Skip to main content

تریبون آزاد - شماره 25

Page 1

‫مطالبیکهدراینشمارهمیخوانید‪:‬‬

‫تریبـون آزاد ‪ ،‬شمـاره‌ بیستم و پنجم‪ ،‬خرداد ‪-1393‬‬

‫‪May 2014‬‬

‫شماره آینده تریبون آزاد‬ ‫بیست و پنجم ژوئن‬ ‫منتشر می‌شود‬

‫جهت چاپ آگهی‌های خود از همین حاال‬ ‫اقدام نمائید‬ ‫آگهی در تریبون آزاد معرف کسب و کار‬ ‫شما به هزاران فارسی زبان در سراسر اروپا‬ ‫است‬ ‫آگهی در تریبون آزاد‪ ،‬انتخاب صحیح و‬ ‫منطقی شما در نشریه‌ای که باالترین تیراژ‬ ‫و بیشترین خواننده را دارد‪.‬‬ ‫آگهی‌تان را در نشریه تریبون آزاد‬ ‫که آگاهی به خوانندگان خود می‌دهد‬ ‫چاپ کنید‪.‬‬ ‫تریبون آزاد بر روی وبسایت ما در سراسر‬ ‫دنیا خواننده دارد‬ ‫جهت درج آگهی‌های خود با دفتر مرکزی در‬ ‫لندن تماس بگیرید‪.‬‬

‫‪00442037301775‬‬ ‫‪www.rangaranguk.tv‬‬

‫گنجشک پرانی معصومه ابتکار‬

‫چرا «سال دیگر»ها به تعویق می‌افتد!؟‬ ‫کالهبرداران در لندن چه می کنند؟‬ ‫همیشه یک سوژه هست که مردم را بترساند‬ ‫بیالخ را برای چی گذاشته‌اند؟‬ ‫اتحادیه کارورزان هنر‪ ،‬ادب‪ ،‬فرهنگ و‬ ‫ورزش ایرانیان در تبعید‬ ‫می‌خواهند ایرج جنتی عطایی صدای‬ ‫همیشه معترض غربت ما را بدزدند‬ ‫«قلم و شرف»‬ ‫فوتبال‪،‬‬ ‫‪ 35‬سال توهین و حاال تحقیر!‬ ‫تماشاگر‪،‬‬ ‫روحانی با زن و بچه سرزده به خانه‬ ‫کابوس‬ ‫شجریان می‌رود!؟‬ ‫حکومت‬ ‫فاحشگی به شیوه جمهوری اسالمی!‬ ‫موج جدیدی در راه است با نام‌هایی معتبر اسالمی‬ ‫اشرف‪ ،‬لیبرتی‪ ،‬قتلگاه انسانیت مظلوم‬ ‫«رای!؟» (‪ 1388‬ـ ‪»1358‬‬ ‫سفر کشف حقیقت‬ ‫چارپایان!‬ ‫جمهوری اسالمی و ایران جعلی‬ ‫سنگسار پر برکت!‬ ‫به شیرمردی که به افسانه پیوست‬ ‫فرشته‌ای انسان نما‬ ‫گریز آگاهانه از زندانی به بزرگی ایران!‬

‫سوپر دنا‬

‫‪SUPER DENA‬‬ ‫کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را‬ ‫زیر یک سقف گرد آوری منوده است‬

‫شبهای خاطره انگیز و‬ ‫بیاد ماندنی خود را در‬ ‫فضای صمیمی و متفاوت‬ ‫رستوران کندو زنده کنید‬

‫شعری زیبا و افشاگرانه از هادی خرسندی‬

‫رستوران کندو‬ ‫مناسب‌ترین مکان برای‬ ‫برگذاری مراسم جشنها‬

‫و میهمانیهای شما‬

‫محصوالت ایرانی به صورت عمده و خرده‬

‫‪Tel: 020 85 66 93 60‬‬

‫‪6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane‬‬ ‫‪Roundabout) London W5 3QS‬‬

‫‪Geöffnet:‬‬ ‫‪Mo - Do: 12:00 - 22:00‬‬ ‫‪Fr, So: 12:00 - 23:00‬‬ ‫‪Sa: 13:00 - 23:00‬‬ ‫دوشنبه تا پنج شنبه از ظهر تا ‪ 10‬شب‬ ‫جمعه تا یکشنبه از ظهر تا ‪ 11‬شب‬ ‫شنبه از ‪ 1‬تا ‪ 11‬شب‬

‫‪Restaurant kandu‬‬ ‫‪Martinstraße 34, 40223‬‬ ‫‪Düsseldorf‬‬

‫‪1579 1541‬‬

‫‪Tel: 0211‬‬


‫دفتر مشاوره حقوقی‬

‫لطیف زمانی‬

‫کلید حل تمامی مشکالت شما در امور‬ ‫سرمایه‌گذاری‪ ،‬تجارت‪ ،‬مهاجرت و خرید و‬ ‫فروش خانه در انگلستان‬

‫در هر کجای دنیا که می‌خواهید سرمایه‌گذاری کنید یا مهاجرت‬ ‫نمائید ما تمام مراحل قانونی و انتقال شما و خانواده‌هایتان را به‬ ‫کشور مورد نظرتان انجام می‌دهیم فقط کافی است با دفتر ما در‬ ‫لندن تماس بگیرید‪.‬‬

‫دفتر مشاوره حقوقی‬ ‫لطیف زمانی‬

‫با تجربه ‪ 20‬ساله خود می‌تواند بهترین راهنما و مشاور‬ ‫شما در خرید اقالم مورد نیاز شرکتها در ایران باشد‪.‬‬ ‫تلفن‪)+44( 0207 993 5432 :‬‬

‫تلفن همراه برای خارج از انگلستان ‪+44 795 821 1911‬‬

‫فکس‪)+44( 0207 900 3321 :‬‬ ‫صندوق پستی‪61448 :‬‬

‫‪Cental House‬‬ ‫‪1 Ballards Lane‬‬ ‫‪London N3 1LQ‬‬


‫‪LEMOGE CLINIC‬‬ ‫کلینیک زیبایی ملوژ‬

‫دکتر عباس شیرافکن‪ ،‬دکتر ویلیامز‬ ‫و بیوتراپیستهای با سابقه‬

‫آیا پوست و موهای زائد بدن آزار دهنده نیست؟‬ ‫آیا چروک های صورت به زیبائی صدمه نمی زند؟‬ ‫آیا مسن شدن پوست صورت ناراحت کننده نیست؟‬ ‫پس چرا به دنبال راه چاره نیستید؟‬

‫همه راهها به کلینیک لموژ ختم میشود‪،‬‬ ‫می پرسید چرا؟‬

‫چون بهترین سرویس با ارزانترین قیمت و‬ ‫بهداشتی ترین خدمات را به مشتریان خود عرضه می کند‬ ‫لیزر برای از بین بردن موهای زائد‪:‬‬

‫صورت از ‪ - £45‬زیر بغل از ‪ - £23‬چانه از ‪ - £ 19‬باالی لب از ‪£ 20‬‬ ‫بیکینی از ‪ - £ 39‬پا از ‪ - £ 69‬دست از ‪ - £60‬پشت گردن از ‪£22‬‬ ‫گونه ها از ‪£20‬‬

‫‪TATOO‬‬ ‫کلینیک زیبایی ملوژ‬ ‫‪LEMOGE CLINIC‬‬

‫‪191 Kilburn High Road‬‬ ‫)‪London NW6 7HY (near Bingo‬‬ ‫‪020 73720044‬‬

‫‪020 73724433‬‬

‫‪Mon-Fri‬‬ ‫‪9:30 – 7:00‬‬ ‫‪Sat 9:00-6 :00 Sun 10:00-5:30‬‬

‫جهت هرگونه‬

‫راهنمائی در زمینه‬ ‫های زیبایی و‬ ‫بهداشتی با‬

‫کلینیک لموژ‬

‫دکتر عباس شیرافکن‬ ‫تماس بگیرید‪.‬‬

‫دکتر عباس‬ ‫شیرافکن‪:‬‬

‫پيری و چين و‬ ‫چروک پوست‬ ‫در خانم ها‬ ‫جوان‌سازی پوست اولین مرحله برای رفع‬ ‫چین‌وچروک و آسیب‌های پوستی است‪ .‬برای‬ ‫درمان باید بتوان تا حدی چروک‌ها را پر کرد‪،‬‬ ‫برای همین از مزوتراپ ‌ی در کنار سایر روش‌ها‬ ‫مانند میکرودرمابرژین (الیه‌برداری مکانیکی‬ ‫ظریف) و بوتاکس استفاده می‌شود‪ .‬درمان‌های‬ ‫ترکیبی در رفع چروک‌ها و آسیب‌های پوستی‬ ‫نتیجه مطلوب‌تری خواهند داشت‪ .‬به طور مثال‬ ‫برای فردی که به دلیل آکنه‪ ،‬پوستی نا‌صاف و پر از‬ ‫فرو رفتگی دارد‪ ،‬ابتدا از روش میکرودرمابرژین‬ ‫استفاده می‌شود و بعد از الیه‌برداری با تزریق دارو‬ ‫در مزودرم (الیه میانی پوست) مزوتراپی انجام‬ ‫می‌شود‪ .‬مزوتراپی باعث آغاز فعل و انفعاالتی‬ ‫مانند تولید مثل سلول‌ها در پوست می‌شود و به این‬ ‫شکل سلول‌های جدید تولید شده‪ ،‬سلول‌های قدیمی‬ ‫به صورت الیه‌ای مرده با روش میکرودرمابرژین‬ ‫برداشته می‌شوند‪.‬‬ ‫برای درمان چروک‌های پیشانی و کنار‬ ‫چشم‌ها (مناطقی که حرکت عضالنی ضروری‬ ‫نیست) می‌توان از بوتاکس (فلج‌کننده عضالت)‬ ‫استفاده کرد تا از پیشرفت چروک‌ها جلوگیری‬ ‫شود و بعد با مزوتراپی به کشیدگی پوست و رفع‬ ‫چین‌وچروک‌ها کمک کرد‪.‬‬ ‫برخی از دارو‌هایی که به وسیله تزریق در‬ ‫مزوتراپی وارد پوست می‌شوند عبارتن ‌د از‪ :‬انواع‬ ‫آمینواسید‌ها‪ ،‬ویتامین‌ها (به‌طور مثال ویتامین ‪C‬‬ ‫برای روشن شدن پوست)‪ ،‬آنتی‌اکسیدان‌های ضد‬ ‫پیری و اسید هیالورونیک‪.‬‬ ‫تفاوت بین ژل های دائم پاژ و اکرامید ‪ -‬ایجاد‬ ‫عوارضی همچون حساسیت نسبت به نوع آکرامید‬ ‫خیلی کم تر می باشد و با توجه به اینکه فرمول‬ ‫هر دو ژل دارای ماندگاری یکسانی می باشد‪،‬‬ ‫تفاوت عمده در میزان درجه خلوص و مواد‬ ‫افزودنی به ژل پاژ و بسته بندی و تکنولوژی تولید‬ ‫آنهاست و ژل پاژ برای جاهای ظریف مانند لب و‬ ‫خط خنده مناسب نمی باشد‪.‬‬ ‫آیا تزریق بوتاکس‪ ،‬عوارضی را به دنبال دارد؟‬ ‫عوارض بوتاکس به طور معمول‪ ،‬جز ضعف‬ ‫عضالت ناحیه اطراف محل تزریق‪ ،‬جدی نمی‬ ‫باشد‪ .‬البته در صورتی که تزریق توسط پزشک‬ ‫با تجربه انجام شود‪ ،‬هیچ گونه عارضه ای نخواهد‬

‫داشت‪ ،‬ولی بیمارانی که بیماری های عصبی‬ ‫و عضالنی دارندو در فاز حاد هستند و يا زنان‬ ‫باردارو شيرده نبایستی از آمپول بوتاکس استفاده‬ ‫کنند‪ .‬مضاف بر اين كه دیده شده تزریق بوتاکس‬ ‫باعث فروکش کردن سردردهای میگرنی در‬ ‫بسیاری از افراد می شود‪ ،‬اما گاهی ممکن است‬ ‫سردرد به صورت موقت برای مدت چند روز‬ ‫اتفاق افتد و یا عالیمی دال بر حساسيت ایجاد شود‬ ‫که آن هم موقتی و گذراست‪.‬‬ ‫تزریق ژل به چه صورت می باشد و آیا‬ ‫عوارضی هم به دنبال دارد؟‬ ‫در مورد ژل های موقت‪ ،‬از آنجایی که خیلی‬ ‫از این ژل ها نوعی پروتئین بوده و بدن آن ها را‬ ‫به عنوان مواد بیگانه شناسایی نمی کند‪ ،‬معمو ًال‬ ‫عوارضی نیز مشاهده نمی شود‪ .‬حتی در موارد نادر‬ ‫اگر عوارضی ایجاد شود‪ ،‬چون به تدریج بدن این‬ ‫مواد را جذب و تجزیه می کند‪ ،‬هیچ گونه عارضه‬ ‫ماندگاری باقی نخواهد گذاشت‪.‬‬ ‫اما در مورد ژل های دائم‪ ،‬گاهی عوارضی‬ ‫همچون حساسیت و حتی عفونت و گاهی جابه‬ ‫جایی ژل مشاهده می شود که برای پرهیز از آن‪،‬‬ ‫او ًال باید این کار توسط متخصص این کار انجام‬ ‫شود‪.‬‬ ‫ثانی ًا در مورد افرادی که سابقه بیماری های‬ ‫خود ایمنی همچون آلرژی و آسم دارند بایستی‬ ‫آزمایش انجام شود و در بیماری های خود ایمنی‬ ‫شدید مانند لوپوس ‪ ،‬روماتیسم و سندرم نفروتیک‬ ‫و نیز بیماری های سیستمیک ماننددیابت‪ ،‬بهتر‬ ‫است به طور کلی تزریق انجام نشود‪.‬‬ ‫ثالث ٌا برای جاهای ظریف تر بهتر است فقط از‬ ‫انواع مرغوب استفاده شود‪ .‬و حجم مقدار ماده‬ ‫تزریق شده زیاد نباشد‪.‬‬ ‫چند توصیه‬ ‫ حتم ًا خانواده در جریان قرار بگیرند‪ ،‬چون‬‫تا یک هفته کبودی وجود دارد و نمی‌توان آن را‬ ‫مخفی کرد‪.‬‬ ‫ مراقبت از پوست و استفاده از کرم‌های ضد‬‫آفتاب ضروری است اما بیمار می‌تواند در طی‬ ‫دوره درمان از کرم‌های شب و الیه‌بردار استفاده‬ ‫کنند‪.‬‬

‫کلینیک زیبایی ملوژ‬

‫شماره ‪2‬‬

‫‪ -1‬تزریق بتاکس در ناحیه پیشانی و اطراف چشم ‪ ،‬اطراف دهان و کنار بینی‬ ‫برای از بین بردن چروک از ‪ £130‬به باال ‪ -‬بزرگ کردن لب ‪£200‬‬ ‫‪ -2‬از بین بردن مویرگهای قرمز ‪ - £35‬الیه برداری پوست صورت‬ ‫جوان کردن پوست ‪ £50‬برداشتن خالهای پوستی از ‪£35‬‬ ‫‪ -3‬تمیز کردن صورت از ‪ £16‬الی ‪£50‬‬ ‫‪ -4‬الیه برداری پوست صورت ‪£35‬‬ ‫‪ Contact Lens, Fresh look -5‬رنگی برای ایرانیان از ‪£3/5‬‬

‫‪LEMOGE CLINIC‬‬

‫‪341 Kilburn High Road London NW6 7QB‬‬ ‫‪Tel: 020 7625 5500/020 7625 6060‬‬


‫‪5‬‬

‫شمار ‌ه بیستم و پنجم ‪May 2014 -‬‬

‫چرا «سال دیگر»ها به تعویق می‌افتد!؟‬

‫‪ 35‬سال است ایرانیان در آستانه سال نو آرزو‬ ‫می‌کنند و به یکدیگر شادباش می‌دهند که‪ :‬امسال‬ ‫آخوندها خواهند رفت! و این امید به سال دیگر‪ ،‬در‬ ‫واقع تعارف عیدانه شده است!‬ ‫در این اظهار در واقع نفرت ملتی از حکومت کام ً‬ ‫ال‬ ‫قابل درک و فهم است ولی ابزار و امکانات رسیدن‬ ‫به این آرزو فرسوده و نخ نما شده است که صد البته‬ ‫شیطنت رژیم هم در بزرگنمایی و تکرار «سال دیگر‬ ‫اینها می‌روند» تخم یاس و ناامیدی را می‌پروراند!‬ ‫و ا ّما اینها یعنی حکومت ضد ایرانی و ضد بشری‬ ‫آخوندی پس چرا نمی‌رود! یک آمار سرانگشتی ثابت‬ ‫می‌کند نزدیک به ‪ 99‬درصد ملت ایران خواهان‬ ‫سقوط این حکومت هستند ولی تانک جنگنده‌ای‬ ‫می‌خواهد با دالورانی رشید و رزم‌آور که به ریزش‬ ‫این حکومت قوت عمل دهند! ولی مهم‌تر از همه این‬ ‫تانک جنگنده نیاز به بنزین هم برای حرکت دارد و‬ ‫آن بنزین نیرو و ایمان و بخشش و از خودگذشتگی‪،‬‬ ‫ایثار و جانبازی از سوی ملتی است که چنین آرزویی‬ ‫دارد ولی گویی تانک این آرزو با به گل نشسته است!؟‬ ‫چرایش را پاسخهایی پیچیده در سادگی دارد‪.‬‬ ‫ساده از این نگاه که منافع دزدان جهانی بنام دولتهای‬ ‫امریکا‪ ،‬اروپا و چین با این حکومت غیرایرانی و ضد‬ ‫بشری تامین گردد پس الزم است این حکومتها‬ ‫این رژیم حرامزاده و بی تعصب به ایران و ایرانی‬ ‫را حکومت حفظ کنند ولی سوال این خواهد بود‬ ‫که چگونه میتوان رژیمی را بر خالف آرزوی ملتی‬ ‫که خواهان سرنگونی این رژیم هستند را از لباس‬ ‫رزمی به پوشش بزمی تغییر داد؟ در این نمایش‬ ‫تهوع آور جهانی برای دولتهای غارتگر تنها چیزی که‬ ‫ارزش ندارد جان انسانهاست‪ .‬نگاهی به دور و برمان‬ ‫بیندازیم در همین سی سال اخیر در خاورمیانه و‬ ‫افریقا و‪ ...‬چند صد هزار انسان بیگناه خونشان بر‬ ‫زمین شرم جهانیان ریخت!؟‬

‫حکومتهای غارتگر با اتاق‌های فکرشان تولیداتی‬ ‫را به خورد جوامع بشری میدهند که سراپا نیرنگ‬ ‫و دروغ و فریبکاری است که آرزوهای ملتها را برای‬ ‫آزادی به بازی بگیرند و حقوق بشر آنقدر بی‌رنگ‬ ‫شده که دیگر به درد خنده هم نمی‌خورد‪ ،‬آژانسهای‬ ‫خبری‪ ،‬تلویزیون‪ ،‬رادیو‪ ،‬اینترنت در سطح جهان که‬ ‫به منازل مردم برود و بذر تزویر و دروغ و نیرگ بکارد‬ ‫در رابطه با ایران بخواهم بگویم صورت مسئله ساده‌تر‬ ‫از سایر نقاط مورد ظلم جهان است و چنان صورت‬ ‫مسئله ساده را پیچانده‌اند که دیگر سخت می‌شود‬ ‫مار و مارنویس را نشان داد‪.‬‬ ‫افرادی با شناسنامه و هویت ایرانی را به جنگ‬ ‫عوامفریبانه مردم فرستاده‌اند اینان چهره فروش‌های‬ ‫مزدوری امثال نوری‌زاده‌ها‪ ،‬بهنودها‪ ،‬سازگاراها‪،‬‬ ‫شیرین عبادی‌ها‪ ،‬گنجی‌ها‪ ،‬فرخ نگهدارها‪ ،‬صدای‬ ‫آمریکا‪ ،BBC ،‬من و تو و‪ ...‬هستند که دیواری دفاعی‬ ‫بدور رژیم کشیده‌اند و با بازی کثیف ‪ 20‬ـ ‪ 80‬تالش‬ ‫دارند منافع اربابان خود و در کنارش سود خود را‬ ‫تامین نمایند‪ .‬ولی مردمی که هر سال آرزو می‌کنند‬ ‫سال آخر عمر این حکومت ننگین باشد‪ ،‬باید بداند‬ ‫در جنگی نابرابر و ظالمانه با ارابه تکنولوژی و پول‬ ‫دولتهای جهانی باید در این میدان مقدس جنگید‪.‬‬ ‫و البته جنگ رزمی نه حرفهای بند تنبانی بزمی‪...‬‬ ‫باید بضاعت واقعی نیروهای مخالف حکومت را در‬ ‫براندازی بررسی کرد و با دیدگاهی انسانی و ملی و‬ ‫میهنی به قضاوت نشست و با وجدان بیدار و آگاه و‬ ‫منصفانه به میدان نگریست چه گروه یا گروههایی‬ ‫در مبارزه رزمی و بی‌امان و تمام وقت حضور دارند!؟‬ ‫من به عنوان روزنامه‌نگاری قدیمی و صاحب کارنامه‬ ‫و پرونده مبارزاتی حرفه‌ای علیه حکومت خون و‬ ‫جنایت مالیان به وجدان انسانی و حرفه‌ای خود‬ ‫سوگند می‌خورد در کمال بی‌طرفی و حفظ عقاید‬ ‫شخصی خودم باید اعتراف کنم در این میدان بی‌امان‬

‫باالخره منتشر شدیم‬

‫شماره بیست و پنجم نشریه تریبون آزاد دچار وقفه‌ای شد و‬ ‫دلیل آن هم دیگر احتیاج به توضیح ندارد مثل همیشه مشکل‬ ‫مالی!!!؟‬ ‫آن هم در حالی که در تمامی شهرهای اروپا هر روز روزنامه‬ ‫و مجالت بسیاری با کیفیتی اعال به صورت هفتگی یا ماهانه‬ ‫منتشر میشود و این در حالیست که تماماً مجانی و قیمت‬ ‫آگهی‌هایشان هم تقریباً مجانی است یعنی پولی که بابت مث ً‬ ‫ال‬ ‫یک صفحه آگهی از مشتری می‌گیرند جوابگوی حتی پول کاغذ‬ ‫تنهای نشریات هم نیست با توجه که پول از دست ایرانیان‬ ‫گرفتن جهت آگهی هم کار ساده‌ای نیست که این افرادی که‬ ‫بتازگی سر و کله‌شان در مطبوعات خارج از کشور پیدا شده‬ ‫هر هفته یا ماه مرتب نشریاتشان چپ و راست منتشر میشود‬ ‫ولی نشریه‌ای چون تریبون آزاد با پشتوانه ‪ 27‬ساله و آشنایی‬ ‫و دوستی با اکثر کسبه و تجار ایرانی در اروپا نمیتواند حتی‬ ‫ماهانه هم انتشار یابد!! چون بازی کثیف رژیم اسالمی در خارج‬ ‫از کشور تولیداتی از این قبیل نشریات و کانالهای تلویزیونی‬ ‫‪ 24‬ساعته که با پولشویی گروه کثیری از ایرانیان فرصت طلب‬ ‫را سر کار گذاشته‌اند ولی در این بازار آشفته نشریه‌ای ملی و‬ ‫مستقل چون تریبون آزاد چگونه میتواند بدون درآمد از‬ ‫فروش یا اندک آگهی به زندگی مطبوعاتی خویش ادامه دهد!؟‬ ‫و پس از مدتها که این شماره را منتشر کرده‌ایم همت و غیرت‬ ‫و محبت دوستانی بوده که همیشه یار و یاور ما هستند و اندک‬ ‫کمک مالی یا همکاری و همیاری آنان ثمره‌اش این شماره نشریه‬ ‫تریبون آزاد است‪.‬‬ ‫البته گفتن و نوشتن این حرفها برای انسانهایی است که درد‬ ‫وطن دارند غم نان هموطن در ایران اسیر را دارند‪ .‬در حافظه‌شان‬ ‫دهها هزار چهره‪ ،‬اسم و نشان از کسانی است که رژیم جنایتکار‬ ‫اسالمی در ایران اعدام کرده است وگرنه برای کسانی که در ییالق‬ ‫و قشالق زندگی میکنند اهل بفرما شام هستند! ما سوته دالنی‬ ‫هستیم که بدنبال هویت‪ ،‬آزادی و رهایی ایران و ایرانی از یوغ‬ ‫سلطه این اجنبیان ضد ایرانی حاکم در کشورمان هستیم و هنوز‬ ‫امیدمان به همت‪ ،‬غیرت و معرفت این انسانهاست که با کمک‬ ‫مالی یا دادن آگهی تجاری ما را در این مسیر مشکل حمایت می‬ ‫کنند‪ .‬امیدواریم شما هم یکی از ایرانیان همیار به ما باشید‪.‬‬ ‫با سپاس‬

‫‪5‬‬

‫مبارزه نابرابر کسانی که از جان و مال و زندگی خود‬ ‫گذشته‌اند شورای مقاومت ملی و سازمان مجاهدین‬ ‫خلق هستند و معیار من صحنه‌ای واقعی مبارزه است‬ ‫که سالها شاهد آن هستم که با اینکه فعال سیاسی‬ ‫و مبارزاتی سالهاست علیه حکومت در لندن و اروپا‬ ‫بوده‌ام بجرات می‌توانم بگویم شاهد حضور انسانهایی‬ ‫در قالب تشکیالتی سیاسی بوده‌ام که سالها بندهای‬ ‫کفشهایشان را برای مبارزه باز نکرده‌اند هر چند‬ ‫ممکن است در حرف ‌ه روزنامه‌نگاری من هم سواالتی‬ ‫از هر تشکیالت از جمله مجاهدین دارم که این کام ً‬ ‫ال‬ ‫طبیعی و حرفه‌ای است و هرگز سواالت خود را در‬ ‫قالب گلوله‌‌ای بسود رژیم بسوی اپوزیسیون مبارز‬ ‫ایران شلیک نمی‌کنم تا رژیم بی‌لبخند شاد شود‬ ‫بلکه بیالخی با فریاد و اعتراض در برابر چشمان رژیم‬ ‫و مزدورانش می‌گیرم که بفرما‪ ،‬من آلت بازی کثیف‬ ‫شما نمی‌شوم که دلتان خوش شود‪.‬‬ ‫تانک جنگنده آرزوی هر ساله هر ایرانی باید در‬ ‫جهت تقویت و حمایت گروهی شود که با ایثار جان‬ ‫و مال و زندگیشان رزمی با رژیم می‌جنگند نه چهار‬ ‫زانو و با پیژامه کنار منقل‪ ،‬عرق و‪ ..‬چوس ناله‌های‬ ‫من درآوردی می‌کنند‪ .‬در میدان مبارزه واقعی در‬ ‫طول تاریخ نیازمند نیروهای صادق و متعهد و ایثارگر‬ ‫بوده است‪.‬‬ ‫بیائیم اگر واقعاً آرزو داریم این رژیم سرنگون شود‬ ‫به نیروهای واقعی مبارزه کمک کنیم تا پیروز شوند و‬ ‫این درخواست من از انسانهایی است که با عقل و شعور‬ ‫و منطق به دور و برشان نگاه می‌کنند نه آدمهایی با‬ ‫دهانهای گشاد و بی‌منطق فحاش که بلندگوی‬ ‫حکومتی شده‌اندکه ادعای سرنگونیش را دارند‪.‬‬ ‫سوال من از آرزوکنندگان هر ساله این است که‬ ‫امسال همتی باید کرد کاری باید انجام داد‪ ،‬قدمی‬ ‫در میدان گذاشت‪ ،‬دست از شعار و ادعا و حرفهای‬ ‫بزمی برداشت‪ ،‬به میدان آمد و به در میدان ماندگان‬

‫شب قراره برم پاریس طول روز درگیر‬ ‫برنامه‌ریزی کارهایم بودم‪ .‬ظهر بود یکی از‬ ‫دوستان تماس گرفت و کاری داشت و قرار شد‬ ‫دوباره زنگ بزند تا درباره کارش به او بگویم‬ ‫به کجا رسید‪ .‬ولی قبل از قطع مکالمه به من‬ ‫گفت‪ :‬اگر شما نبودین به منشی‌تان بگوئید‬ ‫نتیجه چه شده تا من از ایشان بپرسم! با خنده‬ ‫گفتم‪ :‬باشه‪.‬‬ ‫لحظه‌ای به فکر فرو رفتم و از خودم پرسیدم‪:‬‬ ‫واقعاً چگونه می‌شود نشریه‌ای چون تریبون آزاد‬ ‫با تیراژی ‪ 12‬هزارتایی را در سراسر اروپا پخش‬ ‫کرد و دهها هزار خواننده داشته باشد و مورد‬ ‫نقد و بررسی و توجه بسیاری از ایرانیان قرار‬ ‫بگیرد ولی هیچکس نمیتواند باور نماید به دلیل‬ ‫فشارهای مالی و کمبود امکانات در دفتر نشریه‬ ‫فقط خود من هستم که جای همه کمبودها را‬ ‫پر کرده‌ام و تنها دو همکار خوب و در واقع یار‬ ‫و یاور قدیمی دارم که مرا تنها نگذاشته‌اند و‬ ‫همچنان کمک حال نشریه هستند‪ .‬رویا خانم‬ ‫سالهاست زحمت تایپ نشریه با لطف و محبت‬ ‫انجام می‌دهد و کمال خان خرسندی هم رفیق‬ ‫وار جور صفحه بندی و دیزاین این نشریه را‬ ‫میکشد و امیرخان مسئولیت پخش نشریه را‬ ‫به عهده دارد و در آخرین لحظات که قصد‬ ‫ترک دفتر را داشتم امیرخان آمد و با لطف و‬ ‫محبت همیشگی با ماشینش مرا ببرد تا چند‬ ‫کار نیمه تمام را انجام دهم‪ .‬و طول راه صحبت‬ ‫درباره نشریه داشت‪ .‬او می‌گفت‪:‬‬ ‫ـ آدمها عوض شدند‪ .‬دیگه ذره‌ای احترام‪،‬‬ ‫محبت و رفاقت را نمی‌بینی! همه انگاری‬ ‫چهره عوض کردند و گوی سبقت را از یکدیگر‬ ‫ربوده‌اند‪ .‬باور کنید آقای سرابی من زمانی که‬ ‫نشریه را پخش می‌کنم و برخورد بعضی از‬ ‫این صاحبان کسب و کار را می‌بینم که برای‬ ‫چندر غاز پول آگهی چقدر ادا در می‌آورند دلم‬

‫گپی با امیر‬

‫مبارزه دست کمک و همراهی داد‪ .‬و هم داغی بر دل‬ ‫حکومت و مزدورانش نهاد و گامی در جهت تقویت‬ ‫تانک جنگنده مبارزان واقعی در برابر رژیم و حامیان‬ ‫جهانیش برداشت‪.‬‬

‫برای شما می‌سوزد که چه می‌کشید‪ .‬و باز‬ ‫هم خوب تحمل می‌کنید! واقعاً چرا این همه‬ ‫فشار و سختی‌ها را تحمل می‌کنید و باز هم‬ ‫می‌خواهید ادامه دهید‪ .‬به خدا فکر سالمت‬ ‫خودتان باشید‪ .‬این همه فشار و ناراحتی‬ ‫برای شما که مشکالت قلبی و بدنی هم دارید‬ ‫خطرناک است و خدای ناکرده باعث اتفاقی بد‬ ‫خواهد شد!‬ ‫از لحن صمیمانه و دوستان تشکر کردم و‬ ‫گفتم‪:‬‬ ‫ـ امیرجان هر انسانی برای خودش متر‬ ‫و اندازه‌ای دارد و با آن زندگیش را تنظیم‬ ‫می‌کند‪ .‬متر و اندازه من در برابر این مشکالتی‬ ‫که تو می‌گویی‪ ،‬شرایط زندگی عادی در اروپا‬ ‫نیست من خود را در برابر هزاران خواهر‪ ،‬برادر‪،‬‬ ‫پدر و مادری مسئول می‌دانم که در زندانهای‬ ‫رژیم جان عزیزشان را نثار راه آزادی کردند‪ .‬در‬ ‫دل من داغ و دردی است از هزاران تجاوز و‬ ‫شکنجه و آزار از سوی حیوانات رژیم آخوندی‬ ‫به پسران و دخترانی که احساس می‌کنم همه‬ ‫آنها فرزندان من هم بوده‌اند! داغ بی‌تفاوتی‬

‫و بی‌هویتی بر پیشانی ایرانی یعنی هویت‬ ‫انسانی را از او گرفته باشی‪ .‬امیر عزیزم‪ ،‬همه‬ ‫تالشها‪ ،‬کوششها و فعالیتهای من در برابر یک‬ ‫روز از عمر دالورانی که در برابر رژیم با شکوه‬ ‫ایستادند و هنوز ایستاده‌اند قابل بیان نیست‪.‬‬ ‫من خود را شرمنده همه کسانی می‌دانم که‬ ‫سینه‌های پرامیدشان را سپر گلوله‌های سربی‬ ‫رژیم کردند تا ثابت کنند برای زندگی خود‬ ‫نجنگیده‌اند بلکه به دنبال آزادی و روزهای‬ ‫بهتر برای امثال من و تو و دیگران بوده‌اند تا‬ ‫شرایط را عوض کنند و بهای آن را با جانشان‬ ‫پرداخته‌اند‪ .‬امیر عزیزم‪ ،‬من سربازی کوچک در‬ ‫پشت جبهه زنان و مردان بزرگ کشور هستم‬ ‫که با شکوه و استوار انسانیت را معنا بخشیدند‬ ‫و خط پر خون سی و چند سال مبارزه با این‬ ‫حکومت جالد را ادامه داده‌اند‪.‬‬ ‫امیرخان همچنان ساکت و خاموش گوش‬ ‫می‌کرد و در پایان حرفهای من گفت‪:‬‬ ‫ـ واقعاً راست می‌گویی‪ ،‬من هم هر کمکی‬ ‫بتوانم در این راه به شما می‌کنم‪.‬‬ ‫با او دست می‌دهم و از هم جدا می‌شویم ولی‬ ‫می‌دانم او را دچار درگیری فکری و احساسی‬ ‫کردم که حتماً از خود سواالت بسیاری خواهد‬ ‫کرد‪.‬‬

‫تقاضایی ملی و میهنی‬

‫مقدمات آغاز پخش برنامه تلویزیون رنگارنگ «تریبون آزاد» بتدریج آماده میشود‬ ‫ولی متاسفانه مشکالت مالی برای خرید وسایل مورد نیاز و همچنین حداقل پرداختن‬ ‫دستمزدها باعث کندی کارمان شده است‪.‬‬ ‫بدین وسیله از همه سازمانها و گروههای سیاسی و افرادی که به شیوه کار ما اطمینان‬ ‫دارند و به استقالل و ملی بودن کارنامه ما احترام می‌گذارند‪ ،‬تقاضا داریم در این امر‬ ‫مهم و تاثیرگذار ما را حمایت و پشتیبانی مالی نمایند‪ .‬پیشاپیش سپاس و تشکر ما را‬ ‫پذیرا باشید‪.‬‬ ‫محمود سرابی‬


‫شمار ‌ه بیستم و پنجم ‪ -‬خرداد ‪1393‬‬

‫کالهبرداران در لندن چه می کنند؟‬

‫آنچه امروز در جامعه ایرانیان‬ ‫و روابط عمومی آنان می‌گذرد‬ ‫هر روز از روز پیش تیره‌تر و‬ ‫نگران کننده‌تر می‌شود‪.‬‬ ‫جامعه ایرانی متاسفانه دارد‬ ‫هویت ملی‪ ،‬میهنی‪ ،‬عواطفی و‬ ‫اخالقی خود را به سرعت زیر پا‬ ‫می‌گذارد و این تاثیرات هولناک‪،‬‬ ‫نشأت گرفته از دل حکومتی‬ ‫جنایتکار می‌باشد که سی و‬ ‫چند سال است همه معیارها‬ ‫و ارزشهای اخالقی ایرانیان را‬ ‫نشانه رفته است که متاسفانه‬ ‫شاهد تاثیرات منفی آن در خارج‬ ‫هم هستیم‪.‬‬ ‫وقتی روضه خوانی ‪ 5‬تومانی‬ ‫خود را ولی و صاحب مملکتی‬ ‫‪ 80‬میلیون نفری می‌داند‪،‬‬ ‫چاقوکشی در شهر نو سردار‬ ‫سپاه می‌شود‪ ،‬عمله‌ای رئیس‬ ‫جمهور‪ ،‬دیگر عجیب نیست در‬ ‫خارج از کشور هرکس و ناکسی‬ ‫هر ادعایی داشته باشد‪.‬‬ ‫متاسفانه همین بی سروسامانی‬ ‫و کنترل مشخص که نباشد هر‬ ‫روز مثل قارچ ورق پاره‌هایی با‬ ‫کمکهای امداد غیبی از زمین‬

‫می‌روید و جای تاسف بسیاری‬ ‫از این افراد چنانچه دیکته‌ای‬ ‫به آنها گفته شود بیشتر از‬ ‫صفر حاصل امتحانشان نیست‬ ‫چون سواد‪ ،‬اطالعات‪ ،‬شعور‪،‬‬ ‫قلم حرفه‌ای‪ ،‬ضوابط حرفه‌ای‬ ‫و‪ ...‬اص ً‬ ‫ال که نمی‌دانند هیچ‪ ،‬فکر‬ ‫می‌کنند رسانه و نشریه چاقوی‬ ‫باجگیری و الت بازی است‪.‬‬

‫آگهی چون بنزین حرکتی‬ ‫برای هر نشریه‌ای است که البته‬ ‫سالم و مستقل باشد‪ .‬آگهی‬ ‫گرفتن و دادن هم توافقی و‬ ‫تفاهمی است‪ .‬آگهی دهنده‬ ‫مختار و مجاز خواهد بود چنانچه‬ ‫صالح دانست به نشریه‌ای آگهی‬ ‫بدهد حق اوست که انتخاب کند‬ ‫همچنین که حق هر نشریه‌ای‬ ‫است که آگهی را بپذیرد یا نه‪.‬‬ ‫ولی متاسفانه در بازار آشفته‬ ‫جامعه ایرانی که هیچ چیزش‬ ‫سر جایش نیست‪ ،‬هرکسی‬ ‫می‌تواند مدعی هرچیز باشد ولی‬ ‫مجله رنگارنگ به اعتبار ‪ 27‬ساله‬ ‫و پشتوانه صدها شماره مجله و‬ ‫جایگاه قابل احترام آن در میان‬

‫مردم‪ ،‬کسبه و قشرهای مختلف‬ ‫که همگی اذعان دارند مجله‬ ‫رنگارنگ ‪ 27‬سال است که بر‬ ‫محور یک خط بدون ویراژ حافظ‬ ‫منافع ملی ایرانیان بوده و هست‬ ‫و در این راه هیچگونه مماشاتی‬ ‫با هیچکس نخواهیم داشت‪.‬‬

‫ما با حفظ احترام به حریم‬ ‫شخصی زندگی اشخاص هرگز‬ ‫طول این سالهای زیاد درباره‬ ‫مسائل زندگی هیچکس حتی‬ ‫خطی هم ننوشته‌ایم و اسامی‬ ‫صدها نفر را با عکس و اسم‬ ‫حقیقی آنان منتشر کرده‌ایم و‬ ‫عملکرد و شیوه ضد ملی‪ ،‬ایرانی‬ ‫و انسانی‌شان منعکس کرده‌ایم و‬ ‫تا به امروز هم حتی یک نمونه‬ ‫وجود ندارد که این افراد جرئت‬ ‫مقابله داشته باشند چون ما بر‬ ‫اساس سند و مدارک و واقعیات‬ ‫و عملکرد اینان نوشته‌ایم‪.‬‬ ‫بنابراین مانند همیشه مدافع‬ ‫انسانهای خوب و رو در روی‬ ‫مردم آزارها هستیم‪.‬‬

‫دوباره می‌آئیم!‬

‫تلویزیون جهانی رنگارنگ لندن در فصل بهاران بار دیگر به منازل‬ ‫میلیونها فارسی زبان در سراسر جهان خواهد رفت‪.‬‬

‫اینترنتی‬ ‫تلویزیون‬ ‫رنگارنگ لندن با پشتوانه‬ ‫آرشیو ارزشمند صدها ساعت‬ ‫برنامه‌های اختصاصی که‬ ‫حاصل بیست سال فعالیت‬ ‫تصویری می‌باشد با طراحی‬ ‫برنامه‌های جدید یکبار دیگر‬ ‫آغاز به کار می‌کند‪.‬‬ ‫تلویزیون اینترنتی رنگارنگ‬ ‫لندن مانند سه دهه گذشته‬ ‫تالش دارد شناسنامه هویت‬ ‫ایرانیان تبعیدی و پناهنده‬ ‫واقعی باشد و با افشاگری و‬ ‫روشنگری بازیهای عوامفریبانه‬ ‫حکومت جنایتکار مالیان و‬ ‫مزدورانش در خارج از کشور را‬ ‫برمال سازد‪ .‬تلویزیون اینترنتی‬ ‫رنگارنگ لندن با برنامه‌هایی‬ ‫روزانه به مدت یک و گاهی ‪2‬‬ ‫ساعته در خدمت اهداف مبارزه‬ ‫با حکومت مالیان خواهد بود‬ ‫و با برنامه‌هایی چون‪:‬‬ ‫* اخبار روزنامه‬ ‫* ورزش سیاسی‬

‫* بحث روز‬ ‫* مهمان برنامه‬ ‫* سوال از شما مهمان از ما‬ ‫* شما و تلویزیون‬ ‫* آن سفر کرده‪...‬‬ ‫* رژیم در خارج از کشور‬ ‫چه فعالیتهایی می‌کند‬ ‫* حقوق بشر پیشکش‌تان‪،‬‬ ‫حقوق‌مان را می‌خواهیم‬ ‫* قصه‌های خاکستری‬ ‫* میز گرد هفته با حضور‬ ‫چهره‌های سیاسی‪ ،‬هنری‪،‬‬ ‫فرهنگی‪ ،‬ادبی و ورزشی‬ ‫* تریبون آزاد‬ ‫* اپوزیسیون و مردم‬ ‫در تلویزیون اینترنتی‬ ‫رنگارنگ لندن کماکان تالش‬

‫خواهیم داشت چون گذشته از‬ ‫همکاری و همراهی چهره‌هایی‬ ‫چون پرویز صیاد‪ ،‬فخری‬ ‫نیکزاد‪ ،‬ایرج جنتی عطایی‪،‬‬ ‫بصیر نصیبی‪ ،‬گیسو شاکری‬ ‫و هادی خرسندی و محمد‬ ‫شمس برخوردار باشیم‪.‬‬ ‫در حال حاضر در تالش‬ ‫فراهم کردن امکانات فنی و‬ ‫تکنیکی هستیم و امیدوار‬ ‫هم هستیم ک از کمک همه‬ ‫عزیزانی که داغ وطن دارند‬ ‫بهره‌مند شویم تا چون دو‬ ‫دهه گذشته تلویزیون رنگارنگ‬ ‫لندن تاثیرات تصویری خود را‬ ‫بر جامعه ایرانیان خارج و داخل‬ ‫کشور نشان دهد‪.‬‬

‫برای تماس با ما جهت پرسش‌های خود یا عالقمندی‬ ‫به همکاری و یا پخش آگهی‌های تجاری خود با شماره‬ ‫‪ 00447875238544‬و از انگلستان ‪ 07875238544‬تماس‬ ‫حاصل نمائید‪.‬‬

‫‪www.rangaranguk.tv‬‬

‫رادیو جهانی اسرائیل و چهارشنبه‌ها «جهان ورزش»‬

‫هر چهارشنبه از رادیو جهانی اسرائیل در این برنامه نگاهی به فعالیت‌های ورزشی در‬ ‫برنامه‌ای تحت عنوان «جهان ورزش» پخش ایران دارد و هر هفته با افشاگری و روشنگری‬ ‫پشت پرده ورزش مافیایی‪ ،‬اطالعاتی رژیم را‬ ‫می‌گردد‪.‬‬ ‫محمود سرابی به عنوان کارشناس ورزشی برمال می‌کند‪.‬‬

‫‪6‬‬

‫همیشه یک سوژه هست که مردم را بترساند‬ ‫دستگاههای تبلیغاتی جهان‬ ‫سرمایه‌داری تنها چند حروف‬ ‫روی کاغذ نیست که هرکس‬ ‫یا هر گروهی براساس عقاید‬ ‫سیاسی‌شان آن را تعریف کنند‪.‬‬ ‫سرمایه یعنی ثروت کشورها‪.‬‬ ‫بسیاری از کشورها صاحب‬ ‫ثروت خود هستند و آن را ثروت‬ ‫ملی می‌نامند یعنی تمامی افراد‬ ‫آن کشور در تمامی ثروتهای‬ ‫کشورشان سهیم هستند و‬ ‫بسیاری کشورها هم در جهان‬ ‫وجود دارد که ثروت بسیاری‬ ‫هم دارا می‌باشند ولی صاحب‬ ‫آن نیستند و ثروت آنان متعلق‬ ‫به سرمایه داری جهانی است‬ ‫که دولتهای دست نشانده در‬ ‫این کشورها نمایندگان وصول‬ ‫سرمایه‌داران جهانی هستند!؟‬ ‫تعجب نکنید خیلی پیچیده‬ ‫نیست‪ .‬برای مثال کشور خودمان‬ ‫ایران را در نظر بگیریم و حتی‬ ‫راه دور هم نرویم و به همین‬ ‫‪ 35‬سال اخیر نگاه کنیم‪ .‬پس از‬ ‫سقوط شاه که حجم دارایی‌های‬ ‫ایران را بر اساس نفت موجود در‬ ‫سال ‪ 1357‬محاسبه می‌کردند‬ ‫پس از انقالب حجم ذخایر‬ ‫نفتی ایران باحفر چاههای نفتی‬ ‫زیادی بناگاه چندین برابر قبل‬ ‫از انقالب شد‪ .‬سرمایه گاز ایران‬ ‫به طور نجومی باال رفت‪ .‬مس‪،‬‬ ‫اورانیوم وطال و‪ ...‬در کنار فرش‪،‬‬ ‫پسته‪ ،‬خاویار و ‪ ...‬بناگاه ایرانی‬ ‫جدید با سرمایه‌ای باالتر از همه‬ ‫کشورهای جهان را ساخت‪ .‬یعنی‬ ‫با توجه به جمعیت و وسعت‬ ‫کشور حجم درآمدهای ایران‬ ‫در ردیف اول جهان قرار گرفت‪.‬‬ ‫ولی هرگز این اعالم نشد زیرا‬ ‫دولت دست نشانده وظیفه‌اش‬ ‫انتقال این ثروت عظیم به‬ ‫خزانه‌های سرمایه‌داران جهانی‬ ‫بود‪ .‬یعنی اینکه دارایی‌های‬ ‫ایران را نمی‌توان ثروت ملی نام‬ ‫نهاد زیرا عوایدش شامل حال‬ ‫ایرانیان نمی‌شود‪ .‬ایرانیان نقشی‬ ‫مانند کارمند بانک را بازی‬ ‫می‌کنند و در حالی که رقم‌های‬ ‫درشتی هر روز زیر دستان آنان‬ ‫قرار دارد ولی صاحبش نیستند‬ ‫و باید تقدیم مشتریان خود‬ ‫کنند‪ .‬ثروت ملی زمانی به افراد‬ ‫کشوری تعلق می‌گیرد که دولت‬ ‫و مجلس و ارتش آن کشور‬ ‫ملی باشند و نمایندگان واقعی‬ ‫مردم خود باشند و حافظ منافع‬ ‫کشورشان باشند‪ .‬ولی متاسفانه‬ ‫در برابر ما تصویری وجود دارد‬ ‫که به روشنی نشان می‌دهد که‬ ‫در برابر ثروت افزایش یافته در‬ ‫ایران ملت ایران در فقر شدید‬ ‫مالی قرار دارد‪ .‬بیکاری‪ ،‬اعتیاد‪،‬‬ ‫فحشاء‪ ،‬در باالترین نرخ جهان‬

‫قرار دارد! آمار نشان می‌دهد‬ ‫که میزان درآمد متوسط‬ ‫ایرانیان در برابر مخارج آنان‬ ‫قابل مقایسه نیست و این عدم‬ ‫تعادل غیرطبیعی درآمد و‬ ‫مخارج باعث شده است کسب‬ ‫درآمد به شیوه‌های غیرمعقول‬ ‫را وارد زندگی روزمره ایرانیان‬ ‫نماید‪ .‬یعنی اگر چنانچه کسی‬ ‫شانس داشته باشد و مث ً‬ ‫ال‬ ‫کارمند دولت یا ارتش یا هر‬ ‫ارگان دیگری باشد‪ ،‬باید پس‬ ‫از پایان وقت اداری به کارهای‬ ‫دیگری هم بپردازد تا بخشی‬ ‫از مخارج خود و خانواده‌اش را‬ ‫تامین کند‪ .‬این کارهای دوم و‬ ‫سوم از مسافرکشی آغاز می‌شود‬ ‫تا دست فروشی و داللی و‪ ...‬این‬ ‫در حالی است که چنانچه ثروت‬ ‫ایران ملی بود و درآمد سرانه به‬ ‫طور ملی تقسیم می‌شد درآمد‬ ‫بطور تقریبی برابر با مخارج بود‬ ‫ولی آنچه باعث می‌شود ثروت‬ ‫ملی ایرانیان بر باد رود حکومتی‬ ‫غیر ملی و مردمی بر راس کشور‬ ‫است و در کنارش اقلیتی در‬ ‫حکومت که تمام منابع مالی‬ ‫ایران را در دست گرفته‌اند و‬ ‫در پس پرده سیاست‪ ،‬کلید‬ ‫در سرمایه‌های ایران را در‬ ‫اختیار سرمایه‌داران جهان قرار‬ ‫داده‌اند و عم ً‬ ‫ال مردم ایران را‬ ‫از حق بهره‌بری از ثروت خود‬ ‫محروم کرده‌اند و در کنار دولت‬ ‫خودفروخته هم بلندگوهایی‬ ‫را جهان سرمایه‌داری به کمک‬ ‫حکومت ضد ایرانی در سراسر‬ ‫جهان راه‌اندازی کرده‌اند تا با‬ ‫استفاده از تکنولوژی سته الیت‬ ‫و اینترنت و مطبوعات راهی خانه‬ ‫ایرانیان شوند و آنان را گمراه‬ ‫کنند و با سوژه‌های عوامفریبانه‬ ‫حمله آمریکا به ایران‪ ،‬تجزیه‬ ‫ایران‪ ،‬اپوزیسیون حکومت ایران‬ ‫خطرناک‌تر هستند‪ .‬حمایت‬ ‫از یک جناح رژیم و‪ ...‬مردم را‬ ‫می‌ترساند که همین رژیم را‬ ‫تحمل کنند‪ .‬و این در حالیست‬ ‫که بخشی از بلندگوهای ضد‬ ‫منافع ملی ایرانیان در قالب‬ ‫تلویزیونهایی مانند ‪ BBC‬بخش‬ ‫فارسی‪ ،‬صدای امریکا‪ ،‬ایران‬ ‫فردا‪ ،‬من وتو و‪ ...‬رادیو فردا‪ ،‬رادیو‬ ‫زمانه‪ ،‬تالششان تامین حفظ‬ ‫منافع دولتهای خارجی وسرپا‬ ‫نگهداشتن همین حکومت ضد‬ ‫ایرانی است که در این باره‬ ‫مفصل بارها و بارها نوشته‌ام!‬ ‫راه مقابله با چنین حکومتی‬ ‫ایجاد شرایط و امکانات بیشتر‬ ‫تکنولوژی و برابری تریبون در‬ ‫صحنه اجتماعی زندگی ایرانیان‬ ‫است تا اپوزیسیون واقعی ایران‬ ‫بتواند وارد خانه‌های ایرانیان شود‬

‫و حقایق و صورت مسئله اصلی‬ ‫را مقابل چشمشان قرار دهد و‬ ‫آگاهی را به آنان آموزش دهد‬ ‫ولی در عرصه نابرابر مبارزه که‬ ‫ابزار و امکانات آن را تکنولوژی‬ ‫امروز تامین می‌کند دست خالی‬ ‫تالشها کمتر به نتیجه می‌رسد‪.‬‬ ‫در برابر رژیم ایران نیروهایی‬ ‫هم وجود دارند که کمتر‬ ‫نمونه‌هایی مانند آن را به عنوان‬ ‫اپوزیسیون میتوان در جهان‬ ‫یافت ولی سرمایه داران جهانی‬ ‫که در قالب حکومتها خود را‬ ‫نشان میدهند اجازه نمیدهند‬ ‫مردم براستی چهره واقعی‬ ‫مبارزان کشور خود را بشناسند‪.‬‬ ‫برای نمونه شورای مقاومت ملی‬ ‫و سازمان مجاهدین خلق که‬ ‫سی و چند سال است به طور‬ ‫واقعی و شبانروز با حکومت ضد‬ ‫ایرانی مالیان در جنگ هستند‬ ‫ولی تنها رژیم در برابرشان‬ ‫نیست بلکه با صدها ترفند‬ ‫سیاست بازان جهانی از جمله‬ ‫امریکا و اروپا هم در ستیز‬ ‫نامریی هستند مانند ملت ایران‬ ‫که چون سال ‪ 88‬رگ حیات‬ ‫رژیم را قطع کردند ولی سرمایه‬ ‫داری جهانی سراسیمه به کمک‬ ‫رژیم شتافت و با ابزار تبلیغاتی‬ ‫تلویزیونهای خارج از کشور تب‬ ‫انقالب مردم را پائین آورد و با‬ ‫تزریق زهرآگین رنگ سبز مردم‬ ‫عوام و ساده اندیش را رنگ کرد!‬ ‫باید به دنبال ایجاد فضا و‬ ‫امکانات برای ایرانیانی بود که‬ ‫در این دوران نابرابری امکانات‬ ‫خانه نشین شده‌اند و چنانچه‬ ‫امکاناتی بیابند میتواند تعادل‬ ‫را برهم بزنند و کفه ترازو را به‬ ‫سود مردم ایران ببرند و این تنها‬ ‫راه مقابله در میدانی است که‬ ‫بتوان حرف اپوزیسیون واقعی‬ ‫را در خانه‌های ایرانیان شبانروز‬ ‫رواج داد و آنان را آماده قیام ملی‬ ‫واقعی کرد و در کارزاری ملی و‬ ‫میهنی رژیم و دیوار محافظ آن‬ ‫را فروریخت‪ .‬رژیم ضد ایرانی‬ ‫جمهوری اسالمی هیچ پایگاه و‬ ‫نفوذی در میان ملت ایران ندارد‬ ‫چون آینده‌ای امیدوارکننده‬ ‫برای هیچکس وجود ندارد و‬ ‫ملت ایران نگران از دست دادن‬ ‫چیزی نیست چون نه امنیت‬ ‫مالی دارد و نه امنیت جانی و‬ ‫نه حتی آسایش و راحتی شیوه‬ ‫زندگی دلخواه خود را دارد‬ ‫بهمین دلیل چنانچه نیروهای‬ ‫گسترده مخالف حکومت‬ ‫دارای امکانات شوند‪ ،‬در کنار‬ ‫اپوزیسیون شورای مقاومت و‬ ‫سازمان مجاهدین می‌توانند‬ ‫دست جهانیان و ریشه حیات‬ ‫حکومت را قطع کنند‪.‬‬ ‫‪6‬‬


‫‪7‬‬

‫شمار ‌ه بیستم و پنجم ‪May 2014 -‬‬

‫بیالخ را برای چی گذاشته‌اند؟‬

‫در میان ما ایرانیان‬ ‫ضرب‌المثل‌های بسیاری وجود‬ ‫دارد که واقعاً هر یک دنیایی پیام‬ ‫را در خود جای داده‌اند ولی فقط‬ ‫یک عالمت خاص چند دهه است‬ ‫بعنوان سمبل در میان ایرانیان‬ ‫شناخته شده است و آنهم «بیالخ»‬ ‫است و معموالً مورد استفاده آن از‬ ‫طرف شخص مصرف کننده بدین‬ ‫شکل است که انگشت بزرگ خود‬ ‫را بنام سبابه را به طرف مقابل‬ ‫میگیرند که از زمره عالئم بسیار‬ ‫زشت و توهین آمیز تلقی میشد‪.‬‬ ‫و کسی حاضر بود دهها دشنام را‬ ‫تحمل کند ولی این عالمت بیالخ‬ ‫را کسی بطرف نشان ندهد و حاال‬ ‫چنانچه براساس حضور تاریخی این‬ ‫بیالخ در زندگی ما و با شرایط کنونی واقعاً روزی چند بار ما ایرانیان باید این بیالخ را‬ ‫که معنی الفاظ و دشنامهای زشت را دارد بطرف چه کسانی؟ چه گروههایی؟ و چه‬ ‫رسانه‌هایی از صبح تا شب حواله برویم!؟ مث ً‬ ‫ال وقتی شما می‌بینید اپوزیسیون تقلبی‬ ‫و مادر ‪‌...‬هایی چون اکبر گنجی‪ ،‬محسن سازگارا‪ ،‬ابراهیم نبوی‪ ،‬محسن مخملباف‪،‬‬ ‫شیرین عبادی‪ ،‬نوری‌زاد‪ ،‬عطااهلل مهاجرانی‪ ،‬کدیور‪ ،‬مسعود بهنود‪ ،‬علیرضا نوری‌زاده‪،‬‬ ‫چارلنگی و‪ ...‬میشوند واقعاً دلتان نمی‌خواهد این سمبل توهین را در هرچه نبتر این‬ ‫افراد فرو کنید؟‬ ‫براستی وقتی تصاویری آلوده با عوامفریبی و کالهبرداری از کانالهایی چون صدای‬ ‫امریکا‪ BBC ،‬بخش فارسی‪ ،‬من و تو‪ ،‬ایران فردا و‪ ...‬پخش میشود از خشم و نفرت‬ ‫واقعاً دلتان نمی‌خواهد این عالمت سمبولیک را در سوراخ به سوراخ از دم هرکس در‬ ‫این کانالها حضور دارد فرو نمائید؟‬ ‫واقعاً چه کسی دلش نمی‌خواهد این بیالخ معروف و سرشناس را در برابر چشم‬ ‫کسانی قرار بدهد و با نفرت به آنان بگوید این در‪ ...‬خواهر مادرت اگر دروغ بگویی مانند‬ ‫خامنه‌ای‪ ،‬خاتمی‪ ،‬رفسنجانی‪ ،‬روحانی و‪...‬‬ ‫و پیشنهاد اینست که حاال که هیچ کمکی به آزادی ایران و ایرانی نمی‌کنیم حداقل‬ ‫این شهامت را داشته باشیم و در اتاقهایمان که کسی هم نیست تمرینات باال را انجام‬ ‫دهیم که خیلی هم درد وجدان نمی‌گیریم و حداقل با این تمرینات یک احترامی به‬ ‫شعورهایمان هم بگذاریم تا مشتی جنایتکار‪ ،‬دزد‪ ،‬مزدور‪ ،‬حقوق بگیر و‪ ...‬شما را آلوده‬ ‫بیشعوری و ساده لوحی نکنند‪ .‬امیدوارم این توصیه ملی را از همین حاال تمرین کنید و‬ ‫در هر لحظه‌ای که احساس کردید سرتان کاله می‌گذارند عالمت مقدس را باال بگیرید‬ ‫و روزنانه بشمارید چند بار این کار را خواهید کرد‪ .‬حداقل کمکی به اعصابتان خواهد‬ ‫بود‪ .‬من شما را با انگشتان ووجدان و شعورتان تنها میگذارم‪.‬‬

‫قلم برای کسانی که خود را اهل قلم‬ ‫می‌دانند یعنی‪ ،‬شرف‪ ،‬وجدان‪ ،‬انصاف‪،‬‬ ‫آبرو‪ ،‬افتخار‪ ،‬قضاوت و‪...‬‬ ‫براستی اگر مبنای قلم‌زنی امتحان‬ ‫و آزمایش و کنکور داشت از این لشگر‬ ‫طلبکار و بی‌سواد‪ ،‬بی‌شرف‪ ،‬خودفروش‬ ‫و منفعت طلب و هر برنگی و‪ ...‬چند نفر‬ ‫اجازه نوشتن پیدا می‌کردند!؟‬ ‫تعریف آزادی و دمکراسی این نیست‬ ‫که من حق دارم باشعور و منافع ملی‬ ‫مردم بازی کنم‪ .‬سر جامعه کاله بگذارم‪،‬‬ ‫حافظه جامعه را به هیچ انگارم و‪...‬‬ ‫قلم برای قلم زدن واقعی تلنگری‬ ‫لحظه‌ای بر تفکر و تعهد و مسئولیت او‬ ‫در قبال نوشتن است‪ .‬کاغذ و قلم در هر‬ ‫خانه و مکانی می‌توان یافت و هر آنکس‬ ‫که اندک بهره‌ای از خواندن و نوشتن‬ ‫را داشته باشد می‌توان هر آنچه را که‬ ‫دلش می‌خواهد بنویسد و هرکس را که‬ ‫می‌خواهد مخاطب قرار دهد‪ .‬ولی آنان که‬ ‫خود را مدعیان روشنفکری‪ ،‬پیشرو بودن‬ ‫و مبارز می‌دانند حسابشان از مردم عادی‬ ‫جداست‪.‬‬ ‫کسی و کسانی که به خود اجازه می‌دهند‬ ‫خود را به صف اول قلم زنان برسانند‬ ‫مسئولیت هر آنچه را که می‌نویسند به‬ ‫‪7‬‬

‫«قلم و شرف»‬

‫عهده دارند‪ .‬هرچند ممکن است تنها یک‬ ‫نفر تحت تاثیر آنان قرار بگیرد ولی هر‬ ‫نوشته تولیدی بار سنگین پاسخگویی و‬ ‫تعهد و مسئولیت برای نویسنده‌اش دارد‪.‬‬ ‫در روزگارانی زندگی می‌کنیم که دست‬ ‫تقدیر و سرنوشت روزهایی چنین سیاه و‬ ‫دردناک بر کشورمان و مردمان در ایران‬ ‫بوجود آورده است‪.‬‬ ‫دوران امتحان و آزمایش است و در‬ ‫این کنکور سخت و دشوار قلم زنان‬ ‫عرصه پاالیش ذات انسانی امتحان پس‬ ‫می‌دهند‪ .‬آنان که درد وطن و غصه مردم‬ ‫و نگرانی آینده کشورشان را دارند قلم را در‬ ‫دست پرچم مبارزه با دشمنان کشورشان‬ ‫می‌کنند و می‌دانند در پیکار با دشمنی‬ ‫که همه امکانات و نیروها و منابع سرشار‬ ‫مالی را دارد باید فقط و فقط با سرمایه‬ ‫اعتقاد و ایمان ایستاد‪ .‬در جنگی بی‌امان‬ ‫و نابرابر فقط و فقط ندای وجدان و شرف‬ ‫انسانی است که تو را سر پا نگه می‌دارد‪.‬‬ ‫از زندگی عادی و تفریح و خوشگذرانیهای‬ ‫معمول زندگی دل می‌کنی‬ ‫‪ 35‬سال از عمر رژیم و بچه مارها که‬ ‫امروز افعی شده‌اند می‌گذرد‪ .‬زن باباهای‬

‫اتحادیه کارورزان‬ ‫هنر‪ ،‬ادب‪،‬‬ ‫فرهنگ و ورزش‬ ‫ایرانیان در تبعید‬ ‫کانون هنرمندان‪ ،‬نویسندگان و شعرا و‬ ‫ورزشکاران در تبعید به زودی برنامه‌های‬ ‫اجرایی خود در اروپا را اعالم خواهد نمود‪.‬‬ ‫سفری در پیش است‪ .‬مسافران این‬ ‫سفر پیام آوران ملت ایران در تبعید‬ ‫هستند‬ ‫رسالت ملی و میهنی در برابر ملت‬ ‫بزرگ ایران تعهد این مسافران است‬ ‫که می‌خواهند با طنین فریاد «نه»‬ ‫به حکومت جهل و جنایت جمهوری‬ ‫اسالمی تولیدکنندگان ناب هنر و فرهنگ‬ ‫و ورزش باشند‬ ‫بزودی در شهرهای مختلف اروپا‬ ‫جشنواره «نه» شامل فیلم‪ ،‬تئاتر‪،‬‬ ‫سخنرانی‪ ،‬شعرخوانی‪ ،‬موسیقی و‬ ‫مسابقات ورزشی اجرا خواهد شد‪.‬‬ ‫شهر به شهر‪ ،‬کشور به کشور‪ ،‬چهره‬ ‫کریه رژیم جمهوری اسالمی را بیشتر‬ ‫رسوا خواهیم کرد‪.‬‬ ‫کارورزان عرصه هنر‪ ،‬ادب‪ ،‬فرهنگ‬ ‫و ورزش ایران زمین با حضور نام‌های‬ ‫برجسته و محبوب به صحنه خواهند آمد‬ ‫و با هنر متعهد و مسئول پژواک صدای‬ ‫ملت دربند ایران خواهند بود‪.‬‬ ‫جشنواره «نه» در امداد تالشهای‬ ‫جمعی از کارورزان صاحب نامی است‬ ‫که می‌خواهند فضاشکنی کنند و به‬ ‫رقابت جامعه تبعیدی و پناهندگی رخت‬ ‫پرتالوت و پرشکوه واقعی را بپوشانند‪.‬‬ ‫سیاسی بچه ناقص العقل خود را با دروهای‬ ‫کمکی و تغذیه کنترل شده به آن سویی‬ ‫که دلخواهشان است می‌برند‪ .‬در این بچه‬ ‫حرام زاده که از دل تاریخ سیاه بدر آمده‬ ‫چون ضحاک هر روز باید مغز جوانها را‬ ‫بخورد مارش بدهند ضحاکیان حاکم‬ ‫بر ایران چون حلقه نوکری را بگوش‬ ‫انداخته‌اند و منافع گردن کلفتهای جهان‬ ‫را تامین می‌کنند هرچند با نمایشهای‬ ‫مسخره و ادا و اصولهای تکراری‪ .‬یک روز‬ ‫مسئله اتمی است فردایش حمله امریکا‬ ‫به ایران و انگلستان دکان شش نبش‬ ‫را در خیابان فردوسی به عنوان سفارت‬ ‫درش را می‌بندد ولی هزار در دیگر باز‬ ‫می‌کند‪.‬‬ ‫در این بازی همه سر برد تنها ملت‬ ‫ایران است که بازنده اصلی است‪ .‬دلیل آن‬ ‫هم نداشتن سرمایه‌ای بی‌همتا و ارزشمند‬ ‫است که در جهان می‌گویند «شعور‬ ‫سیاسی ملی‪ ،‬تالش برای حفظ و افزایش‬ ‫منافع ملی‪ ،‬شناخت و تجربه و شهامت و‬ ‫جرئت مقابله با کسانی که منافع ایرانیان‬ ‫را می‌دزدند وقتی این برگهای زرین در‬ ‫دست ملتی نیست با باالخانه اجاره‌ای‬ ‫اسیر مستاجرهای طلبکار می‌شود و هر‬ ‫روز یک بازی سرش در می‌آورند‪.‬‬

‫می‌خواهند‬ ‫ایرج‬ ‫جنتی‬ ‫عطایی‬ ‫صدای‬ ‫همیشه‬ ‫معترض‬ ‫غربت ما را‬ ‫بدزدند‬

‫و سایتهایی که در تهران فعال هستند و ادا و اصول های دلبرانه می‌کنند‪ ،‬جاندازها‬ ‫و کارچاق کنهای رژیم شده‌اند‪.‬‬ ‫برای مثال برای ایرج جنتی عطایی که ‪ 35‬سال از عمرش را در راه مبارزه با این‬ ‫رژیم طی کرده است در تمامی کارهایش از نمایش‪ ،‬ترانه و کتاب یک سیلی محکم به‬ ‫صورت رژیم زده است و آن کلمه «نه» بوده است‪.‬‬ ‫حاال در تهران و زیرنگاه حکومت هنرکش برای او بزرگداشت می‌گیرند که در واقع‬ ‫قامت برجسته و ایستاده او را خم نشان دهند و پیام بدهند که دیگر اینان برای ما خطر‬ ‫و مشکلی نیستند! و حتی بدون اجازه او کتابش را با سانسور چاپ می کنند‪ .‬در واقع‬ ‫به نوعی می‌خواهند چند دهه از عمر مردانی چون ایرج جنتی عطایی را بدزدند و به‬ ‫بی‌آبرویی حکومت سنجاق کنند‪.‬‬ ‫مسلماً ایرج جنتی عطایی خود بهتر از همه می‌داند که چه تاوان سخت و پربهایی‬ ‫را در طی سالهای دلگیر غربت هزینه کرده است و خود را وارد این بازیهای شارالتانیسم‬ ‫نخواهد کرد!‬

‫پارس در راه لیگ اروپایی‬

‫با تالشها و هماهنگی‌های محمود‬ ‫سرابی با جمعی از فوتبالیستهای صاحب‬ ‫نام قرار است که بزودی طرح لیگ‬ ‫سراسری اروپایی ایرانیان برگذار شود‪.‬‬ ‫افرادی چون بهرام مودت‪ ،‬حسن نایب‬ ‫آقا‪ ،‬کامل ایخنی‪ ،‬عباس رضوی‪ ،‬حسین‬ ‫زمانیان‪ ،‬علی سجادی‪ ،‬عزیر اصلی در‬ ‫جهت هماهنگی و تشکیل تیمها اقدام‬ ‫نمایند که خبرهای اقدامات آنان را به‬ ‫اطالع همگان خواهیم رساند‪.‬‬ ‫چنانچه افرادی هستند که عالقمند به سرپرست ورزش ایرانیان در لندن تماس‬ ‫شرکت در تیمی در کشورهای انگلستان‪ ،‬بگیرند و اطالعات الزم را دریافت نمایند‪.‬‬ ‫آلمان‪ ،‬فرانسه و سوئد هستند می‌توانند با‬ ‫‪07875238544‬‬

‫«نگاهی به پشت پرده ورزش ایران»‬

‫برنامه ای از رادیو اسرائیل‬ ‫با اجرای محمود سرابی کارشناس امور ورزشی‬ ‫برای نگاهی به پشت پرده ورزش ایران‪ ،‬برنامه «ستون ورزشی‬ ‫هفته» با اجرای محمود سرابی کارشناس امور ورزشی را هر‬ ‫چهارشنبه از رادیو اسرائیل بشنوید‬ ‫موعد پخش برنامه رادیو اسرائیل‪:‬‬ ‫اروپای مرکزی و غربی ساعت‪ ،16‬بریتانیا ساعت ‪ 15‬بعدازظهر‬ ‫ماهواره هاتبرد‪ :‬فرکانس ‪12597‬‬ ‫سیمبل ریت ‪3/4 - V 27500‬‬


‫‪8‬‬

‫‪ 35‬سال توهین و حاال تحقیر!‬

‫رژیم اسالمی ‪ 35‬سال هنرمندان را‬ ‫مورد تحقیر و توهین قرار دارده و عمرشان‬ ‫را تباه کرده و حاال در پیرانه سری آنان را‬ ‫می‌فریبد‪ .‬آب نبات و عروسک به کودکان‬ ‫پیرانه سر می‌دهند تا با شادی بچه گانه‬ ‫آنان ‪ 35‬سال زندگی دزدیده شان را بیاد‬ ‫نیاورند‪ .‬ناصر ملک مطیعی را با نیرنگ‬ ‫پرونده افتخارش را که ‪ 35‬سال محرومیت‬ ‫بوده است را از دستش در می‌آورند‬ ‫جنایتکاران وزارت اطالعات و سپاه با‬ ‫بی‌رحمی سراغ زخمی‌هایی می‌روند که‬ ‫در روزهای واپسین زندگیشان هستند‬ ‫ولی باز هم این جغدهای ‪ 35‬ساله آنان را‬ ‫رها نمی‌کنند و زخمی دیگر بر پیکرشان‬ ‫می‌زنند‬ ‫این دردنامه‌ای است بر هر آنچه که رژیم‬ ‫ددمنش بر سر ملتی آورده است‪ .‬مجلس‬ ‫شکنجه‌گاهی برپا کرده‌اند و سفیران خون‬

‫و جنایت مانند حسین هدایتی‪ ،‬بابک‬ ‫زنجانی و رویانیان (تصویر باال) مردی را‬ ‫دوره کرده‌اند که آبرو و هویت سینمای‬ ‫ایران است و تالش دارند شناسنامه‌اش‬ ‫که ‪ 35‬سال زندگی هدر رفته‌اش را نشان‬ ‫می‌دهد خط خطی کنند و به اصطالح او‬ ‫را به سینمای دولتی بیاورند و لحظاتی‬ ‫چهره‌ای را که ‪ 35‬سال سیلی زده‌اند را ناز‬ ‫کنند!! شرم آور است فرمان کاله مخملی‬ ‫برادر بزرگتر قیصر باز هم سالخی می‌شود‬ ‫و این بار به دست برادران آب منگل‬ ‫اطالعاتی ضربه می‌خورد‪.‬‬ ‫در سن هشتاد و چند سالگی او را در‬ ‫چند صحنه یک فیلم دولتی به بازی‬ ‫می‌گیرند تا نشان دهند در سینمای‬ ‫جمهوری اسالمی به روی همه باز است‪.‬‬ ‫حتی بازیگری بی‌نفس‪ ،‬سرخورده و‬ ‫محروم و زخمی از دست نامردان!‬

‫روحانی با زن و‬ ‫بچه سرزده به خانه‬ ‫شجریان می‌رود!؟‬

‫چندی پیش خبری منتشر شد که‬ ‫روحانی دست زنش را می‌گیرد و قابلمه‬ ‫زیر بغل‪ ،‬سرزده به خانه شجریان می‌رود و‬ ‫دست بر قضا شجریان هفتاد و چند ساله‬ ‫هم پشت در منتظر دق‌الباب بوده و وقتی‬ ‫حسن آقا در می‌زند شجریان به بغل او‬ ‫می‌پرد و تصادفی یک دوجین خبرنگار‬ ‫هم آنجا پیدایشان می‌شود‪ .‬حسن آقا‬ ‫می‌گوید آمدم تا از تو به خاطر خواندن‬ ‫سرودهای انتخاباتی خودم تشکر کنم!‬ ‫اگرچه خبر بعدا ٌ تکذیب شد ولی انتشار‬ ‫خبری چنین دروغین بدون اطالع آقای‬ ‫رئیس جمهور نمی تواند بوده باشد واضح‬ ‫است که انتشار این خبر سعی دارد از‬ ‫حسنک مرد صلح و دوستی بیافریند‬ ‫و حتی افشا کند که جناب شجریان‬ ‫سرودخوان حضرتش میباشد!!‬ ‫در خارج از هم تلویزیونهایی مانند ‪BBC‬‬ ‫بخش فارسی‪ ،‬صدای امریکا‪ ،‬من و تو‪ ... ،‬با‬ ‫مشتی بچه‌های حرامزاده حکومتی که در‬ ‫خارج از کشور النه کرده‌اند مانند عطاءاهلل‬ ‫مهاجرانی‪ ،‬کدیور‪ ،‬عبدالکریم سروش‪،‬‬ ‫محسن سازگارا‪ ،‬اکبر گنجی‪ ،‬ابراهیم‬ ‫نبوی دلقک‪ ،‬و مزدورانی چون نوری‌زاده‪،‬‬ ‫چالنگی‪ ،‬مسعود بهنود‪ ،‬فرخ نگهدار و یک‬ ‫طویل صف حقوق بگیر دیگر‪ ،‬خبرخوانان‬ ‫سرتیترهای نشریات رژیم می شوند که‬ ‫نشان دهند با آمدن این مردک بدسابقه‬ ‫و جنایتکار پوزه پرخون رژیم حاال خندان‬ ‫شده است!‬

‫فاحشگی به شیوه جمهوری اسالمی!‬

‫‪ 8‬زن ایرانی باتهام فاحشگی در میان مقامات کلیدی ترکیه بازداشت شدند‬

‫‪ 8‬زن ایرانی باتهام نفوذ در میان مقامات‬ ‫کلیدی ترکیه برای جاسوسی بازداشت شدند‪.‬‬ ‫روزنامه حریت ترکیه دراین باره نوشت‪:‬‬ ‫این ‪ 8‬زن پس از ورود غیرقانونی به ترکیه‪،‬‬ ‫با تشکیل گروهی ‪ 24‬نفره که ‪ 10‬نفر آنها زن‬ ‫بودند‪ ،‬کار جاسوسی از مقامات کلیدی ترکیه‬ ‫را شروع کردند تا آن که در تاریخ ‪ 23‬ماه‬ ‫اپریل (چند روز پیش) توسط مسئولیت امنیت‬ ‫داخلی ترکیه بازداشت شدند‪ .‬زنان دستگیر‬ ‫شده متهم اند که با برقراری رابطه جنسی با‬ ‫ماموران برجسته پلیس‪ ،‬ارتش و دیگر مناصب‬ ‫حساس و عقد متعه از آنها کسب اطالعات‬ ‫کرده و آن را دراختیار سرویس امنیتی ایران‬ ‫می گذاشتند‪.‬‬ ‫در بازرسی از خانه این زنان تصاویر برهنه‬ ‫ای از مقاماتی که با آنها در ارتباط بودند به‬ ‫دست آمده است‪ .‬یکی از بازداشت شدگان بنام‬ ‫"زهرا‪.‬ی" در بازجوئی مدعی شد که تنها برای‬ ‫تجارت سنگ های زینتی وارد ترکیه شده بود‬ ‫اما وقتی از تلفن همراه وی تصاویری از روابط‬ ‫جنسی وی با مقامات نظامی ترکیه به دست‬ ‫آمد‪ ،‬به ارتباط خود با ماموران امنیتی ایران‬ ‫اعتراف کرد‪.‬‬ ‫در بازرسی از اتاق یکی دیگر از زنان ایرانی‬ ‫مرتبط با سرویس های امنیتی جمهوری‬ ‫اسالمی در هتلی در شهر ایغدیر‪ ،‬یادداشت ها‬ ‫و تصاویری به دست آمد که نشانگرجاسوسی‬ ‫وی از تعدادی از مقامات نظامی و اداری این‬ ‫شهر ایغدیر و مناطق اطراف بوده است‪.‬‬ ‫‪8‬‬

‫شمار ‌ه بیستم و پنجم ‪May 2014 -‬‬

‫آفرین معصــومه بــا ابتــکار باریکال منجی گنجشـک و ســار‬ ‫خوش رها سازی پرنده از قفس تا که برگردد به سوی شاخسار‬ ‫میکنی احسان به همنوعان خویش چون تو خود زاغی و صوتت قار قار‬ ‫ورنه مهر تو به ابنای بشر از گروگانگیری ات بود آشکار‬ ‫جان تو این چشمه را خوب آمدی باز هم از این اداها در بیار‬ ‫غافل از این صحنه سازی ها مشو تا محیط زیست گردد چون بهار‬ ‫هرکه شد در خدمت حفظ نظام این اداها راست از او انتظار‬ ‫در پس آزادی گنجشک تو هست صدها تن به زندان و حصار‬ ‫پشت پرواز پرنده از قفس هست زندان و شکنجه برقرار‬ ‫این اداهای تو و امثال تو پوشش زجر است و فریاد و هوار‬ ‫در پس لبخند ناز خاتمی جرثقیل آماده است و چوب دار‬ ‫پشت رفتار متین اکبری است های و هوی حمله سگ های هار‬ ‫هر سه تان خوشخدمتان رهبری تا که این نهضت بماند استوار‬ ‫پس دو تا گنجشک دیگر ول بده رهبری بنشسته در ایوان خمار‬ ‫گر که گنجشکی نمامده در قفس امر کن فوری به تجدید شکار‬ ‫آخر بازیست خواهر جان بکن «پیش از آن کز تو نیاید هیچ کا َر»‬ ‫قبل از اینکه با همین نهضت بِری‬ ‫یک کمی تعجیل کن خواهر مری‬

‫هادی خرسندی‬

‫موججدیدیدرراهاستبانام‌هاییمعتبر‬ ‫گروهی از صاحب نامان تبعیدی و‬ ‫معتقد به سرنگونی حکومت آخوندی‬ ‫رژیم جمهوری اسالمی در ایران در‬ ‫تدارک برپایی حرکتی جدید هستند که‬ ‫موجی از امیدواری را به دوستداران هنر و‬ ‫فرهنگ و ادب و ورزش ایران می‌دهند که‬ ‫این گروه قصد دارند فضایی تازه و جدید‬ ‫در صحنه ارتباطات مردم و هنرمندان به‬ ‫وجود بیاورند‪.‬‬ ‫با در نظر گرفتن شرایط و فضای‬ ‫فعلی که رژیم جمهوری اسالمی با‬ ‫ارسال نمایندگانش در قالب‌های مبارز‬ ‫سیاسی‪ ،‬هنرمند فراری و تاجر دست و‬ ‫دلباز و تلویزیون‌دار حقه‌باز‪ ،‬پیوند اینان با‬ ‫چهره‌هایی که ظاهرا ً خود را مخالف رژیم‬ ‫به مردم معرفی کرده‌اند مردم را گول‬

‫می‌زنند و مسیر حرکت را به سود رژیم‬ ‫اداره می‌کنند و در چنین فضایی مسموم‬ ‫و آلوده که در ظاهر جای دوست و دشمن‬ ‫معلوم نیست و هویت زندگی تبعیدی‬ ‫ایرانیان زیر سوال رفته است جمعی از‬ ‫صاحب نامان رشته‌های مختلف فعالیتهای‬ ‫اجتماعی‪ ،‬هنری‪ ،‬فرهنگی و ورزشی‬ ‫تصمیم گرفته‌اند با هماهنگی وهمفکری‬ ‫گروهی آغازگر فعالیت‌های جدیدی باشند‬ ‫که هویت تبعیدی را در تولید کارهایشان‬ ‫نشان دهد به پاس و احترام جان دهها‬ ‫هزار انسان ایرانی که از سوی این حکومت‬ ‫خیانتکار جان سپرده‌اند و سی و چند‬ ‫سال آوارگی و تبعیدی این گروه مصمم‬ ‫هستند با تولیدات خود در زمینه گوناگون‬ ‫چهره واقعی زندگی تبعیدی نشان دهند‪.‬‬


‫‪9‬‬

‫شمار ‌ه بیستم و پنجم ‪May 2014 -‬‬

‫اشرف‪ ،‬لیبرتی‪ ،‬قتلگاه انسانیت مظلوم‬

‫زندگی هر روز آزمایش و امتحان‬ ‫است‪ .‬انسانها در کوران زمان صیقل‬ ‫می‌خورند و بازسازی شخصیتی‬ ‫می‌شوند‪.‬‬ ‫‪ 35‬سال اعتراض‪ ،‬فریاد‪ ،‬درد و اندوه‬ ‫و طغیان در ملتی دربند که اسیر طمع‬ ‫جهانیان است‪ .‬حکومتی باتفکری که‬ ‫کشوری را اشغال کرده است و حس‬ ‫و مسئولیتی با آن آب و خاک حس‬ ‫نمی‌کند و تنها بقایش ادامه زندگی‬ ‫حکومت برای آنان الویت دارد بر جان‬ ‫و مال و ناموس مردم ایران زمین حاکم‬ ‫گشته اند‪.‬‬ ‫در مرور کارنامه این رژیم اشغالگر‬ ‫اعداد و ارقامی وجود دارد که به جرئت‬ ‫می‌توان گفت در طول تاریخ بشریت‬ ‫بیسابقه است‪ .‬در جنگی خودخواهانه‬ ‫از سوی حکومت مالیان در ایران که‬ ‫می‌خواستند انقالبشان را صادر کنند‬ ‫بیش از یک میلیون نفر کشته و‬ ‫مجروح و علیل شدند‪ .‬اعتیاد و فحشاء‬ ‫اعدادش به ‪ 6‬میلیون نفر رسیده است‪.‬‬ ‫نرخ بیکاری بیداد می‌کند‪ .‬ثبات و‬ ‫حرمت خانواده‌ها ریزش کرده و دچار‬ ‫سقوط اخالقی شده است‪ .‬در زندانهای‬ ‫رژیم چند صد هزار ایرانی شریف جان‬ ‫خود را از دست داده‌اند‪ .‬در زندانهای‬ ‫امروز رژیم مالیان دهها هزار دختر و‬ ‫پسر و زن و مرد ایرانی زیر شدیدترین‬ ‫شکنجه‌های روانی و جسمی و روحی‬ ‫قرار دارند‪ .‬تجاوز کثیف‌ترین شیوه‬ ‫شناخته شده‪ ،‬ابزار مزدوران رژیم‬ ‫در ایران است‪ .‬و صدها نمونه تجاوز‬ ‫رژیم به حق و حقوق و سرمایه‌های‬ ‫ملی ایرانیان که یکی از ثروتمندترین‬ ‫کشورهای جهان را به بدبختی و فالکت‬ ‫انداخته‌اند و جیب‌های بی‌انتهای‬ ‫سرمایه‌داران جهانی و خودشان را پر‬ ‫کرده و می‌کنند و در مقابل خاموش‬ ‫کردن صداهای اعتراض مردم یا زندان‬ ‫و شکنجه و اعدام را اعمال کرده‌اند یا‬ ‫میل ترک وطن را تقویت نموده‌ند‪.‬‬ ‫نزدیک به ‪ 8‬میلیون تبعیدی‪ ،‬فراری‪،‬‬ ‫پناهنده محصول این کوچ ایرانیان‬ ‫است‪ .‬این صورت مسئله ساده و‬ ‫کوتاه حتماً در مقابل خود پاسخی‬ ‫نیز می‌طلبد که پس چه شد؟ ملتی‬ ‫که در گذرگاه چند هزار ساله تاریخ‬ ‫همه گاه شاهد تاخت و تاز اجنبیان بر‬ ‫کشورشان بوده‌اند و سرانجام با همت‪،‬‬ ‫غیرت‪ ،‬شجاعت و بی‌باکی دشمن را از‬ ‫ایران بیرون رانده‌ند در این برهه زمانی‬ ‫آنان را چه می‌شود؟ و چرا هر از گاه‬ ‫یاحساس ملی‪ ،‬میهنی نبرد به آنان‬ ‫دست می‌دهد و پنجه در پنجه رژیم‬ ‫جنایتکار مالیان می‌اندازند ولی در زدن‬ ‫ضرب آخر مبارزه نیمه کاره می‌ماند‪.‬‬ ‫برای مثال ‪ 30‬خرداد نبرد مجاهدین‬ ‫و رژیم‪ 18 ،‬تیر جنگ دانشجویان و‬ ‫مردم‪ ،‬انتخابات ساختگی و بازی بچه‬ ‫گرگهای رژیم‪ ،‬موسوی‪ ،‬احمدی‌نژاد‪،‬‬ ‫درا ین نمایش و حماسه مردم ایران‬ ‫و استفاده از فضای آماده و بردن رژیم‬ ‫تا لبه پرتگاه و سقوط و باز هم ناکامی‪.‬‬ ‫چراهایش از نظر من می‌تواند بطور‬ ‫ساده و آمارگونه این باشد که‪:‬‬ ‫جهان سرمایه‌داری و سیاستهای‬ ‫‪9‬‬

‫عوامفریبانه دولتهای امریکا و اروپا در‬ ‫حفظ حکومت مالیان بخاطر منافع‬ ‫سرشارشان از کشوری که همه چیز‬ ‫دارد غیر از صاحب که مردم باشند‪.‬‬ ‫رسانه‌های تصویری ‪ 24‬ساعته‪،‬‬ ‫سایتهای اینترنتی‪ ،‬نشریات نقش دیوار‬ ‫دفاعی رژیم هستند که در لحظه‌های‬ ‫بحرانی به کمک رژیم مالیان می‌آیند‬ ‫و با حضور دهها مزدور بی‌وطن در‬ ‫لباسهای مجری‪ ،‬کارشناس‪ ،‬محقق‪،‬‬ ‫دکتر‪ ،‬استاد که با بازیهای عوامفریبانه‬ ‫آب در آسیاب رژیم و منافع اربابان‬ ‫خارجی می‌ریزند و هدفشان گمراه‬ ‫کردن مردم است و در این میان‬ ‫که همه ابزار و امکانات تبلیغات و‬ ‫تکنولوژی در دست دشمنان ملت ایران‬ ‫است‪ ،‬ولی متاسفانه در خانه هر ایرانی‬ ‫این رسانه‌های مسموم رخنه کرده‬ ‫و با علم روانشناسی با افکار عمومی‬ ‫مردم بازی میکنند و کار به جایی‬ ‫میرسانند که در سرنوشت سازترین‬ ‫لحظات و روزهای زندگی چند هزار‬ ‫ایرانی شریف و آزادیخواه در عراق و‬ ‫قرارگاه مجاهدین در زد و بندی کثیف‬ ‫میان امریکا‪ ،‬ایران و عراق مورد حمله‬ ‫مزدوران حکومتهای ایران و عراق‬ ‫قرار میگیرند و دهها انسان بی‌دفع و‬ ‫بی‌سالح را قتل عام وحشیانه می‌کنند‪.‬‬ ‫تصاویری از این شبیخون‬ ‫ناجوانمردانه و غیرانسانی بجای مانده‬ ‫که چناچه ذره‌ای از شرف و انسانیت‬ ‫در هر کس باشد قیامی علیه این ظلم‬ ‫و ستم می‌کند‪.‬‬ ‫هزاران انسان که سه دهه قید لذت‬ ‫زندگی عادی و عمومی زده‌اند زنان و‬ ‫مردانی که زندگی عادی خود را تبدیل‬ ‫به میدان مبارزه بی‌امان مقابل همه‬ ‫حمالت همه جانبه کرده‌اند و هر روز با‬ ‫خون پاک خود بانگ ندای بیداری ملت‬ ‫ایران را پرطنین می‌کنند تا تلنگری بر‬ ‫وجدانهای مردم بزنند و دادخواهی از‬ ‫ظلم بیکران بر خود باشند‪ .‬به راستی‬ ‫اگر تصاویری‪ ،‬فیلمهایی صداهایی‬ ‫میتوانست حماسه مظلومیت سرداران‬ ‫رشید در قفس لیبرتی و بر خون خفته‬ ‫اشرف به منازل ایرانیان ببرد و شرح‬ ‫حادثه دهد‪ ،‬آیا هنوز ایرانیان بر زمین‬ ‫نشسته و بی‌تفاوت می‌ماندند؟‬ ‫ولی شرم و نفرین بر چهره‌های‬ ‫مزدور و کثیف که شبانروز در تالش‬ ‫بوده و هستند که نگاهها و افکار مردم‬ ‫را بفریبند و بدزدند و احساس بیداری‬

‫مردم را به یغما ببرند‪ .‬مگر میشود‬ ‫انسان بود و از دیدن تصاویر دلخراش‬ ‫و تکان دهنده بر خاک افتادگان اشرف‬ ‫منقلب نشد و دست و دهان و پا بسوی‬ ‫نشان اعتراض نگشود؟ عقاید سیاسی‬ ‫و انسانهای معتقد و پایبند به اصول‬ ‫دمکراسی و آزادی برای هر فرد و‬ ‫گروهی مورد حترام است و مگر میشود‬ ‫حماسه مرگ بلندقامتان آزادیخواه را‬ ‫دید و خود را به کوچه علی چپ زد!؟‬ ‫یا اشک تمساح ریخت و زهر حمله‬ ‫به متجاوزان به جان این عزیزان را‬ ‫منحرف کرد و بسوی رهبریت کشته‬ ‫شدگان نشانه رفت؟‬ ‫اشرف‪ ،‬لیبرتی‪ ،‬فیلتری است که‬ ‫کنش و واکنشها نسبت به آن نشان‬ ‫میدهد عیار و صیقل وجودی انسانها‬ ‫در چه درجه‌ای قرار دارد؟ مظلومیت‬ ‫تاریخی گروهی در زندان لیبرتی و‬ ‫برجای مانده اشرف بغضی در گلوی‬ ‫انسانیت است‪ .‬قطره اشکی بر گونه‬ ‫شرمگین مردمانی فرصت طلب و‬ ‫منفعت جوست‪.‬‬ ‫در میدان مبارزه‌ای نابرابر و‬ ‫غیرانسانی که سیاست بازان جهانی‬ ‫در کنار رژیم جنایتکار آخوندی‬ ‫با کمک مزدوران وطن فروش علیه‬ ‫چند هزار ایرانی مبارز شریف در‬ ‫گوشه‌ای از جهان براه انداخته اند در‬ ‫ذات خود جوهره‌‌ای را می‌پروراند که‬ ‫چنانچه نصیب هر انسانی شود به او‬ ‫هویت غرور و افتخار می‌دهد همچون‬ ‫قهرمانان بزرگ تاریخ که ایستاده با‬ ‫مرگ مالقات کرده‌اند‪.‬‬ ‫زندگی هر روز ما آزمایش و امتحان‬ ‫است و محکی بر اینکه آیا بعنوان انسان‪،‬‬ ‫ایرانی مسئولیت و تعهدی دربرابر حال‬ ‫و آینده سرزمینمان داریم؟ آیا حاضریم‬ ‫نشانهایی نشان دهم چون چو عضوی‬ ‫به درد آورد روزگار‪ .‬و اگر عضوها را‬ ‫نماند قرار؟ آیا مظلومیت اسیری و‬ ‫کشته شدگان اشرف و لیبرتی در من‬ ‫انسان‪ ،‬ایرانی دردی را در روح و جان‬ ‫و جسمم احساس می‌کنم؟ و در برابر‬ ‫این حس حرکت و نشانی در جامعه‬ ‫نشان می‌دهم اگر میتوانم مینویسم و‬ ‫میگویم‪ .‬اگر میتوانم با صدای بلند این‬ ‫مظلومیت را فریاد میزنم‪ .‬اگر میتوانم‬ ‫کمک میکنم‪ .‬اگر میتوانم بلندگوی‬ ‫دهانهای بسته در لیبرتی میشوم‪ .‬اگر‬ ‫میتوانم‪ .‬اگر میتوانم‪ ...‬انسان بودن را از‬ ‫حرف به عمل در می‌آورم‪.‬‬

‫«رای!؟» (‪ 1388‬ـ ‪»1358‬‬

‫کلماتی مانند دمکراسی‪ ،‬آزادی‪،‬‬ ‫مردساالری‪ ،‬در جوامعی وجود دارد که‬ ‫سرمنشاء این برکات انسانی از درون‬ ‫صندوق‌های رای مردم آن سرزمینها‬ ‫پدیدار می‌گردد‪.‬‬ ‫«رای» برای هر انسانی هویت‪،‬‬ ‫سیاسی‪ ،‬اجتماعی‪ ،‬فرهنگی‪ ،‬هنری و‬ ‫اقتصادی و ورزشی اوست و «رای»‬ ‫هر انسان و عقاید و خواسته‌های زیر‬ ‫پوشش او در این «رای» در جهان‬ ‫مترقی بسیار باارزش‪ ،‬مهم و تاثیرگذار‬ ‫است و همین مجموعه آراء سرنوشت‬ ‫یک کشور را تعیین می‌کند‪.‬‬ ‫‪ 92‬سال است در انگلستان زندگی‬ ‫می‌کنم‪ .‬بارها و بارها در انتخابات‬ ‫نمایندگان منطقه زندگیم شرکت‬ ‫کرده و رای داده‌ام و هر بار پس از‬ ‫پایان انتخابات از سوی نماینده یا‬ ‫نمایندگانی که به آنها رای داده‌ام‬ ‫چه انتخاب شده باشند یا نه‪ ،‬نامه‌ای‬ ‫تشکرآمیز برای من ارسال شده است و‬ ‫از اینکه «رای» اعتماد خود را به آنان‬ ‫داده‌ام قدردانی کرده‌اند‪.‬‬ ‫یاد می‌آید برای اولین بار در‬ ‫فروردین ‪ 8531‬که دو ماه و اندی‬ ‫از عمر انقالب ایران می‌گذشت در‬ ‫مهم‌ترین رای گیری تعیین سرنوشت‬ ‫آینده ایران میلیونها ایرانی در بهار‬ ‫آزادی در برابر استبداد حاکم بر قدرت‬ ‫مجبور بودند به یک سرنوشت تعیین‬ ‫شده رای بدهند‪ .‬آری یا نه عم ً‬ ‫ال اوج‬ ‫قدرت طلبی‪ ،‬دیکتاتوری و مردم را به‬ ‫«هیچ» انگاشتن بود‪.‬‬ ‫آری یعنی قبول حکومتی که سر و‬ ‫ته‌اش معلوم نبود‪ .‬جمهوری اسالمی‬ ‫آری یا نه‪ .‬یعنی به من رای دهنده‬ ‫دستور می‌داد و امر می‌کرد به آری‬ ‫«رای» بدهم و خود را در آینده‌ای که‬ ‫نمی‌دانستم به کجا خواهد رفت شریک‬ ‫و مسئول کنم‪.‬‬ ‫اولین تجربه زندگی نسلی چون من‬ ‫که ‪ 42‬سال داشتم از «رای» دادن‬ ‫شوربختانه شرکت کردن در جنایاتی‬ ‫بود که بعد از آن رژیم جمهوری‬ ‫اسالمی مرتکب شد و پشتوانه خود را‬ ‫در اجرای این جنایات همان «رای»‬ ‫امثال من معرفی می‌کرد‪.‬‬ ‫یادم می‌آید شایعه شده بود هرکس‬ ‫رای ندهد دچار مشکالت بسیاری‬ ‫خواهد شد و محرومیت از کار و‬ ‫تحصیل و خروج از کشور برایش‬ ‫فراهم خواهند کرد‪ .‬تازه ازدواج کرده‬ ‫بودم و در مهندسی نیروی دریایی‬ ‫هم استخدام شده بودم که همسرم‬ ‫هم در آن زمان در همان مهندسی‬ ‫مشغول به کار بود‪ .‬به همسرم گفتم‬ ‫اگر می‌خواهی برو و رای بده‪ .‬ولی من‬ ‫«رای نمی‌دهم» و «رای» خودم را که‬ ‫می‌دانستم هیچ تاثیری در انتخاباتی از‬ ‫پیش تعیین شده بحساب نمی‌آید پس‬ ‫انداز کردم‪.‬‬ ‫‪ 53‬سال از عمر آن «رای» اول در‬ ‫نظام جمهوری اسالمی می‌گذرد و‬ ‫همان «اولین رای» پایه‌گذار حکومتی‬ ‫شد که امروز شاهد آن هستیم و بدون‬ ‫«آگاهی» بدون «بینش سیاسی»‬ ‫بدون شناخت از مال و آخوند و نهایتاً‬ ‫حکومتی که اسمش «جمهوری‬ ‫اسالمی» بود یعنی دو نام متضاد در‬ ‫کنار هم!؟ جمهوری که یعنی شراکت‬

‫مردم در آنچه که خواسته‌شان است‬ ‫واسالمی خمینی یعنی تفکرات ضد‬ ‫انسانی و ایرانی مردی که از درون ماه‬ ‫با ایرفرانس به ایران آمده بود!؟‬ ‫پس از دو هزار و پانصد سال میلیونها‬ ‫ایرانی دلشان خوش بود که به پایان‬ ‫عمر سلطنت در ایران پایان داده‌اند و‬ ‫می‌خواهند به جرگه دمکراسی دهکده‬ ‫جهانی با «رای» دادن بپیوندند!‬ ‫«جمهوری اسالمی» یعنی حکومتی‬ ‫که مبنایش بر اساس «والیت فقیه»‬ ‫نهاده شد و والیت فقیه یعنی اینکه‬ ‫یک نفر بعنوان «ولی فقیه» می‌تواند‬ ‫سرنوشت میلیونها انسان را بدست‬ ‫بگیرد و «یک رای» او باالتر از تمامی‬ ‫مردم ایران است! اوست که میتواند‬ ‫رای دهها میلیون نفر را باطل کند‬ ‫و بگوید این دهها میلیون انسان‬ ‫عقلشان نمیرسد و ولی فقیه تشخیص‬ ‫میدهد باید چه تصمیمی گرفته شود‪.‬‬ ‫جمهوری اسالمی یعنی عقل و شهور و‬ ‫فهم‪ ،‬دانش و توانایی‌های فکری دهها‬ ‫میلیون انسان به اندازه عقل ولی فقیه‬ ‫نیست و اوست که باالتر از هرکس و‬ ‫هرچیز تعیین تکلیف می‌کند‪.‬‬ ‫«رای» فروردین ‪ 8531‬در ایران‬ ‫به آری یا نه ‪ 53‬سال تکرار میشود‬ ‫وکماکان همان آری یا نه ادامه دارد‪.‬‬ ‫چند جنایتکار را خودشان تعیین‬ ‫میکنند و نفر آخر هم تعیین شده‬ ‫است‪ .‬بعد دهها میلیون ایرانی را در‬ ‫نمایش‌های مسخره و تشریفاتی به‬ ‫پای صندوقهایی می‌آورند که تهوع‌آور‬ ‫است‪ .‬صندوقی که هر رایی در آن‬ ‫ریخته شود و در نهایت هر آنچه که‬ ‫به عنوان رای نهایی خواهد بود‪ .‬قبل از‬ ‫اعالم ولی فقیه میگوید « آری یا نه»‬ ‫ولی بقیه داستان ادامه‌دار است‪.‬‬ ‫ولی آنچه در همین انتخابات‬ ‫مضحک حکومت در سال ‪ 8831‬در‬ ‫ایران رخ داد و پس از ‪ 03‬سال از‬ ‫آن «آری» خفت بار‪ ،‬نسلی بر خالف‬ ‫نسل من با جرئت و آگاهی و از‬ ‫خود گذشتگی بجای «رای بازی» به‬ ‫خیابانها آمدند و «رای» «نه» خود را‬ ‫به رژیم مقابل چشم جهانیان گرفتند و‬ ‫رژیم جمهوری اسالمی را تا لب پرتگاه‬ ‫سقوط بردند ولی مجموعه‌ای از منافع‬ ‫کشورهای سودجو‪ ،‬شرکتها و کارتلهای‬ ‫نفتی‪ ،‬زد و بندچی‌های ایرانی خارج‬ ‫از کشور‪ ،‬تلویزیونهای ماهواره‌ای‪،‬‬ ‫سیاستها و قلم‌های خودفروش و‪...‬‬ ‫همه و همه بسیج و در مقابل رای‬ ‫نه نسل سلحشور ایران ایستادند و‬ ‫تجربه و سرنوشتی تلخ را تجربه کردند‬ ‫ولی آموختن که در حضوری تاریخی‬ ‫دیگر چگونه فریب سیاستهای جهانی‬ ‫و مزدوران خارج نشین را نخورند و‬ ‫«رای» نهایی «نه» خود را در آزمایشی‬ ‫دیگر چنان به سر و روی رژیم و‬ ‫هواداران آن خواهند زد که شک نکنید‬ ‫این رای نه تاریخی و سرنوشت ساز در‬ ‫ایران طنین انداز خواهد شد و نقطه‬ ‫این قیام ملی میتواند در هر گوشه‌ای‬ ‫از ایران بسته شده باشد فقط و فقط‬ ‫یک جرقه نیاز است تا باروت ملی و‬ ‫میهنی ایرانیان منفجر شود‪ .‬و «رای‬ ‫آری» خفت بار نسل سال ‪ 85‬را به‬ ‫«نه» نسل طالیی امروز تبدیل کند!‬


‫‪10‬‬

‫سفر کشف حقیقت‬

‫هیچگاه در اینه با حسرت به‬ ‫خود نگاه کرده اید؟ ردپای اندوه را‬ ‫درنگاهتان دیده اید؟ هیچگاه از خود‬ ‫پرسیده اید که از کجا به اینجا رسیده‬ ‫اید؟ دلتان برای یک گریه عمیق تنگ‬ ‫نشده؟ برای دستی که غبار واهمه ها‬ ‫را از جانتان بتکاند‪.‬‬ ‫این روزها بیش از هر زمان دیگری‬ ‫انسانها در عین پیوستگی احساس‬ ‫تنهایی میکنند‪ .‬خسته از نصیحت‬ ‫های بی مصرف‪ ،‬در جستجوی‬ ‫مرهمی بر زخمهای جانکاه روحشان‬ ‫پر و بال می زنند‪ .‬بر مرکب ادراک‬ ‫نشسته‪ ،‬در جستجوی ارامش به‬ ‫انتظار نشسته اند‪.‬‬ ‫ادمی وجودی متعالیست که تنها‬ ‫با شهد اگاهی سیراب میشود‪ .‬اگاهی‬ ‫سفریست متالطم‪ ،‬پر مخاطره و بی‬ ‫برگشت ‪ ،‬و جوهر وجودی ما جز از‬ ‫حقیقت رنگ نمیگیرد‪ .‬در اغاز سفری‬ ‫هستیم که ما را به یگانگی میخواند‪،‬‬ ‫یگانگی با خود‪ ،‬سفری که ما را به‬ ‫بلوغ می رساند‪ .‬بلوغ شخصیت انسان‬ ‫چالشی پویاست‪ ،‬چالشی که همواره‬ ‫می تواند اغاز شود مگر انکه ما تسلیم‬ ‫شویم و از زیبایی تبلور کمال خود را‬ ‫محروم کنیم‪ .‬دانش روانکاوی‪ ،‬علم‬ ‫جستجو است‪ .‬حنا سیگال‪ ،‬روانکاو‬ ‫توانمند انگلیسی می گوید‪« :‬دانش‬ ‫روانکاوی بر اساس تشخیص حقیقت‬ ‫از دروغ بنا شده و البته جستجوی‬ ‫حقیقت است که شفا می بخشد»‬ ‫‪2011-1918‬‬ ‫او به سادگی و زیبایی بی نظیری‬ ‫ما را به سفر کشف حقیقت دعوت می‬ ‫کند‪ ،‬سفری که با خواست یک انسان‬ ‫اغاز میشود و تنها با عشق به تحول و‬ ‫تکامل میسر است‪ .‬همگونه که میدانیم‬ ‫انسان وجودش در تکامل است‪،‬‬ ‫تکاملی که از رحم مادر شروع میشود‪.‬‬ ‫در درون دل مادر روح میگیرد‪ ،‬جان‬ ‫میشود و از همان اغاز احساس می‬ ‫کند‪ .‬با صدای قلب مادر ارام می گیرد‪،‬‬ ‫گهواره رحم مادر برایش اولین تجربه‬ ‫اغوش است‪ .‬اغوشی که او را پذیرفته‬ ‫وهمواره پاسخگوی نیازهای جسم و‬ ‫روح اوست‪ .‬گهواره ای که نه تنها از‬ ‫حرکتهای ناگهانیش از هم نمیگسلد‬ ‫بلکه با انعطاف پذیری بی نظیری او‬ ‫را حمایت می کند‪ .‬و اینگونه بود که‬ ‫ما اغوش گرم محبت را شناختیم و‬ ‫همواره به ان نیازمند خواهیم بود‪.‬‬ ‫انسان این هستی هوشمند‪ ،‬از‬ ‫مادر متولد میشود و از همان اغاز نا‬ ‫خوداگاه می داند که کسی هست و او‬ ‫را می جوید و این اغاز نیاز ما به تعلق‬ ‫داشتن است‪.‬‬ ‫انسان موجودیست اجتماعی که‬ ‫مهم ترین نیاز انسانیش داشتن ارتباط‬ ‫عاطفی با دیگریست‪ .‬مادر اولین‬ ‫سرچشمه احساس و محبت است‬

‫‪10‬‬

‫شمار ‌ه بیستم و پنجم ‪May 2014 -‬‬

‫چارپایان!‬

‫به گزارش خبرگزاری فارس نزدیک به سپاه پاسداران محمدرضا نقدی روز‬ ‫پنجشنبه ‪۱۴‬فروردین‌ماه در سخنانی در رشت با اعالم این‌که «اتحادیه اروپا‬ ‫غلط می‌کند در تهران دفتر بزند» گفت‪« :‬اتحادیه اروپا مصداق این آیه قرآن‬ ‫است که فرمود از چارپایان بدتر هستند»‬ ‫وی با حمله به اتحادیه اروپا اظهار داشت‪« :‬همجنس‌بازان مانند حیوانات‬ ‫آمیزش می‌کنند‪ .‬در خصوص مواد مخدر نیز چندین برابر افزایش تولید داده و‬ ‫با قیمت پایین در اختیار جوان قرار می‌دهند‪ ،‬سپس در قطعنامه می‌گویند حق‬ ‫ندارید قاچاقچیان را اعدام کنید و همجنس‌بازان را آزاد کنید و می‌گویند بیایند‬ ‫در ایران دفتر بزنند‪ ،‬شما غلط می‌کنید که در ایران دفتر بزنید»‪.‬‬ ‫یکشنبه‪ 17 ،‬فروردین ‪۱۳۹۳‬‬ ‫دفتر اتحادیه اروپا در تهران باز شد!!‬

‫کیا‬ ‫که بنیاد روحی سالم را در نوزاد بنا‬ ‫می کند‪ .‬مالنی کالین‪،1960-1882‬‬ ‫روانکاو کودکان و از تئوریسینهای‬ ‫دانش روانکاوی کودک‪ ،‬در تحقیقات‬ ‫خود به حقایقی شگفت انگیز دست‬ ‫یافت‪ ،‬از جمله که اولین رابطه انسانی‬ ‫بین یک نوزاد و مادر شکل میگیرد و‬ ‫بنیاد اساسی سایر روابط ما در طول‬ ‫زنگی خواهد بود‪.‬‬ ‫در بستر روانکاوی و روان درمانی‬ ‫حرکتی بی وقفه و پیش بینی نشده در‬ ‫تکاپوست‪ .‬در این گذر ‪ ،‬من قصد دارم‬ ‫که همسفر راه شما باشم‪ .‬با چراغی‬ ‫که نور گرانقدرش همواره روشنی‬ ‫بخش جاده زندگی شما شود‪ .‬از این‬ ‫رو ‪ ،‬با یاری اقای محمود سرابی که در‬ ‫مبارزه مداوم و مستقل خود برای اگاه‬ ‫سازی افکار عمومی همواره در تالش‬ ‫بوده‪ ،‬فضای مجازی مختصری را برای‬ ‫گفتگو با شما اختصاص داده ایم‪.‬‬ ‫هدف از این گفتگو‪ ،‬به چالش کشیدن‬ ‫دردهاییست که روح انسانها را دست‬ ‫خوش دلتنگی کرده است و امید ان‬ ‫دارم که با هم شاهد تحول و به کمال‬ ‫رسیدن روح وجان شما باشیم‪.‬اولین‬ ‫قدم برای اغاز این سفر از جانب من‬ ‫خواهد بود‪.‬‬ ‫من مشاور روانکاو هستم و در‬ ‫جهت کسب تخصص در روانکاوی‬ ‫و روان درمانی روابط زناشویی و‬ ‫خانواده دریک مرکز پژوهش های‬ ‫روانکاوی مشغول به کارو تحصیل‬ ‫هستم‪ .‬شما می توانید پرسش های‬ ‫خود را به ایمل مجله بفرستید و پاسخ‬ ‫های خود را در همین صفحه دریافت‬ ‫کنید‪ .‬الزم به ذکر است که از دادن‬ ‫هر گونه اطالعات شخصی خودداری‬ ‫کنید‪.‬‬ ‫من برای پاسخ گویی به سواالت‬ ‫نیازی به دانستن نام یا محل سکونت‬ ‫شما ندارم‪ .‬از هر گروه سنی کودکی‬ ‫تا کهولت‪ ،‬نگرانی های ناگفته را به‬ ‫چالش بکشید تا ارامش را به جان‬ ‫خود هدیه کنید‪.‬‬

‫صحنه اول‪ -‬دفتر کاترین‬ ‫اشتون‪ .‬مقر اتحادیه اروپا‬ ‫اشتون به جک استرا‪ :‬جک عزیز‬ ‫قرار است به شما ماموریت مهمی‬ ‫داده بشه؛ با توجه به شناخت شما‬ ‫از مردان سیاسی ایران و بخصوص با‬ ‫توجه به سابقه دوستی شما‪ ‬با آقای‬ ‫روحانی و دیگران و زحماتی که شما‬ ‫برای حل مشکالت تحصیلی آقایان در‬ ‫آکسفورد کشیده اید‪ ،‬بنده ماموریت‬ ‫دارم که از طرف اتحادیه اروپا به شما‬ ‫نمایندگی بدهم که به تهران بروید و‬ ‫یک دفتر کوچک اونجا باز کنید‪ .‬یک‬ ‫دکان یا حتی دکه هم باشد برای ما‬ ‫کافیه‪ .‬دستتون برای خرج کردن بازه‪.‬‬ ‫هرچقدر خرجش باشه با پورسانت و‬ ‫حقوق و حق ماموریت و مخارج سفر‬ ‫خودتان به روی چشم‪.‬‬ ‫***‬

‫جک استرا‪ ،‬تلفن سوم‪ :‬حاج آقا‬ ‫سالم علیکم‪ .‬صبحکم اله بالخیر و‬ ‫العافیه‪ .... .‬بنده جک استرا هستم و‬ ‫میخوام باحضرت آیت اله جنتی عرض‬ ‫ادب کنم‪ ...‬بله حاج آقا‪ .‬جک استرای‬ ‫انگلیس‪ ...‬نخیر از طرف ملکه انگلیس‬ ‫نیست‪ .‬از طرف بارونس اشتون‬ ‫ماموریت دارم که خدمت حضرت‬ ‫آیت اله عرض ادب کنم‪ ...‬حضرت‬ ‫آیت اله عرض ادب دارم‪ ....‬امیدوارم‬ ‫که خداوند به حق چهارده معصوم‬ ‫عمر شما رو دراز کنه‪ ....‬بله قرار شده‬ ‫که یک دفتر در تهران راه بندازیم که‬ ‫برای ارتباط با سرکار و بقیه مسئوالن‬ ‫کشور مشکل رفت و آمد نداشته‬ ‫باشیم‪ ...‬بله صدر درصد‪ .‬شما هر کاری‬ ‫که در اروپا داشته باشید از طریق‬ ‫همین دفتر براتون انجام میشه‪ .‬البته‬ ‫برای معالجات و چک آپ حتما باید‬

‫خودتون تشریف بیارین لندن‪ ...‬واله‬ ‫قیمت مستقالت و خونه توی لندن‬ ‫خیلی رفته باال‪ .‬اما اگه الزم باشد‬ ‫خودم یک بنگاه معامالتی مطمئن‬ ‫سراغ دارم‪ ...‬بله یک خونه هفت هشت‬ ‫اطاق خوابه مستقل با همه تجهیزات‬ ‫پزشکی و بهداشتی مثل استخر و‬ ‫جاکوزی و سونا در منطقه خوب لندن‬ ‫براتون پیدا می کنم‪ ...‬اختیار دارید‬ ‫حاجی آقا‪ .‬قابل شما رو نداره‪ .‬ما به‬ ‫شما بیش از اینها بدهکاریم‪ ...‬ها ها‬ ‫ها ها ها‪ .‬چوبکاری می فرماین حاج‬ ‫آقا‪ .‬به اقساط سه هزارساله‪ .‬صدسال‬ ‫اولش هم پرداخت نداره‪ ...‬نخیر شما‬ ‫الزم نیست تشریف بیارید انگلیس‪.‬‬ ‫اسنادش رو می فرستم به همین‬ ‫دفتر که میخوایم باز کنیم و میارن‬ ‫خدمت شما که امضا کنید‪ ...‬چشم‬ ‫حتما خدمتتون شرفیاب میشم‪ .‬فقط‬ ‫میخواستم اگه میشه یه سفارشی هم‬ ‫به مقام عظما بکنید‪..‬‬

‫با سیستمهای ستالیت ما می توانید کانالهای ایرانی‪ ،‬افغانی‪ ،‬عربی‪ ،‬اروپایی‬ ‫و هندی را با دستگاه های دیجیتال دریافت نمایید‬


‫شمار ‌ه بیستم و پنجم ‪ -‬خرداد ‪1393‬‬

‫جمهوری اسالمی و ایران جعلی‬

‫فرخ فروزین‬ ‫استقرار جماعت آخوند در مقام‬ ‫رهبری فکری مردم و مرجعیت تقلید‬ ‫و مساعی او در انحصاری کردن علم و‬ ‫محدود کردن آن به آموختن خرافات‬ ‫و جعلیاتی است که نه برای دنیای‬ ‫کسی مفید است و نه برای آخرت‬ ‫او موثر! آخوندها آنقدر به ادامه این‬ ‫جنایت پرداختند که از ملتی دانشمند‬ ‫و دانش پژوه و متمدن و وطنپرست‪،‬‬ ‫به قول خودشان جمعی عوام‪ ،‬جاهل و‬ ‫مرید مطیع کر و کور ساختند‪.‬‬ ‫حاکمیت آخوندیسم پ ساز تحمیل‬ ‫خود به مردم ایران‪ ،‬به عنوان حکومت‬ ‫جمهوری اسالمی از همه سو دست به‬ ‫انتقام گشود‪ .‬انتقام از تمدن‪ ،‬از ترقی و‬ ‫پیشرفت اجتماعیف از علم‪ ،‬از دانشگاه‬ ‫و دانشجویان‪ ،‬از دانشمندان و فارغ‬ ‫التحصیالن‪ ،‬از هنرمندان‪ ،‬از نظامیان‪،‬‬ ‫از زنان و حقوق و آزادی زنان و از همه‬ ‫نمایان‌تر از وطنخواهی و ملی گرائی‪.‬‬ ‫آخوندها اصالتاً ایرانی نیستند و اعراب‬ ‫تغییر محل داده‌ای هستند که برای‬ ‫نیل به این روز و شرایط بیش از هزار‬ ‫و چهارصد سال کوشیده‌اند و راه دراز‬ ‫و پر از مکر و حیله‌ای را پیموده‌اند‪.‬‬ ‫آخوندها در اصل اعراب فراری و‬ ‫مهاجم و سرگردان بودند که در آغاز و‬ ‫در نسلهای اولیه‪ ،‬خانه بدوش و آواره و‬ ‫بی‌وطن بوده‌اند و برای مفاهیمی مانند‬ ‫وطن و میهن و ملیت نه ارزشی قایل‬ ‫بودند و نه هرگز خود را مقید به این‬ ‫گونه تعلقات کرده‌اند‪ .‬آخوندها مطمئناً‬ ‫در باطن هنوز هم به وطن عربی تعلق‬ ‫می‌ورزند و با حیله‌گری گاهی از آن به‬ ‫نام مملکت اسالم یاد می‌کنند‪ .‬و چون‬ ‫قرنهاست از آن وطن نیز رانده و بریده‬ ‫شده‪ ،‬لذا به تدریج این یاد مانده را‬ ‫نیز الاقل از نظر جغرافیائی از یاد برده‬ ‫و چنین است که در طول تاریخ به‬ ‫ندرت دیده شده که آخوندها نسبت‬ ‫به میهن و ملت و دفاع از استقالل‬ ‫مملکت و نوامیس ملی عالقه‌ای نشان‬ ‫داده باشند و اگر گاهی اتفاقی افتاد‬ ‫که در این باره حرفی زده‌اند‪ ،‬من باب‬ ‫تامین منافع و حفظ مصالح خودشان‬ ‫بوده است و شواهد فراوانی از ضدیت‬ ‫آخوندها با دانش آموزی مردم و مبارزه‬ ‫این جماعت خبیث با وطن و ملیت در‬ ‫جامعه به دست آمده است‪.‬‬ ‫بدین سبب است که وقتی ایران را‬ ‫جعلی می‌نامند صدای اعتراضی در‬

‫داخل شنیده نمی‌شود و شنیده نشده‬ ‫است و چگونه است هر روزه اینگونه‬ ‫اهانتهای ملی از زبان بیگانگان پس از‬ ‫استقرار آخوند به گوش می‌رسد و چرا‬ ‫قبل از آن هیچ کشوری جرأت بیان‬ ‫این اراجیف را به خود نمی‌داد‪ .‬دالیل‬ ‫بسیار روشن است‪.‬‬ ‫چرا ما به جای اینکه صدای اعتراض‬ ‫خود را به سوی جمهوری اسالمی‬ ‫رساتر کنیم و نشانه بگیریم‪ ،‬به سخن‬ ‫پراکنی بی‪.‬بی‪.‬سی معترض می‌شویم‪،‬‬ ‫این جمهوری اسالمی بی‌وطن است‬ ‫که این اجازه را پس از یورش به ایران‬ ‫به جهانیان داده است‪ .‬وقتی بی‪.‬بی‪.‬‬ ‫سی و یا هر سازمان و دستگاه دیگری‬ ‫می‌بیند توهین به ایران و ملیت و‬ ‫وطن ایرانی هیچ عکس العملی ندارد‬ ‫بیشتر و سنگین‌تر از قبل به جلو‬ ‫می‌رود‪ .‬حقیقتاً چرا در زمان پادشاهان‬ ‫پهلوی چنین تهمت و جسارتهایی به‬ ‫گوش نمی‌رسید؟‬ ‫بی‌سبب نیست ملتی که در سه‬ ‫هزار سال قبل مخترع حساب و‬ ‫مقیاس و خط بود‪ 52 ،‬قرن پیش‬ ‫پایه‌گذار پیشرفته‌ترین نظام حکومتی‬ ‫و منادی و پرچمدار حقوق بشر بود‬ ‫و در همان دوران منظم‌ترین راههای‬ ‫شوسه را بر پهنۀ مشرق زمین ساخته‪،‬‬ ‫اولین بنیانگذار نظام پستی‪ ،‬بزرگترین‬ ‫دانشگاهها و مراکز علمی جهان را‬ ‫در ‪ 81‬قرن قبل تاسیس کرده بود‪،‬‬ ‫عظیم‌ترین کتابخانه‌ها و گنجینه‌های‬ ‫علمی را در ‪ 61‬قرن قبل در اختیار‬ ‫داشت و صدها فن و هنر و ابتکار‬ ‫و ابداع و سازندگی در رشته‌های‬ ‫مختلف‪ ،‬که مخلوق اندیشۀ پرتوان و‬ ‫خالق فرزندانش بود‪ ،‬به برکت وجود‬ ‫جماعت آخوند و تالشی که در طول‬ ‫ده قرن برای به زنجیر کشیدن اندیشه‬ ‫مردم و به اسارت درآوردن دانش و‬ ‫هنر و فن به کار برده بود‪ ،‬به چنین‬ ‫ذلت و بی‌مایگی و فقر گرفتار آمد‪.‬‬ ‫آخرین یورشی که با درنده خویی‬ ‫و غارتگری و ویران کنندگی بی‌نظیر‬ ‫متوجه سرزمین ما ایران و ملت عزیز‬ ‫و بزرگ شده‪ ،‬تهاجمی است که در‬ ‫‪ 53‬سال گذشته ظاهرا ً زیر نام و‬ ‫عنوان انقالب اسالمی و به رهبری یک‬ ‫آخوند و همدستی سازمانهای ظاهرا ً‬ ‫ایرانی و حمایت نیروهای چند گانه‬ ‫خارجی‪ ،‬یک بار دیگر رشته تداوم و‬ ‫نظام حکومتی ایران را از هم گسسته‬ ‫و همۀ تالشها و امیدها و آرمانها برای‬ ‫پیشرفت و ترقی و تکامل آن را نقش‬ ‫بر آب کرده است‪.‬‬ ‫زمانی که یورش آخوندها به ایران‪،‬‬ ‫می‌رفت تا آنچه بر ایران تحمیل شد‬ ‫انقالب نام گیرد‪ ،‬رادیو بی‪.‬بی‪.‬سی‬ ‫لندن در برنامه جام جهان نما‪ ،‬ناگهان‬ ‫به پیش بینی غیب گویانه‌ای مبادرت‬ ‫ورزید و درباره آینده ایران چنین گفت‪:‬‬ ‫«ایران در طول ‪ 2‬تا ‪ 5‬سال آینده‬ ‫دستخوش تغییرات بنیادی عمیقی‬

‫خواهد شد و پس از این تغییرات‪،‬‬ ‫برای کنترل و به دست گرفتن قدرت‪،‬‬ ‫کشمکش‌های فراوانی در صحنۀ‬ ‫سیاسی ایران پدیدار خواهد شد‪ ،‬که از‬ ‫پی‌آمدهای آن سبب ضعف شدید بنیه‬ ‫مالی و نظامی ایران خواهد بود که‬ ‫احتماالً قطع صدور نفت را نیز در بر‬ ‫خواهد داشت و پس از این دورۀ افت‬ ‫و خیز‪ ،‬دولتی زمام امور را به دست‬ ‫خواهد گرفت که به علت ناتوانی مالی‬ ‫و نظامی در برنامه‌هایش جائی برای‬ ‫رویای تمدن بزرگ وجود نخواهد‬ ‫داشت‪ ،‬و به سبب شرایط حاکم بر‬ ‫جو سیاسی‪ ،‬اقتصادی و اجتماعی‬ ‫ایران‪ ،‬این کشور مقامی همپایه کشور‬ ‫همجوارش افغانستان را خواهد داشت‬ ‫و رویای تمدن بزرگ و پنجمین قدرت‬ ‫نظامی‪ ،‬سیاسی و اقتصادی برای‬ ‫همیشه فراموش خواهد شد!!»‬ ‫این پیش بینی غیب گویانه در‬ ‫آذرماه سال ‪ 7531‬از رادیو لندن‪ ،‬جام‬ ‫جهان نما گفتار فارسی پخش شد‪.‬‬ ‫در طول این ‪ 53‬ساله از یورش‬ ‫آخوندها به سرزمین ایران کرارا ً چنین‬ ‫جسارتها و گستاخی‌ها گفته و شنیده‬ ‫شده است و جای تعجبی نیست که‬ ‫امروز ایران ما را با تمدنی چهار هزار‬ ‫ساله‪ ،‬به برکت وجود این روضه خوانها‬ ‫جعلی بنامند‪.‬‬ ‫آری آنچه بر ایران تحمیل شد‬ ‫انقالب نبود‪ ،‬بلکه انهدام بود تا ایران به‬ ‫دوران تازه‌ای از انحطات و اضمحالل و‬ ‫ویرانی و ملت ایران به مرحلۀ جدیدی از‬ ‫اسارت و عقب ماندگی و فقر و بدبختی‬ ‫برگردانیده شود و این همان ماموریتی‬ ‫بود که آخوند مرتجع با استحمار مردم‬ ‫به نفع مقاصد استعمار انجام دادند‪.‬‬ ‫با این همه‪ ،‬چگونه می‌توان نشست‬ ‫و بی‌طرفی و بی‌تفاوتی پیشه کرد در‬ ‫حالی که حاکمان رژیم حاضر‪ ،‬حتی از‬ ‫بردن نام ایران به عنوان یک محدوده‬ ‫جغرافیایی اکراه دارند‪ ،‬چگونه میتوان‬ ‫بیتفاوت و بیطرف بود در شرایطی‬ ‫که عدل از قاموس این کشور رخت‬ ‫بربسته است‪ ،‬چگونه میتوان نشست و‬ ‫نظاره کرد که گروهی در نقاب اسالم با‬ ‫جمیع وسایل ممکن‪ ،‬ایران را به سوی‬ ‫فقر و نیستی سوق میدهند‪ .‬چگونه‬ ‫و اساساً چرا باید بیتفاوت بمانیم تا‬ ‫ملت ایران از طریق تحمیل یک رژیم‬ ‫بیدادگر و واپسگرا زیر ماسک مذهب‬ ‫بروز سیاه بنشیند‪.‬‬ ‫رجعت به قرن اول هجری به‬ ‫هر دلیلی که باشد در شأن تاریخ‬ ‫درخشان ایران نیست و سزاوار‬ ‫نیست ملت بزرگ ایران‪ ،‬استحاله یک‬ ‫فرهنگ مثبت چند هزار ساله را در‬ ‫فرهنگ بدوی تماشا کند‪ .‬نه در شأن‬ ‫ایران نیست و فراموش نکنیم ایران‪،‬‬ ‫جمهوری اسالمی نیست و جمهوری‬ ‫اسالمی ایران نیست‪.‬‬

‫سنگسار پر برکت!‬

‫‪11‬‬

‫مثنوی آخوند منکراتی‬ ‫و همسر هوسباز و‬ ‫شیرینکارش‬

‫دید آن زیبا زن صاحبنظر‬ ‫یک جوان ناز را در رهگذر‬ ‫پس هوس او را فکندی در کلک‬ ‫پنجره بگشاد کای آقا کمک!‬ ‫آن جوان بشتافت تا یاری کند‬ ‫زان پری رفع گرفتاری کند‬

‫لرزه افتادی جوان را بر بدن‬ ‫گفتکوشلوارمن؟کوشورتمن؟‬

‫تا که آمد از در خانه درون‬ ‫زن در او آویخت تا حد جنون‬

‫وای اگر از ره رسد این ریش و پشم‬ ‫هر دومان را میکشد از روی خشم‬

‫لب فشردی بر لب آن رادمرد‬ ‫آتشی انداخت در اندام سرد‬

‫زن گرفت او را دو دستی از کمر‬ ‫میفشردش بر خود آن قرص قمر‬

‫زینطرف یک دست او بر گردنش‬ ‫دست دیگر کنجکاوان بر تنش‬

‫گفت حظ کن از من و اندام من‬ ‫نوش جان کن تا نیفتد از دهن!‬

‫بند خود بگشاد و از آن مرد هم‬ ‫مرد آسود از فشار و درد هم!‬

‫ای جوان باال بیا‪ ،‬پائین برو‬ ‫نه به فکر شوهر بی‌دین برو‬

‫زن کشاند آنگه به سوی بسترش‬ ‫تا بسوزاند‪ ،‬کند خاکسترش‬

‫شوهر من هست عضو منکرات!!‬ ‫لیک اخبار خوشی دارم برات‬

‫دید ناگه چشم آن مرد خجول‬ ‫قابعکسیروبروپرعرضوطول‬

‫او نخواهد یافت دراینجا حضور‬ ‫رفته با هیئت به شهری دو ِر دور‬

‫داخل آن قاب‪ ،‬شیخی خیره سر‬ ‫در کف اش گرز و سالحش بر کمر‬

‫یک زنی کرده زنا در آن دیار‬ ‫رفته این هیئت برای سنگسار!‬

‫چشمچهخونباروگردنچهکلفت‬ ‫هیکلیپرطولوعرضازمالمفت‬

‫شوهر من هم رئیس هیئت است!‬ ‫پس ترا کلی در اینجا مهلت است!‬

‫گفتپساینکیست؟گفتاشویمن!!‬

‫نیست از برگشتنش فع ً‬ ‫ال خبر‬ ‫پس به من لذت بده‪ ،‬لذت ببر!‬

‫خود چرا برخاستی از روی من؟‬

‫«نگاهی به پشت پرده ورزش ایران»‬

‫برنامه ای از رادیو اسرائیل‬ ‫با اجرای محمود سرابی کارشناس امور ورزشی‬ ‫برای نگاهی به پشت پرده ورزش ایران‪ ،‬برنامه «ستون ورزشی‬ ‫هفته» با اجرای محمود سرابی کارشناس امور ورزشی را هر‬ ‫چهارشنبه از رادیو اسرائیل بشنوید‬ ‫موعد پخش برنامه رادیو اسرائیل‪:‬‬ ‫اروپای مرکزی و غربی ساعت‪ ،16‬بریتانیا ساعت ‪ 15‬بعدازظهر‬ ‫ماهواره هاتبرد‪ :‬فرکانس ‪ - 12597‬سیمبل ریت ‪27500‬‬ ‫‪3/4 - V‬‬

‫‪11‬‬


‫‪12‬‬

‫شمار ‌ه بیستم و پنجم ‪May 2014 -‬‬

‫ورزش‬

‫به شیرمردی که به افسانه پیوست‬ ‫از آسمان آمد به آسمان پیوست با لبخندی جادویی‪ ،‬با پیام مهربانی‬ ‫وقتی می‌خواهیم از او بنویسم‬ ‫می‌ترسم‪ ،‬دستهایم با قلم خوب‬ ‫نمی‌چرخد‪ .‬وحشت دارم‪.‬‬ ‫در سی و چند سال گذشته هزاران‬ ‫مطلب و مقاله و خطابه نوشته‌ام که‬ ‫مجموعه آنان را اگر بخواهم کتاب‬ ‫کنم دهها جلد کتاب خواهد شد‪.‬‬ ‫نویسندگی حرفه اصلی زندگی من‬ ‫شده است ولی به حکم رفاقت‪ ،‬به‬ ‫حکم سالها دوستی به حکم سزاواری‬ ‫لیاقت‌ها و شایستگی‌های او‪ ،‬به دلیل‬ ‫شهامت‪ ،‬رشادت او و به دلیل جان‬ ‫سپردن قهرمانانه‌اش می‌ترسم که‬ ‫نتوانم حق مطلب را درباره او ادا کنم‪.‬‬ ‫به شرف و وجدانم و ایرانم که برای‬ ‫او هم عزیزترین بود سوگند می‌خورم‬ ‫از نوشتن در باره حبیب خیبری‬ ‫وحشت دارم‪.‬‬ ‫سی سال از مرگ باشکوه او‬ ‫می‌گذرد‪ .‬بهارانه سینه او گلگون‬ ‫کردند‪ .‬آنان که در زندان اوین سال‬ ‫‪ 1363‬زندانی بودند‪ ،‬به یاد دارند که‬ ‫در حسینیه اوین الجوردی جالد‬ ‫حبیب را با پیکری شکنجه شده‬ ‫آورد و با صدای بلند فریاد زد حاال‬ ‫که جلوی دوربین تلویزیون توبه‬ ‫نمی‌کنی‪ ،‬همین جا توبه کن و فردا‬ ‫آزادت می کنم‪.‬‬ ‫حاضران می‌گوید‪ :‬حبیب سرش را‬ ‫به سویی دیگر کرد تا حتی نگاهش‬ ‫به چشم مرد جالد نیفتد و باز هم‬ ‫حاضران در آن سالن در زندان اوین‬ ‫می‌گویند‪ :‬شیرزنی نیز از میان زندانیان‬ ‫زن فریاد زد‪ :‬حبیب مردانه بمیر‪.‬‬ ‫و الجوردی جالد که در مقابل‬ ‫زنان تحقیر شده بود هر دو را به‬

‫‪12‬‬

‫جوخه اعدام سپرد‪.‬‬ ‫حبیب از جنس ناب انسانیت‬ ‫بود‪ .‬هر آنچه همه داشتند او زیادی‬ ‫داشت‪ .‬مانند پرشهایش در فوتبال‬ ‫بود‪ .‬با قد کوتاهی باالتر از همه‬ ‫قدبلندهای فوتبال ایران در آسیا سر‬ ‫می‌زد‪ .‬اندازه قد خودش می‌پرید‪.‬‬ ‫طوفان سیاه خمینی شوم‬ ‫شکوفایی فوتبال او را به خزان کشید‬ ‫ولی حماسه حبیب ماندگار شد‬ ‫تا نسلهای جوانان ایران زمین نام‬ ‫حبیب را در شاهنامه واقعی تاریخ‬ ‫حماسه‌ای جاودانه کنند‪.‬‬ ‫در خانه حاج آقا خیبری در پامنار‬ ‫سه پسر پا به توپ به دنیا آمدند‪.‬‬ ‫مهدی‪ ،‬هادی و حبیب‪ .‬حاجی در‬ ‫مغازه‌اش به روی همه باز بود‪ .‬اص ً‬ ‫ال‬ ‫حبیب عکس برگردان حاجی خیبری‬ ‫بود‪ .‬همان صفا و محبت و مهربانی‪.‬‬ ‫مهدی اول همایی شد در دفاع‬ ‫راست تیم هما تا پوشیدن پیراهن‬ ‫تیم مل یهم رفت ولی تحصیل را به‬ ‫فوتبال ترجیح داد‪ .‬و قبل از انقالب‬ ‫به امریکا رفت تا تحصیل کند‪ .‬هادی‬ ‫برادر میانی بود و با من در باشگاه‬ ‫اقبال همبازی شد و حبیب هم همایی‬ ‫شد‪ .‬رفاقت من و حبیب از بازیهای‬ ‫دوستانه زمینهای خاکی شروع شد‪.‬‬ ‫جایی که در کنار بازیکنانی چون‪:‬‬ ‫مهدی خیبری‪ ،‬میرفخرایی‪ ،‬حسن‬ ‫نایب آقا‪ ،‬سجاد صادقی‪ ،‬مهدی غزال‪،‬‬ ‫بهروز داریان‪ ،‬محمد جهانی‪ 2 ،‬جوان‬ ‫کم و سن و سال هم حبیب و من‬ ‫بودیم و عشقمان هم بعضی ظهرها‬ ‫سر بازار تهران چلوکباب نایب و مش‬ ‫نوروز بود‪.‬‬

‫لبخندی شیرین حبیب نشأت گرفته از قلب پاک و صفای روحش بود‪ .‬و اینجا با کودکان چینی در سفر چین‬

‫با حبیب جفت و جور شده بودیم‪.‬‬ ‫خیلی وقتها که تمرین و مسابقات‬ ‫نبود را با هم می‌گذراندیم‪ .‬تفریحمان‬ ‫هم خوردنی‌های مختلف بود از‬ ‫بستنی اکبر مشدی تا گل و بلیل‬ ‫تا آبمیوه فروشی‌ها و جگرکی‌های‬ ‫تهران و از شاید باور نکردنی باشد‬ ‫کمتر حرفمان فوتبالی بود‪ .‬حبیب‬ ‫آهن ربای محبت داشت‪ .‬غیرممکن‬ ‫بود ساعاتی با او باشی و هرگز چهره‪،‬‬ ‫حرف زدن و آن لبخند جادوئیش را‬ ‫فراموش کنی‪ .‬با ادب‪ ،‬نزاکت‪ ،‬محبت‬ ‫و شرم‪ ،‬رفاقتش و فروافتادگیش‬

‫حبیب خبیری (نفر دوم نشسته از چپ) همراه با دیگر اعضای تیم ملی‬

‫اسیرت می‌کرد‪ .‬و عجیب بامزه و‬ ‫شیرینکار در جمع بود‪ .‬یادم می‌آید‬ ‫یکی از شیرینکاریهایش این بودکه‬ ‫اسم هر کس را از پشت سرش طوری‬ ‫صدا می‌زد که فکر می‌کردی کسی‬ ‫از ‪ 20 ،10‬متری صدایت می‌کند و‬ ‫بر می‌گشتی و دنبال صدا می‌گشتی‬ ‫و او با آن قیافه معصوم و مظلوم‬ ‫چنان نگاهت می‌کرد که تنها به او‬ ‫فکر نمی‌کردی صدا کرده باشد‪ .‬از‬ ‫این قبیل شوخی‌های بامزه که نقل‬ ‫مجلس بازیهای فوتبال مان بود‪ .‬که‬ ‫با اتوبوس می‌رفتیم‪.‬‬ ‫حبیب در تیم هما از پسربچه‌ای‬ ‫کم نام و نشان به سرعت به بازیکنی‬ ‫طراز اول تبدیل شد‪ .‬سرعت‬ ‫فوق‌العاده‪ ،‬تکنیک نابش‪ ،‬پرشی‬ ‫حیرت انگیز و هوشی سرشار از‬ ‫حبیب بازیکنی در قد و قواره تیم‬ ‫ملی سالهایی ساخت که بازیکنان‬ ‫بزرگی در دفاع راست مانند حسن‬ ‫نظری‪ ،‬پورحیدری‪ ،‬مجید حلوایی‪،‬‬ ‫تابش و‪ ...‬بودند ولی بزرگمرد کوچک‬ ‫فوتبال ایران در مسابقات مقدماتی‬ ‫جام جهانی آرژانتین در برابر کویت‬ ‫با پیراهن مقدس تیم ملی فوتبال‬ ‫ایران یکی از دو گل پیروزی ساز را‬ ‫به ثمر رساند تا نشان دهد فوتبال‬ ‫ایران صاحب اعجوبه‌ای استثنایی‬ ‫در فوتبال و اخالق شده است‪ .‬هرگز‬ ‫کسی بیاد ندارد با حیبی خیبری‬ ‫حتی به بگو و مگو هم کارش کشیده‬

‫باشد و در برابر همه ترش‌رویی‌های‬ ‫دیگران تنها با لبخند جادویی‌اش‬ ‫همه را خلع سالح محبتش می‌کرد‪.‬‬ ‫انقالب رسید و دیو سیاهپوش‬ ‫همه چیز را مصادره کرد‪ .‬با حبیب‬ ‫از بحبوبه آن روزها صحبت از چه‬ ‫خواهد شد می‌کردیم‪ .‬خیلی زود‬ ‫اعتقاد و احترامش از خمینی بریده‬ ‫شد‪ .‬معلم شده بود به بچه‌های‬ ‫بی‌بضاعت جنوب شهر درس می‌داد‪.‬‬ ‫ساعاتی هم به زندان قصر می‌رفت‬ ‫زندانیان دربند و معتاد را به ورزش‬ ‫می‌کشاند‪ .‬در افکار بلند و انسانیش‬ ‫فردایی روشن و مملو از آزادی و‬ ‫شادابی و شادکامی می‌دید‪.‬‬ ‫او به سازمان مجاهدین خلق‬ ‫پیوسته بود‪ .‬در صحبت‌هایی که باهم‬ ‫می‌کردیم آرزوهای خود را در قالب‬ ‫این سازمان می‌دید‪ .‬وقتی هم جدی‬ ‫یعنی جدی بود آنقدر جدی بود که‬ ‫سینه‌اش را تعارف گلوله‌های سربی‬ ‫دژخیمان خمینی کرد‪.‬‬ ‫گفتم وحشت دارم بنویسم‪.‬‬ ‫همیشه از این می‌ترسم نتوانم حق‬ ‫مطلب را ادا کنم و به همان لحظه‬ ‫رسیدم صدها حرف‪ ،‬خاطره و حماسه‬ ‫در قلب و خاطره و قلم خود دارم ولی‬ ‫به روحبزرگ خودش قادر به نوشتن‬ ‫بیشتر نیستم چون بغض در گلوی‬ ‫نشسته و اشک در چشمان آرمیده‬ ‫دیگر مجال نمی‌دهد فقط می‌گویم‬ ‫فرشته‌ای انسان نما بود‪.‬‬


‫‪13‬‬

‫شمار ‌ه بیستم و پنجم ‪ -‬خرداد ‪1393‬‬

‫ورزش‬

‫فرشته‌ای انسان نما‬

‫وقتی بخشی از زندگیت که مملو از خاطرات‬ ‫است به سینه‌ات سنجاق می‌شود و سینه‌ات با‬ ‫یادآوری خاطرات طپشش باال و پائین میرود‪،‬‬ ‫دیگر نمیتوانی جلوی باران چشمان ابری را‬ ‫گرفت‪ .‬آرزو میکنی یک بار دیگر زندگیت به آن‬ ‫روزها برگردد و فرصت داشته باشی یک بار دیگر‬ ‫با آدمها و روزهای گذشته زندگی را تکرار کنی‪.‬‬ ‫هر کدام از شما که این نوشته رامی‌خوانید‬ ‫لحظه‌ای خود را در این آرزو با من شریک کنید‬ ‫و سفری به خاطرات خود بکنید و هر لحظه‪ ،‬ماه‪،‬‬ ‫یا سال‌های گذشته را به یاد آورید که واقعاً دلتان‬ ‫می‌خواهد به آن لحظات برگردید‪.‬‬ ‫برای من طی چند دهه گذشته عمرم شاید‬ ‫مهمترین‌هایش ‪ 3‬خاطره عزیز و دوست داشتنی‬ ‫خواهد بود‪ .‬یکی از آنان متعلق به حبیب است‪.‬‬ ‫رفیقی که بیشتر از برادرهایم دوستش داشتم‬ ‫و وقتی که دژخیمان خمینی جالد بدنبالش‬ ‫می‌گشتند میان آن همه دوست و رفیقی که‬ ‫سراسر ایران داشت به من زنگ زد و پرسید من‬ ‫محمودی هستم چند روزی مهمان نمی‌خواهی؟‬ ‫حتی بوی صدایش را حس می‌کردم و‬ ‫می‌دانستم چرا خودش را با اسم جعلی معرفی‬ ‫می‌کند چون نگران بود که شاید تلفن من هم‬ ‫تحت کنترل باشد!‬ ‫در میدان توحید قرار مالقات گذاشتیم و‬ ‫وقتی سوار شد کالهی تا زیر ابروهایش کشیده‬ ‫بود و ریشی انبوه چهره‌اش را پوشانده بود‪ .‬وقتی‬ ‫دیدمش با خنده پرسیدم آقای محمودی با این‬ ‫ریش و سبیل که می‌بینمت یاد چند سال پیش‬ ‫می‌افتم که سبیل گذاشته بودی و می‌گفتی‬ ‫سبیل گذاشتم که بعضی‌ها صدام نکنن «بچه بیا‬ ‫اینجا»! و چقدر‌خندیدیم‪...‬‬ ‫حبیب مدتی در خانه من بود و هر دو‬ ‫می‌دانستیم جالدان کمیته‌های بازار و گلوبندک‬ ‫سخت به دنبالش هستند‪.‬‬ ‫در مدتی که در خانه من بود قرار گذاشتیم‬ ‫داللی او را از ایران خارج کند‪ .‬چند نفر از کسانی‬ ‫که رازدار بودند را شبها به خانه دعوت می‌کردم تا‬ ‫با هم باشیم و حبیب خیلی احساس تنهایی نکند‪.‬‬ ‫حبیب بمن یاد میداد که چطور از کتاب بعنوان‬ ‫وسیله‌ای برای جاسازی مدارک استفاده کنم‪.‬‬ ‫فوت و فن‌های مخفی کاری را بمن می‌آموخت و‬ ‫سرگرمی او دخترم هانیه بود که آن زمان حدود‬ ‫‪ 2‬سالش بود‪.‬‬ ‫حبیب با کد و رمزهای خودش گهگاه از تلفن‬ ‫خانه استفاده می‌کرد و یکبار هم بمن گفت قراری‬ ‫گذاشته و میرود و برمیگردد!؟‬ ‫به او گفتم ریسک بزرگی است مدت باقیمانده‬ ‫را بیرون نرو تا زمان خروجت از ایران برسد‪ .‬ولی‬ ‫اصرار کرد و با همان خنده جادویی ما را مغلوب‬ ‫کرد ولی به کسی که اطمینان داشتم او را سپردم‬ ‫که ببرد و برگرداند‪ .‬که همین گونه هم شد‪.‬‬ ‫روزی دیگر دوباره گفت باید باز هم برود و‬ ‫کسی را حوالی میدان فوزیه (امام حسین) مالقات‬ ‫کند و اصرار هم کرد که تنها برود و برگردد‪ .‬ولی‬ ‫کسی که قرار بود حبیب را مالقات کند‪ ،‬لو رفته‬ ‫بود و تحت نظر بود ‪ .‬هر دو را در محل مالقات‬ ‫دستگیر کردند‪ .‬من چشم براه رفیقی بودم که‬ ‫داستان رفیق نیمه راه شد‪.‬‬ ‫حبیب پرکشید و لبخند جادوئیش را به میراث‬ ‫برای همیشه به ما بخشید‪.‬‬

‫فوتبال‪ ،‬تماشاگر‪ ،‬کابوس حکومت اسالمی‬

‫نسل جدیدی که فوتبال فعلی ایران‬ ‫را تماشا می‌کند‪ ،‬نمیداند قبل از دو‬ ‫دهه پیش فوتبال ایران سرشار از‬ ‫استعداد‪ ،‬نبوغ و تعصب و عشق بود‪.‬‬ ‫سخت است که برای کسانی حرف‬ ‫از فوتبال ایران زد که کمتر از ‪ 40‬سال‬ ‫دارند‪ .‬رژیم جمهوری اسالمی حافظه‬ ‫تاریخی چند نسل در ایران را سوزانده‬ ‫است‪ .‬در فوتبال دنیا الگو و اسطوره‬ ‫و پیشکسوت سرمایه گرانبهای جذب‬ ‫نسلهای جوانتر هستند‪.‬‬ ‫ولی رژیم ضد ایرانی حاکم در‬ ‫ایران از همان روز اول استقرارش در‬ ‫ایران تالش کرد الگوها و سمبل‌های‬ ‫مورد عالقه مردم را از بین ببرد‪ .‬اکثر‬ ‫آرشیوهای هنری‪ ،‬ورزشی‪ ،‬تاریخی را‬ ‫به دست امثال محسن مخملباف‌ها‪،‬‬ ‫اکبر گنجی‌ها‪ ،‬ده نمکی‌ها نابود‬ ‫کردند تا خودشان در ردیف اول‬ ‫باشند‪ .‬چهره‌های شایسته و مورد‬ ‫عالقه مردم را اعدام‪ ،‬زندانی و شکنجه‬ ‫کردند با تحقیر مجبور به فرار یا‬ ‫خانه‌نشین‌شان کردند تا در حافظه‬ ‫نسل‌های جدید جنس‌های قالبی‬ ‫دولتی جای چهره‌های ناب و پرهنر‬ ‫قبل را بگیرند‪.‬‬ ‫فوتبال با حضور پرشور دهها هزار‬ ‫نفری عالقمندان به این ورزش باعث‬ ‫ترس و وحشت رژیم شد و اولین‬ ‫شورش و اعتراض علیه حکومت‬ ‫اسالمی با شعار مرگ بر خمینی از‬ ‫امجدیه شروع شد که تماشاگران بازی‬ ‫کنسل شده پاس و پرسپولیس همه‬ ‫جا را به آتش کشیدند و رژیم چنان‬ ‫وحشت‌زده از این قیام ورزشی شد که‬ ‫بالفاصله با طرحهایی مانند ‪ 27‬ساله‌ها‬ ‫به باال دیگر حق بازی در تیمهای ملی‬ ‫را ندارند‪ ،‬طرح منطقه‌ای یعنی همه‬ ‫باشگاهها منحل و بازیکنان در مناطق‬ ‫محل زندگیشان بازی کنند مانند‬ ‫مسابقات محالت آنهایی که سالهای‬ ‫‪ 63‬ـ ‪ 60‬را یادشان می‌آید میدانند‬ ‫که سیاهترین سالهای ورزش ایران با‬ ‫ریاست مصطفی داوودی بود‪.‬‬ ‫آرشیو بازیهای تیم ملی ایران که‬ ‫سه دوره و طی ‪ 12‬سال قهرمان‬ ‫جام ملتهای آسیا شده بود را نابود‬ ‫کردند‪ .‬بازی تیمهای ملی در مقدماتی‬ ‫جامهای جهانی را از بین بردند تا‬ ‫نسل جوان نداند پرویز قلیچ خانی‪،‬‬ ‫حسن روشن‪ ،‬حسن نظری‪ ،‬عبدالرضا‬ ‫برزگری و دهها چهره ناب فوتبال ایران‬ ‫چه کسانی بودند و رژیم تالش داشت‬ ‫چهره‌های تقلبی چون محمد مایلی‬ ‫کهن‪ ،‬محمد دادگان‪ ،‬فریاد شیران‪،‬‬ ‫محمد پنجعلی و مهدی دینورزاده‪،‬‬ ‫رحیم میرآخوری و‪ ...‬را جایگزین آنان‬ ‫کند که چنین مقایسه‌ای خنده‌دار و‬ ‫مضحک بود‪ .‬و اینان هیچیک محبوب‬ ‫و ماندگار نشدند‪.‬‬ ‫وحشت و ترش از فوتبال و تماشاگر‬

‫‪ 35‬سال است چون کابوسی روی‬ ‫پیکر رژیم افتاده است‪ .‬با آغاز لیگ‬ ‫خلیج فارس حدود سیزده سال‬ ‫پیش رژیم آمد و فوتبال و اداره آن‬ ‫را به سپاه و وزارت اطالعات داد و‬ ‫آنان از راس سازمان ورزش تا هیات‬ ‫مدیره باشگاهها‪ ،‬مدیرعامل‌های‬

‫باشگاهها‪ ،‬سرپرستان‪ ،‬کادر اداری‬ ‫و بوق چی‌ها به قولی لیدرها را از‬ ‫اطالعات و سپاه گذاشتند و عم ً‬ ‫ال‬ ‫فوتبال کام ً‬ ‫ال امنیتی و اطالعاتی شد‬ ‫و با سرمایه هنگفت دولتی و بریز و‬ ‫بپاشهای کاذب فضایی مسموم و آلوده‬ ‫ساختند که همه در آن آلوده باشند‪.‬‬ ‫از مربیان و کادرهای فنی گذشته تا‬ ‫بازیکنان همه را بنوعی با قراردادهای‬ ‫زیر میزی‪ ،‬د ادن زمین‪ ،‬خانه‪ ،‬ماشین‪،‬‬ ‫بجای پول درآوردن مربیان و بازیکنان‬ ‫درجه چندم اروپای شرقی و افریقایی‪،‬‬ ‫برقراری صدها مدرسه فوتبال آلوده‬ ‫به مواد مخدر و اعتیاد که باعث‬ ‫خشکاندن پرورش استعدادها شوند‪.‬‬ ‫گرفتن فیلمهای خصوصی از مربیان‬ ‫و بازیکنان با برنامه ریزی قبلی و وادار‬ ‫کردن آنان با حفظ خط قرمز رژیم‪ ،‬راه‬ ‫اندازی برنامه‌ای به نام «نور» با حضور‬ ‫چهره‌ای اجاره‌ای بنام فردوسی‌پور‬ ‫که با طرحهای وزارت اطالعات به‬ ‫مدیریت که مردم را بفریبند و با‬ ‫ظاهرسازی طوری وانمود کنند که در‬ ‫یک برنامه زنده تلویزیونی درباره همه‬ ‫چیز افشاگری میشود و مردم ساده‬ ‫بین هم باور کنند در حکومت اسالمی‬ ‫و در تلویزیون دولتی که ویترین رژیم‬ ‫است برنامه‌ای مخالف هم وجود دارد!؟‬ ‫و از فساد و دزدی و زد و بند و تقلب‬ ‫و اعتیاد در ورزش را نشان میدهند‬ ‫ولی همه این نابسامانی‌ها در نهایت‬ ‫به فدراسیون فوتبال ختم میشود!؟‬ ‫و رژیم در آن دخالت ندارد!!! و یک‬ ‫مجری تلویزیونی هم انگار در ایران‬ ‫زندگی نمیکند و نقش دن کیشوت را‬ ‫درآورده است و با عوامفریبی مسئول‬ ‫اجرای طرحهای وزارت اطالعات است‬

‫و هر روز هم بال و پر بیشتری به او‬ ‫میدهند!؟‬ ‫فوتبال ناب ایران که ‪ 20‬سال‬ ‫در آسیا در رده نوجوانان‪ ،‬جوانان و‬ ‫بزرگساالن آقایی می‌کرد و تیمهای‬ ‫کره جنوبی و ژاپن و سایر کشورهای‬ ‫آسیایی همه تالش میکردند بعد از‬ ‫ایران دوم شوند و جام تخت جمشید‬ ‫در ‪ 36‬سال پیش الگوی مسابقات‬ ‫باشگاهی در آسیا بود ولی امروز به یمن‬ ‫وجود نحس آخوندها حریفان جدی‬ ‫ما امارات‪ ،‬عمان‪ ،‬قطر و‪ ...‬شده‌اند!‬ ‫در برهوت فوتبال جمهوری‬ ‫اسالمی حکایت بادبادک در‬ ‫زیرزمین هوا کردن است‪.‬‬ ‫‪ 35‬سال است دیگر نتوانسته‌ایم‬ ‫قهرمان جام ملتهای آسیا شویم‪35 .‬‬ ‫سال است به المپیک نرفته‌ایم‪35 .‬‬

‫سال است هیچیک از تیمهای ملی‬ ‫امید‪ ،‬جوانان و نوجوانان ایرانی به‬ ‫قهرمانی آسیا نرسید ‌ه است!! در ده‬ ‫سال اخیر ریشه سازندگی در فوتبال‬ ‫را سوزانده‌اند‪ .‬وقتی به میانگین سنی‬ ‫باالی ‪ 28‬سال در فوتبال ایران نگاه‬ ‫می‌کنی و در مقایسه با ژاپن و کره‬ ‫که به ‪ 22‬سال میرسد متوجه خیلی‬ ‫تفاوتهای اساسی خواهی شد و به‬ ‫همین دلیل است که کیروش مربی‬ ‫ایران ‪ 2‬سال است چون مارکوپولو به‬ ‫کشورهای مختلف سفر می‌کند تا از‬ ‫میان فرزندان خانواده‌های فراری از‬ ‫این رژیم را پیدا کند و به نمایندگی‬ ‫از سوی رژیم مالیان کاسه گدایی‬ ‫استعدادطلبی را بسوی آنان دراز کند‬ ‫تا آبرویی به نام ایران بوسیله فرزندان‬ ‫این سرزمین بدهد‪ .‬و اگر اشکان دژآگه‬ ‫و قوچانی نژاد نبودند امروز حرفی هم‬ ‫از جام جهانی نبود‪.‬‬

‫جهت معرفی استعدادهای نوجوانان ایرانی به فوتبال انگلستان‬

‫کالسهای آموزش فوتبال رده سنی ‪ 16‬ـ ‪ 10‬سال‬

‫زیر نظر محمود سرابی‬ ‫دارای مدارک بین المللی مربیگری‬ ‫از فدراسیون جهانی فوتبال«فیفا»‬

‫در مدرسه وایت فیلد برگذار می شود‪.‬‬

‫والدین عالقمند به حضور فرزند یا‬ ‫فرزندانشان در این کالسها و کسب‬ ‫اطالعات بیشتر می توانند با دفتر‬ ‫انجمن ورزش لندن تماس حاصل‬ ‫نمایند‪.‬‬

‫‪WHITEFILD SCHOOL‬‬

‫‪Claremont Road NW2 1TR‬‬

‫‪Tel: 07875 238 544‬‬

‫‪13‬‬


‫‪14‬‬ ‫زمین ناهموار و لغزنده و بسیار تاریک‬ ‫باعث گردید تمام گروه از زن و مرد گرفته‬ ‫دست یکدیگر را گرفته تا هم از زمین‬ ‫خوردن جلوگیری شود و هم اینکه در‬ ‫این جنگل انبوه گم نشویم‪ .‬جنگلها در‬ ‫بوسنی هرزگووین با جنگلهای کشور عزیز‬ ‫خودمان ایران بسیار با یکدیگر فرق می‌کند‪.‬‬ ‫در آنجا درختان از قسمت باال بهم دیگر‬ ‫کالف شده و بسیار تاریک میباشد‪ .‬در آنجا‬ ‫مطلقاً حیوان درنده وجود ندارد‪ .‬بدینجهت‬ ‫بعضی از خانمها و بچه‌ها خوشحال بودند‪.‬‬ ‫پس از ‪ 3‬ساعت پیاده‌روی که به سختی‬ ‫انجام شد به یک محوطه باز بدون درخت‬ ‫وارد شدیمکه علف‌های بلند داشت‪ .‬برای‬ ‫‪ 20‬دقیقه استراحت اعالم شد‪ .‬پس از‬ ‫استراحت دستور حرکت صادر شد‪ .‬در دو‬ ‫کیلومتری به نزدیک رودخانه‌ای که خط‬ ‫مرزی بین بوسنی هرزگووین و کروواسی‬ ‫بود رسیدیم‪ .‬حدودا ً در ‪ 80‬متری رودخانه‬ ‫قاچاقچیان همه را به یک صف کرده و با‬ ‫اشاره دست گفتند بروی چمنها نشسته تا‬ ‫گروه را برای رفتن به آنسوی رودخانه به‬ ‫دو گروه تقسیم کنند‪ .‬یکی از قاچاقچیها‬ ‫دست روی شانه من گذشت گفت بلند‬ ‫وقتی ایستادم خوش جلو من پشت سرش‬ ‫تا حدود ‪ 10‬متر جلوتر ایستاد و برگشت‬ ‫بیست نفر را انتخاب کرد به صورت یک‬ ‫صف ایستادیم از ‪ 45‬نفر حدودا ً ‪ 8‬نفر زن‬ ‫‪ 3‬بچه و ‪ 34‬نفر جوان و بزرگسال بودند‬ ‫در گروه ما‪ .‬آقای متوسل زاده به اتفاق‬ ‫دخترش و نوه‌اش و یک جوان و همسرش‬ ‫بودند‪ .‬پس از ‪ 10‬دقیقه یکی از قاچاقچیان‬ ‫جلو من پشت سرش و بقیه بیست نفر هم‬ ‫بترتیب تا آ[رین نفر قاچاقچی دومی بود که‬ ‫به رودخانه رسیدیم‪ .‬چون نیمه شب بود و‬ ‫هوا بسیار پاک و نور ماه کام ً‬ ‫ال رودخانه را‬ ‫روشن کرده بود‪ .‬وقتی قایق چوبی ‪ 5‬متری‬ ‫را دیدم که در علفهای بلند کنار رودخانه‬ ‫پنهان کرده بودند‪ .‬در انتهایش یک موتور‬ ‫وجود داشت‪ .‬من روی تجربه وقتی دیدم‬ ‫رودخانه هیچ موجی ندارد در دلم گفتم‬ ‫حتما سه تا چهار متر عمق داردو ضمناً‬ ‫با خودم عهد کردم که اگر بیش از ‪ 8‬نفر‬ ‫سوار کرد من پیاده میشوم‪ .‬چون مشابه این‬ ‫قایق را در کشور خودمان بین بندرپهلوی و‬ ‫غازیان تردد میکردند که من بارها از غازیان‬ ‫به طرف پهلوی و یا بالعکس جهت گردش‬ ‫یا خرید ماهی از بازار روز بندر پهلوی سوار‬ ‫این نوع قایقها شده بودم‪ .‬حداکثر ‪ 8‬نفر را‬ ‫سوار میکردند و این ‪ 8‬نفر یا دو سه کیلو‬ ‫ماهی داشتند یا در همین حدود میوه و‬ ‫چیزهای دیگر‪ .‬هیچ وقت خطر برای آنها‬ ‫که در قایق بودند پیش نمی آمد‪ .‬وقتی‬ ‫قایق را از چند متری رودخانه به آهستگی‬ ‫وارد آب کردند یک قاچاقی داخل و دیگری‬ ‫برون ایستادند‪ .‬اولین نفر به من گفت برو‬ ‫داخل من رفتم کنار موتور سمت چپ‬ ‫سمت راست موتور قاچاقچی اولی ایستاده‬ ‫بود‪ .‬آن یکی کنار رودخانه دو نفر دو نفر‬ ‫داخل قایق می‌کردند‪ .‬یکی سمت راست‬ ‫می‌نشست یکی سمت چپ قایق‪ 8 .‬نفر‬ ‫که نشستند تا به دو نفر دیگر گفتند بروید‬ ‫داخل من از جای خودم بلند شدم که‬ ‫پیاده شوم‪ .‬اعتراض کنان گفتم میخواهم‬ ‫پیاده شوم قاچاقچی داخل قایق وقتی سر‬ ‫و صدا و اعتراض مرا دید با دست بروی‬ ‫سینه من فشار آورد و با زبان بوسنی مرا‬ ‫به سکوت و نشستن دعوت کرد‪ .‬و مجددا ً‬ ‫جوانهای بی تجربه که از ظلم‌ها و ستمهای‬ ‫جنایتکاران در کشورشان به جان آمده‬ ‫بودند خطر مرگ را ندیده گرفته و داخل‬ ‫قایق شدند‪ .‬اعتراض و سر و صدای من‬ ‫ادامه داشت‪ .‬تا اینکه همه بیست و یک نفر‬ ‫سوار شدند و چون من لحظه‌ای از اعتراض‬ ‫نمی‌ایستادم قاچاقچی داخل با عصبانیت به‬

‫‪14‬‬

‫گریز آگاهانه از زندانی به بزرگی ایران‬

‫با درود به آقای محمود سرابی مدیر و سردبیر فرمائید که مزید بر تشکر و امتنان خواهد بود‪.‬‬ ‫شاید بتوانم گوشه‌ای از هزاران جنایات این‬ ‫محترم ماهنامه تریبون آزاد لندن‬ ‫خواهشمند است سرگذشت واقعی اینجانب و رژیم ددمنش و نظام ضد بشری حاکم بر ایران‬ ‫همسفران شیرازی‌ام را در تریبون آزاد امر به درج را افشاء نمایم‪.‬‬ ‫اسماعیل مقربی‬ ‫صورت تهدید داد و بیداد میکرد خالصه‬ ‫سر و صدای من نتیجه‌ای نداشت چون‬ ‫هموطنان من در قایق مرا به آرامش دعوت‬ ‫میکردند‪ .‬و می گفتند آقای مقربی توکل‬ ‫کن من چند بار به آنها گفتم خداوند به من‬ ‫و تو مغز داده‪ .‬این قایق ایستاده آب داخل‬ ‫قایق میریزد و این قایق حتماً غرق میشود‪.‬‬ ‫وقتی آخرین نفر وارد قایق شد قاچاقچی‬ ‫داخل قایق هر چه گاز میداد قایق از جایش‬ ‫تکان نمی خورد‪ .‬چون به جز ‪ 22‬نفر‬ ‫نزدیک به پانصد کیلو بار بیست نفر بود و‬ ‫قایق ظرفیت این وزن را نداشت‪.‬‬ ‫پس از تالش و فشار فوق العاده به موتور‬ ‫قایق هیچ نتیجه‌ای نداشت آن قاچاقچی‬

‫بیرون رودخانه دو عدد چوب بلند شش‬ ‫متری با قطر مچ یک جوان ‪ 15‬ساله‬ ‫آورد یکی دست خودش و چوب دیگر‬ ‫را به دست فرد داخل قایق داد و با تکیه‬ ‫دادن چوبها به کنار رودخانه و داخل آب‬ ‫و تمام گاز آهسته به حرکت درآمد که من‬ ‫به شدت نگران منفجر شدن موتور بودم‪.‬‬ ‫خالصه حرکت الک پشتی شروع شد پس‬ ‫از چند دقیقه که وسط رودخانه رسید یک‬ ‫دفعه خانم فریبا متوسل‌زاده که جلوی قایق‬ ‫نشسته بود بلند شد و رو به من که در انتها‬ ‫نشسته بودم فریاد کشید آب آمد داخل‪.‬‬ ‫هنوز جمله‌اش تمام نشده بود که قایق و‬ ‫بیست نفر مسافر به زیر آب رفتند‪ .‬فقط‬ ‫من و فرد قاچاقچی که دو طرف موتور‬ ‫بودیم با وحشت به غرق‌شده‌های بیگناه‬ ‫می‌نگریستیم‪ .‬قاچاقچی جنایتکار با جلیقه‬ ‫نجات خود با شیرجه به آن طرف رودخانه‬ ‫که جزو خاک کروواسی میباشد متواری‬ ‫گردید‪ .‬یک قایق دیگر قاچاقچی‌ها که‬ ‫ظاهرا ً راهنما بود بالفاصله رسید و ‪ 8‬نفر که‬ ‫یکی از آنها فریبا متوسل‌زاده بود را نجات‬ ‫داد ولی ‪ 11‬انسان بیگناه و آرزومند بخیل‬ ‫قربانیان خمینی ملعون پیوستند و غرق‬ ‫شدند که جنازه ‪ 8‬نفر که به دست آمد به‬ ‫شهر شیراز زادگاهشان فرستاده شد و چند‬ ‫بار هم برای بهره‌برداری جمهوری اسالمی‬

‫از تلویزیون ایران پخش گردید‪.‬‬ ‫حدودا ً تا دو قیقه حالت شوک و بهت‬ ‫زدگی به من دست داده بود‪ .‬جان دادن‬ ‫هموطنان عزیزم را می‌دیدم و هیچ کاری‬ ‫به جز فریاد زدن و کمک خواستن ازمن‬ ‫ساخته نبود‪.‬‬ ‫وقتی به حال عادی برگشتم و توانستم‬ ‫تصمیم درستی بگیرم‪ ،‬رو به آسمان کرده و‬ ‫از خداوند کمک خواستم‪ .‬با کت و شلوار و‬ ‫کفش دو عدد گرمکن که به تن کرده بودم‬ ‫و در دست راست سامسونت و در دست‬ ‫چپ دو کیلو پسته و یک بطر ودکا برای‬ ‫نجات به سمت محل سوار شدن شیرجه‬

‫بخش دوم‬

‫رفتم‪ .‬آب بسیار سرد بود‪ .‬بیش از ‪ 40‬متر‬ ‫شنا کرده و از رودخانه با دلی شکسته خارج‬ ‫شدم و شیب رودخانه را که پر از گل و‬ ‫الی بود سینه خیز باال رفته و به سمت‬ ‫گروه دوم که نزدیک رودخانه نشسته بودند‬ ‫رفتم‪ .‬در اثر سرما و لرزیدن من چند نفر از‬ ‫خانم‌ها بلوز اضافی خود را درآورده و آتش‬ ‫روشن کردند که من و چند نفر دیگر نجات‬ ‫یافته گرم شویم‪.‬‬ ‫پس از دو یا سه ساعت یک مینی بوس‬ ‫و یک ماشین سواری آمده و همگی ما را به‬ ‫یک هتل برده و پلیس خروج همه ما را از‬ ‫هتل ممنوع نمود‪ .‬روز بعد حدود ساعت ‪4‬‬ ‫بعد از ظهر گروه نمایندگان سازمان ملل‬ ‫که از دو نفر از آمریکا‪ ،‬دو نفر از استرالیا‪،‬‬ ‫یک نفر از کانادا به اتفاق یک سرهنگ‬ ‫پاکستانی که به زبان فارسی کام ً‬ ‫ال آشنا‬ ‫بود وارد هتل شده و بالفاصله همه ما را در‬ ‫سالن هتل جمع کرده و اولین چیزی که‬ ‫گفتند دیدن گذرنامه‌های ما بود تا مطمئن‬ ‫شوند که ما همه ایرانی هستیم که متأسفانه‬ ‫بیشتر افراد به دروغ میگفتند پاسپورت ما‬ ‫پیش حاج حسن میباشد ولی من بالفاصله‬ ‫پاسپورت خود را به سرهنگ پاکستانی داده‬ ‫و به همین دلیل در عرض دو روز سه بار با‬ ‫من مصاحبه کردند‪ .‬سرهنگ پاکستانی به‬

‫من گفت صداقت شما باعث شد که هیئت‬ ‫‪ U.N‬میگویند شما آمریکا ـ استرالیا ـ‬ ‫کانادا یکی از این کشورها را انتخاب کن‬ ‫تا حداکثر سه ماه دیگر به آن کشور اعزام‬ ‫شوی‪ .‬ولی من گفتم من عالقمند هستم‬ ‫به انگلستان بروم که باعث تعجب سرهنگ‬ ‫پاکستانی گردید‪ .‬پس از سه روز و گزارش‬ ‫کامل حادثه همه ما را به یک کمپ حومه‬ ‫سارایوو انتقال دادند‪ .‬در این کمپ تعداد‬ ‫زیادی اطاقک چوبی وجود داشت که از‬ ‫ملیتهای مختلف که بیشتر از کشورهای‬ ‫آفریقائی با خانواده به صورت پناهنده‬ ‫زندگی میکردند و یک مجموعه شبیه سوله‬ ‫بود که ک ً‬ ‫ال از کف سقف و دیوارها همه از‬ ‫چوب ساخته شده بود که داخل آن یک‬ ‫سالن و در راهرو حدود ‪ 14‬اطاق که هر‬ ‫طرف راهرو ‪ 7‬اطاق بود که همه ما را در‬ ‫اطاقها اسکان دادند‪ .‬در محوطه کمپ یک‬ ‫مغازه بود که همه نوع مواد غذائی مشروب‬ ‫و میوه وجود داشت که افراد داخل کمپ از‬ ‫این مغازه برای رفع احتیاجاتشان خریداری‬ ‫می‌کردند‪.‬‬ ‫دو روز بعد پس از نهار در سالن نشسته‬ ‫بودیم مشغول صحبت بودیم که یک ایرانی‬ ‫مزدور به ما گفت ‪ 4‬نفر از سفارت ایران‬ ‫برای کمک به ما می‌آیند‪ .‬من از پنجره نگاه‬ ‫کردم‪ .‬در سی قدمی سالن دیدم چهار نفر‬ ‫ریش دار با دوربین ضبط صوت و وسائل‬ ‫جاسوسی دیگر به طرف سالن درحرکتند‪.‬‬ ‫رو کردم به ‪ 34‬نفر حاضر در جلسه و گفتم‬ ‫خانمها آقایان سرپرست این چهار نفر یا‬ ‫سفیر جمهوری اسالمی میباشد یا کاردار‬ ‫آمدن اینها به اینجا هیچ نفعی برای ما‬ ‫ندارد و هیچ گره‌ای از کار ما را باز نمیکند‪.‬‬ ‫اینها فقط برای جاسوسی به اینجا می‌آیند‬ ‫به اینها محل سگ نگذارید‪ .‬و روی صندلی‬ ‫خود نشسته و سیگاری روشن نموده و‬ ‫پایم را روی پای دیگر گذاشته وقتی آنها‬ ‫وارد شدند تعدادی از جای خود بلند شده‬ ‫و جواب سالم آنها را دادند‪ .‬بالفاصله آن‬ ‫جوان مزدور به آنها خوش آمد گفت و‬ ‫خواهش کرد خودشان را معرفی نمایند‪.‬‬ ‫یکی از آنها گفت ما از سفارت جمهوری‬ ‫اسالمی در سارایوو می‌آئیم و من سلطانپور‬ ‫کاردار سفارت و سه نفر دیگر را هم معرفی‬ ‫نمود‪ .‬ضبط صوت را روشن کرده شروع کرد‬ ‫اول خودتان را معرفی کنید سپس هدف‬ ‫و انگیزه شما از سفر به بوسنی هرزگوین‬ ‫چیست‪ .‬فقط همان مزدور جوابهای‬ ‫سلطانپور را می داد‪ .‬بعد از این مزدور از‬ ‫یک خانم و همسرش پرسید که آنها گفتند‬ ‫معذرت میخواهیم‪ .‬به ترتیب از چند جوان‬ ‫پرسید‪ .‬جوانها همه اسم و فامیل خود را‬ ‫عوضی گفتند و در جواب سلطانپور همگی‬ ‫گفتند برای پیدا کردن کار به اروپا میرویم‬ ‫خالصه حدود دو ساعت سلطانپور را دست‬ ‫انداختند تا اینکه سلطانپور راجع به انتقال‬ ‫پیکرهای ‪ 8‬نفر از غرق شدگان پرسید‪ .‬و‬ ‫چون حاضرین هیچکدام جواب درستی‬ ‫ندادند‪ .‬سلطانپور گفت برای فرستادن‬ ‫درگذشتگان باید هر نفر ‪ 8000‬مارک‬ ‫آلمان به کنسولگری بپردازند تا جنازه را‬ ‫بفرستیم به شیراز‪ .‬فقط فریبا متوسل زاده‬ ‫که پدر و فرزندش زیبا نادری را از دست‬

‫شمار ‌ه بیستم و پنجم ‪May 2014 -‬‬

‫داده بود در جلسه حضور نداشت و توسط‬ ‫حاج حسن به یک هتل لوکس انتقال داده‬ ‫شد و یک خانم و فرزندش از بستگان‬ ‫خانواده متوسل‌زاده هم همراه فریبا در هتل‬ ‫با هزینه حاج حسن اقامت کردند‪.‬‬ ‫در پایان صحبت‌های سلطانپور آن مزدور‬ ‫با وقاحت زیادی به سلطانپور و همراهانش‬ ‫گفت لطفاً به اطاق من بیائید‪ .‬و آنها را‬ ‫برد به اطاقش و در را بست‪ .‬تقریباً یک‬ ‫ساعت بعد که در اطاق باز شد و کاردار‬ ‫وطن فروش و سه نفر از کارمندان و آن‬ ‫مزدور بیرون آمدند که بروند همه متوجه‬ ‫شدند که سلطانپور و کارمندانش با چه‬ ‫غضب و اخمی به من نگاه کردند و رفتند‪.‬‬ ‫پس از اینکه وطن فروشان رفتند من به‬ ‫آن مزدور گفتم کار تو درست نیست‪ .‬او‬ ‫با کمال پرروئی گفت من کار شخصی‬ ‫داشتم‪ .‬گفتم کار شخصی یک ساعت طول‬ ‫میکشد؟ و او در ادامه دروغ پردازیش گفت‬ ‫سلطانپور گفت شما چون مرتب به امام و‬ ‫خامنه‌ای توهین کرده یا برگرد ایران یا ترا‬ ‫بر میگردانیم‪ .‬من در جواب مزدور گفتم به‬ ‫سلطانپور بگو هیچ غلطی نمیتواند بکند‪.‬‬ ‫فردا حدود ساعت ‪ 4‬بعد از ظهر بود که‬ ‫سرهنگ پاکستانی و یک سرهنگ ارتش‬ ‫بوسنی هرزگوین با لندرور سازمان ملل که‬ ‫روی درهایش با خط سفید و بسیار زیبا‬ ‫کلمه ‪ UN‬بود وارد کمپ شده فورا ً به من‬ ‫گفتند وسائلت را جمع کن‪ .‬تو باید سریعاً‬ ‫از این محل به جای مطمئن‌تری منتقلف‬ ‫شوی‪ .‬که پرسیدم چرا؟ سرهنگ پاکستانی‬ ‫که به زبان فارسی کام ً‬ ‫ال مسلط بود گفت‬ ‫در بوسنی هرزگووین پر از تروریستهای‬ ‫جمهوری اسالمیست و تو در خطر حتمی‬ ‫هستی‪ .‬من فورا ً آماده حرکت شده و با‬ ‫همسفران خداحافظی نمودم و سوار لندرور‬ ‫سازمان ملل شده و پس از گذشتن از مرکز‬ ‫سارایوو و شهر سارایوو ساعتی بعد وارد یک‬ ‫کمپ بسیار بزرگ و دو در بزرگ که یکی‬ ‫بسته و دیگری با نگهبان مسلح به طور‬ ‫بیست و چهار ساعته کنترل میشد در این‬ ‫کمپ که در بیست کیلومتری سارایوو روی‬ ‫یک تپه سبز بسیار زیبا با چندین ساختمان‬ ‫چوبی که با اطاقهائی به ابعاد ‪ 2/5‬در ‪3‬‬ ‫متر جهت اسکان پناهندگان از ملیت‌های‬ ‫مختلف ساخته شده بود تمام راهروها‪،‬‬ ‫دیوارها‪ ،‬اطاقها و آشپزخانه‌ها تماماً از چوب‬ ‫ساخته شده و به نسبت تعداد خانواده‌ها‬ ‫اطاق گذاشته میشد‪ .‬و من چون تنها بودم‬ ‫یک اطاق که یک تختخواب و سرویس‬ ‫خواب تمیز سفید با یک کمد لباس و یک‬ ‫میز کوچک و یک صندلی جهت مطالعه و‬ ‫کف موکت شده و کلید برای قفل کردن‬ ‫اطاق تحویلم گردید‪ .‬پس از چند دقیقه مرا‬ ‫به دفتر کمپ احضار کرده و با رئیس کمپ‬ ‫که مردی حدودا ً ‪ 50‬ساله و سری طاس‬ ‫داشت آشنا شدم‪ .‬در این کمپ اینطور که‬ ‫رئیس کمپ گفت یک خانواده ایرانی و یک‬ ‫جوان ایرانی به نام حسین زندگی میکردند‬ ‫که پشت بلندگو به دفتر کمپ احضار‬ ‫شدند‪ .‬در حضور من سرهنگ پاکستانی به‬ ‫سرپرست خانواده ایرانی و آن جوان گفت‬ ‫به هیچ وجه در این کمپ راجع به آقای‬ ‫مقربی صحبتی نکنید اگر از خارج کمپ‬ ‫ّ‬ ‫مقربی را آورد‬ ‫هم کسی آمد و اسم آقای ّ‬ ‫بگوئید اینجا کسی به این نام وجود ندارد‪.‬‬ ‫ضمناً همین مطالب را به زبان انگلیسی به‬ ‫سرهنگ بوسنی هرزگوین گفت‪ .‬سپس به‬ ‫رئیس کمپ گفت که وجود ایشان باید‬ ‫کام ً‬ ‫ال محرمانه باشد و به من گفت تحت‬ ‫هیچ شرایطی نام واقعی خود را تا سه ماه‬ ‫آینده در این کمپ به کسی نگو تا ترتیب‬ ‫فرستادن تو به انگلستان داده شود‪.‬‬ ‫ادامه دارد‬


‫شمار ‌ه بیستم و پنجم ‪ -‬خرداد ‪1393‬‬

‫هماهنگی مطلق با همسر را تجربه‬ ‫نمائید بشرطی که به افراد دیگر‬ ‫خانواده ‪ ،‬بخصوص خانواده خودتان‬ ‫اجازه دخالت در زندگی خصوصی‬ ‫و زناشوئیتان را ندهید‪.‬‬ ‫فروردین‪:‬‬ ‫شاید اکنون احساس نموده‬ ‫باشید که دارید به بن بست میرسید‬ ‫و نمیتوانید روی هیچکس حساب‬ ‫نمائید‪ .‬بنابراین بهترین دوره را‬ ‫دارید که تمام قید و بندهای‬ ‫بیهوده را از دور خود جدا نموده و‬ ‫با تمرکز نمودن روی آنچه که واقعا‬ ‫میتوانید خوشحالتان سازد‪ ،‬هدف و‬ ‫روش جدید زندگی را پیش گیرید‪.‬‬ ‫اردیبهشت‪:‬‬ ‫بار دیگر آرامش خود را بدست‬ ‫آورده و میتوانید قضاوت صحیح‬ ‫نموده و در تصمیم گیریهایتان‬ ‫از قلب و منطق‪ ،‬یکسان استفاده‬ ‫میکنید‪ .‬همین باعث میشود که‬ ‫در عشق بتوانید روزهای شادی‬ ‫را داشته و در زندگی زناشوئی‬ ‫‪1‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪3‬‬ ‫‪4‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪6‬‬ ‫‪7‬‬ ‫‪8‬‬ ‫‪9‬‬ ‫‪10‬‬ ‫‪11‬‬ ‫‪12‬‬ ‫‪13‬‬

‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫‪4‬‬

‫خرداد‪:‬‬ ‫فرد مورد عالقه متولدین این ماه‬ ‫خیلی روی رفتار و اخالق مهربان‬ ‫و انسانی شان حساب میکند ‪ .‬اگر‬ ‫دلیل خستگی و مشغله و غیره ‪،‬‬ ‫این رفتار تغییر کند مسلما" این‬ ‫روابط را بهم میریزد ‪ .‬روحیه کمک‬ ‫در متولدین این ماه بسیار باال‬ ‫ست ‪ .‬همیشه برای یاری دادن به‬ ‫محتاجان و اطرافیان آماده هستند‬ ‫‪ ،‬در این میان بدلیل اشتباه و یا‬ ‫سوء تعبیر عده ای تصمیم گرفته‬ ‫اند دیگر دست یاری به سوی‬ ‫کسی دراز نکنند که مسلما"‬ ‫صحیح نیست‪.‬‬ ‫تیر‪:‬‬ ‫اجازه ندهید برخی مسایل شما‬ ‫را آزار دهد‪ .‬برخی کارهای شما‬ ‫متوقف شده است ولی در این ماه‬ ‫بنیه و توان بیشتری برای انجام آنها‬ ‫‪5‬‬

‫‪6‬‬

‫‪7‬‬

‫‪8‬‬

‫‪9‬‬

‫‪10‬‬

‫خواهید داشت‪ .‬این ماه‪ ،‬میتواند ماه‬ ‫پیشرفت و ترقی برای شما باشد‪،‬‬ ‫ا ّما این موضوع یک شرط دارد و آن‬ ‫تمرکز شما بر چیزهای مهم است‪،‬‬ ‫که در این صورت بهترین نتیجه را‬ ‫برای شما پی خواهد داشت‪.‬‬ ‫مرداد‪:‬‬ ‫شما مانند درختی که برگهای‬ ‫خشک خود را میریزد میخواهید‬ ‫دگرگون شوید اما بهتر است این‬ ‫کار را نکنید‪ .‬حتی اگر در آرزوی‬ ‫فرار و گریز میسوزید از جای‬ ‫خود تکان نخورید‪ .‬زمان بهترین‬ ‫تغییرات را در شرایط زندگی شما‬ ‫بوجود خواهد آورد‪ .‬فرار مشکالت‬ ‫را حل نمی کند‪.‬‬ ‫شهریور‪:‬‬ ‫باید استعدادها و خالقیت های‬ ‫متولدین این ماه را دو بار بررسی‬ ‫نمود چرا که اغلب آنها به دلیل‬ ‫فروتنی و خضوع سعی دارند‬ ‫قدرت خود را به رخ نکشند و به‬ ‫همین جهت از خیلی موقعیت‬ ‫های ممتاز بدور می افتند‪ .‬اغلب‬ ‫دختر خانم های متولد این ماه از‬ ‫‪11‬‬

‫‪13 12‬‬

‫لحاظ استعداد در تحصیل و کار‬ ‫در مرحله ای خاص قرار دارند و از‬ ‫میان آنها عده ای به درجه و مقام‬ ‫های باالئی دست می یابند‪.‬‬ ‫مهر‪:‬‬ ‫امروز‪ ،‬روز مهمیست برای انجام‬ ‫یک مصاحبه کاری‪ ،‬مالقات با‬ ‫دوست عزیز‪ ،‬امتحان دادن و یا‬ ‫کارهای خاصی که از قبل برایش‬ ‫نقشه های که از پیش زیاد به آن‬ ‫فکر کردید‪ .‬در این روز نزدیکترین‬ ‫ارتباط شما با دیگران بر روی پایه‬ ‫های محکم بنا میشود‪.‬‬ ‫آبان‪:‬‬ ‫در زمینه کسب و کار و شغل‬ ‫بعضی از متولدین این ماه بسیار‬ ‫پولساز و موفق و مبتکر هستند‪،‬‬ ‫برخی بدلیل رکود اقتصادی‬ ‫ناگهان دچار ترس و دلهره شده‬ ‫و حتی ابتکارات و خالقیت های‬ ‫خود را بهمین سبب از دست داده‬ ‫اند‪ .‬به این گروه توصیه میشود‬ ‫باامید بکار بپردازند و روحیه خود‬ ‫را نبازند که هنوز شانس های‬ ‫خوبی در راه است‪.‬‬

‫‪15‬‬

‫آذر‪:‬‬ ‫بعضی از متولدین این ماه بخاطر‬ ‫نیش زبان و متلکهای بعضی ها به‬ ‫تنگ آمده و آماده عکس العمل‬ ‫تندی هستند که توصیه میشود‬ ‫با آرامش و صبورانه عمل کنند و‬ ‫تا حد ممکن آنرا به یک گفتگوی‬ ‫آرام مبدل سازند البته حق با‬ ‫آنهاست ولی به جنجال و درگیری‬ ‫های بزرگتر نمی ارزد‪ .‬آن عده از‬ ‫متولدین این ماه که دچار بیماری‬ ‫سوءظن و شک و تردید هستند‬ ‫باید در درمان خود اقدام نمایند‪.‬‬

‫بهمن‪:‬‬ ‫عشق شما را تنها نگذاشته است‬ ‫بلکه کامال برعکس‪ ،‬مدتی سخت‬ ‫کار کرده اید‪ ،‬زیادی بخشیده اید‬ ‫و اکنون زمان استراحت شماست‪.‬‬ ‫استراحت واقعی و روز آرامش برای‬ ‫شما رقم خورده است‪ .‬از زندگیتان‬ ‫لذت ببرید و از تجربه هایتان برای‬ ‫ارج نهادن به روی آن بهره بگیرید‪.‬‬ ‫به هیچکس اجازه دخالت در‬ ‫زندگی خصوصی و زناشوئیتان را‬ ‫ندهید‪.‬‬

‫دی‪:‬‬ ‫اگر جواب خیلی از فداکاریها‬ ‫و محبت ها به متولدین این ماه‬ ‫برنگشته است ولی فضائی ازخوش‬ ‫نامی و محبوبیت ویادآوری های‬ ‫دلنشین می تواند آینده ای زیبا‬ ‫برای این گروه ترسیم کند‪ .‬در‬ ‫حالیکه بعضی متولدین این ماه‬ ‫سعی دارند از عشق و دردسرهایش‬ ‫فرار کنند و خود را در زندگی‬ ‫معمولی و آدم های نرمال غرق‬ ‫نمایند‪ .‬اما باید در رابطه با آدمها‬ ‫جانب احتیاط را رعایت کنند‪.‬‬

‫اسفند‪:‬‬ ‫از افراد خودخواه فاصله بگیرید‪.‬‬ ‫برخی از صفات خوب شما در‬ ‫محیط کار باعث میشود وظایف‬ ‫مهمی به شما ارجاع شود‪ .‬دو‬ ‫مالقات مهم خواهید داشت که‬ ‫یکی در مورد مسائل تحصیلی و‬ ‫شغلی است و دیگری در مورد‬ ‫زندگی آینده تان‪ .‬به یک سفر‬ ‫کوتاه ولی جالب خواهید رفت‪.‬‬ ‫یکی از دوستانتان که از شما‬ ‫دلخور بود‪ ،‬به اشتباه خود پی‬ ‫خواهد برد‪.‬‬

‫کشاورزی‬ ‫‪ -4‬پند گرفتن‪ -‬آرزوی بزرگ‪-‬‬ ‫ضمیر جمع‬ ‫‪ -5‬کارمند‪ -‬ســاح کاشتنی‪-‬‬ ‫یمانی معروف‬ ‫‪ -6‬سپاسگزاری‪ -‬کارگزار‬ ‫‪ -7‬دیوار‪ -‬توان و نیرو‬ ‫‪ -8‬شیره چغندر‪ -‬ایل و تبار‬ ‫‪ -9‬خورشید‪ -‬طبق فلزی‪ -‬نقل‬ ‫خبر‬ ‫‪ -10‬تصدیق انگلیسی‪ -‬دشت و‬ ‫صحرا‪ -‬کل و همه‬ ‫‪ -11‬اصیل و خــوش نهاد‪ -‬مایه‬ ‫تنفسی‬ ‫‪ -12‬خشک‪ -‬ســوگند راست‪-‬‬ ‫شهر مذهبی‬ ‫‪ -13‬زندانی مخوف در فرانســه‬ ‫بود‪ -‬بیم و ترس‪.‬‬

‫افقى‪:‬‬ ‫‪-1‬مجال و نوبت‪ -‬نمک نشناس‬ ‫‪-2‬پسوند شباهت‪ -‬شمشیرزن‪-‬‬ ‫چهره‬ ‫عمودی ‪:‬‬ ‫‪ -3‬برنــده‪ -‬از ماشــین های ‪ -1‬کارکرده‪ -‬آماده و فراهم‬

‫‪ -2‬آتشگیره‪ -‬نشستن‪ -‬حرف‬ ‫انتخاب‬ ‫‪ -3‬آدمیرال‪ -‬سوره قرآنی‬ ‫‪ -4‬خاک کوزه گری‪ -‬نام مخترع‬ ‫برق‪ -‬شکوه و بزرگی‬ ‫‪ -5‬آوازه و شــهرت‪ -‬پــرده و‬ ‫پوشش‪ -‬از وسایط نقلیه شهری‬ ‫‪ -6‬ستاره‪ -‬پایین جامه‬ ‫‪ -7‬داروشناسی‬ ‫‪ -8‬نشستن به قصد حمله‪ -‬پیک‬ ‫کاغذی‬ ‫‪ -9‬ایالت‪ -‬ماه‪ -‬صومعه‬ ‫‪ -10‬گاز مورد مصرف در المپ‌های‬ ‫الکتریکی‪ -‬دشــمنی و کینه‬ ‫توزی‪ -‬بوی رطوبت‬ ‫‪ -11‬وسط بدن‪ -‬برگ تحویل کاال‬ ‫‪ -12‬گشــاده‪ -‬تعمیــر کردن‪-‬‬ ‫سرگرد سابق‬ ‫‪ -13‬دادگر‪ -‬خمیده و مایل گشته‪.‬‬

‫‪15‬‬


16

1393 ‫ خرداد‬- ‫شمار ‌ه بیستم و پنجم‬

.kÃGI¶oÎ ®ÅIe tIµU oÄp ÁI¿¹ÿ±U »I¶ ·IMp ÂwnIÎ ·HnI§µÀ IM I] »npn » oTzÃM ÂÀI¬A ÁHoM

0221 - 9247 133 s

Partner:

ºHoÄH ·I¹ö¼µÀ ÁHoM ½sÄ» þÃÿhU IM oÄp oLT÷¶ ÁI¿T¨o{ IM RoÎIv¶

Neumarkt 49 - 50667 Koln www.aeroplan.de info@aeroplan.de

16

Mauritiussteinweg - 50676 Mauritiussteinweg 116 116 - 50676 KölnKöln


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
تریبون آزاد - شماره 25 by Rangarang - Issuu