Page 1

‫عش‬

‫ق در ن‬ ‫گ‬ ‫ا‬ ‫ه‬ ‫ا‬ ‫ول‬

‫ن‬

‫وستال‬ ‫ژ‬ ‫ی‬ ‫ن‬ ‫ا‬ ‫مه‬

‫ديدار‬ ‫و‬ ‫گ‬ ‫ف‬ ‫ت‬ ‫گو با‬ ‫كارتون‬ ‫ي‬ ‫س‬ ‫ت‬ ‫‪،‬ن‬ ‫برجسته اير قاش ‪،‬‬ ‫ط‬ ‫ر‬ ‫ا‬ ‫ح‬ ‫ا‬ ‫نى ساكن كان و مجس‬ ‫ا‬ ‫مه ساز‬ ‫دا ‪:‬‬

‫ا‬ ‫ح‬ ‫م‬ ‫د‬ ‫سخا‬

‫ورز‬

‫‪6‬‬ ‫‪Negah Magazine . Volume One‬‬ ‫‪Issue 6 . November 2013‬‬

‫‪Design by : Afshin Sabouki‬‬

‫زمان‬ ‫ى‬ ‫ك‬ ‫ه‬ ‫فرو‬ ‫ش‬ ‫م‬ ‫ش‬ ‫در ب‬ ‫روب‬ ‫ر‬ ‫ا‬ ‫ي‬ ‫ت‬ ‫ي‬ ‫ت‬ ‫ا‬ ‫ل‬ ‫كلى‬ ‫ش كلمبي‬ ‫ا‬ ‫م‬ ‫م‬ ‫ن‬ ‫وع بود‬ ‫زنگ‬ ‫خ‬ ‫ط‬ ‫ر‬ ‫انجم‬ ‫ن‬ ‫ح‬ ‫ا‬ ‫مى ك‬ ‫در ودكان‬ ‫و‬ ‫نكوور‬ ‫مرگ‬ ‫ك‬ ‫ا‬ ‫ر‬ ‫ت‬ ‫و‬ ‫نيس‬ ‫ت‬ ‫ب‬ ‫كانادا‬ ‫ر‬ ‫ي‬ ‫ج‬ ‫ى‬ ‫س‬ ‫‪n‬‬ ‫ت‬ ‫ه‬ ‫‪erso‬‬ ‫‪t‬‬ ‫‪e‬‬ ‫‪P‬‬ ‫‪Roy‬‬ ‫ونك‬ ‫و‬ ‫و‬ ‫ر‬ ‫‪:‬‬ ‫ب‬ ‫ا‬ ‫يدها‬ ‫و‬ ‫ن‬ ‫ب‬ ‫ا‬ ‫ي‬ ‫دها‪...‬‬ ‫رفتا‬ ‫ر‬ ‫ش‬ ‫ن‬ ‫ا‬ ‫سى‬ ‫م‬ ‫ا‬ ‫‪،‬‬ ‫ا‬ ‫ي‬ ‫ر‬ ‫ا‬ ‫نيان‬ ‫و‬ ‫نكوور‬ ‫نيمه‬ ‫ت‬ ‫ا‬ ‫ر‬ ‫ي‬ ‫ك يك‬ ‫ب‬ ‫ا‬ ‫ز‬ ‫ي‬ ‫گ‬ ‫رم‬ ‫حبوب‬ ‫‪Negah - November 2013‬‬


‫صـرافی حافظ‬

‫‪Hafez Enterprises‬‬

‫بهترین خدمات ارزی‬ ‫با کم ترین نرخ تبدیل ارز‪ ،‬در کوتاه ترین زمان‪،‬‬ ‫و با تضمین رضایت کامل شما‬

‫‪Phone: 604.984.4445‬‬ ‫‪604.984.4448‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫‪Fax:‬‬

‫‪info@hafezfx.com‬‬ ‫‪www.hafezfx.com‬‬

‫‪1446 Lonsdale Ave.‬‬ ‫‪North Vancouver, BC. V7M 2J1‬‬


‫نگاه اول‬

‫نگاه اول ‪3 ......................................‬‬ ‫در ونكوور ‪4 ..................................‬‬ ‫در كانادا‪8 ....................................‬‬ ‫در حاشيه خبر‪10 ..........................‬‬ ‫در بريتيش كلمبيا‪12 .....................‬‬ ‫چهره ها ‪13 ..................................‬‬ ‫يادمان‪16 .......................................‬‬ ‫ونكوور‪ -‬نهران ‪18 .........................‬‬ ‫جهان ‪20........................................‬‬ ‫از نگاهى ديگر ‪22.........................‬‬ ‫نگاه در نگاه ‪24 ............................‬‬ ‫گفت و گو‪26 ............................... ‬‬ ‫ادبيات‪28  .....................................‬‬ ‫گزارش ويژه‪30 ...........................‬‬ ‫سينما ‪32 .......................................‬‬ ‫موسيقى‪34 ...................................‬‬ ‫نوعى نگاه‪36 ................................‬‬ ‫نگاه ‪38 .........................................‬‬ ‫خانه‪40 ....................................... ‬‬ ‫زندگى ‪ -‬سالمتى ‪44 ...................‬‬ ‫غذا ‪45 ..........................................‬‬ ‫نگاه دوم ‪ The Seeker 46 .................................‬اثر احمد سخاورز_ صفحه های ‪ 14 ،13‬و ‪15‬‬

‫عش‬

‫ق در نگ‬

‫اه اول‬ ‫دي‬ ‫دار و گ‬ ‫كارتون فتگو با‬ ‫يست‪،‬‬ ‫برجسته ا نقاش‬ ‫‪ ،‬طراح‬ ‫يرا‬ ‫نى ساكن كان و مجس‬ ‫مه ساز‬ ‫ادا ‪:‬‬

‫نوس‬ ‫تالژی نا‬

‫مه‬

‫احمد‬

‫‪5‬‬

‫سخاورز‬

‫‪Negah Magazine . Volume One‬‬ ‫‪Issue 6 . November 2013‬‬

‫‪Design by : Afshin Sabouki‬‬

‫ز‬ ‫مانى كه‬ ‫در ب فروش‬ ‫مشروبا‬ ‫ري‬ ‫تيش كلمبيا م ت الكلى‬ ‫من‬ ‫زن‬ ‫وع بود‬ ‫گ خطر‬ ‫انجمن‬ ‫حامى ك‬ ‫در ودكان‬ ‫ونكوور‬ ‫مر‬ ‫كان گ كارتو‬ ‫اد‬ ‫نيست ب‬ ‫ايى ‪ terson‬رجسته‬ ‫‪e‬‬ ‫‪Roy P‬‬ ‫ونك‬ ‫ر‪:‬‬ ‫وو بايد‬ ‫ها و نبا‬ ‫يدها‪...‬‬ ‫رفت‬ ‫ارشناس‬ ‫ى‬ ‫ما‪،‬‬ ‫اي‬ ‫رانيان‬ ‫ني‬ ‫ونكوور‬ ‫مه تاري‬ ‫ك يك‬ ‫بازيگر‬ ‫محبوب‬ ‫‪Negah - November 2013‬‬

‫طرح روی جلد ‪ :‬احمد سخاورز اثر افشین سبوکی‬

‫سردبير ‪    ..........................‬محمد فضلعلى‪ ‬‬ ‫طراح ‪    ...........................‬افشين سبوكى‪ ‬‬ ‫عكس ‪.................................‬محمد فضلعلى‬ ‫ حميد پيمبرنيا‬ ‫‪  ‬زير نظر شوراى نويسندگان‪ ‬‬

‫‪Negah Magazine‬‬ ‫‪A Magazine for Vancouver Persian‬‬ ‫‪& Farsi Language Communities‬‬ ‫‪Editor in Chief :.. Mohammad Fazlali‬‬ ‫‪Magazine layout & Art design:‬‬

‫نگاه اول‬

‫‪Afshin Sabouki - Mohammad Fazlali‬‬

‫مجله شماره ششم ‪ " ‬نگاه " با تغييراتى در پيش روى شماست‪ .‬دو تغيير اساسى در مجله صورت گرفته ‪ :‬بزرگتر شدن اندازه آن و چاپ رنگى تمام صفحات مجله‪.‬‬ ‫سعى شده همچنان مطالب اوريژينال و با حال و هواى ونكوورعرضه شود و مجله نيز هرچه بيشتر تصويرى باشد‪ .‬از شماره پنجم امكان اينتراكتيو بودن را به مجله اضافه‬ ‫كرديم ‪ ‬و در اين شماره اكثر مطالب با عكسهاى اضافه تر و ويديو همراه است‪ .‬شما خواننده گرامى فقط كافى است ابتدا در تلفن هوشمند و يا آى پد خود اپليكيشن‬ ‫رايگان ‪ Layar‬را نصب كنيد‪ .‬سپس با باز كردن اين اپليكيشن عكسهايى را كه با عالمت ‪ Layar‬مشخص شده ‪ ،‬اسكن كرده و ويديو و عكسهاى ضميمه مطلب را ببينيد‪.‬‬ ‫خوشحال مى شويم ‪ ،‬شنونده نظرات شما در باره " نگاه" باشيم‪ ،‬با ما تماس بگيريد‪.‬‬ ‫محمد فضلعلى‬

‫‪20‬‬

‫‪26‬‬

‫‪28‬‬

‫ ‪Advertisement : ........ Mojgan Babaei‬‬ ‫‪Photo : ............... Mohammad Fazlali‬‬ ‫ ‪ Hamid Payombarnia‬‬

‫‪Phone : 604 782 6796‬‬ ‫‪Email: negahmagazine@vancouverfarsitv.com‬‬ ‫‪ Website : vancouverfarsitv.com‬‬

‫ماهنامه نگاه ‪ ،‬نيمه اول هر ماه منتشر مى شود‪.‬‬

‫هرگونه برداشت و نقل قول از مطالب اين‬ ‫نشريه ‪ ‬منوط به كسب مجوز كتبى ‪ ‬از مجله‬ ‫نگاه مى باشد‪.‬‬ ‫اين مجله هيچگونه مسئوليتى در برابر آگهى‬ ‫هاى چاپ شده ندارد‪.‬‬ ‫مجله نگاه عالوه بر ارسال مستقيم براى خوانندگان‬ ‫و مشتركين ‪ ،‬در مراكز فرهنگى و هنرى ‪ ،‬كتابخانه‬ ‫ها و كتابفروشى ها و فروشگاههای ایرانی و‪...‬‬ ‫در سرتا سر مترو ونکوور توزيع مى گردد‬

‫‪3‬‬

‫‪3 Negah - November 2013‬‬


‫در ونکوور‬

‫پمپ بنزين متروكه ‪ ،‬باغ ميوه ى شهر ونكوور‬

‫‪ ‬‬

‫ونكوورميزبان بزرگترين باغ ميوه ى درون شهرى‬

‫بچه دزدى دوستانه ‪...‬‬

‫زنى هنگام ترك مهمانى‬ ‫شبانه ‪ ،‬نوزاد دوستش را ربود‬

‫اين هم از جمله وقايع عجيبى است كه‬ ‫در ماه جوالى ‪ ٢٠١٣‬در مترو ونكوور رخ‬ ‫داده بود ‪ .‬زنى با كودك چهار ماهه اش‬ ‫به همراه دوستى‪ ،‬يك مهمانى شبانه را‬ ‫ترك مى كنند‪  .‬مادر كالسكه كودك را‬ ‫مى راند و زن ديگر كودك را بغل كرده‬ ‫بود‪ .‬هنگاميكه آسانسور ساختمان ‪ ‬باز‬ ‫شد‪ ،‬زن با نوزاد به درون آن رفت ‪ ‬و‬ ‫قبل از آنكه مادر كودك بتواند وارد‬ ‫شود‪ ،‬درهاى آسا نسور بسته شد‪ .‬مادر‬ ‫نوزاد وقتى به سرسراى ساختمان رسيد‬ ‫اثرى از آن دو نديد‪ .‬با كمك گرفتن از‬ ‫مأمورين ترن هوايى نزديك ساختمان ‪،‬‬

‫زن به همراه كودك ‪ ‬رديابى شدند‪ .‬زن‬ ‫دستگير شد‪.‬‬ ‫سارا زن ‪ ٣٤‬ساله دليل كارش را چنين‬ ‫عنوان كرد‪ " :‬دوست داشتم بچه را به‬ ‫خانه ام ببرم تا با من زندگى كند‪ " .‬وى‬ ‫با اتهام بچه دزدى روبرو است ‪ .‬پليس‬ ‫‪ ‬مى گويد ‪ :‬جاى نگرانى نيست ‪ .‬اين‬ ‫حادثه اى نبوده كه بچه اى را در غفلت‬ ‫والدين بربايند‪ .‬آنها همديگر را به خوبى‬ ‫مى شناختند‪".‬‬ ‫نكته عجيب ماجرا نيز همين بچه دزدى‬ ‫از آشنا است‪.‬‬

‫احتمال تجديد نظر در قانون‬ ‫ممنوعيت مصرف مشروبات الكلى‬ ‫در ساحلهاى ونكوور‬

‫براى كسانى كه تازه از ايران به ونكوور‪ ‬آمده اند ‪،‬شايد‬ ‫دانستن اينكه مصرف مشروبات الكلى در ساحلهاى‬ ‫ونكوور ممنوع است ‪ ،‬عجيب به نظر برسد‪ .‬ساحل هاى‬ ‫ونكوور محيط هاى خانوادگى محسوب مى شوند و براى‬ ‫حفاظت مردم از بدمستى ها و مزاحمت هاى احتمالى‬ ‫كال مصرف مشروبهاى الكلى دراين مكانها ‪ ‬ممنوع است ‪.‬‬ ‫افرادى كه قصد نوشيدن ‪ ‬دارند معموال متوسل به پنهان‬ ‫كارى‪ ‬‬ ‫مى شوند‪ .‬البته مأموران پليس نيز معموال چشم خود‬ ‫را بر اين قانون شكنى مى بندند‪ .‬مگر اينكه شكايتى را‬ ‫دريافت كنند و يا مصرف با تظاهرات علنى آشكار همراه‬ ‫باشد‪.‬دولت بريتيش كلمبيا قرار است در سال آينده‪ ،‬اين‬ ‫قانون را در دستور كار خود قرار دهد و احتمال دارد‬ ‫ممنوعيت مصرف مشروبات الكلى در ساحلهاى ونكوور‬ ‫برداشته شود‬ ‫‪Dundarave beach West Vancouver‬‬ ‫‪Photo : Mohammad Fazlali‬‬

‫پليس ونكوور در پى‬ ‫يافتن اجناس دزدى‬ ‫در يكشنبه بازار شهر‬ ‫‪4‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫پمپ بنزينى در تقاطع‪  ‬خيابانهاى ‪ Main‬و ‪ Terminal‬تبديل به باغ ميوه اى شده است ‪.‬‬ ‫ساكنين‪  East Vancouver ‬در چند سال آينده چند قلم ميوه ى مورد نبازشان را مى توانند‬ ‫مستقيما از اين ‪ ‬باغ تهيه كنند‪ .‬ايده اين كار از آن ‪ SOLEfoods Urban farm‬است و يكى‬ ‫از مديران اين شركت در اين باره مى گويد ‪ " :‬وقتى ايده ى ‪ ‬احداث اين باغ ميوه ى شهرى‬ ‫را مطرح كردم ‪ ، ‬همه طورى نگاه كردند انگار كه ديوانه شده ام ‪ ".‬شهردارى ونكوور از‬ ‫اين طرح استقبال كرد و آن را گامى جهت مقابله با تغييرات آب و هوايى دانست ‪ .‬زمين‬ ‫متروكه ى پمپ بنزين ساليانه به قيمت ‪ ١‬دالر ‪ ‬به شركت مجرى طرح اجاره داده شد‬ ‫وهمچنين ‪ ٥٠،٠٠٠ ‬دالر ‪ ‬كمك مالى نيز ‪ ‬به اين طرح پرداخت شد‪ ٤٠٠ .‬نهال ميوه در‬ ‫جعبه هاى قابل حمل كاشته شده است ‪ .‬كاشت اين نهال ها در اين جعبه ها كه باالتر‬ ‫از سطح زمين قرار گرفته اند دو خاصيت دارد ‪ ،‬در درجه اول ميوه ها و گلها در معرض‬ ‫آلودگى هاى احتمالى زمينى كه قبال پمپ بنزين بوده قرار نمى گيرند و همچنين چنانچه‬ ‫شهردارى ونكوور زمانى به زمين اين باغ نياز پيدا كند‪ ،‬درختان را به راحتى مى توان به‬ ‫محل ديگرى انتقال داد‪ .‬نهال ميوه هايى همچون ليمو‪ ،‬گالبى ‪ ,‬خرمالو‪ ،‬انجير و بعضى ميوه‬ ‫هاى مناطق گرمسيرى در اين طرح استفاده شده است ‪ .‬اين نهال ها در نهايت ‪،٢٠ ،٢٥‬‬ ‫‪ ١٥‬فوت ارتفاع خواهند داشت ‪ .‬بر طبق پيش بينى ها چنان همه چيز طبق برنامه ريزى‬ ‫پيش برود بين سه تا پنج سال آينده ‪ ،‬هر درخت بين ‪ ١٠٠‬تا ‪ ٢٠٠‬كيلو گرم ميوه خواهد‬ ‫داد كه ‪ ‬ساليانه ‪ ٢٠٠،٠٠٠‬تا ‪ ٤٠٠،٠٠٠‬دالر درآمد ‪ ‬ناخالص آن مى باشد‪.‬اين باغ شهرى‬ ‫در ‪ ٦‬جوالى ‪ ٢٠١٣‬با حضور شهردار ونكوور آخرين نهال هايش كاشته شد‪.‬‬

‫يكشنبه ها در‬ ‫‪Downtown Vancouver Eastside‬‬ ‫در خيابان ‪ Carrall‬بازارى برپا مى‬ ‫شود و ساكنين اين محل ‪ ،‬اجناس‬ ‫مختلفى را براى فروش عرضه مى‬ ‫كنند‪ .‬اين بازار سه سال است كه‬ ‫توسط شوراى اين محله و با مجوز‬ ‫شهردارى ونكوور برگزار مى گردد‪ .‬اما‬ ‫پليس ‪ ‬گزارشهايى دريافت كرده كه‬ ‫در اين يكشنبه بازار اجناس دزدى‬ ‫به فروش مى رسد‪ .‬پليس ‪ ‬همچنين‬ ‫اعالم كرده كه آمار دزدى ‪ ‬و‬ ‫كش رفتن (‪  )shoplifting‬اجناس از‬ ‫فروشگاههاى محل در حول و حوش‬ ‫زمان برگزارى بازار افزايش يافته است‪.‬‬ ‫پليس اجناس فروشى اين‪ ‬يكشنبه بازار‬ ‫را زير نظر گرفته است ‪.‬از خريداران‬ ‫نيز در خواست شده ‪ ،‬چنانچه اجناس‬ ‫مشكوك‪ ،‬براى فروش به آنها عرضه‬ ‫شود‪ ،‬موضوع را به پليس اطالع دهند‪.‬‬

‫آنچه بايد در باره پرونده پزشكى خود بدانيد‬ ‫آيا تابحال به اين فكر كرده ايد كه سابقه پزشكى‬ ‫شما نزد پزشك خانواده ‪ ‬تا چه مدتي نگهدارى مى‬ ‫شود؟ شايد تصور شود محتويات پرونده پزشكى‬ ‫افراد هميشه نزد پزشك نگهدارى مى گردد‪ ،‬اما‬ ‫چنين نيست و سوابق قديمى تر بيماران حفظ نمى‬ ‫شود‪.‬در بريتيش كلمبيا پزشكان موظف بوده اند‬ ‫سابقه ‪ ‬پزشكى بيماران را تا هفت سال بعد از‬ ‫آخرين ويزيت و يا هفت سال پس از سن بلوغ‬ ‫( ‪ ١٩‬سالگى ) حفظ كنند‪ .‬از اول جون ‪ ٢٠١٣‬كالج‬ ‫پزشكان و جراحان بريتيش كلمبيا اين هفت سال‬ ‫را به ‪ ١٩‬سال افزايش داده است ‪.‬‬ ‫سوابق پزشكى بيماران متعلق به خود آنها نيست ‪.‬‬ ‫پزشك و يا مركز پزشكى مالك اين سوابق است ‪.‬‬ ‫این سوابق شامل گزارش هاى جراحى ‪ ،‬نتيجه‬ ‫آزمايشهاى پزشكى و يادداشتها و نامه هاى مشورتى‬ ‫كلينيك و پزشكان مى گردد‪ .‬‬ ‫دليل اصلى از بين بردن سوابق پزشكى ‪ ،‬فضاى‬ ‫زيادى است كه پرونده هاى كاغذى پزشكى بيماران‬ ‫اشغال مى كنند ‪ .‬البته با استفاده روزافزون از آرشيو‬ ‫سازى الكترونيك سوابق پزشكى بيماران ‪ ،‬مشكل‬ ‫اشغال فيزيكى در حال حل شدن است‬


‫در ونکوور‬

‫عشق در نگاه اول‬ ‫‪ ‬آشنايى و ازدواج در يك اتوبوس شهرى ونكوور‪ ‬‬

‫ونكوور ميزبان برگزارى كنفرانس ‪TED‬‬ ‫اين كنفرانس‪  ‬چهار روزه ‪ ‬بعد از سى سال ميزبانى ‪ ‬كاليفرنيا‪،‬‬ ‫قرار است در ‪ ٢٠١٤‬و‪ ٢٠١٥‬در ونكوور برگزار شود‬ ‫نگاه ‪-‬‬ ‫‪ ‬كنفرانس مشهور و قدرتمند ‪ TED‬در سالهاى ‪ ٢٠١٤‬و ‪٢٠١٥‬‬ ‫در ونكوور بركزار خواهد شد‪ .‬در سى سال گذشته اين كنفرانس در‬ ‫كاليفرنيا برگزار مى گرديده و در سال آينده‪ ‬ونكوور در ‪Convention‬‬ ‫‪ Centre‬ميزبان آن خواهد ‪ ‬بود‪ .‬اين كنفرانس با محوريت‬ ‫تكنولوژى ‪ ،‬سرگرمى و طراحى برگزار مى گردد‪ TED  .‬كوتاه شده‬ ‫‪ Technology, Entertainment‬و ‪ Design‬مى باشد‪ .‬در اين كنفرانس‬ ‫چهار روزه ‪ ٤٨‬سخنران حضور داشته و هركدام به مدت ‪ ١٨‬دقيقه‬ ‫در مقابل تماشاگران در باره موضوع انتخابى خود صحبت ‪ ‬مى‬ ‫كنند‪ .‬هزينه شركت در اين كنفرانس ‪ ٨٠٠٠ ‬دالر مى باشد‪ ،‬درست‬ ‫خوانديد هشت هزار دالر وروديه اين كنفرانس است ‪  .‬گزيده اى از‬ ‫اين سخنرانيها به صورت آنالين نيز پس از پايان كنفرانس پخش‬ ‫خواهد شد‪ .‬اين ويديوها از سال ‪ ٢٠٠٧‬در اينترنت عرضه شده و‬ ‫تاكنون نزديك به يك ميليارد بار ديده شده اند ‪.‬اين ‪ ‬كنفرانس نامش‬ ‫مترادف با انديشه هاى پيشرو ‪ ،‬ايده هاى تازه و روشنگر مى باشد‪. .‬‬ ‫شمارى از دانشمندان ‪ ،‬محققين و افراد دانشگاهى اميدوارند با آمدن‬ ‫كنفرانس به ونكوور تغييرى ديگرى را نيز شاهد باشند و سخنرانان زن‬ ‫بيشترى در كنفرانس صحبت كنند و ويديوهاى بيشترى نيز از آنها در‬ ‫اختيار مردم قرار داده شود‪ .‬ويديوها در يوتيوب و وب سايت كنفرانس‬ ‫‪ TED.com‬قرار داده مى شود‪ .‬‬

‫با اسكن عكس در اپليكيشن ‪ Layar‬ويديو يكى از سخنرانيهاى اين‬ ‫كنفرانس را‪  ‬در موبايل و يا آى پد خود ببينيد‪.‬‬

‫در روز هاى اوليه ماه آگوست ‪  ٢٠١٣‬عكس بوسه زن و مرد جوانى در وسط يك اتوبوس شهرى ونكوور در روزنامه هاى شهر منتشر شد‪ .‬در دستان زن دسته‬ ‫گلى قرار داشت ‪ .‬عكس جذابى بود و بوسه نيز عاشقانه و سرشار از شور و زندگى بود‪ .‬البته اين روزها كه به بهانه هاى مختلف عكس بوسه هم جنس گراها‬ ‫در نشريات ونكوور منتشر مى شود ‪ ،‬ديدن اين عكس ‪ ،‬حال و هوا و مفهومى ديگر داشت‪ .‬‬ ‫‪ ١٨‬آوريل ‪ ٢٠١٢‬در اتوبوس شهرى شماره ‪ ٣‬ونكوور‪ ،‬نگاه زن و مردى با هم تالقى پيدا مى كند‪ .‬آن دو دور از هم نشسته ‪ ،‬اما به يكديگر خيره شده اند‪.‬زن‬ ‫متولد آلمان و مرد اهل يكى از استانهاى ‪ Prairie‬كانادا‪ .‬مرد معموال سوار اتوبوس نمى شود اما آن روز براى آن كه زودتر به سركارش برسد به ناچار سوار‬ ‫اتوبوس شده بود‪ .‬زن اما آن روز اگر ندويده بود اين اتوبوس را از دست داده بود‪.‬پس از پياده شدن مسافرى در خيابان دوازدهم ‪ ،‬صندلى كنار زن خالى مى‬ ‫شود‪ .‬مرد فرصت مى يابد كنار زن بنشيند ‪ .‬آن دو شروع به گفتگو با هم مى كنند‪.‬‬ ‫صحبت شان ‪ ‬زياد به درازا نمى كشد‪ .‬چند ايستگاه بعد ‪ ،‬زن كه ‪ Nina‬نام دارد از اتوبوس پياده مى شود‪ .‬آن دو شماره تلفنى به همديگر نمى دهند‬ ‫اما مرد كه ‪ Jarred‬نام دارد در ميان صحبتهايش به ‪ Nina‬مى گويد كه حوالى كجا كار مى كند‪ .‬عشق در نگاه اول تعبير اين مالقات در اتوبوس بود‪.‬‬ ‫نينا با تشويق دوستانش ‪ ،‬تصميم مى گيرد "جرد " را پيدا كند‪ .‬بعد از يافتن يكديگر اولين قرارشان ‪ ٢٢‬ساعت طول مى كشد‪ .‬بعد اين جرقه عشق‬ ‫در نگاه اول ‪ ،‬به قول و قرار ‪ ‬ازدواج مى رسد‪ .‬محل ازدواج را در اتوبوسى كه بار اول همديگر را ديده بودند ‪ .‬در نظر مى گيرند‪ .‬موضوع را با مسئولين‬ ‫‪ Translink‬مطرح مى كنند‪ .‬براى آنان اين درخواست نادر و عجيب بود ‪ .‬با در نظرگرفتن اين موضوع كه مگر چند نفر در اتوبوس با يكديگر آشنا مى‬ ‫شوند كه اين آشنايى به ازدواج نيز منجر شود ‪ ،‬اتوبوس ‪ ‬در ‪ ٦‬آگوست ‪ ٢٠١٣‬به محل پيوند اين زوج تبديل مى شود‪ .‬از مهمانان اين مراسم اتوبوسى‬ ‫نيز بليطى دريافت نگرديد‪  .‬ماجراى آشنايى اين زوج بى شباهت به فيلم ‪ Serendipity‬نيست‪ .‬زن و مرد داستان پس از آشنايى با يكديگر‪ ،‬بدون آن كه‬ ‫نام همديگر را بدانند از هم جدا مى شوند‪ .‬قبل از جدايى ‪ ،‬مرد شماره تلفنش را بر روى اسكناس پنج دالرى و زن بر روى كتابى مى نويسد و به هم‬ ‫مى گويند كه اگر آن دو قسمت هم باشند اسكناس و يا كتاب به دستشان خواهد رسيد‪ .‬البته بعد از رويدادهاى مختلف‪ ،‬سرانجام آن دو همديگر را مى يابند‪.‬‬ ‫با اسكن عكس در اپليكيشن ‪ Layar‬عكسهاى بيشترى از اين ازدواج اتوبوسى‪ ،‬ويديو گزارش "نگار مجتهدى "براى شبكه ‪ CBC‬و قسمتهايى از ‪ ‬فيلم ‪ Serendipity‬را ببينيد‪.‬‬

‫ممنوعيت نصب آگهى هاى نامتعارف‬ ‫‪ Science World‬روى اتوبوسهاى ونكوور‪ ‬‬ ‫در شماره چهارم مجله نگاه‪ ،‬خبر برگزارى‪ ‬نمايشگاه‬ ‫‪science of sexuality‬در ‪ science world ‬چاپ شده‬ ‫بود‪ .‬البته اين نمايشگاه در هنگام برگزارى بدون حاشيه نيز‬ ‫نبود‪  .‬آگهى‪ ‬هاى‪ science world  ‬معموال بر روى اتوبوس هاى‬ ‫شهرى ونكوور نصب مى شوند‪ .‬اما اين با ر به دليل موضوع نمابشگاه‬ ‫و سوژه مطرح شده در آگهى ها‪ ،‬از پذيرش و ‪ ‬نصب آنها در اتوبوسها‬ ‫خوددارى شد‪  .‬خبر اين تحريم‪ ،‬بازتاب جهانى يافت و از آمريكا‬ ‫تا فرانسه واز ‪ ‬هند ‪ ‬تا استراليا اين خبر پخش شد‪ .‬البته مسئولين‬ ‫نمايشگاه با توجه به پخش ‪ ‬جهانى خبر‪ ،‬به اين ممنوعيت اعتراضى هم‬ ‫نداشتند چون باعث شد مردم ساير كشورها نيز نام ‪science world‬‬ ‫را بشنوند‪.‬‬

‫با اسكن عكس در اپليكيشن ‪ Layar‬مى توانيد اين تبليغ هاى ‪ ‬جنجالى‬ ‫را ببينيد‪.‬‬

‫‪5‬‬

‫‪5 Negah - November 2013‬‬


‫در ونکوور‬

‫زنگ خطر انجمن حامى كودكان در ونكوور‬

‫لباسهاى سكسى هالووين ‪ ،‬آينده كودكان و نوجوانان را به مخاطره مى كشاند‪.‬‬ ‫‪Sexy costumes come under fire‬‬

‫نگاه ‪ -‬بخش گزارش‬

‫لووين و رسم لباس هاى‬ ‫ها‬ ‫عجيب و غريب‪ ‬پوشيدن‬ ‫و مهمانى هالووين برگزار‬ ‫كردن در بين ايرانيان ونكوور‬ ‫نيزمتداول شده است‪ .‬هالووين مترادف با‬ ‫ترس و مرگ و گورستان است ‪ .‬فيلم هاى‬ ‫ساخته شده با موضوع هالووين نيز در دايره‬ ‫ژانر وحشت جاى مى گيرند‪ .‬لباس هايى كه‬ ‫در فروشگاههاى ونكوور براى هالووين عرضه‬ ‫مى شوند‪ ،‬اما طيف گسترده اى از لباسها‬ ‫را شامل مى شوند كه الزاما ترسناك هم‬ ‫نيستند و بيشتر مناسب ‪ ‬مراسم بالماسكه‬ ‫هستند تا هالووين ‪.‬‬ ‫به خاطر رقص و جشن هالووين كه در‬ ‫مدارس برگزار مى شود‪ ،‬دانش آموزان‬ ‫نيز در پى تهيه لباس ويژه اين مراسم‬ ‫هستند‪  .‬اما نوعى از لباسها كه در‬ ‫سالهاى اخير براى ‪ ‬نوجوانان و كودكان‬ ‫عرضه مى شود ‪ ‬با اعتراض هايى روبرو‬ ‫شده است‪ .‬امسال يك گروه حامى حقوق‬ ‫كودكان در ونكوور هشدار داد كه‬ ‫روند ترس آور‬ ‫لبا سها ى‬ ‫سكسى‬ ‫كه براى‬

‫‪6‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫نوجوانان و كودكان در هالووين عرضه مى‬ ‫شود نامناسب و به نظر كارشناسان زيان آور‬ ‫نيز هستند‪.‬‬ ‫مدير اجرايى‬ ‫"‪" Children of the Street Society‬‬ ‫خانم ‪ Diane Sowden‬مى گويد ‪: ‬‬ ‫" عرضه سكسى نوجوانان و كودكان مورد‬ ‫قبول نيست و هالووين نمى تواند بهانه‬ ‫اى براى اين كار باشد‪ " .‬اين انجمن ‪ ‬در‬ ‫زمينه برنامه هاى آموزشى براى مبارزه با‬ ‫سواستفاده جنسى از كودكان و نوجوانان‬ ‫فعاليت مى كند ‪ " .‬ما بايستى براى نوجوانان‬ ‫محدوديت هايى بگذاريم و مطمئن شويم‬ ‫كه خود نوجوانان متوجه اين موضوع‬ ‫هستند ‪ ‬كه پوشيدن لباسهاى نامناسب و‬ ‫سكسى ‪ ،‬آنها را در معرض ريسك و خطر قرار‬ ‫مى دهد‪.‬ما خصوصا به دنبال آن هستيم كه‬ ‫خود نوجوانان و كودكان در مقابل اين‬ ‫نوع لباسها واكنش منفى نشان داده‬ ‫و و بگويند " نه " ما اين لباسها‬ ‫را نمى پوشيم‪".‬‬ ‫انجمن ياد شده‬

‫خصوصا نگران آن نوع لباسهايى است كه‬ ‫مرتبط با بازار كارگران جنسى است‪ .‬‬ ‫اين انجمن امسال در نامه اى به مدارس‬ ‫بريتيش كلمبيا در اين زمينه چنين هشدار‬ ‫داده بود‪ ":‬لباسهايى كه به مناسبت هالووين‬ ‫براى نوجوانان و كودكان در فروشگاهها‬ ‫عرضه مى شوند به نحو چشمگيرى به‬ ‫سمت لباسهاى سكسى و مفاهيم‬ ‫سكسى چرخش پيدا كرده‬ ‫اند‪ .‬لباسهايى همچون‬ ‫‪s e x y ' :‬‬ ‫‪' teacher's pet‬‬ ‫'‪'prisoner of love‬‬ ‫و ' ‪pimp and ho‬‬ ‫' حاوى پيام هاى‬ ‫براى‬ ‫نامناسبى‬ ‫نوجوانان است و‬ ‫آنان را طعمه هايى‬ ‫براى سو استفاده هاى‬ ‫جنسى و شبكه هاى‬ ‫قاچاق انسان قرار مى‬

‫دهد‪ .‬در مدارس قوانينى براى نحوه لباس‬ ‫پوشيدن وجود دارد و تفاوتى نمى كند كه‬ ‫زمان هالووين ‪ ‬و يا هرزمان ديگرى باشد‪.‬‬ ‫هيچ ارتباطى بين هالووين و پوشاندن‬ ‫لباسهاى سكسى بر تن كودكان وجود‬ ‫ندارد‪ ".‬‬ ‫‪Shimi‬‬ ‫دكتر‬ ‫‪Kang‬‬

‫روانپزشك كودكان ونوجوانان نيز مى گويد‪":‬‬ ‫پوشاندن لباسهاى سكسى بر تن افراد‬ ‫كم سن و سال عواقبى جدى به دنبال‬ ‫داردو ‪ ‬سالمت روانى‪ ،‬فيزيكى‪ ،‬احساسى و‬ ‫اجتماعى آنها را به خطر مى اندازد‪ ".‬هر‬ ‫ساله رقم چشمگيرى ‪،‬كاناداييان صرف‬ ‫خريد لباسهاى هالووين مى كنند‪.‬در سال‬ ‫‪ ٢٠٠٧‬اين رقم ‪ ١/ ٥‬ميليارد دالر برآورد‬ ‫شده بود‪ .‬‬ ‫هر سال لباسهاى هالووين و دامن ها كوتاه‬ ‫و كوتاهتر مى شوند و تأكيد زيادى بر روى‬ ‫سكس در نوع لباسهاى كودكانه هالووين‬ ‫مى شود‪ .‬هالووين در باره سكس نيست و‬ ‫منطقى به نظر نمى رسد كه والدين كودكان‬ ‫خود را به بهانه هالووين مثال با لباس‬ ‫خرگوشهاى ‪ playboy‬روانه خيابان ها و‬ ‫يا مدرسه ها كنند‪ .‬البته پسرها نيز از اين‬ ‫موضوع در امان نيستند ‪،‬ظاهرا آنها نيز مى‬ ‫توانند در نقش ‪ pimp‬ظاهر شده و وسائل‬ ‫مرتبط با اين حرفه را به لباس هالووين‬ ‫خود اضافه كنند‪.‬‬

‫با اسكن عكس در اپليكيشن ‪ Layar‬ويديو‬ ‫و عكس ببينيد‪.‬‬ ‫‪Dr. Shimi Kang‬‬ ‫‪holds up a Halloween‬‬ ‫‪costume for young girls in‬‬ ‫‪Vancouver.‬‬


‫آگهی‬

‫مجله نگاه فراتر از يك نشريه متداول چاپى‬ ‫ويديو و عكسهاى ضميمه هر مطلب را مستقيم در خود مجله ببينيد‪.‬‬

‫با نصب اپليكيشن‬

‫در تلفن هوشمند و يا آيپدتان و اسكن عكسهاى مطالب مختلف مجله با اين اپليكيشن‪  ،‬مى توانيد ويديو و عكسهاى ضميمه را نيز تماشا كنيد‪:‬‬

‫پمپ بنزين متروكه ‪ ‬‬ ‫عشق در نگاه اول‪ ،‬كنفرانس ‪ TED‬و آگهى هاى نامتعارف ‪         ‬‬ ‫زنگ خطر انجمن حامى كودكان‬ ‫پستچى ‪           ‬‬ ‫بعد از بيش از پنجاه سال‪ ،‬ماشين غول آسا و برابرى طلبى ‪     ‬‬ ‫گفتگو با احمد سخاورز‬ ‫رونمايى از جديدترين كتاب‬ ‫‪ ٣٦‬سال پيش ‪   ‬‬ ‫ونكوور بايدها و نبايدها‬ ‫وحشت جنگ‪ ،‬از زاغه هاى هند‪ ،‬ترمز آقاى نخست وزير ‪     ‬‬ ‫سينما ‪                   ‬‬ ‫‪ ‬‬ ‫موسيقى ‪             ‬‬ ‫نگاه دوم‬ ‫آگهى ‪                 ‬‬ ‫آگهى ‪                 ‬‬

‫‪7‬‬

‫صفحه ‪٤ ‬‬ ‫‪ ‬صفحه ‪٥ ‬‬ ‫‪ ‬صفحه ‪٦‬‬ ‫صفحه‪8 ‬‬ ‫صفحه ‪١٠‬‬ ‫صفحه ‪١٣‬‬ ‫‪  ‬صفحه ‪١٨‬‬ ‫صفحه ‪٢0‬‬ ‫صفحه ‪٢2‬‬ ‫‪ ‬صفحه ‪٢٤‬‬ ‫‪ ‬صفحه ‪٣٣‬‬ ‫‪  ‬صفحه ‪٣٤‬‬ ‫صفحه ‪46‬‬ ‫‪  ‬صفحه ‪47‬‬ ‫‪  ‬صفحه آخر‬

‫‪Scan With‬‬

‫‪7 Negah - November 2013‬‬


‫در کانادا‬

‫نگاه‬

‫پستچى شايد در آينده ‪ ‬به ندرت در بزند‪...‬‬

‫تكنولوژى هاى جديد ‪ ،‬ديگر‬ ‫با‬ ‫سرويس ‪ ‬خانه به خانه پست‬ ‫كانادا ديگر لوكس به نظر مى‬ ‫رسد و كم شدن و يا قطع آن اجتناب ناپذير‬ ‫خواهد بود‪.‬‬ ‫نگاه ‪ -‬منظره آشنايى كه هر روزه در ونكوور‬ ‫و مقابل ‪ ‬خانه ها و آپارتمانها مشاهده مى‬ ‫شود‪ ،‬حضور ماموران پست كانادا است كه‬ ‫با كوله بار نامه ها و بسته هاى پستى ‪،‬‬ ‫خانه به خانه و آپارتمان به آپارتمان در‬ ‫حركت هستند‪ .‬معموال نيز هر چهار فصل‬ ‫سال شلوارك كوتاه ‪ ‬به پا دارند نوع هوا‬ ‫نيز تفاوتى نمى كند‪،‬آفتاب و باران و برف‬ ‫تاثيرى بر پوشيدن شلوارك كوتاه ‪ ‬ندارد ‪.‬‬ ‫اكرچه ظاهرا شلوارك جزو لباس فرم پست‬ ‫كانادا محسوب مى شود اما پوشيدن آن‬ ‫به ميل خود پسنچى هاست كه در آن‬ ‫احساس راحتى بيشتر مى كنند‪ .‬در ابتداى‬ ‫سال ‪  ٢٠١٣ ‬براى حفاظت و سالمتى‪،‬‬ ‫پستچى ها از پوشيدن شلوارك در زمستان‬ ‫منع شدند كه اين ممنوعيت با مخالفت‬

‫خانه به خانه پستى در آينده نزديك از دور‬ ‫شديد آنها روبرو شد‪.‬‬ ‫در گذشته‪ ،‬خانواده ها با شوق ‪ ‬منتظر خارج ‪ ‬و به تاريخ بپيوندد‪ .‬البته پست كانادا‬ ‫پستجى ها بودند تا نامه يا كارت تبريك از مدتها است ‪ epost ‬را به عنوان جايگزين‬ ‫عزيزى كه در دوردستها زندگى مى كرد به الكترونيك به جاى پست سنتى و مرسوم‬ ‫دستشان برسد ‪ .‬اما اين روزها با پيشرفت فعلى عرضه كرده است ‪ .‬در حال حاضر‬ ‫راههاى همه شركتهاى خدماتى و بانكها ‪ ‬سرويس‬ ‫و‬ ‫تكنو لو ژ ى‬ ‫‪ ‬‬ ‫پ‬ ‫اينترنتى دسترسى به صورت حساب را براى‬ ‫مختلف‬ ‫س‬ ‫ت‬ ‫ك‬ ‫ا‬ ‫ن‬ ‫ا‬ ‫مشتريان خود راه اندازى‬ ‫ادا‬ ‫ا ر تبا طى ‪ ،‬ست ‪ ‬‬ ‫حضو ر جايگ ‪ epost‬را ب مدتها‬ ‫كرده اند‪ .‬براى دسترسى‬ ‫ه‬ ‫زين‬ ‫به آنها‪ ،‬شخص بايد به وب‬ ‫عنوان‬ ‫الكترو‬ ‫ن‬ ‫ي‬ ‫ر و ز ا نه پس‬ ‫ك‬ ‫ت‬ ‫‪،‬‬ ‫ب‬ ‫س‬ ‫ه‬ ‫ن‬ ‫ت‬ ‫سايتهاى مختلف مراجعه و‬ ‫پستچى‬ ‫ى‬ ‫جاى‬ ‫و مر‬ ‫ها ى عرض‬ ‫س‬ ‫ه‬ ‫و‬ ‫م‬ ‫ك‬ ‫اسم رمزهاى مختلفى را نيز‬ ‫ر‬ ‫ف‬ ‫د‬ ‫ه‬ ‫على‬ ‫در ‪ epost‬است ‪ .‬‬ ‫به خاطر داشته باشد‪ .‬در ‪epost‬‬ ‫عم‬ ‫عمال صندوق پست خانه شما از‬ ‫خانه شما از ال صندو‬ ‫ق‬ ‫پ‬ ‫س‬ ‫ت‬ ‫حال‬ ‫حالت فيزيكى به ديجيتال تبديل‬ ‫ديجيتال تبدي ت فيز‬ ‫ي‬ ‫ك‬ ‫ى‬ ‫ب‬ ‫ه‬ ‫شده و تمامى صورت حسابها‪ ‬و‬ ‫لم‬ ‫ى شود‪.‬‬ ‫مكاتبات شركتهاى سرويس دهنده‬ ‫در آنجا قرار مى گيرد و فرد به راحتى‬ ‫كا نا د ا يى‬ ‫و يكجا به همه آنها دسترسى خواهد‬ ‫ديگر شوقى بر نمى انگيزد‪.‬‬ ‫داست‪ .‬‬ ‫با وجود ايميل‪ ،‬تكست‪ ،‬پرداخت هاى‬ ‫الكترونيك بانكى ‪ ،‬اسكنر و ‪ ...‬پست كانادا با اسكن عكس در اپليكيشن ‪Layar‬‬ ‫و خدمات فعلى اش ‪ ‬از رده خارج و قديمى ويديويى در باره ‪ epost‬در موبايل يا آى پد‬ ‫به نظر مى رسند‪ .‬دور نيست كه سرويس خود ببينيد‪.‬‬

‫نوستالژى نامه‪ ‬‬

‫‪ ‬نامه كه روزگارى خود زندگى ‪ ‬بود‪ ،‬سند بود‪،‬‬ ‫اعتبار داشت‪ ،‬نوستالژى شد‪.‬‬ ‫‪1‬‬

‫‪ -‬نامه‪ ،‬درام سينما‬

‫فريدون جيرانى‬

‫يك لحظه فيلمهاى دهه ‪ 50‬امريكا را در ذهن مرور كنيد‪ .‬نامه‬ ‫و نقش آن را به ياد بياوريد كه چه بار سنگينى از درام را در‬ ‫فيلمهاى اين دهه بر دوش مى كشيد‪ .‬سنگام را به ياد مى آورم‬ ‫از سينماى هند كه نامه موتور درام اين فيلم بود‪ .‬تمام و كمال‪.‬‬ ‫همه ارتباطها و عشقها و جدايى ها در رد و بدل كردن اين‬ ‫نامه ها حكايت شد‪ .‬سوندار عاشق راداست‪ ،‬رادا عاشق كوپال‪.‬‬ ‫سوندار به جنگ رفت و از اينجا نامه بود كه قصه را شكل داد‪.‬‬ ‫باز به ياد ميآورم نقش نامه را در پرستوها به النه برمى گردند‪،‬‬ ‫ساخته مجيد محسنى‪ .‬نامهاى كه از روستاى فقيرى ‪ ‬با مشتى‬ ‫از خاك ايران راهى پاريس شد‪ .‬پيرمرد كه فرزندش را به هزار‬ ‫بدبختى ‪ ‬فرستاده بود درس بخواند و دكتر روستايشان شود با‬ ‫يك نامه بازگرداند‪ .‬و باز به ياد مى آورم فيلمي را كه يك نامه‬ ‫آغازگرش بود‪ .‬نامه خواهر قيصر كه مى گفت چرا خودش را‬ ‫كشت‪ ،‬فيلمى ساخت كه سينماى ايران را تكان داد‪ ...‬نامه ها‬ ‫تمام شدند‪.‬‬ ‫‪.......................................... 2‬‬ ‫‪ -‬دلبستگى عزيز‬

‫نگار اسكندرفر‬

‫هنوز دلبسته كاغذ و نامه هاى كاغذيم‪ .‬هنوز نامه مى گيرم و‬ ‫نامه مى نويسم و نگذاشتم (جز وقتى كه چاره اى نبود) حرفهايم‬ ‫در دره عميق پست الكترونيك بيفتد‪ .‬قصه عالقه ام به نامه‪ ،‬به‬ ‫نامه نگارى با اطرافيانم و حتى به خودم قصه تازه اى نيست‪.‬‬ ‫نامه ها در يك دوره طوالنى از زندگى ام كمكم ميكردند تا جور‬ ‫ديگرى ‪ ‬به اتفاقها نگاه كنم‪ .‬هر روزى كه روز بدم بود‪ ،‬براي خودم‬ ‫نامه مى نوشتم‪ ،‬توى پاكت مى گذاشتم‪ ،‬تمبر مى زدم و به آدرس‬ ‫خودم مى فرستادم‪ .‬چهار روز بعد پستچى نامه ام را مى آورد و‬ ‫حاال كه حالم عوض شده بود‪ ،‬يك مخاطب بودم براي قضاوت‬ ‫درباره يك اتفاق كه از سر كسى گذشته‪ ... .‬نامه نوشتن هنوز برايم‬ ‫شيرين است‪ ،‬هنوز پاى صندوق پست رفتن را دوست دارم‪ .‬براى‬ ‫خودم و حتى براى كسانى ‪ ‬كه هزار بار گفته اند ايميل بده باز هم‬ ‫نامه مى نويسم‪ .‬نامه دلبستگى عزيز من است‪.‬‬ ‫‪................................................................... 3‬‬ ‫‪ -‬تامل نگارى‬

‫هوشنگ ماهرويان‬

‫از زمانى كه فرستادن صدا با تلفن گران بود و در دسترس همه‬ ‫هم نبود سالها گذشته‪ .‬آن سالها اگر ميگفتند چند سال بعد‬ ‫مى نشينى در خانه ات و با كسى در آن سوى جهان با سرعت‬ ‫زياد و هزينه كم‪ ،‬با صدا و تصويرت ارتباط مى گيرى باورمان‬ ‫نمى شد‪ .‬اين همه مشقت فقط براى ارتباط دو نفر با هم‬ ‫نبود‪ .‬كتاب مى خوانديم در قطع جيبى‪ ،‬قطور و فونتى كه با‬ ‫ذره بين مي شد ديدش‪ .‬كتاب مى نوشتيم و براي پيدا كردن‬ ‫يك نقل قول بايد هزاران صفحه را ورق مى زديم‪ .‬آن زمان هم‬ ‫تصور نمى كرديم با سرچ چند كليدواژه همه آنچه مى خواهيم‬ ‫پيش چشممان قرار مى گيرد‪ .‬اين اتفاقها افتاد‪ ،‬اما‪ ...‬همه اينها را‬ ‫به دست آورديم اما تامل نگارى ‪ ‬را از دست داديم‪ .‬نامه مكتوب‬ ‫فكر مى خواست‪ ،‬چت و ايميل يا محاوره است يا رفتن سر اصل‬ ‫مطلب‪ .‬در ‪ 30‬سال گذشته فقط دو نامه مكتوب از پستچى گرفتم‬ ‫و هيچ نامه مكتوبى نفرستادم‪ .‬اين انقالب تكنولوژيك‪ ،‬نسل‬ ‫نامه هايى كه «سند» مى شدند را هم ور انداخت‪.‬‬

‫‪8‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬


‫در کانادا‬ ‫آيا زمان فيلتر كردن سايتهاى‬

‫پورن‬

‫وگرافى‬

‫در كانادا فرا رسيده؟‬

‫بعد از طرح دولت انگليس براى فيلتر كردن سايتهاى پورنوگرافى ‪ ،‬اين موضوع در كانادا نيز در مركز توجه قرارگرفت‬

‫نگاه ‪-‬‬

‫يافته هاى جديد‬ ‫يك محقق ‪:‬‬ ‫در دهه ‪ ،١٩٤٠‬دولت كانادا‬ ‫ازكودكان گرسنه بومى‬ ‫كانادا در آزمايشات پزشكى‬ ‫استفاده مى كرد‬ ‫نگاه ‪-‬‬ ‫كه مى نويسم ‪ ،‬سخت‬ ‫آنچه ترين چيزى است كه‬ ‫تابحال نوشته ام"‪ ،‬اين را‬ ‫‪ Ian Mosby ‬مى گويد كه‬ ‫جزييات ‪ ‬واقعه اى را آشكار كرده كه كمتر‬ ‫كسى در باره آن شنيده و شايد زشت ترين‬ ‫وجه سياست دولت كانادا در برخورد با‬ ‫بوميان كانادا دردهه ‪ ١٩٤٠‬ميالدى باشد‪.‬‬ ‫‪                            ‬‬ ‫‪ Mosby‬كه در دانشگاه ‪ Guelph‬بر روى‬ ‫تاريخ غذا در كانادا تمركز دارد‪ ،‬در تحقيقى‬ ‫در باره روند توسعه سياستهاى سالمتى و‬ ‫بهداشتى كانادا با موضوع عجيبى مواجه‬ ‫مى شود‪ .‬وى وقتى به منابعى بر مى خورد‬ ‫كه اين نوع مطالعات را بر روى سرخ‬ ‫پوستان كانادا نشان مى دهد به نظرش‬ ‫عادى جلوه نمى كند و به دنبال آن مى‬ ‫رود تا دريابد واقعيت چه بوده است ‪ .‬با‬ ‫دستيابى به مدارك دولتى ‪ ،‬او پى مى‬ ‫برد ‪ ‬كه يك سرى آزمايش هاى طوالنى‬ ‫دولتى در سرتاسر كانادا انجام مى شده‬ ‫كه ‪ ‬در حدود ‪ ١٣٠٠‬نفر مردم بومى كانادا‬ ‫را كه اكثريت آنها كودكان بوده را شامل‬ ‫مى شده است‪ .‬‬ ‫ماحرا از ‪ ١٩٤٢‬آغاز شد زمانى كه ‪ ‬محققين‬ ‫دولتى از تعدادى از اقامتگاههاى دور افتاده‬ ‫بوميان در شمال مانيتوبا بازديد كردند‪.‬‬ ‫آنها با مردمى گرسنه روبرو شدند‪ ،‬بى‬ ‫رونقى ‪ ‬فروش پوست حيوانات كه منبع‬ ‫اصلى درآمد آنان به حساب مى آمد و‬

‫‪9‬‬

‫همچنين كاهش كمك هاى دولتى دو عامل كودك گرسنه بومى در شش مدرسه‬ ‫ايجاد سو تغذيه و گرسنگى در ميان آنان ( ‪ ) Indian Residential‬در بريتيش‬ ‫بود‪ .‬بازديد كنندگان با مردمى بى روحيه كلمبيا‪ ،‬انتاريو‪ ،‬نوا اسكوشا و آلبرتا آزمايشها‬ ‫روبروشدند و آنان را با چنين كلماتى انجام شد‪ .‬در يك مدرسه ‪ ،‬كودكان به دو‬ ‫توصيف كردند‪ " :‬تنبل و بى انگيزه ‪ ،‬سست دسته تقسيم شده بودند كه به يك دسته‬ ‫و راحت طلب‪ ،‬عاقبت نيانديش‪،‬ساكن و بى مكمل هاى ويتامين ‪ ،‬آهن و يد داده و‬ ‫حركت‪" .‬اين محققين دولتى بى توجه به به ديگرى داده نشده بود‪ .‬در مدرسه ديگر‬ ‫علت اصلى وضعيت وخيم سرخ پوستان كه براى سنجش تاثير ميزان ويتامين ‪ B1‬ابتدا‬ ‫ناشى از گرسنگى حاد ‪ ‬بود‪ ،‬خصوصيات بر مقدار آن را كم كرده و بعد باال مى بردند‪.‬‬ ‫شمرده را عادى تلقى كرده و به ويژگى يك نوع آرد تقويت شده كه بر اساس قانون‬ ‫هاى متداول و ارثى در ميان بوميان كانادا غير مجاز شناخته شده و هيچكس حق‬ ‫فروش آن را در كانادا نداشت ‪ ،‬در مدرسه‬ ‫نسبت دادند‪.‬‬ ‫به جاى توصيه به دولت كانادا براى افزايش ديگرى به اين كودكان داده شد‪  .‬چون‬ ‫كمكهاى حمايتى‪ ،‬اين محققين به اين بايستى نتايج آزمايشها به دقت سنجيده‬ ‫نتيجه رسيدند كه آن مردم گرسنه‪ ،‬نيازمند مى شد ‪ ،‬به يكى از اين مدارس هيچگونه‬ ‫كمك و منزوى بهترين وسيله براى انجام و مكمل غذايى و يا ويتامينى داده نشده بود‪ .‬‬ ‫سنجش تئوريهاى مختلف پزشكى مرتبط بسيارى از سرويس هاى دنداپزشكى در‬ ‫مدارس مشمول اين طرح در آن دوره‬ ‫با داروها و رژيم هاى غذايى هستند‪.‬‬ ‫‪ ‬در دهه ‪ ،١٩٤٠‬در خصوص نياز بشر به زمانى ارايه نمى شد سالمت دندان ها و‬ ‫ويتامينها پرسشهاى بسيارى مطرح بود استفاده از خمير دندان وسيله سنجشى‬ ‫و اين بوميان دچار سو تغذيه‪ ،‬وسيله اى مهمى براى دانشمندان است و اين‬ ‫محققين نمى خواستند كه حفظ سالمتى‬ ‫براى آزمايش تئوريهاى مختلف‬ ‫دندان اين كودكان نتايج آزمايشهاى‬ ‫شدند‪ .‬اولين آزمايش در سال‬ ‫آنها را با مشكلى مواجهه‬ ‫‪ ١٩٤٢‬بر روى ‪ ٣٠٠‬نفر انجام اي‬ ‫ن م‬ ‫ح‬ ‫كند‪ .‬‬ ‫ق‬ ‫ق‬ ‫شد‪ .‬به ‪ ١٢٥‬نفر اين گروه ك‬ ‫ي‬ ‫مكمل هاى ويتامين داده و ه آن مر ن به‬ ‫‪Mosby‬‬ ‫ا‬ ‫ي‬ ‫من‬ ‫دم‬ ‫ن ن‬ ‫مى گويد‬ ‫شد و آنها را از بقيه جدا و س زوى بهت گرسنه‪ ،‬تيجه‬ ‫ر‬ ‫ن‬ ‫س‬ ‫نگاه داشتند‪ .‬در آن مرت جش تئ رين وس نيازمند يدند ا مر و ز ه‬ ‫ي‬ ‫ب‬ ‫و‬ ‫ل‬ ‫ك‬ ‫ر‬ ‫ه‬ ‫ي‬ ‫م‬ ‫ب‬ ‫ه‬ ‫ك انجام چنين‬ ‫زمان اين محققين هستن ط ا دارو اى م برا‬ ‫ى‬ ‫ا‬ ‫ن‬ ‫خ‬ ‫د‪.‬‬ ‫ها و رژي تلف پز جام آ ز ما يشها يى‬ ‫برآورد كرده بودند‬ ‫ش‬ ‫م‬ ‫ك‬ ‫ه‬ ‫اى غ ى بسيار نفرت انگيز‬ ‫كه بوميان با‬ ‫ذ‬ ‫ايى است و احتماال در‬ ‫كمتر از ‪١٥٠٠‬‬ ‫همان زمان نيز از نظر‬ ‫كالرى در روز‬ ‫ارزش هاى انسانى ‪،‬‬ ‫گذران زندگى مى كنند ‪ .‬به‬ ‫انجام چنين آزمايشهايى‬ ‫طور معمول افراد بالغ سالم حداقل به‬ ‫مورد تأييد نبوده است‪ .‬‬ ‫‪ ٢٠٠٠‬كالرى نياز دارند‪ Mosby .‬مى گويد‬ ‫كه اين محققين به خوبى مى دانستند كه گفته مى شود دولت فدرال كانادا‬ ‫اين دادن ابن مكمل هاى ويتامين مشكلى از ديدن اين يافته هاى اخير شوكه شده‬ ‫از سو تغذيه بوميان حل نمى كند ‪ .‬در واقع است‪ .‬در سال ‪ ٢٠٠٨‬بود كه استفان هارپر‬ ‫اين متخصصين علوم تغذيه مايل بودند كه از دانش آموزان سابق مدارس مخصوص‬ ‫تئوريهاى خود را به بوته آزمايش بگذارند بوميان ( ‪) Indian Residential Schools‬‬ ‫از طرف همه كاناداييها يك عذر خواهى‬ ‫و اين مردم گرسنه و دچار سو تغذيه ‪،‬‬ ‫يك آزمايشگاه انسانى آماده براى آنها تاريخى كرد‪ .‬وى تأكيد كرده بود كه آن‬ ‫محسوب مى شدند‪ .‬در سال ‪ ١٩٤٧‬دوره زمانى صدمات بسيارى به بار آورده و‬ ‫انجام اين آزمايشها در سطح استانهاى هيچ جايگاهى در كانادا ندارد‪ .‬‬ ‫ديگر كانادا نيز اجرا شد‪ .‬بر روى ‪١٠٠٠‬‬

‫نخست ‪  ‬وزيرانگليس ديويد كامرون از سرويس دهندگان اينترنت درخواست‬ ‫كرده كه سايت هاى پورنوگرافى را فيلتر كنند ‪ .‬بر اساس اين طرح‬ ‫كه قرار است تا آخر سال ‪ ٢٠١٣‬به مرحله اجرا درآيد ‪ ،‬اين سايتها‬ ‫به طور خودكار مسدود خواهند شد و كاربرانى كه عالقمند به بازديد‬ ‫اين سايتهاهستند مى توانند از سرويس دهنده اينترنت درخواست كنند كه‬ ‫دسترسى آنها را امكان پذير سازند‪ .‬اين طرح براى حفاظت كودكان در مقابل‬ ‫محتويات اين سايتها پيشنهاد شده است‪.‬‬ ‫نماينده محافظه كار پارلمان كانادا از مانيتوبا به نام ‪ Joy Smith‬ضمن ستايش از‬ ‫اين اقدام مى گويد كه قصد دارد از هارپر نخست وزير كانادا بخواهد با نگاهى به‬ ‫طرح همتاى انگليسى اش ‪ ،‬مشابه آن را در كانادا اجرا كند‪ .‬اسميت پيش از اين‬ ‫درارايه قوانين سخت گيرانه در خصوص قاچاق انسانها و سواستفاده از كودكان‬ ‫موفق عمل كرده است‪ .‬‬ ‫وى مى گويد‪ " :‬به طرحى مشابه مى انديشم كه فقط افراد بالغى كه عالقمند‬ ‫ديدن سايتهاى پورنوگرافى هستند قادر باشند با در خواست از سرويس دهنده‬ ‫اينترنت خود ‪ ،‬دسترسى به اين وب سايتها داشته باشند‪.‬بهرحال اگر كسى‬ ‫عالقمند به ديدن پورنوگرافى است ‪ ،‬امكان دسترسى را دارد كه البته اين‬ ‫عالقمندى براى من قابل درك نيست‪ ،‬اما چون در جهان آزاد زندگى مى كنيم‪-‬‬ ‫مردم خود در باره آنچه دوست دارند انجام دهند قاعدتا تصميم مى گيرند ‪.‬‬ ‫آنچه من مى خواهم انجام دهم حفاظت ازكودكان است‪ .‬فيلتر كردن اين سايتها‬ ‫نه تنها كمك مى كند كه با پورنوگرافى از كودكان مقابله شود بلكه معصوميت‬ ‫كودكان را نيز محافظت ‪ ‬مى كند‪ ".‬اشاره وى به تحقيقاتى است كه نشان مى‬ ‫دهد تماشاى پورنوگرافى چه تاثيراتى بر توسعه سيستم عصبى كودكان دارد‪.‬اما‬ ‫‪ Tom Copeland‬رئيس انجمن سرويس دهندگان اينترنت كانادا ‪ ‬نظر ديگرى‬ ‫دارد‪ .‬وى مى گويد‪ " :‬زمانه عوض شده است‪ ،‬اما عده اى از والدين با حس‬ ‫نوستالژى مى خواهند به عصر معصوميت كودكان بر گردند‪ .‬اينكه بتوان كودكان‬ ‫را در مقابل همه محتويات نامناسب اينترنت محافظت كرد عمال شدنى نمى‬ ‫باشد‪ .‬نسل جديدى دردنياى متفاوتى دارد رشد مى كند‪ .‬از نظر فنى ‪ ‬فيلتر‬ ‫كردن همه سايتهايى با مضامين پورنوگرافى نيز كار مشكلى است ‪'".‬‬ ‫اين بحث در كانون بحث در فيس بوك و توييتر نيزبوده و عده اى فيلتر كردن‬ ‫پورنوگرافى را نوعى سانسور تلقى كرده و دخالت در زندگى خصوصى مردم مى‬ ‫دانند‪ .‬و سوال مى كنند كه ‪ ‬آيا دولت ليست افرادى را كه عالقمند به ديدن‬ ‫پورنوگرافى باشند را زير نظر خواهد داشت؟‬ ‫كامرون در پاسخ مى گويد‪ " :‬ليستى وجود نخواهد داشت‪ .‬اتهام سانسور نيز‬ ‫خنده دار است‪ .‬هدف از فيلتر كردن‪  ،‬سانسور پورنوگرافى نيست بلكه‬ ‫مسدودكردن دسترسى كودكان به اين گونه سايتها است‪".‬‬ ‫عده اى ديگر نيز در موافقت با اين طرح مى گويند‪ " :‬اينترنت بايستى به عنوان‬ ‫يك پلتفرم خانوادگى شناخته شودو عالقمندان به ديدن سايتهاى پورنوگرافى‬ ‫مى توانند راسا از سرويس دهنده اينترنتى خود بخواهند اين سايتها برايشان‬ ‫فيلتر نشود‪.‬والدين بسيارى هستند كه هيچ نظارتى بر كودكان خود هنگام كار با‬ ‫كامپيوتر ندارند‪ .‬كودكان حس كنجكاوى دارند و نمى توان بى هيچ كنترلى آنها‬ ‫را با كامپيوتر تنها گذاشت و اميدوار بوداتفاق خاصى نخواهد افتاد‪".‬‬

‫‪9 Negah - November 2013‬‬


‫درحاشیه خبر‬

‫بعد از بيش از پنجاه سال ‪...‬‬

‫ابهام هاى حل نشده پيرامون ناپديد شدن‬ ‫زنى در بريتيش كلمييا كه در ‪ Yukon‬پيدا شد‬

‫‪ ‬ماشين غول آسا و آغاز احداث تونل در زير شهر سياتل‪ ‬‬ ‫"برتا "بزرگترين ماشين احداث تونل جهان‪ ،‬كار خود را با سوراخ كردن زمين ‪ ‬در زير داون تاون سياتل آغاز كرد‪.‬‬

‫نگاه ‪ -‬بخش خبر پس از سألها برنامه ريزى‬ ‫و ماهها كار‪ ،‬بزرگترين ماشين تونل كنى جهان‬ ‫در اواخر جوالى ‪ ٢٠١٣‬با سوراخ كردن زمين‬ ‫آغاز به كار كرد‪ .‬قرار است مسير جديد چند‬ ‫بانده اى براى بزرگراه ‪ ٩٩‬در زير ساختمانهاى‬ ‫داون تاون سياتل احداث شود‪ .‬اين تونل از زير‬ ‫‪ ٢٠٠‬ساختمان عبور خواهد كرد‪ .‬ماشين تونل‬ ‫كنى مورد استفاده ‪ Bertha‬نام دارد و مديران‬ ‫اجرايى كار به عملكرد اين ماشين اعتماد دارند‬ ‫‪ .‬كاركنان اين پروژه لرزش هاى احتمالى را‬ ‫زير نظر داشته و آمادگى حفظ و نگهدارى‬ ‫فونداسيونهاى ساختمانها را دارند و ظاهرا‬ ‫خطرى ساختمانها را تهديد نمى كند‪ .‬‬ ‫" برتا" ‪ ٩٨‬متر طول و ‪ ٦٤٠٠ ‬تن وزن دارد‪.‬‬ ‫نتيجه كار اين ماشين‪ ،‬تونلى به قطر ‪ ١٨‬متر‬ ‫خواهد بود‪ .‬اين ماشين عظيم ‪ ٨٠‬ميليون‬ ‫دالرى‪ ،‬قسمتى از پروژه ‪ ١/٣‬ميلياردى است كه‬ ‫براى جايگزينى اين تونل زيرزمينى به جاى پل‬ ‫روگذر ‪ Alaskan‬طراحى شده است‪ .‬اين پل كه‬ ‫در سال ‪ ١٩٥٣‬ساخته شده‪ ،‬روزانه محل عبور‬ ‫‪ ١١٠،٠٠٠‬اتومبيل است‪ .‬علت جايگزينى اين‬ ‫پل ‪ ،‬پيش بينى سقوط آن بر اثر زلزله مى باشد‪ .‬‬ ‫" برتا" در ژاپن ساخته شده و در آوريل ‪٢٠١٣‬‬ ‫به صورت ‪ ٤١‬قطعه جداگانه و با كشتى ‪ ‬وارد‬ ‫سياتل شد و در محلى در شهر سياتل مونتاژ‬

‫شد‪ .‬طول اين تونل ‪ ٢/٣‬كيلومتر مى باشد‬ ‫و مدت زمان احداث آن ‪ ١٤‬ماه خواهد بود‪.‬‬ ‫انتظار مى رود در اواخر سال ‪ ٢٠١٥‬اين بزرگراه‬ ‫‪ ٤‬بانده به روى اتومبيلها گشوده شود ‪ .‬البته‬

‫استفاده از اين تونل همراه با پرداخت عوارض‬ ‫خواهد بود‪.‬‬

‫با اسكن عكس در اپليكيشن ‪ Layar‬ويديو در‬ ‫باره برتا ببينيد‪.‬‬

‫برابرى طلبى و باال تنه عريان ‪ ‬زنان در ونكوور‬ ‫غافلگيرى شهردار ‪ Clowna‬از لخت شدن ‪ ‬خبرنگار زن‪ ‬‬ ‫نگاه ‪ -‬بخش خبر ‪  ‬بيشتر به داستانهاى فيلم ها اين خبر‬ ‫شبيه است تا يك واقعيت ‪ .‬زنى به‪ ‬نام ‪ Lucy Johnson‬كه‬ ‫پنجاه و دو سال پيش به ‪ ‬سال ‪ ١٩٦١‬در ‪ surrey‬ناپديد‬ ‫شده بود‪ ،‬در جوالى ‪ ٢٠١٣‬زنده در ‪ Yukon ‬پيدا شد‪.‬اخيرا‬ ‫‪ RCMP‬اطالعات شخصى افرادى راكه از گم شدنشان سالها‬ ‫مى گذشت و عمال پرونده شان به تاريخ پيوسته بود‪ ،‬انتشار‬ ‫داد‪ .‬نام و مشخصات ‪ Lucy Johnson‬نيز در ميان آنها بود‪.‬‬ ‫دختر ‪ Johnson‬با استفاده از اين اطالعات در يوكان (كه‬ ‫زمانى مادرش در آنجا زندگى مى كرد) خبر ناپديد شدن وى‬ ‫را ‪ ‬در روزنامه اى آگهى كرد‪ .‬زنى در يوكان آگهى را مى بيند‬ ‫واز ديدن عكس مادرش در آن تعجب مى كند‪ .‬زن در واقع‬ ‫دختر ‪ Lucy Johnson‬از ازدواجى است كه پس از ناپديد‬ ‫شدنش كرده بود‪ .‬تماس اين زن با خواهر ناتنى اش خبر زنده‬ ‫بودن ‪ Johnson‬را گواهى مى دهد‪ .‬جانسون اكنون ‪ ٧٧‬ساله‬ ‫است و با نام ديگرى زندگى مى كند‪ .‬وى در سال ‪١٩٦١‬‬ ‫ناپديد شد اما شوهر وى " ماروين جانسون " خبر ناپديد‬ ‫شدن وى را در سال ‪ ١٩٦٥‬به پليس اعالم كرد ‪ .‬اين فاصله‬ ‫زمانى پيش آمده در اعالم خبر‪ ،‬شوهر را در مظان اتهام قتل‬ ‫قرار داد‪ .‬پليس درجستجوى يافتن جسد‪ ،‬خانه آنها را وجب به‬ ‫وجب كاويد‪ .‬ماروين دراواخر دهه ‪ ١٩٩٠‬از دنيا رفت‪ .‬خانواده‬ ‫ماروين پس از پيدا شدن لوسى جانسون‪ ،‬از پليس خواسته اند‬ ‫كه پرونده وى را ببندد‪ .‬علت ناپديد شدن زن و اينكه در اين‬ ‫پنجاه سال چه مى كرده و در كدام شهر زندگى مى كرده‪،‬‬ ‫اعالم نشده است‪ .‬دو خواهر از پيدا كردن هم خوشحالند اما‬ ‫مادرشان راه دشوارى براى توضيح گذشته خود براى آنها دارد‪ .‬‬

‫با اسكن عكس در اپليكيشن ‪ Layar‬يك ويديو ببينيد‪.‬‬

‫‪10‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫نگاه ‪  -‬در اواخر ماه آگوست ‪ ٢٠١٣‬كه دو كشور‬ ‫عربى سوريه و مصر در خون و آتش فرو رفته‬ ‫بودند و عكسهاى كودكان جان از دست داده در‬ ‫حمله شيميايى سوريه در صفحات اول روزنامه ها‬ ‫و سايت هاى خبرى ديده مى شد و در پنجاهمين‬ ‫سالگرد سخنرانى ‪ ‬معروف و برابرى خواهانه مارتين‬ ‫لوتركينگ ‪ ...‬من رويايى دارم ‪ ...‬در اجتماع چند‬ ‫صد هزار نفرى سياه پوستان آمريكايى سال ‪١٩٦٣‬‬ ‫در واشنگتن ‪ ،‬بريتيش كلمبيا و شهر ونكوور شاهد‬ ‫نوعى مبارزه برابرى خواهانه اما از نوعى ديگر بود‬ ‫والبته ‪ ‬كامال متفاوت با آنچه در سطر هاى باال‬ ‫به آنها اشاره شد‪ .‬مبارزه اى براى آن كه زنها نيز‬

‫بتوانند همانند مردان با سينه هاى عريان و با باال‬ ‫تنه كامال برهنه در معابر عمومى ظاهر شوند! اولين‬ ‫شوك خبرى در ‪ Kelowna‬بوقوع پيوست‪ .‬يك خانم‬ ‫وبالگ نويس براى انجام مصاحبه اى نزد شهردار‬ ‫" كلونا" مى رود‪ .‬موضوع مصاحبه در باره حق زنان‬ ‫در ظاهر شدن با پستانهاى برهنه در شهر بود‪ .‬زن‬ ‫مصاحبه كننده پس از پايان پرسش ‪ ،‬ميكرو فون را به‬ ‫دست شهردار داده وباال تنه خود را عريان مى سازد‪.‬‬ ‫زن در مقابل سوال شهردار كه از اين حركت غافلگير‬ ‫شده ‪ ،‬علت لخت شدنش را گرماى هوا ذكر مى كند‪.‬‬ ‫مصاحبه در همان حال ادامه پيدا مى كند‪ .‬شهردار‬ ‫مى گويد از نظر قانون منعى براى ظاهر شدن زنها با‬

‫پستانهاى برهنه در فضاهاى شهرى وجود ندارد اما‬ ‫انجام اين كار حواس مردم را پرت مى كند‪ .‬زن نيز در‬ ‫انتهاى مصاحبه به شهردار مى گويد كه نرمه گوش او‬ ‫نيز باعث حواس پرتى ديگران مى شود‪ .‬با اسكن عكس‬ ‫در اپليكيشن ‪ Layar‬ويديو اين گفتگو را در موبابل‬ ‫يا آى پد خود ببينيد‪ .‬همچنين در روز ‪ ٢٥‬آگوست‬ ‫‪ ٢٠١٣‬نيز در داون تاون ونكوور و خيابان رابسون‬ ‫چند زن با پستانهاى عريان از ابتداى خيابان دنمن‬ ‫تا آرت گالرى راهپيمايى كردند‪ .‬يكى از شعارهاى‬ ‫اين زنان چنين بود ‪Free your breasts, free " :‬‬ ‫‪ ”your mind‬آنان برهنگى را متفاوت از رفتارهاى‬ ‫جنسى مى دانستند و خواهان اين حق براى زنان‬ ‫بودند كه بتوانند با باال تنه لخت در انظار عمومى‬ ‫ظاهر شوند ‪ .‬شعارهاى ديگر آنان از اين قرار بود‪ :‬‬ ‫‪Women's breasts are family friendly ...‬‬ ‫‪... Nudity isn't sexual‬‬ ‫رهگذران كه از حضور زنان برهنه و مردان همراهشان‬ ‫جاخورده بودند تند و تند با موبايل‪ ،‬تبلت ‪ ،‬آى پد‬ ‫و دوربين هاى خود در حال عكس گرفتن بودند‪.‬‬ ‫خيابان رابسون ‪ ‬عمال نظمش به هم خورده بود‪.‬‬ ‫وقتى زنها بر روى پله هاى آرت گالرى ژست گرفتند‪،‬‬ ‫صدها دوربين بر روى آنها زوم شده بود‪ .‬هم زمان با‬ ‫ونكوور در ‪ ٤٤‬شهر ديگر نيز زنان برهنه ‪ ‬درحمايت‬ ‫از حركتى به نام ‪ go topless ‬در خيابان ها ظاهر‬ ‫شدند‪ .‬‬

‫عكسهايى از اين راهپيمايى ‪ ،‬به همراه فيلمى را مى‬ ‫توانيد با اسكن عكس در اپليكيشن ‪ Layar‬در موبايل‬ ‫خود ببينيد‪.‬‬


Negah - November 2013


‫در بریتیش کلمبیا‬ ‫يافتن الكل غير مجازواردساختمان ‪ ،‬خانه و‬ ‫يا اتومبيل هاى مردم بشود‪.‬‬ ‫دوم‪ ،‬اگر در ملك شخصى الكل غير قانونى‬ ‫يافت مى شد در دادگاه اين پيش داورى‬ ‫بوجود مى آمد كه مالك آن ملك در كار فروش‬ ‫غير قانونى نوشيدنيهاى الكلى است ‪ ،‬حتى‬ ‫اگر روح آن فرد از آن الكل كشف شده ‪،‬‬ ‫بى اطالع بوده و مثال متعلق به كارمند يا‬ ‫فرزند آن فرد بوده باشد‪.‬‬ ‫سوم‪ ،‬بر اساس اين قانون ‪ ،‬چنانچه فردى به‬ ‫اتهام الكل غير قانونى به دادگاه مى رفت‪.‬‬ ‫آن فرد متهم بود كه بايستى بيگناهى خود‬ ‫را ثابت مى كرد‪ ،‬نه اينكه دادسنان در ابتدا‬ ‫جرم او را اثبات كند‪.‬‬ ‫پايان ممنوعيت‬ ‫بريتيش كلمبيايى ها در رفراندوم اكتبر‬ ‫‪ ١٩٢٠‬با نسبت ‪ ٢‬به يك رأى به برداشتن‬ ‫ممنوعيت الكل دادند‪ .‬البته سالنها و بارهاى‬ ‫قبل از تحريم سال ‪ ١٩١٧‬مجددا بازگشايى‬ ‫نشدند‪ .‬در حقيقت در رفراندوم ‪ ،‬مردم‬ ‫به يكى از دو گزينه بايد رأى مى دادند‪:‬‬ ‫ممنوعيت كامل و يا كنترل سفت و سخت‬ ‫دولت بر صنعت توليد نوشيدنى هاى الكلى و‬ ‫مردم به دومى رأى داده بودند كه عمال دست‬ ‫دولت را در كنترل الكل كامال باز گذاشته‬ ‫بود‪ .‬در قانون جديد فقط فروشگاههاى‬ ‫دولتى ‪ ‬توشيدنى الكلى مى فروختند‪  .‬اين‬ ‫فروشگاهها فقط روزانه ‪٨‬ساعت كار مى‬ ‫كردند و از ساعت ‪ ٨‬شب به بعد نيز تعطيل‬ ‫مقدمه ‪ :‬دولت ‪ ‬ليبرال بريتيش كلمبيا در حال بررسى برداشتن ممنوعيت مصرف مشروبات الكلى در پاركهاى عمومى و ساحلهاى درياست ‪ .‬ممنوعيتى كه ريشه در گذشته دارد‪.‬‬ ‫بودند‪ .‬مردم براى خريد الكل نياز به دريافت‬ ‫در سالهاى اوليه تشكيل بريتيش كلمبيا مصرف مشروبات الكلى هيچ ممنوعيتى نداشت ‪ ‬و حتى تنها منبع درآمد خزانه دولت از آن بود ‪ .‬اما بعد زمانه ديگرى شد و دولت نوشيدن‬ ‫مجوز از دولت بودند‪ .‬هزينه صدور آن ساليانه‬ ‫مشروبات الكلى‪ ‬را ممنوع كرد‪.‬به همين مناسبت ‪ ‬بخش گزارش مجله ‪ ،‬نگاهى به وضعيت پر فراز و نشيب مصرف الكل در ونكوور و بريتيش كلمبيا دارد‪.‬‬ ‫‪ ٥‬دالر بود ( اين رقم براير با متوسط دريافتى‬ ‫روزانه بود) ‪ .‬البته اين مجوز پس از بررسى‬ ‫هايى كه براى درمان مشكل بيماران‪ ،‬مصرف الكلى پذيرايى كند ‪ .‬متخلفين به ‪ ٦‬تا ‪ ١٢‬هويت اخالقى و شخصيتى افراد صادر مى‬ ‫كسب ‪ ‬اين مجوز را نيز نداشتند‪ .‬‬ ‫نگاه ‪ -‬بخش گزارش‬ ‫شد‪ .‬هنگام مراجعه به مشروب فروشى هاى‬ ‫الكل تجويز شده ‪ ،‬صادر گرديده بود‪ .‬پزشكى ماه زندان قطعى محكوم مى شدند‪ .‬‬ ‫قرن نوزدهم ‪ ‬نوشيدن ‪ ‬مشروبات‬ ‫دولتى ‪ ،‬مجوز بايد ارايه مى شد و پس از‬ ‫فقط براى يك ماه ‪ ٤١٠٠‬نسخه دريافت‬ ‫در الكلى تفريح رايجى در بريتيش ممنوعيت فروش نوشيدنيهاى الكلى‪ ‬‬ ‫خريد ‪ ‬هر بطرى‪ ،‬مهرى نيز به مجوز زده‬ ‫الكل صادر كرده بود‪ .‬صف هاى طوالنى نياز مادر نوآورى ‪...‬‬ ‫كلمبيا بود‪.‬در دوران تب‬ ‫مى شد‪.‬نوشيدن هرگونه نوشيدنى الكلى در‬ ‫استخراج طال در ‪ ١٣ Yale‬سالن در سال ‪ ١٩١٧‬مردم بريتيش كلمبيا در بيماران مصلحتى نسخه به دست در مقابل‬ ‫و بار وجود داشت كه به فاصله ‪ ٥٠‬مترى يك رفراندوم به ممنوعيت فروش و مصرف فروشگاههاى مشروب فروشى تشكيل شده قانون ممنوعيت الكل ‪ ،‬نوشيدنيهايى فضاى عمومى شهرها ممنوع بود‪ .‬رستورانها‬ ‫از يكديگر قرار داشتند‪ .‬ويكتوريا در سال مشروبات الكلى رأى "آرى "دادند و قانون بود كه طول آنها تا ‪ ٤٠٠‬متر نيز گزارش را الكلى مى دانست كه بيشتر از ‪ ، ١.٢٥‬و پيك نيك خانواده ها در پاركها نيز شامل‬ ‫به اين ممنوعيت بودند‪.‬البته اين رفع ممنوعيت‬ ‫و‬ ‫درصد الكل داشته باشد‬ ‫منع فروش الكل در بريتيش كلمبيا به اجرا شده است ‪ .‬‬ ‫‪ ١٨٦٤‬كه شهر فقط پنج افسر‬ ‫شامل بوميان ( ‪ )First Nation‬نشد‬ ‫درآمد‪ .‬الكل فقط براى مصارف هزينه اجراى اين قانون ساليانه فقط براى توليدكنندگان نوشابه‬ ‫پليس داشت ‪ ١٤٩ ،‬سالن با‬ ‫وضع‬ ‫وممنوعيت‬ ‫‪ ،‬شهر ونكوور ‪ ١٠٠،٠٠٠‬دالر هزينه در بر ها اجازه داده شد بود‬ ‫پزشكى‬ ‫مجوز سرو مشروبات الكلى‬ ‫شده در سال‬ ‫صنعتى داشت‪.‬دولت ‪ ‬مشروب هاى غير قانونى كه آبجوهاى با درصد قانون م‬ ‫داشت‪.‬نيووست مينستر در سا‬ ‫م‬ ‫ن‬ ‫ل‬ ‫و‬ ‫ع‬ ‫ي‬ ‫ومراسم مصادره شده را با دريافت پول به پزشكان ‪ ،‬كمتر از ‪ ١.٢٥‬درصد سب‬ ‫ت نو‬ ‫‪ ١٩١٧‬م‬ ‫‪ ١٨٥٤‬تا‬ ‫ب ايجاد ب شيدنيه‬ ‫در سال ‪ ١٨٨٨‬ازاى در يك رفراند ردم بر‬ ‫ا‬ ‫ي‬ ‫ت‬ ‫ي‬ ‫ى‬ ‫‪ ‬‬ ‫ا‬ ‫ش‬ ‫ل‬ ‫س‬ ‫د‬ ‫كلى ‪ ١٩٦٢‬ادامه‬ ‫كلمبيا ها ى‬ ‫و‬ ‫وم ب‬ ‫داروخانه ها ‪ ،‬دامپزشكان‪ ،‬كشيشان‪ ،‬توليد كنند‪ .‬قابل يستم ‪ ‬قضايى عتهايى‬ ‫هر سيزده نفرشهروند مصرف مشروب ه ممنوع‬ ‫ي‬ ‫ت‬ ‫‪ ‬نيز در يافت‪ .‬در سال‬ ‫كه‬ ‫است‬ ‫تصور‬ ‫پزشكى‬ ‫مجوز‬ ‫كه‬ ‫اشخاصى‬ ‫و‬ ‫توليدكنندگان‬ ‫هبى‬ ‫مذ‬ ‫ف‬ ‫ب‬ ‫ش‬ ‫ر‬ ‫د‪،‬‬ ‫ريت‬ ‫وش‬ ‫ساكن درشهر‪ ،‬يك سالن "داد‬ ‫ات ال‬ ‫يش كل‬ ‫در در‬ ‫‪ ١٩٤٨‬به‪ ‬زنى‬ ‫فر و خته مصرف الكل داشتند مى فروخت ‪ .‬‬ ‫مجوز دار داشت ‪ .‬در بر ند و قانون من كلى رأ‬ ‫ى‬ ‫"‬ ‫آ‬ ‫اين آبجوى كم اجازه داد جه اول ‪ ،‬پلي مبيا نيز‬ ‫ر‬ ‫يتي‬ ‫ع فر‬ ‫‪Regent‬‬ ‫در‬ ‫ى مى شد‪.‬‬ ‫‪ waterfront‬ونكووردر فقط ش كلمبيا به اج وش الك‬ ‫الكل در سرتاسر يافتن ال گاه مى توان س بدو‬ ‫ل‬ ‫ن‬ ‫د‬ ‫ر‬ ‫ب‬ ‫را‬ ‫‪ Hotel‬ونكوور به‬ ‫سال ‪١٨٨٨‬تعداد ‪ ٤٥‬ومرا راى مصارف پ درآمد‪ .‬الكل پز شكا ن ‪ ،‬آزادى نوشيدن الكل در چهار ديوارى بريتيش كلمبيا ‪ ،‬خانه كل غير مجاز ست ‪ ‬ب‬ ‫راى دليل شباهت وى‬ ‫بيت‬ ‫محبو‬ ‫شخصى‪ ‬‬ ‫خانه‬ ‫نه‬ ‫خا‬ ‫و‬ ‫ر‬ ‫ا‬ ‫د‬ ‫ز‬ ‫و‬ ‫و‬ ‫ا‬ ‫ي‬ ‫سالن قرار داشت‪.‬‬ ‫ردسا‬ ‫سم هاى مذهب شكى ‪،‬‬ ‫ا اتومبي‬ ‫ص‬ ‫ل‬ ‫ن‬ ‫ع‬ ‫ه‬ ‫ت‬ ‫ختمان به بوميان مشروب‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫زيادى‬ ‫‪،‬‬ ‫داران‬ ‫ا‬ ‫ى‬ ‫ى‬ ‫ى‬ ‫ف‬ ‫م‬ ‫ر‬ ‫‪،‬‬ ‫تا سال ‪١٩٠٠‬‬ ‫ر‬ ‫و‬ ‫د‬ ‫خ‬ ‫فروخته نشد ‪ .‬او‬ ‫ته مى شد د ا مپز شكا ن اگرچه فروش الكل ممنوع بود‪ ،‬اما مردم در آن دوران‬ ‫م بشود‬ ‫‪ ١٠٠٠‬محل براى‬ ‫جزو بوميان بريتيش‬ ‫همچنين بريتيش كلمبيا هنوز مى توانستند در خانه ممنوعيت ‪،‬‬ ‫و‬ ‫فروش مشروبات الكلى‬ ‫كلمبيا نبود‪ .‬در مقابل‬ ‫همچنين نوشيدنيهايى با‬ ‫بيما ر ا نى شخصى خود مشروب الكلى دست ساز و‬ ‫وجود داشت كه همه‪ ٢٤‬ساعته و هر هفت‬ ‫اعتراضش ‪ ،‬مقامات‬ ‫با‪ ‬نسخه ‪ ‬و تجويز يا از هر طريق ديگرى بدست آورده بودند طعم وانيل‪ ،‬پرتغال‪ ،‬ليمو‪ ،‬و ساير ميوه ها با‬ ‫روز هفته باز بودند‪.‬‬ ‫بر اساس قانونى مصوب در ‪ ‬دهه پزشك حق خريد الكل را از فروشندگان را بنوشند‪ .‬اما فقط ‪ ‬در خانه و يا آپارتمان ميزان ‪ ‬الكل ‪ ١.٢٥‬درصد نيز فروش زيادى دولتى گفتند كه شباهت چهره وى به‬ ‫‪١٨٥٠‬فروش نوشيدنى هاى الكلى به بوميان تعيين شده از طرف دولت را داشتند‪ .‬البته شخصى‪ .‬نوشيدن مشروب هرجاى ديگر ‪ ،‬داشت‪ .‬البته اين محبوبيت نزديك بود به بوميان سبب آن بوده و براى حل مشكل‬ ‫وى پيشنهاد دادند كه بهتر است يك گواهى‬ ‫ممنوعيت آنها نيز منجر شود‪.‬‬ ‫ممنوع شده بود ‪ .‬اين قانون تا سال ‪ ١٩٦٢‬اين ممنوعيت ‪ ،‬كسب و كار پزشكان را رونق حتى درخانه دوست ‪،‬‬ ‫همچنان حكم فرما بود ‪   .‬البته طبيعى بخشيد‪ .‬آنها با دريافت ‪ ٢‬دالر ( برابر ‪ ٢٥‬جريمه اى بين ‪ ٥٠‬تا ‪ ١٠٠‬دالر ( ‪ ٨٣٠‬تا قانون ممنوعيت نوشيدنيهاى ‪ ‬الكلى سبب رسمى ‪ ‬مبنى بر غير بومى بودن هميشه‬ ‫است كه به بوميان‪ ‬بريتيش كلمبيا نيز اجازه دالر امروزى ) نسخه دريافت الكل را براى ‪ ١٦٦٠‬دالر به ارزش امروز) و بين ‪ ٣٥‬روز ايجاد بدعتهايى ‪ ‬نيز در سيستم ‪ ‬قضايى همراه ‪ ‬خود داشته باشد‪ ‬‬ ‫فروش نوشيدنى هاى الكلى داده نمى شد مردم صادر مى كردند‪ .‬در سال ‪ ١٩١٩‬فقط تا ‪ ٦٠‬روز نيز زندانى داشت‪ .‬به اين ترتيب بريتيش كلمبيا نيز شد‪ ،‬در درجه اول ‪،‬‬ ‫و كاناداييهاى آسيايى تبار نيز صالحيت در ونكوور ‪ ١٨١،٣٥٠‬عدد از چنين نسخه كسى حق نداشت از مهمانانش با مشروب پليس بدون اجازه دادگاه مى توانست ‪ ‬براى‬

‫تاريخچه پر فراز و نشيب مصرف مشروبات الكلى ‪ ‬در بريتيش كلمبيا‬ ‫‪ ‬زمانى که فروش مشروبات الكلى دربريتيش كلمبيا ممنوع بود‬

‫‪12‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬


‫چهر ه ها‬

‫گفتگو با احمد سخاورز‬

‫کاریکاتوریست‪ ،‬نقاش و مجسمه ساز برجسته ایرانی ساکن تورنتو‬

‫نگاه _ افشین سبوکی‬

‫در اواخر ماه اکتبر در سفری که به تورنتو داشتم توسط دوست گرامی‪ ،‬نیک آهنگ کوثر‪ ،‬فرصت مالقات و گفتگو با مردی برایم فراهم‬ ‫شد که درکودکی و نوجوانی کپی کردن از کارهای کاریکاتور چهره اش اولین گام ها برای شروع کارهای من در زمینه کاریکاتور‬ ‫چهره بودند استادی که وقتی از نزدیک مالقاتش کردم متوجه شدم که شخصیتش نیز به مانند کیفیت آثارش دوست داشتنی است‪.‬‬ ‫احمد سخاورز كاريكاتوريست ‪ ،‬طراح‪ ،‬گرافيست‪ ،‬نقاش و مجسمه ساز در كنار كامبيزدرم بخش‪،‬اردشيرمحصص و غالمعلى لطيفى‬ ‫نامش به عنوان يكى از پيشروان و استادان ‪ ‬كاريكاتور ايران مطرح است ‪ .‬نسل كنونى كاريكاتوريست و كارتونيست اغلب تحت تأثير ‪ ‬و‬ ‫با كپى كردن كارهاى اين بزرگان ‪ ‬آغاز به يادگيرى اين هنر كرده اند ‪ .‬احمد سخاورز را كله شق ترين كاريكاتوريست ايرانى لقب داده‬ ‫اند با قلمى تيز و آشتى ناپذير‪ .‬آشنايى وى با كاريكاتور از طريق "مجله ‪ ‬توفيق" بود‪ ،‬ابتدا شروع به كپى كردن كاريكاتورهاى اين‬ ‫مجله كرد و بعد تصميم گرفت كه كارهاى كپى شده رابه مسئولين توفيق نشان دهد‪.‬و اين آغاز همكارى سخاورز با توفيق و ورود وى‬ ‫به دنياى كاريكاتور بود‪ .‬وى با توفيق به مدت يكسال همكارى داشت و بعد همكارى با مجله اطالعات هفتگى ‪ ،‬كه از طريق آن مجله‬ ‫به روزنامه اطالعات رفت ‪ .‬در روزنامه اطالعات داراى ستون ثابت روزانه اى به نام " از نگاه سخاورز" شد كه كاريكاتورهاى خود را بر‬ ‫اساس موضوعات روز در اين ستون عرضه مى كرد‪.‬امضا معروف سخاورز طرح يك كالغ بود كه در پاى اين كاريكاتورها ديده مى شد‪.‬‬ ‫جنبه جدى ‪ ‬كاريكاتور يراى سخاورز همواره اهميت زيادى داشته اشت‪ .‬وى در كشيدن كاريكاتور چهره بسيار چيره دست است و‬ ‫معموال در كشيدن كاريكاتور چهره از ذهنيت خود استفاده مى كند و برداشت شخصى اش را با كمترين خط عرضه كرده ‪ ‬تا بتواند‬ ‫به شخصيت فرد در كاريكاتور نزديك شود ‪ .‬وى هيچگاه نقاشى و كاريكاتور را از هم جدا نكرده است و در ايران نيز در كنار كاريكاتور‪،‬‬ ‫نقاشى نيز مى كرد ‪ .‬با توجه به عرضه عمومى كارهايش در زمينه كاريكاتور‪  ،‬در ايران بيشتر او را به نام كاريكاتوريست مى شناخته‬ ‫اند‪ .‬با زندگى در كانادا وى بيشتر به نقاشى كردن روى آورد‪ .‬اهميت به طبيعت و محيط زيست در محيط زندگى جديد سخاورز در‬ ‫كانادا‪ ،‬انگيزه اى شد تا سخاورز به طور جدى به آفرينش كارهايى در زمينه حيات وحش و طبيعت بپردازد‪.‬كارهاى مختلف نقاشى‬ ‫وى ‪ ‬توسط عالقمندان آثار هنرى خريدارى و نسخه هاى چاپى آنها به صورت تقويم و كارت پستال به بازار كانادا و آمريكا عرضه شده‬ ‫اند‪ .‬نقاشى دو غاز قطبى وى به نام‪  Morning Light : Ross' Geese :‬برنده ‪ ‬اول مسابقه ‪ ‬حيات وحش در كانادا گرديد و‪ ‬در سال‬ ‫‪ ١٩٩٤‬به صورت تمبر در كانادا چاپ گرديد‪ .‬وى براى ترسيم بهتر نقاشى هاى حيات وحش خود‪  ،‬از روى عكسهايى كه مى گرفت به‬ ‫مدل سازى و ساخت مجسمه هاى آنها مى پرداخت ‪ .‬اين كار سبب شد تا به مجسمه سازى به عنوان يك هنر مستقل عالقمند شود‪،‬‬ ‫وى دوره كامل فنى قالب ريزى و مجسمه سازى را گذارنده و در كنار كاريكاتور ونقاشى‪ ،‬مجسمه سازى نيز مى كند‪.‬‬

‫_ استاد سخاورز‪ ،‬خیلی متشکرم‬ ‫که دعوت مجله نگاه را برای گفتگو‬ ‫پذیرفتید‬ ‫به عنوان یک کاریکاتوریست و یک‬ ‫هنرمند پیشکسوت کارهای شما بر‬ ‫بسیاری از هنرمندان و هنرجویان‬ ‫از جمله خود من الهام بخش شروع‬ ‫فعالیت هنری بوده‪ .‬می توانم بپرسیم‬ ‫خود شما زمانی که شروع کردید تحت‬ ‫تآثیر چه هنرمندان داخلی یا خارجی‬ ‫بودید و کآل در زمان شما چه آثاری بر‬

‫‪13‬‬

‫کاریکاتور ایران تاثیر گذار بودند؟‬ ‫_ عرض کنم که من از کودکی نقاشی و‬ ‫طراحی می کردم که الزامآ کاریکاتور نبودند‬ ‫اما شخصآ آشنایی اولیه من با هنر کاریکاتور‬ ‫از طریق نشریه "توفیق" بود و "حاجی بابا"‬ ‫که منتشر می شد و در خانه در دسترس‬ ‫بود و دیدن کاریکاتور در این مجالت باعث‬ ‫گرایش من به هنر کاریکاتور گردید‪ .‬البته‬ ‫آن موقع نمی دانستم کاریکاتورهایی که در‬ ‫"توفیق" چاپ می شود اثر کیست چون اکثرآ‬ ‫سبک و شکل آنها خیلی بیکدیگر نزدیک‬

‫بود‪ .‬این گرایش و شوق باعث شد که من‬ ‫شروع کنم به طراحی و کپی بعضی از آنها‬ ‫تا جایی که در زمانی حس کردم کارهایم‬ ‫در حدی است که قابل عرضه هست‪ ،‬پس‬ ‫با مجله توفیق تماس گرفتم و ظروع به‬ ‫همکاری با آنها کردم‪.‬گرچه همکاری من با‬ ‫توفیق بیش از یکسال نبود اما آن همکاری‬ ‫بر کارهای من تاثیر قابل توجهی گذاشت تا‬ ‫زمانی که تجربیات مستقل و سبک شخصی‬ ‫ام را بعدا دنبال کردم‪.‬‬ ‫از دیگر کارهایی که اصوآل من را به کشیدن‬ ‫طراحی عالقمند کرد دیدن مجالت کامیک‬ ‫بود که در آن زمان تنها تفریح من بود‪ .‬بیاد‬ ‫می آورم که روزهای آخر هفته پدرم من‬ ‫را میبرد خیابان الله زار ‪ ،‬اول یک فیلم‬ ‫سینمایی می دیدیم و به هنگام برگشت‬ ‫از سینما در خیابان نادری پدر برایم ‪3_2‬‬ ‫مجله کامیک میخرید‪ .‬دیدن این مجالت‬ ‫شوق طراحی را در من بیشتر کرد‪ .‬یکی از‬ ‫هنرمندان خارجی که کارهایش را همیشه‬ ‫دنبال می کردم و حتما شما هم با کارهایش‬ ‫در مجله"‪ "MAD‬آشنایی دارید هنرمندی‬ ‫بود بنام ‪Mort Drucker‬‬ ‫که دیدن کارهایش عمال الگوی اولیه من‬ ‫در طراحی جزئیات چهره و اجزاء دیگر‬ ‫بود‪ .‬بعد از همکاری بیشتر من با نشریات‬ ‫مختلف از جمله اطالعات باعث ارتباط‬ ‫و آشنایی بیشتر من با آثار و نشریات‬ ‫خارجی از جمله ‪ Herald Tribune‬و دیدن‬ ‫کارهای کارتونیست های مطبوعاتی دیگر‬ ‫جون هربرت بالک ‪ Herbert Block‬که از‬ ‫کارتونیستهای قدیمی بود‪ .‬بهر حال دیدن‬ ‫این آثار بر نگرش من به کاریکاتور تآثیر‬

‫کاریکاتور چهره ایرج میرزا‬

‫با اسكن عكس در اپليكيشن ‪ ، Layar‬ويديو مصاحبه افشين سبوكى با احمد سخاورز را ببينيد‪.‬‬

‫فروان داشت‪ .‬البته مثل بقیه هنرمندان‪ ،‬من‬ ‫همیشه دنبال آن بودم که سبک شخصی‬ ‫خودم را داشته باشم‪.‬امروز البته‪ ،‬بعد از‬ ‫‪ 50 _ 40‬سال کار در این زمینه به این‬ ‫نتیجه رسید ه ام که بهترین راه برای‬

‫رسیدن به سبک شخصی این است که‬ ‫اصآل به آن فکر نکنیم و با ایجاد آثار فراوان‬ ‫بتدریج سبک شخصی هنرمند شکل می‬ ‫گیرد شبیه به همان چیزی که در هنر‬ ‫خوشنویسی اتفاق می افتد‪.‬‬

‫کاریکاتور چهره صادق هدایت‬

‫‪13 Negah - November 2013‬‬


‫چهره ها‬

‫_ در روند کاری شما سبک و شیوه‬ ‫های متفاوتی از کاریکاتور گرفته تا‬ ‫نقاشی و مجسمه سازی می بینیم‪،‬‬ ‫دلیل این تنوع تکنیکی و استفاده از‬ ‫مدیاهای مختلف در آثار شما چیست؟‬ ‫اوال بگویم که این کار اجتناب ناپذیر بوده و‬ ‫ضمن داشتن جنبه های مثبت چندان هم‬ ‫چیز خوبی نیست بخاطر اینکه ادامه یک‬ ‫راه و تمرکز بر روی آن هدف طبیعتآ انسان‬ ‫را زودتر به نتیجه می رساند‪ .‬من همیشه‬ ‫نحوه کارم اینگونه بوده که کار کردن برایم‬ ‫جنبه یادگیری و آموزش داشته چه در‬ ‫طراحی چه در نقاشی و غیره‪.‬‬ ‫قبال در ایران نقاشی می کردم ولی نه‬ ‫بعنوان یک حرفه اما وقتی اینجا آمدم‬ ‫و طبیعتآ باسدهای متعدد برای ورود به‬ ‫بازار کار کارتون و کاریکاتور برخورد کردم‬ ‫استفاده از نقاشی بعنوان هنری که از دست‬ ‫من ساخته بود یک امتیاز بود برای ورود‬ ‫به جامعه هنری کانادا‪ .‬درین زمان گرایش‬ ‫من به یادگیری باعث شد که خیلی زود‬ ‫فاصله تکنیکی خودم را در برابر هنرمندان‬ ‫حرفه ای فعال در اینجا تشخیص دهم و‬ ‫با تالش شبانه روزی بتوانم سطح کارم را‬ ‫به حدی برسانم که بتوانم کارهایم را قابل‬ ‫عرضه کنم‪ ،‬این از اولین فعالیت های من‬ ‫بود‪ .‬در مورد تنوع آثار‪ ،‬درست است که‬ ‫ما می توانیم کارهای هنری در قالب های‬ ‫مختلفی تقسیم بندی کنیم مثل مجسمه ‪،‬‬ ‫که برخوردی ‪ 3‬بعدی است یا نقاشی‬ ‫و یا طراحی‪ .‬اما بجز کاریکاتور که جنبه‬ ‫روزنامه نگاریش آنرا از بقیه جدا می کند‪،‬‬ ‫تمامی این ها بنظر من بنوعی با هم مرتبط‬ ‫هستند یعنی خط اصلی خلق آنها از هم‬ ‫جدا نیست و عمال متاثر بودن هنرمند از‬ ‫محیط یا از سوژه اتفاقی است که در همه‬ ‫آنها مشترک هست‪ .‬حال ممکن است که‬ ‫یک هنرمند فقط از یک مدیا استفاده کند‬ ‫اما من این امکان را داشتم که بتوانم از‬ ‫مدیا های مختلف استفاده کنم و تجربه‬ ‫کنم تا بتوانم از نظر تکنیکی خودم را ارتقا‬

‫‪14‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫دهم‪.‬‬ ‫اما کار مجسمه سازی بر اثر یک ارتباط‬ ‫طبیعی و غیر مترقبه در کنار نقاشی اضافه‬ ‫شد‪ .‬من در آن زمان از ترکیب تصاویر‬ ‫منابع متعددی برای نقاشی استفاده می‬ ‫کردم و استفاده از ماکت های کوچک سه‬ ‫بعدی راه حلی بود برای مشکل هماهمنگی‬ ‫منبع نور در آنها‪ .‬این گونه ساخت مجسمه‬ ‫هم به کارهای من اضافه شد‪ .‬من معتقدم‬ ‫برای کسی که بتواند درست طراحی کند‬ ‫ساخت مجسمه نیز امری طبیعی است‪.‬‬ ‫بعد از برخورد با بعد سوم‪ ،‬چنان از این‬ ‫تجربه هیجان زده شدم که با پیگیری آن‬ ‫سر از یک کالج هنری در تورنتو درآوردم‬ ‫و دوره های مجسمه سازی و قالب گیری‬ ‫حرفه ای را در آنجا گذراندم ‪ .‬ولی جالب‬ ‫اینجاست که بعد از این همه تجربه اآلن‬ ‫نقاشی های من دوباره به کاریکاتورهایم‬ ‫برمی گردند در واقع آن چیزی که برای‬ ‫من انگیزه بخش هست طراحی هایی‬ ‫هستند که به شکل کاریکاتور انجام داده‬ ‫ام و از آنها برای شکل دادن به نقاشی ها و‬ ‫مجسمه هایم الهام می گیرم‪ .‬و وقتی سیر‬ ‫تداوم همه این تجارب را در نطر بگیریم‬ ‫نقطه مشترکی در همه آنها وجود دارد و‬ ‫در اصل چندان با هم متفاوت نیستند‪.‬‬ ‫_بعنوان یک هنرمند مهاجر مشکالت‬ ‫مهاجرت را برای هنرمندان ایرانی‬ ‫چگونه می بینید و چه توصیه ای‬ ‫دارید برای هنرمندانی که به خارج از‬ ‫کشور مهاجرت کرده اند؟‬ ‫_ مشکل عمده ای که برای تمام کسانی‬ ‫که از مملکت مهاجرت می کنند می تواند‬ ‫اتفاق بیفتد این است که مهاجر کامآل‬ ‫هویتش را از دست بدهد و این برای یک‬ ‫عده باعث افسردگی و عدم فعالیت می‬ ‫شود‪ .‬ظرف سالهایی که اینجا بوده ام این‬ ‫را زیاد از هنرمندان شنیده ام و این اتفاق‬ ‫برای خود من هم در اوائل اتفاق افتاد‪.‬‬

‫بهترین راه این است که نگاه رو به گذشته‬ ‫و عقب را هرچه زودتر بتوان کم کرد و‬ ‫به آینده و رو به جلو فکر کرد و تالش بر‬ ‫این که به محیط جدید و مسائل سیاسی‬ ‫و اجتماعی آن بیشتر آشنا شد تا هنرمند‬ ‫بتواند موفق شود‪ .‬واقعیت این است که‬ ‫همه ما هنرمندان متاثر از محیطی هستیم‬ ‫که در آن زندگی می کنیم و مشکل زمانی‬ ‫بوجود می آید که بخواهیم محیطی که‬ ‫در گذشته زندگی کرده ایم را به محیطی‬ ‫که آمده ایم با خود منتقل کنیم و این‬ ‫مسئله ایجاد می کند زیرا جامعه جدید‬ ‫با فرهنگ و گذشته ما آشنایی ندارد و‬ ‫ارتباطی برقرار نمی شود‪ .‬بهتر این هست‬ ‫که زبان مشترکی را پیدا کنیم که که در‬ ‫آن از چاشنی فرهنگی خود _از هر جا که‬ ‫آمده ایم _ استفاده کنیم و به شیوه بیانی‬ ‫برسیم که برای مخاطب جامعه جدید‬ ‫ملموس باشد ‪.‬‬ ‫_آقای سخاورز تعریف شما از هنر‬ ‫کاریکاتور چیست و ارتباط کاریکاتور‬ ‫چهره را با کارتون سیاسی چگونه‬ ‫می بینید؟‬ ‫_ کاریکاتور می تواند جنبه های مختلفی‬ ‫داشته باشد مثال صرفا هنری باشد یا‬ ‫برای سرگرمی و یا بصورت سورئال خلق‬ ‫شود‪ .‬تجربه من بیشتر با نوع کاریکاتور‬ ‫مطبوعاتی بوده است ‪ .‬بنظر من بطور کلی‬ ‫هنر کاریکاتور در مجالت تفاوتی با یک‬ ‫مقاله در روزنامه ندارد و همانطور که در‬ ‫یک مقاله از نوشته استفاده می شو در یک‬ ‫کاریکاتور با استفاده از خطوط و طر ح ها‬ ‫می توان به اندازه یک مقاله تاثیر گذاشت‪.‬‬ ‫درمورد رابطه کاریکاتور چهره با کارتون‬ ‫ادیتوریال ‪ ،‬هنرمندی که می خواهد‬ ‫کارتون ادیتوریال انجام دهد باید توانایی‬ ‫طراحی کاریکاتور چهره را داشته و این‬ ‫از ضروریات یک کارتون هست‪ .‬کاریکاتور‬ ‫ادیتوریال گاهنگا ر ی است از رویدادهای‬


‫چهره ها‬

‫‪Juggler‬‬

‫از راست‪ :‬احمد سخاورز ‪ -‬افشین سبوکی‪ -‬فائز علیدوستی‬ ‫سیاسی و تاریخ یک مملکت ‪ .‬فضای خفقان امروز حاکم بر‬ ‫ایران این امکان را ازکارتونیست ‪ ‬ایرانی گرفته است ‪ .‬از اینرو‬ ‫حضور و موفقیت های ‪ ‬کارتونیست های ایرانی درنما یشگاه های‬ ‫بین المللی بیشتر آشکار است تا صحنه ‪ ‬رویداد ها و تحوالت‬ ‫سیاسی روز در مملکت‪ .‬موفقیت های این عزیزان در صحنه‬ ‫جهانی سبب افتخار برای همه ماست ولی جای خالی کارتون‬ ‫ادیتوریال ‪ ‬را ‪ ‬که نمایشگر رویدادهای امروز در مملکت است‬ ‫متاسفانه ‪ ‬نمیشود ‪ ‬ندیده ‪ ‬گرفت‬ ‫_ با توجه به رشد تکنولوژی و گسترش ارتباطات که امروزه‬ ‫باعث ترکیب رسانه های مختلف تصویری_ صوتی شده‪،‬‬ ‫بنظر شما ترکیب چند رسانه ای چه تاثیری بر کاربرد‬ ‫کاریکاتور و کارتون دارد؟‬ ‫من هیچ مسئله ای با ترکیب امکانات و مدیا های جدید ندارم‪.‬‬ ‫هر وسیله یا ابزاری که بتواند به گسترش و کاربرد هنرکمک کند‬ ‫مفید است‪ .‬مثال تا چند وقت پیش تمام کارها با مداد و کاغذ و‬ ‫قلم گیری با مرکب آماده می شدو به چاپخانه فرستاده می شد‪.‬‬ ‫ولی اآلن با سافت ور هایی که بوجود آمده این امکان بوجود آمده‬ ‫که بتوانیم از این تکنولوژی به صورتی استفاده کنیم که بسیاری‬ ‫از مشکالت سابق را بسادگی حل کنیم‪.‬ا ستفاده از صدا و تصویرو‬ ‫حرکت هم بنظر من در همین راستا هست و من هیچ مسئله ای‬ ‫با استفاده از تکنولوژی مدرن ندارم و شخصآ از ان استقبال می‬ ‫کنم کما اینکه همیشه سعی کرده ام از تکنولويی جدید در خلق‬ ‫آثارم استفاده کنم‪ .‬بنظر من این سافت ور ها و ابزار جدید همه‬ ‫وسیله هستند و این آرتیست است که آنها را کنترل می کند‪.‬‬ ‫_سئوال آخر‪ ،‬آیا شما اخبار کاریکاتور داخل ایران را دنبال‬ ‫می کنید و نظر شما در مورد نسل جدید کاریکاتوریست‬ ‫های ایرانی چیست؟‬ ‫_ من ‪ 33‬سال است که از ایران خارج شده ام و امکان ارتباطی‬ ‫مانند حال حاضردر آن زمان و جود نداشت‪ ،‬بنابراین تا مدتها من‬

‫‪15‬‬

‫نمی دانستم بعد از آمدن من چه تحوالتی در هنر ایران صورت‬ ‫گرفته‪ .‬بعد از گسترش رسانه های مختلف از طریق اینترنت‪،‬‬ ‫وبسایت ها و وبالگ ها توانستم با اخبار داخل ایران بیشتر آشنایی‬ ‫پیدا کنم‪ .‬آن چیزی که من می بینم با توجه با این که کآل‬ ‫برد نهایی کاریکاتور در محیط آزاد و با بیان آزاد صورت می‬ ‫گیرد‪ ،‬با توجه به محدودیت آزادی بیان که متاسفانه در مملکت‬ ‫ما هم وجود دارد کارهای بسیار خوبی صورت می گیرد‪ .‬این‬ ‫محدودیت البته همیشه هم چیز بدی نبوده چون کاریکاتوریست‬ ‫ها را واداشته تا راههای جدیدی برای ابراز بیان پیدا کنند‪ .‬وجود‬ ‫آثار افرادی چون اردشیر محصص و ایجاد کارهایی جدید و خارج‬ ‫از قواعد معمول مثل کارتون های مجله توفیق ازاین نمونه است‪.‬‬ ‫اآل ن هم آنطور که من از آثار کاریکاتوریست های جوان ایرانی‬ ‫می بینم از نظر تکنیکی و محتوای البته غیر سیاسی _ به دالیلی‬ ‫که خوب می دانیم_ پیشرفت های غیر قابل باوری انجام شده‬ ‫است و من بسیار جذب دیدن این آثار می شوم و لذت می برم از‬ ‫دیدن توانایی تکنیکی و شور و عالقه آنان _از جمله کاریکاتورهای‬ ‫چهره شما‪.‬‬ ‫_ در اینجا می خواهم دردرجه اول از طرف خودم که‬ ‫بعنوان یک کاریکاتوریست با دیدن کارهای شما اولین‬ ‫انگیزه ها برای شروع کار در این زمینه برایم ایجاد شد و‬ ‫خیلی خوشحالم که این شانس را داشتم که با شما مالقات‬ ‫و گفتگو کنم و همچنین از طرف سردبیری مجله نگاه از‬ ‫شما تشکر می کنم که امکان این گفتگو را فراهم کردید تا‬ ‫با چاپ آن نسل ایرانی عالقمند به کاریکاتور در خارج از‬ ‫کشوربتوانند از تجربیات شما استفاده کنند‪.‬‬ ‫_ خیلی متشکرم‪ ،‬برای من هم بسیار جای افتخار و خوشحالی‬ ‫است که بدانم فراموش نشده ام و بعد از این همه سال اگر نقش‬ ‫کوچکی در رشد کاریکاتور ایران داشته ام در نظر گرفته می‬ ‫شود‪ .‬خوشحالم که این قضیه از دیدگاه هنرمندان فعال مورد‬ ‫توجه هست‪.‬‬

‫‪15‬‬ ‫‪15 Negah - November 2013‬‬


‫یادمان‬

‫"براى آنچه فكر مى كنم كه درست ‪ ‬است مى جنگم و سالحم قلم و مركب است"‬

‫مرگ ‪ ‬كارتونيست برجسته كانادايى‪Roy Peterson ‬‬ ‫نگاه ‪-‬‬ ‫كارتونى كه ‪Roy Peterson‬‬ ‫آخرین براى روزنامه " ونكوور سان "‬ ‫كشيد‪ ،‬اولين كارتونى بود‬ ‫كه آن روزنامه از چاپش‬ ‫خوددارى كرد‪ .‬سال ‪ ٢٠٠٩‬بود و عليرغم‬ ‫اينكه پيترسون يكى از با نفوذ ترين و‬ ‫تأثير گذارترين كارتونيست آمريكاى‬ ‫شمالى به حساب مى آمد‪ ،‬ونكوور سان‬ ‫براى كم كردن هزينه هاى خود به كار وى‬ ‫به عنوان سردبير بخش كارتون روزنامه‬ ‫خاتمه بخشيد‪ .‬بعد از دهها سال كشيدن‬ ‫كارتون هاى بسيارى در نقد شخصيتهاى‬ ‫سياسى و صاحبان بنگاههاى اقتصادى‬ ‫بزرگ‪ ،‬اين بار " روى پيترسون"طرحى‬ ‫در باره روزنامه اى كه از سال ‪ ١٩٦٢‬در‬ ‫آن كار كرده بود كشيد‪ .‬در اين كارتون‬ ‫او خود را در قالب پيرمردى ترسيم كرد‬ ‫كه روزنامه اى در دست دارد كه چنين‬ ‫تيترى در صفحه اول آن به چشم مى‬ ‫خورد‪ :‬‬ ‫" ‪ ‬روزنامه ‪ ،‬سردبير بخش كارتون خود‬ ‫را اخراج كرد‪ ".‬و پيرمرد نزديك است‬ ‫در چاله اى بيفتد ‪ .‬اين كارتون در‬ ‫ونكوورسان چاپ نشد اما در همان سال‬ ‫جايزه اى از طرف انجمن آمريكايى‬ ‫سردبيران بخش كارتون دريافت كرد‪.‬‬ ‫در طول دوره كاريش " پيترسون" هفت‬ ‫بار جايزه ‪National Newspaper awards‬‬ ‫را دريافت كرد و در سال ‪١٩٩٤‬نيز عنوان‬

‫‪16‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫‪ Order of Canada‬را دريافت كرد‪.‬‬ ‫پيترسون ‪ ٧٧‬ساله در ‪ ٣٠‬سپتامبر‬ ‫‪ ٢٠١٣‬بر اثر حمله قلبى در ونكوور در‬ ‫گذشت‪ .‬همسر وى در سال ‪ ٢٠٠٣‬ا‬ ‫زدنيا رفته بود ‪ .‬در هنگام دريافت عنوان‬ ‫‪Officer of the Order of Canada‬‬ ‫در سال ‪ ، ٢٠٠٤‬پيراهنى برتن كرد كه‬ ‫عكس همسرش بر آن‬ ‫بود‪ ،‬وى در اين باره‬ ‫به فرزندانش گفت‪:‬‬ ‫" زمانيكه فرماندار‬ ‫كل كانادا " آدريان‬ ‫كالر كسون" مدال‬ ‫را به گردنم آويخت ‪،‬‬ ‫مادرتان اولين نفرى‬ ‫بود كه آن را ديد‪".‬‬ ‫اولين كار پيترسون‬ ‫در سال ‪ ١٩٦٢‬در‬ ‫ونكوورسان چاپ شد‬ ‫كه همكارى وى با اين‬ ‫روزنامه نزديك به پنج‬ ‫دهه ادامه داشت‪ .‬سى‬ ‫سال نيزكارتونهايش‬ ‫به طور مرتب در مجله‬ ‫‪ Maclean's‬چاپ مى‬ ‫شد‪ .‬كارهاى وى از‬ ‫سايه پردازى خاصى‬ ‫برخوردار و پر از‬ ‫جزييات بود‪.‬‬ ‫وى ‪ ١٤‬سپتامبر‬

‫‪ ١٩٣٦‬در وينيپگ متولد شد‪ ،‬دبيرستان‬ ‫خود را در ونكوور تمام كرد و بعد براى ادامه‬ ‫تحصيل به ‪Vancouver School of Art‬‬ ‫‪ ‬رفت‪ .‬‬ ‫فرزندان پيترسون مى گويند كه "كارتون‬ ‫براى پدرمان مقوله اى جدى و حساس‬ ‫بود‪ .‬سه برادر او در جنگ جهانى دوم‬

‫شركت داشته و و دو نفرشان هنگام‬ ‫سقوط هواپيماهايشان كشته شده‬ ‫بودند‪  .‬او مصمم بود كه از طريق‬ ‫كارتونهايش سخن بگويد‪ .‬گزينش سوژه‬ ‫هايى كه بتوان برايشان جنگيد ‪ ،‬انتخاب‬ ‫شخصيتهايى همچون ريچارد نيكسون ‪،‬‬ ‫جرج دبليو بوش‪ ،‬استفان هارپر و‬

‫والديمير پوتين براى كشيدن كارتونهايش‬ ‫از چنين بينشى برمى خواست‪ .‬بانكداران‬ ‫بزرگ كه ثبات اقتصادى جهان ‪ ‬را برهم‬ ‫مى زنند نيز از ديگر سوژه هاى كارتون‬ ‫هاى وى بودند‪ ".‬او به فرزندانش گفته بود‪:‬‬ ‫" من براى آنچه كه فكر مى كنم درست‬ ‫است با قلم و مركب مى جنگم ‪" .‬‬ ‫‪ ‬روى پيترسون به همراه سردبير كارتون‬ ‫تورنتو استار ‪Duncan Macpherson‬‬ ‫كه او نيز اخيراً درگذشته وسردبير‬ ‫كارتون ‪  Montreal Gazette‬به نام‪ ‬‬ ‫‪ Terry Moshe ‬بهترين سردبيران كارتون‬ ‫كانادا محسوب شده اند‪.‬‬ ‫روى پيترسون ‪ ‬استاد و آموزش دهنده‬ ‫بسيارى از كارتونيست هاى جوان بود‪.‬‬ ‫او هنر كشيدن كارتون را به آنها نمى‬ ‫آموخت‪ ،‬بلكه تمركز او وسعت بخشيدن‬ ‫به جنبه هاى فكرى آنان بود تا بتوانند‬ ‫موضوعات عادى را از نقطه نظر خاص‬ ‫ترى به تصوير كشند‪.‬‬ ‫او به معناى واقعى خالق و اوريژينال بود‪.‬‬

‫با اسكن تصوير باالى اين صفحه در‬ ‫اپليكيشن ‪ Layar‬نمونه هاى بيشترى از‬ ‫كارهاى وى را ببينيد‪.‬‬


Negah - November 2013


‫ونکوور _ تهران‬

‫تهران‬

‫اجراى دو نمايش اجرا شده در ونكوور‪ ،‬در تهران‪ ‬‬ ‫رحمانيان ‪ ‬نمايشنامه نويس و كارگردان تتاتر دو‬ ‫محمد‬ ‫نمايش خود را پس از اجرا در ونكوور در تهران نیز‬ ‫به صحنه برد‪ .‬رحمانيان به همراه همسرش ‪ ‬مهتاب‬ ‫نصيرپور چند سالى است كه مقيم ونكوور‬ ‫شده اند ‪ .‬در خانه فرهنگ و هنر ايران در نورث ونكوور‬ ‫كالسهاى آموزشى تئاتر برگزار مى كند و با هنرجويان اين‬ ‫كالسها ‪ ،‬گروه تئاتر ونك را تشكيل داده و نمايشهاى مختلفى‬ ‫را نيز در ونكوور به صحنه برده اند‪ .‬آخرين كار رحمانيان در‬ ‫ونكوور برخوانى نمايش آرش بود كه در جوالى ‪ ٢٠١٣‬اجرا‬ ‫شد‪ .‬گفتگوى مجله نگاه به همراه عكسهاى تمرين اين نمايش‬ ‫در شماره پنج مجله چاپ شده است‪ .‬اخيرا رحمانيان سفرى‬ ‫به ايران داشته و دو كارى را كه براى اولين بار در ونكوور اجرا‬ ‫شده اند رادر تهران به صحنه برده است ‪ .‬به نظر مى رسد اين‬ ‫اولين بار است كه كارى هنرى ابتدا در خارج از ايران اجرا شده‬ ‫و بعد در ايران به نمايش گذاشته شده است و اين اولين به‬ ‫نام ونكوور ثبت گرديده است‪ .‬رحمانيان در تهران ابتدا نمايش‬ ‫شب سال نو را با حضور ‪ ٤٠٠‬تماشاگر باز خوانى كرد‪ .‬اجراى‬ ‫صحنه اى ابن نمايش نوروز امسال در سالن سنتينيل نورث‬ ‫ونكوور براى اولين بار به صحنه رفته بود‪ .‬موسيقى ‪ -‬نمايش‬ ‫" ترانه هاى قديمى " دومين كار ونكوورى رحمانيان بود كه‬ ‫در تهران ‪  ‬براى عالقمندان به روى صحنه رفت ‪ .‬اين نمايش‬ ‫در سال گذشته در ونكوور اجرا شده بود‪ .‬در اجراى تهران ‪،‬‬ ‫بازيگرانى كه در اجراى ونكوور بازى كرده بودند حضور نداشته‬ ‫و رحمانيان از گروه بازيكران هميشگى اش در تهران استفاده‬ ‫كرده بود‪ .‬البته الزم به ذكر است اين موسيقى ‪ -‬نمايش با‬ ‫نام ديگرى ‪" ‬اينجا تهران است"و اجراى متفاوتى ‪ ‬قبل از‬ ‫ونكوور ‪ ‬فقط براى يك شب در تهران اجرا شده بود‪ .‬‬

‫پس از‬

‫ونكوور‬

‫‪Mohammad Rahmanian - Photo: Hamid Payombarnia‬‬

‫رونمايى از جديدترين كتاب پرويز تناولى مجسمه ساز برجسته ساكن ونكوور در تهران‬ ‫تناولى مجسمه ساز برجسته ايرانى از دهه ‪ ١٩٨٠‬ميالدى‬ ‫پرویز در ونكوور زندگى مى كند ‪ .‬اخيراً يكى از كارهاى وى‬ ‫در نمايشگاه " سفر " در ‪museum of anthropology‬‬ ‫ونكوور به نمايش گذاشته شده بود كه اثر به نمايش‬ ‫گذاشته شده اش وهمچنين حضور و زندگيش در ونكوور مورد‬ ‫توجه رسانه هاى انگليسى زبان شهر قرار گرفته بود‪ .‬گزارشى از اين‬ ‫نمايشگاه به همراه نقطه نظرات تناولى در باره مجسمه ارائه شده آش‬ ‫در آن نمايشگاه درشماره ‪ ٤‬مجله نگاه چاپ گرديده است‪.‬‬ ‫در مهرماه جارى از جديد ترين كتاب تناولى در تهران طى مراسمى‬ ‫و با حضور وى رونمايى شد‪ .‬در اين مراسم كتاب «تاريخ مجسمه‬ ‫سازى در ايران؛ از فرهاد كوهكن تا على اكبر حجار» ماحصل ‪ 10‬سال‬ ‫تحقيق پرويز تناولي كه توسط «چاپ و نشر نظر» در ‪ 182‬صفحه‬ ‫رنگى به زيور طبع آراسته شده است‪ ،‬رونمايى شد‪ 54 .‬مجسمه‬ ‫كوچك از چهار مجموعه بسيار معروف (هيچ‪ ،‬عشاق‪ ،‬شاعر و پرنده)‬ ‫اين هنرمند صاحب سبك براى ‪ ‬يك ماه در گالرى ماه مهر تهران به‬ ‫نمايش درآمد‪.‬تناولى ضمن تأكيد بر اينكه مجسمه سازى در ايران‬ ‫صاحب پيشينه اى قدرتمند است در باره كتاب خود چنين ‪ ‬مى‬ ‫گويد‪:‬‬ ‫"اين روند با شكوه را در اين كتاب رصد كرده ام و با تالشى مستمر‬ ‫توانسته ام مستندات و تصاوير جامعى از اين آثار هنري را از موزه‬ ‫ها و مجموعه هاى ‪ ‬معتبر سراسر دنيا در اين كتاب گرد هم آورم‪".‬‬ ‫وى افزود‪" :‬فرهاد كوهكن را مبدا مجسمه سازى ‪ ‬ايران ميدانم و با‬ ‫وجود داستانهاى عشقی كه درباره او در عصر خسرو پرويز ميگويند‪،‬‬ ‫ديده ام منابع معتبر بسيارى ‪ ‬از مجسمه هاى طاق بستان را به او‬

‫‪18‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫نسبت داده اند‪ .‬مجسمه سازى در ايران قبل از اسالم بسيار غنى بود‬ ‫و بعد از اسالم نيز در دوره هايى ‪ ‬مثل سامانيان‪ ،‬غزنويان‪ ،‬سلجوقيان‬ ‫شاهد آثار درخشان اين هنر هستيم‪ .‬متاسفانه نام هنرمندان اين دوره‬ ‫روشن نيست زيرا مجسمه سازى آنها جنبه كاربردى داشت و اكنون‬ ‫نمونه هاى آن در موزه هاى دنيا پراكنده است‪ .‬اما اين كتاب ثابت‬ ‫مى كند ايرانيان هميشه مجسمه را زنده نگاه داشته اند و حتى آن‬ ‫را در عهد صفويه بنيادى پيگيري كردند و در عهد قاجارى در دوره‬ ‫هاي فتحعليشاه و ناصرالدين شاه به نمونه هاي شاخصى رسيدند كه‬ ‫«علي اكبر حجار» كه بخش پايانى اين كتاب است به عنوان يك‬ ‫مجسمه ساز مبدع مطرح ميشود؛ علي اكبر حجار را بايد كمال الملك‬ ‫اين عرصه دانست‪" .‬‬

‫‪parviz Tanavoli - scan this picture in Layar‬‬ ‫‪application in your smart phone or ipad and see‬‬ ‫‪a documentary film about‬‬ ‫‪Parviz Tanavoli‬‬


Negah - November 2013


‫جهان‬

‫باراك اوباما ‪:‬‬

‫‪ 36‬سال پيش ‪ ،‬اين اتفاق مى توانست براى من ‪ ‬بيافتد‪...‬‬ ‫پيرامون حادثه قتل جوان‬ ‫سياهپوست آمريكايى و حكم صادره‬

‫نگاه ‪-‬‬ ‫از ‪ ٢٦‬فوريه ‪ ٢٠١٢‬آغاز‬ ‫ماجرا شد‪ .‬جوان ‪ ١٧‬ساله‬ ‫ساهپوستى به‪ ‬نام ‪Travon‬‬ ‫ديدن‬ ‫براى‬ ‫‪Martin‬‬ ‫پدرش به سانفورد فلوريدا ‪      ‬مى‬ ‫رود‪ .‬فرد داوطلبى مسلحى ‪ ‬به نام ‪ ‬‬ ‫‪ George Zimmerman‬كه ‪ ‬در حفاظت‬ ‫آن محله ‪ ‬شركت داشت ‪ ،‬با ‪ ٩١١‬تماس‬ ‫مى گيرد و از حضور فرد مشكوكى خبر‬ ‫مى دهد‪ .‬دقايقى بعد صداى تيرى در‬ ‫فضا مى پيچد و مارتين در خون خود‬ ‫مى غلتد‪ ".‬زيمرمن" علت تيراندازى و‬ ‫قتل را دفاع از خود بيان مى كند‪ .‬در‬ ‫گزارش پليس ذكر مى شود كه از ‪ ‬بينى‬ ‫و ‪ ‬پشت سر تيرانداز خون جارى بوده‬ ‫است ‪.‬فرداى روز حادثه ‪ ،‬پدر‬ ‫مارتين پس از گزارش گم شدن‬ ‫پسرش ‪ ،‬جسد اورا شناسايى‬ ‫مى كند‪ .‬دوست دختر ‪١٦‬‬ ‫ساله مارتين مى گويد‪":‬‬ ‫هنگام تيراندازى وى در حال‬ ‫صحبت تلفنى با من بود‪ ...‬كه‬ ‫مى شنود فردى به مارتين‬ ‫مى گويد كه آنجا چه كار مى‬ ‫كند؟ مارتين در جواب‪ ،‬با‬ ‫لحنى معترض مى گويد براى‬ ‫چه او را تعقيب مى كند ؟ آن‬ ‫دختر ادامه مى دهد كه نزاع‬ ‫كالمى بين آن دو باال مى گيرد‬ ‫و ناگهان تلفن قطع مى گردد‪.‬‬ ‫بعد از كشمكش هاى فراوان‬ ‫بر سر اين پرونده قتل‪ ،‬سرانجام‬ ‫در ‪ ١٣‬جوالى ‪ ، ٢٠١٣‬شش‬ ‫زن عضو هيئت منصفه دادگاه‬ ‫" جرج زيمر من " را از اتهام قتل‬ ‫مارتين بى گناه تشخيص مى دهند‪.‬‬ ‫حكمى كه اعتراضات و تظاهرات‬ ‫دنباله دارى را بوجود آورده است‬ ‫و آن را نشانى از بى عدالتى‬ ‫و نژاد پرستى به ‪ ‬شمار‬ ‫آورده اند‪.‬‬

‫‪20‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫گفته هاى باراك اوباما پس از صدور حكم ‪،‬‬ ‫در عين حال كه مردم را به آرامش و‬ ‫پذيرش حكم دادگاه دعوت مى كرد در‬ ‫عين حال نقبى به گذشته زد و از تبعيض‬ ‫نژادى گسترده حاكم بر آمريكا گفت ‪" :‬‬ ‫فرد كشته شده مى توانست پسر من‬ ‫باشد و همچنين‪ 36 ‬سال پيش ‪،‬‬ ‫اين اتفاق مى توانست براى‬ ‫من ‪ ‬بيافتد‪.‬آمريكايى‬ ‫آفريقايى تبارهاى‬ ‫معدودى وجود‬ ‫دارند كه‬ ‫تجربه‬

‫زير نظر بودن‬ ‫هنگام خريد‬ ‫ر‬ ‫د‬

‫فروشگاهاى بزرگ را‬ ‫نداشته باشند كه‬ ‫خود من را نيز‬ ‫مى‬ ‫شامل‬ ‫شود‪. .‬اكثر‬

‫سياهپوست ها از جمله من تجربه بسته‬ ‫شدن درها را هنگامى كه در خيابانى‬ ‫قدم مى زدند دارند‪ .‬يا زمانى كه سوار‬ ‫آسانسورى مى شدند ‪ ،‬اضطراب زنى را‬ ‫شاهد يودند كه با ديدن آنها كيف خود‬ ‫را محكم در بغل گرفته و نفسش را تا‬ ‫زمان خروج درسينه حبس مى كرد‪.‬‬ ‫تجربه هايى كه اكثريت سياه پوستان‬ ‫آمريكايى داشته اند‪" .‬‬ ‫‪ ‬به نظر مى رسد سخنان اوباما تاييدى‬ ‫بر كشته شدن بى دليل و همراه با‬ ‫سوظن جوان سياه پوست ‪ ‬بوده‬ ‫است ‪ .‬پسرى ‪ ١٧‬ساله در حالى كه‬ ‫سرخوشانه با دوست دخترش‬ ‫تلفنى در حال صحبت بود‪،‬‬ ‫در مسير خانه پدرش‬ ‫قربانى يك سو تفاهم‬ ‫و نگاه بدبينانه شده‬ ‫است ‪ .‬چنين به‬ ‫نظر مى رسد‬ ‫مثالهاى اوباما‬ ‫همچنان در‬ ‫آمريكا در‬ ‫باز‬ ‫حال‬ ‫ليد‬ ‫تو‬ ‫‪.‬‬ ‫است‬

‫و يد يو‬ ‫سخنا ن‬ ‫با ر ا ك‬ ‫اوباما را‬ ‫با اسكن‬ ‫عكس در‬ ‫ا پليكيشن‬ ‫‪ Layar‬در‬ ‫موبايل خود‬ ‫ببينيد‪.‬‬


‫جهان‬

‫وحشت جنگ و گريز چهل ساله به جنگل‬

‫پيدا شدن مرد ويتنامى كه در ميانه جنگ ويتنام‬ ‫با فرزند يكساله اش به جنگل پناه برده بود‪.‬‬

‫از زاغه هاى هند تا پيش خدمتى دركاخ باكينگهام‬ ‫با پايان ويزاى كار ‪ ،‬دربانى كه خبر رسان تولد نوزاد سلطنتى بود به هند باز گشت‪.‬‬

‫نگاه ‪ -‬بخش خبر ‪ ‬‬

‫نگاه‬ ‫بعد از گذشت چند دهه از جنگ ويتنام ‪ ،‬دوباره نام آن در‬ ‫رسانه ها ظاهر شد‪ .‬پيدا شدن پدر و پسر ى كه وحشت جنگ‬ ‫‪ ،‬آنان را به زندگى در جنگل كشانده ‪ ،‬خبرى بود كه در ماه‬ ‫آگوست ‪ ٢٠١٣‬منتشر شد‪ .‬در اواسط‪ ‬جنگ ويتنام ‪ ،‬بعد از‬ ‫آنكه بمبي خانه اش را ويران و زن و دو پسرش نيز كشته‬ ‫شدند‪ ،‬پدر داغ ديده و به جان آمده ‪ ،‬كودك يك ساله اش را‬ ‫برداشت و به سو ى جنگل فرار كرد‪ ٤٠ .‬سال تمام دور از‬ ‫غوغاى شهرى در آنجا در دل جنگلى وحشى زيستند‪ .‬در اين‬ ‫مدت هيچ تالشى براى ارتباط با دنياى خارج نگرفتند‪ .‬اهالى‬ ‫محلى به طور تصادفى آن دو را در جنگل مى بينندو به پليس‬ ‫اطالع مى دهند‪ .‬پليس پدر و پسر را در آن جنگل دور افتاده‬ ‫پيدا مى كند‪ .‬آنها در كلبه دست ساز كه باالتر از سطح زمين‬ ‫قرار داشته‪ ،‬زندگى مى كردند‪ .‬پدر ‪ ٨٢‬ساله كه بيمار بوده به‬ ‫بيمارستان منتقل شد‪ .‬پسر نيز ‪ ٤١‬سال سن دارد كه از ديدن‬ ‫مردم و فضاى خارج از جنگل گيج و مبهوت به نظر مى رسيد‪.‬‬ ‫آنها زبان محلى ها را نمى دانند و با زبان اشاره ارتباط‪.‬برقرار‬ ‫مى كنند‪ .‬برادرزاده مرد كه در محل حضور يافته به خبرنگاران‬ ‫گفت ‪ :‬عمويم بيشتر حرفهايى كه به او گفته مى شود را نمى‬ ‫فهمدو از خوردن غذا و نوشيدن آب خوددارى مى كند‪.‬وى‬ ‫همچنين گفت‪ " :‬من از سالها پيش‪ ،‬خبر ناپديد شدن عمويم‬ ‫را شنيده بودم‪ ،‬اما انتظار نداشتم او را زنده ببينم‪ .‬‬ ‫عكسهاى منتشره از تطبيق زندگى آنها با شرايط جنگل‬ ‫مى دهد‪ .‬چاقوى دست ساز‪ ،‬ساخت لباس از پوست‬ ‫درختان و ظروف از بامبو پاره ا ى از وسايل زندگى آنها‬ ‫بوده است‪ .‬پدر و پسر از رژيم غذايى روزانه اى استفاده مى‬ ‫كردند كه شامل ‪ :‬ريشه نشاسته مانند يك درخت‪ ،‬ذرت‪ ،‬و‬ ‫برگهاى وحشى بوده است‪ .‬آنها همچنين كشاورزى نيز مى‬ ‫كردند‪ .‬البته مصرف تنباكو را نيز فراموش نكرده بودند‪ .‬‬ ‫با اسكن عكس در اپليكيشن ‪ Layar‬فيلمى از يافته شدن اين‬ ‫پدر وپسر وييتنامى در موبايل و يا آى پد خود ببينيد‪.‬‬

‫‪21‬‬

‫در ‪ ٢٢‬جوالى ‪ ٢٠١٣‬مهمترين خبر رسانه هاى‬ ‫كانادا ‪ ،‬تولد نوزاد سلطنتى دربارانگليس بود‪ .‬در‬ ‫اعالم خبر تولد نوزاد طبق سنت كاخ باكينگهام‬ ‫‪  ،‬از يكى از دربانان كاخ كه بر سر پست خود‬ ‫باشند كمك مى گيرند‪ .‬به طور اتفاقى قرعه به‬ ‫نام "بدر عظيم "افتاد و وى كمك كرد تا خبر‬ ‫اين تولد اعالم شود‪ .‬تصوير وى در روزنامه ها و‬ ‫تلويزيونهاى سرتاسر جهان پخش شد‪ .‬اما چند‬ ‫روز بعدش ‪ ،‬وى مجبور شد به دليل اتمام ويزاى‬ ‫كارى اش ‪ ،‬كاخ باكينگهام را ترك و به هند باز گردد‪.‬‬

‫برگشت به ‪ ‬شهر كلكته كه خانواده ‪ ٩‬نفره اش ‪ ‬در‬ ‫زاغه اى ‪ ‬و در دو اتاق زندگى مى كنند‪ .‬وى در‬ ‫كلكته در مدرسه اى كه توسط اسكاتلنديها اداره‬ ‫مى شد تحصيل كرد و بعد با بورسيه مدرسه براى‬ ‫ادامه تحصيل به اسكاتلند رفت ‪ .‬بعد از پايان‬ ‫تحصيل در ژوئن ‪ ، ٢٠١١‬وى به عنوان پيشخدمت‬ ‫دربان در كاخ باكينگهام استخدام شد واز فوريه‬ ‫‪ ٢٠١٢‬كار خود را در آنجا آغاز كرد‪ .‬وى در‬ ‫مصاحبه اى گفت ‪ " :‬اگر من به آن مدرسه در‬ ‫كلكته نمى رفتم ‪ ،‬االن در اين كاخ نبوده و در يكى‬ ‫از خيابانهاى كلكته مشغول كار بودم ‪" .‬‬ ‫خانواده عظيم زمانى متوجه حضورپسر شان در‬ ‫مراسم رسمى اعالم تولد نوزاد سلطنتى شدند‬

‫كه ‪ ‬خبر را در‪ ‬روزنامه اى خواندند‪ .‬بعد از آن‬ ‫بود كه عظيم در يك ‪ ‬تماس تلفنى به خانواده‬ ‫اش ‪ ‬گفت كه مشاركت در آن مراسم برايش‬ ‫لحظات افتخار آميزى بوده است ‪ .‬بهرحال عظيم‬ ‫با خاطره اى از كاخ باكينگهام به كلكته و زندگى‬ ‫در بيغوله هاى آنجا بازگشت ‪ .‬‬

‫با اسكن عكس در اپليكيشن ‪ Layar‬ويديويى از‬ ‫آن مراسم و گزارشى از بازگشت عظيم به هند را‬ ‫در موبايل و يا آى پد خود ببينيد‪.‬‬

‫ترمز آقاى نخست وزير جلوى مسافران تاكسى‪ ‬‬ ‫نخست وزير نروژ در لباس راننده تاكسى در خيابانهاى اسلو‬

‫ترمز آقاى نخست وزير جلوى مسافران تاكسى‪ ‬‬ ‫نخست وزير نروژ در لباس راننده تاكسى در خيابانهاى اسلو‬

‫نگاه‬ ‫تصور كنيد در يكى از خيابانهاى ونكوور منتظر‬ ‫تاكسى هستيد ‪ .‬يك تاكسى مقابل شما توقف مى‬ ‫كند‪ .‬سوار مى شويد ‪ .‬آدرس را گفته و به مناظر‬ ‫بيرون خيره مى شويد‪ .‬راننده سر صحبت را با شما‬ ‫باز مى كند و شما درحين گفتگو‪ ،‬چهره راننده را‬ ‫در آينه مى بينيد‪ .‬چقدر چهره راننده برايتان ‪ ‬آشنا‬ ‫است ‪ .‬با خودتان فكر مى كنيد كه اين راننده را‬ ‫قبال كجا ديده ايد؟ ذهنتان به هزار جا مى رود و‬ ‫ناگهان‪ ...‬آهان ‪ ...‬و رو به راننده كرده و مى گوييد‪:‬‬ ‫" شما چقدر شبيه استفان هارپر نخست وزير‬

‫كانادا هستيد؟" راننده با خنده شيطنت آميزى در‬ ‫آينه به شما خيره مى شود و مى گويد‪":‬درسته‬ ‫‪  ،‬چون خودش هستم ‪  ".‬صحنه جالب و جذ ابى‬ ‫به نظر مى رسد‪ .‬اين اتفاقى است كه در شهر اسلو‬ ‫پايتخت نروژ افتاد‪ .‬عده اى از مسافران سوار يك‬ ‫تاكسى شدند كه نخست وزير نروژ به طور ناشناس‬ ‫و در نقش يك راننده ‪ ،‬آن را مى راند‪ .‬يك دوربين‬ ‫مخفى نيز در اتومبيل كار گذاشته شده بود كه‬ ‫سخنان و واكنش هاى مسافران را ضبط مى كرد‪.‬‬ ‫اين قسمتى از كارزار انتخاباتى آقاى نخست وزير‬ ‫قبل از انتخابات پارلمانى‪ ‬نهم سپتامبر ‪ ٢٠١٣‬بود‪.‬‬ ‫نخست وزير نروژ ‪ Jens Stoltenberg‬رهبر حزب‬

‫حاكم كارگر در باره اين كار خود مى گويد كه به‬ ‫دنبال آن بوده كه بداند مردم واقعا چگونه فكر مى‬ ‫كنند وبه نظرش ‪ ‬تاكسى محلى است كه مردم به‬ ‫راحتى ذهنيت خود را به زبان مى آورند‪ .‬‬ ‫البته جابجايى مسافران رايگان بود و آقاى نخست‬ ‫وزير در لباس راننده تاكسى پولى از مسافران‬ ‫دريافت نكرد‪ .‬‬

‫با اسكن عكس در اپليكيشن ‪ Layar‬ويديويى از‬ ‫رانندگى آقاى نخست وزير و واكنشها و صحبت‬ ‫هاى جالب مسافران تاكسى را در موبايل يا‬ ‫آى پد خود ببينيد‪.‬‬

‫‪21 Negah - November 2013‬‬


‫از نگاهی دیگر‬

‫ونكوور‬

‫‪ ...‬بايدها و نبايدها‪...‬‬

‫سه خبرمتفاوت اما در مضمون مشترك‬

‫‪Sauder school of Business in UBC Scan photo with Layar application to view a video‬‬

‫صفحه حوادث روزنامه هاى‬ ‫آنالين ايران را مرور مى كنيد‬ ‫از شنيدن اخبار گوناگون و‬ ‫تاسف بار شوكه مى شويد ‪.‬‬ ‫خبرهاى قتل و جنايت ‪ ،‬تجاوز جنسى ‪،‬‬ ‫دختران فرارى‪ ،‬سن پايين روسپى گرى‪،‬‬ ‫كالهبرداريهاى مختلف‪ ،‬دزدى‪ ،‬اعتياد‪،‬‬ ‫فراوانى مواد مخدر و ‪ ...‬سرتيتر صفحه هاى‬ ‫حوادث را تشكيل مى دهند‪ .‬دچار نگرانى‬ ‫مى شويد و بعد با به ياد آوردن محل فعلى‬ ‫زندگيتان ‪ ‬كه ونكوور است نفسى به راحتى‬ ‫مى كشيد با خود مى گوييد ‪" :‬خوشبختانه‬ ‫از اين خبرها اينجا نيست و اصال من به‬ ‫خاطر امنيت خاطر‪،‬رنج مهاجرت را به جان‬ ‫خريدم تا فرزندانم در محيط سالم و امنى‬ ‫بزرگ شوند‪".‬‬ ‫خوب در نگاه اول حق با شماست ‪ ،‬اما اگر‬ ‫به همان دقتى كه اخبار ايران را دنبال مى‬ ‫كنيد خبرهاى ونكوور را نيز پى گير شويد‪،‬‬ ‫شايد دچار نگرانى شويد و احساس كنيد‬ ‫فرزندانتان نيز در اين شهر نياز به مراقبت‬ ‫دارند‪،‬خصوصا اگر دختر نوجوان و يا جوانى‬ ‫داريد دچار نوعى دلشوره هم بشويد‪ .‬‬ ‫جند خبر منتشر شده در رسانه هاى‬ ‫ونكوور را مرور مى كنيم‪ :‬‬

‫وقتی‬

‫در جوالى ‪ ٢٠١٣‬پليس ونكوور پوسترى‬

‫‪22‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫را در دستشويى ها ى مردانه بارها و نايت‬ ‫كلوب هاى ونكوور خصوصا آنها كه در‬ ‫خيابان گرانويل هستند با مضمون زير‬ ‫نصب كرده بود‪:‬‬ ‫‪Just because she is drunk‬‬ ‫‪does not mean she wants to f**k‬‬ ‫علت نصب چنين پوسترى ناشى از آن بود‬ ‫كه پليس با موارد مختلف تجاوز جنسى‬ ‫به دختران و زنانى كه به دليل استفاده از‬ ‫مشروبات الكلى از حالت عادى خارج شده‬ ‫بودند مواجه بود‪.‬با نصب اين پوستر پليس‬ ‫در صدد هشدار به مردان نيزبود كه انجام‬ ‫سكس بدون رضايت در حكم تجاوز جنسى‬ ‫محسوب شده و جرم مى باشد‪.‬‬ ‫اما خبر دوم نه در بار و كلوب هاى شبانه ‪،‬‬ ‫كه در يك محيط آموزشى اتفاق افتاده‬ ‫است‪ :‬دانشگاه بريتيش كلمبيا و ‪Sauder‬‬ ‫‪ School of Business‬آن‪ .‬در سپتامبر‬ ‫‪ ٢٠١٣‬و پس از شروع سال تحصيلى‬ ‫جديد‪ ،‬در برنامه اى كه براى دانشجويان‬ ‫جديد تدارك ديده شده بود شعارى شنيده‬ ‫شد و دانشجويان جديد ترغيب شدند كه‬ ‫آن را تكرار كنند‪.‬در اين شعار سكس با‬ ‫دختران جوان و كم سن وسال و بدون‬ ‫رضايت شان مجاز و بدون اشكال دانسته‬ ‫شده است‪ .‬شعار چنين بود‪:‬‬

‫‪Y-O-U-N-G at UBC we like ‘em‬‬ ‫‪young, Y is for your sister, O is for‬‬ ‫‪oh so tight, U is for under age, N is‬‬ ‫‪ ,for no consent, G is for go to jail‬‬ ‫البته اين شعار سالهاست در مراسم مشابه‬ ‫اى در دانشگاه هاليفاكس ‪ ‬شنيده مى‬ ‫شود‪ .‬پس از انتشار خبر ‪ ،‬دانشگاه بريتيش‬ ‫كلمبيا زير فشار انتقاد افكار عمومى قرار‬ ‫گرفته است ‪ .‬با اسكن عكس در اپليكيشن‬ ‫‪ Layar‬ويديويى در اين خصوص در موبايل‬ ‫يا آى پد خود ببينيد‪.‬‬ ‫خبر سوم كه در اواخر سپتامبر ‪٢٠١٣‬‬ ‫منتشر شد مربوط به آغاز محاكمه يك مرد‬ ‫ونكوورى بود كه گرداننده يك باند روسپى‬ ‫گرى با استفاده از ‪ ١١‬دختر جوان ‪ ١٤‬تا ‪١٩‬‬ ‫ساله بود‪ .‬وى با ‪ ‬دخترانى كه در دبيرستان‬ ‫داراى مشكل درسى ‪ ‬بوده ‪ ،‬معتاد ‪ ،‬بى‬ ‫خانمان يا مستعد فرار از خانه بودند تماس‬ ‫گرفته و با وعده زندگى مجلل در داون‬ ‫تاون ونكوور آنها را به كارگرفته و پس از‬ ‫سواستفاده جنسى‪ ،‬آنها را در ازاى دريافت‬ ‫وجه در اختيار ديگر مردان قرار مى داده‬ ‫است‪.‬البته ظاهرا از درآمد كسب شده ‪،‬‬ ‫سهم زيادى نصيب دختران نمى شده و در‬ ‫عوض آن مرد انواع ‪ ‬مواد مخدر و مشروبات‬ ‫الكلى را در اختيار آنها مى گذاشته است‪.‬‬ ‫نكته اى كه بيشتر جلب نظر مى كند نام‬

‫اينمرد است كه‪ ‬رضا معظمى ‪ ‬نام دارد كه‬ ‫با توجه به نامش به نظر مى رسد ايرانى‬ ‫باشد وى ‪ ٢٩‬ساله است‪ .‬رضا متهم به‬ ‫‪ ٣٥‬رشته جرم هاى جنايى مختلف شده‬ ‫است‪.‬در يكى از جلسات دادگاه يكى از اين‬ ‫دختران در شرح زندگى خود گفت كه در‬ ‫‪ ١٢‬سالگى شروع به مصرف مواد مخدر‬ ‫كرده و در سن ‪ ١٣‬سالگى براى اولين بار‬ ‫خودفروشى كرده است ‪ ،‬نكته اى كه در‬ ‫خالل اين دادگاه مورد توجه قرار كرفته ‪،‬‬ ‫روى آورى دختران كم سن وسال و جوان‬ ‫در ونكوور به روسپيگرى براى بقا مى باشد‪.‬‬

‫با مرور سه خبر باال كه تقريبا مضمون‬ ‫مشتركى دارند‪ .‬به نظر مى رسد‬ ‫خانواده هاى ايرانى بيشتر بايد مراقب‬ ‫فرزندان خود باشند ‪ .‬فرزند شما مى تواند‬ ‫طعمه‪ ،‬قربانى و يا قربانى گيرنده يكى از‬ ‫خبرهاى ياد شده باال باشد‪.‬‬


‫‪Classified‬‬

‫آگهی‬

‫‪Tel: 604.313.8411‬‬

‫!‪HOME ... WHERE YOUR STORY BEGINS‬‬ ‫‪THE‬‬

‫‪SHEIKHY‬‬

‫‪TEAM‬‬

‫‪604.638.0770‬‬

‫‪Rose‬‬

‫‪Nima‬‬

‫‪Hooman‬‬

‫‪SHEIKHY.COM‬‬

‫‪NIMA SHEIKHY‬‬

‫‪Personal Real Estate Corporation‬‬

‫‪604.317.6090‬‬

‫‪ROSE SHEIKHY‬‬

‫‪HOOMAN SHEIKHY‬‬

‫‪Personal Real Estate Corporation‬‬

‫‪604.616.9009‬‬

‫‪604.773.4080‬‬

‫‪EMRISE‬از ده سال سابقه کار در ونکوور بزرگ‬ ‫شرکت ساختمانی با بیش‬ ‫‪ConstructionÊLtd.‬‬

‫‪EMRISE‬‬ ‫‪ConstructionÊLtd.‬‬

‫* مشاوره رایگان جهت انتخاب زمین و پروژه ساختمانی‬

‫* ارائه خدمات مهندسی جهت تهیه نقشه های معماری و مهندسی مورد نیازشهرداری‬ ‫* پیگیری و اخذ پروانه ساختمان‬

‫* مدیریت پروژه و اجرای ساختمان مورد نظر شما‬

‫* مشاوره و انتقال تجربه ساخت به صاحبان زمین که شخصأ عالقه به مدیریت ساخت منزل خود دارند‬ ‫‪TEL: (604) 218-4185‬‬ ‫‪FAX: (604) 921-4436‬‬

‫ ‬

‫§رشته های کارگاهی‪:‬‬

‫ ‬ ‫ ‬

‫§مجسمه سازی‬

‫ ‬

‫§تصویر سازی‬

‫‪23‬‬

‫ ‬

‫§کالسهای تئوری‪:‬‬

‫ ‬

‫§مبانی هنر‬

‫ ‬

‫§تاریخ هنر(جهان و ایران)‬

‫ ‬

‫§فلسفه هنر‬

‫ ‬

‫§آموزش مفاهیم در نقاشی کودکان‬

‫ ‬

‫§تجزیه تحلیل آثار هنرهای تجسمی‬

‫ ‬

‫§دیجیتال آرت‬

‫ ‬

‫§گرافیک(طراحی پوستر‪ ،‬بسته بندی‪ ،‬طراحی لوگو‪ ،‬آرم)‬

‫ ‬

‫§طراحی (اندام انسان‪ ،‬طبیعت بیجان‪ ،‬طراحی ذهنی‪ ،‬بعالوه تکنیک های مختلف طراحی‪،‬از قبیل اتچینگ )‬

‫در ضمن پنج شنبه اول هر ماه از ساعت ‪ ۴‬تا ‪ ۶‬بعدازظهر کارگاههای نقد و‬

‫کالس ها به دو صورت ترمی و آزاد برگزار می شود‪.‬‬

‫(به دلیل محدودیت جا‪ ،‬با تعیین وقت قبلی حضور برای عموم آزاد است)‬

‫استفاده نمایند پس از پایان دوره دیپلم مدرسه اهدا خواهد شد‪.‬‬

‫بررسی آثار هنری برپا می باشد‬

‫‪WEB: www.Emrise.ca‬‬ ‫‪TEL: (604) 218-4185‬‬ ‫‪Email:‬‬ ‫‪info@Emrise.ca‬‬ ‫‪FAX: (604) 921-4436‬‬

‫‪Supernal Arts.com‬‬

‫مدرسه هنرهای زیبای‬ ‫§نقاشی (رنگ روغن‪ ،‬آبرنگ‪ ،‬اکریلیک)‬

‫‪FAX: (604) 921.4436‬‬

‫‪WEB: www.Emrise.ca‬‬ ‫‪Email: Saeed@Emrise.ca‬‬

‫‪WEB: www.Emrise.ca‬‬ ‫‪Email: Saeed@Emrise.ca‬‬

‫پشتوانۀ ما سال ها تجربۀ استادان دانشگاههای هنر می باشد‪.‬‬

‫‪TEL: (604) 218.4185‬‬

‫آموزش هنر‪،‬هنر است‪.‬‬

‫‪http://www.supernalarts.com‬‬

‫‪info@supernalarts.com‬‬ ‫‪100 East, 3rd Street‬‬ ‫‪North Vancouver‬‬ ‫‪BC V7L 1E6‬‬

‫به آن دسته از دانشجویانی که به صورت ترمی از کالس ها‬

‫‪23 Negah - November 2013‬‬


‫نگاه در نگاه‬

Fall In Vancouver

Photos : Mohammad Fazlali

2013 ‫نگاه نوامبر‬

24


‫نگاه در نگاه‬

Beautiful & Colorful

25 Negah - November 2013

25


‫گفت و گو‬ ‫نگاه ‪ -‬گفت وگويى صريح وچالشى با افراد مختلف در ونكوور در زمينه كارى و تخصصى شان موضوع صفحه گفت و گوى مجله است ‪ .‬گفت و گوى اين شماره با مهران دادبه و پيرامون حرفه كارى وى كه " مشاور امالك "‬ ‫(‪ )Realtor‬مى باشد انجام شده است‪.‬‬

‫گفت و گو با مهران دادبه در باره نقش و وظايف يك ‪Realtor‬‬ ‫دادبه با توجه به‬ ‫آقای‬ ‫دسترسى كه اين روزها‬ ‫خريداران امالك به فايل‬ ‫هاى موجود از طريق‬ ‫‪ MLS‬دارند ‪ ،‬آيا نيازى‬ ‫هست كه خريدار ‪ ‬مشاور امالك داشته‬ ‫باشد و يا در انتخاب مشاور خود دقت‬ ‫كند؟‬ ‫درست است كه اين روزها اطالعات خانه‬ ‫هاى فروشى در دسترس همه است اما يك‬ ‫مشاور با اطالعاتى كه دارد از اتالف وقت‬ ‫خريدار جلوگيرى مى كند و تنها خانه‬ ‫هايى را نشان مى دهد كه احساس مى‬ ‫كند با شرائط اعالم شده خريدار تطابق‬ ‫بيشترى دارد‪ .‬حال آنكه خريدارى كه‬ ‫مشاور ندارد مجبور است تمام خانه هايى‬ ‫را كه اطالعاتش را بدست آورده بازديد‬ ‫كند كه مستلزم صرف وقت زيادى است‪.‬‬ ‫با توجه به اينكه خريداران بابت استفاده‬ ‫از خدمات مشاورين امالك وجهى نمى‬ ‫پردازند ‪ ،‬به راحتى مى توانند از يك مشاور‬ ‫در خريد خود بهره بگيرند و عدم استفاده‬ ‫منطقى به نظر نمى رسد‪ .‬قطعا يك مشاور‬ ‫امالك كاردان و با تجربه ‪ ‬سرويس بهترى‬ ‫را ارائه مى دهد‪.‬‬ ‫‪ ‬‬ ‫وظايف يك مشاور امالك چيست؟‪ ‬‬

‫‪26‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫در بريتيش كلمبيا براى حفاظت حقوق‬ ‫خريداران و فروشندگان امالك ‪ ،‬قوانين‬ ‫مدون شده بسيارى وجود دارد كه با‬ ‫مراجعه به آنان ‪ ،‬افراد مى توانند با حقوق‬ ‫خود بيشتر آشنا شده و در زمينه وظائف‬ ‫مشاورين امالك نيز اطالعاتى كسب كنند‪.‬‬ ‫عالوه بر انتخاب ملك مناسب براى خريدار ‪،‬‬ ‫يك مشاور با تجربه ‪ ،‬با اطالعاتى كه از‬ ‫سابفه ملك مورد نظر ‪ ،‬وضعيت محلى و بازار‬ ‫دارد در مواردى مى تواند هنگام مذاكره ‪،‬‬ ‫ملك را با قيمت پايين ترى خريدارى كند ‪.‬‬ ‫مذاكره كردن ‪ ‬در هنگام پيشنهاد قيمت‬ ‫براى حفظ حقوق خريدار و يا فروشنده‬ ‫ملك ‪ ،‬از مهم ترين وظايف يك مشاور امالك‬ ‫است و هرچقدر مشاور اطالعات به روزترى‬ ‫از جنبه هاى مختلف كار خود داشته باشد‬ ‫بهتر مى تواند مذاكره كرده و منافع خريدار‬ ‫يا فروشنده را حفظ كند‪.‬‬ ‫در مواردى نيز پس از بازديد ملك و حتى‬ ‫زمانى كه خريدار نيز خانه را پسنديده ‪،‬‬ ‫مشاور به داليلى ممكن است تشخيص‬ ‫دهد كه خريد به نفع خريدار نيست و به‬ ‫او پيشنهاد كند كه از خريد آن ملك صرف‬ ‫نظر كند‪ .‬در هر صورت ‪ Realtor‬موظف‬ ‫است هر نكته اى كه در باره ملكى كه قرار‬ ‫است خريدارى شود وجود دارد به اطالع‬ ‫خريدار برساند‪.‬‬

‫وظايف مشاورين امالك از نظر قانون كامال‬ ‫مشخص است و اين طور نيست كه مشاور‬ ‫هر كارى كه دلش خواست انجام دهد‪ .‬اگر‬ ‫پس از خريد‪ ،‬خريدار احساس كند كه ملك‬ ‫مشكلى دارد كه تقصير مشاور بوده‪ ،‬مى‬ ‫تواند از آن فرد شكايت كند و او بايستى‬ ‫جوابگوى عملكرد خود در دادگاه باشد‪.‬‬ ‫آنچه كه منافع خريدار يا فروشنده را‬ ‫حفاظت مى كند مشاور امالك نيست ‪ ،‬بلكه‬ ‫قوانينى است كه مشاور را ملزم مى كند كه‬ ‫وظايفش را به خوبى انجام دهد‪ ،‬زيرا اگر‬ ‫وظايفش را به درستى انجام ندهد‪ ،‬برايش‬ ‫دردسر آفرين خواهد بود‬ ‫ ديده مى شود كه بعضى از مشاورين‬‫امالك در تبليغات خود از كلمه‬ ‫‪ honesty‬و صداقت براى توصيف‬ ‫خود استفاده مى كنند‪ .‬با توجه به‬ ‫صحبتهاى شما كه وظايف مشاورين‬ ‫از نظر قانون كامال مشخص است ‪ ،‬اين‬ ‫صداقت ادعايى به چه معنا است ؟‬ ‫شايد با توجه به حساسيتهاى جامعه‬ ‫ايرانى‪ ،‬مشاورين احساس كنند كه با بكار‬ ‫بردن كلمه صداقت بهتر بتوانند خود را‬ ‫توصيف كنند و اعتماد مشتريان را براى‬ ‫كار جلب كنند‪ .‬قوانينى كه ناظر بر وظايف‬ ‫مشاورين امالك هستند عمال به آنها اجازه‬

‫انجام كار خالفى را نمى دهد‪ ،‬اما در هر‬ ‫كارى انجام ندادن كار و مسئوليتى و ندادن‬ ‫اطالعات درست و بجا مى تواند‪  ‬مصاديق‬ ‫‪ dishonesty‬و عدم صداقت نيز تعبير‬ ‫شوند‪ .‬شايد از طرف ديگر منظور از بكار‬ ‫بردن اين كلمه آن است كه بگويند دقيقا‬ ‫مقيد به انجام وظايفى كه قانون مشخص‬ ‫كرده‪ ،‬هستند‪ .‬‬

‫مشاورين خود را موظف مى دانند چنانچه‬ ‫چنين اطالعات و سابقه اى در خصوص‬ ‫ملكى وجود داشته باشد آن را به خريدار‬ ‫بگويند‪.‬‬ ‫‪ ‬‬ ‫ در پايان اگر نكته اى به نظرتان‬‫مى رسد بفرماييد‪.‬‬

‫ گذشته تاريك يك خانه يا ملك از‬‫مواردى كه دانستنش براى عده اى از‬ ‫خريداران مهم است اما به نظر مى رسد‬ ‫قانون در باره آن ساكت است و شايد‬ ‫جزو وظايف يك مشاور امالك نباشد كه‬ ‫به خريدار بگويد كه مثال در اين خانه‬ ‫قتلى صورت گرفته و يا كار خالفى ‪،‬‬ ‫زمانى در آن انجام مى شده است‪ .‬ممكن‬ ‫است خريدار پس از خريد از آن موارد‬ ‫آگاهى پيدا كند و از خريد خود پشيمان‬ ‫شود‪ .‬در اين باره نظرتان چيست؟‬

‫موضوعى كه گاهى در مشتريان ايرانى ديده‬ ‫مى شود كار كردن هم زمان با چند مشاور‬ ‫امالك است كه ‪ ‬روشى است كه ‪ ‬منطقى‬ ‫نيست و در نهايت شايد به زيانشان نيز‬ ‫باشد‪ ،‬چون مشاورين آنها را جدى نمى‬ ‫گيرند و شايد در مواردى سرويس مناسبى‬ ‫هم دريافت نكنند‪  .‬از طرفى در هر صنف‬ ‫و حرفه اى ممكن است افرادى پيدا شوند‬ ‫كه وظيفه خود را به درستى انجام ندهند ‪،‬‬ ‫يك پليس ‪ ،‬پزشك ‪ ،‬وكيل و يا يك مشاور‬ ‫امالك ممكن است مرتكب تخلفى شوند‪.‬‬ ‫خوشبختانه همان طور كه قبال اشاره كردم‬ ‫قوانين ناظربر ‪ Real estate ‬در بريتيش‬ ‫كلمبيا قوانين محكمى است كه يا اجازه‬ ‫تخلفى را نمى دهند و يا در صورت رخداد ‪،‬‬ ‫امكان پى گيرى و برخورد با متخلف به‬ ‫سادگى امكان پذير مى باشد‪.‬‬

‫اين موضوع در ساليان پيش وهنگام آغاز‬ ‫كار من در ‪ ٢٢‬سال پيش نيز مطرح بود‬ ‫و با خريداران چينى كه اعتقادات و آداب‬ ‫خاصى داشتند شروع شد‪ .‬مثال دوست‬ ‫نداشتند در خانه اى كه قصد خريدش‬ ‫راداشتند كسى مرده باشد‪ .‬در قانون‬ ‫در اين خصوص تصريحى نيست ولى‬


Negah - November 2013


‫ادبیات‬ ‫ادبيات‬

‫در سن هشتاد و دو سالگى‪ Alice Munro ‬به عنوان اولين نويسنده كانادايى ‪ ،‬برنده جايزه نوبل ادبيات گرديد‬

‫نوبل ادبيات به داستانهاى كوتاه رسيد‬

‫نگاه ‪-‬‬ ‫اولين بار در تاريخ‪ ،‬جايزه نوبل ادبيات نصيب يك‬ ‫برای‬ ‫كانادايى گرديد‪ .‬آليس مونرو يكى از نويسندگان‬ ‫شناخته شده جهانى در اكتبر ‪ ٢٠١٣‬نامش به عنوان‬ ‫برنده نوبل ادبيات اعالم گرديد‪.‬آليس درهمين سال و‬ ‫پس از انتشار جديدترين داستانش به نام " زندگى عزيز"‬ ‫" ‪ "Dear Life‬اعالم كرد كه اين آخرين كار وى بوده و خود‬ ‫را از نوشتن بازنشسته كرد‪ .‬وى ‪ ‬پس از برنده شدن گفت ‪":‬‬ ‫انتظار برنده شدن نداشتم و برايم غير منتظره بود‪ .‬بسيار‬ ‫خوشحال ‪ ‬وسپاسگذار هستم‪ .‬شادمانى من بيشتر از آن جهت‬ ‫است كه اين جايزه باعث خوشنودى كاناداييهاى بسيارى خواهد‬ ‫شد‪ .‬و اين جايزه سبب مى شود توجه بيشترى به نويسندگان‬ ‫كانادايى شود‪ .‬زمانى كه من شروع به نوشتن كردم‪ ،‬جمع‬ ‫كوچكى از نويسندگان كانادايى وجود داشت و دنيا نيز توجه‬ ‫چندانى به اين جمع نداشت ‪. .‬اما در حال حاضر آثار نويسندگان‬ ‫كانادايى ‪ ‬سرتاسر جهان ‪ ‬خوانده مى شود‪ ،‬از آنها تقدير شده و‬ ‫با احترام از آنان ياد مى شود ‪ .‬همچنين اميدوارم اين جايزه‬ ‫موقعيت بهتر و تثبيت شده ترى براى داستان كوتاه به ارمغان‬ ‫بياورد‪.‬‬ ‫آليس مونرو نويسنده داستان هاى كوتاه است و به عنوان استاد‬ ‫اين سبك نوشتن‪ ‬شناخته مى شود‪ .‬آليس مونرو در حال حاضر در‬ ‫ويكتوريا زندگى مى كند‪ .‬‬ ‫مونرو سيزدهمين زن برنده جايزه نوبل ادبيات محسوب مى شود‪.‬‬ ‫‪ Saul Bellow‬يكى ‪ ‬از برندگان پيشين نوبل ادبيات در سال‬ ‫‪ .١٩٧٣‬نيز متولد شهر كبك كانادا بود‪ ،‬اما ‪ ‬در جوانى به آمريكا‬ ‫رفت و خود را نوبسنده اى آمريكايى و نه كانادايى معرفى كرد‪.‬‬ ‫آليس مونرو يكى از غولهاى ادبيات كانادا محسوب مى شود‪ .‬وى‬ ‫در سال ‪  ١٩٣١‬در ‪ Wingham‬انتاريو متولد شد‪.‬پدرش مرغدارى‬ ‫داشت و مادرش معلم مدرسه بود‪.‬‬ ‫وى بزرگ شده روستاست و از سن ‪ ١٤‬سالگى مى دانست كه‬ ‫نويسنده خواهد شد ‪.‬وى اولين داستان خود را به نام " ابعاد يك‬ ‫سايه" ‪ Dimensions of a shadow‬را در ‪١٩٥٠‬منتشر كرد‪ .‬در‬ ‫آن زمان در دانشگاه " انتاريو غربى تحصيل مى كرد جايى كه با‬ ‫اولين همسر و پدر سه فرزندش آشنا شد‪ .‬اما وى اولين مجموعه‬ ‫داستانش را خيلى دير و در سن ‪ ٣٧‬سالگى منتشر كرد‪.‬بر اساس‬ ‫يكى از داستان هاى وى ‪ ‬به نام " خرسى كه از كوه آمد "‬ ‫فيلمى با بازى ‪ Sarah Polley‬بازيگر كانادايى ‪ ,‬با نام‬ ‫‪ Away from her‬ساخته شده است‪.‬‬ ‫از آليس مونرو تاكنون ‪ ١٤‬مجموعه داستان كوتاه منتشر شده‬ ‫است‪ .‬‬ ‫مونرو بعد از برنده شدن جايزه نوبل گفت كه احتمال دارد در‬ ‫تصميم قبلى اش مبنى بر بازنشستگى تجديد نظر كند‪.‬‬

‫‪28‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬


‫ادبیات‬

‫آليس در سرزمين نوابغ‬ ‫ممنونيم جناب نوبل كه داستان كوتاه را هم ديدى‬

‫شيــوا مقانلـو‬ ‫بگوييم نوبل اين سالها به اندازه‬ ‫چه سابق مهم يا دهان پركن يا‬ ‫مخاطب جذب كن نيست و چه‬ ‫بگوييم نوبل همچنان معتبرترين‬ ‫نام در جهان جايزه هاست‪  ،‬به هر حال از‬ ‫نوبلى ميگوييم كه از بين بخشهاي مختلفش‬ ‫دو بخش ادبيات و صلح براى عامه مردم‬ ‫قابل فهم تر و دنبال كردنى ترند‪ .‬فيزيك‪،‬‬ ‫شيمى‪ ،‬پزشكى و اقتصاد رشته هاى ‪ ‬علمى‬ ‫ترسناكى اند كه گرچه ماحصل تحقيقاتشان‬ ‫تاثيرات شديد و مستقيمى ‪ ‬روى‬ ‫زندگى ‪ ‬دارد اما مردم‪ ،‬خود را در ارزيابى آنها‬ ‫صاحبنظر نمى دانند و بى حرف و حديث‬ ‫نتايج را مى پذيرند‪ .‬در مقايسه با ادبيات‪،‬‬ ‫كشف يك واكسن تازه تاثير مهمتر و كشف‬ ‫يك راهكار اقتصادى تاثير ماندگارترى ر‬ ‫وى ‪ ‬زندگى جمعى دارد اما فقط در رشته‬ ‫ادبيات (و بعد از آن هم صلح) است كه ما‬ ‫هم‪ ،‬آزادانه قضاوتهاى ‪ ‬خودمان را دخيل‬ ‫مى كنيم‪ .‬بايد هم دخيل كرد چون جنگ‬ ‫و صلح را همه جهان با پوست و گوشتشان‬ ‫تجربه كرده اند‪ :‬چه واقعيتش را‪ ،‬چه رمانش‬ ‫را‪ .‬و دقيقا اهميت ادبيات همين جا آشكار‬ ‫مى شود؛ اينجايى ‪ ‬كه در عين سكوت‬ ‫چنان در زندگى ‪ ‬مردم عادى تنيده شده‬ ‫كه آن را به حق و اشتياق جايزه خود مى‬ ‫دانند و درباره اش نظر مى دهند‪ .‬نسبت‬ ‫به انتخابهاى ادبى سالهاى ‪ ‬اخير‪ ،‬انتخاب‬ ‫امسال برايم دلنشينتر است‪ ،‬اگرچه من‬ ‫نويسنده و خواننده هم هنوز نامهايى دارم‬ ‫كه به نظرم بيشتر مستحق اين جايزه اند‪.‬‬ ‫اين دلنشينى ‪ ‬نه به خاطر زن بودن خانم‬ ‫مونرو (مالك كار هنرى خوب جنسيت‬ ‫نيست) بلكه به خاطر ديده و مهم تلقى‬ ‫شدن «داستان كوتاه» از نگاه يك هيات‬ ‫داورى ممتاز جهانى ‪ ‬است‪ :‬پاسخى بر‬ ‫‪29‬‬

‫اين بدفهمى كه نويسنده حتما بايد رمان‬ ‫نويس باشد و اعتبار قلم از حجم و كميت‬ ‫نوشته ها بيايد‪.‬تحليل داستانهاى فروتن‬ ‫مونرو‪ ،‬جهان روزمرگى هاى زنهاى تنهايش‬ ‫و گرما و سرماى روابطى كه فقط در سياه‬ ‫و سفيد كلمه ها جارى ميشود و در هيچ‬ ‫اقتباس سينمايى درنمى آيند‪ ،‬بحث ديگرى‬ ‫مى طلبد‪ .‬فعال فقط اينكه‪ :‬ممنونيم جناب‬ ‫نوبل كه داستان كوتاه را هم ديدى‪.‬‬ ‫از فروشندگى كتاب تا نويسندگى‪ ‬‬ ‫مونرو زمانى به فروش كتاب به‬ ‫آلیس مردم مشغول بود‪ ،‬تداوم بودن‬ ‫در اين كسب و كار او را به اين‬ ‫باور رساند كه مى تواند داستان‬ ‫هاى خود را به خوبى بنويسد‪ .‬همسر سابق‬ ‫آليس‪ ،‬جيم مونرو در يادآورى خاطراتش از‬ ‫برنده جايزه نوبل ادبيات مى گويد‪:‬‬ ‫"ماكتاب فروشى خود را در سال ‪١٩٦٣‬‬ ‫در ويكتوريا راه اندازى كرديم و آليس به‬ ‫راستى مصمم بود كه در اين حرفه موفق‬ ‫شود‪ ،‬اما وى كار فروش كتاب را در نهايت‬ ‫رها كرد و به نوشتن مشغول شد‪.‬‬ ‫حال آليس مونرو به ‪ ‬عنوان استاد داستانهاى‬ ‫كوتاه معاصر ‪ ،‬صد و دهمين برنده نوبل‬ ‫ادبيات شده است‪  .‬جيم مونرو هنوز كتاب‬ ‫فروشى كه با آليس راه انداخته بودند را‬ ‫دارد‪ .‬اين كتاب فروشى ‪ ٥٠‬ساله ‪ ‬در داون‬ ‫تاون ويكتوريا واقع است‪ .‬پس از برنده شدن‬ ‫آليس‪ ،‬جيم مونرو ‪ ٨٤‬ساله در حاليكه در‬ ‫كنار كتابهاى او ايستاده به ياد مى آورد ‪:‬‬ ‫" روزى كه در حال كار در كتاب فروشى‬ ‫بوديم‪ ،‬آليس گفت‪'،‬من بهتر از اين‬ ‫نويسندگانى كه كتابهايشان را مى فروشيم ‪،‬‬ ‫مى توانم بنويسم‪ '،‬بعد از آن بود كه او كار‬ ‫در كتاب فروشى را رها كرد‪ ،‬در خانه ماند و‬ ‫شروع به نوشتن كرد‪".‬‬ ‫جيم مونرو مى گويد‪ ":‬قدرت خالقه‬ ‫نويسندگى آليس در خلق داستان هايى‬

‫‪ ‬خوددارى ژان‬ ‫پل سارتر‬ ‫از دريافت جايزه‬ ‫نوبل ادبيات‬ ‫‪١٩٦٤‬‬

‫است كه به شدت قابل باور هستند و‬ ‫شخصيتهاى داستانهاى وى خيلى حقيقى‬ ‫هستند‪ .‬او مشاهده گر خوبى است و‬ ‫همچنين يك گفتگو نويس توانمند‪ .‬در يك‬ ‫داستان كوتاه‪ ،‬نويسنده بايستى به سرعت‬ ‫بتواند شخصيتهاى داستان را بپروراند و‬ ‫با مهارت معرفى كند و او داراى چنين‬ ‫توانايى است‪ ".‬جيم مونرو پس از اعالم نام‬ ‫آليس مونرو به عنوان برنده جايزه نوبل‬ ‫ادبيات ‪ ،‬ويترين جلويى كتاب فروشى را با‬ ‫نام آليس مونرو و كتابهايش تزيين كرده‬ ‫است‪ .‬آخرين كتاب‪  ‬وى " ‪" Dear Life‬‬ ‫نيز براى خريد در معرض ديد مى باشد‪.‬‬ ‫مراجعين نيز مى توانند تبريك خود به آليس‬ ‫مونرو را در دفترى بنويسند ‪ ‬كه به همين‬ ‫منظور در كتاب فروشى قرار داده شده است‬ ‫‪ ......................................................... .‬‬ ‫مجموعه داستانهاى كوتاه منتشر شده ‪:Alice Munro‬‬ ‫‪1. Dance of the Happy Shades – 1968‬‬ ‫‪(winner of the 1968 Governor General's‬‬ ‫)‪Award for Fiction‬‬ ‫‪2. Lives of Girls and Women – 1971‬‬ ‫‪3. Something I've Been Meaning to Tell‬‬ ‫‪You – 1974‬‬ ‫‪4. Who Do You Think You Are? – 1978‬‬ ‫‪(winner of the 1978 Governor General's‬‬ ‫‪Award for Fiction; also published as The‬‬ ‫)‪Beggar Maid‬‬ ‫‪5. The Moons of Jupiter – 1982 (nominated‬‬ ‫)‪for a Governor General's Award‬‬ ‫‪6. The Progress of Love – 1986 (winner‬‬ ‫‪of the 1986 Governor General's Award for‬‬ ‫)‪Fiction‬‬ ‫‪7. Friend of My Youth – 1990 (winner of‬‬ ‫)‪the Trillium Book Award‬‬ ‫‪8. Open Secrets – 1994 (nominated for a‬‬ ‫)‪Governor General's Award‬‬ ‫‪9.The Love of a Good Woman – 1998‬‬ ‫)‪(winner of the 1998 Giller Prize‬‬ ‫‪10. Hateship, Friendship, Courtship,  ‬‬ ‫‪Loveship, Marriage – 2001 (republished‬‬ ‫)‪as Away From Her‬‬ ‫‪11. Runaway – 2004 (winner of the 2004‬‬ ‫‪Giller Prize) ‬‬ ‫‪12.The View from Castle Rock – 2006‬‬ ‫‪13. Too Much Happiness – 2009‬‬ ‫‪14. Dear Life – 2012‬‬

‫‪ ‬نوبل ادبيات سال ‪١٩٦٤‬به ژان پل سارتر رمان نويس ‪ ،‬نمايش نامه‬ ‫نويس ‪ ،‬فيلسوف واگزستانسياليست فرانسوى تعلق گرفت‪ .‬پس ‪ ‬از‬ ‫اعالم نامش به عنوان برنده ‪ ،‬در ‪ ٢٢‬اكتبر ‪ ١٩٦٤‬سارتر با خبرنگاران‬ ‫در مقابل آپارتمان محل زندگى معشوقه اش " سيمون بوآر " در‬ ‫پاريس گفتگو كرد‪ ":‬يك نويسنده بايستى از وابستگى به هر مؤسسه اى‬ ‫بپرهيزد‪ ،‬حتى اگر به شكل افتخارآميز دريافت چنين جايزه اى باشد‪".‬‬ ‫البته يك هفته قبل از اعالم نام برنده نوبل ادبيات‪ ،‬وى نامه اى به آن‬ ‫مؤسسه فرستاده و در خواست كرده بود نامش از ليست نامزدان ‪ ‬دريافت‬ ‫جايزه حذف شود‪ .‬اما ظاهرا هيچ كس آن نامه را نخوانده بود‪.‬‬

‫‪29 Negah - November 2013‬‬


‫گزارش ویژه‬

‫بهاى واقعى يك ‪T- shirt‬‬

‫‪A Dead young man in Rana Plaza‬‬

‫براى تأمين نياز هاى بازار مد كشورهاى غربى با لباسهاى شيك و ارزان قيمت‪ ،‬صنعت پوشاك غرب ‪ ،‬شبكه جهانى را‬ ‫با كارگران بسيار‪ ،‬بسيار ارزان طراحى كرده كه حادثه هاى مرگبار در آن محيط هاى كارى امرى است كه غالبا اتفاق مى افتد‬ ‫نگاه‬ ‫را نجات دهيد‪ .‬التماس مى‬ ‫ما‬ ‫كنم‪ .‬مى خواهم زنده بمانم‪.‬‬ ‫من ‪ ٢‬بچه خردسال دارم ‪.‬‬ ‫اين صداى مردى بود كه از ميان‬ ‫ويرانه هاى ساختمانى فروريخته كمك مى‬ ‫طلبيد‪ .‬كمى آن طرف تر صداى زنى به گوش‬ ‫مى رسيد كه ناله كنان در خواست كمك داشت‬ ‫‪ ":‬يكى به داد من برسد‪...‬خدايا‪ ،‬خدايا‪ ،‬من‬ ‫خيلى تالش كردم كه اين ستون را از روى‬ ‫پايم بردارم ولى نشد‪ .‬تو را به خدا‪ ،‬بياييد‬ ‫پايم ‪ ‬را قطع كنيد و من را از اينجا بيرون‬ ‫بكشيد‪  .‬فقط مى خواهم زنده بمانم‪٢٤  .‬‬ ‫آوريل ‪ ٢٠١٣‬ساختمانى هشت طبقه به نام‬ ‫‪  Rana Plaza‬در حومه شهر‬ ‫داكا پايتخت ‪ ‬بنگالدش فرو ريخت ‪ .‬در اين‬ ‫ساختمان چندين كارخانه دوخت لباس ‪ ،‬بانك‬ ‫‪ ،‬آپارتمان مسكونى و فروشگاه بود‪ .‬روز قبل از‬ ‫حادثه ‪ ،‬ترك هايى در ساختمان مشاهده شد‬ ‫و دستور تخليه ساختمان داده شد‪ .‬مديران‬ ‫كارخانه هاى دوخت لباس به تخليه ساختمان‬ ‫توجهى نكرده و از كارگران خواستند فرداى آن‬ ‫روز به سر كار خودحاضر شوند‪.‬‬

‫فاجعه اى در راه بود‪...‬‬

‫گويى زلزله اى رخ داده بود ‪ ،‬ساختمان به‬ ‫يكباره فرو ريخت‪ ١،١٢٩ .‬نفر در اين حادثه‬ ‫كشته شدند و ساختمان گور آنها شد‪  .‬در‬ ‫حدود‪ ٢٥١٥‬نفر از زير آوار زنده بيرون كشيده‬ ‫شد‪.‬اين حادثه بدترين اتفاق در نوع خود در‬ ‫سى سال گذشته بود‪ .‬اين كارخانه هاى لباس‬ ‫دوزى كه اين چنين كارگرانش جان خود را از‬ ‫دست داده و يا دچار معلوليت شدند‪ ،‬كارخانه‬ ‫هايى بودند كه لباسهاى برندهاى معروف ‪ ‬را‬ ‫توليد مى كردند‪ .‬محيط هاى كارى غير‬ ‫استاندارد وناامن و پرداخت كمترين ميزان‬ ‫دستمزد مشخصه اين كارخانجات هستند‪.‬‬

‫‪30‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫در اوايل دهه ‪ ١٩٩٠‬ميالدى ‪ ،‬بازار توليد چين‬ ‫با ميليون ها كارگر ارزان قيمت به روى غرب‬ ‫گشوده شد ‪  .‬توليد‪ ،‬حتى با احتساب هزينه‬ ‫حمل و ساير هزينه ها تنها شامل قسمتى‬ ‫ازدستمزد ى بود كه در غرب پرداخت مى‬ ‫شد‪.‬عمده ‪ ‬پوشاكى كه امروزه مردم در جهان‬ ‫غرب مى پوشند نقطه شروعش از جنوب و‬ ‫مركز آسيا ‪ ‬و خصوصا از مزارع پنبه كشور چين‬ ‫مى باشد‪ .‬به تدريج با باال رفتن هزينه ها در‬ ‫چين ‪ ،‬شركتهاى توليد كننده پوشاك غربى با‬ ‫حفظ چين به سمت كشورهاى ارزانترى مانند‬ ‫ويتنام‪ ،‬كامبوج و سرى النكا رفتندو ارزانترين‬ ‫كشور در اين ميان بنگالدش بود‪ .‬بنگالدش‬ ‫سومين صادر كننده ‪ ‬پوشاك در جهان ‪ ‬پس‬ ‫از چين و ايتاليا مى باشد‪ .‬در‪ ٥٠٠٠‬كارخانه‬ ‫توليد پوشاك اين كشور ‪ ٦/٣‬ميليون نفر كار‬ ‫مى كنند‪ .‬شرايط كارى در اين بازار ‪ ٢٠‬ميليارد‬ ‫دالرى به خاطر فساد دولتى ‪ ،‬كمبود كار و‬ ‫بى تفاوتى اين صنعت ‪ ،‬ظالمانه است ‪ .‬حداقل‬ ‫دستمزد كارگران شاغل در اين صنعت كمترين‬ ‫ميزان در سطح جهان است ‪ ٣٨ :‬دالر در ماه ‪.‬‬ ‫اما در اين ميان واسطه ها‬ ‫نقش مهمى دارند انتخاب‬ ‫كارخانه ها و ارتباط برقرار‬ ‫كردن بين آنها و شركت هاى غربى به‬ ‫عهده آنها است كه پس از عقد قرداد از‬ ‫هر طرف ‪ ٥‬درصد كميسيون دريافت مى‬ ‫كنند‪.‬شاخص ترين واسطه و دالل جهانى‬ ‫صنعت پوشاك مردى ونكوورى است به‪ ‬نام ‪:‬‬ ‫"‪ ."Bruce Rockowitz  ‬او مدير إجرايى‬ ‫شركت ‪ Li & Fung‬است كه بزرگ ترين‬ ‫دالل جهانى اين صنعت مى باشد‪Rockowitz .‬‬ ‫در سال ‪ ١٩٧٩‬از ونكوور به هنگ كنگ رفت‬ ‫‪.‬شركت خود را تأسيس كرد و بعد شركت‬ ‫‪ Li & Fung‬شركتش را خريدارى و از او‬ ‫خواستند مديريت شركت را به عهده بگيرد‪.‬‬ ‫از آن به بعد ‪ Rockowitz‬شبكه شركت را‬

‫‪Bruce Rockowitz and his pop star wife in wedding ceremony‬‬

‫گسترش داد و امروزه با ‪ ١٥٠٠٠‬كارخانه در‬ ‫سرتاسر آسيا كار مى كند‪.‬اين فرد ‪ ٥٣‬ساله‬ ‫ميلياردراخيرا با يك خواننده پاپ محلى ازدواج‬ ‫كرده است‪ .‬شبكه ‪ Rockowitz‬در ارتباط‬ ‫مستقيم با ‪Walmart,Tommy Hilfiger.‬‬ ‫‪ Hudson’s Bay‬و همچنين ‪ Loblaws‬و‬ ‫‪ Joe Fresh‬كانادايى مى باشد‪Rockowitz.‬‬ ‫در خصوص كارش مى گويد‪ " :‬شركت ها‬ ‫و برندهاى بزرگ پوشاك ‪ ،‬تمركز شان بر‬ ‫روى افتتاح فروشگاهها‪ ،‬بازاريابى و طراحى‬ ‫محصوالتشان است‪ .‬تمركز ما اما بر روى‬ ‫زنجيره تهيه و توليد از جنبه هاى مختلف‬ ‫منبع يابى‪ ،‬حمل و نقل و كليه فرآيندهاى‬ ‫توليد است‪ .‬ما كارهايى را انجام مى دهيم كه‬ ‫مشتريان غربى ما مايل به انجامش نيستند‪.‬‬ ‫بنابر اين آنها مى توانندبا راحتى خيال روى‪ ‬‬ ‫توسعه كارشان تمركز كنند‪.‬‬

‫از‬ ‫برندهاى كانادايى شركتى‬ ‫كه نامش با حادثه مرگبار‬ ‫شد‬ ‫مطرح‬ ‫بنگالدش‬ ‫‪" Joe Fresh" ‬از زير مجموعه هاى شركت‬ ‫‪ Loblaws‬مى باشد‪ .‬ماهها پس از ويرانى‬ ‫ساختمان ‪ ،‬هنوز لباسهاى رنگارنگ با ليبل ‪Joe‬‬ ‫‪ Fresh‬در البالى ‪ ‬آوار بجا مانده به چشم مى‬ ‫خورد‪ .‬بسيارى از كشته شدگان ‪ ،‬آن روز ‪ ‬در‬ ‫‪  Rana Plaza‬در حال توليد محصوالت اين برند‬ ‫بودند‪ .‬آخرين محموله اى كه قبل از حادثه به‬ ‫مقصد آمريكاى شمالى ارسال شد‪ ٧٢٥  ،‬كارتن‬ ‫و در ساعت ‪ ٢٢:٣٠‬روز ‪ ٢٢‬آوريل ‪ ‬بود‪Loblaw.‬‬ ‫مالك ‪ Joe Fresh‬ارتباط مستقيم با كارخانجاتى‬ ‫كه در ‪ Rana Plaza‬محصوالتش را توليد مى‬ ‫كردند‪ .‬نداشت‪ .‬سفارشاتى كه در نهايت در آنجا‬ ‫توليد مى شد از طريق حداقل يك دالل ‪ ‬هماهنگ‬

‫مى شد‪ .‬بشير احمد مدير كارخانه در ‪Rana‬‬ ‫‪ Plaza‬مى گويد‪ ":‬ما پنج ‪ ،‬شش سال براى‬ ‫‪ Loblaw‬پوشاك هايش را توليد مى كرديم‪Joe.‬‬ ‫‪ ٥٠ Fresh‬درصد توليد ما و در حدود ‪٥٠٠٠٠‬‬ ‫عدد لباس راماهيانه شامل مى شد‪ .‬مواقعى ‪،‬كل‬ ‫خط توليد ما به آنها اختصاص داشت‪ " .‬اما در روز‬ ‫حادثه سخنگوى‪ Loblaws‬مدعى بود كه فقط‬ ‫قسمت كوچكى از محصوالتشان آنجا توليد مى‬ ‫شد ‪ .‬همچنين محصوالت پوشاك برند ‪''George‬‬ ‫وال مارت كانادا نيز در كارخانجات واقع در اين‬ ‫ساختمان توليد مى شده است‪.‬‬ ‫‪ ‬اين ويرانى مرگبار ‪ Rana Plaza‬موضوعى را‬ ‫در مركز توجه قرار داده ‪ ‬كه براى توليد ارزانتر‬ ‫محصوالت چه بهاى گزاف و تاسف بارى براى‬ ‫آنها صرف مى شود؟و ‪ ‬چقدرفروشگاههاى زنجيره‬ ‫اى بزرگ غربى ‪ ‬در مقابل اين شبكه تأمين‬ ‫محصوالت خود احساس مسئوليت مى كنند؟‬


Negah - November 2013


‫سینما‬

‫در تقديس عشق و زندگى‬ ‫نگاهى به فيلم "پيش ازنيمه شب‬

‫نگاه ‪-‬‬ ‫امسال ‪ ،‬فيلم " پيش از نيمه‬ ‫تابستان شب "‪ " Before Midnight‬در‬ ‫سينما هاى ونكوور به نمايش‬ ‫درآمد ‪ .‬اين فيلم آخرين‬ ‫فصل از سه گانه عاشقانه اى به كارگردانى‬ ‫‪ Richard linklater‬بود ‪ .‬دو فيلم قبلى با‬ ‫نامهاى "پيش از طلوع" " ‪"Before Sunrise‬‬ ‫و "پيش از غروب" " ‪ " Before Sunset‬به‬ ‫ترتيب در سالهاى ‪ ١٩٩٥‬و ‪ ٢٠٠٤‬ساخته‬ ‫شده اند‪ .‬دو بازيگر اصلى اين سه گانه ‪Ethan‬‬ ‫‪ Hawk‬و ‪ Julie Delpy‬هستند ‪ .‬نويسندگان‬ ‫هر سه قسمت اين درام عاشقانه كارگردان‬ ‫فيلم به همراه اين دو بازيگر بوده اند‪.‬احتماال‬ ‫‪ 18‬سال قبل هيچ كدام از سه نفر اصلى فيلم‬ ‫«پيش از طلوع» گمان نمى كردند فيلمى كه‬ ‫در حال ساختن آن هستند چند سال بعد‬ ‫به يك «كالت» تمام‌عيار تبديل شود و قلب‬ ‫بسيارى از سينمادوستان را به تسخير خود‬ ‫درآورد‪.‬زوج عاشق فيلم با تماشاگرانشان رشد‬

‫در قطار وين و به خاطر دعواى زناشويى‬ ‫يك زوج آلمانى در تابستان ‪ 1995‬آغاز شد‪.‬‬ ‫مشاجره‌ اى كه منجر به اين شد كه سلين (با‬ ‫بازى ژولى دلپى ) صندلي‌اش را تغيير دهد و‬ ‫به طور كامال اتفاقي كنار جسى (با بازى ايتان‬ ‫هوك) بنشيند و مالل سفر با قطار اين دو را‬ ‫به گفت‌وگو باهم ترغيب كرد‪ .‬گفت‌وگويى‬ ‫بسيار عجيب و تاثيرگذار در زندگي هر دو‬ ‫و در عين حال بى نهايت ساده و روزمره كه‬ ‫تا سال‌ها بعد و تا امروز ادامه پيدا كرده و‬ ‫شايد هنوز هم ادامه داشته باشد و نتيجه اين‬ ‫گفت‌وگوها تبديل شده به يكى از مهم‌ترين و‬ ‫دوست‌داشتنى ترين سه‌گانه‌هاى سينمايى‬ ‫تاريخ و نيز يكى از بهترين عاشقانه‌هاى تاريخ‬ ‫سينما‪ .‬سه‌گانه سينمايى ريچارد لينك ليتر‪،‬‬ ‫كارگردان سينماى مستقل امريكا كه به نام‬ ‫«پيش از‪ » ...‬مشهور شده با فاصله زمانى ‪٩‬‬ ‫ساله ساخته و اكران شد و در طول اين ‪١٨‬‬ ‫سال بسيارى از عالقه‌مندان به سينما را‬ ‫با خود همراه كرد‪ .‬فيلمى منحصربه فرد با‬

‫اين مدت مشغول نگارش رمانى بر اساس‬ ‫اتفاقات آن شب عجيب بوده كه شايد بتواند‬ ‫از طريق شهرت و سروصداى ناشى از رمانش‬ ‫سلين را دوباره پيدا كند و «پيش از غروب»‬ ‫روايتي است از مالقات حدودا يك ساعته اين‬ ‫دو در پاريس‪ .‬در اين فاصله جسى ازدواج‬ ‫كرده و پسرى ‪ 5‬ساله دارد و سلين نيز با يك‬ ‫عكاس‪ /‬خبرنگار نامزد شده و اين‌بار مصايبى‬ ‫از اين دست مى خواهد اين دو را از هم جدا‬ ‫كند كه فيلم با استفاده از تكنيك پايان باز از‬ ‫نمايش اين واقعيت تلخ و محتوم طفره مى‬ ‫رود‪ .‬اما در فيلم سوم «پيش از نيمه شب»‬ ‫ماجرا به يك‌باره از اينجا آغاز مى شود كه‬ ‫جسى و سلين با يكديگر ازدواج كرده‌‌اند و‬ ‫دو دختر دوقلو دارند و ما اين دو را به عنوان‬ ‫زن و شوهرى با گذشته‌ اى محو و نامعلوم‬ ‫مى بينيم‪ .‬درواقع در «پيش از نيمه‌شب»‬ ‫مخاطب براي نخستين بار مي‌تواند شاهد‬ ‫مالل و عادى شدن رابطه جسى و سلين‬ ‫باشد و احتماال شاهد لحظاتى كه نسبت به‬

‫كردند‪ ،‬پير شدند و حتى تغيير كردند‪ .‬اما‬ ‫جوهر فيلم اول همچنان حفظ شده است‪ .‬در‬ ‫اين صفحه سه مطلب درباره اين سه گانه مى‬ ‫خوانيد اگر فيلمها را نديده ايد توصيه مى‬ ‫شود ‪ DVD‬اين سه فيلم را ببينيد‪.‬‬

‫ايد ‌ه اى ويژه و روايتى متمايز كه از‬ ‫آغاز آشنايى عجيب و غريب يك زوج تا‬ ‫حداقل ‪18‬سال از زندگيشان را با بسيارى‬ ‫فراز و نشيب‌ها و با نگاهى كمينه‌گرا و در‬ ‫عين‌ حال واقع‌گرا و شايد حاد واقع‌گرا‬ ‫(‪ )Hyperrealism‬روايت مى كند‪ .‬در فيلم‬ ‫اول اين زوج را در يك شبانه‌روز از زندگى شان‬ ‫مى بينيم‪ .‬بيست‌وچهار ساعتى كه به پرسه‬ ‫در شهرى غريب و گپ و گفت از همه‌چيز‬ ‫و هيچ چيز مى گذرد و درنهايت‪ ،‬پيش از‬ ‫طلوع صبح فردا‪ ،‬زمان جدايى اين دو از هم‬ ‫فرا مي‌رسد و فيلم نيز پايان مى يابد‪ .‬اما در‬ ‫همان آغاز فيلم دوم متوجه مى شويم كه آن‬ ‫روز به هيچ‌وجه در ذهن سلين و جسى پايان‬ ‫نگرفته و اتفاقا جزييات گفت‌وگوها و مسيرها‬ ‫ى ناآشنايى كه بى هدف پيموده مى شده‬ ‫در تمام اين ‪9‬سال خوشايندترين درگيرى‬ ‫ذهنى شان بوده‪ ،‬تا جايى كه جسى در طول‬

‫آنچه كه در دو فيلم قبلى ديديم‪ ،‬آنچنان ناب‬ ‫و خالص نيستند اما در عين حال با همان‬ ‫بداهگى و اغلب شاعرانگى پيشين مى گذرند‬ ‫و از آنجا كه روزها و شب‌هاى بسيارى را با‬ ‫هم گذرانده‌اند‪ ،‬برخالف دو فيلم اول كه با زل‬ ‫زدن به صورت هم در پى كشف حسى خاص‬ ‫و واكنشى نو در چهره هم بودند‪ ،‬اين‌بار هر دو‬ ‫تمام اين جزييات را به خوبى مي‌شناسند و‬ ‫روزمرگى و عادى شدن در اثر‬ ‫همين مالل و‬ ‫ّ‬ ‫و با گذر زمان موضوع فيلم سوم قرار گرفته‬ ‫است‪ .‬در ابتداى سه‌گانه «پيش از‪ »...‬ما با دو‬ ‫شخصيت سروكار داريم‪ .‬يك پسر ‪ 23‬ساله‬ ‫امريكايى كه الاقل در فيلم اول با رفتارى‬ ‫كودكانه تصوير شده به نام جسى و سلين‪،‬‬ ‫دختري ‪23‬ساله‪ ،‬فرانسوي‪ ،‬نسبتا روشنفكر با‬ ‫دغدغه‌هاي فمينيستى و سياسى اما نه‌چندان‬ ‫عميق‪ .‬نكته اينجاست كه اگرچه بسيارى از‬ ‫اين ويژگي‌هاى شخصيتى در دو فيلم بعدى‬

‫تغيير كرده و براي نمونه هر دو با توجه به‬ ‫گذر زمان و باالرفتن سن‌شان (در فيلم دوم‬ ‫‪32‬سالگى و در سومى‪41‬سالگي) در رويارويي‬ ‫با مسائل مختلف پخته‌تر رفتار مى كنند‪ ،‬اما‬ ‫برخى ويژگى هاى كليدى شخصيتى از جمله‬ ‫مليت‌شان قطعا ثابت مانده و اين ويژگي‌ها‬ ‫چنان در ساختار كلى فيلم و فيلمنامه موثرند‬ ‫كه اگر اندكى دگرگون شوند‪ ،‬ديگر با فيلمى به‬ ‫ظرافت و پختگى سه‌گانه «پيش از‪ »...‬روبه‌رو‬ ‫نيستيم‪ .‬به طور كل اين سه‌گانه را مي‌توان‬ ‫آثاري درباره شيرينى و لذت دردآلود فراق‬ ‫و دلزدگي ناشى از وصال دانست‪ .‬نگاه لينك‬ ‫ليتر به عشق‪ ،‬انسانى در عين اينكه در فرم‬ ‫و ساختار بسيار متعهد و گرته‌بردارى شده از‬ ‫واقعيت زندگى است‪ ،‬در فحوا و درونمايه‌اش‬ ‫نگاهي است عرفاني به عشق انساني‪ .‬لينك‬ ‫ليتر اوج عشق انساني را پنهان در جزييات‬ ‫و لحظات مى بيند و هر«آن» را عميقا درك‬ ‫كرده و ستايش مى كند و از مخاطب نيز مى‬ ‫خواهد براي درك زيبايى فيلمش به جزييات‬ ‫رفتار و لحن كالم و لحظات ناب و خاص‬ ‫فيلم دقت كند‪ .‬در واقع سه‌گانه «پيش‬ ‫از‪ » ...‬كه سراسر ديالوگ است و گفت‌وگو‪،‬‬ ‫فيلمي است درباره «آن»! لحظه‌ اى كوتاه‬ ‫كه بالفاصله پس از سپرى شدن مى‬ ‫ميرد و اينجاست كه «سينما» با جادوى‬ ‫جاودانگى اش عرض اندام كرده و به‬ ‫بنيادى ترين و گوهرى ترين ويژگى اش‬ ‫اعتاليافته و صرفا با ثبت لحظه‪ ،‬زندگي را‬ ‫جاودانه و ابدى مى سازد‪.‬‬ ‫‪2‬‬

‫با اسكن عكس در اپليكيشن ‪ ، Layar‬تريلر‬ ‫فيلم و همچنين گفت و گو با كارگردان و‬ ‫بازيگران آن را ببينيد‪.‬‬ ‫‪1‬‬

‫درباره سه‌گانه «پيش از‪ » ...‬با‬ ‫نگاهي به «پيش از نيمه‌شب»‬

‫عليرضا كيان‌مهر‬

‫در فيلم سوم زندگي اين زوج را وقتي به‬ ‫وصال هم رسيده‌اند‪ ،‬نمايش مى دهد و نشان‬ ‫مى دهد چگونه مالل زندگى زناشويى و عادى‬ ‫شدن رابطه اى عاشقانه‪ ،‬عشق را كمرنگ و‬ ‫از نفس افتاده ساخته و آن را تهديد مى كند‪.‬‬ ‫همه‌چيز از «پيش از طلوع» يك صبح اروپايى‬

‫‪32‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫گريزى نيست‬

‫مسعود كمايى‬

‫فيلم تماشاگر را با حقايق ناخوشايندى‬ ‫روبه‌رو مي‌كند‪ .‬فيلم درباره مسائلي‬ ‫همچون عشق‪ ،‬زندگى كنار هم‪ ،‬نقش‬ ‫پدرى يا مادرى ‪ ،‬جوانى از دست رفته‪،‬‬ ‫هدف زندگى ‪ ،‬آرزوهاي بزرگ هر فرد‪،‬‬ ‫روزهاي ميانسالى و‪ ...‬روند افشاگرانه‌ اى‬ ‫دارد‪ .‬البته چنين روندى از همان قسمت اول‬ ‫تريلوژى آغاز شده بود ولي در «پيش از نيمه‬ ‫شب» سرانجام ِ رابطه سلين و جسي و نقاط‬ ‫تاريك‌تر زندگى آنهاست كه روايت مى شود‪.‬‬ ‫پيش از نيمه شب (مانند دو قسمت قبلى‬ ‫تريلوژى ) قرار نيست به واقعيت زندگى‬ ‫نزديك شود بلكه قرار است خود واقعيت را‬ ‫عين‌ به ‌عين اجرا كند‪ .‬دقيقا اينجاست كه‬ ‫«برداشت بلند» و «گفت‌وگوى بى وقفه»‬ ‫كاركرد منطقى دارند و مخاطب را در موقعيت‬ ‫تجربه مستقيم فراز و فرود احساسات و افكار‬ ‫شخصيت‌ها قرار مى دهند‪ .‬دو شخصيت فيلم‬ ‫درباره «همه‌چيز» حرف مى زنند و در بطن‬ ‫همين حرف‌هاست كه اعترافات صادقانه يا‬ ‫پنهان‌كارى زيركانه‌شان را درك مى كنيم‪.‬‬ ‫هراس آور بودن چنين فيلمى از آن دست‬ ‫نيست كه اگر از خيانت يكى از طرفين‪،‬‬

‫پرده برداشته شود ما مخاطبان دچار حس‬ ‫بدى نسبت به خيانتكار شويم‪ .‬هراس چنين‬ ‫فيلمى به خاطر خود زندگى است كه در‬ ‫‌عرض لحظات‬ ‫آن‪ ،‬لحظه‌ اتهام به خيانت‪ ،‬هم ِ‬ ‫ديگر گفت‌وگوهاى دونفره آنهاست و اين‪ ،‬نه‬ ‫شبيه افشاي يك نكته پنهان در ملودرامى‬ ‫قدرتمند و تاثيرگذار و نه شبيه روابط عاشقانه‬ ‫تصوير شده در سينماي هنرى است‪ .‬اما‬ ‫تجربه منحصربه‌فرد اين تريلوژى و به‌ويژه‬ ‫«پيش از نيمه شب»‪،‬آن است كه مى گذارد‬ ‫براى ساعتى خود زندگى را ببينيم‪ .‬ببينيم‬ ‫كه چگونه سرنوشتى مي‌تواند در انتظار‬ ‫روياهاى امروز ما باشد‪ .‬روياهايى كه عجيب و‬ ‫بلندپروازانه نيست‪ :‬روياى زندگى است و بس‪.‬‬ ‫پس از تماشاي فيلم هراس داريم از اينكه‬ ‫ما هم در آينده «دچار» چنين پرسش‌هاى‬ ‫بنيادينى شويم‪ :‬سرانجام يك رابطه دوستى يا‬ ‫همسرى چگونه است؟ آيا هيچ گريزى از اين‬ ‫پرسش‌ها نيست؟ فيلم تماما دارد بخشي از‬ ‫پرسش‌هاى انسان امروز را مطرح مى كند‪.‬‬ ‫قضاوت درباره رابطه سلين و جسى همان‬ ‫قدر دشوار است كه فهم ما از روابط زندگى‬ ‫روزمره‌ مان‪.‬‬ ‫زيبايى و مرگ در سه‌گانه‬ ‫‪3‬‬ ‫پيش از «طلوع»‪« ،‬غروب» و‬ ‫«نيمه‌شب»‬

‫آريامن احمدى‬

‫جسى و سلين سعى دارند پس از ‪١٨‬سال‬ ‫كه هويت و اصالت پيدا كرده‌اند به فكر اين‬ ‫باشند كه چه‌كار كنند تا چيزى نو و تازه در‬ ‫رابطه‌شان كشف كنند يا چيزى نو و تازه به‬ ‫روزمرگى » برسند‪.‬‬ ‫آن بيفزايند تا به «غير‬ ‫ّ‬ ‫و اين راز زيستن در بى زمانى ‪ ،‬بى مكانى و‬ ‫در زمان ‪ ،‬امكان زيستن يا «در لحظه» است‪.‬‬ ‫و آيا جسى و سلين به آن دست يافته‌اند؟‬ ‫اين همان چيزي است كه نويسنده‪ /‬كارگردان‬ ‫به آن تاكيد مى ورزد؛ به تعبير ديگر «در‬ ‫لحظه» زيستن‪ ،‬همان اوج مكاشفه‌آميز‬ ‫عشق در نوعي حس حضور هميشگى «در‬ ‫خاطر» است؛ درك خود را از خويشتن خود‬ ‫تعريف‌كردن است؛ و اين همان قدرت كشف‬ ‫«من ديگرى » و «من خويشتن» «در لحظه»‬ ‫است كه سلين و جسى در جست‌وجوى آن‬ ‫هستند براى اصالت‌بخشيدن به «رابطه»شان؛‬ ‫جست‌وجويى كه سلين و جسى از فيلم اول‬ ‫تا فيلم سوم براي بسط و تكامل عشق بر‬ ‫مبناى يك نوع رابط ‌ه ديالكتيكى بر آن صحه‬ ‫مى گذارند‪ .‬شايد بتوان اين «در لحظه»بودن‬ ‫و زيستن «در لحظه» را در شعر «غريبه»‬ ‫شارل بودلر بهتر يافت‪:‬‬ ‫«پس به چه عشق مى ورزى غريبه كوچك؟‬ ‫ق مى ورزم‪ ...‬ابرهايى كه‬ ‫به ابرها عش ‌‬ ‫مى گذرند‪ ...‬آن باال‪ ...‬آن باال‪ ...‬ابرهاى‬ ‫شگفت‌انگيز!»‬


‫سینما‬

33 Negah - November 2013

33


‫موسیقی‬

‫‪ ‬چهل سالگى گروه ‪ Kronos‬و اجراى برنامه در ونكوور‬

‫نگاه ‪-‬‬ ‫چهار نفره ‪Kronos ‬‬ ‫گروه ‪ Quartet‬در چهلمين سالگرد‬ ‫تأسيس خود در ونكوور‬ ‫به اجراى برنامه پرداخت‬ ‫‪.‬اين گروه ‪ ١٩‬اكتبر ‪ ٢٠١٣‬در‬ ‫‪ Chan Centre for Arts‬دانشگاه‬ ‫بريتيش كلمبيا به روى صحنه رفت‪ .‬‬ ‫‪ ‬گروه چهار نفره سازهاى زهى ‪Kronos‬‬ ‫در سال ‪ ١٩٧٣‬توسط ويولونيست‬ ‫‪ David Harrington‬بوجود آمد‪ .‬در‬ ‫همه اين سالها نام گروه با نو آورى ‪ ‬در‬ ‫موسيقى كالسيك همراه بوده است‪.‬‬ ‫تاكنون ‪ Kronos ‬بيشتر از ‪ ٧٥٠‬قطعه‬ ‫اورژينال كه اختصاصا براى اين گروه‬ ‫ساخته شده ‪ ‬را اجرا كرده است‪ .‬اين‬ ‫گروه هميشه به دنبال نو آورى و به‬ ‫تعبيرى ماجراجويى در اجرا موسيقيايى‬ ‫خود بوده است‪ .‬هسته اصلى گروه‬ ‫‪ David Harrington ‬و‪John Sherba  ‬‬ ‫ويولن و ‪ Hank Duff‬با ساز ويوال‬ ‫بوده است ‪ .‬نفر چهارم گروه دو بار‬ ‫تغيير كرده كه از ماه ژوئن‪٢٠١٣ ‬‬

‫‪34‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫‪ Sunny Yang‬نفر چهارم گروه و نوازند ًه‬ ‫ساز ويولن سل ‪ ‬مى باشد‪.‬گروه ‪٤٠ ‬‬ ‫آلبوم استوديويى به بازار موسيقى عرضه‬ ‫كرده و اجراهاى جهانى متعددى داشته‬ ‫است‪ .‬اين گروه شايد مشهورترين گروه‬ ‫در زمينه موسيقى كالسيك مدرن معاصر‬ ‫يا" موسيقى جديد"‪)" New Music"(  ‬‬ ‫به حساب مى آيد‪ .‬تاكنون ‪ ١/٥‬ميليون‬ ‫از كارهاى آنان به فروش رفته و جايزه‬ ‫هاى مختلفى از جمله ‪Grammy‬‬ ‫‪ Award‬را دريافت كرده است‪ .‬در‬ ‫گفتگويى ‪ Harrington‬مى گويد‪ " :‬از‬ ‫سن ‪ ١٢‬سالگى مصمم بودم كه موسيقى‬ ‫دان شوم و جهان مى بايستى با اين‬ ‫موضوع خو مى گرفت‪ .‬در دبيرستان‬ ‫در ‪Seattle Youth Symphony‬‬ ‫نوازندگى مى كردم‪ ،‬جاييكه دور و برم‬ ‫پر از موسيقيدانهاى هم سن وسال‬ ‫و يا بزرگتر از من بود و صحبتهاى ما‬ ‫در باره موسيقيدانهايى نظير ‪ Bartok‬و‬ ‫‪ Ives‬بود‪ .‬يك چهارراه باالتر از دبيرستان‬ ‫يك مغازه صفحه فروشى بود‪ ،‬اوقاتى را‬ ‫كه بايستى درس مى خواندم ‪ ،‬در اين‬ ‫مغازه مشغول گوش دادن به موسيقى‬

‫بودم‪ .‬چقدر خوش شانس بودم كه در‬ ‫آن زمان به اين منبع ‪ ‬غنى موسيقى‬ ‫دسترسى داشتم‪.‬هنگام شروع به كار‬ ‫گروه ‪ ،‬ما به دنبال اجراى ‪ ‬آن نوع‬ ‫موسيقى بوديم كه هيچ كس قبل از آن‬ ‫نشنيده بود و ما مى خواستيم موسيقى‬ ‫مان به گوش همه برسد‪ " .‬چهل سال‬ ‫بعد ‪ ،‬هنوز گروه مى كوشد همچنان‬ ‫نوآور و پيشرو باشد و راههاى جديدى را‬ ‫جستجو كند‪  Harrington.‬در ادامه مى‬ ‫گويد‪ ":‬يادگيرى چيزهاى جديد بسيار‬ ‫جذاب است و فكر مى كنم عالقمندان‬ ‫كارهاى ما نيز چنين احساس مشابه اى‬ ‫دارند‪ .‬اكنون مى بينم كه تصميمم در‬ ‫‪ ١٢‬سالگى از سر يك حس مسئوليت‬ ‫بود‪ .‬يكى از مسئوليتهاى ماموسيقيدانها‪،‬‬ ‫تجربه كردن است تا به مردم امكان‬ ‫تازه كردن توانشان را بدهيم تا با انگيزه‬ ‫بيشتر با مشكالت زندگى روبرو شده و بر‬ ‫آنها غلبه كنند"‪.‬‬ ‫گروه ‪ Kronos‬در زمينه موسيقى‬ ‫تلفيقى وملل كارهاى زيادى آرائه‬ ‫كرده است‪ .‬آسياى مركزى و موسيقى‬ ‫و موسيقيدانهاى آنجا مورد توجه گروه‬

‫بوده است‪ .‬فرنگيس عليزاده آهنگساز‬ ‫آذربايجانى از اوايل دهه ‪ ١٩٩٠‬قطعاتى‬ ‫را براى ‪ Kronos‬ساخته است‪ .‬آهنگساز‬ ‫ازبك ‪،Dmitri Yanov- Yanovsky‬‬ ‫خوانندگان پدر و دختر آذربايجانى‬ ‫قاسموف از ديگر هنرمندانى بودند كه‬ ‫با گروه كار كرده اند‪ .‬در نوامبر‪٢٠١١‬‬ ‫ونكوور و سالن ‪Chan Centre for Arts‬‬ ‫شاهد يكى ديگر از موسيقي هاى تلفيقى‬

‫‪ Kronos‬بود‪ .‬نوازنده رباب " همايون‬ ‫سخى" هنرمند افغانى برنامه اى ‪ ‬به‬ ‫نام " رنگين كمان" را با اين گروه اجرا‬ ‫كرد‪ .‬موسيقى اجرا شده ساخته همايون‬ ‫سخى بود كه در جاهايى دست گروه را‬ ‫براى بداهه نوازى باز مى گذاشت‪    .‬‬

‫با اسكن عكس در اپليكيشن ‪Layar‬‬ ‫ويديويى از اجراى مشترك ‪ Kronos‬و‬ ‫همايون سخى را ببينيد‪.‬‬

‫‪David Harrington (second from right) of the Kronos Quartet and‬‬ ‫‪Homayun Sakhi (right) have combined their respective ensembles‬‬ ‫‪in a project. Scan this photo to view a video‬‬


Negah - November 2013


‫نوعی نگاه‬

‫رفتارشناسى ما ‪ ،‬ايرانيان ونكوور‬ ‫سخنى پيرامون رفتارهاى اجتماعى ايرانيان با يكديگر در ونكوور‬

‫در زير پوست شهر‬

‫نگاه ‪-‬‬ ‫ترديد همه ما بارها‬ ‫بدون‬ ‫و بارها اين جمالت‬ ‫را از هموطنان‬ ‫ايرانى در ونكوور‬ ‫شنيده و يا شايد خودمان نيز از‬ ‫جمله گويندگان آن بوده ايم ‪:‬‬ ‫"راستش ‪ ‬من زياد با ايرانى ها‬ ‫ارتباطى ندارم و سعى مى كنم‬ ‫از ايرانى جماعت دورى كنم "‪.‬‬ ‫معموال پس از بيان اين حكم‬ ‫كلى ‪ ،‬تعدادى از رفتارهاى ناپسند‬ ‫ايرانى ها پشت سرهم رديف مى‬ ‫شوند و گوينده با اظهار تاسف از‬ ‫اين رفتارها ‪ ،‬خود را تافته جدا‬ ‫بافته اى قلمداد مى كند كه از بد‬ ‫حادثه "ايرانى "نام گرفته است ‪ .‬‬ ‫خوب اين ايرانى هايى كه همه‬ ‫مصرند از آنها دورى كنند به‬ ‫راستى چه كسانى هستند و داراى‬ ‫چه ويژگى هايى مى باشند؟‬ ‫شايد در جواب اين پرسش ‪،‬‬ ‫همه در ذهن مان نمونه هايى از‬ ‫اين ايرانيان كژ رفتار براى ارائه‬ ‫كردن آماده كنيم ‪ .‬اما بدنيست‬ ‫با خودمان رو راست باشيم آيا ما‬ ‫خودمان به شكل هاى مختلف‬ ‫همان رفتار هاى مورد انتقادمان‬ ‫را انجام نمى دهيم ؟‬ ‫زمانى كه در ايران زندگى مى‬ ‫بودند و قضيه شان فرق‬ ‫درخت دوستی‬ ‫كرديم همين جداسازى هاى‬ ‫طرح از علیرضا پاکدل‬ ‫رفتارى به شكل ديگرى باز توليد مى شد‪ .‬به عنوان مثال آقا يا خانمى كه مى كرد‪.‬‬ ‫تازه از فرنگ برگشته بود هنگام رانندگى در شهر براى ساير سرنشينان ظاهرا در اين سر دنيا و‬ ‫اتومبيل از عقب ماندگى فرهنگى ايرانيان در قياس با غربيان سخن مى در ونكوور كه من آن را‬ ‫"آخر دنيا " مى نامم ‪ ،‬در به همان پاشنه مى چرخد‬ ‫گفت ‪ ...‬از تميزى شهرهاى آنها‬ ‫و قضيه همه ما با ديگران فرق مى كند و حق داريم‬ ‫كه هيچ كس در خيابانها زباله‬ ‫بدون ترديد همه ما بارها و بارها اين‬ ‫هرآنچه را كه منتقدش هستيم‪ ،‬بى هيچ آزرمى خودمان‬ ‫نمى ريزد و هنگام رانندگى‪،‬‬ ‫جمالت را از هموطنان ايرانى در ونكوور‬ ‫نيز انجام دهيم ‪ .‬‬ ‫همه مقررات را رعايت مى كنند‬ ‫شنيده و يا شايد خودمان نيز از جمله‬ ‫من در اينجا قصد ندارم اشاره اى كنم ‪ ‬به خصايلى كه‬ ‫و ‪ ...‬اما بعد ‪ ...‬هم زمان شيشه‬ ‫گويندگان آن بوده ايم ‪" :‬راستش ‪ ‬من‬ ‫زياد با ايرانى ها ارتباطى ندارم و سعى‬ ‫ما به ديگر هم وطنان خود نسبت مى دهيم ‪ .‬فقط بد‬ ‫اتومبيل را پايين مى كشيد و‬ ‫مى كنم از ايرانى جماعت دورى كنم "‪.‬‬ ‫نيست در اين سياهه رفتارى دقت كنيم ‪ ...‬آيا جاى پاى‬ ‫پوست موزى را كه در حال‬ ‫معموال پس از بيان اين حكم كلى ‪ ،‬تعدادى‬ ‫خود را در آنجا نمى بينيم ؟ آيا به راستى تالش كرده‬ ‫خوردنش بود‪ ،‬به خيابان پرتاب‬ ‫از رفتارهاى ناپسند ايرانى ها پشت سرهم‬ ‫رديف مى شوند و گوينده با اظهار تاسف‬ ‫ايم خودمان مرتكب رفتارى كه منتقدش هستيم نشويم ‪ .‬‬ ‫كرده و در همان حال چراغ‬ ‫از اين رفتارها ‪ ،‬خود را تافته جدا بافته اى‬ ‫اميد است سوظن ها‪ ،‬كينه ورزى ها و رقابت هاى‬ ‫قرمز چهارراه را نيز رد‪ ‬مى‬ ‫قلمداد مى كند كه از بد حادثه "ايرانى "نام‬ ‫ناسالم‪ ،‬جاى خود را به دوستى ‪ ،‬مهربانى ‪ ،‬همكارى‬ ‫گرفته است ‪ .‬‬ ‫كرد ‪ .‬البته اين حركتها اگر از‬ ‫و همدلى دهد‪ .‬‬ ‫ديگران سر مى زد قابل بخشش‬ ‫نبود‪ ،‬اما خوب ايشان دنيا ديده‬

‫‪36‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫هشدار‬ ‫به سبك ايرانى‪...‬‬ ‫نگاه ‪-‬‬

‫در‬

‫اواخراكتبر ‪ ٢٠١٣‬در محل پخش مجالت فارسى زبان‬ ‫در فروشگاههاى ايرانى ‪ ،‬شب نامه اى نيز به چشم مى‬ ‫خورد‪ .‬اين شب نامه كه نام نويسنده اى بر روى آن‬ ‫وجود نداشت با كلمات درشت ‪" ‬توجه ‪ ،‬توجه "در پى جلب نظر‬ ‫ايرانيانى كه مجالت فارسى زبان را از آن محلها بر مى داشتند بود‪.‬‬ ‫بر روى كاغذى به اندازه ‪ A4‬نام افرادى‪ ،‬درشت نوشته شده و به‬ ‫آنها لقب " كاله بردار ‪ ،‬دروغگو و دزد " داده شده بود‪ .‬در اين شب‬ ‫نامه هشدار مى داد كه مردم و به خصوص تازه واردين به ونكوور‬ ‫فريب اين افراد را نخورند كه غفلت موجب پشيمانى خواهد شد ‪.‬‬ ‫البته ‪ ‬نويسنده‪ ،‬و يا نويسندگان ‪ ‬ناشناس شب نامه ‪  ،‬موضوع‬ ‫را ‪ ‬كلى مطرح ‪ ‬كرده وبه تجربه شخصى خويش در آن خصوص‬ ‫اشاره اى نكرده بودند‪ .‬جمله پايانى اين شب نامه نيز چنين بود‪:‬‬ ‫" اگر به دادگاه ونكوور مراجعه كنيد متوجه ميشيد كه اين افراد‬ ‫چقدر با ديگران مشكل دارند‪ .‬با مطلع كردن نزديكان از وقوع اين‬ ‫گونه اتفاقات جلوگيرى كنيد‪ " .‬‬ ‫معموال تاكنون ‪ ‬در كنار مجالت فارسى زبان‪ ،‬آگهى هاى مختلف‬ ‫بازرگانى گذاشته مى شد كه ظاهرا بايستى اين گونه شب نامه‬ ‫هاى نوظهور را نيز به آن ليست اضافه كرد‪ .‬‬ ‫با يكى از افرادى ‪ ‬كه نامشان در اين شب نامه ذكر شده بود‬ ‫تماس گرفتيم ‪ .‬وى ظاهراً نويسنده و يا نويسندگان متن را‬ ‫مى شناخت و گفت ‪ ":‬موضوع يك باج گيرى است " ‪ .‬البته از‬ ‫جزييات موضوع صحبتى نشد ‪ ،‬اهميتى هم نداشت‪ .‬موضوع اين‬ ‫يادداشت هم كندو كاو در پيرامون ادعاهاى طرفين نيست ‪.‬‬ ‫اما اين شب نامه از معضلى حكايت مى كند كه در جامعه‬ ‫ايرانيان ونكوور وجود دارد‪.‬‬


Negah - November 2013


‫نگاه‬ ‫منابع شناختى عاطفى و اجتماعى را طلب مى كند‪ .‬موقعيت ميانسالى ‪ ‬و رابطه‬ ‫آن با مرگ را اوحدى در شعر زير به خوبى تصوير كرده است‪:‬‬

‫عقل آمد عاشقا‬ ‫خود را بپوش!‬

‫چند باشى ‪ ‬به اين و آن نگران‬ ‫پند گير از گذشتن دگران‬ ‫واعظت مرگ همنشينان بس‬ ‫‪ ‬اوستادت فراق اينان بس‬ ‫پدرت مرد و باخبر نشدى‪ ‬‬ ‫‪ ‬مادرت رفت و ديده ور نشدى‪ ‬‬ ‫‪ ‬داغ فرزند و هجر همساالن‬ ‫‪ ‬همه ديدى ‪ ‬نمى شوى ناالن‬ ‫اين دل و جان آهنين كه توراست‬ ‫نتوان كرد جز به آتش راست‪ ‬‬

‫روياى مرا نديدي؟‬ ‫شيوا مقانلو‬

‫پ‬

‫سا‬ ‫م‬ ‫د‬ ‫ر‬ ‫ن‬ ‫ي‬ ‫سم‬

‫د‬

‫ر‬ ‫ش‬ ‫ع‬ ‫ر‬ ‫موالن‬

‫ا‬

‫‪ ‬محمود معتقدى‬

‫موالنا‬

‫يكي از جدى ترين چهره هاى شعر ايران و جهان است كه‬ ‫عالوه بر اينكه در چشم انداز شعر ايران جايگاه بلندى ‪ ‬دارد‬ ‫در فضاى شعر جهان هم مورد توجه بسيار بوده است چراكه‬ ‫موالنا فضاى جهانى را در منظر شعرى اش تصوير كرده و به نمايش مى‬ ‫گذارد‪ .‬نگرش فرا واقعگرايانه اى ‪ ‬كه در غزليات موالنا جارى ‪ ‬است‪ ،‬ما را‬ ‫به چشم انداز پسامدرنيسم نزديك و نزديكتر مى كند و اين فضا را در كمتر‬ ‫شاعرى از شاعران ايرانى ‪ ‬مى شود ديد‪ .‬فضاي پر وسعت در شعر موالنا به‬ ‫جايى ‪ ‬مى رسد كه زبان را به شكلى كه مى خواهد و مى داند به بازى ‪ ‬مى‬ ‫گيرد‪ .‬شعر موالنا مخاطب را هم به فضاهاى ‪ ‬واقعى ‪ ‬نزديك ميكند و هم‬ ‫با المان پارادوكسيكالى ‪ ‬كه در شعرش موج مى زند‪ ،‬ما را به جهانى تازه‬ ‫مى برد‪ .‬غزليات موالنا در فضاي پسامدرن مى گذرد‪ ،‬فضايى ‪ ‬كه هم‬ ‫آشناست وهم سيال و هم با نگرشى فراواقعى با جهان گفت وگو مى كند‬ ‫و نتيجه اى ‪ ‬از بيان خودش آنچنان كه الزم است به دست نمى دهد و‬ ‫مخاطب را به گونه ای در برابر نوعي عدم قطعيت در معنا و فرم رها ميكند‬ ‫تا خواننده‪ ،‬فضاهای خالى متنش را سپيدخوانى ‪ ‬كند‪ .‬موالنا با يك جور‬ ‫نشانه گذارى در شعرهايش دريافت شعر را به مخاطب و جهان ذهنى اش‬ ‫وا مى گذارد‪ .‬خواننده شعر موالنا در جهان شعرى ‪ ‬او غرق مى شود و به‬ ‫شكلى ‪ ‬از دريافت با تحليل شخصى اش مى رسد‪ .‬همين شناورى ‪ ‬در متن‬ ‫و عدم قطعيت معنا در شعر موالنا‪ ،‬شعر او را به عرصه هاى ‪ ‬پسامدرنيسمى‬ ‫نزديك مى كند‪.‬‬ ‫موالنا در مثنوى هم با زبانى برگرفته از قصه ها و اندرزها به معقوالت‬ ‫نزديك مى شود و در غزلياتش كه منتسب به شمس است حكايت ديگري‬ ‫از شوريدگى ‪ ‬و رقص در فضايى سيال و لغزنده را به تصوير مى كشد؛‬ ‫فضايى ‪ ‬كه كمتر شاعرى در جهان مى تواند پا به پاي او در اين مسير قدم‬ ‫بزند‪  .‬موالنا اگرچه مزارش در ايران نيست اما دل و زبانش در آن جاست ‪.‬‬ ‫بسيارى درصدد هستند كه اين شاعر بزرگ را جزو سرمايه هاى ‪ ‬فرهنگي‬ ‫خودشان بدانند و اين هشدارى است به ايرانيان كه در تثبيت جايگاه‬ ‫اين شاعر هرچه بيشتر بكوشند تا به جهان ثابت شود كه موالنا و شعرش‬ ‫متعلق به سرزمين ايران است‪ .‬شايسته است كه زادروز موالنا را ايرانيان‬ ‫جشن بگيرند و در فضاى لغزان شعرش به گفتوگو بنشينند و درباره‬ ‫شعرش به نوعى تعامل و تاويل متن برسند تا همگان بدانند كه موالنا در‬ ‫شعر فارسى چه قله بلندى ‪ ‬است‪ .‬‬

‫‪38‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫مر‬ ‫گ‬ ‫و‬ ‫مي‬

‫انسالى‬

‫دكتر غالمحسين معتمدى‬ ‫در ميانه تولد و مرگ جايگاهى ‪ ‬است كه در آن مى توان به‬ ‫زیستن درك واقعى ‪ ‬زندگى نزديك شد‪ .‬نقطه اى كه چشم انداز آن مانند‬ ‫كودكى ‪ ‬و سالمندى فقط آينده يا تنها گذشته نيست بلكه با فاصله‬ ‫اى مناسب به هر دو نظر دارد‪ .‬دورنماى تناهى حيات و اشراف بر‬ ‫آن وجهى از پختگى و بلوغ بزرگسالى محسوب مى شود كه برقرارى ارتباط‬ ‫ژرفترى با جهان را ميسر مى سازد‪ .‬پختگى و از آن مهمتر خردمندى هر معنايی‬ ‫داشته باشد در رابطه اى سامان يافته با مرگ و زندگى در دو سطح شناختى ‪ ‬و‬ ‫احساسى شكل مى گيرد و كسب اين مرتبه تنها در ميانسالى امكانپذير است‪.‬‬ ‫ميانسال در دنياى امروزه در وضعيتى متناقض به سر مى برد‪ .‬او به علت افزايش‬ ‫ميانگين عمر بيشتر و طوالنى تر از گذشته با والدين‪ ،‬پدربزرگ‪ ،‬مادربزرگ و‬ ‫حتى ‪ ‬جد زنده خود روبه رو است و در عين حال شانس بيشترى دارد كه نوه‪،‬‬ ‫نتيجه و حتى نبيره خود را ببيند‪ .‬طبيعى است چنين گستره اى از پيوندهاى‬ ‫عاطفى در حالى كه در وجه انگيزشى منابع روانى ‪ ‬مناسبى را در دسترس فرد‬ ‫قرار مى دهد از لحاظ فشار روحى و اجتماعى پيامدهاى خاص خود را داراست‪.‬‬ ‫ضمنا معنى ديگر اين تحوالت آن است كه برخالف گذشته فرد ميانسال‬ ‫داغديدگى ‪ ‬را كمتر تجربه كرده و با مفهوم و تجربه ماتم كمتر آشناست‪ .‬اين در‬ ‫حالي است كه آمار مرگ و مير در ميانسالى رو به فزونى مى گذارد‪ .‬وقوع مرگ‬ ‫در دهه های ‪ ٤٠‬و ‪ ٥٠‬نسبت به دهه قبلى دو برابر مى شود‪ .‬مسلما رويارويى با‬ ‫اين واقعيتها احساس ايمنى فرد را به چالش مى كشد و فرد بايد در ديدگاهى كه‬ ‫نسبت به زندگى و مرگ داشته تجديد نظر و رويكردى سالم‪ ،‬سازنده و انطباقى‬ ‫را اتخاذ كند زيرا تكيه بر شيوه هاى ‪ ‬دفاعى شكننده قبلى ديگر ممكن نيست‪.‬‬ ‫نخستين مشكلى كه روى ميدهد غم از دست دادن روزگار جوانى ‪ ‬و درك سپرى‬ ‫شدن آن است‪ .‬بى ترديد نيروى ‪ ‬اصلى ‪ ‬تشكيل دهنده بحران ميانسالى از درك‬ ‫مرگ و پايان پذيرى و فقدان جوانى منشأ مى گيرد‪ .‬اين بحران مشخصات‬ ‫چندى ‪ ‬دارد كه در يكى ‪ ‬از مهمترين آنها ميانسال با سماجت به جوانى‬ ‫‪ ‬مى چسبد و در آرزوي تداوم كاذب آن به جوان نمايى و جوان ادايى روى ‪ ‬ميآورد‪.‬‬ ‫در حالت مخالف آن ميانسال فقدان جوانى را با نبود زندگى و پايان كار يكسان‬ ‫مى پندارد‪ ،‬خود را در سرازيرى مى بيند و در حقيقت به مرگ از نوع شبه روانى‬ ‫آن تن مى دهد‪ .‬در ميانسالى ‪ ‬فرد با فقدانهايى روبهرو مى شود كه هر يك به‬ ‫نوعى مرگ را نشانه گذارى مى كند و در حقيقت مرگ جزيى (‪)partial death‬‬ ‫محسوب مى شود‪ .‬تغييرات جسمانى و روانى ‪ ‬مانند از دست دادن زيبايى در زن‬ ‫و زوال نيروي فيزيكى در مرد از مقوله مرگهاى ‪ ‬جزيى ‪ ‬است كه به هويت فرد‬ ‫دست اندازى و لزوم تجديد سازمان آن را مطرح مى كند‪ .‬بنابراين مى بينيم كه‬ ‫روى هم رفته ميانسالى ‪ ‬دوره اى است كه طى آن نوعى مرگ تكاملى تجربه‬ ‫مى شود كه تصوير مرگ و ميرايى ‪ ‬را واقعى تر و ملموس تر ميسازد و بسيج‬

‫من كه يادم نيست‪ ,‬تو يادت مى آيد اولين باري كه خواب‬ ‫ديدى و فهميدى چيزي كه ديده‌ اى اسمش خواب است‪،‬‬ ‫كى بود؟ اولين باري كه از وسط يك قصه ديگر برگشتى‬ ‫ميان بدن واقعى خودت و ديدى اين دو قصه با هم فرق مى كنند؟‬ ‫داستان اولين خوابت را براي كى تعريف كردى‪ ،‬مادرت‪ ،‬مادربزرگت‪،‬‬ ‫دوستت يا آب روان؟ قصه اش ترسناك بود و از بيدار شدنت ذوق‬ ‫كردى‪ ،‬ياجذاب بود و دلت سوخت كه نصفه هاي راه به تخت‬ ‫تكراريت برگشته‌اى ؟‬ ‫تو هم خواب‌هاى سريالي مى بينى كه داستان نيم‌كاره امشب را‬ ‫فردا ادامه بدهى؟ خواب‌هايت رنگى است يا طبق آمار به اكثريت‬ ‫سياه و سفيدبين‌ها تعلق دارى؟ خب‪ ،‬فيلم‌هاي سياه و سفيد هميشه‬ ‫سحرآميزتر و غمگين‌ترند و تشخص روشنفكرانه‌ترى هم دارند‪ ,‬اما‬ ‫توى خواب كه كسى فكر اين كالس‌ها نيست‪ ،‬فقط دلت مى خواهد‪...‬‬ ‫راستى‪ ،‬توى خواب دلت چى مى خواهد؟ تو هم دلت مى خواهد‬ ‫بخوايى تا كسي را كه به واقعيتش دسترسى ندارى آنجا ببينى؟ چند‬ ‫نفرى هستند كه دلم مى خواست زنده بودند و با سوال‌هايم سرشان‬ ‫هوار مى شدم‪ .‬يكى شان فرويد است كه حتما مي‌نشستم جلويش‬ ‫تا كوتاه بيايد كه تمام روياها تفاله‌هاي زشت و زيباى خودآگاه و‬ ‫ناخودآگاه رها يا سركوب‌شده ما نيستند‪ .‬مى خواستم در نظرياتش‬ ‫جايى هم براي سرزمين ناشناخته اى بگذارد كه پاى ناخودآگاه‬ ‫هم به آن نرسيده؛ سرزميني به كل بى دليل كه گاهى درهايش را‬ ‫روى چشم‌هاى بسته خسته ام باز مى كند تا بى ترس تحليل‌هاى‬ ‫روانكاوانه‪ ،‬كمى در آن خوش باشم‪ .‬بخيل كه نيستى آقاي فرويد‪،‬‬ ‫كل آن چند ساعتى كه توى خوابم ماجراجويى مى كنم‪ ،‬تنها برابر‬ ‫چند ثانيه از اين يكى دنيا – دنياى واقعيت‪ -‬است كه با حركت تند‬ ‫كره چشم‌ها و تغيير ضربان قلب رسميت مى يابد‪ .‬فقط چند ثانيه‬ ‫از ‪ 24‬ساعتى كه واقعيات سمج روزمره با تمام شناخت نيم‌بندم از‬ ‫خودم و اجتماعم روبه‌رويم مى ايستند‪ .‬بيا و از خير تفسير علمى آن‬ ‫چند ثانيه بگذر‪ .‬كاش مى شد من آن دنياى دومى را ببينم كه تو‬ ‫در خواب و پشت لرزش پلك‌هايت مخفى مى كنى؛ يا تو مى توانستى‬ ‫واقعيت خواب‌هاى مرا تجربه كنى‪ ،‬آن وقت قضاوت‌هاي بيداريمان‬ ‫هم فرق مى كرد‪ .‬وقت‌هايى كه وسط‌هاى خوابم بى دليل مى پرم و‬ ‫تنها همين يادم مى آيد كه خوابى ديده‌ام كه يادم نمى آيد‪ ،‬سبكى‬ ‫شادمانه لحظه حال را تجربه مى كنم‪ :‬زمان خيلى كوتاهى كه نه‬ ‫گذشته‌ پردغدغه‌اى هست و نه آينده نامعلومى‪ .‬فقط وسط آن لحظه‬ ‫هستم تا به تاريكى خيره شوم‪ .‬مي‌گويند اينجور وقت‌ها كه زندگى‬ ‫واقعى براي يك لحظه مى ايستد‪ ،‬آدم دارد در جايى ديگر‪ ،‬در روياى‬ ‫كسى ديگر‪ ،‬به زندگى ادامه مى دهد‪ ،‬طورى كه نيازى به وجودش در‬ ‫زندگى خودش نيست‪ .‬با اين حساب‪ ،‬من هم بارها با دلتنگي تو را از‬ ‫زندگيت بيرون كشيده و به وسط داستان خوابم احضار كرده‌ام؛ آنقدر‬ ‫كه ديگر جاى دنياهاى اول و دوم‪ ،‬و واقعيت و رويا قاطى شده‌اند‪.‬‬ ‫واقعيت؟ واقعيت اين است كه مى خواهم تو رويايي باشي كه در‬ ‫بيدارى سراغم مى آيد‪ ،‬تا كسى كه باعث بيدارى روياهايم مى شود‪.‬‬


Negah - November 2013


‫خانه‬ ‫به اين فكر كرده ايد‪ ،‬خانه اى كه پسنديده و در‬ ‫حال خريد آن هستيد ممكن است محل وقوع يك‬ ‫قتل و يا صحنه خودكشى فردى بوده و يا در آن‬ ‫‪،‬اعمال مجرمانه وخالف قانون انجام مى شده است ؟‬ ‫اگر دانستن پاسخ اين سوالها برايتان اهميت دارد بايستى خودتان‬ ‫همت كرده و به دنبال اين اطالعات بگرديد‪ .‬قانون و مقررات‬ ‫فروشندگان و مشاورين امالك را موظف كرده تا مشكالت فيزيكى‬ ‫و ساختارى ‪ ‬ساختمان را كه در معرض ديد نيست ‪ ‬به ‪ ‬خريدار‬ ‫اطالع دهند ‪ .‬اما در خصوص گذشته تاريك ملك و اطالع رسانى‬ ‫در اين خصوص قانون ساكت است ‪ .‬‬ ‫اين موضوع اخيرا و پس از اجاره رفتن آپارتمانى در مونترال‬ ‫كه محل وقوع قتل و قطعه قطعه كردن جسد بوده مورد توجه‬ ‫قرار گرفته است ؟مشخص نيست كه آيا مستاجر جديد از‬ ‫گذشته تاريك اين محل اطالع داشته است ؟ مدير اين مجموعه‬ ‫ساختمانى صراحتاگفته كه قاعدتا در باره چنين سوابقى اطالع‬ ‫رسانى عمومى ‪ ‬نمى كنند‪.‬به نظر مى رسد بايستى در ‪ ‬قوانين و‬ ‫مقررات حاكم بر خريد و فروش امالك ‪ ،‬بندى نيز به اين موضوع‬ ‫اختصاص يابد‪ .‬بهرحال عده اى از خريداران بواسطه فرهنگ و‬ ‫رسوم خود ممكن است در خانه هايى كه داغ ننگى را بر پيشانى‬

‫آيا‬

‫گذشته تاريك ‪....‬‬ ‫خريداران خانه به گذشته تاريك ملك نيز توجه كنند‪ ‬‬

‫دارند احساس آرامش نكنند‪ .‬‬ ‫در حال حاضر و به خاطر سكوت مقررات در اين خصوص ‪،‬‬ ‫خريداران به چند طريق مى توانند كسب اطالعات كنند‪ .‬آدرس‬ ‫محل را در اينترنت جستجو كرده ‪ ،‬شايد به خبرى در اين‬ ‫خصوص دست يابند‪ ..‬از همسايه هاى آن محله پرس وجو كنند‬ ‫باالخره همسايه اى پيدا مى شود كه سير تا پياز اخبار ملك را‬ ‫به گوش پرسش كننده برساند‪.‬راه سوم آنست كه مستقيم از‬ ‫فروشنده سوال شود كه آيا درملك عرضه شده براى فروش ‪ ،‬قتل‬ ‫و يا خودكشى رخ نداده است ؟ اين سؤالها مى تواند جزو پيشنهاد‬ ‫ارايه شده براى خريد باشد تا فروشنده موظف شود به طور كتبى‬ ‫پاسخ دهد‪.‬البته عالوه بر موضوع قتل و يا خودكشى ‪ ،‬استفاده از‬ ‫محل براى كارهاى خالف قانون ‪ ،‬پخش مواد مخدر و يا شايعاتى‬ ‫در باره رفت و آمد ارواح ‪ ‬مى تواند موضوع تحقيق و بررسى‬ ‫خريداران با توجه به حساسيت شخصى شان باشد‪.‬‬ ‫اخيرا پرونده اى در انتاريو به ‪ ‬دادگاه ارجاع شده است ‪ .‬خريدار‬ ‫خانه اى ‪ ‬اطالع مى يابد در ملك خريدارى شده ‪ ،‬سالها پيش‬ ‫دو قتل اتفاق افتاده ‪،‬است ‪ .‬وى از فروشنده و مشاورامالك وى‬ ‫و شركتى كه قرارداد فروش را انجام داده ‪ ،‬شكايت كرده است‬

‫‪ ‬پرداخت بدهى وام مسكن ‪ ،‬تا دهه هفتاد زندگى همراه ‪ ‬كاناداييهاى بسيارى است‬

‫نتیجه‬

‫يك بررسى نشان مى دهد كه ‪ ٧٢‬درصد سوال شوندگان انتطار داشتند تا سن ‪ ٦٥‬سالگى ‪ ،‬بدهى وام مسكن شان پايان پذيرد ‪ ٣٣ .‬درصد ديگر كه ‪ ٥٥‬سال سن‬ ‫داشتند حداقل ‪ ١٦‬سال ديگر بايستى اقساط وام مسكن خود را پرداخت كنند‪.‬معموال انتظار مى رود تا ‪ ٦٥‬سالگى كه سن بازنشستگى است افراد ديگر بابت خانه‬ ‫خود بدهى بانكى نداشته باشند‪ .‬اما در واقعيت چنين اتفاقى رخ نمى دهد‪ .‬بهرحال سنى كه افراد خانه مى خرند عامل‪ ‬تعيين كننده اى است‪ .‬هر چه سن خريدار‬ ‫خانه پايين تر باشد قاعدتا قبل از رسيدن به سن بازنشستگى از پرداخت وام مسكن خالص شده و مالك كامل خانه خود خواهد بود‪ ‬‬

‫سايه شهر ارواح بر داون تاون ونكوور‬ ‫‪ ١٥ ‬درصد آپارتمانهاى منطقه خالى و يا بدون سكنه مى باشند‬

‫هسته‬

‫مركزى داون تاون ونكوور به‬ ‫خاطر خالى بودن آپارتمانها و يا‬ ‫داشتن مالكين خارجى كه در‬ ‫ونكوور اقامت ندارند‪ ،‬بى شباهت‬ ‫به شهر ارواح نيست ‪ .‬آپارتمانهاى بدون سكنه‪،‬‬ ‫كسب و كارهاى تعطيل شده و ساكنينى كه‬ ‫ابدا احساس بودن در يك محله زنده را ندارند‬ ‫دليل ايحاد اين حس مى باشد‪.‬به جز منطقه‬ ‫‪ ، West End‬در حدود ‪ ١٥‬درصد و يا ‪٥،٧١٠‬‬ ‫واحد آپارتمانى در داون تاون ونكوور خالى‬ ‫هستند‪ .‬اين آمار شامل آپارتمانهاى بسيار شيك و‬ ‫مجلل شهر خصوصا درمنطقه ‪Coal Harbour ‬‬ ‫نيز مى شود‪ .‬در اين محله از هر چهار آپارتمان ‪،‬‬ ‫يكى خالى است و يا مالكين شان در آنها‬ ‫سكونت ندارند‪.‬‬ ‫در ريشه يابى اين موضوع سه عامل را مى توان‬ ‫در نظر گرفت ‪ :‬خريد آپارتمانها توسط سرمايه‬ ‫گذاران و يا خارجى هايى كه از آپارتمانها در‬ ‫سفر تابستانى به ونكوور استفاده مى كنند‪.‬‬ ‫باال بودن نرخ اجاره در ونكوور و باالخره‬ ‫آپارتمانهايى كه فروش نرفته اند‪ .‬فرو شگاهاى‬ ‫محلى و شركت هاى كوچك خصوصا در منطقه‬ ‫‪ Coal Harbour‬به خاطر خلوتى محل و‬ ‫نداشتن مشترى‪ ،‬تعطيل و يا در آستانه توقف‬ ‫فعاليت خود قرار دارند‪ .‬‬

‫‪Coal Harbour‬‬ ‫‪Photo: Mohammad Fazlali‬‬

‫‪40‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬


Negah - November 2013

41


‫‪Classified‬‬

‫آگهی‬

‫استودیو کالغ سفید تقدیم می کند‪:‬‬ ‫ساخت انیمیشن‪،‬‬

‫‪St Alcuin College‬‬

‫کالس های آموزشی‬

‫موزیک کلیپ (سینمایی و تبلیغاتی)‬ ‫و گرافیک تصویری‬

‫‪Bringing a Liberal Arts Education to the North Shore‬‬

‫کاریکاتور چهره‬ ‫کارتون مطبوعاتی‬

‫‪Kindergarten‬‬ ‫‪to‬‬ ‫‪Grade 12‬‬

‫با همکاری خانه فرهنگ و هنر ایران‬

‫()‪Persian(Culture(and(Art(Institute((PERCAI‬‬ ‫&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&‪Units&10&&&11*1583&Pemberton&Ave,&North&Vancouver,&BC,&V7P&2S4‬‬

‫&&&&&&&&&&&‪www.&percai&.com&&&&&&&&&&&778.889.4820&&&&&&&&&&info&@&percai&.com‬‬

‫&‬

‫با مدیریت‬ ‫افشین سبوکی‬

‫کاریکاتوریست‪ ،‬انیماتور‪ ،‬تصویرگر‬ ‫_ برنده جوایز متعدد از مسابقات بین المللی‬ ‫تصویرسازی و کاریکاتور‬

‫_ داور ‪ 2‬دوره دوساالنه بین المللی کاریکاتور تهران‬ ‫_ عضو هیئت علمی «خانه کاریکاتور ایران»‬ ‫عالقمندان جهت ثبت نام در کالسها می توانند با شماره تلفن های‪ 778.889.4820 :‬یا ‪:‬‬ ‫‪ 778.898.4575‬تماس بگیرند‪.‬‬

‫ﺧﺎﻧﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻫـﻨﺮ ﺍﯾـﺮﺍﻥ‬

‫ﻣﺮﮐﺰ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭی ﮐﻼﺱ ﻫﺎی ﺁﻣﻮﺯﺷﯽ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ‪ ،‬ﻫﻨﺮی ﻭ ﺍﺩﺑﯽ‬

‫‪،‬‬

‫ﮐﻤﺎﻧﭽﻪ ـ و�ﻠﻦ‪ :‬ﺳﻌ�ﺪ ﻓﺮج ﭘﻮری‬ ‫ﮐﺎرﮔﺎه داﺳﺘﺎن ﻧﻮ�ﺴﯽ‪ :‬ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﯽ‬ ‫ﺑﺎز�ﮕﺮی‪ :‬ﻣﻬﺘﺎب ﻧﺼ�ﺮﭘﻮر‬ ‫ﮐﺎرﮔﺎه ﺗﺌﺎﺗﺮ و ﮐﺎرﮔﺎه ﻧﻮﺷﱳ‪ :‬ﻣﺤﻤﺪ رﺣﻤﺎﻧ�ﺎن‬ ‫ﭘ�ﺎﻧﻮ‪ :‬دﻻرام ﺧ�ﺎم‬ ‫ﻧﻘﺎﺷﯽ آﺑﺮﻧﮓ‪ :‬ﻣﺤﻤﺪرﺿﺎ آﺗﺸﺰاد‬ ‫آواز‪ :‬ﭘﺮو�ﺰ ﻧﺰاﮐﺘﯽ‬ ‫ﺗﻨﺒﮏ ـ دف‪ :‬ﻫﺎﻣ�ﻦ ﻫﻨﺮی‬ ‫ﺳﻨﺘﻮر ـ ﻣﻮﺳ�ﻘﯽ ﮐﻮدﮐﺎن ‪ :‬ﺳﺎ�ﻨﺎ ﺧﺎﻟﺪی‬ ‫ﺗﺎر ـ ﺳﻪﺗﺎر‪ :‬ﻋﻠﯽ رزﻣﯽ‬ ‫ﻧﯽ ـ ﻓﻠﻮت‪� :‬ﺎﺳ�ﻦ اژدری‬ ‫ﺑﺮﺑﻂ‪ :‬ﻋﻠﯽ ﺳﺠﺎدی‬ ‫ﻃﺮاﺣﯽ‪ :‬ﺣﻤ�ﺪرﺿﺎ ﺟﺪ�ﺪ‬ ‫آﮐﺎردﺋﻮن ‪ :‬ﺳﻌ�ﺪ زرﮔﺮی‬ ‫ﮔ�ﺘﺎر‪ :‬ﻣﺤﻤﺪ ﺧﺮازی‬ ‫ﺳﻠﻔﮋ‪ :‬آذر ﺗﻔﻀﻠﯽ‬ ‫ﮐﺎر�ﮑﺎﺗﻮر ـ ﮐﺎرﺗﻮن ـ اﻧ�ﻤ�ﺸﻦ‪ :‬اﻓﺸ�ﻦ ﺳﺒﻮﮐﯽ‬ ‫ﺧﻮﺷﻨﻮ�ﺴﯽ‪ :‬ﻣﺴﻌﻮد ﮐﺮ�ﻤﺎ�ﯽ‬ ‫ﻣ�ﻨ�ﺎﺗﻮر ـ ﺗﺬﻫ�ﺐ ـ ﻧﻘﺎﺷﯽ‪ :‬ﻓﺮﻫﺎد ﻻﻟﻪدﺷﺘﯽ‬

‫‪Hands-on learning‬‬

‫‪‬‬

‫‪Highly personalized‬‬

‫‪‬‬

‫‪Small class sizes‬‬

‫‪‬‬

‫‪Community partnerships‬‬

‫‪‬‬

‫‪University preparatory‬‬

‫‪‬‬

‫‪Reasonable tuition‬‬

‫‪‬‬

‫‪info@stalcuincollege.com‬‬ ‫‪1044 St. Georges Ave., North Vancouver‬‬

‫‪www.stalcuincollege.com‬‬ ‫‪604-360-8656‬‬

‫‪Elegant, Luxury, Art & Beauty with‬‬ ‫‪variety collections of fine furniture‬‬

‫‪HOME��COUTURE‬‬ ‫‪Galleria of Fine Furniture‬‬

‫‪ROLF‬‬ ‫‪BENZ‬‬

‫ﮐﻼﺱﻫﺎیﺟﺪﯾﺪ‬

‫آﻣﻮزش ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎی ﮐﺎرﺑﺮدی ﮔﺮاﻓ�ﮏ‪ :‬ﻧ�ﻨﺎ ﺻﺎﻟﺢ ﭘﻮر‬ ‫ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺧﻼق ﺑﺮای ﮐﻮدﮐﺎن و ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ‪ :‬ﺷ�ﻤﺎ دﻫﻘﺎن‬ ‫ﮐﺎرﮔﺎه ﻓ�ﻠﻢ ﺳﺎزی ‪ :‬ﺳﻮران ﻣﺮدوﺧﯽ‬

‫ﮐﻼﺱ ﻫﺎی ﮔﺮﻭﻫﯽ ﻭ ﺍﻧﻔﺮﺍﺩی‬

‫‪The largest furniture brands showroom‬‬

‫ﺑﺎ ﺍﻋﻄﺎﺀ ﮔﻮﺍﻫﯿﻨﺎﻣﻪ ﺭﺳﻤﯽ ﺧﺎﻧﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ‬

‫‪in Canada‬‬

‫‪1181 West 16th Street (@ Pemberton Ave) North Vancouver‬‬ ‫‪www.percai.com‬‬ ‫‪info@percai.com‬‬ ‫‪facebook.com/PERCAI‬‬

‫‪778 . 889 . 4820‬‬

‫ﺑﺎ ﺳﭙﺎﺱ ﺍﺯ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺧﺎﻧﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ‬

‫‪42‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬

‫‪The first Rolf-Benz Gallery in Canada‬‬ ‫‪“Made in Germany” in Home couture‬‬ ‫‪1311 United Boulevard‬‬ ‫‪Coquitlam, BC‬‬ ‫‪V3K 6V3‬‬ ‫‪www.homecouture.ca‬‬


Negah - November 2013

43


‫زندگی ‪ ،‬سالمتی‬ ‫نگاه ‪-‬‬ ‫مردم از اهميت داشتن ‪٨‬‬ ‫اکثر ساعت خواب در هر ‪٢٤‬ساعت‬ ‫زندگى روزانه خود آگاهى‬ ‫ندارند‪ .‬داشتن خواب كافى‬ ‫عالوه بر نقش آن در سرحال بودن افراد‪.‬‬ ‫مزاياى بى شمارى نيز از نظر سالمتى‬ ‫دارد‪ .‬در اينجا به ‪ ٨‬دليل مهم كه اهميت‬ ‫داشتن ‪ ٨‬ساعت خواب شبانه ‪ ‬را آشكار‬ ‫مى سازد اشاره مى شود‪:‬‬ ‫‪ .١‬كاهش افسردگى و اضطراب ‪ .‬البته‬ ‫خواب بيشتر از ‪ ٩‬ساعت تأثير منفى‬ ‫دارد و افسردگى و اضطراب را افزايش‬ ‫مى دهد‪.‬‬ ‫‪ .٢‬ميزان قند خون بهتركنترل مى‬ ‫شود‪.‬رعايت درست ميزان خواب روزانه‬ ‫احتمال دچارشدن به ديابت را كم مى‬ ‫كند‪ .‬‬ ‫‪ .٣‬حافظه و شناخت را افزايش مى دهد‪.‬‬ ‫خواب روزانه مناسب ‪ ،‬عامل اصلى براى‬ ‫فعاليتهاى روزانه بهتر مى باشد‪.‬‬ ‫‪ .٤‬حال عمومى افراد را بهبود مى بخشد‪.‬‬ ‫هر كسى پس از يك خواب مناسب شبانه ‪،‬‬ ‫احساس بهترى خواهد داشت‪.‬‬ ‫‪ .٥‬ميزان هورمون تستسترون را متعادل‬ ‫مى سازد‪ .‬اگر به دنبال تركيب بهتر و‬

‫كاركرد مناسبى براى بدن خود هستيد‪،‬‬ ‫زودتر به رختخواب برويد‪.‬‬ ‫‪ .٦‬ميزان توليد هورمون رشد را‬ ‫افزايش مى دهد‪ .‬هورمون ضد پيرى يا‬ ‫‪GH ( anti - aging hormone( ‬‬ ‫با خواب كافى به طور طبيعى ‪ ‬افزايش‬ ‫مى يابد‪.‬‬ ‫‪ .٧‬احتمال دچار شدن به بيمارى قلبى‬ ‫را كاهش مى دهد‪ .‬اگر پزشك خانواده‬ ‫ميزان كلسترول شما را زير نظر دارد اما‬ ‫سوالى از ميزان خوابتان نمى پرسد‪ ،‬عمال‬ ‫نقصى در كارش به چشم مى خورد‪.‬‬ ‫‪ .٨‬زنانى كه كمتر مى خوابند احتمال‬ ‫دچار شدنشان به سرطان پستان بيشتر‬ ‫است‪ .‬عادت خواب نامناسب معموال با‬ ‫سرطان پستان مرتبط مى باشد‪ .‬اگر‬ ‫وقت نداريد ‪ ٨‬ساعت خواب شبانه داشته‬ ‫باشيد و اگر به مدت طوالنى كمتر از ‪٧‬‬ ‫ساعت مى خوابيد ‪ ،‬بدانيد كه تأثيرى‬ ‫منفى بر سالمت شما خواهد داشت‪.‬‬ ‫عادت خواب ‪ ‬نامناسب به مانند رژيم‬ ‫غذايى نامناسب دشمن سالمتى شما‬ ‫است‪ .‬براى جلوگيرى از ابتال به يك‬ ‫بيمارى كشنده ‪ ،‬ورزش كنيد و يا به‬ ‫سادگى وضع عمومى جسمى خود را با‬ ‫يك خواب ‪ ٨‬ساعته شبانه ‪ ‬تضمين كنيد‪.‬‬

‫‪ ٨‬دليل براى اهميت ‪ ٨ ‬ساعت خواب شبانه‬ ‫جلوگيرى از افسردگى ‪ ،‬ديابت‪،‬كاركرد نامناسب بدن ‪ ،‬فراموشى‪،‬پيرى زودرس‪،‬‬ ‫بيمارى قلبى و سرطان پستان از مزاياى ‪ ٨‬ساعت خواب شبانه‬

‫خانه هاى خالى و سارقين‬ ‫چند نكته در حفاظت از خانه هنگام مسافرت‬

‫نگاه ‪-‬‬ ‫مدانها آماده ‪ ،‬اتومبيل روشن و يا بليط ها در‬ ‫دست و آماده ايد كه عازم سفر شويد ‪ .‬در آخرين‬ ‫لحظه ها كه درگيرآماده كردن وسايل سفريد نكته‬ ‫اى كه شايد فراموش شود حفاظت درست از خانه در‬ ‫هنگام مسافرت ‪ ‬است‪.‬‬ ‫خانه هاى خالى هدف جذابى براى سارقين هستند‪.‬اگر از‬ ‫قبل به چگونگى حفاظت از خانه بيانديشيد‪ ،‬هنگام بازگشت‬ ‫به خانه با اتفاقات غير منتظره روبرو نخواهيد شد‪ ،.‬رعايت‬ ‫چند نكته ساده سبب مى شود كه خانه از تيررس دزدان‬ ‫خارج شده و انگارى كه شما اصال خانه را ترك نكرده ايد‪ :‬‬ ‫ از اعالم سفر خود در شبكه هاى اجتماعى مانند فيس بوك و‬‫توييتر خوددارى كنيد‪ .‬‬ ‫ كسى را در غيبت خود در خانه بگذاريد و يا از يكى از‬‫همسايه هاى مورد اعتماد خود بخواهيد كه بطور مرتب به خانه‬ ‫سر بزند‪ .‬كليد خانه را به اين شخص بدهيد‪ .‬از پنهان كردن كليد‬ ‫پرهيز كنيد‪ .‬‬ ‫ چراغهاى بعضى از قسمتهاى خانه را روشن بگذاريد‪.‬‬‫ تلنبار شدن روزنامه و يا بسته هاى پستى در مقابل خانه روشن‬‫ترين دليل براى خالى بودن خانه است ‪ .‬از يكى از دوستانتان و‬ ‫يا همسايگان خود بخواهيد هر چند وقت يكبار روزنامه ها و بسته‬ ‫هاى پستى را از جلوى خانه ويا صندوق پستى تان بردارند‪.‬‬ ‫ به فكر نگهدارى چمن حياط خانه نيز باشيد‪.‬با توجه به فصل‬‫سال ‪ ،‬ترتيبى دهيد تا چمن حياط خانه كوتاه و همچنين آبيارى‬ ‫نيز شوند‪ .‬‬

‫چ‬

‫با رعايت نكات ياد شده ‪ ،‬سفر خوبى را در پيش داشته و نگران‬ ‫امنيت خانه در غيبت خود نحواهيد بود‪ .‬‬

‫‪44‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬


‫غذا‬

‫اسپاگتى با ليمو و روغن زيتون‬ ‫نگاه ‪- ‬‬ ‫در شرح مواد مورد نياز معادل انگليسى‬ ‫آنها نيز ذكر شده تا بتوان به راحتى در‬ ‫ونكوور آنها را تهيه كنيد‪.‬‬

‫مواد الزم ‪:‬‬

‫‪ ‬‬ ‫ ‪ ١‬پوند اسپاگتى‬‫( ‪)Spaghetti or Linguine Salt‬‬ ‫ ‪ ٣‬عدد ليمو ( ‪)Lemon‬‬‫ ‪ ١ /٤‬پيمانه روغن زيتون به همراه‬‫مقدارى اضافه براى هنگام سرو ‪extra ( ‬‬ ‫‪)virgin olive oil‬‬ ‫ ‪ ١ /٤‬پيمانه خامه ( ‪) heavy cream‬‬‫ ‪ ١‬اونس يا ‪ ١/ ٢‬پيمانه پنير رنده شده‬‫پارمزان( ‪finely grated Parmesan‬‬ ‫‪)cheese‬‬ ‫مقدارى در حد ‪ ‬يك مشت كوچك از‬‫سبزيهاى تازه ‪ ‬و خرد شده ريحان ويا ‪ ‬‬ ‫شاهى ( ‪fresh basil or arugula ,‬‬ ‫‪ )shredded‬‬

‫‪45‬‬

‫دستور پخت ‪:‬‬ ‫اسپاگتى را ‪ ‬در آبى كه به اندازه الزم به‬ ‫آن نمك اضافه كرده ايد ‪ ،‬بپزيد‪.‬از قابلمه‬ ‫اى بزرك استفاده كنيد تا بتوانيداز همين‬ ‫قابلمه براى بخش هاى ديگر اين آشپزى‬ ‫استفاده كنيد‪ .‬در اين صورت ظرف هاى‬ ‫كمترى براى شستن خواهيد داشت)‪ .‬‬ ‫در زمانى كه اسپاگتى در حال پخت‬ ‫است‪ ،‬شروع به گرفتن آب ليموها كنيد‪.‬‬ ‫‪١/ ٣‬تا ‪ ١/ ٢‬پيمانه آب ليمو كافى مى‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫بعد از پخته شدن اسپاگتى‪  ،‬اسپاگتى را‬ ‫از آبى كه در آن پخته شده جدا كنيد‪،‬اما‬ ‫‪ ١/٥‬پيمانه از اين آب را نگاه داريد‪.‬‬ ‫قابلمه را خشك كرده وسپس روغن‬ ‫زيتون را به همراه آب ليمو‪ ،‬خامه و يك‬ ‫پيمانه از آبى را كه كنار گذاشته بوديد‪،‬‬ ‫درقابلمه ريخته و به مدت ‪ ٢‬دقيقه در‬ ‫حرارت باال بجوشانيد‪ .‬بعد پاستا را به‬ ‫قابلمه برگردانده و با محتويات داخل آن‬ ‫كامال به هم بزنيد‪.‬سپس پنير رنده شده‬ ‫را با‪ ١ /٤‬پيمانه آب ليمو به ظرف اضافه‬

‫كرده و به آرامى و با باال و پايين كردن‬ ‫مستمر‪ ،‬پاستا و ساير مواد را مخلوط‬ ‫كنيد‪ .‬‬ ‫در صورتى كه مايل باشيد مخلوط پاستا‬ ‫كمتر متراكم باشد مى توانيد‬ ‫‪ ١ /٤‬پيمانه از آب باقيمانده‪ ‬را ‪ ‬به‬ ‫قابلمه اضافه كنيد‪ .‬‬ ‫به سرعت پاستا را بچشيد و اكر دوست‬ ‫داشتيد ما بقى آب ليمو را نيز در آن‬ ‫بريزيد ‪.‬برگهاى خرد شده ريحان و يا‬ ‫شاهى را به همراه مقادير الزم نمك و‬ ‫فلفل به پاستا اضافه كرده و مخلوط‬ ‫نهايى را به هم بزنيد‪.‬‬ ‫‪  ‬‬

‫نكته آخر ‪:‬‬

‫غذا آماده است‪ ،‬توصيه مى شود به‬ ‫محض آماده شدن آن را ميل كنيد‪.‬‬ ‫فراموش نشود كه قبل از خورن يك‬ ‫مقدار روغن زيتون و پنير پارمزان بيشتر‬ ‫نيز به آن اضافه كنيد‪.‬‬

‫نوش جان‪...‬‬

‫‪45 Negah - July‬‬ ‫‪November‬‬ ‫‪2013 2013‬‬


‫نگاه دوم‬

‫نيمه تاريك يك بازيگر محبوب و ‪...‬‬ ‫آن روى سكه ونكوور‬ ‫در حاشيه‪ ‬مرگ ناگهانى بازيگر جوان در ونكوور‪ ‬براثر مصرف باال ى الكل و هرويين‬

‫محمد فضلعلى‬ ‫در داون تاون ونكوور به سمت شرق حركت كنيم چهره كرده كه همه شهرهاى بزرك‬ ‫هرچقدر شهر روبه دگرگونى و زوال مى رود ‪ ،‬ساختمانهاى قديمى ‪ ،‬كانادا از جمله كالگرى ‪ ،‬مرگ‬ ‫مخروبه و متروكه زيادى ‪ ‬به چشم مى خورد و مردمانى كه بر اثر استعمال زياد هرويين وجود‬ ‫دسته دسته در آن منطقه تجمع كرده اند‪ ،‬بى خانمانى و داردو همين آوريل ‪ ٢٠١٣‬بود كه ‪١٦‬‬ ‫اعتياد به الكل و مواد مخدر وجه مشترك اكثر آنهاست‪ .‬چهره هايى كه در كيلوگرم هرويين در كالگرى كشف‬ ‫عبن جوانى ‪ ،‬هيچ نشانى از شادابي و سالمت ندارند‪ .‬با چشمانى خيره و شد كه براى ‪ ٨٠٠،٠٠٠‬بار استعمال‬ ‫دريده به عابران مى نگرند و با كوچكترين بهانه اى ممكن است به آنها كفايت مى كند‪.‬‬ ‫حمله ور شوند‪.‬‬ ‫اما همين روزنامه نگار در مطلب‬ ‫محله ‪ Downtown East Side‬ونكوورشايدازجمله ‪ ‬بدنام ترين و فقيرترين ديگرى تلويحا گفته هاى ستون‬ ‫محله هاى كانادا محسوب شود كه مرگ ساكنينش بر اثر الكل و مواد نويس آلبرتايى را تاييد كرده و‬ ‫مخدر بسيار عادى به نظر مى رسد‪ .‬‬ ‫نوشته بود آيا زمان پاكسازى‬ ‫در ‪ ١٣‬جوالى ‪ ٢٠١٣‬خبر مرگ ناگهانى جوان بازيگر سريال تلويزيونى ‪ Downtown Eastside‬فرا نرسيده‬ ‫‪ Glee‬به نام ‪  Cory Monteith  ‬در رسانه ها منتشر شد ‪ .‬جسد وى در است ؟ وى تاكيد كرده كه چندين‬ ‫اتاقش در هتل پنج ستاره اى در ونكوور كشف شد‪ .‬علت مرگ‪ ،‬مصرف بلوك اين محله عمال يكى از‬ ‫باالى الكل و هرويين اعالم شد ‪( .‬با اسكن عكس وى در اپليكيشن ‪ Layar‬بزرگترين بازارهاى عرضه مواد مخدر‬ ‫در تلفن هوشمند خود ‪،‬ويديويى از قسمتهايى از بازى او را در سريال در سطح جهان است ‪ .‬مواد مخدر و‬ ‫تلويزيونى ‪ Glee‬ببينيد‪) .‬‬ ‫اموال دزدى آزاد انه در ان فروخته و‬ ‫چهره اين جوان نشانى از اعتياد نداشت‪ ،‬شاداب ‪ ،‬سرحال وبى خانمان مصرف مى شوند‪.‬‬ ‫نيز نبود ‪ ،‬به جاى شرق داون تاون در غرب آن و در يك هتل پنج ستاره اما ‪ Cory Monteith‬از جمله بازيگرانى‬ ‫اقامت داشت ‪ ،‬اما به همان دليلى مرد كه ساكنين بى نام و نشان قسمت بود كه ‪ ‬هر كجا وارد مى شد فرياد جيغ‬ ‫شرقى داون تاون ونكوور‪،‬خاموش به بستر مرگ فرو مى روند‪ :‬اعتياد به و هلهلهه تين ايجرها و خصوصا دخترها‬ ‫الكل و مواد مخدر ‪.‬‬ ‫به آسمان بلند مى شد و همه براى گرفتن‬ ‫‪  Cory  ‬متولد ‪ ١٩٨٢‬در كالگرى ‪،‬‬ ‫عكس و امضا يادگارى‬ ‫اما بيشترعمر خود را در ويكتوريا و‬ ‫صف مى كشيدند‪ .‬در‬ ‫ونكوور سپرى كرد‪.‬در جزييات زندگيش‬ ‫پاييز سال ‪ ٢٠١١‬در‬ ‫آمده است كه از سيزده سالگى به‬ ‫صحنه فيلمبردارى يكى‬ ‫بازيگرى با چنين محبوبيتى اما نيمه تاريكى‬ ‫كشيدن مواد مخدرو نوشيدن مشروبات‬ ‫از كارهايش كه عده زيادى‬ ‫داشت كه ناشى از اسارتش در چنگال اهريمن‬ ‫الكلى ‪ ‬روى آورد‪  .‬شايد اگر به موسيقى‬ ‫از نوجوانان و جوانان ‪ ‬منتظر‬ ‫اعتياد بود‪.‬به نظر مى رسد مرگ وى فرصت‬ ‫و بازيگرى در فيلم ها نپرداخته بود‪،‬‬ ‫گرفتن عكس با وى بودند‪.‬‬ ‫خوبى هم براى شهر ونكوور و هم والدين فراهم‬ ‫يكى از همين خانه بدوشان معتاد شرق‬ ‫استفان هارپر نخست وزير كانادا‬ ‫كرده كه بى پرده پوشى به مشكل اعتياد در‬ ‫داون تاون ونكوور بود كه ديدنشان‬ ‫نيز كه در آنجا حاضر بود ‪ ‬از‬ ‫ونكوور و ميان جوانان بپردازند و سرنوشت‬ ‫ترحم و وحشت را همزمان در بيننده‬ ‫‪ Cory‬درخواست عكس يادگارى‬ ‫جوان محبوب زنده ديروز را به پيش چشم‬ ‫بر مى انگيزند‪ .‬اگرچه در اوج شهرت ‪،‬‬ ‫كرد و عكسى با وى گرفت‪ .‬يكى‬ ‫جوانان زنده امروز بياورند‪.‬‬ ‫نوع مرگش او را با‪ ‬خاكستر نشين هاى‬ ‫از افسران پليس محافظ هارپر نيز‬ ‫محله ‪ Eastside ‬ونكوور پيوند داد‪.‬‬ ‫با وى عكسى گرفت تا براى دخترش‬ ‫اما در اين ميان عده اى ونكوور را قاتل‬ ‫كه از هواداران سينه چاك وى بود‪ ،‬ببرد ‪.‬‬ ‫او دانستند به اين دليل كه فقط ونكوور‬ ‫بازيگرى با چنين محبوبيتى اما نيمه تاريكى‬ ‫است كه به اين راحتى در آن مواد مخدر‬ ‫داشت كه ناشى از اسارتش در چنگال اهريمن‬ ‫يافت مى شود و حتى محلى به نام ‪ Insight  ‬را براى كشيدن آزاد اعتياد بود‪.‬به نظر مى رسد مرگ وى فرصت خوبى هم براى شهر ونكوور‬ ‫انه هرويين به معتادان اختصاص داده اند‪ .‬آتش اين حمالت را ستون و هم والدين فراهم كرده كه بى پرده پوشى به مشكل اعتياد در ونكوور‬ ‫نويس روزنامه ‪ ‬كالگرى هرالد به نام ‪     Licia Corbella ‬روشن كرد‪ .‬و ميان جوانان بپردازند و سرنوشت جوان محبوب زنده ديروز را به پيش‬ ‫آليته حمله او بيشتر متوجه ‪ Insight  ‬بود مركز منحصر بفردى ‪ ‬در چشم جوانان زنده امروز بياورند‪.‬‬ ‫آمريكاى شمالى كه به طور رسمى در اختيار معتادان قرار داده شده است‬ ‫‪ ( ‬با اسكن عكس ويديويى در باره اين مركز ببينيد)‪.‬‬ ‫حمالت وى بى پاسخ نماند و رسانه هاى ونكوور نيز پاسخ وى را دادند‬ ‫كه اگر به راستى ‪ Cory ‬در ‪  Insight ‬هرويين مصرف كرده بود‪ ،‬برخالف‬ ‫نظر وى ‪،‬االن زنده بود‪ .‬روزنامه نگارى در پاسخ او گفت ‪ :‬به نظر مى‬ ‫رسد ‪ Licia‬در يك روياى سورآليستى زندگى مى كند كه تصور مى كند‬ ‫هرويين فقط در ‪ Downtown Eastside‬ونكوور پيدا مى شود‪ .‬فراموش‬

‫‪46‬‬

‫نگاه نوامبر ‪2013‬‬


Daneshmand Magazine

Classified

Persian, Weekly

www.Daneshmand.Ca

Issue 367 Vol. 8, Friday, Nov. 08 2013

56

‫مهران دادبه‬

‫آگهی‬

‫مشاور قابل اعتماد شما‬

‫خبره و مجرب‬ ‫برای مذاکرات خرید و فروش‬ ‫امالک مسکونی و تجاری‬

Photographer : Mohammad Fazlali

47 Negah - November 2013

22

‫سال تجربه‬

604.926.7717

47


Did you know? According to go2, the provincial tourism human resources organization, British Columbia will have a tourism industry labour shortage of 100,000 jobs by 2020.

A career in tourism and hospitality is at your fingertips! Visit: www.studytourisminbc.ca One-stop shopping for:

College and university information Job and volunteer postings Programs database search News and events Career planning Scholarships

This is a perfect career for a person who is outgoing, likes meeting new people, and likes to travel around the world! - Danny Lidder, Douglas College Hospitality Diploma graduate, now Executive Meeting Manager at the Fairmont Hotel Vancouver

www.studytourisminbc.ca

2013 ‫نگاه نوامبر‬


Negah Magazine issue 6 - November 2013  

publishing in Vancouver -Canada

Advertisement
Read more
Read more
Similar to
Popular now
Just for you