Skip to main content

تریبون آزاد - شماره 10

Page 1

‫احمدی نژاد و سپاه منتظر چراغ سبز آمریکا و انگلیس‬ ‫دوران حکومت والیت فقیه به دوران رسیده‬

‫تریبـون آزاد ‪ ،‬شمـاره‌ی دهم‪ 10 ،‬شهریور ماه ‪139۱‬‬ ‫‪ 31‬آگوست ‪ ، 2012‬بها در انگلستان ‪ 80‬پنس و در اروپا ‪ 1‬یورو‬ ‫‪Issue no 10. Friday 31 August 2012‬‬

‫احزاب سیاسی ایران‬

‫صفحه‪۴‬‬

‫هادی خرسندیدرتریبون آزاد‬

‫صفحه‪10‬‬

‫آخرین مصاحبه شاه‬

‫صفحه‪1۸‬‬

‫وحشت از سرنوشت اسد در سوریه در میان سپاه موج میزند‪.‬‬ ‫خاتمی ‪ ،‬موسوی‪ ،‬کروبی خواهان حفظ جایگاه والیت فقیه‬ ‫هستند ولی رفسنجانی ‪ ،‬احمدی نژاد‪ ،‬محسن رضایی و سران‬ ‫سپاه برای حفظ حکومت در تدارک جاگزینی هستند‪ .‬رژیم‬ ‫جمهوری اسالمی که طی سی و سه سال گذشته همواره از‬ ‫حمایت و پشتیبانی دولتهای آمریکا و اروپا بخصوص انگلیس‬ ‫برخوردار بوده است و هر چند همیشه یک بازی دیپلماتیک‬ ‫دو چهره ای را به نمایش گذارده اند که در ظاهر سی و سه‬ ‫سال است آمریکا و اروپا به رهبران رژیم جمهوری اسالمی‬ ‫التیماتوم میدهند و خط و نشان می کشند ولی در پس پرده‬ ‫همه گونه حمایت و پشتیبانی از این رژیم مینمایند و لی به‬ ‫شکلها و ترفندهای گوناگون مانند جنگ ‪ 8‬ساله با عراق که‬ ‫ظاهراً رژیم اسالمی از سوی آمریکا و اروپا تحریم اقتصادی‬ ‫‪ ،‬نظامی شده بود ولی هر آنچه را نیاز داشت در اختیارش‬ ‫می گذاشتند البته به وسیله داللها و واسطه هایی که همیشه‬ ‫وجود دارند‪ .‬ولی آنچه امروز در زیر پوست ایران می گذرد‬ ‫به خوبی هشدار تب و لرزی شدید در کلیت پیکره حکومت‬ ‫اسالمی را میدهد که منجر به مرگ آن خواهد شدو همین‬ ‫هشدار ترسناک باعث شکاف در میان رده باالی سپاه شده‬ ‫است‪ .‬چون آنان بخوبی میدانند که در اولین پس لرزه‬ ‫های سقوط رژیم سرداران سپاه در ردیف اول اتهام جنایت‬ ‫چپاول و کشتار هستند‪ .‬و از همین ترس و نگرانی از آینده‬ ‫ای نزدیک آنان را وادار به پیدا کردن راه حلهایی مینماید‬ ‫که ترس و وحشت را از بین ببرد‪ .‬سپاهیان هم به خوبی از‬ ‫حمایت و پشتیبانی غرب آگاه هستند ولی وحشت از خیزش‬ ‫مردم و یک قیام نهایی ملی قابل حساب و محاسبه نیست‪.‬‬ ‫سقوط حکومتهایی با سابقه چند دهه در یکی دو سال اخیر هم‬ ‫نشان از بیم و هراس صد چندان بیشتر در میان کلیت حکومت‬ ‫و سپاه شده است‪.‬‬

‫نقش خامنه ای در راس حکومت و انزجار و نفرت عمومی‬ ‫مردم از او اهرم مورد حمله مردم است‪ .‬محو نابودی خامنه‬ ‫ای از صفحه حکومتی در ایران یک مسکن و آرامبخش‬ ‫موقتی است ‪ .‬به همین دلیل بخش اصلی سرداران سپاه‬ ‫در تدارک برنامه های هستند که چنانچه خطر جدی‬ ‫تر و نزدیک تر شد با کمک احمدی نژاد بعنوان رئیس‬ ‫جمهورحکومت خامنه ای را از صفحه قدرت خارج کند‬

‫و گروهی را هم دستگیر و زندان و چه بسا اعدام نمایند تا‬ ‫مردم را ساکت نمایند‪ .‬در سویی دیگر چهره هایی هستند‬ ‫که میدانند حضور خامنه ای یک سوپاپ ایمنی برای آنان‬ ‫است و چنانچه خامنه ای از قدرت خلع شود سپاهیان‬ ‫اجازه حضور و خودنمایی به آنان را در صفحه سیاسی‬ ‫ایران نخواهند داد‪ .‬و از جمله خاتمی‪ ،‬موسوی‪ ،‬کروبی‪،‬‬ ‫برادران الریجانی و ‪...‬‬

‫این گروه در نقش محافظ استراتژیک حفظ کلیت نظام‬ ‫هستند و خامنه ای را بدلیل وابستگی ها صنف و عقیدتی‬ ‫محافظ حضور خود میدانند ‪ .‬نقش رفسنجانی نقش روباه‬ ‫مکار سیاسی است همه جا هست و کمتر نقش تعیین کننده‬ ‫او دیده میشود‪ .‬از مهره های درجه اول و مورد اعتماد‬ ‫دولت های غربی است‪ .‬در واقع شاه کلید گشودن درهای‬ ‫ممنوعه رژیم به روی غرب است چه در دوران خمینی چه‬ ‫زمان خامنه ای که ظاهراً در راس حکومت بود‪.‬‬ ‫مثلث رفسنجانی‪ ،‬احمدی نژاد وو سرداران سپاه محور‬ ‫قدرتمندی در دل حکومت است که منتظر چراخ سبز‬ ‫غرب هستند که حکومت را از تک بعدی والیت فقیه به‬ ‫شکل جدیدی درآورند و هدفشان دور کردن سقوط‬ ‫رژیم از سوی ملت ایران است که با چنین عملی در واقع‬ ‫نشان دهند که غده چرکی و آلوده رژیم را برداشته اند‬ ‫و دیکتاتوری مطلقه والیت فقیه دیگر نخواهد بود‪.‬‬ ‫مسلم ًا غرب چنانچه در منگنه حضور گسترده و خود جوش‬ ‫و خواهان سرنگونی رژیم اسالمی قرار بگیرد ترجیح میدهد‬ ‫این کودتای داخلی در دل حکومت اجرا شود تا هم چنان‬ ‫غرب نفوذ و منافع خود را در ایران حفظ نماید ولی آنچه‬ ‫آن روی سکه است‪ ،‬مردم ایران در انتخابات دوره گذشته‬ ‫که به خیابانها ریختند در نهایت فریب ترفندهای غرب و‬ ‫مزدوران و واسطه های آنان را خوردند و بخانه هایشان‬ ‫بازگشتند ولی این بار دیگر ملت بپا خواسته تا سرنگونی‬ ‫کلیت این رژیم بخانه نخواهد رفت و تا پیروزی نهایی‬ ‫در میدان خواهد ماند و در فردای آزادی ایران چنانچه‬ ‫حکومتی ملی مستقل و خواهان حفظ منافع ملت ایران بر‬ ‫سر کار آید‪ ،‬حتم ًا سیاستهای منافعانه طلبانه غرب را به نقد‬ ‫خواهد کشید و سیاستی متقابل به عملکردو پیشینه غرب‬ ‫اتخاذ خواهد نمود‪.‬‬

‫آموزشگاه صمد بهرنگی‬ ‫برای ثبت در تاریخ‬

‫دنیای ورزش‬

‫صفحه‪16‬‬

‫صفحه‪26‬‬

‫آموزشگاه زبان فارسی صمد بهرنگی ترم پائیزی خود را از روز شنبه ‪ 15‬سپتامبر ‪ 2012‬آغازخواهد کرد‪.‬‬ ‫آموزش زبان فارسی برای فارسی زبانان از سطح آمادگی تا ‪ GCSE‬و ‪. A Level‬‬ ‫آموزش ریاضی در سطح ‪. GCSE‬‬ ‫برنامه های متنوع فرهنگی و ورزشی ‪.‬‬ ‫آدرس آموزشگاه‪:‬‬ ‫‪Bounds green School‬‬ ‫‪Bounds Green Road, London N11 2QG‬‬ ‫نزدیکترین ایستگاه آندرگراند‪:‬‬ ‫‪Bounds Green Station‬‬ ‫آموزشگاه در ‪ 100‬متری آندرگراند واقع شده و دارای پارکینگ می باشد‪.‬‬ ‫اتوبوسهای‪184,299,102,221 :‬‬ ‫تلفن کانون‪02077000477 :‬‬ ‫جهت ثبت نام و اطالعات بیشتر با شماره تلفن ‪ 02077000477‬با کانون ایرانیان لندن تماس بگیرید یا با موبیل‬ ‫‪07951598670‬‬


139۱ ‫ شهریور ماه‬10 - ‫شماره‌ی دهم‬

2 ‫صفحه‬

0221 - 9247 133

Mauritiussteinweg 116 - 50676 Köln

Mauritiussteinweg - 50676 Mauritiussteinweg 116 116 - 50676 KölnKöln www.aeroplan.de

info@aeroplan.de


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪3‬‬

‫من می نویسم تا تو فکر کنی‬ ‫من می نویسم تا تو‬ ‫فکر کنی‬ ‫من می نویســم تا تو‬ ‫عادت کنی به خواندن‬ ‫و شــنیدن کلمات و‬ ‫حرفهایی که بنظر تند و‬ ‫یا فحاشی است‪.‬‬

‫مــن مــی نــویــســم تــا تعصبات‪،‬‬ ‫هواداریها و یقه درانــی های بی‬ ‫دلیلت را برای آدمهای بی ارزش‬ ‫و صد چهره کنار بگذاری و چهره‬ ‫واقعی آنان را ببینی‪ ،‬اگر چشم و‬ ‫گوش بیدار و شنوایی داشته باشی!‬

‫من به هیچکس توهین نمی کنم ‪،‬‬ ‫ولی آنچه می نویسم برای آنانی‬ ‫که اسمشان را می آورم کم ترین و‬ ‫مودبانه ترین القاب و الفاظ است‪.‬‬ ‫من می نویسم و تاوان آن را هم‬ ‫میدهم از ســوی رســوا شدگان‬ ‫بدبختی که تالش دارند حیله ها و‬ ‫نیرنگهای غیر انسانی را برعلیه من‬ ‫استفاده کنند ولی هنوز من محکم‬ ‫و سرپا هستم و هنوز می نویسم‪.‬‬ ‫بگذارید دهانهای آلوده‪ ،‬نشخوار‬ ‫حرفهای آنان باشد‪ .‬مهم این است‬ ‫که من ‪ 25‬ســال اســت در غربت‬ ‫برای تو می نویسم تا شاید تلنگری‬ ‫بر افکار دزدیده شده تو بزنم!‬ ‫میتوانم به آسانی شما را گول بزنم‬ ‫و در آمــدی سرشار داشته باشم‬

‫و مانند آشغالهایی که نامشان را‬ ‫می آورم زندگی پر درآمــدی را‬ ‫بسازم‪ .‬میتوانم شما را فریب دهم‬ ‫و به بیراهه ببرم و دنبال خاتمی‬ ‫هــا‪ ،‬موسوی ها و رفسنجانی ها‬ ‫و کروبی ها بکشانم و دستمزد‬ ‫سرشاری از حکومت مالیان بخاطر‬ ‫این عوامفریبی دریافت کنم و حتی‬ ‫تو هم برایم کف بزنی و مرا فرزند‬ ‫مبارز ایرانی بدانی!‬ ‫همانطور که بهنودها و نوری زاده‬ ‫ها ‪ ،‬فرخ نگهدارها‪ ،‬گنجی ها‪،‬‬ ‫سازگارها و ‪ ...‬با شما کرده اند‪.‬‬ ‫ولی من همین قلم ارزان قیمت و‬ ‫همین خطوط ساده را پرچم خون‬ ‫بهای هزاران جوان در خون غلتیده‬ ‫وطنم می کنم و قاتلین و همراهان‬

‫قاتلین را رها نخواهم کرد‪.‬‬ ‫من میدانم چه می کنم‪ ،‬چه می‬ ‫نویسم‪ .‬دلم می خواهد تلنگری بر‬ ‫احساس و افکار دزدیــده شده تو‬ ‫بزنم تا بیدار شوی و چهره بزک‬ ‫کرده و دروغین عروسکهای خیمه‬ ‫شب بازی را بشناسی‪.‬‬ ‫من نماینده و گزارشگر همه آنهایی‬ ‫هستم که جان خود را فدا کردند تا‬ ‫من و تو و همه ماهای دیگر بیائیم‬ ‫و مدعی شویم در کشورمان انسانها‬ ‫را بخاطر افکارشان می کشند و به‬ ‫یمن خون آنــان به من و تو و ما‬ ‫پناهندگی داده انــد‪ .‬ولــی تو در‬ ‫ازای امکاناتی که بدست آورده‬ ‫ای همراه قاتلین فرزندان کشورت‬ ‫براه افتاد ه ای و اسیر بازیهای این‬

‫دلقکان هزار چهر ه شده ای‪ .‬می‬ ‫نویسم تا شاید تلنگری بر حس و‬ ‫افکار تو زده باشم ‪ .‬میدانم نوشته‬ ‫هایم اذیتت می کند‪ ،‬عصبانی‬ ‫میشوی و ممکن است چند فحشی‬ ‫هم بدهی‪ ،‬یا مــرا به سازمانی و‬ ‫گروهی وصل کنی‪ .‬ولی من ترا‬ ‫رهــا نخواهم کــرد‪ ،‬تــو پــاره تن‬ ‫وطن من هستی‪ ،‬تو تمام مدارک‬ ‫پناهندگیت بــوی خــون جوانان‬ ‫کشته شده وطن را میدهد‪ .‬حداقل‬ ‫پاسدار شرف خون کسانی باش که‬ ‫هرگز آنان را نشناختی ولی آنان‬ ‫پل وصل تو به زندگی امــروزت‬ ‫بوده اند‪.‬‬ ‫من ترا به وجدانت به خدای ایران‬ ‫وامی گذارم‪ .‬حاال خود دانی !‬

‫همت عالی و مراحم انسانی و گاهی ملی و میهنی‬

‫اهل زد و بند و درآمدهای نامشروع نبوده و نیستیم‪ .‬پول در ادامه زندگی نشریه تریبون آزاد بسیار مهم و حیاتی‬ ‫است ولی نه هر پولی! بدنبال کسب درآمد جهت سر پا نگهداشتن نشریه هستیم ولی با حفظ اصول و پایبندی به‬ ‫مسئولیت و تعهدات انسانی‪ ،‬ایرانی و حرفه ای‪.‬‬ ‫پس نه گدایی می کنیم و نه دست در برابر دشمنان ملت ایران دراز می نمائیم‪ .‬بلکه با کمال افتخار و سربلندی از‬ ‫تو هموطن انسان با شرف ایرانی تقاضای کمک می نمائیم و انتظار داریم بر اساس بضاعت و توانایی تان و با امید‬ ‫به همت عالی تان به نشریه ای که متعلق به خودتان است کمک کنید زیرا کمکهای شما باعث خواهد شد تریبون‬ ‫آزاد هر شماره چون شناسنامه هویت ایرانیان به منازل شما بیاید‪.‬‬ ‫در فضایی مسموم و آلوده مطبوعاتی که رژیم در خارج از کشور بخصوص در لندن براه انداخته است و با سرازیر‬ ‫کردن پولهای کثیف مافیایی – دولتی هر روز یک ورق پاره ای جدید به فهرست نشریات حکومتی لندن اضافه‬ ‫میگردد که همگی مجانی و قیمت آگهی هایشان هم در حد مجانی است‪ ،‬زیرا هزینه هایشان را حکومت تامین‬ ‫کرده است ‪ ،‬شرایطی بسیار سخت و طاقت فرسا برای ما فراهم کرده اند ولی ایمان و اعتقاد به همت عالی شما ما‬ ‫را امیدوار به ادامه کارمان مینماید‪ .‬در هر کجای اروپا که زندگی می کنید کافیست هر مبلغی که به همت عالی‬ ‫تان بستگی دارد بصورت نقد در پاکتی قرار داده و به آدرس ما که مشاهده می کنید به دفتر نشریه ارسال و یا به‬ ‫شماره حسابهای درج شده واریز نمائید‪.‬‬ ‫پیشاپیش دستهای مهربان شما را میفشارم‪.‬‬ ‫شماره حساب در انگلستان‬ ‫‪NATWEST BANK‬‬ ‫‪RANGARANG‬‬ ‫‪SORT CODE: 600905‬‬ ‫‪ACCOUNT No.: 70151466‬‬

‫شماره حساب در اروپا‬ ‫‪DEUTSCHE BANK‬‬ ‫‪BLZ 37070024‬‬ ‫‪KTO-NR 2138204‬‬ ‫‪M.SARABI‬‬

‫تریبون آزاد زیر نظر‬ ‫شورای نویسندگان‬

‫نشریه آزاد برای ایرانی‬ ‫آزاد و ایـرانــی آزاده‬

‫تریبون آزاد در قبال مطالب و مقاالتی که به‌وسیله‬ ‫افراد دیگر نوشته می‌شود و آگهی‌ها مسئولیتی‬ ‫را نمی‌پذیرد و چنانچه نام و اسامی افرادی برده‬ ‫می‌شود آنان نیز حق خواهند داشت که جوابیه و‬ ‫نظریات خود را بر اساس قانون مطبوعات برای ما‬ ‫ارسال و ما نیز اقدام به چاپ آن خواهیم نمود‪.‬‬ ‫تریبون آزاد‬

‫‪P.O.Box 2821, LONDON NW2 1DS‬‬ ‫‪Tel: 020 8208 0010‬‬ ‫‪Email: rangarang_London@hotmail.com‬‬ ‫‪www.rangarang.co.uk‬‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪4‬‬

‫فرخ نگهدار‪ ،‬از اینجا رانده از آنجا مانده‬

‫رضا پهلوی‬ ‫پیام رضا پهلوی در مورد وقوع زلزله در‬ ‫شمال غرب ایران در شهرهای ورزقان و اهر‬

‫هم میهنان عزیزم‪،‬‬ ‫از دریافت خبر وقــوع زلزله در شهرهــای ورزقان و اهـر که منجر به از دست دادن جـان تعـدادی از هم‬ ‫میهنانمان و مجروح و بی خانمان شدن بیشماری شده است عمیقا متاسفم‪.‬‬ ‫در این شرایط بر ما ایرانیان برون مرز است که مانند همیشه به یاری این عزیزان بشتابیم و با همیاری و پشتیبانی‬ ‫های مالی و معنوی‪ ،‬موجب تسلی و دلگرمی بازماندگان و آسیب دیدگان شویم‪.‬‬ ‫به بازماندگان جانباختگان این فاجعه از صمیم قلب تسلیت می گویم و برایشان شکیبایی آرزو دارم‪.‬‬ ‫امیدوارم با پشتیبانی جامعه برون مرزی بتوانیم به یاری آسیب دیدگان و آنان که سرای خود را از دست داده اند‬ ‫بشتابیم‪.‬‬ ‫خداوند نگهدار ایران باد‬ ‫رضا پهلوی ‪ ۲۱‬امرداد ماه ‪۱۳۹۱‬‬

‫وخیم تر شدن شرایط زندانیان سیاسی در ایران‬ ‫نامه سرگشاده رضا پهلوی به رئیس شورای حقوق بشر‬ ‫سازمان ملل در مورد وخیم تر شدن شرایط زندانیان‬ ‫سیاسی در ایران‬ ‫‪ ۲۲‬آگوست ‪۲۰۱۲‬‬ ‫موضوع‪ :‬وخیم تر شدن شرایط زندانیان سیاسی در‬ ‫ایران‬ ‫مورد توجه‪ :‬خانم لورا دوپوی لژر‪ ،‬رئیس شورای‬ ‫حقوق بشر سازمان ملل‬ ‫من و هم میهنانم به شدت نگران نقض روز افزون‬ ‫حقوق بشر در ایران هستیم‪ .‬مردان و زنان فعال ایرانی‪،‬‬ ‫اقلیت های قومی و مذهبی‪ ،‬به طور مداوم توسط رژیم‬ ‫مذهبی سرکوب می شوند‪.‬‬ ‫اینجانب‪ ،‬بارها در رسانه های بین المللی بیانیه صادر‬ ‫کرده ام و به رئیس سازمان ملل چندین نامه نوشته ام و‬ ‫در آنها وضعیت وخیم هم میهنانم را توضیح دادم که‬ ‫چطور(چگونه) در این سالها زندانی‪ ،‬شکنجه و اعدام‬ ‫شده و می شوند‪.‬‬ ‫به تازگی اطالعاتی در مورد وضعیت بحرانی پرونده‬ ‫افراد نامبرده زیر به دستم رسیده که توجه شما را بدان‬ ‫جلب می کنم‪:‬‬ ‫آقای غالمرضا خسروی‬ ‫آقای عبدالرضا قنبری آقای محسن دانشپور (پدر)‬ ‫آقای احمد دانشپور (پسر)‬ ‫آقای سعید ملک پور‬ ‫این زندانیان سیاسی همگی به اعدام محکوم شده اند‬

‫و اجرای حکم آنها قریب الوقوع است‪ .‬بر اساس ماده‬ ‫‪ ۱۶۸‬قانون اساسی جمهوری اسالمی‪ ،‬زندانیان سیاسی‬ ‫حق دارند درمقابل یک هیئت منصفه و در یک دادگاه‬ ‫علنی محاکمه شوند‪ .‬اما متأسفانه حتی برخالف قوانین‬ ‫رژیم‪ ،‬زندانیان سیاسی از حقوق قانونی خود محروم‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫به رغم مخالفت های سازمان ملل و جامعه جهانی‪،‬‬ ‫اکثر زندانیان سیاسی در ایران مورد ضرب وشتم قرار‬ ‫گرفته‪ ،‬شکنجه فیزیکی و روانی شده و اغلب در سلول‬ ‫انفرادی نگهداری می شوند‪ .‬رژیم مذهبی بارها این‬ ‫اخطارها و درخواست های سازمان های حقوق بشری‬ ‫از جمله‪ :‬عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر را نادیده‬ ‫گرفته است‪.‬‬ ‫با وجود این بی عدالتی فاحش‪ ،‬هموطنان ما به مبارزه‬ ‫برای آزادیشان ادامــه می دهند و همواره در خطر‬ ‫زندان‪ ،‬شکنجه‪ ،‬ناپدید شدن و اعدام هستند‪.‬‬ ‫دفاع از حقوق بشر و آزادی های پایه‪ ،‬یکی از اصول‬ ‫مقدس منشور سازمان ملل متحد است‪ .‬از این رو از شما‬ ‫درخواست دارم تا در این موضوعی که از حساسیت‬ ‫زمانی باالیی برخوردار است‪ ،‬مداخله کنید و رژیم‬ ‫مذهبی را زیر فشار بگذارید تا بالفاصله به این نقض‬ ‫حقوق بشر شنیع‪ ،‬پایان داده و کلیه زندانیان سیاسی را‬ ‫بدون تأخیر آزاد کنند‪.‬‬ ‫با احترام‬ ‫رضا پهلوی‬

‫اصغرکریمی‬ ‫سازمان اکثریت‪ ،‬کارنامه ای سراپا‬ ‫حــقــارت و رذالـــت و همکاری با‬ ‫جمهوریاسالمیوارگانهایسرکوبگر‬ ‫آن و دشمنی همه جانبه و پیگیری با‬ ‫کمونیست ها و آزادیخواهان پشت سر‬ ‫دارد‪ .‬فرخ نگهدار نقش تعیین کننده‬ ‫ای در بی آبرو کردن سازمانش دارد‪.‬‬ ‫او در تبدیل اکثریت فدائیان به دفاع از‬ ‫حکومت‪،‬آنهمدراوجسرکوبهاواعدام‬ ‫ها نقشی اساسی داشت و سازمانش را‬ ‫به همکار سیاسی و اطالعاتی با شکنجه‬ ‫گــران حکومت تبدیل کــرد‪ .‬زمانی‬ ‫که جمهوری اسالمی موقعیت خود‬ ‫را محکم کرد و به چنین حامیانی نیاز‬ ‫نداشت‪ ،‬به اینها هم رحم نکرد‪ .‬کادرها‬ ‫و سران اکثریت ایران را ترک کردند‬ ‫و به معبودگاهشان‪ ،‬شــوروی سابق‬ ‫رفتند‪ .‬در آنجا هم رهبری اکثریت و در‬ ‫راسشان نگهدار به همکار کثیف ترین‬ ‫و جنایتکارترین ارگان سرکوب‪ ،‬ک‬ ‫گ ب‪ ،‬پرداختند‪ ،‬همکاران منتقدشان‬ ‫را لو میدادند و به همان شغل شریف!‬ ‫سابقشان در ایران ادامه دادند‪ .‬دیوار برلین‬ ‫فروریخت و اینها دموکراسی خواه و‬ ‫بطورآشکارتریضدکمونیستشدند‪.‬‬ ‫با ریاست جمهوری رفسنجانی قند در‬ ‫دلشان آب شد و با روی کار آمدن‬ ‫خاتمی مجالی برای شروع مجدد خوش‬ ‫خدمتی به جمهوری اسالمی یافتند و‬ ‫کمونیست ها و انقالبیون را استالینیست‬ ‫(کــذا!)‪ ،‬خشونت طلب و دیکتاتور‬ ‫معرفی کردند‪ .‬اصالح طلبان شکست‬ ‫خوردند و با روی کار آمدن احمدی‬ ‫نژاد با این توجیه که قدرت گیری نظامی‬ ‫ها خطرناک است خود را در کنار خامنه‬ ‫ای قرار دادند و موقعی که در جنبش‬ ‫توده ای سال‪ ٨٨‬مردم خامنه ای را بعنوان‬ ‫سمبل نظام زیر ضرب گرفتند‪ ،‬فرخ‬ ‫نگهدار با وحشت از خطر سرنگونی و‬ ‫با نگرانی و تاسف از موقعیت خامنه ای‬ ‫نوشت هرچند "اعتبار و احترام خامنه ای‬ ‫و پایبندی به انصاف و عدل در مواضع‬ ‫وی در ذهن بخش‌های بزرگ تری از‬ ‫جامعه ما آسیب دید‪ ،‬در طول دوران‬ ‫زمامداری‌اش گام به گام از مسند یک‬ ‫رهبر فرا جناحی‪ ،‬از جایگاه یک رهبر‬ ‫مسئول و دور اندیش‪ ،‬که می‌کوشد‬ ‫پایبندی هم ‌ه مصلحان و خیرخواهان‬ ‫مدافع جمهوری اسالمی را حفظ کند‪،‬‬ ‫فرولغزیده‪ ،‬از جلب اعتماد و پشتیبانی‬ ‫بخش اصالح طلب جمهوری اسالمی‬ ‫بکلی دست کشیده است و اعتقاد طیف‬ ‫وسیعی از اصول گرایان نیز به درایت و‬ ‫صالحیت او واقعا آسیب دیده است" اما‬ ‫"انزوای رهبری نظام (خامنه ای) هدف‬ ‫سیاست‌گذاری نیست‪ .‬انــزوای جناح‬ ‫اصول‌گرا هم هدف سیاست‌گذاری‬ ‫نیست‪ .‬تاکتیک دور زدن مقام رهبری‬ ‫و عدم طرح درخواست‌ها از وی روشی‬ ‫کمتر ثمر بخش و سنجیده است‪ .‬به سود‬ ‫جنبش نیست این تاکتیک ادامه یابد‪".‬‬ ‫فرخ نگهدار در این نوشته حتی لحن تند‬ ‫وستیزهجویانهباخامنهایچهبرسدشعار‬ ‫مرگ بر خامنه ای را مورد انتقاد قرار‬ ‫میدهد‪ .‬مخاطب فرخ نگهدار البته مردم‬ ‫و جنبش توده ای و آزادیخواهانه نیستند‪.‬‬ ‫هیچآدمحقطلبومعترضیبرایامثال‬ ‫اینها تره خرد نمیکند‪ .‬مخاطب نگهدار‬ ‫حتیبخشوسیعیازملیاسالمیهاهم‬ ‫نیستند‪ .‬روی صحبت نگهدار با بخشی‬ ‫از حکومت است که اینقدر رادیکال!‬ ‫شده بودند که میخواستند خامنه ای را‬ ‫دور بزنند! فرخ نگهدار از سمت راست‬ ‫طیف ملی اسالمی ها و آگاه از خطر‬ ‫سرنگونی و رادیکال تر شدن فضای‬ ‫سیاسی‪ ،‬به نزدیکان خود در حکومت‬ ‫هشدارمیدادکهمواظبسرنگونیطلبان‬ ‫وسرنگونیطلبیباشندونگذارندنوک‬

‫قلهحکومتبیشازاینآسیبببیند‪.‬‬ ‫امروز هم مشکل فرخ نگهدار همان‬ ‫خطر سرنگونی حکومت است‪ .‬میبیند‬ ‫کههمراهبارشدسرنگونیطلبیوخطر!‬ ‫انقالب بویژه بدنبال انقالبات منطقه‪،‬‬ ‫اصالح طلبان همه تاکتیک هایشان‬ ‫شکست خــورده و بخشی از آنان به‬ ‫سرنگونی طلب متمایل میشوند و حتی‬ ‫مشاور کروبی هم "برانداز" شده است‪.‬‬ ‫علیرغمخنگیسیاسیاشبهعینهمیبیند‬ ‫که دور و برش خالی تر شده است‪.‬‬ ‫در چنین شرایطی به همفکرانش در‬ ‫حکومت هشدار میدهد که سرنگونی‬ ‫طلبان کاره ای نیستند و حتی موجودیت‬ ‫ندارند و "تصویر سرنگونی طلبی دادن‬ ‫از اپوزیسیون زیانبار است"‪ .‬چند سطر‬ ‫قبل تر از سلطنت طلب ها‪ ،‬مجاهدین‬ ‫و حزب کمونیست کارگری بعنوان‬ ‫اپوزیسیون خــارج کشور اسم میبرد‬ ‫و میگوید‪" :‬خیلی بی پرده باید گفت‬ ‫دست هایی در حکومت در کار است‬ ‫که سیمای فعاالن سیاسی دموکراسی‬ ‫خواه‪ ،‬میهن دوست و معترض در خارج‬ ‫کشور را با سیمای گروه هایی مخلوط‬ ‫کنندکهبهتجربه‪ ۳۰‬سالهبرهمگانثابت‬ ‫شده است که جز قبضه قدرت سیاسی‬ ‫به هر قیمت ‪ -‬حتی با دسیسه چینی برای‬ ‫تدارک حمله نظامی به کشور ‪ -‬هیچ‬ ‫فکر و برنامه دیگری ندارند‪ .‬روزنامه‬ ‫کیهان تهران پیش کسوت همگان‬ ‫در تولید چنین تصویری است‪ .‬بر آن‬ ‫حرجی نیست‪ .‬اما تعجب این است که‬ ‫چرا بسیاری از چهره هایی که خود داعیه‬ ‫اصالحطلبیودموکراسیخواهیدارند‬ ‫چنین می کنند؟" و ادامه میدهد‪" :‬از این‬ ‫عزیزان اصــاح طلب و دموکراسی‬ ‫خواه باید اکیدا خواست‪ :‬اوال بین قاطبه‬ ‫فعاالن سیاسی در خارج کشور و معدود‬ ‫عناصری که بدنبال براندازی با کمک‬ ‫قدرت های خارجی هستند‪ ،‬تفکیک‬ ‫قائل شوند‪ .‬ثانیا تصریح و تاکید کنند‬ ‫که اکثریت بزرگ فعاالن سیاسی ما در‬ ‫خارج کشور سیاست و خط مشی خود‬ ‫را با رهبران مخالف و معترض در داخل‬ ‫کشور (منظور از معترضین داخل کشور‬ ‫محافلی از رژیم است) تنظیم می کنند و‬ ‫خود را حامی آنان می بینند‪ ،‬ثالثا خطاب‬ ‫به محافل و مقامات حکومتی‪ ،‬که همه‬ ‫فعاالن سیاسی در خارج کشور را یک‬ ‫جا با چوب «اپوزیسیون خارج کشور» و‬ ‫با نسبت های خائن و مزدور و جنایتکار‬ ‫میکوبند‪،‬باصدایبلنداعتراضکنند"‪.‬‬ ‫دریوزگی از این بیشتر نمیشود‪ .‬کل‬ ‫اعتراضایشاننسبتبهمحافلحکومتی‬ ‫ایناستکهچرااپوزیسیونراسرنگونی‬ ‫طلب معرفی میکنند! چرا امثال نگهدار‬ ‫و سازمان اکثریت را که خیر و صالح‬ ‫حکومت میخواهند و حاضرند علیه‬ ‫انقالبیون و کمونیست ها و هر کس‬ ‫خواهانسرنگونیرژیماستبههرپستی‬ ‫ای تن بدهند‪ ،‬جدی به حساب نمیاورند‪.‬‬ ‫اما واقعیت این است که شریعتمداری‬ ‫و حکومت دشمنان واقعی خود را‬ ‫میشناسند‪،‬فضایجامعهونفرتعمومی‬ ‫مردم را تشخیص میدهند‪ ،‬از چرخش‬ ‫وسیع اصالح طلبان به طرف سرنگونی‬ ‫باخبرندومیدانندکهامثالنگهدارحامیان‬ ‫قابل اتکائی نیستند‪ .‬بدبختی نگهدار این‬ ‫است که حتی تصویر "عزیزان اصالح‬ ‫طلب" از اپوزیسیون هم مانند تصویر‬ ‫شریعتمداری است و اکثریت و نگهدار‬ ‫را نه نیروئی به حساب میاورند و نه بعنوان‬ ‫اپوزیسیونبرسمیتمیشناسند‪.‬‬ ‫مشکل واقعی نگهدار همان مشکلی‬ ‫است که دامن کل جمهوری اسالمی‬ ‫و حامیان و البی هایش را گرفته است‪.‬‬ ‫فضای اعتراض و انفجار چنان بر جامعه‬ ‫حاکم است و جمهوری اسالمی چنان‬ ‫در منگنه نفرت عمومی قرار گرفته‬

‫است که راه پس و پیش ندارد و در‬ ‫شرایطی که انقالبات منطقه دورانی‬ ‫تازه از عروج انقالبات را نوید میدهد‬ ‫و حکومت بشار اسد بعنوان مهمترین‬ ‫حامی استراتژیک جمهوری اسالمی‬ ‫در آستانه سرنگونی است‪ ،‬دیگر دم‬ ‫زدن از اصالح حکومت‪ ،‬چه برسد به‬ ‫نزدیکی با منفورترین مهره آن خامنه‬ ‫ای‪ ،‬چیزی جز هزیان گوئی به حساب‬ ‫نمیاید‪.‬‬ ‫این اوضاع است که فرخ نگهدار را به‬ ‫هر موضع بی مایه ای سوق میدهد‪ .‬سه‬ ‫سال قبل نوشت‪" :‬اشتباه بزرگ آن است‬ ‫که گرایش رادیکال‪ ،‬از جمله شعار‬ ‫سرنگونی‪ ،‬به بیگانگان نسبت داده شود‪.‬‬ ‫با بستن آنان به آمریکا و اسرائیل هیچ‬ ‫مساله‌ای حل نمی‌شود و بغرنجی‌های‬ ‫تازه تولید می‌شود‪ .‬وضعیت البته اصال‬ ‫ساده نیست‪ .‬از یک سو جذب و جلب‬ ‫حمایت این اقشار برای اعمال فشار‬ ‫و عقب نشاندن حاکمیت ضروری‬ ‫است‪ ،‬از سوی دیگر جذب این نیرو‬ ‫هم حکومت را متعرض تر می‌کند و‬ ‫هم ریزش نیروهای معتدل و محافظه‬ ‫کار را از پی دارد‪ ".‬میگوید آنها را نباید‬ ‫به بیگانگان نسبت داد حتی کسانی که‬ ‫سرنگونی میخواهند (کذا!) و امروز آنها‬ ‫را معدود عناصر وابسته به "بیگانگان"‬ ‫میداند‪ .‬ولی صرفنظر از اینهمه معلق‬ ‫زدن سیاسی‪ ،‬ایــن شکرخوری ها‬ ‫درمورد وابستگی جریانات رادیکال‬ ‫و سرنگونی طلب به "بیگانگان" برای‬ ‫کسی که سالها به ارگانهای جنایت‬ ‫حکومتوابستگیوسرسپردگیداشته‬ ‫و هنوز از خامنه ای هم دل نمیکند و‬ ‫کمتر از حسین شریعتمداری دشمن‬ ‫کمونیست ها و نیروهای انقالبی نیست‬ ‫و با همان ادبیات بیت رهبری درمورد‬ ‫سرنگونی طلبان حرف میزند‪ ،‬بیش از‬ ‫حد احمقانه جلوه میکند‪ .‬حتی سازمان‬ ‫این عالیجناب هم به ریشش میخندد و‬ ‫همین هفته در بیانیه ای خطاب به همین‬ ‫سرنگونی طلبان حرفهای ‪ ١٨٠‬درجه‬ ‫متفاوتی زده است که البته باید جداگانه‬ ‫به این بیانیه هم پرداخت‪.‬‬ ‫امروز که پروژه اصالح رژیم هم به‬ ‫آخر خط رسیده‪ ،‬مهمترین حامیانش‬ ‫را از دست داده و کاراکترهایش یکی‬ ‫پس از دیگری از گذشته همکاری‬ ‫با رژیم ابراز ندامت میکنند و از رژیم‬ ‫بیشترفاصلهبگیرند‪،‬یکبارهفرخنگهدار‬ ‫کشف کرده است که سرنگونی طلبی‪،‬‬ ‫موجود شناخته شده ای نیست و اصال‬ ‫موجودیتی ندارد! اما حتی در همین‬ ‫مقاله اخیرش هم نوشته است‪" :‬اکثریت‬ ‫قریب به اتفاق ایرانیان مقیم خارج‬ ‫سنخیتی با رژیم ندارند" یعنی اصالح‬ ‫طلب نیستند‪ ،‬یعنی قشر بسیار کوچکی‬ ‫امثال اکثریت و محافل خنگ و بی‬ ‫شخصیت نگهدار هستند که سنخیتی‬ ‫با حکومت دارند‪ .‬و اینرا فرخ نگهدار‬ ‫بخوبی میداند‪ .‬فشار جنبش سرنگونی‬ ‫چنان عمیق و نافذ است که حتی بخشی‬ ‫از سازمان اکثریت هم پی برده است‬ ‫که باید زاویه اش را با نگهدار بیشتر‬ ‫کند‪ .‬فرخ نگهدار را نه محافل رژیم و‬ ‫نه حتی سازمانش جدی میگیرند و نه‬ ‫آبروئی در اپوزیسیون دارد‪ .‬سه سال‬ ‫قبل در مقاله ای تحت عنوان "زیر عبای‬ ‫ارتجاع" نوشتم که الحق باید از فرخ‬ ‫نگهدار که اهداف و نیات واقعی طیف‬ ‫حامی رژیم را خیلی روشن بیان کرده‬ ‫است و همینطور از شیرین عبادی که در‬ ‫سخنرانی اش در دانشگاه کلرادو صاف‬ ‫و ساده و همسو با همین پالتفرم اعالم‬ ‫کرده است که سکوالریسم در ایران‬ ‫جائی ندارد‪ ،‬باید تشکر کرد! امروز‬ ‫اما باید در سالمتی روانی این آدم هم‬ ‫تردید کرد‪.‬‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪5‬‬

‫سازمان فدائیان خلق ایران (اكثریت)‬ ‫اعالم انحالل كند‬ ‫ایدئولوژیاكثریتیستیوضرباتسیاست‬ ‫شكوفائی جمهوری‌اسالمی بر پیكر‬ ‫مخالفان رژیم و مدافعان آزادی‌خواهی‬ ‫در دهه شصت‬ ‫اشاره‪-‬در جریان مطالعات و یادداشت‌‬ ‫برداری‌هایم بــرای نگارش «مــردان‬ ‫عصیانگر‪-‬گفتمان فدائیسم‪/‬تاریخ و‬ ‫اندیشه سازمان چریكهای فدائی خلق‬ ‫ایران» به نوشته‌ای از بهزاد كریمی از‬ ‫كادرهای رهبری سازمان فدائیان خلق‬ ‫ایران‪-‬اكثریت برخوردم كه راجع به‬ ‫سیاست سازمانی تحت عنوان «طرح‬ ‫شكوفایی جمهوری‌اسالمی»‪ ،‬ضمن‬ ‫اظهار ندامت از آن سیاست‪ ،‬از رهبر‬ ‫فرزانه اكثریتی‪-‬فرخ نگهدار‪ -‬خواسته‬ ‫بود كه در عذرخواهی تعلل نكند و‬ ‫از سیاست‌های اجرایی اكثریت در‬ ‫سال‌های دهه ‪ 1360‬با صداقت گذار‬ ‫كند؛ خواندن این مطلب‪ ،‬زخم کهنه‌ای‬ ‫که به واسطه همکاری تشکیالتی‬ ‫اکثریت و حفاظت اطالعات پاسداران‬ ‫در زندان و زیر شالق بر جانم روان شده‬ ‫بود را تازه کرد‪( .‬همکاری اکثریتی‌ها‬ ‫با پاسداران را مازیار بهروز در تحقیق‬ ‫ارزنده‌اش«شورشیانآرمان‌خواه»روایت‬ ‫می‌کند؛ اما این مساله را با بودن اسناد و‬ ‫شاهدان عینیی‪ ،‬نقی حمیدیان در نوشتار‬ ‫خاطرات‪-‬تاریخی «سفر با بالهای آرزو»‬ ‫انکار کرده است‪).‬‬ ‫از آن جا که بر این ایــده‌ام در كار‬ ‫تحقیقاتی نباید احساسات شخصی را‬ ‫دخالت داد و نگارش تاریخی را باید از‬ ‫دیدگاه اندیشگی پیش برد؛ این نوشتار‬ ‫را به کوتاهی تهیه کردم‪ .‬چرا که وقتی‬ ‫مساله شخصی می‌شود تا حدودی این‬ ‫نباید و باید‪ ،‬رنگ می‌بازد و نویسنده‬ ‫در مقام انسانی كه از سیاست‌های سوژه‬ ‫نوشتاری‌اش ضربات غیرقابل جبرانی‬ ‫خورده است‪ ،‬با هر دیدگاه اخالقی و‬ ‫فكری حق دارد كه خالفكار را به سزای‬ ‫اعمالش برساند‪ .‬و آیا واقعا می‌شود عمر‬ ‫رفته را جبران كرد؟ آیا می‌شود ضربات‬ ‫شالقی كه بر جان من و هزاران نفر از‬ ‫مخالفان رژیم جمهوری‌اسالمی در‬ ‫دهه ‪ 60‬به واسطه همكاری اطالعاتی‬ ‫و امنیتی سازمان چریكهای فدائی خلق‬ ‫ایران (اكثریت) با حفاظت اطالعات‬ ‫سپاه پاسداران انقالب اسالمی در معرفی‬ ‫آنان نواخته شد یا به جوخه‌های اعدام‬ ‫سپرده شدند و یا سرنوشت اجتماعی و‬

‫اخالقی‌شان در بحران‌های شخصیتی‬ ‫و روانــی از بین رفــت‪ ،‬عذرخواهی‬ ‫رهبران مآل‌اندیش اكثریت كفایت‬ ‫می‌كند؟ آیا مساله به این راحتی است‬ ‫كه بهزاد كریمی‌ها‪ ،‬بعد از دو دهه با‬ ‫شهامت اعتراف به اشتباهات می‌كنند؟‬ ‫و چندین آیای دیگر در این مورد ذهن‬ ‫هر انسانی را درگیر می‌كند؛ به كار‬ ‫بردن كلماتی چون «صداقت»‪« ،‬اعتراف‬ ‫به اشتباه»‪« ،‬جسارت در ابراز پشیمانی‬ ‫از سیاست‌های قبلی» و‪ ...‬به هیچ عنوان‬ ‫نمی‌توانندوقاحتسازمانیاكثریتی‌هاو‬ ‫زیرساخت‌های فكری و مكتبی آنان را‬ ‫تأمین كنند و در این موارد واقعا كلمات‬ ‫عاجز از بیان واقعیت هستند‪ .‬از طرفی‬ ‫حاال كه من و من‌ها نظاره‌گر زندگی به‬ ‫یغما رفته‌مان با اقدامات ضدامپریالیستی‬ ‫اکثریتی‌ها (و توده‌ای‌ها) و همراهی با‬ ‫خرده‌بورژوای آن‌ها و تحقق شكوفائی‬ ‫انقالبی جمهوری‌اسالمی در انقالب‬ ‫ملی‪-‬دموكراتیكبرایرسیدنبهانقالب‬ ‫سوسیالیستیهستند(الگوبردایعقیدتی‬ ‫و احمقانه‌ای از نوشته‌های لنین و انقالب‬ ‫شوروی)‪ ،‬چكار دیگری از دست‌مان‬ ‫برمی‌آید كه در برابر اكثریتی‌ها انجام‬ ‫دهیم؛ در واقع‪ ،‬باید اصلی در این مساله‬ ‫سوختن و ساختن با كاركرد انقالبی‬ ‫اكثریتی‌ها و توده‌ای‌هاست كه در اعمال‬ ‫خود پتیاره‌گی را در معنای دقیق‌اش به‬ ‫نمایشگذاشتند‪.‬اماازیكنظربهنظرمن‬ ‫اساسی می‌توان مساله را بازخوانی كرد و‬ ‫آن‌قدر از آن گفت و نوشت كه بعد از‬ ‫این دیگر هیچ سازمان و فردی جرئت‬ ‫خیانت به شخصیت انسان‌ها نداشته‬ ‫باشد و شاهد شكل‌گیری جریان‌های‬ ‫تــوده‌ای و اكثریتی در جامعه سیاسی‬ ‫و فرهنگ اجتماعی ایران نباشیم‪ .‬این‬ ‫مساله ركن اصلی نوشتن من از وقاحت‬ ‫و پتیاره‌گی سازمان چریكهای فدائی‬ ‫خلق ایران (اكثریت) در سیاست‌های‬ ‫استالینیستیولنینیستیاستكهسازمانرا‬ ‫به همكاری با اوباشان انقالب كرده‌های‬ ‫مسلمان كشاند و اكنون هم با تغییر مشی‬ ‫آنان در عرصه‌های سیاسی از مبارزه‬ ‫مسلحانه به اصالح‌طلبی و از تئوری‌های‬ ‫كمونیستیبهسوسیالدموكراتیك‪،‬هیچ‬ ‫مساله‌ای عوض نشده است؛ طرفه آن كه‬ ‫اكنون كادرهای رهبری اكثریت همان‬ ‫بی‌شخصیتیدهه‪ 1360‬رادارنددرایجاد‬ ‫بنگاه‌هایتجارتیوبهدستگرفتنمقام‬ ‫ناصحینبهسردمدارانجمهوری‌اسالمی‬ ‫با شكل و شمایل تازه‌ای كه واقعیت‌های‬ ‫عینی و سیاسی بر آنان تحمیل كرده‬ ‫است‪ .‬این استمرار كثافت سیاسی و‬

‫سوپر دنا‬

‫وقاحت اعتقادی است كه من و من‌ها‬ ‫را نگران می‌كند و برای ریشه‌كن كردن‬ ‫اینگونهازتشكیالت‌هایسیاسیكاررا‬ ‫به مقابله و مواجهه قلمی و زبانی با آن‌ها‬ ‫می‌كشاند‪ .‬بهزاد كریمی و دیگر رهبران‬ ‫فرزانه اكثریت بهتر از هر كسی می‌دانند‬ ‫كه یك دقیقه عمر گذشته جوانان‬ ‫در زنــدان را با هیچ عملی نمی‌توان‬ ‫جبران كرد؛ عمری كه رفته و باعث‬ ‫و بانی آن سازمانی است كه با پشتوانه‬ ‫فكری‌اش‪ ،‬هزاران هزار از جوانان ایران‬ ‫را به شكنجه‌گاه‌های جمهوری‌اسالمی‬ ‫روانه كردند؛ صدها از زنان و دختران‬ ‫را به مصادره انقالبی جنسیتی كشاندند‪.‬‬ ‫صدها از پــســران و دخــتــران را به‬ ‫میدان‌های اعدام روانه كردند؛ حال باید‬ ‫بهزاد كریمی كه جزو جسارتمندان! و‬ ‫معترفان به اشتباهات گذشته اكثریت‬ ‫است و فرخ نگهدار و دیگرانی كه با‬ ‫جسارت كامل از آن گذشته تحت‬ ‫عنوان «شرایط و مقتضیات زمان!» دفاع‬ ‫می‌كنند‪،‬خودرادربرابرانسان‌هاییببینند‬ ‫كه در فعالیت‌های اجتماعی‪-‬سیاسی‬ ‫و یا فرهنگی تأسف بر گذشته را در‬ ‫رویارویی با افكار و سازمان‌هایی ترمیم‬ ‫می‌كنند كه دیروز با اسم توده‌ای و امروز‬ ‫با نام اكثریتی مسلخ‌های انقالبی برای‬ ‫اندیشه و آزادیخواهی فراهم می‌كردند‬ ‫تا از رهگذار آن در فردای ایران زمین‪،‬‬ ‫سازمان یا فردی و حتی دولتی جرئت‬ ‫نكند آرمان‌ها و شخصیت انسان‌ها را به‬ ‫بازیبگیرد‪.‬‬ ‫به نظر من حداقل‌ترین كار برای التیام‬ ‫بخشی از ضربات رسیده به افرادی كه‬ ‫باسیاستشكوفائیجمهوری‌اسالمیو‬ ‫همكاریسازمانچریكهایفدائیخلق‬ ‫ایران (اكثریت) با حفاظت اطالعات‬ ‫سپاهپاسدارانانقالب‌اسالمی‪،‬عمرخود‬ ‫یا بهترین دوران عمر را از دست دادند‪،‬‬ ‫اعالمانحاللسازمانفدائیانخلقایران‪-‬‬ ‫اكثریت است كه رهبران نادم و یا مدافع‬ ‫آن با جسارت واقعی باید انجام دهند و‬ ‫به كسب و كارهای تجارتی خود در‬ ‫دوران بازنشستگی سیاسی بپردازند‪.‬‬ ‫بهزاد كریمی و دیگر رهبران فرزانه‬ ‫اكثریتی با جرئت و شهامت اخالقی‪-‬‬ ‫اگر شمه‌ای از آن برایشان مانده است‪ -‬با‬ ‫صدور اعالمیه‌ای مبنی بر شرمندگی از‬ ‫سیاست‌هایاكثریتی‪،‬ایندكانمبارزاتی‬ ‫را تعطیل كنند تا عبرتی برای دیگرانی‬ ‫باشد كه احیانا برنامه و یا هدفی مانند‬ ‫اقدامات وقیحانه توده‌ای‌ها و اكثریتی‌ها‬ ‫دارند‪ .‬یک شنبه‪ 1‬مرداد‪2571‬‬ ‫حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات)‬

‫‪SUPER DENA‬‬ ‫کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را‬ ‫زیر یک سقف گرد آوری منوده است‬

‫به نشانه حسن نیت‪ ،‬ساکنان اشرف حرکت کاروان ششم را آغاز می کنند‬ ‫پیش بینی میشود ایاالت متحده تعهدات خود درباره‬ ‫رویکرد وزیر کلینتون پیرامون خروج از لیست‪ ،‬درباره‬ ‫سالمت و امنیت ساکنان و درباره یک تالش واقعی برای‬ ‫حل موضوعات انساندوستانه را علنا مورد تاکید قرار دهد‬ ‫مریم رجوی‪ ،‬رئیس جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت‬ ‫ایران اعالم کرد‪ :‬به نشانه حسن نیت‪ ،‬ساکنان اشرف در‬ ‫روز ‪ ۲۳‬اوت (پنجشنبه ‪ ۲‬شهریور) حرکت کاروان ششم با‬ ‫‪ ۴۰۰‬نفر را از کمپ اشرف به کمپ لیبرتی آغاز می کنند‪.‬‬ ‫مریم رجوی افزود‪ :‬ساکنان پیش بینی می کنند و انتظار‬ ‫دارند که تکمیلِ حرکت ششم با یک اطالعیه علنی از‬ ‫جانب دولت ایاالت متحده همراه باشد که در آن همکاری‬ ‫ساکنان اشرف به رسمیت شناخته شود و تعهدات ایاالت‬ ‫متحده به شرح زیر مورد تأکید قرار گیرد‪:‬‬ ‫‪-۱‬خروج از نام گذاری و لیست سازمان های تروریستی‬

‫خارجی با همان رویکرد خالصه شده توسط وزیر کلینتون‬ ‫در ‪ ۲۹‬فوریه ‪ ،۲۰۱۲‬همراه با برسمیت شناختن تصمیم‬ ‫دادگاه استیناف واشنگتن که وزیر خارجه را ملزم می کند‬ ‫تا اول اکتبر ‪ ۲۰۱۲‬در مورد نامگذاری سازمان مجاهدین‬ ‫خلق ایران تصمیم گیری کند‪.‬‬ ‫‪-۲‬یک تالش واقعی برای حل موضوعات انساندوستانه‬ ‫باقیمانده در لیبرتی که بطور مادی بر زندگی روزمره‬ ‫ساکنان تأثیر میگذارد از جمله مکانیزمهای قابل اتکا برای‬ ‫تأمین آب و برق ‪-۳‬حمایت از سالمت و امنیت ساکنان تا‬ ‫زمان جابجایی آنها به کشورهای ثالث در خارج عراق‪،‬‬ ‫با اشراف نسبت به این واقعیت که این نتیجه مطلوب بین‬ ‫المللی‪ ،‬بدون خروج از لیست‪ ،‬بطور سریع متصور نیست‪.‬‬ ‫دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران‬ ‫‪ ۱۷‬اوت ‪ ۲۷( ۲۰۱۲‬مرداد ‪)۱۳۹۱‬‬

‫تجمع اعتراضی درحمایت از حقوق شهروندان افغان در ایران ‪ -‬لندن‬ ‫رژیم نژادپرست جمهوری اسالمی بار دیگر حمله گسترده و‬ ‫سازمانیافته ای را علیه افغانی های مقیم ایران براه انداخته است‪.‬‬ ‫برخورد نژادپرستانه نسبت به شهروندان افغانی درایران در ‪30‬‬ ‫سال گذشته پیوسته ادامه داشته و هیچ گاه متوقف نشده است‪.‬‬ ‫پیش در آمد جنایات اخیر در یزد‪ ،‬حمله نژادپرستانه ای است‬ ‫که از طرف رژیم درسطح کشور و استانهای مختلف به اجرا‬ ‫در آمده است‪ .‬تا کنون حضور شهروندان افغان در ‪ 28‬استان‬ ‫از ‪ 31‬استان ایران کامال ممنوع و یا بخشا محدود شده است‪.‬‬ ‫در استان فارس ارائه هر گونه خدمات از قبیل استفاده از‬ ‫وسائل نقلیه‪ ،‬تحصیل‪ ،‬تهیه دارو و حتی فروش مواد غذایی‬ ‫به شهروندان افغان ممنوع اعالم شده است‪.‬‬ ‫میلیونها کارگر و زحمتکش افغانی در اثر مداخالت‬ ‫امپریالیستها و جنگ های داخلی بین بنیادگرایان و با پشتیبانی‬ ‫مستقیم جمهوری اسالمی از امپریالیستها و بنیادگرایان در‬ ‫افغانستان‪ ،‬مجبور به ترک کشور خود و پناه آوردن به‬ ‫کشورهای همسایه و سایر کشورهای جهان شدند‪.‬‬ ‫کارگران و زحمتکشان افغان در ایران‪ ،‬به جانکاه ترین کارها‬ ‫تحتبدترینشرایطدرکورهپزخانهها‪،‬مزارع‪،‬کشتارگاهها‪،‬‬ ‫کارهای ساختمانی‪ ،‬سنگ بری‪ ،‬چاه کنی و کارهای نظافتی‬ ‫و‪ ....‬تن داده اند و در محروم ترین محله ها و فقیرانه ترین‬ ‫خانه ها زندگی می کنند‪ .‬از هیچ حقوق شهروندی برخوردار‬ ‫نیستند‪ ،‬امنیت جانی و شغلی ندارند‪ .‬مورد تحقیر و اهانت نژاد‬ ‫پرستانه اراذل و اوباشان رژیم و افراد نا آگاه متاثر از فرهنگ‬ ‫و شونیزم ایرانی قرار دارند‪ .‬در این میان زنان افغانی عالوه بر‬

‫فرودستی حاکم بر زنان در جامعه‪ ،‬بخاطر افغان بودن شان‬ ‫نیز تحت بدترین فشار ها قرار می گیرند و از این رو جزو‬ ‫ستمدیده ترین ستم دیده گان جامعه هستند‪.‬‬ ‫کارگران و زحمتکشان افغانستانی که در ایران زندگی می‬ ‫کنند بخشی جدایی ناپذیر از مردم ایران و طبقه کارگر را‬ ‫تشکیل می دهند و این حق مسلم آنها است که در هر جای‬ ‫ایران سکونت کنند و از خدمات ارائه شده توسط خود و بقیه‬ ‫مردم و منابع و تولیدات جامعه بهره مند گردند‪.‬‬ ‫بر کسی پوشیده نیست که رژیم جمهوری اسالمی می خواهد‬ ‫با هجوم وحشیانه و جنایتکارانه به شهروندان افغان‪ ،‬اذهان توده‬ ‫های مردم را از بحران سیاسی و اجتماعی گسترده که دامنگیر‬ ‫رژیم اش است‪ ،‬منحرف کرده و چند صباحی بر عمر ننگین‬ ‫خودبیافزاید‪.‬‬ ‫اتحاد و همبستگی زنان‪ ،‬کارگران و زحمتکشان افغانی و‬ ‫ایرانی در راستای سرنگونی رژیم جنایتکار جمهوری اسالمی‬ ‫تنها راه برای رسیدن به جامعه ای است که عاری از ستم و‬ ‫استثمار و نژاد پرستی می باشد‪.‬‬ ‫ما از همه انسانهای آزادیخواه و مترقی می خواهیم که به‬ ‫دفاع از زحمتکشان افغانستانی در مقابل هجوم افسار گسیخته‬ ‫حاکمین مرتجع جمهوری اسالمی به آکسیون اعتراضی ما‬ ‫در روز شنبه ‪ 21‬ژوئیه بپیوندند تا همراه هم بتوانیم به افشای‬ ‫هر چه بیشتر نژاد پرستی رژیم جنایت پیشه جمهوری اسالمی‬ ‫بپردازیم‪.‬‬ ‫سازمان زنان هشت مارس (ایران‪-‬افغانستان)‪ -‬انگلستان‬

‫رستوران کندو‬ ‫شبهای خاطره انگیز و‬ ‫بیاد ماندنی خود را در مناسب‌ترین مکان برای‬ ‫فضای صمیمی و متفاوت برگذاری مراسم جشنها‬ ‫و میهمانیهای شما‬ ‫رستوران کندو زنده کنید‬

‫محصوالت ایرانی به صورت عمده و خرده‬

‫‪Tel: 020 85 66 93 60‬‬

‫‪6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane‬‬ ‫‪Roundabout) London W5 3QS‬‬

‫‪Geöffnet:‬‬ ‫‪Mo - Do: 12:00 - 22:00‬‬ ‫‪Fr, So: 12:00 - 23:00‬‬ ‫‪Sa: 13:00 - 23:00‬‬ ‫دوشنبه تا پنج شنبه از ظهر تا ‪ 10‬شب‬ ‫جمعه تا یکشنبه از ظهر تا ‪ 11‬شب‬ ‫شنبه از ‪ 1‬تا ‪ 11‬شب‬

‫‪Restaurant kandu‬‬ ‫‪Martinstraße 34, 40223‬‬ ‫‪Düsseldorf‬‬

‫‪1579 1541‬‬

‫‪Tel: 0211‬‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪6‬‬

‫چگونهازپوستبدمنانمحافظتكنیم؟‬

‫‪LEMOGE CLINIC‬‬

‫کلینیک زیبایی‬

‫دکتر عباس شیرافکن‪ ،‬دکتر ویلیامز و بیوتراپیستهای با سابقه‬

‫همه راهها به کلینیک لموژ ختم میشود‪ ،‬می پرسید چرا؟‬

‫‪.‬‬

‫چون بهترین سرویس را با ارزانترین قیمت و بهداشتی ترین خدمات را به مشتریان خود عرضه می کند‪.‬‬ ‫جهت هرگونه راهنمائی در زمینه های زیبایی و بهداشتی به کلینیک لموژ و دکتر عباس شیرافکن تماس بگیرید‪.‬‬

‫‪-1‬لیزر برای از بین بردن مو‪:‬‬ ‫صورت از ‪ - £45‬زیر بغل از ‪ - £35‬چانه از ‪ - £ 20‬باالی لب از ‪- £ 20‬‬ ‫بیکینی از ‪ - £ 45‬پا از ‪ - £ 99‬پشــت گردن از ‪ - £30‬گونه ها از ‪£30‬‬

‫پرستاری و محافظت پوست الزم و‬ ‫بلكه واجب است اما كامال بستگی‬ ‫به نوع پوست دارد كه با مراجعه و‬ ‫مشورت با متخصص و انجام توصیه‬ ‫های الزم می توانیم ازپوست خود‬ ‫مراقبت كنیم‪.‬‬ ‫پوست بدن را دوباره جوان و تازه‬ ‫كنیم تحت شرایط مخصوصی می‬ ‫توانیم پیرشدن پوست را به تأخیر‬ ‫بیندازیم‪.‬‬ ‫برای اینکه دوام روشهای معمول‬ ‫از بین بردن موهای ناخواسته نظیر؛‬ ‫موچین‪ ،‬تراشیدن‪ ،‬موم و کرمهای‬ ‫موبر‪ ،‬حداکثر سه تا هفت روز‬ ‫است و بعد از آن موها مجدد رشد‬ ‫می کنند و هزینه و زحمت مجدد و‬ ‫مداومی برای فرد ایجاد می کنند در‬ ‫حالیکه که نور حاصل از پرتوهای‬ ‫لیزر می تواند موهای ناخواسته شما‬ ‫را برای مدت زمان طوالنی و بعضا‬ ‫بطور دائمی از بین ببرد چون لیزر‬ ‫باعث تخریب فولیکول (پیاز) مو و‬ ‫توقف رشد موها می شود‬ ‫فولیکول مو چیست؟‬

‫‪ -2‬تزریق بتاکس در ناحیه پیشــانی و اطراف چشــم ‪ ،‬اطراف دهان و کنار بینی برای از بین بردن‬ ‫چروک از ‪ £100‬به باال ‪ -‬بزرگ کردن لب ‪£150‬‬ ‫‪ -3‬از بین بردن مویرگهای قرمز ‪ - £35‬الیه برداری پوســت صورت ‪،‬‬

‫مو تا حد معینی رشد می کند و‬ ‫سپس به طور طبیعی می ریزد و موی‬ ‫جدید توسط فولیکول بوجود می‬ ‫آید‪ .‬روشهای سنتی رفع موهای زاید‬ ‫تاثیری در از بین بردن فولیکول مو‬ ‫ندارد‪ ،‬بنابراین استفاده از کرم های‬ ‫موبر‪ ،‬اپیالسیون‪ ،‬اپی لیدی‪ ،‬تراشیدت‬ ‫با تیغ‪ ،‬بند انداختن یا روشهای دیگر‬ ‫موجب بازگشت موهای ناخواسته‬ ‫به همان ضخامت و رنگ قبلی می‬ ‫شوند‪.‬‬

‫جوان کردن پوست ‪£35‬‬ ‫‪ -4‬تمیــز کردن صورت از ‪ £16‬الی ‪ - £50‬کلیه درمانهای زیبایی الکترولیز‬ ‫‪ -5‬الیه برداری پوست صورت ‪£35‬‬ ‫‪Contact Lens, Fresh look -6‬رنگی برای ایرانیان ‪£10‬‬

‫چرخه رشد مو شامل سه‬ ‫مرحله می باشد‪:‬‬ ‫‪ - 1‬آناژن ( مرحله رشد ) ‪ :‬طی‬ ‫آن مو دارای حداکثر ضخامت و‬ ‫رنگ است‪ ،‬در این مرحله اشعه‬ ‫لیزر بیشترین اثر تخریبی را بر روی‬ ‫فولیکول مو دارد‪.‬‬ ‫‪ - 2‬کاتاژن ( مرحله توقف رشد‬ ‫) ‪ :‬ضخامت فولیکول رشد یافته‬ ‫کاهش می یابد و از پیاز مو که‬ ‫وظیفه تغذیه رسانی دارد جدا می‬ ‫شود‪.‬‬ ‫‪ - 3‬تلوژن ( مرحله استراحت ) ‪:‬‬ ‫دراین مرحله تمتم فعالیت های‬ ‫رشد متو قف می شود‪ ،‬در نواحی‬ ‫مختلف بدن این دوره تفاوت دارد‪،‬‬ ‫مرحله تلوژن در موی سر به مدت‬ ‫‪ 100‬روز و در نواحی دیگر بدن تا‬ ‫‪ 6‬ماه طول می کشد‪.‬‬ ‫طریقه انجام لیزر موهای زائد‬ ‫‪:‬‬ ‫بعد از انجام لیزر در جلسه اول‬ ‫تعداد موهای زائد کاهش می یابد‬ ‫اما چون مو در فازهای متفاوتی از‬ ‫رشد به سر می برد‪ ،‬تعدادی از آنها‬ ‫طی عمل لیزردر جلسه اول از بین‬ ‫نرفته‪ ،‬بنابراین انجام لیزر هر ‪ 4‬تا‬ ‫‪ 6‬هفته (با توجه به نواحی مختلف‬ ‫بدن ) باید تکرار شود تا اثر آن به‬ ‫طور کامل اعمال شود‪.‬‬ ‫نحوه تابش لیزر روی‬ ‫پوست و اثر آن روی مو‬

‫‪ -7‬جدیدتریــن مدلهای آرایش و رنگ مو ‪ -‬آرایش عروس پوت آپ‬

‫‪TATOO‬‬ ‫‪020 73720044‬‬

‫‪020 73724433‬‬

‫‪Mon-Fri 9:30 – 7:00 Sat 9:00-6 :00 Sun 10:00-5:30‬‬

‫)‪191 Kilburn High Road London NW6 7HY (near Bingo‬‬

‫کلینیک دندانپزشکی لموژ‬ ‫زیر نظر دکترحکیم و دکترآتنا‬

‫(با بیش از ‪ 12‬سال تجربه در لندن )‬

‫‪LEMOGE DENTAL CLINIC‬‬ ‫‪Quality Dental care for all familly at affordable prices‬‬

‫معاینه‬ ‫رایگان‬ ‫‪We look forward to welcoming you‬‬ ‫‪to mak an appointment please contact on:‬‬

‫‪02076256060 - 02076255500‬‬

‫‪Free Consultation,‬‬ ‫‪Check up & X-Ray free of charge‬‬ ‫‪Filling £25‬‬ ‫‪Extraction from £40‬‬ ‫‪Crown & Denture from £150‬‬ ‫‪Bridge from £150‬‬ ‫‪Whitening from £120‬‬

‫‪341 kilburn High Road NW6 7QB‬‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪7‬‬

‫بیاداوکههمیشهدرقلبمجایدارد‬

‫بی منکی کار هادی‬ ‫خرسندیرابهبیمارستان‬ ‫کشید‬

‫در اواســـط مــاه آگــوســت‪ ،‬هــادی‬ ‫خرسندی طنز پرداز دوست داشتنی‬ ‫و سرشناس کشورمان که ساکن لندن‬ ‫است متاسفانه راهــی بیمارستان شد‬ ‫و مجبور شد چند روزی را زیر نظر‬ ‫پزشکان باشد که خوشبختانه مشکل اینبار هادی خرسندی ارتباطی با قلبش‬ ‫نداشت و کمبود نمک در مصرف روزانه غذاهای او باعث این نارسایی‬ ‫گشته بود که خوشبختانه هادی خان خرسندی سالم به منزل بازگشت و با‬ ‫تجویز پزشک معالج ایشان قرار شد هادی خرسندی برای مصارف شخصی‬ ‫از نمک طبیعی استفاده کند و نمک ذاتی خود را به دوستدارانش هدیه‬ ‫نماید ‪.‬‬ ‫امیدواریم سالیان دراز هادی خرسندی را سالم وتندرست در کنار خود‬ ‫داشته باشیم‪.‬‬

‫قافله عمر عجب میگذرد!‬ ‫قطار عمر در ریل های بی ترحم زمان می گذرد و هر مسافری در ایستگاهی‬ ‫پیاده خواهد شد‪ .‬ولی آنچه در کشور ما ‪ 33‬سال پیش اتفاق افتاد ‪،‬توقف‬ ‫حرکت قطار زندگی برای بسیاری از چهره های محبوب و سرشناس در‬ ‫دنیای هنر بود‪ .‬زنان و مردانی که به جرم هنرمند بودن و داشتن استعداد و‬ ‫نبوغ به زندانهای خانگی دچار شدند و بنوعی به روز مرگی محکوم شدند‪.‬‬

‫فروزنده اربابی‬

‫ناص‬ ‫ر ملک مطیعی‬

‫پیوند حبیب با من در فوتبال آغاز‬ ‫شد در یک تیم محلی که شاید در‬ ‫آن سالها از بسیاری از باشگاههای‬ ‫تهران هم قوی تر بــود‪ .‬حبیب و‬ ‫من کوچولوهای آن تیم محسوب‬ ‫میشدیم‪ .‬تیمی که مهدی خیبری‪،‬‬ ‫علیرضا خورشیدی‪ ،‬سجاد صادقی‪،‬‬ ‫محمد صادقی‪ ،‬علیرضا عزیزی‪،‬‬ ‫داود میرطوسی‪ ،‬حمید امینی خواه‪،‬‬ ‫مهدی غزال‪ ،‬بهرام مودت‪ ،‬بهروز‬ ‫داریان و جمع دیگری از چهره های‬ ‫سرشناس و مطرح فوتبال ایران را‬ ‫بهمراه داشت‪ .‬حبیب و من حدود‬ ‫‪ 15-14‬سالمان بود‪ .‬همسن بودیم‬ ‫‪،‬در بازیهایی که میرفتیم اکثرا ً ما‬ ‫ذخیره بودیم و همین بیرون از‬ ‫بازی ماندن باعث میشد تا ما باهم‬ ‫بیشتر حرف بزنیم و پیوند دوستی و‬ ‫رفاقتمان محکم تر شود‪ .‬دوستی ما‬ ‫از زمین های فوتبال به معاشرتهای‬ ‫دوستانه کشید‪ .‬با هم قــرار می‬ ‫گذاشتیم‪ ،‬میرفتیم گشتی میزدیم‪،‬‬ ‫غذایی و بستنی و آبمیوه ای می‬ ‫خوردیم و در دنیای بی غل و غش‬ ‫نوجوانی از مصاحبت یکدیگر لذت‬ ‫میبردیم‪ .‬بــرادر دیگر حبیب که‬ ‫هادی نام داشت در باشگاه اقبال با‬ ‫من همبازی بود‪ .‬ولی حبیب بخاطر‬ ‫مهدی که کاپیتان باشگاه هما بود به‬ ‫هما رفته بود‪ .‬چند بار هم که مهدی‬ ‫و حتی حبیب به من گفتند بیا هما‪،‬‬ ‫گفتم پیراهن اقبال را پوشیده ام تا‬ ‫آخرش هم با همین پیراهن فوتبال‬ ‫بازی خواهم کرد و تا زمانی که در‬ ‫ایران بودم پیراهنی غیر از اقبال به تن‬ ‫نکردم‪.‬‬ ‫حبیب از جنس همه نبود با همه‬ ‫فرق داشت‪ .‬هرگز ندیدم عصبانی‬ ‫بشه‪ ،‬و خدا را شاهد میگیرم که تا‬ ‫قبل از اعدامش ‪ ،‬بیش از ‪ 10‬سال‬ ‫رفاقتمان هرگز کلمه ای زشت و‬

‫رکیک از دهانش خارج نشد ‪ ،‬به‬ ‫کسی توهین نکرد و هر بار هم که‬ ‫من فحش میدادم یا عصبانی میشدم‬ ‫فقط با اخم نگاهم میکرد و همیشه‬ ‫آن لبخند جادوئیش را داشت و به‬ ‫من با چشمانش می گفت‪« :‬بد نشو»‬ ‫این تکه کالمش بود‪.‬‬ ‫چند سال گذشت و حبیب بخاطر‬ ‫استعداد و نبوغ خارق العاده اش‬ ‫خیلی زود در فوتبال آن سالهای‬ ‫پر رقابت ایران مطرح شد و در تیم‬ ‫هما و تیم ملی جای گرفت‪ .‬یادم‬ ‫میآید سال ‪ 56‬باشگاه پرسپولیس‬ ‫به او باالترین پیشنهاد آن سال را‬ ‫داد ولی حبیب با اینکه در باشگاه‬ ‫هما ده برابر کمتر دریافت میکرد‪،‬‬ ‫حاضر نشد پیراهن باشگاهش را‬ ‫عوض کند ‪.‬‬ ‫انقالب سیاه خمینی ‪ ،‬آمریکا و‬ ‫اروپایی ها از راه رسیدن و حال‬ ‫و هوایی دیگر در مملکت جاری‬ ‫بود‪ .‬با حبیب هنوز دیدارهایمان را‬ ‫داشتیم ولی حرفهایمان عوض شده‬ ‫بود‪ ،‬بحث و گفتگو میکردیم‪ ،‬او از‬ ‫آرمانهایش می گفت و من بدبین و‬ ‫دل نگران‪.‬‬ ‫حبیب کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران‬ ‫شد که حقش بود‪ .‬ولی تیم ملی در‬ ‫آن سالها بارهای اضافه زیادی هم‬ ‫داشــت‪ .‬کسانی که تا دیــروز قبل‬ ‫از انقالب لباس پوشیدن و آرایش‬ ‫سروصورتشان مد روز بود و دیسکو‬ ‫و مشروبات را بهترمی شناختند‪ ،‬حاال‬ ‫به یکباره مذهبی و خمینی پرست‬ ‫یک شبه شده بودند و با تظاهرو ریا‬ ‫حتی پیراهن تیم ملی فوتبال را هم به‬ ‫تن کردند‪ .‬همانهایی که استواری و‬ ‫صالبت حبیب را برنتابیدند و برایش‬ ‫نقشه کشیدند‪ .‬و همین آدمهای‬ ‫کوتوله و عقده ای مثل محمد مایلی‬ ‫کهن ها بودند که بساط شهوت‬

‫خودخواهی های خود را به ورزش‬ ‫ایران دیکته کردند‪.‬رژیم با گروهها‬ ‫و سازمانهای سیاسی درگیر شد و‬ ‫حبیب هم که به سازمان مجاهدین‬ ‫خلق پیوسته بود در تیررس آنان‬ ‫قــرار گرفت‪ .‬مدتها از حبیب بی‬ ‫خبر بودم و سخت نگران ‪،‬تا اینکه‬ ‫با اسمی مستعار زنگ زد وگفت‬ ‫پنهان زندگی می کند‪ .‬دعوتش‬ ‫کردم بخانه ام بیاید‪ ،‬قبول نمیکرد‬ ‫و می گفت تو زن و بچه داری و‬ ‫زندگیت بخطر میافتد‪ .‬ولی در برابر‬ ‫اصرارهای من که میدانست تعارف‬ ‫نیست در نیمه شبی در میدان کندی‬ ‫سابق و فکر می کنم توحید امروز‪،‬‬ ‫او را سوار ماشین کردم و بخانه ما‬ ‫رفتیم‪ .‬ریش بلندی گذاشته بود و‬

‫کالهی تا روی ابرو به سر کرده بود‬ ‫تا شناخته نشود‪.‬‬ ‫دو ماهی در منزل ما بود و روزها تا شب‬ ‫که من بخانه برگردم او با هانیه دخترم‬ ‫که یکسال بیشتر نداشت سرگرم بود‪.‬‬ ‫در تــدارک فرستادنش بخارج از‬ ‫ایران بودم‪ ،‬با داللی هم قرارهایمان را‬ ‫گذاشته بودیم‪ .‬ولی روزی بدون خبر‬ ‫و اطالع من سر قراری در میدان فوزیه‬ ‫میرود و این قرار در پی دستگیری‬ ‫یکی دیگر از دوستان سازمانی او بوده‬ ‫اســت‪ .‬حبیب دستگیر و در نهایت‬ ‫در سال ‪ 1362‬تیرماه از سوی رژیم‬ ‫جنایتکار آخوندی اعدام شد‪.‬‬ ‫ولی یاد و خاطر حبیب برای همیشه‬ ‫در قلب و روح من جاودانه خواهد‬ ‫ماند‪.‬‬

‫شماره بعدی نشریه تریبون آزاد اول اکتبر در سراسر اروپا در دسترس شماست‬

‫جهت درج آگهی های خود در پر تیراژترین نشریه ایرانی در اروپا هر چه زودتر‬ ‫اقدام کنید و تاثیر گذار بودن آگهی در تریبون آزاد را امتحان نمائید‪.‬‬

‫صرت اهلل وحدت‬ ‫ن‬

‫سپیده‬

‫فیروزه‬

‫در اروپا ‪00442082080010‬‬

‫{‪¸ÃÀI‬‬ ‫‪k¹±M ¾ºHj ÂUIµwIM [ºoM‬‬ ‫‪NET WT: 5 Kg‬‬ ‫‪LONG KORN BASMATI RICE‬‬

‫‪SHAHIN‬‬ ‫‪www.shahin-food.com‬‬ ‫‪info@shahin-food.com‬‬ ‫‪Tel.:(+49) 02131 - 59 69 299‬‬ ‫‪(+49) 0177 - 450 90 58‬‬ ‫‪BEST BEFORE: 30.12.2014‬‬ ‫‪KEEP IN DRY PLACE‬‬

‫در انگلستان ‪02082080010‬‬


‫صفحه ‪8‬‬

‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫باور کردنی نیست ولی‌ باور رکنید زیباترین طرحهای جواهر فقط با ‪£5‬‬

‫‪FREE BALLOONS WITH EVERY PURcHASE‬‬

‫‪Make up‬‬

‫‪From 99p‬‬ ‫‪From 99p‬‬

‫‪020 7625 1933‬‬

‫‪From 99p‬‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪9‬‬

‫ایــران ‹به تالفی تحریم‌ها‪،‬‬ ‫جشنواره‌های سینمایی را‬ ‫تحریم‌ می کند‪.‬‬ ‫بــه گــــزارش خــبــرگــزاری‬ ‫ایران(ایسنا)‬ ‫دانشجویان‬ ‫علیرضا سجادپور گفته است‪:‬‬ ‫«در حال حاضر مشغول بررسی‬ ‫این موضوع هستیم که به دلیل‬ ‫تحریم هایی که اروپاییان علیه‬ ‫ملت ایران انجام داده اند ما نیز‬ ‫اجازه حضور فیلم های ایرانی‬ ‫را که گرمابخش جشنواره های‬ ‫آنها است ندهیم‪».‬‬

‫نشست روسپی ها در هند‬ ‫همزمان با کنفرانس ایدز در‬ ‫آمریکا‬ ‫بیش از ‪ ۵۰۰‬روسپی از چند‬ ‫کشور جهان در کنفرانسی در‬ ‫زمینه ایدز که در کلکته در شرق‬ ‫هند برگزار می شوند‪ ،‬شرکت‬ ‫می کنند‪ .‬این برنامه به صورت‬ ‫موازی با کنفرانس بین المللی‬ ‫ایدز در واشنگتن برگزار خواهد‬ ‫شد‪.‬‬

‫چون دیگه زنده نیستند که‬ ‫مزاحم شوند‪.‬‬

‫منظور متهم به دست ناپاکی و در هیات دولــت و مجلس‬ ‫اسالمی‪.‬‬ ‫ناعدالتیاست‪.‬‬

‫بخشی را اختصاص داده ایم به عنوان سر تیتر خبرهایی‬ ‫که در رسانه های مختلف چاپ یا عنوان می شود و ما هم‬ ‫بعنوان یک رسانه نگاه دیگر بر آن داریم ‪.‬‬

‫روزنامه كيهان‪:‬‬ ‫واشنتگن‌ پرده‌ها را كنار زد‬

‫نماينده ولي فقيه در فارس‪:‬‬ ‫دعوت مردم به‌كار خير از بركات‬ ‫جمهوري اسالمي است‬

‫در پشت پرده‪ ،‬خامنه ای و‬ ‫مانند دعوت به تیر خالص‬ ‫احمدی نژاد و خاتمی و موسوی‬ ‫زدن‪ ،‬تجاوز کردن‪ ،‬شالق زدن‪.‬‬ ‫و کروبی لخت مــاردزاد در‬ ‫مدرسه روزنامه‌نگاری‬ ‫روزنامه ايران‪:‬‬ ‫باید لیست ‪ 500‬روسپی را هدف آموزش خبرنگاران‪ .‬آن‌ها پاسخهاي صريح احمدي نژاد آغوش او با ما بازی می کردند‪ .‬وزیر ورزش و جوانان‪:‬‬ ‫در دولت‌های نهم و دهم بیش‬ ‫دید تا مشخص شود چند صد باید هنگام تهیه خبر با در در جلسه صميمانه ‪ 3‬ساعته با‬ ‫‪.............‬‬ ‫از دوره‌های گذشته تسهیالت‬ ‫نفر از پادوهای خارج از کشور نظر گرفتن واقعیت‌ها‪ ،‬لحن دانشجويان؛‬ ‫‪48‬زائر ايراني در دمشق ربوده‬ ‫ازدواج اعطا شده است‬ ‫نشین هم در لیست روسپی ها و همچنین استفاده درست از صمیمانه و صریح میگویم‪ ،‬اگر‬ ‫شدند‬ ‫طرف وزیر ورزشــه یا دالل‬ ‫حضور دارند مانند علیرضا نور ‪ ...‬زبان‪ ،‬اصول اخالقی و ارزش‌های اعتراض راه بیندازید‪ ،‬کهریزک‬ ‫زائران بهمراه خود نارنجک‪ ،‬محبت!‬ ‫مسعود بهن‪ ...‬فرخ نگهد‪ ...‬اکبر بی‌بی‌سی را رعایت کنند و آن را در انتظارتان است‪.‬‬ ‫کلت‪ ،‬ژ ‪ ،3‬مواد منفجره برای‬ ‫گنج‪ ...‬محسن ساز‪ ...‬و سایر ‪.‬‬ ‫با دانش فنی الزم برای تولید و‬ ‫زیارت بهمراه داشتند‪.‬‬ ‫روزنامه فرهنگ آشتي‪:‬‬

‫حداقل آنهائی که سنگ‬ ‫موفقیتهای ساختگی و نمایشی‬ ‫رژیم را به سینه میزنند خفه‬ ‫شوند‪ .‬علناً سجادپور می گوید‬ ‫اجازه گرما بخش به جشنواره‬ ‫ها را نمی دهیم ؟! یعنی پول‬ ‫‪.............‬‬ ‫و باج دیگر به جشنواره ها‬ ‫موسسه ازدواج‪ ،‬مقر كالهبرداري‬ ‫نمیدهیم!‬ ‫سردار غياثي‌راد‪:‬‬ ‫شهدا ياوران حقيقي نظام و‬ ‫انقالب اسالمي هستند‬

‫ریــیــس پلیس پیشگیری‬ ‫روزنامه اعتماد‪:‬‬ ‫دولت متعهد به عدالت و پاكدستي فرماندهی انتظامی تهران بزرگ‪:‬‬ ‫بازداشت ‪ 8‬شرور و ‪ 9‬سارق‬ ‫است‬

‫از آب درآمد!‬

‫موسسه ازدواج که زیر نظر‬ ‫والیت فقیه اداره میشد مقر‬ ‫کالهبرداری از آب درآمد‪.‬‬

‫ارائه خبر پیوند بزنند تا به سبک‬ ‫خبرنگاری مورد تایید بی‌بی‌سی‬ ‫پای‌بند بمانن‬

‫سخنگوی وزارت خارجه پیشنهاد‬ ‫روزنامه رسالت‪:‬‬ ‫کرد که‬ ‫مستندسازان در خصوص جاده توافق جليلي و اشتون براي از‬ ‫سرگيري مذاكرات هسته‌اي‬ ‫ابریشم برنامه تولید کنند‬

‫سناريوي انتخاباتي جناح خارج از‬ ‫قدرت كليد خورد‬ ‫دعوت از خاتمي؛ گام نخست‬ ‫اصالح طلبان‬

‫تازه میشوند صادق صبا که‬ ‫اخالق‪ ،‬حرفه ای گری و پایبند‬ ‫البته بنام «دستمال ابریشم» برای کاله گذاشتن سرملت ابله ها و ساده لوح ها دوباره‬ ‫بودن را یاد گرفته بود که اهداف‬ ‫برای ‪ 8‬سال آماده باشند‪.‬‬ ‫ایران‪.‬‬ ‫برای بیضه های اروپایی ها‪.‬‬ ‫‪ BBC‬چیست ؟!‬

‫سوپر مارکت ایران‬ ‫پرسپولیس‬

‫‪IRIPO‬‬

‫قدیمی ترین فروشگاه ایرانی در سطح آلمان‬ ‫نزدیک کلنیک دورتموند‬ ‫با پارکینگ رایگان (خصوصی) جلوی درب مغازه‬

‫ارايه بهترین و مرغوبترین محصوالت غذایی ایرانی‬ ‫انواع ترشیجات ‪ ،‬چای ‪،‬انواع میوه جات ‪ ،‬انواع شیرینی‬ ‫جات ‪ ،‬انواع برنج باسمانی ‪ ،‬جدیدترین سی دی های‬ ‫موزیک ‪ ،‬فیلم های ایرانی‪.‬‬ ‫‪BEURHAUSSTR.14‬‬ ‫‪44137 DOURTMUND‬‬ ‫‪TELEFAX 0231-1384000‬‬

‫دفاتر کار‬

‫در منطقه کریکل وود‪ ،‬برنت کراس‬ ‫با شرایطی ایده‌آل برای اجاره‌‬

‫‪02082080010‬‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪10‬‬

‫هادی‬ ‫خرسندی‬ ‫در‬

‫تریبونآزاد‬

‫احکام روزه و استمنا‬

‫فتاوي آيت اهلل خامنه‌اي از سايت مبار ک‌شان ( ‪)+18‬‬

‫احکام روزه و استمنا‪ - ،‬فرمايشات رهبري ‪ -‬به‬ ‫مناسبت ماه مبارک رمضان‪ ،‬عيناً نقل از سایت‬ ‫مبارک‌شان‪(.‬پامنبريازاصغرآقا)‬ ‫سایتآیتاهللسیدعلیخامنه‌ای‬ ‫استفتائات ‪ -‬احكام روز ‏ه ‪ -‬استمناء‬ ‫سوال ‪ :784‬حكم كسى كه با آميزش جنسى‬ ‫حرام يا استمناء يا خوردن و نوشيدن حرام روزه‬ ‫خود را در ماه رمضان باطل نموده چيست؟‬ ‫فتوای رهبری‪ :‬در فرض مرقوم بايد شصت‬ ‫روز روزه بگيرد و يا شصت مسكين را اطعام‬ ‫نمايد و احتياط مستحب آن است كه هر دو را‬ ‫انجامدهد‪.‬‬ ‫سوالصغرآقا–‪-1‬اگرمسکینگیرنیاوردیم‪،‬‬ ‫چکار کنیم؟ ‪ -2‬اگر مسکینی گیر بیاریم که‬ ‫او خودش هم استمنا کرده باشد‪ ،‬باید شصت‬ ‫گمنام داستان‬ ‫نفر اضافه هم به خاطر او دعوت کنیم یا چی؟‬ ‫این قصه خوانده ایم‪،‬‬ ‫‪ -3‬اگر کسی که آمیزش جنسی حرام کرده‬ ‫این قصه خوانده ایم به تکرار‪،‬‬ ‫و بخواهد شصت روز روزه بگیرد و حکم‬ ‫این قصه را به نقل ز قرآن و مثنوی‪ ،‬سنگسارش هم درآمده باشد‪ ،‬تکلیف چیست؟‬ ‫خواندیم پیش از این‪.‬‬ ‫‪ -4‬حکم کسی که این کارها را کرده باشد و‬ ‫میبرد؛‬ ‫که‬ ‫این قصه خوانده ایم‬ ‫بعد هم بزند زیرش و بگوید من تاوان نمیدهم‬ ‫آن مور بینوا؛‬ ‫تکلیفآنشصتمسکینگرسنهچهمیشود؟‪.‬‬ ‫خوشخیال؛‬ ‫آن مور‬ ‫ّ‬ ‫س ‪ :785‬اگر مكلف علم داشته باشد به اينكه‬ ‫سلیمان!‬ ‫کاخ‬ ‫به‬ ‫ملخ‬ ‫پای‬ ‫استمناء روزه را باطل مى‏كند‪ ،‬ولى عمدا آن را‬ ‫البته که به همت آن مور؛‬ ‫انجام دهد‪ ،‬آيا كفاره جمع بر او واجب مى‏شود؟‬ ‫گفتیمآفرین!‬ ‫فتوای رهبری‪ :‬اگر عمدا استمناء كند و منى‬ ‫خواندیم قصه را و شنیدیم بارها‪،‬‬ ‫هم از او خارج شود‪ ،‬كفاره جمع بر او واجب‬ ‫اما شما و ما‪،‬‬ ‫نمى‏شود لكن احتياط مستحب آن است كه‬ ‫در ماجرای مور و سلیمان‪،‬‬ ‫هرگز به حال آن ملخک فکر کرده كفارهجمعبپردازد‪.‬‬ ‫سوال اصغرآقا – مکلفی که علم به ابطال‬ ‫ایم؟‬ ‫یک لحظه ردّ پای ملخ را گرفته ایم؟ روزه داشته باشد ولی عمدا ًاستمنا کند‪ ،‬کفاره‌ی‬ ‫کرم داشتن بر او واجب میشود؟‬ ‫آنبینواترین‪.‬‬ ‫س ‪ :786‬در ماه مبارك رمضان بدون وجود‬ ‫من با اجازه تان‪،‬‬ ‫هيچيك از آثار استمناء فقط بر اثر حالتى كه‬ ‫در ماجرای مور و سلیمان پادشاه‪،‬‬ ‫گاهی به حال و روز ملخ فکر میکنم‪ :‬هنگام مكالمه تلفنى با يك زن نامحرم در خود‬ ‫آن بی نشان شهید‪ ،‬گمنام داستان!‬ ‫احساس كردم مايع منى از من خارج شد‪ ،‬با‬ ‫یعنی یگانه صاحب آن پا‪.‬‬ ‫توجه به اينكه مكالمه با او به قصد لذت نبوده‪،‬‬ ‫باری‪.‬همین‪.‬همین!‬ ‫خواهشمندم لطف نموده و به سؤاالت من‬

‫نان داغ از تنور در آمده‬ ‫با کباب تازه و لذیذ‬

‫پاسخ فرمائيد‪ ،‬آيا روزه‏ام باطل است يا خير؟ در‬ ‫صورت بطالن‪ ،‬آيا كفاره هم بر من واجب است‬ ‫ياخير؟‬ ‫فتوای رهبری‪:‬اگرخروجمنىبراثرصحبت‬ ‫با يك زن جزء عادت‏هاى قبلى شما نبوده و‬ ‫مكالمه تلفنى با او هم بدون قصد لذت و ريبه‬ ‫بوده و در عين حال بطور غيرارادى منى از شما‬ ‫خارج شده است‪ ،‬موجب بطالن روزه نمى‏شود‬ ‫و چيزى هم بر اثر آن بر شما واجب نيست‪.‬‬ ‫فتوای اصغرآقا – ‪ -1‬اگر تلفن موبایل بوده‪،‬‬ ‫سیم کارت آن را سه دفعه آب بکشند بدهند به‬ ‫یکی از شصت مسکین سوال اول‪ -2 .‬اگر آن‬ ‫زنیکهبااوصحبتکرده‌ایددرهمانشهرمقیم‬ ‫است‪ ،‬دیگر تلفنی با او حرف نزنید‪ ،‬بلکه بلند‬ ‫شوید یک تک پا تشریف ببرید پیشش حسابی‬ ‫روزه‌تانراباطلکنیدکهدیگرجایچانهنداشته‬ ‫باشد‪( .‬کتک اگر خوردید به حساب کفاره‬ ‫بگذارید‪ -3 .).‬اگر مرحوم گراهام بل شب به‬ ‫خوابتان آمد و گفت ‪ ....‬خودتی‪ ،‬دلخور نشوید‪.‬‬ ‫‪ -4‬اگر صورتحساب تلفن صد برابر همیشه آمد‬ ‫فقطسعیکنیدنرخدستتانبیاید‪.‬‬ ‫س ‪ :788‬آيا استمناء توسط همسر‪ ،‬حكم‬ ‫استمناء حرام را دارد؟‬ ‫فتوای رهبری‪ :‬اين كار‪ ،‬از موارد استمناء‬ ‫حرامنيست‪.‬‬ ‫فتوای اصغرآقا – اوالً این دیگر اسمش‬ ‫«استمنا» نیست‪ .‬از نظر دستوری شاید «مستمنی»‬ ‫باشد‪ .‬حرام نیست ولی یک «دست شما درد‬ ‫نکنه»بایدبههمسرگفت‪.‬‬ ‫س ‪ :789‬آيا جايز است شخص مجرد در‬ ‫صورتى كه پزشك منى او را براى آزمايش‬ ‫بخواهد و راه ديگرى هم براى خارج كردن منى‬ ‫نداشتهباشد‪،‬استمناءنمايد؟‬ ‫فتوای رهبری‪ :‬اگر معالجه متوقف بر آن‬ ‫باشد‪،‬اشكالندارد‪.‬‬ ‫فتواي اصغرآقا ‪ -‬جسارت است‪ ،‬در اين‬ ‫مسائل بايد جنسيت مريض و دکتر مشخص‬ ‫باشد‪ .‬چرا همه‌ي فرض‌ها مردانه است؟‬

‫س ‪ :790‬بعضى از مراكز پزشكى براى انجام‬ ‫آزمايشهاى پزشكى بر روى منى از انسان‬ ‫مى‏خواهندكهاستمناءكندتامعلومشودكهوى‬ ‫قادر بر بچه‏دار شدن هست يا خير‪ ،‬آيا استمناء‬ ‫براى او جايز است‪.‬‬ ‫فتوای رهبری‪ :‬استمناء جايز نيست‪ ،‬هر چند‬ ‫براى تشخيص قدرت وى بر بچه‏دار شدن باشد‪،‬‬ ‫مگرآنكهضرورتىايجابكند‪.‬‬ ‫عکس العمل اصغرآقا – وا !‪.‬‬ ‫س ‪ :791‬تخيّل به قصد برانگيختن شهوت در‬ ‫دو صورت زير چه حكمى دارد؟‬ ‫الف‪ :‬تخيّل همسر ‪ -‬ب‪ :‬تخيل زن اجنبى‏‪.‬‬ ‫فتوای رهبری‪ :‬در فرض اول در صورتى كه‬ ‫حرامى مانند انزال بر آن مترت ّب نشود‪ ،‬اشكالى‬ ‫ندارد و در فرض د ّوم‪ ،‬احتياط در ترك آن‬ ‫است‪.‬‬ ‫فتوای اصغرآقا – ‪ -1‬در فرض دوم احتیاط‬ ‫واجب در بی خبری همسر زن اجنبی است‪.‬‬ ‫‪ -2‬در مورد زنان و همجنسگراها تخیل مرد‬ ‫اجنبی هم همان حکم را دارد‪( .‬خواستیم برابری‬ ‫را رعایت کنیم)‪ -3 .‬تخيل همزمان همسر و زن‬ ‫اجنبي باعث اختالط فرض اول و دوم شده‪،‬‬ ‫احتياط در ترک سومي است‪.‬‬ ‫س ‪ :794‬مردی پس از خوردن سحری شروع‬ ‫به استمنا میکند اما متأسفانه همان لحظه که منی‬ ‫از او خارج میشود توپ سحر هم در میرود‪ .‬آیا‬ ‫روز‌ه آن روز او باطل است یا خیر؟‬ ‫جواب – احتیاط واجب آن است که همیشه‬ ‫اندکی زودتر شروع کند‪ .‬احتیاط دیگر اینکه‬ ‫مطمئن باشیم که این سوال و جواب آخری‬ ‫را اصغرآقا از خودش اضافه نکرده باشد و مثل‬ ‫سوال و جواب‌های باال‪ ،‬واقعی است‪.‬‬ ‫فتوای اصغرآقا – بعله‪ .‬اين آخري را ما اضافه‬ ‫کرديم! احتياط واجب اينکه آن کسي که توپ‬ ‫رادرميکنداوهمهمانزمانمشغولاستمناباشد‪.‬‬ ‫وچونيکدستينميتواندتوپرادرکند‪،‬خود‬ ‫بهخودتوپبهتعويقميفتد‪.‬‬


‫صفحه ‪11‬‬

‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪12‬‬

‫پیروز با جون بی بی (‪)Joon E Baby‬‬

‫یکبار دیگر کریک تئاتر به لرزه درآمد‬ ‫اندی و ‪Shani‬‬

‫شــنبه چهارم آگوست ســالن سرشــناس و معتبر جهانی گریک تئاتر‬ ‫میزبان اندی و هزاران هوادار او بود‪.‬‬ ‫در شــبی که بســیاری از چهره های محبوب و مطرح ایرانی در سالن‬ ‫حضور داشتند تا حمایت و پشتیبانی خود را از اندی نشان دهند‪.‬‬ ‫‪ Shani‬همســر اندی هم در این شب بزرگ در کنار او بود و برنامه‬ ‫های جذاب و جالب مشــترکی را اجرا کردند‪ .‬در شــماره آینده گپ‬ ‫مفصلی با اندی خواهیم زد و درباره این کنســرت بزرگ‪ ،‬شنیدنی ها‬ ‫را از زبان خودش خواهیم شنید‬

‫مهسا را چه کسی نوازش می کند‬ ‫مهســا ناوی خواننده ای که با هیاهو بســیاربه ایرانیان معرفی شــد و‬ ‫حضور غیر متعارفش در صفحه یا عکســهایی که بقولی سکسی بود‬ ‫ســر و صــدای زیادی بپا کــرد ‪ ،‬حتی یکبار علیرضا امیرقاســمی در‬ ‫برنامــه تلویزیونی طپــش حاضر به پخش صحنه ها و تصاویر مهســا‬ ‫نشد و آن را غیر اخالقی معرفی کرد!‬ ‫جالــب اینکــه امیر قاســمی که خود ســر تا پا خالف اســت ‪ ،‬برای‬ ‫عوامفریبــی و خوش رقصــی اینکار را کرد ولی مهســا با جدیت و‬ ‫عالقه بکارش ادامه داد و به موفقیت و شــهرت هم رســیده اســت‪.‬‬ ‫مهســا آخرین آلبومش بنام « نوازش » را به بازار عرضه کرده است‪.‬‬

‫پیــروز که چند ســالی اســت از گــروه بلک کتز جدا شــده و به‬ ‫تنهایــی فعالیت می کند آخرین آلبوم خودش را بنام جون بی بی‬ ‫از طرف شــرکت آونگ ببازار داده است‪ ،‬کوجی هم ویدیوهای‬ ‫این آلبوم را ساخته است ‪.‬‬

‫لیال فروهر و سبکی تازه‬

‫شــاید کمتر کســی میداند که لیال فروهر صدایی خوش در ســبک‬ ‫موســیقی ســنتی هم دارد‪ .‬هر چند طی ســالهای گذشته گهگاهی او‬ ‫نمونه هایی از ته صدای خود را نشــان داده بود ‪ .‬از جمله در نمایش‬ ‫صمــد و دو لیال در بخش زندان که لیال خواند‪.‬‬ ‫در کار تازه او بنام « فریاد » که به سبک جدید و تلفیقی از سازهای‬ ‫مدرن و ســنتی است‪ ،‬لیال فروهر شــعری از رهی معیری را اجرا می‬ ‫کند و شــهره آغداشلو هم دکلمه شعر را بعهده دارد‪ .‬آلبوم قلب من‬ ‫که جدیدترین کار لیال فروهر اســت با ســبک و سیاقی تازه به بازار‬ ‫آمده است ‪ .‬در اجرای « فریاد » که از حرکات دراویش هم استفاده‬ ‫شده است او تالش دارد هارمونی جالب و تازه ای به مخاطبان خود‬ ‫ارائه کند‪.‬‬

‫کورس هم ‪ 6‬تایی شد‬ ‫کــورس زوج قدیمــی انــدی‬ ‫که چند ســالی اســت به تنهایی‬ ‫مشــغول بــه کار هنری شــده و‬ ‫چنــد آلبوم هــم به بــازار داده‬ ‫اســت‪ ،‬آخریــن کارش را بنــام‬ ‫کورس ‪ 6‬معرفی می کند‪ .‬مریم‬ ‫ذاکــری ترانه ســرای این آلبوم‬ ‫‪ ،‬همایون ســزاوار آهنگســاز و‬ ‫شــرکت آونــگ تولیــد کننده‬ ‫آلبوم کورس ‪ 6‬میباشد‪.‬‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪13‬‬

‫ایرن اولین هنرپیشه زن که از خط قرمز گذشت‬

‫شب طنز و ترانه در لندن‬ ‫یکشنبه سی ام ســپتامبر در سالن معروف لوگان هال لندن شب طنز و‬ ‫ترانه برگزار میشــود‪ .‬در این شــب هادی خرسندی با اجرای نمایش «‬ ‫مبارزه و پیتزا » مانند همیشــه مخاطبان خود را به اوج خنده و نشاط و‬ ‫لحظاتی تفکر خواهد برد‪.‬‬ ‫جمشــید رضایــی هم پس از ماههــا دوباره به صحنه میآید و با شــور‬ ‫آوازش هنر نمایی خواهد کرد و دوســتداران به موســیقی ایرانی را به‬ ‫وجد در خواهد آورد‪.‬‬ ‫طینوش بهرامی نیز در بخشی دیگر از این برنامه با نواختن تار دلنوازش‬ ‫حضور خواهد داشت‪.‬‬ ‫در شــماره آینــده گپی با جمشــید رضایی درباره برنامه شــب طنز و‬ ‫سیاست خواهیم داشت‪.‬‬

‫بیــش از ‪ 50‬ســال پیش که در‬ ‫ایران ســنتی – مذهبی همه چیز‬ ‫مردانــه و زنانه بود و زنان هنوز‬ ‫جرئت و شــهامت حضور همه‬ ‫جانبــه در جامعــه را نداشــتند‬ ‫‪ ،‬یــک زن هنرمنــد و بازیگــر‬ ‫از خــط قرمــز جامعــه مردانــه‬ ‫گذشت‪.‬‬ ‫ایرن اولین هنرپیشــه زن ایرانی‬ ‫اســت که مقابــل دوربین لخت‬ ‫شــد و در فیلــم « قاصــدک‬ ‫بهشــت » بازی کــرد‪ .‬ایرن در‬ ‫بیش از ‪ 30‬فیلم سینمایی‪ ،‬دهها‬ ‫نمایــش تئاتــر و چند ســریال‬ ‫تلویزیونــی نیــز کار کــرد از‬ ‫جملــه ســریال بیــاد ماندنــی «‬ ‫ســلطان صاحبقران » و در نقش‬ ‫مهد علیا مادر ناصرالدین شــاه‬ ‫ظاهر شد‪.‬‬ ‫ایــرن در فیلــم « محلــل»‬ ‫بهمــراه نصرت کریمــی بازی‬ ‫چشــمگیری را به نمایش نهاد و‬ ‫یکبار دیگــر نیز در فیلم «برهنه‬ ‫تــا ظهر بــا ســرعت » ســاخته‬ ‫خســرو هریتاش شرکت کرد و‬ ‫صحنــه هایــی جنجالی دیگری‬ ‫به کارنامه اش افزود‪.‬‬ ‫ایرن بازیگری توانا‪ ،‬زنی دلیر ‪،‬‬ ‫ســخت کوش و پر انرژی بود‪،‬‬ ‫او بیش از یــک دهه با بیماری‬ ‫ســرطان مبارزه کرد و سرانجام‬ ‫مــاه گذشــته زندگــی را وداع‬ ‫گفت‪.‬‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪14‬‬

‫تاریخچه رقص باباکرم‬

‫مجموعه ای از خبرها و گزارش ها و مطالبی که در این صفحات‬ ‫می‌خوانیددر برگیرنده تنوع سلیقه ها ی گوناگون است‪.‬‬ ‫چنانچه شما هم خبر ‪،‬گزارش‪ ،‬عکس یا مطلبی دارید که فکر‬ ‫می‌کنید برای دیگران نیز جالب خواهد بود میتوانید آنرا به‬ ‫آدرس یا ایمیل تریبون آزاد ارسال کنید که چنانچه مایل هم‬ ‫بی‌جواب آشکارا بـــــــود این بیــــــداد‪،‬‬ ‫بودید به نام خودتان منعکس خواهد شد‪.‬‬

‫‪17‬تاریخ را آنگونه که بوده بخوانیم‬

‫در روزدی ماه ‪ 1314‬چه گذشت و نیت‬ ‫اصلی کشف حجاب چه بود؟‬

‫تاریــخ را آنگونه که بوده بخوانیم در روز‬ ‫‪ 17‬دی ماه ‪ 1314‬چه گذشت و نیت اصلی‬ ‫کشفحجابچهبود؟!وپرویناعتصامی‬ ‫چه سرودی برای چنین روزی و برای ثبت‬ ‫آن در تاریخ اهدا نمود‬ ‫رضا شــاه پهلــوی در ‪ 17‬دی مــاه ‪1314‬‬ ‫کشــف حجاب را رســما اعــام کرد و‬ ‫در مراســمی که در جشن پایان تحصیلی‬ ‫دختران در دانش سرای مقدماتی تهران بر‬ ‫گزارشدچنینسخنگفت‪:‬‬ ‫«بی نهایت مسرورم که می بینم خانم ها در‬ ‫نتیجهداناییومعرفتبهوضعیتخودآشنا‬ ‫و به حقوق و مزایای خود پی برده¬اند‪،‬‬ ‫همانطور که خانم تربیــت اشاره نمودند‪،‬‬ ‫زنهای این کشـــــــــور به واسطه خارج‬ ‫بودن از اجتماع نمی توانستند استعــــداد و‬ ‫لیـــاقتذاتیخودرابــروزدهندبلکهباید‬ ‫بگویم که نمی توانستند حق خود را نسبت‬ ‫به کشــور و میهن عزیز خــود ادا نمایند و‬ ‫بالخره خدمات و فداکاری خود را آنطور‬ ‫که شایسته اســت انجام دهند و حاال می‬ ‫رونـــدعالوهبرامتیـــازبرجستـــهمادری‬ ‫کهدارامیباشندازمزایایدیگراجتماعنیز‬ ‫بهرهمندگردند‪.‬‬ ‫مــــا نباید از نظر دور بــداریم که نصف‬ ‫جمعیت کشــور ما به حساب نمی¬آمد‬ ‫یعنی نصف قوای عامله ی مملکت بیکار‬ ‫بود‪ .‬هیچوقت احصائیه از زنها برداشته نمی‬ ‫شد مثل اینکه زنها یک افراد دیگری بودند‬ ‫و جزو جمعیت ایران به شمار نمی آمدند‪،‬‬ ‫خیلیجایتاسفاستکهفقطیکمورد‬ ‫ممکن بود احصائیه زنها برداشته شود و آن‬ ‫موقعیبودکهوضعیتارزاقدرمضیقهمی‬ ‫افتاد و در آن موقع سرشماری می کردند و‬ ‫میخواستندتامینآذوقهنمایند‪.‬‬ ‫من میل به تظاهر نــدارم و نمی خواهم از‬ ‫اقداماتی که شــده است اظهار خوشوقتی‬

‫کنمونمیخواهمفرقیبینامروزباروزهای‬ ‫دیگر بگذارم ولی شما خانمها باید این روز را‬ ‫یک روز بزرگ بدانید و از فرصت هایی که‬ ‫داریدبرایترقیکشوراستفادهکنید‪.‬‬ ‫من معتقــدم که برای ســعادت و ترقی این‬ ‫مملکتبایدهمهازصمیمقلبکارکنیم‪.‬‬ ‫ولی هیچ نباید غفلــت نمایند که مملکت‬ ‫محتاج به فعالیت و کار است و باید روز بروز‬ ‫بیشتر و بهتر برای سعادت و نیک بختی مردم‬ ‫قدمبرداشتهشود‪.‬‬ ‫شــما خواهران و دختران من‪ ،‬حاال که وارد‬ ‫اجتمــاع شــده¬اید و قدم برای ســعادت‬ ‫خود و وطن خود بیرون گذارده اید‪ .‬بدانید‬ ‫وظیفه¬ی شماســت که بایــد در راه وطن‬ ‫خود کار کنید‪ ،‬شما تربیت کننده¬ی نسل‬ ‫آتیه خواهید بود‪ ،‬انتظارمان از شما خانم های‬ ‫دانشمند این است که در زندگی قانع باشید‬ ‫و کار نمائید و از تجمل و اسراف بپرهیزید‪».‬‬ ‫سعادت آتیه در دست شماست‬ ‫بر اساس بخشی از سخنان رضا شاه‪ ،‬پروین‬ ‫اعتصامی شــعر گنج عفت « زن در ایران »‬ ‫را سروده است و اگر دقت کنید شروع این‬ ‫سروده با بخشی از سخنان رضا شاه آغاز می‬ ‫شود‪.‬‬ ‫زن در ایران‪ ،‬پیـــش از این گویی که ایرانی‬ ‫نبودپیــــشه‌اشجزتیره‌روزیوپریشــــــانی‬ ‫نبود‬ ‫زندگــی و‌مــــــرگش انــدر کنج عزلت‌‬ ‫می‌گذشت زن چه بود آن روزها‪ ،‬گــــر زان‬ ‫کهزندانینبود‬ ‫کس چو زن‪ ،‬انـــــدر سیاهی قرنها منـــزل‬ ‫نکــرد کس چو زن‪ ،‬در معبــــد ســالوس‬ ‫قــربانینبود‬ ‫در عدالتخانـــــــه‌ی انصاف‪ ،‬زن شاهـــد‬ ‫نداشــت در دبســتان فضیـــــلت‪ ،‬زن‬ ‫دبستـــــــانینبود‬ ‫دادخواهیهـــــــای زن می‌مانــــد عمری‬

‫صرافی انتقال‬ ‫‪(+44) 020 8200 6834‬‬ ‫‪(+44) 020 8133 1375‬‬ ‫‪Finchley House, 707 High Road‬‬ ‫‪North Finchley, London, N12 0BT‬‬

‫‪info@enteghalltd.com‬‬ ‫‪w w w. e n t e g h a l l t d . c o m‬‬

‫پنهـــــــانینبود‬ ‫بس کســـــان را جامه و چوب شبانی بود‪،‬‬ ‫لیک در نهــــــــــا ِد جمله گـــرگی بود‪،‬‬ ‫چــوپانینبود‬ ‫فــــراخ‬ ‫از بــــــــرای زن به میــــــــدا ن‬ ‫ِ‬ ‫زنــــــــدگی ســــرنوشت و قسمتی‪ ،‬جز‬ ‫تنگمیــدانینبود‬ ‫نـــــوردانـشرازچشمزننهـــانمی‌داشتند‬ ‫ایننـــــدانستنزپستیوگرانجـــــــانینبود‬ ‫زن کجــا بافنــــده می‌شــد بی‌نخ و دوک‬ ‫هنـــرخـــــــرمنوحاصلنبـــودآنجاکه‬ ‫دهقانینبود‬ ‫میـــوه‌های د ّکـــــه‌ی دانش فراوان بــــود‬ ‫‪ ،‬لیک بهــــــــر زن هــــرگز نصیبی زین‬ ‫فـــــراوانینبود‬ ‫در قفـــــــس می‌آرمید و در قفس می‌داد‬ ‫جان در گلستــــــان‪ ،‬نام از این مـــــــرغ‬ ‫گلستانینبود‬ ‫بهـــــــر زن‪ ،‬تقلیـــــد تیه فتنه و چـــــاه‬ ‫بالست زیـــــــرک آن زن کاو رهش این‬ ‫راهظلمانینبود‬ ‫آب و رنـــــگ از علم می‌بایست شــــرط‬ ‫زمـــــــــرد یاره و لعل‬ ‫برتری بـــــــــــا‬ ‫ّ‬ ‫بـــــــدخشانینبود‬ ‫جلو‌هی‌صد‌‌پرنیــان ‌‪ ،‬چون‌یک قبای‌ســاده‬ ‫نـــیست عـــزت از شایســتگی بــود‪ ،‬از‬ ‫هوســــــرانینبود‬ ‫ارزش پوشنده‪ ،‬کفش ‌و جامــــــه ر‌ا ارزنده‬ ‫کرد قــــــدر و پستی‪ ،‬با گـــرانی و بـــــه‬ ‫ارزانینبود‬ ‫ســــادگی و پاکی و پرهیز‪ ،‬یک یک‬ ‫گــــوهرند گــــــوهر تابنـــــده‪ ،‬تنهـــــا‬ ‫گوهـــــرکانینبود‬ ‫از زر و زیور چه سود آنجا که نــــادان است‬ ‫ِ‬ ‫‌پـــــوش عیب‬ ‫زن زیـــــــور و زر‪ ،‬پــــرده‬ ‫نادانینبود‬ ‫عیب‌هاراجامه‌یپرهیزپوشانده‌ستوبــس‬ ‫جامـــــــه‌ی عجب و هـــ وا‪ ،‬بهتر ز عریانی‬ ‫نبود‬ ‫زن سبکساری نبیند تا گـرانسنگ است‬ ‫و پاک پـــــاک را آسیبی از آلــــــوده‬ ‫دامـــــــانینبود‬

‫زن چو گنجور است‌و عفت‪،‬گنج و حرص‌و‬ ‫‌آز‪،‬دزد وای اگـــــــــر آگـــــــه از آیین‬ ‫نگهبــــــــــانینبود‬ ‫اهـــرمنبرسفره‌یتقوینمی‌شدمیهمــــان‬ ‫زانکهمی‌دانستکانجا‪،‬جایمهمانینبود‬ ‫پا بــــــــه راه راست بایــــد داشت‪ ،‬کاندر‬ ‫راه کج تـــــــوشه‌ای و رهنمـودی‪ ،‬جــــز‬ ‫پشیمانینبود‬ ‫چشم و دل ر ا پـــــرده می‌بایست‪ ،‬امـــا از‬ ‫عفاف چــــــادر پـــــــوسیــــــده‪ ،‬بنیاد‬ ‫مسلمانینبود‬ ‫خسروا‪ ،‬دست تـــــــوانای تــــــو‪ ،‬آسان‬ ‫کــــرد کار ورنـــــــه در این کـــار سخت‬ ‫امیــدآسانینبود‬ ‫شه‌نمی‌شــد گــر‌در ایــن گمگشتـــــه‬ ‫کشتی‌ناخدای ســــــاحلی پیـــــدا از این‬ ‫دریــایطوفانینبود‬ ‫بایـــداینانـــوارراپروینبـــــهچشمعقــل‬ ‫دید مهــــــــر رخشان را نشایـــــد گفت‬ ‫نــورانینبود‬ ‫«پرویناعتصامی»‬ ‫‪----------------------------‬‬‫تلگراف امام خمینی به شاه‪ ۱۷‬مهر‪۱۳۴۱‬‬ ‫بسماهللالرحمنالرحیم‬ ‫حضورمبارکاعلیحضرتهمایونی‬ ‫پس از اهداء تحیت و دعا‪ ،‬به طوری که در‬ ‫روزنامههامنتشراست‪،‬دولتدرانجمن‌های‬ ‫ایالتی و والیتی اسالم را در رای دهندگان و‬ ‫منتخبین شرط نکرده و به زنها حق رای داده‬ ‫است و این امر موجب نگرانی علماء اعالم و‬ ‫سایرطبقاتمسلمیناست‪.‬‬ ‫بر خاطر همایونی مکشوف است که صالح‬ ‫مملکت در حفظ احکام دین مبین اسالم و‬ ‫آرامش قلوب است‪.‬‬ ‫مستدعیاستامرفرمائیدمطالبیراکهمخالف‬ ‫دیانتمقدسهومذهبرسمیمملکتاست‬ ‫از برنامه‌های دولتی و حزبی حذف نمایند تا‬ ‫موجبدعاگوئیملتمسلمانشود‪.‬‬ ‫الداعی روح اهلل الموسوی‬ ‫تلگــراف آیت اهلل خمینی به شــاه ‪ ۱۷‬مهر‬ ‫‪۱۳۴۱‬ـ صحیفه نور‪ ،‬جلد اول صفحه ‪۷۸‬‬ ‫اين تو كتاب خاطرات خلخالي هم هستش‬ ‫جلد ‪1‬‬

‫رقــص بابا کرم بازمانده از دهــه ‪ ۱۳۲۰‬و از‬ ‫رقص‌های به اصطالح کوچه بازاری و تخته‬ ‫حوضی است که بسیار مورد محبوبیت قرار‬ ‫گرفته‌است‪.‬‬ ‫در میان رقص های فلوکلور ایرانی‪ ،‬رقص‬ ‫« باباکــرم « از رقصهــای ایرانی اســت که‬ ‫ویژگیهای خاصی دارد ومنحصرا توســط‬ ‫مردان اجرا میشــود‪ .‬در « بابا کرم « از رقص‬ ‫شــانه و کمر استفاده میشود و رقاص لباس‬ ‫سیاه و سفید جاهلی بر تن میکند و معموال‬ ‫لنگی را بر گــردن آویزان کرده و از آن در‬ ‫طول اجرای رقص اســتفاده میکند‪ .‬رقص‬ ‫بابا کــرم بازمانده از دهه ‪ 1320‬شمســی و‬ ‫از رقصهــای به اصطالح « کوچــه بازاری‬ ‫« و « تخته حوضی « اســت که بسیار مورد‬ ‫محبوبیت قرار گرفته‪ .‬هایده کیشــی پور‪،‬‬ ‫استاد رقص ایرانی داستان بابا کرم را اینطور‬ ‫تعریف می کند« داستان بر می گردد به زمان‬ ‫رضا شاه و ماجرای کشف حجاب‪ .‬یکی از‬ ‫این خانم های شــازده‪ ،‬باغبان مسنی داشت‬ ‫به نام بابا کرم‪ .‬هر وقت خانم به باغ می آمد‬ ‫باغبان را صدا می کرد‪ :‬بابا کرم چطوری؟‬ ‫این باغبان به تدریج عاشق این خانم می شود‬ ‫و بعد از مدتی که خانم به فرنگ ســفر می‬ ‫رود‪ ،‬بابا کرم از عشــق اون می میرد‪ .‬همین‬ ‫می شود که در اذهان مردم بابا کرم به عنوان‬ ‫یک مرد عاشق شكل می گیرد و آن رقص‬ ‫هم در آن زمان نشان دهنده حرکات یک‬ ‫مرد عاشق بوده در واقع بابا کرم از نمادهای‬ ‫نشان دهنده عشق مرد ایرانی به معشوقه اش‬ ‫هســت کســی که بخاطر دوری از دختر‬

‫مورد عالقه اش جانش را از دســت میدهد‬ ‫این آهنگ برای اولین بار با صدای حسین‬ ‫همدانیان اجرا شد که از آهنگهای فلوکلور‬ ‫ایرانی به حساب می آید‪.‬‬ ‫متنآهنگ‪:‬‬ ‫هرچقدرنازکنی‬ ‫نازکنی‬ ‫باز تو دلدار من‬ ‫هرچقدرعشوهکنی‬ ‫عشوهكني‬ ‫باز تو غمخوار منی‬ ‫با با کرم‬ ‫دوست دارم‬ ‫با با کرم‬ ‫دوست دارم‬ ‫ای دریغا دریغا که ندانسته گرفتار شدم‬ ‫ای دریغا دریغا که ندانسته گرفتار شدم‬ ‫از بر این جونخوشی نزد تو من خوار شدم‬ ‫با با کرم‬ ‫دوست دارم‬ ‫با با کرم‬ ‫دوست دارم‬

‫اسکندر قبل از حمله به ایران‬

‫می گویند اسکندر قبل از حمله به ایران‬ ‫درمانــده و مســتأصل بــود‪ .‬از خود می‬ ‫پرســید که چگونه باید بر مردمی که از‬ ‫مردم من بیشتر می فهمند حکومت کند؟‬ ‫یکــی از مشــاوران می گویــد‪« :‬کتاب‬ ‫هایشــان را بســوزان‪ .‬بــزرگان و‬ ‫خردمندانشــان را بکش و دســتور بده به‬ ‫زنان و کودکانشان تجاوز کنند»‪.‬‬ ‫ظاهرا ً یکی دیگر از مشــاوران پاسخ می‬ ‫دهــد‪ « :‬نیازی به چنین کاری نیســت‪ .‬از‬ ‫میان مردم آن ســرزمین‪ ،‬آنها را که نمی‬

‫فهمند و کم سوادند‪ ،‬به کارهای بزرگ‬ ‫بگمار‪ .‬آنها که می فهمند و باسوادند‪ ،‬به‬ ‫کارهای کوچک و پست بگمار‪.‬‬ ‫بی ســوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار‬ ‫تو خواهند بود و هیچ گاه توانایی طغیان‬ ‫نخواهند داشت‪.‬‬ ‫فهمیده ها و با ســوادها هم یا به سرزمین‬ ‫هــای دیگر کــوچ می کنند یا خســته و‬ ‫ســرخورده‪ ،‬عمر خود را تا لحظه مرگ‪،‬‬ ‫در گوشــه ای از آن ســرزمین در انــزوا‬ ‫سپری خواهند کرد‪»...‬‬


‫صفحه ‪15‬‬

‫پيشنهاد مي کنيم اين مطلب را حتما بخوانيد‬ ‫و به دوســتان خود نيز خواندن آنرا توصيه‬ ‫کنيد‪.‬‬ ‫اگر به زندگي‌هاي دور و برتان نگاه كنيد‪،‬‬ ‫‌هزار و يك دليل براي حسرت خوردن پيدا‬ ‫مي‌كنيد‪ .‬ممكن است شيوه صحبت كردن‪،‬‬ ‫نگاه كردن‪ ،‬حمايت كردن و حتي شيوه‌اي‬ ‫كه زوج‌هاي ديگر با هم وقت مي‌گذرانند‬ ‫و تفريح مي‌كنند‪ ،‬اين احســاس را در شما‬ ‫ايجاد كند كه زندگي مشــترك‌تان بيش‬ ‫از حد يكنواخت و بي‌هيجان شــده است‪.‬‬ ‫ممكن اســت گاهــي به‌خودتــان نگاهي‬ ‫بيندازيــد و فكر كنيد كيلومترهــا با آنچه‬ ‫از خود انتظار داشــته‌ايد‪ ،‬فاصله داريد و به‬ ‫همين دليل ازدواج و همسرتان را به‌عنوان‬ ‫اوليــن مقصرها معرفي مي‌كنيد اما واقعيت‬ ‫چيز ديگري است‪ .‬شايد شــما زياد از حد‬ ‫خودتان را به دست سرنوشت سپرده‌ايد و به‬ ‫جاي اينكه فكري به حال زندگي‌تان كنيد‪،‬‬ ‫منتظر هستيد عشق و آرامش از جايي به شما‬ ‫برسد‪ .‬اگر فكر مي‌كنيد در زندگي ديگران‬ ‫چيزي براي حســرت خوردن وجود دارد‪،‬‬ ‫دست روي دست نگذاريد و يك‌بار ديگر‬ ‫نگاهي به اشتباهات كوچكي كه هر روز در‬ ‫زندگي‌تاناتفاقمي‌افتد‪،‬بيندازيد‪.‬‬ ‫خنده مسري است‬ ‫فقط يك هفته امتحان كنيد؛ با شــادترين‬ ‫خانواده‌هايــي كه دور و برتان مي‌شناســيد‬ ‫معاشــرت كنيد و تاثيرش را روي زندگي‬ ‫مشترك‌تانببينيد‪.‬محققانراستمي‌گويند‪،‬‬ ‫خنده مســري اســت! آنها معتقدند اگر با‬ ‫آدم‌هاي شــاد وقت بگذرانيد‪ ،‬خودتان هم‬ ‫شاد و سرزنده مي‌شــويد و اگر با آدم‌هاي‬ ‫سياه‌بين و كج‌خلق معاشرت كنيد‪ ،‬خودتان‬ ‫هم منتقد زمين و زمان مي‌شويد و اگر هم‬ ‫با زن و شــوهرهايي كه مــدام با هم بحث‬ ‫مي‌كنند زيــاد رفت‌وآمد كنيــد‪ ،‬به مرور‬ ‫خودتان هــم به يك زن و شــوهر غرغرو‬ ‫تبديل مي‌شويد‪ .‬اين ادعا ب ‌ه نظرتان عجيب و‬ ‫غريب مي‌آيد و باورش نمي‌كنيد؟ توصيه ما‬ ‫اين است كه تنها مدتي امتحانش كنيد و بعد‬ ‫در مورد موثر يا بي‌اثر بودنش قضاوت كنيد‪.‬‬ ‫به دقت فكر كنيد‬ ‫چه كاري درست است و چه كاري اشتباه؟‬ ‫از نظر شما كدام كار عادالنه است و كدام‬ ‫نه؟ چه باورهايي براي شما ارزشمندترند و‬ ‫از كدام‌يك مي‌توانيد بگذريد؟ به تمام اين‬ ‫سوال‌ها فكر كنيد و جواب هيچ‌كدام‌شان‬ ‫را ناديــده نگيريد‪ .‬اگر بــراي قضاوت در‬ ‫مــورد هــر موضوعي منتظر نظــر ديگران‬ ‫باشيد‪ ،‬هيچ‌وقت خوشبخت نخواهيد شد‪.‬‬ ‫سعي كنيد بيشــتر در مورد باورهايتان فكر‬ ‫كنيد و وقتي در موردشان به ثبات رسيديد‪،‬‬ ‫ديگر نگذاريد كســي براي تغيير دادن اين‬

‫راه هايي که به‬ ‫ازدواج موفق‬ ‫بسيار کمک مي کند‬

‫ارزش‌هاي ارزشمند به شما فشار بياورد حتي‬ ‫اگر اين فرد همسرتان باشد‪ .‬قرار نيست ميان‬ ‫شما و همسرتان يك جنگ خانوادگي راه‬ ‫بيندازيم اما شــما با نهايت آرامش و عشق‬ ‫بايد او را با مرزبندي‌هايتان آشنا كنيد و از او‬ ‫بخواهيدبهآنهااحترامبگذارد‪.‬‬ ‫بههدف‌هايتانبرسيد‬ ‫نگذاريــد مشــكالت زندگي شــما را از‬ ‫اهداف‌تان دور نگــه دارد‪ ،‬اما اجازه ندهيد‬ ‫اهــداف دوران مجردي‌تــان هــم زندگي‬ ‫مشــترك‌تان را تحت‌تاثير قرار دهد‪ .‬براي‬ ‫اينكه هــر دو ايــن ابعــاد را در كنــار هم‬ ‫داشته باشــيد‪ ،‬بايد اهداف‌تان را با توجه به‬ ‫وضعيت موجود‪ ،‬شــرايط مالــي‪ ،‬زماني و‬ ‫محدوديت‌هــاي بعد از زندگي مشــترك‬ ‫تعديل كرده و بدون كنار كشيدن‪ ،‬مسيري‬ ‫را تعريف كنيد كه در شرايط فعاليت‌تان هم‬ ‫بتوانيد به آن برسيد‪ ،‬باز هم مي‌گوييم جنس‬ ‫موفقيت‪ ،‬هدف‌گذاري و مسيري كه براي‬ ‫رسيدنبهموفقيتانتخابمي‌كنيد‪،‬قطعابايد‬ ‫با دوران مجردي متفاوت باشد‪ .‬شايد راه‌تان‬ ‫كمي ســخت‌تر و طوالني‌تر و اهداف‌تان‬ ‫كمي محدود‌تر شده باشد‪ ،‬اما بازهم اگر با‬ ‫شجاعت براي رسيدن به آنها قدم برنداريد‪،‬‬ ‫خيلي زود از سبك زندگي‌اي كه انتخاب‬ ‫كرده‌ايد‪،‬پشيمانخواهيدشد‪.‬‬ ‫زياد در يك جا نمانيد‬ ‫مــدام در خانــه و كنار هم مانــدن يكي از‬ ‫آرزوهايي است كه خيلي از زن و شوهرها‬ ‫در ماه‌هاي قبل از ازدواج‌شان براي رسيدن به‬ ‫آن لحظه‌شماري مي‌كنند اما بعد از رفتن زير‬ ‫يك سقف‪ ،‬اين آرزو هم شكل ديگري به‬ ‫‌خود مي‌گيرد‪ .‬خانه‌نشين بودن بعد از ازدواج‬ ‫مي‌تواند به مرور شــما را از هم دورتر كند‪.‬‬ ‫پس ســعي كنيد هر هفته يك پيك‌نيك‬ ‫كوچك برپا كنيد و از مسافرت‌هاي ساده‬ ‫و هرازگاهي هــم نگذريد‪ .‬قبول داريم كه‬ ‫هزينه‌هاي امروز كمرشكن شــده‌اند ولي‬ ‫نبايد به اين بهانه معاشــرت‌هايتان را كمتر‬ ‫كنيد‪.‬سعيكنيدسادگيرابهميهماني‌هايتان‬ ‫بياوريد تا بتوانيد هرچه بيشتر از اين تنهايي‬ ‫دونفــره فاصله بگيريــد و بــراي زندگي‬ ‫مشترك‌تانزنگتفريحقايلشويد‪.‬‬ ‫از خودتان راضي باشيد‬ ‫اينكه زندگي بعــد از ازدواج يكنواخت و‬ ‫خسته‌كنندهشدهباشدواينكهشمافكركنيد‬ ‫در ايــن زندگي آنقدر حل شــده‌ايد كه از‬ ‫آن لذتي نمي‌بريد اين تصور رايجي است‬ ‫اما به هيچ‌وجه طبيعي نيســت‪ .‬خيلي از زن‬ ‫و شوهرها نمي‌دانند كه چطور ازدواج‌شان‬ ‫را از هيجــان و تجربه‌هاي تازه پر كنند و به‬ ‫همين دليل در چنين باتالقي مي‌افتند‪ .‬اگر‬ ‫نمي‌خواهيد درگير چنين حســي شويد‪ ،‬به‬ ‫جاي اينكه به عادت‌هاي موجود‪ ،‬تن دهيد‪،‬‬

‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬ ‫ســعي كنيد گاهي از آنها فــرار كنيد و از‬ ‫راه‌هايتازه‌ايبه‌دنبالعشقوشاديبگرديد‪.‬‬ ‫اگر احســاس مي‌كنيد پيشرفت شغلي‌تان‪،‬‬ ‫حس كسالتي را به زندگي‌تان وارد كرده‪،‬‬ ‫كمي از كارتــان فاصله بگيريد و اگر فكر‬ ‫مي‌كنيد دور بودن‌تان از دوست‌هاي قديمي‬ ‫يا تجربه‌هايي كه به زندگي‌تان معنا مي‌دهد‬ ‫شما را به اين حس دچار كرده‪ ،‬خودتان را‬ ‫از الك اين زندگي بيرون بياوريد و كمي‬ ‫هيجانبه‌خودتانتزريقكنيد‪.‬‬ ‫مي‌خواهم‪،‬مي‌توانم‬ ‫فكر نكنيد كه ديگران مســوول احساسات‬ ‫شما هستند و حتما اگر احساس خوشبختي‬ ‫نمي‌كنيد‪،‬همسرتانگناهكاراست‪.‬شماهم‬ ‫او را مي‌شناســيد و هــم اوضاع زندگي‌تان‬ ‫را مي‌دانيــد‪ ،‬پس ســعي كنيد بــا توجه به‬ ‫امكاناتموجود‪،‬بهسمتخوشبختيبرويد‪.‬‬ ‫جمله‌هاييمثلتوخواستي‪،‬تونگذاشتي‪،‬تو‬ ‫نتوانستي و‪ ...‬هيچ كمكي به خوشبخت‌تر‬ ‫شدن شما نخواهند كرد پس به جاي اينكه‬ ‫همســرتان را متهم كنيد‪ ،‬خودتان دست به‬ ‫كار شــويد و بگوييد مــن مي‌خواهم‪ ،‬من‬ ‫مي‌توانم! حق با شماست؛ شما نمي‌توانيد در‬ ‫تماماينمسيرتنهاييتصميمبگيريدوتنهايي‬ ‫پيش برويد‪ ،‬پس به همسرتان بگوييد كه به‬ ‫چه كمكي احتياج داريد و برايش توضيح‬ ‫دهيد كه چطور مي‌تواند از شــما حمايت‬ ‫كند‪.‬‬ ‫از تغيير دادن و تغيير كردن نترسيد‬ ‫شايد دوست داشته باشيد اوضاع همين‌طور‬ ‫كههستبماندواصالبهدليلاينكهوضعيت‬ ‫زندگي‪،‬احساساتواهداف‌تانتغييركرده‪،‬‬ ‫در مورد احساســي كه به همسرتان داريد‪،‬‬ ‫دچار ترديد شــده باشيد اما باور كنيد تغيير‬ ‫هميشه بد نيست‪ .‬شمايي كه ‪ 10‬سال است‬ ‫با هــم زندگي مي‌كنيد‪ ،‬قطعــا نمي‌توانيد‬ ‫و نبايــد هم بتوانيد ارتباطي مثــل روزهاي‬ ‫نامزدي‌تان داشــته باشيد‪ .‬از تغييراتي كه به‬ ‫مرور در احساســات و ســبك زندگي‌تان‬ ‫ايجاد مي‌شود‪ ،‬نترسيد و تنها سعي كنيد آنها‬ ‫را به دلپذيرترين شيوه ممكن پيش ببريد‪ .‬هر‬ ‫مرحله از زندگي مشترك مي‌تواند زندگي‪،‬‬ ‫احساسات و اهداف شما را زمين تا آسمان‬ ‫تغيير دهد‪ ،‬پس بي‌گدار به آب نزنيد و بدون‬ ‫آمادگي براي اين تغييرات‪ ،‬وارد يك مرحله‬ ‫جديد نشــويد‪ .‬دنبال اتفاق خارق‌العاده‌اي‬ ‫نگرديد‪ ،‬خوشبختي همين اتفاقات روزمره‬ ‫دور و برتــان اســت‪ .‬همين كــه در كمال‬ ‫سكوت كنار هم بنشينيد و تلويزيون ببينيد و‬ ‫براي رفتن به سفر‪ ،‬طول يك جاده را با هم‬ ‫ي از شما‬ ‫رانندگي كنيد و همين كه وقتي يك ‌‬ ‫از راه مي‌رســد و آن يكي‪ ،‬چايي گذاشته‬ ‫باشد‪ .‬به زندگي‌هاي اطراف‌تان نگاه نكنيد‪،‬‬ ‫زيرا ارتباطي كه شــما از راه دور مي‌بينيد‪،‬‬ ‫واقعا آن چيزي نيست كه در يك زندگي‬ ‫مي‌گذردپسبرايخوشبختبودن‪،‬به‌دنبال‬ ‫يك آرامش هر روزه بگرديد و از هر راه كه‬ ‫مي‌توانيد آن را به زندگي‌تان بياوريد‪.‬‬

‫داستان کوتاه وجالب عشــق و تــاریخ مصــرف ؟!‬

‫امروز روز دادگاه بود و منصور داشــت از‬ ‫همسرش جدا می شد ‪...‬‬ ‫منصور با خودش زمزمه کرد ‪ ...‬چه دنیای‬ ‫عجیبی است این دنیای ما !‬ ‫یــک روز بخاطــر ازدواج با ژاله ســر از پا‬ ‫نمی شــناختم و امروز بــه خاطر طالقش‬ ‫خوشحالم‪.‬‬ ‫ژاله و منصور ‪ 8‬ســال دوران کودکی رو با‬ ‫هم سپری کرده بودند‪.‬‬ ‫آنها همسایه دیوار به دیوار یکدیگر بودند‬ ‫ولی به خاطر ورشکسته شدن پدر ژاله‪ ،‬پدر‬ ‫ژاله خونشونو فروخت تا بدیهی هاشو بده‬ ‫بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون‪.‬‬ ‫بعد از رفتن آنها منصور چند ماه افسرده شد‪.‬‬ ‫منصور بهترین همبازی خودشــو از دست‬ ‫داده بود‪.‬‬ ‫‪7‬ســال از اون روز گذشت تا منصور وارد‬ ‫دانشگاه حقوق شد‪.‬‬ ‫دو سه روز بود که برف سنگینی داشت می‬ ‫بارید‪.‬‬ ‫منصور کنار پنجره دانشگاه ایستاده بود و به‬ ‫دانشجویانی که زیر برف تند تند‬ ‫به طرف در ورودی دانشگاه می آمدند نگاه‬ ‫می کرد‪.‬‬ ‫منصور در حالی که داشت به بیرون نگاه می‬ ‫کرد یک آن خشکش زد‪.‬‬ ‫بــاورش نمی شــد کــه ژاله داشــت وارد‬ ‫دانشگاه می شد !‬ ‫منصور زود خودشو به در ورودی رساند و‬ ‫ژاله وارد شده نشده بهش سالم کرد‪.‬‬ ‫ژاله با دیدن منصور با صدا گفت‪ :‬خدای من‬ ‫منصور خودتی ؟!‬ ‫بعدسکوتیمیانشانحکمفرماشد‪.‬‬ ‫منصــور ســکوت رو شکســت و گفت ‪:‬‬ ‫ورودی جدیدی ؟!‬ ‫ژاله هم سرشو به عالمت تائید تکان داد‪.‬‬ ‫منصــور و ژاله بعد از ‪ 7‬ســال دقایقی با هم‬ ‫حرف زدند و وقتی از هم جدا شدند‬ ‫درخت دوســتی که از قدیم میانشون بود‬ ‫جوانه زد‪.‬‬ ‫از اون روز بــه بعد ژاله و منصور همه جا با‬ ‫هم بودند‪.‬‬ ‫آنها همدیگر و دوست داشتند و این دوستی‬ ‫در مدت کوتاهی تبدیل شد به یک عشق‬ ‫بزرگ‪،‬‬ ‫عشقی که عالوه بر دشمنان دوستان رو هم‬ ‫به حسادت وا می داشت‪.‬‬ ‫منصور داشت کم کم دانشگاه رو تموم می‬ ‫کرد و به خاطر این موضوع خیلی ناراحت‬ ‫بود چون بعد از دانشگاه نمی تونست مثل‬ ‫سابق ژاله رو ببینه به همین خاطر به محض‬ ‫تمام شــدن دانشگاه به ژاله پیشنهاد ازدواج‬ ‫داد و ژاله بی چون چرا قبول کرد طی پنج‬ ‫ماه سور و سات عروسی آماده شد و منصور‬

‫و ژاله زندگی جدیدشونو آغاز کردند‪.‬‬ ‫یه زندگی رویایی زندگی که همه حسرتش‬ ‫و می خوردند‪ .‬پول‪ ،‬ماشــین آخرین مدل‪،‬‬ ‫شغل خوب‪ ،‬خانه زیبا‪ ،‬رفتار خوب‪ ،‬تفاهم‬ ‫و از همه مهمتر عشقی بزرگ که خانه این‬ ‫زوج خوشبخت رو گرم می کرد‪.‬‬ ‫ولی زمانه طاقت دیدن خوشــبختی این دو‬ ‫عاشق را نداشت ‪...‬‬ ‫در یه روز گرم تابســتان ژاله به شدت تب‬ ‫کرد !‬ ‫منصور ژاله رو به بیمارستانهای مختلفی برد‬ ‫ولی همــه دکترها از درمانش عاجز بودند‪.‬‬ ‫آخه بیماری ژاله ناشناخته بود‪.‬‬ ‫اون تــب بعد از چند ماه از بین رفت ولی با‬ ‫خودش چشمها و زبان ژاله رو هم برد و ژاله‬ ‫رو کور و الل کرد‪.‬‬ ‫منصور ژاله رو چند بــار به خارج برد ولی‬ ‫پزشکان آنجا هم نتوانستند کاری بکنند‪.‬‬ ‫بعد از اون ماجرا منصور سعی می کرد تمام‬ ‫وقت آزادشو واسه ژاله بگذاره ساعتها برای‬ ‫ژاله حرف مــی زد براش کتاب می خوند‬ ‫از آینده روشــن از بچه دار شدن براش می‬ ‫گفت ‪...‬‬ ‫ولی چند ماه بعــد رفتار منصور تغییر کرد‬ ‫منصور از این زندگی سوت و کور خسته‬ ‫شده بود و‬ ‫گاهی فکر طالق ژاله به ذهنش خطور می‬ ‫کرد !!!‬ ‫منصور ابتدا با ایــن افکار می جنگید ولی‬ ‫باالخره تســلیم این افکار شــد و تصمیم‬ ‫گرفت ژاله رو طالق بده‪.‬‬ ‫در ایــن میان مــادر و خواهر منصور آتش‬ ‫بیار معرکه بودنــد و منصور را برای طالق‬ ‫تحریک می کردند‪.‬‬ ‫منصور دیگه زیاد با ژاله نمی جوشــید بعد‬ ‫از آمدن از ســر کار یه راست می رفت به‬ ‫اتاقش‪.‬‬ ‫حتی گاهی می شــد که دو سه روز با ژاله‬ ‫حرف نمی زد !‬ ‫یه شب که منصور و ژاله سر میز شام بودند‬ ‫منصور بعد از مقدمه چینی و من و من کردن‬ ‫به ژاله گفت‪:‬‬ ‫ببین ژاله می خوام یه چیزی بهت بگم‪.‬‬ ‫ژاله دست از غذا خوردن برداشت و منتظر‬ ‫شــد منصور حرفش رو بزنــه ‪ ...‬منصور ته‬ ‫مونده جراتشو جمع کرد و گفت ‪:‬‬ ‫من دیگه نمی خوام به این زندگی ادامه بدم‬ ‫یعنی بهتره بگم نمی تونم‪.‬‬ ‫می خوام طالقت بدم و مهریتم ‪.......‬‬ ‫در اینجا ژاله انگشتشو به نشانه سکوت روی‬ ‫لبش گذاشت و با عالمت سر پیشنهاد طالق‬ ‫رو پذیرفت‪.‬‬ ‫بعد از چند روز ژاله و منصور جلوی دفتری‬ ‫بودند که روزی در آنجا با هم محرم شــده‬ ‫بودند‪.‬‬

‫منصور و ژاله به دفتر ازدواج و طالق رفتند و‬ ‫بعد از ساعتی پائین آمدند در حالی که رسما‬ ‫از هم جدا شده بودند‪.‬‬ ‫منصور بــه درختی تکیه داد و ســیگاری‬ ‫روشن کرد‪.‬‬ ‫وقتــی دید ژاله داره میــاد‪ ،‬به طرفش رفت‬ ‫و ازش خواســت تا اونو برســونه به خونه‬ ‫مادرش‪.‬‬ ‫ولــی در عین ناباوری ژالــه دهن باز کرده‬ ‫گفــت‪ :‬الزم نکرده خــودم میرم و بعد هم‬ ‫عصای نابیناها رو دور انداخت و رفت‪.‬‬ ‫و منصور گیج و منگ به تماشای رفتن ژاله‬ ‫ایستاد !‬ ‫ژاله هم می دید هم حرف می زد ‪...‬‬ ‫منصور گیج بود نمی دونست ژاله چرا این‬ ‫بازی رو سرش آورده !‬ ‫منصور با فریاد گفت من که عاشقت بودم‬ ‫چرا باهام بازی کردی ؟!‬ ‫منصور با عصبانیت و بغض سوار ماشین شد‬ ‫و رفت سراغ دکتر معالج ژاله‪.‬‬ ‫وقتی به مطب رسید تند رفت به طرف اتاق‬ ‫دکتر و یقه دکتر و گرفت و گفت‪:‬‬ ‫مرد ناحسابی من چه هیزم تری به تو فروخته‬ ‫بودم ؟‬ ‫دکتر در حالی که تالش می کرد یقشو از‬ ‫دست منصور رها کنه منصور رو به آرامش‬ ‫دعوت می کرد ‪...‬‬ ‫بعد از اینکه منصور کمی آروم شــد دکتر‬ ‫ازش قضیه رو جویا شد‪.‬‬ ‫وقتی منصور تمــوم ماجرا رو تعریف کرد‬ ‫دکتر سرشو به عالمت تاسف تکون داد و‬ ‫گفت‪ :‬همسر شما واقعا کور و الل شده بود‬ ‫ولی از یک مــاه پیش یواش یواش قدرت‬ ‫بینایی و گفتاریش به کار افتاد و سه روز قبل‬ ‫کامال سالمتیشو بدست آورد‪.‬‬ ‫همونطور که مــا برای بیماریش توضیحی‬ ‫نداشتیمبرایبهبودیشمتوضیحینداریم‪.‬‬ ‫سالمتی اون یه معجزه بود !‬ ‫منصور میون حرف دکتر پرید و گفت‪ :‬پس‬ ‫چرا به من چیزی نگفت ؟‬ ‫دکتر گفت‪ :‬اون می خواست روز تولدتون‬ ‫این موضوع رو به شما بگه !‬ ‫منصور صورتشو میان دستاش پنهون کرد‬ ‫و بی صدا اشــک ریخت چون فردای اون‬ ‫روز؛ روز تولدش بود ‪...‬‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪16‬‬

‫برگزیده هایی از مطالبی که طی ‪ 25‬سال گذشته نوشته ام تا همگان بدانند دلیل ماندگاری‬ ‫و احترام و اطمینان ایران دوستان واقعی از ما بخاطر ‪ 25‬سال مسیری است بسوی آزادی‬ ‫ایران و فقط منافع مردم کشورمان‪.‬‬ ‫ویراژ نداده ایم‪ ،‬با تهدید و ترفندها جا نزده ایم‪ ،‬وسوســه پولهای هنگفت نشده ایم‪ ،‬بر‬ ‫ســر اصول انسانی ایرانمان با هیچکس مالحظه و رودروایسی نکرده ایم‪ .‬هرگز به آنچه‬ ‫گفته و نوشته ایم دودلی و ترس و عاقبت اندیشی را راه نداده ایم‪ ،‬مهم نیست چگونه‬ ‫ما را قضاوت خواهند کرد‪ ،‬مهم اســت که خــود در محکمه وجدانمان میدانیم چه‬ ‫کرده ایم‪ ،‬چه مشکالت و ســختی هایی را بجان خریده ایم و چه روزها و هفته ها‬ ‫و ماهها و ســالهایی را یک نفس جنگیده ایم تا صدای واقعی و هویت ملی‪ ،‬میهنی‬ ‫کشورمان باشیم‪.‬‬ ‫هرگز در زندگیمان به فکر این نبوده ایم که چه چیزی گیرمان میآید بلکه همیشــه‬ ‫خود را بدهکار و تاوان دار مردم و کشورمان دانسته ایم‪.‬‬ ‫مروری بر کارنامه خودمان را شروع کرده ایم تا الگویی باشد برای همه مدعیان حضور در صحنه تا‬ ‫آنان نیز بیایند و کارنامه هایشان را برای مردم ارائه دهند تا مردم بدانند چه کسی در کنار آنهاست‬ ‫و چه کسانی آنان را فریب میدهند! این آغاز مروری بر کارنامه خود ماست‪.‬‬ ‫رنگارنگ شماره ‪ 14‬تاریخ اول اگوست ‪1992‬‬

‫درد دل سر دبیر ‪,‬گلهای کاغذی‬ ‫به دورانی کــه مردانش عصا از کور می دزدند عجب‬ ‫خوش باورم زیرا محبت آرزو دارم!‬ ‫دوران سخت‪ ،‬دوران مردمان بدرفتار‪ ،‬دوران به مسلخ‬ ‫بردن عاطفه و محبت اســت‪ .‬براستی ما را چه میشود؟‬ ‫آیا روابط همه مردم دنیا با یکدیگر این چنین اســت؟‬ ‫بندرت ســامی پاســخص صمیمانه می گیرد‪ ،‬هر چند‬ ‫بظاهر بر لبها لبخند و الفاظ شــیرین می جوشد اما اینها‬ ‫همــه بمانند گلهای کاغذی ظاهری آراســته و درونی‬ ‫تهی دارند‪.‬‬ ‫شش سال پیش ترک وطن کردم و یا به عبارت دیگر‪،‬‬ ‫کوچمان دادند و بر حسب تصادف روزگا‪،‬ر گذرم به‬ ‫این کشــور افتاد‪ .‬پس از یکســال و نیم اقامت در شهر‬ ‫شــمالی «لیدز» برای اولین بار ســفری یکروزه به لندن‬ ‫داشــتم و در خیابــان کنزینگتون کســی را به تصادف‬ ‫دیدم که ســالها با هم همباشــگاه بودیم‪ .‬او به تیم ملی‬ ‫جوانان ایران رفت و آینده درخشــانی را برایش پیش‬ ‫بینــی میکردنــد‪ .‬مدتها بود از او خبری نداشــتم تا این‬ ‫دیــدار اتفاقی‪ ،‬که ایکاش رخ نمیداد‪ .‬جوانی رنجور و‬ ‫در هم شکسته را دیدم که هیچ نشانی از آن ورزشکار‬ ‫قهرمانی پیشــه بهمراه نداشت‪ .‬ساعتی با هم قدم زدیم‪.‬‬ ‫متعجــب و متحیــر از علــل ویرانی ظاهرش پرســیدم‪.‬‬ ‫بســادگی گفت با هزاران امیــد و آرزو به اروپا آمدم‬ ‫تــا هم درس بخوانم و هم دنبــال فوتبال را بگیرم ولی‬ ‫غربت و تنهایی و نداشــتن همزبان و خانواده و کمبود‬ ‫پناهگاهی برای امثال من‪ ،‬کارم را به بیراهه کشــانید و‬ ‫بــه دام گرگهایی افتادم که در کمین امثال من هســتند‬ ‫و اعتیاد و بدنبال آن کشــیده شدن به کارهای خالف‬ ‫و ناصواب ثمره این سفر شوم بود‪.‬‬ ‫وقتی از او جدا شــدم هنوز باورم نمیشــد که او را این‬ ‫چنین دیده باشم‪ .‬دردناکتر از اینکه او میگفت دوست‬ ‫مشــترک دیگرمان هم در این شهر چنین وضعی دارد‪.‬‬ ‫شــنیده بــودم در لندن چنــد مرکز کمک رســانی به‬ ‫ایرانیان وجود دارد که خوشــبختانه هر کدام ســاالنه‬ ‫نزدیــک به صد هزار پوند بودجه دراختیار دارند‪،‬‬ ‫ولی متاســفانه هیچ قدمی در راه جذب جوانان ایرانی‬ ‫برنداشــته اند و هر کدام با علم و بیرق چپی و راســتی‬ ‫و غیره بدنبال سرابهای خیالی و آرزوهای دور و دراز‬ ‫خود هستند‪.‬‬ ‫در بازگشــت به لیدز همه اش در فکر این دیدار بودم‬ ‫و با توجه به اینکه حرفه و کارم هم در ایران با ورزش‬ ‫و جوانــان ارتباط داشــت‪ ،‬این دیدار بکلــی مرا تکان‬ ‫داده بود و فکر میکردم چه بســیار جوانان دیگری که‬ ‫در این شــهر و آن شــهر بدلیل نبــودن مراکز جذب‪،‬‬ ‫آنان به هدر میروند و چون گلهایی در مســیر حوادث‬ ‫پرپر میشــوند بدون اینکه دســتی برای کمک به آنان‬ ‫دراز شود‪.‬‬ ‫یکی دوبار بوســیله دوستی در لندن از من خواسته شده‬ ‫بود که بیایم و اگر شــد تیم فوتبالی تشــکیل دهم‪ .‬این‬ ‫فکر با حــال و احــوال آنزمان من ســازگار نبود‪ ،‬ولی‬ ‫دیدار این دوســت اثــر عمیقی بر من گذاشــته بود و با‬ ‫هماهنگ کردن کارها با کانون ایرانیان در شــمال لندن‬ ‫موافقــت هایی بــه عمل آمد تا بجای تشــکیل یک تیم‬ ‫فوتبال‪ ،‬بســاطی برای تمام جوانان این شهر بر پا سازیم‪.‬‬

‫بدیــن ترتیب اولیــن پایه های ســایبانی بر پا شــد که‬ ‫جوانان ایرانــی لندن بتوانند در زیــر آن اجتماع کنند‬ ‫و از تنهایــی بدرآینــد‪ .‬بــزودی چهــره هــای غریبــه‬ ‫دیروز رنگ دوســتی بخــود گرفتنــد‪ .‬تیمهای پارس‪،‬‬ ‫پیام‪ ،‬رامین‪ ،‬کیهان‪ ،‬شــاهین‪ ،‬هما و امید تشــکیل شد‪.‬‬ ‫مدرســه فوتبال راه افتاد‪ .‬و این حرکــت غیرمنتظره و‬ ‫ناگهانی باعث شــد که لندن ورزش زده شود‪ .‬استقبال‬ ‫و حمایــت عمومی بر رونق ورزش افــزود‪ .‬اما کانون‬ ‫ایرانیان بدلیل سیاســت داخلی آن زمان خود را از این‬ ‫کار کنار کشید‪.‬‬ ‫در کنــار فوتبال‪ ،‬با تماس و تالشــهای شــبانه روزی‪،‬‬ ‫تیمهای والیبال‪ ،‬کشــتی‪ ،‬بسکتبال‪ ،‬و پینگ پنگ هم به‬ ‫مجموعه ورزشی لندن اضافه شد‪.‬‬ ‫من در این راه صدها تماس و نشســت با افراد مختلف‬ ‫داشــتم‪ .‬هر روز از صبح تا اواخر شب کیف بدست و‬ ‫بهمــراه دختــر کوچکم هانیه‪ ،‬از این دفتــر به آن دفتر‬ ‫به مالقات افراد میرفتم و از این ورزشــگاه در شــمال‬ ‫لندن به آن ورزشــگاه در جنوب لندن در رفت و آمد‬ ‫بودم‪ .‬و شــبها هم تا نزدیکی صبــح بیدار بیدارمیماندم‬ ‫تــا کارها و برنامه هــا را به روی کاغذ بیــاورم‪ .‬مجله‬ ‫«ورزش» را هم منتشــر کردم‪ ،‬و بدین ترتیب در طول‬ ‫کمتر از یکســال در همین لندن ماتمزده برای جوانانی‬ ‫همانند دوســت یاد شده ام تشــکیالتی بوجود آمد که‬ ‫نزدیــک به ششــصد نفر ورزشــکار را خدمت میکرد‪.‬‬

‫آنهم با کمترین هزینه و بهترین امکانات که مشــابه آن‬ ‫برای خود انگلیســی ها هم مهیا نبود‪ .‬مسابقات‪ ،‬زمین‪،‬‬ ‫توپ‪ ،‬داور‪ ،‬کارهای اداری همــه از قبل برنامه ریزی‬ ‫شــده بود و تب ورزش هر روز بیشتر باال میگرفت‪.‬‬ ‫بــزودی خواســته هــای جوانــان در کنــار توقعــات‬ ‫بزرگترها مشــکلی بود که بتدریج نمایان شد‪ .‬اگر چه‬ ‫ورزش لندن‪ ،‬بعنوان نمونه و الگو‪ ،‬به کشورهای دیگر‬ ‫هم رفتــه بود اما هر چــه ارزش و اعتبار ایــن فعالیت‬ ‫بیشــتر میشــد موضع گیریها و کارشــکنی ها نیز بیشتر‬ ‫میشد‪.‬ســکوت کنندگان دیروز همــه طلبکار و مدعی‬ ‫شــده بودند‪ .‬دوستی که در ابتدا اعتقاد به تشکیل حتی‬ ‫دو تیــم هم نداشــت حاال دلش میخواســت همه کاره‬

‫رنگارنگ شماره ‪608‬‬ ‫تاریخ اول اکتبر ‪2003‬‬

‫باشــد و خانمــی کــه‬ ‫روز اول متواضعانــه‬ ‫میپرســید در زمیــن‬ ‫والیبــال چند نفر بازی‬ ‫می کننــد حاال ادعای‬ ‫تیــم داری میکــرد‪.‬‬ ‫خالصه در این آشفته‬ ‫بازار آنچه بر من گذشــت داســتانی اســت که در این‬ ‫مقوله نمیگنجد‪.‬تنهــا همین نکته را بگویم که همه این‬ ‫دوســتان بر ســر و کار و زندگی خود بودند و ورزش‬ ‫و جوانــان بــرای آنان حکم زنگ تفریح را داشــت و‬ ‫برای من این نفس زندگی شــده بود‪ .‬روزهایم خالصه‬ ‫میشــد در فعالیت کردن برای اداره و حفظ این بســاط‬ ‫‪ ،‬در عین حال باید با شــایعه سازیها‪ ،‬جبهه بندیها‪ ،‬خط‬ ‫و خط کشــی ها درگیر باشــم‪ .‬و تمام این مســائل بر‬ ‫مشــکالت شــخصی و خانوادگی من اضافه میشــد و‬ ‫تنها به این دلخوش بودم که حرکتی ســالم و با ارزش‬ ‫انجام میشود‪.‬‬ ‫برگزاری مراســم نوروزی ســال ‪ 69‬بــا رژه نزدیک‬ ‫به ‪ 25‬تیــم و هفتصد جوان‪،‬برگــزاری اولین المپیک‬ ‫ایرانیــان در لندن بــا حضور ‪ 114‬ورزشــکار از چند‬ ‫کشــور اروپائــی‪ ،‬انتشــارات مجلــات «ورزش» و‬ ‫«رنگارنــگ» همه و همهمجموعه نفیس و با ارزشــی‬ ‫بود کــه از عمر من در لندن بجای مانده اســت و در‬ ‫برابرش در طول این چهار ســال من با مشکالت شبانه‬ ‫روزی و طاقــت فرســا درگیر بــوده ام‪ .‬هر روز و هر‬ ‫شــب نغمه ای ناسازگار از ســاز نارفیقی چون زخمه‬ ‫ای به جســم و روحم خورده اســت و در خاموشــی‬ ‫و ســکوت درد را تحمــل کرده ام‪ ،‬و فــردا فعالتر و‬ ‫پویاتــر بدنبال کارهــا بوده ام‪ ،‬چرا کــه هدفم حفظ‬ ‫و حراست ســرمایه های ایران یعنی این جوانان بوده‬ ‫است‪.‬‬ ‫امــا امروز که به این چهار ســال نگاه مــی کنم آنچه‬ ‫در جلوی چشــمهایم مــی بینم آن چیزی نیســت که‬ ‫تصــور میکردم‪ .‬نمیدانم‪ ،‬شــاید اگــر در ملیتی دیگر‬ ‫متولد شــده بودم وضع فرق میکرد‪ .‬زمانی تازه نفس‬ ‫تر و مشــتاق تر بودم و امید داشــتم که بهرحال پاسخ‬ ‫ایــن تالشــها روزی داده خواهد شــد‪ ،‬ولــی هر چه‬ ‫بیشــتر پرداختم مطالبات بیشــتری در مقابلم بود‪ .‬اگر‬ ‫بخواهم چنــد نمونه از این گرفتاری هــا را بیان کنم‬ ‫بیشتر خود را عذاب داده ام‪.‬‬ ‫و امروز به این نتیجه رســیده ام که دیگر کافی است‪.‬‬ ‫من به سهم خود وظیفه ام را انجام داده ام و در ازای‬ ‫ایــن همه تالش تنها مشــتی طلبکار مالــی و اجتماعی‬ ‫برایــم بجا مانده اند و هــزاران به به و چه چه ظاهری‬ ‫که گویندگانشــان در پس پرده دیگر گونه عمل می‬ ‫کننــد‪ .‬دیگــر در من شــوق و ذوقی نیســت و بقولی‬ ‫بایــد میــدان را خالی بگــذارم برای تــازه نفس ترها‬ ‫و مشــتاقان تا بیایند و آســتین همت بــاال بزنند‪ .‬یقین‬ ‫بدانیــد دعای خیــر من و آرزویم بــرا ی توفیق آنان‬ ‫بدرقه راهشان خواهد بود‪.‬‬

‫حرف اول‬ ‫جامعهشناساییبیتعارف‬ ‫این واقعیــت تلخ را بایــد پذیرفت‬ ‫کــه اکثریــت فراریــان از ایران از‬ ‫وضع موجود خود ناراضی نیســتند‬ ‫! مرزبنــدی و خــط قرمــز مبارزه با‬ ‫رژیــم به قیمــت یک «پاســپورت»‬ ‫معامله میشود‪.‬‬ ‫نزدیــک به ربع قرن اســت که میلیونهــا ایرانی بعنوان‬ ‫اعتــراض و مبــارزه با سیســتم آخونــدی ترک وطن‬ ‫کرده انــد‪ .‬در طول همه این ســالها رژیــم جمهوری‬ ‫اســامی روندی به سوی جنایت و فساد و تباهی داشته‬ ‫اســت که مســلماً حضور میلیونها ایرانی در کشورهای‬ ‫مختلــف آزاد جهان می توانســته اســت نتایجی تعیین‬ ‫کننده در سرنوشــت این رژیم ضد بشری داشته باشد‪.‬‬ ‫ولی در کمال تاسف آمار و ارقام نشان میدهد که این‬ ‫خیل عظیــم چند میلیونی در گرداب مســموم تبلیغات‬ ‫رژیم گرفتار شــده اند و نگاهشــان به رژیم بی تفاوت‬ ‫شــده و صدها هــزار از این پیکــره جامعــه پناهنده و‬

‫تبعیدی با دریافت پاســپورت اهدایی ســفارتخانه های‬ ‫آخونــدی مرزبنــدی و خط مبارزه با رژیــم را نادیده‬ ‫گرفتــه اند! و شــرایط پدیــد آمده باعــث توهمات و‬ ‫دیدگاهی غیرواقعی میان مبارزان اپوزیســیون و ســایر‬ ‫ایرانیان شــده اســت و ســواالتی اینگونه مرتب تکرار‬ ‫میشود‪.‬‬ ‫چــرا در تظاهــرات و گردهمایی های ضــد رژیم با‬‫وجود میلیونها ایرانی‪ ،‬تعداد اندکی حضور می یابند؟!‬ ‫چرا میلیونها ایرانی پناهنده در خارج از کشــور علیه‬‫رژیم مبارزه نمی کنند؟!؟‬ ‫و دهها ســوال اینگونه که نشان از عدم شناخت جامعه‬ ‫شناســی را میدهــد ‪،‬کــه نمی دانیــم به چه دســته از‬ ‫هموطنان خود روبرو هســتیم ‪،‬که دیــدگاه و توقعات‬ ‫و نیازهــای آنان در قالب یک پناهنده سیاســی واقعی‬ ‫نیســت‪ .‬بلکه این گــروه عظیم متشــکل از گروههای‬ ‫مختلفــی از ایرانیان هســتند کــه دریافته انــد چنانچه‬ ‫بتواننــد بهر شــکل از جهنــم جمهوری اســامی فرار‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪17‬‬ ‫رنگارنگ شماره ‪ 608‬تاریخ اکتبر ‪2003‬‬

‫آینده ایران در گروی درک موقعیت‬ ‫طالیی از سوی اپوزیسیون است‬

‫محمود سرابی‬

‫کننــد و به گوشــه ای از دنیــا بروند‪ .‬به آنــان مزایا و‬ ‫امتیازاتی تعلق می گیرد‪ .‬و این وسوســه شــرایط بهتر‬ ‫آنان را تشــویق به ترک وطن می کند‪ .‬که از ســویی‬ ‫برای نظام ضد انســانی مالیان خیلی هم بد نیست‪ .‬زیرا‬ ‫میداند که هر تعدادی که از کشــور خارج شوند زمینه‬ ‫هــای انفجاری اعتراضات را کمتر می کند‪ .‬وقتی یک‬ ‫ایرانی به مرحله ای میرســد که قصد خروج از کشــور‬ ‫را مینمایــد‪ ،‬یعنی بســیاری از وابســتگی های خود را‬ ‫کنار می گذارد‪ .‬که مســلماً چنین افرادی حضورشــان‬ ‫در داخل برای رژیم خطرناک تر اســت که با گروهی‬ ‫پیوند گسســته روبرو باشد‪ ،‬ولی همین گروه میرود‪ ،‬و‬ ‫پس از چند سال بعنوان توریست بی خطر و پول خرج‬ ‫کــن بر میگردد‪ ،‬و بــر آمار و ارقــام تحویلی رژیم به‬ ‫مراجع جهانی حقوق بشــر می افزایند که چگونه دسته‬ ‫دســته مخالفان فراری ما به راحتی به کشور برمگیردند‬ ‫و هر زمان که بخواهند از کشور خارج میشوند! و این‬ ‫نشــان دهنده اصطالحات به ظاهر اجتماعی‪ ،‬سیاسی از‬ ‫سوی رژیم میباشد‪.‬‬ ‫و این ســیل میلیونی بــه دنبال یک انگیــزه اقتصادی‪،‬‬ ‫رفاهی راهی خارج میشود و با یک حساب سرانگشتی‬ ‫این گروه شــرایط خود را مقایســه مــی کنند‪ ،‬که در‬ ‫داخل کشــور از صبح تا شــب باید بدنبال لقمه ای نان‬ ‫دوید و آقا باالسر هم داشت‪ ،‬ولی در خارج از کشور‬ ‫باالخره لقمه نان و سرپناهی به رایگان هست که خیلی‬ ‫هم بدنیســت‪ .‬با ایــن تفاوت که ایــن مزایا رایگان در‬ ‫شــهرهای مختلف جهان نصیب آدمی میشــود‪ ،‬که هم‬ ‫فال اســت و هم تماشا‪ ،‬و شاید برای هموطنی که حتی‬ ‫رفتن به مرکز اســتان محل زندگیش یک ایده ال بود‪،‬‬ ‫حاال به شــهرهایی چون پاریس‪ ،‬لندن‪ ،‬لوس آنجلس‪،‬‬ ‫مونترال‪ ،‬ســیدنی‪ ،‬کلن و هامبورگ و ‪ ...‬آمده اســت‬ ‫که صد چندان دلپذیر اســت و چنین انسانهایی با چنین‬ ‫دیدگاه و انگیزه هایی که بطور ســطحی بیان شد‪ ،‬قدر‬ ‫مســلم تفاوتهای بسیاری با کســانی دارد که با انگیزه‬ ‫های سیاســی حزبی و گروهی فعالیــت می کنند‪ .‬ولی‬ ‫در همیــن زمینــه نیز باید بــه این شــناخت و ارزیابی‬ ‫واقعی هم رســید که نقش تدافعی اپوزیسیون در برابر‬ ‫یکدیگــر هم کمــک زیادی بــه فــراری دادن همین‬ ‫جماعــت میلیونی باال داده اســت‪ .‬وقتــی گروه گروه‬ ‫ایرانیان فراری به خارج می شــوند یا می بینند که حتی‬ ‫دو گــروه کوچک سیاســی حتی به ادعای خودشــان‬ ‫پیرو یــک هدف کنــار یکدیگــر روابطی مســالمت‬ ‫آمیــز ندارنــد‪ ،‬با مدعیــان رهبری اپوزیســیون درگیر‬ ‫جنگهای عکس این و آن هســتند و عدم نشــان دادن‬ ‫بلوغ سیاسی گروههای اپوزیسیون که به اولویت های‬ ‫مبارزه بپردازند بیشــتر و بیشــتر این خیل میلیونی را به‬ ‫بــی تفاوتی ســوق داده و روانه دامــان حیله گر رژیم‬ ‫کرده اســت که شکار تبلیغات مسموم آخوندی شوند‪.‬‬ ‫وقتی اپوزیســیون مبارز سیاســی خارج از کشور پس‬ ‫از یــک ربع قرن نمیتواند زمینه ســاز برقراری روابطی‬ ‫دیپلماتیک و آزادیخواهانه با ســایر هموطنان مبارز و‬ ‫سیاســی خود باشــد و فاقد جذابیت هــا و انگیزه های‬ ‫موثر در جامعه چند میلیونی میشــود‪ .‬شمار کسانی که‬ ‫در میــدان مبارزه می ماندند به اقلیتی کوچک در برابر‬ ‫اکثریت بی تفــاوت تبدیل میگردنــد « انگیزه‪ ،‬هدف‬ ‫و دورنمــای روشــن» خــا و کمبود پــات فرمهای‬ ‫گروههای سیاسی اســت که اجازه نمیدهد احساسات‬ ‫انســانی ملــی و میهنی در عمــوم ایرانیــان به حرکت‬ ‫درآید و آنــان را تحریک به میدان آمدن نماید و تنها‬ ‫بســنده کردن به چند شــعار کلی و حزبــی جوابگوی‬ ‫مبارزه ای نیست‪ ،‬که آن سوی میدان رژیم حیله گر و‬ ‫مکار با امکانات سرشــار مالی و اجیر کردن پادوهای‬ ‫تبلیغاتی و حمایت دولتهای خارجی ایســتاده است‪.‬‬ ‫ایــن میــدان مبارزه‪ ،‬ســرقفلی و ســرمایه اصلی آن از‬ ‫سوی اپوزیســیون نشــان دادن اتحاد و همبستگی ملی‬ ‫در برابر دشمن است‪ ،‬و تا زمانی که گروههای سیاسی‬ ‫ما نتوانند به این درک حیاتی و اساســی برسند و نشان‬ ‫دهند که قدرت تحمل و دیالوگ با ســایرین را دارند‬ ‫و با مفاهیم واژه های آزادی و دمکراســی آشنا هستند‬ ‫و میتواننــد یکدیگر را بــا تمامی مخالفتهــای عقیدتی‬ ‫تحمــل کننــد و بــر محورهای اساســی مبــارزه یعنی‬ ‫سرنگونی رژیم و سپردن آینده کشور به آراء مردم به‬ ‫توافق برســند‪ ،‬در بر همین پاشنه خواهد چرخید‪.‬‬

‫ســالهای ‪ 1993 -1995‬کنگــره آمریــکا طرحــی بنــام‬ ‫«داماتو» تصویب کرد و ســناتور داماتو مســئول اجرای‬ ‫آن شد که هدف‪ ،‬طرح جایگزین کردن نیروهای مبارزه‬ ‫مخالف جمهوری اسالمی بجای رژیم آخوندی بود‪ .‬در‬ ‫آن سالها که مسلماً گروههای سیاسی از جمله مجاهدین‬ ‫خلق بخوبی بیاد دارند‪ ،‬فضای مناسب و امکانات فراوان‬ ‫در اختیار اپوزیســیون قرار داده شد‪ .‬تظاهرات‪ ،‬کنسرتها‬ ‫و سخنرانیهای بسیاری در کشورهای آمریکا و اروپا برپا‬ ‫شــد ولی هدف اصلــی طرح داماتو اتحاد و همبســتگی‬ ‫نیروهای مخالف رژیم بر محور ســرنگونی نظام مالیان‬ ‫بود‪ .‬ولی در آن زمان نیز هیاهو و جو تبلیغاتی این احساس‬ ‫تکروی و یک بعدی را برای نیروهای اپوزیسیون بوجود‬ ‫آورده بود که شــرایط ایــده آل آن روزها ثمره و نتیجه‬ ‫یک سازمان یا گروه خاص است و دیگران نقش چندان‬ ‫و ســهم تاثیر گذاری در آن ندارند‪ .‬و همین شــیوه غیر‬ ‫دمکراتیک و خودخواهانه گروههای سیاســی باعث شد‬

‫طرح داماتو با شکست روبرو شود و چاره حضور رژیمی‬ ‫چون جمهوری اسالمی را از کانالهای رفرمیست جستجو‬ ‫کنند و چهره غیر انسانی مالیی مانند رفسنجانی را بزک‬ ‫کنند و بــا هیاهو و تبلیغات گوناگــون بنوعی به ظاهر با‬ ‫ایــن رژیم کنــار بیایند و دالیل آن را هــم عدم اتحاد و‬ ‫همکاری اپوزیســیون ایــران بدانند زیــرا مخالفان رژیم‬ ‫جمهوری اســامی تصویری مخــدوش‪ ،‬نگران کننده و‬ ‫بــی برنامه از خود ارائه داده اند که چنانچه رژیم هم فرو‬ ‫بریزد تکلیف این نیروهای اپوزیسسیون در برابر یکدیگر‬ ‫چگونه خواهد بود‪ .‬زیرا در شرایطی که آنان در خارج از‬ ‫کشورشان بسر میبرند و قدرت و حکومتی در کار نیست‬ ‫حاضر نیستند هیچیک از اصول دمکراسی و دمکراتیک‬ ‫رایج در کشــورهای دنیــا را مقابل یکدیگــر بپذیرند و‬ ‫همانگونه که با نظام جنایتکار آخوندی مخالف هســتند‪،‬‬ ‫نگاهی مشابه هم بیکدیگر دارند و بن بست آزادی مردم‬ ‫هم از همین نقطه کور اپوزیســیون دیده میشود و این در‬ ‫حالیست که تمامی گروههای سیاسی سنگ بنای خود را‬ ‫بر آزادی و دمکراســی بنا نهاده اند و با تعاریف و قالب‬ ‫بنــدی خاص ســازمانی و گروهی و حزبــی خود آن را‬ ‫تعریف می کنند‪.‬‬ ‫اپوزیســیون ایران بــا تجربه دریافت کــه چگونه پس از‬ ‫شکست طرح داماتو و عدم همکاری سازمانهای سیاسی‬ ‫بــا یکدیگر فضــای فعالیتهــا تنگ تر شــد و در عوض‬ ‫جوالنگاه رژیم آخوندی فراخ تر و وســیع تر گشــت‪ .‬تا‬ ‫باز هم یک فرصت طالیی دیگر به دســت آمد و دادگاه‬ ‫میکونوس و کشــته شــدن رهبران کرد ایرانی به دســت‬ ‫عوامــل رژیــم جمهوری اســامی و نتایــح حیرت آور‬ ‫دادگاه که برای نخســتین بار سران و رهبران یک کشور‬ ‫را بعنــوان قاتــل و تروریســت محکوم و تحــت تعقیب‬ ‫قرارداد ولی متاســفانه این بــار هم اپوزیســیون ایران با‬ ‫جنجال و هیاهو و سطحی نگری نتوانست از این فرصت‬ ‫ایده آل مســیر تاریخ را به سود مردم ایران عوض کند و‬ ‫صحنه جهانی که منتظر بود تا شــاهد اتحاد و همبستگی‬ ‫و حضور گســترده ایرانیان چند میلیونی خارج از کشور‬ ‫باشد ســردمداران اپوزیســیون هر کدام آهنگ تکروی‬ ‫خــود را نواختند و غیر از خودشــان هیچ نیروی دیگری‬ ‫را به حساب نیاوردند و به حمله و ستیز نسبت به یکدیگر‬ ‫بســنده کردند تا از جعبه مارگیــری دولتمردان اروپایی‬

‫مارمولکــی چون خاتمی بدرآمــد و فاتحه همه امیدها و‬ ‫دلخوشی ها را از مردم گرفت‪.‬‬ ‫آنچه مســلم اســت وظیفه ما ایرانیان در دنیا اســتثنایی و‬ ‫عجیب اســت و شــاید تنها در دنیا تنها انسانهایی با ملیت‬ ‫ایرانی باشــیم که در اعتراض به حکومت کشورمان همه‬ ‫چیز در اختیار داریم غیر از باور و اعتقاد واقعی به مفاهیم‬ ‫آزادی و دمکراســی و همه چیز را در چارچوب خواسته‬ ‫هــا و دیدگاههایی حزبی و گروهــی مطالبه کنیم مقابل‬ ‫رژیمــی فروریخته چون نظام مالیان ‪،‬ما شــاهد ارتشــی‬ ‫مســلح هم بودیم و گروههایی که ابزار و امکانات مالی‬ ‫و سیاســی را هم دارا هستند ولی هیچکس شهامت یک‬ ‫پرســش ملی را نــدارد که « پس ایراد کار کجاســت؟»‬ ‫چگونه اســت که طی این بیست و پنج سال همه گاه در‬ ‫آخریــن لحظات که نوید پیروزی بــر رژیم آخوندی به‬ ‫گوش میرســید بناگاه ورقها برگشــت و رژیم با شکل و‬ ‫شمایلی دیگر به زندگی ننگین خود ادامه داده است؟!‬ ‫امروز در صحنه مبارزه سیاســی ایران رژیمی ورشکسته‬ ‫قرار دارد که تاریخ مصرف بین المللی آن به پایان رسیده‬ ‫است و بیش از این حضورش به سود جامعه جهانی امروز‬ ‫نیســت و جهان سیاســی امروز طالب نیرویی جایگزین‬ ‫است که بتواند در سایه اتحاد و همبستگی نوید آرامش و‬ ‫زندگی مسالمت آمیزی را در ایران بدهد و فردای ایران‬ ‫زمینه ســاز حرکتهای بنیادی واقعی دمکراسی و آزادی‬ ‫در عمل باشد و حق و حقوق عمومی مردم رعایت شود‬ ‫و صحنه مبارزات سیاسی میدانگاه افکار و عقاید ساخته‬ ‫و پرداختــه شــده نیازها و ملزومات جامعه ای باشــد که‬ ‫مــی خواهد ثابت کند از گذرگاه تاریخ خود توشــه ای‬ ‫برجسته اندوخته است و آن را در نمایشی ملی و میهنی و‬ ‫تاریخی به صحنه جهان بیاورد‪ ،‬ولی متاسفانه تا امروز که‬ ‫شما این مقاله را می خوانید میدان مبارزه دارای همه ابزار‬ ‫و امکانات گروهی و سازمانی و حزبی است غیر از یک‬ ‫باور و اعتقاد که دیگران هم حق تعیین سرنوشــت دارند‬ ‫و تنها مجاهدین یا ســلطنت طلبان یا جمهوریخواهان یا‬ ‫نیروها ی چپ نیستند که به تنهایی بتوانند مسیر سرنوشت‬ ‫ایران را به دســت بگیرند بلکــه نیاز حیاتی و واقعی ملت‬

‫ایران حضور تفکرات و عقاید سیاســی در کنار یکدیگر‬ ‫اســت که نیاز به درک و شــناخت الویت های سیاســی‬ ‫امروز دارد‪.‬‬ ‫که همه نیروها بســیج شــوند و هدفی یکپارچه را دنبال‬ ‫کنند که ‪:‬‬ ‫‪-1‬سرنگونی نظام جمهوری اسالمی ایران‬ ‫‪-2‬آزادی ایران و ایرانیان‬ ‫‪-3‬برگذاری همه پرسی از ملت ایران در تعیین سرنوشت‬ ‫خود‬ ‫‪-4‬نظارت ســازمانهای ملل و حقوق بشــر تا پایان مرحله‬ ‫تعیین خواسته مردم‬ ‫و برای رســیدن به چنیــن الویتهایی چه اشــکالی وجود‬ ‫دارد که یک مجاهد در کنار یک مشــروطه خواه‪ ،‬یک‬ ‫جمهوری خواه در کنار یک کمونیســت و همه در کنار‬ ‫هم بایستند بدون اینکه بخواهند یکدیگر را تفتیش عقاید‬ ‫کنند و بوسیله مشتی عکس باز دغل کار تحریک شوند‬ ‫و حضور یک عکس را بخواهند بر سرنوشت ملتی ارجح‬ ‫کنند چگونه ممکن است یک ایرانی قلبش برای وطنش‬ ‫بطپد و خواهان آزادی هموطنانش باشــد ولی اولویت و‬ ‫خواسته اصلی خود را درنمای یک عکس و چهره ببیند‬ ‫و مدعی باشــد تنها راه رســیدن به مدینه فاضله از کانال‬ ‫همین عکس می گذرد !‬ ‫هر چند رهبران این تشــکلهای سیاســی نیز اسیر قدرت‬ ‫طلبی و مطرح بودن هســتند وگرنــه می توانند به اعضا و‬ ‫هواداران خود بگویند امروز زمان عکس و عکس بازی‬

‫نیســت امروز کلیــد رمز پیروزی پرچم ســه رنگ ایران‬ ‫است که میتواند هر ایرانی را به دور خود جمع کند ولی‬ ‫گویــی منافع عکس بازان راهی به ناکجا آبادی دیگر را‬ ‫جســتجو می کند و مســلماً روزی در پیشگاه ملت ایران‬ ‫کســانی باید پاسخگوی این شــیوه غیر دمکراتیک ضد‬ ‫آزادی و آســیب رســان به آرمانهای ملت ایران باشند و‬ ‫این شــیوه های فردگرایی و حزب پرســتی باعث میشود‬ ‫یکبار دیگر هم نیروهای مخالف نتوانند بر اساس مبارزه‬ ‫محوری کنار هم قرار بگیرند و سیاســت و منافع جهانی‬ ‫به طرحی دیگر از درون رژیم اسالمی چهر ه هایی مانند‬ ‫گنجــی‪ ،‬عبدی‪ ،‬حجاریان‪ ،‬و طبرزاده و غیره را علم کند‬ ‫و زیر پوشــش رفراندوم احساســات برانگیــز چون دوم‬ ‫خــرداد یکبار دیگر رژیم را بزک کنند‪ .‬هر چند به ظاهر‬ ‫عمامه به سرها را از صحنه خارج کنند ولی واقعاً تفاوتی‬ ‫میان افکار خاتمی با سروش یا طبرزدی با کروبی وجود‬ ‫دارد؟‬ ‫براســتی مبارزان اپوزیســیون ایران بدنبــال چه فرصتی‬

‫طالی تر از امروز هستند؟‬ ‫وقتی رژیم آخوندی از همه سو زیر تیغ تیز افکار جهانی‬ ‫در حال قطع شریانهای حکومتی خود است و تنها کاستی‬ ‫این لحظه تاریخی یک نیروی جایگزین متشــکل از همه‬ ‫عقاید و افکار سیاســی در این حلقه گمشــده میباشــد و‬ ‫چنانچه اپوزیسیون بینش و شــعور و درک این موقعیت‬ ‫را نداشــته باشــد که به سرنوشــت و آینده ملت اســیرو‬ ‫دربنــد بیاندیشــند و تنها در افکار قهرمــان پرورانه خود‬ ‫غوطه ور باشــند چگونه میتوان به آینده ای روشن رسید‬ ‫‪ .‬ســواالت و ابهاماتی که پیش روی اپوزیســیون اســت‬ ‫نیازمند پاســخگویی از سوی رهبران این نیروها است که‬ ‫واقعاً اولویت مبارزه را از سوی هر نیرو‪ ،‬گروه‪ ،‬حزب یا‬ ‫سازمانی چیست؟‬ ‫مطرح کردن مبارزه و عنوان دستآوردهایی که دلیل حق‬ ‫طلبی باشد جوابگو نیست ؟‬ ‫ما چینین و چنان کرده ایم نیاز مبارزه امروز نیســت زیرا‬ ‫اگر جوابگو بود که وضع چینین آشفته و خراب نبود!‬ ‫آیــا اولویــت مدعیــان امروز سیاســی ایــران تعصب و‬ ‫دلبســتگی به چهارچوبهای گروهی ‪ ،‬حزبی و ســازمانی‬ ‫است؟‬ ‫که باید گفت‪ ،‬دوســتان این تفکر و شــیوه ما را به جایی‬ ‫نخواهد رســاند‪ .‬همچنان که نرســانده اســت و از دست‬ ‫رفتن این فرصتهای طالیی و سرنوشــت ساز نشانگر عدم‬ ‫شناخت اپوزیسیون ایران در صحنه جهانی را نشان میدهد‬ ‫و گردنندگان جهان امروز هم بتدریج دریافته اند که این‬ ‫حاضران صحنه سیاسی فاقد ویژگیهای خاص و آگاهانه‬ ‫این روند جهانی هســتند و حتی نمیتوانند تشخیص دهند‬ ‫راه کدام و چاه کدام اســت وگرنه هنــوز رژیمی چون‬ ‫جمهوری اســامی ایــران که معضل جهان امروز شــده‬ ‫است بر سرکار نمیماند!‬ ‫آیا اپوزیســیون دل ســوخته و عاشــق وطــن داریم که‬ ‫اولویتهــای خــود را بر اســاس مطالبات بــرون حزبی و‬ ‫سازمانی قرار دهد و تنها در فکر تقسیم غنائم آینده ایران‬ ‫نباشد؟‬ ‫این ســوال را باید عکس بازان و صاحبان عکســها پاسخ‬ ‫گو باشند‪.‬‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪18‬‬

‫آخرین مصاحبه شاه با رسانه‌های ایرانی‌‬ ‫متن مصاحبه میتواند جوابگوی بســیاری از گره های کوری باشد که‬ ‫نشان میدهد شاهنشاهی که می خواست ایران را بسوی تمدن بزرگ‬ ‫ببرد و تجدد و مدرنیزه را در کشــور نهادینه کند‪ ،‬ولی از سوی دیگر‬ ‫تالشی زیاد نشان میداد و هزینه های سنگین از کیسه ملت خرج میکرد‬ ‫تا مذهب اســام و شیعه اثنی عشری را بوسیله هزاران آخوند حقوق‬ ‫بگیر ترویج کند‪ .‬معلوم نبود خط تعادل این دو فاکتور متضاد در کجا‬ ‫بهم وصل میشدند؟! و عجیب تر اینکه شاه در چند سخنرانی این تضاد‬ ‫را دامان میزد و آخوند ها را مشــتی کرم در منجالب توصیف میکرد!‬ ‫و از ســوی دیگر امتیازات و حقوق و مواجب زیادی به آنان میداد !‬ ‫آنچه در این مصاحبه مورد بحث ماست‪:‬‬

‫‪-1‬خواندن آخرین حرفهای شــاه در برابر رســانه هــای داخلی و‬ ‫دیدگاه او به حوادث سیاسی آنروزهای کشور‬ ‫‪-2‬عکس العمل های گروههای سیاســی در ســال ‪ 1357‬نسبت به ‪33‬‬ ‫سال گذشــته و نقد منصفانه هر گروه و ســازمان سیاسی از خود که‬ ‫نشــان دهد تا چه میزان خواســته ها و اهداف سیاسی آنان تامین و‬ ‫برآورده شد!‬ ‫‪-3‬شاه چه باید میکرد؟!‬ ‫چنانچه بصورت سازمانی و حزبی یا فردی در این بحث شرکت کنید‬ ‫تــا تریبونی از عقایــد و نظریات متفــاوت را در معرض دید هزاران‬ ‫خواننده نشریه تریبون آزاد قرار دهیم‪.‬‬

‫از تظاهرکنندگان قبال تراکت‌هایی منتشر‬ ‫می‌شود با دستورهای صریح که هر کس‬ ‫چکار بکند‪ .‬دستورات تمام مارکسیستی‬ ‫و کمونیستی است ولی همانطور که در‬ ‫مشهد گفته‌ام در موقع زیارت مرقد مطهر‬ ‫حضرت رضا(ع) این دفعه دیگر آن دفعه‬ ‫نیست‪ ،‬این دفعه من و میهن‌پرستان و‬ ‫نیروهای مسلح این مملکت اجازه چنین‬ ‫کاری را نخواهیم داد‪.‬‬ ‫مقصود پر واضح است برای اینکه‬ ‫ایرانستان بشود اساس برهم زدن و از بین‬ ‫بردن ارتش شاهنشاهی و نیروهای مسلح‬ ‫است‪.‬‬ ‫قبل از بیست و هشتم امرداد ‪ ۲۵۱۲‬تا به‬ ‫حال نیروهای مسلح ایران که تقریبا فاقد‬ ‫تجهیزات بودند و اگر بخواهم ارقام را‬

‫پشتوانه طال مخالفت می‌کردند هم آن‌ها‬ ‫‪ ۳۰۰‬میلیون تومان آن روز برای پرداخت‬ ‫حقوق بدون پپشتوانه اسکناس چاپ‬ ‫کردند‪ .‬این آثار استعماری را ما به این‬ ‫طریقی که می‌بینید به بهترین وجهی که‬ ‫حتی دشمن اذعان دارد حل کردیم‪.‬‬ ‫یک آثار دیگر استعماری قرارداد تحمیلی‬ ‫قسطنطنیه بود که آن زمان انگلیس‌ها‬ ‫و دیگران و بعد انگلیس‌ها تنها وارث‬ ‫استعمار خودشان در عراق تحمیل کردند‬ ‫که شط‌العرب یکپارچه مسوولیتش به‬ ‫عهده آن طرف است‪ .‬آن طرف هم که‬ ‫دست انگلیس‌ها بود‪ .‬پدرم سعی کرد‬ ‫که کاری بکند ولی خوب زورش که‬ ‫نمی‌رسید‪ ،‬توانست جلوی آبان و خرمشهر‬ ‫آبهای ایران را تا نصفه رودخانه برساند‬

‫بگویم قیاسش درست مثل قیاس چند‬ ‫رقمی است که در صحبت‌هایی که به‬ ‫مناسبت سالروز مشروطیت ایران کردم به‌‌‬ ‫همان اندازه برای شما تعجب‌آور خواهد‬ ‫بود‪.‬‬ ‫امروز ارتش نیرومندی دارید‪ ۵ ،‬سال‬ ‫دیگر ارتش ایران در حدود خودش برای‬ ‫مملکت چهل میلیونی یکی از ارتش‌های‬ ‫مهم دنیا خواهد بود‪ .‬با این دستگاه پر از‬ ‫عواطف میهنی و پر از عشق میهنی شوخی‬ ‫نمی‌شود کرد‪.‬‬ ‫با وجود این ارتش ایرانستان درست‬ ‫نمی‌شود خیلی هم خالصه به شما بگویم‪،‬‬ ‫قیام ‪ ۲۸‬امرداد به من اجازه چه چیزهایی را‬ ‫داد‪ ،‬یکی همانطور که می‌دانید ملی کردن‬ ‫به تمام معنی کلمه صنعت نفت ایران‬ ‫کمااینکه این صنعت به دست ایرانی و با‬ ‫دستور ایرانی به مرحله‌ای رسیده است که‬ ‫فکر می‌کنم زبانزد خاص و عام در خارج‬ ‫از ایران که هیچی در داخل ایران نیز به‬ ‫اهمیت آن پی برده‌اند‪ ،‬حاال درآمد‌ها به‬ ‫کجا رسیده و سطح زندگی مردم از چی‬ ‫به کجا رسیده این‌ها را می‌دانید تکرار‬ ‫نمی‌کنم‪.‬‬ ‫دو مطلب است فقط گوشزد می‌کنم به‬ ‫اینکه آثار استعماری که در مملکت ما‬ ‫موجود بود یکی همین موضوع نفت بود‬ ‫که این دستگاه رسید به جایی که پیشنهاد‬ ‫فروش با پنجاه درصد تخفیف نفت کرد‬ ‫که باز این مطلب تکراری است‪ ،‬ولی باید‬ ‫گفت نتیجه‌اش ماالً از قرارداد (گلشائیان)‬ ‫از لحاظ مالی بد‌تر بود‪ .‬بعد چون خرید‬ ‫نفت در جاهای دیگر برای کمپانی‌ها‬ ‫راحت‌تر بود این است که مجبور شدند‬ ‫در چاه‌های نفت ایران را ببندند و برای‬ ‫دادن مواجب کارکنان شرکت نفت ایران‬ ‫همان‌هایی که با چاپ انتشار اسکناس با‬

‫ولی مابقی شط‌العرب یکپارچه روی به‬ ‫اصطالح آن قرارداد در تحت اختیار‬ ‫طرف دیگر بود‪ .‬که باالخره در الجزیره با‬ ‫حسن تفاهم کامل با جناب صدام حسین‬ ‫که فکر می‌کنم هم من و هم ایشان در‬ ‫اینجا سیاستمداری خود را نشان دادیم‬ ‫و ماالً به فکر اینکه دو مملکت همسایه‬ ‫باید با دوستی و صفا زندگی بکنند و آثار‬ ‫استعمار از بین برود‪ .‬قبول شد که رژیم‬ ‫شط‌العرب مثل هر رودخانه مرزی دیگر‬ ‫در دنیا یا بر روی خط منصف است یا‬ ‫عمیق‌ترین مسیر‪.‬‬ ‫یک آثار دیگر استعماری اینکه توانستیم‬ ‫انجام بدهم برگشت دو جزیره از ایران‬ ‫جدا شده از زمان استعمار انگلیس است‪.‬‬ ‫خوب اگر بیست و هشتم امرداد نمی‌شد‪،‬‬ ‫این اتفاقات هم نمی‌افتاد‪.‬‬ ‫ایران ایرانستانی امروز چی بود‪ ،‬دو‬ ‫سوال است استقالل ما کجا بود؟‬ ‫دین ما کجا بود؟‬ ‫جوابش گمان می‌کنم برای شما روشن‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫آنهایی که در جستجوی ارقام هستند به‬ ‫آسانی می‌توانند دنبال ارقام و مقایسه هم‬ ‫باشند که در بیست و پنجم و بیست و‬ ‫هشتم امرداد ‪ ۲۵۱۲‬چه بودیم چی داشتیم‬ ‫و امروز چه هستیم و چه خواهیم شد‪.‬‬ ‫ما به شما نوید و وعده تمدن بزرگ با‬ ‫جزئیاتش را می‌دهیم و دیگران فکر‬ ‫می‌کنم که به شما وعده وحشت بزرگ‬ ‫بدهند‪ .‬باز مقایسه‌اش با ملت ایران است‪.‬‬ ‫منتها باز هم تکرار می‌کنم تا من و‬ ‫میهن‌پرستان و قوای مسلح این مملکت‬ ‫هستیم این کار عملی نخواهد شد‪ .‬حاال‬ ‫میل دارم اگر آقایان سوالی داشته باشید‬ ‫سوال بکنید که من هم به نوبه خود به آن‬ ‫سوال‌ها جواب می‌دهم‪.‬‬

‫حوادث اخیر‬ ‫غالمحسین صالح‌یار سردبیر روزنامه‬ ‫اطالعات‪ :‬همانطور که اعلیحضرت‬ ‫استحضار دارند اخیرا در سخنرانی‌های‬ ‫مذهبی که می‌شود و در مطالبی که‬ ‫در مساجد عنوان می‌شود انتقاداتی از‬ ‫دولت می‌شود‪ ،‬با توجه به اینکه ایران‬ ‫مرکز تشیع است و شاهنشاهی ایران به‬ ‫طور طبیعی پاسدار مذهب تشیع هست‬ ‫و از طرف دیگر همیشه بین روحانیت و‬ ‫دولت روابط خوبی وجود داشته آیا با‬ ‫توجه به این حمالتی که اخیرا از طرف‬ ‫روحانیون می‌شود می‌خواستم بدانم که‬ ‫سوءتفاهماتی بین دولت به وجود آمده‬ ‫با روحانیون و اگر این سوءتفاهمات‬ ‫به وجود آمده اقدامی در رفع این‬ ‫سوءتفاهمات شده یا نه؟‬ ‫سوال دیگرم این است در مورد حوادث‬ ‫اخیر دو نوع اظهارنظر می‌شود‪ .‬یک‬ ‫اظهارنظر این است که این حوادث را‬ ‫جمعی خرابکار و گروه مارکسیست‌های‬ ‫اسالمی به راه انداخته‌اند‪ .‬اظهارنظر دیگر‬ ‫حتی یک جناح از حزب رستاخیز پشت‬ ‫سرش هست معتقد است که حوادث به‬ ‫این وسعت نمی‌تواند فقط از طرف چند‬ ‫نفر گروه خرابکار و عناصر مارکسیست‬ ‫اسالمی به راه افتاده باشد‪ ،‬می‌خواستم‬ ‫بدانم گزارشی که به شرف عرض رسیده‬ ‫کدام یک از این دو نظر را ثابت می‌کند؟‬ ‫شاهنشاه فرمودند‪ :‬مسلم است که در مواقع‬ ‫ادای سوگند در بدو پادشاهی خود‪ ،‬به دو‬ ‫چیز سوگند یاد کرده‌ام حاال تقدم و تاخر‬ ‫اینجا مطرح نیست یکی حفظ مذهب شیعه‬ ‫اثناعشری یکی حفظ استقالل و تمامیت‬ ‫ارضی ایران‪ .‬حاال اینکه خودم هم مسلمان‬ ‫معتقدی هستم به جای خودش‪ ،‬ولی از‬ ‫لحاظ زمامداری هم این وظیفه را من دارم‬ ‫و فکر می‌کنم هیچ مملکتی به اندازه ایران‬ ‫در ادای فرائض دینی آزاد نیست‪ .‬و ما نه‬ ‫فقط این کار را تشویق می‌کنیم بلکه تمام‬ ‫بقاع متبرکه‌ای که یا نیمه مخروبه بوده یا‬ ‫اینکه احتیاج به تعمیر داشته‪ ،‬تمام را انجام‬

‫قسمت اول‬ ‫تاریخ ایرانی‪ :‬محمدرضا شاه پهلوی روز‬ ‫پنجشنبه ‪ ۲۶‬امرداد ‪ ۱۳۵۷‬در نشستی با‬ ‫نمایندگان رسانه‌های جمعی در کاخ‬ ‫سعدآباد به پرسش‌هایی درباره پشت پرده‬ ‫رخدادهای سیاسی‪ ،‬نارضایتی‌های مردم‪،‬‬ ‫فرار چهره‌ها از کشور و آزادی انتخابات‬ ‫و اجتماعات پاسخ داد‪ .‬او در این نشست‬ ‫وعده داد به محض اینکه مجلس باز بشود‪،‬‬ ‫لوایحی درباره آزادی اجتماعات و آزادی‬ ‫گفتار و آزادی نوشتن داده خواهد شد‪.‬‬ ‫متن کامل این نشست رسانه‌ای که روزنامه‬ ‫«اطالعات» روز ‪ ۲۸‬امرداد متن کامل آن‬ ‫را منتشر کرد‪ ،‬بدین شرح است‪:‬‬ ‫قبل از هر چیز از این موقعیت استفاده‬ ‫می‌کنم که راجع به بیست و هشتم امرداد‬ ‫صحبت‌های سالیانه خودم را انجام دهد‪.‬‬ ‫قبل از هر چیز درود به روان شهدای بیست‬ ‫و هشتم امرداد که اگر این فداکاری را آن‬ ‫روز نمی‌کردند‪ ،‬امروز برای همه روشن‬ ‫هست که ما چی بودیم‪ .‬ولی چون‬ ‫اطالعات و وقایع نزد من محفوظ است‪،‬‬ ‫الزم است که چند چیز را گوشزد بکنم‪.‬‬ ‫دولت عاجز وقت که عمال با توده‌ای‌ها در‬ ‫هر جبهه‌ای همکاری می‌کرد‪ ،‬روز بیست‬ ‫و پنجم امرداد که برخالف تمام اصول‬ ‫قانون اساسی ایران شروع به یاغیگری‬ ‫کرد و به طور واضحی ائتالف آن‌ها با‬ ‫توده‌ای‌ها روشن شد‪.‬‬ ‫اتفاقا من تابستان آن سال در سعدآباد‬ ‫زندگی می‌کردم خبرهایی که می‌رسید‪،‬‬ ‫حکایت از نقشه‌هایی می‌کرد که توسط‬ ‫توده‌ای‌ها‪ ،‬کمونیست‌ها طرح شده بود‪.‬‬ ‫برای حفظ این محل چهار تانک مامور‬ ‫شده بود که حتما قبل از وقایع بیست‬ ‫و پنجم امرداد تانک‌ها برای حفظ مقر‬ ‫آن دولت یاغی منتقل شدند‪ .‬من خودم‬ ‫شخصا در کالردشت بودم و از دور ناظر‬ ‫جریانات‪.‬‬ ‫همانطوری که در کتاب ماموریت برای‬ ‫وطنم نوشته‌ام‪ ،‬پس از تفکر زیاد آن موقع‬ ‫نقشه‌ای کشیدیم که اگر فرمان قانونی‬ ‫پادشاه مشروطۀ ایران را دولت وقت اجرا‬ ‫نکند با ترک کشور مردم ایران را مختار به‬ ‫اتخاذ رویۀ مطابق میلشان بکنیم‪.‬‬ ‫آن موقع شاید غیر از این چاره‌ای نبود‪،‬‬ ‫یک عده می‌گفتند که چرا اینقدر صبر‬ ‫کردید‪ ،‬چرا قبال عمل نکردید ولی‬ ‫شاید جریانات آن زمان غیر از این اجازه‬ ‫نمی‌داد‪ .‬ملت ایران هم انتخاب خودش‬ ‫را کرد و با قیام مردم و پیوستن به قوای‬ ‫مسلح‪ ،‬آن بساط را بر هم زدند‪.‬‬ ‫در بیست و پنجم امرداد ‪ ۲۵۱۲‬یا ‪۱۳۳۲‬‬ ‫تعداد افسرهای توده‌ای و کمونیست‬ ‫ارتش ایران به ظاهر ‪ ۱۱۰‬نفر بود‪ ،‬بعد‬ ‫که حکومت قانونی دو مرتبه برقرار شد‬ ‫و دسترسی پیدا کردیم به اسناد و مدارک‬ ‫تشکیالت نظامی حزب توده‪ ،‬این اطالع‬ ‫کشف شد که تعداد آن‌ها در آن روز به‬ ‫‪ ۶۴۰‬نفر می‌رسید‪.‬‬ ‫از همان نوشتجات اطالع به‬ ‫کمااینکه ‌‌‬ ‫دست آمد که نقشه آن‌ها این بود که دو‬ ‫هفته بعد خود آن‌ها آن دولت پوشالی‬ ‫را سرنگون می‌کردند و اگر مردم قیام‬ ‫نمی‌کردند‪ ،‬آن روز ایران‪ ،‬ایرانستان‬ ‫می‌شد‪ ،‬کمااینکه امروز هم نقشه همین‬ ‫است‪.‬‬ ‫ما باز اطالعات زیادی داریم که بین خیلی‬

‫داده‌ایم‪ .‬مشهد مقدس که آستان حضرت‬ ‫رضا (ع) مقروض بود‪ ،‬امروز یکی از‬ ‫مفاخر اسالم شده‪ .‬همین شاه چراغ شیراز‬ ‫که تا چند سال پیش البد آنهایی که‬ ‫دیده‌اند یادشان هست امروز تبدیل به‬ ‫یک مرکز اسالمی بسیار زیبایی شده و‬ ‫نقشه‌هایی که برای آنجا داریم این است‬ ‫که یکی از مجموعه‌های بزرگ اسالم‬ ‫خواهد شد‪ .‬این است که باید تشخیص‬ ‫داد کسانی که حمله می‌کنند کی هستند‬ ‫و از طرف کی‪ .‬حمله به دولت که تازه‬ ‫مهم نیست‪ ،‬ما که صحبت از آزادی‌های‬

‫سیاسی می‌کنیم همه نوع آزادی‌ها را در‬ ‫نظر داریم‪ .‬کمااینکه قبال هم گفته بودم ما‬ ‫آزادی اجتماعات‪ ،‬آزادی گفتار‪ ،‬آزادی‬ ‫نوشتن‪ ،‬به محض اینکه مجلس باز بشود‬ ‫لوایحی که به مجلس خواهیم داد این‬ ‫دو الیحه خواهد بود ولی در هر مملکت‬ ‫متمدن دنیا‪ ،‬آزادی گفتار‪ ،‬آزادی دروغ‬ ‫و تهمت و افترا نیست‪ .‬این مرز شما که‬ ‫رسانه‌های دسته جمعی هستید شما باید‬ ‫تشخیص بدهید که این افترا است‪ ،‬دروغ‬ ‫است یا صحیح‪ .‬اگر صحیح بود باید‬ ‫جوابگویش بود و حساب پس داد‪ ،‬اگر‬ ‫دروغ و افترا است که آن هم باید روشن‬ ‫بشود‪.‬‬ ‫ناراضی‌ها‬ ‫شاهنشاه آریامهر در پاسخ سوال دوم‬ ‫سردبیر اطالعات فرمودند‪ :‬نظریه اول که‬ ‫حتمی است‪ ،‬مارکسیست‌های اسالمی‬ ‫که برو برگرد ندارد‪ .‬تمام نوشتجات‬ ‫و سبک‌ها و تمام چیزهایی که منتشر‬ ‫می‌شود یک قدری بخوانید الزم نیست‬ ‫البالی خطوط بگردید خیلی روشن است‬ ‫ولی حرف آن جناحی که این حرف را‬ ‫زده آن هم صحیح است‪ .‬یعنی حتما بین‬ ‫‪ ۳۵‬میلیون جمعیت دو نفر با خودی یا‬ ‫بی‌خودی‪ ،‬خیلی اوقات با خودی‪ ،‬ناراضی‬ ‫هم هست و کدام مملکت در دنیا هست‬ ‫که در آن ناراضی نباشد‪ .‬شما می‌شناسید؟‬ ‫اگر می‌شناسید به من هم معرفی بکنید‪.‬‬ ‫خوب طبیعی است که سعی قوه مجریه و‬ ‫دولت و سایرین همیشه باید این باشد که‬ ‫نارضایتی‌ها را آن چیزی که هست و آن‬ ‫چیزی که ممکن است از بین ببرند‪.‬‬ ‫امیر طاهری نماینده کیهان پرسید‪ :‬شاهنشاه‬ ‫در تجزیه و تحلیلی که فرمودید نشان‬ ‫دادید که ما با دو مسئله روبرو هستیم‪ .‬یکی‬ ‫مسئله براندازی خیلی مشخص و یکی هم‬ ‫مسئله نارضایی‌های مردم‪ .‬بنابراین احتماال‬ ‫دو تا راه حل هم برای این دو مسئله‬ ‫متفاوت الزم خواهیم داشت‪ .‬ممکن‬ ‫است شاهنشاه بفرمایند چه پیش‌بینی‌ها و‬ ‫چه اقداماتی خواهد شد برای حل این دو‬ ‫مسئله جدا‪.‬‬

‫شما همان نقشه‬ ‫شاهنشاه فرمودند‪ :‬منظور ‌‌‬ ‫است راجع به ایرانستان‪ .‬اینکه گفتم تا من‬ ‫و شما که امیدوارم که همه‌تان وطن‌پرست‬ ‫هستید و قوای مسلح هست‪ ،‬نمی‌گذاریم‬ ‫این کار بشود و فکر می‌کنم می‌شود گفت‬ ‫کوچکترین تغییری در ژئوپلتیک ایران‬ ‫اصال ممکن است که تمام نقشه دنیا را بهم‬ ‫بزند‪ .‬دوم برای از بین بردن نارضایتی‪ ،‬اول‬ ‫تشخیص آن است و بعد تجهیز برای از‬ ‫بین بردن آن‪ .‬بعضی نارضایتی‌ها را فوری‬ ‫می‌شود از بین برد و بعضی‌ها را طوالنی‪.‬‬ ‫آنکه فوری است مثال حاال همین طوری‬

‫صحبت می‌کنم برای مثال ممکن است‬ ‫صد هزار پرونده گرانفروشی در این‬ ‫مدت برای اصناف درست کردند‪ ،‬شاید‬ ‫این طبقه ناراضی باشد به این پرونده‌ها‪.‬‬ ‫اگر دادگستری بخواهد رسیدگی کند‬ ‫شاید بیشتر از ده سال طول بکشد‪ .‬یک‬ ‫اقدام فوری این است که اتاق اصناف‬ ‫جدید که انتخاب خواهد شد به این‬ ‫پرونده‌ها رسیدگی کند ولی این هم که‬ ‫شاید مال گذشته است ولی در هر حال‬ ‫یک فکری برای این پرونده‌ها باید کرد‬ ‫مثال قلم بطالنی روی آن کشید‪ .‬ولی به‬ ‫بعد همان گرانفروش سابق به‬ ‫شریطی که ‌‌‬ ‫این نتیجه برسد که گرانفروشی باالخره به‬ ‫نفع خودش هم نیست‪ .‬به ضرر خودش‬ ‫است‪ .‬چون او یک جنس‪ ،‬دو جنس‪ ،‬ده‬ ‫جنس را گران می‌فروشد‪ ،‬ولی نمی‌دانم‬ ‫حساب شما برای احتیاجات جاری مردم‬ ‫چند جنس است دویست تا‪ ،‬سیصدتاست‪،‬‬ ‫چقدر است؟ باید گران بخرد پس کورس‬ ‫و مسابقه است که برای تامین زندگی‬ ‫خودش بر روی قیمتش بکشد‪ ،‬برای اینکه‬ ‫چیزهای دیگر را که مورد احتیاجش‬ ‫است گران‌تر بخرد‪ .‬یکی موضوع مسکن‬ ‫بود که اصل ‪ ۱۸‬انقالب این کار را تمام‬ ‫کرد و حتما شما‌ها شاهد این هستید که‬ ‫حداقل ‪ ۳۵‬درصد و در بعضی نقاط پنجاه‬ ‫درصد قیمت ساختمان و قیمت کرایه‬ ‫پایین آمده‪ ،‬االن هم که می‌گویند تقریبا‬ ‫معامالت زمین نمی‌شود راکد راکد است‪.‬‬ ‫فرار از کشور‬ ‫یک عده ترسو که یک خرده سر و صدا‬ ‫شنیده‌اند‪ ،‬شنیده‌ام که دارند خانه‌هایشان را‬ ‫تند تند می‌فروشند و از این مملکت فرار‬ ‫می‌کنند می‌روند بیرون‪ .‬این هم باعث این‬ ‫خواهد شد که قیمت‌ها بیاید پایین و اما‬ ‫عدالت اجتماعی که اساس فلسفه رستاخیز‬ ‫است در دو چیز است یکی حقوق بشر‪.‬‬ ‫متوجه باشید یکی از اصول حقوق بشر‬ ‫حق داشتن شغل است که در ایران امروز‬ ‫آنقدر کار زیاد داریم‪ ،‬حتی اهالی خود‬ ‫ایران برای اشغال تمام مشاغل کافی‬ ‫نیست مجبور شدیم از خارج آدم بیاوریم‬ ‫و حقوق‌ها هم خودتان می‌دانید در چه‬ ‫پایه‌ای است‪ .‬اگر کسی در این مملکت‬ ‫کار بکند‪ ،‬می‌تواند زندگی بکند شاید‬ ‫هم خوب اینکه می‌گویند هی از دهات‬ ‫می‌آیند به شهر برای اینکه درآمد شهر‬ ‫بقدری باالست که او را جذب می‌کند‪.‬‬ ‫ولی از طرف دیگر یک مملکت مترقی‬ ‫در دنیا هر چه که من می‌بینیم آن مملکتی‬ ‫است که با حداقل زارع حداکثر محصول‬ ‫را تولید بکند ولی باید در نظر داشته باشیم‬ ‫آن کسی که در ده باقی می‌ماند باید سطح‬ ‫درآمد ماهیانه یا سالیانه‌اش آنقدر باشد‬ ‫که او را در زمین نگهدارد‪ .‬ما اول آمدیم‬ ‫اصالحات ارضی کردیم‪ .‬به هر کسی که‬ ‫زمین را زراعت می‌کرد زمین را دادیم به‬ ‫خودش ولی خوب به بعضی‌ها دو هکتار‬ ‫سه هکتار‪ ،‬چهار هکتار زمین رسید‪ .‬با‬ ‫چهار هکتار زمین که زندگی نمی‌شود‬ ‫کرد‪ .‬اگر هم سه چهار تا بچه داشته باشد‪.‬‬ ‫پس باید یا تعاونی بشود و مخارج کلی‬ ‫آن را بدهد یا بین همدیگر (به شرطی که‬ ‫از خارج به دهات نیایند) آنقدر خرید و‬ ‫فروش بکنند که به اصطالح پایه یک‬ ‫مزرعه به اندازه‌ای باشد از لحاظ اراضی‬ ‫که درآمدش کفاف خرج آن خانواده را‬ ‫بدهد‪... .‬ادامه دارد‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪19‬‬

‫دوشنبه‬ ‫ایکاش ما هم ریشه ای در خاک داشتیم‬ ‫فیلیپینی های ساکن لندن چند مرکز فرهنگی‪ ،‬اجتماعی‬ ‫دارند‪ .‬از سوی دوستی به یکی از برنامه های آنان دعوت‬ ‫شدم‪ .‬در آن شب بخش های مختلف از موزیک ومسابقه‬ ‫مد و رقص اجرا شد‪ .‬در هر قسمت برگزار کنندگان تالش‬ ‫کرده بودند نمادی از تاریخ و فرهنگ کشورشان را به‬ ‫صحنه بیاورند‪ .‬ولی آنچه بیش از هر چیز من را به تحسین‬ ‫نسبت به آنان و تاسف بحال خودمان واداشت حال و هوا و‬ ‫حسی بود که در سالن وجود داشت‪ .‬با کم ترین امکانات‬ ‫و حداقل هزینه شامی مختصر تهیه کرده بودند‪ .‬طراحی‬ ‫لباسهای مدشان را با ارزان ترین قیمت به تن کرده بودند و‬ ‫برای من ایرانی پر توقع و پر ادعا عجیب بود که هیچکس‬ ‫به هیچ چیز اعتراض نداشت حتی در رقابت های برنده و‬ ‫بازنده هم در پایان همه خوشحال بودند‪ .‬من ایرانی پر توقع‬ ‫و ادعا بهر گوشه سالن که نگاه میکردم ایرادات را می دیدم‬ ‫ولی انگاری صدها چشم دیگر در سالن فقط و فقط جنبه‬ ‫های زیبا و مثبت را میدید حتی یک شکایت ندیدم‪ .‬چون‬ ‫همان چهارصد ‪ ،‬پانصد نفری که آمده بودند مهمان و میزبان‬ ‫نداشتند با هم گفتند‪ ،‬خندیدن‪ ،‬شادی کردندو رقصیدند‪ .‬با‬ ‫نمادهای ملی کشورشان گریه کردند و در پایان هم گروه‬ ‫گروه با هم با رضایت و خوشحالی سالن را ترک کردند و‬ ‫عجیب تر از همه شیوه برگزاری این برنامه بود‪ ،‬که کسی‬ ‫بلیط نخریده بود بلکه به تعداد صندلی های سالن از ‪ 2‬ماه‬ ‫قبل بصورت همت عالی بلیط ها را میان کسانی که آمده‬ ‫بودند تقسیم کرده بودند و بدون تقلب و تظاهر و زرنگ‬ ‫بازیهای متداول ما ایرانیان‪ ،‬واقعاً هر کس در حد بضاعت‬ ‫و توانش مبلغی را برای حضور خود پرداخته بود‪ .‬وقتی‬ ‫پرسیدم هر کس چقدر پول داده است سرپرست برنامه‬ ‫گفت‪ :‬ما از یک پوند گرفته ایم تا پانصد پوند ‪ ،‬بستگی به‬ ‫توان مالی هر کس دارد‪.‬‬ ‫پرسیدم‪ :‬میان کسی که یک پوند داده و آنکه پانصد پوند‬ ‫داده است چه تفاوتهایی شما قائل می شوید؟‬ ‫با خنده گفت‪ :‬شما تفاوتی دیدید؟‬ ‫با حیرت گفتم‪ :‬نه !‬ ‫جواب داد‪ :‬ما شرایط و امکانات هر کس را میدانیم و همه‬ ‫بخوبی میدانیم که هدفمان حفظ فرهنگ و سنن کشورمان‬ ‫در غربت است و هر کس به فراخور توان و امکاناتش‬ ‫تالش می کند این برنامه ها تداوم داشته باشد‪ .‬بهرحال در‬ ‫میان فیلیپینی ها یی که در لندن زندگی می کنند‪ ،‬امکانات‬ ‫مالی متفاوتی وجود دارد‪ .‬البته ما برای هر برنامه چند هزار‬ ‫کوپن یک پوندی همت عالی هم چاپ می کنیم و به‬ ‫هموطنان خود میفروشیم‪ .‬هر چند ممکن است آنان در این‬ ‫برنامه ها هم حضور نداشته باشند و هر کس هر تعدادی که‬ ‫بضاعتش برسد می خرد تا کمکی به برگذاری این برنامه‬ ‫باشد‪ .‬ما فیلیپینی ها یک ضرب المثل معروف داریم که می‬ ‫گوئیم ریشه ما در خاک کشورمان است و برای ما حفظ‬ ‫ریشه مان بسیار باالترو ارزشمندتر از چند پوند است!‬ ‫تنها با خود اندیشیدم که ایکاش ما هم ریشه ای در خاک‬ ‫داشتیم!‬ ‫سه شنبه‬ ‫همت عالی‬ ‫با دوستی عزیز حرف میزدیم او بمن گفت ‪:‬‬ ‫چرا اینقدر پکری ؟‬ ‫جواب دادم‪ :‬دلم از آدمهای متظاهر و دورو بهم می خورد!‬ ‫پرسید‪ :‬چرا؟!‬ ‫جواب دادم‪ :‬حدود ‪ 25‬سال در لندن برای جمع و جور‬ ‫کردن ایرانیان بدور هم هر تالشی را کرده ام‪ ،‬برای اینکه‬ ‫چراغ امید مبارزه علیه حکومت ضد ایرانی مالیان خاموش‬ ‫نشود‪ .‬هر آنچه در توان داشته ام حتی عمر‪ ،‬جوانی‪ ،‬سالمت‬ ‫و خانواده ام را هم هزینه کرده ام ‪ .‬هزاران ایرانی در سراسر‬ ‫اروپا وقتی مرا می بینند با به به و چه چه و تعریف هایی‬ ‫لحظه ای و زودگذر به استقبالم می آیند و هر کس هم‬

‫اصراربسیاردارد که کمکی به تدوام زندگی مبارزاتی من‬ ‫باشد‪ .‬حاال که بعد از ‪ 25‬سال و این همه ادعا و احساسات‬ ‫همیاری نشان داده شده آمدیم و اعالم کردیم که این گوی‬ ‫و این میدان‪ ،‬هر کس بر اساس بضاعت و توان مالی خود و‬ ‫شیوه همت عالی‪ ،‬مبلغی به نشریه تریبون آزاد کمک کند‪،‬‬ ‫حتی فکر کند بابت خرید آن یکساله می خواهد مبلغی‬ ‫بپردازد ولی دریغ از آن همه ادعا ‪ ،‬ذره ای همت‪.‬‬ ‫دوستم گفت‪ :‬شاید متوجه نمی شوند و گرنه فرستادن مبلغی‬ ‫حتی ده یا بیست پوند و یورو که به کسی تحمیلی نیست!‬ ‫گفتم‪ :‬مشکل من و ناراحتی من همینه‪ ،‬که همتی نیست‪،‬‬ ‫معرفتی در حرف تا عمل نیست‪ .‬من که برای خودم کمک‬ ‫نمی خواهم برای نشریه ای می خواهم که شناسنامه هویت‬ ‫ما ایرانیان است‪.‬‬ ‫دوستم گفت‪ :‬دلخور نشو‪ ،‬از من شروع کن و منهم سعی می‬ ‫کنم به دیگران توصیه کنم‪ .‬یک کمی وقت بده ‪،‬ایمان و‬ ‫اعتقاد دارم صدها ایرانی هستند که از صمیم قلب ترا دوست‬ ‫دارند و راه ‪ ،‬قلم ‪ ،‬ایستادگی ‪ ،‬شهامت‪ ،‬اعتقاد و ایمان ترا‬ ‫باور دارند‪.‬‬ ‫چون سالهاست که من در میان ایرانیان هستم و نظریات و‬ ‫دیدگاههای آنان را نسبت به فعالیتهای تو میدانم‪.‬‬ ‫او رفت و من به ‪ 20‬پوندی که او روی میز گذاشته بود نگاه‬ ‫کردم و نمیدانستم باید چه احساسی داشته باشم!‬

‫چهارشنبه‬ ‫زندگی مقایسه ای‬ ‫امیدوارم هیچ ملتی اسیر زندگی مقایسه ای نشود‪ .‬حداقل‬ ‫‪ 30‬سال است در تمام زوایا و ابعاد زندگی روزمره مان در‬ ‫حال مقایسه گذشته و حال هستیم‪ .‬سیاست‪ ،‬فرهنگ‪ ،‬هنر‪،‬‬ ‫ورزش‪ ،‬اقتصاد‪ ،‬زندگی اجتماعی و خانوادگی همه و همه‬ ‫یک ‪ Feedback‬به گذشته دارد‪.‬‬ ‫نوستالژی بیمار گونه ای که سوالی بی جواب را در پی دارد‪.‬‬ ‫که اگر گذشته قبل از ‪ 57‬خوب بود مگر مرض داشتید به‬ ‫خیابانها ریختید‪ ،‬سوزانیدی‪ ،‬خراب کردید‪ ،‬فریاد زدید‪،‬‬ ‫مرگ شاه را آرزو کردید‪ ،‬ورود خمینی را رویا نمودید‪،‬‬ ‫بی نماز و با نماز به جمهوری اسالمی رای دادید‪ ،‬پس دیگر‬ ‫چه مرگتان است؟! اگر احساس ندامت و پشیمانی و درد‬ ‫وجدان می کنید‪ ،‬پس چرا رخت بی غیرتی و بی تفاوتی‬ ‫به تن کرده اید؟! یک مشت گوشت و استخوان بی هویت‬ ‫شده اید و فقط و فقط نق میزنید! نه حرکتی‪ ،‬نه همتی‪ ،‬نه‬ ‫احساس وجودی‪ ،‬فقط و فقط از آن همه هیکل یک تکه‬ ‫زبان و دهانتان خوب کار می کند‪ .‬که از صبح تا شب‬ ‫فضول و خبر چین زندگی دیگران باشید و مزخرفات چرند‬ ‫و آشغال را روزمره نشخوارکنید!‬ ‫کشوری که در طول تاریخش همیشه اقلیتی قربانی منافع‬ ‫ملی کشورشان می شوند و اکثریتی فقط و فقط بدنبال منافع‬ ‫شخصی شان هستند‪ ،‬آخر و عاقبتشان بدتر از اینها خواهد‬ ‫شد‪ .‬زندگی مقایسه ای میتواند خوب و مثبت هم باشد ولی‬ ‫بشرطی که مقایسه کنندگان همت‪ ،‬غیرت و معرفتی هم در‬ ‫خود داشته باشند تا بتوانند جای مقایسه بد و خوب را عوض‬ ‫کنند‪ .‬امیدوارم که روزی زنده باشیم چنین مردمانی را ببینیم‬ ‫که سخت کوشانه در تالش ساختن فردایی بهتر در مقایسه‬ ‫با امروز بدشان هستند‪.‬‬ ‫پنج شنبه‬ ‫شب ژنرالها‬

‫متن دفاعیه سپهبد نادر جهانبانی را می خواندم و جدا از‬ ‫احساسات شخصی خودم به فکر فرو رفتم که واقعاً ما چه‬ ‫ملتی هستیم؟ فرق خادم و خائن برای ما چگونه مشخص‬ ‫میشود؟ در همان شبهای سیاه و وحشتناک که تاریخ ایران‬ ‫لکه ننگ دیگری بنام انقالب خمینی را در سینه خود ثبت‬ ‫میکرد و مهم نبود چه کسی و به چه جرمی تیرباران میشوند‪،‬‬ ‫بلکه شیوه غیر انسانی و غیر متمندانه خمینی و هم دستانش‬ ‫زنگ خطری را بصدا درآورده بود‪ 33 .‬سال گذشته است‬ ‫و هنوز در بر همان پاشنه شارالتانیسم می چرخد و هنوز‬ ‫همکاران مزدور خمینی و دستمال بدستان بی آبرو و هر‬ ‫جایی هنوز سر ما مردم کاله می گذارند‪.‬‬ ‫دفاعیه سپهبد جهانبانی را بخوانید‪.‬‬ ‫در صبحگاه همان اعدام های وحشیانه خمینی‪ ،‬همین‬ ‫نوری زاده بی همه چیز در مجله امید ایران چنین می‬ ‫نویسد‪.‬‬ ‫از مدرسه علوی بیرون میزنم نسیم صبحگاهی صورتم را‬ ‫نوازش میدهد و خستگی و تالشهای این روزها را از تنم‬ ‫بدور می کند‪ ،‬در پشت بام مدرسه علوی کسانی بدست‬ ‫فرزندان راستین مملکت من در خون خود غلطیده اند‬ ‫که دستشان به خون هزاران جوان کشور من آغشته بوده‬ ‫است!‬ ‫و ‪ 20‬سال بعد همین نوری زاده شریف ؟ با وجدان ؟‬ ‫شب ژنرالها را موضوع دفاع از همانهایی می کند که‬ ‫از کشته شدنشان لذت می برده و افتخار میکرده است‪.‬‬ ‫نوری زاده مقصر نیست ! مردم و حافظه جامعه مقصر‬ ‫است که اجازه میدهد هر کس و ناکسی هر طور می‬ ‫خواهد آنان را ببازی بگیرد‪.‬‬ ‫جمعه‬ ‫ایکاش ذره ای همت‪ ،‬یک خرده غیرت‪،‬‬ ‫هشداری به امثال گنجی ها‪ ،‬سازگاری هاو ‪...‬‬ ‫خبری را که می خوانید میتواند درس‪ ،‬آموزش‪ ،‬الگو‪،‬‬ ‫سمبل یا هر چی می خواهید اسمش را بگذارید‪ ،‬باشد‪.‬‬ ‫از همت و پیگیری و غیرت مردمان امروز جهان است‪.‬‬ ‫از جنگ جهانی بیش از نیم قرن می گذرد ولی انسانهایی‬ ‫که از خیانتکاران آسیب دیده اند آنان را رها نمی کنند‪.‬‬ ‫در تمامی گوشه و کنار جهان جستجو می کنند تا آنانی‬ ‫را که به کشور و مردمان آن کشور ضربه زده اند را بیایند‬ ‫و تحویل قانون دهند‪ .‬مانند همین خبر که باالخره یک‬ ‫جنایتکار را حتی در سن ‪ 97‬سالگی دستگیر و تحویل‬ ‫قانون میدهند‪ .‬ولی خاک بر سر ما که فرش قرمز زیر پای‬ ‫جنایتکاران کشورمان پهن می کنیم و خون ریخته شده‬ ‫بدست این جنایتکاران را بباد میدهیم‪ .‬اکبر گنجی‪ ،‬محسن‬ ‫سازگارا‪ ،‬مهاجرانی و صدها بچه گرگ حکومت خمینی‬ ‫آمده اند خارج و رفته اند اول صف فراریان و مبارزان‬ ‫ایستاده اند و به ریش ملتی می خندند!!! وای بر ما‪.‬‬ ‫شنبه‬ ‫دوستی زنگ زد و گفت‪ :‬دررابطه با کمک به نشریه‪ ،‬اگر‬ ‫شماره حسابی اعالم کنید بسیار راحت تر خواهد بود‪ ،‬و هر‬ ‫کس که مایل به کمک باشد میتواند مبلغی را به حساب‬ ‫بریزد‪ .‬در پاسخ به ایشان گفتم‪ :‬فرضاً اگر کسی بخواهد‬ ‫کمکی اندک بکند چگونه میتواند به بانک برود و مبلغ‬ ‫اندک را به حساب واریز نماید؟ ایشان گفت ‪ :‬بهر حال‬ ‫شما هر دو راه را باز بگذارید‪ .‬هر کس خواست کمک‬ ‫کند یا به حساب میریزد و یا بوسیله پست می فرستد‪ ،‬بهر‬ ‫حال دو راه حل بهتر از یک راه است‪ .‬ما هم پذیرفتیم و‬ ‫شماره حساب را اعالم میکنیم‪.‬‬ ‫تنها امیدواری ما‪ ،‬همت و حس همکاری دوستان است‪.‬‬ ‫همت عالی‬ ‫شماره حساب در اروپا‬ ‫‪DEUTSCHE BANK‬‬ ‫‪BLZ 37070024‬‬ ‫‪KTO-NR 2138204‬‬ ‫‪M.SARABI‬‬ ‫شماره حساب در انگلستان‬ ‫‪NATWEST BANK‬‬ ‫‪RANGARANG‬‬ ‫‪SORT CODE: 600905‬‬ ‫‪ACCOUNT No.: 70151466‬‬ ‫یکشنبه‬ ‫یک نمونه از هزاران جنایت‬ ‫فقط بخوانید و چند لحظه فکر کنید و لحظه ای خود‬ ‫را جای کسانی بگذارید که صدها هزار خیانت در‬ ‫حقشان روا شده است و دادرسی نداشته اند و ندارند‪.‬‬ ‫براستی وقتی شما این خبر را می خوانید چه احساسی‬ ‫به شما دست میدهد؟!‬ ‫‪....‬نامه ای محرمانه از شورای عالی قضائی دريافت‬ ‫کردم ( حدس می زنم بهار يا تابستان سال ‪ ۶۰‬بود)‪،‬‬ ‫با اين مضمون ‪ :‬پرونده ی اعدامی حاج محمد‪ .‬م‬ ‫مطالعه و با حفظ پنهانکاری پاسخ سؤاالت زير تهيه‬ ‫و متعاقبا برای امضاء کننده ارسال شود‪۱ .‬ـ محکوم‬

‫چه ساعتی از محل زندان عازم محل اعدام شد‪۲ .‬ـ‬ ‫حداکثر زمان با توجه به عدم ترافيک ( موضوع باال)‬ ‫‪ -۳‬محکوم در چه ساعتی به دار آويخته شد‪ ، ،‬جسد‬ ‫تحويل چه کسی داده شد ؟ ‪-۴‬ـ محل دفن محکوم‬ ‫اعالم شود تا در صورت لزوم و برای نبش قبر دستور‬ ‫الزم داده شود‪ .‬در ضمن می توانيد از مشورت های‬ ‫حجت االسالم نوربخش بهره مند شويد ‪ ....‬نامه‬ ‫توسط مرتضی مقتدائی از شورای عالی قضائی امضا‬ ‫شده بود‪....‬‬ ‫حاج رضا ـ رضائی‬ ‫من تا حدودی در جريان پرونده بودم اما مجددا سراغ‬ ‫پرونده رفتم تا آن را دقيق تر بخوانم ‪ ،‬موضوع پرونده‬ ‫کشف ‪ ۲‬تن ترياک در تانکر يک تريلی ‪ ۱۰‬تن بود‪،‬‬ ‫که بعد از شکنجه شديد راننده و کمک راننده ارتباط‬ ‫های مربوطه لو رفته بود و عده ای بازداشت شده‬ ‫بودند ‪.‬طبق مندرجات پرونده راننده و شاگرد راننده‬ ‫بالفاصله اعدام شده بودند‪ .‬در اين رابطه عده ای‬ ‫محکوم به زندان های طويل المدت و صاحب اصلی‬ ‫مواد کشف شده حاج محمد‪ .‬م به اعدام محکوم شده‬ ‫بود‪ .‬حاج محمد صاحب سوپر مارکت بزرگی در‬ ‫خيابان عفيف آباد شيراز بود‪ .‬در پرونده آمده بود که‬ ‫اين شخص در برابر مغازه اش به دار آويخته شد‪ ،‬و‬ ‫مواد کشف شده هم به وسيله هواپيما به تهران ارسال‬ ‫شد‪ .‬محمد رضا جوانمردی مسؤل اين پرونده بود و‬ ‫در جريان اين ماجرا قرار داشت ‪ .‬با او صحبت کردم‬ ‫و از او خواستم کمک کند و اطالعاتی را که الزم‬ ‫دارم ‪ ،‬برايم گرد آوری کند و بياورد‪ .‬با طرح اين‬ ‫موضوع حس کردم جوانمردی خيلی راحت نيست و‬ ‫می خواهد از زيرکاردر برود‪ .‬به او گفتم و توضيح‬ ‫دادم که در اين پرونده ناروشنی هائی وجود دارد‬ ‫و بايد روشن شوند و همه ی اطالعات گرد اوری‬ ‫شوند ‪ .‬محمد رضا که جوان بود اظهار داشت چيز‬ ‫زياد تری بيش از انچه در پرونده آمده نمی داند‪ .‬با‬ ‫تاکيد من و گفتن اينکه ‪ « :‬شما مسؤل هستيد ابهام‬ ‫های پرونده را روشن کنيد و به اين سوآل ها جواب‬ ‫بدهيد» ‪ ،‬مضطرب و عصبی شد ‪ .‬حس کردم نکاتی‬ ‫را در باره پرونده می داند که نمی خواهد بگويد ‪ .‬به‬ ‫او گفتم ‪ « :‬اينکه از تهران هم خواستار روشن شدن‬ ‫ابهاماتی در مورد پرونده شدند به احتمال زياد نشانه‬ ‫ی اين هست که ماجرائی در پس اين پرونده است ‪.‬‬ ‫پرسش های زيادی از او کردم و به او گفتم که اگر‬ ‫واقعيت های مربوط به پرونده را نگويد چه عواقبی‬ ‫دارد و مشگالت زيادی برايش ايجاد خواهد شد‪.‬‬ ‫از او خواستم برود فکر کند و روز بعد دانسته های‬ ‫خودش را بگويد ‪ .‬روز بعد ‪،‬بعد از يکی دو ساعت‬ ‫کلنجار و تهديد به حرف آمد ‪.‬‬ ‫«‪...‬خب شما جريان کشف ترياک رو می دونيد ‪،‬‬ ‫راستش حاج م‪.‬م اعدام نشد‪ .‬روز اعدام شکری و‬ ‫برزنده و کريم جوزی حاجی محمد را از بازداشتگاه‬ ‫تحويل گرفتند که ببرند برای اعدام در مال عام ‪،‬‬ ‫کريم با پيکان زرد منکرات بود ‪ ،‬شکری و برزنده با‬ ‫لندرور دادگاه ‪ ،‬و چهار نيروی مسلح درپيکان فيلی‬ ‫دادستانی‪ ،‬مورد را حفاظت می کرد ند‪ .‬اين ها نقشه‬ ‫و دستور داشتند که حاجی محمد اعدام نشود‪ ،‬اما من‬ ‫نمی دانم از چه کسی و از کجا ‪ ،‬کريم رفت دروازه‬ ‫کازرون و از ميان افغانی ها ئی که برای کار توی‬ ‫ميدون جمع می شدن يه افغانی رو به قد و قواره ی‬ ‫حاجی صدا کرد و گفت برای کار ساختمونی به او‬ ‫احتياج داره ‪ ،‬اون بيچاره هم دنبال کريم راه افتاد‪.‬‬ ‫برزنده و شکری و حاجی با لندروور ‪ ،‬اول خيابون‬ ‫هنگ ‪ ،‬روبروی زايشگاه در جای خلوت و مناسبی‬ ‫منتظر کريم جوزی شدند‪ ،‬و از آن چهار مامور هم‬ ‫خواسته بودند از محلی دور تر مراقب آن ها باشند‬ ‫تا نتوانند جابجا کردن حاجی و افغانی رو ببينن‪ ،‬به‬ ‫محض رسيدن کريم‪،‬افغانی رو سوار لندروور کردن‬ ‫و حاجی رو سوار پيکان ‪ ،‬خيلی سريع دست و دهن‬ ‫افغانی رو می بندن و لباس های حاجی رو تن ش می‬ ‫کنن ‪ ،‬و افغانی رو دست بسته و با سر و رو ی بسته می‬ ‫برن دار می زنن ‪ ،‬خيلی سريع هم می ارن اش پائين‬ ‫و می برن چالش می کنن ‪ ،‬تو اين رابطه يه ميليون‬ ‫بين بچه ها تقسيم شد ‪ ،‬باور کن حاجی من اصلن‬ ‫نه نقشی داشتم و نه سهمی بردم ‪ ،‬جرات ام نکردم‬ ‫حرفی بزنم »‪.‬‬ ‫من ماجرا را برای نوربخش تعريف کردم و گزارش‬ ‫کاملی همراه با گفته های کريم جوزی راهی تهران‬ ‫کردم و‪».........‬‬ ‫***‬ ‫*حاج رضا ـ رضائی ‪ ،‬از کارکنان سابق قوه قضائيه‬ ‫با پست های داديار‪ ،‬نماينده حاکم شرع ‪ ،‬نماينده‬ ‫دادستان و‪ .....‬در شيراز تا سال ‪ ، ۱۳۶۷‬وعضو‬ ‫کميسيون عفو و بخشودگی تا سال ‪۱۳۸۴‬‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪20‬‬

‫فردین هنرمندی که سینمای ایران به‌نام او ثبت شـد فریـدون فـرخ‌زاد‌‌شخصیـتی‌‌استـثنایی و‌‌‌یـگانـه‬

‫محمدعلی فردین قهرمان کشتی جهان و سلطان قلب‌های میلیون‌ها ایرانی اسطوره‌ای بود که همیشه و نسل به‬ ‫نسل در خاطره و قلب مردم جاودانه خواهد ماند‪.‬‬ ‫هفت ‌ه نامه‌ی تریبون آزاد به احترام و ستایش از این چهره‌ی بزرگ از اولین شماره‌ی خود اقدام به درج خاطرات‬ ‫فردین به زبان خودش‌منوده است‪ .‬امیدواریم به سهم خود قدمی در راه حفظ نام و احترام به او برداشته باشیم‪.‬‬

‫گفت و گو (بخش دهم)‬

‫مثأل نمی توانستند تشخیص بدهند که‬ ‫هنرپیشهبایستیدرحالایستادهجیغبزند‬ ‫یا بنشیند‪ ،‬باید تو تاریکی باشد‪ ،‬یا لب‬ ‫پرتگاه باشد‪ ،‬در اغلب موارد حالتش را‬ ‫نمی توانستند حس کنند‪ ،‬که به قول‬ ‫تئاتری ها بتوانند «میزانسن» بدهند؛ این‬ ‫از جنب ُه کارگردانی ‪ ،‬از جنب ُه تکنیک هم‬ ‫به قدری عاجز بودند که اصأل دوربین را‬ ‫نمیشناختند‪.‬مثألحتینمیدانستندبرای‬ ‫فالن پالن انداز ُه سه پای ُه دوربین بایستی‬ ‫چه قدر باشد‪ .‬برداشت ها در بسیاری‬ ‫موارد اشتباه بود‪ .‬اگر یک زاویه از اینحا‬ ‫می گرفتند نمی دانستند برای زاوی ُه بعد‬ ‫دوربین باید کحا قرار بگیرد‪ .‬شانسی و‬ ‫اتفاقی کارهایی می کردند که گاهی‬ ‫اوقات پس از چاپ پشت میز «موویال»‬ ‫امکان«مونتاژ»نداشت‪.‬مثألقراربودیک‬ ‫آقایی از این در وارد و از آن در خارج‬ ‫بشود‪.‬اماازهمیندرواردمیشدوازهمان‬ ‫درهم خارج می شد‪ .‬علت اینکه این‬ ‫اواخر می گفتند فردین اذیت می کند‬ ‫و نمی گذارد کارگردان کار خودش را‬ ‫بکندبیشترهمینبود‪.‬اشکالشاندراین‬ ‫بود که یک قصه ای را از جایی پیدا می‬ ‫کردند اصرار هم داشتند که خودشان‬ ‫کارگردانی کنند‪ .‬نویسنده که نداشتیم‬ ‫بنابرایت تهیه کننده هم مجبور بود‪ .‬آن‬ ‫موقع مثأل برای یک سکانس که هشت‬ ‫نفر بازی داشتند هر هشت نفر را از اول‬ ‫صبح به محل فیلم برداری می بردندتا‬ ‫مثأل هشت شب‪ ،‬و می شد که یک‬ ‫هنرپیشهپنجششساعتبیکارمینشت‬ ‫ونمیتوانستندازروزقبلپیشبینیکنند‬ ‫که حدودأ چه ساعتی به آن هنرپیشه‬ ‫نیازهست‪ .‬این وضع بود تا این که جوان‬ ‫هایتحصیلکردهآمدندکهیکمقدار‬ ‫کارشان را بلد بودند و یک مقدار هم به‬

‫تجربهیادگرفتند‪.‬‬ ‫فکر می کنید داستان چشم ُه آب حیات‬ ‫را از کجا آورده بودند‪ ،‬به هر حال در‬ ‫اوج رقص و آواز مهوش و آفت با‬ ‫فیلم هایی که داخل «پالتو» کار می شد‬ ‫تفاوت هایی دارد‪ .‬البته سیامک یاسمی‬ ‫چند کار دیگر شبیه به این هم دارد‪ .‬عشق‬ ‫راهزنوطلسمشکسته‪.‬‬ ‫نمی دانم ‪ ،‬روی این فکر نکرده بودم‪.‬‬ ‫من قبل از چشم ُه آب حیات را زیاد‬ ‫خاطرم نیست‪ .‬فکر می کنم فقط یک‬ ‫فیلم فارسی دیده بودم از ملک مطیعی‬ ‫به نام ولگرد‪.‬‬

‫در این فیلم شما بودید‪ ،‬فریدون نریمان‬ ‫بود‪ ،‬ایرن‪ ،‬هوشنگ سارنگ‪ ،‬ایرج‬ ‫قادری‪،‬غالمحسیننقشینهوایرجخواجه‬ ‫نصیری بودند‪ .‬به نظر میرسد سارنگ‬ ‫با تجربه ترین بازیگراین گروه بود‪ ،‬او‬ ‫به لحاظ بازیگری تاثیری روی شما‬ ‫گذاشت؟‬ ‫نه‪ .‬حقیقتش من باآن که تجرب ُه بازیگری‬ ‫نداشتم زیاد نتوانستم چیزی از او یاد‬

‫بگیرم‪ .‬یا به دلیل بیماری سارنگ بود‪،‬‬ ‫یا این که چون «شات»ها‪ ،‬به دلیل ناشی‬ ‫گری ما خیلی کوتاه بود‪ .‬از موقعی که‬ ‫کلید وربین را می زدند تا «کات» می‬ ‫دادند ده تا سی ثانیه می شد که معلوم‬ ‫نمیشدهنرپیشهدرستیانادرستبازی‬ ‫کردهاست‪.‬اینراطبعأبایستیکارگردان‬ ‫تشخیص می داد‪ .‬یادم می آید وقتی فیلم‬ ‫برداری در شیراز به پایان رسید و به تهران‬ ‫آمدیم و کارمان در دکور شروع شد من‬ ‫در مواردی‪ ،‬بدون آن که سیامک بهمد‪،‬‬ ‫سارنگ را هدایت می کردم‪.‬‬ ‫این تجربه را چه طور به دست آوردید‪.‬‬ ‫مثأل روی بازی دیگران دقت می‬ ‫کردید؟‬ ‫تا حدودی روی بازیگران دقت میکردم‪،‬‬ ‫اما بیش تر توجه ام به خود قصه بود و‬ ‫عکس العمل هایی که آدم ها بایستی‬ ‫در صحنه های مختلف از خود نشان‬ ‫می دادند‪ .‬متأسفانه در کارهای «استودیو‬ ‫پارس فیلم» یک نوع سمبل کاری بود‪،‬‬ ‫که موجب ضعف فیلم ها می شد‪ .‬مثأل‬ ‫خود مرحوم دکتر کوشان معموأل پشت‬ ‫قوطیسیگارسناریوهایشرامینوشت‪،‬‬ ‫یا می شد که مثأل خانم دلکش با شاپور‬ ‫یاسمی می آمدند دکتر را ببینند و دکتر‬ ‫از فرصت استفاده می کرد و یک صحنه‬ ‫از دلکش می گرفت و بعد در فیلم‬ ‫می گذاشت‪ .‬این نوع سمبل کاری ها‬ ‫بازیگران و عوامل فنی را هم معتاد کرده‬ ‫بود‪ .‬من چون در مورد کارم در روز بعد‬ ‫پرس و جو می کردم و روی نقشم فکر‬ ‫میکردم متوجه بعضی مسائل می شدم‪.‬‬ ‫حرف ملک مطیعی همواره در گوشم‬ ‫بود که «ژست نگیر‪ ،‬طبیعی بازی کن و‬ ‫خودت باش»‪.‬‬ ‫آن موقع کرگردان چه گونه بازیگر را‬ ‫رهبریمیکرد؟‬ ‫اصأل رهبری در کار نبود‪ .‬هر کاری‬ ‫هنرپیشه خودش میکرد درست بود‪.‬‬ ‫چیزینداشتندبهبازیگرارائهبدهند‪.‬‬ ‫دکتر کوشان هم سر صحن ُه فیلم برداری‬ ‫می آمد؟‬ ‫خیر‪ .‬دکتر تمام فکرش این بودکار‬ ‫موقعی که شروع می شود خیلی زود‬ ‫تمام شود‪ .‬بعضی ها البته شکایت داشتند‬ ‫که دکتر در میان ُه کار مداخله می کند و‬ ‫کار را می گیرد‪ ،‬اما من در چشم ُه آب‬ ‫حیات امیر ارسالن نامدار ندیدم‪.‬‬ ‫‪...‬ادامه دارد‬

‫فــرخ زاد را در صحنـه به جـرات می‌تــوان در میان ‪ 10‬چهـره برتر جهان به‌عنــوان شــومن برگــزید‪.‬‬

‫زندگی نامه (بخش دهم)‬ ‫فالن شخصیت برای مراسم ازدواج‬ ‫دختر یا پسرش حاضر بود برای سه‬ ‫ساعت حضور فریدون در عروسی‬ ‫صدهزار تومان بپردازد (قیمت یك‬ ‫پیكان در سال ‪ 1348‬شانزده هزار و‬ ‫هشتصد و چهل تومان بود)‪ .‬وقتی از‬ ‫دختر شایسته آن سال پرسیدند چه‬ ‫آرزویی داری؟ گفت‪ :‬خواستگاری‬ ‫برایم بیآید كه هم تیپ فرخزاد باشد‪.‬‬ ‫مرحوم آقای حسین مهر پور رئیس‬ ‫اداره كل امور تربیتی وزارت آموزش‬ ‫و پرورش در جهت برآوردن خواست‬ ‫دختران ممتاز دبیرستان های آن سال‬ ‫كشور دعوتنامه ای برای حضور‬ ‫فریدون و اجرای برنامه در اردوی‬ ‫آن سال در رامسر با پیك ارسال‬ ‫نمود كه فریدون بالفاصله آنرا امضا‬ ‫كرد‪ .‬در عرض سه ماه‪ ،‬شش ترانه با‬ ‫نام های‪ :‬كه مرا دوست دارد‪ ،‬هر كی‬ ‫ندونه من می دونم‪ ،‬عشق من برگرد‪،‬‬ ‫پدر عشق بسوزه‪ ،‬غم تودل من می‬ ‫میره و چشمای تو كار كجاست؛ از‬ ‫فریدون در سه صفحه به بازار آمد كه‬ ‫ركورد زد و رادیو ایران دائماً آنها را‬ ‫پخش می كرد‪ .‬روزهای جمعه عصر‬ ‫از ساعت ‪ 16:00‬تا ‪ 18:00‬برنامه ترانه‬ ‫های درخواستی از رادیو ایران پخش‬ ‫می شد كه در یك جمعه تمامی‬ ‫هجده ترانه درخواستی از فرخزاد‬ ‫بود كه خانم فروزنده اربابی با تعجب‬ ‫گفتند‪« :‬ما كه این ترانه را همین چند‬ ‫دقیقه قبل پخش كردیم؟ ولی باز هم‬ ‫درخواست شده بود‪.‬‬ ‫مجله جوانان و اطالعات بانوان و زن‬ ‫روز تقریباً هر هفته مطالبی همراه با‬ ‫عكس از فریدون چاپ می كردند‪.‬‬ ‫یادم می آید كاباره معروفی در اهواز‬ ‫برای یك شب برنامه در آنجا خیلی‬ ‫اصرار می كرد كه عصر رفتیم و‬ ‫صبح روز بعد برگشتیم و كاباره‬ ‫جزیره همینطور و متل قو كه برای هر‬ ‫دوشنبه شب در تابستان ها با فریدون‬ ‫قرارداد داشت‪.‬‬ ‫این شهرت سریع دردسر هایی را هم‬ ‫در برداشت‪ ،‬مث ً‬ ‫ال اكثر مردها از همان‬ ‫ابتدا بنا به دالیل مختلف كه مهمترین‬ ‫آن ها عدم توفیق در رخنه به دل‬ ‫خانم ها و عدم توانایی در رقابت با‬ ‫فریدون چه از نظر ظاهر و چه قدرت‬ ‫فكری و سرعت در حرف زدن و چه‬ ‫لباس پوشیدن منحصر بفرد او بود با‬ ‫او بد بودند و در مواردی هم كینه‬ ‫داشتند‪ .‬دلیل دیگرش این بود كه می‬

‫دیدند زن ها و دختر ها و خواهران‬ ‫و مادران آنها شیفته فریدون هستند‬ ‫و این برایشان گران می آمد‪ .‬درك‬ ‫این موضوع كه دوست داشتن یك‬ ‫هنرمند در بسیاری موارد می تواند‬ ‫بسیار پاك و آسمانی هم باشد با‬ ‫توجه به طرز فكر اغلب مردها در‬ ‫آن زمان از قوه درك خیلی ها خارج‬ ‫بود‪ .‬مردهای سینما برو‪ ،‬خود عاشق‬ ‫سینه چاك هنرپیشه های زن سینما‬ ‫بودند ولی وقتی زن های آنها می‬

‫خواستند یك هزارم همین احساسات‬ ‫را نسبت به هنرمندان مرد داشته باشند‬ ‫این كار عیب شمرده می شد و صدها‬ ‫دلیل واهی هم برای این ممنوعیت می‬ ‫ساختند‪.‬‬ ‫از این رو بازار شایعات بر علیه‬ ‫فریدون را هر روز داغتر و گسترده تر‬ ‫می كردند‪ .‬دلیل چند طالق در دادگاه‬ ‫های حمایت از خانواده عالقه وافر‬ ‫خانم به فرخزاد عنوان شد كه روزنامه‬

‫اطالعات هم به كنایه مطلبی بتارخ‬ ‫‪ 1350/09/02‬در این باره نوشت‪.‬‬ ‫در مواردی تلویزیون ها توسط پدر‬ ‫خانواده شكست زیرا دلیل تجدیدی‬ ‫و یا مردودی فرزندان خود را نگاه‬ ‫كردن آنها به برنامه های تلویزیونی‬ ‫و گوش كردن به ترانه های فرخزاد‬ ‫می دانستند كه در این زمینه مجله‬ ‫توفیق كاریكاتور بسیار جالبی در‬ ‫این مورد چاپ كرد و نوشت‪« :‬خود‬ ‫شكن تلویزیون شكستن خطاست»‪.‬‬ ‫خیلی وقت ها جوان های آن روزگار‬ ‫برنامه های فرخزاد را دزدكی نگاه‬ ‫می كردند و یا به بهانه دیدار دایی و‬ ‫خاله و عمه و عمو (با هر كدام كه‬ ‫ندار بودند) به خانه آنها می رفتند و به‬ ‫تماشای آن می پرداختند و ‪...‬‬ ‫این حساسیت ها وقتی به حداكثر‬ ‫خود رسیدند كه برنامه صبح های‬ ‫جمعه رادیو را هم با نام جمعه بازار‬ ‫ابتدا یك هفته در میان و بعد هر هفته‬ ‫به فریدون سپردند كه با همكاری‬ ‫خانم ژاله علو اجرا می شد و اكثر‬ ‫هنرمندان نامدار آن زمان مثل فیروزه‪،‬‬ ‫مرحوم ویگن‪ ،‬بهشته‪ ،‬عارف‪ ،‬مرحوم‬ ‫آغاسی‪ ،‬مرحوم شاباجی خانم‬ ‫(زرندی)‪ ،‬گلپا‪ ،‬رامش‪ ،‬مسعودی‬ ‫و‪ ...‬در آن به طور زنده شركت می‬ ‫كردند‪ .‬این حساسیت ها باز زمانی‬ ‫كه «امل ساین» خواننده و هنرپیشه‬ ‫مشهور و زیبای ترك به دعوت‬ ‫فریدون به ایران آمد و یك هفته تمام‬ ‫مهمان فریدون و در خانه او بود! و‬ ‫در شو های تلویزیونی و رادیویی و‬ ‫كاباره ای فریدون هم شركت كرد‬ ‫بیشتر شد‪.‬‬ ‫‪...‬ادامه دارد‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪21‬‬

‫‪ 3 7‬ر و ز نـخست و ز یر ی شا هپو ر بختیا ر‬ ‫سا یه ‪ ،‬ر و شن‌ها ی تا ر یـخ معا صر ایـران‬

‫رحیم شریفی با ارسال جزوه‌ای به نام «شاپور بختیار را بهتر بشناسیم» اطالعات کامل و‬ ‫مفصل‌تری را در اختیار ما قرار دادند که به چاپ آن مبادرت می‌کنیم و از همه چهره‌هایی‌‬ ‫که روزگاری را در کنار شاپور بختیار گذراندند‪ ،‬تقاضا می‌کنیم برای هر چه بیشتر شدن‬ ‫ذهن عمومی مردم ایران بخصوص نسل جوان ‪ ،‬نشریه تریبون آزاد را همراهی کنید و وظیفه‬ ‫و مسئولیت خود را در قبال شاپور بختیار به اجنام برسانند‪.‬‬ ‫ی و میهنی‬ ‫هدف تشکیل دادگاه و دادن رای به برائت یا خیانت نیست بلکه تالشی است مل ‌‬ ‫ی جامعه که بداند واقعًا در پس پرده حوادث و اتفاقات‬ ‫در جهت شفاف سازی ذهن تاریخ ‌‬ ‫ی که به تقاضای ما جواب مثبت بدهند‪.‬‬ ‫سیاسی کشورمان چه گذشته است‪ .‬با سپاس از کسان ‌‬

‫استعفایسنجابیونتیجهآن‬ ‫جلسات جبهه ملی در منزل بختیار هر‬ ‫هفته تشکی می شد‪ .‬آقای سنجابی‬ ‫مامور شد از گروه بازرگان با مشورت و‬ ‫معرفی خود آنها دو نفر را به جلسه جبهه‬ ‫دعوت کند‪ .‬هفته بعد او گزارش داد که‬ ‫توافق کرده است ‪٤‬نفر از گروه بازرگان‬ ‫در جلسات شرکت کنند که مورد‬ ‫اعتراض بختیار و دیگران قرار گرفت‪.‬‬ ‫هفته بعد سنجابی استعفایش را توسط‬ ‫آقای ذوالقدر فرستاد و شش ماه سراغ‬ ‫تشکیل جبهه ملی اسالمی پا نگرفت‪.‬با‬ ‫میانجیگری صالح که داستانی جداگانه‬ ‫دارد بدنبال یک گفتگوی سه ساعته‬ ‫دکتر سنجابی دوباره برگشت‪.‬متاسفانه‬ ‫در یک جلسه همه اعضای قدیمی شورا‬ ‫را دعوت کرد و باز برخالف وصیت‬ ‫مصدق جبهه ملی چهارم نیز همان اش‬ ‫شله قلمکار سابق شد‪.‬‬ ‫چاپ نشریات جبهه ملی‬ ‫نشریات جبهه ملی اعم از خبرنامه که‬ ‫با پشتکار و زحمت خانم پروانه فروهر‬ ‫تهیه می شد و سایر اعالمیه ها را ابتدا‬ ‫نگارنده در دفتر احمد انواری در اوایل‬ ‫پیچ شمیران روبراه می کردم‪ .‬این برنامه‬ ‫به مشکل برخورد ولی دکتر بختیار‬

‫بدادمان رسید‪ .‬او دوستی داشت بنام‬ ‫حاج بختیار که یکی از مقاطعه کاران‬ ‫شرکت نفت بود‪.‬دفتری در آبان غربی‬ ‫داشت به سفارش دکتر بختیار نامبرده‬ ‫کلید شرکت را بمن داد‪.‬بدین ترتیب‬ ‫شب ها به محل شرکت میرفتم و نشریان‬ ‫را در آنجا چاپ و آماده می کردم‪.‬‬ ‫فتنه مذهبی خمینی و روش‬ ‫بختیار‬ ‫بعد از اعالم فضای باز سیاسی و آغاز‬ ‫تبلیغات گسترده مذهبی و پیام ها‬ ‫ونوارهای خمینی‪،‬اولین برخورد بختیار‬ ‫در کنگره حزب ایــران در شهریور‬ ‫‪ ١٣٥٦‬بود که ابوالفضل قاسمی در‬ ‫کنگره طی سخنانی جنبش مذهبی‬ ‫خمینی را مهم تر ازملی شدن نفت‬ ‫خواند و پیشنهاد کرد که حزب ایران‬ ‫از خمینی را مهم تر از ملی شدن نفت‬ ‫خواند و پیشنهاد کرد که حزب ایران از‬ ‫خمینی حمایت کند‪ .‬اولین کسی که به‬ ‫شدت با این نظر تصویب شود از حزب‬ ‫ایران کناره خواهد گرفت‪.‬خوشبختانه‬ ‫این پیشنهاد با انتقاد و مخالفت شدید‬ ‫اعضاء مواجه گشت و اصال به رای‬ ‫گذاشته نشد‪ .‬در این کنگره بختیار به‬ ‫دبیر کلی حزب انتخاب شد‪.‬‬

‫او در مراسم عید فطر کذائی که‬ ‫آخوندها در آن نقش عمده داشتند‬ ‫شرکت نکرد و در جواب پیغام سنجابی‬ ‫گفت صدای نعلین می آید و با شمردن‬ ‫نقش آخوندها در گذشته به سنجابی‬ ‫هشدار داد که این حرکت مذهبی را‬ ‫سادهنگیرد‪.‬‬ ‫ماجرای کاروانسرا سنگی‬ ‫این ماجرا انطور که اتفاق افتاد تا بحال‬ ‫در جائی منتشر نشده است ضرورت‬ ‫داشت جریان آنچنان که رخ داد بازگو‬ ‫شود‪:‬‬ ‫در اول آذرماه‪ ١٣٥٦‬جبهه ملی در یک‬ ‫روز تعطیل عمومی (احتماال مذهبی) در‬ ‫باغی واقع در کاروانسرا سنگی برنامه ای‬ ‫ترتیب داده بود که عده زیادی از افراد و‬ ‫شخصیت های ملی در آنجا گرد آمده‬ ‫بودند‪.‬هنگامیکهیکروحانیمشغول‬ ‫سخنرانی بود عده ای چماق و زنجیر‬ ‫بدست از در و دیوار هجوم آوردند‬ ‫و به ضرب و شتم شرکت کنندگان‬ ‫پرداختند که عــده زیــادی مجروح‬ ‫شدند از جمله دکتر بختیار که دستش‬ ‫شکست و بدلیلتحمل ضرب و خون‬ ‫مردگی بدنش سیاه شده بود‬ ‫نگارنده زمانی که وارد باغ شدم آقای‬ ‫فروهر جلو آمد و گفت گروهی قصد‬ ‫حمله به مراسم را دارنــد برای چاره‬ ‫اندیشی به گفتگو پرداختیم که حمله‬ ‫شروع شد‪ .‬فروهر و من که در مقابل در‬ ‫بودیم مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم‪.‬‬ ‫بر اثر ضربه ای که بسرم خورد بیهوش‬ ‫شدم و به زمین افتادم ‪ .‬وقتی بهوش‬ ‫آمدم با منظر غیرمنتظره ای روبروشدم‬ ‫سگی را دیدم که روبرویم نشسته و به‬ ‫من خیره شده بود بعد چشمم به محوطه‬ ‫باغ افتاد و تمام میز و صندلی ها شکسته‬ ‫و میوه و شیرینی ها روی زمین ریخته‬ ‫بود‪.‬بلند شدم خواستم ساعتم را نگاه‬ ‫کنم دیدم رنود ساعتم را برداشته اند‬ ‫دست در جیب بردم دیدم کیف پول‬

‫بی اعتنائی سنجابی عمل نشد چاره را‬ ‫دراین می بیند که خطر را بجان بخرد‬ ‫و برای نجات کشور این شانس جبهه‬ ‫ملی ار از دست ندهد‪ .‬او اصال تصور‬ ‫نمی کرد جبهه ملی با نخست وزیری او‬ ‫مخالفت کند و میدان را برای خمینی و‬ ‫دار و دسته اش خالی بگذارد‪.‬‬

‫هم به یغما رفته است‪.‬بطرف در راه‬ ‫افتادم در کوچه باغ چشمم به اتومبیل‬ ‫ها افتاد که تمام شیشه هایشان شکسته‬ ‫بود‪ .‬در اولین اتومبیل یک بسته دستمال‬ ‫کاغذی پیدا کردم و برداشتم به روی‬ ‫زخم گذاشتم که هنوز خون می آمد‪.‬‬ ‫در این موقع کسی مرا با اسم کوچک‬ ‫صدا کرد برگشتم دکتر بختیار را دیدم‬ ‫که از داخل باغ سر بیرون آورد‪،‬و مرا‬ ‫صدا می کرد او دست مرا گرفت و از‬ ‫دیوار باغ باال کشید وقتی داخل باغ شدم‬ ‫دیدم فرهنگ قاسمی هم آنجاست‪.‬من‬ ‫اصرار کردم که آنها به شهر بروند و‬ ‫برایم آمبوالنس بفرستند ولی بختیار‬ ‫حاضر نشد مرا تنها بگذارد ‪.‬من بدلیل‬ ‫خونریزی و سدی هوا می لرزیدم ناچار‬ ‫به طرف خانه نگهبان باغ راه افتادیم‪.‬‬ ‫زنش تا سرو صورت خونین مرا دید‬ ‫فوری دو سه استکان قنداب بمن داد‪.‬‬ ‫سرو صورتم را با آب گرم تمیز کرد‪.‬‬ ‫شوهرش تعریف کرد که دیروز دو‬ ‫سرهنگ و چند نفرشخصی به باغ‬ ‫آمدندصخبت از حمله و محاصره می‬ ‫کردند‪.‬بمن گفتند کسی را به باغ راه‬ ‫ندهیم بعد از رفتن آنها آقایگلزار با یک‬ ‫کامیون میز و صندلی رسید من جریان‬ ‫را به اوگفتم بعد از رفتن او دو نفر‬ ‫آمدند و مرا به پاسگاه ژاندارمری بردند‬ ‫و کتک مفصلی زدند و تهدید کردند و‬ ‫بعد پیراهنش را باال زد تمام پشتش سیاه‬ ‫شدهبود‪.‬ساعت‪١١‬شببودکهسهنفری‬ ‫از باغ خارج شدیم نگهبان انبار کارخانه‬ ‫الستیک سازی که در مجاورت باغ‬ ‫بود دکتر بختیار را شناخت و ما را از‬ ‫بیراه پیاده به کالک آورد و از آنجا به‬ ‫کرج رفتیم و ماشین کرایه کردیم و به‬ ‫تهران برگشتیم ‪.‬بختیار به بیمارستان مهر‬ ‫رفت و من به بیمارستان سرخه حصار‬ ‫در تهران پارس رفتم که دوستم دکتر‬ ‫توسلی مسئول بخش جراحی اش بود‬ ‫و تحت عمل قرار گرفتم هنوز جای‬ ‫شکاف سرم در دست راست پیشانیم به‬ ‫یادگار مانده است‬ ‫دیدار با شهربانو پیغام به شاه‬ ‫توسط جمشید آموزگار‬ ‫با باال گرفتن موج تظاهرات مذهبی‪،‬او‬ ‫که خطر آخوندها را حس می کرد ابتدا‬ ‫به سراغ شهبانو رفت و درمنزل خانم‬ ‫لوئیزا قطبی با وی دیدار ضمن تشریح‬ ‫اوضاع نابسامان پیشنهاد کرد که شاه‬

‫حکومت را به جبهه ملی واگذار نماید‬ ‫و سپس سراغ آقای جمشید آموزگار‬ ‫رفت‪.‬‬ ‫جمشید آموزگار در نشریه ره آورد در‬ ‫این رابطه می نویسد‪(:‬یک هفته بعد از‬ ‫برکناری از پست نخست وزیری آقای‬ ‫دکتر قریشی قبول کردم‪.‬با کمی تاخیر‬ ‫از ساعت مقرر دکتر بختیار باتفاق دکتر‬ ‫رزم آرا به منزل من آمدند ‪.‬بختیار بدون‬ ‫مقدمه آغاز سخن کرد‪.‬ابتدا از تاخیر‬ ‫پــوزش خواست‪,‬گفت منتظر آقای‬ ‫سنجابی شدیم که برای دیدن آیت اهلل‬ ‫شریعتمداری به قم رفته بود و نرسید و‬ ‫اضابه کرد که اوضاع کشور بسیار بد‬ ‫است‪،‬مردم از شریف امامی خوششان‬ ‫نمی آیــد‪،‬بــه اعلیحضرت بگوئید‬ ‫حکومت را به جبهه ملی واگذارکند‬ ‫شاید ما بتوانیم اوضاع را آرام کنیم؟)‬ ‫آموزگار موضوع را بعرض میرساند‬ ‫شاه می پرسد چه کسی را می خواهند‬ ‫نخست وزیر بکنند آموزگار از بختیار‬ ‫می پرسد بختیار می گوید دو روز دیگر‬ ‫شورای جبهه ملی تشکیل می شود من‬ ‫در شورا مطرح می کنم و نظر شورا‬ ‫را بعرض می رسانم‪.‬دو روز بعد بختیار‬ ‫تلفن می کند و می گوید شورا صالح‬ ‫را برای نخست وزیری در نظر گرفته‬ ‫است‪.‬وقتی آموزگار موضوع را بعرض‬ ‫میرساند شاه خوشحال می شود و می‬ ‫گوید زودتر صالح را معرفی کنند‪،‬که‬ ‫این معرفی به خاطر سفر سنجابی به‬ ‫پاریس بتاخیر می افتد ‪.‬سنجابی وقتی‬ ‫ماجرا ار از بختیار می شنود و نخست‬ ‫وزیری صالح بگوشش می رسد طفره‬ ‫می رود و نبود وسیله را بهانه می کند‬ ‫که شاه دستور می دهد هواپیمای‬ ‫اختصاصی بفرستند که سنجابی متعذر‬ ‫می شود که کارش در پاریس تمام‬ ‫نشده است‪ .‬البته نوشته آقای آموزگار‬ ‫مفصل است و من خالصه آن را اینجا‬ ‫مطرح کردم‪.‬‬ ‫از این جریانات چند نکته روشن می‬ ‫شود اول اینکه تالش بختیار برای نجات‬ ‫کشور بوده و مطلقا به نخست وزیری‬ ‫خــودش فکر نمی کــرده است‪،‬تمام‬ ‫صحبت هایش دادن حکومت بدست‬ ‫جبهه ملی بود‪،‬و مهم تر از همه شورای‬ ‫جبهه ملی را در جریان تمام مذاکرات‬ ‫می گذارد و نظر شورا را مبنی برنخست‬ ‫وزیری نمی تواند مطرح باشد‪ .‬او وقتی‬ ‫می بیند نخست وزیری صالح به دلیل‬

‫تظاهراتتاسوعا‬ ‫روز‪١٦‬شهریور ‪ ١٣٥٧‬و تظاهرت روز‬ ‫تاسوعا صبح زود دکتر سنجابی به منزل‬ ‫من تلفن کرد بدیدن بختیار بروم و او را‬ ‫به منزل طالقانی در سه راه شمیران کوی‬ ‫تنکابن بیاورم که از آنجا باتفاق با تظاهر‬ ‫کنندگانبهمیدانشهیادبرویم‪.‬منسوار‬ ‫شدم به منزل دکتر بختیار رفتم در کنار‬ ‫استخر داشت ورزش می کرد پرسیدچه‬ ‫شده است صبح باین زودی ‪-‬گفتم‬ ‫آقای دکتر سنجابی خواهش کرده اند‬ ‫که باتفاق به مقابل منزل طالقانی برویم‬ ‫و از آنجا همراه تظاهرکنندگان به میدان‬ ‫شهیاد‪،‬کمی فکر کرد و گفت من‬ ‫که نمی آیم ولی از قول من به آقای‬ ‫دکتر سنجابی بگوئید قتل قائم مقام‬ ‫به کمک امام جمعه اصفهان و وزیر‬ ‫مختار انگلیس‪ -‬فتوای جهاد و قرارداد‬ ‫ترکمانچای و رفتار کاشانی با مصدق‬ ‫یادش نرود‪ .‬فریب فروهر و شاه حسینی‬ ‫را نخورد آنها دستشان در دست خمینی‬ ‫است اگر آخوندها موفق شوند فاجعه‬ ‫خواهد بود‪.‬من برگشتم تمام سخنان‬ ‫بختیار را به سنجابی گفتم‬ ‫نخست وزیری بختیار‬ ‫شاه که از دیدار با سنجابی و پیشنهادش‬ ‫براینخستوزیرینتیجهنگرفتچون‬ ‫قبول نخست وزیری را موکول به کسب‬ ‫نظر از خمینی کرده بود به سراغ بختیار‬ ‫آمد و مقدم را برای بردن بختیار فرستاده‬ ‫بود‪.‬مقدم در راه بختیار گفته بودکه شاه‬ ‫عجله دارد و می خواهد هر چه زودتر‬ ‫از کشور خارج شود و اصرار کرده بود‬ ‫که بختیار پست نخست وزیری را قبول‬ ‫کند‪.‬‬ ‫بختیار در کتاب یکرنگی جریان دیدار‬ ‫با شاه را چنین تعریف(شما را از کی‬ ‫ندیده ام؟‬ ‫از‪ ٢٥‬سال پیش اعلیحضرت ‪،‬قاعدتا این‬ ‫تاریخ باید در خاطرتان باشد‪( .‬در این‬ ‫فاصله هیچ پیر نشده اید‪ )...‬شاه به من‬ ‫صندلی تعارف کرد و ما روبروی هم‬ ‫در سکوتی نشستیم ‪.‬‬ ‫(این پدیده خمینی چه صیغه ایست؟‬ ‫اعلیحضرت واکنش در مقابل دولتهای‬ ‫پیاپی اســت کــه مــا از حضورتان‬ ‫تقاضا کــرده بودیم از آنها حمایت‬ ‫نفرمائید‪(.‬چطور؟)چون اگر پشتیبانی‬ ‫اعلیحضرت نبود هیچ کس آنها را‬ ‫تحمل نمی کــرد‪ .‬پیامد این حرف‬ ‫سکوتیسنگینبود‪..‬‬ ‫‪... ..‬ادامه دارد‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪22‬‬

‫به مناسبت یکصد و‬ ‫ششمین سالگرد‬

‫نهضت مرشوطیت ایران‬

‫از بهرام معصومی‬

‫مشــروطیت ایران یکــی از بزرگترین‬ ‫وقایعی بود که تا آن زمان در تاریخ ایران‬ ‫روی داد‬ ‫نهضت مشروطیت ایران که یکی از مهم‬ ‫ترین رویدادهــای تاریخ معاصر میهن‬ ‫عزیزمان میباشــد‪ ،‬نماد آزاد اندیشــی‪،‬‬ ‫دالوری و شجاعت زنان و مردان آزاده‬ ‫ایرانــی را بهمــراه دارد و در صفحات‬ ‫زرین و افتخار آمیز گاهنامه کشورمان‬ ‫جای ویژه ای را به خود اختصاص داده‬ ‫است‪ .‬یکصد و شش سال پیش در روز‬ ‫یکشنبه ‪ 14‬امرداد ماه ‪ 1285‬خورشیدی‬ ‫برابــر بــا ‪ 5‬اوت ‪ 1906‬میــادی در پی‬ ‫اراده ملتی خواهان آزادی و دموکراسی‬ ‫و عدالت اجتماعــی حکومت وقت به‬ ‫خواسته ملت (هر چند محدود و ناقص)‬ ‫به ناچار تن در داد و حقوقی برای مردم‬ ‫جهت تعیین سرنوشت خود و کشور در‬ ‫نظرگرفتنشانهنارضایتیوقیامعمومی‬ ‫از سال هشــتم سلطنت مظفرالدین شاه‬ ‫قاجــار (‪ 1280‬خورشــیدی) به وضوح‬ ‫دیده میشــد‪ .‬پس از نشر اوراق انقالبی‪،‬‬ ‫حرکت های جمعی‪ ،‬اعتراضات پنهان و‬ ‫آشکار‪ ،‬بست نشستن روحانیون از جمله‬ ‫آقایانمحمدطباطبائیوعبداهللبهبهانی‪،‬‬ ‫حوادثپیدرپیشهری‪،‬آشوبکرمان‬ ‫و تخریــب بانک روس‪ ،‬پادشــاه وقت‬ ‫مظفرالدین شاه را ناگزیر ساخت که به‬ ‫تاســیس عدالتخانه ای تن در دهد‪ .‬وی‬ ‫در دستخطی از عین الدوله خواست به‬ ‫تاســیس عدالتخانه دولتی برای اجرای‬ ‫احکام شــرع مطاع و آســایش رعیت‬ ‫همتگمارد‪.‬‬ ‫مــردم در انتظار افتتاح عدالتخانه دولتی‬ ‫بودنــد‪ ،‬ولی عیــن الدوله نیــت وفای‬ ‫عهد نداشــت و از درخواست علما تنها‬ ‫عــزل عالالدولــه را از حکومت تهران‬ ‫عملی نمود‪ .‬در اواخــر فروردین ‪1285‬‬ ‫خورشیدی که از سالهای تاریخی ایران‬ ‫است به وساطت احتشام السلطنه که از‬ ‫سفارت آلمان برگشته و شــاهزاده ای‬ ‫آزادیخواهبود‪،‬درمالقاتیمیانطباطبائی‬ ‫و عین الدوله‪ ،‬قول داده شــد که بزودی‬ ‫ترتیب افتتاح عدالتخانه داده شود‪ .‬البته‬ ‫در عمل صدراعظم در جستجوی راهی‬ ‫بود که از اجرای دستخط شاه و تشکیل‬ ‫عدالتخانه سرباز زند‪ ،‬ولی نمی خواست‬ ‫تمام انتقــادات را به تنهائی متوجه خود‬ ‫ســازد‪ .‬در نهایت اعتراضات مردمی به‬ ‫تحصن در قم و سفارت انگلیس منجر‬ ‫گردید‪ .‬بهبهانــی و طباطبائی با جمعی‬ ‫حدود یکهــزار نفــر در روز ‪ 30‬تیر ماه‬ ‫به قم رفته و عــده ای هم که از ‪ 850‬تن‬ ‫شروع و به حدود‪ 13000‬تن فزونی یافت‬ ‫در سفارت بست نشستند‪ .‬مخارج بست‬ ‫نشــینان را بازرگانان و پیشه وران تامین‬ ‫مینمودند‪ .‬در خواست بست نشینان که با‬ ‫افتتاحعدالتخانه‪،‬قصاصقاتلین‪،‬معاودت‬ ‫علمای مهــار و تامین عدم شــکنجه و‬ ‫مجازات آغاز گردیــده بود‪ ،‬در نهایت‬ ‫به مشــروطه و پارلمان منجر گردید‪ .‬در‬ ‫درخواست تازه ای که برای پادشاه وقت‬ ‫توسط کاردار سفارت ارسال شد‪ ،‬سوای‬ ‫بازگشت علما‪ ،‬قصاص قاتلین‪ ،‬عودت‬ ‫تبعید شدگان‪ ،‬عزل عین الدوله و افتتاح‬ ‫دارالشــوری را نیز خواســتار گردیدند‪.‬‬ ‫در روز ششــم تیر ماه وزیر امور خارجه‬ ‫مشــیروالدوله بــه جای عیــن الدوله به‬ ‫صدارت رسید و به بازگرداندن علما از‬ ‫قمهمتگمارد‪.‬‬ ‫مظفرالدین شــاه که از قرار تا آن هنگام‬ ‫از پیش آمدها اطالع درستی نداشت‪ ،‬به‬ ‫پیشنهاد مشاورین از در سازگاری درآمد‬ ‫و در سال یازدهم سلطنت خود در روز‬ ‫یکشــنبه چهاردهــم امرداد مــاه ‪1285‬‬ ‫خورشــیدی فرمان مشروطه را اینچنین‬

‫صادرنمود‪.‬‬ ‫« جناب اشــرف صدراعظماز آنجا که‬ ‫حضرت باریتعالی جل شــانه سررشته‬ ‫ترقی و سعادت ممالک محروسه ایران‬ ‫را بکف کفایت ما ســپرده و شــخص‬ ‫همایون مــا را حفظ حقوق قاطبه اهالی‬ ‫ایران و رعایای صدیق خودمان قرار داده‬ ‫لهذا در این موقع که رای و اراده همایون‬ ‫ما بدان تعلق گرفت که برای رفاهیت و‬ ‫امنیت قاطبع اهالی ایران و تشیید و تائید‬ ‫و مبانــی دولت اصالحــات مقتضیه به‬ ‫مرور در دوائر دولتی و مملکتی به موقع‬ ‫اجرا گذاشــته شود چنان مصمم شدیم‬ ‫که مجلس شــورای ملــی از منتخبینی‬ ‫شــاهزادگان و علما و قاجاریه و اعیان و‬ ‫اشــراف و مالکین و تجار و اصناف به‬ ‫انتخاب طبقات مرقومــه در دارالخالقه‬ ‫تهران تشکیل و تنظیم شود که در مهام‬ ‫امور دولتی و مملکتــی و مصالح عامه‬ ‫مشاوره و مداقه الزم را به عمل آورده و به‬ ‫هیئت وزرای دولتخواه ما در اصالحاتی‬ ‫که برای ســعادت و خوشــبختی ایران‬ ‫خواهدشداعانتوکمکالزمرابنماید‬ ‫و در کمال امنیت و اطمینان عقاید خود‬ ‫را در خیــر دولت و ملت و مصالح عامه‬ ‫واحتیاجاتقاطبهاهالیمملکتبتوسط‬ ‫شخص اول دولت به عرض برساند که‬ ‫به صحه همایونی موشح و به موقع اجرا‬ ‫گذارده شود‪ .‬بدیهی است که به موجب‬ ‫این دستخط مبارک نظامنامه و ترتیبات‬ ‫این مجلس و اسباب و لوازم تشکیل آن‬ ‫را موافق تصویب و امضای منتخیبنی از‬ ‫ایــن تاریخ مرتب و مهیــا خواهد نمود‬ ‫که به صحه ملوکانه رســیده و بعون اهلل‬ ‫تعالی مجلس شورای مرقوم که نگهبان‬ ‫عدل ماست افتتاح و باصالحات الزمه‬ ‫امور مملکت و اجرا قوانین شرع مقدس‬ ‫شروع نماید و نیز مقرر میداریم که سواد‬ ‫دستخط مبارک را اعالن و منتشر نمایند‬ ‫تا قاطبه اهالی از نیات حسنه ما که تماماً‬ ‫راجع به ترقی دولت و ملت ایران است‬ ‫کما ینبغی مطلع و مرفه الحال مشــغول‬ ‫دعاگوئــی دوام این دولت و این نعمت‬ ‫بی زوال باشند»‪.‬‬ ‫مظفرالدین شــاه قاجار در ســال ‪1231‬‬ ‫خورشیدی چشم بر جهان گشود‪ .‬وی‬ ‫پنجمین فرزند پسر و چهارمین ولیعهد‬ ‫ناصرالدین شــاه قاجار بود‪ .‬مظفرالدین‬ ‫شاهپنجمینپادشاهسلسلهقاجاروحدود‬ ‫یازده ســال (‪ 1896‬تا ‪ 1907‬میالدی ) بر‬ ‫ایران سلطنت نمود‪ .‬وی پس از انتخاب‬ ‫شــدن به ولیعهدی طبق رســوم عصر‪،‬‬ ‫که از زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار‬ ‫مرسوم گردیده بود‪ ،‬به شهر تبریز اعزام‬ ‫و قریب ‪ 40‬سال تا ترور پدرش در سال‬ ‫‪ 1896‬میالدی به دســت میــرزا رضای‬ ‫کرمانی (‪ 49‬ساله) در آن شهر به وظائف‬ ‫محوله مشغول بود‪ .‬مسافرت مظفرالدین‬ ‫شــاه از تبریز به تهران بیش از چهل روز‬ ‫به طــول انجامید و در ایــن مدت میرزا‬ ‫علی اصغر خان اتابک (امین الســلطان)‬ ‫که حتی تا سال ‪ 1357‬خورشیدی یعنی‬ ‫تا سلطه رژیم مالیان میدانی در جنوب‬ ‫تهــران در نزدیکی میــدان مولوی بنام‬ ‫وی نامیده میشــد‪ ،‬اداره امور کشــور را‬ ‫به دست داشــت‪ .‬پس از حدود یکسال‬ ‫امین السلطان از صدارت خلع و به شهر‬ ‫کویــری قم تبعیــد و میــرزا علی خان‬ ‫امین الدولــه را که از رجال مطلع‪ ،‬وطن‬ ‫دوست و دانشمند بود‪ ،‬به نخست وزیری‬ ‫انتخاب نمود‪ ،‬عمر صدارت امین الدوله‬ ‫و جانشین وی مشیرالدوله چندان بطول‬ ‫نیانجامیدومظفرالدینشاهباردیگرامین‬ ‫الســلطان را به صدارت برگزید‪ .‬درباره‬ ‫نقش واقعی میرزا علی اصغر خان امین‬ ‫السلطان در دوران سه پادشاه قاجار همین‬ ‫بس که نوشته شود که نفوذ وی در دربار‬ ‫ناصرالدین شاه به اندازه ای بود که حتی‬ ‫پسرشاه‪،‬ظلالسلطانکهازخونخوارترین‬ ‫ومستبدترینشاهزادگاندربارقاجاربود‪،‬‬ ‫هم از او حساب میبرد عبارت عدل مظفر‬ ‫که بر سر درب ورودی مجلس شورای‬ ‫ملی تا سلطه مالیان نصب گردیده بود‪،‬‬

‫اشاره به توشیح فرمان مشروطیت توسط‬ ‫مظفرالدینشاهدارد‪.‬درروزهاینخست‬ ‫بــه اصطالح انقــاب اســامی (‪1357‬‬ ‫خورشیدی)اینپالکفلزیراهمراهدو‬ ‫پیکره شیر از باالی درب اصلی مجلس‬ ‫شورای ملی پائین آورده و پشت مجلس‬ ‫رهــا نمودند‪ .‬این پالک فلزی که بر آن‬ ‫ماده تاریخ اعطای مشروطه (عدل مظفر)‬ ‫نوشته شده است‪ ،‬پس از انتقال مجلس‬ ‫به ساختمان بهارستان (خانه سابق میرزا‬ ‫حسین خان سپهساالر) ساخته شد و بر‬ ‫سر در اصلی مجلس در میان دو مجسمه‬ ‫شیر قرار گرفت و در حال حاضر قدیمی‬ ‫ترین یادگار عهد مشروطه است که به‬ ‫همت جمعی از ایران دوســتان از انهدام‬ ‫کاملنجاتودرحالحاضردرکتابخانه‬ ‫مجلسنگهداریمیشود‪.‬مظفرالدینشاه‬ ‫همچون پدرش مشتاق سفر به اروپا بود‬ ‫و برای تفریح و خوشــگذرانی و هوس‬ ‫شاهانه جمعاً ســه سفر به اروپا نمود و با‬ ‫وام های کمر شکنی که از دولت های‬ ‫بیگانــه گرفت و پرداخــت بدهی را به‬ ‫دوش ملت ستمدیده ایران واگذاشت‪،‬‬ ‫بهورشکستگیوتحلیلاقتصادیونهایتاً‬ ‫سیاسی ایران سرعت بخشید‪ .‬وی بدون‬ ‫تردیــد یکی از پادشــاخان ناالیق ایران‬ ‫بوده و اگر فرمان مشــروطیت در زمان‬ ‫او صادر نگردیده بود‪ ،‬تاریخ درباره وی‬ ‫قضاوت دیگری مینمود‪ .‬نخستین همسر‬ ‫وی «ام الخاقان» دختر امیر کبیر بود که‬ ‫محمد علی شاه‪ ،‬ششمین پادشاه قاجار‬ ‫که مجلس را به توپ بست و با قیام مردم‬ ‫از سلطنت خلع گردید‪ ،‬از بطن وی زاده‬ ‫شد‪ .‬از مظفرالدین شاه در موقع فوت ‪18‬‬ ‫دختر و‪ 6‬پسر ( جمعاً‪ 24‬فرزند ) بر جای‬

‫میخواهدآتشبزند‪.‬وزیردرباردرکمال‬ ‫جالدت قوت بند دســت او را گرفته و‬ ‫فشار سخت داده دست این خبیث را از‬ ‫روی سینه ما رد کرده سر طپانچه را به هوا‬ ‫نگاهداشتوخودشهمبرخاسستهمیان‬ ‫ما و او حایل شد ‪.»...‬‬ ‫در پیدایــش انقــاب مشــروطه که با‬ ‫روز یکشــنبه ‪ 14‬امرداد ماه سال جاری‬ ‫خورشــیدی (‪ 5‬اوت ‪ 2012‬میــادی)‬ ‫یکصدو ششمین سالگرد خجسته خود‬ ‫را پشــت ســر می گذارد‪ ،‬نقش شــعرا‬ ‫و نویســندگان رانباید نادیــده گرفت‪.‬‬ ‫بزرگمــرد فرهنــگ و ادب ایران زمین‬ ‫شادرواندهخدامیفرماید‪:‬‬ ‫« ‪ ...‬مشروطیت ایران‪ ،‬یکی از بزرگترین‬ ‫وقایعی بــود که تا آن زمــان در تاریخ‬ ‫ایــران روی داد و باالترین تحول را در‬ ‫شگون سیاســی و اجتماعی و فرهنگی‬ ‫ایران بوجود آورد و حکومت استبدادی‬ ‫را کــه از اول خلقــت تــا آن دوران در‬ ‫ایران فرمانروائی میکرد واژگون نمود و‬ ‫هدفش آن بود که حکومت ملی را که‬ ‫پایه اش بر روی فلسفه نوین و رشد فکرو‬ ‫تعقــل و آزادی و عدالت اســت برقرار‬ ‫ســازد و آزادی عقیده و تساوی حقوق‬ ‫افراد و حکومت مردم بر مردم را در ایران‬ ‫استوار کند و تقدیرات ملک و ملت را‬ ‫به خود مردم ســپارد و مردم را در وضع‬ ‫قوانین مناسب با اخالق و صالح جامعه‬ ‫مختار و آزاد نماید»‪.‬‬ ‫چرنــدو پرند‪ -‬دهخــدا‪ ،‬تصنیف های‬ ‫وطنی و مردمی عارف‪ ،‬اشعار ساده نسیم‬ ‫شمال‪ ،‬سیاحتنامه ابراهیم بیک‪ ،‬سروده‬ ‫هایملکالشعرایبهارومیرزادهعشقی‬ ‫در تهییج و تشــکل مشــروطه خواهان‬

‫ماند‪ .‬او نیز به تقلید از پدرش ناصرالدین‬ ‫شاه سفرنامه نوشــت که برای شناخت‬ ‫بیشتر از نخستین پادشــاه دوران یکصد‬ ‫ساله مشروطیت‪ ،‬سطوری از آنرا ذی ً‬ ‫ال با‬ ‫هممیخوانیم‪:‬‬ ‫« ‪ ...‬امروز که ششم توقف ما در پاریس‬ ‫اســت‪ ،‬واقعه عجیب و غریبی روی داد‬ ‫که فضل خداوند تعالی شــامل حال ما‬ ‫شــد و بخوشــی برگزار نمودیم‪ .‬امروز‬ ‫مسیو (دلکاســه) وزیر خارجه فرانسه ما‬ ‫را به (ورسایل) دعوت کرده است و باید‬ ‫به آنجا برویم و صبح عکاسی آمده چند‬ ‫قسم عکس ما را انداخت بعد خبر دادند‬ ‫کالسکه حاضر است آمدیم پائین سوار‬ ‫کالسکهشدیم‪.‬درکالسکهجناباشرف‬ ‫صدراعظم پهلوی نشســته و وزیر دربار‬ ‫روبروی ما و جنــرال مهماندار روبروی‬ ‫صدر اعظم پهلوی وزیر دربــار بود‪ .‬از‬ ‫در باغچه که بیرون آمدیم توی کوچه‬ ‫برســم معمول زن و مرد زیاد به جهت‬ ‫دیدنماایستادهبودندوهورامیکشیدند‬ ‫و ما هم جواب میدایم‪ .‬قدری که آمدیم‬ ‫خیاباندیگریاستکهمیپیچدبطرف‬ ‫(بوادبولن) از پشــت همیــن باغچه که‬ ‫عمارت منزل ما در آنجاست هنوز زیاده‬ ‫از صد قدم دور نشــده بودیم که دیدیم‬ ‫یکطرفخیاباناتومبیلهارانگاهداشتهاند‬ ‫چشمبطرفآنهاانداختهتماشامیکریدم‬ ‫یکدفعه دیدیم صــدای وزیر دربار بلند‬ ‫شده و با شخصی گالویز گردیده است‪.‬‬ ‫نگاه به این طرف نموده دیدیم شخصی‬ ‫شقی خبیثی پهلوی کالسکه ما ایستاده‬ ‫یک دستش را بدم کالسکه ما که سرش‬ ‫باز بود گرفته و در دست دیگر طپانچه‬ ‫دارد و سر طپانچه را روی سینه ما گذارده‬

‫نقش بســیار مهمی ایفا نمــود‪ .‬پس از‬ ‫اعالم مشــروطیت و آزادی مطبوعات‬ ‫شــماره روزنامه ها روبــه فزونی نهاد و‬ ‫دهها روزنامه در تهران و رشت و تبریز و‬ ‫دیگر شهرستانهای ایران انتشار یافت‪ .‬در‬ ‫پایان نه ماهه اول بعد از اعالم مشروطیت‪،‬‬ ‫روزنامه ورینی به نام «حبل المتین» و نیز‬ ‫دو روزنامــه ادبی در تهــران پدید آمد‪،‬‬ ‫که یکی تئاتر و دیگری صوراســرافیل‬ ‫بود‪ .‬صور اســرافیل به همت میرزا قاسم‬ ‫خــان تبریــزی و میــرزا جهانگیر خان‬ ‫شیرازی بنیاد نهاده شد و میرزا علی اکبر‬ ‫خان دهخدا «دخو» یکی از نویسندگان‬ ‫مردمی آن دور شادروان دهخدا سروده‬ ‫معروف «یادآر ز شمع مرده یادآر» را به‬ ‫یاد یکی از دو مدیر صوراسرافیل «میرزا‬ ‫جهانگیر خان شــیرازی» که به دســت‬ ‫اوباشان محمد علی شاه در محل باغشاه‬ ‫تهران با طناب خفه شــد‪ ،‬سروده است‬ ‫که نشان از مهر و دوستی به کوشندگان‬ ‫راه آزادی بر تارک حور دارد سیاحتنامه‬ ‫ابراهیم بیک را میتوان به راستی دیباچه و‬ ‫سرآغاز ادبیات مشروطه ایران دانست‪،‬‬ ‫زیرا قبل از زین العابدین مراغه ای هیچ‬ ‫نویسنده ای را سراغ نداریم که چون او به‬ ‫تجزیهوتحلیلاوضاعرقتبارونابسامان‬ ‫اقتصــادی‪ ،‬اجتماعی و سیاســی ایران‬ ‫پرداخته باشد‪ .‬شادروان احمد کسروی‬ ‫که حدود ‪ 50‬سال پیش توسط فدائیان‬ ‫اسالم در کاخ دادگستری به معنی واقعی‬ ‫سالخی شد و کتاب بسیار ارزشمندی‬ ‫نیز پیرامون انقالب مشروطه ایران (تاریخ‬ ‫مشروطه) از خود به یادگار گذاشت‪ ،‬در‬ ‫مورد سیاحتنامه ابراهیم بیگ مینویسد‪:‬‬ ‫ارج ایــن کتاب را کســانی میدانند که‬

‫آن روزهــا خوانده انــد و نکاتی را که‬ ‫در خواننده پدید میــآورد بیاد میدارند‪.‬‬ ‫انبوه ایرانیانی کــه در آن روزگار جز از‬ ‫زندگی خویش به زندگی دیگری فکر‬ ‫نمیکردند‪،‬ازخواندناینکتابتوگفتی‬ ‫از خواب بیدار میشدند و تکانی سخت‬ ‫میخوردند‪.‬‬ ‫در این فرصت یاد تمام کســانی که در‬ ‫اینراستایملیو میهنی جهدو کوشش‬ ‫نمودند‪ ،‬ارج و گرامی میداریم و به روان‬ ‫پاک همه آنان صمیمانه درود میفرستیم‬ ‫و ذی ً‬ ‫ال سروده هائی را از تن چند از آنان‬ ‫از نظر خوانندگان گرانمایه تریبون آزاد‬ ‫میگذاریم‪.‬‬ ‫نسیمشمال‬ ‫از خون جوانان که شده کشته در این راه‬ ‫رنگینطبقماه‬ ‫خونین شده صحرا و تل و دشت و دمن‬ ‫وای‬ ‫ای وای وطن وای‬ ‫ملکالشعرایبهار‬ ‫می فرو هل ز کف ای ترک و ببیکسو‬ ‫نهچنک‬ ‫جامه جنگ فروپوشــی که شــد نوبت‬ ‫جنگ‬ ‫عارف‬ ‫از اشک همه روز زمین زیر و زبر کن‬ ‫مشتی گرت از خاک وطن هست بسر‬ ‫کن‬ ‫روحانیت نیز در این رویداد بزرگ ایران‬ ‫نقش ضد و نقیضی داشت‪ .‬در حالی که‬ ‫عده ای از علمــا و در راس آن بهبهانی‬ ‫و طباطبائی با مردم ســتمدیده همیاری‬ ‫می نمودنــد‪ ،‬آخوند فضــل اهلل نوری‪،‬‬ ‫پدر معنوی روح اهلل خمینی از هرگونه‬ ‫مخالفتی کوتاه نمی نمود‪ .‬نامه مرحوم‬ ‫آیــت اهلل طباطبائی به مظفرالدین شــاه‬ ‫قاجار اثر سریعی در اعطای مشروطیت‬ ‫داشته است‪ .‬در این نامه به مضمون زیر‬ ‫میتوانخواند‪:‬‬ ‫«‪...‬اعلیحضرت‪،‬مملکتخراب‪،‬رعیت‬ ‫پریشــان و گدا دســت تعدی حکام و‬ ‫ماموریــن بر مال و عرض و جان رعیت‬ ‫دراز‪ ،‬ظلم حکام و مامورین اندازه ندارد‪.‬‬ ‫از مال رعیت هر قدر میلشــان اقتضا می‬ ‫کندمیبرند‪.‬قوهغضبشهوتشانبهرچه‬ ‫میل و حکم کند از زدن ‪ ،‬کشتن و ناقص‬ ‫کردن اطاعت می کنند‪ .‬این عمارت و‬ ‫مبلها و وجوهات و امــاک در اندک‬ ‫مــدت از کجا تحصیل شــده تمام مال‬ ‫رعیت بیچاره است ‪»...‬‬ ‫در برابر همانطور که گفته شــد‪ ،‬شــیخ‬ ‫فضل اهلل نوری بود که در دشمنی با این‬ ‫نهضتمردمیحدومرزینمیشناخت‬ ‫و عاقبت نیز در دادگاهی محکوم و به دار‬ ‫آویخته شــد‪ .‬بهر حال جریان ارتجاعی‬ ‫روحانیت تاثیر خود را بر مشــروطیت‬ ‫ایران گذاشت و شــیخ فضل اهلل نوری‬ ‫بعنوان نماد آن نه تنها نظارت مجتهدان‬ ‫را در قانون اساسی منعکس نمود‪ ،‬بلکه‬ ‫جای پــای آخوندهــا را در محرومیت‬ ‫زنان از انتخاب کردن و انتخاب شــدن‬ ‫و نیز عدم اجرای قوانین ایالتی و والیتی‬ ‫در ایران را باز نمود‪ .‬برای محاکمه شیخ‬ ‫فضل اهلل نوری که رژیم قرون وسطائی‬ ‫مالیان وی را شخصیتی دالور و قهرمان‬ ‫دانسته‪ ،‬تا جائیکه با تصویر وی در سری‬ ‫پیشگامان نهضت اســامی تمبری ‪20‬‬ ‫ریالی انتشــار داده و بزرگراه و خیابانی‬ ‫را در تهران (تکــش) به نام وی نهاده تا‬ ‫خصم خود را با نهضت مشروطت رسماً‬ ‫اعــام دارد‪ ،‬در روز دوم فتح تهران در‬ ‫عمارت جنوبی میدان توپخانه دادگاهی‬ ‫انقالبی زیر نظر دادستان آقا شیخ ابراهیم‬ ‫زنجانی‪ ،‬مجتهد و همدوره تحصیل وی‬ ‫تشــکیل گردید‪ .‬در ادعانامه دادستان از‬ ‫جملهمیخوانیم‪:‬‬ ‫«‪ ...‬مظفرالدین شاه و بعد از او محمد علی‬ ‫شاه مخلوع این استدعای ملت را قبول‬ ‫کــرده قانون و عهدنامه اســاس را امضا‬ ‫کردند و جنــاب عالی هم با چند نفر از‬ ‫معروفین علما در اســتحکام این اساس‬ ‫دخالت داشــته و زیــاده از ‪ 8‬ماه اغلب‬

‫خودتان حاضر مجلس شورای بودید و‬ ‫با حضور شما و جمعی دیگر مواد قانون‬ ‫اساسینوشتهشدهوباتصحیحشماانجام‬ ‫گردیده چه شد که ناگهان شق عصای‬ ‫امت نمــوده ایجاد خالف میــان مردم‬ ‫نمودهوعلممخالفتبلندکردهجمعیاز‬ ‫اشرار را به دور خود جمع کرده و مفسد‬ ‫عظیم وعلت اولیه خونریــزی ‪ 50‬هزار‬ ‫نفوس ایرانی بی گناه و هتک اعتراض و‬ ‫رعب قلوب و سلب بیش تر از صد کروز‬ ‫اموال و تخریب آبادی ها گردیدید؟ ‪»...‬‬ ‫در کتاب «تاریخ ایرانیان» تالیف حسن‬ ‫پیرنیانیزآمدهاست‪:‬‬ ‫« مشهور اســت که حاج شیخ فضل اهلل‬ ‫نوری چون از باغشاه به خانه برگشت به‬ ‫مردم گفت‪ ،‬الساعه از باغ شاه میآمدم و‬ ‫فاتحه مشروطه را برچیدم و قهوه آن را‬ ‫خوردم»‪ .‬شادروان احمد کسروی نیز در‬ ‫کتابتاریخمشروطهایرانمینویسد‪:‬‬ ‫«چنانکه میداینم حاجی شیخ فضل اهلل‬ ‫نوری دشــمن بزرگ مشروطه بوده که‬ ‫گذشــته از کارهائی کــه در زمان های‬ ‫بیش کرده و از ناچاری پا به کنار گذارده‬ ‫بود‪ ،‬از آغاز خرده خود کامگی دوباره‬ ‫پا به میان گذارده و از هر راه بکندن بنیاد‬ ‫مشروطهکوشیدهبود»‪.‬‬ ‫ادعانامه در یک محیط بهت و سکوت‬ ‫قرائت شد‪ .‬حاج شیخ فضل اهلل به دقت‬ ‫به مندرجات آن گوش داد پس از خاتمه‬ ‫قرائتادعانامه‪،‬چنددقیقهصحبتینشد‪.‬‬ ‫دادستان در دادگاه به شیخ گفت که در‬ ‫مقابل اتهامات وارده که قرائت شد چه‬ ‫جواب می دهید؟‬ ‫شــیخ فضل اهلل در جواب فقط گفت‪:‬‬ ‫من مجتهد هستم و بر طبق الهامات قوه‬ ‫اجتهادیه و شم فقاهت راهی را که مطابق‬ ‫شرع تشــخیص داده ام‪ ،‬پیروی و عمل‬ ‫نمودم‪.‬‬ ‫وســایل اعدام از چند روز قبل در میدان‬ ‫توپخانه تهــران آماده بــود‪ .‬در حالیکه‬ ‫هزاران مرد و زن و افراد مسلح در محل‬ ‫حاضر بودند‪ ،‬به محض رســیدن به پای‬ ‫چوبــه دار‪ ،‬طناب را بــه گردن محکوم‬ ‫انداختــه و وی را باال کشــیدند و حتی‬ ‫گفته میشــود که پســرش طناب دار را‬ ‫به گردن او انداخته اســت‪ .‬غالمحسین‬ ‫میرزا صالح به مناسبت انتشار مذاکرات‬ ‫مجلــس اول در گفتگویی بــا یکی از‬ ‫رسانه های گروهی میگوید‪ ... « :‬به نظر‬ ‫من شــیخ نوری خیلی آدم جالبی بود‪.‬‬ ‫همه جا بی پرده حرف خود را میزد‪ .‬اهل‬ ‫سازش نبود‪ .‬حکم اعدام را هم با آرامش‬ ‫پذیرفتواعتراضینکرد‪.‬بعدهمپسرش‬ ‫طناب را انداخت گردنش»‪.‬‬ ‫نویســنده این سطور از محل دفن نوری‬ ‫آگاهی ندارد‪ ،‬ولی بطــور حتم در این‬ ‫دوران سیاه ‪ 33‬ساله آخوندی برای وی‬ ‫نیزمقبرهایمجللباپولملتساختهاند‪.‬‬ ‫شــایان ذکر است که از بدو مشروطیت‬ ‫تا رژیم ضد بشــری مالیــان جمعاً ‪43‬‬ ‫نخســت وزیر امور دولت را در دســت‬ ‫داشــته اند‪ .‬نخســتین صدراعظم میرزا‬ ‫نصراهلل خان مشیرالدوله نائینی و آخرین‬ ‫دکتر شــاپور بختیار بود که در سن ‪76‬‬ ‫سالگی در روز ‪ 6‬اوت ‪ 1991‬میالدی در‬ ‫سورن (حومه پاریس) توسط مزدوران‬ ‫رژیم ضد بشری اسالمی به نام فریدون‬ ‫بویر احمدی‪ ،‬علی وکیلی راد و محمد‬ ‫آزادی به وضع فجیعی به قتل رســید و‬ ‫ننگی دیگر بر تارک کارنامه سیاه نظام‬ ‫والیتفقیهنشاند‪.‬تنهانخستوزیریکه‬ ‫اعدام گردید‪ ،‬امیر عباس هویدا بود و تنها‬ ‫نخستوزیریکهانتحارنمود‪،‬سپهساالر‬ ‫تنکابنینامداشت‪.‬‬ ‫در مجلس دوم برای ‪ 6‬نفر از کسانی که‬ ‫از همه بیشتر در راه برقراری مشروطیت‬ ‫زحمتکشیدند‪،‬تقدیرنامههائیبهاتفاق‬ ‫آرا تصویب شد که بر روی الواح طالئی‬ ‫نوشته و به آنان اعطا گردید‪ .‬از جمله این‬ ‫افرادسپهساالربودکهباآزادیخواهانیاز‬ ‫جملهستارخانوباقرخانهمپیمانبودو‬ ‫بهآنانیاریهایبسیارنمود‪.‬‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪23‬‬ ‫از بزرگ امید‬

‫پاسخی هم به‬ ‫احمد صدر حاج سید جوادی‬ ‫از فرخ فروزین‬

‫مرسوم است وقتی جزوه ای‪ ،‬مطلبی‪ ،‬نشریه ای منتشر‬ ‫میشود نویسنده بمنظور اثبات بیغرضی خود اعالم‬ ‫میکند که بیطرف است‪ .‬بیغرض بودن با بیطرف بودن‬ ‫فرق دارد‪ .‬بیغرضی الزاماً در بیطرفی نیست و چه‬ ‫بسا در بسیاری از موارد بیطرفی خود نقض بیغرضی‬ ‫لست‪.‬‬ ‫این نه تنها افتخاری نیست بلکه گناهی نابخشودنی‬ ‫است که نشست و نسبت به جمیع حوادثی که در‬ ‫میهن میگذرد بی تفاوت یا بیطرف بود‪ .‬بیطرفی یک‬ ‫نوع سفسطه و گریز از مسئولیت است و جلوه ای بی‬ ‫نور از ترس و پشت کردن به حقیقت است‪.‬‬ ‫چگونه میتوان نشست و بیطرفی و بی تفاوتی پیشه‬ ‫کرد در حالیکه حاکمان رژیم حاضر حتی از بردن‬ ‫نام ایــران بعنوان یک محدوده جغرافیائی اکراه‬ ‫دارند‪ ،‬چگونه میتوان بی تفاوت و بیطرف بود در‬ ‫شرایطی که عدل از قاموس این کشور رخت بربسته‪،‬‬ ‫چگونه میتوان نشست و نظاره کرد که گروهی در‬ ‫نقاب اسالم با جمیع وسایل ممکن ایران را بسوی‬ ‫فقر و نیستی سوق داده اند‪ ،‬چگونه و اساساً چرا باید‬ ‫بیطرف بمانیم تا ملت ایران از طریق تحمیل یک‬ ‫رژیم بیداد گر و واپسگرا زیر مارک مذهب به روز‬ ‫سیاه بنشیند‪ « .‬رجعت به قرن اول هجری بهر دلیلی که‬ ‫باشد در شان تاریخ درخشان ایران نیست و سزاوار‬ ‫نیست ملت استحاله یک فرهنگ مثبت چند هزار‬ ‫ساله را در فرهنگ بدوی تماشا کند‪».‬‬ ‫هر ایرانی در هر نقطه دنیا که اقامت دارد متعهد و‬ ‫مسئول است نسبت به ستمی که علیه ایران و ایرانیان‬ ‫از سوی یک رژیم جبار و خونخوار بعمل آمده بهر‬ ‫طریق ممکن عکس العمل نشان دهد‪ .‬بیطرفی رافع‬ ‫مسئولیت نیست و زیر چتر بیطرفی خزیدن نوعی‬ ‫همکاری در این ظلم بزرگ بر ملتی بزرگ است‪.‬‬ ‫گروههائی از مردم که تحت فشار تبلیغات و مورد‬ ‫مغز شوئی قرار گرفته اند حاضر نیستند حتی تصور‬ ‫کنند و یا بپذیرند که وطنشان آماج یک بالی واقعی‬ ‫و یک توطئه خائنانه بین المللی قرار گرفته و آنها‬ ‫فقط وسیله اجرای مقصود بوده اند‪ ،‬نه عهده دار‬ ‫رسالت انقالبی و بهروزی جامعه خود‪ .‬اینها نمیدانند‬ ‫و یا نمیخواهند بدانند که‪ :‬آخوندها اصاالتاً ایرانی‬ ‫نیستند و اعراب تغییر محل داده ای هستند که برای‬ ‫نیل باین روز و شرایط بیش از هزار و سیصد سال‬ ‫کوشیده اند و با جعل و انتشار صدها هزار حدیث و‬ ‫روایت دروغ تاکنون راه دراز و پراز مکر و حیله و‬ ‫تزویر را پیموده اند‪.‬‬ ‫تصحیح این اشتباهات و داوریهای نادرست در اذهان‬ ‫و افکار مردمی که در معرض دائمی تبلیغات شدید‬ ‫(دکتران روشنفکر یا روشنفکران دکتر) هستند و‬ ‫کوشش مستمری در جریان اســت که در همان‬ ‫باورها باقی بمانند‪ .‬آخوندها و سینه زنان پای علم‬ ‫آخوندیسم و روشنفکر نمایان که هر سه آنها دست‬ ‫اندکار تسخیر و نابودی ایران بوده اند و هستند‪.‬‬ ‫آقای حاج سید جوادی ‪،‬‬ ‫ز دست غیب تعالم‪ ،‬چرا که همچون حیاب‬ ‫خانه خراب هوای خویشتنم‬ ‫شاید این بیت تــراژدی ملی ما را‪ ،‬صائب تبریزی‬ ‫سالیان پیش توصیف کرده بود و چنین بود که شما‬ ‫مدعیان خردمند رهبری جامعه با همه دور اندیشی و‬ ‫جهان بینی خویش راه گشایان دست اول فاجعه ای‬ ‫شدید که اگر هم نامش انقالب بود‪ ،‬بدفرجام ترین‬ ‫و احمقانه ترین انقالب تاریخ جهان بود‪ .‬این شما راه‬ ‫گشایان انقالب بودید‪ ،‬شما گلهای سر سبد جامعه‬ ‫بودید که در گرما گرم آتش افروزیها به عنوان‬ ‫صاحب نظر‪ ،‬ایده آلیست‪ ،‬مکتب دار‪ ،‬روشنفکر و‬ ‫نویسنده میدان داری کردید‪.‬‬ ‫منتها گذشت زمان و جا افتادن بهره گیران واقعی‬ ‫انقالب دست سرخوردگان را رو کرد و اعترافات‬ ‫بعضی از دستگیر شدگان و انتشار گفته ها و نوشته ها‬ ‫و مصاحبه آنان آنهم به علت صرفاً سرما خوردگی و‬ ‫بعضاً خودآزاری به خوبی روشن شد که حضرات نه‬ ‫از روز اول مسلمان بوده و نه به خمینی اعتقاد داشته‬ ‫و نه به ایران میاندیشیدند و فقط سری در آخور‬ ‫همیشه‬

‫احمد صدر حاج سید جوادی‬

‫بیگانگان استعمار گر داشته اند‪.‬‬ ‫این روشنفکر نمایان بزرگترین گروه بر باد دهندگان‬ ‫ایران و از میان برندگان وحدت و انسجام در مقاومت‬ ‫ملی ما بوده اند‪ .‬آنها بودند که نسل جوان ما را از‬ ‫راه بدر بردند‪ ،‬این آقایان بودند که فضائی آکنده‬ ‫از نفرت و شک و تردید و بی اعتقادی و ناباوری‬ ‫بوجود آوردند‪ .‬حقیقتاً چرا این روشنفکران دردهای‬ ‫واقعی ایرانند و چرا اینان از خود اندیشه ای نداشتند‬ ‫و در امتحان محک تاریخ مردود شدند و در این راه‬ ‫ملتی را به سیاهچال نیستی کشاندند‪ .‬این اندیشمندان‬ ‫نه تاریخ را ورق زده و نه توانائی تحلیلگری صحیح‬ ‫داشته و با تکرار طوطی وار گفته ها و نوشته های‬ ‫نهضتها و جنبشهای آزادیبخش خارجی‪ ،‬دیکتاتوری‬ ‫از یک جامعه انقالبی را به نمایش گذاشتند و در‬ ‫آزمایش فرصت طلبی نمره عالی گرفتند‪ .‬هنوز عده‬ ‫ای بدون شناخت و آگاهی از طرز تفکر و ایدئولوژی‬ ‫سازمانها و گروهها‪ ،‬دنباله رو آنها شدند و همین بی‬ ‫خبری و بی عالقگی به مطالعه و بررسی‪ ،‬به جمعی‬ ‫که خود را رهبران مبارزه با حکومت اسالمی معرفی‬ ‫میکنند فرصت داد هر روز یک (اســام راستین)‬ ‫بسازند و دور همین (اسالم های راستین) سینه بزنند‪.‬‬ ‫واقعاً آنها ملی بوده اند و مصالح ایران را می شناخته‬ ‫اند و برای حفظ این مصالح اقدام کرده اند و یا آنکه‬ ‫زیر بهانه ملی و آزادی و تامین استقالل و تکامل‬ ‫جامعه و شعارهائی همانند آن تن به ویرانی و سیه‬ ‫روزی ایران و ایرانی داده اند و نایافته دم دو گوش‬ ‫را هم گم کرده اند؟!‬ ‫وقتیکه در فاجعه ‪ 1357‬بر سر مبارزه قدرت رشته‬ ‫کار از دست این راهگشایان انقالب بدر رفت و‬ ‫امام هاروت تصمیم گرفت ماهیت اصلی رژیم خود‬ ‫را بی هیچ پرده پوشی اعالم کند و دکانها دو نبش‬ ‫همه آقایان روشنفکر را تخته نماید و آنانرا در جرگه‬ ‫تسویه های انقالبی قرار دهد و جای تردیدی باقی‬ ‫نماند که حکومت والیت فقیه بر خالف رژیم گذشته‬ ‫اجازه دو دوزه بازی به فرصت طلبان نمیدهد و در‬ ‫گذاشتنشان در کنار دیوار تیر باران تعارف ندارد‪.‬‬ ‫بی تردید آنچه ملت ما امــروز تحت سلطه سیاه‬ ‫جمهوری اسالمی میکشد‪ ،‬این همه خونهائی که بر‬ ‫زمین ریخته شده و میریزد‪ ،‬آن همه خسارت مادی و‬ ‫معنوی که میهن و مردم ایران تحمل کرده اند و می‬ ‫کنند و این لطمه عظیمی که به وحدت ملی و حیثیت‬ ‫بین المللی و آینده ایران وایرانی وارد آمده و میاید‬ ‫نتیجه کار و کوشش همین روشنفکرانی است که‬ ‫البته به این بهای گزاف مشتشان نزد ملت باز شده‬ ‫است و رنگی ندارد‪.‬‬ ‫افشاء فساد و ریاکاری مافیای روشنفکرانه ایکه‬ ‫همواره آتش بیارمعرکه های ضد ملی در سرزمین ما‬ ‫بوده یک وظیفه اخالقی و ملی تلقی میشود که باید‬ ‫از توطئه ها و خیانتها و سوابق ننگین این جماعت‬ ‫فرصت طلب در زندگی سیاسی و اجتماعی پرده‬ ‫برداشته شود‪.‬‬ ‫تجربه تاریخی شناخته شده این است که تاکتیکهای‬ ‫فریب دادن توده ها تازگی ندارد همانطور که خیانت‬ ‫و فرصت طلبی روشنفکران نیز تازگی نــدارد‪ ،‬و‬ ‫تازگی هم ندارد که مردم خوش باور و ساده لوح؛‬ ‫تنها بازماندگان نهائی این سوداهای فریبند‪.‬‬ ‫چه خوش گفت سهراب سپهری که ‪:‬‬ ‫ایران مادرهای خوب دارد‬ ‫دشت های دلپذیر و روشنفکران بد‪.‬‬

‫هزار افسوس‬

‫زنده یاد میرزادۀ عشقی روزی گفت‪:‬‬ ‫با چه روئی سخن از شادی ما میگوئید؟‬ ‫دستتان خونی و از عدل خدا میگوئید؟‬ ‫چه غلطها که نکردید‪ ،‬پس پردۀ دین‬ ‫تف به درگاه خدائی که شما میگوئید‬ ‫سرودۀ برازندۀ آن بزرگمرد میهندوست‪ ،‬رو به گلۀ‬ ‫دیوان هاری دارد که در بدی بیمانندند و در دشمنی‬ ‫با ایران و ایرانی بیهمتا‪ .‬دیو دریده ای از تبار همین‬ ‫بیگانه ستایان ایرانسوز‪ ،‬زمینلرزۀ شوم آذرآبادگان‪،‬‬ ‫کشته شدن و بیخانمانی ی هزاران هممیهن همدرد‬ ‫آذری را «کیفر خدا» میخواند و کورسوی امید به‬ ‫دولت را در دل مردم بینوا خاموش میکند‪ .‬چه کسی‬ ‫چشمداشتی جز اینگونه برخورد ددمنشانه میتواند از‬ ‫دشمنان سوگندخوردۀ ایرانمان داشته باشد؟ اندوه‬ ‫سنگین نشسته بر دلهایمان‪ ،‬نشانگر همدردیهای‬ ‫ژرفیست که به پیشگاه یکایک هممیهنان دردمندمان‬ ‫پیشکش میکنیم و از مزدای اهورا برای همۀ رفتگان‬ ‫آرزوی آمرزش داریم و برای بیماران و نیازمندان‪،‬‬ ‫یاری و پشتیبانی آرزومندیم‪.‬‬ ‫از زبــان آگاهان در رسانه های جهان شنیدیم و‬ ‫خواندیم اگر زمین شهرهائی چون سانفرانسیسکو‪،‬‬ ‫کیوتو‪ ،‬اوساکا یا‪...‬به انــدازۀ رخــداد شوم اهر و‬ ‫روستاهای پیرامون میلرزید (کمتر از هفت درجه به‬ ‫مقیاس ریشتر)‪ ،‬شمار کشتگان به انگشتان یکدست‬ ‫هم نمیرسید (هریک از آن شهرها صدها برابر از اهر‬ ‫بزرگترند)‪ .‬نبود زمینه های پیشگیری‪ ،‬ناتوان بودن‬ ‫بنیاد ساختمانها و زیربنای شهرسازی‪ ،‬جاده های‬ ‫ناکارا‪ ،‬کاستیهای بیشمار یاری رسانی و پشتیبانی از‬ ‫آسیبدیدگان و هزار و یک درد دیگر‪ ،‬بر آسانگیریها‬ ‫و کمکاریهای سرکردگان افــزوده تا درد مردم‬ ‫درمانده هزارچندان شود‪.‬‬ ‫نه داغداران آذری و وابستگان دردمندشان و نه مردم‬ ‫ستمدیدۀ هیچیک از گوشه های ایران پهناور‪ ،‬هرگز‬ ‫نامردمیهای رژیم ننگین سی و سه ساله را از یاد‬ ‫نخواهند برد و دیر یا زود مایه های ننگ ایرانزمین را‬ ‫به زباله دان تاریخ خواهند فرستاد‪ .‬تا آنروز بزرگ‪،‬‬ ‫دندان بر جگر باید خائید و درد را باید تاب آورد تا‬ ‫در روز بایسته‪ ،‬ریشۀ ریشداران ایرانیکش را از بیخ و‬ ‫بن کند و دور انداخت‪.‬‬

‫ایرانی‪...‬؟‬

‫روشنگری‪ ،‬زادۀ کارای روشن اندیشی و گره گشای‬ ‫پیچیدگیهای دست و پاگیر آدمی از کهن روزگاران‬ ‫تاکنون بوده و تا پایان جهان نیز چنین خواهد بود‪.‬‬ ‫هنر سنجش و پرسائی‪ ،‬آدم جستجوگر را به ردیابی‬

‫و پژوهش وامیدارد تا ریشۀ نادانسته ها را بکاود‪،‬‬ ‫پاسخها را بیابد و بر خرمن دانش بیافزاید‪ .‬بنابراین‬ ‫تا روزیکه در گنداب بایدها و نبایدهای تباه بلولیم‬ ‫و نتوانیم از دام داده های خردسوز برهیم‪ ،‬نه آزاد‬ ‫خواهیم اندیشید تا به روشنگری دست یازیم و نه‬ ‫پاسخی به چون و چراهای بیشمار پیرامون خواهیم‬ ‫یافت تا گامی به پیش برداریم‪ .‬همانجا که هستیم‪،‬‬ ‫میماسیم و یخ میزنیم تا بپوسیم و بر باد شویم‪.‬‬ ‫جادوگری پیر (ناجای مزدکی) اگر روزی وردی‬ ‫خوانده و بر جای خود خشکمان زده‪ ،‬از آنرو بر باد‬ ‫نرفته و به امروز رسیده ایم که ریشه ای بس کهن‪،‬‬ ‫روانمان را به پشتوانۀ توانای خانگی گره زده تا چون‬ ‫دیگر فروریختگان‪ ،‬خوراک توفان نشویم و از پا‬ ‫درنیآئیم‪ .‬نیروئی فراسوی سخن‪ ،‬یارمان شده تا با‬ ‫جان کندنی سخت‪ ،‬سر پا بمانیم و روزی بر باد رفتن‬ ‫جادوی بیگانه را در خانه ببینیم‪ .‬مانده ایم تا نماد‬ ‫زندۀ اهرمن را که روزی با فریاد شوم (ال ُه و اکبر)‪،‬‬ ‫شکوه زادگاهمان را فرو ریخته‪ ،‬به یاد فردائیان آریم‪.‬‬ ‫آنکه به ایرانی بودن خود میبالد و از دیروز و امروز‬ ‫و فردای زادگاهش گمانه ای جز این دارد‪ ،‬به راستی‬ ‫ایرانیست؟‬

‫این به جا آن‬

‫جنگ میان روشن اندیش خراگرا با کهنه پرست‬ ‫هــزاره هــا‪ ،‬بــه آغــاز زیست همگانی و زیربنای‬ ‫قانونمداری میان نخستینیان بازمیگردد (کمونهای‬ ‫اولیه) – به آنجاکه آدم دانه خوار درختزی در هراس‬ ‫از باد و باران و تندر و آذرخش و دگرشدهای شب‬ ‫و روز‪ ،‬خیرۀ آسمان ماند و نیروئی بی اگر و مگر‬ ‫را باالی سر جست‪ .‬در افت و خیز این ستیز دیرپا‪،‬‬ ‫فرشتۀ خرد از چنگ خدایان رنگارنگ رست و با‬ ‫رنسانس باختر (نوزائی)‪ ،‬جانی تازه گرفت تا در میانۀ‬ ‫سدۀ هژدهم (انقالبهای باختر)‪ ،‬به اوجی دیدنی رسد‪.‬‬ ‫آنجا بود که بسیاری دانستند از آن باال باید برید تا‬ ‫این پائین را ساخت و آسوده تر زیست‪ .‬گسستن از‬ ‫آسمان و پیوستن به زمین سفت زیر پا‪ ،‬یا شناخت‬ ‫ارزشهای نوین و کارآمد در پهنۀ باور و هنجار و بده‬ ‫بستان توده ها‪ ،‬کاراترین داده های روشنگران دوران‬ ‫خرد نامیده شد (‪The Age of Reason Siecle‬‬ ‫‪ – )des Lumiers‬دورۀ شکوفائی که باختر را گام‬ ‫به گام پیش کشید‪ ،‬گره های پیچیده دانه دانه گشوده‬ ‫شد و شهروند ایرانی همچنان گرفتار بدآموزیهای‬ ‫دستاربند ردابردوش ماند تا به جای رسیدن به مرز‬ ‫دروازه های تمدن بزرگ‪ ،‬همگی سر از ننگ ‪33‬‬ ‫ساله درآوریم‪.‬‬ ‫از بزرگ امید‬ ‫اوت ‪2012‬‬

‫خلقی پر هیا هو دیگر هیچ‬

‫خلقی پر هیا هو دیگر هیچ‬ ‫خلقی پر هیا هو درون پوچ‬ ‫خوش باور ؛ ســاده لو‪،‬؛ شورشی کور وعدۀ آزادی کوخ‬ ‫نشینن‬ ‫پس از کوران آن سیاه کوچ‬ ‫نصیبمان غربت آواره گی هرمان‬ ‫تحقیر ؛ دژمان‬ ‫شکنجه و زندان‬ ‫نظارگرغم ؛ حسرت درخانۀ خود و هر غریب دربدر‬ ‫باز میفروشیم هیچ ‪ ،‬فریب وفخر‬ ‫اینجا عالی است‬ ‫جای تک تک شما خالی است‬ ‫آی‪ .....‬رفیق اینجا ما را بشر نمخوانند‬ ‫کجائی عمو‪ ...‬این جامعه مارا مثمر ثمر نمیدانند‬ ‫با رنگ ســالوس رنگمان میکنند بشرســانان! ‪ /‬قحط سا ل‬

‫محبت و مهر است‬ ‫حقوق بشر شعاری در اظالم‬ ‫حقوق بشر تنها برای استعال‬ ‫باورت می شود یا نه؟‬ ‫شعار تهی است‬ ‫حرمت انسان‬ ‫غم ماش پرت تان کرده‬ ‫زرق و برق مسخ تان کرده‬ ‫یا شده اید دستخوش نصیان‬

‫فریدیوسفی‬

‫توضیحات ‪:‬‬ ‫اظالم ‪/‬تاریکی و سیاهی‪.‬‬ ‫استعالم ‪ .‬ثروتمندان و برگان‬ ‫نصیان ‪ .‬فراموشی‬ ‫دژمان ‪ . .‬اندوهگین و اندوه‬

‫شماره بعدی نشریه تریبون آزاد اول اکتبر در سراسر اروپا در دسترس‬ ‫شماست‪.‬‬ ‫جهت درج آگهی های خود در پر تیراژترین نشریه ایرانی در اروپا‬ ‫هر چه زودتر اقدام کنید و تاثیر گذار بودن آگهی در تریبون آزاد را‬ ‫امتحان نمائید‪.‬‬

‫در انگلستان ‪02082080010‬‬ ‫در اروپا ‪00442082080010‬‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪24‬‬

‫اســت‪ .‬آن دو بر فراز کوههایی پرواز می کنند‬ ‫که قله هایشــان مسطح اســت‪ .‬حتی سنگهای‬ ‫اینجا از گرما صاف شده اند‪ .‬بعد به کوه بلندی‬ ‫میرســند که مخروطی کامل است‪ ...‬و شهری‬ ‫پائین پایش گسترده است و در شیب پائین کوه‬ ‫قصری به چشم میخورد‪ .‬جبرئیل همراه امام که‬ ‫چنان سوارش شده که انگار قالیچه پرنده است‬ ‫پائین تر می آیند‪ .‬در این شب گرم‪ ،‬خیابانها که‬ ‫گویی جان گرفته اند چون مار می خزند ‪ ...‬در‬ ‫برابر قصــر گویی تپه ای میروید‪ ...‬بابا آنجا چه‬ ‫خبر است؟‬ ‫صدای امــام در فضا می پیچــد‪ ،‬برو پائین می‬ ‫خواهم عشــق را نشــانت بدهم‪ .‬به سطح بامها‬ ‫که میرســند جبرئیل می بیند خیابانها پر است‪.‬‬ ‫انبوه انسانها چنان تنگ و فشرده در کوچه های‬

‫تپه ای ســاخته بود‪ ،‬قربانی می کند‪ .‬میداند که‬ ‫در اجــرای هدف آن روحانی ســربازی بیش‬ ‫نیست ‪ .‬با خود میگوید من ضعیفم من حریف‬ ‫او نمی شوم‪.‬‬ ‫‪ ...‬بله االن ملکه شب از پا در می آید و با سر به‬ ‫زمین سقوط می کند‪ ،‬جمجمه اش خرد میشود‬ ‫و جسد بی سرش بر جای میماند‪.‬‬ ‫جبرئیل که با هراس چشم از او بر نمیدارد امام‬ ‫را مــی بیند که به هیبت هیــوال درآمده و در‬ ‫حیاط جلوی قصر دراز کشــیده دهانش را به‬ ‫حال خمیازه کنــار دروازه باز کرده و مردم را‬ ‫که از آن می گذرند می بلعد‪.‬‬ ‫‪ ...‬اکنون همه ســاعتهای پایخت زنگ میزنند‬ ‫و ضربه های زنگ بی وقفه فراســوی دوازده‪،‬‬ ‫فراســوی بیست و چهار‪ ،‬فراسوی هزار و یک‬ ‫‪ ،‬ادامه می یابد و پایان زمان را اعالم می کند‪.‬‬ ‫ســاعتی که از مقیاس بیرون اســت‪ ،‬ســاعت‬ ‫بازگشــت تبعیدی‪ ،‬ســاعت پیــروزی آب بر‬ ‫شراب‪ ،‬ساعت آغاز بی زمانی امام ‪.‬‬

‫مارآسا ایستاده اند‪.‬‬ ‫‪ ...‬مردم آرام بــا گامهای برابر در حرکتند و از‬ ‫پس کوچه ها به خیابانها و شــاهراهها میرسند‪.‬‬ ‫اجتماع عظیمی برپاســت خیابانها جای سوزن‬ ‫انداختن ندارد ‪ ...‬هفتاد نفر پهلو به پهلو و دیگران‬ ‫بدنبالشان با ظاهری جدی وعبوس بسوی دروازه‬ ‫قصر گام بر میدارند‪ ...‬ناگهان غرش سالحها بر‬ ‫می خیزد و همگی بزمین میافتند‪ .‬در این هنگام‬ ‫هفتاد نفر بعدی از روی جســدها می گذرند و‬ ‫تفنگهاباردیگرقهقههمیزنندوتپهمردگانبلندتر‬ ‫میشود‪ ...‬در کنار درهای تاریک خانه ها‪ ،‬مادران‬ ‫چارقد به ســر پسران عزیز کرده اشان را بسوی‬ ‫تظاهرات هل میدهند‪ ،‬برو شهید شو هر چه الزم‬ ‫است بکش‪ ،‬بمیر‪ ،‬صدای غیبی می گوید‪ ،‬می‬ ‫بینی چقدر دوستم دارند؟ هیچ استبدادی نمی‬ ‫تواند در دنیا در برابر پیشــروی این عشــق آرام‬ ‫مقاومت کند‪ ،‬جبرئیل گریان جواب میدهد این‬ ‫عشق نیست نفرت است‪.‬‬ ‫‪ ...‬امام می گوید‪ :‬آنها دوستم دارند‪ ،‬زیرا من‬ ‫آب هســتم ‪،‬من برکت میآورم و او فســاد ‪...‬‬ ‫آنها مرا بخاطر این عادتم که ســاعتها را می‬ ‫شکنم دوســت دارند ‪ ...‬بعد از انقالب دیگر‬ ‫ســاعتی باقی نمی ماند‪ .‬همه ســاعتها را خرد‬ ‫خواهیم کرد و واژه ساعت از دائره المعارف‬ ‫ها حذف خواهد شــد‪ .‬بعد از انقالب‪ ،‬دیگر‬ ‫کسی زادروز را جشن نخواهد گرفت‪.‬‬ ‫‪ ...‬اکنون امام ساکت میشود‪ ،‬زیرا آن پائین لحظه‬ ‫بزرگ فرارسیده است‪ .‬مردم به سالحها دست‬ ‫می یابند‪ ...‬آن اژدهای غول آســای توده ای بپا‬ ‫خواسته به ردیف گاردها میرسند‪ ،‬گلوهایشان‬ ‫را میفشارد و صدای مرگبار سالحهایشان را می‬ ‫برد‪ .‬امام آهی سخت می کشد « تمام شد»‪.‬‬ ‫‪ ...‬ناگهــان در درون قصــر خامــوش صدای‬ ‫ســهمگینی بر می خیزد‪ .‬صدائی که نخست با‬ ‫ضجه ای گوش خراش آغاز می شــود و کم‬ ‫کم به ژرفای زوزه میرســد ‪.‬صدایی چون هو‬ ‫کشــیدن جغد‪ ،‬توام با خشمی چنان مهیب که‬ ‫غــرش آن همه زوایای شــهر را پــر می کند‪.‬‬ ‫بعد گنبد طالئی قصر چون پوســت تخم مرغ‬ ‫میترکد و از میان آن ســیاهی شبحی اسطوره‬ ‫ای برق میزند‪ .‬بالهای ســتبر و شبق گون دارد‪،‬‬ ‫موهایش چون آبشــاری سیاه طولش به اندازه‬ ‫ریش امام است‪.‬‬ ‫‪ ...‬جبرئیــل او را بروی بالکن تشــریفاتی قصر‬ ‫میگذارد و او با حرکت دســتهای گشاده اش‬ ‫شــادی بزرگ مردم را پاسخ میگوید‪ .‬جبرئیل‬ ‫خوب میداند امام که مثل همیشــه نماینده ای‬ ‫به جنگ میفرســتد‪ ،‬او را نیز به همان سادگی‬ ‫مردمی که جسدهایشــان در برابر دروازه قصر‬

‫‪-2‬اما درباره دومین عامل فرضی ارائه شــده (‬ ‫شرایط سیاســی روز ایران) کافیست به آنچه‬ ‫در جریان جنگ ایران گذشت مروری شود‪.‬‬ ‫میدانیم که بسال ‪ « 1981‬جنگ عراق با ایران‬ ‫» آغاز شــد و نیروهای عراقی مرزهای ایران‬ ‫را در هم شکســتند و بــه زمانی کوتاه بخش‬ ‫بزرگی از خوزســتان ایران را اشغال نمودند‪.‬‬ ‫نیــز میدانیم که کشــتارهای گســترده رژیم‬ ‫خمینی از افســران و درجه داران ارتش ایران‬ ‫که یکســره باید آن را کینه توزانه خواند این‬ ‫نیروی ارزنده را و بویژه روحیه آن را سخت‬ ‫به فتور و سســتی کشــاند‪ .‬و صدام حسین با‬ ‫سود جســتن از همین ضعف ‪ ،‬موقع را برای‬ ‫تحقــق طمع خــام تصرف «عربســتان ایران»‬ ‫مغتنم شــمرد‪ .‬اما حســاب صــدام‪ ،‬از بخت‬ ‫خوش نادرســت بود و همان ارتش باقیمانده‬ ‫بــا روحیه وطــن خواهانه آنــان و ملت ایران‬ ‫پس از جان فشانی های فراوان شاخ آن غول‬ ‫متجــاوز را شکســتند‪ .‬و صدام بــه ناگزیر با‬ ‫پیشنهاد صلح و تائیدیه غرامت خاک ایران را‬ ‫تــرک گفت و از آن پس نوبت انتقام جویی‬ ‫خمینی فرا رســیده بود که با رد قاطع پیشنهاد‬ ‫صلــح ارتش ایران را به داخل مرزهای عراق‬ ‫به پیش راند و سودای تصرف عراق را این بار‬ ‫با آغاز جنگ ایران و عراق در ســر پروراند‪.‬‬ ‫و اکنون حاصل این ماجراجویی نیز آشــکار‬ ‫شده است که عراقی ها با پشتیبانی زورمندان‬ ‫خارجی و در درجه نخست‪ ،‬فرانسه و روسیه‬ ‫شوروی به ایستادگی در برابر تهاجم نیروهای‬ ‫ایــران و واردآوردن ضربه هــای هولناک و‬ ‫کشتارهای وحشــت آور رزمندگان ایران را‬ ‫بزانو درآوردند و خمینی نیز با همه سرسختیها‬ ‫و یکدنــده گیهایش به صلحــی خفت بار و‬ ‫بدون هیچگونه خسارتی تن در داد‪.‬‬ ‫بــه همین زمان ضــرورت حادثــه آفرینی و‬ ‫قدرت نمایی انقالبــی خمینی دگر بار جلوه‬ ‫کرد که یکی از دستاویزها بسیج گروه حمله‬ ‫به خانــه خدا در مکه به هنــگام حج بود که‬ ‫به ناکامی او کشــیده شــد و بدنبال آن همین‬ ‫فتوای قتل سلمان رشدی بود که جامعه غرب‬ ‫را برانگیزاند و توجه افکار عمومی را بســوی‬ ‫چنین تجاوز طلبی و قدرت نمایی جلب کرد‪.‬‬ ‫از شــرح هواپیمــا ربایی و بمــب گذاریهای‬ ‫ریز و درشــت در شــهرهای مهــم مختلف‬ ‫اروپایی می گذریم و فقط یادآور می شویم‬ ‫که مقصد چنیــن اعمال ددمنشــانه نیز بطور‬ ‫ضمنی همانا انحراف توجه جوامع مختلف و‬ ‫بویژه گروههای انقالبی‪ -‬اســامی قشری در‬ ‫کشورهای مختلف اسالمی است‪.‬‬

‫چرا فتوای قتل سلمان رشدی صادر شد؟‬

‫رحیم شریفی‬ ‫از نزدیکترین یاران‬ ‫دکتر شاهپور بختیار‬ ‫چرا فتوای قتل سلمان رشدی صادر شد؟‬ ‫در ‪ 14‬فوریه سال ‪1989‬‬ ‫خمینی به قتل سلمان رشدی نویسنده سرشناس‬ ‫که ریشه هندی دارد و تبعه انگلیس است‪ ،‬فتوای‬ ‫شرعی داد و علت صدور این فتوا نوشتن کتاب‬ ‫آیه های شیطانی بوسیله این نویسنده عنوان شد‬ ‫که گویا در آن به شرع مقدس اسالم و پیامبران‬ ‫توهین شده بود‪.‬‬ ‫در این دوران چند کتابخانه در لندن و سایر نقاط‬ ‫به آتش کشــیده شــد و دو تن از مترجمان این‬ ‫کتاب‪ ،‬یکی ژاپنی بوسیله مامورین حزب اهلل به‬ ‫قتل رسید ودیگری مترجم ایتالیایی آن‪ ،‬که به‬ ‫شدت مقروب و معدوم شد‪.‬‬ ‫برای دنیای غرب که از یک ســو و از دیدگاه‬ ‫اقتصادی‪ -‬سیاســی به منابع ایــران و موقعیت‬ ‫ژئوپلیتیک آن عالقه ای وافر دارد و از دگر سو‬ ‫زیر فشار قدرت بی چون و چرای روشنفکران‬ ‫دنیای خودی اســت‪ ،‬چنین فتــوا و ترورهایی‬ ‫برتافتنی نبود‪ .‬زیرا به محض مدور فتوا با عکس‬ ‫العمــل جنجال آفرین گروهی نویســندگان و‬ ‫هنرمندان و روشنفکران که با تکیه بر اهرم دفاع‬ ‫از حقوق بشر‪ ،‬دولت انگلستان را زیر فشار قرار‬ ‫دادنــد‪ ،‬مواجه گردید و ایــن دولت ناگزیر به‬ ‫یک بازی سیاسی دایر بر محدود ساختن روابط‬ ‫دیپلماتیــک خود با ایران دســت زد و با آنکه‬ ‫در این بــازی راه افراط نپیمــود و از صادرات‬ ‫بازرگانی سودآور خود به ایران چشم نپوشید‪،‬‬ ‫اما با چانــه زدنهای پیاپی با رهبران مذهبی بعد‬ ‫از خمینی‪ ،‬کوشــید تا مگر با لغو فتوا خود را از‬ ‫تنگنا برهاند که در این راه نیز تاکنون ناکام مانده‬ ‫اســت‪ ،‬و در حال حاضر از یــک طرف بازی‬ ‫محدودیت سیاسی ادامه دارد و از طرف دیگر‬ ‫سلمان رشدی همچنان در حال اختفا و زیر نظر‬ ‫پلیس‪ ،‬تحت حفاظت ویژه بسر می برد‪.‬‬ ‫در این گیرودار‪ ،‬بســیاری از ســازمانهای ترقی‬ ‫خــواه و آزاد اندیــش جهــان و محافل هنری‬ ‫و روشــنفکری کشــورهای مختلف از جمله‬ ‫نویســندگان و روشــنفکران ایرانی در تهدید‪،‬‬ ‫صــدور این فتــوا را محکوم نمودند و به نشــر‬ ‫مقــاالت و بیان نامه هــا و اعالمیه های فراوانی‬ ‫دســت زدنــد‪ .‬اما هرگــز این پرســش را هیچ‬ ‫شخصیت یا مقام سیاسی مطرح ننمود که‪ :‬چرا‬ ‫این فتوا از سوی خمینی صادر شد؟‬ ‫نگارنده‪ ،‬ســهند را که در این دوران دستخوش‬ ‫تعطیــل بود و با این وصف مجلــه را در اعالم‬ ‫محکومیتچنینفتواییمدیونمیداندبرآنستکه‬ ‫بدین پرسش پاسخ گوید‪.‬‬ ‫به نظر نگارنده‪ ،‬در این فتوا دو عامل عمده دست‬ ‫در کار می بوده‪ :‬یکی حمله مســتقیم ســلمان‬ ‫رشدی به شخص خمینی و نه حضرت محمد‬ ‫(ص) و دیــن مبین اســام‪ .‬و دیگری شــرایط‬ ‫سیاسی روز ایران که خمینی ترک مخاصمه با‬ ‫عراق را به ناچار باید می پذیرفت و به اصطالح‬ ‫خودش‪ ،‬کاسه زهر را می نوشید‪.‬‬ ‫آنچه تاثیر نخســتین عامل مفروض را تائید می‬ ‫کند‪ ،‬بدینقرار است‪:‬‬ ‫‪-1‬بی سابقه بودن فتوای قتل در باره نویسندگان‬ ‫و ناشرانی که مستقیماً به مقام نبوت و دین مبین‪،‬‬ ‫بی حرمتی کرده بودند که برای نمونه به آثار زیر‬ ‫میتوان اشاره نمود‪:‬‬ ‫الف‪ -‬کتاب معروف ‪ 23‬سال که ازمدتها قبل در‬ ‫ایران در دســترس بود و بارها تجدید چاپ شد‬ ‫و حتی در دوران پس از انقالب اسالمی چه در‬ ‫خارج و چه در داخل ایران (البته بطور قاچاق)‬ ‫برای چندمیــن بار به طبع رســید و در مقیاس‬

‫گســترده توزیع شــد‪ .‬گفتن ندارد کــه در این‬ ‫کتاب که شرح حالی است بر زندگانی حضرت‬ ‫پیامبر اسالم ‪ ...‬نویسنده بطور قاطع آن حضرت‬ ‫را مورد حمله قرار داده و برآنستکه خواننده را با‬ ‫اســتناد به آیه های قرآن کریم از جمیع جهات‬ ‫به اســتدالالت خود علیه حضرت محمد قانع‬ ‫نماید‪ .‬اگر چه نویسنده در نگارش کتاب از بکار‬ ‫گرفتن الفاظ زشت و بازاری خودداری نموده‪،‬‬ ‫ولی به لحاظ استناد تاریخی و تنظیم صورت و‬ ‫ســاختمان مطالب‪ ،‬در نگاه اول نظر نویسنده را‬ ‫پذیرفتنی و مقبول نشــان میدهدکه بی گمان با‬ ‫چنین شیوه ای نگارش‪ ،‬اثر ویرا نگران از آنچه‬ ‫ســلمان رشــدی با قلم طنز آمیز و تخیلی خود‬ ‫نگاشته‪ ،‬بسی بیشتر است‪.‬‬ ‫ب‪ -‬کتاب حاشــیه ای بر ‪ 23‬ســال‪ ،‬که توسط‬ ‫یک محقق اسالم شــناس ایرانی مقیم آمریکا‬ ‫نگاشته شد و در این اثر نیز همان مطالب مندرج‬ ‫در ‪ 23‬سال دگر باره عنوان شده و مورد سنجش‬ ‫و ارزیابی تاریخی‪ -‬دینی قرار گرفته و تائیدی بر‬ ‫مطالب ‪ 23‬سال به شمار است‪ .‬این کتاب نیز در‬ ‫دوران حیات خمینی منتشر شد‪.‬‬ ‫پ‪ -‬کتاب طلوع و افول خدایان که نویســنده‬ ‫آن بســی بی پرده تر از دیگــران پیرامون ادیان‬ ‫یهودیت و مســیحیت و اسالم به داوری نشسته‬ ‫و جمله مذاهب فوق را مدود شــمرده است که‬ ‫از ‪ 270‬صفحه کتاب حداقل ‪ 50‬صفحه منابع و‬ ‫مواخذی است که مورد استناد قرار گرفته است‪.‬‬ ‫ت‪ -‬کتاب بازشناسی قرآن که ضمن این کتاب‬ ‫نیز نگارنده با توجه به آیات قرآنی به رد اسالم‬ ‫پرداخته است‪.‬‬ ‫ث‪ -‬همچنین کتاب کورش بزرگ و محمد ابن‬ ‫عبداهلل که در آن نیز با مقایسه ای از پیامبر اسالم‬ ‫و قانون الهی آن از یک طرف و حکومت گری‬ ‫کــورش و قوانین عرفی وی از طرف دیگر‪ ،‬به‬ ‫برتری های کورش پرداخته است‪.‬‬ ‫یادآوری ســایر نشریات و رســاالت عدیده و‬ ‫پرشماری را که با زننده ترین الفاظ به حضرت‬ ‫محمد و دین مبین اســام تاخته اند‪ ،‬ضروری‬ ‫نمیداند و فقط به اشاره از ناشران «توپ مروارید»‬ ‫و «بعثت االسالمیه» شادروان صادق هدایت یاد‬ ‫می کند که این ناشران با سود جستن از فضای‬ ‫اجتماعی ضد دینی دستگاه جمهوری اسالمی‪،‬‬

‫چه سودهای کالنی که در خارج و داخل ایران‬ ‫از چــاپ این گونه کتب و رســاالت به جیب‬ ‫نزدند و هرگز با آنکه ناشران و نویسندگان غالب‬ ‫این آثار شناخته شده و در قید حیات‪ ،‬او در مورد‬ ‫هیچکدامشان فتوایی مشابه با آنچه درباره سلمان‬ ‫رشدی نوشته شد‪ ،‬صادر نگردید‪.‬‬ ‫اینک برای آنکه به فرض نخســتین عامل فتوا‬ ‫(حمله به شخص) بپردازیم‪ ،‬نمونه ای از نوشته‬ ‫سلمان رشدی را از آیه های شیطانی صفحات‬ ‫‪ 212‬تــا ‪ 217‬جلد اول آن می آوریم که مطلقاً‬ ‫بی نیاز از توضیح است‪.‬‬ ‫‪ ...‬تبعیدی شبها پرده های اتاقش را باز می کند‪،‬‬ ‫مهتاب به درون می آید و ســرمایش چون میخ‬ ‫تخم چشمهایش را تنگ می کند‪ .‬بله‪ ،‬این مرد‬ ‫شوم و ابرو درهم کشیده که همچنان بیدار است‬ ‫و لباس گشاد به تن دارد امام است‪.‬‬ ‫‪ ...‬در تمام شــبانه روز حرکت از او منشعب می‬ ‫شود‪ .‬پسرش با یک لیوان آب وارد خلوتگاهش‬

‫میشود ‪ ...‬امام پیاپی آب می نوشد‪ ،‬هر پنج دقیقه‬ ‫یک لیوان آب‪ ...‬آب را قب ً‬ ‫ال از یک فیلتر ماشینی‬ ‫آمریکایی گذرانده تصفیه کرده اند‪ ،‬همه جوانان‬ ‫دورو برش با رســاله مشهور امام که درباره آب‬ ‫است آشنایی دارند‪.‬‬ ‫‪ ...‬امــام بارها خشــم خود را نســبت به خاطره‬ ‫مرحوم آقاخان نشان داده است‪ .‬در متن مصاحبه‬ ‫هاییکهدربارهشامپانینوشیدنرهبراسماعیلیان‬ ‫انجام شــده بــود‪ ،‬آقا خان در پاســخ خبرنگار‬ ‫گفته بود‪ :‬این نوشــیدنی ظاهرا ً شامپاین است‪.‬‬ ‫امــا به محض اینکــه به لبان من برســد به آب‬ ‫تبدیل میشود‪ « .‬امام داد میزند‪ :‬دیو‪ ،‬مرتد‪ ،‬کافر‪،‬‬ ‫عوضی‪ ،‬و خطاب بــه مریدانش می گوید‪ :‬در‬ ‫حکومت آینده چنین افرادی محاکمه خواهند‬ ‫شــد‪ .‬هنگامــی آب خواهد بــود و خون چون‬ ‫شراب جاری خواهد شد‪...‬‬ ‫این است سرنوشت معجزه آسای آتیه تبعیدی‬ ‫ها‪ ،‬آنچه نخست در گرمای سترون آپارتمانی‬ ‫بر زبان میآید بعدها به سرنوشــت ملتی تبدیل‬ ‫خواهد شد‪ .‬چه کســی رویای شاهی را در دل‬ ‫نپرورده اســت؟ ولو اینکه تنهــا برای یک روز‬ ‫باشــد‪ .‬ولی امام خواب بیش از یکروز را دیده‬ ‫است‪ .‬احســاس می کند از انگشتانش تارهایی‬ ‫چون تار عنکبوت می تراود که وســیله کنترل‬ ‫حرکت تاریخ خواهد شــد‪ .‬رویای او شگفت‬ ‫انگیز است‪...‬‬ ‫امام سکون مجسم است به سنگی زنده میماند‬ ‫‪ ...‬نــگاه امام جدی اســت و لبانش نمی خندد‪،‬‬ ‫او قدرت کامل اســت‪ ...‬او شــعبده باز است و‬ ‫حقه اش تاریخ‪ ،‬نه نه تاریخ چیزی شــگفت تر‬ ‫از آن ‪ ...‬صدای بالل نو آئین آمریکایی بگوش‬ ‫میرســد که سرود مذهبی امام را می خواند ‪ ...‬و‬ ‫سخنان رعد آسای امام را بر زبان جاری میسازد‬ ‫و با صدای زنگ دار پیام شــبانه امام را خطاب‬ ‫بــه ملتش قرائت می کند و آنها را به شــورش‬ ‫علیه پلیدی حکومت می خواند‪ .‬امام با صدای‬ ‫بالل اعالم می کند‪ ،‬ما انقالب خواهیم کرد نه‬ ‫تنها علیه استبداد بلکه علیه تاریخ‪ ...‬تاریخ مستی‬ ‫بخش که خالق و مالکش شیطان است ‪ ،‬شیطان‬ ‫بزرگ‪ ،‬پیشرفت‪ ،‬علم و حقوق بزرگترین دروغ‬ ‫هایند‪ ،‬امام چهره در هم می کشد‪ .‬تاریخ به بیراهه‬ ‫رفتن است و دانش خیال باطلی بیش نیست ‪...‬‬ ‫امام‪ ،‬بالل را بخاطر صدای خوشش برگزیده بود‬ ‫صدایی که ‪ ...‬قبل از تغییر آئین بارها آوازهایش‬ ‫را به قله اورست پر خریدارترین ها رسانده بود‪.‬‬ ‫صدایش غنی و نافذ اســت صدایی که عادت‬ ‫دارد شنیده شود‪ ،‬صدایی که خوب تغذیه شده‬ ‫و تعلیم دیده صدای اعتماد به نفس آمریکایی‪،‬‬ ‫اسلحه غرب علیه سازنده اش بکار میرود‪.‬‬ ‫‪ ...‬ایــن جبرئیــل رویا که کام ً‬ ‫ال شــبیه جبرئیل‬ ‫بیداری اســت لرزان در خلوتگاه امام ایســتاده‬ ‫است‪ ،‬چشــمان امام مانند ابر به سفیدی میزند‪،‬‬ ‫جبرئیل برای پوشاندن ترسش با کج خلقی می‬ ‫گوید‪ :‬چه اصراری دارید حتماً ملک مقرب را‬ ‫ببینید‪ .‬خودتان که می دانید آن دوران دیگر تمام‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫امــام چشــمهایش را می بندد و آه می کشــد‪،‬‬ ‫از فرش زیر پا رشــته های پیچیده پشــمی دراز‬ ‫می شــوند و به دور پاهای جبرئیل می پیچند و‬ ‫محکم نگهش میدارند‪ .‬جبرئیل تاکید می کند‬ ‫شــما به من احتیاج ندارید وحــی و الهام پایان‬ ‫گرفته بگذارید بروم‪ .‬امام ســرش را به عالمت‬ ‫منفی می جنباند‪.‬‬ ‫‪ ...‬امام حرکت را اراده می کند‪ ،‬مرا ببر‪ ،‬جبرئیل‬ ‫طفره میرود‪ .‬انگار خودتان به تنهایی می توانید‬ ‫بروید‪.‬‬ ‫اما امام با یک حرکت بطور شــگفت انگیزی‬ ‫سریع ریشش را روی شــانه هایش می اندازد‪،‬‬ ‫دامن پیراهنــش را باال میزنــد و دوپای دوکی‬ ‫شــکلش را که مثل هیوال پوشیده از پشم است‬ ‫هویدا می کند و در ســیاهی شب به هوا میپرد‪،‬‬ ‫چرخی میزند روی شانه جبرئیل می نشیند و با‬ ‫ناخنهایی که بلند شده ‪ ...‬و به چنگالهای خم شده‬ ‫میماند‪ ،‬او را می چسبد‪ .‬جبرئیل احساس می کند‬ ‫که روی هوا بلند میشود و پیرمرد را با موهایی که‬ ‫هر دم بلندتر میشود همراه خود به آسمان میبرد‪.‬‬ ‫‪...‬زمین زیرپایشــان پدیدار میشود‪ .‬گرما شدت‬ ‫می گیرد‪ .‬چشم اندازی است پهناور که زمینش‬ ‫به ســرخی میزنــد و نوک درختانش مســطح‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪25‬‬

‫نامه‌های شما‬

‫در هر شماره از نشریه تریبون آزاد تالش خواهیم کرد اخبار فعالیتهای‬ ‫گروهها و سازمانهای سیاسی را به اطالع تمامی هموطنانمان در سراسر‬ ‫اروپا برســانیم‪ .‬البته با در نظر گرفتن اینکه از این پس نشــریه تریبون‬ ‫آزاد اول هر ماه منتشــر میشود‪ ،‬برگزارکنندگان جلسات و تظاهرات‬ ‫سیاســی میتوانند اطالعیه های خود را تا بیســتم هر ماه به دفتر نشریه‬ ‫ارســال نمایند و مــا جهت اطالع عموم آن را چــاپ خواهیم کرد‪.‬‬

‫گزارشی از عباس ایاللی‬

‫مراسم بزرگداشت دکتر شاپور بختیار‬ ‫در ‪ ۱۶‬مرداد‪ ،۱۳۹۱‬بمناســبت بیست و‬ ‫یکمینسالگردقتلدکترشاپوربختیارو‬ ‫سروش کتیبه بدست آدم کشان اعزامی‬ ‫از طرف رهبران جنایت کار جمهوری‬ ‫اسالمی‪ ،‬مراســم بزرگداشت بختیار و‬ ‫یادآوری از کتیبه‪ ،‬با شرکت عده زیادی‬ ‫از شــخصیت های سیاسی و فرهنگی‬ ‫وهموطنان میهن دوست بر مزار این دو‬

‫برگذارگردید‪.‬‬ ‫این بزرگداشت‪ ،‬در حالیکه مزار دکتر‬ ‫بختیار با دســته گلهــای اهدایی تزئین‬ ‫گردیده بود‪ ،‬در ســاعت ‪ ۴‬بعد از ظهر‬

‫با سرود ملی "ای ایران ای مرز پر گهر"‬ ‫آغاز شد و با اعالم یک دقیقه سکوت‬ ‫بنــام همه ی قربانیــان رژیم جمهوری‬ ‫اسالمی و با خوش آمد به حضار توسط‬ ‫آقای مهندس حمید ذوالنور‪ ،‬بقرار زیر‬ ‫ادامه یافت‪:‬‬ ‫‪ -۱‬ســخنرنی آقــای مهنــدس حمید‬ ‫ذوالنور‬ ‫‪ -۲‬پخــش گفتــار دکتر بختیــار در‬ ‫محکومیت حمله نظامی رژیم عراق به‬ ‫خاک ایران‬ ‫‪ -۳‬ســخنرانی آقــای امیــن ریاحی از‬ ‫دانشجویانلیبرالدربرلین‬ ‫‪ -۴‬پخــش بخشــی از مصاحبه خانم‬ ‫فرانس بختیار‪ ،‬دختر دکتر شاپور بختیار‬ ‫درباره ی قتل پدرش‬ ‫‪ -۵‬پخــش شــعر‪« :‬بابــا» از خانم هیال‬ ‫صدیقی که به همه پدران بیولژیکی و‬ ‫معنوی جامعه تقدیم شده است‬ ‫‪ -۶‬قــرا ئــت پیــام حــزب دموکرات‬ ‫کردستان ایران – کمیته ی فرانسه‬ ‫‪ -۷‬سخنرانی آقای حسن نقیبی‬ ‫سپاســگزاری از حضــار و اعالم پایان‬ ‫مراسم توسط آقای ذوالنور در ساعت‬ ‫‪ ۵‬بعد از ظهر‬

‫میتینگ اعتراضی در دفاع شهروندان‬ ‫افغانستانی در ایران‬

‫حــمــات نــژادپــرســتــانــه علیه‬ ‫شهروندان افغانستانی در ایران را‬ ‫محکوم می کنیم!‬ ‫افغانستانی هــای ســاکــن شهر‬ ‫یزد در روز دوشنبه ‪ 5‬تیر ماه‬ ‫‪١٣۹١‬مورد حمالت نژاد پرستانه‬ ‫و از پیش برنامه ریــزی شده‬ ‫نیروهای امنیتی رژیم جمهوری‬ ‫اسالمی قــرار گرفتند‪ .‬در این‬ ‫حمله وحشیانه خانه های بسیاری‬ ‫از شهروندان به آتش کشیده شد‬ ‫و عده بسیاری از زنان‪ ،‬کودکان‪،‬‬ ‫سالمندان وجوانان افغانستی هم‬ ‫در کوچه وخیابان مورد حمله و‬ ‫اذیت و آزار چماقداران رژیم‬ ‫قــرار گرفتند‪ .‬در نتیجه ی این‬ ‫عمل جنایت کارانه‪ ،‬تعدادی از‬ ‫شهروندان افغانستانی از جمله‬ ‫زنان و کودکان مجروح شدند‬ ‫و خانه های بسیاری از آنان در‬ ‫آتش سوخت‪ .‬بسیاری هم برای‬ ‫نجات جــان خــود بــه بیابان ها‬ ‫گر یختند ‪.‬‬ ‫در جنایتی دیگر روز سه شنبه‬ ‫‪ 6‬تیر مــاه امــســال در روستای‬ ‫چهارستون از توابع سلماس‪،‬‬ ‫گروهی از شهروندان افغانستانی‬ ‫که قصد مهاجرت به ترکیه را‬ ‫داشتند هدف تیر اندازی نیروهای‬ ‫انتظامی رژیم جمهوری اسالمی‬ ‫قــرار گرفتند که بر اثر آن ‪18‬‬ ‫تن در دم کشته و ‪ 5‬تن به شدت‬ ‫زخمی شدند‪.‬‬ ‫در ماه های گذشته بر شدت و‬ ‫ابعاد سیاست های ضد افغانستانی‬ ‫ها افــزوده شده است‪.‬بر اساس‬

‫این سیاست ضد انسانی اقامت‬ ‫شــهــرونــدان افغانستانی در ‪40‬‬ ‫شهرممنوع شده است‪ .‬در بسیاری‬ ‫از شهرهای ایران زندگی را بر‬ ‫شهروندان افغانستانی سیاه کرده‬ ‫انــد‪ .‬ازجمله در استان فــارس‪،‬‬ ‫مــقــامــات محلی از رانــنــدگــان‬ ‫وسایل نقلیه خواسته اند که از‬ ‫جا به جایی مسافران افغانستانی‬ ‫که برگ اقامت ندارند خودداری‬ ‫کنند‪ .‬نانوایی ها نیز ازفروش نان‬ ‫به افغانستانی های بــدون برگ‬ ‫اقــامــت منع شــده انــد‪ ،‬حتی به‬ ‫شهروندان استان اختیارداده شده‬ ‫که جلوی افغانستانی ها را بگیرند‬ ‫و از آنها برگ اقامت بخواهند‪.‬‬ ‫رژیم جمهوری اسالمی آپارتاید‬ ‫شــدیــدی را علیه شــهــرونــدان‬ ‫افغانستانی به پیش می برد‪.‬‬ ‫توهین به شهروندان افغانستانی‬ ‫در ایران توسط رژیم جمهوری‬ ‫اسالمی توهین به همه انسان های‬ ‫شریف و آزادیــخــواه در ایــران‬ ‫است‪.‬‬ ‫آزادیخواهان‬ ‫ برای محکومیت سرکوب نژاد‬‫پرستانه ی شهروندان افغانستانی‬ ‫در ایران‬ ‫ بـــرای بــرابــری کــامــل حق‬‫شهروندی همه ی ساکنان ایران‬ ‫مرکز فرهنگی و هماهنگی افغانها‬ ‫(برلین)‬ ‫کمیته دفاع از زندانیان سیاسی‬ ‫ایران‪-‬برلن‬ ‫کانون پناهندگان سیاسی ایرانی‪-‬‬ ‫برلن‬

‫زهره گنجی‪ ،‬آمستردام‬ ‫شماره ‪ 9‬روزنامه تریبون آزاد را دیدم‪ ،‬خیلی به دلم نشست امیدوارم همیشه‬ ‫همین گونه پر محتوا و خواندنی باشد‪ .‬سوالی هم از شما داشتم و ممنون‬ ‫میشوم که بفرمائید آیا شما از گروهی سیاسی حمایت می کنید یا بهتر‬ ‫بگویم آنان از شما حمایت می کنند؟ امیدوارم خدای ناکرده سوالم را حمل‬ ‫بر تهمت یا بی احترامی تلقی نکنیدفقط یک حس کنجکاوی بعنوان یک‬ ‫خواننده جدیدنشریه شما بود‬ ‫نشریه تریبون آزاد‪ ،‬یاورم ‪،‬برادرم‪ ،‬محمود سرابی عزیز‪،‬‬ ‫مرد بسیار تنهایی هستم ودردویسبورگ آلمان در حوالی دوسلدورف‬ ‫زندگی می کنم‪ .‬آقای سرابی خیلی تنهایم‪ ،‬هیچکس را ندارم‪ .‬دلم از‬ ‫تنهایی پوکیده! باور کن تنها دلخوشی و امید من همین نشریه تریبون آزاد‬ ‫هست که میروم از فروشگاه تک در دوسلدورف می گیرم و بخانه میبرم‪.‬‬ ‫واقعاً خدا به شما قوت و سالمت بدهد‪ .‬خدا شاهد است آقای سرابی مطالب‬ ‫شما را که می خوانم با تمام وجودم شما را حس می کنم و با نوشته هایتان‬ ‫که بوی صداقت و شهامت و جوانمردی میدهد گریه می کنم و آرزو می‬ ‫کنم هموطنانم قدر شما را بدانند که در این روزگار بد آدمهای خوب حکم‬ ‫کیمیا را دارند‪ ،‬شما خوب هستید‪ .‬خدا هم بخاطر خوب بودن کمکتان می‬ ‫کند من به این ایمان دارم‪ .‬اگر گذرتان به دوسلدورف افتاد این شماره تلفن‬ ‫من هست اگر بتوانم شما را از نزدیک ببینم باور کنید انگار گمشده ام رایافته‬ ‫ام‪ .‬خدا نگهدار شما باشد‪.‬‬

‫جمهوری؟‬ ‫در تاریخ جدید جمهوری اسالمی‬ ‫‪ 12‬فروردین روزی است که مردم‬ ‫به جمهوری اسالمی ایران بله گفتن‬ ‫و به راضی به اداره امور کشور از‬ ‫سیستم طاغوت به سیستم جمهوری‬ ‫شدند ولی با مطالعه تاریخ جمهوری‬ ‫و اینکه مردم این سرزمین از ‪120‬‬ ‫سال قبل از زمان پادشاهی محمد‬ ‫علی شاه و با شکل گرفتن دوران‬ ‫مشروطیت مردم با واژه جمهوری‬ ‫آشنا شدن ولی ولی درک واقعی و‬ ‫معنا و هدف اصلی آن برای کسی‬ ‫به واضخ توضیح داده نشد ‪ .‬از آن‬ ‫زمان و با شکل گرفتن مجلس و با‬ ‫انتخاب نمایندگان سیستم پادشاهی‬ ‫به طرف جمهوری شکل گرفت‬ ‫‪ .‬ولی محمد علی شاه به این فکر‬ ‫بود که مجلس فقط به عنوان یک‬ ‫تیم مشاوره در اداره کشور به او‬ ‫کمک میکند ولی زمانیکه دید که‬ ‫نمایندگان در موقع نوشتن قانون‬ ‫اساسی شخص اداره کننده و کسی‬ ‫که در رأس قرار میگیرد باید هر‬ ‫چهار سال تعویض بشود موقعیت‬ ‫پادشاهی خودش را در خطر دید‬ ‫و مجلس را بوسیله لیاخوف روسی‬ ‫به توپ بست بعد از این ماجرا‬ ‫و با کنار رفتن محمد علی شاه‬ ‫و آمــدن احمد شاه جنبش ها و‬ ‫نهضت های زیادی برای برقراری‬ ‫جمهوری شکل گرفت مانند ‪:‬‬ ‫حزب کردستان ‪.‬نهضت جنگل و‬ ‫دکتر مصدق و‪ ...‬ولی قابل ذکر‬ ‫است که در آن زمان با آن وضع‬ ‫اقتصادی و تقصیمم کشور توسط‬ ‫انگلستان و روسها با موج بیسوادی‬ ‫بیشتر مردم ایران که هنوز با همان‬ ‫سیستم سنتی خــودشــان زندگی‬ ‫میکردند کلمه جمهوری برای آنها‬ ‫نا مفهوم بود حتی در تاریخ آمده‬ ‫مردم به پیش آیت اله مدرس که‬ ‫به عنوان یکی از مبارزان انقالب و‬ ‫پادشاهی بود رفتن و نظر او را در‬ ‫مورد برقراری حکومت جمهوری‬ ‫پرسیدن و ایشان اینگونه پاسخ‬ ‫دادن ‪ :‬بــرای کشور و مــردم ما‬ ‫حکومت جمهوری کار ساز نیست‬ ‫چرا که مردم نمیتوانن هر چهار‬ ‫سال برای انتخاب کسی با لیاقت به‬ ‫پای صندوق رأی بروند و بهترین‬ ‫حکومت همان سیستم پادشاهی‬ ‫است چون با انتخاب یک فرد با‬ ‫لیاقت میتوان کشور را اداره کرد ‪/‬‬ ‫در دوره پادشاهی احمد شاه هم‬ ‫جمهوری شکل نگرفت تا اینکه‬

‫توسط رضــا خــان و بــا پشتوانه‬ ‫حکومتهای اشعال گر چون انگلیس‬ ‫با فتح تهران و رفتن به مجلس و با‬ ‫ثبت کردن سلسله پهلوی دوباره‬ ‫کشور به سوی سیستم پادشاهی‬ ‫رفت و پرونده جمهوری برای بار‬ ‫دوم به بایگانی رفت ‪.‬‬ ‫بعد از جنگ جهانی دوم و کنار‬ ‫رفتن رضاشاه و بکار آمدن محمد‬ ‫رضا شاه و با شکل گرفتن مبارزات‬ ‫گروههای مختلف مانند‪ :‬آیت اله‬ ‫خمینی ‪ .‬مجاهدین ‪ .‬کمونیستها‬ ‫و ‪...‬دوره مخالفتها شکل گرفت‬ ‫تا اینکه در سال ‪ 1357‬مبارزات‬ ‫آیت اله خمینی به پیروزی رسید‬ ‫و آن هم با سالح دیدن توانست‬ ‫حکومت پــادشــاهــی بــرکــنــار و‬ ‫به اصطالح حکومت اسالمی یا‬ ‫جمهوری اسالمی ایران و با شعار‬ ‫جدا نبودن دین از سیاست تشکیل‬ ‫شد ‪.‬‬ ‫با نگاهی کوتا به تاریخ شکل‬ ‫گیری جمهوری در مییابیم که‬ ‫همه به نحوی در گیر آن بودیم تا‬ ‫ببینیم چه کسی یا چه کسانی باید‬ ‫برای اداره این کشور جلو بباین‬ ‫و همه مسئولیتها را واگذار بکنیم‬ ‫و به گوشه ای رفته و استراحت‬ ‫بکنیم در صورتی که همه این‬ ‫برنامه ها فقط به فقط برای یه یغما‬ ‫بردن ثروت های ملی ما ایرانیها‬ ‫و فرهنگ کهن ما بــوده و همه‬ ‫زیر نظر کشورهایی بوده که در‬ ‫شکلهای مختلف از ایــران سود‬ ‫میبرن ‪.‬‬ ‫همیشه حتی در زمان حال هم هنوز‬ ‫هم همه ما منتظر یک سوپرمن‬ ‫هستیم تا بیاید و همه را نجات‬ ‫دهد ‪.‬‬ ‫االن سیستم اداره ایران هنوز همان‬ ‫پادشاهی است فقط اسامی فرق‬ ‫کرده محمد رضاشاه به سید علی‬ ‫خامنه ای و نخست وزیر به محمود‬ ‫احمدی نژادها و مجلس سنا به‬ ‫شورای نگهبان با دوازده مرد خبیس‬ ‫و مجلس ملی به سالن تفریحات و‬ ‫گردش علمی و رستوران مجلس‬ ‫انقالب اسالمی شکل گرفته و دوغ‬ ‫آبعلی به کوکاکوال تغییر کرده‬ ‫پس هنوز جمهوری شکل نگرفته و‬ ‫همیشه ما ایرانی ها منتظر ظهورش‬ ‫هستیم به امید ایرانی خالی از دروغ‬ ‫ها باشیم ‪.‬‬ ‫محمد حسین طالعی‬ ‫استکهلم ‪.‬سوئد ‪2012-8=22.‬‬

‫ناشناس از لندن‬ ‫سوالی ازآقای سرابی دارم ‪،‬چون سالهاست ایشان را می شناسم و با طرز و شیوه‬ ‫کالم و قلم شان بخوبی آشنا هستم‪ .‬بخصوص زمانی که تلویزیون داشتند‪ .‬ولی در‬ ‫تریبون آزاد آقای سرابی دیگر سرابی آن سالها نیست که پر حرارت و قدرتمند‬ ‫در برنامه های تلویزیونی یا مجله رنگارنگ ‪ ،‬پته همه آنهایی را که به ملت ایران‬ ‫خیانت می کنند را رسوا میکرد‪ ،‬اسمشان را میآورد ‪،‬مدارک خیانت آنها را نشان‬ ‫میداد و خالصه یک تنه همه مزدوران را رسوا میکرد‪ .‬ولی در تریبون آزاد خیلی‬ ‫سراغ مزدوران و وطن فروشان نمیرود و بیشتر بصورت تحلیلی و مقاله ای مطلب‬ ‫می نویسد‪ ،‬دلم می خواست جوابش را از ایشان بپرسم ؟!‬

‫جواد صبوری ‪ ،‬لندن‬ ‫در شماره‪ 213‬مجله رنگارنگ سال ‪ 1992‬در صفحه سوم‪ ،‬حرف اول با تیتر «‬ ‫مواظب اتاق خواب هایتان باشید»‪.‬‬ ‫آقای سرابی نوشته بود اگر ما ایرانیان در خارج از کشور خط قرمز و ممنوعه خود‬ ‫را با عوامل رژیم جمهوری اسالمی رعایت نکنیم طولی نخواهد کشید که عوامل‬ ‫و مزدوران و حقوق بگیران رژیم مالیان با طرحها و ترفند های عوامفریبانه حتی‬ ‫به اتاق خوابهای فراریان راه پیدا خواهند کرد! از این نوشته ‪ 20‬سال می گذرد‪.‬‬ ‫با خانمم هر وقت اوضاع زندگی امروز ایرانیان در خارج از کشور و این همه‬ ‫بی مسئولیتی و بدون مرز با حکومت را مشاهده می کنیم من یا همسرم همیشه‬ ‫بیاد آقای سرابی و این نوشته ماندگارش می افتیم که رژیم تا کجاها در زندگی‬ ‫ایرانیان خارج از کشور نفوذ کرده است‪.‬‬

‫تظاهرات پناهندگان سیاسی در شهر‬ ‫دوسلدورف‬

‫مــا اینجا دور هم گرد آمده ایم‪ ،‬تا بتوانیــم از حق و حقوق خود دفاع کنیم‪ :‬از‬ ‫آزادی خود‬ ‫اولیــن بــار در تاریخ ‪ 19‬مارچ ‪ 2012‬به خاطر شــرایط بدی که در کمپ های‬ ‫پناهندگان سیاســی در شهر ورتســبورگ بوجود آمد‪ ،‬ما شــروع به تظاهرات‬ ‫سیاسی کردیم‪.‬‬ ‫هنــوز در حال حاضر تعدادی از همکاران و دوســتان ما در این شــهر در حال‬ ‫تظاهرات هستند و به مبارزه ادامه می دهند‪.‬‬ ‫آنها با فعالیت هایی که در ورتســبورگ انجام دادند‪ ،‬توانستند بعضی از قوانین‬ ‫مربوط به پناهندگان را به مردم این شهر و نه تنها این شهر‪ ،‬بلکه تقریباً در تمام‬ ‫شهرهای آلمان تا اندازه ای توضیح داده و بیان کنند‪.‬‬ ‫آنها بیش از ‪ 100‬روز دست به اعتصاب غذای خشک و تر زدند‪ .‬و در عین حال‬ ‫تظاهرات خود را موازی با اعتصاب‪ ،‬ادامه دادند‪ .‬با وجود این‪ ،‬هیچ گونه تغییری‬ ‫در شرایط آنها بوجود نیآمد‪.‬‬ ‫ایــن تظاهرات و اعتصابات‪ ،‬آنها را امیدوار کرد که با ادامه به آن به نتیجه های‬ ‫مثبت خواهند رسید‪ .‬در حال حاضر این پناهندگان به موازات هم در شهرهای‬ ‫آوب‪ ،‬بامبرگ‪ ،‬دوسلدورف‪ ،‬اُزنابروک‪ ،‬برلین ‪ ،‬رگنزبورگ و ورتسبورگ در‬ ‫خیابان هستند و به مبارزه ادامه می دهند‪.‬‬ ‫ما به این امید شب و روز در خیابان هستیم تا به اهدافمان به شرح زیر برسیم‪:‬‬ ‫‪ - 1‬کوتاه کردن مدت درخواست پناهندگی از ادارۀ مهاجران سیاسی‪.‬‬ ‫‪ – 2‬برداشتن قوانین گروهی در خوابگاه پناهندگان‪.‬‬ ‫‪ – 3‬لغو شیوۀ تقسیم غذا و کوپن های البسه‪.‬‬ ‫‪ – 4‬حق داشتن وکیل مدافع و مترجم تا پایان پروسۀ پرونده های پناهندگی‪.‬‬ ‫‪ – 5‬حق یادگیری زبان آلمانی از بدو شروع درخواست پناهندگی‪.‬‬ ‫‪ – 6‬حق داشتن اجازۀ کار در دوران پناهندگی‪.‬‬ ‫‪ – 7‬حق ادامۀ تحصیل در دانشگاه ها‬ ‫‪ – 8‬حق انتخاب پزشک برای درمان‪.‬‬ ‫‪ – 9‬ممنوعیت برگرداندن به کشور خود‪ ،‬تحت هیچ عنوان‪.‬‬ ‫‪ – 10‬به رسمیت شناختن تمام پناهندگان سیاسی‪.‬‬ ‫ما از اقدام غیر انسانی دادگاه دوسلدورف در ممنوع کردن حضور و تظاهرات‬ ‫ما در این شهر‪ ،‬بسیار متأسفیم‪ .‬با این وجود ما تا آخرین لحظۀ زندگی‪ ،‬به راهمان‬ ‫ادامه خواهیم داد‪ .‬مخالفت دادگاه و ســایر ادارات شهر دوسلدورف برخالف‬ ‫مواد ‪ 13‬و ‪ 14‬و ‪ 15‬منشور جهانی حقوق بشراست‪.‬‬

‫شماره بعدی نشریه تریبون آزاد اول اکتبر‬ ‫در سراسر اروپا در دسترس شماست‪.‬‬ ‫جهت درج آگهی های خود در پر‬ ‫تیراژترین نشریه ایرانی در اروپا هر‬ ‫چه زودتر اقدام کنید و تاثیر گذار بودن‬ ‫آگهی در تریبون آزاد را امتحان نمائید‪.‬‬ ‫در انگلستان‬

‫‪02082080010‬‬ ‫در اروپا‬

‫‪00442082080010‬‬


‫صفحه ‪26‬‬

‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫ورزش‬

‫ورزش‪،‬‬ ‫رسانه های بین‌المللی‬ ‫و مصاحبه با محمود سرابی‬ ‫رسانه های تصویری و گفتاری چندین مصاحبه با سردبیر نشریه‬ ‫تریبون آزاد انجام داده ند از جمله رادیو فرانسه‪ ،‬رادیو صدای‬ ‫ایران و رادیو اسرائیل و تلویزیون پارس ‪.‬‬ ‫محور گفتگوها بر اساس ورزش ایران‪ ،‬المپیک و ورزش ایرانیان‬ ‫در خارج از کشور بود‪.‬‬ ‫در این شماره بخشی از حرفهای محمود سرابی را چاپ کردیم‬ ‫که حاوی نکات جالبی برای خوانندگان نشریه تریبون آزاد باشد‪.‬‬ ‫محمود سرابی در طول بازیهای المپیک‬ ‫متجاوزاز‪ 15‬باردربارهبازیهایالمپیکو‬ ‫ورزشایراندعوتبهمصاحبهشدهاست‬ ‫وآرشیوصوتیوتصویریدربرنامههای‬ ‫تلویزیونپارس‪،‬رادیوصدایایران‪،‬رادیو‬ ‫اسرائیل و رادیو فرانسه موجود میباشد‪ .‬در‬ ‫رادیو صدای ایران علیرضا میبدی برنامه‬ ‫ساز سرشناس گفتگویی در رابطه با‬ ‫المپیک با محمود سرابی انجام داده است‬ ‫کهدرزیرمیخوانیم‪.‬‬ ‫علیرضا میبدی ‪ :‬هموطنان عزیز امروز‬ ‫گفتگویی داریم با آقای محمود سرابی‬ ‫چهره سرشناس ورزش و کارشناس‬ ‫جهانی در ورزش و همچنین مدیر و‬ ‫سردبیر نشریه تریبون آزاد که در لندن‬ ‫منتشر میشود‪ .‬آقای سرابی با تشکر از‬ ‫حضور شما در این برنامه برایمان از‬ ‫المپیکوورزشبگوئید‪.‬‬ ‫محمود سرابی‪ :‬درودی دارم به هموطنان‬ ‫عزیزیکهاینبرنامهرامیشنوند‪.‬‬ ‫سی امین دوره المپیک برای سومین بار‬ ‫در لندن برگزار می شود‪ .‬در سال‪-1908‬‬ ‫‪ 1948‬یکبار دیگر لندن میزبان قهرمانان‬ ‫کشورهاییبودهاستودرهمانالمپیک‬ ‫برای نخستین بار کاروان ورزشی ایران‬ ‫هم شرکت نموده بود که حاصل حضور‬ ‫کاروانایراناولینمدالجهانبرنزبودکه‬ ‫جعفر سلماسی در وزنه برداری بدست‬ ‫آورد و جمعاً تا به امروز ایران در‪ 14‬دوره‬ ‫برگزاریالمپیکهاحضورداشتهاستو‬ ‫‪ 48‬مدال ره آورد‪ 14‬دوره گذشته است‪.‬‬ ‫ولی در ابتدا می خواهم نقش پررنگ‬ ‫و تاثیر گذار ورزش را بگویم‪ .‬ورزش‬ ‫امروز نمادی از غرور و افتخار ملتهاست‪.‬‬ ‫پیروزیقهرماناندرمیادینورزشیمتعلق‬ ‫به هر کشوری که باشند باعث سرفرازی‬ ‫و سر بلندی مردمان آن کشور است‪ .‬در‬ ‫گذشتهفتحکشورهابوسیلهجنگباعث‬ ‫افتخار فتح کننده برای مردمشان بود ولی‬ ‫این پیروزیها با خود کشتارو ویرانی هم‬ ‫بدنبالداشت‪.‬ولیدرورزشبدونمرگ‬ ‫و خون ریزی و در سایه دوستی‪ ،‬برابری‬ ‫ودررقابتهاییورزشیباعثپیروزیهایی‬ ‫شادی بخش و غرورانگیز میشوند و‬ ‫مردمان کشوری که قهرمانانشان پیروز‬ ‫شده اند به پایکوبی و شادی می پردازند و‬

‫شهر و کشورشان را چراغانی و به پیشواز‬ ‫قهرمانان خود میروند‪ .‬پدیده ورزش در‬ ‫جهان امروز کلید طالیی روابط همه‬ ‫انسانهایرویزمیناست‪.‬‬ ‫وامادرالمپیکلندن‪ 65000‬نیرویامنیتی‬ ‫حفاظتبازیهارابعهدهدارند‪.‬‬ ‫بالغ بر ‪ 9‬میلیارد پوند هزینه ساخت ‪9‬‬ ‫استادیوم و سالن ورزشی در شرق شهر‬ ‫لندن شده است که البته تخمین میزنند‬ ‫درآمد المپیک بیش از ‪ 13‬میلیارد پوند‬ ‫خواهدبود‪.‬‬ ‫‪ 17000‬ورزشکار از ‪ 204‬کشور در‬ ‫بازیهای المپیک و پارا المپیک حضور‬ ‫دارند و در رشته های گوناگون با هم به‬ ‫رقابتخواهندپرداخت‪.‬‬ ‫پیش بینی میشود نزدیک به‪ 9‬میلیون نفر‬ ‫برایتماشایاینبازیهاحضورپیدانمایند‪.‬‬ ‫نقش پررنگ و تعیین کننده زنان در‬ ‫المپیک لندن بسیار چشمگیر است و در‬ ‫مجموعبنظرمیرسددرالمپیکلندنتعداد‬ ‫مدالهایزنانبیشترازمردانباشد‪.‬‬ ‫حتیکشورهاییمانندعربستان‪،‬افغانستان‬ ‫و بحرین هم زنان ورزشکار خود را به‬ ‫المپیکآوردهاند‪.‬‬ ‫علیرضا میبدی‪ :‬آقای سرابی شما بعنوان‬ ‫کارشناس و چهره ای شناخته شده که‬ ‫مورد قبول جامعه ورزشی هستید سطح‬ ‫مسابقاتراازنظرفنیچگونهارزیابیمی‬ ‫کنید؟‬ ‫محمود سرابی‪ :‬مسابقات که هنوز شروع‬ ‫نشده است ولی رکوردهای جدید در هر‬ ‫رشتهنشاندهندهکیفیتفنیبازیهاخواهد‬ ‫بود‪ .‬در مسابقات انفرادی و تیمی کسب‬ ‫مدال مهم است ولی شکستن رکوردها‬ ‫نمودارپیشرفتفنیدرمقایسهبادورهقبلی‬ ‫خواهدبود‪.‬‬

‫گفت و گوی سیاسی هفته‬ ‫نظر به اینکه چهار روز دیگر مسابقات‬ ‫جهانی ورزشی المپیک در لندن آغاز‬ ‫خواهد شد‪ ،‬میهمان برنامه این دوشنبه‬ ‫"گفت و گو" آقای محمود ســرابی‪،‬‬ ‫کارشناس ورزش ایران و ناظر ورزشی‬ ‫جهانی بود‪.‬‬ ‫آقای سرابی که در ساله های گذشته‬ ‫سلســله برنامه هــای ورزشــی رادیو‬ ‫اســرائیل را از بریتانیا تهیه و اجراء می‬ ‫کرد‪ ،‬همزمان با مفسری امور ورزش‪،‬‬ ‫مدیر مســئول و ناشر نشریاتی فارسی‬ ‫زبــان در لندن ماننــد "رنگارنگ" و‬ ‫"تریبون آزاد" نیز بوده است‪.‬‬ ‫آقای منشــه امیر بیشترین پرسش ها را‬ ‫در مــورد ورزش ایران در رقابت های‬

‫المپیک و مسایل مرتبط با امور ورزشی‬ ‫ایران از آقای محمود ســرابی به عمل‬ ‫آورد‪.‬‬ ‫گفت و گو با آقای ســرابی به مدت‬ ‫نیم ساعت ادامه یافت‪ ،‬که با مراجعه‬ ‫بــه صــدای برنامه می توانیــد آن را‬ ‫بشــنوید‪ .‬بخشــی از مصاحبــه آقای‬ ‫منشه امیر با محمود سرابی‪.‬‬ ‫منشه امیر‪ :‬آقای ســرابی شما بعنوان‬ ‫یک کارشناس و قهرمان ورزش چه‬

‫‪aguest 4 2012‬‬ ‫مسئوالن ورزش ایران فقط برای‬ ‫ورزش های مدال آور حضور‬ ‫دارند‬ ‫هفته‌ی اول مســابقات المپیک ‪۲۰۱۲‬‬ ‫لندن در حالی ســپری شد که کاروان‬ ‫ورزشــی ایــران نتایج خوبی کســب‬ ‫نکرده اســت‪ .‬در این میــان‪ ،‬در حالی‬ ‫کــه بســیاری از ورزشــکاران ایرانی‬ ‫حاضر در رقابت‌های هفتــه‌ی اول‪ ،‬از‬ ‫نبود مســئولین در کنار آن‌ها شکایت‬ ‫داشتند‪ ،‬ناگهان با شــروع هفته‌ی دوم‬ ‫و آغاز مســابقات رشته‌های مدال‌آور‪،‬‬ ‫وزیر ورزش و مسئوالن دیگر ورزش‬ ‫جمهــوری اســامی ایران‪ ،‬در ســالن‬ ‫مسابقاتحضوریافتند‪.‬‬ ‫توضیحــات بیشــتر و ارزیابی هفته‌ی‬ ‫اول رقابت‌های المپیک ‪ ۲۰۱۲‬لندن‪ ،‬با‬ ‫محمود سرابی‪ ،‬روزنامه‌نگار ورزشی و‬ ‫کارشناس ورزش ساکن لندن‪:‬‬ ‫در مجموع که نــگاه می‌کنیم‪ ،‬از نظر‬ ‫اجرایی‪ ،‬بــا توجه به این‌که با تغییرات‬ ‫ناگهانــی فصلی هم روبــرو بوده‌ایم و‬ ‫بارندگی بســیار شــدید به خصوص‬ ‫در لندن‪ ،‬در چند ســال اخیر بی‌سابقه‬ ‫بــوده اســت‪ ،‬ولــی نقطــه‌ی عطفی‬ ‫را در المپیــک لندن دیــدم و آن هم‬ ‫شکوفایی استعدادها است‪ .‬المپیک در‬ ‫واقع فصل دروی کاشــته‌های گذشته‬ ‫اســت‪ .‬کشورهای دیگر یک برنامه‌ی‬ ‫استراتژیک و یک برنامه‌ریزی حداقل‬ ‫دو ساله و حتی هشت ساله داشته‌اند که‬ ‫بسیاری از آن‌ها نتایج آن را در المپیک‬ ‫می‌بینند‪.‬‬ ‫المپیک شــکوفایی استعدادهاست و‬ ‫فراموش نکنیم که همه‌ی ورزشکارانی‬ ‫کــه در المپیــک حاضر می‌شــوند‪،‬‬ ‫زحمت کشــیده‌اند‪ .‬حتی کســی که‬ ‫آخر هم می‌شــود‪ ،‬به هرحال زحمات‬ ‫خود را کشیده است‪ .‬وقتی ورزشکارها‬ ‫در یک سیستم درســت پرورش پیدا‬ ‫می‌کننــد‪ ،‬خوب تغذیه می‌شــوند‪ ،‬از‬ ‫نظــر روانی به آن‌ها خوب می‌رســند‪،‬‬ ‫تمرینات مناسب خود را دارند و تحت‬ ‫نظر آدم‌های متخصص قرار داشته‌اند‪،‬‬ ‫خواه‌ناخواه جــواب می‌دهد‪ .‬نمونه‌ی‬ ‫آن را در المپیــک داریــم می‌بینیــم؛‬ ‫همین آدام جمیلی ورزشکاری است‬ ‫که تصادفــی به دوومیدانــی رفته که‬ ‫خود را بــرای فوتبال آمــاده کند‪ .‬اما‬ ‫کســانی که اســتعدادها را تشخیص‬ ‫می‌دهند‪ ،‬تشــخیص داده‌انــد که او به‬ ‫درد دوومیدانی می‌خورد و االن با تیم‬ ‫ملی انگلیس در المپیک شرکت دارد‬ ‫و اگر در این المپیک هم میسر نشود‪،‬‬ ‫با ‪ ۱۸‬سال سن‪ ،‬در بسیاری المپیک‌های‬ ‫دیگر این شانس را دارد که سریع‌ترین‬ ‫مرد جهان بشود‪.‬‬ ‫ایــن اســت کــه در ایــن سیســتم‌ها‬ ‫استعدادیابی می‌شود؛ بر خالف کشور‬ ‫ما که استعدادســوزی می‌شود‪ .‬به نظر‬ ‫من‪ ،‬تا امروزؤ المپیک لندن شــگفتی‌‬ ‫استعدادهای مختلف بوده است‪ .‬آقای‬ ‫سرابی‪ ،‬پیش از آن‌که به ادامه‌ی برنامه‬ ‫بپردازیم‪ ،‬اشاره‌ی کوتاهی بکنید به این‬

‫که آدام جمیلی چه کسی است؟‬ ‫آدام جمیلی پدرش مراکشی و مادرش‬ ‫ایرانی است‪ .‬او در یکی از باشگاه‌های‬ ‫کمی باالتــر از محلی‪ ،‬فوتبــال بازی‬ ‫می‌کرد‪ .‬بــه عنوان دفاع راســت از او‬ ‫اســتفاده می‌کردند و به قول مربی‌اش‪،‬‬ ‫ســرعتش اعجــاب‌آور بوده اســت‪.‬‬ ‫از او می‌خواهنــد زیــر نظر یک مربی‬ ‫دوومیدانی هم تمرین کند که سرعتش‬ ‫را مقــداری تنظیم کند‪ .‬وقتی شــروع‬ ‫به تمریــن می‌کند‪ ،‬مربی‌هــای ‌آن‌جا‬ ‫که ســرعت خــوب او را می‌بینند با او‬ ‫صحبت می‌کنند و تشویقش می‌کنند‬ ‫به رشــته‌ی دوومیدانی برود‪ .‬هم‌زمان‬ ‫می‌رود در مســابقات داخلی انگلستان‬ ‫شــرکت می‌کنــد و برای مســابقات‬ ‫اروپایی انتخاب می‌شود‪ .‬در آن‌جا دوم‬ ‫می‌شــود و وقتی برمی‌گردد‪ ،‬باشــگاه‬ ‫که می‌خواســته بــا او قــرارداد ببندد‪،‬‬ ‫بــاور نمی‌کنند که در اروپا دوم شــده‬ ‫است تا این‌که او فیلمش را روی تلفن‬ ‫موبایل خود به آن‌ها نشــان می‌دهد‪ .‬به‬ ‫هرحال آدام جمیلی باید بین فوتبال و‬ ‫دوومیدانی یکی را انتخاب می‌کرده و‬ ‫تصمیم نهایی‌اش دوومیدانی می‌شود و‬ ‫االن هم جزو تیم المپیک انگلیس است‬ ‫و آینده‌ی بســیار درخشانی هم برایش‬ ‫پیش‌بینیمی‌کنند‪.‬‬ ‫منظور این اســت که در این سیستم‌ها‬ ‫نمی‌گذارنــد اســتعدادها هــدر برود‪.‬‬ ‫اســتعدادها را پیدا می‌کننــد‪ ،‬پرورش‬ ‫می‌دهنــد و به اســتانداردهای جهانی‬ ‫می‌رسانند‪ .‬تفاوتی که در این دهکده‌ی‬ ‫جهانی‪ ،‬کشور ما با دیگر کشورها دارد‪،‬‬ ‫این است که در کشور ما استعدادهای‬ ‫عالــی و ناب را تبدیل می‌کنند به یک‬ ‫استعداد متوسط‪ ،‬اما این‌ها استعدادهای‬ ‫متوســط را می‌گیرنــد و آن را بــه‬ ‫استانداردهایعالیمی‌رسانند‪.‬‬ ‫آقای سرابی‪ ،‬در ارتباط با ورزشکاران‬ ‫ایرانی‪،‬بسیاریازورزشکارانرشته‌هایی‬ ‫کــه زیاد جنبه‌ی رســانه‌ای ندارند و یا‬ ‫شانس مدال کم‌تری دارند‪ ،‬از این مسئله‬ ‫انتقاد کرده‌اند که مســئولین ورزشــی‬ ‫ایــران به آن‌ها رســیدگی نمی‌کنند و‬ ‫اص ً‬ ‫ال به این ورزشــکاران سر نزده‌اند؛‬ ‫چــه در دورانــی کــه در اردو بوده‌اند‬ ‫و چــه اکنون که در المپیک هســتند‪.‬‬ ‫به‌طور مثال‪ ،‬ابراهیم برخورداری قهرمان‬ ‫رشته‌ی تیراندازی ایران‪ ،‬اعالم کرده که‬ ‫مسئولین ورزش در ایران‪ ،‬به رشته‌هایی‬ ‫که شــانس کسب مدال کم‌تری دارد‪،‬‬ ‫به هیچ وجــه توجه نمی‌کنند و اصوالً‬ ‫ایشان به عنوان یک ورزشکار المپیکی‪،‬‬ ‫تاکنــون وزیــر ورزش را حتی ندیده‬ ‫اســت‪ .‬امــا از آن طــرف دیدیــم که‬ ‫روز یکشــنبه بعدازظهر‪ ،‬وزیر ورزش‬ ‫ایران‪ ،‬تماشاگر ویژه‌ی مسابقات حمید‬

‫پیش بینی را برای کاروان ورزشــی‬ ‫ایران مینمائید؟‬ ‫سرابی‪ :‬پیش بینی در ورزش معموالً‬ ‫نمیتواند جوابگوی محاســبات باشد‬ ‫ولی مــن اعتقاد دارم در هر برهه ای‬ ‫از زمان مجموعه ای در کنار هم قرار‬ ‫می گیرند که گاهی ده ها سال طول‬ ‫میکشــد که این اتفاق تکرار شــود‬ ‫و امســال د رالمپیک لندن ما شــاهد‬ ‫همچنین اتفــاق خــوش آیندی در‬ ‫کاروان ورزشی ایران هستیم‪.‬‬ ‫در کشتی فرنگی ‪،‬آزاد‪ ،‬دو و میدانی‬ ‫و جودو ورزشــکاران بسیار استثنائی‬ ‫در کنار هم قرار گرفتند که چنانچه‬ ‫مدیریت ریشوهای حکومتی دخالتی‬ ‫نکننــد در ایــن دوره ورزشــکاران‬

‫ایــران باالتریــن رکــورد مدالها را‬ ‫در طول تاریــخ المپیک برای ایران‬ ‫رقم خواهند زد‪ .‬البتــه توضیح داده‬ ‫باشــم کــه در جهان امروز سیســتم‬ ‫های ورزشــی حاکم در کشورهای‬ ‫متمــدن و ســالم ورزشــکاران را با‬ ‫اســتعدادهای متوســط پیــدا مــی‬ ‫کننــد و آنان را زیــر نظر میگیرند و‬ ‫امکانات و شرایط مناسب را برایشان‬ ‫مهیــا میســازند و آنــان را تبدیل به‬ ‫اســتعدادهای ناب میسازند ‪ .‬ولی در‬ ‫کشــور ما بخاطر حضور مشتی ضد‬ ‫ایرانی که حکومت را اشــغال کرده‬ ‫اند اســتعدادهای ناب جوانان ایرانی‬ ‫را در سیستمی من درآوردی تبدیل‬ ‫به نیرویی متوسط می نمایند‪.‬‬

‫سوریان در کشتی فرنگی بود‪ .‬چرا که‬ ‫ایشان یکی از شانس‌های اصلی کسب‬ ‫مدال در این مسابقات است‪.‬‬ ‫مــن فکر می‌کنم این قضیه را اول باید‬ ‫از این زاویه نگاه کرد که ما در ارتباط‬ ‫با مقولــه‌ای به نام جمهوری اســامی‬ ‫صحبــت می‌کنیم‪ .‬ایــن مقوله در طی‬ ‫ســی و سه ســال گذشــته یک پاسخ‬ ‫روشن دارد‪ .‬در این مقوله هیچ‌کسی سر‬ ‫جای خودش نیست‪ .‬یعنی آدم‌هایی که‬ ‫اص ً‬ ‫ال نباید آن‌جا باشند‪ ،‬هستند‪ ،‬از آن‬ ‫صدرش بگیریم تا پایینش‪.‬‬ ‫روز اول مســابقات‪ ،‬اولین فردی که از‬ ‫ســوی تیم ایران در مسابقات شرکت‬ ‫کرد‪ ،‬در رشته‌ی تیروکمان بود‪ ...‬مگر‬ ‫می‌شــود تیمی مربی نداشته باشد؟ اما‬ ‫می‌بینیــم که ورزشــکار ایرانی که در‬ ‫المپیک شرکت کرده است‪ ،‬می‌گوید‬ ‫که کســی نبوده کــه حتی ایــرادات‬ ‫تیروکمانــش را از نظــر تکنیکی رفع‬

‫کند‪ .‬یا مث ً‬ ‫ال همین وزیر ورزش‪ ،‬آقای‬ ‫عباســی‪ ،‬در عمرش نــه پایش به یک‬ ‫توپ خورده است‪ ،‬نه ورزشی کرده و‬ ‫اص ً‬ ‫ال ورزش برایش جذابیتی ندارد‪ .‬غیر‬ ‫از قسمت‌هایی که بخواهند خودنمایی‬ ‫کنند و در کنار برنده‌های مســابقه‌ای‬ ‫بایستند و اگر مث ً‬ ‫ال حمید سوریان فردا‬ ‫مــدال بگیرد‪ ،‬افتخار کننــد و بگویند‬ ‫که حضور ما باعث دلگرمی او شــد‪.‬‬ ‫اما مردم این مســائل را می‌فهمند و این‬ ‫نمایش‌ها خیلی نخ‌نما شده است‪.‬‬ ‫ایــن را در نظر بگیرید که در جایی که‬ ‫مدیریت‪ ،‬علم و تجربه باید مجموعه‌‌ای‬ ‫را به وجود بیاورد‪ ،‬از خود وزیر ورزش‬ ‫تا تمام مدیــران کل وزارت ورزش تا‬ ‫مدیران کل باشگاه‌های ورزشی ایران‪،‬‬ ‫در میان آن‌ها یک فرد ورزش‌دوســت‬ ‫نمی‌تــوان پیــدا کــرد کــه ورزش را‬ ‫بشناسد‪ .‬در زمان شاه‪ ،‬ژنرال‌ها حکومت‬ ‫می‌کردند‪ ،‬ولــی ژنرال‌هایی بودند که‬ ‫اگر هم خودشان ورزش نکرده بودند‪،‬‬ ‫آن سیســتم را دســت ورزشــکارها و‬ ‫ورزش‌گردان‌ها می‌دادند و خودشــان‬ ‫فقط به عنوان یک رییس آن باال ایستاده‬ ‫بودند‪ .‬اما این‌ها متأسفانه در همه‌ی امور‬ ‫همدخالتمی‌کنند‪.‬‬ ‫کشــورهایی که به المپیــک می‌آیند‪،‬‬ ‫حداقل از چهار سال پیش برنامه‌ریزی‬ ‫کرده‌اند‪ .‬این‌ها دو ماه مانده به المپیک‪،‬‬ ‫چهــار رییــس فدراسیون‌شــان هنوز‬ ‫مشخص نشــده بود‪ .‬آدم واقعاً متأسف‬ ‫می‌شود که در کشور ما این همه استعداد‬ ‫دســت آدم‌هایی می‌افتــد که نه لیاقت‬ ‫دارند‪ ،‬نه شایستگی دارند و نه توان آن‬ ‫را دارند که آن‌ها را به ثمر برسانند‪ .‬االن‬ ‫تیم‌هایی که باقی مانــده (وزنه‌برداری‪،‬‬ ‫کشتی آزاد و فرنگی‪ ،‬جودو و‪ )...‬را در‬ ‫نظر بگیرید‪ .‬من به جرأت می‌توانســتم‬ ‫بگویم و هنوز هم همین اعتقاد را دارم‬ ‫کــه کاروان ورزشــی ایران بیشــترین‬ ‫مدال طال را باید می‌گرفت؛ نه کاروان‬ ‫جمهــوری اســامی‪ ،‬کاروان ایــران‪.‬‬ ‫ب هســتند‪ ،‬بعد از ده‌ها‬ ‫بچه‌هایی که نا ‌‬ ‫سال کنار هم قرار گرفته‌اند‪ .‬این‌ها واقعاً‬ ‫اگر اسم تیم‌شــان ایران نبود‪ ،‬یک تیم‬ ‫اروپایی بود‪ ،‬به شــما قول می‌دهم که‬

‫‪ ۱۵-۱۰‬تا مدال طال می‌گرفتند‪.‬‬ ‫مــا دوتا توقع بی‌جا داریــم‪ :‬هم آن‌که‬ ‫می‌گوید مسئول اســت‪ ،‬اص ً‬ ‫ال مسئول‬ ‫نیســت‪ ،‬نامســئول اســت‪ ،‬آن هم که‬ ‫قهرمــان اســت‪ ،‬شــرایط نابرابــری با‬ ‫ورزشکاران دیگر کشورها دارد‪ .‬فشارها‬ ‫و استرس‌های زیادی روی ورزشکاران‬ ‫ایرانی وجود دارد‪ .‬شــما فکر می‌کنید‬ ‫در همین المپیک‪ ،‬کم حراستی آمده؟!‬ ‫این‌طــور مســائل را کســی نمی‌بیند‪،‬‬ ‫مســائلی ناملموس هستند‪ ،‬ولی فضای‬ ‫تیم را ســنگین می‌کند‪ .‬مثــ ً‬ ‫ا یکی از‬ ‫استعدادهای وزنه‌برداری‪ ،‬آقای رستمی‬ ‫به راحتی ‪ ۲۲۰‬کیلو و ‪ ۲۰۰‬کیلو می‌زده‪،‬‬ ‫یعنــی ‪ ۴۲۰‬رکود عــادی‌اش بوده که‬ ‫در اردبیل و بســیاری جاهای دیگر زده‬ ‫است‪ ،‬اما در المپیک در باال بردن ‪۱۸۵‬‬ ‫کیلــو می‌ماند‪ .‬منظورم این اســت که‬ ‫استرســی که دیده نمی‌شــود‪ ،‬فضایی‬ ‫که آن‌جا هســت و ما کم‌تر لمســش‬ ‫می‌کنیم‪،‬باعثمی‌شودکهنتایجدلخواه‬ ‫در المپیک دیده نشود‪.‬‬ ‫اما آقای سرابی‪ ،‬با وجود نتایج نه چندان‬ ‫دل‌خواه بســیاری از رشته‌های ورزشی‬ ‫ایران‪ ،‬مثل بوکس و یا وزنه‌برداری که‬ ‫شمابهآناشارهکردید‪،‬کماکانمی‌بینیم‬ ‫که مث ً‬ ‫ال رییس فدراسیون بوکس‪ ،‬آقای‬ ‫ناطق نوری اعــام می‌کند که بوکس‬ ‫ایران در حال حاضر در ســطح جهانی‬ ‫قرار گرفته اســت و یا این‌که حســین‬ ‫رضازاده‪ ،‬رییس فدراسیون وزنه‌برداری‬ ‫اعالم کــرده کــه حتی وزنه‌بــرداری‬ ‫هم که شکســت خورده‪ ،‬الیق داشتن‬ ‫مــدال المپیک بوده اســت‪ .‬یعنی هیچ‬ ‫نگاه انتقادی‌ای به این نتایج نمی‌شــود‪.‬‬ ‫در حالی که وقتی به دیگر کشورهای‬ ‫آسیایی از جمله ژاپن و کره‌‌ی جنوبی‬ ‫نگاه می‌کنیم‪ ،‬می‌بینیم که ما فاصله‌ی‬ ‫بسیاری با آن‌ها پیدا کرده‌ایم‪ .‬نظرتان در‬ ‫اینزمینهچیست؟‬ ‫یــک زمانــی مــا در آســیا بــه جایی‬ ‫رسیده بودیم که حتی با چین کل‌کل‬ ‫می‌کردیم‪ .‬در بازی‌های آسیایی ‪۱۹۷۴‬‬ ‫در تهران (درست است که گردانندگان‬ ‫ورزش ایران آن‌قدر قوی بودند که تمام‬ ‫قوانین آســیا را عوض کردند) ما حتی‬ ‫بــا چین کــه االن دارد با امریکا رقابت‬ ‫می‌کند‪ ،‬رقابت می‌کردیم و ورزش‌مان‬ ‫در آن سطح بود‪ .‬منظورم این است که‬ ‫آقای ناطق نوری با این‌که ســالیان سال‬ ‫است که فدراسیون بوکس را در اختیار‬ ‫گرفتــه‪ ،‬اص ً‬ ‫ال ورزش جهــان‪ ،‬بوکس‬ ‫جهانرانمی‌شناسد‪.‬‬ ‫من هنوز اعتقاد دارم که این کاروان‪ ،‬به‬ ‫خصوصدرادامه‌یوزنه‌برداری‪،‬کشتی‬ ‫فرنگــی و آزاد‪ ،‬جــودو و پرتاب‌های‬ ‫دوومیدانــی مــدال خواهنــد گرفت‪.‬‬ ‫حتی امیدوار هستم که مدال‌ها از تمام‬ ‫المپیک‌ها رنگین‌تر باشد‪ .‬این امیدواری‬ ‫هنوز در من هست‪ ،‬اما نگاهی که این‌ها‬ ‫دارند‪،‬نگاهمسئوالنهنیست‪،‬فقطنگاهی‬ ‫است به حفظ موقعیت خودشان‪ .‬این‌ها‬ ‫این حرف‌ها را برای کســانی می‌زنند‬ ‫که از جنس خودشان هستند و ورزش‬ ‫را نمی‌شناســند‪ .‬مث ً‬ ‫ال االن مدال برنز را‬ ‫طــوری جلوه می‌دهند کــه برای وزیر‬ ‫ورزشــی که ورزش را نمی‌شناسند‪ ،‬از‬ ‫مدال طال هم مهم‌تر به نظر بیاید‪ .‬یا در‬ ‫حالی که آقای مظاهــری بازی برده را‬ ‫بــه خاطر بی‌تجربگی‪ ،‬بــه خاطر یک‬ ‫لحظه عدم کنترل در موقعیت مناسب‪،‬‬ ‫از دســت داده اســت‪ ،‬طــوری وانمود‬ ‫کرده‌اند که برای آدم‌هایی که ورزش را‬ ‫نمی‌شناسند‪ ،‬فکر می‌کنند کاری که او‬ ‫کرده‪ ،‬از چهار مدال طال هم باارزش‌تر‬ ‫بوده است‪.‬‬ ‫ت کردن‌های مسئولین‬ ‫این‌گونه صحب ‌‬ ‫ورزشــی ایران‪ ،‬بازی‌های خودشــان‬ ‫است برای جلب افکاری که خودشان‬ ‫می‌دانند چه کسانی هستند‪ .‬این‌ها برای‬ ‫آدم‌هایی صحبت می‌کنند که آن‌ها را‬ ‫خوشحال نگه دارند تا مقام‌های‌شان را‬ ‫حفظکنند‪.‬‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪27‬‬

‫المپیک ‪ 2012‬لنــدن‪ :‬آیا باید‬ ‫از حضور محمــد علی آبادی‬ ‫در رژۀ ورزشــکاران ایرانی در‬ ‫مراسم افتتاحیه تعجب کرد؟‬ ‫آرش ادیب زاده‬ ‫رادیو فرانسه‬ ‫بازی‌هــای المپیــک تابســتانی لندن‬ ‫با برگزاری یکی از زیباترین مراســم‬ ‫افتتاحیه‌ی تاریخ المپیادها آغاز شــد‪.‬‬ ‫مراســمی به کارگردانی دنــی بویل‪،‬‬ ‫کارگردان صاحب‌نام سینمای انگلیس‬ ‫و با حضور بیش از پانزده هزار هنرمند‬ ‫داوطلب؛‬ ‫و اما در حالی‌کــه تمامی کاروان‌های‬ ‫ورزشــی با حضــور کم‌وبیش تمامی‬ ‫ورزشــکاران خــود‪ ،‬در ورزشــگاه‬ ‫المپیک لندن رژه رفتنــد‪ ،‬در کاروان‬ ‫ورزشــی ایران که پرچــم‌‌دار آن علی‬ ‫مظاهری‪ ،‬قهرمان بوکــس ایران بود‪،‬‬ ‫بخش عمــده‌ی ورزشــکاران ایرانی‬ ‫حضــور نداشــتند و در میــان حیرت‬ ‫همــگان‪ ،‬محمد علی‌آبــادی‪ ،‬رییس‬ ‫کمیته‌ی ملی المپیــک ایران‪ ،‬در خط‬ ‫نخســت کاروان ورزشــی ایران و به‬ ‫دنبال پرچم‌دار‪ ،‬در مراســم افتتاحیه‌ی‬ ‫بازی‌های المپیک لندن حضور داشت‪.‬‬ ‫توضیحات بیشــتر از محمود سرابی‪،‬‬ ‫روزنامه‌نگار و کارشــناس ورزش در‬ ‫لندن‪:‬‬ ‫قبــل از هرچیــزی‪ ،‬انتخــاب بویل به‬ ‫عنوان کارگردان افتتاحیه‌ی المپیک‪،‬‬ ‫نشان‌دهنده‌ی آن اســت که این یک‬ ‫کار هنری خواهد بــود‪ .‬انتخاب یک‬ ‫آدم هنــری‪ ،‬آن هم یــک کارگردان‬ ‫سینمایی‪ ،‬نشان می‌داد که یک سناریو‬ ‫برای المپیک تدارک دیده‌اند‪.‬‬ ‫افتتاح المپیک مرور تاریخچه‌ی بریتانیا‬ ‫بود و واقعاً به شــکل شــگفت‌انگیز و‬ ‫زیبایی به رخ جهانیان کشید که بریتانیا‬ ‫دارای چه تاریخ و چه گنجینه‌ای است‬ ‫از گذشته و حال‪ .‬در مجموع‪ ،‬المپیک‬ ‫لندن از این زاویه استثنایی بود‪ .‬شاید تنها‬

‫چیزی بود که کشورهای دیگر به آن‬ ‫نپرداخته بودند‪ .‬ترسیم یک دهکده‌ی‬ ‫کوچک به عنوان دهکده‌ی جهانی و‬ ‫روابط انسان‌ها‪ ،‬مسائل بعد از جنگ و‪...‬‬ ‫طرحی بســیار ظریف‪ ،‬آگاهانه و زیبا‬ ‫بود و من فکر می‌کنم یکی از زیباترین‬ ‫ومنحصربهفرد‌ترینافتتاحیه‌یالمپیک‬ ‫بود‪.‬‬ ‫آقای سرابی‪ ،‬در ارتباط با همین مراسم‬ ‫افتتاحیه‪،‬دررژه‌یکاروان‌هایورزشی‪،‬‬ ‫در رژه‌ی کاروان ورزشــی ایــران که‬ ‫گفته می‌شــود بیش از ‪ ۵۰‬ورزشــکار‬ ‫دارد‪ ،‬مــا خیلــی کم ورزشــکاران را‬ ‫دیدیم و بیشــتر اعضای تیم پزشکی و‬ ‫کادر همراه در رژه شــرکت داشــتند‪.‬‬ ‫خصوصاً حضــور آقــای علی‌آبادی‬ ‫در این رژه بســیار تعجب‌برانگیز بود‪.‬‬ ‫ارزیابی شما در این زمینه چیست؟‬

‫می‌داد که بین دو تا رییســی که این‌جا‬ ‫هســتند‪ ،‬رییس اصلی من هستم‪ ،‬من‬ ‫هســتم که در این‌جا حضور دارم و به‬ ‫میدان آمده‌ام و جایی هســتم که اص ً‬ ‫ال‬ ‫نبایدباشم‪.‬‬ ‫نکتــه‌ی جالبی هــم در این میان پیش‬ ‫آمــد و آن این‌که آقایی بــه نام بهرام‬ ‫افشارزاده هســت که زمانی که ما در‬ ‫ایــران بودیم (حدود ‪ ۲۵‬ســال پیش)‬ ‫به او "قاضی شــارع" می‌گفتیم‪ .‬او در‬ ‫تمام دولت‌هــا در کار ورزش حضور‬ ‫داشــته و تاکنون هم باقی مانده است‪.‬‬ ‫جالب اســت که هیچ‌کس بــه او که‬ ‫آدمــی اســت با چهــره‌ای مرمــوز و‬ ‫خاص خودش‪ ،‬دســت نمی‌زند و وی‬ ‫در مصاحبه‌هایی هم که با رســانه‌های‬ ‫خارجی دارد‪ ،‬تمام خط قرمزهای رژیم‬ ‫را زیــر پا می‌گــذارد‪ .‬بــرای مثال‪ ،‬در‬

‫جای این‌که باعث پیشرفت باشد‪.‬‬ ‫آقای ســرابی‪ ،‬بپردازیم بــه جنبه‌های‬ ‫ورزشی و ورزشــکاران ایرانی حاضر‬ ‫در بازی‌ها‪ .‬گویا در نخستین رقابت‌ها‪،‬‬ ‫ورزشکاران ایرانی با مسائل حاشیه‌ای‬ ‫مختلفی روبرو شده‌اند‪ .‬ممکن است در‬ ‫این زمینه توضیح بدهید؟‬ ‫از میان ‪ ۵۴‬ورزشکاری که به المپیک‬ ‫لندن آمده‌اند‪ ،‬ورزشــکاران رشــته‌ی‬ ‫تیروکمان‪ ،‬جزو اولین مسابقه دهندگان‬ ‫بودنــد‪ .‬این تیــم مربی نداشــت‪ ،‬در‬ ‫حالی‌که حتی برای رفتن به مســابقات‬ ‫شهرســتانی هم‪ ،‬تیم با مربی و با یک‬ ‫کادر تــدارکات می‌رود‪ .‬خود قهرمان‬ ‫شرکت کننده گفته است‪ :‬حتی برای‬ ‫محالت هم ورزشکار را به این شکل‬ ‫نمی‌فرســتند‪ ،‬اما ما را در شــرایطی به‬ ‫المپیک فرســتاده‌اند کــه نه تنها مربی‬

‫ما وقتی به مســئله‌ای بــه نام جمهوری‬ ‫اسالمی می‌رســیم‪ ،‬باید بدانیم با تمام‬ ‫شیوه‌ها و سیســتم‌های متفاوت جهان‬ ‫فــرق می‌کند‪ .‬سیســتمی اســت برای‬ ‫خودش کــه با هیچ قالــب و معیاری‬ ‫قابل سنجش نیست‪ .‬آقای علی‌آبادی‬ ‫اوالً رییس سازمان ورزش بود‪ ،‬بعد هم‬ ‫رییس کمیته‌ی المپیک شد‪ .‬البته جنگ‬ ‫بسیار ســختی بین آقای علی‌آبادی و‬ ‫آقای ســیعد‌لو که برکنار شــد (آقای‬ ‫عباسی به جای ایشان وزیر ورزش شد)‬ ‫صورت گرفت و آقای علی‌آبادی این‬ ‫پست را با حمایت آقای احمدی‌نژاد به‬ ‫دســت آورد‪ .‬به نظر من‪ ،‬چون عباسی‬ ‫هم به عنوان وزیــر ورزش جمهوری‬ ‫اســامی در آن‌جا بود‪ ،‬علی‌آبادی به‬ ‫میدان رفت که بگوید‪ :‬من هســتم که‬ ‫این اکیپ را آورده‌ام‪ ،‬سرپرســت این‬ ‫اکیپ منم و در واقع داشت این پیام را‬

‫مصاحبه‌ای که سه روز پیش انجام داد‪،‬‬ ‫گفت که ورزشــکارهای ایرانی هیچ‬ ‫ممانعتــی ندارند و با همه‌ی قهرمانان و‬ ‫ورزشــکاران کشورهای دیگر مسابقه‬ ‫می‌دهنــد و پیامش هــم در ارتباط با‬ ‫اسراییلی‌ها بود‪ .‬اما چون در ایران خط‬ ‫قرمزهایی را برای سرگرم کردن مردم‬ ‫دارند‪ ،‬وقتی به ایران می‌رود‪ ،‬می‌گوید‬ ‫کــه این‌ها حرف‌های او نبوده اســت‪.‬‬ ‫منظورم این است که در سیستمی که به‬ ‫طور کل‪ ،‬مبنا و اساسش بر شارالتانیسم‬ ‫اســت‪ ،‬می‌تــوان انتظار هــر اتفاقی را‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫امروز هــم ما کــه در اروپــا زندگی‬ ‫می‌کنیم‪ ،‬می‌بینیم که در این‌جا آدم‌های‬ ‫متخصص‪ ،‬فقط در رشــته‌ی خودشان‬ ‫اظهارنظر می‌کنند‪ .‬در ارتباط با ورزش‬ ‫هم هیچ‌کس نمی‌گوید که ما همه‌ی‬ ‫زمینه‌هــای ورزش را می‌دانیــم‪ ،‬بلکه‬ ‫هرکسی می‌تواند به سهم خود در یک‬ ‫رشــته‌ی خاص ورزشــی صاحب‌نظر‬ ‫باشــد‪ .‬امثال ما‪ ،‬به عنــوان کارورزان‬ ‫عرصه‌ی فعالیت‌های ورزشــی و غیره‬ ‫در خــارج از کشــور‪ ،‬وظیفــ ‌ه داریم‬ ‫که به عنوان یــک گزارش‌گر‪ ،‬اولین‬ ‫هدف‌مان حفظ منافع مردم باشد‪ .‬وقتی‬ ‫این‌‌گونــه نگاه می‌کنیــم‪ ،‬حفظ منافع‬ ‫مردم در تضاد با سیســتمی خواهد بود‬ ‫به نام جمهوری اسالمی و مسلم است‬ ‫که ما از زاویه‌‌ای نگاه می‌کنیم که عیب‬ ‫و ایرادهایــی که وجود دارد را نشــان‬ ‫بدهیم و بگوییم اگر اتفاقات خوشــی‬ ‫بــرای ملت ایران نمی‌افتد‪ ،‬به دلیل این‬ ‫سیستمی اســت که بازدارنده است‪ ،‬به‬

‫نداریم‪ ،‬بلکه تیروکمان‌‌مان هم دارای‬ ‫اشــکال بوده و کســی نبوده که آن را‬ ‫رفع کند‪ .‬خُ ب چنین اتفاقی هیچ جای‬ ‫دنیــا نمی‌افتد‪ .‬مث ً‬ ‫ال اگر ایــن اتفاق در‬ ‫فرانسه یا انگلستان می‌افتاد‪ ،‬مسئول آن‬ ‫را به محاکمه می‌کشیدند‪ .‬اما می‌بینیم‬ ‫در ایران به راحتی از کنار آن گذشتند‪.‬‬ ‫نکته‌ای را هم به عنوان یک کارشناس‬ ‫ورزش توضیح می‌دهــم و آن این‌که‬ ‫سالی که فرانسه در فوتبال قهرمان اروپا‬ ‫و جهان شد‪ ،‬زمانی بود که بعد از چند‬ ‫دهه‪ ،‬مجموعــه‌ای از بازیکنان خوب‬ ‫در تیم ملی جمع شــده بودند‪ .‬شــش‪،‬‬ ‫هفت ســال هم در دنیــا مطرح بودند‪،‬‬ ‫امــا وقتی این بازیکنان رفتند‪ ،‬فرانســه‬ ‫نتوانست جایگزین‌شــان کند‪ .‬االن در‬ ‫ورزش ما‪ ،‬به خصوص در وزنه‌برداری‬ ‫و کشتی‪ ،‬اســتثنائاتی بعد از یکی‪ ،‬دو‬ ‫دهه در کنــار هم قرار گرفته‌اند و اگر‬ ‫این مسئولین اضافه‪ ،‬حراستی‌هایی که‬ ‫به همه جا می‌روند و موی دماغ هستند‪،‬‬ ‫دخالت نکنند و حاشــیه برای این دو‬ ‫تیم درست نکنند‪ ،‬به شما قول می‌دهم‬ ‫که امسال قهرمانان ایران باالترین تعداد‬ ‫مدال‌ها را خواهند داشت که بیشترش‬ ‫خوش‌رنگ و طال خواهد بود‪.‬‬ ‫آقای ســرابی‪ ،‬شــما‪ ،‬همان‌طــور که‬ ‫گفتید‪،‬امیدداریدکهقهرمانانخصوصاً‬ ‫رشته‌های کشتی و وزنه‌برداری ایران‪،‬‬ ‫بتواننــد در المپیک مــدال بگیرند‪ .‬در‬ ‫صورتی‌که بنا به اظهارات خود شما‪ ،‬به‬ ‫خاطر مدیریت غلط و ساختار بسیار بد‬ ‫فدراسیون‌های ورزشی و اصوالً ساختار‬ ‫کل کشــور‪ ،‬این فدراسیون‌ها آن‌قدر‬

‫تیم فوتبال پارس در بازیهای دستگرمی‬

‫تیم فوتبال پارس لندن قدیمی ترین تیم ایرانیان در خارج از کشــور با ‪ 35‬ســال‬ ‫سابقه است‪.‬‬ ‫تیم فوتبال پارس ماه گذشته در ‪ 2‬دیدار دستگرمی مقابل تیمی از بازیکنان ایرانی‬ ‫و تیم انگلیسی برنت اوک قهرمان لیگ کاپیتال قرا گرفت که هر دو بازی با نتیجه‬ ‫‪ 4 -4‬و ‪ 1-1‬با تساوی به پایان رسید‪.‬‬ ‫تیم فوتبال پارس درصدد آمادگی بیشتر جهت شرکت در لیگ سراسری لندن‬ ‫است که مجموعه ای از بهترین تیم های محلی لندن در آن شرکت دارند و دارای‬ ‫استاندارد تکنیکی و تاکتیکی قوی میباشد‪.‬‬ ‫بر اساس گفته محمودسرابی مربی و سرپرست تیم فوتبال پارس که میگوید‪:‬‬ ‫تیم پارس را از ماه اکتبر در آمادگی خواهید دید و تا رسیدن به آن زمان بازیکنان‬ ‫نیاز به تمرینات فشــرده بیشــتر جهت فراگیری کارهای تاکتیکی و تکنیکی و‬ ‫بدنســازی دارند‪ .‬تیم کنونی پارس ترکیبی از بازیکنان قدیمی با تجربه و جوان‬ ‫است که هماهنگ نمودن این گروه با هم نیازمند زمان و تمرینات بیبشتر است‪.‬‬ ‫البته بدنبال یافتن اسپانسری هم برای تیم پارس هستیم تا بتوانیم با استفاده از امکانات‬ ‫بیشــتر در مسابقات شرکت کنیم‪ .‬در ضمن همیشه در تیم فوتبال پارس به روی‬ ‫بازیکنان و عالقه مندان به فوتبال باز است و میتوانند در تمرینات این تیم شرکت‬ ‫کنند‪.‬‬

‫مسائل حاشــیه‌ای دارند که نمی‌توانند‬ ‫موفــق شــوند‪ .‬چــرا فکــر می‌کنید‬ ‫ورزشــکاران ایــران در این دو رشــته‬ ‫می‌توانندموفقبشوند؟‬ ‫یکی از دالیلش این اســت که وقتی‬ ‫بــه ورزش جمهوری اســامی نگاه‬ ‫می‌کنیــم‪ ،‬می‌بینیــم کــه جمهوری‬ ‫اسالمی یک هدف استراتژیک دارد‬ ‫و آن هــم فوتبال اســت‪ .‬البته نه خود‬ ‫فوتبال که وحشــت از تماشاگران آن‬ ‫اســت‪ .‬وقتی به ‪ ۱۲-۱۰‬ســال گذشته‬ ‫برمی‌گردیم‪ ،‬می‌بینیم که ورزش‌هایی‬ ‫مانند والیبال‪ ،‬کشتی و تک‌رشته‌های‬ ‫مختلف پیشــرفت می‌کنند‪ .‬همه هم‬ ‫تعجب می‌کنند که در سیســتمی که‬ ‫فوتبالــش کــه گل سرســبد ورزش‬ ‫آن مملکــت بــوده‪ ،‬دارد روز به روز‬ ‫عقــب مــی‌رود و پســرفت می‌کند‪،‬‬ ‫چرا رشــته‌های دیگر دارند پیشرفت‬ ‫می‌کنند‪.‬‬ ‫علت آن این اســت که به رشــته‌های‬ ‫دیگر کاری ندارند‪ .‬چون رشــته‌های‬ ‫دیگــر برای‌شــان احســاس خطری‬ ‫ندارد‪ .‬تماشــاچی‌ای جمع نمی‌شود‪.‬‬ ‫اگر مث ً‬ ‫ال برای کشــتی و وزنه‌برداری‬ ‫هم ‪ ۴۰-۳۰‬هزار نفر تماشــاگر جمع‬ ‫می‌شــد‪ ،‬مسلم بدانید که آن‌جا را هم‬ ‫اشــغال می‌کردنــد و آدم‌هایی را در‬ ‫همه‌ی زمینه‌‌ها می‌گذاشتند که جلوی‬ ‫پیشــرفت آ ‌ن را بگیرنــد‪ .‬آن هــم از‬ ‫ترس کنترل کردن تماشاچی‪ .‬اما چون‬ ‫این رشــته‌ها به دور از هیاهوی فوتبال‬ ‫هستند‪ ،‬کار خودشان را کرده‌اند‪.‬‬ ‫از ســوی دیگــر‪ ،‬امــروز دنیــا یک‬ ‫دهکده‌ی جهانی اســت‪ ،‬مثل ســابق‬ ‫که نیست‪ .‬شــما طالب هر اطالعاتی‬

‫باشــید‪ ،‬می‌توانید از طریق اینترنت به‬ ‫دســت بیاورید‪ .‬ورزشکارهای ما هم‬ ‫اطالعات فنی‪ ،‬شیوه‌ی تمرین تیم‌های‬ ‫مختلــف جهان‪ ،‬طرز تغذیه‌شــان و‪...‬‬ ‫را از ایــن طریــق تعقیب و به دســت‬ ‫می‌آورند‪ .‬به همین دلیل رشته‌هایی که‬ ‫آن میزان از تماشاچی خطرناک را از‬

‫دید جمهوری اســامی ندارند‪ ،‬مسیر‬ ‫پیشرفت خودشان را می‌روند‪.‬‬ ‫آن‌چــه هم همــه‌ی ما بــه آن اعتقاد‬ ‫داریم‪ ،‬این است که استعداد در میان‬ ‫جوانــان ایرانــی واقعاً شــگفت‌انگیز‬ ‫اســت‪ .‬تاریخ مهاجرت مــا به خارج‬ ‫از کشــور ‪ ۳۰‬سال اســت؛ آماری در‬

‫همیــن زمینه‌ی رشــته‌های ورزشــی‬ ‫بگیرید و ببینید طی این ‪ ۳۰‬ســال چه‬ ‫تعداد از بچه‌هــای ایرانی در تیم‌های‬ ‫ملی کشــورهایی که قدمت ورزشی‬ ‫دارند‪ ،‬حضــور دارند‪ .‬مثــ ً‬ ‫ا ارغوان‬ ‫رضایی به نام فرانسه دارد تنیس بازی‬ ‫می‌کند و یا آدام جمیلی در تیم ملی‬ ‫دوومیدانی انگلستان در این المپیک‬ ‫شرکت خواهد کرد‪.‬‬ ‫بچه‌هــای ایرانی واقعــاً دارای نبوغ و‬ ‫استعداد هستند‪ ،‬ولی این رژیم به دلیل‬ ‫سیستم و ساختارش ممانعت می‌کند‬ ‫و فضــای الزم را در اختیــار آن‌هــا‬ ‫نمی‌گذارد‪ .‬حــال در فوتبال حضور‬ ‫مافیا را داریم‪ ،‬اما در رشته‌های دیگر به‬ ‫خاطر عدم حضور تماشاگر‪ ،‬آن نفوذ‬ ‫نبوده و به همین دلیل ورزشکاران این‬ ‫رشــته‌ها خیلی فراغ‌بال‌تر از فوتبال به‬ ‫کار خودشــان پرداخته‌اند‪ ،‬مزاحمت‬ ‫خیلی کم‌تری داشته‌اند و تا جایی که‬ ‫توانسته‌اند پیشرفت کرده‌اند‪.‬‬ ‫من فکر می‌کنم اگر طبقه‌بندی کنیم‪،‬‬ ‫بعد از والیبال‪ ،‬وزنه‌برداری‪ ،‬کشــتی و‬ ‫بسیاری رشته‌های تک‌ماده‌ای دیگر‪،‬‬ ‫مثل جــودو‪ ،‬تکوانــدو‪ ،‬قایقرانی و‪...‬‬ ‫فوتبــال در رده‌بندی ورزشــی ایران‪،‬‬ ‫شــاید رده‌ی بیســتم هم نباشــد‪ .‬این‬ ‫تفاوتی است که در فوتبال تمام نگاه‬ ‫رفته اســت روی میزان تماشــاچی و‬ ‫ترس از مردم‪ ،‬ولی رشــته‌های دیگر‬ ‫دارند کار خودشان را می‌کنند‪ .‬من به‬ ‫این دلیل می‌گویم که این‌ها رشته‌های‬ ‫موفق‌تری بوده‌اند و کارهای خودشان‬ ‫را ســالم‌تر در مســیر آرام‌تری انجام‬ ‫داده‌اند‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪28‬‬

‫فروردین‬ ‫رفع یک سوءتفاهم قدیمی آرامش را‬ ‫به وجود مشوش شما باز می گرداند قدری‬ ‫بیشتر در مورد هزینه های خود دقت کنید‬ ‫چون به نظر می رسد با درآمد ثابتی که‬ ‫دارید‪ ،‬هزینه ها را افزایش داده اید‪.‬از راه‬ ‫دور پیام جالبی به شما می رسد که وادارتان‬ ‫می کند به اندیشه فرو روید‬ ‫اردیبهشت‬ ‫طالع شما فرصت خوبی را بخصوص در‬ ‫مورد یک امر خیر نشان می دهد که باید‬ ‫این فرصت را مغتنم شمرده ‪ ،‬با مشورت‬ ‫اهل فن تصمیم گیری کنید‪.‬بهترین زمان‬ ‫برای ترقی و پیشرفت شما فرا رسیده است‬ ‫و فقط نیاز به این دارید که توانایی های‬ ‫خود را به نمایش بگذارید و فعالیت بیشتری‬ ‫داشتهباشید‬

‫‪1‬‬

‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫‪4‬‬

‫‪5‬‬

‫خرداد‬ ‫در مورد کاری که خیال انجام آن‬ ‫را دارید ‪ ،‬در حال حاضر اقدام عجوالنه‬ ‫چندان مناسب نیست و باید اطالعات‬ ‫بیشتری در مورد آن به دست آورید‪.‬‬ ‫فرصت های مناسب مالی و اقتصادی در‬ ‫انتظار شماست و باید با هوش و درایت‬ ‫خود این فرصت ها را تشخیص دهید یکی‬ ‫از امتیازهای شما ‪،‬برخورداری از صبر و‬ ‫شکیبایی است که نباید این امتیاز را از‬ ‫دست بدهید چون در مواقع بروز مشکل به‬ ‫یاری شما می آید‬

‫مرداد‬ ‫تغییرات عمده ای در زندگی تان‬ ‫روی می دهد که موقعیت های از دست‬ ‫داده را جبران خواهید کرد و منفعت جای‬ ‫خالی ضررها را خواهد گرفت جای هیچ‬ ‫گونه دلسردی نیست فرصت های طالیی‬ ‫در انتظارتان است پس زمان را از دست‬ ‫ندهید‪ .‬یک تجلیل عالی از شما خواهد شد‬ ‫که واقعاً از نظر اعتماد به نفس شما را به‬ ‫اوج می رساند کارهایتان را با درستکاری و‬ ‫احساسات تان را با شفقت توام کنی‬

‫تیر‬ ‫القدام به عملی موجب می شود که‬ ‫برخی از عقایدتان در جهت مثبت تغییر کند‬ ‫‪ .‬به یک میدان مهم گام خواهید گذاشت‬ ‫‪،‬نگذارید نگرانی در این مورد آمادگی شما‬ ‫را کاهش بدهد در یک مجلس گفتگو‬ ‫شرکت می کنید و از وقایعی آگاهی پیدا‬ ‫می کنیدکه بی شک برآینده تان تاثیرگذار‬ ‫است‪.‬طرحهای مهم و سرنوشت سازی را‬ ‫در ذهن مرور می کنید که اینک زمان‬ ‫مناسب برای انجام آنها نیست‪ ،‬به گذشت‬ ‫زمان و به دست آوردن تجربه بیشتر نیاز‬ ‫دارید‬

‫مهر‬ ‫زندگی عاطفی شما دستخوش یک‬ ‫سلسله نامالیمات شده که به زودی حل‬ ‫و فصل خواهد شد و این امر نگرش شما‬ ‫را به آینده مثبت و امیدوارکننده خواهد‬ ‫کرد‪.‬از یک آزمون با سربلندی خارج‬ ‫می شوید و این موجب خوشحالی شما و‬ ‫خانواده تان می شود‪ .‬اعتماد به نفس باالیی‬ ‫دارید که یک صفت مثال زدنی در شما به‬ ‫شمار می رود و نباید آن را از دست بدهید‬ ‫‪ .‬تغییراتی در وضعیت ظاهری محیط کار با‬ ‫زندگی شما به وجود می آید که دلچسب‬ ‫و گواراست‬

‫آذر‬ ‫دست و دلبازی های شما نباید از حد‬ ‫اعتدال خارج بشود برای خرج و مخارج‬ ‫نیاز به یک برنامه ریزی صحیح و اصولی‬ ‫دارید‪ ،‬بهتر است کمی هم به فکر پس انداز‬ ‫باشید‪.‬خوشبختانه از جایگاه ویژه ای در بین‬ ‫اعضای خانواده تان برخوردارید و در مورد‬ ‫لطف و محبت اطرافیان خود قرار دارید‪ ،‬اما‬ ‫باید به خاطر داشته باشید که نباید هرگز از‬ ‫این موقعیت سوءاستفاده کنید اخیرا ًخواسته‬ ‫ای را مطرح نموده اید که باید در مورد آن‬ ‫تجدید نظر کنید‬

‫شهریور‬ ‫بخورشید خوشبختی درخشیدن گرفته‬ ‫و نوید ایام خوشی برایتان دارد‪ .‬گوش به‬ ‫زنگ باشید که خبر بسیار مسرت بخشی‬ ‫در راه است این خبر نور امید را در قلب‬ ‫تان متجلی می کند‪ .‬تیزبینی و هوش و‬ ‫خالقیت شما در بسیاری از موارد موجب‬ ‫شده تا دیگران در زمینه های مختلف از‬ ‫شما کمک بگیرند و روی شما حساب‬ ‫دیگری باز کنند‪.‬پس دست آنها را به گرمی‬ ‫بفشارید و از کمک دریغ نکنید‬

‫آبان‬ ‫از سوی عزیزی مورد انتقاد قرار گرفته‬ ‫اید‪ ،‬انتقاد و گله به معنی از دست رفتن مهر‬ ‫و محبت او نسبت به شما نیست ‪ .‬کافی است‬ ‫اشتباهاتخودراقبولکنیدوسعیدرجبران‬ ‫آنداشتهباشیدآنگاهخواهیددیدکهجایگاه‬ ‫عاطفی محکم تری نزد او پیدا خواهید کرد‪.‬‬ ‫این روزها برای شما به منزله گشایش درهای‬ ‫رحمت الهی است و روزهای خوبی را پیش‬ ‫رو دارید‪ .‬مشکلی برای خانواده تان بوجود‬ ‫آمده است که با همدلی و همراهی شما این‬ ‫مشکلحلشدنیاست‬

‫دی‬ ‫با کاری جالب و غیرمنتظره عزیزی را‬ ‫غافلگیر می کنید با این کار به او یادآوری‬ ‫می کنید که هنوز به فکرش هستید و جایگاه‬ ‫ویژه ای در قلب تان دارد‪ .‬ممکن است در‬ ‫این روزها دچار سردردهایی شوید که ریشه‬ ‫عصبیوخیالهایباطلداشتهباشد‪،‬بنابراین‬ ‫بهتر است در این روزها از فکر و خیال‬ ‫های باطل دست بردارید‪.‬خوشبختانه بزودی‬ ‫از جایی که اص ً‬ ‫ال به آن فکر نمی کنید‪،‬‬ ‫گشایش مالی برایتان حاصل خواهد شد‬

‫‪6‬‬

‫‪7‬‬

‫‪8‬‬

‫‪9‬‬

‫‪14 13 12 11 10‬‬

‫‪2‬‬ ‫‪3‬‬ ‫‪4‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪6‬‬

‫افقى‬

‫‪7‬‬

‫‪:‬‬

‫رخ کشيدن احساس ‪ -‬دادن‬ ‫امتياز تشکيل شرکت ها به‬ ‫خارجيان مطلقاً ‪ ...‬است ‪ -‬خاطر‬ ‫‪-9‬بانگ جانور درنده ‪ -‬کتابي از‬ ‫لئوواالس آمريکايي ‪ -‬از تيمهاي‬ ‫فوتبال ايتاليا ‪ -10‬يکي از نت‬ ‫هاي موسيقي ‪ -‬پاداش و اجرت‬ ‫ حرکتي در جودو ‪ -11‬پيام‬‫آوري ‪ -‬نوعي ترشي ‪ -‬ناخن‬ ‫چهارپا ‪ -12‬آب دهان ‪ -‬پدر مرد‬ ‫آويچ ‪ -‬تکيه کالم چوپان ‪ -‬از‬ ‫جنس ني! ‪ -13‬شيفته و شيدا‬ ‫ لباس رسمي اروپا ‪ -‬حرکت‬‫آونگي داشتن و تاب خوردن‬ ‫‪ -14‬امتحان ‪ -‬دلداري‪،‬آرام‬ ‫يافتن ‪ -‬سازمان فضايي‪-15 -‬‬ ‫طي کردن ‪ -‬چاشني کاهو‬

‫‪-1‬ورزشگاه سنتي ‪ -‬اولين‬ ‫بخش روده کوچک ‪ -2‬جنبش‬ ‫و تکان شديد ‪ -‬تن پوش‪،‬جامه‬ ‫ شهر و بندري در شمال شرقي‬‫ايتاليا ‪ -3‬پيگيري و دنبال‬ ‫کردن ‪ -‬مثل و مانند ‪ -‬ويران‬ ‫کننده ‪-4‬عشوه گيري‪-‬آزاد و‬ ‫رها‪-‬با پاخت تباني است‪-‬تپق‬ ‫زدن ‪-5‬رود آرام ‪ -‬وسط و بين ‪-‬‬ ‫حاصل ‪-6‬کنايه از آدم لجوج ‪-‬‬ ‫گوسفند جنگي ‪ -‬مذکر ‪ -7‬شهر ‪-1‬کشوري در اقيانوسيه ‪ -‬براي‬ ‫بلغارستان ‪ -‬مدفن ناصر خسرو حل برخي از مشکالت بايد از آن‬ ‫قبادياني ‪ -‬دانه نهانزا ‪-8‬به گذشــت ‪-2‬زگيل ‪ -‬فرمانروايان‪،‬‬

‫‪8‬‬ ‫‪9‬‬ ‫‪10‬‬ ‫‪11‬‬ ‫‪12‬‬

‫عمودی ‪:‬‬

‫‪13‬‬ ‫‪14‬‬ ‫‪15‬‬

‫به آنان که دوستشان دارید و می‌خواهید همیشه با‬ ‫یاد شما باشند تریبون آزاد را هدیه کنید‬

‫فرم اشتراک‬

‫نام و نام فامیل ‪..............................................................‬‬ ‫آدرس کامل ‪...................................................................‬‬ ‫‪..................................................................‬‬ ‫میزان حق اشتراک‪............................... :‬‬ ‫در انگلستان یک ساله ‪ ۴۰‬پوند‬ ‫در اروپا یک ساله ‪ ۶۰‬یورو‬ ‫در آمریکا یک ساله ‪ ۱۰۰‬دالر‬ ‫لطفا چک خود را به نام ‪ M.Sarabi‬صادر فرمائید‬

‫‪M.sarabi‬‬ ‫‪RANGARANG International , PoBox 2821‬‬ ‫‪London NW2 1DS United Kingdom‬‬ ‫‪Email: rangarang_london@hotmail.com‬‬

‫بهمن‬ ‫مدتی است احساس کسالت و خستگی‬ ‫می کنید‪ ،‬نیازی نیست تا با استفاده‬ ‫خودسرانه از داروهای آرام بخش به درمان‬ ‫خود بپردازید شاید با یک سفر چندروزه‬ ‫این کسالت رفع شود‪.‬کمی بیشتر مراقب‬ ‫سالمتی خود باشید و اجازه ندهید سهل‬ ‫انگاری برای شما مشکلی پیش بیاورد‪.‬‬ ‫زنگ تلفن برای دعوت در یک میهمانی‬ ‫به صدا در می آید‪ ،‬با پذیرش این دعوت‬ ‫ساعات خوشی را خواهید گذراند‬ ‫اسفند‬ ‫یک اتفاق غیره منتظره و حساب نشده‬ ‫شــما را خوشــحال می کند به طوری که‬ ‫از این رویداد بــه عنوان یکی از مهمترین‬ ‫رخدادهــای زندگی تــان تلقی می کنید‪.‬‬ ‫هــدف بزرگی را دنبال مــی کنید اما باید‬ ‫به این نکته توجه داشــته باشید که در این‬ ‫راه مشــکالت زیادی را بایــد از پیش رو‬ ‫بردارید و پس نهراسید و یقین داشته باشید‬ ‫که در سایه تالش و پشتکار موفقیت دور‬ ‫از دســترس نیست ‪ .‬شرایطی پیش می آید‬ ‫که به واسطه آن به فردی کمک می کنید‬

‫جمع امير ‪ -‬شــفا بخش است اگر‬ ‫خدا بخواهــد ‪ -3‬برنج فروش ‪-‬‬ ‫حنا ‪ -‬نوعي اســلحه کمري‪-4‬به‬ ‫فرموده امام علــي (ع) کليد همه‬ ‫بدي هاســت ‪ -‬ثروت ‪ ،‬توانگري‬ ‫ فلز رســانا ‪ -‬خرمــن بربادده‬‫‪-5‬آشکار ‪ -‬پارچه فروش ‪ -‬گياه‬ ‫تــو خالي ‪-6‬برج کج فرانســه ‪-‬‬ ‫گودال و مغاک ‪ -‬زير و رو کننده‬ ‫علم شــيمي ‪-7‬بخشــش ‪ -‬زن‬ ‫همنشــين ‪ -‬عنکبــوت ‪-8‬ديروز‬ ‫عرب ‪ -‬داراي آهنگ يکســان ‪-‬‬ ‫واحد شــمارش اسب ‪-9‬از القاب‬ ‫رستم ‪ -‬انســان نماي جنگلي ‪-‬‬ ‫آهک ‪ -10‬گوينــد زاييده احتياج‬ ‫اســت ‪ -‬خونبهــا ‪ -‬عــدد گلر‬ ‫‪-11‬آب در لغــت محلي ‪ -‬ديگ‬ ‫دهان گشــاد ‪ -‬کفش ســربازي‬ ‫‪ -12‬جوشــن ‪ -‬باالبر ماشــين‬ ‫ دســتبند زنانــه ‪ -‬گنجشــک‬‫‪ -13‬پرگار ‪ -‬بيماري ســگي ‪-‬‬ ‫نسب شــناس ‪-14‬ســبک ادبي‬ ‫صائب ‪ -‬پشــيمان ‪ -‬ديپلماتيک‬ ‫‪ -15‬شــهر و تيم فوتبــال معتبر‬ ‫آلمان ‪ -‬آسودگي خاطر‬


‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪29‬‬

‫مراکز توزیع نشریه تریبون آزاد بازارچه اروپایی‬

‫لندن‬ ‫رستوران خیام‬ ‫سوپر تهران‬ ‫آژانس حمید‬ ‫رستوران تهران‬ ‫سوپر گلدرزگرین‬ ‫سوپر ترکی‬ ‫فرهنگسرا و هرمز‬ ‫سوپر سهند‬ ‫سوپر گیشا‬ ‫سوپر هما‬ ‫سوپر دحجله‬ ‫سوپر آری‬ ‫سوپر اصفهان‬ ‫رستوران ‪5 STAR‬‬ ‫رستوران االچیق‬ ‫رستوران آذربایجان‬ ‫قنادی عسل‬ ‫رستوران شیراز‬ ‫سوپر آلما‬ ‫سوپر پرشیا‬ ‫سوپر دنا‬ ‫سوپر مازندران‬ ‫رستوران پرشین باالس‬ ‫رستوران موالنا‬ ‫سوپر تواضع‬ ‫رستوران کوچک‬ ‫رستوران شبهای تهران‬ ‫سوپر زمان‬ ‫قنادی بهار‬ ‫رستوران آپادانا‬ ‫قنادی رضا‬ ‫سوپر المپیا‬ ‫رستوران شهرزاد‬ ‫رستوران نبشی‬ ‫رستوران یاس‬ ‫قنادی عسل‬ ‫رستوران عسل‬ ‫رستوران پردیس‬ ‫رستوران کندو‬ ‫رستوران ‪rice‬‬ ‫رستوران کیش‬ ‫رستوران فانوس‬ ‫رستوران پرشیا‬ ‫رستوران زیتون‬ ‫رستوران میالد‬ ‫رستوران پرنس پرشیا‬ ‫سوپر آران‬ ‫سوپر زاگرس‬ ‫سوپر فردیس‬ ‫سوپر منصور‬ ‫سوپر دنا‬ ‫سوپر مازندران‬ ‫سوپر ‪SAVE TO‬‬

‫‪SAVE‬‬ ‫کلینیک لموژ‬ ‫دفتر بازرگانی راوندی‬ ‫آرایشگاه بهرام‬ ‫ساندویچ پاپیون‬

‫آلمان‬ ‫کلن‬ ‫رستوران شیراز‬ ‫رستوران تهران‬ ‫بستنی منصور‬ ‫سوپر کیوسک‬ ‫سوپر چی چی نی‬ ‫سوپر کاکتوس‬ ‫سوپر ارکیده‬ ‫سوپر ژاله‬ ‫سوپر ایران‬ ‫فروشگاه گلستان‬ ‫رستوران‪110‬‬ ‫دفتر بازرگانی مهیار‬ ‫آژانس هوایی ایر پالن‬ ‫کتابفروشی فروغ‬ ‫فروشگاه مهر‬ ‫رستوران صدف‬ ‫فرانکفورت‬ ‫فروشگاه رویا‬ ‫فروشگاه مش قاسم‬ ‫فروشگاه نگین‬ ‫سوپر شیراز‬ ‫پخش ایران‬ ‫سوپر خراسان‬ ‫هتل آپولو‬ ‫فروشگاه ایران‬ ‫دارمشات‬ ‫پرایم بازار‬ ‫فروشگاه آسیا‬ ‫مونیخ‬ ‫بازارچه حافظ‬ ‫سوپرجردن‬ ‫آکسبورگ‬ ‫الکتریکی‌ مسعود‬ ‫سوپر پارس‬ ‫هانوفر‬ ‫سیتی مارکت‬ ‫سوپرحافظ‬ ‫تراول کاسپین‬ ‫رستوران بلدا‬ ‫سوپر شیرین‬ ‫نورمارکت‬ ‫کتابخانه ایرانیان فاست‬

‫کارگاه ایرانیان‬ ‫پاکیزه مارکت‬ ‫هامبورگ‬ ‫تماشا‬ ‫پامیر بازار‬ ‫پرسپولیس‬ ‫نادی مارکت‬ ‫سوپر مارکت آریا‬ ‫نان بهزاد‬ ‫آخن‬ ‫فروشگاه همدان‬ ‫سوپر سینا‬ ‫سوپر آسیا‬ ‫بن‬ ‫سوپر پرسپولیس‬ ‫سوپر پارس‬

‫دورتموند‬ ‫فروشگاه پرسپولیس‬ ‫سوپر مارکت ایران‬ ‫پرسپولیس‬ ‫فروشگاه پارس‬ ‫فروشگاه فردوسی‬ ‫هلند‬ ‫آمستردام‬ ‫فروشگاه نوبهار‬ ‫بوخوم‬ ‫کتابفروشی آیدا‬ ‫دوسلدورف‬ ‫فروشگاه مهارانی‬ ‫سوپر تک‬ ‫رستوران کندو‬ ‫قنادی جمیل‬ ‫سوپر آسیا‬ ‫اسن‬ ‫فروشگاه اهواز‬ ‫پاریس‬ ‫شهر فرنگ‬ ‫بازارچه‬ ‫اسکان‬ ‫رستوران بناپارت‬ ‫سوپر سپید‬ ‫رستوران شومینه‬ ‫رستوران کلبه‬ ‫سوپر ایران‬ ‫رستوران جت ست‬ ‫رستوران مزه‬

‫نمایندگی های نشریه تریبون آزاد درآلمان‬ ‫فروشگاه سوپر پارس در اکسبورگ «منطقه بایرن»‬ ‫مهرداد ملکزاده در منطقه هسن و رایلندفالس‬ ‫کامران پارسایی‪ -‬خانم ماندانا در کلن‬ ‫رامتین در هامبورگ‬ ‫بهرام معصومی در منطقه بایرن‬

‫نمایندگی نشریه تریبون آزاد در سوئد ‪ -‬استکهلم‬ ‫سوپر کاسپین احد ایرانی‌‬

‫‪0044 208 731 9333‬‬ ‫تریبون آزاد کلید طالیی دروازه کسب و کار و تجارت است‪.‬‬ ‫شما می‌توانید با پیام تجاری و یا نیازمندی خود در تریبون آزاد به دهها هزار نفر فارسی زبان‬ ‫در سراسر اروپا معرفی شوید‪.‬‬ ‫تنها با پرداخت ‪ 20‬پوند یا یورو آگهی خود را در این اندازه به دهها هزار خواننده تریبون‬ ‫آزاد در اروپا معرفی نمائید‪.‬‬ ‫آشنایی فروشنده و خریدار‪ ،‬جوینده و یابنده و ‪...‬‬ ‫هر کس به دنبال ارائه یا خواهان مطاعی باشد آن را خواهد یافت‪.‬‬ ‫شما هم امتحان نمائید و چون هزاران نفر از عواید پرخواننده این صفحات بهره مند شوید‪.‬‬ ‫جهت تماس لطف ًا با بخش بازاریابی تریبون آزاد تماس حاصل نمائید‪.‬‬

‫خرید خانه یا ویال در اسپانیا‬ ‫ماباشناختوتجربهکافیازمناطقجنوبیاسپانیا‬ ‫(ماالگا) بهترینقیمتها را به شما ارایهمینماییم‬

‫‪0034 65014 89 45‬‬

‫دفاتر کار‬

‫در منطقه کریکل وود‪ ،‬برنت کراس‬ ‫با شرایطی ایده‌آل برای اجاره‌‬

‫فرصت طالیی جهت خرید و‬ ‫فروش خانه یا آپارتمان در لندن‬ ‫ما با تجربه سی ساله در امور خرید وفروش‬ ‫امالک در انگلستان درخدمت هموطنان و‬ ‫فارسی زبانان گرامی در سراسر اروپا میباشیم‬

‫‪0044 (078)25834408‬‬

‫‪02082080010‬‬

‫قابل توجه فارسی زبانان محترم در کشور فرانسه ‪ ،‬سوئد‪ ،‬آلمان‪ ،‬اسپانیا‪،‬‬ ‫هلند و بلژیک ‪.‬‬ ‫نشریه تریبون آزاد به باالترین تیراژ ‪ ،‬پر خواننده ترین روزنامه ایراتی در‬ ‫سراسر اروپا و امریکاست‪.‬‬ ‫چنانچه مایل هستید پیام تبلیغاتی ‪ ،‬کسب و کار و تجارت شما به دهها‬ ‫هزار فارسی زبان در سراسر اروپا معرفی شود آگهی های خود را د رنشریه‬ ‫تریبون آزاد درج کنید و تاثیر مثبت و مفید آن را دریابید‪.‬‬ ‫منتظر چه هستید ؟ تلفن را بردارید و محل چاپ آگهی خود را در شماره‬ ‫بعدی نشریه تریبون آزاد مشخص نمائید‪.‬‬

‫‪00442082080010‬‬

‫سوپر پارس‬

‫آکسبورگ‬

‫ انواع مواد غذائی ایرانی‪ ،‬افغانی و تاجیک‬‫ انواع وسائل خانگی الکتریکی (پلوپز و سماور)‬‫ انواع کتاب و سی دی و کارت تلفن‬‫ انواع نشریه از قبیل تریبون آزاد‪ ،‬کیهان لندن و مجله کاوه‬‫هرگونه سفارشات (سفره عقد‪ ،‬بلیطهای مسافرتی) پذیرفته میشود‪.‬‬ ‫نشانی‪:‬‬ ‫‪Super Pars, 86151 Augsburg, Auf dem kreuz 51‬‬ ‫تلفن‪0821-5080377 :‬‬ ‫لطف ًا جهت سفارش درج آگهی در تریبون آزاد فقط شنبه ها از ساعت ‪ 9‬تا ‪ 17‬و دوشنبه‬ ‫ها از ساعت ‪ 18‬تا ‪ 19‬تلفن فرمائید‪.‬‬


139۱ ‫ شهریور ماه‬10 - ‫شماره‌ی دهم‬

30 ‫صفحه‬

‫اگر به اسپنییا و شهر ماالگا سفر می‌کنید سری هم به ما بزنید‬

‫ تیم فوتبال پارس به میدان‬Hannah Modeling Agency Makes You Professional and Rich ‫می‌رود‬ ‫تیم فوتبال پارس جهت آمادگی شرکت در مسابقات لیگ‬ ‫فوتبال لندن طی‌ دو هفته آینده به میدان میرود و دو بازی‬ ‫ تیم فوتبال پارس که شرایط‬.‫دستگرمی را برگزار می‌کند‬ ‫آماده سازی بازیکنان خود را میگذراند تا با آمادگی‬ ‫ هر هفته یک شنبه‌ها‬،‫بیشتر در مسابقات لندن شرکت نماید‬ ‫ در منطقه برنت کراس به تمرینات خود‬۲ ‫ تا‬۱۲ ‫از ساعت‬ .‫ادامه میدهد‬

‫شرکت در تمرینات تیم فوتبال پارس آزاد می‌باشد و‬ ‫ میتواند با شماره اعالم شده‬،‫کسانی‌ که عالقمند هستند‬ ‫تماس بگیرند و آمادگی خود را اعالم نمایند‬

۰۷۸۷۵۲۳۸۵۴۴

The attractive and glamour fashion world is attracting millions of young people in the world of fashion. Every year the most famous stars of cinema and music world, politics and business wear the last designs of the designers. The fashion world has its own place in the world. Hundreds of thousands of modelling agencies in the world are trying to introduce the newest face and talent to the fashion world. The astronomical income and fame and success is waiting for those young people who wants to be a famous model but the important point is that these youth find the right path and find the fame through the right and known canals to continue their profession. Hanna Modelling is one of the known modelling agencies in Europe, is standing side by side to Rangarang Magazine, and has been suc-

cessful to discover and introduce many new faces to the fashion world. In today Fashion World, many talented and interested Iranian young people have been able to propound themselves in the international

world which you can see some of them in this issue. If you are interested to try your chance in the fashion world, you can contact with Hana modelling agency and hope you would be able to be successful.

Tel: 0208 208 0010


‫صفحه ‪31‬‬

‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬


‫صفحه ‪32‬‬

‫شماره‌ی دهم ‪ 10 -‬شهریور ماه ‪139۱‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook