Skip to main content

تریبون آزاد - شماره 26

Page 1

‫مطالبیکهدراینشمارهمی خوانید‪:‬‬ ‫به کوری چشم رژیم ما تعطیل شدنی‬ ‫نیستیم!‬

‫انصاف در قضاوت‪ ،‬اوج بلندپرواز روح‬ ‫انسان به آزادی است‬ ‫تریبون آزاد ‪ ،‬شماره‌ بیست وششم‪ ،‬مرداد‬

‫روزی که آسمان و زمین پاریس لرزید و‬ ‫پرچم شیر و خورشید نشان مظهر وحدت‬ ‫ملی به پرواز درآمد‬

‫‪Auguest 2014 -1393‬‬

‫شماره آینده تریبون آزاد‬ ‫بیست و پنجم سپتامبر‬ ‫منتشر می‌شود‬

‫حضور علي کريمي در جمع‬ ‫مشاهير ورزش آسيا‬

‫جهت چاپ آگهی‌های خود از همین حاال‬ ‫اقدام نمائید‬ ‫آگهی در تریبون آزاد معرف کسب و کار‬ ‫شما به هزاران فارسی زبان در سراسر اروپا‬ ‫است‬ ‫آگهی در تریبون آزاد‪ ،‬انتخاب صحیح و‬ ‫منطقی شما در نشریه‌ای که باالترین تیراژ‬ ‫و بیشترین خواننده را دارد‪.‬‬ ‫آگهی‌تان را در نشریه تریبون آزاد‬ ‫که آگاهی به خوانندگان خود می‌دهد‬ ‫چاپ کنید‪.‬‬ ‫تریبون آزاد بر روی وبسایت ما در سراسر‬ ‫دنیا خواننده دارد‬

‫مردان تاریخ ساز را دیگران سرمایه و ارزش‬ ‫می‌دانند در ایران آنان را اعدام می کنند‬

‫در آزمون تيمور لنگ‬ ‫احمدشاه یک نابغه بود نه رضا شاه‬ ‫فوتبال مذهبی که به نام یک ایرانی به‬ ‫ثبت رسیده است‬

‫جهت درج آگهی‌های خود با دفتر مرکزی در‬ ‫لندن تماس بگیرید‪.‬‬

‫گریز آگاهانه از زندانی به بزرگی ایران!‬

‫‪00442037301775‬‬ ‫‪www.rangaranguk.tv‬‬

‫شبهای خاطره انگیز و‬ ‫بیاد ماندنی خود را در‬ ‫فضای صمیمی و متفاوت‬ ‫رستوران کندو زنده کنید‬

‫سوپر دنا‬

‫رستوران کندو‬ ‫مناسب‌ترین مکان برای‬ ‫برگذاری مراسم جشنها‬

‫‪SUPER DENA‬‬

‫و میهمانیهای شما‬

‫کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را‬ ‫زیر یک سقف گرد آوری منوده است‬

‫محصوالت ایرانی به صورت عمده و خرده‬

‫‪Geöffnet:‬‬ ‫‪Mo - Do: 12:00 - 22:00‬‬ ‫‪Fr, So: 12:00 - 23:00‬‬ ‫‪Sa: 13:00 - 23:00‬‬ ‫دوشنبه تا پنج شنبه از ظهر تا ‪ 10‬شب‬ ‫جمعه تا یکشنبه از ظهر تا ‪ 11‬شب‬ ‫شنبه از ‪ 1‬تا ‪ 11‬شب‬

‫‪Restaurant kandu‬‬ ‫‪Martinstraße 34, 40223‬‬ ‫‪Düsseldorf‬‬

‫‪1579 1541‬‬

‫‪Tel: 0211‬‬

‫محل فروش پرچم شیر و خورشیدنشان ایران‬

‫‪Tel: 020 85 66 93 60‬‬

‫‪6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane‬‬ ‫‪Roundabout) London W5 3QS‬‬


‫زعفران‬

‫زعفران‬ ‫همچنان پیشتاز ارزانی با کیفیت باالست‬


‫‪LEMOGE CLINIC‬‬ ‫کلینیک زیبایی ملوژ‬

‫دکتر عباس شیرافکن‪ ،‬دکتر ویلیامز‬ ‫و بیوتراپیستهای با سابقه‬

‫آیا پوست و موهای زائد بدن آزار دهنده نیست؟‬ ‫آیا چروک های صورت به زیبائی صدمه نمی زند؟‬ ‫آیا مسن شدن پوست صورت ناراحت کننده نیست؟‬ ‫پس چرا به دنبال راه چاره نیستید؟‬

‫همه راهها به کلینیک لموژ ختم میشود‪،‬‬ ‫می پرسید چرا؟‬

‫چون بهترین سرویس با ارزانترین قیمت و‬ ‫بهداشتی ترین خدمات را به مشتریان خود عرضه می کند‬ ‫لیزر برای از بین بردن موهای زائد‪:‬‬

‫صورت از ‪ - £45‬زیر بغل از ‪ - £23‬چانه از ‪ - £ 19‬باالی لب از ‪£ 20‬‬ ‫بیکینی از ‪ - £ 39‬پا از ‪ - £ 69‬دست از ‪ - £60‬پشت گردن از ‪£22‬‬ ‫گونه ها از ‪£20‬‬

‫‪TATOO‬‬ ‫کلینیک زیبایی ملوژ‬ ‫‪LEMOGE CLINIC‬‬

‫‪191 Kilburn High Road‬‬ ‫)‪London NW6 7HY (near Bingo‬‬ ‫‪020 73720044‬‬

‫‪020 73724433‬‬

‫‪Mon-Fri‬‬ ‫‪9:30 – 7:00‬‬ ‫‪Sat 9:00-6 :00 Sun 10:00-5:30‬‬

‫جهت هرگونه‬ ‫راهنمائی در‬

‫زمینه های زیبایی و‬ ‫بهداشتی با‬

‫کلینیک لموژ‬

‫دکتر عباس شیرافکن‬ ‫تماس بگیرید‪.‬‬

‫دکتر عباس شیرافکن‪:‬‬

‫در چه سنی‬ ‫بوتاکس‬ ‫تزریق کنیم؟‬

‫خطرات تزریق بوتاکس را بشناسیم‬ ‫با افزایش سن‪ ،‬در نقاط مختلف صورت‬ ‫چروک‌هایی ظاهر می‌شوند‪ .‬این خطوط به‌خصوص‬ ‫در ناحیه پیشانی‪ ،‬خط اخم و خطوط دور چشم به‬ ‫دلیل انقباض عضالنی به وجود می‌آید و اگر به موقع‬ ‫درمان شود مانع از تبدیل خطوط موقت انقباض به‬ ‫خطوط دائم (که در حالت استراحت هم وجود‬ ‫دارند) می‌شود‪.‬‬ ‫با تزریق بوتاکس که نوعی پروتئین حاصل از‬ ‫یک باکتری است‪ ،‬می‌توان از انقباض این عضالت‬ ‫و ایجاد چروک پیشگیری و چروک‌های موجود‬ ‫را درمان كرد‪ .‬بهترین سن تزریق بوتاكس بین سنین‬ ‫‪ 20‬تا ‪ 65‬سال است و استفاده از آن کاربردهای‬ ‫مختلفی دارد؛ پیشگیری از چروک‪ ،‬درمان خطوط‬ ‫ناحیه پیشانی‪ ،‬اطراف چشم و خط اخم‪ ،‬باال بردن‬ ‫ابرو(لیفت ابرو) و درمان تعریق بیش از حد زیر بغل‬ ‫و کف دست‪ .‬اثر بوتاکس از ‪ 2‬ساعت بعد از تزریق‬ ‫شروع می‌شود و طی ‪ 3‬تا ‪ 5‬روز قابل مشاهده است‬ ‫و بعد از ‪ 14‬تا ‪ 21‬روز به حداکثر می‌رسد‪ .‬دوام‬ ‫تاثیر بوتاکس حدود ‪ 4‬تا ‪ 6‬ماه است و بعد از این‬ ‫مدت اثر آن از بین می‌رود‪ .‬البته بهتر است خانم‌های‬ ‫جوانی كه باردار هستند‪ ،‬از بوتاكس استفاده نكنند‬ ‫و همچنین كسانی كه دچار نارسایی حاد کلیوی‬ ‫یا بیماری‌های عصبی عضالنی هستند یا داروهای‬ ‫ضدانعقاد مثل هپارین و وارفاین مصرف می‌كنند‪،‬‬ ‫نباید بوتاکس تزریق کنند‪.‬‬ ‫استفاده از بوتاكس در درجه اول در رفع چین و‬ ‫چروك‌های پیشانی و بعد چین‌های قاعده بینی كه‬ ‫به آن «چین‌های خرگوشی« گفته می‌شود و سپس‬ ‫چین وچروك‌های لب باال موثر است‪ .‬البته بوتاکس‬ ‫خطرهایی نیز دارد که برای کاهش آن بهتر است‬ ‫حتما متخصص آن را تزریق كند‪ .‬از جمله این موارد‪،‬‬ ‫واکنش آلرژیک است‪ .‬همچنین ممکن است به دلیل‬ ‫انقباض ماهیچه‌ها‪ ،‬باعث ایجاد اخم دائم یا حالت‬ ‫متعجب شود‪.‬‬

‫بوتاکس جهت زیبایی‬ ‫چگونه عمل می کند؟‬

‫بوتاکس و زیبایی صورت ‪ -‬بوتاکس از طریق‬ ‫بلوک ایمپالس عصبی عمل می کند و باعث کاهش‬ ‫حرکت عضالت می شود‪ .‬با کاهش حرکت‪ ،‬سطح‬ ‫پوست به تدریج صاف می شود و خطوط متوسط تا‬ ‫شدید شروع به ناپدید شدن می نمایند‪.‬‬

‫پروسه تزريق بوتاكس پروسه چندان پيچيده اي‬ ‫نيست‪ ،‬در گام بعدي مي بايست به ماهيچه هاي‬ ‫ايجاد چين و چروك و يا اخم ها بوتاكس تزريق‬ ‫گردد ‪ .‬درمان خيلي سريع صورت مي پذيرد اما در‬ ‫مقايسه با استفاده از ژل بوتاكس كه فقط می بايست‬ ‫برای صورت استفاده شود هنوز درد ناشي از تزريق‬ ‫بوتاكس را تحت پوشش قرار نمي دهد ‪ .‬در پروسه‬ ‫تزريق بوتاكس به منظور سر كردن درد نيازي به‬ ‫بيهوشی نيست مگر اينكه خود بيمار درخواست‬ ‫كند ‪ .‬پس از تزريق بوتاكس پروسه انسداد فرستنده‬ ‫هاي عصبي بين ‪ 2‬تا ‪ 10‬روز طول می كشد ‪ .‬اما با‬ ‫استفاده از بولوتونيوم بوتاكس نوع ‪ a‬اين مشكل بی‬ ‫حسی بوجود نخواهد آمد ‪.‬‬ ‫يك هفته قبل از درمان بوتاكس استفاده از هر‬ ‫گونه مشروبات الكلی قدغن می باشد ‪ .‬بوتاكس‬ ‫معموال برای رفع يا كاهش چروكها پيشنهاد مي‬ ‫گردد از اثرات جانبی تزريق بوتاكس كبودی اندک‬ ‫می باشد پس از تزريق بوتاكس از مصرف آسپرين‬ ‫و داروهای مشابه خوداری نماييد چرا كه به رفع‬ ‫كبوديتان كمكی نمی كند‪.‬‬

‫کاربرد بوتاکس در موارد غیر زیبایی‬ ‫چیست؟‬

‫کاربرد بوتاکس در موارد غیرزیبایی ‪ -‬موقعيت‬ ‫هاي مختلفي وجود دارند كه در آن از تزريق‬ ‫بوتاكس استفاده مي شود و تزريق بوتاكس منحصر‬ ‫به زيباسازي نيست كه از آن ميان مي توان به درمان‬ ‫اسپاسم ماهيچه صورت يا ديگر قسمتها‪ ،‬پرش پلک‪،‬‬ ‫اسپاسم ماهيچه های گردن‪ ،‬انقباض و تیک گردن‪،‬‬ ‫لوچی شديد چشم ها اشاره كرد ‪.‬‬

‫خطرات تزریق بوتاکس را بشناسیم‬

‫پرسیده می شود که آیا تزریق یوتاکس خطراتی‬ ‫دارد؟ پاسخ این است که البته بوتاکس هم مانند‬ ‫تمامی عمل های جراحی که روی بدن انجام می شود‬ ‫خطراتی دارد اما همانطور که ما برای هر عمل به‬ ‫جراح و متخصص آن مراجعه می کنیم‪ ،‬برای تزریق‬ ‫بوتاکس و کاهش و جلوگیری از خطرات آن هم‬ ‫باید تزریق بوتاکس در کلینیک های معتبر و توسط‬ ‫متخصص آن انجام بگیرد و قبل از تزریق آزمایش‬ ‫های الزم انجام گرفته و اطالعات الزم در اختیار‬ ‫مراجعه کننده قرار گیرد‪.‬‬

‫کلینیک زیبایی ملوژ‬

‫شماره ‪2‬‬

‫‪ -1‬تزریق بتاکس در ناحیه پیشانی و اطراف چشم ‪ ،‬اطراف دهان و کنار بینی‬ ‫برای از بین بردن چروک از ‪ £130‬به باال ‪ -‬بزرگ کردن لب ‪£200‬‬ ‫‪ -2‬از بین بردن مویرگهای قرمز ‪ - £35‬الیه برداری پوست صورت‬ ‫جوان کردن پوست ‪ £50‬برداشتن خالهای پوستی از ‪£35‬‬ ‫‪ -3‬تمیز کردن صورت از ‪ £16‬الی ‪£50‬‬ ‫‪ -4‬الیه برداری پوست صورت ‪£35‬‬ ‫‪ Contact Lens, Fresh look -5‬رنگی برای ایرانیان از ‪£3/5‬‬

‫‪LEMOGE CLINIC‬‬

‫‪341 Kilburn High Road London NW6 7QB‬‬ ‫‪Tel: 020 7625 5500/020 7625 6060‬‬


‫‪5‬‬

‫شمار ‌ه بیستم و ششم ‪August 2014 -‬‬

‫انصاف در قضاوت‪ ،‬اوج بلندپرواز روح انسان به آزادی است‬

‫انصاف و منصف بودن در وجود هر انسانی باشد‬ ‫قابل تقدیر و ستایش است‪ .‬متاسفانه اکثر ما انسانهای‬ ‫ایرانی که خود من هم جزئی از آن هستم در ابراز‬ ‫عقاید و نظریات شخصی و عمومانی بیشتر تالش‬ ‫داریم آنچه خودمان دوست داریم ابراز کنیم نه آنچه‬ ‫را واقعیت دارد بگوئیم و کمتر سراغ محکمه وجدان‬ ‫خود یعنی انصاف در قضاوت می گیریم‪.‬‬ ‫سالهاست به عنوان یک ایرانی پناهنده و تبعیدی‬ ‫تالش کرده‌ام هویت خود را حفظ کنم‪ .‬و هرگز‬ ‫فراموش نکنم چرا در کشورم نیستم؟ سالهاست‬ ‫تالش کرده‌ام بعنوان یک روزنامه نگار با انتشار‬ ‫نشریاتی مانند روزنامه و مجله و دایر کردن کانال‬ ‫تلویزیونی حامل پیامی باشم که فراموش نکنیم‬ ‫چرا اینجا هستیم؟ تالش کرده‌ام با تمام بضاعت و‬ ‫امکانات نوشتاری و تصویری همه گروههای سیاسی‬ ‫را فعالیتهایشان را طی ‪ 25‬سال اخیر منتشر کنم‬ ‫که هزاران ساعت برنامه تلویزیونی و صدها نشریه‬ ‫گواه و شاهد این ادعاست‪ .‬احترام و اخالق به عقاید‬ ‫و نظریات دیگران را تالش کرده‌ام نشان دهم ولی‬ ‫همه شالق بی انصافی و غیرمنصفانه قضاوت کردن‬ ‫را بر گرده ام حس کرده‌ام‪ .‬امروز در سن شصت‬ ‫سالگی با ‪ 30‬سال تالش هنوز در راه یادگیری تحمل‬ ‫عقاید دیگران هستم و به عنوان یک روزنامه نگار‬ ‫ملی و مستقل به این نتیجه رسیده‌ام که مبارزه با‬ ‫حکومت ضد ایرانی و جنایتکار اسالمی در ایران‬ ‫با شعار‪ ،‬نصیحت و پیام به جایی نمی‌رسد‪ .‬مبارزه‬ ‫بزمی از سوی اکثریت گروههای مدعی مبارزه کار‬ ‫را به امروز کشانده است که رژیم ضد ایرانی در تمام‬ ‫زوایای زندگی تبعیدی ما راه یافته است و امنیت را‬ ‫از ما گرفته است‪ .‬و با تمام تالشی که سالها کرده‌ام‬ ‫یک همسویی در میان اپوزیسیون به وجود بیاورم‪ ،‬به‬

‫به کوری چشم رژیم‬ ‫ما تعطیل شدنی نیستیم!‬ ‫رژیم جنایتکار آ[وندی که با گسیل دهها‬ ‫چهره بی کارنامه و بی هویت در خارج از کشور‬ ‫دهها نشریه همه چیز مجانی را راه انداخته است‬ ‫که هدف اصلی آنان بی هویت کردن جامعه‬ ‫تبعیدی‪ ،‬پناهنده و فراری خارج از کشور است‬ ‫و رژیم به این نیت که فروش و کسب درآمد از‬ ‫طریق آگهی‌ها را به وسیله نشریات همه چیز‬ ‫مجانی نابود کند و نمونه‌اش هم این که در هر‬ ‫محل کسب ایرانی در اروپا که بروید چند کیلو‬ ‫روزنامه و مجله بی‌بو و خاصیت مجانی را به شما‬ ‫تحویل میدهند که بدرد شیشه پاک کردن و‬ ‫استفاده‌های این گونه دارد و با این روش موفق‬ ‫شده‌اند نشریات معتبر گذشته را تعطیل کنند‬ ‫هر چند هدف اصلی رژیم‪ ،‬مجله رنگارنگ و‬ ‫روزنامه تریبون آزاد بوده و کماکان هست‪.‬‬ ‫این شیوه ناجوانمردانه و رذیالنه چند سال‬ ‫گذشته فشار طاقت فرسای مالی را بر ما تحمیل‬ ‫کرده ولی کماکان خود را کشیدیم و ادامه دادیم‬ ‫تا تعطیل نشویم و خاری بر چشم رژیم باشیم‬ ‫تا اینکه جمعی از دوستداران و یاران وطنپرست‬ ‫و بامعرفت اعالم کردند حاضرند هر یک ماهیانه‬ ‫کمکی مالی نمایند تا نشریه تریبون آزاد به‬ ‫حضور تاثیرگذار خود ادامه دهد و بخشی از بار‬ ‫سنگین هزینه‌ها را تقبل کنند و تنها میتوان‬ ‫گفت‪ :‬درود بر شرف‪ ،‬معرفت و همت شمایان باد‪.‬‬ ‫‪5‬‬

‫شکل مطلوب نرسیده است‪ .‬زیرا در جامعه سیاسی ـ‬ ‫اجتماعی ما که همه افراد با وابستگیهای سیاسی‌شان‬ ‫را در بر می‌گیرد حلقه مفقود شده انصاف است ولی‬ ‫ما هر نیروی اپوزیسیون را که دوست نداریم بشکل‬ ‫مطلق رد می‌کنیم و با دهها دلیل و برهان ساختگی‬ ‫و پر و بال دادن مطرح می نمائیم تا خود و عقاید‬ ‫سیاسی‌مان را خوب جلوه بدهیم!‬ ‫اپوزیسیون یعنی نیرویی که شبانروز تالش می کند‬ ‫تا رژیم منفور آخوندی را سرنگون کند‪ .‬اپوزیسیون‬ ‫یعنی نیرویی منسجم و متحد و یکدل در راه اثبات‬ ‫عقاید سیاسی‌شان‪ ،‬اپوزیسیون یعنی دست در جیب‬ ‫کردن و هر آنچه که سرمایه انسانی است مانند پول‪،‬‬ ‫وقت‪ ،‬سالمت‪ ،‬خانواده و لذایذ زندگی را ایثار کردند‪.‬‬ ‫ولی دهها هزار ایرانی با عقاید مختلف سیاسی‬ ‫نام خود را اپوزیسیون گذاشته‌اند و ادعای مبارزه و‬ ‫سرنگونی این حکومت جالد را دارند ولی در عمل‬ ‫همه این فعالیتها محدود می شود به چند سخنرانی‪،‬‬ ‫چند تظاهرات سی چهل نفری‪ ،‬چند پیام‪ ...‬و حداکثر‬ ‫در ماه چند روز را صرف این فعالیتها نمودند؟!‬ ‫من در محکمه وجدان خود به انصاف رجوع‬ ‫می‌کنم و با تمام احترامی که برای همه گروههای‬ ‫سیاسی مختلف قائل هستم به شهامت اعالم می‌کنم‬ ‫مبارزه یعنی شیوه و روش سازمان مجاهدین خلق و‬ ‫شورای ملی مقاومت ایران که چنگ بر چهره کثیف‬ ‫رژیم انداخته‌اند و آن را به وحشتی ماندگار دچار‬ ‫کرده‌اند و ای خواننده عزیز این نشریه قبل از این که‬ ‫به فحاشی و اعتراض بپردازی‪ ،‬کمی با خودت خلوت‬ ‫کن و سراغی هم از انصاف مروت بگیر‪ .‬لحظه‌ای کینه‬ ‫و نفرت ساختگی ذهنت را رها کن و به عنوان یک‬ ‫انسان ایرانی مقایسه کن و صحنه مبارزه واقعی را‬ ‫نشان بده! جایی که اشرفیان ایستاده می‌میرند و جان‬

‫خود را در راه عقاید خود ایثار می‌کنند‪ ،‬در حالی‬ ‫که با تمام تالشها باج دادن‌ها‪ ،‬زد و بندهای سیاسی‬ ‫گوناگون رژیم تالش دارد این سازمان را نابود کند‬ ‫اینان همچنان سرپا و فعال و جنگنده هستند‪.‬‬ ‫چرا اگر کمکی نمی‌کنیم چوب الی چرخشان‬ ‫می‌گذاریم! واقعاً منصفانه مشکل‌مان کجاست؟ چرا‬ ‫با دهها شایعه و ذکر مصیبت‌های ساختگی به جای‬ ‫مبارزه با رژیم به جنگ سازمانی می‌رویم که بیش از‬ ‫سی سال است شبانه روز با این رژیم می‌جنگد؟ پس‬ ‫انصاف کجاست؟ که چشم خود را بر واقعیتهایی که‬ ‫مقابلمان است می‌بندیم و به سراغ ابزاری می‌رویم که‬ ‫استفاده آن تمامی به سود رژیم ضد ایرانی است! این‬ ‫حق شماست که بگوئید من از اینها نیستم! ولی حق‬ ‫ندارید که موجودیت برحق را نفی کنید‪.‬‬ ‫در محکمه وجدان من انصاف می‌گوید هر آنچه‬ ‫که می‌بینی‪ ،‬می‌شنوی و می‌خوانی که بتو امید و‬ ‫امیدواری می‌دهد‪ ،‬حمایت کن‪ .‬دیگر از پیام‪ ،‬توصیه‪،‬‬ ‫جلسه‪ ،‬خسته‌ام و بیزار‪ .‬حالم از آدمها‪ ،‬گروهها و‬ ‫شعارهای بزمی بهم می‌خورد‪.‬‬ ‫پس از ‪ 35‬سال که هنوز این رژیم ضد ایرانی‬ ‫جنایتکار به مال‪ ،‬جان و ناموس کشور من حاکم‬ ‫است‪ ،‬حس بسیار بدی دارم‪ .‬نمی‌خواهم تسلیم شوم‪،‬‬ ‫نمی‌خواهم ناامید شوم‪ .‬نمی‌خواهم بی‌تفاوت شوم‪.‬‬ ‫نمی‌خواهم پایان هویتم یک پاسپورت خرچنگ نشان‬ ‫جمهوری اسالمی ضد ایرانی باشد‪ .‬بهرسو می‌نگرم تا‬ ‫پناهی‪ ،‬ریسمانی از حضور و قدرت اپوزیسیون بیابم‬ ‫و بدون تعارف و مالحظات عاقبت اندیشی‪ ،‬در صحنه‬ ‫مبارزه رخ به رخ چهره سازمان مجاهدین خلق را‬ ‫می‌بینم و حمایت و تحسین‌شان می‌کنم با تمام‬ ‫مواضع و نظریات اصالحی که درباره آنان در فکر من‬ ‫است را مکتوب می‌کنم و خصوصی به آنان می‌دهم که‬

‫دوباره می‌آئیم!‬

‫تلویزیون جهانی رنگارنگ لندن در فصل بهاران بار دیگر به منازل‬ ‫میلیونها فارسی زبان در سراسر جهان خواهد رفت‪.‬‬ ‫تلویزیون اینترنتی رنگارنگ لندن با پشتوانه‬ ‫آرشیو ارزشمند صدها ساعت برنامه‌های‬ ‫اختصاصی که حاصل بیست سال فعالیت‬ ‫تصویری می‌باشد با طراحی برنامه‌های جدید‬ ‫یکبار دیگر آغاز به کار می‌کند‪.‬‬ ‫تلویزیون اینترنتی رنگارنگ لندن مانند‬ ‫سه دهه گذشته تالش دارد شناسنامه هویت‬ ‫ایرانیان تبعیدی و پناهنده واقعی باشد و با‬ ‫افشاگری و روشنگری بازیهای عوامفریبانه‬ ‫حکومت جنایتکار مالیان و مزدورانش در‬ ‫خارج از کشور را برمال سازد‪ .‬تلویزیون اینترنتی‬ ‫رنگارنگ لندن با برنامه‌هایی روزانه به مدت‬ ‫یک و گاهی ‪ 2‬ساعته در خدمت اهداف مبارزه‬ ‫با حکومت مالیان خواهد بود و با برنامه‌هایی‬ ‫چون‪:‬‬ ‫* اخبار روزنامه‬ ‫* ورزش سیاسی‬ ‫* بحث روز‬ ‫* مهمان برنامه‬ ‫* سوال از شما مهمان از ما‬ ‫* شما و تلویزیون‬ ‫* آن سفر کرده‪...‬‬ ‫* رژیم در خارج از کشور چه فعالیتهایی می‌کند‬ ‫* حقوق بشر پیشکش‌تان‪ ،‬حقوق‌مان را‬

‫می‌خواهیم‪.‬‬ ‫* قصه‌های خاکستری‬ ‫* میز گرد هفته با حضور چهره‌های سیاسی‪،‬‬ ‫هنری‪ ،‬فرهنگی‪ ،‬ادبی و ورزشی‬ ‫* تریبون آزاد‬ ‫* اپوزیسیون و مردم‬

‫در تلویزیون اینترنتی رنگارنگ لندن کماکان تالش‬ ‫خواهیم داشت چون گذشته از همکاری و همراهی‬ ‫چهره‌هایی چون پرویز صیاد‪ ،‬فخری نیکزاد‪ ،‬ایرج‬ ‫جنتی عطایی‪ ،‬بصیر نصیبی‪ ،‬گیسو شاکری و هادی‬ ‫خرسندی و محمد شمس برخوردار باشیم‪.‬‬

‫در حال حاضر در تالش فراهم کردن‬ ‫امکانات فنی و تکنیکی هستیم و امیدوار هم‬ ‫هستیم ک از کمک همه عزیزانی که داغ وطن‬ ‫دارند بهره‌مند شویم تا چون دو دهه گذشته‬ ‫تلویزیون رنگارنگ لندن تاثیرات تصویری خود‬ ‫را بر جامعه ایرانیان خارج و داخل کشور نشان‬ ‫دهد‪.‬‬

‫برای تماس با ما جهت پرسش‌های خود یا‬ ‫عالقمندی به همکاری و یا پخش آگهی‌های‬ ‫تجاری خود با شماره ‪00447875238544‬‬ ‫و از انگلستان ‪ 07875238544‬تماس حاصل‬ ‫نمائید‪.‬‬

‫‪www.rangaranguk.tv‬‬

‫امیدوار هستم توجه خواهند کرد‪ .‬اینان چنین کردند‪،‬‬ ‫اینان چنان کردند‪ ،‬دالیلی است برای رفع مسئولیت‬ ‫و پاسخگویی که شما چه کرده‌اید؟! منصفانه در میز‬ ‫قضاوت قرار دهید‪ .‬اگر در وجودتان ذره‌ای یا نشانی‬ ‫از انصاف و مروت هست‪ ،‬سنگ نیندازیم‪ ،‬سنگها را‬ ‫برداریم و حواله چهره رژیم ضد ایرانی کنیم‪ .‬من و تو‬ ‫او همسو و در کنار هم نیروهایمان را صرف دشمن‬ ‫واحد کنیم‪.‬‬

‫تقاضایی ملی و میهنی‬

‫مقدمات آغاز پخش برنامه تلویزیون رنگارنگ‬ ‫«تریبون آزاد« بتدریج آماده میشود ولی متاسفانه‬ ‫مشکالت مالی برای خرید وسایل مورد نیاز و همچنین‬ ‫حداقل پرداختن دستمزدها باعث کندی کارمان شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫بدین وسیله از همه سازمانها و گروههای سیاسی و‬ ‫افرادی که به شیوه کار ما اطمینان دارند و به استقالل‬ ‫و ملی بودن کارنامه ما احترام می‌گذارند‪ ،‬تقاضا داریم‬ ‫در این امر مهم و تاثیرگذار ما را حمایت و پشتیبانی‬ ‫مالی نمایند‪ .‬پیشاپیش سپاس و تشکر ما را پذیرا‬ ‫باشید‪.‬‬ ‫محمود سرابی‬

‫تریبون آزاد‬

‫نشریه‌ای آزاد‪ ،‬برای ایرانی آزاد و ایرانیان آزاده‬ ‫تریبون آزاد در قبال مطالب و مقاالتی که به‌وسیله افراد‬ ‫دیگر نوشته می‌شود و آگهی‌ها مسئولیتی نمی‌پذیرد‬ ‫چنانچه نام و اسامی افرادی برده می‌شود آنان نیز حق‬ ‫خواهند داشت که جوابیه و نظریات خود را بر اساس قانون‬ ‫مطبوعات برای ما ارسال و ما نیز اقدام به چاپ آن خواهیم‬ ‫نمود‪.‬‬

‫‪Tel: 020 3730 1775‬‬

‫@‪Email: rangarang_London‬‬

‫‪hotmail.com‬‬ ‫‪www.rangarangtv.co.uk.‬‬


‫شمار ‌ه بیستم و ششم ‪ -‬مرداد ‪1393‬‬

‫حکومت اسالمی مرحله دیگری از‬ ‫حکومت مغولها بر ایران است‬

‫چنگیز در حمله به ایران همه جا را به آتش کشید‪ ،‬کتابها را سوزاند و‬ ‫وطنپرستان ایرانی را سرزد و به دار آویخت‪ .‬گروهی را هم به فرار مجبور کرد‬ ‫صدها سال بعد تخم و ترکه چنگیز مانند خمینی ملعون حکومت خود را در‬ ‫گورستان اعالم کرد تا سمبل مرگ و نیستی را به ملت نشان دهد‪.‬‬ ‫و یادمان نرفته که در همان روزهای اول انقالب فرزندان حرام زاده چنگیز‬ ‫امثال خلخالی‌ها با بولدوزر و جرثقیل به باقیمانده‌های تخت جمشید حمله کردند‬ ‫تا با ویران کردن تخت جمشید کار نیمه تمام اجدادشان را به پایان برسانند‪.‬‬ ‫تغییر نام خلیج فارس به خلیج اسالمی‪ ،‬فردوسی را ضد اسالم معرفی‬ ‫کردند‪ .‬آرامگاههای حافظ و سعدی را مظهر بت پرستی خواندند و هزاران‬ ‫نمونه از حرفها‪ ،‬قوانین و مصوبات از سوی این اشغالگران سرزمین ایران که‬ ‫همه بر علیه ملت ایران‪ ،‬منافع ملی مردم ایران و ادامه وحشیگری و جنایات‬ ‫همان اجداد خونخوار آخوندهای امروز است‪.‬‬ ‫بایدهمهایرانیانآگاهباشندوگولنخورند‪.‬کلیتاینرژیمبخشیازباقیمانده‌های‬ ‫نسل چنگیز جنایتکار است که امروز سرزمین ما را اشغال کرده‌اند و تنها با‬ ‫ترفند فریبکاری چون گرگی در لباس میش ‪ ،‬اسم و فامیل ایرانی را دزدیده‌اند‪.‬‬ ‫رهبر‪ ،‬رئیس جمهور و همه جنایتکاران این حکومت ضد ایرانی اشغالگرانی‬ ‫هستند که تنها و تنها هدفشان نابودی ایران و ایرانی است‪ .‬عالمت خرچنگ‬ ‫نشان این حکومت کام ً‬ ‫ال هویت ضد ایرانی این قوم وحشی را نشان میدهد‪.‬‬ ‫این وظیفه انسانی‪ ،‬ملی و میهنی همه ایرانیان اصیل و شریف است که هر‬ ‫چه بیشتر‪ ،‬خرج خود را از سفره خونین این حکومت جدا کنند و فراموش‬ ‫نکنند در ویرانی ایران چرخ پنجم ارابه ویرانگر و خونین این رژیم نشوند‪.‬‬

‫روزی که آسمان و زمین پاریس‬ ‫لرزید و پرچم شیر و خورشید نشان‬ ‫مظهر وحدت ملی به پرواز درآمد‬

‫دهها هزار نفر زیر سقف سالن جهانی ویلپنت از مریم رجوی با شور و‬ ‫هیجان استقبال کردند‪.‬‬ ‫حادثه جمعه ‪ 27‬ژوئن در پاریس مرا هم غافلگیر و هیجان زده کرد چون‬ ‫بیش از ‪ 35‬سال است همه گاه تالش کرده‌ایم ایرانیان را گرد هم آورم و در‬ ‫تظاهراتهای مختلف در نقاط مختلف لندن خشم و کینه خود را به رژیم نشان‬ ‫دهیم‪ .‬به همین دلیل با هزاران مشکالت و گرفتاریهای جمع کردن مردم آشنا‬ ‫هستم‪ .‬البته آنهم در شکل محلی و با تعدادی که بعضی وقتها به چند صد تن‬ ‫می رسید سرمان را به آسمان می‌سائیدیم ولی امروز در سالن ویلپنت به دور‬ ‫و برم نگاه می‌کنم دهها هزار نفر از نقاط مختلف اروپا و گروههایی از آمریکا‪،‬‬ ‫استرالیا‪ ،‬کانادا در این گردهمایی عظیم شرکت کرده‌اند‪ .‬همه با شور و هیجان‬ ‫آمدند و ساعتها در سالن فریاد زدند و تشویق کردند و صدای همبستگی خود‬ ‫را با شورای ملی مقاومت ایران اعالم کردند‪.‬‬ ‫باید شما در عمرتان فرصت داشته باشید که تجربیاتی در گرد هم آوردن‬ ‫مردم داشته باشید تا متوجه بشوید عجب کار عظیم و استثنایی و بیادماندنی‬ ‫شکل گرفته است‪ .‬چنین گردهمایی در قد و قواره یک دولت است که البته‬ ‫بتواند با چنین نظم و برنامه ریزی حساب شده دهها هزار نفر را از کشورهای‬ ‫مختلف با صدها اتوبوس و سایر وسایل نقلیه به پاریس برساند و در پایان‬ ‫آنان را صحیح و سالم‪ ،‬شاد و خرسند به کشورها و شهرهای محل سکونتشان‬ ‫برساند و خون هم از دماغ کسی نیاید‪ .‬واقعاً باید دست مریزاد گفت‪ .‬من‬ ‫محمود سرابی به عنوان یک ایرانی از صمیم قلب به یکایک اعضای شورای‬ ‫ملی مقاومت و خانم مریم رجوی و همه دست اندرکاران این حرکت عظیم‬ ‫تبریک می‌گویم و دست همگی شما را صمیمانه می فشارم‪.‬‬

‫محمد‬ ‫شمس‬ ‫در پی‬ ‫نام‌های‬ ‫تازه‬

‫محمد شمس را‬ ‫دوست و دشمن‬ ‫به عنوان یکی از‬ ‫چهره‌های ماندگار‬ ‫دنیای موسیقی ایران‬ ‫قبول دارند و تحسین میکنند‪ .‬محمد طی بیش از چهار دهه فعالیت‬ ‫با خوانندگان سرشناس و محبوب ایران همکاری داشته و بسیاری از‬ ‫آهنگها و کارهای ماندگار خوانندگانی چون مرضیه‪ ،‬ابی‪ ،‬داریوش‪ ،‬عارف‬ ‫و‪ ...‬از کارهای محمد شمس است‪.‬‬ ‫او چند ماهی است درصدد است دامنه فعالیتهای خود را گسترده‌تر‬ ‫کند و به همین خاطر در اروپا بدنبال صداهای خوب است که با آنها‬ ‫همکاری کند‪ .‬در این رابطه در شماره آینده گفتگویی جنجالی و‬ ‫خواندنی خواهیم داشت‪.‬‬

‫نسلی به دنبال گذشته سرقت شده!‬ ‫هجوم عمامه بسران ضد ایرانی به سرکردگی خمینی جالد به سرزمین‬ ‫کهن ایران حکایت دیگری است از دورانی تلخ و هولناک‪.‬‬ ‫‪ 53‬سال این قوم بی وجدان و ضد ایرانی تالش دارد هویت ملی‪،‬‬ ‫میهنی و ایرانی را نابود کند‪ .‬روزی خمینی جالد می‌گفت‪ :‬این کودکانی‬ ‫که در گهواره امروز هستند سرمایه و پشتیبان آینده حکومت ما خواهند‬ ‫بود!؟‬ ‫حاال عفریته خونخوار خمینی ملعون نیست تا ببیند همان نسی که‬ ‫امید داشت پاسدار حکومتش باشند بالی جان وارثان او هستند‪.‬‬ ‫نسلی که تالش و آرزویش سرنگونی این رژیم ضد ایرانی است نسلی‬ ‫که تالش دارد هویت خود و الگوها و سمبل های خود را در همه زمینه‬ ‫های تاریخی‪ ،‬فرهنگی‪ ،‬سیاسی‪ ،‬اجتماعی‪ ،‬هنری و ورزشی رونمایی کند‬ ‫و احترام بگذارد‪ .‬عشق و عالقه خود را آگاهانه نثار آنان کند‪.‬‬ ‫برای مثال می‌بینیم هنرپیشه جوانی به نام حامد بهداد درباره اسطوره‬ ‫سینمای ایران چه می‌گوید‪ .‬یا قهرمانان سرشناس فوتبال ایران درباره‬ ‫حبیب خیبری چه‌ها می‌گویند‪.‬‬ ‫نسلی که به دنبال تاریخ و تمدن گذشته خود می‌گردد و نشانه آن‬ ‫گرد آویزهایی است که زن و مرد‪ ،‬پسر و دختر جوان ایرانی بر گردن‬ ‫خود دارند که نمایی از «فروهر« یا نمادهای تاریخی است‪.‬‬ ‫آنچه حکومت تالش کرده است از هویت تاریخی‪ ،‬ملی‪ ،‬میهنی این‬ ‫نسل بدزدد و نسل سرکوش از حلقومش بیرون می‌کشد و در مقابل‬ ‫چشمان خونخواران ضد ایرانی رژیم آخوند نمایش می‌دهد‪.‬‬

‫جمشید‬ ‫رضایی و‬ ‫گروه نغمه‬ ‫در جشنواره‬ ‫موسیقی‬ ‫ملل جهان‬

‫‪6‬‬

‫در ماه جوالی به دعوت ‪ Cultural Cooperation‬که هر‬ ‫ساله در لندن جشنواره‌ای چند روزه را برگذار می‌کند‪ ،‬گروه نغمه و‬ ‫جمشید رضایی در آن شرکت کردند‪ .‬این جشنواره یکی از معتبرترین‬ ‫گردهمایی‌های هنری در میان ملل گوناگون در زمینه موزیک در لندن‬ ‫است‪.‬‬ ‫گروه نغمه به سرپرستی جمشید رضایی امسال حضوری بسیار‬ ‫درخشان و چشمگیر در این جشنواره داشتند بطوری که مسئولین‬ ‫این جشنواره در سایت اینترنتی خود نوشته‌اند که استقبال و بازدید‬ ‫عالقمندان از این گروه ایرانی برای ما هم جالب و هیجان انگیز بود که‬ ‫گروهی ایرانی با ارائه برنامه‌ای با کیفیت خوب موسیقیایی عالقمندان را‬ ‫مجذوب خود کنند‪.‬‬ ‫اینموفقیترابهجمشیدرضاییوگروهفعالوخوبنغمهتبریکمی‌گوییم‪.‬‬

‫مهری‬ ‫زمردیان‬ ‫و هویت و‬ ‫شناسنامه‬ ‫هنری‬

‫سالهاست مهری زمردیان‬ ‫در لندن به فعالیتهای هنری‬ ‫مشغول است و از سال‬ ‫‪ 4991‬از طریق تلویزیون رنگارنگ لندن مهمان خانه‌های ایرانیان شد‪.‬‬ ‫او که در وزارت فرهنگ و هنر به عنوان خواننده فعالیتهای هنریش را‬ ‫آغاز کرده بود مجددا ً در لندن به صحنه آمد و بارها و بارها در برنامه‌های‬ ‫هنری به صحنه رفته است‪ .‬ولی امسال را میتوان نقطه اوج کارهای او‬ ‫دانست زیرا نخستین آلبوم حرفه‌ای او بزودی راهی بازار خواهد شد‪.‬‬ ‫آلبومی که مسلماً هیاهو و سر و صدای بسیاری بپا خواهد کرد و‬ ‫هویت و شناسنامه‌ای برای فعالیتهای او خواهد بود‪.‬‬

‫عجب جشن و سروری‬

‫در ‪ facebook‬عکسهایی از جشن تولد یکی از شاعران ساکن لندن‬ ‫در معرض دید همگان قرار گرفته بود و صد البته رندان که قصدشان‬ ‫رساندن پیام خاص خود بود گویا موفق عمل کرده بودند که نشان دهند‬ ‫هیچ خط و خط کشی یا بقولی ارزش و ضد ارزشی در خارج از کشور‬ ‫وجود ندارد‪.‬‬ ‫سوال این است واقعاً کسانی که مدعی هستند بیش از سه دهه است‬ ‫با رژیم جنایتکار آخوندی مبارزه میکنند و هدف و آرزویشان سرنگونی‬ ‫این رژیم است‪ ،‬چگونه نمی‌دانند یا برایشان مهم نیست که با چه کسانی‬ ‫حشر و نشر داشته باشند؟!‬ ‫مزدوران‪ ،‬قلم بدستان و تبلیغات چی‌های رژیم آخوندی که هزار‬ ‫مرتبه از امثال بازجوهای اوین بدتر هستند چگونه میتوانند در مجالس‬ ‫و گردهمایی‌های چهره‌های مدعی مبارزه با رژیم حضور داشته باشند و‬ ‫دست در آغوش یکدیگر به ریش ملتی بخندند!! امثال کسانی چون فرخ‬ ‫نگهدار‪ ،‬مسعود بهنود‪ ،‬حسین باقرزاده و‪ ...‬در میان ‪ ...‬وای بر ما‪.‬‬ ‫‪6‬‬


‫‪7‬‬

‫حضور علي کريمي در جمع مشاهير ورزش آسيا‬

‫کنفدراسيون فوتبال آسيا اعالم کرد که‬ ‫اسطوره فوتبال ايران در اولين سري «مشاهير‬ ‫آسيا« که در جشن شصتمين سالگرد اي‪.‬اف‪.‬‬ ‫سي ساخته خواهد شد‪ ،‬حضور دارد‪.‬‬ ‫علي کريمي بازيکن برتر آسيا در سال ‪2004‬‬ ‫که اخيرا خداحافظي‌اش از دنياي فوتبال را‬ ‫اعالم کرده‪ ،‬در اولين سري «مشاهير آسيا« که‬ ‫به معرفي بازيکنان و حوادثي که در اين سال‌ها‬ ‫فوتبال آسيا را تحت تأثير قرار داده‌اند‪ ،‬پرداخته‬ ‫و در جشن شصتمين سالگرد ‪ AFC‬در نوامبر‬ ‫ساخته خواهد شد‪ ،‬حضور خواهد داشت‪.‬‬ ‫علي کريمي بدون شک يکي از بزرگان‬ ‫فوتبال ايران است که در زمان خودش توانست‬ ‫هواداران فوتبال ايران و آسيا را با پاسکاري‬ ‫فوق‌العاده و بازي سريع و باورنکردني‌اش در‬ ‫زمان حمله براي باشگاه يا تيم ملي کشورش‬ ‫مجذوب کند‪.‬‬ ‫وي که با افتخار در کنار ديگر اسطوره‌هاي‬ ‫فوتبال ايران از جمله هم‌تيمي‌هاي سابقش‬ ‫علي دايي‪ ،‬مهدي مهدوي کيا و کريم باقري‬ ‫قرار گرفته‪ ،‬سومين گلزن تاريخ تيم ملي فوتبال‬ ‫با ‪ 38‬گل زده در ‪ 127‬بازي ملي است که با‬ ‫تنش‌هايي از جمله اختالف بين بزرگان که در‬ ‫فوتبال ايران در اين سال‌ها غيرمعمول نيست‪،‬‬ ‫همراه بوده است‪.‬‬ ‫ايران در رقابت‌هاي قهرماني آسيا سال ‪2004‬‬ ‫به مقام سوم رسيد و علي کريمي باعث شد‬ ‫ايران مدال طالي بازي‌هاي آسيايي ‪ ،1998‬دو‬ ‫قهرماني در ‪ WAFF‬و قهرماني در چلنج کاپ‬ ‫آسيا‪/‬اقيانوسيه را کسب کند‪ .‬وي در پيروزي‬ ‫سه بر صفر مقابل نيوزيلند دو گل زد و به عنوان‬

‫بهترين بازيکن شناخته شد‪.‬‬ ‫هافبک متولد کرج در سطح باشگاهي از اين‬ ‫هم موفق‌تر بود و پس از دو قهرماني در ليگ‬ ‫ايران به همراه پرسپوليس و دذو قهرماني در‬ ‫جام حذفي امارات به همراه االهلي‪ ،‬پا جاي‬ ‫پاي باقري‪ ،‬دايي و مهدوي‌کيا گذاشت و راهي‬ ‫بوندس‌ليگا شد‪.‬‬ ‫کريمي که هواداران در ايران او را با‬ ‫نام مارادوناي آسيا مي‌شناسند‪ ،‬به همراه‬ ‫بايرن‌مونيخ در فصل ‪ 2005-06‬قهرمان ليگ‬ ‫شد و دو بار هم به همراه اين تيم قهرمان جام‬ ‫حذفي شد‪ .‬وي مدت کوتاهي را نيز در تيم‬ ‫السليسيه قطر گذراند و دو فصل هم در استيل‬ ‫آذين ايران بازي کرد‪.‬‬ ‫وي پس از دومين حضورش در آلمان (شالکه)‬ ‫براي سومين بار به پرسپوليس رفت و پس از آن‬ ‫راهي تراکتور سازي تبريز شد‪.‬‬

‫تو که اون گوشه نشستی خفه شو!‬

‫تو که او گوشه نشستی‪ ،‬خفه شو‪ .‬شعاری بود که حدود ‪ 05‬سال پیش تماشاگران فوتبال در امجدیه سر‬ ‫می‌دادند و منظورشان تعداد کمی بود که در گوشه ای از امجدیه جمع بودند و شعار یا هیاهویی راه بینداز را‬ ‫سر می دادند و گروهی بسیار زیاد به آنها می گفتند «خفه شو«! که البته منظورشان پیامی در این خفه شو‬ ‫بود که اینکه شما گوشه نشینان که نه هوادار تیمی صاحب نام هستید نه هویت تماشاگران فوتبالی دارید و‪...‬‬ ‫ساکت شوید‪ .‬و با شعارهایی تفرقه انگیز و رذیالنه فضای استادیوم را آلوده نکنید‪.‬‬ ‫حاال واقعاً در خارج از کشور که چهره مبارز اپوزیسیون و کارنامه در میان همان گوشه نشینان تالش دارند‬ ‫فضای مبارزه علیه رژیم را با شعارها و شایعه‌ها و تهمت ها آلوده کنند که تنها میتوان به آنها گفت خفه‬ ‫شوید! تا چهره‌های واقعی و فریبکارانه امثال شمایان را با عکس‪ ،‬اسم و تفصیالت در معرض قضاوت جامعه‬ ‫قرار نداده‌ایم‪.‬‬

‫تیم فوتبال پارس در راه آلمان‬

‫به دعوت تیم فوتبال ایرانیان ساکن شهر کلن آلمان می‌شود‪ .‬این بازی دیدنی و جالب در اواخر‬ ‫در آلمان تیم فوتبال پارس قدیمی‌ترین تیم فوتبال تابستان جاری برگزار خواهد شد‪.‬‬ ‫ایرانیان در سراسر جهان با ‪ 37‬سال سابقه راهی در این رابطه محمود سرابی سرپرست تیم فوتبال‬

‫‪7‬‬

‫شمار ‌ه بیستم و ششم ‪August 2014 -‬‬

‫معرفی کتاب « رستم نامه»‪ ،‬از حسین پویا‬

‫حسین پویا چاپ دوم کتاب «رستم نامه»‬ ‫را که روایت همراه با توضیحات سه داستان‬ ‫از داستانهای شاهنامه فردوسی است را منتشر‬ ‫کرده است‪ .‬او خود در این مورد نوشته است‪:‬‬ ‫«این کتاب به هموطنان و بخصوص جوانان‬ ‫ایرانی و فارسی زبان که عالقمند به فرهنگ و‬ ‫ادبیات ایران هستند تقدیم می شود‪ .‬هموطنانی‬ ‫که حوصله و یا فرصت خواندن داستانهای‬ ‫شاهنامه را به صورت شعر ندارند و یا هموطنانی‬ ‫که به علت دوری از وطن فرصت یادگیری زبان‬ ‫فارسی را به نحوی که بتوانند اشعار شاهنامه را‬ ‫بخوانند و بفهمند‪ ،‬نداشته اند»‪.‬‬ ‫در مقدمه کتاب همچنین می خوانیم‪:‬‬ ‫«شاهنامه فردوسی یکی از ارزشمند ترین و‬ ‫جاودانه ترین آثار ادبی میهن ما ایران است که‬ ‫طی قرون و اعصار‪ ،‬جلوه های زیبایی از فرهنگ‬ ‫و روح ایرانی را در معرض قضاوت و آگاهی‬ ‫همگان قرار داده است‪ .‬بخشی از شاهنامه‬ ‫شامل داستانهای حماسی و اساطیری و بخشی‬ ‫دیگر به بازگویی وقایع تاریخی کشورمان‬ ‫اختصاص دارد‪ .‬میدانیم که داستان های‬ ‫حماسی و اساطیری که حکیم طوس با استادی‬ ‫بی مانندی آنها را به نظم کشیده است‪ ،‬مثل‬ ‫بسیاری دیگر از داستانهای اساطیری ایرانی‬ ‫و غیر ایرانی‪ ،‬برخی ریشه در اتفاقات واقعی‬ ‫دارند که طی قرون و اعصار توسط مردم به‬ ‫داستانهای حماسی تبدیل شده اند و برخی نیز‬ ‫ساخته ذهن خالق مردم بوده و بیانگر خواسته‬ ‫ها‪ ،‬اعتقادات‪ ،‬نگرانی ها و تمایالت آن مردم‬ ‫هستند‪ .‬برخی از داستانهای اساطیری شاهنامه‬ ‫نیز به نظر میرسد که ریشه در وقایع تاریخی‬ ‫برخی از سرزمینهای ایران باستان دارد که‬ ‫با داستانهای ساخته ذهن خالق مردم آن‬ ‫سرزمینها به هم آمیخته و تبدیل به داستانها‬ ‫حماسی شده اند‪ .‬حکیم طوس با استادی بی‬ ‫مانندی با استفاده از برخی داستانهای محلی‬ ‫توانسته است با خلق داستانها و حماسه ها‬ ‫و حوادث بسیار‪ ،‬برخی از مسائل پیچیده‬ ‫فلسفی و انسانی و اعتقادی هموطنانش را به‬ ‫نظم بکشد‪.....‬‬ ‫این یک واقعیت است که استادی حکیم‬ ‫ابوالقاسم فردوسی در سرودن شاهنامه به اندازه‬ ‫ای است که داستانهایی را که به نظم درآورده‬

‫پارس می‌گوید‪:‬‬ ‫هدف از این بازی محکی جهت برگذاری لیگ‬ ‫سراسری فوتبال ایرانیان در اروپاست‪ .‬چون قصد‬ ‫داریم به زودی اولین لیگ فوتبال ایرانیان را با شرکت‬ ‫تیمهایی از آلمان احتماالً ‪ 2‬تیم لندن‪ 2 ،‬تیم فرانسه‪،‬‬ ‫سوئد و هلند به صورت رفت و برگشت برگذار نمائیم‬ ‫و این بازیهای دوستانه زمینه ساز این مسابقات است‬ ‫که امیدواریم نتایج مثبتی داشته باشد‪.‬‬ ‫انجمن ورزش ایرانیان در انگلستان که در سال‬ ‫‪ 1988‬تاسیس گردید مجری برگذاری این بازیها‬ ‫خواهد بود که در این زمینه تالش خواهیم کرد از‬ ‫عالقمندان و صاحبان کسب و کار و تجارت کمک و‬ ‫همیاری دریافت نمائیم‪ .‬مسلماً به دنبال اسپانسرهایی‬ ‫خواهیم بود که لیگ یا تیمی را حمایت مالی کنند‪.‬‬ ‫تالش خواهیم نمود از کلیه وسایل ارتباط جمعی‬ ‫مانند نشریات و تلویزیونها جهت تبلیغات این بازیها‬ ‫استفاده نمائیم چون برای نخستین بار در تاریخ کلیه‬ ‫کشورهای جهان خواهد بود که خارج از کشورنشینان‬

‫و نقل کرده‪ ،‬پس از گذشت چندین قرن‪،‬‬ ‫هنوز هم که هنوز است از زیبایی و طراوت‬ ‫بی نظیری برخوردارند‪ .‬مهمتر اینکه با توجه‬ ‫به شرایط تاریخی دوران زندگی فردوسی‪ ،‬و‬ ‫آثار و عواقب زیانبار ادبی حمله اعراب به ایران‪،‬‬ ‫شاهنامه فردوسی نقش بسیار واالیی در زنده‬ ‫نگهداشتن فرهنگ و زبان فارسی داشته است‪.‬‬ ‫او خود به عظمت و اهمیت کارش کامال‬ ‫واقف بوده است‪ .‬چنانکه گفته است‪:‬‬ ‫جهان کرده ام از سخن چون بهشت‬ ‫از این بیش تخم سخن کس نکشت‬ ‫بناهای آباد گردد خراب‬ ‫ز باران و از تابش آفتاب‬ ‫پی افکندم از نظم کاخی بلند‬ ‫که از باد و باران نیابد گزند‬

‫بسی رنج بردم در این سال سی‬ ‫عجم زنده کردم بدین پارسی‬

‫نمیرم از این پس که من زنده ام‬ ‫که تخم سخن را پراکنده ام‬ ‫خواندن این کتاب ارزنده را به همه هموطنان‬ ‫توصیه می کنیم‪ .‬برای تهیه کتاب می توانید با‬ ‫دفتر نشریه تریبون آزاد تماس حاصل فرمائید‪.‬‬ ‫یک کشور چنین فعالیتی بزرگ را برگذار کنند‪ .‬و پس‬ ‫از برگذار کردن اولین المپیک ایرانیان در سال ‪1992‬‬ ‫با حضور ‪ 107‬ورزشکار از ‪ 7‬کشور در لندن که حرکتی‬ ‫استثنایی و افتخارآمیز بود‪ .‬این بار با تجربیاتی بسیار‬ ‫بیشتر در پی برگذاری لیگ سراسر ایرانیان در فوتبال‬ ‫خواهیم بود که مسلماً حضور چهره‌های سرشناس و‬ ‫محبوب فوتبال ایران به این مسابقات اعتبار و ارزشی‬ ‫بیشتر خواهد بود‪ .‬چهره‌هایی چون عزیز اصلی‪ ،‬بهرام‬ ‫مودت‪ ،‬پرویز قلیچخانی‪ ،‬علی سجادی‪ ،‬گالیوحنا‪،‬‬ ‫محمد بهروز بهاریان‪ ،‬مجتبی زارع‪ ،‬اصغر ادیبی‪ ،‬نادر‬ ‫محمدخانی‪ ،‬عباس رضوی و‪....‬‬ ‫قدر مسلم چنین فعالیتهای سازنده و تاثیرگذار‬ ‫باعث خواهد شد تا نشان دهد ایرانیان در هر کجای‬ ‫جهان که باشند صاحب خالقیت‪ ،‬استعداد و مدیریت‬ ‫هستند‪ .‬در این زمینه بیشتر تالش خواهیم کرد‬ ‫خوانندگان نشریه تریبون آزاد را در جریان این‬ ‫مسابقات قرار دهیم‪.‬‬


‫‪8‬‬

‫شمار ‌ه بیستم و ششم ‪August 2014 -‬‬

‫شرکت تعاونی با‬ ‫سرمایه معرفت و‬ ‫دوستی‬

‫تمام وجودم از ریزش شدید باران خیس است‪.‬‬ ‫ساکی سنگین در دست و در شهر کلن هستم‪.‬‬ ‫صبح که از خانه آریا یکی از یاران خوبم خارج‬ ‫شده‌ام قرار مالقاتی با چند نفر در نقاط مختلف‬ ‫کلن گذاشته‌ام‪.‬‬ ‫بدنم به شدت درد می‌کند‪ .‬دست راستم مدتی است‬ ‫حتی به سختی فنجان چای را می‌تواند بلند کند‪.‬‬ ‫پس از آنکه پزشکان تشخیص دادند بیماریم‬ ‫سرطان پروستات است و سپس هورمون درمانی‬ ‫را با تزریق هورمون به بدنم شروع کردند‪ ،‬اثرات‬ ‫تزریق با خودش دردهای شدید و اضافه وزن و‪...‬‬ ‫را به همراه آورده است‪ .‬مشکالتی قلبی و گردن‬ ‫و ‪ ...‬آن هم کماکان اثرات دردناک خود را دارند‬ ‫ولی با همه این عالئم خطرناک دردناک در بدنم‬ ‫بی واهمه دهها کیلو نشریه را یک نفره از لندن‬ ‫تا آلمان کشانده‌ام ولی با این مقدمه می‌خواهم‬ ‫بگویم این عشقی است که ترا با خود تا نهایت‬ ‫می‌کشاند‪ .‬سالمت‪ ،‬آینده نگری‪ ،‬خانواده‪ ،‬آسایش‬ ‫و‪ ...‬همه این واژه‌ها با تو بیگانه می‌شوند‪ ،‬تو هستی‬ ‫عشقی که هر لحظه از تو بیشتر و بیشتر توقع دارد‬ ‫و نگاهی که هر لحظه ترا می‌پاید تا فراموش نکنی‪،‬‬ ‫کوتاهی نکنی‪ .‬او نگران است که بتوانی تا آخر خط‬ ‫دوام بیاوری و من سرشار از این عشق و مملو از‬ ‫دردهای شدید بدنم و هیکلی که سرتا پا خیس‬ ‫باران است ‪ ،‬از تک عابری می‌پرسم میدان رودلف‬ ‫پالزا کجاست؟ چون از میدان نیومارکت که کارم‬ ‫تمام شد می‌خواهم بروم کتابفروشی فروغ ولی در‬ ‫باران گم شده‌ام!‬ ‫بناچار در یک کافی شاپ توقف می‌کنم‪ .‬چند‬ ‫نفری که در آنجا هستند با تعجب به سراپای باران‬ ‫زده‌ام نگاه می‌کنند‪ .‬قهوه‌ای سفارش می‌دهم و‬ ‫روی صندلی ولو می‌شوم‪ .‬با خود فکر می‌کنم و‬ ‫تا شاید لحظه‌ای از دردهای دست‪ ،‬گردن و پا رها‬ ‫شوم‪ 14 .‬سال است که بیش از صد بار مسیر لندن‪،‬‬ ‫آلمان‪ ،‬فرانسه‪ ،‬بلژیک‪ ،‬اسپانیا و‪ ...‬را با هزاران مجله‬ ‫رنگارنگ و بعد با نشریه تریبون آزاد را دور زده‌ام‬ ‫و امروز هنوز در مرز شصت سالگی و یک‪ ،‬دوجین‬

‫بیماری و درد از این شهر به آن شهر اروپا را دور‬ ‫می‌زنم تا در البالی صفحات نشریاتی که منتشر‬ ‫می‌کنم صدای آزادیخواهی ملت ایران باشد‪ .‬با‬ ‫نداری و بیماری تالش می‌کنم کم فروشی نکنم‪.‬‬ ‫جنایات‪ ،‬چپاول‪ ،‬خباثت این حکومت را و ظلمی‬ ‫که به ملت ایران رفته است بنویسم‪.‬‬ ‫عشق عجیبی است این حس وطن دوستی‪،‬‬ ‫باالتر از عشق انسانی است‪ .‬همین عشق پاک و‬ ‫الیزال و مقدس است که در طول تاریخ انسانهای‬ ‫شریف سینه‌های مملو از امید و آرزوی خود را سپر‬ ‫گلوله‪ ،‬دشن ‌ه و طناب کرده‌اند و تنها سرمایه زندگی‬ ‫خود را هدیه به آزادی کشورشان کرده‌اند‪.‬‬ ‫با خیسی و سرمای بر تن نشسته بلند می‌شوم‬ ‫و به راه می‌افتم‪ .‬راهی که ‪ 30‬سال است بدون‬ ‫تردید‪ ،‬لغزش و وسوسه رفته‌ام و به خود می‌بالم‬ ‫که سفیری کوچک از سوی ملتی بزرگ و مردان‬ ‫و زنانی سرفراز هستم‪ .‬بخود می‌بالم در این شرایط‬ ‫نابرابر باز هم با دست تنگی و بیماری فریاد ملت‬ ‫دربندی را به گوش هزاران نفر می‌رسانم‪ .‬به خود‬ ‫می‌بالم در دورانی که بسیاری لباس کثیف بی‌تفاوتی‬ ‫و بی‌عاری بتن کرده‌اند و حاضر نیستند هیچگونه‬ ‫هزینه‌ای برای کشور و ملت‌شان بپردازند‪ ،‬انسانهای‬ ‫شریف چون کمال خرسندی‪ ،‬آریا چارلنگی‪ ،‬ماندانا‬ ‫خانم‪ ،‬سهراب شهریاری‪ ،‬رویا خانم‪ ،‬امیرخان و‪...‬‬ ‫با صفا و صمیمیت بسیاری از مشکالت تولید و‬ ‫پخش این نشریه را به عهده گرفته‌اند که چنان‬ ‫باید هزینه‌ای برای هر کدام در نظر گرفته می‌شد‪،‬‬ ‫هرگز من توان تولید حتی ‪ 3‬صفحه نشریه را هم‬ ‫نداشتم‪ .‬درود بر شرف و معرفت این عزیزان‪.‬‬

‫آیا ما ایرانیان واقعا‬ ‫خود را می‌شناسیم؟‬ ‫تصویر ‪ 35‬ساله در برابر دیدگان ما جوابگوی‬ ‫چه سواالتی است؟ هر جامعه‌ای در جهان امروز‬ ‫صاحب شناسنامه‌ای است که با آن خود را به خود‬ ‫و جهانیان می‌شناساند و البته هر کشوری در پهنه‬ ‫جغرافیایی جهان هویتی خاص خود را دارد‪ .‬برای‬ ‫مثال می‌گویند اسکاتلندی‌ها خسیس هستند‪،‬‬ ‫انگلیسی‌ها سیاستمدار هستند‪ ،‬آمریکایی‌ها پرکار‬ ‫ولی کم‌هوش هستند‪ ،‬عربها پرخور و زن دوست‬ ‫هستند‪ ،‬و‪ ...‬درباره ایرانیان می‌گویند باهوش و با‬ ‫استعداد هستند و‪...‬‬ ‫البته من نمی‌دانم واقعاً ژن یا ژنتیک موروثی و‬ ‫تاریخی هم می‌تواند باشد؟ و بخش بندی تاریخی‪،‬‬ ‫مذهبی‪ ،‬اجتماعی‪ ،‬سیاسی‪ ،‬اقتصادی و جغرافیایی‬ ‫چقدر در این معرفی‌ها می‌تواند بر مبنای علمی‬ ‫و آگاهی‌های تحقیقی باشد! ولی درباره ایرانیان‬ ‫تعاریف گوناگونی وجود دارد‪ .‬اینکه در اکثر‬ ‫جنگهایی که در تاریخ شکست خورده‌ایم ایرانیان‬

‫جهت معرفی استعدادهای نوجوانان ایرانی به فوتبال انگلستان‬ ‫کالسهای آموزش فوتبال رده سنی ‪ 16‬ـ ‪ 10‬سال‬

‫زیر نظر محمود سرابی‬

‫دارای مدارک بین المللی مربیگری از فدراسیون جهانی فوتبال«فیفا»‬

‫در مدرسه وایت فیلد برگذار می شود‪.‬‬

‫والدین عالقمند به حضور فرزند یا فرزندانشان در این کالسها و کسب اطالعات بیشتر می توانند‬ ‫با دفتر انجمن ورزش لندن تماس حاصل نمایند‪.‬‬

‫‪WHITEFILD SCHOOL‬‬ ‫‪Claremont Road NW2 1TR Tel: 07875 238 544‬‬ ‫‪8‬‬

‫یک چشم و هزار نگاه‬

‫از داخل دروازه‌های کشور را بر علیه حکومت‬ ‫برای دشمنان گشوده‌اند و باعث پیروزی دشمنان‬ ‫شده‌اند سوال برانگیز است!؟ اینکه در برابر حمله‬ ‫و تجاوز بیگانگان بر مال و ناموس و کشورمان‬ ‫هنوز پس از قرنها اسامی فرزندان خود را از میان‬ ‫دشمنان به آب و خاک و نابودی آبادانی‌های کشور‬ ‫و مرگ صدها هزار انسان ایرانی انتخاب می‌کنیم‬ ‫مانند چنگیز‪ ،‬اسکندر و‪ ..‬محمد‪ ،‬محمود‪ ،‬اکبر‪،‬‬ ‫حسن‪ ،‬حسین‪ ،‬فاطمه‪ ،‬رقیه و زهرا‪ ...‬بر می‌گزینیم‬ ‫بخشی از ناشناخته‌های روانکاوی یک ملت است‪.‬‬ ‫براستی ما کیستیم!؟ هویت مشخص و تداوم دار‬ ‫تاریخی ایرانی خالص از کجا شروع و به کجا ختم‬ ‫می‌شود!؟‬ ‫چنانچه گروه محقق و جامعه شناس و گروهی‬ ‫دیگر روانکاو و روانشناس براستی همتی کنند و‬ ‫مروری بر هویت تاریخی ما بیندازند ماحصل آن‬ ‫فکر می‌کنند چه خواهد بود!؟‬ ‫مسئله قومی ترک‪ ،‬فارس‪ ،‬بلوچ‪ ،‬شمالی‪،‬‬ ‫جنوبی‪ ،‬ترکمن و‪ ...‬نیست مسئله زبانهای‬ ‫رایج گفتاری نیست‪ ،‬مسئله هویت پیدا کردن‬ ‫واقعی و بر مبنای علم و تخصص و دانش‬ ‫است که چه معیاری را به دست بدهد؟‬ ‫ایرانیان شیفته و عاشق تاریخ و فرهنگ‪ ،‬زبان‪ ،‬حتی‬ ‫مذهب خود هستند‪ .‬ولی دریغ و درد که اکثریت‬ ‫این عاشقان کوچکترین همتی برای فراگیری‬ ‫و مرور هیچیک از عالئق خود نشان نداده‌اند!‬ ‫نه تاریخ کامل و مستند کشور را می‌دانند! نه‬ ‫فردوسی‪ ،‬حافظ‪ ،‬سعدی و‪ ...‬کامل می‌شناسند نه‬ ‫تاریخ پرچم و نه سرود ملی را با آگاهی می‌دانند!!!‬ ‫براستی ما کی هستیم؟‬ ‫امید دارم در برابر این سوال ملی و میهنی‬ ‫خود را مسئول بدانید و براساس دانسته‌های خود‬ ‫دیگران را هم در آن شریک کنید و برای ما ارسال‬ ‫نمائید این حداقل کاری است که هر کس وظیفه‬ ‫دارد شرح دهد‪ .‬او کیست و چه پیشینه‌ای از تاریخ‬ ‫گذشته دارد!؟‬

‫شاهنامه به روایت‬ ‫کمال خرسندی‬

‫بعد از ظهر یکشنبه‌ای در ماه می در محله گلدرز‬ ‫گرین لندن مراسمی بر پا بود که در بخشی از آن‬ ‫کمال خرسندی برای نخستین بار در مقابل جمعی‬ ‫به تفسیر داستانی از شاهنامه می‌پرداخت و آن هم‬ ‫داستان رستم و اسفندیار‪.‬‬ ‫آنچه که مسلم است اکثریتی ایرانی در هر‬ ‫کجای دنیا که باشند با تعصب و عالقه به دین‪،‬‬ ‫تاریخ‪ ،‬فرهنگ و ادب ایران زمین عشق می‌ورزند‪.‬‬ ‫هر چند همین اکثریت به جرئت نه دین را کامل‬ ‫مرور کرده‌اند و نه تاریخ‪ ،‬فرهنگ و‪ !..‬ولی با عشق‬ ‫چه می‌توان گفت‪.‬‬ ‫کمال خرسندی در یک ساعت بسادگی و‬ ‫شیرینی بیان و موشکافی و آگاهانه از دل شاهنامه‬ ‫داستان تراژدی رستم و اسفندیار را روایت و تعریف‬ ‫کرد‪ .‬و گویی حوادث این داستان هم اکنون در‬ ‫جلوی چشم او دارد اتفاق می‌افتد‪ .‬زیرا هر از‬ ‫گاهی بغض و  هاله‌ای اشک چهره خرسندی را د‬ ‫گرگون می‌کرد‪ .‬اتفاق تازه‌ای بود برای نخستین‬ ‫بار از خانواد خرسندی کمال خان به صحنه رفت‬ ‫و در گوشه‌از لندن رستم و اسفندیار و چگونگی‬ ‫داستان آنان را به تفسیر کشید‪ .‬و الحق هم چه‬ ‫خوب ادا کرد و امید اینکه ادامه‌اش تداوم یابد و‬ ‫تجربه‌اش افزون و هنرش لذت بخش جان و روان‬ ‫تشنه ایرانیان در غربت!‬

‫مردان تاریخ ساز‬ ‫را دیگران سرمایه و‬ ‫ارزش می‌دانند در‬ ‫ایران آنان را اعدام‬ ‫می کنند‬

‫فرانک لمپارد بازیکن باشگاه چلسی و تیم ملی‬ ‫انگلستان در آخرین مصاحبه در چند جمله کوتاه‬ ‫مردان تاریخ ساز فوتبال انگلستان را نام می‌برد و‬ ‫ستایش می‌کند و حافظه تاریخی ورزش انگلستان‬ ‫را ارج می‌نهد‪ .‬او به خوبی میداند جایگاه بابی مور‬ ‫کجاست‪ .‬او میداند بابی چارلتون‪ ،‬جف هورست چه‬ ‫قهرمانان بزرگی بوده‌اند زیرا یادگارهای این بزرگان‬ ‫در دسترس همه جوانان کشور انگلستان موجود‬ ‫میباشد‪ .‬بازیهای باشگاهی و تیم ملی انگلستان‬ ‫را در سالهای گذشته حتی ‪ 70‬ـ ‪ 60‬سال پیش‬ ‫را مرتب نشان میدهند و از قهرمانان بزرگ آن‬ ‫سالها یاد میکنند و الگویی مناسب برای جوانانی‬ ‫چون لمپارد میسازند که امروز در مرز بازنشستگی‬ ‫خودش از اسطوره‌های گذشته بگوید‪.‬‬ ‫ولی ‪ 34‬سال در سرزمین بالزده ایران مشتی‬ ‫عرب تبار ضد ایرانی تالش کرده‌اند قهرمانان و‬ ‫اسطوره‌های ملت ایران را بسوزانند و به دار بیاویزند‪.‬‬ ‫تا حافظه تاریخی نسلهای جوانتر از گذشتگان خود‬ ‫خاطره‌ای نداشته باشند‪.‬‬ ‫شاید بیان یک خاطره دردناک بد نباشد تا بیشتر‬ ‫متوجه این خیانت بزرگ رژیم به نسلهای جوان‬ ‫ایران باشید‪ .‬چند سال پیش یکی از بازیکنان‬ ‫سرشناس و مطرح فوتبال ایران در دفتر من در‬ ‫لندن بود‪ .‬او در مقطعی نیز کاپیتان تیم ملی‬ ‫فوتبال ایران هم بود و در جام جهانی هم شرکت‬ ‫کرده بود و زمانی هم که انقالب شده بود نوجوانی‬ ‫بین ‪ 14‬ـ ‪ 10‬ساله بوده است‪ .‬تصادفاً آن روز پرویز‬ ‫قلیچ خانی اسطوره بزرگ فوتبال ایران به من زنگ‬ ‫زد و در باره موضوعی با هم حرف زدیم و در میان‬ ‫گفتگو به مهمان خود گفتم‪ :‬پرویز خان هستند‪.‬‬ ‫می خواهی با ایشان صحبت کنی؟ خجالت زده‬ ‫گفت‪ :‬من ایشان را نمی‌شناسم!!؟‬


‫‪9‬‬

‫یک چشم و هزار نگاه‬

‫محبت‪ ،‬احساس‪ ،‬مسئولیت‪ ،‬تعهد‪ ،‬وجدان‬

‫بعضی چیزها قابل خرید و فروشی نیستند‪ .‬ارزش‪،‬‬ ‫معیار عیار انسان هستند‪.‬‬ ‫در ماه گذشته که نشریه تریبون آزاد منتشر شد‬ ‫به جرات میتوانم بگویم سخت ترین روزهای انتشار‬ ‫یک نشریه طی ‪ 25‬سال گذشته بود‪.‬‬ ‫فشار طاقت فرسای تهیه هزینه چاپ نشریه‬ ‫بارها باعث شد زمان چاپ عقب بیفتد و به دفعات‬ ‫صفحاتی را که آماده چاپ کرده بودیم مجددا ً عوض‬ ‫نمودیم! بسیاری از من در نهان خرده می گیرند که‬ ‫چرا همه چیز را همانطور که هست به مردم گزارش‬ ‫میدهم و بسیاری از مسائل را الزم نیست در نشریه‬ ‫نوشت! پاسخ من به این دوستان حرف درگوشی این‬ ‫است که‪ :‬اگر من باور دارم این نشریه برای مردم‬ ‫منتشر میشود و آنان هدف اصلی هستند چرا نباید‬ ‫بدانند نشریه‌ای که در دست دارند چگونه زندگی‬ ‫میکند و چرا اینهمه فشار و درد و عذاب را مسئول‬ ‫این نشریه بر جان می خرد؟‬ ‫در دورانی که حجب و حیا جایش را به وقاحت‬ ‫و بیشرمی داده است و خیانتکاران به ملت ایران‬ ‫آشکارا با پولهای خونین ملت دربند ایران در همین‬ ‫لندن جوالن میدهند و تلویزیون راه می اندازند و‬ ‫روزنامه و مجله منتشر می کنند و بدون کوچکترین‬ ‫خجالت و حتی نگرانی از آینده در مسیر حفظ‬ ‫کلیت رژیم مالیان حرکت می کنند و از بی تفاوتی‬

‫شمار ‌ه بیستم و ششم ‪August 2014 -‬‬

‫جمهوری اسالمی‬ ‫چیست و یا در واقع‬ ‫«اینها» کی ها هستند؟‬

‫و آسان گرفتن مسئله از سوی مردم که شما باشید‬ ‫بهره برداری می کنند و تنها نشریه‌ای که در سراسر‬ ‫اروپا مقابل این مزدوران می‌ایستد و آنان را افشاء‬ ‫میکند و به شما که مردم هستید گزارش میدهد‬ ‫و مسلماً بسیاری از دشمنی‌ها و درگیریها را هم من با کلمه ی «اینها» از همان کودکی آشنا‬ ‫بجان می‌خرد ولی اعتقاد داریم تمامی این مشکالت شدم‪ .‬توی میهمانی های خانوادگی پدرم همیشه‬ ‫بخشی از وظیفه ملی و میهنی ما در مقابل شماست در مورد« اینها» حرف می زد‪ .‬مثال می گفت «ما‬ ‫که مردم هستید‪.‬‬ ‫با یک سیستم حکومت طرف نیستیم؛ اینها یک‬ ‫مشت وحشی هستند که به هیچ قانونی پای بند‬ ‫در این جنگ نابرابر که در یک سو مزدوران رژیم نیستند‪».‬‬ ‫با میلیونها پوند‪ ،‬یورو و دالر ایستاده‌اند و نشریه‌ای بنابراین من فهمیدم که ما در سرزمینی زندگی‬ ‫با کمترین سرمایه با اینان مبارزه می‌کند و نقاب از می کنیم که ماهایی دارد و آنهایی و اینهایی‪ .‬و‪ ‬اینهاها‬ ‫چهره پلیدشان بر می‌دارد توقع داریم شما که مردم از همه خطرناک ترند‪ .‬مثال وقتی می خواستیم از‬ ‫هستید ما را تنها نگذارید و در این سنگر مقدس خانه بیرون برویم پدرم رنگ روسری ها و بلندی و‬ ‫همراه و هم رزم ما باشید که هدفمان حفظ منافع کوتاهی روپوش های ما رو نگاه می کرد و می گفت‬ ‫ایران و ایرانی است و بخدای ایران سوگند هرگز طی «نمیشه روپوش گشادتری بپوشی که گزک‬ ‫این ‪ 25‬سال لحظه‌ای به منافع شخصی خودمان دست اینها ندی؟»‪ .‬یا مثال وقتی برادرم میهمانی‬ ‫فکر نکرده‌ایم و نخواهیم کرد و تنها سرنوشت و می گرفت و صدای موسیقی از حدی بلند تر بود‬ ‫منافع ملت ایران که شما هم بخشی از آن هستید به خودش می پیچید و می گفت «پسر جان‪ ،‬من‬ ‫برایمان مهم بوده و هست پس محبت و کمک خود حوصله ی پاسدار و کمیته ندارم‪ .‬صدای موسیقی‬ ‫را دریغ نکنید‪.‬‬ ‫رو کم کنید! شما را ببرند کمیته شالق بزنند چه‬ ‫در اینجا جای دارد از یاران ودوستانی که با کار کنم؟ اینها که آدم نیستند! بعد در حالیکه زیر‬ ‫محبتهایشان و کمکهایشان ما را یاری رسانده‌اند لب با خودش حرف می زد کتابش را بر می داشت و‬ ‫تشکر کنیم‪.‬‬ ‫می رفت در دورترین بالکن خانه می نشست و سیگار‬ ‫دود می کرد و با نگرانی چشمش به در بود که مبادا‬ ‫«اینها » سر برسند و بریزند توی خانه‪.‬‬ ‫***‬ ‫سالها بعد که دانشگاه می رفتم‪ ،‬چند روز بعد‬ ‫از امتحان علوم پایه از دانشگاه تماس گرفتند و‬ ‫به دفتر رییس دانشکده احضارم کردند‪ .‬من تنها‬ ‫نبودم‪ ،‬چند تا دیگه از همکالسی ها هم بودند‬ ‫ولی همه دختر بودیم‪ .‬با دلشوره مقنعه ها را جلو‬ ‫کشیدیم و داخل شدیم‪ .‬آقای دکتر‪ ..‬که خداوند‬ ‫هرجا هست از بال نگاهش دارد‪ ،‬نگاهی به سر تا‬ ‫پای ما انداخت و با سری زیر انداخته و صدایی‬ ‫که به زحمت شنیده می شد اطالع داد که برای‬ ‫ما گزارشی از طرف کمیته ی انضباطی رد شده‬ ‫و ظاهرا روز امتحان حجاب مان کامل نبوده‪ ،‬بعد‬ ‫دوباره سرش را از روی ورقه ها بلند کرد و گفت »‬ ‫من مطلعم که شما همگی دانشجوهای بسیار خوبی‬ ‫هستید و شئونات دانشگاه را مراعات می کنید؛ من‬ ‫این گزارش را همین جا پاره می کنم تا در پرونده‬ ‫ی شما ثبت نشود‪ ،‬فقط خواهشم از شما این است‬ ‫که بیشتر مراعات کنید و بهانه به دست «اینها»‬ ‫ندهید‪ ».‬ما همه از سوابق آقای دکتر مطلع بودیم‬ ‫و می دانستیم که سالهای اول انقالب حتی خودش‬ ‫شخصا به دانشجو های دختر تذکر حجاب می داده‬ ‫ولی در کمال تعجب او هم کلمه ی اینها را دقیقا‬

‫با همان اشمئزاز و بیگانگی گفت که پدرم به کار‬ ‫می برد‪« .‬اینها» یعنی همان موجوداتی که خوب به‬ ‫طور قطع ماها نبودیم و به دالیل نا معلومی فعال بر‬ ‫ما حکومت می کردند‪.‬‬ ‫***‬ ‫چند سال بعد‪ ،‬توی درمانگاهی که کار می کردم‬ ‫سر مسئله ای با مسول حراست درگیر شدم‪ .‬باز هم‬ ‫کار به دفتر مدیر درمانگاه کشید‪ .‬مدیر درمانگاه که‬ ‫سابقه ی جبهه و جنگ داشت و توی کردستان‬ ‫کلی آدم کشته بود و اساسا از همین رو مجوز‬ ‫تاسیس درمانگاه و قطعه ای زمین مرغوب در‬ ‫بهترین نقطه ی شهر را به ثمن بخش پاداش گرفته‬ ‫بود ‪ ،‬همه را از اطاق بیرون کرد و در حالیکه روی‬ ‫مبل چرمی کنار دست من ولو می شد‪ ،‬آهی کشید‬ ‫و گفت «خانم دکتر جان؛ من به شدت از این واقعه‬ ‫متاسفم‪ .‬شما که نظرات من را می دانید‪ ،‬من هم‬ ‫صد در صد همه ی حق را به شما می دهم ولی‬ ‫برادرانه به شما توصیه می کنم که با «اینها» درگیر‬ ‫نشوید؛ العاقل یکفی االشاره!» و بعد چشمکی زد و‬ ‫پرسید‪ :‬چای یا نسکافه؟‬ ‫***‬ ‫آقای مهندس پسته پرور‪ ،‬یکی از اقوام نزدیک‬ ‫ما‪ ،‬اول انقالب یک مهندس ساده بود‪ .‬بعد از انقالب‬ ‫شروع به همکاری با آقایان خاموشی و عسگراوالدی‬ ‫کرد و از آن راه به ساز و نوایی رسید‪ .‬آقای مهندس‬ ‫در این سالها همیشه می دانست که مثال زمین های‬ ‫نزدیک لواسان می کشه باال و چای و شکر می کشه‬ ‫پایین و خالصه دسترسی عظیمی به اطالعاتی‬ ‫داشت که منجر به رانت خواری های گسترده‬ ‫ای شد که نهایتش به چندین و چند کارخانه و‬ ‫زندگی بسیار مجلل و کلفت فیلیپینی و ‪ ..‬رسید‪.‬‬ ‫عید آخرین سالی که مهمان ایشان بودیم و مثل‬ ‫همیشه با پسته پذیرایی می شدیم باالی مجلس‬ ‫نشسته بود و با تاسف سرش را تکان می داد ‪ ،‬به من‬ ‫گفت‪« :‬کار خوبی می کنی که از این مملکت میری‪.‬‬ ‫«اینها» تا اینجا را به خرابه تبدیل نکنند دست از‬ ‫سر ما بر نخواهند داشت»‪.‬‬ ‫معلوم بود که طفلک از دست اینها خیلی عذاب‬ ‫می کشد‪ .‬بعد لبخندی زد و گفت «پسته نمی خوری؟»‬

‫«نگاهی به پشت پرده ورزش ایران«‬

‫برنامه ای از رادیو اسرائیل‬ ‫با اجرای محمود سرابی کارشناس امور ورزشی‬

‫با سیستمهای ستالیت ما می توانید کانالهای ایرانی‪ ،‬افغانی‪ ،‬عربی‪ ،‬اروپایی‬ ‫و هندی را با دستگاه های دیجیتال دریافت نمایید‬ ‫‪9‬‬

‫برای نگاهی به پشت پرده ورزش ایران‪ ،‬برنامه «ستون ورزشی هفته« با اجرای‬ ‫محمود سرابی کارشناس امور ورزشی را هر چهارشنبه از رادیو اسرائیل بشنوید‬ ‫موعد پخش برنامه رادیو اسرائیل‪:‬‬ ‫اروپای مرکزی و غربی ساعت‪ ،16‬بریتانیا ساعت ‪ 15‬بعدازظهر‬ ‫ماهواره هاتبرد‪ :‬فرکانس ‪ 12597‬سیمبل ریت ‪3/4 - V 27500‬‬


‫‪10‬‬ ‫مگر می شود با همديگر حرف نزد و در «خانه های‬ ‫ديوار بلند« خود ماند و‪ ،‬همزمان‪ ،‬کار اجتماعی و سياسی‬ ‫و فرهنگی کرد؟ متأسفانه‪ ،‬اگر به جمع اپوزيسيون رنگارنگ‬ ‫مان در خارج کشور نيک بنگريم می بينيم که براستی‬ ‫کسی با کسی حرف نمی زند اما همگی مدعی مبارزه عليه‬ ‫حکومت ـ بقول اسماعيل خوئی ـ پديده آورندهء خون‬ ‫ِ‬ ‫جنونکدهء اسالمی هستيم‪.‬‬ ‫برای جمهوری خواه نشست و برخاست با پادشاهی‬ ‫خواهان «تحريم است«‪ .‬پادشاهی خواهان هم رغبتی به‬ ‫گفتگو با جمهوری خواهان ندارند‪ .‬مصدقی ها و اهالی‬ ‫جبهه ملی کهن بيخ تا کسی کتباً و رسماً قبول نکند که‬ ‫‪ 82‬مرداد کودتای امريکائی بوده به محفل خود راهش‬ ‫نمی دهند و حاضرند با شيطان (اعم از کوچک و بزرگ)‬ ‫مذاکره کنند اما با پادشاهی خواهان جليس و همنشين‬ ‫نشوند‪ .‬طرفداران اسالم رحمانی سکوالرها را نجس‬ ‫می دانند‪ .‬سکوالرها از همسخن شدن با اصالح طلبان اکراه‬ ‫دارند‪ .‬کمونيست ها يکسره اعالميهء جهانگير حقوق بشر‬ ‫را «بورژوائی« می دانند و زير آن پرچم با هواخواهانش‬ ‫نمی نشينند‪ .‬طرفداران حفظ تماميت ارضی بی جهت‬ ‫تعريف کنفدراسيون و فدراسيون را قاطی کرده و هر‬ ‫آن کس را که از فدراليسم سخن بگويد و حکومت های‬ ‫خودگردان محلی بخواهد تجزيه طلب و در نتيجه خائن‬ ‫می دانند‪ .‬احزاب منطقه ای‪ ،‬يا بقول خودشان مليتی‪ ،‬نيز از‬ ‫جمع فارسی زبانان‪ ،‬از خراسان تا خليج فارس‪ ،‬قوم خونريزی‬ ‫به نام فارس را ساخته و آن را منشاء همهء بدبختی های‬ ‫خود می دانند‪.‬‬ ‫در داخل اين «خانه های ديوار بلند« هم چندان آرامشی‬ ‫وجود ندارد‪ .‬هر روز خبر انشعاب يک دسته کمونيست‬ ‫از دستهء ديگر منتشر می شود‪ .‬پادشاهی خواهان حتی بر‬ ‫سر پادشاه شان هم توافق ندارند‪ .‬و جمهوريخواهان هر‬ ‫روز به دستجات کوچک تری تقسيم می شوند‪ .‬اما انتشارات‬ ‫همه شان را که می خوانی می بينی همگی در حال جنگ‬ ‫با حکومت خون و جنون اند؛ بی آنکه هيچ کدام شان به‬ ‫تنهائی توان يک مو از اين خرس کندن را داشته باشند‪.‬‬ ‫بخشی از مردم ِ خاموش و تماشاچی هم‪ ،‬هر کجا دست‬ ‫شان برسد‪ ،‬سنگی به سوی اين «مبارزان« پرتاب می کنند و‬ ‫اگرچه اغلب مدعی اند که «سياسی نيستند« و افتخارشان‬ ‫آن است که «هيچ گاه عضو حزب و دار و دسته ای نبوده‬ ‫اند« اما همواره طلبکارانه از آنها که در هيچ کجا مأموريت‬ ‫و نمايندگی خاصی را از جانب مردم بر عهده ندارند اما‬ ‫می خواهند کار سياسی کنند حساب و کتاب می کشند و‬ ‫فعاليت هايشان را با سوء ظن می نگرند‪.‬‬ ‫اين وسط هوچی ها و تهمت زن ها و مأموران با و بی‬ ‫جيره و مواجب هم جوالن می دهند و تا کسی دستی و‬ ‫پائی بجنباند مردم را خبر می کنند که فالنی را رفسنجانی‬ ‫خريده و آن ديگری نوکر اسرائيل است و سومی را شيخ‬ ‫قطر حمايت می کند‪ .‬اينها گاه انقدر وقيح می شوند که‬ ‫حتی جلوی دوربين تلويزيون می نشينند و مدعی می شوند‬ ‫که از مکنونات هر جريانی مطلع اند‪.‬‬ ‫«حسودها« و «بخيل ها« و «ناتوانان ِ ظاهرا ً همه کاره«‬ ‫هم هستند که کارشان قلم کردن پای دوندگان است‪.‬‬ ‫خودشان حال دويدن ندارند اما نمی خواهند ديگران هم‬ ‫بدوند‪ .‬پس دهان شان پر از انتقاد و هزل و جلفی و پرت‬ ‫و پالگوئی و هتک حرمت و اتهام زنی به «دوندگان« است‪.‬‬ ‫اما همين وضعيت خراب هم قابل تحمل می بود‬ ‫اگر می شد يقين داشت که يکی از اين شخصيت ها و‬ ‫سازمان های سياسی ما در موقعيتی قرار دارد که می تواند‬ ‫تبديل به آلترناتيو حکومت اسالمی شود و ايرانيان و‬ ‫جهانيان ببينند که اين حکومت خون و جنون چندان هم‬ ‫بی رقيب و يکه تاز ميدان نيست‪ .‬در آن صورت مانعی در‬ ‫اين تفرقه ها و مخالفت ها و دشمنی ها‪ ،‬که خوی ثانوی‬ ‫ايرانيان سياسی کار شده است (و فی نفسه بد است)‬ ‫وجود نداشت‪ .‬آن شخصيت و آن سازمان‪ ،‬عليرغم همهء‬ ‫موانع‪ ،‬می توانست ببرد و بدوزد و کار را تمام کند‪ .‬اما همه‬ ‫می دانيم که چنين نيست‪.‬‬ ‫پس‪ ،‬براستی‪ ،‬اگر با هم گفتگو نکنيم و در «خانه های‬ ‫ديوار بلند« خود بمانيم حاصل کار چه خواهد بود جز‬ ‫گذراندن عمر به تشييع جنازهء همين چند تا آدم فعال‪،‬‬ ‫‪10‬‬

‫در آزمون تيمور لنگ‬ ‫تا کی نوبت خودمان برسد‪ ،‬و ديگرانی بيايند و حديث ما‬ ‫بگويند و فهرست باال بلند مبارزات بی حاصل مان را برای‬ ‫خالی روبرو قرائت کنند؟‬ ‫پنج سال پيش‪« ،‬جنبش سبز« اين خالء موجود در‬ ‫اپوزيسيون حکومت مذهبی را بخوبی آشکار کرد‪ .‬مردم‬ ‫به خيابان آمده بودند اما آلترناتيوی که اسالمی و اصالً‬ ‫دينی نباشد وجود نداشت‪ .‬يک جناح از خود اسالميست ها‬ ‫عليه جناح ديگر ادای رهبری را در آوردند و نسلی را به‬ ‫مسلسل و تير و شکنجه و تجاوز کهريزکی تحويل دادند و‬ ‫خود نيز به حصر خانگی دچار شدند‪ .‬براستی کجا شد آن‬ ‫جمعيتی که در عرض شش ماه از «الله اکبر گوئی« و «رأی‬ ‫من چه شد« کارش به «آزادی‪ ،‬استقالل‪ ،‬حکومت ايرانی«‬ ‫و «نه غزه‪ ،‬نه لبنان‪ ،‬جانم فدای ايران« کشيد؟ جمعيتی‬ ‫که چنين تحول بزرگی را از سر گذرانده و با کشته و اسير‬ ‫دادن مجبور به خالی کردن ميدان شده بود نشان می داد‬ ‫که آلترناتيو سکوالر دموکرات تا بوجود نيايد حاصل همهء‬ ‫مبارزات اين همه آدم خوش قلم و پرنويس و پرگو چيزی‬ ‫در حدود هيچ و صفر است‪.‬‬ ‫من‪ ،‬شخصاً‪ ،‬در همان روزهای خونين سال ‪ 88‬درد‬ ‫اين کشيده را بر صورت خود حس کردم و صدايش در‬ ‫گوشم پيچيد و از خواب غفلت بيدار شدم و به دنبال اين‬ ‫فکر رفتم که‪ ،‬اگر چند تنی با هم همپيمان شوند و به‬ ‫سراغ شخصيت ها و سازمان ها بروند‪ ،‬شايد پرده های سوء‬ ‫تفاهم و انکار و رو در بايستی کنار رود و همنشينی به‬ ‫همانديشی و همدلی بيانجامد‪ .‬و در اين تفحص بود که‬ ‫با وضعيت مشکل و بی گفتگوئی که در آغاز اين مطلب‬ ‫توضيح دادم روبرو شدم‪ :‬مگر می شود با همديگر حرف‬ ‫نزد و در «خانه های ديوار بلند« خود ماند و‪ ،‬همزمان‪ ،‬کار‬ ‫اجتماعی و سياسی و فرهنگی کرد؟‬ ‫و نتيجهء پنج سال از اين کوشش است که ما را به شرح‬ ‫حال تيمور لنگ می کشاند؛ همان که گفت «من از مورچه‬ ‫ای درس تالش گرفتم که سيصد بار دانهء گندمی را به دهان‬ ‫گرفت و خواست آن را به باالی ديوار برساند و هر بار‬ ‫بصورتی فرو افتاد‪ ،‬اما شکست را نپذيرفت و ديگر باره‬ ‫کوشيد همان کاری را انجام دهد که بارها به سرانجامی‬ ‫نرسانده بود و عاقبت هم موفق شد«‪ .‬ما هم شديم‬ ‫مورچهء ديوار بلند اپوزيسيون آلترناتيو طلب‪ .‬از هر در که‬ ‫راندندمان ما از در ديگری وارد شديم‪ .‬اخم و تخم و بی‬ ‫اعتنائی را تحمل کرديم و البته هنوز هم نتوانسته ايم دانهء‬ ‫گندم را به نزديکی های فراز ديوار برسانيم و در چشم تيمور‬ ‫خان لنگ روسفيد شويم اما هر فرو افتادن ما آغاز کوشش‬ ‫بعدی ما بوده است؛ و شبيه بر عکس آن فواره ای شده ايم‬ ‫که چون سرنگون شود به آغاز بلند شدن اش می انديشد‪.‬‬ ‫باری‪ ،‬آنچه ما جسته ايم ضرورت گفتگو نام دارد‪ .‬در اين‬ ‫مرحله که ما هستيم هدف و استراتژی و تاکتيک اموری‬ ‫سخت دور از دسترس می نمايند‪ .‬برای رسيدن به همهء آنها‬ ‫اول بايد از خانه ها بيرون آمد و‪ ،‬اگر شد‪ ،‬در «زمينی بی‬ ‫طرف« به گفتگو نشست‪ .‬چرا که تنها نتيجه ای که گفتگو‬ ‫نکردن دارد انزوا و شکست و حرمان است و بس‪.‬‬ ‫و نوروز سال پيش بود که خواستيم حاصل تفحصات‬ ‫مان را جمع بندی کنيم‪ :‬اختالف ها را می دانيم و نيز با‬ ‫خبريم که اين اختالفات همهء اشتراکات مفصلی را که در‬ ‫بين آحاد اپويسيون وجود دارد معطل و بی فايده کرده‬ ‫است‪ .‬پس بايد آن «زمين بی طرف« را ساخت يا پيدا کرد؛‬ ‫سايه ساری برای نشستن و رآی زدن؛ گفتگوهائی که از آن ِ‬ ‫هيچکس و متعلق به همه کس باشد‪ ...‬و اين توجهات ما را‬ ‫به فکر يک گرد همآئی ساليانه انداخت‪ ،‬فقط برای گفتگو‬ ‫و بدون در کار آمدن هيچ تعهد و پيوند و مأموريتی‪ .‬شايد‬ ‫بتوان آن را «گردهمآئی سکوالر دموکرات ها« ناميد‪ .‬گنده‬ ‫گوئی نکنيم‪ ،‬خيال سرنگونی بالفاصلهء حکومت خون و‬ ‫جنون را نداشته باشيم‪ ،‬در گردهمآئی ها نکوشيم برتری با‬ ‫ما يا با هر کس ديگری باشد‪ ،‬قطعنامه هم صادر نکنيم؛‬ ‫فقط همديگر را ببينيم‪ ،‬يک هوای مشترک را تنفس کنيم‪،‬‬ ‫انديشه هامان را با يکديگر در ميان بگذاريم‪ ،‬از دخالت‬ ‫سوء ظن های نا مستند جلوگيری کنيم‪ ،‬به پيشداوری راه‬ ‫نفوذ ندهيم‪ ،‬و فقط به اين بيانديشيم که شايد «گفتگو بر‬ ‫همانديشی در بگشايد و همانديشی به همدلی بيانجامد«‪.‬‬ ‫فکر ايجاد آن گردهمائی ساليانه از همين مبانی پيش‬

‫آمد و شکل گرفت‪ .‬گفتيم زمانی را برای اين ريتم ساالنه‬ ‫انتخاب کنيم‪ ،‬و ديديم که بهترين هنگام سالگشت انقالب‬ ‫مشروطيت است که خوش درخشيد ولی دير زمانی است‬ ‫که مستعجالنه زير پای سکوالريسم استبدادی و حکومت‬ ‫مذهبی له و لورده شده است‪ ،‬حال آنکه از الشه اش حتی‬ ‫می توان بوی خوش سکوالر ـ دموکراسی را استنشاق کرد‪.‬‬ ‫پس گفتيم که بيائيم و هر ساله در سالگشت انقالب‬ ‫مشروطه (هفتهء دوم امرداد ماه) در گوشه ای از جهان‬ ‫گردهم آئيم و با هم چای و شيرينی بخوريم و دربارهء‬ ‫سکوالر دموکراسی‪ ،‬بعنوان تنها بديل حکومت ايدئولوژيک‬ ‫ـ مذهبی‪ ،‬حرف بزنيم‪ .‬اسم اش را گذاشتيم «کنگرهء ساالنهء‬ ‫سکوالر دموکرات های ايران«؛ نهادی که فقط برای تسهيل‬ ‫کار گفتگو بوجود می آيد‪ .‬و توانستيم اولين کنگره را هم‬ ‫سال پيش در شهر واشنگتن‪ ،‬پايتخت امريکا‪ ،‬برگزار کنيم‪.‬‬ ‫خيلی ها با طلبکاری و سرزنش می پرسند‪« :‬خب‪ ،‬که چه؟‬ ‫رفتيد و چای و شيرينی خورديد و حرف زديد؛ اما حکومت‬ ‫اسالمی همچنان‪ ،‬سر و مر و گنده‪ ،‬سر جاي نشسته است‬ ‫و در منطقه ژاندارمی می کند و حاال هم آقای اوباما خيال‬ ‫دارد‪ ،‬از طريق رفاقت با آن‪ ،‬در عراق و منطقه جنگ‬ ‫نيابتی به راه بياندازد تا مجبور نشود سربازهايش را به‬ ‫عراق برگرداند‪ .‬اين وسط شما چه کاره ايد؟ کی می خواهيد‬ ‫از حرف به عمل برسيد؟« و من‪ ،‬در اين مواقع‪ ،‬سخت‬ ‫عالقمندم که به اينگونه کنار گود نشينان بگويم‪« :‬خانم‪،‬‬ ‫آقا‪ ،‬شما از ما طلبی داريد؟ ارث پدرتان را می خواهيد؟‬ ‫زورتان به خون جنونکده ای ها نمی رسد و در اين ميان‬ ‫از گردن ما باريک تر پيدا نکرده ايد؟ مگر خودتان سرگرم‬ ‫کدام مبارزه ايد که دهان تان پر از توقع از ما است؟ حداقل‬ ‫ما دور هم می نشینیم و حضور سکوالر خود را چون خار‬ ‫به چشم حکومت اسالمی فرو می کنیم‪ .‬شما چه می کنید؟‬ ‫و‪ ،‬در کنار همهء این های و هو ها‪ ،‬وقتی با ساعت‬ ‫شنی خودمان که نگاه می کنيم می بينيم که‪ ،‬هرچند الک‬ ‫پشت وار‪ ،‬اما بهر حال در دل همان گرد همآئی پارسال‬ ‫نيز خبرهای بوده است‪ .‬مثالً‪ ،‬بخشی از کسانی که به‬ ‫واشنگتن آمده بودند تصميم گرفتند بر مبنای سندی به نام‬ ‫«بيانيهء عصر نو« دور هم جمع شوند و نهادی تازه را به‬ ‫نام «جنبش سکوالر دموکراسی« بوجود آورند و چند نفری‬ ‫را هم انتخاب کننذ که امور آن را بگردانند‪ .‬جالب تر از هر‬ ‫چيز اين بود که نهاد مزبور ادعای آلترناتيو بودن و خيال‬ ‫جمع کردن کل اپوزيسيون در زير بال و پر خود را نداشت‬ ‫و خود را يک «سازمان خدماتی« تعريف می کرد که آماده‬ ‫است ديگر سکوالر دموکرات ها را در کارهاشان ياری دهد‪.‬‬ ‫خوشبختانه در فضائی که شمار اعضاء سازمان های سياسی‬ ‫ما ار صد باال نمی رود اين جنبش توانسته است عدهء بيشتر‬ ‫و وفادارتری را بر حول «بيانيهء عصر نو« گرد آورد‪.‬‬ ‫اما اين تنها نتيجهء آن کنگرهء نخستين نبود‪ .‬چند ماهی‬ ‫بعد‪ ،‬نمايندگان برخی از سازمان های سياسی که در آن‬ ‫کنگره شرکت کرده بودند اظهار تمايل کردند که با هم بيش‬ ‫از گذشته همکاری کنند‪ .‬حاصل اش هم اين شد که «مجمع‬ ‫سازمان های سکوالر دموکرات« فعالً با ‪ 21‬سازمان عضو‬ ‫بوجود آمده و چون هنوز تکليف چگونگی برگزاری «کنگرهء‬ ‫امسال سکوالر دموکرات ها« روشن نبود‪ ،‬اين مسئوليت را‬ ‫برای اين دومين کنگره بر عهده گرفته‪ ،‬تا هزينه های آن را‬ ‫فراهم کند‪ ،‬و کارهای اجرائی اش را به انجام رساند؛ بی آنکه‬ ‫خود را صاحب کنگره و ديکته کنندهء خط مشی آن بداند‬ ‫و يا بخواهد به نفع خود نتايجی را از آن استخراج کند‪.‬‬ ‫بدينسان اکنون مقدمات برگزاری دومين کنگرهء ساالنهء‬ ‫سکوالر دموکرات های ايران فراهم شده است و يک کميتهء‬ ‫برگزاری و نيز يک کميتهء تدارکات محلی سرگرم فراهم‬ ‫ساختن لوازم اين کارند‪.‬‬ ‫در عين حال‪ ،‬کميتهء برگزاری‪ ،‬در اولين قدم ها‪ ،‬دست به‬ ‫انتشار دعوتنامهء عامی زده است خطاب به بيش از هزار‬ ‫تن از فعاالن سياسی اپوزيسيون سکوالر دموکرات و از آنها‪،‬‬ ‫به نام‪ ،‬خواسته تا در کنگره ای که در روزهای نهم و دهم‬ ‫اگوست سال جاری در شهر بوخوم آلمان تشکيل می شود‬ ‫شرکت کنند‪ .‬همچنين اعالم کرده که دعوتنامه خاص‬ ‫کسانی که نام شان در انتهای آن آمده نيست و هر کس که‬ ‫به سکوالر دموکرات بودن آيندهء ايران عالقه و باور دارد‪،‬‬ ‫يا حتی مخالف آن است می تواند در کنگره شرکت کند‪.‬‬

‫شمار ‌ه بیستم و ششم ‪August 2014 -‬‬

‫دکتر اسماعیل نوری عال‬ ‫در دومين قدم هم تصميم گرفته شد که دو روزهء‬ ‫کنفرانس را به سخنرانی های از پيش تعيين شدهء‬ ‫شخصيت ها اختصاص ندهند بلکه‪ ،‬در صبح و بعد از ظهر‬ ‫دو روز شنبه و يکشنبه‪ ،‬همه اجازه داشته باشند سخن‬ ‫بگويند و اسباب و لوازم پيدايش آنچه را که حاصل «خرد‬ ‫جمعی« خوانده می شود فراهم آورند‪ .‬کميتهء برگزاری‬ ‫فقط چهار سوژه را برای بحث پيشنهاد نموده و همراه با‬ ‫آنها نظر «مجمع سازمانی سکوالر دموکرات ايران« را هم‬ ‫در مورد هر يک و در چند دقيقهء آغاز هر نشست اعالم‬ ‫می کند؛ تنها به اين نيت که زمينه را برای گشايش و ادامهء‬ ‫بحث آماده کرده باشد‪ .‬سپس در هر مجلس از نشست های‬ ‫چهارگانهء کنگره هفت نفری که از قبل نام نويسی کرده‬ ‫باشند هر يک در ‪ 5‬دقيقه نظرات شان را اعالم می دارند و‬ ‫سپس بحث آزاد گشوده می شود‪.‬‬ ‫در اين ميان البته‪ ،‬بمناسبت سالگشت انقالب مشروطه‪،‬‬ ‫يک شب فرهنگی نيز در نظر گرفته شده است که‬ ‫نويسندگان و شاعران و هنرمندان حاضر در کنگره با ارائهء‬ ‫آثار خود‪ ،‬که قطعاً نمونه هائی از ادبيات و هنر سکوالر‬ ‫دموکرات ما محسوب می شوند‪ ،‬به رونق آن می افزايند‪.‬‬ ‫اما‪ ...‬اما اگر در صبح روز دوشنبه يازدهم ماه اگوست از‬ ‫من بپرسيد که چه گلی به سر اپوزيسيون ايران زده شده‪،‬‬ ‫احتمالً به شما نخواهم گفت «هيچ« اما حتماً خواهم گفت‬ ‫«بايد صبر کرد و ديد«‪ .‬چرا که ديده و دانسته ام که تجربه‪،‬‬ ‫همچون نفوذ آب چشمه بر خشکی خاک‪ ،‬با سرعت کند‬ ‫خویش در جان آدمی می نشیند و تازه و بارورش می کند‪.‬‬ ‫به يادم هست که جهل سال پيش‪ ،‬آنوقت ها که دين و‬ ‫ايمانی داشتم‪ ،‬سفری به مکه کردم و آداب حج بجا آوردم‪.‬‬ ‫من هم با آن بقيه که از همه جا آمده بودند‪ ،‬پيچيده در‬ ‫کفنی به نام لباس احرام‪ ،‬از وادی های خشگ و کوه های‬ ‫کوتولهء اطراف مکه گذشته بودم‪ ،‬طواف و سعی کرده‬ ‫بودم‪ ،‬موئی را که آن زمان داشتم به تيغ سلمانی عرب‬ ‫سپرده بودم‪ ،‬و بعد هم سوار هواپيما شده و به خانه‬ ‫برگشته بودم‪ .‬در ظاهر نه اتفاقی افتاده بود و نه تغيير‬ ‫مهمی صورت گرفته بود‪ .‬برخی از رفقا البته سری به تحير و‬ ‫حسرت تکان می دادند که فالنی به سرش زده است‪ .‬اما من‬ ‫می دانستم که در من همه چيز تغيير کرده است‪ ،‬چشمم‬ ‫به واقعيت های جهان فلک زدهء اسالم باز شده است‪ ،‬و‬ ‫مذهب و «آداب و ترتيب« از دلم پر کشيده و رفته اند‪.‬‬ ‫آن روزها هم اگر از من می پرسيدند که «رفتی و برگشتی و‬ ‫چه شد؟« البد توقع داشتند که جواب شان «هيچ« باشد‪،‬‬ ‫اما من که بهر حال از کوران تجربه ای اجتماعی‪ ،‬فرهنگی و‬ ‫انسانی گذشته بودم‪ ،‬هنوز و بالفاصله نمی توانستم بگويم‬ ‫که چرا ناگزير با روز قبل از رفتنم متفاوت شده بودم‪.‬‬ ‫کنگرهء سکوالر دموکرات های ايران هم سنت گزاری‬ ‫کوچکی است برای آدميانی همچون من که‪ ،‬اگر جا بيفتد‪،‬‬ ‫مآالً می تواند به ايجاد آلترناتيو کمک کند و پس از انقراض‬ ‫حکومت اسالمی هم در داخل ميهن مان‪ ،‬در هر سالگشت‬ ‫انقالب مشروطه‪ ،‬ادامه يابد و پاسدار ارزش های سکوالر‬ ‫دموکرات جامعه باشد‪.‬‬ ‫می رويم‪ ،‬می نشينيم‪ ،‬به سخنان همديگر گوش جان‬ ‫می سپاريم‪ ،‬گفتگو می کنيم‪ ،‬شبی را هم با شعر وادبيات‬ ‫و هنر سکوالرمان آشناتر می شويم و چون برگشتيم قطعاً‬ ‫همانی نخواهيم بود که رفته بوديم‪.‬‬


‫شمار ‌ه بیستم و ششم ‪ -‬مرداد ‪1393‬‬

‫فرخ فروزین‬ ‫مقاله این شماره‌ام تراوشی از‬ ‫سوز دل و درددلی با شما است و‬ ‫خوب می‌دانم ممکن است مورد‬ ‫انتقاد و نقد بسیار قرار گیرد‪.‬‬ ‫دردی که روز به روز‪ ،‬ماه‬ ‫به ماه و سال به سال‪ ،‬در پس‬ ‫سی و پنج سال به گرفتگی‬ ‫گلویم توام با درد می‌افزاید‪،‬‬ ‫چون نمی‌دانم چرا مردم تا‬ ‫این حد بی‌تفاوت و بی‌احساس‬ ‫نسبت به ایران هستند و چرا‬ ‫عرق وطنپرستی و وطنخواهی‬ ‫ندارند‪ .‬ناراحت نشوید‪ .‬این‬ ‫یک واقعیت است‪ .‬ما در این‬ ‫سال‌ها برای ایران چه کرده‌ایم‪،‬‬ ‫منهای آن یک درصد که کافی‬ ‫نیست و چرا این به اصطالح‬ ‫روشنفکران باعث تمامی این‬ ‫مصیبت و سیه‌روزی‌اند‪ .‬حقیقتاً‬ ‫ما روشنفکر داشتیم‪ ،‬نه و هر‬ ‫چه می‌کشیم از این روشنفکر‬ ‫ملی مذهبی‪ ،‬دینی‪ ،‬کمونیست‬ ‫است که این مردم را به دنبال‬ ‫خود کشیدند و هنوز هم ادامه‬ ‫دارد و کردند آنچه را که باید‬ ‫می‌کردند!!‬ ‫این گفته هموطن جوان‪ ،‬که‬ ‫عنوان این مقال را از ایشان به‬ ‫عاریت گرفته‌ام‪( ،‬بسیار به دلم‬ ‫نشست‪ ،‬دردی بود مشترک و به‬ ‫خود گفتم‪ ،‬جانا سخن از زبان‬ ‫ما می‌گوئی)‪ .‬واقعیتی انکارناپذیر‬ ‫نیست؟ می‌گوید‪ :‬در تاریخ ایران‬ ‫دو شخصیت ظهور کردند که‬ ‫ایرانی‌ها قدر و قیمت هیچ‬ ‫کدامشان را ندانستند‪ .‬یکی رضا‬ ‫شاه بود که خدماتی انجام داد‬ ‫بدون اینکه بداند این کارها را‬ ‫برای چه مردمی انجام می‌دهد‬ ‫و مردمش را اص ً‬ ‫ال نمی‌شناخت‪،‬‬ ‫و دومین نفر احمدشاه بود که‬ ‫اگر چه کاری برای ملت انجام‬ ‫نداد اما بر خالف رضاشاه با‬ ‫نبوغ فوق‌العاده‌اش مردم را‬ ‫خوب می‌شناخت‪ .‬رضا شاه‬ ‫عمر خودش را تلف کرد و مردم‬ ‫پوست خودش و فرزندش و‬ ‫حتی نوه‌اش را هم کندند‪.‬‬ ‫اما احمدشاه نه‪ ،‬رفت دنبال‬ ‫زندگی و تفریح به اروپا و از‬ ‫سفر بر نمی‌گشت‪ .‬تا اینکه‬ ‫نخست وزیر وقت رضاخان که‬ ‫هنوز خودش شاه نشده بود به‬ ‫او نوشت‪ :‬اعلیحضرتا به ایران‬ ‫برگردید و به امور مملکت برسید‬ ‫و احمدشاه از اروپا به رضاخان‬

‫احمدشاه یک نابغه بود نه رضا شاه‬

‫پاسخ داد‪ ،‬من لبوفروشی در‬ ‫خارج را به پادشاهی در ایران‬ ‫ترجیح می‌دهم!!‬ ‫این سخن احمد شاه را که‬ ‫از سر شناخت واقعی ملت‬ ‫ایران بوده است و به نبوغ او در‬ ‫شناخت مردمش نشان می‌دهد‪،‬‬ ‫باید با طال نوشت‪.‬‬ ‫او مردم شناس بود و‬ ‫می‌دانست ملت با همین‬ ‫آخوندها و خرافات و سینه‬ ‫زدن و احیا رفتن و عاشورا بازی‬ ‫سرخوش‌تر است تا مدرن شدن‪.‬‬ ‫احمدشاه مردم را می‌شناخت و‬ ‫پهلوی‌ها نمی‌شناختند‪.‬‬ ‫براستی که ‪ 99‬درصد ایرانی‌ها‬ ‫مشکلی با این آخوندها ندارن‪،‬‬ ‫اگر کمی حجاب را برای زنان‬ ‫شُ ل کنند و دالر را پائین بیاورند‬

‫گفت صد در صد این ملت همان‬ ‫است که حکومت فعلی بهترین‬ ‫و طبیعی‌ترین نماینده شخصیت‬ ‫و ظاهر و باطنش هستند که در‬ ‫ضرب‌المثل می‌گوید‪ ،‬خالیق هر‬ ‫چه الیق و هیچ امید نجاتی هم‬ ‫برای یکصد سال آینده مردم‬ ‫ایران نیست‪ .‬دلیل می‌خواهید؟‬ ‫خیلی روشن است‪ ،‬به ایرانیان‬ ‫تحصیل کرده ساکن غرب که‬ ‫حدود چهار میلیون نفر هستند‬ ‫نگاه کنید چند نفر از آنها برای‬ ‫رهائی ملت خود و مردم گمراه‬ ‫شده ایران وقت و پول و تالش‬ ‫گذارده‌اند؟ دو میلیون از آنها‪،‬‬ ‫یک میلیون؟ صد هزار؟ نه ‪،‬اگر‬ ‫هم تعدادی باشند اصال به صد‬ ‫نفر نمی‌رسند‪ .‬بعالوه دویست‬ ‫سیصد نفری که گاه به گاه‬

‫آزادی است‪ ،‬ملتی که پس از‬ ‫خروج رضا شاه با خوشحالی زیاد‬ ‫چادر زنها را به سرشان برگردانید‬ ‫و در بازسازی امامزاده‌ها و‬ ‫مساجد و دلجوئی از آخوندها‬ ‫کوشش بسیار کرد‪ ،‬ملتی که‬ ‫در هنگام ضعف سیاسی مصدق‪،‬‬ ‫جانب آخوند کاشانی را گرفت‪،‬‬ ‫ملتی که پس از رفتن محمدرضا‬ ‫شاه در سال پنجاه و هفت برای‬ ‫برگرداندن آخوند خمینی حاضر‬ ‫به دادن جان و مال خود بود و‬ ‫سرانجام پس از سی و پنج سال‬ ‫سختی کشیدن و ستم دیدن از‬ ‫قشر آخوند و آگاهی پیدا کردن‬ ‫از بسیاری مسایل سیاسی در‬ ‫این مدت طوالنی‪ ،‬بار دیگر با‬ ‫اکثریت آراء همراه با رقص و‬ ‫پایکوبی‪ ،‬که سراسر مردم جهان‬

‫که اجناس کمی ارزان شوند‪،‬‬ ‫تمام مشکل مردم حل می‌شود‪.‬‬ ‫باور کنید اگر امروز بهای ارزاق‬ ‫و کرایه خانه سی درصد ارزان‬ ‫شود و دالر به دو هزار تومان‬ ‫برسد ملت شریف ایران که‬ ‫همه ما باشیم به خاک می‌افتیم‬ ‫و تعظیم‌‌شان می‌کنیم‪ .‬ملتی‬ ‫که عالقمند دشمنان خویش‬ ‫است و امام حسین و امام رضا‬ ‫را بر فردوسی ترجیح می‌دهد‪،‬‬ ‫طبیعی‌تر است شترسواری کند‬ ‫تا کادیالک و بنز و هواپیمای‬ ‫سالم و مدرن سوار شود‪.‬‬ ‫پیشرفت و مدرنیته با اخالق و‬ ‫رفتار ما همراه و همساز نیست‪.‬‬ ‫ایرانی حس مدرن شدن را از‬ ‫دست داده است و عقبگراتر از‬ ‫آن است که فکرش را بکنیم‪.‬‬ ‫سخن آخر‪ ،‬بر آن نود و‬ ‫نه درصد از ما که عقب مانده‬ ‫هستیم جرمی نیست‪ ،‬مشکل‬ ‫ما در آن یک درصدی است که‬ ‫ظاهرا فکر می‌کند آگاه شده و‬ ‫می‌فهمد‪ ،‬ولی آن نود و نه درصد‬ ‫را رها کرده و کمکش نمی‌کند تا‬ ‫آنها را از چاه پرگنداب نادانی و‬ ‫عقب ماندگی برهاند و اینجاست‬ ‫که خود آن یک درصدی‌ها‬ ‫هم جزو همان نود و نه درصد‬ ‫می‌شوند‪ .‬در نتیجه می‌توان‬

‫در تظاهرات یک روز در سال‬ ‫شرکت می‌کنند آنها هم در آنجا‬ ‫با هم دیگر گالویز می‌شوند‪.‬‬ ‫متاسفانه این ملت قدیمی‪،‬‬ ‫دیگر روی آرامش و آسایش و‬ ‫اقتدار و افتخار نخواهد دید‪ .‬به‬ ‫قول آخوندهای نیرنگ باز‪« ،‬بر‬ ‫چنین ملتی که چنین رهبرانی‬ ‫را انتخاب کرده‌اند و یا امروز‬ ‫آنها را که هر بالئی سرشان‬ ‫می‌آورند تحمل می‌کنند«‬ ‫فاتحه مع الصلوات‪ ...‬اگر این‬ ‫نوشته ناامید کننده است‪ ،‬شما‬ ‫خودتان برای امیدوارکردنش‬ ‫کاری بکنید‪ ،‬گامی بردارید‪ ،‬اگر‬ ‫بگویید از دست من تنها چه‬ ‫بر می‌آید همان است که گفته‬ ‫شد‪ .‬لبو فروشی در بیرون از‬ ‫ایران به پادشاهی و صدارت بر‬ ‫چنین ملت پُرمدعای پوچ شده‬ ‫مفیدتر است‪ ،‬یادمان باشد که‬ ‫روشنفکران ایران در صد سال‬ ‫گذشته‪ ،‬ایران را یک گام پیش‬ ‫نبرده‌اند و هر کارشان تظاهر و‬ ‫تقلبی بوده است و آنها بودند که‬ ‫پیش از مردم خودشان به دام و‬ ‫دامن خمینی افتادند و دیگران‬ ‫را هم با خود به مسلخ کشاندند‪.‬‬ ‫بنابراین اگر گفته شده «دروغ‬ ‫بزرگی است که می‌گویند‪ ،‬ملت‬ ‫ایران یکصد سال است به دنبال‬

‫شاهد آن شادمانی بودند‪ ،‬بدون‬ ‫کوچکترین فشار و تهدید و زور‪،‬‬ ‫با کمال میل پای صندوقهای‬ ‫رای رفت و یک آخوند حیله‌گر‬ ‫دیگر را به رهبری و سروری‬ ‫خود انتخاب نمود‪.‬‬ ‫ملتی که آخرین رای‬ ‫دهندگانش از باسوادترین و‬ ‫آگاه‌ترین رای دهندگان تمام‬ ‫دوران یکصد سال گذشته‬ ‫بودند‪ ،‬رای دهندگانی که به‬ ‫جای خرد خویش به خواست‬ ‫خاتمی و خدعه رفسنجانی دل‬ ‫بستند و دست کم هشت سال‬ ‫دیگر را برای ماندگاری آخوند‬ ‫در حکومت تضمین نمودند‪،‬‬ ‫ملتی که از قشر روشنفکر در‬ ‫آن نشانی نیست و اگر هم‬ ‫باشند بجای همبستگی برای‬ ‫آگاه کردن مردم در تالش‬ ‫خراب کردن همدیگر و خنثی‬ ‫کردن آن دیگری و چاپ‬ ‫کتابهای تحریف شده خود‬ ‫هستند‪ .‬نه‪ ،‬نه این ملت اص ً‬ ‫ال‬ ‫به دنبال آزادی نیست‪ .‬او در‬ ‫پی فروپاشی ملیت و فروریزی‬ ‫کشور کهنسال خویش کمر‬ ‫همت بسته و متاسفانه در این‬ ‫راه به خواست خود و بیگانگان‬ ‫نزدیکتر می‌شود« حقیقتی است‬ ‫شفاف و انکار ناپذیر‪.‬‬

‫‪11‬‬ ‫به مناسبت ماه رمضان‬ ‫ــــــــــــــــــــــــــ‬

‫روباه زاهد‬ ‫و‬ ‫کالغ عابد!‬

‫هادی خرسندی‬ ‫به ماه روزه بر شاخی به باغی‬ ‫کالغی مؤمن و اهل عبادت‬ ‫پنیری قالبی دارد به منقار‬ ‫شکمباره یکی روباه پرخور‬ ‫نه سیری میشناسد او نه روزه‬ ‫چو چشمش بر پنیر افتد پدرسگ‬ ‫به خود گوید‪ :‬اگرچه سیر سیرم‬ ‫به آشپزخانه ای که حمله بردم‬ ‫کالغک را سالمی میکند عرض‬ ‫پس افسوسی عیان سازد به حیله‬ ‫نباشد یک مؤذن این حوالی‬ ‫ببین دشمن چه کرد با ما سرانجام‬ ‫کنون که دین و مذهب رفته از دست‬ ‫به شکر آنکه آن باال نشستی‬ ‫در این ماه مبارک پیش از افطار‬ ‫که باالتر عبادت ها اذان است‬ ‫بالل از بهر پیغمبر اذان گفت‬ ‫تو همتای بالل ابن رباحی‬ ‫بیا بشنو ازین نستوه روباه‬ ‫اذانی گر بگوئی گاهی اوقات‬ ‫خورند از نغمه ی تو پیلی پیلی‬ ‫در آن دنیا دهندت باغ فندق‬ ‫کوپن داری که گیری از مغازه‬ ‫به همخوابی کبوتر میدهندت‬ ‫(کبوتر را به جای حور و غلمان‬ ‫گهی در زیری و گاهی سواری‬ ‫بری لذت از آن حال مثلث‬ ‫به قدری جور خواهد شد بساط ات‬ ‫شود کاری زبان چرب روباه‬ ‫کالغ این داغ و شیرین واژه گان را‬ ‫از این روباه روحانی فاضل‬ ‫چو مد شد منبر پورنوگرافیک‬ ‫به منبر چون رود سیخ است مال‬ ‫چو با منبر برابر میشود تخت‬ ‫میان روضه الفاظی ردیف است‬ ‫کالغک هم شود حالی به حالی‬ ‫به طوری لرزه افتاده به جان اش‬ ‫به ذوق‪ ،‬شوق باال میبرد سر‬ ‫هنوز «اَل« را نگفته بینوا زاغ‬ ‫اوا روباه کو؟ چی شد که در رفت‬ ‫«پنیرم کو؟ پنیر لیقوانم؟‪،‬‬ ‫عجب پس کو پنیر ای داد بیداد‬ ‫همینجا بود که خیلی عجیب است!‪،‬‬ ‫عجب روباه بدذات حقیری‪،‬‬ ‫به من میگفت خواهان اذان است‪،‬‬ ‫پنیرم را به دستاویز دین برد‬ ‫کالغ بینوا این گفت و برخاست‬ ‫بر آن روباه لعنت ها فرستاد‪،‬‬ ‫که ای بی آبرو دالل االسالم‬

‫دهان روزه بنشسته کالغی‬ ‫ریائی یا حقیقی به عادت؟‬ ‫گرسنه منتظر تا توپ افطار‬ ‫از آنجا بگذرد با اشکم پر‬ ‫هنوزش چرب و چیلی مانده پوزه‬ ‫بجوشد خون اش و میسوزد اش رگ‬ ‫ولی چشمک زند اینک پنیرم‬ ‫غذا خوردم دسر اما نخوردم!‬ ‫تکان سر جوابش میشود فرض‬ ‫که باشد بی اذانگو این قبیله‬ ‫مگر دشت از مسلمان گشته خالی!‬ ‫چه جوری خدعه شد با دین اسالم!‬ ‫کالغا این وظیفه بر تو فرض است‬ ‫گمان کن بر سر گلدسته هستی‬ ‫به گلبانگ مسلمانی بزن قار‬ ‫اذانگو مونس پیغمبران است‬ ‫پیمبر بی اذان او نمیخفت‬ ‫که خوش آوازی و ضمناَ سیاهی‬ ‫مدرس‪ ،‬حجت اسالم‪ ،‬آیت الله‬ ‫اذان گویان دیگر را کنی مات‬ ‫اردبیلی‬ ‫زاده های‬ ‫موذن‬ ‫پنیرت میرسد صندق به صندق‬ ‫ملخ های درشت تازه تازه‬ ‫کبوتر ماده و نر میدهندت‬ ‫دهند آنجا به زاغان مسلمان!)‬ ‫میان بقبقو در قارقاری‬ ‫جماعی میکنی از پیش و از پس‬ ‫که نشناسی جماعت ات از لواط ات«‬ ‫که گفتارش فریبنده ست و دلخواه‬ ‫چم و خم های این سکسی زبان را‬ ‫شنیده نه ز اوباش و اراذل‬ ‫شود پیر و جوان البته تحریک‬ ‫به پائین آمدن خیس است و دوال‬ ‫حدیث سکس و دین تشخیص شان سخت‬ ‫که صد تا فیلم سکسی را حریف است‬ ‫ز فکر عشقبازی خیالی‬ ‫که میلرزد ز داخل استخوان اش‬ ‫برای نعره ی الله اکبر‬ ‫که روباهی نمی ماند در آن باغ‬ ‫چرا پس ناگهانی بی خبر رفت‬ ‫«هم االن بود پیش دیدگانم!‪،‬‬ ‫پنیر افتاد‪ ،‬دوزاری هم افتاد!‬ ‫گمانم نقشۀ آن نانجیب است!‪،‬‬ ‫عجب حی علی خیر الپنیری!«‪.‬‬ ‫نگو فکر پنیر لیقوان است!‪،‬‬ ‫اذان از من طلب کرد و ازین برد!‬ ‫پی طعمه پر و بالی بیاراست‬ ‫پیامی اینچنین در دل به او داد‪:‬‬ ‫کالغ ساده دل را میکنی خام؟‬

‫در آن دنیا جماعم وعده دادی‪،‬‬ ‫در این دنیا خودت ‪ ..‬م نهادی!‬

‫‪11‬‬


‫‪12‬‬

‫ورزش‬

‫شمار ‌ه بیستم و ششم ‪August 2014 -‬‬

‫جام جهانی بیستم؛ جام دروازه بان ها!‬

‫جام جهانی بیستم ویترین اشتباهات تاکتیکی مربیان بزرگ جهان بود‬ ‫جام بیستم نمایشگاه لحظه‌های ناب فوتبال بود‬ ‫جام بیستم ستاره نداشت بلکه تیمها و بازیکنان جویای نام ستاره شدند‬

‫زمانی که این چند خط را می‌نوشتم هنوز جام‬ ‫جهانی ادامه داشت و تیمها به مرحله یک شانزدهم‬ ‫صعود کرده بودند و در همین مرحله تیمهای‬ ‫صاحب نامی چون اسپانیا‪ ،‬ایتالیا و انگلیس حذف‬ ‫شدند و ایران در بازی سوم خود با بوسنی شکست‬ ‫را پذیرا شد‪ .‬مرحله اول جام جهانی که در ‪ 8‬گروه‬ ‫‪ 4‬تیمی برگذار شد‪ ،‬تیمهایی به مرحله بعد صعود‬ ‫کردند که کارشناسان به صعودشان امیدوار نبودند‪.‬‬ ‫مانند کاستاریکا‪ ،‬اروگوئه‪ ،‬الجزیره و تیمهایی حذف‬ ‫شدند که تصور حذف‌شان نبود‪.‬‬ ‫به نظر من بازندگان اصلی مربیان صاحب نام‬ ‫و بزرگ بودند که با انتخاب تاکتیکهای نامناسب‬ ‫و چیدمان مهره‌های خود در زمین شکست پذیرا‬ ‫شدند‪ .‬برای مثال در تیم انگلستان هاچسون مربی‬ ‫این تیم بازیکنی مانند لمپارد را با ‪ 63‬سال سن و‬ ‫تجربه بزرگ در میادین جهانی به بازی نمی‌گیرد و‬ ‫نوجوانی مانند استرلینگ را بازی می‌دهد و رونی را‬ ‫از نوک حمله به کناره می‌کشد و زهر تیم انگلیس‬ ‫را کم می‌کند‪.‬‬ ‫یا دل بوسکه مربی بزرگ اسپانیا به استفاده‬ ‫نابجا از دیگو کاستا بازیکنی که قبل از مسابقات‬ ‫جام جهانی مصدوم شده بود‪ ،‬و حتی در فینال جام‬ ‫باشگاههای اروپا میان اتکتیکو مادرید و رئال مادرید‬ ‫غایب بود را به جای فرناندز و توروز پرتجربه و آماده‬ ‫به بازی می‌گیرد و کاسیاس دروازه‌بانی که یک سال‬

‫در باشگاه رئال مادرید روی نیمکت بوده را با رنیا‬ ‫امادهو پرتجربه ترجیح می‌دهد و فابرگاس وژادی‬ ‫در بازی دوم نیمکت نشین می‌کند‪.‬‬ ‫بنابراین نباید فراموش کرد مربیان بزرگ و‬ ‫برجسته جهان هم انسان هستند و اشتباه هم از‬ ‫ویژگی‌های انسانی است هر چند در یک مسابقه‬ ‫چند عامل می‌تواند نقش اساسی و تعیین کننده‬ ‫داشته باشد مانند‪:‬‬ ‫شرایط جوی بازی‬ ‫حضور تاثیرگذار تماشاگران‬ ‫شرایط روحی و روانی مناسب بازیکنان‬ ‫تیم داوران و اشتباهات آنان‬ ‫تصمیمات نابجا و غلط مربیان‬ ‫خوش شانسی یا بدشانسی برای مثال توپی به‬ ‫تیر بخورد و یا داخل دروازه شود‬ ‫این عوامل می‌توانند در نتایج بازیها تاثیرگذار باشند‪.‬‬ ‫درباره تیم ایران نباید فراموش کرد در میان ‪23‬‬ ‫تیم حاضر تنها تیمی که کمترین اردوها و مسابقات‬ ‫دوستانه را برگذار کرد تیم ایران بود‪ .‬بخش اصلی‬ ‫تیم ایران بازیکنانش از درون مسابقات لیگی در‬ ‫سطح پائین و ضعیف بیرون می‌آیند‪ .‬ضریب‬ ‫آمارهای فنی و بدنی بازیکنان شاغل در لیگ‬ ‫ایران نشان می‌دهد لیگ ایران یکی از ضعیف‌ترین‬ ‫لیگهای فوتبال جهان است و بازیکنان شاغل اندکی‬ ‫در حد بازیکنان درجه دو و سه دارد‪.‬‬ ‫کی‌روش مربی پرتغالی ایران که یکی از‬ ‫معروف‌ترین مربیان فوتبال است مسئولین این تیم‬ ‫را به عهده گرفت‪ .‬نباید فراموش کرد که جمعی‬ ‫از مربیان در واقع تجارت گر هستند و به دنبال‬ ‫منافع بیشتر به کشورهای مختلف سرک می‌کشند‬ ‫و گاهی در پرونده کاری این مربیان اندازه انگشتان‬ ‫دست اسامی تیمهایی است که این مربیان با آنان‬ ‫همکاری کرده‌اند‪.‬‬

‫می‌خواستند فاصله یک گل خورده از بوسنی را کم‬ ‫کنند و بازیکنان ایران رو به جلو حرکت می‌کردند‪.‬‬ ‫جالل حسینی یکی از بهترین بازیکنان ایران در‬ ‫تمامی مسابقات قبلی به اشتباه توپ را به حریف‬ ‫داد و گل سوم بوسنی در دقیقه ‪ 38‬به ثمر رسید و‬ ‫فاصله را به ‪ 2‬گل افزایش داد و گل قوچان نژاد یک‬ ‫دقیقه زودتر به به ثمر رسیده بود را کم رنگ کرد‪.‬‬ ‫و ایران با دریافت سه گل در برابر یک به مسافرت‬ ‫خود در جام جهانی پایان داد‪.‬‬ ‫مهم‌ترین حادثه حاشیه‌ای بازیها گاز گرفتن‬ ‫سوارز از شانه بازیکن ایتالیایی جورجیو جیالنی‬ ‫بود که در سراسر جهان باعث تاسف شد و باالخره‬ ‫فیفا فدراسیون جهانی فوتبال او را به پرداخت‬ ‫جریمه مالی و محرومیت چهار ماه و ‪ 9‬بازی ملی‬ ‫کرد‪ .‬سوارز بعد از این مسابقات به تیم سرشناس‬ ‫بارسلون پیوست‪.‬‬ ‫در پایان این مسابقات تیم آلمان با پیروزی بر‬ ‫ارژانتین جام را به خانه برد‪ .‬ناگفته نگذاریم که تیم‬ ‫ملی برزیل با شکستهای سنگین و دور از انتظار در‬ ‫خانه باید یک خانه تکانی اساسی در فوتبال خود‬ ‫بدهد‪.‬‬

‫کرد اصول دفاع حرفه‌ای را به تیم ایران بیاموزد‬ ‫دفاعی که برخالف سیستم‌های تیمهای باشگاهی‬ ‫فقط ‪ 4‬دفاع و دروازه بان نبود بلکه هر ‪ 11‬بازیکن‬ ‫با شرح وظایفی تعیین شده در میدان حضور پیدا‬ ‫می‌کردند که نتیجه این ماهها زحمت و کوشش‬ ‫در بازی ایران با نیجریه و آرژانتین چهره خوش‬ ‫سکه نمایان شد‪ .‬تیم ایران مانند یک تیم شد هر‬ ‫چند اتخاذ تاکتیک دفاعی همان سیستمی که کره‬ ‫جنوبی را در سئول پایتخت کره شکست داد‪.‬‬ ‫هیجانات مسابقات و تب مذهب فوتبال و توقعات‬ ‫بی‌جای مردم باعث شد تیم ایران در بازی سوم کم‬ ‫بیاورد و ترک عادت کند و دست به بازی بزند که‬ ‫مربی بوسنی می‌خواست یعنی تیم ایران از زمین‬ ‫خودش خارج شود و روی به بازی تهاجمی بیاورد‬ ‫و همه فراموش کرده بودند که تیم بوسنی قوی‌تر‬ ‫از بسیاری از تیمهای حاضر در جام جهانی نبود و‬ ‫در ‪ 2‬بازی اول اسیر اشتباهات داوری شد وگرنه‬ ‫می‌توانست به راحتی به جای نیجریه صعود کند‪.‬‬ ‫در بازی ایران با بوسنی حادثه‌ای رخ داد که باعث‬ ‫شد کمر تیم ایران شکست و آن لحظه‌ای بود که‬ ‫کی‌روش باهوش و حسابگر در ایران زود فهمید تیم ایران سازماندهی خوبی برای حمله کرده بود و‬ ‫که از لیگ ایران یا شاید دیگ ایران آبی جوش‬ ‫نمی‌شود و ضعف سیاسی و کوچ ایرانیان را هم به‬ ‫سراسر جهان‪ ،‬به او خبر داده بودند‪ .‬او به راه افتاد‬ ‫و کشور به کشور‪ ،‬شهر به شهر به دنبال بچه‌های‬ ‫برنامه ای از رادیو اسرائیل‬ ‫خانواده‌های فراری و پناهنده راه افتاد با تالش و‬ ‫جلب‬ ‫کوششی بی‌نظیر خانواده‌ها و خود بازیکنان را‬ ‫با اجرای محمود سرابی کارشناس امور ورزشی‬ ‫کرد و سپس در ایران با وزارت ورزش‪ ،‬فدراسیون‬ ‫برای نگاهی به پشت پرده ورزش ایران‪ ،‬برنامه «ستون ورزشی هفته« با اجرای‬ ‫فوتبال‪ ،‬مربیان باشگاهها‪ ،‬خبرنگاران درگیری پیدا‬ ‫کرد تا باالخره توانست جمعی از این بازیکنان را‬ ‫محمود سرابی کارشناس امور ورزشی را هر چهارشنبه از رادیو اسرائیل بشنوید‬ ‫به تیم ملی بیاورد مانند اشکان دژآگه‪ ،‬علیرضا‬ ‫موعد پخش برنامه رادیو اسرائیل‪:‬‬ ‫قوچانی‌نژاد‪ ،‬دانیال داوری‪ ،‬بیت آشور و جهانبخش‬ ‫اروپای مرکزی و غربی ساعت‪ ،16‬بریتانیا ساعت ‪ 15‬بعدازظهر‬ ‫را به تیم اضافه کند و قید چند بازیکن را هم ناچارا ً‬ ‫ماهواره هاتبرد‪ :‬فرکانس ‪ 12597‬سیمبل ریت ‪3/4 - V 27500‬‬ ‫بزند مانند سردار آزمون‪ .‬یک سال کی‌روش تالش‬

‫«نگاهی به پشت پرده ورزش ایران«‬

‫‪12‬‬


‫‪13‬‬

‫شمار ‌ه بیستم و ششم ‪ -‬مرداد ‪1393‬‬

‫ورزش‬

‫فوتبال مذهبی که به نام یک ایرانی به ثبت رسیده است‬

‫در جام جهانی ‪ 1990‬ایتالیا نوشتم که فوتبال‬ ‫دیگر یک ورزش معمولی نیست بلکه با حضورش‬ ‫در خانه‌های مردم با عشق‪ ،‬تعصب‪ ،‬غیرت استقبال‬ ‫می‌شود و به شکلی گسترده در سراسر جهان مریدان‬ ‫و عاشقانی میلیاردی دارد‪.‬‬ ‫با ثبت شرکتی به نام «مذهب فوتبال« در سال‬ ‫‪ 1990‬تا امروز با نوشتن صد مقاله‪ ،‬گزارش‪ ،‬مصاحبه‬ ‫بر مبنای عقالنی مذهب فوتبال به این موضوع‬ ‫پرداخته‌ام‪.‬‬ ‫وقتی به دور و برم و مذاهب دیگر نگاه می‌کنم‬ ‫تمامی مذاهب ریز و درشت که در دنیا وجود دارد و‬ ‫پیروان و معتقدانی بدورش حلقه زده‌اند هیچیک از‬ ‫این مذاهب فعلی جهان پایه و مبدا آغازش بر اساس‬ ‫عدم استفاده از شعور و عقل است البته در کمال‬ ‫پوزش مادر عیسی در باکره بودن باردار می‌شود و‬ ‫عیسی بر سر دار غیب به دنیای الهی می‌رود!!؟ محمد‬ ‫در عربستان در چهل سالگی به غار حرا می‌رود و با‬ ‫کتابی به نام قرآن باز می‌گردد!!؟ موسی با عصایش‬ ‫دریا را به دو نیم می‌کند‪ ،‬گاهی عصایش افعی و مار‬ ‫هم می‌شود و‪!!...‬؟‬ ‫اما اگر پایه را بر اساس خدایی وابگذاریم که محمد‪،‬‬ ‫عیسی‪ ،‬موسی و‪ ....‬نمایندگان او هستند و مشکلی‬ ‫ندارد که با تکیه به خدای واحد به مذهب فوتبال‬ ‫گرایش پیدا کنیم و آن را به عنوان یک مذهب جدید‬ ‫بپذیریم و ستایش کنیم‪ .‬نماینده خدا در مذهب‬ ‫فوتبال‪ ،‬توپ است‪ .‬جسمی کروی با شکلها و رنگهای‬ ‫متنوع گوناگون که چرخشش در زمین قلب میلیاردها‬ ‫انسان را با خود می‌کشاند و به انسانها شور و شعف‪،‬‬ ‫شادی و هیجان‪ ،‬غرور و سرافرازی و افتخار می‌دهد‪.‬‬ ‫برای ترویج و تشویق انسانها در سراسر جهان‬ ‫جهت پیوستن به این مذهب جدید دیگر نیازی به‬ ‫جنگ‪ ،‬لشکرکشی‪ ،‬خونریزی‪ ،‬ویرانی نیست‪ .‬انسانها‬ ‫در سراسر جهان مذهب فوتبال را با عشق و آغوش‬ ‫باز پذیرا شده‌اند‪.‬‬

‫پیامبران و نمایندگان برجسته این مذهب شامل همه‬ ‫قهرمانان پرآوازه فوتبال جهان می‌شود و هرکس می‌تواند‬ ‫ستایشگر پیامبر فوتبال کشور خود و سایر جهان باشد‪.‬‬ ‫مسلمان از پیامبران بزرگ و صاحب نام مذهب فوتبال‬ ‫می‌توان به پله‪ ،‬زاگالو‪ ،‬کرایف‪ ،‬یاشین‪ ،‬بابی مور‪ ،‬بابی چارلتون‪،‬‬ ‫بکن بائر‪ ،‬زیدان‪ ،‬پالتینی‪ ،‬مارادونا‪ ،‬بکهام‪ ،‬مسی‪ ،‬رونالدو و‪....‬‬ ‫هر قهرمانی که دوست دارید در این فهرست اضافه کنید‪.‬‬ ‫تاریخچه این مذهب پیدایشش معلوم است‪ .‬سر تحول‬ ‫و پیشرفتش معلوم است‪ .‬قهرمانان و برندگان جام‌ها و‬ ‫کاپ‌هایش ثبت شده است‪ .‬هیچگونه شعبده بازی‪ ،‬معجزه‪،‬‬ ‫امید به روز موعود و ‪ ...‬ندارد‪.‬‬ ‫مذهب فوتبال جایگزین جنگها و خونریزی‌های میان ملتها‬ ‫شده است‪ .‬دیگر غرور و افتخار کشورها در فتح کردن کشورها‬

‫کوچکی از عبادت بسازید و در گوشه‌ای از‬ ‫خلوت خانه خود هر لحظه که می‌خواهید با‬ ‫آرامش و صبوری و آزادی کامل در روح و‬ ‫روان‌تان در مقابل ورزشگاه مقدس خانگی‬ ‫نیست که به سبب آن هزاران هزار انسان کشته‪ ،‬بی‌خانمان خود بنشینید و عبادت کنید و هر آنچه که‬ ‫شوند‪ .‬فتح دروازه فوتبال و پیروزی در میدان ملتهای پیروز‬ ‫را سرشار غرور و افتخار می‌کند و هیجانی وصف ناشدنی در‬ ‫جامعه بوجود می‌آورد‪ .‬شما می‌توانید با یک شم یک توپ‬ ‫فوتبال و عکسهایی که از قهرمان دارید برای خود دروازه‬

‫در دل دارید بزبان آورید و هر آنچه را که آرزو‬ ‫می‌کنید از خدای فوتبال طلب کنید‪ .‬آنچه‬ ‫مهم است باور و اعتقاد شماست اگر مذهب‬ ‫فوتبال را با پیامبرانش پذیرفتید با ما تماس‬ ‫بگیرید تا با هم مشترکانمان تقسیم کنیم‪.‬‬

‫‪13‬‬


‫‪14‬‬

‫گریز آگاهانه از زندانی به بزرگی ایران‬

‫با درود به آقای محمود سرابی مدیر و سردبیر محترم ماهنامه تریبون‬ ‫آزاد لندن‬ ‫خواهشمند است سرگذشت واقعی اینجانب و همسفران شیرازی‌ام را در‬ ‫تریبون آزاد امر به درج فرمائید که مزید بر تشکر و امتنان خواهد بود‪.‬‬ ‫شاید بتوانم گوشه‌ای از هزاران جنایات این رژیم ددمنش و نظام ضد‬ ‫بشری حاکم بر ایران را افشاء نمایم‪.‬‬ ‫اسماعیل مقربی‬ ‫اغلب روزها من به اتفاق حسین به‬ ‫شهر سارایوو میرفتیم و پس از صرف نهار‬ ‫و گردش سری هم به هتل محل سکونت‬ ‫فریبا متوسل‌زاده می‌زدیم چون به علت‬ ‫از دست دادن پدر و فرزندش زیبا نادری‬ ‫بشدت ناراحت و در حالت بحرانی بسر‬ ‫میبرد‪.‬‬ ‫پس از چند روز ساعت ‪ 9‬شب در حالی‬ ‫که نزد خانواده ایرانی مشغول تماشای‬ ‫تلویزیون بودم حسین سراسیمه پیش‬ ‫من آمد و گفت یک ماشین بنز سیاه که‬ ‫سه سرنشین ریشو سرنشین آن ماشین‬ ‫بودند کنار دروازه ایستاده بود به محافظ‬ ‫در ورودی کمپ گفتند دنبال یک ایرانی‬ ‫مقربی هستیم‪ .‬محافظ اظهار بی‬ ‫به نام ّ‬ ‫اطالعی نمود‪ .‬پس از اظهارات حسین من‬ ‫از قسمت تاریک کمپ به ساختمان دیگر‬ ‫رفته و از پشت پنجره دیدم ماشین بنز‬ ‫ایستاده است‪ .‬همان شب من ‪ 100‬مارک‬ ‫به حسین دادم و گفتم فورا ً برو از کمپ‬ ‫قبلی بهرام متوسل ز‌اده را بردار و با تلفن‬ ‫که شماره حاج حسن پیشش میباشد با‬ ‫حاج حسن تماس بگیر و بگو من و بهرام‬ ‫و تو آماده حرکت هستیم‪ .‬چون من در‬ ‫خطر هستم‪ .‬پس از دو ساعت حسین‬ ‫به اتفاق بهرام آمدند و گفتند ساعت ‪3‬‬ ‫نیمه شب یک بی ام و میآید و شما را‬ ‫میبرد‪ .‬ما سه نفر تا ساعت ‪ 3‬نیمه شب در‬ ‫اطاق تاریک نشسته و محوطه و در را نگاه‬ ‫میکردیم تا اینکه چند دقیقه به ساعت ‪3‬‬ ‫ماشین به در ورودی نزدیک شد و ایستاد‪.‬‬ ‫ما از پشت پنجره دیدیم فقط در آن یک‬ ‫نفر راننده وجود دارد‪ .‬بالفاصله ما با عجله‬ ‫از پشت ساختمانها از روی دیوار سیمی‬ ‫بلند از کمپ خارج شده و حسین خود‬ ‫را به ماشین رسانده و سوار ماشین شد‪.‬‬ ‫و من و بهرام که در تاریکی بیرون کمپ‬ ‫بودیم را سوار کرده و به سرعت از کمپ‬ ‫دور شدیم‪ .‬پس از ساعتی به مرکز شهر‬ ‫سارایوو رسیدیم و راننده بی‪.‬ام‪.‬و به وسیله‬ ‫موبایل با حاج حسن تماس گرفت و پس‬ ‫از تماس و دستوراتی به نزدیک یک بانک‬ ‫ترکیه در مرکز شهر حدودا ً ‪ 40‬دقیقه بعد‬ ‫حاج حسن با یک جوان رسیدند و آن‬ ‫جوان که حدودا ً ‪ 25‬ساله بود از ماشین‬ ‫حاج حسن پیاده شد و با عجله به داخل‬ ‫ماشین ما سوار شد و به راننده گفت‬ ‫فوری حرکت کن‪ .‬من و راننده در جلو‬ ‫ماشین و در عقب ماشین بهرام‪ ،‬حسن و‬ ‫آن جوان از اهالی کردستان نشسته بودیم‬ ‫و گرم صحبت بوده و راننده بسرعت از‬ ‫خیابانهای سارایوو عبور کرده و به سمت‬ ‫تپه‌های سبز و زیبا خارج شهر حرکت‬ ‫مینمود‪ .‬پس از یک ساعت هوا کم کم‬ ‫روشن میشد‪ .‬پس از گذشتن ‪ 2‬ساعت‬ ‫بین دو تپه بزرگ سر پیچ چند ماشین‬ ‫سواری ایستاده بودند و درون ماشینها‬ ‫مسافران مانند ما منتظر بودند‪ .‬پس از‬ ‫رسیدن ماشین ما یکی دیگر از همکاران‬ ‫حاج حسن لیست را از جیب خود درآورد‬ ‫‪14‬‬

‫شمار ‌ه بیستم و ششم ‪August 2014 -‬‬

‫بخش سوم‬

‫و اسم من و بهرام و حسین و آن جوان‬ ‫کرد را خاند و به من و بهرام گفت شما‬ ‫بنویسید که در حادثه غرق شدن قایق‬ ‫به هیچ وجه حاج حسن دخیل نبوده و‬ ‫شکایتی از حاج حسن نداریم و من و‬ ‫بهرام از روی ناچاری نوشتیم و امضاء‬ ‫کردیم چون راه دیگری نداشتیم‪ .‬پس از‬ ‫گرفتن امضاء از من و بهرام دستور حرکت‬ ‫به ماشینها داده شد‪ .‬حدودا ً یک ساعت‬

‫خاک کروواسی حرکت آغاز گردید‪ .‬کم‬ ‫کم گرسنگی و تشنگی اول چند بچه‬ ‫پسر و دختر خردسال را به اعتراض به‬ ‫پدر و مادرشان و حتی چند جوان هم‬ ‫اعتراض میکردند که ما گرسنه و تشنه‬ ‫ایم خالصه پس از ساعتها پیاده روی و‬ ‫استراحت چند دقیقه‌ای به نزدیکی یک‬ ‫شهر کوچک رسیدیم و به همه گفته شد‬ ‫که در کمال آرامش استراحت کنند‪ .‬یکی‬ ‫از قاچاقچیها برای تهیه آب و غذا به طرف‬ ‫آن شهر کوچک که تقریباً ‪ 200‬متری ما‬ ‫بود رفت و پس از یکساعت به اتفاق ‪ 2‬نفر‬ ‫از قاچاقچیهای کروواسی با چند بطری‬ ‫آب و چند جعبه بیسکویت و دو بطر شیر‬ ‫برای بچه‌ها به ما ملحق شدند‪ .‬دو نفر از‬ ‫افراد حاج حسن لیست افراد را تحویل‬ ‫دو نفر جدید از قاچاقچیهای کروواسی‬

‫یک پنجره به داخل افتاد دیگر خستگی‬ ‫به اکثر همراهان چیره گشت همانطور‬ ‫نشسته و با تکیه به دیوار به خواب رفتند‪.‬‬ ‫پس از ساعتها زجر کشیدن و بوی تعفن‬ ‫را استنشاق کردن و گرسنگی را تحمل‬ ‫کردن‪ .‬ساعت دستی من حدودا ً ‪ 6‬بعد از‬ ‫ظهر را نشان میداد که در طویله باز شد‬ ‫و مقداری کالباس و نان و آب آوردند و‬ ‫گفتند ساعت ‪ 9‬شب آماده حرکت باشید‪.‬‬ ‫از اینکه ساعت ‪ 9‬شب از این شکنجه‬ ‫روحی و جسمی نجات پیدا میکنیم خیلی‬ ‫خوشحال شدیم‪ .‬و با حرص و ولع همه‬ ‫نانها و کالباسها را خوردیم‪ .‬هنوز ساعت‬ ‫‪ 9‬شب نشده بود که در طویله باز شد و‬ ‫یک مرد چاق اخمو با اشاره به قاچاقچی‬ ‫داخل سالن در حالی که با اخم همه را به‬ ‫سکوت دعوت میکرد ‪ 4‬نفر را برد بیرون‬

‫بعد ماشینها در وسط جنگلهای انبوه‬ ‫توقف نمودند‪ .‬و همگی از ماشین پیاده‬ ‫شده و تحویل دو نفر قاچاقچی از اهالی‬ ‫بوسنی هرزگوین شدیم‪ .‬یک قاچاقچی در‬ ‫جلو و یکی در آخر صف حرکت میکردیم‪.‬‬ ‫به علت لغزنده بودن زمین مرتباً افراد‬ ‫به زمین میخوردند ولی چون همگی‬ ‫دستهای یکدیگر را گرفته بودیم کسی‬ ‫صدمه ندید تا اینکه بعد از سه ساعت‬ ‫پیاده روی نزدیک رودخانه رسیدیم‪.‬‬ ‫دستور توقف و استراحت داده شد‪.‬‬ ‫پس از ‪ 20‬دقیقه استراحت حدود ‪16‬‬ ‫نفر از ردیف جلو وارد اولین قایق شده‬ ‫و من فورا ً کنار موتور نشسته به بهرام‬ ‫گفتم کنار من نشسته و آماده شنا کردن‬ ‫باشد که خوشبختانه بهرام و حسین و‬ ‫آن جوان ُکرد گفتند شنا کردن بلدیم‪.‬‬ ‫جمعاً از ‪ 16‬مسافر قایق فقط ‪ 4‬نفر ساک‬ ‫داشتند و قایق زیاد سنگین نشده بود و‬ ‫پس از چند دقیقه به آن طرف رودخانه‬ ‫رسیده و ما خوشحال پیاده شدم و در‬ ‫ساحل رودخانه داخل چنگل پنهان شده‬ ‫و منتظر افراد دیگر ماندیم که انتظار‬ ‫ما جمعاً ‪ 10‬دقیقه بیشتر طول نکشید‬ ‫و دسته دوم هم رسیدند و بالفاصله در‬

‫داده و پس از شمارش افراد طبق لیست‬ ‫به طرف رودخانه برگشته و ما هم طبق‬ ‫دستور آن دو نفر جدید تا تاریک شدن‬ ‫هوا در جنگل پنهان شدیم‪.‬‬ ‫به اندازه‌ای همگی خسته بودیم که‬ ‫تعدادی از همراهان ما در روی چمنهای‬ ‫بلند بخواب رفتند‪ .‬خالصه پس از چند‬ ‫ساعت که هوا تاریک شد بصورت بسیار‬ ‫آهسته و بدون حرف و سکوت کامل‬ ‫پشت سر قاچاقچیها به طرف آن شهر‬ ‫رفته و پس از دقایقی وارد یک محوطه‬ ‫گاراژ مانند شده که در انتهای حیاط یک‬ ‫سالن که بیشتر شبیه طویله بود وارد شده‬ ‫ظاهرا ً یک موکت بسیار کهنه و مستعمل‬ ‫و خیلی خیلی کثیف که داخل سالن یک‬ ‫توالت و یک حمام کوچک بسیار کثیف‬ ‫به ما گفته شد شب را در همین جا‬ ‫استراحت کنید‪ .‬فردا شب یک مینی‌بوس‬ ‫و دو ماشین سواری شما را به طرف‬ ‫اسلوونی میبرند و در سالن را از پشت‬ ‫قفل کرده و رفتند‪.‬‬ ‫آن شب تا صبح به جز چند بچه که‬ ‫خوابیدند بقیه همانطور نشسته آهسته‬ ‫آهسته با هم صحبت میکردیم‪ .‬وقتی‬ ‫هوا روشن شد ونور خورشید از شیشه‬

‫و ‪ 2‬دقیقه بعد مجددا ً ‪ 4‬نفر دیگر را برد‬ ‫و بقیه را به یک صف به بیرون برده و من‬ ‫جزو نفرات آخر بودم‪ .‬به داخل یک مینی‬ ‫بوس کهنه برده و به زحمت وارد مینی‬ ‫بوس شده و چون جا برای نشستن نبود‬ ‫من به اتفاق ‪ 6‬نفر ایستاده و ا ّول مینی‬ ‫بوس حرکت کرد و بعد دو ماشین سواری‬ ‫به طرف مرز بین کروواسی و اسلوونی ـ‬ ‫تقریباً همه ما که داخل مینی بوس بودیم‬ ‫خداوند را شکرگذاری کرده که تقریباً‬ ‫داریم به دنیای آزاد نزدیک میشویم‪ .‬پس‬ ‫از ساعتی از جاده فرعی وارد یک اتوبان‬ ‫شده و سرعت ماشینها بیشتر شد و چند‬ ‫نفر از همراهان خیلی خوشحال بودند‪.‬‬ ‫پس از چند ساعت به حومه پایتخت‬ ‫اسلوونی به نام لویبانا رسیدیم و مجددا ً‬ ‫ماشینها به یک خیابان فرعی وارد شده و‬ ‫در تاریکی خیابان توقف نمود‪.‬‬ ‫مجددا ً یکی از عوامل حاج حسن‬ ‫لیست به دست آمد و از من ‪ 1000‬مارک‬ ‫و از چند نفر دیگر هم پول گرفت در‬ ‫مقابل پول رایج اسلوونی به ما تحویل داد‪.‬‬ ‫البته فقط برای کرایه اتوبوس شهری که‬ ‫به لوبیانا برویم‪ .‬پس از سرشماری مینی‬ ‫بوس به طرف کروواسی برگشت و همه ما‬

‫با چند ماشین سواری که جلب توجه نکند‬ ‫به طرف ایستگاه اتوبوس رفته تا به لوبیانا‬ ‫برویم‪ .‬در ترمینال اتوبوسرانی ما چون‬ ‫زبان اسلووانی بلد نبودیم فوری توجه‬ ‫بلیط فروش را جلب کرد و او به وسیله‬ ‫تلفن با پلیس تماس گرفت و پلیس فوری‬ ‫ما چهار نفر را دستگیر کرده و به مقر‬ ‫اداره پلیس برده و در زیرزمین بازرسی‬ ‫بدنی انجام شد که مبلغ ‪ 2100‬دالر را‬ ‫از جیب خودم درآورد و صورتجلسه کرد‬ ‫و پس از ‪ 20‬دقیقه تمام ‪ 2100‬دالر را‬ ‫به من پس داد و من هم از ایشان تشکر‬ ‫کردم‪ .‬پس از چند لحظه هر چهار نفرمان‬ ‫به وسیله ماشین پلیس به مرکز شهر‬ ‫لوبیانا که یک ساختمان بسیار بزرگ زیبا‬ ‫جهت اسکان مو ّقت پناهندگان اختصاص‬ ‫داده شده بود‪ ،‬تحویل پلیس مستقر در‬ ‫این ساختمان شدیم‪ .‬پس از بازجوئی و‬ ‫ثبت مشخصات هر چهار نفرمان به طبقه‬ ‫همکف هدایت شده و به یک سالن بزرگ‬ ‫‪ 8‬در ‪ 12‬متر که تعدادی پناهنده از‬ ‫ملیتهای مختلف در آن بودند وارد شدیم‪.‬‬ ‫تعدادی نشسته و تعدادی هم روی موکت‬ ‫خوابیده بودند‪ .‬در این سالن دو نفر ایرانی‬ ‫یکی حدودا ً ‪ 30‬ساله و دیگری ‪ 50‬ساله‬ ‫بودند که خیلی زود با ما گرم گرفتند‪.‬‬ ‫گفتند قرار است فردا بعد از نهار به وسیله‬ ‫حاج حسن به طرف خاک ایتالیا برویم‪.‬‬ ‫من پرسیدم چقدر باید پیاده روی کرد‪.‬‬ ‫گفت روبروی این ساخمان اتوبوس سوار‬ ‫میشویم‪ .‬سومین ایستگاه اتوبوس پیاده‬ ‫شده در آنجا رابط منتظر است‪ .‬به فاصله‬ ‫‪ 20‬متر پشت سرش حرکت میکنیم‪ .‬بعد‬ ‫از گرفتن پانصد متر به یک دیوار سیمی‬ ‫به ارتفاع ‪ 130‬سانتیمتر میرسیم‪ .‬رابط‬ ‫بالفاصله دست راستش را روی سرش‬ ‫میگذارد معنی این حرکت این است که‬ ‫پشت دیوار سیمی خاک ایتالیا میباشد‬ ‫و شماها فورا ً باید به آن طرف دیوار‬ ‫رفته و برای اینکه ساکنین آن طرف‬ ‫دیوار مشکوک نشوند متفرق شده و از‬ ‫کوچه‌های متعدد بگذرید تا به مرکز شهر‬ ‫مرزی ایتالیا که ایستگاه قطار در آن قرار‬ ‫دارد برسید‪ .‬پس از چندین ساعت گفتگو‬ ‫بلند گو ساختمان همه را جهت صرف‬ ‫شام به سالن بزرگ سلف سرویس دعوت‬ ‫کرد و ما هم مثل بقیه پس از شام مجددا ً‬ ‫به سالن ساختمان برگشتیم‪.‬‬ ‫ما چهار نفر که در حقیقت چند شب به‬ ‫طور کامل نخوابیده بودیم روی موکت ولو‬ ‫شدیم و با هزاران فکر ظاهرا ً خوابیدیم‪.‬‬ ‫روز بعد پس از صبحانه مجددا ً صحبتهای‬ ‫مختلف بین ما ایرانیها انجام میشد که‬ ‫خود را سرگرم کرده تا لحظه موعود برسد‬ ‫و به دنیای آزاد وارد شویم‪.‬‬ ‫قبل از اینکه ساعت ‪ 12‬برسد بلندگو‬ ‫مجددا ً اعالم کرد به نهارخوری برویم‪ .‬ما‬ ‫با عجله به طرف سالن رفتیم تا زودتر به‬ ‫بیم و امید ما پایان داده و به سوی آزادی‬ ‫رهسپار شویم‪.‬‬ ‫ادامه دارد‬


‫‪15‬‬

‫شمار ‌ه بیستم و ششم ‪ -‬مرداد ‪1393‬‬

‫مورد مثل شخص ثالثي بدون‬ ‫تعصب قضاوت نمائيد پيشنهاد‬ ‫شراکت و همکاری کساني که‬ ‫دوستتان دارند را رد نکنيد ‪ .‬در‬ ‫روابط عشقي و زناشوئي آسايش‬ ‫بيشتری پيدا خواهيد نمود ‪.‬‬ ‫فروردین‬ ‫کسي در اطراف شما وجود‬ ‫دارد ‪ ،‬همکالسي ‪ ،‬همکار و يا‬ ‫قوم و خويشي که با شما زندگي‬ ‫ميکند ‪ ،‬دوست ندارد که شادی‬ ‫شما را ببيند و بهمين دليل نيز‬ ‫هر کالمي از دهانتان بيرون بيايد‬ ‫‪ ،‬به هر اقدامي که دست بزنيد ‪،‬‬ ‫مورد انتقاد او قرار خواهيد گرفت‬ ‫‪ .‬سعي کنيد نگذاريد اين مسائل‬ ‫نااميدتان سازند‬ ‫اردیبهشت‬ ‫در دوره شناختن خود ‪،‬‬ ‫شخصيت واقعي و نوع تفکرتان‬ ‫ميباشيد ‪ .‬اين روش بسيار‬ ‫خوبي است و نشانه ای از بالغ‬ ‫شدن ‪ ،‬ولي سعي کنيد در اين‬

‫‪1‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪3‬‬ ‫‪4‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪6‬‬ ‫‪7‬‬ ‫‪8‬‬ ‫‪9‬‬ ‫‪10‬‬ ‫‪11‬‬

‫‪12‬‬ ‫‪13‬‬ ‫‪14‬‬ ‫‪15‬‬

‫‪3 2‬‬

‫‪4‬‬

‫‪5‬‬

‫خرداد‬ ‫احساس ميکنيد پيشرفت چشم‬ ‫گيری نميکنيد ‪ .‬شايد احتياج‬ ‫داريد که رشته تحصيليتان را‬ ‫تغيير دهيد و شايد هم احتياج‬ ‫داريد محل کارتان را عوض‬ ‫نمائيد ‪ .‬ولي در رابطه با زندگي‬ ‫احساسي ‪ ،‬سعي کنيد وقت‬ ‫بيشتری را برای بررسي موقعيت‬ ‫عشقي صرف نماييد ‪ .‬عجوالنه در‬ ‫ادامه و يا قطع آن تصميم نگيريد ‪.‬‬ ‫تیر‬ ‫توانائي و استعدادهای شما‬ ‫مورد پرسش قرار خواهد گرفت‬ ‫‪ .‬ورزش ممکن است يکي از‬ ‫تفريحات مورد عالقه شما باشد‬ ‫ولي در اين دوره بهتر است از‬ ‫برداشتن و استفاده از وسائل‬

‫‪7 6‬‬

‫‪8‬‬

‫بسيار سنگين پرهيز کنيد ‪.‬‬ ‫فرصت مسافرتهای تفريحي را ار‬ ‫دست ندهيد ‪ .‬در زندگي عشقي‬ ‫با همه پستي و بلندی ‪ ،‬رضايت‬ ‫را تجربه خواهيد نمود ‪.‬‬

‫مالي که نتيجه شان برايتان‬ ‫مبهم است ‪ ،‬خودداری نمائيد ‪.‬‬ ‫با ديدار دوستان دوران کودکي‬ ‫خوشحاليتان فوق العاده خواهد‬ ‫بود ‪ .‬اگر نميخواهيد از شما‬ ‫بدگويي نشود پشت سر ديگران‬ ‫بدگوئي نکنيد‬

‫مرداد‬ ‫بار ديگر آرامش خود را بدست‬ ‫آورده و ميتوانيد قضاوت صحيح‬ ‫نموده و در تصميم گيريهايتان از‬ ‫قلب و منطق ‪ ،‬يکسان استفاده‬ ‫ميکنيد ‪ .‬همين باعث ميشود که‬ ‫در عشق بتوانيد روزهای شادی را‬ ‫تجربه نمائيد ‪ .‬بسياری از شماها‬ ‫عالقمند به فعاليتهائي خواهيد‬ ‫گشت که رابطه مستقيم به بچه‬ ‫ها و تعليم و تربيت آنها دارد ‪ .‬نامه‬ ‫های شادی دريافت خواهيد نمود ‪.‬‬

‫مهر‬ ‫تالش شبانه روزی و خستگي‬ ‫ناپذير بعضي از متولدين اين ماه‬ ‫برای رسيدن به مقام و منزلت ايده‬ ‫آل ‪ ،‬بهر حال قابل تقدير است ولي‬ ‫نبايد به مسير جاه طلبي افراطي‬ ‫برسد چرا که تالش برای رسيدن‬ ‫به قله هميشه مفيد و آينده‬ ‫ساز است و در غير اينصورت‬ ‫ويرانگر شخصيت سازنده انسانها ‪.‬‬

‫شهریور‬ ‫عشق ميتواند برايتان بيشتر‬ ‫لذت بخش باشد بشرطي که‬ ‫خودخواهي و خودپرستي در‬ ‫روابط احساسي بکلي تخفيف‬ ‫يابد ‪ .‬دست به ولخرجي نزنيد ‪.‬‬ ‫از سرمايه گذاريها و ريسکهای‬

‫آبان‬ ‫تالش شبانه روزی و خستگي‬ ‫ناپذير بعضي از متولدين اين‬ ‫ماه برای رسيدن به مقام و‬ ‫منزلت ايده آل ‪ ،‬بهر حال قابل‬ ‫تقدير است ولي نبايد به مسير‬ ‫جاه طلبي افراطي برسد ‪ ،‬چرا‬

‫‪15 14 13 12 11 10 9‬‬

‫که تالش برای رسيدن به قله‬ ‫هميشه مفيد و آينده ساز است‬ ‫و در غير اينصورت ويرانگر‬ ‫شخصيت سازنده انسانها ‪ .‬ازداواج‬ ‫عجوالنه ای که اينروزها برای‬ ‫معدودی پيش آمده بايد به مسير‬ ‫عاقالنه تری رهنمون گردد ‪.‬‬ ‫آذر‬ ‫بعضي از متولدين اين ماه‬ ‫بداليلي روابط شان با اطرافيان‬ ‫تا حدودی کدر و تيره شده است‬ ‫‪ ،‬البته بايد ريشه اين تيره شدن‬ ‫ها را در بعضي آدمهای دو رو و‬ ‫دو بهم زن دانست خوشبختانه‬ ‫همت پاک و خيرخواه اکثر‬ ‫متولدين اين ماه سبب ميشود‬ ‫مشکالت خيلي ريشه دار نشود ‪.‬‬ ‫دی‬ ‫در محيط کار و يا تحصيل به‬ ‫شايعات توجه نکنيد و به کار خود‬ ‫مشغول شويد در مورد تصميمي‬ ‫که بايد بگيريد‪ ،‬راه خود را برويد‬ ‫و منافع خود را در نظر بگيريد تا‬ ‫بهترين نتيجه را بدست آوريد ‪.‬‬

‫محبت ‪ /‬باز و گشاده ‪ -7‬آغاز بي‌سر و ته‬ ‫‪ /‬اشرف مخلوقات ‪ /‬كنايه از پول ناچيز و‬ ‫كم‌ارزش ‪ -8‬چين و چروك ‪ /‬شهري در‬ ‫آلمــان ‪ /‬ديدار نظامي ‪ /‬گلو و حلقوم ‪-9‬‬ ‫عنصري كه مادام كوري لهستاني كشف‬ ‫كرد ‪ /‬نام قديم شهر آستانه‌اشرفيه ‪ /‬نتي‬ ‫در موسيقي ‪ -10‬ساز موالنا ‪ /‬در قديم به‬ ‫داروغه ديوانخانه مي‌گفتند ‪ /‬در رياضيات‬ ‫مي‌گيريد ‪ -11‬نوعــي خليجهاي دراز و‬ ‫باريــك و عميق كه نتيجه تأثير حركات‬ ‫يخچالي دورانهاي گذشته است ‪ /‬رستگار‬ ‫و نجات‌يافته ‪ /‬پسوند رنگها ‪ -12‬رودي در‬ ‫افغانستان‌‪ /‬جوراب ورزشي ‪ /‬افسانه‌گويي‬ ‫در شــب ‪ /‬كمي و كاســتي ‪ -13‬حرف‬ ‫انتخــاب ‪ /‬برآمده و آماســيده ‪ /‬روش و‬ ‫طريق ‪ /‬تعجب خانمانه ‪ -14‬موش‌خرما‬ ‫‪ /‬عالمت مرغوبيت و قابل استفاده بودن‬ ‫كاال ‪ -15‬معضل مهم جوانان ‪ /‬رسيدن به‬ ‫آن در گرو همــت يك‌يك اعضاء جامعه‬ ‫است‪.‬‬

‫افقى‪:‬‬ ‫‪-1‬مقولــه‌اي مهــم در زندگي اقتصادي‬ ‫خانــواده كه در بنيــان اقتصادي جامعه‬ ‫تأثير دارد ‪ /‬ادامــه دادن و دنبال كردن‬ ‫‪ -2‬اقتصــاددان اســكاتلندي كه وي را‬ ‫پدر علــم اقتصاد مي‌داننــد ‪ /‬گياه حنا‬ ‫‪ -3‬پيشــوند روز و شب ‪ /‬درس نخوانده ‪/‬‬ ‫نشانه شادماني و سرور ‪ /‬سرسلسله اعداد‬ ‫‪ -4‬حــل كردن ‪ /‬تكرار يك حرف ‪ /‬چادر‬ ‫عمودی ‪:‬‬ ‫و خرمنگاه ‪ /‬پيشــوند يوناني به معني ده‬ ‫‪ -5‬ايستگاه دريايي شــهر مكه ‪ /‬سنگ ‪ -1‬درآمد ارزي حاصل از اين امر به حد‬ ‫انداختــن ‪ /‬تكرار شــده ‪ -6‬چاره‌جويي مطلوب نرسيده است ‪ -2‬پشت سرهم ‪/‬‬ ‫و انديشــه ‪ /‬نام فرشــته موكل بر مهر و يكي از اجزاء ستون راست ترازنامه ‪ -3‬در‬

‫راز سوالهای کنجکاوانه ای که در‬ ‫مورد ازدواج از شما مي پرسند‪،‬‬ ‫يکه نخوريد‪ ،‬بلکه زمينه را براي‬ ‫يک انتخاب مناسب فراهم کنيد ‪.‬‬ ‫بهمن‬ ‫به ساده زيستي ادامه دهيد‪،‬‬ ‫يکي از مشخصه هاي شما همين‬ ‫است ‪ .‬به ظاهر خوب افراد بسنده‬ ‫نکنيد‪ ،‬بلکه در مورد آنها خوب‬ ‫تحقيق کنيد ‪ .‬راز خود را برای هر‬ ‫کسي بيان نکنيد ‪ .‬از گفتگوهاي‬ ‫احساسي دوری جوييد ‪ .‬سفری‬ ‫خواهيد داشت که قسمتي از آن‬ ‫در آب طي خواهد شد ‪.‬‬ ‫اسفند‬ ‫شرايط فعلي خود را در محيط‬ ‫کار حفظ کنيد ‪ .‬تغيير و تحول در‬ ‫اين مقطع زماني براي شما مفيد‬ ‫نيست ‪ .‬با افراد خانواده بحث و‬ ‫جدل نکنيد چرا که ممکن است‬ ‫باعث دلخوری يکي از آنها شويد‬ ‫‪ .‬کمي قرار و آرام داشته باشيد و‬ ‫در کارها عجله نکنيد تا به آرامش‬ ‫الزم دست يابيد‬

‫نهم افقي گفته شــد ‪ /‬شگفتي و بهت ‪/‬‬ ‫اسم تركي ‪ /‬درخت زبان گنجشك ‪ /‬عيب‬ ‫و عار ‪ -4‬پرنده خوشبختي ‪ /‬زنگ و جرس‬ ‫‪ /‬دوست و رفيق ‪ /‬شب هنگام ‪ -5‬صنف‬ ‫و تــوده‌اي از مردم ‪ /‬خوب و زيبا ‪ /‬فرمان‬ ‫‪ -6‬پهناور و گسترده ‪ /‬اينگونه هم به طور‬ ‫حتم و قطعاً مي‌باشــد‪ /‬ضمير غايب ‪-7‬‬ ‫درياي عرب ‪ /‬لقب باباطاهر شاعر ايراني ‪/‬‬ ‫بازگشت به عقب ‪ -8‬سال آذري ‪ /‬مقابل‬ ‫حاشيه ‪ /‬طرح منسوخ شده دبيرستان ‪/‬‬ ‫كتاب مشهور فرانتس كافكا ‪ -9‬فرايندي‬ ‫در علم شــيمي ‪ /‬از فرآورده‌هاي گوشتي‬ ‫‪ /‬داخــل و درون ‪ -10‬مكــر و حيلــه ‪/‬‬ ‫نام قومــي از سرخپوســتان و نام نوعي‬ ‫چرخبال جنگي ‪ /‬مقصود و مطلوب ‪-11‬‬ ‫مخزن برق موتور ‪ /‬مادر در گويش تركي‬ ‫‪ /‬پول كشور موناكو ‪ -12‬يكپاي شيريني‬ ‫‪ /‬وســيله اكثر ورزشها ‪ /‬ظاهر ساختمان‬ ‫‪ /‬آماج و نشــانه ‪ -13‬دل‌آزاد كهنه ولي‬ ‫واژگون ‪ /‬دور كردن مزاحم ‪ /‬لحظه و دم‬ ‫‪ /‬راهب بودايي ‪ /‬يــازده ‪ -14‬بزرگترين‬ ‫شــركت رايانه‌اي جهان ‪ /‬يار كتري ‪-15‬‬ ‫صرف حداقل هزينه براي توليد هر ميزان‬ ‫معين توليد را گويند‪.‬‬

‫‪15‬‬


16

1393 ‫ مرداد‬- ‫شمار ‌ه بیستم و ششم‬

.kÃGI¶oÎ ®ÅIe tIµU oÄp ÁI¿¹ÿ±U »I¶ ·IMp ÂwnIÎ ·HnI§µÀ IM I] »npn » oTzÃM ÂÀI¬A ÁHoM

0221 - 9247 133 s

Partner:

ºHoÄH ·I¹ö¼µÀ ÁHoM ½sÄ» þÃÿhU IM oÄp oLT÷¶ ÁI¿T¨o{ IM RoÎIv¶

Neumarkt 49 - 50667 Koln www.aeroplan.de info@aeroplan.de

16

Mauritiussteinweg - 50676 Mauritiussteinweg 116 116 - 50676 KölnKöln


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
تریبون آزاد - شماره 26 by Rangarang - Issuu