Skip to main content

تریبون آزاد - شماره 15

Page 1

‫تریبـون آزاد ‪ ،‬شمـاره‌ پانردهم‪ 4 ،‬اسفند‪139۱‬‬

‫‪ 22‬فبریه ‪ ، 2013‬بها در انگلستان ‪ 80‬پنس و در اروپا ‪ 1‬یورو‬ ‫‪Issue no 15. Friday 22 February 2013‬‬

‫بیائیم بهاری شویم‬ ‫بهار فصل دگرگونی هاست ‪.‬مردمان در طول‬ ‫تاریخ همه گاه زمستانهای سرد و یخ زده و‬ ‫آسیب رسان را به امید بهار دل انگیز و روح‬ ‫افزای حتمل کرده و دورانش را گذرانده اند‬ ‫در بهــار روزها گرم تر و آفتــاب طالیی تر می‬ ‫شود ‪ ،‬درختان خلت و بی بار و برگ یکباره زیبا‬ ‫و رنگین می شــوند ‪ ،‬مردمان همه جهان دل‬ ‫و دمــاغ تفریح و گــردش و جنب و جوش می‬ ‫یابند ‪ .‬بهار شــاه بیت کامل ترین غزل زیبای‬ ‫آفرینش است زمین نفسی گرم می کشد و‬ ‫از تن سرمای خویشنت رها میشود‪.‬‬ ‫ایکاش می توانستیم ما انسانهای ایرانی نیز‬ ‫بهار ی شــویم و بتوانیم دیو سرمای کشنده‬ ‫حاکم بر ســرزمینمان را شکســت دهیم و‬ ‫در سراسر کشورمان جشــن آذین بندی گل‬ ‫خنده و دل و شــاد و روح آزادرا به پا ســازیم‬ ‫‪ ،‬اگــر ایکاش صفت فعــل آرزوی محال نبود‬

‫چه خوب بــود ‪ ،‬ولی ایکاش واژه‬ ‫ای اســت مایه امیدواری به بهار‬ ‫ســرزمینمان که روزی گلستان‬ ‫شود ایکاش واژه ای رویایی است‬ ‫که اگــر اتفاق بیفتــد آن بهار‬ ‫عجیب بهــاری جاودانه خواهد‬ ‫شد‪.‬‬ ‫آرزوی بهــار تخیالت شــیرین و‬ ‫رویایی هر انســانی اســت که‬ ‫چشــم امید به فــردا دارد آرزوی‬ ‫اینکــه مردمان هــم هویت من‬ ‫چون درختــان آب کشــیده بی‬ ‫مصرف زمستانی به عشق بهار‬ ‫تکانی بخورند شکل و قیافه ای‬ ‫دگرگون و پر بار بیایند‪.‬‬ ‫آرزو اینکه مردمان هموطن من‬ ‫که چون آبهای زالل و گوارا در زیر‬ ‫یخهای قطور سرمای زمستانی‬ ‫حبس شــده اند در گرمای بهار‬ ‫وطن جوششی یابند و از اسارت‬ ‫و بــرودت نظاره گر بــی هویتی‬ ‫رهایی یابند‪.‬‬ ‫وقتــی بهار نفس می کشــد و‬ ‫طالیــه دار و پیشــقراول تاریخ‬ ‫کهــن ‪ ،‬عمــو نوروز با ســرود و‬ ‫شــادی بانــک بیداری مــی زند‬ ‫و تــن رخــوت گرفته زمســتان‬ ‫نشــینان را به آفتاب مطبوع و‬ ‫گرم دعــوت می کند «ایکاش »‬ ‫هموطنان من نیــز چون درختان‬ ‫‪ ،‬جویباران‪،‬کوهســاران‪ ،‬دشتها‬ ‫و کوههــا و چــون پرنــدگان و‬ ‫خزنــدگان و همه خواب رفتگان‬

‫زمســتانی حرکتــی کننــد و‬ ‫تکانــی بخورند و پــرواز منایند و‬ ‫نشــان دهند که بهاری هستند‬ ‫و ســرمای ‪ 28‬ســاله زمستانی‬ ‫«حرکت ‪ ،‬جنبش ‪ ،‬همت و غیرت‬ ‫» آنان را یخ منا نکرده است‬ ‫بهار راز هــزاران ســاله ای که‬ ‫هر ســال تکرار میشود و هر بار‬ ‫جوهر وجود و قیمت ذات خود را‬ ‫به رخ زمستان عبوس و خشن و‬ ‫بی ترحم می کشد ‪ ،‬آرزوی اینکه‬ ‫ما هم بهاری شویم و چون دگر‬ ‫هر بــاره های تاریخ کشــورمان‬ ‫جوهر وجود و قیمت ذات تاریخی‬ ‫مان را به رخ دشمنان زمستانی‬ ‫کشورمان بکشیم و سرمای این‬ ‫بیگانــگان ایرانی منا را در حرارت‬ ‫عشــق به کشورمان ذوب کنیم‬ ‫و چــون گل و الی نابــود شــده‬ ‫بازمانده از زمستان آن را به زباله‬ ‫دان تاریخ بیفکنیم‪.‬‬ ‫در روزهایی کــه بانگ بیدار باش‬ ‫بهار بگوش می رسد و زمستان‬ ‫بر خود می لرزد از خدای مهربان‬ ‫بهاران می خواهیم به ما ایرانیان‬ ‫فرزند بهاری تاریخ کهن یاری دهد‬ ‫که در فکر و اندیشه و احساس‬ ‫و روان ما ایرانیان گلهای معطر‬ ‫و خوشــبوی «وطن دوســتی »‬ ‫‪ ،‬ایرانی دوســتی و آزادی پرستی‬ ‫بروید و از عطــر رویش و حترک و‬ ‫رشد سرشارمان مناید‪.‬‬ ‫از آفریــدگار بهــاران بخواهیم‬

‫چون کوههــای پر غرور‬ ‫و ســرافراز قــد علــم‬ ‫کرده کــه در بهاران هزار‬ ‫چندان زیباتــر و رنگین‬ ‫تــر از فصلهــای دیگر‬ ‫هستند ‪.‬ما ایرانیان نیز‬ ‫به گلهای پر غرور رهایی‪،‬‬ ‫صخره های سر به فلک‬ ‫کشــیده آزادی خــود را‬ ‫بیارائیم و با عزت نفس‬ ‫و غرورملی خروشــنده‬ ‫میهنی باشــیم که در‬ ‫دســتنمان هرگز کاسه‬ ‫گدایــی چلوخورشــتی‬ ‫نذری و پاسپورتی اهدایی‬ ‫و بــار ســفری حتقیری‬ ‫نباشد‬ ‫بهار فصــل رویش پاکــی ها و‬ ‫زیبایی هــای آفرینش و طبیعت‬ ‫اســت ‪.‬بهــاری شــویم تــا با‬ ‫زشتی ها و ناپاکی ها به ستیز‬ ‫برخیزیم و بنیادش بر کنیم‪.‬‬ ‫در بهاران ‪،‬مردمان سرزمین بهاری‬ ‫عشــق و دوســتی و محبت از‬ ‫کاســه های کهن تاریخی شان‬ ‫لبریز است‬ ‫در بهار در ســرزمین انســانهای‬ ‫سرســبز و زنــده و تکامل گرا‬ ‫در هیچ زندانی ‪ ،‬انســانی اسیر‬ ‫زندانبانان عقاید ســتیز نیست‪،‬‬ ‫گلهــای زیبــای زندگــی هیچ‬ ‫انســانی را با گلوله زمســتان‬ ‫پرســتان پرپر منــی کنند ‪ .‬هیچ‬

‫دهانــی را منی بویند که شــاید‬ ‫گفته باشد «دوســتت دارم» و‬ ‫انســان بهاری در برابر ســتم و‬ ‫ظلم بهار ستیزان کوتاه منی آید‬ ‫و بــا قدرت برتری جویــی پیروزی‬ ‫زیبایی بر زشــتی حریــف نابکار‬ ‫خود را مغلوب می سازد‪.‬‬ ‫ایــران و ایرانــی در پــس هــر‬ ‫زمستان ناجوامنردانه با سرمایه‬ ‫و دســتمایه و جتربــه بهــاری‬ ‫گذشتگان خود گرما و عشق را‬ ‫به سرزمینش بر می گرداند‬ ‫کما اینکه هزاران ســال است‬ ‫بــا این پشــتوانه تاریخی از پس‬ ‫هــر ظلمی بــا قوانین یــخ زده‬ ‫زمستانی برآمده است و باز هم‬ ‫بر خواهد آمــد و بقولی باز هم‬ ‫زمستان خواهد رفت و روسیاهی‬

‫برای یک زن‬

‫برای یک مادر‬ ‫شازهادهرضاپهلوی‪:‬‬

‫گلسرسبدفوتبالاریانرد‪65‬سالگی‬

‫نظام ولیفقیهردپیتحتکنترلردآوردنجهانرعب‬ ‫وفرارتازآنمیباشد‬

‫فرمانردآغوشقیصر‬

‫رد مورد این مثلث هچ می دانید‬

‫کش‬ ‫مسافر یم ‌یکند!‬

‫شماره آینده تریبون آزاد بیست و پنجم آوریل منتشر می‌شود‬ ‫شماره شانزدهم تریبون آزاد استثنایی است و خواندنی‪ ,‬در شماره شانزدهم تریبون آزاد از همین حاال جهت چاپ آگهی‌های خود اقدام نمائید‬ ‫آگهی در تریبون آزاد معرف کسب و کار شما به هزاران فارسی زبان در سراسر اروپا‬ ‫آگهی در تریبون آزاد‪ ,‬انتخاب صحیح و منطقی شما در نشریه‌ای که باالترین تیراژ و بیشترین خواننده را دارد‪.‬‬ ‫آگهی‌تان را در نشریه تریبون آزاد که آگاهی به خوانندگان خود می‌دهد چاپ کنید‪.‬‬ ‫جهت درج آگهی‌های خود با دفتر مرکزی در لندن تماس بگیرید‪.‬‬

‫‪00442082080010‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪2‬‬

‫با عرض تبریک سال نو‬ ‫تک همچون همیشه سال‬ ‫نو را به شما عزیزان‬ ‫شادباش میگوید و‬ ‫پیروزی و سربلندی‬ ‫برایتان آرزو دارد‬ ‫تک نامی شناخته شده‬ ‫در بین ایرانیان است و‬ ‫بس‬ ‫از تنوع و حراجهای‬ ‫نوروزی ما استفاده نمایید‬ ‫تا در وقت و پولتان صرف‬ ‫جویی کنید‬

‫در مرکز شهر دوسلدورف‬

‫از نمایشگاهی که تک برایتان فراهم دیده بازدید نمایید و‬ ‫فضای عید نوروز را با ما حس کنید‬

‫‪Super Tak‬‬ ‫)‪(Persische Spezialitaten‬‬

‫‪Kolner Str. 41b‬‬ ‫‪40211 Dusseldorf‬‬ ‫‪Tel: 0211 - 860 42 25‬‬ ‫‪Mobil: 0179 - 7649 211‬‬

‫تک مثل هر سال از تنوع‬ ‫شیرینی‪ ،‬خشکبار‪ ،‬تنقالت و‬ ‫غیره برخوردار است‬ ‫وسایل سفره هفت‬ ‫سین‪:‬سبزه؛ سنبل؛ سمنو؛‬ ‫سنجد؛ سماق؛ سیب‪ ،‬سیر و‬ ‫ماهی قرمز‬ ‫ماهی دودی و ماهی سفید‬ ‫برای سبزی پلوی شام‬ ‫نوروزی‬ ‫باز هم تقویم سال نو را‬ ‫از تک به رایگان دریافت‬ ‫نمایید‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪3‬‬

‫‪LEMOGE CLINIC‬‬

‫کلینیک زیبایی‬

‫دکتر عباس شیرافکن‪ ،‬دکتر ویلیامز و بیوتراپیستهای با سابقه‬

‫همه راهها به کلینیک لموژ ختم میشود‪ ،‬می پرسید چرا؟‬ ‫چون بهترین سرویس را با ارزانترین قیمت و بهداشتی ترین خدمات را به مشتریان خود عرضه می کند‪.‬‬

‫‪.‬‬

‫جهت هرگونه راهنمائی در زمینه های زیبایی و بهداشتی به کلینیک لموژ و دکتر عباس شیرافکن تماس بگیرید‪.‬‬

‫‪-1‬لیزر برای از بین بردن مو‪:‬‬

‫صورت از ‪ - £45‬زیر بغل از ‪ - £35‬چانه از ‪ - £ 20‬باالی لب از ‪£ 20‬‬

‫بیکینی از ‪ - £ 45‬پا از ‪ - £ 99‬پشت گردن از ‪ - £30‬گونه ها از ‪£30‬‬

‫‪ -2‬تزریق بتاکس در ناحیه پیشانی و اطراف چشم ‪ ،‬اطراف دهان و کنار بینی‬ ‫برای از بین بردن چروک از ‪ £100‬به باال ‪ -‬بزرگ کردن لب ‪£150‬‬ ‫‪ -3‬از بین بردن مویرگهای قرمز ‪ - £35‬الیه برداری پوست صورت‬ ‫جوان کردن پوست ‪£35‬‬ ‫‪ -4‬تمیز کردن صورت از ‪ £16‬الی ‪ - £50‬کلیه درمانهای زیبایی الکترولیز‬ ‫‪ -5‬الیه برداری پوست صورت ‪£35‬‬ ‫‪ Contact Lens, Fresh look -6‬رنگی برای ایرانیان ‪£10‬‬ ‫‪ -7‬جدیدترین مدلهای آرایش و رنگ مو ‪ -‬آرایش عروس پوت آپ‬

‫‪TATOO‬‬

‫با بهترین شادباشهای نوروزی فرارسیدن سال نو را به‬ ‫متامی هموطنان عزیز تبریک می گوید‬ ‫‪020 73720044‬‬

‫‪020 73724433‬‬

‫‪Mon-Fri 9:30 – 7:00 Sat 9:00-6 :00 Sun 10:00-5:30‬‬

‫)‪191 Kilburn High Road London NW6 7HY (near Bingo‬‬

‫‪LEMOGE DENTAL CLINIC‬‬

‫کلینیک دندانپزشکی لموژ‬ ‫زیر نظر دکترحکیم و دکترآتنا‬

‫(با بیش از ‪ 12‬سال تجربه در لندن )‬

‫معاینه‬ ‫رایگان‬

‫‪Quality Dental care for all familly at affordable prices‬‬ ‫‪Free Consultation,‬‬ ‫‪Check up & X-Ray free of charge‬‬ ‫‪Filling £25‬‬ ‫‪341 kilburn High Road NW6 7QB‬‬ ‫‪Extraction from £40‬‬ ‫‪We look forward to welcoming you‬‬ ‫‪Crown & Denture from £150‬‬ ‫‪to mak an appointment please contact on:‬‬ ‫‪Bridge from £150‬‬ ‫‪02076256060 - 02076255500‬‬ ‫‪Whitening from £120‬‬

‫تزریق ژل و بوتاکس چطور‬ ‫باعث زیبایی می شود و‬ ‫چقدر ماندگار است‪،‬کدام‬ ‫معتبر است؟‬ ‫امروزه از ترکیبات تزریقی متعددی‬ ‫جهت رفع چروک یا افزایش حجم‬ ‫اعضای بدن استفاده می شود که‬ ‫متاسفانه در جامعه ما اطالعات‬ ‫محدودی در این باره وجود دارد‪ .‬به‬ ‫اختصار باید گفت که این نوع ترکیبات‬ ‫به دو دسته کلی تقسیم می شوند‪:‬‬ ‫ترکیبات فلج کننده ‪:‬‬ ‫که با فلج کردن عضالت پیشانی یا‬ ‫دور چشم‪ ،‬اسپاسم آن ناحیه را رفع‬ ‫می کنند و مانع از انقباض عضالت‬ ‫می شوند‪ ،‬بنابراین باعث رفع چروک‬ ‫و گاه باال بردن ابروها می شوند و طول‬ ‫اثرشان بین ‪ 3‬تا ‪ 6‬ماه می باشد‪.‬‬ ‫بوتاکس نام اختصاری سم بوتولیسم‬ ‫است‪ .‬تزریق مقدار کمی از این ماده‬ ‫بطور مستقیم در ماهیچه فعالیت آن را‬ ‫کم کرده و خطوطی را که نتیجه پرکاری‬ ‫آن روی صورت به وجود می آید از بین‬ ‫می برد در نتیجه صورت جوان تر و‬ ‫شاداب تر به نظر می رسد‪ .‬یك روش‬ ‫سریع و نسبتا غیر تهاجمی است‪.‬‬ ‫برای درمان چروکهای پیشانی و کنار‬ ‫چشم ها (در مناطقی که حرکت‬ ‫عضالنی ضروری نیست) میتوان از‬ ‫بوتاکس استفاده کرد تا از پیشرفت و‬ ‫ایجاد چروکها جلوگیری شود‪.‬‬ ‫هم اکنون بوتاکس در آمریکا روشی‬ ‫است که بیشترین استفاده را از نظر‬ ‫زیباسازی صورت دارد و هنرپیشه های‬ ‫هالیوودی بیشترین مصرف کنندگان‬ ‫این ماده هستند‪.‬‬ ‫ترکیبات پُرکننده ‪:‬‬ ‫که با پرکردن شیارها باعث پرشدن‬ ‫چروک ها مثل پركردن خط خنده‪،‬‬ ‫رفع الغری دست و صورت‪ ،‬گودی‬ ‫زیر چشم ها‪ ،‬افزایش حجم لب‪ ،‬گونه‪،‬‬ ‫چانه و نیز اندام (سینه و‪ )...‬می شوند‬ ‫و این ترکیبات حتی برای پر کردن‬ ‫فرورفتگی های ضایعاتی چون سالک‬ ‫و‪ ...‬و نیز تغییرات محدود در حالت‬ ‫بینی کاربرد دارند‪ .‬ترکیبات ُپرکننده به‬ ‫دو نوع موقت و دائم تقسیم می شوند‪.‬‬ ‫البته نوع ژل دائم ( پلی اکریل آمید )‬ ‫خود دارای انواع مختلفی می باشد و‬ ‫مطالعات و تحقیقات متعدد بر روی‬ ‫برخی انواع آن در اروپا طی سی سال‬ ‫گذشته نشان داده که نه تنها هیچ گونه‬ ‫حساسیت‪ ،‬سرطان زایی‪ ،‬مسمومیت‬ ‫و‪ ...‬با آن وجود ندارد‪ ،‬بلکه غیرقابل‬ ‫جذب و تجزیه بودن‪ ،‬تطابق کامل با‬ ‫بافت پیوندی بدن و یکنواختی کامل‬ ‫آن نیز به اثبات رسیده است‪.‬‬ ‫ژل ها ترکیباتی هستند که چروک های‬ ‫عمیق و گودی ها را پر کرده و از آن ها‬ ‫برای برجسته کردن گونه و لب استفاده‬ ‫می شود‪.‬‬ ‫ژل های موقت مثل کالژن ها و‬ ‫هیالورونیک اسیدها بوده و اسامی‬ ‫مختلفی مانند ژوودرم‪ ،‬روفیالن‪،‬‬ ‫رستیلن‪ ،‬ماتریدکس و‪ ...‬دارند‪.‬‬ ‫آیا تزریق بوتاکس‪ ،‬عوارضی را به‬ ‫دنبال دارد؟عوارض بوتاکس به طور‬ ‫معمول‪ ،‬جز ضعف عضالت ناحیه‬ ‫اطراف محل تزریق‪ ،‬جدی نمی‬ ‫باشد‪ .‬البته در صورتی که تزریق‬ ‫توسط پزشک با تجربه انجام شود‪،‬‬ ‫هیچ گونه عارضه ای نخواهد داشت‪،‬‬ ‫ولی بیمارانی که بیماری های عصبی‬ ‫و عضالنی دارندو در فاز حاد هستند و‬ ‫یا زنان باردارو شیرده نبایستی از آمپول‬ ‫بوتاکس استفاده کنند‪،‬مضاف بر این‬ ‫كه دیده شده تزریق بوتاکس باعث‬ ‫فروکش کردن سردردهای میگرنی‬ ‫در بسیاری از افراد می شود‪ ،‬اما گاهی‬

‫ممکن است سردرد به صورت موقت‬ ‫برای مدت چند روز اتفاق افتد و یا‬ ‫عالیمی دال بر حساسیت ایجاد شود‬ ‫که آن هم موقتی و گذراست‪.‬‬ ‫تزریق ژل به چه صورت می‬ ‫باشد و آیا عوارضی هم به‬ ‫دنبال دارد؟‬ ‫در مورد ژل های موقت‪ ،‬از آنجایی که‬ ‫خیلی از این ژل ها نوعی پروتئین بوده‬ ‫و بدن آن ها را به عنوان مواد بیگانه‬ ‫شناسایی نمی کند‪ ،‬معمو ًال عوارضی‬ ‫نیز مشاهده نمی شود‪ .‬حتی در موارد‬ ‫نادر اگر عوارضی ایجاد شود‪ ،‬چون به‬ ‫تدریج بدن این مواد را جذب و تجزیه‬ ‫می کند‪ ،‬هیچ گونه عارضه ماندگاری‬ ‫باقی نخواهد گذاشت‪.‬‬ ‫اما در مورد ژل های دائم‪ ،‬گاهی‬ ‫عوارضی همچون حساسیت و حتی‬ ‫عفونت و گاهی جابه جایی ژل مشاهده‬ ‫می شود که برای پرهیز از آن‪ ،‬اوال در‬ ‫مورد افرادی که سابقه بیماری های‬ ‫خود ایمنی همچون آلرژی و آسم‬ ‫دارند بایستی آزمایش انجام شود و‬ ‫در بیماری های خود ایمنی شدید‬ ‫مانند لوپوس ‪ ،‬روماتیسم و سندرم‬ ‫نفروتیک و نیز بیماری های سیستمیک‬ ‫ماننددیابت‪ ،‬بهتر است به طور کلی‬ ‫تزریق انجام نشود‪.‬‬ ‫چروك‌های صورت دو‬ ‫نوع‌اند ‪:‬‬ ‫‪ - 1‬نوع دینامیك كه بر اثر حركت‬ ‫مكرر عضالت‪.‬صورت در طی سال‌ها‬ ‫ایجاد می‌شوند‪.‬‬ ‫‪ - 2‬نوع استاتیك كه در اثر كاهش‬ ‫كشسانی پوست به علل متفاوتی‬ ‫ازجمله جاذبه زمین به وجود می‌آیند‪.‬‬ ‫سال‌ها تنها راه درمان چروك‌های‬ ‫استاتیك لیفتینگ (‪)lifting‬‬ ‫صورت و ابرو بود كه البته چروك‌های‬ ‫دینامیك را درمان نمی‌كرد‪.‬‬ ‫بعضی از افراد لبخندی تحت عنوان‬ ‫«لبخند مونالیزا» دارند كه گوشه‌های‬ ‫دهان در حالت طبیعی به طرف پایین‬ ‫لب فوقانی كشیده می‌شود‪ .‬تزریق‬ ‫بوتاكس میتواند این حالت را از بین‬ ‫ببرد‪.‬‬ ‫بوتاکس جهت زیبایی‬ ‫چگونه عمل می کند؟‬ ‫بوتاکس از طریق بلوک ایمپالس‬ ‫عصبی عمل می کند و باعث کاهش‬ ‫حرکت عضالت می شود‪ .‬با کاهش‬ ‫حرکت‪ ،‬سطح پوست به تدریج صاف‬ ‫می شود و خطوط متوسط تا شدید‬ ‫شروع به ناپدید شدن می نمایند‪.‬‬ ‫و نیز یكی از پر مخاطب ترین خدمات‬ ‫پزشكی در زمینه زیبایی می باشد كه‬ ‫یك فرآورده خونی به معنای پالسمای‬ ‫غنی از پالكت می باشد كه طی یك‬ ‫فرآیند جدا سازی از خون تازه و لخته‬ ‫نشده خود شخص به دست می آید‪.‬‬ ‫پالكتها نقش برجسته ای در فعال‬ ‫سازی فرآیند ها و تولید فاكتور های‬ ‫رشد و پروتئین های خاص دارند كه‬ ‫نتایج چشمگیری را به دنبال دارد مثل‬ ‫كاهش چین و چروك های صورت ‪،‬‬ ‫كاهش پف و تیرگی زیر چشم و كاهش‬ ‫ریزش مو و تقویت موهای نازك و‬ ‫شكننده و ‪....‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪4‬‬

‫آیا رابطه ای بین فرهنگ یک ملت و سالمت مردم آن کشور وجود دارد؟ ‬

‫دکتر جهانگیر تقی پور‬ ‫گر چه پزشكى مدرن مانند علوم ديگر‬ ‫ثمره انباشتگی دانش و تجربه بشر از‬ ‫آغاز پیدایش است و حکیمان ایرانزمین‬ ‫و دیگر کشورهای شرق در پرورش آن‬ ‫نقش داشته اند ولی سرانجام پژوهشگران‬ ‫کشورهای غربی بودند که در سایه کشف‬ ‫نیروی بخار و انقالب صنعتی و سایر‬ ‫پیشرفت های علمی در اروپا و آمریکا قادر‬ ‫بودند که علم پزشکی مدرن را در عرض دو‬ ‫یا سه قرون گذشته بر پایه علمی بمرحله‬ ‫اجرا درآورند‪ .‬شکی نیست که علم پزشکی‬ ‫مدرن نقش مهمی در بهبود سالمت و‬ ‫زیست بهتر بشر برروى این كره خاكى‬ ‫داشته است‪.‬‬ ‫از طرف دیگر فرهنگ‪ ،‬مجموعه آداب‬ ‫و رسوم و باورها در هر اجتماع است که‬ ‫اعتقادات مذهبی و درک و برداشت هر فرد‬ ‫از سالمت‪ ،‬و از تبدیل و دگرگونی حالت‬ ‫سالمت به بیماری و درمان آنرا نیز شامل‬ ‫می شود‪ .‬بنابراین فرهنگ مهمترین عاملی‬ ‫است که نه تنها بر شکل گیری اخالق و‬ ‫رفتار و اعمال افراد در اجتماع نقش اساسی‬ ‫دارد بلکه نقش بسیار مهمی در اعتقادات‬ ‫بهداشتى هر فرد و «فرهنگ سالمت» در‬ ‫جامعه دارد‪ .‬در نتیجه اعتقادات بهداشتی‬

‫هر فرد در اجتماع نقش بسيار مهمى در‬ ‫پذيرش و پيروى و یا رد اطالعات پزشكى‬ ‫و پیشنهادات درمانی پزشك دارد‪.‬‬ ‫کارآمد بودن سيستم درمانى در هر‬ ‫كشور و باال بردن سطح بهداشت و سالمت‬ ‫جامعه‪ ،‬رابطه نزدیکی با فرهنگ ملت دارد‬ ‫و پذیرش دانش نوین پزشکی و بهداشتی‬ ‫توسط مردم‪ ،‬به کارآمدی سیستم کمک‬ ‫می کند‪.‬‬ ‫البته تعريف «فرهنگ» آسان نیست‬ ‫و بیش از دویست تعریف برای آن‬ ‫تراشیده اند‪ .‬ولی تحقیقات فراوان نشان‬ ‫می دهد که فرهنگ هر کشور بر روی‬ ‫کارآمدی سیستم پزشکی آن کشور نقش‬ ‫بسزائی دارد و چون در هر فرهنگ نکات‬ ‫بهداشتی مثبت و منفی وجود دارد که بر‬ ‫روی بهداشت عمومی آن کشور و یا گروه‬ ‫اثرات فراوان دارد‪ ،‬بهمین جهت در بعضی‬ ‫کشورها با برنامه ریزی در سطح وسیع‬ ‫اجتماع و تشویق مردم در به کاربردن و‬ ‫پرورش نکات مثبت فرهنگی و همزمان با‬ ‫آموزش بجا‪ ،‬به اصالح برداشت های غلط‬ ‫و اعتقادات غیرعلمی بهداشتی کمک‬ ‫می کنند‪.‬‬ ‫این روش کارگیری سیستم بهداشت‬ ‫و درمان با سهیم کردن افراد جامعه‬ ‫می تواند به بهبود بهداشت و باال بردن‬ ‫سطح درمان یک ملت کمک کند‪ .‬برای‬ ‫مثال‪ ،‬در كشورهاى اروپائی و شمال‬ ‫آمریکا که این راه ناهموار را طی کرده اند‪،‬‬ ‫مسئله بهداشت‪ ،‬بيمارى و درمان از نظر‬ ‫علمى براى عموم جا افتاده و قابل درك‬ ‫است ولی در کشورهای در حال توسعه‬

‫و بقولی اصول گرا و سنتی مانند ایران‬ ‫که هنوز برنامه های آموزشی کارآمد با‬ ‫شرکت مردم صورت نگرفته‪ ،‬هنوز مرز‬ ‫بین اعتقادت بهداشتی صحیح برپایه‬ ‫علم پزشکی و اعتقادات غیرعلمی و حتی‬ ‫خرافات نامشخص است‪.‬‬ ‫این اعتقادات غیر علمی گر چه ناشی از‬ ‫سردرگمی و آسیب پذیری انسان ناشی از‬ ‫زبونی او در جلوگیری از پدیده هائی چون‬ ‫سالمت‪ ،‬بیماری و مرگ است که آنها را‬ ‫به حساب نیروهای نامرئی و ماوراء کنترل‬ ‫خود قلمداد می کند‪ .‬در اینگونه جامعه‬ ‫سنتی بعضی از این برداشت های غیرعلمی‬ ‫بهداشتی جامعه بوسیله رهبران با نفوذ‬ ‫دوران خویش پی ریزی شده اند و بعنوان‬ ‫سنت گرائی و سنن ملی از نسلی به نسل‬ ‫دیگر انتقال یافته اند و سرانجام بعنوان‬ ‫میراثی مخرب برای آن ملت باقی مانده اند‪.‬‬ ‫به همین دلیل نباید از نظر دور داشت‬ ‫که عقاید طبی حکمای نامداری چون‬ ‫اابوعلی سینا و رازی که در عهد خود‬ ‫نمونه بوده اند‪ ،‬بمرور زمان در جامعه‬ ‫سنت گرای ما نه تنها سدهائی در مقابل‬ ‫پیشرفت بهداشت علمی بنا نهاده است‬ ‫بلکه پزشکانی را نیز وادار کرده است که‬ ‫بدلیل درخواست مشتریان خود قوائد‬ ‫علمی پزشکی را رها کنند و حجامت و‬ ‫زالو اندازی و خرافات غیرعلمی دیگری را‬ ‫نیز در قالب سرویس پزشکی به جامعه‬ ‫ارائه دهند‪.‬‬ ‫عدم جلوگیری از کار این نوع پزشکان‬ ‫که گرچه در مدارس پزشکی به روش‬ ‫علمی تحصیل و تعلیم دیده اند‪ ،‬باعث‬

‫تقویت عقاید بهداشتی غیره علمی و‬ ‫غلط در جامعه شده و کار مبارزه با آن را‬ ‫دشوار تر می کند‪.‬‬ ‫گر چه از فرضیه هائی چون‪« :‬خوردن‬ ‫ترشی باعث پیری زودرس می شود» و ‪...‬‬ ‫می توان گذشت ولی توصیه هائی در مورد‬ ‫حجامت از طرف حکمای طب قدیم‪ ،‬با‬ ‫توجه به دانش کنونی پزشکی و پی بردن‬ ‫و شناخت میکروبها و ویروسهای مختلف‪،‬‬ ‫تیغ زنی و استفاده از پوست و احشاء‬ ‫حیوانات توسط مردم عادی‪ ،‬باعث انتقال‬ ‫بیماریهائی چون هپاتیت و ایدز و غیره‬ ‫می شود‪.‬‬ ‫در حال حاضر در همه کشورهای دنیا‬ ‫سيستم بهداشت و درمان وجود دارد‪ .‬گر‬ ‫چه همه این سیستم ها بر پایه علم پزشکی‬ ‫مدرن غربی بنا شده اند که نه تنها چگونگى‬ ‫بوجود آمدن بيماريها بوسيله ميكروب و‬ ‫ويروس را توجيه مي كند‪ ،‬بلكه برايشان‬ ‫كامال روشن می کند كه در هنگام ناخوشى‬ ‫و بیماری بايد به چه كسانى در اين‬ ‫سيستم درمانى برای کمک مراجعه كنند‪.‬‬ ‫در کشورهای غربی فرهنگ جامعه به‬ ‫بيماران كمك مي كند كه از پیشنهادات‬ ‫پزشك نه تنها پيروى كنند بلكه اعتماد‬ ‫بيشترى بين پزشك و بیمار بوجود می آورد‪.‬‬ ‫مطالعات اجتماعی در این کشورها‬ ‫نشان می دهد گر چه مسئله مهاجرت‬ ‫فرهنگ عمومی جوامع غربی را کمرنگ تر‬ ‫کرده است ولی آموزش علم پزشکی‬ ‫اقلیت های مختلف و شریک کردن آنها‬ ‫در تقویت جنبه های مثبت فرهنگی‪ ،‬باعث‬ ‫بهبود بهداشت شخصی آنها شده است‪.‬‬

‫زیر نظر‪ :‬دکتر جهانگیر تقی پور‬

‫عضو کالج های سلطنتی جراحان انگلیس و اسکاتلند‬ ‫عضو هیأت ممتحنه امتحانات جراحی‬ ‫در کالج های سلطنتی جراحان بریتانیا و ایرلند‬

‫با همکاری متخصصین جراحی پالستیک‬ ‫و کادر پاراپزشکی و زیبائی‬ ‫(بیوتراپیست ها)‬

‫برای کسب اطالعات بیشتر و مشاوره رایگان‬ ‫با شماره تلفن زیر تماس بگیرید‬

‫‪020 8868 0555‬‬

‫فرا رسيدن نوروز باستان را به هم ميهنان و هم آيينان گرامی‪،‬‬

‫شادباش گفته‪ ،‬پيروزی و کاميابی تان را آرزومندمي‬

‫بنابراین اگر امیدی به ترقی چشم‬ ‫گیر بهداشت در ایران داشته باشیم باید‬ ‫بطور علمی با آموزش بهداشت و درمان‬ ‫برخورد نموده و با باال بردن فرهنگ جامعه‬ ‫و عملی کردن قوانین ضد خرافات در‬ ‫سطح وسیع‪ ،‬و مشارکت مردم جامعه در‬ ‫سطح تصمیم گیری برنامه های آموزش‬ ‫بهداشتی همت گماریم و آنها را بر پایه‬ ‫علمی و جنبه های مثبت سنتهای فرهنگی‬ ‫بنا نهیم و زیر نظر کارشناسان پزشکی و‬ ‫جامعه شناسان کاردان و با مشارکت‬ ‫مستقیم مردم در سطح جامعه بمرحله‬ ‫اجرا درآوریم‪.‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪5‬‬

‫یک سؤال و هزاران طفره‬

‫شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت ملی‪ ،‬میهنی و انسانی‬

‫در میان مردمی که حس مسئولیت‬ ‫و قدرت تشخیص ضعیف و کم می‌شود‪،‬‬ ‫سایه بی‌رحم و قدرت طلب ضد مردم‬ ‫بیشتر می‌گردد و همین شیوه رایج در‬ ‫میان ایرانیان همه گاه باعث فشار‪ ،‬سختی‪،‬‬ ‫درد و رنج برای فرزند راستین و واقعی‬ ‫ایران زمین شده و سهم آنان غصه خوردن‪،‬‬ ‫رنج بردن‪ ،‬در جنگی نابرابر و غیرعادالنه‬ ‫با حکومتهای قلدر و پرامکانات و پادوها و‬ ‫مزدوران بوده است‪.‬‬ ‫وقتی مردمان جامعه‌ای از زیر بار‬ ‫مسئولیت‌های انسانی‪ ،‬ملی و میهنی خود‬ ‫شانه خالی می‌کنند و به جای حمایت و‬ ‫پشتیبانی از نیروها‪ ،‬سازمانها و افرادی‬ ‫که کارنامه و شناسنامه با مدارک اثبات‬ ‫شده دارند به سراغ مزدوران می‌روند که‬ ‫در قیافه میش گرگی هستند باید فاتحه‬ ‫خیلی چیزها از جمله حرمت‌ها‪ ،‬عواطف‪،‬‬ ‫سپاس‌ها و حمایتها و پشتیبانی‌ها را خواند‪.‬‬ ‫در دهها کانال تلویزیونی فارسی زبان‬ ‫که صدها چهره آمده‌اند و طلبکار مبارزه‬ ‫هم شده‌اند و شما را می‌فریبند حتی ‪2‬‬ ‫نفر پیدا می‌شود حداقل کارنامه ‪ 30‬ساله‬ ‫گذشته خود را جلوی دوربین ورق بزند‬

‫و هرکس هم که توانست با ارائه مدرک‬ ‫مستند با این چهره‌ها به مناظره بپردازد‬ ‫تا معلوم شود از این صف طویل چند‬ ‫صد نفری که معروف‪ ،‬مبارز و وطنپرست‬ ‫شده‌اند‪ ،‬چند نفر آدم با کارنامه‌ای سالم‪،‬‬ ‫ملی‪ ،‬میهنی و مبارز واقعی باقی می‌مانند!؟‬ ‫ولی همین افراد صد چهره‪ ،‬فریبکار و‬ ‫دروغگو که هر کجا باد وزیده پرچم‌شان‬ ‫را آنجا زده‌اند‪ .‬از همه امکانات کمکهای‬ ‫مالی مردم و دولتها برخوردارند و به ریش‬ ‫فرزندان ایران زمین می‌خندند!‬ ‫من نیز زخمی و دردکشیده این بازی‬ ‫نابرابر و بی‌مسئولیت بودن هموطنانم‬ ‫هستم‪ 30 .‬سال است فقط یک راه و‬ ‫مسیر را رفته‌ام‪ .‬هر آنچه را ‪ 30‬سال پیش‬ ‫نوشته‌ام می پنداری نوشته امروز من است‪.‬‬ ‫همه توان و توشه خود را در این مسیر‬ ‫صرف کرده‌‌ام‪ .‬حتی خانواده‌ام را‪ ،‬جوانی‌ام‬ ‫را‪ ،‬سالمت‌ام را‪ ،‬و‪ ...‬بی ادعا و بدهکار در‬ ‫این راه مقدس هزینه کرده‌ام‪ .‬کسانی در‬ ‫کنار من و یا برای من کار می‌کرده و بارها‬ ‫و بارها مرا از این مبارزه برحذر داشته و‬ ‫پند و اندرز داده‌اند که فکر خودت و‬ ‫زندگیت باش‪ ،‬حاال عروس هزار حجله این‬

‫رسانه‌های رنگ و وارنگ شده‌اند و برای‬ ‫شما و ملت ایران موعظه می‌کنند و رخت‬ ‫مبارزه بر تن کرده‌اند!‬ ‫همیشه یک سئوال و هزاران طفره و‬ ‫بهانه در جامعه ایرانیان رایج است‪ .‬هر وقت‬ ‫می‌پرسی هموطن سهم تو در این دوران‬ ‫حیاتی و سرنوشت‌ساز چیست؟ هر کدام‬ ‫هزاران بهانه و دلیل و برهان ساختگی و‬ ‫بی‌پشتوانه می‌آورند که از زیر بار مسئولیت‬ ‫ملی و میهنی و انسانی خود شانه خالی‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫برای مثال بیش از سه دهه است که‬ ‫با انتشار مجله‪ ،‬روزنامه‌‪ ،‬تلویزیون تالش‬ ‫کرده‌ام مدافع ملی مردم ایران باشم‪.‬‬ ‫در این راه مقدس‪ ،‬اغفال نشده‌ام‪ ،‬ویراژ‬ ‫نداده‌ام‪ ،‬دیناری پول آغشته و مسموم‬ ‫دریافت نکرده‌ام‪ .‬با وجود هزاران احتیاج‬ ‫مالی به پیشنهادات ‪700 ،600‬هزار پوندی‬ ‫مزدوران رژیم در سال ‪ 1996‬با مشت‬ ‫پاسخ دادم‪ .‬در همه این سالها نوشته و‬ ‫گفته‌ام این رژیم باید در کلیت آن سرنگون‬ ‫شود‪ .‬تفاوتی میان خمینی‪ ،‬خامنه‌ای‪،‬‬ ‫رفسنجانی و موسوی و کروبی و‪ ...‬نیست‪.‬‬ ‫امروز که رژیم چون سیلی مسموم و‬

‫ویرانگر درخارج از کشور با پولهای کثیف‬ ‫و قاچاق خود وارد شده است و هرکس‬ ‫را چون سگی با تکه استخوانی خریده‬ ‫است و بازاری نابرابر و ناجوانمردانه به راه‬ ‫انداخته است تا امثال من و چندتایی که‬ ‫مانده‌اند خانه نشین کند‪ .‬جای تأسف و‬ ‫شرمساری است که همه دستهای حمایت‬ ‫خود را پنهان کرده‌اند و لحظه‌ای اندیشه‬ ‫نمی‌کنند که اگر این چراغ ملی و میهنی‬ ‫هم خاموش شود کیف آن را حکومت و‬ ‫مزدورانش می‌کنند و دودش به چشم‬ ‫ایرانیان واقعی عاشق وطن می‌رود زیرا تنها‬ ‫این نشریه تریبون آزاد است که فراتر از‬ ‫وابستگی سازمانی و گروهی و برای آزادی‬ ‫و رهایی ایران می‌نویسد و این نشریه را‬ ‫تریبونی ساخته است برای همه آنانی که‬ ‫خواهان سرنگونی کلیت این رژیم هستند‪.‬‬ ‫ولی هیچکس این حس مسئولیت را ندارد‬ ‫تا بفهمد که نشریه تریبون آزاد در این‬ ‫جنگ کثیف و نابرابر چگونه باید بتواند‬ ‫ادامه دهد‪.‬‬ ‫در شرایطی که دهها نشریه ریز و درشت‬ ‫با حمایت رژیم وارد عرصه مطبوعاتی‬ ‫شده‌اند و مجانی توزیع می‌شوند و قیمتهای‬

‫آگهی‌شان نیز در حد مجانی! است‪ ،‬چگونه‬ ‫این صدای ملی باید بتواند ادامه دهد‪.‬‬ ‫تا امروز هم باز هم درود به شرف و‬ ‫وجدان همین آگهی‌دهندگان با ارزش که‬ ‫با وجود قیمتهای این نشریه همچنان در‬ ‫کنار ما مانده‌اند‪.‬‬ ‫یکبار دیگر دلمان می‌خواهد شما‬ ‫حمایتی کنید و چراغ این نشریه را‬ ‫روشن نگاهدارید و از طریق آگهی دادن‬ ‫یا سفارش به دوستان و آشنایان جهت‬ ‫آگهی پیشنهاد دادن‪ ،‬یا مشترک شدن و یا‬ ‫با ارسال کمکهای مالی به این نشریه یاری‬ ‫رسانید تا ما چون پرچم و شناسنامه هویت‬ ‫اصلی ایرانیان بمانیم و محکم بنویسیم‪،‬‬ ‫افشاگری کنیم و بر اتحاد نامقدس‬ ‫مزدوران با حکومت را صادقانه نشان دهیم‪.‬‬ ‫ما در انتظار یاری شما عزیزان در کمک‬ ‫به نشریه تریبون آزاد هستیم‪.‬‬

‫همت عالی و مراحم انسانی و گاهی ملی و میهنی‬

‫اهل زد و بند و درآمدهای نامشروع نبوده و نیستیم‪ .‬پول در ادامه زندگی نشریه تریبون آزاد بسیار مهم و حیاتی است ولی نه هر پولی! بدنبال کسب درآمد جهت سر پا نگهداشتن نشریه هستیم ولی با حفظ اصول و‬ ‫پایبندی به مسئولیت و تعهدات انسانی‪ ،‬ایرانی و حرفه ای‪.‬‬ ‫پس نه گدایی می کنیم و نه دست در برابر دشمنان ملت ایران دراز می نمائیم‪ .‬بلکه با کمال افتخار و سربلندی از تو هموطن انسان با شرف ایرانی تقاضای کمک می نمائیم و انتظار داریم بر اساس بضاعت و توانایی تان‬ ‫و با امید به همت عالی تان به نشریه ای که متعلق به خودتان است کمک کنید زیرا کمکهای شما باعث خواهد شد تریبون آزاد هر شماره چون شناسنامه هویت ایرانیان به منازل شما بیاید‪.‬‬ ‫در فضایی مسموم و آلوده مطبوعاتی که رژیم در خارج از کشور بخصوص در لندن براه انداخته است و با سرازیر کردن پولهای کثیف مافیایی – دولتی هر روز یک ورق پاره ای جدید به فهرست نشریات حکومتی‬ ‫لندن اضافه میگردد که همگی مجانی و قیمت آگهی هایشان هم در حد مجانی است‪ ،‬زیرا هزینه هایشان را حکومت تامین کرده است ‪ ،‬شرایطی بسیار سخت و طاقت فرسا برای ما فراهم کرده اند ولی ایمان و اعتقاد‬ ‫به همت عالی شما ما را امیدوار به ادامه کارمان مینماید‪ .‬در هر کجای اروپا که زندگی می کنید کافیست هر مبلغی که به همت عالی تان بستگی دارد بصورت نقد در پاکتی قرار داده و به آدرس ما که مشاهده می‬

‫شماره حساب در اروپا‬ ‫‪DEUTSCHE BANK‬‬ ‫‪BLZ 37070024‬‬ ‫‪KTO-NR 2138204‬‬ ‫‪M.SARABI‬‬

‫کنید به دفتر نشریه ارسال و یا به شماره حسابهای درج شده واریز نمائید‪.‬‬ ‫پیشاپیش دستهای مهربان شما را میفشارم‪.‬‬

‫نشریه‌ای آزاد‬

‫برای ایرانی آزاد‬ ‫و ایرانیان آزاده‬

‫زیر نظر شورای نویسندگان‬ ‫‪P.O.Box 2821, LONDON NW2 1DS‬‬ ‫‪Tel: 020 8208 0010‬‬ ‫‪Email: rangarang_London@hotmail.com‬‬ ‫‪www.rangarang.co.uk‬‬

‫شماره حساب در انگلستان‬ ‫‪NATWEST BANK‬‬ ‫‪RANGARANG‬‬ ‫‪SORT CODE: 600905‬‬ ‫‪ACCOUNT No.: 70151466‬‬

‫تریبون آزاد هر دوشنبه در تلویزیون پارس‬ ‫با حضور محمود سرابی‬

‫هر شنبه ساعت ‪ 9‬شب به وقت‬ ‫لندن و ‪ 01‬شب در سراسر اروپا و ‪1‬‬ ‫بعد از ظهر در سراسر آمریکا برنامه‬ ‫تریبون آزاد از لندن پخش می‌گردد‪.‬‬ ‫محمود سرابی مدیر و سردبیر‬ ‫نشریات رنگارنگ و تریبون آزاد هر‬ ‫دوشنبه نگاهی ویژه و افشاگرانه‬ ‫و روشنگر به مسائل و رویدادهای‬ ‫مختلف سیاسی‪ ،‬اجتماعی‪ ،‬تجاری و‬

‫ورزشی دارد‪.‬‬ ‫در چند برنامه گذشته محور سخن‬ ‫سرابی بر فعالیت‌های رژیم اسالمی‬ ‫و گسیل نمایندگانش زیر پوشش‬ ‫تاسیس شرکتهای تجاری بوده‬ ‫است که اهداف آنان بر اساس چه‬ ‫فعالیت‌هایی بنا شده است‪ .‬تأسیس‬ ‫تلویزیون‌های ‪ 42‬ساعته‪ ،‬نشریات‬ ‫ریز و درشت در اروپا‪ ،‬مراکز فرهنگی‪،‬‬

‫هنری و‪ ...‬که در این گردش برنامه‪،‬‬ ‫پولشویی حرف اول را می‌زند‪.‬‬ ‫عالقمندان به این برنامه می‌توانند‬ ‫هر دوشنبه ساعت ‪ 9‬شب در‬ ‫انگلستان و ‪ 01‬شب در سراسر اروپا‬ ‫این برنامه را تماشا کنند و چنانچه‬ ‫سواالتی درباره این برنامه داشتند‬ ‫می‌توانند با دفتر مرکزی در لندن‬ ‫تماس بگیرند‪.‬‬

‫رادیو جهانی اسرائیل و چهارشنبه‌ها «جهان ورزش»‬

‫تریبون آزاد در قبال مطالب و مقاالتی که به‌وسیله افراد دیگر نوشته می‌شود و‬ ‫هر چهارشنبه از رادیو جهانی اسرائیل برنامه‌ای تحت فعالیت‌های ورزشی در ایران دارد و هر هفته با افشاگری‬ ‫آگهی‌ها مسئولیتی نمی‌پذیرد و چنانچه نام و اسامی افرادی برده می‌شود آنان نیز‬ ‫حق خواهند داشت که جوابیه و نظریات خود را بر اساس قانون مطبوعات برای ما عنوان «جهان ورزش» پخش می‌گردد‪ .‬محمود سرابی و روشنگری پشت پرده ورزش مافیایی‪ ،‬اطالعاتی رژیم را‬ ‫ارسال و ما نیز اقدام به چاپ آن خواهیم نمود‪.‬‬ ‫به عنوان کارشناس ورزشی در این برنامه نگاهی به برمال می‌کند‪.‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪6‬‬

‫پيش از آنكه از نوروز بگوييم نوروز سال خورشيدى را بر همه ايرانيان و‬ ‫نيز مردمانى كه به حكم طبيعت آغاز بهار را جشن مى گيرند تبريك مى‬ ‫گوييم ‪.‬و اكنون از نوروز بگوييم ما ايرانيان از زمانى كه صاحب انواع رسانه‬ ‫هاى گروهى ‪ ،‬از روزنامه و مجله گرفته تا راديو و تلويزيون شده ايم همين‬ ‫كه سال كهنه به پايان خود نزديك مى شده و آمدن نوروز بهار را نويد مى‬ ‫داده است به فكر شماره مخصوص يا برنامه نوروزى مى افتاديم كه البته‬ ‫فكر درستى بوده است زيرا كه نوروز ماندگار ترين جشن اقوام ايرانى‬ ‫بوده است اما آنچه در اين شماره هاى مخصوص يا برنامه هاى نوروزى‬ ‫شايان تامل بوده است اين است كه نويسنده اى پژوهشگر مى نشسته و‬ ‫نتيجه پژوهشهاى خود در آثارگذشتگان را درباره ريشه تاريخى و سابقه‬ ‫جشن نوروز به خوانندگان يا شنوندگان عرضه مى كرده است و تقريبا در‬ ‫همه اين پژوهش ها از جمشيد پادشاه تاريخ افسانه اى به عنوان بنيانگذار‬ ‫جشن نوروز ياد مى شده است ما در باره ارزش تاريخى اين گونه پژوهش‬ ‫ها حرفى و ترديدى نداريم اما اگر ترديدى هست در اين است كه آيا افراد‬ ‫قوم بزرگى مثل قوم آريا كه يكى از قديمى ترين اقوام متمدن جهان است‬ ‫پيش از آنكه پادشاهى به نام جمشيد يا هر نام ديگر بيايد و با خردمندى‬ ‫خدايى خود اهميت آغاز بهار را با بنيانگذارى جشن نوروز آشكار كند‬ ‫خود اين تحول بزرگ طبيعى را احساس نمى كردند؟ خود با فرو نشستن‬ ‫سرما و گرم شدن هوا و برگ و شكوفه برآوردن درختان ‪ ،‬نو شدن حيات را‬ ‫نمى ديدند؟ خود كه زندگيشان به كشاورزى وابسته بود همه روزهاى‬

‫‪Apadana‬‬ ‫‪Restaurant‬‬

‫سرد و گهگاه‬ ‫تاريك زمستان را انتظار نكشيده بودند‬ ‫تا بهار تازه از راه برسد و باغها و‬ ‫كشتزارهايشان خرمى آغاز كنند و در‬ ‫ماه هاى گرم تابستان مايه زندگى آنها‬ ‫يعنى قوت و غذاى يك ساله آنها‬ ‫بپرورد؟ احساس بيدار شدن حيات‬ ‫در آغاز بهار حتى احساسى نيست كه‬ ‫فقط مخصوص انسان باشد همه جانوران هم با آمدن بهار به شور و حركت‬ ‫در مى آيند پس چه ضرورتى دارد كه بگوييم قوم آريايى يا اقوام ايرانى‬ ‫جشن نوروز را از پادشاه خردمندى به نام جمشيد به يادگار دارند؟ و بعد‬ ‫براى اينكه استمرار آن را هم اعتبارى بخشيده باشيم بگوييم كه مثال‬ ‫پادشاهان ساسانى نوروز را چنين و چنان جشن مى گرفتند؟حرف در اين‬ ‫است كه امروز در قرنى زندگى مى كنيم كه فرد اهميت خود را باز يافته‬ ‫است پيش از آنكه از نوروز بگوييم نوروز سال خورشيدى را بر همه‬ ‫ايرانيان و نيز مردمانى كه به حكم طبيعت آغاز بهار را جشن مى گيرند‬ ‫تبريك مى گوييم ‪.‬و اكنون از نوروز بگوييم ما ايرانيان از زمانى كه صاحب‬ ‫انواع رسانه هاى گروهى ‪ ،‬از روزنامه و مجله گرفته تا راديو و تلويزيون‬ ‫شده ايم همين كه سال كهنه به پايان خود نزديك مى شده و آمدن نوروز‬ ‫بهار را نويد مى داده است به فكر شماره مخصوص يا برنامه نوروزى مى‬ ‫افتاديم كه البته فكر درستى بوده است زيرا كه نوروز ماندگار ترين جشن‬ ‫اقوام ايرانى بوده است اما آنچه در اين شماره هاى مخصوص يا برنامه هاى‬ ‫نوروزى شايان تامل بوده است اين است كه نويسنده اى پژوهشگر مى‬ ‫نشسته و نتيجه پژوهشهاى خود در آثارگذشتگان را درباره ريشه تاريخى و‬ ‫سابقه جشن نوروز به خوانندگان يا شنوندگان عرضه مى كرده است و‬ ‫تقريبا در همه اين پژوهش ها از جمشيد پادشاه تاريخ افسانه اى به عنوان‬ ‫بنيانگذار جشن نوروز ياد مى شده است ما در باره ارزش تاريخى اين گونه‬ ‫پژوهش ها حرفى و ترديدى نداريم اما اگر ترديدى هست در اين است‬

‫عید شما مبارک‬

‫كه‬ ‫آيا افراد‬ ‫قوم بزرگى مثل قوم آريا كه يكى از‬ ‫قديمى ترين اقوام متمدن جهان است پيش از‬ ‫آنكه پادشاهى به نام جمشيد يا هر نام ديگر بيايد‬ ‫و با خردمندى خدايى خود اهميت آغاز بهار را با‬ ‫بنيانگذارى جشن نوروز آشكار كند خود اين تحول‬ ‫بزرگ طبيعى را احساس نمى كردند؟ خود با فرو نشستن سرما و گرم‬ ‫شدن هوا و برگ و شكوفه برآوردن درختان ‪ ،‬نو شدن حيات را نمى ديدند؟‬ ‫خود كه زندگيشان به كشاورزى وابسته بود همه روزهاى سرد و گهگاه‬ ‫تاريك زمستان را انتظار نكشيده بودند تا بهار تازه از راه برسد و باغها و‬ ‫كشتزارهايشان خرمى آغاز كنند و در ماه هاى گرم تابستان مايه زندگى آنها‬ ‫يعنى قوت و غذاى يك ساله آنها بپرورد؟ احساس بيدار شدن حيات در‬ ‫آغاز بهار حتى احساسى نيست كه فقط مخصوص انسان باشد همه‬ ‫جانوران هم با آمدن بهار به شور و حركت در مى آيند پس چه ضرورتى‬ ‫دارد كه بگوييم قوم آريايى يا اقوام ايرانى جشن نوروز را از پادشاه‬ ‫خردمندى به نام جمشيد به يادگار دارند؟ و بعد براى اينكه استمرار آن را‬ ‫هم اعتبارى بخشيده باشيم بگوييم كه مثال پادشاهان ساسانى نوروز را‬ ‫چنين و چنان جشن مى گرفتند؟حرف در اين است كه امروز در قرنى‬ ‫زندگى مى كنيم كه فرد اهميت خود را باز يافته است به اين معنى كه يك‬ ‫فرد بشر اهميت و ارزشى برابر همه افراد بشر در تمام طول تاريخ هستى‬ ‫انسان بر روى زمين دارد و ديگر اعتبارش در وابستگى به يك جمع تعيين‬ ‫نميشود تا آن جمع هم در مقام يك قوم يا ملت ارزش و اعتبار خود را از‬ ‫فرمانرواى بزرگ بگيرد! حرف در اين است كه وقتى ما ارزش و اهميت يك‬ ‫پديده طبيعى را كه با حيات هر موجود زنده اى پيوستگى ازلى و ابدى‬ ‫دارد به خردمندى و فرمان يك شخص تاريخى يا افسانه اى وابسته ميكنيم‬ ‫استقالل طبيعى يك يك افراد يك جامعه را در دريافتهاى طبيعى و‬

‫قنادی و خشکبار بهار و سوپر مارکت زمان‬

‫فرارسيدن نوروز را صميمانه به يكايك ايرانيان تبريك عرض نموده‬

‫رستوران آپادانا‬ ‫واقع در قلب کنزینگتون‬

‫و با كليه محصوالت ايرانى از قبيل شيرينيجات خوشمزه ‪ ،‬خشكبار ‪،‬‬ ‫هفت سين ‪ ،‬ماهى قرمز و دودى در خدمت هموطنان عزيز مى باشد‪.‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪7‬‬

‫تالشهاى فكرى نفى كرده ايم به عبارت ديگر ناخود آگاه گفته ايم كه‬ ‫جامعه مجموعه اى است از افرادى كه با بينش ‪ ،‬دانش ‪ ،‬خردمندى و‬ ‫فرمانهاى پيش از آنكه از نوروز بگوييم نوروز سال خورشيدى را بر همه‬ ‫ايرانيان و نيز مردمانى كه به حكم طبيعت آغاز بهار را جشن مى گيرند‬ ‫تبريك مى گوييم ‪.‬و اكنون از نوروز بگوييم ما ايرانيان از زمانى كه صاحب‬ ‫انواع رسانه هاى گروهى ‪ ،‬از روزنامه و مجله گرفته تا راديو و تلويزيون‬ ‫شده ايم همين كه سال كهنه به پايان خود نزديك مى شده و آمدن نورو ‬ ‫بهار را نويد مى داده است به فكر شماره مخصوص يا برنامه نوروزى مى‬ ‫افتاديم كه البته فكر درستى بوده است زيرا كه نوروز ماندگار ترين جشن‬ ‫اقوام ايرانى بوده است اما آنچه در اين شماره هاى مخصوص يا برنامه هاى‬ ‫نوروزى شايان تامل بوده است اين است كه نويسنده اى پژوهشگر مى‬ ‫نشسته و نتيجه پژوهشهاى خود در آثارگذشتگان را درباره ريشه تاريخى و‬ ‫سابقه جشن نوروز به خوانندگان يا شنوندگان عرضه مى كرده است و‬ ‫تقريبا در همه اين پژوهش ها از جمشيد پادشاه تاريخ افسانه اى به عنوان‬ ‫بنيانگذار جشن نوروز ياد مى شده است ما در باره ارزش تاريخى اين گونه‬ ‫پژوهش ها حرفى و ترديدى نداريم اما اگر ترديدى هست در اين است‬ ‫كه آيا افراد قوم بزرگى مثل قوم آريا كه يكى از قديمى ترين اقوام متمدن‬ ‫جهان است پيش از آنكه پادشاهى به نام جمشيد يا هر نام ديگر بيايد و با‬ ‫خردمندى خدايى خود اهميت آغاز بهار را با بنيانگذارى جشن نوروز‬ ‫آشكار كند خود اين تحول بزرگ طبيعى را احساس نمى كردند؟ خود با‬ ‫فرو نشستن سرما و گرم شدن هوا و برگ و شكوفه برآوردن درختان ‪ ،‬نو‬ ‫شدن حيات را نمى ديدند؟ خود كه زندگيشان به كشاورزى وابسته بود‬ ‫همه روزهاى سرد و گهگاه تاريك زمستان را انتظار نكشيده بودند تا بهار‬ ‫تازه از راه برسد و باغها و كشتزارهايشان خرمى آغاز كنند و در ماه هاى گرم‬ ‫تابستان مايه زندگى آنها يعنى قوت و غذاى يك ساله آنها بپرورد؟‬ ‫احساس بيدار شدن حيات در آغاز بهار حتى احساسى نيست كه فقط‬ ‫مخصوص انسان باشد همه جانوران هم با آمدن بهار به شور و حركت در‬ ‫مى آيند پس چه ضرورتى دارد كه بگوييم قوم آريايى يا اقوام ايرانى جشن‬ ‫نوروز را از پادشاه خردمندى به نام جمشيد به يادگار دارند؟ و بعد براى‬ ‫اينكه استمرار آن را هم اعتبارى بخشيده باشيم بگوييم كه مثال پادشاهان‬ ‫ساسانى نوروز را چنين و چنان جشن مى گرفتند؟حرف در اين است كه‬ ‫امروز در قرنى زندگى مى كنيم كه فرد اهميت خود را باز يافته است به اين‬ ‫معنى كه يك فرد بشر اهميت و ارزشى برابر همه افراد بشر در تمام طول‬ ‫تاريخ هستى انسان بر روى زمين دارد و ديگر اعتبارش در وابستگى به‬ ‫يك جمع تعيين نميشود تا آن جمع هم در مقام يك قوم يا ملت ارزش و‬

‫اعتبار خود را از فرمانرواى بزرگ بگيرد! حرف در اين است كه وقتى ما‬ ‫ارزش و اهميت يك پديده طبيعى را كه با حيات هر موجود زنده اى‬ ‫پيوستگى ازلى و ابدى دارد به خردمندى و فرمان يك شخص تاريخى يا‬ ‫افسانه اى وابسته ميكنيم استقالل طبيعى يك يك افراد يك جامعه را در‬ ‫دريافتهاى طبيعى و تالشهاى فكرى نفى كرده ايم به عبارت ديگر ناخود‬ ‫آگاه گفته ايم كه جامعه مجموعه اى است از افرادى كه با بينش ‪ ،‬دانش ‪،‬‬ ‫خردمندى و فرمانهاى يك فرد برتر موجوديت و اعتبار پيدا ميكند البته‬ ‫درست است كه دانشمندان و هنرمندان هر قوم مايه افتخار آن قومند اما‬ ‫دانش و هنر چيزهايى است كه هر فردى بايد خود مستقال براى به دست‬ ‫آوردن آنها تالش كند و حاصل اين تالش هر چند كه براى جامعه‬ ‫دانشمندان و هنرمندان مى تواند مايه مباهات باشد ديگر منحصرا به آن‬ ‫جامعه متعلق نيست بلكه به تمامى بشريت تعلق دارد مثال توماس‬ ‫اديسون كه يكى از اختراعاتش المپ برق بود ميتواند مايه مباهات‬ ‫آمريكاييها باشد اما حاصل اين تالش اديسون در سراسر جهان هر شب‬ ‫اتاقهاى همه افراد بشر را روشن مى كند‪.‬ايا ما هر شب با تاريك شدن هوا ‪،‬‬ ‫موقعى كه كليد چراغ را ميزنيم و ناگهان فضاى اتاق از روشنايى المپ‬ ‫برق پر ميشود بالفاصله به ياد اديسون مى افتيم و پيش از آنكه بنشينيم‬ ‫و از روشنايى چراغ استفاده كنيم مدتى در باره عظمت توماس اديسون‬ ‫حرف مى زنيم او را ستايش ميكنيم براى آمرزش روحش دعا مى خوانيم‬ ‫و بعد زندگانى شبانه خود را تا رفتن به بستر و خاموش كردن چراغ ادامه‬ ‫مى دهيم ؟ تازه اگر هم هر بار كه كليد چراغ را مى زنيم با روشن شدن‬ ‫چشم و دلمان در تاريكى شب به ياد توماس اديسون بيفتيم و در روح او‬ ‫درود بفرستيم كار بى قاعده و بى اصولى نكرده ايم اما اين كار ضرورت‬ ‫هر شبه ندارد و بديهى است كه هر گاه بحث چراغ و روشنايى پيش بيايد‬ ‫بدون ترديد از توماس اديسون به نيكى ياد ميشود با وجود اين نوروز و‬ ‫بهار هيچ شباهتى به چراغ برق ندارد تا الزم باشد كه هر سال با آمدن‬ ‫نوروز بر خود فرض بدانيم كه ببينيم بنيادگذار جشن نوروز كه بوده است‬ ‫بنيادگذار واقعى جشن نوروز طبيعت است و ما مثل انسانهاى روى زمين‬ ‫فرزندان طبيعتيم در بهار ما همه انسانهايى كه در نيمكره شمالى زمين‬ ‫زندگى ميكنيم بهار دارند و با آمدن بهار به شور و حركت در مى آيند تازه‬ ‫ملتهاى مسيحى جهان هم كه چند روزى بعد از ميالد مسيح و در اول‬ ‫انويه سال نوشان را جسن مى گيرند پيش از آنكه مسيحى شوند يكى از‬ ‫بزرگترين جشنهاى ساالنه شان همان روز آغاز بهار بوده است و حاال هم‬ ‫مهمترين جشن ميسحيان كه اهميتش از كريسمس كمتر نيست عيد‬ ‫ايستر يا روز قيامت مسيح است كه از حيث زمانى با نوروز چند روزى‬

‫فاصله دارد كه در آيين باستانى اين قوم نام الهه سپيده دم بوده و در روز‬ ‫بيست و يكم مارس يعنى روز اول بهار را به نام او جسن مى گرفته اند زيرا‬ ‫در اين موقع سال دوباره شب و روز اعتدال پيدا ميكند اگر همان‬ ‫نويسندگان و پژوهشگرانى كه هر سال در جست و جوى خود براى روشن‬ ‫كردن سابقه تاريخى نوروزى خواهى نخواهى به جمشيد مى رسند‬ ‫زحمت بيشترى به خود مى دادند و جشن هاى بزرگ همه اقوام بشر در‬ ‫كره زمين را به بررسى تاريخى مى گرفتند متوجه مى شدند كه هيچ يك از‬ ‫اين جشنها در ابتدا نه مذهبى بوده است و نه سلطنتى بلكه به طبيعت و‬ ‫حيات در كره زمين يعنى به زندگى طبيعى انسان بستگى داشته است و‬ ‫بعد ها كه حكومت از يك طرف و مذهب از طرف ديگر زمام امور‬ ‫زندگى مردمان را به دست خود گرفته اند و بر همه چيز آنها مسلط شده‬ ‫اند اين جشنهاى طبيعى را رفته رفته به وقايع و شخصيتهاى حكومتى و‬ ‫مذهبى وابسته كرده اند‪.‬خالصه كالم آنكه بهار آمده است و ما آن را با‬ ‫پوست و خون و گوشت خود احساس ميكنيم آن را در خاك و آب و هوا‬ ‫مى بينيم و براى آنكه از تاريكى و سردى و خفتگى زمستان بيرون آمده‬ ‫ايم براى آن كه طبيعت و همه فرزندانش در آفتاب زندگى بخش بهار‬ ‫زندگى خود را تازه مى كنند براى آنكه حيات در كره زمين تازه ميشود و‬ ‫زيباترين صورت خود را نشان ميدهد نوروز را جشن ميگيريم و اگر هم‬ ‫قرار باشد در اين روز به چيزى افتخار كنيم به اين افتخار ميكنيم كه در‬ ‫چند هزار سال گذشته هيچ واقعه يا شخصيت حكومتى مذهبى نتوانسته‬ ‫است جامعه ايرانى را وادار كند كه نوروز را به چيزى جز نو شدن سال و‬ ‫آغاز بهار وابستگى بدهد‪ .‬نوروز و جشن گرفتن آن نشانه حفظ استقالل‬ ‫طبيعى اقوام ايرانى است و توانسته است كم و بيش در طى قرون با وجود‬ ‫سلطه افكار و عقايد غير ايرانى و غير طبيعى همچنان نشانه استقالل‬ ‫فكرى اقوام ايرانى باشد حال اگر اقوام ايرانى امروز چنانكه بايد متوجه‬ ‫اين جنبه از اهميت حقيقى نوروز نباشند و بخواهند با وابسته كردن آن‬ ‫به جمشيد يك پادشاه افسانه اى برايش يك اهميت مجازى به وجود‬ ‫بياورند اين ديگر مساله اى است كه به خود انها مربوط ميشود‪ .‬ما نوروز‬ ‫روز اول بهار را براى آن جشن ميگيريم كه طبيعت ما را از خواب كرختى‬ ‫زمستانى بر مى انگيزد و مى بينيم كه طبيعت زيباست و زندگى شيرين‬ ‫است و با وجود همه دردها و رنجهايى كه ناشى از جهل و كژ انديشى‬ ‫بشرى است زندگى ارزش زيستن دارد و طبيعت و خدارا سپاس مى‬ ‫گذاريم كه ما را از نعمت زندگى برخوردار كرده است و براى همين است‬ ‫كه نوروز را به همه ايرانيان و همه مردم جهان تبريك ميگوييم‬

‫‪IMPERIAL‬‬

‫‪Est: 1986‬‬

‫‪BUILDING CONTRACTORS‬‬

‫شرکت ساختمانی امپریال‬

‫به مدیریت مهندس سیاوش معمارزاده‬

‫‪.kÃGI¶oÎ ®ÅIe tIµU oÄp ÁI¿¹ÿ±U »I¶ ·IMp ÂwnIÎ ·HnI§µÀ IM I] »npn » oTzÃM ÂÀI¬A ÁHoM‬‬

‫‪0221 - 9247 133‬‬

‫کلیه امور ساختمانی از طراحی تا اجرا ‪ -‬تعمیرات داخلی و خارجی‬ ‫دکوراسیون و نقاشی ‪ -‬امور لوله کشی و برقکاری و جناری‬ ‫متخصص در امور نصب آشپزخانه و حمام ‪ -‬کاشیکاری و کفپوش‬ ‫مشاوره رایگان با قیمت های مناسب‬

‫‪Partner:‬‬

‫‪s‬‬

‫¶‪ºHoÄH ·I¹ö¼µÀ ÁHoM ½sÄ» þÃÿhU IM oÄp oLT÷¶ ÁI¿T¨o{ IM RoÎIv‬‬

‫‪www.imperialbuilders.co.uk‬‬

‫‪TEL/FAX: 08452 260 747 & 08452 260 757‬‬ ‫‪Köln‬‬

‫‪Neumarkt 49 - 50667 Koln‬‬

‫‪www.aeroplan.de‬‬ ‫‪info@aeroplan.de‬‬ ‫‪Mauritiussteinweg‬‬ ‫‪116‬‬ ‫‪50676‬‬ ‫‪Mauritiussteinweg‬‬ ‫‪- -50676‬‬ ‫‪www.aeroplan.de116‬‬ ‫‪info@aeroplan.de‬‬

‫‪MOBILE: 07775 803 338‬‬

‫با سابقه ‪ 23‬ساله‬


‫صفحه ‪8‬‬

‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪9‬‬

‫فرمان در آغوش‬ ‫قیصر‬

‫آکادمی گوگوش با استادانی که خود هنوز شاگرد هم نیستند‬

‫متاسفانه وقتی پولهای‬ ‫بی‌حساب و کتاب در کیسه‬ ‫کسانی ریخته می‌شود که خود‬ ‫را موظف به پاسخگوئی به‬ ‫ساده‌ترین سواالت هم نمی‌دانند‬ ‫نتیجه چیزی می شود مثل‬ ‫تلویزیون «من و تو»!‬

‫دو سپیدموی عاشق‪ ،‬هر دو‬ ‫زندانی به جرم عاشقی‪ ،‬یکی‬ ‫در ایران‪ ،‬یکی در ینگه دنیا‪ .‬دو‬ ‫سپیدموی غریب با وجود میلیونها‬ ‫هوادار‪ ،‬جرمشان‪ ،‬هنرشان که ناب‬ ‫و اصیل بود‪.‬‬ ‫ناصر ملک مطیعی شناسنامه‬ ‫سینمای ایران‪ ،‬در آغوش‬ ‫هنرمندترین چهره تاریخ سینمای‬ ‫ایران‪ ،‬هر دو چشمهایشان بسته‌اند‪،‬‬ ‫هر دو در سفری همسفرند‪ .‬خاطره‬ ‫را چنگ می‌زنند و با هم عاشقانه‬ ‫در روزهای اوج سینمای ایران‬ ‫قدم می‌زنند‪ .‬قیصر‪ ،‬در آغوش‬ ‫فرمان به عاقبتی فکر می‌کنند‬ ‫که هر دو قربانی بی‌ظلم جامعه‬ ‫شدند ولی این باری نیست‪.‬‬ ‫کتایون زیبا‬ ‫و هنرمند‬ ‫در سینمای‬ ‫دیروز و‬ ‫مادربزرگ‬ ‫ساختگی در‬ ‫سریال‌های‬ ‫امروز‪.‬‬

‫پروانه معصومی که رگباری از هنر ناب داشت و امروزتبدیل شده‬ ‫است به لچک بسری تملق گو‪.‬‬

‫منصور‬ ‫و نمایشگاهی‬ ‫جورا جور‬ ‫زری خوشکام‪ ،‬دو چهره دیروز‪ ،‬امروز‬

‫آفرین دیروز و آفرین امروز‬

‫منصور در ویدیو کلیپ جدید‬ ‫خود به نام من باهات جورم در‬ ‫واقع نمایشگاهی از آخرین مدل‬ ‫ماشین خود را هم به نمایش‬ ‫گذاشته است‪ .‬البته جالب است‬ ‫که اهالی فوتبال دوست می‌گویند‬ ‫رنگ آبی ماشین منصور نشان‬ ‫دهنده عالقه او به استقالل است‪.‬‬ ‫باید منتظر ماند که منصور یا‬ ‫پرسپولیسی‌ها چه جوابی خواهند‬ ‫داشت‪.‬‬

‫این کانال گویا در خط اهداف‬ ‫منافع حامیان جمهوری اسالمی‬ ‫است‪ .‬حضور گوگوش که هنگام‬ ‫خروجش از ایران با کارنامه سیاهی‬ ‫که در رابطه با تبلیغات حکومتی راه‬ ‫انداخت بسیاری از مسائل را خود‬ ‫حل می‌کند‪.‬‬ ‫این کانال با برنامه‌های تقلیدی و‬ ‫تکراری با حضور چهره‌هایی که اگر‬ ‫همه را در یک نفر هم جمع کرد‬ ‫باز هم در حد یک استعداد متوسط‬ ‫هم به حساب نمی‌آید‪ ،‬تنها هنرشان‬ ‫خرج کردن پولهای هنگفتی است‬ ‫که احتماالً یا باید ارث پدری باشد‬ ‫یا‪ ...‬پیدا کنید پرتقال فروش را!؟‬ ‫از جمله برنامه‌های آبکی و‬ ‫بی‌محتوای این تلویزیون آکادمی‬ ‫گوگوش است که اول باید پرسید‬ ‫خود صاحب آکادمی پس از ‪ 50‬سال‬ ‫حضور در صحنه آیا حتی نت را هم‬ ‫می‌شناسد؟ حاال چه برسد کسانی‬ ‫که معلوم نیست سر و کله‌شان از‬ ‫کجا پیدا شده و به مصداق الف در‬

‫غربت استاد شده‌اند!؟‬ ‫ولی شاهکار این استادان در‬ ‫امتحان صدای شرکت کنندگان‬ ‫یک نمونه را نشان داد که حتی آن‬ ‫شخص که امتحان می‌داد می‌تواند‬ ‫اینان را به خاطر همین اظهار نظر‬ ‫به دادگاه بکشانند!‬ ‫زیرا استاد خنده‌دار این آکادمی‬ ‫به کسی که صدایش خوب است‬ ‫می‌گوید ما شما را قبول نمی‌کنیم‬ ‫چون صدایت خوب است و ما‬ ‫نمی‌توانیم چیزی بیشتر به تو یاد‬ ‫بدهیم!!‬ ‫باید گفت شما که نمی‌توانید به‬ ‫یک چهره معمولی و ساده چیزی‬ ‫یاد بدهید غلط می‌کنید جایی‬ ‫می‌نشینید که جای شما و در حد‬ ‫لیاقت و شایستگی شما نیست!‬ ‫در تمام دنیا چنین مسابقات یا‬ ‫آزمایش‌هایی می‌گذارند تا صداهای‬ ‫خوب را پیدا کنند و این خنده‌دارها‬ ‫می‌گوید چون صدایت خوب است‬ ‫به درد ما نمی‌خوری!؟‬

‫جلسه‌ای با سه چهره؟ سه تعریف جداگانه! هر چه می‌خواهید خود‬ ‫بنویسید‪ ،‬درباره هر یک از آنان و برای ما بفرستید‪ .‬ایمیل کنید‪.‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪10‬‬

‫نامه سه هموند جبهه ملی ایران به بی بی سی‬

‫بخش فارسی ‪ BBC‬در مسیر افزایش و یا‬ ‫ایجاد تنش های قومی گام برمی دارد‬

‫رضا پهلوی‬ ‫مصاحبه روزنامه عربی زبان «الشرق األوسط» با شاهزاده رضا پهلوی‬

‫شاهزاده رضا پهلوی‪:‬‬ ‫نظام ولی فقیه در پی تحت کنترل در آوردن‬ ‫جهان عرب و فراتر از آن میباشد‬

‫شاهزاده رضا پهلوی طی مصاحبه ای با نشریه «الشرق األوسط» که در انگلستان منتشر می شود مسائل‬ ‫مختلفی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است‪ .‬خالصه ای از این مصاحبه را به نظر شما می رسانیم‪.‬‬

‫=در حال حاضر چه فعالیتهائی انجام میدهید؟‬ ‫ فعالیتهای سیاسی من‪ ۳۳ ،‬سال پیش در سال‬‫‪ ۱۹۸۰‬پس از درگذشت پدرم آغاز شد‪ .‬در دو سال‬ ‫اخیر و پس از جنبش سبز‪ ،‬که جامعه ی سیاسی فعال‬ ‫تر گردید محور اصلی بر یافتن راهی جهت سازماندهی‬ ‫فعالیتهای تمامی گرایشهای مخالف رژیم ایران جهت‬ ‫معرفی رسالت و خواسته های آنان متمرکز گردید‪.‬‬ ‫=آیا ایده تشکیل شورا‪ ،‬از سوی شخص شما بود؟‬ ‫ ایده تشکیل شورای ملی از سال های پیش مطرح‬‫شده بود‪ ،‬ولیکن پس از رویداد سال ‪ ۱۳۸۸‬و در پی‬ ‫نتایج انتخابات این موضوع اهمیت بیشتری یافت‪ ،‬ایده‬ ‫بسیار مهمی بود و برای من در اولویت قرار گرفت‪ ،‬به‬ ‫همین دالیل تصمیم به حضور پر رنگتر و مشارکت در‬ ‫این پروژه گرفتم‪.‬‬ ‫=چه تعداد گروه با شما ملحق شدند ؟‬ ‫بیش از ‪ ۱۳‬گروه‪ ،‬وبیش از ‪ ۳۵‬هزار امضا از این‬‫شورا اعالم پشتیبانی کردند‪.‬‬

‫=آیا برای تأسیس این شورا از پشتیبانی بین‬ ‫المللی برخوردار بودید؟‬ ‫خیر‪ ،‬ما برای پی ریزی این شورا به دنبال هیچ‬‫غیر ایرانی نبودیم‪ ،‬هر چند پس از اعالم طرح با‬ ‫بسیاری از مؤسسات جهانی گفتگو کردم و همگی از‬ ‫این ایده استقبال کردند‪ ،‬همچنین پس از گفتگویی‬ ‫که با پارلمان انگلیس داشتم آنها تأکید کردند که‬ ‫خوشحال خواهند بود با نمایندگانی از شورا جهت‬ ‫گفتگو مالقات کنند و این خود نشانه خوبی است‪.‬‬ ‫پیش از آمدنم به لندن با رئیس پارلمان اروپا نیز‬ ‫مالقاتی داشتم ایشان نیز تأسیس شورا را بسیار مهم‬ ‫دانسته معتقد بودند که تشکیل نهادی سازمان یافته‬ ‫از مخالفان نظام به ضرورتی تبدیل شده زمان آن فرا‬ ‫رسیده تا ابزاری برای گفتگو با مخالفان نظام و نه فقط‬ ‫گفتگو با نظام بوجود آید‪.‬‬ ‫=اوضاع ایران را در حال حاضر چگونه می بینید؟‬ ‫ شما شاهد این هستید که جامعه ایی سخت‬‫تحت فشار و با دشواری های اقتصادی مواجه است و‬ ‫همانطور که امروزه شاهد آن هستیم جهان از گفتگو‬ ‫با این رژیم خسته شده است و شاید روزی خسته از‬ ‫گفتگوهای دیپلماسی به حمله نظامی و جنگ روی‬ ‫آورد هر چند حمله نظامی راه حل مناسبی نیست‪.‬‬ ‫=ارزیابی شما نسبت به حضور ایران در بحران‬ ‫سوریه چیست؟‬ ‫ نظام ایران پیوسته یک خط دفاعی خارجی برای‬‫خود داشته که خط دفاعی مقدم خوانده میشود‬ ‫همانطور که شاهد این مورد در سوریه هستیم‪ ،‬آنها در‬ ‫صورت نیاز از این ایادی در مکانهای مختلف استفاده‬ ‫می کنند‪ ،‬شکست دولت سوریه برای جمهوری‬ ‫اسالمی بسیار پر هزینه خواهد بود رژیم ایران نیاز‬ ‫به همتای سوری خود دارد و در صورت سقوط رژیم‬ ‫سوریه جمهوری اسالمی هم پیمان بسیار مهمی را‬ ‫از دست خواهد داد‪.‬‬ ‫سوریه به عنوان پلی برای همکاری جمهوری‬

‫اسالمی و حزب اهلل است‪ .‬با شکست اسد حزب اهلل‬ ‫از دریافت کمکهای رژیم جمهوری اسالمی محروم‬ ‫خواهد شد‪ .‬جهان باید بداند که جمهوری اسالمی نه‬ ‫فقط بر منطقه‪ ،‬بلکه به فراتر از منطقه چشم دوخته‬ ‫است‪.‬‬ ‫=اوضاع سیاسی و زندگی اجتماعی مردم‬ ‫چگونه است‪ ،‬با چه کمبودهائی مواجه اند؟‬ ‫ از دیدگاه سیاسی‪ ،‬هرآنچه هست سرکوب است‬‫که در پی انتخابات ‪ ۱۳۸۸‬آشکار گردید‪ ،‬و هر گونه‬ ‫اظهار نظری به عنوان مقابله با کل نظام محسوب می‬ ‫شود‪ .‬در مورد اوضاع اقتصادی که با سیاست در پیوند‬ ‫است‪ ،‬تحریم ها بطور محسوسی بر اقتصاد کشور‬ ‫تاثیر گذاشته بطوری که مردم هزینه ها خود را به‬ ‫علت گرانی به نصف کاهش داده اند‪ .‬با نگاهی به بازار‬ ‫می توان میزان نارضایتی جامعه را نسبت به اوضاع‬ ‫تشخیص داد‪.‬‬ ‫=پس از دیدار وزیر خارجه جمهوری اسالمی‬ ‫از مصر و دعوتنامه های متقابل بین ُمرسی و‬ ‫احمدی نژاد‪ ،‬آیا این نشانگر بهبودی حاصل در‬ ‫روابط است؟‬ ‫هر دو کشور دارای دیدگاه های و منافع مشترک‬ ‫و همچنین دارای دیدگاه های متفاوت هستند‪ ،‬اگر‬ ‫به دیدگاه دو کشور نسبت به اسرائیل و غرب بنگریم‬ ‫هر دو دیدگاهی مشترک دارند‪ ،‬ولیکن از دیدگاه‬ ‫ایدوئولوژیکی حاکمان در راس قدرت در تهران‬ ‫خواهان کنترل جهان عرب هستند‪.‬‬ ‫=آیا درست است که احمدی نژاد نیز می‬ ‫خواهد همان ترفندی را که پوتین در روسیه ضمن‬ ‫جایگزینی نقش خودش و میدویدیف بازی کرد را‬ ‫به اجرا در آورد؟‬ ‫ در این باره باید گفت که مهم نیست رژیم‬‫چه کسی را سر کار بیاورد‪ ،‬چرا که همگی همانند‬ ‫عروسک های خیمه شب بازی در دست ولی فقیه‬ ‫هستند ‪ ،‬لذا مهم نیست که بیاید و که برود زیرا که‬ ‫کلیه تصمیمات و اختیارات در دست اوست ‪ ،‬تفاوت‬ ‫نام رئیس جمهور فرقی در اصل قضیه نخواهد داشت‬ ‫و زیرا که خامنه ای و گفته هایش حکم قانون را دارد‪.‬‬ ‫=اگر روسیه به مطالبات خود از جانب جهان‬ ‫غرب دست بیاید‪ ،‬به نظر شما چه تاثیری می تواند‬ ‫بر اوضاع ایران داشته باشد؟‬ ‫ این نکته ای بسیار مثبت خواهد بود‪ ،‬چرا که‬‫رژیم حاکم بر ایران وابستگی عمیقی به روسیه علی‬ ‫الخصوص از نظر نظامی دارد و در پشت درب های‬ ‫بسته روسیه از ایران پشتیبانی قابل توجهی می نماید‪.‬‬ ‫روسیه و چین در ساخت موشک های جنگی به ایزان‬ ‫کمک نموده زمان آن رسیده است که این گره باز‬ ‫شود‪.‬‬ ‫ما ایرانیان امروزه می توانیم دیدگاه ‪ ۳۶۰‬درجه به‬ ‫سیاست جهانی داشته باشیم زیرا که در دوران جنگ‬ ‫سرد دیدگاه هایمان محدود به سوی غرب بوده و در‬ ‫شرایط کنونی مانعی برای ما مخالفین این نظام وجود‬ ‫ندارد‪.‬‬

‫به نام خداوند جان و خرد‬ ‫جناب آقای صادق صبا مدیریت محترم بخش‬ ‫فارسی بی بی سی‬ ‫متاسفانه شاهدیم که بخش فارسی ‪ BBC‬مدتی‬ ‫است با بزرگ نمایی مشکالت و اختالفات قومی در‬ ‫ایران در مسیر افزایش و یا ایجاد تنش های قومی‬ ‫گام برمی دارد‪.‬‬ ‫کشور ایران به مانند بسیاری از کشورهای دیگر‬ ‫در دنیا شکل گرفته از باشندگانی از اقوام گوناگون‬ ‫می باشد‪ .‬که با وجود اختالفات جزئی در زمینه زبان‬ ‫و فرهنگ و ‪ ...‬در بسیاری از آداب و رسوم با هم‬ ‫اشتراکات فراوانی دارند و ایران را به صورت رنگین‬ ‫کمان زیبایی که از مجموع رنگهای مختلف و زیبا در‬ ‫کنار یکدیگر تشکیل شده است در آورده اند‪ .‬طبیعی‬ ‫است در درازنای تاریخ که این کشور بارها مورد‬ ‫هجوم بسیاری از مهاجمان قرار گرفته اتحاد این اقوام‬ ‫بوده که منجر به پا برجا بودن ایران گردیده است‪.‬‬ ‫در زمان هایی که ایران به دست مهاجمان خارجی‬ ‫افتاده فرزندان ایران از هر قوم و طایفه هرگاه بر ایشان‬ ‫امکان ایجاد می گردیده برای نجات و رهایی تمامیت‬ ‫ایران زمین کوشش نموده اند‪.‬‬ ‫هر چند که به علت رویدادهای تاریخی در مورد‬ ‫بخش هایی از سرزمین ایران رسیدگی دولت مرکزی‬ ‫کمتر از بخش های دیگر بوده است و از این رو مردمانی‬ ‫از ایرانیان در سختی به سر برده اند ولی این کمبود‬ ‫دلیلی بر برتری جویی قومی به قوم دیگر نیست‪.‬‬ ‫متاسفانه استفاده از کارشناسانی که سابقه ایران‬ ‫ستیزی آنان برکسی پوشیده نیست و با پوشش‬ ‫خبری و بزرگنمایی کنفرانس های ضد ایرانی (مانند‬ ‫کنفرانس قاهره) در برنامه های ‪ BBC‬بخش فارسی و‬ ‫با توجه به بدبینی عمومی در ایران نسبت به عملکرد‬ ‫دولت انگلستان در ‪ 150‬سال گذشته (تاثیر فراوان‬ ‫در وقوع پیوستن عهدنامه های ننگین گلستان و‬ ‫ترکمنچای ‪ -‬ایران زدایی در هند‪ -‬نقش اصلی در‬ ‫جدایی سرزمین افغانستان از ایران – قتل عام مردم‬ ‫ایران توسط قحطی مصنوعی ایجاد شده توسط ارتش‬ ‫انگلیس در جنگ جهانی اول ]که شمارقربانیانش‬ ‫بیشتراز قتل عام یهودیان توسط حکومت نازی‬ ‫(هولوکاست)در جنگ جهانی دوم بوده است [نقش‬ ‫موثر در ایجاد آشوب های محلی در ایران‪ -‬به گمراهی‬ ‫کشاندن انقالب عظیم مشروطه و دسیسه چینی در‬ ‫از بین بردن نتایج موثر آن توسط به قدرت رساندن‬ ‫حکومت استبدادی و بی خاصیت نمودن مجلس ملی‬ ‫پنجم–اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و تحقیر‬ ‫ملت فهیم ایران– نقش اصلی در سرنگونی دولت ملی‬ ‫و قانونی شادروان دکتر محمد مصدق و اعدام وزیر‬ ‫امور خارجه وقت شادروان دکتر سید حسین فاطمی‬ ‫و به زندان کشاندن آزادیخواهان ایران ‪ -‬حمایت از‬ ‫رژیم ضد انسانی صدام حسین در طول جنگ هشت‬ ‫ساله با ایران و ‪ )...‬نگاهی بدبینانه را نسبت به آن‬ ‫رسانه در مخاطبان ایرانی موجب شده است‪.‬‬ ‫خواهشمندیم توجه فرمایید هدف نوشتن این نامه‬ ‫برای شما تشویق شما به سانسور نیست که اتفاقاً‬ ‫هدفی کام ً‬ ‫ال در خالف جهت سانسور را پیگیری‬

‫می نماید‪ .‬هدف جلوگیری از سانسور یک سویه ی‬ ‫هدفمند است‪ .‬اگر کارشناس ضد ایرانی دعوت می‬ ‫شود انتظاراست از کارشناسان ایران شناس آگاه نیز‬ ‫دعوت شود تا جواب بسیاری از استدالل های اشتباه‬ ‫و مغالطه های آشکار و تحریف های تاریخی در همان‬ ‫برنامه داده شود تا آن بخش از مردم که شاهد استدالل‬ ‫های اشتباه و مغرضانه هستند با حقیقت موضوع نیز‬ ‫آشنا شوند‪ .‬نام بردن از برخی بزرگان ‪ 100‬ساله ی‬ ‫اخیر ایران که تمام عمر خود را در جهت آزادی و‬ ‫آزادگی سپری کرده اند به عنوان مشتی فاشیست و‬ ‫نژاد پرست در برنامه پرگار با چه استدالل و یا حکم‬ ‫اخالقی انجام می پذیرد؟ نژاد پرست خواندن مردم‬ ‫ایران مردمی که هرگاه نژاد پرستان مشغول قتل عام‬ ‫بودند با رشادت هر کمکی که برایشان امکان پذیر‬ ‫بوده به قربانیان نموده اند طبق چه منطقی و یا نمونه‬ ‫تاریخی صورت می پذیرد؟( تالش سفارت ایران در‬ ‫جریان قتل عام ارامنه توسط دولت پان ترک عثمانی‬ ‫در سال ‪ 1914‬جهت نجات ارامنه و کمک کردهای‬ ‫ایرانی تبار برای فرار ارامنه به ایران و لبنان – تالش‬ ‫سفارت ایران در جریان قتل عام یهودیان اروپا توسط‬ ‫نازی ها در فرانسه با دادن پاسپورت ایرانی و کمک‬ ‫به فرار آنان از اروپاو‪ ) ........‬در حالی که دولتهای‬ ‫بسیاری در منطقه که در تاریخ ‪ 100‬سال اخیر بارها‬ ‫به پاکسازی خشونت بار نژادی پرداخته اند و هنوز با‬ ‫وجود شواهد و مدارک محکم تاریخی به دنبال وارونه‬ ‫جلوه دادن تاریخ هستند به علت بعضی همراهی ها از‬ ‫این اتهام مبرا هستند‪.‬‬ ‫در انتها الزم است به عرض برسانیم منکر بسیاری‬ ‫از کمبود های موجود در بسیاری از استانهای مرزی‬ ‫نیستیم و به بسیاری از آنها به شدت معترضیم ولی‬ ‫بدون شک نمیتوان چنین کمبود هایی را که بر اساس‬ ‫عملکرد ناصواب بخش های اجرایی بوجود می آید را‬ ‫به حساب ملت ایران گذاشت‪.‬‬ ‫همچنین به رفتار غیر مسئوالنه و سو مدیریت‬ ‫وزیر امور خارجه ایران در عدم اعتراض به دولت مصر‬ ‫جهت برگزاری کنفرانس های تفرقه انداز در آن کشور‬ ‫توسط جریان سلفی و واپس گرای نزدیک به عربستان‬ ‫و القاعده و عدم خروج معترضانه از مصر نیز به مراتب‬ ‫بیشتر معترضیم‪.‬‬ ‫تنها راه حل رفع سوء تفاهمات قومی بیان دیدگاه‬ ‫های علمی غیر مغرضانه در فضایی بدون سوء تفاهم‬ ‫است و آزاد است وگرنه در فضای بسته منتهی به‬ ‫تنش و تشنج اختالف های قومی جزجنایاتی مانند‬ ‫آن چه که در بالکان و سودان روی داد به وقوع‬ ‫نخواهد پیوست‪ .‬یاد آور می شویم که بر این باوریم‬ ‫نهادینه شدن مردمساالری بر پایه حقوق شهروندی‬ ‫تنها راه حل است و برخورد های امنیتی از هر طرفی‬ ‫اثری ضد منافع ملی خواهد داشت‪.‬‬ ‫لذا خواهشمند است اول به عنوان یک ایرانی و‬ ‫سپس به عنوان رییس بخش فارسی ‪ BBC‬در جهت‬ ‫اخالق حرفه ای رسانه ای و جریان آزاد اطالعات و از‬ ‫همه مهمتر سربلندی ایران و ایرانی گام بردارید‪.‬‬ ‫دکتر علی حاج قاسمعلی ‪ -‬دکتر حسین‬ ‫مجتهدی – مهندس آرش رحمانی‬

‫با سرنگونی دیکتاتوری والیت فقیه این وطن فروشان و‬ ‫مزدوران چه پاسخی دارند؟‬

‫روزگاری که معیار بسیاری از انسانها پول است‪ ،‬دیکتاتوری جمهوری اسالمی‪ ،‬با تمام امکانات مالی که در‬ ‫اختیار دارد‪ ،‬پایبند ماندن به اصول و اخالق‪ ،‬برای بسیاری افراد دشوار می‌نماید‪.‬‬ ‫در این میان افرادی به عناوین مختلف نویسنده‪ ،‬خبرنگار‪ ،‬تحلیلگر و روزنامه‌نگار که در خدمت منافع ارتجاع‬ ‫و استعمار قدم بر می‌دارند با کانالهایی که در اختیار دارند (تلویزیون‪ ،‬رادیو‪ ،‬روزنامه‪ )...‬و هر طریق ممکن سعی‬ ‫در سمپاشی بر علیه افراد ثابت قدم که رژیم دیکتاتوری حاکم بر ایران و حامیان آن را افشاء می‌کنند‪ ،‬دارند‪ .‬در‬ ‫حقیقت شعور ملتی را به مسخره گرفته و واقعیات را تحریف می‌کنند‪.‬‬ ‫راستی با سرنگونی دیکتاتوری والیت فقیه این وطن فروشان و مزدوران اجاره‌ای برای ملت بزرگ ایران چه‬ ‫پاسخی دارند؟ مزدورانی که سالها در خدمت رژیم دیکتاتوری برای بقاء و همکاسۀ بودن با آن کوشیده اند‪.‬‬ ‫در این آشفته بازار مزدوران صادره به غرب‪ ،‬افراد آزادیخواهی نیز وجود دارند که با شرایط بسیار دشوار‬ ‫نظیر امکانات کم و شرایط سخت و پیچیده سعی در افشای این مزدوران و مبارزه بر علیه دیکتاتوری حاکم بر‬ ‫ایران پای می فشارند و به آگاه نمودن افرادی که نسبت به سرنوشت خویش وطن دربندشان بی‌تفاوت نیستند‬ ‫می‌پردازند تا به دنیا بفهمانند که سرنوشت ایران را مردم ایران تعیین خواهند کرد نه مزدوران خارج کشوری و‬ ‫یا البی‌های آن که در خارج از ایران برای بقاء رژیم کار می‌کنند‪.‬‬

‫مهراب شهریاری‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪11‬‬

‫سخنرانی مریم رجوی در افتتاحیه اجالس‬ ‫میاندوره ای شورای ملی مقاومت ایران‬

‫با سالم خدمت اعضای محترم شورای ملی مقاومت‬ ‫ن گرامی!‬ ‫دوستان عزیز‪ ،‬خواهران و برادرا ‌‬ ‫ما اجالس میان دورهیی شورای ملی مقاومت را با‬ ‫درود به نبردها و تظاهرات و اعتراضهای مردم به‌جان‬ ‫آمدهیی آغاز میکنیم که از سوریه و عراق تا ایران‬ ‫را زیر پای دیکتاتورها و هم چنین جبهه منطقه‌یی‬ ‫والیت فقیه‪ ،‬به لرزه درآورده است‪.‬‬ ‫در فاصله اجالس میاندورهیی قبلی تا به‌حال‪ ،‬تا‬ ‫آنجایی که به موقعیت مردم و مقاومت مردم ایران‬ ‫برمی گردد‪ ،‬ما چندین تحول بسیار مهم داشتیم که‬ ‫اگر اجازه بدهید به آنها اشاره کنیم؛ تحوالتی که واقع‬ ‫شده یا در حال پیشروی است‪.‬‬ ‫مقاومت ما به اتکای یک مبارزه حقوقی و سیاسی و‬ ‫هم چنین با پایداری مجاهدان اشرف‪ ،‬توانست بساط‬ ‫لیستگذاریهای ظالمانه در آمریکا و کانادا را جمع کند‪.‬‬ ‫تحول مهم دیگر؛ اعالم برپایی یگانها و دسته‌های‬ ‫ارتش آزادیبخش ملی ایران در سراسر میهن اشغال‬ ‫شده از جانب مسعود‪ ،‬مسئول شورای ملی مقاومت‬ ‫ن جدید و هم‬ ‫بود که در پاسخ به ضرورتهای دورا ‌‬ ‫چنین تغییر تعادل بین مقاومت و رژیم والیت فقیه‬ ‫صورت گرفت‪.‬‬ ‫تحول مهم دیگر که کشاکشهای آن همچنان ادامه‬ ‫ن آزادی از اشرف‬ ‫دارد‪ ،‬جابه‌جایی شمار عمده مجاهدا ‌‬ ‫به لیبرتی بود‪.‬‬ ‫در داخل هم که اوضاع نابسامان اقتصادی‪ ،‬تورم روبه‬ ‫افزایش‪ ،‬گرانی و فقر‪ ،‬کمرمردم را به‌جد خم‌کرده‪ ،‬به‬ ‫طوری که اکنون می توان گفت بحرانهای اقتصادی‪،‬‬ ‫آحاد ملت ایران را در برگرفته‪ .‬از طرف دیگر‪ ،‬مالها‬ ‫و جناح‌بندیهایشان بی اعتنا به همه مسائل مردم‪ ،‬در‬ ‫حال دریدن یکدیگر و مشغول به جنگ گرگها برای‬ ‫قدرت بیشتر و چاپیدن بیشتر مردم هستند‪.‬‬ ‫واقعیت این است که آن چه که در ایران و در‬ ‫منطقه می گذرد‪ ،‬اکنون مساله جدی جامعه بین‬ ‫المللی است‪ .‬بالطبع تا آن جا که به مقاومت مردم‬ ‫ایران هم برمی گردد‪ ،‬در همان عداد است‪.‬‬ ‫اگر بخواهیم این مدت را جمع بزنیم‪ ،‬حذف نام‬ ‫مجاهدین از لیست آمریکا و خاتمه محاصره بینالمللی‬ ‫پانزده ساله این مقاومت‪ ،‬پیکان و سمت تحوالت را‬

‫گاراژ‬

‫مشخص میکند؛ یعنی‪ :‬سرنگونی رژیم والیت فقیه‪.‬‬ ‫فراخوان به برپایی ارتش آزادی یا ارتش قیام‪،‬‬ ‫عالوه بر دستور کار محوری مقاومت در داخل ایران‪،‬‬ ‫تأکیدی است بر این واقعیت که اگرچه که یک بحران‌‬ ‫ن حاکمیت آخوندها را در‬ ‫مرگبار‪ ،‬مهمترین شئو ‌‬ ‫برگرفته‪ ،‬اما تغییر و سرنگونی رژیم والیت فقیه‪ ،‬یک‬ ‫امر خودبهخودی نیست و به یک نیروی سازمانیافته‬ ‫نیاز دارد‪.‬‬ ‫چنان که مسئول شورا تأکید کرده ‪« :‬ما می‬ ‫خواهیم‪ ،‬دوران تغییر را شکل بدهیم‪ .‬ما باید تعیین‬ ‫کنیم‪ .‬اگر ما شکل ندهیم‪ ،‬یا هر مقدارش را که ما‬ ‫شکل ندهیم‪ ،‬طرف مخاطب شکل می دهد»‪ .‬بنابراین‬ ‫«گام به گام برای هر تابلو و شقی باید آماده باشیم‪.‬‬ ‫زیرا سرنوشت را خودمان باقلم خودمان می نویسیم‪،‬‬ ‫… با قدم خودمان‪ ،‬با نفس خودمان و با خون‬ ‫خودمان و با رنج و رزم خودمان»‪ .‬این؛ آن تجربه‬ ‫سیو چندسال گذشته است‪ .‬در مورد اشرف و لیبرتی‬ ‫هم همه از مسیر رویدادهای چند ماهه‪ ،‬هم چنین‬ ‫شکست توطئههای شوم آخوندها و دستنشاندگان‌‬ ‫عراقی آنها براثر پایداری مجاهدان‪ ،‬مطلع هستید و‬ ‫مجددا به آن خواهیم پرداخت‪.‬‬ ‫کما اینکه از فشارهای ضد بشری و رذالتها و‬ ‫ن مردم‬ ‫ی آنان نسبت به رشیدترین فرزندا ‌‬ ‫نامردمیها ‌‬ ‫ایران‪ ،‬آگاهید که هر روز در حال افزایش است‪ :‬از‬ ‫محدودیتها و ممنوعیتها در لیبرتی تا نقض موازین‬ ‫حقوق بشری و اولیه ترین حقوق پایه انسانی در‬ ‫آنجا همه اطالع دارند که گروه بازداشتهای خودسرانه‬ ‫ملل‌متحد‪ ،‬دوبار لیبرتی را به عنوان بازداشتگاه ترسیم‬ ‫و اعالم کرده است‪ .‬همچنین باید از محاصره پزشکی‬ ‫لیبرتی و ممانعت از دسترسی مجاهدین به پزشک و‬ ‫دارو و بیمارستان نام ببرم که منجر به وقایعی نظیر‬ ‫شهادت مجاهد خلق بهروز رحیمیان شد‪ .‬و یا در‬ ‫همین عداد‪ ،‬دسیسه های دولت عراق برای غارت‬ ‫اموال و داراییهای اشرف‪ .‬که نبردی است در جریان‬ ‫و هر روز از یک طرف فشار دولت عراق اضافه می‬ ‫شود و از طرف دیگر پایداری مجاهدان برای احقاق‬ ‫حقوقشان‪ .‬اما در ورای این فشارها موقعیت اشرف‬ ‫و لیبرتی‪ ،‬موضوع بن بست بزرگ رژیم والیت فقیه‬

‫‪A-Z‬‬ ‫با مدیریت استاد نوروزی‬ ‫کلیه سرویس‌های خدمات اتو مبیل‬

‫هم هست؛ به‌خصوص که این رژیم قویاً انهدام این‬ ‫ن عمومی خودش‬ ‫مقاومت را برای برون رفت از بحرا ‌‬ ‫ضروری میدانست؛ اما باید اعالم کنیم که در این‬ ‫هدف شکست خورد‪.‬‬ ‫به همین منوال‪ ،‬آخوندها در مقابل جامعه ایران و‬ ‫نارضایتی آماده فوران آن در یک بنبست هستند این‬ ‫وضعیت قدرت هرگونه مانور سیاسی را از آنها سلب‬ ‫کرده است‪.‬‬ ‫کما اینکه آنها در برنامه اتمی‌ خودشان در برابر‬ ‫ن هیأت حاکمه‪ ،‬هم چنین‬ ‫گسیختگی و شکاف درو ‌‬ ‫در بنبست هستند و خامنهدای در چنان موقعیت‬ ‫قدرتمندی نیست که باندهای رقیب را بتواند جراحی‬ ‫کند‪ .‬آن هم در شرایطی که ادامه جدالهای فعلی در‬ ‫رأس رژیم ‪ ،‬موجودیت آن رابه شدت تهدید میکند‪.‬‬ ‫و سرانجام باید به بن بست مرگبار این رژیم در‬ ‫قبال روند سرنگونی‌ حکومت سوریه توجه کرد که‬ ‫خط دفاعی‌ خامنهای برای حفظ رژیم را از عمق‬ ‫استراتژیکش به تهران منتقل میکند‪.‬‬ ‫این سلسله بنبستها که ویژگی مشترکشان فقدان‌‬ ‫چشم انداز و برون رفت برای آخوندهاست‪ ،‬به‌روشنی‬ ‫تأیید میکند که رژیم والیت فقیه در مرحله سرنگونی‬ ‫قرار دارد‪.‬‬ ‫خامنهای و همدستانش در وضعیتی هستند که‬ ‫دیگر از منافع بادآورده جنگ عراق در دهسال پیش‪،‬‬ ‫یا از آنچه با لیستهای تروریستی علیه مجاهدین به‬ ‫چنگشان افتاد‪ ،‬دیگر برخوردار نیستند‪.‬‬ ‫آنچه در این سالها سرپوش ضعفهای بنیادین رژیم‬ ‫والیت فقیه بود و برایش فضای حیاتی فراهم کرده‬ ‫بود‪ ،‬حاال گلوی رژیم را به شدت فشار میدهد‪.‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬این رژیم بر سر یک دو راهی است‪:‬‬ ‫اگر عقب بنشیند‪،‬یک نوع و اگر مسیر فعلی را‬ ‫ادامه بدهد‪ ،‬باز عواقب آن نوعی دیگر دامنگیرش‬ ‫خواهد شد‪ .‬اما این دوگزینه‪ ،‬تا آن جا که به‬ ‫رژیم والیت فقیه برمی گردد‪ ،‬مقصد واحدی‬

‫سوپر دنا‬

‫دارد و آن‪ ،‬این است که پایان کار این رژیم و‬ ‫سرنگونی آن را در چشم انداز نزدیک قرار میدهد‪.‬‬ ‫روشن است که این شرائط‪ ،‬مسئولیت تاریخی‬ ‫بزرگی بر دوش این مقاومت و فرد فرد اعضا و حامیان‬ ‫آن می گذارد‪ .‬تحول ایران به سمت برقراری آزادی‬ ‫و دمکراسی‪ ،‬امری است که تماماً بر عهده همین‬ ‫مقاومت و با همت و یاری مردم ایران ُمیسر است و‬ ‫هیچ چشم انداز دیگری برای آن متصور نیست‪.‬‬ ‫امیدوارم که شورای ملی مقاومت و همه اعضا و‬ ‫ن آن در این مرحله بسیار حساس و‬ ‫یاران و حامیا ‌‬ ‫بینظیر‪ ،‬به مسئولیت و وظیفه خود به شایستهترین‬ ‫صورت پاسخ بدهند‪ .‬شورای ملی مقاومت و همه‬ ‫جریانها و شخصیتهای عضو آن و به ویژه مجاهدان‬ ‫آزادی در اشرف و لیبرتی‪ ،‬برای پاسخ دادن به همین‬ ‫مسئولیت قیام کرده‪ ،‬رنجها و سختیهای این مسیر‬ ‫طوالنی را به‌جان خریده و به خصوص صالحیت و‬ ‫ظرفیت رویارویی وحل مسائل این دوران را کسب‬ ‫کردهاند‪ .‬حاال تاریخ و جامعه ایران به همه آنها‪ ،‬یعنی‬ ‫به همه شما و به همه مجاهدین در اشرف و لیبرتی و‬ ‫در هرجا که هستند‪ ،‬در سراسر دنیا‪ ،‬چشم دوخته‌اند‬ ‫که این آزمایش را چگونه از سر میگذرانند‪.‬‬ ‫برای همگی آرزوی موفقیت و روسفیدی و سرفرازی‬ ‫میکنم‪ .‬و مطمئنم که ما می توانیم با تمرکز بر آرمان‬ ‫خود‪ ،‬یعنی با تمرکز بر آزادی و دمکراسی برای مردم‬ ‫ایران و صلح و امنیت برای مردم دنیا‪ ،‬رژیم دیکتاتوری‬ ‫مذهبی را از ایران جارو کنیم و برای کل منطقه‪ ،‬صلح‬ ‫و امنیت را به ارمغان بیاوریم‪.‬‬ ‫برای همه شما آرزوی موفقیت می کنم و امیدورارم‬ ‫که دوران پرحادثه یی که در پیش داریم‪ ،‬مثل‬ ‫دورانهای قبل‪ ،‬قرین تالش‪ ،‬تکاپو و پیروزی برای همه‬ ‫شما باشد‪.‬‬

‫با تشکر مجدد از همه شما‬

‫‪SUPER‬‬ ‫‪DENA‬‬

‫کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را زیر یک سقف گرد‬ ‫آوری منوده است‬

‫سوپر دنا توزیع و پخش کننده انواع محصوالت ایرانی‬ ‫عمده و خرده‬

‫با استفاده از تجهیزات مدرن این مرکز مشکالت فنی اتومبیل‬ ‫خود را به راحتی رفع کرده و در هزینه های سنگین آن‬ ‫صرفه جوئی کنید‬

‫‪Tel: 020 85 66 93 60‬‬

‫)‪6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane Roundabout‬‬ ‫‪London W5 3QS‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪12‬‬

‫نامه ملکه زیبائی ایران به نشریه تریبون آزاد‬ ‫ی جهان " ‪Queen of‬‬ ‫مسابقه انتخاب ملکه زیبای ‌‬ ‫‪ " The Universe‬روز یکشنبه ‪ ۲۷‬ژانویه ‪۲۰۱۳‬‬ ‫از طرف شرکت فیلم‌سازی " ‪Infinity Media‬‬ ‫" با همکاری سازمان خیرخواهی "‪ "Unesco‬در‬ ‫سالن تئاتر سبان واقع در بورلی هیلز کالیفرنیا‬ ‫برگزار شد‪ .‬در این مسابقه که ‪ ۵۷‬نفر از منتخبین‬ ‫هر کشور در آن شرکت داشتند‪ ،‬گلسا سرابی دختر‬

‫ایرانی‌ ساکن آمریکا در حالیکه از طرف هیئت‬ ‫داوران موسسه برگزار کننده به عنوان نماینده و‬ ‫دختر شایسته ایران انتخاب شده بود با ‪ ۵۶‬کشور‬ ‫دیگر به رقابت پرداخت‪ .‬در مراحل اولیه مسابقه‬ ‫گلسا قابل به حضور در ‪ ۱۵‬نفر برتر و پس از اون‬ ‫‪ ۱۰‬نفر برتر مسابقه شد‪.‬‬ ‫گلسا سرابی در حالیکه از هیئت داوران موسسه‬ ‫برگزار کننده جایزه ویژه و برتر مسابقه " ‪Queen‬‬ ‫‪ "of The Universe Award‬رو از آن خود‬ ‫ی که در طول ‪ ۸-۶‬ماه‬ ‫کرد‪ ،‬برای تمام زحمت‌های ‌‬ ‫ی بود که از نظر‬ ‫اخیر کشیده بود و بهترین کس ‌‬ ‫آنها نشان دهنده معنای واقعی "ملکه دنیا" از هر‬ ‫نظر بود‪ ،‬در نهایت با قرار گرفتن در کنار کشور‬ ‫اسرائیل به ‪ ۵‬نفر برتر مسابقه راه پیدا نکرد‪.‬‬ ‫باز هم یک ایرانی‌ به رغم تالش و کوشش فراوان‬ ‫قربانی سیاست بازی‌های جهانی‌ شد که به قول‬ ‫ی از هموطنان از سراسر دنیا همینکه گلسا در‬ ‫خیل ‌‬ ‫‪ ۱۰‬نفر برتر دنیا اسم ایران را برافراشته کرد و‬ ‫بعد از این همه سال در یک جایگاه بین‌المللی با‬ ‫وجود تمام مشکالتی که برای او به عنوان یک زن‬ ‫ی وجود داشت "ملکه جهان" است‪ .‬شرح حال‬ ‫ایران ‌‬ ‫گلسا را از زبان او بشنوید‪:‬‬

‫قرار نبود لس انجلس بمونم‪ ،‬حداقل نه به این زودی‪ .‬برای‬ ‫تمرین تئاتر به اینجا اومده بودم‪ .‬بعد از چند سال دوری از‬ ‫محیط هنری انگار جون دوباره گرفته بودم با شرکت در تئاتر‪.‬‬ ‫ی این بار هم انگار سرنوشت جور دیگری صدای قلبمو‬ ‫ول ‌‬ ‫ی بر این اساس رفت جلو که در اینجا‬ ‫شنیده بود که همه چ ‌‬ ‫ی اتفاقی‌‬ ‫ی بودم خیل ‌‬ ‫موندگار بشم‪ .‬همچنان که درگیر جابجای ‌‬ ‫برای مسابقه زیباترین زنان دنیا اقدام کردم‪ .‬طولی نکشید که‬ ‫برای مصاحبه و تست من رو خواستند‪ .‬متاسفانه انقدر درگیر‬ ‫بودم که نتونستم برای تست برم‪ ،‬و دقیقا تو همون روز‌ها‬ ‫بود که اعالم شد که لقب دختر شایسته کانادا رو یک دختر‬ ‫ی کسب کرده‪ ،‬و من همینطور که با خودم داشتم فکر‬ ‫ایران ‌‬ ‫می‌کردم چقدر حیف شد که چنین موقعیتی رو از دست دادم‪،‬‬ ‫تلفنم زنگ زد و من رو برای دومین مصاحبه از طرف موسسه‬ ‫ی به موسسه رفتم با دیدن مسئولین اونجا و‬ ‫خواستند‪ .‬وقت ‌‬ ‫توضیحات راجع به مسابقه باورم نمی‌شد که سرنوشت انقدر‬ ‫زیبا خواسته‌های آدم رو دنبال می‌کنه‪ .‬بعد از یک مصاحبه‬ ‫ی که انجام میدم و‬ ‫ی در مورد خودم و تمام کارهای ‌‬ ‫طوالن ‌‬ ‫ی که برای مصاحبه از قبل‬ ‫آرزوهام‪ ،‬قرار شد بین دختران ایران ‌‬ ‫اومده بودند یک نفر رو انتخاب کنند و تماس بگیرند‪ .‬بعد از‬ ‫چند روز باهام تماس گرفتند و در حالیکه تبریک می‌گفتند‪،‬‬ ‫اعالم کردند که سه نفر قاضی که تصمیم گیرنده بودند با توجه‬ ‫به مشخصات افراد‪ ،‬من رو به عنوان نماینده و دختر شایسته‬ ‫ایران انتخاب کردند‪.‬‬ ‫ی افتاده‬ ‫روز‌های اول واقعا اونقدر باورم نشده بود که چه اتفاق ‌‬ ‫ی با گذشت‬ ‫ی واقعا در حال تغییره‪ ،‬ول ‌‬ ‫و زندگیم در چه جهت ‌‬ ‫ی تغییر‬ ‫زمان و جلو رفتن و آماده سازی واسه مسابقه همه چ ‌‬ ‫کرد‪ .‬مهمترین و سخت ترین تصمیمی که باید می‌گرفتم‬ ‫پذیرفتن این نکته بود که با توجه به اهدافی که در قلبم داشتم‬

‫و جونم واسه ایران میتپید باید میپذیرفتم که برگشتم به ایران‬ ‫قابل قبول نیست‪ .‬در این حال کنار اومدن با خونواده ای که‬ ‫کال با تمام مراحل این کار مشکل داشت حکایت دیگری‬ ‫ی رو تو لوس انجلس جلب کردن‬ ‫بود‪ .‬اعتماد جامعه ایرون ‌‬ ‫و به عنوان یک دختر جونی که یکه و تنها در این مسیر قدم‬ ‫ی از افرادی‬ ‫برداشته بود حکایت دیگری بود‪ .‬در مقابل خیل ‌‬ ‫ی خودشون رو میکردن که بهم ثابت کنن‬ ‫ایستادن که تمام سع ‌‬ ‫با این کار حمایت هیچ یک از هموطنام رو نخواهم داشت از‬ ‫ی قلب من واسه چیز‌های‬ ‫طرف دیگری آزاردهنده بود‪ ،‬ول ‌‬ ‫دیگری میتپید‪ .‬قلب من برای زنانی میتپید که به کوچه و‬ ‫خیابون اومده بودن تا حق آزادیشون رو بگیرن‪ ،‬قلب من برای‬ ‫ی دوباره مجبور بود به عقب‬ ‫نسلی میتپید که بارها میایستاد ول ‌‬ ‫برگرده‪ .‬حاضر نبودم سالها بعد به خودم بگم این من بودم که‬ ‫جا زدم‪ ،‬پس تا پای جونم وایستادم و همه گفتگوها و سختی‌ها‬ ‫رو به جون خریدم‪.‬‬ ‫ی راه چه اتفاقاتی افتاد و من از کجاها گذشتم و بارها‬ ‫اینکه در ط ‌‬ ‫ی نام ایران رو‬ ‫ی مسائل گذشتم بماند‪ ،‬وقت ‌‬ ‫با لبخند از کنار خیل ‌‬ ‫می‌تونستم در یک جمع بین‌المللی فریاد بزنم برام ارزشمند‬ ‫بود‪ .‬میدونستم یک روزی می‌تونم با حتا به در آغوش کشیدن‬ ‫یک کودک لبخند رو بهش هدیه بدم‪ ،‬و چون این سازمان با‬ ‫ی جلو‬ ‫یونسکو همکاری میکرد حاضر شدم پا به پای همه چ ‌‬ ‫برم‪.‬‬ ‫تمرینات و استرس روز به روز سخت تر میشد‪ .‬حتا‬ ‫نزدیکترین افرادی که در کنارم بودند نمیدونستن که چه‬ ‫فشاری رو دارم متحمل میشم‪ .‬ساعت‌ها رو پاشنه های بلند‬ ‫تمرینات سخت کردن و آماده سازی برای مسابقه فقط گوشه‬ ‫کوچکی از مشکالت روزهای آخر بود‪ ،‬عالوه بر اون تمرینات‬ ‫و آماده سازی ها یی که چون شکنجه‌های زندانیان بود روز‬ ‫به روز انجام میشد که من با عشق پشت سر میگذاشتم و روز‬ ‫به روز قویتر می‌‌ایستادم‪ .‬یک هفته قبل از مسابقه باید با ‪ ۱۰‬تا‬ ‫قاضی مصاحبه می‌داشتیم که از ‪ ۵۷‬نفر ‪ ۱۰‬نفر برتر مسابقه‬ ‫معلوم بشه که البته اون روز نتیجه معلوم نمی‌شد و قرار بود که‬ ‫شب مسابقه رو صحنه اول ‪ ۱۵‬نفر و بعد ‪ ۱۰‬نفر برتر مسابقه‬ ‫رو انتخاب کنند‪ .‬تمام تالش‌ها و هر آنچه که فکر می‌کردم‬ ‫از دستم بر میاد رو انجام دادم تا شب مسابقه‪ ،‬یک شنبه ‪۲۷‬‬ ‫ژانویه ‪ ۲۰۱۳‬ساعت ‪ ۷‬بعد از ظهر در سبان تئاتر بورلی هیلز‬ ‫ی دیدم در سالن تئاتر هستیم احساس‬ ‫کالیفرنیا‪ .‬شب قبل وقت ‌‬ ‫می‌کردم دوباره جون گرفتم‪ ،‬این بار هم صحنه از آن ما بود و‬ ‫ی پرده‌ها‬ ‫قرار بود بهترین اجرای خودمون رو داشته باشیم‪ .‬وقت ‌‬ ‫باال رفت احساس کردم تمام وجودم در حال لرزیدنه و مراسم‬ ‫ی ‪ ۱۵‬نفر اول مسابقه‬ ‫با شکوه هر چه تمامتر برگزار شد‪ .‬وقت ‌‬ ‫‪۱۳‬ام اسمم نیومد و من در حالیکه در‬ ‫رو اعالم میکردن تا نفر ّ‬ ‫ی از پس پاسخ‌ها بر‬ ‫مصاحبه با قاضی‌ها میدونستم که به خوب ‌‬ ‫اومدم داشتم کم کم نگران میشدم تا اینکه اسم ایران رو شنیدم‪.‬‬ ‫پس از اون نوبته مراحل بعدی مسابقه از جمله راه رفتن با مایو‬ ‫و انتخاب ‪ ۱۰‬نفر برتر و مصاحبه با قاضی‌ها بود‪ .‬خدا رو شکر‬ ‫اسم ایران رو تا ‪ ۱۰‬نفر اول تونستیم ببریم باال‪ ،‬که رسید به ‪۵‬‬ ‫ی اسمه کشور اسرائیل رو شنیدم احساس‬ ‫نفر اول مسابقه و وقت ‌‬ ‫ی رو که هیچ وقت حاضر نبودم بپذیرم داره پیش‬ ‫کردم اتفاق ‌‬ ‫میاد‪ .‬صادقانه نمیدونستم در اون لحظه دقیقا چرا اون اتفاق‬ ‫ی کم کم تأثیر مسائل سیاسی روز دنیا برام بیشتر‬ ‫داره میفته ول ‌‬ ‫ی که اسرائیل در ‪ ۵‬نفر اول ایستاد با وجود اینکه‬ ‫معلوم شد وقت ‌‬ ‫هیچ کس فکرش رو هم نمیکرد‪ .‬قبل از اینکه رقابت ادامه پیدا‬ ‫کنه بین ‪ ۵‬نفر شرکت کننده‪ ،‬یک سری جایزه از طرف خود‬ ‫موسسه با عنوان‌های مختلف به یک سری از شرکت کنندگان‬ ‫داده شد که مهمترینش جایزه ویژ ‌ه خود موسسه ‪Queen‬‬ ‫‪" of the Universe Award‬ملکه دنیا" بود که به‬ ‫ی که از نظر هیئت داوران خود موسسه همیشه به‬ ‫بهترین کس ‌‬ ‫بهترین نحو نشون داده که این موسسه دقیقا برای چه منظوری‬ ‫هست و الیق عنوان ملکه دنیا بود به ایران تعلق گرفت‪.‬‬ ‫ی گذشت پر از‬ ‫ی برای من دورانی باق ‌‬ ‫مسابقه تموم شد ول ‌‬ ‫خاطرت زیبا‪ ،‬تالش‌های فراوان و قویتر شدن برای اهداف‬ ‫ی که در وجودمون‬ ‫باالتر‪ .‬امیدوارم روز به روز به قدرت و عشق ‌‬ ‫هست بیشتر و بیشتر ایمان بیاریم و بتونیم قدم‌های محکم‬ ‫تری رو در جهت قویتر شدن و زیباتر شدن کشورمون برداریم‪.‬‬

‫جمشید رضائی در تالش برای ایجاد‬ ‫پایگاهی برای هنرمندان ایرانی در‬ ‫لندن‬ ‫جمسشیدرضائی‬ ‫سرپرست گروه‬ ‫نغمه که نزدیک به‬ ‫دو دهه است بسیار‬ ‫فعال به کار هنری‬ ‫خود ادامه می دهد‬ ‫به کمک تنی چند‬

‫از دوستان هنرمندش در تالش ایجاد کانونی‬ ‫برای هنرمندان در انگلستان هستند و جلسات‬ ‫متعددی برگزار کرده اند و در پی تدوین‬ ‫اساسنامه تاسیس فعالیتهای هستند‪.‬کلوپ‬ ‫موسیقی ایران در حال عضوگیری و شکل‬ ‫گرفتن است‪.‬جمشید رضائی در ده مارچ در‬ ‫لندن به صحنه رفت و برنامه ای دیدنی و‬ ‫جذاب را به همراه همکاران خود اجرا نمود‬ ‫در شماره آینده با جمشید رضائی مصاحبه‬ ‫خواهیم داشت‪.‬‬

‫بهروز وثوقی‬ ‫و گلشیفته فراهانی‪،‬‬ ‫دو تبعیدی در یک‬ ‫رؤیای خصوصی‬ ‫بهروز وثوقی‪ ،‬بازیگر نام آشنای‬ ‫سینمای پیش از انقالب و گلشیفته‬ ‫فراهانی‪ ،‬بازیگر سینمای پس از‬ ‫انقالب ایران‪ ،‬برای نخستین بار بر‬ ‫روی صحنه تئاتر در نمایشی به نام‬ ‫«یک رویای خصوصی» همبازی‬ ‫شده اند‪.‬‬ ‫نخستین اجرای این نمایش در‬ ‫جنوب کالیفرنیا‪ ،‬در روز ‪ ۶‬مارس در‬ ‫سالن بیاند د استارز شهر گلندل در‬ ‫حومه لس آنجلس‪ ،‬با مراسم فرش‬ ‫قرمز با حضور چهره های هنری و‬ ‫نمایندگان رسانه ها برگزار شد‪ .‬این‬ ‫نمایش که نوشته ایرج جنتی عطائی‪،‬‬ ‫ترانه سرا و نمایشنامه نویس ساکن‬ ‫بریتانیاست‪ ،‬در هفته های گذشته از‬ ‫بحث انگیزترین رویدادهای هنری‬ ‫لس آنجلس بود‪ .‬به ویژه آنکه تا روز‬ ‫اولین اجرا‪ ،‬بنا بر خواست دست‬ ‫اندرکاران این نمایش‪ ،‬محتوا و‬ ‫داستان آن محرمانه مانده بود‪ .‬از همان‬ ‫دقایق نخست آغاز نمایش‪ ،‬تماشاگر‬ ‫کنجکاوی که پیش از اینها بهروز‬ ‫وثوقی را در چند نقش اصلی و‬ ‫مکمل در نمایش های دیگری چون‬ ‫«رستمی دیگر‪ ،‬اسفندیاری دیگر»‬ ‫و «پروانه ای درمشت» ‪ -‬دو روایت‬ ‫تازه از داستان های شاهنامه نوشته‬ ‫ایرج جنتی عطائی ‪ -‬و «از ماهواره با‬ ‫عشق»‪ ،‬اثر کمدی هوشنگ توزیع‪،‬‬ ‫روی صحنه تئاتر تماشا کرده است‪،‬‬ ‫خود را در انتظار ورود گلشیفته‬ ‫فراهانی می یابد‪.‬‬ ‫یکنواختی زندگی کسالت آور‬ ‫جاوید‪ ،‬هنرمند نقاش (با بازی‬ ‫بهروز وثوقی) و تینا‪ ،‬همسر و پرستار‬ ‫او (سوسن فرخ نیا) در تبعیدی‬ ‫ناخواسته‪ ،‬همراه با حس ناامیدی‬ ‫از بازگشت به وطن در این زوج‬ ‫فرسوده‪ ،‬با از راه رسیدن تبعیدی‬ ‫جوان و زیبایی به نام سارا (گلشیفته‬ ‫فراهانی)‪ ،‬خواننده و نوازنده‬ ‫موسیقی زیرزمینی که برای نجات‬ ‫جانش از ایران فرار کرده‪ ،‬تا به نتیجه‬ ‫رسیدن نمایش که «کشیدن آخرین‬ ‫تابلو» و «بهترین نقاشی» توسط‬ ‫جاوید است‪ ،‬طراوتی پیدا می کند که‬ ‫نه تنها به زندگی این زوج سالخورده‬

‫بلکه به فضای نمایش نیز رنگ و‬ ‫بویی تازه می بخشد‪.‬‬ ‫هر چند تجربه بازیگری بهروز وثوقی‬ ‫با رفتار و سلوک دراماتیک او روی‬ ‫صحنه یادآور نقش های سینمایی‬ ‫خاطره انگیزی است که تماشاگر را‬ ‫به دنیای بیش از سه دهه پیش این‬ ‫بازیگر خوب سینما بازمی گرداند اما‬ ‫بازی صیقل خورده‪ ،‬طبیعی‪ ،‬پرانرژی‬ ‫و حساب شده خانم فراهانی که هر‬ ‫از چندی با ترانه خوانی او همراه‬ ‫می شود‪ ،‬تماشاگر را در لحظه های‬ ‫حضور او روی صحنه مجذوب می‬ ‫کند‪ .‬در بروشور نمایش از قول بهروز‬

‫آقای وثوقی که از دوران بازیگری در‬ ‫ایران با بهزاد فراهانی پدر گلشیفته‬ ‫دوستی و همکاری داشته است می‬ ‫گوید‪ ،‬صحبت همکاری با گلشیفته‬ ‫در یک نمایش‪ ،‬دو سال پیش از این‬ ‫در مالقاتی که این دو در شهر پاریس‬ ‫داشته‌اند پیش آمد‪« :‬من این مسئله را‬ ‫با دوست خوبم جری خاچاطوریان‬ ‫و رابرت‪ ،‬دو تهیه کننده نمایش‬ ‫درمیان گذاشتم و آنها فورا از این فکر‬ ‫استقبال کردند‪ ».‬گلشیفته فراهانی‬ ‫می گوید وجوه مشترکی که بین او و‬ ‫بهروز وثوقی وجود دارد دلیل اصلی‬ ‫این همکاری بوده است‪ .‬در بروشور‬

‫وثوقی نوشته شده‪« :‬تبعیدی هایی‬ ‫از دو نسل جدا از هم با پس و پیش‬ ‫کردن پازل های ناآشنایی که از این‬ ‫همه فاصله آنها را به هم وصل می‬ ‫کند یک رویا را با شما درمیان می‬ ‫گذارند که اگر نم اشکی در چشممان‬ ‫حلقه نزند بی تردید لبخندی برلب‬ ‫خواهیم آورد از این سوگ شادی نامه‬ ‫ناپایدار تبعید‪».‬‬

‫نمایش در موردش نوشته شده‪« :‬یک‬ ‫رویای خصوصی رویای نیمه کاره‬ ‫یک تبعیدی است‪ .‬این حقیقت که‬ ‫گلشیفته هم امروز تجربه گیجی از‬ ‫تبعید را بی آنکه بداند چرا به تبعید‬ ‫فرستاده شده زمزمه می کند‪ ،‬او را با‬ ‫سارا نزدیک و گاهی یکی می کند‪».‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪13‬‬

‫حادثه اتفاق می افتد‪ ،‬اما شما نگران نباشید!‬

‫متخصصین ما خسارت وارده به شما را از طریق قانونی جبران می‌کنند‬

‫‪Accident Claims Experts‬‬

‫‪Car/Minicab Replacement‬‬ ‫‪Recovery & Storage‬‬ ‫‪Claims Highest Compensation‬‬ ‫‪Personal Injury Specialist‬‬ ‫‪Panel of Experts Solicitors‬‬

‫دریافت خسارت بیمه شخصی‬ ‫جایگزینی اتومبیل تصادفی با اتومبیل جدید‬ ‫دریافت باالترین خسارات بوسیله وکالی مجرب‬ ‫دریافت درآمد شما در مدت بیکاری و تصادف‬ ‫حمایت کردن از باال نرفتن بیمه شما‬

‫با خیال آسوده امور تصادفات‬ ‫خود را به ما بسپارید‬ ‫‪0784412244‬‬

‫‪Fax: 02030063022‬‬

‫یک انگلستان‬

‫يک لندن‬

‫‪02030020074‬‬

‫‪Ace-br@lawyer.com‬‬

‫نامى كه مى شناسيد و در عرض ‪ 30‬سال‬ ‫به آن اطمينان داريد‬

‫همه روزه انواع شیرینیجات خشك و تر در قنادى رضا‬ ‫طبخ و به مشتریان عرضه مى شود‬ ‫نوروز را مانند هر سال مقابل قنادى رضا‬ ‫جشن بگيريد‬

‫سوپرقنادى رضا عرضه کننده کلیه مایحتاج خانواده‌های ایرانی با بهترین کیفیت و قیمت‬

‫‪345 High Street Kensington London W8 6NW Tel: 020 - 7603 0924‬‬


‫صفحه ‪14‬‬

‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪15‬‬

‫خداحافظی‬ ‫اندی‬

‫اندی آخرین ترانه خود‬ ‫به نام خداحافظی را اجرا‬ ‫کرده و به دوستدارانش‬ ‫عرضه کرده است‪ .‬اندی از‬ ‫جمله خوانندگان ایرانی که‬ ‫حداقل طی ‪ 20‬سال تالش‬ ‫کرده است همچنان مطرح‬ ‫و محبوب باقی بماند که‬ ‫صد البته بزرگترین پشتوانه‬ ‫اندی در این ماندگاری‬ ‫کاراکتر و شخصیت خود او‬ ‫هم هست‪.‬‬

‫دستهای تو‬ ‫سپیده‬ ‫سپیده در همکاری‬ ‫تازه‌ای با کمپانی آونگ و‬ ‫شوبرت اواکیان آهنگساز‬ ‫آلبوم دستای تو را با ویدیوی‬ ‫زیبایی به عالقمندان ارائه‬ ‫کرده‌اند‪.‬‬ ‫سپیده طی چند سال‬ ‫اخیر تالش زیادی کرده‬ ‫است که جا پای خوبی برای‬ ‫خود در دنیای موزیک ایرانی‬ ‫باز کند و حضور چشمگیر او‬ ‫هم در کنسرتها و برنامه‌های‬ ‫ایرانی گواه موفقیت‌های او‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫دوباره برگشتیم‪ ،‬با تجربه بیشتر‪ ،‬با ایده‌های بهتر‬ ‫تلویزیون جهانی رنگارنگ این بار در وب سایت‬

‫‪www.rangarang.co.uk‬‬

‫شما می‌توانید با مارجعه به وب سایت ما دسترسی به آرشیو‬ ‫مجالت رنگارنگ و نشریه تریبون آزاد را داشته باشید‪.‬‬ ‫وب سایت رنگارنگ با مجموعه‌ای که حاصل ‪ 52‬سال تالش و‬ ‫کوشش است‪.‬‬ ‫در این مجموعه شما می‌توانید برنامه‌های تلویزیون رنگارنگ‬ ‫لندن را تماشا کنید و سپس قضاوت نمائید‪.‬‬ ‫بخش ورزشی وب سایت رنگارنگ قابل مقایسه با هیچیک‬ ‫از تولیدات رژیم جمهوری اسالمی و شبکه‌های برون مرزی‬ ‫نیست‪ .‬چون در برنامه‌های ورزشی تلویزیون رنگارنگ لندن‪،‬‬ ‫بحث و تحلیل‌ها و نقطه نظرهایی بیان می‌شود که از پشتیبانی و‬ ‫کارنامه‌ای شناخته شده و سرشناس بهره می‌گیرد‪.‬‬ ‫برنامه‌های تلویزیونی رنگارنگ لندن‪ ،‬شامل برنامه‌ها و ایده‌هایی‬ ‫است که طی ‪ 52‬سال تجربه تهیه می‌شود و بسیاری از کانال‌های‬ ‫تلویزیون‌های ایرانی خارج از کشور با تقلید از برنامه‌های رنگارنگ‬ ‫ادای یک برنامه خوب را درآورده‌اند‪.‬‬ ‫به اطالع عالقمندان در سراسر اروپا جهت شرکت در‬ ‫برنامه‌های تلویزیونی رنگارنگ می‌رساند چنانچه از استعداد‬ ‫و آمادگی خود اطمینان دارند در زمینه زیر می‌توانند با دفتر‬ ‫مرکزی رنگارنگ تماس حاصل نمایند‪.‬‬ ‫‪ 1‬ـ مجر ی‬ ‫‪ 2‬ـ گز ا ر شگر‬ ‫‪ 3‬ـ با ز یگر‬ ‫‪ 4‬ـ ر قص‬ ‫‪ 5‬ـ نو ا ز ند گی‬ ‫‪ 6‬ـ خو ا نند گی‬ ‫‪)0 0 4 4 ( 2 0 8 2 0 8 0 0 1 0‬‬ ‫‪ 0 2 0 8 2 0 8 0 0 1 0‬ا نگلستا ن‬

‫بهروز وثوقی در لندن‬ ‫بهروز وثوقی بی سر‬ ‫و صدا به لندن آمد تا‬ ‫در نمایشنامه‌ای به نام‬ ‫یک رویای خصوصی بر‬ ‫اساس نوشته ایرج جنتی‬ ‫عطایی را بررسی کند‪.‬‬ ‫پیش از این شاهد‬ ‫همکاری بهروز وثوقی و ایرج‬ ‫جنتی عطایی در ‪ 2‬نمایش‬ ‫رستمی دیگر‪ ،‬اسفندیاری‬ ‫دیگر و پروانه‌ای در مشت‬ ‫بوده‌ایم‪.‬‬ ‫در این نمایش شاهد‬ ‫حضور ‪ 2‬هنرپیشه زن هم‬ ‫هستیم که هر یک متعلق به‬ ‫نسل خود هستند‪ ،‬سوسن‬ ‫فرخ نیا از نسل قدیم و‬ ‫گلشیفته فراهانی از نسل‬ ‫جدید‪.‬‬ ‫گویا توافقات الزم و عقد‬

‫قرارداد هم بین طرفین‬ ‫انجام شده است و مدتی‬ ‫نیز این گروه تمریناتی هم‬ ‫با هم داشته‌اند و قرار است‬ ‫پس از آماده شدن نهایی‬ ‫این نمایش به صورت توری‬ ‫سراسری از آمریکا آغاز شود‬ ‫و به اروپا هم به اجرا در آید‪.‬‬ ‫در شماره آینده نشریه‬ ‫تریبون آزاد گفتگوهایی‬ ‫هم با دست اندرکاران این‬ ‫نمایش خواهیم داشت‪.‬‬

‫مهرداد آسمانی‬ ‫هم شبیه‬ ‫هیچکس نیست‬

‫آخرین آلبوم مهرداد آسمانی‬ ‫به نام «شبیه هیچکس» را‬ ‫شرکت آونگ به بازار عرضه‬ ‫کرده است‪.‬‬ ‫در این آلبوم شعرهایی‬ ‫از ایرج جنتی عطایی ترانه‬ ‫سرای سرشناس با صدای‬ ‫مهرداد اجرا شده است‪.‬‬ ‫حضور منوچهر چشم آذر هم‬ ‫از امتیازات این آلبوم است‪.‬‬

‫شهرام شب پره به یاد دلکش‬

‫شهرام شب پره با بازخوانی ترانه لرزون لرزون‪ ،‬دلکش یاد این‬ ‫هنرمند بزرگ کشورمان را زنده کرده است‪.‬‬ ‫شهرام با کمک کوجی ویدیویی با سبک و سیاقی جدید این ترانه‬ ‫را بازخوانی کرده است‪.‬‬


139۱ ‫ دیماه‬30 - ‫شمار ‌ه پانزدهم‬

16 ‫صفحه‬

َ

Tehran Sat

Professional in Satellite Engineer

1000

4000


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪17‬‬

‫روزگار دست تنگی و فشارهای‬ ‫بی‌پولی هر روز تالش و زحمات‬ ‫ما را برای انتشار نشریه عقب‬ ‫می‌اندازد‪ .‬با ‪ 30‬سال تجربه‬ ‫و کارنامه‌ای متجاوز از هزار و‬ ‫ششصد شماره مجله و روزنامه‬ ‫سخنی با او‬

‫فراهم نیست در غربت‬ ‫مجال آشنائی‌ها‬ ‫بگیرم دامن بیگانیی و‬ ‫های هائی‌ها‬ ‫در آن طوفان که‬ ‫می‌کوبید درهم کشتی‬ ‫ما را‬ ‫چها دیدم خدایا از تو‬ ‫و از ناخدائی‌ها‬ ‫جهنم ساختی بر ما‪،‬‬ ‫بهشت زندگانی را‬ ‫به نام دین روا کردی‬ ‫به مردم ناروائی‌ها‬ ‫به افیون مبتال کردی‬

‫و آشنایی با صدها تاجر و کاسب‬ ‫و اهل کار‪ ،‬در این شرایط چرخ‬ ‫مالی‌مان گیر کرده است‪ .‬ولی‬ ‫یک گله آدم بی‌نام و نشان در اروپا‬ ‫پیدا شده‌اند که هر هفته و هر ماهه‬ ‫مجله روزنامه وارد بازار می‌کنند و‬ ‫ظاهر ًا هم تنها مشکلی که ندارند‬ ‫مشکل مالی است و جالبتر اینکه‬ ‫این گروه از راه رسیده و بیسواد در‬ ‫‪ 2‬فاکتور با هم مشترک هستند‪.‬‬ ‫نشریات مجله توزیع می‌شود‬ ‫و قیمتهای آگهی‌هایشان هم در‬ ‫حد مجانی است‪ .‬حاال پیدا کنید‬ ‫پرتقال فروش را!؟‬ ‫در این شرایط نابرابر و‬ ‫ناجوانمردانه که نمی‌توان اسم‬ ‫رقابت تجاری را بر آن نهاد‪ ،‬پول‬

‫و سرمایه کثیف دولتی در دست‬ ‫کسانی است که به جرأت اگر‬ ‫بخواهند یک صفحه دیکته ساده‬ ‫بنویسند نمره قبولی نمی‌گیرند!‬ ‫در جامعه بی‌هویت ایرانیان در‬ ‫خارج از کشور‪ ،‬بار سنگین و‬ ‫طاقت فرسای مسئولیت‌ها بر‬ ‫دوش کسانی سنگینی می‌کند که‬ ‫سالهاست زیر بار این مسئولیت‬ ‫انسانی‪ ،‬ملی شانه خالی‬ ‫نکرده‌اند‪.‬‬ ‫حرف زدن‪ ،‬شعار دادن و ادای‬ ‫مبارزه را درآوردن‪ ،‬راحت و ساده‬ ‫است ولی تاوان دادن و هزینه‬ ‫کردن از جان‪ ،‬خانواده‪ ،‬مال و‬ ‫سالمتی حکایت دیگری است‪.‬‬ ‫ولی روزهایی رسیده است که‬

‫جوانان را و پیران را‬ ‫به گوش ملتی خواندی‬ ‫از این در الی الئی‌ها‬ ‫ترا در مسجد و دیر و‬ ‫کلیسا‪ ،‬خلق می‌دیدند‬ ‫چرا بین خودت با خلق‬ ‫افکندی جدائی‌ها‬ ‫نشاندی جای حق‬ ‫ناحق و کردی گرگ را‬ ‫چوپان‬ ‫کجایش عدل باشد ای‬ ‫خدا این جا به جائی‌ها‬ ‫ز هر جا هرزه‌ای‪،‬‬ ‫المذهبی را قدرتی دادی‬ ‫زمام کار را دادی به‬ ‫دست هرکجائی‌ها‬

‫ز باغ وحش بگشودی‬ ‫در و کردی رها دیوان‬ ‫ز هر در واکنی ناید‬ ‫بدینسان درگشائی‌ها‬ ‫بهم دادی عنان آب و‬ ‫خاک و باد و آتش را‬ ‫کجایت بود در بُتخانه‬ ‫این فرمانروائی‌ها‬ ‫من و تو کارمان سامان‬ ‫نمی‌گیرد خدای من‬ ‫مسافتهاست از‬ ‫دلدادگی تا دلربائی‌ها‬ ‫خدائی ترا شاید‪،‬‬ ‫خداوندا که می‌دانم‬ ‫ز شیطان بر نمی‌آید از‬ ‫این سرخودنمائی‌ها‬

‫حتی گذشت از سالمت و عمر و‬ ‫خانواده هم جوابگوی مشکالت‬ ‫مالی کار ما نیست چون در بازاری‬ ‫فاسد و رقابتی بی‌شرفانه‪ ،‬مشتی‬ ‫دالل و مزدور در عرصه رسانه‌های‬ ‫تصویری و نوشتاری حضور پیدا‬ ‫کرده‌اند و سرمایه‌هایی انباشته از‬ ‫ملت ایران را دزدیده و دراختیار‬ ‫اینان نهاده‌اند تا فضای خارج از‬ ‫کشور را از آنچه بود بدتر کنند و‬ ‫تخم بی‌تفاوتی و بی‌هویتی را در‬ ‫میان ایرانیان بکارند‪.‬‬ ‫زندگی نشریه‌ای چون تریبون آزاد‬ ‫که فقط و فقط از راه درآمدهای‬ ‫آگهی از سوی تجار و کسبه‬ ‫تامین می‌گردد در این شرایط که‬ ‫دهها روزنامه و مجله همه چیز‬

‫مجانی در اروپا راه افتاده است و‬ ‫آگهی‌های کسب و کار ایرانی را‬ ‫مجانی یا با قیمتی در حد مجانی‬ ‫چاپ می‌کنند‪ ،‬پیدا کردن آگهی‬ ‫هم بسیار دشوار شده است و در‬ ‫این بازی نابرابر هزاران درود بر‬ ‫شرف تجار و اهل کسب و کار که‬ ‫ما را تنها نگذاشته‌اند‪.‬‬ ‫هدف از این نگارش گزارشی‬ ‫است به شما که خوانندگان و‬ ‫صاحبان اصلی نشریه تریبون‬ ‫آزاد هستید‪ .‬هرچند ممکن است‬ ‫احساس مسئولیت الزم را نسبت‬ ‫به تداوم زندگی این نشریه نداشته‬ ‫باشید‪ ،‬ولی بدانید نشریه تریبون‬ ‫آزاد هر سطر و صفحه‌اش به هزینه‬

‫سردبیر و مدیر محترم‬ ‫نشریه تریبون آزاد جناب‬ ‫آقای سرابی‬

‫تا مطالب و مقاالت مورد‬ ‫سانسور قرار گیرد‪ .‬ناگفته‬ ‫روشن است که در تریبون‬ ‫آزاد هرگز سانسوری به چشم‬ ‫نخورده است‪.‬‬ ‫با تشکر و سپاس ـ فرخ‬ ‫فروزین‬

‫با درود و امید به پایداری‬ ‫و موفقیت روزافزون قطعه‬ ‫شعری به نام (نور پیروزی)‬ ‫سروده آقای هوشنگ تقدیم‬ ‫می‌شود تا نسبت به درج آن‬ ‫در نشریه دستور فرمایید‪.‬‬ ‫اگر که در تریبون آزاد هم‬ ‫محرمعلی خان (پدر سانسور‬ ‫مطبوعات از سال ‪ 2331‬تا‬ ‫‪ )4531‬نقشی نداشته باشد‬

‫نور پیروزی‬ ‫نگران هستم از بهار‬ ‫عرب‪ ،‬سایه شوم طالبان‌بینم‬ ‫شوق و ذوق مردم عامی‪،‬‬ ‫قصه چاه جمکران‌بینم‬

‫کردن عمر و سالمتی ما تأمین‬ ‫می‌شود و هر شماره می‌میریم و‬ ‫زنده می‌شویم تا شماره جدیدی‬ ‫را به دست شما برسانیم و تنها‬ ‫امیدوار هستیم رسالت و وظیفه‬ ‫ملی و میهنی خود را انجام داده‬ ‫باشیم و تنها امیدمان شما هستید‬ ‫که ما را تنها نگذارید و با کمک‬ ‫مالی یا دادن آگهی تجاری نشریه‬ ‫خودتان را حمایت کنید‪.‬‬ ‫سربلند و پیروز باشید‬ ‫ساز کرده باز بی‪.‬بی‪.‬سی‬ ‫شورش پنجاه و هفت بینم‬ ‫رفتن شاه و پخش نقل و‬ ‫نبات‪ ،‬شیخ‌ها سوار خر بینم‬ ‫زد و بند سرخ و سیاه‬ ‫راعیناً‪ ،‬سر تقسیم ملک‬ ‫جم بینم‬ ‫خاویار سهم پوتین شد و‬ ‫نفت‪ ،‬در دست بی‌پی بینم‬ ‫بس کن هوشنگ حکایت‬ ‫دیروز‪ ،‬نور پیروزی در افق‬ ‫بینم‬ ‫شعر از خوش قریحه‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪18‬‬ ‫سوال یک بانوی ایرانی از‬

‫‪ FACE BOOK‬با جمعیتی متجاوز از پانصد میلیون‬ ‫ساکن یکی از بزرگترین کشورهای مجازی جهان است‪ .‬در‬ ‫این جهان اینترنتی میلیونها ایرانی نیز ساکن هستند‪ .‬نشریه‬ ‫تریبون آزاد در هر شــماره تالش دارد گلچینی کوچک از‬ ‫نوشته ها‪ ،‬نظریات و عقاید ایرانیان را برای شما گردآوری‬ ‫نماید که با هم می خوانیم‪.‬‬ ‫خواننده گرامی شــما هم‪ ،‬قصه زندگی خود و یا دوستان‬ ‫دور و نزدیکتان را برای ما ارســال کنید تا ما نیز آن را چاپ‬ ‫نمائیم‬

‫‪Amir‬‬ ‫‪Baradaran‬‬ ‫برنامه اي ديگر از‬ ‫سري برنامه هاي‬ ‫اكادومي گوگوش و‬ ‫نقطه تاريكي ديگر‬ ‫در پرونده شبكه من‬ ‫و تو !!! اين برنامه و‬ ‫پولها يي كه خرج‬ ‫ان شده فقط بازي‬ ‫با شعور مردم است‬

‫!!! واقعا چرا !؟ نياز‬ ‫جامعه اي كه در داخل‬ ‫اكثر جوانان دچار‬ ‫افسردگي شده اند‬ ‫! تهيه و پخش اين‬ ‫برنامه هاست !؟ أيا‬ ‫نمي شود از اين پول‬ ‫و امكانات در جهت‬ ‫رشد فرهنگي جامعه‬ ‫استفاده كرد !؟ برنامه‬ ‫هاي به اصطالح‬ ‫سياسي اين شبكه‬ ‫حسرت گذشته اي‬ ‫است كه ديگر بر نمي‬ ‫گردد !!!! و برنامه‬ ‫تفريحي بردن ابتذال‬

‫روزنامه نگار‪،‬وکیل وتاریخ نویس‬ ‫شقایق‬ ‫تاریخ باهم قشنگی که دارد قشنگترمی شود اگر‬ ‫بد بیارهایش هم درآن ذ کر بشود‪.‬‬ ‫سئوال از آقای نوریزاده‪:‬‬ ‫آقای نوری زاده جنابعالی یک جمله فرمودید‬ ‫که روزنامه نگار درعروسی ودرعزا قربانی‬ ‫می شود‪ ،‬به این معنی که درعروسی می‬ ‫رقصد ودرعزا به سوگ می نشیند‪،‬سوال من‪،‬‬ ‫چرا جنابعالی زمانی که گلوله ها سینه مردان‬ ‫بزرگ‪،‬حافظان قانون وتاریخ رادرپشت بام‬ ‫مدرسه علوی شکافت وبوی باروت به مشام‬ ‫شما رسید قلمتان ویولون زد وخود پایکوبی‬ ‫کردید؟‬ ‫سئوال از آقای اولیایی فرد‪:‬‬ ‫آقای وکیل‪،‬جناب آقای محمد اولیایی فرد‬ ‫قضاوت و وکالت دوکفه ترازو است که یک گرم‬ ‫تفاوت نباید داشته باشد‪،‬اگرهمه وکیل های دنیا‬ ‫رغبت به وکالت خامنه ای را ندارند شاید این‬ ‫ها به این یک گرم دقت می کنند "وکیل داشتن‬

‫به درون‬ ‫خانواده و جامعه‬ ‫است !! و ميليون ها‬ ‫پول خرج جواناني‬ ‫كه استعداد اين كار‬ ‫را ندارند و از طرفي‬ ‫هم مقصر نيستند و‬ ‫ايرادي هم به انها وارد‬ ‫نيست !! بيشتر به نظر‬ ‫مياد كه ابن جوانان‬ ‫بهاته اي هستند براي‬ ‫مديران ابن شبكه كه‬ ‫جيب هاي خودشان‬ ‫را بنام مخالف‬ ‫جمهوري اسالمي پر‬ ‫از پول كنند !!‬

‫حق قطعی هرانسان است ولی وکالت کردن‬ ‫ازچه کسی سوال است" حکومت اسالمی مثل‬ ‫یک پرگال است که هرزمان بنا به مصلحت دایره‬ ‫ای کوچک یا بزرگ می کشد پای این پرگال ‪.‬‬ ‫شعاع این دایره والیت فقیه همان روزی چند‬ ‫اعدام ها است که تمام دایره ایران را گرفته و‬ ‫داخل این دایرحاکم و حاکمان سه قوه جانی‬ ‫و تجاوزگرهستند واقتصاد هم دردست دزدان‬ ‫است شاید هم به همین دلیل تمام وکالی دنیا‬ ‫رغبتی به وکالت این جانیان ودزدان را ندارند‪،‬‬ ‫منصور حالج در زمانی که مردم به او سنگ‬ ‫می زدند می خندید تا اینکه سنگی خورد از‬ ‫یک نفر وگریه کرد سوال شد چرا‪ ،‬گفت آنها‬ ‫مرا نمی شناسند ولی تو چرا که مرا می شناسی‬ ‫"جنابعالی که قاتل ایرانی را می شناسی چرا"‬ ‫منتظر جواب؟‬ ‫سئوال از آقای مرتضی کاظمیان ‪:‬‬ ‫جناب آقای مرتضی کاظمیان عضو شورای‬ ‫مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات‪،‬این‬ ‫کلمه مهندس را خواهش می کنم به هیچ وجه‬ ‫ازجلوی نام آقای میرحسین موسوی برندارید‬

‫چونکه ایشان در دوران طالیی امام سیزدهم‬ ‫مهندسی تمامی چوبه دار را به عهده داشتند‬ ‫واین مهندس با تجربه برای برگشتن به این‬ ‫دوره های طالیی فقط یک رنگ سبز پیش‬ ‫ساخته استعمارکم داشته که خاک ایران آلوده به‬ ‫خون وشکنجه واعدام را با رنگ سبز جالیی‬ ‫دیگر بدهد‪ ،‬منتظر جواب؟‬ ‫سئوال از آقای میالنی‪:‬‬ ‫جناب آقای عباس میالنی جنابعالی فرمودید‬ ‫که درمقاله که نوشتید به انتقاد های مردم توجه‬ ‫کردید که این کارقابل تحسین است وامیدوارم‬ ‫که درمقاله های که به زبان انگلیسی نوشتید این‬ ‫کارتصحیح شده باشد وهمچنین امیدوارم که‬ ‫ایمیل تصحیح شده این مقاله بدست آن روزنامه‬ ‫ومجله رسیده باشد واگراین کارانجام شده باشد‬ ‫من قبال از شما عذر خواهی می کنم‪ ،‬وگرنه یاد‬ ‫این داستان می افتم یک روزی می خواستن یک‬ ‫مرد با خدایی را بکشند مردم گفتن که اگر این‬ ‫کاررا بکنید آسمان به زمین می ریزد حاکم گفت‬ ‫بگذاریدش در یک قالی وغلتش بدهید اگر‬ ‫آسمان تکان خورد ماهم دست نگه می داریم‪،‬‬

‫منتظر جواب ؟‬ ‫سئوال از آقای مشیری‪:‬‬ ‫جناب آقای مشیری چراجنابعالی زمانی که‬ ‫به لغت ها وپاراگراف سخت وحقیقت تاریخ‬ ‫می رسید توی دلت میخوانی‪،‬تند تند ورق‬ ‫می زنی ویا تقلب می کنید‪،‬دوم اگراینترنت‬ ‫را ورق بزنید فکرمی کنم تقوی ِم وعده مالقات‬ ‫جنابعالی جای خالی دیگر نخواهد داشت‬ ‫ازکسانی که ازشما برای گفتگودعوت‬ ‫کردن‪،‬سوال های مردم در رابطه با جغرافیا که‬ ‫رودی از شمال و جنوب می آید نیست! در‬ ‫مورد اغوا کردن تاریخ است‪ ،‬برمی گردم به‬ ‫این مثال عزیزان اصفهانی که می گویند پیراهن‬ ‫گران است اگر دعواداری توآن سوی جوب من‬ ‫این سوی جوب ما در ایران وبرای ایران می‬ ‫جنگیم پیراهن پاره پاره شده ات را به تن بکن‬ ‫بروسر میز مردم آزادی خواه‪.‬‬ ‫منتظر جواب؟‬ ‫با تشکرازآقای حسن دایی یک ایرانی که سلیقه‬ ‫را برای فردا گذاشت زشتی تاریخ امروز را‬ ‫شفاف به زبان آورد برای قشنگی تاریخ فردا‬

‫در راستای درخواست شاهزاده رضا پهلوی مبنی بر جمع آوری کمک مالی برای‬ ‫شورای ملی‬ ‫دالالن محبت سابق دبی! که تا پیش از این از هرگونه ورود به مسائل سیاسی‬ ‫خودداری میکردند(به دلیل تامین مالی از سوی جمهوری اسالمی و پخش‬ ‫‪Taghi Mokhtar‬‬ ‫اگهی های ایران) به یکباره ایران دوست و خواهان آزادی ایران شدند!‬ ‫روایت داریم که‪ :‬القواد هو القواد‪،‬حتى اهلل ال تريد ذلك‬ ‫نسل انقالب‬ ‫نسل گند و مزخرفی بودیم‪ .‬نسلی که برای‬ ‫همه چیز باید رقابت می کرد‪ .‬نسل کنکور و‬ ‫انتخاب رشته‪ ،‬نسل دعوا سر صندلی‪ ،‬نسل‬ ‫دویدن پشت اتوبوس و چپیدن توی تاکسی‪.‬‬ ‫نسل ما لگد کردن رقیب و گذشتن از روی‬ ‫اون توی خون اش بود‪.‬‬ ‫دل به هر کس دادیم‪ ،‬قبل از ما دل داده بود‪.‬‬ ‫سگ دو زدیم برای آغاز راهی که قبل از ما‬ ‫هزارها به آخر خطش رسیده بودند‪.‬‬

‫نسل عقده بودیم و آه حسرت پشت ویراژ ارابه‬ ‫هایی که قیمت خون خودمان و هفت پشتمان‬ ‫بود‪ .‬نسل دیدن و نداشتن‪ ،‬خواستن ونتوانستن‪،‬‬ ‫رفتن و نرسیدن‪ .‬نسل توسری خوردن از ننه و‬ ‫بابا‪ .‬نسل آرزوهایی که تا آخرش بر دل ماند‪.‬‬ ‫نسل آهنگ های سوزناک‪ .‬نسل هایده و عرق‬ ‫سگی با طعم دیازپام‪ .‬نسل سیگار نامرغوب‬ ‫جگردار‪ .‬نسلی که یا باید می کرد و یا می داد‪،‬‬ ‫تحمل و باج را‪ .‬به ما که رسید رودخانه ها‬ ‫خشکید‪ ،‬جنگل ها سوخت و ابرها نبارید‪ .‬به ما‬ ‫که رسید بنزین و شیر با هم کورس گذاشتند‪.‬‬

‫نسل تحریم تنبان و خمیر دندان و زیربغل‪.‬‬ ‫نسل طالق هفتاد درصد‪ .‬نسل فیس بوک از‬ ‫سر بی کسی‪ .‬نسل کش دادن دانشگاه از ترس‬ ‫سربازی‪ .‬نسل درد و دل با دیوار‪ .‬نسل بحث‬ ‫فلسفی توی تاکسی‪ .‬نسل دلتنگی برای طعم‬ ‫لب هایی که هرگز نچشیدیم‪ .‬نسل ماندن سر‬ ‫دو راهی‪ .‬نسل انتخاب بین بد و بدتر‪ .‬نسل‬ ‫عقده ی دیده شدن‪ ،‬خوانده شدن‪ ،‬شنیده شدن‪.‬‬ ‫نسل جنبش های پنجر‪ .‬نسل بغض‪ ،‬ناله ‪،‬‬ ‫ضجه‪ .‬ما نسل انقالب‪ ،‬نسل حماسه ایم‪.‬‬

‫‪Farid Soheili‬‬

‫‪STAR BOX COFFEE‬‬

‫کافی شاپ استارباکس‬

‫رفیق نوشیدنی‌ و خوردنی‬ ‫یادت نره‬ ‫جنب اندرگرند ‪swiss cottage‬‬

‫‪1a, Swiss Cottage Underground Station,‬‬ ‫‪Avenue Road, Hampstead,‬‬ ‫‪London, NW3 6HY‬‬


‫صفحه ‪19‬‬

‫برای یک زن‬ ‫برای یک مادر‬

‫برای نسل زنانی که مسیر‬ ‫زندگی‌شان به درد و رنج و حسرت‬ ‫کشید در باره یک زن‪ ،‬یک مادر و‬ ‫یک همسر می‌نویسم‪ .‬درباره زنی‬ ‫می‌نویسم که می‌خواست ژاندارک‬ ‫کشورش باشد! او که تحصیل کرده‬ ‫فرانسه بود تصویر دیگری در ذهنش‬ ‫برای فردای ایران و زنان کشورش‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫درباره زنی می‌نویسم که ماههای‬ ‫سختی در کنار همسر بیمارش‬ ‫گذراند و لحظه به لحظه شاهد‬ ‫خاموش شدن شمع وجود همسرش‬ ‫بود‪ .‬دیگر مهم این نبود این مرد شاه‬ ‫بوده یا امروز دربدر است‪ .‬برای او این‬ ‫مرد همسرش بود و پدر بچه‌هایش‪.‬‬ ‫عشقی پاک و زالل او را به دنبال‬ ‫مردی می کشاند که از اسب قدرت‬ ‫به زیر افتاده بود‪.‬‬ ‫درباره زنی می‌نویسم که در آن‬ ‫سالها که طوفانی شوم کشورش را‬ ‫درهم نوردیده بود‪ ،‬در کنار همسرش‬ ‫تعلیم و آموزش قدرت و پایداری را‬ ‫تمرین می‌کرد‪ .‬ساده نیست قدرت‬ ‫درک بسیار قوی و باالیی می‌خواهد‬ ‫که بتوان ذره‌ای از احساس این زن‬ ‫را درک کرد که جسم علیل و بیمار‬ ‫سلطانی را از این کشور به آن کشور‬ ‫بکشاند‪ ،‬مواظب همسری باشد که‬ ‫به شدت نیازمند حمایت و محبت‬ ‫و پشتیبانی او بود و این زن در آن‬ ‫روزهای نفس گیر و سخت و طاقت‬ ‫فرسا لحظه‌ای دستان شوهرش را رها‬ ‫نکرد‪ .‬او مظهر آرامش و تسلی برای‬ ‫مردش بود که دیگر شاه نبود‪.‬‬ ‫درباره زنی می‌نویسم که تصویر و‬ ‫تابلویی ماندگار و شجاع و پرطاقت‬ ‫و مسئول را چه با ابهت بازی کرد‪.‬‬ ‫دو بال حمایتش را بر سر فرزندان‬ ‫و شوهرش کشیده بود و چون‬ ‫عقابی باشکوه در دریای سهمگین‬ ‫مرگ و زندگی ایستادگی می‌کرد‪.‬‬ ‫هر روز زندگیشان در بیم و امید و‬ ‫دلهره طی می‌شد و این زن ناخدای‬ ‫کشتی درهم شکسته و طوفان زده‬ ‫زندگیشان بود‪.‬‬ ‫درباره زنی می‌نویسم که شاید‬ ‫در تاریخ جهان نمونه زندگی پر‬ ‫درد او وجود ندارد‪ .‬زیرا این زن‬

‫ملکه کشورش بود‪ ،‬همسرش‬ ‫پادشاه ایران بود‪ .‬سالها شاهد‬ ‫تعظیم و تکریم و کرنش جهان‬ ‫در برابر خودش و همسرش بود‪.‬‬ ‫باید انسان قدرت تجسم و درک‬ ‫موقعیت او را داشته باشد‪ .‬مهم‬ ‫نیست او نامش و فامیلش و‬ ‫تحصیالتش چیست مهم نقش‬ ‫زنی در تاریخ است که درد و‬ ‫رنجی را لحظه به لحظه در‬ ‫وجودش حس می‌کند و هر آن‬ ‫منتظر اتفاقی شوم و مرگبار برای‬ ‫فرزندان و همسرش می‌باشد‪.‬‬ ‫درباره زنی می‌نویسم که تکرار‬ ‫شدنی نیست و ناخواسته در‬ ‫موقعیتی در تاریخ قرار گرفته‬ ‫است که شاید هرگز نمونه‌اش در‬ ‫طی ادوار متمادی دوران زندگی‬ ‫انسانها نبوده است‪.‬‬ ‫ملکه و گل سرسبد ملتی باشی‬ ‫و حسرت همه ملکه‌های جهان‬ ‫را برانگیزی و بناگاه در قایقی‬ ‫شکسته بی پناه و نگران به دنبال‬ ‫سرپناهی فقط و فقط برای امنیت‬ ‫و آرامش سرگردان باشی و چنین‬ ‫سرپناهی حتی به اندازه یک اتاق‬ ‫ساده در این جهان پهناور برایت‬ ‫وجود نداشته باشد‬ ‫درباره زنی استثنایی می‌نویسم‬ ‫که شاه و فرزندانشان متاعی‬ ‫بودند که دولتها و تروریست‌ها‬ ‫برای قیمت جان آنها چانه‌زنی‬ ‫می‌کردند و در حال معامله بودند‬ ‫و تنها این زن سرپا و مقاوم بود‬ ‫که سرپناه و نجات دهنده زندگی‬ ‫خانواده‌اش باشد‪.‬‬ ‫اگر بتوان لحظه‌ای به جای‬ ‫او بود و حس او را درک کرد‪،‬‬ ‫که چگونه می‌توان نفس کشید‬ ‫وقتی دیگر همه چیز به آخر‬ ‫خط رسیده است و تهدید و سایه‬ ‫ترسناک مرگ هر لحظه بر سر‬ ‫مردش و فرزندانش پررنگ‌تر‬ ‫می‌شد‪ ،‬میتوان فهمید که این‬ ‫زن همه این لحظات را مرد و‬ ‫زنده شد‪.‬‬ ‫لحظاتی حتی نفس کشیدن‬ ‫هم برایش سخت و طاقت فرسا‬ ‫بود ولی همه گاه چهره‌اش را‬

‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫با عشق و محبت آرایش کرد و‬ ‫لبخندی را چون پیام زندگی به‬ ‫خانواده‌اش بخشید‪ .‬عجب قدرت‬ ‫و تحملی می‌خواهد که تحقیری‬ ‫چنین مرگ آسا را تحمل کرد و‬ ‫مقاوم ماند‪.‬‬ ‫او چون رستم که سهراب مرده‬ ‫را به دوش کشیده بود و مرگش را‬ ‫باور نمی‌کرد‪ ،‬پیکر نحیف و درهم‬ ‫شکسته و بیمار مردش را بر فراز‬ ‫آسمان ناامن کشورهای مختلف‬ ‫جهان به دوش کشیده بود و‬ ‫تالش می‌کرد برای همه همچنان‬ ‫نقش ملکه را بازی کند که خودش‬

‫مانند سی و چند قرن با درد و رنج‬ ‫و عذاب ولی امیدوار و سرپا و مقاوم‬ ‫زندگی کرده است‪.‬‬ ‫او شاهد مرگ همسر‪ ،‬مرگ‬ ‫مادر‪ ،‬مرگ دلخراش دو فرزند‬ ‫دلبندش بوده است و همچنان‬ ‫سرپا و امیدوار به آینده کشورش‬ ‫به زندگی ادامه می‌دهد‪.‬‬ ‫درباره یک مادر می‌نویسم‪.‬‬ ‫مادری که چون همه مادران‬ ‫جهان هزاران آرزوی طالیی برای‬ ‫فرزندانش داشت‪ .‬هیچ مادری‬ ‫در جهان تحمل حتی تب کردن‬ ‫فرزندش ندارد اما او با چشمانی که‬

‫قدرت و شوکت‪ ،‬نگران و هراسان‬ ‫از آینده‪ ،‬در کنار مردی بیمار که‬ ‫دیگر شاه نیست و محتاج مراقبت‬ ‫و پرستاری است؛ و فرزندانی که در‬ ‫سنین نوجوانی و جوانی هستند‬ ‫و شاهد لحظات و صحنه‌هایی‬ ‫دردناک و تحمل ناپذیر‪.‬‬ ‫رسانه ها آنان را احاطه کرده و‬ ‫هر لحظه آنان را به دیدن فیلمها‪،‬‬ ‫عکس ها و اخباری دعوت می‬ ‫کنند که همه و همه پیام شوم‬ ‫مرگ را به این خانواده آسیب‬ ‫دیده هدیه می‌کنند و در این میان‬ ‫یک زن‪ ،‬یک مادر‪ ،‬اهرم و محور‬

‫می‌دانست دیگر ملکه‌ای در کار‬ ‫نیست‪ .‬بلکه باالتر از ملکه بودن‪.‬‬ ‫او همسر و مادر بود‪ ،‬او زن بود‬ ‫و در تاریخ جهان او به زن اعتبار‬ ‫بیشتری بخشید‪ .‬او نشان داد که‬ ‫زن چه باشکوه و با قدرت و احترام‬ ‫می‌تواند تکیه گاه و مظهر قدرت‬ ‫زنی باشد‪ .‬که همه مردان پرزرق و‬ ‫برق به او پناه ببرند‪.‬‬ ‫درباره زنی می نویسم که در‬ ‫دنیای آلوده و پرشایعه چند دهه‬ ‫پاک و منزه و سالم زندگی کرده‬ ‫است‪ .‬او را هرگز نتوانستند آلوده‬ ‫به رابطه و انحرافی تبلیغاتی کنند‪.‬‬ ‫او مادر ماند‪ .‬او سمبل مادر ایرانی‬ ‫شد‪ .‬او سی و چند سال است که‬

‫دیگر اشکی هم ندارد به برگ ریزان‬ ‫و خزان زندگی عزیزترین کسانش‬ ‫زل زده است‪ .‬گویی با هر یک از‬ ‫آنان او نیز جسم و روحش را در‬ ‫گور عذاب و درد و رنج خاک کرده‬ ‫است‪ .‬ولی باز هم مقاوم و سرپا‬ ‫همچنان زن و مادر حضور دارد‪.‬‬ ‫او نا نوشته کتابی است به نام‬ ‫«یک زن‪ ،‬یک مادر» که هر سطر‬ ‫و صفحه آن مملو از حوادثی است‬ ‫که هر حادثه آن می‌تواند هر مرد‬ ‫مدعی و پرقدرت را از پای درآورد‪.‬‬ ‫درباره یک زن می‌نویسم و‬ ‫لحظاتی که بر او گذشته است را‬ ‫به تصویر می کشم‪ .‬جدایی ار آب و‬ ‫خاک و ترک وطن‪ ،‬از دست دادن‬

‫حفظ خانواده است‪ .‬او باید در برابر‬ ‫جهانیان محکم و استوار ظاهر شود‪.‬‬ ‫از آینده با امیدواری حرف بزند‪ .‬او‬ ‫جای همه حضور دارد‪.‬‬ ‫شوهرش را در غربت به خاک‬ ‫می‌سپارد و چون پرنده‌ای مهاجر‬ ‫جوجه‌هایش را زیر پر و بال‬ ‫می‌گیرد و به دنبال نقطه‌ای امن‬ ‫به اروپا کوچ می‌کند‪ .‬هر لحظه‬ ‫از روزهای زندگیش در ترس و‬ ‫دلهره و نگرانی می گذرد‪ .‬مبادا‬ ‫تروریستهای حکومت خون و‬ ‫جنایت عزیزان او را بربایند و یا‬ ‫ترور کنند‪.‬‬ ‫همه این سا لها او به عنوان سمبل‬ ‫زن و مادر ایرانی در صحنه حضور‬

‫داشت‪ .‬هر بار که لباس سیاهی بر‬ ‫تن کرد و بر مزار عزیزی حاضر شد‬ ‫تالش کرد قامتی ایستاده و مقاوم‬ ‫داشته باشد تا همچنان نور امیدی‬ ‫را در دل هواداران خود روشن نگاه‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫در روزگاری که در سرزمینی‬ ‫که مرد رسول و فرستاده خداست‬ ‫و زن کنیز و برده تمایالت حیوانی‬ ‫مردان حکومتی است‪ ،‬این زنان‬ ‫هستند که ایستاده می‌میرند تا‬ ‫حکم مرگ این حکومت را امضاء‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫زن مظهر بیداری و مقاومت‬ ‫در کشور من شده است‪ .‬به‬ ‫عنوان یک مرد به خود می‌بالم‬ ‫که چنین شیرزنانی در صحنه‬ ‫مبارزات کشورم حضور دارند‪ .‬برای‬ ‫من عقاید سیاسی و نگرش‌های‬ ‫حزبی و گروهی این زنان آزاده‬ ‫مهم نیست‪ ،‬آنچه مهم است در‬ ‫برابر رژیم جنایتکار و واپس مانده‬ ‫تاریخی و زن ستیز‪ ،‬این زنان دلیر‬ ‫وطن من هستند که بلند باال در‬ ‫صحنه حضور دارند و بسیاری نیز با‬ ‫خون پاک و مقدسشان نام خود را‬ ‫بر تارک تاریخ جاودانه کردند‪.‬‬ ‫و من به عنوان یک عضو کوچک‬ ‫خانواده بزرگ ایران به این نامها‬ ‫می‌بالم‪ .‬ندا آقاسلطان‪ ،‬نازنین‬ ‫اعظم زاده‪ ،‬فروزان عبدی‪ ،‬منیره‬ ‫و‪ ...‬هزاران شیر زن ایرانی که در‬ ‫خیابانها و زندانها علیه این حکومت‬ ‫ضد ایرانی مبارزه کرده‌اند‪.‬‬ ‫برای من شاید ‪ 2‬بال عقاب بلند‬ ‫پرواز مبارزه علیه این حکومت‬ ‫زنانی باشند که با وجود تضاد عقاید‬ ‫سیاسی هر دو خواهان سرنگونی‬ ‫این حکومت کثیف هستند‪.‬‬ ‫مشکل ما مردان هستیم که‬ ‫هنوز نتوانسته‌ایم بپذیریم که چقدر‬ ‫در میدان محک و امتحان و کارزار‬ ‫از زنان ایران زمین عقب هستیم و‬ ‫شک نباید کرد که فردای طالیی‬ ‫ایران را شیرزنان سرزمین ایران‬ ‫خواهند ساخت‪.‬‬ ‫من درباره زن می‌نویسم‪ .‬سمبل‬ ‫مقاومت و قدرت‪.‬‬


139۱ ‫ دیماه‬30 - ‫شمار ‌ه پانزدهم‬

20 ‫صفحه‬

.kÃGI¶oÎ ®ÅIe tIµU oÄp ÁI¿¹ÿ±U »I¶ ·IMp ÂwnIÎ ·HnI§µÀ IM I] »npn » oTzÃM ÂÀI¬A ÁHoM

0221 - 9247 133 s

Partner:

ºHoÄH ·I¹ö¼µÀ ÁHoM ½sÄ» þÃÿhU IM oÄp oLT÷¶ ÁI¿T¨o{ IM RoÎIv¶

Neumarkt 49 - 50667 Koln www.aeroplan.de info@aeroplan.de

Mauritiussteinweg - 50676 Mauritiussteinweg 116 116 - 50676 KölnKöln


‫صفحه ‪21‬‬

‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬


‫صفحه ‪22‬‬

‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪23‬‬

‫برای یک زن‪ ،‬یک‬ ‫مادر‬

‫میلیونها زن در جامعه مذهبی سنتی‬ ‫ایران زندگی می‌کردند و می‌کنند‬ ‫ولی انقالب یا هر اسمی که بر آن‬ ‫می‌توان نهاد‪ ،‬با حضور مردان‬ ‫ریاکار و زن ستیز به نام سایه خدا‬ ‫به جنگ دختران و زنان ایرانی‬ ‫رفتند و در چالشی بزرگ در میان‬ ‫مرگ و زندگی‪ ،‬اعدام و شکنجه‪،‬‬ ‫تجاوز‪ ،‬این زنان سرزمین من بودند‬ ‫که مایه غرور‪ ،‬سربلندی و شکوه و‬ ‫افتخار شدند‪.‬‬

‫زنان پرشکوه ایران زمین با قدرتی‬ ‫حیرت آور از مردان فاصله بسیار‬ ‫گرفتند‪ .‬از شهامت و جرأت و‬ ‫جسارت آنان پژواک صدای زن در‬ ‫تاریخ شدند‪.‬‬ ‫من از زن‪ ،‬از مادر می‌نویسم از‬ ‫حس عاطفه‪ ،‬احساس‪ ،‬ولی مقاوم و‬ ‫ایستاده‪.‬‬ ‫من از زنی می‌نویسم که از‬ ‫خانواده‌ای مرفه و پرامکانات به‬ ‫زندگی پرمخاطره و سخت روی‬ ‫آورد‪ .‬من قصه زنی را بازگو‬ ‫می‌کنم که شاهد اعدام خواهر‬ ‫هشت ماه‌ حامله‌اش بوده و خواهر‬ ‫دیگرش را هم حکومت جنایتکار‬ ‫کشته است‪ .‬کلمات را کنار هم‬ ‫چیدن بسیار ساده است ولی لمس‬ ‫واژه‌هاست که حس انسانی و ملی‬ ‫و میهنی می‌خواهد‪ .‬به راحتی‬ ‫می‌توان نوشت‪ ،‬شوهر‪ ،‬فرزند‪،‬‬

‫خواهر‪ ،‬برادر‪ ،‬پدر و مادر را‬ ‫کشتند !‬ ‫به راحتی می‌توان خواند کشتند!!‬ ‫ولی برای کسانی که هر کشته‌ای‬ ‫تکه‌ای از وجود و حس و زندگیش‬ ‫می‌باشد کشته شدن دو خواهر‬ ‫دردی است جانکاه‪ .‬ولی او زن‬ ‫است و باید پایدار بماند‪ .‬باید سرپا‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫حاال دیگر بیش از چند دهه است‬ ‫لباس رزم بر تن کرده است‬ ‫و علمداری هزاران زن و مرد‬ ‫مبارز را بعهده گرفته است‪ .‬از او‬ ‫می‌نویسم که زن است و مادر ولی‬ ‫با دردها و رنج‌های بی‌شمار از‬ ‫مرگهای همقطارانش‪ ،‬از زنان و‬ ‫مردانی که در زندانهای حکومت‬ ‫خون و جنایت کشته شدند و حتی‬ ‫جسدهایشان هم در ناکجا آبادی‬ ‫رها کرده‌اند!‬ ‫من از زن‪ ،‬از مادری می‌نویسم که‬ ‫شاید هرگز فرصت نکرد دختر و‬ ‫پسرش را چون همه مادران در‬ ‫آغوش خود پرورش دهد‪ .‬من از‬ ‫زنی می‌نویسم که هرگز فرصت‬ ‫نیافت برای بچه‌هایش اشرف و‬ ‫مصطفی الالیی بخواند‪ .‬ولی او‬ ‫سرود خواند‪.‬‬ ‫سرود مبارزه با حکومت دجال‬ ‫خمینی را سر داد تا هرگز حکومت‬ ‫مالیان روی آسایش و آرامش را‬ ‫نبینند و همیشه ترس و وحشت از او‬ ‫و سایر مبارزان سازمان مجاهدین‬

‫شبهای خاطره انگیز و‬ ‫بیاد ماندنی خود را در‬ ‫فضای صمیمی و متفاوت‬ ‫رستوران کندو زنده کنید‬

‫را حس کنند‪.‬‬ ‫او هر روز از زندگیش را در بیم و‬ ‫امید از حودث گذرانده است‪ .‬او‬ ‫خوب می‌داند رژیم مالیان حاضرند‬ ‫حتی برای ترور او چه بهای هنگفتی‬ ‫بپردازند تا صدای او را خاموش‬ ‫کنند‪ .‬ولی او یک صدا نیست‪،‬‬ ‫او نماینده زن و مادر ایرانی است‬ ‫که می‌خروشد و فریاد آزادی سر‬ ‫می‌دهد تا حکومت نفس راحت‬ ‫نکشد ‪.‬‬ ‫چرا باید من نگاهم‪ ،‬قلمم‪ ،‬اندیشه‌ام‬ ‫و انصاف و وجدانم را با سیاست‬ ‫نقاشی کنم و تنها به سیاه یا سفید‬ ‫فکر کنم‪ .‬من به یک زن‪ ،‬یک مادر‬ ‫می‌اندیشم و به عنوان یک مرد‬ ‫احساس می‌کنم که عجب شیرزنانی‬ ‫در دل سرزمین پرورش یافته‌اند که‬ ‫با غرور پرچم مبارزه و آزادی را بر‬ ‫دوش کشیده‌اند و لحظه‌ای از میدان‬ ‫مبارزه پای پس نمی‌کشند‪.‬‬ ‫برای من مهم نیست تفکر سیاسی‬ ‫آنان چیست؟ برای من مهم نقش‬ ‫پررنگ و زیبا و پرافتخار زن است‬ ‫که در رأس همه مردان ایستاده‌اند‬ ‫و بی‌ترس و وحشت از مرگ مبارزه‬ ‫می‌کنند‪.‬‬ ‫من از زنان و مادرانی می‌نویسم‬ ‫که سالهاست به خاطر رهایی کشور‬ ‫و مردم سرزمینشان دیگر زنانگی‬ ‫نکرده‌اند و همه احساسات و تمایالت‬ ‫خود را هزینه آزادی و خون بهای‬ ‫همرزمانشان کرده‌اند‪.‬‬ ‫من نمی‌دانم که تو از این نوشته‌ها‬ ‫چه برداشت‪ ،‬تصویر یا احساسی‬ ‫خواهی داشت‪.‬‬ ‫ولی من تالش دارم تصویر زن‬ ‫ایرانی را به قلم بکشم و ذره‌ای از‬ ‫شرایط و روزهایی را که این زنان‬ ‫به هفته‌ها و ماهها و سالها کرده‌اند‬ ‫یادآوری کنم‪ .‬و لحظه‌ای ترا به‬ ‫ادیشه وادارم که مقایسه کنی چگونه‬

‫زنان ایران زمین با هر عقیده و مرام‬ ‫سیاسی سرو قامت در میدان مبارزه‬ ‫مانده‌اند و شاهد مرگ عزیزترین‬ ‫عزیزانشان بوده‌اند‪ .‬دوری‌ها و غم‌ها‬ ‫را لحظه به لحظه حس کرده‌اند‪ .‬زیر‬ ‫سایه ترور زندگی کردن حتی یک‬ ‫روزش هم سخت است چه به سالها‬ ‫برسد‪ .‬باید چشمها شا شست‪.‬‬ ‫منصف بود و با بی‌رحمی و‬ ‫بی‌انصافی منکر دیگران نشد‪.‬‬ ‫زن ایرانی چه مریم رجوی یا فرح‬ ‫پهلوی باشد یا هزاران شیرزن در‬ ‫خون خفته ایران زمین مهم تاثیر و‬ ‫نقش تاریخی و ماندگار این زنان در‬ ‫این برهه تاریخی است که جلود ار‬ ‫مبارزه علیه حکومت مالیان شده‌اند‪.‬‬ ‫من از زن و از مادر می‌نویسم‪ .‬از‬ ‫مریم رجوی می‌نویسم که به عنوان‬ ‫یک زن در راهی که به آن اعتقاد و‬ ‫باور دارد‪ ،‬دلیرانه و جسورانه ایستاده‬ ‫است و به مبارزه هویت داده است‬ ‫تا نشان دهد مبارزه یعنی زندگی‬ ‫بی آرامش و رفاه و گذشتن از‬ ‫روزگذرانی‌های معمولی که مبارزان‬ ‫بزمی نشان می‌دهند‪ .‬او از زنانی‬ ‫است که الگویی برای هزاران مرد‬ ‫هواداغر عقایدش شده است‪.‬‬ ‫من از زن می‌نویسم‪ .‬از مادر‪.‬‬

‫رستوران کندو‬ ‫مناسب‌ترین مکان برای‬ ‫برگذاری مراسم جشنها‬ ‫و میهمانیهای شما‬

‫‪Geöffnet:‬‬ ‫‪Mo - Do: 12:00 - 22:00‬‬ ‫‪Fr, So: 12:00 - 23:00‬‬ ‫‪Sa: 13:00 - 23:00‬‬ ‫دوشنبه تا پنج شنبه از ظهر تا ‪ 10‬شب‬ ‫جمعه تا یکشنبه از ظهر تا ‪ 11‬شب‬ ‫شنبه از ‪ 1‬تا ‪ 11‬شب‬

‫‪Restaurant‬‬ ‫‪kandu‬‬ ‫‪Martinstraße 34, 40223‬‬

‫‪Düsseldorf‬‬

‫‪0211 1579 1541‬‬

‫‪Tel:‬‬


‫صفحه ‪24‬‬

‫فردین هنرمندی که سینمای ایران به‌نام او ثبت شد‬

‫ب میلیون‌ها‬ ‫محمدعلی فردین قهرمان کشتی جهان و سلطان قل ‌‬ ‫ایرانی‪ ،‬اسطوره‌ای بود که همیشه و نسل به نسل در خاطره و قلب‬ ‫مردم جاودانه خواهد ماند‪.‬‬ ‫هفت ‌ه نامه‌ی تریبون آزاد به احترام و برای ستایش از این چهره‌ی بزرگ‬ ‫از اولین شماره‌ی خود اقدام به درج خاطرات فردین به زبان خودش‌نموده‬ ‫است‪.‬امیدواریمبهسهمخودقدمیدرراهحفظنامویاداوبرداشتهباشیم‪.‬‬ ‫را منتسب به حزب کمونیست‬ ‫(بخش پانزدهم)‬ ‫هندوستان می داند‪ ،‬شما اطالع‬ ‫=در فیلم های چشمه‬ ‫خاصی در این مورد ندارید؟‬ ‫آب حیات و فردا روشن است‬ ‫ من نمی‌دانم‪ .‬خبر ندارم‪.‬‬‫ضعف هایی را که می دیدید با‬ ‫کارگردان مطرح می کردید؟‬ ‫=تسلط ناصر رفعت ‪ ،‬فیلم‬ ‫ نه‪ ،‬من تا فیلم گرگ های بردار فردا روشن است‪ ،‬بر کارش‬‫گرسنه‪ ،‬که خودم ساختم‪ ،‬به چه قدر بود‪ ،‬در فیاس با احمد‬ ‫هیچ وجه بد و خوب‪ ،‬زشت و شیرازی؟‬ ‫زیبا و ضعف و محتویات داستان‬ ‫ من سر همین فیلم با او‬‫را تشخیص نمی‌دادم‪ .‬به طور آشنا شدم‪ .‬فارغ‌التحصیل رشته‬ ‫کلی خیلی ناشی بودم‪ ،‬و با دیدن نورپردازی و فیلم‌برداری از انگلیس‬ ‫فیلم‌هایی که مشابه کارهای ما بود‪ ،‬اما در قیاس با شیرازی زیاد‬ ‫بود‪ ،‬فیلم‌های هندی و ترکی‪ ،‬به کارش تسلط نداشت‪ .‬مث ً‬ ‫ال برای‬ ‫سعی می‌کردم ضعف‌های بازی هر «شات» همیشه گرفتار نور و‬ ‫خودم را اصالح کنم‪ .‬کسی هم دوربین بودیم‪ .‬برای «فوکوس»‬ ‫نبود که به ما تمرین بدهد‪ .‬حتی کردن تصویر همیشه متری‬ ‫اگر تمرین هم می دادند غلط بود‪ ،‬دستش بود که فاصله لنز تا‬ ‫چیزی بلد نبودند‪ .‬به هر حال آن هنرپیشه را اندازه می‌گرفت‪ .‬در‬ ‫کسی که از بیرون کار مرا می دید صورتی که فیلم بردارهای دیگر ما‬ ‫بایستی می‌گفت بد راه می روم یا خیلی سریع‌تر فوکوس می‌کردند و‬ ‫بد نگاه می‌کنم‪ ،‬من که به عنوان نور را اندازه می‌گرفتند‪ .‬رفعت به‬ ‫اولین کار تجربه‌ای نداشتم‪ .‬در این دلیل که تجربه زیادی نداشت‬ ‫فردا روشن است هم همین طور خیلی وسواس به خرج می‌داد‪ ،‬آن‬ ‫است‪ .‬آقای ابراهیم باقری به ما قدر که گروه را معطل می‌کرد‪.‬‬ ‫می‌گفت که چه طوری راه برویم‬ ‫یا بنشینیم‪ .‬اما یادم نمی رود یک‬ ‫جا به من گفت این طور از پله‬ ‫باال بروم یا پایین بیایم‪ .‬اگر دیده‬ ‫باشید بدترین «پز»ی است که من‬ ‫گرفته‌ام‪.‬‬ ‫وقتی گرگ‌های گرسنه را‬ ‫ساختم با فنون کار دوربین و‬ ‫کارگردانی‪ ،‬و البته بازیگری‪،‬‬ ‫مقداری آشنایی پیداکرده بودم‪.‬‬ ‫=در قسمتی از فیلم یک‬ ‫جا آهنگ فیلم سلطان قلبها‬ ‫را با سوت می زنید‪ ،‬حکایت‬ ‫چیست؟‬ ‫به احتمال زیاد نسخه‌ای که‬ ‫از این فیلم موجود است‪ ،‬دوبله‬ ‫مجدد شده و استفاده از آهنگ‬ ‫«سلطان قلبها» به دلیل محبوبیت‬ ‫فیلم و آهنگ آن بود‪ .‬پس از اکران‬ ‫اول فیلم‪ ،‬به دلیل ضعف هایی که‬ ‫در آن بود‪ ،‬یک بار دیگر‪ ،‬چند سال‬ ‫بعد‪ ،‬مجددا ً فردا روشن است را‬ ‫دوبله کردند‪ .‬دوبله مجدد پس از‬ ‫اکران سلطان قلبها بود ‪...‬‬ ‫=یعنی اواخر دهه چهل‪.‬‬ ‫ بله‪ ،‬و آن سوت کار دوبلور‬‫است‪.‬‬ ‫=در فردا روشن است از‬ ‫معدود فیلم هایی است که شما‪،‬‬ ‫بر خالف فیلم های بعدیتان‪،‬‬ ‫نقش جوان پولداری را بازی‬ ‫می‌کنید که به همسرش‪ ،‬که‬ ‫از خانواده فقیری است‪ ،‬بی‬ ‫اعتنایی می کند‪ .‬این که قهرمان‬ ‫فیلم آدم متین باشد جزو‬ ‫مختصات فیلم های دهه سی‬ ‫است‪ .‬در دهه چهل‪ ،‬بیش و کم با‬ ‫فیلم های سیامک یاسمی‪ ،‬است‬ ‫که قهرمان داستان از میان آدم‬ ‫های آس و پاس و فقیر انتخاب‬ ‫می شود‪ ،‬و دختری که فرار‬ ‫است در پایان به ازدواج او در‬ ‫بیاید از خانواه ای مرفه است‪.‬‬ ‫این را فقط به اشاره گفتم برای‬ ‫طرح این سوال که روایت تائید‬ ‫نشده ای هست که سردار ساگر‬

‫=گفته شده است فیلم‬ ‫برداری فردا روشن است هفت‬ ‫ماه‪ ،‬به طول انجامیده‪ .‬زمان‬ ‫خیلی زیادی است برای تولیدات‬ ‫سینمای ایران‪ ،‬برای همین بعید‬ ‫می‌دانم که اینطور باشد؟‬ ‫ فکر نمی کنم اینقدر طول‬‫کشیده باشد‪ .‬کم‌تر بود‪ .‬البته سردار‬ ‫ساگر گرفتاریهای مالی داشت‪،‬‬ ‫و نمی‌توانست پرداخت‌هایش را‬ ‫به موقع انجام دهد‪ ،‬مثل مخارج‬ ‫صحنه و خرید نگاتیو و پوزیتو و‬ ‫چاپ و البراتوار‪ .‬تا آنجا که یادم‬ ‫هست فیلم‌برداری سه یا چهار‬ ‫هفته بیش‌تر طول نکشید‪.‬‬

‫ نه‪ ،‬متاسفانه‪.‬‬‫=دستمزد شما در این فیلم‬ ‫چه قدر بود؟‬ ‫ چهار یا شش هزار تومان‪.‬‬‫=خانم دلکش بیش تر از‬ ‫شما می گرفت؟‬ ‫ بله‪.‬‬‫=در این دوره‪ ،‬تا آنجا که‬ ‫من دیده‌ام‪ ،‬قهرمان مرد فیلم‪،‬‬ ‫اگر خواننده حرفه‌ای نباشد‪،‬‬ ‫آواز نمی‌خواند‪ ،‬مگر بازیگری‬ ‫مانند ویگن باشد‪ .‬اما زنها حتی‬ ‫اگر خواننده هم نبودند یکی دو‬ ‫باری لب به آواز می‌گشودند؟‬ ‫ آن دوره آواز خواندن مردها‬‫متداول نشده بود‪ ،‬تقریباً با گنج‬ ‫قارون آوازخوانی قهرمان مرد رایج‬ ‫شد‪ .‬ولی قبل از این‪ ،‬همانطور که‬

‫اشاره کردید‪ ،‬مث ً‬ ‫ال ویگن است‪،‬‬ ‫که به دلیل خواننده بودنش‪ ،‬آواز‬ ‫می‌خواند و بیننده هم انتظار دارد‪.‬‬ ‫خانم دلکش هم چون خواننده‬ ‫بود از صدایش استفاده کردند‪.‬‬ ‫=کدام یک از بازیگران‬ ‫فیلم مسلط تر بودند ‪ ...‬می‬ ‫خواهید اسامی شان را برایتان‬ ‫بخوانم‪ :‬خود شما‪ ،‬خانم دلکش‪،‬‬ ‫ویدا قهرمانی‪ ،‬منوچهر طایفه‪،‬‬ ‫پرخیده‪ ،‬رضا شفیع‪ ،‬ملکه‬ ‫رنجبر‪ ،‬اشرف کاشانی‪ ،‬سلمان‬ ‫ونوس‪ ،‬رضا هوشمند‪ ،‬محمود‬ ‫مقدم و مسعود‪.‬‬

‫تومان‪ ،‬آینه تاکسی یکصد‬ ‫و پنجاه هزار تومان در مراتب‬ ‫=پیش می آمد که تصاویر خیلی پایین تری قرار می‬ ‫را پس از چاپ و قبل از مونتاژ‬ ‫گبرند‪،‬‬ ‫نهایی برای شما نشان بدهند؟‬ ‫ادامه دارد‬

‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫فریدون فرخ‌زاد‌‌شخصیتی‌‌استثنایی و‌‌‌یگانه‬

‫فـرخ زاد را در صحنـه به جرات می‌توان در میان ‪ 10‬چهره برتر جهان به‌عنوان شومن برگزید‬ ‫زندگی نامه (بخش پانزدهم)‬ ‫فریدون همه تالش خودش را‬ ‫برای جلو گیری از شكست قطعی‬ ‫فیلم‪« ‬دل‌های بی‌آرام» كرد‪.‬‬ ‫منجمله همان شب یك‪ ‬آگهی به‬ ‫روزنامه كیهان دادیم كه فریدون‬ ‫فرخزاد در ساعت فالن و در سینما‬ ‫فالن به مدعوین خوش آمد خواهد‬ ‫گفت و به دنبال آن هر روز صبح‬ ‫در یك سینما و عصر به سینمایی‬ ‫دیگر می‌رفت و بدون احساس كسر‬ ‫شأن در ورودی درب سینما بلیط‬ ‫تماشاگران را پاره می كرد و قبل از‬ ‫شروع فیلم برای دوستدارانش كه‬ ‫بیشتر برای دیدن او آمده بودند تا‬ ‫تماشای فیلم عكس امضا می كرد‬ ‫یا با آنان عكس یادگاری می گرفت‬ ‫و نامه های آنها را‪ ‬قبول می كرد‬ ‫و به من می‌داد تا بعد سر فرصت‬ ‫به آنها جواب دهد‪ .‬این كار او كه‬ ‫طبق معمول برای اولین بار در‬ ‫ایران اتفاق می افتاد باعث شد از‬ ‫روز سوم تعداد زیادی تماشاگر كه‬ ‫اكثرا ً خانم ها بودند برای دیدن‬ ‫خود او و نه دل های بی آرام به‬ ‫سینما بیایند‪ .‬حتی بعضی از آنها‬ ‫به جای یك بلیط ده یا بیست‬ ‫بلیط می‌خریدند و یكی یكی برای‬ ‫پاره كردن به فریدون می‌دادند‪.‬‬ ‫اما مشكل این بود كه او در آن‬ ‫واحد نمی‌توانست در شانزده‬ ‫سینما حضور داشته باشد و فقط‬ ‫سالن سینمایی كه‪ ‬او در آن بود‬ ‫پر می‌شد‪ .‬ولی تمام اینها فقط‬ ‫توانست هزینه‌های فیلم و تبلیغات‬ ‫سنگین آن را جبران كند و نه‬ ‫چیزی بیشتر و همه عوامل فیلم‬ ‫مخصوصاً آقای ناتائیل زبوالنی‬ ‫تهیه كننده فیلم به خاطر همین‬ ‫از فریدون سپاسگزار بودند‪.‬‬ ‫فریدون فرخزاد در این فیلم‬ ‫سه ترانه می خواند كه اولی بسیار‬ ‫شاد به نام باغ ستاره و دومی بسیار‬ ‫غمگین همراه با اشك واقعی‬ ‫فریدون در كنار ساحل به نام‬ ‫ساحل غم و سومی دو صدایی با‬ ‫صدای جادویی و بهشتی سركار‬ ‫خانم عهدیه است‪ .‬این شكست‬ ‫باعث شد كه فریدون تا پایان‬ ‫عمر فقط یك بار دیگر پا به عرصه‬ ‫سینما‪ ‬بگذارد و آن در سال ‪6631‬‬ ‫بود كه در فیلم «عشق من وین»‬ ‫كه مضمون مذهبی – سیاسی‬ ‫داشت و در آلمان فیلمبرداری می‬ ‫شد بازی كند‪.‬‬ ‫اولین حقوق دریافتی فریدون‬ ‫از اجرای اولین شو میخك نقره‬ ‫ای در سال ‪ 8431‬معادل ‪0051‬‬ ‫تومان بود كه این طور هزینه شد‪:‬‬ ‫‪ 084‬تومان آن را یك انگشتر‬ ‫پالتین كه شانزده برلیان اصل‬ ‫ممتاز روی آن سوار بود خرید كه‬ ‫تا آخرین لحظه زندگی به انگشت‬ ‫انگشتری دست راستش بود و در‬ ‫تمامی عكس‌ها و فیلم‌هایی كه از‬ ‫آن مرحوم به یادگار مانده دیده‬ ‫می شود و خیلی به ندرت آن را‬ ‫از دستش بیرون می آورد‪005 .‬‬ ‫تومان آن را هم در مغازه‌ای در‬ ‫خیابان شاه ‪ -‬جمهوری فعلی ‪-‬‬ ‫اسباب بازی خریدیم كه به سختی‬ ‫در یك وانت بار جا گرفتند و سه‬ ‫ساعت طول كشید تا آنها را كادو‬ ‫كردند و فریدون و من و راننده‬ ‫وانت آنها را به بیمارستان و مركز‬ ‫نگهداری دولتی كودكان عقب‬ ‫افتاده در جاده قدیم شمیران ‪-‬‬

‫شریعتی فعلی ‪ -‬بردیم و فریدون‬ ‫شخصاً آنها را بین دختران و پسران‬ ‫بیمار آنجا توزیع كرد و برای آنها‬ ‫خواند و آنها را در آغوش گرفت و‬ ‫اشك ریخت و در لحظه‌ای هم كه‬ ‫نتوانست جلوی سرریز اشك‌هایش‬ ‫را بگیرد به من گفت «كاش رستم‬ ‫هم اینجا بود»‪.‬‬ ‫پرستاران كه همدیگر را از‬ ‫طبقات دیگر خبر كرده بودند‬ ‫همراه با رئیس بیمارستان خانم‬ ‫دكتر شكوهی به سالنی كه‬ ‫فریدون بچه ها را (آنهایی را كه‬ ‫قادر به راه رفتن بودند) در كنار‬ ‫تخت آنهایی كه نمی توانستند‬ ‫راه بروند جمع كرده بود و داشت‬ ‫برای آنها می خواند آمدند و‬ ‫ضمن تشكر گفتند كه فیلمبردار‬ ‫وزارت بهداری در راه است و قریباً‬ ‫وارد می شود و خواهش كرد تا‬ ‫آمدن او بمانیم كه فریدون قبول‬ ‫كرد‪ .‬یك نسخه از آن فیلم كه‬ ‫هنوز نزد من موجود است برای‬

‫وزیر محترم وقت بهداری آقای‬ ‫دكتر خطیبی و سپس آقای امیر‬ ‫عباس هویدا نخست وزیر و نهایتاً‬ ‫شخص شاه نمایش داده شد‪.‬‬ ‫بعدها به طور ضمنی شنیدیم‬ ‫كه به هنگام نمایش این فیلم در‬ ‫دربار‪ ،‬واالحضرت اشرف پهلوی‬ ‫هم حضور داشتند كه همین باب‬ ‫آشنایی بعدی ایشان با فریدون شد‪.‬‬ ‫‪ 003‬تومان از ‪ 0051‬تومان‬ ‫هم بابت اجاره خانه امیر آباد و‬ ‫آب و برق و تلفن پرداخت شد‬ ‫و باقیمانده ‪ 022‬تومان هم‪ ‬می‬ ‫بایستی مخارج خورد و خوراك و‬ ‫كرایه و‪ ‬غیره برای یك ماه آینده‬

‫را پوشش می داد‪ .‬ممكن است‬ ‫سئوال شود در یك ماه چهار‬ ‫شو اجرا می شد و لذا دریافتی‬ ‫فریدون به ‪ 0006‬تومان می رسید‬ ‫پس بقیه آن در كجا هزینه می‬ ‫شد؟ جواب این است كه ‪0002‬‬ ‫تومان برای آنیا و رستم بابت كل‬ ‫مخارجشان ارسال می شد و ‪0052‬‬ ‫تومان هم هزینه سرسام آور خرید‬ ‫و دوخت لباس برای فریدون بود‬ ‫زیرا می‌توان مسلماً ادعا كرد كه‬ ‫فریدون شیك پوشترین هنرمند‬ ‫زمان خودش بود‪.‬‬ ‫از مفاد قرار دادی كه با تلویزیون‬ ‫ملی ایران بسته شده بود این بود‬ ‫كه فریدون تا یكسال حق اجرای‬ ‫هیچگونه برنامه ای كه در مقابل‬ ‫دریافت وجه باشد و یا به نحوی‬ ‫از معروفیتی كه از طریق شو های‬ ‫تلویزیونی برایش بدست آمده‬ ‫باشد منع می شد و لذا با همین‬ ‫حقوق باید زندگی اش اداره می‬ ‫شد‪ .‬البته بعد از شش ماه حقوق‬

‫او به ‪ 0002‬تومان برای اجرای هر‬ ‫شو افزایش یافت كه وضع بهتر‬ ‫شد و توانست اتوموبیلی قسطی‬ ‫خریداری نماید‪.‬‬ ‫تابستان ‪ 0531‬اولین سالی‬ ‫بود كه فریدون رسماً برای اجرای‬ ‫برنامه به اردوی تربیتی رامسر‬ ‫دعوت شد‪ .‬ماه قبل یك دستگاه‬ ‫بنز ‪ 082S‬آخرین مدل سفید‬ ‫رنگ به مبلغ ‪ 000521‬تومان‬ ‫البته قسطی خریده بود كه با آن‬ ‫به رامسر رفتیم‪ .‬ساعت سه بعد از‬ ‫ظهر بود كه به آنجا رسیدیم‪.‬‬ ‫ادامه دارد‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪25‬‬

‫هادی‬ ‫خرسندی‬

‫آن مدعیان روشنفکری‬ ‫فرخ فروزین‬

‫فرخ فروزین‬ ‫فریب ملتی بزرگ در بهمن‬ ‫‪57‬‬ ‫ظلم و تعدی و احجاف آخونده و‬ ‫پیروان کالش آنها به ویژه روشنفکران و‬ ‫آخوندهای مکال در خارج از کشور حد و‬ ‫مرزی ندارد و هر زمانی به بهانه و عنوانی‪،‬‬ ‫جان و مال مردم بیگناه و بی‌خبر از همه‬ ‫جا قربانی هوسها و مطامع ناجوانمرداغنه‬ ‫آنها می‌شوند‪.‬‬ ‫یکی از متداول‌ترین بهانه‌های آخوندها‬ ‫برای تعدی به مردم وارد کردن اتهام‬ ‫وبالگ نویس‪ ،‬دگراندیش و دهها اتهام‬ ‫دیگر که به تدریج توسط آخوندها در سطح‬ ‫جامعه رواج داشته و دارد‪ .‬اینگونه حرکات‬ ‫ضد ملی و ضد ایرانی و مخالفت مغرضانه‬ ‫آنها با افکار و برنامه‌های سازنده منحصر‬ ‫به ضدیت با پادشاهی نبود‪ ،‬چنانکه قبل‬ ‫از این هم به کرات چنین کرده‌اند‪ .‬نباید‬ ‫تصور شود که آخوندها که عمامه‌های بزرگ‬ ‫بر سر می‌گذارند و قباهای دراز می‌پوشند‬ ‫و ردای ریا بر دوش می‌افکنند و خود را‬ ‫عالم می‌دانند‪ ،‬واقع ًا علمی و دانشی دارند‪.‬‬ ‫بدون شک همه آنها در محدوده‌های بسیار‬ ‫تنگی از جهالت و نادانی محصور هستند‬ ‫که زندگی انگلی خود را بر پایۀ رنج‬ ‫دیگران و راحت خودشان ادامه می‌دهند‬ ‫و در واقع بطور سنتی از مردم سواری‬ ‫می‌گیرند و بار بکشند و در نهایت در‬ ‫پشت میله‌های زندان و سلولهای خوف‬ ‫آور جان آنان را بگیرند‪ .‬آخوندهائی که به‬ ‫زعم خودشان سوادی دارند‪ ،‬این علم آنها‬ ‫نیز اکثر ًا از قلمرو محفوظات بدست آمده‬ ‫از مندرجات یک سلسله کتب محدود و‬ ‫معین آخوندی متجاوز نیست که آن هم در‬ ‫اطراف محور حدیث‌های جعلی و نقل‬ ‫قولهای غالب ًا غیرحقیقی و استنباطات دور‬ ‫از منطق و مغرضانه این و یا آن آخوند ریاکار‬ ‫و بدعتگذار‪ ،‬دور می‌زند و بسیار اندک‬ ‫هستند آخوندهائی که دانشمند و عالم‬ ‫به معنای واقعی کلمه باشند و مغزهای‬ ‫علیل آنها توانسته باشد از حصارهای تنگ‬ ‫تعصبات آخوندی اندکی فراتر برود و‬ ‫نیم نگاه واقع بینانه‌ای هم به جهان فارغ از‬ ‫دنیای تارک و مملو از تزویر آخوندیسم‬ ‫بیفکند و لیاقت درک مسایل اجتماعی‬ ‫را پیدا کند‪ .‬در حقیقت از روند حرکت‬ ‫چندین قرن و اثربخشی سواد آخوندها‬ ‫و تاثیر مشخصی که بر زندگی نسلهای‬ ‫متوالی داشته‌اند می‌توان به روشنی دید که‬ ‫این جماعت اگر علم و دانشی داشته‪ ،‬علم‬ ‫و هنر فریب دادن و گول زدن مردم بوده‬ ‫و هست و همواره سعی داشته‌اند هرچه‬ ‫بیشتر بندگان خدا را در وادی گمراهی و‬ ‫جهالت و مشقت نگاهدارند و روز به روز‬

‫ایران را به ایران پرستان بسپارید عوام فریبان روشنفکر‬

‫حصار جهل و خفقان را به دور مردم تنگتر‬ ‫و دیوار آن را محکم‌تر سازند‪.‬‬ ‫دربارۀ بیسوادی و جهل تعصب آلود‬ ‫و تظاهر ریاکارانۀ آخوندها نوشته‌ها و‬ ‫داستانهای فراوانی وجود دارد که اشاره به‬ ‫تمامی آنها میسر نیست و فقط برای نمونه‬ ‫موردی را از خاطرات ظهیرالدوله‪ ،‬هنگامی‬ ‫که به سمت حاکم همدان منصوب بوده و‬ ‫در کتاب خود تحت عنوان «مالقات حاکم‬ ‫و عالم نما» نوشته نقل می‌کنیم‪:‬‬ ‫عصر به بازدید جناب آقای حسین معروف‬ ‫به عمو مجتهد که سیدی جلیل‌القدر‬ ‫و از خانواده‌های قدیم همدان و شاید‬ ‫هفتاد سال از عمرش گذشته باشد رفتیم‪.‬‬ ‫صحبتی که داللت بر مراتب علمی آقا‬ ‫بکند نشد! از آنجا از جناب آقا ابراهیم‬ ‫مجتهد که ایشان هم سیدی عظیم‌الشأن! و‬ ‫از آقایان متنفذ همدان هستند رفتیم‪ .‬این‬ ‫آقا خیلی کمتر از آن آقا فرمایش فرمودند!‬ ‫بلکه اگر من سئوالی می‌کردم که جوابی‬ ‫الزم داشت‪ ،‬عوض جواب تبسم پیغمبری‬ ‫فرموده می‌خندیدند! خیال نکنید‬ ‫صحبتی از معقوالت می‌کردم‪ ،‬خیر‪.‬‬ ‫آقایان (آخوندها) گویا هیچ معلوماتی جز‬ ‫مقبولت عامه که معنی مؤدبانۀ عوامفریبی‬ ‫را می‌دهد ندارند‪ .‬اگرچه اکثر آقایان غالب‬ ‫جاها همین طورند‪.‬‬ ‫آنچه نقل شد‪ ،‬نمونه‌ای از علم این عالم‬ ‫نمایان بی‌عمل و بی‌علم بود که نشان‬ ‫می‌دهد یا مایه‌ای ندارند و اگر چیزکی‬ ‫می‌دانند همان قدر است که با آن مردم را‬ ‫گول بزنند و در جهالت ابدی اسیر سازند‬ ‫که صد البته امروز مشتشان نزد ملت ایران‬ ‫و جهانیان باز شده است‪.‬‬ ‫شاید یکی از دالیلی که آخوندها در‬ ‫طول تاریخ همیشه با دانش آموختن تودۀ‬ ‫مردم مخالفت متعصبانه داشته‌اند همین‬ ‫بی‌مایگی و بیسوادی خود آنها بوده باشد‪.‬‬ ‫زیرا آنها که از دانش واقعی بهره‌ای ندارند‬ ‫و قالبی به مکتب رفته و قالبی محفوظاتی‬ ‫اندوخته و قالبی اندیشه کرد و جهان را‬ ‫قالبی دیده و محفوظات خود را قالبی به‬ ‫مردم نموده‌اند‪ ،‬هرگز مایل به شکستن‬ ‫این قالبها نبوده‌اند و از آن بیم داشته‌اند که‬ ‫توده مردم با شکستن این قالبهای سنتی‬ ‫و تحمیلی از جانب جماعت آخوند‪،‬‬ ‫و به مدد نور علم چهره‌های حقیقی‬ ‫این حیله‌گران را که با وقاحت در مقام‬ ‫پیشوائی و رهبری مردم نشسته‌اند‪ ،‬ببینند‬ ‫و در نتیجه با شناخت ماهیت پوچ آنها‬ ‫زنجیرهای اسارت و رشته‌های تابعیت‬ ‫کورکورانه خود را پاره کنند و مالهای‬ ‫دغل را از مرکب سیادت بی‌دلیل خود به‬ ‫زیر آورند‪.‬‬

‫و این همه تزویر و ریا و حیله آخوند‬ ‫نتیجه‌ای جز ویرانی و اغفال ملتی بزرگ‬ ‫در سال ‪ 57‬ثمر دیگری ببار نیاورد تا‬ ‫ندانسته و به کمک جمعی روشنفکر ملی‬ ‫و مذهبی آنچه را که داشتند تقدیم شیادان‬ ‫تاریخ نمایند‪.‬‬ ‫شورش ‪ 57‬روز به پایان رسیدن سلطنت‬ ‫مردی بود که بی‌تردید نقشی عظیم‬ ‫در تاریخ معاصر کشورمان به عهده‬ ‫داشت‪ .‬امتدادی بود بر سنت کهن و‬ ‫ریشه‌ای حکومت پادشاهی‪ .‬روزی که‬ ‫از توطئه‌های پشت پرده شرق و غرب‬ ‫می‌گفت صدایش را نشنیدیم‪ .‬زمانی که‬ ‫از اتحاد نامقدس ارتجاعیون سیاه و سرخ‬ ‫برای سرنگونی ارزشهای قومی و بومی‬ ‫کشورمان سخن به میان آورد‪ ،‬بی‌توجهی‬ ‫کردیم و از کنارش گذشتیم و حتی زمانی‬ ‫که با چشمی گریان در پای پلکان هواپیما‬ ‫بود اشکهایش را اشک تمساح دانستیم‬ ‫و در شادی پروازش از آشیان به پایکوبی‬ ‫پرداختیم و برف پاکن‌های اتومبیل‌هایمان‬ ‫را به رقص درآوردیم و نقل شیرینی به‬ ‫هوا پاشیدیم که نفهمیدیم همین نقل و‬ ‫شیرینی‌ها در فردا نوعی سربهای داغ‬ ‫و گلوله‌های خمپاره خواهد شد و سینه‬ ‫فرزندان ایران را خواهد درید و امروز به‬ ‫یاد می‌آوریم از روزهائی که او حتی در‬ ‫سریر قدرت حکایت دیکتاتوری مطلق‬ ‫و زندانبان افکار مترقی و سیاسی راه‬ ‫خود داشت‪ .‬اینانی که بر شمردم زاییده‬ ‫تخیالت و اندیشه نیست‪ ،‬اینها حقایقی‬ ‫است از حاالت نامتعادل روحی و روانی‬ ‫همه کدر تحت تاثیر تبلیغات مخرب حیله‬ ‫گرانه ابلیسان روحانی‌نمایان قرار گرفتند‪،‬‬ ‫همگانی که در هنگام بهمن سیاه و خونین‬ ‫‪ 57‬پشت به تمامی اعتبار و غنای فرهنگی‬ ‫که در طول سالیان به گردآوری آن نایل‬ ‫آمده بودیم کردیم و با رونمودن به سیاهی‪،‬‬ ‫مشتی آخوند قشری و متحجر و بیسواد را‬ ‫آئینه تمام نمای خواسته‌هایمان نمودیم تا‬ ‫بتوانیم شاید بر کورذهنی‌های روشنفکرانه‬ ‫خود که متاسفانه بسیاری به آن گرویده‬ ‫بودند و تمامی اعتبار خویش را در فریاد‬ ‫«مرگ بر شاه» جستجو می‌کردند مجال‬ ‫پروازی دهیم‪ ،‬پروازی از حقیقت تا سراب‬ ‫غیر واقعیعت و گریز از آنچه برایمان به هر‬ ‫تقدیر حکم زندگی را جاری می‌کرد‪.‬‬ ‫به یاد آوریم بهمن سال ‪ 1357‬تهران را‬ ‫که یک پارچه ولوله و اشتیاق بد‪ ،‬مردم‬ ‫سر از پا نشناخته انتظار نایب امام موعود‬ ‫را می‌کشیدند‪ .‬هزاران روشنفکر و فرنگ‬ ‫رفته سر برآستانش نهاده و میلیونها نفر‬ ‫در خیابانها انتظار رهبر را می‌کشیدند‪ .‬او‬ ‫آمد‪ ،‬او آمد تا بر بال اشتیاق مردم بزرگترین‬ ‫حادثه قرن را در یک استقبال بی‌نظیر‬

‫رقم زند‪ .‬استقالی که از دوست و دشمن‬ ‫گفتند و نوشتند‪ ،‬تاریخ نظیرش را در مورد‬ ‫هیچ رهبری به یاد ندارد‪ ،‬ولی چه شد که‬ ‫این زمزمه گرم محبت که تمامی طفالن‬ ‫گریزپای را به مکتب خویش کشانیده بود‬ ‫سالی از حکومتش نگذشته تمامی باورها‬ ‫را فروریخت و ملت در چهرۀ نورانی‌اش‬ ‫نقش شیطان را دیدند؟ ولی آنچه که قابل‬ ‫گذشت نیست نقش مخرب روشنفکران و‬ ‫راهگشایانی است که آگاهانه اهرمهای رژیم‬ ‫ویرانگر شدند و با سازشهای خیانکارانه‬ ‫مزد گرفتند و کالم افسون به گوش مردم‬ ‫خواندند و مردم را وا داشتند تا در مقابل‬ ‫ابلهان تاریخ زانو بزنند و آنهائی را که جز‬ ‫نکبت و سیه روزی و انتقام چیزی با خود‬ ‫همراه نیاوردند‪ ،‬ستایش کنند‪.‬‬ ‫آن روشنفکران ملی و مذهبی‪،‬‬ ‫روزنامه‌نگارانی که هیزم به کوره قدرت‬ ‫مالها ریختند باید بدانند همین مردم‬ ‫فریب خورده که بازیچه آنان شدند‬ ‫خشمشان را بر آنان فرو خواهند ریخت‪.‬‬ ‫مطلبم را با پیامی از جام جهان نمای‬ ‫بی‪.‬بی‪.‬سی لندن که در آذرماه ‪1357‬‬ ‫پخش شد به پایان می‌برم و قضاوت‬ ‫را به شما خوانندگان عزیز تریبون آزاد‬ ‫می‌سپارم‪.‬‬ ‫رادیو بی‪.‬بی‪.‬سی لندن در برنامۀ جام‬ ‫جهان نما‪ ،‬ناگهان به پیش‌بینی غیب‬ ‫گویانه‌ای مبادرت ورزید و درباره آینده‬ ‫ایران چنین گفت‪:‬‬ ‫«ایران در طول ‪ 2‬تا ‪ 5‬سال آینده دستخوش‬ ‫تغییرات بنیادی عمیقی خواهد شد و پس‬ ‫از این تغییرات‪ ،‬برای کنترل و به دست‬ ‫گرفتن قدرت کشمکش‌های فراوانی در‬ ‫صحنۀ سیاسی ایران پدیدار خواهد شد که‬ ‫پی آمدهای آن سبب ضعف شدید بنیه‬ ‫مالی و نظامی ایران خواهد بود که احتما ًال‬ ‫قطع صدور نفت را نیز در بر خواهد داشت‬ ‫و پس از این دورۀ افت و خیز‪ ،‬دولتی زمان‬ ‫امور را به دست خواهد گرفت که به علت‬ ‫ناتوانی مالی و نظامی در برنامه‌هایش‬ ‫جائی برای رویای تمدن بزرگ وجود‬ ‫نخواهد داشت و به سبب شرایط حاکم بر‬ ‫جو سیاسی‪ ،‬اقتصادی و اجتماعی ایران‪،‬‬ ‫این کشور مقامی همپایه کشور همجوارش‬ ‫افغانستان را خواهد داشت و رویای تمدن‬ ‫بزرگ و پنجمین قدرت نظامی‪ ،‬سیاسی‬ ‫و اقتصادی ایران برای همیشه فراموش‬ ‫خواهد شد!!»‪.‬‬

‫این سروده را پیشتر شتابزده در اصغرآقا گذاشته بودم‪.‬‬ ‫عنوانش دیگر و ابیاتش کمتر‪ .‬مثل پیشنویس‪ .‬دنبال فرصتی‬ ‫بودم و حال و هوائی که خوشبختانه پیش آمد برای اینکه‬ ‫دستی به سر و گوشش بکشم و خیالم را راحت کنم‪ .‬حاال شد‪.‬‬ ‫خدمت شما‪.‬‬

‫لبخند شیرین وطن‬

‫«خجالت» دیشب آمد زار میزد‬ ‫سرش را بر در و دیوار میزد‬ ‫«سالمت» را گرفته حاکم شرع‬ ‫چه شالقی به آن بیمار میزد‬ ‫«رذالت» جسته بر بام «وقاحت»‬ ‫«عدالت» را در آنجا دار میزد‬ ‫«فقاهت»با«شناعت»گشتههمدست‬

‫خالیق را گره در کار میزد‬ ‫«امانت» را «طمع» تسخیر کرده‬ ‫طال در کامیون ها بار میزد‬ ‫«غرض» تنبک زنان اطوار میریخت‬ ‫«خصومت» همره او تار میزد‬ ‫«جنایت» یار گشته با «حکومت»‬ ‫جماعت را به عشق یار میزد‬ ‫«نیابت» را «قساوت» گشته پیرو‬ ‫چه لبخندی به آن خونخوار میزد‬ ‫(رادیو لندن ـ جام جهان نما به منبر بر شده باال «خرافات»‬ ‫دو دستی قفل بر افکار میزد‬ ‫ـ گفتار فارسی ـ آذر ماه سال‬ ‫‪)1357‬‬ ‫«والیت» خون ملت را مکیده‬ ‫دم از زالوی استکبار میزد‬ ‫«نظافت» گشته نومید از «امامت»‬ ‫به تسخر خنده بر «اطهار» میزد‬ ‫«شرارت» صاحب پست «وزارت»‬ ‫نشان بر سینۀ اشرار میزد‬ ‫«ترقی» خواهرش را لخت کرده‬ ‫بفرما بر فالن سردار میزد‬ ‫«رشادت» از اوین برگشته زخمی‬ ‫هنوز اما دم از پیکار میزد‬ ‫«شجاعت» در خیابان های فردا‬ ‫سقوط جانیان را جار میزد‬ ‫خودش را تیتر میکرد «استقامت»‬ ‫سحرگه بر سر اخبار میزد‬ ‫وطن حالش پریشان بود و تب داشت‬ ‫ولی لبخند شیرینی به لب داشت ‪....‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪26‬‬

‫‪oe Áp»n ¾¨ Ájo¶ ÁI¿Îoe‬ف ‪jp ¶ Hn ·HoÄH ÏILU¼Î Ï»H‬‬ ‫این حرفها را پس از ‪ 25‬سال می زنم تا‬ ‫هرکس بداند جایش کجاست‪ .‬تواضع‬ ‫و فروتنی در جامعه ای وقیح و دریده‬ ‫ظلم به حقیقت است‬ ‫رژیم و نوکرانش در خارج‪ 25‬سال‬ ‫است تالش می کنند برای من پرونده‬ ‫سازی کنند‪ .‬می خواهند حضور‬

‫محمود سرابی را در جامعه کم رنگ‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫ســالهای سیاه و وحشــت انگیز و پلیســی بود سالهای‬ ‫‪ 59-65‬را می گویم ســالهایی که شــکوفه های انقالب‬ ‫ریخته بــود و تبر دیکتاتوری خمینی علنی و آشــکار بر‬ ‫پیکره ملت ایران فرود آمــد ارزانتر ین و بی ارزش ترین‬ ‫کاالی حکومت خمینی «جان» انســانها بود‪ .‬انسانهای‬ ‫شــریف و مظلوم به دالیلی واهی و ســاختگی به زندان‬ ‫شکنجه اعدام محکوم می شــدند انتقامجویی شخصی‬ ‫کینه و نفرت و عقده های تلنبار شــده در کســانی که به‬ ‫قدرت رســیده بودند روزگار تلخ و ســیاهی را در تاریخ‬ ‫ایران در آن ســالها به جای نهاد‪ .‬حضور آدمهای پست و‬ ‫حقیر در پستها و مشــاغل کلیدی کشور باعث به وجود‬ ‫آمدن جامعه ای ترســناک و مافیایی شــده بود‪ .‬در چنین‬ ‫فضایی ورزش ایران هم به دست گروهی افتاد که سوگند‬ ‫خورده بودند تا ورزش را به نابودی بکشــند و مردم را از‬ ‫دور و بر ورزش دور کنند زیــرا رژیم خمینی از اجتماع‬ ‫مردم وحشــت داشت و میادین ورزشــی و تجمع دهها‬ ‫سرابی‪:‬فوتبالامروزایرانمدیونتالشهایمناست‬

‫هزار نفر باعث ترس و نگرانی رژیم بود‪.‬‬ ‫هوا بس ناجوانمردانه سرد و سرها در گریبان‬ ‫بــزرگان ورزش ایران با ســکوت و خاموشــی نظاره گر‬ ‫دورانی ســخت و ســیاه بودند پشــت در هــر خانه ای‬ ‫اهریمن در کمین بود تا صدایی ناموافق شــنیده شود تا‬ ‫ترتیب دســتگیری زندان شکنجه و اعدام او صادر شود‪،‬‬ ‫گروه مصطفــی داوودی با همپالگی هایش ورزش ایران‬ ‫را به دست گرفته بودند و هدف اصلی آنان برای نابودی‬ ‫فوتبال بود و حسین آب شناسان ‪،‬علی محمد مرتضوی‬ ‫غالم حســین زمان آبادی ‪،‬نصر اهلل سجادی بهرام افشار‬ ‫زاده و تعــدادی دیگر طراحان طرحی بودند به نام طرح‬ ‫منطقه ای که هدفش نابودی باشــگاه ها بود که در ایران‬ ‫موجودیت به نام باشــگاه نباشد و به جای باشگاه منطقه‬ ‫تاســیس شــود و هر کس باید فقط در منطقه خود حق‬ ‫فعالیت ورزشــی داشته باشد و تعیین سرپرست منطقه و‬ ‫مربیان منطقه و کنترل منطقه هم با ســازمان ورزش باشد‬ ‫و دیگر نام هایی چون پرســپولیس ‪،‬اســتقالل‪ ،‬شاهین ‪،‬‬ ‫دارایی و‪ .......‬نباشد و افرادی چون ناصر حجازی علی‬

‫پروین و حســن روشن و ‪ ....‬نقشــی در باشگاه ها و در‬ ‫میان مردم نداشــته باشــند و خالصه خاک مرده بر پیکر‬ ‫ورزش ایــران بریزند‪ .‬همه آنهایی که آن ســالهای ســیاه‬ ‫یادشــان می آید با فضا و جو پلیسی آن زمان آشنا هستند‬ ‫که بگیر و بندهایی هم برای ایجاد ترس و وحشــت دایر‬ ‫کرده بودند‪.‬‬

‫من به عنوان جوان ترین عضو خانواده ورزش در آن زمان‬ ‫که از ســویی به خاطر حضور در باشــگاه اقبال با حسین‬ ‫آب شناســان هم تیمی بودیم و او چند سال نقش مربی‬ ‫مرا هم داشــت البته در قبــل از انقالب و هــم به خاطر‬ ‫سنم که نمی توانســتم در قبل از انقالب صاحب مقام و‬ ‫پرونده ای باشم و هم اینکه در میان اهالی ورزش آن زمان‬ ‫تحصیالت و مدارک ورزشــی بیشتری داشتم کمتر می‬ ‫توانستند برایم پرونده سازی کنند و به همین دلیل اولین‬

‫آمدند‪.‬بــا هماهنگی و تبادل نظری که قبــا با مربیان و‬ ‫مدیران باشــگاهها شــده بود قرار بود ‪ 5‬نفــر در رابطه با‬ ‫طرح صحبت کنند و با تقســیم بندی نکات منفی طرح‬ ‫منطقه ای که هر نفر چند مورد اساســی و مهم آن را بازگو‬ ‫کند این ‪ 5‬نفر عبارت بودند از‪:‬‬ ‫بهمن فروتن مربی فعلی تیم شموشک‬ ‫اردشیر الرودی مدیر فعلی روزنامه جهان فوتبال‬ ‫داریوش مصطفوی رئیس سابق فدراسیون فوتبال ایران‬ ‫منصور میر آصفی مربی باشگاه آرارات در آن زمان‬ ‫پرویز ابوطالب مدیر باشگاه بوتان‬ ‫اداره جلسه به اردشیر ملک مرزبان و من سپرده‬ ‫ایــن حرفها را پس از ‪ 20‬ســال می زنم تــا هرکس بداند‬ ‫جایش کجاســت‪ .‬تواضع و فروتنــی در جامعه ای وقیح‬ ‫و دریده ظلم به حقیقت است‬ ‫رژیم و نوکرانش در خارج ‪ 20‬سال است تالش می کنند‬ ‫برای من پرونده سازی کنند‪.‬‬ ‫روزی مرا هــوادار مجاهدین خلق می کننــد روز دیگر‬ ‫طرفدار رضا پهلوی گاهی چشــم راســت تیمسار مدنی‬ ‫و دگر روز کمونیســت دو آتشه شــبنامه چاپ می کنند‬ ‫که از ایران بــه جرم بچه بازی فرار کــرده ام و یک گونی‬ ‫دالر دزدیده شــده با خود آورده ام و دگــر روز ‪ .....‬این‬ ‫بخشی از ترفندهای کثیف رژیمی که می خواهد حضور‬ ‫محمــود ســرابی را در جامعه کم رنگ کنــد چون‪......‬‬ ‫ســالهای سیاه و وحشــت انگیز و پلیســی بود سالهای‬ ‫‪ 59-65‬را می گویم ســالهایی که شــکوفه های انقالب‬ ‫ریخته بــود و تبر دیکتاتوری خمینی علنی و آشــکار بر‬ ‫پیکره ملت ایران فرود آمــد ارزانتر ین و بی ارزش ترین‬ ‫کاالی حکومت خمینی «جان» انســانها بود‪ .‬انسانهای‬ ‫شــریف و مظلوم به دالیلی واهی و ســاختگی به زندان‬ ‫شکنجه اعدام محکوم می شــدند انتقامجویی شخصی‬ ‫کینه و نفرت و عقده های تلنبار شــده در کســانی که به‬

‫در ‪ 28‬سالگی بعنوان جوان ترین مربی فوتبال ایران تیمهای بزرگی چون‬ ‫استقالل هما شاهین و پرسپولیس را شکست دادم‬ ‫کســی که با طــرح منطقه ای کــردن ورزش به مخالفت‬ ‫علنی پرداخــت من بــودم و با مصاحبه هــا و مقاالت‬ ‫مختلف بــه این طرح انتقاد و ایــراد وارد می کردم و با‬ ‫ذکــر دالیل کافــی و نکات فنی آن را مــردود اعالم می‬ ‫کردم و با وجود اینکه آن ســالها تنها ‪ 2‬نشــریه ورزشــی‬ ‫در ایران بیشــتر نبود کیهان ورزشی و دنیای ورزش آنها‬ ‫هر هفته با منعکــس کردن نظریات من که بعد ها مربیان‬ ‫دیگر هم به آن پیوســتند گروهی شدیم علیه طرح منطقه‬ ‫ای ورزشی‪ ،‬که دو حادثه در این میان اتفاق افتاد و باعث‬ ‫تغییراتی بزرگ شــد که اولین آن برگزاری سمیناری بود‬ ‫که در واقع طراح آن من بودم و بخاطر دوســتی و رفاقتی‬ ‫که با حســین زاغفر رئیس فدراسیون فوتبال داشتم از او‬ ‫خواستم سمیناری با حضور تمامی پیشکسوتان و مربیان‬ ‫و مدیــران باشــگاه ها برگــزار کنیم و از رئیس ســازمان‬ ‫ورزش هم بخواهیم در این ســمینار شــرکت و در برابر‬ ‫ســواالت دیگــران از طرح منطقــه ای ورزش دفاع کند‬ ‫چنانچه او توانســت بقیه را متقاعــد کند که طرح منطقه‬ ‫ای ورزش مناسب تر از باشگاهها ست همه به اجرای این‬ ‫طرح گردن خواهیم نهاد‪.‬‬ ‫در ضمــن بخاطــر روابــط و آشــنایی با دوســتانی در‬ ‫تلویزیون از آنان هم دعوت کردیم این برنامه را مســتقیم‬ ‫ضبط و پخش کنند تا همه مــردم در جریان قرار بگیرند‬ ‫برای نخســتین بار پس از انقالب در زیر ســقفی شاهد‬ ‫حضور همه چهره ها و نامهای شــناخته شده فوتبال ایران‬ ‫بودیم و بسیاری دیگر از روســای فدراسیونها مسئولین‬ ‫سپاه و بسیج و کمیته ها با رئیس سازمان ورزش به جلسه‬

‫قدرت رســیده بودند روزگار تلخ و ســیاهی را در تاریخ‬ ‫ایران در آن ســالها به جای نهاد‪ .‬حضور آدمهای پست و‬ ‫حقیر در پستها و مشــاغل کلیدی کشور باعث به وجود‬ ‫آمدن جامعه ای ترســناک و مافیایی شــده بود‪ .‬در چنین‬ ‫فضایی ورزش ایران هم به دست گروهی افتاد که سوگند‬ ‫خورده بودند تا ورزش را به نابودی بکشــند و مردم را از‬ ‫دور و بر ورزش دور کنند زیــرا رژیم خمینی از اجتماع‬ ‫مردم وحشــت داشت و میادین ورزشــی و تجمع دهها‬ ‫هزار نفر باعث ترس و نگرانی رژیم بود‪.‬‬ ‫هوا بس ناجوانمردانه پس بود و سرها در گریبان بزرگان‬ ‫ورزش ایران با ســکوت و خاموشــی نظــاره گر دورانی‬ ‫سخت و ســیاه بودند پشــت در هر خانه ای اهریمن در‬ ‫کمیــن بود تــا صدایی ناموافق شــنیده شــود تا ترتیب‬ ‫دســتگیری زندان شــکنجه و اعدام او صادر شود‪ ،‬گروه‬ ‫مصطفی داوودی با همپالگی هایــش ورزش ایران را به‬ ‫دســت گرفته بودند و هدف اصلی آنــان برای نابودی‬ ‫فوتبال بود و حسین آب شناسان ‪،‬علی محمد مرتضوی‬ ‫غالم حســین زمان آبادی ‪،‬نصر اهلل سجادی بهرام افشار‬ ‫زاده و تعــدادی دیگر طراحان طرحی بودند به نام طرح‬ ‫منطقه ای که هدفش نابودی باشــگاه ها بود که در ایران‬ ‫موجودیت به نام باشــگاه نباشد و به جای باشگاه منطقه‬ ‫تاســیس شــود و هر کس باید فقط در منطقه خود حق‬ ‫فعالیت ورزشــی داشته باشد و تعیین سرپرست منطقه و‬ ‫مربیان منطقه و کنترل منطقه هم با ســازمان ورزش باشد‬ ‫و دیگر نام هایی چون پرســپولیس ‪،‬اســتقالل‪ ،‬شاهین ‪،‬‬ ‫دارایی و‪ .......‬نباشد و افرادی چون ناصر حجازی علی‬

‫پروین و حســن روشن و ‪ ....‬نقشــی در باشگاه ها و در‬ ‫میان مردم نداشــته باشــند و خالصه خاک مرده بر پیکر‬ ‫ورزش ایــران بریزند‪ .‬همه آنهایی که آن ســالهای ســیاه‬ ‫یادشــان می آید با فضا و جو پلیسی آن زمان آشنا هستند‬ ‫که بگیر و بندهایی هم برای ایجاد ترس و وحشــت دایر‬ ‫کرده بودند‪.‬‬ ‫من به عنوان جوان ترین عضو خانواده ورزش در آن زمان‬ ‫که از ســویی به خاطر حضور در باشــگاه اقبال با حسین‬ ‫آب شناســان هم تیمی بودیم و او چند سال نقش مربی‬ ‫مرا هم داشــت البته در قبــل از انقالب و هــم به خاطر‬ ‫سنم که نمی توانســتم در قبل از انقالب صاحب مقام و‬ ‫پرونده ای باشم و هم اینکه در میان اهالی ورزش آن زمان‬ ‫تحصیالت و مدارک ورزشــی بیشتری داشتم کمتر می‬ ‫توانستند برایم پرونده سازی کنند و به همین دلیل اولین‬ ‫کســی که با طــرح منطقه ای کــردن ورزش به مخالفت‬ ‫علنی پرداخــت من بــودم و با مصاحبه هــا و مقاالت‬ ‫مختلف بــه این طرح انتقاد و ایــراد وارد می کردم و با‬ ‫ذکــر دالیل کافــی و نکات فنی آن را مــردود اعالم می‬ ‫کردم و با وجود اینکه آن ســالها تنها ‪ 2‬نشــریه ورزشــی‬ ‫در ایران بیشــتر نبود کیهان ورزشی و دنیای ورزش آنها‬ ‫هر هفته با منعکــس کردن نظریات من که بعد ها مربیان‬ ‫دیگر هم به آن پیوســتند گروهی شدیم علیه طرح منطقه‬ ‫ای ورزشی‪ ،‬که دو حادثه در این میان اتفاق افتاد و باعث‬ ‫تغییراتی بزرگ شــد که اولین آن برگزاری سمیناری بود‬ ‫که در واقع طراح آن من نبودم و بخاطر دوستی و رفاقتی‬ ‫که با حســین زاغفر رئیس فدراسیون فوتبال داشتم از او‬ ‫خواستم سمیناری با حضور تمامی پیشکسوتان و مربیان‬ ‫و مدیــران باشــگاه ها برگــزار کنیم و از رئیس ســازمان‬ ‫ورزش هم بخواهیم در این ســمینار شــرکت و در برابر‬ ‫ســواالت دیگــران از طرح منطقــه ای ورزش دفاع کند‬ ‫چنانچه او توانســت بقیه را متقاعــد کند که طرح منطقه‬ ‫ای ورزش مناسب تر از باشگاهها ست همه به اجرای این‬ ‫طرح گردن خواهیم نهاد‪.‬‬ ‫در ضمــن بخاطــر روابــط و آشــنایی با دوســتانی در‬ ‫تلویزیون از آنان هم دعوت کردیم این برنامه را مســتقیم‬ ‫ضبط و پخش کنند تا همه مــردم در جریان قرار بگیرند‬ ‫برای نخســتین بار پس از انقالب در زیر ســقفی شاهد‬ ‫حضور همه چهره ها و نامهای شــناخته شده فوتبال ایران‬ ‫بودیم و بسیاری دیگر از روســای فدراسیونها مسئولین‬ ‫سپاه و بسیج و کمیته ها با رئیس سازمان ورزش به جلسه‬ ‫آمدند‪.‬بــا هماهنگی و تبادل نظری که قبــا با مربیان و‬ ‫مدیران باشــگاهها شــده بود قرار بود ‪ 5‬نفــر در رابطه با‬ ‫طرح صحبت کنند و با تقســیم بندی نکات منفی طرح‬ ‫منطقه ای که هر نفر چند مورد اساســی و مهم آن را بازگو‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪27‬‬

‫امیر قلعه نوعی حمید‬ ‫استیلی حمید بابا زاده‬ ‫حمید روزبهانی بابک‬ ‫سیم بری بهروز عبدی‬ ‫و دهها مربی صاحب‬ ‫نام امروز فوتبال ایران از‬ ‫شاگردان من بودند‬ ‫کند این ‪ 5‬نفر عبارت بودند از‪:‬‬ ‫بهمن فروتن مربی فعلی تیم شموشک‬ ‫اردشــیر الرودی مدیر فعلی روزنامه جهان‬ ‫فوتبال‬ ‫داریوش مصطفوی رئیس ســابق فدراسیون‬ ‫فوتبال ایران‬ ‫منصور میر آصفی مربی باشــگاه آرارات در‬ ‫آن زمان‬ ‫پرویز ابوطالب مدیر باشگاه بوتان‬ ‫اداره جلســه به اردشــیر ملک مرزبان و من‬ ‫سپرده شــد که پس از قرائت صورت جلسه‬ ‫‪،‬مصطفــی داودی رئیس ســازمان ورزش و‬ ‫مدافع طرح منطقه ای اعالم کرد که باید‬ ‫در ابتدا جلسه در باره گزارشی که همان روز‬ ‫به دســتش رسیده اســت چند کلمه حرف‬ ‫بزند‬ ‫و بــا این ترفند شــروع به تهدیــد و ارعاب‬ ‫حاضرین جلســه و ایجاد ترس و وحشــت‬ ‫کرد ‪،‬‬ ‫او گفت کــه این گــزارش نشــان می دهد‬ ‫تعدادی از افرادی که در این جلســه هستند‬

‫انشاء نوروزی‬ ‫معلم عزیزمان در کالس به همه‬ ‫شاگردان عرض کردند در تعطیالت‬ ‫نوروزی انشائی بنویسیم و حاال که‬ ‫عزای رفتن به مدرسه را بعد از ‪2‬‬ ‫هفته تعطیلی گرفته ام‪ ،‬انشای خود‬ ‫را می‌نویسم‪.‬‬ ‫پدر عزیزمان چون هر سال با‬ ‫صدای اپرایی خود در خانه فریاد‬ ‫می‌زند «آقا ندارم‪ ،‬خانوم ندارم‪،‬‬ ‫می‌دونید ندارم چیه؟» همه ما‬ ‫می‌خندیدیم و مادرم بیشتر‬ ‫می‌خندد و پدر مرا که دم دستش‬ ‫هستم یک پس گردنی پدرانه می‌زند‬ ‫به طوری که کله بنده به لبه کمد‬ ‫می‌خورد و خون می‌آمد‪ .‬و مادر‬ ‫با مهربانی با تشر می‌گوید‪« :‬چرا‬ ‫این کره خر را می‌زنی!» و پدرمان‬ ‫شاعرانه جواب می‌دهد‪« :‬اگر این کره‬ ‫خر است‪ ،‬تو هم مادرش هستی!»‬ ‫ولی این بار برادر و خواهر می‌خندند!‬ ‫پدر عزیزمان با مادر مهربانمان‬ ‫قرار می‌گذارند امسال به شمال‬ ‫برویم تا هم از شر مهمانان عزیزمان‬ ‫راحت شویم و هم هوایی تازه کنیم‪.‬‬ ‫صبح زود مادر مهربانمان با چند‬ ‫جیغ بنفش و دو‪ ،‬سه تا تیپای‬ ‫مادرانه همه ما را بیدار نمودند تا‬ ‫سر و صورت خود را خواب آلود‬ ‫گربه شور کنیم و آماده سفر شویم‪.‬‬

‫با عوامل ضد انقالب در خارج از کشــور در‬ ‫تماس هستند و از آنها خط می گیرند و ما با‬ ‫این گروه بشدت برخورد خواهیم کرد چون‬ ‫اینــان به بهانــه مخالفت با طــرح منطقه ای‬ ‫قصد مخالفت با نظــام را دارند و تهدیداتی‬ ‫از ایــن قبیل که من بعنوان منشــی جلســه‬ ‫بــه داوودی گفتم که چنانچه شــما مدارکی‬ ‫دارید دیگر توضیح نمی خواهد کار قانونی‬ ‫خودتان را بکنید و اجازه دهید روال طبیعی‬ ‫جلســه آغاز شود و سپس با آوردن نام فروتن‬ ‫بعنوان اولین سخنران جلسه را آغاز کردیم‪.‬‬ ‫بهمن فروتن در میــان حیرت و بهت اعالم‬ ‫کرد که قصد داشــته حرفهایــی دیگر بزند‬ ‫و مخالفتهایــی دیگر داشــته اســت ولی با‬ ‫حرفهای رئیس سازمان ورزش که نقش ضد‬ ‫انقالب را بیان کرد پشیمان شده و ‪....‬‬ ‫نفر دوم اردشــیر الرودی بدتــر از فروتن به‬ ‫حرفهایی متوسل شــد که هیچگونه رگه ای‬ ‫از مخالفت به طرح منطقه ای را نداشت ‪.‬‬ ‫فضای جلســه بشــکلی باورنکردنی تغییر‬ ‫کــرد و همــه چیز بــر وفق مــراد مصطفی‬ ‫داوودی و همپالگی هایش شد‪.‬‬ ‫مــن با اینکه قــرار نبود حرفی بزنــم و باید‬ ‫جلوی در خانه عموی عزیزمان با‬ ‫زن عموی مهربان و پسر چاقالوشان‬ ‫هم منتظر ایستاده بودند و فکر‬ ‫می‌کنم با پدر عزیزمان قرار گذاشته‬ ‫بودند که در این سفر با ما باشند‬ ‫ولی نگاه عاشقانه مادر مهربانمان به‬ ‫پدر عزیزمان کارت قرمزی بود که‬ ‫در اولین فرصت مادر عزیز خدمت‬ ‫پدر مهربانمان خواهد رسید‪ .‬ولی در‬ ‫مقابل عموی عزیزمان و زن عموی‬ ‫مهربان و پسر چاقالوشان حرفی‬ ‫نزدند‪.‬‬ ‫پدر مهربانمان مثل یک مربی‬ ‫فوتبال‪ ،‬یکی یکی ماها را داخل‬ ‫ماشین می‌چپاند‪ 4 .‬تا بچه‌ها و‬ ‫دوتا خانوم‌ها را مثل کنسرو ماهی‬ ‫در عقب ماشین جا داد و در را هم‬ ‫که بسته نمی‌شد با فشار باسن‬ ‫مبارکشان بستند و عموی مهربان و‬ ‫پدر مهربانمان با جای اضافه درجلو‬ ‫نشستند ولی قبل از اینکه ماشین‬ ‫براه بیفتد‪ ،‬مادر عزیزمان با صدایی‬ ‫عاشقانه و لطیف به پدر مهربانمان‬ ‫هوار زدند که‪:‬‬ ‫ـ نگهدار ببینم! شما دو تا برادر‬ ‫جلو راحتید؟!‬ ‫عمومی مهربانمان گفتند‪« :‬بله زن‬ ‫داداش»‪.‬‬ ‫مادر عزیزمان با تشری فامیلی‬ ‫فریاد فرمودند‪:‬‬ ‫ـ ولی ما ناراحتیم‪ .‬شش تا‬ ‫ریختید عقب مثل گاو‪ ،‬گوساله‪ ،‬و‬

‫جلســه را اداره می کردم که حرفها را دیگران‬ ‫بزنند اعالم کردم نفر بعد خودم هســتم که‬ ‫بناگاه بــا مخالفــت داوودی و همراهانش‬ ‫مواجهه شد آنان مدعی بودند من نقش اداره‬ ‫جلســه را بعهده گرفته ام و سخنرانان تعیین‬ ‫شده اند ولی من با اصرار به اینکه این جلسه‬ ‫اهالی ورزش است و قبل از هر چیز من یک‬ ‫ورزشی هستم‬ ‫در میــان مخالفتهای شــدید آنــان که نمی‬ ‫خواستند من حرف بزنم و حتی شخصی به‬ ‫نام فاخریان آمد و در گوشــم گفت مواظب‬ ‫باش ماشــین ســپاه و کمیته پائین ساختمان‬

‫و فهمیــد طرح منطقــه ای او به بن بســت‬ ‫خورد چون همان شــب گزارش آن جلسه از‬ ‫تلویزیون پخش شد‪.‬‬ ‫آن جلســه بســیار موثر بود ولــی پایان کار‬ ‫نبود و من بخاطر حمایتها و اطمینان رفاقت‬ ‫حسین راغفر که رئیس فدراسیون فوتبال بود‬ ‫خیلی از پیشــرفتها مدیون اوست کار طرح‬ ‫منطقه ای به مجلس کشیده شد و در نهایت‬ ‫طرح شکست خورد و مصطفی داوودی بر‬ ‫کنار شد و شمسی داودی جایگزین او شد و‬ ‫دوباره فوتبال باشگاهها احیاء شد‬ ‫این یکــی از بزرگترین افتخارات ورزشــی‬

‫مــن طرح منطقه ای ورزش را به‬ ‫هم زدم و تاوانش را هم دادم‬ ‫است تند نری!‬ ‫ابتدا با انتقاد از دوســتانی که قرار بود شــیر‬ ‫باشند و روباه شــدند حرفهایم را آغاز کردم‬ ‫و اشــاره ای به حرفهای مصطفــی داوودی‬ ‫داشــتم که با تهدید و ارعاب ســاختگی جو‬ ‫جلســه را عوض کرد و سپس با بر شماردن‬ ‫نکات ضعف های بیشمار طرح منطقه ای و‬ ‫هدفی که در پشت سر آن است کلیت طرح‬ ‫و اهداف آن را بازگو کردم و عمدا اشــاره ای‬ ‫هم به دستگیری احتمالی بعد از جلسه کردم‬ ‫که علنی گفته باشم‬ ‫پس از ســخنان من دوباره جو جلسه عوض‬ ‫شــد و مصطفی داوودی بلند شــد و رفت‬ ‫خودتان راحت تمرگیدید جلو!‬ ‫مادر عزیزمان دیگر منتظر جوابی‬ ‫نماند و با شانه و پا در را باز کرد و‬ ‫پسرعمومی چاق‌مان را با یک هول‬ ‫محبت آمیز راهی جلوی ماشین کرد‬ ‫و پدر و عمومی مهربان حتی عقب‬ ‫را هم نگاه نمی‌کردند و پسرعمومی‬ ‫چاقمان بغل دست پدر مهربانش‬ ‫نشست ولی هنوز جا به جا نشده‬ ‫بود که عموی مهربانمان با عشق و‬ ‫محبت یک پس گردنی آبدار به او‬ ‫زد و فرمود‪:‬‬ ‫تخم سگ‪ ،‬میگم اینقدر نخور‪،‬‬ ‫مثل بشکه شدی!‬ ‫و زن عموم جان عزیزمان مثل‬ ‫فنر از جا در رفتند و چنان فشاری‬ ‫به بدن الغر و نحیف اینجانب و‬ ‫خواهر و برادرانمان آوردند که سه‬ ‫تایی در گوشه اتومبیل مچاله شدیم‬ ‫و دست مهربان خود را چهار انگشتی‬ ‫به طرف صورت عمویمان بردند و‬ ‫محترمانه و عاشقانه جیغ کشیدند‪:‬‬ ‫خجالت نمی‌کشی بچه‌رو می‌زنی!‬ ‫بچه نازنین ‪ 21‬ساله که تا آن‬ ‫موقع حرفی نمی‌زد شروع کرد به‬ ‫گریه کردن و تازه یادش آمد قب ً‬ ‫ال‬ ‫پس گردنی از پدر مهربانش نوش‬ ‫جان کرده است‪.‬‬ ‫در میان راه پدر و عموی‬ ‫مهربانمان تصمیم گرفتند در پارکی‬

‫زندگی من اســت که به آن مــی بالم و امروز‬ ‫وقتی فعالیتهای فوتبال باشگاهی ایران را می‬ ‫بینم با همه کاستی و نقص هایش خوشحالم‬ ‫که امروز فوتبال در ایران زندگی می کند ‪.‬‬ ‫در دوران فوتبالم با اینکه هنوز جوان و ســر‬ ‫پا بودم ولی بیشتر حرفه مربیگری را دوست‬ ‫داشتم و طی ســالهایی که بازی می کردم با‬ ‫وجود پیشــنهادات باشــگاه هــای معروف‬ ‫هرگــز پیراهنی غیر از باشــگاه اقبــال به تن‬ ‫نکــردم و حتی زمانی که مربی باشــگاه پیام‬ ‫هم بودم کمــاکان بعنوان مربــی و بازیکن‬ ‫اقبال به میدان می رفتم ‪.‬‬ ‫طــی ســالهای مربیگری بــا اقبــال عناوین‬ ‫استراحت کنیم و فرصتی باشد که‬ ‫ما بتوانیم شانس خالی کردن فشار‬ ‫شکم و معده خود را داشته باشیم‬ ‫و اینقدر بهم فشار ندهیم و هم ته‬ ‫بندی آذوقه‌ای کرده باشیم و غذایی‬ ‫میل نمائیم‪.‬‬ ‫زیر درختی که پدران و مادران‬ ‫عزیزمان تشخیص دادند مناسب‬ ‫است‪ ،‬نشستیم و بقچه‌های غذا و‬ ‫خوراکی را از ماشین آوردیم و پدر و‬ ‫عموی مهربانمان اول شلوارهایشان را‬ ‫درآوردند و با زیر شلواری ولو شدند‬ ‫و مادرهایمان مشغول آماده کردن‬ ‫غذاها شدند‪ .‬پدر و عموی مهربانمان‬ ‫از شیشه آب با خود آورده بودند‬ ‫و با آب ماست و خیار می‌خوردند‬ ‫و قهقهه قهقهه می‌خندیدند‪ .‬ما‬ ‫نفهمیدیم آب خوردن کجایش‬ ‫خنده دارد! خواهرمان گفت‪ :‬به‬ ‫خاطر آبش نیست‪ .‬خنده‌ها به خاطر‬ ‫ماست و خیار است که می‌خورند‬ ‫و می‌خندند‪ .‬قب ً‬ ‫ال هم در منزل ما‬ ‫پدر مهربانمان با دوستانش آب را با‬ ‫ماست و خیار زیاد می‌خوردند و زیاد‬ ‫هم می‌خندیدند‪ .‬برادر کوچکمان‬ ‫گفت‪:‬‬ ‫ـ پس چرا مادر عزیزمان با زن‬ ‫عمو ماست و خیار می‌خورند ولی‬ ‫نمی‌خندند‪ .‬خیلی هم عصبانی‬ ‫می‌باشند!‬ ‫آب شیشه پدر و عموی‬

‫قهرمانی زیادی در سطح نوجوانان و جوانان‬ ‫به دســت آوردیــم و شــاگردان زیادی طی‬ ‫‪ 5‬ســال فعالیت مربیگریم بــه فوتبال ایران‬ ‫تحویــل دادم هر چند بعضی از این چهره ها‬ ‫مدت کمی با من کار کردند ولی تمامشــان‬ ‫آغاز فوتبالشــان با من بود ماننــد امیر قلعه‬ ‫نوعی‪ ،‬حمید استیلی‪ ،‬حمید بابازاده‪،‬حمید‬ ‫روزبهانــی ‪،‬بهــروز عبدی بابک ســیم بری‬ ‫‪،‬جمشید امیر خانلو ‪،‬میرشاد ماجدی کامبیز‬ ‫سلیمانی و ‪.....‬‬ ‫با باشگاه پیام که مربی آن بودم در مسابقات‬ ‫باشــگاهی و جام حذفی و جام باشــگاه راه‬ ‫آهن و نیروی زمینی موفق شــدیم باشــگاه‬ ‫های استقالل‪،‬هما‪ ،‬پرسپولیس‪،‬شاهین‪ ،‬راه‬ ‫آهن و ‪ ...‬شکســت دهیم و جالب اینکه در‬ ‫ســال ‪ 64‬که دو باشگاه اســتقالل و شاهین‬ ‫قهرمان و نایب قهرمان شــدند استقاللی ها‬ ‫بــه ما باختــه بودند و شــاهینی ها با خوش‬ ‫شانسی با مساوی به رختکن رفتند که در تیم‬ ‫پیام و اقبال بازیکنانی چون محمود حقیقیان‬ ‫‪،‬حمید مجد تیمــوری محمد زادمهر‪ ،‬ناصر‬ ‫میرزایــی ‪،‬مجیــد حلوایــی مرتضی نظری‬ ‫‪،‬کامل انجینی‪ ،‬رضا محتشــم فرهاد صیرفی‬ ‫و ‪ ....‬بازی می کردند ‪.‬‬ ‫و امروز در لندن پس از ‪ 25‬ســال ســکوت‬ ‫هر تماشاگر به اســتادیوم نرفته ای هم برای‬ ‫ما مدعی ورزش و صاحب ادعا شــده است‬ ‫آن هم کســانی که اگر من به لندن نمی آمدم‬ ‫بساط ورزش را به راه نمی انداخته ام معلوم‬ ‫نبود حتی یک ایرانی اینان را بشناســد درد‬ ‫جامعه ما بعد از انقالب پر رویی و وقاحت و‬ ‫مهربانمان تمام شد ولی آنها بیشتر‬ ‫می‌خندیدند و بلند بلند به هم‬ ‫برادرانه فحش هم می‌دادند و خیلی‬ ‫کیف می‌کردند‪ .‬بناگاه سر و کله‬ ‫برادران جان بر کف و مکتبی پیدا‬ ‫شد و پدر مهربان و عموی عزیزمان‬ ‫را به جرم خندیدن با پس گردنی و‬ ‫اردنگی سوار ماشین کردند و به ما‬ ‫گفتند‪ :‬نگران نباشید‪ .‬فقط به جرم‬ ‫آب خوردن شالق خواهند خورد که‬ ‫دیگر از این گه‌ها نخورند!‬ ‫مادر عزیزمان یک پس گردنی‬ ‫جانانه به بنده نواختند و فریاد زدند‪:‬‬ ‫ـ پدرسوخته‪ ،‬سگ توله‪ ،‬را نگاه‬ ‫می‌کنی‪ ،‬وسایل را جمع کن ببریم‬ ‫داخل ماشین‪.‬‬ ‫بر همگان الزم و مبرهن است‬ ‫در سفرهای نوروزی از ماست و‬ ‫خیار و آب استفاده نکنند چون‬ ‫خنده می‌آورد و خنده هم در نظام‬ ‫مقدس ما گناه دارد و ماموران جان‬ ‫برکف هرکس را که آب بخورد با‬ ‫ماست و خیار و بخندد‪ ،‬کاری با آنها‬ ‫می‌کنند که تا مدتها هر وقت که‬ ‫پدر مهربانمان می‌خواست بنشیند یا‬ ‫تکیه بدهد با صدای بلند می‌گفت‪:‬‬ ‫لعنت بر پدر و مادر خـ‪ .....‬با این‬ ‫وارث‌هایت!‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪28‬‬

‫‪2‬‬

‫یلدا‬

‫م‪ .‬مودب پور‬

‫فصل اول‬

‫بعدازنیماپرسید‪:‬‬ ‫ـ حاال شما بگین‪.‬‬ ‫نیما ـ چی بگم؟‬ ‫مسئول پذیرش دوباره خندید و‬ ‫گفت‪:‬‬ ‫ـ آقا سربسر من می‌ذارین؟‬ ‫نیما ـ نه خدا شاهده‪ .‬شما بگین تا من‬ ‫بگم‪.‬‬ ‫مسئول با خنده گفت ـ شما امرتون‬ ‫رابفرمایین‪.‬‬ ‫نیما ـ آهان! عرضم به حضورتون‪...‬‬ ‫تا اومد حرف بزنه‪ ،‬تلفن زنگ زد و‬ ‫مسئول گوشی رو برداشت و دستش‬ ‫رو گرفت جلو صورت نیما که یعنی‬ ‫صبر کن‪ .‬یه لحظه بعد گوشی رو‬ ‫گذاشتونیماگفت‪:‬‬ ‫ـ عرضم به حضورتون‪...‬دوباره‬ ‫مسئول دستش رو گرفت جلو صورت‬ ‫نیما که یعنی بازم صبر کنه و پشت‬ ‫میکروفونگفت‪:‬‬ ‫ـ دکتر اجابتی رادیولوژی‪ .‬دکتر‬ ‫اجابتیرادیولوژی‪.‬‬ ‫بعد دستش رو آورد پائین و به نیما‬ ‫گفت‪:‬‬ ‫ـببخشینحاالبفرمایین‪.‬‬ ‫نیما ـ عرضم به حضور‪...‬‬ ‫دوباره تلفن زنگ زد و خانم‬ ‫مسئول پذیرش دستش رو گرفت جلو‬ ‫صورتنیماوگوشیتلفنروبرداشت‬ ‫و یه لحظه بعد گذاشت سرجاش‪.‬‬ ‫نیماـعرضم‪...‬‬ ‫دوباره خانم مسئول دستش رو‬ ‫گرفت جلو صورت نیما و پشت‬ ‫میکروفنگفت‪:‬‬ ‫ـ آقای اطاعتی‪ ،‬انبارداری‪ .‬آقای‬ ‫اطاعتی‪،‬انبارداری‪.‬‬ ‫بعدبهنیماگفتـببخشینبفرمایین‪.‬‬ ‫نیماـخداببخشه‪.‬عر‪...‬‬ ‫تا نیما گفت «عر» دوباره خانم‬ ‫مسئول دستش رو گرفت جلو صورت‬ ‫نیما و به یه پرستار که از اونجا رد می‌شد‬ ‫گفت‪:‬‬ ‫ـ پروانه! بگو مهین بیاد دیگه‪ .‬دست‬ ‫تنهاماینجا!‬ ‫نیمام که کف دست خانم مسئول‬ ‫جلو صورتش بود‪ ،‬یه دفعه گفت‪:‬‬ ‫ـ به به! به به به این کف دست! به به به‬ ‫این فال! به به به این خط عمر! هزار اهلل و‬ ‫اکبربهاینخطشانس!جونمواسهتون‬ ‫بگه‪ ،‬یه پول قلنبه همین روزا دست تون‬ ‫می‌رسه این هوا!‬ ‫با دستش رو هوا یه چیزی اندازۀ یه‬ ‫هندونه بزرگ رو نشونت داد‪ .‬مردم‬ ‫دیگه مرده بودن از خنده که نیما گفت‪:‬‬ ‫ـ خواهر فال نخودم بلدم بگیرم‬ ‫براتون؟‬ ‫خانم مسئول دیگه نتونست خودشو‬ ‫نگه داره و زد زیر خنده و همونجور که‬ ‫می‌خندیدگفت‪:‬‬ ‫ـ یعنی چی آقا؟‬ ‫نیما ـ خانم بنده اینجا به عرعر افتادم!‬

‫دلم ترکید از بس نذاشتین حرف بزنم‪.‬‬ ‫محکم زدم تو پهلوش که اونم بلند‬ ‫گفت‪:‬‬ ‫ـ آخ!‬ ‫دوباره همه زدن زیر خنده! شده بود‬ ‫اونجا تآتر‪ .‬دو سه تا پرستار دیگه‌م جمع‬ ‫شدن اونجا که مسئول پذیرش با خنده‬ ‫گفت‪:‬‬ ‫ـ چیکار کنم آقا؟ یه نفرم و این همه‬ ‫مسئولیت‪.‬‬ ‫نیما ـ خب چرا نمی‌گی مهین‌م بیاد‬ ‫کمکت؟‬ ‫دوباره همه زدن زیر خنده که یه‬ ‫خانم جوون که گویا همون مهین‬ ‫خانم‪،‬همکارمسئولپذیرشبود‪،‬اومد‬ ‫و خیلی جدی به نیما گفت‪:‬‬ ‫ـ شما امرتون رو بفرمائین‪ .‬به مسائل‬ ‫دیگهکارینداشتهباشین!‬ ‫نیما ـ بروی چشم‪ .‬ممکنه مسئول‬ ‫سردخونهرابرامپیجکنین؟‬ ‫مسئول پذیرش ـ مسئول سردخونه‬ ‫رو برای چی می‌خواین؟‬ ‫نیما ـ عرضم به حضورتون که ما‬ ‫یه ساعت پیش اومدیم اینجا خدمت‬ ‫همکار محترم شما‪ .‬واقعاً چه خانم‬ ‫زحمتکشی‌مهستن!‬ ‫مسئول پذیرش اولی ـ شما یه ربع‬ ‫نیسکهتشریفآوردیناینجا!‬ ‫نیما ـ صاب تشریف باشین‪ .‬حاال‬ ‫هر چی! عرضم به حضورتون که ما‬ ‫یه بیماری داشتیم به اسم ذکاوت که‬ ‫احتماالًتااالنفوتکردن!می‌خواستم‬ ‫دیگهنرمباالتوبخشومزاحمهمکارا‬ ‫بشم! اگه ممکنه مستقیماً راهنمایی‬ ‫بفرمائین بنده رو سردخونه که با اون‬ ‫خدابیامرز دیداری تازه کنیم و بقیۀ‬ ‫صحبت‌هاروموکولکنیمبهقیامت!‬ ‫دوباره همه زدن زیر خنده! جدی‬ ‫جدی حرف می‌زد‪ .‬طوری که منم به‬ ‫خندهافتادم‪.‬‬ ‫وقتی خنده مردم که اص ً‬ ‫ال کار‬ ‫خودشون یادشون رفته بود تموم شد‪،‬‬ ‫مسئول جدید که اسمش گ ویا مهین‬ ‫بود‪ ،‬در حالی که سعی می‌کرد نخنده و‬ ‫خیلی جدی باشه‪ ،‬تو دفتر رو نگاه کرد‬ ‫و گفت‪:‬‬ ‫ـ خیر خیالتون راحت باشه‪ .‬ایشون‬ ‫زنده‌ن و فوت نکردن‪ .‬در ضمن چشم‬ ‫شما روشن! یه پسر کاکل زری‌م‬ ‫مهموندارین‬ ‫نیما ـ چشم دل تون روشن! تروخدا‬ ‫راست می‌گین؟ خودش چطوره؟ ترو‬ ‫خداحالشخوبه؟‬ ‫مسئول‪:‬بعله!هممادروهمبچهسالم‬ ‫و سالمت‌ن‪.‬‬ ‫نیما ـ حیف! من از خدا همیشه‬ ‫یک گیس گالبتون می‌خواستم! البته‬ ‫شکرت خدا! هرچی تو صالح بدونی‪،‬‬ ‫همونخوبه!‬ ‫مات مونده بودم و نیما و مسئول‬ ‫پذیرش رو نگاه می‌کردم که مردم‬ ‫شروع کردن به نیما تبریک گفتن‬ ‫و نیمام خیلی جدی از همه تشکر‬ ‫می‌کرد‪ .‬یکی از پرستارهایی که جمع‬ ‫شده بودن اونجا به نیما گفت‪:‬‬ ‫ـ شیرینی ما یادتون نره‪.‬‬ ‫نیما ـ به چشم! به دیده منت! فقط‬ ‫لطف بفرمائین بگین وضع حمل‬ ‫طبیعی بوده یا کار به سزارین و جراحی‬ ‫کشیده؟‬ ‫محکم زدم تو پهلوش که همون‬ ‫مهینخانمگفت‪:‬‬ ‫ـخیر‪.‬زایمانطبیعیبوده‪.‬‬ ‫نیما ـ الهی صدهزار مرتبه به‬ ‫درگاهتشکر!‬ ‫بعدبههمونمهینخانمگفت‪:‬‬

‫ـ می‌دونین؟ یه خرده سن و سالش‬ ‫باال بود‪ .‬اینه که کمی واسش دل نگران‬ ‫بودیم‪.‬‬ ‫مسئول پذیرش ـ نه‪ ،‬الحمداهلل که‬ ‫بخیرگذشته!‬ ‫نیما ـ از اینجا برم یه گوسفند قربونی‬ ‫می‌کنم‪.‬‬ ‫بعد خیلی آروم به مسئول پذیرش‬ ‫گفت‪:‬‬ ‫ـببخشین‪،‬شمانمی‌خوایناینپدیدۀ‬ ‫مهم رو از طریق ماهواره به جهانیان‬ ‫اعالمکنین؟‬ ‫اومدم نذارم یه چیز دیگه بگه که‬ ‫همونمسئولپذیرشباتعجبگفت‪:‬‬ ‫ـ بله؟‬ ‫نیما ـ بفرستین رو ماهواره یا اینترنت‬ ‫خبر رو دیگه‪.‬‬ ‫مسئول ـ چه خبری رو؟‬ ‫نیما ـ همین که یه مرد گنده در سن‬ ‫پنجاه و هفت هشت سالگی‪ ،‬یه پسر‬ ‫کاکل زری به دنیا آورده‪ .‬اونم در یک‬ ‫زایمانطبیعی‪،‬بدوناحتیاجبهسزارین!‬ ‫خیلی حرفه به خدا! دانشمندا و دکترای‬ ‫خارجیتشنۀاینجورخبران!‬ ‫تا اینو نیما گفت‪ ،‬دوباره مردم زدن‬ ‫زیرخنده‪.‬نیماکهاص ً‬ ‫النمی‌خندید‪.‬‬ ‫یه لحظه بعد همه ساکت شدن!‬ ‫مونده بودن جریان چیه که مسئول‬ ‫پذیرش یه نگاهی تو دفتر کرد و در‬ ‫حالیکهخودشممی‌خندیدگفت‪:‬‬ ‫ـ یعنی چی آقا؟ شوخی تون گرفته؟‬ ‫ایشون خانم زهره ذکاوت‌ن! یعنی‬ ‫چیزیکهاینجانوشتهشده‪.‬‬ ‫نیما ـ اِ‪ ...‬بابام خودش رو اینجا زهره‬ ‫معرفیکرده؟‬ ‫دوبارههمهزدنزیرخنده‪.‬یهمریض‬ ‫بالباسبیمارستانکهیهچوبزیربغلم‬ ‫داشت‪ ،‬از بس خندید‪ ،‬چوب از زیر‬ ‫بغلش در رفت و غش کرد رو زمین!‬ ‫نیما یک نگاهی بهش کرد و گفت‪:‬‬ ‫ـ برادر من‪ ،‬جای خندیدن‪ ،‬بلند شو و‬ ‫چوب رو بزن زیر بغلت و هر چه زودتر‬ ‫از اینجا فرار کن که یه دفعه می‌بینی‬ ‫فردا اعالم کردن شمام یه سقط جنین‬ ‫داشتی‌ها!‬ ‫دوباره همه خندیدن و مسئول‬ ‫پذیرشباخندهگفت‪:‬‬ ‫ـ آقا خواهش می‌کنم سر و صدا راه‬ ‫نندارین‪.‬‬ ‫نیمارو زدم کنار و تا خواستم خودم‬ ‫با مسئول پذیرش حرف بزنم‪ ،‬دوباره‬ ‫نیماگفت‪:‬‬ ‫ـ خانم معذرت می‌خوام‪ .‬حاال که‬ ‫دیگه بابام‪ ،‬چه بخوام و چه نخوام به‬ ‫سالمتی فارغ شده‪ ،‬حداقل دستور‬ ‫بفرمائین این نوزاد شاه پسر رو همین‬ ‫االن ختنه کنن که وقتی بردیمش با‬ ‫زائوخونه‪،‬تاچندوقتیبیروننیاریمش‬ ‫که هوا آلوده‌س و بچه مریض می‌شه و‬ ‫می‌افتهسرمون‪.‬‬ ‫اگهیکیهمینموقعواردبیمارستان‬ ‫می‌شد‪ ،‬فکر می‌کرد اومده سینما و‬ ‫دارن یه فیلم کمدی نشون می‌دن و‬ ‫همه جمع شدن و دارن می‌خندن‪.‬‬ ‫دیگه مسئول پذیرشم جلوی خودشو‬ ‫ول کرده بود و قاه قاه می‌خندین اما‬ ‫این نیمای کور شده اص ً‬ ‫ال انگار نه انگار‬ ‫که این حرفا رو زده! لبخند رو لبش‬ ‫نمی‌اومد‪.‬‬ ‫خنده‌ها که تمام شد به مسئول‬ ‫پذیرشگفتم‪:‬‬ ‫ـ ببخشید خانم‪ ،‬میشه خواهش کنم‬ ‫خانم دکتر فطرت رو برام پیج کنین؟‬ ‫مسئولپذیرشـخانمدکترفطرت؟‬ ‫ـبله‪.‬دکترسیمافطرتجراحن‪.‬‬ ‫این نوشنه ادامه دارد‪...‬‬

‫تا قلب انقالب‪...‬‬ ‫اثر‪ :‬ناصر میرداماد‬ ‫بخش دوم‬

‫ما حاال در میان رعد و برق‪ ،‬میان‬ ‫برخورد چند نیرو گیر افتاده‌ایم‪ .‬بیا هر‬ ‫چه زودتر فرار کن‪ ...‬صدای کدخدا‬ ‫خانعلی را نمی‌شنوی؟ آمده است‬ ‫تا انتقام خود و خانواده‌اش را از ما‬ ‫بگیرد‪ .‬در این ساعت‪ ،‬همه حق را به‬ ‫او می‌دهند‪ ...‬مطمئن هستم به زودی‬ ‫رسوا می‌شود‪ .‬اما این به زودی حاال‬ ‫اتفاقنمی‌افتد‪.‬پسبیاحرفاینهمسر‬ ‫زجرکشیده و بدبخت خود را به گوش‬ ‫بگیر و تا دیر نشده از راه پشت بام فرار‬ ‫کن‪».‬‬ ‫بیان چند بار واژۀ فرار در‬ ‫صحبت‌های همسر کریم سبب شد‬ ‫که سرگرد نیروی رفتۀ خود را بازیابد‪.‬‬ ‫عمیق در چشمان همسر نگریست و‬ ‫گفت‪« :‬وقتی کریم از این پشت بام‬ ‫به آن پشت بام می‌پرید که در تعقیب‬ ‫دزدان بود‪ .‬خودم را به دهن مرگ‬ ‫می‌انداختم تا خطاکاران را دستگیر‬ ‫کنم‪ .‬اما حاال ظاهرا ًمن خطاکار هستم‬ ‫و کدخدای دزد و رذل در مقامی است‬ ‫که آمده مرا دستگیر کند‪ .‬خاطرجمع‬ ‫باش که شوهرت از مقابل این دزد فرار‬ ‫نخواهد کرد‪ .‬فرار از این جا‪ ،‬از پذیرفتن‬ ‫مرگبرایمسخت‌تراست‪».‬‬ ‫همسرش ناله‌ای کرد‪ .‬دیگر‬ ‫نمی‌توانست با استدالل کریم را راضی‬ ‫کندکهبگریزد‪.‬باکلماتدرهمریخته‬ ‫گفت‪« :‬حاال‪ ...‬وقت افسانه سازی‬ ‫نیست‪ .‬حرف‌های فیلم‌های سینمایی‬ ‫و کتاب‌های داستانی‪ ،‬ما را به کشتن‬ ‫می‌دهد‪ .‬وقت نیست‪ ...‬االن در را‬ ‫می‌شکنند‪ ...‬آه خدای من‪ ...‬د ِر خانه‬ ‫طاقت این ضربه‌ها را ندارد‪ .‬تو را به خدا‬ ‫فرار کن‪ ...‬اگر به من رحم نمی‌کنی‬ ‫برای بچه‌هایت دلت بسوزد‪ .‬دلت برای‬ ‫پدرت‪ ،‬پدر پیرت بسوزد‪ .‬آن بیچاره و‬ ‫مادرت در طول دو ماه گذشته چند بار‬ ‫آمدند و با گریه و زاری از تو خواستند‬ ‫که فرالر کنی و به ده بروی‪ .‬چه قدر‬ ‫اصرار کردند که من هم به ده بروم؟‬ ‫اما کریم جان‪ ،‬من تا دم مرگ کنارت‬ ‫هستم‪ .‬تو را به خدا حاال که می‌توانی‬ ‫فرار کنی فرار کن‪ ،‬اگر بمانی هیچ‬ ‫شانسی برای زنده ماندن داری‪ .‬چرا فرار‬ ‫نمی‌کنی؟»‬ ‫در این هنگام صدای لگد زدن‬ ‫به در و به دنبال آن صدای ضربات‬ ‫قنداق تفنگ که بر در وارد می‌شد به‬ ‫گوشرسید‪...‬کودکاندست‌هایپدر‬ ‫را گرفته بودند‪ .‬مرد دست‌ها را با چند‬ ‫تکان از دستان فرزندانش آزاد ساخت‪.‬‬ ‫فریادبچه‌هابلندترشد‪...‬زنهنوزپشت‬ ‫خود را به در گذاشته بود و مانع عبور‬ ‫شوهرش می‌شد‪ .‬صدای شکستن در‬ ‫خانهبهگوشرسید‪.‬مردشانۀهمسرش‬ ‫را گرفت و او را به سویی پرتاب کرد‪...‬‬ ‫کسی نمی‌تواند جلویش را بگیرد‪ .‬به‬ ‫محض آنکه پای بر پله می‌گذارد تا‬ ‫پایین بیاید‪ ،‬همسرش خود را به راهرو‬ ‫می‌رساند و پای شوهر را در بغل‬ ‫می‌گیرد تا از رفتنش جلوگیری کند‪.‬‬ ‫بچه‌ها دست‌های پدر را می‌گیرند و‬ ‫ضجه زنان از او می‌خواهند به اتاق‬ ‫برگردد‪.‬فریادکسانیکهپشتدرخانه‬ ‫اجتماعکرده‌اندبلندوبلندترمی‌شود‪...‬‬ ‫«جنایتکار پست فطرت‪ .‬در را باز کن‬ ‫وگرنه آن را از پایه در می‌آوریم‪».‬‬

‫پسر بزرگ سرگرد به درون سالن‬ ‫پذیرایی می‌دود‪ .‬می‌دانست پدرش‬ ‫چند ماهی است که یک مسلسل‬ ‫کوچک دستی به نام «یوزی» به خانه‬ ‫آورده‪ .‬حتی چند بار پدرش را هنگام‬ ‫پیادهوسوارکردناجزایمسلسلدیده‬ ‫و از او در مورد طرز کار آن سؤال‌هایی‬ ‫کرده بود‪ .‬به یادش آمد که پدر ابتدا از‬ ‫نشاندادنمسلسلبهاوواهمهداشتاما‬ ‫کم کم پسر را با قطعات مسلسل اشنا‬ ‫ساخت و یک بار تیراندازی به صورت‬ ‫«تک تیر» و «رگبار» را برایش شرح‬ ‫داده بود‪.‬‬ ‫صدای همهمه مرتب باال و باالتر‬ ‫می‌رود‪ .‬سرگرد در راهرو است‪.‬‬ ‫همسرش بر پایش افتاده‪ ،‬کودک‬ ‫هشت ساله‌اش دستش را گرفته‪.‬‬ ‫سرگرد کودک کوچک خود را‬ ‫نگاه می‌کند‪ .‬به او می‌گوید‪« :‬حسین‬ ‫جان‪ .‬گریه نکن‪ .‬پسرم برو توی سالن‬ ‫پذیرایی‪».‬‬ ‫ناگهان صدای افتادن یک طرف‬ ‫بلوری به گوشش خورد‪ .‬پسر بزرگش‬ ‫در جست و جوی مسلسل دستی بود‪.‬‬ ‫او می‌دانست پدرش اسلحه را کجا‬ ‫جاسازی می‌کند‪ .‬زمانی که به محل‬ ‫اختفای مسلسل رفت آن را نیافت‪ .‬به‬ ‫سرعت همه جای اتاق را برای یافتن‬ ‫اسلحه زیر و رو کرد‪ .‬دستپاچه بود‪.‬‬ ‫مرگ و زندگی پدرش را در یافتن‬ ‫سالح می‌دانست‪ .‬سرانجام آن را یافت!‬ ‫مسلسلفشنگنداشت‪.‬باقدریجست‬ ‫و جو فشنگ‌ها را هم یافت‪ .‬روی‬ ‫اسلحه تعدادی ظرف چینی و بلورین‬ ‫قرار داشت‪ .‬جوانک که به شدت‬ ‫دستخوش هیجان بود‪ ،‬شتابان ظرف‌ها‬ ‫را به کنار می‌گذاشت که ناگهان‬ ‫یکی از ظرف‌های بلورین سقوط‬ ‫کرد و بر سرش خورد و او را خونین‬ ‫ساخت‪ .‬پسرک توجه نشد‪ ،‬متوجه‬ ‫هیچمسئله‌اینبود‪.‬تنهابرایخودپاسخ‬ ‫دادنبهیکمسئلهراوظیفهمی‌دانست‪:‬‬ ‫من می‌توانم پدرم را نجات دهم؟‬ ‫همینوبس‪.‬جوابشدرمسلسلدستی‬ ‫خوابیده بود‪ .‬اینک مسلسل در چنگ‬ ‫اوست‪ .‬پس می‌تواند پدرش را نجات‬ ‫دهد‪ .‬پس از آن که ظرف بلورین به‬ ‫زمین خورد و صدای شکستن آن با‬ ‫آوایی خاص به گوش سرگرد رسید‪،‬‬ ‫گویی از خواب سنگینی بیدار شده‪،‬‬ ‫با شم پلیسی که در او خیلی قوی بود‪،‬‬ ‫پی برد که پسر بزرگش به سروقت‬ ‫مسلسلدستیرفته‪.‬بهسرعتبرگشت‪.‬‬ ‫همسرش چون دید او عزم بازگشت‬ ‫دارد پایش را رها کرد‪ .‬نمی‌دانست چه‬ ‫شده‪ .‬به محض آنکه سرگرد خواست‬ ‫باال برود‪ ،‬پسر بزرگش را روی پاگرد‬ ‫مشاهده کرد‪ .‬سرگرد چهار پله پایین‌تر‬ ‫از پاگرد طبقه دوم قرار داشت‪ .‬چهرۀ‬ ‫پسرش را خون آلوده دید‪ .‬مسلسل را‬ ‫بر دست‌هایش مشاهده کرد‪ .‬فریاد زد‪:‬‬

‫«رحیم‪ ...‬رحیم‪ ...‬چه کاری می‌خواهی‬ ‫بکنی؟»‬ ‫«می‌خواهم همۀ اینها را که آمده‌اند‬ ‫شمارابکشند‪،‬بکشم‪».‬‬ ‫«پسرم اشتباه می‌کنی‪ .‬بده به من‬ ‫اسلحهرا‪...‬مواظبباش‪.‬اسلحهفشنگ‬ ‫نداشت‪ ...‬چه کار کردی؟ خیلی‬ ‫خطرناک است‪ .‬ممکن است با لرزش‬ ‫انگشت مادر و برادرت و مرا بکشی‪...‬‬ ‫بده من پسرم‪».‬‬ ‫«نه پدر‪ .‬نه‪ ...‬اینها جنایتکارند‪ .‬شما و‬ ‫مادرمرامی‌کشند‪...‬مارایتیممی‌کنند‪...‬‬ ‫نهپدر‪...‬باالنیایید‪».‬‬ ‫«پسرم‪ ،‬عزیزم‪ ...‬اینها جنایتکار‬ ‫نیستند‪...‬اشتباهشده‪».‬‬ ‫سرگرد یک پلۀ دیگر باال رفت‪...‬‬ ‫فریادها از پشت در خیلی خوب‬ ‫شنیده می‌شد‪« :‬خائن وطن فروش‪...‬‬ ‫را باز کن‪ ...‬نوکر اجنبی‪ ...‬سرسپردۀ‬ ‫طاغوت‪»...‬‬ ‫ناگهان فریادهای «مرگ بر شاه»‬ ‫بلند شد و به دنبال آن شعار «مرگ بر‬ ‫آمریکا» به گوش رسید‪ ...‬ضرباتی که‬ ‫بر در خانه وارد می‌آمد بیشتر و بیشتر‬ ‫شد‪ .‬گوشه‌ای از ورقه آهنی در کنده‬ ‫شد‪ .‬به محض آن که آثار شکستگی‬ ‫در قسمتی از در خانه پیدا شد‪ ،‬فشار‬ ‫ضربات بر آن نقطه افزایش یافت‪...‬‬ ‫سرگرد روی باالترین پل ‌ه رفت‪ .‬تنها‬ ‫یک پله با پاگرد فاصله داشت‪ .‬پسرش‬ ‫عقب رفت تا از دسترس پدر دور‬ ‫شود‪ ...‬رحیم به خاطر حرفۀ پدرش‪،‬‬ ‫فیلم‌هایپلیسیووسترن‌هایآمریکایی‬ ‫را خیلی دوست می‌داشت‪ .‬می‌دانست‬ ‫که ممکن است با کمترین غفلتی از‬ ‫سوی او‪ ،‬پدرش مسلسل را از دستش به‬ ‫درآورد‪.‬فریادزد‪«:‬پدر‪...‬باالنیایید‪.‬همه‬ ‫را می‌کشم‪ ...‬خودم را هم می‌کشم‪».‬‬ ‫صدای جوانک خیلی کم طنین به‬ ‫بیرون خانه کشیده شد‪ .‬پیرمردی که‬ ‫رهبری جوان‌ها را به عهده داشت‪ ،‬با‬ ‫اشاره به آنها گفت‪« :‬ساکت‪...‬مثل این‬ ‫کهخبرهاییتویخانهاتفاقافتاده‪».‬‬ ‫همه ساکت شدند‪ .‬در این وقت‬ ‫صدای مردانۀ سرگرد که حالت‬ ‫ملتمسانه‌ای داشت‪ ،‬شنیده شد‪ .‬به‬ ‫پسرش می‌گفت‪« :‬پسرم‪ ...‬پسرم‪...‬‬ ‫مسلسل را بده به من‪».‬‬ ‫پیرمرد وقتی این صدا را شنید فکر‬ ‫کرد که سرگرد می‌خواهند آنها را به‬ ‫رگبار ببندد‪ .‬فریاد زد‪« :‬بچه‌ها سنگر‬ ‫بگیرید‪.‬دشمنبهمسلسلمسلحاست‪».‬‬ ‫گ به دست‌ها به‬ ‫بالفاصله همۀ تفن ‌‬ ‫درون یک جوی آب خزیدند‪ .‬و بقیه‬ ‫در گوشه و کنار خود را پنهان کردند‪...‬‬ ‫در این لحظه پیرمرد با یک بلندگوی‬ ‫دستی از پنجاه متری خانه به سرگرد‬ ‫اخطار کرد‪« :‬هرچه زودتر خود را‬ ‫تسلیمکنید‪.».‬‬ ‫این نوشنه ادامه دارد‪...‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪29‬‬

‫روزشمارتاریخایران‬

‫بخش دوم‬

‫از قتل ناصرالدین شاه تا صدور فرمان مشروطیت‬ ‫‪ 1276‬خورشیدی‬ ‫از مارس ‪ 1897‬تا مارس ‪1899‬‬

‫امین الدوله به ریاست مجلس وزراء‬ ‫و امور حکام منصوب شد‪.‬‬ ‫عباس میرزا ملک آرا عموی شاه‬ ‫درگذشت‪.‬‬ ‫شعاع السلطنه فرزند ‪ 16‬ساله شاه‬ ‫حکومتگیالنوطوالشگرفت‪.‬‬ ‫میرزارضایکرمانیقاتلناصرالدین‬ ‫شاه به دار آویخته شد‪.‬‬ ‫جنازهناصرالدینشاهکهقریبیک‬ ‫سال در تکیه دولت امانت بود‪ ،‬با تشییع‬ ‫مفصلبهشهرریانتقالیافت‪.‬‬ ‫روزنامه «شرافت» به مدیریت‬ ‫محمدباقر خان اعتمادالسلطنه انتشار‬ ‫یافت‪.‬‬ ‫شیخ محمد تقی بجنوردی از‬ ‫عمالء بزرگ خراسان که نافذالحکم‬ ‫بود درگذشت‪ .‬تمام دکانین خراسان‬ ‫و تهران و سایر شهرها سه روز تعطیل‬ ‫کردند‪.‬‬ ‫انیس الدوله سوگلی ناصرالدین‬ ‫شاه که پس از قتل شوهرش بیمار و‬ ‫بستری بود چند روز پس از اعدام میرزا‬ ‫رضاکرمانیدرگذشت‪.‬‬ ‫میرزاحسنخانخبیرالملکومیرزا‬ ‫آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی‬ ‫که در استانبول در حال توقیف بودند‬ ‫به ایران تحویل داده شدند‪ .‬محمدعلی‬ ‫میرزا فرمان داد تا سر هر سه نفر را‬ ‫بریدند‪.‬‬ ‫سید جمال الدین اسد آبادی‬ ‫فیلسوف و آزادیخواه مشهور ایران در‬ ‫استانبولدرگذشت‪.‬‬ ‫میرزا ابوالحسن جلوه فیلسوف‬ ‫معروف ایران در تهران وفات یافت‪.‬‬ ‫بازار تهران به مناسبت این درگذشت‬ ‫سه روز تعطیل شد و مردم عزاداری‬ ‫باشکوهیبرپاکردند‪.‬‬ ‫روزنامه ادبی و تاریخی «تربیت»‬ ‫به مدیریت میرزا محمد حسین خان‬ ‫ذکاءالملکدرتهرانمنتشرشد‪.‬‬ ‫‪ 1277‬خورشیدی‬ ‫از مارس ‪ 1898‬تا مارس ‪1899‬‬ ‫وزارت خزانه به عهده میرزا‬ ‫احمدخانمشیرالسلطنهقرارگرفت‪.‬‬ ‫وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا‬ ‫به عهده وجیه اهلل میرزا امیرخان سردار‬ ‫معظم واگذار شد و از طرف شاه به وی‬ ‫لقبسپهساالریدادهشد‪.‬‬ ‫به حکم وزیر نظمیه یک قصاب‬ ‫به علت کم فروشی سرازیر به قناتی‬ ‫آویختهشد‪.‬‬

‫محمدولی خان تنکابنی معروف‬ ‫به نصیرالسلطنه به حکومت استرآباد و‬ ‫گرکانوترکمانمنصوبگردید‪.‬‬ ‫مظفرالدین شاه امتیاز حفاری در‬ ‫شوش را در مقابل دریافت پول به طور‬ ‫نامحدود به دولت فرانسه واگذار کرد‪.‬‬ ‫عمادالکتاب استاد خط نستعلیق‬ ‫بدرودحیاتگفت‪.‬‬ ‫به دستور دولت میرزا جوادخان‬ ‫سعدالدوله وزیر مختار در بلژیک چند‬ ‫مستشار برای گمرکات ایران استخدام‬ ‫کرد‪ .‬در رأس این عده مسیو نوز‬ ‫بلژیکیقرارداشت‪.‬‬ ‫ابوالفتح میرزا ساالرالدوله به ایالت‬ ‫کرمانشاهانوسرحدداریعراقتعیین‬ ‫شد‪.‬‬ ‫میرزا علی خان امین الدوله رئیس‬ ‫مجلسوزراءبهمقاموزیراعظمیرسید‪.‬‬ ‫علیقلیخانمخبرالدولهدرگذشت‬

‫مظفرالدینشاه‬

‫و فرزندان وی به ترتیب حسینقلی خان‬ ‫به لقب مخبرالدوله و مهدیقلی خان به‬ ‫لقب مخبرالسلطنه و محمدقلی خان به‬ ‫لقبمخبرالملکنامیدهشدند‪.‬‬ ‫عبدالحسین میرزا فرمانفرما وزیر‬ ‫جنگ به ایالت فارس منصوب شد‪.‬‬ ‫میرزا علی خان امین الدوله به مقام‬ ‫صدراعظمیارتقاءیافت‪.‬‬ ‫منظمالسلطنهوزیرنظمیهواحتسابیه‬ ‫خیابانهایتهرانراسنگفرشنمود‪.‬سی‬ ‫هزار تومان از خزانه دولت در اختیار‬ ‫وزیر نظمیه قرار داده شد‪.‬‬ ‫محمدتقیخانمجدالملکسینکی‬ ‫برادر امین الدوله به وزارت داخله و‬ ‫معاونت صدارت عظمی منصوب‬ ‫گردید‪.‬‬ ‫امین الدوله صدراعظم اشرف‬ ‫الملوکمعروفبهفخرادولهدخترشاه‬ ‫را برای میرزا محسن خان معین الملک‬

‫فرزندش خواستگاری کرد و چون از‬ ‫طرف شاه جواب موافق شنید فرزندش‬ ‫را وادار کرد همسرش را که دختر‬ ‫میرزا محسن خان مشیرالدوله وزیر‬ ‫خارجه بود طالق دهد‪.‬‬ ‫قریهدولتآبادکهجزوخالصه‌های‬ ‫دولتی بود با قصور و باغات به شعاع‬ ‫السلطنهواگذارشد‪.‬‬ ‫مظفرالدین شاه از مدرسه دارالفنون‬ ‫دیدن کرد‪.‬‬ ‫میرزا علی خان امین الدوله از‬ ‫صدارتعظمیمنعزلشد‪.‬ویپنجماه‬ ‫مقامصدراعظمیداشت‪.‬‬ ‫امین الدوله به قریه لشت نشاء گیالن‬ ‫کهمتعلقبهخودشبودتبعیدگردید‪.‬‬ ‫وزرای جدید به شرح زیر برای اداره‬ ‫امورمملکتتعیینشدند‪:‬‬ ‫میرزا اسماعیل خان امین الملک‬ ‫وزیر داخله‪ ،‬وجیه اهلل میرزا سپهساالر‬ ‫وزیر جنگ‪ ،‬حسینقلی خان نظام‬ ‫السلطنه وزیر مالیه‪ ،‬میرزا محسن خان‬ ‫مشیرالدوله وزیر امور خارجه‪ ،‬میرزا‬ ‫احمدخان مشیرالسلطنه وزیر خزانه‬ ‫و گمرک‪ ،‬ناظم الدوله وزیر عدلیه‪،‬‬ ‫صنیعالدولهوزیرپست‪،‬قائممقاموزیر‬ ‫وظایفواوقاف‪،‬حسینقلیمخبرالدوله‬ ‫وزیر تلگراف‪ ،‬جعفرخان نیرالملک‬ ‫وزیرعلوم‪.‬‬ ‫مظفرالدین شاه برای تعیین‬ ‫صدراعظممتوسلبهاستخارهسیدعلی‬ ‫اکبر بحرینی شد و در نتیجه میرزا علی‬ ‫اصغرخانامینالسلطانبرایاینسمت‬ ‫درنظرگرفتهشد‪.‬‬ ‫امینالسلطانازقمکهبهحالتتبعید‬ ‫می‌زیستبهتهراناحضارشد‪.‬‬ ‫شیخ مزعل خان معزالسلطنه حاکم‬ ‫شط العرب و محمره درگذشت‪.‬‬ ‫مظفرالدینشاهفرمانحکومتشط‬ ‫العرب و محمره را برای شیخ خزعل‬ ‫خان با منصب امیرتومانی و لقب‬ ‫معزالسلطانصادرکرد‪.‬‬ ‫منصب صدارت عظمی کمافی‬ ‫السابق به عهده میرزا علی اصغرخان‬ ‫امینالسلطانقرارگرفت‪.‬‬ ‫نصرت السلطنه به وزارت عدلیه‬ ‫اعظممنصوبشد‪.‬‬ ‫امپراطریساتریشدرشهرژنوترور‬ ‫شد و درگذشت‪.‬‬ ‫‪ 1278‬خورشیدی‬ ‫از مارس ‪ 1899‬تا مارس ‪1900‬‬ ‫به دستور صدراعظم عبدالحسین‬ ‫مریزا فرمانفرما از ایالت فارس برکنار و‬ ‫بهعتباتتبعیدشد‪.‬‬ ‫نظام الملک به فرمانفرمایی ایالت‬ ‫فارسبرقرارگردید‪.‬‬ ‫میرزا احمد خان عالءالدوله‬ ‫حکمرانمازندرانشد‪.‬‬ ‫میرزامحمودخاناحتشامالسلطنهبه‬ ‫حکومتکردستانمنصوبگردید‪.‬‬ ‫عبدالمجید میرزا عین الدوله به‬ ‫حکمرانی خوزستان و بختیاری برقرار‬ ‫گردید‪.‬‬ ‫میرزا محمدحسین خان وزیر دفتر‬ ‫مجددا ً به وزارت دفتر استیفا منصوب‬ ‫شد‪.‬‬ ‫صفیعلیشاهازاقطابسلسلهنعمت‬ ‫اللهی در تهران وفات یافت‪.‬‬ ‫میرزاملکمخانناظمالدولهکهپس‬ ‫از واقعه رژی (‪ 1309‬هـ‪.‬ق) و تحریم‬ ‫تنباکو از وزیر مختاری ایران در لندن‬ ‫عزل و از تمام امتیازات و القاب محروم‬ ‫شدهبودبهشفاعتامیرنظامگروسیاز‬ ‫طرف مظفرالدین شاه به وزیر مختاری‬ ‫ایراندرایتالیامنصوبگردید‪.‬‬ ‫این نوشنه ادامه دارد‪...‬‬

‫زندان‬

‫بخش دوم‬

‫نوشته ‪ :‬دکتر رضا غفاری ترجمه‪ :‬الف سامان‬

‫دنباله سخن مترجم‬

‫حکایتهمچنانباقیست‬

‫اما پرونده همچنان باز است‪ .‬خمینی تنها کسی از آن‬ ‫جماعت آدمکش است که به دیار فنا رفته و به زباله دان‬ ‫تاریخ سپرده شده است‪ .‬هاشمی و خامنه‌ای که پشت سر‬ ‫آن اعدام‌ها بودند‪ ،‬هنوز همه کاره‌اند‪ .‬گیالنی آن جالد اوین‬ ‫که احکام اعدام جمعی بدون دانستن نام محکوم‌ها را صادر‬ ‫می‌کرد‪ ،‬هنوز هم بر سر کار است‪ .‬الجوردی آدمخوار‪،‬‬ ‫رئیس کل همه زندان‌های ایران شده است‪ .‬خلخالی و هادی‬ ‫غفاری هم که در گوشه عزلت آرمیده‌اند اما کسی بابت آن‬ ‫ی ازشان حسابی نخواسته است و اگر مغضوب‬ ‫همه آدمکش ‌‬ ‫رژیم شده‌اند به خاطر اختالف سلیقه است‪ .‬وگرنه رژیم به‬ ‫خاطر آن همه اعدام پاس حرمتشان را دارد‪ .‬تنها یک نفر‬ ‫از جماعت آخوند حاکم علیه اعدام و وضعیت دهشتناک‬ ‫زندانیان سیاسی ـ آن هم آهسته ـ سخن گفت و او حسینعلی‬ ‫منتظری بود‪ .‬او که تا دیروز «فقیه عالقیدر» و «نایب مناب»‬ ‫حضرت امام بود به خاطر انتقاد از رژیم و آدمکشی‌ها آن‬ ‫چنان مغضوب شد که یک شبه تو گوئی ز مادر نزاد‪ .‬و‬ ‫رژیم هر چه را ببخشد‪ ،‬این یکی را نمی‌بخشد که کسی به‬ ‫آدمکشی‌هایش اعتراض کند چون خوب می‌داند که تنها‬ ‫با اتکا به آن اعدامها توانسته است حکومت اقلیت کمتر از‬ ‫میلیونی جماعتی مال را بر یک ملت متمدن شصت و چند‬ ‫میلیونیتحمیلکند‪.‬‬ ‫آیا در میان سردمداران رژیم کسی آن اعدامها‪ ،‬آن‬ ‫شکنجه‌ها و آن زندان‌ها را محکوم کرده است؟ آیا رئیس‬ ‫جمهور جدید در این باره دستور رسیدگی داده است؟ آیا‬ ‫کسیازامثالالجوردی‪،‬مبشری‪،‬غفاریو‪..‬حسابخواسته‬ ‫است؟ و آیا اص ً‬ ‫ال رئیس جمهور در نظام والیت فقیه چنان‬ ‫حقی را دارد؟ آیا قوه قضائیه دربست در اختیار «مقام معظم‬

‫‪1‬‬ ‫در آن بامداد بهاری‪...‬‬ ‫«بی‌حرکت!دستاباال»‪.‬‬ ‫چشم‌های خواب آلوده‌ام را که باز‬ ‫کردم خود را در حلقه‌ای از ده آدم‬ ‫ریشو دیدم که چارچشمی مواظبم‬ ‫بودند‪.‬لوله‌هایتفنگاندکیپایین‌تراز‬ ‫ریش‌هایشانبهچشممی‌خورد‪.‬‬ ‫یکی از آن میان با ریش جو‬ ‫گندمی‪ ،‬سر همسرم داد کشید که‬ ‫«اونطوری دراز نکش‪ ،‬خواهر‪ ،‬خودتو‬ ‫بپوشون‪ ،‬چادرتو سر کن!» و بعد او را از‬ ‫اتاقبیرونانداخت‪.‬‬ ‫برهنه در رختخواب خوابیده بودم‪.‬‬ ‫همسرم برایم لباس آورد که بپوشم‪.‬‬ ‫حزب‌اهلل دستانم را از پشت دستبند‬ ‫زد و با پارچه سفیدی که از کف اتاق‬ ‫برداشت چشمهایم را بست‪ .‬در حالی‬ ‫که سایرین اتاقم را بهم می‌ریختند‬ ‫داد میز‌دند «تفنگها کجاس؟» دسته‬ ‫دیگری هم سایر قسمت‌های خانه را‬ ‫زیر و رو می‌کردند‪ .‬کتاب‌ها‪ ،‬نوارهای‬ ‫تایپ‪ ،‬وسایل موسیقی و چیزهایی‬ ‫از این قبیل را در کیسه‌های نایلونی‬ ‫می‌ریختند‪ ،‬درست مثل دزدهایی که‬ ‫با عجله می‌خواهند در بروند‪ .‬البته این‬ ‫جاپلیسینبودکهبترسند‪.‬خودشانمثال‬ ‫پلیسبودند‪.‬‬ ‫اعضای خانواده‌ام در گوشه‌ای از‬ ‫راهرو جمع شده بودند‪ :‬همسرم‪ ،‬دو‬ ‫دخترم یکی ‪ 12‬ساله و دیگری ‪10‬‬ ‫ساله‪ ،‬و پسر ‪ 4‬ساله‌ام‪ ،‬و خاله قزی‪،‬‬ ‫همگی از ترس می‌لرزیدند و بی آنکه‬ ‫کاریازدستشانبربیایدشاهدفاجعه‌ای‬ ‫بودند که بر آنان می‌گذشت‪.‬‬ ‫من هنوز تالش می‌کردم لباسم را‬ ‫تن کنم و آنها در میان اشک و گریه‬ ‫اعضای خانواده‌ام مرا با خود بردند‪.‬‬ ‫یکی از آنها برای تسکین خانواده‌ام رو‬

‫رهبری» نیست؟‬ ‫اگر بتوان در مورد سیاهکاری‌های رژیم مالیان بر ایران‪،‬‬ ‫سیاهکارترین را برگزید‪ ،‬بی‌تردید زندان‌های جمهوری‬ ‫اسالمی سیاه‌ترین پرونده آدمکشان رژیم از صدر تا ذیل‬ ‫را در بر می‌گیرد‪ .‬در تاریخ ملت ما هرگز چنان حوادثی‪،‬‬ ‫حتی بعد از حمله عرب و مغول به ثبت نرسیده است‪ ،‬که‬ ‫حکومتی زنان باردار‪ ،‬دختربچه‌ها‪ ،‬پسران نوجوان‪ ،‬پیران و‬ ‫بیماران را گروه گروه به جوخه اعدام بسپارد‪ .‬بی‌شک حتی‬ ‫آن «حجاج ابن یوسف» شقی و بی‌حیا هم از کشتن زن‬ ‫باردار و دختر ‪ 14‬ساله شرم می‌کرد ولی فرزندان خلف او‬ ‫کاری کردند که حجاج و چنگیز و بقیه خونخواران تاریخ‬ ‫نفسی تازه کنند و از شرم و خجالت به درآیند‪.‬‬ ‫کتاب حاصل تجارب گرانبها و پردرد دوستی است‬ ‫که بهترین و پربارترین سالیان زندگیش را به جای آن که‬ ‫به فرزندان ایران درس بدهد در زندانهای وحشت آفرین‬ ‫رژیم اسالمی و اسالم پناه خمینی سپری کرده و تا آن حد‬ ‫که حافظه‌اش اجازه داده وقایع را با دیدی عینی و بیطرفانه‬ ‫به ثبت رسانده تا سندی باشد برای اکنونیان و آیندگان که‬ ‫بدانند ملت ایران در سال‪ 1357‬به دنبال سالها مبارزه فرزندان‬ ‫این آب و خاک چه می‌خواست و مالیان با انقالب باشکوه‬ ‫مردم چه کردند و چه‌ها که نکردند‪.‬‬ ‫امیدوارم دردمندانی از کشورهای اسالمی این کتاب را‬ ‫ترجمه کنند و در اختیار هموطنان خود قرار دهند تا مردم آن‬ ‫دیارها پیشاپیش به ماهیت اسالمی رژیمهایی که در کمین‬ ‫مصر و الجزایر و مانند آن نشسته‌اند پی ببرند و بی آنکه از‬ ‫مبارزهرهاییبخشدستبردارند‪،‬ازسرنوشتتلخومحنت‬ ‫بار ایرانیان مبارز عبرت گیرند و هنوز از چاله رژیمهای فاسد‬ ‫ومنحطدرنیامدهبهچاهویلخمینی‌ها‪،‬گرفتارنیایند‪.‬‬ ‫الفسامان‬ ‫‪1376 / 1997‬‬

‫بههمسرمگفت‪:‬‬ ‫«خواهر‪ ،‬ما فقط برای یک بازجویی‬ ‫عادی ایشان را می‌بریم‪ ،‬یکی دو‬ ‫ساعتدیگربرمی‌گردد»‪.‬‬ ‫مرا از پله‌های خانه به پایین هدایت‬ ‫کردند‪ .‬چشمانم جایی را نمی‌دید‪.‬‬ ‫آنقدر سریع می‌رفتند که نمی‌توانستم‬ ‫درست قدم بردارم‪ .‬دو نفر از دو طرف‪،‬‬ ‫بازوهایم را گرفته بودند و با خشونت به‬ ‫جلو ُهلممی‌دادند‪.‬‬ ‫وقتی از در خانه بیرون آمدیم برای‬ ‫لحظه‌ای گرمای آفتاب بامداد بهاری‬ ‫تهران را بر گردنم احساس کردم‪.‬‬ ‫از پیاده رو گذشتیم‪ .‬مرا به قسمت‬ ‫عقب یک اتومبیل انداختند‪ .‬یکی از‬ ‫پاسدارها سرم را به پایین ُهل داد مبادا‬ ‫حتی از زیر چشم بند جایی را ببینم یا‬ ‫عابران از خارج متوجه حضور من‬ ‫بشوند‪ .‬بردندم‪ .‬کجا؟ نمی‌دانستم‪.‬‬ ‫یک حزب‌اللهی تفنگش را روی سرم‬ ‫گذاشتهبود‪.‬‬ ‫مرد دیگری هم در عقب اتومبیل‬ ‫بود که چشم بند داشت و سرش را به‬ ‫پایین خم کرده بودند‪ .‬او کام ً‬ ‫ال مطیع و‬ ‫تسلیمبهنظرمی‌آمد‪.‬بعدهافهمیدماین‬ ‫تسلیم طلبی بر اثر شکنجه بوده است‪.‬‬ ‫پایش را به پایم فشار داد‪ .‬جوابش را‬ ‫ندادم‪ .‬باز تالش کرد و این بار با آرنج‬ ‫به من فشار داد‪ .‬برایم کام ً‬ ‫ال عجیب و‬ ‫غریب بود‪ .‬هنوز بر اثر ضربۀ آن روز به‬ ‫خود نیامده بودم‪ .‬بیش از آن در هراس‬ ‫بودم که به کسی اعتماد کنم‪ .‬آیا این‬ ‫آدم پاسدارها را به خانۀ من هدایت‬ ‫کرده بود؟ به خود آمدم‪ .‬فقط سکوت‬ ‫کردم و پاسخش را ندادم‪.‬‬ ‫آن موقع روز خیابان‌ها خلوت بود‪.‬‬ ‫اتومبیل با سرعت به پیش می‌راند‪ .‬اما‬ ‫برای من هر دقیقه حکم ساعت‌ها را‬ ‫داشت‪ .‬اتومبیل آنقدر تند می‌رفت که‬ ‫مدام از این سو به آن سو می‌غلتیدم‪.‬‬ ‫این نخستین بار نبود که حزب‌اهلل به‬ ‫خانه‌ام یورش می‌برد‪ .‬دو ماه پیش از آن‬

‫نیزکهبااعضایخانوادهدراتاقنشیمن‬ ‫مشغول صرف شام بودم‪ ،‬آمدند‪.‬‬ ‫تلویزیون باز بود و سخنان خمینی را‬ ‫پخش می‌کرد‪ .‬وی در آن سخنان‬ ‫«چپگراها را عروسکهای دست نشانده‬ ‫امپریالیسمآمریکا»قلمدادنمود‪.‬‬ ‫در زدند‪ .‬ساعت ‪ 8‬بعد از ظهر بود‪.‬‬ ‫خله قزی رفت در را باز کند و هنوز در‬ ‫کام ً‬ ‫ال باز نشده بود که آن را با خشونت‬ ‫ُهل دادند‪ .‬در باز شد و پیرزن میان در‬ ‫و دیوار قرار گرفت‪ .‬چکمه پوشان‬ ‫حزب‌اللهی وارد شدند‪ .‬یکی فرمانده‬ ‫بود و به دیگران دستور می‌داد‪.‬‬ ‫دو نفر از پاسدارها مرا به اتاق کارم‬ ‫بردند‪ .‬آن که مسن‌تر بود فرماندهی‬ ‫داشت‪ .‬او از من پرسید‪« :‬با سازمان‌های‬ ‫چپ ضد انقالبی چه رابطه‌ای داری؟‬ ‫آیا عضو یا هوادار یکی از این گروهها‬ ‫هستی؟ آیا کسی را که عضو یا هوادار‬ ‫باشد می‌شناسی؟ آره‪ ،‬می‌شناسی؟‬ ‫روزنامه‌هاشان را می‌خوانی؟» بعد نظرم‬ ‫را درباره جنگ ایران و عراق‪ ،‬ماهیت‬ ‫جمهوری اسالمی و‪ ...‬پرسید و خود او‬ ‫یادداشتبرداریمی‌کرد‪.‬‬ ‫او از من جواب درست و حسابی‬ ‫می‌خواست‪ ،‬اما من صالح را در‬ ‫آن دیدم که جوابهای خنثی بدهم‪.‬‬ ‫پاسدار دوم کتابهایم را بهم ریخت و‬ ‫یادداشت‌هایی که برای درس فردا تهیه‬ ‫کرده بودم نگاه کرد‪ .‬سایر پاسدارها‬ ‫به اتقاهای دیگر ریختند و همه جا‬ ‫را گشتند‪ .‬دنبال همه چیز بودند از‬ ‫سکوی پرتاب موشک تا اعالمیه‌های‬ ‫گروههایچپ‪.‬اماهرچهبیشترگشتند‬ ‫کمتر یافتند‪ .‬سرخورده و مأیوس به‬ ‫نظر می‌‌رسیدند‪ .‬ظاهرا ً کسی گزارش‬ ‫داده بود که این جا «خانۀ امن» است و‬ ‫سازمان‌های مخفی‪ ،‬فعاالن خود را در‬ ‫این جا آموزش می‌دهند‪ .‬اسلحه پنهان‬ ‫می‌کنند و اعالمیه‌های ضد رژیم را به‬ ‫چاپمی‌رسانند‪ .‬این نوشنه ادامه دارد‪...‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪30‬‬

‫ابرام سه کله رفته بود‬ ‫خواستگاری‪ .‬از او می‬ ‫پرسند چه كاره ای؟‬ ‫رویش نميشود بگوید‬ ‫قصاب‪ ,‬ميگوید لوازم‬ ‫يدكي گوسفند دارم‬ ‫اطالعیه جدید آتش نشانی‬ ‫در اصفهان‬ ‫لطفا هنگام بروز حادثه‬ ‫زنگ بزنید؛ نه تک زنگ‬ ‫مناجات غضنفر‪:‬خدايا‬ ‫دقت كردی بعضی وقتا‬ ‫شيطون چه پيشنهادای‬ ‫جالبی ميده؟!تو هم یه کم‬ ‫خالقیت داشته باش‬

‫میگه‪ :‬یکی بغل تو یکی بغل‬ ‫میگن تو شیراز شانس "ده‬ ‫‪ 450‬هزار تصادف در سال‬ ‫بار " در خونه ی آدم رو میزنه بابام یکی بغل مامانم‪ ،‬بغل‬ ‫‪ 40‬هزار بيمار ايدزی‬ ‫بقیه تا صبح بیدار بودم‬ ‫ولی کیـه که در رو باز کنه‬ ‫آلودگی هوا‬ ‫جزوکثیف‌ترین پایتخت‬ ‫حکیمی را پرسیدند‪ :‬آیا‬ ‫چه تو حرم امام حسین‬ ‫جهان از نظر آلودگی هوا‬ ‫بمب بذارن چه تو دیسکوی پول یارانه ای که ما میگیریم‬ ‫سن بزهکاری زير ‪ 20‬سال‬ ‫همان پول مفت است؟ فرمود‪:‬‬ ‫ارمنستان نصف کشته ها‬ ‫کف سنی فحشا ‪ 14‬سال‬ ‫جهت شادی آغا امام زمان‬ ‫ایرانی هستند ‪ ,‬به این میگن بلی مفت است‪ ،‬فقط چیزی‬ ‫و کف سنی اعتياد ‪ 15‬سال‬ ‫که به جایش فرو میکنند‬ ‫ملت همیشه در صحنه‬ ‫لطفن از انداختن هرگونه پول و ‪ 5.500‬میلیون آخوند ‪....‬‬ ‫ملی ایران‬ ‫خیلی کلفت است‬ ‫اين کشور کجاست؟‬ ‫در داخل چاه خودداری‬ ‫انگار همين ديروز بود‪،‬‬ ‫قبول‬ ‫فرمایید!آغا فقط دالر‬ ‫احمدي نژاد تو تلويزيون‬ ‫زن جوانی به روا نپزشک‬ ‫هرجا دهنمون سرویس‬ ‫میکنند‬ ‫گفت ‪ :‬آيا مشکل ما مدل‬ ‫مراجعه کرد و شکایت داشت‬ ‫شد گفتن‪ :‬امتحان الهی‬ ‫موي جووناي ماست؟ ما‬ ‫که دکتر‪ ،‬من با مرد ها زود‬ ‫است>>> ملت ایران اآلن‬ ‫مسابقه‬ ‫يايد اقتصاد رو درست‬ ‫دوست میشوم و به رختخواب‬ ‫همه دکترای الهیات دارن!!!‬ ‫کشوري است با ‪20‬ميليون‬ ‫کنيم‪ ،‬خيلي شانس آورديم‬ ‫میروم ولی بعدا احساس شرم‬ ‫فقير‬ ‫نميخواست مدل موي ما رو‬ ‫و افسردگی به من دست‬ ‫بيكار‬ ‫ميليون‬ ‫درست کنه!! وگرنه اآلن همه مشکل ما فرار مغزها نیست ‪7‬‬ ‫میدهد و ناراحت میشوم‬ ‫‪ 4‬ميليون معتاد‬ ‫کچل بوديم‬ ‫دکتر گفت‪ :‬فهمیدم‪ ،‬ما باید با‬ ‫ماندن بی مغزهاست‬ ‫فروش‬ ‫تن‬ ‫‪ 3‬میلیون زن‬ ‫روان درمانی کاری بکنیم که‬ ‫رئیس بانک مرکزی اعالم کرد زنه سر قبر شوهرش با گریه ‪ 14‬ميليون بيمار روانى‬ ‫تو طرف مرد ها نروی‬ ‫‪ :‬ما دیگه ارزی نداریم ‪ ...‬شما میگفت‪ :‬بچه ها لباس ندارن‪ 600 ،‬هزار كودك كارگر‬ ‫زن گفت‪ :‬نه آقای دکتر!‬ ‫از‬ ‫محروم‬ ‫يك و نيم ميليون‬ ‫امری ندارید !؟‬ ‫کاری کنید احساس شرم و‬ ‫کفش ندارن‪ ،‬کیف ندارن‪...‬‬ ‫تحصيل‬ ‫افسردگی به من دست ندهد‪.‬‬ ‫آبادانیه رد می شه می گه‪:‬‬ ‫یارو از زنش میپرسه‪ :‬تا حاال ولک! این کاکو مرده یا رفته ‪ 8‬ميليون بيسواد‬ ‫‪30‬‬ ‫با‬ ‫فرارى‬ ‫‪ 180‬هزار نابغه‬ ‫بغل چند نفر خوابیدی؟ زنش دبی جنس بیاره؟‬ ‫غضنفر داشته گریه می کرده‬ ‫تومان‬ ‫ميليارد‬ ‫تريليون و‪400‬‬ ‫میگن چته؟‬ ‫خسارت ناشى از فرارمغز ها‬

‫میگه پشیمونم کاش به حرف‬ ‫بابام گوش کرده بودم‬ ‫میگن مگه چی میگفت؟‬ ‫میگه نمی دونم‪ ،‬گفتم که‬ ‫گوش نمی کردم‬ ‫زن غضنفر از شوهرش گله‬ ‫می کنه که تو هیچوقت به‬ ‫من توجه نمی کنی‬ ‫غضنفر یه نگاه به شش تا‬ ‫بچه اش کرد و گفت پس ای‬ ‫کره خر انه از اینترنت دانلود‬ ‫کردوم؟‬ ‫غضنفر بعد از بیست سال‬ ‫میره کفش بخره وارد مغازه‬ ‫می شه می گه سالم ما دوباره‬ ‫اومدیم‪.‬‬

‫شماره آینده تریبون آزاد دهم مارچ منتشر می‌شود‬ ‫شماره نوروزی تریبون آزاد استثنایی است و خواندنی‪ ,‬در شماره نوروزی تریبون آزاد از همین حاال جهت چاپ آگهی‌های خود اقدام نمائید‬ ‫آگهی در تریبون آزاد معرف کسب و کار شما به هزاران فارسی زبان در سراسر اروپا‬ ‫آگهی در تریبون آزاد‪ ,‬انتخاب صحیح و منطقی شما در نشریه‌ای که باالترین تیراژ و بیشترین خواننده را دارد‪.‬‬ ‫آگهی‌تان را در نشریه تریبون آزاد که آگاهی به خوانندگان خود می‌دهد چاپ کنید‪.‬‬ ‫جهت درج آگهی‌های خود با دفتر مرکزی در لندن تماس بگیرید‪.‬‬

‫‪00442082080010‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪31‬‬

‫واقعیت تلخ‬

‫یاداشت هائی از محمود سرابی‬

‫واقعیت تلخ سرنوشت امروز ملت ایران‬ ‫این است که‪ :‬رژیمی بر کشورش حکومت‬ ‫می‌کند که از حمایت کامل دولتهای آمریکا‬ ‫و اروپا برخوردار است‪.‬‬ ‫واقعیت تلخ سرنوشت امروز ملت ایران‬ ‫این است که‪ :‬در خارج از کشور صدها چهره‬ ‫فریبکار در صحنه خود را مبارز جا زده‌اند‪.‬‬ ‫واقعیت تلخ سرنوشت امروز ملت ایران‬ ‫این است که‪ :‬در خارج از کشور دهها کانال‬ ‫تلویزیونی و هزاران سایت اینترنتی و صدها‬ ‫نشریه ریز و درشت در تالش حفظ کلیت‬ ‫رژیم هستند‪ .‬واقعیت تلخ سرنوشت امروز‬ ‫ملت ایران این است که‪ :‬مبارزین واقعی‬ ‫و بها داده در برابر رژیم مالیان با هم حتی‬ ‫به همسونگری هم نرسیده‌اند که هدفشان‬ ‫سقوط رژیم است‪ .‬چه باید کرد؟ تمامی‬ ‫نیروی به بیراهه رفتن ایرانیان در داخل و‬ ‫خارج از کشور صورت مسئله‌ای غلط به نام‬ ‫چه باید کرد می‌گردد و کسانی این سوال را‬ ‫پاسخ می‌دهند و با دههاکانال تلویزیونی به‬ ‫خانه‌های میلیون ایرانی می‌روند تا چه باید‬ ‫کرد را از فعل خواستن تبدیل به قرص‬ ‫استمرار فرسایشی کنند و نسخه‌ای در برابر‬ ‫چشمان بیمار ایرانیان بگیرند که هرگز‬ ‫شفایی در آن نیست و یک بازی و ترفند‬ ‫عوامفریبانه است که به وسیله صدها چهره‬ ‫خودفروخته به خورد جامعه می‌دهند‪.‬‬ ‫امروز بخش بزرگی از ایرانیان را در داخل‬ ‫و خارج از کشور در نقش دانش آموزانی‬ ‫درآورده‌اند که چشم و گوش و افکار خود‬ ‫را در اختیار کسانی قرار داده‌اند که آنان را‬ ‫بفریبند‪ .‬میلیونها ایرانی ساده لوح‪ ،‬ناآگاه‪،‬‬ ‫احساساتی‪ ،‬کم مطالعه‪ ،‬شیفته و مرید و‬ ‫شاگرد مطیع کسانی شده‌اند که برای آنان‬ ‫در این کانالهای تلویزیونی موعظه‪ ،‬نطق‬ ‫و ابراز فاضل می‌کنند‪.‬سوال این است چه‬ ‫باید کرد؟ و همین چهره‌های خودشیفته‪،‬‬ ‫عاشق خویشتن‪ ،‬دروغگو‪ ،‬کم سواد و‬ ‫پرمدعا در این کانالهای تلویزیونی به راحتی‬ ‫و سهولت سر مردم کاله می‌گذارند‪ .‬آب در‬ ‫آسیاب رژیم می‌ریزند و با وعده و عیدها و‬ ‫امید سازی‌های دروغین باور را در مردم‬ ‫می‌کشند‪ .‬سی و چهار سال ملت ایران به‬ ‫امیدهای واهی که رژیم امروز یا فردا می‌رود‬ ‫به بیراهه بی‌امیدی و ناامیدی کشانده‌اند‪.‬‬ ‫مزدوران حقوق بگیر رژیم اسالمی در‬ ‫قالب تلویزیونهای سریالی‪ ،‬بزن برقص و‬ ‫بعض ًا سیاسی مجری طرحهای اتاق فکر‬ ‫حکومت اسالمی هستند زیرا تمامی بودجه‬ ‫هنگفت این کانالهای تصویری و سایت‌های‬ ‫اینترنتی را رژیم می‌پردازد زیرا در بازار‬ ‫تجارت و تبلیغات ایرانیان این رسانه‌ها زیر‬ ‫پوشش مالی رژیم هستند که همه چیز را‬ ‫مجانی رایج کرده‌اند‪ .‬کانالها و نشریات‬ ‫دیدن و خواندنشان مجانی است‪ .‬قیمتهای‬ ‫آگهی‌هایشان در حد مجانی است ولی‬ ‫هزینه‌هایشان سرسام آور است و هیچ کس‬ ‫هم نمی‌پرسد پس چگونه این تلویزیون‌ها‬ ‫و نشریات و سایتهای اینترنتی چنین منظم‬ ‫و پرکار چرخشان می‌چرخد!؟ هیچ کس‬ ‫نمی‌پرسد‪ :‬چرا باید دولتهای آمریکا‪،‬‬ ‫انگلیس‪ ،‬فرانسه‪ ،‬روسیه‪ ،‬هلند‪ ،‬سوئد و‪...‬‬ ‫دهها کشور دیگر میلیونها دالر‪ ،‬یورو و‬ ‫پوند را سرمایه گذاری کنند و صدها ایرانی‬ ‫را استخدام نمایند تا در تلویزیونها‪ ،‬سایتها و‬ ‫نشریات همه چیز مجانی فعالیت نمایند!؟‬ ‫چه سودی برای جهان غرب و شرق دارد‬ ‫که صدها ایرانی در کانالهای صدای آمریکا‪،‬‬

‫‪ BBC‬بخش فارسی‪ ،‬رادیو زمانه‪ ،‬رادیو‬ ‫فردا‪ ،‬تلویزیون من و تو‪ ،‬و سایت روز‪ ،‬سایت‬ ‫گویا و‪ ...‬فعال باشند و به خانه‌های میلیونها‬ ‫ایرانی بروند که چه پامی را در افکار ایرانیان‬ ‫ترویج دهند!؟‬ ‫در دوران سخت اقتصادی جهان که‬ ‫هر روز شاهد قطع کمکهای دولتی در‬ ‫کشورهای امریکا و اروپا هستیم و بسیاری‬ ‫از کمکهای دولتی به مردم و سازمانها و‬ ‫ارگانهای خیریه هم قطع می‌کنند و متجاوز‬ ‫از چند میلیون شرکت تجاری کوچک و‬ ‫بزرگ طی چند سال اخیر تعطیل شده‌اند‪،‬‬ ‫چگونه است که در این شرایط بد اقتصادی‬ ‫دولتمردان اروپا و آمریکا دست و دلبازانه‬ ‫چندصد میلیون دالر‪ ،‬یورو و پوند را خرج‬ ‫کانالهای تلویزیونی و اینترنتی ایرانی‬ ‫می‌نمایند!؟ این جاست که جواب چه‬ ‫باید کرد؟ معلوم می‌شود زیرا پاسخگوی‬ ‫این سوال من و تو ایرانی نیستیم‪ .‬هرچند‬ ‫این سوال به سرنوشت و آینده کشور من‬ ‫و تو تعلق دارد ولی جوابش را غارتگران‬ ‫جهانی با مزدوران ایرانی داده‌اند و با‬ ‫برنامه‌ها‪ ،‬طرحها و ترفندهای مختلف رژیم‬ ‫را به ‪ 2‬دسته خوب و بد تقسیم کرده‌اند و در‬ ‫نمایشاتی که سه دهه است طول کشیده است‬ ‫این رسانه‌های به ظاهر ایرانی و در باطن در‬ ‫فهرست اهداف دولتهای خارجی و حفظ‬ ‫حکومت مالیان تالش کرده‌اند‪.‬‬ ‫پاسخ چه باید کرد را با خریدن وقت‬ ‫برای رژیم اینگونه پاسخ می‌دهند که ما‬ ‫ایرانیان فراری و پناهنده باید دعا کنیم‪،‬‬ ‫تالش کنیم‪ ،‬رای بدهیم تا بخشی از رژیم‬ ‫که خوب هستند بر بخش دیگر رژیم غلبه‬ ‫کنند!!!؟ و این نمایش عوامفریبانه سی سال‬ ‫است ادامه دارد‪ .‬ایرانیان اسیر داخل کشور‬ ‫و ایرانیان فراری در یک خط و یک صف‬ ‫باید متحد شوند و تالش کنند گرگهای‬ ‫دهان خونین حکومت اسالمی را به عنوان‬ ‫رهبران خود حمایت نمایند!؟ قاتلینی چون‬ ‫رفسنجانی‪ ،‬خاتمی‪ ،‬موسوی‪ ،‬کروبی‪،‬‬ ‫مهاجرانی‪ ،‬کدیور‪ ،‬سروش‪ ،‬اکبر گنجی‪،‬‬ ‫محسن سازگارا و‪ ...‬اینان را قهرمانان پوشالی‬ ‫مردم ساخته‌اند‪ .‬آدم نماهایی که در تمامی‬ ‫جنایات حکومت اسالمی شریک و سهیم‬ ‫بوده و هستند‪ .‬چه باید کرد را کسانی پاسخ‬ ‫داده‌اند که منافعشان در آن خالصه شده‬ ‫است و من و تو و ما بازیچه این بازی ویرانگر‬ ‫و شوم شده‌ایم‪ .‬مایی که وحشت داریم دور‬ ‫و برمان را واقع بینانه و باشهامت بنگریم‪.‬‬ ‫مایی که به قاتالن بی‌وجدان سرزمینمان‬ ‫عشق و احترام می‌دهیم و نفرت و کینه‬ ‫خود را به رضا پهلوی یا مریم رجوی هدیه‬ ‫می‌کنیم‪ .‬بچه گرگهای ایرانی کش را مانند‬ ‫گنجی‪ ،‬سازگارا‪ ،‬مهاجرانی و‪ ......‬از خود‬ ‫می‌دانیم و می‌پذیریم ولی افراد و گروهها‬ ‫و سازمانهای رادیکال علیه این حکومت را‬ ‫به باد انتقاد می‌گیریم و هزاران برچسب و‬ ‫اتهام و شایعه به آنان می‌بندیم چون افکارمان‬ ‫را همین رسانه‌های فاسد شستشو داده‌اند و‬ ‫صدها چهره خودفروش‪ ،‬طرح و برنامه و‬ ‫ترفند از کانالهای ارتباطی به خانه‌ها شما‬ ‫آمده‌اند تا سرتان کاله بگذارند‪ .‬مگر می‌شود‬ ‫تحت تاثیر تبلیغات ضد ملی و ایرانی قرار‬ ‫گرفت و پذیرفت ناجی و نجات دهندگان‬ ‫ایران امثال خاتمی‌ها‪ ،‬کروبی‌ها‪ ،‬موسوی‌ها‬ ‫هستند!؟ و بلندگوی آنان نیز گنجی‌ها‬ ‫و سازگاراها و مهاجرانی‌ها و نوری‌زاده‌ها‬ ‫و مسعود بهنودها و‪ ...‬و صفی طویل‪ .‬به‬ ‫راستی چه باید کرد؟ مسیر صحیح و درست‬ ‫ملی باید از کجا بگذرد؟ راهنما و بلندگویی‬ ‫که باید منافع ملی ایرانیان را ترویج کند و‬ ‫در راه اهداف مقدس مردم ایران حرکت‬ ‫کند کجاست؟ چه کسانی دل و زبانشان‬ ‫یکی و در راه نجات ایران و ایرانیان حرکت‬ ‫می‌کنند؟‬

‫واقعیت تلخ سرنوشت ملت ایران‬ ‫متاسفانه در دست مشتی مزدور وطن‬ ‫فروش است که در این کانالهای رنگ وارنگ‬ ‫یقه می‌درانند و ای وطن‪ ،‬ای وطن می‌کنند‪.‬‬ ‫خاک و سنگ و آجر وطن را می‌فروشند تا از‬ ‫درآمد آن پای میزهای قمار ولخرجی کنند!‬ ‫به شما گرگ‪ ،‬روباه و شغال را جای‬ ‫انسان می‌فروشند‪ .‬آن قمارباز بی همه چیز‬ ‫لندن نشین که بوی تعفن کثافتکاریهایش‬ ‫حتی به ویدئوهای چندش آور در سایت‌ها‬ ‫و یوتیوب کشیده است چگونه هر شب‬ ‫در اکثر این کانالها دیده می‌شود و همان‬ ‫مزخرفات دروغین را به خورد مردم می‌دهد‬ ‫و به یمن همین خدمات ضد منافع ایران هر‬ ‫روز امکانات بیشتری در اختیار این افراد‬ ‫قرار می‌گیرد‪ .‬واقعیت تلخ سرنوشت امروز‬ ‫ملت ایران این است که اهل سوال و جواب‬ ‫نیست‪ .‬وقت و حوصله درباره اساسی‌ترین‪،‬‬ ‫مهمترین و حیاتی‌ترین مسائل روزمره‬ ‫سیاسی‪ ،‬اجتماعی خود را ندارد و فهم و‬ ‫شعور و عقل خود را به حراج چهره‌های‬ ‫خودفروش تلویزیونی‪ ،‬اینترنتی نهاده‬ ‫است‪ .‬واقعیت تلخ این است که ایران و‬ ‫ایرانی در شرایطی تاریخی و سرنوشت ساز‬ ‫قرار گرفته است که متاسفانه کنترل و تعیین‬ ‫تکلیف آن در دست کسانی است که برایشان‬ ‫سرنوشت ایران و ایرانی مهم نیست و تنها به‬ ‫فکر کسب درآمد هستند‪.‬‬ ‫این بحث ادامه دارد‪...‬‬

‫بازی با افکار عمومی برگ‬ ‫برنده آمریکا و اروپا‬ ‫طرحها و برنامه‌های اتاق فکر جهانی‬ ‫کنترل افکار عمومی ملتها در جهت تعیین‬ ‫منافع دولتهاست‪ .‬اتاق فکر جهانی در‬ ‫شریاط بد اقتصادی صدها میلیون پوند‪،‬‬ ‫یورو و دالر هزینه کانالهای ماهواره‌ای‬ ‫تلویزیونی به زبانهای مختلف جهان‬ ‫می‌کند تا به اهداف خود برسد‪ .‬حضور‬ ‫شاهزاده رضا پهلوی‪ ،‬خانم مریم رجوی‪،‬‬ ‫گه گاه بنی‌صدر به پارلمانها و دانشگاهها‬ ‫و اتاق‌های خبری در کشورهای اروپا و‬ ‫آمریکا نمایشی در جهت کنترل افکار‬ ‫مخالفان حکومت اسالمی است‪.‬‬ ‫‪ 25‬سال است می‌نویسم و می‌گویم‬ ‫سیاست کلی جهان خواهان حفظ حکومت‬ ‫جمهوری اسالمی است و همه شعارها‬ ‫و اعالمیه‌ها و اطالعیه‌ها از سوی سازمان‬ ‫حقوق بشر‪ ،‬سازمان انرژی اتمی‪ ،‬دولتهای‬ ‫آمریکا و اروپا علیه جمهوری اسالمی‬ ‫تنها نمایشی است در جهت بازی کردن‬ ‫با افکار عمومی جهان و هرگز سیاست‬ ‫جهانی خواهان سرنگونی حکومت مالیان‬ ‫نیست زیرا جواب آن بسیار ساده است و‬ ‫آن اینکه چه حکومتی در کشور بر سر کار‬ ‫باشد که منافع و سرنوشت ملی انسانهای‬ ‫آن کشور برایشان مهم نباشد! برای‬ ‫جهانیان چه حکومتی بهتر از حکومت‬ ‫مالیان که در خزانه ملت ایران را به روی‬ ‫چپاولگران جهانی باز نهاده است‪ .‬کشوری‬ ‫که ثروتمندترین کشور جهان است به خاطر‬ ‫نفت‪ ،‬گاز‪ ،‬طال‪ ،‬مس‪ ،‬ثروت دریایی‪،‬‬ ‫منافع عظیم اورانیوم و‪ ...‬مگر می‌شود در‬ ‫چنین کشوری حکومتی بر سر کار باشد‬ ‫که بخواهد منافع ملی ملتش را حفظ‬ ‫کند؟ حکومتی چون جمهوری اسالمی‬ ‫برای جهانیان ایده آل است که در پیش و‬ ‫پس پرده مطیع و فرمانبر دستورات جهانی‬ ‫باشد ولی در قیافه حکومتی ضدبشری‬ ‫هم ظاهر شود و دشمن نشان داده گردد و‬ ‫مدام شیطنت کند و مزاحم شعارهای آبکی‬ ‫حقوق بشر و سازمان ملل متحد باشد تا‬ ‫زمینه چپاول بهتر چیده گردد و آمریکا و‬

‫اروپایی که ‪ 30‬سال است از طرق مختلف‬ ‫به جمهوری اسالمی هشدار می‌دهند‪،‬‬ ‫تهدید می‌کند و تحریم می‌نمایند ولی‬ ‫هیچ اتفاقی نمی‌افتد؟‬ ‫به راستی از خودمان پرسیده‌ایم‬ ‫که چگونه حکومتی که از مردم خود‬ ‫می‌ترسد و میلیونها ایرانی در داخل‬ ‫کشور روزشماری می‌کنند این حکومت‬ ‫سرنگون شود و با وجود صدها حادثه و‬ ‫مشکالت عدیده اجتماعی‪ ،‬اقتصادی‪،‬‬ ‫شرایط وحشتناک فساد دولتی و‪ ...‬هنوز‬ ‫این حکومت نفس می‌کشد ولی مانند‬ ‫زمان شاه حکومتهایی مانند مبارک‪ ،‬صدام‬ ‫حسین‪ ،‬قذافی و‪ ...‬را در عرض چند ماه‬ ‫سرنگون کردند در حالی که قبل از آن‬ ‫هیچیک از این کشورها کوچکترین نشانه‬ ‫اعتراضی علنی و خیابانی را نسبت به‬ ‫حکومت کشورشان نشان نداده بودند‬ ‫ولی در ایرانی که طی سی و چند سال‬ ‫اخیر صدها بار مردم به خیابان ریخته‌اند و‬ ‫جنگی علنی را با رژیم نشان داده‌اند ولی‬ ‫این رژیم همچنان به زندگی خود ادامه‬ ‫می‌دهد!؟‬ ‫جهان سرمایه‌داری امروز که میلیونها‬ ‫نان خور اضافی به نام پناهنده را هم در‬ ‫کشورهای زیر پوشش خود جمع آوری‬ ‫نموده است حق خود می‌داند بابت این‬ ‫میهمان نوازی انساندوستانه آن طور که‬ ‫صالح می‌داند‪ ،‬از این کارت برنده استفاده‬ ‫نماید و آنان را در شکلها و قیافه‌های‬ ‫متفاوت به صحنه بیاورد‪ .‬و طراح و‬ ‫تئوریسین همه این تفکرات در همان اتاق‬ ‫فکر جهانی نشسته‌اند‪ .‬در اتاق فکری که‬ ‫اساتید و نوابع و نخبگان دانشگاههای‬ ‫بزرگ جهان حضور دارند و براساس طبقه‬ ‫بندی کشورها بر محور وضعیت اقتصادی‬ ‫و جغرافیایی آنان را رده بندی کرده‌اند‬ ‫و کشورهایی نظیر ایران که دارای ثروت‬ ‫سرشار و شرایط طالیی جغرافیات مسلم ًا‬ ‫برای کدخداهای جهانی از ارزش خاصی‬ ‫برخوردار است و طراحان اتاق جهانی در‬ ‫شعبه خود در ایران و گماردن کسانی در‬ ‫اتاق فکرشان که قدر مسلم ایرانی هستندو‬ ‫آموزش و تحصیالت را هم در نزد اساتید‬ ‫اتاق فکر جهانی گذرانده‌اند تا در یک‬ ‫هماهنگی و برنامه ریزی مشترک در جهت‬ ‫حفظ حکومت اسالمی و حفظ منافع‬ ‫جهانی همکاری نمایند‪ .‬زیر مجموعه‌های‬ ‫اتاق فکر جهانی در هر کشوری بر ‪ 2‬محور‬ ‫تعیین گردیده است‪ :‬سیاست‌های داخلی‬ ‫و سیاست‌های خارجی‪ .‬در هر دو مورد‬ ‫مسئله اصلی ایجاد فضای خبرسازی است‬ ‫یعنی باید زمینه و فضایی بوجود آید که‬ ‫بتواند بر افکار عموم مردم تاثیر بگذارد‪.‬‬ ‫این تاثیرات باید بر اساس شناخت جامعه‬ ‫مورد نظر باشد‬ ‫که شرایط روحی‪ ،‬روانی‪ ،‬تاریخی‪،‬‬ ‫مذهبی و اجتماعی را در بر می‌گیرد و‬ ‫مسلم ًا مردمان کشوری چون ایران که‬ ‫حافظه تاریخی خوبی ندارند و حوصله‬ ‫م طالعه و خواندن را هم نداشته و ندارند‪،‬‬ ‫اعتقادات و باورهایشان هم بر اساس‬ ‫روایت و موعظه و سخنرانی بوده است‬ ‫و تاریخ خود را هم مطالعه نکرده‌اند و‬ ‫همیشه منتظر معجزه و حوادث غیرارادی‬ ‫و ماورایی هستند‪ ،‬بسیار راحت‌تر می‌توان‬ ‫افکارشان را کنترل کرد زیرا مجموعه‬ ‫انسانهایی هستند که در پی احساس روانند‬ ‫و منطق‪ ،‬استدالل و تحقیق و پژوهش را‬ ‫چشم بسته در اختیار دیگران گذاشته‌اند‬ ‫و به همین دلیل هر آنچه را دیگران بازگو‬ ‫کنند اینان باور می‌کنند‪ .‬در یک معامله‬ ‫حساب شده جهانی سه قطب یک معامله‬ ‫حضور دارند‪ :‬دولتهای خارجی‪ ،‬دولتهای‬ ‫داخلی و مردم‪.‬‬

‫ارتباطات دولتهای خارجی با دولتهای‬ ‫داخلی طی حداقل صد سال اخیر نشان‬ ‫داده است که مشخص است دولتی‬ ‫می‌تواند سر کار باشد که حافظ منافع‬ ‫جهانی باشد نه منافع حقوق ملت خود‬ ‫وگرنه همانطور که آورده‌اندش می‌برندش‪.‬‬ ‫کما اینکه نمونه‌های بسیاری موجود است‪:‬‬ ‫رضاشاه‪ ،‬محمدرضا شاه‪ ،‬مبارک‪ ،‬صدام‪،‬‬ ‫قذافی و‪ ...‬و اما ضلع سوم که مردم هستند‬ ‫که در کشورهایی مانند ایران نشان داده‌اند‬ ‫که سربزنگاههای تاریخی سرنوشت ساز‬ ‫خواهند بود‪ ،‬گاهی از شکم سیری و‬ ‫گاهی از گرسنگی به خیابانها می‌ریزند‬ ‫و با فریاد مرگ و نابود گردد حکومتی‬ ‫که صدها بار جاویدباد برایش گفته‌اند را‬ ‫سرنگون می‌کنند و حکومتی را به قدرت‬ ‫می‌رسانند و بعد از مدتی به خانه‌هایشان‬ ‫می‌روند و غرق زندگی روزمره می‌شوند و‬ ‫اما در این میان چنانچه حوادث و اتفاقاتی‬ ‫کنترل نشده بروز کند و مردم در جهت‬ ‫خواسته ملی و آرمانهای آزادیخواهی به‬ ‫خیابانها بریزند‪ ،‬اتاق‌های فکر جهانی‬ ‫و داخلی با ابزار و امکاناتی گسترده که‬ ‫در اختیار دارند مانند رسانه‌های فراوان‬ ‫تصویری‪ ،‬نوشتاری و گفتاری و حضور‬ ‫صدها چهره خودفروخته در داخل و‬ ‫خارج از کشورهایشان تالش می‌نمایند‬ ‫چنین خروشهایی را با هزاران طرح و ترفند‬ ‫کنترل و مهار نمایند‪ .‬و مسلم ًا می‌بایست‬ ‫تمام تجربیات جهانی را به کار بگیرند که‬ ‫بتوانند وقت بخرند که نمونه آن را در ‪18‬‬ ‫تیر زمان خاتمی تجربه کردیم که رژیم و‬ ‫اتاق فکر جهانی چگونه دانشجویان و مردم‬ ‫در خیابانها را بمباران تبلیغاتی کردند که‬ ‫حتی کار به آوازه خوانی چون گوگوش‬ ‫هم کشید که با همکاری مسعود کیمیایی‬ ‫اطالعاتی در سالروز ‪ 18‬تیر به خارج کشور‬ ‫بیاید و شعارهای تبلیغاتی به سود رژیم و‬ ‫علیه ملت ایران بدهد! یا همین انتخابات‬ ‫دوره قبل رژیم که مردم رژیم را تا لبه پرتگاه‬ ‫بردند و باز هم ماشین فکر و خبر تولید کن‬ ‫اتاقهای جهانی و حکومت مالیان با یکی‬ ‫به نعل‪ ،‬یکی به میخ به تدریج خیزش‬ ‫ملی را به بیراهه کشاندند و با رنگ سبز‬ ‫و جنایتکارانی چون موسوی و کروبی و‬ ‫رسانه‌های خارج از کشور مانند صدای‬

‫و رادیو زمانه‪ ،‬رادیو فردا‪BBC،‬آمریکا‪،‬‬ ‫صدها سایت اینترنتی و کانالهای بی‌هویت‬ ‫مانند من و تو و چهره‌های مزدوری چون‬ ‫نوری‌زاده‪ ،‬بهنود‪ ،‬مجید تفرشی‪ ،‬فرخ‬ ‫نگهدار‪ ،‬محسن سازگارا و اکبر گنجی و‬ ‫محسن مخملباف‪ ،‬کدیور‪ ،‬مهاجرانی و‪...‬‬ ‫صدها پادوی ریز و درشت به خانه‌های‬ ‫ایرانیان با طرح موضوعهای انحرافی و‬ ‫عوامفریبانه حمله کردند‪ .‬هدف اصلی من‬ ‫از طرح چنین مسائلی که در قالبی کوتاه‬ ‫و ساده در نشریه تریبون آزاد تنها اطالع‬ ‫رسانی و روشنگری و افشاگری است‬ ‫وگرنه چنانچه جدی‌تر الزم است به این‬ ‫مطالب پرداخت که نیاز به صدها صفحه‬ ‫و آوردن کدها‪ ،‬تاریخها‪ ،‬اسامی و‪ ...‬دارد‪.‬‬ ‫در یک تصویر بسیار ساده باید پذیرفت‬ ‫منافع جهان در حفظ چنین رژیمی‬ ‫قرار دارد‪ .‬باید پذیرفت صدها میلیون‬ ‫دالر‪ ،‬یورو‪ ،‬پوند در ایجاد و راه اندازی‬ ‫کانالهای تلویزیونی و اینترنتی با گماردن‬ ‫گماشتگان ایرانی و به زبان فارسی به خاطر‬ ‫چه می‌تواند باشد!؟‬ ‫غیر از حفظ منافع کشورهای تامین‬ ‫کننده سرمایه‌های این کانالها برای روزهای‬ ‫حساس و تاثیرگذار که مردم را بفریبند!‬ ‫اتاق فکر جهانی و گماشتگان داخلی در‬ ‫کشورهای مختلف بر ‪ 2‬محور موازی‬ ‫حرکت می‌کنند‪ :‬حفظ منافع جهانی‬

‫حفظ حکومتهای ایده آل‬ ‫بازی سیاسی از سوی دولتهای خارجی‬ ‫هم پیچیدگی‌های خود را دارد و آنان در‬ ‫ظاهر تالش می‌کنند افکار عمومی ملتهای‬ ‫خود و کشورهای مورد نظرشان را فریب‬ ‫دهند‪ .‬در همین ‪ 5‬سال اخیر عقب‌تر نرویم‬ ‫چگونه با اپوزیسیون ایرانی در خارج از‬ ‫کشور بازی کرده‌اند و در باطن به رژیم‬ ‫تضمین کافی داده‌اند که نگران نباشند‬ ‫ال مجاهدین را از لیست تروریستی‬ ‫ولی مث ً‬ ‫که خود ساخته‌اند خارج می‌کنند ولی از‬ ‫سوی دیگر یکی از آرزوها و خواسته‌های‬ ‫رژیم را هم برآورده می‌کنند و پایگاه اشرف‬ ‫را از آنان و با آن تلفات دلخراش می‌گیرند‬ ‫و به نوعی آنان را روانه زندان لیبرتی می‌کنند‬ ‫و فشار روحی‪ ،‬روانی شدیدی بر مجاهدین‬ ‫وارد می‌نمایند ولی در جایی دیگر گوشه‌ای‬ ‫از دری را می‌گشایند‪ .‬طی همین ‪ 5‬سال‬ ‫اخیر چند بار خانم مریم رجوی و شاهزاده‬ ‫رضا پهلوی را به پارلمانهای اروپا دعوت‬ ‫کرده‌اند و ظاهر ًا هم خبرهایش در تمامی‬ ‫رسانه‌های خارجی و داخلی منعکس‬ ‫می‌شود که گردانندگان اتاقهای فکر جهانی‬ ‫نشان دهند در تالش یافتن راه حلی برای‬ ‫نجات ایران هستند! در وحله اول چنانچه‬ ‫سرمداران جهانی قصدی برای دگرگونی‬ ‫در کشوری و ایجاد آلترناتیوی جدی و‬ ‫جانشین داشته باشند طبق عرف دیپلماسی‬ ‫جهانی اجازه ندارند و یا حداقل در ظاهر‬ ‫نشان نمی‌دهند چنین نیتی دارند و چنانچه‬ ‫هم هدفی باشد در خفا و جلسات محرمانه‬ ‫خواهد بود وقتی چنین علنی و رسانه‌ای‬ ‫ال می‌توان به بازی این‬ ‫مطرح می‌شود کام ً‬ ‫بازیگران اتاق‌های فکر جهانی پی برد‪ .‬این‬ ‫طرحها و برنامه‌ها در وحله اول وقت خریدن‬ ‫برای حکومت مطلوب جهانیان مانند ایران‬ ‫است‪ .‬در نمایی دیگر سر ملتی چون ایرانیان‬ ‫را کاله می‌گذارند و امیدوارشان می‌سازند‪.‬‬ ‫در شکل دیگر به ملتهای کشورهای خود‬ ‫و افکار عمومی خودشان نشان می‌دهند‬ ‫که در تالش هستند با جایگزینی برای‬ ‫حکومتهایی که مخیل آزادی هستند‬ ‫همکاری نمایند و اپوزیسیون را کمک‬ ‫نمایند!؟‬

‫تجربه سی و چهار ساله حضور‬ ‫حکومت جنایتکار مالیان نشان داده‬ ‫است طی این سی و چهار سال بر اساس‬ ‫مدارک و شواهد حوادث و اتفاقاتی که‬ ‫در ایران رخ داده بارها این حکومت‬ ‫می‌بایست به وسیله مردم و نیروهای‬ ‫مخالف سرنگون می‌شده است ولی هر‬ ‫بار حمایت جهانی آنان را نجات داده‬ ‫است که صد البته یکی از خواسته‌های‬ ‫سیاست جهانی نزدیک نشدن گروههای‬ ‫سیاسی مخالف رژیم بهم است که تخم‬ ‫تفرقه را در میان آنان پراکنده است و‬ ‫افراد مزدوری را هم استخدام کرده‬ ‫است تا آتش بیار معرکه باشند و با‬ ‫کلیدهای رمز تفرقه‪ 28 ،‬مرداد و سال‬ ‫‪ 57‬و‪ ...‬نیروهای اپوزیسیون را علیه هم‬ ‫بشورانند‪ .‬و اپوزیسیونی که می‌بایست‬ ‫پس از حداقل سی و چهار سال اخیر‪،‬‬ ‫به بلوغ سیاسی رسیده باشد که ضعیف‬ ‫شدن هر بخشی از اپوزیسیون باعث‬ ‫تضعیف کل اپوزیسیون می‌گردد و باز‬ ‫هم متاسفانه سالهاست شاهد این تکروی‬ ‫سیاسی اپوزیسیون هستیم که ناخودآگاه‬ ‫راهی تفرقه آمیز را می‌روند که ایده آل‬ ‫رژیم و جهانیان است‪.‬‬ ‫این بحث ادامه دارد‪...‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪32‬‬

‫ورزش‬

‫فوتبال جمهوری اسالمی اژدهایی است‬ ‫که پول و استعدادها را می‌بلعد‬

‫فوتبال در جمهوری اسالمی‬ ‫مانند جنگی است که باید دشمن‬ ‫که مردم هستند‪ ،‬کشته‪ ،‬اسیر و‬ ‫ساکت شوند‪.‬‬ ‫وحشت از اعتراض و تظاهرات‬ ‫شاگردان فوتبال باعث شده است‬ ‫فوتبال در ایران پادگاهی اداره‬ ‫شود‪.‬‬ ‫حضور صدها پاسدار و اطالعاتی‬ ‫در نقش مدیران باشگاهها‪،‬‬ ‫سرپرستان و هیات مدیره‌ها و حتی‬ ‫بوقچی‌هایی که مامور اطالعات‬ ‫هستند تا مواظب باشند تماشاگران‬ ‫قیام نکنند‪ .‬در کنار هر تماشاگر‪،‬‬ ‫رژیم یک مامور نشانده است‪.‬‬

‫وحشت از فوتبال‬ ‫دلهره رژیم‬

‫ایرانیان مانند همه مردم جهان‬ ‫عاشق فوتبال هستند‪ .‬در کشور ما‬ ‫که ورزشهایی چون کشتی‪ ،‬وزنه‬ ‫برداری‪ ،‬جودو و حتی والیبال و‬ ‫بسکتبال حرف اول را می‌زنند‪،‬‬ ‫ولی فوتبال ورزش اول ایران‬

‫است و هواداران دوآتشه خود‬ ‫را دارد‪ .‬ولی فوتبال ایران پس از‬ ‫روی کار آمدن رژیم خمینی دچار‬ ‫تغییرات زیادی شد و مانند سایر‬ ‫امور کشور تالش شده هر آنچه‬ ‫حکومت قبلی پایه‌گذاری کرده‬ ‫بود را نابود و سیستمی جدید را‬ ‫جایگزین کنند و این جایگزینها‬ ‫فاقد هر نوع تفکر سازنده و مفید‬ ‫بود‪ .‬رژیم خمینی هدفش پائین‬ ‫آوردن کلیت استانداردهای رایج‬ ‫در ایران بود‪ .‬از نوع لباس پوشیدن‬ ‫زنان و حتی مردان آغاز شد و‬ ‫کار به زندگی خصوصی مردم هم‬ ‫کشید که حتی در خانه‌هایشان چه‬ ‫بخورند‪ ،‬چگونه میهمانی و جشن‬ ‫برگذار کنند‪ ،‬با بچه‌هایشان چگونه‬ ‫برخورد نمایند و بحث فوتبال هم‬ ‫جزو مقوله شرعی و اسالمی شد‪.‬‬ ‫زنان را از دیدن مسابقات مردان‬ ‫محروم کردند‪ .‬بازیکنان را وادار به‬ ‫اجرای نمایشات اجباری مذهبی‬ ‫در میدانهای فوتبال کردند‪ .‬ولی‬ ‫فوتبال مسئله ساز شد و سرآغاز‬

‫این دردسر رژیم از بازی پاس و‬ ‫پرسپولیس شروع شد که نیمه‬ ‫کاره ماند و تماشاگران استادیوم‬ ‫امجدیه را به آتش کشیدند و‬ ‫دنباله آن به خیابانها ریختند و تا‬ ‫میدان مخبرالدوله شعار دادند‪ .‬و‬ ‫برای نخستین بار شعار مرگ بر‬ ‫خمینی شنیده شد و رژیم را دچار‬ ‫وحشتی بزرگ کرد و فوتبال پس‬ ‫از این خیزش بزرگ به حراست‬ ‫استان تهران بنوعی در پس پرده‬ ‫سپرده شد و چهره‌ای به نام محمد‬ ‫صفایی در فوتبال رخنه کرد‪.‬‬

‫محمد صفایی باندی برای‬ ‫خود درست کرد که پاتوق آن در‬ ‫فروشگاه تولیدی ورزشی حصاری‬ ‫در نزدیکی سفارت انگلیس بود‪ .‬از‬ ‫نزدیکان صفایی می‌توان نام عباس‬ ‫انصاری‌فرد را برد که بعدها پست‬ ‫مدیریت پرسپولیس را هم به دست‬ ‫آورد و صفایی و عباس انصاری‌فرد‬ ‫و بقیه این باند از تماشاگران هوچی‬ ‫طرفدار پرسپولیس بودند‪.‬‬

‫شارالتانهایی که با مذهب فوتبال بازی می‌کنند!‬ ‫شعارهایی چون‪ :‬گل را من نزدم‪ ،‬امام رضا زد!‬ ‫یا‪ :‬امام حسین زد!‬ ‫یا‪ :‬پنالتی را من نگرفتم حضرت عباس گرفت!‬ ‫استخاره کردم کدام پیراهن را زیر لباسم بپوشم‪ ،‬یا‬ ‫زهرا‪ ،‬یا ابوالفضل یا علی و‪ ...‬مد روز شده است‪.‬‬ ‫مایلی کهن وقتی بازیکن تیمش گل می‌زند‪ ،‬گریه‬ ‫می‌کند و می‌گوید‪ ،‬زیر پیراهنی که پوشیده بودی و‬ ‫نام امام رضا روش بود باعث شد تو بتوانی این گل را‬ ‫بزنی!؟‬ ‫کار دیگر از امام ها هم گذشته و خود خدا هم در‬ ‫بازیها دخالت می کند!‬ ‫سید مهدی سید صالحی‪ ،‬بازیکن تراکتورسازی در‬ ‫گفت‌وگو با خبرنگار ورزشی خبرگزاری دانشجویان‬ ‫ایران (ایسنا) درباره گل بسیار زیبای خود چنین بیان‬ ‫می کند‪ :‬من کاری نکردم و نقش کوچکی در به ثمر‬ ‫رساندن آن گل ایفا کردم‪ .‬عنایت پروردگار شامل حال‬ ‫من بود و قطعا خداوند خواست که آن توپ گل شود!!‬ ‫ببینید سقوط اخالقی یک جامعه به کجا می‌رسد؟‬ ‫تظاهر‪ ،‬دروغ‪ ،‬ریا‪ ،‬شارالتان بازی‪ ،‬وقاحت‪ ،‬بی‌شرمی در‬ ‫آدم نماهای حکومت اسالمی به جایی رسیده است که‬ ‫دیگر فضایی برای شعور و فهم و اخالق باقی نگذاشته‬ ‫است‪.‬‬ ‫تظاهر و دروغ و اخالق مدارنمایی ساختگی ریشه‬ ‫اخالقی جامعه را در ایران سوزانده است‪ .‬با یک کلمه‬ ‫حرف ساده‪ ،‬دهها نمونه قسم و آیه به زبانها می‌آید تا‬ ‫گوینده بخواهد شنونده‌اش را متقاعد کند که او دروغ‬ ‫نمی‌گوید و شنونده که گوشهایش پر است و زبانش‬ ‫آماده جوابگویی با همین کلمات است‪.‬‬

‫به راستی چه بسر ملت بزرگ ایران آمده است؟‬ ‫حاال شما تصور کنید این معامله کثیف مذهبی که در‬ ‫ایران انجام می‌شود در جهان هم اینگونه بود و فرضاً‬ ‫شما شاهد بودید که مسی هر گلی که می‌زد جلوی‬ ‫دوربین‌های تلویزیونی می گفت من که کاری نکردم‪،‬‬ ‫این مسیح بود که این توپ را گل کرد!‬ ‫یا رونالدو بگوید من اگر در هر بازی یک یا دو گل‬ ‫می‌زنم همه آن سهم سلیمان نبی است که کمک‬ ‫می‌کند تا توپهای من گل شود‪.‬‬ ‫یا آنکه فرگوسن بگوید‪ ،‬تیم من با توسل به انجیل‬ ‫و بخشی از تورات است که چنین جام‌هایی می‌گیرد‪.‬‬ ‫گواردیوال هم حتماً می‌گوید قبل از بازی ذکر‬ ‫مصیبت کردم و غیبی جوابم داد‪ :‬برو نگران نباش و‪...‬‬ ‫واقعاً شرم و نفرت بر حکومتی شیاد و دغلباز که‬ ‫چنین دکانی کثیف به راه انداخته‌اند‪.‬‬

‫آیا دوست دارید شعر یا مطلبی از شما چاپ شود؟‬

‫نشریه تریبون آزاد تالش دارد فرصتی در اختیار کسانی قرار دهد که عالقه مند به نوشتن در زمینه‬ ‫ی «شعر‪ ،‬مقاله‪ ،‬داستان‪ ،‬گزارش» هستند‪ .‬این عزیزان میتوانند نمونه هایی از کارهای خود را به‬ ‫آدرس پستی یا ایمیل آدرس نشریه ارسال نمایند ‪.‬هیات تحریریه با حضور نفراتی صاحب تخصص‬ ‫و صاحب نام که بزودی اسامی شان اعالم خواهد شد ‪ ،‬نوشته ها را بررسی و چاپ خواهد خواهند‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫امید است این حرکت نشریه تریبون آزاد تشویق و حمایتی باشد برای عالقه مندان به نوشتن و راه‬ ‫را برای آنان باز نمایند‪.‬‬ ‫‪RANGARANG P.O. BOX 2821,LONDON,NW2 1DS‬‬ ‫‪E-Mail : RANGARANG_LONDON@HOTMAIL.COM‬‬

‫سر طالیی بر بستر‬

‫به جرات می‌توان همایون‬ ‫بهزادی در فوتبال یکی از بهتریهای‬ ‫دنیا در هنر سر زدن نامید‪.‬‬ ‫جاگیری‪ ،‬زمان شناسی‪ ،‬هوش و‬ ‫قدرت استثنایی پرشهای او دیگر‬ ‫در فوتبال ایران تکرار نشده است‪.‬‬ ‫همایون بهزادی هم از قربانیان‬ ‫حکومت جهل و جنایت است‪.‬‬ ‫سالها او را حتی در استادیوم‌ها‬ ‫هم راه ندادند و جرمش همکاری‬ ‫با حکومت سابق بود!!؟‬ ‫همایون بهزادی عصاره ناب‬ ‫تاریخ فوتبال ایران است که این‬ ‫روزها در بستر بیماری است‪.‬‬

‫برایش آرزوی تندرستی و طول عمر می کنیم‪ .‬گرچه طول عمر در جمهوری اسالمی زندگی در جهنم است‪.‬‬

‫روی بازگشت با خانه را نداشت‬ ‫تاریخ ورزش ایران زمین در طول هزاران سال‪،‬‬ ‫پهلوانان بسیاری به خود دیده که داستان‬ ‫و منش زندگی هر کدام از این ورزشکاران‬ ‫اسطوره‌ای و ماندگار در نوع خود پند آموز‬ ‫و منحصر به ‌فرد است اما داستان غالمرضا‬ ‫تختی و زندگی این پهلوان معاصر به دلیل‬ ‫همزیستی او با بسیاری از پدران و بزرگان‬ ‫ما حال و هوای دیگری دارد‪.‬در طول سالیان‬ ‫اخیر مطالب گوناگون در وصف خصایص و‬ ‫فضایل این پهلوان نامی ایران به رشته تحریر‬ ‫در آمده و گاه تا مرز کلیشه و تکرار پیش رفته‪،‬‬ ‫اما امروز قصد داریم به نکاتی از زندگی وی‬

‫بپردازیم که شاید کمتر به آن توجه شده و‬ ‫راویانش از نزدیکترین دوستان و یاران تختی‬ ‫بودند‪.‬جهان پهلوان تختی در سال‌هایی‬ ‫می‌زیست که قهرمانان بزرگی آمدند و رفتند‬ ‫و هر کدام برگی زرینی به افتخارات ملی‬ ‫کشورمان افزودند‪ ،‬اما به واقع چرا او در طول‬ ‫عمر کوتاه ‪ 37‬ساله اش همچنان در یادها ماند‬ ‫و نامش با مردانگی و جوانمردی عجین شد‪.‬‬ ‫برای رسیدن به پاسخ این سوال بهتر است‬ ‫تمام ذهنیت قبلی از تختی را فراموش کنید و‬ ‫شخصا با مرور بخش اندکی از منش و زندگی‬ ‫او به نتیجه الزم برسید‬ ‫روی بازگشت با خانه را نداشت‬ ‫برای پی بردن به شخصیت و خصوصیات‬ ‫اخالقی جهان پهلوان تختی کافی است که پای‬ ‫صحبت دوستان و هم‌قطاران او در زمان حضور‬ ‫در تیم ملی نشست و گپ و گفتی مفصل‬ ‫و صمیمی با آنان داشت‪ .‬جالب آنکه با هر‬ ‫کدام از این پیشکسوتان عنوان‌دار که صحبت‬ ‫می‌کنیم‪ ،‬متفق القول به غیرت‪ ،‬مردانگی و‬ ‫بخشندگی جهان پهلوان اشاره می‌کنند که‬

‫جانشین‬ ‫برحق‬ ‫مردان‬ ‫بزرگ‬

‫گویا این خصوصیات از تمامی داشته‌های‬ ‫اخالقی او بارزتر بوده است‪.‬به گفته همین‬ ‫گوش شکسته‌های قدیمی‪ ،‬زمانیکه غالمرضا‬ ‫تختی در بازی‌های المپیک با حداقل امتیاز و‬ ‫در عین شایستگی مغلوب حریف پر آوازه‬ ‫خود یعنی "الکساندر مدوید" روسی شد‪،‬‬ ‫رفتاری عجیب و منحص ‌ر به‌فرد از خود نشان‬ ‫داد‪ .‬غالمرضا تختی بعد از آن شکست تلخ از‬ ‫تشک کشتی خارج شد و در گوشه‌ای ایستاد‬ ‫و سر به زیر آرام شروع به گریه کرد‪.‬زمانی که‬ ‫برخی از هم تیمی‌های او برای دلداری و آرام‬ ‫کردن جهان پهلوان به کنارش می‌روند و از‬ ‫دست دادن مدال طالی المپیک را به نوعی‬ ‫توجیه می‌کنند‪ ،‬تختی سر بلند می‌کند و با‬ ‫صدایی بغض آلود و آرام می‌گوید‪" :‬با چه‬ ‫رویی به ایران بازگردم‬ ‫من برای ناکامی خودم ناراحت نیستم‪ ،‬بلکه از‬ ‫آن ناراحتم که من با هزینه برنج و روغن مردم‬ ‫ایران در اردوی تیم ملی شکم خود را سیر‬ ‫کردم و بدهکار آنان بودم‪ ،‬حال چطور با این‬ ‫دینی که بر گردنم بود‪ ،‬به کشورم بازگردم!"‬

‫جعفر تبریزی بیش از نیم‬ ‫قرن است دوربین به دوش لحظه‬ ‫لحظه حوادث و نتایج فوتبال‬ ‫ایران را با دوربینش گزارش‬ ‫می‌کند‪.‬‬ ‫عکسهای گرفته شده از سوی‬ ‫تبریزی شناسنامه ورزش ماست‪.‬‬ ‫او از قهرمانی‪ ،‬از نوجوانی‪ ،‬جوانی‪،‬‬ ‫میانسالی و پیرانه سری عکس‬ ‫زندگی ورزشکاران را ثبت کرده‬ ‫است و هنوز هم با هیجان و‬ ‫عشقی مثال زدنی درمیادین‬ ‫حاضر است‪.‬‬ ‫امروز باید جعفرخان را‬ ‫جانشین بر حق مردان بزرگ‬ ‫دنیای عکس و ورزش مانند‬ ‫استاد زرافشان دانست‪.‬‬

‫تیم فوتبال پارس به میدان می‌رود‬

‫تیم فوتبال پارس جهت آمادگی شرکت در مسابقات لیگ فوتبال لندن طی‌ دو هفته آینده به میدان‬ ‫میرود و دو بازی دستگرمی را برگزار می‌کند‪ .‬تیم فوتبال پارس که شرایط آماده سازی بازیکنان خود‬ ‫را میگذراند تا با آمادگی بیشتر در مسابقات لندن شرکت نماید‪ ،‬هر هفته یک شنبه‌ها از ساعت ‪ ۱۲‬تا ‪۲‬‬ ‫در منطقه برنت کراس به تمرینات خود ادامه میدهد‪.‬‬ ‫شرکت در تمرینات تیم فوتبال پارس آزاد می‌باشد و کسانی‌ که عالقمند هستند‪ ،‬میتواند با شماره اعالم‬ ‫شده تماس بگیرند و آمادگی خود را اعالم نمایند‬

‫‪۰۷۸۷۵۲۳۸۵۴۴‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪33‬‬

‫ورزش‬

‫پانزدهمین لیگ فوتبال‬ ‫ایرانیان به نام جام دوستی‬ ‫قرعه کشی شد‬

‫حضور ‪ 4‬تیم پارس‪ ،‬آبادان‪ ،‬آزادی و عقاب در این‬ ‫دوره نمادین و آغازی برای دوره‌های آینده با تیمهای‬ ‫بیشتری خواهد بود‪.‬‬

‫بود و مسلماً برای دوره‌های‬ ‫مراسم قرعه کشی‬ ‫بعدی تعداد تیمها افزایش‬ ‫پانزدهمین دوره لیگ‬ ‫خواهد یافت‪.‬‬ ‫فوتبال ایرانیان ساکن‬ ‫‪ 4‬تیم حاضر به صورت‬ ‫لندن تحت عنوان جام‬ ‫رفت و برگشت با هم به‬ ‫دوستی پس از وقفه‌ای‬ ‫چند ساله از سر گرفته شد رقابت خواهند پرداخت‬ ‫و مسابقات هر یکشنبه‬ ‫که مسابقات که قرار بود‬ ‫با حضور ‪ 6‬تیم آغاز گردد ساعت ‪ 12‬در مدرسه‬ ‫به ‪ 4‬تیم تقلیل یافت زیرا وایت فیلد در منطقه برنت‬ ‫کراس شمال غرب لندن‬ ‫هدف برگذاری دوره‌ای‬ ‫برگذار می‌گردد‪.‬‬ ‫نمادین و آغازین خواهد‬ ‫دیوانه‌ای که ایران را‬ ‫به جام‌جهانی فوتبال‬ ‫فرستاد‪" /‬پیتر هور"‬ ‫کیست؟‬ ‫فوتبال ایران ‪ 15‬سال پیش در تاریخ‬ ‫هشتم آذرماه در دیداری ویژه به‬ ‫جام جهانی ‪ 1998‬فرانسه صعود‬ ‫کرد اما بی تردید در این میان نمی‬ ‫توان از نقش پررنگ یک تماشاگر‬ ‫غافل شد؛ "پیتر هور"؛ مردی که‬ ‫ناگهان وارد زمین شد و تور دروازه‬ ‫را پاره کرد‪.‬‬ ‫ایرانی ها هرگز هشتم آذر ‪1376‬‬ ‫را فراموش نمی‌کنند چرا که در‬ ‫دیداری دراماتیک موفق شدند با‬ ‫احتساب گل زده در خانه حریف‪،‬‬ ‫استرالیا را شکست داده و راهی‬ ‫جام جهانی فرانسه شوند‪ .‬این اتفاق‬ ‫بعد از ‪ 20‬سال برای آنها روی می‬ ‫داد‪.‬فیفا در مقاله ای تحت عنوان‬ ‫"شادی و دلشکستگی" که به‬

‫گزارش بازی تیم‌های استرالیا و‬ ‫ایران پرداخته‪ ،‬نوشته که در بازی‬ ‫رفت بیش از ‪ 128‬هزار تماشاگر‬ ‫ایرانی در ورزشگاه حضور پیدا‬ ‫کردند‪ .‬آن بازی با گلزنی "هری‬ ‫کیول" و "خداداد عزیزی" با نتیجه‬ ‫تساوی یک بر یک خاتمه یافت‪ .‬اما‬ ‫بازی برگشت در ( ملبورن کریکت‬ ‫گراند ) برگزار شد و استرالیایی‌ها‬ ‫از حریف خود سر بودند‪.‬تیم‬ ‫تحت رهبری "تری ونبلز" با دو‬ ‫گل کیول (‪ ) 32‬و آئورلیو ویدمار‬ ‫(‪ ) 48‬از ایران پیش بود و روند‬ ‫بازی به گونه ای بود که این تیم‬ ‫می توانست گل‌های بیشتری را‬ ‫مقابل ایرانی‌هایی که مات و بهت‬ ‫زده بودند به ثمر برساند‪ .‬در نیمه‬ ‫دوم اما اتفاقی افتاد که در نهایت‬ ‫منجر به صعود ایران به جام جهانی‬ ‫شد‪ .‬تماشاگر دیوانه ای به نام "پیتر‬ ‫هور" وارد زمین شد و تور دروازه‬ ‫ایران را پاره کرد‪ .‬وقفه چند دقیقه‬

‫این بازیها از‬ ‫یکشنبه ‪ 7‬آوریل‬ ‫آغاز می گردد‪.‬‬

‫گل سرسبد فوتبال ایران در ‪ 65‬سالگی‬ ‫مسافرکشی می‌کند!‬

‫اکبر افتخاری چپ پای‬ ‫استثنایی فوتبال ایران که در‬ ‫تیم منتخب آسیا ستاره شد‪،‬‬ ‫اولین فوتبالیستی بود که از‬ ‫فاصله‌های ‪ 30‬ـ ‪ 40‬متری‬ ‫کاشته‌هایش را گل می‌کرد‬ ‫و باشگاه دارائی با وجود‬ ‫افتخاری به خود می‌بالید‪.‬‬ ‫زندگی مردی را از زبان‬ ‫همسرش می‌خوانید که این‬ ‫قصه دردناک همه قهرمانان‬ ‫و چهره‌های محبوب و دوست‬ ‫داشتنی در سرزمین اشغال‬ ‫شده ایران است‪.‬‬

‫«مريم ثابت ‌پور» نزديك ‪40‬‬ ‫سال است كه با كم و زياد اكبر‬ ‫افتخاري ساخته است‪.‬‬ ‫اين‬ ‫همسر‬ ‫پيشكسوت‬ ‫فوتباليست‬ ‫صعود و سقوط بسياري در طي‬ ‫اين سال‌ها زندگي مشترك به‬ ‫چشم ديده است‪.‬‬ ‫ثابت‌پور روزهايي را به ياد دارد‬ ‫كه هر روز عكس يا مصاحبه‌اي‬ ‫از همسرش در روزنامه‌ها و‬ ‫هفته‌نامه‌ها چاپ مي‌شد و براي‬ ‫گلزني‌هاي گوش چپ كالسيك‬ ‫تمام تماشاگران بر روي سكوهاي‬ ‫ورزشگاه امجديه يك صدا اكبر‬ ‫افتخاري را تشويق مي‌كردند‪،‬‬ ‫ای در بازی همانا و بازگشت ایران اما همان روزها به خاطر حرفه‌اي‬ ‫به بازی همان‪ .‬ایران در دقیقه ‪71‬‬ ‫نبودن فوتبال ايران تمام زحمت‬ ‫‌ها‬ ‫توسط "کریم باقری" یکی از گل‬ ‫رسيدگي و پرستاري يك بازيكن‬ ‫را جبران کرد و چهار دقیقه بعد‬ ‫آسيب ديده در فوتبال بر عهده‬ ‫زیبا‬ ‫"خداداد عزیزی" با ضربه ای‬ ‫خانواده‌اش بود و تيمي حاضر به‬ ‫و‬ ‫درآورد‬ ‫"مارک بوسنیچ" را به زانو‬ ‫تقبل اين هزينه‌ها نبود‪.‬‬ ‫جام‬ ‫رهسپار‬ ‫ایران را در عین ناباوری‬ ‫سال‌ها زندگي در محله و‬ ‫جهانی کرد‪.‬‬ ‫كوچه و پس‌كوچه‌هاي نزديك به‬ ‫فرشته‬ ‫لقب‬ ‫باید‬ ‫که‬ ‫پیتر هور"‬ ‫ورزشگاه امجدیه به خاطر نزديكي‬ ‫است‬ ‫شخصی‬ ‫داد‪،‬‬ ‫وی‬ ‫نجات به‬ ‫اكبر افتخاري به محل بازي‌هاي‬ ‫برهم‬ ‫در‬ ‫طوالیی‬ ‫ید‬ ‫استرالیا‬ ‫که در‬ ‫مهم تيم ملي و باشگاهي در دهه‬ ‫زدن رویدادهای ورزشی دارد‪ .‬نام‬ ‫‪ 40‬و ‪ 50‬باعث شده كه با گذشت‬ ‫کامل وی "پیتر مایکل هوارد" است سال‌ها ثابت‌پور اذعان كند ديگر‬ ‫و از اسکیزوفرنی رنج می برد‪ .‬هور ما خانه‌زاد محله بهار و اطراف آن‬ ‫هم اکنون در آسایشگاه روانی شهر‬ ‫هستيم‪.‬‬ ‫نیوکاسل استرالیا بستری است‪.‬‬ ‫با اينكه سال‌هاست كه ديگر‬

‫اين خانواده به صورت مستأجر‬ ‫هر سال به يكي از خيابان‌هاي‬ ‫مابين ميدان هفت‌تير و بهار‬ ‫اثاث‌كشي مي‌كنند‪ .‬آنها فقط اين‬ ‫محله را براي زندگي مي‌پسندند‪.‬‬ ‫وقتي صحبت به اينجا مي‌رسد‬ ‫بايد اشاره‌اي به وضعيت اسفبار و‬ ‫گران اجاره‌خانه‌ها در اين سال‌ها‬ ‫كرد‪ .‬همسر اين بازيكن قديمي‬ ‫تيم ملي فوتبال همواره به اين‬ ‫نكته اشاره دارد‪ .‬كه اي كاش‬ ‫از سوي سازمان تربيت بدني يا‬ ‫فدراسيون فوتبال و يا حتي يكي‬ ‫از طرفداران قديم اكبر افتخاري‬ ‫خانه‌اي به آنها اجاره داده مي‌شد‬ ‫كه با قيمت اجاره ماهيانه آن هر‬ ‫روز‪ ،‬به شكل صعودي باال نرود و‬ ‫يك راننده تاكسي از عهده آن بر‬ ‫بيايد‪.‬‬ ‫وقتي صحبت‌هاي ثابت‌پور به‬ ‫اينجا مي‌رسد مي گويد‪« :‬زندگي‬ ‫سخت شده است‪ .‬در حال حاضر‬ ‫معمولي‌ترين آپارتمان را در اين‬ ‫محله بايد پيش از ‪ 520‬هزار‬ ‫تومان اجاره خانه بدهد‪ .‬حال‬ ‫بيشتر درآمد ما از تاكسي اكبر‬ ‫تأمين مي‌شود‪ .‬اما االن ديگر‬ ‫همسر من نزديك به ‪ 65‬سال‬ ‫سن دارد‪ .‬شايد خيلي‌ها با سن‬ ‫و سال باالتر از اكبر بتوانند با‬ ‫ماشين به مسافركشي بپردازند‪.‬‬ ‫اما سال‌هاست كه همسرم ديگر‬

‫اعصاب رانندگي در خيابان‌هاي‬ ‫پرترافيك را ندارد‪ .‬بارها شده‬ ‫كه اين جمله را به زبان آورده‬ ‫است‪ .‬اما مخارج زندگي و هزينه‬ ‫تحصيل پسرمان در دانشگاه آزاد‬ ‫آن‌قدر است كه حاال حاالها اكبر‬ ‫نمي‌تواند از نشستن به پشت‬ ‫فرمان تاكسي خداحافظي كند‪».‬‬ ‫ثابت‌پور با يادآوري روزهاي‬ ‫سخت زندگي بعد از فوتبال‬ ‫همسرش مي گويد‪« :‬طي اين‬ ‫سالها به ديدگاهي رسيدم كه از‬

‫«مريم ثابت‌پور» و اكبر‬

‫همين‌جا مي‌گويم وقتي اكبر از‬ ‫بين ما رفت دوست ندارم كسي‬ ‫به عنوان دوست يا همبازي‬ ‫قديمي براي اكبر گل بياورد‪ .‬او‬ ‫االن با اين وضعيت سني احتياج‬ ‫به كمك دارد»‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪34‬‬ ‫با همسر‬ ‫را تجربه نمائید بشرطی که به‬ ‫افراد دیگر خانواده ‪ ،‬بخصوص‬ ‫خانواده خودتان اجازه دخالت در‬ ‫زندگی خصوصی و زناشوئیتان‬ ‫را ندهید‪.‬‬ ‫خرداد‪:‬‬ ‫فرد مورد عالقه متولدین این ماه‬ ‫خیلی روی رفتار و اخالق مهربان‬ ‫و انسانی شان حساب میکند ‪ .‬اگر‬ ‫دلیل خستگی و مشغله و غیره ‪،‬‬ ‫این رفتار تغییر کند مسلما" این‬ ‫روابط را بهم میریزد ‪ .‬روحیه‬ ‫کمک در متولدین این ماه بسیار‬ ‫باال ست ‪ .‬همیشه برای یاری‬ ‫دادن به محتاجان و اطرافیان آماده‬ ‫هستند ‪ ،‬در این میان بدلیل اشتباه‬ ‫و یا سوء تعبیر عده ای تصمیم‬ ‫گرفته اند دیگر دست یاری به‬ ‫سوی کسی دراز نکنند که مسلما"‬ ‫صحیح نیست ‪.‬‬ ‫تیر‪:‬‬ ‫همین باعث میشود که در عشق بتوانید روزهای شادی را داشته و در زندگی زناشوئی هماهنگی مطلق‬

‫فروردین‪:‬‬ ‫شاید اکنون احساس نموده باشید‬ ‫که دارید به بن بست میرسید و‬ ‫نمیتوانید روی هیچکس حساب‬ ‫نمائید‪ .‬بنابراین بهترین دوره را‬ ‫دارید که تمام قید و بندهای بیهوده‬ ‫را از دور خود جدا نموده و با‬ ‫تمرکز نمودن روی آنچه که واقعا‬ ‫میتوانید خوشحالتان سازد‪ ،‬هدف‬ ‫و روش جدید زندگی را پیش‬ ‫گیرید‪.‬‬ ‫اردیبهشت‪:‬‬ ‫بار دیگر آرامش خود را بدست‬ ‫آورده و میتوانید قضاوت صحیح‬ ‫نموده و در تصمیم گیریهایتان از‬ ‫قلب و منطق‪ ،‬یکسان استفاده‬

‫اجازه ندهید برخی مسایل شما‬ ‫را آزار دهد‪ .‬برخی کارهای شما‬ ‫متوقف شده است ولی در این ماه‬ ‫بنیه و توان بیشتری برای انجام آنها‬ ‫خواهید داشت‪ .‬این ماه‪ ،‬میتواند ماه‬ ‫پیشرفت و ترقی برای شما باشد‪،‬‬ ‫امّا این موضوع یک شرط دارد‬ ‫و آن تمرکز شما بر چیزهای مهم‬ ‫است‪ ،‬که در این صورت بهترین‬ ‫نتیجه را برای شما پی خواهد‬ ‫داشت‪.‬‬

‫مرداد‪:‬‬ ‫شما مانند درختی که برگهای‬ ‫خشک خود را میریزد میخواهید‬ ‫دگرگون شوید اما بهتر است این‬ ‫کار را نکنید‪ .‬حتی اگر در آرزوی‬ ‫فرار و گریز میسوزید از جای‬ ‫خود تکان نخورید‪ .‬زمان بهترین‬ ‫تغییرات را در شرایط زندگی شما‬ ‫بوجود خواهد آورد‪ .‬فرار مشکالت‬ ‫را حل نمی کند‪.‬‬ ‫شهریور‪:‬‬

‫میکنید‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫‪4‬‬

‫‪5‬‬

‫‪6‬‬

‫‪7‬‬

‫‪8‬‬

‫‪9‬‬

‫‪10‬‬

‫‪1‬‬ ‫‪2‬‬

‫‪11‬‬

‫‪13 12‬‬

‫باید استعدادها و خالقیت های‬ ‫متولدین این ماه را دو بار بررسی‬ ‫نمود چرا که اغلب آنها به دلیل‬ ‫فروتنی و خضوع سعی دارند‬ ‫قدرت خود را به رخ نکشند و‬ ‫به همین جهت از خیلی موقعیت‬ ‫های ممتاز بدور می افتند‪ .‬اغلب‬ ‫دختر خانم های متولد این ماه از‬ ‫لحاظ استعداد در تحصیل و کار‬ ‫در مرحله ای خاص قرار دارند‬ ‫و از میان آنها عده ای به درجه‬ ‫و مقام های باالئی دست می یابند‪.‬‬ ‫مهر‪:‬‬ ‫امروز‪ ،‬روز مهمیست برای‬ ‫انجام یک مصاحبه کاری‪،‬‬ ‫مالقات با دوست عزیز‪ ،‬امتحان‬ ‫دادن و یا کارهای خاصی که از‬ ‫قبل برایش نقشه های که از پیش‬ ‫زیاد به آن فکر کردید‪ .‬در این‬ ‫روز نزدیکترین ارتباط شما با‬ ‫دیگران بر روی پایه های محکم‬ ‫بنا میشود‪.‬‬ ‫آبان‪:‬‬ ‫در زمینه کسب و کار و شغل‬ ‫بعضی از متولدین این ماه بسیار‬ ‫پولساز و موفق و مبتکر هستند‪،‬‬ ‫برخی بدلیل رکود اقتصادی‬ ‫ناگهان دچار ترس و دلهره شده‬

‫متولدین این ماه سعی دارند از‬ ‫عشق و دردسرهایش فرار کنند و‬ ‫خود را در زندگی معمولی و آدم‬ ‫های نرمال غرق نمایند‪.‬‬ ‫بهمن‪:‬‬ ‫عشق شما را تنها نگذاشته است‬ ‫بلکه کامال برعکس‪ ،‬مدتی سخت‬ ‫کار کرده اید‪ ،‬زیادی بخشیده اید‬ ‫و اکنون زمان استراحت شماست‪.‬‬ ‫استراحت واقعی و روز آرامش‬ ‫برای شما رقم خورده است‪ .‬از‬ ‫زندگیتان لذت ببرید و از تجربه‬ ‫هایتان برای ارج نهادن به روی‬ ‫آن بهره بگیرید‪.‬‬ ‫اسفند‪:‬‬ ‫از افراد خودخواه فاصله‬ ‫بگیرید‪ .‬برخی از صفات خوب‬ ‫شما در محیط کار باعث میشود‬ ‫وظایف مهمی به شما ارجاع شود‪.‬‬ ‫دو مالقات مهم خواهید داشت که‬ ‫یکی در مورد مسائل تحصیلی و‬ ‫شغلی است و دیگری در مورد‬ ‫زندگی آینده تان‪ .‬به یک سفر‬ ‫کوتاه ولی جالب خواهید رفت‪.‬‬ ‫یکی از دوستانتان که از شما‬

‫و حتی ابتکارات و خالقیت های‬ ‫خود را بهمین سبب از دست داده‬ ‫اند‪ .‬به این گروه توصیه میشود‬ ‫باامید بکار بپردازند و روحیه‬ ‫خود را نبازند که هنوز شانس های‬ ‫خوبی در راه است‪.‬‬ ‫آذر‪:‬‬ ‫بعضی از متولدین این ماه‬ ‫بخاطر نیش زبان و متلکهای‬ ‫بعضی ها به تنگ آمده و آماده‬ ‫عکس العمل تندی هستند که‬ ‫توصیه میشود با آرامش و‬ ‫صبورانه عمل کنند و تا حد ممکن‬ ‫آنرا به یک گفتگوی آرام مبدل‬ ‫سازند البته حق با آنهاست ولی به‬ ‫جنجال و درگیری های بزرگتر‬ ‫نمی ارزد‪ .‬آن عده از متولدین این‬ ‫ماه که دچار بیماری سوءظن و‬ ‫شک و تردید هستند باید در درمان‬ ‫خود اقدام نمایند‪.‬‬ ‫دی‪:‬‬ ‫اگر جواب خیلی از فداکاریها‬ ‫و محبت ها به متولدین این‬ ‫ماه برنگشته است ولی فضائی‬ ‫ازخوش نامی و محبوبیت‬ ‫ویادآوری های دلنشین می تواند دلخور بود‪ ،‬به اشتباه خود پی‬ ‫آینده ای زیبا برای این گروه خواهد برد‪.‬‬ ‫ترسیم کند‪ .‬در حالیکه بعضی‬

‫جمع‬ ‫‪ -5‬کارمند‪ -‬ســاح کاشتنی‪-‬‬ ‫یمانی معروف‬ ‫‪ -6‬سپاسگزاری‪ -‬کارگزار‬ ‫‪ -7‬دیوار‪ -‬توان و نیرو‬ ‫‪ -8‬شیره چغندر‪ -‬ایل و تبار‬ ‫‪ -9‬خورشید‪ -‬طبق فلزی‪ -‬نقل‬ ‫خبر‬ ‫‪ -10‬تصدیق انگلیسی‪ -‬دشت و‬ ‫صحرا‪ -‬کل و همه‬ ‫‪ -11‬اصیــل و خوش نهاد‪ -‬مایه‬ ‫تنفسی‬ ‫‪ -12‬خشک‪ -‬سوگند راست‪-‬‬ ‫شهر مذهبی‬ ‫‪ -13‬زندانی مخوف در فرانسه‬ ‫بود‪ -‬بیم و ترس‪.‬‬

‫‪3‬‬ ‫‪4‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪6‬‬ ‫‪7‬‬ ‫‪8‬‬ ‫‪9‬‬ ‫‪10‬‬ ‫‪11‬‬

‫افقى‪:‬‬

‫‪-1‬مجال و نوبت‪ -‬نمک نشناس‬ ‫شــباهت‪-‬‬ ‫‪-2‬پســوند‬ ‫شمشیرزن‪ -‬چهره‬ ‫کشاورزی‬

‫‪12‬‬ ‫‪13‬‬

‫‪ -3‬برنده‪ -‬از ماشین های‬

‫‪ -4‬پند گرفتن‪ -‬آرزوی بزرگ‪ -‬ضمیر‬

‫به آنان که دوستشان دارید و می‌خواهید همیشه‬ ‫با یاد شما باشند تریبون آزاد را هدیه کنید‬

‫فرم اشتراک‬

‫نام و نام فامیل ‪..............................................................‬‬ ‫آدرس کامل ‪................................................................‬‬ ‫‪...‬‬ ‫‪..................................................................‬‬ ‫میزان حق اشتراک‪............................... :‬‬ ‫در انگلستان یک ساله ‪ ۴۰‬پوند‬ ‫در اروپا یک ساله ‪ ۶۰‬یورو‬ ‫در آمریکا یک ساله ‪ ۱۰۰‬دالر‬ ‫لطفا چک خود را به نام ‪ M.Sarabi‬صادر فرمائید‬

‫‪M.sarabi‬‬ ‫‪RANGARANG International , PoBox 2821‬‬ ‫‪London NW2 1DS United Kingdom‬‬ ‫‪Email: rangarang_london@hotmail.com‬‬

‫عمودی ‪:‬‬

‫‪ -1‬کارکرده‪ -‬آماده و فراهم‬ ‫‪ -2‬آتشگیره‪ -‬نشستن‪ -‬حرف‬ ‫انتخاب‬

‫‪ -3‬آدمیرال‪ -‬سوره قرآنی‬ ‫‪ -4‬خاک کوزه گری‪ -‬نام مخترع‬ ‫برق‪ -‬شکوه و بزرگی‬ ‫‪ -5‬آوازه و شــهرت‪ -‬پرده و‬ ‫پوشــش‪ -‬از وسایط نقلیه‬ ‫شهری‬ ‫‪ -6‬ستاره‪ -‬پایین جامه‬ ‫‪ -7‬داروشناسی‬ ‫‪ -8‬نشســتن به قصد حمله‪-‬‬ ‫پیک کاغذی‬ ‫‪ -9‬ایالت‪ -‬ماه‪ -‬صومعه‬ ‫‪ -10‬گاز مــورد مصــرف در‬ ‫المپ‌هــای الکتریکــی‪-‬‬ ‫دشمنی و کینه توزی‪ -‬بوی‬ ‫رطوبت‬ ‫‪ -11‬وســط بدن‪ -‬برگ تحویل‬ ‫کاال‬ ‫‪ -12‬گشــاده‪ -‬تعمیر کردن‪-‬‬ ‫سرگرد سابق‬ ‫‪ -13‬دادگر‪ -‬خمیــده و مایل‬

‫گشته‪.‬‬


‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪35‬‬

‫مراکز توزیع نشریه تریبون آزاد‬ ‫لندن‬ ‫رستوران خیام‬ ‫سوپر تهران‬ ‫آژانس حمید‬ ‫رستوران تهران‬ ‫سوپر گلدرزگرین‬ ‫سوپر ترکی‬ ‫فرهنگسرا و هرمز‬ ‫سوپر سهند‬ ‫سوپر گیشا‬ ‫سوپر هما‬ ‫سوپر دحجله‬ ‫سوپر آری‬ ‫سوپر اصفهان‬ ‫رستوران ‪5 STAR‬‬ ‫رستوران االچیق‬ ‫رستوران آذربایجان‬ ‫قنادی عسل‬ ‫رستوران شیراز‬ ‫سوپر آلما‬ ‫سوپر پرشیا‬ ‫سوپر دنا‬ ‫سوپر مازندران‬ ‫رستوران پرشین باالس‬ ‫رستوران موالنا‬ ‫سوپر تواضع‬ ‫رستوران کوچک‬ ‫رستوران شبهای تهران‬ ‫سوپر زمان‬ ‫قنادی بهار‬ ‫رستوران آپادانا‬ ‫قنادی رضا‬ ‫سوپر المپیا‬ ‫رستوران شهرزاد‬ ‫رستوران نبشی‬ ‫رستوران یاس‬ ‫قنادی عسل‬ ‫رستوران عسل‬ ‫رستوران پردیس‬ ‫رستوران کندو‬ ‫رستوران ‪rice‬‬ ‫رستوران کیش‬ ‫رستوران فانوس‬ ‫رستوران پرشیا‬ ‫رستوران زیتون‬ ‫رستوران میالد‬ ‫رستوران پرنس پرشیا‬ ‫سوپر آران‬ ‫سوپر زاگرس‬ ‫سوپر فردیس‬ ‫سوپر منصور‬ ‫سوپر دنا‬ ‫سوپر مازندران‬ ‫سوپر ‪SAVE TO SAVE‬‬ ‫کلینیک لموژ‬

‫دفتر بازرگانی راوندی‬ ‫آرایشگاه بهرام‬ ‫ساندویچ پاپیون‬ ‫کلن‬ ‫رستوران شیراز‬ ‫رستوران تهران‬ ‫بستنی منصور‬ ‫سوپر اکسپرس‬ ‫سوپر چی چی نی‬ ‫سوپر کاکتوس‬ ‫سوپر ارکیده‬ ‫سوپر ایران‬ ‫فروشگاه گلستان‬ ‫رستوران‪110‬‬ ‫دفتر بازرگانی مهیار‬ ‫آژانس هوایی ایر پالن‬ ‫کتابفروشی فروغ‬ ‫فروشگاه مهر‬ ‫رستوران صدف‬ ‫سوپر شرقی‬ ‫فرانکفورت‬ ‫فروشگاه رویا‬ ‫فروشگاه مش قاسم‬ ‫فروشگاه نگین‬ ‫سوپر شیراز‬ ‫پخش ایران‬ ‫سوپر خراسان‬ ‫هتل آپولو‬ ‫فروشگاه ایران‬ ‫دارمشات‬ ‫پرایم بازار‬ ‫فروشگاه آسیا‬ ‫مونیخ‬ ‫بازارچه حافظ‬ ‫آکسبورگ‬ ‫الکتریکی‌ مسعود‬ ‫سوپر پارس‬ ‫هانوفر‬ ‫سوپرحافظ‬ ‫تراول کاسپین‬ ‫رستوران بلدا‬ ‫سوپر شیرین‬ ‫نورمارکت‬ ‫کتابخانه ایرانیان فاست‬ ‫کارگاه ایرانیان‬ ‫مرکز پناهندگان هانوفر‬ ‫پاکیزه مارکت‬ ‫آرایشگاه آکامتو‬ ‫هامبورگ‬ ‫تماشا‬ ‫پامیر بازار‬

‫پرسپولیس‬ ‫نادی مارکت‬ ‫سوپر مارکت آریا‬ ‫نان بهزاد‬ ‫رستوران سپیده‬ ‫رستوران موالنا‬ ‫رستوران زعفران‬ ‫آخن‬ ‫فروشگاه همدان‬ ‫سوپر سینا‬ ‫سوپر آسیا‬ ‫بن‬ ‫سوپر پرسپولیس‬ ‫سوپر پارس‬ ‫دورتموند‬ ‫فروشگاه پرسپولیس‬ ‫سوپر مارکت ایران‬ ‫پرسپولیس‬ ‫فروشگاه پارس‬ ‫فروشگاه فردوسی‬ ‫آمستردام‬ ‫فروشگاه نوبهار‬ ‫بوخوم‬ ‫کتابفروشی آیدا‬ ‫دوسلدورف‬ ‫فروشگاه مهارانی‬ ‫سوپر تک‬ ‫رستوران کندو‬ ‫قنادی جمیل‬ ‫سوپر آسیا‬ ‫سوپر کلومبوس‬ ‫رستوران ونک‬ ‫اسن‬ ‫فروشگاه اهواز‬ ‫پاریس‬ ‫شهر فرنگ‬ ‫بازارچه‬ ‫اسکان‬ ‫رستوران بناپارت‬ ‫سوپر سپید‬ ‫رستوران شومینه‬ ‫رستوران کلبه‬ ‫سوپر ایران‬ ‫رستوران جت ست‬ ‫رستوران مزه‬ ‫برلین‬ ‫رستوران پرسپولیس‬ ‫فروشگاه خاورمیانه‬ ‫ایران شاپ‬ ‫رستوران سرای‬

‫نمایندگی نشریه تریبون آزاد در سوئد ‪ -‬استکهلم‬ ‫سوپر کاسپین احد ایرانی‌‬

‫نامه‌های رسیده‬ ‫یک پیشنهاد‬

‫سردبیر محترم نشریه تریبون آزاد‬ ‫با درود و تبریک به خاطر انتشار چنین نشریه‌ای‬ ‫آزاد و مستقل که در این دوران کمیاب و نایاب است‪.‬‬ ‫مهم نیست تریبون آزاد چند صفحه چاپ می‌شود و‬ ‫چه اندازه صفحاتش را آگهی پوشانده است‪ .‬حتی اگر‬ ‫همان چند خط حرف اول را در نظر بگیریم‪ ،‬کافی‬ ‫است تا متوجه شویم گردانندگان این نشریه داغدار‬ ‫وطن هستند‪ .‬پیام و حرفشان غیر از آزادی ایران‬ ‫نیست‪.‬‬ ‫در دورانی که صدها نشریه و تلویزیون مانند رنگرز‬ ‫ملت را رنگ می‌کنند حضور شما مبارک است و با‬ ‫شکوه‪ .‬که با خون قلم سرود آزادی را می‌سرائید‪.‬‬ ‫پیشنهادی هم برایتان داشتم چنانچه مورد قبول‬ ‫واقع شود امیدوارم کمک رسان به حرکت بهتر این‬ ‫نشریه باشد‪.‬‬ ‫اگر در هر شهر در اروپا‪ ،‬دوست‪ ،‬آشنا یا نمایندگانی‬ ‫دارید که مورد اعتماد شما هستند‪ ،‬اسامی و تلفن‬ ‫تماس آنان را در نشریه درج کنید و اعالم نمائید‬ ‫هرکس می‌خواهد به این نشریه کمک مالی نماید‬ ‫به این افراد که در هر شهری در اروپا هستند تماس‬ ‫بگیرد و مبلغ مورد کمک خود را به این فرد تحویل‬ ‫دهد و رسید هم بگیرد‪ .‬در مرحله بعدی مسئول‬ ‫تحویل گیرنده به بانک مراجعه و هرچه کمک دریافت‬ ‫کرده را به حساب نشریه واریز می‌کند‪.‬‬ ‫این ایده به نظرم رسید‪ .‬امیدوارم هیأت تحریه‬ ‫نشریه هم آن را بررسی کند‪.‬‬

‫جواد رئوف‪ ،‬استکهلم‪ ،‬سوئد‬

‫موضع تهاجمی نشریه‬

‫سردبیر محترم نشریه تریبون آزاد‬ ‫نشریه خوبی است مطالب خواندنی و آموزه بسیار‬ ‫جالب دارد‪ .‬ولی درتمام صفحات یک لحن تند و‬ ‫عصبانی حس می‌شود‪ .‬البته اگر اجازه دارم انتقاد کنم‬ ‫و ناراحت نشوید‪ ،‬بهتر نیست موضع تهاجمی نشریه را‬ ‫تغییر دهید و بیشتر به مسائل تحلیلی بپردازید و با‬ ‫کسانی صحبت کنید که درباره موضوعات امروز ایران‬ ‫حرف بزنند همانند شیوه صدای آمریکا و ‪ BBC‬که‬ ‫افراد مختلف را می‌آورد‪ .‬آقای مسعود بهنود که در‬ ‫لندن هم هستند یکی از آن افراد می‌توانند باشند‪.‬‬ ‫خوشبختانه شما در لندن زندگی می‌کنید و این‬ ‫شانس را دارید که همشهری نام‌های شناخته شده و‬ ‫آگاهی هستید نشریه شما با حضور افراد معتبری چون‬ ‫آقای بهنود‪ ،‬دکتر علیرضا نوری‌زاده‪ ،‬حسین باقرزاده‪،‬‬ ‫دکتر خویی‪ ،‬هادی خرسندی می‌تواند بسیار پربارتر‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫شما اص ً‬ ‫ال فعالیتهای گروههای مبارز سبز را در اروپا‬ ‫منعکس نمی‌کنید‪ .‬از همه گروهها اطالعیه و بیانیه و‬ ‫خبر چاپ کرده‌اید ولی از گروههای سبز که خستگی‬ ‫ناپذیر تالش می‌کنند و در پی آزادی رهبران سیاسی‬ ‫خود در ایران هستند اشاره‌ای هم نمی‌کنید‪.‬‬ ‫امیدوارم باعث ناراحتی شما نشده باشم و به عنوان‬ ‫یک خواننده نشریه تریبون آزاد در گوشه‌ای از کشور‬ ‫آلمان نظریات خود را برایتان نوشتم‪.‬‬ ‫جعفر ارشادی‪ ،‬آخن‪ ،‬آلمان‬

‫چهره های واقعی‬

‫با درود به همه دست اندرکاران نشریه‬ ‫من چند شماره است که نشریه تریبون آزاد را‬ ‫مطالعه می‌کنم‪ .‬برای من مهم است که در هر شماره‬ ‫که نشریه را می‌خوانم چیزهای زیادی یاد می‌گیرم‪.‬‬ ‫به خیلی از چهره‌هایی که از تلویزیونهای مختلف نگاه‬ ‫می‌کردم و به حرفها و تجزیه و تحلیل‌های سیاسی‬ ‫آنان عالقه و اعتماد داشتم‪ ،‬امروز نظرم تغییر کرده‬ ‫است‪ .‬چون در نشریه تریبون آزاد بسیار عالی و‬ ‫حرفه‌ای با دالیل قابل قبول این چهره واقعی آنها را‬ ‫به مردم معرفی می‌کنید و تازه آدمهایی امثال من‬ ‫متوجه می‌شوند که در پشت پرده چه خبر است و این‬ ‫آدمها دارای چه سابقه و گذشته‌ای هستند‪ .‬فقط از‬ ‫خدا برایتان آرزوی سالمت و موفقیت دارم که بتوانید‬ ‫در این راه سخت دوام بیاورید‪.‬‬ ‫یادآوری کنم من و همسرم با چند نفر از دوستان‬ ‫خانوادگی که همگی به نشریه تریبون آزاد عالقمند‬

‫هستیم قرار گذاشته‌ایم هر ماهه کمکی ناچیز و ناقابل‬ ‫را به نشریه تریبون آزاد اهداء کنیم‪ .‬برایتان فقط و‬ ‫فقط پایداری و مقاومت آرزو دارم‪.‬‬ ‫محبوبه روزبهانی‪ ،‬بروکسل‪ ،‬بلژیک‬

‫تفاوتهای خوب و بد‬

‫آقای سرابی خسته نباشید‪.‬‬ ‫من قب ً‬ ‫ال شما را به خوبی می‌شناختم‪ .‬با مجله‬ ‫رنگارنگ و برنامه‌های تلویزیونی‌تان که از تلویزیون‬ ‫پارس پخش می‌شد‪ .‬یکبار هم اگر یادتان باشد چندی‬ ‫پیش در برلین که با دوستی بودید با شما در رستوران‬ ‫شیراز احوالپرسی کردم‪.‬‬ ‫دلیلی که باعث شد این چند خط را برای شما‬ ‫بنویسم نشریه شماره ‪ 14‬تریبون آزاد و مطلبی تحت‬ ‫عنوان «گزارشگری با قلمی ‪ 34‬ساله» که این نوشته‬ ‫زندگینامه حرفه‌ای خود شما بود‪.‬‬ ‫آقای سرابی شما باید این را بدانید ما ایرانیان‬ ‫همیشه یک اکثریت خاموش ولی آگاه داریم‪ .‬یعنی‬ ‫اینکه اکثریت همه چیز را زیر نظر دارند‪ .‬تفاوتهای‬ ‫خوب و بد را تقریباً می‌دانند ولی مشکل اساسی این‬ ‫اکثریت این است که کمتر حاضرند درمسائل مختلف‬ ‫وارد شوند و خود را درگیر کنند‪.‬‬ ‫منظور من این است که شما بدانید اکثریت می‌دانند‬ ‫طی این سالها شما چقدر تالش کرده‌اید و با عشق و‬ ‫ایمان در راه هدف‌تان پایدار مانده‌اید ولی بدانید بسیار‬ ‫زیاد ایرانیانی هستند که به افرادی مثل شما احترام و‬ ‫عالقه دارند و هر کجا دیده شوید کارهایتان را دنبال‬ ‫می‌کنند‪ .‬فقط امیدوارم در این دوران سخت مثل‬ ‫همیشه در میدان حضور داشته باشید‪.‬‬

‫جهانگیر مددی از برلین‪ ،‬آلمان‬

‫مسافرت والدیمیر پوتین به ایران‬ ‫پوتین به ایران رفته‬ ‫او نوه لنین بود‬ ‫دائیش هم راسپوتین بود‬ ‫این پوتین بیچاره‬ ‫گورباچف که دیده‬ ‫قبل از ترک کرملین‬ ‫بتو میدن یه رشوه‬ ‫آخوند خیانتکاره‬ ‫وطن که او نداره‬ ‫آماده فراره‬ ‫بگیر همه خزر را‬

‫به دیار شیران رفته‬ ‫بچه استالین بود‬ ‫دم پائیش هم پوتین بود‬ ‫چند ماه دیگه بیکاره‬ ‫از او چیزها شنیده‬ ‫برو آخوندهارو ببین‬ ‫با چند ناز و کرشمه‬ ‫عاقبتش چه زاره‬ ‫در خیانت بی‌قراره‬ ‫هرچند خیلی پرواره‬ ‫میاد آخوند باهات راه‬

‫آنوقت که روس تزار داشت‬ ‫نصف خاک ایران برداشت‬ ‫حاال که ما قلدریم‬ ‫ز ایران نداریم هیچ بیم‬ ‫خزر نمی‌کنیم نیم‬ ‫اگر که بیم می‌داشتیم‬ ‫تو بوشهر اورانیوم میذاشتیم‬ ‫مقربی ـ لندن‬ ‫اسماعیل ّ‬ ‫لعنت به روح پلید خمینی هندی زاده ملعون‬

‫شماره آینده تریبون آزادپانزدهم‬ ‫مارچ منتشر می‌شود‪.‬‬ ‫شماره نوروزی تریبون آزاد استثنایی‬ ‫و خواندنی است‪.‬‬ ‫در شماره نوروزی تریبون آزاد از‬ ‫همین حاال جهت چاپ آگهی‌های خود‬ ‫اقدام نمائید‪.‬‬ ‫آگهی در تریبون آزاد معرف کسب‬ ‫و کار شما به هزاران فارسی زبان در‬ ‫سراسر اروپا است‪.‬‬ ‫جهت درج آگهی‌های خود با دفتر‬ ‫مرکزی در لندن تماس بگیرید‪.‬‬

‫‪00442082080010‬‬


139۱ ‫ دیماه‬30 - ‫شمار ‌ه پانزدهم‬

EDITORIAL

Hello dear friends. Those who own your own businesses and these days are probably worried about the economic crisis; I will present with a Golden Key so that you can open the doors to new opportunities and find hundreds of thousands of Farsi speaking customers such as Iranians, Afghans and Tajiks. Because Tribune Azad has been at work for more than 20

years, and with having contents of high and professional quality in World and Press standards, it’s the Golden Key to your European marketing success where we can help and introduce you to thousands of new customers. Tribune Azad, as the only Farsi publication in all of Europe that can take you to the homes of tens of thousands of Farsi speaking people and is the readers favourite and most trustworthy publication. I advise you, to send your commercial message to the important markets over Europe through Tribune Azad and test to see the fantastic results. In the world of Trading and Business, the most important and vital thing in order to continue trading, is the ‘customer’ and Tribune Azad is the important channel to connect you with thousands of new customers. Only try it. Contact our Agents in the countries you are living in to receive more information to publish your advert.

36 ‫صفحه‬

I’M PERSIAN, I am not a terrorist!

I›m proud to say «I›M PERSIAN!» No, I am not a terrorist! The Iranians don›t live in a tent on a desert. I speak Farsi/ Persian, not Arabic. Iran is pronounced «EERAUN» and not «I-ran» ( It›s not track & field )... News flash: Iran and Iraq are TWO!!different countries. Middle East is a region and NOT a continent, And camels are not our way of transportation. Belly dancing is an Arabic dance (go figure), it never came from Iran. Al-Kharazmi was a Persian mathematician who invented Algebra and added zero to the number system. Algorithm is from his name. Farabi invented the music notes. Razi invented alcohol. We are the first nation to invent dry cell batteries about 2000 years ago to cover cheap metals with precious ones. We invented modern postal system, Iran is the first country on earth to have a lion (male) and a sun (female) for its symbol; and the colors red, white, and green for a flag, The oldest country in the world established 3200 BC. A beautiful country. The best of the Middle East. Re-post if your are proud to be Persian. Hanieh Sarabi

Gifted UK boy Sherwyn Sarabi, 2, can list all countries and identify their flags While other toddlers are content to sit in front of the television, Sherwyn Sarabi prefers to search for his favourite shows online. That’s when he’s not too busy studying his inflatable globe or favourite encyclopaedia, of course. The extraordinary twoyear-old can identify all 195 independent sovereign states on a map of the world – and even match them with their national flags. Sherwyn Sarabi is only two years old but is prodigiously talented - he can read, use an iPad and name all the countries in the world as well as identifying their flags Sherwyn Sarabi loves to learn and was delighted when his parents bought him an encyclopedia He can also read up to 500 words, describe all major body organs and their functions, count to 200, identify shapes and explain volcanoes and shooting stars. Sherwyn, who goes to nursery two afternoons a week, said his first words at ten months and was playing on an iPhone as though he had 'had one for years’ by 18 months. His abilities have stunned experts, as well as his parents Amanda, 35, and Daroud, 36. Mrs Sarabi said: ‘He just loves to learn – he recently woke me up at 3am telling me all about Sir Isaac Newton and how he discovered gravity. We can’t go anywhere with him without him asking “Why? Why? Why?” about things going on around him.’ The former teacher, who has given up work to care for her construction worker husband as he recovers from a serious car accident, said they believed their son was exhibiting normal behaviour until a trip to the doctor earlier this year. The talented two-year-old would be a handy guide outside the UN headquarters in Geneva, pictured, as he can identify the flags of every country in the world She said: ‘He was looking at a map on the wall and started pointing out countries he recognised. The doctor said he’d never seen anything like it. We then took Sherwyn to a consultant paediatrician who thought he was of above average intelligence.’ The family, from Royston, South Yorkshire, sought advice from educational psychologist Dr Peter Congdon, who runs the Gifted Children’s Information Centre in Solihull, West Midlands. Dr Congdon has offered to assess Sherwyn’s IQ once he turns three next month, saying: ‘I don’t like to see children under three because it is only then that you can conduct a comprehensive assessment. Sherwyn’s parents hope he can start school sooner than his peers to stop him getting bored – and he has already been offered a scholarship to a local independent school.


‫صفحه ‪37‬‬

‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬


139۱ ‫ دیماه‬30 - ‫شمار ‌ه پانزدهم‬

38 ‫صفحه‬

Iranian New Year, No Ruz, Origins and Rituals Zoroaster (Zardosht) the architect of this cosmology introduced many feasts, festivals and rituals to pay homage to the seven creations, the holy immortals and Ahura Mazda. Seven were amongst the most important and were feasts of obligation. The last and the most elaborate was No Ruz, celebrating the Lord of Wisdom and the holy fire at the time of spring equinox. The festival over the time incorporated other aspects of the religion such as the feast celebrating Faravashi or guardian angels.

(the time of transformation), and the day is around 20th of March. The first few minutes are spent around an elaborately prepared spread with several items and objects known as <Haft Sin> (seven <s>). More religious people will read or recite verses from their holy books just before the start of the New Year. Once the New Year starts the younger members of the family will pay respect to the elders by wishing them a merry New Year. Relatives kiss and hug and presents (traditionally cash or coins) are exchanged. Sweets are offered

These eventually represented the soul of the dead returning to visit the living during the last few nights of the old year. Pre-Islamic celebrations started ten days prior to the New Year. A major spring-cleaning was carried out to welcome the spirits with feasts, wine dance and music. Bon fires would be set on rooftops at night to protect and indicate to the spirits and the angels that humans were ready to receive them.

No Ruz means new day and is a celebration of spring Equinox. It has been celebrated for almost 3000 years and is deeply rooted in the rituals and traditions of the ancient Iranian religion, Zoroastrianism,particularly from the Sassanian period, 7th century AD. In their ancient text, <Bundahishn> foundation of creation, it is said that The Lord of Wisdom (Ahura Mazda) created all that was good and became God. The Lord of Darkness, Angra Mainyu (Ahriman) created all that was evil and became the Hostile Spirit. The two worlds created did not have a material form but the essence of everything was present. The two existed side-by-side but separate. The material world was created next. The first creation in this world was the sky, a big chunk of stone encompassing earth. The second was the first ocean at the bottom. The earth a big flat dish sitting on the ocean was the third. Then the three prototypes of all life forms, the first plant, the first animal (Bull) and the first human (Kewmarth) were created. The seventh creation was fire/sun. To protect his creations from the Hostile Spirit, the Lord of Wisdom also created six guardians or holy immortals. These are personifications of the natural forces created. They are called <Amesha Spenta> and there is one for each creation. The first three were male deities; Shahrivar, Ordibehesht and Bahman protectors of sky, fire and animals. The other three were female deities; Khordad, Esphand and Amurdad protectors of water, mother earth and all plants. Ahura Mazda himself became the protector of all humans and the holy fire. The six immortals are the names of six of the months in the current Iranian calendar and are celebrated in Haft sin tradition during No Ruz. This newly created world did not have a life cycle. There were no days or nights and no seasons. Once the material world was created the Hostile Spirit saw light, wanted it and attacked the good world. He crashed in through the sky, plunged down into the waters and then burst up through the center of the earth. With the hostile spirits invading, help was needed to fight back. The three prototypes of life were sacrificed. From the plant came the seeds of all plants. The bull produced all animals and from the human came the first male and female. With the triple sacrifices the cycle of life started. This was the beginning of time. Sun moved, there was day, night and seasons. This was called the first No Ruz, meaning new day and the beginning of the cycle of life.

This was called Suri Festival. Modern Iranians still carry out the spring-cleaning and celebrate <Chahar Shanbeh Suri> (Wednesday Suri). Bon fires are made and all people will jump over the fire on the last Tuesday of the year. This is a purification rite and Iranians believe by going over the fire they will eliminate all their illnesses and misfortunes. The scholar Biruni over 1000 years ago has mentioned Piruz as the angle of the dead present at the festivities. Piruz still is present as Haji Firuz a black-faced troubadour dressed up in bright red who shows up a few days before No Ruz. Modern Iranians celebrate New Year for 13 days. New garments are worn to emphasis newness and freshness. Families stay home and wait for the start of the New Year at the exact time the spring equinox starts. The time the New Year starts changes every year and is called <Tahvil>

to symbolically sweeten their lives for the rest of the year. A small mirror is passed around, rose water is sprinkled into the air and Espand a popular incense is burnt, to keep the evil eye away and ritually purify the space. The first few days are spent visiting friends and family and presents are exchanged. A major part of the New Year rituals is Haft Sin. In the past each of the items corresponded to one of the seven creations and the immortals. Today they are modified but some have kept their symbolism. Seven items are present and they all start with the letter <S> (this was not the case in ancient times). Wheat or barley representing new growth is grown in a flat dish a few days before the New Year and is called <Sabzeh> (meaning green shoots). Decorated with colorful ribbons it is kept till the last day and will be thrown away in running waters on <Sizdeh be dar>, the 13th day during outdoor celebrations. In the ancient times this was part of making offerings to the deities protecting the waters. A few live gold fish are placed in a fish bowl and they represented the deity protecting the animals. Mirrors are placed on the spread with lit candles as a symbol of light and fire. Wine was always present; it has been replaced by vinegar (Serkeh) since alcohol is banned in Islam. Egg a universal symbol of fertility corresponding to the mother earth Espand is still present. The eggs are hard-boiled and traditionally are colored in red, green or yellow, colors favored by Zoroastrians. Fresh garlic (Seer) is used to warn off bad omen. In ancient times it was one of the seven herbs grown for the occasion. Samano a thick brownish paste is present. It is a nutritious meal and could have been part of the feasts and was assumed to induce fertility. Coins ( Sekeh) symbolizing wealth and prosperity, apples (Sib), special sweets, baked goods and the spice Somagh are present as well. For our ancestors No Ruz was a celebration of life with all its> glory. For modern Iranians, it is a feast of renewal and freshness and a time to cherish and renew friendship and family ties, happy No Ruz to all.


‫صفحه ‪39‬‬

‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬


‫صفحه ‪40‬‬

‫شمار ‌ه پانزدهم ‪ 30 -‬دیماه ‪139۱‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook