ما ت
ه آن ز د ی ی ید ی از و
خانۀ ما و جا ی.
ا یاز ی ما را یدا م و ر ن را ا یار ن ار وا م داد،جای ا ن ھان با ید ما خا ای را د با ش ید ا تان یدا وا م ود
Tel:
+34 952039355
Mobile:
+34 644604375
www. soulhomes.es info@soulhomes.es
The Place where your Dream House come True ... Calle Timón, 56 29630 Benalmádena (Málaga) SPAIN
Contact:
Hanieh 07399345214 Or WhatsApp on the same number Email:
Hanieh Sarabi@mail.com
صفحه ٤٦
به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ را داشته و در زندگی زناشوئی بنیه و توان بیشتری برای اﳒام آنها دختر خاﱎ های متولد این ماه از آذر:
هماهنگی مطلق با همسر را ﲡربه ﳕائید بشرطی که به افراد دیگر خانواده ،بخصوص خانواده خودتان اجازه دخالت در زندگی خصوصی و زناشوئیتان را ندهید.
خرداد:
فروردین: شاید اکنون احساس ﳕوده باشید که دارید به بن بست میرسید و ﳕیتوانید روی هیچکس حساب ﳕائید .بنابراین بهترین دوره را دارید که ﲤام قید و بندهای بیهوده را از دور خود جدا ﳕوده و با ﲤرکز ﳕودن روی آنچه که واقعا میتوانید خوشحالتان سازد ،هدف و روش جدید زندگی را پیش گیرید.
اردیبهشت: بار دیگر آرامش خود را بدست
فرد مورد عﻼقه متولدین این ماه خیلی روی رفتار و اخﻼق مهربان و انسانی شان حساب میکند .اگر دلیل خستگی و مشغله و غیره ،این رفتار تغییر کند مسلما" این روابط را بهم میریزد .روحیه کمک در متولدین این ماه بسیار باﻻ ست .همیشه برای یاری دادن به محتاجان و اطرافیان آماده هستند ،در این میان بدلیل اشتباه و یا سوء تعبیر عده ای تصمیم گرفته اند دیگر دست یاری به سوی کسی دراز نکنند که مسلما" صحیح نیست.
آورده و میتوانید قضاوت صحیح ﳕوده و در تصمیم گیریهایتان از اجازه ندهید برخی مسایل شما قلب و منطق ،یکسان استفاده را آزار دهد .برخی کارهای شما میکنید .همین باعث میشود که متوقف شده است ولی در این ماه در عشق بتوانید روزهای شادی
تیر:
١
٢
١
٣
٤
٥
٧
٦
٨
٩
ﳊاظ استعداد در ﲢصیل و کار در مرحله ای خاص قرار دارند و از میان آنها عده ای به درجه و مقام های باﻻئی دست می یابند.
خواهید داشت .این ماه ،میتواند ماه پیشرفت و ترقی برای شما اما این موضوع یک شرط باشدّ ، دارد و آن ﲤرکز شما بر چیزهای مهم است ،که در این صورت بهترین نتیجه را برای شما پی مهر: امروز ،روز مهمیست برای اﳒام خواهد داشت. یک مصاحبه کاری ،مﻼقات با دوست عزیز ،امتحان دادن و یا مرداد: شما مانند درختی که برگهای کارهای خاصی که از قبل برایش خشک خود را میریزد میخواهید نقشه های که از پیش زیاد به آن دگرگون شوید اما بهتر است این فکر کردید .در این روز نزدیکترین کار را نکنید .حتی اگر در آرزوی ارتباط شما با دیگران بر روی پایه فرار و گریز میسوزید از جای خود های محکم بنا میشود. تکان ﳔورید .زمان بهترین تغییرات را در شرایط زندگی شما بوجود آبان: خواهد آورد .فرار مشکﻼت را حل در زمینه کسب و کار و شغل بعضی از متولدین این ماه بسیار ﳕی کند. پولساز و موفق و مبتکر هستند، برخی بدلیل رکود اقتصادی شهریور: باید استعدادها و خﻼقیت های ناگهان دچار ترس و دلهره شده متولدین این ماه را دو بار بررسی و حتی ابتکارات و خﻼقیت های ﳕود چرا که اغلب آنها به دلیل خود را بهمین سبب از دست داده فروتنی و خضوع سعی دارند اند .به این گروه توصیه میشود قدرت خود را به رخ نکشند و باامید بکار بپردازند و روحیه خود به همین جهت از خیلی موقعیت را نبازند که هنوز شانس های های ﳑتاز بدور می افتند .اغلب خوبی در راه است.
١٠
١١
بعضی از متولدین این ماه بخاطر نیش زبان و متلکهای بعضی ها به تنگ آمده و آماده عکس العمل تندی هستند که توصیه میشود با آرامش و صبورانه عمل کنند و تا حد ﳑکن آنرا به یک گفتگوی آرام مبدل سازند البته حق با آنهاست ولی به جنجال و درگیری های بزرگتر ﳕی ارزد .آن عده از متولدین این ماه که دچار بیماری سوءظن و شک و تردید هستند باید در درمان خود اقدام ﳕایند.
دی: اگر جواب خیلی از فداکاریها و محبت ها به متولدین این ماه برنگشته است ولی فضائی ازخوش نامی و محبوبیت ویادآوری های دلنشین می تواند آینده ای زیبا برای این گروه ترسیم کند .در حالیکه بعضی متولدین این ماه سعی دارند از عشق و دردسرهایش فرار کنند و خود را در زندگی معمولی و آدم های نرمال غرق ﳕایند .اما باید در رابطه با آدمها جانب احتیاط را رعایت کنند.
١٣ ١٢
بهمن: عشق شما را تنها نگذاشته است بلکه کامﻼ برعکس ،مدتی سخت کار کرده اید ،زیادی بخشیده اید و اکنون زمان استراحت شماست. استراحت واقعی و روز آرامش برای شما رقم خورده است .از زندگیتان لذت ببرید و از ﲡربه هایتان برای ارج نهادن به روی آن بهره بگیرید. به هیچکس اجازه دخالت در زندگی خصوصی و زناشوئیتان را ندهید.
اسفند: از افراد خودخواه فاصله بگیرید. برخی از صفات خوب شما در محیط کار باعث میشود وظایف مهمی به شما ارجاع شود .دو مﻼقات مهم خواهید داشت که یکی در مورد مسائل ﲢصیلی و شغلی است و دیگری در مورد زندگی آینده تان .به یک سفر کوتاه ولی جالب خواهید رفت. یکی از دوستانتان که از شما دﳋور بود ،به اشتباه خود پی خواهد برد.
دشت و صحرا -کل و -٥آوازه و شــهرت- همه -١١اصیل و خوش نهاد-
٢
مایهتنفسی
٣
پــرده و پوشــش -از وســایط نقلیه شــهری -٦ستاره -پایین جامه
-١٢خشــک -ســوگند -٧داروشناسی
٤
راست -شهر مذهبی
٥
-١٣زندانــی مخوف در
٦
-٨نشستن به قصد حمله- پیککاغذی
فرانسه بود -بیم و ترس -٩ .ایالت -ماه -صومعه -١٠گاز مورد مصرف در
٧ ٨
-٥کارمنــد -ســﻼح عمودی :
٩
کاشتنی-یمانیمعروف
١٠
-١کارکرده -آماده و
-٦سپاسگزاری -کارگزار
١١ ١٢ ١٣ افقى:
-٣برنده -از ماشین های کشاورزی
-١مجال و نوبت -نمک نشناس -٢پسوندشباهت-شمشیرزن-چهره
-٤پند گرفتن -آرزوی بزرگ - ضمیر جمع
فراهم
ﻻمپهای الکتریکی- دشــمنی و کینه توزی- بوی رطوبت
-٢آتشــگیره -نشســتن -١١ -وســط بــدن -برگ -٧دیوار -توان و نیرو تحویلکاﻻ حرفانتخاب -٨شــیره چغندر -ایل و -٣آدمیرال -سوره قرآنی -١٢گشاده -تعمیر کردن- تبار سرگردسابق -٩خورشید -طبق فلزی -٤ -خاک کوزه گری -نام نقلخبر
-١٠تصدیــق انگلیســی-
مخترع برق -شــکوه و -١٣دادگــر -خمیــده و مایلگشته. بزرگی
پربينندهترين برنامه ورزشى در خارج از كشور
جهان ورزش
عﻼقهمندان جهت گزارشگرى ،مجريگرى را به همكارى دعوت مىنمايد جهان ورزش از شبكه جهانى پارس و تلويزيون رنگارنگ لندن در سراسر جهان پخش ميگردد
جهت اطﻼعات بيشتر با دفتر نمايندگى تلويزيون جهانى پارس در اروپا و تلويزيون رنگارنگ لندن تماس حاصل نماييد
٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤
صفحه ٤٥
به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ
داستان كوتاه
م-س زنگ آخر انگار قصد تموم نشــدن نداشت هميشه همينطور بود وقتى دلت مى خواست جايى برى و چند دقيقه زودتر هم برسى هميشه بر عكس ميشد حــاﻻ هم از اون روزها بود و اين آقاى نيك نفس هم ول كــن نبود و هى اين فرمول هاى فيزيك را روى تخت و باﻻ و پائين مى كرد. وقتــى گچ رو با تختــه پاك كن پائين گذاشــت من بيشــتر از همه خوشحال شدم و داشتم با خودم تمرين مى كردم كه چطورى از جايم بلند شــوم و اجازه بگيرم و چند دقيقه زودتر برم خونه كه طبق معمول يكى از بچه هاى لوس كﻼس خودشــو ننر كرد و شــروع كرد به ســوال كردن از آقاى نيك نفس كه فرضا اگر اين فرمول را با آن فرمول قاطى كنيم چى ميشــه ؟ آقاى نيك نفس هم با حوصله جــواب مــى داد و من با غيــظ و عصبانيت به اون پســره لندهور نگاه مى كردم كه هميشه بايد چند سوال داشته باشد! ديگر خون خونمو مى خورد بعد از مدتها بدبختى و دوندگــى صدها شــب تمرين كــردن باﻻخره تونسته بودم سر پيچ كوچه مدرسه شون بهش بگم دلم ميخواد باهاش حرف بزنم آقاى نيــك نفس دوباره گچ و تخته پاك كن رو ورداشت و مى خواست شروع كند به پاك كردن تخته كه سوال كرد: بچه ها يادداشت كرديد؟ نه آقا اون دو تا فرمول آخرى رو من ننوشتم خوب زود باشيد مى خواســتم بلند شــوم بروم گوش ايــن مرادى عوضى رو بگيرم و ازش بپرســم اگه ننوشــته پس چه غلطى مى كرده؟ با صداى بلند گفتم آقا شــما از باﻻ پاك كنيد اين تنبل منبل ها كه جا موندن پايين رو بنويسن آقاى نيك نفس برگشــت نگاهى به من كرد و از همون راه دور نگاهش هزار سوال داشت كه حاﻻ من ميگم تنبل ها! مرادى هم چپ چپ نگاهش رو به من دوخته بود ولى بــراى اينكه از زير نگاه آقاى نيك نفس فرار كنم رويم را كردم به مرادى و گفتم بفرما بنويس
انيشتن. كه زودتر از مــرادى صداى آقاى نيك نفس بلند شد كه : بگير بشين مزه نپرون كﻼس و درس را واسه همين درست كردن كه همه شــما مشكﻼت و سواﻻت درس هايتون رو بپرسيد و ياد بگيريد. من كه ديگه طاقتم طاق شــده بود و همه حواســم به كوچه پشت سينما شهناز بود كه قرار بود بعد از تعطيل شدن مدرسه اون رو اونجا ببينم. صداى زنگ مدرسه از خوشحالى مرا به هوا پراند و با شوق و ذوق از جايم بلند شدم كه به طرف در بروم كه صداى آقاى نيك نفس ما ميخكوب كرد بنشين هنوز درس تموم نشده ولى آقا زنگ رو زدند زدند كه زدند هر وقــت من رفتم از كﻼس بيرون زنگ رو زدند دوباره ســر جايم ولو شدم عجب بدبختى بود اگه دير برســم و او رفته باشــه ديگه جرات نمى كنم بطرفش بروم همين يكبار هم چند ماه موش و گربه بازى درآوردم تا باﻻخره تونستم همين وعده چند دقيقه اى را بگيرم تجســم اينكــه اﻻن اون در كوچه پشــت ســينما شــهناز منتظر من است داشــت ديوونه ام مى كرد و اينجورى هم كه آقــاى نيك نفس با حوصله و صرف وقت گچ رو روى تخته ســﻼنه ســﻼنه مى كشــيد و گچ بى معرفت هم گهگاهى عشــوه مى آمد و عددهــا را كم رنگ مى نوشــت تا دوباره آقاى نيك نفس آن رو پاك كنه و دوباره بنويسه يكبار ديگه صداى مرادى بلند شد كه : آقا اين رو كه نوشــتيد يك بــار ديگه توضيح هم مى ديد؟ ديگه نتونســتم خــودم رو كنترل كنم بــى اختيار ســرش داد زدم كه :يه دفعه حساب كتاب دكون فرش فروشــى بابات هم مى آوردى اينجا واست انجام مى داديم مسخره كرده خودش رو! عــده اى از بچــه ها زدند زير خنــده و مرادى هم دوباره چپ چپ به من نگاه كرد آقاى نيك نفس به طرف من كه ته كﻼس نشسته
بــودم براه افتاد هر قدم كه به من نزديك مى شــد قلبم از ســينه مى خواســت بزند بيــرون و رنگ و رويم پريده بود تا باﻻى سرم رسيد و گفت : تــو امروز چه مرگتــه ؟ چرا پاچه بچــه ها رو مى گيرى؟ آقا آخه آقا چى بگم امــروز قرار بود زودتر بريم مادرمــون رو ببريــم دكتر وقت داشــت مادرمون منتظره و اگه دير بشــه و نتونه به وقتش برسه ما رو دعوا مى كنه مگه مادرت بچه است كه تو ببريش دكتر؟ ولى خوب آقا حالــش خوب نيس و كمك ﻻزم داره خيلى خوب كمى ســاكت بــاش چند دقيقه ديگه تموم ميشه خودم مى رسونمت در خونه نه آقا راضى به زحمت شما نيستم خودمون رو مى رسونيم زحمت نيست ديگه هم حرف نزن با هم مى ريم و دوباره به طرف تخته سياه برگشت حاﻻ بيا و درســتش كن زودتر نشــد برم كه هيچ خودش هــم مى خواد بيــاد در خانه مــا كه مادر مريضــى كه از ديروز تا حاﻻ با خواهر و زن عموم رفته اند امامزاده بى بى شــهربانو زيارت و اين همه بدبختــى ها تقصيــر اين لندهور مرادى اســت كه هميشه دم آخر نطق مى كند آقــاى نيك نفس دســتهايش را به هم ماليد و گچ هايى كه روى لباســش بود پاك كــرد و تعطيلى كﻼس رو اعﻼم كرد و من مثل مرغ اســيرى ســر جايم نشســته بودم و داشــتم به خانــه اى كه مادر در آن نيســت و كوچه پشت سينما شهناز فكر مى كردم
اگر مىخواهيد پيام تجارى شما خوب ديده و خوانده شود رنگارنگ را انتخاب كنيد چون قديميترين نشريه ايرانيان در خارج از كشور است و ٣٠سال پشتوانه حرفه اى روزنامه نگارى را يدك مىكشد و ويترينى است كه همه سليقهها را در بر مىگيرد
تلفن را برداريد و از نرخهاى باور نكردنى تلويزيون و نشريه رنگارنگ بهرهمند شويد
٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤
صفحه ٤٤
به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ
بچه های نظام آباد
عید و بچه های ما
وقتـى بـوى عيـد مـى اومـد قنـد تـو دل مـا بچـه ها آب ميشـد
را علـم كنيـم صدهـا خانـواده بـا هيجـان و عشـق و خوشـحالى
كـه اوﻻ دو هفتـه اى مدرسـه بـى مدرسـه ،دوما خريد لباسـهاى
مى اومدند و بسـاط خودشـون را در گوشـه و كنار همون محل
داشت
بـه هم نشسـته بودند ارتباط برقرار ميشـد و از غذاهـا يا خوردنى
نـو از بـاب همايون يا كوچـه برلن و حتى ميدون فوزيه ،عشـقى
پهـن مـى كردند و خيلـى زود ميون خانـواده هايى كـه نزديكتر
چنـد روز بـه عيـد مونـده بـا آقا جـون كـه مهربانتر هـم بنظر مى
هـا و نوشـيدنى هايـى كه همـراه آورده بودند به هـم تعارف مى
مونديـم كـه يـك بـار لباسـها انـدازه تنمون باشـه ،هميشـه پاچه
همديگـر را مى شناسـند
رسـيد بـراى خريـد راه مـى افتاديـم ولـى حسـرت بـه دل مـى
شـلوار و آسـتين بلنـد تـر از انـدازه دسـتها و پاهامـون بـود ولـى مهـم نو،نـوار شـدن بود
كردنـد و زود آشـنا و دوسـت مـى شـدند كه گويى سالهاسـت
غـم سـيزده بـدر اوج غمناكـى دوران خـوش عيـد بـود تـرس
و وحشـت كـه بعـد از ٢هفتـه بايـد بـه مدرسـه مـى رفتيـم و
عشـق ديگـه مـون سـينماهاى دور و بـر ميـدون فوزيـه و اطراف
جوابگـوى تكاليـف انجـام نشـده باشـيم تـا صبـح خـواب را از
و سـينما شـهناز نبـش خيابـان گـرگان در خيابـان شـاه رضـا در
كـه بايـد از معلـم و ناظم مدرسـه مـى خورديم آمـاده مى كرديم
بـود سـينما مـراد و ميامـى و نپتـون و سـينما ژاله در ميـدون ژاله تيـررس خونـه مـون بـود عيـد هـم كـه ميشـد همـه فيلمها واسـه
چشـممون مـى ربود و حسـابى خودمون رو واسـه كتكى جانانه در اتـاق مهمانخانـه فـرود مـى اومديـم و مثـل جـارو برقـى همه
مدرسـه تقـوى در كوچـه شـكوفه نظـام آبـاد ٢خانـه بـزرگ و
چيـز رو مـى بلعيديم
بودنـد و مدرسـه بزرگتـر كﻼسـهاى پنجـم و ششـم كـه وقتـى
واسـه مـا بچه ها خاطـره انگيز بـود اول خيابون دماونـد روبروى
بچـه هـا خيلـى عيـب نداشـت ولـى وقتـى بـه مدرسـه بزرگترها
عيدهـا پهلوانهـا در آن برنامـه اجـرا مـى كردنـد كـه يكـى از
هـر فيلمـى رو كـه مـى ديديـم سـاعتها در بـاره هـر صحنـه اش
جورايـى بـه غرورمـون بـر مى خـورد كه سـر صف جلـوى بقيه
هـا قهرمانـى رويايـى بنظـر مـى اومـد خليل عقـاب با دنـدون به
بـاز هـم تعريـف مـى كرديـم و گاهى بـازى مـى كرديم
.هـم بـاﻻ نبريم
بحركـت درآوردش را متوقـف مـى كـرد زنجيرهـاى كلفـت و
كوچـك بـود مدرسـه كوچكتـر شـاگردهاى كﻼس چهـارم
ميـدون فوزيـه عيدهـا حـال و هوايـى داشـت و هـر گوشـه اش
مـا جـذاب و ديدنـى بـود .معموﻻ صمـد يكـى از اون فيلمها بود
تـا كﻼس چهـارم بوديـم كتـك خوردن سـر صف جلـوى بقيه
عكاسـى كسـرى كـه بعـدا كفـش ملـى شـد گاراژى بـود كـه
مـى رفتيـم احسـاس بزرگتـر شـدن هـم مـى كرديـم و يـك
ايـن پهلوانـان خليـل عقـاب بـود كـه اون سـالها واسـه مـا بچـه
از آقـاى ناظـم كـف دسـتى بخوريـم و از خجالـت سـرمون را
وسـيله طنابـى ماشـين يـا كاميونـى را كـه راننده سـعى مـى كرد
يكـى از گرفتاريهـاى روزهـاى عيـد بـا بابـا و مادرمـون بـود كه
خﻼصـه اوليـن روز مدرسـه بعـد از تعطيـﻼت نـوروزى واسـه
ضخيـم را كه دور بدنش پيچيده ميشـد و قفلـى به آن مى خورد
معمـوﻻ سـواﻻت هم مثـل امتحان شـفاهى مدرسـه بود
معلـم مـون روى تختـه سـياه مى نوشـت»:تعطيﻼت نـوروز خود
و كاميونـى سـنگين از روى سـينه اش رد ميشـد سـنگ بزرگـى
و مـا هـم طبـق معمول چنيـن مى نوشتيم:امسـال عيد بـه ما خيلى
و عشـق منهـم ايـن بـود كـه همـون جلـو بنشـينم تـا زمانـى كـه
و خشـنود بودنـد چونكه هميشـه در كارهاى خانـه و پذيرايى از
تكـه چوبـى بلنـد بـا دندان به هـوا بلند كنـد آن پسـر بچه خوش
خﻼصـه يـك مشـت چـرا كـه طبـق معمـول مـا بربـر نـگاه مـى
وقتـى هـم بـه عيد ديدنـى مى رفتيم دسـت بـه هيچ چيـزى نمى
و از اون بـاﻻ بـا غـرور و افتخـار بـه سـاير بچه ها نـگاه مى كردم
هـر چـى روزهـاى عيـد بـه آخـرش نزديكتر ميشـد حـال ما هم
دهنـد! لباسـهاى نـو عيدمـون را مرتـب و تميـز در كمـد مـى
شد
عشـق و اشـتياق تكاليـف عيدمان را انجـام مى داديـم و به برادر
خواهـد هـر يـك از شـما خواننـدگان خـوب اين قسـمت مجله
و هـر سـال نيـز معلـم هايمـان بـا لبخنـدى پـر معنـى سرشـان را
جوانـى زندگـى خـود و محلـه هايـى كـه زندگـى مـى كرديـن
از خاطـرات ديگـر عيـد ،حملـه بـه تتمـه خوراكـى هـاى مانـده
گدشـته هايشـان زنده شود
يـا چيچـو و فرانكـو و يـا جيمـز باند وسـت هلـم با ديـن مارتين،
خﻼصـه همـه فيلمهـاى عيـد را دوره مـى كرديـم كه البته واسـه
هـر فيلمـى بـا بقيـه بچـه ها نقشـه مى كشـيديم كـه از شـيرينى و
آجيـل عيـد آذوقه سـينما را جـور كنيم
حـرف مـى زديـم و با اينكـه همه مـون اون فيلم رو ديـده بوديم
مثـل مامورهـاى بارزسـى روزى چنـد بار چكمون مـى كردند و
پوﻻتو را چيكار كردى؟
چرا لباست كثيف شده ؟
چرا كفشت واكسش رفته؟
چرا يقه سفيد پيراهنت چرك شده؟
چرا شيرينى برداشتى؟ چرا آجيل ها را دست زدى؟
.كرديـم و يـا سـرمون را مـى انداختيـم پائيـن كـه مثـﻼ ببخشـيد گرفتـه تـر ميشـد هم عـزاى انجام نـدادن تكاليف مدرسـه را مى
گرفتيـم و هـم پولهـاى عيدمون تـه مى كشـيد و آس و پاس مى شـديم و تنها دلخوشـيمون همـون فوتبال در زميـن خاكى محله مـون و يـا كوچـه بـود بعضـى وقتهـا هـم تيغـى مـى زديم و سـر يـك مقـدار پـول بازى مـى كرديم كـه معموﻻ آخرشـم با دعوا
و كتـك كارى تموم ميشـد
اوج عشـق و حـال عيدمـون سـيزده بـدر بـود كـه راهـى شـمس
آبـاد مـى شـديم و در دامنـه تپه و زير درختى بسـاط سـيزده بدر
مـا بچـه هـاى تنبـل عذابـى بـود بيـاد موندنـى طبـق معمـول هـم
را تعريـف كنيـد
بـا عضـﻼت پيچيـده اش پـاره مـى كـرد روى زمين مـى خوابيد
را روى سـينه اش چنـد مـرد بـا ضربـات پتـك خرد مـى كردند
خـوش گذشـت و پدر و مادرمـون هم خيلى خيلـى از ما راضى
پهلوان مى خواسـت پسـر بچه اى را روى بشـقابى بنشاند و روى
ميهمانـان بـه مادرمون كمـك مى كرديم
شـانس مـن باشـم كـه هميشـه هم ايـن افتخـار نصيب من ميشـد
زديـم مگـر پـدر يـا مادرمون با اشـاره چشـم و ابـرو به مـا اجازه
گاراژ ديگـه اى هـم تـو ميـدون فوزيـه بـود كـه بعد بانـك ملى
گذاشـتيم كفشـهايمان را مرتـب تميـز مـى كرديـم و هـر روز با
ايـن خﻼصـه كوچكـى از دوران عيد بچه گى ما بـود و دلم مى
كوچكتـر مـان نيـز كمـك مى كرديـم درسـهايش را مـرور كند
،چنانچـه دلتـان مـى خواهـد در بـاره خاطـرات دوران جوانى و
تـكان مـى دادنـد و باخنـده مـى گفتنـد :آفريـن پسـر خـوب
بنويسـيد تا شـايد بچه محلهاى قديمى شـما آن را بخوانند و ياد
از عيـد بـود كـه چـون خيالمـون راحت بـود مهمون بـازى تمام شـده و خبـرى ديگـه از فـك و فاميلهـا نيسـت چـون چتـر بازها
مجله رنگارنگ رسانهای است که تﻼش دارد مستقل و ملی باشد و سلیقه و خواستههای جامعه ایرانی را به هموطنان ارائه کند.
گفتم: ـ راست میگی فرهاد جان ،من در باشگاهی که بازی میکنم و قرارداد دارم ،باهاشون صحبت کردم که ترا به عنوان پزشک متخصص باشگاه استخدام کنند و در تمرینات و مسابقات در کنار تیم ما باشی و البته با قرارداد خیلی خوب .پورسانت بنده هم سگ خور ،حاضرم رشوه همین منشی شما را قبول کنم. ـ عجب بساز و بفروشی شدی هوتن خان ،خودت میبری و میدوزی ،انتخاب میکنی و تصمیم میگیری! ـ حاﻻ تقصیر منه که میخوام بهت یک نون چرب و چیلی برسانم؟! ـ غلط کردی این نون از پاره آجر بدتره ،هر روز هزاران
ـ خانم منشی ،میشه لطف کنید و یک عکس از ما بگیرید؟ دوربین را به دست کسی داد که تا همین جا هم هزاران بار با چشمانش از قلب من عکس گرفته بود. من در وسط و خانم و آقا در طرفین عکس یادگاری گرفتیم که من فقط حواسم به او بود . وقتی بلند شد ،قد بلند و اندام متناسب او ،زیبائیش را صد چندان کرده بود. به سرعت از همه خداحافظی کردم و خودم را به خیابان رساندم و نفسی کشیدم. این اولین دیدار ما بود .دیداری که مسیر زندگی مرا عوض کرد.
بعد از جلسه در باشگاه ،با فرهاد که بیرون آمدیم او گفت شام را به خانهاش بروم .حنا دخترش و همسرش شیرین را هم بعد از چند هفتهای ببینم که با خوشحالی قبول کردم و با ماشین فرهاد به طرف خانهشان حرکت کردیم و در راه درباره شرایط همکاری او با باشگاه حرف زدیم .ولی من درصدد بودم جوری بحث را به نسیم بکشم و بدانم او در چه شرایطی است ولی کمی هم خجالت میکشیدم و هم میترسیدم او گرفتار رابطهای دیگر باشد که نزدیکیهای رسیدن به خانه فرهاد ،او گفت: ـ بزمجه ،میدونم ته دلت چی میگذره؟ دلت میخواد که درباره نسیم حرف بزنم .ولی کور
نفر در استادیوم خواهر و مادر آدم را جلوی چشای بیارن!
تا خانه که رسیدم هزاران سوال بیجواب در ذهنم
ـ ببخشید ،مارادونا ،مردم با تو چکار دارند .ما اون
بوجود آمده بود؟ آیا دختری است که مردی در زندگیش
وسط بازی میکنیم تو نگران خودت هستی؟گرفتی
نیست؟ دل به کسی نداده؟ قول و قرار ازدواجهای فامیلی
فرهاد شروع به خندیدن کرد و بیکباره موضوع را
مارو!!
نداره؟ و سواﻻتی آزاردهنده که کلید همه معما پیش
دوباره به مسائل باشگاه کشاند که حسابی حرص من را
چند دقیقه با فرهاد جدی درباره این موضوع حرف
فرهاد بود.
خوندی ،شوخی ناموسی نداریم .نسیم بخشی از اموال خصوصی من است.
درآورد که طاقت نیاوردم و گفتم:
زدیم و قرار شده جلسهای در باشگاه ترتیب بدهم تا او
فرهاد از بچههای محل بود .با اینکه ده سالی از من
و مسئولین باشگاه درباره این همکاری جدیتر صحبت
بزرگتر بود ،ولی میان ما دوستی و رفاقتی عمیق وجود
کی باید خودت را درمان کنی؟
کنند و موقع خداحافظی به او گفتم:
داشت .در واقع فرهاد نقش برادر بزرگتر مرا ایفا میکرد.
حاﻻ میمیری کمی هم درباره نسیم حرف بزنی؟
ـ جون مادرت تا دم آسانسور با من بیا .من از آتیشپاره
ـ دکتر به این بیاحساسی و تا حدودی اﻻغی هم نوبره؟
از خانوادهای تحصیل کرده و خوب بود .خودش هم
فرهاد همانطور که میخندید گفت:
بسیار با نظم و انضباط و دقیق بود .دوران تحصیل
ـ خوب ،حاﻻ چی میخوای بدونی؟
فرهاد خنده کنان با من راه افتاد و وقتی از در اتاق
دانشکده را با موفقیت طی کرد و دوره تخصصی را هم
ـ بربارهاش هرچی میدونی بگو.
خارج شدیم ،دوباره طپش قلب من رفت باﻻ ،جرئت
پشت سر گذارد و در بیمارستان و مطب خودش مشغول
ـ اسمش نسیم خانم است ۲۱ .سالشه .شوهر و یک بچه
نمیکردم به طرف میز منشی نگاه کنم
به کار شد .سه سال قبل هم ازدواج کرد و دختری دو
میترسم!
فرهاد جلوی میز منشی گفت: ـ آقای هوتن از خانم نسیم خداحافظی نمیکنید؟ و با شیطنت و خنده به من نگاه کرد.
ساله به نام حنا دارد. فرهاد خیلی تﻼش کرد من هم در رشته پزشکی تحصیل کنم ولی من سر از تربیت بدنی درآوردم و به طور حرفهای
۲ساله داره .شوهرش را هم خیلی خیلی دوست داره! مثل برق گرفتهها زل زده بودم به دهان فرهاد او از عشق نسیم به شوهر و بچهاش میگفت و بعد نگاهی به من کرد و گفت:
با عجله گفتم:
به فوتبال پرداختم و عضو یکی از تیمهای مطرح و بزرگ
ـ چی شد حالت خراب شد؟ بدجوری در آفساید
ـ خانم قربان شما .خداحافظ...
شدم و در همین رابطه هم به دیدن فرهاد رفته بودم تا
موندی! قیافهات مثل بازیکنیه که تیم شون داره میره
صدای جوانی که روی صندلی کنار خانمی نشسته بود
درباره قبول مسئولیت پزشکی باشگاه با او صحبت کنم
دسته دو!
توجه دیگران را هم جلب کرد که با هیجان و خوشحالی
چون فرهاد برای خودش با همه جوانی اسم و رسمی در
به طرفم آمد و گفت:
حرفه خودش پیدا کرده بود.
ـ عجب سعادتی! شما هستید آقای هوتن! باورم نمیشه.
دوباره خندید و مثل اینکه متوجه شد حال و روزم خوب نیست ،گفت: ـ ببین پسرم ،نسیم به درد تو نمیخوره.
بازیکن محبوب دلها .آرزو داشتم شما را از نزدیک ببینم
هنوز باران در حال باریدن است و من احساس میکنم
و چقدر خوشحالم که شما را دیدم .میشه یک عکس
وجودم تهی شده و خالی از شور زندگی هستم و صدای
ـ آخه چرا؟
یادگاری با هم بیندازیم؟ و بدون اینکه منتظر جوابی از
افشین مقدم وصف حال من است که میخواند:
ـ واسه اینکه تو آدم نیستی! احتما ً ﻻ دلت میخواد مدتی
من بشه به طرف همان خانم رفت و از داخل کیف دستی
ببینی تلخ روزایی جدایی.
دوربینی درآورد و با هیجان دست خانم همراهش را
روزایی که نمیدانم در کدام نقطه این زمین قرار دارم.
گرفت و به طرف من آورد و گفت:
همه چیز برایم غم زده و دلگیر است .هیچ چیز خوشحالم
ـ بیا خانم .بیا با هم با آقای هوتن عکس بگیریم .دیگه
نمیکند .حوصله هیچکس را ندارم ،پرنده خیالم به
همچین فرصتی پیش نمیآد و دوربین رابه طرف منشی
دنبال گمشدهاش میگردد و دوباره یاد روزهایی میافتم
دکتر گرفت و گفت:
که قشنگترین لحظات شیرین زندگیم بود.
با حال زاری گفتم:
هم با این دختره حال و هولت را بکنی تا دلت را بزنه. ـ فرها به جون خودت نه. ـ بجون او مربی کچل ،بداخﻼقت ،چرا از من مایه میذاری؟ ـ فرهاد جون شوخی نکن .جدی حرف بزن؟ این داستان ادامه دارد ...
ترانههای عاطفی داستان دنباله دار )قسمت اول(
از پنجره اتاقم به بیرون نگاه میکنم .بازی باران و شیشه، قطرههای باران با لوندی خود را بر اندام شیشه پنجره
نوشته م .س
چه سخته چه سخته بشينم بی تو با چشمای گريون
میکشند و فرو میریزند .خیابان ساکت و آرام است .و گهگاه عابری با شتاب طول خیابان را طی میکند.
وقتی در را بست و نگاهی به من کرد با حیرت پرسید: ـ چته ،چی شده؟! رنگ و روت چرا پریده؟ ۱مریضی؟!
یاد اولین روز آشناییمان میافتم .واسه دیدن یکی از چیزی شده!؟
به صدای افشین مقدم که سالها پیش مرد گوش میکنم و دوستام به دفتر کارش رفته بودم .وقتی وارد شدم دختری عجیب است که خیلی ازترانهها زمان بر آنها اثر نمیگذارد پشت میز منشی نشسته بود و مشغول نوشتن چیزی بود. و همیشه تازه و خاطرهانگیز هستند.
نفر منتظر بودند با سر اشاره کرد داخل اتاقش شوم.
وقتی سرش را بلند کرد و پرسید:
نگاهی به او کردم و سرم را تکان دادم و گفتم: ـ بیپدر و مادر ،این سگ چیه ،اینجا بستی؟ که باچشاش قلبتو گاز میگیره ،این منشییه یا عزرائیله؟
افشین با صدای محزون و گرفتهاش میخواند:
ـ بله ،فرمایشی داشتید؟!
زمستون -تن عريون باغچه چون بيابون
خدای من ،این دیگه کیه؟ مگه میشه اینهمه زیبایی و پس گردنی به من زد و خندهکنان روی صندلیش ولو شد
درختا با پاهای برهنه زير بارون نميدونی تو که عاشق نبودی
قشنگی را به یک نفر داد! چشمان درشت و عسلی با پوستی گرم و روشن مثل
فرها با صدای بلند زد زیر خنده و به طرفم اومد و یک و گفت: ـ خاک بر سرت! همیشه گفتن از نخورده بگیر بده
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گلبرگهای بهاری ،لحظهای یادم رفت برای چی آنجا پرخور ،حاﻻ حکایت توست.
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
هستم .و محو تماشای صورت زیبای او شده بودم ،که
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
صدای او مرا به خود آورد.
چه تلخه
چه تلخه
ـ ببخشید آقا با شما هستم ،فرمایشی داشتید؟
ـ آره ،ولی جون فرهاد ،این یکی دیگه اگه خوردنی باشه ،واسه هفت جد و آبادات بسه! حاﻻ کی هست؟ ـ دخترخانمی خانوادهدار ،اصیل ،تحصیلکرده و زیبا و
بايد تنها بمونه قلب گلدون
با دستپاچگی و خجالت زده گفتم:
صد البته بسیار جدی و باوقار ،هرچی تو اون سر آشغالت
مثل من که بی تو
ـ بله ،با آقای دکتر فرهاد کار دارم!
داری ،بریز دور!
نشستم زير بارون زمستون
ـ شما؟
زمستون -برای تو قشنگه پشت شيشه
ـ من دوست دکتر فرهاد هستم!
بهاره زمستونها برای تو هميشه
صدای خنده او چون موجی در فضا طراوت و شادی دور ،فکرش را نکن و از این حرفا نداریم مگه دست
ـ فرهاد جون مادرت از این حرفای مایوس کننده نزن، تا اونجایی که گفتی جدی و باوقار عیبی نداره ،ولی بریز
تو مثل من زمستونی نداری
را پراکند و با اینکه سعی میکرد خودش را کنترل کند ،خودمه؟
که باشه لحظه چشم انتظاری
گفت:
گلدون خالي نديدي نشسته زير بارون گﻼی کاغذی داری تو گلدون
ـ میدانم شما دوست دکتر هستید ،اسمتان را بفرمائید به ایشان بگویم.
فرهاد باز هم خندید و گفت: ـ امروز اومدی همین مزخرفات را بگی هی میگفتی کار واجب داری؟ همین بود؟ اص ً ﻼ فراموش کرده بودم امروز برای چه موضوعی به
تو عاشق نبودی -
ـ هوتن .بفرمائید هوتن هستم!
ببينی تلخه روزهای جدايی
لحظات بعد فرهاد از اتاقش بیرون آمد و با اینکه چند دیدن دکتر فرهاد آمدم و تازه یادم آمد و با خجالت زدگی
صفحه ٤١
به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ
و ...
بــه نوعــى هاليــوودى كوچــك در دل تهــران ســاخته بوديــم كــه
گوگــوش كــه هرگــز او را قبــﻼ مﻼقــات نكــرده بــودم در همــان ديســكو ٧راك انــد رول برقصيــم
حتــى هنرمنــدان بــزرگ بــا رغبــت و عﻼقــه بــه ايــران مىآمدنــد
در حيــن رقــص متوجــه شــدم او چقــدر بــا مهــارت و زيبايــى ريتــم
حتــى كار بــه جايــى رســيده بــود كــه از طــرف دربــار مــى خواســتند
بــا مــن در رقــص داشــت
تــا از شــهرهاى زيبــا و ديدنــى و خاطــره انگيــز ايــران ديــدن كننــد و ايــن هنرمنــدان بــزرگ شــبى هــم بــه دربــار برونــد تــا فرصــت از نزديــك تماشــا كــردن آنــان را درباريــان هــم داشــته باشــد.
مــا در هتــل كابــاره بــاكارا در روز بــه حــدود ٥هــزار نفــر ســرويس
پاهايــش را در رقــص بــه نمايــش مىگــذارد و هماهنگــى جالــب خواننــده سرشــناس آن شــب دكاپــرى آهنــگ تانگــو معــروف
روبرتــا را خوانــد و گوگــوش دســتهايم را گرفــت و بــا فشــردن
دســت هايــم شــروع بــه رقــص تانگــو بــا مــن كــرد
ميداديــم بــه مســافران ،بــه مشــتريان رســتوران و سلفســرويس،
چنــد بــار ايــن رفــت و آمدهــا ادامــه پيــدا كــرد تــا پــدر گوگــوش
ســاخته بوديــم .
صاحــب كابــاره اســت و هرگــز بــه مولــن روژ نرفتــه بــودم
كابــاره و ديســكو دبليــو ســون؛ شــهرى كوچــك در دل تهــران
خــود مــن هــم بســيارى از شــبها بــا همســرم خانمــى بــه نــام شــهين شــهيدى بــه ديســكو ميرفتيــم و ميرقصيديــم .رقــص راك انــد رول و چاچــا در ميــان جوانــان خيلــى گل كــرده بــود
صابــر مــرا بــه كابــاره مولــنروژ دعــوت كــرد كــه فكــر مىكــردم او
باﻻخــره شــبى بــا دوســتم كامبيــز ميرجهانگيــرى رفتيــم آنجــا و جالــب اينكــه در آنجــا قســمت مردانــه و خانوادگــى داشــت و مــا را در قســمت آقايــان همــان جلــو نشــاندند .اركســترى بــه روى صحنــه
يكــى از روزهــا در ميامــى كــه بــه طــرف دفتــرم مىرفتــم آقايــى
آمــد بــا ســه نوازنــده؛ يكــى قرهنــى ميــزد يكــى ويلــن و يكــى تنبك
بنشــينم نــگاه كــردم چنــد خانــم جــوان آنجــا نشســته انــد ولــى چون
صحنــه آمــد و تــازه فهميــدم كــه او خواننــده اســت و اصــﻼ نمــى
مــرا صــدا كــرد و تعــارف كــرد چنــد دقيقــه اى ســر ميــز شــان عجلــه داشــتم عذرخواهــى كــردم و رفتــم
خﻼصــه چنــد بــار ديگــر هــم ايــن دعــوت تكــرار شــد .بــه رســم ادب دعــوت ايشــان را كــه بعــدا ً فهميــدم ايــن آقــا اســمش صابــر
و بعــد از پيــش نــوازى اركســتر ســه نفــره ديــدم گوگــوش هــم روى دانســتم او خواننــده اســت چــون قبــﻼ معرفــى نكــرده بودنــد كــه
آنجا را كنترل مىكرديم .ولى هر شب صابر و گوگوش به ميامى
مىآمدند تا بﻼخره مهناز كه ستاره تبليغات دستمال كاغذى حرير و هنرپيشه سينما بود پيش من آمد و گفت كه گوگوش عﻼقه زيادى به من دارد و هدفش هم ازدواج است .باﻻخره پس از مدت ها
او مــى خوانــد
چون خيلى جوان با جثهاى جمع و جور و دخترانه بود .برنامه
كه تمام شد من با عجله به ميامى برگشتم چون بايد برنامههاى
آتشــين و پــدر گوگــوش اســت پذيرفتــم .او اصــرار داشــت مــن بــا
كشمكش با پدرم از همسرم شهين شهيدى جدا شدم و با كمك
خواهرانم اجازه پدر را هم گرفتم و با گوگوش ازدواج كردم و .. .
در شماره آينده خواهيد خواند: چگونه اشرف پهلوى وارد ماجراى كتك خوردن پسرش از من شد. بهروز وثوقى رفيق و دوست صميمى من بود ولى به من خيانت كرد ،او در ُرم ... -پوران و روشن زاده از طرف اشرف پهلوى وظيفه داشتند گوگوش را از من جدا كنند تا اينكه ...
-اشرف پهلوى مرا احضار و با تهديد و ارعاب مرا به همخوابگى دعوت مىكرد و من ...
گوگوش تا مدتها اعتيادش را از من پنهان مىكرد تا ....تلويزيون رنگارنگ لندن جهت آغاز برنامة بهاره خود در نظر دارد جهت تهيه و توليد سرى جديد برنامههاى نسل سوم برنامة اختصاصى جوانان به دنبال عﻼقهمندان زن يا مرد در زمينههاى مجرى وگزارشگر مىباشد جهان ورزش :برنامه اختصاصى ورزش به دنبال عﻼقمندان زن و مرد در زمينه مجرى و گزارشگر ميباشد گوينده اخبار :جهت اعﻼم خبر هاى روز ايران و جهان
بازيگرى :جهت اجراى نمايش ،ميان پرده و سريال
ميزگردهاى ورزشى ،اجتماعى ،فرهنگى ،سياسى هنرى به عنوان شركت كننده يا گرداننده كليه عﻼقمندان شركت در برنامههاى اعﻼم شده جهت كسب اطﻼعات بيشتر و يا همكارى مىتوانند با دفتر تلويزيون رنگارنگ لندن و ايميل زير تماس بگيرند
fas2008@live.co.uk برنامههاى تلويزيون رنگارنگ لندن از طريق وبسايت رسمى اين رسانه از آدرس زير قابل دسترسى است
www.rangaranguk.tv تلويزيون رنگارنگ لندن پرچمدار اولين رسانه تصويرى ايرانيان در خارج از كشور
پديدهاى به نام
محمود قربانى قصــه عشــق او و ازدواجــش بــا گوگــوش ســرآغاز فصلــى ديگــر در زندگــى محمود قربانــى بود محمــود قربانــى چهــرهاى اســت كــه ٥٠ســال اســت هميشــه اســمش بــا هياهــو و جنجــال همــراه بــوده
رقــم مىزنــد .اگــر حــس كنــد بــا حســن نيــت بــا او بــه گفتگــو نشســتهاى بىپــروا ســفره دلــش را
چنــد بُعــد مختلــف دارد ،در وهلــه اول جــوان ورزشــكار تحصيــل كــردهاى كــه از آمريــكا بــه ايــران
روايــت خــودش تعريــف مــى كنــد ،اســمهاى افــراد را بــا القــاب شــان كــه گاهــى زننــده هــم هســت مــى
اســت صدهــا مصاحبــه و گفتگوهــاى گوناگــون بــا او انجــام شــده اســت ،قربانــى چهــرهاى اســت كــه ميايــد تــا بــا كمــك بــرادرش در ايــران بــراى نخســتين بــار هتــل ،كابــاره را راهانــدازى كنــد البتــه بــا
طرحهــا و ايدههــاى بــزرگ و چنيــن هــم مىكنــد.
مــى گشــايد و اگــر چنــد بــار هــم بــا او مصاحبــه كنيــد همــان قصــه را بــه شــكل هــاى گوناگونــى و بــه
گويــد از تمامــى حــوادث بــا ريــزه كارى هــاى زمــان خــودش بــى محابــا حــرف مىزنــد حتــى اگــر گاهــى غلوآميــز يــا حتــى زشــت باشــد ولــى بــا صراحــت مىگويــد مســئوليت تمــام حرفهايــش را
هتــل و كابــاره ميامــى بــا بيــش از چهارصــد اتــاق ،كابــاره و دو ديســكو خيلــى زود در خاورميانــه
مــى پذيــرد و حاضــر اســت در هــر محكمــه و دادگاهــى ثابــت كنــد
آرزونــاور ،دميــس روســس ،لولــو ،آلبانــو و ..صحنههــاى ميامــى را در حــد كابــاره مولــن روژ پاريــس
زندگــى خويــش را كامــل تــر از هميشــه بــه زبــان رانــده اســت و از كوچكتريــن اتفــاق تــا پرحادثــه
عنــوان بهتريــن را بدســت آورد ،آمــدن سرشــناسترين هنرمنــدان جهــان ماننــد فرانــك ســيناترا ،شــارل مطــرح كردهبــود هــر شــب كابــاره ميامــى مملــو از مهمانــان دربــار ،وكيــل و وزرأ و افســران برجســته
تــا تجــار سرشــناس بــود .ســران كشــورهاى جهــان هــم كــه بــه ايــران ســفر ميكردنــد شــبى هــم مهمــان كابــاره ميامــى بودنــد.
محمــود قربانــى بخاطــر عﻼقــه شــخصى كــه بــه موزيــك داشــت زمينــهاى جهــت رشــد و معرفــى
شــايد بــراى نخســتين بــار محمــود قربانــى در مصاحبــه بــا تلويزيــون و مجلــه رنگارنــگ لنــدن قصــه تريــن حــوادث حــرف زده اســت تــا شــايد نســل جــوان ايــران بخواهنــد بداننــد كــه بخشــى از فرهنــگ روابــط هنــرى در ايــران چگونــه بــوده اســت و و هنرمندانــى كــه ميليونهــا ايرانــى هــوادار و عاشــقان آنــان
بودهانــد در پــس پــرده چــه چهــره زشــت و پليــدى داشــتهاند !
محمــود قربانــى كــودك درونــش بــا معرفــت و رفيــق و دســت و دلبــاز و هنــوز ســالم اســت هرچنــد
هنرمنــدان داخلــى فراهــم كــرد كــه مىتــوان بــه نامهايــى چــون هايــده ،مهســتى ،ســيد كريــم ،داريــوش،
چهــره ديگــرش او را شــكل ديگــرى بــا دنيايــى شــايعه و لقــب و القــاب نشــان مىدهــد.
ولــى قصــه عشــق او و ازدواجــش بــا گوگــوش ســرآغاز فصلــى ديگــر در زندگــى محمــود قربانــى بــود
اى كابــاره در ايــران اســت
ابــى ،مرتضــى ،ســتار ،گوگــوش ،شــهره و شــهرام صولتــى و بــرادران شــبپره پرداخــت.
و حــوادث بســيارى طــى چنــد ســال زندگــى كوتــاه بــا گوگــوش بــراى او بــه همــراه آورد كــه پــس از
٥٠ســال هنــوز هــم يــادآورى آن ســالها خاطــره اى تلــخ و گزنــده را در او زنــده مــى كنــد
بــى پروايــى ،بــدون مﻼحظــات متــداول ،پرخاشــگر و عصبانــى لحظــات گوناگــون مصاحبــه بــا او را
ولــى او هــر كــس كــه باشــد محمــود قربانــى اســت كــه نامــش ســرآغاز مســيرى بــه نــام صحنــه حرفــه ايــن مصاحبــه همــراه بــا بيــان حــوادث و اســامى كســانى اســت كــه بســيارى از آنــان هنــوز زنــده هســتند
و چنانچــه نامشــان آورده شــده مىتواننــد آن را تكذيــب يــا تصحيــح كننــد
مــن در رشــته هتلــدارى از آمريــكا فارغالتحصيــل شــدم و در
كــه بــه دســت آوردم بــه زندگــى دانشــجويى خــودم ســر و ســامانى
بــه شــكل حرفــه اى بــه ورزش بوكــس هــم پرداختــم .چــون جوانــى
مــى دادم تــا باﻻخــره فــارغ التحصيــل شــدم كــه بــرادرم تمــاس گرفت
دورانــى هــم كــه در امريــكا تحصيــل مىكــردم بــراى تاميــن مخارج ١٨ســاله بــودم كــه فقــط بــا ١٠٠دﻻر بــه آمريــكا آمــده بــودم پــس
با سپاس مديريت رسانه هاى رنگارنگ لندن
بدهــم روزهــا درس مىخوانــدم و شــب هــا كار مــى كــردم يــا مســابقه
و گفــت بيــا ايــران و كمــك مــن بــاش چــون بــا چنــد نفــر شــريك
مجبــور بــودم هزينههايــم را تاميــن كنــم و در ســن خــوزه بــا دو
شــدم و محلــى را بــه نــام كابــاره ميامــى راه انداختهايــم ولــى موفــق
شــدم ،ســه نفــرى بــه بوكــس حرفــهاى و كســب درآمــد پرداختيم و
شــروع بــه كار مــى كنيــم
وارد مســابقات بوكــس حرفــه اى آمريــكا شــديم و جالــب اينكه در
فروشــى كــه داشــتم را فروختــم و باﻻخــره بــا ١٥٠هــزار دﻻر بــه
كابــاره اى در اســتانداردهاى جهانــى را افتتــاح كرديــم كــه طراحــى
شــش ســال در امريــكا درس خوانــدم ،هــم ســخت كار كــردم هــم
بيــش از هــزار ميهمــان را بــه طــور نشســته در خــود جــاى مــى داد و
آمــدم ايــران و بــا پــول خــودم زميــن كنــار كابــاره ميامــى را هــم
بــه وجــود آورده بوديــم .بگونــهاى كــه بــراى بســيارى حتــى آمــدن
بوكســور تيــم ملــى بــه نامهــاى محمودپــور و غنــى زاده هــم آشــنا هــم خانــه شــديم و ناخواســته و بــدون آمادگــى و تمريــن بــه نــاگاه
همــان مســابقه اول كــه در سانفرانسيســكو برگــزار مىشــد خــود را
در برابــر حريفــى ســياه پوســت بــا قــد و قــواره اى ورزيــده ديــدم و
راســتش را بخواهيــد كمــى هــم ترســيده بــودم چــون آمادگــى قبلى
را نداشــتم و مىخواســتم از مســابقه دادن امتنــاع كنــم كــه بلندگــوى
ســالن اســم مــرا صــدا كــرد و ناگهــان خــود را در ميــان رينــگ ديــدم و بــا اوليــن ضربــه حريــف نقــش بــر زميــن شــدم و همانطــور
روى زميــن افتــاده بــودم كــه بلندگــو اعــﻼم كــرد مــن عضــو تيــم
ملــى ايــران هســتم .هميــن كــه اســم ايــران را شــنيدم و خــود را ولــو روى زميــن ديــدم بلنــد شــدم و چــون چــپ دســت هــم هســتم بــا اوليــن ضربــه هــوك چــپ او را بــه زميــن انداختــم و باﻻخــره در رانــد دوم او را نــاك اوت كــردم و هميــن ســرآغازى شــد كــه
در همــان مســابقات پنــج شــنبه مــن قهرمــان مســابقات بوكــس سراســرى كاليفرنيــا شــدم و هميــن قهرمانــى باعــث شــد بــا درآمــدى
نبودهايــم اگــر تــو بيايــى ســهم شــركاى ديگــر را مىخــرم و بــا هــم
قبــول كــردم و هــر آنچــه در آمريــكا داشــتم از جملــه ٣تــا غــذا
ايــران برگشــتم
خــوش گذرانــدم و هــم ورزش حرفــهاى كــردم
در واقــع بــا تمــام شــدن ســاختمان بــراى اوليــن بــار در خاورميانــه
ســاختمان و دكوراســيون داخلــى آن در زمــان خــود بــى نظيــر بود و
بــا چنــد ســن متحــرك و انــواع نورپــردازى زيبــا فضــاى اســتثنايى را
خريديــم و بــه مســاحت كلــى هتــل كابــاره اضافــه كرديــم
بــه كابــاره ميامــى افتخاربــود
شــب هــا در ميامــى بــودم و صبحهــا از ســاعت چهــار و نيــم در
ديســكو ٧داشــتيم ظهرهــا ســلف ســرويس ميامــى زبانــزد همــگان
مىكــردم و بــا مــرارت و ســختى بســيار باﻻخــره آنجــا را هــم
حميــد شــب خيــز كــه دانشــجو بــود در ميامــى كارگــر جمــع كــردن
نســل جــوان كابــاره ميامــى نزديــك پــارك ســاعى در خيابــان
مــن بــه دنبــال ايدههــاى بــزرگ بــودم و رفتــم ســراغ بزرگتريــن
قــرار داشــت«
شــرلى بيســى ،تــام جونــز ،لولــو ،شــارل آرزنــاور ،دميــس روســس
مــا در آنجــا هتلــى بــا بيــش از ٤٠٠اتــاق درجــه يــك داشــتيم،
ســاختمان پشــت ميامــى مثــل يــك كارگــر در كنــار بقيــه كار
بــود .در كابــاره ميامــى ٥٠٠نفــر كارمنــد و كارگــر داشــتيم هميــن
ســاختيم و بــه مجموعــه ميامــى اضافــه كرديــم» .جهــت يــادآورى
ســيمها و ميكروفونهــا بــود.
پهلــوى ســابق كمــى باﻻتــر از ســه راه عبــاس آبــاد بهشــتى فعلــى
هنرمنــدان سرشــناس جهــان ماننــد :فرانــك ســيناترا ،جــان هاليــدى،
اداره ملی محصوﻻت پزشکی چین استفاده از ترکیب جدید ۲آنتی بادی برای درمان بیماری کووید ۱۹را تائید کرد. این داروی آنتی بادی ) Brii Biosciences( Briiنام دارد و محققان چینی می گویند استفاده از آن باعث کاهش ۸۰درصدی احتمال بستری شدن مبتﻼیان به کرونا در بیمارستان و نیز کاهش ۸۰درصدی مرگ بیماران کرونایی که در بیمارستان بستری نشده اند ،می شود. این روش درمانی که به صورت مشترک توسط دانشگاه چینهوا ،بیمارستان مردمی شنژن و شرکت» Brii «Biosciencesتوسعه یافته است ،با انتخاب دو آنتی بادی مونوکلونال که ویروس را از آلوده کردن سلول های سالم مهار می کنند ،انجام شد. ژانگ لینچی ،استاد دانشکده پزشکی چینهوا و رهبر گروه تحقیقاتی ،در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت »:ما صدها آنتی بادی را از بیماران بهبود یافته از کووید ۱۹ جدا کردیم و دو مورد از بهترین ها را برای مبارزه با همین بیماری انتخاب کردیم«. در حال حاضر حداقل هفت کشور در حال تحقیق در مورد درمان کرونا به روش های این چنینی هستند.
واکسن آسترازنکا تا چه زمانی در برابر ُامیکرون کارایی دارد؟ نتیجه گزارش جدید انگلستان نشان داد که ۲دوز واکسن آسترازنکا پس از ۱۰۰روز هیچ محافظتی در برابر سویه ُامیکرون ایجاد نمی کند.
بوریس جانسون ،نخست وزیر انگلیس ،از مردم
جامعه پزشکی پی برده است که DNAهسته ای با هر
بریتانیا خواسته برای کمک به مهار موج رو به افزایش
تقسیم سلولی و نشانگرهای ژنتیکی مختلف میتواند برای
سویه جدید ،واکسن تقویت کننده دریافت کنند.
تعیین سن یک موجود زنده استفاده شود .اینها شامل
بر اساس این گزارش فاش شده از دولت بریتانیا
طول تلومرها و میزان متیﻼسیون DNAدر نقاط خاص
مشخص تزریق دوز تقویت کننده احتماﻻ ضروری تر از
است.
گذشته خواهد بود. ۲دوز واکسن آسترازنکا) یکی از ۲واکسن اصلی ارائه
متیﻼسیون زمانی اتفاق می افتد که یک گروه متیل، غالب ًا در طول ترمیم ،DNAبه DNAاضافه می شوند.
شده در بریتانیا به همراه فایزر( برای بیماران مسن که بیش
در طی چند سال گذشته ،دانشمندان مدل هایی به
از ۱۰۰روز از دریافت واکسن آنان می گذرد ،محافظت
نام ساعت های اپی ژنتیک توسعه داده اند تا ببینند آیا
اندکی دارد یا هیچگونه محافظتی ارائه نمی دهد.
میتوانند پیری بیولوژیکی را با بررسی میزان متیﻼسیون در
اثرگذاری فایزر نیز که بیش از ۷۰درصد بود ،در مقابل ُامیکرون به ۳۰درصد کاهش یافته است. با این حال تزریق دوز تقویت کننده واکسن فایزر کارایی واکسن را تا ۷۵درصد افزایش می دهد و ممکن
مکان های خاصی روی DNAاندازه گیری کنند یا خیر. GrimAgeیکی از موفق ترین ساعت های اپی ژنتیکی است که برای اولین بار در سال ۲۰۱۹ایجاد شد و میتواند به صورت دقیق افت بیولوژیکی را پیش بینی کند.
است علتی باشد که جانسون به شدت برای تزریق واکسن
در حالی که بعضی از مطالعات نشان می دهند که
های تقویتی تﻼش می کند بر اساس مطالعات نخست
مدل GrimAgeمی تواند تأثیر استرس را در افراد مبتﻼ
پوشش اندک واکسن ها ممکن است به این علت باشد که سویه ُامیکرون نسبت به انواع قبلی مانند دلتا از شدت
به بیماری های روانی پیش بینی کند ،هیچ یک به این
کمتری برخوردار است.
موضوع توجه نکرده اند که آیا می تواند تأثیر استرس را بر جمعیت عمومی پیش بینی کند یا خیر.
پرایوت چان اوچا ،نخست وزیر تایلند نیز خاطرنشان
اکنون گروهی از پژوهشگران در دانشکده پزشکی ییل
کرد :واکسن های تقویت کننده برای افراد مشتاق ارائه
آمریکا جزئیات یک کارآزمایی را منتشر کرده است که
خواهد شد .با این حال دسترسی به واکسن ها در تایلند به
نشان می دهد GrimAgeمیتواند برای اندازه گیری تأثیر
علت کمبود و مشکﻼت عرضه تﻼش های واکسیناسیون
استرس بر پیری بیولوژیکی تسریع شده در افراد سالم ۱۸
را مختل می کند.
تا ۵۰ساله استفاده شود. دکتر» زاخاری هاروانک« ،سرپرست تیم تحقیق ،در
استرس موجب تسریع پیری بیولوژیکی بدن می شود مطالعات متعدد نشان میدهند که استرس پیری بیولوژیکی را تسریع می کند و میتواند بر متابولیسم تأثیر
به نقل از نیوز ،بریتانیا خاطرنشان کرد با گسترش سریع سویه ُامیکرون کووید ۱۹داخل این کشور واکسن های
اکنون ،پژوهشگران نشان می دهند که در حالیکه
تقویت کننده را برای تمام افراد باﻻی ۱۸سال در دسترس
استرس پیری بیولوژیکی را تسریع می کند ،میتوان آنرا با
قرار خواهد داد.
تنظیم هیجانی و خودکنترلی تعدیل کرد.
بگذارد.
این مورد می گوید »:پیری اپی ژنتیکی یکی از بهترین نشانگرهایی است که ما برای پیری در افراد نسبت ًا جوان و نسبت ًا سالم داریم«. پژوهشگران متوجه شدند که تنظیم هیجانی اثر استرس را بر روند پیری تسریع می کند و همچنین مشخص شد که خودکنترلی رابطه بین استرس و مقاومت به انسولین را تعدیل می کند.
اگر مىخواهيد پيام تجارى شما خوب ديده و خوانده شود رنگارنگ را انتخاب كنيد چون قديميترين نشريه ايرانيان در خارج از كشور است و ٣٠سال پشتوانه حرفه اى روزنامه نگارى را يدك مىكشد و ويترينى است كه همه سليقهها را در بر مىگيرد
تلفن را برداريد و از نرخهاى باور نكردنى تلويزيون و نشريه رنگارنگ بهرهمند شويد
٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤
مرضی آن عکس عﻼمات مرضی افسردگی معمولی است
افسردگی چیست ؟
که مبتﻼیان کم می خوابند و کم می خورند .مبتﻼیان به افسردگی غیر معمول زیاد می خوابند و زیاد می خورند و به سرعت اضافه وزن پیدا می کنند .به قول یکی از
افسردگی بیماری بسیار شایع عصر ماست و در تمامی
متخصصان برجسته بیماری افسردگی ) دونالد کﻼین(،
جهان روندی فزاینده دارد .این در حالی است که
افسردگی غیر معمول» ،مزمن« است نه »دوره یی«؛ از بلوغ
حدود نیمی از مبتﻼیان به افسردگی یا از بیماری خود
آغاز می شود و بیماران نسبت به همه امور کم توجه اند.
بی خبرند یا بیماری آنها چیزی دیگر تشخیص داده
نوع دیگر افسردگی ،روان رنجوری است که عموم ًا
شده است .افسردگی یک بیماری اختصاصی نیست
حدود دو سال طول می کشد و عﻼمات مرضی آن
بلکه در تمام سنین و همه نژادها ،هم در زنان و هم
خفیف تر از افسردگی کبیر است ولی بیماران همواره
در مردان ظاهر می شود .افسردگی بیماری ساده یی نیست بلکه انواع گوناگون دارد به طوری که در بعضی افراد به صورت هایی ظاهر می شود که ما عموم ًا آنها را افسردگی نمی شناسیم .افسردگی پس از آنکه درمان شد غالب ًا باز می گردد. افسردگی مسائل گوناگونی به همراه دارد .غیر از مسائل پزشکی و اندوه که بسیار شایع است ،فرد مبتﻼ به افسردگی خود را در کارها مورد تبعیض و از نظر اجتماعی مطرود و حتی منفور خانواده خودش می بیند .گاهی انزوای همراه افسردگی ،بیمارانی را که وضعی درمان پذیر دارند به دوری از مردم یا به سوی مرگ سوق می دهد .درباره افسردگی خبرهای خوشی نیز وجود دارد؛ بیشتر انواع افسردگی قابل درمان اند. Depressionکه غالب ًا افسردگی بالینی ،اختﻼﻻت خلق و خوی یا اختﻼﻻت عاطفی نامیده می شود ،بیمار را دچار آشفتگی اندیشه ،آشفتگی عاطفی ،تغییر رفتار و بیماری های جسمانی می کند. افسردگی بالینی ،از دیدگاه عملکردهای اجتماعی بیش از دیگر بیماری های مزمن ،بیمار را ناتوان می کند .افسردگی کبیر بیش از بیماری های مزمن ششی، التهاب مفصل و دیابت ،ناتوان کننده است .افسردگی یک نشانگان ) (Syndromیعنی مجموعه یی از عﻼمات مرضی) (Symptomsمختلف است. مﻼک های تشخیص افسردگی عبارتند از: -۱افسرده بودن خلق و خوی در بیشتر روزها ،تقریباً هر روز. -۲کاهش آشکار عﻼقه یا میل به هر نوع فعالیت در زندگی. -۳کاهش یا افزایش قابل توجه وزن بر اثر کاهش یا افزایش اشتهای غذا خوردن.
آ ی ما رن گارنگ ندن ی ود
احساس ناراحتی می کنند .شیوع افسردگی در قرن -۴بی خوابی یا پرخوابی در غالب شب ها. -۵افزایش یا کاهش اعمال روانی حرکتی یا فعالیت های ذهنی. -۶خستگی یا کاهش انرژی. -۷احساس بی ارزشی یا گناهکار بودن. -۸کاهش توان اندیشیدن یا تمرکز ذهن و تصمیم گیری. -۹اندیشیدن به مرگ ) نه ترسیدن از آن( و به خودکشی ،بدون داشتن طرحی برای آن ،یا اقدام به خودکشی با طرحی از پیش ریخته. داشتن حداقل پنج عﻼمت یاد شده برای ابتﻼ به افسردگی کبیر کافی است .ولی عﻼمات مرضی یک و دو باید جزء آن عﻼمت باشند .افسردگی نمی تواند واکنش معمولی مرگ یک عزیز باشد .همه افراد مبتﻼ به افسردگی تمام عﻼمات مرضی این بیماری را ندارند و شدت عﻼمات مرضی در افراد مختلف متفاوت است. انواع افسردگی افسردگی اقسام گوناگون دارد ،شایع ترین آن افسردگی کبیر است که فرد مبتﻼ به آن گاهی شاد و خوشدل و موقت ًا فعال می شود .نوعی از افسردگی کبیر به افسردگی مالیخولیایی موسوم است که بیمار هیچ گاه از چیزی دلخوش نمی شود .در حدود ۱۵درصد مبتﻼیان به افسردگی کبیر دچار افسردگی اوهام اند که معمو ً ﻻ با خلق و خوی اندوهگین همراه است .مث ً ﻼ خود را گناهکار و غیر قابل بخشش تصور می کنند .حدود ۱۵ درصد مبتﻼیان به افسردگی کبیر نیز دچار روان پریشی می شوند. نوع دیگری از افسردگی وجود دارد به نام »افسردگی غیرمعمول« که بر خﻼف اسمش شایع است .عﻼمات
بیستم به خصوص بعد از دو جنگ جهانی بیشتر شده است ،علت آن را مصرف دارو و الکل ،افزایش استرس و کاهش اشتغال گفته اند؛ علت دیگر افزایش افسردگی تغییرات اساسی اجتماعی است .گروهی از روان شناسان بر این باورند که شرایط کنونی ،کانونی ناسالم در درون افراد به وجود آورده و آنها را بیش از اندازه به رضایت خاطر و شکست های شخصی وابسته کرده است. آنچه گفته شد جنبه نظری دارد ولی بعضی از پژوهشگران درباره جنبه علمی علت ها اظهار نظر کرده اند .بر اساس پژوهش های آنها ،تلویزیون »منشاء عمده افسردگی است «.پائول کوتل روانپزشک مرکز پزشکی پنسیلوانیا کشف کرده است که »ارتباط تنگاتنگی بین دسترسی مداوم کودکان به تلویزیون و افسردگی کبیر در ۲۴سالگی وجود دارد «.کوتل می نویسد؛ »اثرات اجتماعی برنامه های چند ساعته تلویزیونی ،باید از دﻻیل شروع زودرس افسردگی کبیر در نوجوانان به حساب آید، هزاران ساعت تماشای تلویزیون کودکان ما را در معرض خشونت های ابلهانه مکرر قرار می دهد و آنها را هر چه بیشتر از تماس های اجتماعی با همساﻻن و خانواده دور می کند«. افسردگی کبیر بیشتر در دهه های سوم و چهارم زندگی ظاهر می شود و در غالب افراد بین شش ماه تا یک سال، حتی بدون درمان رفع می شود؛ ولی اگر درمان شود بعد از چند هفته از بین می رود .بازگشت افسردگی در بیش از نیمی از افراد ظرف دو سال بعد از رویداد نخستین رخ می دهد .خطر افسردگی با تعداد بازگشت ها افزایش می یابد .بدین معنی که بعد از دو بازگشت ،هفتاد درصد و بعد از سه بازگشت به نود درصد می رسد.
ما از ما آ ی ی ر م دم گا ی یرسا م و
ه ر کا ی ا ت ا حان ید باور ید ،ون ه راه ی ب غا ی رن گارنگ م ی ود
07875 238544
یک رژیم ۳روزه با ۴٫۵کیلوگرم کاهش وزن! ناهار
۱فنجان گل کلم
کاهش وزن سریع تر،ساده بودن،کاهش
نیمی از یک تن ماهی
۱فنجان خربزه یا هندوانه
این نوع رژیم بسرعت فراگیر شد،برای کلسترول و افزایش انرژی.به هر حال
۱تکه نان برشته
نصف فنجان بستنی وانیلی
هیچ کتابی که با دلیل و مدرک علم
قهوه ی سیاه یا چای به همراه ۱یا ۲عدد
بعﻼوه ی این رژیم سخت،فرد تحت
واسرار واکنش های متابولیکی را بازگو کند،وجود ندارد. اکثر ًا به اشتباه رژیم کلینیک کلوند
شیرینیکوچک
این رژیم روزانه موظف به نوشیدن ۴
شام
فنجان آب یا نوشیدنی فاقد از کالری
حدود ًا ۹۰گرم گوشت قرمز یا سفید
است.
نامیده می شد.رژیم سه روزه طرحی
۱فنجان لوبیا
تنظیم شده است که باید سه روز دقیق ًا
۱فنجان هویج
مکانیسم این رژیم غذایی
های آینده مواجه شوید.این رژیم بسیار
از آن پیروی کرد.چهار تا پنج روز رژیم
۱عدد سیب
در کنار نیروی معمول و جادویی،گمان
یکنواخت بوده و باعث می شود فرد در
غذایی معمول خود را پیش بگیرید و
۱فنجان بستنی وانیلی
می شود ترکیب غذایی موجود در این
پایان این ۳روز با خوشنودی به برنامه ی
برنامه واکنش های متابولیک را ایجاد
غذایی سابق خود بازگردد.بدون اینکه
کرده و سبب افزایش سوختن چربی ها
مشکل اضافه وزن او بر طرف شده باشد.
مجدد ًا رژیم سه روزه را دنبال کنید. به افرادی که از رژیم ۳روزه تبعیت
دوم روز ّ
می کنند قول می دهیم که حدود ۴٫۵
صبحانه
کیلوگرم ) ۱۰پوند( کاهش وزن طی این
قهوه ی سیاه یا چای به همراه ۱یا ۲عدد
می شود.
به بیان دیگر این رژیم ۳روزه برای
بدون یک مؤلف یا کتاب،هیچ مدرک
تغییر عادات غذایی و سبک زندگی سالم
یا توضیحی در مورد چگونگی رژیم ۳
تر )که پایه و اساس کنترل وزن هستند(
روزه که چربی ها را می سوزاند،انرژی را
مفید نیست.دلیل کاهش وزن دراین
این کاهش وزن بسبب از دست دادن
۱عدد تخم مرغ
افزایش می دهد،بدن را پاک می کند یا
رژیم ،کمبود کربوهیدرات است که
مایعات است،نه سوختن چربی های نا
نیمی از یک موز
کلسترول را کاهش می دهد،وجود ندارد.
باعث از دست دادن آب بدن می شود.
مطلوب بدن.برای رسیدن به کاهش وزن
۱تکه نان برشته
همان طوری که از نام این رژیم
با بازگشت فرد به رژیم با مقدار عادی
۳روز داشته باشند .گرچه در واقع بیشتر
شیرینیکوچک
پیداست،تنها ۳روز به طول می انجامد.
کربوهیدرات،آب بدن نیز بازگشته و
ناهار
اگرچه می توان آن را به دفعات و با فواصل
مجدد ًا دچار افزایش وزن می شود.
پیشنهاد شده ،ورزش در این متد ذکر آنچه میتوانید بخورید:
۱قالب پنیر خانگی یا ۱عدد تن ماهی
۵-۴روزه تکرار کرد.هدف از فواصل
رژیم ۳روزه،برنامه غذایی فوق العاده
۸عدد کلوچه
موجود در این رژیم بازگشت به برنامه ی
نشده است.
خاصی است که باید دقیق ًا اجرا شود.
غذایی عادی جهت پیش گیری از کاهش
قسمت هایی که باید خورده شوند دقیق ًا
شام
متابولیسم بدن،جمع شدن مجدد چربی ها
تعیین شده اند و به افرادی که تحت
۲ورق کالباس گوشت
و احساس گرسنگی است.
این رژیم غذایی قرار دارندهشدار داده
۱فنجان بروکلی یا کلم
رژیم غذایی بجای تغییر سبک زندگی!! متخصصان نگران این موضوع هستند که وقتی فرد نتواند طبق رژیم غذایی مورد نظر عمل کند خود را مقصر می داند و احساس شکست می کند.
می شود که بیش از غذاهای تعیین
نصف فنجان هویج
متخصصان چه می گویند :
شده،چیزی نخورند،در غیر این صورت
نصف ۱عدد موز
رژیم غذایی ۳روزه ارتباطی به کلینیک
مور می گوید :رژیم های غذایی در هر
کاهش ۱۰پوندی در وزن خود نخواهند
نصف فنجان بستنی وانیلی
معتبر کلولند ) (Cleveland Clinicندارد.
دوره ی زمانی قابل تحمل نیستند و همین
چیزی به عنوان رژیم غذایی Cleveland
مسئله باعث می شود که بسیاری از مردم
داشت. بعﻼوه افرادی که تحت این رژیم غذایی اند نباید کمتر از آنچه در برنامه
سوم روز ّ
ی غذاییشان است مصرف کنند حتی اگر
صبحانه
احساس گرسنگی نمی کنند.
قهوه ی سیاه یا چای به همراه ۱یا ۲
Clinicوجود ندارد. )Cindy Mooreرئیس بخش تغذیه درمانی (Cleveland Clinicمی گوید :
این رژیم ها را بی فایده دانسته و از آنها دست بکشند و یا به درستی به آن عمل نکنند.
تنها عامل مؤثر در کاهش وزن دریافت
کاهش وزن با رژیم ۳روزه ممکن می
عدد شیرینی کوچک
کالری کمتر است،نه ترکیب غذایی و
باشد و تنها دلیل آن نیز کاهش دریافت
۵عدد کلوچه
واکنش های متابولیک.پیروی از این رژیم
کالری است.رژیم گرفتن و بازگشت
حدود ۳۰گرم پنیر خانگی
غذایی در حالی که انرژی دریافتی بدن در
مجدد به برنامه ی غذایی عادی روش
برنامه ی غذایی رژیم ۳روزه:
۱عدد سیب
روز کمتر از ۱۰۰۰کالری باشد موضوعی
مطلوبی برای کنترل وزن نمی باشد،بلکه
روز ّاول
است که مور از آن ابراز نگرانی می کند.
بهتر است سبک زندگی خود را سالم تر
ناهار
از آنجایی که این برنامه غذایی روزانه ۱۰۰۰
کنیم.
قهوه ی سیاه یا چای به همراه ۱یا ۲
کالری به بدن می رساند باعث کاهش
در پایان :اگر در جستجوی وزن
متابولیسم بدن شده و قطع رژیم،سبب
متعادل هستید،کالری دریافتی روزانه
۱عدد تخم مرغ آب پز
افزایش وزن با سرعتی بیش از قبل می
ی خود را کنترل کنید،ورزش کنید و از
۱تکه نان برشته
شود.
یک برنامه ی غذایی متنوع و سالم پیروی
در جزئیات این رژیم هیچ گونه ورزشی ذکر و یا توصیه نشده است.
صبحانه قهوه ی سیاه یا چای به همراه ۱یا ۲ عدد شیرینی کوچک
عدد شیرینی کوچک
مور هم چنین می افزاید :این رژیم
کنید..ی کاهش وزن فقط پیروی از یک
شام
سیکل معیوبی در بدن ایجاد می کند که
رژیم غذایی کوتاه مدت،بدون ایجاد تغییر
۱عدد تن ماهی
باعث می شود به دنبال ۳روز گرسنگی
در عادات غذایی کافی نیست.
۱فنجان هویج
کشیدن با اشتهای بیشتری در روز
یک دوم گرپ فروت یا آب آن ۱تکه نان تست )برشته( و ۱قاشق سوپ خوری کره ی بادام زمینی
دومین زبان دراز دنیا
کردن رایحه این عطرها به سرعت جذب
از صنایع دستی ایرانی نظیر خاتم ،معرق،
آنها می شوند .بنابراین مردانی که عادت
ملیله کاری ،طﻼ کاری ،نقره کاری و
به استفاده از عطر دارند مراقب باشند که
صدف کاری استفاده شده است.
یک ببر ۲۰۰کیلویی با یک دم دراز را به طرف خود جلب نکنند. از مدتها قبل دانشمندان می دانستند
»نیک آفاناسیف« ،جوان آمریکایی است که با داشتن زبانی به ارتفاع ۸/۸سانتیمتر دومین دارنده بلندترین زبان دنیا به شمار میرود.
که حس بویایی گربه سانان بسیار بهتر از حس بویایی انسان عمل می کند .اکنون این محققان با انجام این آزمایش نشان
استفاده شده ،بیان کرد :در هر سانتی متر
دادند که می توانند برای جذب گونه های
مربع ۱۲۰قطعه خاتم در خودروی مذکور
گربه سان در حال انقراض و پرورش آنها
استفاده شده که با احتساب این شش و
از عطرهای معروف استفاده کنند.
نیم متر حدود هفت میلیون و ۲۰۰قطعه خاتم در آن به کار رفته است.
گربه ای که مرگ را پيش بينی می کند
طراح این خودرو همچنین با اشاره به اینکه ارزش golden oneیک میلیون دﻻر است ،افزود :در سال ۲۰۰۷این خودرو
همچنین تصاویر و فیلمهایی از این جوان
نشان داده شده است. این در حالی است که زبان این مرد جوان ۹میلیمتر از زبان »استفان تیلور« که رکوردار بلندترین زبان دنیاست ،کوتاهتر بوده و به همین دلیل دومین دارنده بلندترین زبان دنیا است.
گربهای است که قادر به پیشبینی مرگ بیماران یک بیمارستان در آمریکا است. گربه پیشگو قبل از مرگ هر بیمار کنار تخت وی رفته و شروع به سر و صدا کردن میکند. این گربه تا به حال مرگ ۵۰بیمار را به درستی پیشبینی کرده است.
خودرویی با ۱۵۰قطعه الماس
) golden oneیک طﻼیی( نام این خودرو است که توسط هنرمندان شیرازی در کشور امارت طی سالهای ۲۰۰۴تا ۲۰۰۶ساخته شده و در آن از هفت نوع
ماده ببر سیبریایی به نام "ساشا" دریافتند که یوزپلنگها ،ببرها ،پلنگها و در کل تمام گربه های بزرگ عﻼقه زیادی به عطرهای مردانه دارند و به محض حس
جهان توانست عنوان زیباترین و گران ترین خودروهای دنیا را از آن خود کند. حجت با اشاره به اینکه برای این خودرو ۲۰هزار ساعت کار انجام شد، افزود :ساخت این خودرو که بتواند با سرعت ۲۴۰کیلومتر در ساعت نیز حرکت کند . وی افزود :در نمایشگاه موتورشو این
۱۵۰قطعه الماس و ۱۰کیلو طﻼ نصب
غرب بکشد.
در نیویورک با آزمایش بر روی یک
شمار می رود در بین خودروهای مطرح
معروف جهان خوش درخشید و با این
خوبی هنر اصیل ایران را به رخ تکنولوژی
از حیات وحش باغ وحش "برانکس"
یکی از معتبرترین نمایشگاه های دنیا به
خوردوی خاتم کاری که بر روی آن
مقیم خارج ساخته شده و توانسته به
یک تیم تحقیقاتی از انجمن حفاظت
در نمایشگاه معتبر "موتور شو" دبی که
خودرو در میان بسیاری از خودروهای
شده توسط هنرمندان و طراحان شیرازی
پلنگها و یوزپلنگها شیفته عطرهای مردانه!
از فرش دستباف ایرانی استفاده شده،
طبیعی است.
دهد.
در حالی که با زبانش پیامی را مینویسد،
برای کفپوش این خودرو به جای موکت
جیر طبیعی و دستگیره های آن نیز از چرم
کند و حرکات مارپیچ با زبانش انجام
منتشر شده در سایت »یوتیوب« این جوان
طراح این خودرو با اشاره به اینکه
بیان کرد :جنس صندلیهای این خودرو از
لیس بزند ،ابروهایش را با زبانش خیس
کننده داشته است .در بخشی از تصاویر
کیلو طﻼی ۱۸عیار استفاده شده است. طول شش متر و نیم از خاتم در بدنه آن
دنیاست ،میتواند با زبانش بینی خود را
است و تاکنون بیش از یک میلیون بازدید
کرد :در این خودرو ۱۵۰قطعه الماس و ۱۰ وی با اشاره به اینکه در این خودرو به
این جوان که دومین دارنده بلندترین زبان
در سایت »یوتیوب« در حال پخش شدن
سیامک حجت طراح این خودرو بیان
امر توانستیم هنرهای ایرانی از جمله خاتم کاری را به دنیا معرفی کنیم و نشان دهیم. سیامک حجت دارای دکترای طراحی خودرو است که این مدرک را فقط ۳۰ نفر در دنیا دارند و این امر افتخار بزرگی به شمارمی رود که یکی از دارندگان مدرک طراحی خودرو در دنیا یک هنرمند ایرانی است.
از »سید کریم« میخواهم به روی صحنه بیاید .حاضران برای من دست زدند و من هم از آن پائین به باﻻی سن پریدم و همان
فرمود. ـ به وقوع انقﻼب اسﻼمی میرسیم .بر تو چه گذشت؟
گزارش طنزگونه فوتبال را اجرا کردم و
* وقتی انقﻼب شد ،دادگاه انقﻼب
سال قبل به انگلیس بازگشتم و پس از آن
ـ ایران؟
که جدائی از همسرم اتفاق افتاد ،با دومین
* هرچه دارم فدای وطنم .از ریشه و
همسرم ازدواج کردم که خاﱎ ناهید نبی نژاد است و چهار سال در سوئد و در شهر
سپس غزل خواندم .ﲤاشاگران گفتند:
در روزنامهها آگهی داد و من را با هاله،
دوباره ...دوباره!
مهندس شجره ،حسن رضیانی ،علی آزاد
ـ اﻻن کجا هستی و چکار میکنی؟
وقتی دوباره اجرا کردم و خواندم،
و غﻼمحسین بهمنیار به دادگاه احضار
* در پیرانه سری برگشتهام به روزگار
باز هم ﲤاشاگران فریاد زدند :دوباره...
کردند .دو ـ سه بار منکرات رفتم و
کودکی و نوجوانیام یعنی نه جا دارم و
سراﳒام آقای افشون رئیس منکرات از من
نه مکان.
دوباره! فردای آن شب مجله جوانان تیتر زد:
کال مالی زندگی میکردم.
جاﱎ غﻼم ایران هستم. ـ شهرت و معروفیت؟ * هرکس که مشهور و معروف است باید در خدمت فقرا باشد. ـ بزرگترین عشق سید کریم؟ * فقط خدا. ـ مشتیترین آدمی که در زندگیات دیدهای؟
٥٧هزار تومان گرفت و آزادم کرد .افشون
ـ نظرت دربارۀ زن؟
بچۀ خیابان خراسان بود و عینک ذرهبینی
* اگر خوب بود ،خدا میگرفت.
در آن دوران گوگوش ،عارف ،رامش،
میزد و یک پژو داشت .جالب است که
ـ دنیا؟
تیم ملی بسکتبال ایران و افسر راهنمائی
داریوش ،فرهاد ،فریدون فروغی و ...در
هیچ رسیدی بابت دریافت آن ٥٧هزار
* هیچ کس جز خدا نیست.
و رانندگی که در اوائل دهه پنجاه
میامی برنامه داشتند.
تومان به من نداد .یک بار نیز به کمیته
ـ شاه؟
خورشیدی در دریای مازندران ـ بابلسر ـ
ـ یک شبه ره صد ساله را رفتی؟
مرکزی در بهارستان احضار شدم و ده ـ
*نوکر شاه بودم و هستم.
غرق شد(.
* واقعﴼ همین طوری بود .روز بعد به
دوازده روز مرا نگهداشتند و خودم هم
ـ خمینی؟
ـ دست و دلبازترین خوانندهها؟
* هیچی ،اص ً ﻼ قبولش ندارم.
* سوسن ،شهره و شهرام صولتی ،معین
سید کریم مینی مایر ایران.
ناصرخسرو رفتم و دو دست کت و شلوار
نفهمیدم جرم من چه بود!
و کراوات خریدم و هر شب به کاباره
ـ چه زمانی از ایران خارج شدی؟
ـ پول؟
میرفتم و روز به روز مشهورتر میشدم.
* در فروردین ٦٠به دوبی رفتم و از
* اگر خوب بود ،مردم صبح به صبح به
ـ در آن هنگام همچنان در پیکان خودت میخوابیدی؟ * دیگر نه .آن قدر کارم گرفته بود که
آﳒا به انگلیس آمدم و تقاضای پناهندگی کردم. ـ از ازدواج و خانواده بگو.
هر شب پس از کاباره به میهمانی دعوت
* بیست و چهار سال پیش با خاﱎ رزیتا
میشدم و معمو ً ﻻ هماﳒا میخوابیدم.
مسعود نیا ،دختر تاجر معروف کراوات
بانک سﻼم میکردند.
* خدابیامرز مسعود ماهتابانی )کاپیﱳ
و امید. ـ آرزوی بازگشت به ایران؟ * همین ﳊظه.
ـ رفیق؟
ـ اگر یک بار دیگر به این دنیا بیائی؟
* اگر گیر بیاد ،گل است.
* همین کار را باز هم خواهم کرد. شاید هم »سوپور« شوم که اق ً ﻼ شب عیدها به من تبریک بگویند. ـ بعد از ایران کدام کشور
سراﳒام در سال ١٣٥٠صاحب خانه شدم.
ازدواج کردم که مراسم عروسی ما در
خانهای در ژاله به قیمت ٣٦٠هزار تومان
هتل مایل استون لندن برگذار شد .شقایق
را دوست داری؟
خریدم که ١٣٠هزار تومان خودم داشتم
٢١ساله ،شادی ٢٠سا له و حسین ١٨ساله
* اسرائیل.
و ٢٣٠هزار تومان هم هژبر یزدانی به من
فرزندان ما هستند.
ـ حرف آخر؟
داد و این محبت ایشان را هرگز فراموش
ـ چند سال در آمریکا بودی؟
ﳕیکنم.
* در دو نوبت در آمریکا زندگی کردم
* آنان که پنجاه سال خنده و شادی را با
ـ به دربار هم رفت و آمد داشتی؟
که بار اول در سال ١٩٨٢به آمریکا
من داشتهاند ،اگر
* اولین بار شاه را در میهمانی خاﱎ ژاله
رفتم و در کاباره تهران با خدابیامرز
میخواهند به سید
دولو قاجار از نزدیک دیدم و خاﱎ قاجار وقتی من را به این میهمانی دعوت کرد،
هایده و مهستی برنامه داشتیم. بار بعدی دوازده سال پیش
کریم عیدی بدهند، به من یک تلفن
گفت که اعلیحضرت از برنامههای شما
بود که هشت سال به طول
بزنند و حالم را
خوشش میآید و گفتهاند که سیدکریم را
اﳒامید و چهار
بپرسند.
بگویید بیاید. رویهمرفته ١٤بار برای شاه برنامه اجرا کردم و یک بار شاه از من پرسید که چیزی ﳕیخواهم و پاسخ دادم که قربان خیر .شاه در ادامه پرسید که آیا خانهای دارم و گفتم بله قربان و جریان کمک هژبر یزدانی را برای ایشان تعریف کردم .شاه پرسید که هژبر یزدانی در برابر آن کمک از شما چیزی خواسته است و من گفتم بله قربان .آقای هژبر یزدانی از من خواستند که سر ﳕاز اعلیحضرت را دعا کنم! ـ واقعﴼ هژبر چنین چیزی از تو خواسته بود؟ * نه بابا .من همان ﳊظه چنین چیزی به فکرم آمد و از قضا بعد از آن ،هژبر در مﻼقات با شاه از ایشان تقاضای یک وام بزرگ کرده بود و شاه با آن وام موافقت
و خا ه
گفتگویی با هنرمندان سرشناس کشورمان
هنرمندان سرشناس كشورمان بيش از ٣٥سال با مجله رنگارنگ گفتگوهاى اختصاصى داشتند ما نيز سعى كرديم در اين شماره نمونهاى از اين مصاحبههاى اختصاصى را به شما عزيزان تقديم كنيم تا مجله رنگارنگ نشان دهد در اين مسير طوﻻنى چگونه توانسته است نقش شناسنامه و هويت ايرانيان خارج از كشور باشد اميدوارم شما به عنوان يك هموطن درنظر داشته باشيدكه يك نشريه بيش از هر چيز بايد به منافع ملت ايران بينديشد چراكه به كسب درآمد به هر شكل كثيفى كه ﻻيق جامعه ايرانيان نيست
ناگفتههای ٤٠سالۀ سید کریم
از خیابانخوابی تا کاخ شاه...
از میان این همه هنر در این عالم هیچ هنری باﻻتر و باارزشتر از هنر خنداندن و شاد کردن مردم نیست و عجبا که ما ایرانیها بیش از سی سال است گرفتار بزرگترین
فقط در شکل گفتاری آن پیاده میکرد و ساعتها میتوانست جوکهای دست ا ّول بگوید و شنونده را به قول معروف از خنده رودهبر کند!
هنرمندها برای گریه انداخﱳ ملت هستیم! وقتی آخوندهای عربزاده زیر لوای انقﻼب
دوم اسﻼم به ایران ،سید کریم نیز همراه همه هنرمندان ایرانی به دنبال حمله ّ
اسﻼمی توانستند ایران را به اشغال خود درآورند ،از همان هنگام خنده از آن سرزمین
ناگزیر به ترک وطن شد و در اینجا بود که برخﻼف قد و باﻻی یک متر و نیمیاش نشان
کهن رخت بربست و هنوز که هنوز است ،شب و روز مردم با گریه و زجر و درد سپری
داد در راه مخالفت و مبارزه با جمهوری اسﻼمی تا چه میزان رشید و جسور است.
میشود .پیش از آن که دیارما زیر و رو شود و گریه جای خنده را بگیرد ،هنرمندهائی
سید کریم را در کار طنز کﻼمی باید یک نابغه قلمداد کرد که با توجه به عدم حضور
برای شادی و سرخوشی مردم در صحنه بودند که همگی هنر خنداندن را به گونهای
او روی نیمکت مدرسه و فراگیری خواندن و نوشﱳ ،همه هنرش از درون پرمایه او
مادرزادی در وجود داشتند و هر یک شگردها و دستمایههائی را به اجرا میگذاشتند
شکل میگیرد .گپ و گفت با سید کریم از نظر شما خواننده گرامی میگذرد و امید
که به مثابه شناسنامه آنان رقم خورده بود .در جمع کمدینها و مردان خنده در دهه
که گامی باشد برای آشنائی هرچه بیشتر با دیروز و امروز این کمدین به »آفت آخوندی«
پایانی حکومت پهلوی باید نام »سید کریم« را در ردیف اول نوشت که طنز و شوخی را
خورده!
ـ دوست داری از امروز آغاز کنیم یا از اولین روزهای زندگی سید کریم؟ * از هر کجا میخواهی شروع کن .چندی پیش که در لندن برف آمد ،زمین خوردم و کتفم شکست و هیچ
* فکر میکنم پنج ـ شش ساله بودم که از آﳒا فرار کردم و زدم بیرون. ـ بعد چی؟ * هیچی ،شدیم خیاﳔواب و با بچههایی مثل خودم روز
اغلب آهنگهای آذری را با زدن دایره میخواند و از همین راه و با راهنمائی و معرفی یکی از مسافران سر از رادیو ایران درآورد. ـ خیابانخوابی تا چه زمانی ادامه داشت؟ * تا سال ١٣٤٧ادامه داشت و در این زمان یک انسان
ایرانی هم به داد من نرسید و کمک نکرد .مردم ایران
و شب زندگی کردم.
هنر را دوست ندارند .مردم ایران فقط در موقع علی اکبر
ـ هزینه زندگی؟
شریف به نام مسعود عبادی که مهندس آرشیتکت بود،
خوانی دوستت دارند و وقتی به زینب خوانی میرسد،
* خیاباﳔوابی که دیگر هزینهای ندارد .فقط باید غذایی
یک پیکان مدل ٤٦به من واگذار کرد و قرار شد که
ولت میکنند و میروند .ﳕونهاش سوسن خدابیامرز بود.
بخوری که تازه آن هم میتواند یک نان و پنیر ساده باشد.
ماهیانه هزار تومان به ایشان قسط بدهم .مسعود عبادی
ﳕونهاش همین علی نظری و منوچهر سخائی! چندتای
ـ کار هم میکردی؟
حتّی یک هزار تومان بابت قسط یک ماه نیز از من نگرفت
دیگر را بگویم؟
* آره.
و در واقع این انسان آن پیکان را به من هدیه داد تا دیگر
ـ چکاری؟
شبها در خیابان ﳔواﰈ .مهر و محبت آقا مسعود را تا آخر
* بیشتر به مغازهدارها در خالی کردن بار کمک
عمرم فراموش ﳔواهم کرد.
ـ اﻻن چند سالهای و در کجا بدنیا آمدهای و نام خانوادگیات چیست؟ * ٦٥ساله هستم ،یعنی متولد ١٣٢٣در تهران .چهار راه حسن آباد ،کوچه نصرالدوله .نام خانوادگیام سید کریم قاﲰی آشتیانی است و مادرم نیز خاﱎ سادات نام داشت. ـ کدام مدرسه رفتی؟ * مدرسه نرفتم ،فقط اکابر رفتم که بیروﱎ کردند) .اکابر در گذشته ویژه بزرگساﻻن و شبانه بود(. ـ پدر و مادر؟ * پدرم را هرگز ندیدم ،زیرا پیش از آن که به دنیا بیایم، مادرم از پدرم جدا شده بود.
میکردیم و آنها هم به اندازهای میدادند که شکم را بتوان
ـ چه جوری سر از کاباره درآوردی؟
سیر کرد.
* با آن پیکان مسافرکشی میکردم .یک روز خاﳕی
ـ در آن سالها یعنی کودکی و نوجوانیات هیچ گاه سرپناهی نداشتی؟
که در کاباره میامی کار میکرد ،مسافر من بود و او را به کاباره بردم و یادم هست که بعد از ظهر بود .وقتی
* گفتم که روز و شب در خیابان بودیم و فکر میکنم
آن خاﱎ را به کاباره رساندم ،مرا به داخل برد و در آﳒا
آن زمستانهای بسیار سرد باعث شد تا استخوان سوز شوم
محمود قربانی و گوگوش نشسته بودند .گوگوش در آن
و این جوری ریزه میزه ﲟاﱎ.
زمان همسر قربانی بود .آنها تعارف کردند و من کنارشان
ـ محله مشخصی بود که بیشتر آﳒا شبها و روزهایت را به سر آوردی؟
نشستم و هنگامی که صحبتهای معمولی رد و بدل میشد ،من چیزهائی گفتم که قربانی و گوگوش بسیار
ـ در سنین کودکی با مادر زندگی کردی؟
* بله ،میدان ژاله و دور و بر آن.
خندیدند و خوششان آمد .در آن روزها تیم ملی فوتبال
* نه ،من در محلی به نام سازمان شاهنشانی بودم که
ـ یعنی میتوانیم تو را بچه ژاله بدانیم؟
ایران بر اسرائیل پیروز شده و به مقام قهرمانی رسیده بود
* خودم هم این جوری فکر میکنم .در آﳒا بزرگ
و من هم سوژهای برای گزارش آن بازی ساخته بودم که
مخصوص کودکان بدون سرپرست و به اصطﻼح یتیم بود.
شدهام و هیچ کجا را به اندازه ژاله دوست ندارم.
میگفتم :بهزادی ـ کﻼنی ،کﻼنی به وفاخواه ،وفاخواه
در آﳒا محمد نصیری هم بود که بعدها قهرمان وزنهبرداری
ـ اولین کار هنری را چه موقع اﳒام دادی؟
به ...این را برای قربانی و گوگوش و چند دوست آنها
* وقتی ده ـ دوازده ساله بودم ،تصنیف میفروختم که
اجرا کردم و یک غزل هم خواندم .زمانی که خواستم
* ساختمانی که ما آﳒا زندگی میکردیم ،در فاصله
برای فروش و جلب مشتری باید آن را میخواندم .یادم
از آنها خداحافظی کنم ،قربانی صد تومان به من داد و
میدان شوش و میدان شاه بود و روبروی آن هم ایستگاه
هست که تصنیف مربوط به آهنگ »تو حوضه کاشی«
گفت امشب منتظرت هستیم و بیا کاباره .آن شب به کاباره
ماشین دودی یا همان قطار روباز تهران ـ شهر ری )شاه
خاﱎ پوران را میخواندم و میفروختم .این کار را بیشتر
میامی رفتم و برای من یک میز در نزدیک سن گذاشتند
عبدالعظیم( قرار داشت.
با حمید عبادی در اتوبوسهای شهری اﳒام میدادیم که
و آﳒا نشستم .گوگوش برنامهاش را اجرا کرد و در پایان
محلی مناسب برای فروش تصنیف به مسافران بود .عبادی
گفت که امشب یک »سورپرایز« برای حاضران داریم و
ایران و جهان شد. ـ آن سازمان شاهنشاهی کجا قرار داشت؟
ـ چه مدت در سازمان شاهنشاهی زندگی کردی؟
با اشاره دست و سر و گردن به من مىگفتند برو ديگه! ولى من جرئت نمىكردم و اركستر مجبور شد چند بار قسمت اول موزيك را تكرار كند تا باﻻخره دل را به دريا زدم و رفتم جلوى ميكروفن .انگارى تمام دلهره و ترس و خجالت كشيدنهايم آب شد و رفت تو زمين! چنان انرژى و هيجانى در خودم حس مىكردم كه بىسابقه بود .هر چى رقص بلد بودم چاشنى خواندنم كردم و حتى يكى از افسران بلندپايه ارتشى و خانوادهاش كه جلوى من نشسته بودند با تشويق زياد خواهان اجراى دوباره من شدند و ايشان گيﻼس مشروبش را بلند كرد و گفت به سﻼمتى هنرمند جوانى كه بزودى در صحنههاى بزرگ خواهد درخشيد و اين داستان شروع كار هنرى من بود. بعد از آن كه به تهران برگشتم عم ً ﻼ فعاليتهاى هنريم را شروع كردم .در مراسم مختلف مىخواندم و در ديسكوتكى هم به نام »ويسكى اگو« كه آن سالها در تهران معروف بود برنامه اجرا مىكردم تا اينكه يك شب تولد اكى بنايى خواننده) خواهر پورى بنايى هنرپيشه سرشناس(در ويسكى اگو برگذار مىشد و من هم به عنوان خواننده ثابت برنامه بودم و همان شب آقاى كيومرث شيروان بيگى كه تهيه كننده شو تلويزيونى »پنجرهها« بود هم در ميان مهمانان بود و با ديدن برنامه من از من دعوت كرد تا در شو پنجرهها شركت كنم و شو پنجرهها در آن سالها در ميان مردم بخصوص نسل جوان بسيار پرطرفدار بود. آغاز همكارى من با شو پنجرهها و آقاى كيومرث شيروان بيگى از اينجا آغاز شد كه آهنگى هم از آقاى لقمان ادهمى اجرا كردم بنام »تفسير« با شعرى از فاروق اميرى و تنظيم اريك كه اولين كارنامه هنرى من بود كه همكارى من و شيروان بيگى به ازدواج ختم شد.
امير قاسمى قسمتى از مصاحبه با من را كه از او خواسته بودم اديت كند و نشان ندهد را به عمد بارها و بارها از تلويزيونش پخش مىكرد؟! رنگارنگ :خوب حاﻻ كه صحبت از ازدواج و عشق و عاشقى شد ،اولين بار كى قلبت لرزيد و حس كردى عاشق شدى؟ فتانه :راستش را بگم هيچوقت!؟ رنگارنگ :يعنى فتانه با اينهمه شور ،عشق و هيجان تا به حال عاشق نشدى؟! فتانه :بخدا نه! هميشه از بقيه مىپرسيدم عاشقى چطوريه؟! چون خودم واقعاً تجربه عاشقى و عشق واقعى را تجربه نكردهام .شايد به خاطر زمينههاى زندگى گذشتهام باشدكه در سنى غيرطبيعى ازدواج كردم .شماتصور كنيد من سيزده سال داشتم كه مادر شدم! ازدواج فاميلى و به خواسته پدرم بود .شايد اثرات ازدواجى زودهنگام كه اص ً ﻼ آمادگى آن را نداشتم باعث شد كه تنها عشقم به فرزندان و خانوادهام باشد و هرگز هيچ مردى قلبم را بقول امروزيها نلرزانده باشد. رنگارنگ :برگرديم به سواﻻت هنرى .اولين آلبومت كى و به چه اسمى به بازار آمد؟ فتانه :وقتى من به شو پنجرهها رفتم و آهنگ تفسير هم
گل كرده بود ،يواش يواش سر و صداى انقﻼب بلند شد و كار من در واقع نيمه تمام ماند. رنگارنگ :خوب شما از آن روزها چه خاطراتى داريد؟ فتانه :حدود پنج ،شش ماه به انقﻼب مانده بود كه شوهرم شيروان بيگى از طرف تلويزيون ملى ايران ماموريت پيدا كرد به امريكا برويم و در فلوريدا يك دوره تخصصى در زمينه مديريت عالى تلويزيون را بگذراند .وقتى قصد برگشت به ايران را داشتيم به آلمان رفتيم و ماشين شيكى هم خريديم و از راه زمينى به طرف ايران به راه افتاديم تا به تركيه رسيديم. در تركيه خبرها از ايران حكايت از شلوغى و كشتار و زد و خورد مىداد و عم ً ﻼ همه فعاليتهاى هنرى و ك ً ﻼ امور مملكت تعطيل شده بود .به همين دليل تصميم گرفتيم از همانجا به امريكا برگرديم .چون هنوز ويزاى امريكا را داشتيم و اين در حالى بود كه من با كاباره بورسالينو كه متعلق به آقاى اكبر گلپايگانى بود قرارداد داشتم و به اتفاق گلپايگانى برنامه اجرا مىكرديم و پوسترهاى بزرگ من به در و ديوار كاباره بورسالينو بود كه قرارمان بعد از سفر از امريكا بود كه دوباره شروع كنيم كه نيمه تمام ماند. برگشتيم فلوريدا و دو سه سالى آنجا بوديم تا كوچ كرديم به لس آنجلس و من با آقاى جمشيد شيبانى برخوردى اتفاقى داشتم و ايشان پيشنهاد كرد آهنگ »هوار هوار« را بخوانم و باﻻخره اركستر جور شد و آهنگ هوار هوار را آماده بازار كرديم كه كاظم رزازان و اسفنديار منفردزاده هم در آن شركت داشتند و من اين آهنگ و كار ديگرى از شيبانى را در تلويزيون كابلى در لس آنجلس بنام تلويزيون ايرانيان كه يكشنبهها ساعت يك بعد از ظهر پخش مىشد ،اجرا كردم .باور نمىكنيد مثل توپ تركيد و ايرانيان دهان به دهان در لس آنجلس بهم خبر مىدادند و كپى ويديوى آن به وسيله مسافران به ايران رسيد و ميليونها نسخه در سراسر جهان كپى شد و در اكثر خانههاى ايرانيان در ميهمانىها و مراسم ازدواج و ...پخش مىشد و هوار هوار شناسنامه پربيننده فعاليتهاى هنرى ايرانيان خارج از كشور شد! رنگارنگ :در پس اين موفقيت بزرگ چه شد؟ فتانه :ببينيد شايد اﻻن براى نسلهاى جوان مشكل باشد كه بداند در آن سالها بخصوص ايرانيانى كه ترك وطن كرده بودند بنوعى دچار ديپرشن و افسردگى شده بودند .و هوار هوار باعث شد شور و شادى و هيجان بوجود آورد .فراموش هم نكنيم اكثر خوانندگانى هم كه به خارج آمده بودند تحت تاثير شرايط آن روزها بيشتر كارهاى آرام يا غمگين مىخواندند و ريتم شاد هوار هوار حال و هوايى بىسابقه را به وجود آورد و ايرانيان در سراسر دنيا اين آهنگ را بقيه كارهاى مرا كه همراه با رقص هم بود دنبال ميكردند .چون من عاشق رقصيدن هم بودم و هستم چاشنى آهنگهايم مىكردم و به نوعى رقص فتانهاى هم مد شده بود .البته اين را هم بگويم شعر هوار هوار را آقاى منفردزاده با تنظيم خود ريتم شاد و ضربى به آن داد و به شكل اجرا درآورد. رنگارنگ :فتانه امروز در لندن است و پس از سالها آهنگى به نام »عزيزترين« براى هواداران خود به بازار داده است و اتفاقى دوباره استثنايى مىافتد و چند سايت اينترنتى و يوتيوب نشان مىدهد نزديك به دو ميليون
نفر از اين آهنگ ديدن كردهاند. حاﻻ چه احساسى داريد؟ فتانه :هدفم اجراى كارهايى است كه بمانند همين عزيزترين مورد توجه و استقبال مردم قرار بگيرد. باﻻخره فراموش نكنيم هنرمندانى مثل من سالها زحمت كشيديم و خون دل خورديم تا موفقيت و محبوبيتى بين مردم پيدا كنيم .همين حس مسئوليت در برابر مردم، هنرمند را مجبور مىكند كارهاى خوب توليد كند و بزن و برويى نباشد شهرت يك روزه بدست مىآيد و يك روزه هم از بين مىرود ولى محبوبيتى ماندگار در قلب و خاطره مردم به راحتى بدست نمىآيد .كارهاى بسيارى به من پيشنهاد ميشه ولى قبول نمىكنم چون بايد كارى باشد كه در قد و قواره فتانه باشد و توقع مردم را برآورده كند. رنگارنگ :خانم فتانه شايد مسئوليت ديگرى هم شما داريد و آن اينكه كمك كنيد چهرهها و صداهاى خوب و جديد به مردم معرفى شوند. نظرتون چيه؟ فتانه :باور نمىكنيد در فكر اين برنامه هستم و با آقاى سرابى قرار گذاشتهايم برنامهاى در تلويزيون رنگارنگ داشته باشيم جهت معرفى چهرههاى تازه نفس و جديد كه صد در صد قول مىدهم اين برنامه را به زودى در تلويزيون رنگارنگ شروع خواهيم كرد. در پايان هم مىخواهم از اين فرصت استفاده كنم و از كسانى كه به من در ارائه و عرضه آهنگ »عزيزترين« كمك كردند تشكر كنم. از مهرداد كامكار به عنوان تهيه كننده و كارگردان ويديوى آهنگ عزيزترين و نفيسه كه گريم ،انتخاب لباس و آرايش را به عهده داشت كه از هر دوى آنان سپاسگزارم.
و خا ه
گفتگویی با هنرمندان سرشناس کشورمان
هنرمندان سرشناس كشورمان بيش از ٣٥سال با مجله رنگارنگ گفتگوهاى اختصاصى داشتند ما نيز سعى كرديم در اين شماره نمونهاى از اين مصاحبههاى اختصاصى را به شما عزيزان تقديم كنيم تا مجله رنگارنگ نشان دهد در اين مسير طوﻻنى چگونه توانسته است نقش شناسنامه و هويت ايرانيان خارج از كشور باشد اميدوارم شما به عنوان يك هموطن درنظر داشته باشيدكه يك نشريه بيش از هر چيز بايد به منافع ملت ايران بينديشد چراكه به كسب درآمد به هر شكل كثيفى كه ﻻيق جامعه ايرانيان نيست
مصاحبه اختصاصی فتانه با نشریه رنگارنگ لندن
ملکه رقص و آواز در مصاحبهای اختصاصی و جنجالی با نشریه رنگارنگ لندن
فتانه پدیده هنری ایران بعد از انقﻼب است فتانه طى سى سال گذشته به دفعات با رسانههاى رنگارنگ مانند مجله رنگارنگ ،تلويزيون رنگارنگ به مصاحبه نشسته است و حاﻻ پس از اين همه سال دوباره حضور او در دفتر نشريه رنگارنگ غنيمتى است تا او را به شوق مصاحبه تشويق كنيم و براى اولين بار بگويد او كيست و از كى و كجا آغاز به كار هنرى كرده است. رنگارنگ :خانم فتانه خوشحاليم كه دوباره با شما به گپ و گفتگو مىنشينيم. فتانه :شايد ﻻزم باشد در ابتداى مصاحبه با خلوص نيت و اعتقاد قلبى بگويم كه سالهاى سال است كه آقاى سرابى را مىشناسم و با تمام وجودم به كار و حرفه ايشان احترام مىگذارم .به اكثر همكاران يا دوستانم هميشه گفتهام آقاى سرابى با همه فرق مىكند .مهربانى ،دلسوزى ،و مهمتر از همه حرفهاى بودنش در كارى كه انجام مىدهد ،انتقاداتش هميشه بىنظر و واقعى بوده و عشق و تعصبش من در ١٣سالگی ازدواج کردم و در ١٤سالگی بچهدار شدم!
و وفاداريش به منافع ملى زبانزد همگان است. حاﻻ پس از سى و چند سال فتانه از گذشته و زندگيش برايمان مىگويد: در محله بازارچه حمام نواب به دنيا آمد همانجا كه فيلم قيصر را ساختند .محلهاى كه به دليل مغازههاى متعددش احتياجات منطقه بزرگ امامزاده يحيى را برآورده مىكرد. فتانه :من در خانوادهاى به دنيا آمدم كه پدر بزرگها هر كدام واسه خودشون كسى بودند .پدربزرگ مادريم پهلوان حسين حاج امين سره بود كه هميشه بيست ،سى تا نوچه دنبالش بودند و يكى از پهلوانان سرشناس تهران بود .از طرف پدربزرگ پدريم ملك خان بود كه در دربار صفويه ارج و قربى داشت و رهبر اركستر و خواننده هم بود و عم ً ﻼ خانواده ما بر ٢ريشه خانوادگى پهلوانى و هنرى بود. رنگارنگ :خانم فتانه براى اولين بار از خانواده و شرايط زندگى دوران جوانى بگوئيد. فتانه :اوايل كه مىخواستم خواننده بشوم ترس و وحشت زيادى داشتم و همهاش فكر مىكردم مثل فيلمهاى فارسى كه داستان ناموسى داشت دايىهايم مىآمدند و منو مىكشتند و به خاطر همين جرئت نمىكردم به فعاليت
هنرى فكر كنم و اگر يك حادثه غيرقابل پيش بينى در زندگيم پيش نمىآمد شايد هرگز وارد عالم هنرى نمىشدم .من برادرى داشتم كه آن زمان حدود ١٤ سالش بود و عﻼقه داشت كيبورد بزند. در يك عروسى خانوادگى با آقايى آشنا شدم كه معلم موسيقى بود و قرار شد به برادرم آموزش كيبورد بدهد و صداى من را هم شنيده بود و اصرار كرد كه مىيايى دفتر ما براى آموزش برادرت، خودت بيا سفلژ ياد بگير ضرر نداره! باﻻخره يك روز با برادرم رفتيم دفتر ايشان تا آموزش كيبورد او را شروع كند .در اين ميان همان آقا به من پيشنهاد كرد كمى بخوانم تا صدايم را امتحان كند و مشغول تمرين بوديم كه آقايى از دفترى ديگر بيرون آمد و پرسيد :اين كيه؟ صدايش خيلى خوبه و بعد منو صدا كرد به دفترش و پرسيد :اسمت چيه؟ چند سالته؟ و ...و من توضيح دادم .اسمم فتانه است ١٧ .سالمه و سوابق خانوادگيم را هم گفتم و توضيح دادم قصد فعاليت هنرى ندارم و فقط تفريحى مىخوانم. ايشان گفت ،بيا يك آهنگ ديگه بخوان و سلفژ هم يادت مىدم .خواننده خوبى خواهى شد .جواب دادم من اص ً ﻼ رويم نمىشه جلوى مردم بخوانم .ايشان گفت، نگران نباش ،اين آهنگ را بخوان من ببينم .بقيهاش با من! اين مرد بزرگ عطااﷲ خرم آهنگساز پرآوازه كشورمان بود كه مرا تشويق به خواندن كرد.
يكى دو ماهى گذشت و من مشغول آموزش صدا بودم تا روزى دوباره آقاى عطااﷲ خرم آمد و به نوازنده سرشناس حسين كسايى گفت حسين مىتونى فتانه را با يكى دو تا ترانه آماده كنى براى كنسرتى كه به همراه رامش ،فيروزه و... به جنوب ايران ببريم؟ من با ترس و وحشت گفتم ترا بخدا من مىترسم .من اص ً ﻼ جرئت نمىكنم روى صحنه بروم و با التماس مىخواستم منو معاف كنند .حتى گفتم فاميلهايم هم منو مىكشند .ولى عطااﷲ خرم اصرار كرد كه فع ً ﻼ تمرين كن تا بعد ببينم چى ميشه. خﻼصه با آقاى كسايى يكى دو تا ترانه كار مىكرديم و غافل از اينكه آقاى عطااﷲ خرم از خانواده من اجازه گرفته بود و باﻻخره راهى جنوب ايران شديم تا برنامهاى براى خانوادههاى نيروى دريايى ايران اجرا كنيم. تا شب اجرا رسيد و من در واقع نقش دستگرمى برنامه را داشتم معموﻻً خوانندههاى تازه كار و جوان در برنامهها اول روى صحنه مىرفتند و يكى دو آهنگ مىخواندند تا به قولى مجلس گرم شود و خوانندههاى معروف به صحنه بيايند. من پشت صحنه با ترس و لرز ايستاده بودم و اركستر شروع به نواختن كرده بودند و زمانى كه بايد من به صحنه بروم و شروع به خواندن كنم جرئت نمىكردم و خشكم زده بود .عطااﷲ خرم از يك سوى ،مدير برنامه از سوى ديگر صحنه
شهری که شهر من بود آدماش دل رنگی بودن از همه رنگ رنگ و وارنگ یکدل و یک زبون بودن ﳕازشوکی خونده؟ یا روزه شو کی خورده؟ دعوا اون روزا نبود هر کس سرش تو کارش بود شهری که شهر من بود صبح تا غروب محبت و صفا بود شب که میشد اول قصه ها بود نون و پنیر و پسته
دلها همه وابسته
شهری که شهر من بود پاسبانها عاشق بودن ارتشی و معلم هم کاسب و هم تاجر و هم مکﻼ دستاشونو به دست هم میدادن جانشونو واسه هم میدادن شهری که شهر من بود مﻼ اومدو بردش چوتلی نشست و خوردش تتمه اش همینه
یه شهر لنگ دریده هیچکس مثلش ندیده
تو کوچه ها حراجه خودفروشی ،چادر سیاه سرنگ و رگ بی غیرت و بی شخصیت پر شده این شهر سیاه عبا بدوش بی حیا نه ،نه ،این شهر شهر من نیست
شهر گمشده
این شهر،شهر من نیست
شهر ترانه ﳑنوع لبها دوخته ،خنده ﳑنوع زنها همه سیاه پوش مردها تابوت بر دوش شهر در عزای خنده این شهر شهر من نیست شهر خمار و تنها
شهر فروش زنها
شهر بگیر و ببند و شﻼق این شهر شهر من نیست در شهر مرده فریاد قناری عزادار این شهر شهر من نیست چوبه دار فراوون
ساز و دهل تو زندون
نقل و نبات مواده سرداره بیسواده رهبره اهل کوفه فکرش فقط جهاده این شهر شهر من نیست
تهران شهر بی ترحم و گورستان عاطفه ها و سقوط اخﻼقی
اینجا تهران است .شهری که در روی پل های هوایی عابر پیاده آن کتاب های ﳑنوعه ،در پارک های آن مواد مخدر ،پشت چراغ قرمزهای آن کودکان گردو، فال ،لنگ و جوراب فروش ،در پیاده روهای آن فیلم های هالیوودی و در میادین قدیمی و معروف آن فیلم های سکسی می فروشند. شهری که رژه ماشین های لوکس در مقابل دختران و دست فروشان به دل ﳕی چسبد .شهری که در آن شیشه شاهنشاهی مشروب به گالن های پﻼستیکی جمهوری اسﻼمی تبدیل شده ،و بوی تریاک و حشیش کوچه را بر داشته است .شهری که معلوم
نیست در روز چند نفر در پارک ها و یا زیر پل های آن در کنار جوی آب جان می دهند .در این شهرهمان اوقاتی که اکثریت مطلق مردم بدنبال یک لقمه نان جان می کنند ،کﻼه بردارها و رانت خوارها و دزد ها از چندین هزار تومان تا چندین میلیارد تومان را در یک چشم به هم زدن جیب
به جیب می کنند ،چنان که دیگر دزدی ماشین یا موبایل و خانه و کیف و ..به چشم ﳕی آید و اگر این قبیل وسایل را از شما دزدیدند دیگربه پاسگاه ﳕی روید چون می دانید که کسی حال پیدا کردن آنها را ندارد .در این شهر صدای خوردن سر یک معتاد به جدول کنار خیابان را روزی چند بار می شنوید. بسیج و نیروی انتظامی از در و دیوار این شهر باﻻ می روند تا روزی خود را با زور بدست آورند .در این شهر اگر عزیزت را در زندان کشتند یا در وسط روز ربودند نباید انتظار پاسخگویی داشته باشی .در این شهر واژه اعتماد را فقط ما بین پدر و پسر پیدا می کنید که گاهی اوقات اﳒا هم پیدا ﳕی شود .اینجا شهریست که سیمای واقعی فحشا و ناله رسای فقر را در آن به خوبی می بینید و می شنوید .اینجا شهریست که صاحبان زر و زور سرمایه سر در کاخ هایشان را با »یا علی« تزئیین کرده اند .در این شهر شکاف طبقاتی تبدیل به دره ای تبدیل شده است که طبقه متوسط خیلی کوچکتر از آن است که بتواند ذره ای از آن را پر کند .در این شهر باید رفتارت در خانه با بیرون از خانه متفاوت باشد .اگر غیر از این باشد حداقل اش اینست که رشد ﳕی کنی و حداکثرش اینست که سرت را به باد می دهی .در این شهر قتل ها ناموسی و مالی و نزاعی اگر نگوییم زیاد ولی کم نیستند .اینجا شهریست که مردم آن بر اثر فشار های اقتصادی و مشکﻼت خانوادگی و مشکﻼت
اجتماعی و ...اعصاب و روحیه ندارند .در این شهر اگر کسی جنازه ای روی زمین ببیند جرات ﳕی کند به طرف آن برود که حداقل جنازه اش را از بو گرفﱳ ﳒات دهد ،چون امکان دارد به عنوان قاتل اعدام شود .اینجا همان شهریست که موزیک و رقص و شادی و عشق در آن زیر زمینی است. در دانشگاه های این شهر کم نیستند .استادهایی که در ازای دادن ﳕره به دانشجو یا پول می خواهند و یا اﳒام کارهایی که به خود استاد مربوط است و هیچ ربطی به دانشجو ندارد .البته اگر پسر باشید فقط همین است .در این شهر با وجود کمبود آب و برق که ساعت ها بی برقی در روز را برای مردم به ارمغان آورده در روز وﻻدت ها و جشن های مذهبی کل شهر چراغانی می شود و در جشن های ملی حتی یک پارچه نویسی هم دیده ﳕیشود .در اینجا ﲤام این مشکﻼت و نا بسامانی ها که در باﻻ گفته شد برای مردم عادی شده است و برنامه زندگی
خود را بر اساس همین قوانین نا نوشته تنظیم می کنند .صدای پیچیده شده اذان مساجد در کوچه ها و خیابان ها و پخش مستقیم ﳕاز خواندن مسئولین از صدا و سیما حاشیه ایست مضحک بر این مﱳ. شاید بخاطر همین است که صدای اذان مساجد هر روز بلند تر از دیروز به گوش می رسد .شهری که از فحشا ،اعتیاد ،باجگیری و رشوه ،توزیع مواد مخدر تا ...همه دولتی است.
اینجا تهران است.
این نوشته در سال ٢٠٠٨در مجله رنگارنگ به چاپ رسیده است
پولتان راآتش نزنید ! اگر مىخواهيد پيام تجارى شما خوب ديده و خوانده شود رنگارنگ را انتخاب كنيد چون قديميترين نشريه ايرانيان در خارج از كشور است ،پر تيراژترين نشريه اى است كه آگهى هم دارد ،خواندنى ،پر محتوا و ماندنى در خانهها و مراكز تجارى است ، ٣٠سال پشتوانه حرفه اى روزنامه نگارى را يدك مىكشد و ويترينى است كه همه سليقهها را در بر مىگيرد
باز هم بيشتر ميخواهيد ؟!!!! تلفن را برداريد و از نرخهاى باور نكردنى تلويزيون و نشريه رنگارنگ بهرهمند شويد
٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤
صفحه ٢٨
به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ
آهای گرگ های دهان دریده ! روزگار غريبــى اســت نازنيــن؛ ســرازيرى تنــدى اســت و مردمانــى تعجيــل وار در پــى ســرعت گرفتــن از يكديگــر جهــت بيشــتر پائيــن رفتــن هســتند گويــى ارثيــه شــومى اســت از آدمهايــى هميشــه در ســرازيرى تاريــخ روان بــه نســلهايى در عصــر اينترنــت و توضيــح المســائل ! روزگار غريبــى اســت نازنيــن ،تجســم هــاى تلخ و شــرم آورتاريخــى ذهنــى ات در قرنهــاى گذشــته كشــورت از حملــه مغولهــا و عربهــا تــا امــروز واقعيــت عينــى گرفته ا ست زنــان و دختــركان كشــورت را گيســو مــى برنــد و شــﻼق مــى زننــد و بــه آنــان تجــاوز مــى نماينــد ؛ جوانــان وطنــت را بــا زنجيــر و باطــوم و شــﻼق بــه خــاك و خــون مــى كشــند ؛ بــه دار مــى آويزنــدو تيــر بــاران مــى كننــد ولــى حكايــت مردمــان ســرازيرروان شــده پرسشــهايى بــى خبــر از خانــه مــادرى اســت پوند؛ دﻻر ؛ يورو چقدر شده است؟ بليط رفتن به ايران را رزرو كردى؟ سفارت رفتى ؛ كارت جديد را گرفتى؟ پدر سوخته ها واسه هر چيزى پول مى گيرند! از دكتــر واســه عمــل دمــاغ و باســن و گونــه وقــت گرفتــى؟ راســتى ميگــن ايــران شــلوغ شــده دوبــاره بگيــر ،بگيره!خــدا كنــه يــك ماهــى كــه مــا ميريــم و مياييــم بــه خوبــى و خوشــى تمــوم بشــه! روزگار غريبــى اســت نازنيــن؛ مردمــان ســرزمين ســرازيرى ،از ارزانــى تريــاك و دختــركان ســياه بخــت و كبــاب ســربند و زيبايــى دمــاغ و باســن روزگار خــوش مــى گذراننــد توپشــان پــره و كولــه بــار عاطفــه خالــى! پرنــده آهنيــن بــال ؛ در شــهر ناكجــا آبــاد بــه زميــن مــى نشــيند مهاجــران ؛ پناهنــدگان؛ تبعيديان چارقدهايشــان را مرتــب مــى كننــد و مــردان ســرازيرى آخريــن دكمــه پيراهنشــان را زيــر گلويشــان ســفت مــى كننــد تــا
از دﻻﻻن عافيــت بخيــر بگذرنــد و بــه منتظــران بــه پيشــواز آمــده بپيوندنــد روزگار غريبــى اســت نازنيــن! ٢٢ســال اســت در ايــن شــهر مــه گرفتــه ابــرى لنــدن دل بــه روزى آفتابــى ســپرده ايــم كــه نــه در اينجــا ؛ بلكــه در آنســوى جهــان طلــوع كنــد ٢٢ســال گويــى ٢٢قــرن اســت .دورى ،دلتنگــى ؛ همزبانــى ؛ هموطــن؛ پــدر؛ مادر؛بــرادر؛ خواهــر و ..... حلقــه هــاى گمشــده عاطفــى ٢٢ســاله مــن هســتند دلــى كــه چــون مرغــى زخمــى هــر شــب ســر بــه ديـوار احساســات مــى كوبــد .دلــى كــه پرپــر ديــدار وطــن دارد .دلــى كــه عــزادار اعــدام ناجوانمردانــه بــرادر جوان خــود اســت و مــادرى كــه در غــم از دســت دادن پســر جوانــش تــوان را از دســت داد و راهــى مســير ابدى شــد ســرود خواهــم خوانــد و بــه دشــمن خواهــم خنديــد و تــا نوجوانــش تنهــا نباشــد .تصويــر در هــم شكســته پيــر چنيــن خواهــم گفــت: آهای گرگ های دهان دریده! و غمگيــن پــدرم. ايــن تصويــر دردنــاك ذهــن شــبانه مــن اســت روزگار من ﳔواهم باخت .هرگز ،هرگز من ﳔواهم باخت هیچ بازی را غريبــى اســت نازنيــن! ـى ـ م ـارت ـ كن از ـرعت ـ س ـه ـ ب ـرازيرى مردمــان ســرزمين سـ من ﳔواهم باخت تا دشمن بخندد گذرنــد تنــه اى بــه تــو مــى زننــد حتــى پــوزش هــم آهای گرگ های دهان دریده نمــى خواهنــد! زﳒیر گسیخته از آن بــاﻻ بــه مســير مردمــان ســرازيرى نــگاه مــى كنــم طعمه ﳔواهم شد تا تو سیر باشی دلــم مــى خواهــد فريــاد بزنــم و بــه آنــان بگويــم: طعمه های گندیده و ارزان مال تو اى بــى انصــاف هــا بــا خــود چــه كــرده ايــد؟ بــه چــه من بهایی سخت گران پرداخته ام قيمتــى و چــه تاوانــى ايــن چنيــن از خــود رهــا شــده آرزوهایم ،جوانی هایم ،کوچه هایم ايــد؟ خوابهای نیمه ؛ آرزوهای پاره ؛کابوس شبانه در ايــن بلنــدا ايســتادن از بــاﻻ بــه پائيــن نگريســتن با چنین سخت روزگاری بس شادماﱎ و ســروقامت بــه دشــمن حقيــر چشــم دوختــن و از بخود می بالم سخت مغرورم ايــن بلنــداى مصــون ؛ دشــمن را ســنگ بــاران كــردن هنوز محکم تر از دیروز امیدوار به فردایم ارزشــمند تــر نبــود؟ تــا روزى كــه همــه بــا هــم پايكوبــان و دســت افشــان مــن هرگــز ﳔواهــم باخــت هیــچ بــازی را ﳔواهــم در جشــن آفتــاب ايــران بــه شــادى مــرگ اينــان روان باخــت تا دشمن بخندد باشــيم؟ مــن بــه جــاى همــه شــما در ايــن بلنــدا خواهــم مانــد
چرا باید آگهی داد ،آگهی دادن چه سودی دارد؟ در رونق کسب و کار و ﲡارت ،آگهی و دعوت از مشتری حرف اول را میزند
دوران پس از کرونا همه مشاغل کم و بیش دچار زیان و خسارت شده اند و مشتریان دائمی و جدیدی را نیاز دارند تا رونقی به کار کسب خود بدهند .آگهی در ارتباط با مشتریان حرف اول را میزند.
ــو رســا ی رن گارنــگ م ب غا ــی ـما را باﻻ ــن آمــار بازدیــد نــده بــا ت ــی باورن د ــی ا یــار ن ـ ار ــی د ــد.
مجله ،ستهﻻیت ،وبسایت با دنیای کامل مجازی و آماری بیسابقه و درخشان در اختیار کسب و کار شماست فقط کافیست تلفن را بردارید و با ما ﲤاس بگیرید و کسب و کار خود را رونق ببخشید
٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤
كارگاه واژه و انديشه
صفحه ٢٧
در اینجا چار زندان است از احمد شاملو
در اینجا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زﳒیر...
که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید،
جرم این است جرم این است
آن زمان که تنگ میبندید برکمرهاتان کمربند،
در این جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زﳒیر...
آی آدمها نیما یوشیج
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یکنفردر آب دارد می سپارد جان. یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید. آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن، آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
در چه هنگامی بگویم من؟ یک نفر در آب دارد میکند بیهود جان قربان! آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید! نان به سفره،جامه تان بر تن؛
از این مردان، یکی ،در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خودرا، بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته است.
من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی نکشتم من اما راه بر مردی ربا خواری نبستم من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی ﳒستم
گم شدم در اين هياهو گم شدم , تو کجايي تا بگيري داد من ؟ گر سکوت خويش را ميداشتم , زندگي پر بود از فرياد من
در این زﳒیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند. در این زﳒیریان هستند مردانی که در رویایشان هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد. من اما در زنان چیزی ﳕی یاﰈ گر آن همزاد را روزی نیاﰈ ناگهان،خاموش - من اما در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف های بیابانی که میرویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند، با چیزی ندارم گوش. مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان، می گذشتم از تراز خاک سرد پست...
از این زﳒیریان، یک تن ،زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ای کشته است.
از اینان ،چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه ربا خواری نشسته اند کسانی ،در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام جستند کسانی ،نیم شب، در گورهای تازه، دندان طﻼی مردگان را می شکسته اند.
به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ
یک نفر در آب میخواند شما را. موج سنگین را به دست خسته میکوبد باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده سایههاتان را ز راه دور دیده
جادوی سکوت فریدون مشیری
من سکوت خويش را گم کرده ام . ﻻجرم در اين هياهو گم شدم . من که خود افسانه ميپرداختم , عاقبت افسانه مردم شدم ! اي سکوت اي مادر فريادها ! ساز جاﱎ از تو پر آوازه بود . تا در آغوش تو راهي داشتم , چون شراب کهنه شعرم تازه بود . در پناهت برگ و بار من شکفت , تو مرا بردي به شهر يادها , من نديدم خوشتر از جادوي تو , اي سکوت اي مادر فريادها .
آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش افزون میکند زین آبها بیرون گاه سر ،گه پا. آی آدمها! او ز راه دور این کهنه جهان را باز میپاید، می زند فریاد و امید کمک دارد آی آدمها که روی ساحل آرام در کار ﲤاشایید! موج میکوبد به روی ساحل خاموش پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش می رود نعره زنان ،وین بانگ باز از دور میآید: “ آی آدمها ”…
نقدی بر روزنامهی خدا به روزنامه نگاران گرفتار ميهن خواندم که شيخ گفته خدا »ژورناليست« بود اما مثال اهل قلم شور و شر نداشت نشريه نيز داشت که تعطيل کرده بود زيرا که يک مخاطب صاحبنظر نداشت در بارۀ خدا چه سخنها که گفته شيخ او را کسی ز پرت و پﻼ برحذر نداشت نقد مرا کسی برساند به گوش او ترسی اگر ز جانب اين جانور نداشت *** اين روزنامهای که خدا کرده منتشر آتی ما يک »خبر« نداشت از ِ روزگار ِ يک خط ز راز عالم خلقت در آن نبود يک جمله از سوابق شمس و قمر نداشت نماز صبح و غروبش دقيق بود وقت ِ ِ خلقت شام و سحر نداشت دليل جز اين ِ بسيار گفته بود ز تقدير و سرنوشت اما قضاش اينهمه سؤ قدر نداشت جای حروف ،صفحۀ »فردا چه ميشود؟« جز ويرگول و همزه و زير و زبر نداشت عملیات حضرتش از پشت پردۀ ّ عکاس روزنامه يکی عکس برنداشت وان سرمقالهها که رسوﻻن نوشتهاند بعضیش ته نداشت و برخیش سر نداشت در بخش »شايعات« هياهوی تازه بود در باب اينکه حضرت عيسی پدر نداشت در صفحۀ »مشايخ برجستۀ جهان« جز عکس گاو و طرح سگ و نقش خر نداشت
در زير عکس پاپ همانجا نوشته بود: »يککودکنمونه«وشرحیدگرنداشت ِ حوريانخودش ٬دستبردهبود عکس در ِ جز جبرئيل هيچ يکی بال و پر نداشت توی ستون »زن« به زنان حمله کرده بود حرفی بغير برتری جنس نر نداشت حوا نوشت جزو »مقاﻻت وارده« چشم تر نداشت شوی خويش بجز ِ جور کز ِ ِ خوانندهای به »بخش حوادث« نوشته بود: خوش بود اگر که حضرت آدم پسر نداشت مسئول نقد شعر و هنر )اسم مستعار( جز فحش بد به اهل ادب يا هنر نداشت وانکس که بخش آشپزی را نوشته بود يک ثانيه به خلق گرسنه نظر نداشت در بخش اقتصاد به تيتر درشت گفت: ديوانه آن کسی که غم سيم و زر نداشت در صفحۀ تفرج و تور و مسافرت جز دوزخ و بهشت برای سفر نداشت البته خوب بود رپرتاژش از بهشت رنگ دروغ اول آوريل اگر نداشت مخدر نوشته بود مواد يک عالم از ّ ّ کاين نيز مذهبیست که پيغامبر نداشت شش صفحه گفته بود :خرافات ﻻزم است در بارۀ شعور دو خط بيشتر نداشت از هل گفته بود که خيلی حياتی است بر علم جز اشارههکی مختصر نداشت در شعرِ »بول و غايط و انسان« سروده بود که :غير اين دو ،باغ بشر بار و بر نداشت پائين صفحهها متعلق به سکس بود حرفی بجز حکايت فرج و ذکر نداشت
شيخی نوشته بود نترسيد از لواط کرديم ما و در پس منبر خطر نداشت تفسير داغ روز به امضای سردبير يخ بود و روی بندهخدائی اثر نداشت ِ قلمزن پيغمبر و امام با آنهمه يک گفتگو ،مصاحبۀ معتبر نداشت يک حضرتی به صفحۀ »ورزش« نشسته بود که هرکسی مخالف او بود ٬سر نداشت در بخش »خانواده« ز پيغمبری نوشت ِ کثرت کنيزِ غنيمت ،کمر نداشت کز از رحلت و وفات به هر صفحهای نوشت اما دوخط اشاره به سيزدهبدر نداشت خواننده بين مردم دانا و نکتهسنج نشریۀ خدا ٬به خدا ٬يکنفر نداشت تفسيرهاش مبتذل و سطحی آنچنان که خواندنش بغير زيان و ضرر نداشت تبليغ بود و وعده و اغوا مطالبش يک سطر از زمانۀ بيدادگر نداشت يک سطرِ روزنامه به سود بشر نبود هرچند هم که مشترکی جز بشر نداشت ِ تحميق بندگان حرفی در اعتراض به مر نداشت نقدی به دين ِ فروشی بی ّ حد و ّ اين نشريه به ظاهر اگر ناشرش خداست کار همين آخوند و خاخام و کشيش ماست
صفحه ٢٥
به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ
این جلسه اهالی ورزش است و قبل از هر
کار طرح منطقه ای به مجلس کشیده
چیز من یک ورزشی هستم
شد و در نهایت طرح شکست خورد و
در میان مخالفتهای شدید آنان که نمی
مصطفی داوودی بر کنار شد و شمسی
خواستند من حرف بزنم و حتی شخصی
داودی جایگزین او شد و دوباره فوتبال
به نام فاخریان آمد و در گوشم گفت
باشگاهها احیاء شد
مواظب باش ماشین سپاه و کمیته پائین ساختمان است تند نری!
این یکی از بزرگترین افتخارات ورزشی زندگی من است که به آن می بالم و
ابتدا با انتقاد از دوستانی که قرار بود شیر
امروز وقتی فعالیتهای فوتبال باشگاهی
باشند و روباه شدند حرفهایم را آغاز کردم
ایران را می بینم با همه کاستی و نقص
و اشاره ای به حرفهای مصطفی داوودی
هایش خوشحالم که امروز فوتبال در ایران
داشتم که با تهدید و ارعاب ساختگی جو
زندگی می کند
جلسه را عوض کرد و سپس با بر شماردن
در دوران فوتبالم با اینکه هنوز جوان و
نکات ضعف های بیشمار طرح منطقه ای
سر پا بودم ولی بیشتر حرفه مربیگری را
امیر قلعه نوعی ،حمید بابازاده ،حمید
و اقبال بازیکنانی چون محمود حقیقیان
و هدفی که در پشت سر آن است کلیت
دوست داشتم و طی سالهایی که بازی
روزبهانی ،بهروز عبدی ،بابک سیم بری
،حمید مجد تیموری ،دکتر زادمهر ،ناصر
طرح و اهداف آن را بازگو کردم و عمدا
می کردم با وجود پیشنهادات باشگاه
،جمشید امیر خانلو ،میرشاد ماجدی
میرزایی ،مجید حلوایی ، .کامل انجینی،
اشاره ای هم به دستگیری احتمالی بعد از
های معروف هرگز پیراهنی غیر از باشگاه
کامبیز سلیمانی و .....
رضا محتشم فرهاد صیرفی و ....بازی
جلسه کردم که علنی گفته باشم
اقبال به تن نکردم و حتی زمانی که مربی
با باشگاه پیام که مربی آن بودم در
می کردند .
باشگاه پیام هم بودم کماکان بعنوان مربی
مسابقات باشگاهی و جام حذفی و
و امروز در لندن پس از ۳۴سال سکوت
و بازیکن اقبال به میدان می رفتم .
جام باشگاه راه آهن و نیروی زمینی
هر تماشاگر به استادیوم نرفته ای هم برای
رفت و فهمید طرح منطقه ای او به بن
طی سالهای مربیگری با اقبال عناوین
موفق شدیم باشگاه های استقﻼل،هما،
ما مدعی ورزش و صاحب ادعا شده
بست خورد چون همان شب گزارش آن
قهرمانی زیادی در سطح نوجوانان و
پرسپولیس،شاهین ،راه آهن و ...
است آن هم کسانی که اگر من به لندن
جلسه از تلویزیون پخش شد.
جوانان به دست آوردیم و شاگردان زیادی
شکست دهیم و جالب اینکه در سال ۶۴
نمی آمدم بساط ورزش را به راه نمی
آن جلسه بسیار موثر بود ولی پایان کار
طی ۵سال فعالیت مربیگریم به فوتبال
که دو باشگاه استقﻼل و شاهین قهرمان
انداختم .معلوم نبود حتی یک ایرانی
نبود و من بخاطر حمایتها و اطمینان
ایران تحویل دادم هر چند بعضی از این
و نایب قهرمان شدند استقﻼلی ها به ما
اینان را بشناسد درد جامعه ما بعد از
رفاقت حسین راغفر که رئیس فدراسیون
چهره ها مدت کمی با من کار کردند ولی
باخته بودند و شاهینی ها با خوش شانسی
انقﻼب پر رویی و وقاحت و دریده گی
فوتبال بود خیلی از پیشرفتها مدیون اوست
تمامشان آغاز فوتبالشان با من بود مانند
با مساوی به رختکن رفتند که در تیم پیام
است مد روز شده است.
پس از سخنان من دوباره جو جلسه عوض شد و مصطفی داوودی بلند شد و
آکادمی فوتبال پارس ۲۱۰۰عضو خود را طی ۳۴سال آموزش داده است سه نسل در لندن از دهههای مختلف در آکادمی فوتبال پارس حضور داشته اند
وقتى شما مىخواهيد درباره يك حرفه تخصصى حرف بزنيد بايد ابزار و امكانات و افراد ﻻزم را در اختيار داشته باشيد كه به شما اجازه چنين فعاليتى را بدهند به همين دليل آكادمى فوتبال پارس كه از ماه مى سال ١٩٨٨در لندن راه اندازى شد پايه و اساس آن حضور محمود سرابى بود با پشتوانهاى حرفهاى و شناخته شده در فوتبال ايران و همچنين داراى كليه مدارك كﻼسهاى آموزشى فدراسيون فوتبال از درجه ٢-٣و ١و عالى كه در تمامى اين كﻼس هاى مختلف سرابى به عنوان يكى از بهترين شاگردان در اين كﻼسها معرفى مىشده است در حاليكه همزمان اسامى و چهرههاى سرشناس آن زمان فوتبال هم در اين كﻼسها حضور داشتهاند. سرابى كﻼس جهانى فيفا را طول يكماه اردوى شبانهروزى با درجه Aممتاز با موفقيت طى كرد و در همان سالها موفق شد كارنامهاى بسيار درخشان از فعاليتهايش در فوتبال ايران بجا بگذارد سه قهرمانى در نوجوانان و جوانان تهران و ايران با باشگاه اقبال و پيام و سه صعود از گروه ٤باشگاههاى تهران به گروه اول با تيم اقبال و سپس در ليگ برتر با تيم پيام شگفتىساز مسابقات لقب گرفت و سرابى عنوان جوانترين و موفق ترين مربى ايران را كسب نمود. سرابى با تيم پيام موفق شد تيمهاى بزرگ و مطرح آن زمان را شكست دهد يا متوقف كند تيمهايى چون استقﻼل ،شاهين، پرسپوليس ،دارايى ،هما ،دريانوردان .ولى مشكﻼت ايجاد شده از سوى رژيم ضد ايرانى مﻼيان باعث شد سرابى به ناچار در اوج جوانى و موفقيت » ٣٠سالگى« از ايران خارج شود و ساكن لندن گردد و تا به امروز عهدهدار مسئوليت آكادمى فوتبال پارس ميباشد و طى اين سالها گروهى از شاگردان خود را نيز پرورش و آماده كرد كه در كنارش باشند.
تنها مرکز آموزشی فوتبال ایرانیان در سراسر جهان است که هرگز تعطیل بردار نبوده است و همواره یکشنبهها در آکادمی به روی اعضا باز بوده است
اين مقدمه را بيان كرديم تا خانوادههاى ايرانى يا فارسى زبان بدانند كه بايد به تفاوتهاى اساسى و مهم توجه كرد و فرزندان خود را به محيطى ببرند كه پايه و اساس آن بر كارنامه حرفهاى افرادى بنا شده كه سالها عمرشان را در راه تعليم و تربيت فرزندان خانواده هاى ايرانى صرف كردهاند وگرنه در همين كشور هركس حتى بدون سابقه يك ساعت فوتبال حرفهاى مىتواند كﻼسهاى چندساعتهاى زير پوشش مناطق شهردارى را طى كند و مدركى بگيرد كه حداكثر ارزش آن در استاندارد محﻼتها و پاركها مىباشد.كه در لندن هم كم نيستند و در كمال تاسف بسيارى از خانوادههاى ايرانى يا از وجود آكادمى پارس اطﻼع ندارند يا به همين مدارس كمسابقه و بىهويت مراجعه مىكنند و باز هم متأسفانه چون آگاهى و اطﻼعات و شناخت ﻻزم را ندارند وقت و پول خود را به هدر ميدهند. به جرات اعﻼم مىكنيم آكادمى فوتبال پارس نه تنها در انگلستان حتى در سراسر اروپا قديمترين و حرفهاىترين آكادمى فوتبال ايرانيان
مىباشد. هر هفته دهها نوجوان و جوان در آكادمى فوتبال پارس اصول صحيح و حرفه اى پايه فوتبال را آموزش مىبينند . اين نمونه اى از فعاليتها و برنامههاى آكادمى فوتبال پارس است كه بر اساس تجربيات علمى و عملى طراحى شده است ما منتظر حضور شما و فرزندانتان اعم از دختر و پسر از سنين ٦سال تا ١٨ساله هستيم و مسلما بدانيد انتخابى صحيح و درست انجام دادهايد
چرا فرزندان شما ستارگان بزرگ فوتبال فردای جهان نباشند ۰۷۸۷۵۲۳۸۵۴۴
ھای دی
ف اول را و بال ا ان یزد
این حرفها را پس از ۳۴سال می زنم تا هرکس بداند
فعالیت ورزشی داشته باشد و تعیین سرپرست منطقه و
جایش کجاست .تواضع و فروتنی در جامعه ای وقیح و
مربیان منطقه و کنترل منطقه هم با سازمان ورزش باشد
دریده ظلم به حقیقت است رژیم و نوکرانش در خارج از کشور ۳۴سال است تﻼش می کنند برای من پرونده سازی کنند. .....این بخشی از ترفندهای کثیف رژیمی که می خواهد حضور محمود سرابی را در جامعه کم رنگ کند. من بخشی از تاریخ مستند فوتبال ایران در سالهای ۱۳۵۹تا ۱۳۶۵را می گویم سالهایی که شکوفه های انقﻼب ریخته بود و تبر دیکتاتوری خمینی علنی و آشکار بر پیکره ملت ایران فرود آمد ارزانتر ین و بی ارزش ترین کاﻻی حکومت خمینی »جان« انسانها بود .انسانهای شریف و مظلوم به دﻻیلی واهی و ساختگی به زندان شکنجه اعدام محکوم می شدند انتقامجویی شخصی کینه و نفرت و عقده های تلنبار شده در کسانی که به قدرت رسیده بودند روزگار تلخ و سیاهی را در تاریخ ایران در آن سالها به جای نهاد .حضور آدمهای پست و حقیر در پستها و مشاغل کلیدی کشور باعث به وجود آمدن جامعه ای ترسناک و مافیایی شده بود .در چنین فضایی ورزش ایران هم به دست گروهی افتاد که سوگند خورده بودند تا ورزش را به نابودی بکشند و مردم را از دور و بر ورزش دور کنند زیرا رژیم خمینی از اجتماع مردم وحشت داشت و میادین ورزشی و تجمع دهها هزار نفر باعث ترس و نگرانی رژیم بود.
و دیگر نام هایی چون پرسپولیس ،استقﻼل ،شاهین ، دارایی و .......نباشد و افرادی چون ناصر حجازی علی پروین و حسن روشن و ....نقشی در باشگاه ها و در میان مردم نداشته باشند و خﻼصه خاک مرده بر پیکر ورزش ایران بریزند .همه آنهایی که آن سالهای سیاه یادشان می آید با فضا و جو پلیسی آن زمان آشنا هستند که بگیر و بندهایی هم برای ایجاد ترس و وحشت دایر کرده بودند. من به عنوان جوان ترین عضو خانواده ورزش در آن زمان که از سویی به خاطر حضور در باشگاه اقبال با حسین آب شناسان هم تیمی بودیم و او چند سال نقش مربی مرا هم داشت البته در قبل از انقﻼب و هم به خاطر سنم که نمی توانستم در قبل از انقﻼب صاحب مقام و پرونده ای باشم و هم اینکه در میان اهالی ورزش آن زمان تحصیﻼت و مدارک ورزشی بیشتری داشتم کمتر می توانستند برایم پرونده سازی کنند و به همین دلیل اولین کسی که با طرح منطقه ای کردن ورزش به مخالفت علنی پرداخت من بودم و با مصاحبه ها و مقاﻻت مختلف به
منصور میر آصفی مربی باشگاه آرارات در آن زمان
این طرح انتقاد و ایراد وارد می کردم و با ذکر دﻻیل
پرویز ابوطالب مدیر باشگاه بوتان
کافی و نکات فنی آن را مردود اعﻼم می کردم و با وجود
اداره جلسه به اردشیر ملک مرزبان و من سپرده شد
اینکه آن سالها تنها ۲نشریه ورزشی در ایران بیشتر نبود
که پس از قرائت صورت جلسه ،مصطفی داودی رئیس
کیهان ورزشی و دنیای ورزش آنها هر هفته با منعکس
سازمان ورزش و مدافع طرح منطقه ای اعﻼم کرد که باید
کردن نظریات من که بعد ها مربیان دیگر هم به آن
در ابتدا جلسه در باره گزارشی که همان روز به دستش
پیوستند گروهی شدیم علیه طرح منطقه ای ورزشی ،که
رسیده است چند کلمه حرف بزند
دو حادثه در این میان اتفاق افتاد و باعث تغییراتی بزرگ شد که اولین آن برگزاری سمیناری بود که در واقع طراح آن من .بودم و بخاطر دوستی و رفاقتی که با حسین زاغفر رئیس فدراسیون فوتبال داشتم از او خواستم سمیناری با
که در این جلسه هستند با عوامل ضد انقﻼب در خارج
حضور تمامی پیشکسوتان و مربیان و مدیران باشگاه ها
از کشور در تماس هستند و از آنها خط می گیرند و ما
برگزار کنیم و از رئیس سازمان ورزش هم بخواهیم در این
با این گروه بشدت برخورد خواهیم کرد چون اینان به
سمینار شرکت و در برابر سواﻻت دیگران از طرح منطقه
بهانه مخالفت با طرح منطقه ای قصد مخالفت با نظام را
ای ورزش دفاع کند چنانچه او توانست بقیه را متقاعد
دارند و تهدیداتی از این قبیل که من بعنوان منشی جلسه
کند که طرح منطقه ای ورزش مناسب تر از باشگاهها
به داوودی گفتم که چنانچه شما مدارکی دارید دیگر
ست همه به اجرای این طرح گردن خواهیم نهاد.
توضیح نمی خواهد کار قانونی خودتان را بکنید و اجازه
از آنان هم دعوت کردیم این برنامه را مستقیم ضبط و
ورزش ایران با سکوت و خاموشی نظاره گر دورانی سخت و سیاه بودند پشت در هر خانه ای اهریمن در کمین بود تا صدایی ناموافق شنیده شود ترتیب دستگیری زندان ،شکنجه و اعدام او صادر شود، گروه مصطفی داوودی با همپالگی هایش ورزش ایران را به دست گرفته بودند و هدف اصلی آنان برای نابودی فوتبال بود و حسین آب شناسان ،علی محمد مرتضوی غﻼم حسین زمان آبادی ،نصر اﷲ سجادی بهرام افشار زاده و تعدادی دیگر طراحان طرحی بودند به نام طرح منطقه ای که هدفش نابودی باشگاه ها بود که در ایران موجودیت به نام باشگاه نباشد و به جای باشگاه منطقه تاسیس شود و هر کس باید فقط در منطقه خود حق
و ایجاد ترس و وحشت کرد ، او گفت که این گزارش نشان می دهد تعدادی از افرادی
در ضمن بخاطر روابط و آشنایی با دوستانی در تلویزیون
هوا بس ناجوانمردانه پس بود و سرها در گریبان .بزرگان
و با این ترفند شروع به تهدید و ارعاب حاضرین جلسه
دهید روال طبیعی جلسه آغاز شود و سپس با آوردن نام فروتن بعنوان اولین سخنران جلسه را آغاز کردیم.
پخش کنند تا همه مردم در جریان قرار بگیرند برای
بهمن فروتن در میان حیرت و بهت اعﻼم کرد که قصد
نخستین بار پس از انقﻼب در زیر سقفی شاهد حضور
داشته حرفهایی دیگر بزند و مخالفتهایی دیگر داشته
همه چهره ها و نامهای شناخته شده فوتبال ایران بودیم
است ولی با حرفهای رئیس سازمان ورزش که نقش ضد
و بسیاری دیگر از روسای فدراسیونها مسئولین سپاه و
انقﻼب را بیان کرد پشیمان شده و ....
بسیج و کمیته ها با رئیس سازمان ورزش به جلسه آمدند.
نفر دوم اردشیر ﻻرودی بدتر از فروتن به حرفهایی
با هماهنگی و تبادل نظری که قبﻼ با مربیان و مدیران
متوسل شد که هیچگونه رگه ای از مخالفت به طرح
باشگاهها شده بود قرار بود ۵نفر در رابطه با طرح
منطقه ای را نداشت .
صحبت کنند و با تقسیم بندی نکات منفی طرح منطقه ای که هر نفر چند مورد اساسی و مهم آن را بازگو کند این ۵نفر عبارت بودند از:
فضای جلسه بشکلی باورنکردنی تغییر کرد و همه چیز بر وفق مراد مصطفی داوودی و همپالگی هایش شد. من با اینکه قرار نبود حرفی بزنم و باید جلسه را اداره می
بهمن فروتن مربی فعلی تیم شموشک و ان زمان هما
کردم که حرفها را دیگران بزنند اعﻼم کردم نفر بعد خودم
اردشیر ﻻرودی مدیر فعلی روزنامه جهان فوتبال و
هستم که بناگاه با مخالفت داوودی و همراهانش مواجهه
نویسنده ابرار ورزشی داریوش مصطفوی رئیس سابق فدراسیون فوتبال ایران
شد آنان مدعی بودند من نقش اداره جلسه را بعهده گرفته ام و سخنرانان تعیین شده اند ولی من با اصرار به اینکه
کالبد شکافی وزارت اطﻼعات جمهوری اسﻼمی از ساواک تا واواک واواک ،اساسا یک نهاد امنیتی به معنای مدرن آن نیست ،بلکه یک مجموعه سیاسی – اقتصادی است که از ابزارهای امنیتی برای رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی استفاده می کند .واواک ،را در واقع می توان شرکت سهامی امنیتی نامید که در مرحله بعد به شرکت سهامی اقتصادی تبدیل می شود ...
طلب با عناصر اپوزیسیون و برخی از سازمان های امنیتی غرب )بویژه سیا( ،بخش جالب توجهی از اطﻼعات محرمانه و سری واواک خود بخود به میز ایران در سیا منتقل شده ومی شود ،به نحوی که میتوان گفت سیا نیز در واواک سهم دارد و بخشی از واواک به شکل غیرمستقیم برای سیا کار کرده و میکند! از این منظر، واواک در تمامی سازمان های امنیتی دنیا بی نظیر است! نکته دیگر این که اعضای واواک ،برخﻼف انچه که تصور می شود ،بیش از همه از نظم سیاسی موجود متنفرند .اعضای واواک بدلیل دسترسی به اطﻼعات محرمانه؛ از زندگی شخصی ،رفتار جنسی و مالی بسیاری از مقامات بلندپایه مطلع اند .مشاهده ریاکاری ها و رفتار برخﻼف گفتار آنان ،اعضای واواک را نسبت به اعتقادات و ارمان های خود متزلزل ساخته است .بیهوده نیست که اعضای واواک شدیدا نسبت به پناهندگی و زندگی در خارج حساس بوده و تمایل شدید دارند .از این منظر ،می توان آن ها را با گروهی که برای دریافت پناهندگی تن به همجنس بازی میدهند مقایسه کرد! از نظر توانایی کار امنیتی و اطﻼعاتی ،واواک تنها بر دو مولفه استوار است :خبرچین ها و تکنولوژی .به طور
وزارت اطﻼعات ،مجموعه ای امنیتی است که کمتر تحلیل های واقع بینانه در مورد آن نگاشته شده
از نظر شدت با قتل های زنجیره ای متمایز بودند ،در واواک روی داده و می دهد.
است .مشخصه اکثر تحلیل های موجود ،بزرگنمایی، اغراق گویی وتمایل ناخوداگاه به تقویت تصویری از این
به طور کلی ،واواک بازتابی تمام عیار از نظم سیاسی
مجموعه امنیتی است که بیش از همه به خودآشیفتگی
موجود است و تمامی ویژگی های آن را در خود بازنمایی
مزمن اعضا و کارمندان آن یاری می رساند .لقب بی
کرده است ،درست همان گونه که ساواک بازتابی از
مسمای سرباز گمنام امام زمان )که البته دیگر حتی
نظم سیاسی رژیم پهلوی بود )ساختمان اصلی وزارت
اعضای وزارت اطﻼعات نیز به آن اعتقادی ندارند!(،
اطﻼعات در خیابان خواجه عبداﷲ انصاری درواقع
در این راستا جریان یافت که وزارت اطﻼعات را از
محل ساواک است(
یک نهاد امنیتی به یک نهاد مقدس تبدیل کند! یعنی، وزارت اطﻼعات همزمان یک نهاد امنیتی و نهاد
واواک ،اساسا یک نهاد امنیتی به معنای مدرن آن
مقدس است و این امری است که با نگاهی به زندگی
نیست ،بلکه یک مجموعه سیاسی – اقتصادی است
شخصی اعضای واواک )چه از نظر رفتار جنسی و چه از
که از ابزارهای امنیتی برای رسیدن به اهداف سیاسی
نظر مسایل مالی( به شدت رنگ می بازد!
و اقتصادی استفاده می کند .واواک ،را در واقع می توان شرکت سهامی امنیتی نامید که در مرحله بعد به
درواقع وزارت اطﻼعات جمهوری اسﻼمی ،یکی
شرکت سهامی اقتصادی تبدیل می شود .بدین معنا که
از فاسدترین و درعین حال فرسوده ترین و بی رمق
ساختار چند ﻻیه و پاره پاره سیاسی در ایران و تضادها
ترین نهادهای امنیتی دنیاست و تنها با نهادهای امنیتی
و کشمکش های کانون های مختلف قدرت ،خود
آمریکای ﻻتین قابل مقایسه است.
را به صورت باندهای مختلف حاکم بر واواک نشان می دهد .هر کدام از کانون های قدرت ،دارای سهم
واقعه قتل های زنجیره ای ،به عنوان پدیده ای همیشه
مخصوص خود در واواک است :بخشی از واواک
حاضر و نه رویدادی استثنایی ،به خوبی ماهیت وزارت
متعلق به اصﻼح طلبان است ،بخشی برای موتلفه،
اطﻼعات جمهوری اسﻼمی را با تمامی ابعاد و زوایای
بخشی برای بنیادگرایان و ...دروا قع واواک ،از ابتدا
آن برمﻼ ساخت.
تا کنون به صورت محفلی و باندی اداره شده و می شود .نقش وزیر )سوای دوران مسوولیت فﻼحیان در
توجه به این نکته که درست پس از قتل های زنجیره ای مسوولین وقت وزارت اطﻼعات ،قصد تشکیل یگان
دوره اول( همواره نقش حاشیه ای بوده و وزیر زیر سلطه باندهای مختلف حاکم بر واواک له می شود.
مسلح در این وزارت خانه را داشتند به خوبی ماهیت
.۱جمع آوری اطﻼعات )خبرچین ها ،شنود، جاسوس و(.. .۲تجزیه و تحلیل اطﻼعات .٣توزیع اطﻼعات در یک سازمان مدرن امنیتی جز دوم است که اهمیت دارد .اما واواک به دلیل ساختار فرسوده و عقب مانده اش ،صرفا بر مولفه اول متکی است .تا جایی که می توان گفت سیستم اطﻼعاتی ایران ،خبرچین محور است. تکنولوژی نیز یک محصول وارداتی است که می توان از شرکت های اروپایی که در زمینه شنود ،جاسوسی و استراق سمع فعالیت می کنند خریداری کرد .از این رو ،استفاده از ابراز تکنولوزیک روز دنیا مزیت خاصی محسوب نمی شود. فعالین و مبارزین سیاسی ،بیش از همه باید مراقب خبرچین های انبوه واواک باشند که برای مبلغ بسیار کمی پول حاضر به انجام هر کاری هستند .بنابراین واواک از جهت کار امنیتی ،هیچ توانایی خاصی ندارند. واواک در رده بندی سازمان های امنیتی دنیا در رده های ،-۷۰ ۶۰در آسیا بعد از چین ،هندوستان و پاکستان چهارم و در منطقه خاورمیانه بعد از موساد دوم است. نکته جالب توجه دیگر واواک ،تورم شدید کارمندان در آن است .در حالی که موساد چیزی در حدود ۲۰۰۰ نیرو دارد ،واواک دست کم ۲۰هزار نیروی رسمی و ده
واواک را برمﻼ می سازد. نکته جالب اینکه بدلیل نفوذ فراوان اصﻼح طلبان در از ابتدای تاسیس وزارت اطﻼعات ،وقایعی که صرفا
کلی و در ادبیات امنیتی ،کار اطﻼعاتی سه جز دارد:
واواک و ارتباط فرامرزی برخی از چهره های اصﻼح
ها هزار نفر غیررسیمی و خبرچین دارد .این تورم نیرو؛ باعث افت کارایی در آن شده است.
سفرهای دور و دراز رنگارنگ
این گزارش درباره توزیع مجله رنگارنگ در سراسر اروپاست که چگونه با عشق و پشتکار و اعتقاد؛ کاری غیرﳑکن را اﳒام میدادیم و بخاطر یادآوری برای نسل کنونی گریزی به آن روزها میزنیم فلسفه بعضی ناکاسبهای ایرانی: فقط چی گیر خودم میآد! گور پدر طرف مقابل!؟ حساب کسبه و تجار باشرف و وطن پرست و انساندوست از حساب این جک و جانوران به ظاهر کاسب جداست. تعدادی ایرانی وطن پرست از عمر و زندگی خود زدهاند و گروهی ﻻشخوروار از توبره و آخور میخورند .تعدای به ظاهر کسبه ،دست هر چی آخوند پفیوز را از پشت بستهاند. ادعا نیست ،واقعیت است که مجله رنگارنگ تنها نشریهای است که در سراسر اروپا همه شماره شهر به شهر توزیع میگردد و هر بار هزاران کیلومتر مسافت را در اروپا ،مغازه به مغازه ،رستوران به رستوران ،و دفتر به دفتر میرویم تا مجله رنگارنگ را پخش نمائیم. با در نظر گرفتن »هزینه« که حرف اول را میزند و مشکل کار که اعجاب انگیز و طاقت فرساست تنها یک نیروی باﻻتر از چرتکه انداختن و کاسبکارانه به موضوع نگاه نکردن باعث این حرکت استثنایی و ناشدنی میگردد و آن هم نیروی عشق است. عشق به ایران و ایرانی و حضور نشریهای که نقش مرده شور یا چرخ پنجم درشکه رژیم نباشد ،بلکه شناسنامه هویت زندگی امروز ایرانیان در داخل و خارج از کشور باشد و بیتعارف و نان قرض دادن و عافیت اندیشی چهره واقعی رژیم و مزدوران و نوکرانش را نشان دهد. آن هم در شرایطی که بوی خون آلود پولهای رژیم در خارج بیداد میکند و هزاران جیره خوار و حقوق بگیر بیوجدان را در قالبهای گوناگون جاسازی کرده است و حضور و تداوم زندگی نشریهای مانند رنگارنگ را سخت
و طاقت فرسا نموده است. وقتی در بازار داد و ستدی رقابت و برابری وجود ندارد و دهها نشریه ورق پاره همه چیز مجانی باعث جدالی نابرابر و یک سویی میشود ،آگهیها در حد مجانی نشریات مجانی ،هزینههای چاپ و دفاتر و کارمندان و توزیع و همه و همه از امدادهای غیبی تامین میشود سخت نیست پیدا کردن پرتقال فروش! باید حضور مشتی عوضی را هم به نام کاسب به آن اضافه کرد که اینان نانخور حکومت جنایت پیشه آخوندی هستند. البته این توضیح داده شود که حساب کسبه و تجار باشرف و وطن پرست و انساندوست از حساب این جک و جانوران به ظاهر کاسب جداست. بحث من آنانی است که نوکری و خوش خدمتی در ذات و نهادشان وجود دارد و شاید رژیم هم با آن کاری ندارد و نوکر صفتی ارثیه موروثی در میانشان است .اینان از صبح تا شب با همپالکیهایشان در تدارک نقشه برای دیگران هستند ،فکر و ذکر شان مشابه سازی کاسبی است .هرچیزی که در بازار خریدار و مشتری دارد اینان بﻼفاصله دست به کار میشوند و با کمکها و امدادهای غیبی مشابه آن را با کیفیت پائین تر و قیمت نازلتر به بازار روانه میکنند ،از مطبوعات و رسانهها تا بقالی ،قصابی، شیرینی و بستنی فروشی و عرق و شراب فروشی وغیره. این عوضیهای بیاصل و نسب فعال هستند که چگونه سدی جلوی درآمد و موفقیت کسانی باشند که با حکومت آخوندی در مبارزه یا حداقل خط کشیهای انسانی و ملی ،میهنی دارند. اینان فلسفهشان در کاسبی این است که گور پدر طرف مقابل .چی گیر خودم میآد ،حساب و کتابی سر راست با هیچکس ندارند! چنان در توجیه حساب پس دادن به دیگران استاد هستند که حیران میمانی! در چشمانت نگاه میکنند و برای چند پوند و یورو، با وقاحت و بیشرمی دروغ میگویند .برای باﻻ کشیدن چند تا پوند و یورو بیارزش هزاران قسم و دروغ سر هم میبافند .ﻻشخور وار هم از توبره میخورند ،هم از آخور .به راحتی از پرداخت تعهدات خود سر باز میزنند،
آشکارا زیر قول و قرارشان میزنند .دست بگیرشان دراز و دست پس بدهشان در ناکجا آبادشان گم شده است. هر کدام مانند اربابانشان توضیح المسائلی زیر بغل دارند و جهت کثافتکاریهای غیراخﻼقی خود فتوایی صادر میکنند. مجله رنگارنگ در این آشفته بازار ،تﻼش دارد بلندگوی رسای حقانیت ایرانیان به ستوه آمده ،خشمگین و ناراضی از حکومتی جنایتکار باشد و نقاب از چهره پلید رژیم و مزدورانش بردارد و همه مشکﻼت و سختیها و خطرات را هم با جان و عمر و زندگی خود خریدهایم ۲۲سال است مانند اولین شماره رنگارنگ نوشتهایم و تغییر موضع ندادهایم .اهل معامله و زد و بند هم نبودهایم و همه گاه سیلی محکمی به چهره زشت رژیم و دﻻﻻن که پیشنهادات و در باغ سبز به ما نشان دادهاند زدهایم. هزاران مجله رنگارنگ را با بیم و امید و کمک و مساعدت یارانمان چاپ میکنیم و آن را به دوش گرفته و کشور به کشور و شهر به شهر میبریم تا فضای مسموم بیتفاوتی را شکسته باشیم و با قلم محکم و مبارز و شریف همکاران و یارانمان و چاپ تصاویری از سران رژیم ،خاری باشیم در چشم دشمنان کشورمان. به ایرانم قسم ،ساده نیست در چنین شرایطی نابرابر و بیتعادل ،حضور داشته باشی ،مسیر و هدفت را هم عوض نکنی ،در دهها جبهه بجنگی ،مقابل مزدوران رژیم در قالب کاسب و روزنامهنگار و چهره سیاسی، خواننده ،رقصنده ،فاحشههای اجتماعی ،سیاسی رژیم بایستی و دوام بیاوری ،مگر نیرویی باﻻتر و قویتر ترا سر پا نگه دارد که آن هم عشق به ایران است و تعهد و مسئولیت در قبال وظیفهای که به عهده گرفتهایم. این احساس مشترک و پیوند ناگسستنی میان یاران و همکاران و همه کسانی است که ما را حمایت میکنند تا سر پا باشیم. درودی داریم بر شرف و وجدان کسبه و تجاری که محکم و پای برجای بر سر اصول انسانی ـ ایرانی خود ماندهاند و با حمایتهایشان ما را کمک کردهاند در این جنگ نابرابر و غیر منصفانه و طاقت فرسا سر پا باشیم.
مبارزه سازمان داده شده از سوی رهبران ناشناخته این حرکت بزرگ که از سال گذشته به بهانه تقلبات در انتخابات آغاز شد یک پروسه زمان بندی شده و بر مبنای تواناییها و امکانات ناچیز و اندک جوانان ایران برنامهریزی شده است و مسلم ًا کودتا نیست که به سرعت به وقوع بپیوندد بلکه مراحلی خاص و استثنایی دارد که نیازمند زمان بیشتر خواهد بود و همانطور که اشاره شد این بزرگ انسانهای ایرانی باید در چندین جبهه مختلف مبارزه کنند و تا امروز حداقل توانستهاند پایههای حکومت مﻼیان را چنان بلرزانند که ترس و وحشت و هراس را در چهره و کلمات و طرحهای حکومت به خوبی میتوان دید. جوانان برومند ایران زمین پازل طراحی شده و تاکتیکی مبارزاتی خود را به خوبی و به شکلی حیرت آور پیاده کردهاند تا به امروز ثابت کردهاند اهداف کلی آنان بر سه محور اصلی بنا نهاده شده است. ۱ـ حضو رمردم ۲ـ نقش کلیدی بازار ۳ـ اعتصابات کارگری و دولتی در مرحله اول نشان دادهاند هر ز مان اراده کنند قادر خواهند بود صدها هزار نفر را به خیابانها بکشانند. در مرحله آزمایشی دوم چند ماه پیش بازار تهران را به محک کشاندند و عملکرد مثبت آن نشان داد بازار و بخش سنتی ،اقتصادی داخل کشور هم در کنار جوانان ایران ایستادهاند و اعدام تعدادی از بازاریان از سوی رژیم در همان ماههای گذشته به خوبی نشان داد رژیم منفور به خوبی پیام جوانان را دریافت کرده و خشونت و بیرحمی پس از آن از سوی این جنایتکاران نسخه ضربه اثرگذار جوانان بود. مرحله سوم که کشاندن اعتصابات به درون صنفهای کارگری و دولتی است خواه ناخواه به زودی آغاز خواهد شد زیرا در چند مورد این طرح با موفقیت انجام شده است. آنچه در صحنه سیاسی امروز ایران دیده میشود کام ً ﻼ مغایر و در تضاد با حرکت و مبارزه ناب جوانان ایران زمین است. حضور چهرههای وابسته به حکومت و عوامفریب مانند موسوی ،کروبی ،سازگارا، گنجی ،ابراهیم نبوی ،محسن مخملباف، عبدالکریم سروش ،محسن کدیور ،عطاءاﷲ مهاجرانی با همدستی و همکاری پادوهایی چون مسعود بهنود ،علیرضا نوریزاده و فرخ نگهدار ،مجید تفرشی و... در نهایت هدف همگی اینان حفظ کلیت رژیم است .البته در جنگی زرگری و ظاهری در جهت گول زدن افکار عمومی ساده لوحانی که اسیر چنین معرکهای میشوند و دل به بچه گرگهای رژیم و نوکرانشان میبندند.
رسانههای تصویری ضد منافع ملت ایران، مانند صدای امریکا و BBCبخش فارسی و رادیو فردا و رادیو زمانه و صدها سایت اینترنتی نیز پاتوق و محل جوﻻن این عوامفریبان است. رژیم کماکان براساس طرح معروف سعیدامامی عمل میکند که شیوه و اجرای این طرح به خوبی میتواند بخشی از جامعه ساده لوح و سطحی نگر را بفریبد .این طرح که سالهاست در خارج از کشور پیاده میشود به این شکل میباشد که رژیم به عوامل و مزدوران و حقوق بگیران خود میگوید :هرچه میخواهید به بخش رهبری و گروههای تندروی رژیم حمله کنید ،با هر نوع کﻼم و شیوهای که بیشتر شنونده و بیننده و خواننده را متقاعد کند که واقع ًا مخالف حکومت هستید یعنی تامرز ٪۸۰به رژیم حمله کنید و چون مخاطبان خود را تحت تاثیر قرار دادید و آنان شما را باور کردند که مخالف ما هستید ،اصل نمایش آغاز میگردد که ٪۲۰مانده را بخشی را به حمایت از گروهی از چهرههای داخل رژیم اختصاص دهید و آنان را مظلوم و زیر فشار به مردم بنمایانید مانند خاتمی ،موسوی ،کروبی و حجاریان و دهها چهره ریز و درشت دیگر که طی چند سال اخیر به نوعی این بچه گرگهای رژیم به شکل اپوزیسیون و مخالف حکومت جا زدهاند تا به این شکل جبهه مخالف رژیم در درون خودش شکل بگیرد و مردم ساده لوح و ظاهرفریب را به چنین بازی بیسرانجامی بکشانند! آخرین بخش ماموریت پادوها و مزدوران و حقوق بگیران از رژیم در طرح ۲۰ـ ۸۰اختصاص به حمله به مخالفان واقعی رژیم دارد و اینان که در بازیهای اولیه به رژیم حمله کردهاند و سپس بخشی از رژیم را قهرمان ساختهاند در پایان به اپوزیسیون واقعی و مخالف رژیم در خارج از کشور حمله میکنند و به مجاهدین و رضا پهلوی میپردازند و با شارﻻتانبازی و وقاحت بیشرمانه آنان را به محاکمه میکشانند که چنین بازی کثیفی را میتوان در چهره افرادی چون نوریزاده ،مسعود بهنود ،فرخ نگهدار، مجید تفرشی ،پیروز مجتهدزاده ،تلویزیون داور در امریکا ،فوﻻدوند در لندن و دهها سایت اینترنتی دید که اینان همگی بازیگردانان چنین نقشه شوم و کثیفی از سوی رژیم علیه منافع ملی ایرانیان هستند در چنین فضایی مسموم و آلوده که با پولهای نجومی رژیم حمایت میگردد جوانان تاریخ ساز ایران در میدان مبارزه روی در روی رژیم جنایتکار و تمامی عوامل داخلی و خارجی ایستادهاند و تاثیراتی شگفت و حیرت آور به جای نهادهاند که هزاران نمونه و سمبل بزرگ و کوچک این قیام بزرگ در متن و ریشه جامعه ایرانیان در داخل و خارج از کشور نمایان است. دهها هزار جوان ایرانی خارج از کشورنشین
با این قیام در داخل ،هویت و ریشههای ملی و میهنی خود را یافتند .صدها هزار ایرانی ناامید و بریده از سرنگونی این رژیم با این قیام حال و هوایی پر از امید و آرزوی و انرژی یافتند. میلیونها ایرانی سرخورد و درهم شکسته در برابر رژیم به یکباره روحی تازه و جانی دوباره گرفتند و ترس و وحشت عمومی در ایران شکست و اثرات شگفت این قیام بزرگ به ایرانیان نیرویی حیرت آور داد که سینه به سینه جنایتکاران اسﻼمی بایستند و حق و حقوق ملی خود را مطالبه کنند. شعار نه لبنان ،نه غزه ،جانم فدای ایران، نه شرقی ،نه غربی ،حکومت ایرانی ،شاه بیت خواسته ملی میلیونها ایرانی بود که چون کوهی استوار مقابل چشمان وحشت زده رژیم قرار گرفت. رژیم و عواملش در خارج از کشور با رنگ بازی تﻼش دارند ننگ رژیم را بپوشانند و با حرکتهای انحرافی مانند رهبران جنبش سبز متشکل از مشتی جنایتکار و دزد و پدرسوخته و شیاد که دستانشان تا بازو در خون جوانان ایران آغشته است مانند اکبر گنجی ،محسن سازگارا ،ابراهیم نبوی ،محسن مخملباف، عبدالکریم سروش ،عطاءاﷲ مهاجرانی و ...با خوش رقصی و دﻻلی چهرههایی خودفروخته مانند نوریزاده ،فرخ نگهدار ،خانبابا تهرانی، مسعود بهنود ،مجید تفرشی ،پیروز مجتهدزاده و دهها چهره ریز و درشت دیگر در دکانهای بی آبرو و دﻻل صفت که با هزینههای میلیونی دولتهای چپاولگر آمریکا و انگلیس ،فرانسه و آلمان اداره میگردد مانند صدای آمریکاBBC ، بخش فارسی رادیو فردا ،رادیو زمانه ،صدای آلمان ،رادیو فرانسه که همگی عم ً ﻼ در جهت حفظ منافع اربابان خود و سیاستهای دیکته شده از سوی وزارتخانههای امور خارجه این کشورهاست خوش رقصی میکنند. تمامی اینان و کلیت حکومت اسﻼمی و دولتهای خارجی و هزاران پادو و خودفروش ایرانی در داخل و خارج از کشور هدفشان متوقف کردن یا به انحراف کشاندن افکار عمومی جامعه به سوی بازیهای طراحی شده رژیم اسﻼمی است. یکسال است در سراسر جهان تظاهراتی در مقابل سفارتخانههای رژیم برگذار میگردد تمامی این تظاهرات از سوی رژیم و عواملش کنترل و اداره میگردد. تمامی هزینهها و دست و دلبازی تظاهرات بازها از سوی رژیم تامین میگردد و به همین خاطر هم هست که اجازه نمیدهند شعاری بر علیه سرنگونی وسقوط رژیم داده شود!؟ و زیر پوشش رنگ سبز میخواهند چنگال خونین و سرخ رژیم را رنگ آمیزی کنند و این در حالیست که ننگ با رنگ پاک نمیشود.
) تفسیر سیاسی (
ننگ
با رنگ
طرح ۰ ۲ ـ ۸۰س ع ی د ا م امی هنو ز ا ل گ و ی کاری وزار ت ا ط ﻼعات و س پ ا ه است
محمود سرابی
این مطلب کلیدی جهت شناخت و آگاهی شما از طرح ها و چهره های عوامفریب است که ۱۲سال پیش در رنگارنگ به چاپ رسیدهاست
موسوی و کروبی ،سازگارا ،گنجی ،ابراهیم نبوی، محسن مخملباف ،عبدالکریم سروش ،عطاءاﷲ مهاجرانی ،مسعود بهنود ،فرخ نگهدار ،علیرضا نوریزاده ...گماشتگان رژیم هستند که میخواهند با رنگ بازی جنایات خود را نقاشی کنند. از ۲۲خرداد سال گذشته تا به امروز تظاهرات و تجمعات ایرانیان در برابر سفارتهای رژیم در خارج از کشور عم ً ﻼ در دست عوامل جاسازی شده رژیم در میان مردم بوده است.
سرنوشت و تقدیر ملتی پس از هزاران سال که از تاریخ کشوری به نام ایران میگذرد به دست نسلی افتاده است تا جوانان ایرانی در آزمایشی حیاتی و تاثیرگذار نام خود را بر تارک تاریخ کشورشان حک کنند و تا قرنهای آینده و نسلهای بعدی با غرور و افتخار از سرنوشت سازان امروز ایران حماسهها و داستانها نقل کنند. نسل امروز ایران در شرایطی خاص قرار گرفته
است که هرگز در طول تاریخ چنین شرایطی سخت و دشوار برای هیچ نسلی از گذشتگان تاریخ ایران سابقه نداشته است. جوانان نسل طﻼیی و درخشان امروز ایران زمین با دست خالی و پشت خالی باید در میدان مبارزهای نابرابر در چند جبهه بجنگند .آنان در برابرشان ۱ـ حکومتی بیرحم و جنایتکار و ضد ایرانی با تمام امکانات و سرمایههای سرقت شده ایستاده است. ۲ـ سیاستها و حمایتهای دولتهای چپاولگر خارجی با تمام ابزار و تکنولوژی تبلیغاتی در حمایت رژیم در برابر جوانان ایران ایستاده است. ۳ـ اپوزیسیونهای ساختگی در داخل و خارج از کشور با همکاری و حمایتهای حقوق بگیران و مزدوران خارج از کشورنشین در تﻼش خنثی کردن و انحراف خط مبارزه جوانان با رژیم هستند.
۴ـ صدها سازمان خیریه و حقوق بشری که همگی سر در آخور مالی و تبلیغاتی رژیم دارند فعاﻻنه تﻼش دارند سدی در برابر خیزش ملی و حیاتی جوانان ایران زمین باشند. ۵ـ ﻻبیسم جهانی متشکل از کارتلهای نفتی و دﻻلهای اسلحه و سیاستمدارهای بازنشسته اروپایی و آمریکایی در جهت حفظ منافع سرشار و نجومی خود در حمایت از رژیم ضد مردمی مﻼیان فعال و پرکار هستند. در چنین مجموعهای که رژیم اسﻼمی خود را در پناه دیوارهای متعدد دفاعی داخلی و خارجی پوشش داده است جوانان سلحشور و از جان گذشته کشورمان در میدان ایستادهاند و به مبارزه خود ادامه میدهند و کاری کردهاند کارستان، هنوز اکثریت ملت ایران درک نکردهاند که این جوانان چه حرکتی شکوه آمیزی براساس طراحی متفکرانه انجام دادهاند که کمترین هزینه را در کوتاهترین زمان به ثمر برسانند.
چرا آگهى دادن در رنگارنگ به هزار و يك دليل به سود شماست یــک محاســبه سرانگشــتی و ســاده طبــق حســابگری و اگــر دو دو تــا چهــار تــا پشــت آن باشــد بــه مــا نشــان مــی دهــد و ثابــت مــی ﳕایــد در شــرایط فعلــی ســود رســانی بــه وســیله آگهــی دادن بــه رســانههای ایرانــی کــه خبــر آگهــی هــر کســب و کاری را بــه اطــﻼع میرســاند کامــﻼ روشــن و شــفاف اســت .چنانچــه فــرض کنیــم؛ یــک مجلــه یــا روزنامــه آگهــی شــما را بــا تیــراژ حداکثــر ۲۰۰۰تایــی یــا اغــراق آمیــز ۵هــزار تایــی چــاپ کنــد بــه فــرض محــال؛ در نظــر میگیریــم کــه در ایــن نشــریه آگهــی شــما را ســه نفــر مــی بیننــد و بــا در نظــر گرفــﱳ احتمــال محــال ۵۰۰۰تایــی در جمــع ۱۵ هــزار نفــر آگهــی شــما خواهنــد دیــد .از ایــن تعــداد محــال چنــد درصــد مشــتری شــما خواهــد بــود؟ البتــه بــا در نظــر گرفــﱳ اینکــه ایــن نشــریات همــه مجانــی هســتند و کنترلــی بــر توزیــع آنــان نیســتو در ایــن میــان اگــر صاحــب کســب و کاری دلــش ﳔواســت آگهــی هــای رقیــب را ﲢمــل کنــد نشــریه را روانــه ســطل زبالــه میکنــد. هــر هفتــه بیــش از ۹۰درصــد از آگهیهــای تکــراری خواهــد بــود و یــا بــا جابجایــی صفحــات ،ایــن آگهــی هــا در هفتــه دیگــر خواهــد کــرد ن .لــذا بــا منطــق ﲡــاری شــما حتــی اگــر کمتریــن مبلــغ را هــم پرداختــه باشــید بازدهــی کمتــر از حــد انتظــار تــان را دریافــت خواهیــد کــرد ولــی در رنگارنــگ محاســبات دقیــق تــر و مقــرون بــه صرفــه تــری خواهیــد داشــت بــه دلیــل اینکــه مجلــه رنگارنــگ شناســنامه هویــت بیــش ا ز ٣٥ســال از تاریــخ زندگــی ایرانیــان در خــارج از کشــور اســت و تنهــا نشــریهای اســت کــه بــا پشــتوانهای علمــی ﲣصصــی در قالــب حرفــهای منتشــر میشــود .چــرا کــه از انعــکاس
واقعیتهــا ،دردهــا و جنایتــی کــه حکومتــی بــر ملتــی در بنــد اﳒــام دادن هراســی نــدارد .مجلــه ضمــن داشــﱳ آگهــی حــاوی مطالــب بســیاری اســت کــه از قلــم نویســندگان مطــرح و شــناخته شــده بــه چــاپ میرســد مهمتریــن قســمت بســته پیشــنهادی مــا بــه شــما حضــور قدیمــی تریــن و شــناخته شــده تریــن رســانه تصویــری اســت کــه پیــام تبلیغاتــی شــما را بــه منــازل میلیونهــا ایرانــی در سراســر جهــان میرســاند ماننــد تلویزیــون جهانــی پــارس )اولیــن رســانه ماهــواره ایرانیــان(، تلویزیــون رنگارنــگ لنــدن؛ اولیــن تلویزیــون ایرانیــان در خــارج از کشــور کــه از طریــق ﲤــام کانالهــای کیبلــی در انگلســتان و اروپــا از حــدود ۳٥ســال پیــش پخــش میشــد .همــراه بــا پربیننــده تریــن رســانه تصویــری در دنیــای مجــازی ماننــد فیســبوک ،اینســتاگرام، تلگــرام ،یوتیــوب و ..... حــاﻻ در نظــر بگیریــد کســب و کار شــما هــر کجــا کــه باشــد پیــام تبلیغاتــی تــان در باﻻتریــن ســطح آگاهــی رســانی بــه مخاطبان شــما خواهــد رســید و هیــچ یــک ازمخالفیــن ﳕــی تواننــد اثــرات پیــام رســانی دیگــران را بــه ســطح زبالــه روان کننــد .مســلمﴼ بــا قیمــت هــای مناســب و منصفانــه مــا کــه دقیــق تــر و ســالم محاســبه شــده و از پــول هــای غیبــی و آلــوده هــم در آن خبــری نیســت بــا اطمینــان کامــل بــه حداکثــر تعــداد مشــتریان مــورد نظرتــان خواهیــد رســید. مــا از شــما آگهــی مــی گیریــم بــه مــردم آگاهــی مــی دهیــم و بــرای شــما ویتریــن جــذاب و پــر مخاطبــی میســازیم؛ کافیســت بــا اطمینــان خاطــر بــا شــماره ذیــل ﲤــاس بگیریــد و کســب و کار خــود را بیمــه ﳕائیــد.
٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤
صفحه ١٨
به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ
مجله رنگارنگ رسانهای است که تﻼش دارد مستقل و ملی باشد و سلیقه و خواستههای جامعه ایرانی را به هموطنان ارائه کند.
DENA Market
سوپر دنا چهارراه وصل ایرانیان در میدان معروف هنگرلین لندن کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را زیر یک سقف گرد آوری ﳕوده است
توزیع و پخش انواع محصوﻻت ایرانی بصورت عمده و خرده
020 8998 9860
Tel:
6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane Roundabout) London W5 3QS
صفحه ١٦
به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ
پوستر شخصیتهای فیلم پرستاره »باﻻ رو نگاه نکن« منتشر شد /از لئوناردو دی کاپریو تا جنیفر ﻻرنس
کمپانی نتفلیکس پوسترهای جدیدی از شخصیت های فیلم »باﻻ رو نگاه نکن« را منتشر کرد. »بــاﻻ رو نــگاه نکــن« یــک کمــدی ســیاه هجوآمیــز بــه کارگردانــی و نویســندگی آدام مککــی اســت کــه پیــش از ایــن فیلــم »رکــود بــزرگ« را ســاخته بــود و بــرای آن فیلــم نیــز نامــزد جایــزه اســکار بهتریــن کارگردانــی و فیلمنامــه شــد. در فیلــم »بــاﻻ رو نــگاه نکــن« ســتاره هــای سرشناســی چــون لئونــاردو دی کاپریــو ،جنیفــر ﻻرنــس ،جونــا هیــل ،تایلــر پــری ،تیموتــی شــاﻻمی ،کیــت بﻼنشــت و مریــل اســتریپ ایفــای نقــش کــرده انــد. فیلــم داســتان دو فضانــورد رده پاییــن اســت کــه در یــک تــور رســانه ای شــرکت مــی کننــد تــا بشــر را از برخــورد یــک ســیارک بــه زمیــن و نابــودی اش آگاه کننــد. روز گذشــته ۷دســامبر نتفلیکــس در دو پســت توییتــری ،پوســتر ۱۲شــخصیت فیلــم را در حالــی منتشــر کــرد کــه در حــال نــگاه کــردن بــه بــاﻻ هســتند و نــوری در چشــمان شــان منعکــس شــده اســت.
پولتان راآتش نزنید ! اگر مىخواهيد پيام تجارى شما خوب ديده و خوانده شود رنگارنگ را انتخاب كنيد چون قديميترين نشريه ايرانيان در خارج از كشور است ،پر تيراژترين نشريه اى است كه آگهى هم دارد ،خواندنى ،پر محتوا و ماندنى در خانهها و مراكز تجارى است ، ٣٠سال پشتوانه حرفه اى روزنامه نگارى را يدك مىكشد و ويترينى است كه همه سليقهها را در بر مىگيرد
باز هم بيشتر ميخواهيد ؟!!!! تلفن را برداريد و از نرخهاى باور نكردنى تلويزيون و نشريه رنگارنگ بهرهمند شويد
٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤
صفحه ١٥
به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ
)(The Matrixبه مدت یک دهه فشن و فیلمسازی ژانر اکشن را ﲢت تأثیر خود قرار داد »ماتریکــس« بــه کارگردانــی خواهــران واچوفســکی و بــازی کیانــو ریــوز بــا جهــان آخــر الزمانــی اســرارآمیز و حیرتانگیــزش در مقطــع مهــم تاریــخ ،در آســتانهی ورود بــه قرنــی جدیــد ،آینــدهی ســینما را ،از طراحــی لبــاس تــا جلوههــای ویــژهاش بــه طــور ویــژه تکنیــک »اﳒمــاد زمــان« ،تعریــف کــرد .در دهــهی بعــد ،هــر فیلــم اکشــنی کــه ســاخته شــد ،دســتکم یــک ادای احتــرام بــه ماتریکــس داشــت .تقلیدهــا و نوآوریهــا را بــه نــام خــود زدن آنقــدر زیــاد شــد کــه اهالــی ســینما حتــی تکنیــک اﳒمــاد زمــان را میگفتنــد »تکنیــک تأخیــر گلولــهی ماتریکــس«. ســریال عــازم جهنــم کــه هماننــد »بــازی مرکــب« مضمونــی فانتــزی ،خشــن و ترســناک دارد ،در ۲۴ســاعت ﳔســت ﳕایــش در نتفلیکــس در ۸۰کشــور بــه عنــوان محبوبتریــن ســریال ایــن شــبکه شــناخته شــد و جــای ســریال »بــازی مرکــب« را گرفــت.
سریال ترسناک »عازم جهنم« از »بازی مرکب« در نتفلیکس پیشی گرفت
داســتان ســریال »عــازم بــه جهنــم« دربــاره فرشــتگان فراطبیعــی اســت کــه از ناکجاآبــاد ظاهــر میشــوند تــا مــردم را بــه جهنــم محکــوم کننــد. نســخه آزمایشــی ایــن ســریال کــه کارگردانــی آن را »یــون ســانگ-هو« بــر عهــده دارد، در مــاه ســپتامبر در جشــنواره فیلــم تورنتــو در کانــادا روﳕایــی شــده بــود. ســریال ۹قســمتی »بــازی مرکــب« کــه امســال از ۱۹ســپتامبر در نتفلیکــس عرضــه شــد بــرای ۴۶روز نامتوالــی ،محبوبتریــن و پربینندهتریــن ســریال نتفلیکــس بــود کــه بــه یــک پدیــده جهانــی تبدیــل شــد و در مجمــوع ۱۴۲میلیــون نفــر در ۹۴کشــور جهــان بــه صــورت قانونــی بــه ﲤاشــای آن نشســتند کــه ســود ۹۰۰میلیــون دﻻری را بــرای نتفلیکــس بــه ارمغــان آورد.
واکنشها به بازی ِلیدی گاگا در فیلم »خانه گوچی« ایــن فیلــم کــه ِلیــدی گاگا و آدام درایــور را بــه عنــوان ســتارگان اصلــی خــود همــراه دارد ،بهتازگــی توســط منتقــدان و مخاطبــان زیــادی مــورد بررســی قــرار گرفتــه اســت .ایــن در حالــی اســت کــه نقدهــای اصلــی ایــن فیلــم در ۲۲نوامبــر منتشــر خواهنــد شــد و از ۲۴نوامبــر در ســینماها بــه ﳕایــش گذاشــته خواهــد شــد. ِلیــدی گاگا در فیلــم »خانــه گوچــی«، نقــش پاتریزیــا رجیانــی ،همســر مائوریتزیــو گوچــی بــا بــازی آدام درایــور را بــازی خواهــد کــرد .رجیانــی بــه جــرم ســازماندهی قتــل همســر ســابقش محاکمــه و مجــرم شــناخته شــد .ایــن فیلــم وقایــع و عواقــب تــرور گوچــی در ســال ۱۹۹۵را دنبــال میکنــد کــه ســه دهــه از زندگــی ایــن خانــواده را دربــر می گیــر د . در »خانــه گوچــی« ،بازیگــران بــزرگ دیگــری از جملــه جــرد لتــو ،جرمــی آیرونــز ،ســلما هایــک و آل پاچینــو ایفــای
نقــش کردهانــد.
جــرد لتــو شــگفتانگیز اســت و داســتان
میرســد دو فیلــم در یــک فیلــم جمــع
اریــک دیویــس ،نویســنده مشــهور
فیلــم زیباســت و توجــه بــه جزئیــات
شــدهاند .هــر کــدام از بازیگــران بــه
آمریکایــی دربــاره »خانــه گوچی« نوشــت:
بیعیــب و نقــص اســت«.
گونــهای بــازی میکننــد کــه انــگار در
»ایــن فیلــم ،حــال و هــوای »پدرخوانــده«
اســکات منــزل ،منتقــد فیلــم آمریکایــی
فیلــم دیگــری بــازی میکننــد؛ بــه جــز
را دارد؛ خانــوادهای پــولدار و داســتانی
هــم در توئیتــر در واکنــش بــه فیلــم »خانــه
آل پاچینــو کــه بــه نظــر میرســد نقــش
پــر از خیانــت ،بازیهــای چشــمگیر و
گوچــی« نوشــت» :ایــن فیلــم ،یــک در
خــود را فهمیــده اســت و ارزشــمندترین
بســیار جــدی .بــازی لیــدی گاگا ماننــد
همریختگــی ناهمــوار اســت کــه بــه نظــر
فــرد شــناخته میشــود«.
خبرهای
هنری
جیمز باند بعدی قطعا یک مرد بریتانیایی است اما نژادش مشخص نیست
دواین جانسون در نقش یک ضد قهرمان ظاهر میشود باربــارا براکلــی تهیــه کننــده فیلــم هــای »جیمــز بانــد« دربــاره بازیگــر بعــدی نقــش جیمــز بانــد تنهــا ایــن موضــوع را بــا تاکیــد اعــﻼم کــرد کــه جیمــز بانــد بعــدی زن نیســت و قطعــا یــک مــرد بریتانیایــی اســت. براکلــی در ایــن رابطــه بــه هالیــوود ریپورتــر گفــت :فکــر میکنــم جیمــز بانــد بعــدی یــک مــرد خواهــد بــود ،زیــرا گمــان ﳕیکنــم یــک زن بایــد ایــن نقــش را بــازی کنــد .مــن معتقــدم بــرای زنــان بایــد کاراکتــر و شــخصیت ســاخت ،نــه اینکــه آنهــا نقشهــای مــردان را بــازی کنند.بســیار مهــم اســت کــه بــرای زنــان فیلمهایــی دربــاره خودشــان بســازیم. براکلــی تاکیــد کــرد :جیمــز بانــد بایــد بریتانیایــی باشــد ،بنابرایــن آن بریتانیایــی هــم مــی توانــد از هــر قومیــت یــا نــژادی باشــد. بلــک آدام یکــی از قدرﲤندتریــن و ﳕادینتریــن شــخصیتهای دی ســی کامیکــس اســت .بلــک آدام در ابتــدا بــه عنــوان دشــمن سرســخت Shazamخدمــت میکــرد، امــا تکرارهــای بعــدی او را بــه عنــوان یــک ضدقهرمــان معرفــی کــرده اســت .بلــک آدام یــا تــث آدام ،بــردهای از شــهر کهنــدق بــود کــه توســط شــازم جادوگــر بــه عنــوان قهرمــان انتخــاب شــد .او کــه در آن زمــان آدام توانــا نــام داشــت ،از قــدرت خــود بــرای گرفــﱳ انتقــام ســوء اســتفاده و هفــت گنــاه مرگبــار را آزاد کــرد .او بــه دلیــل رفتارهــای خشــونت آمیــز خــود بــه مــدت ۵۰۰۰ســال زندانــی و بــه آدم ســیاه معــروف شــد. فیلــم آینــده دی ســی ،ســفر بلــک آدام را شــرح میدهــد ،زیــرا او از قیــد و بنــد خــود رهــا میشــود و عدالــت خــود را ارائــه میدهــد .دوایــن جانســون یــک دهــه اســت کــه بــرای ایفــای نقــش بلــک آدام مبــارزات انتخاباتــی را آغــاز کــرده اســت .اشــتیاق جانســون بــه ایــن شــخصیت از پیشــینه او الهــام میگیــرد.
رکوردشکنی مرد عنکبوتی در پیشفروشهای جهانی فیلــم مــرد عنکبوتــی :راهــی بــه خانــه نیســت ) (Spider-Man: No Way Homeســاخته جــان واتــس در گیشــههای بیناﳌللــی موجــب پیشفروشهــای بــزرگ و فوقالعــاده شــد .ایــن فیلــم کــه ۱۵دســامبر ) ۲۴آذر( در ســینماهای جهــان و ۱۷دســامبر ) ۲۶آذر( در آمریــکا اکــران شــد ،کــه در بیســت و چهــار ســاعت اول بلیــت فروشــی در چنــد بــازار ســینمایی جهــان رکوردشــکنی کــرد و در برخــی مــوارد حجــم بــاﻻی اســتقبال عﻼقهمنــدان حتــی باعــث شــد ســایتهای فــروش بلیــت متوقــف شــوند .خبرهــا حاکــی اســت طرفــداران ایــن فیلــم پــس از ناکامــی در تهیــه برخــط بلیــت ،پشــت در ســینماهای محلــی صــف بســتهاند. ایــن فیلــم در مکزیــک ۷میلیــون دﻻر فــروش کــرد کــه ۴۰درصــد باﻻتــر از پیشفــروش
جدیدتریــن تصاویــر از بلــک آدام از دی ســی کــه دوایــن جانســون بازیگــر محبــوب آمریکایــی آن را بــه عنــوان یــک ضدقهرمــان نقــش آفرینــی کــرده اســت ،پــس از ماههــا تــﻼش بــرای ســاخت ایــن فیلــم اولیــن تریلــر آن ،بــزودی منتشــر میشــود .توتــال فیلــم تصاویــر جدیــد بلــک آدام را بــا حضــور دوایــن جانســون روی جلــد آخریــن نســخه مجلــه منتشــر کــرده اســت.
جانســون
در
مصاحبــه
خــود
بــا
توتــال
فیلــم
میگویــد:
»در حالــی کــه بلــک آدام راه ددپــول یــا لــوگان را ﳕــیرود ،فیلــم همچنــان ﲤایــﻼت خشــونت آمیــز شــخصیت اصلــی را در بــر میگیــرد .ســازندگان فیلــم قــول داده انــد بلــک آدام مرزهــای رتبــه بنــدی ۱۳-PGرا پشــت ســر بگــذارد .ایــن فیلــم در تابســتان ســال آینــده در ۲۹ژوئیــه ۲۰۲۲اکــران میشــود.
فیلــم انتقــام جویــان :پایــان بــازی بــود .از دیگــر بازارهــای ســینمایی کــه ایــن فیلــم در روز اول بلیــت فروشــی رکــورد بیشــترین پیشفــروش را در آنهــا شکســته میتــوان بــه انگلیــس ،اســپانیا ،برزیــل و آمریــکای مرکــزی اشــاره کــرد؛ براســاس اطﻼعــات موجــود ،میــزان پیــش فــروش مــرد عنکبوتــی جدیــد در انگلیــس در بــازه زمانــی مشــابه ســه برابــر پیشفــروش فیلــم زمانــی بــرای مــردن نیســت از مجموعــه فیلمهــای جیمــز بانــد بــوده اســت .در برزیــل پیشفــروش مــرد عنکبوتــی :راهــی بــه خانــه نیســت ۵درصــد بیشــتر از پیشفــروش انتقامجویــان :پایــان بــازی بــود و لهســتان بــا ایــن فیلــم باﻻتریــن پیشفــروش ســینمایی از زمــان فیلــم جنــگ ســتارگان :خیــزش اســکای واکــر را ﲡربــه کــرد .پرتغــال طــی ســه روز از مجمــوع پیــش فــروش زمانــی بــرای مــردن نیســت عبــور کــرد .در اســترالیا و ترکیــه نیــز پیشفــروش مــرد عنکبوتــی جدیــد همتــراز انتقامجویــان :پایــان بــازی قــرار گرفــت.
صفحه ١٣
به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ
مشتى جاهل حرمت قلم را شكستهاند قلــم بــا دســتان كســانى كــه خــود را فــداى منافــع مردمشــان
شــهامت ،جرئــت ،شــرف ،تعهــد و مســئوليت بخشــى از ويژگــى
مىكننــد حرمــت و اعتبــار مىگيــرد ،قلــم روايتگــر واقعيتهــا و
هــاى ايــن شــغل دردسرســاز و پــر حادثــه اســت و افــرادى كــه
حقيقتهــاى روزمــره زندگــى مردمــان هــر ســرزمينى اســت
شــانس ايــن را مــى يابنــد در مســند گوينــده ،نويســنده و گزارشــگر
چه سرها كه به خاطر حقيقت گويى قلم بردار نشده است .
بنشــينند بايــد انســانهايى دلســوخته وطــن باشــد بايــد روايتگــر دردها،
قلــم ،ميكروفــون ،دوربيــن در هــر كشــورى زبــان ،چشــم و گــوش
رنــج هــا و آســيبهاى مردمــان ســرزمين خــود باشــد .ولــى در
مــردم اســت كــه در اختيــار افــرادى قــرار مــى گيــرد كــه صاحــب
تيرهروزىهــاى ملــت ايــران كــه ٤٠ســال اســت اســير حكومتــى
تخصــص ،دانــش ،آگاهــى و صﻼحيــت ﻻزم باشــد.
ضــد ايرانــى شــدهاند؛ كشــورى بــا عظمــت و پــر افتخــار همچــون
ايــران روضــه خوانــى فاقــد هيچگونــه صﻼحيــت بــر مســند رهبــرى آن مىنشــيند ديگــر چــه توقعــى مىتــوان از كليــت حكومتــى جاهــل و ضــد ايرانــى داشــت و متاســفانه در ايــن بلبشــوى عمومــى كــه هيــچ كــس ســر جــاى خــودش نيســت و مملكــت افتــاده دســت مشــتى ﻻت و چاقوكــش و بــى وجــدان كــه بــه مــال ،جــان و نامــوس تعهــد مىكننــد دور از ذهــن نمىباشــد هــر بــى ســر و پايــى هــم در خــارج از كشــور مــوج ســوار كننــد و مانــور داشــتن نشــريه و تلويزيــون بدهنــد و در پنــاه پولهــاى دزديــده شــده از ســفره مــردم بخــت برگشــته ايــران اداى مديريــت روزنامــه و مجلــه و تلويزيــون
باغ وحش خمینی تصــور كنيــد در محلــى كــه خمينــى ملعــون بــه خــاك ســپرده شــده اســت و فضايــى ايــن چنيــن گســترده و بــى نهايــت پــر
امكانــات بــه نــام گــور ايــن شــيطان ضــد ايرانــى بــه ثبــت رســيده اســت تبديــل بــه بــاغ وحشــى شــود كــه در آن انســان نماهايــى بــدون ضــرب وشــتم و بــدون تنبيــه بدنــى.
فقــط بــه دليــل راى دادگاه ملــى ملــت ايــران كــه صــادر كــرده اســت اينــان جنايتكارانــى هســتند كــه اعمالشــان بــر ســردر قفــس
شــان نوشــته شــده است.
ديــدن ايــن حيوانــات انســان نمــا بــه هيچكــس اجــازه تعــرض بــه آنهــا را نمىدهــد تنهــا ديــدن آن هــا در قفــس و خوانــدن
اعمالشــان و نگاهــى مملــو از خشــم و كينــه و نفرت،هــرروزه بــراى اينــان كافيســت كــه گويــى هــر لحظــه بــا نــگاه ملتــى درد
منــد ،از چوبــه دارحقــارت آويــزان شــده انــد
رژيــم بــا رســانه هــاى خــارج از كشــور مصاحبــه كنــد هرچنــد همــه رســانهها زيــر بليــط آخونــدى باشــد
ما گول خوردگان تاریخ هستیم
و جــان ســالم بــه در ببــرد امــا در مقابلــش صدهــا خانــواده ماههــا و سالهاســت دنبــال عزيــز دردانــه هــاى
بــه راســتى مشــكل از كجاســت؟ مشــكل توهــم و خــود فريبــى ماســت؟ يــا دســتگاه تبليغاتــى حكومــت
يــك روز شــيرين عبــادى ،يــك روز شــجريان ،يــك روز محمــد نــورى زاد ،يــك روز هالــو يــك
هميشــه دربــاره ايــن توهمــات نوشــته ايــم و مــورد انتقــادات كســانى قــرار گرفتــه ايــم كــه مــا را متهــم
يك روز موسوى،يك روز زيباكﻼم ،يك روز كﻼب هاوس ،يك روز ايران واير و....
دورترهــم نرويــم از بســيارانى گفتيــم كــه گــول بازيهايشــان را نخوريــم.
ومــا ســرگردانان ايــن برهــوت هميشــه گــول زنــك كــه فكــر ميكنيــم ســبز و آبــاد اســت واقعــا مقصــر
مﻼيــان خــوب كار ميكنــد؟
خــود مــى گردنــد كــه تــا نمــى داننــد در كــدام زنــدان بــه اعــدام محكــوم شــده انــد؟ روزخالــو! ...
مىكننــد همــه چيــز را ســياه و ســفيد مــى بينيــم .حرفهــاى مــا كار ماســت .تخصــص ماســت اگــر بخواهيم
روزها ،هفته ها؛ ماه ها و سال ها به دنبال سراب توهم برانگيز دولتى مﻼيان؟؟
اينهــا همــه بــازى هــاى تبليغاتــى رژيــم اســت هيــچ كــس در ايــران نمــى توانــد در صحنــه اجتماعــى حضــور داشــته باشــد و واقعــاً قصــدش برانــدازى باشــد و بتوانــد دوام بيــاورد.
كيســت؟؟
بايد كار برسد به جايى كه سيلى را بخوريم و دردمان بيايد تا متوجه عمق فاجعه بشويم؟؟
حضــور كســى يــا كســانى را در ايــران تحمــل كنــد و بــه آنهــا اجــازه دهــد از درون زنــدان هــاى خوفناك
مــا ميشــوند؟ هرچنــد زمــان ثابــت كــرده اســت راســت و دروغ چيســت!
ســوال ايــن اســت چگونــه وچطــور ســاده انديش باشــيم كــه بپذيريــم حكومــت خونخــوار مﻼيــان ميتواند
رنگارنــگ لنــدن ٣٥ســال اســت افشــا مــى كند.روشــنگرى ميكند.ولــى تنهــا دوســتان توهــم زده دشــمنان
عشق را در آيينه تاريخ بايد جست عمــر كوتــاه عشــق ،عشــق نيســت خاطــرهاى بــر ديــوار تــرك
ســت.
عشــق را نمىتــوان بــذل و بخشــش كــرد .عشــق را نمــى تــوان در
عشــق ارمانــى را فرامــوش نمــى تــوان كــرد .اگــر چنيــن باشــد ديگــر
عشــق ارمانــى وعشــق دوانســان فاصلــه اى ميــان مــرگ و زندگــى
اســت .رابطــهاى ميــان تجارتــى فقيرانــه بــراى امتيازاتــى بــراى گــذر
خــورده حافظــه مــن و توســت.
بــازار روزانــه زندگــى حــراج كــرد
عشق آرمانى گوشه قلب جايش نيست.
عشــق نيســت رابظــه اى ميــان دو جســم نيازمنــد شــهوت انســانى
روزانــه اســت.
عشــق آرمانــى اوج بلنــد پــرواز انســانيت بــه ســوى معشــوق ابــدى يعنــى آزادى اســت
ايــن عشــق اســت كــه هــر روز در زنــدان هــا و بــى دادگاههــاى ديكتاتورهــاى جهــان ديوارهــا ى بلنــد خونيــن ميشــوند و عشــاق بســوى معشــوق پــرواز مــى كننــد و ايــن همــان عشــق بــه معشوقشــان
يعنــى آزادى انسانهاســت.
جهت درج آگهى ،ارسال نظريات يا مقاﻻت خود با ما تماس حاصل نمائيد
Tel: 07875 238544 fas2008@live.co.uk
چشمی با هزار نگاه محمود سرابی
ای گرسنگان عریان و برهنه از شرف بتازید ،بنازید ،قلم بر خون و چهره در دوربین چوب
مصدقــی ،عجــب همهمــهای ،عجــب پیوندهایــی
حراج بزنید بر وجدان نداشته خود و بفروشید بدبختی
،عجــب فروشــندگانی بیآبــرو! کــه هالــه ای از شــهوت
ملتی دربند را
ارضــا نشــدۀ ســالهای گمنامــی بــر سرشــان تلو،تلومــی
زن شــاعر ،مــرد نویســنده و مفســر آگاه ،طنــز پــرداز،
خــورد .بــرای بــه صــف شــدن؛ صدقــه گرفــﱳ ،تــن بــه
فیلســوف؛ آخونــد ســابق ،ســفیر و وزیــر ییــﻼق قشــﻼقی،
تــن مالیــدن ،عجــب منجﻼبــی از آدم ﳕاهایــی متعفــن و
قماربــاز تلویزیــون دار ،ســیمای اســﻼمی ایران اینترنشــنال
مــردم فــروش!
و تصاویــر دولتــی بیبیســی و صــدای آمریــکا ،دکــۀ
بــازار مــکاره ای از فاحشــگان افــکار فــروش در
حرمــت فروشــی دونبــش مــن و تــو و......
ســیگنالهای ســتﻼیتی چــون موریانــه بــه جــان ملتــی
عجــب همهمــه ای؟ عجــب پیوندهایــی؟ همــه فروشــنده
دربنــد و اســیر حملــه ور شــده انــد.
از تــن و بدن،تــا کیفــور وافــور و چرخــش مهرههــای
در واکــدۀ بــی ناکجــا نــا آبــاد ،هــر کــس و ناکســی دایــۀ
رنگیــن کازینــو؟
مهربانتــر از مــادر ملتــی طاعــون زده شــده اســت.
زن و مــرد بــا نقــاب هــای رنگیــن و لــب هــای دروغیــن؛
مــرد و زنکهــای بــزک کــرده ،وﲰــه بــر وجدان کشــیده،
افکارفریبــی عامیانــه میکنند؟
قانــون اساســی مینویســند! شــورای رهبــری تشــکیل
چریــک تــواب شــده ،مجاهــد ﳕــای بریــده ،پوســت
میدهنــد! بیانیــه ،قطنامــه ،مرامنامــه ،بــرای انســانهایی در
خرکنهــای اعلیحضرتــی ،جبهــه ملیهــای ضــد
بنــد صــادر مــی کننــد!!
آبــرو را خوردهانــد و شــرف را بــاﻻ آوردهانــد ،گرســنگان و شــهوتزدگان تصاویــر مســموم ویتریــن هــای آلــوده بــه پولشــویی و کار و کســب هایــی بدتــر از جنایــت ؟ بفروشــید ،بتازیــد ،بنازیــد بــه نداشــتههایتان ،بــه نــا تواناییهایتــان ،کــه تــا دیــروز بــا ســر خــم کــرده ،دســت بــر ســینه ،بــا مجیــز و چاپلوســی ملوکانــه در صــف مشــتریان رســانه هــای رنگارنــگ لنــدن ،حرفهــا و ادعــای دیگــری را مــی فروختیــد .نوشــتههایتان، چهرههایتــان ،در آرشــیو پرافتخــار رســانههای ملــی رنگارنــگ خــاک مــی خورنــد تــا ســندی بــر هویــت نامردمــی شــمایان باشــند بــرای فــردای ایــران. چــوب حــراج بزنیــد بــر شــرف ارزان تــان ،بــه قلــم و میکروفــون و دوربیــن آخونــد نشــانتان فردایــی هــم هســت ،ایــران فردایــی هــم هســت ،چنــد نســل زخــم خــورده ،محرومیــت کشــیده در انتظارتــان قاضــی شــماری میکننــد ،بتازیــد بنازیــد بفروشــید ،ای بنجــل هــای عتیقــه ﳕــا
فــردا نزدیــک اســت
وقتــی مشــق هایمــان را دوبــاره بــا نظــم و مرتــب بنویســیم و از روی تاریــخ دوبــاره
باید مشقی دوباره نوشت واژه هــا بایــد را شــفاف کــرد .تیربــاران ،اعــدام ،شــکنجه و زنــدان را بایــد دوبــاره تعریــف کــرد. مرزهــا و مرزبنــدی هــا را بایــد بــا خــط پررنــگ قرمــز دوبــاره مشــخص کــرد .توهــم و واقعیــت هــا را بایــد از هــم جــدا کــرد. مبــارز و مبــارزه ﳕــا دو ﳕــاد حقیقــی و غیرحقیقــی هســتند .کارنامــه ،پرونــده ،گذشــته؛ حــال ،آلبــوم حافظــه جامعــه مــی باشــد. حافظــه جامعــه را بیــدار نــگاه داریــم تــا گمــراه! حکومــت ننگیــن و ضــد ایرانــی و ضــد انســانی رژیــم مﻼیــان طــی ۴۲ســال گذشــته چهــره واقعــی و رفتــار حیوانــی خــود را بــه اثبــات رســانده اســت بــا یکــی دو ﳕونــه بــه عنــوان چهــره هایــی کــه بازیگــران چیــره دســتی هســتند ومــا گمــان کنیــم واقعــی هســتند و آن را غیــر مســتقیم تبلیــغ کنیــم کــه رژیــم مخالفــان را در داخــل ﲢمــل میکنــد؟ در دام آفســاید توهــم ســازی رژیــم گیــر افتــاده ایــم. بایــد مشــقی دوبــاره نوشــت ،غلــط هــا را تصحیــح کرد،الفبــا و دســتور زبــان مبــارزه را در نوشــتهها و گفتههــا صحیــح بــه کار بــرد تــا مــروج غلــط آمــوزی در جامعــه نشــویم. اظهــار نظــر ،نقــد ،بررســی ،گفتگــو ،بخشــی از آزادی هــر انســان در جامعــه مترقــی اســت .بیااییــم ایــن واژه هــای کلیــدی در دمکراســی و آزادی را دوبــاره بشــوییم جــﻼ دهیــم و چشــمنواز کنیــم . بــت ســازی ،انســانی را از زمیــن خاکــی صفــا تــی اﲰانــی بخشــیدند ،بزرگتریــن خیانــت و جنایــت بــه ملتــی اســت کــه گــول مــی خــورد و مــی پذیــرد دجــال حیلهگــرو پیــامآور مــرگ ،خمینــی جــﻼد مبــرا از قضــاوت اســت؟
نــگاری کنیــم غلــط هایمــان کمتــر میشــود پــس دوبــاره همــه بــا هــم گــوش بــه اســتاد زمــان مــی دهیــم و دوبــاره مشــقی بــا گرمــی جوهــر خــون دههــا هــزار کشــته آزادی مــی نویســیم و ســوگند مــی خوریــم بــا ﲤــام وجــود تــﻼش خواهیــم کــرد لغــزش و اشــتباه و سســت عاطفــه نباشــیم .دشــمن و زیــر ســایه دشــمنان ﳌیــده هــا را نــان عافیتنخورانیــم؟ و مــدال مــن درآوردی افتخــار ندهیــم .یــک قطــره خــون انســانی کــه مــرگ با عــزت را بــه زندگــی پــر ذلــت ترجیــح داد را مســئولیت همیشــگی بیــاد داشــته باشــیم .میتــوان زندگــی کــرد امــا چگونــه زندگــی کــردن مهــم اســت بــا تیــرو طنــاب مــی تــوان بــه اوج بلنــد مقــام شــریف انســانیت رســید ولــی بــا لباسهــای فاخــر و صــوت هــای گــوش نــواز و چهرههــای بــزک کــرده و حتــی ﳕــی تــوان از کلمــه مقــدس انســان اســتفاده کــرد .بخاطــر آزادی و مســولیت و شــرافت خــون دههــا هــزار کشــته بــه دســت جــﻼدان ضــد ایرانــی .بــه خاطــر ایــران ،بــه خاطــر آزادی، بــه خاطــر مســئولیت و تعهــد ،واژههــا را حــراج نکنیــم مگــر ﳕــی بینیــد همــان اســطوره هــای دیــروز و رهبــران فکــری و روشــنفکری جامعــه جوانــان دیــروز بــه چــه روزگار فﻼکــت بــاری دچــار شــده اند؟نامــه هــای رذالتبــار توبــه نامــه هایشــان را بــا افتخــار بــه ﳕایــش میگذارنــد و مســخ شــدگان متوهــم برایشــان کــف میزننــد! قحطــی نــان در ســفره ملــت ایــران و قحطــی شــرف و وجــدان و آبــرو در ســفره رنگیــن خــارج از کشــور! مــی خرنــد ،مــی فروشــند ،حــراج مــی کننــد! مــی خورنــد ،مــی کشــند ،میرقصنــد! و در ضیافــت پاییــن تنــه هایشــان غــرق میشــوند .و در رســوایی و تباهــی کامــل بــا رنــدی؛ ســوار کــول مــردم میشــوند؟ و وای بــر مــا کــه قــﻼب میگیریــم تــا ایــن رســوایان کوتــاه قــد ســوار مرکــب ریــا و تظاهــر و دورویــی شــوند وای بــر مــا اگــر مشــقی دوبــاره ننویســیم.
جهان ورزش محمود سرابى كارشناس شناخته شده در ميان ايرانيان ورزش دوست اجراكننده اين برنامه جذاب و ديدنى است جهت آگهىهاى تجارى خود با دفتر نمايندگى پارس در اروپا تماس بگيريد و آگهى خود را به منازل ميليونها فارسى زبان در سراسر جهان ببريد
٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤
خاطره یا خاطراتی را تعریف کنید. مرجان ـ در خصوص خشونت و شکنجه توسط دژخیمان این خلیفگان شیطان بسیار گفتهاند و شنیدهایم و حتی دیدهایم .وقتی رژیم در خیابانها و در مﻼء عام با حضور صدها خبرنگار و دوربین فیلمبرداری ابائی از تیرباران معترضین به تقلبات انتخاباتی ندارد. وقتی در دانشگاهها جواب دانشجویان متعرض به عدم آزادی و حضور لومپنان بسیجی در دانشگاه را با باطوم برقی و شﻼق و زندانهای قرون وسطائی و بعض ًا اعدامهای وحشیانه میدهد ،وقتی تجمع معلمان شریف و فرزندان این ملت را که به جهت مطالبات صنفی خود گرد آمدهاند را به خاک و خون میکشد و
مقاومتی که جﻼدان را به وحشت انداخته بود.
ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟
کارگرانی را که به جهت دریافت دستمزد معوقه خود
به نظر من بجاست که از مقاومتها صحبت کنم تا
مرجان ـ همانطور که قبﻼ در مصاحبهای اشاره
اعتصاب کردهاند به زندانهای طویل المدت و تبعید و
از شکنجه و اعدام .عاملی که آرام آرام رژیم را پس از
داشتم من باورمندم که رژیم آخوندی مثل همه
محرومیتهای اجتماعی محکوم میکند روشن است
سی سال به مسلخ برده و بر لبه پرتگاه نشانده است.
سیستمهای دیکتاتوری دیگر بقای چندانی ندارد .در
که در زندانهای مخوف سراسر ایران که اوین و بند ۲۰۹آن حتی برای جهانیان دست کمی از زندان باستیل قبل از انقﻼب کبیر فرانسه ندارد ،چه فجایعی در خفا خاصه در آن سالهای سیاه انجام داده است.
این خصوص نمونههای بسیاری وجود دارد .پینوشه در ً لطفا بفرمائید شیوه برخوردشان در بازجوئیها و ـ زندان با شما چگونه بوده است؟
شیلی .حکومت سرهنگان در یونان .حکومت کشیشان در قبرس .پولپوت در کامبوج ،موسیلینی در ایتالیا،
مرجان ـ در قیاس با اتفاقاتی که بعد از آزادیم از
فاشیسم هیتلری در آلمان ،حتی اگر کمی وسیعتر نگاه
هنوز پس از بیست و اندی سال هستند زنان و مردان
زندان برایم افتاد محرومیت اجتماعی و نهایت ًا فرارم از
کنیم رژیم دیکتاتوری اتحاد جماهیر شوروی و کشتار
جان بدر برده از قتل عام سال شصت و هفت که آثار
خانه و کاشانه بعد از هفده سال تحمل زندان خانگی
و سرکوب آزادیخواهان توسط استالین را تاریخ هرگز
شکنجه را بر بدن دارند و بعض ًا با نقص عضو و امراض
و فجایعی که حتی تحمل دوباره پرداختن به آنها را
فراموش نمیکند و از چنین رژیمهائی در حال حاضر
روانی روزگار میگذرانند.
ندارم .برخوردشان در طول بازجوئی و دوران زندان
جز بدنامی و نفرت و ننگ اثری در جهان برجا نمانده
آنچنان بد نبود.
است .من ایمان دارم که رژیم واپسگرای خمینی نیز از
با توجه به این مطالب و فجایعی از این دست که فراوانند و جهانیان نیز بر آن آگاه ،از شکنجه مبارزان
آسیبهای جسمی ترمیم میشوند .آسیبهای مالی
در ستیر با بنیادگران چه میتوان گفت که بتواند بیانگر
قابل جبرانند و اگر هم نشود باز هم کمتر شنیدهایم
خشونت لجام گسیخته رژیم آخوندی در آن سالهای
کسی از گرسنگی مرده باشد .ولی دردهایی وجود
سیاه باشد .اما حائز اهمیت مقاومتی است که ورای
دارد که فقط اشک آن هم چون مسکن فقط برای
شﻼق و داغ و درفش و اعدام قرار داشته و دارد.
لحظاتی میتواند قابل تحملشان کند.
مقاومت ملتی آزاده و فرزندان مبارزشان است در برخورد با رژیم آخوندی تا بدانجا که به روایت جان
همچون دردی که مادران ندا و سهراب و هزار هزار مادر جوان از دست داده میکشند.
بدر بردگان قتل عام سال شصت و هفت .ایستادگی
این قاعده مستثنی نیست. ـ به عقیده شما سرنگونی رژیم در کوتاه مدت امکان پذیر است؟ آری یا خیر دﻻیلتان چیست؟ مرجان ـ به نظر من ماندگاری رژیم آخوندی تا کنون نیز به جهت مماشات و حمایت دولتهای استعماری و در پس منافع مادیشان بوده است که شاخصه چنین حمایتی زدن برچسب تروریستی به قدرتمندترین و
زندانیان و مقاومت و پایداریشان مقابل هیئت مرگ و
ـ ً لطفا بفرمائید شما به عنوان هوادار مجاهدین خلق
متشکل ترین اپوزیسیون رژیم یعنی سازمان مجاهدین
دفاع از مواضع بحق شان مانع از ادامه اعدامها پس از
و شورای ملی مقاومت که سالهاست درگیر مسائل
خلق ایران و شورای ملی مقاومت بوده است که
دو ماه اعدام بی وقفه در زندانهای سراسر کشور شد.
سیاسی ایران هستید چشم انداز تحوﻻت سیاسی در
خوشبختانه با تﻼش شبانه روزی نیروهای مبارز و هوشیاری رهبری مقاومت آقای مسعود رجوی در اتحادیه اروپا بر آن مهر باطل زده شد و در آمریکا نیز جدال اپوزیسیون با وزارت امور خارجه آمریکا در مراجع قضائی آن کشور در جریان است .اما اینکه گفتید سرنگونی رژیم در کوتاه مدت امکان پذیر است یا نه .من به شخصه بدین گونه به موضوع نگاه نمیکنم .ملت ایران در تاریخ معاصرش یعنی از انقﻼب مشروطیت و نهضت ملی شدن نفت و انقﻼب سال پنجاه و هفت تاکنون یعنی بیش از یکصد و پنجاه سال است که برای کسب آزادی و ایجاد دمکراسی در کشور در حال ستیز است و هر روز در این راه به تجربیات ارزندهای دست یافته است .به گونهای که دیگر هیچ ترفندی مانع و باعث انحرافشان نخواهد شد. بقیه این مصاحبه در شماره آینده
مصاحبه اختصاصی مجله رنگارنگ با
مرجان
عبور از کوچه خاطرهها
هنرمندی که مبارزه را برگزید مرجان از جمله هنرمندانی است که در عرصه سینما
و محترم مجله رنگارنگ.
خودگذشتگی و فداکاری خاصی را طلب میکند.
مرجان ـ سﻼم میکنم به شما و جناب محمود سرابی
من از سال ۱۳۵۹و یا دقیقتر بگویم پس از کودتای
خاص برای خودش یافته بود.
سردبیر محترم مجله رنگارنگ لندن .همینطور سﻼمی
آخوندها علیه انقﻼب شکوهمند ضد سلطنتی ملت ایران
در پی حضور رژیم مﻼیان در ایران مرجان هم مانند
دارم خاضعانه به هم میهنان عزیز دربندم در ایران بدون
که با تهاجم به سفارت امریکا در پوشش ظاهری ضد
درنظر داشتن به قومیت و مذهب و امتیازات اجتماعی و
امپریالیستی و در اصل برای سرکوب نیروهای آزادیخواه
یا نژادی که متأسفانه چنین تبعیضاتی سالیان درازی است
و تجددطلب شروع شد .توسط همسرم فریدون ژورک
که توسط متحجرین حاکم بر کشورم بر این ملت آزاده
با نگرش آزادیخواهان سازمان مجاهدین خلق آشنا شدم
اعمال شده است.
و با مطالعات بعدی دریافتم که تنها جریان استواری
و موزیک ایران در سالهای قبل از انقﻼب جایگاهی
دهها چهره مطرح جامعه هنری به انزوا ،زندان و شکنجه روحی و جسمی کشانده شد تا باﻻخره پس از بیست و اندی سال از جهنم آخوندی گریخت و به خارج از کشور آمد. مجله رنگارنگ مانند همیشه ارزش و اعتبار این چهرههای مورد عﻼقه مردم ،تعهدات و مسئولیتهای ملی و میهنی آنان به دور از تعلقات و نگرشها و وابستگیهای حزبی و سازمانی ارزیابی میکند برای ما حضور پررنگ این چهرههای محبوب در برابر رژیم جنایتکار مهم است و همه انسانها در یک جامعه
که میتواند در جدال سهمگین با متحجرین بنیادگرای ـ زنده باشید .خانم مرجان در مورد سوابق هنری شما
آخوندی ملت ایران به سرمنزل مقصود که همانا جامعهای
چه در زمینه سینما و یا در پهنه موسیقی فراوان و همه
دمکرات و به دور از هر نوع تبعیض است برساند .این
جانبه گفته و شنیدهایم .با اجازه قصد داریم در خصوص
مبارزان دست از جان شستهاند و این مهم در طول زندانی
فعالیتهای سیاسی و یا بهتر بگوئیم آزادیخواهانه شما
بودنم در آن سالهای سیاه دهه شصت که بیش از دو سال
ً لطفا بفرمائید از چه زمانی به صحبتی داشته باشیم.
به درازا کشید در باورم حک شد.
آزاد و دمکراتیک حق انتخاب راه و روش سیاسی
ً اصوﻻ چه عضویت شورای ملی مقاومت درآمدید و
در این سالها همدوشی با بخشی از سربازان این
عواملی سبب جذب شما نسبت به این جریان فکری و
ارتش رهائی بخش برایم عامل موثری شد جهت کسب
خود را دارند.
مبارزاتی شد؟
آگاهی بیشتر نسبت به ماهیت بنیادگرایی رژیم ددمنش
مرجان در نگاهی دیگر به چهره سیاسی و مبارز خود
مرجان ـ بایستی به صراحت اعﻼم کنم که من تنها
آخوندهای حاکم بر کشورم و از سوی دیگر شور و عشق
علیه رژیم آخوندی میپردازد .این مصاحبه را با هم
یکی از هواداران بیشمار سازمان مجاهدین خلق ایران
نهفته در ذات فرزندان ملتی آزاده که در این جدال نابرابر
میخوانیم.
و به تبع آن شورای ملی مقاومت هستیم و نایل به کسب
حتی از بذل جان خود نیز دریغ نداشتند.
افتخار عضویت سازمان مجاهدین خلق و یا شورای ملی
ـ خانم مرجان همانطور که اشاره کردید شما یکی
ـ خانم مرجان .با درود به شما و تشکر از این که تقبل
مقاومت نگشتهام .چرا که ایستادن در چنین سکوی
از زندانیان سیاسی رژیم در دهه شصت بودید .مایلم از
زحمت کردید تا گفتگوئی داشته باشید با مخاطبان عزیز
پرافتخاری عﻼوه بر دانش و بینش واﻻی سیاسی از
برخورد شکنجه گران با زندانیان برای خوانندگان مجله
تلویزیون رنگارنگ لندن اولین کانال تصویری اروپا با ۲۵سال فعالیت
برنامــه خواهــد داشــت .ضمــن آنكــه برنامــه متنــوع و جــذاب دهكــده جهانــى علــى ســيفى از ايرلنــد و آلبــوم خاطــرات كــه گفتگــو بــا بيــش از ١٠٠چهــره سرشــناس اســت نيــز پخــش مىگــردد.
پيوند نسلها با حضور چهرههاى جوان و جوياى نام؛ دوربين بى روتوش؛ گلچينى از جذاب ترين كليپ ها نوشته ها و گفتهها از ديگر برنامه هاى ارايه شده در رنگارنگ خواهدبود.
تلويزيون رنگارنگ لندن جهت آغاز برنامه بهاره خود در نظر دارد جهت تهيه و توليد سرى جديد برنامه هاى نسل سوم برنامه اختصاصى جوانان به دنبال عﻼقه مندان زن يا مرد در زمينه هاى مجرى و گزارشگر ميباشد
جهان ورزش :برنامه اختصاصى ورزش به دنبال عﻼقمندان زن و مرد در زمينه مجرى و گزارشگر ميباشد گوينده اخبار :جهت اعﻼم خبر هاى روز ايران و جهان بازيگرى :جهت اجراى نمايش ،ميان پرده و سريال
ميزگردهاى ورزشى ،اجتماعى ،فرهنگى ،سياسى هنرى به عنوان شركت كننده يا گرداننده
كليه عﻼقمندان شركت در برنامههاى اعﻼم شده جهت كسب اطﻼعات بيشتر و يا همكارى مىتوانند با دفتر تلويزيون رنگارنگ لندن و ايميل زير تماس بگيرند
fas2008@live.co.uk برنامههاى تلويزيون رنگارنگ لندن از طريق وبسايت رسمى اين رسانه از آدرس زير قابل دسترسى است
www.rangaranguk.tv تلويزيون رنگارنگ لندن پرچمدار اولين رسانه تصويرى ايرانيان در خارج از كشور
جهت معرفی استعدادهای نوجوانان ایرانی به فوتبال انگلستان كﻼسهاى آموزش فوتبال رده سنى ٨ـ ١٨سال در روزهاى جمعه ساعت ٥ زير نظر محمود سرابى داراى مدارك بين المللى مربيگرى از فدراسيون جهانى فوتبال»فيفا«
والدين عﻼقمند به حضور فرزند يا فرزندانشان در اين كﻼسها براى كسب اطﻼعات بيشتر مى توانند با دفتر انجمن ورزش لندن تماس حاصل نمايند.
WHITEFILD SCHOOL Claremont Road NW2 1TR Tel: 07875 238 544
تلویزیون رنگارنگ لندن اولین کانال تصویری اروپا با ۲۵سال فعالیت
تصاويرى براى قلبهاى عاشق و دلسوخته ايران تلويزيــون رنگارنــگ لنــدن اعتبــار و آبــروى فرزنــدان تبعيــدى
نزديكتــر تجربيــات اى گرانبهــا تــر و نگاهــى حرفــه اى تــر و شــناخت
سراســرى ايرانــى در لنــدن نزديــك بــه ٣٠ســال اســت كــه از افتتــاح
تــﻼش مــى كنيــم چشــم و زبــان و گــوش جامعــه تبعيــدى خــود و
ســرزمين بــه گــروگان گرفتــه شــده ايــران؛ اوليــن رســانه تصويــرى آن مــى گــذرد.
رســانهاى كــه در ابتــدا در تمامــى كانالهــاى كيبلــى در آن ســال هــا بــه
نمايــش در آمــده و بــه منــزل دههــا هــزار ايرانــى مــى رفــت.
بيشــتر و گاهــى فراتــر در قالــب رســانه هــاى ملــى و ميهنــى و مســتقل
هدايتكننــده تصاويــرى از آرزو هــا ،اميــد هــا و فــرداى روشــن ســرزمينمان باشــيم.
بــا شــرافت و صداقــت اعــﻼم مــى كنيــم هرگــز ماننــد ديگــر رســانهها
تمامــى هنرمنــدان نويســندگان و شــعرا ،ورزشــكاران و چهــره
همچــون مــن و تــو ،ايــران اينترنشــنال ،اميــد ايــران و دههــا رســانه ريــز
تلويزيــون رنگارنــگ لنــدن توليــدات هنــرى فرهنگــى اجتماعــى
رنگارنــگ هرگــز پــول مســمومى تزريــق نشــده اســت .و اگــر كمكــى
هــاى در زمينــه هــاى مختلــف تــﻼش داشــتند تــا از طريــق تصاويــر سياســى و ورزشــى خــود را بــه منــزل ايرانيــان برســاند و ديــده شــود؛
چهرههــاى چــون زنــده يــاد ســتارلقايى ،ســركار خانــم فخــرى
نيكــزا،د حســين پويــا ،پرويــز صيــاد ،طوفــان ،ســتار ،اميــد ،فرزيــن،
مرجــان ،شــكيﻼ ،گــروه بويــز ،كمــال خرســندى ،مــاه چهــره خليلــى،
و درشــت ديگــر در زد و بندهــاى رايــج ايــن روزهــا بــه تلويزيــون
هــم دريافــت كــرده باشــيم ماننــد همــه رســانههاى حرفــهاى جهــان از طريــق عﻼقهمنــدان و دوســتداران رنگارنــگ بــوده يــا در جهــت تهيــه و پخــش فعاليتهــاى نيروهــاى مقاومــت عليــه نظــام آخونــدى بــوده اســت.
پويــا ،سياوشســهراب ،ايــرج جنتــى عطايــى ،هــادى خرســندى ،رضــا
شــرايط هميشــگى مالــى مــا نشــان دادنــد كــه ايــن حجــم از فشــار و
انــدى ،گلپايگانــى ،شــهره آغداشــلو ،هوشــنگ توزيــع ،فرزانــه
مالــى سرچشــمه مــى گيــرد.
پهلــوى و بنــى صــدر ،ليــﻼ فروهــر ،داريــوش ،ابــى ،بيــژن مرتضــوى،
دســت تنگــى و كمبــود امكانــات فنــى و نيروهاى انســانى از مشــكﻼت
تاييــدى ،بهــروز بــه نــژاد ،مارتيــك ،نوشآفريــن ،نعمــت آغاســى،
تلويزيــون رنگارنــگ لنــدن طــى همــة ايــن ســالها نشــان داده اســت
برنامههــاى تلويزيــون رنگارنــگ لنــدن طــى چنــد دهــه گذشــته بــوده
نشــين.چهره هــاى بــا اســتعداد و جويــاى نــام ماننــد زنــده يــاد مــاه چهره
ويگــن ،مرضيــه ،الهــه ،اميــر آرام در بيــش از دههــا هــزار ســاعت توليــد
اســت. ً چنانچــه بخواهيــم اســامى چهرههــاى مختلــف را دقيقــا بــر كاغــذ
بياوريــم دههــا صفحــه نيــاز خواهــد داشــت تــا ايــن افــراد را فقــط نــام ببريــم.
كــه مكانــى اســت بــراى معرفــى و نشــان دادن توانايــى ايرانيــان غربــت
خليلــى ســتاره ســينماى ايــران ،پويــا خواننــده خــوش صــدا ،ســياوش
ســهراب چهــرة آشــنا و خواننــده نســل جديــد و هنرمنــدان سرشــناس دنيــاى موزيــك ماننــد مهــرى زمرديــان و رام كــه از طريــق تلويزيــون
رنگارنــگ بــه چهــره هــاى سرشــناس دنيــاى موزيــك معرفــى شــدند و
رنگارنــگ در ســال ١٩٩٩بــا آغــاز كار شــبكههاى ســتﻼيتى ماننــد
ثمــره همــكارى مشتركشــان بــه بــازار ارائــه گشــته اســت.
اســتفاده از ماهــواره بــود .بــه گونــهاى كــه تلويزيــون رنگارنــگ هــر
برنامههــاى هــر روزه و بــه صــورت زنــده از وب ســايت رنگارنــگ
را بــه خــود اختصــاص داده و كمــاكان نيزايــن همــكارى ادامــه دارد.
در دنيــاى مجــازى يكــه تــازى ميكنــد
و بــه خاطــر حفــظ منافــع ملــت ايــران آغــاز بــه كار كــرده و بيــش از
تلويزيــون رنگارنــگ از شــبكه جهانــى پــارس پخــش ميگــردد و
و انســانى تــﻼش دارد بــا ارائــة ويترينــى ســالم؛ مدافــع منافــع ملــى
در ســال پيــش رو شــما شــاهد برنامــه هــاى متنــوع و گوناگــون بــا
شــبكه جهانــى پــارس اوليــن كانــال آغازگــر ايــن شــيوه جديــد در هفتــه بــا آزادى و اســتقﻼل كامــل در شــبكه جهانــى پــارس برنامــه اى تلويزيــون رنگارنــگ لنــدن بــر پايــه اهدافــى حرفــه اى ،ملــى و ميهنــى
ســه دهــه اســت كــه بــا پايبنــدى بــه ايــن اصــول اخﻼقــى و ايرانــى ايرانيــان و روشــنگر و افشــاگر مــرز مقابــل رژيــم مﻼيــان و پادوهــاى
از تلويزيــون رنگارنــگ لنــدن درآغــاز ســال جديــد ميــﻼدى بــا ارائــه
يوتيــوب ،فيــس بــوك ،تلگــرام ،اينســتاگرام بــا باﻻتريــن آمــار بيننــده
هرشــب برنامــة جهــان ورزش يكــى از محبوبتريــن برنامــه هــاى ميليونهــا نفــر در سراســر جهــان آن را تماشــا مــى نماينــد
حضــور چهرههــاى مختلــف خواهيــد بــود .از جملــه در پارلمــان
مــزدو آنــان باشــد ودر مقابــل شــايعه ســازىها و ترفندهــاى كثيــف و
هــاى اروپــا چــه مــى گــذرد بــا حضــور آقــاى پرويــز خزايــى ديپلمــات
ايــن روزهــا كــه تلويزيــون هــاى چنــد صــد ميليــون دﻻرى در لنــدن
حضــور فخــرى نيكــزاد صــداى تكــرار ناشــدنى ايــران زميــن و كمــال
ضــد انســانى دﻻل هــا و پادوهــاى رژيــم پــا پــس نكشــند.
ســابق در كشــور هــاى اســكانديناوى ،شــاهنامه بــه روايــت ديگــر بــا
بــه راه افتادهانــد و بســيارى از چهــره هــادر آن جــوﻻن مىدهــد روزى
خرســندى چهــرة سرشــناس دنيــاى مطبوعــات و حســين پويــا طنزپرداز
هرگــز ايــن اتفــاق نيفتــاده اســت و اكنــون كــه بــه مــرز ســال ٢٠٢٢
اســتوديوى شــماره ٢رنگارنــگ در شــهركلن آلمــان هــم بــا شــركت
آغــاز بــه كار كرديــم كمــاكان بــا قلبــى عاشــق عاشــقتر اميدهايــى
حقــوق بشــر و اعضــاى كانــون نويســندگان در تبعيــد انجمــن قلــم و
آرزو داشــتند در يــك برنامــه تلويزيونــى رنگارنــگ ديــده شــوند كــه ميرســيم هنــوز هــم چــون همــان روزهــاى اول كــه در ســى ســال پيــش
خــوش قريحــه،
آقايــان كامــران پارســايى ،كامبيــز گيﻼنــى و فرشيدياســائى از فعاليــن
این کتاب به زودی در دسترس عﻼقهمندان فراگیری اصول مربیگری قرار خواهد گرفت
صفحه ٦
به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ رام بــه چشــم میخــورد. او در کارنامــۀ هنریــش بــا قدمــت کمتــر از شــش ســال؛ آثــاری دارد کــه بــه او اعتبــار و ارزش خــاص بخشــیده اســت .از همــکاری بــا هنرمنــدان صاحــب نامــی چــون ایــرج جنتــی عطایــی و محمــد شــمس گرفتــه تــا سرشــناس تریــن تولیــد کننــدگان آثــار ـام »شــب کــه میشــه« بــه جرگــۀ خــود بــه نـ ِ رﲰــی هنرمنــدان پیوســت و همــواره در
صدایی که در تاریخ رادیو تلویزیون ایران جاودان شد
نامهایــی چــون ســیدکریم یــا ناصــرر کنــدازی و داریــوش الونــد در آﳒــا حضور داشــته باشــند ایرانیــان از ایــن نامهــا بــا عﻼقــه و احتــرام بســیار سپاســگزاری
فعالیتهــای هنــری لنــدن حضــور داشــته و دارد .داریــوش الونــد بســیار متواضــع، مــودب و مهربــان اســت و رد پــای زمــان او را تغییــر نــداده اســت.
میکننــد و ایــن اســتقبال نشــانگر هنــر، تــداوم و متواضــع بــودن ایــن هنرمنــدان اســت .در ایــن شــماره بــه پــاس حضــور بیــش از نیــم قــرن در صحنــه از ســیدکریم
امید هنرمندی که باید او را بهتر شناخت
یــادی کردهایــم.
هنــری در ایــران .وی در همیــن مــدت کوتــاه یــک شــبه ره صدســاله را رفتــه اســت.
عشقهای پیری در چلوکبابیهای لندن
چنــد ســالی اســت در روزهــای مختلــف هفتــه تعــدادی از ایرانیــان در کافــی شــاپ هــا و چلوکبابیهــای لنــدن جمــع میشــوند و بــا عناویــن شــب شــعر، رقــص شــهناز تهرانــی را اﳒــام مــی دهنــد! البتــه ایــرادی هــم نــدارد مهــم دورهــم جمــع شــدن در ایــام تنهایــی و بــی همزبانــی اســت .ولــی مشــکل فقــط
ناصر کندازی نوازندهای در
جایــی اســت کــه اکثــر خاﳕهــای میانســال
تاﻻر بزرگان هنر ضرب
دچــار عشــقهای مــردان ســاﳌند مــی
صــدای زیبــا و مخملــی او در دکلمــۀ
شــوند و جنــگ و جدلهــا و ...بــه
اشــعار شــاعران بــزرگ ســرزمینمان در
جاهــای باریــک مــی کشــد! و صــد البتــه اگــر قســمت رقــص هــای شــاعرانۀ
رادیــو تلویزیــون ملــی ایــران در قبــل از
ایــن دســت کجــه! کــی میگــه کجــه؟ را
انقــﻼب از فخــری نیکــزاد چهــرهای برجســته و مانــدگار در اذهــان ملتــی
امید از جمله هنرمندان پنجه طﻼیی کیبورد
بجــای گذاشــت ،صدائــی اســتثنایی،
در لندن است .امید در طی این سالها به
آگاهــی و تســلط در بیــان اشــعار و
است! می خواند و می نوازد ولی متاسفانه
میلیونهــا ایرانــی شــد و بعــد از انقــﻼب بــه ۲۷ســال اســت کــه بــا تلویزیــون رنگارنــگ لنــدن همــکاری صمیمانــه؛ بــدون کوچکتریــن چشمداشــتی را داشــته اســت. هنــوز صــدای گــرم و دلنشــین او بــه دلهــا حــال و هوایــی دیگــر مــی دهــد و در جدیدتریــن برنامــه تولیــدی تلویزیــون رنگارنــگ لنــدن بــه نــام شــاهنامه بــه روایــت دیگــر؛ صــدای گــرم او باخوانــدن
به دلیل روحیۀ خاص و شکنندهاش به هایــده وقتــی مــی خواســت بــه روی صحنــه بــرود همیشــه مــی گفــت :خیالــم راحتــه و دلــم گرمــه؛ ناصــر هســت. ناصــر کنــدازی ســتون گــروه ارکســترهای هنرمنــدان بــزرگ و سرشــناس بــوده و هســت و تســلط و هنرﳕایــی او بــا نواخــﱳ ضــرب و تنبــک زبانــزد خــاص و عــام اســت در شــماره آینــده رنگارنــگ بــا او
آنچه استحقاقش را داشته و جایگاهش بوده نرسیده .انگیزه مضاعف می تواند
ســالهای گذشــته را در ذهــن نســخه هــای
هنوز جامعه هنری لندن روی کاکل قدیمیها می چرخد
بــا وجــود اینکــه لیســت بــاﻻ بلنــدی از اســامی ریــز و درشــت کــه ﲢــت عنــوان هنرمنــد طــی ایــن دهــۀ اخیــر بــه لنــدن ســرازیر شــدهاند؛ ولــی هنــوز ایرانیــان در هــر مجلــس و محفلــی کــه باشــند و
استخدام
از امید چهره ای درخشان در عرصه هنر بسازد امیدواریم این جرقه زده شود.
رام یک شبه ره صدساله رفته است
مصاحبــه مفصلــی اﳒــام خواهیــم داد.
اشــعار حماســی فردوســی خاطــرات مختلــف ایرانیــان زنــده نگــه مــی دارد.
عاطفــی ﳕــی شــوند.
بسیار کمتر از آنچه لیاقتش بوده ،رسیده
چهــرۀ زیبــای او مهمــان خاطــرات ذهــن هــم کــه ســاکن لنــدن گشــت نزدیــک
حــذف کننــد ســاﳌندان مــرد هــم ﲢریــک
مجله انگليسى اليت جهت تكميل كادر خود نيازمند كسانى است با مشخصات زير:
* مقاله نويس و گزارشگر در موضوعات اجتماعى ،هنرى، مد و سينما
داریوش الوند چهره
*سوشيال مديا
دوستداشتنی هنر و ورزش
*بازاريابى
داریــوش را ســی و چنــد ســال اســت
*ديزاينر
مــی شناســیم .از همــان ســالهای اول فعالیتهــای ورزشــی لنــدن کــه در یکــی از تیمهــای لیــگ ایرانیــان بــازی میکــرد ،همزمــان در جشــن هــای
در میــان هنرمنــدان جوانــی کــه در
ورزشــی هــم بــه صحنــه میرفــت و مــی
ســالهای اخیرپــای بــه عرصــۀ هنــر
خوانــد تــا کــم کــم بــا انتشــار اولیــن آلبوم
گذاشــته انــد ،نــام هنرمنــد جوانــی بنــام
٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤
حرف اول٢٠٠٠ ،تایی شد محمود سرابی
مطالبی که در این شماره می خوانید صفحات مجله
ناگفتههای ۴۰سالۀ سید کریم
ص۳۴ پدیدهای به نام محمود قربانی
صفحه ۶چه خبر در لندن
ص ۴۰
صفحه ۸تصاویری برای قلبهای عاشق و دلسوخته ایران صفحه ۱۰گفتگو با مرجان صفحه ۱۲چشمی با هزارنگاه صفحه ۱۴خبرهای هنری )سینمای جهان( صفحه ۱۸جهان ورزش صفحه ۲۰ننگ با رنگ پاک نمیشود
ترانههای عاطفی
ص ۳۴ - ۴۲
صفحه ۲۲سفرهای دور و دراز رنگارنگ صفحه ۲۳کالبد شکافی وزارت اطﻼعات صفحه ۲۴حرفهای مردی که حرف اول را میزد صفحه ۲۶هادی خرسندی در رنگارنگ
آکادمی فوتبال
ص ۲۹-۲۸
صفحه ۲۷کارگاه واژه و اندیشه صفحه ۲۹تهران شهر بی ترحم
زنان در آینه تاریخ ص ۳۱ - ۳۰
صفحه ۳۰زنان در آینه تصویر صفحه ۳۲مصاحبه اختصاصی با فتانه صفحه ۳۴ناگفتههای ۴۰سالۀ سید کریم صفحه ۳۶خواندنیها صفحه ۴۰محمود قربانی صفحه ۴۲قصههای عاطفی صفحه ۴۴بچه های نظام آباد صفحه ۴۵داستان زنگ آخر صفحه ۴۶سرگرمی
RANGARANG International United Kingdom
7523 8544 - 020 3952 8838 )زير نظر شوراى نويسندگان( مدير و سردبير :محمود سرابى
Tel: 078
www.rangarang.co.uk
Email: rangarang_london@hotmail.com
دومین کتاب محمود سرابی ﲢت عنوان »حرف اول« به زودی منتشر میگردد
نوشته های سی ساله محمود سرابی
لطفا جهت تهیه این کتاب با دفتر نشریه رنگارنگ ﲤاس حاصل فرمایید .
تلفن ٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤ :
www.wikibylaw.co.uk
info@wikibylaw.co.uk
شماره ۲۰۰۰
فوریه ۲۰۲۲
رنگارنگ٢٠٠٠ ،تایی شد ویژهنامۀ دوهزارمین شمارۀ انتشارات رنگارنگ
شمارة بعدى مجله رنگارنگ ماه مارچ منتشر مىشود