Skip to main content

رنگارنگ 2000

Page 1

‫ما ت‬

‫ه آن ز د ی ی ید ی از و‬

‫خانۀ ما و جا ی‬.

‫ ا یاز ی ما را یدا م و ر ن را ا یار ن ار وا م داد‬،‫جای ا ن ھان با ید ما خا ای را د با ش ید ا تان یدا وا م ود‬

Tel:

+34 952039355

Mobile:

+34 644604375

www. soulhomes.es info@soulhomes.es

The Place where your Dream House come True ... Calle Timón, 56 29630 Benalmádena (Málaga) SPAIN


Contact:

Hanieh 07399345214 Or WhatsApp on the same number Email:

Hanieh Sarabi@mail.com


‫صفحه ‪٤٦‬‬

‫به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ‬ ‫را داشته و در زندگی زناشوئی بنیه و توان بیشتری برای اﳒام آنها دختر خاﱎ های متولد این ماه از آذر‪:‬‬

‫هماهنگی مطلق با همسر را ﲡربه‬ ‫ﳕائید بشرطی که به افراد دیگر‬ ‫خانواده ‪ ،‬بخصوص خانواده‬ ‫خودتان اجازه دخالت در زندگی‬ ‫خصوصی و زناشوئیتان را ندهید‪.‬‬

‫خرداد‪:‬‬

‫فروردین‪:‬‬ ‫شاید اکنون احساس ﳕوده باشید‬ ‫که دارید به بن بست میرسید و‬ ‫ﳕیتوانید روی هیچکس حساب‬ ‫ﳕائید‪ .‬بنابراین بهترین دوره را‬ ‫دارید که ﲤام قید و بندهای بیهوده‬ ‫را از دور خود جدا ﳕوده و با ﲤرکز‬ ‫ﳕودن روی آنچه که واقعا میتوانید‬ ‫خوشحالتان سازد‪ ،‬هدف و روش‬ ‫جدید زندگی را پیش گیرید‪.‬‬

‫اردیبهشت‪:‬‬ ‫بار دیگر آرامش خود را بدست‬

‫فرد مورد عﻼقه متولدین این ماه‬ ‫خیلی روی رفتار و اخﻼق مهربان‬ ‫و انسانی شان حساب میکند‬ ‫‪ .‬اگر دلیل خستگی و مشغله و‬ ‫غیره ‪ ،‬این رفتار تغییر کند مسلما"‬ ‫این روابط را بهم میریزد ‪ .‬روحیه‬ ‫کمک در متولدین این ماه بسیار‬ ‫باﻻ ست ‪ .‬همیشه برای یاری‬ ‫دادن به محتاجان و اطرافیان آماده‬ ‫هستند ‪ ،‬در این میان بدلیل اشتباه‬ ‫و یا سوء تعبیر عده ای تصمیم‬ ‫گرفته اند دیگر دست یاری به‬ ‫سوی کسی دراز نکنند که مسلما"‬ ‫صحیح نیست‪.‬‬

‫آورده و میتوانید قضاوت صحیح‬ ‫ﳕوده و در تصمیم گیریهایتان از‬ ‫اجازه ندهید برخی مسایل شما‬ ‫قلب و منطق‪ ،‬یکسان استفاده‬ ‫را آزار دهد‪ .‬برخی کارهای شما‬ ‫میکنید‪ .‬همین باعث میشود که‬ ‫متوقف شده است ولی در این ماه‬ ‫در عشق بتوانید روزهای شادی‬

‫تیر‪:‬‬

‫‪١‬‬

‫‪٢‬‬

‫‪١‬‬

‫‪٣‬‬

‫‪٤‬‬

‫‪٥‬‬

‫‪٧‬‬

‫‪٦‬‬

‫‪٨‬‬

‫‪٩‬‬

‫ﳊاظ استعداد در ﲢصیل و کار در‬ ‫مرحله ای خاص قرار دارند و از‬ ‫میان آنها عده ای به درجه و مقام‬ ‫های باﻻئی دست می یابند‪.‬‬

‫خواهید داشت‪ .‬این ماه‪ ،‬میتواند‬ ‫ماه پیشرفت و ترقی برای شما‬ ‫اما این موضوع یک شرط‬ ‫باشد‪ّ ،‬‬ ‫دارد و آن ﲤرکز شما بر چیزهای‬ ‫مهم است‪ ،‬که در این صورت‬ ‫بهترین نتیجه را برای شما پی مهر‪:‬‬ ‫امروز‪ ،‬روز مهمیست برای اﳒام‬ ‫خواهد داشت‪.‬‬ ‫یک مصاحبه کاری‪ ،‬مﻼقات با‬ ‫دوست عزیز‪ ،‬امتحان دادن و یا‬ ‫مرداد‪:‬‬ ‫شما مانند درختی که برگهای کارهای خاصی که از قبل برایش‬ ‫خشک خود را میریزد میخواهید نقشه های که از پیش زیاد به آن‬ ‫دگرگون شوید اما بهتر است این فکر کردید‪ .‬در این روز نزدیکترین‬ ‫کار را نکنید‪ .‬حتی اگر در آرزوی ارتباط شما با دیگران بر روی پایه‬ ‫فرار و گریز میسوزید از جای خود های محکم بنا میشود‪.‬‬ ‫تکان ﳔورید‪ .‬زمان بهترین تغییرات‬ ‫را در شرایط زندگی شما بوجود آبان‪:‬‬ ‫خواهد آورد‪ .‬فرار مشکﻼت را حل در زمینه کسب و کار و شغل‬ ‫بعضی از متولدین این ماه بسیار‬ ‫ﳕی کند‪.‬‬ ‫پولساز و موفق و مبتکر هستند‪،‬‬ ‫برخی بدلیل رکود اقتصادی‬ ‫شهریور‪:‬‬ ‫باید استعدادها و خﻼقیت های ناگهان دچار ترس و دلهره شده‬ ‫متولدین این ماه را دو بار بررسی و حتی ابتکارات و خﻼقیت های‬ ‫ﳕود چرا که اغلب آنها به دلیل خود را بهمین سبب از دست داده‬ ‫فروتنی و خضوع سعی دارند اند‪ .‬به این گروه توصیه میشود‬ ‫قدرت خود را به رخ نکشند و باامید بکار بپردازند و روحیه خود‬ ‫به همین جهت از خیلی موقعیت را نبازند که هنوز شانس های‬ ‫های ﳑتاز بدور می افتند‪ .‬اغلب خوبی در راه است‪.‬‬

‫‪١٠‬‬

‫‪١١‬‬

‫بعضی از متولدین این ماه بخاطر‬ ‫نیش زبان و متلکهای بعضی ها به‬ ‫تنگ آمده و آماده عکس العمل‬ ‫تندی هستند که توصیه میشود با‬ ‫آرامش و صبورانه عمل کنند و‬ ‫تا حد ﳑکن آنرا به یک گفتگوی‬ ‫آرام مبدل سازند البته حق با‬ ‫آنهاست ولی به جنجال و درگیری‬ ‫های بزرگتر ﳕی ارزد‪ .‬آن عده از‬ ‫متولدین این ماه که دچار بیماری‬ ‫سوءظن و شک و تردید هستند‬ ‫باید در درمان خود اقدام ﳕایند‪.‬‬

‫دی‪:‬‬ ‫اگر جواب خیلی از فداکاریها‬ ‫و محبت ها به متولدین این ماه‬ ‫برنگشته است ولی فضائی ازخوش‬ ‫نامی و محبوبیت ویادآوری های‬ ‫دلنشین می تواند آینده ای زیبا برای‬ ‫این گروه ترسیم کند‪ .‬در حالیکه‬ ‫بعضی متولدین این ماه سعی دارند‬ ‫از عشق و دردسرهایش فرار کنند‬ ‫و خود را در زندگی معمولی و آدم‬ ‫های نرمال غرق ﳕایند‪ .‬اما باید در‬ ‫رابطه با آدمها جانب احتیاط را‬ ‫رعایت کنند‪.‬‬

‫‪١٣ ١٢‬‬

‫بهمن‪:‬‬ ‫عشق شما را تنها نگذاشته است‬ ‫بلکه کامﻼ برعکس‪ ،‬مدتی سخت‬ ‫کار کرده اید‪ ،‬زیادی بخشیده اید‬ ‫و اکنون زمان استراحت شماست‪.‬‬ ‫استراحت واقعی و روز آرامش برای‬ ‫شما رقم خورده است‪ .‬از زندگیتان‬ ‫لذت ببرید و از ﲡربه هایتان برای‬ ‫ارج نهادن به روی آن بهره بگیرید‪.‬‬ ‫به هیچکس اجازه دخالت در‬ ‫زندگی خصوصی و زناشوئیتان را‬ ‫ندهید‪.‬‬

‫اسفند‪:‬‬ ‫از افراد خودخواه فاصله بگیرید‪.‬‬ ‫برخی از صفات خوب شما در‬ ‫محیط کار باعث میشود وظایف‬ ‫مهمی به شما ارجاع شود‪ .‬دو‬ ‫مﻼقات مهم خواهید داشت که‬ ‫یکی در مورد مسائل ﲢصیلی و‬ ‫شغلی است و دیگری در مورد‬ ‫زندگی آینده تان‪ .‬به یک سفر‬ ‫کوتاه ولی جالب خواهید رفت‪.‬‬ ‫یکی از دوستانتان که از شما دﳋور‬ ‫بود‪ ،‬به اشتباه خود پی خواهد برد‪.‬‬

‫دشت و صحرا‪ -‬کل و ‪ -٥‬آوازه و شــهرت‪-‬‬ ‫همه‬ ‫‪ -١١‬اصیل و خوش نهاد‪-‬‬

‫‪٢‬‬

‫مایهتنفسی‬

‫‪٣‬‬

‫پــرده و پوشــش‪ -‬از‬ ‫وســایط نقلیه شــهری‬ ‫‪ -٦‬ستاره‪ -‬پایین جامه‬

‫‪ -١٢‬خشــک‪ -‬ســوگند ‪ -٧‬داروشناسی‬

‫‪٤‬‬

‫راست‪ -‬شهر مذهبی‬

‫‪٥‬‬

‫‪ -١٣‬زندانــی مخوف در‬

‫‪٦‬‬

‫‪ -٨‬نشستن به قصد حمله‪-‬‬ ‫پیککاغذی‬

‫فرانسه بود‪ -‬بیم و ترس‪ -٩ .‬ایالت‪ -‬ماه‪ -‬صومعه‬ ‫‪ -١٠‬گاز مورد مصرف در‬

‫‪٧‬‬ ‫‪٨‬‬

‫‪ -٥‬کارمنــد‪ -‬ســﻼح عمودی ‪:‬‬

‫‪٩‬‬

‫کاشتنی‪-‬یمانیمعروف‬

‫‪١٠‬‬

‫‪ -١‬کارکرده‪ -‬آماده و‬

‫‪ -٦‬سپاسگزاری‪ -‬کارگزار‬

‫‪١١‬‬ ‫‪١٢‬‬ ‫‪١٣‬‬ ‫افقى‪:‬‬

‫‪ -٣‬برنده‪ -‬از ماشین های کشاورزی‬

‫‪-١‬مجال و نوبت‪ -‬نمک نشناس‬ ‫‪-٢‬پسوندشباهت‪-‬شمشیرزن‪-‬چهره‬

‫‪ -٤‬پند گرفتن ‪ -‬آرزوی بزرگ ‪-‬‬ ‫ضمیر جمع‬

‫فراهم‬

‫ﻻمپهای الکتریکی‪-‬‬ ‫دشــمنی و کینه توزی‪-‬‬ ‫بوی رطوبت‬

‫‪ -٢‬آتشــگیره‪ -‬نشســتن‪ -١١ -‬وســط بــدن‪ -‬برگ‬ ‫‪ -٧‬دیوار‪ -‬توان و نیرو‬ ‫تحویلکاﻻ‬ ‫حرفانتخاب‬ ‫‪ -٨‬شــیره چغندر‪ -‬ایل و‬ ‫‪ -٣‬آدمیرال‪ -‬سوره قرآنی ‪ -١٢‬گشاده‪ -‬تعمیر کردن‪-‬‬ ‫تبار‬ ‫سرگردسابق‬ ‫‪ -٩‬خورشید‪ -‬طبق فلزی‪ -٤ -‬خاک کوزه گری‪ -‬نام‬ ‫نقلخبر‬

‫‪ -١٠‬تصدیــق انگلیســی‪-‬‬

‫مخترع برق‪ -‬شــکوه و ‪ -١٣‬دادگــر‪ -‬خمیــده و‬ ‫مایلگشته‪.‬‬ ‫بزرگی‬

‫پربينندهترين برنامه ورزشى در خارج از كشور‬

‫جهان ورزش‬

‫عﻼقهمندان جهت گزارشگرى‪ ،‬مجريگرى را به همكارى دعوت مىنمايد‬ ‫جهان ورزش از شبكه جهانى پارس و تلويزيون رنگارنگ لندن در سراسر جهان پخش ميگردد‬

‫جهت اطﻼعات بيشتر با دفتر نمايندگى تلويزيون جهانى پارس در اروپا و تلويزيون رنگارنگ لندن تماس حاصل نماييد‬

‫‪٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤‬‬


‫صفحه ‪٤٥‬‬

‫به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ‬

‫داستان كوتاه‬

‫م‪-‬س‬ ‫زنگ آخر انگار قصد تموم نشــدن نداشت هميشه‬ ‫همينطور بود وقتى دلت مى خواست جايى برى و‬ ‫چند دقيقه زودتر هم برسى هميشه بر عكس ميشد‬ ‫حــاﻻ هم از اون روزها بود و اين آقاى نيك نفس‬ ‫هم ول كــن نبود و هى اين فرمول هاى فيزيك را‬ ‫روى تخت و باﻻ و پائين مى كرد‪.‬‬ ‫وقتــى گچ رو با تختــه پاك كن پائين گذاشــت‬ ‫من بيشــتر از همه خوشحال شدم و داشتم با خودم‬ ‫تمرين مى كردم كه چطورى از جايم بلند شــوم و‬ ‫اجازه بگيرم و چند دقيقه زودتر برم خونه كه طبق‬ ‫معمول يكى از بچه هاى لوس كﻼس خودشــو ننر‬ ‫كرد و شــروع كرد به ســوال كردن از آقاى نيك‬ ‫نفس كه فرضا اگر اين فرمول را با آن فرمول قاطى‬ ‫كنيم چى ميشــه ؟ آقاى نيك نفس هم با حوصله‬ ‫جــواب مــى داد و من با غيــظ و عصبانيت به اون‬ ‫پســره لندهور نگاه مى كردم كه هميشه بايد چند‬ ‫سوال داشته باشد!‬ ‫ديگر خون خونمو مى خورد بعد از مدتها بدبختى‬ ‫و دوندگــى صدها شــب تمرين كــردن باﻻخره‬ ‫تونسته بودم سر پيچ كوچه مدرسه شون بهش بگم‬ ‫دلم ميخواد باهاش حرف بزنم‬ ‫آقاى نيــك نفس دوباره گچ و تخته پاك كن رو‬ ‫ورداشت و مى خواست شروع كند به پاك كردن‬ ‫تخته كه سوال كرد‪:‬‬ ‫بچه ها يادداشت كرديد؟‬ ‫نه آقا اون دو تا فرمول آخرى رو من ننوشتم‬ ‫خوب زود باشيد‬ ‫مى خواســتم بلند شــوم بروم گوش ايــن مرادى‬ ‫عوضى رو بگيرم و ازش بپرســم اگه ننوشــته پس‬ ‫چه غلطى مى كرده؟‬ ‫با صداى بلند گفتم آقا شــما از باﻻ پاك كنيد اين‬ ‫تنبل منبل ها كه جا موندن پايين رو بنويسن‬ ‫آقاى نيك نفس برگشــت نگاهى به من كرد و از‬ ‫همون راه دور نگاهش هزار سوال داشت كه حاﻻ‬ ‫من ميگم تنبل ها!‬ ‫مرادى هم چپ چپ نگاهش رو به من دوخته بود‬ ‫ولى بــراى اينكه از زير نگاه آقاى نيك نفس فرار‬ ‫كنم رويم را كردم به مرادى و گفتم بفرما بنويس‬

‫انيشتن‪.‬‬ ‫كه زودتر از مــرادى صداى آقاى نيك نفس بلند‬ ‫شد كه ‪:‬‬ ‫بگير بشين مزه نپرون كﻼس و درس را واسه همين‬ ‫درست كردن كه همه شــما مشكﻼت و سواﻻت‬ ‫درس هايتون رو بپرسيد و ياد بگيريد‪.‬‬ ‫من كه ديگه طاقتم طاق شــده بود و همه حواســم‬ ‫به كوچه پشت سينما شهناز بود كه قرار بود بعد از‬ ‫تعطيل شدن مدرسه اون رو اونجا ببينم‪.‬‬ ‫صداى زنگ مدرسه از خوشحالى مرا به هوا پراند‬ ‫و با شوق و ذوق از جايم بلند شدم كه به طرف در‬ ‫بروم كه صداى آقاى نيك نفس ما ميخكوب كرد‬ ‫بنشين هنوز درس تموم نشده‬ ‫ولى آقا زنگ رو زدند‬ ‫زدند كه زدند هر وقــت من رفتم از كﻼس بيرون‬ ‫زنگ رو زدند‬ ‫دوباره ســر جايم ولو شدم عجب بدبختى بود اگه‬ ‫دير برســم و او رفته باشــه ديگه جرات نمى كنم‬ ‫بطرفش بروم همين يكبار هم چند ماه موش و گربه‬ ‫بازى درآوردم تا باﻻخره تونستم همين وعده چند‬ ‫دقيقه اى را بگيرم‬ ‫تجســم اينكــه اﻻن اون در كوچه پشــت ســينما‬ ‫شــهناز منتظر من است داشــت ديوونه ام مى كرد‬ ‫و اينجورى هم كه آقــاى نيك نفس با حوصله و‬ ‫صرف وقت گچ رو روى تخته ســﻼنه ســﻼنه مى‬ ‫كشــيد و گچ بى معرفت هم گهگاهى عشــوه مى‬ ‫آمد و عددهــا را كم رنگ مى نوشــت تا دوباره‬ ‫آقاى نيك نفس آن رو پاك كنه و دوباره بنويسه‬ ‫يكبار ديگه صداى مرادى بلند شد كه ‪:‬‬ ‫آقا اين رو كه نوشــتيد يك بــار ديگه توضيح هم‬ ‫مى ديد؟‬ ‫ديگه نتونســتم خــودم رو كنترل كنم بــى اختيار‬ ‫ســرش داد زدم كه‪ :‬يه دفعه حساب كتاب دكون‬ ‫فرش فروشــى بابات هم مى آوردى اينجا واست‬ ‫انجام مى داديم مسخره كرده خودش رو!‬ ‫عــده اى از بچــه ها زدند زير خنــده و مرادى هم‬ ‫دوباره چپ چپ به من نگاه كرد‬ ‫آقاى نيك نفس به طرف من كه ته كﻼس نشسته‬

‫بــودم براه افتاد هر قدم كه به من نزديك مى شــد‬ ‫قلبم از ســينه مى خواســت بزند بيــرون و رنگ و‬ ‫رويم پريده بود تا باﻻى سرم رسيد و گفت ‪:‬‬ ‫تــو امروز چه مرگتــه ؟ چرا پاچه بچــه ها رو مى‬ ‫گيرى؟‬ ‫آقا آخه آقا چى بگم امــروز قرار بود زودتر بريم‬ ‫مادرمــون رو ببريــم دكتر وقت داشــت مادرمون‬ ‫منتظره و اگه دير بشــه و نتونه به وقتش برسه ما رو‬ ‫دعوا مى كنه‬ ‫مگه مادرت بچه است كه تو ببريش دكتر؟‬ ‫ولى خوب آقا حالــش خوب نيس و كمك ﻻزم‬ ‫داره‬ ‫خيلى خوب كمى ســاكت بــاش چند دقيقه ديگه‬ ‫تموم ميشه خودم مى رسونمت در خونه‬ ‫نه آقا راضى به زحمت شما نيستم خودمون رو مى‬ ‫رسونيم‬ ‫زحمت نيست ديگه هم حرف نزن با هم مى ريم و‬ ‫دوباره به طرف تخته سياه برگشت‬ ‫حاﻻ بيا و درســتش كن زودتر نشــد برم كه هيچ‬ ‫خودش هــم مى خواد بيــاد در خانه مــا كه مادر‬ ‫مريضــى كه از ديروز تا حاﻻ با خواهر و زن عموم‬ ‫رفته اند امامزاده بى بى شــهربانو زيارت و اين همه‬ ‫بدبختــى ها تقصيــر اين لندهور مرادى اســت كه‬ ‫هميشه دم آخر نطق مى كند‬ ‫آقــاى نيك نفس دســتهايش را به هم ماليد و گچ‬ ‫هايى كه روى لباســش بود پاك كــرد و تعطيلى‬ ‫كﻼس رو اعﻼم كرد و من مثل مرغ اســيرى ســر‬ ‫جايم نشســته بودم و داشــتم به خانــه اى كه مادر‬ ‫در آن نيســت و كوچه پشت سينما شهناز فكر مى‬ ‫كردم‬

‫اگر مىخواهيد پيام تجارى شما خوب ديده و خوانده شود رنگارنگ را انتخاب كنيد‬ ‫چون قديميترين نشريه ايرانيان در خارج از كشور است و ‪ ٣٠‬سال پشتوانه حرفه اى روزنامه نگارى را يدك مىكشد و ويترينى است كه همه سليقهها را در بر مىگيرد‬

‫تلفن را برداريد و از نرخهاى باور نكردنى تلويزيون و نشريه رنگارنگ بهرهمند شويد‬

‫‪٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤‬‬


‫صفحه ‪٤٤‬‬

‫به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ‬

‫بچه های نظام آباد‬

‫عید و بچه های ما‬

‫وقتـى بـوى عيـد مـى اومـد قنـد تـو دل مـا بچـه ها آب ميشـد‬

‫را علـم كنيـم صدهـا خانـواده بـا هيجـان و عشـق و خوشـحالى‬

‫كـه اوﻻ دو هفتـه اى مدرسـه بـى مدرسـه‪ ،‬دوما خريد لباسـهاى‬

‫مى اومدند و بسـاط خودشـون را در گوشـه و كنار همون محل‬

‫داشت‬

‫بـه هم نشسـته بودند ارتباط برقرار ميشـد و از غذاهـا يا خوردنى‬

‫نـو از بـاب همايون يا كوچـه برلن و حتى ميدون فوزيه ‪،‬عشـقى‬

‫پهـن مـى كردند و خيلـى زود ميون خانـواده هايى كـه نزديكتر‬

‫چنـد روز بـه عيـد مونـده بـا آقا جـون كـه مهربانتر هـم بنظر مى‬

‫هـا و نوشـيدنى هايـى كه همـراه آورده بودند به هـم تعارف مى‬

‫مونديـم كـه يـك بـار لباسـها انـدازه تنمون باشـه ‪ ،‬هميشـه پاچه‬

‫همديگـر را مى شناسـند‬

‫رسـيد بـراى خريـد راه مـى افتاديـم ولـى حسـرت بـه دل مـى‬

‫شـلوار و آسـتين بلنـد تـر از انـدازه دسـتها و پاهامـون بـود ولـى‬ ‫مهـم نو‪،‬نـوار شـدن بود‬

‫كردنـد و زود آشـنا و دوسـت مـى شـدند كه گويى سالهاسـت‬

‫غـم سـيزده بـدر اوج غمناكـى دوران خـوش عيـد بـود تـرس‬

‫و وحشـت كـه بعـد از ‪ ٢‬هفتـه بايـد بـه مدرسـه مـى رفتيـم و‬

‫عشـق ديگـه مـون سـينماهاى دور و بـر ميـدون فوزيـه و اطراف‬

‫جوابگـوى تكاليـف انجـام نشـده باشـيم تـا صبـح خـواب را از‬

‫و سـينما شـهناز نبـش خيابـان گـرگان در خيابـان شـاه رضـا در‬

‫كـه بايـد از معلـم و ناظم مدرسـه مـى خورديم آمـاده مى كرديم‬

‫بـود سـينما مـراد و ميامـى و نپتـون و سـينما ژاله در ميـدون ژاله‬ ‫تيـررس خونـه مـون بـود عيـد هـم كـه ميشـد همـه فيلمها واسـه‬

‫چشـممون مـى ربود و حسـابى خودمون رو واسـه كتكى جانانه‬ ‫در اتـاق مهمانخانـه فـرود مـى اومديـم و مثـل جـارو برقـى همه‬

‫مدرسـه تقـوى در كوچـه شـكوفه نظـام آبـاد ‪ ٢‬خانـه بـزرگ و‬

‫چيـز رو مـى بلعيديم‬

‫بودنـد و مدرسـه بزرگتـر كﻼسـهاى پنجـم و ششـم كـه وقتـى‬

‫واسـه مـا بچه ها خاطـره انگيز بـود اول خيابون دماونـد روبروى‬

‫بچـه هـا خيلـى عيـب نداشـت ولـى وقتـى بـه مدرسـه بزرگترها‬

‫عيدهـا پهلوانهـا در آن برنامـه اجـرا مـى كردنـد كـه يكـى از‬

‫هـر فيلمـى رو كـه مـى ديديـم سـاعتها در بـاره هـر صحنـه اش‬

‫جورايـى بـه غرورمـون بـر مى خـورد كه سـر صف جلـوى بقيه‬

‫هـا قهرمانـى رويايـى بنظـر مـى اومـد خليل عقـاب با دنـدون به‬

‫بـاز هـم تعريـف مـى كرديـم و گاهى بـازى مـى كرديم‬

‫‪.‬هـم بـاﻻ نبريم‬

‫بحركـت درآوردش را متوقـف مـى كـرد زنجيرهـاى كلفـت و‬

‫كوچـك بـود مدرسـه كوچكتـر شـاگردهاى كﻼس چهـارم‬

‫ميـدون فوزيـه عيدهـا حـال و هوايـى داشـت و هـر گوشـه اش‬

‫مـا جـذاب و ديدنـى بـود‪ .‬معموﻻ صمـد يكـى از اون فيلمها بود‬

‫تـا كﻼس چهـارم بوديـم كتـك خوردن سـر صف جلـوى بقيه‬

‫عكاسـى كسـرى كـه بعـدا كفـش ملـى شـد گاراژى بـود كـه‬

‫مـى رفتيـم احسـاس بزرگتـر شـدن هـم مـى كرديـم و يـك‬

‫ايـن پهلوانـان خليـل عقـاب بـود كـه اون سـالها واسـه مـا بچـه‬

‫از آقـاى ناظـم كـف دسـتى بخوريـم و از خجالـت سـرمون را‬

‫وسـيله طنابـى ماشـين يـا كاميونـى را كـه راننده سـعى مـى كرد‬

‫يكـى از گرفتاريهـاى روزهـاى عيـد بـا بابـا و مادرمـون بـود كه‬

‫خﻼصـه اوليـن روز مدرسـه بعـد از تعطيـﻼت نـوروزى واسـه‬

‫ضخيـم را كه دور بدنش پيچيده ميشـد و قفلـى به آن مى خورد‬

‫معمـوﻻ سـواﻻت هم مثـل امتحان شـفاهى مدرسـه بود‬

‫معلـم مـون روى تختـه سـياه مى نوشـت‪»:‬تعطيﻼت نـوروز خود‬

‫و كاميونـى سـنگين از روى سـينه اش رد ميشـد سـنگ بزرگـى‬

‫و مـا هـم طبـق معمول چنيـن مى نوشتيم‪:‬امسـال عيد بـه ما خيلى‬

‫و عشـق منهـم ايـن بـود كـه همـون جلـو بنشـينم تـا زمانـى كـه‬

‫و خشـنود بودنـد چونكه هميشـه در كارهاى خانـه و پذيرايى از‬

‫تكـه چوبـى بلنـد بـا دندان به هـوا بلند كنـد آن پسـر بچه خوش‬

‫خﻼصـه يـك مشـت چـرا كـه طبـق معمـول مـا بربـر نـگاه مـى‬

‫وقتـى هـم بـه عيد ديدنـى مى رفتيم دسـت بـه هيچ چيـزى نمى‬

‫و از اون بـاﻻ بـا غـرور و افتخـار بـه سـاير بچه ها نـگاه مى كردم‬

‫هـر چـى روزهـاى عيـد بـه آخـرش نزديكتر ميشـد حـال ما هم‬

‫دهنـد! لباسـهاى نـو عيدمـون را مرتـب و تميـز در كمـد مـى‬

‫شد‬

‫عشـق و اشـتياق تكاليـف عيدمان را انجـام مى داديـم و به برادر‬

‫خواهـد هـر يـك از شـما خواننـدگان خـوب اين قسـمت مجله‬

‫و هـر سـال نيـز معلـم هايمـان بـا لبخنـدى پـر معنـى سرشـان را‬

‫جوانـى زندگـى خـود و محلـه هايـى كـه زندگـى مـى كرديـن‬

‫از خاطـرات ديگـر عيـد‪ ،‬حملـه بـه تتمـه خوراكـى هـاى مانـده‬

‫گدشـته هايشـان زنده شود‬

‫يـا چيچـو و فرانكـو و يـا جيمـز باند وسـت هلـم با ديـن مارتين‪،‬‬

‫خﻼصـه همـه فيلمهـاى عيـد را دوره مـى كرديـم كه البته واسـه‬

‫هـر فيلمـى بـا بقيـه بچـه ها نقشـه مى كشـيديم كـه از شـيرينى و‬

‫آجيـل عيـد آذوقه سـينما را جـور كنيم‬

‫حـرف مـى زديـم و با اينكـه همه مـون اون فيلم رو ديـده بوديم‬

‫مثـل مامورهـاى بارزسـى روزى چنـد بار چكمون مـى كردند و‬

‫پوﻻتو را چيكار كردى؟‬

‫چرا لباست كثيف شده ؟‬

‫چرا كفشت واكسش رفته؟‬

‫چرا يقه سفيد پيراهنت چرك شده؟‬

‫چرا شيرينى برداشتى؟ چرا آجيل ها را دست زدى؟‬

‫‪.‬كرديـم و يـا سـرمون را مـى انداختيـم پائيـن كـه مثـﻼ ببخشـيد‬ ‫گرفتـه تـر ميشـد هم عـزاى انجام نـدادن تكاليف مدرسـه را مى‬

‫گرفتيـم و هـم پولهـاى عيدمون تـه مى كشـيد و آس و پاس مى‬ ‫شـديم و تنها دلخوشـيمون همـون فوتبال در زميـن خاكى محله‬ ‫مـون و يـا كوچـه بـود بعضـى وقتهـا هـم تيغـى مـى زديم و سـر‬ ‫يـك مقـدار پـول بازى مـى كرديم كـه معموﻻ آخرشـم با دعوا‬

‫و كتـك كارى تموم ميشـد‬

‫اوج عشـق و حـال عيدمـون سـيزده بـدر بـود كـه راهـى شـمس‬

‫آبـاد مـى شـديم و در دامنـه تپه و زير درختى بسـاط سـيزده بدر‬

‫مـا بچـه هـاى تنبـل عذابـى بـود بيـاد موندنـى طبـق معمـول هـم‬

‫را تعريـف كنيـد‬

‫بـا عضـﻼت پيچيـده اش پـاره مـى كـرد روى زمين مـى خوابيد‬

‫را روى سـينه اش چنـد مـرد بـا ضربـات پتـك خرد مـى كردند‬

‫خـوش گذشـت و پدر و مادرمـون هم خيلى خيلـى از ما راضى‬

‫پهلوان مى خواسـت پسـر بچه اى را روى بشـقابى بنشاند و روى‬

‫ميهمانـان بـه مادرمون كمـك مى كرديم‬

‫شـانس مـن باشـم كـه هميشـه هم ايـن افتخـار نصيب من ميشـد‬

‫زديـم مگـر پـدر يـا مادرمون با اشـاره چشـم و ابـرو به مـا اجازه‬

‫گاراژ ديگـه اى هـم تـو ميـدون فوزيـه بـود كـه بعد بانـك ملى‬

‫گذاشـتيم كفشـهايمان را مرتـب تميـز مـى كرديـم و هـر روز با‬

‫ايـن خﻼصـه كوچكـى از دوران عيد بچه گى ما بـود و دلم مى‬

‫كوچكتـر مـان نيـز كمـك مى كرديـم درسـهايش را مـرور كند‬

‫‪ ،‬چنانچـه دلتـان مـى خواهـد در بـاره خاطـرات دوران جوانى و‬

‫تـكان مـى دادنـد و باخنـده مـى گفتنـد‪ :‬آفريـن پسـر خـوب‬

‫بنويسـيد تا شـايد بچه محلهاى قديمى شـما آن را بخوانند و ياد‬

‫از عيـد بـود كـه چـون خيالمـون راحت بـود مهمون بـازى تمام‬ ‫شـده و خبـرى ديگـه از فـك و فاميلهـا نيسـت چـون چتـر بازها‬

‫مجله رنگارنگ رسانهای است که تﻼش دارد مستقل و ملی باشد‬ ‫و سلیقه و خواستههای جامعه ایرانی را به هموطنان ارائه کند‪.‬‬


‫گفتم‪:‬‬ ‫ـ راست میگی فرهاد جان‪ ،‬من در باشگاهی که بازی‬ ‫میکنم و قرارداد دارم‪ ،‬باهاشون صحبت کردم که ترا‬ ‫به عنوان پزشک متخصص باشگاه استخدام کنند و در‬ ‫تمرینات و مسابقات در کنار تیم ما باشی و البته با قرارداد‬ ‫خیلی خوب ‪ .‬پورسانت بنده هم سگ خور ‪ ،‬حاضرم‬ ‫رشوه همین منشی شما را قبول کنم‪.‬‬ ‫ـ عجب بساز و بفروشی شدی هوتن خان‪ ،‬خودت‬ ‫میبری و میدوزی‪ ،‬انتخاب میکنی و تصمیم میگیری!‬ ‫ـ حاﻻ تقصیر منه که میخوام بهت یک نون چرب و‬ ‫چیلی برسانم؟!‬ ‫ـ غلط کردی این نون از پاره آجر بدتره‪ ،‬هر روز هزاران‬

‫ـ خانم منشی‪ ،‬میشه لطف کنید و یک عکس از ما‬ ‫بگیرید؟‬ ‫دوربین را به دست کسی داد که تا همین جا هم هزاران‬ ‫بار با چشمانش از قلب من عکس گرفته بود‪.‬‬ ‫من در وسط و خانم و آقا در طرفین عکس یادگاری‬ ‫گرفتیم که من فقط حواسم به او بود ‪.‬‬ ‫وقتی بلند شد‪ ،‬قد بلند و اندام متناسب او‪ ،‬زیبائیش را‬ ‫صد چندان کرده بود‪.‬‬ ‫به سرعت از همه خداحافظی کردم و خودم را به خیابان‬ ‫رساندم و نفسی کشیدم‪.‬‬ ‫این اولین دیدار ما بود‪ .‬دیداری که مسیر زندگی مرا‬ ‫عوض کرد‪.‬‬

‫بعد از جلسه در باشگاه‪ ،‬با فرهاد که بیرون آمدیم او‬ ‫گفت شام را به خانهاش بروم‪ .‬حنا دخترش و همسرش‬ ‫شیرین را هم بعد از چند هفتهای ببینم که با خوشحالی‬ ‫قبول کردم و با ماشین فرهاد به طرف خانهشان حرکت‬ ‫کردیم و در راه درباره شرایط همکاری او با باشگاه حرف‬ ‫زدیم‪ .‬ولی من درصدد بودم جوری بحث را به نسیم بکشم‬ ‫و بدانم او در چه شرایطی است ولی کمی هم خجالت‬ ‫میکشیدم و هم میترسیدم او گرفتار رابطهای دیگر باشد‬ ‫که نزدیکیهای رسیدن به خانه فرهاد‪ ،‬او گفت‪:‬‬ ‫ـ بزمجه‪ ،‬میدونم ته دلت چی میگذره؟‬ ‫دلت میخواد که درباره نسیم حرف بزنم‪ .‬ولی کور‬

‫نفر در استادیوم خواهر و مادر آدم را جلوی چشای بیارن!‬

‫تا خانه که رسیدم هزاران سوال بیجواب در ذهنم‬

‫ـ ببخشید‪ ،‬مارادونا‪ ،‬مردم با تو چکار دارند‪ .‬ما اون‬

‫بوجود آمده بود؟ آیا دختری است که مردی در زندگیش‬

‫وسط بازی میکنیم تو نگران خودت هستی؟گرفتی‬

‫نیست؟ دل به کسی نداده؟ قول و قرار ازدواجهای فامیلی‬

‫فرهاد شروع به خندیدن کرد و بیکباره موضوع را‬

‫مارو!!‬

‫نداره؟ و سواﻻتی آزاردهنده که کلید همه معما پیش‬

‫دوباره به مسائل باشگاه کشاند که حسابی حرص من را‬

‫چند دقیقه با فرهاد جدی درباره این موضوع حرف‬

‫فرهاد بود‪.‬‬

‫خوندی‪ ،‬شوخی ناموسی نداریم‪ .‬نسیم بخشی از اموال‬ ‫خصوصی من است‪.‬‬

‫درآورد که طاقت نیاوردم و گفتم‪:‬‬

‫زدیم و قرار شده جلسهای در باشگاه ترتیب بدهم تا او‬

‫فرهاد از بچههای محل بود ‪ .‬با اینکه ده سالی از من‬

‫و مسئولین باشگاه درباره این همکاری جدیتر صحبت‬

‫بزرگتر بود‪ ،‬ولی میان ما دوستی و رفاقتی عمیق وجود‬

‫کی باید خودت را درمان کنی؟‬

‫کنند و موقع خداحافظی به او گفتم‪:‬‬

‫داشت‪ .‬در واقع فرهاد نقش برادر بزرگتر مرا ایفا میکرد‪.‬‬

‫حاﻻ میمیری کمی هم درباره نسیم حرف بزنی؟‬

‫ـ جون مادرت تا دم آسانسور با من بیا‪ .‬من از آتیشپاره‬

‫ـ دکتر به این بیاحساسی و تا حدودی اﻻغی هم نوبره؟‬

‫از خانوادهای تحصیل کرده و خوب بود‪ .‬خودش هم‬

‫فرهاد همانطور که میخندید گفت‪:‬‬

‫بسیار با نظم و انضباط و دقیق بود‪ .‬دوران تحصیل‬

‫ـ خوب‪ ،‬حاﻻ چی میخوای بدونی؟‬

‫فرهاد خنده کنان با من راه افتاد و وقتی از در اتاق‬

‫دانشکده را با موفقیت طی کرد و دوره تخصصی را هم‬

‫ـ بربارهاش هرچی میدونی بگو‪.‬‬

‫خارج شدیم‪ ،‬دوباره طپش قلب من رفت باﻻ ‪ ،‬جرئت‬

‫پشت سر گذارد و در بیمارستان و مطب خودش مشغول‬

‫ـ اسمش نسیم خانم است‪ ۲۱ .‬سالشه‪ .‬شوهر و یک بچه‬

‫نمیکردم به طرف میز منشی نگاه کنم‬

‫به کار شد‪ .‬سه سال قبل هم ازدواج کرد و دختری دو‬

‫میترسم!‬

‫فرهاد جلوی میز منشی گفت‪:‬‬ ‫ـ آقای هوتن از خانم نسیم خداحافظی نمیکنید؟‬ ‫و با شیطنت و خنده به من نگاه کرد‪.‬‬

‫ساله به نام حنا دارد‪.‬‬ ‫فرهاد خیلی تﻼش کرد من هم در رشته پزشکی تحصیل‬ ‫کنم ولی من سر از تربیت بدنی درآوردم و به طور حرفهای‬

‫‪ ۲‬ساله داره‪ .‬شوهرش را هم خیلی خیلی دوست داره!‬ ‫مثل برق گرفتهها زل زده بودم به دهان فرهاد‬ ‫او از عشق نسیم به شوهر و بچهاش میگفت و بعد‬ ‫نگاهی به من کرد و گفت‪:‬‬

‫با عجله گفتم‪:‬‬

‫به فوتبال پرداختم و عضو یکی از تیمهای مطرح و بزرگ‬

‫ـ چی شد حالت خراب شد؟ بدجوری در آفساید‬

‫ـ خانم قربان شما‪ .‬خداحافظ‪...‬‬

‫شدم و در همین رابطه هم به دیدن فرهاد رفته بودم تا‬

‫موندی! قیافهات مثل بازیکنیه که تیم شون داره میره‬

‫صدای جوانی که روی صندلی کنار خانمی نشسته بود‬

‫درباره قبول مسئولیت پزشکی باشگاه با او صحبت کنم‬

‫دسته دو!‬

‫توجه دیگران را هم جلب کرد که با هیجان و خوشحالی‬

‫چون فرهاد برای خودش با همه جوانی اسم و رسمی در‬

‫به طرفم آمد و گفت‪:‬‬

‫حرفه خودش پیدا کرده بود‪.‬‬

‫ـ عجب سعادتی! شما هستید آقای هوتن! باورم نمیشه‪.‬‬

‫دوباره خندید و مثل اینکه متوجه شد حال و روزم‬ ‫خوب نیست‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫ـ ببین پسرم‪ ،‬نسیم به درد تو نمیخوره‪.‬‬

‫بازیکن محبوب دلها‪ .‬آرزو داشتم شما را از نزدیک ببینم‬

‫هنوز باران در حال باریدن است و من احساس میکنم‬

‫و چقدر خوشحالم که شما را دیدم‪ .‬میشه یک عکس‬

‫وجودم تهی شده و خالی از شور زندگی هستم و صدای‬

‫ـ آخه چرا؟‬

‫یادگاری با هم بیندازیم؟ و بدون اینکه منتظر جوابی از‬

‫افشین مقدم وصف حال من است که میخواند‪:‬‬

‫ـ واسه اینکه تو آدم نیستی! احتما ً‬ ‫ﻻ دلت میخواد مدتی‬

‫من بشه به طرف همان خانم رفت و از داخل کیف دستی‬

‫ببینی تلخ روزایی جدایی‪.‬‬

‫دوربینی درآورد و با هیجان دست خانم همراهش را‬

‫روزایی که نمیدانم در کدام نقطه این زمین قرار دارم‪.‬‬

‫گرفت و به طرف من آورد و گفت‪:‬‬

‫همه چیز برایم غم زده و دلگیر است‪ .‬هیچ چیز خوشحالم‬

‫ـ بیا خانم‪ .‬بیا با هم با آقای هوتن عکس بگیریم‪ .‬دیگه‬

‫نمیکند‪ .‬حوصله هیچکس را ندارم‪ ،‬پرنده خیالم به‬

‫همچین فرصتی پیش نمیآد و دوربین رابه طرف منشی‬

‫دنبال گمشدهاش میگردد و دوباره یاد روزهایی میافتم‬

‫دکتر گرفت و گفت‪:‬‬

‫که قشنگترین لحظات شیرین زندگیم بود‪.‬‬

‫با حال زاری گفتم‪:‬‬

‫هم با این دختره حال و هولت را بکنی تا دلت را بزنه‪.‬‬ ‫ـ فرها به جون خودت نه‪.‬‬ ‫ـ بجون او مربی کچل‪ ،‬بداخﻼقت‪ ،‬چرا از من مایه‬ ‫میذاری؟‬ ‫ـ فرهاد جون شوخی نکن‪ .‬جدی حرف بزن؟‬ ‫این داستان ادامه دارد ‪...‬‬


‫ترانههای عاطفی‬ ‫داستان دنباله دار )قسمت اول(‬

‫از پنجره اتاقم به بیرون نگاه میکنم‪ .‬بازی باران و شیشه‪،‬‬ ‫قطرههای باران با لوندی خود را بر اندام شیشه پنجره‬

‫نوشته م‪ .‬س‬

‫چه سخته چه سخته‬ ‫بشينم بی تو با چشمای گريون‬

‫میکشند و فرو میریزند‪ .‬خیابان ساکت و آرام است‪ .‬و‬ ‫گهگاه عابری با شتاب طول خیابان را طی میکند‪.‬‬

‫وقتی در را بست و نگاهی به من کرد با حیرت پرسید‪:‬‬ ‫ـ چته‪ ،‬چی شده؟! رنگ و روت چرا پریده؟‪ ۱‬مریضی؟!‬

‫یاد اولین روز آشناییمان میافتم‪ .‬واسه دیدن یکی از چیزی شده!؟‬

‫به صدای افشین مقدم که سالها پیش مرد گوش میکنم و دوستام به دفتر کارش رفته بودم‪ .‬وقتی وارد شدم دختری‬ ‫عجیب است که خیلی ازترانهها زمان بر آنها اثر نمیگذارد پشت میز منشی نشسته بود و مشغول نوشتن چیزی بود‪.‬‬ ‫و همیشه تازه و خاطرهانگیز هستند‪.‬‬

‫نفر منتظر بودند با سر اشاره کرد داخل اتاقش شوم‪.‬‬

‫وقتی سرش را بلند کرد و پرسید‪:‬‬

‫نگاهی به او کردم و سرم را تکان دادم و گفتم‪:‬‬ ‫ـ بیپدر و مادر‪ ،‬این سگ چیه‪ ،‬اینجا بستی؟ که‬ ‫باچشاش قلبتو گاز میگیره‪ ،‬این منشییه یا عزرائیله؟‬

‫افشین با صدای محزون و گرفتهاش میخواند‪:‬‬

‫ـ بله‪ ،‬فرمایشی داشتید؟!‬

‫زمستون ‪-‬تن عريون باغچه چون بيابون‬

‫خدای من‪ ،‬این دیگه کیه؟ مگه میشه اینهمه زیبایی و پس گردنی به من زد و خندهکنان روی صندلیش ولو شد‬

‫درختا با پاهای برهنه زير بارون‬ ‫نميدونی تو که عاشق نبودی‬

‫قشنگی را به یک نفر داد!‬ ‫چشمان درشت و عسلی با پوستی گرم و روشن مثل‬

‫فرها با صدای بلند زد زیر خنده و به طرفم اومد و یک‬ ‫و گفت‪:‬‬ ‫ـ خاک بر سرت! همیشه گفتن از نخورده بگیر بده‬

‫چه سخته مرگ گل برای گلدون‬

‫گلبرگهای بهاری‪ ،‬لحظهای یادم رفت برای چی آنجا پرخور‪ ،‬حاﻻ حکایت توست‪.‬‬

‫گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه‬

‫هستم‪ .‬و محو تماشای صورت زیبای او شده بودم‪ ،‬که‬

‫واسه هم قصه گفتن عاشقانه‬

‫صدای او مرا به خود آورد‪.‬‬

‫چه تلخه‬

‫چه تلخه‬

‫ـ ببخشید آقا با شما هستم‪ ،‬فرمایشی داشتید؟‬

‫ـ آره‪ ،‬ولی جون فرهاد‪ ،‬این یکی دیگه اگه خوردنی‬ ‫باشه‪ ،‬واسه هفت جد و آبادات بسه! حاﻻ کی هست؟‬ ‫ـ دخترخانمی خانوادهدار‪ ،‬اصیل‪ ،‬تحصیلکرده و زیبا و‬

‫بايد تنها بمونه قلب گلدون‬

‫با دستپاچگی و خجالت زده گفتم‪:‬‬

‫صد البته بسیار جدی و باوقار‪ ،‬هرچی تو اون سر آشغالت‬

‫مثل من که بی تو‬

‫ـ بله‪ ،‬با آقای دکتر فرهاد کار دارم!‬

‫داری‪ ،‬بریز دور!‬

‫نشستم زير بارون زمستون‬

‫ـ شما؟‬

‫زمستون ‪ -‬برای تو قشنگه پشت شيشه‬

‫ـ من دوست دکتر فرهاد هستم!‬

‫بهاره زمستونها برای تو هميشه‬

‫صدای خنده او چون موجی در فضا طراوت و شادی دور‪ ،‬فکرش را نکن و از این حرفا نداریم مگه دست‬

‫ـ فرهاد جون مادرت از این حرفای مایوس کننده نزن‪،‬‬ ‫تا اونجایی که گفتی جدی و باوقار عیبی نداره‪ ،‬ولی بریز‬

‫تو مثل من زمستونی نداری‬

‫را پراکند و با اینکه سعی میکرد خودش را کنترل کند‪ ،‬خودمه؟‬

‫که باشه لحظه چشم انتظاری‬

‫گفت‪:‬‬

‫گلدون خالي نديدي نشسته زير بارون‬ ‫گﻼی کاغذی داری تو گلدون‬

‫ـ میدانم شما دوست دکتر هستید‪ ،‬اسمتان را بفرمائید‬ ‫به ایشان بگویم‪.‬‬

‫فرهاد باز هم خندید و گفت‪:‬‬ ‫ـ امروز اومدی همین مزخرفات را بگی هی میگفتی کار‬ ‫واجب داری؟ همین بود؟‬ ‫اص ً‬ ‫ﻼ فراموش کرده بودم امروز برای چه موضوعی به‬

‫تو عاشق نبودی ‪-‬‬

‫ـ هوتن‪ .‬بفرمائید هوتن هستم!‬

‫ببينی تلخه روزهای جدايی‬

‫لحظات بعد فرهاد از اتاقش بیرون آمد و با اینکه چند دیدن دکتر فرهاد آمدم و تازه یادم آمد و با خجالت زدگی‬


‫صفحه ‪٤١‬‬

‫به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ‬

‫و ‪...‬‬

‫بــه نوعــى هاليــوودى كوچــك در دل تهــران ســاخته بوديــم كــه‬

‫گوگــوش كــه هرگــز او را قبــﻼ مﻼقــات نكــرده بــودم در همــان‬ ‫ديســكو ‪ ٧‬راك انــد رول برقصيــم‬

‫حتــى هنرمنــدان بــزرگ بــا رغبــت و عﻼقــه بــه ايــران مىآمدنــد‬

‫در حيــن رقــص متوجــه شــدم او چقــدر بــا مهــارت و زيبايــى ريتــم‬

‫حتــى كار بــه جايــى رســيده بــود كــه از طــرف دربــار مــى خواســتند‬

‫بــا مــن در رقــص داشــت‬

‫تــا از شــهرهاى زيبــا و ديدنــى و خاطــره انگيــز ايــران ديــدن كننــد و‬ ‫ايــن هنرمنــدان بــزرگ شــبى هــم بــه دربــار برونــد تــا فرصــت از‬ ‫نزديــك تماشــا كــردن آنــان را درباريــان هــم داشــته باشــد‪.‬‬

‫مــا در هتــل كابــاره بــاكارا در روز بــه حــدود ‪ ٥‬هــزار نفــر ســرويس‬

‫پاهايــش را در رقــص بــه نمايــش مىگــذارد و هماهنگــى جالــب‬ ‫خواننــده سرشــناس آن شــب دكاپــرى آهنــگ تانگــو معــروف‬

‫روبرتــا را خوانــد و گوگــوش دســتهايم را گرفــت و بــا فشــردن‬

‫دســت هايــم شــروع بــه رقــص تانگــو بــا مــن كــرد‬

‫ميداديــم بــه مســافران‪ ،‬بــه مشــتريان رســتوران و سلفســرويس‪،‬‬

‫چنــد بــار ايــن رفــت و آمدهــا ادامــه پيــدا كــرد تــا پــدر گوگــوش‬

‫ســاخته بوديــم ‪.‬‬

‫صاحــب كابــاره اســت و هرگــز بــه مولــن روژ نرفتــه بــودم‬

‫كابــاره و ديســكو دبليــو ســون؛ شــهرى كوچــك در دل تهــران‬

‫خــود مــن هــم بســيارى از شــبها بــا همســرم خانمــى بــه نــام شــهين‬ ‫شــهيدى بــه ديســكو ميرفتيــم و ميرقصيديــم‪ .‬رقــص راك انــد رول‬ ‫و چاچــا در ميــان جوانــان خيلــى گل كــرده بــود‬

‫صابــر مــرا بــه كابــاره مولــنروژ دعــوت كــرد كــه فكــر مىكــردم او‬

‫باﻻخــره شــبى بــا دوســتم كامبيــز ميرجهانگيــرى رفتيــم آنجــا و‬ ‫جالــب اينكــه در آنجــا قســمت مردانــه و خانوادگــى داشــت و مــا را‬ ‫در قســمت آقايــان همــان جلــو نشــاندند‪ .‬اركســترى بــه روى صحنــه‬

‫يكــى از روزهــا در ميامــى كــه بــه طــرف دفتــرم مىرفتــم آقايــى‬

‫آمــد بــا ســه نوازنــده؛ يكــى قرهنــى ميــزد يكــى ويلــن و يكــى تنبك‬

‫بنشــينم نــگاه كــردم چنــد خانــم جــوان آنجــا نشســته انــد ولــى چون‬

‫صحنــه آمــد و تــازه فهميــدم كــه او خواننــده اســت و اصــﻼ نمــى‬

‫مــرا صــدا كــرد و تعــارف كــرد چنــد دقيقــه اى ســر ميــز شــان‬ ‫عجلــه داشــتم عذرخواهــى كــردم و رفتــم‬

‫خﻼصــه چنــد بــار ديگــر هــم ايــن دعــوت تكــرار شــد‪ .‬بــه رســم‬ ‫ادب دعــوت ايشــان را كــه بعــدا ً فهميــدم ايــن آقــا اســمش صابــر‬

‫و بعــد از پيــش نــوازى اركســتر ســه نفــره ديــدم گوگــوش هــم روى‬ ‫دانســتم او خواننــده اســت چــون قبــﻼ معرفــى نكــرده بودنــد كــه‬

‫آنجا را كنترل مىكرديم‪ .‬ولى هر شب صابر و گوگوش به ميامى‬

‫مىآمدند تا بﻼخره مهناز كه ستاره تبليغات دستمال كاغذى حرير و‬ ‫هنرپيشه سينما بود پيش من آمد و گفت كه گوگوش عﻼقه زيادى‬ ‫به من دارد و هدفش هم ازدواج است‪ .‬باﻻخره پس از مدت ها‬

‫او مــى خوانــد‬

‫چون خيلى جوان با جثهاى جمع و جور و دخترانه بود‪ .‬برنامه‬

‫كه تمام شد من با عجله به ميامى برگشتم چون بايد برنامههاى‬

‫آتشــين و پــدر گوگــوش اســت پذيرفتــم ‪ .‬او اصــرار داشــت مــن بــا‬

‫كشمكش با پدرم از همسرم شهين شهيدى جدا شدم و با كمك‬

‫خواهرانم اجازه پدر را هم گرفتم و با گوگوش ازدواج كردم و ‪..‬‬ ‫‪.‬‬

‫در شماره آينده خواهيد خواند‪:‬‬ ‫ چگونه اشرف پهلوى وارد ماجراى كتك خوردن پسرش از من شد‪.‬‬‫ بهروز وثوقى رفيق و دوست صميمى من بود ولى به من خيانت كرد‪ ،‬او در ُرم ‪...‬‬‫‪ -‬پوران و روشن زاده از طرف اشرف پهلوى وظيفه داشتند گوگوش را از من جدا كنند تا اينكه ‪...‬‬

‫‪ -‬اشرف پهلوى مرا احضار و با تهديد و ارعاب مرا به همخوابگى دعوت مىكرد و من ‪...‬‬

‫ گوگوش تا مدتها اعتيادش را از من پنهان مىكرد تا ‪....‬‬‫تلويزيون رنگارنگ لندن جهت آغاز برنامة بهاره خود در نظر دارد جهت تهيه و توليد سرى جديد برنامههاى نسل‬ ‫سوم برنامة اختصاصى جوانان به دنبال عﻼقهمندان زن يا مرد در زمينههاى مجرى وگزارشگر مىباشد‬ ‫جهان ورزش‪ :‬برنامه اختصاصى ورزش به دنبال عﻼقمندان زن و مرد در زمينه مجرى و گزارشگر ميباشد‬ ‫گوينده اخبار‪ :‬جهت اعﻼم خبر هاى روز ايران و جهان‬

‫بازيگرى‪ :‬جهت اجراى نمايش‪ ،‬ميان پرده و سريال‬

‫ميزگردهاى ورزشى‪ ،‬اجتماعى‪ ،‬فرهنگى‪ ،‬سياسى هنرى به عنوان شركت كننده يا گرداننده‬ ‫كليه عﻼقمندان شركت در برنامههاى اعﻼم شده جهت كسب اطﻼعات بيشتر و يا همكارى مىتوانند با دفتر تلويزيون رنگارنگ لندن و ايميل زير تماس بگيرند‬

‫‪fas2008@live.co.uk‬‬ ‫برنامههاى تلويزيون رنگارنگ لندن از طريق وبسايت رسمى اين رسانه از آدرس زير قابل دسترسى است‬

‫‪www.rangaranguk.tv‬‬ ‫تلويزيون رنگارنگ لندن پرچمدار اولين رسانه تصويرى ايرانيان در خارج از كشور‬


‫پديدهاى به نام‬

‫محمود قربانى‬ ‫قصــه عشــق او و ازدواجــش بــا گوگــوش‬ ‫ســرآغاز فصلــى ديگــر در زندگــى محمود‬ ‫قربانــى بود‬ ‫محمــود قربانــى چهــرهاى اســت كــه ‪ ٥٠‬ســال اســت هميشــه اســمش بــا هياهــو و جنجــال همــراه بــوده‬

‫رقــم مىزنــد‪ .‬اگــر حــس كنــد بــا حســن نيــت بــا او بــه گفتگــو نشســتهاى بىپــروا ســفره دلــش را‬

‫چنــد بُعــد مختلــف دارد‪ ،‬در وهلــه اول جــوان ورزشــكار تحصيــل كــردهاى كــه از آمريــكا بــه ايــران‬

‫روايــت خــودش تعريــف مــى كنــد‪ ،‬اســمهاى افــراد را بــا القــاب شــان كــه گاهــى زننــده هــم هســت مــى‬

‫اســت صدهــا مصاحبــه و گفتگوهــاى گوناگــون بــا او انجــام شــده اســت‪ ،‬قربانــى چهــرهاى اســت كــه‬ ‫ميايــد تــا بــا كمــك بــرادرش در ايــران بــراى نخســتين بــار هتــل‪ ،‬كابــاره را راهانــدازى كنــد البتــه بــا‬

‫طرحهــا و ايدههــاى بــزرگ و چنيــن هــم مىكنــد‪.‬‬

‫مــى گشــايد و اگــر چنــد بــار هــم بــا او مصاحبــه كنيــد همــان قصــه را بــه شــكل هــاى گوناگونــى و بــه‬

‫گويــد از تمامــى حــوادث بــا ريــزه كارى هــاى زمــان خــودش بــى محابــا حــرف مىزنــد حتــى اگــر‬ ‫گاهــى غلوآميــز يــا حتــى زشــت باشــد ولــى بــا صراحــت مىگويــد مســئوليت تمــام حرفهايــش را‬

‫هتــل و كابــاره ميامــى بــا بيــش از چهارصــد اتــاق‪ ،‬كابــاره و دو ديســكو خيلــى زود در خاورميانــه‬

‫مــى پذيــرد و حاضــر اســت در هــر محكمــه و دادگاهــى ثابــت كنــد‬

‫آرزونــاور‪ ،‬دميــس روســس ‪ ،‬لولــو‪ ،‬آلبانــو و ‪ ..‬صحنههــاى ميامــى را در حــد كابــاره مولــن روژ پاريــس‬

‫زندگــى خويــش را كامــل تــر از هميشــه بــه زبــان رانــده اســت و از كوچكتريــن اتفــاق تــا پرحادثــه‬

‫عنــوان بهتريــن را بدســت آورد‪ ،‬آمــدن سرشــناسترين هنرمنــدان جهــان ماننــد فرانــك ســيناترا‪ ،‬شــارل‬ ‫مطــرح كردهبــود هــر شــب كابــاره ميامــى مملــو از مهمانــان دربــار‪ ،‬وكيــل و وزرأ و افســران برجســته‬

‫تــا تجــار سرشــناس بــود‪ .‬ســران كشــورهاى جهــان هــم كــه بــه ايــران ســفر ميكردنــد شــبى هــم مهمــان‬ ‫كابــاره ميامــى بودنــد‪.‬‬

‫محمــود قربانــى بخاطــر عﻼقــه شــخصى كــه بــه موزيــك داشــت زمينــهاى جهــت رشــد و معرفــى‬

‫شــايد بــراى نخســتين بــار محمــود قربانــى در مصاحبــه بــا تلويزيــون و مجلــه رنگارنــگ لنــدن قصــه‬ ‫تريــن حــوادث حــرف زده اســت تــا شــايد نســل جــوان ايــران بخواهنــد بداننــد كــه بخشــى از فرهنــگ‬ ‫روابــط هنــرى در ايــران چگونــه بــوده اســت و و هنرمندانــى كــه ميليونهــا ايرانــى هــوادار و عاشــقان آنــان‬

‫بودهانــد در پــس پــرده چــه چهــره زشــت و پليــدى داشــتهاند !‬

‫محمــود قربانــى كــودك درونــش بــا معرفــت و رفيــق و دســت و دلبــاز و هنــوز ســالم اســت هرچنــد‬

‫هنرمنــدان داخلــى فراهــم كــرد كــه مىتــوان بــه نامهايــى چــون هايــده‪ ،‬مهســتى‪ ،‬ســيد كريــم‪ ،‬داريــوش‪،‬‬

‫چهــره ديگــرش او را شــكل ديگــرى بــا دنيايــى شــايعه و لقــب و القــاب نشــان مىدهــد‪.‬‬

‫ولــى قصــه عشــق او و ازدواجــش بــا گوگــوش ســرآغاز فصلــى ديگــر در زندگــى محمــود قربانــى بــود‬

‫اى كابــاره در ايــران اســت‬

‫ابــى‪ ،‬مرتضــى‪ ،‬ســتار‪ ،‬گوگــوش‪ ،‬شــهره و شــهرام صولتــى و بــرادران شــبپره پرداخــت‪.‬‬

‫و حــوادث بســيارى طــى چنــد ســال زندگــى كوتــاه بــا گوگــوش بــراى او بــه همــراه آورد كــه پــس از‬

‫‪ ٥٠‬ســال هنــوز هــم يــادآورى آن ســالها خاطــره اى تلــخ و گزنــده را در او زنــده مــى كنــد‬

‫بــى پروايــى‪ ،‬بــدون مﻼحظــات متــداول‪ ،‬پرخاشــگر و عصبانــى لحظــات گوناگــون مصاحبــه بــا او را‬

‫ولــى او هــر كــس كــه باشــد محمــود قربانــى اســت كــه نامــش ســرآغاز مســيرى بــه نــام صحنــه حرفــه‬ ‫ايــن مصاحبــه همــراه بــا بيــان حــوادث و اســامى كســانى اســت كــه بســيارى از آنــان هنــوز زنــده هســتند‬

‫و چنانچــه نامشــان آورده شــده مىتواننــد آن را تكذيــب يــا تصحيــح كننــد‬

‫مــن در رشــته هتلــدارى از آمريــكا فارغالتحصيــل شــدم و در‬

‫كــه بــه دســت آوردم بــه زندگــى دانشــجويى خــودم ســر و ســامانى‬

‫بــه شــكل حرفــه اى بــه ورزش بوكــس هــم پرداختــم‪ .‬چــون جوانــى‬

‫مــى دادم تــا باﻻخــره فــارغ التحصيــل شــدم كــه بــرادرم تمــاس گرفت‬

‫دورانــى هــم كــه در امريــكا تحصيــل مىكــردم بــراى تاميــن مخارج‬ ‫‪ ١٨‬ســاله بــودم كــه فقــط بــا ‪ ١٠٠‬دﻻر بــه آمريــكا آمــده بــودم پــس‬

‫با سپاس مديريت رسانه هاى رنگارنگ لندن‬

‫بدهــم روزهــا درس مىخوانــدم و شــب هــا كار مــى كــردم يــا مســابقه‬

‫و گفــت بيــا ايــران و كمــك مــن بــاش چــون بــا چنــد نفــر شــريك‬

‫مجبــور بــودم هزينههايــم را تاميــن كنــم و در ســن خــوزه بــا دو‬

‫شــدم و محلــى را بــه نــام كابــاره ميامــى راه انداختهايــم ولــى موفــق‬

‫شــدم‪ ،‬ســه نفــرى بــه بوكــس حرفــهاى و كســب درآمــد پرداختيم و‬

‫شــروع بــه كار مــى كنيــم‬

‫وارد مســابقات بوكــس حرفــه اى آمريــكا شــديم و جالــب اينكه در‬

‫فروشــى كــه داشــتم را فروختــم و باﻻخــره بــا ‪ ١٥٠‬هــزار دﻻر بــه‬

‫كابــاره اى در اســتانداردهاى جهانــى را افتتــاح كرديــم كــه طراحــى‬

‫شــش ســال در امريــكا درس خوانــدم‪ ،‬هــم ســخت كار كــردم هــم‬

‫بيــش از هــزار ميهمــان را بــه طــور نشســته در خــود جــاى مــى داد و‬

‫آمــدم ايــران و بــا پــول خــودم زميــن كنــار كابــاره ميامــى را هــم‬

‫بــه وجــود آورده بوديــم‪ .‬بگونــهاى كــه بــراى بســيارى حتــى آمــدن‬

‫بوكســور تيــم ملــى بــه نامهــاى محمودپــور و غنــى زاده هــم آشــنا‬ ‫هــم خانــه شــديم و ناخواســته و بــدون آمادگــى و تمريــن بــه نــاگاه‬

‫همــان مســابقه اول كــه در سانفرانسيســكو برگــزار مىشــد خــود را‬

‫در برابــر حريفــى ســياه پوســت بــا قــد و قــواره اى ورزيــده ديــدم و‬

‫راســتش را بخواهيــد كمــى هــم ترســيده بــودم چــون آمادگــى قبلى‬

‫را نداشــتم و مىخواســتم از مســابقه دادن امتنــاع كنــم كــه بلندگــوى‬

‫ســالن اســم مــرا صــدا كــرد و ناگهــان خــود را در ميــان رينــگ‬ ‫ديــدم و بــا اوليــن ضربــه حريــف نقــش بــر زميــن شــدم و همانطــور‬

‫روى زميــن افتــاده بــودم كــه بلندگــو اعــﻼم كــرد مــن عضــو تيــم‬

‫ملــى ايــران هســتم‪ .‬هميــن كــه اســم ايــران را شــنيدم و خــود را‬ ‫ولــو روى زميــن ديــدم بلنــد شــدم و چــون چــپ دســت هــم هســتم‬ ‫بــا اوليــن ضربــه هــوك چــپ او را بــه زميــن انداختــم و باﻻخــره‬ ‫در رانــد دوم او را نــاك اوت كــردم و هميــن ســرآغازى شــد كــه‬

‫در همــان مســابقات پنــج شــنبه مــن قهرمــان مســابقات بوكــس‬ ‫سراســرى كاليفرنيــا شــدم و هميــن قهرمانــى باعــث شــد بــا درآمــدى‬

‫نبودهايــم اگــر تــو بيايــى ســهم شــركاى ديگــر را مىخــرم و بــا هــم‬

‫قبــول كــردم و هــر آنچــه در آمريــكا داشــتم از جملــه ‪ ٣‬تــا غــذا‬

‫ايــران برگشــتم‬

‫خــوش گذرانــدم و هــم ورزش حرفــهاى كــردم‬

‫در واقــع بــا تمــام شــدن ســاختمان بــراى اوليــن بــار در خاورميانــه‬

‫ســاختمان و دكوراســيون داخلــى آن در زمــان خــود بــى نظيــر بود و‬

‫بــا چنــد ســن متحــرك و انــواع نورپــردازى زيبــا فضــاى اســتثنايى را‬

‫خريديــم و بــه مســاحت كلــى هتــل كابــاره اضافــه كرديــم‬

‫بــه كابــاره ميامــى افتخاربــود‬

‫شــب هــا در ميامــى بــودم و صبحهــا از ســاعت چهــار و نيــم در‬

‫ديســكو ‪ ٧‬داشــتيم ظهرهــا ســلف ســرويس ميامــى زبانــزد همــگان‬

‫مىكــردم و بــا مــرارت و ســختى بســيار باﻻخــره آنجــا را هــم‬

‫حميــد شــب خيــز كــه دانشــجو بــود در ميامــى كارگــر جمــع كــردن‬

‫نســل جــوان كابــاره ميامــى نزديــك پــارك ســاعى در خيابــان‬

‫مــن بــه دنبــال ايدههــاى بــزرگ بــودم و رفتــم ســراغ بزرگتريــن‬

‫قــرار داشــت«‬

‫شــرلى بيســى‪ ،‬تــام جونــز‪ ،‬لولــو‪ ،‬شــارل آرزنــاور‪ ،‬دميــس روســس‬

‫مــا در آنجــا هتلــى بــا بيــش از ‪ ٤٠٠‬اتــاق درجــه يــك داشــتيم‪،‬‬

‫ســاختمان پشــت ميامــى مثــل يــك كارگــر در كنــار بقيــه كار‬

‫بــود‪ .‬در كابــاره ميامــى ‪ ٥٠٠‬نفــر كارمنــد و كارگــر داشــتيم هميــن‬

‫ســاختيم و بــه مجموعــه ميامــى اضافــه كرديــم‪» .‬جهــت يــادآورى‬

‫ســيمها و ميكروفونهــا بــود‪.‬‬

‫پهلــوى ســابق كمــى باﻻتــر از ســه راه عبــاس آبــاد بهشــتى فعلــى‬

‫هنرمنــدان سرشــناس جهــان ماننــد‪ :‬فرانــك ســيناترا‪ ،‬جــان هاليــدى‪،‬‬


‫اداره ملی محصوﻻت پزشکی چین استفاده‬ ‫از ترکیب جدید ‪ ۲‬آنتی بادی برای درمان‬ ‫بیماری کووید ‪ ۱۹‬را تائید کرد‪.‬‬ ‫این داروی آنتی بادی )‪ Brii Biosciences( Brii‬نام دارد‬ ‫و محققان چینی می گویند استفاده از آن باعث کاهش‬ ‫‪ ۸۰‬درصدی احتمال بستری شدن مبتﻼیان به کرونا در‬ ‫بیمارستان و نیز کاهش ‪ ۸۰‬درصدی مرگ بیماران‬ ‫کرونایی که در بیمارستان بستری نشده اند‪ ،‬می شود‪.‬‬ ‫این روش درمانی که به صورت مشترک توسط‬ ‫دانشگاه چینهوا‪ ،‬بیمارستان مردمی شنژن و شرکت» ‪Brii‬‬ ‫‪ «Biosciences‬توسعه یافته است‪ ،‬با انتخاب دو آنتی بادی‬ ‫مونوکلونال که ویروس را از آلوده کردن سلول های سالم‬ ‫مهار می کنند‪ ،‬انجام شد‪.‬‬ ‫ژانگ لینچی‪ ،‬استاد دانشکده پزشکی چینهوا و رهبر‬ ‫گروه تحقیقاتی‪ ،‬در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت‪ »:‬ما‬ ‫صدها آنتی بادی را از بیماران بهبود یافته از کووید ‪۱۹‬‬ ‫جدا کردیم و دو مورد از بهترین ها را برای مبارزه با همین‬ ‫بیماری انتخاب کردیم«‪.‬‬ ‫در حال حاضر حداقل هفت کشور در حال تحقیق در‬ ‫مورد درمان کرونا به روش های این چنینی هستند‪.‬‬

‫واکسن آسترازنکا تا چه زمانی در برابر‬ ‫ُامیکرون کارایی دارد؟‬ ‫نتیجه گزارش جدید انگلستان نشان داد که ‪ ۲‬دوز‬ ‫واکسن آسترازنکا پس از ‪ ۱۰۰‬روز هیچ محافظتی در برابر‬ ‫سویه ُامیکرون ایجاد نمی کند‪.‬‬

‫بوریس جانسون‪ ،‬نخست وزیر انگلیس‪ ،‬از مردم‬

‫جامعه پزشکی پی برده است که ‪ DNA‬هسته ای با هر‬

‫بریتانیا خواسته برای کمک به مهار موج رو به افزایش‬

‫تقسیم سلولی و نشانگرهای ژنتیکی مختلف میتواند برای‬

‫سویه جدید‪ ،‬واکسن تقویت کننده دریافت کنند‪.‬‬

‫تعیین سن یک موجود زنده استفاده شود‪ .‬اینها شامل‬

‫بر اساس این گزارش فاش شده از دولت بریتانیا‬

‫طول تلومرها و میزان متیﻼسیون ‪ DNA‬در نقاط خاص‬

‫مشخص تزریق دوز تقویت کننده احتماﻻ ضروری تر از‬

‫است‪.‬‬

‫گذشته خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲‬دوز واکسن آسترازنکا) یکی از ‪ ۲‬واکسن اصلی ارائه‬

‫متیﻼسیون زمانی اتفاق می افتد که یک گروه متیل‪،‬‬ ‫غالب ًا در طول ترمیم ‪ ،DNA‬به ‪ DNA‬اضافه می شوند‪.‬‬

‫شده در بریتانیا به همراه فایزر( برای بیماران مسن که بیش‬

‫در طی چند سال گذشته ‪ ،‬دانشمندان مدل هایی به‬

‫از ‪ ۱۰۰‬روز از دریافت واکسن آنان می گذرد‪ ،‬محافظت‬

‫نام ساعت های اپی ژنتیک توسعه داده اند تا ببینند آیا‬

‫اندکی دارد یا هیچگونه محافظتی ارائه نمی دهد‪.‬‬

‫میتوانند پیری بیولوژیکی را با بررسی میزان متیﻼسیون در‬

‫اثرگذاری فایزر نیز که بیش از ‪ ۷۰‬درصد بود‪ ،‬در مقابل‬ ‫ُامیکرون به ‪ ۳۰‬درصد کاهش یافته است‪.‬‬ ‫با این حال تزریق دوز تقویت کننده واکسن فایزر‬ ‫کارایی واکسن را تا ‪ ۷۵‬درصد افزایش می دهد و ممکن‬

‫مکان های خاصی روی ‪ DNA‬اندازه گیری کنند یا خیر‪.‬‬ ‫‪ GrimAge‬یکی از موفق ترین ساعت های اپی ژنتیکی‬ ‫است که برای اولین بار در سال ‪ ۲۰۱۹‬ایجاد شد و میتواند‬ ‫به صورت دقیق افت بیولوژیکی را پیش بینی کند‪.‬‬

‫است علتی باشد که جانسون به شدت برای تزریق واکسن‬

‫در حالی که بعضی از مطالعات نشان می دهند که‬

‫های تقویتی تﻼش می کند بر اساس مطالعات نخست‬

‫مدل ‪ GrimAge‬می تواند تأثیر استرس را در افراد مبتﻼ‬

‫پوشش اندک واکسن ها ممکن است به این علت باشد‬ ‫که سویه ُامیکرون نسبت به انواع قبلی مانند دلتا از شدت‬

‫به بیماری های روانی پیش بینی کند‪ ،‬هیچ یک به این‬

‫کمتری برخوردار است‪.‬‬

‫موضوع توجه نکرده اند که آیا می تواند تأثیر استرس را بر‬ ‫جمعیت عمومی پیش بینی کند یا خیر‪.‬‬

‫پرایوت چان اوچا‪ ،‬نخست وزیر تایلند نیز خاطرنشان‬

‫اکنون گروهی از پژوهشگران در دانشکده پزشکی ییل‬

‫کرد ‪:‬واکسن های تقویت کننده برای افراد مشتاق ارائه‬

‫آمریکا جزئیات یک کارآزمایی را منتشر کرده است که‬

‫خواهد شد‪ .‬با این حال دسترسی به واکسن ها در تایلند به‬

‫نشان می دهد ‪ GrimAge‬میتواند برای اندازه گیری تأثیر‬

‫علت کمبود و مشکﻼت عرضه تﻼش های واکسیناسیون‬

‫استرس بر پیری بیولوژیکی تسریع شده در افراد سالم ‪۱۸‬‬

‫را مختل می کند‪.‬‬

‫تا ‪ ۵۰‬ساله استفاده شود‪.‬‬ ‫دکتر» زاخاری هاروانک«‪ ،‬سرپرست تیم تحقیق‪ ،‬در‬

‫استرس موجب تسریع پیری بیولوژیکی بدن می شود‬ ‫مطالعات متعدد نشان میدهند که استرس پیری‬ ‫بیولوژیکی را تسریع می کند و میتواند بر متابولیسم تأثیر‬

‫به نقل از نیوز‪ ،‬بریتانیا خاطرنشان کرد با گسترش سریع‬ ‫سویه ُامیکرون کووید ‪ ۱۹‬داخل این کشور واکسن های‬

‫اکنون‪ ،‬پژوهشگران نشان می دهند که در حالیکه‬

‫تقویت کننده را برای تمام افراد باﻻی ‪ ۱۸‬سال در دسترس‬

‫استرس پیری بیولوژیکی را تسریع می کند‪ ،‬میتوان آنرا با‬

‫قرار خواهد داد‪.‬‬

‫تنظیم هیجانی و خودکنترلی تعدیل کرد‪.‬‬

‫بگذارد‪.‬‬

‫این مورد می گوید‪ »:‬پیری اپی ژنتیکی یکی از بهترین‬ ‫نشانگرهایی است که ما برای پیری در افراد نسبت ًا جوان و‬ ‫نسبت ًا سالم داریم‪«.‬‬ ‫پژوهشگران متوجه شدند که تنظیم هیجانی اثر استرس‬ ‫را بر روند پیری تسریع می کند و همچنین مشخص شد‬ ‫که خودکنترلی رابطه بین استرس و مقاومت به انسولین را‬ ‫تعدیل می کند‪.‬‬

‫اگر مىخواهيد پيام تجارى شما خوب ديده و خوانده شود رنگارنگ را انتخاب كنيد‬ ‫چون قديميترين نشريه ايرانيان در خارج از كشور است و ‪ ٣٠‬سال پشتوانه حرفه اى روزنامه نگارى را يدك مىكشد و ويترينى است كه همه سليقهها را در بر مىگيرد‬

‫تلفن را برداريد و از نرخهاى باور نكردنى تلويزيون و نشريه رنگارنگ بهرهمند شويد‬

‫‪٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤‬‬


‫مرضی آن عکس عﻼمات مرضی افسردگی معمولی است‬

‫افسردگی چیست ؟‬

‫که مبتﻼیان کم می خوابند و کم می خورند‪ .‬مبتﻼیان به‬ ‫افسردگی غیر معمول زیاد می خوابند و زیاد می خورند‬ ‫و به سرعت اضافه وزن پیدا می کنند‪ .‬به قول یکی از‬

‫افسردگی بیماری بسیار شایع عصر ماست و در تمامی‬

‫متخصصان برجسته بیماری افسردگی ) دونالد کﻼین(‪،‬‬

‫جهان روندی فزاینده دارد‪ .‬این در حالی است که‬

‫افسردگی غیر معمول‪» ،‬مزمن« است نه »دوره یی«؛ از بلوغ‬

‫حدود نیمی از مبتﻼیان به افسردگی یا از بیماری خود‬

‫آغاز می شود و بیماران نسبت به همه امور کم توجه اند‪.‬‬

‫بی خبرند یا بیماری آنها چیزی دیگر تشخیص داده‬

‫نوع دیگر افسردگی‪ ،‬روان رنجوری است که عموم ًا‬

‫شده است‪ .‬افسردگی یک بیماری اختصاصی نیست‬

‫حدود دو سال طول می کشد و عﻼمات مرضی آن‬

‫بلکه در تمام سنین و همه نژادها‪ ،‬هم در زنان و هم‬

‫خفیف تر از افسردگی کبیر است ولی بیماران همواره‬

‫در مردان ظاهر می شود‪ .‬افسردگی بیماری ساده یی‬ ‫نیست بلکه انواع گوناگون دارد به طوری که در بعضی‬ ‫افراد به صورت هایی ظاهر می شود که ما عموم ًا آنها را‬ ‫افسردگی نمی شناسیم‪ .‬افسردگی پس از آنکه درمان شد‬ ‫غالب ًا باز می گردد‪.‬‬ ‫افسردگی مسائل گوناگونی به همراه دارد‪ .‬غیر از‬ ‫مسائل پزشکی و اندوه که بسیار شایع است‪ ،‬فرد مبتﻼ‬ ‫به افسردگی خود را در کارها مورد تبعیض و از نظر‬ ‫اجتماعی مطرود و حتی منفور خانواده خودش می‬ ‫بیند‪ .‬گاهی انزوای همراه افسردگی‪ ،‬بیمارانی را که‬ ‫وضعی درمان پذیر دارند به دوری از مردم یا به سوی‬ ‫مرگ سوق می دهد‪ .‬درباره افسردگی خبرهای خوشی‬ ‫نیز وجود دارد؛ بیشتر انواع افسردگی قابل درمان اند‪.‬‬ ‫‪ Depression‬که غالب ًا افسردگی بالینی‪ ،‬اختﻼﻻت خلق و‬ ‫خوی یا اختﻼﻻت عاطفی نامیده می شود‪ ،‬بیمار را دچار‬ ‫آشفتگی اندیشه‪ ،‬آشفتگی عاطفی‪ ،‬تغییر رفتار و بیماری‬ ‫های جسمانی می کند‪.‬‬ ‫افسردگی بالینی‪ ،‬از دیدگاه عملکردهای اجتماعی‬ ‫بیش از دیگر بیماری های مزمن‪ ،‬بیمار را ناتوان می‬ ‫کند‪ .‬افسردگی کبیر بیش از بیماری های مزمن ششی‪،‬‬ ‫التهاب مفصل و دیابت‪ ،‬ناتوان کننده است‪ .‬افسردگی‬ ‫یک نشانگان )‪ (Syndrom‬یعنی مجموعه یی از عﻼمات‬ ‫مرضی)‪ (Symptoms‬مختلف است‪.‬‬ ‫مﻼک های تشخیص افسردگی عبارتند از‪:‬‬ ‫‪ -۱‬افسرده بودن خلق و خوی در بیشتر روزها‪ ،‬تقریباً‬ ‫هر روز‪.‬‬ ‫‪ -۲‬کاهش آشکار عﻼقه یا میل به هر نوع فعالیت در‬ ‫زندگی‪.‬‬ ‫‪ -۳‬کاهش یا افزایش قابل توجه وزن بر اثر کاهش یا‬ ‫افزایش اشتهای غذا خوردن‪.‬‬

‫آ ی ما رن گارنگ ندن ی ود‬

‫احساس ناراحتی می کنند‪ .‬شیوع افسردگی در قرن‬ ‫‪ -۴‬بی خوابی یا پرخوابی در غالب شب ها‪.‬‬ ‫‪ -۵‬افزایش یا کاهش اعمال روانی حرکتی یا فعالیت‬ ‫های ذهنی‪.‬‬ ‫‪ -۶‬خستگی یا کاهش انرژی‪.‬‬ ‫‪ -۷‬احساس بی ارزشی یا گناهکار بودن‪.‬‬ ‫‪ -۸‬کاهش توان اندیشیدن یا تمرکز ذهن و تصمیم‬ ‫گیری‪.‬‬ ‫‪ -۹‬اندیشیدن به مرگ ) نه ترسیدن از آن( و به‬ ‫خودکشی‪ ،‬بدون داشتن طرحی برای آن‪ ،‬یا اقدام به‬ ‫خودکشی با طرحی از پیش ریخته‪.‬‬ ‫داشتن حداقل پنج عﻼمت یاد شده برای ابتﻼ به‬ ‫افسردگی کبیر کافی است‪ .‬ولی عﻼمات مرضی یک‬ ‫و دو باید جزء آن عﻼمت باشند‪ .‬افسردگی نمی تواند‬ ‫واکنش معمولی مرگ یک عزیز باشد‪ .‬همه افراد مبتﻼ‬ ‫به افسردگی تمام عﻼمات مرضی این بیماری را ندارند و‬ ‫شدت عﻼمات مرضی در افراد مختلف متفاوت است‪.‬‬ ‫انواع افسردگی‬ ‫افسردگی اقسام گوناگون دارد‪ ،‬شایع ترین آن افسردگی‬ ‫کبیر است که فرد مبتﻼ به آن گاهی شاد و خوشدل و‬ ‫موقت ًا فعال می شود‪ .‬نوعی از افسردگی کبیر به افسردگی‬ ‫مالیخولیایی موسوم است که بیمار هیچ گاه از چیزی‬ ‫دلخوش نمی شود‪ .‬در حدود ‪ ۱۵‬درصد مبتﻼیان به‬ ‫افسردگی کبیر دچار افسردگی اوهام اند که معمو ً‬ ‫ﻻ‬ ‫با خلق و خوی اندوهگین همراه است‪ .‬مث ً‬ ‫ﻼ خود را‬ ‫گناهکار و غیر قابل بخشش تصور می کنند‪ .‬حدود ‪۱۵‬‬ ‫درصد مبتﻼیان به افسردگی کبیر نیز دچار روان پریشی‬ ‫می شوند‪.‬‬ ‫نوع دیگری از افسردگی وجود دارد به نام »افسردگی‬ ‫غیرمعمول« که بر خﻼف اسمش شایع است‪ .‬عﻼمات‬

‫بیستم به خصوص بعد از دو جنگ جهانی بیشتر شده‬ ‫است‪ ،‬علت آن را مصرف دارو و الکل‪ ،‬افزایش استرس‬ ‫و کاهش اشتغال گفته اند؛ علت دیگر افزایش افسردگی‬ ‫تغییرات اساسی اجتماعی است‪ .‬گروهی از روان شناسان‬ ‫بر این باورند که شرایط کنونی‪ ،‬کانونی ناسالم در درون‬ ‫افراد به وجود آورده و آنها را بیش از اندازه به رضایت‬ ‫خاطر و شکست های شخصی وابسته کرده است‪.‬‬ ‫آنچه گفته شد جنبه نظری دارد ولی بعضی از‬ ‫پژوهشگران درباره جنبه علمی علت ها اظهار نظر کرده‬ ‫اند‪ .‬بر اساس پژوهش های آنها‪ ،‬تلویزیون »منشاء عمده‬ ‫افسردگی است‪ «.‬پائول کوتل روانپزشک مرکز پزشکی‬ ‫پنسیلوانیا کشف کرده است که »ارتباط تنگاتنگی بین‬ ‫دسترسی مداوم کودکان به تلویزیون و افسردگی کبیر‬ ‫در ‪ ۲۴‬سالگی وجود دارد‪ «.‬کوتل می نویسد؛ »اثرات‬ ‫اجتماعی برنامه های چند ساعته تلویزیونی‪ ،‬باید از دﻻیل‬ ‫شروع زودرس افسردگی کبیر در نوجوانان به حساب آید‪،‬‬ ‫هزاران ساعت تماشای تلویزیون کودکان ما را در معرض‬ ‫خشونت های ابلهانه مکرر قرار می دهد و آنها را هر چه‬ ‫بیشتر از تماس های اجتماعی با همساﻻن و خانواده دور‬ ‫می کند‪«.‬‬ ‫افسردگی کبیر بیشتر در دهه های سوم و چهارم زندگی‬ ‫ظاهر می شود و در غالب افراد بین شش ماه تا یک سال‪،‬‬ ‫حتی بدون درمان رفع می شود؛ ولی اگر درمان شود بعد‬ ‫از چند هفته از بین می رود‪ .‬بازگشت افسردگی در بیش‬ ‫از نیمی از افراد ظرف دو سال بعد از رویداد نخستین رخ‬ ‫می دهد‪ .‬خطر افسردگی با تعداد بازگشت ها افزایش می‬ ‫یابد‪ .‬بدین معنی که بعد از دو بازگشت‪ ،‬هفتاد درصد و‬ ‫بعد از سه بازگشت به نود درصد می رسد‪.‬‬

‫ما از ما آ ی ی ر م دم گا ی یرسا م‬ ‫و‬

‫ه ر کا ی ا ت ا حان ید باور ید‪ ،‬ون ه راه ی ب غا ی رن گارنگ م ی ود‬

‫‪07875 238544‬‬


‫یک رژیم ‪ ۳‬روزه با ‪ ۴٫۵‬کیلوگرم کاهش وزن!‬ ‫ناهار‬

‫‪ ۱‬فنجان گل کلم‬

‫کاهش وزن سریع تر‪،‬ساده بودن‪،‬کاهش‬

‫نیمی از یک تن ماهی‬

‫‪ ۱‬فنجان خربزه یا هندوانه‬

‫این نوع رژیم بسرعت فراگیر شد‪،‬برای‬ ‫کلسترول و افزایش انرژی‪.‬به هر حال‬

‫‪ ۱‬تکه نان برشته‬

‫نصف فنجان بستنی وانیلی‬

‫هیچ کتابی که با دلیل و مدرک علم‬

‫قهوه ی سیاه یا چای به همراه ‪ ۱‬یا ‪ ۲‬عدد‬

‫بعﻼوه ی این رژیم سخت‪،‬فرد تحت‬

‫واسرار واکنش های متابولیکی را بازگو‬ ‫کند‪،‬وجود ندارد‪.‬‬ ‫اکثر ًا به اشتباه رژیم کلینیک کلوند‬

‫شیرینیکوچک‬

‫این رژیم روزانه موظف به نوشیدن ‪۴‬‬

‫شام‬

‫فنجان آب یا نوشیدنی فاقد از کالری‬

‫حدود ًا ‪ ۹۰‬گرم گوشت قرمز یا سفید‬

‫است‪.‬‬

‫نامیده می شد‪.‬رژیم سه روزه طرحی‬

‫‪ ۱‬فنجان لوبیا‬

‫تنظیم شده است که باید سه روز دقیق ًا‬

‫‪ ۱‬فنجان هویج‬

‫مکانیسم این رژیم غذایی‬

‫های آینده مواجه شوید‪.‬این رژیم بسیار‬

‫از آن پیروی کرد‪.‬چهار تا پنج روز رژیم‬

‫‪ ۱‬عدد سیب‬

‫در کنار نیروی معمول و جادویی‪،‬گمان‬

‫یکنواخت بوده و باعث می شود فرد در‬

‫غذایی معمول خود را پیش بگیرید و‬

‫‪ ۱‬فنجان بستنی وانیلی‬

‫می شود ترکیب غذایی موجود در این‬

‫پایان این ‪ ۳‬روز با خوشنودی به برنامه ی‬

‫برنامه واکنش های متابولیک را ایجاد‬

‫غذایی سابق خود بازگردد‪.‬بدون اینکه‬

‫کرده و سبب افزایش سوختن چربی ها‬

‫مشکل اضافه وزن او بر طرف شده باشد‪.‬‬

‫مجدد ًا رژیم سه روزه را دنبال کنید‪.‬‬ ‫به افرادی که از رژیم ‪ ۳‬روزه تبعیت‬

‫دوم‬ ‫روز ّ‬

‫می کنند قول می دهیم که حدود ‪۴٫۵‬‬

‫صبحانه‬

‫کیلوگرم )‪ ۱۰‬پوند( کاهش وزن طی این‬

‫قهوه ی سیاه یا چای به همراه ‪ ۱‬یا ‪ ۲‬عدد‬

‫می شود‪.‬‬

‫به بیان دیگر این رژیم ‪ ۳‬روزه برای‬

‫بدون یک مؤلف یا کتاب‪،‬هیچ مدرک‬

‫تغییر عادات غذایی و سبک زندگی سالم‬

‫یا توضیحی در مورد چگونگی رژیم ‪۳‬‬

‫تر )که پایه و اساس کنترل وزن هستند(‬

‫روزه که چربی ها را می سوزاند‪،‬انرژی را‬

‫مفید نیست‪.‬دلیل کاهش وزن دراین‬

‫این کاهش وزن بسبب از دست دادن‬

‫‪ ۱‬عدد تخم مرغ‬

‫افزایش می دهد‪،‬بدن را پاک می کند یا‬

‫رژیم‪ ،‬کمبود کربوهیدرات است که‬

‫مایعات است‪،‬نه سوختن چربی های نا‬

‫نیمی از یک موز‬

‫کلسترول را کاهش می دهد‪،‬وجود ندارد‪.‬‬

‫باعث از دست دادن آب بدن می شود‪.‬‬

‫مطلوب بدن‪.‬برای رسیدن به کاهش وزن‬

‫‪ ۱‬تکه نان برشته‬

‫همان طوری که از نام این رژیم‬

‫با بازگشت فرد به رژیم با مقدار عادی‬

‫‪۳‬روز داشته باشند‪ .‬گرچه در واقع بیشتر‬

‫شیرینیکوچک‬

‫پیداست‪،‬تنها ‪ ۳‬روز به طول می انجامد‪.‬‬

‫کربوهیدرات‪،‬آب بدن نیز بازگشته و‬

‫ناهار‬

‫اگرچه می توان آن را به دفعات و با فواصل‬

‫مجدد ًا دچار افزایش وزن می شود‪.‬‬

‫پیشنهاد شده‪ ،‬ورزش در این متد ذکر‬ ‫آنچه میتوانید بخورید‪:‬‬

‫‪ ۱‬قالب پنیر خانگی یا ‪ ۱‬عدد تن ماهی‬

‫‪ ۵-۴‬روزه تکرار کرد‪.‬هدف از فواصل‬

‫رژیم ‪ ۳‬روزه‪،‬برنامه غذایی فوق العاده‬

‫‪ ۸‬عدد کلوچه‬

‫موجود در این رژیم بازگشت به برنامه ی‬

‫نشده است‪.‬‬

‫خاصی است که باید دقیق ًا اجرا شود‪.‬‬

‫غذایی عادی جهت پیش گیری از کاهش‬

‫قسمت هایی که باید خورده شوند دقیق ًا‬

‫شام‬

‫متابولیسم بدن‪،‬جمع شدن مجدد چربی ها‬

‫تعیین شده اند و به افرادی که تحت‬

‫‪ ۲‬ورق کالباس گوشت‬

‫و احساس گرسنگی است‪.‬‬

‫این رژیم غذایی قرار دارندهشدار داده‬

‫‪ ۱‬فنجان بروکلی یا کلم‬

‫رژیم غذایی بجای تغییر سبک‬ ‫زندگی!!‬ ‫متخصصان نگران این موضوع هستند‬ ‫که وقتی فرد نتواند طبق رژیم غذایی مورد‬ ‫نظر عمل کند خود را مقصر می داند و‬ ‫احساس شکست می کند‪.‬‬

‫می شود که بیش از غذاهای تعیین‬

‫نصف فنجان هویج‬

‫متخصصان چه می گویند ‪:‬‬

‫شده‪،‬چیزی نخورند‪،‬در غیر این صورت‬

‫نصف ‪ ۱‬عدد موز‬

‫رژیم غذایی ‪ ۳‬روزه ارتباطی به کلینیک‬

‫مور می گوید‪ :‬رژیم های غذایی در هر‬

‫کاهش ‪ ۱۰‬پوندی در وزن خود نخواهند‬

‫نصف فنجان بستنی وانیلی‬

‫معتبر کلولند )‪ (Cleveland Clinic‬ندارد‪.‬‬

‫دوره ی زمانی قابل تحمل نیستند و همین‬

‫چیزی به عنوان رژیم غذایی ‪Cleveland‬‬

‫مسئله باعث می شود که بسیاری از مردم‬

‫داشت‪.‬‬ ‫بعﻼوه افرادی که تحت این رژیم‬ ‫غذایی اند نباید کمتر از آنچه در برنامه‬

‫سوم‬ ‫روز ّ‬

‫ی غذاییشان است مصرف کنند حتی اگر‬

‫صبحانه‬

‫احساس گرسنگی نمی کنند‪.‬‬

‫قهوه ی سیاه یا چای به همراه ‪ ۱‬یا ‪۲‬‬

‫‪ Clinic‬وجود ندارد‪.‬‬ ‫‪)Cindy Moore‬رئیس بخش تغذیه‬ ‫درمانی ‪ (Cleveland Clinic‬می گوید ‪:‬‬

‫این رژیم ها را بی فایده دانسته و از آنها‬ ‫دست بکشند و یا به درستی به آن عمل‬ ‫نکنند‪.‬‬

‫تنها عامل مؤثر در کاهش وزن دریافت‬

‫کاهش وزن با رژیم ‪ ۳‬روزه ممکن می‬

‫عدد شیرینی کوچک‬

‫کالری کمتر است‪،‬نه ترکیب غذایی و‬

‫باشد و تنها دلیل آن نیز کاهش دریافت‬

‫‪ ۵‬عدد کلوچه‬

‫واکنش های متابولیک‪.‬پیروی از این رژیم‬

‫کالری است‪.‬رژیم گرفتن و بازگشت‬

‫حدود ‪ ۳۰‬گرم پنیر خانگی‬

‫غذایی در حالی که انرژی دریافتی بدن در‬

‫مجدد به برنامه ی غذایی عادی روش‬

‫برنامه ی غذایی رژیم ‪ ۳‬روزه‪:‬‬

‫‪ ۱‬عدد سیب‬

‫روز کمتر از ‪ ۱۰۰۰‬کالری باشد موضوعی‬

‫مطلوبی برای کنترل وزن نمی باشد‪،‬بلکه‬

‫روز ّاول‬

‫است که مور از آن ابراز نگرانی می کند‪.‬‬

‫بهتر است سبک زندگی خود را سالم تر‬

‫ناهار‬

‫از آنجایی که این برنامه غذایی روزانه ‪۱۰۰۰‬‬

‫کنیم‪.‬‬

‫قهوه ی سیاه یا چای به همراه ‪ ۱‬یا ‪۲‬‬

‫کالری به بدن می رساند باعث کاهش‬

‫در پایان‪ :‬اگر در جستجوی وزن‬

‫متابولیسم بدن شده و قطع رژیم‪،‬سبب‬

‫متعادل هستید‪،‬کالری دریافتی روزانه‬

‫‪ ۱‬عدد تخم مرغ آب پز‬

‫افزایش وزن با سرعتی بیش از قبل می‬

‫ی خود را کنترل کنید‪،‬ورزش کنید و از‬

‫‪ ۱‬تکه نان برشته‬

‫شود‪.‬‬

‫یک برنامه ی غذایی متنوع و سالم پیروی‬

‫در جزئیات این رژیم هیچ گونه ورزشی‬ ‫ذکر و یا توصیه نشده است‪.‬‬

‫صبحانه‬ ‫قهوه ی سیاه یا چای به همراه ‪ ۱‬یا ‪۲‬‬ ‫عدد شیرینی کوچک‬

‫عدد شیرینی کوچک‬

‫مور هم چنین می افزاید‪ :‬این رژیم‬

‫کنید‪..‬ی کاهش وزن فقط پیروی از یک‬

‫شام‬

‫سیکل معیوبی در بدن ایجاد می کند که‬

‫رژیم غذایی کوتاه مدت‪،‬بدون ایجاد تغییر‬

‫‪ ۱‬عدد تن ماهی‬

‫باعث می شود به دنبال ‪ ۳‬روز گرسنگی‬

‫در عادات غذایی کافی نیست‪.‬‬

‫‪ ۱‬فنجان هویج‬

‫کشیدن با اشتهای بیشتری در روز‬

‫یک دوم گرپ فروت یا آب آن‬ ‫‪ ۱‬تکه نان تست )برشته( و ‪ ۱‬قاشق‬ ‫سوپ خوری کره ی بادام زمینی‬


‫دومین زبان دراز دنیا‬

‫کردن رایحه این عطرها به سرعت جذب‬

‫از صنایع دستی ایرانی نظیر خاتم‪ ،‬معرق‪،‬‬

‫آنها می شوند‪ .‬بنابراین مردانی که عادت‬

‫ملیله کاری‪ ،‬طﻼ کاری‪ ،‬نقره کاری و‬

‫به استفاده از عطر دارند مراقب باشند که‬

‫صدف کاری استفاده شده است‪.‬‬

‫یک ببر ‪ ۲۰۰‬کیلویی با یک دم دراز را به‬ ‫طرف خود جلب نکنند‪.‬‬ ‫از مدتها قبل دانشمندان می دانستند‬

‫»نیک آفاناسیف«‪ ،‬جوان آمریکایی است‬ ‫که با داشتن زبانی به ارتفاع ‪ ۸/۸‬سانتیمتر‬ ‫دومین دارنده بلندترین زبان دنیا به شمار‬ ‫میرود‪.‬‬

‫که حس بویایی گربه سانان بسیار بهتر از‬ ‫حس بویایی انسان عمل می کند‪ .‬اکنون‬ ‫این محققان با انجام این آزمایش نشان‬

‫استفاده شده‪ ،‬بیان کرد‪ :‬در هر سانتی متر‬

‫دادند که می توانند برای جذب گونه های‬

‫مربع ‪ ۱۲۰‬قطعه خاتم در خودروی مذکور‬

‫گربه سان در حال انقراض و پرورش آنها‬

‫استفاده شده که با احتساب این شش و‬

‫از عطرهای معروف استفاده کنند‪.‬‬

‫نیم متر حدود هفت میلیون و ‪ ۲۰۰‬قطعه‬ ‫خاتم در آن به کار رفته است‪.‬‬

‫گربه ای که مرگ را‬ ‫پيش بينی می کند‬

‫طراح این خودرو همچنین با اشاره به‬ ‫اینکه ارزش ‪ golden one‬یک میلیون دﻻر‬ ‫است‪ ،‬افزود‪ :‬در سال ‪ ۲۰۰۷‬این خودرو‬

‫همچنین تصاویر و فیلمهایی از این جوان‬

‫نشان داده شده است‪.‬‬ ‫این در حالی است که زبان این مرد‬ ‫جوان ‪ ۹‬میلیمتر از زبان »استفان تیلور« که‬ ‫رکوردار بلندترین زبان دنیاست‪ ،‬کوتاهتر‬ ‫بوده و به همین دلیل دومین دارنده‬ ‫بلندترین زبان دنیا است‪.‬‬

‫گربهای است که قادر به پیشبینی مرگ‬ ‫بیماران یک بیمارستان در آمریکا است‪.‬‬ ‫گربه پیشگو قبل از مرگ هر بیمار کنار‬ ‫تخت وی رفته و شروع به سر و صدا‬ ‫کردن میکند‪.‬‬ ‫این گربه تا به حال مرگ ‪ ۵۰‬بیمار را به‬ ‫درستی پیشبینی کرده است‪.‬‬

‫خودرویی‬ ‫با ‪ ۱۵۰‬قطعه الماس‬

‫‪) golden one‬یک طﻼیی( نام این‬ ‫خودرو است که توسط هنرمندان شیرازی‬ ‫در کشور امارت طی سالهای ‪ ۲۰۰۴‬تا‬ ‫‪ ۲۰۰۶‬ساخته شده و در آن از هفت نوع‬

‫ماده ببر سیبریایی به نام "ساشا" دریافتند‬ ‫که یوزپلنگها‪ ،‬ببرها‪ ،‬پلنگها و در کل‬ ‫تمام گربه های بزرگ عﻼقه زیادی به‬ ‫عطرهای مردانه دارند و به محض حس‬

‫جهان توانست عنوان زیباترین و گران ترین‬ ‫خودروهای دنیا را از آن خود کند‪.‬‬ ‫حجت با اشاره به اینکه برای این‬ ‫خودرو ‪ ۲۰‬هزار ساعت کار انجام شد‪،‬‬ ‫افزود‪ :‬ساخت این خودرو که بتواند با‬ ‫سرعت ‪ ۲۴۰‬کیلومتر در ساعت نیز حرکت‬ ‫کند ‪.‬‬ ‫وی افزود‪ :‬در نمایشگاه موتورشو این‬

‫‪ ۱۵۰‬قطعه الماس و ‪ ۱۰‬کیلو طﻼ نصب‬

‫غرب بکشد‪.‬‬

‫در نیویورک با آزمایش بر روی یک‬

‫شمار می رود در بین خودروهای مطرح‬

‫معروف جهان خوش درخشید و با این‬

‫خوبی هنر اصیل ایران را به رخ تکنولوژی‬

‫از حیات وحش باغ وحش "برانکس"‬

‫یکی از معتبرترین نمایشگاه های دنیا به‬

‫خوردوی خاتم کاری که بر روی آن‬

‫مقیم خارج ساخته شده و توانسته به‬

‫یک تیم تحقیقاتی از انجمن حفاظت‬

‫در نمایشگاه معتبر "موتور شو" دبی که‬

‫خودرو در میان بسیاری از خودروهای‬

‫شده توسط هنرمندان و طراحان شیرازی‬

‫پلنگها و یوزپلنگها شیفته‬ ‫عطرهای مردانه!‬

‫از فرش دستباف ایرانی استفاده شده‪،‬‬

‫طبیعی است‪.‬‬

‫دهد‪.‬‬

‫در حالی که با زبانش پیامی را مینویسد‪،‬‬

‫برای کفپوش این خودرو به جای موکت‬

‫جیر طبیعی و دستگیره های آن نیز از چرم‬

‫کند و حرکات مارپیچ با زبانش انجام‬

‫منتشر شده در سایت »یوتیوب« این جوان‬

‫طراح این خودرو با اشاره به اینکه‬

‫بیان کرد‪ :‬جنس صندلیهای این خودرو از‬

‫لیس بزند‪ ،‬ابروهایش را با زبانش خیس‬

‫کننده داشته است‪ .‬در بخشی از تصاویر‬

‫کیلو طﻼی ‪ ۱۸‬عیار استفاده شده است‪.‬‬ ‫طول شش متر و نیم از خاتم در بدنه آن‬

‫دنیاست ‪ ،‬میتواند با زبانش بینی خود را‬

‫است و تاکنون بیش از یک میلیون بازدید‬

‫کرد‪ :‬در این خودرو ‪ ۱۵۰‬قطعه الماس و ‪۱۰‬‬ ‫وی با اشاره به اینکه در این خودرو به‬

‫این جوان که دومین دارنده بلندترین زبان‬

‫در سایت »یوتیوب« در حال پخش شدن‬

‫سیامک حجت طراح این خودرو بیان‬

‫امر توانستیم هنرهای ایرانی از جمله خاتم‬ ‫کاری را به دنیا معرفی کنیم و نشان دهیم‪.‬‬ ‫سیامک حجت دارای دکترای طراحی‬ ‫خودرو است که این مدرک را فقط ‪۳۰‬‬ ‫نفر در دنیا دارند و این امر افتخار بزرگی‬ ‫به شمارمی رود که یکی از دارندگان‬ ‫مدرک طراحی خودرو در دنیا یک‬ ‫هنرمند ایرانی است‪.‬‬


‫از »سید کریم« میخواهم به روی صحنه‬ ‫بیاید‪ .‬حاضران برای من دست زدند و من‬ ‫هم از آن پائین به باﻻی سن پریدم و همان‬

‫فرمود‪.‬‬ ‫ـ به وقوع انقﻼب اسﻼمی میرسیم‪ .‬بر‬ ‫تو چه گذشت؟‬

‫گزارش طنزگونه فوتبال را اجرا کردم و‬

‫* وقتی انقﻼب شد‪ ،‬دادگاه انقﻼب‬

‫سال قبل به انگلیس بازگشتم و پس از آن‬

‫ـ ایران؟‬

‫که جدائی از همسرم اتفاق افتاد‪ ،‬با دومین‬

‫* هرچه دارم فدای وطنم‪ .‬از ریشه و‬

‫همسرم ازدواج کردم که خاﱎ ناهید نبی‬ ‫نژاد است و چهار سال در سوئد و در شهر‬

‫سپس غزل خواندم‪ .‬ﲤاشاگران گفتند‪:‬‬

‫در روزنامهها آگهی داد و من را با هاله‪،‬‬

‫دوباره‪ ...‬دوباره!‬

‫مهندس شجره‪ ،‬حسن رضیانی‪ ،‬علی آزاد‬

‫ـ اﻻن کجا هستی و چکار میکنی؟‬

‫وقتی دوباره اجرا کردم و خواندم‪،‬‬

‫و غﻼمحسین بهمنیار به دادگاه احضار‬

‫* در پیرانه سری برگشتهام به روزگار‬

‫باز هم ﲤاشاگران فریاد زدند‪ :‬دوباره‪...‬‬

‫کردند‪ .‬دو ـ سه بار منکرات رفتم و‬

‫کودکی و نوجوانیام یعنی نه جا دارم و‬

‫سراﳒام آقای افشون رئیس منکرات از من‬

‫نه مکان‪.‬‬

‫دوباره!‬ ‫فردای آن شب مجله جوانان تیتر زد‪:‬‬

‫کال مالی زندگی میکردم‪.‬‬

‫جاﱎ غﻼم ایران هستم‪.‬‬ ‫ـ شهرت و معروفیت؟‬ ‫* هرکس که مشهور و معروف است‬ ‫باید در خدمت فقرا باشد‪.‬‬ ‫ـ بزرگترین عشق سید کریم؟‬ ‫* فقط خدا‪.‬‬ ‫ـ مشتیترین آدمی که در زندگیات‬ ‫دیدهای؟‬

‫‪ ٥٧‬هزار تومان گرفت و آزادم کرد‪ .‬افشون‬

‫ـ نظرت دربارۀ زن؟‬

‫بچۀ خیابان خراسان بود و عینک ذرهبینی‬

‫* اگر خوب بود‪ ،‬خدا میگرفت‪.‬‬

‫در آن دوران گوگوش‪ ،‬عارف‪ ،‬رامش‪،‬‬

‫میزد و یک پژو داشت‪ .‬جالب است که‬

‫ـ دنیا؟‬

‫تیم ملی بسکتبال ایران و افسر راهنمائی‬

‫داریوش‪ ،‬فرهاد‪ ،‬فریدون فروغی و‪ ...‬در‬

‫هیچ رسیدی بابت دریافت آن ‪ ٥٧‬هزار‬

‫* هیچ کس جز خدا نیست‪.‬‬

‫و رانندگی که در اوائل دهه پنجاه‬

‫میامی برنامه داشتند‪.‬‬

‫تومان به من نداد‪ .‬یک بار نیز به کمیته‬

‫ـ شاه؟‬

‫خورشیدی در دریای مازندران ـ بابلسر ـ‬

‫ـ یک شبه ره صد ساله را رفتی؟‬

‫مرکزی در بهارستان احضار شدم و ده ـ‬

‫*نوکر شاه بودم و هستم‪.‬‬

‫غرق شد‪(.‬‬

‫* واقعﴼ همین طوری بود‪ .‬روز بعد به‬

‫دوازده روز مرا نگهداشتند و خودم هم‬

‫ـ خمینی؟‬

‫ـ دست و دلبازترین خوانندهها؟‬

‫* هیچی‪ ،‬اص ً‬ ‫ﻼ قبولش ندارم‪.‬‬

‫* سوسن‪ ،‬شهره و شهرام صولتی‪ ،‬معین‬

‫سید کریم مینی مایر ایران‪.‬‬

‫ناصرخسرو رفتم و دو دست کت و شلوار‬

‫نفهمیدم جرم من چه بود!‬

‫و کراوات خریدم و هر شب به کاباره‬

‫ـ چه زمانی از ایران خارج شدی؟‬

‫ـ پول؟‬

‫میرفتم و روز به روز مشهورتر میشدم‪.‬‬

‫* در فروردین ‪ ٦٠‬به دوبی رفتم و از‬

‫* اگر خوب بود‪ ،‬مردم صبح به صبح به‬

‫ـ در آن هنگام همچنان در پیکان‬ ‫خودت میخوابیدی؟‬ ‫* دیگر نه‪ .‬آن قدر کارم گرفته بود که‬

‫آﳒا به انگلیس آمدم و تقاضای پناهندگی‬ ‫کردم‪.‬‬ ‫ـ از ازدواج و خانواده بگو‪.‬‬

‫هر شب پس از کاباره به میهمانی دعوت‬

‫* بیست و چهار سال پیش با خاﱎ رزیتا‬

‫میشدم و معمو ً‬ ‫ﻻ هماﳒا میخوابیدم‪.‬‬

‫مسعود نیا‪ ،‬دختر تاجر معروف کراوات‬

‫بانک سﻼم میکردند‪.‬‬

‫* خدابیامرز مسعود ماهتابانی )کاپیﱳ‬

‫و امید‪.‬‬ ‫ـ آرزوی بازگشت به ایران؟‬ ‫* همین ﳊظه‪.‬‬

‫ـ رفیق؟‬

‫ـ اگر یک بار دیگر به این دنیا بیائی؟‬

‫* اگر گیر بیاد‪ ،‬گل است‪.‬‬

‫* همین کار را باز هم خواهم کرد‪.‬‬ ‫شاید هم »سوپور« شوم که اق ً‬ ‫ﻼ شب‬ ‫عیدها به من تبریک بگویند‪.‬‬ ‫ـ بعد از ایران کدام کشور‬

‫سراﳒام در سال ‪ ١٣٥٠‬صاحب خانه شدم‪.‬‬

‫ازدواج کردم که مراسم عروسی ما در‬

‫خانهای در ژاله به قیمت ‪ ٣٦٠‬هزار تومان‬

‫هتل مایل استون لندن برگذار شد‪ .‬شقایق‬

‫را دوست داری؟‬

‫خریدم که ‪ ١٣٠‬هزار تومان خودم داشتم‬

‫‪ ٢١‬ساله‪ ،‬شادی ‪ ٢٠‬سا له و حسین ‪ ١٨‬ساله‬

‫* اسرائیل‪.‬‬

‫و ‪ ٢٣٠‬هزار تومان هم هژبر یزدانی به من‬

‫فرزندان ما هستند‪.‬‬

‫ـ حرف آخر؟‬

‫داد و این محبت ایشان را هرگز فراموش‬

‫ـ چند سال در آمریکا بودی؟‬

‫ﳕیکنم‪.‬‬

‫* در دو نوبت در آمریکا زندگی کردم‬

‫* آنان که پنجاه سال‬ ‫خنده و شادی را با‬

‫ـ به دربار هم رفت و آمد داشتی؟‬

‫که بار اول در سال ‪ ١٩٨٢‬به آمریکا‬

‫من داشتهاند‪ ،‬اگر‬

‫* اولین بار شاه را در میهمانی خاﱎ ژاله‬

‫رفتم و در کاباره تهران با خدابیامرز‬

‫میخواهند به سید‬

‫دولو قاجار از نزدیک دیدم و خاﱎ قاجار‬ ‫وقتی من را به این میهمانی دعوت کرد‪،‬‬

‫هایده و مهستی برنامه داشتیم‪.‬‬ ‫بار بعدی دوازده سال پیش‬

‫کریم عیدی بدهند‪،‬‬ ‫به من یک تلفن‬

‫گفت که اعلیحضرت از برنامههای شما‬

‫بود که هشت سال به طول‬

‫بزنند و حالم را‬

‫خوشش میآید و گفتهاند که سیدکریم را‬

‫اﳒامید و چهار‬

‫بپرسند‪.‬‬

‫بگویید بیاید‪.‬‬ ‫رویهمرفته ‪ ١٤‬بار برای شاه برنامه اجرا‬ ‫کردم و یک بار شاه از من پرسید که‬ ‫چیزی ﳕیخواهم و پاسخ دادم که قربان‬ ‫خیر‪ .‬شاه در ادامه پرسید که آیا خانهای‬ ‫دارم و گفتم بله قربان و جریان کمک هژبر‬ ‫یزدانی را برای ایشان تعریف کردم‪ .‬شاه‬ ‫پرسید که هژبر یزدانی در برابر آن کمک‬ ‫از شما چیزی خواسته است و من گفتم بله‬ ‫قربان‪ .‬آقای هژبر یزدانی از من خواستند‬ ‫که سر ﳕاز اعلیحضرت را دعا کنم!‬ ‫ـ واقعﴼ هژبر چنین چیزی از تو خواسته‬ ‫بود؟‬ ‫* نه بابا‪ .‬من همان ﳊظه چنین چیزی‬ ‫به فکرم آمد و از قضا بعد از آن‪ ،‬هژبر در‬ ‫مﻼقات با شاه از ایشان تقاضای یک وام‬ ‫بزرگ کرده بود و شاه با آن وام موافقت‬


‫و خا ه‬

‫گفتگویی با هنرمندان سرشناس کشورمان‬

‫هنرمندان سرشناس كشورمان بيش از ‪ ٣٥‬سال با مجله رنگارنگ گفتگوهاى اختصاصى داشتند ما نيز سعى كرديم در اين شماره نمونهاى از اين مصاحبههاى اختصاصى را به شما‬ ‫عزيزان تقديم كنيم تا مجله رنگارنگ نشان دهد در اين مسير طوﻻنى چگونه توانسته است نقش شناسنامه و هويت ايرانيان خارج از كشور باشد اميدوارم شما به عنوان يك هموطن‬ ‫درنظر داشته باشيدكه يك نشريه بيش از هر چيز بايد به منافع ملت ايران بينديشد چراكه به كسب درآمد به هر شكل كثيفى كه ﻻيق جامعه ايرانيان نيست‬

‫ناگفتههای ‪ ٤٠‬سالۀ سید کریم‬

‫از خیابانخوابی تا کاخ شاه‪...‬‬

‫از میان این همه هنر در این عالم هیچ هنری باﻻتر و باارزشتر از هنر خنداندن و‬ ‫شاد کردن مردم نیست و عجبا که ما ایرانیها بیش از سی سال است گرفتار بزرگترین‬

‫فقط در شکل گفتاری آن پیاده میکرد و ساعتها میتوانست جوکهای دست ا ّول‬ ‫بگوید و شنونده را به قول معروف از خنده رودهبر کند!‬

‫هنرمندها برای گریه انداخﱳ ملت هستیم! وقتی آخوندهای عربزاده زیر لوای انقﻼب‬

‫دوم اسﻼم به ایران‪ ،‬سید کریم نیز همراه همه هنرمندان ایرانی‬ ‫به دنبال حمله ّ‬

‫اسﻼمی توانستند ایران را به اشغال خود درآورند‪ ،‬از همان هنگام خنده از آن سرزمین‬

‫ناگزیر به ترک وطن شد و در اینجا بود که برخﻼف قد و باﻻی یک متر و نیمیاش نشان‬

‫کهن رخت بربست و هنوز که هنوز است‪ ،‬شب و روز مردم با گریه و زجر و درد سپری‬

‫داد در راه مخالفت و مبارزه با جمهوری اسﻼمی تا چه میزان رشید و جسور است‪.‬‬

‫میشود‪ .‬پیش از آن که دیارما زیر و رو شود و گریه جای خنده را بگیرد‪ ،‬هنرمندهائی‬

‫سید کریم را در کار طنز کﻼمی باید یک نابغه قلمداد کرد که با توجه به عدم حضور‬

‫برای شادی و سرخوشی مردم در صحنه بودند که همگی هنر خنداندن را به گونهای‬

‫او روی نیمکت مدرسه و فراگیری خواندن و نوشﱳ‪ ،‬همه هنرش از درون پرمایه او‬

‫مادرزادی در وجود داشتند و هر یک شگردها و دستمایههائی را به اجرا میگذاشتند‬

‫شکل میگیرد‪ .‬گپ و گفت با سید کریم از نظر شما خواننده گرامی میگذرد و امید‬

‫که به مثابه شناسنامه آنان رقم خورده بود‪ .‬در جمع کمدینها و مردان خنده در دهه‬

‫که گامی باشد برای آشنائی هرچه بیشتر با دیروز و امروز این کمدین به »آفت آخوندی«‬

‫پایانی حکومت پهلوی باید نام »سید کریم« را در ردیف اول نوشت که طنز و شوخی را‬

‫خورده!‬

‫ـ دوست داری از امروز آغاز کنیم یا از اولین روزهای‬ ‫زندگی سید کریم؟‬ ‫* از هر کجا میخواهی شروع کن‪ .‬چندی پیش که‬ ‫در لندن برف آمد‪ ،‬زمین خوردم و کتفم شکست و هیچ‬

‫* فکر میکنم پنج ـ شش ساله بودم که از آﳒا فرار کردم‬ ‫و زدم بیرون‪.‬‬ ‫ـ بعد چی؟‬ ‫* هیچی‪ ،‬شدیم خیاﳔواب و با بچههایی مثل خودم روز‬

‫اغلب آهنگهای آذری را با زدن دایره میخواند و از همین‬ ‫راه و با راهنمائی و معرفی یکی از مسافران سر از رادیو‬ ‫ایران درآورد‪.‬‬ ‫ـ خیابانخوابی تا چه زمانی ادامه داشت؟‬ ‫* تا سال ‪ ١٣٤٧‬ادامه داشت و در این زمان یک انسان‬

‫ایرانی هم به داد من نرسید و کمک نکرد‪ .‬مردم ایران‬

‫و شب زندگی کردم‪.‬‬

‫هنر را دوست ندارند‪ .‬مردم ایران فقط در موقع علی اکبر‬

‫ـ هزینه زندگی؟‬

‫شریف به نام مسعود عبادی که مهندس آرشیتکت بود‪،‬‬

‫خوانی دوستت دارند و وقتی به زینب خوانی میرسد‪،‬‬

‫* خیاباﳔوابی که دیگر هزینهای ندارد‪ .‬فقط باید غذایی‬

‫یک پیکان مدل ‪ ٤٦‬به من واگذار کرد و قرار شد که‬

‫ولت میکنند و میروند‪ .‬ﳕونهاش سوسن خدابیامرز بود‪.‬‬

‫بخوری که تازه آن هم میتواند یک نان و پنیر ساده باشد‪.‬‬

‫ماهیانه هزار تومان به ایشان قسط بدهم‪ .‬مسعود عبادی‬

‫ﳕونهاش همین علی نظری و منوچهر سخائی! چندتای‬

‫ـ کار هم میکردی؟‬

‫حتّی یک هزار تومان بابت قسط یک ماه نیز از من نگرفت‬

‫دیگر را بگویم؟‬

‫* آره‪.‬‬

‫و در واقع این انسان آن پیکان را به من هدیه داد تا دیگر‬

‫ـ چکاری؟‬

‫شبها در خیابان ﳔواﰈ‪ .‬مهر و محبت آقا مسعود را تا آخر‬

‫* بیشتر به مغازهدارها در خالی کردن بار کمک‬

‫عمرم فراموش ﳔواهم کرد‪.‬‬

‫ـ اﻻن چند سالهای و در کجا بدنیا آمدهای و نام‬ ‫خانوادگیات چیست؟‬ ‫* ‪ ٦٥‬ساله هستم‪ ،‬یعنی متولد ‪ ١٣٢٣‬در تهران‪ .‬چهار راه‬ ‫حسن آباد‪ ،‬کوچه نصرالدوله‪ .‬نام خانوادگیام سید کریم‬ ‫قاﲰی آشتیانی است و مادرم نیز خاﱎ سادات نام داشت‪.‬‬ ‫ـ کدام مدرسه رفتی؟‬ ‫* مدرسه نرفتم‪ ،‬فقط اکابر رفتم که بیروﱎ کردند‪) .‬اکابر‬ ‫در گذشته ویژه بزرگساﻻن و شبانه بود‪(.‬‬ ‫ـ پدر و مادر؟‬ ‫* پدرم را هرگز ندیدم‪ ،‬زیرا پیش از آن که به دنیا بیایم‪،‬‬ ‫مادرم از پدرم جدا شده بود‪.‬‬

‫میکردیم و آنها هم به اندازهای میدادند که شکم را بتوان‬

‫ـ چه جوری سر از کاباره درآوردی؟‬

‫سیر کرد‪.‬‬

‫* با آن پیکان مسافرکشی میکردم‪ .‬یک روز خاﳕی‬

‫ـ در آن سالها یعنی کودکی و نوجوانیات هیچ گاه‬ ‫سرپناهی نداشتی؟‬

‫که در کاباره میامی کار میکرد‪ ،‬مسافر من بود و او را‬ ‫به کاباره بردم و یادم هست که بعد از ظهر بود‪ .‬وقتی‬

‫* گفتم که روز و شب در خیابان بودیم و فکر میکنم‬

‫آن خاﱎ را به کاباره رساندم‪ ،‬مرا به داخل برد و در آﳒا‬

‫آن زمستانهای بسیار سرد باعث شد تا استخوان سوز شوم‬

‫محمود قربانی و گوگوش نشسته بودند‪ .‬گوگوش در آن‬

‫و این جوری ریزه میزه ﲟاﱎ‪.‬‬

‫زمان همسر قربانی بود‪ .‬آنها تعارف کردند و من کنارشان‬

‫ـ محله مشخصی بود که بیشتر آﳒا شبها و روزهایت‬ ‫را به سر آوردی؟‬

‫نشستم و هنگامی که صحبتهای معمولی رد و بدل‬ ‫میشد‪ ،‬من چیزهائی گفتم که قربانی و گوگوش بسیار‬

‫ـ در سنین کودکی با مادر زندگی کردی؟‬

‫* بله‪ ،‬میدان ژاله و دور و بر آن‪.‬‬

‫خندیدند و خوششان آمد‪ .‬در آن روزها تیم ملی فوتبال‬

‫* نه‪ ،‬من در محلی به نام سازمان شاهنشانی بودم که‬

‫ـ یعنی میتوانیم تو را بچه ژاله بدانیم؟‬

‫ایران بر اسرائیل پیروز شده و به مقام قهرمانی رسیده بود‬

‫* خودم هم این جوری فکر میکنم‪ .‬در آﳒا بزرگ‬

‫و من هم سوژهای برای گزارش آن بازی ساخته بودم که‬

‫مخصوص کودکان بدون سرپرست و به اصطﻼح یتیم بود‪.‬‬

‫شدهام و هیچ کجا را به اندازه ژاله دوست ندارم‪.‬‬

‫میگفتم‪ :‬بهزادی ـ کﻼنی‪ ،‬کﻼنی به وفاخواه‪ ،‬وفاخواه‬

‫در آﳒا محمد نصیری هم بود که بعدها قهرمان وزنهبرداری‬

‫ـ اولین کار هنری را چه موقع اﳒام دادی؟‬

‫به‪ ...‬این را برای قربانی و گوگوش و چند دوست آنها‬

‫* وقتی ده ـ دوازده ساله بودم‪ ،‬تصنیف میفروختم که‬

‫اجرا کردم و یک غزل هم خواندم‪ .‬زمانی که خواستم‬

‫* ساختمانی که ما آﳒا زندگی میکردیم‪ ،‬در فاصله‬

‫برای فروش و جلب مشتری باید آن را میخواندم‪ .‬یادم‬

‫از آنها خداحافظی کنم‪ ،‬قربانی صد تومان به من داد و‬

‫میدان شوش و میدان شاه بود و روبروی آن هم ایستگاه‬

‫هست که تصنیف مربوط به آهنگ »تو حوضه کاشی«‬

‫گفت امشب منتظرت هستیم و بیا کاباره‪ .‬آن شب به کاباره‬

‫ماشین دودی یا همان قطار روباز تهران ـ شهر ری )شاه‬

‫خاﱎ پوران را میخواندم و میفروختم‪ .‬این کار را بیشتر‬

‫میامی رفتم و برای من یک میز در نزدیک سن گذاشتند‬

‫عبدالعظیم( قرار داشت‪.‬‬

‫با حمید عبادی در اتوبوسهای شهری اﳒام میدادیم که‬

‫و آﳒا نشستم‪ .‬گوگوش برنامهاش را اجرا کرد و در پایان‬

‫محلی مناسب برای فروش تصنیف به مسافران بود‪ .‬عبادی‬

‫گفت که امشب یک »سورپرایز« برای حاضران داریم و‬

‫ایران و جهان شد‪.‬‬ ‫ـ آن سازمان شاهنشاهی کجا قرار داشت؟‬

‫ـ چه مدت در سازمان شاهنشاهی زندگی کردی؟‬


‫با اشاره دست و سر و گردن به من مىگفتند برو ديگه!‬ ‫ولى من جرئت نمىكردم و اركستر مجبور شد چند بار‬ ‫قسمت اول موزيك را تكرار كند تا باﻻخره دل را به‬ ‫دريا زدم و رفتم جلوى ميكروفن‪ .‬انگارى تمام دلهره‬ ‫و ترس و خجالت كشيدنهايم آب شد و رفت تو زمين!‬ ‫چنان انرژى و هيجانى در خودم حس مىكردم كه‬ ‫بىسابقه بود‪ .‬هر چى رقص بلد بودم چاشنى خواندنم‬ ‫كردم و حتى يكى از افسران بلندپايه ارتشى و خانوادهاش‬ ‫كه جلوى من نشسته بودند با تشويق زياد خواهان اجراى‬ ‫دوباره من شدند و ايشان گيﻼس مشروبش را بلند‬ ‫كرد و گفت به سﻼمتى هنرمند جوانى كه بزودى در‬ ‫صحنههاى بزرگ خواهد درخشيد و اين داستان شروع‬ ‫كار هنرى من بود‪.‬‬ ‫بعد از آن كه به تهران برگشتم عم ً‬ ‫ﻼ فعاليتهاى هنريم‬ ‫را شروع كردم‪ .‬در مراسم مختلف مىخواندم و در‬ ‫ديسكوتكى هم به نام »ويسكى اگو« كه آن سالها در‬ ‫تهران معروف بود برنامه اجرا مىكردم تا اينكه يك‬ ‫شب تولد اكى بنايى خواننده) خواهر پورى بنايى‬ ‫هنرپيشه سرشناس(در ويسكى اگو برگذار مىشد و من‬ ‫هم به عنوان خواننده ثابت برنامه بودم و همان شب آقاى‬ ‫كيومرث شيروان بيگى كه تهيه كننده شو تلويزيونى‬ ‫»پنجرهها« بود هم در ميان مهمانان بود و با ديدن برنامه‬ ‫من از من دعوت كرد تا در شو پنجرهها شركت كنم و‬ ‫شو پنجرهها در آن سالها در ميان مردم بخصوص نسل‬ ‫جوان بسيار پرطرفدار بود‪.‬‬ ‫آغاز همكارى من با شو پنجرهها و آقاى كيومرث‬ ‫شيروان بيگى از اينجا آغاز شد كه آهنگى هم از آقاى‬ ‫لقمان ادهمى اجرا كردم بنام »تفسير« با شعرى از فاروق‬ ‫اميرى و تنظيم اريك كه اولين كارنامه هنرى من بود كه‬ ‫همكارى من و شيروان بيگى به ازدواج ختم شد‪.‬‬

‫امير قاسمى قسمتى از مصاحبه با من‬ ‫را كه از او خواسته بودم اديت كند و‬ ‫نشان ندهد را به عمد بارها و بارها از‬ ‫تلويزيونش پخش مىكرد؟!‬ ‫رنگارنگ‪ :‬خوب حاﻻ كه صحبت از ازدواج و‬ ‫عشق و عاشقى شد‪ ،‬اولين بار كى قلبت لرزيد و‬ ‫حس كردى عاشق شدى؟‬ ‫فتانه‪ :‬راستش را بگم هيچوقت!؟‬ ‫رنگارنگ‪ :‬يعنى فتانه با اينهمه شور‪ ،‬عشق و‬ ‫هيجان تا به حال عاشق نشدى؟!‬ ‫فتانه‪ :‬بخدا نه! هميشه از بقيه مىپرسيدم عاشقى‬ ‫چطوريه؟! چون خودم واقعاً تجربه عاشقى و عشق‬ ‫واقعى را تجربه نكردهام‪ .‬شايد به خاطر زمينههاى‬ ‫زندگى گذشتهام باشدكه در سنى غيرطبيعى ازدواج‬ ‫كردم‪ .‬شماتصور كنيد من سيزده سال داشتم كه مادر‬ ‫شدم! ازدواج فاميلى و به خواسته پدرم بود‪ .‬شايد اثرات‬ ‫ازدواجى زودهنگام كه اص ً‬ ‫ﻼ آمادگى آن را نداشتم‬ ‫باعث شد كه تنها عشقم به فرزندان و خانوادهام باشد‬ ‫و هرگز هيچ مردى قلبم را بقول امروزيها نلرزانده باشد‪.‬‬ ‫رنگارنگ‪ :‬برگرديم به سواﻻت هنرى‪ .‬اولين‬ ‫آلبومت كى و به چه اسمى به بازار آمد؟‬ ‫فتانه‪ :‬وقتى من به شو پنجرهها رفتم و آهنگ تفسير هم‬

‫گل كرده بود‪ ،‬يواش يواش سر و صداى انقﻼب بلند شد‬ ‫و كار من در واقع نيمه تمام ماند‪.‬‬ ‫رنگارنگ‪ :‬خوب شما از آن روزها چه خاطراتى‬ ‫داريد؟‬ ‫فتانه‪ :‬حدود پنج ‪ ،‬شش ماه به انقﻼب مانده بود كه‬ ‫شوهرم شيروان بيگى از طرف تلويزيون ملى ايران‬ ‫ماموريت پيدا كرد به امريكا برويم و در فلوريدا يك‬ ‫دوره تخصصى در زمينه مديريت عالى تلويزيون را‬ ‫بگذراند‪ .‬وقتى قصد برگشت به ايران را داشتيم به آلمان‬ ‫رفتيم و ماشين شيكى هم خريديم و از راه زمينى‬ ‫به طرف ايران به راه افتاديم تا به تركيه رسيديم‪.‬‬ ‫در تركيه خبرها از ايران حكايت از شلوغى‬ ‫و كشتار و زد و خورد مىداد و عم ً‬ ‫ﻼ همه‬ ‫فعاليتهاى هنرى و ك ً‬ ‫ﻼ امور مملكت تعطيل‬ ‫شده بود‪ .‬به همين دليل تصميم گرفتيم از‬ ‫همانجا به امريكا برگرديم‪ .‬چون هنوز ويزاى‬ ‫امريكا را داشتيم و اين در حالى بود كه من با كاباره‬ ‫بورسالينو كه متعلق به آقاى اكبر گلپايگانى بود قرارداد‬ ‫داشتم و به اتفاق گلپايگانى برنامه اجرا مىكرديم و‬ ‫پوسترهاى بزرگ من به در و ديوار كاباره بورسالينو‬ ‫بود كه قرارمان بعد از سفر از امريكا بود كه دوباره‬ ‫شروع كنيم كه نيمه تمام ماند‪.‬‬ ‫برگشتيم فلوريدا و دو سه سالى آنجا بوديم تا كوچ‬ ‫كرديم به لس آنجلس و من با آقاى جمشيد شيبانى‬ ‫برخوردى اتفاقى داشتم و ايشان پيشنهاد كرد آهنگ‬ ‫»هوار هوار« را بخوانم و باﻻخره اركستر جور شد‬ ‫و آهنگ هوار هوار را آماده بازار كرديم كه كاظم‬ ‫رزازان و اسفنديار منفردزاده هم در آن شركت‬ ‫داشتند و من اين آهنگ و كار ديگرى از شيبانى را در‬ ‫تلويزيون كابلى در لس آنجلس بنام تلويزيون ايرانيان‬ ‫كه يكشنبهها ساعت يك بعد از ظهر پخش مىشد‪ ،‬اجرا‬ ‫كردم‪ .‬باور نمىكنيد مثل توپ تركيد و ايرانيان دهان به‬ ‫دهان در لس آنجلس بهم خبر مىدادند و كپى ويديوى‬ ‫آن به وسيله مسافران به ايران رسيد و ميليونها نسخه در‬ ‫سراسر جهان كپى شد و در اكثر خانههاى ايرانيان در‬ ‫ميهمانىها و مراسم ازدواج و ‪ ...‬پخش مىشد و هوار‬ ‫هوار شناسنامه پربيننده فعاليتهاى هنرى ايرانيان خارج از‬ ‫كشور شد!‬ ‫رنگارنگ‪ :‬در پس اين موفقيت بزرگ چه شد؟‬ ‫فتانه‪ :‬ببينيد شايد اﻻن براى نسلهاى جوان مشكل باشد‬ ‫كه بداند در آن سالها بخصوص ايرانيانى كه ترك وطن‬ ‫كرده بودند بنوعى دچار ديپرشن و افسردگى شده‬ ‫بودند‪ .‬و هوار هوار باعث شد شور و شادى و هيجان‬ ‫بوجود آورد‪ .‬فراموش هم نكنيم اكثر خوانندگانى هم‬ ‫كه به خارج آمده بودند تحت تاثير شرايط آن روزها‬ ‫بيشتر كارهاى آرام يا غمگين مىخواندند و ريتم شاد‬ ‫هوار هوار حال و هوايى بىسابقه را به وجود آورد و‬ ‫ايرانيان در سراسر دنيا اين آهنگ را بقيه كارهاى مرا كه‬ ‫همراه با رقص هم بود دنبال ميكردند‪ .‬چون من عاشق‬ ‫رقصيدن هم بودم و هستم چاشنى آهنگهايم مىكردم و‬ ‫به نوعى رقص فتانهاى هم مد شده بود‪ .‬البته اين را هم‬ ‫بگويم شعر هوار هوار را آقاى منفردزاده با تنظيم خود‬ ‫ريتم شاد و ضربى به آن داد و به شكل اجرا درآورد‪.‬‬ ‫رنگارنگ‪ :‬فتانه امروز در لندن است و پس‬ ‫از سالها آهنگى به نام »عزيزترين« براى‬ ‫هواداران خود به بازار داده است و اتفاقى‬ ‫دوباره استثنايى مىافتد و چند سايت اينترنتى‬ ‫و يوتيوب نشان مىدهد نزديك به دو ميليون‬

‫نفر از اين آهنگ ديدن كردهاند‪.‬‬ ‫حاﻻ چه احساسى داريد؟‬ ‫فتانه‪ :‬هدفم اجراى كارهايى است كه بمانند همين‬ ‫عزيزترين مورد توجه و استقبال مردم قرار بگيرد‪.‬‬ ‫باﻻخره فراموش نكنيم هنرمندانى مثل من سالها زحمت‬ ‫كشيديم و خون دل خورديم تا موفقيت و محبوبيتى بين‬ ‫مردم پيدا كنيم‪ .‬همين حس مسئوليت در برابر مردم‪،‬‬ ‫هنرمند را مجبور مىكند كارهاى خوب توليد كند و‬ ‫بزن و برويى نباشد شهرت يك روزه بدست مىآيد و‬ ‫يك روزه هم از بين مىرود ولى محبوبيتى ماندگار در‬ ‫قلب و خاطره مردم به راحتى بدست نمىآيد‪ .‬كارهاى‬ ‫بسيارى به من پيشنهاد ميشه ولى قبول نمىكنم چون بايد‬ ‫كارى باشد كه در قد و قواره فتانه باشد و توقع مردم‬ ‫را برآورده كند‪.‬‬ ‫رنگارنگ‪ :‬خانم فتانه شايد مسئوليت ديگرى هم‬ ‫شما داريد و آن اينكه كمك كنيد چهرهها و‬ ‫صداهاى خوب و جديد به مردم معرفى شوند‪.‬‬ ‫نظرتون چيه؟‬ ‫فتانه‪ :‬باور نمىكنيد در فكر اين برنامه هستم و با آقاى‬ ‫سرابى قرار گذاشتهايم برنامهاى در تلويزيون رنگارنگ‬ ‫داشته باشيم جهت معرفى چهرههاى تازه نفس و جديد‬ ‫كه صد در صد قول مىدهم اين برنامه را به زودى در‬ ‫تلويزيون رنگارنگ شروع خواهيم كرد‪.‬‬ ‫در پايان هم مىخواهم از اين فرصت استفاده كنم و از‬ ‫كسانى كه به من در ارائه و عرضه آهنگ »عزيزترين«‬ ‫كمك كردند تشكر كنم‪.‬‬ ‫از مهرداد كامكار به عنوان تهيه كننده و كارگردان‬ ‫ويديوى آهنگ عزيزترين و نفيسه كه گريم‪ ،‬انتخاب‬ ‫لباس و آرايش را به عهده داشت كه از هر دوى آنان‬ ‫سپاسگزارم‪.‬‬


‫و خا ه‬

‫گفتگویی با هنرمندان سرشناس کشورمان‬

‫هنرمندان سرشناس كشورمان بيش از ‪ ٣٥‬سال با مجله رنگارنگ گفتگوهاى اختصاصى داشتند ما نيز سعى كرديم در اين شماره نمونهاى از اين مصاحبههاى اختصاصى را به شما‬ ‫عزيزان تقديم كنيم تا مجله رنگارنگ نشان دهد در اين مسير طوﻻنى چگونه توانسته است نقش شناسنامه و هويت ايرانيان خارج از كشور باشد اميدوارم شما به عنوان يك هموطن‬ ‫درنظر داشته باشيدكه يك نشريه بيش از هر چيز بايد به منافع ملت ايران بينديشد چراكه به كسب درآمد به هر شكل كثيفى كه ﻻيق جامعه ايرانيان نيست‬

‫مصاحبه اختصاصی فتانه با نشریه رنگارنگ لندن‬

‫ملکه رقص و آواز در مصاحبهای اختصاصی و جنجالی با نشریه رنگارنگ لندن‬

‫فتانه پدیده هنری ایران‬ ‫بعد از انقﻼب است‬ ‫فتانه طى سى سال گذشته به دفعات‬ ‫با رسانههاى رنگارنگ مانند مجله‬ ‫رنگارنگ‪ ،‬تلويزيون رنگارنگ به‬ ‫مصاحبه نشسته است و حاﻻ پس از اين‬ ‫همه سال دوباره حضور او در دفتر نشريه‬ ‫رنگارنگ غنيمتى است تا او را به شوق‬ ‫مصاحبه تشويق كنيم و براى اولين بار‬ ‫بگويد او كيست و از كى و كجا آغاز‬ ‫به كار هنرى كرده است‪.‬‬ ‫رنگارنگ‪ :‬خانم فتانه خوشحاليم‬ ‫كه دوباره با شما به گپ و گفتگو‬ ‫مىنشينيم‪.‬‬ ‫فتانه‪ :‬شايد ﻻزم باشد در ابتداى مصاحبه‬ ‫با خلوص نيت و اعتقاد قلبى بگويم كه‬ ‫سالهاى سال است كه آقاى سرابى را‬ ‫مىشناسم و با تمام وجودم به كار و حرفه‬ ‫ايشان احترام مىگذارم‪ .‬به اكثر همكاران‬ ‫يا دوستانم هميشه گفتهام آقاى سرابى با‬ ‫همه فرق مىكند‪ .‬مهربانى‪ ،‬دلسوزى‪ ،‬و‬ ‫مهمتر از همه حرفهاى بودنش در كارى‬ ‫كه انجام مىدهد‪ ،‬انتقاداتش هميشه‬ ‫بىنظر و واقعى بوده و عشق و تعصبش‬ ‫من در ‪ ١٣‬سالگی ازدواج کردم‬ ‫و در ‪ ١٤‬سالگی بچهدار شدم!‬

‫و وفاداريش به منافع ملى زبانزد همگان‬ ‫است‪.‬‬ ‫حاﻻ پس از سى و چند سال فتانه از‬ ‫گذشته و زندگيش برايمان مىگويد‪:‬‬ ‫در محله بازارچه حمام نواب به دنيا آمد‬ ‫همانجا كه فيلم قيصر را ساختند‪ .‬محلهاى‬ ‫كه به دليل مغازههاى متعددش احتياجات‬ ‫منطقه بزرگ امامزاده يحيى را برآورده‬ ‫مىكرد‪.‬‬ ‫فتانه‪ :‬من در خانوادهاى به دنيا آمدم‬ ‫كه پدر بزرگها هر كدام واسه خودشون‬ ‫كسى بودند‪ .‬پدربزرگ مادريم پهلوان‬ ‫حسين حاج امين سره بود كه هميشه‬ ‫بيست‪ ،‬سى تا نوچه دنبالش بودند و يكى‬ ‫از پهلوانان سرشناس تهران بود‪ .‬از طرف‬ ‫پدربزرگ پدريم ملك خان بود كه در‬ ‫دربار صفويه ارج و قربى داشت و رهبر‬ ‫اركستر و خواننده هم بود و عم ً‬ ‫ﻼ خانواده‬ ‫ما بر ‪ ٢‬ريشه خانوادگى پهلوانى و هنرى‬ ‫بود‪.‬‬ ‫رنگارنگ‪ :‬خانم فتانه براى اولين‬ ‫بار از خانواده و شرايط زندگى‬ ‫دوران جوانى بگوئيد‪.‬‬ ‫فتانه‪ :‬اوايل كه مىخواستم خواننده‬ ‫بشوم ترس و وحشت زيادى داشتم‬ ‫و همهاش فكر مىكردم مثل فيلمهاى‬ ‫فارسى كه داستان ناموسى داشت‬ ‫دايىهايم مىآمدند و منو مىكشتند و به‬ ‫خاطر همين جرئت نمىكردم به فعاليت‬

‫هنرى فكر كنم و اگر يك حادثه غيرقابل‬ ‫پيش بينى در زندگيم پيش نمىآمد شايد‬ ‫هرگز وارد عالم هنرى نمىشدم‪ .‬من‬ ‫برادرى داشتم كه آن زمان حدود ‪١٤‬‬ ‫سالش بود و عﻼقه داشت كيبورد بزند‪.‬‬ ‫در يك عروسى خانوادگى با آقايى آشنا‬ ‫شدم كه معلم موسيقى بود و قرار شد به‬ ‫برادرم آموزش كيبورد بدهد و صداى‬ ‫من را هم شنيده بود و اصرار كرد كه‬ ‫مىيايى دفتر ما براى آموزش برادرت‪،‬‬ ‫خودت بيا سفلژ ياد بگير ضرر نداره!‬ ‫باﻻخره يك روز با برادرم رفتيم دفتر‬ ‫ايشان تا آموزش كيبورد او را شروع‬ ‫كند‪ .‬در اين ميان همان آقا به من پيشنهاد‬ ‫كرد كمى بخوانم تا صدايم را امتحان‬ ‫كند و مشغول تمرين بوديم كه آقايى‬ ‫از دفترى ديگر بيرون آمد و پرسيد‪ :‬اين‬ ‫كيه؟ صدايش خيلى خوبه و بعد منو صدا‬ ‫كرد به دفترش و پرسيد‪ :‬اسمت چيه؟‬ ‫چند سالته؟ و‪ ...‬و من توضيح دادم‪ .‬اسمم‬ ‫فتانه است‪ ١٧ .‬سالمه و سوابق خانوادگيم‬ ‫را هم گفتم و توضيح دادم قصد فعاليت‬ ‫هنرى ندارم و فقط تفريحى مىخوانم‪.‬‬ ‫ايشان گفت‪ ،‬بيا يك آهنگ ديگه بخوان‬ ‫و سلفژ هم يادت مىدم‪ .‬خواننده خوبى‬ ‫خواهى شد‪ .‬جواب دادم من اص ً‬ ‫ﻼ رويم‬ ‫نمىشه جلوى مردم بخوانم‪ .‬ايشان گفت‪،‬‬ ‫نگران نباش‪ ،‬اين آهنگ را بخوان من‬ ‫ببينم‪ .‬بقيهاش با من!‬ ‫اين مرد بزرگ عطااﷲ خرم آهنگساز‬ ‫پرآوازه كشورمان بود كه مرا تشويق به‬ ‫خواندن كرد‪.‬‬

‫يكى دو ماهى گذشت و من مشغول‬ ‫آموزش صدا بودم تا روزى دوباره آقاى‬ ‫عطااﷲ خرم آمد و به نوازنده سرشناس‬ ‫حسين كسايى گفت حسين مىتونى فتانه‬ ‫را با يكى دو تا ترانه آماده كنى براى‬ ‫كنسرتى كه به همراه رامش‪ ،‬فيروزه و‪...‬‬ ‫به جنوب ايران ببريم؟‬ ‫من با ترس و وحشت گفتم ترا بخدا من‬ ‫مىترسم‪ .‬من اص ً‬ ‫ﻼ جرئت نمىكنم روى‬ ‫صحنه بروم و با التماس مىخواستم منو‬ ‫معاف كنند‪ .‬حتى گفتم فاميلهايم هم منو‬ ‫مىكشند‪ .‬ولى عطااﷲ خرم اصرار كرد‬ ‫كه فع ً‬ ‫ﻼ تمرين كن تا بعد ببينم چى ميشه‪.‬‬ ‫خﻼصه با آقاى كسايى يكى دو تا ترانه‬ ‫كار مىكرديم و غافل از اينكه آقاى‬ ‫عطااﷲ خرم از خانواده من اجازه گرفته‬ ‫بود و باﻻخره راهى جنوب ايران شديم تا‬ ‫برنامهاى براى خانوادههاى نيروى دريايى‬ ‫ايران اجرا كنيم‪.‬‬ ‫تا شب اجرا رسيد و من در واقع نقش‬ ‫دستگرمى برنامه را داشتم معموﻻً‬ ‫خوانندههاى تازه كار و جوان در برنامهها‬ ‫اول روى صحنه مىرفتند و يكى دو‬ ‫آهنگ مىخواندند تا به قولى مجلس‬ ‫گرم شود و خوانندههاى معروف به‬ ‫صحنه بيايند‪.‬‬ ‫من پشت صحنه با ترس و لرز ايستاده‬ ‫بودم و اركستر شروع به نواختن كرده‬ ‫بودند و زمانى كه بايد من به صحنه بروم‬ ‫و شروع به خواندن كنم جرئت نمىكردم‬ ‫و خشكم زده بود‪ .‬عطااﷲ خرم از يك‬ ‫سوى‪ ،‬مدير برنامه از سوى ديگر صحنه‬


‫شهری که شهر من بود‬ ‫آدماش دل رنگی بودن‬ ‫از همه رنگ رنگ و وارنگ‬ ‫یکدل و یک زبون بودن‬ ‫ﳕازشوکی خونده؟ یا روزه شو کی خورده؟‬ ‫دعوا اون روزا نبود هر کس سرش تو کارش بود‬ ‫شهری که شهر من بود‬ ‫صبح تا غروب محبت و صفا بود شب که میشد اول قصه ها بود‬ ‫نون و پنیر و پسته‬

‫دلها همه وابسته‬

‫شهری که شهر من بود‬ ‫پاسبانها عاشق بودن ارتشی و معلم‬ ‫هم کاسب و هم تاجر و هم مکﻼ‬ ‫دستاشونو به دست هم میدادن جانشونو واسه هم میدادن‬ ‫شهری که شهر من بود‬ ‫مﻼ اومدو بردش چوتلی نشست و خوردش‬ ‫تتمه اش همینه‬

‫یه شهر لنگ دریده هیچکس مثلش ندیده‬

‫تو کوچه ها حراجه خودفروشی ‪،‬چادر سیاه‬ ‫سرنگ و رگ بی غیرت و بی شخصیت‬ ‫پر شده این شهر سیاه عبا بدوش بی حیا‬ ‫نه ‪ ،‬نه ‪ ،‬این شهر شهر من نیست‬


‫شهر گمشده‬

‫این شهر‪،‬شهر من نیست‬

‫شهر ترانه ﳑنوع لبها دوخته‪ ،‬خنده ﳑنوع‬ ‫زنها همه سیاه پوش مردها تابوت بر دوش‬ ‫شهر در عزای خنده‬ ‫این شهر شهر من نیست‬ ‫شهر خمار و تنها‬

‫شهر فروش زنها‬

‫شهر بگیر و ببند و شﻼق‬ ‫این شهر شهر من نیست‬ ‫در شهر مرده فریاد قناری عزادار‬ ‫این شهر شهر من نیست‬ ‫چوبه دار فراوون‬

‫ساز و دهل تو زندون‬

‫نقل و نبات مواده سرداره بیسواده‬ ‫رهبره اهل کوفه فکرش فقط جهاده‬ ‫این شهر شهر من نیست‬


‫تهران شهر بی ترحم و گورستان عاطفه ها و سقوط اخﻼقی‬

‫اینجا تهران است‪ .‬شهری که در روی پل های هوایی‬ ‫عابر پیاده آن کتاب های ﳑنوعه‪ ،‬در پارک های آن‬ ‫مواد مخدر‪ ،‬پشت چراغ قرمزهای آن کودکان گردو‪،‬‬ ‫فال‪ ،‬لنگ و جوراب فروش‪ ،‬در پیاده روهای آن‬ ‫فیلم های هالیوودی و در میادین قدیمی و معروف‬ ‫آن فیلم های سکسی می فروشند‪.‬‬ ‫شهری که رژه ماشین های لوکس در مقابل دختران‬ ‫و دست فروشان به دل ﳕی چسبد‪ .‬شهری که در آن‬ ‫شیشه شاهنشاهی مشروب به گالن های پﻼستیکی‬ ‫جمهوری اسﻼمی تبدیل شده‪ ،‬و بوی تریاک و‬ ‫حشیش کوچه را بر داشته است‪ .‬شهری که معلوم‬

‫نیست در روز چند نفر در پارک ها و یا زیر پل‬ ‫های آن در کنار جوی آب جان می دهند‪ .‬در این‬ ‫شهرهمان اوقاتی که اکثریت مطلق مردم بدنبال‬ ‫یک لقمه نان جان می کنند‪ ،‬کﻼه بردارها و رانت‬ ‫خوارها و دزد ها از چندین هزار تومان تا چندین‬ ‫میلیارد تومان را در یک چشم به هم زدن جیب‬

‫به جیب می کنند‪ ،‬چنان که دیگر دزدی ماشین یا‬ ‫موبایل و خانه و کیف و ‪ ..‬به چشم ﳕی آید و اگر این‬ ‫قبیل وسایل را از شما دزدیدند دیگربه پاسگاه ﳕی‬ ‫روید چون می دانید که کسی حال پیدا کردن آنها‬ ‫را ندارد‪ .‬در این شهر صدای خوردن سر یک معتاد‬ ‫به جدول کنار خیابان را روزی چند بار می شنوید‪.‬‬ ‫بسیج و نیروی انتظامی از در و دیوار این شهر باﻻ می‬ ‫روند تا روزی خود را با زور بدست آورند‪ .‬در این‬ ‫شهر اگر عزیزت را در زندان کشتند یا در وسط روز‬ ‫ربودند نباید انتظار پاسخگویی داشته باشی‪ .‬در این‬ ‫شهر واژه اعتماد را فقط ما بین پدر و پسر پیدا می‬ ‫کنید که گاهی اوقات اﳒا هم پیدا ﳕی شود‪ .‬اینجا‬ ‫شهریست که سیمای واقعی فحشا و ناله رسای فقر را‬ ‫در آن به خوبی می بینید و می شنوید‪ .‬اینجا شهریست‬ ‫که صاحبان زر و زور سرمایه سر در کاخ هایشان را‬ ‫با »یا علی« تزئیین کرده اند‪ .‬در این شهر شکاف‬ ‫طبقاتی تبدیل به دره ای تبدیل شده است که طبقه‬ ‫متوسط خیلی کوچکتر از آن است که بتواند ذره ای‬ ‫از آن را پر کند‪ .‬در این شهر باید رفتارت در خانه با‬ ‫بیرون از خانه متفاوت باشد‪ .‬اگر غیر از این باشد‬ ‫حداقل اش اینست که رشد ﳕی کنی و حداکثرش‬ ‫اینست که سرت را به باد می دهی‪ .‬در این شهر‬ ‫قتل ها ناموسی و مالی و نزاعی اگر نگوییم زیاد ولی‬ ‫کم نیستند‪ .‬اینجا شهریست که مردم آن بر اثر فشار‬ ‫های اقتصادی و مشکﻼت خانوادگی و مشکﻼت‬

‫اجتماعی و ‪ ...‬اعصاب و روحیه ندارند‪ .‬در این‬ ‫شهر اگر کسی جنازه ای روی زمین ببیند جرات ﳕی‬ ‫کند به طرف آن برود که حداقل جنازه اش را از‬ ‫بو گرفﱳ ﳒات دهد‪ ،‬چون امکان دارد به عنوان‬ ‫قاتل اعدام شود‪ .‬اینجا همان شهریست که موزیک‬ ‫و رقص و شادی و عشق در آن زیر زمینی است‪.‬‬ ‫در دانشگاه های این شهر کم نیستند ‪ .‬استادهایی‬ ‫که در ازای دادن ﳕره به دانشجو یا پول می خواهند‬ ‫و یا اﳒام کارهایی که به خود استاد مربوط است‬ ‫و هیچ ربطی به دانشجو ندارد‪ .‬البته اگر پسر باشید‬ ‫فقط همین است‪ .‬در این شهر با وجود کمبود آب و‬ ‫برق که ساعت ها بی برقی در روز را برای مردم به‬ ‫ارمغان آورده در روز وﻻدت ها و جشن های مذهبی‬ ‫کل شهر چراغانی می شود و در جشن های ملی‬ ‫حتی یک پارچه نویسی هم دیده ﳕیشود‪ .‬در اینجا‬ ‫ﲤام این مشکﻼت و نا بسامانی ها که در باﻻ گفته‬ ‫شد برای مردم عادی شده است و برنامه زندگی‬

‫خود را بر اساس همین قوانین نا نوشته تنظیم می‬ ‫کنند‪ .‬صدای پیچیده شده اذان مساجد در کوچه ها‬ ‫و خیابان ها و پخش مستقیم ﳕاز خواندن مسئولین‬ ‫از صدا و سیما حاشیه ایست مضحک بر این مﱳ‪.‬‬ ‫شاید بخاطر همین است که صدای اذان مساجد هر‬ ‫روز بلند تر از دیروز به گوش می رسد‪ .‬شهری که از‬ ‫فحشا‪ ،‬اعتیاد‪ ،‬باجگیری و رشوه‪ ،‬توزیع مواد مخدر‬ ‫تا ‪ ...‬همه دولتی است‪.‬‬

‫اینجا تهران است‪.‬‬

‫این نوشته در سال ‪ ٢٠٠٨‬در مجله‬ ‫رنگارنگ به چاپ رسیده است‬

‫پولتان راآتش نزنید !‬ ‫اگر مىخواهيد پيام تجارى شما خوب ديده و خوانده شود رنگارنگ را انتخاب كنيد‬ ‫چون قديميترين نشريه ايرانيان در خارج از كشور است ‪ ،‬پر تيراژترين نشريه اى است‬ ‫كه آگهى هم دارد ‪ ،‬خواندنى ‪ ،‬پر محتوا و ماندنى در خانهها و مراكز تجارى است ‪،‬‬ ‫‪ ٣٠‬سال پشتوانه حرفه اى روزنامه نگارى را يدك مىكشد و ويترينى است كه همه‬ ‫سليقهها را در بر مىگيرد‬

‫باز هم بيشتر ميخواهيد ؟!!!!‬ ‫تلفن را برداريد و از نرخهاى باور نكردنى تلويزيون و نشريه رنگارنگ بهرهمند شويد‬

‫‪٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤‬‬


‫صفحه ‪٢٨‬‬

‫به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ‬

‫آهای گرگ های دهان دریده !‬ ‫روزگار غريبــى اســت نازنيــن؛ ســرازيرى تنــدى اســت‬ ‫و مردمانــى تعجيــل وار در پــى ســرعت گرفتــن از‬ ‫يكديگــر جهــت بيشــتر پائيــن رفتــن هســتند‬ ‫گويــى ارثيــه شــومى اســت از آدمهايــى هميشــه در‬ ‫ســرازيرى تاريــخ روان بــه نســلهايى در عصــر اينترنــت‬ ‫و توضيــح المســائل !‬ ‫روزگار غريبــى اســت نازنيــن‪ ،‬تجســم هــاى تلخ و شــرم‬ ‫آورتاريخــى ذهنــى ات در قرنهــاى گذشــته كشــورت از‬ ‫حملــه مغولهــا و عربهــا تــا امــروز واقعيــت عينــى گرفته‬ ‫ا ست‬ ‫زنــان و دختــركان كشــورت را گيســو مــى برنــد و‬ ‫شــﻼق مــى زننــد و بــه آنــان تجــاوز مــى نماينــد ؛‬ ‫جوانــان وطنــت را بــا زنجيــر و باطــوم و شــﻼق بــه‬ ‫خــاك و خــون مــى كشــند ؛ بــه دار مــى آويزنــدو تيــر‬ ‫بــاران مــى كننــد‬ ‫ولــى حكايــت مردمــان ســرازيرروان شــده پرسشــهايى‬ ‫بــى خبــر از خانــه مــادرى اســت‬ ‫پوند؛ دﻻر ؛ يورو چقدر شده است؟‬ ‫بليط رفتن به ايران را رزرو كردى؟‬ ‫سفارت رفتى ؛ كارت جديد را گرفتى؟‬ ‫پدر سوخته ها واسه هر چيزى پول مى گيرند!‬ ‫از دكتــر واســه عمــل دمــاغ و باســن و گونــه وقــت‬ ‫گرفتــى؟‬ ‫راســتى ميگــن ايــران شــلوغ شــده دوبــاره بگيــر‬ ‫‪،‬بگيره!خــدا كنــه يــك ماهــى كــه مــا ميريــم و مياييــم بــه‬ ‫خوبــى و خوشــى تمــوم بشــه!‬ ‫روزگار غريبــى اســت نازنيــن؛ مردمــان ســرزمين‬ ‫ســرازيرى ‪ ،‬از ارزانــى تريــاك و دختــركان ســياه بخــت و‬ ‫كبــاب ســربند و زيبايــى دمــاغ و باســن روزگار خــوش‬ ‫مــى گذراننــد توپشــان پــره و كولــه بــار عاطفــه خالــى!‬ ‫پرنــده آهنيــن بــال ؛ در شــهر ناكجــا آبــاد بــه زميــن مــى‬ ‫نشــيند مهاجــران ؛ پناهنــدگان؛ تبعيديان چارقدهايشــان‬ ‫را مرتــب مــى كننــد و مــردان ســرازيرى آخريــن دكمــه‬ ‫پيراهنشــان را زيــر گلويشــان ســفت مــى كننــد تــا‬

‫از دﻻﻻن عافيــت بخيــر بگذرنــد و بــه منتظــران بــه‬ ‫پيشــواز آمــده بپيوندنــد‬ ‫روزگار غريبــى اســت نازنيــن! ‪ ٢٢‬ســال اســت در ايــن‬ ‫شــهر مــه گرفتــه ابــرى لنــدن دل بــه روزى آفتابــى‬ ‫ســپرده ايــم كــه نــه در اينجــا ؛ بلكــه در آنســوى جهــان‬ ‫طلــوع كنــد‬ ‫‪ ٢٢‬ســال گويــى ‪ ٢٢‬قــرن اســت‪ .‬دورى‪ ،‬دلتنگــى ؛‬ ‫همزبانــى ؛ هموطــن؛ پــدر؛ مادر؛بــرادر؛ خواهــر و ‪.....‬‬ ‫حلقــه هــاى گمشــده عاطفــى ‪ ٢٢‬ســاله مــن هســتند‬ ‫دلــى كــه چــون مرغــى زخمــى هــر شــب ســر بــه ديـوار‬ ‫احساســات مــى كوبــد ‪ .‬دلــى كــه پرپــر ديــدار وطــن‬ ‫دارد ‪.‬دلــى كــه عــزادار اعــدام ناجوانمردانــه بــرادر جوان‬ ‫خــود اســت و مــادرى كــه در غــم از دســت دادن پســر‬ ‫جوانــش تــوان را از دســت داد و راهــى مســير ابدى شــد ســرود خواهــم خوانــد و بــه دشــمن خواهــم خنديــد و‬ ‫تــا نوجوانــش تنهــا نباشــد‪ .‬تصويــر در هــم شكســته پيــر چنيــن خواهــم گفــت‪:‬‬ ‫آهای گرگ های دهان دریده!‬ ‫و غمگيــن پــدرم‪.‬‬ ‫ايــن تصويــر دردنــاك ذهــن شــبانه مــن اســت روزگار من ﳔواهم باخت ‪ .‬هرگز‪ ،‬هرگز‬ ‫من ﳔواهم باخت هیچ بازی را‬ ‫غريبــى اســت نازنيــن!‬ ‫ـى‬ ‫ـ‬ ‫م‬ ‫ـارت‬ ‫ـ‬ ‫كن‬ ‫از‬ ‫ـرعت‬ ‫ـ‬ ‫س‬ ‫ـه‬ ‫ـ‬ ‫ب‬ ‫ـرازيرى‬ ‫مردمــان ســرزمين سـ‬ ‫من ﳔواهم باخت تا دشمن بخندد‬ ‫گذرنــد تنــه اى بــه تــو مــى زننــد حتــى پــوزش هــم آهای گرگ های دهان دریده‬ ‫نمــى خواهنــد!‬ ‫زﳒیر گسیخته‬ ‫از آن بــاﻻ بــه مســير مردمــان ســرازيرى نــگاه مــى كنــم طعمه ﳔواهم شد تا تو سیر باشی‬ ‫دلــم مــى خواهــد فريــاد بزنــم و بــه آنــان بگويــم‪:‬‬ ‫طعمه های گندیده و ارزان مال تو‬ ‫اى بــى انصــاف هــا بــا خــود چــه كــرده ايــد؟ بــه چــه‬ ‫من بهایی سخت گران پرداخته ام‬ ‫قيمتــى و چــه تاوانــى ايــن چنيــن از خــود رهــا شــده‬ ‫آرزوهایم‪ ،‬جوانی هایم‪ ،‬کوچه هایم‬ ‫ايــد؟‬ ‫خوابهای نیمه ؛ آرزوهای پاره ؛کابوس شبانه‬ ‫در ايــن بلنــدا ايســتادن از بــاﻻ بــه پائيــن نگريســتن‬ ‫با چنین سخت روزگاری بس شادماﱎ‬ ‫و ســروقامت بــه دشــمن حقيــر چشــم دوختــن و از‬ ‫بخود می بالم سخت مغرورم‬ ‫ايــن بلنــداى مصــون ؛ دشــمن را ســنگ بــاران كــردن‬ ‫هنوز محکم تر از دیروز امیدوار به فردایم‬ ‫ارزشــمند تــر نبــود؟‬ ‫تــا روزى كــه همــه بــا هــم پايكوبــان و دســت افشــان مــن هرگــز ﳔواهــم باخــت هیــچ بــازی را ﳔواهــم‬ ‫در جشــن آفتــاب ايــران بــه شــادى مــرگ اينــان روان باخــت‬ ‫تا دشمن بخندد‬ ‫باشــيم؟‬ ‫مــن بــه جــاى همــه شــما در ايــن بلنــدا خواهــم مانــد‬

‫چرا باید آگهی داد‪ ،‬آگهی دادن چه سودی دارد؟‬ ‫در رونق کسب و کار و ﲡارت‪ ،‬آگهی و دعوت از مشتری حرف اول را میزند‬

‫دوران پس از کرونا همه مشاغل کم و بیش دچار زیان و خسارت شده اند و مشتریان دائمی و جدیدی را نیاز دارند تا رونقی به کار کسب‬ ‫خود بدهند‪ .‬آگهی در ارتباط با مشتریان حرف اول را میزند‪.‬‬

‫ــو رســا ی رن گارنــگ م ب غا ــی ـما را باﻻ ــن آمــار بازدیــد نــده بــا ت ــی باورن د ــی ا یــار ن ـ ار ــی د ــد‪.‬‬

‫مجله‪ ،‬ستهﻻیت‪ ،‬وبسایت با دنیای کامل مجازی و آماری بیسابقه و درخشان در اختیار کسب و کار شماست‬ ‫فقط کافیست تلفن را بردارید و با ما ﲤاس بگیرید و کسب و کار خود را رونق ببخشید‬

‫‪٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤‬‬


‫كارگاه واژه و انديشه‬

‫صفحه ‪٢٧‬‬

‫در اینجا چار زندان است‬ ‫از احمد شاملو‬

‫در اینجا چار زندان است‬ ‫به هر زندان دو چندان نقب‪،‬‬ ‫در هر نقب چندین حجره‪،‬‬ ‫در هر حجره چندین مرد‬ ‫در زﳒیر‪...‬‬

‫که گرفتستید دست ناتوانی را‬ ‫تا توانایی بهتر را پدید آرید‪،‬‬

‫جرم این است‬ ‫جرم این است‬

‫آن زمان که تنگ میبندید‬ ‫برکمرهاتان کمربند‪،‬‬

‫در این جا چار زندان است‬ ‫به هر زندان دو چندان نقب و‬ ‫در هر نقب چندین حجره‪،‬‬ ‫در هر حجره چندین مرد در زﳒیر‪...‬‬

‫آی آدمها‬ ‫نیما یوشیج‬

‫آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!‬ ‫یکنفردر آب دارد می سپارد جان‪.‬‬ ‫یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند‬ ‫روی این دریای تند و تیره و سنگین که‬ ‫میدانید‪.‬‬ ‫آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن‬ ‫به دشمن‪،‬‬ ‫آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید‬

‫در چه هنگامی بگویم من؟‬ ‫یک نفر در آب دارد میکند بیهود جان قربان!‬ ‫آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!‬ ‫نان به سفره‪،‬جامه تان بر تن؛‬

‫از این مردان‪،‬‬ ‫یکی‪ ،‬در ظهر تابستان سوزان‪،‬‬ ‫نان فرزندان خودرا‪،‬‬ ‫بر سر برزن‪،‬‬ ‫به خون نان فروش سخت دندان گرد‬ ‫آغشته است‪.‬‬

‫من اما هیچ کس را‬ ‫در شبی تاریک و توفانی نکشتم‬ ‫من اما راه بر مردی ربا خواری نبستم‬ ‫من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی‬ ‫ﳒستم‬

‫گم شدم در اين هياهو گم شدم ‪,‬‬ ‫تو کجايي تا بگيري داد من ؟‬ ‫گر سکوت خويش را ميداشتم ‪,‬‬ ‫زندگي پر بود از فرياد من‬

‫در این زﳒیریان هستند مردانی‬ ‫که مردار زنان را دوست می دارند‪.‬‬ ‫در این زﳒیریان هستند مردانی‬ ‫که در رویایشان هر شب زنی‬ ‫در وحشت مرگ از جگر بر می کشد‬ ‫فریاد‪.‬‬ ‫من اما در زنان چیزی ﳕی یاﰈ‬ ‫ گر آن همزاد را روزی نیاﰈ ناگهان‪،‬‬‫خاموش ‪-‬‬ ‫من اما در دل کهسار رویاهای خود‪،‬‬ ‫جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف‬ ‫های بیابانی‬ ‫که میرویند و می پوسند و‬ ‫می خشکند و می ریزند‪،‬‬ ‫با چیزی ندارم گوش‪.‬‬ ‫مرا گر خود نبود این بند‪،‬‬ ‫شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان‪،‬‬ ‫می گذشتم از تراز خاک سرد پست‪...‬‬

‫از این زﳒیریان‪،‬‬ ‫یک تن‪ ،‬زنش را در تب تاریک بهتانی‬ ‫به ضرب دشنه ای کشته است‪.‬‬

‫از اینان‪ ،‬چند کس‪،‬‬ ‫در خلوت یک روز باران ریز‪،‬‬ ‫بر راه ربا خواری نشسته اند‬ ‫کسانی‪ ،‬در سکوت کوچه‪،‬‬ ‫از دیوار کوتاهی به روی بام جستند‬ ‫کسانی‪ ،‬نیم شب‪،‬‬ ‫در گورهای تازه‪،‬‬ ‫دندان طﻼی مردگان را می شکسته اند‪.‬‬

‫به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ‬

‫یک نفر در آب میخواند شما را‪.‬‬ ‫موج سنگین را به دست خسته میکوبد‬ ‫باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده‬ ‫سایههاتان را ز راه دور دیده‬

‫جادوی سکوت‬ ‫فریدون مشیری‬

‫من سکوت خويش را گم کرده ام ‪.‬‬ ‫ﻻجرم در اين هياهو گم شدم ‪.‬‬ ‫من که خود افسانه ميپرداختم ‪,‬‬ ‫عاقبت افسانه مردم شدم !‬ ‫اي سکوت اي مادر فريادها !‬ ‫ساز جاﱎ از تو پر آوازه بود ‪.‬‬ ‫تا در آغوش تو راهي داشتم ‪,‬‬ ‫چون شراب کهنه شعرم تازه بود ‪.‬‬ ‫در پناهت برگ و بار من شکفت ‪,‬‬ ‫تو مرا بردي به شهر يادها ‪,‬‬ ‫من نديدم خوشتر از جادوي تو ‪,‬‬ ‫اي سکوت اي مادر فريادها ‪.‬‬

‫آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش‬ ‫افزون‬ ‫میکند زین آبها بیرون‬ ‫گاه سر‪ ،‬گه پا‪.‬‬ ‫آی آدمها!‬ ‫او ز راه دور این کهنه جهان را باز میپاید‪،‬‬ ‫می زند فریاد و امید کمک دارد‬ ‫آی آدمها که روی ساحل آرام در کار ﲤاشایید!‬ ‫موج میکوبد به روی ساحل خاموش‬ ‫پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده بس‬ ‫مدهوش‬ ‫می رود نعره زنان‪ ،‬وین بانگ باز از دور‬ ‫میآید‪:‬‬ ‫“ آی آدمها ”…‬


‫نقدی بر روزنامهی خدا‬ ‫به روزنامه نگاران گرفتار ميهن‬ ‫خواندم که شيخ گفته خدا »ژورناليست« بود‬ ‫اما مثال اهل قلم شور و شر نداشت‬ ‫نشريه نيز داشت که تعطيل کرده بود‬ ‫زيرا که يک مخاطب صاحبنظر نداشت‬ ‫در بارۀ خدا چه سخنها که گفته شيخ‬ ‫او را کسی ز پرت و پﻼ برحذر نداشت‬ ‫نقد مرا کسی برساند به گوش او‬ ‫ترسی اگر ز جانب اين جانور نداشت‬ ‫***‬ ‫اين روزنامهای که خدا کرده منتشر‬ ‫آتی ما يک »خبر« نداشت‬ ‫از‬ ‫ِ‬ ‫روزگار ِ‬ ‫يک خط ز راز عالم خلقت در آن نبود‬ ‫يک جمله از سوابق شمس و قمر نداشت‬ ‫نماز صبح و غروبش دقيق بود‬ ‫وقت ِ‬ ‫ِ‬ ‫خلقت شام و سحر نداشت‬ ‫دليل‬ ‫جز اين‬ ‫ِ‬ ‫بسيار گفته بود ز تقدير و سرنوشت‬ ‫اما قضاش اينهمه سؤ قدر نداشت‬ ‫جای حروف‪ ،‬صفحۀ »فردا چه ميشود؟«‬ ‫جز ويرگول و همزه و زير و زبر نداشت‬ ‫عملیات حضرتش‬ ‫از پشت پردۀ‬ ‫ّ‬ ‫عکاس روزنامه يکی عکس برنداشت‬ ‫وان سرمقالهها که رسوﻻن نوشتهاند‬ ‫بعضیش ته نداشت و برخیش سر نداشت‬ ‫در بخش »شايعات« هياهوی تازه بود‬ ‫در باب اينکه حضرت عيسی پدر نداشت‬ ‫در صفحۀ »مشايخ برجستۀ جهان«‬ ‫جز عکس گاو و طرح سگ و نقش خر نداشت‬

‫در زير عکس پاپ همانجا نوشته بود‪:‬‬ ‫»يککودکنمونه«وشرحیدگرنداشت‬ ‫ِ‬ ‫حوريانخودش‪ ٬‬دستبردهبود‬ ‫عکس‬ ‫در‬ ‫ِ‬ ‫جز جبرئيل هيچ يکی بال و پر نداشت‬ ‫توی ستون »زن« به زنان حمله کرده بود‬ ‫حرفی بغير برتری جنس نر نداشت‬ ‫حوا نوشت جزو »مقاﻻت وارده«‬ ‫چشم تر نداشت‬ ‫شوی خويش بجز‬ ‫ِ‬ ‫جور‬ ‫کز ِ‬ ‫ِ‬ ‫خوانندهای به »بخش حوادث« نوشته بود‪:‬‬ ‫خوش بود اگر که حضرت آدم پسر نداشت‬ ‫مسئول نقد شعر و هنر )اسم مستعار(‬ ‫جز فحش بد به اهل ادب يا هنر نداشت‬ ‫وانکس که بخش آشپزی را نوشته بود‬ ‫يک ثانيه به خلق گرسنه نظر نداشت‬ ‫در بخش اقتصاد به تيتر درشت گفت‪:‬‬ ‫ديوانه آن کسی که غم سيم و زر نداشت‬ ‫در صفحۀ تفرج و تور و مسافرت‬ ‫جز دوزخ و بهشت برای سفر نداشت‬ ‫البته خوب بود رپرتاژش از بهشت‬ ‫رنگ دروغ اول آوريل اگر نداشت‬ ‫مخدر نوشته بود‬ ‫مواد‬ ‫يک عالم از‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫کاين نيز مذهبیست که پيغامبر نداشت‬ ‫شش صفحه گفته بود‪ :‬خرافات ﻻزم است‬ ‫در بارۀ شعور دو خط بيشتر نداشت‬ ‫از هل گفته بود که خيلی حياتی است‬ ‫بر علم جز اشارههکی مختصر نداشت‬ ‫در شعرِ »بول و غايط و انسان« سروده بود‬ ‫که‪ :‬غير اين دو‪ ،‬باغ بشر بار و بر نداشت‬ ‫پائين صفحهها متعلق به سکس بود‬ ‫حرفی بجز حکايت فرج و ذکر نداشت‬

‫شيخی نوشته بود نترسيد از لواط‬ ‫کرديم ما و در پس منبر خطر نداشت‬ ‫تفسير داغ روز به امضای سردبير‬ ‫يخ بود و روی بندهخدائی اثر نداشت‬ ‫ِ‬ ‫قلمزن پيغمبر و امام‬ ‫با آنهمه‬ ‫يک گفتگو‪ ،‬مصاحبۀ معتبر نداشت‬ ‫يک حضرتی به صفحۀ »ورزش« نشسته بود‬ ‫که هرکسی مخالف او بود‪ ٬‬سر نداشت‬ ‫در بخش »خانواده« ز پيغمبری نوشت‬ ‫ِ‬ ‫کثرت کنيزِ غنيمت‪ ،‬کمر نداشت‬ ‫کز‬ ‫از رحلت و وفات به هر صفحهای نوشت‬ ‫اما دوخط اشاره به سيزدهبدر نداشت‬ ‫خواننده بين مردم دانا و نکتهسنج‬ ‫نشریۀ خدا‪ ٬‬به خدا‪ ٬‬يکنفر نداشت‬ ‫تفسيرهاش مبتذل و سطحی آنچنان‬ ‫که خواندنش بغير زيان و ضرر نداشت‬ ‫تبليغ بود و وعده و اغوا مطالبش‬ ‫يک سطر از زمانۀ بيدادگر نداشت‬ ‫يک سطرِ روزنامه به سود بشر نبود‬ ‫هرچند هم که مشترکی جز بشر نداشت‬ ‫ِ‬ ‫تحميق بندگان‬ ‫حرفی در اعتراض به‬ ‫مر نداشت‬ ‫نقدی به دين‬ ‫ِ‬ ‫فروشی بی ّ‬ ‫حد و ّ‬ ‫اين نشريه به ظاهر اگر ناشرش خداست‬ ‫کار همين آخوند و خاخام و کشيش ماست‬


‫صفحه ‪٢٥‬‬

‫به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ‬

‫این جلسه اهالی ورزش است و قبل از هر‬

‫کار طرح منطقه ای به مجلس کشیده‬

‫چیز من یک ورزشی هستم‬

‫شد و در نهایت طرح شکست خورد و‬

‫در میان مخالفتهای شدید آنان که نمی‬

‫مصطفی داوودی بر کنار شد و شمسی‬

‫خواستند من حرف بزنم و حتی شخصی‬

‫داودی جایگزین او شد و دوباره فوتبال‬

‫به نام فاخریان آمد و در گوشم گفت‬

‫باشگاهها احیاء شد‬

‫مواظب باش ماشین سپاه و کمیته پائین‬ ‫ساختمان است تند نری!‬

‫این یکی از بزرگترین افتخارات ورزشی‬ ‫زندگی من است که به آن می بالم و‬

‫ابتدا با انتقاد از دوستانی که قرار بود شیر‬

‫امروز وقتی فعالیتهای فوتبال باشگاهی‬

‫باشند و روباه شدند حرفهایم را آغاز کردم‬

‫ایران را می بینم با همه کاستی و نقص‬

‫و اشاره ای به حرفهای مصطفی داوودی‬

‫هایش خوشحالم که امروز فوتبال در ایران‬

‫داشتم که با تهدید و ارعاب ساختگی جو‬

‫زندگی می کند‬

‫جلسه را عوض کرد و سپس با بر شماردن‬

‫در دوران فوتبالم با اینکه هنوز جوان و‬

‫نکات ضعف های بیشمار طرح منطقه ای‬

‫سر پا بودم ولی بیشتر حرفه مربیگری را‬

‫امیر قلعه نوعی‪ ،‬حمید بابازاده‪ ،‬حمید‬

‫و اقبال بازیکنانی چون محمود حقیقیان‬

‫و هدفی که در پشت سر آن است کلیت‬

‫دوست داشتم و طی سالهایی که بازی‬

‫روزبهانی‪ ،‬بهروز عبدی‪ ،‬بابک سیم بری‬

‫‪،‬حمید مجد تیموری ‪،‬دکتر زادمهر‪ ،‬ناصر‬

‫طرح و اهداف آن را بازگو کردم و عمدا‬

‫می کردم با وجود پیشنهادات باشگاه‬

‫‪،‬جمشید امیر خانلو ‪،‬میرشاد ماجدی‬

‫میرزایی ‪،‬مجید حلوایی ‪، .‬کامل انجینی‪،‬‬

‫اشاره ای هم به دستگیری احتمالی بعد از‬

‫های معروف هرگز پیراهنی غیر از باشگاه‬

‫کامبیز سلیمانی و ‪.....‬‬

‫رضا محتشم فرهاد صیرفی و ‪ ....‬بازی‬

‫جلسه کردم که علنی گفته باشم‬

‫اقبال به تن نکردم و حتی زمانی که مربی‬

‫با باشگاه پیام که مربی آن بودم در‬

‫می کردند ‪.‬‬

‫باشگاه پیام هم بودم کماکان بعنوان مربی‬

‫مسابقات باشگاهی و جام حذفی و‬

‫و امروز در لندن پس از ‪ ۳۴‬سال سکوت‬

‫و بازیکن اقبال به میدان می رفتم ‪.‬‬

‫جام باشگاه راه آهن و نیروی زمینی‬

‫هر تماشاگر به استادیوم نرفته ای هم برای‬

‫رفت و فهمید طرح منطقه ای او به بن‬

‫طی سالهای مربیگری با اقبال عناوین‬

‫موفق شدیم باشگاه های استقﻼل‪،‬هما‪،‬‬

‫ما مدعی ورزش و صاحب ادعا شده‬

‫بست خورد چون همان شب گزارش آن‬

‫قهرمانی زیادی در سطح نوجوانان و‬

‫پرسپولیس‪،‬شاهین‪ ،‬راه آهن و ‪...‬‬

‫است آن هم کسانی که اگر من به لندن‬

‫جلسه از تلویزیون پخش شد‪.‬‬

‫جوانان به دست آوردیم و شاگردان زیادی‬

‫شکست دهیم و جالب اینکه در سال ‪۶۴‬‬

‫نمی آمدم بساط ورزش را به راه نمی‬

‫آن جلسه بسیار موثر بود ولی پایان کار‬

‫طی ‪ ۵‬سال فعالیت مربیگریم به فوتبال‬

‫که دو باشگاه استقﻼل و شاهین قهرمان‬

‫انداختم ‪ .‬معلوم نبود حتی یک ایرانی‬

‫نبود و من بخاطر حمایتها و اطمینان‬

‫ایران تحویل دادم هر چند بعضی از این‬

‫و نایب قهرمان شدند استقﻼلی ها به ما‬

‫اینان را بشناسد درد جامعه ما بعد از‬

‫رفاقت حسین راغفر که رئیس فدراسیون‬

‫چهره ها مدت کمی با من کار کردند ولی‬

‫باخته بودند و شاهینی ها با خوش شانسی‬

‫انقﻼب پر رویی و وقاحت و دریده گی‬

‫فوتبال بود خیلی از پیشرفتها مدیون اوست‬

‫تمامشان آغاز فوتبالشان با من بود مانند‬

‫با مساوی به رختکن رفتند که در تیم پیام‬

‫است مد روز شده است‪.‬‬

‫پس از سخنان من دوباره جو جلسه‬ ‫عوض شد و مصطفی داوودی بلند شد و‬

‫آکادمی فوتبال پارس ‪ ۲۱۰۰‬عضو خود را طی ‪ ۳۴‬سال آموزش داده است‬ ‫سه نسل در لندن از دهههای مختلف در آکادمی‬ ‫فوتبال پارس حضور داشته اند‬

‫وقتى شما مىخواهيد درباره يك حرفه تخصصى حرف بزنيد‬ ‫بايد ابزار و امكانات و افراد ﻻزم را در اختيار داشته باشيد كه به شما‬ ‫اجازه چنين فعاليتى را بدهند به همين دليل آكادمى فوتبال پارس كه‬ ‫از ماه مى سال ‪ ١٩٨٨‬در لندن راه اندازى شد پايه و اساس آن حضور‬ ‫محمود سرابى بود با پشتوانهاى حرفهاى و شناخته شده در فوتبال ايران‬ ‫و همچنين داراى كليه مدارك كﻼسهاى آموزشى فدراسيون فوتبال از‬ ‫درجه ‪ ٢-٣‬و ‪١‬و عالى كه در تمامى اين كﻼس هاى مختلف سرابى به‬ ‫عنوان يكى از بهترين شاگردان در اين كﻼسها معرفى مىشده است در‬ ‫حاليكه همزمان اسامى و چهرههاى سرشناس آن زمان فوتبال هم در اين‬ ‫كﻼسها حضور داشتهاند‪.‬‬ ‫سرابى كﻼس جهانى فيفا را طول يكماه اردوى شبانهروزى با درجه‬ ‫‪ A‬ممتاز با موفقيت طى كرد و در همان سالها موفق شد كارنامهاى‬ ‫بسيار درخشان از فعاليتهايش در فوتبال ايران بجا بگذارد سه قهرمانى‬ ‫در نوجوانان و جوانان تهران و ايران با باشگاه اقبال و پيام و سه صعود از‬ ‫گروه ‪ ٤‬باشگاههاى تهران به گروه اول با تيم اقبال و سپس در ليگ برتر‬ ‫با تيم پيام شگفتىساز مسابقات لقب گرفت و سرابى عنوان جوانترين‬ ‫و موفق ترين مربى ايران را كسب نمود‪.‬‬ ‫سرابى با تيم پيام موفق شد تيمهاى بزرگ و مطرح آن زمان را‬ ‫شكست دهد يا متوقف كند تيمهايى چون استقﻼل‪ ،‬شاهين‪،‬‬ ‫پرسپوليس‪ ،‬دارايى‪ ،‬هما‪ ،‬دريانوردان‪ .‬ولى مشكﻼت ايجاد شده از‬ ‫سوى رژيم ضد ايرانى مﻼيان باعث شد سرابى به ناچار در اوج جوانى‬ ‫و موفقيت » ‪ ٣٠‬سالگى« از ايران خارج شود و ساكن لندن گردد و تا به‬ ‫امروز عهدهدار مسئوليت آكادمى فوتبال پارس ميباشد و طى اين سالها‬ ‫گروهى از شاگردان خود را نيز پرورش و آماده كرد كه در كنارش باشند‪.‬‬

‫تنها مرکز آموزشی فوتبال ایرانیان در سراسر جهان است که هرگز تعطیل بردار نبوده است و همواره یکشنبهها در آکادمی به روی اعضا باز بوده است‬

‫اين مقدمه را بيان كرديم تا خانوادههاى ايرانى يا فارسى زبان بدانند كه‬ ‫بايد به تفاوتهاى اساسى و مهم توجه كرد و فرزندان خود را به محيطى‬ ‫ببرند كه پايه و اساس آن بر كارنامه حرفهاى افرادى بنا شده كه سالها‬ ‫عمرشان را در راه تعليم و تربيت فرزندان خانواده هاى ايرانى صرف‬ ‫كردهاند وگرنه در همين كشور هركس حتى بدون سابقه يك ساعت‬ ‫فوتبال حرفهاى مىتواند كﻼسهاى چندساعتهاى زير پوشش مناطق‬ ‫شهردارى را طى كند و مدركى بگيرد كه حداكثر ارزش آن در استاندارد‬ ‫محﻼتها و پاركها مىباشد‪.‬كه در لندن هم كم نيستند و در كمال تاسف‬ ‫بسيارى از خانوادههاى ايرانى يا از وجود آكادمى پارس اطﻼع ندارند يا‬ ‫به همين مدارس كمسابقه و بىهويت مراجعه مىكنند و باز هم متأسفانه‬ ‫چون آگاهى و اطﻼعات و شناخت ﻻزم را ندارند وقت و پول خود را‬ ‫به هدر ميدهند‪.‬‬ ‫به جرات اعﻼم مىكنيم آكادمى فوتبال پارس نه تنها در انگلستان‬ ‫حتى در سراسر اروپا قديمترين و حرفهاىترين آكادمى فوتبال ايرانيان‬

‫مىباشد‪.‬‬ ‫هر هفته دهها نوجوان و جوان در آكادمى فوتبال پارس اصول صحيح‬ ‫و حرفه اى پايه فوتبال را آموزش مىبينند ‪.‬‬ ‫اين نمونه اى از فعاليتها و برنامههاى آكادمى فوتبال پارس است كه‬ ‫بر اساس تجربيات علمى و عملى طراحى شده است‬ ‫ما منتظر حضور شما و فرزندانتان اعم از دختر و پسر از سنين ‪٦‬سال تا‬ ‫‪ ١٨‬ساله هستيم و مسلما بدانيد انتخابى صحيح و درست انجام دادهايد‬

‫چرا فرزندان شما ستارگان بزرگ‬ ‫فوتبال فردای جهان نباشند‬ ‫‪۰۷۸۷۵۲۳۸۵۴۴‬‬


‫ھای دی‬

‫ف اول را و بال ا ان یزد‬

‫این حرفها را پس از ‪ ۳۴‬سال می زنم تا هرکس بداند‬

‫فعالیت ورزشی داشته باشد و تعیین سرپرست منطقه و‬

‫جایش کجاست‪ .‬تواضع و فروتنی در جامعه ای وقیح و‬

‫مربیان منطقه و کنترل منطقه هم با سازمان ورزش باشد‬

‫دریده ظلم به حقیقت است‬ ‫رژیم و نوکرانش در خارج از کشور ‪ ۳۴‬سال است‬ ‫تﻼش می کنند برای من پرونده سازی کنند‪.‬‬ ‫‪ .....‬این بخشی از ترفندهای کثیف رژیمی که می‬ ‫خواهد حضور محمود سرابی را در جامعه کم رنگ کند‪.‬‬ ‫من بخشی از تاریخ مستند فوتبال ایران در سالهای‬ ‫‪۱۳۵۹‬تا ‪ ۱۳۶۵‬را می گویم سالهایی که شکوفه های‬ ‫انقﻼب ریخته بود و تبر دیکتاتوری خمینی علنی و آشکار‬ ‫بر پیکره ملت ایران فرود آمد ارزانتر ین و بی ارزش ترین‬ ‫کاﻻی حکومت خمینی »جان« انسانها بود‪ .‬انسانهای‬ ‫شریف و مظلوم به دﻻیلی واهی و ساختگی به زندان‬ ‫شکنجه اعدام محکوم می شدند انتقامجویی شخصی‬ ‫کینه و نفرت و عقده های تلنبار شده در کسانی که به‬ ‫قدرت رسیده بودند روزگار تلخ و سیاهی را در تاریخ‬ ‫ایران در آن سالها به جای نهاد‪ .‬حضور آدمهای پست و‬ ‫حقیر در پستها و مشاغل کلیدی کشور باعث به وجود‬ ‫آمدن جامعه ای ترسناک و مافیایی شده بود‪ .‬در چنین‬ ‫فضایی ورزش ایران هم به دست گروهی افتاد که سوگند‬ ‫خورده بودند تا ورزش را به نابودی بکشند و مردم را از‬ ‫دور و بر ورزش دور کنند زیرا رژیم خمینی از اجتماع‬ ‫مردم وحشت داشت و میادین ورزشی و تجمع دهها هزار‬ ‫نفر باعث ترس و نگرانی رژیم بود‪.‬‬

‫و دیگر نام هایی چون پرسپولیس ‪،‬استقﻼل‪ ،‬شاهین ‪،‬‬ ‫دارایی و‪ .......‬نباشد و افرادی چون ناصر حجازی علی‬ ‫پروین و حسن روشن و ‪ ....‬نقشی در باشگاه ها و در میان‬ ‫مردم نداشته باشند و خﻼصه خاک مرده بر پیکر ورزش‬ ‫ایران بریزند‪ .‬همه آنهایی که آن سالهای سیاه یادشان می‬ ‫آید با فضا و جو پلیسی آن زمان آشنا هستند که بگیر و‬ ‫بندهایی هم برای ایجاد ترس و وحشت دایر کرده بودند‪.‬‬ ‫من به عنوان جوان ترین عضو خانواده ورزش در آن‬ ‫زمان که از سویی به خاطر حضور در باشگاه اقبال با‬ ‫حسین آب شناسان هم تیمی بودیم و او چند سال نقش‬ ‫مربی مرا هم داشت البته در قبل از انقﻼب و هم به خاطر‬ ‫سنم که نمی توانستم در قبل از انقﻼب صاحب مقام و‬ ‫پرونده ای باشم و هم اینکه در میان اهالی ورزش آن زمان‬ ‫تحصیﻼت و مدارک ورزشی بیشتری داشتم کمتر می‬ ‫توانستند برایم پرونده سازی کنند و به همین دلیل اولین‬ ‫کسی که با طرح منطقه ای کردن ورزش به مخالفت علنی‬ ‫پرداخت من بودم و با مصاحبه ها و مقاﻻت مختلف به‬

‫منصور میر آصفی مربی باشگاه آرارات در آن زمان‬

‫این طرح انتقاد و ایراد وارد می کردم و با ذکر دﻻیل‬

‫پرویز ابوطالب مدیر باشگاه بوتان‬

‫کافی و نکات فنی آن را مردود اعﻼم می کردم و با وجود‬

‫اداره جلسه به اردشیر ملک مرزبان و من سپرده شد‬

‫اینکه آن سالها تنها ‪ ۲‬نشریه ورزشی در ایران بیشتر نبود‬

‫که پس از قرائت صورت جلسه ‪،‬مصطفی داودی رئیس‬

‫کیهان ورزشی و دنیای ورزش آنها هر هفته با منعکس‬

‫سازمان ورزش و مدافع طرح منطقه ای اعﻼم کرد که باید‬

‫کردن نظریات من که بعد ها مربیان دیگر هم به آن‬

‫در ابتدا جلسه در باره گزارشی که همان روز به دستش‬

‫پیوستند گروهی شدیم علیه طرح منطقه ای ورزشی‪ ،‬که‬

‫رسیده است چند کلمه حرف بزند‬

‫دو حادثه در این میان اتفاق افتاد و باعث تغییراتی بزرگ‬ ‫شد که اولین آن برگزاری سمیناری بود که در واقع طراح‬ ‫آن من ‪.‬بودم و بخاطر دوستی و رفاقتی که با حسین زاغفر‬ ‫رئیس فدراسیون فوتبال داشتم از او خواستم سمیناری با‬

‫که در این جلسه هستند با عوامل ضد انقﻼب در خارج‬

‫حضور تمامی پیشکسوتان و مربیان و مدیران باشگاه ها‬

‫از کشور در تماس هستند و از آنها خط می گیرند و ما‬

‫برگزار کنیم و از رئیس سازمان ورزش هم بخواهیم در این‬

‫با این گروه بشدت برخورد خواهیم کرد چون اینان به‬

‫سمینار شرکت و در برابر سواﻻت دیگران از طرح منطقه‬

‫بهانه مخالفت با طرح منطقه ای قصد مخالفت با نظام را‬

‫ای ورزش دفاع کند چنانچه او توانست بقیه را متقاعد‬

‫دارند و تهدیداتی از این قبیل که من بعنوان منشی جلسه‬

‫کند که طرح منطقه ای ورزش مناسب تر از باشگاهها‬

‫به داوودی گفتم که چنانچه شما مدارکی دارید دیگر‬

‫ست همه به اجرای این طرح گردن خواهیم نهاد‪.‬‬

‫توضیح نمی خواهد کار قانونی خودتان را بکنید و اجازه‬

‫از آنان هم دعوت کردیم این برنامه را مستقیم ضبط و‬

‫ورزش ایران با سکوت و خاموشی نظاره گر دورانی‬ ‫سخت و سیاه بودند پشت در هر خانه ای اهریمن در‬ ‫کمین بود تا صدایی ناموافق شنیده شود ترتیب دستگیری‬ ‫زندان ‪،‬شکنجه و اعدام او صادر شود‪،‬‬ ‫گروه مصطفی داوودی با همپالگی هایش ورزش ایران‬ ‫را به دست گرفته بودند و هدف اصلی آنان برای نابودی‬ ‫فوتبال بود و حسین آب شناسان ‪،‬علی محمد مرتضوی‬ ‫غﻼم حسین زمان آبادی ‪،‬نصر اﷲ سجادی بهرام افشار‬ ‫زاده و تعدادی دیگر طراحان طرحی بودند به نام طرح‬ ‫منطقه ای که هدفش نابودی باشگاه ها بود که در ایران‬ ‫موجودیت به نام باشگاه نباشد و به جای باشگاه منطقه‬ ‫تاسیس شود و هر کس باید فقط در منطقه خود حق‬

‫و ایجاد ترس و وحشت کرد ‪،‬‬ ‫او گفت که این گزارش نشان می دهد تعدادی از افرادی‬

‫در ضمن بخاطر روابط و آشنایی با دوستانی در تلویزیون‬

‫هوا بس ناجوانمردانه پس بود و سرها در گریبان‪ .‬بزرگان‬

‫و با این ترفند شروع به تهدید و ارعاب حاضرین جلسه‬

‫دهید روال طبیعی جلسه آغاز شود و سپس با آوردن نام‬ ‫فروتن بعنوان اولین سخنران جلسه را آغاز کردیم‪.‬‬

‫پخش کنند تا همه مردم در جریان قرار بگیرند برای‬

‫بهمن فروتن در میان حیرت و بهت اعﻼم کرد که قصد‬

‫نخستین بار پس از انقﻼب در زیر سقفی شاهد حضور‬

‫داشته حرفهایی دیگر بزند و مخالفتهایی دیگر داشته‬

‫همه چهره ها و نامهای شناخته شده فوتبال ایران بودیم‬

‫است ولی با حرفهای رئیس سازمان ورزش که نقش ضد‬

‫و بسیاری دیگر از روسای فدراسیونها مسئولین سپاه و‬

‫انقﻼب را بیان کرد پشیمان شده و ‪....‬‬

‫بسیج و کمیته ها با رئیس سازمان ورزش به جلسه آمدند‪.‬‬

‫نفر دوم اردشیر ﻻرودی بدتر از فروتن به حرفهایی‬

‫با هماهنگی و تبادل نظری که قبﻼ با مربیان و مدیران‬

‫متوسل شد که هیچگونه رگه ای از مخالفت به طرح‬

‫باشگاهها شده بود قرار بود ‪ ۵‬نفر در رابطه با طرح‬

‫منطقه ای را نداشت ‪.‬‬

‫صحبت کنند و با تقسیم بندی نکات منفی طرح منطقه‬ ‫ای که هر نفر چند مورد اساسی و مهم آن را بازگو کند این‬ ‫‪ ۵‬نفر عبارت بودند از‪:‬‬

‫فضای جلسه بشکلی باورنکردنی تغییر کرد و همه چیز‬ ‫بر وفق مراد مصطفی داوودی و همپالگی هایش شد‪.‬‬ ‫من با اینکه قرار نبود حرفی بزنم و باید جلسه را اداره می‬

‫بهمن فروتن مربی فعلی تیم شموشک و ان زمان هما‬

‫کردم که حرفها را دیگران بزنند اعﻼم کردم نفر بعد خودم‬

‫اردشیر ﻻرودی مدیر فعلی روزنامه جهان فوتبال و‬

‫هستم که بناگاه با مخالفت داوودی و همراهانش مواجهه‬

‫نویسنده ابرار ورزشی‬ ‫داریوش مصطفوی رئیس سابق فدراسیون فوتبال ایران‬

‫شد آنان مدعی بودند من نقش اداره جلسه را بعهده گرفته‬ ‫ام و سخنرانان تعیین شده اند ولی من با اصرار به اینکه‬


‫کالبد شکافی وزارت اطﻼعات جمهوری اسﻼمی‬ ‫از ساواک تا واواک‬ ‫واواک‪ ،‬اساسا یک نهاد امنیتی به معنای مدرن آن نیست‪ ،‬بلکه یک مجموعه‬ ‫سیاسی – اقتصادی است که از ابزارهای امنیتی برای رسیدن به اهداف سیاسی و‬ ‫اقتصادی استفاده می کند‪ .‬واواک‪ ،‬را در واقع می توان شرکت سهامی امنیتی نامید‬ ‫که در مرحله بعد به شرکت سهامی اقتصادی تبدیل می شود ‪...‬‬

‫طلب با عناصر اپوزیسیون و برخی از سازمان های امنیتی‬ ‫غرب )بویژه سیا(‪ ،‬بخش جالب توجهی از اطﻼعات‬ ‫محرمانه و سری واواک خود بخود به میز ایران در سیا‬ ‫منتقل شده ومی شود‪ ،‬به نحوی که میتوان گفت سیا‬ ‫نیز در واواک سهم دارد و بخشی از واواک به شکل‬ ‫غیرمستقیم برای سیا کار کرده و میکند! از این منظر‪،‬‬ ‫واواک در تمامی سازمان های امنیتی دنیا بی نظیر است!‬ ‫نکته دیگر این که اعضای واواک‪ ،‬برخﻼف انچه‬ ‫که تصور می شود‪ ،‬بیش از همه از نظم سیاسی موجود‬ ‫متنفرند‪ .‬اعضای واواک بدلیل دسترسی به اطﻼعات‬ ‫محرمانه؛ از زندگی شخصی‪ ،‬رفتار جنسی و مالی‬ ‫بسیاری از مقامات بلندپایه مطلع اند‪ .‬مشاهده ریاکاری‬ ‫ها و رفتار برخﻼف گفتار آنان‪ ،‬اعضای واواک را‬ ‫نسبت به اعتقادات و ارمان های خود متزلزل ساخته‬ ‫است‪ .‬بیهوده نیست که اعضای واواک شدیدا نسبت‬ ‫به پناهندگی و زندگی در خارج حساس بوده و تمایل‬ ‫شدید دارند‪ .‬از این منظر‪ ،‬می توان آن ها را با گروهی‬ ‫که برای دریافت پناهندگی تن به همجنس بازی میدهند‬ ‫مقایسه کرد!‬ ‫از نظر توانایی کار امنیتی و اطﻼعاتی‪ ،‬واواک تنها بر‬ ‫دو مولفه استوار است‪ :‬خبرچین ها و تکنولوژی‪ .‬به طور‬

‫وزارت اطﻼعات‪ ،‬مجموعه ای امنیتی است که‬ ‫کمتر تحلیل های واقع بینانه در مورد آن نگاشته شده‬

‫از نظر شدت با قتل های زنجیره ای متمایز بودند‪ ،‬در‬ ‫واواک روی داده و می دهد‪.‬‬

‫است‪ .‬مشخصه اکثر تحلیل های موجود‪ ،‬بزرگنمایی‪،‬‬ ‫اغراق گویی وتمایل ناخوداگاه به تقویت تصویری از این‬

‫به طور کلی‪ ،‬واواک بازتابی تمام عیار از نظم سیاسی‬

‫مجموعه امنیتی است که بیش از همه به خودآشیفتگی‬

‫موجود است و تمامی ویژگی های آن را در خود بازنمایی‬

‫مزمن اعضا و کارمندان آن یاری می رساند‪ .‬لقب بی‬

‫کرده است‪ ،‬درست همان گونه که ساواک بازتابی از‬

‫مسمای سرباز گمنام امام زمان )که البته دیگر حتی‬

‫نظم سیاسی رژیم پهلوی بود )ساختمان اصلی وزارت‬

‫اعضای وزارت اطﻼعات نیز به آن اعتقادی ندارند!(‪،‬‬

‫اطﻼعات در خیابان خواجه عبداﷲ انصاری درواقع‬

‫در این راستا جریان یافت که وزارت اطﻼعات را از‬

‫محل ساواک است(‬

‫یک نهاد امنیتی به یک نهاد مقدس تبدیل کند! یعنی‪،‬‬ ‫وزارت اطﻼعات همزمان یک نهاد امنیتی و نهاد‬

‫واواک‪ ،‬اساسا یک نهاد امنیتی به معنای مدرن آن‬

‫مقدس است و این امری است که با نگاهی به زندگی‬

‫نیست‪ ،‬بلکه یک مجموعه سیاسی – اقتصادی است‬

‫شخصی اعضای واواک )چه از نظر رفتار جنسی و چه از‬

‫که از ابزارهای امنیتی برای رسیدن به اهداف سیاسی‬

‫نظر مسایل مالی( به شدت رنگ می بازد!‬

‫و اقتصادی استفاده می کند‪ .‬واواک‪ ،‬را در واقع می‬ ‫توان شرکت سهامی امنیتی نامید که در مرحله بعد به‬

‫درواقع وزارت اطﻼعات جمهوری اسﻼمی‪ ،‬یکی‬

‫شرکت سهامی اقتصادی تبدیل می شود‪ .‬بدین معنا که‬

‫از فاسدترین و درعین حال فرسوده ترین و بی رمق‬

‫ساختار چند ﻻیه و پاره پاره سیاسی در ایران و تضادها‬

‫ترین نهادهای امنیتی دنیاست و تنها با نهادهای امنیتی‬

‫و کشمکش های کانون های مختلف قدرت‪ ،‬خود‬

‫آمریکای ﻻتین قابل مقایسه است‪.‬‬

‫را به صورت باندهای مختلف حاکم بر واواک نشان‬ ‫می دهد‪ .‬هر کدام از کانون های قدرت‪ ،‬دارای سهم‬

‫واقعه قتل های زنجیره ای‪ ،‬به عنوان پدیده ای همیشه‬

‫مخصوص خود در واواک است‪ :‬بخشی از واواک‬

‫حاضر و نه رویدادی استثنایی‪ ،‬به خوبی ماهیت وزارت‬

‫متعلق به اصﻼح طلبان است‪ ،‬بخشی برای موتلفه‪،‬‬

‫اطﻼعات جمهوری اسﻼمی را با تمامی ابعاد و زوایای‬

‫بخشی برای بنیادگرایان و‪ ...‬دروا قع واواک‪ ،‬از ابتدا‬

‫آن برمﻼ ساخت‪.‬‬

‫تا کنون به صورت محفلی و باندی اداره شده و می‬ ‫شود‪ .‬نقش وزیر )سوای دوران مسوولیت فﻼحیان در‬

‫توجه به این نکته که درست پس از قتل های زنجیره‬ ‫ای مسوولین وقت وزارت اطﻼعات‪ ،‬قصد تشکیل یگان‬

‫دوره اول( همواره نقش حاشیه ای بوده و وزیر زیر سلطه‬ ‫باندهای مختلف حاکم بر واواک له می شود‪.‬‬

‫مسلح در این وزارت خانه را داشتند به خوبی ماهیت‬

‫‪ .۱‬جمع آوری اطﻼعات )خبرچین ها‪ ،‬شنود‪،‬‬ ‫جاسوس و‪(..‬‬ ‫‪ .۲‬تجزیه و تحلیل اطﻼعات‬ ‫‪ .٣‬توزیع اطﻼعات‬ ‫در یک سازمان مدرن امنیتی جز دوم است که اهمیت‬ ‫دارد‪ .‬اما واواک به دلیل ساختار فرسوده و عقب مانده‬ ‫اش‪ ،‬صرفا بر مولفه اول متکی است‪ .‬تا جایی که می‬ ‫توان گفت سیستم اطﻼعاتی ایران‪ ،‬خبرچین محور است‪.‬‬ ‫تکنولوژی نیز یک محصول وارداتی است که می توان‬ ‫از شرکت های اروپایی که در زمینه شنود‪ ،‬جاسوسی‬ ‫و استراق سمع فعالیت می کنند خریداری کرد‪ .‬از این‬ ‫رو‪ ،‬استفاده از ابراز تکنولوزیک روز دنیا مزیت خاصی‬ ‫محسوب نمی شود‪.‬‬ ‫فعالین و مبارزین سیاسی‪ ،‬بیش از همه باید مراقب‬ ‫خبرچین های انبوه واواک باشند که برای مبلغ بسیار‬ ‫کمی پول حاضر به انجام هر کاری هستند‪ .‬بنابراین‬ ‫واواک از جهت کار امنیتی‪ ،‬هیچ توانایی خاصی ندارند‪.‬‬ ‫واواک در رده بندی سازمان های امنیتی دنیا در رده‬ ‫های ‪ ،-۷۰ ۶۰‬در آسیا بعد از چین‪ ،‬هندوستان و پاکستان‬ ‫چهارم و در منطقه خاورمیانه بعد از موساد دوم است‪.‬‬ ‫نکته جالب توجه دیگر واواک‪ ،‬تورم شدید کارمندان‬ ‫در آن است‪ .‬در حالی که موساد چیزی در حدود ‪۲۰۰۰‬‬ ‫نیرو دارد‪ ،‬واواک دست کم ‪ ۲۰‬هزار نیروی رسمی و ده‬

‫واواک را برمﻼ می سازد‪.‬‬ ‫نکته جالب اینکه بدلیل نفوذ فراوان اصﻼح طلبان در‬ ‫از ابتدای تاسیس وزارت اطﻼعات‪ ،‬وقایعی که صرفا‬

‫کلی و در ادبیات امنیتی‪ ،‬کار اطﻼعاتی سه جز دارد‪:‬‬

‫واواک و ارتباط فرامرزی برخی از چهره های اصﻼح‬

‫ها هزار نفر غیررسیمی و خبرچین دارد‪ .‬این تورم نیرو؛‬ ‫باعث افت کارایی در آن شده است‪.‬‬


‫سفرهای دور و دراز رنگارنگ‬

‫این گزارش درباره توزیع مجله رنگارنگ در سراسر اروپاست که چگونه با عشق و پشتکار و اعتقاد؛ کاری غیرﳑکن را اﳒام‬ ‫میدادیم و بخاطر یادآوری برای نسل کنونی گریزی به آن روزها میزنیم‬ ‫فلسفه بعضی ناکاسبهای ایرانی‪:‬‬ ‫فقط چی گیر خودم میآد!‬ ‫گور پدر طرف مقابل!؟‬ ‫حساب کسبه و تجار باشرف و وطن پرست و‬ ‫انساندوست از حساب این جک و جانوران به‬ ‫ظاهر کاسب جداست‪.‬‬ ‫تعدادی ایرانی وطن پرست از عمر و زندگی‬ ‫خود زدهاند و گروهی ﻻشخوروار از توبره و‬ ‫آخور میخورند ‪.‬تعدای به ظاهر کسبه‪ ،‬دست‬ ‫هر چی آخوند پفیوز را از پشت بستهاند‪.‬‬ ‫ادعا نیست‪ ،‬واقعیت است که مجله رنگارنگ تنها‬ ‫نشریهای است که در سراسر اروپا همه شماره شهر به‬ ‫شهر توزیع میگردد و هر بار هزاران کیلومتر مسافت را در‬ ‫اروپا‪ ،‬مغازه به مغازه‪ ،‬رستوران به رستوران‪ ،‬و دفتر به دفتر‬ ‫میرویم تا مجله رنگارنگ را پخش نمائیم‪.‬‬ ‫با در نظر گرفتن »هزینه« که حرف اول را میزند و‬ ‫مشکل کار که اعجاب انگیز و طاقت فرساست تنها‬ ‫یک نیروی باﻻتر از چرتکه انداختن و کاسبکارانه به‬ ‫موضوع نگاه نکردن باعث این حرکت استثنایی و ناشدنی‬ ‫میگردد و آن هم نیروی عشق است‪.‬‬ ‫عشق به ایران و ایرانی و حضور نشریهای که نقش مرده‬ ‫شور یا چرخ پنجم درشکه رژیم نباشد ‪،‬بلکه شناسنامه‬ ‫هویت زندگی امروز ایرانیان در داخل و خارج از کشور‬ ‫باشد و بیتعارف و نان قرض دادن و عافیت اندیشی‬ ‫چهره واقعی رژیم و مزدوران و نوکرانش را نشان دهد‪.‬‬ ‫آن هم در شرایطی که بوی خون آلود پولهای رژیم در‬ ‫خارج بیداد میکند و هزاران جیره خوار و حقوق بگیر‬ ‫بیوجدان را در قالبهای گوناگون جاسازی کرده است و‬ ‫حضور و تداوم زندگی نشریهای مانند رنگارنگ را سخت‬

‫و طاقت فرسا نموده است‪.‬‬ ‫وقتی در بازار داد و ستدی رقابت و برابری وجود ندارد‬ ‫و دهها نشریه ورق پاره همه چیز مجانی باعث جدالی‬ ‫نابرابر و یک سویی میشود‪ ،‬آگهیها در حد مجانی‬ ‫نشریات مجانی‪ ،‬هزینههای چاپ و دفاتر و کارمندان‬ ‫و توزیع و همه و همه از امدادهای غیبی تامین میشود‬ ‫سخت نیست پیدا کردن پرتقال فروش!‬ ‫باید حضور مشتی عوضی را هم به نام کاسب به آن‬ ‫اضافه کرد که اینان نانخور حکومت جنایت پیشه آخوندی‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫البته این توضیح داده شود که حساب کسبه و تجار‬ ‫باشرف و وطن پرست و انساندوست از حساب این جک‬ ‫و جانوران به ظاهر کاسب جداست‪.‬‬ ‫بحث من آنانی است که نوکری و خوش خدمتی در‬ ‫ذات و نهادشان وجود دارد و شاید رژیم هم با آن کاری‬ ‫ندارد و نوکر صفتی ارثیه موروثی در میانشان است‪ .‬اینان‬ ‫از صبح تا شب با همپالکیهایشان در تدارک نقشه برای‬ ‫دیگران هستند‪ ،‬فکر و ذکر شان مشابه سازی کاسبی‬ ‫است ‪ .‬هرچیزی که در بازار خریدار و مشتری دارد اینان‬ ‫بﻼفاصله دست به کار میشوند و با کمکها و امدادهای‬ ‫غیبی مشابه آن را با کیفیت پائین تر و قیمت نازلتر به بازار‬ ‫روانه میکنند ‪ ،‬از مطبوعات و رسانهها تا بقالی‪ ،‬قصابی‪،‬‬ ‫شیرینی و بستنی فروشی و عرق و شراب فروشی وغیره‪.‬‬ ‫این عوضیهای بیاصل و نسب فعال هستند که‬ ‫چگونه سدی جلوی درآمد و موفقیت کسانی باشند که‬ ‫با حکومت آخوندی در مبارزه یا حداقل خط کشیهای‬ ‫انسانی و ملی‪ ،‬میهنی دارند‪.‬‬ ‫اینان فلسفهشان در کاسبی این است که گور پدر طرف‬ ‫مقابل‪ .‬چی گیر خودم میآد‪ ،‬حساب و کتابی سر راست‬ ‫با هیچکس ندارند! چنان در توجیه حساب پس دادن به‬ ‫دیگران استاد هستند که حیران میمانی!‬ ‫در چشمانت نگاه میکنند و برای چند پوند و یورو‪،‬‬ ‫با وقاحت و بیشرمی دروغ میگویند‪ .‬برای باﻻ کشیدن‬ ‫چند تا پوند و یورو بیارزش هزاران قسم و دروغ سر‬ ‫هم میبافند‪ .‬ﻻشخور وار هم از توبره میخورند‪ ،‬هم از‬ ‫آخور‪ .‬به راحتی از پرداخت تعهدات خود سر باز میزنند‪،‬‬

‫آشکارا زیر قول و قرارشان میزنند‪ .‬دست بگیرشان دراز‬ ‫و دست پس بدهشان در ناکجا آبادشان گم شده است‪.‬‬ ‫هر کدام مانند اربابانشان توضیح المسائلی زیر بغل دارند‬ ‫و جهت کثافتکاریهای غیراخﻼقی خود فتوایی صادر‬ ‫میکنند‪.‬‬ ‫مجله رنگارنگ در این آشفته بازار‪ ،‬تﻼش دارد‬ ‫بلندگوی رسای حقانیت ایرانیان به ستوه آمده‪ ،‬خشمگین‬ ‫و ناراضی از حکومتی جنایتکار باشد و نقاب از چهره پلید‬ ‫رژیم و مزدورانش بردارد و همه مشکﻼت و سختیها و‬ ‫خطرات را هم با جان و عمر و زندگی خود خریدهایم‬ ‫‪ ۲۲‬سال است مانند اولین شماره رنگارنگ نوشتهایم و‬ ‫تغییر موضع ندادهایم‪ .‬اهل معامله و زد و بند هم نبودهایم‬ ‫و همه گاه سیلی محکمی به چهره زشت رژیم و دﻻﻻن‬ ‫که پیشنهادات و در باغ سبز به ما نشان دادهاند زدهایم‪.‬‬ ‫هزاران مجله رنگارنگ را با بیم و امید و کمک و‬ ‫مساعدت یارانمان چاپ میکنیم و آن را به دوش گرفته‬ ‫و کشور به کشور و شهر به شهر میبریم تا فضای مسموم‬ ‫بیتفاوتی را شکسته باشیم و با قلم محکم و مبارز و‬ ‫شریف همکاران و یارانمان و چاپ تصاویری از سران‬ ‫رژیم ‪،‬خاری باشیم در چشم دشمنان کشورمان‪.‬‬ ‫به ایرانم قسم‪ ،‬ساده نیست در چنین شرایطی نابرابر‬ ‫و بیتعادل‪ ،‬حضور داشته باشی‪ ،‬مسیر و هدفت را هم‬ ‫عوض نکنی‪ ،‬در دهها جبهه بجنگی‪ ،‬مقابل مزدوران‬ ‫رژیم در قالب کاسب و روزنامهنگار و چهره سیاسی‪،‬‬ ‫خواننده‪ ،‬رقصنده‪ ،‬فاحشههای اجتماعی‪ ،‬سیاسی رژیم‬ ‫بایستی و دوام بیاوری‪ ،‬مگر نیرویی باﻻتر و قویتر ترا سر پا‬ ‫نگه دارد که آن هم عشق به ایران است و تعهد و مسئولیت‬ ‫در قبال وظیفهای که به عهده گرفتهایم‪.‬‬ ‫این احساس مشترک و پیوند ناگسستنی میان یاران و‬ ‫همکاران و همه کسانی است که ما را حمایت میکنند‬ ‫تا سر پا باشیم‪.‬‬ ‫درودی داریم بر شرف و وجدان کسبه و تجاری که‬ ‫محکم و پای برجای بر سر اصول انسانی ـ ایرانی خود‬ ‫ماندهاند و با حمایتهایشان ما را کمک کردهاند در این‬ ‫جنگ نابرابر و غیر منصفانه و طاقت فرسا سر پا باشیم‪.‬‬


‫مبارزه سازمان داده شده از سوی رهبران‬ ‫ناشناخته این حرکت بزرگ که از سال گذشته به‬ ‫بهانه تقلبات در انتخابات آغاز شد یک پروسه‬ ‫زمان بندی شده و بر مبنای تواناییها و امکانات‬ ‫ناچیز و اندک جوانان ایران برنامهریزی شده‬ ‫است و مسلم ًا کودتا نیست که به سرعت به وقوع‬ ‫بپیوندد بلکه مراحلی خاص و استثنایی دارد که‬ ‫نیازمند زمان بیشتر خواهد بود و همانطور که‬ ‫اشاره شد این بزرگ انسانهای ایرانی باید در‬ ‫چندین جبهه مختلف مبارزه کنند و تا امروز‬ ‫حداقل توانستهاند پایههای حکومت مﻼیان را‬ ‫چنان بلرزانند که ترس و وحشت و هراس را در‬ ‫چهره و کلمات و طرحهای حکومت به خوبی‬ ‫میتوان دید‪.‬‬ ‫جوانان برومند ایران زمین پازل طراحی‬ ‫شده و تاکتیکی مبارزاتی خود را به خوبی و به‬ ‫شکلی حیرت آور پیاده کردهاند تا به امروز ثابت‬ ‫کردهاند اهداف کلی آنان بر سه محور اصلی بنا‬ ‫نهاده شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱‬ـ حضو رمردم‬ ‫‪ ۲‬ـ نقش کلیدی بازار‬ ‫‪ ۳‬ـ اعتصابات کارگری و دولتی‬ ‫در مرحله اول نشان دادهاند هر ز مان اراده‬ ‫کنند قادر خواهند بود صدها هزار نفر را به‬ ‫خیابانها بکشانند‪.‬‬ ‫در مرحله آزمایشی دوم چند ماه پیش بازار‬ ‫تهران را به محک کشاندند و عملکرد مثبت آن‬ ‫نشان داد بازار و بخش سنتی‪ ،‬اقتصادی داخل‬ ‫کشور هم در کنار جوانان ایران ایستادهاند و‬ ‫اعدام تعدادی از بازاریان از سوی رژیم در همان‬ ‫ماههای گذشته به خوبی نشان داد رژیم منفور به‬ ‫خوبی پیام جوانان را دریافت کرده و خشونت‬ ‫و بیرحمی پس از آن از سوی این جنایتکاران‬ ‫نسخه ضربه اثرگذار جوانان بود‪.‬‬ ‫مرحله سوم که کشاندن اعتصابات به درون‬ ‫صنفهای کارگری و دولتی است خواه ناخواه‬ ‫به زودی آغاز خواهد شد زیرا در چند مورد این‬ ‫طرح با موفقیت انجام شده است‪.‬‬ ‫آنچه در صحنه سیاسی امروز ایران دیده‬ ‫میشود کام ً‬ ‫ﻼ مغایر و در تضاد با حرکت و‬ ‫مبارزه ناب جوانان ایران زمین است‪.‬‬ ‫حضور چهرههای وابسته به حکومت و‬ ‫عوامفریب مانند موسوی‪ ،‬کروبی‪ ،‬سازگارا‪،‬‬ ‫گنجی‪ ،‬ابراهیم نبوی‪ ،‬محسن مخملباف‪،‬‬ ‫عبدالکریم سروش‪ ،‬محسن کدیور‪ ،‬عطاءاﷲ‬ ‫مهاجرانی با همدستی و همکاری پادوهایی‬ ‫چون مسعود بهنود‪ ،‬علیرضا نوریزاده و فرخ‬ ‫نگهدار‪ ،‬مجید تفرشی و‪...‬‬ ‫در نهایت هدف همگی اینان حفظ کلیت‬ ‫رژیم است‪ .‬البته در جنگی زرگری و ظاهری‬ ‫در جهت گول زدن افکار عمومی ساده لوحانی‬ ‫که اسیر چنین معرکهای میشوند و دل به بچه‬ ‫گرگهای رژیم و نوکرانشان میبندند‪.‬‬

‫رسانههای تصویری ضد منافع ملت ایران‪،‬‬ ‫مانند صدای امریکا و ‪ BBC‬بخش فارسی و‬ ‫رادیو فردا و رادیو زمانه و صدها سایت اینترنتی‬ ‫نیز پاتوق و محل جوﻻن این عوامفریبان است‪.‬‬ ‫رژیم کماکان براساس طرح معروف‬ ‫سعیدامامی عمل میکند که شیوه و اجرای‬ ‫این طرح به خوبی میتواند بخشی از جامعه‬ ‫ساده لوح و سطحی نگر را بفریبد‪ .‬این طرح‬ ‫که سالهاست در خارج از کشور پیاده میشود‬ ‫به این شکل میباشد که رژیم به عوامل و‬ ‫مزدوران و حقوق بگیران خود میگوید‪ :‬هرچه‬ ‫میخواهید به بخش رهبری و گروههای تندروی‬ ‫رژیم حمله کنید‪ ،‬با هر نوع کﻼم و شیوهای‬ ‫که بیشتر شنونده و بیننده و خواننده را متقاعد‬ ‫کند که واقع ًا مخالف حکومت هستید یعنی‬ ‫تامرز ‪ ٪۸۰‬به رژیم حمله کنید و چون مخاطبان‬ ‫خود را تحت تاثیر قرار دادید و آنان شما را باور‬ ‫کردند که مخالف ما هستید‪ ،‬اصل نمایش آغاز‬ ‫میگردد که ‪ ٪۲۰‬مانده را بخشی را به حمایت‬ ‫از گروهی از چهرههای داخل رژیم اختصاص‬ ‫دهید و آنان را مظلوم و زیر فشار به مردم بنمایانید‬ ‫مانند خاتمی‪ ،‬موسوی‪ ،‬کروبی و حجاریان و‬ ‫دهها چهره ریز و درشت دیگر که طی چند سال‬ ‫اخیر به نوعی این بچه گرگهای رژیم به شکل‬ ‫اپوزیسیون و مخالف حکومت جا زدهاند تا به‬ ‫این شکل جبهه مخالف رژیم در درون خودش‬ ‫شکل بگیرد و مردم ساده لوح و ظاهرفریب را‬ ‫به چنین بازی بیسرانجامی بکشانند!‬ ‫آخرین بخش ماموریت پادوها و مزدوران و‬ ‫حقوق بگیران از رژیم در طرح ‪ ۲۰‬ـ ‪ ۸۰‬اختصاص‬ ‫به حمله به مخالفان واقعی رژیم دارد و اینان‬ ‫که در بازیهای اولیه به رژیم حمله کردهاند و‬ ‫سپس بخشی از رژیم را قهرمان ساختهاند در‬ ‫پایان به اپوزیسیون واقعی و مخالف رژیم در‬ ‫خارج از کشور حمله میکنند و به مجاهدین‬ ‫و رضا پهلوی میپردازند و با شارﻻتانبازی و‬ ‫وقاحت بیشرمانه آنان را به محاکمه میکشانند‬ ‫که چنین بازی کثیفی را میتوان در چهره افرادی‬ ‫چون نوریزاده‪ ،‬مسعود بهنود‪ ،‬فرخ نگهدار‪،‬‬ ‫مجید تفرشی‪ ،‬پیروز مجتهدزاده‪ ،‬تلویزیون داور‬ ‫در امریکا‪ ،‬فوﻻدوند در لندن و دهها سایت‬ ‫اینترنتی دید که اینان همگی بازیگردانان چنین‬ ‫نقشه شوم و کثیفی از سوی رژیم علیه منافع ملی‬ ‫ایرانیان هستند‬ ‫در چنین فضایی مسموم و آلوده که با پولهای‬ ‫نجومی رژیم حمایت میگردد جوانان تاریخ‬ ‫ساز ایران در میدان مبارزه روی در روی رژیم‬ ‫جنایتکار و تمامی عوامل داخلی و خارجی‬ ‫ایستادهاند و تاثیراتی شگفت و حیرت آور به‬ ‫جای نهادهاند که هزاران نمونه و سمبل بزرگ‬ ‫و کوچک این قیام بزرگ در متن و ریشه جامعه‬ ‫ایرانیان در داخل و خارج از کشور نمایان است‪.‬‬ ‫دهها هزار جوان ایرانی خارج از کشورنشین‬

‫با این قیام در داخل‪ ،‬هویت و ریشههای ملی و‬ ‫میهنی خود را یافتند‪ .‬صدها هزار ایرانی ناامید‬ ‫و بریده از سرنگونی این رژیم با این قیام حال و‬ ‫هوایی پر از امید و آرزوی و انرژی یافتند‪.‬‬ ‫میلیونها ایرانی سرخورد و درهم شکسته در‬ ‫برابر رژیم به یکباره روحی تازه و جانی دوباره‬ ‫گرفتند و ترس و وحشت عمومی در ایران‬ ‫شکست و اثرات شگفت این قیام بزرگ به‬ ‫ایرانیان نیرویی حیرت آور داد که سینه به سینه‬ ‫جنایتکاران اسﻼمی بایستند و حق و حقوق ملی‬ ‫خود را مطالبه کنند‪.‬‬ ‫شعار نه لبنان‪ ،‬نه غزه‪ ،‬جانم فدای ایران‪،‬‬ ‫نه شرقی‪ ،‬نه غربی‪ ،‬حکومت ایرانی‪ ،‬شاه بیت‬ ‫خواسته ملی میلیونها ایرانی بود که چون کوهی‬ ‫استوار مقابل چشمان وحشت زده رژیم قرار‬ ‫گرفت‪.‬‬ ‫رژیم و عواملش در خارج از کشور با رنگ‬ ‫بازی تﻼش دارند ننگ رژیم را بپوشانند و با‬ ‫حرکتهای انحرافی مانند رهبران جنبش سبز‬ ‫متشکل از مشتی جنایتکار و دزد و پدرسوخته‬ ‫و شیاد که دستانشان تا بازو در خون جوانان‬ ‫ایران آغشته است مانند اکبر گنجی‪ ،‬محسن‬ ‫سازگارا‪ ،‬ابراهیم نبوی‪ ،‬محسن مخملباف‪،‬‬ ‫عبدالکریم سروش‪ ،‬عطاءاﷲ مهاجرانی و‪ ...‬با‬ ‫خوش رقصی و دﻻلی چهرههایی خودفروخته‬ ‫مانند نوریزاده‪ ،‬فرخ نگهدار‪ ،‬خانبابا تهرانی‪،‬‬ ‫مسعود بهنود‪ ،‬مجید تفرشی‪ ،‬پیروز مجتهدزاده‬ ‫و دهها چهره ریز و درشت دیگر در دکانهای‬ ‫بی آبرو و دﻻل صفت که با هزینههای میلیونی‬ ‫دولتهای چپاولگر آمریکا و انگلیس‪ ،‬فرانسه و‬ ‫آلمان اداره میگردد مانند صدای آمریکا‪BBC ،‬‬ ‫بخش فارسی رادیو فردا‪ ،‬رادیو زمانه‪ ،‬صدای‬ ‫آلمان‪ ،‬رادیو فرانسه که همگی عم ً‬ ‫ﻼ در جهت‬ ‫حفظ منافع اربابان خود و سیاستهای دیکته‬ ‫شده از سوی وزارتخانههای امور خارجه این‬ ‫کشورهاست خوش رقصی میکنند‪.‬‬ ‫تمامی اینان و کلیت حکومت اسﻼمی و‬ ‫دولتهای خارجی و هزاران پادو و خودفروش‬ ‫ایرانی در داخل و خارج از کشور هدفشان‬ ‫متوقف کردن یا به انحراف کشاندن افکار‬ ‫عمومی جامعه به سوی بازیهای طراحی شده‬ ‫رژیم اسﻼمی است‪.‬‬ ‫یکسال است در سراسر جهان تظاهراتی در‬ ‫مقابل سفارتخانههای رژیم برگذار میگردد‬ ‫تمامی این تظاهرات از سوی رژیم و عواملش‬ ‫کنترل و اداره میگردد‪.‬‬ ‫تمامی هزینهها و دست و دلبازی تظاهرات‬ ‫بازها از سوی رژیم تامین میگردد و به همین‬ ‫خاطر هم هست که اجازه نمیدهند شعاری بر‬ ‫علیه سرنگونی وسقوط رژیم داده شود!؟‬ ‫و زیر پوشش رنگ سبز میخواهند چنگال‬ ‫خونین و سرخ رژیم را رنگ آمیزی کنند و این‬ ‫در حالیست که ننگ با رنگ پاک نمیشود‪.‬‬


‫) تفسیر سیاسی (‬

‫ننگ‬

‫با رنگ‬

‫طرح‬ ‫‪۰‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫ـ‬ ‫‪ ۸۰‬س‬ ‫ع‬ ‫ی‬ ‫د‬ ‫ا‬ ‫م‬ ‫امی‬ ‫هنو‬ ‫ز‬ ‫ا‬ ‫ل‬ ‫گ‬ ‫و‬ ‫ی کاری‬ ‫وزار‬ ‫ت‬ ‫ا‬ ‫ط‬ ‫ﻼعات‬ ‫و‬ ‫س‬ ‫پ‬ ‫ا‬ ‫ه است‬

‫محمود سرابی‬

‫این مطلب کلیدی جهت شناخت و آگاهی شما از‬ ‫طرح ها و چهره های عوامفریب است که ‪ ۱۲‬سال‬ ‫پیش در رنگارنگ به چاپ رسیدهاست‬

‫موسوی و کروبی‪ ،‬سازگارا‪ ،‬گنجی ‪،‬ابراهیم نبوی‪،‬‬ ‫محسن مخملباف‪ ،‬عبدالکریم سروش‪ ،‬عطاءاﷲ‬ ‫مهاجرانی‪ ،‬مسعود بهنود‪ ،‬فرخ نگهدار‪ ،‬علیرضا‬ ‫نوریزاده‪ ...‬گماشتگان رژیم هستند که میخواهند با‬ ‫رنگ بازی جنایات خود را نقاشی کنند‪.‬‬ ‫از ‪ ۲۲‬خرداد سال گذشته تا به امروز تظاهرات و‬ ‫تجمعات ایرانیان در برابر سفارتهای رژیم در خارج از‬ ‫کشور عم ً‬ ‫ﻼ در دست عوامل جاسازی شده رژیم در میان‬ ‫مردم بوده است‪.‬‬

‫سرنوشت و تقدیر ملتی پس از هزاران سال که‬ ‫از تاریخ کشوری به نام ایران میگذرد به دست‬ ‫نسلی افتاده است تا جوانان ایرانی در آزمایشی‬ ‫حیاتی و تاثیرگذار نام خود را بر تارک تاریخ‬ ‫کشورشان حک کنند و تا قرنهای آینده و نسلهای‬ ‫بعدی با غرور و افتخار از سرنوشت سازان امروز‬ ‫ایران حماسهها و داستانها نقل کنند‪.‬‬ ‫نسل امروز ایران در شرایطی خاص قرار گرفته‬

‫است که هرگز در طول تاریخ چنین شرایطی‬ ‫سخت و دشوار برای هیچ نسلی از گذشتگان‬ ‫تاریخ ایران سابقه نداشته است‪.‬‬ ‫جوانان نسل طﻼیی و درخشان امروز ایران‬ ‫زمین با دست خالی و پشت خالی باید در میدان‬ ‫مبارزهای نابرابر در چند جبهه بجنگند‪ .‬آنان در‬ ‫برابرشان‬ ‫‪ ۱‬ـ حکومتی بیرحم و جنایتکار و ضد ایرانی با‬ ‫تمام امکانات و سرمایههای سرقت شده ایستاده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ۲‬ـ سیاستها و حمایتهای دولتهای چپاولگر‬ ‫خارجی با تمام ابزار و تکنولوژی تبلیغاتی در‬ ‫حمایت رژیم در برابر جوانان ایران ایستاده است‪.‬‬ ‫‪ ۳‬ـ اپوزیسیونهای ساختگی در داخل و خارج‬ ‫از کشور با همکاری و حمایتهای حقوق بگیران‬ ‫و مزدوران خارج از کشورنشین در تﻼش خنثی‬ ‫کردن و انحراف خط مبارزه جوانان با رژیم‬ ‫هستند‪.‬‬

‫‪ ۴‬ـ صدها سازمان خیریه و حقوق بشری که‬ ‫همگی سر در آخور مالی و تبلیغاتی رژیم دارند‬ ‫فعاﻻنه تﻼش دارند سدی در برابر خیزش ملی و‬ ‫حیاتی جوانان ایران زمین باشند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬ـ ﻻبیسم جهانی متشکل از کارتلهای نفتی‬ ‫و دﻻلهای اسلحه و سیاستمدارهای بازنشسته‬ ‫اروپایی و آمریکایی در جهت حفظ منافع سرشار‬ ‫و نجومی خود در حمایت از رژیم ضد مردمی‬ ‫مﻼیان فعال و پرکار هستند‪.‬‬ ‫در چنین مجموعهای که رژیم اسﻼمی خود را‬ ‫در پناه دیوارهای متعدد دفاعی داخلی و خارجی‬ ‫پوشش داده است جوانان سلحشور و از جان‬ ‫گذشته کشورمان در میدان ایستادهاند و به مبارزه‬ ‫خود ادامه میدهند و کاری کردهاند کارستان‪،‬‬ ‫هنوز اکثریت ملت ایران درک نکردهاند که‬ ‫این جوانان چه حرکتی شکوه آمیزی براساس‬ ‫طراحی متفکرانه انجام دادهاند که کمترین هزینه‬ ‫را در کوتاهترین زمان به ثمر برسانند‪.‬‬


‫چرا آگهى دادن در رنگارنگ به هزار و يك دليل به سود شماست‬ ‫یــک محاســبه سرانگشــتی و ســاده طبــق حســابگری و اگــر دو دو‬ ‫تــا چهــار تــا پشــت آن باشــد بــه مــا نشــان مــی دهــد و ثابــت مــی‬ ‫ﳕایــد در شــرایط فعلــی ســود رســانی بــه وســیله آگهــی دادن بــه‬ ‫رســانههای ایرانــی کــه خبــر آگهــی هــر کســب و کاری را بــه اطــﻼع‬ ‫میرســاند کامــﻼ روشــن و شــفاف اســت‪ .‬چنانچــه فــرض کنیــم؛‬ ‫یــک مجلــه یــا روزنامــه آگهــی شــما را بــا تیــراژ حداکثــر ‪ ۲۰۰۰‬تایــی‬ ‫یــا اغــراق آمیــز ‪ ۵‬هــزار تایــی چــاپ کنــد بــه فــرض محــال؛ در‬ ‫نظــر میگیریــم کــه در ایــن نشــریه آگهــی شــما را ســه نفــر مــی‬ ‫بیننــد و بــا در نظــر گرفــﱳ احتمــال محــال ‪ ۵۰۰۰‬تایــی در جمــع ‪۱۵‬‬ ‫هــزار نفــر آگهــی شــما خواهنــد دیــد‪ .‬از ایــن تعــداد محــال چنــد‬ ‫درصــد مشــتری شــما خواهــد بــود؟ البتــه بــا در نظــر گرفــﱳ اینکــه‬ ‫ایــن نشــریات همــه مجانــی هســتند و کنترلــی بــر توزیــع آنــان نیســتو‬ ‫در ایــن میــان اگــر صاحــب کســب و کاری دلــش ﳔواســت آگهــی‬ ‫هــای رقیــب را ﲢمــل کنــد نشــریه را روانــه ســطل زبالــه میکنــد‪.‬‬ ‫هــر هفتــه بیــش از ‪ ۹۰‬درصــد از آگهیهــای تکــراری خواهــد‬ ‫بــود و یــا بــا جابجایــی صفحــات‪ ،‬ایــن آگهــی هــا در هفتــه دیگــر‬ ‫خواهــد کــرد ن‪ .‬لــذا بــا منطــق ﲡــاری شــما حتــی اگــر کمتریــن‬ ‫مبلــغ را هــم پرداختــه باشــید بازدهــی کمتــر از حــد انتظــار تــان را‬ ‫دریافــت خواهیــد کــرد‬ ‫ولــی در رنگارنــگ محاســبات دقیــق تــر و مقــرون بــه صرفــه تــری‬ ‫خواهیــد داشــت بــه دلیــل اینکــه مجلــه رنگارنــگ شناســنامه‬ ‫هویــت بیــش ا ز ‪ ٣٥‬ســال از تاریــخ زندگــی ایرانیــان در خــارج‬ ‫از کشــور اســت و تنهــا نشــریهای اســت کــه بــا پشــتوانهای علمــی‬ ‫ﲣصصــی در قالــب حرفــهای منتشــر میشــود‪ .‬چــرا کــه از انعــکاس‬

‫واقعیتهــا‪ ،‬دردهــا و جنایتــی کــه حکومتــی بــر ملتــی در بنــد‬ ‫اﳒــام دادن هراســی نــدارد‪ .‬مجلــه ضمــن داشــﱳ آگهــی حــاوی‬ ‫مطالــب بســیاری اســت کــه از قلــم نویســندگان مطــرح و شــناخته‬ ‫شــده بــه چــاپ میرســد‬ ‫مهمتریــن قســمت بســته پیشــنهادی مــا بــه شــما حضــور قدیمــی تریــن‬ ‫و شــناخته شــده تریــن رســانه تصویــری اســت کــه پیــام تبلیغاتــی‬ ‫شــما را بــه منــازل میلیونهــا ایرانــی در سراســر جهــان میرســاند‬ ‫ماننــد تلویزیــون جهانــی پــارس )اولیــن رســانه ماهــواره ایرانیــان(‪،‬‬ ‫تلویزیــون رنگارنــگ لنــدن؛ اولیــن تلویزیــون ایرانیــان در خــارج از‬ ‫کشــور کــه از طریــق ﲤــام کانالهــای کیبلــی در انگلســتان و اروپــا‬ ‫از حــدود ‪ ۳٥‬ســال پیــش پخــش میشــد‪ .‬همــراه بــا پربیننــده تریــن‬ ‫رســانه تصویــری در دنیــای مجــازی ماننــد فیســبوک‪ ،‬اینســتاگرام‪،‬‬ ‫تلگــرام‪ ،‬یوتیــوب و ‪.....‬‬ ‫حــاﻻ در نظــر بگیریــد کســب و کار شــما هــر کجــا کــه باشــد پیــام‬ ‫تبلیغاتــی تــان در باﻻتریــن ســطح آگاهــی رســانی بــه مخاطبان شــما‬ ‫خواهــد رســید و هیــچ یــک ازمخالفیــن ﳕــی تواننــد اثــرات پیــام‬ ‫رســانی دیگــران را بــه ســطح زبالــه روان کننــد‪ .‬مســلمﴼ بــا قیمــت‬ ‫هــای مناســب و منصفانــه مــا کــه دقیــق تــر و ســالم محاســبه شــده و‬ ‫از پــول هــای غیبــی و آلــوده هــم در آن خبــری نیســت بــا اطمینــان‬ ‫کامــل بــه حداکثــر تعــداد مشــتریان مــورد نظرتــان خواهیــد رســید‪.‬‬ ‫مــا از شــما آگهــی مــی گیریــم بــه مــردم آگاهــی مــی دهیــم و‬ ‫بــرای شــما ویتریــن جــذاب و پــر مخاطبــی میســازیم؛ کافیســت‬ ‫بــا اطمینــان خاطــر بــا شــماره ذیــل ﲤــاس بگیریــد و کســب و کار‬ ‫خــود را بیمــه ﳕائیــد‪.‬‬

‫‪٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤‬‬


‫صفحه ‪١٨‬‬

‫به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ‬

‫مجله رنگارنگ رسانهای است که تﻼش دارد مستقل و ملی باشد‬ ‫و سلیقه و خواستههای جامعه ایرانی را به هموطنان ارائه کند‪.‬‬


‫‪DENA Market‬‬

‫سوپر دنا چهارراه وصل ایرانیان در میدان معروف هنگرلین لندن‬ ‫کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را زیر یک سقف گرد آوری ﳕوده است‬

‫توزیع و پخش انواع محصوﻻت ایرانی بصورت عمده و خرده‬

‫‪020 8998 9860‬‬

‫‪Tel:‬‬

‫‪6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane Roundabout) London W5 3QS‬‬


‫صفحه ‪١٦‬‬

‫به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ‬

‫پوستر شخصیتهای فیلم پرستاره »باﻻ رو نگاه نکن« منتشر شد‪ /‬از لئوناردو دی کاپریو تا جنیفر ﻻرنس‬

‫کمپانی نتفلیکس پوسترهای جدیدی از شخصیت های فیلم »باﻻ رو نگاه نکن« را منتشر کرد‪.‬‬ ‫»بــاﻻ رو نــگاه نکــن« یــک کمــدی ســیاه هجوآمیــز بــه کارگردانــی و نویســندگی آدام مککــی اســت کــه پیــش از ایــن فیلــم »رکــود بــزرگ« را ســاخته بــود و‬ ‫بــرای آن فیلــم نیــز نامــزد جایــزه اســکار بهتریــن کارگردانــی و فیلمنامــه شــد‪.‬‬ ‫در فیلــم »بــاﻻ رو نــگاه نکــن« ســتاره هــای سرشناســی چــون لئونــاردو دی کاپریــو‪ ،‬جنیفــر ﻻرنــس‪ ،‬جونــا هیــل‪ ،‬تایلــر پــری‪ ،‬تیموتــی شــاﻻمی‪ ،‬کیــت بﻼنشــت‬ ‫و مریــل اســتریپ ایفــای نقــش کــرده انــد‪.‬‬ ‫فیلــم داســتان دو فضانــورد رده پاییــن اســت کــه در یــک تــور رســانه ای شــرکت مــی کننــد تــا بشــر را از برخــورد یــک ســیارک بــه زمیــن و نابــودی اش آگاه‬ ‫کننــد‪.‬‬ ‫روز گذشــته ‪ ۷‬دســامبر نتفلیکــس در دو پســت توییتــری‪ ،‬پوســتر ‪ ۱۲‬شــخصیت فیلــم را در حالــی منتشــر کــرد کــه در حــال نــگاه کــردن بــه بــاﻻ هســتند و نــوری‬ ‫در چشــمان شــان منعکــس شــده اســت‪.‬‬

‫پولتان راآتش نزنید !‬ ‫اگر مىخواهيد پيام تجارى شما خوب ديده و خوانده شود رنگارنگ را انتخاب كنيد‬ ‫چون قديميترين نشريه ايرانيان در خارج از كشور است ‪ ،‬پر تيراژترين نشريه اى است‬ ‫كه آگهى هم دارد ‪ ،‬خواندنى ‪ ،‬پر محتوا و ماندنى در خانهها و مراكز تجارى است ‪،‬‬ ‫‪ ٣٠‬سال پشتوانه حرفه اى روزنامه نگارى را يدك مىكشد و ويترينى است كه همه‬ ‫سليقهها را در بر مىگيرد‬

‫باز هم بيشتر ميخواهيد ؟!!!!‬ ‫تلفن را برداريد و از نرخهاى باور نكردنى تلويزيون و نشريه رنگارنگ بهرهمند شويد‬

‫‪٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤‬‬


‫صفحه ‪١٥‬‬

‫به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ‬

‫)‪(The Matrix‬به مدت یک دهه‬ ‫فشن و فیلمسازی ژانر اکشن را‬ ‫ﲢت تأثیر خود قرار داد‬ ‫»ماتریکــس« بــه کارگردانــی خواهــران واچوفســکی و‬ ‫بــازی کیانــو ریــوز بــا جهــان آخــر الزمانــی اســرارآمیز و‬ ‫حیرتانگیــزش در مقطــع مهــم تاریــخ‪ ،‬در آســتانهی‬ ‫ورود بــه قرنــی جدیــد‪ ،‬آینــدهی ســینما را‪ ،‬از طراحــی‬ ‫لبــاس تــا جلوههــای ویــژهاش بــه طــور ویــژه تکنیــک‬ ‫»اﳒمــاد زمــان«‪ ،‬تعریــف کــرد‪ .‬در دهــهی بعــد‪ ،‬هــر‬ ‫فیلــم اکشــنی کــه ســاخته شــد‪ ،‬دســتکم یــک ادای‬ ‫احتــرام بــه ماتریکــس داشــت‪ .‬تقلیدهــا و نوآوریهــا را‬ ‫بــه نــام خــود زدن آنقــدر زیــاد شــد کــه اهالــی ســینما‬ ‫حتــی تکنیــک اﳒمــاد زمــان را میگفتنــد »تکنیــک‬ ‫تأخیــر گلولــهی ماتریکــس‪«.‬‬ ‫ســریال عــازم جهنــم کــه هماننــد »بــازی مرکــب« مضمونــی فانتــزی‪ ،‬خشــن و ترســناک‬ ‫دارد‪ ،‬در ‪ ۲۴‬ســاعت ﳔســت ﳕایــش در نتفلیکــس در ‪ ۸۰‬کشــور بــه عنــوان محبوبتریــن‬ ‫ســریال ایــن شــبکه شــناخته شــد و جــای ســریال »بــازی مرکــب« را گرفــت‪.‬‬

‫سریال ترسناک »عازم جهنم« از »بازی مرکب« در‬ ‫نتفلیکس پیشی گرفت‬

‫داســتان ســریال »عــازم بــه جهنــم« دربــاره فرشــتگان فراطبیعــی اســت کــه از ناکجاآبــاد‬ ‫ظاهــر میشــوند تــا مــردم را بــه جهنــم محکــوم کننــد‪.‬‬ ‫نســخه آزمایشــی ایــن ســریال کــه کارگردانــی آن را »یــون ســانگ‪-‬هو« بــر عهــده دارد‪،‬‬ ‫در مــاه ســپتامبر در جشــنواره فیلــم تورنتــو در کانــادا روﳕایــی شــده بــود‪.‬‬ ‫ســریال ‪ ۹‬قســمتی »بــازی مرکــب« کــه امســال از ‪ ۱۹‬ســپتامبر در نتفلیکــس عرضــه شــد‬ ‫بــرای ‪ ۴۶‬روز نامتوالــی‪ ،‬محبوبتریــن و پربینندهتریــن ســریال نتفلیکــس بــود کــه بــه‬ ‫یــک پدیــده جهانــی تبدیــل شــد و در مجمــوع ‪ ۱۴۲‬میلیــون نفــر در ‪ ۹۴‬کشــور جهــان بــه‬ ‫صــورت قانونــی بــه ﲤاشــای آن نشســتند کــه ســود ‪ ۹۰۰‬میلیــون دﻻری را بــرای نتفلیکــس‬ ‫بــه ارمغــان آورد‪.‬‬

‫واکنشها به بازی ِلیدی گاگا در فیلم »خانه گوچی«‬ ‫ایــن فیلــم کــه ِلیــدی گاگا و آدام درایــور‬ ‫را بــه عنــوان ســتارگان اصلــی خــود‬ ‫همــراه دارد‪ ،‬بهتازگــی توســط منتقــدان‬ ‫و مخاطبــان زیــادی مــورد بررســی قــرار‬ ‫گرفتــه اســت‪ .‬ایــن در حالــی اســت کــه‬ ‫نقدهــای اصلــی ایــن فیلــم در ‪ ۲۲‬نوامبــر‬ ‫منتشــر خواهنــد شــد و از ‪ ۲۴‬نوامبــر در‬ ‫ســینماها بــه ﳕایــش گذاشــته خواهــد‬ ‫شــد‪.‬‬ ‫ِلیــدی گاگا در فیلــم »خانــه گوچــی«‪،‬‬ ‫نقــش پاتریزیــا رجیانــی‪ ،‬همســر‬ ‫مائوریتزیــو گوچــی بــا بــازی آدام درایــور‬ ‫را بــازی خواهــد کــرد‪ .‬رجیانــی بــه‬ ‫جــرم ســازماندهی قتــل همســر ســابقش‬ ‫محاکمــه و مجــرم شــناخته شــد‪ .‬ایــن‬ ‫فیلــم وقایــع و عواقــب تــرور گوچــی در‬ ‫ســال ‪ ۱۹۹۵‬را دنبــال میکنــد کــه ســه‬ ‫دهــه از زندگــی ایــن خانــواده را دربــر‬ ‫می گیــر د ‪.‬‬ ‫در »خانــه گوچــی«‪ ،‬بازیگــران بــزرگ‬ ‫دیگــری از جملــه جــرد لتــو‪ ،‬جرمــی‬ ‫آیرونــز‪ ،‬ســلما هایــک و آل پاچینــو ایفــای‬

‫نقــش کردهانــد‪.‬‬

‫جــرد لتــو شــگفتانگیز اســت و داســتان‬

‫میرســد دو فیلــم در یــک فیلــم جمــع‬

‫اریــک دیویــس‪ ،‬نویســنده مشــهور‬

‫فیلــم زیباســت و توجــه بــه جزئیــات‬

‫شــدهاند‪ .‬هــر کــدام از بازیگــران بــه‬

‫آمریکایــی دربــاره »خانــه گوچی« نوشــت‪:‬‬

‫بیعیــب و نقــص اســت‪«.‬‬

‫گونــهای بــازی میکننــد کــه انــگار در‬

‫»ایــن فیلــم‪ ،‬حــال و هــوای »پدرخوانــده«‬

‫اســکات منــزل‪ ،‬منتقــد فیلــم آمریکایــی‬

‫فیلــم دیگــری بــازی میکننــد؛ بــه جــز‬

‫را دارد؛ خانــوادهای پــولدار و داســتانی‬

‫هــم در توئیتــر در واکنــش بــه فیلــم »خانــه‬

‫آل پاچینــو کــه بــه نظــر میرســد نقــش‬

‫پــر از خیانــت‪ ،‬بازیهــای چشــمگیر و‬

‫گوچــی« نوشــت‪» :‬ایــن فیلــم‪ ،‬یــک در‬

‫خــود را فهمیــده اســت و ارزشــمندترین‬

‫بســیار جــدی‪ .‬بــازی لیــدی گاگا ماننــد‬

‫همریختگــی ناهمــوار اســت کــه بــه نظــر‬

‫فــرد شــناخته میشــود‪«.‬‬


‫خبرهای‬

‫هنری‬

‫جیمز باند بعدی قطعا یک مرد بریتانیایی است‬ ‫اما نژادش مشخص نیست‬

‫دواین جانسون در نقش یک ضد قهرمان ظاهر میشود‬ ‫باربــارا براکلــی تهیــه کننــده فیلــم هــای »جیمــز بانــد« دربــاره بازیگــر بعــدی نقــش‬ ‫جیمــز بانــد تنهــا ایــن موضــوع را بــا تاکیــد اعــﻼم کــرد کــه جیمــز بانــد بعــدی زن‬ ‫نیســت و قطعــا یــک مــرد بریتانیایــی اســت‪.‬‬ ‫براکلــی در ایــن رابطــه بــه هالیــوود ریپورتــر گفــت‪ :‬فکــر میکنــم جیمــز بانــد بعــدی‬ ‫یــک مــرد خواهــد بــود‪ ،‬زیــرا گمــان ﳕیکنــم یــک زن بایــد ایــن نقــش را بــازی‬ ‫کنــد‪ .‬مــن معتقــدم بــرای زنــان بایــد کاراکتــر و شــخصیت ســاخت‪ ،‬نــه اینکــه آنهــا‬ ‫نقشهــای مــردان را بــازی کنند‪.‬بســیار مهــم اســت کــه بــرای زنــان فیلمهایــی دربــاره‬ ‫خودشــان بســازیم‪.‬‬ ‫براکلــی تاکیــد کــرد‪ :‬جیمــز بانــد بایــد بریتانیایــی باشــد‪ ،‬بنابرایــن آن بریتانیایــی هــم مــی‬ ‫توانــد از هــر قومیــت یــا نــژادی باشــد‪.‬‬ ‫بلــک آدام یکــی از قدرﲤندتریــن و ﳕادینتریــن شــخصیتهای دی ســی کامیکــس‬ ‫اســت‪ .‬بلــک آدام در ابتــدا بــه عنــوان دشــمن سرســخت ‪ Shazam‬خدمــت میکــرد‪،‬‬ ‫امــا تکرارهــای بعــدی او را بــه عنــوان یــک ضدقهرمــان معرفــی کــرده اســت‪ .‬بلــک‬ ‫آدام یــا تــث آدام‪ ،‬بــردهای از شــهر کهنــدق بــود کــه توســط شــازم جادوگــر بــه عنــوان‬ ‫قهرمــان انتخــاب شــد‪ .‬او کــه در آن زمــان آدام توانــا نــام داشــت‪ ،‬از قــدرت خــود بــرای‬ ‫گرفــﱳ انتقــام ســوء اســتفاده و هفــت گنــاه مرگبــار را آزاد کــرد‪ .‬او بــه دلیــل رفتارهــای‬ ‫خشــونت آمیــز خــود بــه مــدت ‪ ۵۰۰۰‬ســال زندانــی و بــه آدم ســیاه معــروف شــد‪.‬‬ ‫فیلــم آینــده دی ســی‪ ،‬ســفر بلــک آدام را شــرح میدهــد‪ ،‬زیــرا او از قیــد و بنــد خــود‬ ‫رهــا میشــود و عدالــت خــود را ارائــه میدهــد‪ .‬دوایــن جانســون یــک دهــه اســت‬ ‫کــه بــرای ایفــای نقــش بلــک آدام مبــارزات انتخاباتــی را آغــاز کــرده اســت‪ .‬اشــتیاق‬ ‫جانســون بــه ایــن شــخصیت از پیشــینه او الهــام میگیــرد‪.‬‬

‫رکوردشکنی مرد عنکبوتی در پیشفروشهای جهانی‬ ‫فیلــم مــرد عنکبوتــی‪ :‬راهــی بــه خانــه نیســت )‪ (Spider-Man: No Way Home‬ســاخته‬ ‫جــان واتــس در گیشــههای بیناﳌللــی موجــب پیشفروشهــای بــزرگ و فوقالعــاده‬ ‫شــد‪ .‬ایــن فیلــم کــه ‪ ۱۵‬دســامبر )‪ ۲۴‬آذر( در ســینماهای جهــان و ‪ ۱۷‬دســامبر )‪ ۲۶‬آذر(‬ ‫در آمریــکا اکــران شــد‪ ،‬کــه در بیســت و چهــار ســاعت اول بلیــت فروشــی در چنــد‬ ‫بــازار ســینمایی جهــان رکوردشــکنی کــرد و در برخــی مــوارد حجــم بــاﻻی اســتقبال‬ ‫عﻼقهمنــدان حتــی باعــث شــد ســایتهای فــروش بلیــت متوقــف شــوند‪ .‬خبرهــا‬ ‫حاکــی اســت طرفــداران ایــن فیلــم پــس از ناکامــی در تهیــه برخــط بلیــت‪ ،‬پشــت در‬ ‫ســینماهای محلــی صــف بســتهاند‪.‬‬ ‫ایــن فیلــم در مکزیــک ‪ ۷‬میلیــون دﻻر فــروش کــرد کــه ‪ ۴۰‬درصــد باﻻتــر از پیشفــروش‬

‫جدیدتریــن تصاویــر از بلــک آدام از دی ســی کــه دوایــن جانســون بازیگــر محبــوب آمریکایــی آن‬ ‫را بــه عنــوان یــک ضدقهرمــان نقــش آفرینــی کــرده اســت‪ ،‬پــس از ماههــا تــﻼش بــرای ســاخت‬ ‫ایــن فیلــم اولیــن تریلــر آن‪ ،‬بــزودی منتشــر میشــود‪ .‬توتــال فیلــم تصاویــر جدیــد بلــک آدام را‬ ‫بــا حضــور دوایــن جانســون روی جلــد آخریــن نســخه مجلــه منتشــر کــرده اســت‪.‬‬

‫جانســون‬

‫در‬

‫مصاحبــه‬

‫خــود‬

‫بــا‬

‫توتــال‬

‫فیلــم‬

‫میگویــد‪:‬‬

‫»در حالــی کــه بلــک آدام راه ددپــول یــا لــوگان را ﳕــیرود‪ ،‬فیلــم همچنــان ﲤایــﻼت‬ ‫خشــونت آمیــز شــخصیت اصلــی را در بــر میگیــرد‪ .‬ســازندگان فیلــم قــول داده انــد‬ ‫بلــک آدام مرزهــای رتبــه بنــدی ‪ ۱۳-PG‬را پشــت ســر بگــذارد‪ .‬ایــن فیلــم در تابســتان‬ ‫ســال آینــده در ‪ ۲۹‬ژوئیــه ‪ ۲۰۲۲‬اکــران میشــود‪.‬‬

‫فیلــم انتقــام جویــان‪ :‬پایــان بــازی بــود‪ .‬از دیگــر بازارهــای ســینمایی کــه ایــن فیلــم در‬ ‫روز اول بلیــت فروشــی رکــورد بیشــترین پیشفــروش را در آنهــا شکســته میتــوان‬ ‫بــه انگلیــس‪ ،‬اســپانیا‪ ،‬برزیــل و آمریــکای مرکــزی اشــاره کــرد؛ براســاس اطﻼعــات‬ ‫موجــود‪ ،‬میــزان پیــش فــروش مــرد عنکبوتــی جدیــد در انگلیــس در بــازه زمانــی مشــابه‬ ‫ســه برابــر پیشفــروش فیلــم زمانــی بــرای مــردن نیســت از مجموعــه فیلمهــای جیمــز‬ ‫بانــد بــوده اســت‪ .‬در برزیــل پیشفــروش مــرد عنکبوتــی‪ :‬راهــی بــه خانــه نیســت‬ ‫‪ ۵‬درصــد بیشــتر از پیشفــروش انتقامجویــان‪ :‬پایــان بــازی بــود و لهســتان بــا ایــن‬ ‫فیلــم باﻻتریــن پیشفــروش ســینمایی از زمــان فیلــم جنــگ ســتارگان‪ :‬خیــزش اســکای‬ ‫واکــر را ﲡربــه کــرد‪ .‬پرتغــال طــی ســه روز از مجمــوع پیــش فــروش زمانــی بــرای‬ ‫مــردن نیســت عبــور کــرد‪ .‬در اســترالیا و ترکیــه نیــز پیشفــروش مــرد عنکبوتــی جدیــد‬ ‫همتــراز انتقامجویــان‪ :‬پایــان بــازی قــرار گرفــت‪.‬‬


‫صفحه ‪١٣‬‬

‫به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ‬

‫مشتى جاهل حرمت قلم را شكستهاند‬ ‫قلــم بــا دســتان كســانى كــه خــود را فــداى منافــع مردمشــان‬

‫شــهامت‪ ،‬جرئــت‪ ،‬شــرف‪ ،‬تعهــد و مســئوليت بخشــى از ويژگــى‬

‫مىكننــد حرمــت و اعتبــار مىگيــرد‪ ،‬قلــم روايتگــر واقعيتهــا و‬

‫هــاى ايــن شــغل دردسرســاز و پــر حادثــه اســت و افــرادى كــه‬

‫حقيقتهــاى روزمــره زندگــى مردمــان هــر ســرزمينى اســت‬

‫شــانس ايــن را مــى يابنــد در مســند گوينــده‪ ،‬نويســنده و گزارشــگر‬

‫چه سرها كه به خاطر حقيقت گويى قلم بردار نشده است ‪.‬‬

‫بنشــينند بايــد انســانهايى دلســوخته وطــن باشــد بايــد روايتگــر دردها‪،‬‬

‫قلــم‪ ،‬ميكروفــون‪ ،‬دوربيــن در هــر كشــورى زبــان‪ ،‬چشــم و گــوش‬

‫رنــج هــا و آســيبهاى مردمــان ســرزمين خــود باشــد‪ .‬ولــى در‬

‫مــردم اســت كــه در اختيــار افــرادى قــرار مــى گيــرد كــه صاحــب‬

‫تيرهروزىهــاى ملــت ايــران كــه ‪ ٤٠‬ســال اســت اســير حكومتــى‬

‫تخصــص‪ ،‬دانــش‪ ،‬آگاهــى و صﻼحيــت ﻻزم باشــد‪.‬‬

‫ضــد ايرانــى شــدهاند؛ كشــورى بــا عظمــت و پــر افتخــار همچــون‬

‫ايــران روضــه خوانــى فاقــد هيچگونــه صﻼحيــت بــر مســند رهبــرى‬ ‫آن مىنشــيند ديگــر چــه توقعــى مىتــوان از كليــت حكومتــى‬ ‫جاهــل و ضــد ايرانــى داشــت و متاســفانه در ايــن بلبشــوى عمومــى‬ ‫كــه هيــچ كــس ســر جــاى خــودش نيســت و مملكــت افتــاده دســت‬ ‫مشــتى ﻻت و چاقوكــش و بــى وجــدان كــه بــه مــال‪ ،‬جــان و نامــوس‬ ‫تعهــد مىكننــد دور از ذهــن نمىباشــد‬ ‫هــر بــى ســر و پايــى هــم در خــارج از كشــور مــوج ســوار كننــد‬ ‫و مانــور داشــتن نشــريه و تلويزيــون بدهنــد و در پنــاه پولهــاى‬ ‫دزديــده شــده از ســفره مــردم بخــت برگشــته ايــران اداى مديريــت‬ ‫روزنامــه و مجلــه و تلويزيــون‬

‫باغ وحش خمینی‬ ‫تصــور كنيــد در محلــى كــه خمينــى ملعــون بــه خــاك ســپرده شــده اســت و فضايــى ايــن چنيــن گســترده و بــى نهايــت پــر‬

‫امكانــات بــه نــام گــور ايــن شــيطان ضــد ايرانــى بــه ثبــت رســيده اســت تبديــل بــه بــاغ وحشــى شــود كــه در آن انســان نماهايــى‬ ‫بــدون ضــرب وشــتم و بــدون تنبيــه بدنــى‪.‬‬

‫فقــط بــه دليــل راى دادگاه ملــى ملــت ايــران كــه صــادر كــرده اســت اينــان جنايتكارانــى هســتند كــه اعمالشــان بــر ســردر قفــس‬

‫شــان نوشــته شــده است‪.‬‬

‫ديــدن ايــن حيوانــات انســان نمــا بــه هيچكــس اجــازه تعــرض بــه آنهــا را نمىدهــد تنهــا ديــدن آن هــا در قفــس و خوانــدن‬

‫اعمالشــان و نگاهــى مملــو از خشــم و كينــه و نفرت‪،‬هــرروزه بــراى اينــان كافيســت كــه گويــى هــر لحظــه بــا نــگاه ملتــى درد‬

‫منــد‪ ،‬از چوبــه دارحقــارت آويــزان شــده انــد‬

‫رژيــم بــا رســانه هــاى خــارج از كشــور مصاحبــه كنــد هرچنــد همــه رســانهها زيــر بليــط آخونــدى باشــد‬

‫ما گول خوردگان تاریخ هستیم‬

‫و جــان ســالم بــه در ببــرد امــا در مقابلــش صدهــا خانــواده ماههــا و سالهاســت دنبــال عزيــز دردانــه هــاى‬

‫بــه راســتى مشــكل از كجاســت؟ مشــكل توهــم و خــود فريبــى ماســت؟ يــا دســتگاه تبليغاتــى حكومــت‬

‫يــك روز شــيرين عبــادى‪ ،‬يــك روز شــجريان‪ ،‬يــك روز محمــد نــورى زاد‪ ،‬يــك روز هالــو يــك‬

‫هميشــه دربــاره ايــن توهمــات نوشــته ايــم و مــورد انتقــادات كســانى قــرار گرفتــه ايــم كــه مــا را متهــم‬

‫يك روز موسوى‪،‬يك روز زيباكﻼم‪ ،‬يك روز كﻼب هاوس‪ ،‬يك روز ايران واير و‪....‬‬

‫دورترهــم نرويــم از بســيارانى گفتيــم كــه گــول بازيهايشــان را نخوريــم‪.‬‬

‫ومــا ســرگردانان ايــن برهــوت هميشــه گــول زنــك كــه فكــر ميكنيــم ســبز و آبــاد اســت واقعــا مقصــر‬

‫مﻼيــان خــوب كار ميكنــد؟‬

‫خــود مــى گردنــد كــه تــا نمــى داننــد در كــدام زنــدان بــه اعــدام محكــوم شــده انــد؟‬ ‫روزخالــو! ‪...‬‬

‫مىكننــد همــه چيــز را ســياه و ســفيد مــى بينيــم‪ .‬حرفهــاى مــا كار ماســت‪ .‬تخصــص ماســت اگــر بخواهيم‬

‫روزها‪ ،‬هفته ها؛ ماه ها و سال ها به دنبال سراب توهم برانگيز دولتى مﻼيان؟؟‬

‫اينهــا همــه بــازى هــاى تبليغاتــى رژيــم اســت هيــچ كــس در ايــران نمــى توانــد در صحنــه اجتماعــى‬ ‫حضــور داشــته باشــد و واقعــاً قصــدش برانــدازى باشــد و بتوانــد دوام بيــاورد‪.‬‬

‫كيســت؟؟‬

‫بايد كار برسد به جايى كه سيلى را بخوريم و دردمان بيايد تا متوجه عمق فاجعه بشويم؟؟‬

‫حضــور كســى يــا كســانى را در ايــران تحمــل كنــد و بــه آنهــا اجــازه دهــد از درون زنــدان هــاى خوفناك‬

‫مــا ميشــوند؟ هرچنــد زمــان ثابــت كــرده اســت راســت و دروغ چيســت!‬

‫ســوال ايــن اســت چگونــه وچطــور ســاده انديش باشــيم كــه بپذيريــم حكومــت خونخــوار مﻼيــان ميتواند‬

‫رنگارنــگ لنــدن ‪ ٣٥‬ســال اســت افشــا مــى كند‪.‬روشــنگرى ميكند‪.‬ولــى تنهــا دوســتان توهــم زده دشــمنان‬

‫عشق را در آيينه تاريخ بايد جست‬ ‫عمــر كوتــاه عشــق‪ ،‬عشــق نيســت خاطــرهاى بــر ديــوار تــرك‬

‫ســت‪.‬‬

‫عشــق را نمىتــوان بــذل و بخشــش كــرد‪ .‬عشــق را نمــى تــوان در‬

‫عشــق ارمانــى را فرامــوش نمــى تــوان كــرد‪ .‬اگــر چنيــن باشــد ديگــر‬

‫عشــق ارمانــى وعشــق دوانســان فاصلــه اى ميــان مــرگ و زندگــى‬

‫اســت‪ .‬رابطــهاى ميــان تجارتــى فقيرانــه بــراى امتيازاتــى بــراى گــذر‬

‫خــورده حافظــه مــن و توســت‪.‬‬

‫بــازار روزانــه زندگــى حــراج كــرد‬

‫عشق آرمانى گوشه قلب جايش نيست‪.‬‬

‫عشــق نيســت رابظــه اى ميــان دو جســم نيازمنــد شــهوت انســانى‬

‫روزانــه اســت‪.‬‬

‫عشــق آرمانــى اوج بلنــد پــرواز انســانيت بــه ســوى معشــوق ابــدى‬ ‫يعنــى آزادى اســت‬

‫ايــن عشــق اســت كــه هــر روز در زنــدان هــا و بــى دادگاههــاى‬ ‫ديكتاتورهــاى جهــان ديوارهــا ى بلنــد خونيــن ميشــوند و عشــاق‬ ‫بســوى معشــوق پــرواز مــى كننــد و ايــن همــان عشــق بــه معشوقشــان‬

‫يعنــى آزادى انسانهاســت‪.‬‬

‫جهت درج آگهى‪ ،‬ارسال نظريات يا مقاﻻت خود با ما تماس حاصل نمائيد‬

‫‪Tel: 07875 238544‬‬ ‫‪fas2008@live.co.uk‬‬


‫چشمی با هزار نگاه‬ ‫محمود سرابی‬

‫ای گرسنگان عریان و برهنه از شرف‬ ‫بتازید‪ ،‬بنازید‪ ،‬قلم بر خون و چهره در دوربین چوب‬

‫مصدقــی‪ ،‬عجــب همهمــهای‪ ،‬عجــب پیوندهایــی‬

‫حراج بزنید بر وجدان نداشته خود و بفروشید بدبختی‬

‫‪،‬عجــب فروشــندگانی بیآبــرو! کــه هالــه ای از شــهوت‬

‫ملتی دربند را‬

‫ارضــا نشــدۀ ســالهای گمنامــی بــر سرشــان تلو‪،‬تلومــی‬

‫زن شــاعر‪ ،‬مــرد نویســنده و مفســر آگاه‪ ،‬طنــز پــرداز‪،‬‬

‫خــورد‪ .‬بــرای بــه صــف شــدن؛ صدقــه گرفــﱳ‪ ،‬تــن بــه‬

‫فیلســوف؛ آخونــد ســابق‪ ،‬ســفیر و وزیــر ییــﻼق قشــﻼقی‪،‬‬

‫تــن مالیــدن‪ ،‬عجــب منجﻼبــی از آدم ﳕاهایــی متعفــن و‬

‫قماربــاز تلویزیــون دار‪ ،‬ســیمای اســﻼمی ایران اینترنشــنال‬

‫مــردم فــروش!‬

‫و تصاویــر دولتــی بیبیســی و صــدای آمریــکا‪ ،‬دکــۀ‬

‫بــازار مــکاره ای از فاحشــگان افــکار فــروش در‬

‫حرمــت فروشــی دونبــش مــن و تــو و‪......‬‬

‫ســیگنالهای ســتﻼیتی چــون موریانــه بــه جــان ملتــی‬

‫عجــب همهمــه ای؟ عجــب پیوندهایــی؟ همــه فروشــنده‬

‫دربنــد و اســیر حملــه ور شــده انــد‪.‬‬

‫از تــن و بدن‪،‬تــا کیفــور وافــور و چرخــش مهرههــای‬

‫در واکــدۀ بــی ناکجــا نــا آبــاد‪ ،‬هــر کــس و ناکســی دایــۀ‬

‫رنگیــن کازینــو؟‬

‫مهربانتــر از مــادر ملتــی طاعــون زده شــده اســت‪.‬‬

‫زن و مــرد بــا نقــاب هــای رنگیــن و لــب هــای دروغیــن؛‬

‫مــرد و زنکهــای بــزک کــرده‪ ،‬وﲰــه بــر وجدان کشــیده‪،‬‬

‫افکارفریبــی عامیانــه میکنند؟‬

‫قانــون اساســی مینویســند! شــورای رهبــری تشــکیل‬

‫چریــک تــواب شــده‪ ،‬مجاهــد ﳕــای بریــده‪ ،‬پوســت‬

‫میدهنــد! بیانیــه‪ ،‬قطنامــه‪ ،‬مرامنامــه‪ ،‬بــرای انســانهایی در‬

‫خرکنهــای اعلیحضرتــی‪ ،‬جبهــه ملیهــای ضــد‬

‫بنــد صــادر مــی کننــد!!‬

‫آبــرو را خوردهانــد و شــرف را بــاﻻ آوردهانــد‪ ،‬گرســنگان‬ ‫و شــهوتزدگان تصاویــر مســموم ویتریــن هــای آلــوده بــه‬ ‫پولشــویی و کار و کســب هایــی بدتــر از جنایــت ؟‬ ‫بفروشــید‪ ،‬بتازیــد‪ ،‬بنازیــد بــه نداشــتههایتان‪ ،‬بــه نــا‬ ‫تواناییهایتــان‪ ،‬کــه تــا دیــروز بــا ســر خــم کــرده‪ ،‬دســت‬ ‫بــر ســینه ‪،‬بــا مجیــز و چاپلوســی ملوکانــه در صــف‬ ‫مشــتریان رســانه هــای رنگارنــگ لنــدن ‪،‬حرفهــا‬ ‫و ادعــای دیگــری را مــی فروختیــد‪ .‬نوشــتههایتان‪،‬‬ ‫چهرههایتــان‪ ،‬در آرشــیو پرافتخــار رســانههای ملــی‬ ‫رنگارنــگ خــاک مــی خورنــد تــا ســندی بــر هویــت‬ ‫نامردمــی شــمایان باشــند بــرای فــردای ایــران‪.‬‬ ‫چــوب حــراج بزنیــد بــر شــرف ارزان تــان‪ ،‬بــه قلــم و‬ ‫میکروفــون و دوربیــن آخونــد نشــانتان‬ ‫فردایــی هــم هســت‪ ،‬ایــران فردایــی هــم هســت‪ ،‬چنــد‬ ‫نســل زخــم خــورده‪ ،‬محرومیــت کشــیده در انتظارتــان‬ ‫قاضــی شــماری میکننــد‪ ،‬بتازیــد بنازیــد بفروشــید‪ ،‬ای‬ ‫بنجــل هــای عتیقــه ﳕــا‬

‫فــردا نزدیــک اســت‬

‫وقتــی مشــق هایمــان را دوبــاره بــا نظــم و مرتــب بنویســیم و از روی تاریــخ دوبــاره‬

‫باید مشقی دوباره نوشت‬ ‫واژه هــا بایــد را شــفاف کــرد‪ .‬تیربــاران‪ ،‬اعــدام ‪،‬شــکنجه و زنــدان را بایــد دوبــاره‬ ‫تعریــف کــرد‪.‬‬ ‫مرزهــا و مرزبنــدی هــا را بایــد بــا خــط پررنــگ قرمــز دوبــاره مشــخص کــرد‪ .‬توهــم و‬ ‫واقعیــت هــا را بایــد از هــم جــدا کــرد‪.‬‬ ‫مبــارز و مبــارزه ﳕــا دو ﳕــاد حقیقــی و غیرحقیقــی هســتند‪ .‬کارنامــه‪ ،‬پرونــده‪ ،‬گذشــته؛‬ ‫حــال‪ ،‬آلبــوم حافظــه جامعــه مــی باشــد‪.‬‬ ‫حافظــه جامعــه را بیــدار نــگاه داریــم تــا گمــراه! حکومــت ننگیــن و ضــد ایرانــی و‬ ‫ضــد انســانی رژیــم مﻼیــان طــی ‪ ۴۲‬ســال گذشــته چهــره واقعــی و رفتــار حیوانــی خــود‬ ‫را بــه اثبــات رســانده اســت بــا یکــی دو ﳕونــه بــه عنــوان چهــره هایــی کــه بازیگــران‬ ‫چیــره دســتی هســتند ومــا گمــان کنیــم واقعــی هســتند و آن را غیــر مســتقیم تبلیــغ کنیــم‬ ‫کــه رژیــم مخالفــان را در داخــل ﲢمــل میکنــد؟ در دام آفســاید توهــم ســازی رژیــم‬ ‫گیــر افتــاده ایــم‪.‬‬ ‫بایــد مشــقی دوبــاره نوشــت‪ ،‬غلــط هــا را تصحیــح کرد‪،‬الفبــا و دســتور زبــان مبــارزه را‬ ‫در نوشــتهها و گفتههــا صحیــح بــه کار بــرد تــا مــروج غلــط آمــوزی در جامعــه نشــویم‪.‬‬ ‫اظهــار نظــر‪ ،‬نقــد‪ ،‬بررســی ‪،‬گفتگــو‪ ،‬بخشــی از آزادی هــر انســان در جامعــه مترقــی‬ ‫اســت ‪.‬بیااییــم ایــن واژه هــای کلیــدی در دمکراســی و آزادی را دوبــاره بشــوییم جــﻼ‬ ‫دهیــم و چشــمنواز کنیــم ‪.‬‬ ‫بــت ســازی‪ ،‬انســانی را از زمیــن خاکــی صفــا تــی اﲰانــی بخشــیدند ‪ ،‬بزرگتریــن‬ ‫خیانــت و جنایــت بــه ملتــی اســت کــه گــول مــی خــورد و مــی پذیــرد دجــال حیلهگــرو‬ ‫پیــامآور مــرگ ‪،‬خمینــی جــﻼد مبــرا از قضــاوت اســت؟‬

‫نــگاری کنیــم غلــط هایمــان کمتــر میشــود پــس دوبــاره همــه بــا هــم گــوش بــه اســتاد‬ ‫زمــان مــی دهیــم و دوبــاره مشــقی بــا گرمــی جوهــر خــون دههــا هــزار کشــته آزادی مــی‬ ‫نویســیم و ســوگند مــی خوریــم بــا ﲤــام وجــود تــﻼش خواهیــم کــرد لغــزش و اشــتباه و‬ ‫سســت عاطفــه نباشــیم‪ .‬دشــمن و زیــر ســایه دشــمنان ﳌیــده هــا را نــان عافیتنخورانیــم؟‬ ‫و مــدال مــن درآوردی افتخــار ندهیــم‪ .‬یــک قطــره خــون انســانی کــه مــرگ با عــزت را‬ ‫بــه زندگــی پــر ذلــت ترجیــح داد را مســئولیت همیشــگی بیــاد داشــته باشــیم‪ .‬میتــوان‬ ‫زندگــی کــرد امــا چگونــه زندگــی کــردن مهــم اســت‬ ‫بــا تیــرو طنــاب مــی تــوان بــه اوج بلنــد مقــام شــریف انســانیت رســید ولــی بــا‬ ‫لباسهــای فاخــر و صــوت هــای گــوش نــواز و چهرههــای بــزک کــرده و حتــی ﳕــی‬ ‫تــوان از کلمــه مقــدس انســان اســتفاده کــرد‪ .‬بخاطــر آزادی و مســولیت و شــرافت خــون‬ ‫دههــا هــزار کشــته بــه دســت جــﻼدان ضــد ایرانــی‪ .‬بــه خاطــر ایــران‪ ،‬بــه خاطــر آزادی‪،‬‬ ‫بــه خاطــر مســئولیت و تعهــد‪ ،‬واژههــا را حــراج نکنیــم‬ ‫مگــر ﳕــی بینیــد همــان اســطوره هــای دیــروز و رهبــران فکــری و روشــنفکری جامعــه‬ ‫جوانــان دیــروز بــه چــه روزگار فﻼکــت بــاری دچــار شــده اند؟نامــه هــای رذالتبــار توبــه‬ ‫نامــه هایشــان را بــا افتخــار بــه ﳕایــش میگذارنــد و مســخ شــدگان متوهــم برایشــان‬ ‫کــف میزننــد! قحطــی نــان در ســفره ملــت ایــران و قحطــی شــرف و وجــدان و آبــرو‬ ‫در ســفره رنگیــن خــارج از کشــور! مــی خرنــد ‪،‬مــی فروشــند‪ ،‬حــراج مــی کننــد! مــی‬ ‫خورنــد ‪،‬مــی کشــند‪ ،‬میرقصنــد! و در ضیافــت پاییــن تنــه هایشــان غــرق میشــوند‪ .‬و‬ ‫در رســوایی و تباهــی کامــل بــا رنــدی؛ ســوار کــول مــردم میشــوند؟ و وای بــر مــا کــه‬ ‫قــﻼب میگیریــم تــا ایــن رســوایان کوتــاه قــد ســوار مرکــب ریــا و تظاهــر و دورویــی‬ ‫شــوند وای بــر مــا اگــر مشــقی دوبــاره ننویســیم‪.‬‬

‫جهان ورزش‬ ‫محمود سرابى كارشناس شناخته شده در ميان ايرانيان ورزش دوست اجراكننده اين برنامه جذاب و ديدنى است‬ ‫جهت آگهىهاى تجارى خود با دفتر نمايندگى پارس در اروپا تماس بگيريد و آگهى خود را به منازل ميليونها فارسى زبان در سراسر جهان ببريد‬

‫‪٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤‬‬


‫خاطره یا خاطراتی را تعریف کنید‪.‬‬ ‫مرجان ـ در خصوص خشونت و شکنجه توسط‬ ‫دژخیمان این خلیفگان شیطان بسیار گفتهاند و شنیدهایم‬ ‫و حتی دیدهایم‪ .‬وقتی رژیم در خیابانها و در مﻼء‬ ‫عام با حضور صدها خبرنگار و دوربین فیلمبرداری‬ ‫ابائی از تیرباران معترضین به تقلبات انتخاباتی ندارد‪.‬‬ ‫وقتی در دانشگاهها جواب دانشجویان متعرض به‬ ‫عدم آزادی و حضور لومپنان بسیجی در دانشگاه را‬ ‫با باطوم برقی و شﻼق و زندانهای قرون وسطائی و‬ ‫بعض ًا اعدامهای وحشیانه میدهد‪ ،‬وقتی تجمع معلمان‬ ‫شریف و فرزندان این ملت را که به جهت مطالبات‬ ‫صنفی خود گرد آمدهاند را به خاک و خون میکشد و‬

‫مقاومتی که جﻼدان را به وحشت انداخته بود‪.‬‬

‫ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟‬

‫کارگرانی را که به جهت دریافت دستمزد معوقه خود‬

‫به نظر من بجاست که از مقاومتها صحبت کنم تا‬

‫مرجان ـ همانطور که قبﻼ در مصاحبهای اشاره‬

‫اعتصاب کردهاند به زندانهای طویل المدت و تبعید و‬

‫از شکنجه و اعدام‪ .‬عاملی که آرام آرام رژیم را پس از‬

‫داشتم من باورمندم که رژیم آخوندی مثل همه‬

‫محرومیتهای اجتماعی محکوم میکند روشن است‬

‫سی سال به مسلخ برده و بر لبه پرتگاه نشانده است‪.‬‬

‫سیستمهای دیکتاتوری دیگر بقای چندانی ندارد‪ .‬در‬

‫که در زندانهای مخوف سراسر ایران که اوین و بند‬ ‫‪ ۲۰۹‬آن حتی برای جهانیان دست کمی از زندان باستیل‬ ‫قبل از انقﻼب کبیر فرانسه ندارد‪ ،‬چه فجایعی در خفا‬ ‫خاصه در آن سالهای سیاه انجام داده است‪.‬‬

‫این خصوص نمونههای بسیاری وجود دارد‪ .‬پینوشه در‬ ‫ً‬ ‫لطفا بفرمائید شیوه برخوردشان در بازجوئیها و‬ ‫ـ‬ ‫زندان با شما چگونه بوده است؟‬

‫شیلی‪ .‬حکومت سرهنگان در یونان‪ .‬حکومت کشیشان‬ ‫در قبرس‪ .‬پولپوت در کامبوج‪ ،‬موسیلینی در ایتالیا‪،‬‬

‫مرجان ـ در قیاس با اتفاقاتی که بعد از آزادیم از‬

‫فاشیسم هیتلری در آلمان‪ ،‬حتی اگر کمی وسیعتر نگاه‬

‫هنوز پس از بیست و اندی سال هستند زنان و مردان‬

‫زندان برایم افتاد محرومیت اجتماعی و نهایت ًا فرارم از‬

‫کنیم رژیم دیکتاتوری اتحاد جماهیر شوروی و کشتار‬

‫جان بدر برده از قتل عام سال شصت و هفت که آثار‬

‫خانه و کاشانه بعد از هفده سال تحمل زندان خانگی‬

‫و سرکوب آزادیخواهان توسط استالین را تاریخ هرگز‬

‫شکنجه را بر بدن دارند و بعض ًا با نقص عضو و امراض‬

‫و فجایعی که حتی تحمل دوباره پرداختن به آنها را‬

‫فراموش نمیکند و از چنین رژیمهائی در حال حاضر‬

‫روانی روزگار میگذرانند‪.‬‬

‫ندارم‪ .‬برخوردشان در طول بازجوئی و دوران زندان‬

‫جز بدنامی و نفرت و ننگ اثری در جهان برجا نمانده‬

‫آنچنان بد نبود‪.‬‬

‫است‪ .‬من ایمان دارم که رژیم واپسگرای خمینی نیز از‬

‫با توجه به این مطالب و فجایعی از این دست که‬ ‫فراوانند و جهانیان نیز بر آن آگاه‪ ،‬از شکنجه مبارزان‬

‫آسیبهای جسمی ترمیم میشوند‪ .‬آسیبهای مالی‬

‫در ستیر با بنیادگران چه میتوان گفت که بتواند بیانگر‬

‫قابل جبرانند و اگر هم نشود باز هم کمتر شنیدهایم‬

‫خشونت لجام گسیخته رژیم آخوندی در آن سالهای‬

‫کسی از گرسنگی مرده باشد‪ .‬ولی دردهایی وجود‬

‫سیاه باشد‪ .‬اما حائز اهمیت مقاومتی است که ورای‬

‫دارد که فقط اشک آن هم چون مسکن فقط برای‬

‫شﻼق و داغ و درفش و اعدام قرار داشته و دارد‪.‬‬

‫لحظاتی میتواند قابل تحملشان کند‪.‬‬

‫مقاومت ملتی آزاده و فرزندان مبارزشان است در‬ ‫برخورد با رژیم آخوندی تا بدانجا که به روایت جان‬

‫همچون دردی که مادران ندا و سهراب و هزار هزار‬ ‫مادر جوان از دست داده میکشند‪.‬‬

‫بدر بردگان قتل عام سال شصت و هفت‪ .‬ایستادگی‬

‫این قاعده مستثنی نیست‪.‬‬ ‫ـ به عقیده شما سرنگونی رژیم در کوتاه مدت‬ ‫امکان پذیر است؟ آری یا خیر دﻻیلتان چیست؟‬ ‫مرجان ـ به نظر من ماندگاری رژیم آخوندی تا کنون‬ ‫نیز به جهت مماشات و حمایت دولتهای استعماری و‬ ‫در پس منافع مادیشان بوده است که شاخصه چنین‬ ‫حمایتی زدن برچسب تروریستی به قدرتمندترین و‬

‫زندانیان و مقاومت و پایداریشان مقابل هیئت مرگ و‬

‫ـ ً‬ ‫لطفا بفرمائید شما به عنوان هوادار مجاهدین خلق‬

‫متشکل ترین اپوزیسیون رژیم یعنی سازمان مجاهدین‬

‫دفاع از مواضع بحق شان مانع از ادامه اعدامها پس از‬

‫و شورای ملی مقاومت که سالهاست درگیر مسائل‬

‫خلق ایران و شورای ملی مقاومت بوده است که‬

‫دو ماه اعدام بی وقفه در زندانهای سراسر کشور شد‪.‬‬

‫سیاسی ایران هستید چشم انداز تحوﻻت سیاسی در‬

‫خوشبختانه با تﻼش شبانه روزی نیروهای مبارز و‬ ‫هوشیاری رهبری مقاومت آقای مسعود رجوی در‬ ‫اتحادیه اروپا بر آن مهر باطل زده شد و در آمریکا‬ ‫نیز جدال اپوزیسیون با وزارت امور خارجه آمریکا‬ ‫در مراجع قضائی آن کشور در جریان است‪ .‬اما‬ ‫اینکه گفتید سرنگونی رژیم در کوتاه مدت امکان‬ ‫پذیر است یا نه‪ .‬من به شخصه بدین گونه به موضوع‬ ‫نگاه نمیکنم‪ .‬ملت ایران در تاریخ معاصرش یعنی از‬ ‫انقﻼب مشروطیت و نهضت ملی شدن نفت و انقﻼب‬ ‫سال پنجاه و هفت تاکنون یعنی بیش از یکصد و پنجاه‬ ‫سال است که برای کسب آزادی و ایجاد دمکراسی‬ ‫در کشور در حال ستیز است و هر روز در این راه به‬ ‫تجربیات ارزندهای دست یافته است‪ .‬به گونهای که‬ ‫دیگر هیچ ترفندی مانع و باعث انحرافشان نخواهد‬ ‫شد‪.‬‬ ‫بقیه این مصاحبه در شماره آینده‬


‫مصاحبه اختصاصی مجله رنگارنگ با‬

‫مرجان‬

‫عبور از کوچه خاطرهها‬

‫هنرمندی که مبارزه را برگزید‬ ‫مرجان از جمله هنرمندانی است که در عرصه سینما‬

‫و محترم مجله رنگارنگ‪.‬‬

‫خودگذشتگی و فداکاری خاصی را طلب میکند‪.‬‬

‫مرجان ـ سﻼم میکنم به شما و جناب محمود سرابی‬

‫من از سال ‪ ۱۳۵۹‬و یا دقیقتر بگویم پس از کودتای‬

‫خاص برای خودش یافته بود‪.‬‬

‫سردبیر محترم مجله رنگارنگ لندن‪ .‬همینطور سﻼمی‬

‫آخوندها علیه انقﻼب شکوهمند ضد سلطنتی ملت ایران‬

‫در پی حضور رژیم مﻼیان در ایران مرجان هم مانند‬

‫دارم خاضعانه به هم میهنان عزیز دربندم در ایران بدون‬

‫که با تهاجم به سفارت امریکا در پوشش ظاهری ضد‬

‫درنظر داشتن به قومیت و مذهب و امتیازات اجتماعی و‬

‫امپریالیستی و در اصل برای سرکوب نیروهای آزادیخواه‬

‫یا نژادی که متأسفانه چنین تبعیضاتی سالیان درازی است‬

‫و تجددطلب شروع شد‪ .‬توسط همسرم فریدون ژورک‬

‫که توسط متحجرین حاکم بر کشورم بر این ملت آزاده‬

‫با نگرش آزادیخواهان سازمان مجاهدین خلق آشنا شدم‬

‫اعمال شده است‪.‬‬

‫و با مطالعات بعدی دریافتم که تنها جریان استواری‬

‫و موزیک ایران در سالهای قبل از انقﻼب جایگاهی‬

‫دهها چهره مطرح جامعه هنری به انزوا‪ ،‬زندان و‬ ‫شکنجه روحی و جسمی کشانده شد تا باﻻخره پس‬ ‫از بیست و اندی سال از جهنم آخوندی گریخت و به‬ ‫خارج از کشور آمد‪.‬‬ ‫مجله رنگارنگ مانند همیشه ارزش و اعتبار این‬ ‫چهرههای مورد عﻼقه مردم ‪ ،‬تعهدات و مسئولیتهای‬ ‫ملی و میهنی آنان به دور از تعلقات و نگرشها و‬ ‫وابستگیهای حزبی و سازمانی ارزیابی میکند‬ ‫برای ما حضور پررنگ این چهرههای محبوب در برابر‬ ‫رژیم جنایتکار مهم است و همه انسانها در یک جامعه‬

‫که میتواند در جدال سهمگین با متحجرین بنیادگرای‬ ‫ـ زنده باشید‪ .‬خانم مرجان در مورد سوابق هنری شما‬

‫آخوندی ملت ایران به سرمنزل مقصود که همانا جامعهای‬

‫چه در زمینه سینما و یا در پهنه موسیقی فراوان و همه‬

‫دمکرات و به دور از هر نوع تبعیض است برساند‪ .‬این‬

‫جانبه گفته و شنیدهایم‪ .‬با اجازه قصد داریم در خصوص‬

‫مبارزان دست از جان شستهاند و این مهم در طول زندانی‬

‫فعالیتهای سیاسی و یا بهتر بگوئیم آزادیخواهانه شما‬

‫بودنم در آن سالهای سیاه دهه شصت که بیش از دو سال‬

‫ً‬ ‫لطفا بفرمائید از چه زمانی به‬ ‫صحبتی داشته باشیم‪.‬‬

‫به درازا کشید در باورم حک شد‪.‬‬

‫آزاد و دمکراتیک حق انتخاب راه و روش سیاسی‬

‫ً‬ ‫اصوﻻ چه‬ ‫عضویت شورای ملی مقاومت درآمدید و‬

‫در این سالها همدوشی با بخشی از سربازان این‬

‫عواملی سبب جذب شما نسبت به این جریان فکری و‬

‫ارتش رهائی بخش برایم عامل موثری شد جهت کسب‬

‫خود را دارند‪.‬‬

‫مبارزاتی شد؟‬

‫آگاهی بیشتر نسبت به ماهیت بنیادگرایی رژیم ددمنش‬

‫مرجان در نگاهی دیگر به چهره سیاسی و مبارز خود‬

‫مرجان ـ بایستی به صراحت اعﻼم کنم که من تنها‬

‫آخوندهای حاکم بر کشورم و از سوی دیگر شور و عشق‬

‫علیه رژیم آخوندی میپردازد‪ .‬این مصاحبه را با هم‬

‫یکی از هواداران بیشمار سازمان مجاهدین خلق ایران‬

‫نهفته در ذات فرزندان ملتی آزاده که در این جدال نابرابر‬

‫میخوانیم‪.‬‬

‫و به تبع آن شورای ملی مقاومت هستیم و نایل به کسب‬

‫حتی از بذل جان خود نیز دریغ نداشتند‪.‬‬

‫افتخار عضویت سازمان مجاهدین خلق و یا شورای ملی‬

‫ـ خانم مرجان همانطور که اشاره کردید شما یکی‬

‫ـ خانم مرجان‪ .‬با درود به شما و تشکر از این که تقبل‬

‫مقاومت نگشتهام‪ .‬چرا که ایستادن در چنین سکوی‬

‫از زندانیان سیاسی رژیم در دهه شصت بودید‪ .‬مایلم از‬

‫زحمت کردید تا گفتگوئی داشته باشید با مخاطبان عزیز‬

‫پرافتخاری عﻼوه بر دانش و بینش واﻻی سیاسی از‬

‫برخورد شکنجه گران با زندانیان برای خوانندگان مجله‬


‫تلویزیون رنگارنگ لندن اولین کانال تصویری اروپا با ‪ ۲۵‬سال فعالیت‬

‫برنامــه خواهــد داشــت‪ .‬ضمــن آنكــه برنامــه متنــوع و جــذاب دهكــده جهانــى علــى ســيفى از ايرلنــد و آلبــوم خاطــرات كــه گفتگــو بــا بيــش از ‪ ١٠٠‬چهــره سرشــناس اســت نيــز پخــش مىگــردد‪.‬‬

‫پيوند نسلها با حضور چهرههاى جوان و جوياى نام؛ دوربين بى روتوش؛ گلچينى از جذاب ترين كليپ ها نوشته ها و گفتهها از ديگر برنامه هاى ارايه شده در رنگارنگ خواهدبود‪.‬‬

‫تلويزيون رنگارنگ لندن جهت آغاز برنامه بهاره خود در نظر دارد جهت تهيه و توليد سرى جديد برنامه هاى نسل سوم برنامه اختصاصى جوانان به دنبال عﻼقه مندان زن يا مرد‬ ‫در زمينه هاى مجرى و گزارشگر ميباشد‬

‫جهان ورزش‪ :‬برنامه اختصاصى ورزش به دنبال عﻼقمندان زن و مرد در زمينه مجرى و گزارشگر ميباشد‬ ‫گوينده اخبار‪ :‬جهت اعﻼم خبر هاى روز ايران و جهان‬ ‫بازيگرى‪ :‬جهت اجراى نمايش‪ ،‬ميان پرده و سريال‬

‫ميزگردهاى ورزشى‪ ،‬اجتماعى‪ ،‬فرهنگى‪ ،‬سياسى هنرى به عنوان شركت كننده يا گرداننده‬

‫كليه عﻼقمندان شركت در برنامههاى اعﻼم شده جهت كسب اطﻼعات بيشتر و يا همكارى مىتوانند با دفتر تلويزيون رنگارنگ لندن و ايميل زير تماس بگيرند‬

‫‪fas2008@live.co.uk‬‬ ‫برنامههاى تلويزيون رنگارنگ لندن از طريق وبسايت رسمى اين رسانه از آدرس زير قابل دسترسى است‬

‫‪www.rangaranguk.tv‬‬ ‫تلويزيون رنگارنگ لندن پرچمدار اولين رسانه تصويرى ايرانيان در خارج از كشور‬

‫جهت معرفی استعدادهای نوجوانان ایرانی به فوتبال انگلستان‬ ‫كﻼسهاى آموزش فوتبال رده سنى ‪ ٨‬ـ ‪ ١٨‬سال در روزهاى جمعه ساعت ‪٥‬‬ ‫زير نظر محمود سرابى داراى مدارك بين المللى مربيگرى از فدراسيون جهانى فوتبال»فيفا«‬

‫والدين عﻼقمند به حضور فرزند يا‬ ‫فرزندانشان در اين كﻼسها براى‬ ‫كسب اطﻼعات بيشتر مى توانند‬ ‫با دفتر انجمن ورزش لندن تماس‬ ‫حاصل نمايند‪.‬‬

‫‪WHITEFILD SCHOOL Claremont Road NW2 1TR‬‬ ‫‪Tel: 07875 238 544‬‬


‫تلویزیون رنگارنگ لندن اولین کانال تصویری اروپا با ‪ ۲۵‬سال فعالیت‬

‫تصاويرى براى قلبهاى عاشق و دلسوخته ايران‬ ‫تلويزيــون رنگارنــگ لنــدن اعتبــار و آبــروى فرزنــدان تبعيــدى‬

‫نزديكتــر تجربيــات اى گرانبهــا تــر و نگاهــى حرفــه اى تــر و شــناخت‬

‫سراســرى ايرانــى در لنــدن نزديــك بــه ‪ ٣٠‬ســال اســت كــه از افتتــاح‬

‫تــﻼش مــى كنيــم چشــم و زبــان و گــوش جامعــه تبعيــدى خــود و‬

‫ســرزمين بــه گــروگان گرفتــه شــده ايــران؛ اوليــن رســانه تصويــرى‬ ‫آن مــى گــذرد‪.‬‬

‫رســانهاى كــه در ابتــدا در تمامــى كانالهــاى كيبلــى در آن ســال هــا بــه‬

‫نمايــش در آمــده و بــه منــزل دههــا هــزار ايرانــى مــى رفــت‪.‬‬

‫بيشــتر و گاهــى فراتــر در قالــب رســانه هــاى ملــى و ميهنــى و مســتقل‬

‫هدايتكننــده تصاويــرى از آرزو هــا‪ ،‬اميــد هــا و فــرداى روشــن‬ ‫ســرزمينمان باشــيم‪.‬‬

‫بــا شــرافت و صداقــت اعــﻼم مــى كنيــم هرگــز ماننــد ديگــر رســانهها‬

‫تمامــى هنرمنــدان نويســندگان و شــعرا‪ ،‬ورزشــكاران و چهــره‬

‫همچــون مــن و تــو‪ ،‬ايــران اينترنشــنال‪ ،‬اميــد ايــران و دههــا رســانه ريــز‬

‫تلويزيــون رنگارنــگ لنــدن توليــدات هنــرى فرهنگــى اجتماعــى‬

‫رنگارنــگ هرگــز پــول مســمومى تزريــق نشــده اســت‪ .‬و اگــر كمكــى‬

‫هــاى در زمينــه هــاى مختلــف تــﻼش داشــتند تــا از طريــق تصاويــر‬ ‫سياســى و ورزشــى خــود را بــه منــزل ايرانيــان برســاند و ديــده شــود؛‬

‫چهرههــاى چــون زنــده يــاد ســتارلقايى‪ ،‬ســركار خانــم فخــرى‬

‫نيكــزا‪،‬د حســين پويــا‪ ،‬پرويــز صيــاد‪ ،‬طوفــان‪ ،‬ســتار‪ ،‬اميــد‪ ،‬فرزيــن‪،‬‬

‫مرجــان‪ ،‬شــكيﻼ‪ ،‬گــروه بويــز‪ ،‬كمــال خرســندى‪ ،‬مــاه چهــره خليلــى‪،‬‬

‫و درشــت ديگــر در زد و بندهــاى رايــج ايــن روزهــا بــه تلويزيــون‬

‫هــم دريافــت كــرده باشــيم ماننــد همــه رســانههاى حرفــهاى جهــان از‬ ‫طريــق عﻼقهمنــدان و دوســتداران رنگارنــگ بــوده يــا در جهــت تهيــه‬ ‫و پخــش فعاليتهــاى نيروهــاى مقاومــت عليــه نظــام آخونــدى بــوده‬ ‫اســت‪.‬‬

‫پويــا‪ ،‬سياوشســهراب‪ ،‬ايــرج جنتــى عطايــى‪ ،‬هــادى خرســندى‪ ،‬رضــا‬

‫شــرايط هميشــگى مالــى مــا نشــان دادنــد كــه ايــن حجــم از فشــار و‬

‫انــدى‪ ،‬گلپايگانــى‪ ،‬شــهره آغداشــلو‪ ،‬هوشــنگ توزيــع‪ ،‬فرزانــه‬

‫مالــى سرچشــمه مــى گيــرد‪.‬‬

‫پهلــوى و بنــى صــدر‪ ،‬ليــﻼ فروهــر‪ ،‬داريــوش‪ ،‬ابــى‪ ،‬بيــژن مرتضــوى‪،‬‬

‫دســت تنگــى و كمبــود امكانــات فنــى و نيروهاى انســانى از مشــكﻼت‬

‫تاييــدى‪ ،‬بهــروز بــه نــژاد‪ ،‬مارتيــك‪ ،‬نوشآفريــن‪ ،‬نعمــت آغاســى‪،‬‬

‫تلويزيــون رنگارنــگ لنــدن طــى همــة ايــن ســالها نشــان داده اســت‬

‫برنامههــاى تلويزيــون رنگارنــگ لنــدن طــى چنــد دهــه گذشــته بــوده‬

‫نشــين‪.‬چهره هــاى بــا اســتعداد و جويــاى نــام ماننــد زنــده يــاد مــاه چهره‬

‫ويگــن‪ ،‬مرضيــه‪ ،‬الهــه‪ ،‬اميــر آرام در بيــش از دههــا هــزار ســاعت توليــد‬

‫اســت‪.‬‬ ‫ً‬ ‫چنانچــه بخواهيــم اســامى چهرههــاى مختلــف را دقيقــا بــر كاغــذ‬

‫بياوريــم دههــا صفحــه نيــاز خواهــد داشــت تــا ايــن افــراد را فقــط نــام‬ ‫ببريــم‪.‬‬

‫كــه مكانــى اســت بــراى معرفــى و نشــان دادن توانايــى ايرانيــان غربــت‬

‫خليلــى ســتاره ســينماى ايــران‪ ،‬پويــا خواننــده خــوش صــدا‪ ،‬ســياوش‬

‫ســهراب چهــرة آشــنا و خواننــده نســل جديــد و هنرمنــدان سرشــناس‬ ‫دنيــاى موزيــك ماننــد مهــرى زمرديــان و رام كــه از طريــق تلويزيــون‬

‫رنگارنــگ بــه چهــره هــاى سرشــناس دنيــاى موزيــك معرفــى شــدند و‬

‫رنگارنــگ در ســال ‪ ١٩٩٩‬بــا آغــاز كار شــبكههاى ســتﻼيتى ماننــد‬

‫ثمــره همــكارى مشتركشــان بــه بــازار ارائــه گشــته اســت‪.‬‬

‫اســتفاده از ماهــواره بــود‪ .‬بــه گونــهاى كــه تلويزيــون رنگارنــگ هــر‬

‫برنامههــاى هــر روزه و بــه صــورت زنــده از وب ســايت رنگارنــگ‬

‫را بــه خــود اختصــاص داده و كمــاكان نيزايــن همــكارى ادامــه دارد‪.‬‬

‫در دنيــاى مجــازى يكــه تــازى ميكنــد‬

‫و بــه خاطــر حفــظ منافــع ملــت ايــران آغــاز بــه كار كــرده و بيــش از‬

‫تلويزيــون رنگارنــگ از شــبكه جهانــى پــارس پخــش ميگــردد و‬

‫و انســانى تــﻼش دارد بــا ارائــة ويترينــى ســالم؛ مدافــع منافــع ملــى‬

‫در ســال پيــش رو شــما شــاهد برنامــه هــاى متنــوع و گوناگــون بــا‬

‫شــبكه جهانــى پــارس اوليــن كانــال آغازگــر ايــن شــيوه جديــد در‬ ‫هفتــه بــا آزادى و اســتقﻼل كامــل در شــبكه جهانــى پــارس برنامــه اى‬ ‫تلويزيــون رنگارنــگ لنــدن بــر پايــه اهدافــى حرفــه اى‪ ،‬ملــى و ميهنــى‬

‫ســه دهــه اســت كــه بــا پايبنــدى بــه ايــن اصــول اخﻼقــى و ايرانــى‬ ‫ايرانيــان و روشــنگر و افشــاگر مــرز مقابــل رژيــم مﻼيــان و پادوهــاى‬

‫از تلويزيــون رنگارنــگ لنــدن درآغــاز ســال جديــد ميــﻼدى بــا ارائــه‬

‫يوتيــوب‪ ،‬فيــس بــوك‪ ،‬تلگــرام‪ ،‬اينســتاگرام بــا باﻻتريــن آمــار بيننــده‬

‫هرشــب برنامــة جهــان ورزش يكــى از محبوبتريــن برنامــه هــاى‬ ‫ميليونهــا نفــر در سراســر جهــان آن را تماشــا مــى نماينــد‬

‫حضــور چهرههــاى مختلــف خواهيــد بــود‪ .‬از جملــه در پارلمــان‬

‫مــزدو آنــان باشــد ودر مقابــل شــايعه ســازىها و ترفندهــاى كثيــف و‬

‫هــاى اروپــا چــه مــى گــذرد بــا حضــور آقــاى پرويــز خزايــى ديپلمــات‬

‫ايــن روزهــا كــه تلويزيــون هــاى چنــد صــد ميليــون دﻻرى در لنــدن‬

‫حضــور فخــرى نيكــزاد صــداى تكــرار ناشــدنى ايــران زميــن و كمــال‬

‫ضــد انســانى دﻻل هــا و پادوهــاى رژيــم پــا پــس نكشــند‪.‬‬

‫ســابق در كشــور هــاى اســكانديناوى‪ ،‬شــاهنامه بــه روايــت ديگــر بــا‬

‫بــه راه افتادهانــد و بســيارى از چهــره هــادر آن جــوﻻن مىدهــد روزى‬

‫خرســندى چهــرة سرشــناس دنيــاى مطبوعــات و حســين پويــا طنزپرداز‬

‫هرگــز ايــن اتفــاق نيفتــاده اســت و اكنــون كــه بــه مــرز ســال ‪٢٠٢٢‬‬

‫اســتوديوى شــماره ‪ ٢‬رنگارنــگ در شــهركلن آلمــان هــم بــا شــركت‬

‫آغــاز بــه كار كرديــم كمــاكان بــا قلبــى عاشــق عاشــقتر اميدهايــى‬

‫حقــوق بشــر و اعضــاى كانــون نويســندگان در تبعيــد انجمــن قلــم و‬

‫آرزو داشــتند در يــك برنامــه تلويزيونــى رنگارنــگ ديــده شــوند كــه‬ ‫ميرســيم هنــوز هــم چــون همــان روزهــاى اول كــه در ســى ســال پيــش‬

‫خــوش قريحــه‪،‬‬

‫آقايــان كامــران پارســايى‪ ،‬كامبيــز گيﻼنــى و فرشيدياســائى از فعاليــن‬


‫این کتاب به زودی در دسترس عﻼقهمندان فراگیری اصول مربیگری قرار خواهد گرفت‬


‫صفحه ‪٦‬‬

‫به مناسبت انتشار دوهزارمین شماره مجله رنگارنگ‬ ‫رام بــه چشــم میخــورد‪.‬‬ ‫او در کارنامــۀ هنریــش بــا قدمــت کمتــر‬ ‫از شــش ســال؛ آثــاری دارد کــه بــه او‬ ‫اعتبــار و ارزش‬ ‫خــاص بخشــیده اســت‪ .‬از همــکاری بــا‬ ‫هنرمنــدان صاحــب نامــی چــون ایــرج‬ ‫جنتــی عطایــی و محمــد شــمس گرفتــه‬ ‫تــا سرشــناس تریــن تولیــد کننــدگان آثــار‬ ‫ـام »شــب کــه میشــه« بــه جرگــۀ‬ ‫خــود بــه نـ ِ‬ ‫رﲰــی هنرمنــدان پیوســت و همــواره در‬

‫صدایی که در تاریخ رادیو‬ ‫تلویزیون ایران جاودان شد‬

‫نامهایــی چــون ســیدکریم یــا ناصــرر‬ ‫کنــدازی و داریــوش الونــد در آﳒــا حضور‬ ‫داشــته باشــند ایرانیــان از ایــن نامهــا بــا‬ ‫عﻼقــه و احتــرام بســیار سپاســگزاری‬

‫فعالیتهــای هنــری لنــدن حضــور داشــته‬ ‫و دارد‪ .‬داریــوش الونــد بســیار متواضــع‪،‬‬ ‫مــودب و مهربــان اســت و رد پــای زمــان‬ ‫او را تغییــر نــداده اســت‪.‬‬

‫میکننــد و ایــن اســتقبال نشــانگر هنــر‪،‬‬ ‫تــداوم و متواضــع بــودن ایــن هنرمنــدان‬ ‫اســت‪ .‬در ایــن شــماره بــه پــاس حضــور‬ ‫بیــش از نیــم قــرن در صحنــه از ســیدکریم‬

‫امید هنرمندی که باید او را‬ ‫بهتر شناخت‬

‫یــادی کردهایــم‪.‬‬

‫هنــری در ایــران‪ .‬وی در همیــن مــدت‬ ‫کوتــاه یــک شــبه ره صدســاله را رفتــه‬ ‫اســت‪.‬‬

‫عشقهای پیری در‬ ‫چلوکبابیهای لندن‬

‫چنــد ســالی اســت در روزهــای مختلــف‬ ‫هفتــه تعــدادی از ایرانیــان در کافــی‬ ‫شــاپ هــا و چلوکبابیهــای لنــدن جمــع‬ ‫میشــوند و بــا عناویــن شــب شــعر‪،‬‬ ‫رقــص شــهناز تهرانــی را اﳒــام مــی‬ ‫دهنــد! البتــه ایــرادی هــم نــدارد مهــم‬ ‫دورهــم جمــع شــدن در ایــام تنهایــی و‬ ‫بــی همزبانــی اســت‪ .‬ولــی مشــکل فقــط‬

‫ناصر کندازی نوازندهای در‬

‫جایــی اســت کــه اکثــر خاﳕهــای میانســال‬

‫تاﻻر بزرگان هنر ضرب‬

‫دچــار عشــقهای مــردان ســاﳌند مــی‬

‫صــدای زیبــا و مخملــی او در دکلمــۀ‬

‫شــوند و جنــگ و جدلهــا و ‪ ...‬بــه‬

‫اشــعار شــاعران بــزرگ ســرزمینمان در‬

‫جاهــای باریــک مــی کشــد! و صــد‬ ‫البتــه اگــر قســمت رقــص هــای شــاعرانۀ‬

‫رادیــو تلویزیــون ملــی ایــران در قبــل از‬

‫ایــن دســت کجــه! کــی میگــه کجــه؟ را‬

‫انقــﻼب از فخــری نیکــزاد چهــرهای‬ ‫برجســته و مانــدگار در اذهــان ملتــی‬

‫امید از جمله هنرمندان پنجه طﻼیی کیبورد‬

‫بجــای گذاشــت‪ ،‬صدائــی اســتثنایی‪،‬‬

‫در لندن است‪ .‬امید در طی این سالها به‬

‫آگاهــی و تســلط در بیــان اشــعار و‬

‫است! می خواند و می نوازد ولی متاسفانه‬

‫میلیونهــا ایرانــی شــد و بعــد از انقــﻼب‬ ‫بــه ‪ ۲۷‬ســال اســت کــه بــا تلویزیــون‬ ‫رنگارنــگ لنــدن همــکاری صمیمانــه؛‬ ‫بــدون کوچکتریــن چشمداشــتی را داشــته‬ ‫اســت‪.‬‬ ‫هنــوز صــدای گــرم و دلنشــین او بــه‬ ‫دلهــا حــال و هوایــی دیگــر مــی دهــد‬ ‫و در جدیدتریــن برنامــه تولیــدی تلویزیــون‬ ‫رنگارنــگ لنــدن بــه نــام شــاهنامه بــه‬ ‫روایــت دیگــر؛ صــدای گــرم او باخوانــدن‬

‫به دلیل روحیۀ خاص و شکنندهاش به‬ ‫هایــده وقتــی مــی خواســت بــه روی‬ ‫صحنــه بــرود همیشــه مــی گفــت‪ :‬خیالــم‬ ‫راحتــه و دلــم گرمــه؛ ناصــر هســت‪.‬‬ ‫ناصــر کنــدازی ســتون گــروه ارکســترهای‬ ‫هنرمنــدان بــزرگ و سرشــناس بــوده و‬ ‫هســت و تســلط و هنرﳕایــی او بــا نواخــﱳ‬ ‫ضــرب و تنبــک زبانــزد خــاص و عــام‬ ‫اســت در شــماره آینــده رنگارنــگ بــا او‬

‫آنچه استحقاقش را داشته و جایگاهش‬ ‫بوده نرسیده‪ .‬انگیزه مضاعف می تواند‬

‫ســالهای گذشــته را در ذهــن نســخه هــای‬

‫هنوز جامعه هنری لندن روی‬ ‫کاکل قدیمیها می چرخد‬

‫بــا وجــود اینکــه لیســت بــاﻻ بلنــدی از‬ ‫اســامی ریــز و درشــت کــه ﲢــت عنــوان‬ ‫هنرمنــد طــی ایــن دهــۀ اخیــر بــه لنــدن‬ ‫ســرازیر شــدهاند؛ ولــی هنــوز ایرانیــان‬ ‫در هــر مجلــس و محفلــی کــه باشــند و‬

‫استخدام‬

‫از امید چهره ای درخشان در عرصه هنر‬ ‫بسازد امیدواریم این جرقه زده شود‪.‬‬

‫رام یک شبه ره صدساله رفته‬ ‫است‬

‫مصاحبــه مفصلــی اﳒــام خواهیــم داد‪.‬‬

‫اشــعار حماســی فردوســی خاطــرات‬ ‫مختلــف ایرانیــان زنــده نگــه مــی دارد‪.‬‬

‫عاطفــی ﳕــی شــوند‪.‬‬

‫بسیار کمتر از آنچه لیاقتش بوده‪ ،‬رسیده‬

‫چهــرۀ زیبــای او مهمــان خاطــرات ذهــن‬ ‫هــم کــه ســاکن لنــدن گشــت نزدیــک‬

‫حــذف کننــد ســاﳌندان مــرد هــم ﲢریــک‬

‫مجله انگليسى اليت جهت‬ ‫تكميل كادر خود نيازمند‬ ‫كسانى است با مشخصات زير‪:‬‬

‫* مقاله نويس و گزارشگر در‬ ‫موضوعات اجتماعى‪ ،‬هنرى‪،‬‬ ‫مد و سينما‬

‫داریوش الوند چهره‬

‫*سوشيال مديا‬

‫دوستداشتنی هنر و ورزش‬

‫*بازاريابى‬

‫داریــوش را ســی و چنــد ســال اســت‬

‫*ديزاينر‬

‫مــی شناســیم‪ .‬از همــان ســالهای اول‬ ‫فعالیتهــای ورزشــی لنــدن کــه در‬ ‫یکــی از تیمهــای لیــگ ایرانیــان بــازی‬ ‫میکــرد‪ ،‬همزمــان در جشــن هــای‬

‫در میــان هنرمنــدان جوانــی کــه در‬

‫ورزشــی هــم بــه صحنــه میرفــت و مــی‬

‫ســالهای اخیرپــای بــه عرصــۀ هنــر‬

‫خوانــد تــا کــم کــم بــا انتشــار اولیــن آلبوم‬

‫گذاشــته انــد‪ ،‬نــام هنرمنــد جوانــی بنــام‬

‫‪٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤‬‬


‫حرف اول‪٢٠٠٠ ،‬تایی شد‬ ‫محمود سرابی‬


‫مطالبی که در این شماره می خوانید‬ ‫صفحات مجله‬

‫ناگفتههای ‪ ۴۰‬سالۀ سید کریم‬

‫ص‪۳۴‬‬ ‫پدیدهای به نام محمود قربانی‬

‫صفحه ‪ ۶‬چه خبر در لندن‬

‫ص ‪۴۰‬‬

‫صفحه ‪ ۸‬تصاویری برای قلبهای عاشق و‬ ‫دلسوخته ایران‬ ‫صفحه ‪ ۱۰‬گفتگو با مرجان‬ ‫صفحه ‪ ۱۲‬چشمی با هزارنگاه‬ ‫صفحه ‪ ۱۴‬خبرهای هنری )سینمای جهان(‬ ‫صفحه ‪ ۱۸‬جهان ورزش‬ ‫صفحه ‪ ۲۰‬ننگ با رنگ پاک نمیشود‬

‫ترانههای عاطفی‬

‫ص ‪۳۴ - ۴۲‬‬

‫صفحه ‪ ۲۲‬سفرهای دور و دراز رنگارنگ‬ ‫صفحه ‪ ۲۳‬کالبد شکافی وزارت اطﻼعات‬ ‫صفحه ‪ ۲۴‬حرفهای مردی که حرف اول را میزد‬ ‫صفحه ‪ ۲۶‬هادی خرسندی در رنگارنگ‬

‫آکادمی فوتبال‬

‫ص ‪۲۹-۲۸‬‬

‫صفحه ‪ ۲۷‬کارگاه واژه و اندیشه‬ ‫صفحه‪ ۲۹‬تهران شهر بی ترحم‬

‫زنان در آینه تاریخ ص ‪۳۱ - ۳۰‬‬

‫صفحه ‪ ۳۰‬زنان در آینه تصویر‬ ‫صفحه ‪ ۳۲‬مصاحبه اختصاصی با فتانه‬ ‫صفحه ‪ ۳۴‬ناگفتههای ‪ ۴۰‬سالۀ سید کریم‬ ‫صفحه ‪ ۳۶‬خواندنیها‬ ‫صفحه ‪ ۴۰‬محمود قربانی‬ ‫صفحه ‪ ۴۲‬قصههای عاطفی‬ ‫صفحه ‪ ۴۴‬بچه های نظام آباد‬ ‫صفحه ‪ ۴۵‬داستان زنگ آخر‬ ‫صفحه ‪ ۴۶‬سرگرمی‬

‫‪RANGARANG International‬‬ ‫‪United Kingdom‬‬

‫‪7523 8544 - 020 3952 8838‬‬ ‫)زير نظر شوراى نويسندگان(‬ ‫مدير و سردبير ‪ :‬محمود سرابى‬

‫‪Tel: 078‬‬

‫‪www.rangarang.co.uk‬‬

‫‪Email: rangarang_london@hotmail.com‬‬


‫دومین کتاب محمود سرابی‬ ‫ﲢت عنوان »حرف اول« به زودی منتشر میگردد‬

‫نوشته های سی ساله‬ ‫محمود سرابی‬

‫لطفا جهت تهیه این کتاب با دفتر نشریه رنگارنگ ﲤاس حاصل فرمایید ‪.‬‬

‫تلفن ‪٠٧٨٧٥٢٣٨٥٤٤ :‬‬


www.wikibylaw.co.uk

info@wikibylaw.co.uk


‫شماره ‪۲۰۰۰‬‬

‫فوریه ‪۲۰۲۲‬‬

‫رنگارنگ‪٢٠٠٠ ،‬تایی شد‬ ‫ویژهنامۀ دوهزارمین شمارۀ انتشارات رنگارنگ‬

‫شمارة بعدى مجله رنگارنگ ماه مارچ منتشر مىشود‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
رنگارنگ 2000 by Rangarang - Issuu