مطالبیکهدراینشمارهمی خوانید: به کوری چشم رژیم ما تعطیل شدنی نیستیم!
انصاف در قضاوت ،اوج بلندپرواز روح انسان به آزادی است تریبون آزاد ،شماره بیست وششم ،مرداد
روزی که آسمان و زمین پاریس لرزید و پرچم شیر و خورشید نشان مظهر وحدت ملی به پرواز درآمد
Auguest 2014 -1393
شماره آینده تریبون آزاد بیست و پنجم سپتامبر منتشر میشود
حضور علي کريمي در جمع مشاهير ورزش آسيا
جهت چاپ آگهیهای خود از همین حاال اقدام نمائید آگهی در تریبون آزاد معرف کسب و کار شما به هزاران فارسی زبان در سراسر اروپا است آگهی در تریبون آزاد ،انتخاب صحیح و منطقی شما در نشریهای که باالترین تیراژ و بیشترین خواننده را دارد. آگهیتان را در نشریه تریبون آزاد که آگاهی به خوانندگان خود میدهد چاپ کنید. تریبون آزاد بر روی وبسایت ما در سراسر دنیا خواننده دارد
مردان تاریخ ساز را دیگران سرمایه و ارزش میدانند در ایران آنان را اعدام می کنند
در آزمون تيمور لنگ احمدشاه یک نابغه بود نه رضا شاه فوتبال مذهبی که به نام یک ایرانی به ثبت رسیده است
جهت درج آگهیهای خود با دفتر مرکزی در لندن تماس بگیرید.
گریز آگاهانه از زندانی به بزرگی ایران!
00442037301775 www.rangaranguk.tv
شبهای خاطره انگیز و بیاد ماندنی خود را در فضای صمیمی و متفاوت رستوران کندو زنده کنید
سوپر دنا
رستوران کندو مناسبترین مکان برای برگذاری مراسم جشنها
SUPER DENA
و میهمانیهای شما
کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را زیر یک سقف گرد آوری منوده است
محصوالت ایرانی به صورت عمده و خرده
Geöffnet: Mo - Do: 12:00 - 22:00 Fr, So: 12:00 - 23:00 Sa: 13:00 - 23:00 دوشنبه تا پنج شنبه از ظهر تا 10شب جمعه تا یکشنبه از ظهر تا 11شب شنبه از 1تا 11شب
Restaurant kandu Martinstraße 34, 40223 Düsseldorf
1579 1541
Tel: 0211
محل فروش پرچم شیر و خورشیدنشان ایران
Tel: 020 85 66 93 60
6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane Roundabout) London W5 3QS
زعفران
زعفران همچنان پیشتاز ارزانی با کیفیت باالست
LEMOGE CLINIC کلینیک زیبایی ملوژ
دکتر عباس شیرافکن ،دکتر ویلیامز و بیوتراپیستهای با سابقه
آیا پوست و موهای زائد بدن آزار دهنده نیست؟ آیا چروک های صورت به زیبائی صدمه نمی زند؟ آیا مسن شدن پوست صورت ناراحت کننده نیست؟ پس چرا به دنبال راه چاره نیستید؟
همه راهها به کلینیک لموژ ختم میشود، می پرسید چرا؟
چون بهترین سرویس با ارزانترین قیمت و بهداشتی ترین خدمات را به مشتریان خود عرضه می کند لیزر برای از بین بردن موهای زائد:
صورت از - £45زیر بغل از - £23چانه از - £ 19باالی لب از £ 20 بیکینی از - £ 39پا از - £ 69دست از - £60پشت گردن از £22 گونه ها از £20
TATOO کلینیک زیبایی ملوژ LEMOGE CLINIC
191 Kilburn High Road )London NW6 7HY (near Bingo 020 73720044
020 73724433
Mon-Fri 9:30 – 7:00 Sat 9:00-6 :00 Sun 10:00-5:30
جهت هرگونه راهنمائی در
زمینه های زیبایی و بهداشتی با
کلینیک لموژ
دکتر عباس شیرافکن تماس بگیرید.
دکتر عباس شیرافکن:
در چه سنی بوتاکس تزریق کنیم؟
خطرات تزریق بوتاکس را بشناسیم با افزایش سن ،در نقاط مختلف صورت چروکهایی ظاهر میشوند .این خطوط بهخصوص در ناحیه پیشانی ،خط اخم و خطوط دور چشم به دلیل انقباض عضالنی به وجود میآید و اگر به موقع درمان شود مانع از تبدیل خطوط موقت انقباض به خطوط دائم (که در حالت استراحت هم وجود دارند) میشود. با تزریق بوتاکس که نوعی پروتئین حاصل از یک باکتری است ،میتوان از انقباض این عضالت و ایجاد چروک پیشگیری و چروکهای موجود را درمان كرد .بهترین سن تزریق بوتاكس بین سنین 20تا 65سال است و استفاده از آن کاربردهای مختلفی دارد؛ پیشگیری از چروک ،درمان خطوط ناحیه پیشانی ،اطراف چشم و خط اخم ،باال بردن ابرو(لیفت ابرو) و درمان تعریق بیش از حد زیر بغل و کف دست .اثر بوتاکس از 2ساعت بعد از تزریق شروع میشود و طی 3تا 5روز قابل مشاهده است و بعد از 14تا 21روز به حداکثر میرسد .دوام تاثیر بوتاکس حدود 4تا 6ماه است و بعد از این مدت اثر آن از بین میرود .البته بهتر است خانمهای جوانی كه باردار هستند ،از بوتاكس استفاده نكنند و همچنین كسانی كه دچار نارسایی حاد کلیوی یا بیماریهای عصبی عضالنی هستند یا داروهای ضدانعقاد مثل هپارین و وارفاین مصرف میكنند، نباید بوتاکس تزریق کنند. استفاده از بوتاكس در درجه اول در رفع چین و چروكهای پیشانی و بعد چینهای قاعده بینی كه به آن «چینهای خرگوشی« گفته میشود و سپس چین وچروكهای لب باال موثر است .البته بوتاکس خطرهایی نیز دارد که برای کاهش آن بهتر است حتما متخصص آن را تزریق كند .از جمله این موارد، واکنش آلرژیک است .همچنین ممکن است به دلیل انقباض ماهیچهها ،باعث ایجاد اخم دائم یا حالت متعجب شود.
بوتاکس جهت زیبایی چگونه عمل می کند؟
بوتاکس و زیبایی صورت -بوتاکس از طریق بلوک ایمپالس عصبی عمل می کند و باعث کاهش حرکت عضالت می شود .با کاهش حرکت ،سطح پوست به تدریج صاف می شود و خطوط متوسط تا شدید شروع به ناپدید شدن می نمایند.
پروسه تزريق بوتاكس پروسه چندان پيچيده اي نيست ،در گام بعدي مي بايست به ماهيچه هاي ايجاد چين و چروك و يا اخم ها بوتاكس تزريق گردد .درمان خيلي سريع صورت مي پذيرد اما در مقايسه با استفاده از ژل بوتاكس كه فقط می بايست برای صورت استفاده شود هنوز درد ناشي از تزريق بوتاكس را تحت پوشش قرار نمي دهد .در پروسه تزريق بوتاكس به منظور سر كردن درد نيازي به بيهوشی نيست مگر اينكه خود بيمار درخواست كند .پس از تزريق بوتاكس پروسه انسداد فرستنده هاي عصبي بين 2تا 10روز طول می كشد .اما با استفاده از بولوتونيوم بوتاكس نوع aاين مشكل بی حسی بوجود نخواهد آمد . يك هفته قبل از درمان بوتاكس استفاده از هر گونه مشروبات الكلی قدغن می باشد .بوتاكس معموال برای رفع يا كاهش چروكها پيشنهاد مي گردد از اثرات جانبی تزريق بوتاكس كبودی اندک می باشد پس از تزريق بوتاكس از مصرف آسپرين و داروهای مشابه خوداری نماييد چرا كه به رفع كبوديتان كمكی نمی كند.
کاربرد بوتاکس در موارد غیر زیبایی چیست؟
کاربرد بوتاکس در موارد غیرزیبایی -موقعيت هاي مختلفي وجود دارند كه در آن از تزريق بوتاكس استفاده مي شود و تزريق بوتاكس منحصر به زيباسازي نيست كه از آن ميان مي توان به درمان اسپاسم ماهيچه صورت يا ديگر قسمتها ،پرش پلک، اسپاسم ماهيچه های گردن ،انقباض و تیک گردن، لوچی شديد چشم ها اشاره كرد .
خطرات تزریق بوتاکس را بشناسیم
پرسیده می شود که آیا تزریق یوتاکس خطراتی دارد؟ پاسخ این است که البته بوتاکس هم مانند تمامی عمل های جراحی که روی بدن انجام می شود خطراتی دارد اما همانطور که ما برای هر عمل به جراح و متخصص آن مراجعه می کنیم ،برای تزریق بوتاکس و کاهش و جلوگیری از خطرات آن هم باید تزریق بوتاکس در کلینیک های معتبر و توسط متخصص آن انجام بگیرد و قبل از تزریق آزمایش های الزم انجام گرفته و اطالعات الزم در اختیار مراجعه کننده قرار گیرد.
کلینیک زیبایی ملوژ
شماره 2
-1تزریق بتاکس در ناحیه پیشانی و اطراف چشم ،اطراف دهان و کنار بینی برای از بین بردن چروک از £130به باال -بزرگ کردن لب £200 -2از بین بردن مویرگهای قرمز - £35الیه برداری پوست صورت جوان کردن پوست £50برداشتن خالهای پوستی از £35 -3تمیز کردن صورت از £16الی £50 -4الیه برداری پوست صورت £35 Contact Lens, Fresh look -5رنگی برای ایرانیان از £3/5
LEMOGE CLINIC
341 Kilburn High Road London NW6 7QB Tel: 020 7625 5500/020 7625 6060
5
شمار ه بیستم و ششم August 2014 -
انصاف در قضاوت ،اوج بلندپرواز روح انسان به آزادی است
انصاف و منصف بودن در وجود هر انسانی باشد قابل تقدیر و ستایش است .متاسفانه اکثر ما انسانهای ایرانی که خود من هم جزئی از آن هستم در ابراز عقاید و نظریات شخصی و عمومانی بیشتر تالش داریم آنچه خودمان دوست داریم ابراز کنیم نه آنچه را واقعیت دارد بگوئیم و کمتر سراغ محکمه وجدان خود یعنی انصاف در قضاوت می گیریم. سالهاست به عنوان یک ایرانی پناهنده و تبعیدی تالش کردهام هویت خود را حفظ کنم .و هرگز فراموش نکنم چرا در کشورم نیستم؟ سالهاست تالش کردهام بعنوان یک روزنامه نگار با انتشار نشریاتی مانند روزنامه و مجله و دایر کردن کانال تلویزیونی حامل پیامی باشم که فراموش نکنیم چرا اینجا هستیم؟ تالش کردهام با تمام بضاعت و امکانات نوشتاری و تصویری همه گروههای سیاسی را فعالیتهایشان را طی 25سال اخیر منتشر کنم که هزاران ساعت برنامه تلویزیونی و صدها نشریه گواه و شاهد این ادعاست .احترام و اخالق به عقاید و نظریات دیگران را تالش کردهام نشان دهم ولی همه شالق بی انصافی و غیرمنصفانه قضاوت کردن را بر گرده ام حس کردهام .امروز در سن شصت سالگی با 30سال تالش هنوز در راه یادگیری تحمل عقاید دیگران هستم و به عنوان یک روزنامه نگار ملی و مستقل به این نتیجه رسیدهام که مبارزه با حکومت ضد ایرانی و جنایتکار اسالمی در ایران با شعار ،نصیحت و پیام به جایی نمیرسد .مبارزه بزمی از سوی اکثریت گروههای مدعی مبارزه کار را به امروز کشانده است که رژیم ضد ایرانی در تمام زوایای زندگی تبعیدی ما راه یافته است و امنیت را از ما گرفته است .و با تمام تالشی که سالها کردهام یک همسویی در میان اپوزیسیون به وجود بیاورم ،به
به کوری چشم رژیم ما تعطیل شدنی نیستیم! رژیم جنایتکار آ[وندی که با گسیل دهها چهره بی کارنامه و بی هویت در خارج از کشور دهها نشریه همه چیز مجانی را راه انداخته است که هدف اصلی آنان بی هویت کردن جامعه تبعیدی ،پناهنده و فراری خارج از کشور است و رژیم به این نیت که فروش و کسب درآمد از طریق آگهیها را به وسیله نشریات همه چیز مجانی نابود کند و نمونهاش هم این که در هر محل کسب ایرانی در اروپا که بروید چند کیلو روزنامه و مجله بیبو و خاصیت مجانی را به شما تحویل میدهند که بدرد شیشه پاک کردن و استفادههای این گونه دارد و با این روش موفق شدهاند نشریات معتبر گذشته را تعطیل کنند هر چند هدف اصلی رژیم ،مجله رنگارنگ و روزنامه تریبون آزاد بوده و کماکان هست. این شیوه ناجوانمردانه و رذیالنه چند سال گذشته فشار طاقت فرسای مالی را بر ما تحمیل کرده ولی کماکان خود را کشیدیم و ادامه دادیم تا تعطیل نشویم و خاری بر چشم رژیم باشیم تا اینکه جمعی از دوستداران و یاران وطنپرست و بامعرفت اعالم کردند حاضرند هر یک ماهیانه کمکی مالی نمایند تا نشریه تریبون آزاد به حضور تاثیرگذار خود ادامه دهد و بخشی از بار سنگین هزینهها را تقبل کنند و تنها میتوان گفت :درود بر شرف ،معرفت و همت شمایان باد. 5
شکل مطلوب نرسیده است .زیرا در جامعه سیاسی ـ اجتماعی ما که همه افراد با وابستگیهای سیاسیشان را در بر میگیرد حلقه مفقود شده انصاف است ولی ما هر نیروی اپوزیسیون را که دوست نداریم بشکل مطلق رد میکنیم و با دهها دلیل و برهان ساختگی و پر و بال دادن مطرح می نمائیم تا خود و عقاید سیاسیمان را خوب جلوه بدهیم! اپوزیسیون یعنی نیرویی که شبانروز تالش می کند تا رژیم منفور آخوندی را سرنگون کند .اپوزیسیون یعنی نیرویی منسجم و متحد و یکدل در راه اثبات عقاید سیاسیشان ،اپوزیسیون یعنی دست در جیب کردن و هر آنچه که سرمایه انسانی است مانند پول، وقت ،سالمت ،خانواده و لذایذ زندگی را ایثار کردند. ولی دهها هزار ایرانی با عقاید مختلف سیاسی نام خود را اپوزیسیون گذاشتهاند و ادعای مبارزه و سرنگونی این حکومت جالد را دارند ولی در عمل همه این فعالیتها محدود می شود به چند سخنرانی، چند تظاهرات سی چهل نفری ،چند پیام ...و حداکثر در ماه چند روز را صرف این فعالیتها نمودند؟! من در محکمه وجدان خود به انصاف رجوع میکنم و با تمام احترامی که برای همه گروههای سیاسی مختلف قائل هستم به شهامت اعالم میکنم مبارزه یعنی شیوه و روش سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران که چنگ بر چهره کثیف رژیم انداختهاند و آن را به وحشتی ماندگار دچار کردهاند و ای خواننده عزیز این نشریه قبل از این که به فحاشی و اعتراض بپردازی ،کمی با خودت خلوت کن و سراغی هم از انصاف مروت بگیر .لحظهای کینه و نفرت ساختگی ذهنت را رها کن و به عنوان یک انسان ایرانی مقایسه کن و صحنه مبارزه واقعی را نشان بده! جایی که اشرفیان ایستاده میمیرند و جان
خود را در راه عقاید خود ایثار میکنند ،در حالی که با تمام تالشها باج دادنها ،زد و بندهای سیاسی گوناگون رژیم تالش دارد این سازمان را نابود کند اینان همچنان سرپا و فعال و جنگنده هستند. چرا اگر کمکی نمیکنیم چوب الی چرخشان میگذاریم! واقعاً منصفانه مشکلمان کجاست؟ چرا با دهها شایعه و ذکر مصیبتهای ساختگی به جای مبارزه با رژیم به جنگ سازمانی میرویم که بیش از سی سال است شبانه روز با این رژیم میجنگد؟ پس انصاف کجاست؟ که چشم خود را بر واقعیتهایی که مقابلمان است میبندیم و به سراغ ابزاری میرویم که استفاده آن تمامی به سود رژیم ضد ایرانی است! این حق شماست که بگوئید من از اینها نیستم! ولی حق ندارید که موجودیت برحق را نفی کنید. در محکمه وجدان من انصاف میگوید هر آنچه که میبینی ،میشنوی و میخوانی که بتو امید و امیدواری میدهد ،حمایت کن .دیگر از پیام ،توصیه، جلسه ،خستهام و بیزار .حالم از آدمها ،گروهها و شعارهای بزمی بهم میخورد. پس از 35سال که هنوز این رژیم ضد ایرانی جنایتکار به مال ،جان و ناموس کشور من حاکم است ،حس بسیار بدی دارم .نمیخواهم تسلیم شوم، نمیخواهم ناامید شوم .نمیخواهم بیتفاوت شوم. نمیخواهم پایان هویتم یک پاسپورت خرچنگ نشان جمهوری اسالمی ضد ایرانی باشد .بهرسو مینگرم تا پناهی ،ریسمانی از حضور و قدرت اپوزیسیون بیابم و بدون تعارف و مالحظات عاقبت اندیشی ،در صحنه مبارزه رخ به رخ چهره سازمان مجاهدین خلق را میبینم و حمایت و تحسینشان میکنم با تمام مواضع و نظریات اصالحی که درباره آنان در فکر من است را مکتوب میکنم و خصوصی به آنان میدهم که
دوباره میآئیم!
تلویزیون جهانی رنگارنگ لندن در فصل بهاران بار دیگر به منازل میلیونها فارسی زبان در سراسر جهان خواهد رفت. تلویزیون اینترنتی رنگارنگ لندن با پشتوانه آرشیو ارزشمند صدها ساعت برنامههای اختصاصی که حاصل بیست سال فعالیت تصویری میباشد با طراحی برنامههای جدید یکبار دیگر آغاز به کار میکند. تلویزیون اینترنتی رنگارنگ لندن مانند سه دهه گذشته تالش دارد شناسنامه هویت ایرانیان تبعیدی و پناهنده واقعی باشد و با افشاگری و روشنگری بازیهای عوامفریبانه حکومت جنایتکار مالیان و مزدورانش در خارج از کشور را برمال سازد .تلویزیون اینترنتی رنگارنگ لندن با برنامههایی روزانه به مدت یک و گاهی 2ساعته در خدمت اهداف مبارزه با حکومت مالیان خواهد بود و با برنامههایی چون: * اخبار روزنامه * ورزش سیاسی * بحث روز * مهمان برنامه * سوال از شما مهمان از ما * شما و تلویزیون * آن سفر کرده... * رژیم در خارج از کشور چه فعالیتهایی میکند * حقوق بشر پیشکشتان ،حقوقمان را
میخواهیم. * قصههای خاکستری * میز گرد هفته با حضور چهرههای سیاسی، هنری ،فرهنگی ،ادبی و ورزشی * تریبون آزاد * اپوزیسیون و مردم
در تلویزیون اینترنتی رنگارنگ لندن کماکان تالش خواهیم داشت چون گذشته از همکاری و همراهی چهرههایی چون پرویز صیاد ،فخری نیکزاد ،ایرج جنتی عطایی ،بصیر نصیبی ،گیسو شاکری و هادی خرسندی و محمد شمس برخوردار باشیم.
در حال حاضر در تالش فراهم کردن امکانات فنی و تکنیکی هستیم و امیدوار هم هستیم ک از کمک همه عزیزانی که داغ وطن دارند بهرهمند شویم تا چون دو دهه گذشته تلویزیون رنگارنگ لندن تاثیرات تصویری خود را بر جامعه ایرانیان خارج و داخل کشور نشان دهد.
برای تماس با ما جهت پرسشهای خود یا عالقمندی به همکاری و یا پخش آگهیهای تجاری خود با شماره 00447875238544 و از انگلستان 07875238544تماس حاصل نمائید.
www.rangaranguk.tv
امیدوار هستم توجه خواهند کرد .اینان چنین کردند، اینان چنان کردند ،دالیلی است برای رفع مسئولیت و پاسخگویی که شما چه کردهاید؟! منصفانه در میز قضاوت قرار دهید .اگر در وجودتان ذرهای یا نشانی از انصاف و مروت هست ،سنگ نیندازیم ،سنگها را برداریم و حواله چهره رژیم ضد ایرانی کنیم .من و تو او همسو و در کنار هم نیروهایمان را صرف دشمن واحد کنیم.
تقاضایی ملی و میهنی
مقدمات آغاز پخش برنامه تلویزیون رنگارنگ «تریبون آزاد« بتدریج آماده میشود ولی متاسفانه مشکالت مالی برای خرید وسایل مورد نیاز و همچنین حداقل پرداختن دستمزدها باعث کندی کارمان شده است. بدین وسیله از همه سازمانها و گروههای سیاسی و افرادی که به شیوه کار ما اطمینان دارند و به استقالل و ملی بودن کارنامه ما احترام میگذارند ،تقاضا داریم در این امر مهم و تاثیرگذار ما را حمایت و پشتیبانی مالی نمایند .پیشاپیش سپاس و تشکر ما را پذیرا باشید. محمود سرابی
تریبون آزاد
نشریهای آزاد ،برای ایرانی آزاد و ایرانیان آزاده تریبون آزاد در قبال مطالب و مقاالتی که بهوسیله افراد دیگر نوشته میشود و آگهیها مسئولیتی نمیپذیرد چنانچه نام و اسامی افرادی برده میشود آنان نیز حق خواهند داشت که جوابیه و نظریات خود را بر اساس قانون مطبوعات برای ما ارسال و ما نیز اقدام به چاپ آن خواهیم نمود.
Tel: 020 3730 1775
@Email: rangarang_London
hotmail.com www.rangarangtv.co.uk.
شمار ه بیستم و ششم -مرداد 1393
حکومت اسالمی مرحله دیگری از حکومت مغولها بر ایران است
چنگیز در حمله به ایران همه جا را به آتش کشید ،کتابها را سوزاند و وطنپرستان ایرانی را سرزد و به دار آویخت .گروهی را هم به فرار مجبور کرد صدها سال بعد تخم و ترکه چنگیز مانند خمینی ملعون حکومت خود را در گورستان اعالم کرد تا سمبل مرگ و نیستی را به ملت نشان دهد. و یادمان نرفته که در همان روزهای اول انقالب فرزندان حرام زاده چنگیز امثال خلخالیها با بولدوزر و جرثقیل به باقیماندههای تخت جمشید حمله کردند تا با ویران کردن تخت جمشید کار نیمه تمام اجدادشان را به پایان برسانند. تغییر نام خلیج فارس به خلیج اسالمی ،فردوسی را ضد اسالم معرفی کردند .آرامگاههای حافظ و سعدی را مظهر بت پرستی خواندند و هزاران نمونه از حرفها ،قوانین و مصوبات از سوی این اشغالگران سرزمین ایران که همه بر علیه ملت ایران ،منافع ملی مردم ایران و ادامه وحشیگری و جنایات همان اجداد خونخوار آخوندهای امروز است. بایدهمهایرانیانآگاهباشندوگولنخورند.کلیتاینرژیمبخشیازباقیماندههای نسل چنگیز جنایتکار است که امروز سرزمین ما را اشغال کردهاند و تنها با ترفند فریبکاری چون گرگی در لباس میش ،اسم و فامیل ایرانی را دزدیدهاند. رهبر ،رئیس جمهور و همه جنایتکاران این حکومت ضد ایرانی اشغالگرانی هستند که تنها و تنها هدفشان نابودی ایران و ایرانی است .عالمت خرچنگ نشان این حکومت کام ً ال هویت ضد ایرانی این قوم وحشی را نشان میدهد. این وظیفه انسانی ،ملی و میهنی همه ایرانیان اصیل و شریف است که هر چه بیشتر ،خرج خود را از سفره خونین این حکومت جدا کنند و فراموش نکنند در ویرانی ایران چرخ پنجم ارابه ویرانگر و خونین این رژیم نشوند.
روزی که آسمان و زمین پاریس لرزید و پرچم شیر و خورشید نشان مظهر وحدت ملی به پرواز درآمد
دهها هزار نفر زیر سقف سالن جهانی ویلپنت از مریم رجوی با شور و هیجان استقبال کردند. حادثه جمعه 27ژوئن در پاریس مرا هم غافلگیر و هیجان زده کرد چون بیش از 35سال است همه گاه تالش کردهایم ایرانیان را گرد هم آورم و در تظاهراتهای مختلف در نقاط مختلف لندن خشم و کینه خود را به رژیم نشان دهیم .به همین دلیل با هزاران مشکالت و گرفتاریهای جمع کردن مردم آشنا هستم .البته آنهم در شکل محلی و با تعدادی که بعضی وقتها به چند صد تن می رسید سرمان را به آسمان میسائیدیم ولی امروز در سالن ویلپنت به دور و برم نگاه میکنم دهها هزار نفر از نقاط مختلف اروپا و گروههایی از آمریکا، استرالیا ،کانادا در این گردهمایی عظیم شرکت کردهاند .همه با شور و هیجان آمدند و ساعتها در سالن فریاد زدند و تشویق کردند و صدای همبستگی خود را با شورای ملی مقاومت ایران اعالم کردند. باید شما در عمرتان فرصت داشته باشید که تجربیاتی در گرد هم آوردن مردم داشته باشید تا متوجه بشوید عجب کار عظیم و استثنایی و بیادماندنی شکل گرفته است .چنین گردهمایی در قد و قواره یک دولت است که البته بتواند با چنین نظم و برنامه ریزی حساب شده دهها هزار نفر را از کشورهای مختلف با صدها اتوبوس و سایر وسایل نقلیه به پاریس برساند و در پایان آنان را صحیح و سالم ،شاد و خرسند به کشورها و شهرهای محل سکونتشان برساند و خون هم از دماغ کسی نیاید .واقعاً باید دست مریزاد گفت .من محمود سرابی به عنوان یک ایرانی از صمیم قلب به یکایک اعضای شورای ملی مقاومت و خانم مریم رجوی و همه دست اندرکاران این حرکت عظیم تبریک میگویم و دست همگی شما را صمیمانه می فشارم.
محمد شمس در پی نامهای تازه
محمد شمس را دوست و دشمن به عنوان یکی از چهرههای ماندگار دنیای موسیقی ایران قبول دارند و تحسین میکنند .محمد طی بیش از چهار دهه فعالیت با خوانندگان سرشناس و محبوب ایران همکاری داشته و بسیاری از آهنگها و کارهای ماندگار خوانندگانی چون مرضیه ،ابی ،داریوش ،عارف و ...از کارهای محمد شمس است. او چند ماهی است درصدد است دامنه فعالیتهای خود را گستردهتر کند و به همین خاطر در اروپا بدنبال صداهای خوب است که با آنها همکاری کند .در این رابطه در شماره آینده گفتگویی جنجالی و خواندنی خواهیم داشت.
نسلی به دنبال گذشته سرقت شده! هجوم عمامه بسران ضد ایرانی به سرکردگی خمینی جالد به سرزمین کهن ایران حکایت دیگری است از دورانی تلخ و هولناک. 53سال این قوم بی وجدان و ضد ایرانی تالش دارد هویت ملی، میهنی و ایرانی را نابود کند .روزی خمینی جالد میگفت :این کودکانی که در گهواره امروز هستند سرمایه و پشتیبان آینده حکومت ما خواهند بود!؟ حاال عفریته خونخوار خمینی ملعون نیست تا ببیند همان نسی که امید داشت پاسدار حکومتش باشند بالی جان وارثان او هستند. نسلی که تالش و آرزویش سرنگونی این رژیم ضد ایرانی است نسلی که تالش دارد هویت خود و الگوها و سمبل های خود را در همه زمینه های تاریخی ،فرهنگی ،سیاسی ،اجتماعی ،هنری و ورزشی رونمایی کند و احترام بگذارد .عشق و عالقه خود را آگاهانه نثار آنان کند. برای مثال میبینیم هنرپیشه جوانی به نام حامد بهداد درباره اسطوره سینمای ایران چه میگوید .یا قهرمانان سرشناس فوتبال ایران درباره حبیب خیبری چهها میگویند. نسلی که به دنبال تاریخ و تمدن گذشته خود میگردد و نشانه آن گرد آویزهایی است که زن و مرد ،پسر و دختر جوان ایرانی بر گردن خود دارند که نمایی از «فروهر« یا نمادهای تاریخی است. آنچه حکومت تالش کرده است از هویت تاریخی ،ملی ،میهنی این نسل بدزدد و نسل سرکوش از حلقومش بیرون میکشد و در مقابل چشمان خونخواران ضد ایرانی رژیم آخوند نمایش میدهد.
جمشید رضایی و گروه نغمه در جشنواره موسیقی ملل جهان
6
در ماه جوالی به دعوت Cultural Cooperationکه هر ساله در لندن جشنوارهای چند روزه را برگذار میکند ،گروه نغمه و جمشید رضایی در آن شرکت کردند .این جشنواره یکی از معتبرترین گردهماییهای هنری در میان ملل گوناگون در زمینه موزیک در لندن است. گروه نغمه به سرپرستی جمشید رضایی امسال حضوری بسیار درخشان و چشمگیر در این جشنواره داشتند بطوری که مسئولین این جشنواره در سایت اینترنتی خود نوشتهاند که استقبال و بازدید عالقمندان از این گروه ایرانی برای ما هم جالب و هیجان انگیز بود که گروهی ایرانی با ارائه برنامهای با کیفیت خوب موسیقیایی عالقمندان را مجذوب خود کنند. اینموفقیترابهجمشیدرضاییوگروهفعالوخوبنغمهتبریکمیگوییم.
مهری زمردیان و هویت و شناسنامه هنری
سالهاست مهری زمردیان در لندن به فعالیتهای هنری مشغول است و از سال 4991از طریق تلویزیون رنگارنگ لندن مهمان خانههای ایرانیان شد. او که در وزارت فرهنگ و هنر به عنوان خواننده فعالیتهای هنریش را آغاز کرده بود مجددا ً در لندن به صحنه آمد و بارها و بارها در برنامههای هنری به صحنه رفته است .ولی امسال را میتوان نقطه اوج کارهای او دانست زیرا نخستین آلبوم حرفهای او بزودی راهی بازار خواهد شد. آلبومی که مسلماً هیاهو و سر و صدای بسیاری بپا خواهد کرد و هویت و شناسنامهای برای فعالیتهای او خواهد بود.
عجب جشن و سروری
در facebookعکسهایی از جشن تولد یکی از شاعران ساکن لندن در معرض دید همگان قرار گرفته بود و صد البته رندان که قصدشان رساندن پیام خاص خود بود گویا موفق عمل کرده بودند که نشان دهند هیچ خط و خط کشی یا بقولی ارزش و ضد ارزشی در خارج از کشور وجود ندارد. سوال این است واقعاً کسانی که مدعی هستند بیش از سه دهه است با رژیم جنایتکار آخوندی مبارزه میکنند و هدف و آرزویشان سرنگونی این رژیم است ،چگونه نمیدانند یا برایشان مهم نیست که با چه کسانی حشر و نشر داشته باشند؟! مزدوران ،قلم بدستان و تبلیغات چیهای رژیم آخوندی که هزار مرتبه از امثال بازجوهای اوین بدتر هستند چگونه میتوانند در مجالس و گردهماییهای چهرههای مدعی مبارزه با رژیم حضور داشته باشند و دست در آغوش یکدیگر به ریش ملتی بخندند!! امثال کسانی چون فرخ نگهدار ،مسعود بهنود ،حسین باقرزاده و ...در میان ...وای بر ما. 6
7
حضور علي کريمي در جمع مشاهير ورزش آسيا
کنفدراسيون فوتبال آسيا اعالم کرد که اسطوره فوتبال ايران در اولين سري «مشاهير آسيا« که در جشن شصتمين سالگرد اي.اف. سي ساخته خواهد شد ،حضور دارد. علي کريمي بازيکن برتر آسيا در سال 2004 که اخيرا خداحافظياش از دنياي فوتبال را اعالم کرده ،در اولين سري «مشاهير آسيا« که به معرفي بازيکنان و حوادثي که در اين سالها فوتبال آسيا را تحت تأثير قرار دادهاند ،پرداخته و در جشن شصتمين سالگرد AFCدر نوامبر ساخته خواهد شد ،حضور خواهد داشت. علي کريمي بدون شک يکي از بزرگان فوتبال ايران است که در زمان خودش توانست هواداران فوتبال ايران و آسيا را با پاسکاري فوقالعاده و بازي سريع و باورنکردنياش در زمان حمله براي باشگاه يا تيم ملي کشورش مجذوب کند. وي که با افتخار در کنار ديگر اسطورههاي فوتبال ايران از جمله همتيميهاي سابقش علي دايي ،مهدي مهدوي کيا و کريم باقري قرار گرفته ،سومين گلزن تاريخ تيم ملي فوتبال با 38گل زده در 127بازي ملي است که با تنشهايي از جمله اختالف بين بزرگان که در فوتبال ايران در اين سالها غيرمعمول نيست، همراه بوده است. ايران در رقابتهاي قهرماني آسيا سال 2004 به مقام سوم رسيد و علي کريمي باعث شد ايران مدال طالي بازيهاي آسيايي ،1998دو قهرماني در WAFFو قهرماني در چلنج کاپ آسيا/اقيانوسيه را کسب کند .وي در پيروزي سه بر صفر مقابل نيوزيلند دو گل زد و به عنوان
بهترين بازيکن شناخته شد. هافبک متولد کرج در سطح باشگاهي از اين هم موفقتر بود و پس از دو قهرماني در ليگ ايران به همراه پرسپوليس و دذو قهرماني در جام حذفي امارات به همراه االهلي ،پا جاي پاي باقري ،دايي و مهدويکيا گذاشت و راهي بوندسليگا شد. کريمي که هواداران در ايران او را با نام مارادوناي آسيا ميشناسند ،به همراه بايرنمونيخ در فصل 2005-06قهرمان ليگ شد و دو بار هم به همراه اين تيم قهرمان جام حذفي شد .وي مدت کوتاهي را نيز در تيم السليسيه قطر گذراند و دو فصل هم در استيل آذين ايران بازي کرد. وي پس از دومين حضورش در آلمان (شالکه) براي سومين بار به پرسپوليس رفت و پس از آن راهي تراکتور سازي تبريز شد.
تو که اون گوشه نشستی خفه شو!
تو که او گوشه نشستی ،خفه شو .شعاری بود که حدود 05سال پیش تماشاگران فوتبال در امجدیه سر میدادند و منظورشان تعداد کمی بود که در گوشه ای از امجدیه جمع بودند و شعار یا هیاهویی راه بینداز را سر می دادند و گروهی بسیار زیاد به آنها می گفتند «خفه شو«! که البته منظورشان پیامی در این خفه شو بود که اینکه شما گوشه نشینان که نه هوادار تیمی صاحب نام هستید نه هویت تماشاگران فوتبالی دارید و... ساکت شوید .و با شعارهایی تفرقه انگیز و رذیالنه فضای استادیوم را آلوده نکنید. حاال واقعاً در خارج از کشور که چهره مبارز اپوزیسیون و کارنامه در میان همان گوشه نشینان تالش دارند فضای مبارزه علیه رژیم را با شعارها و شایعهها و تهمت ها آلوده کنند که تنها میتوان به آنها گفت خفه شوید! تا چهرههای واقعی و فریبکارانه امثال شمایان را با عکس ،اسم و تفصیالت در معرض قضاوت جامعه قرار ندادهایم.
تیم فوتبال پارس در راه آلمان
به دعوت تیم فوتبال ایرانیان ساکن شهر کلن آلمان میشود .این بازی دیدنی و جالب در اواخر در آلمان تیم فوتبال پارس قدیمیترین تیم فوتبال تابستان جاری برگزار خواهد شد. ایرانیان در سراسر جهان با 37سال سابقه راهی در این رابطه محمود سرابی سرپرست تیم فوتبال
7
شمار ه بیستم و ششم August 2014 -
معرفی کتاب « رستم نامه» ،از حسین پویا
حسین پویا چاپ دوم کتاب «رستم نامه» را که روایت همراه با توضیحات سه داستان از داستانهای شاهنامه فردوسی است را منتشر کرده است .او خود در این مورد نوشته است: «این کتاب به هموطنان و بخصوص جوانان ایرانی و فارسی زبان که عالقمند به فرهنگ و ادبیات ایران هستند تقدیم می شود .هموطنانی که حوصله و یا فرصت خواندن داستانهای شاهنامه را به صورت شعر ندارند و یا هموطنانی که به علت دوری از وطن فرصت یادگیری زبان فارسی را به نحوی که بتوانند اشعار شاهنامه را بخوانند و بفهمند ،نداشته اند». در مقدمه کتاب همچنین می خوانیم: «شاهنامه فردوسی یکی از ارزشمند ترین و جاودانه ترین آثار ادبی میهن ما ایران است که طی قرون و اعصار ،جلوه های زیبایی از فرهنگ و روح ایرانی را در معرض قضاوت و آگاهی همگان قرار داده است .بخشی از شاهنامه شامل داستانهای حماسی و اساطیری و بخشی دیگر به بازگویی وقایع تاریخی کشورمان اختصاص دارد .میدانیم که داستان های حماسی و اساطیری که حکیم طوس با استادی بی مانندی آنها را به نظم کشیده است ،مثل بسیاری دیگر از داستانهای اساطیری ایرانی و غیر ایرانی ،برخی ریشه در اتفاقات واقعی دارند که طی قرون و اعصار توسط مردم به داستانهای حماسی تبدیل شده اند و برخی نیز ساخته ذهن خالق مردم بوده و بیانگر خواسته ها ،اعتقادات ،نگرانی ها و تمایالت آن مردم هستند .برخی از داستانهای اساطیری شاهنامه نیز به نظر میرسد که ریشه در وقایع تاریخی برخی از سرزمینهای ایران باستان دارد که با داستانهای ساخته ذهن خالق مردم آن سرزمینها به هم آمیخته و تبدیل به داستانها حماسی شده اند .حکیم طوس با استادی بی مانندی با استفاده از برخی داستانهای محلی توانسته است با خلق داستانها و حماسه ها و حوادث بسیار ،برخی از مسائل پیچیده فلسفی و انسانی و اعتقادی هموطنانش را به نظم بکشد..... این یک واقعیت است که استادی حکیم ابوالقاسم فردوسی در سرودن شاهنامه به اندازه ای است که داستانهایی را که به نظم درآورده
پارس میگوید: هدف از این بازی محکی جهت برگذاری لیگ سراسری فوتبال ایرانیان در اروپاست .چون قصد داریم به زودی اولین لیگ فوتبال ایرانیان را با شرکت تیمهایی از آلمان احتماالً 2تیم لندن 2 ،تیم فرانسه، سوئد و هلند به صورت رفت و برگشت برگذار نمائیم و این بازیهای دوستانه زمینه ساز این مسابقات است که امیدواریم نتایج مثبتی داشته باشد. انجمن ورزش ایرانیان در انگلستان که در سال 1988تاسیس گردید مجری برگذاری این بازیها خواهد بود که در این زمینه تالش خواهیم کرد از عالقمندان و صاحبان کسب و کار و تجارت کمک و همیاری دریافت نمائیم .مسلماً به دنبال اسپانسرهایی خواهیم بود که لیگ یا تیمی را حمایت مالی کنند. تالش خواهیم نمود از کلیه وسایل ارتباط جمعی مانند نشریات و تلویزیونها جهت تبلیغات این بازیها استفاده نمائیم چون برای نخستین بار در تاریخ کلیه کشورهای جهان خواهد بود که خارج از کشورنشینان
و نقل کرده ،پس از گذشت چندین قرن، هنوز هم که هنوز است از زیبایی و طراوت بی نظیری برخوردارند .مهمتر اینکه با توجه به شرایط تاریخی دوران زندگی فردوسی ،و آثار و عواقب زیانبار ادبی حمله اعراب به ایران، شاهنامه فردوسی نقش بسیار واالیی در زنده نگهداشتن فرهنگ و زبان فارسی داشته است. او خود به عظمت و اهمیت کارش کامال واقف بوده است .چنانکه گفته است: جهان کرده ام از سخن چون بهشت از این بیش تخم سخن کس نکشت بناهای آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
نمیرم از این پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام خواندن این کتاب ارزنده را به همه هموطنان توصیه می کنیم .برای تهیه کتاب می توانید با دفتر نشریه تریبون آزاد تماس حاصل فرمائید. یک کشور چنین فعالیتی بزرگ را برگذار کنند .و پس از برگذار کردن اولین المپیک ایرانیان در سال 1992 با حضور 107ورزشکار از 7کشور در لندن که حرکتی استثنایی و افتخارآمیز بود .این بار با تجربیاتی بسیار بیشتر در پی برگذاری لیگ سراسر ایرانیان در فوتبال خواهیم بود که مسلماً حضور چهرههای سرشناس و محبوب فوتبال ایران به این مسابقات اعتبار و ارزشی بیشتر خواهد بود .چهرههایی چون عزیز اصلی ،بهرام مودت ،پرویز قلیچخانی ،علی سجادی ،گالیوحنا، محمد بهروز بهاریان ،مجتبی زارع ،اصغر ادیبی ،نادر محمدخانی ،عباس رضوی و.... قدر مسلم چنین فعالیتهای سازنده و تاثیرگذار باعث خواهد شد تا نشان دهد ایرانیان در هر کجای جهان که باشند صاحب خالقیت ،استعداد و مدیریت هستند .در این زمینه بیشتر تالش خواهیم کرد خوانندگان نشریه تریبون آزاد را در جریان این مسابقات قرار دهیم.
8
شمار ه بیستم و ششم August 2014 -
شرکت تعاونی با سرمایه معرفت و دوستی
تمام وجودم از ریزش شدید باران خیس است. ساکی سنگین در دست و در شهر کلن هستم. صبح که از خانه آریا یکی از یاران خوبم خارج شدهام قرار مالقاتی با چند نفر در نقاط مختلف کلن گذاشتهام. بدنم به شدت درد میکند .دست راستم مدتی است حتی به سختی فنجان چای را میتواند بلند کند. پس از آنکه پزشکان تشخیص دادند بیماریم سرطان پروستات است و سپس هورمون درمانی را با تزریق هورمون به بدنم شروع کردند ،اثرات تزریق با خودش دردهای شدید و اضافه وزن و... را به همراه آورده است .مشکالتی قلبی و گردن و ...آن هم کماکان اثرات دردناک خود را دارند ولی با همه این عالئم خطرناک دردناک در بدنم بی واهمه دهها کیلو نشریه را یک نفره از لندن تا آلمان کشاندهام ولی با این مقدمه میخواهم بگویم این عشقی است که ترا با خود تا نهایت میکشاند .سالمت ،آینده نگری ،خانواده ،آسایش و ...همه این واژهها با تو بیگانه میشوند ،تو هستی عشقی که هر لحظه از تو بیشتر و بیشتر توقع دارد و نگاهی که هر لحظه ترا میپاید تا فراموش نکنی، کوتاهی نکنی .او نگران است که بتوانی تا آخر خط دوام بیاوری و من سرشار از این عشق و مملو از دردهای شدید بدنم و هیکلی که سرتا پا خیس باران است ،از تک عابری میپرسم میدان رودلف پالزا کجاست؟ چون از میدان نیومارکت که کارم تمام شد میخواهم بروم کتابفروشی فروغ ولی در باران گم شدهام! بناچار در یک کافی شاپ توقف میکنم .چند نفری که در آنجا هستند با تعجب به سراپای باران زدهام نگاه میکنند .قهوهای سفارش میدهم و روی صندلی ولو میشوم .با خود فکر میکنم و تا شاید لحظهای از دردهای دست ،گردن و پا رها شوم 14 .سال است که بیش از صد بار مسیر لندن، آلمان ،فرانسه ،بلژیک ،اسپانیا و ...را با هزاران مجله رنگارنگ و بعد با نشریه تریبون آزاد را دور زدهام و امروز هنوز در مرز شصت سالگی و یک ،دوجین
بیماری و درد از این شهر به آن شهر اروپا را دور میزنم تا در البالی صفحات نشریاتی که منتشر میکنم صدای آزادیخواهی ملت ایران باشد .با نداری و بیماری تالش میکنم کم فروشی نکنم. جنایات ،چپاول ،خباثت این حکومت را و ظلمی که به ملت ایران رفته است بنویسم. عشق عجیبی است این حس وطن دوستی، باالتر از عشق انسانی است .همین عشق پاک و الیزال و مقدس است که در طول تاریخ انسانهای شریف سینههای مملو از امید و آرزوی خود را سپر گلوله ،دشن ه و طناب کردهاند و تنها سرمایه زندگی خود را هدیه به آزادی کشورشان کردهاند. با خیسی و سرمای بر تن نشسته بلند میشوم و به راه میافتم .راهی که 30سال است بدون تردید ،لغزش و وسوسه رفتهام و به خود میبالم که سفیری کوچک از سوی ملتی بزرگ و مردان و زنانی سرفراز هستم .بخود میبالم در این شرایط نابرابر باز هم با دست تنگی و بیماری فریاد ملت دربندی را به گوش هزاران نفر میرسانم .به خود میبالم در دورانی که بسیاری لباس کثیف بیتفاوتی و بیعاری بتن کردهاند و حاضر نیستند هیچگونه هزینهای برای کشور و ملتشان بپردازند ،انسانهای شریف چون کمال خرسندی ،آریا چارلنگی ،ماندانا خانم ،سهراب شهریاری ،رویا خانم ،امیرخان و... با صفا و صمیمیت بسیاری از مشکالت تولید و پخش این نشریه را به عهده گرفتهاند که چنان باید هزینهای برای هر کدام در نظر گرفته میشد، هرگز من توان تولید حتی 3صفحه نشریه را هم نداشتم .درود بر شرف و معرفت این عزیزان.
آیا ما ایرانیان واقعا خود را میشناسیم؟ تصویر 35ساله در برابر دیدگان ما جوابگوی چه سواالتی است؟ هر جامعهای در جهان امروز صاحب شناسنامهای است که با آن خود را به خود و جهانیان میشناساند و البته هر کشوری در پهنه جغرافیایی جهان هویتی خاص خود را دارد .برای مثال میگویند اسکاتلندیها خسیس هستند، انگلیسیها سیاستمدار هستند ،آمریکاییها پرکار ولی کمهوش هستند ،عربها پرخور و زن دوست هستند ،و ...درباره ایرانیان میگویند باهوش و با استعداد هستند و... البته من نمیدانم واقعاً ژن یا ژنتیک موروثی و تاریخی هم میتواند باشد؟ و بخش بندی تاریخی، مذهبی ،اجتماعی ،سیاسی ،اقتصادی و جغرافیایی چقدر در این معرفیها میتواند بر مبنای علمی و آگاهیهای تحقیقی باشد! ولی درباره ایرانیان تعاریف گوناگونی وجود دارد .اینکه در اکثر جنگهایی که در تاریخ شکست خوردهایم ایرانیان
جهت معرفی استعدادهای نوجوانان ایرانی به فوتبال انگلستان کالسهای آموزش فوتبال رده سنی 16ـ 10سال
زیر نظر محمود سرابی
دارای مدارک بین المللی مربیگری از فدراسیون جهانی فوتبال«فیفا»
در مدرسه وایت فیلد برگذار می شود.
والدین عالقمند به حضور فرزند یا فرزندانشان در این کالسها و کسب اطالعات بیشتر می توانند با دفتر انجمن ورزش لندن تماس حاصل نمایند.
WHITEFILD SCHOOL Claremont Road NW2 1TR Tel: 07875 238 544 8
یک چشم و هزار نگاه
از داخل دروازههای کشور را بر علیه حکومت برای دشمنان گشودهاند و باعث پیروزی دشمنان شدهاند سوال برانگیز است!؟ اینکه در برابر حمله و تجاوز بیگانگان بر مال و ناموس و کشورمان هنوز پس از قرنها اسامی فرزندان خود را از میان دشمنان به آب و خاک و نابودی آبادانیهای کشور و مرگ صدها هزار انسان ایرانی انتخاب میکنیم مانند چنگیز ،اسکندر و ..محمد ،محمود ،اکبر، حسن ،حسین ،فاطمه ،رقیه و زهرا ...بر میگزینیم بخشی از ناشناختههای روانکاوی یک ملت است. براستی ما کیستیم!؟ هویت مشخص و تداوم دار تاریخی ایرانی خالص از کجا شروع و به کجا ختم میشود!؟ چنانچه گروه محقق و جامعه شناس و گروهی دیگر روانکاو و روانشناس براستی همتی کنند و مروری بر هویت تاریخی ما بیندازند ماحصل آن فکر میکنند چه خواهد بود!؟ مسئله قومی ترک ،فارس ،بلوچ ،شمالی، جنوبی ،ترکمن و ...نیست مسئله زبانهای رایج گفتاری نیست ،مسئله هویت پیدا کردن واقعی و بر مبنای علم و تخصص و دانش است که چه معیاری را به دست بدهد؟ ایرانیان شیفته و عاشق تاریخ و فرهنگ ،زبان ،حتی مذهب خود هستند .ولی دریغ و درد که اکثریت این عاشقان کوچکترین همتی برای فراگیری و مرور هیچیک از عالئق خود نشان ندادهاند! نه تاریخ کامل و مستند کشور را میدانند! نه فردوسی ،حافظ ،سعدی و ...کامل میشناسند نه تاریخ پرچم و نه سرود ملی را با آگاهی میدانند!!! براستی ما کی هستیم؟ امید دارم در برابر این سوال ملی و میهنی خود را مسئول بدانید و براساس دانستههای خود دیگران را هم در آن شریک کنید و برای ما ارسال نمائید این حداقل کاری است که هر کس وظیفه دارد شرح دهد .او کیست و چه پیشینهای از تاریخ گذشته دارد!؟
شاهنامه به روایت کمال خرسندی
بعد از ظهر یکشنبهای در ماه می در محله گلدرز گرین لندن مراسمی بر پا بود که در بخشی از آن کمال خرسندی برای نخستین بار در مقابل جمعی به تفسیر داستانی از شاهنامه میپرداخت و آن هم داستان رستم و اسفندیار. آنچه که مسلم است اکثریتی ایرانی در هر کجای دنیا که باشند با تعصب و عالقه به دین، تاریخ ،فرهنگ و ادب ایران زمین عشق میورزند. هر چند همین اکثریت به جرئت نه دین را کامل مرور کردهاند و نه تاریخ ،فرهنگ و !..ولی با عشق چه میتوان گفت. کمال خرسندی در یک ساعت بسادگی و شیرینی بیان و موشکافی و آگاهانه از دل شاهنامه داستان تراژدی رستم و اسفندیار را روایت و تعریف کرد .و گویی حوادث این داستان هم اکنون در جلوی چشم او دارد اتفاق میافتد .زیرا هر از گاهی بغض و هالهای اشک چهره خرسندی را د گرگون میکرد .اتفاق تازهای بود برای نخستین بار از خانواد خرسندی کمال خان به صحنه رفت و در گوشهاز لندن رستم و اسفندیار و چگونگی داستان آنان را به تفسیر کشید .و الحق هم چه خوب ادا کرد و امید اینکه ادامهاش تداوم یابد و تجربهاش افزون و هنرش لذت بخش جان و روان تشنه ایرانیان در غربت!
مردان تاریخ ساز را دیگران سرمایه و ارزش میدانند در ایران آنان را اعدام می کنند
فرانک لمپارد بازیکن باشگاه چلسی و تیم ملی انگلستان در آخرین مصاحبه در چند جمله کوتاه مردان تاریخ ساز فوتبال انگلستان را نام میبرد و ستایش میکند و حافظه تاریخی ورزش انگلستان را ارج مینهد .او به خوبی میداند جایگاه بابی مور کجاست .او میداند بابی چارلتون ،جف هورست چه قهرمانان بزرگی بودهاند زیرا یادگارهای این بزرگان در دسترس همه جوانان کشور انگلستان موجود میباشد .بازیهای باشگاهی و تیم ملی انگلستان را در سالهای گذشته حتی 70ـ 60سال پیش را مرتب نشان میدهند و از قهرمانان بزرگ آن سالها یاد میکنند و الگویی مناسب برای جوانانی چون لمپارد میسازند که امروز در مرز بازنشستگی خودش از اسطورههای گذشته بگوید. ولی 34سال در سرزمین بالزده ایران مشتی عرب تبار ضد ایرانی تالش کردهاند قهرمانان و اسطورههای ملت ایران را بسوزانند و به دار بیاویزند. تا حافظه تاریخی نسلهای جوانتر از گذشتگان خود خاطرهای نداشته باشند. شاید بیان یک خاطره دردناک بد نباشد تا بیشتر متوجه این خیانت بزرگ رژیم به نسلهای جوان ایران باشید .چند سال پیش یکی از بازیکنان سرشناس و مطرح فوتبال ایران در دفتر من در لندن بود .او در مقطعی نیز کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران هم بود و در جام جهانی هم شرکت کرده بود و زمانی هم که انقالب شده بود نوجوانی بین 14ـ 10ساله بوده است .تصادفاً آن روز پرویز قلیچ خانی اسطوره بزرگ فوتبال ایران به من زنگ زد و در باره موضوعی با هم حرف زدیم و در میان گفتگو به مهمان خود گفتم :پرویز خان هستند. می خواهی با ایشان صحبت کنی؟ خجالت زده گفت :من ایشان را نمیشناسم!!؟
9
یک چشم و هزار نگاه
محبت ،احساس ،مسئولیت ،تعهد ،وجدان
بعضی چیزها قابل خرید و فروشی نیستند .ارزش، معیار عیار انسان هستند. در ماه گذشته که نشریه تریبون آزاد منتشر شد به جرات میتوانم بگویم سخت ترین روزهای انتشار یک نشریه طی 25سال گذشته بود. فشار طاقت فرسای تهیه هزینه چاپ نشریه بارها باعث شد زمان چاپ عقب بیفتد و به دفعات صفحاتی را که آماده چاپ کرده بودیم مجددا ً عوض نمودیم! بسیاری از من در نهان خرده می گیرند که چرا همه چیز را همانطور که هست به مردم گزارش میدهم و بسیاری از مسائل را الزم نیست در نشریه نوشت! پاسخ من به این دوستان حرف درگوشی این است که :اگر من باور دارم این نشریه برای مردم منتشر میشود و آنان هدف اصلی هستند چرا نباید بدانند نشریهای که در دست دارند چگونه زندگی میکند و چرا اینهمه فشار و درد و عذاب را مسئول این نشریه بر جان می خرد؟ در دورانی که حجب و حیا جایش را به وقاحت و بیشرمی داده است و خیانتکاران به ملت ایران آشکارا با پولهای خونین ملت دربند ایران در همین لندن جوالن میدهند و تلویزیون راه می اندازند و روزنامه و مجله منتشر می کنند و بدون کوچکترین خجالت و حتی نگرانی از آینده در مسیر حفظ کلیت رژیم مالیان حرکت می کنند و از بی تفاوتی
شمار ه بیستم و ششم August 2014 -
جمهوری اسالمی چیست و یا در واقع «اینها» کی ها هستند؟
و آسان گرفتن مسئله از سوی مردم که شما باشید بهره برداری می کنند و تنها نشریهای که در سراسر اروپا مقابل این مزدوران میایستد و آنان را افشاء میکند و به شما که مردم هستید گزارش میدهد و مسلماً بسیاری از دشمنیها و درگیریها را هم من با کلمه ی «اینها» از همان کودکی آشنا بجان میخرد ولی اعتقاد داریم تمامی این مشکالت شدم .توی میهمانی های خانوادگی پدرم همیشه بخشی از وظیفه ملی و میهنی ما در مقابل شماست در مورد« اینها» حرف می زد .مثال می گفت «ما که مردم هستید. با یک سیستم حکومت طرف نیستیم؛ اینها یک مشت وحشی هستند که به هیچ قانونی پای بند در این جنگ نابرابر که در یک سو مزدوران رژیم نیستند». با میلیونها پوند ،یورو و دالر ایستادهاند و نشریهای بنابراین من فهمیدم که ما در سرزمینی زندگی با کمترین سرمایه با اینان مبارزه میکند و نقاب از می کنیم که ماهایی دارد و آنهایی و اینهایی .و اینهاها چهره پلیدشان بر میدارد توقع داریم شما که مردم از همه خطرناک ترند .مثال وقتی می خواستیم از هستید ما را تنها نگذارید و در این سنگر مقدس خانه بیرون برویم پدرم رنگ روسری ها و بلندی و همراه و هم رزم ما باشید که هدفمان حفظ منافع کوتاهی روپوش های ما رو نگاه می کرد و می گفت ایران و ایرانی است و بخدای ایران سوگند هرگز طی «نمیشه روپوش گشادتری بپوشی که گزک این 25سال لحظهای به منافع شخصی خودمان دست اینها ندی؟» .یا مثال وقتی برادرم میهمانی فکر نکردهایم و نخواهیم کرد و تنها سرنوشت و می گرفت و صدای موسیقی از حدی بلند تر بود منافع ملت ایران که شما هم بخشی از آن هستید به خودش می پیچید و می گفت «پسر جان ،من برایمان مهم بوده و هست پس محبت و کمک خود حوصله ی پاسدار و کمیته ندارم .صدای موسیقی را دریغ نکنید. رو کم کنید! شما را ببرند کمیته شالق بزنند چه در اینجا جای دارد از یاران ودوستانی که با کار کنم؟ اینها که آدم نیستند! بعد در حالیکه زیر محبتهایشان و کمکهایشان ما را یاری رساندهاند لب با خودش حرف می زد کتابش را بر می داشت و تشکر کنیم. می رفت در دورترین بالکن خانه می نشست و سیگار دود می کرد و با نگرانی چشمش به در بود که مبادا «اینها » سر برسند و بریزند توی خانه. *** سالها بعد که دانشگاه می رفتم ،چند روز بعد از امتحان علوم پایه از دانشگاه تماس گرفتند و به دفتر رییس دانشکده احضارم کردند .من تنها نبودم ،چند تا دیگه از همکالسی ها هم بودند ولی همه دختر بودیم .با دلشوره مقنعه ها را جلو کشیدیم و داخل شدیم .آقای دکتر ..که خداوند هرجا هست از بال نگاهش دارد ،نگاهی به سر تا پای ما انداخت و با سری زیر انداخته و صدایی که به زحمت شنیده می شد اطالع داد که برای ما گزارشی از طرف کمیته ی انضباطی رد شده و ظاهرا روز امتحان حجاب مان کامل نبوده ،بعد دوباره سرش را از روی ورقه ها بلند کرد و گفت » من مطلعم که شما همگی دانشجوهای بسیار خوبی هستید و شئونات دانشگاه را مراعات می کنید؛ من این گزارش را همین جا پاره می کنم تا در پرونده ی شما ثبت نشود ،فقط خواهشم از شما این است که بیشتر مراعات کنید و بهانه به دست «اینها» ندهید ».ما همه از سوابق آقای دکتر مطلع بودیم و می دانستیم که سالهای اول انقالب حتی خودش شخصا به دانشجو های دختر تذکر حجاب می داده ولی در کمال تعجب او هم کلمه ی اینها را دقیقا
با همان اشمئزاز و بیگانگی گفت که پدرم به کار می برد« .اینها» یعنی همان موجوداتی که خوب به طور قطع ماها نبودیم و به دالیل نا معلومی فعال بر ما حکومت می کردند. *** چند سال بعد ،توی درمانگاهی که کار می کردم سر مسئله ای با مسول حراست درگیر شدم .باز هم کار به دفتر مدیر درمانگاه کشید .مدیر درمانگاه که سابقه ی جبهه و جنگ داشت و توی کردستان کلی آدم کشته بود و اساسا از همین رو مجوز تاسیس درمانگاه و قطعه ای زمین مرغوب در بهترین نقطه ی شهر را به ثمن بخش پاداش گرفته بود ،همه را از اطاق بیرون کرد و در حالیکه روی مبل چرمی کنار دست من ولو می شد ،آهی کشید و گفت «خانم دکتر جان؛ من به شدت از این واقعه متاسفم .شما که نظرات من را می دانید ،من هم صد در صد همه ی حق را به شما می دهم ولی برادرانه به شما توصیه می کنم که با «اینها» درگیر نشوید؛ العاقل یکفی االشاره!» و بعد چشمکی زد و پرسید :چای یا نسکافه؟ *** آقای مهندس پسته پرور ،یکی از اقوام نزدیک ما ،اول انقالب یک مهندس ساده بود .بعد از انقالب شروع به همکاری با آقایان خاموشی و عسگراوالدی کرد و از آن راه به ساز و نوایی رسید .آقای مهندس در این سالها همیشه می دانست که مثال زمین های نزدیک لواسان می کشه باال و چای و شکر می کشه پایین و خالصه دسترسی عظیمی به اطالعاتی داشت که منجر به رانت خواری های گسترده ای شد که نهایتش به چندین و چند کارخانه و زندگی بسیار مجلل و کلفت فیلیپینی و ..رسید. عید آخرین سالی که مهمان ایشان بودیم و مثل همیشه با پسته پذیرایی می شدیم باالی مجلس نشسته بود و با تاسف سرش را تکان می داد ،به من گفت« :کار خوبی می کنی که از این مملکت میری. «اینها» تا اینجا را به خرابه تبدیل نکنند دست از سر ما بر نخواهند داشت». معلوم بود که طفلک از دست اینها خیلی عذاب می کشد .بعد لبخندی زد و گفت «پسته نمی خوری؟»
«نگاهی به پشت پرده ورزش ایران«
برنامه ای از رادیو اسرائیل با اجرای محمود سرابی کارشناس امور ورزشی
با سیستمهای ستالیت ما می توانید کانالهای ایرانی ،افغانی ،عربی ،اروپایی و هندی را با دستگاه های دیجیتال دریافت نمایید 9
برای نگاهی به پشت پرده ورزش ایران ،برنامه «ستون ورزشی هفته« با اجرای محمود سرابی کارشناس امور ورزشی را هر چهارشنبه از رادیو اسرائیل بشنوید موعد پخش برنامه رادیو اسرائیل: اروپای مرکزی و غربی ساعت ،16بریتانیا ساعت 15بعدازظهر ماهواره هاتبرد :فرکانس 12597سیمبل ریت 3/4 - V 27500
10 مگر می شود با همديگر حرف نزد و در «خانه های ديوار بلند« خود ماند و ،همزمان ،کار اجتماعی و سياسی و فرهنگی کرد؟ متأسفانه ،اگر به جمع اپوزيسيون رنگارنگ مان در خارج کشور نيک بنگريم می بينيم که براستی کسی با کسی حرف نمی زند اما همگی مدعی مبارزه عليه حکومت ـ بقول اسماعيل خوئی ـ پديده آورندهء خون ِ جنونکدهء اسالمی هستيم. برای جمهوری خواه نشست و برخاست با پادشاهی خواهان «تحريم است« .پادشاهی خواهان هم رغبتی به گفتگو با جمهوری خواهان ندارند .مصدقی ها و اهالی جبهه ملی کهن بيخ تا کسی کتباً و رسماً قبول نکند که 82مرداد کودتای امريکائی بوده به محفل خود راهش نمی دهند و حاضرند با شيطان (اعم از کوچک و بزرگ) مذاکره کنند اما با پادشاهی خواهان جليس و همنشين نشوند .طرفداران اسالم رحمانی سکوالرها را نجس می دانند .سکوالرها از همسخن شدن با اصالح طلبان اکراه دارند .کمونيست ها يکسره اعالميهء جهانگير حقوق بشر را «بورژوائی« می دانند و زير آن پرچم با هواخواهانش نمی نشينند .طرفداران حفظ تماميت ارضی بی جهت تعريف کنفدراسيون و فدراسيون را قاطی کرده و هر آن کس را که از فدراليسم سخن بگويد و حکومت های خودگردان محلی بخواهد تجزيه طلب و در نتيجه خائن می دانند .احزاب منطقه ای ،يا بقول خودشان مليتی ،نيز از جمع فارسی زبانان ،از خراسان تا خليج فارس ،قوم خونريزی به نام فارس را ساخته و آن را منشاء همهء بدبختی های خود می دانند. در داخل اين «خانه های ديوار بلند« هم چندان آرامشی وجود ندارد .هر روز خبر انشعاب يک دسته کمونيست از دستهء ديگر منتشر می شود .پادشاهی خواهان حتی بر سر پادشاه شان هم توافق ندارند .و جمهوريخواهان هر روز به دستجات کوچک تری تقسيم می شوند .اما انتشارات همه شان را که می خوانی می بينی همگی در حال جنگ با حکومت خون و جنون اند؛ بی آنکه هيچ کدام شان به تنهائی توان يک مو از اين خرس کندن را داشته باشند. بخشی از مردم ِ خاموش و تماشاچی هم ،هر کجا دست شان برسد ،سنگی به سوی اين «مبارزان« پرتاب می کنند و اگرچه اغلب مدعی اند که «سياسی نيستند« و افتخارشان آن است که «هيچ گاه عضو حزب و دار و دسته ای نبوده اند« اما همواره طلبکارانه از آنها که در هيچ کجا مأموريت و نمايندگی خاصی را از جانب مردم بر عهده ندارند اما می خواهند کار سياسی کنند حساب و کتاب می کشند و فعاليت هايشان را با سوء ظن می نگرند. اين وسط هوچی ها و تهمت زن ها و مأموران با و بی جيره و مواجب هم جوالن می دهند و تا کسی دستی و پائی بجنباند مردم را خبر می کنند که فالنی را رفسنجانی خريده و آن ديگری نوکر اسرائيل است و سومی را شيخ قطر حمايت می کند .اينها گاه انقدر وقيح می شوند که حتی جلوی دوربين تلويزيون می نشينند و مدعی می شوند که از مکنونات هر جريانی مطلع اند. «حسودها« و «بخيل ها« و «ناتوانان ِ ظاهرا ً همه کاره« هم هستند که کارشان قلم کردن پای دوندگان است. خودشان حال دويدن ندارند اما نمی خواهند ديگران هم بدوند .پس دهان شان پر از انتقاد و هزل و جلفی و پرت و پالگوئی و هتک حرمت و اتهام زنی به «دوندگان« است. اما همين وضعيت خراب هم قابل تحمل می بود اگر می شد يقين داشت که يکی از اين شخصيت ها و سازمان های سياسی ما در موقعيتی قرار دارد که می تواند تبديل به آلترناتيو حکومت اسالمی شود و ايرانيان و جهانيان ببينند که اين حکومت خون و جنون چندان هم بی رقيب و يکه تاز ميدان نيست .در آن صورت مانعی در اين تفرقه ها و مخالفت ها و دشمنی ها ،که خوی ثانوی ايرانيان سياسی کار شده است (و فی نفسه بد است) وجود نداشت .آن شخصيت و آن سازمان ،عليرغم همهء موانع ،می توانست ببرد و بدوزد و کار را تمام کند .اما همه می دانيم که چنين نيست. پس ،براستی ،اگر با هم گفتگو نکنيم و در «خانه های ديوار بلند« خود بمانيم حاصل کار چه خواهد بود جز گذراندن عمر به تشييع جنازهء همين چند تا آدم فعال، 10
در آزمون تيمور لنگ تا کی نوبت خودمان برسد ،و ديگرانی بيايند و حديث ما بگويند و فهرست باال بلند مبارزات بی حاصل مان را برای خالی روبرو قرائت کنند؟ پنج سال پيش« ،جنبش سبز« اين خالء موجود در اپوزيسيون حکومت مذهبی را بخوبی آشکار کرد .مردم به خيابان آمده بودند اما آلترناتيوی که اسالمی و اصالً دينی نباشد وجود نداشت .يک جناح از خود اسالميست ها عليه جناح ديگر ادای رهبری را در آوردند و نسلی را به مسلسل و تير و شکنجه و تجاوز کهريزکی تحويل دادند و خود نيز به حصر خانگی دچار شدند .براستی کجا شد آن جمعيتی که در عرض شش ماه از «الله اکبر گوئی« و «رأی من چه شد« کارش به «آزادی ،استقالل ،حکومت ايرانی« و «نه غزه ،نه لبنان ،جانم فدای ايران« کشيد؟ جمعيتی که چنين تحول بزرگی را از سر گذرانده و با کشته و اسير دادن مجبور به خالی کردن ميدان شده بود نشان می داد که آلترناتيو سکوالر دموکرات تا بوجود نيايد حاصل همهء مبارزات اين همه آدم خوش قلم و پرنويس و پرگو چيزی در حدود هيچ و صفر است. من ،شخصاً ،در همان روزهای خونين سال 88درد اين کشيده را بر صورت خود حس کردم و صدايش در گوشم پيچيد و از خواب غفلت بيدار شدم و به دنبال اين فکر رفتم که ،اگر چند تنی با هم همپيمان شوند و به سراغ شخصيت ها و سازمان ها بروند ،شايد پرده های سوء تفاهم و انکار و رو در بايستی کنار رود و همنشينی به همانديشی و همدلی بيانجامد .و در اين تفحص بود که با وضعيت مشکل و بی گفتگوئی که در آغاز اين مطلب توضيح دادم روبرو شدم :مگر می شود با همديگر حرف نزد و در «خانه های ديوار بلند« خود ماند و ،همزمان ،کار اجتماعی و سياسی و فرهنگی کرد؟ و نتيجهء پنج سال از اين کوشش است که ما را به شرح حال تيمور لنگ می کشاند؛ همان که گفت «من از مورچه ای درس تالش گرفتم که سيصد بار دانهء گندمی را به دهان گرفت و خواست آن را به باالی ديوار برساند و هر بار بصورتی فرو افتاد ،اما شکست را نپذيرفت و ديگر باره کوشيد همان کاری را انجام دهد که بارها به سرانجامی نرسانده بود و عاقبت هم موفق شد« .ما هم شديم مورچهء ديوار بلند اپوزيسيون آلترناتيو طلب .از هر در که راندندمان ما از در ديگری وارد شديم .اخم و تخم و بی اعتنائی را تحمل کرديم و البته هنوز هم نتوانسته ايم دانهء گندم را به نزديکی های فراز ديوار برسانيم و در چشم تيمور خان لنگ روسفيد شويم اما هر فرو افتادن ما آغاز کوشش بعدی ما بوده است؛ و شبيه بر عکس آن فواره ای شده ايم که چون سرنگون شود به آغاز بلند شدن اش می انديشد. باری ،آنچه ما جسته ايم ضرورت گفتگو نام دارد .در اين مرحله که ما هستيم هدف و استراتژی و تاکتيک اموری سخت دور از دسترس می نمايند .برای رسيدن به همهء آنها اول بايد از خانه ها بيرون آمد و ،اگر شد ،در «زمينی بی طرف« به گفتگو نشست .چرا که تنها نتيجه ای که گفتگو نکردن دارد انزوا و شکست و حرمان است و بس. و نوروز سال پيش بود که خواستيم حاصل تفحصات مان را جمع بندی کنيم :اختالف ها را می دانيم و نيز با خبريم که اين اختالفات همهء اشتراکات مفصلی را که در بين آحاد اپويسيون وجود دارد معطل و بی فايده کرده است .پس بايد آن «زمين بی طرف« را ساخت يا پيدا کرد؛ سايه ساری برای نشستن و رآی زدن؛ گفتگوهائی که از آن ِ هيچکس و متعلق به همه کس باشد ...و اين توجهات ما را به فکر يک گرد همآئی ساليانه انداخت ،فقط برای گفتگو و بدون در کار آمدن هيچ تعهد و پيوند و مأموريتی .شايد بتوان آن را «گردهمآئی سکوالر دموکرات ها« ناميد .گنده گوئی نکنيم ،خيال سرنگونی بالفاصلهء حکومت خون و جنون را نداشته باشيم ،در گردهمآئی ها نکوشيم برتری با ما يا با هر کس ديگری باشد ،قطعنامه هم صادر نکنيم؛ فقط همديگر را ببينيم ،يک هوای مشترک را تنفس کنيم، انديشه هامان را با يکديگر در ميان بگذاريم ،از دخالت سوء ظن های نا مستند جلوگيری کنيم ،به پيشداوری راه نفوذ ندهيم ،و فقط به اين بيانديشيم که شايد «گفتگو بر همانديشی در بگشايد و همانديشی به همدلی بيانجامد«. فکر ايجاد آن گردهمائی ساليانه از همين مبانی پيش
آمد و شکل گرفت .گفتيم زمانی را برای اين ريتم ساالنه انتخاب کنيم ،و ديديم که بهترين هنگام سالگشت انقالب مشروطيت است که خوش درخشيد ولی دير زمانی است که مستعجالنه زير پای سکوالريسم استبدادی و حکومت مذهبی له و لورده شده است ،حال آنکه از الشه اش حتی می توان بوی خوش سکوالر ـ دموکراسی را استنشاق کرد. پس گفتيم که بيائيم و هر ساله در سالگشت انقالب مشروطه (هفتهء دوم امرداد ماه) در گوشه ای از جهان گردهم آئيم و با هم چای و شيرينی بخوريم و دربارهء سکوالر دموکراسی ،بعنوان تنها بديل حکومت ايدئولوژيک ـ مذهبی ،حرف بزنيم .اسم اش را گذاشتيم «کنگرهء ساالنهء سکوالر دموکرات های ايران«؛ نهادی که فقط برای تسهيل کار گفتگو بوجود می آيد .و توانستيم اولين کنگره را هم سال پيش در شهر واشنگتن ،پايتخت امريکا ،برگزار کنيم. خيلی ها با طلبکاری و سرزنش می پرسند« :خب ،که چه؟ رفتيد و چای و شيرينی خورديد و حرف زديد؛ اما حکومت اسالمی همچنان ،سر و مر و گنده ،سر جاي نشسته است و در منطقه ژاندارمی می کند و حاال هم آقای اوباما خيال دارد ،از طريق رفاقت با آن ،در عراق و منطقه جنگ نيابتی به راه بياندازد تا مجبور نشود سربازهايش را به عراق برگرداند .اين وسط شما چه کاره ايد؟ کی می خواهيد از حرف به عمل برسيد؟« و من ،در اين مواقع ،سخت عالقمندم که به اينگونه کنار گود نشينان بگويم« :خانم، آقا ،شما از ما طلبی داريد؟ ارث پدرتان را می خواهيد؟ زورتان به خون جنونکده ای ها نمی رسد و در اين ميان از گردن ما باريک تر پيدا نکرده ايد؟ مگر خودتان سرگرم کدام مبارزه ايد که دهان تان پر از توقع از ما است؟ حداقل ما دور هم می نشینیم و حضور سکوالر خود را چون خار به چشم حکومت اسالمی فرو می کنیم .شما چه می کنید؟ و ،در کنار همهء این های و هو ها ،وقتی با ساعت شنی خودمان که نگاه می کنيم می بينيم که ،هرچند الک پشت وار ،اما بهر حال در دل همان گرد همآئی پارسال نيز خبرهای بوده است .مثالً ،بخشی از کسانی که به واشنگتن آمده بودند تصميم گرفتند بر مبنای سندی به نام «بيانيهء عصر نو« دور هم جمع شوند و نهادی تازه را به نام «جنبش سکوالر دموکراسی« بوجود آورند و چند نفری را هم انتخاب کننذ که امور آن را بگردانند .جالب تر از هر چيز اين بود که نهاد مزبور ادعای آلترناتيو بودن و خيال جمع کردن کل اپوزيسيون در زير بال و پر خود را نداشت و خود را يک «سازمان خدماتی« تعريف می کرد که آماده است ديگر سکوالر دموکرات ها را در کارهاشان ياری دهد. خوشبختانه در فضائی که شمار اعضاء سازمان های سياسی ما ار صد باال نمی رود اين جنبش توانسته است عدهء بيشتر و وفادارتری را بر حول «بيانيهء عصر نو« گرد آورد. اما اين تنها نتيجهء آن کنگرهء نخستين نبود .چند ماهی بعد ،نمايندگان برخی از سازمان های سياسی که در آن کنگره شرکت کرده بودند اظهار تمايل کردند که با هم بيش از گذشته همکاری کنند .حاصل اش هم اين شد که «مجمع سازمان های سکوالر دموکرات« فعالً با 21سازمان عضو بوجود آمده و چون هنوز تکليف چگونگی برگزاری «کنگرهء امسال سکوالر دموکرات ها« روشن نبود ،اين مسئوليت را برای اين دومين کنگره بر عهده گرفته ،تا هزينه های آن را فراهم کند ،و کارهای اجرائی اش را به انجام رساند؛ بی آنکه خود را صاحب کنگره و ديکته کنندهء خط مشی آن بداند و يا بخواهد به نفع خود نتايجی را از آن استخراج کند. بدينسان اکنون مقدمات برگزاری دومين کنگرهء ساالنهء سکوالر دموکرات های ايران فراهم شده است و يک کميتهء برگزاری و نيز يک کميتهء تدارکات محلی سرگرم فراهم ساختن لوازم اين کارند. در عين حال ،کميتهء برگزاری ،در اولين قدم ها ،دست به انتشار دعوتنامهء عامی زده است خطاب به بيش از هزار تن از فعاالن سياسی اپوزيسيون سکوالر دموکرات و از آنها، به نام ،خواسته تا در کنگره ای که در روزهای نهم و دهم اگوست سال جاری در شهر بوخوم آلمان تشکيل می شود شرکت کنند .همچنين اعالم کرده که دعوتنامه خاص کسانی که نام شان در انتهای آن آمده نيست و هر کس که به سکوالر دموکرات بودن آيندهء ايران عالقه و باور دارد، يا حتی مخالف آن است می تواند در کنگره شرکت کند.
شمار ه بیستم و ششم August 2014 -
دکتر اسماعیل نوری عال در دومين قدم هم تصميم گرفته شد که دو روزهء کنفرانس را به سخنرانی های از پيش تعيين شدهء شخصيت ها اختصاص ندهند بلکه ،در صبح و بعد از ظهر دو روز شنبه و يکشنبه ،همه اجازه داشته باشند سخن بگويند و اسباب و لوازم پيدايش آنچه را که حاصل «خرد جمعی« خوانده می شود فراهم آورند .کميتهء برگزاری فقط چهار سوژه را برای بحث پيشنهاد نموده و همراه با آنها نظر «مجمع سازمانی سکوالر دموکرات ايران« را هم در مورد هر يک و در چند دقيقهء آغاز هر نشست اعالم می کند؛ تنها به اين نيت که زمينه را برای گشايش و ادامهء بحث آماده کرده باشد .سپس در هر مجلس از نشست های چهارگانهء کنگره هفت نفری که از قبل نام نويسی کرده باشند هر يک در 5دقيقه نظرات شان را اعالم می دارند و سپس بحث آزاد گشوده می شود. در اين ميان البته ،بمناسبت سالگشت انقالب مشروطه، يک شب فرهنگی نيز در نظر گرفته شده است که نويسندگان و شاعران و هنرمندان حاضر در کنگره با ارائهء آثار خود ،که قطعاً نمونه هائی از ادبيات و هنر سکوالر دموکرات ما محسوب می شوند ،به رونق آن می افزايند. اما ...اما اگر در صبح روز دوشنبه يازدهم ماه اگوست از من بپرسيد که چه گلی به سر اپوزيسيون ايران زده شده، احتمالً به شما نخواهم گفت «هيچ« اما حتماً خواهم گفت «بايد صبر کرد و ديد« .چرا که ديده و دانسته ام که تجربه، همچون نفوذ آب چشمه بر خشکی خاک ،با سرعت کند خویش در جان آدمی می نشیند و تازه و بارورش می کند. به يادم هست که جهل سال پيش ،آنوقت ها که دين و ايمانی داشتم ،سفری به مکه کردم و آداب حج بجا آوردم. من هم با آن بقيه که از همه جا آمده بودند ،پيچيده در کفنی به نام لباس احرام ،از وادی های خشگ و کوه های کوتولهء اطراف مکه گذشته بودم ،طواف و سعی کرده بودم ،موئی را که آن زمان داشتم به تيغ سلمانی عرب سپرده بودم ،و بعد هم سوار هواپيما شده و به خانه برگشته بودم .در ظاهر نه اتفاقی افتاده بود و نه تغيير مهمی صورت گرفته بود .برخی از رفقا البته سری به تحير و حسرت تکان می دادند که فالنی به سرش زده است .اما من می دانستم که در من همه چيز تغيير کرده است ،چشمم به واقعيت های جهان فلک زدهء اسالم باز شده است ،و مذهب و «آداب و ترتيب« از دلم پر کشيده و رفته اند. آن روزها هم اگر از من می پرسيدند که «رفتی و برگشتی و چه شد؟« البد توقع داشتند که جواب شان «هيچ« باشد، اما من که بهر حال از کوران تجربه ای اجتماعی ،فرهنگی و انسانی گذشته بودم ،هنوز و بالفاصله نمی توانستم بگويم که چرا ناگزير با روز قبل از رفتنم متفاوت شده بودم. کنگرهء سکوالر دموکرات های ايران هم سنت گزاری کوچکی است برای آدميانی همچون من که ،اگر جا بيفتد، مآالً می تواند به ايجاد آلترناتيو کمک کند و پس از انقراض حکومت اسالمی هم در داخل ميهن مان ،در هر سالگشت انقالب مشروطه ،ادامه يابد و پاسدار ارزش های سکوالر دموکرات جامعه باشد. می رويم ،می نشينيم ،به سخنان همديگر گوش جان می سپاريم ،گفتگو می کنيم ،شبی را هم با شعر وادبيات و هنر سکوالرمان آشناتر می شويم و چون برگشتيم قطعاً همانی نخواهيم بود که رفته بوديم.
شمار ه بیستم و ششم -مرداد 1393
فرخ فروزین مقاله این شمارهام تراوشی از سوز دل و درددلی با شما است و خوب میدانم ممکن است مورد انتقاد و نقد بسیار قرار گیرد. دردی که روز به روز ،ماه به ماه و سال به سال ،در پس سی و پنج سال به گرفتگی گلویم توام با درد میافزاید، چون نمیدانم چرا مردم تا این حد بیتفاوت و بیاحساس نسبت به ایران هستند و چرا عرق وطنپرستی و وطنخواهی ندارند .ناراحت نشوید .این یک واقعیت است .ما در این سالها برای ایران چه کردهایم، منهای آن یک درصد که کافی نیست و چرا این به اصطالح روشنفکران باعث تمامی این مصیبت و سیهروزیاند .حقیقتاً ما روشنفکر داشتیم ،نه و هر چه میکشیم از این روشنفکر ملی مذهبی ،دینی ،کمونیست است که این مردم را به دنبال خود کشیدند و هنوز هم ادامه دارد و کردند آنچه را که باید میکردند!! این گفته هموطن جوان ،که عنوان این مقال را از ایشان به عاریت گرفتهام( ،بسیار به دلم نشست ،دردی بود مشترک و به خود گفتم ،جانا سخن از زبان ما میگوئی) .واقعیتی انکارناپذیر نیست؟ میگوید :در تاریخ ایران دو شخصیت ظهور کردند که ایرانیها قدر و قیمت هیچ کدامشان را ندانستند .یکی رضا شاه بود که خدماتی انجام داد بدون اینکه بداند این کارها را برای چه مردمی انجام میدهد و مردمش را اص ً ال نمیشناخت، و دومین نفر احمدشاه بود که اگر چه کاری برای ملت انجام نداد اما بر خالف رضاشاه با نبوغ فوقالعادهاش مردم را خوب میشناخت .رضا شاه عمر خودش را تلف کرد و مردم پوست خودش و فرزندش و حتی نوهاش را هم کندند. اما احمدشاه نه ،رفت دنبال زندگی و تفریح به اروپا و از سفر بر نمیگشت .تا اینکه نخست وزیر وقت رضاخان که هنوز خودش شاه نشده بود به او نوشت :اعلیحضرتا به ایران برگردید و به امور مملکت برسید و احمدشاه از اروپا به رضاخان
احمدشاه یک نابغه بود نه رضا شاه
پاسخ داد ،من لبوفروشی در خارج را به پادشاهی در ایران ترجیح میدهم!! این سخن احمد شاه را که از سر شناخت واقعی ملت ایران بوده است و به نبوغ او در شناخت مردمش نشان میدهد، باید با طال نوشت. او مردم شناس بود و میدانست ملت با همین آخوندها و خرافات و سینه زدن و احیا رفتن و عاشورا بازی سرخوشتر است تا مدرن شدن. احمدشاه مردم را میشناخت و پهلویها نمیشناختند. براستی که 99درصد ایرانیها مشکلی با این آخوندها ندارن، اگر کمی حجاب را برای زنان شُ ل کنند و دالر را پائین بیاورند
گفت صد در صد این ملت همان است که حکومت فعلی بهترین و طبیعیترین نماینده شخصیت و ظاهر و باطنش هستند که در ضربالمثل میگوید ،خالیق هر چه الیق و هیچ امید نجاتی هم برای یکصد سال آینده مردم ایران نیست .دلیل میخواهید؟ خیلی روشن است ،به ایرانیان تحصیل کرده ساکن غرب که حدود چهار میلیون نفر هستند نگاه کنید چند نفر از آنها برای رهائی ملت خود و مردم گمراه شده ایران وقت و پول و تالش گذاردهاند؟ دو میلیون از آنها، یک میلیون؟ صد هزار؟ نه ،اگر هم تعدادی باشند اصال به صد نفر نمیرسند .بعالوه دویست سیصد نفری که گاه به گاه
آزادی است ،ملتی که پس از خروج رضا شاه با خوشحالی زیاد چادر زنها را به سرشان برگردانید و در بازسازی امامزادهها و مساجد و دلجوئی از آخوندها کوشش بسیار کرد ،ملتی که در هنگام ضعف سیاسی مصدق، جانب آخوند کاشانی را گرفت، ملتی که پس از رفتن محمدرضا شاه در سال پنجاه و هفت برای برگرداندن آخوند خمینی حاضر به دادن جان و مال خود بود و سرانجام پس از سی و پنج سال سختی کشیدن و ستم دیدن از قشر آخوند و آگاهی پیدا کردن از بسیاری مسایل سیاسی در این مدت طوالنی ،بار دیگر با اکثریت آراء همراه با رقص و پایکوبی ،که سراسر مردم جهان
که اجناس کمی ارزان شوند، تمام مشکل مردم حل میشود. باور کنید اگر امروز بهای ارزاق و کرایه خانه سی درصد ارزان شود و دالر به دو هزار تومان برسد ملت شریف ایران که همه ما باشیم به خاک میافتیم و تعظیمشان میکنیم .ملتی که عالقمند دشمنان خویش است و امام حسین و امام رضا را بر فردوسی ترجیح میدهد، طبیعیتر است شترسواری کند تا کادیالک و بنز و هواپیمای سالم و مدرن سوار شود. پیشرفت و مدرنیته با اخالق و رفتار ما همراه و همساز نیست. ایرانی حس مدرن شدن را از دست داده است و عقبگراتر از آن است که فکرش را بکنیم. سخن آخر ،بر آن نود و نه درصد از ما که عقب مانده هستیم جرمی نیست ،مشکل ما در آن یک درصدی است که ظاهرا فکر میکند آگاه شده و میفهمد ،ولی آن نود و نه درصد را رها کرده و کمکش نمیکند تا آنها را از چاه پرگنداب نادانی و عقب ماندگی برهاند و اینجاست که خود آن یک درصدیها هم جزو همان نود و نه درصد میشوند .در نتیجه میتوان
در تظاهرات یک روز در سال شرکت میکنند آنها هم در آنجا با هم دیگر گالویز میشوند. متاسفانه این ملت قدیمی، دیگر روی آرامش و آسایش و اقتدار و افتخار نخواهد دید .به قول آخوندهای نیرنگ باز« ،بر چنین ملتی که چنین رهبرانی را انتخاب کردهاند و یا امروز آنها را که هر بالئی سرشان میآورند تحمل میکنند« فاتحه مع الصلوات ...اگر این نوشته ناامید کننده است ،شما خودتان برای امیدوارکردنش کاری بکنید ،گامی بردارید ،اگر بگویید از دست من تنها چه بر میآید همان است که گفته شد .لبو فروشی در بیرون از ایران به پادشاهی و صدارت بر چنین ملت پُرمدعای پوچ شده مفیدتر است ،یادمان باشد که روشنفکران ایران در صد سال گذشته ،ایران را یک گام پیش نبردهاند و هر کارشان تظاهر و تقلبی بوده است و آنها بودند که پیش از مردم خودشان به دام و دامن خمینی افتادند و دیگران را هم با خود به مسلخ کشاندند. بنابراین اگر گفته شده «دروغ بزرگی است که میگویند ،ملت ایران یکصد سال است به دنبال
شاهد آن شادمانی بودند ،بدون کوچکترین فشار و تهدید و زور، با کمال میل پای صندوقهای رای رفت و یک آخوند حیلهگر دیگر را به رهبری و سروری خود انتخاب نمود. ملتی که آخرین رای دهندگانش از باسوادترین و آگاهترین رای دهندگان تمام دوران یکصد سال گذشته بودند ،رای دهندگانی که به جای خرد خویش به خواست خاتمی و خدعه رفسنجانی دل بستند و دست کم هشت سال دیگر را برای ماندگاری آخوند در حکومت تضمین نمودند، ملتی که از قشر روشنفکر در آن نشانی نیست و اگر هم باشند بجای همبستگی برای آگاه کردن مردم در تالش خراب کردن همدیگر و خنثی کردن آن دیگری و چاپ کتابهای تحریف شده خود هستند .نه ،نه این ملت اص ً ال به دنبال آزادی نیست .او در پی فروپاشی ملیت و فروریزی کشور کهنسال خویش کمر همت بسته و متاسفانه در این راه به خواست خود و بیگانگان نزدیکتر میشود« حقیقتی است شفاف و انکار ناپذیر.
11 به مناسبت ماه رمضان ــــــــــــــــــــــــــ
روباه زاهد و کالغ عابد!
هادی خرسندی به ماه روزه بر شاخی به باغی کالغی مؤمن و اهل عبادت پنیری قالبی دارد به منقار شکمباره یکی روباه پرخور نه سیری میشناسد او نه روزه چو چشمش بر پنیر افتد پدرسگ به خود گوید :اگرچه سیر سیرم به آشپزخانه ای که حمله بردم کالغک را سالمی میکند عرض پس افسوسی عیان سازد به حیله نباشد یک مؤذن این حوالی ببین دشمن چه کرد با ما سرانجام کنون که دین و مذهب رفته از دست به شکر آنکه آن باال نشستی در این ماه مبارک پیش از افطار که باالتر عبادت ها اذان است بالل از بهر پیغمبر اذان گفت تو همتای بالل ابن رباحی بیا بشنو ازین نستوه روباه اذانی گر بگوئی گاهی اوقات خورند از نغمه ی تو پیلی پیلی در آن دنیا دهندت باغ فندق کوپن داری که گیری از مغازه به همخوابی کبوتر میدهندت (کبوتر را به جای حور و غلمان گهی در زیری و گاهی سواری بری لذت از آن حال مثلث به قدری جور خواهد شد بساط ات شود کاری زبان چرب روباه کالغ این داغ و شیرین واژه گان را از این روباه روحانی فاضل چو مد شد منبر پورنوگرافیک به منبر چون رود سیخ است مال چو با منبر برابر میشود تخت میان روضه الفاظی ردیف است کالغک هم شود حالی به حالی به طوری لرزه افتاده به جان اش به ذوق ،شوق باال میبرد سر هنوز «اَل« را نگفته بینوا زاغ اوا روباه کو؟ چی شد که در رفت «پنیرم کو؟ پنیر لیقوانم؟، عجب پس کو پنیر ای داد بیداد همینجا بود که خیلی عجیب است!، عجب روباه بدذات حقیری، به من میگفت خواهان اذان است، پنیرم را به دستاویز دین برد کالغ بینوا این گفت و برخاست بر آن روباه لعنت ها فرستاد، که ای بی آبرو دالل االسالم
دهان روزه بنشسته کالغی ریائی یا حقیقی به عادت؟ گرسنه منتظر تا توپ افطار از آنجا بگذرد با اشکم پر هنوزش چرب و چیلی مانده پوزه بجوشد خون اش و میسوزد اش رگ ولی چشمک زند اینک پنیرم غذا خوردم دسر اما نخوردم! تکان سر جوابش میشود فرض که باشد بی اذانگو این قبیله مگر دشت از مسلمان گشته خالی! چه جوری خدعه شد با دین اسالم! کالغا این وظیفه بر تو فرض است گمان کن بر سر گلدسته هستی به گلبانگ مسلمانی بزن قار اذانگو مونس پیغمبران است پیمبر بی اذان او نمیخفت که خوش آوازی و ضمناَ سیاهی مدرس ،حجت اسالم ،آیت الله اذان گویان دیگر را کنی مات اردبیلی زاده های موذن پنیرت میرسد صندق به صندق ملخ های درشت تازه تازه کبوتر ماده و نر میدهندت دهند آنجا به زاغان مسلمان!) میان بقبقو در قارقاری جماعی میکنی از پیش و از پس که نشناسی جماعت ات از لواط ات« که گفتارش فریبنده ست و دلخواه چم و خم های این سکسی زبان را شنیده نه ز اوباش و اراذل شود پیر و جوان البته تحریک به پائین آمدن خیس است و دوال حدیث سکس و دین تشخیص شان سخت که صد تا فیلم سکسی را حریف است ز فکر عشقبازی خیالی که میلرزد ز داخل استخوان اش برای نعره ی الله اکبر که روباهی نمی ماند در آن باغ چرا پس ناگهانی بی خبر رفت «هم االن بود پیش دیدگانم!، پنیر افتاد ،دوزاری هم افتاد! گمانم نقشۀ آن نانجیب است!، عجب حی علی خیر الپنیری!«. نگو فکر پنیر لیقوان است!، اذان از من طلب کرد و ازین برد! پی طعمه پر و بالی بیاراست پیامی اینچنین در دل به او داد: کالغ ساده دل را میکنی خام؟
در آن دنیا جماعم وعده دادی، در این دنیا خودت ..م نهادی!
11
12
ورزش
شمار ه بیستم و ششم August 2014 -
جام جهانی بیستم؛ جام دروازه بان ها!
جام جهانی بیستم ویترین اشتباهات تاکتیکی مربیان بزرگ جهان بود جام بیستم نمایشگاه لحظههای ناب فوتبال بود جام بیستم ستاره نداشت بلکه تیمها و بازیکنان جویای نام ستاره شدند
زمانی که این چند خط را مینوشتم هنوز جام جهانی ادامه داشت و تیمها به مرحله یک شانزدهم صعود کرده بودند و در همین مرحله تیمهای صاحب نامی چون اسپانیا ،ایتالیا و انگلیس حذف شدند و ایران در بازی سوم خود با بوسنی شکست را پذیرا شد .مرحله اول جام جهانی که در 8گروه 4تیمی برگذار شد ،تیمهایی به مرحله بعد صعود کردند که کارشناسان به صعودشان امیدوار نبودند. مانند کاستاریکا ،اروگوئه ،الجزیره و تیمهایی حذف شدند که تصور حذفشان نبود. به نظر من بازندگان اصلی مربیان صاحب نام و بزرگ بودند که با انتخاب تاکتیکهای نامناسب و چیدمان مهرههای خود در زمین شکست پذیرا شدند .برای مثال در تیم انگلستان هاچسون مربی این تیم بازیکنی مانند لمپارد را با 63سال سن و تجربه بزرگ در میادین جهانی به بازی نمیگیرد و نوجوانی مانند استرلینگ را بازی میدهد و رونی را از نوک حمله به کناره میکشد و زهر تیم انگلیس را کم میکند. یا دل بوسکه مربی بزرگ اسپانیا به استفاده نابجا از دیگو کاستا بازیکنی که قبل از مسابقات جام جهانی مصدوم شده بود ،و حتی در فینال جام باشگاههای اروپا میان اتکتیکو مادرید و رئال مادرید غایب بود را به جای فرناندز و توروز پرتجربه و آماده به بازی میگیرد و کاسیاس دروازهبانی که یک سال
در باشگاه رئال مادرید روی نیمکت بوده را با رنیا امادهو پرتجربه ترجیح میدهد و فابرگاس وژادی در بازی دوم نیمکت نشین میکند. بنابراین نباید فراموش کرد مربیان بزرگ و برجسته جهان هم انسان هستند و اشتباه هم از ویژگیهای انسانی است هر چند در یک مسابقه چند عامل میتواند نقش اساسی و تعیین کننده داشته باشد مانند: شرایط جوی بازی حضور تاثیرگذار تماشاگران شرایط روحی و روانی مناسب بازیکنان تیم داوران و اشتباهات آنان تصمیمات نابجا و غلط مربیان خوش شانسی یا بدشانسی برای مثال توپی به تیر بخورد و یا داخل دروازه شود این عوامل میتوانند در نتایج بازیها تاثیرگذار باشند. درباره تیم ایران نباید فراموش کرد در میان 23 تیم حاضر تنها تیمی که کمترین اردوها و مسابقات دوستانه را برگذار کرد تیم ایران بود .بخش اصلی تیم ایران بازیکنانش از درون مسابقات لیگی در سطح پائین و ضعیف بیرون میآیند .ضریب آمارهای فنی و بدنی بازیکنان شاغل در لیگ ایران نشان میدهد لیگ ایران یکی از ضعیفترین لیگهای فوتبال جهان است و بازیکنان شاغل اندکی در حد بازیکنان درجه دو و سه دارد. کیروش مربی پرتغالی ایران که یکی از معروفترین مربیان فوتبال است مسئولین این تیم را به عهده گرفت .نباید فراموش کرد که جمعی از مربیان در واقع تجارت گر هستند و به دنبال منافع بیشتر به کشورهای مختلف سرک میکشند و گاهی در پرونده کاری این مربیان اندازه انگشتان دست اسامی تیمهایی است که این مربیان با آنان همکاری کردهاند.
میخواستند فاصله یک گل خورده از بوسنی را کم کنند و بازیکنان ایران رو به جلو حرکت میکردند. جالل حسینی یکی از بهترین بازیکنان ایران در تمامی مسابقات قبلی به اشتباه توپ را به حریف داد و گل سوم بوسنی در دقیقه 38به ثمر رسید و فاصله را به 2گل افزایش داد و گل قوچان نژاد یک دقیقه زودتر به به ثمر رسیده بود را کم رنگ کرد. و ایران با دریافت سه گل در برابر یک به مسافرت خود در جام جهانی پایان داد. مهمترین حادثه حاشیهای بازیها گاز گرفتن سوارز از شانه بازیکن ایتالیایی جورجیو جیالنی بود که در سراسر جهان باعث تاسف شد و باالخره فیفا فدراسیون جهانی فوتبال او را به پرداخت جریمه مالی و محرومیت چهار ماه و 9بازی ملی کرد .سوارز بعد از این مسابقات به تیم سرشناس بارسلون پیوست. در پایان این مسابقات تیم آلمان با پیروزی بر ارژانتین جام را به خانه برد .ناگفته نگذاریم که تیم ملی برزیل با شکستهای سنگین و دور از انتظار در خانه باید یک خانه تکانی اساسی در فوتبال خود بدهد.
کرد اصول دفاع حرفهای را به تیم ایران بیاموزد دفاعی که برخالف سیستمهای تیمهای باشگاهی فقط 4دفاع و دروازه بان نبود بلکه هر 11بازیکن با شرح وظایفی تعیین شده در میدان حضور پیدا میکردند که نتیجه این ماهها زحمت و کوشش در بازی ایران با نیجریه و آرژانتین چهره خوش سکه نمایان شد .تیم ایران مانند یک تیم شد هر چند اتخاذ تاکتیک دفاعی همان سیستمی که کره جنوبی را در سئول پایتخت کره شکست داد. هیجانات مسابقات و تب مذهب فوتبال و توقعات بیجای مردم باعث شد تیم ایران در بازی سوم کم بیاورد و ترک عادت کند و دست به بازی بزند که مربی بوسنی میخواست یعنی تیم ایران از زمین خودش خارج شود و روی به بازی تهاجمی بیاورد و همه فراموش کرده بودند که تیم بوسنی قویتر از بسیاری از تیمهای حاضر در جام جهانی نبود و در 2بازی اول اسیر اشتباهات داوری شد وگرنه میتوانست به راحتی به جای نیجریه صعود کند. در بازی ایران با بوسنی حادثهای رخ داد که باعث شد کمر تیم ایران شکست و آن لحظهای بود که کیروش باهوش و حسابگر در ایران زود فهمید تیم ایران سازماندهی خوبی برای حمله کرده بود و که از لیگ ایران یا شاید دیگ ایران آبی جوش نمیشود و ضعف سیاسی و کوچ ایرانیان را هم به سراسر جهان ،به او خبر داده بودند .او به راه افتاد و کشور به کشور ،شهر به شهر به دنبال بچههای برنامه ای از رادیو اسرائیل خانوادههای فراری و پناهنده راه افتاد با تالش و جلب کوششی بینظیر خانوادهها و خود بازیکنان را با اجرای محمود سرابی کارشناس امور ورزشی کرد و سپس در ایران با وزارت ورزش ،فدراسیون برای نگاهی به پشت پرده ورزش ایران ،برنامه «ستون ورزشی هفته« با اجرای فوتبال ،مربیان باشگاهها ،خبرنگاران درگیری پیدا کرد تا باالخره توانست جمعی از این بازیکنان را محمود سرابی کارشناس امور ورزشی را هر چهارشنبه از رادیو اسرائیل بشنوید به تیم ملی بیاورد مانند اشکان دژآگه ،علیرضا موعد پخش برنامه رادیو اسرائیل: قوچانینژاد ،دانیال داوری ،بیت آشور و جهانبخش اروپای مرکزی و غربی ساعت ،16بریتانیا ساعت 15بعدازظهر را به تیم اضافه کند و قید چند بازیکن را هم ناچارا ً ماهواره هاتبرد :فرکانس 12597سیمبل ریت 3/4 - V 27500 بزند مانند سردار آزمون .یک سال کیروش تالش
«نگاهی به پشت پرده ورزش ایران«
12
13
شمار ه بیستم و ششم -مرداد 1393
ورزش
فوتبال مذهبی که به نام یک ایرانی به ثبت رسیده است
در جام جهانی 1990ایتالیا نوشتم که فوتبال دیگر یک ورزش معمولی نیست بلکه با حضورش در خانههای مردم با عشق ،تعصب ،غیرت استقبال میشود و به شکلی گسترده در سراسر جهان مریدان و عاشقانی میلیاردی دارد. با ثبت شرکتی به نام «مذهب فوتبال« در سال 1990تا امروز با نوشتن صد مقاله ،گزارش ،مصاحبه بر مبنای عقالنی مذهب فوتبال به این موضوع پرداختهام. وقتی به دور و برم و مذاهب دیگر نگاه میکنم تمامی مذاهب ریز و درشت که در دنیا وجود دارد و پیروان و معتقدانی بدورش حلقه زدهاند هیچیک از این مذاهب فعلی جهان پایه و مبدا آغازش بر اساس عدم استفاده از شعور و عقل است البته در کمال پوزش مادر عیسی در باکره بودن باردار میشود و عیسی بر سر دار غیب به دنیای الهی میرود!!؟ محمد در عربستان در چهل سالگی به غار حرا میرود و با کتابی به نام قرآن باز میگردد!!؟ موسی با عصایش دریا را به دو نیم میکند ،گاهی عصایش افعی و مار هم میشود و!!...؟ اما اگر پایه را بر اساس خدایی وابگذاریم که محمد، عیسی ،موسی و ....نمایندگان او هستند و مشکلی ندارد که با تکیه به خدای واحد به مذهب فوتبال گرایش پیدا کنیم و آن را به عنوان یک مذهب جدید بپذیریم و ستایش کنیم .نماینده خدا در مذهب فوتبال ،توپ است .جسمی کروی با شکلها و رنگهای متنوع گوناگون که چرخشش در زمین قلب میلیاردها انسان را با خود میکشاند و به انسانها شور و شعف، شادی و هیجان ،غرور و سرافرازی و افتخار میدهد. برای ترویج و تشویق انسانها در سراسر جهان جهت پیوستن به این مذهب جدید دیگر نیازی به جنگ ،لشکرکشی ،خونریزی ،ویرانی نیست .انسانها در سراسر جهان مذهب فوتبال را با عشق و آغوش باز پذیرا شدهاند.
پیامبران و نمایندگان برجسته این مذهب شامل همه قهرمانان پرآوازه فوتبال جهان میشود و هرکس میتواند ستایشگر پیامبر فوتبال کشور خود و سایر جهان باشد. مسلمان از پیامبران بزرگ و صاحب نام مذهب فوتبال میتوان به پله ،زاگالو ،کرایف ،یاشین ،بابی مور ،بابی چارلتون، بکن بائر ،زیدان ،پالتینی ،مارادونا ،بکهام ،مسی ،رونالدو و.... هر قهرمانی که دوست دارید در این فهرست اضافه کنید. تاریخچه این مذهب پیدایشش معلوم است .سر تحول و پیشرفتش معلوم است .قهرمانان و برندگان جامها و کاپهایش ثبت شده است .هیچگونه شعبده بازی ،معجزه، امید به روز موعود و ...ندارد. مذهب فوتبال جایگزین جنگها و خونریزیهای میان ملتها شده است .دیگر غرور و افتخار کشورها در فتح کردن کشورها
کوچکی از عبادت بسازید و در گوشهای از خلوت خانه خود هر لحظه که میخواهید با آرامش و صبوری و آزادی کامل در روح و روانتان در مقابل ورزشگاه مقدس خانگی نیست که به سبب آن هزاران هزار انسان کشته ،بیخانمان خود بنشینید و عبادت کنید و هر آنچه که شوند .فتح دروازه فوتبال و پیروزی در میدان ملتهای پیروز را سرشار غرور و افتخار میکند و هیجانی وصف ناشدنی در جامعه بوجود میآورد .شما میتوانید با یک شم یک توپ فوتبال و عکسهایی که از قهرمان دارید برای خود دروازه
در دل دارید بزبان آورید و هر آنچه را که آرزو میکنید از خدای فوتبال طلب کنید .آنچه مهم است باور و اعتقاد شماست اگر مذهب فوتبال را با پیامبرانش پذیرفتید با ما تماس بگیرید تا با هم مشترکانمان تقسیم کنیم.
13
14
گریز آگاهانه از زندانی به بزرگی ایران
با درود به آقای محمود سرابی مدیر و سردبیر محترم ماهنامه تریبون آزاد لندن خواهشمند است سرگذشت واقعی اینجانب و همسفران شیرازیام را در تریبون آزاد امر به درج فرمائید که مزید بر تشکر و امتنان خواهد بود. شاید بتوانم گوشهای از هزاران جنایات این رژیم ددمنش و نظام ضد بشری حاکم بر ایران را افشاء نمایم. اسماعیل مقربی اغلب روزها من به اتفاق حسین به شهر سارایوو میرفتیم و پس از صرف نهار و گردش سری هم به هتل محل سکونت فریبا متوسلزاده میزدیم چون به علت از دست دادن پدر و فرزندش زیبا نادری بشدت ناراحت و در حالت بحرانی بسر میبرد. پس از چند روز ساعت 9شب در حالی که نزد خانواده ایرانی مشغول تماشای تلویزیون بودم حسین سراسیمه پیش من آمد و گفت یک ماشین بنز سیاه که سه سرنشین ریشو سرنشین آن ماشین بودند کنار دروازه ایستاده بود به محافظ در ورودی کمپ گفتند دنبال یک ایرانی مقربی هستیم .محافظ اظهار بی به نام ّ اطالعی نمود .پس از اظهارات حسین من از قسمت تاریک کمپ به ساختمان دیگر رفته و از پشت پنجره دیدم ماشین بنز ایستاده است .همان شب من 100مارک به حسین دادم و گفتم فورا ً برو از کمپ قبلی بهرام متوسل زاده را بردار و با تلفن که شماره حاج حسن پیشش میباشد با حاج حسن تماس بگیر و بگو من و بهرام و تو آماده حرکت هستیم .چون من در خطر هستم .پس از دو ساعت حسین به اتفاق بهرام آمدند و گفتند ساعت 3 نیمه شب یک بی ام و میآید و شما را میبرد .ما سه نفر تا ساعت 3نیمه شب در اطاق تاریک نشسته و محوطه و در را نگاه میکردیم تا اینکه چند دقیقه به ساعت 3 ماشین به در ورودی نزدیک شد و ایستاد. ما از پشت پنجره دیدیم فقط در آن یک نفر راننده وجود دارد .بالفاصله ما با عجله از پشت ساختمانها از روی دیوار سیمی بلند از کمپ خارج شده و حسین خود را به ماشین رسانده و سوار ماشین شد. و من و بهرام که در تاریکی بیرون کمپ بودیم را سوار کرده و به سرعت از کمپ دور شدیم .پس از ساعتی به مرکز شهر سارایوو رسیدیم و راننده بی.ام.و به وسیله موبایل با حاج حسن تماس گرفت و پس از تماس و دستوراتی به نزدیک یک بانک ترکیه در مرکز شهر حدودا ً 40دقیقه بعد حاج حسن با یک جوان رسیدند و آن جوان که حدودا ً 25ساله بود از ماشین حاج حسن پیاده شد و با عجله به داخل ماشین ما سوار شد و به راننده گفت فوری حرکت کن .من و راننده در جلو ماشین و در عقب ماشین بهرام ،حسن و آن جوان از اهالی کردستان نشسته بودیم و گرم صحبت بوده و راننده بسرعت از خیابانهای سارایوو عبور کرده و به سمت تپههای سبز و زیبا خارج شهر حرکت مینمود .پس از یک ساعت هوا کم کم روشن میشد .پس از گذشتن 2ساعت بین دو تپه بزرگ سر پیچ چند ماشین سواری ایستاده بودند و درون ماشینها مسافران مانند ما منتظر بودند .پس از رسیدن ماشین ما یکی دیگر از همکاران حاج حسن لیست را از جیب خود درآورد 14
شمار ه بیستم و ششم August 2014 -
بخش سوم
و اسم من و بهرام و حسین و آن جوان کرد را خاند و به من و بهرام گفت شما بنویسید که در حادثه غرق شدن قایق به هیچ وجه حاج حسن دخیل نبوده و شکایتی از حاج حسن نداریم و من و بهرام از روی ناچاری نوشتیم و امضاء کردیم چون راه دیگری نداشتیم .پس از گرفتن امضاء از من و بهرام دستور حرکت به ماشینها داده شد .حدودا ً یک ساعت
خاک کروواسی حرکت آغاز گردید .کم کم گرسنگی و تشنگی اول چند بچه پسر و دختر خردسال را به اعتراض به پدر و مادرشان و حتی چند جوان هم اعتراض میکردند که ما گرسنه و تشنه ایم خالصه پس از ساعتها پیاده روی و استراحت چند دقیقهای به نزدیکی یک شهر کوچک رسیدیم و به همه گفته شد که در کمال آرامش استراحت کنند .یکی از قاچاقچیها برای تهیه آب و غذا به طرف آن شهر کوچک که تقریباً 200متری ما بود رفت و پس از یکساعت به اتفاق 2نفر از قاچاقچیهای کروواسی با چند بطری آب و چند جعبه بیسکویت و دو بطر شیر برای بچهها به ما ملحق شدند .دو نفر از افراد حاج حسن لیست افراد را تحویل دو نفر جدید از قاچاقچیهای کروواسی
یک پنجره به داخل افتاد دیگر خستگی به اکثر همراهان چیره گشت همانطور نشسته و با تکیه به دیوار به خواب رفتند. پس از ساعتها زجر کشیدن و بوی تعفن را استنشاق کردن و گرسنگی را تحمل کردن .ساعت دستی من حدودا ً 6بعد از ظهر را نشان میداد که در طویله باز شد و مقداری کالباس و نان و آب آوردند و گفتند ساعت 9شب آماده حرکت باشید. از اینکه ساعت 9شب از این شکنجه روحی و جسمی نجات پیدا میکنیم خیلی خوشحال شدیم .و با حرص و ولع همه نانها و کالباسها را خوردیم .هنوز ساعت 9شب نشده بود که در طویله باز شد و یک مرد چاق اخمو با اشاره به قاچاقچی داخل سالن در حالی که با اخم همه را به سکوت دعوت میکرد 4نفر را برد بیرون
بعد ماشینها در وسط جنگلهای انبوه توقف نمودند .و همگی از ماشین پیاده شده و تحویل دو نفر قاچاقچی از اهالی بوسنی هرزگوین شدیم .یک قاچاقچی در جلو و یکی در آخر صف حرکت میکردیم. به علت لغزنده بودن زمین مرتباً افراد به زمین میخوردند ولی چون همگی دستهای یکدیگر را گرفته بودیم کسی صدمه ندید تا اینکه بعد از سه ساعت پیاده روی نزدیک رودخانه رسیدیم. دستور توقف و استراحت داده شد. پس از 20دقیقه استراحت حدود 16 نفر از ردیف جلو وارد اولین قایق شده و من فورا ً کنار موتور نشسته به بهرام گفتم کنار من نشسته و آماده شنا کردن باشد که خوشبختانه بهرام و حسین و آن جوان ُکرد گفتند شنا کردن بلدیم. جمعاً از 16مسافر قایق فقط 4نفر ساک داشتند و قایق زیاد سنگین نشده بود و پس از چند دقیقه به آن طرف رودخانه رسیده و ما خوشحال پیاده شدم و در ساحل رودخانه داخل چنگل پنهان شده و منتظر افراد دیگر ماندیم که انتظار ما جمعاً 10دقیقه بیشتر طول نکشید و دسته دوم هم رسیدند و بالفاصله در
داده و پس از شمارش افراد طبق لیست به طرف رودخانه برگشته و ما هم طبق دستور آن دو نفر جدید تا تاریک شدن هوا در جنگل پنهان شدیم. به اندازهای همگی خسته بودیم که تعدادی از همراهان ما در روی چمنهای بلند بخواب رفتند .خالصه پس از چند ساعت که هوا تاریک شد بصورت بسیار آهسته و بدون حرف و سکوت کامل پشت سر قاچاقچیها به طرف آن شهر رفته و پس از دقایقی وارد یک محوطه گاراژ مانند شده که در انتهای حیاط یک سالن که بیشتر شبیه طویله بود وارد شده ظاهرا ً یک موکت بسیار کهنه و مستعمل و خیلی خیلی کثیف که داخل سالن یک توالت و یک حمام کوچک بسیار کثیف به ما گفته شد شب را در همین جا استراحت کنید .فردا شب یک مینیبوس و دو ماشین سواری شما را به طرف اسلوونی میبرند و در سالن را از پشت قفل کرده و رفتند. آن شب تا صبح به جز چند بچه که خوابیدند بقیه همانطور نشسته آهسته آهسته با هم صحبت میکردیم .وقتی هوا روشن شد ونور خورشید از شیشه
و 2دقیقه بعد مجددا ً 4نفر دیگر را برد و بقیه را به یک صف به بیرون برده و من جزو نفرات آخر بودم .به داخل یک مینی بوس کهنه برده و به زحمت وارد مینی بوس شده و چون جا برای نشستن نبود من به اتفاق 6نفر ایستاده و ا ّول مینی بوس حرکت کرد و بعد دو ماشین سواری به طرف مرز بین کروواسی و اسلوونی ـ تقریباً همه ما که داخل مینی بوس بودیم خداوند را شکرگذاری کرده که تقریباً داریم به دنیای آزاد نزدیک میشویم .پس از ساعتی از جاده فرعی وارد یک اتوبان شده و سرعت ماشینها بیشتر شد و چند نفر از همراهان خیلی خوشحال بودند. پس از چند ساعت به حومه پایتخت اسلوونی به نام لویبانا رسیدیم و مجددا ً ماشینها به یک خیابان فرعی وارد شده و در تاریکی خیابان توقف نمود. مجددا ً یکی از عوامل حاج حسن لیست به دست آمد و از من 1000مارک و از چند نفر دیگر هم پول گرفت در مقابل پول رایج اسلوونی به ما تحویل داد. البته فقط برای کرایه اتوبوس شهری که به لوبیانا برویم .پس از سرشماری مینی بوس به طرف کروواسی برگشت و همه ما
با چند ماشین سواری که جلب توجه نکند به طرف ایستگاه اتوبوس رفته تا به لوبیانا برویم .در ترمینال اتوبوسرانی ما چون زبان اسلووانی بلد نبودیم فوری توجه بلیط فروش را جلب کرد و او به وسیله تلفن با پلیس تماس گرفت و پلیس فوری ما چهار نفر را دستگیر کرده و به مقر اداره پلیس برده و در زیرزمین بازرسی بدنی انجام شد که مبلغ 2100دالر را از جیب خودم درآورد و صورتجلسه کرد و پس از 20دقیقه تمام 2100دالر را به من پس داد و من هم از ایشان تشکر کردم .پس از چند لحظه هر چهار نفرمان به وسیله ماشین پلیس به مرکز شهر لوبیانا که یک ساختمان بسیار بزرگ زیبا جهت اسکان مو ّقت پناهندگان اختصاص داده شده بود ،تحویل پلیس مستقر در این ساختمان شدیم .پس از بازجوئی و ثبت مشخصات هر چهار نفرمان به طبقه همکف هدایت شده و به یک سالن بزرگ 8در 12متر که تعدادی پناهنده از ملیتهای مختلف در آن بودند وارد شدیم. تعدادی نشسته و تعدادی هم روی موکت خوابیده بودند .در این سالن دو نفر ایرانی یکی حدودا ً 30ساله و دیگری 50ساله بودند که خیلی زود با ما گرم گرفتند. گفتند قرار است فردا بعد از نهار به وسیله حاج حسن به طرف خاک ایتالیا برویم. من پرسیدم چقدر باید پیاده روی کرد. گفت روبروی این ساخمان اتوبوس سوار میشویم .سومین ایستگاه اتوبوس پیاده شده در آنجا رابط منتظر است .به فاصله 20متر پشت سرش حرکت میکنیم .بعد از گرفتن پانصد متر به یک دیوار سیمی به ارتفاع 130سانتیمتر میرسیم .رابط بالفاصله دست راستش را روی سرش میگذارد معنی این حرکت این است که پشت دیوار سیمی خاک ایتالیا میباشد و شماها فورا ً باید به آن طرف دیوار رفته و برای اینکه ساکنین آن طرف دیوار مشکوک نشوند متفرق شده و از کوچههای متعدد بگذرید تا به مرکز شهر مرزی ایتالیا که ایستگاه قطار در آن قرار دارد برسید .پس از چندین ساعت گفتگو بلند گو ساختمان همه را جهت صرف شام به سالن بزرگ سلف سرویس دعوت کرد و ما هم مثل بقیه پس از شام مجددا ً به سالن ساختمان برگشتیم. ما چهار نفر که در حقیقت چند شب به طور کامل نخوابیده بودیم روی موکت ولو شدیم و با هزاران فکر ظاهرا ً خوابیدیم. روز بعد پس از صبحانه مجددا ً صحبتهای مختلف بین ما ایرانیها انجام میشد که خود را سرگرم کرده تا لحظه موعود برسد و به دنیای آزاد وارد شویم. قبل از اینکه ساعت 12برسد بلندگو مجددا ً اعالم کرد به نهارخوری برویم .ما با عجله به طرف سالن رفتیم تا زودتر به بیم و امید ما پایان داده و به سوی آزادی رهسپار شویم. ادامه دارد
15
شمار ه بیستم و ششم -مرداد 1393
مورد مثل شخص ثالثي بدون تعصب قضاوت نمائيد پيشنهاد شراکت و همکاری کساني که دوستتان دارند را رد نکنيد .در روابط عشقي و زناشوئي آسايش بيشتری پيدا خواهيد نمود . فروردین کسي در اطراف شما وجود دارد ،همکالسي ،همکار و يا قوم و خويشي که با شما زندگي ميکند ،دوست ندارد که شادی شما را ببيند و بهمين دليل نيز هر کالمي از دهانتان بيرون بيايد ،به هر اقدامي که دست بزنيد ، مورد انتقاد او قرار خواهيد گرفت .سعي کنيد نگذاريد اين مسائل نااميدتان سازند اردیبهشت در دوره شناختن خود ، شخصيت واقعي و نوع تفکرتان ميباشيد .اين روش بسيار خوبي است و نشانه ای از بالغ شدن ،ولي سعي کنيد در اين
1 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15
3 2
4
5
خرداد احساس ميکنيد پيشرفت چشم گيری نميکنيد .شايد احتياج داريد که رشته تحصيليتان را تغيير دهيد و شايد هم احتياج داريد محل کارتان را عوض نمائيد .ولي در رابطه با زندگي احساسي ،سعي کنيد وقت بيشتری را برای بررسي موقعيت عشقي صرف نماييد .عجوالنه در ادامه و يا قطع آن تصميم نگيريد . تیر توانائي و استعدادهای شما مورد پرسش قرار خواهد گرفت .ورزش ممکن است يکي از تفريحات مورد عالقه شما باشد ولي در اين دوره بهتر است از برداشتن و استفاده از وسائل
7 6
8
بسيار سنگين پرهيز کنيد . فرصت مسافرتهای تفريحي را ار دست ندهيد .در زندگي عشقي با همه پستي و بلندی ،رضايت را تجربه خواهيد نمود .
مالي که نتيجه شان برايتان مبهم است ،خودداری نمائيد . با ديدار دوستان دوران کودکي خوشحاليتان فوق العاده خواهد بود .اگر نميخواهيد از شما بدگويي نشود پشت سر ديگران بدگوئي نکنيد
مرداد بار ديگر آرامش خود را بدست آورده و ميتوانيد قضاوت صحيح نموده و در تصميم گيريهايتان از قلب و منطق ،يکسان استفاده ميکنيد .همين باعث ميشود که در عشق بتوانيد روزهای شادی را تجربه نمائيد .بسياری از شماها عالقمند به فعاليتهائي خواهيد گشت که رابطه مستقيم به بچه ها و تعليم و تربيت آنها دارد .نامه های شادی دريافت خواهيد نمود .
مهر تالش شبانه روزی و خستگي ناپذير بعضي از متولدين اين ماه برای رسيدن به مقام و منزلت ايده آل ،بهر حال قابل تقدير است ولي نبايد به مسير جاه طلبي افراطي برسد چرا که تالش برای رسيدن به قله هميشه مفيد و آينده ساز است و در غير اينصورت ويرانگر شخصيت سازنده انسانها .
شهریور عشق ميتواند برايتان بيشتر لذت بخش باشد بشرطي که خودخواهي و خودپرستي در روابط احساسي بکلي تخفيف يابد .دست به ولخرجي نزنيد . از سرمايه گذاريها و ريسکهای
آبان تالش شبانه روزی و خستگي ناپذير بعضي از متولدين اين ماه برای رسيدن به مقام و منزلت ايده آل ،بهر حال قابل تقدير است ولي نبايد به مسير جاه طلبي افراطي برسد ،چرا
15 14 13 12 11 10 9
که تالش برای رسيدن به قله هميشه مفيد و آينده ساز است و در غير اينصورت ويرانگر شخصيت سازنده انسانها .ازداواج عجوالنه ای که اينروزها برای معدودی پيش آمده بايد به مسير عاقالنه تری رهنمون گردد . آذر بعضي از متولدين اين ماه بداليلي روابط شان با اطرافيان تا حدودی کدر و تيره شده است ،البته بايد ريشه اين تيره شدن ها را در بعضي آدمهای دو رو و دو بهم زن دانست خوشبختانه همت پاک و خيرخواه اکثر متولدين اين ماه سبب ميشود مشکالت خيلي ريشه دار نشود . دی در محيط کار و يا تحصيل به شايعات توجه نکنيد و به کار خود مشغول شويد در مورد تصميمي که بايد بگيريد ،راه خود را برويد و منافع خود را در نظر بگيريد تا بهترين نتيجه را بدست آوريد .
محبت /باز و گشاده -7آغاز بيسر و ته /اشرف مخلوقات /كنايه از پول ناچيز و كمارزش -8چين و چروك /شهري در آلمــان /ديدار نظامي /گلو و حلقوم -9 عنصري كه مادام كوري لهستاني كشف كرد /نام قديم شهر آستانهاشرفيه /نتي در موسيقي -10ساز موالنا /در قديم به داروغه ديوانخانه ميگفتند /در رياضيات ميگيريد -11نوعــي خليجهاي دراز و باريــك و عميق كه نتيجه تأثير حركات يخچالي دورانهاي گذشته است /رستگار و نجاتيافته /پسوند رنگها -12رودي در افغانستان /جوراب ورزشي /افسانهگويي در شــب /كمي و كاســتي -13حرف انتخــاب /برآمده و آماســيده /روش و طريق /تعجب خانمانه -14موشخرما /عالمت مرغوبيت و قابل استفاده بودن كاال -15معضل مهم جوانان /رسيدن به آن در گرو همــت يكيك اعضاء جامعه است.
افقى: -1مقولــهاي مهــم در زندگي اقتصادي خانــواده كه در بنيــان اقتصادي جامعه تأثير دارد /ادامــه دادن و دنبال كردن -2اقتصــاددان اســكاتلندي كه وي را پدر علــم اقتصاد ميداننــد /گياه حنا -3پيشــوند روز و شب /درس نخوانده / نشانه شادماني و سرور /سرسلسله اعداد -4حــل كردن /تكرار يك حرف /چادر عمودی : و خرمنگاه /پيشــوند يوناني به معني ده -5ايستگاه دريايي شــهر مكه /سنگ -1درآمد ارزي حاصل از اين امر به حد انداختــن /تكرار شــده -6چارهجويي مطلوب نرسيده است -2پشت سرهم / و انديشــه /نام فرشــته موكل بر مهر و يكي از اجزاء ستون راست ترازنامه -3در
راز سوالهای کنجکاوانه ای که در مورد ازدواج از شما مي پرسند، يکه نخوريد ،بلکه زمينه را براي يک انتخاب مناسب فراهم کنيد . بهمن به ساده زيستي ادامه دهيد، يکي از مشخصه هاي شما همين است .به ظاهر خوب افراد بسنده نکنيد ،بلکه در مورد آنها خوب تحقيق کنيد .راز خود را برای هر کسي بيان نکنيد .از گفتگوهاي احساسي دوری جوييد .سفری خواهيد داشت که قسمتي از آن در آب طي خواهد شد . اسفند شرايط فعلي خود را در محيط کار حفظ کنيد .تغيير و تحول در اين مقطع زماني براي شما مفيد نيست .با افراد خانواده بحث و جدل نکنيد چرا که ممکن است باعث دلخوری يکي از آنها شويد .کمي قرار و آرام داشته باشيد و در کارها عجله نکنيد تا به آرامش الزم دست يابيد
نهم افقي گفته شــد /شگفتي و بهت / اسم تركي /درخت زبان گنجشك /عيب و عار -4پرنده خوشبختي /زنگ و جرس /دوست و رفيق /شب هنگام -5صنف و تــودهاي از مردم /خوب و زيبا /فرمان -6پهناور و گسترده /اينگونه هم به طور حتم و قطعاً ميباشــد /ضمير غايب -7 درياي عرب /لقب باباطاهر شاعر ايراني / بازگشت به عقب -8سال آذري /مقابل حاشيه /طرح منسوخ شده دبيرستان / كتاب مشهور فرانتس كافكا -9فرايندي در علم شــيمي /از فرآوردههاي گوشتي /داخــل و درون -10مكــر و حيلــه / نام قومــي از سرخپوســتان و نام نوعي چرخبال جنگي /مقصود و مطلوب -11 مخزن برق موتور /مادر در گويش تركي /پول كشور موناكو -12يكپاي شيريني /وســيله اكثر ورزشها /ظاهر ساختمان /آماج و نشــانه -13دلآزاد كهنه ولي واژگون /دور كردن مزاحم /لحظه و دم /راهب بودايي /يــازده -14بزرگترين شــركت رايانهاي جهان /يار كتري -15 صرف حداقل هزينه براي توليد هر ميزان معين توليد را گويند.
15
16
1393 مرداد- شمار ه بیستم و ششم
.kÃGI¶oÎ ®ÅIe tIµU oÄp ÁI¿¹ÿ±U »I¶ ·IMp ÂwnIÎ ·HnI§µÀ IM I] »npn » oTzÃM ÂÀI¬A ÁHoM
0221 - 9247 133 s
Partner:
ºHoÄH ·I¹ö¼µÀ ÁHoM ½sÄ» þÃÿhU IM oÄp oLT÷¶ ÁI¿T¨o{ IM RoÎIv¶
Neumarkt 49 - 50667 Koln www.aeroplan.de info@aeroplan.de
16
Mauritiussteinweg - 50676 Mauritiussteinweg 116 116 - 50676 KölnKöln