تریبـون آزاد ،شمـاره چهاردهم 30 ،آذر ماه 139۱ 20دسامبر ، 2012بها در انگلستان 80پنس و در اروپا 1یورو
Issue no 14. Thursday 20 December 2012
صفحه 2
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 3
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 4
معجزه بوتاکس
LEMOGE CLINIC
کلینیک زیبایی
دکتر عباس شیرافکن ،دکتر ویلیامز و بیوتراپیستهای با سابقه
همه راهها به کلینیک لموژ ختم میشود ،می پرسید چرا؟
.
چون بهترین سرویس را با ارزانترین قیمت و بهداشتی ترین خدمات را به مشتریان خود عرضه می کند. جهت هرگونه راهنمائی در زمینه های زیبایی و بهداشتی به کلینیک لموژ و دکتر عباس شیرافکن تماس بگیرید.
-1لیزر برای از بین بردن مو: صورت از - £45زیر بغل از - £35چانه از - £ 20باالی لب از - £ 20 بیکینی از - £ 45پا از - £ 99پشــت گردن از - £30گونه ها از £30 -2تزریق بتاکس در ناحیه پیشــانی و اطراف چشــم ،اطراف دهان و کنار بینی برای از بین بردن چروک از £100به باال -بزرگ کردن لب £150 -3از بین بردن مویرگهای قرمز - £35الیه برداری پوســت صورت ، جوان کردن پوست £35 -4تمیــز کردن صورت از £16الی - £50کلیه درمانهای زیبایی الکترولیز -5الیه برداری پوست صورت £35 Contact Lens, Fresh look -6رنگی برای ایرانیان £10 -7جدیدتریــن مدلهای آرایش و رنگ مو -آرایش عروس پوت آپ
TATOO 020 73720044
020 73724433
Mon-Fri 9:30 – 7:00 Sat 9:00-6 :00 Sun 10:00-5:30
)191 Kilburn High Road London NW6 7HY (near Bingo
کلینیک دندانپزشکی لموژ زیر نظر دکترحکیم و دکترآتنا
(با بیش از 12سال تجربه در لندن )
02076256060 - 02076255500
مکانیسم اثر چین و چروک صورت ناشی از عوامل متعددی است .چین های پیشانی و بین ابروها به علت انقباض و جمع شدن عضالتی است که در زیر پوست آن ناحیه قرار دارند .منقبض کردن عضالت پیشانی باعث پیدایش فرورفتگی و چین خوردگی پوست می شود .با شل کردن عضالت ،پوست هم صاف می شود مکرر ا ّمـــا با گذشت سالها و انقباضات ّ مکرر جای این چین ها دائمی می و ّ شود به نحوی که حتی وقتی انقباض نیز وجود ندارد چین ها بر روی پیشانی باقی هستند. برای اینکه یک عضله منقبض شود باید امواج عصبی مربوطه بتواند از طریق عصب به عضله برسند .بوتاکس مانع انتقال جریان مربوطه از عصب به عضله می شود لذا عضله دیگر قادر به انقباض نخواهد بود و شل خواهد شد و از آنجائیکه چین و چروک های پوستی، ناشی از انقباض عضله زیرین پوست است ،با شل شدن عضله چین و چروک ها نیز برطرف می شوند .خوشبختانه بوتاکس به طور انتخابی اعصاب حرکتی را موقت ًا فلج می کند و بر روی عصب های حسی تأثیری ندارد و لذا بعد از تزریق بوتاکس حس ناحیۀ تزریق شده تغییری نخواهد کرد. هرچند اکثر ًا خانم ها جهت تزریق
امـــا این تزریق بوتاکس مراجعه می کنند ّ فقط محدود به خانم ها نیست به نحوی که حدود 6مراجعه کنندگان برای تزریق بوتاکس را آقایان تشکیل می دهند و بوتاکس شایعترین داروی زیبائی است که آقایان مصرف می کنند. تکنیک تزریق بوتاکس به شکل پودر است که در ویالهای یک نفره ،دونفره و یا سه نفره بسته بندی شده است .برای تزریق بوتاکس نیازی به بی حسی نیست .این کار در مطب قابل انجام است و حدود ده دقیقه به طول می انجامد .برای تزریق ،پزشک مادۀ حالل را به پودر اضافه می کند و محلول را باسرنگ انسولین که سر سوزن آن بسیار نازک است در چندین نقطه در قسمت میانی پیشانی و گوشه های چشم تزریق می کند .بهتر است بیمار از چند دقیقه قبل از تزریق کمپرس سردی را برروی ناحیۀ مورد نظر قرار دهد تا درد ناشی از تزریق که بسیار اندک است باز هم کاهش یابد. بعد از تزریق بیمار می تواند صورت خود را شسته و سپس از مطب خارج شود .اگر قرمزی مختصری هم وجود داشته باشد در عرض یک ساعت برطرف می شود به نحوی که ظاهر ًا مشخص نخواهد شد که تزریقی انجام شده است. مراقبت های بعد از تزریق تا چند ساعت از کمپرس سرد استفاده کنید. تا 4ساعت پس از تزریق از دراز کشیدن خودداری کنید. تا 4ساعت در معرض حرارت قرار نگیرید .لذا بهتر است تا چند ساعت از دوش گرفتن و سونا اجتناب نمائید. چند ساعت ماساژ دادن ناحیه تزریق ممنوع است ا ّمـــا شکلک در آوردن و اخم کردن و ابرو باال انداختن نتیجۀ بهتری را بدنبال خواهد داشت. چند ساعت بعد از تزریق دوش گرفتن و آرایش چهره و استفاده از کرم پودر بالمانع است.
LEMOGE DENTAL CLINIC Quality Dental care for all familly at affordable prices
معاینه رایگان We look forward to welcoming you to mak an appointment please contact on:
عالوه بر اینکه بوتاکس باعث برطرف شدن چین و چروک صورت و گردن می شود برای موارد زیر نیز کاربرد دارد: در مبتالیان به میگرن تزریق بوتاکسباعث بهبود سردرد میگرنی شده است. در مبتالیان به اسپاسم اندام فوقانیبوتاکس برای درمان اسپاسم و سفتی عضالت آرنج و مچ و انگشتها مورد استفاده قرار می گیرد. برای درمان کجی گردن و دردهایگردن ناشی از سفتی بعضی از عضالت گردن نیز بوتاکس سودمند است. برای درمان اسپاسم عضالت چشمکه منجر به استرابیسم یا لوچی چشم شده است و یا برای درمان اسپاسم پلک ها که بلفارواسپاسم نامیده می شود در افراد باالتر از 12سال قابل تزریق است. برای درمان تعریق بیش از حد زیر بغلوقتی که درمانهای موضعی موثر نبوده است بوتاکس کاربرد دارد .نقش موثر بوتاکس برای تعریق سایر قسمت های بدن و همینطور اسپاسم سایر عضالت بدن به اثبات نرسیده است.
Free Consultation, Check up & X-Ray free of charge Filling £25 Extraction from £40 Crown & Denture from £150 Bridge from £150 Whitening from £120
341 kilburn High Road NW6 7QB
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 5
سنگ و چنگ ،جنگ ،این آخرین پیام است حادثهای در راه است .دیر یا زود دارد و وقوعش اجتناب ناپذیر است .به چند دلیل آشکار و ثابت شده که جهان تجربه آن را دارد .هیچ حکومتی با دیکتاتوری و ظلم و ستم نتوانسته است در برابر ملت دوام بیاورد و سرانجام سرنگون شده است .هیچ حکومتی نتوانسته با تحقیر و سرکوب ملتی عمر طوالنی داشته باشد .هیچ حکومتی نمیتواند با چــپــاول ،دزدی و غــارت از سرمایههای ملتی به زندگی نکبت بار خود ادامه دهد و صدها نمونه تاریخی دیگر و شاید هم بهترین نمونههای آن همین چند سال اخیر در خاورمیانه و افریقاست که حکومتهای این چنینی یکی پس از دیگری سقوط میکنند. حکومت جمهوری اسالمی پس از 2سال بر سر قدرت بودن مشروعیت مردمی و ملی خود را از دست داد و 30سال است که مردم
و حکومت در مقابل هم هستند و مردم ایران فقر و تنگدستی را دیده و این را میدانسته را در کوچه و خیابان و میدان دیده است که تاوان سنگین این مبارزه را پس میدهند .که کشورش روی گنج خوابیده ولی زنان و انسانها را آویزان کرده و پیام مرگ را در شهر مبارزهای که یک سویش حکومت جبار است و اسلحه و ثروت مردم دربند ایران در سویی دیگر دولتهای آمریکا و اروپائیان هستند با هزاران نقشه و ترفند در حفظ این حکومت ایده آل برای آنان که میتوانند هر آنچه را که میخواهند از نفت و گاز و پول از ایران با حضور این حکومت به دست بیاورند زیرا چنین حکومتی مانند جمهوری اسالمی ایده آلترین رژیم میتواند باشد چون که این مالیان خونخوار نه ایرانی هستند ،نه انسان هستند و نه حتی مسلمان که ادعایش را دارند .مشتی حیوان عنان گسیخته هستند که به مال و نان ،ناموس و جان مردم ایران رحم نمیکنند. و ا ّمــا ،نسلی در ایــران زندگی میکند که با ظلم و ستم و بیداد رشد کرده و بزرگ دستان پر از خشم و کینه جوانان شده است .با گوشت و پوست و استخوان و خون خود دیکتاتوری مذهبی را لمس کرده دخترکان سرزمینش را وادار به فحشاء و تن گستراندهاند .هر خانوادهای دلی عزادار و است .روزمرگی مردن را تجربه کرده است .فروشی دولتی کردهاند .هر روز جرثقیلهایی غمی سنگین از زندانها و اعدامهای رژیم
در فضای خانهاش دارد .این نسل محروم و زخمی و زجرکشیده تا این رژیم را سرنگون نکند ،آرام نخواهد نشست .هر چند رژیم را دنیای بیرحم سرمایهداری حمایت کند .هر چند هزاران نوکر و جیرهخوار ایرانی خارج از کشورنشین صاحب تلویزیون ،روزنامه، مجله ،رادیو ،اینترنت هستند بخواهند حفظ نمایند .ولی این نسل طالیی و سرکش همچنان که در سال 1388مرگ را جلوی چشم رژیم آورد ،ولی سیاستهای جهانی با کمک مزدوران ایرانی آن را به انحراف و خط سبز و موسوی و کروبی کشاندند ،این بار دیگر کور خواندهاند .این نسل تکلیفش را با همه دنیا تسویه خواهد کرد .چنان بالیی بر سر این حکومت بیاورد که در تاریخ استثنایی و نمونه باشد و مرگی یکشبه را به این رژیم دیکته خواهد کرد. دستان پر از خشم ،کینه و نفرت ملت ایران، با سنگ جوابگوی گلوله خواهد بود و جنگ نهایی را با جشن پیروزی آزادی برپا خواهد ساخت.
دعوت از همکار و نماینده فعال در آلمان و اروپا از کسانی که عالقمند به فعالیتهای فرهنگی ،ادبی ،اجتماعی ،ورزشی و سیاسی هستند دعوت به همکاری مینمائیم و به دنبال نمایندگانی در استانها و شهرهای مختلف آلمان هستیم که عهده دار مسئولیت توزیع و بخش تبلیغات نشریه تریبون آزاد باشند .عالقمندان میتوانند با دفتر مرکزی نشریه تریبون آزاد تماس گیرند.
تلفن تماس00442082080010 :
چرا ارسال نشریه تریبون آزاد به بعضی از شهرهای آلمان قطع شد؟ نشریه تریبون آزاد ،باالترین تیراژ و بزرگترین سطح توزیع در سراسر آلمان را در اختیار دارد .در دورافتادهترین شهرها و حتی شهرکهای آلمان هم این نشریه حضور دارد .توزیع نشریه تریبون آزاد در 2قسمت آلمان انجام میشود و در هر قسمت 5هزار نسخه توزیع میگردد. در بعضی شهرها و استانها نسبت به جمعیت ایرانی نشین و تعداد کسب و کار و تجارت ایرانیان و تعداد آگهیهای درج شده در نشریه ،مسلم ًا تعداد بیشتری توزیع میشود .از جمله کلن ،دوسلدورف ،بن ،دورتموند ،هامبورگ ،هانوفر ،برلین و ....ولی در بعضی از شهرها کسانی که دست همیاری و همکاری به سوی ما دراز کردند تا یاری باشند و باری از دوش ما بردارند تا هزینههای کمرشکن انتشار نشریه کمی آسانتر شود ،متأسفانه خودشان باری شدند و بیتوجه و بیمسئولیت به تداوم زندگی این نشریه فکر کردند میتوانند از این نشریه برای خودشان دستمایه ارتباطات ،نان قرض دادنها ،خود مطرح کردنها باسزند .تا باالخره ما را مجبور کردند این ارتباط را قطع کنیم و به این دوستیهای خاله خرسه پایان دهیم .وقتی چنین شرایطی پیش میآید ،ارزش ،اعتبار و منزلت دوستانی که این مدت جور این نشریه را کشیدهاند بیشتر نمایان میشود .کسانی که ساعتها از وقت و انرژی خود را صرف رساندن تریبون آزاد به دست فارسی زبانان در سراسر آلمان میکنند که جای دارد سپاس و تشکری از همه این دوستان بامعرفت داشته باشیم.
تریبون آزاد زیر نظر شورای نویسندگان
نشریه آزاد برای ایرانی آزاد و ایـرانــی آزاده
تریبون آزاد در قبال مطالب و مقاالتی که بهوسیله افراد دیگر نوشته میشود و آگهیها مسئولیتی را نمیپذیرد و چنانچه نام و اسامی افرادی برده میشود آنان نیز حق خواهند داشت که جوابیه و نظریات خود را بر اساس قانون مطبوعات برای ما ارسال و ما نیز اقدام به چاپ آن خواهیم نمود. تریبون آزاد
P.O.Box 2821, LONDON NW2 1DS Tel: 020 8208 0010 Email: rangarang_London@hotmail.com www.rangarang.co.uk
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 6
رضا پهلوی پیام رضا پهلوی در پشتیبانی از اعتراضات بازاریان رفاه و امنیت پایدار شایسته ملت بزرگ ایران است هم میهنان عزیزم، حکومت ملتپیامد سی و سه سال عملکرد نادرست و مدیریت غلط حاکمان جمهوری اسالمی ،اقتصاد فلج ،ورشکسته و فروپاشیده کشورمان ایران است .در حالی که قیمت ها روزانه در حال افزایش است ،قدرت خرید مردم برای تامین کاالهای اساسی به وضعیت اسفناکی رسیده است و بازار ارز دچار تالطم و هرج و مرج بی سابقه ایی شده است ،صاحب منصبان دولت بی صالحیت و غیر مردمی به احتکار و ذخیره سازی کاالهای مورد نیاز (تخم مرغ و گوشت) جامعه پرداخته اند. با اقتصادی چنین نحیف ،که زاییده سی و دو سال بی صالحیتی ،آشفتگی و کجروی است ،مجازات های اقتصادی بین المللی علیه ایران به دلیل سیاست های نابخردانه و ماجراجویانه جمهوری اسالمی نیز به گونه ای بی سابقه شدت گرفته است .بانک های ایران و ،مهم تر از همه ،بانک مرکزی ،با تحریم های رو به گسترش بین المللی دست و پنجه نرم می کنند .ارزش پول ملی کشورمان به سطح یکی از بی ارزش ترین پول های جهان تنزل یافته است .میلیون ها ایرانی برای دریافت یارانه نقدی ناچیز ساعت ها در صف می ایستند .شرکت های بزرگ نفتی میدان های نفت و گاز ایران را رها کرده اند و مزید بر این فهرست شوم ،بحران اقتصادی جمهوری اسالمی ،زیر فشار تحریم های خارجی ،به مرحله انفجار آمیز خود رسیده است. در مقابل این آشفتگی اقتصادی کشورمان ،بازار و کسبه بی تفاوت ننشسته و با اعتصاب و برپایی راهپیمایی به دور از خشونت اعتراض خود را نسبت به بحران اقتصادی ،سیاسی و فروپاشی بنیادهای اجتماعی کشورمان و بی کفایتی و ناتوانی حاکمان جمهوری اسالمی نشان داده اند و در فکر راه چاره برون رفت از این بن بست هستند. هممیهنانم، تنها راه رهایی از این بحران و جلوگیری از فاجعه ایی جبران ناپذیر برای سرزمینمان ایران ،همبستگی و همراهی با یکدیگر است. در این روزها ،با اصناف که در اقتصاد کشورمان جایگاه و نقش حیاتی دارند ،همراه شویم و برای گذر از نظام اختالس و گذار بسوی تامین برابری ،فرصت های برابر ،برقراری حاکمیت ملت و قانون ،دست در دست هم دهیم. از همه بخش های جامعه به ویژه نیروهای مسلح ،دعوت بعمل می آورم ،تا در راستای برقراری آشتی ملی ،به آغوش گرم مردم ،جهت گذر دمکراتیک و بدور از خشونت از نظام فقاهتی ،برای باز سازی و استفاده بهینه از توانمندی های موجود كشور و برقراری اقتصادی سالم و پویا ،تامین عدالت اجتماعی و بازگرداندن «فضای اعتماد» بپیوندید. ملت بزرگ و کهن ایران شایسته و بایسته رفاه ،آسایش ،آرامش و امنیت پایدار است. فردا از آن مردم ایران است رضاپهلوی
بی تفاوتی خط پایان یک تمدن است مسئولیت جان باختن ستار بهشتی بر دوش یکایک اعضای خانواده «ایران» است. مرگ مظلومانه وب نگار جوان ،ستار بهشتی ،در بازداشتگاه پلیس فتا ،هتاکی و برخورد غیرانسانی با زنان زندانی توسط نیروهای گارد یگان حفاظت زندان اوین ،اعدام ۱۳تن از هموطنانمان در تهران و شیراز ،اخبار مربوط به شکنجه و اجرای حکم سنگسار چهار زن و دیگر اعمال قرون وسطایی حکومت اسالمی بر علیه مردم کشورمان دهشتناک است، ولی دهشتناکتر از آن سکوت در مقابل این جنایات است. جمهوری اسالمی در طی سی و سه سال گذشته ،بااعمال جنایت علیه بشریت ،کشورمان را بسمت ویرانی و نابودی کامل سوق داده است .این نظام سرکوبگر ،با نهادینه کردن خشونت در تمام سطوح جامعه و تخریب کلیه ساختار های اجتماعی و فرهنگی ،خشونت هدفمندی را بر علیه مردم کشورمان، بویژه جوانان ،این سرمایه های ملی ،سازماندهی کرده است .سکوت ملت ایران در برابر این جنایات ،به منزله چراغ سبزی است به حاکمان مستبد و خونریز جمهوری اسالمی برای ادامه این اعمال غیرانسانی و ضد بشری. جوانان ایرانی ،همچون ستار بهشتی و امیدرضا میرصیافی ،نابسامانی های جامعه و نارضایتی های خود را همانند همه جوانان دنیا ،در نوشتار به تصویر کشانده و فریاد اعتراض خود را در قالب بالگ نویسی متبلور می کنند .ولی رژیم واپسگرا و متحجر جمهوری اسالمی ،با نقض سیستماتیک آزادی اندیشه و بیان ،تنها به دلیل بیان واقعیت ،جوانان کشورمان را به قتل می رساند. شوربختانه ،در این بزنگاه تاریخی ،ابرهای خاکستری «بی تفاوتی» ،بر آسمان کشورمان سایه انداخته است .ما همه اعضای یک خانواده به نام «ایران» هستیم ،سکوت هر یک از اعضا این خانواده بزرگ در مقابل این جنایات ،تیشه هایی است بر ریشه های تنومند این خانواده و آغازی است بر پایان تمدن کهن ایرانزمین .تنها راه مقابله با این فاجعه ،شکستن دیوارهای بی تفاوتی و بی اعتمادی و عشق ورزی به دیگر اعضای این خانواده است .امروز تک تک اعضای خانواده بزرگ «ایران» به یکدیگر نیازمندند. هممیهنانم، مسئولیت پایمال نشدن خون پاک ستار بر دوش تک تک اعضای خانواده «ایران» است .مادر و خواهر ستار را تنها نگذاریم و اجازه ندهیم یکی از جوانان خانواده ایران حق و خون پاکش پایمال شود. خانواده محترم بهشتی ،من و خانواده ام در این غم بزرگ با شما شریک هستیم .ستار بهشتی ،اسطوره آزادیخواهی و میهن دوستی است و همانند دیگر قهرمانان ایرانزمین ،جاودانه خواهد ماند. رضا پهلوی
کنفرانس پارملانی در مجلس ملی فرانسه نمایندگانپارلمانازاحزابمختلفبهسیاستجدیدوقاطعدر قبالتهرانوبهرسمیتشناختنمقاومتایرانبرایدموکراسیو حقوقبشرفرامیخوانند مریمرجوی:تنهاراهممانعتازدستیابیرژیمایرانبهبمباتمی، سرنگونیآنتوسطمردمومقاومتاست درروزچهارشنبه ۵دسامبر،دریککنفرانسپارلمانیدرسالن کوبلر مجلس ملی فرانسه ،در مورد بحران ایران دهها نماینده پارلمان از همه جریانهای سیاسی به یک سیاست جدید و قاطع در قبال تهران که حمایت از مردم و مقاومت ایران برای دستیابی بهدموکراسیوحقوقبشرمبنایآنراتشکیلمیدهد،فراخوان دادند.پارلمانترهایفرانسویازخانممریمرجوی،رئیسجمهور برگزیده مقاومت ایران در راس هیأتی از مقاومت ایران برای شرکتدراینکنفرانسدعوتنمودند. در جریان این کنفرانس که به ابتکار کمیته پارلمانی برای ایران دموکراتیک،دربرگیرندهنمایندگانازاحزابمختلف،برگزار گردیدنمایندگانحاضرازهمهاحزابسیاسیفراخوانیازسوی دههانمایندهپارلمانبهدولتفرانسهراعلنیکردند. در این بیانیه نمایندگان ضمن تاکید بر اینکه پافشاری تهران برایدستیابیبهسالحهستهییعلیرغمتحریمهایسازمانملل و اتحادیه اروپا ,صدور بنیادگرایی اسالمی ,مشارکت فعال در قتل عام مردم سوریه توسط بشار اسد ،مخالفت با روند صلح در خاورمیانهوبخصوصرکوردوحشتناکجهانیدرزمینهاعدام ومجازاتهایبیرحمانهعلیهشهروندانخود,رژیمایرانرابهیک موضوع نگرانی مرکزی جامعه جهانی ساخته است ،دولت را فراخواندند که از برنامه ده ماده یی پرزیدنت مریم رجوی که از ارزشهایجهانشمولدفاعمیکندحمایتنمودهومقاومتایران برای استقرار آزادیهای اساسی و دمکراسی در ایران به رسمیت بشناسد. نمایندگان یادآوری کردند که بعد از عدالت اروپا و انگلستان و فرانسه,سازمانمجاهدینخلقایرانکهنیرویمحوریشورای ملیمقاومتاستازلیستسازمانهایتروریستیوزارتخارجه آمریکادر ۲۸سپتامبرگذشتهخارجشد. خانمرجوی،سخنراناصلیاینکنفرانسبااشارهبهنارضایتیهاو
وقتی که صحبت از کمپ اشرف به میان میآید خیلیها به فکر ایستادگی و مقاومت در برابر دیکتاتوری والیت فقیه و فدای حداکثر به بهای از دست دادن همه چیز با هر قیمتی برای به دست آوردن دستاوردی بسیار مهم یعنی همان سرنگونی دیکتاتوری خون آشام آخوندی و استقالل ،آزادی برای میهن دربندمانمیافتند. آزادیخواهان در اشرف برای انجام مبارزه و عشق به آزادی وطن دربندشان از زندگی خانوادگی در کنار فرزندان خود و بسیار امکانات دیگر گذشتند و کام ً ال در جهت رهایی وطن و سرنگونی دیکتاتوری والیت فقیهتمرکزکردهاندوتادروازههایکرمانشاه به پیش رفت هاند و جام زهر ( )1را به خمینی دجالخوراندند. رژیم که آن زمان سرنگونی را به چشم دید برای از بین بردن دین دنیوی مخالفا بالقوه به سرکوبواعداممجاهدینوآزادیخواهاندر ایران دست زد. و بعد از پایان جنگ ضد میهنی و مرگ خمینی دجال ،درهای بازار ایران بیشتر از قبل بهرویمماشاتگرانسودجوبهقیمتخون رشیدترین فرزندان آن سرزمین و گروگان گرفتن میلیونها ایرانی آزادیخواه در ایران به اوجخودرسیدوچندیبعدبابردننامسازمان ماهدینخلقایرانبهلیستتروریستیدرسال 1997میالدی،اینخیانتوجنایتمشترک ارتجاع و استعمار به اوج خود رسید .پس از آن اروپا به دنبال آمریکا ،سازمان مجاهدین خلق را در لیست تروریستی قرار داد .پیام واضح این نامگذاری در حقیقت این بود که ملتایرانحقدفاعازخودواعتراضبهخون آشامتریندیکتاتوریتاریخمعاصرکشورش را ندارد و در نهایت راه برای سرکوب بیشتر آزادیخواهانوروشنفکرانودگراندیشانباز شدوامّادرخارجازایران،اینلیستگذاری، انرژی و بهای زیادی را از مجاهدین و حامیان آنگرفت. حمله به عراق و بمب باران پایگاه مجاهدین
آمادگی وسیع جامعه ایران برای تغییر رژیم و بحرانهای العالج این رژیم تأکید کرد :برای مالها راهی باقی نمانده است.اگر از برنامهاتمییاحمایتازرژیمسوریهعقبنشینیکنندبهفروپاشی رژیمشان تن دادهاند .و اگر سیاست کنونی را ادامه بدهند ،به جنگوسرنگونینظامشانمیرسند. وی گفت یگانه راه حل مسأله ایران ،تغییر رژیم به دست مردم و مقاومت ایران است .تحریمهای بینالمللی گام مثبتی است. اما هنگامی میتواند مؤثر باشد که غرب سیاست خود نسبت به مقاومتمردمایرانراتغییردهد.سیاستتاکنونیبایدباسیاست جدیدیجایگزینشودکهمتضمنتغییررژیمدرایرانباشد». خانمرجویازدولتهایغربخواستادامهروابطسیاسیخود با این رژیم را مشروط به توقف اعدام و شکنجه کنند ،پرونده نقضحقوقبشردرایرانرابهشورایامنیتارجاعدهند،امنیت و حفاظت اعضای مقاومت در کمپ لیبرتی را تأمین کنند و برای برخورداری آن از موقعیت کمپ پناهندگی اقدام کنند، برای مقابله با جنگافروزی رژیم ،استفاده آن از برنامه موشکی و هواپیمایجنگیراممنوعسازندومقاومتمردمایرانبرایتغییر رژیمرابهرسمیتبشناسند. نمایندگانفرانسویضرورتتغییرسیاستازجانبغرببطور عام و فرانسه بطور خاص را مورد تاکید قرار داده و خواستار سیاستی همسو با مردم و مقاومت ایران برای سرنگونی رژیم و استقراردمکراسیدرایرانگشتند. نمایندگان پارلمان فرانسه ،پایگاه اجتماعی مجاهدین و شورا و گستردگی ائتالف اپوزیسیون که در گردهمایی ۱۱۰۰۰۰نفره در حمایت از این جنبش در ژوئن ۲۰۱۲در پاریس به نمایش گذاشته شده را یک نشانه آشکار از توانایی این جنبش برای جایگزینی رژیم ضد بشری آخوندی توصیف کردند .آنها با یادآوری کشتارهایی که در عراق علیه اعضای مقاومت ایران در کمپ اشرف صورت گرفت دولت فرانسه را فراخواندند که از حقوق ساکنان کمپ اشرف و لیبرتی حمایت نماید و و تالش کند که سازمان ملل لیبرتی را به عنوان کمپ پناهندگی بهرسمیتبشناسد. دبیرخانهشورایملیمقاومتایران
از اشرف به لیبرتی توسط نیروهای ائتالف و پس از آن خلع سالح آنها توسط آمریکا محصول مماشات و آن لیست گذاری بود. حفاظت پایگاه اشرف توسط ارتش آمریکا گمان میرفت پس از بازجویی و مصاحبه با تکتکافرادمجاهددراشرفآنها(وزارت خارجه)بهاشتباهخوددرموردلیستگذاری مجاهدینپیببرند.باانتقالحفاظتاینافراد نیروهایعراقیوکشتارآنانتوسطنیروهای مالکی و حمایت رژیم ایران و استخدام سفیر باتلربرایاموراشرفازطرفوزارتخارجه امریکاهدفازبینبردنایننیرویآزادیخواه وتشکیالتشانراروشنکرد. با شکست برنامه سفیر باتلر و معرفی آقای کوبلرازحزبسبزهایآلمانوسابقهطوالنی حزبسبزهایآلماندرکحمایتـاینیاآن ـ شاخۀ به عنوان مه زه یا لیبرال (آدمکشان را) از رژیم آخوندی و البیهای خارج کشوری آنتوسطسازمانمللانتخابعجیبترازقبل بود. ازآنزمانبحثانتقالاشرفیانبهکمپلیبرتی مطرح شد که با مخالفتهای مجاهدین، تهدید از جانب مالکی و مزدورانش افزایش یافت .آقای کوبلر (نماینده سازمان ملل در اشرف) به جای امنیت اشرفیان مواضع بسیار نزدیکی با مالکی دولت عراق و به نفع آن اتخاذکرد. پس از موضع گیریهای مسعود رجوی با استناد به گفته وکیل وزارت خارجه آمریکا در دادگاه استیناف واشنگتن (دال بر بازرسی کمپ اشرف پس از تخلیه کامل برای جستجوی سالح در شرایطی در طول هفت سالی که ارتش آمریکا کنترل اشرف را به عهده داشت بارها این بازرسی انجام و تکرار شدوهیچچیزیبهگفتهواستنادژنرالمسئول کمپیافتنشد) وزارت خارجه شرط مهم خروج از لیست را تخلیهاشرفبهلیبرتیدانست. سئوال مهم این است که آیا اشرف در لیست تروریستیبودیاسازمانمجاهدینخلقایران؟
ازآنجاکهرفتنمجاهدینبهعراقبرمبارزهبا رژیمخونخوارآخوندیبود،ماندندراشرف تاآنجاکهمیتوانستبهاینمهمکمککند، حائز اهمیت بود و حال که چنین امکانی در اشرف وجود ندارد و انتقال به کمپ لیبرتی باعث خروج از لیست تروریستی میباشد، منطقیترین روش رفتن به لیبرتی و خروج از لیست میباشد .چرا که موانع اصلی مبارزه برای سرنگونی رژیم برداشته میشود و انرژیهای درگیر این لیست سیاه آزاد خواهد شد و مجاهدین راه آزادی برای منافع ملت ایران از اشرف خارج شدهاند .اکنون وظیفه هر انسان آزادیخواهی میباشد برای به رسمیتشناختنکمپلیبرتیبهعنوانکمپ پناهندگی از طرف سازمان ملل اقدام نماید تا جلوی هر گونه زد و بندی برای سرکوب و از بینبردناینقهرمانگرفتهشود. همزمان با درآمدن اسم سازمان مجاهدین از لیست تروریستی آمریکا ،عدهای که خود را روشنفکر و آزادیخواه معرفی میکنند (دیکتاتورها ،شکنجه گران و )...این خروج از لیست را ضربه زدن به جنبش آزادیخواهی ملتایرانمیدانند. از کی تا به حال شکنجه گران و آدمکشان الئیست و حاال میان دیکتاتورها خود را جزء جنبش آزادیخواهی میدانند؟ در کجای دنیا ،در چه تاریخی و چه کشوری از زمان پیدایشبشریتجانیانوقاتالنوحامیانآنها را آزادیخواه میدانند؟ به جای این مزخرفات بهترایناستکهآنمردمایرانبخاطرجنایات که خود و یا همسفره گانشان و دوستان مرتکبشدهعذربخواهدوکمیکناربروند تامردمایرانهوایتازهاستنشاقکنند. گفتم:بهچه ُکنی؟ درقعرتیرگیچهمیکنی گفت:زندگی -گفتم:درودبرتو کهآزادهایهنوزپاکیوسادهایهنوز اکنونکهنانشدهاستقبلهانسانروزگار معیارصادقیکهماندهایبهیادگار اینجاهمیشه مگسوولمیخورد
مهراب شهریاری از آلمان
139۱ آذر ماه30 - شمار ه چهاردهم
7 صفحه
www.rangarang-london.co.uk
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 8
چاقی چه علتی دارد؟
آیا چاق شدن علت ارثی و یا محیطی دارد؟
چاقی را براساس شاخص توده وزن بدن یا بی ام آی باالتر از 30محاسبه میکنند .در چند ده گذشته افزایش افراد چاق در کشورهای مختلف دائمأ در حال افزایش بوده است .چاقی با عث بیماریهای زیادی از جمله: بیماری قند ،فشارخون باال و عوارض دیگر قلبی عروقی و درد ضایعات مفاصل بخصوص در اندامهای تحتانی بدن میشود .طبق آمار افراد چاق عمر کوتاهتر نسبت به بقیه دارند. بنابراین درک بهتر علتهای چاقی بما کمک میکند که نه تنها از بروز چاقی جلوگیری کنیم بلکه با درمان افراد چاق از عوارض چاقی و مرگ زودرس آنها جلوگیری کرد. نه تنها دانستن علتهای چاقی مهمند بلکه آگاهی از منشاء علتهای چاقی نیز نقش بسیار مهمی در تصمیم گیری برای مبارزه با آن دارند .مثال اگر علت چاقی محیطی یعنی فقط مربوط به خورد و خوراک ،بخصوص در اثر افزایش روزافزون مصرف مواد غذائی فرآورده شده و مصنوعی پر انرژی باشد باید عالوه بر عادت افراد از طفولیت و آگاه کردن افراد جامعه از دوران ورود بمدرسه و افزایش حس مسئولیت و وظیفه شناسی افراد باید
دکتر جهانگیر تقی پور
بفکر وضع قوانین برای ممنوع نمودن حداقل تعدادی از این گونه فراآورده ها بود .گر چه تعداد افراد چاق در عرض پنجاه سال گذشته با وفور این فراآوزده های بدونه خاصیت و پر چربی و پر کربوهیدران ولی خوش طعم افزایش فراوانی یافته است ولی در تمام این جوامع افراد الغری هستند که باوجود مصرف زیاد این نو فراآورده
دیگر اگر چاق شدن را بگردن عوامل بیولوژیکی و ارثی بیندازیم شکی نیست که متابولیسم (سلسله مراتبی که در بدن غذا تبدیل به انرژی می شود) تحت کنترل عوامل ارثی است ولی نمی توان قبول کرد که در پنجاه سال گذشته ژنهای انسانها در عرض پنجاه سال گذشته تغییر داشته اند و با عث این شیوع چاقی شده اند .بعالوه
های غذائی چاق نمی شوند در نتیجه عوامل محیطی کامال نمی تواند علتهای چاقی را توجیه کند .از طرف
پژوهشگران با مطالعه دوقلو هائی هم مانند که بعد از تولد از یکدیگر جدا شده اند و در خانواد ه های دیگر
بزرگ شده اند و مطالعه بیش از بیست هزار دو قلو در هشت کشور اروپائی که بین سالهای 1963و 2002متولد شده اند و مطالعه روی پنج هزار دوقلوی انگلیسی که بین 1994تا 1997متولد شده اند نتنها توانستند اثر مستقیم بین اشتها و چاق شدن را با حداقل 32 منطقه روی ژنهای انسان پی ببرند بلکه آنها نشان داده اند که چنانچه فردی دوکپی ژن آلل چاقی داشنه باشند میتوان پیش بینی کرد که چقدر چاق تر (نیم کیلوگرم بر هر متر مربع سطح بدنش بی.ام.آی باالتر دارند) از کسانی که دو کپی از ژنهای محافظ چاقی را دارند .در مطالعات دیگر که روی رابطه ورزش با چاق شدن در بین شاگردان مدارس از طبقات مختلف و اثر فقط یک هفته در هرسال ورزش شدید روی وزن دویست فرد بالغ صورت گرفت گر چه در گروه های شاگردان مدارس تفاوت چندانی بین گروهی که ورزس و کسانی که ورزش نمی کردند مشاهده نشد ولی در افراد بالغ بعد از چندین سال مشاهده کردند که قطع یکباره ورزش و فعالیت بدنی با عث ازدیاد چربی در بدن و افزایش وزن میشود .بطور کلی این مطالعات نمایانگر اینست که علت بیولوژیکی ارثی چاق شدن را فقط میتوان بین چهل تا شصت در صد تخمین زد که مهمترین تاثیر علتهای ارثی و ژنتیکی بنظر میرسد که روی «اشتها»ی افراد باشد .بدینمنی که این افراد عالوه بر خوردن زیاد ،عالقه فراوانی به خوردن شیرینی جات و مواد غذائی نا سالم
پرانرژی ولی خوشمزه پیدا میکنند چون این زمینه ارثی آنها را مستعد بدخوری و افزایش وزن نموده است. گر چه مشکل است که عادت بخوردن به غذاهای ناسالم از سالهای اولیه زندگی را نادیده گرفت .در نتیجه بنظر میرسد در اجتماع افرادی زیادی
در کشورهای غربی این شرکتها به کشورهای در حال توسعه برای سود بیشتر هجوم می برند .شاید بتوان که رابط دو علت چاق شدن یعنی علتهای ارثی و محیطی چاقی را به رابط سیگار کشیدن با سرطان ریه تشبیه کرد .بدینمعنی اگر تمام افراد
هستند که بدلیل زمینه ارثی و یاعوامل محیطی یعنی عادت بخوردن غذاهای فراآورده شده پرانرژی آماده و نسبتا ارزان قیمت دچار چاقی میشوند که عوارض آن لطمه های قابل ناپذیری به افراد مبتال و به جامعه میزند .گر چه در دول دنیای غرب در مراحل وضع قوانین بیشتری هستند ولی مهار کردن کارخانجات شیرینی پزی و سازندگان غذاهای پر انرژی و بی خاصیت احتیاج به اقدامات بسیار بزرگتری دارد و تجربه نشان داده است که با محدود کردن این سازندگان و عرضه کنندگان این مواد غذائی مضر
روی زمین از یک نوع سیگار و بیک تعداد سیگار بکشند فقط بعضی از آنها که ضمینه ارثی بخصوصی دارند مبتال به سرطان میشوند و شکی نیست که چاقی نیز گریبانگیر کسانی که زمینه ارثی دارند میشود و اینکه در زمانی که از تعداد افراد سیگاری و سرطان ریه بدلیل آگاهی عمومی ،وضع قوانین و فشار به کارخانجات دخانیات در غرب در حال کاهش است این کارخانجات با تمکز در کشورهای در حال توسعه با عث افزایش افراد سیگاری وچاق و نتایج شوم آنها در این کشورها شده اند
صفحه 9
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 10
دیدار آمنه بهرامی نوا با استاد ناصر ملک مطیعی و پوری بنایی
جعفر والی :
چهار ماه است که مرحوم شدهام
جعفر والی بازیگر با سابقه سینما و تئاتر ایران طی یادداشتی به خبرگزاری مهر در خصوص لغو مقرری ماهیانه خود از سوی شورای ارزشیابی هنرمندان ،نویسندگان و شاعران وزارت ارشاد به دلیل خبر کذب درگذشت این هنرمند ،این وضعیت را مورد نقد قرار داد در یادداشت جعفر والی بازیگر با سابقه و مطرح سینما و تئاتر چنین آمده است:بنا به تشخیص کارشناسانه جناب آقای محمدحسین نیرومند؛ مشاور و نماینده تاماالختیار وزیر ارشاد در شورای ارزشیابی هنرمندان ،نویسندگان و شاعران کشور در وزارت فرهنگ و ارشاد اسالمی ایران ،اینجانب جعفر والی از تاریخ 91/5/1به رحمت ایزدی پیوستم و به دستور وی از دریافت حق کرامت هنرمندان به مبلغ ماهی 180هزار تومان محروم شدم. به گمان وی بازماندگان اینجانب فریب کیسه مال دنیا را خورده و تا آن زمان خبر مرگ اینجانب را به آن مقام محترم اعالم نکردهاند و آن مقام با رجوع به مراجعی که جزو اسرار است و ما انسانهای عادی به آن دسترسی نداریم رحلت ایزدی اینجانب را با هوشمندی و کاردانی ذاتی کشف فرموده و بالفاصله برای اینکه اموال بیتالمال دستخوش دستبرد وارثین اینجانب قرار نگیرد دستور به لغو پرداخت 180هزار تومان مقرری ماهیانه این مرحوم فرمودند.
روزگار غریبی است در دیار بیمحبت
چهره غمگین و نگاه منتظر به در مردی را میبینیم که روزگاری سلطان خنده و شادی ایران بود .دهها سال بر تخته روحوضی و سالنهای نمایش از خنده اشک مردم را در میآورد .نامش سعدی افشار و اولین کسی بوده است که نمایش سیاه بازی را در جامعه متعصب و سنتی ـ مذهبی 60سال پیش هویت بخشیده است و به حق لقب سلطان صحنه و خنده سزاوار اوست ولی در دیار مردمان بیمحبت ،او که در تخت بیمارستان گرفتار بیماری و بدتر از آن بیپولی شده است ،دریغ از کوچکترین کمک و مساعدت از ملتی که سالها سعدی افشار برایشان پیام آور شادی و خنده بوده است. چشمهایش بیرمق و نگاهی مایوسانه مردی را میبینید که روزگاری مردم سرزمین بیمحبت برای دیدنش ساعتها در صف میایستادند.
جمشید رضایی در کنار سلطان آواز ایران به صحنه میرود
مالقات آمنه بهرامی نوا با ناصر ملک مطیعی و پوری بنایی انجام گردید.ناگفته نماند که در این دیدار مادر و برادر آمنه و سجودی ناشر کتاب «چشم در برابر چشم» و تنی چند از
رامش 66ساله شد
دوستان آمنه حضور داشتند و چند عکس یادگاری نیز گرفته شد .همچنین یک نسخه از رامش با نام اصلی آذر محبی ،متولد 22آبان 1325در تهران ،در خانواده ای با ۳خواهر و کتاب چشم در برابر چشم با امضا آمنه بهرامی نوا به استاد ناصر ملک مطیعی ،خانم پوری یک برادر به دنیا آمد و تا سوم دبیرستان به تحصیالت خود ادامه داد. بنایی تقدیم گردید و متقابال از طرف دوستان هدیه ای قابل توجه به آمنه تقدیم گردید. با برنامه گلها (یک شاخه گل) پا به عرصه خوانندگی گذاشت و با اجرای زیبای که داشت بسیار مورد توجه قرار گرفت و گویا از شاگردان استاد مهرتاش می باشد که تا چند به تنها ترانه های اصیل می خواند .وی 5یا 6سال پس از فعالیت هنری خود ،با پرویز مقصدی ،سهراب اشراقی تک خالهای هنری سال را در که وی نیز به تازگی پای به عرصه ی آهنگسازی گماشته بود ،و در همان آغاز در ردیف شهرزاد کنزینگتون رو میکند چهره های برگزیده هنری قرار گرفته بود ،سازمانی دایر کردند با نام هارمونی .این دفتر به گفته ی خود رامش پاتوق خواننده هایی چون رامش که کاری برتر از سایرین ارایه می دهند! رامش در سال های پیش از انقالب بیش از ۶۰۰ترانه خواند .وی نیز ترانه های دو صدایی زیادی با خوانندگانی چون رامین ،ضیاء آتابای ،امیر رسایی و ...داشته است. خاص بودن ترانه های رامش به این است که او تقلب نمی کرد ،همیشه کار جدید به بازار عرضه می کرد ،شخصا به خواندن ترانه های جاز عالقه ی بیش نسبت به دیگر سبک ها داشت ،به گفته ی خود او که در خواندن ترانه های جاز یک نوع آرامش و نشاط حس می کنم .از خوانندگان مورد عالقه ی رامش می توان اشاره ای به عارف و گوگوش داشت. رامش در برنامه های مختلف تلوزیونی همچن چشمک (گوگوش شو) ،رنگارنگ، میخک نقره ای (فریدون فرخزاد شو) و ...تعداد بسیار زیادی شو اجرا کرده و او از رقیبان گوگوش بود و به راحتی می توان گفت :که وی پس از گوگوش بیشترین تعداد شوهای تصویری داشته که در حال حاضر بسیار نایاب می باشند. در سال های پس از انقالب رامش به مقدار زیادی خوانندگی را رها کرد .تنها فعالیت وی در زمینه ی آلبومی با نام موالنا با داریوش و فرامرز اصالنی بود .او به گونه ای از خوانندگی کناره گیری کرد به این تالش که زندگی ای به دور از دوربین ها و ذره بین ها با دختر خود بپردازد. رضا صفایی:
آغاسی از کافه های پایین شهر شروع و به اوج شهرت رسید
رضا صفایی درباره آغاسی خاطره ای گفت :من با آغاسی سه فیلم فاتح دلها ،بنده خدا و یک خوش صدا یک خوش دست را کار کردم. آغاسی عالوه بر خوانندگی خوبی که داشت بازی خوبی هم داشت .در واقع کسی از او توقع بازی نداشت ولی بازیش خوب بود و نقش ها را بال فاصله انجام می داد و ما کم تکرار می کردیم چون درکش و ارائه اش خوب بود .موقع بازی در شهرستان
جمشید رضایی هنرمند چهره آشنای دوستداران موسیقی سنتی ایران در ۲۲دسامبر ی در مونیخ به صحنه میرودوا در کنسرت بزرگی در کنار اکبر گلپایگانی سلطان ب همتای آواز ایران برنامه اجرا میکند. هتل مجلل و زیبای Leonard Royal Hotelدر شهر مونیخ میزبان هواداران اکبر گلپا و جمشید رضایی خواهد بود.
کلوپ موسیقی ایرانی Persian Music Club
به جهت آشنایی و تماس هر چه بیشتر جامعه ایرانیان مقیم کشور انگلستان با موسیقی ایرانی بر ان شدیم تا کلوپ موسیقی ایرانی را تاسیس و با اجرای برنامه های ماهیانه به ترویج این هنر بپردازیم . ازکلیهموسیقیدانان،نوازندگانوصاحبنظران رشته موسیقی ساکن انگلستان دعوت به
عمل میاوریم که با عضویت در این صفحه و با همکاری در اجرای برنامه های کلوپ ما را در این مهم همیاری نمایند. این کلوپ با حمایت و همت جناب آقای جمشید رضایی و همکاری آقایان ناصر کندازی و طینوش بهرامی پایه گذاری شده است.
حسن شماعی زاده ،مرد هزار ترانه عاشقانه خوان فتانه ،نگین طالیی خاطرات شیرین ایرانیان سهراب اشراقی مدیر سرشناس و موفق نایت کالب شهرزاد کنزینگتون شبهایی خاطره انگیز و بیاد ماندنی را برای ایرانیان ساکن لندن در اواخر ماه دسامبر تدارک دیده است و دو چهره محبوب و دوستداشتنی را در نایت کالب شهرزاد کنزینگتون به صحنه آورده است. فتانه از جمعه ۲۱دسامبر تا سهشنبه ۲۵دسامبر به اجرای برنامه خواهد پرداخت و حسن شماعی زاده یکشنبه و دوشنبه به صحنه خواهد رفت که اطالعات بیشتر را میتوانید در صفحات ۳-۲همین نشریه بخوانید .ناصر کندازی و صفورا هم هنر نمایی خواهند کرد.
سوزان روشن و بازگشتی دوباره ها ازدحام زیادی از مردم برایش می آمدند و این مشکل و وقت گیر بود ،ولی او با مهربانی با آنها رفتار می کرد و اگر عکسی یا امضا یی از او می خواستند دریغ نمی کرد .خوب است که از او یادی می کنید و خدادوند خانواده اش را حفظ کند او چهره دلخواه مردم و فیلم هایش همه پر فروش بود که مورد استقبال مردم قرار می گرفت .من بیشترین فیلم را با او ساختم. آغاسی از زیر صفر از کافه های پایین شهر شروع کرد و به کافه های مجلل و اوج شهرت رسید .بازیگری او در کنار زنده یاد رضا بیک ایمانوردی که بازیگر قدری بود ،کم نمی آورد و با این که پایش مشکل داشت هیچ گونه تاثیری در کارش نداشت و بیشتر مورد توجه مردم قرار می گرفت.
سوزان روشن که اوایل دهه 1990 میالدی به عنوان پدیده و چهر های تازه به دنیای موزیک ایرانی معرفی شد، خیلی زود جایی برای خود در میان دوستداران موزیک پاپ ایرانی پیدا کرد ولی در چند سال اخیر خبری از او کمتر شنیده یا دیده شده ولی گویی او قصد دارد با ترکیبی جدید و سبکی تازه ،به صحنه بیاید و کارهایی نو و ابتکاری را به نمایش بگذارد.
صفحه 11
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 12
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 13
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 14
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
اگر آل پاچینو در جنگ ستارگان بازی میکرد و جک نیکلسون در پدرخوانده ستارههای بزرگی که نقشهای افسانهای رد کردند
در تاریخ سینما نقشها و فیلمهای افسانهای زیادی وجود دارند .آثاری که به دالیل مختلف جای خود را در ذهن بخش عظیمی از عالقهمندان سینما تثبیت کردند .دانستن این که برخی از این نقشهای به یاد ماندنی در ابتدا به چه کسانی پیشنهاد شده بود ،میتواند جالب باشد. )1ویل اسمیت (نئو در فیلم ماتریکس) ویل اسمیت سابقه بازی در چند تا از پولسازترین فیلمهای دو دهه اخیر را در کارنامه دارد.
براد پیت در گفتگویی درباره حاصل و روش زندگیاش: «دارم پیر میشوم،چرا در تبلیغ یک عطر زنانه شرکت کردم؟» برادپیتبهزودیپنجاهسالهمیشود... باورش سخت است اما بازیگر جوان و خوش اندامی که بیست و یک سال پیش با بازی درنقشیکوچکدر«تلماولوئیز»نظرهارابهسویخودجلبکردهبود،درآستانهپنجاه سالگیستوهمانطورکهخودنیزاذعانداردقطعانیمیازراهرارفتهاست. پیت که دسامبر آینده پنجاه ساله خواهد شد در مصاحبه ای با آسوشیتد پرس که برای تبلیغ آخرین فیلم خود ،»Killing Them Softly« ،انجام داده درباره ورود به کهن سالی،ایفاینقشهایغیرمعمولدرفیلمهایسینماییوآنتبلیغپرسروصدایچندی پیشبرایکمپانیچنلنیزصحبتکردهاست. زمانیکهازاودربارهورودبهکهنسالیواینمرحلهکلیدیدرزندگیآیندهاشسوال شد ،پیت پاسخ داد« :فکر می کنم که مرحله بعدی درباره پدر بودن است .شما تنها می خواهیدکهحضورداشتهباشیدتاسامانگرفتنفرزندانخودراببینید.اگرروزهایزیادی برایم مانده باشد ،چگونه آن روزها را پر خواهم کرد؟ این سوالی است که ذره ای هم نگرانآننیستم،همانطورکهقبلازاینهمهیچگاهنگرانشنبودهام». این بازیگر مشهور سینما که شش فرزند تنی و ناتنی از همسرش آنجلینا جولی دارد همچنین عنوان کرد که چرا طی این سالها از ایفای نقشهای مردان خوش چهره که به راحتی می توانسته آن ها را بازی کند شانه خالی کرده و به جای آن بر روی فیلمهای شخصیتمحوریچون«موردعجیببنجامینباتن»(درنقشبنجامینباتن)و«حرامزاده های بی آبرو» ( در نقش ستوان آلدو رِینِ قاتل نازی ها) و غیره تمرکز کرده است: « در اواخر دهه نود میالدی برایم آشکار شد که نقشهای اصلی بسیاری بودند که می توانستند مرا درگیر خود کنند و برای همیشه در آنها کلیشه شوم .اما سرمایه هایی چون زمان و اندیشه وجود دارند و من می خواستم داستانهایی را پیدا کنم که بیشتر برایم شخصیباشندوآنهاراباورداشتهباشمتابتوانمچیزیمنحصربهفردبهآنهااضافهکنم». برادپیتچندیپیشدرتبلیغیبراییکعطرزنانهکمپانیچنلظاهرشدکهباحاشیهو انتقادوتمسخرفراوانیهمراهبود،واودرآنعبارتهاییانتخابیچون«جهانمیچرخد وماهمراهآنمیچرخیم.برنامههاناپدیدمیشوند.رویاهاکنترلرادردستمیگیرند. اماهرجاکهبروم،شماهمآنجاخواهیدبود».ایرادمیکرد.پیتدرهمینارتباطگفت کهآنتبلیغصرفایکیازفرصتهاییبودهکهممکناستدرآیندهنصیبشنشود«:دارم پیرمیشومواینشایدآخرینباریبودکهتوانستمچنینکاریراانجامدهم».
فیلمهایی از جمله روز استقالل و سهگانه مردان سیاهپوش .اما او میتوانست یک فیلم بسیار مطرح دیگر را در کارنامه داشته باشد .نقش نئو در فیلم ماتریکس ابتدا به او پیشنهاد شده بود. اما اسمیت این پیشنهاد را رد کرد تا در ساخت فیلم دیگری مشارکت کند .فیلمی که به یکی از بزرگترین ناکامیهای اسمیت بدل شد« :غرب وحشی وحشی» .نقش تاریخساز فیلم ماتریکس سرانجام توسط کیانو ریوز ایفا شد. )2مت دیمن (آواتار و شوالیه تاریکی) دیمن از جمله بازیگرانی است که قابلیت ایفای نقش در قالبهایی کام ً ال متفاوت را دارد .از
نجات سرباز رایان گرفته تا سری فیلمهای بورن. اما او به علت بدشانسی فرصت حضور در دو
تا از پرفروشترین فیلمهای تاریخ سینما را از دست داد :نقش اصلی فیلم آواتار را به خاطر همزمانی با ساخت فیلم اولتیماتوم بورن و نقش هاروی دنت در فیلم شوالیه تاریکی را به خاطر تداخل با ساخت فیلم شکستناپذیر (کلینت ایستوود). )3جک نیکلسون (مایکل کورلئونه در فیلم پدرخوانده) یکی از بزرگترین بازیگران تاریخ ،یکی از بزرگترین نقشهای تاریخ سینما را از دست داد تا یک بازیگر افسانهای دیگر با آن نقش میخ خودش را بر تاریخ سینما بکوبد! بله! جک نیکلسون ،و نه آل پاچینو ،اولین گزینه بازی
کردن جوایز اسکار توسط فیلم با گرگها میرقصد تکمیل شد .متأسفانه ،دوران افول این ستاره زمانی فرا رسید که به جای قبول کردن نقش اندی در فیلم رهایی از شاوشنک ،ترجیح داد در فیلم دنیای آب مشارکت کند. )5آل پاچینو (کلی فیلم مطرح!) آل پاچینو به اندازه کافی نقش بزرگ در کارنامهاش دارد .نقشهایی که هر کدامشان میتوانند برای کارنامه یک بازیگر کافی باشند. اما این کارنامه میتوانست به طرز حیرتانگیزی پربارتر و متنوعتر باشد .این ،بخشی از فهرست نقشهایی است که آل پاچینو در طول چند دهه فعالیتش رد کرده است :نقش تد کریمر
در نقش مایکل کورلئونه بود .اما نیکلسون این پیشنهاد را رد کرد .خود نیکلسون در این باره میگوید« :میدانستم که پدرخوانده به یک فیلم بزرگ تبدیل خواهد شد .اما در آن زمان عقیده داشتم نقشهایی که برای سرخپوستها نوشته ش میشود را باید سرخپوستها بازی کنند و نق آدمهای ایتالیایی را بازیگران ایتالیایی». )4کوین کاستنر (اندی در فیلم رهایی از شاوشنک) در دهه هشتاد و اوایل دهه ،90کوین کاستنر یکی از بزرگترین بازیگران روی کره زمین بود .کسی که موفقیت تجاری آثارش با درو
در فیلم کریمر علیه کریمر ،نقش آقای کوویچ در فیلم متولد چهارم ژوئیه ،نقش هان سولو در فیلم جنگ ستارگان ،نقش کلنل کورتز در فیلم اینک آخرالزمان ،نقش اصلی فیلم برخورد نزدیک از نوع سوم و!...
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 15
جزئیات همکاری اسکورسیزی با دنیرو وآل پاچینو اعالم شد حرفهای تازه دنیرو درباره زندگی خانوادگی ،انتخاب اوباما ،بازیگران مورد عالقهاش در نسل جدید و پروژه های تازهاش رابرت دنیرو اسطوره بازیگری ست. بسیاری از عاشقان سینما چند فیلم از او رادرفهرستفیلمهایمحبوبعمرخود دارندوتراویسبیکل،مایکلشکارچی گوزن ،جیک الماتا ،روپرت پاپکین، نودلز ،رودریگو مندوزا ،مکس کادی، نیل مک کالی و ...بخشی پررنگ از حافظه سینمایی آنهاست .اخیرا گاردین مصاحبه ای را به مناسبت اکران فیلم اخیر او« ،کتاب مظهر امید» ،انجام داده است و در آن باالخره از همکاری خودش با اسکورسیزی و پاچینو پرده برداشته و داستان پروژه را اعالم کرده است .او همچنین درباره فیلم جدیدش، نسل تازهی بازیگران ،ستارههای مورد عالقهاش در نسل جدید و رضایتاش از پیروزی اوباما بر رامنی و شناختاش از اوباما صحبت کرده ،که متن کاملاش را درکافهسینمامیخوانید:
نقش آفرینی شما در «کتاب مظهر امید» به عنوان یکی از بهترین بازی های شما در طول سالهای اخیر بسیار تحسین شده است و از همین حاال زمزمه هایی از یک اسکار دیگر به گوش می رسد .چگونه خود را درگیر آن کردید؟
سالها بود که با دیوید [دیوید.اُ .راسل کارگردان] صحبت می کردم اما ما هیچکارمشترکیباهمدیگرانجامنداده بودیم .بعد او «مبارز» []The Fighter را ساخت که به نظرم فیلم محشری بود. دیوید این پروژه «کتاب مظهر امید» را هم مد نظر داشت و از من خواست که نقش پدر را بازی کنم .من هم قبول کردم .این قبل از زمانی بود که دیوید فیلمنامه را بازنویسی کرد و نقش من هم دستخوش تغییرات شد .او مشکالت موجود در راستای اقتباس از این کتاب را نزد خود مخفی نگاه داشت .کاری که دیوید انجام داد را دوست داشتم :او
به نوعی شخصیت پدر را وارونه کرد و جوهر درونی نقش را بیرون کشید .پدر این فیلم آدمی ست که بیماری وسواس دارد؛ در پسر او هم [برادلی کوپر] نشانه های این بیماری روحی وجود دارد اما در موردپدرمسالهشدیدتراست. آیارابطهپدروپسریپویاییبینشما و کوپر سر صحنه فیلمبرداری وجود داشت؟
آره .برادلی و من با هم دوست شدیم. حتی اگر این اتفاق هم نمی افتاد بازهم کارها پیش می رفت ،اما شکل گرفتن یک رابطه مطمئنا به کسی صدمه نمی زند. بسیاری از بازیگران جوان به شما به چشم یک مرجع و در قامت پدرخوانده ای دانا نگاه می کنند. احساس نمی کنید که تحت فشار هستید؟
فشاریاحساسنمیکنم.اگرببینمآنچه میگویممورداستفادهشخصیواقعمی شود ،خوشحال خواهم شد؛ مخصوصا اگر مورد استفاده جوان ترها باشد .اگر آنهامرادوستداشتهباشندوبهمناحترام بگذارند،منهممفتخرخواهمشدونقطه نظرات خود را به آنها ارائه خواهم داد. شما در هشت فیلم با مارتین اسکورسیسی همکاری کرده اید؛ همکاری طوالنی مدتی که با «خیابانهای پایین شهر» در سال1973 شروع شد ،اما از «کازینو» در سال 1995بدین سو با هم کار نکرده اید. امکان تجدید این همکاری وجود دارد؟
اوه آره ،ما االن داریم روی یک پروژه کار می کنیم .فیلم «شنیدم که خانه ها را نقاشی می کنید» نام دارد .چندسالی هست که می خواهیم این پروژه را راه بیندازیم و حاال فقط دنبال زمان مناسب برای ساختاش می گردیم .فیلم درباره
آدمی به نام فرانک شیران است که در یکی از اتحادیه های ایاالت متحده فعالیتداشتوادعاکردکهجیمیهوفا [رهبر جنجالی اتحادیه کارگری که در سال 1975ناپدید شد و بیست سال پیش همفیلمیدربارهاوبابازیجکنیکلسن ساختهشد]رابهقتلرساندهاست.فیلمبر اساس کتابی از چارلز برانت که خودش وکیل شیران بود ساخته می شود .من نقش فرانک شیران را بازی خواهم کرد و آل پاچینو در نقش هوفا ظاهر خواهد شد .جو پشی هم در فیلم حضور خواهد داشت. تجدیدهمکاریمعرکهایبهنظرمی رسد.هیجانزدههستید؟
بله،هستم.
و این مهم در یک یا دو سال آینده اتفاقخواهدافتاد؟
باید که همین طور باشد وگرنه شاید امکانگردآمدنهمگیمافراهمنباشد.
زمانی که شروع به بازیگری کردید کدام بازیگران برای شما شاخص و مرجعبودند؟
جیمز دین ،مونتگمری کلیفت ،مارلون براندو،جرالدینپیج،کیماستنلیوگرتا گاربو.
و حاال چطور؟ کدام یک از بازیگران جوان نسل های بعد برایتان جذابیت دارند؟
بازیگرانی هستند که به آنها احترام می گذارم :مت دیمون ،لئوناردو دی کاپریو...دانیلدیلوئیسهمبازیگرفوق العاده ای ست .جنیفر الرنس [همبازی دنیرو در «کتاب مظهر امید»] هم فوق العاده است .او سرشار از انرژی ست. آیا حقیقت دارد که «آنها [فیلمسازان] دیگرمثلگذشتهفیلمنمیسازند»؟
نمی دانم .زمانی که در بیست و چند سالگی بودم فیلمهای مستقل زیادی ساخته نمی شدند .حاال تعداد فیلم های
مستقل خیلی بیشتر شده است و این مهم فرصت بیشتری را در اختیار بازیگران و بقیهافرادقرارمیدهد. پس درمجموع دور و زمانه بدی برای ساختنفیلمهانیست. نه ،اگرچه ممکن است این وسط چیزی را لحاظ نکرده باشم .شاید تاریخ نویسان فیلم یا منتقدان برداشت دیگری از آن داشتهباشند.
متفاوت است اما هنوز هم سرشار از هیجان است .وقتی که پا به سن می گذارید دیدگاه متفاوتی نسبت به مسائل مشخص خواهید داشت .موارد مشخصی هستند که قبال دغدغه ای جدی برایم بوده اند و حاال دیگر نیستند. کم کم متوجه می شوید که الزم نیست تمام انرژی خود را صرف کنید تا به آنچه می خواهید برسید .شما کمی استراحتوعقبنشینیمیکنیدوشاید هم واقعا با تالشی کمتر به آنچه دنبالش هستیدبرسید.
نه ،اما فکر می کردم که چطور است نگاهی به تمام مسائل در طول این سالها بیندازم؛ زندگی ام ،و اینکه ببینم چه کارهایی می توانستم انجام دهم که متفاوتباشند.
[می خندد ].گاهی اوقات بچه هایم.
اصال فیلمهای قدیمی خود را تماشا میکنید؟
اگر اتفاقی آنها را در تلویزیونی چیزی ببینم،اما...
فیلمهایخودرادنبالنمیکنید؟
می توانید تصور کنید که این تفاوتها چهچیزهاییمیتوانستهاندباشند؟
نه .ایده بهتری دارم و آن اینکه ابتدا همه چیز را ببینم و آنگاه است که می توانم دقیقا بگویم در چه راستایی باید وارد می شدم.
شما با برخی از به یاد ماندنی ترین دیالوگهایسینماییپیوندخورده اید .از اینکه در خیابان راه بروید و مردم به شما بگویند «داری با من حرف می زنی؟» [اشاره به جمله مشهور«رانندهتاکسی»]آزردهخاطر نمیشوید؟
ایناتفاقندرتارخمیدهد.زمانیهمکه رخ می دهد شما می خندید .مردم یک خط از دیالوگ های شما را خطاب به خودتان می گویند و سعی می کنند که بامزه هم جلوه کنند ،خب من هم می خندم.مشکلینیست. آیا بازیگری هنوز هم مثل روزهای ابتداییبرایشماهیجانانگیزاست؟
چه چیزی شما را در طول شب بیدار نگه می دارد؟
می دانم که اخیرا برای ششمین بار صاحب فرزند شده اید [.هلن گریس که دسامبر پیش به دنیا آمد] آیا از عهده مقتضیات پدر بودن بر می آئید؟
آره .اما خوشبختانه کمک هایی هم دارم .انسانهای فوق العاده ای که در مورد بچه ها به من کمک می کنند. به اندازه کافی برای خانواده تان زمان می گذارید؟
فکر می کنم که همینطور است .سعی می کنم تا آنجا که می توانم تعطیالت آخر هفته را در کنار خانواده باشم. حاال که اوباما دوباره انتخاب شده، شب ها راحت تر می خوابید؟
بله.
اگر قرار باشد اوباما فقط یک کار را در طول چهار سال آتی با موفقیت به انجام برساند ،آن کار چه باید باشد؟
او باید همان کاری را بکند که احساس می کند مجبور است آن را انجام دهد. مشخصا او دیگر نباید نگران این باشد که دوباره انتخاب شود؛ پس باید صرفا بر روی آن [دوره چهارساله دوم] تمرکز
کند .هر کاری که او می کند در راستای تامینمنافعمردم،آنهمدربهترینشکل ممکن ،است چرا که او انسان خوبی ست و قلبش برای مردم می تپد.
تاکنون شده که حضوری با او مالقاتکنید؟
چند باری شده .او آدم خوبی است و این واقعیتی است که می توان درباره او گفت؛ چه او را مالقات کنید یا نه.
شما هشت فیلم جدید در برنامه دارید .درباره چه چیزی هیجان زده هستید؟
بگذار ببینم .همراه با سیلوستر استالون در فیلم«مسابقهکینه»حضوردارمکهدرباره بوکسورهای پا به سن گذاشته ای است که برای آخرین مبارزه گرد هم می آیند؛ حدس می زنم که فیلمی کمدی از آب در آید .پیش از آن فیلم «مُتِل» را همراه با جان کیوزاک بازی کردم. و البته فیلمی با جان تراولتا به نام «فصل کشتار» .همین حاال هم دارم روی فیلمی به نام «آخرین وگاس» کار می کنم که با مورگان فریمن ،کوین کالین و مایکل داگالسهمبازیهستم.
آیا از ادامه فعالیت هنری آن هم با این شدت راضی هستید یا برنامه هایی برای توقف فعالیت خود در نقطه ای مشخص خواهید داشت؟
یا عیسی مسیح! نمی دانم .شما مشاهده می کنید که بعضی از بازیگران می گویند که می خواهند بازنشسته شوند و دوباره دو سال بعد باز می گردند .من هیچگاه چنین چیزی نخواهم گفت چون ...ممکن است که برای مدت زمانی نخواهم که در فیلمی بازی کنم و بعد دوباره صحبت از پروژه ای به میان آید که باز مرا به هیجان آورد. پس تالش در راستای تصمیم گرفتن برای آینده ثمری ندارد؟
آره،دقیقا.
139۱ آذر ماه30 - شمار ه چهاردهم
16 صفحه
.kÃGI¶oÎ ®ÅIe tIµU oÄp ÁI¿¹ÿ±U »I¶ ·IMp ÂwnIÎ ·HnI§µÀ IM I] »npn » oTzÃM ÂÀI¬A ÁHoM
0221 - 9247 133 s
Partner:
ºHoÄH ·I¹ö¼µÀ ÁHoM ½sÄ» þÃÿhU IM oÄp oLT÷¶ ÁI¿T¨o{ IM RoÎIv¶
Neumarkt 49 - 50667 Koln www.aeroplan.de info@aeroplan.de
Mauritiussteinweg - 50676 Mauritiussteinweg 116 116 - 50676 KölnKöln www.aeroplan.de
info@aeroplan.de
صفحه 17
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 18
فردین هنرمندی که سینمای ایران بهنام او ثبت شـد فریـدون فـرخزادشخصیـتیاستـثنایی ویـگانـه
محمدعلی فردین قهرمان کشتی جهان و سلطان قلبهای میلیونها ایرانی اسطورهای بود که همیشه و نسل به نسل در خاطره و قلب مردم جاودانه خواهد ماند. هفت ه نامهی تریبون آزاد به احترام و ستایش از این چهرهی بزرگ از اولین شمارهی خود اقدام به درج خاطرات فردین به زبان خودش منوده است.
گفت و گو (بخش سیزدهم) فکرمیکنمبیستوهفتهشتروزتایکماه. آن قسمت های غار و چشمه را در شیراز گرفتید یا دراستودیوپارسفیلم. نه ،دکور در داخل استودیوی پارس فیلم بود ،در کرج .خاکدان کار کرده بود .با امکانات آن زمان خیلیخوببود.بهترازاونداشتیم. فیلم چشمه آب حیات در نوزدهم بهمن 1338 به نمایش درآمد و فردا روشن است در هجدهم اردیبهشت ،1339یعنی با اختالف سه ماه .به نظر می رسد که سردار ساگر برای فیلم دوم ،قبل از نمایش فیلم اول ،سراغ شما آمد ،انتخاب سردار ساگربرچهاساسیصورتگرفت؟ احتما ًالازطریقمجالتوخبرهایسینماییبودکه در مطبوعات چاپ می شد .از این جور خبرها زیاد بود.امادقیق ًاخاطرمنیست. پسسردارراازقبلنمیشناختید؟ نهخیر. فیلمیهمازاوندیدهبودید؟ نهخیر.فقطیکآقاییفکرکنمبهاسمابراهیمی،که قب ًالیکفیلمهمکارگردانیکردهبود،آمدسراغمن، وبهاتفاقرفتیمپیشسردارساگر. باید ابراهیم باقری باشد ...خانم دلکش با شما همبازی یود .او در آن موقع خواننده مشهوری بود، وقتیشنیدیدعکسالعملتانچیبود؟ خیلیخوشحالشدم،کهقراراستبایکخواننده زن معروف بازی کنم .ولی وقتی کارمان شروع شد احساس کردم در کار بازیگری خیلی ضعیف است ،و این یک مقدار اذیتم کرد .خدا بیامرز سردار ساگر موقع قرارداد قصه را نداد من بخوانم .دایم بهانه می آورد که قصه آماده نیست .وارد کار که شدیم و موضوع فیلم روشن شد متوجه شدم که خانمدلکشمناسبآننقشنیست،ازلحاظسن و قیافه .بیچاره سردار ساگر هم متوجه این موضوع نبود .تفکر او بیشتر همساز محیط سینمای هند بود،حرکاتبدوندلیل،دیالوگهایبدوندلیل، رقصوآوازهایبدوندلیل. وقتی به او گفتم گفت :آقا این خانم آوازه خوان،
شهرتداره...توپ...فیلمغوغامیکند. فارسیراخوبصحبتمیکرد؟ بدنبود،هرچهرامیخواستبگویدمیرساند. ظاهر ًا او وقتی به ایران آمد بالفاصله کار سینما را شروعنکرد.میدانیدقبلازآنچهکارمیکرد؟ نه نمی دانم .اما زندگی خوبی نداشت .زن و بچه داشت. فاطمی فیلم نامه را نوشته بود .او سرصحنه فیلم برداریمیآمد؟ فکر می کنم یکی دو مرتبه ای آمد .بعدها که من چند تا فیلم بازی کردم اینها را خوب شناختم .می دانید من خیلی به سرعت همه چیز را پیدا کردم. تصور کنید ملک مطیعی سال ها تو کار سینما بود، دستمزدش ترقی نکرده بود .یا آن های دیگر هم همینطور ،ولی من فیلم به فیلم دستمزدم رفت باالو واقع ًا فیلم به فیلم تجربیات من ((دوبل)) می شد .شاید بعد از فیلم گنج قارون همه این جماعتراشناختم.کلیهکارگردانها،نویسندگان، فیلم بردارها و دیگران را شناختم ،که چه کسی تا چه اندازه ای کارش را بلد است ،و متاسفانه دیدم همه بی تجربه اند ،یعنی به نظر من یک کارگردان بایستیبیستتا،سیتا،چهلتاچشمداشتهباشد، فضا را بشناسد(( ،ویزور)) و ((لنز)) دوربین را بشناسد تا شب که می خواهد دکوپاژ کند کارش را درست انجام بدهد .بداند که اگر ((آرک)) را با ((پروژکتور زرد)) مخلوط بکند از ژالتین های نگاتیوچهرنگیبیرونمیزند،اینهامتاسفانههیچ کدام از اینها را نمی دانستند .می آمدند سر صحنه می دیدند مث ًال لنز هجده می خواهند و ندارند. یعنیشب موقع دکوپاژ نمی دانستند که چه لنزی می خواهند و صبح هم که از استودیو وسایل را می گرفتند میرفتندبازهمنمیدانستند.هرچهکنار دستشان بود می بردند .بعد سر صحنه می دیدند باید در یک اتاق کوچک کار کنند ،و با لنزهای موجودنمیشد.یاهمانطورمیگرفتند،یااینکه تعطیلمیکردندتافردا.فیلمبردارهمنمیدانست که آقای کارگردان چه می خواهد .می دانید که همه جای دنیا موقعی که می خواهند قصه را بخوانند،
STAR BOX COFFEE
کافی شاپ استارباکس
رفیق نوشیدنی و خوردنی یادت نره جنب اندرگرند swiss cottage
1a, Swiss Cottage Underground Station, Avenue Road, Hampstead, London, NW3 6HY
قبل از آغاز فیلم برداری کارگردان هست ،نویسنده سناریو هست ،منشی صحنه ،دکوراتور ،فیلم بردار و سرمایه گذار هستند ،همه هم حرفه ی ،و هر کس با توجه به تجربیاتش می داند که به چه ملزومات و امکاناتینیازهستویادداشتمیکند.ولیاینجا این طور نبود .کارگردان قصه را می خواند خوشش می آمد یا نمی آمد ،با افراد قرارداد می بستند و پس فردافیلمبرداردوربینرامیگذاشترویکولشو میرفتند.سردارساگرمسلطتربودیایاسمی؟ یاسمیخیلیمسلطتربود.البتهاینهارامنبعدها متوجهشدم.درلحظه،درهمانموقعفکرمیکردم سردار ساگر تسلط بیشتری به کارش دارد .ابراهیم باقری کمک زیادی می کرد .حکم معاون سردار ساگرراداشت. درچشمهآبحیات،مث ًالدرصحنهایکهنخستین بار نقشینه را در چادر می بینید ،خیلی خشک و جدی بازی می کنید .در فردا روشن است راحت
ترنبودید؟ یک کمی ،ولی آنجا هم بازی خیلی نقض داشت. من بعدها،به تجربه ،دریافتم بازیگری که ده بیست فیلمبازیکردهحتیدرچشمانشدریکنگاهساده اش،بدونآنکهبخواهدحرکتخاصیانجامدهد، آرامشوسکونخاصیهست.امانگاهآنبازیگرکم تجربهوناشیناآراماستواصطالح ًاازاینگوشهبه آن گوشه می دود ،پلک می زند ،وحشت دارد ،و برایش مشکل است که با آرامش جایی را نگاه کند. اینناآرامینتیجهتشویقوشورشدرونیاشت.یک هنرپیشهموقعیموفقاستکهخودشراپیدابکند، و وقتی خودش را پیدا کرد می تواند در هر قالبی بنشیند .آن وقت است که این ناآرامی ها و خشکی احساسنمیشوند.آنموقعکهنمیتوانستمدرست بازیکنمبهدلیلهمینشورشدرونیبود،وکسی همنبودکهبهماتمرینبدهد.حتیاگرتمرینهممی دادند غلط بود ،چیزی بلد نبودند .به هر حال آن کسی که از بیرون کار مرا می دید بایستی می گفت بدراهمیرومیابدنگاهمیکنم...،ادامهدارد
فــرخ زاد را در صحنـه به جـرات میتــوان در میان 10چهـره برتر جهان بهعنــوان شــومن برگــزید.
زندگی نامه (بخش سیزدهم)
داستان فیلم متناسب با ذوق و سلیقهسینما برو های آن دوران نبود .زیرا تلفیقی از هیجان و س ك س و كتك كاری و سپس آرمیدن در كنار زیبا رویی كه همه كوشش ها برای ربودن دل او بوده دیده نمی شد. -4فیلم اصو ًال فاقد صحنه های رقص كاباره ای و س ك س ی و «بی پروا» و از این قبیل كه باعث فروش گیشه می شدند بود. -5اكران فیلم دقیق ًا مصادف شد با نمایش فیلم «ایواهلل» مرحوم نعمت اهلل آغاسی كه در تاریخ 1350/06/24اكران شد .دل های بی آرام در تاریخ /06/25 1350به نمایش در آمد. -6فیلم ایواهلل را هنرمندی هنرپیشگان نامداری مثل خانم لی لی و خانم سیمین غفاری پوشش می دادكه هر كدام از این دو با توجه به زیبایی و مختصات خاصی كه داشتند (ودارند) به تنهایی می توانست باعث فروش هر فیلمی شود ،در صورتی كه دل های بی آرام را سحر از تركیه بازی می كرد كه نه تنها كسی او را نمی شناخت بلكه از خصوصیات استثنایی خانم های لی لی و سیمین غفاری هم در او اثری دیده نمی شد! -7تمامی شانزده سینمای نمایش دهند دل های بی آرام در نزدیكی سینماهایی قرار داشتند كه مشغول اكران فیلم ایواهلل بودند .مث ًال سینما كاپری در ضلع شمال شرقی مدان 24اسفند (انقالب فعلی) دل های بی آرام را نمایش می داد و سینما انیورسال در ضلع جنوب غربی همان میدان فیلم ایواهلل را. -8نقش فریدون در دل های بی آرام تناسبی با كاراكتر و جذابیت ذاتی او نداشت .فریدون نقش مهندس معدنی را بازی می كرد (فرهاد) كه به فاصله یك ساعت پس از ورودش از آلمان به طهران عاشق نامزد برادرش نادر (ایرج قادری) می شود! آن هم زنی كه هیچگونه فاكتورهای عشق و عاشقی در او دیده نمی شد. -9فیلم مملو بود از صحنه های خشن و تكراری حفاری و خاكبرداری از معدن سنگ آهن و ماشین آالت مربوطه كه با یك داستان عشقی كه پایه فیلم بر مبنای آن استوار بود هیچگونه همخوانی نداشت. -10در البراتوار برای چاپ فیلم از فیلتر زرد رنگی استفاده شد كه باعث كاهش جذابیت آن شد و به اصطالح دیگر نقره ای نبود.
-11سحر آن قدر سیگار می كشید كه هر بار و برای هر سكانس باید همه منتظر تمام شدن سیگار كشیدن او می شدیم. این سیگار كشیدن او باعث شد بسیاری از صحنه هایی كه احتیاج به تحرك و دویدن داشت از فیلم حذف شوند .مث ًال در صحنه كنار دریا او باید سی قدم در كنار فریدون می دوید و ترانه باغ ستاره از فریدون هم روی آن سوار می شد كه نتوانست و این صحنه چهار بار گرفته شد ولی هر بار بعد از چند قدم سحر می ایستاد و شروع به نفس زدن و سرفه می كرد .نهایت ًا هم در مونتاژ فیلم از همین چند قدم استفاده شد (كه البته در فیلم باز هم از فریدون جا می ماند) و مجبور شدند آنرا با حركت آرام نمایش دهند تا طوالنی تر به نظر آید و لذا ترانه هم به ناچار حذف شد. -12فیلم دارای هیچگونه پرسناژ كمدی نبود كه از اركان اصلی جذابیت همه فیلم فارسی های آن زمان بود. به هر جهت روز دوم اكران بود كه همه متوجه شكست سنگین فیلم شدیم و فیلمی كه قرار بود حداقل دو هفته روی پرده شانزده سینما در طهران و سی سینما در شهرستان ها باشد و یك نسخه كامل آن هم به تركیه برود می رفت تا عالوه بر شكست مادی باعث از بین رفتن اعتبار نام فرخزاد نامی كه توسط پوران و فروغ فرخزاد تا به اینجا رسیده بود شود و بر كار تلویزیونی او هم اثر منفی بگذارد. ناگفته نماند كه هم در تیتراژ فیلم و هم
در تبلیغات مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی و «به زودی در این سینما» و آنونس فیلم و دیوار كوب های فیلم نام فریدون فرخزاد قبل از ایرج قادری و بسیار بزرگتر از آن قرار گرفت و این به خاطر شهرت بسیار فریدون در آنزمان بود. فریدون همه تالش خودش را برای جلو گیری از شكست قطعی فیلم كرد .من جمله همان شب یك آگهی به روزنامه كیهان دادیم كه فریدون فرخزاد در ساعت فالن و در سینما فالن به مدعوین خوش آمد خواهد گفت و به دنبال آن هر روز صبح در یك سینما و عصر به سینمایی دیگر می رفت و بدون احساس كسر شأن در ورودی درب سینما بلیط تماشاگران را پاره می كرد و قبل از شروع فیلم برای دوستدارانش كه بیشتر برای دیدن او آمده بودند تا تماشای فیلم عكس امضا می كرد یا با آنان عكس یادگاری می گرفت و نامه های آنها را قبول می كرد و به من می داد تا بعد سر فرصت به آنها جواب دهد. این كار او كه طبق معمول برای اولین بار در ایران اتفاق می افتاد باعث شد از روز سوم تعداد زیادی تماشاگر كه اكثر ًا خانم ها بودند برای دیدن خود او و نه دل های بی آرام به سینما بیایند .حتی بعضی از آنها به جای یك بلیط ده یا بیست بلیط می خریدند و یكی یكی برای پاره كردن به فریدون می دادند .اما مشكل این بود كه او در آن واحد نمی توانست. ...ادامه دارد
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 19
گزارشگری با قلمی 34ساله تالش دارم هر آنچه را که طی یک ماه با آن برخوردارم را به عنوان گزارشی به شما تقدیم کنم. اگر بخواهم پرونده حرفهای برای خود عنوان نمایم ،در قبل از انقالب و در سنین نوجوانی 15ـ 14سالگی ،چند مطلب کوتاه برای نشریات فیلم و هنر و کیهان بچهها نوشته باشم که چاپ هم شد ولی اولین نوشته کارنامهای خود را در آبان 1357تحت عنوان «انقالب پیروز شد» نوشتم که در مجله معتبر خواندنیها در 2 صفحه وسط چاپ شد که آن زمان 24ساله بودم و در آن مقاله نوشته بودم .حاال که شاه با سخنرانی خود تحت عنوان «صدای انقالب شنیدم» اعالم کرده است که حاضر است تنها سلطنت کند و حکومت را به سیاسیون واگذارد ،انقالب به پیروزی رسیده است و این وظیفه چهرههای ملی و سیاسیون شناخته شده و خوشنام است که بیایند و حکومت و مجلس را به دست بگیرند و وظایف شاه را طبق قانون مشخص نمایند و دولت ملی تشکیل
دهند و بیش از این ادامه درگیری به ضرر مملکت خواهد بود و این اولین مقاله و نوشته جدی من بود و تا امروز 34سال است براساس اعتقادات و باورها یخود نوشتهام و هرگز در نوشتهها و گفتههایم غیر از منافع ملت ایران و آزادی کشورم به هیچ چیز فکر نکردهام .و در این مسیر 34 ساله که هر آنچه را ادعا میکنم نوشته شده یا ضبط شده است وجود دارد .سختیها، درگیریها ،تهدیدها ،پیشنهادات و... همیشه وجود داشته است .زندگی در این مسیر 34ساله تنها هدفم این بوده که چه میتوانم تقدیم به هدفهایم نمایم .هرگز فکر نکردهام که چه به دست خواهم آورد چون به دنبال چیزی نیستم .بدهکاری هستم به سرزمینی که هویت و شناسنامه من است .و بسیاری مواقع احساس شرم و گناه میکنم که چرا نمیتوانم بیشتر و موثرتر حضور داشته باشم .ولی هر آنچه را که در توان داشتهام ،دریغ نکردهام و هنوز هم هر آنچه مینویسم گزارش ملی و میهنی برای شماست.
امسال بازیهای مذهبی پرده روابط و ارتباطات تلویزیونهای خارج از کشور با رژیم را کنار زد
تلویزیونهایی چون من و تو GMTV، ،PDFپرشیاوان TVو... برخالف سالهای گذشته امسال تلویزیونهایشان را تبدیل به هیات عزاداری کردند .رژیم جمهوری اسالمی امسال در ایام محرم و ده روز اول آن چنان شور و نمایشی راه انداخه بودند که طی 33سال گذشته بینظیر بود .از خزانه ملت دربند ایران بیلیونها تومان را خرج تحریف تاریخ صدر اسالم کرده بودند و هر مزخرف و تحمیلی را در تاریخ اعمال نمودند .این شارالتانهای به ظاهر مذهبی و نوکران والیت فقیه چنان صحرای کربالیی در دکانهای ریای خود ساخته بودند که اناسن حیران از این همه
وقاحت میشد .ولی شاید این نمایش اجباری و سراسری که به تلویزیونهای خارج از کشور هم سرایت کرده بود، عم ًال نشان داد در پس پرده چه میگذرد و دستورات تهران چگونه در این کانالهای فریبکاری اجرا میگردد .این کانالهای تصویری چند روزی سیاه پوش شدند و ادای مادرمردهها را درآوردند و حتم ًا هم ادعا و دلیلشان احترام به مردم و اعتقادات مذهبیشان بوده است و حتم ًا سالهای گذشته که اینقدر ولنگباز در بغل رژیم نرفته بودند ،مدعی هستند مردم به آنان اعتراض کردند و فحشهای رکیک هم دادهاند .البته بر پدر و مادر دروغگو لعنت!
گول شارالتانهای تلویزیونی را نخورید، اینان شما را زیر پایشان له میکنند تا به مقاصدشان برسند. چهرههای تلویزیونی کسانی هستند که وقتی به کارنامه زندگی هر کدامشان مراجعه میکنید ،کسانی هستند که برخالف حرفها ،ادعاها و ژستهایی که میگیرند و هوار ،هوار ،برای آزاد ایران و ایرانی میکنند ،افراد مفلوک و بدبخت و ضعیف هستند که حاضرند به خاطر پای منقلی ،رختخوابی ،کازینویی ،شکم چرانی؟!؟ ناموس نداشتهشان را بفروشند چه رسد به ایران و ایرانی!؟ و وای بر شما که ساده لوحانه وقت ،احساس و شعور خود را حراج این بی همه چیزها میکنید. سوال از شما این است که به راستی اگر این کانالهای ماهوارهای برقرار نمیشد، این اراذل و اوباش را کی میشناخت؟ جواب سالمشان را کسی نمیداد چون همه کسانی که اینان را قب ًال میشناختند به
خوبی ماهیت کثیف اینان را میدانستند ولی شوربختانه این شماها هستید که اینان را نمیشناسید و نمیدانید که پشت این چهرههای بزک کرده چه حرام زادههای بیشرفی النه کردهاند. خانم عزیز ،آقای محترم ،حداقل خودت برای شخصیت و شعورت اگر داری احترام قائل باش و برای هر یک از این چهرههای آشغل و مبتذل که غش و ضعف میکنی، یک ساعت هم وقت بگذار و گذشته اینان را مرور کن .خدا پدر اینترنت را بیامرزد. ببین اینان طی حداقل همین سی ،چهل سال اخیر در رختخواب چند حقوق بده خوابیدهاند! و هر روز به چه رنگی درآمدهاند که نمونه بارز آن نوریزاده، بهنود ،سازگارا ،اکبر گنجی و فرخ نگهدار و ...یک صف طویل چند صد نفره! مرا باش که خودم را خرج حرمت و احترام شماها میکنم در حالی که خودتان ذرهای برای خودتان احترام قائل نیستید!
آهای ملت فریب خورده، نگذارید شما را احمق فرض کنند
خون جوانان وطن به پای مشتی ایرانی بیوطن ریخته میشود
ای احمقهای طرفدار نمایندگان رژیم مانند اکبر گنجی ،محسن سازگارا ،محسن مخملباف ،ابراهیم نبوی و ...زندانی واقعی رژیم امثال ستار بهشتیها هستند که 33سال است متجاوز از دویست هزار زن و مرد را در زندانهایش کشته است. نه میوههای شوم صادراتی به خارج که به ظاهر به همان زندانی رفته باشند که 200هزار مثل ستار بهشتی رفتهاند .ولی این اراذل و اوباش آدمکش که مث ًال زندانی بودهاند مثل موشهای چاق و خپله در حریم زندگی تبعیدی ایرانیان رها شدهاند .اما کشته شدگان مظلوم و بیکسی مانند بهشتیها حتی خانوادههایشان اجازه دریافت
جنازههایشان را هم ندارند. وای بر ما ،ننگ و عار و خفت بر ما چند میلیونن ایرانی فراری که چنین رخت بیغیرتی و بیمسئولیتی بر تن کردهایم و حمال بی جیره و مواجب مزدورانی شدهایم که باعث پایمال شدن خون پاک 200 هزار کشته در زندانهای رژیم شدهاند و تنها جرمشان آزادیخواهی برای ملتشان بوده است .ملتی که بخشی از آن را ما خارج از کشور نشینان تشکیل میدهیم و در کمال بیمعرفتی نمکی شدهایم بر زخمهای ملتی دربند و اسیر که عزیزانش را چنین میکشند .وای بر ما.
سمبل و مظهر جوانمردی و انسانیت و پهلوانی را ویران کردهاند این گور ویرانه و در هم شکسته که در گوشهای از گورستان شهرستان خوی در دل خاک آرمیده است ،مظهر و سمبل فتوت و جوانمردی و انسانیت در سراسر ایران است .این گور کسی است که پهلوان تختیها و پهلوان حبیب خیبریها را فرزندان خلف او میدانند. این گور حقیر و فقیر و ویرانه متعلق به مردی است که حماسه شرف و مردانگی و انسانیت و پهلوانی را آفرید .کسی که هر ورزشکاری در هر رشتهای از ورزش و زندگی خود را مرید و پیرو او میداند. این گور ویران و غریب متعلق به اسطوره ابدی ایرانیان ،پوریای ولی است .کسی که در سر اول و آخر پهلوانی را به ورزشکاران آموخت .پهلوانی که وقتی صدای ناله و التماس پیرزنی را شنید که برای پیروزی پسرش دعا میکند ،در روز مسابقه به عمد باخت تا دل مادری نشکند .او باخت و جاودانه شد ولی برندگان زیادی بارها و بارها قهرمان ایران و جهان شدند و کسی نامی از آنان بیاد ندارد.
بیغیرتهای بیدرد
درد ستار پیاز کیلویی هزار و پانصد تومان بود نه درد شماها که مشکل عمل جراحی باسن ،دماغ و بوتاکس دارید ،او میدانست وقتی پیاز کیلویی هزار و پانصد تومان میشود ،فساد در خانهها ریشه میکند چون گرانی ،فقر و نداری مادر همه فسادهاست. نه شما که فقط به باال و پائین رفتن پوند، دالر و یورو فکر میکنید که در سود چه از دست میدهید! ستار درد نان سفر مردم داشت چون میدانست سفره بینان چه عواقب شومی برای خانوادهها دارد .نه شما که دردتان کنسرت این زنک و آن مردک است .ستار کارگری ساده در جنوبیترین ناکجا آباد تهران نان آور مادر بیمارش بود .ولی او به همه مادرهای ایران فکر میکرد .به همین
خاطر انسان بود و به خاطر شرف انسانیت معترض بود نه شما که دردتان کم و زیاد شدن سفرهای ییالق و قشالقتان به ایران است و اعتراضتان سوغاتی خریدن و خانه معامله کردن!
ای کاش خاطره نبود ،ای کاش دیروز نبود، ای کاش بچهگی نبود ،ای کاش خونه، کوچه ،بابای پیر مدرسه نبود ،ای کاش مشق ،دیکته ،حاضر و غایب نبود. ای کاش شاه نبود ،ای کاش ساواک نبود، ای کاش انقالب نبود ،ای کاش مردی با عباس سیاه مرگ نبود ،ای کاش عمامه بسری خونخوار با ایرفرانس هرگز نبود! ای کاش ،ای کاش ،این گره کور امروزمان
به دیروز وصل نبود ،ای کاش احساس، عاطفه ،محبت نبود ،ای کاش ساعت بر دیوار بازی نمیکرد ،ای کاش عقربه به خواب میرفت .تقویم ورق نمیخورد. ای کاش هیچ شناسنامهای باطل نمیشد، ای کاش یک قیچی میتوانست 33سال از عمر گذشته ما را ببرد و پاره کند و ای کاش دستی مهربان میتوانست این فاصله بزرگ شده را بهم گره بزند.
ای کاش نبود
مامور وزارت اطالعات در لندن با تریاک به دام پلیس افتاد
رژیم ضد انسانی ـ ایرانی مالیان ببیند چه به روز سرزمینمان آوردهاند و گوری که باید آرامگاه و قبر و زیارتگاه عاشقان اخالق و پهلوانی باشد ،به چنین شکل دردناکی دچار شده است .ولی آرامگاه خونخوار و جنایتکار تاریخ روح اهلل خمینی هندی زاده از هر چی بقول خودشان امام است بزرگتر و پرخرجتر و عوام گولزنتر است.
جامعه بیشرف یعنی این!
اول باید بپرسید چه کسانی واقع ًا میتوانند مدعی شوند درک و فهم و شعور معنی کلماتی چون شرف ،وجدان، تعهد ،مسئولیت را میشناسند!؟ وقتی که سقف تعهدات مردمی آنقدر پائیم میآید و خوار و سخیف و ذلیل میشود که سقف اهداف و تمایالت آنان به شکم و زیر ...ختم میشود ،وقتی جامعهای را 33سال زیر بمباران تبلیغاتی مسموم قرار میدهند و آموزش میدهند که یاد بگیرند فقط و فقط به منافع شخصی و نهایت در محدوده خانواده چند نفر فکر کنند و شب و روز اخبار ،نمایش ،سریال برایش میگذارند که قصه تمام آنان کالهبرداری و شکستن حریم انسانها و خانواده است ،جامعهای تربیت میشود که ثمرهاش بغل گوشمان است .هر روز تازهتر از تازهتری میرسد .رفیق قدیمی برای 2زار و یک پوند ،یورو رفیقش را مثل آب خوردن میفروشد .زن در کنار مردش و مرد در کنار زنش هر دو به جاده
خاکی میزنند! و هر دو شب و روز شعار اخالق و شئونات اجتماعی و اخالقی میدهند؟! کاسب دروغ میگوید ،تاجر کالهبردار است ،پدر علیه فرزندش به دادگاه میرود، زن ،همسرش را به زندان میاندازد! فرزند نقشه قتل پدرش را میکشد! و این آموزش دیدگان مکتب والیت فقیه و سرزمین امام زمانی و چاههای مقدس جمکران شماره 1 و 2با سرویسهای غیبی هر کجا که باشند یا هر کجا که بروند ،میوه و ثمرهای مسموم هستند که به هر محیطی آفت میزنند و ریشه سالمت و محبت هر جامعه را میخشکانند! حاال از مردمان چنین جامعهای از تعهد و مسئولیت در قبال سرنوشت کشور و مبارزه برای آزادیخواه! هاهاهاها؟ زهی خیال باطل ،و میماند مانند همیشه تعدادی انگشت شمار که قربانی ایستادگی و مقاومت خویش میشوند تا همرنگ جامعه نشوند.
مردی که سالها در لندن خود را مامور وزارت اطالعات معرفی میکرد و در پوشش ظاهری کارهای تجاری در این شهر با خانوادهاش زندگی میکرد با ادعای چند شاهد که اظهار میداشتند او بارها و بارها در تخلفات تجاری و عدم پس دادن پولهای مردم ،آنان را تهدید به اذیب و آزار خانوادههایشان در ایران میکرده است، در دام پلیس لندن افتاده است .او که در تابستان امسال از تهران به لندن مراجعت میکرده و حامل بیش از یک کیلو تریاک بوده است ،دستگیر و روانه زندان میشود تا تکلیف نهایی او مشخص شود و جرم و جریمهاش در دادگاه روشن گردد. این شخص و افرادی چون او از اراذل و اوباش حکومتی هستند که چند سالی است چون گله راهی اروپا میشوند تا زیر پوشش فعالیتهای تجاری ،عم ًال اطالعات و خبر از ایرانیان برون مرزی تهیه کنند و به نوعی وارد حریم زندگی ایرانیان فراری شوند و با اینکه سالهاست تلویزیون و مجله رنگارنگ و نشریه تریبون آزاد به ایرانیان هشدار میدهد متاسفانه توجه کافی از سوی بخشی از هموطنان نمیشود و زمانی که دچار آسیب و ضرر و زیان میشوند ،آنگاه فریادشان بلند میگردد .زندگی در شهری چون لندن که النه مار حکومت مالیان شده است و از در و دیوارش بوی تعفن حکومت اسالمی در ایران به مشام میرسد ،و میلیاردها پوند پول سیاه در قالب و پوشش تاسیس شرکتهای مختلف وارد چرخه تجاری اروپا میشود که از نمونه فعالیتهای این شرکتها میتوان به انتشار مجالت و روزنامههای همه چیز مجانی اشاره کرد یا کانالهای تلویزیونی
که چون قارچ هر روز چند تایی میرویند و هیچکس هم سوال نمیکند سرمایه اولیه آن از کجا تامین میشود مانند من و تو!؟ به راستی باید یقه چه کسی را گرفت؟ مزدوران و مامورین وزارت اطالعات بیشتر مقصر هستند یا مشتی انسان نما به نام ایرانی که خود را به ارزان ترین قیمتی میفروشند؟ و رژیم هم این را خود میداند که فروشنده حراجی و ارزان فروش بسیارند .یکی به خاطر اندکی پول، دیگری برای اینکه چهره عقب افتاده و حقیرش در تلویزیونی دیده شود .آن یکی برای دریافت یارانه و حقوق عقب افتاده ،تعدادی به دنبال چلو و خورشتی مجانی .خالصه رژیم شهر نویی ساخته است و مامورین خودش را هم به عنوان دالالن محبت بر سر کار گماشته است که واقع ًا هم این شغل برازنده و سزاوار تنها امثال آنهاست .امیدوار هستیم بتوانیم به عنوان یک رسانه حرفهای و ملی روزی این فرصت و امکان را داشته باشیم که سری به زندانهای انگلستان یا حداقل لندن بزنیم و صدها نفر که متاسفانه نام مقدس ایرانی را هم یدک میکشند به شما معرفی کنیم که به دلیل چه جرائمی پشت میلههای زندان خوش میگذرانند! آنچه سوژه این نوشته شده است دستگیری چنین افرادی است که عجیب و جالب اینکه هنوز هم اینان با اینکه در بند هم هستند دیگران را تهدید مینمایند و حرف از آدمکش و هفت تیرکش میزنند!؟ نکته دیگر اینکه اینان همکارانی داشتهاند که هنوز در این شهر فعال هستند که رفیق دزد و شریک قافله میباشند که نوبت افشای کارنامه اینان هم خواهد رسید .
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 20
حسنداعی
همدستی در جنایت
محافلقدرتمندطرفدارمماشات،بابوقوکرنا یکنظرسنجیقالبیرامنتشرکردهومیگویند که اکثریت مردم ایران ،بین جنگ یا توقف غنی سازی،گزینهاولیعنیجنگراترجیحمیدهند و از رژیم میخواهند تا بهرقیمت برنامه هسته ای را ادامه دهد .این محافل و در رأس آن بنیاد راکفلروپالشیر،باخرجمیلیونهادالروکمک به دهها رسانه و سازمان مثل نایاک و شورای امیر احمدی ،از سیاست دوستی و سازش با جمهوریاسالمیدفاعمیکنند درحالیکهسیسالحکومتآخوندی،اقتصاد مملکت را نابود و در نتیجه بخش عظیمی از مردم ایران را دچار فقر و فالکت کرده ،و در حالیکه جنون رژیم برای دست یابی به بمب اتم ،باعث افزایش تحریم های بین المللی و ویرانی بیشتر کشور شده و خطر حمله نظامی و جنگ کشور را تهدید میکند و در حالیکه مردم ایران با نفرت و خشم به برنامه هسته ای نگاه میکنند و حتی جناح های حکومتی نیز علیرغم سانسور و توپ و تشرهای خامنه ای، به صدا درآمده و خواهان توقف برنامه هسته ای شده اند ،هفته گذشته ،محافل طرفدار رژیم آخوندی در آمریکا و البیست های حرفه ای یکباردیگربهصحنهآمدندوبایککارزاررسانه ای ،مرزهای جدیدی از دروغگوئی حیرت آور بنفعرژیمایرانرابهنمایشگذاشتند روز 17اکتبر ،موسسه معروف استیمسون در واشنگتنباهمکاریبنیادآلمانیهاینریشبول یککنفرانسمطبوعاتیبرگزارکردتانتایجیک نظرسنجی قالبی از مردم ایران را منتشر کند. پس از این کنفرانس ،چندین رسانه معروف و بانفوذ آمریکا این نظرسنجی را منتشر کردند. مطابق این نظرسنجی ،گویا مردم ایران بطور کامل و دربست ،حامی برنامه هسته ای رژیم هستند و از مقاومت رژیم برای دستیابی به حق مسلمهستهایدفاعمیکنند.درایننظرسنجی گویا از مردم سوال شده که آیا موافقید که برنامه هسته ای ادامه داشته باشد اما رژیم فقط دست از غنی سازی اورانیوم در داخل کشور بردارد و در مقابل ،تحریم های غرب هم متوقف شوند و اقتصاد کشور بهبود یابد و خطر جنگ هم دور گردد؟ اکثریت قاطع مردم پاسخ داده اند که خیر ،غنی سازی باید به هر قیمت حتی وقوع جنگ و ادامه تحریم ها ادامه یابد .یعنی مردم ایران ،جنگ و بدبختی را می پذیرند اما حاضر نیستندکهبرنامههستهایوغنیسازیمتوقف شود .اشتباه نخوانده اید ،در این نظرسنجی قالبی گفته شده که اکثریت مردم ایران جنگ را بر متوقف کردن برنامه هسته ای ترجیح میدهند.
اگرچهدرطیچندسالگذشتهدرآمریکا،انتشار نظرسنجی های جعلی و دروغبافی در مورد جمهوریاسالمییکیازکارهایروزمرهالبی مماشات با رژیم ایران بوده است ،اما حامیان و مجریان نظرسنجی اخیر ،از سال 2007تاکنون، گوی سبقت را از همه در واشنگتن ربودند و در نظرسنجی هائی که مرتب منتشر میکنند، رژیمرامشروع،باثباتودارایحمایتمردمی معرفی میکنند .برای خود من که سالهاست با این محافل آشنا هستم ،این میزان از دروغگوئی شوکهکنندهوباورنکردنیاست. این محافل همان کسانی هستند که سه سال پیش ،در اوج جنبش سبز و سرکوب وحشیانه مردم،یعنیزمانیکهبهجوانانمردمدرکهریزک تجاوز میکردند و دهها نفر را در خیابانها با گلوله و قمه کشتند و در حالیکه میلیونها نفر درخیابانهاعلیهرژیمتظاهراتمیکردند،همین محافل و همین موسسه ،یک نظرسنجی شرم آور منتشر کردند که طبق آن ،گویا 81درصد مردم ایران احمدی نژاد را رئیس جمهور مشروعخودشانمعرفیکردهبودند. این نظرسنجی های بی پایه که مرتبا در آمریکا منتشرمیشوندومخاطبآننیزفقطآمریکائی ها هستند ،چند مجری ایرانی دارد اما صحنه گردان و حامی اصلی آن ،محافل طرفدار مماشات و دوستی با رژیم ایران هستند که مهمترینآن،بینادبرادرانراکفلروبینادپالشیر میباشند. نفر اصلی ایرانی که مسئول اصلی اجرائی این نظرسنجی هااست فردی بنام ابراهیم محسنی است که در دانشگاه مریلند مشغول گذراندن دوره دکتری است و در چندین نظر سنجی قبلی هم نقش اساسی داشته .برای اینکه این فرد را خوب بشناسیم فقط به یک موضوع در موردایشاناشارهمیکنم.سالگذشتهکهجنبش وال استریت در آمریکا شروع شد و رژیم در تهران نمایشاتی براه انداخت و بسیجیان نیز به حمایت از جنبش وال استریت تظاهرات میکردند ،همین ابراهیم حسینی به دعوت بسیج دانشجوئی به ایران رفت برای آنها سخنرانیکردونمایشمثالضدامپریالیستیو ضدسرمایهداریآخوندهارارونقداد.بنابراین میتوان حدس زد که اگر کسی مثل محسنی نظرسنجیانجامدهد،نتیجهآنچهخواهدبود. ابراهیم محسنی در دانشگاه مریلند درس میخواند و این نظرسنجی ها را به کمک استاد خودش یعنی استیون کول انجام میدهد .کول در همین دانشگاه یک بخشی بنام ورلد پابیک اپینیون دارد که این نظرسنجی ها را اداره میکند و حامی اصلی مالی آن نیز بنیاد راکفلر و بنیاد پالشیرهستند. اولیننظرسنجیمهماینموسسهدرسال2007 بود که در مراسمی که برای معرفی آن برگزار شد تریتا پارسی هم حضور داشت و در آن گفته شده بود که اکثریت قاطع مردم ایران یعنی 91
درصد مردم از برنامه هسته ای و حق مسلم هستهایدفاعمیکنندومعتقدندکهغنیسازی اورانیوم هم باید در کشور انجام شود. بهمین تریتب در نظرسنجی سال 74 ،2008 درصد مردم گفته بودند که به دولت احمدی نژاد اعتماد دارند 66 .درصد از مدیریت احمدی نژاد در اداره کشور راضی بودند .از همه جالب تر این بود که در نظرسنجی ماه مه 71،2009درصد مردم گفته بودند که در کشور آزادی بیان و ابراز عقیده وجود دارد و 62درصد خواهاننظارتفقهابرقوانینمملکتیبودند. اما وقیح ترین نظرسنجی ،در سپتامبر 2009 یعنی چهارماه پس از انتخابات قالبی ریاست جمهوریودربحبوحهجنبشسبزوکهریزکی کردن و کشتار مردم انجام شد .درحالیکه در آنزمان ،میلیونها نفر در خیابانها تظاهرات میکردند ،درآن نظرسنجی ،ادعا شده بود که 81درصد مردم احمدی نژاد رئیس جمهور مشروع خودشان میدانند .این نظرسنجی به تنهائی نشان میدهد که دروغگوئی بنفع آخوندها نه تنها حد و مرز ندارد ،بلکه میشود درمهمترینرسانههایآمریکااینحرفهارازدو عده ای هم برای آن کف میزنند و از آن حمایت مالیمیکنند. این چه محافلی در آمریکا هستند که یک بسیجی مثل محسنی را حمایت میکنند تا یک نظرسنجی جعلی درست کرده و بنفع رژیمایرانتبلیغکند؟دوبنیاداصلییعنیبیناد برادرانراکفلروبنیادپالشیرحامیاصلیالبی مماشاتوایننظرسنجیهاهستند. این 2بیناد ااز سال 97که البی کمپانی های بزرگ برای برداشتن تحریم از روی رژیم براه افتاد ،در صحنه حاضر بوده اند و در این مسیر میلیونهادالراعطاکردهاند.بهامثالشورایامیر احمدی یا نایاک کمک کرده و میکنند ،افراد رژیم مثل حسین موسویان را به آمریکا میآورند، بهآنانکمکمالیمیکنند،برایشانکتابچاپ میکنند و البی آنها را تحت حمایت خود قرار میدهند .مذاکرات پشت پرده آمریکا با رژیم را راه اندازی کرده اند و به دهها رسانه ها و موسسه تحقیقیکمکمالیمیکنندتاسیاستدوستی بارژیمایرانراتقویتنمایند. این نظرسنجی ها و این دروغپراکنی ها ،مثل هزاران مقاله و گزارشی که در 15سال گذشته توسط این محافل منتشر شده ،مثل دهها کنفرانس و سمیناری که برگزار شده ،بخشی ار البی گسترده این محافل برای فریب افکار عمومیوجهتدادنبهسیاستآمریکاستتا دولت آمریکا از فشار و تحریم رژیم ایران دست برداشتهودرجهتسازشودوستیباآخوندها حرکتکند.حرفاصلیاینمحافلنیزهمین استکهتحریموفشارعلیهرژیمبیفایدهاستو تنهانتیجهآن،حمایتبیشترمردمازرژیماست. بنابراین ،آمریکا باید در نهایت ،یک جمهوری اسالمی مجهز به سالح هسته ای و مسلط بر منطقهرابپذیرئوهمانطورکهباچینبهسازش رسید،باآخوندهاهمکناربیاید. جالب اینجاست که محافل و رسانه هایی که اینگونه نظرسنجی های دروغین را بخورد مردممیدهند،هدفخودشونرابیانحقیقت و آشنائی با نظرات واقعی مردم ایران معرفی میکنند.
یک دست نوشته از زنده یاد احمد کسروی
فرض را بر این بگذارید که تمامی کارمندان زحمتکش شهرداری از همین امروز به مدت یک ماه دست از کار بکشند و اعتصاب کنند ،چه اتفاقی می افتد ؟ تمامی شهرها را زباله و کثافت بر میدارد و هیچ کس حاضر نمیشود حتی برای خرید مایحتاج روزانه خود پایش را از در خانه بیرون بگذارد ،چه برسد به آنکه ساعتها در آن فضای مسموم و آلوده تنفس کند . اگر از همین امروز به مدت یک ماه تمامی پزشکان ،جراحان و پرستاران اعتصاب کنند فاجعه ای انسانی به بار خواهدآمد که حتی تصورش پشت آدمی را به لرزه میاورد یا حتی ارتشیان اگر بمدت یکماه مرزها را رها کرده و به خانه هایشان بازکردند ،نانوا
ها ،لوله کش ها ،سیم کش ها ،مخابرات ،شرکت نفت ،گاز و … ..حال به این فکر کنید که اگر آخوندها و امام جمعه ها به مدت یکماه که هیچ ،یک سال هم کم است به صورت مادام العمر دست به اعتصاب بزنند .....آیا اتفاقی می افتد !!!؟ ....آیا آبی از آب تکان می خورد !!!؟ همین که اعالم اعتصاب کنند و دست از خر کردن خلق خدا بشورند ،دیگر از دروغ و نفاق و منبر ،شب اول قبر و نکیر و منکر و مهمالت و موهومات و غول آسمانی خبری نخواهد بود و آن زمان چقدر دنیا زیبا میشود .....اما نه ،یک جا نبودن آنها را احساس می کنیم ........قبرستانها !!! .... جایی که ریشه شغلی آنها بوده ....به نظر
من اگر همه ما دست بدست هم دهیم و یک حمد و سوره را هم از بر نمائیم ،دیگر به وجود الوجود هیچ آخوندی نیازی نیست .نفس کشیدن در آن فضا تماشایی خواهد بود ،آخوندها هم یاد میگیرند که نان آخوندی ،نان شرک است
خود کشی مینا اسدی
دیروز ٬با دوستی قرار داشتم.ساعت دو بعد از ظهر دم سینمای *ساگا* .برای تماشای فیلم (... )en oväntad vänskapچون که پنج شنبه ی پیش با همین دوست٬برای دیدن همین فیلم قرار داشتم و به خاطر پیدا نکردن کلیدخانهبهموقعنرسیدماینبارساعتیزودتر ازخانهبیرونزدم.نرسیدهبهباجهیکنترلبلیط انبوهیازمردمرادیدمکهنگرانایستادهبودند.. نیازی نبود که از کسی به پرسم که چه خبر است ...بلندگویمترودمبدمباهیجانتکرارمیکرد :بهدلیلیکاتفاقدرایستگاهسولناقطاردیرمی رسد...کی...و چه وقت ...دیگر برای من مهم نبود .با تجربه ی سالیانم می دانستم که کسی خودش را زیر قطار انداخته است .فکرم به هزار خانه سرکشید .پیش از هر چیز به پسرانم زنگ زدم .بابک مثل همیشه پیامگیر داشت...لطفن پیام بگذارید...از او آبی گرم نمی شد...اگر هم گوشی را بر می داشت همان جواب همیشگی رامیدادانگاراینجوابراویژهیمادرشروی پیامگیرگذاشتهاست:مامانجون....بهپسرت زنگ بزن که روزنامه نگار است..!.و گوشی را میگذاشت.به پیشنهاد او نیازی نبود٬خودم همیشههمینکاررامیکردم.پسبهبهرنگزنگ زدم و با صدایی بی تشویش و آرام گفتم:پسرم قطارنمیآید...دیرمیرسم...شتابزدهپرسید:به
ما اینگونه ما شدیم! راهنمایایرانیشدن
آیدینسیارسریع فرض کنیم شما یک انسان خارجی هستید و هنگام گشت و گذار در سواحل خارج (!) در اثر برخورد نارگیلی سفت و محکم به مغزتان، تصمیم می گیرید بیاید ایران و بعد از مدتی هم ایرانیشوید.یعنیخویوخصلتایرانیپیدا کنید؛ بطوری که هرجا رفتید و هرکاری کردید، به شما بگویند معلومه که ایرانی هستی! با این مقدمه ی کوتاه آموزش گام به گام ایرانی شدن را شروعمیکنیم: )1حتما فکر می کنید در مرحله ی اول حتما باید تشریف بیاورید ایران و با پوست و گوشت خودخاکاینجارالمسکنید،ولینیازیبهاین کارهانیست.همینکهپشتلپتاپبنشینید و این ها را بخوانید کفایت می کند ،فقط بی زحمت بروید و پیژامه و عرق گیر سفید تنتان کنیدتاازنظرظاهریمشکلکارحلشود. )2غیرقابلپیشبینیباشید!شمابهعنوانیک ایرانیبایدتماممعادالتذهنیجامعهشناسان وپژوهشگرانرابرهمبزنید.چهمعنیمیدهد آدم معادله ی ذهنی داشته باشد؟ گاهی حتی بایدمعادالتذهنیخودتانراهمبههمبریزید. مثالپیشخودبگوییدصبحمیرمبانک،غروب بچه ها رو می برم پارک ،شب هم با خانوم میریم مهمونی! ولی در عمل صبح بروید قهوه خانه،
کجا؟....بهبیرگیتاکهدمسینمامنتظرمناست ......بیحوصلهگفت:بهاوزنگبزن...وچون که مرا خوب می شناسد می دانست که سوالی دارم :مامان جون ....من اینجا نشسته ام با هزار خبر...بهپسرتزنگبزن...منظورشبابکبود :...کار دارم ...باید بنویسم ...باشه مامان جون ؟ ...مامان جون...کلمه ی رمز دو برادر بود برای دست به سر کردن من وقتی که بیخودی به آنها زنگ می زدم.اگر حرف اصلی را نمی زدم گوشی را می گذاشت و دیگر دستم به دامنش نمی رسید!پس جمله ای که در سرم دور میزد از دهانم پرید :یکی خودش را زیر قطار اندا خت ...کیبود؟جوانبود؟خارجیبود؟ایرانیبود ؟ مرد؟ با فریا د گفت :ما این خبر را نداریم...یا من ندارم...چه خبر تازه ای ست .هر روز یکی خودش را می کشد...وحشت زده پرسیدم :هر روز ؟ :....هر روز :...و این خبر نیست ؟ کسی ...جایی نمی نویسد؟ من با خودم حرف می زدم...بهرنگگوشیراگذاشتهبودورفتهبود.... سروصدایمردم...صدایهیجانزدهیمردی که لحظه به لحظه در میکر وفون می دمید و از شنیدن صدای خودش از بلند گو دچار حیرت وشعف می شد در سرم صدا می کرد اما من به مادری می اندیشیدم که آسوده در خانه راه میرود ...زیر لب ترانه ای را زمز مه می کند...یا به دنبال زندگیبهتردرحالدوندگیست...ویاشایددر انتظارقطار٬درمیانماایستادهاستونمیداندکه خبری... درراهاستکهزندگیشراویرانمیکند.
از پسرم که نا امید شدم...به مردم دور و برم پناه بردم...شما می دانید چه شد؟ زنی که در نزدیکیمنایستادهبود ٬سرشراچرخاندوبه جایجواب٬بهفارسیپرسید:شماایرانیهستید ؟ البد از لهجه ام به این کشف بزرگ رسیده بود .اینباربهفارسی٬کهزبانمسلطمنبودوبااین زبان مثل بلبل حرف می زدم و مورد پرسش قرار نمی گرفتم گفتم :کسی خود کشی کرده است؟زنبیاعتنابهپرسشمنگفت:اینوقت روز ...الکل نخورده ٬شنبه نیست ...شب هم نیست...ساعتیکبعدازظهراست...مردمبی کارند ! راست می گفت .مردم بی کاربودند... تا چشم کار می کرد ما بودیم ...ما تبعیدیان و مهاجران...تک و توکی سر بور می دیدم که باز هم ما بودیم با موهای طالیی .سویدی ها که ما ایرانی ها به آنها ٬خارجی ها می گفتیم سر کار بودند.وقتیپسازساعتیقطاریرسیدکهمارابه ایستگاهبعدیبرساندتابااتوبوسبهشهربرویم ٬همهبههمهجومآوردند...چندنفریخودمانرا کنارکشیدیم...درسنوسالینبودیمکهدست و پایمان را فدا کنیم تا نیم ساعت زود تر برسیم! سالمندانیکههنوزرویپاهایمانراهمیرفتیماگر چهآهسته٬اما٬میرسیدیم.قطاریکهبهسرعت از راه می رسید نمی دانست که تا چند دقیقه ی دیگرانسانجانبهلبرسیدهایراازبندزندگی رهامیکند...مثلهمیشهفقطمیشنیدیمیامی خواندیم که :راننده ی قطار٬گریان و پریشان به بیمارستانبردهشد. ایننوشنهادامهدارد.......
غروب بروید استادیوم ،سر شب هم بیفتید و بخوابید! )3به یاد داشته باشید که یک ایرانی هیچ وقت اشتباه نمی کند و از آنجایی که هیچ وقت اشتباه نمی کند ،هیچ وقت هم مقصر نیست و از آنجاییکههیچوقتمقصرنیست،ماندگارمی شود اگر موقعی احساس کردید که دلتان می خواهد اشتباه خود را بپذیرید و خدای نکرده از کسی عذرخواهی کنید ،بدانید که از استعداد ایرانیشدنکامالبیبهرهایدوپیشنهادمیشود کشوردیگریراانتخابکنید.مثالژاپن! )4اصوال ایرانی می تواند .هر وقت مشاهده کردید که نمی توانید (!) بدانید دست های پشت پرده ،عناصر معلوم الحال امپریالیسم، موجودات ماوراء الطبیعه ،دوستان ،آشنایان، فامیل ،اقوام ،بستگان و حسودان و عنودان شما راازرسیدنبههدفتانبازمیدارند. )5برای ایرانی شدن فقط و فقط یک شرط الزم و کافی وجود دارد و آن هم این است که خیلی راستشرانگوییدیاحداقلسعیکنیدکهراستش رانگویید.بهچندمثالزیرتوجهکنید: الف)شماخوشحالیدوازشوقوذوقدراقصی نقاطتانجشنوسروربرپاست.دوستیبرشما واردمیشود! –داداشبزنمبهتختهامروزروفرمی! – نه آقا به خدا همه اینا عصبیه! شاعر میگه این خندهیمنازگریهغمانگیزتراست... بعدازگفتناینجملهدپرسشوید.
ب) شما پولدارید و از پولداری دارید خفه می شوید .پشت چراغ قرمز نیازمندی به شیشه ی اتومبیلشاسیبلندتانمیکوبد.میکشیدپایین (شیشهرا)نیازمندباچهرهایعاجزودرماندهاز شماطلبکمکمیکند.باگشادهروییوکمال تواضع او را می پذیرید و با او هم کالم می شوید و آنقدر از وضعیت بد بازار و بحران اقتصادی و جنبشوالاستریتو...مینالیدتاآنکهنیازمند دلش به رحم می آید و دست می کند توی جیبشوچندتاهزارتومنیپارهپورهدرمیآورد. بعدباچشمانیاشکآلودمیگوید:بیاداداش! امروز فقط همین قدر رو رو کار کردم .واقعا آدم با دیدن امثال شما می فهمه که از ما محتاج تر هم هست .شما نیازمند را در آغوش می کشید و سپس او را از ماشین پرت می کنید بیرون و با پولآنبندهخدابنزینمیزنید. )6سعیکنیدهیچوقتاحساسخوشبختی نکنید .شما بعنوان یک ایرانی باید همیشه بدبخت و سیه روز باشید و سیه روزان را دوست داشته باشید! خوشحالی و شادمانی برای مزدورانوخائنانومفسداناقتصادیاست. شما با رعایت موارد فوق 90درصد ایرانی شده اید .حاال فقط 10درصد تا رویای خود فاصله دارید.درمرحلهیآخر،بایدچندتافحشآبدار به نویسنده ی مطلب که به ایران و ایرانی توهین کرده و خون پاک آریایی شما را نادیده گرفته، بدهید و بعد به بغل دستی تان بگویید :ولی خداییشراستمیگفتا!
حيف از «کيهان لندن» و مفهوم «سلطنت -طلب»! یادم میآید اکبر اعتماد رئیس انرژی اتمی زمان شاه صبح تا شب در لندن در دفتر کیهان پالس بود و میگفتند چون واالحضرت اشرف نوکر جدید آورده ،این را فرستاده کهبهبهانه ی نظارت برکمکهایواالحضرت،سرشدرلندنگرم باشد!..... کیهانلندنبعدازیکربعقرنانتشاردربرونمرز، وضعیغمانگیزدارد.اینهفتهنامهکهدرراستای حفظ ارزشهای ملی منتشر میشد و به علت حضور چند تن از وزرای محمدرضاشاهی در هیأت مدیره اش ،و وعده حمایت مالی ،چند صباحی گرایشهای سلطنت طلبانه داشت، اکنونکهباگسترشاینترنتازسوددهیافتاده، رویدستنویسندگانوکادرفنیماندهاست. وزرایمحمدرضاشاهیتاآنجاکهتوانستندبهنام کیهان از جا و ناجا پول گرفتند و وابستند و قمپز درکردندوخودشانرابستندوهرجاهمروزنامه سودی داد سهم خودشان را برداشتند و حال که آردشانرابیختهاندوالکشانراآویختهاند،کیهان لندن را با بدهیهایش رها کرده اند! اکبر اعتماد هم سر از جمهوری اسالمی درآورد! و به غنی
هادیخرسندی
کردناورانیومهایآخوندهاپرداخت. کیهانلندنکهاکنونازهمکاریروزنامهنویسان باسابقه ای چون دکتر االهه بقراط ،دکتر محمد عاصمی ،احمد احرار ،دکتر صدرالدین الهی، داریوشهمایون،ناصرمحمدی،دکترعلیرضا نوری زاده ،شاهین فاطمی و هادی خرسندی – ....با گرایش های گوناگون و ناهمگون - برخوردار است ،در کنار دنیای بی در و پیکر سایتهایمجازی،رسانهایستکهبویدلانگیز مرکبچاپبرکاغذکاهیمیدهد.نشریهایست مستقل که نه نوکر اشرف در آن دخیل است نه وزرا و دیپلمات های کاسبکار و فرصتطلب محمدرضاشاهی. اینسرودهیبیستسالپیشچقدرخوباین حضرات«سلطنت-طلب»راتصویرمیکند: دیدم آقای سلطنتطلبی که خمینی شدهست موالیش میکند از رژیم او تعریف با اراجیف گوش فرسایش گفتم این بود سلطنتطلبی؟ با تمام فغان و غوغایش
گفت آمد امام و شد توقیف ثروت بنده طبق فتوایش لیک در پس گرفتن اموال شاه جنبی نخورد از جایش نامه دادم خودم حضور امام عربی بود نصف انشایش گفتم این بینوا طلب دارد از شما باغ و ملک و ویالیش ثروتم را اگر که پس بدهید نوکرم بر امام و آبایش آن امام عزیز هم فوری تلفن زد به احمدآقایش رفع توقیف شد ز اموالم جان به قربان قد و باالیش بله من سلطنت-طلب بودم نکنم هیچوقت حاشایش «سلطنت» با «طلب» دوتا لفظ است بکن از همدگر مجزایش
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 21
آن مدعیان روشنفکری
شرحی دربارۀ بیطرفی ارتش رحیم شریفی
فروردین 1373
در شمارۀ ،150پنجم فروردین ماه ،1373روزنامۀ کیهان مقالهای از آقای محسن خلف بیگی زیر عنوان «چرا ارتش اعالم بیطرفی کرد؟» به چاپ رسیده بود که نقدی بر گفتارهای نگارنده پیرامون همین موضوع میبود .لذا یادآوری چند نکته را به عنوان توضیح ،ضروری دانستم. آقای محسن خلف بیگی به عنوان مقدمه به دو نکته اشاره داشتهاند که دربارۀ هر یک به اختصار توضیح عرض میکنم: 1ـ ایشان فرض را در این گرفتهاند که «جامعۀ روستایی» ایران به دلیل اعتقادات «خرافی» و مذهبی و به تأثیر تبلیغات مالیان ،فرزندان خود را از سربازخانهها فراخواندند و برای فرماندهان ارتش مشکالتی را به همرساندند. اما نگارنده برآنم که چنین فرضی از بنیاد بیپایه است .زیرا :او ًال در مبارزات خیابانی و بسیج مردمی در کشور ما ،مطلق ًا جامعۀ روستایی فاقد تأثیر است که این نظر را تجربیات سیاسی ما از جنبش مشروطیت به این سو تائید میکند .حرکت مردم برای احقاق حق یا دنباله روی از یک رهبر ملی یا نظامی یا ایدئولوژیکی یا مذهبی همواره در جامعۀ شهری شکل گرفته که نقطۀ اهرم تعیین کنندۀ آن در تهران بوده است. برای نمونه در جنبش مشروطیت از ماجراهای «بست نشستن» گرفته تا تظاهرات خیابانی ،محور بنیادی مبارزات در تهران بود و توجه جبهۀ مخالف نیز همواره معطوف به تهران میبود که پس از به توپ بسته شدن مجلس توسط محمد علی شاه ،کانون مبارزه به تبریز منتقل گردید و سرداران ملی نیز از همین شهر برخاستند .رضا شاه که سودای قدرت در سر داشت با کمک روحانیت جو سکوت را آفرید تا با کمترین درگیری رأی مجلس مؤسسان را برای سلطنت خود به دست آورد و به ویژه سکوت مورد نیاز او در پایتخت بود وگرنه هم او به هنگام سردار سپهی و نخست وزیریش ایل نشینان مسلح را نیز سرکوب کرده بود و از سوی دیگر در قیام خود تکیه گاه پشتیبانی خود را نیروی نظامی زیر فرمان خویش قرار داده بود .شادروان دکتر محمد مصدق که نام آورترین مبارز ملی ما در تاریخ معاصر ما است ،با آنکه در پیکار خویش هیچگونه «سازمان دهی» نداشت ،اما با شعار ملی کردن نفت ـ که در حقیقت یک شعار استقالل جویانه بود ـ به یاوری مردم شهرنشین و به ویژه :تهران ،اصفهان و آبادان در تشکل «افکار عمومی» پس از جدا سری روحانیت از ملیون ،بر نیروی آنان نیز چیره گشت و به هیچگونهپشتیبانیروستانشیناننیازینداشت. حزب توده نیز که در سازماندهی نیروهای خود مقاله برجستهای را به روستائیان داده بود و در کار سازماندهی نیز چیرهدست بود ،هرگز در این زمینه توفیقی نیافت« .سازمان دهقانی» آن به تشکل الزم نرسید. آنچه حزب توده را در بسیج مردمی موفق کرده بود ،تنها گرایش جامعۀ شهری ،بخصوص در تهران و اصفهان و آبادان و باالخص براساس جذب گروههای مربوط به الیههای درس خوانده و تعلیم آنها به عنوان «کادر» از یک طرف و تودههای کارگری این مراکز با استفاده از همین کادرها ،از طرف دیگر میبود. جنبش مذهبی امام خمینی نیز با پشتیبانی مخفیانۀ گروههای چپ در داخل و رادیکالهای فلسطینی در خارج ،مطلق ًا با نقطۀ اهرم تودههای شهری ،به ویژه تهران مؤثر افتاد که در این میان خنثی کردن نقش ارتش برای دستیابی به قدرت برایش حیاتیترین آلت مبارزاتی بود که با دستیاری شخص قره باغی بدین هدف نایل آمد .ارتش ایران را اصو ًال «سربازان وظیفه» که بخشی از آن را روستانشینان تشکیل میدادند ،نیرو نمیبخشید ،بلکه ارتش 400هزار نفری ایران ،حتی اگر تمامی سربازان وظیفهاش را هم از دست میداد ،کمترین ضعفی در مبارزه با مالیان و پیشگری از به قدرت رسیدنشان را پدید نمیآورد .سنجش نیروهای طرفین (اگر ارتش را یک طرف حساب کنیم) بسیار آسان است .راه حل نهایی همان بود که خمینی با همدستی قره باغی به انجام رسانید و با اعالم بیطرفی ارتش ،کشورمان را به روحانیت دنیاخوار ،آن هم دو دستی تقدیم کرد. 2ـ نویسندۀ محترم پس از تعارفات به شادروان بختیار و با عنوان کردن «زنده یاد» و ابراز ارادت همیشگی نسبت به او ،صدور اعالمیۀ بیطرفی را ناشی از «اشتباه» او گرفتهاند ،که اگر قرآنی امضا میکرد و وفاداری خود را به قانون اساسی و رژیم سلطنتی مشروطه اعالم میداشت، آنگاه فرماندههای ارتش «تا آخرین نفس» از وی پشتیبانی میکردند. اما بختیار به جای این کار: ـ از رژیم گذشته بدگویی کرد که فرماندهان ارتش را دلسر نمود. ـ از ورود خمینی به کشور ـ برخالف میل ارتشیان ـ جلوگیری نکرد. ـ (بنا بر شایعههای واقعی) خود را نامزد نخست وزیری خمینی کرد. ـ به برقراری جمهوری تمایل داشت (به استناد پیامش به سنجابی) و... و این عوامل ارتشیان را که به حراست قانون اساسی و حفظ پادشاهی مشروطه سوگند خورده بودند ،هراسان کرد و آنجا که دیدند حرفهای بختیار و مذهبیون یکی است «از خواب غفلت بیدار شدند» و «لذا، اجبار ًا دست از حمایت بختیار برداشته ،اعالم بیطرفی کردند»! در این باب باید یادآور این نکات شوم که: جوی که در آن روزهای تاریک ،مذهبیون و نیروهای چپ ـ در آن ّ ساخته بودند ،حتی «تاکتیک سکوت» در برابر رژیم گذشته مطلق ًا اشتباه بود ،مگر آن که بختیار «استراتژی زور» را بالمقدمه و بی هیچ بهانهای پیش میگرفت که این امر ابد ًا با بنیادهای فکری او که همانا اصل را بر حاکمیت مردم میگذاشت ،جور در نمیآمد .بختیار فقط در یک صورت میتوانست از نیروهای نظامی برای سرکوب مخالفان و
فرخ فروزین
سرکردگان آنها سود برد ،و آن هنگامی بود که نیروی مخالف دست به اسلحه میبرد ،او کشتار و سرکوب نظامی را نمیپذیرفت. بسیاری از هموطنان با این روش مخالف بوده و هستند .اما اگر هم حق با این دسته باشد ،انتقاد درست بر این است که بگوئیم :انتخاب بختیار کار درستی نبود ،نه این که بختیار اشتباه کرد .بنابراین آنچه از بختیار ـ با آن سابقۀ سیاسیش ـ بر میآمد آن بود که شعارهای مخالفان را از انحصار آنان بیرون بیاورد و یادآور شود که جبهۀ دیگری نیز وجود دارد که به رغم توافق بر سر «فساد» رژیم گذشته ،طرفدار رفرم قانونی است و نه برانگیزاندن تودهها و راندن گله وار آنها به سوی هدفی کور که سرانجامش (چنان که بختیار گفت) برقراری یک دیکتاتوری سیاه مذهبی است که صد درجه بدتر از دیکتاتوری نظامی گذشته خواهد بود. ـ مسئله ممانعت از بازگرداندن خمینی یا بازگشت او به ایران دو مشکل اساسی را مطرح میساخت ،یکی این که ممانعت از ورود خمینی نقطۀ اهرم جدیدی را به مالیان میداد تا در برانگیختن مردم دستاویز جدیدی به دست آورند و کار بحران را تشدید کنند .دو دیگر این که اصل ممانعت از بازگشت کسی که شناسنامه و گذرنامۀ ایرانی دارد به وطنش ،با هیچ قاعدۀ دموکراتیکی دمسازی و هماهنگی نداشت ،که بختیار هرگز به عدول از چنان قواعدی متمایل نبود .باید بیفزایم که در آن هنگام هنوز بختیار ارتش را پشتیبان خود میدید و با احساس همین دلگرمی بود که از آمدن خمینی هراسی نداشت و درست به همین دلیل بود که خمینی از ارتش بیمناک بود و تا زمانی که همدستی قره باغی را تحصیل نکرد و خیالش از ارتش آسوده نشد ،قدم به خاک ایران نگذاشت. ـ در مورد پذیرش نخست وزیری خمینی و شایعاتی که به نظر آقای خلف بیگی نیز منطبق با واقع آمده ـ باید یادآور شد که در آن زمان تماسهای بسیاری برای جلب همراهی و همکاری بختیار با مذهبیون گرفته میشد که عم ًال هیچکدام به نتیجه نرسید .چرا که بختیار ،او ًال با بدپیمانی و حتی سست پیمانی ،روحی سازش ناپذیر داشت و ثانی ًا او هرگز به مصالحهای که قدرت را یک پارچه در اختیار مالیان بگذارد و قانون اساسی را به قانون والیت فقیه تبدیل کند ،تن در نمیداد ،که نداد و حرف آخر خمینی ،حتی برای دیدار و مذاکره با او ،این بود که بختیار باید استعفا کند تا با او به گفتگو بنشیند .که دیدیم بختیار به چنین پیشنهادی تن در نداد. اما در زمینۀ جمهوری و تمایل بختیار به استقرار آن ،هرگز و در تمام مدت عمر این مرد حرفی یا حرکتی از او درت مایل برای تحقق جمهوری دیده و شنیده نشد .اگر پیام او به سنجابی این است که :من در سمت نخست وزیری نمیمانم و «اگر مؤسسان به جمهوری هم رأی داد ،رئیس جمهور نخواهم شد» معنی آن چیست؟ او ،پیش از هر چیز مایل بود که همرزم دیروز خودش را ،که سخت دلبستۀ قدرت بود و به راستی به بختیار حسد میبرد آسوده خاطر کند که در پی جاه و مقام نیست .برای او در آن روزها فقط یک نکته مطرح بود :نجات ایران تبری جستن بختیار از از بالیی که بر سرش در حال فرود آمدن بودّ . مقام نخست وزیری و حتی ریاست جمهوری آشکارترین دلیل برای اثبات وطن خواهی اوست نه جمهوری خواهیش ،در این باب بیشتر نمینویسم زیرا خوشبختانه مسئول ستون «چاپارخانه» خود به سست بودن این منطق خلف بیگی اشاره داشتهاند. ـ آقای خلف بیگی با مقدمات مذکور نتیجهای گرفتهاند که نادرستی آن از مضمون گفتارشان به آسانی بر میآید. نوشتهاند در نتیجه «ارتشیها» اجبار ًا دست از حمایت دکتر بختیار برداشته و اعالم بیطرفی کردند ،واقع ًا که باید گفت: «جفالقلم!!» اگر ارتش وفادار به سوگند خود و به حفظ قانون اساسی و پادشاهی مشروطیت،بدیننتیجهرسیدکهتمایالتجمهوریخواهانهوشکستن قانون اساسی مورد حمایت اخالقی و عملی آنان از دو سو ،خمینی و بختیار ،مورد حمله قرار گرفته است ،برای نشان دادن وفاداری خود به سوگندش باید اعالم «باطرفی» میکرد نه بیطرفی ،گیریم طرف مقابل او ،هم خمینی بود و هم بختیار ،نیروی خمینی در گذرگاهی و در چشم انداز همگان بود .اما نیروی بختیار ـ تا زمانی که تودههای مردم را آرام نکرده بود ـ خود ارتش بود که اگر این نیرو به مقابله بر میخاست در حقیقت هدف قدرتمندش خمینی بود نه نخست وزیر مبعوث شاه که اکنون به گمان ایشان خیال جمهوری کردن مملکت به سرش زده بود .با کناره گرفتن ارتش از حمایت بختیار ،دیگر در آن زمان او نیرویی نبود که ارتش در مقابل دولت او و دولت منتخب خمینی بیطرفی اعالم کند .حال اگر این عذر بدتر از گناه را دنبال کنیم و بگوئیم :ارتش از شاه دستور مستقیم حمایت از بختیار را داشت و نمیتوانست از آن سرپیچی کند ،باید گفت در آن زمان نه تنها شاه زنده بود که شورای سلطنت هم برقرار بودف به جای آن همه پرگوئیهای وقت سوز ،قره باغی میتوانست سریع ًا وارد گود شود و یاران خود را نیز به حمایت از سوگند وفاداری به شاه و قانون اساسی دعوت به همکاری نماید. حتی نخست وزیر مظنون را توقیف کند و یک پارچه در برابر خمینی که آشکارا شعار جمهوری خواهی سر داده بود و مرتب میگفت «محمدرضابایدبرود!»میایستاد. نویسنده محترم باید از ارائۀ چنین دالیل ضعیفی که حتی هر کودک دبستانی بر آن میخندد اجتناب کنند ،حقیقت جو و حقیقت گو باشند و تاریخ را به زوایای تاریک نرانند که این وظیفۀ همۀ قلم بدستان وفادار به راستی است.
ایران را به ایران پرستان بسپارید عوام فریبان روشنفکر
در دو مطلب گذشتهام (آن مدعیان روشنفکری) و «ایران را به ایران پرستان بسپارید) کسانی را خوش نیامد و مرا مورد انتقادهای شدید قرار دادند و جالب توجه آن است که تمامی این منتقدان از طرفداران و وابستههای کسانی بودند که من در مقاالتم از آنها به عنوان روشنفکران خائن به ایران نام بردهام .در پاسخ به این افراد باید بگویم نه اینکه از تهمت و تهدیدهای شما هراسی ندارم و قلم را نمیچرخانم بلکه همواره بر همین باور و اعتقاد ادامه خواهم داد نقاب از چهره شما برافکنم. عشق به حقیقت و ایمان به استقالل مملکت مرا بر آن داشته که فریادهای در گلو خفته شده میلیونها هموطن تحت انقیاد و ستم را بر ضد سالوس و ریا و فریب و خیانت و غارت و چپاول و وطن فروشی و عمال جنایتکار آن در فضای انسانیت طنین افکن سازم. اگر امروز این ندا به گوشی نرفت و بیان این حقایق به بیداری نسل حاضر و نجات ایران منجر نگردید الاقل نسلهای آینده گرفتار این شبهه تاریخی و قلب حقایق نگردند و بدانند که در این برهه از زمان هدفهای پست مادی و نیات زشت خیانت آلود روشنفکران چگونه مملکت آبادی را به ویرانی و ملت سرافرازی را به ذلت کشیده است و اسرار این خیانت بزرگ چه بوده و عامالن این جنایت کم نظیر چه کسانی بودهاند .هر چند که طراحان و عوامل این جنایت تاریخی به هیچوجه میل ندارند که طشت رسوائی آنها از بام حقایق افکنده شود و لذا با توانائیهای نامحدود و نفوذ بیپایانی که دارند با تمام وسایل میکوشند که هر روزنهای را به دنیای حقیقت مسدود کنند. در ماههای میانی سال 57تلویزیونهای خارجی برنامههای مفصلی را به جنایتهای رژیم اختصاص دادند و این درست در همان هنگامی بود که در داخل ایران نیز همین مطالب نوشته و یا تکرار میشد و نشریات و روزنامهها با ایجاد جنگ اعصاب و شایعه پراکنیهای حساب شده همراه با موعظههای اخالقی و بشردوستانه آن مدعیان روشنفکری ،رژیم را زیر سهمگینترین حمالت ناجوانمردانه قرار میدادند .به دو نمونه از خوش خدمتی و خوش رقصیهای همین چهرههای خیانتکار (علی اصغر حاج سید جوادی) در روزهای اول و بیست ودوم مرداد 1357در نشریه جنبش بسنده میکنم: «زندانهای ایران همچنان از زندانیان بی گناه سیاسی لبریز است و حکومت استبدادی تا امروز کمترین گذشت و نرمشی درباره انسانهائی که بیگناه به حکم آرای ظالمانه و غیرقانونی دادگاهها در گوشه زندانها زنده بگور شدهاند نشان نداده است»« .رژیم سفاک حکومت نظامی به وسیله مأمورین خود در موارد متعدد زنها را در خیابانها لخت کرده و لباس آنها را از تنشان خارج میکنند و زنهای مسلمان به این ترتیب دستخوش الذا و تجاوز جانوران وحشی قرار میگیرند» .مگر همان زنهای مورد تجاوز نبودند که شاخه گل به مامورین حکومت نظامی میدادند؟ شرمت باد .از هنگامی که نشانههای زوال در ارکان جمهوری اسالمی ظاهر گشته و ملت ایران به کُ نه توطئههایی که توسط نوکران و حقوق بگیران خارجی به اجراء گذاشته شده پی برده همان نیروهای جهنمی بینالمللی که ایران مستقل را به ایران زبون و بیآبرو و وابسته کنونی تبدیل کرد به کار گرفته شدهاند تا به هر طریق که بتوانند حقایق مربوط به حوادث 33سال اخیر ایران را آشفته ساخته و دگرگون جلوه دهند .مهرههای سوخته سیاستهای استعماری درصددند خویش را بار دیگر از داغ اتهامات سنگینی که بر پیشانی دارند پاک کنند و به عنوان قهرمانان نبرد کنونی و مبارزان آینده ،بار دیگر در صحنه حضور یابند. نوری عال و همسرش شکوه میرزادگی (اسبقه سیاسی قبل و بعد از انقالب شکوه میرزادگی را ملت ایران به خوبی بیاد دارند که شکوه میرزادگی یکی از اعضاء گروه 12نفری تروریستی چپ گرا که طرح ترور خاندان پهلوی را تدارک دیده بود و با کلیه مظاهر فرهنگ ایران باستان به دشت مخالف بود) سازگارا ـ اکبر گنجی ـ بهرام مشیری ـ فرخ نگهدار ـ عطا مهاجرانی ـ حسین مهری ـ خوانساری و دهها تن دیگر که هر روزه مقابل دوربینهای تلویزیونی دیده میشوند که به کار توطئه و عدم همبستگیهای ملی مشغول به خدمت هستند. این قبیل توطئهها در ظاهر به عنوان اندیشمند و وطنپرست و در حقیقت نوکر اجنبی و جاسوس خارجی با استفاده از امکانات این رسانهها آنچنان حساب شده ،تالشهای گستردهای را آغاز کردهاند که بیتردید میتوان ادعا کرد در صورت توفیق طراحانش، سرنوشتی به مراتب سهمگینتر و تلختر از وضع کنونی در انتظار ملت ایران خواهد بود. طراحان این توطئه نیک دریافتهاند که ملت ایران تحت فشارهای شدید و همه جانبهای که از سوی عمال حکومت آخوندی تحمیل میکنند به جان آمده و احتمال فراوان میرود که بار دیگر قدرت تشخیص سود و صالح خویش را از دست داده باشند .بنابراین باید از این موقعیت استفاده کرد و نوکرصفتان و خائنان به میهن و ملت را که در شر ایط عادی و حکومت منطق و قانون ،باید به جرم وطن فروشی و خیانت به دادگاه سپرده شوند به عنوان قهرمانان مبارزه و رهبران اپوزیسیون و سردمداران نهضتها و وطنپرستان به آنان تحمیل کرد و این روندی بود که طراحان فتنه خمینی (روشنفکران دینی و ملی) یکبار با موفقیت آزموده و با آفریدن
فضای اغتشاش و وحشت و تظاهرات ،جامعه را آماده پذیرش جانوری چون خمینی کردند اما طراحان در توطئه اخیر دچار یک نقطه ضعفند .عروسکان خیمه شب بازی آنان کسانی هستند که سوابق ننگینی در زندگی سیاسی و نامه اعمال گذشتهشان در انظار مردم ایران سیاهتر از آن است که نادیده گرفته شود. جانبازان انقالب از جمله حسین مهری نویسندهای که از سال 1338قلمزنی را در روزنامه اطالعات آغاز و بنا به ادعای خودش بارها رژیم گذشته را پلیسی و بیرحم و رژیم سلطنتی را سفاک معرفی نموده با گرفتن دست همسرش خانم عفت برادران رحیمی مارکسیست انقالبی به مشابه هجرت زوج خوشبخت بنیصدر راه پاریس را در پیش گرفته و کشتی طوفان زده را به حال خود رها کرد تا انقالب خلق بعدی را از چندین هزار کیلومتری و از طریق مصاحبههای رادیوئی و تلویزیونی لوس آنجلس رهبری نماید. احتما ًال کسانی خواهند گفت با توجه به اینکه استفاده از فضای آزاداندیشی و دمکراسی و آزادیخواهی برای بیان موضوعات حق طبیعی هر انسان است ولی باید به این امر توجه داشت اگر شخصی خواست نامسئوالنه با مسایلی ک هجنبه حیثیتی در ارتباط با سازمان یا رژیمی دارد برخورد غیراصولی کند میباید در مقابلش ایستاد که این ایستادگی در مقابل آزادی و دمکراسی نیست به ویژه اینکه در این وانفسا آنچه گم و گور شده همانا آزادی و دموکراسی است که در سخنان گروهی از شیفتگان آزادی جایش را به آنارشیست بازی ،پرونده سازی و محکومیت بدون در دست داشتن دادخواست منطقی داده است. اگر گفته میشود این روشنفکران و اندیشمندان از خود اندیشهای نداشتند فقط قلم بمزدهایی بودند که منافع خود را در نظر میگرفتند و سازنده نبودند بلکه مخرب و عوامفریب به این دلیل است که: پس از روی کار آمدن رژیم جمهوری اسالمی به دستور خمینی کمیسیونی به ریاست احمد بنیاحمد به منظور بررسی اختناق سیاسی پانزده ساله رژیم گذشته ( 1357ـ )1342تهیه که چند نمونه آن از نظر خوانندگان گرامی میگذرد. 1ـ پیر سالینجر که به اتفاق کورت والدهایم در اول ژانویه 1980 به ایران آمده بود در مراجعت در گزارش خود اینطور مینویسد: حقیقت این است که هیچیک از ایرانیانی که در تهران با آنها گفتگو شد نتوانسته بودند کوچکترین سندی درباره صحت اتهاماتی که این عده مبنی بر شکنجه شدن خود توسط ساواک وارد کرده بودند ارائه کنند حتی «بورگه» وکیل فرانسوی دولت جمهوری اسالمی که نمایندگان حقوقی این دولت را در مذاکره کمیسیون اعزامی سازمان ملل به ایران داشت ،بعدها به اعضاء همین کمیسیون اظهار داشت جمهوری اسالمی شما را فریب داده است .پیر سالینجر به دنبال این افشاگری اضافه میکند با وجود همه اینها کمیسیون اعزامی سازمان ملل موافقت کرد که به خاطر کمک به آزادی گروگانها خودش را به نفهمی بزند و در ناسزاگویی به ساواک با قربانیان تیره روز همدردی کند. 2ـ کورت والدهایم در کتاب خود به نام «در کاخ شیشهای سیاست جهان» در فصل مربوط به ایران تحت عنوان «کابوس در تهران» مینویسد: در آنجا عدهای ناقص العضو را به من نشان دادند .مردی دست فرزندش را در برابر چشمانم گرفت و ادعا کرد که ساواک دستهای بچهاش را قطع کرده تا از برادرش اعتراف بگیدر .صحنه رعشه آوری بود ،اما همان وقت صادق قطب زاده وزیر امور خارجه که کنار من بود آهسته به من گفت ناراحت نباشید این بچه در یک حادثه رانندگی معلول شده است نه به دست ساواک .و آن وقت بود که شک و تردید من در مورد حقیقی بودن داستان رنجهای بقیه قربانیان افزایش یافت. 3ـ آنتونی پارسونز سفیر انگلیس در ایران مینویسد: به نظر غیرعادی میآید که فقط درباره تجاوز به حقوق بشر در ایران صحبت شود ،احتما ًال تنها بدین دلیل که نهضتهای چپ و رادیکال ایرانی وسایل بیشتری از دیگر همکارانشان در شیلی و فیلیپین برای رسانیدن دروغ و شایعات خود به گوش جهانیان در اختیار دارند. آیا این روشنفکران دینی و روشنفکران ملی از این حقایق بدور بودهاند؟ باید گفت خیر و بیش از من و شما آگاه بودند اما عقدههای ناشی از بیمایگی و جویای نام و ثروت آنان را از حس ایران پرستی بدور ساخت همچنانکه امروز هم در بر همان پایه میچرخد .اسناد محرمانه سفارت آمریکا این واقعیت را به خوبی روشن ساخت که حضرات نه از روز اول مسلمان مسلمان بوده و نه به خمینی اعتقادی داشته و نه در جریان انقالب از نادانیها ی اندیشههای خمینی بیخبر بودند و نه به ایران و از بیمحتوائ تعصبی داشتند .منتها حساب کاسبکارانه جملگی این بود که باید از خمینی به عنوان کاتالیزور برای ساقط کردن رژیم استفاده کرد بعد ًا حساب خودش را رسید و در نهایت صدرنشین آن مسندی شوند که یقین ًا هیچکس بیش از آنان صالحیت جلوس بر آن را ندارد!!؟ زدستغیبننالم،چراکههمچونحباب همیشه خانه خراب هوای خویشتنم
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 22
یلدا
م .مودب پور
فصل اول
ساعت حدود یازده صبح بود .تو دفتر پدرم ،تو شرکت بودم که موبایلم زنگ زد .داشتم نقشهای رو که برای یه ساختمون کشیده و طراحی کرده بودم به پدرم نشان میدادم .ازش عذرخواهی کردم و تلفن رو جواب دادم. ـ بله بفرمائید. نیما ـ الو سیاوش! برس که ...بابام ترکید! آروم توی تلفن گفتم: ـ نیما االن وقت ندارم .نیم ساعت دیگه بهت زنگ میزنم .داریم با پدرم «فَنها» رو چک میکنیم. نیما ـ صدات درست نمیآد! دارین با بابات زنهارو چک میکنین؟! ـ خفه شی نیما! زن نه ،فَن! نیما ـ ول کن ...بابای کچلت رو میگم! بابامترکید! دیدم انگار داره جدی حرف میزنه. صداشم یه جور دیگه بود و هی قطع و وصل میشد .موبایلم درست خط نمیداد. ـ داری شوخی میکنی؟ بابات ترکید یعنیچه؟ نیما ـ مگه بابام کپسول گازه؟ میگم آپاندیسش ترکید .کری مگه؟ ـ بابا این موبایل وامونده تو نقطۀ کوره. نیما ـ برنامۀ چی چی ت جوره؟ ـ اِه ...بذار برم تو اون یکی اتاق ببینم چی میگی! نیما ـ بری تو اجاق واسه چی؟ این چرت و پرتا چیه میگی؟ پدرم ـ چی شده سیاوش؟ کیه پای تلفن؟ ـ نیماس .میگه آپادیس باباش ترکیده. پدرم ـ آپاندیس ذکاوت ترکیده؟ اآلن کجاست؟حالشچطوره؟ ـ اینجا موبایل خط نمیدهد .بذارین برم اون اتاق. پدرم دنبالم اومد اون اتاق. ـ الو! نیما ،نیما! داشت با آه و ناله مث ً ال گریه میکرد. نیما ـ الهی قربون اون آپاندیس پاره پورت برم بابای خوبم! ـ الو چی شده نیما؟ درست حرف بزن ببینم .بابات چی شده؟ صدات درست نمیرسه به من. نیما ـ هیچی بابا! میگم بیرون بودم، زینت خانم از خونه زنگ زد و گفت برس که آپاندیس بابات ترکید و اورژانس بردش بیمارستان! ـ کدوم بیمارستان؟ پدرم ـ بپرس حالش چطوره؟ ـ حالش اآلن چطوره؟ مامانت کجاس؟ کدومبیمارستانبردنش؟ ـ حالش اآلن بیمارستان سیما ایناس! بیمارستانشم انگار یه خرده بهتر شده! ـ چی؟ نیما ـ حواسم پرته بابا! میگم حالش انگار یه خرده بهتر شده ،بردنش بیمارستانسیمااینا. ـ سیمای ما؟ نیما ـ نخیر! سیمای جمهوری اسالمی! خب سیمای شما دیگه! بعد آروم با حالت گریه گفت: ـ الهی قربون سیمای شما بروم که چقدر نازه. ـ چی گفتی؟
نیما ـ میگم الهی قربون بابام برم که چقدر نازه! ـ زهرمار! فهمیدم چی گفتی! نیما ـ اه ...حاال که وقت این حرفا نیس! میگم پاشو بیا دیگه! ـ مامانت کجاس؟ نیما ـ با دوست پسرای سابقش رفته تریا! خب مع لومه کجاس دیگه! اونم با بابام رفتهبیمارستاندیگه! ـ خب حاال تو کجایی؟ نیما ـ تو ماشینم ،دارم میرم بیمارستان. ـ خب من چیکار کنم االن؟ نیما ـ تو بپر بهشت زهرا یه قبر بخر و فیش کفن و دفن رو بگیر و یه پولی هم بده به مرده شورا که بابامو خوب بشورن و دم قبر کنه رو هم ببین که ما رسیدیم معطلنشیم! ـ چی؟ نیما ـ چی و مرض! میگم بلند شو بیا بیمارستان! مگه خواهرت دکتر اونجا نیس؟ ـ خب چرا. نیما ـ خبرت بلند شو بیا یه پارتی بازی بکن ،بابامو خوب عمل کنن و هواش رو داشته باشن! حاال هی بگو چی؟ ـ اومدم بابا ،اومدم! هم ناراحت شده بودم و هم خندهام گرفته بود .جریان رو به بابام گفتم و تند راه افتادم طرف بیمارستانی که سیما خواهرم اونجا کار میکرد .یه ربع بعد رسیدم .تا پیاده شدم ،دیدم نیمام رسید. دوتیی رفتیم تو بیمارستان و رفتیم جلوی قسمت پذیرش .پذیرش خیلی شلوغ بود .هفت هشت نفر جلوش واستاده بودن و هی از مسئولش که یه دختر جوون بود سوال میکردن .دختر بیچاره که یه دستش به گوشی تلفن بود و یه دستش به میکروفن «پیجینگ» و یه دقیقه با تلفن صحبت میکرد و یه دقیقه یک دکتر و پرستار و یا مامور تاسیسات رو پیج میکرد ،و وسطش دوتا جمله جواب ارباب رجوع رو میداد ،پاک گیج و کالفه شده بود .مردمم بهش امون نمیدادن و مرتب ازش سوال میکردن. ارباب رجوع ـ ببخشین خانم ،همسر من اومده اینجا .گویا مسموم شده .اسمش ثربا عبادیه .میشه نگاه کنین ببینین هنوز اینجاس یا رفته؟ مسئول پذیرش تا میاومد جواب بده، تلفن زنگ میزد و یه لحظه با تلفن صحبت میکرد و بعد باید با بلندگو یه نفر رو پیجمیکرد. مسئول پذیرش ـ دکتر بهرامی اورژانس. دکتر بهرامی اورژانس. ارباب رجوع ـ خانم ببخشین یه مریض بدحال داریم .ترو خدا کار مارو زودتر راه بندازین. مسئول پذیرش ـ آقا من یه نفرم .صد تا دستم که ندارم .بیا این فرم .خودتون پرشکنیم. ارباب رجوع ـ خانم ما زودتر اومدیم. مریض مام بدحاله. مسئول پذیرش ـ اجازه بدین قبل از شمامهستن. تلفن دوباره زنگ زد و مسئول جواب داد و دوباره میکروفن را برداشت و گفت: ـ دکتر ابراهیمی ...دکتر ابراهیمی CCU ارباب رجوع ـ خانم یه کاغذ به من بدین برم مریضم رو مرخص کنم .آخه! مسئول پذیرش ـ کاغذ چی بدم من آخه؟ نیما ـ خانم هر چی جلو دست تونه بدین بهش دیگه .کاغذ یه خط هس ،دو خط هس ،شطرنجی هس $A ،هس .کاغذ کاغذهدیگه. مسئول پذیرش ـ بله؟ آروم زدم تو پهلوی نیما. ارباب رجوع ـ خانم ببخشین مریضی به نام ترابی اینجا دارین؟ ارباب رجوع دیگه ـ چه خبره آقا؟
ناسالمتی مام آدمیم ها .سه ربعه اینجا معطلیم و شما نرسیده میرین جلو! ـ من که از هر دوتون زودتر اومدم و بیشتر سر پا ایستادم .ناسالمتی مریضم هستم. ـ شما که پشت سر من بودین. مسئول پذیرش ـ شماها هر چی بیشتر شلوغ کنین ،دیرتر کارتون راه میافته. اصالهمینجورکههستینصفبکشین. یکی یکی که نوبت تونه بیاین جلو و سوالکنین. ولوله افتاد بین ارباب رجوعها که نیما گفت: ـ ببخشین سرکار خانم .من یه دونهای م. یه دونهای که صف نداره. دوباره زدم تو پهلوش .مسئول پذیرش که خندهاش گرفته بود گفت: ـ شمام بفرمائین تو صف. نیما ـ چشم! به روی دیده! من و نیمام رفتیم تو صف که خانم مسئول پذیرش به یه مرد که خیلی وقت بود یه گوشه ساکت واستاده بود گفت: ـ شما خیلی وقته اینجا واستادین .من حواسم هس .اسم؟ یارو که لهجه ترکی داشت ،گفت: ـ گادره! مسئول پذیرش ـ گادره؟ ـ گادره نه بابا! گادره. مسئول ـ بنده ام که همینو گفتم .گادره. درسته؟ یه دفعه همه ارباب رجوعها با هم گفتن: ـ قادری قادری! ـ قادری قادری! مسئول پذیرش که تازه متوجه لهجه یارو شده بود شروع کرد تو دفتر دنبال اسم قادری گشتن و یه خرده بعد گفت: ـ یه همچنین اسمی نداریم اینجا .نادری داریم ،قادری نداریم. قادری ـ ببینم. اینو گفت و همچین دوال شد رو پیشخون مسئول پذیرش که اگه مردم نگرفته بودنش ،میافتاد او طرف رو کلۀ خانم مسئول پذیرش. مسئول ـ آقا یواش! چه خبرتونه؟ این دفترو من باید ببینم نه شما .اگه اسم تون بود که خودم بهتون میگفتم. قادری ـ ایسمش اونجا نیس؟ مسئول ـ نخیر ،نیس. قادری ـ فامیلش نمیخوای؟ مسئول ـ چرا نمیخواد؟ هم اسم ،هم اسم فامیل باید اینجا باشه. قادری ـ ایسمش باید اونجا بونیسه؟ مسئول ـ بله ،باید بنویسه. قادری ـ خوب االن بونیس! چی فرگ داره؟ اون نونشته ،تو بونیس! تلفن دوباره زنگ زد و مسئول جواب داد و بعد پشت میکروفون گفت: ـ دکتر صادقی بخش جراحی .دکتر صادقی بخش جراحی. بعد به قادری گفت: ـ یعنی چی آقا چه فرقی داره؟ اسم باید اینجا نوشته شده باشه .در ضمن تو نه و شما. همه زدن زیر خنده. مسئول پذیرش ـ اصال شما دنبال کی اومدین؟ قادری ـ منیم اومدم دونبال کارتن ایضافه .پیالستیچ باطله ،شوشان جیر خورده! شوشه پاره! خب میخرم .پلش نگده! اسمش بونیس هر ُرز خودم میام. دوباره همه زدن زیر خنده که خود مسئول پذیرشم که هم خندهاش گرفته بود و هم عصبانی شده بود ،به نگهبان اشاره کرد و نگهبانم اومد و یارو رو با خودش برد .مسئول از نفر بعدی پرسید: ـ اسم خانم شما چی بود؟ ـ ثریا عبادی. مسئول ـ ایشون حالشون خوب شد و با همراهشونتشریفبردن. دوباره تلفن زنگ زد. مسئول ـ مسئول آسانسور بخش دو. مسئول آسانسور بخش دو. این نوشنه ادامه دارد.......
تا قلب انقالب... اثر :ناصر میرداماد
زندگیبایدکرد... و باید رفت.... و پیش از رفتن؟... زندگیبایدکرد. چگونه زندگی باید کرد؟؟! و چگونه بایدرفت؟؟! زندگییعنیچه؟! زندگی زیباست ...و تو میتوانی آن را زشتکنی. این کتاب نگاه میکند زیباییها را و رگههای زشتی را؟؟؟! و نقش میزند ...آنها را... و تو برگزیده راه را... اگر پیروز شوی؟؟؟! ...و اگر شکسته شوی ...به تنهایی باید تاوان دهی. این قلم نه فرمانده ...و نه اندرزگو ...که یک روایت گر است. قلب تهران سر تا به پا تبدار است؛ تب بعد از انفجار .شهر آرام است .هنوز دود حاصل ازآتشسوزیدرنقاطمختلفشهر،در گوشه و کنار به چشم میخورد .ساعت چهار بعد از ظهر است .همۀ پادگانهای نظامی به دست مردم افتاده .بیمارستانها پر است از کسانی که بر اثر تیراندازی مجروحشدهاند.آژیرآمبوالنسهاشنیده میشود .مرتب از رادیو ،پیامهایی دایر بر کمک خواستن از مردم پخش میشود. گروه گروه از اهالی پایتخت ،سوار بر اتومبیل با مقداری دارو به ویژه نوارهای مخصوص زخم بندی ،با سرعت عازم بیمارستانهاهستند.خبرنگارانخارجیبا دوربینهایفیلمبرداریوعکسبرداریو دستگاههای ضبط صدا از این سو به آن سو میروند ...چرا که در روزهای اوج گیری انقالب ،یعنی بهمن ماه ،1357به ویژه روزهای 21و 22بهمن همان سال، هزاران هزار گزارش در روزنامهها و مجلههادرجوازرادیوهاوتلویزیونهای کشورهایمختلفپخششدهاست... تصور میکنم چند خطی که در این رابطه آمد ،برای شروع این کتاب کافی باشد.اگربهیادآوریمکهصدهاکتاببه قلمنویسندگانایرانیوخارجی،پیرامون انقالب اسالمی ایران در همان هنگام و پس از آن به رشتۀ تحریر درآمد و ابعاد مختلف شکلگیری ،اوج گیری و تکوین این انقالب را نه تنها بررسی ،که حالجیکردند،مسئلهروشنترمیشود. البته ما در نیمۀ این کتاب در مسیر خود، مجددا ً در چنین فضایی قرار خواهیم گرفت. خبحاالبهدنبالموضوعموردنظرخود میرویم .بله ،ساعت چهار بعد از ظهر22 بهمن 1357است .حرکت خود را از این مقطع زمانی شروع میکنیم ...مکان کجا است؟ ...در یکی از کوچههای خیابانی که از خیابان نیاوران منشعب شده است قرار داریم .برویم ببینیم در آن خانه که قشقرقی جلوی آن برپاست، چه خبر است؟ ببینیم و بشنویم که چه میگویند؟ ...تعدادی جوان با اسلحۀ «ژ »3همراه با چندین نوجوان که هر کدام چوب یا چماقی در دست دارند، به سرکردگی مرد مسن شصت و پنج سالهای که قریاد میزننند« :خائن ،وطن فروش،نوکرسرسپرده...بیابیرون». در این هنگام مرد مسن چند لگد بر در میکوبد و به دنبال آن یکی از جوانها با ته تفنگ که به قنداق تفنگ معروف است بر در میکوبد ...پیرمرد که از اندام درشتیبرخورداربودویککالهپوستی بر سر داشت ،فریاد کنان میگفت« :تا کی میخواهی خون ملت را بخوری؟ پست فطرت ،اربابت فرار کرد ...بیا بیرون...نیاییبیرون،دررامیشکنیم». برویم داخل منزل و نگاهی به موقعیت داخلآنبیندازیم.خانهدوطبقهوقدیمی سازاست.ساختمانشبهاصطالحجنوبی
است .درون این خانه «سرگرد کریم ُکلَشتی» همراه با همسر و دو فرزند پسر که هشت و دوازده سال دارند ،زندگی میکنند .خانۀ کوچکی است .کل زمین صد و ده یا صد و بیست متر مربع بیشتر نیست .سرگرد که افسر شهربانی است دارای صد و هشتاد و دو سانتیمتر قد است و حدود نود کیلوگرم وزن دارد. عالوه بر اندامی زیبا و رشید ،از چهرۀ خوبی برخوردار است .دیدنش ایرانیان عهد باستان را که بر سنگ نبشتهها نقش شده به یاد میآورد .سی و یکی دو سال بیشتر ندارد .ما در آن فضا ،در آن تاریخ، در آن روز و ساعت ،در آن محل حاضر هستیم .صحنه را میبینیم ...میتوانید موقعیت را در نظر مجسم کنید؟ ...این مرد که به خاطر ابراز لیاقت به تازگی به درجۀ سرگردی مفتخر شده ،پس از شنیدنصداهایپشتدرخانهاش،آماده میشود تا از منزل خارج شود .در طبقۀ دوم هستیم .همسرش که دخترعمویش هم هست ،در سالن پذیرایی را بسته و خود جلوی آن ایستاده و نمیگذارد شوهرش خارج شود .شوهر در حالی که عالوه بر صدایش ،خودش هم میلرزد ،از او میخواهد رهایش کند. خدای من ...این مرد توانمند ...نیرومند، بغض در گلویش گره خورده ...دو فرزندش دستان او را گرفتهاند و با گریه و التماس از وی میخواهند که از رفتن به بیرون منصرف شود .از فرط ضجه زدن، صدایشان گرفته« ...بابا ...بابا ...تو را به خدا نرو ...بابا ...ما میرویم بیرون ...ما جواب آنها را میدهیم »...و این جملههای کودکانه ،مرد را متفکرتر و مغمومتر میسازد .لختی درنگ میکند ...در چهرۀ همسر مینگرد؛ اشکهای زن صورتش را خیس کرده ...سر و صدای کسانی که پشت در خانه اجتماع کردهاند ،بلند و بلندتر میشود« :خائن... مزدور ...کثافت ...تفالۀ طاغوت... آدمکش ...وطن فروش ...نوکر بیگانه... پست فطرت ...شمر زمان ...یزید زمان»... این کلمات درهم آمیختگی داشت و همهمه را میمانست .سرگرد که با دو دستش بازوان همسرش را گرفته بود تا او را کنار بزند ،در آن شرایط نمیتوانست کلمههایی را که استعمال میشود خوب تشخیص دهد .احساس کرد باید آخرین وداع را با همسر و فرزندانش به عمل آورد ...بازوان همسرش را رها کرد .برگشت ،چشمش به دیوار افتاد. عکسهای خود را که بر دیوار نصب شده بود ،دید .یکی از این تصاویر ،وی را در حال عملیات ورزش رزمی نشان میداد .او بین کاراته کاران نیروهای مسلح آن زمان ،مقام اول را داشت و این امر برای همۀ دست اندرکاران ،دور از ذهن بود .چرا که اغلب قهرمانان نخست این رشته و رشتههای دیگر رزمی از بین نیروهای دیگر از جمله نیروی زمینی انتخاب میشدند ...نگاه سرگرد به روی یکی دیگر از عکسها که نسبت به بقیۀ تصاویربزرگتربودافتاد.تصویراورانشان میداد که به هوا پریده و با سه تن از افراد ورزیده در نبرد است ...نگاهش به روی تصویر دیگری رفت .در این عکس او که در آخرین سالد انشکده پلیس رتبۀ او را به دست آورده در برابر شاه
به حال خبردار ایستاده بود؛ به مراتب از شاه ورزیدهتر و چند سانتیمتر بلندتر بود. در این تصاویر شاه مشغول نصب نشانی بر روی سینۀ کریم بود .دیدن عکسها او را به فضای دیگری برد؛ فضایی سرتاپا عظمت .احساس کرد اگر در منزل پنهان بماند ،موجب سرشکستگیاش خواهد شد .به یاد آورد در تمام طول زندگی از سراپایش افتخار میتراویده است و اکنون اگرچه از نظر جسمانی خسته شده ،از نظر روحی این نیرو را در خود میدید که بتواند کوه را از جای برکند و بهسویبیندازد...پسچرامثلپیرزناندر خانه پنهان بماند .این طرز تفکر برگرفته از فرهنگ خانواده بود که از کودکی در وی تزریق شده بود ...نمیدانم مطالعات شما روی دستگاههای بدن انسان و به ویژه مغز چقدر است؟ اما میدانم در هر مقطع تحصیلی که باشید ،دست کم این تجربۀ شخصی را دارید که بدانید در طول زمان ،چند ثانیه که حتی به یک دقیقه هم نمیرسد ،مغز انسان قادر است هزاران فکر را از بایگانی خود بیرون کشد و در معرض دید صاحب خود قرار دهد تا او یکی از هزاران فکر را انتخاب کند و تصمیم بگیرد و سپس آن را به مرحلۀ عمل درآورد .درست در هنگامی که دیدن تصاویر ،عظمت پنهانی را که در وجود سرگرد کریم موجود بود ،بیرون میکشید و به وی یادآورمیشدکهکیست،تعلیماتدورۀ دانشکدۀ افسری هم به یادش آمد ...به یادرش آورد که برای رهایی از تله چه باید بکد .کش و قوس نبر ِد افکار در فضای مغزش نمیگذاشت آرام بایستد. این پا و آن پا میشد .همسرش احساس کرد که شوهرش گرفتار تردید شده .به راستی که شوهرش را تا سرحد پرستش دوست داشت و این دوستی نه به خاطر چشم و ابرو و قامت رعنای یار بود، که ریشه در کودکی داشت .زن کاسۀ اشکش خشک شد .حالت سکسکه به او دست داد ،حالتی سخت غمفزاتر از گریستن ...زن متوجه شد که فرصت بسیار کوتاه است .شوهر بایستی هرچه زودتر خود را از این مخمصه نجات دهد .البه کنان که سکسکه آن را ترحم آمیزتر میکرد ،از شوهر خواست که از پشت بام فرار کند .او بارها تعقیب و گریزهای شوهرش و دزدان را که روی پشت بامها انجام شده بود از زبان همسر نشیده بود و میدانست سرگرد با وجود اندام درشت ،هنگام تعقیب خطاکاران مثل گنجشک روی دیوارها میپرد و با پرشهای بلند و آویزان شدن به نردهها یا لبههای ایوانها و پشت بامها ،به آسانی میتواند خود را از مهلکه نجات دهد .به او گفت« :کریم جان ،عزیز دلم .اگر دیر بجنبی تو را میکشند .بگو چه کسی از من و بچههایت نگهداری کند .بیا و یک بار از «منبرت» برای نجات خود استفاده کن .تو به راحتی میتوانی از راه پشت بام خود را نجات دهی .تو را به خدا بیا و فرار کن و به ده برو تا آبها از آسیاب بیفتد. آن جا پدرت با پدر من ،خیلی راحت میتوانند تو را پنهان کنند .تو بهتر از من و بهتر از خیلیها تاریخچۀ انقالبها را مطالعهکردهای. این نوشنه ادامه دارد.......
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 23
سالشمارتاریخ
از قتل ناصرالدین شاه تا صدور فرمان مشروطیت
1275خورشیدی از مه 1896تا مارس 1897
روزشمارتاریخایران
دیباچه
روزشمار تاریخ (کرونولوژی) که به آن تقویم وقایع و گاهنامه نیز اطالق شده است عبارت از ثبت وقایع و حوادث تاریخی به ترتیب زمان وقوع و این شیوهای در تاریخ نویسی است که اخیرا ً بعضی از وقایع نگاران پیش گرفتهاند .البته در زمانهای گذشته ،این شیوه تاریخ نگاری مرسوم بوده است .در قرن اخیر در ایران نیز بعضی از مورخّ ین و وقایع نگاران دست به چنین کاری زدهاند ولی هیچکدام دنباله پیدا نکرده است ،مث ً ال «حقایق االخبار ناصری» و «روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه» که با شیوهای خاص و افکاری مختلف نوشته شده است .در خاطرات اعتمادالسلطنه جنبههای انتقادی آن بیش از جنبههای خبری است و اصوالً اخبار عمومی و مردمی و حوادث روزانه در آن کمتر دیده میشود .کتب «منتخب التواریخ» مظفری و «افضل التواریخ» نیز حاوی اخبار دولتی و درباری است. در سالهای اخیر چند نفر به تألیف کرونولوژی تاریخ ایران پرداختهاند که نخست باید از شادروان دکتر بهاءالدین پازارگاد نام برد که 25قرن تاریخ ایران را به اختصار در آن گنجانیده و جز قرن اخیر بقیه قرون کلی و بدون تعیین روز و ماه و حتی در بعضی از موارد سال است. محمد جواد بهروزی نیز کتابی تحت عنوان «تقویم تاریخی ،فرهنگی و هنری 2500ساله»بهگونهایکهذکرشدمنتشر کرده که در حقیقت کلیاتی از تاریخ ایران است .کتاب دیگری تحت عنوان «گاهنامه پهلوی» در سه جلد انتشار یافته که متضمن اخبار خاصی است .با توجه به فقدان چنین کتابی بعضی از دوستان و دانش پژوهان در مقام تشویق نگارنده به تهیه آن برآمدند و ابتدا قرار بود این کار مهم به صورت گروهی انجام بگیرد ولی در مراحل عمل و تنظیم تنها ماندن و قریب پنج سال در این امر خطیر ممارست نمودم و سرانجام بخشی از آن به عنوان روزشمار عصر مشروطیت (73 سال)تهیهوتقدیمعالقمندانمیشود. خوشبختانه بعد از استقرار مشروطیت و آزادی نسبی ،نشریات در ایران افزایش یافت و روزنامهها و مجالت مختلفی در تهران و سایر شهرهای ایران انتشار یافتند که همه گونه اخبار در آنها درج میگردید.صورتمذاکراتنمایندگان ادوار مختلف مجلس نیز در خور توجه بوده و حاوی اخبار مهم است .عالوه بر آنکتابهایانتشاریافتهکهمتضمنوقایع روزانه است مانند «تاریخ مشروطه» و «تاریخ 18سالهآذربایجان»،تألیفاحمد کسروی و «روزنامه اخبار مشروطیت» تألیف سید احمد تفرشی حسنی و «واقعیاتاتفاقیهدرروزگار»نوشتهمحمد مهدی شریف کاشانی و باالخره کتب «آبی و نارنجی» قابل استفاده و استناد هستندولیهرکدامازکتقبمزبورزمان کوتاهی از وقایع را در بر میگیرد. کتاب حاضر در دو بخش انتشار مییابد. بخش اول مربوط به وقایع روزانه ایران از 14مرداد 1285خورشیدی تا پایان روز 28مرداد 1332میباشد .بخش دوم مربوط به وقایع و اخبار از 29مرداد 1332تا 22بهمن 1357است ،عالوه بر
آن قریب پانصد قطعه عکس نیز در دو بخش چاپ شده که برای آنها فهرست تهیهشدهاست. برای تهیه اخبار این کتاب غالب روزنامهها ،مجالت ،سالنامهها و کتب مختلفموردمطالعهواستفادهقرارگرفته و از آنها فیش برداری شد .و سعی بر این بوده است که حوادث و وقایع مهم تاریخی که ارتباط با سیاست داخلی و خارجی و فرهنگ و تمدن و زندگی مردم دارد آورده شود و به ندرت نیز چند خبر خارجی که در تاریخ ایران مؤثر بوده است نقل گردیده و همچنین تالش زیادی معمول شده است تا اگر تضاد و اختالفی از لحاظ تاریخ وقوع حوادث و اخبار در منابع مختلف وجود دارد برطرف گردد. برای بعضی از اخبار مؤلف زیرنویس نوشته است تا ذهن خواننده روشن شود و در حوادث مهم تاریخی هم سعی شده است منابع معرفی شود تا پژوهشگران با مراجعه به منابع اصلی اطالعات بیشتری به دست آورند. بخش مهمی از کتاب اختصاص به ضمائم و تعلیقات دارد .عالوه بر متن قراردادها،پیمانهاینظامی،اعالمیههای مهم ،نطقها ،مقامات مهم و حساسی هم که توسط مورخین یا صاحب نظران تهیه و انتشار یافته است گردآوری شده تا خواننده در بعضی از اخبار اطالعات جامعی به دست آورد .در حقیقت ضمائم و تعلیقات مجموعهای جالب و خواندنی است که خود به تنهایی کتابی مجزا و شیرین است. کتاب حاضر بدون شک به عنوان یک مرجع برای محققین و مورخین و پژوهشگران و دانشجویان قابل استفاده است و میتوانند با مراجعه بدان ،تاریخ وقوع حوادث را به دست بیاورند. سبک و نگارش کتاب دربرگیرنده سبک نویسندگی زمان است و کلمات و لغاتی به کار گرفته شده است که در آن زمان مرسوم و متداول بوده است. من باب مثال «رئیس الوزراء» و «نخست وزیر» هر دو استعمال شده است یعنی از روزی که فرهنگستان «نخست وزیر» را جایگزین «رئیس الوزراء» نمود دیگر کلمه مزبور به کار برده نشده است .در مورد القاب و درجات نظامی نیز این رویه اتخاذ گردیده است .تا سال 1304 خورشیدی که انتخاب نام خانوادگی و اخذ شناسنامه اجباری شد ،افراد و مقامات کشوری و لشگری و صاحبان مشاغل آزاد و اهل علم حتی کسبه دارای لقب بودند مانند مشیرالدوله، سردار رفت ،معین التجار ،صدرالعلماء درجایخوداینالقاباستعمالشدولی پس از انتخاب نام خانوادگی از استعمال القاب سابق خودداری شده و فقط به ذکر نام و نام خانوادگی اکتفا شده ولی در فهرست اعالم به این نکته توجه شده است و در مقابل نام و نام خانوادگی لقب سابق او آمده است ،مانند حسین پیرنیا (مؤتمن الملک) ،یا اسداهلل قدیمی نوائی (مشارالسلطنه). در خاتمه از کلیه دوستان و همکاران که در تهیه اخبار کتاب ،چاپ و صفحه بندی و صحافی ما را یاری نمودهاند سپاسگزاری میشود .باقر عاقلی
ناصرالدین شاه درحرم حضرت عبدالعظیم توسط میرزا رضا کرمانی با اسلحه گرم به قتل رسید.امین السلطان صدراعظمقتلناصرالدینشاهوپادشاهی مظفرالدینمیرزاراتلگرافیبهتبریزاعالم نمود.مظفرالدین شاه طی تلگراف، امین السلطان را در سمت صدراعظمی تثبیت نمود .امین السلطان برای مخارج حرکت مظفرالدین شاه یکصد هزار تومان پول حواله کرد.مظفرالدین شاه پس از 38روز طی طریق و به پیشکاری عین الدوله وارد تهران شد .همراهان شاه عبارتند از :حکیم الملک ،سید بحرینی، بصیرالسلطنه،امیربهادرحسینپاشاخان. مظفرالدینشاهتاجگذاریکردومالیات خباز و قصاب را بخشید .مالیات نانوا و قصاب سالیانه دویست هزار تومان بود.از طرف سالطین و رؤسای جمهور غالب کشورها تلراف تسلیت و تبریک برای مظفرالدین شاه مخابره شد.به مناسبت جلوسمظفرالدینشاهبهتختسلطنت، تهران و تمام شهرهای ایران چراغانی نمودهوآتشبازیمفصلصورتگرفت. 1276خورشیدی از مارس 1897تا مارس1898
فرمان والیتعهدی محمدعلی میرزا اعتضاد السلطنه فرزند ارشد شاه صادر شد .میرزا علی خان امین الدوله پیشکار ولیعهد و کارگزار کل آذربایجان گردید. امین السلطان صدراعظم طبق فرمان شاه وزارت امور خارجه را عهدهدار شد.علیقلی خان مخبرالدوله به وزارت علوم و تلگراف و معادن و مدرسه دارالفنون و مریضخانه تماماً منصوب گردید.شاه وزارت قورخانه را به صنیع الدوله سپرد.ساعدالدوله حکمران عراق و فرمانده قوای آنجا شد. محمدباقرخاناعتمادالسلطنهدروزارت انطباعاتودارالترجمهدولتیتثبیتشد. وزارت دفتر به میرزا محمدحسین وزیر دفترمفوضگردید. منصب خوانساالری به شاهزاده مغرور میرزا موثقالدوله داده شد.سرداری کل قشونازنظاموغیرنظامازافواجوتوپخانه و سواره نصیب محمدباقر خان سردار اکرم شد.علیرضا خان عضدالملک به ایلخانیایلقاجاربرگزیدهشد. شاهزاده عبدالحسین میرزا فرمانفرما به حکومتتهرانوکرمانتوأمانمنصوب گردید.میرزاعلیاصغرخانامینالسلطان از صدارت معزول و به قم تبعید شد. مظفرالدین شاه برای اداره امور کشور وظایف صدراعظم را بین چند نفر تقسیم کرد :ریاست امور و مهام عسکریه و نظام به عبدالحسین میرزا فرمانفرما مرجوع گردید ،وزارت داخله و خزانه و ضرابخانه به میرزاعلیقلی خان مخبرالدوله داده شد ،وزارت عدلیه به عهده شاهزاده عباس میرزا ملک آرا سپرده شد.عبدالوهاب خان نظام الملک به وزارت مالیه و ریاست دفتر استیفا برگزیدهشد. میرزا محمود خان حکیم الملک وزیر ابنیه شد.محمدلی خان تنکابنی (نصرالسلطنه)بهوزارتگمرکاتبرقرار گردید.عبدالصمدمیرزاعزالدولهعموی شاه حکومت قزوین یافت.میرزا احمد خان عالءالدوله به ایالت و حکمرانی خوزستانوبختیاریمنصوبشد. میرزامحمدخانمصدقالسلطنهمستوفی اول برحسب ارادۀ علیه ملوکانه خدمت محاسبه استیفای مملکت خراسان را به معزی الیه مرحمت فرمودند .میرزا علی خان امین الدوله پیشکار ولیعهدی و کارگزار آذربایجان به تهران احضار شد و به جای وی امیرنظام گروسی منصوب گردید. این نوشنه ادامه دارد.......
زندان
پیشگفتارنویسنده زندان حلقه ضعیف جمهوری اسالمی است .نظام متهم است که دهها هزار نفر از فرزندان این مرز و بوم را صرفاً به خاطر مخالفتشان با جمهوری اسالمی اعدام کرده است .در میان این جان باختگان همه نوع گرایشی به فراوانی یافت میشود .از سلطنت طلب و ارتشی گرفتهتانیروهایمذهبی،ازسن ّیوبهایی و اقلیتهای قومی گرفته تا ملیگراها ،از کمونیست و سوسیالیست از هر طیف آن تا مجاهد مشمول عدالت «آیات خدا» بر روی زمین قرار گرفتهاند .این رژیم متهم است زنان باردار را تیرباران کرده ،دختران باکره را قبل از اعدام مورد تجاوز جنسی قرار داده ،پسران و دختران نوجوان زیادی را به جوخۀ اعدام پسرده، به پیران و بیماران هم رحم نکرده و از این لحاظ «عدل اسالمی» او پیر و جوان ،زن و مرد دیندار و بیدین ،و خالصه همه را به یک سان شامل شده است. پس زندان ضعیفترین حلقۀ زنجیر نظام خونین و واپس مانده اسالمی است .حلقهای است که سرانجام به جان سردمدارانش میافتد و آنها را خفه میکند .اما شرطش این است که همه آنهاییکهدلشانبرایایرانمیتپدهمراه با همه آنها که طعم تلخ زندان و شکنجه را چشیده یا در غم از دست دادن عزیزان قهرمان خویش در زندانهای خمینی عزادارند،باتوجهبهدردمشترکشانحول همین یک محور جمع شوند و یکصدا ازجامعهجهانیبخواهندسرانجنایتکار رژیم را به جرم جنایت علیه بشریت به نالمللیبکشاند. محاکماتبی من یکی از زندانیان نظام جمهوری اسالمی و تازه از قماش آن خوشبختهایی بودهام که توانستهام با پشت سر گذاشتن آن همه شکنجه و ماجرا خود را به دنیای غرب برسانم. اینک میکوشم در حد توانم فریاد خفه شده و خونین هزاران زندانی بیپناه را به گوشجهانیانوهموطنانمبرسانم. در زندان ،رژیم اسالمی کوشید تا زندانیان بسیاری را از طریق فشارهای روانی ،ایدئولوژیکی و فیزیکی مسخ نموده و آنها را به قول خود تواب نماید. در شکنجهگاهها ما را وادار میکردند تا قصابان و مثله کنندگان انسان را به جای عنوان واقعی آنها که زندانیان ،بازجو، شکنجهگر و حاکم شرع و متجاوزین به ناموس دختران و زنان را «برادر» بخوانیم .مکانی که این جنایات در آنجا صورت میگیرد« ،سالن آموزشگاه» و مجموعه آن «دانشگاه اسالمی اوین» نام دارد .مجموعهای از 100تا 200 سلول انفرادی ،در 4طبقه که زندانی اگر اعدام نشد ،آنقدر بماند تا بپوسد! نور خورشید را نمیبیند ،هوای پاک را تنفس نمیکند ،به چنان گور سیاه و گندابی «آسایشگاه» میگویند .زندان گوهردشت را که قتلگاه هزاران فرزند قهرمان ایران است« ،مرکز آموزشی» مینامند .فقط به آدمها ستم نرفته است، واژهها نیز در رژیم مالیان به مسلخ رفته وقربانیشدهاند. پیش از به زندان افتادنم همیشه در صف نان ،گوشت ،برنج ،روغن نباتی و سایر مایحتاجزندگیبودم.اینهاهمهکمیاب بود اما در بازار سیاه به فراوانی یافت میشد .اما 20تا 30برابر قیمت دولتی به فروش میرسید .اما من هرگز انتظار نداشتم در زندانها برای همه چیز در صفهای طوالنی ساعتها به انتظار بایستم. در زندان جمهوری اسالمی برای توالت رفتن،درمانگاه،غذا،شکنجه،برایاعدام صف تشکیل میشد و زندانیان در صف میماندند تا نوبتشان برسد و تیرباران
شوند. صف زندان هم بازتاب صفها در جامعه ایران بود .مشکالتی که به دنبال جنگ برای صدور انقالب پدید آمد ،صف نان ،راه آهن ،اتوبوس ،صف اعزام به جبههها ،صف تحویل اجساد مردگان برایدفنقربانیانجنگوصفشکنجه و اعدام. سیاست زندانبانان در راستای هدفهای سیاسی رژیم بود .ما در چهار دیواری زندان در واقع مینیاتوری از جامعه ایران بودیم و این که رژیم چگونه جامعه را اداره میکند و بر آن حکم میراند. این کتاب در ح ّد خود پژواک صدای مظلومیت و مقاومت فرزندان ایران در پشتدیوارهایبتونیزندانهاست.کتاب شرح حال فرزندان مبارزی است که علیرغم سفاکیهای تبهکاران مقدس رژیم اسالمی به مقاومت پرداختند .این کتاب شواهدی از جنایات رژیم اسالمی را در معرض قضاوت وجدانهای بیدار جهانیانقرارمیدهد. متن اصلی این کتاب به زبان انگلیسی نوشته شده است تا پژواک قهرمانیهای فرزندان ایران در سراسر جهان رسواگر رژیمی باشد که انسان ایرانی را به غل و زنجیر کشانده است .انتشار کتاب به خصوص از آن جهت اهمیت دارد تا تالش نیروهای مخالف مبتنی بر حقایق و وقایع زنده حیات سیاسی مخالفین علیه جمهوری اسالمی در ایران باشد. درعینحالمبارزهسیاسیعلیهاینرژیم را بعدی جهانی بخشد .عالوه بر این ترجمه متن انگلیسی به زبانهای دیگر برای افشاگری علیه حکومت اسالمی در کشورهایی که جنبشهای اسالمی خطریبالفعلعلیهنهادهایجامعۀمدنی درآنکشورهاست،آسانترخواهدبود. در پایان یادآوری چند نکته را در مورد کتاب الزم میدانم: 1ـ ترجمۀ فارسی که اکنون در دست شماست به تشویق دوستانی صورت گرفت که متن اصلی انگلیسی کتاب را خواندند و معتقد شدند که کتاب به زبان فارسی برگردانده شود تا مردم ایران هم به عمق جنایات این تبهکاران مقدس پی ببرند. 2ـ یکی از دوستان قدیمی و بسیار عزیز الف ـ سامان امر برگردان از اصل انگلیسی به فارسی را به عهده گرفت. متن برگردانده شده دقیقاًبا متن انگلیسی همخوان بود .اما بعدا ً با موافقت مترجم الزم دیدم برای استفاده بیشتر فارسی زبانان ،مطالبی را بر آن افزوده و یا حذف نمایم.نویسندهاینسطورمسئولیتکامل آن را به عهده میگیرد .در همین جا الزم میدانم از زحمات زیادی که مترجم عزیز در ترجمه و ادیت متن فارسی به عهدهگرفتصمیمانهتشکرنمایم. 3ـ دوستان و رفقایی از ترکیه دست به کار ترجمه متن اصلی انگلیسی به زبان ترکی استانبولی میباشند تا کتاب را در ترکیه منتشر کنند .یکی دو انتشاراتی در کشور سوئد اکنون متن اصلی را در دست دارند و محتم ً ال در پی ترجمه از متنبهزبانسوئدیهستند. 4ـ ابتدا در نظر داشتم کتاب را با نام مستعار منتشر سازم .اما فکر کردم شکنجهگران با توجه به دقتی که در ثبت مطالب به خرج دادهام مرا خواهند شناخت .از هموطنانم هم که باکی نداشتم .بنابراین چرا میبایست هویتم را ازآنانپنهاندارم؟ 5ـ همسرم فیروزه و فرزندانم زهرا، زهره ،و امیر در زمان طوالنی زندانی شدنم سختیهای زیادی را متحمل شدند و دوام آوردند .جا دارد در این جا از صبر و شکیباییشان و اعتقادی که به
عادالنهبودنمبارزهمنوامثالمنداشتند سپاسگزاریکنم. 6ـ انتشارات آرش چاپ و نشر آن را متعهدشد. در تنظیم و ادیت متن انگلیسی دوستان خوبی نظیر David Rhys و Michael Wagstaffو Neil Salterکمکهای شایانی کردهاند. بدون کمک آنها کتاب به زبان انگلیسی ممکننبود. 7ـ کتاب را به همه مبارزان راه آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی که در زندانهای حکومت اسالمی شکنجه شدند و جان باختند ،تقدیم میکنم. حتم دارم مبارزه پیگیر تودهها و خون این فرزندان مبارز ،سرانجام خیمه تبهکاران مقدس و نظام اسالمی را به آتش خواهد کشید. 8ـ واقعیت دیگری که در مورد کتاب حاضر باید بگویم این است که این کتاب ،مجموعهای از خاطرات من در زمانها و مکانهای مشخصی میباشد. در عین حال این تجربه میتواند با تجربه دیگران تفاوتهایی چه در شکل و چه در محتوا داشته باشد .به هر حال حقایق و واقعیتهای عینی زندان در حکومت اسالمی از درون این تجربیات گوناگون درمعرضارزیابیوقضاوتپژوهندگان قرارخواهدگرفت. 9ـ در پایان باید توجه داشت که به کارگیری نامهای مستعار در کتاب حاضر به دالیل امنیتی میباشد و برخی اسامی نیز به علت فراموشی بوده است. اطمینان دارم هستند کسانی که به دالیل خانوادگی و سایر وابستگیها در زندانها بودهاند و اسم واقعی آن شخصیتها را میدانند .در صورت تمایل میتوانند نامهای واقعی آنها را توسط ناشر جهت ثبت در چاپهای بعدی در اختیار رضا غفاری نویسنده قرار دهند. سخنیازمترجم حکایتهمچننباقیست سالها پیش در محله «مکتب اسالم» از قول یک مورخ بزرگ اسالمی خواندم که گفته بود اگر تمام ملتها شقیترین چهرههای خود را در یک کفه ترازو بگذارندومامسلمانانتنهاحجاجیوسف را در کفه دیگر بگذاریم ما اسالمیان در شقاوت برنده خواهیم شد .حجاج یوسف اموی فرماندار عراق در زمان حکومت مروانیان بود که آوازه شقاوت و آدمکشیاش حتی مورخ اسالمی را به چنان اعترافی وا داشته است. سالها گذشت و همان «مکتب اسالم» نویسان در نیمه راه یک انقالب بر امواج آن سوار شدند .انقالب را به شکست فاحش کشاندند و در تالش طاالن گونه اما ناموفق خویش کوشیدند چرخ زمان را دو هزار سالی به عقب بازگردانند. اما دیگر در میان جماعت مال کسی از حجاج یوسف سخنی نمیگوید .به راستی حجاج یوسف انگشت کوچک یکی از حقیرترینحاکمانشرعخمینی همنمیشود. امام راحل پیش از آن که واقعاً «راحل» شود زمینه را جوری آماده کرد که «با قلبی آرام و گامهایی مطمئن» به دربار حضرت حق برود .او رای این کار در آخرین روزهایی که «جام زهر کذایی» را نوشیده بود فرمان وحشتناکی صادر کرد و دستور داد زندانیان سیاسی که سالها پیش به موجب قوانین همان رژیم میبایست آزاد میشدند ،اگر به راه اسالمنیامدهاند،قصاصشوند.اعدامهای چند ده هزار نفری و گورهای جمعی فرزندان ایران حاصر آخرین شاهکار حضرت امام بود. این نوشنه ادامه دارد.......
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 24
ایران کشوری که قانون را چاقوکشها و اسمال شرخرها اجرا میکنند
این گفتگوئی است با یک «شرخر» در تهران که در «تجارت فردا» منتشر شده است .در یک جمله «بی نظیر است». شاید گفتگو کننده سوال های حرفه ای نکرده باشد ،اما بی تردید تالش او برای پیدا کردن یک «شرخر» و مصاحبه با او ،نشاندهنده استعداد حرفه ای او برای روزنامه نگاری است. حتی اگر سطح انتشار آن به دلیل سانسور مطبوعات و محدودیت های انتشارات محدود باشد .چه باک؟ مردم که خود در خیابان و کوچه و خانه و اداره و اتوبوس و ...شاهدند و هر کدام یک روزنامه متحرک. «اسمال شرخر» را جلوی یکی از مجتمعهای تجاری پایتخت پیدا کردم و گفتم :میخواهم در مورد بازار شرخری با شما صحبت کنم.
ببخشید داداش همین اول کار بگم که من از اصطالح شرخری خوشم نمیاد .ما کار راهاندازیم ،شرخر نیستیم.بعضیها خودشون نمیتونن از حق خودشون دفاع کنن بعد میان سراغ ما .یکی مزاحم ناموسی داره. اون یکی مستاجرش سرموعد حاضر نیست خونه رو تحویل بده و یکی دیگه طلب داره اما پولش زنده نمیشه. میان سراغ ما .ما هم میگیم دقیقاً چی میخوای؟ طرف دردشو میگه ما هم گوش میکنیم .بعضی لقمهها برا دهن ما گنده است میگیم نه .بعضیها باب دندون ماست میگیم آره .ته خط هم یه چیزی گیر ما میاد طرف هم به هدفش میرسه.
پس شرخری شامل کارهای دیگری هم می شود؟
خیلی پیش اومده که یک زن تنها اومده سراغ ما گفته همسایهاش مزاحم دخترش میشه .گفتیم باشه
آبجی پول نمیگیریم برات حلش میکنیم .رفتیم جوون لندهور مردمو انداختیم تو ماشین بردیم زدیمش و ادبش کردیم و بعد ولش کردیم. یک بار یک پیرمرد سراغ منو از بچه محلها گرفته بود .اومد پیشم گفت پسرم مشکل منو حل میکنی؟ گفتم مشکلت چیه؟ گفت یه پسر دارم که خیلی اذیتم میکنه .توهین میکنه و پول میدزده میخوام ادبش کنی .بعد هم یه چیزی بابت دستمزد داد و من هم رفتم سراغ پسره .دیدم پسره معتاده و خیلی هم بچه پرروست .گرفتیم با بچهها بردیمش تو باغ یکی از دوستان تو شهریار .یک هفته کار من این بود که این لندهورو کتک بزنم .هی میزدمش و هی خون باال میآورد. اون قدر زدمش که بیهوش شد .از صبح تا شب کالغ پرش کردم اون قدر که پاهاش از خودش نبود .پس میبینی که همهش مساله پول نیست. چرا نباید این کار را به قانون سپرد؟
خوب در نمیاد .اوالً میگیرن ولش میکنن .بعدهم خوب ادبش نمیکنن. من وقتی این جور آدما رو میگیرم اون قدر میزنمشون که خون باال میآرن .قانون چنین کاری نمیتونه بکنه .خود من صد بار بازداشت شدم اما همیشه آزادم کردن .شاید باورت نشه اما التها خیلی دوست دارن اون تو باشند .تو زندان کار هست ،کاسبی هست اما این بیرون نیست. جز شرخری کار دیگری هم داری؟
من کار دیگهای بلد نیستم .اص ً ال بذار درمورد این کار صحبت کنم .خیلیها فکر میکنند این کار کثیفه ولی ما کار راهانداز مردم هستیم .فامیالم از من بدشون میاد .با من قطع رابطه کردن و منو میبینن روشون رو میکنن اون ور .ولی من این کارو دوست دارم. درآمدم خیلی خوبه .قب ً ال یه موتور هم نداشتم اما حاال واسه خودم خونه و ماشین دارم .دفتر اجاره کردم .همه منو میشناسن .تو بانک که میرم بدون صف کارم راه میافته .تعارف که نداریم میترسن دیگه. خوشت می آد که ازت می ترسند؟ چرا نه ؟ این همه آدم تو این مملکت داریم .همهشون هم دوست دارن آدما جلوشون خم و راست شن .ببین داداش التها برا خودشون آدم دارن که بهشون میگن نوچه .هرکی واسه خودش نوچهای داره .شما نداری؟ رئیس فالن اداره نداره؟ نماینده نداره؟
همه دارن .همهام دوس دارن مردم جلوشون خم و راست شن. من وقتی میرم تو بانک جلوم خم و راست میشن .چرا؟ چون زور دارم و نترس هستم .یه بار از رئیس یه شعبه آدرس صاحاب چکو میخواستم نداد .رفتم توی پارکینگ و دور تا دور ماشین خوشگلشو خط خطی کردم. روش هم نوشتم رابین هود .وقتی اومد بره بیرون ،آتیش گرفته بود .من آدم بدلجی هستم .فرداش رفتم تو بانک داد و بیداد راه انداخت و زنگ زد پلیس .منو بردن ولی مدرک نداشتن ولم کردن .دوباره رفتم بانک و این بار درگوشش گفتم یا آدرسو بده یا میزنم زندگیتو نابود میکنم .آدرس زن و بچتو دارم .بازهم چقری کرد و نداد .شب رفتم در خونهش زنگ زدم .خودش اومد پشت آیفون گفتم منم رابین هود .گوشیو گذاشت. میدونستم زنگ میزنه پلیس .رفتم قایم شدم .تا پلیس رفت دوباره رفتم در خونهش .شروع کردم داد و بیداد کردن که آی مردم این مرده حیثیت خونوادمو برده .زن و بچه داره اما به ناموس من نظر داره .نیومد بیرون ولی باز پلیس اومد .دوباره فرار کردم .باز که پلیس رفت برگشتم در خونهش زنگ زدم .دیگه عصبانی شده بودم. قاطی کرده بودم .گفتم یا پسرتو میدزدم یا آدرسو بده.شمارهمو رو دیوار نوشتم براش .طرفای ظهر بود که دیدم زنگ زد .گفت تو رو خدا دست از سرمون بردار .گفتم کاری ندارم آدرسو بده .بنده خدا داد ولی اگه نمیداد میرفتم بچهشو میدزدیدم. به بچهاش چه ربطی داشت؟
ببین داداش این چیزا مال قصههاس. اینکه رحم کنی و نکنی ،چیزی درست نمیشه .من شرخرم .گلکار که نیستم .معلم که نیستم .طرف پول مردمو خورده و نمیده .بعد رفته برا زن و بچهش لباس و ماشین خریده اون وقت چطور ربطی نداره؟ سرنوشت اینها همه به هم وصله و شوخی نیست. چطور منو بگیرن و ببرن زندان زن و بچهم گشنه میمونن و هیشکی نیست کمکشون کنه. زن و بچه هم داری؟
بله ،دو تا دختر دارم.
میتوانی تصور کنی یک نفر آنها را گروگان بگیرد؟
اوه اوه خدا اون روزو نیاره .قاطی
میکنم بد جور .بین ما التها هم گاهی دعوا میشه .یه بار دارودسته مهدیسیاه با ما کج افتادن .دستشون که به من نمیرسید .دخترکوچیکهمو گروگان بردن .قاطی کردم .خدابیامرز مهدیسیاه رفیقم بود .زنگ زدم رو گوشیش گفتم مهدی به بچههات بگو تمومش کنند که اگه قاطی کنم، بد میشه .گوش نکرد .رفتم از بچههای نظامآباد چند نفر اجیر کردم .محل دعوا یکی از فرعیهای شماره دو بود. آی زدیم همدیگهرو .قمه بود که فرو میرفت تو دل و جیگر بچهها .خود من اون روز هفت تا چاقو خوردم ولی خدا خواست ما بردیم .مهدی سیاه به نوچههاش دستور داد دخترمو آزاد کردن. شده تا حاال سر شرخری کتک هم بخوری؟
ببین داداش این کار کتک داره ،فحش داره .بیناموسی داره و همه چی داره. بذار برات تعریف کنم میفهمی چی میشه .یه بار یه بابایی جلو پاساژ منو دید و گفت تو اسمالشرخری؟ گفتم آره ،فرمایش؟ گفت :یه چک دارم مال یه بابایی که خیلی کله گندهس. میگن فقط تو میتونی نقدش کنی. گفتم بیا بریم صحبت کنیم .رفتیم یه جا نشستیم صحبت کردیم .گفتم توکی هستی؟ گفت کارخونه گچ دارم .گفتم طرف کیه؟ گفت نماینده بوده و االن داره تو خیابون فاطمی ساخت و ساز میکنه .گفتم بادیگارد داره؟ گفت :آره راننده داره .طرف ۳۰۰میلیون بدهکار بود و قرار شد من هشت تا بگیرم و پولشو نقد کنم. میدونستم خیلی خطرناکه .بادیگارد طرف غول بود و میدونستم منو لت و پار میکنه .گفتم اسماعیل این دیگه ته خطه .خالصه نشستم فکر کردن تا اینکه یه چیزی به ذهنم رسید .تعقیبش کردم دیدم میره سر ساختمونش تو خیابون فاطمی .هر روز یه سر میزد و نیم ساعتی اون جا بود و بعد میرفت دفتر کارش که بلوار کشاورز بود .یه روز که بادیگاردش از شرکت رفت بیرون ،رفتم تو دفترش .به بهونه تعمیر تاسیسات ساختمون .تنها بود .یه لحظه پشیمون شدم اما دیگه نمیشد کاری کرد .رفتم جلو کپی چک رو گذاشتم جلوش .گفت این چیه؟ گفتم مال شماست .موبایلشو برداشت زنگ بزنه گفتم حاجی پول نشه ،پولت میکنم. دو روز دیگه میام .زدم بیرون .شب
رفته بودم قهوه خونه ممد میشی دیدم چند نفر گردنکلفت اومدن تو .درو بستن و اونقدر ما رو زدن که تو ادرارم خون بود .خالصه دیدم این یارو خیلی چقره .نگو عکسمو از تو دوربین در آورده بودن و شناسایی کرده بودن. به قدری کتک خوردم اون روز که تا سه ماه بدنم درد میکرد. تا حال از کاری پشیمان شدهاید؟
بله ،ولی عادت کردم بهش فکر نکنم. ولی شبها بعضی وقتها خوابش را میبینم .یه بار اشتباهی کارد فرو کردم تو پهلوی یه نفر دیگه .به یکی زنگ زدم لیچار بارم کرد عصبانی شدم. رفتم سراغش .قیافهشو نمیشناختم. از یکی پرسیدم ،گفت اونه .رفتم کاردو فرو کردم تو کتفش بعد فهمیدم اشتباه کردم و اون نبوده .خیلی ناراحت شدم .یه بار هم رفتم چک یه بدبختو نقد کنم .خونهش تو منیریه بود .تاجری بود که حساب و کتابش به هم ریخته بود و خالصه چکهاش برگشت میخورد .دو روز پشت در موندم و هیچ کس درو باز نکرد. میدونستم تو خونه اس .رفتم رو پشت بام و کولرشو قطع کردم .بازهم بیرون نیامد .خالصه یه چند روزی عالفش بودم تا اینکه با هزار بدبختی از پنجره رفتم تو خونهش .اص ً ال صدایی نمیآومد در حالی که میدونستم تو خونهاس .هرجا رو نیگا کردم نبود. ولی متوجه شدم از تو حموم صدا میاد. رفتم یواش درو وا کردم دیدم بدبخت افتاده رو زمین و دوش هم بازه و همین طور آب هم داره میره .دستکش دستم کردم و شیر آب رو بستم .ولی دیدم مرده و نفس نمیکشه وآب هم صورتشو پوسانده بود .قیافهش تا مدتها توی ذهنم بود .اون روز اومدم بیرون و زنگ زدم به پلیس و گفتم من شرخرم و چنین چیزی دیدم .نمیدونم من چقدر مقصر بودم اما در هرحال عذابش برام مونده. قیمت کارها چقدر است؟
هر چیزی قیمتی داره .گوش ،انگشت، بند انگشت ،مو ،پهلو ،سر .خالصه همه چیز واسه خودش قیمت داره. یه بار یه بنده خدایی به من پول داد تا سگ یه خانومه رو بکشم .مثل اینکه به سگ خانومه حسودیش میشد .یه روز عصرکه خانومه تو فرمانیه داشت پیادهروی میکرد ،سگشو دزدیدم. طرفای عصر بود که دزدیدمش و شب هم فروختمش به یکی دیگه۳۰۰.
تا گرفتم .به هرحال چک یه نرخ داره ،چک و توگوشی هم یه نرخ. کفگرگی هم قیمت خودشو داره. مث ً ال مظنه چک ۱۰،تا ۲۰درصده. شاید هم بتونی چک طرف رو بخری که در این صورت ۵۰درصد از مبلغ چک کم میکنی و بقیه اش رو میدی طرف .بعد ولی باید نقدش کنی دیگه.
چندساله تو این کاری؟ کدام سال کار پر رونق بوده؟
راستش کار ما همیشه رونق داره. سفارش زیاده .تا بیحسابی باشه ،کار ما هم رونق داره .وقتی وضع مردم خوب شه ،وضع ما بد میشه .وقتی وضع مردم بد شه وضع ماهم خوب میشه .در ضمن االن دست زیاد شده و هرکیو میبینی ،قمه دست گرفته میآفته توخیابون دنبال باجخواهی و شرسازی .بعضیها شرخر نیستند، شرسازند. در مورد چک ،بیشتر از همیشه پارسال رونق داشت .پارسال من دفتر زدم و ۱۰تا نوچه گرفتم .من االن ۱۱ساله دارم کار شرخری میکنم .االن ۳۹ سال دارم و ۱۱ساله شرخرم .اولش هیچی نداشتم .کارم سرقت گوشی بود ولی بعد یه بنده خدایی بود به نام تقی معروف به تقی وانتی منو کشوند تو این راه .من بچه الت بودم و دعوا راه مینداختم .گفت بیا شرخری کن نون خوبی توش داره .برا بار اول رفتم سراغ کارمند یه شرکت .دفترش تو جردن بود .نشستم تو دفترش گفتم تا پول ندی نمیرم .اونقدر کثیف و بدبو بودم که طرف چک ۵۰۰هزارتومنی رو همون جا قرض کرد و پولشو داد. اون موقع ماهی دوسه تا چک برگشتی داشتیم .االن ماهی ۲۰تا داریم .شاید هم بیشتر .خودم دیگه کمتر از ۱۰۰ میلیون کار نمیکنم و معموالً ۱۰تا ۲۰ درصد میگیرم. فکر میکنید تا چه زمانی این کار را ادامه بدهید؟
می خوام دو سال دیگه بازنشسته کنم خودمو .شکر خدا االن خونه و ماشین و زندگی دارم ولی میخوام از نظامآباد بیام سمت یوسفآباد. یه خونه بزرگ میخوام و بعد یه ماشین و بعد هم بتونم یه گاراژ تو جاده قدیم بگیرم برا تعمیر پمپ و این طور چیزها .البته االن دیگه دعوا نمیکنم .رفتارم پخته شده و کمتر قلدری میکنم ولی ،خُ ب ،احتمال قاطی کردنم هست.
تلویزیون رنگارنگ لندن در خانه میلیونها ایرانی در سراسر جهان حاصل 20سال حضور تلویزیون رنگارنگ لندن مجموعهای تقدیم بینندگان خود میکند که ارزش و اعتبار یک رسانه ملی تصویری حفظ گردد. تلویزیون رنگارنگ لندن با حضور چهرههایی ارزشمند و محبوب و مطرح چون فخری نیکزاد ،پرویز صیاد ،ایرج جنتی عطایی ،لیال فروهر ،اندی، عزیز اصلی و ...در زمینههای گوناگون به منازل فارسی زبانان در سراسر جها میشوند.شما میتوانید هر لحظه که مایل بودید به وب سایت www. rangarang.co.ukمراجعه و مجموعهای از برنامههای تلویزیونی رنگارنگ را تماشا کنید و همچنین آرشیو مجالت رنگارنگ و نشریه تریبون آزاد را مطالعه نمائید. 25سال فعالیت و تالش خود را در انتشار مجله رنگارنگ و نشریه تریبون آزاد و تلویزیون رنگارنگ را در وب سایت www.rangarang. co.ukمشاهده کنید. )0044( 2082080010 02082080010انگلستان
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 25
انتخابات ریاست جمهوری در ایران و وحشت و هراس رژیم انتخابات و طوفان خشم مردم و...
با اینکه بیش از سه سال از مراسمی تشریفاتی به نام انتخابات ریاست جمهوری در ایران میگذرد و مردم ایران در برابر چهرههای مورد اعتماد حکومت باید رأی دهند و به نوعی از میان بد و بدتر یکی را انتخاب کنند تا تنور تبلیغات رژیم گرم شود ولی در همان انتخابات دولتی و چهرههای منتخب حکومتی ،مردم با قدرت و هشیاری رژیم را دور زدند و زیر شعار و فریاد «رأی من کو» حکومت را تا لبه پرتگاه بردند .پس از 30سال در همان دوران رژیم طعم مرگ سقوط را چشید. حکومت با تمام عوامل و امکانات داخلی و خارجی تالش کردند جلوی طغیان و خیزش ملی مردم را بگیرند .موسوی و کروبی بارها و بارها در همان دوران اعالم کردند حکومتی میخواهند بر اساس پایه قدرت والیت فقیه و شخص رهبر .آنان خود را معتقد و مومن به حکومت جمهوری اسالمی اعالم میکردند و کماکان هم مینمایند .ولی ملت ایران انتخابات را بهانه کرده اول باید بپرسید چه کسانی واقعاً میتوانند مدعی شوند درک و فهم و شعور معنی کلماتی چون شرف ،وجدان ،تعهد ،مسئولیت را میشناسند!؟ وقتی که سقف تعهدات مردمی آنقدر پائین میآید و خوار و سخیف و ذلیل میشود که سقف اهداف و تمایالت آنان به شکم و زیر ...ختم میشود، وقتی جامعهای را 33سال زیر بمباران تبلیغاتی مسموم قرار میدهند و آموزش میدهند که یاد بگیرند فقط و فقط به منافع شخصی و نهایت در محدوده خانواده چند نفر فکر کنند و شب و روز اخبار ،نمایش ،سریال برایش میگذارند که قصه تمام آنان کالهبرداری و شکستن حریم انسانها و خانواده است ،جامعهای تربیت میشود که ثمرهاش بغل گوشمان است .هر روز تازهتر از تازهتری میرسد .رفیق قدیمی برای 2زار و یک پوند ،یورو رفیقش را مثل آب خوردن میفروشد. زن در کنار مردش و مرد در کنار زنش
بود .اگر احمدینژاد هم بازنده بود و موسوی برنده میشد ،ملت که خواهان سرنگونی این رژیم بودند، فریادشان «رأی من کو» بود و باز هم همین حوادث تکرار میشد .نسل جوان و سلحشوری که رهبری این جریان را با کمک تکنولوژی اس.ام.اس و اینترنت به دست گرفته بود ،در همه شهرهای ایران مردم در خیابانها فریاد مرگ بر دیکتاتور را سر میداند .رژیم سراسیمه و هراسان با گماشتگان خودفروش ایرانی و غیرایرانی در خیابانها به جنگ مردم بیسالح و دفاع رفته بود و مردم با دست خالی چنان وحشتی به جان این مزدوران انداخته بودد که فرار را بر قرار ترجیح میدهند .ولی در این جنگ نابرابر که رژیم با کمک و حمایت دولتهای خارجی اروپا و آمریکا و مزدوران ایرانی خارج از کشورنشین در رادیوها و تلویزیونها به مقابله با مردم پرداختند و سد راهشان شدند .هرچند به ظاهر مردم عقب نشسیتند ،ولی این عقب نشینی تاکتیک و مرور آنچه در آن روزها گذشت تجربهای گرانبها و هرچند با تاوان سنگینی بهمراه داشت ولی این بار که مردم دوباره فرصت حضور پیدا کنند، درس عبرتی به حکومت خواهند داد و عمامه بسران هم به خوبی این را میدانند و از همین ترس و وحشت است که به دنبال راههایی میگردند تا بتوانند حضور
جامعه بیشرف یعنی این!
هر دو به جاده خاکی میزنند! و هر دو شب و روز شعار اخالق و شئونات اجتماعی و اخالقی میدهند؟! کاسب دروغ میگوید ،تاجر کالهبردار است ،پدر علیه فرزندش به دادگاه میرود ،زن ،همسرش را به زندان میاندازد! فرزند نقشه قتل پدرش را میکشد! و این آموزش دیدگان مکتب والیت فقیه و سرزمین امام زمانی و چاههای مقدس جمکران شماره 1و 2با سرویسهای غیبی هر
مردم را کنترل و کمرنگتر کنند .که یکی از این راه حلهای حکومتی این خواهد بود که به مزدوران داخلی و خارجی خود دستور دهند آنان شعار «بایکوت انتخابات» را بدهند تا مردم کمتر از خانههایشان بیرون بیایند .ممکن است رژیم در کمال وقاحت و بیشرمی به دنبال اجرای طرح انتخابات ریاست جمهوری در مجلس باشد و بخواهند اعالم کنند چون نمایندگانی که در مجلس هستند ،از سوی مردم انتخاب شدهاند، بنابراین دیگر لزومی با حضور و رأی مردم ندارد. همین نمایندگان مردم در مجلس رئیس جمهور را از میان منتخبین شورای نگهبان بر میگزنند!!!؟ رژیم تالش خواهد کرد چهرههایی چون محمد خاتمی ،هاشمی رفسنجانی ،میرحسین موسوی ،شیخ مهدی کروبی و ...دور یک محور مشترک جمع کند و اینان در ظاهر بخواهند نقش جبهه رهبری مردم را بدست بگیرند و خود را نمایندگان ملت ایران معرفی کنند و به دنبال بازی «حفظ کلیت رژیم» باشند و با انتقادها و سخنرانیهای انتقادآمیز تند تالش کنند مردم را گول بزنند و به شکلی سر و ته انتخابات را بهم بیاورند .در همین ماههای نزدیک به انتخابات حکومت جمهوری اسالمی به بسیاری نوکران و حقوق بگیران خود در خارج سرمایه برپایی کانالهای تلویزیونی را
خواهند داد و سر و کله امثال نوریزادهها ،گنجیها، سازگارها ،تفرشیها ،فرخ نگهدارها و ...در این کانالهای ماهوارهای پیدا خواهد شد که در کنار صدای آمریکا و BBCفارسی ،تالش کنند کلیت حکومت اسالمی را حفظ نمایند و با ترفند و طرح 20 ـ 80مردم را گول بزنند یعنی 80درصد به بخشی از رژیم و رهبری رژیم حمله کنند .ولی در پناه این حیله بخشی از رژیم را خوب نشان دهند و ادعا کنند این چهرههای خوب مث ً ال نمایندگان و رهبران ملت ایران هستند که عم ً ال تالش همه اینان حفظ رژیم خواهد بود. ناقوس مرگ و سقوط رژیم طی فاصله زمانی آن انتخابات تا این انتخابات شنیده شده است و رژیم هر حرکت و ترفندی را که به کار گیرد ،قدر مسلم مردم نیز حرکتی علیه آن انجام خواهند داد و طی ماههای آینده تا انتخابات نیز چه بسا حادثهای در راه باشد و مرگ رژیم به انتخابات هم نکشد!
شماره بعدی نشریه تریبون آزاد ۲۵ژانویه ۲۰۱۳در سراسر اروپا در دسترس شماست.
کجا که باشند یا هر کجا که بروند، میوه و ثمرهای مسموم هستند که به هر محیطی آفت میزنند و ریشه سالمت و محبت هر جامعه را میخشکانند! حاال از مردمان چنین جامعهای از تعهد و مسئولیت در قبال سرنوشت کشور و مبارزه برای آزادیخواه! هاهاهاها؟ زهی خیال باطل ،و میماند مانند همیشه تعدادی انگشت شمار که قربانی ایستادگی و مقاومت خویش میشوند تا همرنگ جامعه نشوند.
سوپر دنا
SUPER DENA کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را زیر یک سقف گرد آوری منوده است
جهت درج آگهی های خود در پر تیراژترین نشریه ایرانی در اروپا هر چه زودتر اقدام کنید و تاثیر گذار بودن آگهی در تریبون آزاد را امتحان نمائید. در انگلستان
02082080010 در اروپا
00442082080010
رستوران کندو شبهای خاطره انگیز و بیاد ماندنی خود را در مناسبترین مکان برای فضای صمیمی و متفاوت برگذاری مراسم جشنها و میهمانیهای شما رستوران کندو زنده کنید
محصوالت ایرانی به صورت عمده و خرده
Tel: 020 85 66 93 60
6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane Roundabout) London W5 3QS
Geöffnet: Mo - Do: 12:00 - 22:00 Fr, So: 12:00 - 23:00 Sa: 13:00 - 23:00 دوشنبه تا پنج شنبه از ظهر تا 10شب جمعه تا یکشنبه از ظهر تا 11شب شنبه از 1تا 11شب
Restaurant kandu Martinstraße 34, 40223 Düsseldorf
1579 1541
Tel: 0211
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 26
طرز تهیه بوقلمون کریسمس مواد الزم: .1بوقلمون جوان یک عدد در حدود 3تا 3.5کیلوگرم .2سیب درختی کوچک 1.5کیلو .3ماکارونی پخته شده ریز 250گرم .4کره 250گرم .5آبلیمو یک استکان .6شکر دو قاشق سوپخوری .7سبزی معطر (نعناع -ترخان -جعفری) یک دسته .8سیر یک یا دو حبه .9نمک و فلفل به مقدار کافی .10گوجه (آلو) برقانی نیم کیلو طرز تهیه: بوقلمون را به دقت تمیز می کنیم و می شوئیم .داخل شکم آن کمی نمک و فلفل می پاشیم .بعد ماکارونی را در آب و نمک می جوشانیم تا کامال نرم شود .آنگاه 8عدد از سیب های یک اندازه و سالم را کنار می گذاریم و بقیه را پوست می کنیم و ریز خرد می کنیم.سپس یک سوم از کره را درظرفی می ریزیم و روی آتش می گذاریم. بعد از اینکه کره آب شد ،سیب های خرد شده را در کره
گشت و گذاری در کشور
FACE BOOK
FACE BOOKبا جمعیتی متجاوز از پانصــد میلیون ســاکن یکی از بزرگترین کشورهای مجازی جهان است .در این جهان اینترنتی میلیونها ایرانی نیز ســاکن هســتند .نشریه تریبون آزاد در هر شــماره تالش دارد گلچینی کوچک از نوشته ها، نظریات و عقایــد ایرانیان را برای شما گردآوری نماید که با هم می خوانیم. خواننــده گرامی شــما هم ،قصه زندگی خود و یا دوســتان دور و نزدیکتان را برای ما ارسال کنید تا ما نیز آن را چاپ نمائیم
مونا موسیزاده اسپانيايي ها ميگن :عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ! ايتاليايي ها ميگن :عشق يعني ترس از دست دادن تو ! ايراني ها ميگن :عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق که با يک ببخشيد تمام ميشود!
نادر گلپا هیچ کس برای شکست خوردن نقشه نمیکشد بلکه این نقشه است که اگر اشتباه کشیده شود به شکست میانجامد
ارش کمانگیر اینها اپــوزوســیــون نیستند بلکه پوفیوزسیون هستند که میدانند دستشان بعد از سرنگونی رو خواهد شد و تمامی خونهائی را که ریخته اند در دادگاههای خلقی باید باال بیاورند برای همین بوحشت افتاده اند
کمی سرخ می کنیم و ماکارونی را به آن اضافه می کنیم و هم می زنیم .بعد از مدت کمی از روی آتش برمی داریم .شکر را درظرف کوچکی می ریزیم و روی آتش مالیم می گذاریم و مرتب بهم می زنیم تا طالئی شود .آنگاه نصف استکان آب جوش داخل شکر کارامل شده می ریزیم و می گذاریم چند جوش بزند تا ذرات شکر کارامل شده کامال حل شود . سپس نصف از این شربت را با مایه سیب و ماکارونی مخلوط می کنیم و سه تا چهار قاشق آبلیمو و نمک و فلفل به آن میزنیم و داخل شکم بوقلمون را با این مواد پر می کنیم و آن را می دوزیم . بقیه کره را در ظرفی می ریزیم و روی آتش می گذاریم . داغ که شد ،اطراف بوقلمون را در این روغن سرخ می کنیم و دو لیوان آب می ریزیم .سبزی معطر ،چند حبه سیر ،دو عدد هویج خرد شده و بقیه سیب ها را داخل ظرف بوقلمون می ریزیم . حرارت را مالیم می کنیم و می گذاریم بوقلمون بپزد در صورتی که با این مقدار آب نپخت ،یک لیوان آب دیگر اضافه می کنیم تا کام ً ال بپزد .در اواخر طبخ سیب های درسته و گوجه برقانی را کنار بوقلمون می ریزیم تا آنها نیز
بپزند ،ولی له نشوند . دسته سبزی معطر را از ظرف خارج می کنیم .بعد کمی نمک ،فلفل ،بقیه شربت کارامل و آب لیمو را داخل بوقلمون می ریزیم و می گذاریم چند جوش بزند .برای اینکه سس بوقلمون کمی غلیظ تر شــود ،یک قاشق سوپخوری سر خالی آرد را در 50گرم کره کمی سرخ کرده و نصف لیوان آب به تدریج داخل آرد سرخ شده می ریزیم ومرتب بهم می زنیم .وقتی آرد کامال صاف شد، این سس را داخل بوقلمون می ریزیم و می گذاریم چند جوش بزند .بعد سس را از صافی رد می کنیم و بوقلمون را
آریا چهارلنگ -آلمان ما ز یــاران چشم یــاری داشتیم... خوانندگان تریبون آزاد و ایرانیاران گرامی :سیزدهمین شماره ماهنامه تریبون آزاد که براستی یکی از سالمترین جراید ایرانی چاپ اروپا است اکنون در دسترس هر ایرانی قرار دارد .و با مطالعه آن نه تنها به دانش و آگاهی های عمومی خود میافزایید بلکه پی میبرید که این ماهنامه از همه طیف عقیده و باوری که آزادسازی میهن از چنگال رژیم مافیای مذهبی و گسترش دمکراسی را مقدم بر منافع شخصی یا گروهی و سازمانی بداند حمایت و استقبال میکند .تنوع نظرات و مطالب سیاسی درون ماهنامه تریبون آزاد خود گواه این سخن است .از باورداران به نظام پادشاهی پارلمانی گرفته تا انعکاس
خبرها و بیانات سازمان مجاهدین خلق .و از اندیشه های چپ گرفته تا ملی گراها به بیان نظرات خود در این خبرنامه مبادت میورزند .به هر حال اگر ما ادعا میکنیم که به دمکراسی باور داریم باید یاد بگیریم و بپذیریم که گفته مخالف را تحمل کنیم و به اندیشه های هم گوش فرا دهیم .به باور من تا همه گروهها و سازمانها و تالشگران سیاسی با اهدافی واحد که تنها در بر گیرنده منافع ایران باشد بزیر یک چتر مشترک گرد هم جمع نشوند .نه ایران به آزادی و دمکراسی میرسد و نه گره ای از مشکالت ایرانیان گشوده خواهد شد.بواقع ما ناچاریم برای فردایی بهتر که آرزوی هر ایرانیست دور هم بنشینیم و همدیگر را تحمل کنیم تا به هدفمان که همان آزادی و یکپارچگی ایران.
دمکراسی و سکوالریسم و نو گرایی است دست یابیم .از این رو باید به اهمیت ادامه چاپ این ماهنامه بیشتر بیاندیشم .زیرا با توقف چاپ تریبون آزادبنوعیصداییکملتخاموش میشود .عزیزانی که شور و عشق ایران در سر دارند .اگر مایل باشند میتوانند از این تریبون ملت(تریبون آزاد) حمایت مالی هر چند ناچیز بفرمایند و نگذارند روزنامه ای که اخبار واقعی را منعکس میکند و خار چشم دشمنان ایران و ایرانی است خاموش شود .زیرا خاموشی این ماهنامه لبخند رضایت و شادی بر لب دشمنان منافع و فرهنگ ایران و حامیان آنها میاورد. تنها با پشتیبانی و همدلی ایراندوستان است که میتوان از متوقف شدن ادامه نشر این ماهنامه وزین جلوگیری کرد. با احترام و سپاس .
وقتی چیزی به جزعشق نداریم وقتی چیزی به جزعشق نداریم ِ بزرگ عشق را با تا در روزی که سف ِر هم آغاز میکنیم به هم تقدیم کنیم که با هم تقسیم کنیم،ا وقتی چیزی به جز عشق نداریم عشق تو و من به هم برای اینکه هر ساعت و هر روز از با هم بودن مان در شادی بشکفد ،از شادی لبریز شود،ا وقتی چیزی به جز عشق نداریم برای جان بخشیدن به تمامی قول و قرارها یمان برای با هم بودن [آن زمان که از هم دوریم]ا برای همیشه عشق هم را باور داشتن، عشق هم را در یاد داشتن بی نیاز به هر ثروتی دیگر،ا وقتی چیزی به جز عشق نداریم
برای پوشاندن زشتی های خیابانهای شهر با شگفتی های پر راز و رمزش ِ تاریک آن زیر و روشن کردن آسمان ِ بارش نو ِر خورشی ِد درخشانش،ا وقتی چیزی به جز عشق نداریم به عنوان تنها دلیل برای ماندن به عنوان تنها آواز برای خواندن و تنها فریاد از استمداد و کمک،ا وقتی چیزی به جز عشق نداریم ِ برای پوشاندن تنِ لخت بیچاره گان، راهزنان تا چون لباسی از مهر ،با لطافت تنِ رنجور و زخمی شان را بپوشاند،ا وقتی چیزی به جز عشق نداریم تا با توسل به آن چون آوازه خوانی ساده دل و دوره گرد برای تمامیِ دردمندا ِن ِ روی زمین در هر کوی و به هر برزن فریا ِد استمداد از دل بر کشیم،ا
وقتی چیزی به جز عشق نداریم تا به آنها که تنها نبردشان پیدا کردن نور و روشنایی است هدیهکنیم،ا وقتی چیزی به جز عشق نداریم تا با آن جاده ای بسازیم برای رفتن و تقدیر را مجبور کنیم تا به هر چهار راه تلخی از حوادث بر آن عبور کند،ا وقتی چیزی به جز عشق نداریم ِ برای ایستادن در مقابلِ خشونت تفنگ و فقط آوازی از عشق سر میدهیم ِ خشم جنگ را هیاهوی تا دهلِ پر ِ خاموش سازیم،ا پس ،حتی اگر دستمان خالی است اما با نیروی قوی عشق و دوست داشتن ما در دستهایمان جهانی را در حمایت از خود خواهیم داشت.ا Jaques Brel
آیا دوست دارید شعر یا مطلبی از شما چاپ شود؟
نشریه تریبون آزاد تالش دارد فرصتی در اختیار کسانی قرار دهد که عالقه مند به نوشتن در زمینه ی «شعر ،مقاله ،داستان ،گزارش» هستند .این عزیزان میتوانند نمونه هایی از کارهای خود را به آدرس پستی یا ایمیل آدرس نشریه ارسال نمایند .هیات تحریریه با حضور نفراتی صاحب تخصص و صاحب نام که بزودی اسامی شان اعالم خواهد شد ،نوشته ها را بررسی و چاپ خواهد خواهند کرد. امید است این حرکت نشریه تریبون آزاد تشویق و حمایتی باشد برای عالقه مندان به نوشتن و راه را برای آنان باز نمایند. RANGARANG P.O. BOX 2821,LONDON,NW2 1DS E-Mail : RANGARANG_LONDON@HOTMAIL.COM
در دیس می گذاریم و نخ زیر شکم آن را خارج می کنیم .سیب های درسته پخته و گوجه برقانی را دور بوقلمون می چینیم و فاصله های سیب ها را با برگ جعفری تزیین می کنیم وکمی از سس بوقلمون را که صاف کرده ایم روی بوقلمون می دهیم. برای بوقلمون کریسمس دستوات مختلفی برای طبخ موجود است که امروزه از فر زیاد استفاده میشود اما قدیمی ترین دستورات پخت بوقلمون کریسمس بدون فر می باشد که این بستگی به سلیقه افراد دارد مثال در بعضی از ملل روی بوقلمون را با شراب مخصوصی آغشته میکنند.
آریا آریا ایسم و اشرف شیدا این جماعت الشخور را که در این عکس مالحظه میفرمایید شرک کنندگان در کنفرانس گــذار به دمکراسی در پراگ هستند به اصطالح اپوزیسیون متخب کشورهای غربی و آمریکا برای ملت ایران ا!!!!!! همه آنهایی که فکر میکنند میتوانند از این آب گل آلود ماهی بگیرند گوششان را باز کنند: خیلی دلم میخواست وقت اضافی داشتم و سابقه یکایک این عناصری که اکثرشان همراه با رژیم دستشان تا مرفق به خون جوانان وطن آلوده است را برایتان میشکافتم ولی به همین بسنده میکنم که ملقمه ای متشکل از فداییان اکثریتی و حزب توده و
جمهوریخواهان و پاسداران سابق و خاتمی چیها و اصالح طلبان دولتی و سبزهای سیدی و تک و توکی از توابان شناخته شده دهه 60زنذانها و تعدادی مفتخور منفرد دیگر خود مطرح کن ،خیلی خیلی کور خوانده اند که بنوانند با ایجاد این اپوزیسیونهای قالبی از وقوع انقالب جلوگیری کنند. یعنی دستشان را ما خوانده ایم ما نسل پنجاه و هفتی ها که هنوز هم بعد از 34سال برای به ثمر رساندن انقالب شکست خورده و یا بهتر مالخورده 57چون کوه ایستاده ایم و بدون شک انقالب را به پیروزی خواهیم رساند . تالش امپریالیستها برای خفه کردن انقالب دمکراتیک نوین خلقهایمان راه به جایی نخواهد برد چرا که خلق مسلح پشتوانه انقالب ماست .
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 27
ورزش
انجمن ورزش ایرانیان در لندن به مناسبت آغاز 25سال فعالیتهای خود ،قصد دارد از ماه فوریه 2013در لندن پانزدهمین دور مسابقات فوتبال ایرانیان را تحت عنوان «جام دوستی» برگذار نماید. محمود سرابی بنیان گذار انجمن ورزش ایرانیان در سال 1988میگوید 25 :سال پیش که به لندن آمدم ،جدایی و تفرقه میان ایرانیان غوغا میکرد .آن زمان سالهایی بود که بمب گذاری از طرف رژیم تهران در
پانزدهمین لیگ فوتبال ایرانیان آغاز خواهد شد دفتر رضا فاضلی و کشته شدن پسر او همراه بود و همچنان توکلی و پسرش که به قتل رسیدند. ولی شبانروز با تالشی مضاعف به دنبال اجرای طرح ورزش بودم و باالخره موفق شدم اولین دوره مسابقات فوتبال ایرانیان را با شرکت 7تیم آغاز کردیم و در سال 1390 تعداد تیمهای فوتبال به 16تیم رسید .در رسایر رشتههای ورزشی مانند کشتی، والیبال زنان و مردان ،پینگ پنگ ،مدرسه
فوتبال ،بسکتبال ،شطرنج ،بدمینتون آغاز به کار کردیم و در مراسم نوروزی 1990در ورزشگاه ویلزدن بیش از 750نفر ورزشکار در برابر صدها تماشاگر رژه رفتند. ولی متاسفانه ریشههای حسادت ،حضور آدمهای بیلیاقت ،منفعتطلبیهای تجاری ،شهرت خواهیهای کم مایه ،باعث شد که فضایی باشد که کار را رها کنم تا ثابت شود این همه مدعی با امکانات و ثروتهایشان حتی نمیتوانند یک دوره
ESTABLISHED 1988
مسابقه را برگذار کنند و در مدتی کمتر از دو ماه همه چیز به هم ریخت و میراث خوران بیلیاقت دست از پا درازتر به دنبال کارهای خود رفتند .هر چند یکی تیم والیبال بانوان را دزدید و آن یکی کشتی را و ...که حتم ًا روزی اسم و مشخصات آنان را خواهم رفت. بهرحال امروز با کوله باری تجربه از گذشته و نیاز فضایی سالم برای اجتماع ایرانیان عالقمند به ورزش در ایجاد راه اندازی
دوباره فعالیتهای ورزشی زیر پوشش انجمن ورزش ایرانیان هستیم و پانزدهمین دوره این بازیها را تحت عنوان جام دوستی برگذار خواهیم نمود. این مسابقات در شمال غربی لندن در
منطقه بارنت برگذار خواهد شد که در شماره آینده شرح کامل را خواهم نوشت و چنانچه عالقمند برای دریافت اطالعات بیشتر هستید ،میتوانید با شماره 07875238544تماس بگیرید.
محمود سرابی هر 4شنبه در رادیو اسرائیل با برنامه «جهان ورزش»
برنامهای متفاوت ،روشنگر و افشاگر که پردههای مافیایی رژیم را در ورزش کنار میزند. محمود سرابی 25سال به عنوان کارشناس و مفسر ورزشی افشاءکننده طرحها و ترفندهای حکومت والیت فقیه بوده است. سرابی اعتقاد دارد چند سالی است به کمک حکومت اسالمی چهرههایی به عنوان گزارشگر ،کارشناس و مفسر در خارج از کشور ،مطرح شدهاند که هدفشان تامین خواستههای رژیم به شکلهای گوناگون
است .این گروه که در تلویزیونها و رادیوها و سایتهای اینترنتی حضور دارند هیچیک ی و تخصص و مدارک علمی و دارای ویژگ فنی و حرفهای رشته ورزش نیستند .سرابی میگوید هرکس بخودش اجازه میدهد و در عرصه ورزش ادعایی دارد حداقل باید 4 ویژگی زیر را داشته باشد. 1ـ بازیکنی در سطح تیمهای ملی 2ـ گذراندن دورههای علمی و آموزش ردههای مختلف مربیگری 3ـ مربیگری در ردههای سطح اول ورزش 4ـ دارای مدارک علمی در ورزش و اخذ مدرک کارشناسی از مراکز رسمی آموزشی. حاال باید دید در صف طویلی که این روزها به نام مفسران و کارشناسان ورزش به راه افتاده است ،کدامیک از این افراد حتی یکی از این ویژگیها را دارند؟ هر چند همگی در وقاحت و بیشرمی شریک هستند و حتم ًا پاسخی هم برای هر سوالی پیدا میکنند. ورزش در مقوله کارشناسی و تفسیر و گزارشگری یا مجری گری تعریفهای
شناخته شدهای دارد .کارشناس و مفسر و تحلیلگر ورزشی مسلم ًا تفاوتهای فراوانی با مجری و گزارشگر دارد .مجری طراح سوالههایی است که پاسخ تخصصی و فنی و علمی آن را از کارشناس و تحلیلگر میپرسد و مجری مدعی صاحب نظری در قواره کارشناسی نیست. گزارشگر هم میکروفن در دست میگیرد و اتفاقات و رویدادهای ورزشی را لحظه به لحظه گزارش میکند و یا با میکروفن که جلوی دیگران میگیرد طرح سوال میکند از کسانی که جلوی دوربین هستند ولی کارشناس و تحلیلگر باید حداقل 4ویژگی را که نوشتم داشته باشد وگرنه همین خر در دجالی میشود که امروز شاهدش هستیم. هدف من تحقیر و کم ارزش شماردن کسی نیست یا قصد خودنمایی و فخر هم ندارم، ولی وقتی در جامعهای زندگی میکنی که هرکس و ناکسی کارنامه صفر خود را در میآورد و کنار کارنامه 100نفر میگذارد و ادعایش هم بیشتر است ،آن زمان است
مافیای ورزش خارج از کشور را هم بشناسیم
که مجبوری حتی اگر الزم شد اسم و مشخصات امثال این عالفهای چسبیده به ورزش را بیاوری که طرف خیلی هم یادش نرود قد و قوارهاش چه اندازه است. در ورزش جهان و بخصوص فوتبال میلیونها انسان هستند که شاید متجاوز از 50سال است هر هفته به استادیومهای ورزشی میروند .در میان این تماشاگران هزاران فرد وجود دارد که دارای مدارک عالی تحصیالت در زمینههای پزشکی، اقتصادی ،علمی هستند ولی با وجود تماس نزدیک و مستمر و هر روزه خود با ورزش هرگز ادعایی به عنوان کارشناس ورزش ندارند ولی مشتی به قولی بچه پررو چنان در قالبهای خود ساخته و خودشیفته فرو رفتهاند که باورشان شده است واقع ًا کارشناس هستند!؟ 45سال است در ورزش حضور دارم .در 13 سالگی به عنوان جوانترین بازیکن در یک بازی رسمی باشگاهها حضور پیدا کردم که سند و مدرک و شاهدان آن هنوز هستند .در
همه سالهای بازیگریام هرگز پیراهنی غیر از باشگاه اقبال را بر تن نکردم زیرا این تیم یکی از سازندهترین باشگاههای کشور بود که با تمام بضاعت کم و دست خالی ،دهها چهره مطرح به فوتبال ایران تحویل داد و زمانی هم که در سال 1361مسئولیت اداره اقبال به من سپرده شد ،طول 4سال بازیکنانی در سطح تیم ملی تحویل جامعه فوتبال کشورم دادم مانند حمید بابازاده ،حمید روزبهانی، حمید استیلی ،جمشید امیرخانلو ،بابک سیم بری ،فرشاد ماجدی ،ابوالفضل علم الهدی ،کامبیز سلیمانی و ...که همگی اینان در تیمهای ملی و باشگاههای پرسپولیس و استقالل بازی کردند. دارای مدارک مربیگری همه ردههای ملی و مدرک بینالمللی فیفا هستم25 . سال هم در لندن کارهایی کردهام که هنوز کسی نمیتواند یک تیم را حرفهای جمع کند ولی من به عنوان پایهگذار ورزش ایرانیان در لندن 750نفر را هفتگی در رشتههای فوتبال ،والیبال ،کشتی ،پینگ
پنگ ،بسکتبال ،مدرسه آموزش فوتبال ،دو و میدانی ،دور هم جمع میکردم ولی باز هم امثال همین چهرههای جامعه خراب کن امروز که مفسر و کارشناس شدهاند آن روزها هم کسانی بودند که به خاطر حسادت و کمبودهای شخصیتی به جان فعالیتی طالیی و ارزشمند افتادند .اینها را مینویسم تا شاید یادآوری شود یا آنان که نمیدانند، بدانند. از سال 1988که به لندن آمدم ،صدای معترض و افشاگر ملت ایران در ورزش بودهام و همه گاه طرحها و ترفندهای رژیم والیت فقیه و نوکران و مزدورانش را به مردم معرفی کردهام و پس از 25سال هنوز هم به راهی که اعتقاد دارم و آن را وظیفه ملی و میهنی خود میدانم ،ادامه میدهم ولی متاسف هستم که باید هم با رژیم جنگید و هم با تفالههایی که این روزها به خود اجازه میدهند قلم و میکروفن به دست بگیرند و ادعاهای توخالی در ورزش بکنند. این بحث ادامه دارد!
گفتوگو با کاپیتان سابق تیم ملی خاکپور :صعود ما به جام جهانی اجحاف در حق بقیه کشورهاست
«هرگز حاضر نیستم در فوتبال آلوده ایران کار کنم ،فوتبالی که چرخه معیوبی دارد و هر سال بدتر از پارسال میشود؛ بازیکنان ،مربیان و مدیران اسیر منفعتطلبی و سوءاستفاده از فضای مسموم این فوتبال شدند و با این روند نزولی منطقی نیست در حق کشورهای دیگر اجحاف کنیم و به جام جهانی برویم!» چهرهسازیهای حکومتی و گسیل به خارج برای جاسازی در بدنه اپوزیسیون خارج از کشور مانند بخش سیاسی حکومت بخشهای فرهنگی ،ادبی و ورزشی هم یکی دو سالی است به راه انداخته است. و عجیب این که این چهرههای اعزامی چون برف و باد در کمترین زمان صاحب دریافت پناهندگی کامل ،پیدا کردن شغلهای از قبل آماده در رسانههای تصویری و اینترنتی و نوشتاری با حقوق و مزایای چشمگیر میشوند و باز عجیبتر این که همه این آدمهای صادراتی در هرکجا که باشند محور اصلی حرفهایشان کشاندن افکار عمومی به مسائل سطحی و پیش پا افتاده است و با طرح انتقادهای آبکی که تا نهایت به ورزش
و ورزشی ختم میشود رهبران حکومت را به نوعی حاشیه امنیت میبخشند .این مفسران و کارشناسان قالبی و سفارشی را میتوانید در تمامی کانالهای تصویری، اینترنتی و نوشتاری مشاهده کنید .فقط مواظب باشید کاله سرتان نرود و آنان شما را غرق مسائل حاشیهای نکنند. امروز میخواهم بحث ورزش را برای شما مطرح کنم .ورزش در همه جای دنیا به 2 دسته تقسیم میشود: 1ـ ورزش عمومی 2ـ ورزش قهرمانی ورزش عمومی یعنی از مدارس گرفته تا ادارات از پارکها گرفته تا امکانات عمومی ورزش ،همه بتوانند ورزش کنند و امکانات الزم در اختیارشان باشد.
ورزش قهرمانی در باشگاهها و تیمهای منتخب و ملی شکل میگیرد .ورزش قهرمانی در قالب و سیستم حرفهای اداره میشود و ساختاری براساس سرمایهگذاری تجاری افراد و کمپانیهای تجاری دارد و هر واحد ورزشی به نام باشگاه تعریفی شناخته شده دارد و نیازمند ،فضا و مکانی است به نام استادیوم که صاحب زمینهای ورزشی برای مسابقات و تمرینات است .دارای سالنهای مجهز و امکانات فنی و رفاهی است که به وسیله سهامداران یا سهام دار اصلی اداره میگردد .از درون این سیستم حرفهای ورزشکاران در باشگاهها مطرح و به تیمهای ملی دعوت میشوند.
تیم فوتبال پارس به میدان میرود
اینصحبتهاییکیازبازماندگانحماسهملبورناست.
در حال حاضر ارتباطی با فوتبال دارید؟ خیر .هیچ رابطهای ندارم. چرا؟ فوتبال ایران آنقدر آلوده شده که باید از آن دوری کنیم. در آلودگی نمیشود سالم کار کرد؟! همه جا باید یک کسی شما را معرفی کند تا بتوانید مشغول شوید .در این فوتبال متر و مالک تخصصی و شایستهساالری وجود ندارد .در انتخابها زد و بند نقش اصلی را ایفا میکند .حتما باید برای عدهای منفعت داشته باشی تا گوشهای برایت جایی وجود داشته باشد .تخصص و سابقه مهم نیست و اصال در اولویت قرار ندارد؛ تنها باید
خواستههای یک عده برآورده شود تا از پول وافری که در فوتبال صرف میشود بهره ببرند .اگر به این مسایل تن بدهی همیشه در فوتبال جا داری! کجا و چطور هزینه میشود؟ اینجا مثالمنِ محمد خاکپور میبینم ارزش واقعیام بیش از 50میلیون تومان نیست اما چون باید به بعضی اشخاص درصد بدهم ،با زدوبند قراردادی 500میلیون تومانی میبندم تا 200میلیون تومان به آقای Xو 100میلیون تومان هم به آقای Yبدهم 200 ،میلیون تومان هم خودم میگیرم که رقمی معادل چهار برابر ارزش واقعیام است .حتی این اقدام باعث تضمین مبلغ قرارداد فصل بعد من هم
میشود .بنابراین این جریان باعث میشود دیگر حاضر نباشم سختی بکشم و با تالش به جلو حرکت کنم .میدانم که در سالهای بعد هم اگر درصد اشخاص را بدهم میتوانم در فوتبال جایی داشته باشم. و این کل بدنه فوتبال را به فساد میکشاند! دقیقا وهمین زنجیره جلو رفته و به اینجا رسیده که فوتبال ایران پس از جام جهانی 1998تاکنون هر روز بیکیفیتتر از دیروز شده است .علت واقعی نزول فوتبال کشورمان همین است ،همین که میبینم برای ثبت قرارداد خوب نیازی به زحمت کشیدن نیست. فضای این فوتبال واقعا مسموم است.
تیمهای پارس و پرشین FCبا هم دیدار کردند
تیم فوتبال پارس جهت آمادگی شرکت در مسابقات لیگ فوتبال لندن طی دو هفته آینده به میدان میرود و دو بازی دستگرمی را برگزار میکند .تیم فوتبال پارس که شرایط آماده سازی بازیکنان خود را میگذراند تا با آمادگی بیشتر در مسابقات لندن شرکت نماید ،هر هفته یک شنبهها از ساعت ۱۲تا ۲ در منطقه برنت کراس به تمرینات خود ادامه میدهد. شرکت در تمرینات تیم فوتبال پارس آزاد میباشد و کسانی که عالقمند هستند ،میتواند با شماره اعالم شده تماس بگیرند و آمادگی خود را اعالم نمایند
۰۷۸۷۵۲۳۸۵۴۴
دو تیم پارس و پرشین FCدر زمین وایت فیلد به دیدار هم رفتند و در یکبازیدیدنیبهتساویرسیدند.
تیمپرشین FCکهبهمربیگریسعیدنوروزیادارهمیشود،ازتیمهایی خواهدبودکهدرمسابقاتفوتبالایرانیانشرکتخواهدکرد.
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 28
فروردین شما امروز بخصوص اگر از كارهایی كه در حال انجام دادنشان هستید خسته شده باشید ،توانایی خیلی زیادی برای تمرکز کردن دارید .اما بیشتر به دنبال این هستید که روال امور را به نفع خودتان تغییر دهید .فقط سعی كنید طوری از انرژی تان بهره بگیرید كه بتوانید از اشتباه یا مجادله جلوگیری به عمل آورید. اردیبهشت شما شاید امروز احساس كنید از نظر مالی در وضعیت خوبی قرار ندارید ،اما این حس آنقدرها هم بد نیست و میتواند شما را از خریدن چیزهایی كه واقع ًا نیاز دارید باز دارد .پس بهتر است به جای خرج كردن بیش از اندازه روی كارهای دیگری كه میتوانید انجام دهید فكر كنید .به یاد داشته باشید كه خوشحالی
1
2
3
4
فقط با خرید کردن حاصل نمیشود. خرداد امروز حتی اگر به فکر توجیه کردن رفتارتان باشید ،باز هم امکان دارد افراد دیگر پریشانی شما را ببینند .شاید دلیل پریشانیتان این باشد كه قصد دارید كارهای زیادی را با هم انجام دهید و كسی هم به غیر از خودتان نمیتواند ارتباط آنها را با هم درك كند .با وجود این شما با انجام دادن كارهای بی اهمیت و زیاد خودتان را به دردسر میاندازید ،مگر اینكه بتوانید عالیقتان را مشخص کرده و فعالیتهای غیر مربوطه را حذف نمایید. تیر شما با راز داری نا آشنا نیستید ،اما اكنون مهم است كه بدانید کی ساكت بمانید و کی حرف بزنید .وقتی شما سفره دلتان را باز میکنید ،برایتان سخت است که مسائلی را ناگفته باقی بگذارید .اما به یاد داشته باشید كه احتیاط واقع ًا بهترین بخش شجاعت است و بهتر است امروز بعضی مسائل ناگفته باقی بماند. مرداد
5
6
7
8
شما امروز نسبت به همیشه اجتماعی تر شده اید ،اما شاید این کار روش شما برای مخفی کردن احساساتتان باشد .البته دلیلی برای پنهان کاری وجود ندارد؛ شما مجبور نیستید چیزهایی که فکر میکنید خوب نیستند را با دوستانتان در میان بگذارید .خیلی خوب است که محدودیتهایتان ر ابرای آنها شرح دهید و بعد مرزهایی که برای خود تعیین کرده اید را رها نکنید. شهریور شما امروز دوست دارید كه به دیگران كمك كنید ،اما ممکن است توانایی تأثیر گذاری الزم را نداشته باشید .شما به نقطه ای میرسید كه خودتان رامدام در حال کمک کردن خواهید دید و آرزو میكنید كه ای كاش قادر بودید از آن موقعیت خارج شوید .ولی خودتان را در موقعیتی قرار داده اید که دیگر امكانی برای عقب نشینی وجود ندارد .پس به پیش بروید و به کارتان ادامه دهید .این دوران آنقدرها هم که شما فکر میکنید طول نخواهد کشید ،ولی بعد از آن حس خوبی نسبت
9
به خودتان پیدا خواهید کرد. مهر شما دلتان میخواهد كه برای مدت كوتاهی همه چیز را رها كنید ،اما متوجه میشوید نمیتوانید به راحتی کاری کنید که این اتفاق بیفتد .بنابراین ممكن است از خودتان ناامید شوید .اما این واقعا مشكل شما نیست ،صبر داشته باشید و ببینید كه چگونه مسئولیتهایتان در طول این روزها كم تر میشود و بعد برگردید به اینكه وقت فراقتی برای خود در برنامه زندگیتان بگنجانید. آبان شما امروز حتی اگر از قبل تصمیم گرفته باشید كه احساساتتان را پیش کسی فاش نکنید ،طبیعی است كه درباره آنها صحبت كنید .اما شاید راحتی تان زیاد طول نكشد ،مخصوص ًا اگر شما مشکلی درست کنید که حتی برای افراد دیگر نیز سخت باشد .اگرچه این بحث ساده ای نیست ،ولی بهتر است برای شفاف تر کردن رابطه تان تالش کنید .پس تا دیر نشده عجله کنید.
13 12 11 10
1 2 3 4 5 6 7 8 9
افقى
10
:
-1از شهرهای افغانستان – محکــم و پابرجا – کرباس رنگیــن -2بین پیچ و مهره – صفــت تفصیلــی – پدر -3نــام پســرانه – صاحب اثــر خانــه ای در غبــار و مه -4گوســفند یکســاله
11 12 13
به آنان که دوستشان دارید و میخواهید همیشه با یاد شما باشند تریبون آزاد را هدیه کنید
فرم اشتراک
نام و نام فامیل .............................................................. آدرس کامل ................................................................... .................................................................. میزان حق اشتراک............................... : در انگلستان یک ساله ۴۰پوند در اروپا یک ساله ۶۰یورو در آمریکا یک ساله ۱۰۰دالر لطفا چک خود را به نام M.Sarabiصادر فرمائید
M.sarabi RANGARANG International , PoBox 2821 London NW2 1DS United Kingdom Email: rangarang_london@hotmail.com
آذر شما ممكن است به خاطر یك دوست نزدیك یا شریكی كه در رابطه با موضوع ی كه برای شما اهمیت داشته احساس مهم تعهد نکرده ،آشفته شده باشید ،ولی وقتی كه مشكلی بروز میكند اوضاع پیچیده تر میشود .شاید اگر قبول کنید او بعضی اوقات شخص نامتعادلی میشود ،باعث تسكین خاطرتان شود .همچنین زمانی كه میدانید دیگران مخالفت نمیكنند، تسلیم شدن برایتان راحت تر است .اگر بتوانید دو طرف این قضیه را ببینید نه فقط از دیدگاه خودتان ،میتوانید از مقابله و بحث خودداری كنید. دی شما ممكن است امروز كارهای زیادی برای انجام دادن داشته باشید و نمیدانید از كجا باید شروع كنید .شما وقتی که بفهمید كار دیگری هم دارید كه باید آنرا انجام دهید ،هر کاری انجام دهید به مشکل برخواهید خورد .اگر خودتان را مقصر میدانید ،دیگر واقعا نمیتوانید بیشتر از آنچه كه قبال قول داده بودید
کاری بکنید .کمتر کردن مزان توقعتان کمکتان میکند دنیای متفاوتی برای خودتان بسازید. بهمن باوجود اینکه امروز جنبه های تفریحی زیادی در زندگی تان وجود دارد ،ولی نمیتوانید به راحتی برای خود هم بازی و همراه پیدا کنید! شاید بتوانید فردی را پیدا کنید كه در این اوقات خوش با شما همراه باشد ،اما این به معنی آن نیست كه او بتواند دوستی اش را با شما ادامه بدهد. وقتتان را روی كسی كه به شما عالقه مند نیست تلف نكنید. اسفند شما ممكن اســت از فكر كردن درباره تعطیالتی كــه به وقوع نخواهد پیوســت خســته شــده باشــید .شــما امروز آماده مســافرت رفتن هســتید ،اما شــاید اصال نتوانید جایــی بروید .شــما تعهداتی در دوستی تان دارید كه باید بهشان عمل کنید و آنها بر رویای ســفرتان ارجحیت دارند. برنامــه های بلند مدتتان را فراموش كنید؛ در عوض روی لحظه حــال تمركز كنید و ببینید كه چه پیش میآید.
– پایان -5آشــکار شــده – دانه هر گیــاه را گویند -6تقویت رادیوئی – آب خــاص و پاکیــزه – امر به مانــدن -7توبــه کننــده – شــقی صحــرای کربال – مراجعــه کــردن -8صیاد و شــکارچی – باخاک وضو گرفتن – دوســتی -9بتی که به صورت زن ســاخته شده باشــد – بنیانگذاری -01مجســمه – پیشــرو -11خالــق دمیان – باوقار -12سوا – تســمه چرمی – هزارهــا -13روزگار – سرگشته – پیشوا
خودپسند – از قهرمانان شاهنامه – هالک کردن -4خرده چوب نجاری – یکرنگ و یکــدل -5پنیر مایه – کافــی -6اصالح عکــس – آش ســنتی – آلــوده اش مصیبتــی اســت -7از حــروف الفبای فارســی – از ماه های قمری – رام شــده -9متبسم – روش -01 زحمت کــش – گذران زندگــی -11انــدام – قــوم آفتاب پرســت – سوسک حمام -12علف مخصــوص چهارپایان که از درو غالت به دســت می آیــد – شایســته تر – فــرش و بســاط زیبا -13سعی کننده – چرت و ابتــدای خواب – واحد شمارش انسان
عمودی : -1قوم آتیــا – از دین برگشــته – شــب زنده داری -2اندیشــه – هنگامــه و غوغا – دیوار چوبــی راه راه -3مرد
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 29
مراکز توزیع نشریه تریبون آزاد لندن رستوران خیام سوپر تهران آژانس حمید رستوران تهران سوپر گلدرزگرین سوپر ترکی فرهنگسرا و هرمز سوپر سهند سوپر گیشا سوپر هما سوپر دحجله سوپر آری سوپر اصفهان رستوران 5 STAR رستوران االچیق رستوران آذربایجان قنادی عسل رستوران شیراز سوپر آلما سوپر پرشیا سوپر دنا سوپر مازندران رستوران پرشین باالس رستوران موالنا سوپر تواضع رستوران کوچک رستوران شبهای تهران سوپر زمان قنادی بهار رستوران آپادانا قنادی رضا سوپر المپیا رستوران شهرزاد رستوران نبشی رستوران یاس قنادی عسل رستوران عسل رستوران پردیس رستوران کندو رستوران rice رستوران کیش رستوران فانوس رستوران پرشیا رستوران زیتون رستوران میالد رستوران پرنس پرشیا سوپر آران سوپر زاگرس سوپر فردیس سوپر منصور سوپر دنا سوپر مازندران سوپر SAVE TO SAVE
کلینیک لموژ دفتر بازرگانی راوندی آرایشگاه بهرام ساندویچ پاپیون آلمان کلن رستوران شیراز رستوران تهران بستنی منصور سوپر اکسپرس سوپر چی چی نی سوپر کاکتوس سوپر ارکیده سوپر ایران فروشگاه گلستان رستوران110 دفتر بازرگانی مهیار آژانس هوایی ایر پالن کتابفروشی فروغ فروشگاه مهر رستوران صدف سوپر شرقی فرانکفورت فروشگاه رویا فروشگاه مش قاسم فروشگاه نگین سوپر شیراز پخش ایران سوپر خراسان هتل آپولو فروشگاه ایران دارمشات پرایم بازار فروشگاه آسیا مونیخ بازارچه حافظ آکسبورگ الکتریکی مسعود سوپر پارس هانوفر سوپرحافظ تراول کاسپین رستوران بلدا سوپر شیرین نورمارکت کتابخانه ایرانیان فاست کارگاه ایرانیان مرکز پناهندگان هانوفر پاکیزه مارکت آرایشگاه آکامتو هامبورگ تماشا
پامیر بازار پرسپولیس نادی مارکت سوپر مارکت آریا نان بهزاد رستوران سپیده رستوران موالنا رستوران زعفران آخن فروشگاه همدان سوپر سینا سوپر آسیا بن سوپر پرسپولیس سوپر پارس دورتموند فروشگاه پرسپولیس سوپر مارکت ایران پرسپولیس فروشگاه پارس فروشگاه فردوسی هلند آمستردام فروشگاه نوبهار بوخوم کتابفروشی آیدا دوسلدورف فروشگاه مهارانی سوپر تک رستوران کندو قنادی جمیل سوپر آسیا سوپر کلومبوس رستوران ونک اسن فروشگاه اهواز پاریس شهر فرنگ بازارچه اسکان رستوران بناپارت سوپر سپید رستوران شومینه رستوران کلبه سوپر ایران رستوران جت ست رستوران مزه برلین رستوران پرسپولیس فروشگاه خاورمیانه ایران شاپ رستوران سرای رستوران حافظ
نمایندگی نشریه تریبون آزاد در سوئد -استکهلم سوپر کاسپین احد ایرانی
خانم رویا از دارمشتات آلمان ـ تلفنی
ـ من رویا هستم .از شهر دارمشتات زنگ میزنم و دلم میخواهد با مدیر نشریه صحبت کنم. ـ امرتان را بفرمائید. ـ نشریه تریبون آزاد را در رستوانی ایرانی دیدم و آن را به خانه آوردم .باور کنید برای اولین بار نشریهای دیدم که واقع ًا شوکه شده بودم .اول برایتان بگویم من یک هوادار دو آتشه شاهزاده رضا پهلوی هستم و دلیل اولی هم که نشریه را برداشتم دیدن عکس ایشان در صفحه اول نشریه بود .اما دیدن عکس مریم رجوی در کنار ایشان و سپس صفحه 4نشریه که همه احزاب را شما چاپ کرده بودید برایم بسیار جالب و شوک آور بود .من 32سال است در خارج از کشور زندگی میکنم و بسیار هم فعال سیاسی بوده و هستم .نشریات گروههای سیاسی مختلف را دیدهام و هر گروه و سازمانی فقط و فقط برای گروه خودشان تبلیغات میکنند و هیچ گروه دیگری را قبول ندارند .راستش را بگویم خود من هم از مجاهدین دل خوشی ندارم ولی مجموعه کار شما برایم بسیار جالب و تحسین برانگیز بود .و به ایران و شاهزاده رضا پهلوی قسم لحظاتی اشک ریختم و به شما و همکارانتان درود فرستادم و برایتان آرزوی سالمت و موفقیت کردم .فقط تماس گرفتم حرف دلم را به شما بزنم و همین امروز هم با تمام مشکالت مالی که دارم ،صد یورو هم به حساب شما در آلمان خواهم ریخت و از سایر دوستان و کسانی که صاحب کاسبی هستند میخواهم به این نشریه تا زمانی که در این مسیر حرکت میکند کمک نمایند. ـ خانم عزیز ،ما هم از شما سپاسگذار و ممنون هستیم و تنها امیدمان به فارسی زبانانی است که فهم و شعور درک دمکراسی و آزادی را دارند و متوجه میشوند برای اولین بار در تاریخ مطبوعات ایرانی مجله رنگارنگ 25سال و امروز نشریه تریبون آزاد پرچمدار اغین وحدت انسانی ،ملی، میهنی بوده است و هر گروه و سازمانی که خواهان سرنگونی رژیم مالیان در کلیت باشد ،را حمایت خواهد کرد. جواد ...از استکهلم سوئد
مسئولین محترم روزنامه تریبون آزاد چند شماره نشریه تریبون آزاد را مطالعه کردم .اگر بخواهم خودم را معرفی کنم من یک تحلیلگر سیاسی هستم و بیش از چهل سال در جریانات سیاسی بودهام .نشریه تریبون آزاد پیامی که میدهد ،با مطالب و مقاالت و حتی عکسهایی که چاپ میکند ،کام ًال روشن و شفاف موضع ضد رژیمی بودن نشریه را به خوانندهاش منتقل میکند .ولی با بر نوشتههای مدیر مسئول
نامههایرسیده این نشریه که از تیراژ باال و گستردگی توزیع در سراسر اروپا مینویسد و نشریه هم مجانی است ،این سؤال برایم پیش میآید که این حجم سنگین و پرهزینه را چگونه تأمین میکند؟ البته در نشریه آگهیهای بسیاری از کشورهای مختلف اروپا را دیدم و هر چه محاسبه میکنم نمیتوانم باور کنم خرج و دخل همچین نشریهای با هم بخواند!؟ و این سؤال برایم پیش آمده است که منبع اصلی حمایت مالی این نشریه از کجاست!؟ البته برای من مهمترین مسئله اصلی و خوشحال کننده موضع کلی نشریه است ولی چون جناب مدیر مسئول نشریه کلیه نشریات و رسانههای تصویری را زیر سؤال میبرد و آنان را وابسته به خط حمایت از جناحی از حکومت میکند که من هم با ایشان هم عقیده هستم ولی سؤالم درباره منابع مالی نشریه همچنان باقی است .اگر جناب مدیر مسئول لطف کنند که پاسخ مرا بدهند خوشحال خواهم شد. پاسخ سردبیر :آقای جوادخان عزیز ،از دید شما که از بیرون به نشریه نگاه میکنید سوالتان کام ًال موشکافانه و دقیق است. چنین نشریهای با تیراژ 5رقمی و توزیع از بیش از 500مرکز فروش ایرانی و غیره در سراسر اروپا ،هزینه حداقل ماهی 15تا 20 هزار یورو را نیاز دارد که مهمترین آن توزیع و هزینه آن است .دوست عزیز ،از شروع کار که شامل صفحه بند ،تایپیست و چاپ میشود ،من بابت این سه سرویس اولیه که مثلث اصلی چاپ و انتشار نشریه است، کسانی با نشریه همکاری میکنند که این کار و شغل خود حساب نمیکنند .این را یک وظیفه انسانی ،ایرانی میدانند و تنها دستمزد در حد هزینههای رفت و آمدشان میگیرند .گروهی دیگر در کشورهای مختلف اروپا هستند که آنان نیز الفبای عشق و معرفت را با دلشان نوشتهاند مانند خانم ماندانا ،آریا ،محمد ،کامران ،محسن در شهر کلن ،رامتین در شهر هامبورگ ،مهرداد در شهر فرانکفورت ،فرید در هانوفر ،حمید در برلین ،بهرام در مونیخ ،شاهین نیا ،بن، آخن ،دورتموند و هلند ،حسن و سارا در پاریس ،هانیه در اسپانیا ،احد در سوئد، مجید در نروژ ،مهدی در بلژیک ،و... هه دریایی از لطف و محبت شان را نه به من بلکه به اصول و خط کلی نشریه ابراز میکنند و بدون دیناری چشمداشت نشریه را در اروپا توزیع میکنند و حداقل یک رقم و هزینه ده هزار یورویی را برای این نشریه صرفه جویی مینمایند .بله دوست من، نشریه تریبون آزاد متعلق به شخص و گروه خاصی نیست .شناسنامه هویت فارسی زبانان است در روزگاری که مدعیان رفاقت و معرفت در آزمونی ساده ،رفیق را به 2 زار میفروشند .نشریه تریبون آزاد به خود میبالد که چنین انسانهایی شریف و وطن
دوست را در کنار خود دارد .امیدوارم که توانسته باشم پاسخ سؤال شما را داده باشم. سهیالارجمند،پاریس
آقای سرابی ،دست مریزاد ،شیری که خوردهاید بر تو مبارک باد .نشریه تریبون در هر شماره که در میآید ،مانند زلزلهای صد ریشتری به جان نوکران و مزدوران حکومت اسالمی میافتد و تن و بدنشان از شنیدن انتشار هر شماره این نشریه به تب و لرز میافتد .ای کاش ،ای کاش که ایرانیان قدر شما را به خوبی میدانستند و به ارزش بزرگ و مهم فعالیت شما پی میبردند که همچنان از نوشتههایتان میتوان فهمید یک تنه در میدان بیرحم و پر دشمنی مبارزه میکنید .سپاس من و خانوادهام تقدیم شما. اسماعیلجبلی،آمستردام،هلند
میخواستم از خود سرابی بخواهم پرونده و کارنامه خودش را بنویسد که قبل از انقالب و بعد از انقالب تا امروز چه کاره بوده و چه فعالیتهایی داشته و نمونه و مدرک هم نشان دهد .اینکه او به خودش اجازه میدهد هر دشنام و حرفهای رکیک و زننده را به دیگران نسبت میدهد و به پرونده و کارنامه همه گیر میدد و گذشته آنان را چاپ میکند ،یک بار هم درباره خودش چنین کاری را انجام دهد!! آقای جبلی عزیز :ای کاش همه فارسی زبانان چنین سوالهایی نه تنها از من بلکه از تمام کسانی که آمدهاند و صفحنه فعالیتهای نوشتاری ،گفتاری و تصویری فارسی زبانان را اشغال کردهاند بپرسند و محکم هم دنبال کنند و گول هم نخورند و به قول شما از همه سند و مدرک با زمانهای مختلف را نشان دهد .صد در صد حق با شماست .هر چند لحن نوشتهتان نشان میدهد نسبت به بنده نظر مثبتی ندارید ولی مهم نیست .مهم سوال شماست که باید سوال جامعه باشد و هر کس بخودش اجازه میدهد قلم و میکروفن و تصویر در اختیار میگیرد ،باید کارنامهاش را حداقل 20تا 30سال آن را با سند و مدرک نشان دهد که آیا همه این سالها یک هدف و مسیر را رفته است یا هر طرف که باد آمده به آن سوی وزیده است؟ بله حتم ًا در همین شماره من به احترام شما و سوالتان کارنامهام را نوشتهام و آرزو میکنم کسانی باشند و سند و مدرک نشان دهند که من واقعیت را نوشتهام .به همین دلیل من از مزدوران خارج از کشور همیشه خواستهام پرونده گشایی کنند .مانند اکبر گنجی، محسن سازگارا ،مسعود بهنود ،علیرضا نوریزاده ،فرخ نگهدار ،مجید تفرشی، پیروز مجتهدزاده ،شهرام همایون ،فروزنده و...
تیم فوتبال پارس به میدان میرود تیم فوتبال پارس جهت آمادگی شرکت در مسابقات لیگ فوتبال لندن طی دو هفته آینده به میدان میرود و دو بازی دستگرمی را برگزار میکند .تیم فوتبال پارس که شرایط آماده سازی بازیکنان خود را میگذراند تا با آمادگی بیشتر در مسابقات لندن شرکت نماید ،هر هفته یک شنبهها از ساعت ۱۲تا ۲در منطقه برنت کراس به تمرینات خود ادامه میدهد. شرکت در تمرینات تیم فوتبال پارس آزاد میباشد و کسانی که عالقمند هستند ،میتواند با شماره اعالم شده تماس بگیرند و آمادگی خود را اعالم نمایند
۰۷۸۷۵۲۳۸۵۴۴
139۱ آذر ماه30 - شمار ه چهاردهم
EDITORIAL
Hello dear friends. Those who own your own businesses and these days are probably worried about the economic crisis; I will present with a Golden Key so that you can open the doors to new opportunities and find hundreds of thousands of Farsi speaking customers such as Iranians, Afghans and Tajiks. Because Tribune Azad has been at work for more than 20 years, and with having contents
of high and professional quality in World and Press standards, it’s the Golden Key to your European marketing success where we can help and introduce you to thousands of new customers. Tribune Azad, as the only Farsi publication in all of Europe that can take you to the homes of tens of thousands of Farsi speaking people and is the readers favourite and most trustworthy publication. I advise you, to send your commercial message to the important markets over Europe through Tribune Azad and test to see the fantastic results. In the world of Trading and Business, the most important and vital thing in order to continue trading, is the ‘customer’ and Tribune Azad is the important channel to connect you with thousands of new customers. Only try it. Contact our Agents in the countries you are living in to receive more information to publish your advert.
Tel: 020 8208 0010
30 صفحه
I’M PERSIAN, I am not a terrorist!
I›m proud to say «I›M PERSIAN!» No, I am not a terrorist! The Iranians don›t live in a tent on a desert. I speak Farsi/Persian, not Arabic. Iran is pronounced «EERAUN» and not «I-ran» ( It›s not track & field )... News flash: Iran and Iraq are TWO!!different countries. Middle East is a region and NOT a continent, And camels are not our way of transportation. Belly dancing is an Arabic dance (go figure), it never came from Iran. Al-Kharazmi was a Persian mathematician who invented Algebra and added zero to the number system. Algorithm is from his name. Farabi invented the music notes. Razi invented alcohol. We are the first nation to invent dry cell batteries about 2000 years ago to cover cheap metals with precious ones. We invented modern postal system, Iran is the first country on earth to have a lion (male) and a sun (female) for its symbol; and the colors red, white, and green for a flag, The oldest country in the world established 3200 BC. A beautiful country. The best of the Middle East. Re-post if your are proud to be Persian. Hanieh Sarabi
Gifted UK boy Sherwyn Sarabi, 2, can list all countries and identify their flags While other toddlers are content to sit in front of the television, Sherwyn Sarabi prefers to search for his favourite shows online. That’s when he’s not too busy studying his inflatable globe or favourite encyclopaedia, of course. The extraordinary twoyear-old can identify all 195 independent sovereign states on a map of the world – and even match them with their national flags. Sherwyn Sarabi is only two years old but is prodigiously talented - he can read, use an iPad and name all the countries in the world as well as identifying their flags Sherwyn Sarabi loves to learn and was delighted when his parents bought him an encyclopedia He can also read up to 500 words, describe all major body organs and their functions, count to 200, identify shapes and explain volcanoes and shooting stars. Sherwyn, who goes to nursery two afternoons a week, said his first words at ten months and was playing on an iPhone as though he had 'had one for years’ by 18 months. His abilities have stunned experts, as well as his parents Amanda, 35, and Daroud, 36. Mrs Sarabi said: ‘He just loves to learn – he recently woke me up at 3am telling me all about Sir Isaac Newton and how he discovered gravity. We can’t go anywhere with him without him asking “Why? Why? Why?” about things going on around him.’ The former teacher, who has given up work to care for her construction worker husband as he recovers from a serious car accident, said they believed their son was exhibiting normal behaviour until a trip to the doctor earlier this year. The talented two-year-old would be a handy guide outside the UN headquarters in Geneva, pictured, as he can identify the flags of every country in the world She said: ‘He was looking at a map on the wall and started pointing out countries he recognised. The doctor said he’d never seen anything like it. We then took Sherwyn to a consultant paediatrician who thought he was of above average intelligence.’ The family, from Royston, South Yorkshire, sought advice from educational psychologist Dr Peter Congdon, who runs the Gifted Children’s Information Centre in Solihull, West Midlands. Dr Congdon has offered to assess Sherwyn’s IQ once he turns three next month, saying: ‘I don’t like to see children under three because it is only then that you can conduct a comprehensive assessment. Sherwyn’s parents hope he can start school sooner than his peers to stop him getting bored – and he has already been offered a scholarship to a local independent school.
صفحه 31
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱
صفحه 32
شمار ه چهاردهم 30 -آذر ماه 139۱