Page 1

‫بازگشت به صفحۀ اصلی‬ ‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫نبشته ی ‪ :‬ســـليمان راوش‬

‫ابوبکر دمحم بن زکريای رازی‬ ‫ســـــتاره يی بر ســــتاويز سپهر خرد‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫‪1‬‬

‫در يازده سده پيش از امروز در نگارستان تاريخ کشور مان نگارهء ابرمردی را می نگريم که از‬ ‫ستيغ فرازين خرد بر هرچه پستی و نامردمی و پلشتی است نفير نفرين می فرستد‪ ،‬و در پی رهايی‬ ‫بنديان از مغاک اهريمنان آدم رو است‪ ،‬تا زندانيان همزاد خويش را به فرازينه های فر زانگی‬ ‫فرابخواند‪.‬‬ ‫سخن از ابرمردی درمانگر‪ ،‬فيلسوف و نابغهء علوم در سدهء چهارم هجری‪ ،‬ابوبکر دمحم بن زکريای‬ ‫بن يحيی الرازی است‪.‬‬ ‫رازی در دوره سامانيان بلخی می زيسته است ‪ ،‬دوره هائيکه به حق پس از سيصد سال قتال و تمدن‬ ‫ويرانی و علم زدايی و عالم بدار آويزی از سوی متجاوزين عرب مجال زيستن فراهم آمد و زمينه‬ ‫انديشيدن و بيان انديشه ها پيدا گشت‪.‬‬ ‫پيش از آنکه به پای عروس خرد رازی زانو بزنيم و از عطر گلهای دامانش مشام جان و تن را‬ ‫فرحت ببخشيم الزم می آيد تا از زمان و مکان حجله ايکه در آن عروس خرد او به آرايش نشست و‬ ‫قامت از دريچه آن حجله بيرون آورد تا از جام زرينه زاد برای گمراهان به ماتم نشسته و اسيران‬ ‫تشنه کام آب زندگی بنوشاند و راهيان نا سگاليده دهليزهای تنگ و تاريک را که به مقصود رسيدن به‬ ‫نشاط ستان جادويی ‪ ،‬بسوی خموش ستان معاد براه کشانده شده بودند ‪ ،‬چراغ بدست بدهد و راه‬ ‫بنماياند ‪ ،‬سخن بگوييم‪.‬‬ ‫دمحم بن زکرياء رازی در شهر (ری) از توابع شاهان سامانی بلخی در سنه ‪ 152‬هـ بدنيا آمده است‪.‬‬ ‫دوره سامانيان بلخی در ويرانه بخون آلوده سيصد ساله تاريخ کشور ما پس از تجاوز سوسه يان‬ ‫ويرانگر عرب ‪ ،‬بنا بلندی که بر برجهای فر آن درفش خرد و ادب خسروانی افراشته و در حال‬ ‫برافراشتن بود ‪ ،‬تا آنکه با تبر غالم پارگان مستعر به غزنويان ويران گشت‪.‬‬ ‫در بارهء سامانيان بلخی و درخشندگی های اين دوره می نويسند‪ ..." :‬جد اين سلسله سامان خدا در‬ ‫عهد امويان بر بلخ تسلط داشت‪ ...‬سامان خدا در آغاز امر آئين زرتشتی داشت" (‪)2‬‬ ‫سرزمين بلخ را در آن زمان ايرانيان می گفتند و کلمه ايرانی در تواريخ داللت به قوم آريايی ها دارد‬ ‫و منظور آن از حدود جغرافيايی امروزين کشور فارس آن روزگار که در سال ‪ 2121‬شمسی مطابق‬ ‫او دستمبر ‪ 2315‬عيسوی نام ايران بر خود گذاشت نيست‪.‬‬ ‫مرتضی راوندی در تاريخ اجتماعی ايران مينويسد‪ ..." :‬سالطين سامانی در دوران قدرت خود‬ ‫بسياری از اداب و رسوم ديرين ايرانيان را‪( ،‬آريايی ها) که در خراسان و ماورالنهر باقی مانده بود‪،‬‬ ‫بار ديگر احياء کردند به زبان فارسی و نظم و نثر عالقهء فراوان نشان دادند و کتب گرانبها و‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫‪2‬‬

‫سودمندی نظير تاريخ طبری و کليله و دمنه عبدهللا بن المقفع به دستور آنان ترجمه شد‪ .‬عالوه بر اين‪،‬‬ ‫سران حکومت با آزاد منشی و تسامح به ملل و مذاهب مختلف می نگريستند‪:‬‬ ‫چنانکه دردربار آنان پيروان اديان و مذاهب با آزادی زندگی و کار می کردند و هيچکس در دوران‬ ‫سامانيان با تضييقاتی که در دوره غزنويان و سلجوقيان پديد آمد روبرو نگرديد و اين روش آزاد‬ ‫منشانه سران سامانی به رواج علم و ادب ‪،‬فلسفه در آن روزگار کمک شايانی کرد (‪ ) 1‬با اين وصف‬ ‫دوران سامانيان بلخی را درتاريخ سياسی اجتماعی و ادبی افغانستان می توان دوران استحاله به اصل‬ ‫يعنی بازگشت به کيش و فلسفه وعلوم غيرعربی بشمار آورد و دوران احيايی عقل واختياربرجهل و‬ ‫جبر ناميد‪.‬‬ ‫درجو بازيابی فرصت ها در اين دوران است که موج غريونده دريای خرد می خروشد تا ظالل‬ ‫ضاللت سه سده قبل را ازپيکره ی زخمين وبخون آلوده عروس فرتاريخ سرزمين ما بزدايد و از نو‬ ‫در انارستان سوده و پژمردهً هويت ملی و فرهنگی و آيينی ما درخت گشن سبز گرداند‪.‬‬ ‫آری همينکه امکان گشايش پنجره بسوی نور فرا دست می آيد ‪ ،‬تک آوران فروزينه زاد و فروزشگر‬ ‫ما بيدريغ فرا می آيند و هرگونه مصلحتی را درافشای پلشت انديشان آنروزگار و نکوبيدن مشت بر‬ ‫تارک اهريمنان وحی آور غارت فرهنگ و کيش و هويت سرزمين ما گناه نابخشودنی ميداند‪.‬‬ ‫از کسانيکه دراين دوره درخشان از تاريخ کشور ما سرفرازانه زيسته اند و رسالتمندانه در برابر‬ ‫تاريخ عمل نموده اند بيشتر از صدها شاعر و محقق و فيلسوف و خردمندان بسيار ديگر را در ساير‬ ‫عرصه های علم و دانش می توان نام برد که يکی از جمله صد ها تن حضرت زکريای رازی است‪.‬‬ ‫زکريا رازی در ميان صدها دانشمند روزگار خويش سرآمد صراحت کالم و بيان بشمار می آمد‪.‬‬ ‫تفاوت رازی با ديگران تفاوت شهاب و شمع را داشت‪ .‬ديگران برای روشن کردن و گفتن حقيقت ‪ ،‬به‬ ‫اشاره به حقيقت اکتفا می نمودند ‪ ،‬و آن اشارت را نيز در حاشيه و کناره با پوشش های مروج فکری‬ ‫سعی می نمودند به عمل بياورند‪ .‬اما رازی مانند شهابی برحقيقت می تابيد و برهنه آنرا به نمايش می‬ ‫آورد و بيان می نمود‪ .‬همين تابش ظالل سوز او باعث گرديده بود که چشمان عده ای را که جز به‬ ‫ظلمت نمی نگريستند خيره نمايد و بدرد آورد‪ .‬با آنهم تا زمانيکه ستاره عمر رازی می درخشيد (‬ ‫ديوانگان امت ) نتوانستند در برابر آن بايستند و ايرادی ابراز نمايند ‪ ،‬تنها پس از آنکه رازی به‬ ‫جاودانگی می پيوندد ‪ ،‬متعصبين و قشريون جرأت اعتراض می يابند‪.‬‬ ‫تاثير و تصوير بينش و خرد زکريای رازی‪ ،‬به همان پيمانه که بر تفکر و جهان بينی ستاوندنشينی‬ ‫ديگری عقل و خرد منصور حالج به روشنی مشاهده ميشود‪ ،‬به همان مقدار در عرصهء فلسفه و‬ ‫جهان بينی نقش و تاثير ابوالحسن احمد ابن راوندی در تفکر فلسفهء زکريای رازی مالحظه می گردد‪.‬‬ ‫از مالقات اين دو ابرمرد دانش و بينش در مأخذ که در دسترس اين فقير قرار داشته چيزی گفته نشده‬ ‫است‪ .‬اما آنچه مسلم می نمايد اينست که حضرت زکريای رازی از افاضهء ابو زيد بن سهل البلخی‬ ‫بی بهره نبوده است‪ .‬ابو زيد بلخی يکی از نام آوران علوم عقليه و جغرافيا در عصر سامانيان به‬ ‫شمار می آيد که بنا بر تشويق و انعامات ابو عبدهللا دمحم بن احمد الجيهانی يکی از وزرای اهل‬ ‫سامانيان که خود از دانشمندان بنام عصر بشمار می آمد و گفته شده که به ثنويت متمايل بوده‪ ،‬به خلق‬ ‫آثار فلسفی و جغرافيا مبادرت نموده است‪ ،‬اما دعوت الجيهانی را ابوزيد به بخارا نپذيرفته‪ ،‬بلخ را‬ ‫ترک نکرده است‪.‬‬ ‫با اين حال به نظر می آيد که زکريای رازی مدتی را در بلخ گذشتانده باشد‪ .‬زيرا بلخ و بخارا از جمله‬ ‫مراکز بهم پيوسته و مهم آن روزگار به شمار می آمد‪ .‬تنها در مورد بخارا می نويسند‪ ..." :‬ابوعلی‬ ‫سينا که دوران کودکی خود را درپايان فرمانروايی سامانيان دربخارا گذرانيد مينويسد‪( .‬که بازار‬ ‫کتابفروشان بخارا بی نظير بود‪ ...‬احتماالً اغلب کتابفروشان آن دوره افراد باسوادی بودند‪ ،‬دکاکين آنها‬ ‫مرکز تجمع شعرا‪ ،‬فالسفه‪ ،‬اطبا‪ ،‬منجمين‪ ،‬و افراد ديگری بود که برای بحث در آنجا گرد می آمدند‪).‬‬ ‫شايسته است اينجا ترجمهء عبارتی را از کتاب يتيمة الدهر ثعالبی که بار ها در کتب ديگر نقل شده‬ ‫است بياوريم‪( :‬بخارا در دولت آل سامان بمثابهء مجد و کعبه ملک و مجمع افراد زمان و مطلع نجوم‬ ‫ادباء ارض و موسم فضالء دهر بود‪ .‬سپس از قول پدر ابوجفر می نويسد که بخارا مرکز علما و‬ ‫دانشمندان بود و گمان نکنم با گذشت ايام‪ ،‬اجتماعی متشکل از افرادی نظير آنان توان ديد‪ ،‬و چنين نيز‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫‪3‬‬

‫شد‪ ،‬زيرا پس از آن چشم من هرگز به جمال چنان جمعی روشن نگرديد‪ ).‬گوهر دربار سامانيان‪،‬‬ ‫رودکی و بزرگترين شخصيتی که در اين محيط رشد و تکامل يافت فردوسی طوسی بود که اکثر‬ ‫محققان از جمله (فرای) يادآور شده است‪ ،‬شاهنامه در واقع برای امرای سامانی سروده شده بود‪ ،‬اما‬ ‫پيش از آن که فردوسی نظم شاهنامه را به پايان برساند سلطنت سامانيان منقرض شد‪1 "...‬‬ ‫همانگونه که گفته شد دوران پرشکوه سامانيان برخالف امارت طاهريان و صفاريان که تحصيلدار‬ ‫مخارج عرب و تحميل کننده دين و فرهنگ ايشان در خراسان بشمار می رفتند اين دوره برای مردم‬ ‫خراسان زمان و فرصت استحاله به اصل فروخرد نيايی شان بود‪ .‬و کمتر شخصيتی را دراين دروه‬ ‫می توان سراغ گرفت که مانند زکريای رازی نه گفته باشد ‪ ( :‬اديان و مذاهب علت اساسی جنگ ها و‬ ‫مخالفت با انديشه های فلسفی و تحقيقات علمی هستند‪ .‬کتابهايکه بنام مقدس آسمانی معروف اند ‪ ،‬کتب‬ ‫خالی از ارزش و اعتبار اند و آثار کسانی از قدما مانند افالتون وارسطو و سقراط خدمت مهم تر و‬ ‫مفيد تری به بشر کرده است‪) 1( ».‬‬ ‫اين نکته قابل ذکر است که زکريای رازی اولين ستيزشگر عليه تفکرات خرد ستيز و ظلمانی نيست ‪،‬‬ ‫پيکار های فرهنگی عليه ظلمت و ظلمت انديشی ريشه در مبدا و خاستگاه موازی با ظهور اسالم در‬ ‫جزيرت العرب دارد‪ .‬و مردمان بزرگی بوده اند که عليه گسترش ايقان به تفکر خشونت و ترفند با‬ ‫سالح خرد و منطق جانبازی نموده اند که اشارات زياد از اين راد مردان در تواريخ بعمل آمده است‪.‬‬ ‫نخستين کسيکه در دوران بنی اميه بحيث روشنفکر به امر خليفه هشام و بدست خلدالقسی کشته شد‬ ‫جعد بن درهم است و يا مثال در دوران خالفت عباسيان می توان از ابوشاکر ‪،‬ابن ابی العوجا ‪ ،‬صالح‬ ‫بن عبدالقدوس از اهل بصره ‪ ،‬ابو عيسی وراق نام برد‪ .‬چنانکه ( در شرح حال ابو عيسی می نويسند‬ ‫که ‪ :‬ابوعيسی از مولفينی است که از يکسو در تاييد مذهب مانوی و ثنويه کتاب می نوشته و از‬ ‫طرفی به شيعه اظهار تمايل می نموده و از بعضی عقايد ايشان دفاع می کرده است‪ .‬معتزله می گفتند‬ ‫که ابو عيسی وراق در عين اينکه از امامت امير ( علی ع ) دفاع می کرده در خلوت می گفته که ‪:‬‬ ‫من به ياری کسی دچار شده ام که از تمام مردم بيشتر مرتکب قتل شده است و من از او بيشتر از‬ ‫هرکس تنفر دارم‪ .‬برعالوه معتزله می گفته که ابو عيسی چون مانوی بوده قتل هيچ چيز و تلف کردن‬ ‫موجودات حيه را جايز نمی شمرده است‪ .‬از مولفات وراق از همه مشهور تر کتاب مقاالت اوست‪).‬‬ ‫همچنان می توان از ابوحفص حداد نيشاپوری و بسيار کسان ديگر نام برد‪.‬‬ ‫اما بيشتر از همه همانگونه که ياد شد نفوذ بينش و فلسفهء احمد بن يحيی راوندی را به وضاحت در‬ ‫تفکرات فلسفی و انديشه های رازی در ميابيم‪ .‬پيش از پرداختن به انديشه های رازی بی فايده نيست‬ ‫نخست راوندی را بنشاسيم‪.‬‬ ‫به قول مرتضی راوندی‪ ،‬ابوالحسن احمد بن يحيی اهل راوند از روستا های کاشان‪ ،‬متولد در حدود‬ ‫‪ 105‬هـ و متوفی به سال ‪ 132‬ميباشد‪)5(.‬‬ ‫ابن راوندی را در تواريخ نوشته شده به وسيله اعراب و يا مسلمانان متعربه (زنديق) ميخوانند‪.‬‬ ‫مرتضی رواندی دانشمند ايرانی در مورد کلمهء زنديق و چگونگی کاربرد آن در تاريخ اسالم و‬ ‫غيراسالم و هم در بارهء احمد بن راوندی می نويسد‪ « :‬کلمه زنديق و زندقه در تاريخ اسالم و ايران‬ ‫بسيار ديده می شود و همراه با آن خاطره های تلخ‪ ،‬و ناگواری همچون طرد و نابود کردن دانشمندان‪،‬‬ ‫سوختن کتاب های علمی و بستن مراکز دانش به ياد می آيد‪ ،‬ما نخست در بارهء اصل اين کلمه و‬ ‫موارد استعمال آن و سپس در بارهء ابن راوندی که به اين عنوان ملقب و موصوف شده است سخن‬ ‫می رانيم‪ .‬برخی از لغت نويسان عرب نوشته اند زنديق معرب زن دين (ای دين المراة) است‪...‬‬ ‫بعضی ديگر گفته اند معرب (زندی) می باشد يعنی کسی که منسوب به (زند) است و زند را برخی‬ ‫کتاب مانی (ابن اثير) و برخی ديگر کتاب (مزدک) دانسته اند‪ ...‬در تاريخ به مردان بسياری برخورد‬ ‫می کنيم که متهم به زندقه و الحاد بوده اند‪ ،‬از آنجمله عبدهللا بن مقفع‪ ،‬که می نويسند باب برزويه را‬ ‫از خود‪ ،‬بر کليله و دمنه افزود تا خلق را با فکر فلسفی آشنا وعقيده مردم را به اسالم سست کند‪.‬‬ ‫ابن نديم در کتاب (الفهرست) از عده ای نام برده که به ظاهر مسلمان‪ ،‬ولی در باطن زنديق بوده اند و‬ ‫در همانجا گويد‪" :‬برخی گفته اند که برمکيان نيز به جز دمحم بن خالد بن برمک از زنادقه بوده اند‪...‬‬ ‫اگر صفحات تاريخ را روق بزنيم موارد بسياری را می يابيم که از فيلسوفان و اهل منطق به زشتی‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫‪4‬‬

‫ياد شده و به فلسفه و منطق‪ ،‬کفر و زندقه اطالق کرده اند‪ .‬سيوطی رساله ای دارد بنام (القول المشرق‬ ‫فی تحريم االشتغال بالمنطق) و در آنجا منطق و فلسفه را با زندقه برابر می داند و همو در کتاب‬ ‫(بغية الوعاة) که در شرح حال صوفيان و نحويان و لغويان است از اديبانی که آشنا به فلسفه و منطق‬ ‫بوده اند به زشتی ياد می کند‪ ،‬و شگفت نيست که می بينيم جملهء (من تمنطق تزندق) از کثرت شيوع‬ ‫جز امثال سائره گرديده است‪ ...‬حتی اشکال هندسی و دواير فلکی دايره های عروضی هم کفر و‬ ‫زندقه به شمار آمده است‪.‬‬ ‫مفهوم زندقه و زنديق يک امر ثابتی نبوده بلکه در زمان ها و مکان های مختلف مفهوم آن تغيير می‬ ‫کرده‪ ،‬نه تنها مانويان و مزدکيان و فيلسوفان و منطقيان زنديق خوانده شده اند بلکه روافض و اهل‬ ‫اعتزال نيز از اين نسبت بی بهرده نمانده و گاه گاه چنين عنوان يافته اند‪6 ».‬‬ ‫اين نکته قابل ذکر است که بر مبنای خرد ستيزی دکانداران و سالوسان شريعت که در پناه شمشير‬ ‫خون چکان اميرالمومنين ها فتوای بدار آويختن و يا سربريدن هر خرد انديش و نابودی خود را صادر‬ ‫می نمودند و جامعه را در ژرفای ضاللت می کشانيدند در اثر همين ظلم ضاللت بود که حتی امروز‬ ‫هم در هزاره سوم دانايان و فرزانگان عرصه بيان حقيقت از سوی مضله های جامعه ما نه تنها زنديق‬ ‫بل در پهلوی آن خنزير عالوه می دارند که اين امر موخذ هزار و چهارصد سال عقب ماندگی جامعه‬ ‫را آشکار می گرداند‪ .‬باوجوديکه در هر يک از دوره های تاريخ سعی بعمل آمده که جامعه از‬ ‫ضاللت و افالس علم و دانش نجات يافته به غنايی معنوی نايل آيند‪ .‬مثال همين راوندی پيش از ابوبکر‬ ‫رازی کتب زياد نوشته کرده است‪ .‬چنانچه او( ‪ ...‬کتاب التاج ) را در رد بر موحدان و ( بحث‬ ‫الحکمت ) را در تاييد مثويت ( و الدامغ ) در رد بر قرآن و( الفريد ) در رد بر انبيا تاليف کرد و‬ ‫کتاب ( الطبايع ) و ( الزمرد ) و ( االمات ) نيز از او می باشد‪.‬‬ ‫او در کتاب زمرد ( شريعت شريفه را ابطال و نبوت را تحقير نموده است )‪ .‬دراين کتاب گفته است‬ ‫ما در سخنان اکثم صيفی می توانيم بهتر از( انااعطينا ک الکوثر) بيابيم‪ ....‬و در کتاب (الدامغ) گفته‬ ‫‪ :‬هللا که همچون دشمنی خشمگين دارويی جز کشتن برای او نيست پس چه نيازی به کتاب و رسول‬ ‫دارد ‪.‬‬ ‫المويد فی الدين در مجلس های ‪ 525‬تا ‪ 511‬برخی از گفته های ابن راوندی را در کتاب الزمرد نقل‬ ‫می کند که گفته است ‪ ( :‬عقل از بزرگترين نعمت های خداوند است بربندگانش ‪ ،‬اگر فرستادهً خدا‬ ‫مورد تحسين و تقبيح عقل را تاکيد می کند ‪ ،‬پس اجابت دعوت او مفيد واقع نخواهد بود و اگر به‬ ‫خالف عقل حکم صادر ميکند نبوت او قابل قبول نيست‪).‬‬ ‫در مجلس ‪ 522‬از قول ابن راوندی می خوانيم ‪ ( :‬پيغمبر کار هايی را به مردم دستور داده که با عقل‬ ‫منافات و منافرت دارد ‪ ،‬مانند نماز و غسل جنابت و رمی جمره و طواف گرد خانه ای که نه می بيند‬ ‫و نه می شنود و دويدن ميان دو کوهی که سود و زيانی ندارد‪ .‬اين ها همه چيز هايی است که عقل‬ ‫آنرا صواب نمی شمارد ‪ ،‬زيرا چه فرق است ميان خانهً کعبه با ديگر خانه ها که فقط در آنجا بايد‬ ‫طواف کرد‪.‬‬ ‫همچنين ابن راوندی گفته است که جسد آدمی است که احساس می کند و روح عرضی است که باطل‬ ‫شده و از بين رفته است‪5 ).‬‬ ‫گرچه از ديدار و آشنايی رواندی با ابوبکر بن زکريای رازی اشارهء در جايی پيدا نيست‪ ،‬اما يک‬ ‫جوهريی انديشه و بينش شان نشانهء از رابطه های ملموس شان از طريق کتابهای گرانسنگ شان‬ ‫مينمايد‪.‬‬ ‫اما چيزی که زکريای رازی را بر ستاوند بلند تر از صدرنشينان و فرزانگان همروزگارش در‬ ‫عرصه بيان منطق فلسفی و منطق عقل قرار ميدهد اينست که او در کارگاه دانش طب کيميا می‬ ‫انديشيد و همراه با اين دو علم مثبته به عمق گشايش راز های فلسفی پديده های طبيعی و اجتماعی می‬ ‫پرداخت و بر مبنای آن رد مجاهل می نمود‪ .‬زکريای رازی را کاشف گوگرد‪ ،‬الکل و بعضی اسيد‬ ‫های ديگر دانسته می نويسند‪ ...« :‬رازی با انکار خرافات و تفسير باطنی اشياء جنبه های رمزی‬ ‫کيميا را نيز حذف کرده و از آن علمی بر جای گذاشته است که تنها با خواص خارجی اشيا کار دارد‬ ‫و اين همان عمل شيمی است‪( ».‬کتاب االسرار) رازی در واقع کتاب شيمی است که با مصطلحات‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫‪5‬‬

‫کيميا‪ ،‬بيان شده است‪ ،‬در اين کتاب ذکر فرايند ها و آزمايشهايی از شيمی آمده که خود رازی آنها را‬ ‫انجام داده است که می توان کوشش های او را با اشکال معادل آن اعمال‪ ،‬در شيمی جديد‪ ،‬همچون‬ ‫تقطير و تکليس و تبلور و غيره مطابق دانست‪2 .‬‬ ‫اما از لحاظ فلسفه و جهان بينی و انديشه‪ ،‬رازی را می توان از اصحاب هيولی شمرد‪ .‬علی مير‬ ‫فطروس دانشمند ايرانی زکريای رازی را ـ يکی از مبارزان راستين تفکر علمی دانسته می نويسد‪« :‬‬ ‫رازی را ميتوان پيشوای (پوزيتيوريسم) دانست‪ ،‬او نخستين کسی بود که قبل از (بيکن) به اهميت‬ ‫تجربه و مشاهده در علوم پی برد‪.‬‬ ‫از نظر فلسفی او را می توان جزو (ماده گرايان مکانيستی) به شمار آورد‪ ،‬در عقايد او عناصری از‬ ‫فلسفهء (دمکريت) و (ايپکور) را می توان يافت‪ .‬او جهان را مرکب از پنج (هيولی) (ماده قديم) می‬ ‫دانست و معتقد بود (هيولی) دارای اجزای بسيط و با بعد هستند‪( .‬رازی) در کتاب (فی المدة فی‬ ‫الزمان و فی الخال و المال و هی المکان) می گويد‪ " :‬عقل نمی پذيرد که ماده و مکان آن‪ ،‬ناگهان ـ‬ ‫بدون اينکه سابقا ً ماده يا مکان موجود باشد‪ ،‬به وجود آيد چون هميشه هر چيز از چيز ديگری به‬ ‫وجود می آيد و ابداع (خلق) محال است"‪ .‬او در کتابی که در بارهء (هيولی) (ماده قديم) نوشته تأکيد‬ ‫می کند که ‪ :‬جسم را حرکتی است ذاتی‪3».‬‬ ‫داکتر ذيح هللا صفا در کتاب تاريخ ادبيات در ايران مينويسد‪« :‬اهميت رازی در فلسفه بيشتر از آن‬ ‫جهت است که او خالف بسياری از معاصران خود در فلسفه عقايد خاصی که غالبا ً مخالف با آراء‬ ‫ارسطو بود‪ ،‬داشته است‪ .‬قاضی صاعد اندلسی ميگويد‪" :‬جماعتی از متاخران کتبی بر مذهب‬ ‫فيثاغورث و پيروان او نگاشته و در آنها فلسفهء طبيعية قديم را تأئيد کرده اند و از کسانيکه در اين‬ ‫باب تاليف دارد ابوبکر دمحم بن زکريای الرازی است که از رأی اسطاطاليس شديدا ً منحرف بود و او‬ ‫را به سبب جدا شدن از غالب آرأ معلم خود افالطون و ديگر فلسفهء مقدم بر او را عيب می کرد و‬ ‫می پنداشت که او فلسفه را تباه کرده و بسياری از اصول آنرا تغيير داده است‪ ".‬ابوريحان بيرونی‬ ‫می گويد‪" :‬من کتاب دمحم بن زکريای الرازی را در علم الهی خوانده ام و او در آن تحت تاثير کتاب‬ ‫هايی مدنی و خاصه کتاب او موسوم به سفر االسرار است‪20 ».‬‬ ‫در اينجا الزم می آيد پيش از آنکه نظريات فلسفی و عقيدتی زکريای رازی را بازگويم‪ ،‬روی قول‬ ‫ابوريحان بيرونی مبنی بر وجود عناصر مانويت در کالبد انديشه رازی مکث گردد‪.‬‬ ‫بنا بر روايت اکثر از پژوهشگران شرقی و غربی و مورخين مسلمان‪ ،‬آيئن مانی مجموعه و ترکيتی‬ ‫بود از همهء اديان روزگارش‪ ،‬او از بودا و حضرت زرتشت به نيکی ياد می کند‪ ،‬تنها شريعت موسی‬ ‫را رد مينمايد‪ ،‬کا با رد اين شريعت از سوی مانی ميتوان گفت که يکی از باعث های که اسالميست‬ ‫ها نيز هر دانشمند و خردمندی را که خواستند تکفير نمايند‪ ،‬آنرا زنديق و پيرو مانی عنوان ميکردند‪.‬‬ ‫در باب اين روايت رجوع شود به کتاب تاريخ ايران بعد از اسالم اثر داکتر عبدالحسين زرين کوب‪.‬‬ ‫در همين موخذ نوشته شده است که‪ « :‬در واقع اصل ثنويت را مانی از زرتشت گرفت و از تعليم بودا‬ ‫در امر اخالق و نصوک نکته ها آموخت و آنهمه را با تعليم عيسوی و گنوسی درآويخت و همين نکته‬ ‫سبب رواج دين او در دنيای آن روز شد آيئن مانی ديانتی است مبتنی بر ثنويت و مبشر به نجات»‪22‬‬ ‫اتکا بر اصل ثنويت يکی از هنجار های خردزاد همهء اديان به جز اديان سامی و يا توحيدی می باشد‪.‬‬ ‫در اديان سامی يا توحيدی مبدأ خير و شر و نور و ظلمت يکی است‪ ،‬چنين يک مبدأ واحد و‬ ‫متضادالعمل را حتی در قرون پسين انديشمندان اسالمی هم به باد انتقاد گرفتند‪ ،‬که بهر حال موجب‬ ‫بستن پای شان به زنجير تکفير متعصبين دين هم گرديده و جان های خود را در راه بيان حقيت از‬ ‫دست داده اند‪ ،‬مثال عين القضات همدانی با رنگ اسالمی به نوع منطقی بودن تفکر ثنويت را بازگوی‬ ‫می کند‪ ،‬و اين نظر يحيی بن بشير نهاوندی را که عقيده ثنويان را بيان نموده ميگويد‪" :‬نمی شود که‬ ‫از اصل واحد دو رشته چيز های مختلف پيدا شده باشد هم چنان که از آتش سرد کردن و گرم کردن‬ ‫نيايد‪ 21"...‬در اين مثل موضوع را چنين واضح می سازد‪( :‬حکمت آن باشد که هرچه است و بود و‬ ‫شايد بودن نشايستی که با خالف آن بودی‪ ،‬سپيدی بی سياهی نشايستی‪ ،‬و آسمان بی زمين اليق نبودی‪،‬‬ ‫جوهر بی عرض مصور نشدی)‪21‬‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫‪6‬‬

‫هم چنان عزيزالدين نسفی (نخشب) يکی از عارفان نامی قرن هفتم هجری افغانستان در کتاب انسان‬ ‫الکامل بر صحت انديشهء دوگانگی معتقد بوده می نويسد‪" :‬ری درويش عالم دو چيز است‪ :‬نور و‬ ‫ظلمت‪ ،‬يعنی دريای نور است و دريای ظلمت‪ ،‬اين دو دريا در يک ديگر درآميخته است‪ ،‬نور را از‬ ‫ظلمت جدا بايد کرد‪.‬‬ ‫ای درويش‪ ،‬انسان کامل اين اکسير را به کمال رسانيد و اين نور را تمام از ظلمت جدا گردانيد‪ ،‬از آن‬ ‫جهت آن نور که هيچ جای خود را کماهی ندانست و نديد و در انسان کامل خود را کماهی ديد‪.‬‬ ‫ای درويش‪ ،‬اين نور را از ظلمت بکلی جدا نتوان کردن‪ ،‬که نور بی ظلمت نتواند بود و ظلمت بی‬ ‫نور هم نتوان بود‪ .‬چون نور از جهتی وقايه ی ظلمت است‪ ،‬و ظلمت از جهتی وقايه ی نور‪ ،‬هر دو‬ ‫با يکديگرند و با يکديگر بودند و با يکديگر خواهند بود‪21".‬‬ ‫وجود دوگانگی يا ثنويت مورد تأييد همه علما و عرفايی خردگرا است‪ ،‬تنها چيزی که ايجاد بغرنجی‬ ‫مينمايد‪ ،‬در رابطه به مبدأ و صانع است‪ ،‬علمايی متشرع و مذهبيون اديان سامی آفريننده خير و شر و‬ ‫نور و ظلمت را يکی ميدانند‪ .‬چنانچه ابولفرج ابن جوزی از علمايی قرن ششم هجری مدعی است که‪:‬‬ ‫« ثنويان گويند جهان را دو صانع است‪ ،‬يکی نور که آفريننده ی خير است‪ ،‬ديگر ظلمت که آفريننده ی‬ ‫شر است‪ ،‬و اين دو ازلی و ابدی و حساس و سميع و بصيرند و در نفس و صورت مختلف و در فعل‬ ‫و تدبير متضادند‪ .‬جوهر نور‪ ،‬برين و زيبا و روشن و صافی و پاکيزه و خوش بوی و نيکو منظر‬ ‫است و نفس نور‪ ،‬نيک خواه و بزرگ منش و دانا و سودرسان است‪ ،‬و از آن خوبی و لذت و شادمانی‬ ‫و دوستی برآيد و زيان و تباهی نزايد‪ ،‬و برعکس آن جوهر ظلمت بدکار و بخيل و نادان و گندناک و‬ ‫زيان بار است و از آن شر و فساد برآيد‪25».‬‬ ‫بايد گفت که در راب طه به ثنويت در آيئن زرتشتی و ثنويت در آيئن مانی تقاوت های ملموس وجود‬ ‫دارد‪ ،‬که گاهی اين تفاوت ها بنيادی است‪ .‬همانگونه که اشاره رفت مانويت ترکيب از اديان گوناگون‬ ‫مروج روزگارش ميباشد‪ .‬در حاليکه آيئن زرتشت (که اينجا منظور از آيئن زرتشتی قبل از موبدان‬ ‫زرتشتی حکومتگرايی ساسانی است) شفاف و نيايشگر خرد و چکيده خرد و خردمندان مانند زرتشت‪،‬‬ ‫جاماسب و فرشادور و بوذرجمهر و ديگران ميباشد‪.‬‬ ‫مردان فرح اورمزدذاتان‪ ،‬که ظاهرا ً در اواسط قرن نهم ميالدی‪ ،‬نيمهء اول قرون سوم هجری‬ ‫ميزيسته است ـ وی در کتاب (شکند گمانيک ويچار) که خود مولف وی است بسياری از مسايل فلسفی‬ ‫را مطرح کرده و پاسخ داده است و قصد او از اين کار اثبات آيئن زرتشتی بوده است‪ ،‬و به همين‬ ‫سبب کتاب او نموداريست ازين که کالم زرتشتيان چگونه برای مبارزه با صاحبان اديان آماده شده و‬ ‫اين آمادگی با سالح فلسفه به نحو صورت گرفته بود‪ ،‬عالوه برين از روی اين کتاب به بسياری از‬ ‫اصول معتقدات ايرانيان در مسايل فلسفی پی ميبريم‪26.‬‬ ‫چنانکه در رابطه به ثنويت در آيين زرتشتی در بخش هشتم اين کتاب آمده است که‪ « :‬دليل ديگر‬ ‫برای آن که اصل و بن متضادی وجود دارد‪ ،‬آن است که خوب و بد در جهان وجود دارد و قابل‬ ‫رويت است‪ ،‬و بگونه خاص تر‪ ،‬از آنجا که رفتار نيک و بد هر دو بدين ـ يعنی بد و خوب تعريف‬ ‫می شود‪ ،‬و همچنان که تاريکی و روشنی است دانشی و دژدانشی‪ ،‬بوی خوش و بوی گند‪ ،‬زندگی و‬ ‫مرگ‪ ،‬بيماری و تندرستی‪ ،‬داد و بيداد و بندگی و آزادی‪ ،‬و همه ی کنش های متضاد ديگری که وجود‬ ‫دارد و در هر کشوری و هر سرزمينی در همه اوقات به چشم می خورد‪ ،‬زيرا هيچ کشور و‬ ‫سرزمينی وجود نداشته است و وجو نخواهد داشت‪ ،‬که در آن نام خوب و بد و اينکه اين نام بر چه‬ ‫داللت می کند‪ ،‬وجود نداشته باشد‪ ،‬نيز زمان و جايی نخواهد بود که خوب و بد طبيعت شان را از‬ ‫بنياد تغير دهند‪.‬‬ ‫چيز های متضاد ديگری نيز هست که تضاد و هميستاری آنها به ذات و گوهر شان وابسته نيست‪،‬‬ ‫بلکه از کار‪ ،‬جنس يا از طبيعت آنهاست‪ ،‬مانند نر و ماده‪ ،‬رنگ ها و مزه های مختلف‪ ،‬خورشيد‪ ،‬ماه‬ ‫و ستارگان که ناهماننديشان از جوهر آنها نيست‪ ،‬بلکه از خويشکاری‪ ،‬طبيعت و ساختمان آنهاست که‬ ‫هريک با کار ويژه ی خود سازواری يافته اند‪ .‬اما ناهمانندی‪ :‬خوب و بد ـ تاريکی و روشنايی و ديگر‬ ‫جوهر های متضاد‪ ،‬از خويشکاری نيست‪ ،‬از جوهر آنهاست‪ ....‬از اين جا می توانيم نتيجه بگيريم که‬ ‫آنچه کامل است و در نيکی تام و تمام است نميتواند بدی به وجود آورد‪ ،‬اگر می توانست‪ ،‬پس کامل‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫‪7‬‬

‫نمی بود‪ ،‬زيرا وقتی چيزی را به کامل بودن وصف می کنيم‪ ،‬جای برای چيز ديگری در آن باقی نمی‬ ‫ماند‪ ،‬و وقتی جايی برای چيز ديگری نباشد‪ ،‬چيز ديگر از آن صادر نتواند شد‪ .‬اگر خداوند از حيث‬ ‫خوبی و علم کامل است‪ ،‬واضح است که بدی و جهل نمی تواند از او صادر شود و اگر بتواند شد‪،‬‬ ‫پس کامل نيست‪ ،‬و اگر کامل نباشد‪ ،‬پس او را به خدايی و به عنوان خير و نيکی کامل نبايد‬ ‫پرستيد‪25»....‬‬ ‫برخی از پژوهشگران امروزی آيين زرتشتی سعی (شايد مصلحت انديشانه) دارند که تفکر‬ ‫خردگرايانه و منطقی دو بن آفرينشی يا ثنويت را در آفرينش پديده ها رد نمايند‪ .‬و مبدا خير و شر را‬ ‫مانند علمای متشرع واحد شمارند‪ .‬در حاليکه در قرآن هم از دوگانگی سخن رفته است و بنا بر آيه‬ ‫‪ 53‬از سورهء النساء هللا تعالی صادر کننده شر نيست (ما اصابک من حسنه فمن هللا و ما اصابک من‬ ‫سيئته فمن نفسک) يعنی‪ :‬هر خيری که بتو رسد از سوی خداوند است و هر شری که به تو رسد از‬ ‫خود توست‪ .‬که در اين صورت منبع شر جدا از خير می باشد‪.‬‬ ‫اين آيه به وضاحت بيانگر تائيد منطق زرتشتی در فلسفه ثنويت است‪ .‬در فلسفه زرتشتی نيکی و بدی‬ ‫مربوط به شخص است و خداوند انسان را در پهلوی آن که مختار آفريده خرد نيز اعطا نموده است‪.‬‬ ‫پيوستن و يا فرار از خرد و عقل مربوط به انسان است‪ .‬آنهاييکه سعی داشته و دارند که مبدأ خير و‬ ‫شر را واحد نشان بدهند و اين مبدأ خدا را می شمارند‪ ،‬در حقيقت جهل و گناه و پلشتی های خود را‬ ‫ميخواهند مشروع سازند‪ .‬چنانچه شمشير به قتال مردمان از نيام بر می کشند و يا شهر های می‬ ‫سوزانند و بکارت نواميس می درند‪ ،‬و در توجيه همه مظالم خويش حجت می آورند که (اين خواست‬ ‫و رضای هللا بوده است‪ ).‬همه چيز را به گردن خدا می اندازند‪ ،‬و پيش از هر جنايتی هم هللا اکبر می‬ ‫گويند‪ ،‬و ماموران فرهنگی شان هم در تثبيت اينکه هللا در پهلوی اينکه رحمان است و رحيم‪ ،‬الجبار‪،‬‬ ‫المتکبر و القهار است و هر بال و بليه که بر مردم نازل ميشود اگر زنان شان به کنيزی گرفته می‬ ‫شوند‪،‬اگر فرزندان شان به بردگی کشانده می شوند‪ ،‬اگر شهر های شان سوختانده ميشود و مال و منال‬ ‫شان به غنيمت گرفته ميشود ـ آی مردم رضا بدهيد و صلوات بگوييد که در اين امر رضای هللا است‬ ‫و او است که شر و خير بدست اوست و من هللا توفيق‪.‬‬ ‫درچنين برهه از تاريخ کشور ماست که برخالف دلقکان بی خاصيت بوقلمونی زيست ديروزين ها و‬ ‫امروزينه ها که از پی باال رفتن بر منبر قدرت و شهوت و رسيدن به مقام پيش نمازی و شهرت و‬ ‫مکنت ‪ ،‬به هر ناموسی پشت پا کرده اند‪ .‬بودند شخصيت های مانند زکريای رازی که بر ستاوند بلند‬ ‫خرد ايستادند و ناهراسناک از آن ستاويز بلند با شمشير پوالدين عقل و منطق و فلسفه بر تارک‬ ‫فرومايگان کوبيدند و در پی آن شدند تا هويتی ملی و فرهنگی تاريخی جامعه را از فرورفتن و اغراق‬ ‫در ژرفايی ابتذال و هزاکی نجات بخشند‪.‬‬ ‫متهم نمودن رازی به مانويتی مطلق اشتباه محض است گرچه مانويت در روزگار ظهور خويش‬ ‫ضربه خورد کننده يی بود بر پيکره فرسوده روحانيون حکومتگرايی آن عصر ولی در مضمون‬ ‫فلسفی و عقيدتی خويش نفی زندگی و لذات آن را در تکيه به زهد و ترک دنيا وا مينمود‪ .‬در حاليکه‬ ‫زکريای رازی تاکيد اکيد بر زندگی و خردانديشی بجای زهد و دريوزه گی و معادانديشی دارد‪.‬‬ ‫رازی برخالف برخی از انديشمندان پيرو ارسطو و معتقد به اسالم که سعی می ورزيدند تا بين دين و‬ ‫فلسفه نوع آشتی برقرار نمايند‪ ،‬تلفيق دين و فلسفه و يا به عبارت ديگر تلفيق دين و خرد را کار عبث‬ ‫دانسته و آنرا نفی می کرد‪ .‬رازی بزرگ اين شعار خردستيزان را در مقابل علم و عقل به ياد داشته‬ ‫بود که می گفتند‪ ( :‬از علم به هر شکلش بگريز که از شير)‪23‬‬ ‫مرتضی راوندی در تاريخ فلسفه در ايران ‪ ،‬در رابطه به احساسات ضد عقلی سنت گرايان می نويسد‬ ‫که ‪ ( :‬احساسات ايشان را يک حديث يا گفتار کينه توزانهً منسوب به امام شافعی آشکار می سازد که‬ ‫می گويد ‪ « :‬به نظر من بايد مردمان علم کالم را با تازيانه و کفش زد به دور انجمنها و قبيله ها‬ ‫گردانيد و جار کشيد که اين است کيفر کسانی که دانش های قرآن و سنت را کنار نهاده به علم کالم‬ ‫می پردازند» چنانکه در « العقيده الحموبه الکبری » ازابن تيميه ‪ ،‬در مجموعهً الرسايل الکبری ! ‪:‬‬ ‫‪ 162‬آمده است ‪ :‬مومن پاک دين نبايد در برابر ( خرد) سرفرود آورد ‪ ،‬برای شناخت مسايل مذهبی‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫‪8‬‬

‫نيازی به خرد نيست اينها در قرآن و سنت آمده است ‪ ،‬ميان علم کالم و ارسطو فرق نيست ‪ ،‬هر دو به‬ ‫انحراف و زنديقت می انجامد‪10 ).‬‬ ‫گفتنی است که علم کالم آغازين مرحله توسل به عقل است‪ ،‬که آنرا از جمله علوم حکميهء فلسفيه می‬ ‫توان گفت که‪ :‬انسان از راه فکر و مدارک بشری از موضوعات و مسايل و براهين آن اطالع حاصل‬ ‫می کندو مقابل علوم نقليه وضيعه که متکی است به خبر از واضح شرع و عقل را در آن مجالی‬ ‫نيست می باشد‪12.‬‬ ‫در تعريف علم الکالم آمده است که‪« :‬علم الکالم علميست که متضمن بيان داليل و حجج عقليه در‬ ‫باب عقايد ايمانيه و رد بر مبتدعه و اهل کفر و ضاللت است اين علم مخلوق بحث ها و مناقشاتی است‬ ‫که از اواخر قرن اول ميان مسلمانان در بارهء مسايل اعتقادی اسالم از قبيل توحيد و تجسيم و جبر و‬ ‫اختيار و حدود ايمان و کفر و امثال اين مسايل درگرفت و چون طرفداران هر يک از اين مباحث‬ ‫محتاج داليلی برای اثبات عقايد خود بودند و هر استداللی نتيجهء بحث های عقالنی است از اين راه‬ ‫برای هر دسته اصول و مباحثی فراهم آمد که علم الکالم از آنها تشکيل شد‪ .‬از جلمه اسباب و عللی‬ ‫که از خارج به محيط اسالمی راه يافت و در ايجاد علم کالم موثر واقع شد اين هاست‪:‬‬ ‫‪ 2‬ـ غالب کسانی که بعد از فتوحات اسالمی بدين اسالم درآمدند و از ديانات قديم مانند اديان يهودی و‬ ‫نصرانی و مانوی و زرتشتی و صائبی و غيره بوده و با تعليم اين ديانات تربيت يافته اند‪ ،‬بعد از قبول‬ ‫(مجبرانه‪ ،‬م) دين جديد بعادت قديم متوجه مسايل مختلفی از اصول ديانات شده و با آنها لباس اسالمی‬ ‫پوشانده اند‪ .‬به همين سبب است که در کتب بعضی از فرق اقوالی می يابيم که از مقصود شارع بی‬ ‫نهايت دور است ليکن آنها را با نحاء مختلف رنگ اسالمی داده اند‪11.‬‬ ‫نخستين گروه و يا فرقه اسالمی که به گونه نسبی به عقل و فلسفه روی آورد فرقهء معتزله بود که‬ ‫خود را (اهل العدل و التوحيد) ميخواندند‪ .‬اهل توحيد از آنجهت که نفی صفات می کردند و اهل عدل‬ ‫از آنروی که می گفتند خداوند اگر خلق را به ارتکاب گناه مجبور و آنگاه در پاداش عقاب کند مرتکب‬ ‫ظلم شده و حال آنکه او عادل است‪ ....‬معتزله عقيده داشت که‪ :‬خداوند افعال مخلوق را از خوب و بد‬ ‫خلق نمی کند بلکه اراده انسان در انتخاب آنها آزاد و در حقيقت آدمی خالق افعال خويش است و به‬ ‫همين سبب هم مثاب به خير و معاقب به شر ميباشد‪ .‬و ديگر‪ ،‬از مبانی مهم معتقدات معتزله قول‬ ‫بسلطهء عقل و قدرت آن در معرفت نيک از بد هست‪ ،‬معتزله می گفتند از صفات و خواص هر چيز‬ ‫خوبی و بدی آن در نزد عقل آشکار است و اين تميز خطا از صواب برای همه ميسر ميباشد پس‬ ‫مالک خوبی و بدی فقط امر و نهی شرعی نيست‪ ....‬معتزله به حدود بيست فرقه منقسم گرديده اند‪ .‬که‬ ‫اينان مردم روشن بين بودند و غالبا ً دور از تعصبات دينی و خشکی و تقشف‪ ...‬بجای توسل به‬ ‫احاديث و سنن‪ ،‬عقل را وسيله تحقيق ميدانستند و اساس کار آنها استدالل و منطق استوار بود نه بر‬ ‫تعبد)‪11.‬‬ ‫با اين حساب پس از اينکه نهضت های فکری که بهرحال همه گی به انحائی در برابر تفکرات غير‬ ‫عقلی مذهبی اشارات (آفتاب بارانک) داشتند و سعی می نمودند که به يک کشف غير ممکن يعنی‬ ‫خردينه ساختن مذهب نايل آيند‪ ،‬زکريای رازی بی هيچ مجامله ی بر ستيغ بلند خرد فراز آمد و‬ ‫چنانکه کنفوسيوس در سده های پيش از ميالد گفته بود که‪( :‬کسی که بداند حقيقت چيست و کدام است‪،‬‬ ‫آنرا نگويد و بدان عمل ننمايد بزدل ترين است‪ ).‬به بيان حقيقت پرداخت و خود را از ظالم زندان دين‬ ‫و فلسفه روم و يونان برهانيد‪ .‬اما اين نکته را نبايد فراموش نمود که برخی از عناصر مثبته فالسفهء‬ ‫يونان و روم و از اديان حتی دين اسالم را ميتوان در دستگاه فلسفی زکريای رازی به حيث پيچ و‬ ‫مهره های کوچک مشاهده نمود‪ ،‬و اين امر هم ناشی از آنست که زکريای راضی بنا به گفته ابن النديم‬ ‫در الفهرست مدتی در بلخ در جوار دانش ابوزيد احمد بن سهل البلخی فيلسوف بزرگ خراسان‬ ‫روزگاری آموزندگی گذرانده بود‪11 .‬‬ ‫اما زکريای رازی در آرای کلی فلسفی خويش برخالف اسالف و اخالف و معاصرين خويش که اکثرا ً‬ ‫مشائيان يعنی پيروان ارسطو بوده اند‪ ،‬هيچ انديشهء را بنا بر تقليد و تعبد نپذيرفته و اساس انديشه و‬ ‫جهان بينی او استوار است بر سنگ بنای عقل و استدالل‪ .‬از ضديت او با متوليان فلسفهء ارسطو و‬ ‫اسالم‪ ،‬قاضی صاعد اندلسی ( ‪ 110‬تا ‪ 161‬هـ‪.‬ق) می گويد‪« :‬جماعتی از متأخرين کتبی بر مذهب‬


‫فيثاغورس و پيروان او نگاشته و در آنها فلسفهء طبيعيةء قديم را تأيد کرده اند و از کسانی که در اين‬ ‫باب تأليفی دارد ابوبکر دمحم بن زکريای رازی است که از رأی ارسطاطاليس شديدا ً منحرف بوده و او‬ ‫را به سبب جدا شدن از غالب آراء معلم خود افالطون و ديگر فالسفهء مقدم بر او عيب ميکرد و می‬ ‫پنداشت که او فلسفه را تباه کرده و بسياری از اصول آنرا تغيير داده است‪15»...‬‬ ‫ايرادات جماعت تعبديه و مقلدين بر رازی قابل سوال نيست‪ .‬اما آنچه که سوال بر می انگيزد نقادی‬ ‫کسانی بر رازی است که خود از ذات حقايق و اقف بودند و نقادی ايشان‪ ،‬داستان شبلی و منصور‬ ‫حالج را بياد می آورد‪ .‬به روايت از تذکرة االوليای عطار نيشاپوری که وقتی سردارالشهدا حضرت‬ ‫منصور حالج را بر دار ميزنند‪ « :‬عدهء از شريعتمداران را جمع کردند تا به عنوان نمايندگان‬ ‫شايستهء امت اسالمی ـ نزديک دار‪ ،‬بر گرد (ابن مکرم) جمع شوند و فرياد کنند‪ :‬کشتن حالج به‬ ‫صالح مسلمين است‪ ،‬بکشيد! او را بکشيد! خونش به گردن ما‪ .‬می گويند (شبلی) دوست گذشتهء حالج‬ ‫را نيز بهنگام قتل او‪ ،‬در پای دار حاضر کردند تا به انکار عقايد حالج بپردازد و او را متهم به کفر و‬ ‫بی دينی نمايد‪ :‬شبلی که زمانی والی دماوند و صاحب ثروت بسيار بود بخاطر ماهيت طبقاتی خود به‬ ‫پشيمانی و سازش تن در داد و به انکار عقايد حالج پرداخت‪ :‬پس هر کسی سنگی می انداخت‪ ،‬شبلی‬ ‫موافقت را بر گلی انداخت‪ ،‬حسين بن منصور آهی کرد‪ ،‬گفتند‪ :‬از اين همه سنگ چرا هيچ آه نکردی؟‬ ‫از گلی آه کردن چه سر است؟ حالج گفت‪ :‬از آنکه آنها نمی دانند‪ ،‬معذورند‪ ،‬از او سختم می آيد که‬ ‫می داند که نمی بايد انداخت»‪16‬‬ ‫افسوس تاريخ هم از آنست که بسياری از برگزيدگان علم و عقل در جهت حفظ منافع و مصالح کامالً‬ ‫شخصی خويش بر حقيقت سنگ می زنند و بر خويش رنگ می اندازند‪ .‬به همين خاطر است که‪:‬‬ ‫«بسياری از نوشته های فلسفی رازی را از ميان برده اند‪ ،‬زيرا همروزگارانش و فيلسوفانی ديگر که‬ ‫پس از او زاده شده اند و شمار آنان اندک نيست‪ ،‬افزون بر سرزنش و نکوهش‪ ،‬در بارهء او به دشنام‬ ‫گويی نيز پرداخته و به گمان خود نوشته های فلسفی او را بی ارزش گردانده اند‪ .‬فارابی يکی از آن‬ ‫دشمنان است که کتاب (فی الرد علی الرازی فی علم االلهی) را نوشته‪ ،‬ناصر خسرو قباديانی نيز در‬ ‫بستان العقل‪ ،‬نهاده های رازی را درست ندانسته‪ ،‬پور سينا در پاسخ بيرونی که در پرسشی از رازی‬ ‫گواه آورده‪ ،‬نوشته است‪« :‬گويی تو اين اعتراض را از دمحم بن زکريای رازی آن متکلف فضول‬ ‫گرفته ای که بر الهيات شرح نوشت و از حد خود تجاوز کرد و نظر در شيشه های بول بيماران را‬ ‫فروگذاشت و الجرم خود را رسوا و نادانی خود را آشکار کرد» انگيزهء اين دشمنی ها آشکار است‪.‬‬ ‫نخستين فيلسوفان ما پس از اسالم‪ ،‬کامبرداران (مشاييان) ناميده ميشوند زيرا پای در جای پای‬ ‫فيلسوفان يونان و روم نهاده اند و در ديد آنان شگفت می نموده که مردی بر سوی ديگر رودخانه شنا‬ ‫کند‪ .‬اين دست کم گرفتن انديشه های فلسفی رازی کار را بجايی رسانيده است که در برخی از کارنامه‬ ‫های فلسفی‪ ،‬نامی از رازی به ميان نيامده و افزوده بر آن دشمنی ها که دراز زمان چهره رازی را با‬ ‫ابر فراموشی پوشانده و از ردهء فيلسوفان کنارش گذاشته اند‪15».‬‬

‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫‪9‬‬

‫اما دراين رابطه نبايد برخی از دانايان روزگار را زياد مالمت کرد مثال اگر پور سينا بر رازی نمی‬ ‫تاخت نمی توانست برائت انديشه های خود را بعد رازی از سوی متوليان دين بگيرد‪ .‬آنها سعی داشتند‬ ‫با انتقاد از کسانی مانند رازی که قله نشين خرد بودند ‪ ،‬خود را موافق نشان بدهند و هرچند با رنگ‬ ‫اسالمی حقيقت ماوراء آن بيان نمايند‪ .‬زيرا آنها ميدانستند که بهر حال حقيقت را نميشود که با دو‬ ‫انگشت پنهان کرد يعنی که با ايرادات آنها بر رازی انديشه هايی خرد گرايانه رازی صدمه نمی بينند‬ ‫بلکه اين انتقاد کمک می کند که آنها عنان معترضين فلسفه و عقل را بسوی ديگری کشانند و زاويه‬ ‫ديد آنها را منحرف به حوزه فکری خود شان معطوف بدارند که البته عده ی اين اوااللباب اندک‬ ‫بشمار می آمد و اکثريت تابع اولواالمر بودند‪ .‬اين نکته هم قابل تذکر است که تا زمان که حضرت‬ ‫رازی در قيد حيات بود کسی را جرأت انتقاد نبود ‪ ،‬ايرادات و خرده گيری ها عموما پس از درگذشت‬ ‫آنحضرت در آوردگاه ی بدون حريف آغاز می يابد به رسم ناجوان مردان‪.‬‬ ‫همانگونه گفته آمد زکريای رازی از اصحاب هيولی است و معتقد است که هيولی دارای اجزاء بسيط‬ ‫ذی ابعاد است و ميگويد عقل نمی پذيرد که ماده و مکان آن ‪ ،‬ناگهان بدون اينکه سابقا ماده يا مکان‬


‫وجود داشته باشد پديد آيد‪ .‬او بر خمسهً قدم ( پنج قديم ) بود و جهان را مرکب از همين پنج گوهر‬ ‫ازلی می دانست که عبارت است از ‪ :‬عقل فعال ‪ ،‬روح ‪ ،‬ماده ‪ ،‬مکان و زمان ‪ ،‬به عقيده او زمان و‬ ‫مکان و حرکت و جسم بی نهايت قديم است و زمان جوهری است دونده و بی قرار‪)12( .‬‬ ‫داکتر ذبيح هللا صفا دراين باره می نويسد ‪ :‬رازی در مابعد الطبيعه معتقد به وجود پنج قديم بود يعنی ‪:‬‬ ‫خالق ‪ ،‬نفس کلی ‪ ،‬هيولی اولی ‪ ،‬مکان مطلق يا خالء ‪ ،‬زمان مطلق يا دهر و ظاهرا رازی اين عقيده‬ ‫را از ايرانيان گرفته بود زيرا حکمای ايران هم پنج قديم را معتقد بودند‪)13( .‬‬ ‫چيزيکه دراين بيان استاد ذبيح هللا صفا به اشتباه آمده است ‪ ،‬اينست که زکريای رازی عرب نبود که‬ ‫عقيده خويش را با خرد آريايی ( ايرانی ) ها آراسته باشد‪ .‬او خود اهل ری بود و عجم ‪ ،‬يعنی از‬ ‫زادگاه حضرت زرتشت پيغمبر‪.‬‬ ‫چنانکه قاضی صاعد اندلسی مينويسد ‪ « :‬تعاليم زرتشت عبارت بود از احترام به آتش و نور های‬ ‫ديگر ‪ ،‬اعتقاد به ترکيب جهان از روشنايی و تاريکی ‪ ،‬و عقيده بر پنج ذات قديم که عبارت است از ‪:‬‬ ‫خالق متعال ( اهوارا مزدا ) ‪ ،‬ابليس ( اهريمن ) ‪ ،‬هيوال ( ماده بی شکل نخستين ) ‪ ،‬زمان و مکان‪».‬‬ ‫‪10‬‬ ‫ناصر خسرو قباديانی از قول رازی می نويسد ‪ «:‬هيولی قديم است ‪ ،‬و روانيست که چيزی پديد آيد‬ ‫نه از چيزی ‪ ( .‬زادالمسافرين ‪ ،‬ص ‪ . ) 55‬ازاين نقل قولها کامال روشن است که رازی به ابدی بودن‬ ‫ماده و محال بودن خلق از عدم ‪ ،‬يا به اصطالح فلسفی « ابداع » معتقد بوده‪12 ».‬‬ ‫مرتضی راوندی در کتاب تاريخ فلسفه در ايران می نويسد ‪ « :‬برعالوه بر هيولی که رازی آنرا قديم‬ ‫می شمارد ‪ ،‬قديم بودن زمان و مکان که از صفات الينفک ماده اند پس از قبول قديم بودن ماده (‬ ‫هيولی ) حکمی است احتراز ناپذير ‪ ،‬اما نفس کلی را رازی وسيله ارتباط مبدأ الهی و هيولی قرار‬ ‫ميدهد ‪ ،‬قدامت هيولی در زمان و مکان عمال برای مبدأ الهی وظيفه و عملی باقی نمی گذرارد ‪ ،‬زيرا‬ ‫سلب وظيفه خلقت برای خالق ‪ ،‬در حکم نفی آن است‪ .‬رازی بقول زادالمسافرين جهان را مرکب از‬ ‫اجزای اليتجزی می دانست که فراز آمدن ( انقباض) و گشاده شدن « انبساط » آن اجزای اليتجزی‬ ‫موجب بروز و تنوع کيفيت در جهان است يعنی تنوع کيفی ناشی از تنوع در کميت است‪11 » ....‬‬ ‫اين بينش متعالی حضرت زکريای رازی خالف نظريات مشائيان چون ابونصر فارابی و ابن سينا بود‪.‬‬ ‫با آنکه نمی توان فرابی و ابن سينا بلخی را کامال ناموفق با انديشه های فلسفی و مادی قلمداد نمود‪.‬‬ ‫مثال « در آراء فارابی گاه تمايلی به ماديگری ديده می شود ‪ :‬ابونصر معتقد است عقايد فلسفی در‬ ‫موضوع ابتدايی آفرينش از اخبار مذهبی دقيقتر و به توحيد نرديکتر است ‪ ،‬زيرا عقايد ارباب ملل و‬ ‫نحل مستلزم قدم ماده است‪11 ».‬‬ ‫اما چيزيکه نمی شود آنرا پنهان نمود اينست که در جامعه ايکه ابر سيآه استبداد دينی بر آسمان آن‬ ‫حاکم است ‪ ،‬از آفتابينه های خرد نور و گرمی الزم نبايد توقع کرد ‪ ،‬و کم پيدا ميشود کسانی مانند‬ ‫زکريا رازی که در ظلمتکده ی آنچنانی بی هراس از گردباد ديو و دد ‪ ،‬چراغ خورشيد خرد را‬ ‫بيافروزند‪.‬‬ ‫برخالف مذهبيون و دين ساالران متحجر که بر تغيير ناپذيری و جاويدانگی پنداشت ها و احکام مورد‬ ‫قبول خويش سم بر زمين می کوبند ‪ ،‬حضرت زکريای رازی ‪ « :‬معتقد بود که اطالعات علمی و‬ ‫فلسفی در ترقی است‪ .‬برطبق مقالهً دايره المعارف اسالم ‪ ،‬در باب رازی ‪ :‬وی ( رازی ) مدعی است‬ ‫که از اغلب فلسفهً قديم پيشتر رفته است و حتی خود را برتر از ارسطو و افالطون می شمارد‪ .‬در‬ ‫طب همپايهً بقراط است و در فلسفه مقامش نزديک سقراط ولی پس از وی مسلما دانشمندانی خواهد‬ ‫آمد که بعضی از نتايجی را که او به آنها رسيده است ‪ ،‬طرد خواهند کرد ‪ ،‬چنانکه او کوشيده است که‬ ‫تعاليم خود را ‪ ،‬جايگزين نظريات پيشينيان قرار دهد‪11 ».‬‬ ‫اين اظهار ‪ ،‬گذشته از آنکه مبين وسعت نظر رازی بزرگوار است ‪ ،‬اين نکته را نيز تاکيد می نمايد ‪،‬‬ ‫که دعوای ابديت هرگونه احکام و قوانين و اوامر چيزی بيش از يک سفسطه نيست‪ .‬بويژه در تاکيد‬ ‫رد ابديت ‪ ،‬حضرت رازی می خواهد بگويد که يک پديده از پديده ديگری به وجود می آيد ‪ ،‬فرزند‬

‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫‪10‬‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫بدون مادر و يا بدون تخمه مرد و زن اصال عقل پذير نيست ‪ ،‬با اين حساب رازی خواسته ثابت نمايد‬ ‫که ابداع محال است‪ ... ( ،‬چون همواره هر چيز از چيز ديگری به وجود می آيد ) ‪15‬‬ ‫دراينجاست که می توان گفت اساس گذار نظريه علمی تقدم ماده برروح چند سده قبل از فيلسوفان‬ ‫غرب ‪ ،‬حضرت زکريای رازی در خراسان در شرق است ‪ ،‬گرچه پيش از وی در تواريخ از خردمند‬ ‫ديگری بنام ( ايرانشهری ) نامبرده می شود که بگفتهً ناصر خسرو قباديانی در کتاب زادالمسافرين‬ ‫سمت استادی رازی را داشته است‪16 .‬‬ ‫مادی نگری رازی ف به هيچوجه رد (خالق کل) يا ( عقل معانی ) و يا ( اهوارا مزدا ) نيست‪ .‬بلکه‬ ‫منظور از پديده های جدا از خالق کل وواجب الوجود است ‪ ،‬چنانکه به عقيده رازی مقصود از خلقت‬ ‫بشر از سوی خالق کل يا اهوارا مزدا ‪ ( :‬کسب علم و بکار بردن عدل است و بشر بايد به قدر طاقت‬ ‫‪ ،‬به خداوند شبيه شود ‪ ،‬و چون خداوند عادل است ف رحيم و عالم است ما بايد نسبت به مردم و‬ ‫خودمان عادل و رحيم باشيم و در راه کسب علم کوشا باشيم در امور از عقل مدد جوييم‪ .‬عيوب خود‬ ‫را بشناسيم ‪ ،‬از تکبر ‪ ،‬حسد ‪ ،‬غضب ‪ ،‬دروغ ‪ ،‬بخل و غم بپرهيزيم و از افراط در همخوابگی و‬ ‫شراب خوری خود داری کنيم‪15 ) .‬‬ ‫بسياری از مقاصد که انسان را به خدا شبيه می سازد که در صورت تکميل اين صفات انسان می‬ ‫تواند خود را همزاد صفات خدا دانسته و چون منصور حالج اناالحق بگويد‪ .‬مخالف عقيده و باور‬ ‫مذهبيون و شريعت انديشان بوده است مثل کسب علم ‪ ،‬امداد جستن از عقل بجای احکام اعتقادی ‪،‬‬ ‫پرهيز از علم ف عدم افراط در همخوابگی و عدالت نمودنن‪ .‬اگر بحث را به درازا نکشانيم ‪ ،‬و فقط‬ ‫روی يکی دو مورد از صفات را که خدای پسند و انسانی است و منشرعين باآن مخالفت می ورزد‬ ‫مکث نماييم تضاد آنچه را که رازی با ترفنديان دين داشت آشکار نموده ايم‪ .‬مثال چنانکه باال گفته شد‬ ‫حضرت زکريای رازی مخالف افراط در همخوابی با زنان است که منظور از زنا و چندين زن را به‬ ‫نکاح در آوردن و کنيز گيری می باشد‪ .‬اين صفت انسانی و خداپسندانه در تقابل با تفکردين بازان‬ ‫است‪ .‬زيرا در شريعت و دين زن وسيله تعيش مرد است ‪ ،‬به همين لحاظ است که زنبارگان مذهب در‬ ‫اجرا و دفاع اينکه ( از زنان هرچند که خوش داريد ) ‪ 12‬بگيريد ‪ ،‬نمی توانند جهاد بر عليه‬ ‫مخالفين اين نعمتی هللا داده نکنند و منکران آنرا زنديق و کافر خوانده سر نزنند‪ .‬زيرا از من البد والی‬ ‫الفتم که بر چهار تا برچهارده و چهل و چهارصد هم قناعت شان فراهم نگرديده است‪.‬‬ ‫چنانکه در تاريخ ثبت است امير المومنين معتصم باهللا هشت هزار کنيز داشت و يکی ديگر از اميران‬ ‫اسالم چهار هزار جاريه مدخوله داشت که يک زنمزد عجمی عبدهللا طاهر پوشنگی برای ماندن در‬ ‫قدرت و ارضای شوق و ذوق امير مومنان دين چهارصد دختر جوان خراسانی را از خانواده های‬ ‫شان به زور گرفته به امير مسلمانان به بغداد می فرستد ‪13‬‬ ‫ودر زمان همين امير المومنين ها معتصم و بعد المتوکل باهللا است که فشار بر نيروهای نطفه يی و‬ ‫در حال نضج راسيوناليزم ( عقلی ) در چوکات انديشه های مذهبی وارد می شود ‪ ،‬و راه برکوچه‬ ‫های باريک خرد گرفته می شود‪ .‬که يکی از اين مسايل بحث بر مخلوق و غير مخلوق بودن قرآن‬ ‫است که عناصر هرچند مذهبی اما عقلگرايی معتزله بر مخلوق بودن قرآن باور داشتند و می گفتند ‪( :‬‬ ‫اگر قرآن از طرف خداوند خلق نشده بود و از ازل مانند خداوند وجود داشته پس قرآن هم مانند خداوند‬ ‫ابدی و غير مخلوق است و نتيجه چنين می شود که قرآن خود ‪ ،‬خداوند گونه يی دومی است‪ .‬اين‬ ‫شرک است و می گفتند که فقط خداوند اليزال و غير مخلوق است و قرآن اليزال نيست‪.‬‬ ‫در پی اوجگيری اين بحث بود که المتوکل اميرالمونين بحث و دعوا را بر سر متون قرآن منع کرد و‬ ‫اصل مخلوقيت قرآن را به منزلهً ارتداد اعالم نمود‪ ...‬و زنديقيان يعنی خرم دينان و مانويان و بيدينان‬ ‫( دهريان ) مورد فشار و زجر و آزار واقع شد‪ 10 ).‬بحث بر متون قرآن اگر منع نمی گرديد ‪ ،‬مسلما‬ ‫مسايل زياد مذهبی از سوی محققين و علما به ميان کشيده می شد که هر کدام آن منافع شخصی‬ ‫بوريابافان دين را در خطر می انداخت و اصول که دعوت به آوردن به آن را می نمودند زير سوال‬ ‫نفی کامل ميرفت‪.‬‬ ‫مثال يکی از مسايل تعدد زوجات ووديعه ی کنيز داشتن و گرفتن ‪ ،‬و در همين مورد مسالهً عدالت‬ ‫‪ 11‬الهی و عدالت جانشينان زمينی او بود‪.‬‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫از نظر خرد گرايان و خداپرستان ‪ ،‬چگونه می توان اين امر را عادالنه خواند که زن و مرد اگر‬ ‫انسان شمرده می شوند يکی حق گرفتن هرچند که خوشش بيايد و طالق آنها را دارد و ديگری حتی‬ ‫جدا شدن را مگر بنابر داليل قوی ندارد‪.‬‬ ‫آيا اين امر می تواند حکم خدای عادل باشد در مورد دو نمود يک انسان؟‬ ‫دوم ‪ :‬اگر انسان آفريده خداست و همه انسانها در نزد خدا پاداش و کيفر همسان دارد ‪ ،‬چرا کنيز و‬ ‫برده ولو مسلمان باشد از نعمت آزادی الهی محروم گردانيده شده است و چرا اگر زنا گناه گناه است‬ ‫با کنيز روا است؟ زيرا همخوابی با کنيز ( مشمول اصطالح قرآن ) « ما ملکت ايمانکم » بوده‬ ‫هيچگونه مراسم وتشريفاتی را ايجاب نمی کند‪12 ).‬‬ ‫مانند خواندن خطبهً نکاح وايجاب و قبول و حضور شهادتين و رضائيت زن و يا ولی او‪ .‬عمدتا در‬ ‫وقتی غزوه و جهاد ‪ ،‬مردان يک شهر و قبيله را که می کشند ‪ ،‬زنان را اسير گرفته و آنها را کنيز‬ ‫خود می سازند و گاهی هم در برابر چشمان شوهر و يا اطفالشان با زنان همخوابگی می کردند‪.‬‬ ‫مگر زنا و همخوابگی با زن محرم و نامحرم و کنيز يکی نيست؟ آيا اين امر می تواند حکم خدای‬ ‫عادل باشد که يک عمل نامشروع با يک بخش از زنان گناه و با بخش ديگری روا باشد؟ مگر کنيز‬ ‫آفريدهً خدا نيست و يا جماع با کنيز فرق دارد نسبت به آزاد؟‬ ‫وامادر مورد عدالت نمايندگان زمينی ‪ ،‬يعنی امير المونين ها بيضه داران مذهب!‬ ‫ابوالحسن علی بنن حسين مسعودی در کتاب مروج الذهب در باره المتوکل باهللا امير المسلمين می‬ ‫گويد « ‪ ...‬وی چهار هزار کنيز داشت که با همگی خفته بود‪ ».‬به اين حساب او برعالوهً زنان که در‬ ‫قيد نکاح داشت در مدت چهارده سال خالفت خويش هر روز با يک کنيز نو همخوابی می نمود و‬ ‫برای کنيز اولی چهارده سال بعد نوبت می رسيد که عمر مهلتش نداد‪ .‬اينست عدالت اميرالمومنين که‬ ‫چهارهزار دختر جوان را در قفسی بنام حرمسرا می اندازد ‪ ،‬به نوبت چهارده سال بعد برای هريک‪.‬‬ ‫کيها م ی توانند چنين کسانی باشند؟ امير المومنين ها يا امير المجانين ها ؟ و چرا بايد از چنين وديعه‬ ‫يی دفاع نکنند؟ و منع عقل و خرد ننمايند‪.‬‬ ‫اما با وجود منع جابرانه متوکل و سرکوب عقلگرايان ‪ ،‬روند گرايش بسوی خرد در وجود دارندگان‬ ‫عقل سليم هرچند پنهانی و بدور از چشم ساطور بدستان شريعت ‪ ،‬در حال نضج و نسج بود ‪ ،‬که‬ ‫سرانجام در قرن چهارم تا اوايل قرن پنجم تخم های بذر شده و اما ناشگفتهً باغبان باغستانهای عقل‬ ‫قرون اول تا اواخر قرن سوم هجری سرانجام می شگفد و ميوه های پخته و شيرين بار می آورد ‪ ،‬در‬ ‫پهلوی آنکه ‪ ( :‬حکمای تمدن اسالمی تا اواخر قرن چهارم در تطبيق بسی از اصول حکمت يونانی بر‬ ‫مبنای اسالمی کوشش کرده بودند که از مشاهير آنها يکی يعقوب ابن اسحق الکندی و ديگر ابوزيد‬ ‫البلخی و ديگر ابونصر الفارابی و ديگر اخوان الصفا و ديگر ابوعلی سينا بوده اند‪ .‬در سده چهارم‬ ‫هجری و دوره پر درخشش سامانيان که زمان اوج مباحث علمی و فلسفی بشمار می آيد ‪ ،‬اگر دسته‬ ‫يی در تطبيق برخی از اصول حکت يوناننی بر مبنای اسالمی بودند‪ ( .‬دسته ديگری از آشنايان با‬ ‫فلسفهً يونانی هم تا اوايل قرن پنجم مشغول استفاده از ترجمه های آثار فالسفه بودند و آنان معتزله اند‬ ‫که که غايت مقصود شان در آوردن اصول دين بيک صورت علمی و منطقی و بحث در ذات و‬ ‫صفات واجب الوجود و احوال ممکنات از مبدا و معاد بر وفق شريعت اسالم بود‪ 11 ).‬کاريکه‬ ‫امروز برخی از روشنفکران ‪ ،‬تازه ‪ ،‬بعد از چندين قرن جرئت آنرا پيدا نموده اند‪ .‬اما چندين سده پيش‬ ‫دمحم بن زکريا مانند پيکر شکست ناپذير يک کوه خرد ايستاد و نه تنها کوشش هايی در زمينه آشتی‬ ‫دادن دين با فلسفه را ناممکن خوانده رد نمود ‪ ،‬بلکه برالف معتزله و مشاييان اسالمی که بر مخلوق‬ ‫بودن و نا مخلوق بودن قرآن داليل فلسفی می جستند اصل نبوت را زير سوال برد و گفت ‪ ( :‬خداوند‬ ‫همه بندگان را مساوی خلق کرده هيچ کس را بر ديگری برتری نداده است و اگر بگوييم که برای‬ ‫رهنمايی آنان حاجت به انتخاب کسی داشت ‪ ،‬حکمت بالغه وی می بايست چنين اقتضا کند ‪ ،‬که همه‬ ‫را به منافع و مضار آنی و آتی شان آگاه سازد و کسی را از ميان ايشان برديگری برتری ندهد و مايه‬ ‫اختالف و نزاع آنان نگردد و با انتخاب امام و پيشوا ‪ ،‬باعث آن نشود که هر فرقه تنها از پيشوای‬ ‫خود پيروی ‪ ،‬و ديگران را تکذيب کند و با نظر بغض به آنان و جماعات برزگی بر سراين اختالف‬ ‫‪ 12‬از ميان بروند‪11 ).‬‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫رازی هر حقيقتی را واحد می دانست و معتقد بود که يک حقيقت چند گونه شده نمی تواند‪ .‬مثال شب‬ ‫يک حقيقت است و رنگ شب سياه است ‪ ،‬آيا می توان تعريف ديگری برای رنگ شب تعيين نمود؟‬ ‫ويا چگونه ممکن است که در رابطه به يک حقيقت ‪ ،‬چند حکم متضاد را از يک منبع صادر شود و‬ ‫هرکدام آن حکم خود به عين حقيقت ناپذير تبديل گرداند‪.‬‬ ‫مثال ‪ ( :‬در باره قصاص در تورات آمده است که ‪ :‬چشم بجای چشم و دندان بجای دندان ‪ ،‬دست‬ ‫بجای دست و پا بجای پا و داغ بجای داغ‪ .‬و اگر کسی چشم غالم و يا کنيز خود را کور کند او را به‬ ‫عوض چشمش آزاد کند‪ ( .‬سفر خروج ‪ ،‬باب بيست و يکم ‪ 11 ،‬ــ ‪ .) 11‬و در همين زمينه در قرآن‬ ‫آمده است که ‪ :‬مرد آزاد را در مقابل مرد آزاد ‪ ،‬و بنده را در مقابل بنده و زن را در مقابل زن بکشيد‬ ‫‪ « .‬بقره ‪ » 252 ،‬چشم بجای چشم و بينی بجای بينی و گوش بجای گوش و دندان بجای دندان «‬ ‫مايده ‪ » 15 ،‬ولی در همين مورد در انجيل آمده است ‪ ... :‬و عيسی فرمود ‪ :‬شنيده ايد که گفته شده‬ ‫است چشم بجای چشم و دندان بجای دندان اما من بشما می گويم که انتقامجويی فقط حق خداوند است‬ ‫و اوست که می بايد سزای گناهگاران را بدهد ( لوقا ‪ ،‬باب بيست و ششم ‪ 15‬ـ ‪ ) 13‬و يا مثال در‬ ‫مورد مجازات زنا ‪ ،‬در تورات مقرر کرده است که ‪ :‬اگر زنی با مردی نامزد شود ولی ديگری او را‬ ‫در شهر يافته با او همبستر شود پس هر دوی ايشان را به دروازه شهر ببرند و با سنگ ها سنگسار‬ ‫کنند تا بميرند ‪ ( :‬سفر تثنيه باب ييست و دوم ‪ 11‬و ‪ ) 11‬و در قرآن تصريح می کند که زن زناکار و‬ ‫مرد زناکار هرکدام را صد ضربه شالق بزنند و هيچگونه ترحمی بدانان روا مداريد ‪ ،‬و آين مجازات‬ ‫در حضور گروهی از مومنان انجام گيرد‪ ( .‬نور ‪ ) 1 ،‬ولی در همين مورد ‪ ،‬در انجيل آمده است که‬ ‫‪ :‬کاتبان و فريسيان زنی را که در زنا گرفته شده بود پيش عيسی آوردند و به او گفتند ‪:‬‬ ‫موسی در تورات به ما حکم کرده است که چنين زنان سنگسار شوند‪ .‬تو چه می گويی؟ و عيسی گفت‬ ‫‪ :‬در اينصورت شما هم چنين کنيد ‪ ،‬بشرط آنکه سنگ اولی را کسی بر اندازد که خود زنا نکرده‬ ‫باشد ‪ ،‬و آنان تا به آخر يکی يکی بيرون رفتند ( يوحنا ‪ ،‬باب هشتم ‪ 1 ،‬ـ ‪15 ) 20‬‬ ‫حضرت زکريای رازی پس از دريافت اين تناقض گويی ها است که ضديت خود را با مذاهب و اديان‬ ‫در اتکا با موارد عقلی اعالم ميدارد‪.‬‬ ‫اين وراق در کتاب اسالم و مسلمانی اعالم اين ضديت را از سوی رازی چنين به بررسی گرفته می‬ ‫نويسد ‪ « :‬رازی در اثر ديگر خود که چون يک نويسندهً اسماعلی از آن انتقاد بعمل آورد و آنرا رد‬ ‫کرده ‪ ،‬برجای مانده ‪ ،‬به گونه ای ( کراوس ) و ( پينز ) و ( گابری يللی) بررسی کرده اند ‪ ،‬گستاخی‬ ‫و بی پروايی خود را در اثبات باور هايش آشکار می سازد‪.‬‬ ‫رازی می نويسد ‪ « :‬تمام افراد بشر در سرشت مساوی بوده و به گونه برابر از موهبت خرد‬ ‫برخوردار اند و ايمان کورکورانه برای آنها اهانت بار خواری آوراست‪ .‬افزون برآن ‪ ،‬خرد افراد بشر‬ ‫را قادر ميکند تا حقايق علمی را خيلی زود درک کنند‪ ( .‬پيشوايان مذاهب ) ‪ ،‬اين بزهای نر با ريش‬ ‫های دراز ‪ ،‬نمی توانند ادعا کنند که از کوچکترين برتری معنوی يا خردگرايانه بهره ای داشته اند‪.‬‬ ‫اين بزهای نر وانمود ميکنند که از سوی خدا برای بشريت پيام آورده اند و زندگی خود را در راه‬ ‫برتر بينی خود نسبت به ديگران می گذرانند و کوشش ميکنند ‪ ،‬توده های مردم راه به فرمان برداری‬ ‫از سخنان هللا که به راستی در بردارندهً سود و فايده ‪ ،‬خود آنهاست ‪ ،‬فراخوانند‪ .‬معجزه های پيامبران‬ ‫‪ ،‬شيادی و حيله گری و شرع داستان های دروغی است‪ .‬بزرگترين دليل پوچی و بيهودگی سخنان‬ ‫پيامبران آنست که آنها نسبت به يکديگر سخنان ضد و نقيض و ناهمگون ميگويند‪ .‬آنچه را که يکی از‬ ‫آنها حقيقت بدون چون و چرا ميدانند ‪ ،‬پيامبر ديگر آنرا انکار و رد ميکند ‪ ،‬با اين وجود ‪ ،‬هريک از‬ ‫آنها ادعا ميکنند که تنها او راست و درست می گويد‪ .‬بدين ترتيب ‪ ،‬دورنمايه عهد جديد با تورات‬ ‫تناقض دارد و قرآن دورنمايه انجيل را نادرست می خواند‪ .‬قرآن ‪ ،‬ترکيب ناهمجوری ( افسانه های‬ ‫پوچ و متناقضی ميباشد ) که به گونه خنده داری الف ميزند که غير قابل تقليد است ؛ در حاليکه در‬ ‫واقع ‪ ،‬ماهيت زبان و نگارش آن ‪ ،‬همه مسخره و بيهوده است ‪ ،‬دليل پيروی افراد مردم از رهبران‬ ‫مذهبی را بايد در رسم و عادت ‪ ،‬سنت و تنبلی آنها در کاربرد هوش و خرد شان جستجو کرد‪ .‬اديان و‬ ‫مذاهب ‪ ،‬يگانه سبب جنگ های خونينی شده اند که افراد بشر را به روز سياه نشانده است‪ .‬اديان و‬ ‫‪ 13‬مذاهب ‪ ،‬همچنين با تمام وجود با انديشه گريهای فلسفی و پژوهش های علمی دشمنی ميورزد ‪ ،‬زيرا‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫تنها همين عوامل اند که ميتوانند سرشت فاسد و زيان آور واپسگری آنها را آشکار سازند‪ .‬نوشتار‬ ‫های به اصطالح مقدس بی ارزش و پوچ بوده و پيش از آنکه برای بشر فايده داشته باشند ‪ ،‬به آنها‬ ‫زيان رسانيده اند ؛‬ ‫‪ ( 16‬درحاليکه نوشتار های باستانی مانند آثار افالطون ‪ ،‬ارسطو ‪ ،‬اقليدوس و بقراط ‪ ،‬خدمات شايانی‬ ‫به بشريت کرده اند‪).‬‬ ‫ا‬ ‫انديشه و آراء حضرت رازی را که ابن وراق بی پرده و بدون مصلحت انديشی های جبونانه بيان‬ ‫نموده است ‪ ،‬به بيان اندک ماليم تر آن ساير محققين و پژوهشگران هم تاييد نموده اند‪ .‬مثال‬ ‫مرتضی راوندی در کتاب تاريخ فلسفه در ايران به نقل از دايرتالمعارف فارسی ‪ ،‬و پژوهش ( هانری‬ ‫کربن ) دانشمند فرانسوی در باره رازی می نويسد ‪ « :‬به نظر رازی تعاليم گوناگون و متناقض‬ ‫پيغمبران ‪ ،‬خالف حقيقت است زيرا حقيقت واحد است‪.‬‬ ‫درحاليکه مذاهب با يکديگر متناقضند‪ .‬اعتماد مردم به سران مذهبی ناشی از عادت و تنبلی است ‪،‬‬ ‫مذاهب يکی از علل جنگهايی است که بشر را ‪ ،‬به نيستی می کشاند ‪ ،‬مذاهب دشمن تفکر فلسفی و‬ ‫تحقيق علمی هستند‪......‬‬ ‫هانری کربن دانشمند فرانسوی در باره رازی می نويسد ‪ « :‬رازی انبياء را فرستاده خدا نمی‬ ‫دانست و معتقد بود که بيدار کردن مردم وظيفهً فيلسوفان است ‪ ،‬ولی اسماعيليه برانگيختن و بيدار‬ ‫ساختن نفوس بشری را فقط کار انبيا می شمرند ‪ ،‬رازی با اين انديشه مخالفت می کرد و می گفت‬ ‫تمام افراد بشر مساوی و برابر اند و قابل قبول نيست که خداوند يکی از افراد بشر را برگزيند‬ ‫ووظيفه نبوت و هدايت ديگران را به او واگذارد‪ .‬اين وظيفه نبوت جز آنکه نتايج شومی ببار آورد‬ ‫چه حاصلی دارد ؟ جز جنگهای خونين و باور های پوچ چه ثمری ببار می آورد‪ .‬اسماعيليه می‬ ‫گويند منظور از فرستادن انبيا هدايت انسانها به حقيقت يعنی به باطن اديان است ‪ ....‬و آنگهی آيا‬ ‫فيلسوفان بين خود اختالف ندارند و مرتکب خبط و خطايی نشده اند؟ رازی در پاسخ می گويد ‪ :‬اين‬ ‫نکته نه به دروغ مربوط است و نه به خطا ‪ ،‬هر يک از فالسفه کوششها کرده اند و براثر آن به‬ ‫جاده صواب راه يافته اند‪74 ».‬‬ ‫برعالوه ( ابوالقاسم پرتو ) در کتاب انديشه های فلسفی ايرانی ‪ ،‬زير عنوان رازی و رهايش از‬ ‫خيرگی می نويسد ‪ « :‬رازی باور دارد که خدا دادگر است‪ .‬بايسته ی اين دادگری آنست که در‬ ‫آفرينش آدميان همگی را ( برابر ) بيافريند و يکی را بر ديگران برتری ننهد‪ .‬پيامبران خود را بر‬ ‫گزيدگان خدا می نامند که برای آموزش و راهنمايی آدميان برانگيخته شده اند‪.‬‬ ‫خدا برای رهنمايی آفريدگانش نيازی به ميانجی و فرستاده ندارد ‪ ،‬اگر اورا توانايی آن است که‬ ‫پيامبری را با راه راست آشنا گرداند ‪ ،‬ناگزير اين توانايی نيز در اوست که همگی آفريدگان خود را‬ ‫براه راست رهنمايی کند‪ ( .‬پيامبری ) و فراخوانی مردم بسوی خدا نيز کار بيهوده ای است زيرا در‬ ‫باور های دينی ‪ ،‬خداست که بندگانش را به هرگونه که بخواهد می سازد و بدی و نيکی را در نهاد‬ ‫آنان می کارد‪ ( .‬از ميان ده ها آيه بظور نمونه آيه ‪ 921‬سوره عمران و آيه ‪ 88‬سوره زنان مبين‬ ‫تاييد بيان رازی ميتواند باشد‪ .‬م ) هم چنين خرد نمی پذيرد که خدای دادگر به يکی از آفريدگانش‬ ‫مهر بورزد و او را به پايگاه پيامبری برکشد‪ .‬اگر بپذيريم که برانگيختن پيامبران از سوی خداست ‪،‬‬ ‫ناگزير بايد در مهربانی و دوستی او به بندگانش نيز دو دل گرديم‪ .‬بدينگونه ( پيامبری ) نه تنها‬ ‫باپيشينه ی فروز های خدايی چون دادگری و مهربانی ناسازگار است که خود ميوه دشمنی و کينه‬ ‫توزی با آفريدگان خداست‪ .‬زيرا پيامبران هر يک دين و باور داشت و ايمان ويژه ای را بنياد می‬ ‫گذارد و پيروان دين ها و باور داشت ها با يکديگر به نبرد و ستيز می پردازند ‪ ،‬زيرا هيچ يک دين‬ ‫‪ 14‬ديگری را باور ندارد‪78 » .‬‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫عنقای بلند پرواز درستی پيش بينی ها و نظريات حضرت زکريای رازی را امروز در نهصد سال بعد‬ ‫از او نيز ميتوان به واقعيت مشاهده نمود که چگونه تقابل اديان و مذاهب از يک سو و دين بحيث‬ ‫کل در مقابله با عقل و آزادی و عدالت و ترقی و تمدن ازسوی ديگردنيا را درخاک و خون کشانيده‬ ‫است و آرامش و زندگی را ازمردم گرفته است‪ .‬بطور نمونه افغانستان ‪ ،‬ايران ‪ ،‬پاکستان ‪،‬‬ ‫تاجکستان ‪ ،‬عراق ‪ ،‬هندوستان وهمه کشورهای آسيا و افريقا و اروپا و امريکا ‪ ،‬مسلمان ‪ ،‬کافر ‪،‬‬ ‫شيعه ‪ ،‬عيسوی ‪ ،‬يهود ‪ ،‬وهابی ‪ ،‬بهايی ‪ ،‬اسماعيليه و احزاب اينها که به صدها می رسد ‪ ،‬و همه‬ ‫در جنگ اند‪ ،‬همه می کشند ‪ ،‬ويران می کنند و می سوزانند ‪ ،‬که نسل امروز همه شاهد اند‪ .‬بناء‬ ‫حضرت زکريای رازی به ماهيت اين همه ناراوايی ها و پلشتی ها علما پی برده و سير اين حوادث‬ ‫خونين و مردم گزايی ( انسان آزاری ) را چه در مقطع زمانی که خود می زيسته و قبل از آن را در‬ ‫تواريخ مطالعه کرده بوده است‪ .‬که سرانجام به نتيجه يی ميرسد که مضمون آن نفی ترفند هاست‪.‬‬ ‫مساله رد نبوت از سوی حضرت رازی را داکتر ذبيح هللا صفا هم در تاريخ ادبيات درآورده می‬ ‫نويسد ‪ ( :‬رازی راجع به نبوت می گفت چون خداوند عادل است همهً بندگان خويش را مساوی خلق‬ ‫کرده و هيچکس را بر ديگری برتری نداده است و حکمت بالغهً او برای رهنمايی خلق همه را‬ ‫بمنافع و مضار خود آشنا کند دراين باب به ميان جی حاجت ندارد و حنی اعتدال او اقتضا نمی کند‬ ‫که ازاين طريق ايجاد تفرقه ميان خلق نمايد و پيروان هر پيامبری را با ديگران به جنگ و ستيز‬ ‫وادار سازد و معجزات و مدعيان نبوت را نيز خدعه و نيرنگ ميدانست‪71 » .‬‬ ‫يکی ديگر از اصول تعليمات اخالق حضرت رازی که ناشی از جهان بينی مادی و مترقی او به شمار‬ ‫می آيد ‪ ،‬تاکيد بر ( لذت دايم ) است ‪ ،‬دراين رابطه پژوهشی است از علی ميرفطروس که می نويسد‬ ‫‪ « :‬تعليمات اخالقی رازی از تفکر مادی و مترقی او ناشی می شود ‪ ،‬اينکه شريعتمداران و ايديا‬ ‫ليست ها کوشش کرده اند تا تعليمات رازی را ضد اخالق و لذت جويی محض جلوه گر سازند ‪،‬‬ ‫صحيح نيست‪ .‬او در کتاب ( سيرت الفلسفيه) اگر چه بر ( لذت دايم ) تاکيد می کند ‪ ،‬اما بايد دانست‬ ‫که اين اصول اخالقی در برابر آيين اخالقی عرفا و الهيون که ( لذت های طبيعی را حقير ميداشتند و‬ ‫برای رسيدن به ( لذت مطلق ) از نياز ها و نعمت های طبيعی ( پرهيز ) ميکردند)) قدعلم می کند‪.‬‬ ‫رازی تاکيد می کند (( ‪ ..‬ليکن اختيار اين سيرت ‪ ،‬مستلزم آن نيست که انسان شيوه مرتاضين هند و‬ ‫يا روش ( نصاری ) را در رهبانيت و انزوا در صومعه ها و يا طريقهً جمعی از مسلمين را در‬ ‫اعتکاف ( ماندن ) مساجد و ترک مکاسب و اقتصاد ( کوتاهی ) در خوردن و پوشيدن ‪ ،‬پيشهً خود‬ ‫کند و از لذت فعلی ( اين جهان ) چشم بپوشد‪ .‬بلکه بايد بديدهً عقل در لذايذ ببينند و آنهآيی را پيشه‬ ‫کند که عواقبی وخيم و دردناک نداشته باشد‪.‬‬ ‫بناء ‪ ،‬اين اخالق رازی مترقی تر از علم اخالق ( اپيکور) است زيرا اخالق اپيکور برخالف اخالق‬ ‫رازی ‪ ،‬انسان را به مبارزه برای تامين خوشبختی برنمی انگيزد ‪ ،‬اخالق اپيکور اخالق ( تأمل )‬ ‫است نه (تحرک )) ‪05‬‬ ‫تعليمات اخالق رازی عين تعليمات اخالقی مزدک که او را (پيغمبر دنيا ساز و مبلغ شادی ) می نامند‬ ‫‪ ،‬می باشد‪ .‬امير حسين خنجی نويسندهً ايرانی يکی از اصول اخالقی ( مزدک پيغمبر دنيا ساز و‬ ‫مبلغ شادی ) را چنين می نويسد ‪ « :‬هدف غايی حيات بشری در تفکر مزدک هم سعادت اين جهانی‬ ‫بود و هم سعادت اخروی بود که وسايلش را انسان می توانست دراين جهان فراهم سازد‪ .‬برخالف‬ ‫مانی که می پنداشت با زهد و دنياستيزی و دوری از لذت های مادی و مهار زدن بر نياز های جنسی‬ ‫و سختی کشی و محروميت چشی ميتوان به خدا رسيد‪ .‬در تفکر مزدک برآوردن اميال انسانی‬ ‫نفسانی و شاد زيستن و از نعمت ها بهره مند شدن وسيله پيمودن طريق کمال روحی تلقی می شد‪.‬‬ ‫با مطالعهً همين مقدار از مسايلی که در متون سنتی ( کالسيک ) راجع به عقايد مزدک مورد گفتگو‬ ‫قرار گرفته ‪ ،‬ما متوجه می شويم که او عقيده داشت که فقر و محروميت انسان را به فساد می‬ ‫کشاند وبرآوردن نياز های فطری سبب اصالح او می گردد ‪ ،‬لذا بايد وسايل انگيخته شود تا همهً‬ ‫مردم بتوانند نياز های فطری شان را برآورده سازند ‪ ،‬و در عين حال بايد مانع زياد روی آزمندان‬ ‫شد تا زن و مال را در انحصار خود شان در نياورند و ديگران را در فقر و محروميت نگاه ندارند‪».‬‬ ‫‪09 15‬‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫‪16‬‬

‫با توجه به تعليمات اخالقی رازی که در باال از آن ذکر بعمل آمد و تفکرات مزدک گفته می توانيم که‬ ‫هر دو رادمرد خرد در يک حرکت همکيشانه ‪ ،‬همسوی و موازی بسوی تامين يک آرمان با تفاوت‬ ‫های زمانی ‪ ،‬مسير پيموده اند و هر دو از يک پنجره به نور خرد نوريان گرديده بودند‪ .‬پنجره يی‬ ‫که حضرت زرتشت بروی انسانها گشود‪ .‬چنانکه می دانيم خرد زرتشتی نيز ‪ « :‬با رهبانيت و ترک‬ ‫دنيا ‪ ،‬ازدواج نکردن و رياضت ‪ ،‬مخالف است‪ .‬آرمان زندگی شادی و خوشبختی است که با کوشش‬ ‫در اين جهان با رسايی مينوی ( کمال معنوی ) ‪ ،‬از راه سازندگی و دهشمندی بدست می آيد‪ .‬برای‬ ‫شادی بايد کوشيد تا برابر به قانون اشا ‪ ،‬بين تن و روان از يک سو و بين فرد و اجتماع از سوی‬ ‫ديگر هم آهنگی به وجود آورد‪02 ».‬‬ ‫باور های فلسفی و اخالقی رازی با وجود آنکه تقريبا بسياری از آثار گرانسنگ اين بزرگ مرد همه‬ ‫زمان ها را متشرعين و خشک انديشان مذهبی در اتکا به جهل و جفا از بين برده اند باآنهم در آثار‬ ‫انديشمندان و فيلسوفان شرق و غرب تاثير آنرا ميتوان مشاهده نمود‪ .‬گفته شده که در سده ‪91‬‬ ‫ميالدی اولين دانشمند غربی که از آثار ترجمه شده ‪ ،‬زکريای رازی استفاده برده ( آلبرت لی گرانت‬ ‫) آلمانی است‪ .‬آلبرت را درآن دوره به نسبت مقام بلندش آلبرت بزرگ می گفتند و او به ارسطوی‬ ‫قرون وسطی مشهور است‪01 ».‬‬ ‫برعالوه بسياری از اجزای تعليمات اخالقی و فلسفی حضرت زکريای رازی را در فلسفه و اصول‬ ‫اخالق اسپينوزا فيلسوف نامی قرن ‪ 91‬اروپا در يابيم‪ .‬با حفظ اين نکته که اسپينوزا برخالف‬ ‫زکريای رازی که از اصحاب هيولی می باشد ‪ ،‬او در « زمره اصحاب تسميه ذکر گرديده است ‪....‬‬ ‫اما فلسفهً اش کامال استداللی است و هيچ امری را ( مانند زکريای رازی ) جز تعقل در تاسيس‬ ‫فلسفه مدخليت نداده است ‪ ،‬هرچند او هم اعلی مرتبهً علم را وجدان و شهود ميداند اما وجدان و‬ ‫شهود او مانند پاسکال و عرفا ‪ ،‬کار دل نيست و فقط ناشی از عقل است بعبارت ديگر حکمتش‬ ‫اشراق و روشش روش مشايی است‪07 ».‬‬ ‫مثال در مورد نعمات زندگی و استفاده از لذايز زندگی حضرت رازی می فرمايد‪ « :‬اختيار اين سيرت‬ ‫مستتلزم اين نيست که مردم شيوهً مرتاضان هند را در سوختن جسم و افگندن بر آهن تفته و ياسيرهً‬ ‫مانويت را در ترک جماع و گرسنگی و تشنگی و پليد نگهداشتن خود ‪ ،‬و يا روش نصار را‬ ‫دررهبانيت و انزاوايی در صوامع و يا طريقهً جمعی از مسلمين را در اعتکاف در مساجد و ترک‬ ‫مکاسب و اقتصار برکم خوراکی و درشت پوشاکی اختيار کنند و از لذات فعلی چشم بپوشند بلکه بايد‬ ‫به ديدهً عقل در لذايذ بنگرد و از آنها در حد اعتدال بهره بگيرد ‪00 ».‬‬ ‫در همين مضمون از اسپينوزا می خوانيم که می گويد ‪ « :‬از خود گذشتن و زندگی خويش را باطل‬ ‫کردن و ترک دنيا گفتن فضيلت نيست ‪ ،‬فضيلت عمل کردن به مقتضای طبع و پافشاری در ابقای‬ ‫وجود خويش است و چون اندوه و منافی اين منظور و شادی مساعد آنست بايد هميشه شادمان بود‬ ‫از تمتعات نبايد خود را محروم کرد ‪ ،‬در حد اعتدال بايد خورد و نوشيد و بوی خوش بايد بوييد ‪،‬‬ ‫زيبايی و صفا بايد ديد ‪ ،‬آهنگ های موزون را بايد شنيد ‪ ،‬تفريح بايد کرد حتی از زينت و آرايش هم‬ ‫نبايد پرهيز داشت و اگر دراين امور افراط نکنند و حد معمول دارند که از توانايی وجود انسان‬ ‫نکاهد بلکه بيافزايد رسيدن به کمال را ياری می کند خصوصا اگر در لذايذی که در بدن موضع‬ ‫خاص دارد اسرار نورزد و بيشتر به تمتعاتی بگرايند که کليه طبع را خوش می کند و فرح و‬ ‫انبساط می آورد‪01 » .‬‬ ‫در يک دهه و چند سالی بعد از رازی می بينيم که سيرت ارايه شده او در کارگاه انديشه خرد گرايانه‬ ‫استاد ابومنصور دمحم بن احمد دقيقی بلخی فحول الشعرا دوره سامانيان بگونه ی فشرده در يک چار‬ ‫پاره شعری بيان ميگردد‪:‬‬ ‫بگيتی از همــــــه خوبی و زشتی‬ ‫دقيقی چـار خصلت برگزيدست‬ ‫می خون رنگ و کيش زردهشتی‬ ‫لبت ياقـــوت رنگ و نالهً چنگ‬ ‫با گزينش اين چار خصلت که حضرت دقيقی در پی آن شد تا سرايش شاهنامه درخت گشن خرد را‬ ‫که بوسيله تبرداران عرب خشکانده شده بود باغبانی نموده که نسل ها را به باغستان های سبز‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫خرد فرا بخواند تا چشم های شان به نور آفتاب خرد روشن گردد زيرا کيش زرتشتی نه دين تعبدی‬ ‫بلکه آئين پيوستن به خرد است‪.‬‬ ‫حضرت زکريای رازی ستايشگر عقل و خرد است‪ .‬و از آن پنج قديم که برآن باور دارد ‪ ،‬دوی آنرا‬ ‫حی و فاعل می داند‪ .‬که اين دو خالق و نفس کلی می باشد‪ .‬رازی در پويه هستی بدين باور است که‬ ‫‪ « :‬خالق تام الحکمت و عقل تمام و محض است و سهو و غفلت براو راه نمی يابد‪04 ».‬‬ ‫اين مساله يعنی مبرا بودن واجب الوجود از سهو و خطا در ذات خويش بنياد تفکرات مذهبيون را‬ ‫لرزاند ‪ ،‬زيرا اين اصل ادعای پيشوايی و امامت را نفی می کند ‪ .‬زيرا اديان و مذاهب که هر کدام‬ ‫احکام و شرايع خويش را نزولی ميدانند و به مبدأ واحد هم مشترکا اشاره دارند ‪ ،‬در عين حال در‬ ‫تخالف و تضاد و ستيز هستند و احکام و شرايع آنها متضاد همديگر است و هر کدام چنانکه حضرت‬ ‫رازی تصريح داشته خود را برحق می شمارند ‪ ،‬که اين تضاد و تقابل اديان و مذاهب ‪ ،‬خود ناقض‬ ‫يک واحد مرکزی عقل می گردد ‪ ،‬زيرا عقل کامل و عقل کل نمی تواند مرتکب سهو و خطا شود ‪،‬‬ ‫خداوند همانگونه که زکريای رازی به وجود پاک و منزه او باور دارد از هر گونه سهو و خطای‬ ‫بری هست‪ .‬ارايه ی شناخت خداوند برپايه عقل و خرد است که بوريا بافان مذهب را وادار به‬ ‫مخالفت با عقل و خرد می نمايد و فلسفه و علم را کفر می شمارند ‪ ،‬تا اصل پيشوايی و امامت را‬ ‫حفظ نموده باشند و مردم را در تعبد و بردگی برون از حوزه خرد و آزادی نگهدارند‪.‬‬ ‫به قول معروف ‪« :‬عالمان دين همواره در هر دينی که بوده اند جدال منطقی در امر دين را تحريم‬ ‫کرده و از مردم می خواستند که هر چه رهبران دينی می گويند ‪ ،‬تعبدأ ( برده وار ) گردن نهند و‬ ‫در امر دين چون و چرا نکنند و با مجادالت کالمی شان دينداران را نسبت به دين خدايی به شک و‬ ‫ترديد نيندازند ‪ ،‬برای آن بوده که مردم به اين نکات منفی پی نبرند و از ارزش های دين روگردان‬ ‫نشوند‪ ».‬و ازينرو با خرد و عقل دشمنی می ورزند بطوريکه گفته آمد ‪ ،‬ابن تيميه ‪ ،‬در العقيدت‬ ‫الحمويت الکبری نوشت ‪ :‬مومن پاک دين نبايد در برابر خرد سرفرود آورد‪.‬‬ ‫درحاليکه خردمندان مانند زکريای رازی به اين ايمان داشتند ‪ ،‬که خداوند را جز از راه خرد نمی‬ ‫توان شناخت و معتقد بودند که خرد ‪ ،‬خود پرتوی از نور اوست چنانکه حضرت رازی می فرمايند ‪:‬‬ ‫« حيات ( انسان ) از او چون نور از خورشيد فيضان می کند‪ ( .‬و در مورد نفس کلی حضرت رازی‬ ‫می گويد ) ‪ :‬از نفس کلی نيز حيات مانند نور پراگنده می شود و او بنا به خواست صانع بهيولی‬ ‫تعلق جست و براثر اين تعلق بصورتهای گوناگون با او ترکيب شد و از اين انواع تراکيب سموات و‬ ‫عناصر و اجسام حيوانات بوجه اکمل پديد آمدند‪ .‬سپس خالق برنفس افاضه ‪ ،‬عقل کرد و عقل را از‬ ‫جوهر الهيت خود سوی مردم عالم فرستاد تا نفس را درهيکل آدمی از خواب گران برانگيزد و بدو‬ ‫بنمايد که اين عالم جای او نيست و تا در عالم هيوالنی است رهايی از آالم متصور نمی باشد و چون‬ ‫نفس از اين حقيقت آگهی يافت و دانست که در عالم خاص خويش يعنی عالم علوی براحت باز رسد‬ ‫بدان مشتاق و از جهان برحذر خواهد شد و بعد از مفارقت سوی آن جهان عروج خواهد کرد و‬ ‫ابداآلباد در آن باقی خواهد ماند‪ .‬اما نفس بدين مقام نرسد مگر از طريق فلسفه و هر کس فلسفه‬ ‫بياموزد و عالم خويش را بشناسد و کم آزار باشد و دانش آموزد از اين شدت رهايی يابد و ديگر‬ ‫نفوس درين عالم چندان باقی می مانند تا هر نفی در هيکل مردی فلسفی سمت تهذيب يابد و قصد‬ ‫عالم خويش کند و چون تمام نفوس بشر بدين مرحله رسيدند و همه به نفس کلی باز شدند عالم‬ ‫امکان راه نيستی گيرد و هيولی از بند صورت گشاده شود و بدان حال باز گردد که در روز ازل بوده‬ ‫است‪08 ».‬‬ ‫وبدينگونه چنانکه گفته شد حضرت رازی انفعال هيولی اولی از خالق و نفس کلی که حی و فاعل اند‬ ‫و موقعيت زمان و مکان را نه حی و نی فاعل و نه منفعل اند ‪ ،‬به اثبات رسانيده و درک اين‬ ‫موضوع را متکی بر عقل و خرد که از آن به عنوان فلسفه نام می برد مربوط می داند‪ .‬ابن رشد (‬ ‫ابوالوليد دمحم بن احمد بن رشد ) که مانند حضرت رازی طبيب و فيلسوف بود در قرن پنجم هجری‬ ‫بود در تاييد عقيده رازی می گويد ‪ « :‬دين فيلسوف و متفکر ‪ ،‬دين عقل و برهان است که بوسيلهً‬ ‫آن ميتوان به مدارج عالی رسيد و سرانجام در زندگی و ازليت عقل فعال شرکت جست ‪ ،‬ابن رشد هم‬ ‫‪ 17‬مانند رازی با فقهای قشری موافق نبود‪ .‬همانطوريکه آنان نيز دشمن بی امان او بودند‪01».‬‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫اين نکته قابل ياد آوری است که در باب فضيلت نفس و فضيلت جسم بين حضرت رازی و حضرت‬ ‫ابوالحسن شهيد بلخی مناظراتی بوده است که عقيده شهيد بلخی در کتاب صوان الحکمت ابوسليمان‬ ‫منطقی بوده که از آن اختصاری بدست است و آن اختصار را داکتر ذبيح هللا صفا به نقل از رساله ً‬ ‫فلسفيت البی بکر دمحم بن زکريای رازی گردآورنده ( پول کراوس ) در تاريخ ادبيات در ايران نقل‬ ‫نموده است‪ .‬و هم بنابر منابع تحقيقی ‪ ،‬حضرت رازی نيز بر رد نظريات شهيد بلخی کتبی نوشته‬ ‫است‪.‬‬ ‫شهيد بلخی تاکيد بر لذت نفس دارد در حاليکه به عقيده حضرت رازی ‪ « :‬لذت امری وجودی نيست‬ ‫و عبارت است از بازگشت به حالت طبيعی بعد از خروج از آن و يا رهايی از الم‪ .‬رازی معتقد است‬ ‫که بايد از لذات جسمانی بيش از آنکه حاجت جسم بدان هاست چشم ببوشيم و بايد هم خود را‬ ‫مصروف تشبه بخداوند از طريق علم و عدل کنيم ‪15 » .‬‬ ‫به نظر رازی کمال مطلوب که در پی آن رهسپاريم ‪ ،‬تحصيل لذت جسمانی نيست بلکه طلب علم به‬ ‫کار داشتن عدل است ‪ ...‬خواهش نفس سرکش و طبع حريص ما را به بدنبال لذات آنی می کشد ‪،‬‬ ‫ليکن عدل ‪ ،‬برخالف ما را از طی اين طريق نهی می کند و به اموری شريفتر می خواند‪19 ».‬‬ ‫عدل در لذت زندگی همان انديشه حضرت زرتشت بوده که بعد بوسيله مزدک اين انديشه زير شعار‬ ‫عدم انحصار لذايذ از سوی زورمندان و حريصان شمشير بدست ‪ ،‬و همه خوبی های لذايذ برای همه‬ ‫و مال همه مطرح گرديد‪ .‬که تنها در مورد زن به مثابه بهترين لذت و زيباترين نعمت خداوندی که‬ ‫اربابان حريص که برای بدست آوردن و انحصار آن هزاران ترفند مذهبی ساخته بودند ‪ ،‬به خروش‬ ‫آمدند و مدعی شدند که مزدک زن را هم اشتراکی می خواهد‪ .‬در حاليکه مزدک بزرگ می گفت نبايد‬ ‫اوال زن را کنيز شمرد و ثانيا در تصرف آن بی عدالتی نمود که يکی صاحب دهها و صدها و هزارها‬ ‫کنيز باشد و ديگری نتواند به يک زن دسترسی پيدا نمايد‪ .‬بجای غضب جابرانه ای اين موجود‬ ‫انسانی و لذت آفرين بايد به آنها اختيار و آزادی داد تا هر کدام مرد زندگی خود را داشته باشد و هر‬ ‫مردی صاحب زن گردد‪ .‬اما اين مرد شريف در تقابل با اديان قرار داشت‪ .‬به همين لحاظ است که‬ ‫حضرت زکريای رازی روی عدل تاکيد می ورزد و عدل را زمانی ممکن می شمارد که خرد به سراغ‬ ‫انسان آيد و ارشادات پيشوايان و امامان را خالف عدل و عقل می شمارد‪ .‬تاکيدی که « ابوالعالی‬ ‫معری فيلسوف و شاعر نابينای عرب يک قرن و نيم پس از رازی در اشعار خود اشاره می کند که ‪:‬‬ ‫« عقل بهترين پيشوا است و با وجود اين ‪ ،‬نيازی به امام نيست و می گويد احکام مختلف پيغمبران‬ ‫موجب بروزعداوت های فراوان شده است‪12 ».‬‬ ‫بايد اعتراف نمود که کاوش و دريافت ژرفای بينش فلسفی رازی و نمايش و بيان آن بگونه سزاوار‬ ‫از حد و صالحيت اين قلم نيست بل کاری فيلسوفان وپژوهشگران مسايل فلسفی است‪.‬‬ ‫حضرت رازی پانزده سال شب و روز را صرف تاليف جامع کبير ( همان حاوی ) نموده است‪ « .‬ابن‬ ‫نديم در الفهرست در شرح حال رازی از قول يکی از مشايخ ری می نويسد ‪ « :‬مردی است کريم و‬ ‫نيکوکار ‪ ،‬نسبت به مردم و به فقيران و بيماران به اندازهً مهربان و با رأ فت است ‪ ،‬که مقرری‬ ‫کالنی برايشان برقرار داشته و به پرستاری و عيادت آنان می رود‪ .‬و باز می گردد ‪ ،‬هيچ وقت از‬ ‫کتاب و نسخه برداری ‪ ،‬رازی جدايی نداشت ‪ ،‬کمتر وقتی بود که بروی درآيم و وی را مشغول‬ ‫باستنساح يا مسوده ويا پاکنويسی نبينم‪ ».‬رازی عاشق بی قرار دانش بود چناکه در سرگذشت او می‬ ‫نويسند ‪ :‬از فرط علم دوستی چراغ خود را بروی ديوار می نهاد و کتاب خود را بروی آن ديوار‬ ‫تکيه می داد و به خواندن می پرداخت تا اگر خواب او را درربايد ‪ ،‬کتاب از دستش بيفتد ‪ ،‬او بيدار‬ ‫شود و به مطالعه خود ادامه دهد‪11 » ...‬‬ ‫داکتر مهدی محقق در کتاب فيلسوف ری از رساالت او در دو صفحه و نيم نام می برد‪17 » .‬‬ ‫حضرت زکريای رازی وقتی در رد ( ابوبکر حسين تمار ) که کتاب الطب الروحانی را به نقد و نفض‬ ‫ميگيرد‪ .‬حضرت رازی به پاسخ او کتاب ( فی نفض الطلب الروحانی علی بن التمار ) را می نويسد‪.‬‬ ‫که فصل نخست کتاب را در فضيلت و ستايش عقل و خرد اختصاص می دهد ‪ ،‬کاريکه چند سال بعد‬ ‫حضرت فردوسی بزرگ وقتی می خواهد قرآن عجم يعنی شاهنامه را بعد از شهادت دقيقی خردمند‬ ‫‪ 18‬ادامه داده و به انجام برساند ‪ ،‬آغاز را مانند رازی با ستايش خرد قرار ميدهد‪ .‬وقتی ستايش خرد را‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫‪19‬‬

‫از سوی رازی و بعد در شاهنامه به بازخوانی می گرفتم بياد آن ( سرود کهن جاميکايی ) افتادم که‬ ‫چه سوگمندانه گفته بود ‪:‬‬ ‫« دو درخت تناور در دو کرانهً رود‬ ‫دست نيايش برآسمان بلند کرده اند‬ ‫هردو از يک رود بار آب می نوشند‬ ‫مرغان مهاجر گاهی برشاخه يی اين و گاهی برشاخه يی از آن می نشينند‪.‬‬ ‫ريشه های آنها درژرفای رود در آغوش هم فرورفته اند‬ ‫اما خدايا!‬ ‫چرا آنها روياروی با هم سخن نمی زنند؟ » ‪10‬‬ ‫پس از خواندن سرود با خويش گفتم ‪:‬‬ ‫ای خردمند شاعر جاميکايی ! مخاطبت در سرزمين من می تواند ‪ ،‬پور سينا ‪ ،‬ابونصر فارابی ‪،‬‬ ‫شهيد بلخی ‪ ،‬ناصر خسرو يمگانی و فخر رازی باشد‪ .‬اما زکريای رازی و فردوسی برابر هم از‬ ‫سکوی خرد سخن گفته اند‪.‬‬ ‫برای اينکه همگونی بينش اين دو ستاوند نشين خرد و هم روزگار را به يقين گفته باشيم نخست‬ ‫ستايش خرد را از حضرت زکريا رازی به اختصار به خوانش می گيريم که آنحضرت خرد را در‬ ‫فصل اول کتاب فی افض الطب الروحانی علی بن التمار چنين به ستايش می گيرد‪ « .‬آفريدگاری که‬ ‫نامش بزرگ باد ‪ ،‬خرد را از آن به ما ارزانی داشت که به مددش بتوانيم در اين دنيا و آن ديگر ‪ ،‬از‬ ‫همه بهره هآيی که وصول حصولش در طبع چون مايی و ديعت نهاده شده است بهرمند گرديم‪ .‬خرد‬ ‫بزرگترين مواهب خدا برماست و هيچ چيزی نيست که در سود رسانی و بهره بخشی برآن سرآيد‪ .‬با‬ ‫خرد برچارپايان برتری يافته ايم‪ ...‬باخرد بدانچه ما را برتر می سازد و زندگانی ما را شيرين و‬ ‫گوارا می کند ‪ ،‬دست می يابيم و بر خواست و آرزوی خود می رسيم ‪ ،‬به وساطت خرد است که‬ ‫ساختن و بکار بردن کشتی ها را دريافته ايم‪ .‬چنانکه برسرزمين های دورمانده ای که بوسيله دريا‬ ‫ها از يکديگر جدا شده اند واصل گشته ايم‪ .‬پزشکی با همه سودهايی که برای تن دارد و تمام فنون‬ ‫ديگر که برای ما فايده می رساند ‪ ،‬در پرتوی خرد ما را حال آمده است‪ .‬با خرد به امور غامض و‬ ‫چيز های که از ما ‪ ،‬نهان و پوشيده بود پی می برده ايم‪ .‬به شکل زمين و آسمان ‪ ،‬عظمت خورشيد‬ ‫و ماه و ديگر اختران و ابعاد جنبشهای آنان دانسته ايم‪ ...‬بروی همين خرد چيزی است که بی آن‬ ‫وضع ما همانا وضع چار پايآن و کودکان و ديوانگان خواهد بود ‪ ،‬خرد است که به وسيله آن افعال‬ ‫عقلی خود را پيش از آنکه بر حواس آشکار شوند تصور می کنيم و ازاين رهگذر آنان را چنان در‬ ‫می يابيم که گويی احساس شان کرده ايم ‪ ،‬سپس اين صورت ها را در افعال حسی خود نمايان می‬ ‫کنيم و مطابقت آنها را با آنچه پيشتر تخيل و صورتگری کرده بوديم پديدار می سازيم‪.‬‬ ‫چون خرد را چنين ارج و پايه و مايه و شکوهی است سزواراست که مقامش را به پستی نکشانيم ‪،‬‬ ‫از پايگاهش فرود نياوريم ‪ ،‬و آنرا که فرمان رواست ‪ ،‬فرمان بر نگردانيم ‪ ،‬سرور را بنده و فردست‬ ‫را فرودست نسازيم بلکه همواره به آن تکيه زنيم ‪ ،‬کار های خود را موافق آن تدبير کنيم ‪...‬‬ ‫هيچگاه نبايد هوی را بر آن چيرگی دهيم‪ ...‬بايد هوی و هوس را رياضت دهيم ‪ ...‬و مجبور‬ ‫ووادارش کنيم که از امر و نهی خرد فرمان برد اگر چنين کنيم مقام و ارزش خرد برما هويدا می‬ ‫شود و با تمام روشانايی خود ما را نوريان می کند‪11».‬‬ ‫جاييکه حضرت رازی خرد را فرمانروا می ستايد و گويد نبايد آنرا فرمانبر سازيم ‪ ،‬توجه به اين امر‬ ‫است که مذهبيون و متشرعين در طول تاريخ سعی نموده اند که از خرد و عقل بپرهيزند و دين را‬ ‫بر عقل و خرد حاکم بگردانند‪ .‬چنانکه قبال هم گفته شد ‪ ،‬ابن تيميه در العقيده الحمويت الکبری ذکر‬ ‫کرده ‪ :‬مومن پاک دين نبايد در برابر ( خرد ) سر فرود آورد‪14 ».‬‬ ‫ويا امام ابومنصور ماترديدی که از کبار ائمهً حنيفيه ماورالنهر بود که موسس مذهب ماتريدی که‬ ‫شاخه از مذهب اشعری به شمار می رود ‪ ،‬تمام توجه خود را بر رد عقل و خرد معطوف نموده بود‬ ‫وسعی کرد تا عقل را محکوم شرع در باور مردم درجا بزند‪ .‬ماتريدی « ‪ ...‬که قسمت بزرگ از کتاب‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫خود را اختصاص به اثبات نبوت و رد منکران آن داده است می گويد ‪ ،‬منکران نبوت سه گروه اند ‪:‬‬ ‫گروهی که صانع را منکران اند ‪ ،‬و گروهی که به صانع مقرند ولی امر و نهی او را انکاری کنند و‬ ‫گروه سوم که به صانع و امر و نهی او اقرار دارند ولی می پندارند ‪ ،‬عقل ‪ ،‬آدمی را از پيغمبر ‪ ،‬بی‬ ‫نياز می سازد‪ ( .‬که اينجا هدف زکريای رازی و ديگر خردمندان آن روزگار می باشد‪.‬م )‬ ‫او پس از رد دو گروه اول به رد گروه سوم می پردازد و به تفصيل موارد را که مخالفان او به‬ ‫رهنمايی عقل نسبت می دهند ذکر و به اشارت و تعليم رسول مستند ميدارد ‪ ،‬از جمله تدبير امور‬ ‫کشاورزی ‪ ،‬انواع حرفه ها ‪ ،‬حفظ از گرما و سرما‪ ...‬او سپس گويد همه آنچه که ياد شد اززبانها و‬ ‫نام ها و حرفه ها و طب و صناعات و راههای بالد و پرورش چارپايان و چگونگی بکاربردن آنها ‪،‬‬ ‫دليل آشکار است براين که اصول اين امور ‪ ،‬وابسته به تعليم و اشارات است نه به استخراج‬ ‫عقول اين امر اختصاص به مذهب اسالم ندارد بلکه در مذاهب ديگر نيز عقول محکوم شرع شناخته‬ ‫شده ‪18 »...‬‬ ‫اما برخالف خرد ستيزان فرود انديش ‪ ،‬عقابان فراز آشيان در بلندای ستيغ خرد و هم روزگار و هم‬ ‫ناروزگار با حضرت زکريای رازی موافق انديشه های او ( رازی ) بودند ‪ ،‬چنانکه از فردوسی‬ ‫بزرگ اشاره کرديم اکنون می خوانيم از او که قرآن عجم را با نام خدای خرد وستايش خرد می‬ ‫آغازد چنان رازی ــ چنين ‪:‬‬ ‫کنون ای خردمـــــــــــند وصف خرد‬ ‫کـــــــــــنون تا چه داری بيار از خرد‬ ‫خردبهتر ازهرچه ايزد بــــــــــــــــداد‬ ‫خرد رهنمای و خرد دلـــــــــــگشای‬ ‫او شادمــــــــــــانی و زويت غميست‬ ‫خرد تيره و مرد روشـــــــــــن روان‬ ‫چه گفت آن خردمند مرد خـــــــــــرد‬ ‫کسی کو خرد ندارد ز پـــــــــــــــيش‬ ‫هشيوار ديوانه خـــــــــــــــواند و را‬ ‫ازويی بهر دو ســـــــــــرای ارجمند‬ ‫خرد چشم جانست چـــــــــون بنگری‬ ‫نخســـــــــــت آفرينش خرد را شناس‬ ‫سه پاس تو چشم است وگوش و زبان‬ ‫خرد و جـــــــــــــان را که يارد ستود‬ ‫حکيما چو کس نيست گفتن چــه سود‬ ‫تويی کردهً کردگــــــــــــــــار جهان‬ ‫بگـــــــــــــــفتار دانندگان راه جوی‬ ‫زهردانشی چــــــــون سخن بشنوی‬ ‫چـــــــــــــو ديدار يابی بشاخ سخن‬

‫بدين جايــــــــگه گفتن اندر خورد‬ ‫که گـــــــوش نيوشنده زوبرخورد‬ ‫ستايش کـــــــــرد را به از راه داد‬ ‫خرد دست گيرد بهــــر دو سرای‬ ‫وزويت فزونی و زويت کميســت‬ ‫نباشد همی شادمان يــــــک زمان‬ ‫که دانا ز گفتار او برخـــــــــورد‬ ‫دلش گردد از کردهً خويش ريش‬ ‫همـــــــان خويش بيگانه داند ورا‬ ‫گسسته خـــــــــــرد پای دارد ببند‬ ‫توبی چشم شادن جهـــان نسپری‬ ‫نگهبان جان است و آن سه سپاس‬ ‫کزين سه رسد نيک و بد بی گمان‬ ‫و گر مـــــــن ستايم که يارد شنود‬ ‫ازين پس نگو نافرينش چه بـــود‬ ‫ببينی همی آشکار و نهــــــــــان‬ ‫بگيتی بپوی و به هرکس بگوی‬ ‫از آمــــوختن يک زمان نغنوی‬ ‫بـــــــــــدانی که دانش نيايد ببن‬

‫مالحظه می شود که هر دو صدر نشين ستاينده ی خرد را مفاهيم و مقوالت و برداشت ها چنان‬ ‫همگونی و هم پيمانگی است ‪ ،‬که بدون شک گويی شراب زندگی بخش خرد را يکی از جام بلورين‬ ‫نثر در کام تشنگان چون آب حيات می ريزد و ديگری از ساغر زمرد سايی نظم‪ .‬برای تصديق اين‬ ‫قول از کل به يک جز اکتفا می نمايم بدينگونه که حضرت راضی می گويد ‪ :‬آفريدگار که نامش‬ ‫بزرگ باد‪ .‬خرد را از آن به ما ارزانی داشت که به مددش در اين دنيا و ديگر ‪ ...‬از همه بهره های‬ ‫آن بهره مند گرديم‪ .‬و در همين معنی حضرت فردوسی ميگويد ‪:‬‬ ‫‪ 20‬خرد راهنمای و خرد دلگشای‬


‫خرد دست گيرد بهر دو سرای‬ ‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫و بدين گونه همگونی بينش هر دو فرزانگان را يکسان در می يآبيم که هر دو به يک روش‬ ‫استدالل دارند‪ .‬که اين خود نمود از تاثير مقدم بر موجز از يک سو و از طرف ديگر پرواز عقابان با‬ ‫عقابان و زاغان با زاغان را در مسير تاريخ نشان ميدهد‪.‬‬ ‫حضرت رازی بگونهً که همه محققين اعتراف دارند بسيار ترين کتب ورسايل و نوشته ها را دارا‬ ‫بوده است‪ .‬و هرگز جز تحقيق و نوشتن و مداوای مردمان به فکر بدست آوردن آفتابه لگن زرين و‬ ‫يافتن کنيز تن سيمين به بهای بوسيدن پاب اميرالمومنين نبوده است‪ .‬بطوريکه خود در کتاب (‬ ‫سيرت فلسفی ) خويش در شرح حال خود می نويسد ‪ « :‬هيچگاه به عنوان مرد لشکری يا عاملی‬ ‫کشوری به خدمتی سلطانی نه پيوسته ام و اگر در صحبت او بوده ام از وظيفه طبابت و منادمت قدم‬ ‫فراتر نگذاشته ‪ ،‬هنگام ناخوشی به پرستاری و اصالح امر جسمی او مشغول بوده ‪ ،‬و در وقت‬ ‫تندرستی به موانست و مشاورت او ساخته ام و خدا آگاه است که در اين طريقه ‪ ،‬جز صالح او و‬ ‫رعيت ‪ ،‬قصد ديگری نداشته ام ‪ ،‬در جمع مال دستخوش حرص و آز نبوده و مالی را که به کف‬ ‫آورده ام بيهوده برباد نداده ام ‪ ،‬با مردم هيچوقت به منازعه و مخاصمه برنخاسته و ستم در حق‬ ‫کسی روا نداشته ام بلکه آنچه از من سرزده خالف اين بوده ‪ ،‬حتی غالب اوقات از استيفای بسياری‬ ‫از حقوق خود نيز گذشته ام‪ ...‬اما عالقه من به دانش و حرص و اجتهادی را که در اندوختن آن‬ ‫داشته ام ‪ ،‬آنان که معاشر من بوده اند ‪ ،‬ميدانند و ديده اند که چگونه از ايام جوانی تا کنون عمر‬ ‫خود را وقف آن کرده ام‪ .‬تا آنجا که اگر چنين اتفاقی می افتاد که کتابی را نخوانده و يا دانشمندی را‬ ‫مالقات نکرده بودم تا از اين کار فراغت نمی يافتم به امر ديگری نمی پرداختم و اگر هم در اين‬ ‫مرحله ضروری عظيم در پيش بود تا آن کتاب را نمی خواندم و از آن دانشمند استفاده نمی بردم از‬ ‫پای نمی نشستم و حوصله و جهد من در طلب دانش تا آن حد بود که دريک فن بخصوص به خط‬ ‫تعويذ ( يعنی خط مقرمط و ريز ) بيش از بيست هزار ورقه چيزی نوشته و ‪ 90‬سال از عمر خود را‬ ‫شب و روز در تاليف جامع کبير ( همان حاوی ) صرف کرده ام‪11 ».‬‬ ‫از مهمترين کتاب های حضرت رازی ‪ ،‬سيرت الفلسفيه ‪،‬نفض االديان ‪ ،‬مخاريق االنبيا ‪ ،‬الطب‬ ‫روحانی ‪ ،‬القوانين الطبيعيت فی الحکمتت الفلسفيه ‪ ،‬مقالت فی ما بعد الطبيعه و قطاعاتی از کتاب‬ ‫اللذت ‪ ،‬العلم االلهی ‪ ،‬القول فی القدما ‪ ،‬الخمست ‪ ،‬القول فی الهيولی ‪ ،‬القول فی الزمان و المکان ‪،‬‬ ‫القول فی النفس والعالم ‪ 45 » .‬می توان نام برد که قسما باقی مانده است اما بيشترين آثار اين‬ ‫خردمند بزرگ جامعه بشری را خردستيزان عرب و متعربه ها از بين برده اند‪.‬‬ ‫بيشترين معارضان زکريای رازی را اهل تشيع و اسماعيليه تشکيل ميداد‪ .‬زيرا حضرت رازی در‬ ‫کتاب مخاريق االنبيا به رد مساله نبوت پرداخته است و چون با تصنيف مساله نبوت مساله امامت‬ ‫نيز سست می شود ‪49 »،‬‬ ‫اهل تشيع و اسماعيليه بيشتر از ديگری فرق مذهبی در مقابله با رازی قرار گرفتند از جمله‬ ‫حميدالدين کرمانی مشهور به حجت العراقين که از بزرگان دعات اسماعيليه بود ‪ ،‬و بعد ها هم ناصر‬ ‫خسرو و قباديانی است که تقريبا بيشترين موضوع کتاب زادالمسافرين خويش را در رد نظريات‬ ‫خردگريانه رازی بنابر تمايل که بر فاطميه داشت نوشته است‪ .‬اما ‪ ،‬با خوانش زاد المسافرين ‪،‬‬ ‫جويندگان حقيقت می توانند بسياری از فريضه های علمی رازی را دريابد‪ ،‬زيرا ناصر خسرو برای‬ ‫رد نظريات آن مرد خرد نقل و قول های از کتاب او جمع آوری و ذکر نموده است که همين مسئله‬ ‫ارزش کتاب زادالمسافرين او را باال برده است‪.‬‬ ‫آنگونه که مصطفی راوندی می نويسد‪ « :‬با مرگ رازی حرکت الحادی يعنی دوره رونق و کمال آن‬ ‫خاتمه می يابد‪42 ».‬‬ ‫دراينجا منظور از حرکت الحادی عبارت از بينش های علمی و فلسفی برپايه ای جهان بينی های‬ ‫مادی است‪ .‬حضرت ابوبکر دمحم بن زکريای رازی آنگونه که از قول رسالت البيرونی در ( فی‬ ‫فهرست کتاب دمحم زن زکريای الرازی ) می نويسد ‪( « :‬در شهر ری پنج روز گذشته از شعبان‬ ‫‪ ) 191 21‬پدرود حيات می گويد که ( عمرش دراين وقت بتاريخ قمری شصت و دوسال و پنج روز و‬


‫بتاريخ شمسی شصت سال و دو ماه بود ‪ ،‬اکثری از تاريخ نگاران می نويسند که ( رازی اواخر عمر‬ ‫از کثرت مطالعه و تحرير و تجارب کيمياوی با آبريزی چشم و سپس به کوری دچار شد )» ‪41‬‬ ‫اما محققين و پژوهشگران معاصر علت نابينايی اين مرد سترگ تاريخ بشری را برعالوه کثرت‬ ‫مطالعه و تحرير ناشی از ستمگری خليفه مسلمين در حق اين راد مرد ميدانند‪ .‬ابن وراق در کتاب‬ ‫اسالم و مسلمانی می نويسد ‪ « :‬فلسفه سياسی رازی آن بود که اگر افراد انسان از ترور شدن‬ ‫بوسيله قوانين و مقرارت مذهبی و يا فشار های نابجای ( خلفا ) در امان باشد ‪ ،‬می توانند در يک‬ ‫جامعه امن و آسوده بسر برند‪ ....‬بنا به باور رازی ‪ ،‬افراد بشر تنها از راه فلسفه و خرد می تواند‬ ‫به زندگی آسوده و مطلوب دست يابند و نه مذهب‪.‬‬ ‫رازی باور داشت که علم و دانش نسل به نسل پيشرفت بيشتری خواهدد داشت‪ .‬اگرچه پيروزی های‬ ‫رازی در پيشرفت های علمی ‪ ،‬نقش کار سازی داشت و او در فرگشت های علمی زمان خود ‪،‬از‬ ‫مرز های موجود‪ ،‬با گشاده مغزی قابل ستايش معتقد بود ه ‪ ،‬روزی فراخواهد آمد ‪ ،‬که مغز های‬ ‫علمی واال تری ‪ ،‬تمام دست آورد های علمی آن زمان را پشت سر خواهد گذاشت و به پيشرفت های‬ ‫علمی مهمتری دست خواهند يافت‪ .‬با توجه به آنچه که در باال نسبت به معتقدات رازی گفته شد ‪،‬‬ ‫ترديدی نيست که او در تمام سده های ميانه ‪ ،‬از همه اروپائيان و مسلمانان ‪ ،‬سخت تر به دين و‬ ‫مذهب انتقاد وارد کرد است‪ .‬بخش مهمی از آثار دين ستيز رازی يا از بين رفته و يا کمتر برای‬ ‫خواندن مردم در دسترس بوده ‪ ،‬با اين وجود با توجه به ماهيت آنها می توان گفت که در زمان‬ ‫رازی ‪ ،‬نرمش پذيری در برابر دين ستيزی و آزاد انديشی های مذهبی بيشتر از ساير دوره ها و‬ ‫مکان ها بوده است‪.‬‬ ‫سرانجام ‪ ،‬رازی اين بزرگ انديشمند همه زمان ها نتوانست از دست خشک انديشان و خليفهً‬ ‫ستمگر زمان ( المقتدر باهللا ) جان سالم بدر ببرد‪ .‬او را بدستور خليفه عباسی دستگير کردند و نزد‬ ‫وی بردند‪ .‬خليفهً نابخرد و کوته انديش ‪ ،‬دستور داد آنقدر کتابش را برسرش بکوبند تا يا سرش‬ ‫شکسته شود يا کتاب‪ .‬ماموران خليفه ‪ ،‬آنقدر کتاب اين بزرگ انديش مرد را به سرش کوبيدند تا وی‬ ‫نابينا شد‪ .‬و پس از آنکه رازی نيروی بينايش را از دست داد ‪ .‬چشم پزشکی حاضر شد ‪ ،‬چشمان‬ ‫وی را درمان کند‪ .‬ولی رازی از پذيرش پيشنهاد او خود داری کرد و گفت ‪ :‬من از اين دنيا به اندازه‬ ‫کافی ديده ام و نيازی ندارم که آنرا بيشتر به بينم‪ .‬رازی پس از مدت کوتاهی از جنايت که خليفه‬ ‫عباسی در باره اش مرتکب شد بود ‪ ،‬جان سپرد‪47 ».‬‬ ‫جنايت خليفه عباسی در مورد رازی بزرگ پژوهشگر نامی ايران شجاع الدين شفا نيز تاييد نموده‬ ‫می نويسد ‪ « :‬رفتار ی که با دو تن از نوابغ دانش ايران و دنيای اسالمی و تاريخ بشريت ‪ ،‬يعنی‬ ‫زکريای رازی و ابوعلی سينا صورت گرفت نمودار گويايی از تضاد هميشگی دانش و تعصب مذهبی‬ ‫است‪ .‬زکريای رازی ‪ ،‬اين بزرگترين پزشک تاريخ اسالم ‪ ،‬به روايت برخی از تاريخ نگاران در‬ ‫سنين پيری بر اثر آنکه کتابهای او را بر سرش کوبيدند بينايی خود را از دست داد‪40 ».‬‬ ‫« رازی در باره زندگی پس از مرگ سکوت کرده و مانند اپيکو کوشش می کند ‪ ،‬ترس از مرگ را‬ ‫به وسيله نيروی خرد کاهش بدهد‪ .‬عقيده رازی درباره مرگ در چکامه ای که او در سن‬ ‫سالخوردگی سروده ‪ ،‬به شرح زير کوتاه شده است ‪ :‬براستی که من بدون اينکه بدانم ـ نابود می‬ ‫شوم‪.‬‬ ‫زمانی که مرگ دستش را روی قلبم می گذارد ‪،‬‬ ‫و در گوشهايم زمزمه می کند که بايد بروم‬ ‫من نمی دانم به کجا خواهم رفت‬ ‫من نمی دانم ‪ ،‬هنگامی که روحم از خانه تباه شده ی گوشتی اش‬ ‫خارج می شود ‪ ،‬کجا خواهد خفت‪41 ».‬‬

‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫‪22‬‬

‫*****************************************‬


‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫منابع و مأخذ‬ ‫‪ 9‬ـ تاريخ ادبيات در ايران ‪ ،‬تاليف داکتر ذبيح هللا صفا ‪ ،‬ص ‪257‬‬ ‫‪ 2‬ـ تاريخ اجتماعی ايران ‪ ،‬تاليف مرتضی راوندی ‪ ،‬جلد دهم ‪ ،‬ص ‪ 215‬ـ ‪219‬‬ ‫‪ 1‬ـ همانجا ‪ ،‬جلد دوم ‪ ،‬ص ‪ 217‬ـ ‪210‬‬ ‫‪ 7‬ـ همانجا جلد دهم ‪ ،‬ص ‪911‬‬ ‫‪ 0‬ـ همانجا ‪ ،‬ص ‪910‬‬ ‫‪ 1‬ـ همانجا ‪ ،‬ص ‪ 911‬ـ ‪ 914‬ـ ‪918‬‬ ‫‪ 4‬ـ همانجا ‪ ،‬ص ‪ 945‬ـ ‪949‬‬ ‫‪ 8‬ـ همانجا ‪ ،‬ص ‪115‬‬ ‫‪ 1‬ـ حالج ‪ ،‬علی ميرفطروس ‪ ،‬ص ‪ 991 ،‬ـ ‪994‬‬ ‫‪ 95‬ـ تاريخ ادبيات در ايران ‪ ،‬داکتر ذبيح هللا صفا ‪ ،‬جلد يکم ‪ ،‬ص ‪ 215‬ـ ‪219‬‬ ‫‪ 99‬ـ تاريخ ايران بعد از اسالم ف داکتر حسين زرين کوب ‪ ،‬ص ‪ 947‬ـ ‪940‬‬ ‫‪ 92‬ـ حکمت خسروانی ‪ ،‬هاشم رضی ‪ ،‬به نقل از تبليس تاليف ابوالفرج ابن جوزی ترجمه ی علی‬ ‫رضا ذکاوتی قراگرلو ‪ ،‬ص ‪ 10‬ـ ‪17‬‬ ‫‪ 91‬ـ حکت خسروانی ‪ ،‬هاشم رضی ‪ ،‬به نقل از کتاب احوال و آثار عين القضات ابوالمعالی عبدهللا‬ ‫به دمحم بن علی بنالحسن بن علی الميانجی ‪ ،‬تاليف داکتر رحيم فرمبنش ‪ ،‬ص ‪12‬‬ ‫‪ 97‬ـ همانجا ‪ ،‬به نقل از کتای انسان الکامل عزيز الدين بن دمحم نسفی يکی از مشاهير عرفانی قرن‬ ‫هفتم افغانستان که در شهر نخشب از توابع تخارستان ميزيسته و بعدا به بخارا بوده است‪.‬‬ ‫‪ 90‬ـ همانجا ‪ ،‬ص ‪ ، 915‬به نقل از کتاب تلبيس از ابوالفرج جوزی‬ ‫‪ 91‬ـ تاريخ ادبيات در ايران ‪ ،‬جلد اوول ‪ ،‬ص ‪950‬‬ ‫‪ 94‬ـ حکمت خسروانی ‪ ،‬ص ‪491‬‬ ‫‪ 98‬ـ قرآن ‪ ،‬ترجمه بهاالدين خرمشاهی ‪ ،‬آيه ‪ 41‬سوره النساء‬ ‫‪ 91‬ـ مرتضی راوندی ‪ ،‬تاريخ فلسفه ايران ‪ ،‬ص ‪252‬‬ ‫‪ 25‬ـ همانجا‬ ‫‪ 29‬ذبيح هللا صفا ‪ ،‬تاريخ ادبيات در ايران ‪ ،‬جبد اول ‪ ،‬ص ‪ 20‬ـ ‪22‬‬ ‫‪ 22‬ـ همانجا ‪ ،‬ص ‪ 89‬ـ ‪ 82‬ـ ‪81‬‬ ‫‪ 21‬ـ همانجا ‪ ،‬ص ‪ 00‬ـ ‪ 01‬ـ ‪ 04‬ـ ‪08‬‬ ‫‪ 27‬ـ همانجا ‪ ،‬ص ‪ ، 281‬به نقل از الفهرست ابن نديم ‪ ،‬ص ‪791‬‬ ‫‪ 20‬ـ همانجا ‪ ،‬ص ‪ 215 ،‬ـ ‪ ، 219‬به نقل از طبقات االمم ‪ ،‬چاپ بيروت ‪ ،‬ص ‪11‬‬ ‫‪ 21‬ـ علی مير فطروس ‪ ،‬حالج ‪ ،‬ص ‪ 291‬و تذکرت اوليا شيخ عطار نيشاپوری ‪ ،‬ص ‪2‬‬ ‫‪ 24‬ـ همانجا ‪ ،‬ص ‪919‬‬ ‫‪ 28‬ـ تاريخ اجتماعی ايران جلد دهم ‪ ،‬تاريخ فلسفه ايران ‪ ،‬ص ‪219‬‬ ‫‪ 21‬ـ تاريخ ادبيات در ايران ‪ ،‬داکتر ذبيح هللا صفا ‪ ،‬جلد اول ‪ ،‬ص ‪219‬‬ ‫‪ 15‬ـ حکت خسروانی ‪ ،‬هاشم رضی ‪ ،‬ص ‪14‬‬ ‫‪ 19‬ـ تاريخ اجتماعی ايران ‪ ،‬مرتضی راوندی ‪ ،‬جلد دهم ‪ ،‬ص ‪988‬‬ ‫‪ 12‬ـ همانجا ‪ ،‬ص ‪ 988‬ـ ‪981‬‬ ‫‪ 11‬ـ همانجا ‪900 ،‬‬ ‫‪ 17‬ـ همانجا ‪917 ،‬‬ ‫‪ 10‬ـ همانجا ‪917 ،‬‬ ‫‪ 11‬ـ تاريخ ادبيات در ايران ‪،‬جلد اول ‪ ،‬ص ‪215‬‬ ‫‪ 14 23‬ـ همانجا ‪910 ،‬‬


‫‪ 18‬ـ قرآن آيه ‪ 1‬سوره النساء‬ ‫‪ 11‬ـ پس از هزار و چهارصد سال ف شجاع الدين شفا ‪ 072 ،‬ـ و افغانستان بعد از اسالم ‪،‬‬ ‫عبدالحی حبيبی ‪ ،‬ص ‪194‬‬ ‫‪ 75‬ـ ا ‪ ،‬ی پطروشفسکی ‪ ،‬اسالم در ايران ‪ ،‬ص ‪ 277‬ـ ‪220‬‬ ‫‪ 79‬ـ ‪ 21‬سال رسالت ف علی دشتی ‪ ،‬ص ‪015‬‬ ‫‪ 72‬ـ مروج الذهب و معادن الجوهر ‪ ،‬ابوالحسن بن حسين مسعودی ‪ ،‬جلد دوم ‪ ،‬ص ‪015‬‬ ‫‪ 71‬ـ تاريخ ادبيات در ايران ‪ ،‬جلد اول ‪ ،‬ص ‪281‬‬ ‫‪ 77‬ـ تاريخ اجتماعی ايران ‪ ،‬مرتضی راوندی ف جلد دهم ‪ ،‬ص ‪911‬‬ ‫‪ 70‬ـ تولد ديگر ‪ ،‬شجاع الدين شفا ‪ ،‬ص ‪ 297‬ـ ‪290‬‬ ‫‪ 71‬ـ اسالم و مسلمانی ‪ ،‬ابن وراق ‪ ،‬ص ‪ 097‬ـ ‪090‬‬ ‫‪ 74‬ـ تاريخ اجتماعی ايران ‪ ،‬رواندی ‪ ،‬جلد دهم ‪ ،‬ص ‪ 914‬ـ ‪918‬‬ ‫‪ 78‬ـ انديشه های ايرانی ‪ ،‬نوشته ابوالقاسم پرتو‬ ‫‪ 71‬ـ تاريخ ادبيات در ايران ‪ ،‬داکتر ذبيح هللا صفا ‪ ،‬جلد اول ‪ ،‬ص ‪212‬‬ ‫‪ 05‬ـ حالج ‪ ،‬علی مير فطروس ‪ ،‬ص ‪994‬‬ ‫‪ 09‬ـ تاريخ ايران زمين ‪ ،‬حسين خنجی ‪ ،‬از سايت ايران تاريخ ص ‪ 251‬ـ ‪254‬‬ ‫‪ 02‬ـ فلسفه زرتشت ‪ ،‬داکتر فرهنگ مهر ‪ ،‬ص ‪21‬‬ ‫‪ 01‬ـ سير حکت در اروپا ‪ ،‬جلد اول ‪ ،‬دمحمعلی فروغی ‪ ،‬ص ‪991‬‬ ‫‪ 07‬ـ جلد دوم ‪ ،‬ص ‪ 12‬ـ ‪14‬‬ ‫‪ 00‬ـ تاريخ اجتماعی ايران ‪ ،‬نرتضی روندی جلد دهم ‪ ،‬ص ‪ 917‬ـ ‪910‬‬ ‫‪ 01‬ـ سير حکمت در اروپا ‪ ،‬جلد دوم ‪ ،‬ص ‪11‬‬ ‫‪ 04‬ـ تاريخ ادبيات درايران ‪ ،‬جلد اول ص ‪219‬‬ ‫‪ 08‬ـ همانجا ‪ ،‬ص ‪212‬‬ ‫‪ 01‬ـ تاريخ اجتماعی ايران ‪ ،‬راوندی ‪ ،‬جلد دهم ص ‪111‬‬ ‫‪ 15‬ـ تاريخ ادبيات در ايران ‪ ،‬داکتر ذبيح هللا صفا ‪ ،‬باب دوم فصل سوم ص ‪911‬‬ ‫‪ 19‬ـ تاريخ اجتماعی ايران ‪ ،‬جلد دهم ‪ ،‬ص ‪ 979‬ـ ‪972‬‬ ‫‪ 12‬ـ همانجا ‪ ،‬ص ‪971‬‬ ‫‪ 11‬ـ همانجا ‪ ،‬ص ‪979‬‬ ‫‪ 17‬ـ همانجا ‪ ،‬ص ‪979‬‬ ‫‪ 10‬نبردبان آسمان ‪ ،‬واصف باختری ‪ ،‬ص ‪19‬‬ ‫‪ 11‬ـ تاريخ اجتتماعی ايران ‪ ،‬راوندی ‪ ،‬جلد دهم ‪ ،‬ص ‪918‬‬ ‫‪ 14‬ـ تا به ‪ 42‬همانجا ‪ ،‬صفحات ‪10 ، 914 ، 979 ، 979 ، 911 ، 911‬‬ ‫‪ 41‬ـ تاريخ ادبيات در ايران ‪ ،‬داکتر ذبيح هللا صفا ‪ ،‬جلد اول ‪ ،‬ص ‪215‬‬ ‫‪ 47‬ـ اسالم و مسلمانی ‪ ،‬ابن وراق ‪ ،‬ص ‪ 090‬ـ ‪091‬‬ ‫‪ 40‬ـ تولد ديگر ـ ص ‪798‬‬ ‫‪ 41‬ـ اسالم و مسلمانی ‪ ،‬ابن وراق ‪ ،‬ص ‪091‬‬

‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪0‬‬

‫‪N‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪z‬‬ ‫‪a‬‬ ‫‪m‬‬ ‫‪i‬‬

‫‪24‬‬

Profile for nuroddin nezami

abubaker mohamad ben zikriae razi  

abubaker mohamad ben zikriae razi

abubaker mohamad ben zikriae razi  

abubaker mohamad ben zikriae razi

Profile for n.nezami
Advertisement