Page 1

‫شناخت فرقه های‬ ‫مسیحیت و بدعت ها‬

‫نوشته‪ :‬کشیش داوود طوماس‬


‫فهرست‬ ‫مقدمه‪ :‬خالصه ای از تاریخ کلیسا ‪1.....................................................................................‬‬ ‫فصل اول‪ :‬خالصه‌اى از اعتقادات شاخه‌هاى مختلف مسيحيت ‪3.....................................‬‬ ‫فصل دوم‪ :‬بدعت‌ها و فرقه‌هاى منحرف ‪9..........................................................................‬‬ ‫فصل سوم‪ :‬ايمان مسيحيت راستين چيست؟ ‪12...............................................................‬‬ ‫فصل چهارم‪ :‬شاهدان يهوه‪16.............................................................................................‬‬ ‫فصل پنجم‪ :‬مورمونيسم (مورمون‌ها) ‪19.................................................. MORMONS‬‬ ‫فصل ششم‪ :‬خالصه‌اى از اعتقادات بعضى از فرقه‌ها و مذاهب ديگر ‪22...........................‬‬


‫مقدمه‪ :‬خالصه ای از تاریخ کلیسا‬ ‫کلیسای عیسای مسیح در روز پنطیکاست یعنی پنجاه روز پس از قیام و صعود مسیح به آسمان و بالفاصله بعد از‬ ‫حلول روح القدس بر یکصد و بیست هزار نفر از ایمانداران در شهر اورشلیم آغاز گشته و بنیان گذاشته شد‪ .‬روز اول‬ ‫در حدود سه هزار نفر به آن پیوستند‪( .‬اعمال رسوالن فصل دوم)‪ .‬روح القدس رسوالن مسیح را با نیروی خارق العاده‬ ‫مجهز ساخته به اکناف جهان گسیل داشت تا پیام ملکوت آسمان را به گوش مردمان از هر قبیله و رنگ و نژاد و‬ ‫زبان برسانند و آنها را به توبه و ایمان به مسیح مصلوب و قیام کرده دعوت نمایند‪ .‬کلیسای قرن اول با سادگی و‬ ‫خلوص ایمان با قدرت معجزه آسای نام مسیح و با پر شدن از روح القدس و با عطایای او این رسالت را پیش برد‪ .‬تمام‬ ‫کتاب های عهد جدید در همان قرن اول نوشته و تکمیل گردید و به کلیسا سپرده شد تا محتوای آن را به دقت مطالعه‬ ‫و الگوی کار و زندگی قرار دهند‪ .‬پیام نجات بخش مسیح نه تنها به اروپا و آفریقا‪ ،‬بلکه به مشرق زمین یعنی ایران‪،‬‬ ‫بین النهرین‪ ،‬هندوستان و خاور دور هم رسید‪ .‬طبق روایات کلیساف بارتولما در ارمنستان‪ ،‬توما در پارتیا و فارس و‬ ‫هند‪ ،‬متی در حبشه‪ ،‬یعقوب کوچک در مصر‪ ،‬یهودا در آشور و ایران و مرقس در اسکندریه انجیل را موعظه کرده و‬ ‫کلیساها تأسیس کردند‪ .‬بدیهی است که از کتاب اعمال رسوالن چنین برمی آید که پولس در آسیای صغیر (ترکیه) و‬ ‫اروپا انجیل مسیح را موعظه نمود و کلیساهای متعددی تأسیس کرده است‪.‬‬ ‫کاتولیک‪ ،‬ارتودکس و پروتستانت‬ ‫آقای هاورد اف‪ .‬واس در کتاب «مقدمه ای بر تاریخ کلیسا» می گوید‪ :‬کلیسای کاتولیک روم و کلیسای شرقی ارتودکس‬ ‫به گونه ای که در پایان قرون وسطی وجود داشته و آنچنان که در قرن بیستم ظاهر می شوند‪ ،‬همانا محصول تکامل‬ ‫تاریخی می باشند‪ .‬قصد ما در اینجا هرگز مخالفت با این کلیساها نبوده‪ ،‬بلکه می خواهیم با نگاهی بر گذشته و مطالعه‬ ‫مختصری از اعتقادات این کلیساها‪ ،‬خوانندگان عزیز را متوجه تعالیم راستین انجیل سازیم‪.‬‬ ‫مقام اسقف‪ -‬با ظهور ایگناتیوس (یکی از پدران کلیسا‪ ،‬در حدود ‪ 110‬میالدی) تأکید خاصی روی اطاعت از اسقفان‬ ‫نهاده شد‪ .‬بدیهی است که در آن زمان منظور از اسقف همان سرپرست یا شبان یک کلیسا بود‪ .‬ایگناتیوس در جای‬ ‫دیگر جماعت ها را نصیحت می کرد که از مشایخ و شماسان نیز اطاعت کنند‪ .‬مقصود عمده او این بود که از شقاق و‬ ‫جدایی در کلیساها جلوگیری به عمل آید‪.‬‬ ‫اتحاد کلیساها‪ -‬در پایان قرن دوم میالدی‪ ،‬آیرینوس روی اتحاد کلیساها تأکید می کرد‪ .‬منظور او اتحاد روحانی بود‬ ‫نه اتحاد تشکیالتی‪ .‬او معتقد بود که مسیح رأس کلیسا بوده و ایمان مشترکی از طریق رهبران کلیسا که به ترتیب‬ ‫به خدمت خداوند گمارده شده اند‪ ،‬به مؤمنین رسیده است‪ .‬آیرینوس همچنین تعلیم می داد که مؤسس کلیسای روم‬ ‫پطرس و پولس بوده و آنها جانشینی انتخاب کرده اند‪ .‬در طی چند دهه پس از آن در کلیساها مقام مشایخ و اسقف ها‬ ‫را کامال از هم جدا کرده و فرمانروایی اسقف ها بر چندین کلیسای یک شهر بزرگ مورد قبول عموم واقع شد‪.‬‬ ‫برتری و تسلط کلیسای روم‪ -‬در اواسط قرن سوم میالدی سیپریان (‪ )Cyprian‬که اسقف بانفوذ کارتاژبود‪ ،‬می گفت‬ ‫که کلیسای جهانی (که خارج از آن نجات نیست) توسط اسقفانی اداره می شود که جانشین رسوالن می باشند‪ .‬او معتقد‬ ‫بود که اقتدار رسالت‪ ،‬نخست به پطرس تفویض گردید‪ .‬رفته رفته این عقیده نیز قوت گرفت که چون کلیسای روم‬ ‫را پطرس تأسیس نموده‪ ،‬آن کلیسا بر سایر کلیساها برتر دارد‪ .‬به عالوه سیپریان به مقام کهانت رومیان زیاد اهمیت‬ ‫می داد‪ .‬زمانی که در حدود سال ‪ 325‬میالدی مسیحیت به رسمیت شناخته شد‪ ،‬اصولی که در کلیسای غرب مورد‬ ‫قبول واقع شده بودند عبارت بودند از‪ :‬کهانت روحانیون‪ ،‬جانشینی رسوالن‪ ،‬فرمانروایی اسقفان و ریاست اسقف روم‬ ‫بر سایر اسقفان‪ .‬در سال ‪ 325‬میالدی در شورای نیقیه به اسقف های اسکندریه‪ ،‬انطاکیه و روم در بخش های زیر‬ ‫نظرشان (از امپراطوری روم) اقتدار و سلطه عطا شد‪ .‬در قرن پنجم اسقف روم ادعا می کرد که بر قلمروهای مزبور‬ ‫سمت ریاست دارد‪.‬‬ ‫علت ادعای برتری روم چه بود؟‬ ‫‪ -1‬کلیسای روم ادعا می کرد که توسط پطرس (در واقع توسط پطرس و پولس) تأسیس گردید‪ .‬به عقیده آنان پطرس‬ ‫‪1‬‬


‫رئیس رسوالن بوده و کلیسا بر روی آن بنا شده و رسیدن مقام بطور تسلسلی از پطرس به اسقف های روم‪ ،‬طبعا مقام‬ ‫اسقف روم را باالتر از سایر اسقفان قرار می داد‪.‬‬ ‫‪ -2‬اسقف روم در مغرب زمین باالترین مقام را داشت‪ ،‬حال آنکه اسقف های قسطنطنیه‪ ،‬انطاکیه و اسکندریه در‬ ‫قلمروی کوچکتری با یکدیگر رقابت می کردند‪ .‬پس از آنکه انطاکیه و اسکندریه در قرن هفتم میالدی به تصرف‬ ‫مسلمین درآمدند‪ ،‬یگانه رقیبی که برای اسقف روم باقی مانده بود‪ ،‬اسقف قسطنطنیه بود‪.‬‬ ‫‪ -3‬پس از انتقال پایتخت امپراطوری روم از شهر روم غربی (ایتالیا) به قسطنطنیه (استانبول امروزی) در سال ‪330‬‬ ‫میالدی‪ ،‬تدریجا قدرت سیاسی مغرب زمین تنزل کرد‪ .‬با حمله اقوام بربر و هرج و مرجی که به وجود آمد‪ ،‬اسقف روم‬ ‫نیرومندترین شخصیت آن منطقه گردید و کلیسا مسایل کشورداری را نیز به عهده گرفت‪.‬‬ ‫در قسطنطنیه امپراطوری روم شرقی تا سال ‪ 1453‬به حکومت خود ادامه داد‪ .‬در آنجا اسقف (یا پاتریارخ) مقام خود‬ ‫را پایین تر از امپراطور می دانست‪ .‬مواقعی که امپراطور روم شرقی حکومت خود را ضعیف می پنداشت به ناچار به‬ ‫سوی اسقف روم روی می آورد‪ ،‬نتیجه این کار آن بود که اسقف روم بر اسقف قسطنطنیه نیز تسلط پیدا می کرد‪ .‬به‬ ‫عالوه کلیسای غرب یعنی روم مانند کلیسای روم شرقی (قسطنطنیه) گرفتار تفرقه ها و مجادالت تعلیم های روحانی‬ ‫نبود و روی عقیده خویش ثابت بود‪ .‬بنابراین کلیسای روم از موضع بسیار نیرومندتری عمل کرده و نفوذ خود را‬ ‫بسط می داد‪ .‬پدران کلیسا از قبل «آگوستین» و «ژروم» در پایه گذاری اعتقادات کلیسای روم سهم بسزایی داشتند‪.‬‬ ‫افراد دیگری که بطور ویژه در امر بسط نفوذ و مقام پاپ فعالیت کرده اند عبارتند از‪« :‬لئوی اول» در سال ‪461 -440‬‬ ‫اسقف روم بود‪ .‬او بر آفریقا نیز تسلط خویش را محرز گردانید‪ .‬او در امور کلیسای «گال» یعنی فرانسه و «ایلیریکوم»‬ ‫(یوگوسالوی) دست اندازی نموده‪ ،‬تسلط خویش را بر این مناطق توسعه داد‪ .‬در سال ‪ 452‬با استفاده از نفوذ خود‬ ‫مانع ویرانگری آتیال بر روم شد‪ .‬اسقف لئو از طرف امپراطور «والنتینیان سوم» فرمانی دریافت کرد که مبنی بر این که‬ ‫اسقف های «گال» و ایالت های غربی اروپا باید زیر نظر پاپ روم قرار گیرند و فرمانداران آن مناطق بایستی در مواقع‬ ‫لزوم اسقف ها را مجبور سازند تا از فرمان پاپ به هنگام احضار اطاعت نمایند‪.‬‬ ‫«گالسیوس» (‪ )Gelasius‬که از سال ‪ 492‬تا ‪ 496‬اسقف روم بود‪ ،‬اساس ادعای سرپرستی اخالقی پاپ را بر فرمانروایان‬ ‫سیاسی پایه گذاری کرد‪ .‬هر چند او کلیسا و دولت را از هم جدا می دانست‪ ،‬ولی معتقد بود که کلیسا در مورد رفتار‬ ‫پادشاهان در مقابل خدا جوابگوست‪ ،‬لذا باید پادشاهان در امور روحانی تسلیم کلیساها شوند‪ .‬با کاتولیک شدن‬ ‫فرمانروایان قدرتمند در اروپای غربی تدریجا کلیسای کاتولیک نفوذ بیشتری پیدا کرد‪ ،‬بطوری که اکثریت مردم‬ ‫اروپا در قرون وسطی در کلیسای کاتولیک رومی متولد می شدند‪ ،‬تعمید می گرفتند‪ ،‬ازدواج می کردند‪ ،‬زندگی خود‬ ‫را تحت فرمانروایی آن کلیسا بسر می بردند و توسط کلیسای کاتولیک هم دفن می شدند‪ .‬طبیعی است وقتی چنین‬ ‫تشکیالتی هیچ رقیبی نداشته باشد خود به خود از درون سست شده و نیروی حیاتی و مؤثر خود را از دست می دهد‪.‬‬ ‫بعدا به هنگام تسخیر مستعمرات در امریکای التین‪ ،‬فیلیپین و بخش هایی از آفریقا به همان پایه و اساس تشکیالت‬ ‫مذهبی روم به آنجا نیز منتقل گردید‪ .‬اهمیت مقدمات فوق در این است که برای مدت ‪ 1500‬سال از تاریخ کلیسای‬ ‫مسیح‪ ،‬دنیای غرب تقریبا در همه جا کاتولیک رومی بود‪ .‬در قرن یازدهم کلیسای روم شرقی راه مستقلی را پیش‬ ‫گرفته و به تشکیل کلیسای ارتودکس مبادرت نمودند‪ .‬سپس در قرن شانزدهم نهضت پروتستانت اتحاد کلیسای‬ ‫مغرب زمین را شکافته و اروپا را بین کاتولیک های رومی‪ ،‬کلیسای لوتری‪ ،‬کلیسای انگلیس (انگلیگان)‪ ،‬آناباپتیست‬ ‫و کلیسای اصالح شده (‪ )Reformed‬تقسیم نمود‪ .‬با این انفصال و جدایی زمینه برای ایجاد شاخه های دیگر مساعد‬ ‫گردید‪.‬‬

‫‪2‬‬


‫فصل اول‪ :‬خالصه‌اى از اعتقادات شاخه‌هاى مختلف مسيحيت‬ ‫اكنون به شرح مختصرى از اعتقادات شاخه‌هاى مختلف مسيحيت مى‌پردازيم‪ .‬الزم است كه در اينجا تأكيد شود‬ ‫كه اين شاخه‌ها يا فرقه‌هاى مختلف مسيحيت در اساس متحدند‪ .‬همه ايمان دارند كه ‪ 66‬جزوه كتاب مقدس الهام‬ ‫خداست‪ ،‬خداى واحد خود را در سه اقنوم يعنى پدر و پسر و روح‌القدس ظاهر فرموده و تثليث اقدس جزو اركان‬ ‫ايمان آنان مى‌باشد‪ .‬آنها معتقدند كه عيساى مسيح پسر يگانه خدا و اقنوم دوم از تثليث از مريم باكره جسم گرفت و‬ ‫به دنيا آمد و باالى صليب كفاره گناهان بشر را داد‪ ،‬مرد و روز سوم قيام فرمود و بر دست راست خداى پدر نشست‪...‬‬ ‫اما اختالفاتى نيز با هم دارند كه ضمن بيان اعتقاداتشان مشخص خواهد گرديد‪.‬‬ ‫كليساى كاتوليك‬ ‫كلمه كاتوليك يعنى جامع و عالمگير‪ .‬مى‌گويند كه اولين بار «ايگناتيوس» (در حدود سال‌هاى ‪ 115 -110‬ميالدى)‬ ‫از اين كلمه استفاده نموده است‪ .‬كليساى كاتوليك الهامى بودن كتاب مقدس را قبول داشته و به كتاب‌هاى اضافى‬ ‫(آپوكريفا) نيز معتقد است‪ .‬از جمله ديگر اعتقادات اين كليسا عبارتند از‪ :‬تعميد آب كه شرط عضويت در اين كليسا‬ ‫محسوب مى‌شود‪( .‬اطفال و افراد بالغ را با ريختن آب روى سر يا غسل كامل در آب تعميد داده سپس آنها را با روغن‬ ‫مقدس مسح مى‌كنند و با دستگذارى‪ ،‬ايمانداران را تأييد مى‌كنند)‪ .‬معموال دستگذارى افراد را اسقف انجام مى‌دهد‪،‬‬ ‫اما كشيش نيز اجازه اين كار را دارد‪ .‬معموال به هنگام اجراى مراسم عشای ربانى فقط نان را به اعضاى عادى كليسا‬ ‫مى‌دهند‪ .‬كليساى كاتوليك معتقد است كه جسم و خون مسيح عمال در نان و پياله عشای ربانى حضور دارند‪ .‬با اجراى‬ ‫مراسم توبه مخصوص (معموال توأم با رياضت)‪ ،‬گناهان بعد از تعميد بخشوده مى‌شود‪ .‬از روغن مسح براى بيماران‬ ‫شديد‪ ،‬آسيب‌ديدگان و سالمندان استفاده مى‌شود‪ .‬آيين برانگيختن افراد به مقام شماسى‪ ،‬كشيشى و اسقفى به طرز‬ ‫خاصى اجرا مى‌شود‪ .‬ازدواج نيز يك آيين مقدس است كه با هيچ قدرت بشرى قابل لغو شدن نيست‪ .‬بنابراين كسى‬ ‫نمى‌تواند بعد از طالق مجددا ازدواج نمايد‪ .‬اعضاى كليسا موظف هستند كه در مراسم نماز مخصوص يكشنبه و ساير‬ ‫روزهاى مقدس شركت نموده‪ ،‬همچنين روزهايى معين پرهيز و روزه داشته و اقال سالى يكبار گناهان خود را نزد‬ ‫كشيش اعتراف كرده‪ ،‬عشای مقدس ربانى را در ايام عيد پاك (عيد قيام) بگيرند‪ ،‬براى تأمين هزينه زندگى شبانان از‬ ‫مال خود به كليسا بدهند‪ .‬اعضاى كليسا موظفند كه مقررات مربوط به ازدواج كليساى كاتوليك را رعايت نمايند‪.‬‬ ‫مادر خدا‪ :‬اين لقب در شوراى افسس به تاريخ ‪ 431‬ميالدى به مريم مقدس مادر عيساى مسيح داده شد‪ .‬هر چند‬ ‫قصد از به كار بردن اين لقب‪ ،‬نشان دادن الوهيت مسيح و مبارزه با اسقف نستوريوس بود كه نمى‌توانست قبول كند‬ ‫طفلى كه از مريم متولد شد همان خدا باشد‪ .‬متأسفانه به تدريج با به كار بردن اين لقب براى مريم‪ ،‬اين عقيده پيدا‬ ‫شد كه مريم قابل پرستش است‪ .‬هر چند بسيارى از كاتوليكهاى روشنفكر كه با كالم خدا آشنايى دارند‪ ،‬پرستش‬ ‫مريم را نمى‌پذيرند‪ ،‬ولى بطور كلى بسيارند كسانى كه در اين كليسا به مريم و مقدسين دعا مى‌كنند‪ .‬بديهى است كه‬ ‫اين امر با تعليم خداوند ما عيساى مسيح كه فرمود به نام او دعا كنيم مغايرت دارد‪( .‬انجيل يوحنا ‪ 13 :14‬و ‪ 14‬و‬ ‫نيز اعمال رسوالن ‪ 12 :4‬را مالحظه كنيد)‪ .‬منزه بودن مريم از گناه نيز عقيده ديگرى است كه در كليساى كاتوليك‬ ‫مورد قبول واقع شده و مقصود اين است كه از همان لحظه‌اى كه مادر مريم حامله شد‪ ،‬وى از آاليش گناه ذاتى مصون‬ ‫مانده است‪.‬‬ ‫صعود مريم به آسمان‪ :‬در تاريخ اول نوامبر ‪ 1950‬پاپ پيوس دوازدهم اين عقيده را جزو اعتقادات رسمى كليساى‬ ‫كاتوليك روم اعالم نمود‪ .‬طبق اين نظريه پس از اينكه مريم مقدس زندگى جسمانى خود را به پايان رسانيد با جسم‬ ‫و جان زنده به آسمان صعود نمود‪.‬‬ ‫تجرد طبقه روحانى‪ :‬يكى ديگر از اعتقادات خاص كليساى كاتوليك اين است كه كشيشان و اسقفان و راهبان اجازه‬ ‫ازدواج ندارند‪ .‬تا تاريخ شوراى نيقيه (سال ‪ 325‬ميالدى)‪ ،‬چنين نبود و مقامات روحانى اجازه داشتند كه طبق رساله‬ ‫اول پولس به تيموتاؤوس ‪ 12 -1 :3‬ازدواج نمايند‪ .‬در كليساى كاتوليك اگر كسى مجرد باشد و بخواهد به مقام‬ ‫كشيشى دستگذارى شود‪ ،‬بايد تعهد كند كه ازدواج نخواهد كرد و در پاكى زندگى خواهد نمود‪ ،‬ولى اگر شخص‬ ‫متأهلى بخواهد به عنوان كشيش دستگذارى شود‪ ،‬اشكالى ندارد‪ ،‬ليكن مقام باالتر از كشيش حتما بايد مجرد باشد‪.‬‬ ‫‪3‬‬


‫ناگفته نماند كه اكنون در كليساى كاتوليك بحث‌ها و تغييرات متعدد و مقدارى هم نفاق و جدايى ديده مى‌شود‪ .‬پاپ‬ ‫ژان سيزدهم و شوراى دوم واتيكان برنامه‌ها و خط‌ مشىهاى تازه‌اى را وارد كليساى كاتوليك نموده‌اند‪ .‬از آن جمله‬ ‫آزادى مطالعه كتاب مقدس از طرف اعضاى كليسا‪ .‬طبق نوشته آقاى فرانك ميد اكنون در امريكا بيش از سيصد هزار‬ ‫نفر از كليساى كاتوليك تجربه تعميد و روح‌القدس را يافته و به زبان‌ها‪ ،‬ترجمه زبان‌ها‪ ،‬نبوت و شفا ايمان دارند‪ ،‬ولى‬ ‫نفاق در زمينه تجرد‪ ،‬جلوگيرى از زاد و ولد‪ ،‬سقط جنين‪ ،‬قدرت اسقف‌ها و بعضى مسايل ديگر در ميان آنها ديده‬ ‫مى‌شود‪.‬‬ ‫كليساى ارتودكس‬ ‫كليساى ارتودكس مبدأ خود را از مسيح و رسوالن مى‌داند‪ .‬تا هزاره اول ميالدى كليساى شرقى (روم شرقى) و كليساى‬ ‫روم غربى (ايتاليا) دو شاخه از يك كليسا محسوب مى‌شدند‪ .‬در سال ‪ 1054‬اين دو رسما از يكديگر جدا شده به‬ ‫تكفير يكديگر پرداختند‪ .‬از آن زمان تاكنون كليساهاى ارتودكس با تشكيالت مختلفى كه متناسب با فرهنگهاى‬ ‫ملى هر كشورى مى‌باشد به حيات خود ادامه دادند‪ .‬از آن جمله مى‌توان كليساهاى ارتودكس يونان‪ ،‬رومانى‪ ،‬روسيه‬ ‫و ارتودكس سريانى را نام برد‪ .‬كليساى ارامنه نيز خود را ارتودكس مى‌داند‪ .‬هر چند از نظر عقيده درباره طبيعت‬ ‫مسيح قدرى با اين كليسا و كليساى كاتوليك فرق دارد‪ .‬كليساى ارتودكس اعتقاد‌نامه‌هاى شوراهاى هفتگانه اول را‬ ‫مى‌پذيرد و درمورد مراسم نمازهاى مختلف مانند كليساى كاتوليك است‪ .‬جنبه بصرى و استفاده از تمثال و تصوير و‬ ‫امثال آن در كليساى ارتودكس بسيار قوى است‪ .‬هر كدام از تصاوير ظاهرا نمايانگر حقيقتى از خدا بوده و به مراسم‬ ‫عبادت رنگ و جلوه خاص مى‌بخشد‪.‬‬ ‫كليساى ارتودكس داراى هفت آيين به قرار زير است‪:‬‬ ‫تعميد آب‪ ،‬مسح (تأييد)‪ ،‬عشای مقدس ربانى‪ ،‬نماز توبه‪ ،‬مقامات مقدس (يا آيين دستگذارى مقامات كليسا)‪ ،‬ازدواج‪،‬‬ ‫مسح مقدس‪ .‬اطفال و افراد بالغ را با سه بار فرو بردن در آب غسل تعميد مى‌دهند‪ .‬بالفاصله پس ازتعميد آب‪،‬‬ ‫ايماندار را با روغن مقدس مسح مى‌كنند‪ .‬مسح مقدس براى بيماران است‪ .‬اجراى عشای مقدس ربانى قسمت اصلى‬ ‫مراسم روزهاى يكشنبه و ايام مقدس بوده و همه كليساهاى ارتودكس مى‌گويند كه نان و شرابى كه براى عشای ربانى‬ ‫تقديس شده‪ ،‬بدن و خون مسيح است‪ .‬در كليساى ارتودكس به وجود برزخ (‪ )Purgatory‬عقيده ندارند‪ ،‬ليكن براى‬ ‫مردگان دعا مى‌كنند و معتقدند كه مردگان هم براى ايمانداران روى زمين دعا مى‌كنند‪ .‬آنها عقيده دارند كه براى به‬ ‫شمار رفتن در زمره پاكان و نيكان‪ ،‬ايمان و عمل هر دو ضرورى هستند‪.‬‬ ‫پروتستانتيسم (نهضت پروتستانت ‪)Protestant‬‬ ‫پروتستانت‌ها بخشى از مسيحيت تاريخى هستند كه به منظور اصالح كليسا بر طبق كالم خدا‪ ،‬در قرن شانزدهم از زير‬ ‫سلطه پاپ خارج شدند‪ .‬نام پروتستانت يا پروتستان از آلمان آغاز گرديد و با ابالغ خواسته‌هاى اصالحى مارتين لوتر‬ ‫و پيروانش در سال ‪ 1529‬صورت رسمى پيدا كرد‪ .‬مارتين لوتر و پيروانش مى‌گفتند‪« :‬اين كالم (كتاب مقدس) بايد‬ ‫موعظه شود و نه چيزهايى كه با آن مغايرت دارند‪ .‬اين تنها حقيقت است‪ ،‬قانون مطمئنى است براى تمام تعاليم و رفتار‬ ‫مسيحى كه هرگز خطا نمى‌كند و ما را فريب نمى‌دهد‪ ».‬تاريخ كليسا نشان مى‌دهد كه در تمام دوران‌ها اقليتى بودند‬ ‫كه مى‌توان آنها را «بقيه وفادار» ناميد كه مانند «بقيه وفادار» در عهد عتيق فقط به خداوند و كالم حقيقت او متمسك‬ ‫بودند‪ .‬وقتى با مسيحى شدن قسطنطين در اوايل قرن چهارم‪ ،‬قدرت دنيوى كليسا زياد شد‪ ،‬در واقع بسيارى از مقامات‬ ‫روحانى گرفتار امور دنيوى شدند‪ ،‬ولى اين بقيه وفادار به شكل اقليتى كه كليساى تشكيالتى و ظاهرى آنها را به حساب‬ ‫نمى‌آورد‪ ،‬به خداوند و كالم مقدسش متمسك بوده و طالب اصالح كليسا بودند‪ .‬سال‌ها قبل از ظهور مارتين لوتر بعضى‬ ‫از اين ايمانداران جانشان را در راه حقيقت از دست دادند‪ .‬وقتى مارتين لوتر پا به ميدان مبارزه نهاد‪ ،‬زمينه آماده شده‬ ‫بود‪ .‬خداوند از قلب او آغاز به كار كرد‪ ،‬زيرا مارتين لوتر طالب اطمينان نجات بود و با دعاى بسيار و مطالعه كتاب‬ ‫مقدس به اين نتيجه رسيد كه «عادل به ايمان زيست خواهد نمود» (روميان ‪ .)17 :1‬او متوجه شد كه براى نجات يافتن‬ ‫و نيك و عادل شمرده شدن فقط بايد به فيض خداوند متكى بود و به عيساى مسيح و كفاره او باالى صليب ايمان آورد‪،‬‬ ‫زيرا خداوند مسيح با مرگش باالى صليب كفاره كافى براى گناهان بشر فراهم نموده است‪.‬‬ ‫هر چند كلمه پروتستانت به معنى اعتراض كننده مى‌باشد‪ ،‬ولى در واقع مقصود آن نهضت اين بود كه شاهد و مبشر‬ ‫حقايق انجيل خداوند ما عيساى مسيح باشند‪ .‬متأسفانه خود مارتين لوتر هم مانند هر انسان ديگر ضعف‌ها و اشتباهاتى‬ ‫‪4‬‬


‫داشت‪ .‬فرقه‌هاى پروتستانت بسيار متنوع هستند‪ ،‬ما سعى مى‌كنيم محض آگاهى خوانندگان عزيز مختصرى درمورد‬ ‫تعاليم بعضى از اين فرقه‌ها بنويسيم‪ .‬به مرور زمان عده‌اى از اين فرقه‌ها از حقايق اساسى انجيل دور شده و تعاليم‬ ‫ليبرال را وارد كليسا كرده‌اند‪ .‬اين تعاليم درمورد الهامى بودن قسمت‌هايى از كالم خدا شك مى‌نمايند و بنابه دلخواه‬ ‫بعضى جاها را الهام خدا و قسمت‌هاى ديگر را غيرالهام مى‌پندارند‪ .‬بديهى است كه ليبرال‌ها از حقيقت بسيار دور شده‬ ‫و از ايمان راستين منحرفند‪ .‬خطر ليبرال‌ها براى كليساى راستين مسيح خيلى بيشتر از خطر دشمنان خارجى كليسا‬ ‫مى‌باشد‪ ،‬زيرا ليبرال‌ها به طرز موذيانه وارد كليسا شده و از داخل آن را خراب مى‌كنند‪.‬‬ ‫جنبش بنيادگراى پروتستانت (‪)Fundamentalism‬‬ ‫به منظور حفظ تعاليم راستين و مبارزه با مكتب ليبراليسم در كليسا‪ ،‬در سال ‪ 1919‬شوراى جهانى در شهر فيالدلفيا‬ ‫تشكيل و سازمانى به وجود آورد كه از پيروانش مى‌خواهد به اصول نه‌گانه زير وفادار باشند‪:‬‬ ‫‪ -1‬الهام خدا بودن كتاب مقدس و مصونيت آن از خطا‬ ‫‪ -2‬تثليث‬ ‫‪ -3‬الوهيت مسيح و تولد او از باكره‬ ‫‪ -4‬خلقت آدم و سقوط او‬ ‫‪ -5‬كفاره مسيح و مرگ او به جاى ما‬ ‫‪ -6‬قيام مسيح و صعود او به آسمان‬ ‫‪ -7‬تولد تازه و خلقت نو ايمانداران‬ ‫‪ -8‬بازگشت عيساى مسيح به جهان و قريب‌الوقوع بودن آن‬ ‫‪ -9‬قيامت و تعيين و تقسيم مردم به دو دسته‪ ،‬رسيدن قسمتى از مردم به سعادت جاودانى و محكوميت دسته ديگر‬ ‫به پريشانى و نكبت جاودانى‪.‬‬ ‫كليساهاى انجيلى‬ ‫در سال‌ها اخير اصطالح «كليساى انجيلى ‪ »Evangelicals‬براى آن دسته از مسيحيان به كار برده مى‌شود كه به‬ ‫حقايق بنيادى فوق‌الذكر وفادار بوده و تأكيد آنان بر بشارت انجيل و پيام نجات از گناه با ايمان و از راه فيض خدا و‬ ‫نه از طريق اعمال نيك مى‌باشد‪ .‬بنابراين اگر كليسايى متمايل به تعليم ليبرال باشد‪ ،‬كليساى انجيلى نخواهد بود‪ .‬با در‬ ‫نظر گرفتن تعريف فوق همه كليساهاى پنطيكاستى «‪ »Oneness‬يا «‪ »Jesus Only‬كه تثليث را قبول ندارند‪ ،‬از اين‬ ‫قاعده مستثنى مى‌باشند‪ .‬بسيارى از كليساهاى ديگر نيز كه به تعاليم بنيادى كتاب مقدس معتقدند و وفادارند‪ ،‬انجيلى‬ ‫محسوب مى‌شوند‪.‬‬ ‫كالوين و آرمينيوس (‪)Calvinism and Arminiansm‬‬ ‫يكى از نكات حساسى كه الزم است در اينجا مطرح شود‪ ،‬فرق بين مكتب كالوين و مكتب آرمينيوس مى‌باشد‪.‬‬ ‫كليساهايى كه به اصول بنيادى كه قبال بيان كرديم معتقدند از نظر اعتقاد به مشيت الهى درمورد انتخاب و مسأله‬ ‫دخالت اراده انسان در امر نجات معموال پيرو يكى از اين دو مكتب مى‌باشند‪ .‬بديهى است كه ممكن است بعضى‌ها نيز‬ ‫حد وسط را انتخاب كنند‪.‬‬ ‫ژان كالون يا كالوين (‪ )1564 -1509‬يك دانشمند كتاب مقدس و فرانسوى‌االصل بود كه از دست كاتوليكها به‬ ‫سوسيس پناهنده شد‪ .‬مكتب فكرى كالوين به دور «حاكميت و اقتدار» مى‌چرخد‪ .‬حاكميت خدا در عالم خلقت‪،‬‬ ‫حاكميت مسيح در نجات‪ ،‬حاكميت كتاب مقدس در ايمان و رفتار‪ ،‬حاكميت وجدان فرد در تعبير و تفسير اراده و‬ ‫كالم خدا‪ .‬مجموعه تعليم وى را در پنج نكته خالصه كرده‌اند‪ :‬ناتوانى بشر‪ ،‬تقدير بالشرط و تعيين سرنوشت بطور‬ ‫غيرمشروط ‪ ،‬كفاره محدود‪ ،‬فيض مقاومت ناپذير‪ ،‬ثبات نهايى (‪.)Final perseverance‬‬ ‫آرمينيوس «‪ 1609 -1560( »Jacob Herman- Armenius‬ميالدى) يك دانشمند الهيات مسيحى و هلندى‌االصل‬ ‫بود‪ .‬اصل مكتب او را مى‌توان چنين خالصه كرد‪:‬‬ ‫‪ -1‬خدا مردم را بر اساس ايمانى كه پيشاپيش مى‌بيند‪ ،‬انتخاب يا مالمت مى‌كند‪.‬‬ ‫‪5‬‬


‫‪ -2‬مسيح براى همه مردم و براى هر فردى جان داد‪ ،‬هر چند فقط ايمانداران نجات مى‌يابند‪.‬‬ ‫‪ -3‬انسان به قدرى تباه و فاسد شده كه براى رسيدن به ايمان يا هر عمل نيك ديگر فيض الهى ضرورى است‪.‬‬ ‫‪ -4‬انسان مى‌تواند با اين فيض مقاومت و مخالفت نمايد‪.‬‬ ‫‪ -5‬ثابت ماندن همه كسانى كه حقيقتا تولد تازه يافته‌اند امرى است كه بايد بيشتر مورد بررسى قرار گيرد‪.‬‬ ‫بايد متذكر شد كه پيروان مكتب آرمينيوس سال‌هاى بعد در اين اصول تغييراتى مهم به وجود آورده و گروهى پيرو‬ ‫شاخه خاصى از آن شده‌اند‪.‬‬ ‫اكنون كليساى انجيلى و بنيادگرا را مى‌توان به دو دسته تقسيم كرد‪:‬‬ ‫‪ -1‬دسته‌اى كه از اصول مكتب كالوين پيروى مى‌كنند‪.‬‬ ‫‪ -2‬دسته‌اى كه از اصول مكتب آرمينيوس متابعت مى‌نمايند‪.‬‬ ‫كليساهاى متديست و اكثر پنطيكاستى‌ها پيرو مكتب آرمينيوس مى‌باشند‪ .‬كليساهاى پرزبيترى و باپتيست اصول‬ ‫مكتب كالوين را تابعند‪.‬‬ ‫كليساى لوترى (‪)Lutheran Church‬‬ ‫ريشه‌هاى كليساى لوترى به اصالحات كليسا توسط مارتين لوتر مى‌رسد‪ .‬مارتين لوتر كه يك كشيش آلمانى بود بين‬ ‫سال‌هاى ‪ 1513‬و ‪ 1530‬كشفيات جديدى كرد كه موجب جدا شدن او و ساير پروتستانت‌ها از كليساى كاتوليك‬ ‫رومى گرديد‪ .‬لوترى‌ها گروهى از پروتستانت‌ها بودند كه قصد تجزيه‌طلبى و جدايى از كليسا نداشتند‪ .‬آنها مى‌خواستند‬ ‫كه كتاب مقدس را به عنوان يگانه مرجع زندگى كليسا و مالك ايمان و رفتار مسيحى قرار دهند‪ .‬كليساى لوترى هنوز‬ ‫هم بسيارى از سنت‌هاى كليساى قديم و قرون وسطى را حفظ كرده كه از آن جمله آيين نماز كليسايى است كه بر‬ ‫حسب تعاليم پروتستانت تغييراتى در آن به عمل آورده‌اند‪ .‬داستان قيام مارتين لوتر به ضد كليساى كاتوليك شهرت‬ ‫تاريخى دارد‪ .‬بطور خالصه عقايد مارتين لوتر از اين قرار است‪:‬‬ ‫‪ -1‬كليساى كاتوليك و تشكيالت پاپ هيچگونه نقش الهى در امور روحانى كليساى خداوند ندارد‪ .‬به عبارت ديگر‬ ‫نبايد در امور روحانى نقش خدا را ايفا كنند‪.‬‬ ‫‪ -2‬مرجع نهايى براى وجدان اشخاص‪ ،‬كتاب مقدس مى‌باشد نه كشيش يا كليسا‪.‬‬ ‫‪ -3‬آموزش گناهان با توبه و بازگشت مستقيم از گناهان به سوى خدا كه به يارى روح‌القدس انجام مى‌شود به دست‬ ‫مى‌آيد نه از راه كارهاى نيك و اجراى مراسم كليسايى‪ .‬آمرزش گناه را نمى‌توان با خريد عفونامه‌هايى كه كليساى‬ ‫كاتوليك به معرض فروش گذاشته به دست آورد‪.‬‬ ‫‪ -4‬انسان از راه ايمان عادل و نيك شمرده مى‌شود نه از راه اجراى مراسم كليسايى‪.‬‬ ‫‪ -5‬ايمان‪ ،‬تسليم شدن به دستورات كليسا نبوده‪ ،‬بلكه اعتماد كامل قلبى به عيساى مسيح مى‌باشد‪ .‬اولين و آخرين فكر‬ ‫سخن مارتين لوتر اين بود‪ :‬عادل به ايمان زيست خواهد نمود‪.‬‬ ‫‪ -6‬لوتر مى‌گفت كه وجدان افراد تنها در برابر خدا مسؤول است‪.‬‬ ‫‪ -7‬لوتر معتقد بود كه كتاب مقدس كالم الهام شده و قدرتمند خدا بوده و روشن و كامل و راهنماى بشريت مى‌باشد‪.‬‬ ‫تعاليم لوتر بر اين سه كلمه پايه گذارى شده است‪ :‬خدا‪ ،‬وجدان و كتاب مقدس‪.‬‬ ‫اصالحات كليسايى كه در آلمان به وقوع پيوست نتيجه‌اش اتحاد پروتستانت‌ها نبود‪ ،‬بلكه ايجاد دو شاخه به نام‬ ‫«لوتريسم انجيلى به رهبرى لوتر» و «مالنكتن» و «كليساى اصالح شده به رهبرى ژان كالوين»‪« ،‬اولريخ زوينگلى» و‬ ‫«جان ناكس»‪ .‬مركز كليساى لوترى آلمان و كشورهاى اسكانديناوى است و از آنجا به امريكا رسيده است‪ .‬كليساهاى‬ ‫لوترى نيز به شعبات مختلف تقسيم شده‌اند‪ ،‬ولى ظاهرا به اصول ايمان اوليه خود وفادار مى‌باشند‪ .‬دو آيين يعنى‬ ‫تعميد آب و عشای ربانى در كليساى لوترى نه تنها به عنوان عالمت و يادگارى اجرا مى‌شوند‪ ،‬بلكه به عنوان مجراهايى‬ ‫كه خدا از آن طريق فيض آمرزنده و نيروبخش خود را به انسان عنايت مى‌فرمايد‪ .‬بچه‌هاى كوچك را تعميد مى‌دهند‬ ‫و معتقدند كسى كه تعميد يافت عطاى خلقت تازه (تولد تازه) را از روح‌القدس دريافت نموده است‪.‬‬

‫‪6‬‬


‫كليساى متديست‬ ‫نهضت روحانى متديست بين سال‌هاى ‪ 1738‬و ‪ 1790‬در ميان كليساهاى انگليس شروع شد‪ .‬رهبران اين نهضت‬ ‫جان و چارلز وسلى پسران يك كشيش انگليسى بودند‪ .‬در دوران خدمت اين مردان خدا‪ ،‬روح‌القدس مستقيما و با‬ ‫حرارت آسمانى وارد مراسم خشك و بى‌روح كليساها شده و بسيارى را احيا نمود‪ .‬جان و چارلز وسلى به اتفاق جوان‬ ‫ديگرى بنام جورج هويتفيلد دانشجوى دانشگاه آكسفورد انگليس بودند كه اين نهضت را به صورت گروه كوچكى‬ ‫آغاز نمودند‪ .‬اين افراد اوقات معينى را به دعا و مطالعه كتاب مقدس اختصاص مى‌دادند و در اين امر نظم خاصى‬ ‫داشتند‪ .‬آنها معتقد بودند كه قبل از تقديس افراد بايد عادل شمرده شوند و پس از آن قدوسيت در زندگى ضرورى‬ ‫است‪ .‬دانشجويان ديگر دانشگاه‪ ،‬اين جوانان غيور مسيحى را به باد مسخره گرفته و اسامى و القاب طعنه‌آميز به آنان‬ ‫نسبت مى‌دادند‪ ،‬اما وسلى‌ها با جرأت و شجاعت فوق‌العاده به سراغ مردم كوچه و بازار رفته و با موعظه انجيل و دعا‬ ‫آنان را به سوى خداوند هدايت مى‌نمودند‪ .‬متديست‌هاى اوليه درباره اطمينان نجات‪ ،‬رشد و ترقى در زندگى روحانى‬ ‫و باطنى‪ ،‬امكان رسيدن به زندگى كامل مسيحى در همين دنيا و اجراى مراسم روحانى با وقار و سنگينى خاص تأكيد‬ ‫داشتند‪ .‬از نظر تعليمى وسلى‌ها پيرو مكتب آرمينيوس بوده‪ ،‬به آزادى اراده انسان معتقد بودند‪ ،‬اما «هويتفيلد» از‬ ‫مكتب كالوين تبعيت مى‌كرد‪.‬‬ ‫تأثير روحانى متديست‌ها بسيار وسيع و عميق بوده و جوابگوى بسيارى از دردهاى اجتماعى زمان خود گرديد‪ .‬در آن‬ ‫زمان كليساى انگليس به طبقه كاگر در شهرها چندان توجهى نداشت‪ ،‬اما متديست‌ها نيازهاى اين طبقه را برآورده‬ ‫مى‌كردند‪ .‬مورخين گفته‌اند كه نهضت روحانى متديسم از بروز انقالب خونين در كشور انگليس جلوگيرى كرد‪ .‬از‬ ‫نتايج ديگر اين جنبش روحانى‪ ،‬ايجاد مراكز درمانى‪ ،‬يتيم‌خانه‪ ،‬مؤسسات خيريه‪ ،‬اصالح وضع زندانيان‪ ،‬لغو بردگى و‬ ‫تنظيم قوانين مربوط به صنايع و روابط كارگر و كارفرما را مى‌توان برشمرد‪ .‬امروزه پيروان فرقه متديست در امريكا‬ ‫در حدود ‪ 13‬ميليون و در نقاط ديگر جهان به ‪ 18‬ميليون نفر مى‌رسند‪ .‬متأسفانه به مرور زمان آتش روح‌القدس در‬ ‫ميان متديست‌ها نيز رو به سردى و خاموشى نهاد و بسيارى از آنان سرد و بى‌روح شده و حتى بعضى از متديست‌ها‬ ‫به سوى ليبراليسم گرويده و ايمان اصلى را از دست داده‌اند مگر آنانى كه با آغاز موج بيدارى روحانى پنطيكاستى از‬ ‫سر نو با آتش روح‌القدس مشتعل شده باشند‪.‬‬ ‫كليساى باپتيست (‪)Baptist Church‬‬ ‫مورخين مسيحى مى‌گويند كه كليساى باپتيست نهضتى بود كه در حدود سال ‪ 1610‬ميالدى كه كشور انگليس به وجود‬ ‫آمد‪ .‬اين گروه از مسيحيان مى‌خواستند كه پروتستانتيسم و اصالحات روحانى كليسا را به نتيجه منطقى آن برسانند‪.‬‬ ‫پيروان اين نهضت مى‌گفتند كه تنها كسانى واجد شرايط عضويت كليسا مى‌باشند كه ايمان خود را اعتراف كنند‪.‬‬ ‫بنابراين كليسا فقط از افرادى تشكيل مى‌گردد كه از سر نو مولود شده باشند‪ .‬باپتيست‌هاى اصيل كامال روى كتاب‬ ‫مقدس تكيه نموده‪ ،‬به جنبش بشارتى معاصر كمکهاى شايانى كرده‌اند‪ .‬آنان معيارهاى عضويت كليسا را باال گرفته‬ ‫غالبا از اعضا مى‌خواهند كه داراى تجربه چشمگيرى از دگرگونى روحانى داشته باشند و زندگى و عادت‌هاى پاكى را‬ ‫دنبال كنند‪ .‬در آمريكا كليساى باپتيست بين سفيدپوستان جنوبى و همچنين سیاه‌پوستان قوى بوده و بزرگترين شاخه‬ ‫پروتستان امريكا را تشكيل مى‌دهند‪ .‬اكثر باپتيست‌ها از نظر علم الهى پيرو مكتب كالوين هستند‪ .‬كليساهاى باپتيست‬ ‫به شعبات مختلفى تقسيم شده‌اند‪ .‬بطور كلى مى‌توان باپتيست‌هاى بنيادگرا جزئى مى‌باشند‪ .‬اعتقادات مشترك اينها از‬ ‫اين قرار است‪ :‬كتاب مقدس الهام خدا بوده و به عنوان يگانه قانون زندگى قابل اعتماد است‪ .‬خداوندى عيساى مسيح‪،‬‬ ‫آزادى ذاتى افراد در تقرب به خدا‪ ،‬نجات از طريق ايمان با فيض تماس روح‌القدس‪ ،‬اجراى دو آيين مقدس يعنى‬ ‫عشای ربانى و تعميد ايمانداران با غسل در آب‪ ،‬استقالل كليساى محلى‪ ،‬تشكيل كليسا از گروهى از ايمانداران تولد‬ ‫تازه يافته كه با اعتراف به ايمان تعميد گرفته باشند‪ ،‬تعميد اطفال غير كتاب مقدسى بوده و نبايد اجرا شود‪ ،‬كليسا و‬ ‫دولت بايد كامال از يكديگر جدا باشند‪ ،‬بى‌فنا بودن روح انسان‪ ،‬يكى بودن منشأ انسان‪ ،‬قانون شاهانه خدا‪ ،‬لزوم نجات‬ ‫از گناه از طريق كفاره مسيح و پيروزى نهايى ملكوت خدا‪.‬‬ ‫اين اعتقادات كلى هرگز به صورت يك اعتقادنامه رسمى كه مورد استفاده همه كليساهاى باپتيست باشد تدوين‬ ‫نشده‪ ،‬ولى در دو بيانيه گنجانده شده‌اند‪ .‬باپتيست‌ها بر آزادى فكر و بيان از منبر و اعضای كليسا تأكيد داشته و‬ ‫يكى از دمكراتيكترين گروه‌هاى مذهبى امريكا مى‌باشند‪ .‬به منظور ايجاد مشاركت بين كليساهاى مختلف باپتيست‪،‬‬ ‫معموال شوراى محلى و ايالتى تشكيل مى‌دهند‪ ،‬ولى كليساهاى محلى درمورد قوانين ومقررات داخلى كامال مستقل‬ ‫‪7‬‬


‫عمل مى‌كنند‪.‬‬ ‫كليساهاى پرزبيترى (‪)Presbyterian‬‬ ‫ريشه‌هاى كليساهاى پرزبيترى را بايد در تعاليم پروتستانت ژان كاولين (بين سال‌هاى ‪ 1534‬و ‪ 1560‬ميالدى)‬ ‫جستجو كرد‪ .‬كلمه پرزبيترى اصوال يك كلمه يونانى است به معنى شيخ كليسا و به كليساهايى اطالق مى‌شود كه‬ ‫سيستم ادارى آنها مشايخى است‪ .‬اين كليسا روى مطالب ذيل تأكيد خاصى مى‌نهد‪:‬‬ ‫‪ -1‬حاكميت خدا روى جهان و زندگى انسان‌ها‬ ‫‪ -2‬پاسخ انسان‌ها به اقتدار و اراده خدا توسط كالم خدا و روح‌القدس شناخته مى‌شود‪.‬‬ ‫كليساهاى پرزبيترى به شاخه‌هاى مختلفى تقسيم شده‌اند‪ .‬بعضى از اين شاخه‌ها بنيادگرا و معتقد به الهامى بودن كتاب‬ ‫مقدس بوده و عده‌اى هم ليبرال و اصول اوليه نهضت دورافتاده‌اند‪ .‬كليساهاى پرزبيترى به دو آيين يعنى تعميد آب‬ ‫(تعميد اطفال با به كار بردن چند قطره آب) و عشای ربانى معتقدند‪ .‬در ايران كليساهاى پرزبيترى بنام «كليساهاى‬ ‫انجيلى» شناخته شده‌اند‪.‬‬ ‫كليساهاى پنطيكاستى (‪)Pentecostal Churches‬‬ ‫عنوان پنطيكاست از كتاب اعمال رسوالن فصل دوم گرفته شده و به كليساهايى اطالق مى‌شود كه به تجربه روحانى‬ ‫روز پنطيكاست معتقدند‪ .‬اين نهضت در اوايل قرن بيستم با ريخته شدن روح‌القدس بر عده‌اى از ايمانداران بنيادگراى‬ ‫پروتستانت آغاز گرديد‪ .‬پنطيكاستى‌ها معتقدند كه تعميد روح‌القدس همراه با تكلم زبان‌ها و ظهور ساير عطاياى‬ ‫روح‌القدس بوده و عيساى مسيح امروز هم شفا مى‌دهد‪ .‬تجربه تعميد روح‌القدس و تكلم به زبان‌ها ابتدا به كليساهاى‬ ‫پروتستانت محدود مى‌شد‪ ،‬ليكن در سال‌هاى اخير از مرز فرقه‌ها گذشته و به كليساهاى سنتى نيز وارد شده و عده قابل‬ ‫مالحظه‌اى از كاتوليکها و ساير فرقه‌هاى مسيحى اين تجربه روحانى را يافته‌اند‪ .‬كلمه «كاريزماتيك ‪»Charismatic‬‬ ‫اكنون به گروه‌هايى اطالق مى‌شود كه تعميد روح‌القدس را همراه با عطاى تكلم به زبان‌ها يافته و براى پرستش‬ ‫خداوند و اشاعه انجيل به دور هم جمع مى‌شوند‪ .‬بسيارى از پنطيكاستى‌ها از زمينه متديست يا باپتيست بوده و توجه‬ ‫خاصى به زندگى پاك و مقدس دارند‪ .‬پنطيكاستى‌ها به گروه‌هاى مختلف تقسيم مى‌شوند‪ .‬اكثر آنان به اين اصول‬ ‫ايمان دارند‪ :‬تثليث‪ ،‬گناه اصلى بشر‪ ،‬نجات از طريق كفاره خون مسيح‪ ،‬تولد مسيح از باكره و الوهيت او‪ ،‬الهامى بودن‬ ‫كتاب مقدس و خطاناپذير بودن آن‪ ،‬مظاهر و بركات روح‌القدس‪ ،‬تعميد با روح‌القدس و آتش‪ ،‬ظهور مسيح بيش از‬ ‫يك هزار سال مبارك‪ ،‬دادن پاداش و داورى آينده‪ .‬در اكثر اين گروه‌ها دو آيين مقدس اجرا مى‌شود كه عبارتند‬ ‫از تعميد آب (معموال با غسل در آب) و عشای ربانى‪ .‬بسيارى از پنطيكاستى‌ها قبل از عشای ربانى پاهاى يكديگر را‬ ‫مى‌شويند‪ .‬دعا براى بيماران نيز قسمتى از برنامه اين كليساها را تشكيل مى‌دهد‪.‬‬ ‫كليساهاى جماعت خدا (‪)Assemblies of God‬‬ ‫بعد از اينكه روح‌القدس در اوايل قرن حاضر در امريكا ريخته شد‪ ،‬در سال ‪ 1914‬عده بسيارى از واعظين پر از روح‬ ‫كه مؤسسين نهضت پنطيكاستى بودند دور هم جمع شدند تا به منظور حفظ نهضت از افراط و تفريطهاى غير كتاب‬ ‫مقدسى و نيز اشاعه پيام نجات بخش انجيل مسيح تا اقصا نقاط جهان با هم مشاركت كنند‪ .‬اين گروه كليساهايى را‬ ‫تشكيل دادند كه اكنون بنام كليساهاى جماعت خدا ناميده مى‌شوند كه مى‌توان گفت بزرگترين گروه پنطيكاستى‬ ‫مى‌باشند‪ .‬جماعت خدا در امريكا بيش از دو ميليون و در برزيل بيش از سيزده ميليون و در بسيارى از كشورهاى‬ ‫امريكايى التين ميليون‌ها عضو دارد‪.‬‬ ‫بطور كلى كليساى پنطيكاستى در سراسر عالم منتشر شده و نيرومندترين نهضت روحانى پروتستانت را تشكيل‬ ‫مى‌دهند‪.‬‬

‫‪8‬‬


‫فصل دوم‪ :‬بدعت‌ها و فرقه‌هاى منحرف‬ ‫آيين منحرف عبارت است از مكتبى از مسيحيت بنياد يافته بر بنيان راستين و استوار كتاب مقدس به انحراف رفته‬ ‫و يا تعاليم و آموزه‌هاى مسيحيت تاريخى را رد كرده باشد‪ .‬پولس رسول درمورد ظهور مسيحيان دروغين و انجيل‬ ‫كاذب هشدار داده و چنين مى‌فرمايد‪« :‬اگر كسى پيش شما بيايد و عيساى ديگرى جز آن عيسايى را كه ما به شما‬ ‫اعالم كرديم‪ ،‬اعالم كند آيا با خوشحالى او را قبول نمى‌كنيد‪ ...‬زيرا اين اشخاص رسوالن دروغين و خادمين فريبكار‬ ‫هستند كه خود را به شكل رسوالن مسيح درمى‌آورند‪ .‬اين چيز عجيبى نيست شيطان هم خود را به صورت فرشته نور‬ ‫درمى‌آورد‪ .‬پس اگر خادمين او خود را خدمتگزاران عدالت و نيكويى جلوه دهند جاى تعجب نيست‪ ،‬در عاقبت مطابق‬ ‫اعمالشان كيفر خواهند يافت» (دوم قرنتيان ‪.)15 -13 :11‬‬ ‫تعريف فرقه‌ها و مكتب‌هاى منحرف (بدعت‌ها)‬ ‫بدعت يا فرقه منحرف هر گروه مذهبى را مى‌گويند كه در يك يا چند مورد اعتقادشان با اعتقاد اساسى كليساى‬ ‫تاريخى مغايرت داشته باشد‪ .‬تعريف ديگر فرقه منحرف چنين است‪ :‬گروهى از مردم كه به دور شخص معينى يا‬ ‫تعبيرات و تفسيرات غلط و از كتاب مقدس گرد آمده باشند‪ .‬اين گروه‌ها هميشه درمورد آموزه‌هاى اصلى ايمان‬ ‫مسيحى اشكال دارند‪ .‬آنها به ويژه درمورد الوهيت و انسان شدن خدا در شخص عيساى مسيح از حقيقت كتاب‬ ‫مقدس منحرف مى‌باشند‪ .‬آيين‌هاى منحرف بسيارند و رو به تزايد و توسعه هستند‪ .‬ممكن است سؤال شود كه دليل‬ ‫آنها چيست؟ مثال فرقه مورمون‌ها كه در سال ‪ 1830‬با ‪ 30‬نفر پيرو‪ ،‬شروع كرد و اكنون تعداد پيروان آن حدود ‪5‬‬ ‫ميليون نفر رسيده است‪.‬‬ ‫‪ -1‬فرقه‌هاى منحرف در دنياى نامطمئن ظاهرا پاسخ‌هاى قانع‌كننده‌اى به مردم مى‌دهند‪ .‬ما همه احتياج به محبت‬ ‫داريم و مى‌خواهيم مردم با ما مهربانى كنند و احساس كنيم كه زندگي مان مفيد و ثمربخش است‪ .‬چه بسا كه افراد‬ ‫وقتى در محيط يا شرايط جديدى قرار مى‌گيرند‪ ،‬هويت خود را از دست مى‌هند و مى‌خواهند در جامعه خود را بازيابند‪.‬‬ ‫فرقه‌هاى منحرف از اين عوامل سؤاستفاده كرده و چهره ظاهرا پرمهر را به خود مى‌گيرند و افراد سردرگم را كه از‬ ‫حقيقت كالم خدا اطالع كافى ندارند به دام مى‌افكنند‪.‬‬ ‫‪ -2‬علت ديگر پيشرفت فرقه‌ها و مكاتيب منحرف اين است كه آنها از بى‌تفاوتى‪ ،‬سردى و غفلت مسيحيان سؤاستفاده‬ ‫كرده و در مقابل آن محيطى ظاهرا گرم به وجود مى‌آورند و تازه واردين را شيفته خود مى‌سازند‪ .‬آنها مثل كمونيست‌ها‬ ‫عمل مى‌كنند كه با اشاره به ظلم‌هاى اجتماعى و اوضاع اقتصادى ذهن جوانان را نسبت به اوضاع موجود بدبين كرده و‬ ‫مكتب خود را به آنان مى‌قبوالنند‪.‬‬ ‫بسيارى از مسيحيان اطالع صحيح و كافى از كتاب مقدس و تعاليم آن ندارند‪ .‬در نتيجه رهبران فرقه‌هاى منحرف كه‬ ‫اكثرا فاقد اطالع صحيح از زبان‌هاى يونانى و عبرى مى‌باشند با اظهار فضل و ترجمه نادرست و مغرضانه آيات حساس‬ ‫كتاب مقدس‪ ،‬مردمان ساده‌لوح و بى‌اطالع را مى‌فريبند‪ .‬از آن جمله شاهدين يهوه هستند كه در به در مى‌گردند و‬ ‫ظاهرى دانشمندنما به خود مى‌گيرند و مردم بى‌اطالع را مى‌فريبند‪ .‬براى مبارزه با اين رياكارى بايد هر ايماندارى بداند‬ ‫كه به چه ايمان دارد و دليل ايمانش چيست؟ پطرس رسول مى‌فرمايد‪« :‬اگر كسى علت اميد شما را مى‌پرسد‪ ،‬هميشه‬ ‫آماده جواب باشيد‪ .‬البته با ماليمت و احترام» (اول پطرس ‪ .)16 -15 :3‬پادزهر هر تعليم و آموزه‌هاى نادرست و‬ ‫مسموم‌كننده همانا حقيقت كالم خداست‪ .‬بايد خودتان را با سراسر كتاب مقدس به گونه صحيحى آشنا كنيد تا نه تنها‬ ‫از خطر اين مكتب‌ها مصون مانيد كه بتوانيد پيروان آنها را به راه راست هدايت نماييد‪.‬‬ ‫خصوصيات فرقه‌هاى منحرف‬ ‫‪ -1‬حقيقت‬ ‫بسيارى از فرقه‌هاى منحرف ادعا مى‌كنند كه خدا حقيقت تازه‌اى را بر آنها مكشوف فرموده است‪ .‬معموال اين‬ ‫حقيقت‌طلبى است كه قبال بر آنها آشكار نبوده و با تمام مكاشفات قبلى مغايرت دارد‪ .‬مثال آقاى «سان ميونگدمون‬ ‫‪ »Sun Myung Moon‬ادعا كرده است كه مأموريت مسيح روى زمين ناتمام مانده و دنيا اكنون آمادگى پيدا كرده‬ ‫‪9‬‬


‫كه كار مسيح تكميل شود‪ .‬كليساى مون به نام كليساى اتحاد «‪ »Unification Church‬ادعا مى‌كند كه آقاى مون‬ ‫حقيقتى را به ظهور آورده كه سابقا آشكار نشده بود‪ .‬وى ادعا مى‌كند ما تنها گروهى هستيم كه حقيقتا قلب و درد و‬ ‫اميد عيسى را درك كرده‌ايم‪ .‬مورمون‌ها ادعا مى‌كنند كه مسيحيت مدت ‪ 18‬قرن از راه راست منحرف شده بود تا‬ ‫اينكه خدا حقيقت جديدى را به جوزف اسميت آشكار نمود‪ .‬اين مكتب ادعا مى‌كند كه پيامى دارند كه از كتاب مقدس‬ ‫هم فراتر مى‌رود‪ ،‬زيرا به عقيده آنان پيغام كتاب مقدس كافى نيست‪.‬‬ ‫‪ -2‬تفسيرهاى تازه كتاب مقدس‬ ‫بعضى از فرقه‌هاى منحرف ادعاى كشف حقيقت تازه را به سويى نهاده معتقدند كه رمز تفسير و تعبير واقعى اسرار‬ ‫كتاب مقدس را پيدا كرده و در انحصار خود دارند‪ .‬هر چند آنان كتاب مقدس را يگانه مرجع خود مى‌دانند‪ ،‬ولى‬ ‫آيات آن را طورى تعبير و تفسير مى‌كنند كه با روش متداول و مورد قبول مسيحيت راستين كامال فرق دارد‪ .‬آنها‬ ‫معتقدند كه ايمان تاريخى مسيحيت بر پايه غلط از كتاب مقدس يا بر پايه عقايد بت‌پرستان بنا شده است‪ .‬از آن‬ ‫جمله آقاى «هربرت و‪ .‬آرمسترانگ» است كه چنين عقيده‌اى را بيان داشته است‪ .‬اين اشخاص مطالب كتاب مقدس‬ ‫را از متن جدا كرده و بطور مجزا تعبير مى‌كنند تا با عقايد خاص خودشان تطبيق نمايد‪ .‬واى به حال كسى كه از تعليم‬ ‫كلى كتاب مقدس بى‌اطالع باشد و در دام اين معلمين كاذب گرفتار شود‪ .‬عده‌اى از اين گروه‌هاى منحرف غير از‬ ‫كتاب مقدس نوشته‌هاى ديگرى هم دارند كه آنها را از كتاب مقدس مى‌دانند‪ .‬از جمله مورمون‌ها هستند كه كتاب‬ ‫مورمون و كتاب تعاليم و پيمان‌ها را دارند و آنها را الهام خدا مى‌دانند‪ .‬در كتاب ديگرى معروف به «علوم مسيحى‬ ‫‪ »Christian Science‬كتاب مقدس را غلط و خراب و پست‌تر از نوشته‌هاى خانم «مرى بيكرادى» (بنيانگذار اين‬ ‫فرقه) مى‌پندارند‪.‬‬ ‫‪ -3‬عيساى ديگر‬ ‫يكى از خصوصيات بارز و چشمگير همه فرقه‌هاى مذكور عبارت از تعاليم نادرستى است كه درباره شخص عيساى‬ ‫مسيح مى‌دهند‪ .‬پولس رسول به مسيحيان هشدار داده است كه مبادا از مسيح ديگرى پيروى كنند كه همان مسيح‬ ‫كتاب مقدس نيست (دوم قرنتيان ‪ .)4 :11‬مسيحى كه فرقه‌هاى منحرف معرفى ‌كنند هميشه شخصى است پايين‌تر‬ ‫از خداى ازلى كه طبق نوشته‌هاى كتاب مقدس جسم گرديد‪ ،‬روى زمين زندگى كرد و به خاطر گناهان ما مرد و قيام‬ ‫نمود‪ .‬كتاب مقدس به روشنى مى‌گويد كه عيسى خدا بود كه در جسم بشرى آمد و او اقنوم دوم از اقانيم سه‌گانه‬ ‫بوده‪ ،‬زندگى پاك و منزهى داشت و باالى صليب به خاطر گناهان جهانيان جان داد‪ .‬او روز سوم بعد از مرگش از قيام‬ ‫فرمود‪ ،‬چهل روز پس از آن به آسمان صعود كرده بر دست راست خداى پدر نشست و اكنون براى ايمانداران شفاعت‬ ‫مى‌كند‪ .‬او يك روز جسما به اين كره خاكى برمى‌گردد و مردگان و زندگان را داورى خواهد نمود و سلطنت جاودانى‬ ‫خود را برقرار خواهد كرد‪ ،‬ولى آن مسيحى را كه فرقه‌هاى منحرف معرفى مى‌كنند‪ ،‬همان مسيح كتاب مقدس نيست‪.‬‬ ‫بطور كلى همه اين فرقه‌ها مسيحيت راستين را كه بر پايه كتاب مقدس بنا شده رد كرده و هر كدام به تنهايى ادعا‬ ‫مى‌كنند كه يگانه كليساى راستين خداوند بر روى زمين مى‌باشند‪.‬‬ ‫‪ -4‬سخنان دو پهلو‬ ‫يكى از ويژگى‌هاى بعضى از اين گروه‌ها اين است كه در مال عام چيزى مى‌گويند‪ ،‬ولى در داخل گروه چيز ديگرى‬ ‫و بدينگونه عقيدشان كامال فرق مى‌كند‪ .‬بسيارى از اين گروه‌ها خود را مسيحى مى‌خوانند‪ ،‬در صورتى كه اساس‬ ‫مسيحيت را انكار مى‌كنند‪ .‬براى مثال اعتقادنامه مورمون‌ها چنين مى‌گويد‪« :‬ما به پسر خدا‪ ،‬عيساى مسيح ايمان‬ ‫داريم‪ ،».‬خواننده گمان مى‌كند كه اينها مسيحى‌اند‪ ،‬زيرا به مسيح ايمان دارند‪ ،‬اما وقتى به عقيده آنان درباره عيساى‬ ‫مسيح پى مى‌بريم متوجه مى‌شويم كه از مسيحيت راستين فرسنگها به دور مى‌باشند‪.‬‬ ‫‪ -5‬آموزه‌هاى غيرمستند بر كتاب مقدس درباره ماهيت خدا و به ويژه تثليث‬ ‫همه فرقه‌هاى منحرف درباره تثليث اقدس عقيده ناقص داشته و يا آن را انكار مى‌نمايند‪ .‬آنها معموال به تعليم تثليث‬ ‫اقدس كه بر اساس كتاب مقدس مى‌باشد‪ ،‬حمله مى‌كنند و آن را مربوط به بت‌پرستان يا شيطان مى‌پندارند‪.‬‬ ‫‪ -6‬االهيات متغير‬ ‫آموزه‌هاى اين گروه‌ها دائما در حال تغيير بوده و اساس محكم و ثابتى ندارد‪ ،‬پيروان آنها پس از اينكه مطلبى را‬ ‫‪10‬‬


‫درمورد آموزه‪ ،‬فرقه‌شان ياد گرفتند‪ ،‬ناگهان متوجه مى‌شوند كه با پيدا شدن يك مكاشفه جديد آنچه ياد گرفته بودند‬ ‫عوض شده يا چيزى به بازار آمده كه با تعليم قبلى مغايرت دارد‪ .‬اكثر گروه‌هاى مزبور اين مطلب را انكار مى‌كنند‪،‬‬ ‫به استثنا كليساى وحدت «‪ »Unification Church‬اينها اخيرا اعتراف كرده‌اند كه الهيات آنان در حال دگرديسى‬ ‫مى‌باشند‪ .‬براى مثال‪ :‬شاهدان يهوه زمانى معتقد بودند كه واكسيناسيون گناه است و اگر كسى تن به واكسيناسيون‬ ‫مى‌داد‪ ،‬مقام خود را از دست مى‌داد‪ ،‬اما امروزه ديگر آنها چنين تعليمى نمى‌دهند‪ .‬شاهدان يهوه مرتبا تاريخ آمدن‬ ‫ثانوى مسيح را عوض مى‌كنند (مجله كريستينتى تودى مورخ ‪ 20‬نوامبر‪ 1980‬صفحه ‪.)70‬‬ ‫كليساى مورمون در طى سال‌هاى گذشته تعليم خود را عوض كرده است كه از آن جمله موضوع تعدد زوج است كه‬ ‫قبال در ميان آنها معمول بود‪ ،‬ولى بعدا ممنوع شد‪.‬‬ ‫‪ -7‬رهبران نيرومند‬ ‫اين فرقه‌ها معموال توسط رهبرى مركزى هدايت مى‌شوند و رؤساى آنها خود را پيام‌آوران خدا مى‌دانند كه به خدا‬ ‫دسترسى منحصر به فردى را دارند‪ .‬بنابراين مى‌توانند علوم الهى و روش‌هاى زندگى پيروان را ترسيم كنند‪ .‬در نتيجه‬ ‫آنها نفوذ فوق‌العاده‌اى در پيروان خود دارند‪ .‬پيروان اين گروه‌ها از لحاظ اعتقاد‪ ،‬رفتار و روش زندگى كامال متكى به‬ ‫فرقه‌هاى خود مى‌شوند‪ .‬اگر رهبرى به دست افراد فاسد بيفتد نتايج بسيار شومى به بار مى‌آورد چنانكه قضيه «جيم‬ ‫جونز» و مريدانش پيش آمد و همه دست به خودكشى دسته جمعى زدند‪.‬‬ ‫‪ -8‬نجات يا اعمال نيك‬ ‫در هيچ كدام از مكتب‌هاى غيرمسيحى و غيرمستند به كتاب مقدس شما اثرى از مژده فيض خدا نمى‌بيند‪ .‬در اين‬ ‫گروه‌ها هرگز تعليم نمى‌دهند كه شما مى‌توانيد صرفا با اعتماد كامل به عيساى مسيح از محكوميت ابدى رستگار‬ ‫شويد‪ .‬همواره مى‌گويند به عيساى مسيح ايمان بياور و اين كار را بكن و آن كار را نكن تا نجات بيابى‪ .‬آنها هميشه‬ ‫يك كار ديگرى را به ايمان وصل مى‌سازند و آن را شرط نجات مى‌دانند‪ .‬از قبيل اجراى آيين‌هاى انجيل‪ ،‬تعميد آب‪،‬‬ ‫يا چيزهاى ديگر‪ ،‬آنها به اين تعليم كه تنها ايمان به مسيح براى نجات ما كافى است اعتقادى ندارند‪.‬‬ ‫‪ -9‬نبوت و پيشگويى‌هاى كاذب‬ ‫رهبران اين فرقه‌ها پيشگويى‌هاى بسيارى كرده‌اند كه دروغ درآمده است مثال آقاى «هربرت آرمسترانگ» (رهبر‬ ‫كليساى جهانى خدا ‪ )Wordwide Church if God‬درمورد آمدن خشكسالى و قحطى و اپيدمى عظيم كه ميليون‌ها‬ ‫نفر را مى‌كشد (منظور در امريكا) كه مى‌بايستى در حدود ‪ 1971‬به وقوع مى‌پيوست‪ ،‬پيشگويى كرده بود كه البته واقع‬ ‫نشد‪« .‬چارلز‪ .‬ت ‪ .‬راسل» بنيان‌گذار شاهدان يهوه در زمينه‌هاى پيشگويى‌هاى دروغين معروف است‪ .‬او پيشگويى كرد‬ ‫كه در سال ‪ 1914‬دنيا به پايان خواهد رسيد‪ ،‬او گفت‪:‬‬ ‫‪ -1‬در سال ‪ 1914‬همه دولت‌ها برانداخته شده و منحل خواهند گرديد‪.‬‬ ‫‪ -2‬تا پيش از ‪ 1914‬آخرين عضو بدن مسيح با سر خودش (يعنى مسيح) جالل خواهد يافت‪.‬‬ ‫در سال اخير مؤسسه ‪ Watch Tower‬كه مربوط به شاهدان يهوه است براى جلوگيرى از آبروريزى بيشتر‪،‬‬ ‫بنيانگذارش در بيانات آقاى «راسل» تغييراتى به وجود آورده است‪.‬‬ ‫نتيجه‬ ‫از هر مكتبى كه شخص عيساى مسيح را خالف كتاب مقدس معرفى مى‌كند برحذر باشيد‪.‬‬

‫‪11‬‬


‫فصل سوم‪ :‬ايمان مسيحيت راستين چيست؟‬ ‫دو هزار سال از تاريخ كليساى مسيح مى‌گذرد‪ .‬در طى اين مدت طوالنى كليسا همواره اصولى را كه براى ايمانش‬ ‫حياتى مى‌دانست حفظ كرده است‪ .‬هر چند بين سه شاخه عمده مسيحيت يعنى كاتوليك و ارتودكس و پروتستانت‬ ‫از نظر تعاليم و آموزه‌ها اختالفاتى موجود است‪ ،‬ولى درمورد اصول بنيادى ايمان و اعتقاد بطور كلى متفق‌القولند‪.‬‬ ‫اختالفات بين اين كليساها و اختالفات ديگرى كه در داخل شعبه‌هاى پروتستانت به چشم مى‌خورد‪ ،‬در قياس با‬ ‫انحرافات وحشتناك فرقه‌ها و مكتب‌هاى منحرف حائز اهميت نمى‌باشد‪.‬‬ ‫آموزه مرجع اقتدار (‪)The Doctrine of Authority‬‬ ‫در ميان سه شاخه مسيحيت درمورد الهام خدا بودن كتاب مقدس يعنى عهد عتيق و عهد جديد اتفاق نظر موجود‬ ‫است‪ .‬هر چند كليساهاى كاتوليك و ارتودكس عالوه بر ‪ 66‬جزوه كتاب مقدس از جزوه‌هاى «آپوكريفا» نيز استفاده‬ ‫مى‌نمايند‪ ،‬ولى آنها ‪ 66‬جزوه را كالم الهام شده خدا مى‌دانند‪.‬‬ ‫كليساى كاتوليك‬ ‫كليساى تاريخى كاتوليك رومى‪ 66،‬جزوه كتاب مقدس را به عنوان كالم خداوند پذيرفته است‪ .‬اين كليسا جزوه‌هاى‬ ‫«آپوكريفا» را نيز به عنوان الهام خدا قبول دارد به عالوه سنت‌هاى كليسا را نيز همپاى كتاب مقدس مرجع اقتدار خود‬ ‫مى‌داند‪.‬‬ ‫كليساى ارتودكس‬ ‫كليساى تاريخى ارتودكس نيز ‪ 66‬جزوه كتاب مقدس را به عنوان الهام خداوند پذيرفته است‪ .‬اين كليسا هم سنت‌هاى‬ ‫كليسايى را به اندازه كتاب مقدس معتبر مى‌پندارند و كتاب‌هاى آپوكريفا را نيز مى‌پذيرند‪.‬‬ ‫كليساى پروتستانت‬ ‫كليساهاى تاريخى پروتستانت معتقدند كه درمورد همه موضوع‌هاى مربوط به ايمان و رفتار مرجع نهايى مسيحيان‬ ‫همانا كتاب مقدس مى‌باشد‪ .‬كتاب مقدس نيز گواهى مى‌دهد كه تعاليمش در هر زمينه كامل و كافى بوده و در زمينه‬ ‫آموزه‌ها ايمان و عمل مرجع نهايى است‪« .‬تمام كتاب مقدس از الهام خداست و براى تعليم حقيقت‪ ،‬سرزنش خطا‪،‬‬ ‫اصالح معايب و پرورش ما در نيكى مطلق مفيد است» (دوم تيموتاؤوس ‪« .)16 :3‬اما پيش از همه اين را به ياد داشته‬ ‫باشيد كه هيچ كس نمى‌تواند به تنهايى پيشگويى‌هاى كتاب مقدس را تفسير كند‪ ،‬زيرا هيچ پيشگويى از روى نقشه‬ ‫و خواسته انسان به وجود نيامده است‪ ،‬بلكه مردم تحت تأثير روح‌القدس كالم خدا را بيان نمودند» (دوم پطرس ‪2 :1‬‬ ‫و ‪« .)21‬بر كالمى كه من بر شما امر مى‌فرمايم چيزى ميفزاييد و چيزى از آن كم منماييد تا اوامر يهوه خداى خود را‬ ‫كه به شما امر مى‌فرمايم نگاه داريد» (تثنيه ‪« ،)2 :4‬زيرا هركس را كه كالم نبوت اين كتاب را بشنود شهادت مى‌دهم‬ ‫كه اگر كسى بر آنها بيفزايد خدا بالياى مكتوب در اين كتاب را بر وى خواهد افزود و هرگاه كسى از كالم اين نبوت‬ ‫چيزى كم كند خدا نصيب او را از درخت حيات و از شهر مقدس و از چيزهايى كه در اين كتاب نوشته است منقطع‬ ‫خواهد كرد» (مكاشفه ‪ 18 :22‬و ‪.)19‬‬ ‫تعليم درباره خدا در هر سه شاخه مسيحيت يكى است‪ .‬خالصه اعتقادنامه وست مينستر چنين مى‌گويد‪« :‬در الوهيت‪،‬‬ ‫سه اقنوم (شخصيت) وجود دارد‪ .‬يعنى پدر‪ ،‬پسر و روح‌القدس‪ .‬اين سه يك خدا هستند كه از نظر جوهر يكى بوده‬ ‫و در قدرت و جالل برابر مى‌باشند‪ ،».‬اعتقادنامه آتاناسيوس درمورد تعليم تثليث چنين مى‌گويد‪...« :‬ما يك خدا را كه‬ ‫به صورت تثليث است مى‌پرستيم كه تثليث در وحدانيت مى‌باشد‪ .‬ما اقانيم (شخصيت‌ها) را با هم مخلوط نكرده و‬ ‫جوهر (ذات الهى) را تقسيم نمى‌كنيم‪ ،‬زيرا خداى پدر اقنوم و پسر اقنوم ديگر و روح‌القدس باز هم اقنوم ديگر است‪،‬‬ ‫اما الوهيت پدر و پسر و روح‌القدس همه يك بوده‪ ،‬جاى آنان مساوى و عظمت آنها جاودانه‪ ...‬پدر نامخلوق‪ ،‬پسر‬ ‫نامخلوق و روح‌القدس نامخلوق است‪ ...‬پدر ابدى‪ ،‬پسر ابدى و روح‌القدس ابدى است‪ .‬با اين وجود آنها سه تا نبوده‪،‬‬ ‫بلكه يك خداى ابدى‪ ...‬لذا پدر خداست‪ ،‬پسر خداست و روح‌القدس خداست‪ ،‬ولى با اين حال سه خدا نبوده‪ ،‬بلكه يك‬ ‫خدا مى‌باشد‪ ...‬وحدانيت در تثليث و تثليث در وحدانيت بايد مورد پرستش قرار گيرد‪ ».‬يكى از تعاليم كتاب مقدس‬ ‫‪12‬‬


‫كه بسيار مورد سؤتفاهم واقع مى‌شود همانا تعليم تثليث مى‌باشد‪ ،‬غالبا به ما مسيحيان تهمت اعتقاد به خدايان متعدد‬ ‫را مى‌زنند در صورتى كه كتاب مقدس نمى‌گويد كه سه خدا هست‪ .‬به عالوه كتاب مقدس نمى‌گويد كه خدا سه ماسك‬ ‫مختلف استفاده كرده و در تاريخ نقش خود را بازى مى‌كند‪ .‬كتاب مقدس درباره خدا مى‌گويد كه او به صورت تثليث‬ ‫وجود دارد‪ ،‬بدين معنى كه يك خدا هست كه خود را در سه شخصيت ظاهر كرده است‪ ،‬يعنى پدر و پسر و روح‌القدس‬ ‫و اين سه اقنوم يك خداست‪.‬‬ ‫هر چند درك اين تعليم مشكل است‪ ،‬ولى كتاب مقدس اين را مى‌گويد و بهترين راه بيان راز مقدس الوهيت كه‬ ‫نامحدود مى‌باشد براى فكر محدود و ناقص بشر همين است‪ .‬كتاب مقدس مى‌فرمايد كه فقط يك خداست‪ :‬اى اسرائيل‬ ‫بشنو يهوه خداى ما يهوه واحد است»‪« .‬خدا واحد است» (تثنيه ‪« ،)4 :6‬خداوند پادشاه اسرائيل و يهوه صبايوت كه ولى‬ ‫ايشان است چنين مى‌گويد من اول هستم و من آخر هستم و غير از من خدايى نيست» (اول تيموتاؤوس ‪« ،)5 :1‬ولى‬ ‫هر چند خدا در ذات خود واحد است؛ او سه شخصيت مى‌باشد» (اشعيا ‪ ...« ،)6 :44‬آدم را به صورت ما و موافق شبيه ما‬ ‫بسازيم‪( »...‬پيدايش ‪ )26 :1‬و «و خداوند خدا گفت همانا انسان مثل يكى از ما شده است» (پيدايش ‪ .)22 :3‬در اينجا‬ ‫به سه شخصيت خدا اشاره شده‪ ،‬زيرا او با فرشتگان سخن نمى‌گفت‪ ،‬چون فرشتگان در كار خلقت دخالتى نداشته‌اند‪.‬‬ ‫كتاب مقدس مى‌فرمايد كه عيساى مسيح نه فرشتگان‪ ،‬همه چيز را آفريد‪( .‬يوحنا ‪ 3 :1‬و كولسيان ‪ 15 :1‬و عبرانيان‬ ‫‪ .)2 :1‬عالوه بر ذكر وحدانيت خدا و اشاره به جمع شخصيت‌ها در ذات الهى كتاب مقدس به وضوح نشان مى‌دهد كه‬ ‫سه اقنوم موجود دارد‪ .‬اقنومى هست كه كتاب مقدس او را خداى پدر مى‌خواند غالطيان ‪ .1 :1‬كتاب مقدس شخصى‬ ‫را به نام عيسى يا پسر يا كلمه ذكر مى‌نمايد كه خدا ناميده مى‌شود يوحنا ‪ .1 :1‬در يوحنا ‪ 18 :5‬عيساى مسيح خدا را‬ ‫پدر مى‌خواند و خودش را با خدا برابر مى‌سازد‪ .‬در كتاب مقدس شخصى است كه روح‌القدس خوانده شده و اين اقنوم‬ ‫كه با پدر و پسر فرق دارد او نيز خدا خوانده شده است‪ .‬چنانكه «‪ ...‬اى حنانيا چرا شيطان دل تو را پر ساخته است تا‬ ‫روح‌القدس را فريب دهى ‪ ...‬به انسان دروغ نگفتى‪ ،‬بلكه به خدا» (اعمال رسوالن ‪ 3 :5‬و ‪ .)4‬در اينجا روح‌القدس خدا‬ ‫ناميده شده است‪.‬‬ ‫عيساى مسيح كيست؟‬ ‫دو هزار سال پيش عيساى مسيح از شاگردان خود اين سؤال بى‌نهايت مهم را به عمل آورد‪ :‬شما مرا كه مى‌دانيد؟»‬ ‫عيساى مسيح محور مركزى ايمان و اعتقاد مسيحى است‪ ،‬زيرا او بانى و پايه ايمان ما مى‌باشد‪ .‬بنابراين ضرورى است‬ ‫كه بدانيم كتاب مقدس درباره او چه مى‌گويد‪.‬‬ ‫عيساى مسيح بشر بود‬ ‫كليساى مسيح همواره روى اين حقيقت تأكيد داشته كه هر چند عيسى به طرز خارق‌العاده‌اى توسط روح‌القدس در‬ ‫رحم مريم باكره قرار گرفت و خدا در جسم ظاهر گرديد‪ ،‬در عين حال او كامال يك انسان بود‪ .‬تعليم كتاب مقدس در‬ ‫اين مورد بسيار روشن است چنانكه مى‌فرمايد‪ :‬او از نظر فكرى رشد مى‌كرد‪ ...« .‬عيسى در حكمت و قامت و رضامندى‬ ‫نزد خدا و مردم ترقى مى‌كرد» (لوقا ‪« ،)52 :2‬او احتياج به غذا داشت» (متى ‪« ،)2 :4‬او خسته مى‌شد» (يوحنا ‪« ،)6 :4‬او‬ ‫احتياج به خواب داشت» (متى ‪« ،)24 :8‬او گريه كرد» (يوحنا ‪« ،)35 :11‬او مرد» (يوحنا ‪ .)33 :1‬بنابراين از كالم خدا‬ ‫مى‌فهميم كه عيساى مسيح يك انسان به معناى واقعى بود‪.‬‬ ‫عيسى خدا بود‬ ‫عيسى ناصرى انسان‪ ،‬ولى در عين حال بيش از يك انسان محض بود‪ .‬او خدا بود كه در جسم انسانى ظاهر شده بود‪.‬‬ ‫كتاب مقدس درمورد خدا بودن او هم تعاليم روشنى دارد‪ .‬عيسى ادعا كرد كه او خداست‪ .‬لطفا به آيه‌هاى زير توجه‬ ‫كنيد‪:‬‬ ‫«در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود» (يوحنا ‪« ،)1 :1‬عيسى بدو گفت‪ ...‬كسى كه مرا ديد پدر را ديده‬ ‫است» (يوحنا ‪« ،)9 :14‬پس از اين يهوديان بيشتر قصد قتل او كردند‪ ،‬زيرا كه نه تنها سبت را مى‌شكست‪ ،‬بلكه خدا‬ ‫را نيز پدر خود گفته و خود را مساوى خدا مى‌ساخت» (يوحنا ‪« ،)17 :5‬و آن اميد مبارك و تجلى جالل خداى عظيم‬ ‫و نجات‌دهنده؛ خود ما عيساى مسيح را انتظار كشيم» (تيطس ‪« ،)13 :2‬االن قبل از وقوع به شما مى‌گويم تا زمانى كه‬ ‫واقع شود باور كنيد كه من هستم» (يوحنا ‪.)19 :13‬‬ ‫‪13‬‬


‫كارهاى عيسى كارهاى خدا بود‬ ‫دوست و دشمن هميشه از كارهاى خارق‌العاده مسيح حيرت‌زده مى‌شدند‪ .‬او در انجيل يوحنا فصل ‪ 10‬فرمود‪« :‬من‬ ‫و پدر يكى هستيم‪ ،».‬يهوديان سنگ برداشتند تا او را سنگسار كنند‪ ،‬ولى عيسى فرمود كه كارهاى نيك زيادى انجام‬ ‫داده است پس چرا او را سنگسار مى‌كنند؟ پاسخ يهوديان اين بود كه چون او خودش را با خدا يكى مى‌ساخت (يوحنا‬ ‫‪ .)32 -30 :10‬عيسى هرگز اين حقيقت را حاشا نكرد و پوزش هم نخواست‪ ،‬زيرا او ادعا مى‌كرد كه خداست‪ .‬كارهاى‬ ‫عيسى كه داللت بر خدا بودنش مى‌كند از اين قرارند‪:‬‬ ‫‪ -1‬مسيح همه چيز را آفريده است (يوحنا ‪( ،)3 :1‬كولسيان ‪( ،)6 :1‬عبرانيان ‪.)10 :1‬‬ ‫‪ -2‬مسيح همه چيز را نگه مى‌دارد (كولسيان ‪( ،)17 :1‬عبرانيان ‪.)13 :1‬‬ ‫‪ -3‬مسيح مسير تاريخ را تعيين و آن را هدايت مى‌كند (اول قرنتيان ‪.)11 -1 :10‬‬ ‫‪ -4‬مسيح گناهان را مى‌آمرزد (مرقس ‪( ،)12 -5 :2‬كولسيان ‪.)13 :3‬‬ ‫‪ -5‬مسيح در روز قيامت مردگان را زنده خواهد كرد (يوحنا ‪ 25 :11‬و ‪ 20 :5‬و ‪ 27‬و ‪.)28‬‬ ‫‪ -6‬در داورى نهايى مسيح داور همه مردم خواهد بود (يوحنا ‪ 21 :5‬و ‪( ،)26‬متى ‪( ،)46 -13 :25‬دوم قرنتيان ‪:5‬‬ ‫‪.)10‬‬ ‫يكى از كارهاى خارق‌العاده مسيح كه در باال ذكر گرديد‪ ،‬آمرزش گناهان بود كه مخالفت رهبران مذهبى يهود را‬ ‫برانگيخت‪ .‬در داستان شفاى مرد افليج (مرقس ‪ )12 -5 :2‬مسيح به مرد افليج فرمود گناهانت آمرزيده شد‪ .‬ما‬ ‫مى‌توانيم گناهانى را كه مردم نسبت به ما مرتكب شده باشند ببخشيم‪ ،‬ولى آمرزيدن گناهانى كه مردم نسبت به‬ ‫خدا مرتكب شده‌اند كار بشر نيست‪ .‬اگر مسيح يك انسان محض بود حق نداشت گناهانى را كه افليج نسبت به خدا‬ ‫مرتكب شده است بيامرزد‪ .‬فقط خدا مى‌توانست اين گناهان را بيامرزد‪ ،‬پس با آمرزيدن گناهان مرد افليج مسيح با‬ ‫كمال شجاعت ادعا مى‌كند كه خداست‪.‬‬ ‫مسيح عمال هم نشان داد كه خداست‬ ‫مسيح نه تنها ادعا كرد كه خداست‪ ،‬او عمال نشان داد كه قادر است كارهايى را انجام دهد كه تنها خدا قادر به انجام‬ ‫آنهاست‪.‬‬ ‫‪ -1‬عيساى مسيح تسلط خود را بر روى طبيعت نشان داد‪ .‬اين امر را در آرام كردن باد و طوفان دريا به خوبى مى‌بينيم‬ ‫(مرقس ‪.)41 -35 :4‬‬ ‫‪ -2‬عيساى مسيح از وقايعى اطالع داشت كه دور از نظر و اتفاق افتاده بود‪ .‬در قضيه نتنائيل او جزئيات آنچه را اتفاق‬ ‫افتاد مى‌دانست (يوحنا ‪.)50 -47 :1‬‬ ‫‪ -3‬عيسى حتى از افكار پنهانى مردم آگاهى داشت (لوقا ‪.)84 :6‬‬ ‫‪ -4‬عيسى در داستان زنده كردن پسر بيوه زن نائينى اقتدار خودش را بر زندگى و مرگ عمال نشان داد (لوقا ‪-11 :7‬‬ ‫‪.)17‬‬ ‫صفات ديگرى كه ويژه خدا بود و كتاب مقدس آنها را به مسيح هم نسبت داده است‪:‬‬ ‫‪ -1‬مسيح ازلى و ابدى است‪ .‬او نه تنها قبل از يحيى بود (يوحنا ‪ )15 :1‬او پيش از ابراهيم (يوحنا ‪ )58 :8‬و پيش از‬ ‫خلقت عالم (يوحنا ‪ 5 :27‬و ‪ )24‬و به قول ميكاى نبى «طلوع‌هاى او از ازل بوده است» (ميكا ‪ )2 :5‬و در آينده هم تا ابد‬ ‫خواهد بود (اشعيا ‪ 6 :9‬و عبرانيان ‪ 11 :1‬و ‪.)18 :13‬‬ ‫‪ -2‬او همه جا حاضر است‪ ،‬در زمانى كه روى زمين بود در آسمان هم بود (يوحنا ‪ )13 :3‬و اكنون كه در آسمان است‬ ‫روى زمين نيز حضور دارد (متى ‪ 2 : 18‬و ‪ )20 :28‬او همه را پر مى‌سازد (افسسيان ‪.)23 : 1‬‬ ‫‪ -3‬او همه چيز را مى‌داند و به جميع علوم عالم واقف است (يوحنا ‪ 30 :16‬و ‪ ،)17 :21‬در او تمامى خزائن علم و‬ ‫حكمت نهفته است (كولسيان ‪.)3 :2‬‬ ‫‪ -4‬او قادر است (يوحنا ‪ ،)19 :5‬او خداى قدير مى‌باشد (اشعيا ‪ )6 :9‬و (مكاشفه ‪ .)8 :1‬او همه موجودات را با كلمه‬ ‫قدرت خويش نگه مى‌دارد (عبرانيان ‪ )3 :1‬و همه قدرت به او داده شده است (متى ‪.)18 :28‬‬ ‫‪14‬‬


‫‪ -5‬او تغييرناپذير است (عبرانيان ‪ 12 :1‬و ‪.)18 :13‬‬ ‫مسيح داراى صفات اخالقى خداست‬ ‫‪ -1‬قدوس‪ :‬يعنى پاك مى‌باشد‪ .‬او نمى‌تواند گناه كند و ذات مقدس او به گناه آلوده نشده است (لوقا ‪.)35 :1‬‬ ‫‪ -2‬راستى‪ :‬مسيح كسى است كه هرگز در ذات او دروغ وجود نداشت‪ .‬او ادعا كرد كه راه و راستى و حيات است‬ ‫(يوحنا ‪ 6 :14‬و مكاشفه ‪.)7 :3‬‬ ‫‪ -3‬محبت‪ :‬محبت بالشرط يكى ديگر از صفات خداست (اين آيه‌ها را با هم مقايسه كنيد‪ :‬يوحنا ‪ 16 :3‬و ‪ 34 :13‬و‬ ‫‪.)35‬‬ ‫‪ -4‬عدالت يا نيكى مطلق‪ :‬مسيح هم خودش عادل و نيك است و هم ايمانداران را نيك مى‌گرداند‪ ،‬اين صفات الهى‬ ‫است نه بشرى (روميان ‪ 9 :5‬و ‪( ،)21 :17‬اول يوحنا ‪.)1 :2‬‬ ‫پرستش‬ ‫هيچ موجودى غير از خدا اليق پرستش نمى‌باشد‪ ،‬ولى عيساى مسيح پرستش مردم را مى‌پذيرفت (اين آيه‌ها را ببينيد‪:‬‬ ‫تثنيه ‪ 13 :6‬و متى ‪ 10 :4‬و ‪ 2 :2‬و ‪ 9 :28‬و ‪ 17‬و يوحنا ‪ .)38 :9‬تمام صفاتى كه در عهد عتيق به يهوه نسبت داده شده‬ ‫در عهد جديد به عيساى مسيح نسبت داده شده‌اند‪.‬‬ ‫الوهيت روح‌القدس‬ ‫كتاب مقدس به ما مى‌آموزد كه روح‌القدس شخصيت دارد و خداست و او اقنوم سوم از تثليث مى‌باشد‪ .‬صفات‬ ‫روح‌القدس را در اين آيه‌ها مالحظه كنيد‪:‬‬ ‫او ممكن است محزون شود (افسسيان ‪)30 :4‬‬ ‫مردم مى‌توانند با او مخالفت كنند (اعمال رسوالن ‪.)51 :7‬‬ ‫مردم مى‌توانند به او دروغ بگويند (اعمال رسوالن ‪.)3 :5‬‬ ‫روح‌القدس مى‌تواند سخن بگويد (اعمال رسوالن ‪.)11 :21‬‬ ‫او مى‌تواند فكر كند (صواب ديدن يعنى پنداشتن و فكر كردن اعمال رسوالن ‪.)28 :15‬‬ ‫او تعليم مى‌دهد (لوقا ‪.)12 :12‬‬ ‫او قادر مطلق است (لوقا ‪.)37 -35 :1‬‬ ‫او ازلى است (عبرانيان ‪.)14 :9‬‬ ‫او همه چيز را مى‌داند (اول قرنتيان ‪ 10 :2‬و ‪.)11‬‬ ‫روح‌القدس در كارهاى الهى نيز سهيم بوده يعنى در خلقت (پيدايش ‪ 2 :1‬و ايوب ‪ )4 :33‬و تولد تازه (يوحنا ‪:3‬‬ ‫‪ )5‬و در قيام مسيح (روميان ‪ )11 :8‬و در الهام كتاب مقدس (دوم پطرس ‪ 20 :1‬و ‪ )21‬و كفر به روح‌القدس گناه‬ ‫نابخشودنى است (متى ‪ 31 :12‬و ‪ .)32‬پس نتيجه مى‌گيريم كه روح‌القدس خداست و او اقنوم سوم الوهيت مى‌باشد‪،‬‬ ‫ولى فرقه‌هاى منحرف درمورد پدر و پسر و روح‌القدس چنين تعليم نمى‌دهند‪.‬‬ ‫آموزه كليسا‬ ‫كليساى همگانى و عالمگير از همه برگزيدگان خدا تشكيل مى‌شود كه در گذشته و حال و آينده جمع شده و خواهند‬ ‫شد‪ .‬رأس اين كليسا مسيح است و كليسا به عروس او تشبيه شده و پرى مسيح در آن ساكن است‪ .‬كليساى حقيقى‬ ‫از همه كسانى تشكيل مى‌شود كه از هر ملت و زبان و نژاد و رنگ با خون مسيح شسته شده و از روح‌القدس مولود‬ ‫گشته‌اند‪ ،‬ولى فرقه‌هاى منحرف اين كليسا را قبول ندارد و ادعاى ديگرى دارند‪.‬‬ ‫كفاره مسيح‬ ‫تمام شاخه‌هاى مسيحيت با هم متفق‌اند كه چون مسيح خدا بود‪ .‬قربانى و كفاره او نزد پدر براى رفع گناهان بنى‌نوع‬ ‫بشر در سراسر ادوار كافى است و نجات ما فقط با ايمان به مسيح و از راه فيض او ميسر است‪( .‬افسسيان ‪ 8 :2‬و ‪ 9‬و‪:1‬‬ ‫‪( ،) 7‬تيطس ‪( ،)5 :3‬يوحنا ‪ ،)12 :1‬ولى فرقه‌هاى منحرف ادعاى ديگرى دارند‪.‬‬

‫‪15‬‬


‫فصل چهارم‪ :‬شاهدان يهوه‬ ‫مؤسس اين فرقه آقاى چارلزت‪ .‬راسل از اهالى پلسيلوانياى امريكاست كه در سال ‪ 1852‬متولد شده است‪ .‬اين‬ ‫فرقه نام شاهدان يهوه را در سال ‪ 1931‬براى خود انتخاب كرد‪ .‬مؤسسه مركزى شاهدان يهوه بنام «واج تاور» (برج‬ ‫نگهبانى) خوانده مى‌شود‪ .‬آقاى راسل كه ادعا مى‌كرد عبرى و يونانى مى‌داند‪ ،‬در مقابل سؤال و جواب معلوم شد كه‬ ‫اطالعى از اين زبان‌ها نداشته‪ ،‬بنابراين ترجمه‌اى كه از آيات كتاب مقدس كرده قابل قبول نيست‪ .‬هر چند پيروان‬ ‫بعدى اين فرقه مخصوصا آقاى «رادفورد» سعى كرده‌اند كه شاهدان يهوه از اشتباهات راسل مبرا سازند‪ ،‬ولى آنها نيز‬ ‫همان اشتباهات را تكرار كرده‌اند‪.‬‬ ‫خالصه‌اى از اعتقادات شاهدان يهوه‬ ‫آنها صميمانه ادعا مى‌كنند كه كتاب مقدس يگانه مرجع است‪ ،‬ولى همه اركان ايمان مسيحيت راستين و تاريخى را‬ ‫انكار مى‌نمايند كه از آن جمله تثليث‪ ،‬الوهيت‪ ،‬عيساى مسيح‪ ،‬قيام او در جسم‪ ،‬نجات با فيض از راه ايمان و مجازات‬ ‫ابدى شريران‪ .‬شاهدان يهوه براى اثبات حقانيت خود پيوسته از آيات كتاب مقدس سؤاستفاده كرده و آنها را خارج‬ ‫از متن و بدون در نظر گرفتن ارتباط كلى با ساير قسمت‌هاى كالم خدا تعبير مى‌كنند‪.‬‬ ‫عقيده آنها درباره عيساى مسيح‬ ‫شاهدان يهوه معتقدند كه عيساى مسيح خدا نيست كه جسم پوشيد‪ ،‬بلكه او يك مخلوق است‪ .‬آنها مى‌گويند كه‬ ‫عيسى يك خداى كوچكترى بود‪.‬‬ ‫‪ « »)33 .He was a god, but not the Almighty God, who is Jehoah. (Let God BeTrue, p‬بديهى‬ ‫است كه انكار الوهيت مسيح در تاريخ كليسا كار تازه‌اى نيست‪ .‬آريوس هم در قرن چهارم همين عقيده منحرف را‬ ‫پيدا كرده بود‪ .‬شاهدان يهوه معتقدند كه عيساى مسيح همان ميكائيل رئيس فرشتگان بوده كه برادرش زهره است‬ ‫كه به ضد خدا قيام كرد (گفته آقاى رادفورد در كتاب «ملكوت نزديك است» صفحه ‪ .)49‬آنها مى‌گويند كه ميكائيل‬ ‫در زمانى كه به صورت موجود زمينى حاضر شد به صورت انسان مبدل گشت و به هنگام قيامش از مردگان‪ ،‬او به‬ ‫شكل روح نامرئى به آسمان برگشت و ديگر بدنى ندارد‪ .‬آيه‌هايى كه شاهدان يهوه از آنها سؤاستفاده مى‌كنند از‬ ‫اين قرارند‪« :‬پدر از من بزرگتر است» (يوحنا ‪ ،)28 :14‬معنى اين آيه اين است كه مسيح در زمان جسم پوشيدنش‬ ‫داوطلبانه خود را تسليم پدر نمود و از نظر مقام خودش را به اصطالح انجيل خالى كرده صورت غالم را پذيرفت‪ ...‬و‬ ‫خويشتن را فروتن ساخت‪ ...‬ولى چيزى از شخصيت او كم نشد (فيليپيان ‪ 7 :2‬و ‪« .)8‬ابتداى خلقت خدا ‪( »...‬مكاشفه‬ ‫‪ )14 :3‬در اينجا ابتدا بايد منشأ و منبع و سرچشمه‪ ،‬ترجمه شود‪ .‬مسيح نخستين علت وجودى عالم است‪ .‬توسط او‬ ‫همه چيز آفريده شد (يوحنا ‪ .)3 :1‬با مقايسه اين آيه با تمام تعاليم كتاب مقدس درباره الوهيت مسيح نيز به همين‬ ‫نتيجه مى‌رسيم‪.‬‬ ‫امثال سليمان آيه ديگرى است كه شاهدان يهوه از آن سؤاستفاده مى‌كنند تا ثابت كنند كه مسيح آفريده شد‪ .‬اين آيه‬ ‫درباره حكمت چنين مى‌گويد‪« :‬خداوند مرا مبدأ طريق خود داشت قبل از اعمال خويش از ازل»‪ ،‬در اين آيه حكمت‬ ‫سخن مى‌گويد و معموال آن را مربوط به مسيح مى‌دانند‪ ،‬ولى در اينجا هم مانند آنچه درباره مكاشفه ‪ 14 :3‬گفتيم كالم‬ ‫خدا از آفرينش مسيح سخن نگفته‪ ،‬بلكه او را سرمنشأ و آغازكننده همه موجودات ذكر نموده است‪ .‬نمى‌توان گفت‬ ‫كه اول خدا بود و بعدا حكمت او به وجود آمد‪ ،‬زيرا حكمت در ذات مبارك الهى وجود دارد و از او صادر مى‌گردد كه‬ ‫منظور ازلى و ابدى بودن مسيح است نه مخلوق بودنش‪« .‬او صورت خداى ناديده است‪ .‬نخست‌زاده تمامى آفريدگان»‬ ‫(كولسيان ‪ .)15 :1‬شاهدان يهوه عبارت «نخست‌زاده تمامى آفريدگان» را به معناى خلقت مسيح مى‌گيرند‪ ،‬ولى از‬ ‫مطالعه تمامى آيات مربوط به نخست‌زاده در كتاب مقدس به اين نتيجه مى‌رسيم كه منظور اين نيست كه مسيح‬ ‫مخلوق بود‪ ،‬بلكه اصطالح نخست‌زاده به مقام ارجحيت‪ ،‬امتياز و اقتدار مسيح اشاره مى‌كند‪ ،‬زيرا نخست‌زاده در كتاب‬ ‫مقدس تنها به زمان زایيده شدن اشاره نمى‌كند‪ .‬مثال عيسو حق نخست‌زادگي اش را به يعقوب فروخت و روبين حق‬ ‫نخست‌زادگي اش را از دست داد و يهودا جاى او را گرفت‪ .‬مقصود از اصطالح «نخست‌زاده» در اينجا طبيعت عالى و‬ ‫مقام و جالل مسيح است‪ ،‬نه زايش او در زمان‪ .‬عيساى مسيح‪ ،‬نخست‌زاده مخلوقات يعنى منشأ و سرچشمه مخلوقات‬ ‫بوده‪ ،‬ولى خودش مخلوق نمى‌باشد‪.‬‬ ‫‪16‬‬


‫عقيده شاهدان يهوه درباره روح‌القدس‬ ‫شاهدان يهوه در نشريات خودشان پيوسته الوهيت روح‌القدس را انكار كرده او را «نيروى نامرئى و فعال خداى‬ ‫قادر مطلق» مى‌دانند‪ .‬آنها شخصیت روح‌القدس را انكار مى‌كنند‪ .‬اين تعليم كامال غلط بوده و با نص صريح كالم خدا‬ ‫مغايرت دارد‪ .‬در افسسيان ‪ 30 :4‬پولس درمورد محزون كردن روح‌القدس و در يوحنا ‪ 26 :14‬خداوند ما را درباره‬ ‫معلم بودن روح‌القدس سخن مى‌گويد‪ .‬اين دو آيه به وضوح شخصيت روح‌القدس را نشان مى‌دهند‪ ،‬زيرا اگر او‬ ‫شخصيت نداشته و فقط نيروى روحانى باشد چگونه محزون مى‌شود يا چگونه تعليم مى‌دهد؟ بديهى است كه نيرو‬ ‫احساس و شعور ندارد‪.‬‬ ‫عقيده شاهدان يهوه درباره نجات‬ ‫شاهدان يهوه نجات را هديه رايگان خدا كه بر اساس كار مسيح باالى صليب به ايمانداران عطا مى‌شود‪ ،‬نمى‌دانند‪.‬‬ ‫نشريات آنان تأكيد مى‌كنند كه براى بدست آوردن نجات و حيات جاويد حتما بايد كارهاى نيك انجام داد درصورتى‬ ‫كه انجيل تعليم مى‌دهد كه نجات و حيات جاويد هديه خداوند است كه از راه فيض او و ايمان به مسيح حاصل مى‌شود‪.‬‬ ‫«زيرا به سبب فيض خداوند است كه شما از راه ايمان نجات يافته‌ايد و اين كار شما نيست‪ ،‬بلكه بخشش خداست‪ .‬اين‬ ‫نجات نتيجه اعمال شما نيست پس هيچ دليلى وجود ندارد كه كسى به خود ببالد» (افسسيان ‪ 8 :2‬و ‪ )9‬و (تيطس ‪:3‬‬ ‫‪ 5‬را هم ببينيد)‪.‬‬ ‫مجازات ابدى‬ ‫شاهدان يهوه وجود جهنم را كه مكان مجازات ابدى براى گناهكاران است انكار مى‌نمايند‪ .‬آنها به اين آيه توجه‬ ‫ندارند‪« :‬و به شما كه رنج و آزار مى‌بينيد و همچنين به ما آسودگى خواهد بخشيد‪ .‬اين كار در روزى كه عيسى خداوند‬ ‫از آسمان با فرشتگان تواناى خود در آتشى فروزان ظهور كند انجام خواهد گرفت و به آنانى كه خدا را نمى‌شناسند‬ ‫و انجيل خداوند ما عيسى را رد مى‌كنند كيفر خواهد داد‪ ،‬آنان كيفر هالكت جاودانى و دورى از حضور خداوند و‬ ‫محروميت از جالل قدرت او را خواهند ديد» (دوم تسالونيكيان ‪ .)9 -7 :1‬به عالوه متى ‪ 46 :25‬مجازات ابدى و حيات‬ ‫جاويد را در يك آيه با هم آورده است‪ ،‬چنانكه مى‌فرمايد‪« :‬و آنان به كيفر ابدى خواهند رسيد‪ ،‬ولى نيكان به حيات‬ ‫جاودانى وارد خواهند شد»‪ .‬آموزه جهنم و عذاب ابدى هرگز با محبت و عدالت خدا مغايرتى ندارد‪ ،‬زيرا مسيح باالى‬ ‫صليب گناهان جهان را بر خود گرفت و به همه كسانى كه به او ايمان آورند و هديه حيات جاويد را از او دريافت نمايند‬ ‫اين عطيه را مى‌بخشد‪ ،‬ولى اگر آنها عمدا عطيه محبت‌آميز خداوند را رد كرده‪ ،‬مرگ و عذاب را بر حيات جاويدان‬ ‫ترجيح دهند‪ ،‬شايسته است كه مجازات گناهانشان را دريابند‪ ،‬زيرا آنچه انسان بكارد همان را درو خواهد كرد‪.‬‬ ‫نبوت‌هاى دروغين شاهدان يهوه‬ ‫شاهدان يهوه معتقدند كه عيساى مسيح جسما به اين جهان برنمى‌گردد‪ .‬آنها مى‌گويند كه در سال ‪ 1914‬حكومتش‬ ‫را در آسمان شروع كرده است‪( .‬جزوه خبر خوش ملكوت صفحه ‪ 19‬و ‪ .)21‬شاهدان يهوه تا قبل از ‪ 1914‬پيش‌بينى‬ ‫مى‌كردند كه ملكوت خدا روى زمين برقرار خواهد شد‪ .‬آقاى چارلز تيز راسل مؤسس شاهدان يهوه نيز اين را تأييد‬ ‫كرده بود‪ ،‬ولى بعد از سال ‪ 1914‬آنها عقيدشان را عوض كرده‪ ،‬گفتند كه ملكوت آسمان در آسمان مستقر شده‬ ‫است‪ .‬بديهى است كه پيشگويى‌هاى آقاى راسل و مؤسسه واج تاور كامال دروغ درآمد و آنها مجبور شدند عقيدشان را‬ ‫عوض كرده بگويند كه مسيح بطور روحانى در سال ‪ 1914‬در آسمان ملكوتش را برقرار نموده است‪ .‬اين تعليم كامال‬ ‫مخالف آيه كتاب مقدس است كه مى‌گويد‪ ...« :‬اى مردان جليلى چرا اينجا ايستاده‌ايد و به آسمان نگاه مى‌كنيد؟ همين‬ ‫عيسى كه از پيش شما به آسمان باال برده شد‪ ،‬همانطورى كه باال رفت و شما ديديد دوباره به همين طريق باز خواهد‬ ‫گشت» (اعمال رسوالن ‪ .)11 :1‬مسيح درمورد چنين تعاليم نادرست به پيروانش هشدار داده است‪ .‬چنانكه در انجيل‬ ‫متى ‪ 26 :24‬و ‪ 27‬مى‌فرمايد‪« :‬اگر به شما بگويند كه او در بيابان است به آنجا نرويد و اگر بگويند كه در اندرون خانه‬ ‫است باور نكنيد‪ .‬ظهور پسر انسان مانند ظاهر شدن برق المع از آسمان است كه وقتى از شرق ظاهر مى‌شود تا غرب‬ ‫را روشن مى‌سازد» كتاب مكاشفه ‪ 7 :1‬مى‌فرمايد‪« :‬ببين او با ابرها مى‌آيد! همه و از آن جمله كسانى كه به او نيزه زدند‬ ‫او را خواهند ديد و همه اقوام جهان به خاطر او سوگوارى خواهند كرد‪ .‬آرى چنين خواهد شد آمين!‬ ‫مؤسسه واج تاور بر خالف كالم خدا (تثنيه ‪ 21 :18‬و ‪ )22‬نبوت‌هاى كاذب مى‌كنند‪.‬‬

‫‪17‬‬


‫انتشار ترجمه جديد كتاب مقدس تحت عنوان «ترجمه دنياى جديد»‬ ‫در سال ‪ 1961‬مؤسسه «واج تاور» ترجمه جديدى را از كتاب مقدس منتشر كرد تا بتواند در نكاتى كه مخالف تعاليم‬ ‫نادرست آنان بود دستكارى نمايد‪ .‬مثال انجيل يوحنا ‪ 1 :1‬كه در زبان اصلى يونانى مى‌گويد «كلمه خدا بود» را آنها‬ ‫اينطور ترجمه كرده‌اند‪« :‬كلمه يك خداى كوچك بود‪ ».‬همه دانشمندان زبان يونانى نسبت به اين ترجمه خشمگينند‪،‬‬ ‫زيرا از نظر دستورى و معنى زبان اصلى غلط ترجمه شده است‪ .‬هدف شاهدان يهوه اين است كه عقيده خودشان را‬ ‫در انكار الوهيت مسيح به كرسى بنشانند‪.‬‬ ‫يوحنا ‪5 :8‬‬ ‫مسيح در جواب يهود فرمود‪« :‬پيش از اينكه ابراهيم پيدا شود من هستم‪ ».‬شاهدان يهوه اين جمله را اينطور ترجمه‬ ‫كرده‌اند‪« :‬پيش از آنكه ابراهيم به دنيا بيايد من بوده‌ام‪ ».‬در اينجا هم منظورشان انكار الوهيت مسيح است‪ ،‬زيرا مسيح‬ ‫در يوحنا ‪ 58 :8‬از كتاب خروج ‪ 14 :3‬نقل قول نموده و آن را به خود نسبت داده است‪.‬‬ ‫كولسيان ‪ 16 :1‬و ‪ 17‬و ‪20‬‬ ‫پولس رسول در اين آيه اشاره مى‌كند كه مسيح خداست و همه چيز به وسيله او آفريده شده‪ .‬شاهدان يهوه كلمه‬ ‫ديگرى را اضافه كرده و معنى جمله را عوض كرده‌اند تا با عقيده خودشان تطبيق نمايد‪.‬‬ ‫نتيجه‬ ‫دعاى ما اين است كه دوستانى كه به دام شاهدان يهوه افتاده‌اند حقيقت كالم خدا را از نو بررسى قرار دهند و به سوى‬ ‫خداوند و نجات‌دهنده خودشان يعنى عيساى مسيح برگردند‪ .‬آمين!‬

‫‪18‬‬


‫فصل پنجم‪ :‬مورمونيسم (مورمون‌ها) ‪MORMONS‬‬ ‫«حتى اگر ما يا فرشته‌اى از آسمان‪ ،‬انجيلى غير از آنچه ما اعالم كرديم بياورد بر او لعنت باد» (غالطيان ‪.)8 :1‬‬ ‫تاريخچه مورمون‌ها‬ ‫بنيانگذار مورمونيسم «جوزف اسميت» در تاريخ ‪ 23‬دسامبر ‪ 1805‬در امريكا به دنيا آمد‪ .‬اكثر اعضاى خانواده او‬ ‫به كليساى پرزبيترى پيوستند‪ ،‬ولى جوزف عقيده داشت كه همه كليساهاى موجود از حقيقت منحرفند‪ ،‬بنابراين از‬ ‫پيوستن به كليساى پرزبيترى خوددارى نمود‪ .‬بديهى است كه اين طرز فكر جوزف بود كه او را براى مراحل بعدى‬ ‫زندگي اش آماده ساخت‪.‬‬ ‫رؤياى جوزف اسميت‬ ‫در سال ‪ 1820‬او ادعا كرد كه رويايى ديده است‪ .‬همين رؤياى جوزف اسميت اساس فرقه مورمون‌ها را به وجود‬ ‫آورد‪ .‬او مى‌گويد كه شخصى را در رؤيا ديد كه به وى گفت به عضويت هيچ كدام از فرقه‌هاى موجود مسيحيت نپيوندد‬ ‫زيرا هيچ كدام درست نيستند‪ .‬در ‪ 21‬سپتامبر ‪ 1823‬جوزف ادعا كرد كه رؤيايى ديگرى مشاهده كرده كه فرشته‌اى‬ ‫به نام موروناى بر او ظاهر شده و يك كتاب طاليى را كه صفحاتش از طالى خالص مى‌باشد به وى نشان داده كه در‬ ‫تپه‌اى واقع در روستاى منچستر از بخش اونتاريوى نيويورك مخفى است‪ .‬بعدا جوزف اسميت ظاهرا اجازه يافت كه‬ ‫اين كتاب طاليى را از زير خاك استخراج كند و با كمك دو قطعه سنگ مخصوص بنام «اوريم و تميم» (‪Urim and‬‬ ‫‪ )Thummim‬آن را به زبان انگليسى ترجمه كند‪ .‬اين كتاب همان كتاب مورمون است‪ .‬جوزف اسميت در تاريخ ‪27‬‬ ‫جون ‪ 1844‬در حالى كه مقاومت مسلحانه مى‌كرد‪ ،‬به قتل رسيد‪ .‬مورمون‌ها او را شهيد مى‌دانند‪ .‬بعد از جوزف اسميت‬ ‫آقاى «بريگهم يانگ» (‪ )Brigham Young‬جانشين او شد‪ .‬ياگ گروه بزرگى از مورمون‌ها را به سوى ايالت يوتاه‬ ‫رهبرى كرد و آنها در آنجا شهر رسالت ليك را ساختند‪ .‬گروه كوچكترى در ايالت ميسورى اقامت گزيدند و خود را‬ ‫وارثين حقيقى جوزف اسميت و تعاليم و اعتقادات او مى‌دانند‪ .‬اين گروه كليساى خود را بنام‪:‬‬ ‫‪The Reorjanized Church of Jesus Christ of Latter Day Saints‬‬ ‫مى‌خوانند و با بريگهم يانگ و كليساى مورمون يوتاه سخت مخالفند‪ .‬او از آنجا كه مورمون‌هاى يوتاه فعاليت‌هاى‬ ‫تبليغى وسيعى مى‌نمايند و تعداد مريدانشان از پنج ميليون تجاوز مى‌كند‪ .‬ما در اينجا قدرى درباره اعتقادات اين فرقه‬ ‫مطالعه خواهيم كرد‪.‬‬ ‫اعتقادات مورمون‌ها‬ ‫كليساى مورمون‌ها بنام ‪ The Church of Jesus Christ of Latter Day Saints‬خوانده مى‌شود‪ .‬چنانكه قبال‬ ‫گفتيم شاخه ديگرى كه مركزش در ايالت ميسورى است بنام‪The Reorganized Church of Jesus Christ :‬‬ ‫‪ of Latter Day Saints‬خوانده مى‌شود و اين عده ادعا مى‌كنند كه مورمون‌هاى حقيقى بوده و وارث تعاليم راستين‬ ‫جوزف اسميت مى‌باشند‪ .‬مورمون‌ها هيچ كدام از كليساهاى مسيحى را قبول نداشته و ادعا مى‌كنند كه مورمون‌ها‬ ‫حقيقى بوده و وارث تعاليم راستين جوزف اسميت مى‌باشند‪ .‬مورمون‌ها هيچ كدام از كليساهاى مسيحى را قبول‬ ‫نداشته و ادعا مى‌كنند كه يگانه كليساى راستين مسيح هستند و بقيه كليساها دروغ و باطلند‪ .‬مرجع ايمان مورمون‌ها‬ ‫چهار كتاب است كه عبارتند از‪ :‬كتاب مقدس‪ ،‬كتاب مورمون‪ ،‬كتاب تعاليم و عهدها‪ ،‬كتاب مرواريد گرانبها‪ .‬به عالوه‬ ‫سخنان نبى (رئيس كل) اين فرقه هم در هر مقطع زمانى به منزله كالم خدا تلقى مى‌شوند‪ .‬مورمون‌ها چندان اعتقاد‬ ‫محكمى به كتاب مقدس نداشته و به سه كتاب ديگر بيشتر اهميت مى‌دهند‪ .‬آنها كتاب مورمون را الهام خدا مى‌دانند‪.‬‬ ‫اين كتاب ظاهرا داستان نخستين ساكنان قاره امريكا مى‌باشد كه مسيح بعد از قيامش از مردگان بر آنها ظاهر شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫كتاب تعاليم عهدها‪ :‬اين كتاب شامل ‪ 148‬مكاشفه است كه آموزه‌هاى ويژه مورمون‌ها از قبيل تعميد به جاى مردگان‬ ‫و ازدواج آسمانى در آن بيان شده است‪.‬‬ ‫كتاب مرواريد گرانبها‪ :‬شامل جزوه‌هايى بنام «كتاب موسى» و «كتاب ابراهيم» بوده كه از روى يك نسخه ظاهرا‬ ‫‪19‬‬


‫قديمى مصرى ترجمه شده‪ ،‬ولى بعدا معلوم شد كه جعلى مى‌باشند‪ .‬همچنين شامل بخش‌هايى درباره ترجمه كتاب‬ ‫مقدس به دست جوزف اسميت و شرح حال او و نيز اصول اعتقادات مورمون‌ها مى‌باشند‪.‬‬ ‫رهبر كل مورمون‌ها (يا نبى زنده)‬ ‫مورمون‌ها رهبر كل فرقه خود را نبى زنده مى‌دانند و سخنان و بياناتش را باالتر از كتاب‌هاى مذهبى قرار مى‌دهند‪.‬‬ ‫اعتقاد مورمون‌ها درباره خدا‬ ‫هر چند مورمون‌ها در اعتقادنامه خود مى‌گويند كه به خداى پدر ابدى و پسرش عيساى مسيح و روح‌القدس ايمان‬ ‫دارند (كتاب مرواريد گرانبها صفحه ‪ ،)59‬اما در ساير نوشته‌ها آنها به وضوح مى‌گويند كه به خدايان متعدد ايمان‬ ‫دارند و معتقدند كه خدا هم زمانى انسان بوده و مردان مورمون نيز مى‌توانند به مقام خدايى برسند‪ .‬آنها معتقدند كه‬ ‫خداى پدر مثل ما داراى جسم فيزيكى است كه از گوشت و استخوان تشكيل شده و قابل لمس مى‌باشد (كتاب تعاليم‬ ‫و عهدها صفحه ‪ .)22 :130‬خداى مورمون‌ها زمانى يك بشر بوده كه از مراحل دگرگونى‌هاى مختلف نظير مراحلى‬ ‫كه ما طى مى‌كنيم عبور كرده تا به مقام خدايى رسيده است‪.‬‬ ‫عقيده مورمون‌ها درباره عيساى مسيح‬ ‫آنها مى‌گويند كه عيساى مسيح روحى بوده كه قبال وجود داشته است‪ .‬مورمون‌ها معتقدند كه روح همه مردم قبال‬ ‫وجود داشته و همه داراى جرقه‌اى از الوهيت مى‌باشند‪ ،‬بنابراين عيساى مسيح پسر يگانه منحصر به فرد خدا نمى‌باشد‬ ‫(تعاليم و عهدها ‪ .)23 -21 :93‬مورمون‌ها درمورد انسان مى‌گويند كه انسان به صورت روح قبال وجود دارد كه به‬ ‫هنگام تولد جسم مى‌پوشد‪ .‬بديهى است كه اين تعاليم صريحا با انجيل مغايرت دارد‪ .‬يوحنا ‪ 14 :1‬مى‌فرمايد‪« :‬كلمه‬ ‫جسم گرديد و ميان ما ساكن شد پر از فيض و راستى و جالل او را ديديم‪ .‬جاللى شايسته پسر يگانه پدر‪« ،».‬مسيح‬ ‫صورت خداى ناديده و نخست‌زاده همه مخلوقات (سرچشمه و منبع و خالق همه) است» (كولسيان ‪« ،)15 :1‬تمامى‬ ‫پرى الوهيت در او ساكن است» (كولسيان ‪.)9 :2‬‬ ‫موضوع نجات‬ ‫نجات دهنده مورمون‌ها با نجات‌دهنده‌اى كه كتاب مقدس كتاب مقدس معرفى مى‌كند خيلى فرق دارد‪ .‬نجات‌دهنده‬ ‫آنها هر چند عيساى مسيح خوانده مى‌شود‪ ،‬ولى او اقنوم دوم از تثليث نبوده‪ ،‬بلكه برادر شيطان و روحى بوده كه از‬ ‫قبل وجود داشته است‪ .‬به عقيده آنها مسيح با مريم و مرتا ازدواج كرد تا بتواند پيش از مردنش باالى صليب ذريت‬ ‫خودش را ببيند‪ .‬مورمون‌ها به نجات از طريق فيض خداوند و ايمان به كفاره مسيح معتقد نيستند‪ .‬آنها معتقدند كه‬ ‫يك نوع نجات عمومى هست كه شامل حال همه مردم دنيا مى‌شود و يك نوع نجات فردى نيز هست‪ ،‬ولى به وجود‬ ‫بهشت و جهنم عقيده ندارند‪ .‬مورمون‌ها مردم را به يكى از سه ملكوت مى‌فرستند‪:‬‬ ‫‪ -1‬ملكوت آسمانى كه مختص اعضاى كهانت ملكيصدق بوده و اين افراد باالخره به مقام خدايى مى‌رسند‪.‬‬ ‫‪ -2‬ملكوت زمينى براى كسانى است كه واجد شرايط به جالل رسيدن نبوده‌اند‪.‬‬ ‫‪ -3‬ملكوت سوم كه پست ترين درجه است مختص كسانى مى‌باشد كه شهادت مسيح را ندارند‪.‬‬ ‫ولى بايد توجه داشت كه طبق تعليم صريح انجيل نجات هديه‌اى است كه از طرف خداوند ما عيساى مسيح به مردم‬ ‫عطا مى‌شود‪« .‬زيرا به سبب فيض خداست كه شما از راه ايمان نجات يافته‌ايد و اين كار شما نيست‪ ،‬بلكه بخشش‬ ‫خداست‪ .‬اين نجات نتيجه اعمال شما نيست‪ ،‬پس هيچ دليلى وجود ندارد كه كسى بخواهد به خود ببالد‪ ،‬زيرا ما مصنوع‬ ‫دست او هستيم و خدا ما را در مسيح عيسى از نو آفريده است تا آن كارهاى نيكويى را كه او قبال براى ما مقرر فرمود‬ ‫كه انجام دهيم بجا آوريم» (افسسيان ‪ .)10 -8 :2‬در جواب كسانى كه از مسيح پرسيدند‪ :‬چه كنيم تا اعمال خدا را‬ ‫بجا آورده باشيم؟ او پاسخ داد‪« :‬عمل خدا اين است كه به آن كسى كه او فرستاد ايمان آوريد» (يوحنا ‪ .)28 :6‬يگانه‬ ‫راه نجات ما اين است كه به مسيح ايمان بياوريم‪ .‬نجات از راه اعمال ناقص و لكه‌دار ما به دست نمى‌آيد‪ .‬خون مسيح‬ ‫است كه ما را پاك و مطهر ساخته و مورد قبول خدا مى‌سازد‪.‬‬ ‫تغييرات در كتاب مورمون‌ها‬ ‫بنابه ادعاى جوزف اسميت كتاب مورمون درست ترين كتاب دنياست‪ ،‬اما طبق تحقيقات دانشمندان مسيحى از سال‬ ‫‪20‬‬


‫‪ 1830‬تاكنون در حدود ‪ 3000‬تغيير در كتاب مورمون وارد شده است‪ .‬براى نمونه اين دو ستون را كه از كتاب‬ ‫مورمون نقل شده با هم مقايسه كنيد‪:‬‬ ‫نقل از كتاب مورمون (چاپ ‪)1830‬‬ ‫‪...‬بنيامين پادشاه از طرف خدا عطايى داشت كه قادر بود چنين نوشته‌هايى را ترجمه كند (صفحه ‪)200‬‬ ‫نقل از چاپ جديد همان كتاب‬ ‫‪...‬موسيا پادشاه از طرف خدا عطايى داشت كه قادر بود چنين نوشته‌هايى را ترجمه كند (صفحه ‪ 176‬آيه ‪)28‬‬ ‫نقل از كتاب مورمون (چاپ ‪)1830‬‬ ‫اينك باكره‌اى كه مى‌بينى همان مادر خداست (صفحه ‪)250‬‬ ‫نقل از چاپ جديد همان كتاب‬ ‫اينك باكره‌اى كه مى‌بينى همانا او مادر پسر خداست (كتاب اول نيفاى ‪)18 :11‬‬ ‫نقل از كتاب مورمون (چاپ ‪)1830‬‬ ‫‪...‬كه بره خدا همانا پدر ابدى و نجات‌دهنده عالم است (صفحه ‪)32‬‬ ‫نقل از چاپ جديد همان كتاب‬ ‫‪...‬كه بره خدا همانا پسر ابدى است (اول نيفاى ‪)40 :13‬‬ ‫نشناسان‬ ‫از نظر باستان‌شناسى هم كتاب مورمون اساسى ندارد‪ ،‬زيرا شهرهايى را كه نام برده مورد تأييد باستا ‌‬ ‫نمى‌باشند‪.‬‬ ‫پيشگويى‌هاى نادرست‬ ‫كتاب مورمون شامل پيشگويى‌هاى نادرست نيز هست‪ .‬مثال در بخش دوم نيفاى ‪ 7 :10‬درباره قوم يهود پيشگويى‌‬ ‫كرده مى‌گويد كه وقتى آنها به مسيح ايمان بياورند آنگاه طبق عهدى كه خدا با اجدادشان بسته بود‪ ،‬به سرزمين‬ ‫موروثى خود بازگشت خواهند كرد‪ .‬امروزه مى‌بينيم كه قوم يهود به فلسطين برگشته‌اند‪ ،‬ولى هنوز به عيساى مسيح‬ ‫ايمان نياورده‌اند‪ .‬پس اين نبوت نادرست مى‌باشد‪.‬‬ ‫ساخته شدن معبد مورمون‌ها در شهر زايون‬ ‫جوزف اسميت ادعا كرده بود كه خداوند به او گفته است كه مقدسين ايام آخر (يعنى مورمون‌ها) در شهر زايون (واقع‬ ‫در بخش جاكسون از ايالت ميسورى امريكا) در همان نسلى كه معاصر وى بود معبد بزرگ را خواهند ساخت كه‬ ‫هرگز از جايش تكان نخواهد خورد (كتاب تعالم و عهدها ‪ 5 : 84‬و ‪ 21‬مورخ سپتامبر ‪ 1832‬و فصل ‪ 91 :97‬همان‬ ‫كتاب مورخ ماه اوت ‪ .)1823‬اين نبوت هرگز به وقوع نپيوست‪.‬‬ ‫نتيجه‪ :‬مورمونيسم يك فرقه مذهبى منحرفى است كه نام كليساى مسيح را بر خود گرفته است‪ .‬وظيفه ما اين است‬ ‫كه دعا كنيم و حتى‌االمكان پيروان اين فرقه را به سوى خداوند عيساى مسيح و حقيقت انجيل هدايت نماييم‪.‬‬

‫‪21‬‬


‫فصل ششم‪ :‬خالصه‌اى از اعتقادات بعضى از فرقه‌ها و مذاهب ديگر‬ ‫ذيال بطور خالصه عقايد و تعاليم بعضى از فرقه‌ها و برخى از مذاهب را به نظر خوانندگان مى‌رسانيم‪.‬‬ ‫كليساى جهانى خدا با پيروان آرمسترانگ ‪The worldwide Church of God- Armstrongism‬‬ ‫مؤسس اين فرقه آقاى هربرت آرمسترانگ است كه در تاريخ ‪ 31‬جوالى ‪ 1892‬در ايالت آيواى امريكا متولد شده و‬ ‫به عقيده او كليسايش در ماه ژانويه ‪ 1934‬آغاز گرديد‪ ،‬زيرا او معتقد بود كه در آن تاريخ دوران «ساردس» به پايان‬ ‫رسيده و دوران كليسايى «فيالدلفيه» آغاز گرديده است‪ .‬در اين زمان آقاى آرمسترانگ برنامه راديويى و انتشار مجله‬ ‫‪ The Plain Truth‬را نيز آغاز نمود‪ .‬ادعاهاى آرمسترانگ از اين قرارند‪ :‬او مى‌گويد كه از سال ‪ 69‬ميالدى به بعد‬ ‫تا سالى كه خودش كار را شروع كرد‪ ،‬رسانيدن پيام انجيل در سطح جهان قطع شد‪.‬‬ ‫خدا‪ :‬درباره خدا او مى‌گويد كه خدا به شكل يك خانواده و جمع است‪ .‬از نظر آرمسترانگ تثليثى وجود ندارد‪ .‬فعال‬ ‫الوهيت به پدر و پسر محدود مى‌شود‪ ،‬اما در آينده شخصيت‌هاى ديگرى نيز به دايره الوهيت اضافه خواهند شد‪ .‬او‬ ‫عقيده ندارد كه روح‌القدس اقنوم سوم است‪ .‬بديهى است كه چنانكه قبال از كالم خدا نشان داديم اين عقيده غلط و‬ ‫مخالف تعليم كتاب مقدس مى‌باشد‪ .‬آقاى آرمسترانگ مى‌گويد كه روح‌القدس اقنوم نبوده‪ ،‬بلكه او نيروى خداست‬ ‫كه پدر از آن استفاده مى‌كند‪ .‬اين تعليم بطور واضح با نص صريح انجيل مغايرت دارد‪ ،‬زيرا در اعمال رسوالن ‪ 3 :5‬و‬ ‫‪ 4‬صريحا نشان مى‌دهد كه روح‌القدس خداست‪.‬‬ ‫انسان‪ :‬به عقيده آرمسترانگ انسان باالخره به مقام خدايى خواهد رسيد‪ ،‬او تولد از خدا را همان قيامت از مردگان يا‬ ‫تبديل جسم از فانى به غيرفانى مى‌داند‪ .‬عقيده آرمسترانگ در اين مورد خيلى نزديك به عقيده مورمون‌هاست‪ ،‬ولى‬ ‫روشن است كه هيچ كجاى كتاب مقدس نمى‌بينيم كه گفته شده باشد كه انسان خدا مى‌شود‪ .‬خداوند در كتاب اشعياى‬ ‫نبى ‪ 10 :43‬مى‌فرمايد‪ ...« :‬شما بنده من كه او را برگزيده‌ام شهود من مى‌باشيد تا دانسته به من ايمان آوريد و بفهميد‬ ‫كه من او هستم و پيش از من خدايى مصور نشده و بعد از من هم نخواهد شد»‪.‬‬ ‫نجات با كارها‪ :‬آقاى آرمسترانگ تعليم مى‌دهد كه نجات از طريق كوشش فردى به دست مى‌آيد نه فقط با تكيه‬ ‫كردن با فيض خدا‪ .‬او معتقد است كه نجات بعد از قيامت به دست مى‌آيد و از جمله شرايط نجات توبه‪ ،‬ايمان‪ ،‬تعميد‬ ‫آب و حفظ روز سبت (شنبه) را تأكيد مى‌نمايد‪ ،‬ولى اين مطلب هم با تعليم انجيل مغايرت دارد‪« .‬زيرا به سبب فيض‬ ‫خداست كه شما از راه ايمان نجات يافته‌ايد و اين كار شما نيست‪ ،‬بلكه بخشش خداست‪ .‬اين نجات نتيجه اعمال شما‬ ‫نيست‪ ،‬پس هيچ دليلى وجود ندارد كه كسى به خود ببالد» (افسسيان ‪ 8 :2‬و ‪ .)9‬درمورد شنبه لطفا به كولسيان ‪:2‬‬ ‫‪ 16‬مراجعه كنيد‪ .‬مسيحيان زير حكم سبت نيستند‪ ،‬زيرا سبت عالمتى بود بين يهوه و قوم اسرائيل (خروج ‪13 :31‬‬ ‫را ببينيد)‪.‬‬ ‫داورى جاودانى و جهنم‪ :‬آقاى آرمسترانگ معتقد است كه گناهكاران براى هميشه مى‌ميرند و عذاب جاودانى وجود‬ ‫ندارد‪ ،‬ولى اين هم خالف انجيل مرقس ‪ 47 :9‬و ‪ 48‬مى‌باشد‪.‬‬ ‫تولد تازه‪ :‬آقاى آرمسترانگ و پيروانش تعليم مى‌دهند كه شخص تا روز قيامت از خدا مولود نمى‌شود‪ .‬به هنگام‬ ‫ايمان آوردن او به اصطالح از خدا «حامله مى‌شود»‪ ،‬ولى متولد نمى‌شود‪ .‬تولد تازه به هنگام قيامت صورت مى‌پذيرد‪.‬‬ ‫آنها مى‌گويند كه تاكنون تنها عيساى مسيح تولد تازه يافته است‪ .‬بديهى است كه اين هم با تعليم انجيل كامال مغايرت‬ ‫دارد‪ .‬پطرس رسول مى‌فرمايد‪« :‬اين بار تولد شما در اثر تخم فانى نبود‪ ،‬بلكه به وسيله تخم غيرفانى يعنى كالم زنده‬ ‫و جاويدان تولد تازه يافتيد» (اول پطرس ‪ .)23 :1‬ايماندار به محض اينكه مسيح را به عنوان پسر خدا و نجات‌دهنده‬ ‫پذيرفت و بر او اعتماد كرد‪ ،‬تولد تازه مى‌يابد‪.‬‬ ‫عقيده «انگلوايسرائيليسم» (‪)Anglo- Israelism‬‬ ‫آقاى آرمسترانگ معتقد است كه زمانى كه پادشاه آشور ده سبط (طايفه) از قوم اسرائيل را به اسارت برد‪ ،‬آنها هم ده‬ ‫‪22‬‬


‫طايفه گمشده هستند كه به اروپا غربى مهاجرت كرده و از آنجا به انگليس رفتند و اجداد اوليه ساكسون‌ها مى‌باشند‪.‬‬ ‫او مى‌گويد كه چون ده طايفه گمشده وارث عهد و بركت خدا بودند‪ .‬بنابراين انگليسى‌ها كه همان نسل ده طايفه‬ ‫گمشده‌اند توانستند اين همه پيشرفت نمايند‪ ،‬ولى با توجه به وضعى كه اين اواخر براى انگليسى‌ها به وجود آمده ما‬ ‫چندان بركتى نمى‌بينيم‪ .‬آرمسترانگ معتقد است كه امريكايى‌ها نيز از همان ده طايفه گمشده اسرائيل مى‌باشند‪ .‬با‬ ‫مطالعه دقيق كتاب عزرا مى‌بينيم كه در زمان پادشاهان ايران اسيرانى كه از بابل به سرزمين فلسطين برگشتند تنها‬ ‫از سبط يهودا نبوده‪ ،‬بلكه از طايفه‌هاى مختلف بودند‪ .‬بنابراين تئورى «ده سبط گمشده» اساسى ندارد‪( .‬عزرا ‪ 13 :7‬و‬ ‫‪ 6‬و ‪ 7‬و قسمت‌هاى ديگر را نيز ببينيد)‪.‬‬ ‫در اين مورد دكتر والتر مارتين مقاله مفصلى دارد كه در كتابش تحت عنوان‪ The Kingdom of Cults :‬آن را مورد‬ ‫بحث قرار داده و بطالن عقيده آرمسترانگ را نشان داده است‪.‬‬ ‫مكتب نيوايج (عصر نوين) ‪The New Age‬‬ ‫در سال‌هاى اخير موجى از عقايد فلسفى مشرق زمين از جمله هندوئيسم به جهان غرب حمله كرده و با مسيحيت‬ ‫راستين به مبارزه برخاسته‌اند‪ .‬بسيارى از مكتب‌هاى جديد داراى اعتقادات و مراسم مرموزى مى‌باشند كه ريشه‌هاى‬ ‫آنها به مذاهب بت‌پرستان و پرستندگان ارواح و شياطين مى‌رسد‪ .‬بنابراين بايد با ادعا و اتكا به نام نيرومند خداوند‬ ‫عيساى مسيح با آنها رو به رو شد‪.‬‬ ‫ريشه‌هاى مكتب عصر نوين‬ ‫ريشه‌هاى اين فرقه را بايد در آيين‌هاى مرموز قديمى جستجو كرد‪ .‬اگر كتاب مقدس را به دقت بخوانيد خواهيد ديد‬ ‫كه در عالم وجود ابعاد و قلمروهاى مختلفى خلق مى‌شود‪ .‬از آن جمله بهشت و جهنم و عالم مرئى در كتاب مقدس‬ ‫ذكر شده‌اند‪ ،‬ولى قلمرو ديگرى نيز هست كه پولس رسول در افسسيان ‪ 2 :2‬درباره آن مى‌فرمايد‪« :‬و در راه‌هاى كج‬ ‫اين جهان قدم مى‌نهاديد و از حكمران قدرت‌هاى هوا يعنى همان روحى كه اكنون در اشخاص نافرمان و سركش عمل‬ ‫مى‌كند پيروى مى‌كرديد» و «زيرا جنگ ما با انسان نيست‪ ،‬بلكه ما عليه فرمانروايان و اولياى امور و نيروهاى حاكم بر‬ ‫اين جهان تاريك و نيروهاى شيطانى در آسمان در جنگ هستيم» (افسسيان ‪ .)12 :6‬در اينجا پولس رسول از يك‬ ‫قلمرو مرموز شيطانى سخن مى‌راند و ما را از حيله‌هاى شرير برحذر مى‌دارد‪ .‬كسانى كه از آيين‌هاى مرموز پيروى‬ ‫مى‌كنند در واقع از همان مذاهب سرزمين كنعان قديم تبعيت مى‌نمايند كه همانا شيطان‌پرستى بود‪ .‬خداوند توسط‬ ‫موسى قوم اسرائيل را از پيروى اين فرقه‌ها برحذر داشت‪« .‬چون بر زمينى كه يهوه خدايت به تو مى‌دهد داخل شوى‬ ‫ياد مگير كه موافق رجاسات آن عمل نمايى‪ .‬در ميان تو كسى يافت نشود كه پسر يا دختر خود را از آتش بگذراند و‬ ‫نه فالگير و نه غيبگو و نه افسونگر و نه جادوگر و نه ساحر و نه سؤال‌كننده از اجنه و نه رمال و نه كسى كه از مردگان‬ ‫مشورت مى‌كند‪ ،‬زيرا هر كه اين كارها را كند نزد خداوند مكروه است و به سبب اين رجاسات يهوه خدايت آنها را‬ ‫از حضور تو اخراج مى‌كند‪ .‬نزد يهوه خدايت كامل باش‪ ،‬زيرا اين امت‌هايى كه تو آنها را بيرون مى‌كنى به غيبگويان و‬ ‫فالگيران گوش مى‌گيرند و اما يهوه خدايت تو را نمى‌گذارد كه چنين بكنى» (تثنيه ‪.)14 -9 :18‬‬ ‫اينها همان مذاهب و فرقه‌هاى مرموز شيطانى بودند كه امروزه تحت عناوين مختلف بار ديگر به صحنه آمده و مردم‬ ‫را به دام گمراهى و هالكت مى‌كشانند؛ منتها با اين تفاوت كه پيروان اين عقايد در بسيارى از موارد به اصطالح تحصيل‬ ‫كرده و دانشگاه ديده‌اند‪ .‬اين عقيده مرموز حتى در نوشته‌هاى يهوديان تحت عنوان «كاباال» نيز ديده مى‌شود‪ .‬به خاطر‬ ‫روى آوردن قوم اسرائيل به اين آيين‌هاى مرموز شيطانى بود كه غضب خدا بر آنها نازل شد‪ .‬مذهب «نيوايج» هيچ‬ ‫چيز تازه‌اى نياورده و همان مذاهب مرموز شيطانى قديم است كه به صورت موذيانه‌ترى پا به عرصه جهان گذاشته‬ ‫است‪ .‬مبلغين اين مكتب عقايد خود را با عقايد فرقه‌هاى منحرف مسيحيت تلفيق نموده آن را به خورد مردم ساده‌لوح‬ ‫مى‌دهند‪ .‬مكتب نيوايج معتقد به مراحل تكامل مذهبى بوده مى‌گويد كه دنيا در انتظار مظهرهاى جديدى از حقيقت‬ ‫است بنام «آواتار» و از جمله نام رهبران مختلف مذهبى را ذكر مى‌نمايد‪ .‬مبلغين اين مكتب مى‌گويند كه نهايتا شخصى‬ ‫ظاهر خواهد شد كه همان بوداى منور در جسم ديگرى است‪ ،‬زيرا آنها به تناسخ عقيده دارند‪ .‬مكتب نيوايج عيساى‬ ‫مسيح خداوند را نيمه خدا دانسته و يكى از دارندگان متعدد راه‌هاى نيك مى‌پندارد‪ ،‬ولى او را به عنوان يگانه راه راستى‬ ‫و حيات قبول ندارد‪ .‬پيروان نيوايج كامال روشن و صريح نوشته و گفته‌اند كه مسيح خدا نيست‪ .‬او چون خدا نمى‌آيد‪.‬‬ ‫نبايد به او دعا كرد‪ ،‬بايد به خدايى كه در خودتان نهفته است دعا كنيد‪...‬‬ ‫‪23‬‬


‫انسان‪ :‬درباره انسان مكتب نيوايج معتقد است كه انسان ذاتا الوهيت دارد‪ ،‬زيرا همه چيز جنبه خدايى دارد‪ .‬بنابراين‬ ‫مسأله جدايى انسان از خدا در مكتب نيوايج با آنچه كه كتاب مقدس مى‌فرمايد كامال فرق مى‌كند‪ .‬طبق تعاليم كتاب‬ ‫مقدس انسان به علت گناه از خدا دور شده‪ ،‬ولى پيروان نيوايج مى‌گويند انسان فقط در آگاهى از حضور خدا جدا‬ ‫شده است‪ .‬بنابراين منظور رسيدن به آگاهى از حضور خدا به يوگا‪ ،‬تفكرف تذكر‪ ،‬رقص خلسه‌اى‪ ،‬مواد مخدر و غيره‬ ‫متوسل مى‌شوند‪ .‬بديهى است كه نتيجه اين كارها چقدر انسان را در چنگال شيطان اسير مى‌سازد‪.‬‬ ‫تناسخ‪ :‬مكتب نيوايج اعتقادات قديمى هندوها از قبيل تناسخ و «كارما» را نيز قويا مورد تأييد قرار مى‌دهند (كارما‬ ‫عبارت است از مجموعه كارها و اعمال و رفتارى است كه طبق عقيده هندوها شخص در اين زندگى ذخيره مى‌كند كه‬ ‫سرنوشت و حالت آينده او را در زندگى بعدى كه با تناسخ به دست مى‌آورد تعيين مى‌نمايد‪ .‬مثال اگر كارهاى خوب‬ ‫كرده باشد در زندگى بعدى وارد جسم يك حيوان يا موجود خوبى خواهد شد‪ ،‬ولى اگر كارهاى بدى كرده باشد در‬ ‫زندگى بعدى مبدل به يك حيوان پست خواهد گرديد‪).‬‬ ‫خالصه‌اى از اعتقادات نيوايج‬ ‫بطور خالصه پيروان نيوايج به فرديت و شخصيت خدا عقيده ندارند‪ ،‬تثليث اقدس را طبق كتاب مقدس قبول نداشته و‬ ‫عيساى مسيح را به عنوان پسر يگانه خدا و كفاره او و نجاتى را كه باالى صليب فراهم ساخت نمى‌پذيرند‪ .‬آنها بهشت‬ ‫و جهنم و داورى را نيز انكار مى‌كنند‪.‬‬ ‫خطر نيوايج‬ ‫اين گروه تالش مى‌كند كه يك جامعه جهانى متحد به وجود آورد و در سازمان‌ها و بنيادهاى فرهنگى و اجتماعى و‬ ‫سياسى نفوذ كند‪ .‬بعضى‌ها معتقدند كه در زمان دجال اين مكتب مورد قبول مردم جهان قرار خواهند گرفت‪.‬‬

‫‪24‬‬

شناخت فرقه های مسیحیت و بدعت  

نگاهی به فرق مسیحی و فرق کاذب

Read more
Read more
Similar to
Popular now
Just for you