Skip to main content

تریبون آزاد - شماره 8

Page 1

‫پیشبسویآیندهطالییبراینسلطالیی‬

‫خدای آمسونها به آمسان رفت‬ ‫تریبـون آزاد ‪ ،‬شمـاره‌ی هشتم‪ 2 ،‬تیر ماه ‪139۱‬‬ ‫‪ 22‬جوالی ‪ ، 2012‬بها در انگلستان ‪ 80‬پنس و در اروپا ‪ 1‬یورو‬

‫بیانیه احزاب و اپوزیسیون ایران شکیال و ستار با آلبوم های و جدید‬

‫بیانیه مشترک ‪ ۹‬جریان‬ ‫سیاسی همزمان با برگزاری‬ ‫اجالس شورای حقوق بشر‬ ‫سازمان ملل در ژنو به نقض‬ ‫گسترده و مستمر حقوق بشر‬ ‫درايران اعتراض کنیم!‬

‫به این عکس با دقت نگاه کنید‪ .‬امسش‬ ‫آرش است و ‪ 3‬سال دارد‪ .‬نوع دویدن‬ ‫او همانند یک فوتبالیســت حرفه ای‬ ‫است و شاید اگر او با مسی و یا رونالدو‬ ‫در شرایط برابری قرار بگیرد در آینده‬ ‫فوتبالیســتی در همان اندازه خواهد‬ ‫شد‪.‬‬ ‫تفاوت آرش ها با مسی ها و رونالدوها و‬ ‫رونی ها و زیدان ها و ‪ ...‬در این است‬ ‫که آنان را یک سیستم پرورش میدهد‬ ‫و بسوی مسیر حرفه ای راهنمایی می‬ ‫کند و چنانچه مادران و پدران ایرانی‬ ‫هم همت و تعهد و آگاهی الزم را پیدا‬ ‫کنند و فرزندان خود را به مسیر صحیح‬ ‫آموزشی راهنما شــوند و وقت کافی‬

‫برای آنان صرف منایند بطور قطع با‬ ‫استعداد و نبوغ ذاتی فرزندان ایرانی‬ ‫شاهد شکوفایی آنان در عرصه حرفه‬ ‫ای خواهیم بود‪.‬‬ ‫چنانچه هر پدر و مادری در سراسر اروپا‬ ‫دارای فرزندان دختر و پســر میباشد‬ ‫و عالقه مند هســتند که فرزندانشان‬ ‫گام در راه ورزش حرفه ای بگذارند‬ ‫و نیازمند راهنمایی و اطالعات جهت‬ ‫شناسایی مسیر حرفه ای هستند ‪ ،‬می‬ ‫توانند با دفتر اجنمن ورزش ایرانیان‬ ‫در اروپــا و دفتر مرکــزی در لندن‬ ‫متاس حاصل منایند و از مشاوره الزم‬ ‫برخوردار شوند‪.‬‬ ‫شماره متاس ‪02082080010 :‬‬

‫‪0221 - 9247 133‬‬

‫‪Mauritiussteinweg 116 - 50676 Köln‬‬

‫‪Mauritiussteinweg‬‬ ‫‪- 50676‬‬ ‫‪Mauritiussteinweg‬‬ ‫‪116 116‬‬ ‫‪- 50676‬‬ ‫‪KölnKöln‬‬ ‫‪www.aeroplan.de‬‬ ‫‪info@aeroplan.de‬‬


‫صفحه ‪2‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫بحث آزاد در تریبــون آزاد فضایی برای نقد و‬ ‫بررسی عقاید و نظریات شــما که خواننده ما‬ ‫هستید در این شــماره آقای مرداویج زیاری از‬ ‫لندن نظریات خود را بیان کرده اند شــماهم‬ ‫میتوانید با بین عقاید خود دیگران را آگاه سازید‬ ‫معما گر حل شود آسان شود‬

‫معما گر حل شود آسان شود‪ .‬تفسیر آقای خدابخشیان را دیدم بسیار خوب‬ ‫بود اما به نظر ميآید ایشان میخواهند بما بگویند فرضیه توطئه را در نظر‬ ‫داشته باشیم البته به راحتی فرضیه توطئه را در نظر نگرفتن و آنرا رد کردن‬ ‫کامأل اشتباه است تا اونجا که نقش بیگانگان و پولهای دزدی رفسنجانی‬ ‫در حرکت سبزی ها و مخارج تلویزیون من وتو را هم نباید فراموش کرد‬ ‫و در همین فرضیه توطئه که برای آینده دارند تدارک میبینند این ابزارهای‬ ‫جدید را میتوان گنجاند که حتمأ بی بی سی و صدای آمریکا در رده اول‬ ‫قرار خواهند داشت و منفورانی که بخاطر یک مشت دالر از همین نسل‬ ‫جوان در آن رسانه ها کار میکنند؟‬ ‫اما ایشان از نسل جوان امروزی تعریف میکنند که بله اینها نسل تویتری‬ ‫هستنند وووووو من با ایشان سد در سد مخالفم و میگویم اینگونه نیست‬ ‫به نظر من نسل جوان همیشه دنبال تغیر و دگرگونی بوده و خواهد بود‬ ‫بنا بر این اگر وانمود شود حرکتی شروع شده و آن حرکت دگرگونی‬ ‫است میتوان از نیروی آنها به سود هر مقصودی استفاده کرد کما اینکه‬ ‫‪ 33‬سال پیش در فتنه ‪ 57‬چون وانمود شده بود شاه بد است و خمینی‬ ‫خوب و نسل جوان آن زمان خواستار دگرگونی بود بدانگونه نسل جوان‬ ‫را گول زدند و بعنوان ابزار از آنها استفاده شد‪ .‬همه یادمان است و دیدیم‬ ‫هر کس در افکارش خیالی در مورد خمینی بافته بود تا اونجا که عقب‬ ‫افتادگان فکری روشنفکر ما خیال میکردند شاه و آن همه سازندگی و‬ ‫پیشرفت برود خمینی بیآید و چون خمینی آدم احمقی است پس میتوان‬ ‫او را کنار زد و خود به قدرت رسید و از اینگونه تفکرات دور از حقیقت‬ ‫و خود گول زنانه‪.‬‬ ‫در مورد نسل جوان و این حرکت سبز هم همینگونه بود هر کس در‬ ‫افکارش بگونه این برای خود خیال پــردازی کرده بود ما در لندن با‬

‫تریبون آزاد زیر نظر‬ ‫شورای نویسندگان‬

‫نشریه آزاد برای ایرانی‬ ‫آزاد و ایـرانــی آزاده‬

‫چشمانمان میدیدیم نسل جوان به بقول آقای خدابحشیان تویتری و‬ ‫دانشگاه رفته و سانتیمانتال ما برای خود خیال بافی میکرد نه بابا موسوی‬ ‫که دستش احتماأل در دهه ‪ 60‬به خون جوانان ایرانی آلوده است بهانه است‬ ‫ما از او استفاده میکنیم وووووو از اینگونه تفکرات توخالی‪.‬‬ ‫مثالی دیگر‪ .‬یادم میآید زمانی که هخا میگفت با هواپیما میروم ایران من‬ ‫از دوستانی که از او طرفداری میکردند میپرسیدم آخه مگر ممکن است‬ ‫او با چند هوا پیما برود ایران و رژیم را واژگون کن شاید خیلی از شما ها‬ ‫هم همین سئوال را میکردید یادم میآید دوست دکتری دارم بمن میگفت‬ ‫نه بابا تو خوابی و نمیدانی حتمأ نیروی هوائی آمریکا هواپیماهای هخا را‬ ‫اسکورت میکند خالصه میخواهم بگویم هر کس هر زمانی که مسئله ای‬ ‫پیش میآید برای خودش بدور از حقیقت خواب و خیال میبافد و بگونه ای‬ ‫خودش را گول میزند‪.‬‬ ‫نسل جوانی که من در خارج از ایران میبینم (در مورد داخلی ها نمیتوانم‬ ‫داوری کنم چون آنجا نیستم) به نظرمن این نسل همانگونه می اندیشد که‬ ‫نسل جوان ‪ 57‬می اندیشید اما بگونه ای دیگر در کیفیت فرقی بین نسل‬ ‫جوان ‪ 57‬و نسل جوان امروزی نمیتوان دید تا آنجا که شاید بتوان گفت‬ ‫این نسل تویتری آقای خدابخشیان که اینقدر از آنها تعریف میکند از نسل‬ ‫‪ 57‬ها خنگتر است چون در ‪ 57‬وسائل اطالع رسانی اینگونه که در دست‬ ‫این نسل است نبود‪ .‬اما این نسل‪ ،‬با داشتن این همه وسائل الکترونیکی از‬ ‫ماهواره گرفته تا همین تویتر و کامپیوتر ووووو حتمأ پیدا کردن اطالعات‬ ‫واقعی و راستین باید راحت باشد و الاقل این انتظار را باید داشت که با‬ ‫داشتن این همه اطالعات این نسل قدرت تشخیص درست و راهکاری‬ ‫خوب برای آینده ای خوب و بهتر را برای خود داشته باشد و مانند نسل‬ ‫‪ 57‬ها دچار تفهم نشود اما دیدیم که در سه سال پیش و حرکت سبز تعداد‬ ‫زیادی از همین نسل در خارج از ایران مانند نسل ‪ 57‬ها دچار رویا شده‬ ‫بود‪.‬‬ ‫در سه سال پیش ما و دوستانمان با پرچم شیر و خورشید به تظاهرات‬ ‫میرفتیم و سبزها همان نسل جوانی که آقای خدابخشیان از آنها میگوید‬ ‫ما را در میآن خود راه نمیدانند تا اونجا که ما را به پلیس تحویل و وووو‬ ‫در نتیجه مجبور شدیم با سختی زیاد بتوانیم از پلیس دولت فخیمه اجازه‬ ‫جداگانه بگیریم آن زمان میگفتیم که ای نسل جوان سبزاهلل ای بیخود‬ ‫برای خود خواب و خیال نباف آخرش چی آیا میخواهید احمدی نژاد‬ ‫که به واقع کار آپوزیسیون را دارد راحتر میکند و چهره واقعی این رژیم‬ ‫جنایتکار را به خارجی ها نشان میدهد برود و جایش موسوی یا خاتمی‬ ‫دوم بیآید و کشور را دو دستی تحویل بیگانگان دهد و کار ما که خواستار‬ ‫براندازی این رژیم جنایتکار است را دشوارتر کنند‪ .‬یا اینکه به واقع فکر‬ ‫میکنید موسوی بهانه است و این رژیم را کله پا میکند اگر اینچنین است‬ ‫آیا شناخت کافی از موسوی دارید و از او پرسیده اید که چه میگوید و چه‬ ‫برای شما میخواهد و خواهد کرد آقای خدابخشیان این نسل جوان تویتری‬ ‫شما با داشتن این همه وسیله اطالع یابی نمیدانست که موسوی چه میگوید‬ ‫و طوطی وار دنباله روی او شده بود چگونه میتوان به این نسل گفت‬ ‫روشن‪ .‬نه بنظر من تعداد زیادی از این نسل جوان تویتری ما مار خورده‬ ‫افعی شده اند الاقل تعدادی از اونها که به خارج پناهنده شده و برای منافع‬

‫تریبون آزاد در قبال مطالب و مقاالتی که به‌وسیله‬ ‫افراد دیگر نوشته می‌شود و آگهی‌ها مسئولیتی‬ ‫را نمی‌پذیرد و چنانچه نام و اسامی افرادی برده‬ ‫می‌شود آنان نیز حق خواهند داشت که جوابیه و‬ ‫نظریات خود را بر اساس قانون مطبوعات برای ما‬ ‫ارسال و ما نیز اقدام به چاپ آن خواهیم نمود‪.‬‬ ‫تریبون آزاد‬

‫شخصی خود دست به هر کاری میزند کما اینکه تعداد زیادی خودشان را‬ ‫در سه سال پیش به پول های رفسنجانی جنایتکار فروخته بودند چون ما به‬ ‫خوبی شاهد پول گرفتن آنها الاقل در لندن بودیم اینو من نمیگویم خیلی‬ ‫ها در لندن شاهد بودند‪.‬‬ ‫آن زمان ما شعار میدادیم نه احمدی نه موسوی لعنت به بیت رهبری اما‬ ‫کسی نه اینکه از ما حمایت کرد بلکه بگونه ای بسیار بد با ما برخورد‬ ‫میشد‪ ،‬کسانی را میدیدیم میروند تو گروه سبزها که انسان مخش دود‬ ‫میکشید این تلویزیون های (ملی) یا مانند بی بی سی و صدای آمریکا‬ ‫میآمدند و فیلمبرداری میکردند اما تنها سبزها نشان داده میشدند گوئی‬ ‫کسان دیگر وجود ندارند تمام کوششان بود که صدای مردم ایران که‬ ‫میگویند ما این رژیم را نمیخواهیم خفه شود و جای احمدی نژاد موسوی‬ ‫را بیآورند سر کار تمام کوشش تلویزیون ها و برنامه سازان این بود هر چه‬ ‫که از طرف بیگانه به آنها دیکته میشود را بازگو کنند نه خواست تمامی‬ ‫مردم را‪ .‬فراموش نکنیم این آقایان یا خانمهای برنامه ساز که وانمود به‬ ‫روشنفکری دارند آنها هم سبز شده بودند راه دور چرا رویم همین آقای‬ ‫شجره و میبدی که خیلی ادای بیطرف بودن را دارند همه جای خودشان‬ ‫را سبز کرده بودند و صدای بقیه را خفه اما حال سکوت کرده و وانمود‬ ‫میکنند مخالف حرکت سبز بودند بعضی ها هم کامأل زده اند زیرش و‬ ‫گونه ای رفتار میکنند که بهترین راه حل را برای مردم ایران دارند بعنوان‬ ‫مثال همان آقائی که فکر میکند با پهلوی ستیزی و دروغ گوئی میتواند‬ ‫مانند ‪ 57‬مردم را گمراه کند اون زمان سبز سبز بود حاال زده زیرش و با‬ ‫مغلطه گوئی بکارش ادامه میدهد آیا کسی پرسیده که این همه پول از‬ ‫کجا باو داده میشود تا چنین رولی را ایفا کند مثال زیاد است البته فراموش‬ ‫نکنیم همین نسل جوان تویتری هستنند که از اینگونه آقایان طرفداری‬ ‫میکنند بدونه اینکه به خود زحمت پیدا کردن اطالعات درست را دهند‬ ‫و با داشتن این همه وسائل کور کورانه باز مانند ‪ 57‬دنباله روی اشخاصی‬ ‫هستنند که در تفهم خیال خود برای آنگونه اشخاص که طوطی وارانه‬ ‫دنباله روی آنها هستنند داستانها که نمیگویند‪.‬‬ ‫من فکر میکنم تا زمانی که یک حرکت ملی برپا نشود که بتوان الاقل با‬ ‫دانستن کمی از آینده که چه خواهد شد ما ‪ 33‬سال دیگر هم با این نسل‬ ‫جوان که داریم اندر خم یک کوچه خواهیم بود و آش همین است که‬ ‫میبینیم دوباره بعد از چند سال کس دیگر خواهد آمد و دوباره گونه ای‬ ‫دیگر با بازیی دیگر با رنگ و بوئی دیگر مردم را گمراه خواهند کرد‬ ‫بدبختانه ما اینقدر در تخیل و گمان کردن فر روفته ایم زمانی که شهریار‬ ‫ایران واقعیت را برای مردم بگونه های مختلف بازگو میکنند حاظر نیستیم‬ ‫واقعیت را ببینیم چون ایشان از خواب و خیال با مردم گفتگو نمیکنند‬ ‫بخاطر همین است چون واقعیت را میگویند از طرف رسانه ها بویکات‬ ‫شده اند تا صدائی که آینده ای روشن برای مردم را میخواهد به گوش‬ ‫کسی نرسد و همچنان مردم در گمراهی بمانند‪.‬‬ ‫با مهر و آرزوی شادی‬ ‫مرداویج زیاری‬ ‫لندن ‪ 16‬ژوئن ‪ 2012‬ترسائی‬

‫‪P.O.Box 2821, LONDON NW2 1DS‬‬ ‫‪Tel: 020 8208 0010‬‬ ‫‪Email: rangarang_London@hotmail.com‬‬ ‫‪www.rangarang.co.uk‬‬


‫صفحه ‪3‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫روی سخنم فقط توست‬ ‫هموطنم من به تو میبالم‬ ‫که علیــه این حکومت‬ ‫جنایتکار اسالمی هستی‬ ‫و آرزویت آزادی ایران‬ ‫اســت‪ .‬همین حس و‬ ‫تگاه مشترک کافی است‬ ‫که تو و من های دیگر‬ ‫ما شویم‪ .‬من درصحنه‬ ‫گفتگــو و دیالوگ با تو‬ ‫حرفها خواهم زد ولی در‬ ‫نهایت در کنارتو و با هم‬ ‫علیه حکومت اسالمی‬ ‫خواهیم جنگید‪.‬‬

‫آری دوســت مــن ‪ ،‬روی سخنم‬ ‫فقط با توست ‪ .‬تویی که قلبت و‬ ‫احساست برای ایران می طپد و می‬ ‫لرزد‪ .‬هر خبر ‪ ،‬هر نفس و هر نشانی‬ ‫از ایران ویران ‪ ،‬غمگین و مضطرب‬ ‫و خشمگینت می کند‪ .‬تویی که‬ ‫هر چهره و اسمی که علیه منافع‬ ‫کشورت حرف میزند مملو ازنفرت‬ ‫و خشم میشوی تو که تنها آرزویت‬ ‫آزادی ایران است ‪ ،‬آری هموطن تو‬ ‫و من یکی هستیم‪ .‬تو و من و هزاران‬ ‫نفر مانند ما نفس به عشق ایران می‬ ‫کشیم‪ .‬ولی از هم دوریم ‪ ،‬و یهتر‬ ‫بگویم ما را از هم دور کرده اند ‪ .‬با‬ ‫پول به غارت رفته از خزانه ملت در‬ ‫بند ایران و گسیل مزدوران و حقوق‬ ‫بگیران از حکومت اسالمی ایرانیان‬ ‫را یا بهتر بگویم ما رابه جان خودمان‬ ‫انداخته اند‪.‬‬ ‫دوران سرنوشت ساز و حساسی در‬

‫تاریخ کشورمان است ‪ .‬تگاهی به‬ ‫کشورهای دور و برایران بیندازیم‬ ‫حکومتهای دیکتاتوری دارتد جارو‬ ‫می شوند‪ .‬حاال ما کشورمان را جارو‬ ‫نکنیم و آشعالهای اسالمی را به‬ ‫زباله دان تاریخ نریزیم !‬ ‫البته اگر گره های ‪ ،‬اما واگره ها را‬ ‫باز کنیم و اسیر و بازیچه حکومت‬ ‫اســامــی و نــوکــرانــش در خــارج‬ ‫از کشور نشویم و بــرای آزادی‬ ‫کشورمان الفبای آزادی را تمرین‬ ‫کنیم‪ .‬اگــر من و تو بپذیریم که‬ ‫دیگرانی هم هستند و حق اظهار نظر‬ ‫و دفاع از عقاید و نظریات سیاسی‬ ‫خود را دارند به خانه اول دموکراسی‬ ‫رسیده ایم‪ .‬تحمل عقاید دیگران و‬ ‫پذیرش حضور عقاید مختلف نشانه‬ ‫تنوع و تنویر افکار عمومی است‬ ‫و اگر ما چنین کنیم رژیم از ترس‬ ‫همسویی و هم نگری ما ‪ ،‬سکته‬

‫خواهد کرد‪ .‬چون رمز ماندگاری‬ ‫رژیم در تضاد و تفرقه میان ماست‪.‬‬ ‫هموطنم من به تو میبالم که علیه این‬ ‫حکومت جنایتکار اسالمی هستی و‬ ‫آرزویت آزادی ایران است‪ .‬همین‬ ‫حس و تگاه مشترک کافی است‬ ‫که تو و من های دیگر ما شویم‪.‬‬ ‫من درصحنه گفتگو و دیالوگ با‬ ‫تو حرفها خواهم زد ولی در نهایت‬ ‫در کنارتو و با هم علیه حکومت‬ ‫اسالمی خواهیم جنگید‪.‬‬ ‫هموطن خوبم‪ ،‬خانم و آقای عزیز و‬ ‫محترم‪ ،‬بعنوان یک انسان ایرانی با‬ ‫تو و شمایان که هزاران وابستگی و‬ ‫پیوستگی ملی و میهنی با هم داریم‬ ‫دستتان را می فشارم و در کنارتان‬ ‫با افتخار می ایستم و با هر کدام از‬ ‫شما که نمونه ای از هفتاد میلیون‬ ‫ایرانی هستید که مانند تو و من و ما‬ ‫در ایران و سراسر جهان زندگی می‬

‫کنند برای من ‪ ،‬تو و ما‪.‬‬ ‫سرنوشت ایران در الویت انسانی ‪،‬‬ ‫ایرانی ماست‪ .‬تو چه مشروطه خواه‬ ‫پادشاهی باشی یا چه چریک فدایی‬ ‫یا مجاهد خلق ‪ ،‬کمونیست راه‬ ‫کارگری یا جبهه ملی و هر عقیده‬ ‫و مسلک و مرامی داشته باشی که‬ ‫هدفش سرنگونی حکومت اسالمی‬ ‫در کلیت است با افتخار و شهامت‬ ‫فریاد میزنم ‪ ،‬درود بر شرف ‪ ،‬وجدان‬ ‫و تعهد و مسئولیت تان‪.‬‬ ‫من هم بعنوان عضو کوچکی از‬ ‫خانواده بزرگ مبارزان رهایی ایران‬ ‫با صفحات نشریه تریبون آزاد در‬ ‫رکابتان هستم و چون گزارشگری‬ ‫صادق ‪ ،‬متعهد و مسئول وقایع نگار‬ ‫این دوران خواهم بود‪.‬‬

‫دفاتر کار‬

‫در منطقه کریکل وود‪ ،‬برنت کراس‬ ‫با شرایطی ایده‌آل برای اجاره‌‬

‫‪02082080010‬‬ ‫سوپر مارکت ایران‬ ‫پرسپولیس‬

‫‪IRIPO‬‬

‫قدیمی ترین فروشگاه ایرانی در سطح آلمان‬ ‫نزدیک کلنیک دورتموند‬ ‫با پارکینگ رایگان (خصوصی) جلوی درب مغازه‬

‫ارايه بهترین و مرغوبترین محصوالت غذایی ایرانی‬ ‫انواع ترشیجات ‪ ،‬چای ‪،‬انواع میوه جات ‪ ،‬انواع شیرینی‬ ‫جات ‪ ،‬انواع برنج باسمانی ‪ ،‬جدیدترین سی دی های‬ ‫موزیک ‪ ،‬فیلم های ایرانی‪.‬‬ ‫‪BEURHAUSSTR.14‬‬ ‫‪44137 DOURTMUND‬‬ ‫‪TELEFAX 0231-1384000‬‬


‫صفحه ‪4‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫مشکل اساسی در ایران‪ ،‬نه مناقشه هسته‌ای‪ ،‬بلکه‬ ‫نقض حقوق‌بشر و نبود دمکراسی است‬

‫رضا پهلوی‬

‫گفت‌وگویی اختصاصی‬ ‫رضا پهلوی با دویچه‌وله‬

‫رضا پهلوی در گفت‌وگویی اختصاصی با‬ ‫دویچه‌وله گفت که مشکل اساسی در ایران‪،‬‬ ‫نه مناقشه هسته‌ای‪ ،‬بلکه نقض حقوق‌بشر و نبود‬ ‫دمکراسی است‪ .‬وی تصریح کرد که تشکیل‬ ‫شورای فراگیر اپوزیسیون ضرورتی عاجل‬ ‫است‪.‬‬ ‫دویچه‏وله‪ :‬آقای پهلوی‪ ،‬قرار بود در روز پنجشنبه ( ‪۴‬‬ ‫خرداد‪ ۲۴/‬مه) هیأتی ایرانی گزارشی از وضعیت حقوق‬ ‫بشر در جمهوری اسالمی ایران‪ ،‬به کمیسیون حقوق بشر‬ ‫پارلمان آلمان ارائه دهد‪ .‬اما ظاهرا ً این نشست برگزار‬ ‫نمی‏شود‪ .‬دلیل لغو این نشست چیست؟‬ ‫رضا پهلوی‪ :‬همان‏طور که اشاره کردید‪ ،‬این دعوت از‬ ‫من شده بود و من فکر کردم با تعدادی از هم‏میهنان‏ام‬ ‫که در این زمینه‪ ،‬به عنوان دانشجو‪ ،‬روزنامه‏نگار و غیره‬ ‫تجربیات شخصی خودشان از درون کشور را دارند‪ ،‬ک ً‬ ‫ال‬ ‫راجع به وضعیت حقوق بشر در ایران‪ ،‬مالقاتی داشته‬ ‫باشیم‪ .‬البته وقتی دیروز (‪ ۲۳‬مه) وارد برلین شدیم‪ ،‬اطالع‬ ‫داده شد که این جلسه لغو شده‪ .‬تا این لحظه هم هیچ‬ ‫توضیحی داده نشده که علت آن چیست‪ .‬احتمال دارد‬ ‫دلیل آن مذاکراتی باشد که هم‏زمان در بغداد صورت‬ ‫می‏گیرد‪ .‬ولی من نمی‏خواهم حدس بزنم و در ارتباط با‬ ‫این مسئله‪ ،‬روی حدس جلو برویم‪.‬‬ ‫ولی خوشبختانه امروز (صبح پنجشنبه)‪ ،‬در پارلمان‬ ‫مالقاتی داشتیم با یکی از نمایندگان حزب لیبرال که‬ ‫یکی از اعضای این کمیسیون هست و هم‏چنین با یکی‬ ‫از مسئولین بخش مربوط به ایران که اتفاقاً ایرانی‏االصل‬ ‫است‪ ،‬مالقات داشتیم‪ .‬که فرصتی بود برای این گروه‬ ‫که بتوانیم مسائلی را که در نظر داشتیم مطرح کنیم‪ .‬البته‬ ‫سئواالتی هم از ما شد که ما هم نظرت خودمان را در‬ ‫ارتباط با این سئوال‏ها بیان کردیم‪.‬‬ ‫شما به عنوان سخنران اصلی از سوی این هیأت ایرانی‬ ‫انتخاب شده بودید‪ .‬گــزارش شما که گفته می‏شود‬ ‫"مکتوب و مستند" است‪ ،‬دربرگیرنده‏ی چه موضوعاتی‬ ‫بود؟‬ ‫البته با توجه به این‏که جلسه‏ی امروز مقداری متغیر‬ ‫بود‪ ،‬فقط مسئله‏ی حقوق بشر مطرح نشد‪ ،‬بلکه سئواالت‬ ‫خیلی اساسی‏تری مطرح شدند در ارتباط با سیاست‬ ‫خارجی دولت آلمان و انتظارات ما ایرانی‏هایی که‬ ‫طرفدار تغییر نظام ایران و جایگزینی آن با یک نظام‬

‫سکوالر و دمکراتیک و یک حکومت پارلمانی که‬ ‫در آن دین از حکومت جداست‪ ،‬هستیم‪ .‬در این رابطه‬ ‫بحث اساسی‏مان این بود که تنها خواسته‏ای که ما امروز‬ ‫از جهان داریم‪ ،‬حمایت از خواست مردم ایران در حق‬ ‫برگزاری انتخابات آزاد است‪.‬‬ ‫این را هم می‏توانم بگویم که در اصل‪ ،‬این نقطه‏ی‬ ‫اشتراک اکثر نیروهای آزادی‏خـــواه کشور است‪،‬‬ ‫علی‏رغم این‏که از نظر ایدئولوژیک اختالف سلیقه‬ ‫هم دارند که طبیعی است داشته باشند و موضوع امروز‬ ‫ما اختالف سلیقه‏‏مان در تفاوت رأی نهایی‏مان نیست‪،‬‬ ‫بلکه اشتراک هدف در این‏که این انتخابات را بتوانیم‬ ‫در کشورمان برقرار کنیم‪ .‬سئوال اصلی هم این‏جاست‬ ‫که آیا جمهوری اسالمی تن به انتخابات آزاد خواهد‬ ‫داد و اگر نداد‪ ،‬آن وقت چی؟! که در اصل می‏رویم‬ ‫سر مسئله‏ی این‏که توقع ما از جهان این نیست که شما‬ ‫بیایید رژیم را عوض کنید‪ ،‬آن به خود مردم ایران مربوط‬ ‫است‪.‬‬ ‫سئواالتی از ما شد‪ ،‬از جمله این‏که «شما می‏دانید مردم‬ ‫ایران به چه چیزی رأی خواهند داد؟» من پاسخ دادم‬ ‫خیر؛ من نمی‏توانم پیش‏گویی کنم که مردم به چه چیزی‬ ‫رأی خواهند داد و برای همین است که می‏گوییم میزان‬ ‫باید صندوق رأی باشد‪ .‬برای همین است که می‏گوییم‬ ‫هیچ‏کسی نمی‏تواند مدعی این باشد که مردم به چی رأی‬ ‫خواهند داد‪ .‬ولی در این‏که باید این حق را به مردم داد‬ ‫که انتخاب خودشان را بکنند‪ ،‬هیچ بحثی نیست‪ .‬حال چه‬ ‫از دید ایرانیان و چه دولت‏هایی که دمکراتیک هستند‬ ‫که اساس دمکراسی را باید بگذارند بر حق حاکمیت‬ ‫مردم‪ ،‬چیزی که جمهوری اسالمی به ما نمی‏دهد‪ ،‬بحث‬ ‫این‏جاست‪.‬‬ ‫سئواالتی هم راجع به سیاست ایران‪ ،‬مسئله‏ی ایران و‬ ‫تغلیظ مطرح شد که در این‏جا ما فاکتور حقوق بشر را‬ ‫مطرح کردیم و گفتیم که از دید مردم ایران‪ ،‬مسئله‏ی‬ ‫محوری برای ملت ایران‪ ،‬مسئله‏ی نقض حقوق بشر و‬ ‫آزادی سیاسی است‪ .‬مسئله‏ی هسته‏ای‪ ،‬یک مسئله‏ی‬ ‫ثانوی است‪ ،‬معضل اصلی مردم ایران نیست و اگر شما‬ ‫غربی‏ها در مذاکراتی که با جمهوری اسالمی دارید‪ ،‬تنها‬ ‫نکته‏ای که در نظر دارید‪ ،‬صرفاً پرونده‏ی هسته‏ای است‬ ‫و اگر اضافه بر آن‪ ،‬مسئله‏ی حقوق بشر را طرح نکنید‪،‬‬ ‫در اصل تودهنی‏ای است به مردم ایران که ما به وضعیت‬ ‫شما اهمیت نمی‏دهیم و فقط دنبال منافع خودمان هستیم‪.‬‬ ‫حرف ما این بود که اگر این پیغامی است که می‏خواهید‬ ‫به مردم ایران بدهید‪ ،‬بنابراین همین شیوه را می‏توانید ادامه‬ ‫بدهید‪ .‬اگر نه؛ مسئله‏ی حقوق بشر و نهایتاً دمکراسی‪،‬‬ ‫که ضمناً به نظر من‪ ،‬آخرین راهکار نهایی است برای‬ ‫این‏که در آن منطقه واقعاً امنیت به‏وجود بیاید‪ ،‬این است‬ ‫که کمکی بشود به دمکراسیزاسیون‪ .‬جمهوری اسالمی‬ ‫هم هرگز به این کار تن نخواهد داد‪ .‬اگر سیاست شما‬

‫تحریم و فشار روی رژیم‪ ،‬صرفاً به خاطر وادار کردنش‬ ‫به بازگشت به میز مذاکره باشد‪ ،‬این سیاست تا به امروز‬ ‫جواب نداده است‪ ،‬بار دیگر هم آن‏طور که من پیش‏بینی‬ ‫می‏کردم در بغداد هم شکست خورد و رژیم طبق معمول‬ ‫فقط به جهت زمان خریدن پای این مذاکرات رفته است‪.‬‬ ‫حرف آخر هم این بود که زمانی می‏رسد که شما به‬ ‫عنوان دولت‏های خارجی‪ ،‬به خاطر منافع مردم ایران‪،‬‬ ‫آزادی و حقوق بشر هم که نباشد‪ ،‬به خاطر منافع‬ ‫خودتان هم که باشد‪ ،‬باید ببینید اهرم فشاری که رژیم‬ ‫بیشتر به آن عکس‏العمل نشان خواهد داد‪ ،‬کجاست‪.‬‬ ‫جمهوری اسالمی این‏قدر از تحریم نگران نیست‪ .‬تنها‬ ‫چیزی که باعث می‏شود آقای خامنه‏ای و بقیه‏ی مسئولین‬ ‫خواب‏شان نبرد‪ ،‬این است که یک روزی مردم روی‬ ‫دست‏شان بلند شوند و شما هیچ کاری در این سی سال‬ ‫نکرده‏اید که کمکی باشد به تقویت دست مردم و فقط‬ ‫بسنده کرده‏اید با دیالوگ با رژیم و مسئولین و رهبری‏اش‬ ‫و نه بقیه‏ی مردم ایران که اکثرشان خارج از این رژیم‬ ‫قرار دارند‪ .‬ما نمی‏گوییم دیالوگ را با جمهوری اسالمی‬ ‫قطع کنید‪ ،‬می‏گوییم ولی وقتش رسیده که دیالوگ‬ ‫مستقیم با مردم ایران و آزادی‏خواهان ایران برقرار کنید‬ ‫و این چیزی نیست که جمهوری اسالمی حق اعتراض به‬ ‫آن را داشته باشد‪.‬‬ ‫آیا قصد دارید تالش مشابهی را در دیگر کشورهای‬ ‫اروپایی هم دنبال کنید؟‬ ‫قب ً‬ ‫ال هم این کار را کرده‏ام‪ .‬من فکر می‏کنم خیلی از‬ ‫پارامترها عوض شده است‪ .‬کمیسیون‏های مختلفی‬ ‫در دولت‏های مختلف و پارلمان‏های اروپایی وجود‬ ‫دارند که با نمایندگان بعضی از آنها صحبت کرده‏ام‬ ‫و آمادگی خیلی بیشتری از سابق دارنــد که وارد‬ ‫دیالوگ رسمی بشوند؛ چنان‏چه اپوزیسیون بتواند یک‬ ‫مرکزیت و مکانیسم واحدتری را فراهم کند برای یک‬ ‫دیالوگ ساده‏تر‪ ،‬از حالت پراکندگی دربیاید و بتوانیم‬ ‫یک‏صدایی بیشتری داشته باشیم‪ .‬البته این تکلیف شب‬ ‫خود اپوزیسیون است‪ .‬این بحث یک درونی ما ایرانی‏ها‬ ‫است که چگونه با هم هماهنگ کنیم‪.‬‬ ‫ولی استقبال‏شان در این زمینه گفت‏وگوی مستقیم‬ ‫با اپوزیسیون از هر زمانی بیشتر است و فکر می‏کنم‬ ‫بخش زیادی از آن به خاطر این است که دیگر از این‬ ‫دیپلماسی الیتناهی خسته شده‏اند و متوجه شده‏اند که‬ ‫پارامتر دیگری را باید وارد معادله کنند؛ اگر بخواهیم‬ ‫از سناریوی تهاجمی احتراز کنیم‪ .‬نمی‏شود صاف از‬ ‫دیپلماسی رفت به حمله‏ی نظامی‪ .‬اتفاقاًّ بحث اصلی‬ ‫من‪ ،‬از جمله با اسراییلی‏ها‪ ،‬این‏جاست که راه بهتری‬ ‫هست برای حل مشکل‪ ،‬بدون این‏که الزم بشود یک‬ ‫سناریوی نظامی را در نظر گرفت‪ .‬ولی یک راه بیشتر‬ ‫نمی‏ماند و آن هم تقویت مردم ایران از درون و حمایت‬ ‫از اپوزیسیون است‪.‬‬

‫همان‏طور که می‏دانید‪ ،‬مذاکرات اتمی در بغداد برگزار‬ ‫شد‪ .‬گرچه جزییات این مذاکرات هنوز روشن نیست‪،‬‬ ‫اما در صورت دست‏یابی به یک تفاهم میان ایران و‬ ‫جامعه‏ی بین‏المللی و تثبیت احتمالی جمهوری اسالمی‪،‬‬ ‫آیا شرایط برای فعالیت اپوزیسیون ایران تغییر خواهد‬ ‫کرد؟‬ ‫اوالً فکر می‏کنم به جای سئوال فرضی‪ ،‬نتیجه را ببینیم‪.‬‬ ‫هنوز رسماً اعالم نشده‪ ،‬ولی به احتمال خیلی قوی و‬ ‫بر اساس آخرین اطالعاتی که به من داده شده‪ ،‬آن‬ ‫مذاکرات به نتیجه نرسیده و قاعدتاً به زودی خبرش‬ ‫پخش می‏شود که این هم باز به یک بن‏بست خورد‪.‬‬ ‫بنابراین این سئوال فرضی است که می‏کنید‪.‬‬ ‫اگر منظورتان این است که حاال چی؛ به نظر من‪ ،‬دنیا‬ ‫باید االن تصمیم اساسی بگیرد که تا چه حدی می‏توانند‬ ‫پیش بروند‪ ،‬بدون این‏که تمام اصول را زیر پا گذاشته‬ ‫باشند‪ .‬چیزی که من می‏توانم بگویم‪ ،‬این است که‬ ‫آن‏هایی که برای آزادی کشورشان مبارزه می‏کنند‪،‬‬ ‫از جمله خود من و خیلی‏های دیگر در داخل و خارج‪،‬‬ ‫چه دنیا بخواهد و چه نخواهد‪ ،‬چه کمک‏مان بکنند‪ ،‬چه‬ ‫نکنند‪ ،‬ما کار خودمان را باید بکنیم‪ .‬حرف ما به دنیا‬ ‫این است که شما هرچه کم‏تر به ما کمک کنید‪ ،‬هزینه‬ ‫را بر مردم ایران برای به دست آوردن آزادی سنگین‏تر‬ ‫کرده‏اید‪ .‬ولی ما به خاطر سازش شما با رژیم‪ ،‬دست از‬ ‫مبارزه برنخواهیم داشت‪ .‬حال دیگر این با شماست و‬ ‫وجدان خودتان که چه چیزی برای‏تان مهم‏تر است؛ آیا‬ ‫به نظر شما‪ ،‬مردم ایران کم‏تر الیق ارزش‏هایی هستند که‬ ‫شما برای خودتان محترم می‏دانید که باید با یک رژیم‬ ‫مذهبی تا بکنند و این همه شکنجه و کشته و بدبختی‬ ‫داشته باشند؟‬ ‫چون قطعاً می‏دانید که این حکومت نمی‏تواند تا ابد‬ ‫پابرجا باشد‪ ،‬یک روزی جواب این مردم را در درازمدت‬ ‫باید بدهید‪ .‬حال در این‏جا منافع اقتصادی مهم‏تر است‪،‬‬ ‫در جایی وجدان و اخالق توی کار می‏آید‪ .‬به همین‬ ‫دلیل بود که آپارتاید تمام شد‪ ،‬به همین دلیل بود که‬ ‫خیلی از دیکتاتورهای نظامی در آمریکای التین از بین‬ ‫رفتند‪ ،‬به همین دلیل بود که از لخ‏والسال و واسالو هاول‬ ‫حمایت شد و اگر نمی‏شد‪ ،‬امروز این کشورها هم‏چنان‬ ‫زیر یوغ دیکتاتوری‏های کمونیستی یا دیکتاتوری‏هایی‬ ‫مثل صدام حسین‪ ،‬قذافی‏بودند‪ .‬باالخره نوبت ایران هم‬ ‫خواهد رسید‪.‬‬

‫بیانیه مشترک ‪ ۹‬جریان سیاسی ‪:‬‬ ‫همزمان با برگزاری اجالس شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو‬

‫نقض خشن‪ ،‬گسترده و مستمر حقوق بشر در‬ ‫کشورمان هم چنان ادامه دارد‪ .‬رژیم جمهوری‬ ‫اسالمی تاکنون به احمد شهید نماینده ویژه‬ ‫سازمان ملل اجازه ورود به کشور و بازدید از‬ ‫زندان ها را نداده است‪ .‬اما همزمان خشونت‬ ‫علیه فعاالن جنبش های اجتماعی و مدافعان‬ ‫حقوق بشر را افزایش داده است‪ .‬بازداشت ها‪،‬‬ ‫شکنجه‪ ،‬پرونده سازی‪ ،‬صدور احکام سنگین‬ ‫زندان و اعدام هم چنان ادامه دارد‪.‬‬ ‫نشست دوره ای شورای حقوق بشر سازمان ملل‬ ‫که از ‪ ۱۸‬ژوئن تا ‪ ۶‬ژوئیه ‪(۲۰۱۲‬برابر با ‪۲۹‬‬ ‫خرداد تا ‪ ۱۶‬تیر ماه ‪ )۱۳۹۱‬ادامه خواهد اشت‪،‬‬ ‫با سومین سالگرد جنبش اعتراضی میلیون ها نفر‬ ‫از شهروندان کشور بعد از انتخابات ریاست‬ ‫جمهوری ‪ ۲۲‬خرداد ماه ‪ ۱۳۸۸‬همزمان است که‬ ‫با کشتار‪ ،‬سرکوب‪ ،‬بازداشت و شکنجه هزاران‬ ‫نفر مواجه شد‪ .‬جنایات رژیم جمهوری اسالمی‬ ‫علیه معترضان و آزادیخواهان‪ ،‬ضرب و شتم‬ ‫و ترور آن ها در خیابان‪ ،‬شکنجه و کشتار و‬ ‫تجاوز در زندان ها و عبور با اتومبیل از روی‬ ‫معترضان هیچ گاه فراموش نخواهد شد‪ .‬چهره‬ ‫معصوم سهراب اعرابی‪ ،‬نگاه بشاش ندا آقا‬ ‫سلطان و ده ها تن دیگر از فرزندان مردم ایران‬

‫که به ضرب گلوله از پای درآمدند و یا در‬ ‫گوشه زندان ها و قتلگاه های متعدد هم چون‬ ‫گل های نورس پر پر شدند‪ ،‬از حافظه مردم‬ ‫ایران پاک نخواهد شد‪.‬‬ ‫بعد از سه سال هنوز هم بسیاری از بازداشت‬ ‫شدگان اعتراضات میلیونی‪ ،‬فعاالن سیاسی و‬ ‫مدنی‪ ،‬همراه با فعاالن جنبش های کارگری‪،‬‬ ‫زنان‪ ،‬دانشجویان‪ ،‬ملی و قومی‪ ،‬مدافعان حقوق‬ ‫بشر‪ ،‬وکالی زندانیان سیاسی‪ ،‬روزنامه نگاران‬ ‫و وبالگ نویسان در زندان هستند‪ .‬میر حسین‬ ‫موسوی و مهدی کروبی دو کاندیدای ریاست‬ ‫جمهوری در حبس خانگی به سر می برند‪.‬‬ ‫سرکوب مخالفان با شدت ادامه دارد و رژيم‬ ‫می کوشد مردم را نسبت به زنده و پويا بودن‬ ‫جنبشی مايوس ســازد که میلیون ها ایرانی‬ ‫را به میدان مبارزه دمکراتیک کشاند و به‬ ‫روشنی نشان داد که جهت مبارزه و خواست‬ ‫مردم ایران از زمان به قدرت نشستن حکومت‬ ‫جمهوری اسالمی‪ ،‬تحقق اصل پايه ای منشور‬ ‫حقوق بشر در راستای تامين «حکومت مردم بر‬ ‫مردم» است‪.‬‬ ‫زندانیان سیاسی در وضعیت دشواری به سر برده‬ ‫و از همه حقوق انسانی خود محروم هستند‪ .‬آنها‬

‫مدام در معرض بازجویی قرار دارند‪ .‬اذیت و‬ ‫آزار در زنــدان ها پایانی نــدارد‪ .‬بدرفتاری‬ ‫در زندان ها یک امر عادی گشته و نیازهای‬ ‫درمانی زندانیان بیمار به عنوان وسیله ای برای‬ ‫از پای در آوردن آن ها تبدیل شده است‪ .‬خطر‬ ‫مرگ بسیاری از زندانیان سیاسی را تهدید می‬ ‫کند‪ .‬هم اکنون تعدادی از زندانیان شدیدا بیمار‬ ‫و نیازمند مراقبت های پزشکی ویژه هستند‪ .‬اما‬ ‫بازجویان حکومت از رعایت حقوق اولیه و‬ ‫انسانی آن ها سر باز می زنند‪ .‬نرگس محمدی‪،‬‬ ‫محمد صدیق کبودوند‪ ،‬حسین رونقی کرمانی‬ ‫از آن جمله هستند‪ .‬رضا شهابی بعد از ماه ها‬ ‫فشار باالخره به بیمارستان منتقل شده است‪.‬‬ ‫همزمان با اجالس شورای حقوق بشر سازمان‬ ‫ملل در ژنو ‪ ،‬صدای اعتراض خود را علیه نقض‬ ‫گسترده حقوق بشر‪ ،‬شکنجه و آزار زندانیان‬ ‫سیاسی‪ ،‬صدور احکام سنگین زندان و اعدام‬ ‫علیه مخالفان سیاسی پر طنین تر کنیم‪ ،‬خواستار‬ ‫آزادی زندانیان سیاسی‪ ،‬پایان دادن به بازداشت‬ ‫ها و شکنجه و زندان مخالفان حکومت شویم‪.‬‬ ‫ما احــزاب و سازمان های سیاسی جمهوری‬ ‫خواه مدافع آزادی و برابری‪ ،‬جدایی دین و‬ ‫دولت‪ ،‬دموکراسی‪ ،‬حقوق بشر‪ ،‬و رفع هرگونه‬

‫تبعيض‪ ،‬همه نیروهای دمکرات و آزادیخواه را‬ ‫به همگامی در کــارزار برای آزادی زندانیان‬ ‫سیاسی و اعتراض علیه نقض حقوق بشر در‬ ‫ایران دعوت می کنیم و از همه نیروهای خود‬ ‫می خواهیم که در تجمعات و اکسیون هایی که‬ ‫به این منظور در اقصی نقاط جهان برگزار می‬ ‫شود‪ ،‬مشارکت فعال نمایند و از فعالیت های‬ ‫و اقدامات سازمان ها و نهادهای مدافع حقوق‬ ‫بشر در کارزار برای افشای نقض حقوق بشر‬ ‫پشتیبانی نمایند‪.‬‬ ‫اتحاد جمهوریخواهان ایران‬ ‫حزب دمکرات کردستان ايران‬ ‫حزب دمکراتیک مردم ایران‬ ‫حزب کومه‌له کردستان ایران‬ ‫جبهه ملی ایران ـ اروپا‬ ‫سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران‬ ‫سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)‬ ‫کميته همآهنگی شورای موقت سوسیالیستهای‬ ‫چپ ایران‬ ‫شــورای همآهنگی جنبش جمهوریخواهان‬ ‫دمکرات و الئیک ایران‬ ‫چهارشنبه ‪ ۲۴‬خرداد ‪ ۱٣ - ۱٣۹۱‬ژوئن ‪۲۰۱۲‬‬


‫صفحه ‪5‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫دادگاه جمهوری اسالمی ایران به جرم‬ ‫جنایت علیه بشریت برگزار می شود‬

‫تبریک به مردم ایران و رهبر مقاومت‪ ،‬به مجاهدین در اشرف و لیبرتی‪ ،‬به‬ ‫شورای ملی مقاومت ایران و یاران اشرف نشان‬ ‫سرانجام پس از ‪ ۱۵‬سال‪ ،‬مردم و مقاومت ایران در ششمین‬ ‫مراجعه به دادگاه در ایاالت متحده پیروز شدند‪ .‬با توجه‬ ‫به محدودیت قوانین و روند متفاوت و بغرنج قضایی در‬ ‫آمریکا‪ ،‬این حداکثر چیزی بود که در این حکم از دادگاه‬ ‫استیناف در واشنگتن انتظار می رفت‪ .‬مُهر مضاعف بر‬ ‫حقانیت مجاهدین و مقاومت ایران‪ ،‬که از مظلومیت بیکران‬ ‫ملت ایران در زیر ُس ّم ستوران والیت فقیه خبر میدهد‪.‬‬ ‫پیروزی نامتصور عدالت بر زد و بند و مماشات که در ابتدا‬ ‫غیر ممکن می نمود‪.‬‬ ‫تبریک به مردم ایران و رهبر مقاومت‪،‬‬ ‫به مجاهدین در اشرف و لیبرتی‪،‬‬ ‫به شورای ملی مقاومت ایران‬ ‫به یاران اشرف نشان در سراسر جهان‪،‬‬ ‫به شخصیت های برجسته آمریکایی و اروپایی و دنیای‬ ‫عرب‪،‬‬ ‫به مدافعان اشرف و مجاهدان اشرف و وکالی شجاع و‬ ‫سخت کوش آنان‬ ‫حکم دادگاه بار دیگر نشان داد که برچسب تروریستی‬ ‫علیه سازمان مجاهدین خلق ایران‪ ،‬به طور مطلق‪ ،‬نامشروع‪،‬‬ ‫غیرقانونی‪ ،‬غیر اخالقی و صرفاً محصول زد وبندی ننگین‬ ‫بوده است‪ .‬همان اهــداف شوم سیاسی برای سازش و‬ ‫نگهداشتن آخوندها بر سر قدرت‪ .‬مهمترین و موثرترین‬ ‫عامل ماندگاری مالیان خون آشام‪ ،‬زمینه ساز دو قتل عام‬ ‫در اشرف‪ ،‬باعث اعدام و زندانی شدن بسیاری از اعضا‬ ‫و هواداران مجاهدین و مقاومت ایران در داخل کشور‪،‬‬ ‫موجب اِعمال محدودیتهای ظالمانه علیه ایرانیان در آمریکا‬ ‫که امروز هم به مثابه چماقی در دست حکومت های ایران‬ ‫و عراق برای سرکوب مجاهدان اشرف و لیبرتی است‪.‬‬ ‫وزارت خارجه آمریکا باید حداکثر ضمن ‪ ۱۸۰‬روز حکم‬ ‫قبلی در تیرماه ‪ ۱۳۸۹‬را اجرا می کرد در حالیکه پس از ‪۶۰۰‬‬ ‫روز هنوز از اجرای آن سر باز می زند‪.‬‬ ‫دم زدن از مخالفت با دیکتاتوری مذهبی و تروریستی حاکم‬ ‫بر ایران و پروژه تسلیحات اتمی آن در حالیکه اپوزیسیون‬ ‫مشروع و قدرتمند آن را با لیست تروریستی به بند کشیدند‪،‬‬ ‫از اساس متناقض و متعارض است‪.‬‬ ‫امیدوارم خانم کلینتون وزیر خارجه ایاالت متحده‪ ،‬با‬ ‫سرعت عمل و با اجرای فوری این حکم‪ ،‬به یک سیاست‬ ‫اشتباه و مخرب و به یک بیعدالتی بی مانند در تاریخ کشور‬ ‫خود پایان دهد‪.‬‬

‫همین دیروز خانم کلینتون در دانمارک به روشنی و به‬ ‫درستی گفت‪ :‬به یاد داشته باشید که رژیم ایران خود را‬ ‫عمیقاً در سوریه جاسازی نموده و سپاه پاسداران آخوندها‬ ‫نیروهای بشار اسد را آموزش میدهد و هدایت می کند‪.‬‬ ‫نیروی تروریستی قدس است که به راه اندازی شبه نظامیان‬ ‫فرقه گرا در سوریه مبادرت کرده است ‪.‬‬ ‫روز قبل از آن هم‪ ،‬خانم سخنگوی وزارت خارجه ‪ ،‬به‬ ‫صراحت اذعان کرد که اخراج سفیر بشار اسد از آمریکا‬ ‫واکنش اجتناب ناپذیر در برابر قتل عــام خبیثانه و‬ ‫نفرت‌انگیز ِکشتار کودکان و زنان بیگناه توسط اوباشی‬ ‫بود که با کمک و همدستی با رژیم مالیان صورت گرفته‬ ‫است‪ .‬آنها از طرف رژیم ایران حمایت می شوند‪ .‬تاکتیک‬ ‫ها و شیوه کار بسیجیان بشار اسد از روی بسیج مالیان در‬ ‫ایران کپی برداری شده است‪ .‬این عملکرد نیروی قدس سپاه‬ ‫پاسداران رژیم ایران را در سوریه نشان میدهد‪.‬‬ ‫آیا صریح تر از این می شد بر صحت و حقانیت مقاومت‬ ‫ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران گواهی داد که از سه‬ ‫دهه پیش اعالم کرده اند رژیم والیت فقیه کانون تروریسم‬ ‫و صدور ارتجاع و بنیادگرایی در این منطقه از جهان است؟‬ ‫اکنون نامگذاری تروریستی مجاهدین که از این پیشتر در‬ ‫سراسر اروپا محو و نابود شده بود‪ ،‬در آمریکا ضربه مرگبار‬ ‫دریافت کرده است‪ .‬وزارتخارجه میتواند با لغو بالدرنگ‬ ‫این نامگذاری شرم آور‪ ،‬تبعیت خود از حکم دادگاه و‬ ‫همچنین حسن نیت خود را هم در آخرین فرصت ابراز‬ ‫کند‪ .‬اما اگر سیاست استمالت از فاشیسم دینی در ایران‪۴ ،‬‬ ‫ماه دیگر هم معطل کند‪ ،‬همه چیز روشن است و روشنتر‬ ‫هم خواهد شد و آنگاه مردم ایران و وجدان های بیدار‬ ‫در سراسر جهان قضاوت خواهند کرد‪ .‬از این رو تمام‬ ‫هموطنان و یاران اشرف نشان و پشتیبانان این مقاومت را‬ ‫به تالش حداکثر برای لغو هر چه سریعتر برچسب توسط‬ ‫وزارتخارجه آمریکا فرا میخوانم‪.‬‬ ‫در عین حال تأکید می کنم که مردم و مقاومت ایران و به‬ ‫ویژه سازمان مجاهدین خلق ایران پیروزی بزرگ و تعیین‬ ‫کننده خود را همین امروز بدست آوردند‪.‬‬ ‫همزمان با سالمرگ خمینی‪ ،‬دجال خونریز ضد بشر بر همه‬ ‫آزادگان ایران زمین مبارک و گرامی باد‪.‬‬ ‫حرف آخر با جوانان دلیر میهن و زنان و مردان آزادیخواه‪،‬‬ ‫همان حرف مسعود است که به آنها گفت‪ :‬بگویید مرگ بر‬ ‫اصل والیت فقیه‪ -‬زنده باد ارتش آزادی تا رستگار شوید‪.‬‬

‫سوپر دنا‬

‫‪SUPER DENA‬‬ ‫کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را‬ ‫زیر یک سقف گرد آوری منوده است‬

‫” کشتار زندانيان سياسي ايران در دهه شصت‪ :‬در جستجوي عدالت‬ ‫و دادخواهی”‬ ‫برای نخستین بار در تاریخ ایران و جهان‪ ،‬مردمی ظلم دیده و تحت‬ ‫ستم‪ ،‬که شاهد یکی از فجیع ترین جنایات تاریخ معاصر بشری و‬ ‫کشتار یک نسل از مبارزان سیاسی در زندان بوده اند‪-‬در حالی که‬ ‫دادگاه ها و نهادهای حقوقی و قضائی بین المللی از رسیدگی به آن‬ ‫اجتناب می کنند‪ -‬پرچم دادخواهی و رسیدگی به آن را به دست‬ ‫گرفتهاند‪.‬‬ ‫چهار سال پیش‪ ،‬اواخر شهریور‪١٣٨۶‬برابر با سپتامبر‪ ،۲٠٠٧‬جمعی از‬ ‫اعضای خانواده های جان سپردگان دهه شصت و جان بدربردگان از‬ ‫کشتار زندانیان سیاسی در این دهه‪ ،‬با یاری و همراهی فعاالن عرصه‬ ‫های سیاسی و اجتماعی‪ ،‬حرکتی را آغاز کردند که در بدو امر تصویر‬ ‫و آینده آن به روشنی امروز نبود‪ .‬می دانستیم رسیدگی مردمی به‬ ‫هولناک ترین کشتار تاریخ معاصر ایران‪ ،‬کار بسیار دشوار و صعب‬ ‫العبوریاست‪.‬بادستخالیوتنهابااتکابهانگیزهوتالشمشترکمان‪،‬‬ ‫می خواهیم جمهوری اسالمی را به خاطر کشتار بیش از پانزده هزار‬ ‫زندانیسیاسیدردههشصتبهمحاکمهمردمیبکشیم‪.‬‬ ‫چهار سال تالش بی وقفه مردمی مصمم برای رسیدگی به کشتار‬ ‫زندانیان سیاسی در دهه شصت به بار نشست‪ .‬این دادگاه مردمی‪ ،‬رژیم‬ ‫جمهوری اسالمی ایران و رهبران و دست اندرکاران کشتار زندانیان‬ ‫سیاسی را‪ ،‬که از روزهای پایانی خرداد‪ 60‬آغاز و در تابستان‪ 67‬به اوج‬ ‫رسید‪ ،‬به ارتکاب جنایت علیه بشریت محاکمه خواهد کرد‪ .‬کشتار‬ ‫مخالفان در زندان در دهه شصت‪ ،‬مصداق جنایت علیه بشریت است‪.‬‬ ‫هیچ یک از ده ها هزار زندانی سیاسی‪ ،‬چه آن ها که اعدام شدند و چه‬ ‫آن هائی که جان سالم بدر برده و از زندان بیرون امدند‪ ،‬درهیچ دوره‬ ‫ای از دهه شصت به وکیل و تسهیالت و مشاوره حقوقی و خانواده‬ ‫خود دسترسی و حق دفاع از خود نداشتند‪ .‬محاکمات بدون طی‬ ‫پروسه حقوقی با ملزومات یک دادگاه واقعی‪ ،‬تنها با طرح چند سئوال‬ ‫و در اغلب اوقات تنها با ابالغ اتهامات به زندانی برگزار می شد و وی‬ ‫را طی چند دقیقه به اعدام محکوم می کردند‪ .‬کشتار زندانیان سیاسی‬ ‫در دهه شصت‪ ،‬هم چنین به لحاظ جغرافیائی‪ ،‬تعداد و تنوع گرایشات‬ ‫سیاسی و عقیدتی گسترده و طبق قوانین جزائی بین المللی مصداق‬ ‫جنایت علیه بشریت محسوب می شود‪ .‬طبق آمارها و شواهد موجود‪،‬‬ ‫جمهوری اسالمی به فاصله سال های‪ 60‬تا‪ ،63‬حدود‪15‬هزار زندانی‬

‫سیاسی؛ روزانه به طور متوسط چهارده نفر و هر دو ساعت یک نفر را‬ ‫اعدام کرده است‪ .‬جمهوری اسالمی به فاصله ماه های خرداد تا اسفند‬ ‫‪ ،67‬چهارهزار زندانی سیاسی؛ روزانه به طور متوسط حدود‪ 15‬نفر و‬ ‫هر دو ساعت یک نفر را مخفیانه اعدام و در نهان در گورهای دسته‬ ‫جمعیدفنکرد‪.‬‬ ‫دادگاه جمهوری اسالمی در دو مرحله برگزار می شود‪ .‬مرحله اول‬ ‫به مدت پنچ روز‪ ،‬از ‪ ١٨‬تا ‪ ٢٢‬ژوئن ‪ ۲٠١٢‬در مرکز حقوق بشر‬ ‫سازمان عفو بین الملل در لندن برگزار می شود‪ .‬مرحله دوم‪ ،‬چهار ماه‬ ‫بعد از آن‪ ،‬در ماه اکتبر در الهه برگزار خواهد شد‪ .‬دادگاه مردمی ایران‬ ‫تریبونال‪،‬بزرگترینوبیسابقهترینپروژهدادخواهیمردمیاستکه‬ ‫در تاریخ معاصر‪ ،‬با حضور بیش از صد شاهد‪ ،‬برگزار می شود‪.‬‬ ‫یک تیم بین المللی حقوقی‪ ،‬متشکل از سرشناس ترین و مجرب‬ ‫ترین حقوقدانان بین المللی و ایرانی؛ پرفسور جان کوپر‪ ،‬پروفسور‬ ‫ریچاردفالک‪،‬سیرجفرینایس‪،‬پروفسوراریکدیوید‪،‬پرفسورپیام‬ ‫آخوان‪ ،‬دکتر نانسی هورماشیا‪ ،‬دکتر هدایت متین دفتری و پروفسور‬ ‫کادر اسمال(زوئیه ‪ 2011‬در اثر سکته قلبی در گذشت)‪ ،‬این دادگاه‬ ‫مردمی را سازماندهی کرده و با دعوت از شخصیت های حقوقی‬ ‫و غیرحقوقی و قضات سرشناس جهانی همراه با یک تیم دادستانی‬ ‫متشکلازهشتحقوقدانایرانیوغیرایرانیبهسرپرستیپرفسورپیام‬ ‫اخوان و سیر جفری نایس‪ ،‬آن را برگزار می کنند‪.‬‬ ‫این دادگاه‪ ،‬بخشی از مبارزه توده رنچ کشیده مردم ایران علیه تاریک‬ ‫اندیشان کوردل و جنایتکار حاکم بر ایران است‪ ،‬که وظیفه آن نه تنها‬ ‫رسیدگی به کشتار زندانیان سیاسی و محاکمه جمهوری اسالمی به‬ ‫جرم جنایت علیه بشریت است‪ ،‬بلکه این وظیفه را نیز دارد که این‬ ‫تراژدی انسانی را به قضاوت افکار عمومی جهانیان بگذارد و آن را در‬ ‫تاریخ ایران و جهان برای آیندگان به ثبت برساند‪.‬‬ ‫شرکت در دادگاه‬ ‫حضور در هر دو مرحله دادگاه برای عموم آزاد و رايگان است‪ .‬اما‪،‬‬ ‫براي حضور در آن ها ثبت نام ضروري است‪ .‬عالقه مندان به شرکت‬ ‫در هر یک از مراحل این دادگاه مردمی‪ ،‬یا هر دو مرحله‪ ،‬مي توانند‬ ‫از طريق تماس با آدرس ایمیل زیر‪ ،‬با ذکر نام و نام خانوادگی ثبت‬ ‫نامنمایند‪.‬‬ ‫کارزارمردمیایرانتریبونال‬ ‫‪ 10‬آوریل ‪ ٢٠١٢‬برابر با ‪ 22‬فروردین ‪١٣٩١‬‬

‫رستوران کندو‬ ‫شبهای خاطره انگیز و‬ ‫بیاد ماندنی خود را در مناسب‌ترین مکان برای‬ ‫فضای صمیمی و متفاوت برگذاری مراسم جشنها‬ ‫و میهمانیهای شما‬ ‫رستوران کندو زنده کنید‬

‫محصوالت ایرانی به صورت عمده و خرده‬

‫‪Tel: 020 85 66 93 60‬‬

‫‪6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane‬‬ ‫‪Roundabout) London W5 3QS‬‬

‫‪Geöffnet:‬‬ ‫‪Mo - Do: 12:00 - 22:00‬‬ ‫‪Fr, So: 12:00 - 23:00‬‬ ‫‪Sa: 13:00 - 23:00‬‬ ‫دوشنبه تا پنج شنبه از ظهر تا ‪ 10‬شب‬ ‫جمعه تا یکشنبه از ظهر تا ‪ 11‬شب‬ ‫شنبه از ‪ 1‬تا ‪ 11‬شب‬

‫‪Restaurant kandu‬‬ ‫‪Martinstraße 34, 40223‬‬ ‫‪Düsseldorf‬‬

‫‪1579 1541‬‬

‫‪Tel: 0211‬‬


‫صفحه ‪6‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫هادیخرسندی‬ ‫در‬ ‫تریبون آزاد‬ ‫مقام امنیتی از کجا فهمید ختتی ناتوانی جنسی‬ ‫دارد؟‬ ‫کتاب «در دامگه حادثه» اثر جاودانه عرفان‬ ‫قانعی فرد در مصاحبه با پرویز ثابتی‪ ،‬مقام‬ ‫امنیتی ساواک‪ ،‬از معدود کتابهائی است‬ ‫که به نخواندنش میارزد!‬ ‫قصه های کلثوم ننه ای پرویز ثابتی همراه‬ ‫با پامنبری ها (یا پانویس ها) ی عرفان‬ ‫قانعی فرد‪ ،‬برگ زرینی است از تاریخ‬ ‫موفقیت های جمهوری اسالمی! که ریشه‬ ‫روشنفکری را در ایران از دیر باز به دست‬ ‫توانای عوامل نفوذی خود ریشه کن کند!‬ ‫(الغگو البته متوجه هست که ریشه کن‬ ‫کردن ریشه‪ ،‬تعبیر درستی نیست و اشکال‬ ‫قلمی دارد ولی از وقتی که یکی از حضرات‬ ‫آیات فتوا داده که باید ریشه شاهین نجفی‬ ‫را ریشه کن کرد تا دیگر کسی جرآت‬ ‫نکند به ائمه اطهار – خصوصاً امام نقی علیه‬ ‫السالم ‪ -‬انگشت برساند‪ ،‬این تعبی ِر «ریشه‬ ‫کن کردن از ریشه» هم قبح خودش را از‬ ‫دست میدهد!)‬ ‫جهان پهلوان تختی عادت نداشت که‬ ‫وقتی خودکشی میکند قبلش یک خط‬ ‫یادداشت بنویسد که من به علت ناتوانی‬ ‫جنسی خودکشی میکنم! در نتیجه االن‬ ‫بعد از چهل پنجاه سال مقام امنیتی ساواک‬ ‫شاه برای برائت ساواک از کلهم اجمعین‬ ‫جنایاتش‪ ،‬در مصاحبه با لعبت شهرآشوبی‬ ‫به نام عرفان قانعی فرد‪ ،‬پرده از این راز‬ ‫برمیدارد و آقا عرفان هم در مصاحبه با‬ ‫تلویزیون اندیشه چنانکه گوئی خودش‬ ‫تختی را امتحان کرده باشد شهادت به‬ ‫ناتوانی جنسی او میدهد‪.‬‬ ‫این مورخ برجسته (که به نظر میرسد در‬ ‫حسرت «مسعود بهنود شدن» پرپر میزند و‬ ‫آرزو به دل هم از دنیا خواهد رفت!) اگر‬ ‫وقت برنامه تمام نشده بود اعالم میکرد‬ ‫آن جوان تازه داماد هم که میگویند به‬ ‫تیر راننده خانم ثابتی کشته شد‪ ،‬در واقع‬ ‫خودش گلوله را در مغز خود خالی کرده‬ ‫بود چرا که ناگهان در کفاشی شارل جردن‬

‫متوجه ناتوانی جنسی خود شده بوده!‬ ‫در مصاحبه تلویزیون اندیشه با آقای قانعی‬ ‫فرد‪ ،‬خوشبختانه مدیر کانال و گرداننده‬ ‫مصاحبه‪ ،‬که آقای فرامرز فروزنده باشد‬ ‫زیاد پاپی خبرنگار شهرآشوب نمیشود که‬ ‫این حرف ها از کجای آقای ثابتی درآمده‬ ‫که تو در دهان میچرخانی؟‬ ‫وقتی مقام امنیتی میگوید که شنیده است‬ ‫خانم ناطق ادعا کرده که به او تجاوز‬ ‫شده‪ ،‬خبرنگار خانه زاد‪ ،‬یا مورخ برجسته‪،‬‬ ‫یا پژوهشگر فرهیخته یک کالم از او‬ ‫نمیپرسد که آقای امنیتی! این حرف را به‬ ‫چه استنادی میزنی که من در جائی به چنین‬ ‫ادعائی از خانم ناطق برنخورده ام‪ .‬بلکه‬ ‫آقای خبرنگار خوش خوشانش میشود که‬ ‫حرف مقام امنیتی را بگذارد کف دست‬ ‫آقای فروزنده (هفته پیش عرض کردم) که‬ ‫«ایشان لعبت شهرآشوبی هم نبوده!»‪ .‬قانعی‬ ‫فرد کلمه «فتان» را هم به فرمایش اربابش‬ ‫اضافه میکند!‬ ‫اما من الغگو به آقای امنیتی و نوچه اش‬ ‫یادآوری میکنم خانم ناطق که جای خود‬ ‫دارد‪ ،‬فالن آخوند پیزوری و فالن طلبه‬ ‫کالش و فالن روضه خوان دوتومنی هم‬ ‫برای شما «شهرآشوب» بوده اند و در شهر‬ ‫بچاپ بچاپ شما آشوب میکرده اند که‬ ‫میگرفتید و زندانشان میکردید و عاقبت‬ ‫جزنی ها را کشتید اما اینها را به عنوان‬ ‫زندانیان سیاسی رژیم شاه‪ ،‬به جان ملت‬ ‫بیچاره انداختید‪ .‬چه گوارا خامنه ای و‬ ‫زاپاتا رفسنجانی!‬ ‫در خاتمه الغگو الزم میداند با توجه به‬ ‫رابطه مقام امنیتی با عرفان فانعی فرد‪،‬‬ ‫تجدید نظری در ضرب المثل «مار که پیر‬ ‫میشه‪ ،‬قورباغه فالنش میکند‪ ».‬داشته باشد‬ ‫و عجالتاً آن را به این صورت ثبت کتاب‬ ‫کوچه کند که «بعضی مارها که پیر میشوند‬ ‫قورباغه های فرومایه و جویای نام را بی‬ ‫سیرت میکنند میفرستند جلوی دوربین‬ ‫تلویزیون!»‬

‫منایش سه پرده ای آموزشی‬ ‫تهران ‪ -‬سازمان پژوهش‬ ‫و برنامه ریزی درسی به‬ ‫والدین توصیه كرد كه از‬ ‫مقایسه فرزندان خود با‬ ‫افراد دیگر بپرهیزند‪.‬‬ ‫پرده اول‬ ‫رهبری – ‪ ....‬هرچی مقایسه‬ ‫میکنم اون بیشتر از تو لیاقت‬ ‫داره‪.‬‬ ‫مجتبا – بسم اهلل الرحمن الرحیم‪.‬‬ ‫پدرجان اون پسر شاه بوده من‬ ‫بچه سیدعلی روضه خوان پائین‬ ‫خیابان‪ .‬چه مقایسه ایه شما‬ ‫میکنی ؟‬ ‫رهبری – تو از پسر مطهری هم‬ ‫کمتری؟ از پسر گربه نره هم‬ ‫کمتری؟‬ ‫مجتبا – شما حالیت نیست‬ ‫پدرجان‪ .‬اینا همه رو خودم‬ ‫گذاشتمشون سر کار‪ .‬بعد هم‬ ‫مگر کارشناسان نمیگویند از‬ ‫مقایسه فرزندان خود با افراد‬ ‫دیگر بپرهیزید؟‬ ‫رهبری – باشه بنده میپرهیزم‬ ‫بشرطی که شما از این بشار اسد‬ ‫یاد بگیری‪ .‬واسه آینده ات خوبه!‬ ‫مجتبا – دور از جان‪ ،‬دور از‬ ‫جان‪ ،‬پدرجان‪ ،‬فع ً‬ ‫ال شما از حافظ‬ ‫اسد یاد بگیر‪ ،‬باقیش با من‪.‬‬ ‫نجفی‬ ‫معصومه‬ ‫دكتر‬ ‫همچنین پیشنهاد كرد از‬ ‫یك متخصص تغذیه دعوت‬ ‫كنند تا در جلسه ای مشترك‬ ‫با والدین در مورد تغذیه‬ ‫فصل امتحانات به بحث‬ ‫بپردازند و مواد غذایی كه‬ ‫موجب تقویت حافظه می‬ ‫شود را به والدین معرفی‬ ‫كند‪.‬‬

‫پرده دوم‬ ‫– والدین گرامی‪ .‬متخصصین‬ ‫تغذیه اینجا تشریف دارند‪.‬‬ ‫میتونید سواالت خودتون رو‬ ‫مطرح کنید‪.‬‬ ‫ ببخشید‪ .‬بچه ما قبل از امتحان‬‫خیلی نون میخوره‪.‬‬ ‫ نون خالی میخوره؟‬‫ بعله ولی غر میزنه‪.‬‬‫ چرا غر میزنه مادر؟‬‫ پنیر میخواد‪.‬‬‫ پنیر هم خوبه‪ .‬بهش بدین‪.‬‬‫ چشم‪ .‬ولی اگر پنیر هم بدیم‬‫قبول نشد چی؟‬ ‫ ببینم مشکل اصلی شما با‬‫فرزندتون چیه؟‬ ‫ عرض کردم زیاد نون میخوره!‬‫ غذاهای دیگه چی؟‬‫ امتحان نکردیم!‬‫ وضع اقتصادی خانواده چطور‬‫است؟‬ ‫ واهلل این اگه زیاد نون نخوره‬‫یک کاریش میکنیم‪.‬‬ ‫ هفته ای چند بار گوشت قرمز‬‫میخورید؟‬ ‫ چه رنگی؟‬‫ قرمز‪.‬‬‫ گوشت؟‬‫ بعله‪.‬‬‫ گوشت قرمز؟‬‫ بعله‪.‬‬‫ هفته ای؟‬‫ بعله‪.‬‬‫ چشم!‬‫ منظورتونو نمی فهمم! میشه‬‫بگین پدرش بیاد؟‬ ‫ بعله خانوم‪ .‬داره میاد‪ .‬توی‬‫راهه‪ .‬ما با اتوبوس اومدیم‪ ،‬اون‬ ‫بلیت نداشت داره پیاده میاد‪ .‬االن‬ ‫دیگه باید نصفۀ راه باشه‪.‬‬

‫این كارشناس اظهار داشت‪:‬‬ ‫اولیا در خانواده و معلمان‬ ‫در مدرسه باید به طور‬ ‫غیرمستقیم اعتماد به نفس‬ ‫و خودباوری را در دانش‬ ‫آموزان تقویت كنند‪.‬‬ ‫پرده سوم‬ ‫ پسرجان اعتماد به نفست به‬‫طور غیرمستقیم قوی هست؟‬ ‫ بله باباجان‪ .‬فقط دو میلیون‬‫باید بدم لوله اگزوز عوض کنم‪.‬‬ ‫ ماشین نو لوله اگزوزش‬‫خرابه؟‬ ‫ خراب نیست ولی صداش‬‫کمه‪ .‬مال پسر حاج تقی صدای‬ ‫جت میده‪.‬‬ ‫ دیگه عیبی نداره ماشین؟‬‫ نه پدرجان فقط سپر جلوش‬‫یک کم کج شده‪ .‬پسره خورد‬ ‫بهش مُرد‪ ،‬سپر کج شد!‬ ‫ کدوم بی پدر مادری بود؟‬‫ کاشکی بی پدر مادر بود‪.‬‬‫االن‪ ،‬هم پدرش‪ ،‬هم مادرش‬ ‫شاکی شدند‪.‬‬ ‫ کجا هستند؟‬‫ به عمو سردار گفتم‪،‬‬‫بازداشتشون کرده‪ .‬قرار شد‬ ‫شالق بزنن ولشون کنن‪ .‬مجلس‬ ‫ختم هم واسه بچه شون نگیرند‪.‬‬ ‫ پسرجان میتونی با ماشینت‬‫منو برسونی به حسینیه؟ راننده‬ ‫مادرتو برده سینما هنوز برنگشته‪.‬‬ ‫ االن باید بری پدرجان؟‬‫ آره پسرجان‪ .‬سخنرانیم دیر‬‫میشه ‪.‬‬ ‫ راجع به چی هست باباجان؟‬‫ حکومت عدل علی‪ .‬راه بیفت‬‫پسرجان‪.‬‬


‫مرثیه برای ایرج قادری‬

‫ناگفته‌های تکان دهنده از زبان دوست پنجاه ساله‌اش‪ ،‬سعيد‬ ‫مطلبی نويسنده و كارگردان سينمای ايران‬

‫بعدازظهر بود كه تهمينه از بابلسر تلفن كرد‬ ‫و گفت دارند ايرج را با آمبوالنس مي‌آورند‬ ‫تهران و گفت كه خودش با ماشين از پس‬ ‫آمبوالنس در راه است؛ ‌اما تعطيالت نوروز‬ ‫است و جاده شلوغ و نمي‌داند كه مي‌تواند‬ ‫سايه به سايه آمبوالنس بيايد يا نه و‬ ‫خواست كه به بيمارستان بروم و وقتي ايرج‬ ‫را آوردند تحويلش بگيرم‪ ،‬باالخره مريض‬ ‫بايد صاحبي داشته باشد‪.‬‬ ‫پرستار صدايش كرد‪:‬‬ ‫ آقاي قادري‪ ،‬امروز چه روزيه؟‬‫مي‌خواست درجه هوشياري‌اش را بفهمد‪ .‬اما‬ ‫چشم‌هاي ايرج همچنان بسته ماند و جوابي‬ ‫نيامد‪ .‬پرستار با صداي بلندتر و تحكم بيشتر‬ ‫پرسيد‬ ‫ امروز چه روزيه آقاي قادري؟‬‫هراسان چشم‌هايش را گشود‪ ،‬با ترس و‬ ‫واهمه آن را به پرستار دوخت‪ ،‬پيشاني‌اش‬ ‫چين برداشت‪ ،‬ابروهايش را درهم كشيد و‬ ‫همچون ماهي افتاده بر خاك چند بار دهانش‬ ‫را باز و بسته كرد‪ .‬بعد از بازداشتش در سي‬ ‫و چند سال پيش كه بر اثر يك سوءتفاهم‬ ‫تا دم مرگ هم پيش رفت‪ ،‬حالتش اين‌گونه‬ ‫شده بود‪ ،‬حاال ديگر از صداهاي اينچنين با‬ ‫تحكم و شديد و هر نوع پرسش و سوال‬ ‫دچار اضطراب مي‌شد‪ ،‬چانه‌اش لرزيد و به‬ ‫زحمت و دشواري زمزمه كرد‪:‬‬ ‫ سه‌شنبه‬‫با نگاهي صادقانه به پرستار چشم دوخت تا‬ ‫به او بباوراند كه در جواب دادن صادق بوده‬ ‫و دروغ نگفته است‪ .‬پرستار سر تكان داد‪،‬‬ ‫چيزي روي برگه‌يي نوشت‪ ،‬تخت را دور زد‬ ‫و وقتي از كنار من مي‌گذشت نجوا كرد‪:‬‬ ‫ درجه هوشياريش پايينه‪.‬‬‫درست مي‌گفت‪ .‬شنبه بود‪ ،‬نه سه‌شنبه‪.‬‬ ‫تهمينه رفته است تا صورتحساب بيمارستان‬ ‫را بدهد‪ .‬از روزي كه بستري شد‪ ،‬دائم‬ ‫مي‌گويند كه ورقه بيمه تكميلي‌اش را‬ ‫مي‌آورند‪ ،‬كه هنوز نياورده‌اند؛ گفتند امروز‪،‬‬ ‫بعد فردا‪ ،‬پس‌فردا‪ ،‬شنبه‪ ،‬دوشنبه‪ .‬اما ورقه‬ ‫بيمه نيامد كه نيامد بعد گفتند صورتحساب‬ ‫بيمارستان را بدهيد كه ما پول به حساب‬ ‫بيمارستان بريزيم كه تهمينه مخالفت كرد‪.‬‬ ‫اصرار كردند و دوباره پيغام فرستادند كه‬ ‫آماده‌اند پول بيمارستان را بپردازند و آخر سر‬ ‫داد تهمينه درآمد كه‪:‬‬ ‫ آقاجان چه اصراري داريد محتاج‌پروري‬‫كنيد؟ من احتياج ندارم‪ ،‬شوهرم هم احتياج‬ ‫ندارد‪ .‬شوهر من يك دفترچه بيمه دارد كه‬ ‫حق قانوني اوست‪ ،‬آن را بدهيد‪ ،‬پولتان‬ ‫را مي‌خواهيم چه كار؟ اما هنوز دفترچه‬ ‫بيمه نيامده و حاال تهمينه رفته است تا‬ ‫صورتحساب بيمارستان را بپردازد‪ .‬ايرج‬ ‫خواب است‪ ،‬خواب كه نه‪ ،‬بيهوش است‪.‬‬ ‫ديگر كمتر چشم باز مي‌كند و اگر هم‬ ‫چشم باز كند كسي را نمي‌شناسد‪ .‬اين بار‬

‫ديگر مثل دفعات پيشين نبود كه چند روزي‬ ‫بستري شود‪ ،‬جاني بگيرد و از بيمارستان به‬ ‫خانه منتقل شود‪.‬‬ ‫اين بار روز به روز هوشياريش كمتر شده و‬ ‫حالش بدتر‪.‬‬ ‫اين روزها ديگر حتي مرا هم نمي‌شناسد و‬ ‫فقط به صداي تهمينه عكس‌العمل نشان‬ ‫مي‌دهد‪ ،‬گويي اين صدا تنها رشته ارتباطي‬ ‫او با اين دنياست‪ .‬اما خودش هيچ‌وقت آرام‬ ‫نيست‪ .‬دائم درهم كشيده است‪ .‬گويي كه‬ ‫همواره در حال يادآوري صحنه‌هاي مختلف‬ ‫زندگي است و بعد‪ ،‬ناگهان يكباره چشم‬ ‫مي‌گشايد‪ .‬با حيرت و اميد نگاهش مي‌كنم‪.‬‬ ‫روزهاست كه فقط منتظر معجزه‌ايم و با‬ ‫نگاهي كه هوشيار مي‌نمايد‪ ،‬نگاهم مي‌كند‪،‬‬ ‫اميدوارانه و با شوق مي‌گويم‪ :‬سالم‪.‬‬ ‫سعي مي‌كند كه سر تكان دهد و نمي‌تواند و‬ ‫بعد با حسرت و صدايي كه به زحمت شنيده‬ ‫مي‌شود مي‌گويد‪:‬‬ ‫ خيــلي بي‌صاحـــبيم‪.‬‬‫دوباره چشم مي‌بندد و به خواب مي‌رود‪.‬‬ ‫از مسووالن وزارت ارشاد خبري نيست‪.‬‬ ‫هنوز كسي به ديدن ايرج نيامده است‪ .‬در‬ ‫گرماگرم دفترچه بيمه و در ساعات پس از ‪8‬‬ ‫شب‪ .‬ظاهرا مديرعامل فارابي با دو سه نفر‬ ‫همراه به مالقات مي‌آيند‪ ،‬مالقات بامزه‌يي‬ ‫است‪ .‬ديدن بيمار نيمه‌هوشيار‪ ،‬در ساعت ‪9‬‬ ‫شب و فقط همين‪ .‬توقعي هم نيست‪ .‬ظاهرا‬ ‫ما از نسلي هستيم كه مرده ما بيشتر طالب‬ ‫و خواستار دارد يا حداقل قابل تحمل‌تر است‬ ‫و حاال دو تا و نصفي مانده‌ايم كه يكي‌مان‬ ‫هم دارد مي‌رود‪.‬‬ ‫ايرج در آن لحظه كوتاه هوشياري حرف‬ ‫درستي زد؛ سال‌هاست كه ما بي‌صاحبيم‪.‬‬ ‫ساعت ‪ 4:30‬صبح بود كه تهمينه تلفن‬ ‫كرد‪ .‬از شب قبل خبر مرگ ايرج روي‬ ‫اغلب سايت‌ها و خبرگزاري‌ها رفته بود اما‬ ‫صحت نداشت‪ .‬ايرج ساعت ‪ 4‬صبح يكشنبه‬ ‫هفدهم ارديبهشت تمام كرد‪ .‬ساعت ‪ 5‬صبح‬ ‫بيمارستان بودم‪ .‬تهمينه ديرتر آمد‪ .‬كارهاي‬ ‫مقدماتي زيادي داشت كه بايد انجام مي‌داد‪.‬‬ ‫تلفن به چند قوم و خويش و تدارك زمينه‬ ‫براي مراسمي كه در راه بود‪.‬‬ ‫روي تختي در آي‌سـي‌يــو طبقه اول‬ ‫بيمارستان مهراد‪ ،‬ايرج جدا از تمام لوله‌ها‪،‬‬ ‫سرم‌ها‪ ،‬ماسك اكسيژن‪ ،‬كيسه‌ها و ساير‬ ‫وسايل پزشكي كه در اين سي و چند روز‬ ‫در ميان آنها اسير بود‪ ،‬آسوده و آزاد چشم‌ها‬ ‫را بسته بود‪ .‬به نظر باوركردني نمي‌آمد كه‬ ‫صورتش اين همه آرام‪ ،‬بدون اضطراب و‬ ‫اين همه واقعي باشد‪ .‬اگر مرگ رنگي دارد‪،‬‬ ‫يا حس و حال خاصي دارد يا عالمتي دارد‪،‬‬ ‫در صورت ايرج هيچ نشانه‌يي از مرگ‬ ‫نبود‪ .‬نوعي آسودگي در صورتش به چشم‬ ‫مي‌خورد‪.‬‬ ‫حاال ديگر تمام شده بود‪ ،‬آن همه سختي‪،‬‬

‫صفحه ‪7‬‬ ‫آن همه درماندگي‪ ،‬آن همه نگراني‪،‬‬ ‫‌دلواپسي‪ ،‬تحقير‪ ،‬طعنه‪ ،‬ترس‪ ،‬بي‌احترامي و‬ ‫اميدهاي واهي به آن همه آدم كه اسم‌شان‬ ‫را گذاشته بود «كليد جادو» كه مي‌آمدند‪.‬‬ ‫وعده مي‌دادند كه كارش را درست مي‌كنند‪.‬‬ ‫به فالن كس يا فالن مقام ارتباطش‬ ‫مي‌دهند فيلمش را از توقيف دربياورند‪،‬‬ ‫پروانه فيلمسازي‌اش را دوروزه مي‌گيرند‪،‬‬ ‫فيلمنامه‌اش را به تصويب مي‌رسانند‪ ،‬مثل‬ ‫بقيه تهيه‌كننده‌ها و كارگردان‌ها برايش وام‬ ‫فيلمسازي فراهم مي‌كنند و چه و چه و چه‪.‬‬ ‫اما بعد كالهش را برمي‌داشتند‪ ،‬سركيسه‌اش‬ ‫مي‌كردند و‪ ...‬مي‌رفتند‪ .‬حاال ديگر واقعا همه‬ ‫چيز تمام شده بود‪ .‬چقدر اين صورت آرام‬ ‫است‪.‬‬ ‫جنازه ايــرج قــادري در يك آمبوالنس‬ ‫سياهرنگ در پيشاپيش كــاروان و چند‬ ‫اتومبيل با تعدادي اندك سرنشين در پشت‬ ‫سر آن‪ ،‬كل تعداد سرنشينان اتومبيل‌ها‪ ،‬به‬ ‫اندازه تعداد يك رديف صندلي سينما نيست‪.‬‬ ‫چه كسي باور مي‌كرد تعداد تشييع‌كنندگان‬ ‫ايرج در مراسم خاكسپاري‌اش‪ ،‬از تعداد‬ ‫كساني كه در يك نصفه روز به ديدنش‬ ‫مي‌آمدند كمتر باشد‪ .‬هميشه باور داشتم كه‬ ‫ايرج مظلوم است اما امروز بيشتر غريب به‬ ‫نظر مي‌آمد‪.‬‬ ‫ستار اوركي كه پشت فرمان بود پرسيد‪:‬‬ ‫‌‪ -‬آخه چرا اينطوري؟‬ ‫ خواسته همسرش است‪.‬‬‫سعي مي‌كنم اين خواسته تلخ را خودم‬ ‫باور كنم‪ ،‬سعي مي‌كنم حداقل براي خودم‬ ‫توجيهي براي آن پيدا كنم‪ ،‬سعي مي‌كنم‬ ‫بپذيرم كه در يك مراسم تشييع جنازه ‪-‬‬ ‫واقعي‪ -‬شركت دارم‪ .‬سعي دارم مطمئن‬ ‫شوم كه همه اين صحنه‌ها واقعي است و‬ ‫نه صحنه‌هاي ساختگي از يك فيلم‪ ...‬اما‬ ‫نمي‌دانيم چرا هيچ چيز سر جاي خود نيست‪.‬‬ ‫چرا همه چيز همچون يك كابوس است ‪-‬‬ ‫آشفته‌واريم‪.‬‬ ‫تصــاوير واقعــي نيــست‪ ...‬بيشتر به يك‬ ‫فيــلم بنــجل و بي‌سر و ته شبيه است‪.‬‬ ‫با فيلــمنامه‌يي ناقص و بي‌منطق‪ .‬اما‬ ‫فقط يك اشــكال دارد‪ ...‬فيلم و فيلمنامه‬ ‫نــيست تا بتوان صحنــه‌هايي از آن را‬ ‫حــذف كرد‪ ...‬زندگــي واقعـي است و‬ ‫از زندگي واقعي به آســاني نمــي‌توان‬ ‫صحنــه‌يي را چيــد و دور انــداخت ‪....‬‬ ‫صحنه بايد ادامه پيدا مي‌كرد ‪ -‬و ادامه‬ ‫پيدا كرد ‪ -‬وارد جايي شديم به اسم بهشت‬ ‫سكينه ‪ -‬آن سوي جايي به اسم كمال‌آباد‪-‬‬ ‫آن سوي‪ ...‬حاال چه اهميتي دارد كه وارد‬ ‫كجا شديم‪ ،‬به هر حال قطعه هنرمندان‬ ‫بهشت زهرا نبود‪ .‬حاال ديگر فاصله بين دو‬ ‫مرد كوچه مردها‪ -‬فاصله بين فردين و ايرج‬ ‫قادري‪ ،‬خيلي زياد شده بود‪ -‬حتي بيشتر از‬ ‫فاصله بين علي بلبل و قاسم رئيس‪.‬‬ ‫ايرج در غسالخانه بود كه فرج حيدري تلفن‬ ‫كرد‪ .‬زار مي‌زد و التماس كه تو رو خدا دست‬ ‫نگه داريد‪ .‬گفتم با من نيست و در اختيار من‬ ‫هم نيست‪ .‬تصميم همسرش است‪ ،‬خواست‬ ‫با تهمينه صحبت كند و علت اين تصميم را‬

‫بپرسد‪ .‬اما تهمينه تلفن را نگرفت و صحبت‬ ‫هم نكرد‪ .‬بعد يداهلل شهيدي تلفن كرد‪ .‬بعد‬ ‫حسين فرحبخش‪ ،‬مرتضي شايسته و همگي‬ ‫متعجب و ناباور‪ .‬اما جواب من همان بود‪.‬‬ ‫از مراسم ديگر پرسيدند‪ .‬آن هم تكليفش‬ ‫معلوم است‪ .‬قرار نيست مراسم‪ ،‬عمومي‬ ‫باشد‪ .‬هزينه مراسم به موسسه محك‬ ‫پرداخت شده است و‪ ...‬تمام‪ .‬طوري سوال‬ ‫و جواب مي‌كنند كه انگار من مسوول اين‬ ‫تصميمات هستم‪.‬نمي‌توانم جوابي بدهم‪.‬‬ ‫احد لساني و يك نفر ديگر دو سر جنازه را‬ ‫مي‌گيرند و ايرج را درون هيواليي كه دهان‬ ‫گشوده است جا مي‌دهند‪ .‬مردي ميانسال‬ ‫صحنه را كارگرداني مي‌كند‪.‬‬ ‫ بچرخانيدش رو به قبله‪.‬‬‫ايرج را مي‌چرخانند‪.‬‬ ‫ صورتشو بذارين رو خاك‬‫صورت بر خاك قرار مي‌گيرد‪ ...‬نه مثل فيلم‬ ‫برزخي‌ها‪ .‬در تابش نور از پشت و درخشش‬ ‫موها در تاللو آفتاب‪.‬‬ ‫بلكه در تاريكي و درون گور‪.‬‬ ‫‌‪ -‬تكانش بدهيد‪.‬‬ ‫احمد لساني شانه‌اش را مي‌گيرد و تكان‬ ‫مي‌دهد و مرد‪ ،‬كلمات تلقين را آغاز مي‌كند‪.‬‬ ‫‌‪ -‬افهم يا ايرج‪ .‬ابن علي‌اكبر‪ .‬افهم‪.‬‬ ‫سعي دارم بفهمم چه اتفاقي دارد مي‌افتد‪ ،‬آيا‬ ‫صحنه‌يي كه شاهد آن هستم واقعي است؟‬ ‫آ‌يا اين ايرج قادري است؟‬ ‫اين همان رفيق ‪ 50‬ساله من است؟ اين‬ ‫مراسم خاكسپاري اوست؟‬ ‫چرا آنقدر بد بازي مي‌كند؟ چرا صحنه آنقدر‬ ‫حقير است؟ چرا همه چيز غيرعادي است‪.‬‬ ‫احمد لساني سعي دارد با صداي مردي‬ ‫كه تلقين مي‌گويد ايرج را تكان دهد اما او‬ ‫سنگين است و به سختي تكان مي‌خورد‪.‬‬ ‫گويي نمي‌خواهد آرام بگيرد‪ ،‬گويي از اين‬ ‫همه تكان خوردن به دست اين و آن و آخر‬ ‫سر به دست احمد لساني خسته شده است‪...‬‬ ‫گويي فقط مي‌خواهد بخوابد‪ ...‬همه چيز تلخ‬ ‫است‪ .‬تلخ است‪ .‬تلخ است‪.‬‬ ‫داريم برمي‌گرديم‪ .‬ساعت ‪ 11‬است‪ .‬يك‬ ‫ساعت قبل از ظهر روز يكشنبه هفدهم‬ ‫ارديبهشت‪.‬‬ ‫«هفت ساعت از آخرين تپش قلب ايرج‬ ‫قــادري تا خفتن زير خاك سرد بهشت‬ ‫سكينه»‪.‬‬ ‫اين احتماال يك ركورد است!!‬ ‫پنجره اتومبيل را باز كرده‌ام تا باد به صورتم‬ ‫بخورد‪ ...‬مثل خوابگردها شده‌ام‪ .‬گويي روزها‬ ‫طول خواهد كشيد تا از خواب به در آيم‬ ‫و باور كنم كه صحنه‌هاي غير قابل باوري‬ ‫در نمايش زندگي وجود دارد كه به شدت و‬ ‫به طرز چندش‌آوري واقعـي است و آنقدر‬ ‫واقعي است كه باور كني حقيقت است و‬ ‫نه دروغ‪.‬‬ ‫ستار اوركي دوباره مي‌پرسد‪:‬‬ ‫‌‪ -‬آخه چرا اينجوري؟‬ ‫ديگر حوصله‌ام را سر برده است‪ .‬گويي‬ ‫جز اين سه كلمه‪ ،‬امروز اين مرد هيچ چيز‬ ‫ديگري بر زبان ندارد‪ .‬نگاهش مي‌كنم‪.‬‬ ‫پشت فرمان در حال رانندگي است اما‬

‫{‪¸ÃÀI‬‬ ‫‪k¹±M ¾ºHj ÂUIµwIM [ºoM‬‬ ‫‪NET WT: 5 Kg‬‬ ‫‪LONG KORN BASMATI RICE‬‬

‫‪SHAHIN‬‬ ‫‪www.shahin-food.com‬‬ ‫‪info@shahin-food.com‬‬ ‫‪Tel.:(+49) 02131 - 59 69 299‬‬ ‫‪(+49) 0177 - 450 90 58‬‬ ‫‪BEST BEFORE: 30.12.2014‬‬ ‫‪KEEP IN DRY PLACE‬‬

‫صورتش غرق اشك است‪ .‬آرام مي‌گويم‪:‬‬ ‫ ميدوني ما خيلي بي‌صاحبيم؟‬‫چي؟‬‫آه مي‌كشم‪.‬‬ ‫ هيچي‬‫وقتي عكس‌هاي فيلم برزخي‌ها را از سردر‬ ‫سينماها پايين مي‌كشيدند‪ ،‬من و ايرج‪ ،‬آن‬ ‫سوي خيابان روبـه‌روي يكي از سينماها‬ ‫داخل اتومبيل نشسته بوديم و به مرداني‬ ‫مي‌نگريستم كه با شعار و ناسزاگويان‪،‬‬ ‫آفيش‌ها و پالكاردها را پاره مي‌كردند و بر‬ ‫زمين مي‌ريختند‪ .‬فريادي و ناسزايي و پس‬ ‫از آن تكه‌هاي صورت فردين بود بر زمين‬ ‫و سپس فريادي ديگر و ناسزايي ديگر و‬ ‫جوي آبي كه تكه‌هاي صورت ملك‌مطيعي‬ ‫را مي‌برد و بعد صورت و عكس ايرج قادري‬ ‫و بعد‪...‬‬ ‫رنگ ايرج مثل گچ سفيد شده بود‪ .‬مثل‬ ‫يك مرده‪ .‬لب‌هاي كبودش مي‌لرزيد در پي‬ ‫گفتن كلمه‌يي كه پيدايش نمي‌كرد‪ .‬دستم‬ ‫را روي دستش گذاشتم تا آرامش كنم‪.‬‬ ‫دلداري‌دهنده گفتم‪:‬‬ ‫درست ميشه‪ ،‬نميذاريم حاصل زحمتمون‬‫اينجوري نابود بشه‪ .‬يه نامه مي‌نويسيم به‪...‬‬ ‫صداي خسته و خفه‌اش كالمم را بريد‪ .‬انگار‬ ‫كلمه‌يي كه در پي‌اش بود پيدا كرده بود‪...‬‬ ‫نگاهم نكرد‪ .‬فقط لب‌هايش جنبيد و اين‬ ‫بار با صدا و به همراه قطره‌يي اشك كه بر‬ ‫گونه‌اش حركت مي‌كرد‪:‬‬ ‫ خيلي بي‌صاحبيم‬‫مرد بي‌صاحب را چال كرديم و برگشتيم‪ .‬با‬ ‫يك ركورد استثنايي‪ .‬هفت ساعت از آخرين‬ ‫نفس تا اولين سفارش‪:‬‬ ‫ افهم يا ايرج‪ ...‬ابن علي‌اكبر‪ ...‬افهم‬‫تمام شد و رفت؛ يكي از آن دو نفر و‬ ‫نصفي هم پريد‪ .‬خيال دوستان‪ ،‬دوستداران‪،‬‬ ‫دشمنان‪ ،‬رقيبان‪ ،‬حسودان‪ ،‬مرده‌خوران‪،‬‬ ‫زنده‌خوران‪ ...‬خيال همه راحت‪ .‬شهر امن و‬ ‫امان است؛ ايرج قادري رفت‪.‬‬ ‫هنوز به خانه نرسيده بودم كه تلفن‌ها‬ ‫شروع شد‪ .‬مرتضي شايسته‪ ،‬سعيد سلطاني‪،‬‬ ‫زريـن‌كــوب‪ ،‬مهدي صــبــاغ‌‌زاده‪ ،‬حسين‬ ‫فرحبخش و همه در اعتراض‪.‬‬ ‫ آقا آخه چرا؟ چرا اين طوري؟‬‫و بعد تلفن از سوي كساني كه نمي‌شناختم‪.‬‬ ‫آدم‌هايي كه نام و فاميل همه‌شان يكي بود‪:‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫دوستدار ايرج ‪ .‬ساعتي بعد امانم بريده شد‪.‬‬ ‫از توضيح دادن‪ ،‬توجي ‌ه كردن‪ ،‬راست و دروغ‬ ‫به هم بافتن خسته شده بودم‪ ،‬نمي‌دانستم‬ ‫چه بگويم‪ .‬جواب اين همه آدم معترض را‬ ‫چگونه بدهم‪.‬‬ ‫صدايش خش‌دار بود و لهجه‌اش جنوبي‪.‬‬ ‫مي‌گفت بچه آبادان است‪ .‬نامش يا زاير‬ ‫صالح يا صالح زاير يا چيزي شبيه اين بود‪.‬‬ ‫فرياد مي‌زد‪ ،‬گريه مي‌كرد‪ ،‬تهديد مي‌كرد‪:‬‬ ‫ خيالت چه‌كارشي؟ رفيقي كه باش‪.‬‬‫صاحبش كه نيستي‪ .‬به چه اجازه اين جوري‬ ‫بردي چپانديش تو خاك؟ بي‌صاحب گير‬ ‫آوردي؟‬ ‫بدون يك كلمه حرف فقط گوش مي‌دهم‪.‬‬ ‫مفصل‌تر از اين است كه بتوانم آنچه را كه‬ ‫گفت بازگو كنم اما اگر اصطالح «له و‬ ‫لورده» معنايي داشته باشد و اگر بتوان با‬ ‫كلمات كسي را «له و لورده كرد» زاير صالح‬ ‫يا صالح زاير همين بال را سر من آورد‪.‬‬ ‫شام غريبان‬ ‫اولين شب سفر بي‌بازگشت ايرج است‪.‬‬ ‫روي پله‌هاي حياط نشسته و به تاريكي‬ ‫چشم دوخته‌ام‪ .‬ساعتي پيش مجبور شدم‬ ‫به مرتضي شايسته تلفن كنم و بخواهم كه‬ ‫فردا صبح با هم مالقات كنيم‪.‬‬ ‫مي‌خواهم پيشنهاد كنم كه از سوي دوستان‬ ‫و همكارانش مراسمي به يادش برگزار شود‪.‬‬ ‫قضايا آن گونه پيش نرفت كه انتظار داشتيم‪.‬‬ ‫جماعتي بودند كه ناديده گرفته شده بودند‪.‬‬ ‫رفتيم در ناكجاآباد ايرج را به خاك سپرديم؛‬ ‫غسل و نماز و نوحه و فاتحه و بعد خالص‪...‬‬ ‫گفتيم تمام شد و رفت‪ .‬اما غروب نشده‬ ‫آدم‌هايي سر برآوردند‪ .‬از اين سو و آن سو‪.‬‬ ‫از اين شهر و آن شهر از كارون تا ارس‪.‬‬ ‫از تبريز تا زاهدان‪ .‬از هر طبقه و هر سن‬ ‫و هر جنسي كه با همه تفاوت‌هايشان در‬ ‫يك گفته مشترك بودند كه‪ :‬ما را نمي‌توانيد‬ ‫ناديده بگيريد‪.‬‬ ‫شب روي سرم خيمه زده است‪ .‬اشك‌هايم‬ ‫بند نمي‌آيد‪ .‬چشم‌هايم سرخ و خسته است‪.‬‬ ‫اما براي اولين بار در سرتاسر اين روز سراسر‬ ‫اندوه لبخند مي‌زنم و بعد آن سان كه انگار‬ ‫ايرج روبه‌رويم نشسته است نجوا مي‌كنم‪:‬‬ ‫ هـــي پســـر ما آنقدرهــام بي‌صاحــب‬‫نيـــستيم‪.‬‬


‫صفحه ‪8‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫ستار بعد از مدتی طوالنی آلبوم جدیدی‬ ‫بنام « ‪ 40‬سال» به بازار میدهد‬

‫آ لبوم‬ ‫شهر‬ ‫مرتضیقمصریخبرنگارسرشناس‬ ‫از لس آنجلس گزارش می دهد‪.‬‬ ‫مرتض قمصری چهره ای شناخته‬ ‫شده و سرشناس و قدیمی در دنیای‬ ‫مطبوعات و هنر ایرانی است‪ .‬قمصری‬ ‫سال هاست در آمریکا زندگی می کند‬ ‫و از این شماره نشریه تریبون آزاد‬ ‫قول داده تا هر شماره مجموعه ای‬ ‫از خبرهای جالب و خواندنی را برای‬ ‫خوانندگان این نشریه ارسال دارد‪.‬‬ ‫این اولین دستچین مرتضی قمری‬ ‫برای شماست‪.‬‬

‫برنامه تلویزیونی « عسل پهلوان »در ردیف یکی از‬ ‫پر بیننده ترین برنامه های تلویزیونی در لس آجنلس‬

‫مدتی اســت که « عسل پهلوان» دختر‬ ‫عباس پهلوان روزنامه نگار و نویسنده‬ ‫معروف در رسانه ها فعالیت می کند‪.‬‬ ‫عســل پهلوان عالوه بــر همکاری در‬ ‫مجله فردوسی امروز که به سر دبیری‬ ‫عباس پهلوان میباشــد‪ ،‬کارگردانی و‬ ‫اجرای برنامه ای یک ساعته در کانال‬ ‫‪ 1‬را برعهده دارد‪ .‬برنامه عسل یکی از‬ ‫پربیننده ترین برنامه هاست چون مسائل‬ ‫روز سیاســی و اجتماعی را از دیدگاه‬ ‫امروز نگاه می کند و بحث و گفتگو‬ ‫می کند‪.‬‬ ‫عســل عقیــده دارد که بایــد منطقی‌‬ ‫مبــارزه کرد و با شــعار‌های مرگ بر‬ ‫فالن شــخص کامال مخالف اســت‪،‬‬

‫ی که در رســانه‌‌های‬ ‫برنامه او مســائل ‌‬ ‫ی درباره ایران مطرح میکنند را‬ ‫خارج ‌‬ ‫موشکافی می‌کند ‪.‬‬ ‫چنــدی پیــش بنا بــه دالئلی عســل‬ ‫برنامــه‌‌اش را قطــع کــرد کــه بدلیل‬ ‫درخواســتهای فــراوان دوبــاره از او‬ ‫دعوت به همکاری شد‪.‬‬

‫آقایان و خامنهای قدیمی لطف ٌا بگذارید جوانان هم‬ ‫سهمی داشته باشند !‬

‫دنیــای تکنولوژی آنچنان پیشــرفت‬ ‫کرده و می کند که اگر بقول معروف‬ ‫نتوانــی از آن اســتفاده کنید از غافله‬ ‫تمدن عقب خواهیــد افتاد‪ .‬خصوصاً‬ ‫امروزه کــه اخبار در تمام زمینه ها از‬ ‫طریــق اینترنت در کنار شماســت و‬ ‫با فشــار یک دکمه به دنیای دهکده‬ ‫جهانی وارد میشوید‪ .‬متاسفانه بعضی‬ ‫از ایــن آقایان و خانمهای قدیمی که‬ ‫سالهاست در رسانه ها و به بهانه های‬ ‫مختلف باعث پیشرفت آنها میشوند‪.‬‬ ‫عــده ای از ایــن جوانان بار ســفر را‬

‫بســتند و از ایران به دالیل سیاســی با‬ ‫کوله باری از دانش به غربت آمدند‪.‬‬ ‫ناگفته نماند که در میان بعضی از این‬ ‫قدیمی هــا چندتایی هســتند که راه‬ ‫برای جوانــان باز گذاشــتن و اجازه‬ ‫همکاری دادند برای نمونه تعدادی از‬ ‫آنها را معرفی می کنم‪.‬‬ ‫تلویریــون تصویــر ایــران‪ -‬کامال ‪1‬‬ ‫– اندیشــه‪ -‬ایران – رادیو ‪ 24‬ساعته‬ ‫صدای ایران – مجله جوانان – مجله‬ ‫تهــران اینها نمونه ای اســت از دهها‬ ‫رسانه در لس آنجلس ‪.‬‬

‫ســتار از معدود خوانندگانی است که‬ ‫کمتر در محافل خصوصی و مهمانی‬ ‫ها ظاهر میشــود‪ .‬اواهل خانواده است‬ ‫و یکی از وطن پرستهای واقعی است‪.‬‬ ‫عالقه زیــادی به زادگاه خــود ایران‬ ‫دارد‪ .‬ســتار به زودی آلبومی بنام «‪40‬‬ ‫ســال» با شــعر و آهنگ از هنرمندان‬ ‫داخل ایران خوانده و بطوریکه دست‬ ‫اندرکاران موســیقی اظهار داشته اند‬ ‫در نوع خود بسیار شــنیدنی و جالب‬ ‫میباشد‪.‬‬

‫یکی از خوانندگان معروف به بهانه تولد همسرش مجلس‬ ‫جشنی بپا کرد و در حدود‪ 40‬هزار دالر پول جمع آوری کرد‬

‫بطوریکــه شــنیده ایــم هفتــه‬ ‫گذشــته در لس آنجلــس یکی از‬ ‫خواننــدگان معــروف کــه چندی‬ ‫بیــش بــا «فرامــرز اصالنــی » تور‬ ‫کنســرت دراروپا و آمریکا داشته‬ ‫بــه بهانــه تولــد همســرش مجلس‬ ‫پارتــی تشــکیل داده و در ضمــن‬ ‫بــرای خالــی نبودن عریضــه برای‬ ‫یاری به ســازمانی که ادعا می کند‬ ‫برای معتادین در حــدود ‪ 40‬هزار‬ ‫دالر از دعــوت شــدگان گرفت و‬ ‫واقعــاً معلوم نیســت که ســازمانی‬ ‫وجود دارد یا نه؟‬ ‫فقــط گاهی اوقــات بــرای اینکه‬ ‫اعتــراض مــردم بلنــد نشــود در‬ ‫چنــد شــو ســاختگی در تلویزیون‬ ‫و اینترنــت ماننــد شــو معــروف‬ ‫‪ JERRY SPRINGER‬بــا‬

‫رل بــازی کردن از مــردم پول می‬ ‫گیرند ویا بــا چند معتاد گفتگو می‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫در این مهمانی اشــخاص پولدار و‬ ‫سرشــناس جامعه ایرانی ‪ ،‬پزشکان‬ ‫و کســانی شرکت داشــتند که می‬ ‫خواســتند نامشان مطرح باشد‪ .‬و از‬ ‫هنرمندانــی چون «بهروز وثوقی» و‬ ‫چند تن دیگر دعوت شــده بود که‬ ‫فکر می کنم ســیاهی لشــکر که به‬ ‫مهمانــان بگوید من مهم هســتم‪ .‬و‬ ‫بطوریکه گفته شــده از رســانه ها‬ ‫یک نفــر آمده بود کــه مجلس را‬ ‫زود ترک کرده است‪.‬‬ ‫خالصــه اینکه جدید تریــن ابتکار‬ ‫راه پــول در آوردن را بــه جامعــه‬ ‫هنــری ایرانــی در لــس آنجلــس‬ ‫تبریک میگویم ‪.‬‬

‫آقایسعیدقائممقامیمبارزمعروفبهپیشنهادسرمایه‬ ‫گذار« پرشن رادیو» اهمیت نداد و از رادیو کناره گیری کرد‬ ‫شــهر لــس آنجلــس را بایــد از‬ ‫عجایــب هفتگانــه که چه عرض‬ ‫کنــم ‪ 100 ،‬گانــه لقــب داد‬ ‫چون هــر لحظه در رســانه های‬ ‫گفتــاری‪ ،‬تصویــری‪ ،‬نوشــتاری‬ ‫اتفاقــی میافتــد و بــه ســلیقه‬ ‫ســرمایه دار یــا مدیریــت بایــد‬ ‫آنطــور کــه عالیجناب دوســت‬ ‫دارد رقصید ‪.‬‬ ‫البتــه بــرای بعضــی از ایرانیــان‬ ‫مهم نیســت حتی اگر الزم باشد‬ ‫بابــا کــرم و عربی هــم میرقصند‬ ‫ولــی بعضی هــا منجمله « ســعید‬ ‫قائــم مقامی» کــه سالهاســت با‬

‫رژیــم ایــران مبــارزه مــی کند‬ ‫پیشــنهاد پرشــن رادیو را اهمیت‬ ‫نــداد و از رادیــو جــدا شــد و‬ ‫شــخص دیگری بجــای او آمد‪.‬‬ ‫جالــب اینکه تنهــا چیزی که در‬ ‫عــده ای از ایرانیان لس آنجلس‬ ‫وجود ندارد همبســتگی است‪.‬‬ ‫آنهــا در گوشــه ای کمین کرده‬ ‫و وقتی شــخصی محل کارش را‬ ‫بــه دالیلــی ترک کــرد‪ ،‬فوری‬ ‫جــای او می نشــینند ‪ .‬متاســفانه‬ ‫این واقعیــت زندگی عده ای از‬ ‫ایرانیــان در غربت لــس آنجلس‬ ‫است ‪.‬‬

‫شکیال خواننده خوش صدا با آلبوم جدید که بزودی‬ ‫ببازار میآید غوغا خواهد کرد‬

‫بطوریکه شنیده ایم شــکیال خواننده‬ ‫خوش آواز که آلبوم های ترانه هایش‬ ‫همیشــه در ردیف پر فروش ترین ها‬ ‫بوده بــزودی آلبوم جدیــدی از چند‬ ‫آهنگساز و ترانه ســرای جوان داخل‬ ‫ایــران و هم چنیــن از بابک رادمنش‬ ‫مقیم لندن در آینده ای نه چندان دور‬ ‫ببازار خواهد داد ‪ .‬پیش کسوت هایی‬ ‫که چند ترانه شکیال را در موقع ضبط‬ ‫در اســتودیو گــوش داده انــد عقیده‬ ‫دارند که آلبوم جدیــد غوغا خواهد‬ ‫کرد‪ .‬بهر حال دوستداران این هنرمند‬ ‫کمی طاقت داشته باشید تا آمدن آلبوم‬ ‫جدید که واقعاً ارزش دارد‪.‬‬

‫درددل یک روزنامه نگار‪ ،‬نویسنده و محقق درباره‬ ‫داریوش اقبالی (خواننده)‬

‫گاهی اوقات دوستان برای گپ زدن‬ ‫و خوردن قهوه به یکی از این کافی‬ ‫شــاپ ها میروند وو بحث و گفتگو‬ ‫از همــه جــا و همه کــس خصوصاً‬ ‫درمورد مســایل ایــران را مطرح می‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫ناگاه دوســتان متوجه ســخنان یک‬ ‫نویســنده و محقــق مــی شــوند که‬ ‫سالهاست در رســانه ها قلم میزند و‬ ‫ماشــااله با اینکه در کهن سالی است‬ ‫ولی هنوز حافظه بســیار خوبی دارد‬ ‫‪ .‬چــون موزیــک و همهمــه مردم‬ ‫بود مشــکل میتوان حرفهای استاد را‬ ‫شنید‪ .‬در نتیجه این پیش کسوت این‬

‫مطلب را نوشــتند و من برایتان بدون‬ ‫یک کلمــه پس و پیــش تکرار می‬ ‫کنم‪.‬‬ ‫اســتاد اینگونه شروع کردند‪ .‬فرزین‬ ‫فرهــادی آهنگســاز برجســته و پر‬ ‫آوازه از ایــن خواننــده بــزرگ که‬ ‫اعتبار خود را از مردم کســب کرده‬ ‫مــی گفــت ‪ :‬ماهها پیــش داریوش‬ ‫ســفارش آهنگهایــی را بمن داد که‬ ‫روی غزلهائــی از حافــظ آهنــگ‬ ‫بگذارم و برای آماده شدن سریع آن‬ ‫عجله داشت ‪ .‬من آهنگها را ساختم‬ ‫و از دوســت صاحب نظر در ادبیات‬ ‫و شعر خواستم که غزلهای برگزیده‬ ‫را با صدای دل انگیز خود بخوانند‪.‬‬ ‫او که عجله داشــت و شــتاب برای‬ ‫آماده کــردن آهنگها و غزلها بعد از‬ ‫آماده شــدن هیچ خبری از او نشد و‬ ‫به مردم اطالع دادند که شــنوندگان‬ ‫میتوانند آنها را دان لود کنند‪.‬‬ ‫بــه او تلفــن کــردم که دســت کم‬ ‫تعدادی از ‪ CD‬ها را برای ما بفرست‬ ‫کــه من هم بین دســت انــدرکاران‬ ‫تقســیم کنم که ایــن حداقل کاری‬ ‫است که در حق آنها به عمل میاید‪.‬‬ ‫یکماه بعد تلفن زدم بازاو خبری نشد‬ ‫! براستی متاســفم ‪ .‬دوستانی که این‬ ‫مطلــب را دیده و خوانده اند همگی‬ ‫گفتند که متاسفانه داریوش تا زمانی‬ ‫که با تو کار دارد سراغت میاید ولی‬ ‫کارش کــه تمام شــد دیگه اهمیت‬ ‫نمیدهد‪.‬‬


‫صفحه ‪9‬‬

‫آقای اقبالی بس کن !‬

‫اگــر ذات وطینت آدمهــا بجای‬ ‫درون انســان در بیــرون قــرار‬ ‫میگرفــت چــه بیشــمار آدمهایی‬ ‫رسوا میشدند‪.‬‬ ‫در مراسم بزرگداشت طوفان که‬ ‫هنرمندان دیگری چون شــهره و‬ ‫شــهرام و دیگران زحمت برپایی‬ ‫آن را کشــیده بودند ‪ .‬طبق روال‬ ‫میــوه چینــی همیشــگی داریوش‬ ‫اقبالــی به صحنه رفت و حرفهایی‬ ‫زد که بیشــتر به اراجیف شباهت‬ ‫داشت ‪.‬‬ ‫ولــی قبــل از اینکه بــه حرفهای‬ ‫داریوش برســیم ســوالی از خود‬ ‫او داریم که چــرا از همه طلبکار‬ ‫اســت و گویــی ارث پــدری از‬ ‫همــه می خواهــد‪ .‬آقــای اقبالی‬ ‫بیش از ‪ 40‬ســال اســت برگرده‬ ‫چنــد نســل از جوانــان ایرانــی‬ ‫داری کولــی مــی گیــری و همه‬ ‫این ســالها هم با مهــارت و تبحر‬ ‫نقــش مــوش مردگــی و مظلوم‬ ‫نمایــی را بــازی کــرده ای ‪ .‬بــا‬ ‫مــواد مخــدر و قاچــاق زندگی‬ ‫کــرده ای ولی طــوری عمل می‬ ‫کنی که انــگاری باید مدال ملی‬ ‫و جهانی هم به ســینه ات زد ؟!‬ ‫بســیاری از کنســرت گــذاران‬ ‫اروپــا را خانــه نشــین کرده ای‬ ‫بخاطــر توقعــات بیــش از اندازه‬ ‫ات ولی هنوز هم طلبکار هســتی‬ ‫؟!‬ ‫آقــای اقبالــی بــه تحصیــات و‬ ‫ســواد دانشــگاهی و آکادمیکت‬ ‫مــی نازی ؟ بــه پیشــینه فرهنگی‬ ‫‪ ،‬اجتماعــی خــود مــی بالی؟ به‬ ‫حضــور ‪ 40‬ســاله پــاک و منزه‬

‫بودنــت افتخــار می کنــی ؟! از‬ ‫اینکــه الگویــی مناســب بــرای‬ ‫چنــد نســل جــوان ایرانــی بوده‬ ‫ای و آنان را به مســیر تندرســتی‬ ‫و ســامتی و شــادابی بــرده ای‬ ‫مفتخر هستی ؟!‬ ‫آخــر حداقــل بایــد یــک دلیل‬ ‫خــاص داشــته باشــی کــه چنین‬ ‫گســتاخانه ارث پــدری را مــی‬ ‫طلبی !‬ ‫یــادت هســت بــه دفتــر مجلــه‬ ‫رنگارنگ زدی و گفتی‪:‬‬ ‫آقــای ســرابی مــی خواهــم‬‫بوسیله نشــریه شما اعالم کنم که‬ ‫ایــن همه ســال معتاد بــوده ام و‬ ‫حــاال قصد ترک اعتیاد دارم !‬ ‫از تو پرســیدم چرا مــن و مجله‬‫رنگارنگ ؟‬ ‫در جــواب گفتی ‪ :‬چون شــما‬‫و مجلــه رنگارنــگ را همه قبول‬ ‫دارند !‬ ‫ولــی اینهــم از شــیوه هــای‬ ‫سواســتفاده هــای زیرکانــه تــو‬ ‫بــود‪ ،‬چــون میدانســتی مــا در‬

‫مجلــه رنگارنگ یک عمر تالش‬ ‫کردیــم و زحمــت کشــیدیم تا‬ ‫ایرانیــان بــه یــک نشــریه ملی و‬ ‫مســتقل به باور و احترام برســند‬ ‫و تــو با تیز هوشــی آن را هدف‬ ‫گر فتی !‬ ‫در مراســم طوفــان رســانه ها و‬ ‫مطبوعــات را مــورد حملــه قرار‬ ‫میدهــی و مــی گویــی اگــر مــا‬ ‫نباشــیم این رســانه هــا خوراک‬ ‫تبلیغاتــی از کجــا مــی آورنــد !‬ ‫بنــده خدا تو و امثــال تو‪ ،‬همه و‬ ‫همه از تولیــدات کارخانه چهره‬ ‫سازی رسانه ها هســتید‪ .‬اگر این‬ ‫رســانه هــا نبودند کــه امروز در‬ ‫میدان ‪ 24‬اســفند یا انقالب االن‬ ‫بایــد لبو می فروختی !‬ ‫بس کن !‬ ‫آقــای اقبالی در تمــام صفحات‬ ‫زندگیــت یک نقطه نیمه روشــن‬ ‫هســت آنهــم صدایت اســت که‬ ‫اگــر بــه هر میلــه آهنــی هم ‪40‬‬ ‫ســال ســمباده کشــیده بودنــد‬ ‫باالخــره یــک شــکل مناســبی‬ ‫بخود می گرفت‪.‬‬ ‫از خواننــدگان عزیــز هــم توقع‬ ‫داریــم کــه کاســه داغ تــر از‬ ‫آش نشــوند‪ .‬خود آقــای اقبالی‬ ‫در تمــام زندگیــش وقتــی حقی‬ ‫هم نــدارد خــود را صاحب حق‬ ‫میدانــد‪ .‬چنانچــه ایــن نوشــته‬ ‫کوچکتریــن نقطه غیــر واقعی و‬ ‫اشــتباهی داشــته باشد ‪ ،‬داریوش‬ ‫آن را هــزار برابــر بزرگتــر می‬ ‫کنــد‪ .‬وقتــی او ســاکت ســر‬ ‫جایــش می نشــیند ‪ ،‬پس شــماها‬ ‫کوتاه بیائید‪.‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫طوفان غریب ترین هنرمند غربت بود‬ ‫دوشــنبه شــبهای لندن با طوفان‬ ‫هنوز خاطره انگیز است‪.‬‬ ‫طوفــان بــه در خدای آســمانها‬ ‫پیوست‪.‬‬ ‫طوفــان هم از پرچمداران نســل‬ ‫جدید پاپ موزیــک ایران بود‪.‬‬ ‫ســالهای ‪ 1340-50‬در ایران که‬ ‫در جامعه سنتی‪ ،‬تعصبات و کور‬ ‫ذهنی بیداد میکرد‪ ،‬نسل جدیدی‬ ‫آمدنــد و تمــام قیــد و بندهای‬ ‫ســنجاق شــده به ظواهر مذهبی‬ ‫جامعــه را پــس زدنــد‪ .‬جوانانی‬ ‫که می خواســتند به قافله جهانی‬ ‫وصل شوند‪ .‬الویس پریسلی ‪ ،‬تام‬ ‫جونز‪ ،‬همپــر دینگ‪ ،‬جیم براون‬ ‫و ‪ ....‬قــراوالن موزیــک جهان‬ ‫بودند و هم نســان طوفان چون‬ ‫فرامرز پارسی‪ ،‬جمشید علیمراد‪،‬‬ ‫فرامرز اصالنی‪ ،‬اونیک‪ ،‬افشــین‬ ‫مقــدم‪ ،‬داریــوش و یک نســل‬ ‫جلوتــر ویگن ســردمداران این‬ ‫حرکــت نوین بودنــد‪ .‬طوفان با‬ ‫مدهایی به ســبک جیمــز براون‬ ‫و آهنــگ خــدای آســمونها و‬ ‫گیتارش یک شبه ره صد ساله را‬ ‫رفت‪ .‬تا اینکه شــیطون آسمونها‬ ‫از راه رســید و خمینــی و دار و‬ ‫دســته اش چون اژدها همه چیز‬ ‫را ســوزاندند و طوفان هم از این‬ ‫مصیبت در امــان نماند و مجبور‬ ‫شد جالی وطن کند و از کوه و‬ ‫دره خود را به خارج از کشور و‬ ‫سرانجام به لندن رسانید‪.‬‬ ‫طوفان سالها در کاباره ساقی در‬ ‫لندن به اجــرای برنامه پرداخت‬ ‫و عالقــه مندان بیشــمار خود را‬ ‫داشــت‪ .‬در حرفــه موزیــک به‬

‫اکثریت خوانندگان و نوازندگان‬ ‫می گویند « مطرب » که به معنی‬ ‫دریده و بی چشم ورو ‪ ...‬شناخته‬ ‫میشــوند‪ .‬طوفان با اینکه نزدیک‬ ‫به پنجاه ســال در صحنــه حرفه‬ ‫ای موزیــک ایران قرار داشــت‬ ‫بسیار محجوب‪ ،‬آرام و با حجب‬ ‫و حیا بــود‪ .‬هرگز کســی چهره‬ ‫ای از طوفــان را بیــاد ندارد که‬ ‫پرخاشگری و یا عصبانیت در او‬ ‫دیده شده باشد‪.‬‬ ‫آرام و تو دار و بســیار مودب و‬ ‫متین بــود‪ .‬هرگــز از « منم‪ ،‬منم‬ ‫» کردنهای هنرمنــد نماهای از‬ ‫گرد راه رســیده یا قدیمی در او‬ ‫خبری نبــود‪ .‬به همین دلیل مورد‬ ‫عالقه همه بود‪.‬‬ ‫طوفان نزدیک به دو سال دوشنبه‬ ‫ها برای ورزشکاران لندن برنامه‬ ‫اجرا میکرد و در محیطی بســیار‬ ‫صمیمی و دوســتانه شــمع بزم و‬ ‫محفــل ورزشــکاران و خانواده‬ ‫هایشــان بــود‪ .‬بــا طوفان بســیار‬ ‫روزهــا و شــبها را گذراندیــم‪،‬‬

‫گفتیــم و خندیدیــم و درد دلها‬ ‫کردیــم‪ .‬اولین آلبومــش را در‬ ‫لندن به چه مصیبت و مشــکالتی‬ ‫ببازار داد‪ .‬او نوازنده ‪ ،‬خواننده‪،‬‬ ‫ترانه سرا‪ ،‬آهنگساز‪ ،‬اوبه تنهائی‬ ‫یــک تیم بود‪ .‬آلبوم « ســارا » را‬ ‫آمــاده کــرد و نخســتین بار در‬ ‫لنــدن در مراســم جشــن اولین‬ ‫المپیــک ا یرانیــان در لندن اجرا‬ ‫کرد که سخت مورد عالقه همه‬ ‫قرار گرفت‪.‬‬ ‫فضای لندن دیگر بــرای طوفان‬ ‫تنگ شــده بود و او دلش هوای‬ ‫شهر فرشــتگان ‪ ،‬لس آنجلس را‬ ‫کرده بود‪ .‬باالخره در سال ‪1994‬‬ ‫بار ســفررا بست و به آنجا رفت‪.‬‬ ‫در آخریــن گفتگویمــان بــه او‬ ‫گفتــم‪ :‬طوفان تــو از جنس لس‬ ‫آنجلسی ها نیستی ! دوام نمیاری‬ ‫! و او بــا همــان لبخنــد دنــدان‬ ‫نمایش جــواب داد‪ ،‬میــرم ببینم‬ ‫چی میشه !‬ ‫و رفت و گهگاه که با هم حرف‬ ‫میزدیم با شــرایط کنار آمده بود‬ ‫و ‪ 5‬آلبوم هم به بازار داد‪.‬‬ ‫ولی چــون شــمعی در مسســیر‬ ‫باد قرار گرفــت و پایان زندگی‬ ‫را زمزمــه کرد و رفــت‪ .‬طوفان‬ ‫را میتــوان مظلوم تریــن هنرمند‬ ‫ایرانــی طــی ‪ 33‬ســال پــس از‬ ‫انقالب نامید‪ .‬او غربت را غریبانه‬ ‫طی کرد و در شــب بزرگداشت‬ ‫خودش هم مظلومانه حضور پیدا‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫در چهره و صدایش لرزشی بود‬ ‫که لرزش مرگ نبود‪ ،‬شخصیت‬ ‫و کاراکتر همیشگی او بود‪.‬‬ ‫یاد و نامش گرامی باد‪.‬‬


‫صفحه ‪10‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫¨‪¾zÄkºH » ½rH» ½I¬nI‬‬

‫سرود آشنایی‬ ‫کیستی که من‬ ‫این گونه‬ ‫به اعتماد‬ ‫نام خود را‬ ‫با تو می گویم‪،‬‬ ‫کلید خانه ام را‬ ‫در دستت می گذارم‪،‬‬ ‫نان شادیهایم را‬ ‫با تو قسمت می کنم‪،‬‬ ‫به کنارت می نشینم و بر زانوی تو‬ ‫این چنین آرام‬ ‫به خواب می روم؟‬ ‫کیستی که من‬ ‫این گونه به جد‬ ‫در دیار رویاهای خویش‬ ‫با تو درنگ می کنم؟‬ ‫احمد شاملو‬

‫لیال کجاست که با عشق یک سایه بان ببافد‬ ‫یک سفره ی قلمکار با بوی نان ببافد‬ ‫لیالی عشق باز آ یک آشیان بسازیم‬ ‫با صد هزار فانوس یک کهکشان بسازیم‬ ‫یادت عزیز امشب ما را شکسته تر کرد‬ ‫این قلب بی صدا را صد سال پیر تر کرد‬ ‫ما اهل یک ستاره از یک دیار بودیم‬ ‫ما اهل یک والیت از یک تبار بودیم‬ ‫لیال کجاست که با او یک خانمان بسازی‬ ‫یک قبله ‪،‬یک قبیله‪ ،‬با عاشقان بسازی‬ ‫لیال کجاست که با نور یک ریسمان ببافد‬ ‫با ریسمان باران رنگین کمان ببافد‬ ‫یادت عزیز امشب مارا شکسته تر کرد‬ ‫این قلب بی صدا را صد سال پیر تر کرد‬ ‫علیرضا میبدی‬

‫شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد‬ ‫فریبنده زاد و فریبا بمیرد‬ ‫شب مرگ تنها نشیند به موجی‬ ‫رود گوشه ای دور و تنها بمیرد‬ ‫در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب‬ ‫که خود در میان غزلها بمیرد‬ ‫چو روزی ز آغوش دریا بر آمد‬ ‫شبی هم در آغوش دریا بمیرد‬ ‫تو دریای من بودی! آغوش وا کن‬ ‫که میخواهد این قوی زیبا بمیرد‬ ‫گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا‬ ‫کجا عاشقی کرد‪،‬آنجا بمیرد‬ ‫شب مرگ از بیم آنجا شتابند‬ ‫که از مرگ غافل شود تا بمیرد‬ ‫من این نکته گیرم که باور نکردم‬ ‫ندیدم که قو یی به صحرا بمیرد‬ ‫دکتر مهدی حمیدی شیرازی‬

‫آمدی جانم به قربانت ولی حاال چرا‬ ‫بی وفا حاال که من افتاده‌ام از پا چرا‬ ‫نوش‌داروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی‬ ‫سنگدل این زودتر می‌خواستی حاال چرا‬ ‫عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست‬ ‫من که یک امروز مهمان توام فردا چرا‬ ‫نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم‬ ‫دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا‬ ‫وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار‬ ‫این‌همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا‬ ‫شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده‬ ‫بود‬ ‫ای لب شیرین جواب تلخ سرباال چرا‬ ‫ای شب هجران که یک دم در تو چشم من‬ ‫نخفت‬ ‫اینقدر با بخت خواب آلود من الال چرا‬ ‫آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند‬ ‫در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا‬ ‫در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین‬ ‫خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا‬ ‫شهریارا بی حبیب خود نمی‌کردی سفر‬ ‫این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا‬ ‫شهریار‬

‫واحه ای در لحظه‬ ‫به سراغ من اگر می‌آیید‪،‬‬ ‫پشت هیچستانم‪.‬‬ ‫پشت هیچستان جایی است‪.‬‬ ‫پشت هیچستان رگ‌های هوا‪ ،‬پر‬ ‫قاصدهایی است‬ ‫که خبر می‌آرند‪ ،‬از گل واشده دورترین‬ ‫بوته خاک‪.‬‬ ‫روی شن‌ها هم‪ ،‬نقش‌های سم اسبان‬ ‫سواران ظریفی است که صبح‬ ‫به سر تپه معراج شقایق رفتند‪.‬‬ ‫پشت هیچستان‪ ،‬چتر خواهش باز است‪:‬‬ ‫تا نسیم عطشی در بن برگی بدود‪،‬‬ ‫زنگ باران به صدا می‌آید‪.‬‬ ‫آدم این‌جا تنهاست‬ ‫و در این تنهایی‪ ،‬سایه نارونی تا ابدیت‬ ‫جاری است‪.‬‬ ‫به سراغ من اگر می‌آیید‪،‬‬ ‫نرم و آهسته بیایید‪ ،‬مبادا که ترک‬ ‫بردارد‬ ‫چینی نازک تنهایی من‪.‬‬ ‫سهراب سپهری‬

‫پنجره‌های بی‌پرنده‬ ‫در سرزمین من زنی از جنس آه نیست‬ ‫این یک حقیقت است که در برکه ماه نیست‬ ‫این یک حقیقت است که در هفت شهر عشق‬ ‫دیگر دلی برای سفر رو به راه نیست‬ ‫راندند مردم از دل پر کینه‪ ،‬عشق را‬ ‫گفتند‪ :‬جای مست در این خانقاه نیست‬ ‫دنیا بدون عشق‪ ،‬چه دنیای مضحکی‌ست‬ ‫شطرنج‪ ،‬مسخره‌ست زمانی که شاه نیست‬ ‫زن یک پرنده است که در عصر احتمال‬ ‫گاهی میان پنجره‌ها هست و گاه نیست‬ ‫افسرده می‌شوی اگر ای دوست‪ ،‬حس کنی‬ ‫جز میله های سرد قفس تکیه‌گاه نیست‬ ‫در عشق آن که یکسره دل باخت‪ُ ،‬برده است‬ ‫در این قمار‪ ،‬صحبتی از اشتباه نیست‬ ‫فردا که گسترند‪ ،‬ترازوی داد را‪،‬‬ ‫آن‌جا که کوه بیشتر از پر کاه نیست‪،‬‬ ‫سوادبه روسپید و سیاووش روسفید‬ ‫در رستخیز عشق‪ ،‬کسی روسیاه نیست‬ ‫علیرضا بدیع‬

‫کوچه‬ ‫بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم‬ ‫همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم‬ ‫شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم‬ ‫شدم آن عاشق دیوانه که بودم‬ ‫در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید‬ ‫باغ صد خاطره خندید‬ ‫عطر صد خاطره پیچید‬ ‫یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه‬ ‫گذشتیم‬ ‫پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته‬ ‫گشتیم‬ ‫ساعتی بر لب آن جوی نشستیم‬ ‫تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت‬ ‫من همه محو تماشای نگاهت‬ ‫آسمان صاف و شب آرام‬ ‫بخت خندان و زمان رام‬ ‫خوشه ماه فرو ریخته در آب‬ ‫شاخه ها دست برآورده به مهتاب‬ ‫شب و صحرا و گل و سنگ‬ ‫همه دل داده به آواز شباهنگ‬ ‫یادم آید تو به من گفتی‪:‬‬ ‫از این عشق حذر کن!‬ ‫لحظه ای چند بر این آب نظر کن‬ ‫آب‪ ،‬آئینه عشق گذران است‬ ‫تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است‬ ‫باش فردا‪ ‌،‬که دلت با دگران است!‬ ‫تا فراموش کنی‪ ،‬چندی از این شهر سفر‬ ‫کن!‬ ‫با تو گفتم‪:‬‬ ‫حذر از عشق؟‬ ‫ندانم!‬ ‫سفر از پیش تو؟‌‬ ‫هرگز نتوانم!‬ ‫روز اول که دل من به تمنای تو پر زد‬ ‫چون کبوتر لب بام تو نشستم‪،‬‬ ‫تو به من سنگ زدی من نه رمیدم‪ ،‬نه‬ ‫گسستم‬ ‫باز گفتم که‪ :‬تو صیادی و من آهوی دشتم‬ ‫تا به دام تو درافتم‪ ،‬همه جا گشتم و گشتم‬ ‫حذر از عشق ندانم‬ ‫سفر از پیش تو هرگز نتوانم‪ ،‬نتوانم…!‬ ‫اشکی ازشاخه فرو ریخت‬ ‫مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!‬ ‫اشک در چشم تو لرزید‬ ‫ماه بر عشق تو خندید‪،‬‬ ‫یادم آید که از تو جوابی نشنیدم‬ ‫پای در دامن اندوه کشیدم‬ ‫نگسستم‪ ،‬نرمیدم‬ ‫رفت در ظلمت غم‪ ،‬آن شب و شب های‬ ‫دگر هم‬ ‫نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم‬ ‫نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!‬ ‫بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه‬ ‫گذشتم!‬ ‫فریدون مشیری‬


‫اتاق فکر‬ ‫از محمود سرابی‬ ‫در هیچ برهه ای از تاریخ و هیچ ملتی چنین رذالتی برخود نخریده اند‪ .‬زمانی که روشنفکران‬ ‫و قراولداران فکر و شعور و تحصیل در خط مقدم خیانت می ایستند! در فضای مسموم و‬ ‫همه گیر رژیم اسالمی در خارج از کشور‪ ،‬اکثریت ایرانیان خارج نشین چگونه میتوانند‬ ‫راست و دروغ را تشخیص دهند‪.‬‬ ‫دهها کانال تلویزیونی ‪ ،‬صدها سایت اینترنتی‪ ،‬صدها نشریه ریز و درشت‪ ،‬دهها کانونهای‬ ‫به اصطالح فرهنگی و هنری‪ ،‬هزاران کمپانی تازه تاسیس که همگی سرمایه شان از سوی‬ ‫رژیم اسالمی تامین می شود‪ ،‬روی مخ مردم کار میکنند و شب و روز رژه میروند‪.‬‬ ‫اتاق فکر – بخش سوم‬ ‫در ‪ 2‬بخش قبلی اتــاق فکر جهانی و رژیم‬ ‫اسالمی نوشتم که سیاست جهانی بخاطر تامین‬ ‫منافع سرشار از کشور ایــران بدلیل حضور‬ ‫حکومتی خود فروخته و ضد ایرانی که طی سی‬ ‫و چند سال گذشته از نوکران سیاستهای جهانی‬ ‫بوده و هست در خزانه ملت به روی جهانیان‬ ‫گشوده است که هر چه می خواهند ببرند ولی‬ ‫این حکومت را حفظ کنند‪ .‬برای حفظ چنین‬ ‫حکومتی جنایتکار و خونخوار که نمی توان‬ ‫با ظاهر تمدن و حقوق بشر کنار آمد‪ .‬بنابراین‬ ‫در اتاق فکر جهانی طرحها و ترفندهای علمی‬ ‫و روانکاوانه‪ ،‬ایران شناسی و مردم شناسی را‬ ‫تولید می کنند و در ظاهر و با جنگی زرگری‬ ‫رژیم را در موضع مقابله با جهان قرار میدهند و‬ ‫صدها اطالعیه‪ ،‬اخطاریه‪ ،‬اولتیماتوم و ‪ ...‬غیره‬ ‫به رژیم اسالمی میدهند ولی سی و چند سال‬ ‫گذشته این حکومت شیاد همچنان نفس می‬ ‫کشد و ارباب و نوکر در نهان خوشحال بکار‬ ‫مشغولند‪ .‬چون برای سیاست جهانیان چنین‬ ‫حکومتهایی که هیچگونه احساس مسئولیت و‬ ‫تعهدی به کشور خود ندارند ایده ال هستند‪.‬‬ ‫مهم برای کشورهای بزرگ تامین منافع است‬ ‫که طی این سی و چند سال حکومت اسالمی‬ ‫به بهترین شکلی تامین کرده است و می کند و‬ ‫براحتی بوسیله اتاق فکر جهانی افکار عمومی‬ ‫مردم ایران و جهان را هم ببازی گرفته است‪.‬‬ ‫در عصر تکنولوژی و اوج خالقیت‪ ،‬تفکر‪،‬‬ ‫بینش‪ ،‬شعور انسانی در جهان امروز‪ ،‬ما ایرانیان‬ ‫در کمال تاسف و شرمساری لباس خواری و‬ ‫خفت به تن کرده ایم و در افکار مردم جهانیان‪،‬‬ ‫سران کشور خود را مشتی انسان نمای قرون‬ ‫وسطایی به نمایش گذاشته ایم و یا به نوعی‬ ‫پذیرفته ایم که این گروه عرب نمای اسالمی‪،‬‬ ‫نمایندگان کشور مــا هستند‪ .‬در سرزمین‬ ‫کوروش و داریوش حکمفرمایی می کنند‪ .‬زیرا‬ ‫اکثریت مردم در خارج از کشور و گروهی در‬ ‫داخل اسیر طرحهای اتاق فکر جهانی و اتاق‬ ‫جمهوری اسالمی شده اند و نقش فروش این‬ ‫افکار شوم را گروهی بنام روشنفکر و تحصیل‬ ‫کرده و صاحب شعور بعهده گرفته اند‪.‬‬ ‫اتاق فکر حکومت اسالمی فراتر از قانون قرار‬ ‫دارد ‪ ،‬آنان مجاز هستند هر طرح و ترفندی را‬ ‫که میتوان کمکی به حفظ این حکومت بنماید‬ ‫اجــرا نمایند‪ .‬حتی به مقدسات اسالمی این‬ ‫حکومت و رهبر و غیره‪ ،‬مهم کلیت رژیم است‬ ‫که بماند‪.‬‬ ‫در همین ماه اخیر از شکم همین اتاق فکر نمونه‬

‫هایی تولید شد که در تلویزیونها و سایتها و‬ ‫نشریات به ظاهر ضد رژیم با هیاهو و جنجال‬ ‫به آن پرداختند‪ .‬شاهین نجفی به یکباره مسئله‬ ‫روز و همگان شد و فراتراز نشست رهبران اروپا‬ ‫و آمریکا و نشست بغداد قرار گرفت و همه‬ ‫به یکباره مدافع حقوق بشر شدند‪ .‬ولی چنین‬ ‫واکنش هایی برای صدها جوان شیر زن و شیر‬ ‫مرد ایرانی که مورد تجاوز و شکنجه و اعدام‬ ‫قرار می گیرند‪ ،‬دیده نمیشود‪ .‬ولی بر اساس‬ ‫طرحهای اتاق فکرحکومت سینه زنان‪ ،‬نگران‬ ‫جــان بچه گرگهای حکومتی چــون خاتمی‪،‬‬ ‫موسوی و کروبی میشوند و نوچه ها و حرام‬ ‫زاده های همین حکومت سیاه جنایتکار چون‬ ‫مهاجرانی‪ ،‬کدیور‪ ،‬گنجی‪ ،‬سازگارا و ‪ ...‬به‬

‫صفحه ‪11‬‬

‫جمهوری اسالمی را‪٢‬اتاق فکر (جهانی و داخلی) حفظ می کند‬ ‫حکومت جمهوری اســامی را چند آخوند عقب مانده اداره و‬ ‫کنترل نمی کنند بلکه نسل جوان و تحصیل کرده ای درپس پرده‬ ‫و در (اتاق فکر) حکومت را می چرخاند‪.‬‬ ‫و بسیج و وزارت اطالعات آمــده انــد‪ .‬اینان‬ ‫ماموریت دارنــد که زیر پوشش پناهنده و با‬ ‫مجوز پناهندگی به میان عموم ایرانیان بروند و‬ ‫اطالعات بیشتر جمع آوری کنند‪ .‬دراجتماعات‬ ‫و تظاهرات حضور پیدا کنند و در شکل ظاهری‬ ‫به پناهنده و مخالف حکومت اجــازه ندهند‬ ‫شعارها به سرنگونی کلیت حکومت برسد‪.‬‬ ‫تظاهرات پر تعداد نشود و( در حد مرگ به این‬ ‫و بر آن کنترل شود)‪.‬‬ ‫بسیاری از مراکز تجاری طی همین یکی دو‬ ‫سال اخیر درلندن و سایر شهرهای انگلستان‬ ‫راه اندازی شده که جای سوال و تعجب این‬ ‫اســت کــه‪ ،‬چطور کسانی که از ایــران فرار‬ ‫کرده اند و شرایط پناهندگی گرفته اند یکباره‬ ‫صاحب کسب و کار با سرمایه فراوان شده اند‬ ‫و رستورانهای گران قیمت افتتاح می کنند یا‬ ‫شرکتهای بزرگ و پر خرج و پر تعداد راه می‬ ‫اندازند‪.‬‬ ‫زنجیره ارتباطات اتاق فکر حکومت اسالمی بر‬ ‫اساس طراحی متفکران و طراحان غیر شاغل‬ ‫در پستهای دولتی اداره می شود‪.‬کسانی که‬ ‫در اتاق فکر حکومت اسالمی حضور دارند‬ ‫جمعی از تحصیل کرده ها و آموزش دیدگان‬ ‫دانشگاههای معتبر جهان هستند و البته به‬ ‫اتاق فکر جهانی متعلق میباشند‪.‬این گروه که‬ ‫اکثریت شان دارای هیچ مقام و شغل دولتی‬ ‫نیستند‪ ،‬با کمک متفکران و استادان و طراحان‬ ‫اتاق فکر جهانی در ایران تولید فکر می کنند‬ ‫و هر روز برای فریب افکار عمومی ایرانیان‬

‫طراحان اتاق فکر حکومت اسالمی با مجوز کامل از‬ ‫سویحکومتدستشانکامالًبرایاجرایهرطرحی‬ ‫باز است‪ .‬حتی اهانت و توهین به مذهب و والیت‬ ‫فقیه و ‪...‬چون هدف نهایی حفظ کلیت حکومت است‪.‬‬

‫اضافه بلندگوهایی مانند نوری زاده‪ ،‬بهنود‪،‬‬ ‫فرخ نگهدار‪ ،‬خانبابا تهرانی و ‪ ...‬این تولید‬ ‫مسموم را به خورد مردم از کانالهایی چون‬ ‫‪ BBC‬و صدای آمریکا‪ ،‬صدای فردا‪ ،‬کانال‬ ‫وان و ‪ ...‬میدهند‪.‬‬ ‫در اتاق فکر حکومت اسالمی هدف اصلی در‬ ‫این مرحله کنونی ایجاد پایگاههای بیشتر در‬ ‫کشورهای مختلف جهانی است که زیر پوشش‬ ‫شرکتهای تجاری و به شکل انحرافی پولهای‬ ‫سیاه و قاچاق از ایران خارج و در شکم این‬ ‫شرکتها بعنوان سرمایه پولشویی می کنند و‬ ‫یکی از مهم ترین شهرهای مورد عالقه آنان‬ ‫بدلیل اکثریت جمعیت ایرانیان‪ ،‬لندن است که‬ ‫بخشی از فعالیتهای این شرکتهای تازه تاسیس‬ ‫‪ ،‬راه انــدازی تلویزیون‪ ،‬انتشار نشریات همه‬ ‫چیز مجانی‪ ،‬کالج ها ی دانشجویی‪ ،‬صرافی‪،‬‬ ‫رستوران و شرکتهای حمل و نقل است‪.‬‬ ‫آنچه در این طرح برای حکومت اولویت دارد‬ ‫ایجاد هر چه بیشتر کانالهای ارتباطی با ایرانیان‬ ‫خــارج از کشور اســت که آنــان را زیــر چتر‬ ‫کامل کنترل خود در بیاورند و زهر جامعه را‬ ‫بگیرند و در این راه ازهرگونه ریخت و پاشی‬ ‫کوتاهی نمی کنند‪.‬‬ ‫در لندن طی چند سال اخیر موجی از ایرانیان‬ ‫آمده اند که بخشی از آنان از درون شکم سپاه‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫طرحها و ترفندهای جدیدی تولید می کنند و‬ ‫بخورد جامعه میدهند‪.‬‬ ‫البته هر دوره و زمانی بر اســاس طرحها و‬ ‫ضرورتها در اتاق فکر حکومت اسالمی برنامه‬ ‫ریــزی میشود‪ .‬بــرای مثال در دوران حضور‬ ‫سعید امامی بعنوان مغز متفکر این اتاق بیشتر‬ ‫طرحها در جذب نیروهای خارج از کشور بود‬ ‫که بخدمت حکومت در آیند و گام اول هم‬ ‫در سال ‪ 1994‬برداشته شد که چگونه حکومت‬ ‫بتواند در خارج از کشور نیروهای (محتاج و‬ ‫پراکنده و دست به قلم و میکروفون) را بخدمت‬ ‫بگیرد‪ .‬هدف اصلی آن زمان اجرای نمایشهایی‬ ‫جهت حمله به مجاهدین خلق بود و کوبیدن‬ ‫آنان با کمک بریده هایی از سازمان و همکاری‬ ‫خود فروشانی همیشه آماده‪ .‬چون قبل از این‬ ‫طرح بسیاری بودند که در خــارج از کشور‬ ‫حضور داشتند و با وجود محدودیتهای رسانه‬ ‫ای‪( ،‬چون خبری از اینترنت و ست الیت نبود)‬ ‫در اروپا تنها نشریات کیهان‪ ،‬نیمروز و مجله‬ ‫رنگارنگ و همچنین تلویزیون رنگارنگ لندن‬ ‫که مجموعه این چهار رسانه عمومی مواضع‬ ‫سیاسی داشتند‪ .‬کیهان و نیمروز بنوعی سلطنت‬ ‫طلب بودند و مجله و تلویزیون رنگارنگ چون‬ ‫همیشه مستقل و ملی عمل میکرد‪.‬‬ ‫طرح ‪ 80-20‬سعید امامی جهت اجرای فریب‬

‫افکار عمومی ایرانیان در خارج از کشور این‬ ‫بود که با هر کس که به توافق میرسیدند و‬ ‫پول و دستمزد او را تعیین می کردند ‪ .‬از او‬ ‫می خواستند به هیچ عنوان از حکومت اسالمی‬ ‫دفاع نکند و بلکه با تمام توان به بخش مهم‬ ‫حکومت حمله کند و از هر حرف و سخن و‬ ‫ابزاری در جهت حمله ابا ننمایند‪ .‬تا مردم باور‬ ‫کنند اینان مخالف حکومت اسالمی هستند‬ ‫یعنی تا ‪ %80‬حمله به حکومت و سپس بخشی‬ ‫از رژیم را بعنوان چهره های خوب به مردم‬ ‫معرفی کنند تا نقش اپوزیسیون حکومت را در‬ ‫دل همین رژیم جا سازی نمایند و در باور مردم‬ ‫جا بیندازند‪ .‬اگر سیستم قرار است تغییر کند‬ ‫جانشینان آن از دل همین رژیم خواهند بود‬ ‫که نمونه آن امثال خاتمی‪ ،‬عبداله نوری زاده‪،‬‬ ‫کدیور و ‪...‬کــه درآن دوره بودند‪ .‬مخالفان‬ ‫ساخته شده در خارج‪ ،‬از دیگر وظایفشان حمله‬ ‫به مجاهدین بود‪ .‬برای نمونه امثال نوری زاده‬ ‫ها ‪ ،‬فرخ نگهدارها‪ ،‬حسین باقر زاده ها‪ ،‬پیروز‬ ‫مجتهدزاده ها‪ ،‬مجید تفرشی ها‪ ،‬مانوک خدا‬ ‫بخشیاها و ‪ ...‬در حیطه فعالیت های خود موضع‬ ‫و جناح بندی خصمانه ای با مجاهدین نداشتند‬ ‫و اکثریت اینان در ستایش از مجاهدین مقاالت‬ ‫و سخنرانیها و حتی عضویت هم داشته اند ولی‬ ‫پس از معامله با سعید امامی بازی عوض شد و‬ ‫حمالت تواب سازی این گروه شدت گرفت ‪.‬‬ ‫بسیاری از این افراد که حتی پول برای مسافرت‬ ‫به نزدیکترین شهر محل اقامت خود نداشتند هر‬ ‫روز در گوشه ای از جهان سخنرانی و تظاهرات‬ ‫راه می انداختند بر علیه مجاهدین و مسلماً‬ ‫هیچیک از اینان پدرشان از تنبانش ارثی برای‬ ‫اینان بجای نگذاشته بود‪.‬‬ ‫باز هم برای مثال در سال ‪ 1994‬شخصی بنام‬ ‫رودلف آقابگیان که در لندن زندگی میکرد‬ ‫و قبل از آن از دوستان ورزشی من محسوب‬ ‫میشد‪ .‬زمزمه هایی در رابطه با دریافت پولی‬ ‫حدود ‪ 450‬هزار پوند را با من آغاز کرد و بحث‬ ‫این بود که این پول را شخصی که سرهنگ‬ ‫سابق زمان شاه است می پردازد و می خواهد‬ ‫تلویزیون رنگارنگ را یکسال اجــاره کند و‬ ‫هدفش پخش فیلمهایی از مناظر ایران است!!؟‬ ‫باالخره پس از چند بارنشست و برخاست از او‬ ‫خواستم روراست بگوید این پول را چه کس یا‬ ‫چه کسانی میدهند؟ چون باالی ‪ 18‬سال پیش‬ ‫‪ 450‬هزار پوند رقم بسیار چشمگیری بود‪ .‬در‬ ‫آخرین دیدارمان که پس از آن ارتباطمان به‬ ‫کلی قطع شد( حداقل سه شاهد زنده هم در‬ ‫لندن هنوز حضور دارند) کمال خرسندی‪ ،‬ناصر‬ ‫محمدی از همکاران فعلی کیهان و امیر کورایم‬ ‫‪ ،‬وقتی رودلف گفت این پول از سوی بخش‬ ‫فرهنگی سفارت تامین میشود با فریاد و دشنام‬ ‫او را از دفتر بیرون کردم و به جرات می گویم‬ ‫بسیاری از چهره های خود فروشی که اسم بردم‬ ‫با مبالغی بسیار ناچیز خود را در اختیار طرحهیا‬ ‫رژیم گذاشتند‪.‬‬ ‫هدف از شرح آن سالها برای شما خوانندگان‬ ‫عزیز نشریه تریبون آزاد‪ ،‬شناخت هر چه بیشتر‬ ‫و آگاهی الزم جهت اینکه رژیم چگونه و از‬ ‫کجا بنیاد اتاق فکرش جان گرفت و مبتکر آن‬ ‫هم سعید امامی بود که به دست همین حکومت‬ ‫در زندان کشته شد و بعنوان شهید واجبی نام‬ ‫گرفت‪.‬‬ ‫دنباله این بحث را در شماره آینده خواهید خواند‪.‬‬


‫صفحه ‪12‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬


‫صفحه ‪13‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫پدری که پسرش را هزار بار قهرمان کرد‬

‫پدرها‬ ‫بهترین تکیه‌ گاه دنیا‬ ‫دیک هویت اما وقتی دید در‬ ‫داخل اتاق بیمارستان چشم‌های‬ ‫پسرش دنبالش می‌کند امید در‬ ‫دلش زنده شد و فهمید که روزی‬ ‫می‌تواند با او ارتباط برقرار کند‪.‬‬ ‫وقتی ریک هویت در دهم ژانویه‬ ‫‪۱۹۶۲‬در زایمانی سخت به دنیا‬ ‫آمد پزشکان متوجه شدند که به‬ ‫خاطر پیچیده شدن بند ناف به‬ ‫دور گردن و نرسیدن اکسیژن به‬ ‫مغز این پسر‪ ،‬او دچار فلج مغزی‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫همان موقع دکترها به پدر او‬ ‫گفتند که بهتر است به فکر یک‬ ‫مؤسسه نگهداری از معلوالن باشد‬ ‫چون این بچه چیزی بیشتر از یک‬ ‫«گیاه» برای آنها نیست چون قادر‬ ‫به حرف زدن و راه رفتن نخواهد‬ ‫بود‪.‬‬

‫دیک هویت اما وقتی دید در‬ ‫داخل اتاق بیمارستان چشم‌های‬ ‫پسرش دنبالش می‌کند امید در‬ ‫دلش زنده شد و فهمید که روزی‬ ‫می‌تواند با او ارتباط برقرار کند‪.‬‬ ‫او ریک را به خانه برد و تا‬ ‫سال‌ها او را هر هفته برای مداوا‬ ‫پیش پزشکی برد که با او مانند‬ ‫یک بچه معمولی رفتار می‌کرد‪.‬‬ ‫جودی‪ ،‬مادر ریک هم سالها هر‬ ‫روز ساعت‌ها وقت صرف کرد تا‬ ‫با استفاده از کارت‌هایی که روی‬ ‫آنها حروف الفبا نوشته شده بود‬ ‫به او خواندن و نوشتن را یاد دهد‪.‬‬ ‫وقتی ریک ‪۱۱‬ساله شد باالخره‬ ‫توانست با استفاده از یک‬ ‫کامپیوتر با پدر و مادرش ارتباط‬ ‫برقرار کند و خیلی‌ها فهمیدند با‬ ‫وجود معلولیت او از بسیاری از هم‬ ‫سن و سال‌های خودش باهوش‌تر‬ ‫است‪ .‬ریک می‌توانست چیزهایی‬ ‫را که می‌خواست بگوید را تایپ‬ ‫کند و یک نرم‌افزار حرف‌هایش‬ ‫را به صوت تبدیل می‌کرد‪ .‬پس از‬ ‫مدتها تالش دیک هویت‪ ،‬باالخره‬ ‫پسرش با این روش توانست برای‬ ‫تحصیل وارد مدرسه بچه‌های‬ ‫عادی شود‪ .‬ورود به مدرسه اماتنها‬ ‫موفقیت دیک و ریک هویت‬ ‫نبود‪.‬‬

‫تشکیل تیم هویت‌ها‬ ‫در سال ‪۱۹۷۷‬وقتی ریک هویت‬ ‫‪۱۵‬ساله بود پدرش با خواندن‬ ‫مقاله‌ای درباره مسابقه پدرها و‬ ‫پسرها تحت تأثیر قرار گرفت‪.‬‬ ‫بعد از مدت کوتاهی دیک هویت‬ ‫در حالی که پسرش را روی‬ ‫ویلچر هل می‌داد در یک مسابقه‬ ‫دوی ماراتون شرکت کرد‪ .‬وقتی‬ ‫رقابت به پایان رسید ریک گفت‪:‬‬ ‫«پدر‪،‬وقتی می‌دویم احساس‬ ‫می‌کنم که هیچ مشکل و نقصی‬ ‫ندارم»‪ .‬همین یک جمله باعث شد‬ ‫تا دیک هویت که در آن زمان‬ ‫‪۳۷‬ساله بود به فکر مسابقه‌های‬ ‫بیشتر برای خوشحال کردن پسرش‬ ‫بیفتد و ایده تشکیل «تیم‌هویت‌ها»‬ ‫به ذهنش رسید‪.‬‬

‫او در ارتش خدمت می‌کرد اما‬ ‫هیچ تجربه‌ای درمسابقات دو‬ ‫نداشت و تصمیم گرفت که‬ ‫شروع به تمرین کند‪ .‬ریک در‬ ‫مدرسه مشغول درس خواندن بود‬ ‫و به همین خاطر دیک هر روز‬ ‫صبح یک کیسه سیمان را روی‬ ‫ویلچر می‌گذاشت و با آن شروع‬ ‫به دویدن می‌کرد‪ .‬دیک هویت‬ ‫آن‌قدر تمرین کرد تا قادر به هل‬ ‫دادن ویلچر همراه با پسرش در‬ ‫مسابقه‌های دوی ماراتون شود‪ .‬در‬ ‫اولین رکورد شخصی‪ ،‬او باپسرش‬ ‫‪۵‬هزار متر را در ‪۱۷‬دقیقه دوید و‬ ‫از آن زمان مسابقه‌های آنها شروع‬ ‫شد‪.‬‬ ‫شرکت این پدر و پسر در‬ ‫مسابقه‌های ماراتون بوستون‬

‫خیلی سریع نظر رسانه‌های جهان‬ ‫را جلب کرد‪ .‬پس از شرکت در‬ ‫دهها مسابقه دوی ماراتون که‬ ‫خیلی از افراد عادی به تنهایی هم‬ ‫قادر به پایان بردن آن نبودند «تیم‬ ‫هویت‌ها» تصمیم به شرکت در‬ ‫مسابقه‌های تریاتلون(مسابقه‌های‬ ‫سه‌گانه ورزشی) گرفت‪.‬‬ ‫در رقابت‌های ورزش‌سه‌گانه‬ ‫شرکت کنندگان باید سه مرحله‬ ‫استقامتی شامل شنا‪ ،‬دوچرخه‬ ‫سواری و دو را پشت سر‬ ‫بگذارندو به همین خاطر خیلی‌ها‬ ‫به دیک هویت هشدار دادند که‬ ‫این مسابقه به آمادگی بدنی باالیی‬ ‫نیاز دارد و می‌تواند او و پسرش‬ ‫را دچار دردسر کند‪ .‬هیچ چیز اما‬ ‫نمی‌توانست این پدر را از تالش‬ ‫برای خوشحال‌کردن بیشتر پسرش‬ ‫منصرف کند‪.‬‬ ‫پس از مدتها تمرین باالخره آنها‬ ‫در اولین مسابقه سه‌گانه ورزشی‬ ‫شرکت کردند‪ .‬در این رقابت‬ ‫دیک هویت در حالی که قایقی‬ ‫که ریک در آن بود را می‌کشید‬ ‫‪۸/۳‬کیلومتر شنا کرد‪ ،‬در حالی‬ ‫که ویلچر ریک را هل می‌داد‬ ‫‪۴۲‬کیلومتر دوید و ‪180‬کیلومتر‬ ‫را با دوچرخه‌‌ای که ریک روی‬ ‫صندلی جلوی آن نششته بود پدال‬

‫زد‪ .‬ورزشکاران کمی می‌توانند‬ ‫حتی به تنهایی این رقابت‬ ‫نفس‌گیر را به پایان برسانند و به‬ ‫همین خاطر به این رقابت‌ها عنوان‬ ‫«مردان آهنین» را داده‌اند‪.‬‬ ‫این پدر و پسر تا کنون در‬ ‫‪۱۰۶۹‬رقابت ورزشی با هم شرکت‬ ‫کرده‌اند که شامل ‪۶۹‬رقابت‬ ‫سه‌گانه ورزشی می‌شود‪ .‬نام دیک‬ ‫هویت به خاطر فداکاری‌هایش در‬ ‫موزه افتخارات مسابقات سه گانه‬ ‫ورزشی ثبت شده است‪ .‬ریک‬ ‫هویت اکنون ‪۵۰‬ساله شده و پس‬ ‫فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه‬ ‫بوستون در آزمایشگاه کامپیوتر‬ ‫همین دانشگاه مشغول به کار شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫پدر ‪۷۲‬سال او همه جا همراهش‬ ‫بوده با درجه سرهنگی از ارتش‬ ‫بازنشسته شده است‪ .‬این پدر و‬ ‫پسر هنوز هم اوقات خوشی را با‬ ‫هم دارند و بنیاد خیریه خود را‬ ‫اداره می‌کنند‪ .‬دیک هویت اما‬ ‫به خیلی‌ها ثابت کرده است که‬ ‫پدرها همیشه بهترین تکیه‌گاه‌های‬ ‫دنیا هستند؛ تکیه‌گاه‌هایی بدون‬ ‫هیچ چشم‌داشت‪.‬‬


‫صفحه ‪14‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫گشت و گذاری در کشور‬

‫‪ FACE BOOK‬با جمعیتی متجاوز از پانصد میلیون ساکن‬ ‫یکی از بزرگترین کشــورهای مجازی جهان است‪ .‬در این‬ ‫جهان اینترنتی میلیونها ایرانی نیز ساکن هستند‪ .‬نشریه تریبون‬ ‫آزاد در هر شماره تالش دارد گلچینی کوچک از نوشته ها‪،‬‬ ‫نظریات و عقاید ایرانیان را برای شما گردآوری نماید که با‬ ‫هم می خوانیم‪.‬‬ ‫خواننده گرامی شما هم‪ ،‬قصه زندگی خود و یا دوستان دور‬ ‫و نزدیکتان را برای ما ارسال کنید تا ما نیز آن را چاپ نمائیم‬ ‫واقعا احمقیت حد و نصاب‬ ‫ندارد ‪ .‬قران مسلمانان باالتر‬ ‫است یا امام نقی نامی ؟؟؟‬ ‫نویسنده‪ :‬ذاکری‬ ‫این آخوندهای مضحک دارند‬ ‫یکی یکی فتوای قتل یک جوانی‬ ‫را بــرای توهین به صاحت مثال‬ ‫امــام نقی ننامی صــادر میکنند‬ ‫در صورتیکه امــام نقی شیعیان‬ ‫خودش یک انسانی بوده که از‬ ‫احکام کتاب قران تبعیت میکرده‬ ‫و همه شاهدیم که کمتر از دوماه‬ ‫پیش یــک کشیش آمریکایی‬ ‫همین قران را سوزان به به سطل‬ ‫زباله انداخت و هیچ بنی بشری‬ ‫جــرعــت بـــاالی چــشــمــت ابــرو‬ ‫گفتن هم در نظام مالها و تمام‬ ‫مسلمانان نداشت حاال چه شد‬ ‫امــام نقی اینقدر مهم شــده که‬ ‫یکی او را جوک بکند یا بعنوان‬ ‫مترسک از او یاد ببرد ؟ واقعا این‬ ‫چه جنگ زرگری مزخرفی است‬ ‫که این آخوندها برای تخته نشدن‬ ‫دکان کالهبرداری و روزه خوانی‬ ‫خودشان براه انداختن ‪.‬؟ تف و‬ ‫لعنت بر مکاری شما آخوندهای‬ ‫لعنتی و دروغگو و شیاد‪....‬‬ ‫آخوند های ترسو ‪ ،‬بخوانید‬ ‫و بخندید‬ ‫نویسنده‪ :‬زنگ تفریح‬ ‫جوانی با چاقو وارد مسجد شد‬

‫و گفت ‪ :‬بین شما کسی هست‬ ‫که مسلمان باشد ؟ همه با ترس‬ ‫و تعجب به هم نگاه کردند و‬ ‫سکوت در مسجد حکمفرما شد‬ ‫‪ ،‬باالخره پیرمردی با ریش سفید‬ ‫از جا برخواست و گفت ‪ :‬آری‬ ‫مــن مسلمانم جــوان بــه پیرمرد‬ ‫نگاهی کرد و گفت با من بیا ‪،‬‬ ‫پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و‬ ‫با هم چند قدمی از مسجد دور‬ ‫شدند ‪ ،‬جــوان با اشــاره ب‪...‬ه‬ ‫گله گوسفندان به پیرمرد گفت‬ ‫که میخواهد تمام آنها را قربانی‬ ‫کند و بین فقرا پخش کند و به‬ ‫کمک احتیاج دارد ‪ ،‬پیرمرد‬ ‫و جــوان مشغول قربانی کردن‬ ‫گوسفندان شدند و پس از مدتی‬ ‫پیرمرد خسته شد و به جوان گفت‬ ‫که به مسجد بازگردد و شخص‬ ‫دیگری را بــرای کمک با خود‬ ‫بیاورد جوان با چاقوی خون آلود‬ ‫به مسجد بازگشت و باز پرسید ‪:‬‬ ‫آیا مسلمان دیگری در بین شما‬ ‫هست ؟ افــراد حاضر در مسجد‬ ‫که گمان کردند جوان پیرمرد را‬ ‫بقتل رسانده نگاهشان را به پیش‬ ‫نماز مسجد دوختند ‪ ،‬پیش نماز‬ ‫رو به جمعیت کرد و گفت ‪ :‬چرا‬ ‫نگاه میکنید ‪ ،‬به عیسی مسیح قسم‬ ‫که با چند رکعت نماز خواندن‬ ‫کسی مسلمان نمیشود !!‬

‫دلم برای خط کشی کناردفتر مشق‬ ‫با خودکار مشکی و قرمز‬ ‫برای پاک‌کن های جوهری و‬ ‫تراش های فلزی‬ ‫برای گونیا و نقاله و پرگارو‬ ‫جامدادی‬ ‫دلم برای تخته پاک‌کن و گچ های‬ ‫رنگی کنار تخته‬ ‫برای اولین زنگ مدرسه‬ ‫برای واکسن اول دبستان‬ ‫برای سر صف ایستادن ها‬ ‫برای قرآن های اول صبح و‬ ‫خواندن سرود ایران اول هفته‬ ‫دلم برای مبصر شدن ‪ ،‬برای از‬ ‫خوب ‪ ،‬از بد‬ ‫دلم برای ضربدر و ستاره‬ ‫دلم برای ترس از سوال معلم‬ ‫کارت صد آفرین‬ ‫بیست داخل دفتر با خودکار قرمز‬ ‫و جاکتابی زیر میزها ‪ ،‬جانگذاشتن‬ ‫کتاب و دفتر‬ ‫دلم برای لیوان‌های آبی که فلوت‬ ‫داشت‬ ‫دلم برای زنگ تفریح‬

‫دلم برای دعا کردن برای نیامدن‬ ‫معلم‬ ‫برای اردو رفتن‬ ‫برای تمرین های حل نکرده و‬ ‫اضطراب آن‬ ‫دلم برای روزنامه دیواری درست‬ ‫کردن‬ ‫برای تزئین کالس‬ ‫برای دوستی هایی که قد عرض‬ ‫حیاط مدرسه بود‬ ‫برای خنده های معلم و عصبانیتش‬ ‫برای کارنامه…‪ .‬نمره انضباط‬ ‫برای مُهرقبول خرداد‬ ‫دلم برای خودم‬ ‫دلم برای دغدغه و آرزو هایم‬ ‫دلم برای صمیمیت سیال کودکی‬ ‫ام تنگ شده‬ ‫نمی دانم کدام روز در پشت‬ ‫کدام حصار بلند کودکی ام را جا‬ ‫گذاشتم ‪...‬‬ ‫کسی آن سوی حصار نیست‬ ‫کودکی ام را دوباره به طرفم‬ ‫پرتاب کند؟‬

‫کافر امریکائی‬ ‫که مسلمان باشد ؟ همه با ترس‬ ‫و تعجب به هم نگاه کردند و‬ ‫سکوت در مسجد حکمفرما‬ ‫شد ‪ ،‬باالخره پیرمردی با ریش‬ ‫سفید از جا برخواست و گفت‬ ‫‪ :‬آری من مسلمانم جوان به‬ ‫پیرمرد نگاهی کرد و گفت با‬ ‫من بیا ‪ ،‬پیرمرد بدنبال جوان‬ ‫براه افتاد و با هم چند قدمی‬ ‫از مسجد دور شدند ‪ ،‬جوان با‬ ‫اشاره ب‪...‬ه گله گوسفندان به‬ ‫پیرمرد گفت که میخواهد تمام‬ ‫آنها را قربانی کند و بین فقرا‬ ‫پخش کند و به کمک احتیاج‬ ‫دارد ‪ ،‬پیرمرد و جوان مشغول‬ ‫قربانی کردن گوسفندان شدند‬

‫و پس از مدتی پیرمرد خسته شد‬ ‫و به جوان گفت که به مسجد‬ ‫بازگردد و شخص دیگری را‬ ‫برای کمک با خود بیاورد‬ ‫جوان با چاقوی خون آلود به‬ ‫مسجد بازگشت و باز پرسید ‪:‬‬ ‫آیا مسلمان دیگری در بین شما‬ ‫هست ؟ افراد حاضر در مسجد‬ ‫که گمان کردند جوان پیرمرد‬ ‫را بقتل رسانده نگاهشان را‬ ‫به پیش نماز مسجد دوختند ‪،‬‬ ‫پیش نماز رو به جمعیت کرد‬ ‫و گفت ‪ :‬چرا نگاه میکنید ‪،‬‬ ‫به عیسی مسیح قسم که با چند‬ ‫رکعت نماز خواندن کسی‬ ‫مسلمان نمیشود !!‬

‫"‬ ‫ایام‬ ‫مناسبت‬ ‫به‬ ‫ارتحالیدیز" گزیده ای‬ ‫از سخنان خنده دار امام‬ ‫راحل آمریکا دوهزار سال‬ ‫است که ما را استعمار کرده‬ ‫است !!!‬ ‫(دیدار با دانشجویان خط امام‬ ‫پس از تسخیر سفارت) مهمترین‬ ‫چیزی که مغز جوانها را خراب‬ ‫می کند و به فساد و هرزگی می‬ ‫کشاند ‪ ،‬موسیقی است‪ .‬موسیقی‬ ‫خیانت به مملکت است !!!‬ ‫(کتاب کوثر‪ /‬دفتر حفظ و نشر‬ ‫آثار)‬ ‫این صدام که می گوید مسلمان‬ ‫است ‪ ،‬از همانهایی است که‬ ‫با سید الشهدا حرکت کردند‬ ‫و آنها را به تفنگ(!) بستند !!!‬ ‫(کتاب کوثر‪ /‬دفتر حفظ و نشر‬ ‫آثار)‬ ‫اسالم حداقل مجازات راهزنان‬ ‫هوایی را اعدام قرار داده !!!!‬ ‫(کتاب کوثر‪ /‬دفتر حفظ و نشر‬ ‫آثار)‬ ‫اگر مردی با زنی جماع(سکس)‬ ‫کند به این گمان که وی‬ ‫همسرش است !!!!! احتیاط‬ ‫واجب آن است که کفاره بدهد‬ ‫!!!! (توضیح المسائل خمینی)‬ ‫بر کسی که خود را کشته کفاره‬ ‫واجب نیست !!!!!! (توضیح‬ ‫المسائل خمینی)‬ ‫معامله و خرید و فروش موسیقی‬ ‫حرام است مگر آهنگی که اخیرا‬ ‫به مناسبت شهادت آقای مطهری‬ ‫ساخته اند (سخنرانی جماران ‪/‬‬ ‫کتاب کوثر)‬

‫ملت عزیز عراق ما برای نجات‬ ‫شما آمده ایم‪ .‬برادران خود را‬ ‫کمک کنید که فردا خیلی دیر‬ ‫است (خطاب به مردم عراق ‪22 /‬‬ ‫رمضان ‪)1402‬‬ ‫می گویند مغزها فرار می کنند‬ ‫‪ .‬به جهنم که فرار میکنند‪ .‬چه‬ ‫بهتر که این مغزهای پوسیده‬ ‫فرار کنند‪ .‬ما علم و دانش غربی‬ ‫نمی خواهیم‪ .‬اگر شما هم فکر‬ ‫میکنید که اینجا جایتان نیست‬ ‫فرار کنید‪ .‬راه باز است (کتاب‬ ‫کوثر‪ /‬دفتر حفظ و نشر آثار)‬ ‫همه گرفتاری های ما از‬ ‫دانشگاههاست‪ .‬هر چه می کشیم‬ ‫از طبقه ای است که ادعا می‬ ‫کند روشنفکریم حقوق دانیم‬ ‫دانشگاهی هستیم (کتاب کوثر‪/‬‬ ‫دفتر حفظ و نشر آثار) ما اساتید‬ ‫دانشگاهی میخواهیم که رو‬ ‫به شرق و غرب نداشته باشند‪.‬‬ ‫آتاتورک نباشد ‪ ،‬تقی زاده هم‬ ‫نباشد ! (کتاب کوثر‪ /‬دفتر حفظ‬ ‫و نشر آثار)‬ ‫دانشگاه باید دانشگاه باشد‪،‬‬ ‫دانشگاهی که دانشگاه نباشد‬ ‫دانشگاه نیست!‬


‫داش اسمال کاراکتر چهره‬ ‫ای است که شاید دیگر کمتر‬ ‫می توان مانند او را یافت‪.‬‬ ‫داش اسمال سالها در مجله‬ ‫رنگارنگ صفحه ای متعلق به‬ ‫خودش داشت و اصغر ریزه‬ ‫نوچه اش هم در کنارش‬ ‫بود‪ .‬داش اسمال نمونه ای‬ ‫از مردانی بود که به آنان‬ ‫جاهل می گفتند ولی جاهل‬ ‫نه به معنی نادان و کسی‬ ‫که از روی جهالت زندگی‬ ‫می کرد بلکه جاهل در‬ ‫روزگارانی نه چندان دور‬ ‫سمبل معرفت‪،‬فداکاری و‬ ‫پرچمدار مقاومت مظلوم در‬ ‫برابر ظالم بود ‪.‬‬ ‫او با کاله شاپو و کتش که‬ ‫همیشه روی شانه هایش‬ ‫بود با کفش پاشنه خوابیده‬ ‫و دستمال یزدی به دور‬

‫دست یا گردنش مورد عالقه‬ ‫و احترام قلبی مردم بود‪.‬‬ ‫حضور داش اسمال ها در‬ ‫هر شهر و محله و کوچه ای‬ ‫تامین کننده امنیت و آرامش‬ ‫و آسایش اهالی محل بود‪،‬‬ ‫زیرا داش اسمال دست پاک‬ ‫و چشم پاک بود و زور و‬ ‫بازویی هم داشت که هر کس‬ ‫که می خواست در محله ای‬ ‫شری بپا کند او از پس او بر‬ ‫می آمد‪.‬‬ ‫با ظهور پلید رژیم خمینی‬ ‫همان افراد شرور و کثیف‬ ‫که از وحشت داش اسمال‬ ‫ها جرئت اذیت و آزار مردم‬ ‫را نداشتند با زور و اسلحه‬ ‫و بنام پاسداریا بسیجی به‬ ‫جان و مال و ناموس مردم‬ ‫حمله کردند و امثال داش‬ ‫اسمال ها را اعدام‪،‬زندانی‬ ‫و یا فراری دادند‪.‬‬ ‫حاال یکی از همان داش‬ ‫اسمال ها و نوچه اش به‬ ‫اروپا آمده اند و در هر‬ ‫شماره از نشریه تریبون آزاد‬ ‫نقل قولی از زندگی روزمره‬ ‫خود در اروپا را برای شما‬ ‫بازگو می کنند‪.‬‬

‫داش اسمال وارد میشود‬ ‫داش اسمال پس از‬ ‫سالها زندان به جرم‬ ‫اینکه جلوی پاسدارها و‬ ‫بسیجی ها می ایستاده و‬ ‫حامی کسانی بوده که از‬ ‫سوی پاسدارها و بسیجی‬ ‫ها اذیت و آزار می شدند‪،‬‬ ‫باالخره داش اسمال را‬ ‫دستگیر و به زندان می‬ ‫اندازند‪.‬‬ ‫به جرم شرارت و‬ ‫سالهایی از عمراودر‬ ‫زندان سپری می شود‬ ‫و در نهایت تصمیم می‬ ‫گیرد بخارج بیاید‪ .‬سر از‬ ‫آلمان در می آورد و پس‬ ‫از مدتی اولین نامه خود‬ ‫را برای نوچه اش اصغر‬ ‫ریزه می نویسد که با هم‬ ‫می خوانیم‪.‬‬ ‫از داش اسمال به اصغر‬ ‫ریزه‬ ‫سام علیکم‪ ،‬اصغری ‪ ،‬حال‬ ‫و مالت چطوره؟ ننه ات‬ ‫حالش خوبه؟ بر و بچه‬ ‫های محل چطورند؟ عباس‬ ‫بقال‪ ،‬مهدی قصاب‪،‬ج‪.‬‬ ‫اد جگرکی؟ همه خوبند؟‬ ‫اصغری چه خبر؟ هنوز‬ ‫این بی پدر و مائرها‬ ‫هنوز مردم را اذیت می‬ ‫کنند؟ تف به قبر اون گور‬ ‫به گور شده خمینی که‬

‫یک ایرون رو بدبخت کرد!‬ ‫خدا عذاب همیشگی بهش‬ ‫بده! بگذریم‪ ،‬باالخره این‬ ‫نیز بگذرد!‬ ‫اصغری مدتیه که اینجا‬ ‫م یه جورایی قاطی پاتی‬ ‫شدم‪ .‬انگار گیر پاچ کردم!‬ ‫حال و روزم هوایی شده ‪،‬‬ ‫یه پام اینجاست یه‬ ‫پام ایرونه‪ .‬سگ مذهب‬ ‫این دل ما هم که دل‬ ‫نیست‪ ،‬دروازه غارعشق‬ ‫رفقاست‪ .‬هر شب تا خود‬ ‫صبح جون اصعری جون‬ ‫می کنم‪ ،‬همش تو کله‬ ‫ام برو بچه های محل و‬ ‫همین حرفاست‪.‬‬ ‫راستی اصغری از فاطی‬ ‫چه خبر؟ شوهر کرد‪،‬‬ ‫نه!؟ دلم واسه اونم تنگ‬ ‫شده‪ .‬طفلکی خیلی پای‬ ‫ما واساد‪ ،‬ولی کاری از‬ ‫دست من بر نمی اومد‪،‬‬ ‫زندون بود و اسیری‬ ‫داش اسمال! بگذریم اینهم‬ ‫زندگی ماست دیگه‪.‬‬ ‫خوب اصغری از اینجا‬ ‫برات بگم ‪ ،‬با خارجی‬ ‫‪ ،‬ماره جی ها که بی‬ ‫خیال‪ .‬فقط دل خوشیمون‬ ‫ایرونیهای‬ ‫همین‬ ‫به‬ ‫خودمونه‪ .‬پاره وقتها‬ ‫میرم سری به بقالی ها‬ ‫و چلوکبابی ها میزنم‬

‫صفحه ‪15‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ٌ‪139۱‬‬

‫وجات خالی حالی می‬ ‫کنم چون باالخره زبون‬ ‫خودمون حرف میزنند‪.‬‬ ‫بازم دمشون گرم بساطی‬ ‫علم کردن و ایرونیها را‬ ‫دور هم جمع می کنن ‪.‬‬ ‫ولی اصغری یه سری‬ ‫ایرونی خواهر و مادر ‪...‬‬ ‫فالن هم هستن که انگاری‬ ‫نافشون را با آخوند گره‬ ‫زدند‪ ،‬النتوری ها‪ .‬مایه‬ ‫از اون طرف از آخوندها‬ ‫می گیرن و اینطرف بازی‬ ‫راه انداختن‪ .‬یکیشون‬ ‫پا منقلی پا منقلی میاد‬ ‫جلوی تلویزیون و سیاه‬ ‫بازی ‪ ،‬به اون آخوند گنده‬ ‫که یک دست داره می پره‬ ‫و چرت و پرت میگه بعد‬ ‫وسطاش میزنه تو جاده‬ ‫خاکی و پائین و باالشو‬ ‫واسه چند آخوند دیگه‬ ‫پاره می کنه و خالصه‬ ‫نمیدونی چه تیاتری راه‬ ‫میندازه! از این جنس‬ ‫النتوری ها تا دلت بخواد‬ ‫زیاده!‬ ‫اصغری دلم می خواد یه‬ ‫جوری بشه تو هم بیایی‬ ‫اینور آب و با هم باشم‪.‬‬ ‫راستی اصغری ‪ ،‬اون‬ ‫یارو عوضی که بهش علی‬ ‫اصفر خانم بیار می گفتن‬ ‫بعد از این سردار ‪ ،‬مردار‬

‫شد‪ .‬شنیدم بد مرضی‬ ‫گرفته و تموم بدنش علیل‬ ‫شده! این مادر ‪ ...‬هر چی‬ ‫سرشون بیاد حق شونه‪،‬‬ ‫یادته چه جوری مردم‬ ‫رو اسیر کرده بودند! یه‬ ‫کسی جای خق نشسته و‬ ‫تازه یادت نره‪ ،‬یه روزی‬ ‫تو ایرون همه اینارو از‬ ‫باال‪ ،‬پائین آویزون می‬ ‫کنن‪ ،‬جون اصغری شک‬ ‫نکن‪.‬‬ ‫بگذریم اصغری دوباره‬ ‫واست نامه میدم‪ ،‬تو هم‬ ‫خودتو تکون بده و چند‬ ‫خطی واسه ما بنویس‪.‬‬ ‫عزت زیاد‪ ،‬دم شوما گرم‪،‬‬ ‫غم شوما کم‬


‫صفحه ‪16‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫پاسخی به هواداران‬ ‫نظام پادشاهی و بهره‬ ‫برداری مطبوعاتی‬ ‫کسانی که به اسم خود‬ ‫سود می جویند‬ ‫در سال ‪ 2000‬در لندن در مصاحبه ای‬ ‫با آقای رضا پهلوی ســوالی از ایشان‬ ‫پرســیدم و ایشــان هم جواب دادند ‪،‬‬ ‫این سوال و پاســخ بارها از تلویزیون‬ ‫رنگارنگ لندن پخش شد و در جمله‬ ‫در رنگارنگ هم چاپ گردید‪.‬‬ ‫قبل از اینکه اشاره ای به سوال و جواب‬ ‫داشته باشیم قابل اشاره است که سوال‬ ‫بر اساس حضور شــخص آقای رضا‬ ‫پهلوی مطرح شده بود و در بر گیرنده‬ ‫نظام حکومتی ســلطنت نبود زیرا این‬ ‫حق مسلم بخشــی از مردم ایران است‬ ‫که خواهان برقراری حکومت سلطنتی‬ ‫باشند ‪ .‬محور سوال من درباره موقعیت‬ ‫تاریخی رضا پهلوی بود‪.‬‬ ‫از ایشــان پرســیدم من بعنــوان یک‬ ‫گزارشــگر ایرانی از شــما میپرســم‬ ‫حاال که ‪ 20‬ســال است در گرما گرم‬ ‫مبارزات سیاسی هستید ( البته آنزمان‬ ‫‪ 12‬ســال پیــش بــود ) و تجربیــات‬ ‫بسیاری اندوخته اید و مسلماً تجارب‬ ‫و کارایی شما بعنوان یک فرد مسئول‬ ‫اجرایی میتواند در فردای ایران تاثیراتی‬ ‫سرنوشت ساز داشــته باشد‪ ،‬ولی اگر‬ ‫چنانچه بخواهید پادشــاه باشید و طبق‬ ‫اعــام خودتــان تنها ســلطنت کنید‬ ‫تمامی این ویژگیهای ارزشــمند غیر‬ ‫قابل استفاده خواهد بود ‪ .‬زیرا شما حق‬ ‫دخالت در امور اجرایی کشــور را در‬

‫تلویزیون رنگارنگ لندن به مناسبت ‪ 20‬سال فعالیت‬ ‫دوباره به منزل شما در سراسر جهان می آید‪.‬‬

‫آینده بعنوان پادشاه مشروطه نخواهید‬ ‫داشــت و چهره ای ملی و ســمبلیک‬ ‫خواهیــد بود‪ .‬ولی اگــر بعنوان رئیس‬ ‫جمهور منتخب مردم به قدرت برسید‬ ‫حداقــل یک دوره چند ســاله بعنوان‬ ‫شــخص اول مملکــت در راس امور‬ ‫اجرایی خواهید بود و زیر بنا و مســیر‬ ‫آینده ایران را خواهید ساخت ‪.‬‬ ‫ایشان در پاسخ به این سوال با مکث و‬ ‫تجزیه و تحلیل سوالی که شاید اولین‬ ‫بار بود با آن مواجهه میشــدند پاســخ‬ ‫دادند ‪ ،‬برای مــن در وهله اول آزادی‬ ‫ایران مطرح اســت و بــه این موضوع‬ ‫فکر نمی کنم که من پادشــاه خواهم‬ ‫شــد یا نه‪ .‬ما باید همه چیز را موکول‬ ‫کنیم به فــردای ایران و ملت ایران که‬ ‫رای بــه چه نوع حکومتی خواهند داد‬ ‫‪ .‬آنچه برا ی من مهم و حیاتی اســت‬ ‫سرنوشت ایران و پیروزی مردم ایران‬ ‫است‪.‬‬ ‫همین ســوال و جواب کوتاه که بطور‬ ‫گسترده از رسانه های مختلف پخش‬ ‫شــد عکس العمل های گوناگونی را‬ ‫برانگیخت و زمینه ای شــد که شــاید‬ ‫کمــک کــرد احــزاب و گروههای‬ ‫سیاسی ضد ســلطنت هم در برابر این‬ ‫موضع شــاهزاده رضا پهلــوی کوتاه‬ ‫بیایند‪ .‬هر چند شــاهزاده پــس از آن‬ ‫پرسش و پاسخ به دفعات در مصاحبه‬

‫هایشــان شــیوه حکومت ایــران را به‬ ‫آینده موکول کردند و نقش پادشاهی‬ ‫را بعهــده آرای فــردای ملــت ایران‬ ‫واگذاردنــد‪ .‬حاال بعضــی از فرصت‬ ‫طلبان بر پایه همان پاسخ و پرسش ‪12‬‬ ‫سال پیش تالش دارند طوری وانمود‬ ‫کنند که اینــان در تماس و گفتگو با‬ ‫شــاهزاده رضا پهلوی طراح سواالت‪،‬‬ ‫در رابطــه با موقعیت ایشــان هســتند‬ ‫و بنوعــی هم گاهی اوقات با ژســت‬ ‫بی ادبانه می خواهنــد وانمود بنمایند‬ ‫که برای ما فرق نمی کند چه کســی‬ ‫روبروی ماست!‬ ‫هنــوزم بر این عقیده هســتم که نقش‬ ‫آقای رضا پهلوی بعنوان یک انســانی‬ ‫مبارز و تالشگر و آگاه بمراتب فراتر‬ ‫از یک نقش سمبلیک نمایشی است‪.‬‬ ‫ایشان فرا حزبی و سازمانی بعنوان یکی‬ ‫از پایه های اپوزیسیون علیه حکومت‬ ‫اســامی میباشد و مهمتر از همه وقتی‬ ‫ایشــان آزاد و بدون عناوین در تبعید‬ ‫باشــند جنــگ و تفرقه بــا گروهها و‬ ‫احزاب و سازمانهای ضد سلطنت هم‬ ‫فروش میکنــد و چنانچــه در فردای‬ ‫ایران مردم به ایشــان و شیوه حکومتی‬ ‫سلطنتی رای دادند هر مخالفی هم باید‬ ‫به آرای اکثریت مردم احترام بگذارد‬ ‫و بپذیرد و در آن شکل تعیین شده از‬ ‫سوی مردم در ایران زندگی کند‪.‬‬

‫اولین کانال تصویری ایرانیان در اروپا از طریق تلویزیون جهانی پارس با مجموعه برنامه هایی متفاوت و جذاب و‬ ‫تاثیرگذار مهمان منازل شما خواهد بود‪.‬‬ ‫تلویریون رنگارنگ لندن با نام «تریبون آزاد» شامل برنامه هایی چون‪ :‬ورزش از نگاهی دیگر ‪،‬روشنگری و افشاگری‪،‬‬ ‫زمزمه های یک شب سی ساله ‪ ،‬قصه های خاکستری ‪ ،‬مصاحبه ای با او که دیگر نیست ‪ ،‬موزیک نو و چهره نو خواهد‬ ‫بود که مسلماَ تالش خواهیم کرد مانند گذشته همکاری چهره هایی محبوب و سر شناس چون پرویز صیاد‪ ،‬ایرج جنتی‬ ‫عطایی ‪ ،‬فخری نیکزاد ‪،‬هادی خرسندی‪ ،‬ایرج مصداقی و چهره هایی با استعداد و جدید را هم با خود داشته باشیم‪.‬‬ ‫تلویزیون رنگارنگ لندن دعوت به همکاری می نماید‬ ‫‪-1‬مجری جهت برنامه های ‪ ،‬ورزشی‪ ،‬هنری ‪،‬فرهنگی و ادبی‬ ‫‪-2‬بازیگری ‪ ،‬جهت نمایشنامه های کوتاه ‪ ،‬سریالهای تلویزیونی‬ ‫‪-3‬افراد خوش صدا جهت برنامه های موسیقی‬ ‫عالقه مندان میتوانند با دفتر تلویزیون رنگارنگ تماس بگیرند‪02082080010 .‬‬ ‫منتظر اطالعیه بعدی در همین نشریه باشید و جهت کسب اطالعات بیشتر می توانید با دفتر مرکزی با شماره‬ ‫‪ 0044-2082080010‬تماس بگیرید‪.‬‬

‫کامران خطیبی و نمایشگاه عکس‬ ‫همه ایرانیان کامران خطیبی را بعنوان مدیری بسیار موفق در کار خود میدانند‪ .‬او با‬ ‫کمپانی ایروپالن سالهاست حرف اول را در حرفه آژانس هوایی میزند‪ .‬ولی شاید‬ ‫کمتر کسی است که بداند کامران خطیبی در هنر عکاسی نیز دارای خالقیت‪ ،‬ابتکار‬ ‫و استعداد و کارهایی بسیار زیبا و تماشایی از هنر عکاسی خود دارد که مورد توجه‬ ‫و عالقه بسیاری از کسانی است که نمونه کارهای او را از نزدیک دیده اند‪.‬‬ ‫کامران خطیبی در نظر دارد بزودی نمایشگاهی از کارهای عکاسی خود را بنمایش‬ ‫بگذارد که دیدن آن باعث تحســین و تعجب بسیاری از ایرانیان خواهد بود‪ .‬ما نیز‬ ‫سعی خواهیم کرد در رابطه با این نمایشگاه مصاحبه ای با او در آینده داشته باشیم‪.‬‬

‫یک ایرانی پاک باخته وطن‬ ‫اســماعیل مقربــی را میتوان ســخنگوی واقعی ایرانیان تبعیدی دانســت‪.‬‬ ‫او سالهاســت کــه در لندن زندگــی می کند و در طی همه این ســالها ‪،‬‬ ‫پــر توان و خســتگی ناپذیر به مبــارزه علیه حکومت جنایتکار اســامی‬ ‫مشــغول بوده اســت‪ .‬اگــر واقعا بخواهنــد روزی مــدال و درجه ای به‬ ‫ایرانیان شــریف و مبارز و خســتگی ناپذیر بدهند‪ ،‬اســماعیل مقربی در‬ ‫صف اول اســت‪ .‬هر کجای لندن کــه تظاهرات یا هر حرکتی علیه رژیم‬ ‫اســامی باشــد مقربی پر انرژی و فعال حتما آنجا حضور خواهد داشت‪.‬‬


‫صفحه ‪17‬‬

‫اهل مبارزه که نیستی ‪ ،‬سیاسی هم که میگویی‪،‬‬ ‫حاضر هم نیســتی کوچکترین اسم‪ ،‬عکس و یا‬ ‫تصویری از تو دیده نشود! دست کمک به هیچ‬ ‫حرکتی علیه این رژیم را هم که نداری! پاسپورت‬ ‫خرچنگ نشــان را هم کنار پاسپورت دیگرت‬ ‫گذاشته ای ! حسی‪ ،‬تعصبی‪ ،‬مهری‪ ،‬محبتی!‬ ‫این همه بی تفاوتی نسبت به ایران و مردمانی که زیر بار ستم له‬ ‫شده اند ! خسته شدم بسه که شنیدم من عاشق ایرانم‪ ،‬نمیتونم نرم‬ ‫ایران ! پدرم یا مادرم مریضه! ما که سیاسی نیستم!!!!‬ ‫من یک سوال و یک پیام برای شما دارم‪ .‬سیاسی نیستی! اهل‬ ‫مبارزه نیستی ! پناهندگی را ییالق و قشالق کرده ای ‪ ،‬فقط تو‬ ‫پدر و مادر داری؟ فقط توایران باید بروی و ‪ ...‬ولی انصافا ً در‬ ‫خلوت خویش پرسیده ای انسان چه ویژه گیهایی دارد؟ اگر آدمی‬

‫سگش را بزند و شما شاهد باشید‬ ‫عصبانی و ناراحت به صاحب‬ ‫سگ اعتراض نمی کنید؟ یعنی در‬ ‫سرزمینی که شما مدعی هستید‪.‬‬ ‫عاشق هستی ؟ انسانها را سنگسار‬ ‫می کنند‪ .‬از جرثقیل دسته جمعی‬ ‫آویزان می کنند‪ .‬زنان و مردان را‬ ‫در خیابان با چاقو ‪ ،‬زنجیرو باتوم‬ ‫کتک میزنند‪ .‬در شما حس اعتراضی‬ ‫در حد واکنش به سگ و صاحب سگ‬ ‫هم ندارد؟‬ ‫بحث من با شما محاکمه یا دادگــاه‬ ‫کشی نیست‪ .‬حرف از هموطن‪ ،‬وطن‪،‬‬ ‫روزهـــای سختی اســت‪ .‬روز امتحان‬ ‫پس دادنهای انسانیت و ایرانیت است‬ ‫در برابر آنچه هر روز شاهدش هستیم‬ ‫نابودی و غارت سرزمین مان ‪ ،‬شکنجه و‬ ‫زندان و اعدام هموطنمان‪ ،‬حداقل خاموش‬ ‫و بی تفاوت نباشیم‪ .‬حداقل سنگ جلوی پای‬ ‫کسانی که جور شما را هم دارند می کشند نیندازیم‪ .‬از دست‬ ‫ما کاری بر نمی آید! این رژیم ماندنی است! این شعارها و‬ ‫حرفهای مسموم را در جامعه نپراکنیم‪.‬‬ ‫هزاران نفر امثال من در تبعید و غربت سالهاست وطن شان‬ ‫را ندیده اند‪ ،‬لحظه مرگ عزیزانشان در ایران نبوده اند‪ .‬شبی‬ ‫نیست که به عشق و آرزوی دیدن وطن سربر بالین ننهاده باشند‬ ‫و اشکها نریخته باشند‪ .‬این روزهای سرنوشت ساز وطن را‬ ‫حراج نکنیم اگر خریدار مطاع تعهد و مسئولیت و ‪ ...‬نیستیم‪،‬‬ ‫مفت فروشی نکنیم‪ ،‬دشمن شاد نباشیم‪ ،‬سنگ بر دل سوخته گان‬ ‫وطن نزنیم‪ .‬هیچ چیز به اندازه همبستگی ما رژیم را نمی ترساند‬ ‫و سایه مرگ را جلوی چشم آنان نمی آورد‪.‬‬ ‫حداقل بیائیم همصدا باشیم همسو و هم نگاه باشیم‪ .‬فردایی خواهد‬ ‫آمد که همه ما باید پاسخگو باشیم‪ .‬نسل جوان و زجر کشیده ایران‬ ‫حتما ً یقه ما را خواهد گرفت ‪ .‬خواهد پرسید که در روزهای‬ ‫سخت و دردناک و پر حادثه ما چه کرده ایم؟‬ ‫امیدوارم همه ما جوابی در آزادی ایران داشته باشیم و بخود‬ ‫ببالیم که گاهی برای رهایی وطن برداشته ایم‪.‬‬

‫‪LEMOGE CLINIC‬‬

‫کلینیک زیبایی‬

‫دکتر عباس شیرافکن‪ ،‬دکتر ویلیامز و بیوتراپیستهای با سابقه‬

‫همه راهها به کلینیک لموژ ختم میشود‪ ،‬می پرسید چرا؟‬

‫چون بهترین سرویس را با ارزانترین قیمت و بهداشتی ترین خدمات را به مشتریان خود عرضه می کند‪.‬‬ ‫جهت هرگونه راهنمائی در زمینه های زیبایی و بهداشتی به کلینیک لموژ و دکتر عباس شیرافکن تماس بگیرید‪.‬‬ ‫‪-1 .‬لیزر برای از بین بردن مو‪:‬‬ ‫صورت از ‪ - £45‬زیر بغل از ‪ - £35‬چانه از ‪ - £ 20‬باالی لب از‬ ‫‪- £ 20‬‬ ‫بیکینی از ‪ - £ 45‬پا از ‪ - £ 99‬پشت گردن از ‪ - £30‬گونه ها از ‪£30‬‬ ‫‪ -2‬تزریق بتاکس در ناحیه پیشانی و اطراف چشم ‪ ،‬اطراف دهان و‬ ‫کنــار بینی برای از بین بردن چروک از ‪ £100‬به باال ‪ -‬بزرگ کردن‬ ‫لب ‪£150‬‬ ‫‪ -3‬از بین بردن مویرگهای قرمز ‪ - £35‬الیه برداری پوست صورت‬ ‫‪،‬‬ ‫جوان کردن پوست ‪£35‬‬ ‫‪ -4‬متیز کردن صورت از ‪ £16‬الی ‪ - £50‬کلیه درمانهای زیبایی‬ ‫الکترولیز‬ ‫‪ -5‬الیه برداری پوست صورت ‪£35‬‬ ‫‪Contact Lens, Fresh look -6‬رنگی برای ایرانیان ‪£10‬‬ ‫‪ -7‬جدیدترین مدلهای آرایش و رنگ مو ‪ -‬آرایش عروس پوت‬ ‫آپ‬

‫‪TATOO‬‬

‫‪191 Kilburn High Road‬‬ ‫‪London NW6 7HY‬‬ ‫‪Mon-Fri 9:30 – 7:00‬‬ ‫‪Sat 9:00-6 :00‬‬ ‫‪Sun 10:00-5:30‬‬

‫‪020 73720044‬‬ ‫‪020 73724433‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫در شهر چه خبر است!‬ ‫موسسه ‪ Love & Marriage‬جشن بــزرگ خــردادگــان را‬ ‫پیرو جشن های ماهیانه (برابری نام روز و نام ماه) را در سالن‬ ‫‪ Cavendish Banqueting‬در ‪ Edgwer Road‬برگزار کرد‪.‬‬ ‫بخش اول این جشن با سخنرانی آقای دکتر وندیداد گلشنی و دکتر‬ ‫وفاداری در مورد جشن خردادگان شروع شد‪.‬‬ ‫سپس برنامه های بعدی بترتیب اجرای موسیقی زنده پاپ‪ ،‬موسیقی‬ ‫تلفیقی ‪ ،‬رقص خانم زیبا تبریز و سرو غذای ایرانی بود که ناگفته‬ ‫نماند بعنوان یکی از مهمانان حاضر در جشن باید بگویم که غذای‬ ‫بسیار لذیذی بود‪.‬‬ ‫بعد از صرف شام اجرای هنرمند محبوب سید کریم و در آخر‬ ‫گروه موسیقی پاپ که با موزیک زیبای خود همه را به رقص و‬ ‫پایکوبی در آوردند‪.‬‬

‫تریبون آزاد به آمریکا رسید‬ ‫هفتمین شماره نشریه تریبون آزاد به‬ ‫آمریکا ولس آنجلس رسید و در این‬ ‫رابطه در تلویزیون پارس علیرضا میبدی‬ ‫با اعالم این خبر و به معرفی بیشتر نشریه‬ ‫تریبون آزاد پرداخت‪.‬‬ ‫همچنین عباس پهلوان مدیر مجله فردوسی هم در آمریکا درباره‬ ‫نشریه تریبون آزاد مقاله ای نوشت‪.‬‬ ‫نشریه تریبون آزاد با تائید اهالی قلم و چهر ه های مطرح دنیای‬ ‫مطبوعات ‪ ،‬فرهنگی ‪ ،‬سیاسی و ورزشی بعنوان مطرح ترین‬ ‫نشریه ایرانیان در خارج از کشور شناخته میشود‪.‬‬ ‫نشریه ای که برای نخستین بار تریبونی برای همه عقاید و نظریات‬ ‫ایرانیان در خارج از کشور بوجود آورده است و به جرات تنها‬ ‫نشریه ای در تاریخ مطبوعات است که مورد تائید و تحسین عموم‬ ‫ایرانیان قرار گرفته است ‪.‬‬ ‫چون تریبون آراد نشریه ای فرا سازمانی ‪ ،‬مستقل ‪ ،‬آزاد و ملی و‬ ‫میهنی است آنچه برای گردانندگان آن مهم داست سرنوشت ایران و‬ ‫منافع مردم ایران است‪.‬‬ ‫این می کشد ‪ ،‬او هم می کشد و این کجا و آن کجا !؟‬

‫جوان سازی پوست صورت و گردن‬ ‫جوان‌سازی پوست اولین مرحله‬ ‫برای رفع چین‌وچروک و آسیب‌های‬ ‫پوستی است‪ .‬برای درمان باید بتوان‬ ‫تا حدی چروک‌ها را پر کرد‪ ،‬برای‬ ‫همین از مزوتراپ ‌ی در کنار سایر‬ ‫روش‌ها مانند میکرودرمابرژین‬ ‫(الیه‌برداری مکانیکی ظریف) و‬ ‫بوتاکس استفاده می‌شود‪ .‬درمان‌های‬ ‫ترکیبی در رفع چروک‌ها و‬ ‫آسیب‌های پوستی نتیجه مطلوب‌تری‬ ‫خواهند داشت‪ .‬به طور مثال برای‬ ‫فردی که به دلیل آکنه‪ ،‬پوستی‬ ‫نا‌صاف و پر از فرو رفتگی دارد‪،‬‬ ‫ابتدا از روش میکرودرمابرژین‬ ‫استفاده می‌شود و بعد از الیه‌برداری‬ ‫با تزریق دارو در مزودرم (الیه میانی‬ ‫پوست) مزوتراپی انجام می‌شود‪.‬‬ ‫مزوتراپی باعث آغاز فعل و انفعاالتی‬ ‫مانند تولید مثل سلول‌ها در پوست‬ ‫می‌شود و به این شکل سلول‌های‬ ‫جدید تولید شده‪ ،‬سلول‌های قدیمی‬ ‫به صورت الیه‌ای مرده با روش‬ ‫میکرودرمابرژین برداشته می‌شوند‪.‬‬ ‫برای درمان چروک‌های پیشانی و‬ ‫کنار چشم‌ها (مناطقی که حرکت‬ ‫عضالنی ضروری نیست) می‌توان‬ ‫از بوتاکس (فلج‌کننده عضالت)‬ ‫استفاده کرد تا از پیشرفت‬ ‫چروک‌ها جلوگیری شود و بعد با‬ ‫مزوتراپی به کشیدگی پوست و رفع‬ ‫چین‌وچروک‌ها کمک کرد‪.‬‬ ‫برخی از دارو‌هایی که به وسیله‬

‫تزریق در مزوتراپی وارد پوست‬ ‫می‌شوند عبارتن ‌د از‪ :‬انواع‬ ‫آمینواسید‌ها‪ ،‬ویتامین‌ها (به ‌طور‬ ‫مثال ویتامین ‪ C‬برای روشن شدن‬ ‫پوست)‪ ،‬آنتی‌اکسیدان‌های ضد‬ ‫پیری و اسید هیالورونیک‪.‬‬ ‫چند توصیه‬ ‫ حتما ً خانواده در جریان قرار‬‫بگیرند‪ ،‬چون تا یک هفته کبودی‬ ‫وجود دارد و نمی‌توان آن را مخفی‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫ مراقبت از پوست و استفاده از‬‫کرم‌های ضد آفتاب ضروری است‬ ‫اما بیمار می‌تواند در طی دوره‬ ‫درمان از کرم‌های شب و الیه‌بردار‬ ‫استفاده کنند‪.‬‬


‫صفحه ‪18‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫چالش‌های زناشويی‬ ‫و رابطه درمانی‬ ‫کشورآميغ‬

‫روان درمانگر‬

‫در تجربه‌ی روان درمانگری با زوج‌های‬ ‫متفاوت بارها و بارها شاهد يک نقطه‬ ‫عطف در رابطه‌ی افراد بوده‌ام و آن‬ ‫زمانی است که در مرحله‌ای از تراپی‬ ‫باالخره می‌توانند دليل حرکات همديگر‬ ‫را بفهمند و متوجه شوند حرکتی که‬ ‫انجام می‌دهند چه حسی در طرف ديگر‬ ‫ايجاد می‌کندد و بتوانند خودشان را‬ ‫به‌جای همديگر بگذارند و احساسی را‬ ‫که در ديگری ايجاد می‌کنند حس کنند‬ ‫طی ساليانی که به عنوان روان درمانگر‬ ‫و مشاور‪ ،‬بخصوص برای خانواده ها‬ ‫مشغول کار هستم به تجاربی دست‬ ‫يافتم که فکر کردم اين تجاربم را در‬ ‫اختيار خانواده ها قرار بدهم تا شايد‬ ‫بتواند کمکی باشد و افراد قبل از نابودی‬ ‫رابطه از يک روان درمانگر متخصص‬ ‫بهره جويند و رابطه را نجات دهند‪.‬‬ ‫اکثر انسانها از ازدواج و حضور يک‬ ‫شريک زندگی در کنار خود تصوير‬ ‫زيبايی دارند‪ .‬يافتن کسی که بتوانی با‬ ‫او غم و شاديت را تقسيم کنی ‪ ،‬بتوانی‬ ‫با او در هر موردی صحبت و يا تبادل‬ ‫نظر کنی‪ ،‬کسی که در مواقع مشکالت‬ ‫و سختی های زندگی بتوانی به او تکيه‬ ‫کنی‪ ،‬کسی که حس تنها بودن را از‬

‫وجودت دور و حضورش زندگيت را‬ ‫پربارتر و زيباتر کند‪ .‬طبيعتا هر انسانی‬ ‫خاص هست و همينطور ايده ال ها و‬ ‫خواست هايش اما موارد ذکرشده برای‬ ‫اکثر کسانيکه يک زندگی مشترک را‬ ‫آغاز می کنند‪ ،‬ضروری است‪.‬‬ ‫زندگی مشترک شروع ميشود‪ .‬به مرور‬ ‫زمان و آرام آرام همسران و يا يکی از‬ ‫آنها متوجه ميشود که آن تصوير زيبا‬ ‫با اين واقعيت ناخواسته امروز همخوانی‬ ‫نــدارد‪ .‬آن کسی که ميخواستی همه‬ ‫چيز را با او درميان بگذاری ديگر به‬ ‫حرفت گوش نمی دهد و اگرهم بدهد‬ ‫خيلی وقت ها درکت نمی کند‪ .‬صحبت‬ ‫ها به دعــوا ختم ميشوند و کم کم‬ ‫به سکوت رضايت ميدهی در حاليکه‬ ‫درونت ساعت ها حرف برای گفتن‬ ‫داری‪ .‬ميخواستی در کنار شريک زندگی‬ ‫ات ديگر تنها نباشی ولی متوجه ميشوی‬ ‫که بيشتر از قبل احساس تنها بودن می‬ ‫کنی‪ .‬گاهی اوقات متوجه ميشوی که‬ ‫از نظر احساسی بسيار تنهاتر از زمانی‬ ‫هستی که هنوز شريک زندگی نداشتی!‬ ‫زمان می گذرد و سالها همچنان سپری‬ ‫ميشودند‪ .‬دوسال ‪ ...‬ده سال ‪ ...‬سی‬ ‫سال ‪...‬‬ ‫و نارضايتی ها از همديگر و شرايط‬ ‫همچنان بيشتر و بيشتر ميشود‪ .‬به‬ ‫نظرت ميرسد که بــرای بهتر شدن‬ ‫هرکاری از دستت بر آمده انجام دادی‬ ‫ولی همسرت حاضر به تغيير و يا‬ ‫همکاری نبوده و نيست‪ .‬گاهی در جنگ‬ ‫و جدال درون خودت به اين فکر ميکنی‬

‫که اين همه سال گذشته و حاال ديگر‬ ‫دير شده که بخواهی از اول شروع کنی‬ ‫و گاهی فکر ديگری جای آن را ميگيرد‬ ‫و به خودت ميگويی زندگی کوتاست‬ ‫و حيف است که سالهای ديگر را هم‬ ‫همينطور سپری کنی‪ .‬بارها به فکر‬ ‫جدايی ميافتی ولی می بينی داليل زيادی‬ ‫هستند که باعث ميشوند نتوانی اين کار‬ ‫را انجام بدهی‪ :‬نمی خواهی بچه ها کانون‬ ‫خانواده را از دست بدهند ‪ .‬نميخواهی‬ ‫پدر و مادرت را ناراحت کنی ‪....‬‬ ‫جدا از ديگران می بينی که خودت هم‬ ‫توان اين کار را نداری؟ ترس از تنهايی‪،‬‬ ‫ترس از حرف ديگران‪ ،‬نگرانی برای بچه‬ ‫ها‪ .‬مشکالت مالی ‪ ...‬ازدست دادن خانه‬ ‫لوکس و رفاه مادی ‪....‬‬ ‫و سالها همينطور سپری ميشوند‪.‬‬ ‫سعی ميکنی کانون خانواده را حفظ‬ ‫کنی‪ ،‬فضای خانه تا آنجا که ميتوانی‬ ‫آرام باشد‪ .‬درمهمانی ها تالشت برای‬ ‫اينکه چيزی پيش نيايد که همسرت‬ ‫ناراحت شود بيشتر ميشود و همينطور‬ ‫که به ديگران نگاه ميکنی همسرانی را‬ ‫می بينی که به نظرت خيلی خوشبخت‬ ‫هستند و به خودت ميگويی چرا من اين‬ ‫شانس را ندارم؟ چرا همسر من به اين‬ ‫خوبی نيست؟‬ ‫شايد همسرت هم همزمان همين سوال‬ ‫را در ذهن دارد!‬ ‫هيچ فکر کرده ايد که ممکن است چند‬ ‫نفر ديگر هم در همين مهمانی همين فکر‬ ‫را راجع به شما داشته باشند؟‬ ‫علم روان درمان گری رابطه و تجربه‬

‫نشان ميدهد که موفقيت و عدم موفقيت‬ ‫زندگی زناشويی به همکاری مشترک‬ ‫دو نفر نياز دارد‪ .‬دو نفر که هرکدام‬ ‫ميتوانند انسانی خوب ولی شريک‬ ‫زندگی خوبی برای هم نباشند و يا‬ ‫شريک زندگی خوبی باشند ولی نوع‬ ‫همکاری آنها مناسب نباشد‪.‬‬ ‫در طی سالها تجربه روان درمانگری با‬ ‫زوجين متفاوت بارها و بارها شاهد يک‬ ‫نقطه عطف در رابطه افراد بوده ام و آن‬ ‫زمانی است که در مرحله ای از تراپی‬ ‫باالخره ميتوانند دليل حرکات همديگر‬ ‫را بفهمند ومتوجه شوند حرکتی که‬ ‫انجام ميدهند چه حسی در طرف ديگر‬ ‫ايجاد ميکندد و بتوانند خودشان را به‬ ‫جای همديگر بگذارند و احساسی را که‬ ‫در ديگری ايجاد می کنند حس کنند‪.‬‬ ‫زمانی که تصميم می گيرند همديگر‬ ‫را عليرغم ضعف ها بپذيرند‪ .‬آن زمان‬ ‫افراد تصميم آگاهانه می گيرند که ادامه‬ ‫مسير را چگونه طی کنند و آن گاه است‬ ‫که هر دو و يا يکی به اين نتيجه می‬ ‫رسد که تکرار و ادامه گذشته را نمی‬ ‫خواهد‪.‬‬ ‫افراد بسياری متوجه ميشوند که شايد‬

‫الزم نبود اين همه زمان به انتظار تغيير‬ ‫در ديگری سپری ميکردند‪ .‬بهتر می بود‬ ‫اين نيرو را صرف تغيير در نوع نگرش‬ ‫ميکردند‪ .‬زندگی زناشويی به خودی خود‬ ‫آسيب نمی بيند و به خودی خود هم‬ ‫بهتر نمی شود‪ .‬همکاری متقابل دو نفر‬ ‫در هر دو مورد عمل ميکند‪.‬‬ ‫خوشبختانه فرهنگ کمک گرفتن از‬ ‫متخصصين روان درمان گری درسالهای‬ ‫در بين ايرانيان تغيير کرده وتعداد‬ ‫بيشتری از خانواده ها برای بهتر شدنن‬ ‫رابطه زناشويی شان اقــدام به بهره‬ ‫گيری از کمک حرفه ای می کنند اما‬ ‫هنوزعده زيادی هستند ‪ .‬که زمانی به‬ ‫اين نتيجه می رسند که به رابطه آسيب‬ ‫های عميقی وارد شده و هردو يا يکی از‬ ‫طرفين ديگر مايل به صرف انرزی برای‬ ‫ادامه زندگی مشترک نيست‪.‬‬ ‫بارها پيش ميايد که يکی از زوجين به‬ ‫ديگری ميگويد‪:‬‬ ‫ای کاش آن موقع که من اصرار ميکردم‬ ‫قبول ميکردی کمک بگيريم ‪ .‬گاهی هم‬ ‫من مجبور ميشوم بگويم ‪ :‬ای کاش‬ ‫دوسال پيش ميامديد‪ .‬زمانيکه نقطه‬ ‫اميد به بهبود هنوز در دل يکی از شما‬ ‫خشک نشده بود!‬

‫ی جتـاری خود را در نشریه تریبـون آزاد به چاپ برسانید‪.‬‬ ‫آگـه ‌‬ ‫ی و ویژه را از دســـت ندهید و فراموش نکنید که نشـریه تریبـون آزاد با باالترین تیراژ در سراسر اروپـا به منـازل هزاران‬ ‫ایـن فرصــت استثنای ‌‬ ‫فارسـی زبـان می‌رود‪.‬‬ ‫‪۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰‬‬

‫صرافی انتقال‬ ‫‪(+44) 020 8200 6834‬‬ ‫‪(+44) 020 8133 1375‬‬ ‫‪Finchley House, 707 High Road‬‬ ‫‪North Finchley, London, N12 0BT‬‬

‫‪info@enteghalltd.com‬‬ ‫‪w w w. e n t e g h a l l t d . c o m‬‬


‫صفحه ‪19‬‬

‫روزهفته‬ ‫هفت روز‬ ‫هفته‬ ‫هفت‬ ‫دو شنبه‬ ‫رفیق کیلویی چنده؟‬ ‫عجب حال و هوایی داشتیم‪ .‬باورها‪ ،‬اعتقادهامون‪ ،‬دوستی و‬ ‫رفاقتهامون‪ ،‬با خیلی ها نرد عشق رفاقت بستیم‪ .‬در دنیای اون روزهای‬ ‫ما غیر از ناموس همه چیز با رفیق شریکی بود‪ .‬پول‪ ،‬خوشی‪ ،‬دعوا‪،‬‬ ‫تنهایی‪ ،‬مسافرت‪.‬‬ ‫نخ رفاقتهامون از بچه محل گره می خورد تا هم مدرسه ایی و هم‬ ‫بازی ورزشی و ‪...‬‬ ‫سفره ای هر چند ساده همیشه پهن بود و با عشق رفیق حالی میکردیم‬ ‫حتی نان خالی هم لذتی شیرین داشت‪.‬‬ ‫رفاقت واسه من کوچه یک طرفه است‪ .‬چون فکر می کنم هر کاری‬ ‫در رفاقت بکنی وظیفه است و توقعی واسه جبران از رفیقت نباید داشته‬ ‫باشی‪.‬‬ ‫چقدر دلم خوش بود یک رفیقی داریم واسه ناگفتنی ها‪ ،‬درد دلها‪،‬‬ ‫یک چکه اشک ریختن با او‪ .‬ولی یک دفعه می بینی زیر پات خالی‬ ‫شده‪ ،‬اون که باید شانه به شانه ات وایسه‪ ،‬جا خالی داده !‬ ‫دلت می گیره یا شاید دلت بحال خودت می سوزه‪ ،‬عجب رفاقتی !‬ ‫عجب کوچه یکطرف ًه دلگیر و غمناکی‪ .‬دیگه اشک هم دوای درد‬ ‫خود زنی هات نمیشه‪.‬‬ ‫سالها کوچه رفاقت را دور میزنیم‪ .‬چقدر از زندگیم زدم و خرج رفیق‬ ‫کردم‪ .‬دست زدنها و به به چه چه کردنهای رفقا چه حالی میداد‪ .‬فکر‬ ‫میکردیم اینهمه رفاقت یعنی پادشاهی‪ .‬ولی امروز کوچه بت بست‬ ‫رفقاست‪ .‬دیگه چراغاش خاموشه‪ .‬پرنده پر نمیزند‪ .‬انگاری کوچه این‬ ‫همه خاطره‪ ،‬خاطره‪ ،‬خاطره‪ ،‬شده قبرستون‪ .‬رفاقتهایی که دیگه به درد‬ ‫قصه هم نمی خوره‪ ،‬در کوچه رفاقت ها دیگه صدای پای فردین‪،‬‬ ‫قیصرو فرمان نمیاد‪ .‬این جور فیلم ها دیگه قدغن شده! انگاری این فیلم‬ ‫ها و رفاقت ها با هم قدغن شدند‪ .‬همه آرتیست ها ی رفیق باز مردند‬ ‫و آرتیست های منفی زنده اند و یکه تازی می کنند‪.‬‬ ‫انگار چشمهام فقط خستگی های دنیا را حس می کنه‪ .‬نگاه بی رفیق‬ ‫مثل کوزه بی آب میمونه‪ .‬رفیق‪ ،‬امان از دست رفیق نارفیق‪ .‬یکی ما را‬ ‫به داللی کنسرت گوگوش فروخت‪ ،‬یکی ما را به آدم داللها خر افکار‬ ‫فروخت‪ .‬اون یکی به آگهی مجانی و مصاحبه ای آبکی خود فروشی‬ ‫می کند‪ ،‬اون یکی ‪...‬‬ ‫ای بابا ول کن ‪ ،‬رفاقت زن و مرد نمی شناسه! آخه رفاقتی نیست که‬ ‫کسی بشناسه‪ .‬رفاقت این روزها تعریفش شده حال و هول کردن ‪،‬‬ ‫بخورو بزن و برقص و بعدش هم رفقا را به آسانی عوض کردن ‪.‬‬ ‫دوره ای با چند تایی بودند و بعد مثل شورت و جوراب رفقا را عوض‬ ‫کردن‪ .‬عجب سخته وقتی سیلی نارفیقی به صورتت می خوره ‪ ،‬دلت‬ ‫را به درد می آره‪.‬‬ ‫چشم هایم را می بندم و بیاد حرف یکی از نارفیق ها می افتم که وقتی‬ ‫ازش گله کردم که بی معرفت اینهمه سال من برات همه کار کردم‬

‫کلینیک دندانپزشکی لموژ‬ ‫زیر نظر دکترحکیم و دکترآتنا‬

‫‪Quality Dental care for all familly at‬‬ ‫‪affordable prices‬‬ ‫معاینه‬ ‫ایگان‬ ‫‪Free Consultation,‬‬ ‫ر‬ ‫‪Check up & X-Ray free of charge‬‬ ‫‪Filling £25‬‬ ‫‪Extraction from £40‬‬ ‫‪Crown & Denture from £150‬‬ ‫‪Bridge from £150‬‬ ‫‪Whitening from £120‬‬ ‫‪We look forward to welcoming you‬‬ ‫‪to mak an appointment please contact‬‬ ‫‪on:‬‬ ‫‪341 kilburn High Road NW6 7QB‬‬ ‫‪02076256060 - 02076255500‬‬

‫چون رفیقم بودی ‪ ،‬اون تو چشمهام نگاه کرد و گفت‪ :‬رفیق کیلویی‬ ‫چنده!‬ ‫سه شنبه‬ ‫پاریس‪ ،‬ایرانیان ‪ ،‬آفتابه لگن هفت دست ‪ ٬‬شام و ناهار‬ ‫هیچی !‬ ‫برای ایرانیان پاریس شهری است که تحصیل و زندگی در آنجا مایه‬ ‫مباهات است‪ .‬پاریس نشینان ایرانی خود را تافته ای جدا بافته می دانند‪،‬‬ ‫هر چند اگر گذرشان بر حسب حادثه و اتفاق به این شهر بوده باشد‪.‬‬ ‫لیست بلند باالیی از ایران و وزیران و صاحب منصبان رژیم گذشته‬ ‫و حکومت مالیان در این شهر وجود دارد ‪ ،‬خانم و آقایانی که‬ ‫حاال مادام و مسیو شده اند از اقشار گوناگون هستند‪ .‬بیش از سیاست‬ ‫ایران درباره سیاست فرانسه بحث و گفتگو می کنند‪ .‬بر خالف سایر‬ ‫کشورهای اروپایی مانند انگلستان‪ ،‬آلمان‪ ،‬سوئد و ‪ ...‬که ایرانیان مراکز‬ ‫تجاری مانند رستوران و سوپر مارکت وغیره دارند‪ ،‬در پاریس با این‬ ‫همه ایرانی تعداد رستورانها و سوپر مارکتهای ایرانی به اندازه انگشتان‬ ‫‪ 2‬دست هم نمی باشد! شاید هم دلیلش دماغ سرباالهایی هستند که‬ ‫چنین مشاغلی را دور از شأن خود می دانند و یا خوشبختانه فرزندان‬ ‫این خانواده های کوچ کرده که امروز زنان و مردانی در سنین ‪20‬‬ ‫تا ‪ 35‬ساله هستند اکثرا ً تحصیل کرده و اشتغال به مشاغلی علمی و‬ ‫تخصصی در سیتم کار در فرانسه دارند‪.‬‬ ‫ولی هر چه هست این دماغ سر باالهای ایرانی طبع و ذائقه شان بیشتر‬ ‫فرانسوی شده است و فقط قلم و کالم را برای محاوره دلتنگی و‬ ‫خاطراتشان حفظ کرده اند‪.‬‬ ‫چهار شنبه‬ ‫نشریه آمد و انگاری تولد نوزادی دیگر از فرزندان عاطفی و احساسی‬ ‫من است‪ .‬به سرعت صفحاتش را ورق میزنم و نفسی به راحتی می‬ ‫کشم‪ .‬شماره هفتم در مجموع از سایر شماره های پیشین بهتر شده‬ ‫است‪ .‬در وهله اول کم غلط تر است و صفحه آرایی بهتری دارد‪.‬‬ ‫مطالب هر کدام تنوع خود را دارد و شاید هم شماره هفتم ثمره تکمیل‬ ‫تیم نشریه تریبون آزاد است‪ .‬مشکل تایپ بهتر و صفحه آرایی مناسب‬ ‫تر‪ ،‬نتیجه همکاری یاران و همکاران خوب من در این راه سخت‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫با رسیدن نشریه بخش توزیع آغاز میشود‪ .‬امیر خان از دیگر یاران‬ ‫خوب ما با وان می آید و صدها بسته نشریه را با خود میبرد تا در تمامی‬ ‫مراکز فروش ایرانی ‪ ،‬ترکی‪ ،‬عربی وانگلیسی توزیع نماید‪ .‬دم همه‬ ‫یاران این نشریه گرم‪.‬‬ ‫پنج شنبه‬ ‫یکی از دوستان‪ ،‬نشریه ای از دغل بازان را به من نشان داد و گفت‬ ‫چی فکر می کنی؟‬ ‫گفتم پیدا کنید پرتقال فروش را !‬ ‫گفت چطور ؟‬ ‫گفتم دوست عزیز ماهی ‪ 4‬بار مجله ای رنگی و گالسی چاپ کردند‪.‬‬ ‫متعلق به هر عمله بیسوادی هم که باشد حداقل ‪ 12‬تا ‪ 14‬هزار پوند پول‬ ‫چاپ‪ ،‬اجاره دفتر‪ ،‬حداقل دو تا سه کارمند‪ ،‬هزینه توزیع ‪ ،‬قبض تلفن‬ ‫و ‪ ...‬میشود‪ .‬این نشریات که همگی مجانی هستندو قیمت یک صفحه‬ ‫آگهی هم در این ورق پاره های حکومتی قیمتش ‪ 5‬تا نهایت ‪ 40‬پوند‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ٌ‪139۱‬‬

‫است اگر تمام صفحاتشان هم آگهی باشد و آگهی دهندگان خوش‬ ‫صاحب ایرانی هم همگی پول آگهی هایشان را مثل بچه های خوب‬ ‫بپردازند حداکثر ماهی هزار تا هزار و پانصد پوند پول درآمد خواهند‬ ‫داشت حاال پیدا کنید تامین هر ماه ده هزار پوند باقیمانده را !؟‬ ‫دوستم من را نگاه کرد و با تاسف سری تکان داد و گفت‪ :‬راست‬ ‫میگی و رفت ‪.‬‬ ‫صدایش کردم و گفتم ‪ :‬نشریه ات جا مانده‬ ‫گفت ‪ :‬بندازش تو سطل آشغال !‬ ‫جمعه‬ ‫در گشت و گذار معمول درکانالهای ماهواره ای ایرانی در صدای‬ ‫امریکا چهره رضا قاسمی عاقد اسالمی امروز و سفیر شاهنشاه در‬ ‫دیروزرا دیدم‪ .‬البته صدای آمریکا حکایت‪ ،‬پرنده با پرنده ‪ ،‬باز با باز‬ ‫است و این آخوند بی عبا که بخاطر تائید عقد های اسالمیش سفارت‬ ‫رژیم باید مهر قبولیت بزند‪ ،‬او داد سخن داده بودکه قرارداد جزایر سه‬ ‫گانه ایران زمان شاه در واقع یک عقب نشینی از حق مالکیت ایران‬ ‫بر بحرین بود‪ .‬بنوعی اگر کسی متوجه نمیشد که این عاقد اسالمی‬ ‫سفارت روزی بالل فروشی نبوده‪ ،‬بلکه سفیر همان حکومتی بوده که‬ ‫امثال اینان را چون بادکنک بادی هوا کرده بود و به دنگی هم پیس‬ ‫شان درآمد‪.‬‬ ‫شنبه‬ ‫چگونه می توان باور کرد ملتی هنوز این جماعت همیشه گمراه‬ ‫کننده را ناشناخته باشد ! آیا ایشان واقعاً نوشته ها‪ ٬‬گفته ها و بیانیه‬ ‫ها و اطالعیه های خود را باور دارند؟ اینان جمعی فروشنده هستند‬ ‫که طی همه سالهای عمر خود اجناسشان را بخورد گروهی از جامعه‬ ‫داده اند‪ .‬تضاد‪ ٬‬تناقض گویی‪ ٬‬بی اعتقادی و ‪ ...‬از الی درز کارنامه‬ ‫همگی اینان و بسیاری دیگر چون اینان بیرون زده است‪ .‬اسامی شان و‬ ‫ادعایشان به درد هیچ ناکجا آبادی نمی خورد غیر از خودشان که در‬ ‫سایه همین ادا اصول ها همه عمرشان از کنار سفره ملت دولپی خوره‬ ‫اند ‪ ٬‬کشیده اند‪ ٬‬نوشیده اند و دراز کش کیف کرده اند!‬ ‫چگونه می توان باورکرد این جماعت به اصطالح روشنفکر نمی دانند‬ ‫که در حکومت والیت فقیه در بر چه پاشنه ای می چرخد؟ همین‬ ‫نمونه عوام فریبی را به عنوان نمونه جهت مقایسه در نظر بگیرید در‬ ‫بحبوحه ای که ظاهرا ً حکومت ناب محمدی در ایران مورد خشم‬ ‫مردم جهان واقع می شود مانند همیشه و سربزنگاه سر و کله فیلمی‬ ‫نوظهور پیدا می شود و انگاری پدیده ای در عالم هنر و تسخیر هنر‬ ‫هفتم بدست انچوچک مانند برنده شدن شیرین عبادی و جایزه الناری‬ ‫نوبل ‪ ...‬باز هم همین جماعت در کنار محمد خاتمی و رژیم واسه‬ ‫فاطمه شیرین غش و ضعف کردند تا مثل همیشه جماعتی از ملت‬ ‫بدبخت ایران را فریب دهند‪.‬‬ ‫چگونه می توان باور کرد اینان نمی دانند در سینما مافیایی‪ ٬‬اطالعاتی‪٬‬‬ ‫سپاهی حکومت آخوندی از سانسور وزارت ارشاد گرفته تا بررسی و‬ ‫بازبینی سانسور و فیلنامه تا کمیسیون اجازه پروانه نمایش‪ ٬‬تا تصویب‬ ‫اسامی بازیگران زن و مرد و چندین ایستگاه دیگر حراستی و غیره و‬ ‫بعضی از فیلمها که باید برایشان تبلیغات عوام فریبانه بشود و از دست‬ ‫همه این نگاه های زل زده‪ ،‬سالم بدر میرود و جالب اینکه رژیم هم در‬ ‫کنار همین مخالفان آبکی می ایستد و برای این فیلمها و آدمها هورا‬ ‫می کشد‪ .‬بابا عجب خواهر ‪...‬هایی هستی شماها!‬


‫صفحه ‪20‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫فردین هنرمندی که سینمای ایران به‌نام او ثبت شـد فریـدون فـرخ‌زاد‌‌شخصیـتی‌‌استـثنایی و‌‌‌یـگانـه‬

‫محمدعلی فردین قهرمان کشتی جهان و سلطان قلب‌های میلیون‌ها ایرانی اسطوره‌ای بود که همیشه و‬ ‫نسل به نسل در خاطره و قلب مردم جاودانه خواهد ماند‪.‬‬ ‫هفته‌ نامه‌ی تریبون آزاد به احترام و ستایش از این چهره‌ی بزرگ از اولین شماره‌ی خود اقدام به درج‬ ‫خاطرات فردین به زبان خودش ‌منوده است‪ .‬امیدواریم به سهم خود قدمی در راه حفظ نام و احترام به‬ ‫او برداشته باشیم‪.‬‬

‫گفت و گو (بخش هشتم)‬

‫من هم که اص ً‬ ‫ال یادم رفته بود سرباز‬ ‫هستم برای آنکه از دست آنها خالص‬ ‫شوم خودم را به دانشکدۀ افسری معرفی‬ ‫کردم‪ ،‬و همان روز به دلیل این که راه‬ ‫و رسم نظام را بلد نبودم با افسری دعوا‬ ‫کردم و گریختم‪ .‬حاال دیگر از دو جا‬ ‫می‏آمدند خانه‏مان‪ :‬یکی از دانکده‬ ‫افسری و یکی هم از لشکر یک‪ .‬تا‬ ‫اینکه اطالعیه‏ای از نیروی هوایی دیدم‬ ‫که افراد را برای مدت پنج یا هفت سال‬ ‫استخدام می‏کردند‪.‬به آنجا رفتم و پنج‬ ‫سال خدمت کردم‪ ،‬که هم سربازیم‬ ‫بود و هم حقوق می‏گرفتم‪ .‬بعد رفتم‬ ‫سازمان برنامه و آنجا استخدام شدم‪.‬‬ ‫من بودم و شادروان تختی و حبیبی و‬ ‫مرحوم حسین نوری و توفیق و چند نفر‬ ‫دیگر که آنجا استخدام شدیم‪.‬‬ ‫تمام مدت پنج سال را در نیروی هوایی‬ ‫بودید؟‬ ‫بله‪ .‬ولی وقتی پنج سال خدمتم تمام شد‬ ‫رهایم نکردند‪ .‬چون دورۀ گرماگرم‬ ‫کارهای ورزشی و موفقیت‏های جهانی‬ ‫من بود و وجودم برایشان تبلیغ بود و‬ ‫اجازه نمی‏دادند بیرون بیایم‪ .‬تا این‏که‬ ‫رفتم پیش شاه و شاه هم دستور داد‬ ‫مرخصمکردند‪.‬‬ ‫قبل و بعد از آن هم با شاه مالقات‬ ‫داشتید؟‬ ‫شاه من را کام ً‬ ‫ال می‏شناخت‪ .‬در اواخر‬ ‫کارم در ورزش روزی در دانشکدۀ‬ ‫افسری موقع تمرین ناگهان پاهایم به‬ ‫طرفین روی تشک باز شد و بر اثر‬ ‫این ضربه بی‏هوش شدم‪ .‬در بیمارستان‬ ‫گفتند که عصب سیاتیک پای چپم‬ ‫کش آمده و ممکن است پاره شود‪.‬‬

‫اگر پاره می‏شد پای چپم برای همیشه‬ ‫می‏لنگید‪ .‬کفتند برای یک سال بایستی‬ ‫اتراحت کنم‪ .‬مرا بردند پیش شاه‪ ،‬چند‬ ‫تا پزشک متخصص هم آنجا بودند تا‬ ‫نظر بدهند که چه عملی باید روی پایم‬ ‫انجام بدهند‪ .‬یکی از آنها پروفسور اعلم‬ ‫معروف بود‪ .‬شاه پیشنهاد داد که مرا به‬ ‫اروپا بفرستند و اعلم گفت همین‏جا در‬ ‫مدت پانزده روز او را مداوا می‏کنیم‪.‬‬

‫شاه موافقت کرد و من را بردند‬ ‫بیمارستان‪ .‬یک ماه در بیمارستان و‬ ‫شش ماه در خانه بستری و تحت معالجه‬ ‫بودم تا اینکه پایم به مرور زمان خوب‬ ‫شد‪ .‬حدود یک سالی گذشت‪ ،‬کمی‬ ‫پایم کشیده می‏شد و درد داشت‪ .‬پس‬ ‫از یک سال دوباره رفتم روی تشک‬ ‫کشتی‪ ،‬دیدم که دیگر نمی‏توانم‪،‬به پایم‬ ‫فشار می‏آمد و سوزش عجیبی داشت‬ ‫که اذیتم می‏کرد‪ .‬بعد از این که کشیده‬ ‫شدم به سینما اولین برخوردی که با شاه‬ ‫داشتم شب افتتاح نمایش یکی از فیلم‬ ‫های مجید محسنی بود؛ زمستان بود‪،‬‬ ‫در سینما پالزا‪ .‬همۀ هنرپیشه‏ها نعل مانند‬ ‫ایستاده بودیم و شاه آمد‪ .‬با یکی یکی‬ ‫دست می‏داد‪ ،‬به من که رسید اولین‬

‫حرفی که زد این بود‪«:‬دیگر کشتی‬ ‫نمی‏گیری‪ ،‬حاال به‏جاش توی فیلم‏ها‬ ‫مشت می‏زنی‪ ».‬و از پایم پرسید و من‬ ‫تعجب کردم که آن ماجرا چه‏طور‬ ‫یادش مانده است‪.‬‬ ‫گفتید که تا شانزده سالگی به سینما‬ ‫نرفتید‪ .‬چرا‪ ،‬و بعد از آن چه‏طور؟‬ ‫وقتی ازدواج کردم گاهی با همسرم به‬ ‫تئاتر و سینما می‏رفتیم‪ .‬قبل از آن چون‬ ‫عالقۀ شدیدی به ورزش داشتم تمام‬ ‫وقتم را بر سر آن می گذاشتم‪ .‬از مدرسه‬ ‫که بیرون می‏آمدم ساعتی استراحت‬ ‫می‏کردم و بعد به باشگاه می‏رفتم‪.‬‬ ‫رسیدن به درس و مشق هم بود‪.‬‬ ‫یعنیآنقدرکهفرصتنمی‏کردیدحتی‬ ‫یک‏بار هم به سینما بروید؟‬ ‫اگر فرصت هم می‏کردم‪ ،‬دیگر عادت‬ ‫شده بود که به سینما یا تئاتر نروم؛ ولی‬ ‫وقتی ازدواج کردم با همسرم گاهی‬ ‫می‏رفتیم‪.‬‬ ‫چه نوع فیلم‏هایی را دوست داشتید؟‬ ‫فیلم‏هایوسترن‪.‬‬ ‫به کدام بازیگرها عالقه داشتید؟‬ ‫یادمنیست‪.‬‬ ‫چه طور شد که به کار سینما کشیده‬ ‫شدید؟‬ ‫‪ .‬داستان به این صورت بود که یک روز‬ ‫عصر زمستان پالتویی پوشیده بودم و در‬ ‫خیابان اسالمبول قدم می زدم‪ .‬در سینما‬ ‫سهیالی فعلی یک فیلم وسترن نمایش‬ ‫می دادند‪ .‬بیکار بودم‪ .‬ساعت پنج یا‬ ‫شش بعدازظهر بود‪ .‬با خودم گفتم‬ ‫بروم این فیلم را ببینم‪ .‬صف بود‪ .‬موقعی‬ ‫که جلو گیشه رسیدم بلیت تمام شد‪.‬‬ ‫دلخور شدم‪ .‬دیدم یک شخصی پشت‬ ‫در ورودی سالن ایستاده و به من نگاه‬ ‫می کند‪ .‬این شخص دکتر اسماعیل‬ ‫کوشان بود‪ ،‬که آن موقع من او را نمی‬ ‫شناختم‪.‬بهمنگفتشمافردیننیستید؟‬ ‫بعد گفت بفرما تو‪ .‬در انتهای سالن دو‬ ‫تا صندلی گذاشتند و با کوشان فیلم را‬ ‫دیدیم و او شروع کرد به صحبت‪ .‬گویا‬ ‫او مدت ها دنبال من می گشت‪ ،‬ولی‬ ‫آدرسی از من نداشت ‪ .‬برای چشم ُه‬ ‫آب حیات دنبال آدمی می گشتند که‬ ‫ُرل اصلی فیلم را بازی کند‪ .‬ظاهرا ًچهر ُه‬ ‫بیست و پنج شش سال ُه جوان نداشتند‪.‬‬ ‫یکیش را انتخاب کرده بودند که همین‬ ‫ایرج قادری بود‪... ،‬ادامه دارد‬

‫فــرخ زاد را در صحنـه به جـرات می‌تــوان در میان ‪ 10‬چهـره برتر جهان به‌عنــوان شــومن برگــزید‪.‬‬

‫زندگی نامه (بخش هشتم)‬

‫بگذریم‪ ،‬آن روز ضبط تا ساعت هشت‬ ‫شب ادامه پیدا كرد ولی تمام نشد و‬ ‫ادامه آن به روز بعد موكول شد و نهایتاً‬ ‫ظهر روز بعد با آمدن مدیر عامل وقت‬ ‫تلویزیون ملی ایران به محل اجرا برای‬ ‫اطالع از چگونگی پیشرفت كار تمام‬ ‫شد تا یك ساعت و نیم برنامه حاصل‬ ‫همه این تالش ها باشد‪.‬‬ ‫این اولین شو با اجرای ترانه معروف‬ ‫«شب بود‪ ،‬بیابان بود‪ ،‬زمستان بود»‬ ‫مرحوم سركار خانم پوران كه قب ً‬ ‫ال‬ ‫مجوز آنرا از ایشان گرفته بودیم‪ ،‬ولی‬ ‫به صورت جاز و ریتمیك و با سرعت‬ ‫باالتری در استودیو كاسپین اجرا و‬ ‫ضبط شده بود با صدای فریدون شروع‬ ‫شد و با همان ترانه هم در یك ساعت‬ ‫و نیم بعد پایان یافت و این روال تا پایان‬ ‫آخرین شماره میخك نقره ای یعنی‬ ‫قسمت نود و دوم ادامه داشت و این‬ ‫ترانه شده بود معرف آغاز و پایان تمام‬ ‫میخك نقره ای ها‪ .‬اجرای این ترانه كه‬ ‫با رقص فریدون كه گاه دست هایش‬ ‫را كام ً‬ ‫ال باز می كرد همراه بود‪ .‬یكبار‬ ‫هم خود مرحوم خانم پوران همین ترانه‬ ‫را در یكی از شوهای سال بعد در كنار‬ ‫فریدون اجرا فرمودند‪.‬‬

‫بالفاصله بعد از اتمام این ترانه ناگهان‬ ‫یك سمفونی پخش شد و دوربین‬ ‫وسط بسوی پرده ای كه در سمت‬ ‫راست استودیو قرار داشت نشانه رفت‬ ‫و با باال رفتن پرده خانم ماریا شل‬ ‫هنرپیشه مشهور آلمانی كه او را قب ً‬ ‫ال‬ ‫در پشت صحنه سوار یك خر بزرگ‬ ‫كرده بودیم وارد شد (حاال آن خر را‬ ‫از كجا و با چه مصیبتی و با چه مجوز‬ ‫دشواری با آسانسور به طبقه دوازدهم‬ ‫آورده بودیم بماند)‪ .‬سمفونی تمام‬ ‫شد و خر ایستاد و بالفاصله ملودی‬ ‫ترانه «نیلوفر» خانم پوران با همان‬ ‫ریتم اصلی پخش شد كه اشعار آن‬

‫را فریدون به آلمانی و ماریا به فارسی‬ ‫دو صدایی خواندند‪ .‬آن قدر این ترانه‬ ‫مورد تشویق حضار كه حدود صد نفر‬ ‫بودند قرار گرفت كه همگی بلند شدند‬ ‫و با كف زدن و سوت زدن احساسات‬ ‫خود را ابراز داشتند‪ .‬سپس فریدون‬ ‫كمك كرد تا ماریا از خر پیاده شود و‬ ‫مصاحبه كوتاهی داشته باشد‪ .‬در پایان‬ ‫ماریا ناگهان و بدون برنامه ریزی قبلی‬ ‫دستانش را دور گردن فریدون انداخت‬ ‫و او را بوسید كه همه حتی خود فریدون‬ ‫فكر كردیم در مرحله مونتاژ این قسمت‬ ‫حتماً حذف خٌ واهد شد كه نشد و عیناً‬ ‫هفده روز بعد ساعت ‪ 21/00‬جمعه‬ ‫شب پانزدهم مهر ‪ 1348‬همزمان با روز‬ ‫تولد سی و سه سالگی فریدون از كانال‬ ‫یك تلویزیون ملی ایران پخش شد‪ .‬بعد‬ ‫از این قسمت گروه رقص «مادام یلنا» با‬ ‫دوازده رقصنده دختر رقص فولكلور‬ ‫گیالنی مدرن اجرا نمودند‪ .‬سپس‬ ‫فریدون ترانه «كه مرا دوست دارد» كه‬ ‫برگردان ترانه انگلیسی «‪»Oh Agnes‬‬ ‫بود را خواند كه وقتی می گفت‪« :‬كه‬ ‫دست من بگیرد؟» همه می گفتند‪ :‬من‬ ‫من دوباره وقتی میخواند «كه عشق‬ ‫من پذیرد؟» همه می گفتند‪ :‬من من و‬ ‫در آخر وقتی می خواند «كه در غمم‬ ‫بمیرد؟ همه باز می گفتند‪ :‬من من كه در‬ ‫جواب فریدون می خواند‪ :‬من تنها‪ ،‬با‬ ‫خیال تو چه شب ها‪ ،‬مانده ام تنها‪.‬‬ ‫باری نوبت به یك دختر عقب افتاده‬ ‫رسید كه لنگ لنگان به صحنه می‬ ‫آمد‪ .‬فریدون روی زمین نشست تا‬ ‫هم سطح او شود و با او حرف زد و‬ ‫از زندگیش پرسید و از آرزویش كه‬ ‫داشتن یك عروسك بزرگ بود كه‬ ‫چون مادر آن بچه قب ً‬ ‫ال به فریدون آن‬ ‫را گفته بود ناگهان دو نفر (یكی من و‬ ‫دیگری مژگان كه بعدها ترانه شب من‪،‬‬ ‫شب تو مرحوم سركار خانم گیتی را‬ ‫دو صدایی با فریدون خواندند و رسماً‬ ‫دستیار فریدون در اكثر میخك نقره‬ ‫ای ها شد) عروسك بسیار بزرگی‬

‫را كه قب ً‬ ‫ال تهیه كرده بودیم آوردیم‬ ‫و فریدون آن را به دختر كه فكر می‬ ‫كنم نامش پرستو بود هدیه داد كه این‬ ‫صحنه اشك شوق بر چشمان مادر‬ ‫و پدر او كه جزو تماشاگران بودند‬ ‫و خود فریدون و دیگران نشاند‪ .‬بعد‬ ‫برای اینكه فضای محزون بوجود آمده‬ ‫عوض شود آقای نرسی شعبده باز آمد‬ ‫و ده ها كفتر را در استودیو پخش كرد‬ ‫كه بعدا ً گرفتن آن كفترها به دور از‬ ‫چشم های دوربین ها صحنه ای خنده‬ ‫دار را به وجود آورد‪.‬به دنبال او هم‬ ‫خانم نازی افشار آمدند و ترانه عشق‬ ‫پائیزی را خواندند و در اینجا مسابقه‬ ‫ای برای حضار اجرا شد كه جوایزی‬ ‫(عطر برای خانم ها و كراوات ابریشمی‬ ‫برای آقایان) اهدا شد‪ .‬در اواخر برنامه‬ ‫استاد ناصر مسعودی ترانه بیاد آشنا را‬ ‫خواندند و آخرین میهمان برنامه استاد‬ ‫اكبر گلپایگانی بودند كه یك ترانه و‬ ‫یك آواز اجرا كردند‪ .‬همان طور كه‬ ‫در باال اشاره شد ترانه «شب بود بیابان‬ ‫بود زمستان بود» در حالی پایان بخش‬ ‫برنامه شد كه در خالل اجرای آن كلیه‬ ‫شركت كنندگان به روی صحنه آمدند‬ ‫و در كنار هم ایستادند (این قسمت را‬ ‫روز قبل به هنگامی كه همه هنر مندان‬ ‫حضور داشتند گرفته بودیم كه بعدا ً به‬ ‫قسمت انتهایی مونتاژ شود)‪ ،‬فریدون‬ ‫هم پرستو را در بغل گرفت و حضار‬ ‫هم از سبد بزرگ حاوی گل های‬ ‫میخك كه در پشت صحنه قرار داده‬ ‫بودند دانه دانه برداشته برای میهمانان‬ ‫پرت می كردند و این هم از رسوم‬ ‫همه شو های فریدون فرخزاد از اولین‬ ‫تا آخرین قسمت در نوروز ‪ 1357‬بود‪.‬‬ ‫الزم به ذكر است كه كارت های‬ ‫رایگان حضور در شو را یك ماه قبل‬ ‫بین شاگردان ممتاز كالس های اول تا‬ ‫ششم دبیرستان رضا شاه كبیر پائین تر از‬ ‫چهارراه كالج پخش كرده بودم‪.‬‬ ‫‪....‬ادامه دارد‬


‫صفحه ‪21‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫مروری بر پیـدایش سازمان‌های امنیتی در ایران‬ ‫تولد ساواک‬

‫‪ 3 7‬ر و ز نـخست و ز یر ی شا هپو ر بختیا ر‬ ‫سا یه ‪ ،‬ر و شن‌ها ی تا ر یـخ معا صر ایـران‬

‫رحیم شریفی با ارسال جزوه‌ای به نام «شاپور بختیار را بهتر بشناسیم» اطالعات کامل و‬ ‫مفصل‌تری را در اختیار ما قرار دادند که به چاپ آن مبادرت می‌کنیم و از همه چهره‌هایی‌‬ ‫که روزگاری را در کنار شاپور بختیار گذراندند‪ ،‬تقاضا می‌کنیم برای هر چه بیشتر شدن‬ ‫ذهن عمومی مردم ایران بخصوص نسل جوان ‪ ،‬نشریه تریبون آزاد را همراهی کنید و وظیفه‬ ‫و مسئولیت خود را در قبال شاپور بختیار به اجنام برسانند‪.‬‬ ‫ی و میهنی‬ ‫هدف تشکیل دادگاه و دادن رای به برائت یا خیانت نیست بلکه تالشی است مل ‌‬ ‫ی جامعه که بداند واقعًا در پس پرده حوادث و اتفاقات‬ ‫در جهت شفاف سازی ذهن تاریخ ‌‬ ‫ی که به تقاضای ما جواب مثبت بدهند‪.‬‬ ‫سیاسی کشورمان چه گذشته است‪ .‬با سپاس از کسان ‌‬

‫‪.‬معاونت و کفالت وزارت کار‬

‫بختیار در حکومت دکتر مدق به‬ ‫معاونت و س‍‍‍س کفالت وزارت کار‬ ‫منصوب شد ‪ .‬بزر‍گترین خدمت‬ ‫او تدوین قانون بیمه های احتماعی‬ ‫کار‍گران بود که بهترین و مؤثرترین‬ ‫وسیله مبارزه با حزب توده بود چون‬ ‫زندگی کارگران را بهبود می بخشید‪.‬‬ ‫طبق این قانون کار‍گران از دستمزد‬ ‫ایــام بیماری ‍‪ ،‬درمــان مجانی بطور‬ ‫کامل‪ ،‬کمک ازدواج‪ ،‬کمک نوزاده‬ ‫‪،‬هزینه کفن و دفن‪،‬غرامت نقص و‬ ‫ازکارافتادگی و بازنشستگی برخوردار‬ ‫می شدند‪ .‬الیحه این قانون با امضای‬ ‫بختیار به دولت پیشنهاد و بعد با استفاده‬ ‫از الیحه اختیارات به تصویب رسید‪.‬‬ ‫عدم قبول پیشنهاد وزارت و سفارت‬

‫کل جبهه نیز به او محول شد‪ .‬در‬ ‫ماجرای اعتصاب دانشجویان دانشگاه‬ ‫تهران در بهمن ‪ 1340‬که شورای جبهه‬ ‫ملی تصمیم به شکستن آن ‍گرفت‬ ‫بختیار با وجود اینکه تنها مخالف بود‬ ‫چون مسئولیت دانشجویان دانشگاه را‬ ‫بعهده داشت مأمور ابالغ این دستور‬ ‫شد که مورد اعتراض دانشجویان قرار‬ ‫گرفت و دانشجویان او را عامل شکست‬ ‫دانستند‪ .‬او سال ها بعد در دوره چهارم‬ ‫جبهه ملی در جلسه شورا عقده دلش‬ ‫را باز کرد و از اعضای شورا گله کرد‬ ‫که هیچکدام یک بار لب نگشودید که‬ ‫در مقابل اعتراض دانشجویان و مقصر‬ ‫شناختن من بگوئید که او تنها مخالف‬ ‫شکستناعتصاببود‪.‬‬ ‫عضویت در نهضت مقاومت ملی‬

‫بعد از ‪ 28‬مرداد دوبار پیشنهاد شاه را‬ ‫برای قبول پست وزارت و سفارت رد‬ ‫کرد که اولی در زمان نخست وزیری‬ ‫زاهدی بود‪ .‬در این رابطه شاهد ماجرا‬ ‫آقای محمد مشیری در کیهان لندن‬ ‫نوشته بودند که روزی نزد آقای بختیار‬ ‫بوده است که امیرحسین ظفر بختیار‬ ‫وزیر مشاور کابینه زاهدی از طرف‬ ‫زاهدی پیامی می آورد که فردا لباس‬ ‫رسمی بپوشد و برای معرفی به عنوان‬ ‫وزیر کار شرفیاب شوید که بختیار‬ ‫قبول نمی کند‪.‬بار دوم نگارنده شاهد‬ ‫بودم که آقای قراگوزلو پیام آورده بود‬ ‫برای سفارت فرانسه که بای بختیار ایده‬ ‫آل بود چون بدنبال زندان های مکرر و‬ ‫طوالنی همسرش او را ترک کرده و به‬ ‫پاریس رفته بود‪ ،‬ولی بختیار قبول نکرد‬ ‫و بهای این سرکشی را با روی هم پنج‬ ‫سال و ‪ 8‬ماه زندان و ‪ 7‬سال ممنوعیت‬ ‫از خروج از کشور پرداخت‪.‬‬

‫بعد از ‪ 28‬مــرداد او یکی از عضای‬ ‫هیئت اجرائی نهضت مقاومت ملی‬ ‫شد که جلساتش در منزل آقای اصغر‬ ‫گیتی بین معاون دبیر کل حزب ایران‬ ‫تشکیل می شد که دیگر اعضاعبارت‬ ‫بودند از مهندس علی قالی بیانی‪ ،‬دکتر‬ ‫کمال جناب‪،‬عبدالحسین دانشپور‪،‬‬ ‫اصغر گیتی بین و ابوالفضل قاسمی‬ ‫و مهندس بازرگان و نگارنده ‪ .‬آقای‬ ‫بازرگان تالش می کرد چند روحانی‬ ‫و یا اصالح امروزی ملی‪-‬مذهبی ها‬ ‫را به نهضت بیاورد ‪ ،‬دوستان مخالفت‬ ‫کردند‪ ،‬ولی بعد از دستگیری بختیار و‬ ‫گیتی بین و اینجانب به خواست خود‬ ‫دست یافت که ماجرای آن را در مقاله‬ ‫ای تحت عنوان «نهضت ازادی خدمت‬ ‫ی خیانت» در سهند‪ 20‬آورده ام که‬ ‫می توانید آن را در اینترنت به آدرس‬ ‫‪www nashresahand.com‬‬ ‫بخوانید‪.‬‬

‫عضویت در شورا و هیئت اجرائی‬ ‫جبه ملی‬

‫وضع مالی بختیار‬

‫او در ‪ 23‬تیرماه‪ 1339‬در دومین دوره‬ ‫جبهه ملی به عضویت شورا و هیئت‬ ‫اجرائیه انتخاب شد‪ .‬از آن به بعد در‬ ‫تمام دوره ها این دو مقام را بعهده‬ ‫داشت‪ .‬هم چنین مسئولیت تشکیالت‬

‫وضعمالیبختیاربدلیلفعالیتهایسیاسی‬ ‫و زندانهای مکرر خوب نبود‪ .‬خانه ای را‬ ‫که با استفاده از وام بانک ساختمانی به‬ ‫زحمت روبراه کرده بود ‪ ،‬دو بار آقای‬ ‫مهندس خلیلی با توجه به افزایش بها‬ ‫پس از پرداخت بدهی بانک دیگر گرو‬

‫گذاشت تا تفاوت افزایش بها پس از‬ ‫پرداخت بدهی بانک نزد بانک دیگر‬ ‫گرو گذاشت تا تفاوت افزایش قیمت‬ ‫بمصرف هزینه های جــاری بختیار‬ ‫برسد‪ .‬در این رابطه بجاست خاطره ای‬ ‫از وارستگی و جوانمردی بختیار که‬ ‫مرحوم عباس نراقی وکیل دادگستری‬ ‫آن را در پاریس با آقایان محمد مشیری‬ ‫و علی شفیعی در میان گذاشته و طی‬ ‫نامه ای از تهران برای آقای پوروالی‬ ‫نوشته است ‪،‬در اینجا بیاورم‪.‬‬ ‫بدینقرار که بعد از گذراندن چند سال‬ ‫زندان او مدیرعامل سازمان نیشکر اهواز‬ ‫شد ولی با یکی از عضای هیئت مدیره‬ ‫آقای عضد برخوردی سخت پیدا کرد‬ ‫شغلش را ترک نمود‪ .‬چون زمین هائی‬ ‫را که از بختیاری ها برای مؤسسه نیشکر‬ ‫اهواز خریداری کرده بود به اسم او بود‬ ‫روزی آقای بهبهانیان از آقای عباس‬ ‫نراقی خواشت می کند که با مراجعه‬ ‫به بختیار ترتیب انتقال زمین ها را به‬ ‫سازمان بدهد و چک سفید امضائی‬ ‫به او می دهد که پس از پایان کار به‬ ‫بختیار بدهد‪ .‬أقای عباس نراقی میگوید‬ ‫با بختیار به محضر رفتیم ‪ ،‬پس از انتقال‬ ‫سند من چکی را که آقای بهبهانیان داده‬ ‫بود در جیب محل پوشت او‍گذاشتم ‪.‬‬ ‫او چک را برداشت بدون این که به متن‬ ‫آن نگاه کند‪ ،‬پرسید این چیست ؟‍گفتم‬ ‫حق المقدم شماست او چک را پاره‬ ‫کرد و به زمین ریخت در صورتی که‬ ‫خبر داشتم که آن روزها بختیار سخت‬ ‫در مضیقه مالی بود‪.‬‬ ‫روایتی از پوروالی مدیر نشریه‬ ‫روزگار نو‬

‫او در یکی از شماره های نشریه اش‬ ‫مقاله ای به امضای آقای عضد علیه‬ ‫بختیار بچاپ رسانده بود‪ ،‬سراپا دروغ‬ ‫و تهمت‪ .‬بعد از کشته شدن بختیار‬ ‫پوروالی از من خواست که دیداری‬ ‫داشته باشیم‪ .‬در این دیدار او خواهش‬ ‫کرد مطلبی دربــاره بختیار بنویسم‪،‬‬ ‫جواب من این بود که در نشریه شما‬ ‫من چیزی نمی نویسم ‪ .‬علت را پرسید‪.‬‬ ‫به مقاله ای که به امضای آقای عضد‬ ‫چاپ کرده بود اشاره کردم‪ .‬او جواب‬ ‫داد که در این مورد من شرمنده هستم‬ ‫چون بعد از چاپ آن مقاله آقای عباس‬ ‫نراقی طی نامه ای داستانی از گذشت‬ ‫و بزرگواری بختیار در رابطه با امضای‬ ‫اسناد مؤسسه نیشکر اهواز برایم نوشت‬ ‫چون اظهارنظر کرده بود که آن ماجرا‬ ‫را فقط برای اطالع من نوشته است‬ ‫ناچار چاپ نکردم ولی پیش وجدانم‬ ‫شرمنده هستم ‪ .‬من قبول کردم و آن‬ ‫مقاله«چرا بختیار به میدان آمد» را نوشتم‬ ‫که در شماره دیماه‪ ۱۳۷۰‬نشریه روزگار‬ ‫نو چاپ شد‪... .‬ادامه دارد‬

‫بخش آخر‬

‫در روزهای آخر داستان انقالب ‪،‬‬ ‫فردوست در کلوب ایران ‪ ،‬بریج‬ ‫بازی می کرد ‪ ،‬به دوستانش می‬ ‫گوید ‪ « :‬شاه که گذاشته رفته و‬ ‫من هم به ارتشی ها فردا می خواهم‬ ‫بگویم که ارتش به سمت بازرگان‬ ‫برود تا ارتش از بین نرود و شاید‬ ‫بعدها بتوان کاری کرد» ‪ ،‬بعد از‬ ‫کنفرانس گوادلوپ قرار شد که‬ ‫این انتقال صورت بگیرد‪ .‬انگلیسی‬ ‫ها هم از فردوست خواسته اند‬ ‫چنین توصیه ای بکند‪ .‬البته درباره‬ ‫فردوست هم تحلیل های متفاوتی‬ ‫انتشار یافته است ‪ :‬هرمز قریب می‬ ‫گوید ‪ :‬فردوست این سالهای آخر‪،‬‬ ‫میهمانی ها نمی آمد یعنی یکشنبه‬ ‫ها‪ ،‬و جمعه ها هم‪ ...‬خیلی کم می‬ ‫آمد و گاهی هم نمی آمد ‪..‬می‬ ‫گفت ‪ :‬کار دارم! وقت شرفیابی‬ ‫نداشت و همین صندوق های دروغ‬ ‫را می فرستاد و ممکن بود که گاهی‬ ‫تلفنی بزند»‪ .‬یکی دیگر از افراد‬ ‫ساواک می گوید « فردوست دیگر‬ ‫شرفیاب نمی شد مسخ شده بود و‬ ‫اصال توقع بی جا بود که وی ناجی‬ ‫ایران باشد»‪ .‬پرویز خسروانی معتقد‬ ‫است ‪« :‬فردوست عقده داشت‪.‬‬ ‫دیگر مدتهای مدید بود که تماس‬ ‫او با کاخ قطع شده بود و فقط‬ ‫صندوق ‪ -‬مطالب و گزارش ‪ -‬می‬ ‫رفت باال و می آمد»‪ .‬و علوی کیا‬ ‫می گوید «فردوست یک معما بود ‪،‬‬ ‫کسی هیچ وقت در بیرون در جایی‬ ‫خودش را نشان نمی داد‪ .‬و دفترش‬ ‫هم می رفتی تمام پرده ها کشیده‬ ‫شده بود و سیاه سیاه بود و آدم‬ ‫هیچی نمی دید‪ .‬همیشه روز چراغ‬ ‫روشن بود و تمام دستوراتش را با‬ ‫مداد می نوشت که بشود پاکش‬ ‫کرد‪ .‬نمی توانم بگویم خیلی باهوش‬ ‫اما یک آدم کامال بی طرف و بی‬ ‫غرض و نظر و منصف و ‪%100‬‬

‫مورد اطمینان شاه بود‪ .‬خیلی ها در‬ ‫دفتر ِویژه بودند و مشاغل حساس‬ ‫به انها دادند مثل مقدم ‪ ،‬جعفری ‪،‬‬ ‫صمدیان پور ‪ ،‬افشاری ‪ ،‬فیروزمند و‬ ‫‪ ...‬خیلی دوست صمیمی و نزدیک‬ ‫فردوست بودند»‪ .‬فردوست پر و‬ ‫بال داده بود و شاه معتقد بود که‬ ‫فردوست انسان های خوبی تربیت‬ ‫کرده است ‪ .‬اما ارتشبد جم‪ ،‬نظری‬ ‫متفاوت دارد « من فردوست را‬ ‫خیلی از نزدیک و سالهای سال به‬ ‫عنوان دوست نزدیک می شناختم‬ ‫و او را بسیار مرد شایسته و الیقی و‬ ‫صدیق و درستکار می دانم و نمی‬ ‫توانم قبول کنم که خیانتی کرده‬ ‫باشد‪ ،‬خیانت به کی ؟ اوال وظیفه‬ ‫شان نسبت به ملت ایران بوده و بعد‬ ‫که شاه گذاشته از ایران رفته‪ ،‬اگر‬ ‫ایشان تشخیص داده باشند که برای‬ ‫صالح مملکت‪ ،‬حفظ مملکت‪ ،‬الزم‬ ‫است که با رژیم جدید همکاری‬ ‫بکنند‪ ،‬من این را خیانت نمی دانم‬ ‫حتی بفرض هم اگر این کار را‬ ‫کرده باشد‪.‬‬ ‫فریبرز رئیس دانا می گوید « اصال‬ ‫خیلی از ساواکی ها ما را نمی‬ ‫شناختند‪ ،‬ادعا می کردند که چنین‬ ‫اند و چنان‪ ،‬اما آنها را می شناختیم‬ ‫« و یکی از کارشناسان مشهور‬ ‫ساواک و مقام های امنیتی معتقد‬ ‫است که « ساواک بر همه چیز‬ ‫مسلط بود حتی روحانیون و ساواک‬ ‫در روحانیت نفوذ داشت و از دیگر‬ ‫سو روحانیت نظر دارند که توانسته‬ ‫اند ساواک را بازی بدهند و به رابطه‬ ‫آیت اهلل بهشتی در آلمان اشاره‬ ‫دارند که همکار و دوست سرتیپ‬ ‫اصغر دادستان – نماینده ساواک‬ ‫– بوده است و ساواک تصور می‬ ‫کرد که آیت اله فلسفی در تهران‪،‬‬ ‫همه کاره روحانیت است اما ناگهان‬ ‫در ‪ 6‬ماه اخر فهمیدند که بهشتی‪،‬‬ ‫کارگردان اصلی صحنه است» و‬ ‫اما گروهی دیگر از کارشناسان‬

‫امنیت داخلی می گویند که « شاه‬ ‫تصور می کند که زیر منگنه لندن‬ ‫و واشنگتن و سیاست آشکار و‬ ‫پنهانشان‪ ،‬گذاشته شده و باید به‬ ‫مخالفان باج بدهد‪ .‬روحانیت را در‬ ‫‪ 48‬ساعت می توان جمع کرد‪ ،‬اما‬ ‫اعلیحضرت نمی خواهد « ‪.‬‬ ‫یکی از کارشناسان امنیتی هم بر این‬ ‫باور است که « نیروهای ساواک‪،‬‬ ‫انسان هایی معتقد و وطن پرست‬ ‫بودند اما دیگر کاری از دستشان‬ ‫ساخته نبود‪ .‬من تا روز آخر که‬ ‫ریختند داخل سازمان‪ ،‬کار می‬ ‫کردم و حتی وقتی جوانکی مسلح‬ ‫وارد اتاق کار من شد‪ ،‬هاژ و واژ‬ ‫چای داغ روی میزم را می نگریست‬ ‫و متوجه اختفای من نشد‪ .‬وقتی شاه‬ ‫‪ ،‬بزرگ ارتش داران رفته و مقدم‬ ‫به سوی انقالبیون متمایل شده ‪،‬‬ ‫من کارمند چه می توانستم بکنم ؟‬ ‫‪...‬برخی از ما اعدام شدند و برخی از‬ ‫ما هم دوران بازرگان دوباره دعوت‬ ‫به کار شدیم‪ .‬اما دیگر ساواک‬ ‫بی حیثیت شده بود‪ .‬ما حتی دی‬ ‫اقیانوس هند هم نفوذ امنیتی داشتیم‬ ‫و در حوزه خلیج فارس و آرشیو‬ ‫ما سالم ماند و آن گنجینه حاصل‬ ‫زحمت هزاران همکار من است که‬ ‫کسی نمی داند زنده اند یا مرده « ‪.‬‬ ‫هنوز هم حکایت ساواک‪ ،‬ناآشنا‬ ‫باقی مانده است و شاید کسی نباد‬ ‫بداند که سرنوشت و سود و زیان‬ ‫سازمان امنیت ایران چه بود و چه‬ ‫استعدادها و شخصیت هایی در آن‬ ‫نقش داشتند و برای تاریخ معاصر‬ ‫ایران‪ ،‬چه چیزی را رقم زد ؟ آیا‬ ‫با هر تغییری در کشور‪ ،‬باید نهاد‬ ‫امنیتی را به کلی منحل و نابود کرد ؟‬ ‫یا در حفظ آن کوشید و برای بقای‬ ‫کشور‪ ،‬ضروری دانست ؟ براستی‬ ‫ساواک بخشی از هویت سیاسی‬ ‫و تاریخ معاصر ایران‪ ،‬نیست ؟ و‬ ‫عملکرد ‪ 20‬ساله آن در سرنوشت‬ ‫کشور‪ ،‬تاثیری نداشت ؟‬


‫صفحه ‪ 22‬شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫معرفی و نقد فیلم‬

‫از‪ :‬بهرام معصومی‬

‫انسانهای سایه ای‬

‫فیلمی از داریوش شیروانی‬

‫فیلم سینمایی انسانهای سایه ای « ‪»SCHATTENMENSCHEN‬‬ ‫ساخته داریوش شــیروانی‪ ،‬هنرمند و موســیقیدان ایرانی در شهرهای‬ ‫مونیخ‪ ،‬رگسنبورگ‪ ،‬نورنبورگ و آکسبورگ در ماههای آوریل و مه‬ ‫ســال جاری میالدی با حضور جمع کثیری از شخصیت های سیاسی‪،‬‬ ‫فرهنگی و اجتماعی به روی پرده ســینما (افتتاحیه) رفت‪ .‬تقریباً تمامی‬ ‫نشــریات معتبر ایالت بایرن وچند نشریه ویژه فیلم و سینما در آلمان به‬ ‫معرفــی و نقد این اثر ســینمائی به کارگردانی داریوش شــیروانی‪49 ،‬‬ ‫ســاله و متولد شهر شیراز پرداخته اند‪ .‬این فیلم که به زبان آلمانی تهیه‬ ‫شــده اســت‪ .‬بمدت ‪ 121‬دقیقه بوده و تهیه آن حدود ‪ 6‬ســال به درازا‬ ‫کشیده است‪.‬‬ ‫همانطور که از نام فیلم دســتگیرمان میشــود‪ ،‬این فیلم یکی از مســائل‬ ‫مهم اجتماعی معاصر (بی سرپناهان و تن فروشان) را به تصویر کشیده‬ ‫است‪.‬‬ ‫در این اثر ســینمائی (انسانهای ســایه ای) زندگی یک پروفسور سابق‬ ‫(‪ ) PAUL‬که بمدت ‪ 23‬سال در آغوش پارکها و خیابانها با دوستانی‬ ‫از ملیت های مختلــف آلمانی‪ ،‬چک‪ ،‬روس‪ ،‬یهودی و ایرانی تبعیدی‬ ‫جا گرفته و از سرنوشــتی مشــابه برخوردارند‪ ،‬به نمایش گذاشته شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫شــیروانی در این فیلم گوشه چشــمی نیز بر مشکالت ما ایرانیان آواره‬ ‫انداخته اســت‪ ،‬زیرا سرشــت ذاتی تبعید آن اســت که هر کسی را به‬ ‫گوشه ای پرتاب می کند‪.‬‬ ‫این کارگردان و تهیه کننده فرزانه ایرانی که از سال ‪ 1986‬ترسائی در‬ ‫آلمان سکونت دارد‪ ،‬در زمینه موسیقی نیز توانائی چشمگیری داشته و‬ ‫تاکنون به جوایزی چند از سازمانها و موسسات معتبر دست یافته است‪.‬‬ ‫صحنه های دوســتی‪ ،‬عشــق و عالقه نیز به وفور در این فیلم گنجانیده‬ ‫شــده اند‪ .‬آنچــه بیش از همه از دیگر رویدادها متمایز اســت‪ ،‬عشــق‬ ‫پروفســور ادبیات ســابق (پاول) به خانم جوان و زیبائــی که در نایت‬ ‫کلوب ها به تن فروشــی مشغول اســت‪ .‬این خانم تن فروش جوان به‬ ‫نام «ایزابل» یاد و خاطره دفتر فوت شــده «پاول» را برایش زنده میکند‪.‬‬ ‫پیام فیلم همان چیزی اســت که کارگردان نه تنها در کتابنامه‪ ،‬بلکه در‬ ‫ذهن خود پرورده اســت و آن چیزی جز روند ستمگرانه یک زندگی‬ ‫(انســانهای ســایه ای) در جوامع مترقی قرن بیست و یکمی نیست‪ .‬هر‬ ‫چند سرنوشــت یکی از عوامل مهم زندگی هر انســان است‪ .‬ولی هر‬ ‫کســی میتواند تا حدودی زندگی خود را پی ریزی نماید و با چشمانی‬ ‫باز و اندیشه ای خردمندانه خوشبختی خود و دیگران را رقم زند‪.‬‬ ‫در این فیلم چند هنرپیشه ایرانی از جمله علی کامرانی و پیمان صبا نیز‬

‫گل ماهور و چاوک چه شد؟‬

‫فریدیوسفی‬

‫قبــل از نــگارش این شــعر‬ ‫طبیعت نــکات و توضیحاتی‬ ‫را الزم میدانم یادآوری کنم‬ ‫‪.‬ســالها دور دوران نوجوانی‬ ‫کــه ده ســالی بیش نداشــتم‬ ‫همراه برادرم کــه معمار بود‬ ‫به دهکــده ای بســیار زیبا و‬ ‫آرام بــه مدت ‪ 5‬ماه ســاکن‬ ‫شــدیم این دهکده از توابع‬ ‫شــهر کرج است با انبوح چشمه سارانی با آبی زالل و گوارا وخنک‬ ‫درون چشمه پر از آبزیان قشنک و الکپشت و دیگر پرندگان و آبزیان‬ ‫زیبا برای من نخســتین بار بود که چونین طبیعتی بکر و زیبا را میدیدم‬ ‫آن جلکه های قشنگ ودرختانی پر ازشکوفه که بعد سنگینی درختان‬ ‫گالبی و بید مجنون بوســه میزد بر آب داخل چشمه شما هر یک این‬ ‫تصویر بدیع را پیش چشمانتان تصور کنید تا چشم کار میکرد چمن و‬ ‫گل در پهنه ی دشت سرسبز تپه ماهور های با گل های ماهور که هر‬ ‫بامدادان این گلها باز میشوند و زمان بعد بسته ‪ ،‬در نشریاتی خوانده که‬ ‫گل ‪/‬ماهور‪ /‬با نواختن نغمه در مقام موسیقیائی ‪/‬ماهور‪ /‬باز میشود ‪.‬‬ ‫توضحــات مشــهدی علی نام باغبــان مهربانی در باغی که ما مســکن‬ ‫داشتیم ‪,‬‬ ‫زر نــام فامیل مرد یهودی بــود از آن جهت که صاحب ملک باغ بود‬ ‫آن باغ را باغ زر مینامیدند مردی متمول و انسانی متواضع ‪ ,‬چکاوک‬ ‫و مرغ شباهنگ هر دو پرندگانی خوش آواز هستند ‪.‬‬ ‫وسبزه قبا پرنده ای است با پرهای سبز رنک که بعد ها من دیگر ازین‬ ‫تیره پرندگان ندیدم امیدوارم که نسل این تیره پرندگان منقرض نشده‬ ‫باشد‪.‬‬

‫نقش هائی به عهده دارند‪.‬‬ ‫و در قســمت بــرش نیــز نام‬ ‫بهزاد بهشتی پور زینت بخش‬ ‫شناســنامه فیلم است‪ .‬این فیلم‬ ‫کــه اکنــون در بســیاری از‬ ‫ســینماهای این کشور به روی‬ ‫زندگی هنری‬ ‫پرده رفته است‪ ،‬از قرار پس از‬ ‫سیروس افهمی‬ ‫برگردان بــه زبانهائی چند در‬ ‫دیگر کشــورها نیز به نمایش‬ ‫گذاشــته خواهد شد‪ .‬پیروزی‬ ‫و موفقیــت هنرمند شایســته و‬ ‫فرزانــه داریوش شــیروانی را‬ ‫آرزو داریم و امیدواریم که بار دیگر شاهد ارائه آثار ارزشمند دیگری در اینجا به گفته سینما گران فالش بک بزنیم و به گذشته برگردیم‪.‬‬ ‫در سال یکهزار و سیصد و سی و دو در کرمان و در دبیرستان شاپور‬ ‫از ایشان باشیم‪.‬‬ ‫درس می خواندم و همه کارهای هنری را دنبال میکردم‪ .‬از روزنامه‬ ‫دیواری گرفته تا نقاشی و تئاتر را دلبستگی داشتم‪ .‬در آن سال‬ ‫چهاردهم خردادد ماه سالروز درگذشت رهبر متوفی جمهوری ضد بشری نمایشنامه ای از شاهنامه بنام سیاوش را آماده میکردیم‪ .‬کارگردان و‬ ‫اســامی اســت که با آمدن و رفتن خود کشــوری را به خاک و خون و مربی هنری ما آقای احمد گواشیری آن نمایشنامه را نوشته و تنظیم‬ ‫ملتی را به روز سیاه نشانید‪ .‬در این سه دهه سلطه تازی پرستان عرصه میهن کرده بود‪ ،‬و خود کارگردانی را بعهده داشت و ضمناً نقش سیاوش‬ ‫عزیز ما بیش از هرزمانی پهنه ستمگری ها و وحشیگری های جمعی مال را بازی میکرد‪ .‬من نقش پیران ویسه سردار تورانی را بازی میکردم‬ ‫و آخوند شده است‪ .‬بالیائی که یک بلیه اش دستیابی جمعی ایران ستیز به و نقش افراسیاب را آقای علی اصغر مظهری که بعدا ً نماینده کرمان‬ ‫اهرم قدرت میباشد‪ .‬این مردان به اصطالح خدا نه تنها در کشتار و جنایت شد بعهده داشت‪.‬‬ ‫های وابســته‪ ،‬غارت و چپاول اموال کشور و ملت ید طوالیی دارند‪ .‬بلکه نمایشنامه سیاوش آنچنان مورد توجه قرار گرفت و آنچنان کار من‬ ‫آنچه معنویات نام گرفته اســت ‪ ،‬را نیز به مسلخ برده اند‪ .‬دو سخنرانی این خوب بود که از همان زمان بر آن شدم تا بازیگری را بگونه جدی‬ ‫مرد خدا را درذیل با هم میخوانیم و قضاوت را به شــما خواننده گرانمایه پی گیر شوم‪ .‬ضمناً با یاری دبیرنقاشی دبیرستانهای کرمان دکور‬ ‫تاریخی نمایشنامه را من ساختم‪.‬‬ ‫تریبون آزاد میگذاریم‪.‬‬ ‫خمینی در سخنرانی ‪ 17‬مهرماه ‪ 1357‬خود در پاریس باد درغبغب انداخت نمایشنامه سیاوش بارها و بارها روی صحنه رفت‪ .‬دو سال بعد یعنی‬ ‫سال یکهزار و سیصد و سی و چهار برای ادامه تحصیل و پی گیری‬ ‫و خطاب به رژیم شاه گفت‪:‬‬ ‫«مرتــب دم از آزادی میزنند‪ .‬مــردم آزادی قلم دارند؟ آزادی بیان دارند؟ بازیگری به تهران رفتم‪.‬‬ ‫مردم کجا آزادی دارند که ایشان دم از آزادی میزنند‪ .‬از اساس دموکراسی دوستان فراوانی برای بدرقه من به جایگاه اتوبوسها آمده بودند‪.‬‬ ‫این است که مردم آزاد باشند‪ .‬کدامیک از این روزنامه هائی که ما داریم دوستانی که در آن زمان در اوج شور و شوق عاشقی بودندو من‬ ‫برای اغلب آنان شعر میسرودم که بنام خودشان به معشوقه هایشان‬ ‫آزاد بوده است»‪.‬‬ ‫اما این مرد خدا کمتر از یکســال بعــد در اریکه قدرت چهره پلید واقعی میدادند‪.‬‬ ‫خود را نشان داد و در پاسخ به اعتراض اهل قلم به جنایات همه جانبه نظام من خود نیز در گیرودار یک عشق آتشین بودم‪ .‬بگونه ایکه از سوی‬ ‫رقیب دسیسه ایی برای کتک زدن من چیده شد و یک روز در ییالق‬ ‫فریاد برآورد که ‪:‬‬ ‫«اگرما ازاول قلم تمام مطبوعات مزدور را شکســته بودیم و تمام مجالت حدود ده تن راه بر من بستند‪ .‬اگر چه من با زنجیر یزدی که همواره‬ ‫فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و حزب های فاسد را ممنوع با خود داشتم چند تای آنان را زخمی کردم‪ ،‬کتک جانانه ای هم‬ ‫اعالم کرده بودیم و روســای آنها را به جزای خودشــان رسانده بودیم و خوردم‪ .‬که البته بعدا ً به یاری یکی از یکه بزنهای دوست‪ ،‬از یک‬ ‫چوب های دار در میدانهای بزرگ بر پا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین یک آنان انتقام گرفتم‪.‬‬ ‫را درو کرده بودیم‪ ،‬این زحمت ها پیش نمی آمد‪ .‬من توبه می کنم از این آن زمان مسافرت از کرمان تا تهران سه روز زمان میبرد‪ .‬بدین ترتیب‬ ‫اشتباهی که کرده ایم ‪ »...‬و از آن روز تاکنون چوبه های دار نماد اسالمی که‪ :‬نخستین روز ساعت شش از یزد راه میافتادم و شش بعدازظهر‬ ‫در اصفهان میماندم و صبح روز دیگر حرکت میکردم و شش بعد از‬ ‫میهن ما گردید! آری ‪ ،‬ای مرد خدا !!‬ ‫ز چشــم های سیاهت همیشــه می خواندم‪ ،‬به قدر ریگ بیایان دروغ می ظهربه تهران میرسیدم‪.‬‬ ‫من زمانیکه به تهران رسیدم روز دوم که میشود گفت نخستین روز‬ ‫گوئی‪.‬‬ ‫هم بود‪ ،‬شب به تئاتر باربد رفتم که ماجرای آن را میدانید‪.‬‬ ‫خاطره ای از هنرستان هنرپیشگی و کارگردانی دارم که خالی از‬ ‫لطف نیست که آن را بدانید‪.‬‬ ‫سال دوم هنرستان هنرپیشگی بودم که آقای دکتر ابوالقاسم جنتی‬ ‫بیشک بباور من اگر بهشتی‬ ‫وجود داشــته باشــد این منطقه اســت و در روح وضمیر م حک شده عطایی ‪ ،‬عموی ایرج جنتی عطایی ترانه سرای مشهور که استاد‬ ‫ازین رو وقتی از عزیزانم شــنیدم این منطقه بطور کلی محو نابود شده پانتومیم و بازیگری بودند‪ ،‬نمایشنامه ای نوشته بودند بنام سربازان‬ ‫جاویدان که در مسابقات نمایشنامه نویسی‪ ،‬مقام نخست را بدست‬ ‫سخت متاثر شدم اکنون تاثرم را زیر عنوان‬ ‫آورده بود و وزارت فرهنگ و هنر بر آن شده بود که با تشریف‬ ‫‪/‬گل ماهور و چکاوک چه شد‪/‬‬ ‫فرمایی شاهنشاه آریامهر و در حضور ایشان سربازان را روی صحنه‬ ‫ولد آباد نام منطقۀ خوش آب و‬ ‫بیاورند‪.‬‬ ‫بر سر مزرعه ای نیست دگر سبزه قبا‬ ‫من با دلبستگی فراوانی که برای بازی در آن نمایشنامه داشتم‪ ،‬از‬ ‫خبری نیست از آن آب و هوا‬ ‫دکتر جنتی عطایی خواستم که نقشی هم به من بدهد‪ .‬اما ایشان‬ ‫خوش طروات ولدآبادی نیست‬ ‫گفتند که تو لهجه داری و نمی توانی از عهده نقش برآیی‪.‬‬ ‫چشمه ها کور شدن در دل خاک‬ ‫اما من با اصرار و تالش فراوان سرانجام موفق شدم نقشی بگیرم ‪،‬‬ ‫ماهیان چشمه جملگی گشته هالک‬ ‫بشرط اینکه اگر در تمرین نتوانستم از عهده بربیایم‪ ،‬از بازی آن نقش‬ ‫خبری نیست از آن آب گوارای زالل‬ ‫محروم شوم‪.‬‬ ‫آن طراوات ؛ خنکا ‪ ،‬سبزه و حال‬ ‫من تدبیری اندیشیدم‪ ،‬بدین معنی که از دوستان ‪ ،‬منجمله آقای محمد‬ ‫باغ زر آن مرد یهودی کجاست؟‬ ‫علی کشاورز و اسمعیل شنگله خواهش کردم که آنان نقش را از‬ ‫مشهدی علی باغبان همچنان بر سر پاست؟‬ ‫نظر اعراب واژه ها با من کار کنند‪ .‬ایشان پذیرفتند و یک هفته مداوم‬ ‫گفته شد رفت فنا آن سپیدار با ضربه تبر‬ ‫تمرین کردیم‪.‬‬ ‫محو شد آن دشت قشنگ‬ ‫زمانیکه در حضور دکتر بازی کردیم شگفت زده شد که چگونه‬ ‫خبری نیست از آن مرغ شباهنگ دگر‬ ‫توانستم لهجه ام را از بین ببرم‪ .‬من فراوان شادمان شدم و بیشتر تمرین‬ ‫پر شده تیر بتون پهنۀ دشت از آهن وسنگ‬ ‫کردم‪ ،‬و بهرگونه بود چندین کارت افتخاری تهیه کردم که به اقوام‬ ‫از گل ماهور و اقاقی الکپشت ها خبری نیست دگر‬ ‫و خویشان بدهم که بیایند و کار مرا ببینند‪ ،‬و از اینکه در حضور‬ ‫اه‪ ....‬همۀ دشت شده کوی و خیابان گذر‬ ‫آریامهر بازی می کنم و اقوام و خویشان هم می بینند در پوست‬ ‫سروها قطع شد از ریشه و بن‬ ‫خودم نمی گنجیدم‪.‬‬ ‫آن چکاوک چه شدش کس ندادم خبر‬ ‫روزی که قرار بود شبش برنامه اجرا شود برای گریم سه ساعت‬ ‫ای دریغ‪ ...‬پره اندوهم من‬ ‫زودتر در سالن حاضر بودم و طبیعتاً نخستین کسی بودم که لباس‬ ‫پره حسرت افسوس‬ ‫پوشیدم و زیر دست گریمور نشستم‪ ،‬و با یک تیپ خوب از زیر‬ ‫سخت دل تنگ شدم ز نابودی گلها و چمن‬ ‫دست گریمور برخاستم و سرانجام اجرای نمایشنامه آغاز شد‪.‬‬ ‫تپه ماهور بید مجنون خمیده در آب‬ ‫ادامه دارد‪...‬‬ ‫حسرتا ‪ ...‬محو شد آن دشت ودمن‪.‬‬

‫پهلوان نایب‬


‫صفحه ‪ 23‬شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫تاریخ پر محتوا و مملو از‬ ‫ماجرای ایران زمین‬ ‫از فرخ فروزین‬

‫قطعه خاکی از کره زمین در منطقه ای حساس‬ ‫از عالم قرار گرفته و نامش ایران است‬ ‫این سرزمین که روزگاری ‪ ،‬وسعتی‬ ‫چند برابر قلمرو حکومتی کنونی‬ ‫داشته‪ ،‬به شهادت تاریخ یکی از‬ ‫نخستین مناطق جهان اســت که‬ ‫مردمانی متفکر و سخت کوش و‬ ‫آزاده و صلح جو و آرامش طلب در‬ ‫آن زیستن گزیده و در طول تاریخ‬ ‫و زمان خالق تمدنی واال و فرهنگی‬ ‫مشعشع و سرشار از کمال و معنویت‬ ‫بوده اند‪.‬‬ ‫موقعیت استثنائی این سرزمین و قرار‬ ‫گرفتن آن در گذرگاه اقوام و ملل‬ ‫مختلف و تبادالت بازرگانی شرق‬ ‫و غرب‪ ،‬در ازمنه مختلف همواره‬ ‫مسیر عبور و یا آماج تهاجم وارد‬ ‫و کیشهای جنگی و یا مطمع نظر‬ ‫مطامع اقتصادی و منابع ثروت بوده‬ ‫است‪ .‬تاریخ پر محتوا و طوالنی و‬ ‫مملو از ماجرای ایران زمین گواه بر‬ ‫آن است که مردم ساکن در این پهنه‬ ‫خاک‪ ،‬بعلت موقعیت ویژه و کم‬ ‫مانند وطن خود ‪ ،‬مرارتها و محرومیتها‬ ‫و مصائب فراوانی را در طول دوران‬ ‫حیات خود متحمل شده اند‪ .‬با این‬ ‫وجود‪ ،‬این ملت دیر پا و با‬ ‫استقامت‪ ،‬در قرنهای خیلی‬ ‫گذشته ‪ ،‬پایه گذار تمدن و‬ ‫فرهنگ غنی انسانی و نظام‬ ‫حکومتی شکوهمندی بوده‬ ‫که بدلیل همان موقعیت‬ ‫سرزمینی در موارد متعدد‪،‬‬ ‫زنجیره تــداوم آن توسط‬ ‫یورشگران خارجی‬ ‫در هم شکسته است‪.‬‬ ‫تاریخ ایــران ‪ ،‬خاطره‬ ‫های یــورش اسکندر‬ ‫مقدونی‪ ،‬حمله‬ ‫بی امان اعراب‪،‬‬ ‫هجوم مغولها‬ ‫و تاتارها و‬ ‫ترکها و قتل عام‬ ‫افغانها و تجاوزان‬ ‫ظالمانه روسها و تهاجم غارتگرانه‬ ‫استعمارگران رنگارنگ و سرانجام‬ ‫یورش و قتل و غارت اخیر دوباره‬ ‫اعراب را در سینه فراخ و متحمل‬ ‫خود ضبط کرده است‪.‬‬ ‫همه این خاطرات تلخ و برگ به‬ ‫برگ وفصل به فصل تاریخ حیات‬ ‫ملت ایران ‪ ،‬نشان میدهد که هرگاه‬ ‫این ملت توانسته به پایه هائی از‬ ‫عزت و تعالی و رفاه نائل آید‪ ،‬و‬ ‫احساس نماید که شاید دوران رهائی‬ ‫از مشقات فرا رسیده است‪ ،‬یک یا‬ ‫چند عامل خارجی ‪ ،‬با هجوم خود‬ ‫پایه های سعادت و بهروزی او را‬ ‫ویــران و از جای درآورده است‪.‬‬ ‫آخرین یورشی که با درنده خوئی‬ ‫و غارتگری و ویــران کنندگی بی‬ ‫نظیری متوجه سرزمین ما ایران و ملت‬ ‫عزیز آن شده‪ ،‬تهاجمی است که در‬ ‫سی و سه سال گذشته ظاهرا ً زیر نام‬ ‫و عنوان انقالب اسالمی و به رهبری‬ ‫یک آخوند و همدستی سازمانهای‬ ‫ظاهرا ً ایرانی و حمایت نیروهای‬ ‫چندگانه خارجی‪ ،‬یکبار دیگر رشته‬ ‫تداوم و نظام حکومتی ایران را از‬ ‫هم گسسته و همه تالشها و امیدها‬ ‫و آرمانها برای پیشرفت و ترقی و‬ ‫تکامل آن را نقش بر آب کرده است‪.‬‬ ‫در این حمله که با زیرکی و مهارت‬ ‫فوق العاده و در مدت زمانی نسبتاً‬

‫طوالنی نه ‪ 25‬سال یا ‪ 15‬سال و یا دو‬ ‫سال‪ ،‬بلکه دهها سال طراحی و برنامه‬ ‫ریزی شده‪ ،‬آنچنان جنبه های طبیعی‬ ‫و غیر معمول بکار برده شده که در‬ ‫برخوردهای نخستین‪ ،‬تصور اینکه‬ ‫این واقعه یک حمله تجاوزکارانه‬ ‫بیگانه به ایران و بر ضد سعادت و‬ ‫خوشبختی ملت ایران بوده ‪ ،‬نه یک‬ ‫انقالب و خود جوشی ملی‪ ،‬غیر‬ ‫ممکن و کام ً‬ ‫ال دور از ذهن مینماید‬ ‫زیــرا‪ :‬در ظاهر هیچ نیروی مسلح‬ ‫خارجی در آن هنگام به ایران حمله‬ ‫نکرده و یا ارتش منظم بیگانه در‬ ‫این رویداد شرکت نداشته و بطور‬ ‫کلی حادثه به هیچ شکلی شباهت‬ ‫با انــواع کالسیک تجاوز خارجی‬ ‫نداشته است‪.‬‬ ‫رهبری کلی و ظاهری جریان در‬ ‫عهده یک پیشوای مذهبی‪ ،‬ظاهرا ً‬ ‫تبعه ایران بوده و اتفاقاً از پیشوایان‬ ‫آنچنان مذهبی که مختص ایرانیان‬ ‫است و نه مذاهب دیگر‪ ،‬رهبری‬ ‫مذکور همچنین در طول‬ ‫سالها بعنوان یکی از‬

‫مــشــخــص‬ ‫ترین چهره هــای مخالف شاه‬ ‫ایران شناخته میشده و به همه برنامه‬ ‫های شاه و رژیم ایران اعتراض داشته‬ ‫است‪ .‬در متن شعارهای یورش و یا‬ ‫باصطالح رجزخوانیهای حمله رنگ‬ ‫تند ضد خارجی فراموش نگردیده‬ ‫و کم و بیش از آزادی‪ ،‬استقالل و‬ ‫جمهوری اسالمی سخن می گفته اند‪.‬‬ ‫هدفهای عمده حمله در آغاز نظام‬ ‫حکومتی ایران و نهادها و سازمانهای‬ ‫قانونی ایران و سپس همه تاسیسات‬ ‫و منابع حیاتی ایران بوده که از آغاز‬ ‫عنوان پاکسازی بخود گرفته بود و‬ ‫در همه جا حمله از درون بود و نه از‬ ‫بیرون ‪ .‬سیاستهای خارجی بطور اعم‬ ‫تا هنگام آغاز حمله جدی ظاهرا ً از‬ ‫نظام حاکم در ایران حمایت میکرده‬ ‫اند و نیروی انقالبی فقط به قدرت‬ ‫توده ای و حقانیت انقالبی خود تکیه‬ ‫داشته و با دست کام ً‬ ‫ال خالی به میدان‬ ‫مبارزه آمده و البته در عمل برخی‬ ‫معجزات و کرامات ! ضامن پیروزی‬ ‫حق بر باطل شده است ‪.‬‬ ‫بنا بر مختصاتی که ذکر شد و تاکنون‬ ‫هم بر همان پایه پیرامون آن تبلیغات‬ ‫کرده اند‪ ،‬در آغاز پیروزی و تسخیر‬ ‫ایران توسط نیروهای یورشگر‪ ،‬بکلی‬ ‫و سپس به مرور زمان‪ ،‬بندرت کسی‬ ‫به خود اجازه داد که فکر کند و یا‬ ‫اظهار نماید که آنچه بر سر ایران و‬ ‫ملت ایران آمده در واقع چیزی در‬ ‫ردیف حمله اعراب در قرن هفتم‬

‫میالدی و یا حداقل هجوم افغانها‬ ‫در آغاز قرن هیجدهم و یا یورش‬ ‫استعمار در طول دو قرن اخیر است‪!.‬‬ ‫با وجود همه شواهد عینی از قبیل‬ ‫پراکنده شدن وحدت ملی و تباه‬ ‫شدن سرمایه های عظیم مــادی و‬ ‫معنوی جامعه و انهدام کلیه نهادهای‬ ‫کارساز و مفید اجتماعی و نابودی‬ ‫اکثر موسسات بــزرگ اقتصادی‬ ‫کشور و بر هم خوردن طرحهای پر‬ ‫ارزش آینده ساز در بخشهای صنعتی‬ ‫و علمی و اقتصادی ایران و هتک‬ ‫حیثیت بین المللی ایرانیان‪ ،‬که میتوانند‬ ‫نمونه هائی از تاثیرات انهدامی این‬ ‫هجوم بوده باشد‪ ،‬معهذا هنوز برای‬ ‫خیلی از ایرانیها که مورد مغز شوئی‬ ‫شدید تبلیغاتی بوده وهستند قابل‬ ‫قبول نیست که ایــران زمین مورد‬ ‫تهاجم و یورش قرار گرفته و آنچه‬ ‫در ایران رخ داد و انقالب به آن نام‬ ‫داده اند در حقیقت جلوه های اجرای‬ ‫یک توطئه حساب شده بین المللی‬ ‫است که با مشارکت فعاالنه قدرتها‬ ‫و سیاستهای بزرگ ضد ایرانی و نو‬ ‫و کهنه استعماری و عمال ایرانی آنها‬ ‫مورد اجرا واقع شده است‪.‬‬ ‫گروههائی از مردم و مخصوصاً نسل‬ ‫جوان ایران که تحت فشار تبلیغات‬ ‫همه جانبه و بسیار نیرومند‬ ‫و کــار ساز‬ ‫مــــورد مغز‬ ‫شوئی دائمی‬ ‫قرار گرفته اند‪،‬‬ ‫و بـــرای آنکه‬ ‫بــر ایــن بــاورهــای‬ ‫تحمیلی همیشه‬ ‫باقی بمانند‪ ،‬دسته‬ ‫هائی از آنها در‬ ‫خـــورده کاریها و‬ ‫پوکه جمع کنیهای این‬ ‫نبرد تحمیلی مامور ایفای‬ ‫نقش بـــوده انـــد‪ ،‬حاضر‬ ‫نیستند حتی تصور کنند و یا‬ ‫بپذیرند که از خود بپرسند که واقعاً‬ ‫ممکن است وطنشان ایــران‪ ،‬آماج‬ ‫یک بالی واقعی و یک توطئه خائنانه‬ ‫بین المللی قرار گرفته و متاسفانه‬ ‫اغلب آنها در این رابطه فقط آلت‬ ‫دست و وسیله اجرای مقصود بوده‬ ‫اند‪ ،‬نه عهده دار رسالت انقالبی‪،‬‬ ‫برای تکامل دیالکتیکی و بهروزی‬ ‫جامعه خود؟!‬ ‫ایران به برکت منابع سرشار زیر زمینی‬ ‫و مدیریت صحیح و رهبری دلسوزانه‬ ‫و مستقل و متکی بر نیازها و امکانات‬ ‫ایران زمین میرفت تا در سالهائی نه‬ ‫چندان طوالنی‪ ،‬بلکه خیلی زود به‬ ‫پنجمین قدرت نظامی‪ ،‬اقتصادی و‬ ‫سیاسی جهان تبدیل شود و برای‬ ‫همیشه خــود را از قید اسارتهای‬ ‫تحمیلی ابر قدرتها رها سازد و خود‬ ‫بصورت یک نیروی قابل محاسبه‬ ‫جهانی عرض وجود کند‪ .‬همه توطئه‬ ‫ها و تحریکات و تبلیغات و سرانجام‬ ‫یورش و حمله اخیر و حوادث بهمن‬ ‫ماه ‪ 1357‬فقط به این جهت به ایران‬ ‫تحمیل گردید که چنین نشود و ملت‬ ‫ایران ترقی و تعالی را برای همیشه از‬ ‫یاد ببرد‪.‬‬ ‫آری‪ ،‬آنچه بر ایــران تحمیل شد‬ ‫انقالب نبود بلکه انــهــدام بــود تا‬ ‫ایران به دوران تازه ای ازانحطات و‬ ‫اضمحالل و ویرانی و ملت ایران به‬ ‫مرحله جدیدی از اسارات و عقب‬ ‫ماندگی و فقر و بدبختی برگردانیده‬ ‫شود و این همان ماموریتی بود که‬ ‫عمال ارتجاع با استعمار مردم بنفع‬ ‫مقاصد استعمار انجام دادند‪.‬‬ ‫خدایش نبخشاید روشنفکران آن‬ ‫زمان را ‪.‬‬

‫ديری نخواهد پائيد که سوئد نيز پر از «حرمسرا» های متعلق به‬ ‫اسالميو اوباش و زن آزار و متجاوز خواهد شد‬ ‫ديری نخواهد پائيد که اين سوئد‬ ‫ما نيز پر از «حرمسرا» های متعلق به‬ ‫اسالميون اوباش و زن آزار و متجاوز‬ ‫خواهد شد!‬ ‫دروغ و حقه بــازی‪ ،‬در ذات خود‬ ‫«آيين اسالم» است نه فقط در شيعی‬ ‫گری و در «تقيه» روضه خوان ها‪:‬‬ ‫افشاگری تلویزیون سوئد در مورد‬ ‫دروغگويی و حقه بــازی امامان‬ ‫متحجر مساجد سوئد که در حال به‬ ‫لجن کشيدن اين جامعه هم هستند!"‬ ‫یک برنامه تلویزیونی در سوئد‬ ‫بــا عــنــوان "ماموریت بررسی"‬ ‫‪،Uppdrag‬‬ ‫‪granskning‬‬ ‫عملکرد مساجد در سوئد را مورد‬ ‫بررسی قرار داده است‪.‬‬ ‫این برنامه که روز شانزدهم ماه مه‬ ‫از شبکه یک تلویزیون این کشور‬ ‫پخش شد‪ ،‬در پیوند با برابری زن‬ ‫و مــرد بــه عــنــوان یکی از اصــول‬ ‫دموکراسی ساخته شده و بحث‌های‬ ‫زیادی را در سطح جامعه و رسانه‌های‬ ‫مختلف دامن زده است‪.‬‬ ‫در دو دهه اخیر گروه‌های فمینیستی‬ ‫و سازمان‌های برابری‌خواه و مدافع‬ ‫حقوق زنان و کودکان‪ ،‬موازی با‬ ‫گسترش مسجدسازی در اروپــا و‬ ‫کم توجهی سیاستمداران به عملکرد‬ ‫امامان و متولیان این مراکز‪ ،‬همواره‬ ‫خطر نفوذ گــروه‌هــای بنیادگرای‬ ‫مذهبی را هشدار داده‌اند‪ .‬به عنوان‬ ‫نمونه سازمان نجات کودک بیش‬ ‫از ‪ ۱۵‬سال پیش پیشنهاد داده بود‬ ‫تا اطالعات مربوط به برابری زنان‬ ‫و مردان و عدم خشونت علیه زنان‬ ‫و کودکان‪ ،‬در برنامه آموزش زبان‬ ‫سوئدی برای شهروندان نومهاجر‬ ‫گنجانده شود‪ .‬این موضوع اما به‬ ‫تازگی و طی سال تحصیلی ‪ ۲۰۱۱‬و‬ ‫‪ ۲۰۱۲‬جنبه اجرایی پیدا کرده است‪.‬‬ ‫برنامه "ماموریت بررسی" به سردبیری‬ ‫"یانه یوسفسون" از روزنامه‌نگاران‬ ‫مطرح سوئدی‪ ،‬هر هفته سراغ یک‬ ‫مسئله اجتماعی مـی‌رود و این بار‬ ‫انگشت بر عملکرد مساجد اسالمی‬ ‫گذاشته بود‪.‬‬ ‫"این برنامه تلویزیونی نشان می‌دهد‬ ‫در پی افزایش مهاجران از کشورهای‬ ‫مسلمان و افزایش شمار مساجد‬ ‫در اروپــا‪ ،‬فرهنگ و قوانینی چون‬ ‫"چندهمسری" که در جوامع اسالمی‬ ‫از ســوی اسالم‌گرایان اصول‌گرا‬ ‫عـــادی تلقی مــی‌شــود‪ ،‬در میان‬ ‫مراجعه‌کنندگان اروپایی‌نشین این‬ ‫مساجد نیز ترویج می‌شود‪".‬‬ ‫به گزارش وب‌سایت تلویزیون سوئد‬ ‫‪ ،SVT‬گزارشگر این قسمت از‬ ‫برنامه‪ ،‬نادیا یی‌لنار ‪Nadja Yllner‬‬ ‫چندماه در محله‌های مسلمان‌نشین‬ ‫سوئد‪ ،‬تحقیق کرده است‪ .‬به گفته‬ ‫وی‪ ،‬عربستان سعودی برای ساخت‬ ‫مسجد مسلمانان در گوتنبرگ ‪۶۷‬‬ ‫میلیون کرون هزینه کرده است‪.‬‬ ‫برنامه "ماموریت بررسی" نشان‬ ‫می‌دهد که در پی افزایش مهاجران‬ ‫از کشورهای مسلمان چون عراق‪،‬‬ ‫سومالی‪ ،‬لیبی و برخی کشورهای‬ ‫آفریقایی و افزایش شمار مساجد‬ ‫رسمی و غیر رسمی در اروپا‪ ،‬فرهنگ‬ ‫و قوانینی چون "چندهمسری" که در‬ ‫جوامع اسالمی از سوی اسالم‌گرایان‬ ‫اصول‌گرا عادی تلقی می‌شود‪ ،‬در‬ ‫میان مراجعه‌کنندگان اروپایی‌نشین‬ ‫این مساجد نیز ترویج می‌شود‪.‬‬ ‫به گزارش مستند یادشده‪ ،‬مشاوران‬ ‫خــانــواده در مــســاجــد‪ ،‬خشونت‬ ‫علیه زنــان را نه جــرم‪ ،‬بلکه مسئله‬

‫ای می‌دانند که الزم است در میان‬ ‫خانواده‌ها حل شود‪ .‬آنها زنان را نه‬ ‫تنها تشویق به عدالتخواهی نمی کنند‪،‬‬ ‫بلکه به بردباری و سکوت دعوت‬ ‫می‌کنند‪.‬‬ ‫در برابر دوربین مخفی‬ ‫دو گزارشگر مخفی بــا حجاب‬ ‫کامل و نقابی بر چهره‪ ،‬تحت عنوان‬ ‫مراجعه‌کننده عــادی و نیازمند به‬ ‫مشاوره‪ ،‬یکی با دوربین و دیگری‬ ‫با میکروفن‪ ،‬به ده مسجد در شهرهای‬ ‫مختلف سوئد از جمله گوتنبرگ‪،‬‬ ‫استکهلم‪ ،‬اوره‌بــرو‪ ،‬مالمو و اپساال‬ ‫مـی‌رونــد و بــرای "حل مشکالت‬ ‫خود" با امامان و مشاوران این مراکز‬ ‫گفت و گویی کوتاه می‌کنند‪.‬‬ ‫گزارشگران یادشده خود را زنانی‬ ‫آسیب دیــده از ناحیه همسرشان‬ ‫معرفی می‌کنند و در همه دیدارها نیز‬ ‫چهار پرسش اصلی را به شکل‌های‬ ‫مختلف با امامان و مشاوران در میان‬ ‫می‌گذارند‪ :‬آیا ازدواج مرد با بیش از‬ ‫یک زن مجاز است؟ آیا زن مالک‬ ‫بدن خویش است و می‌تواند در‬ ‫صورتی که مایل به رابطه جنسی‬ ‫نبود به خواست همسر خود پاسخ‬ ‫منفی بدهد؟ آیا یک مرد می‌تواند‬ ‫همسرش را کتک بزند؟ آیا اگر‬ ‫کسی همسرش را کتک بزند باید او‬ ‫را به پلیس معرفی کرد؟‬ ‫تبلیغ روش‌‌های اسالمی‬ ‫امــام جمعه مسجد گوتنبرگ می‬ ‫گوید که "تنها در دو حالت هست‬ ‫که زنان می‌توانند به ارتباط جنسی با‬ ‫همسرشان نه بگویند‪ :‬هنگام بیماری و‬ ‫عادت ماهیانه‪".‬‬ ‫عبدالرشید محمد‪ ،‬امــام مسجد‬ ‫گوتنبرگ که در عربستان تحصیل‬ ‫کرده است‪ ،‬در گفت و گو با دو‬ ‫گزارشگر مخفی برنامه تلویزیونی‬ ‫"ماموریت بررسی"‪ ،‬در پاسخ به اینکه‬ ‫آیا زن می‌تواند به خواست مرد برای‬ ‫سکس نه بگوید‪ ،‬می‌گوید‪" :‬تنها در‬ ‫دو حالت هست که زنان می‌توانند به‬ ‫ارتباط جنسی با همسرشان نه بگویند‪:‬‬ ‫هنگام بیماری و عادت ماهیانه‪".‬‬ ‫او خطاب به یکی از آنها که حاضر‬ ‫به رابطه جنسی با همسرش نشده و از‬ ‫همین رو مورد خشونت قرار گرفته‬ ‫اســت‪ ،‬بر این نکته تاکید می‌کند‬ ‫که نیاز به مراجعه به پلیس نیست‬ ‫و ادامــه می‌دهد‪" :‬این را باید در‬ ‫درون خانواده حل کنید‪ .‬مسئله زیاد‬ ‫خطرناک نیست‪".‬‬ ‫عبدالرشید محمد پیش از این اما‬ ‫در گفت‌وگوهایی با رسانه‌ها تاکید‬ ‫کــرده بود که خشونت علیه زنان‬ ‫افسانه و تبلیغاتی علیه اسالم است‪:‬‬ ‫"هیچ فرقی بین زن و مرد نیست‪ .‬آنها‬ ‫از حقوق و وظایف مشترکی در برابر‬ ‫خدا برخوردارند‪".‬‬ ‫چــنــدهــمــســری و مـــســـاوات در‬ ‫عشق‌ورزی‬ ‫در برنامه تلویزیونی "ماموریت‬ ‫بررسی"‪ ،‬تقریباً همه نمایندگان‬ ‫ده مسجد از چند همسری دفاع‬ ‫می‌کنند‪ .‬آنها البته بر ایــن شرط‬

‫تاکید می‌کنند که الزم است مرد‬ ‫از حیث "اقتصادی" امکانات الزم‬ ‫را داشته باشد و "مساوات" را در‬ ‫"عشق‌ورزیدن" به زنان متعدد خود‬ ‫رعایت کند‪.‬‬ ‫آنها تاکید کرده‌اند که زنان هم باید‬ ‫به خواست همسرانشان برای رابطه‬ ‫جنسی‪ ،‬حتی اگر خود مایل نباشند‪،‬‬ ‫پاسخ مثبت دهند؛ و هم اینکه اگر‬ ‫زنی مورد خشونت و آزار همسر‬ ‫خود قرار گرفت به پلیس مراجعه‬ ‫نکند‪ .‬در این میان تنها یک امام‪،‬‬ ‫آنهم امام مسجد رینکه‌بی‪ ،‬یکی از‬ ‫محله‌های خارجی‌نشین استکهلم‬ ‫می‌گوید که الزم است در شرایط‬ ‫خشونت آمیز‪ ،‬مرد را به پلیس معرفی‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫تغيير يکصد و هشتاد درجه امامان در‬ ‫برابر دوربین های رسمی!‬ ‫یانه یوسفسون‪ ،‬پس از پایان گفت و‬ ‫گوهای گزارشگران مخفی‪ ،‬به طور‬ ‫رسمی به مساجد یادشده مراجعه‬ ‫می‌کند و همان پرسش‌ها را با امامان و‬ ‫نمایندگان مساجد در میان می‌گذارد‪.‬‬ ‫اینبار اما همه آنها تاکید می‌کنند‬ ‫که در فعالیت‌های خود "متکی به‬ ‫اصول دموکراسی" و "قوانین سوئد"‬ ‫هستند‪ .‬یانه یوسفسون در نهایت در‬ ‫برابر انکار آنها‪ ،‬فیلم‌هایی را که‬ ‫با دوربین مخفی تهیه شده است‪،‬‬ ‫آشکار می‌کند و ورق برمی‌گردد‪.‬‬ ‫بــه گـــزارش مستند "ماموریت‬ ‫بررسی"‪ ،‬هیئت مدیره اتحادیه‬ ‫اسالمی در استکهلم‪ ،‬تحقیقی را در‬ ‫ایــن مــورد آغــاز کــرده اســت و تا‬ ‫به امروز عملکرد امامان دو مسجد‬ ‫از مسجدهای یادشده تحت عنوان‬ ‫"تخلف از ماموریت" تحت بررسی‬ ‫قرار گرفت ‌ه است‪.‬‬ ‫امــام یکی از این مسجدها که از‬ ‫دو زن مراجعه کننده خواسته است‬ ‫بردبار باشند و گزارشی از خشونت‬ ‫همسرانشان را به پلیس ندهند‪ ،‬در‬ ‫‪ Medborgarplatsen‬یکی از‬ ‫محله‌های مرکزی شهر استکهلم قرار‬ ‫دارد و یکی از دو امامی که در‬ ‫حالت تعلیق فعالیت قرار گرفته‌اند‪،‬‬ ‫امام همین مسجد است‪ .‬این در حالی‬ ‫است که سیاستمداران سوئدی و‬ ‫رهبران احزاب مختلف سوئدی یکی‬ ‫پس از دیگری از مسجد یادشده‬ ‫دیدار کرده‌اند‪.‬‬ ‫نادیا یی‌لنار در فیلم اشاره می‌کند که‬ ‫جامعه سوئد‪ ،‬محله‌های مسلمان‌نشین‬ ‫چون رینکه بی را به حال خود رها‬ ‫کرده است‪ .‬به گفته وی این منطقه‬ ‫اداره‌هایی چون کار‪ ،‬بیمه‪ ،‬بانک و‬ ‫فروشگاه‌های سوئدی داشته است‬ ‫که به مرور زمان همه از آنجا رفته‌اند‬ ‫و به جای آنها عالوه بر مسجدهای‬ ‫موجود‪ ،‬قرار است دو مسجد دیگر‬ ‫ساخته شود‪ .‬این روزنامه‌نگار تاکید‬ ‫می‌کند که سیاستمداران در حالی‬ ‫که از "همپیوستگی" حرف میزنند‪،‬‬ ‫محله‌هایی چــون رینکه‌بی را به‬ ‫مسجدها سپرده‌اند‬


‫صفحه ‪24‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫درباره ی روشنگری های‬ ‫آقای بنی صدر‬

‫در شــماره هــای ‪ 681‬و ‪ 682‬کیهــان‬ ‫لندن نوشــته ای از آقای ابوالحسن بنی‬ ‫صدر به نقل از فصلنامه مهرگان شماره‬ ‫‪ 2‬آمــده بود‪ ،‬با این مقدمه که ایشــان‬ ‫موافقت کرده اند برای روشن ساختن‬ ‫نکات تاریک مربوط بــه رویدادهای‬ ‫مهم و سرنوشت ساز آن دوره تاریخی‬ ‫مطالبی را برای مهرگان به رشته تحریر‬ ‫در آورند‪...‬‬ ‫ایــن مقدمه بــرای من تعجــب آور و‬ ‫سوال برانگیز بود زیرا همگان آگاهند‬ ‫که آقای بنی صدر در طول فعالیتهای‬ ‫سیاسی کمتر به حقیقت پرداخته اند و‬ ‫حال با این ویژگی میخواهند بر نکات‬ ‫تاریک‪ ...‬روشــنی بیفکنند‪ .‬خدا آقای‬ ‫پزشکزاد را سالمت نگهدارد از وقتی‬ ‫که کتاب "انترناســیونال بچه پرورها"‬ ‫را نوشــت‪ ،‬هر جا مطلبی از آقای بنی‬ ‫صدر میشنوم یا میخوانم‪ ،‬بی اختیار بیاد‬ ‫قهرمــان کتاب می افتم که حقاً همزاد‬ ‫آقای بنی صدر است‪ .‬آنچه قابل انکار‬ ‫نیست ‪ ،‬آقای بنی صدر در نزول بختک‬ ‫هراس و خوانخوارگی نقش عمده ای‬ ‫داشــته و خود این موضوع را بارها در‬ ‫گفته ها و نوشته هایش عنوان و تکرار‬ ‫کرده است‪ .‬او با بوسیدن دست خمینی‬ ‫‪ ،‬دســتی که تا مرفــق بخون هموطنان‬ ‫آغشــته بود‪ ،‬چند صباحی بر خر لنگ‬ ‫جمهوری اسالمی سوار شد با این ادعا‬ ‫که ‪ 11‬میلیون رای آورده است!!‬ ‫آقای بنــی صــدر بارهاوبارها گفته و‬ ‫نوشته است که کارگران اصلی ماجرای‬ ‫خمینی بود‪ ،‬و در تمام مراحل از جمله‬ ‫تنظیم قانون اساسی حکومت اسالمی‬ ‫دست اندر کار بوده حتی والیت فقیه‬ ‫نیز دســت پخت اوســت‪ .‬در این باره‬ ‫در روزنامه انقالب اسالمی بتاریخ ‪26‬‬ ‫دیمــاه ‪ 1358‬می نویســد‪ " :‬من خود‬ ‫از نویســندگان اصل ‪ 110‬والیت فقیه‬ ‫بودم و اینکه می گوید به این اصل در‬ ‫مجلس خبرگان رای نداده ام باید بشما‬ ‫بگویم کــه دروغ گفته انــد‪ ،‬از هفت‬ ‫نفری که این اصل را نوشتند یکی خود‬ ‫من بودم ‪ "..‬می دانیم که این اصل شاه‬ ‫بیت قانون اساســی حکومت اسالمی‬ ‫است که بموجب آن بیش از ده مورد‬ ‫اختیار به ولی فقیه تخصیص داده شده‬ ‫بنحویکه با وجود این اختیارات ‪ ،‬آنچه‬ ‫در قانون اساســی آمــده بهیچ تبدیل‬ ‫میشود چون همگی با برخورد به دیوار‬ ‫اختیارات ولی فقیه بالاثر میگردد‪.‬‬ ‫بگذریم از اینکــه این اصل مایه ننگ‬ ‫ملــت ایران اســت و آنهــا را صغیر و‬ ‫محتاج به قیم میدانــد‪ .‬حال آقای بنی‬ ‫صــدر با ایــن دســته گل آب دادن به‬ ‫بهانه روشنی افکندن به نکات تاریک‬ ‫حوادث گذشته‪ ،‬بار دیگر قلم بدست‬ ‫گرفته و داســتان کی بــود کی بود را‬ ‫پیش کشیده و تا آنجا پیش رفته است‬ ‫کــه ماجرای بنــد و بســت خمینی و‬ ‫بازرگان با آمریکا را مطرح ساخته اما‬ ‫فراموش کرده یا نخواسته است بگوید‬ ‫که عامل اصلی چنین بند و بستی‪ ،‬چه‬ ‫کســانی جز او و یــزدی و قطب زاده‬ ‫(مثلث بیق مشــهور) می توانســته اند‬ ‫باشند‪.‬‬ ‫در ایــن بــاره آقــای بنــی صــدر در‬ ‫صفحه ‪ 30‬فصلنامه مهرگان با ا شــاره‬ ‫بــه توافق خمینی با آمریــکا به توجیه‬ ‫مطلــب پرداخته و بااســتفاده از روش‬

‫همیشگی خود‪ ،‬خواسته است با سفسطه‬ ‫آخوندی ســر و ته قضیه را هم آورد‪.‬‬ ‫به این جمله توجــه کنید‪" :‬معنای این‬ ‫توافق آن نبود کــه گویا انقالب ایران‬ ‫و حرکــت خودجوش مــردم حاصل‬ ‫توافق زیرازیر آقای خمینی و نزدیکان‬ ‫آنــروز او با آمریکا بــوده‪ ،‬توافقی از‬ ‫آنگونه بود کــه رهبری یک حرکت‬ ‫پیــروز با قدرت حامــی یک رژیم در‬ ‫حال ســقوط میکــرد‪ "...‬و در صفحه‬ ‫‪ 31‬مهرگان می نویســد‪" :‬بعدها بنا بر‬ ‫اسناد سفارت آمریکا و نوشته مرحوم‬ ‫بازرگان معلوم شــد که توافق به عمل‬ ‫آمده بود با حضور خود او و با حضور‬ ‫آقای موســوی اردبیلــی ‪ "...‬آقای بنی‬ ‫صدر البته یادشــان میرود که در همان‬ ‫اسناد النه جاسوسی‪ ،‬اسنادی هم درباره‬ ‫تماس او با آمریکائیها بدست آمد که‬ ‫مدعی شــد این تماس ها تجاری بوده‬ ‫است!!‬ ‫آگر بخواهم تمام نوشــته ایشان را در‬ ‫مهرگان مورد بررسی قراردهم مطلب‬ ‫به درازا می کشــد‪ ،‬ناچار فقط به آنچه‬ ‫که درباره دکتر بختیار نوشته اند اکتفا‬ ‫می کنم‪.‬‬ ‫آقای بنی صدر بعد از سالها نامه ای را با‬ ‫این ادعا که بخط بختیار است در نوشته‬ ‫خود منعکس کرده اســت که پرسش‬ ‫هائی را بمیان میآورد‪.‬‬ ‫چــرا ایــن نامــه در زمان‬ ‫‪- 1‬‬ ‫حکومت دکتر بختیار منتشــر نشد؟ با‬ ‫توجه به اینکه مالیان برای ســرکوبی‬ ‫او از کاهی کوهی می ســاختند و می‬ ‫توانستند این نامه را وسیله تبلیغات علیه‬ ‫بختیار قرار دهند‪.‬‬ ‫‪-2‬این نامه تا بحال نزد چه کسی بوده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪-3‬منطقی بــه نظر نمیرســد که آقای‬ ‫خمینی یا بنی صدر این نامه را مسکوت‬ ‫گذاشته و استفاده تبلیغاتی از آن ننمایند‪.‬‬ ‫‪-4‬اگــر آقای بختیار نامه ای به خمینی‬ ‫نوشــته و به آقای بنی صدر سپرده اند‬ ‫که به خمینی برساند‪ ،‬چرا ایشان امانت‬ ‫داری نکرده و نامه را به مقصد نرسانده‬ ‫و نــزد خود نگاهداشــته انــد‪ .‬در واقع‬ ‫خیانت در امانت به هر دو طرف هم به‬ ‫خمینی و هم به بختیار که مدعی شده‬ ‫اند که دوست بختیار بوده اند‪.‬‬ ‫‪-5‬از همــه مهمتر مفاد نامه اســت که‬ ‫از هر حیث با تفکر بختیار ناســازگار‬ ‫اســت‪ ،‬زمانی که بهشــتی و مطهری و‬ ‫بازرگان تالش میکردنــد بختیار را به‬ ‫مالقات خمینی تشــویق کنند‪ ،‬بعد از‬ ‫مدتهــا گفتگو وقتی نامــه را که بخط‬ ‫آقای محمد مشیری خطاب به خمینی‬ ‫نوشــته شــده بود بدســتش دادند اول‬ ‫کارش خط کشیدن روی کلمه عظما‬ ‫بود‪.‬‬ ‫‪-6‬درباره بختیار و اصالت نامه ادعائی‪،‬‬ ‫صرف نظر از رشته الفتی که سالها بین‬ ‫ما بود‪ ،‬بختیــار دبیر کل حزب ایران و‬ ‫من مســئول تشــکیالت حزب بودم و‬ ‫باید بگویم خصوصاً در زمینه مســائل‬ ‫سیاسی مدام با هم در تماس بودیم‪ .‬در‬ ‫سال ‪ 1356‬مسافرتی به پاریس کرد که‬ ‫چند روزی طول کشــید‪ .‬در مراجعت‬ ‫بدیدنش رفتم‪ ،‬کســی در اطاقش بود‪،‬‬ ‫بــه دفتر مدیــر مالی رفتم کــه از افراد‬ ‫حــزب ایران بــود و مــن او را معرفی‬ ‫کرده بودم‪ .‬او سندی را بمن نشان داد و‬ ‫گفت ببینید آقای دکتر بختیار زیر آن‬ ‫چه نوشــته اند‪ ،‬سند را خواندم‪ ،‬بختیار‬ ‫نوشته بود‪ ":‬آقای مدیر مالی‪ ،‬من از پنج‬ ‫روز ماموریت ســه روز را به کارهای‬ ‫شــخصی پرداخته ام بنابراین فقط دو‬ ‫روز فوق العاده بمن تعلق میگیرد سند‬ ‫را اصالح کنیــد‪ ".‬وقتی به اطاق دکتر‬ ‫بختیــار رفتم‪ ،‬گفت ســه روز از وقتم‬ ‫را صــرف کارهای جبهــه ملی کردم‬ ‫و بنــی صــدر و ســامتیان را که مثل‬ ‫ســگ و گربه بهم می پریدند‪ ،‬آشتی‬ ‫دادم ولــی صحبت از نامه بمیان نیاورد‬

‫در صورتیکــه اگرچنین نامه ای وجود‬ ‫داشــت با مــن در میان می گذاشــت‪.‬‬ ‫صرف نظر از موارد فوق‪ ،‬بر فرض که‬ ‫نامه واقعیت داشــته باشــد‪ ،‬کجای آن‬ ‫نشــان میدهد که بختیار خودش را در‬ ‫ســال ‪ 1356‬در اختیار خمینی گذاشته‬ ‫اســت؟ بعالوه همگان شاهد بودند که‬ ‫او شــجاعانه و بدون قید و شــرط در‬ ‫مقابل خمینی ایستادحتی در تظاهرات‬ ‫عید فطر هم شرکت نکرد‪ .‬روز تاسوعا‬ ‫نیز که دکتر ســنجابی مرا بســراغش‬ ‫فرســتاد تا او را برای شــرکت در راه‬ ‫پیمائی جلو منزل طالقانی بیاورم‪ ،‬او نه‬ ‫تنها قبول نکرد‪ ،‬به دکتر سنجابی پیغام‬ ‫داد که جهاد علیه روسیه و تحمیل قرار‬ ‫داد ننگیــن ترکمانچای قتل قائم مقام‪،‬‬ ‫قتل امیرکبیر‪ ،‬رضا کاشــانی با مصدق‬ ‫را از یاد نبرید‪.‬‬ ‫دیکتاتــوری مذهبــی بمراتــب از‬ ‫دیکتاتوری موجــود بدتر خواهد بود‪.‬‬ ‫چنین شخصی با چنین تفکری امکان‬ ‫نداشــت خــود را در اختیــار خمینی‬ ‫بگذارد‪.‬‬ ‫آقای بنی صدر راجع به نخست وزیری‬ ‫بختیار نیز مطالبی نوشته و مدعی شده‬ ‫اســت که بــه پیشــنهاد او‪ ،‬خمینی با‬ ‫نخســت وزیری بختیار موافقت کرده‬ ‫و او این موضوع را با عباســقلی بختیار‬ ‫کــه آنموقع در پاریس بــوده در میان‬ ‫گذاشــته است و ایشــان موضوع را به‬ ‫اطالع بختیــار میرســاند و روز بعد به‬ ‫دیدار بنی صدر میرود و میگوید‪ ،‬دکتر‬ ‫بختیار با این امر موافق است ولی ارتش‬ ‫مخالفــت مــی کند‪ .‬آقــای بنی صدر‬ ‫سپس می افزاید وقتی که به تهران می‬ ‫آیند در نتیجه تخقیق کشف می کنند‬ ‫که بختیار موضوع را با ارتش در میان‬ ‫نگذاشــته و این کارتر بوده اســت که‬ ‫نپذیرفته و ســپس اظهــار نظر می کند‬ ‫"حاال چرا نخست وزیر ایران از کارتر‬ ‫کســب اجازه می کند و به دســتور او‬ ‫عمل مــی کند؟ چرا دســت کم مثل‬ ‫قوام السلطنه کار بایسته نکرد و بعد به‬ ‫او نگفت مصلحت این بود؟"‬ ‫این داســتان از بنیاد ناردســت اســت‪.‬‬ ‫درباره سفر عباسقلی بختیار به پاریس‬ ‫و دیدارش بــا بنی صدر‪ .‬در نقدی که‬ ‫به نوشــته آقای محمد حسین سروش‬ ‫(چاپ شــده در مجله ره آورد شماره‬ ‫‪ ) 38‬نوشــتم‪ ،‬اظهارات آقای عباسقلی‬ ‫بختیار را آورده ام که متاســفانه آقای‬ ‫شــهباز بر خالف اصول مطبوعاتی آن‬ ‫را چاپ نکرد کــه در روزنامه نیمروز‬ ‫شماره های ‪ 361‬و ‪ 362‬و ماهنامه ایران‬ ‫و چند نشــریه دیگر در آمریکا بچاپ‬ ‫رسید‪.‬‬ ‫آقای عباســقلی بختیار می گوید‪ :‬بنی‬ ‫صدر و یــزدی و قطب زاده پیشــنهاد‬ ‫کــرده بودند ( بدنبــال توافق بختیار و‬ ‫بــازرگان و ‪ ...‬دایر بــر مالقات بختیار‬ ‫و خمینــی ) هیاتی از طــرف دولت به‬ ‫پاریــس بــرود و با آنهــا گفتگو کند‪.‬‬ ‫من گرچــه موافق نبودم به اتفاق دکتر‬ ‫اعتبار به پاریس رفتم‪ ،‬یک دیدار با بنی‬ ‫صدر داشتیم که بیشــتر درباره مسائل‬ ‫اقتصادی دور میزد و صحبت دیگری‬ ‫به میان نیامد‪ .‬روز بعد من تنها به دیدار‬ ‫قطب زاده رفتم چون دکتر اعتبار نیامد‪.‬‬ ‫قطب زاده پیشنهاد کرد برای تسهیل در‬ ‫بهبــود روابط‪ ،‬چند تن از امیران ارتش‬ ‫اعدام شوند و من پاسخ دادم که چنین‬ ‫کاری از بختیار ساخته نیست او عمری‬ ‫بر علیه آدم کشــی مبارزه کرده است‪،‬‬ ‫خداحافظی کــردم و از محل مالقات‬ ‫خارج شدم و بدیدار یزدی هم نرفتم‪".‬‬ ‫اماا اینکه آقای بنی صدر پس از آمدن‬ ‫به ایران و تحقیق ‪ ،‬کشف کرده اندکه‬ ‫این کارتر بوده اســت که نپذیرفته و به‬ ‫نوشته های قره باغی و هویزر و سولیوان‬ ‫و کارتر استناد می کند‪ ،‬اسناد موجود‬ ‫خالف آنرا نشــان میدهــد‪ ،‬بختیار در‬ ‫کتاب یکرنگی می نویســد‪ ،‬هویزر را‬

‫هرگز ندده است (صفحه ‪ )204‬هویزر‬ ‫نیــز در صفحه ‪ 310‬کتابــش صراحتاً‬ ‫اعــام می کند که با بختیــار دیداری‬ ‫نداشته اســت‪ .‬سولیوان هم میدانیم که‬ ‫با گروه خمینی و بــازرگان در تماس‬ ‫بــود و در راه اســتقرار رژیــم خمینی‬ ‫تــاش میکرد طبعــاً با بختیــار کاری‬ ‫نمی توانست داشته باشد‪ .‬مسئله کارتر‬ ‫و تمــاس تلفنی از اســاس بــی پایه و‬ ‫ساختگی است‪.‬‬ ‫اگر بختیار کوچکترین تماسی با کارتر‬ ‫یا هــر آمریکائــی دیگر می داشــت‬ ‫حداقل ســندی از النه جاسوسی برای‬ ‫او پیدا می کردند و با بوق و کرنا همه‬ ‫جا مطرح می ســاختند‪ .‬اصــوالً وقتی‬ ‫مقامات آمریکائی بنا به نوشته ی خود‬ ‫آقــای بنی صدر با خمینــی توافق می‬ ‫کنند دیگر چه لزوم دارد که با بختیار‬ ‫رابطه برقرار یا از او حمایت نمایند‪ ،‬یا‬ ‫آقای بنی صدر پیشنهاد نخست وزیری‬ ‫او را به خمینی بکند و او به قید قســم‬ ‫قبول نماید؟!‬ ‫دکتــر بختیار حتی حاضــر به مالقات‬ ‫با خمینی هم نبود‪ ،‬پافشــاری و اصرار‬ ‫از ســوی اطرافیان خمینــی بود‪ ،‬چون‬ ‫هنوز از ارتش بیم داشتند که این ترس‬ ‫و نگرانــی را بــازرگان در کتاب خود‬ ‫(انقــاب در دو حرکت صفحات ‪73‬‬ ‫و ‪ ) 74‬مطرح کرده اســت‪ .‬متاســفانه‬ ‫خیانــت ارتشــبد قره باغی در تســلیم‬ ‫ارتش موجب شــد توطئــه ای که بنی‬ ‫صدر و یارانش بــرای ویرانی وطنمان‬ ‫طرح ریزی کزده بودند به ثمر برســد‬ ‫که آقای بنی صــدر آنرا انقالب خود‬ ‫جوش نام گذاشــته اند که نه تنها خود‬ ‫جوش نبود که یک حرکت حســاب‬ ‫شده و سازمان یافته با ایده ای مشخص‬ ‫بدســت آخوندها و جنــاح های چپ‬ ‫مخصوصاً حزب توده و مجاهدین بود‬ ‫که با اســتفاده از ناآگاهــی توده ها به‬ ‫مرحلــه عمل درآمــد و همه چیز را به‬ ‫نابودی کشاند‪.‬‬ ‫در اینجــا یکی از نکات تاریک را که‬ ‫آقای بنی صدر نخواســته است بر آن‬

‫اســتقرار رژیم آخوندی را هم از پیش‬ ‫پای خمینی برداشت و اکنون نیز برای‬ ‫مطرح بودن و ارضای حس جاه طلبی‬ ‫به هر کاری دســت میزند‪ ،‬و تصورش‬ ‫این اســت که مــردم ایران بــار دیگر‬ ‫فریــب او را خواهند خــورد‪ .‬پرواضح‬ ‫اســت که ملت ایران او را عامل اصلی‬ ‫و کارگردان حوادثی می دانند که ‪18‬‬ ‫سال است کشور را به جهنمی سوزان‬ ‫تبدیــل کرده و ملت ایران را بخاک و‬ ‫خون کشیده است‪.‬‬ ‫آنها یقین دارند کــه اگر خمینی پس‬ ‫از اســتفاده ی آنچنانی او را کنار نمی‬ ‫گذاشــت تا بحال کمــاکان آتش بیار‬ ‫جهنم نکبت و ادبار و در خدمت رژیم‬ ‫بــود و از والیت فقیه که بقول خودش‬ ‫از تنظیم کنندگانش بوده دفاع میکرد‪.‬‬ ‫آقای بنی صدر باید توجه داشته باشند‬ ‫که تاریــخ را نمی توان تحریف کرد‪،‬‬ ‫خیلی ها تالش کردند این کار را انجام‬ ‫دهند اما نشد‪ .‬تا اینجا آنچه بر صفحات‬ ‫تاریخ نقش بســته این است که دکتر‬ ‫بختیار خطر را دید و هشــدار داد و در‬ ‫مقابل آن مردانه و شــجاهانه ایســتاد و‬ ‫سرانجام جان خود را نیز بر سر آرمانش‬ ‫گذاشت و شما ننگ آوردن خمینی و‬ ‫مسلط ســاختن او ورژیم آخوندی را‬ ‫گــردن نهادید و وطن عزیزمان و ملت‬ ‫ایران را به روز سیاه نشاندید‪ .‬آری‪:‬‬ ‫نقش تو در زمانه بماند چنانکه هست ‬ ‫تاریخ حکم آینده دارد هر آینه ‬

‫روشــنی بیفکند‪ ،‬ناچــارم بازگو کنم‪.‬‬ ‫وقتی برنامــه دیدار بختیــار با خمینی‬ ‫توســط آقای بنی صدر بهــم خورد‪،‬‬ ‫همــان روز بنی صــدر تفنی به مرحوم‬ ‫عبدالرحمــن برومند مــی گوید‪ :‬این‬ ‫برنامــه را مــن بهــم زدم و از برومنــد‬ ‫می پرســد که ســهم من با این توافق‬ ‫چه میشــد که ســالها تالش کردم که‬ ‫بهر قیمتی قدرتی برای براندازی شــاه‬ ‫پیــدا کنم و جمهوری برقرار ســازم و‬ ‫حاال شــما می خواهید بــا یک دیدار‬ ‫تمــام زحمات مرا ر آماده کردن و راه‬ ‫انداختن خمینی نقش برآب سازید‪.‬‬ ‫بظر نگارنده‪ ،‬جعل و عنوان این مطالب‬ ‫علیه شــادروان بختیار آنهم سالها پس‬ ‫از قتل فجیع اش بخاطر حســد و کینه‬ ‫توزی میباشــد چون بختیــار با محک‬ ‫نشــخیص و آینــده نگری میدانســت‬ ‫کــه این انقالب و جمهوری اســامی‬ ‫سرنوشت شومی برای ایران ببار خواهد‬ ‫آورد و بــا آن مخالفت میکرد‪ .‬طبیعی‬ ‫اســت که این به مذاق آقای بنی صدر‬ ‫خــوش نمی آمد‪ ،‬کســیکه جبهه ملی‬ ‫و مبــارزات گذشــته را از یاد برد و در‬ ‫تحــت لوای خمینــی در خطه احصار‬ ‫طلبی به امید دشت یابی به مقام ریاست‬ ‫جمهوری راه را برا اســتقرار حکومت‬ ‫آخوندی همــوار ســاخت‪ .‬او در این‬ ‫رابطــه تا آنجــا پیش رفــت که جبهه‬ ‫ملی را هم در پای خمینی قربانی کرد‬ ‫و بــرای اجرای این نظــر‪ ،‬آن پیر مرد‬ ‫ساده اندیش را در پاریس فریب داد و‬ ‫بیعت نامه ی ســه ماده ای کذائی را به پاریس پنجم آذر ماه ‪ 27( 1376‬نوامبر‬ ‫سنجابی دیکته کرد (صفحه ‪ 345‬کتاب ‪)199‬‬ ‫خیانــت به امید) و با این عمل تنها مانع رحیم شریفی‬


‫صفحه ‪25‬‬

‫‪ 2‬گزارش از همکار قدیمی ما از ایران‬ ‫که قب ً‬ ‫ال هم آن را چاپ کرده بودیم ولی‬ ‫با تجدید چاپ آن یادی از این همکار‬ ‫فعالمان هم کرده ایم و جالب اینکه هنوز‬ ‫گزارشها جالب و خواندنی است‪.‬‬ ‫‪ 14‬شهریور ‪1390‬‬ ‫در سال تحصیلی جدید‪ ،‬بسیاری از کالس های‬ ‫درس در دانشگاه صنعتی امیرکبیر (پلی تکنیک‬ ‫تهران) به صورت مجزا برای دانشجویان پسر و‬ ‫دختر برگزار خواهد شد‪.‬‬ ‫بــه گزارش دانشــجونیوز‪ ،‬در حالی که چندی‬ ‫پیش علیرضا رهایی‪ ،‬رئیس دانشــگاه صنعتی‬ ‫امیرکبیر‪ ،‬از عدم امکان تفکیک جنســیتی در‬ ‫دانشــگاه های کشور سخن گفته بود‪ ،‬گزارش‬ ‫های رســیده حکایت از آن دارد که در شــمار‬ ‫زیادی از دروس پایه و عمومی‪ ،‬آزمایشگاه ها‬ ‫و کارگاه های عمومی در این دانشگاه‪ ،‬تفکیک‬ ‫جنسیتی به شکلی آشکار اعمال شده است‪.‬‬ ‫در حالی که در ســال های گذشته‪ ،‬تنها شمار‬ ‫معدودی از دروس عمومی اختیاری به صورت‬ ‫مجزا برای دانشــجویان پسر و دختر برگزار می‬ ‫گردید‪ ،‬در سال تحصیلی جدید در بسیاری از‬ ‫دروس عمومی‪ ،‬دروس ســرویس مانند برنامه‬ ‫نویسی کامپیوتر (پاسکال)‪ ،‬ریاضی ‪ ،١‬ریاضی‬ ‫‪ ،٢‬فیزیــک ‪ ،١‬فیزیک ‪ ،٢‬آزمایشــگاه ها مانند‬ ‫آزمایشگاه شیمی عمومی‪ ،‬کارگاه های عمومی‬ ‫و ‪ ...‬تفکیک جنسیتی صورت گرفته و کالس ها‬ ‫ی درس به صورت مجزا برای دانشجویان پسر و‬ ‫دختر برگزار خواهد شد‪.‬‬ ‫عــاوه بر این‪ ،‬گزارش شــده اســت که تعداد‬ ‫کالس های اختصاص یافته به دانشجویان دختر‬ ‫از کالس های تفکیک شــده برای دانشجویان‬ ‫پسر کمتر بوده و انتخاب استاد و ساعت دلخواه‬ ‫را برای دانشــجویان دختر با مشــکل رو به رو‬ ‫کرده است‪.‬‬ ‫دانشجویاندانشگاهصنعتیامیرکبیرروزگذشته‬ ‫در حالــی بــرای انتخاب واحــد در ترم جدید‬ ‫تحصیلی با مشــکالت فراوانی بــه دلیل اعمال‬ ‫تفکیک جنسیتی مواجه شدند‪ ،‬که این تغییرات‬ ‫تا دیروز و هنگام انتخاب واحد بر روی پورتال‬ ‫آموزشی دانشجویان و بوردهای آموزشی اعالم‬ ‫نشده بود‪.‬‬ ‫بر این اساس دانشجویان هنگام انتخاب واحد با‬ ‫برخورد با جمالت "این درس ویژه ی برادران‬ ‫اســت" و "به دليل اختصاص به خانم ها‪ ,‬براي‬ ‫ثبت نام مجاز نمي باشد" از تفکیک جنسیتی در‬ ‫دانشگاه صنعتی امیرکبیر آگاه شدند‪.‬‬ ‫رییس دانشــگاه امیرکبیر‪ :‬امکان اجرای طرح‬

‫تفکیک جنسیتی در کالس های درس دانشگاه صنعتی امیرکبیر‬

‫تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها نیست‬ ‫تفکیک جنسیتی کالس های درس در دانشگاه‬ ‫صنعتی امیرکبیر در حالی به اجرا گذاشته شده‬ ‫است که رییس دانشگاه صنعتی امیرکبیر چندی‬ ‫پیش در اظهاراتی از عدم امکان اجرای این طرح‬ ‫با شرایط فعلی سخن گفته بود‪" :‬امکان اجرای‬ ‫این طرح با توجه به شــرایط فعلی دانشــگاهها‬ ‫امــکان پذیر نیســت‪ ...‬اجــرای طرح تفکیک‬ ‫جنسیتی در دانشــگاهها نیاز به فضا و امکانات‬ ‫خاصی دارد‪".‬‬ ‫علیرضا رهایی همچنین گفته بود‪" :‬اما آنچه که‬ ‫به نظر می آید این است که اجرایی کردن این‬ ‫طرح نیاز به بررســیهای بیشــتری دارد تا باعث‬ ‫آسیبهای علمی در دانشگاهها نشود‪".‬‬ ‫علیرضــا رهایــی در حالی این ســخنان را بیان‬ ‫کرده اســت که اقدامــات وی در ســال های‬ ‫گذشــته همواره با مخالفت شدید دانشجویان‬ ‫مواجه شده اســت‪ ،‬به گونه ای که حتی یکبار‬ ‫برای مواجه نشدن با دانشجویان معترض که در‬ ‫جلوی کالس درس وی در دانشــکده عمران‬ ‫تجمع کرده بودند‪ ،‬از پنجره به کمک نیروهای‬ ‫انتظامات از کالس درس خارج شد‪.‬‬ ‫تفکیک جنسیتی در دانشگاه عالمه‬ ‫همچنین ســایت خبری فرارو در گزارشــی از‬ ‫تفکیک جنســیتی در دانشگاه عالمه طباطبایی‬ ‫خبر داد‪.‬‬ ‫بــر این اســاس کلیــه کالس‌هــای عمومی و‬ ‫تخصصی دانشــگاه عالمه طباطبایی تفکیک‬ ‫جنســیتی شده اســت‪ .‬سال گذشــته با دستور‬ ‫صدر الدین شریعتی‪ ،‬رییس دانشگاه عالمه‪ ،‬در‬ ‫دروس عمومی این دانشگاه تفکیک جنسیتی‬ ‫صــورت گرفته بود‪ .‬وی هم چنیــن در آزمون‬

‫کارشناسی امسال دستور حذف پذیرش دانشجو‬ ‫در ‪ ١٣‬رشته علوم انسانی را صادر کرده بود که با‬ ‫مخالفت گسترده داوطلبین کنکور و دانشجویان‬ ‫این دستور لغو گردید‪.‬‬ ‫تفکیک جنسیتی در دانشگاه یزد‬ ‫همچنین صفحه فیس بوک اخبار دانشگاه یزد‬ ‫نیز در گزارشی کوتاه از اجرای طرح تفکیک‬ ‫جنسیتی در درس های عمومی دانشکده معارف‬ ‫و برخی از دروس دانشــکده ریاضی خبر داده‬ ‫اســت‪ .‬بر این اساس اســاتید دانشکده ریاضی‬ ‫که مخالف تفکیک جنسیتی در این دانشکده‬ ‫بوده اند تحت فشار مسئوالن دانشگاه مجبور به‬ ‫جداسازی دانشجویان دختر و پسر در دروسی‬ ‫مانند معادالت دیفرانسیل‪ ،‬محاسبات عددی و‬ ‫ریاضی ‪ ٢‬شده اند‪.‬‬ ‫پیش از این نیز احمد احمد پور‪ ،‬رییس دانشگاه‬ ‫مازندران و رضا روســتا آزاد‪ ،‬رییس دانشــگاه‬ ‫صنعتی شــریف نیز از اجــرای طرح تفکیک‬ ‫جنســیتی در دروس این دانشــگاه ها خبر داده‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫در حالــی که در آزمون سراســری امســال در‬ ‫بسیاری از دانشگاه های کشور در برخی از رشته‬ ‫ها دانشــجویان به شکل تک جنسیتی پذیرفته‬ ‫شده بودند‪ ،‬اقدام روسای دانشگاه ها در تفکیک‬ ‫جنسیتی کالس های درس گام بعدی در اعمال‬ ‫محدودیت های بیشــتر بر دانشجویان و حاکم‬ ‫کردن فضای خفقان بر دانشــگاه ها قلمداد می‬ ‫گردد‪ .‬این اقدامات درحالی صورت می گیرد‬ ‫که چندی پیش محمود احمــدی نژاد در نامه‬ ‫ای به وزاری علوم و بهداشــت خواستار توقف‬ ‫اجرای طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه های‬ ‫کشور شده بود‪.‬‬ ‫علئعباسی‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫گزارشی از آخرین وضعیت‬ ‫محمد یوسف رشیدی‬ ‫ارسالى از‪ :‬علئ عباسی‬ ‫سه شنبه‪ ۱۵ ,‬دی ‪۱۳۸۸‬‬ ‫خبری که در دو روز گذشته درباره ی یوسف‬ ‫رشــیدی در فیس بوک منتشر شد و به تبع آن‬ ‫در رسانه های خبری نیز انتشار یافت یک خبر‬ ‫درســت و صحیح اما مربوط به گذشــته است‪.‬‬ ‫خبر اعتصاب غذای این فعال دانشجویی مربوط‬ ‫به زمانی اســت که وی در سلول انفرادی و زیر‬ ‫فشار قرار داشته است‪ .‬یوسف رشیدی یکی از‬ ‫دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک تهران است که‬ ‫در پرونده ی فعالیتهای دانشجویی خود انتشار‬ ‫نشریه دانشــجویی فریاد‪ ،‬عضویت در شورای‬ ‫عمومی انجمن اسالمی دانشجویان پلی تکنیک‬ ‫و حضور فعال در بسیاری از تجمعات صنفی و‬ ‫سیاسی دانشگاه های تهران را دارد‪.‬‬ ‫این دانشــجوی چپگرا در اعتراض مردمی ‪۱۳‬‬ ‫آبان توســط نیروهای امنیتی بازداشت می شود‬ ‫و پس از ســی ســاعت بعد از احراز هویت به‬ ‫قید تعهد آزاد می شود اما بیست و سه روز بعد‬ ‫هنگامی که از تهران به نوشهر می رود در منزل‬ ‫خود توسط وزارت اطالعات بازداشت می شود‬ ‫و پس از یک روز بازداشت در زندان اطالعات‬ ‫نوشهر به تهران منتقل می شــود‪ .‬از آن زمان تا‬ ‫کنون محمد یوسف رشیدی در بند ‪ ۲۰۹‬زندان‬ ‫اوین نگهداری می شود‪.‬‬ ‫این فعال دانشــجویی چپگرا از اولین لحظه ی‬ ‫بازداشت خود دست به اعتصاب غذا می زند و‬ ‫در اولین و تنها مالقات حضوری خود به گفته‬ ‫ی مادرش کاهش شــدید وزن داشــته است به‬ ‫طــوری که مادر وی در لحضــات اول قادر به‬ ‫شناختن وی نبوده است‪.‬‬ ‫یوســف رشــیدی پس از پایان یافتن بازجویی‬ ‫هایش و انتقال از سلول انفرادی به سلولهای سه‬ ‫نفره ی ‪ ۲۰۹‬اعتصاب غذای خود را شکست و‬ ‫در بازدید دادســتان تهرات از بند ‪ ۲۰۹‬شخص‬ ‫دادستان مستقیما به وی اعالم می کند که وثیقه‬ ‫ی تعیین شــده برای او مبلــغ ‪ ۵۰۰‬میلیون ریال‬ ‫است و به زودی به خانواده ی او ابالغ و پس از‬ ‫تودیع وثیقه تا زمان تشکیل دادگاه آزاد خواهد‬ ‫شد‪ .‬اما با گذشت چندین روز و مراجعات متعدد‬ ‫خانواده تغییری در وضعیت این فعال دانشجویی‬ ‫ایجاد نمی شود‪.‬‬ ‫یوسف رشیدی در اعتراض جسورانه به حضور‬ ‫احمدی نژاد در دانشــگاه پلــی تکنیک و باال‬ ‫بردن پالکاردی که روی آن نوشــته شــده بود‬ ‫«رئیس جمهور فاشیست‪ ،‬پلی تکنیک جای تو‬

‫نیست» توســط کمیته انضباطی دانشگاه به سه‬ ‫ترم محرومیت از تحصیل با احتســاب سنوات‬ ‫محکوم شــد‪ .‬بعد از پایان ســه ترم محرومیت‪،‬‬ ‫یوسف رشیدی به دانشگاه باز می گردد اما بار‬ ‫دیگر در اسفند ماه ‪ ۸۷‬به اتهام برگزاری تجمع‬ ‫غیر قانونی در ماجرای اعتراض دانشــجویان به‬ ‫دفن کشته شدگان جنگ ایران و عراق و انتشار‬ ‫نشریه غیر قانونی مجددا به دو ترم محرومیت از‬ ‫تحصیل با احتساب سنوات محکوم می شود‪.‬‬ ‫به دلیل وضعیت تحصیلی بسیار خوب و نداشتن‬ ‫حتــی یــک درس مردود شــده در کارنامه ی‬ ‫تحصیلی اش تا کنون تمام تالش رئیس دانشگاه‬ ‫انتصابی و کمیته انضباطی برای اخراج وی ناکام‬ ‫مانده است‪.‬‬ ‫به دلیل کینه ی شــدید محمود احمدی نژاد از‬ ‫دانشجویان مبارز پلی تکنیک به دلیل به آتش‬ ‫کشیدن عکســش و اعتراضات مکرر و شدید‬ ‫به دولت نهم و دولت غیر قانونی و غیر مردمی‬ ‫دهم همه ی فعاالن سیاسی و حقوق بشر نگران‬ ‫آن هســتند که یوسف رشــیدی قربانی پروژه‬ ‫های تخیلی دستگاه امنیتی ایران شود و به دروغ‬ ‫اتهامات مضحکی که ایــن روزها مانند نقل و‬ ‫نبــات و به صورت فله ای در پرونده ی مردم و‬ ‫دانشجویان معترض درج می شود در پرونده ی‬ ‫یوسف رشیدی هم درج شود‪.‬‬ ‫با توجه بــه اصرار وزیر اطالعــات دولت غیر‬ ‫قانونی احمدی نژاد در رســانه هــا به محارب‬ ‫خواندن معتراضان میلیونی روز عاشورا و تصمیم‬ ‫قطعــی حکومت برای اعدام چنــد نفر به جرم‬ ‫محاربــه بیم آن مــی رود که این دانشــجوی‬ ‫چپگرا که در زمان اعتراض مردمی ششــم دی‬ ‫مــاه (عاشــورا) در بند ‪ ۲۰۹‬اویــن زندانی بوده‬ ‫است با عناوینی مانند محارب‪ ،‬اغتشاشگر و ‪...‬‬ ‫محاکمهشود‪.‬‬ ‫ما به عنوان همفکران و دوستان محمد یوسف‬ ‫رشیدی از همه ی فعاالن سیاسی و حقوق بشر‬ ‫درخواست می کنیم با انتشار اخبار واقعی و دقیق‬ ‫ضمن شفاف سازی فضای خبری از انتشار اخبار‬ ‫غیر دقیق جلوگیری کنند و به دلیل حساسیت‬ ‫نسبت به سرنوشــت معترضان بازداشت شده و‬ ‫احساس مسئولیتی که از خود نشان می دهند از‬ ‫آنها صمیمانه سپاسگزاری می کنیم‪.‬‬


‫صفحه ‪26‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫فیلم تازه جرج کلونی درباره یک آمریکایی که به‬ ‫کاسترو کمک کرد‬

‫جــرج کلونی بعد از اکران موفق فیلم «نیمه ماه مارس» تصمیم گرفته اســت‬ ‫که انقالب کوبا را به تصویر بکشد‪ .‬فیلم «فرمانده یانکی» نام دارد و بر اساس‬ ‫مطلبی در نیویورکر ســاخته می‌شــود که درباره فردی آمریکایی است که به‬ ‫فیدل کاســترو و انقالبیون کوبایی کمک کرد تا باتیستا دیکتاتور این کشور‬ ‫را سرنگون کنند‪.‬‬ ‫کلونــی بــه احتمال فراوان ایــن فیلم را بعــد از پروژه «مردان اثــر تاریخی»‬ ‫خواهد ســاخت که مدتی پیش تصمیم به کارگردانی آن گرفته بود‪« .‬مردان‬ ‫اثر تاریخی» درباره ســرقت آثار هنری توســط نازی‌ها در جنگ جهانی دوم‬ ‫اســت‪ .‬هنوز معلوم نیســت که بازیگران این دو فیلم چه کسانی خواهند بود‪،‬‬ ‫بــا این وجود احتمال مــی‌رود که خود کلونی یکی از نقش‌های اصلی را در‬ ‫ایــن فیلم‌ها ایفا کنــد‪ .‬کلونی عالوه بر کارگردانی به عنوان تهیه‌کننده نیز در‬ ‫این پروژه‌ها حاضر اســت‪ .‬کلونی هم اکنون و در مقام بازیگر تریلر علمی‪-‬‬ ‫تخیلــی «جاذبه» را در مرحله پس از تولید دارد که آن را آلفونســو کوارون‬ ‫کارگردانی کرده است‪.‬‬

‫وارث اسطوره های غرب‬ ‫ايستوود اولني جايزه «جان فورد» را دريافت كرد‬

‫كلينت ايســتوود بازيگر و كارگردان سرشناس آمريكايي برنده اولين جايزه‬ ‫سمپوزيم فيلم «جان فورد» شد‪.‬‬ ‫جايزه جان فورد به كارگردانان منتخب پيرو نگرش و شــخصيت جان فورد‪،‬‬ ‫كارگردان افسانه‌اي سينماي آمريكا اهدا مي‌شود‪.‬‬ ‫آكادمي فيلم و تلويزيون ايرلند كه متشــكل از متخصصان برجسته بين‌المللي‬ ‫است‪ ،‬هر ساله يك فيلمساز معصار را براي دريافت جايزه جان فورد انتخاب‬ ‫مي‌كنند‪.‬‬ ‫«جان فورد» يكي از به نام‌ترين كارگردانان ســينماي آمريكا است و ركورد‬ ‫او در كســب چهار جايزه اســكار بهترين كارگرداني همچنان دست نيافتني‬ ‫است‪ .‬سبك خاص فيلمسازي اين كارگردان بسيار تاثيرگذار بود به گونه‌اي‬ ‫كــه «انيگمار برگمن» و «اورمســن ولــز» او را به عنوان يكــي از بزرگترين‬ ‫كارگردانان تاريخ سينما نام مي‌برند‪.‬‬ ‫«ايســتوود» پــس از دريافت جايزه «جــان فورد» گفت‪ :‬دريافــت اين جايزه‬ ‫امتياز بزرگي محســوب مي‌شــود و هرگونه وابســتگي با «جان فورد» روياي‬ ‫كارگردانان اســت و بدون شــك «جان فورد» يكي از پيشــتازان فيلم سازي‬ ‫آمريكاست آن در فيلم‌هاي او رشد كردم‪.‬‬

‫‪ 11‬جوالی شماره ‪9‬‬ ‫تریبون آزاد‬ ‫منتشر خواهد شد‬

‫عاشقانه‌های تاريخ سينما‬ ‫این ده فیلم در خاطر ما باقی ماندند‬

‫كازابالنكا‬ ‫ســال‪ 1942‬و بــا كارگردانــي مايكل‬ ‫كورتيــز‪ ،‬راوي ماجراي عاشــقانه يي‬ ‫در گيــرودار جنگ دوم جهاني شــد‪.‬‬ ‫كازابالنــكا با هنرنمايي دو هنرپيشــه‬ ‫نامدار تاريخ ســينما همفري بوگارت‬ ‫و اينگريد برگمن درخشيد و در شمار‬ ‫ماندگارترين فيلم هاي كالسيك سينما‬ ‫جاي گرفت‪ .‬كازابالنكا از آن دســته‬ ‫رمانس هاي ناياب در تاريخ سينماست‬ ‫كه پس از گذشــت ‪ 66‬ســال از زمان‬ ‫ســاختش هنوز طراوت و شادابي خود‬ ‫را از دست نداده‪ .‬راز ماندگاري آن را‬ ‫بايد در تبديل شــدن شخصيت هايش‬ ‫به اســطوره جست وجو كرد‪ ،‬اسطوره‬ ‫هايــي كه هــر گاه آنهــا را مي نگري‬ ‫گويي هنوز زنده اند‪ .‬هشــت نامزدي‬ ‫اســكار و سه جايزه اصلي بهترين فيلم‬ ‫ســال‪ ،‬بهترين كارگردانــي و بهترين‬ ‫فيلمنامه بخشي از سهم كازابالنكاست‪.‬‬

‫بر باد رفته‬ ‫اگر نام اين فيلم را بزرگ ترين ملودرام‬ ‫تاريخ سينما بگذاريم‪ ،‬گزاف نگفته ايم‪:‬‬ ‫«بر باد رفته» محصــول جاه طلبي تهيه‬ ‫كننده بزرگي به نام ديويد اُ‪ .‬ســلزنيك‬ ‫است‪ .‬عظيم ترين نمايش تاريخ امريكا‬ ‫بر پرده ســينما را مي توان در اين فيلم‬ ‫مشــاهده كرد‪ .‬فيلم به شــدت به رمان‬ ‫مارگارت ميچل وفادار است و ويكتور‬ ‫فلمينــگ‪ ،‬كارگــردان فيلم در ســال‬ ‫‪ 1939‬آن را بي هيچ كم و كاســتي به‬ ‫نمايش گذاشته است‪ .‬بر باد رفته يادگار‬ ‫روزهاي طاليي هاليوود است‪ .‬ملودرام‬ ‫هاي بــزرگ همواره پــس زمينه هاي‬ ‫بزرگ دارند و چه پس زمينه يي بزرگ‬ ‫تــر از وقايع خونبار جنگ هاي داخلي‬ ‫امريكا‪ .‬نامــزدي ‪ 13‬اســكار و ربودن‬ ‫هشت جايزه اصلي بخشي از عظمت بر‬ ‫باد رفته را به معرض نمايش مي گذارد‪.‬‬ ‫فيلم تا پايان ماه مه ‪ ،1941‬بيست ميليون‬ ‫دالر فــروش كرد و جــزو موفق ترين‬ ‫هاي تاريخ سينما در گيشه شد‪.‬‬

‫سابرينا‬ ‫يكي از لطيف ترين ملودرام هاي تاريخ‬ ‫سينما‪ ،‬اثر فوق العاده يي از بيلي وايلدر‬ ‫كه در سال ‪ 1954‬جلوي دوربين رفت‪.‬‬ ‫طلسم فيلم امروز هم به همان قوت سابق‬

‫است‪ .‬فيلم با زيبايي تمام طراحي شده‬ ‫و اُدري هيپبورن بازي مســحوركننده‬ ‫يــي دارد‪ .‬فيلم سرشــار از برازندگي‬ ‫و جذابيت اســت‪ ،‬يك درام عاشــقانه‬ ‫كــه آرام آرام زير پوســت تان تزريق‬ ‫مي شــود و شــما را قلقلك مي دهد‪.‬‬ ‫حضور همفري بوگارت بداخالق در‬ ‫كنار ويليام هولدن ســرزنده و شــوخ‬ ‫هــم به فيلم جلــوه يي ويژه بخشــيده‬ ‫اســت‪ .‬نامزدي شــش جايزه اسكار و‬ ‫كسب اســكار از جمله موفقيت هاي‬ ‫اين فيلم است‪« .‬ســابرينا» را بايد جزو رومئو و ژوليت‬ ‫آثار ماندگار وايلدر به حساب بياوريم بســياري اين فيلم را بهتريــن اقتباس‬ ‫از تراژدي عاشــقانه ويليام شكســپير‬ ‫مــي دانند‪ .‬فرانكو زفيرلي در اين فيلم‬ ‫كــه در ســال ‪ 1968‬جلــوي دوربين‬ ‫رفــت بــه خوبي اليــه هــاي زيرين‬ ‫شاهكار شكســپير را كاويده و آن را‬ ‫به تصوير مي كشد‪ .‬اوج نبوغ زفيرلي‬ ‫در هدايــت بازيگرانش اســت‪ :‬اليويا‬ ‫هوسي ‪ 17‬ساله و لئونارد ويتينگ ‪15‬‬ ‫ســاله تحت رهبــري او بهترين بازي‬ ‫هــاي خود را در نقش اســطوره هاي‬ ‫عشــق و معصوميــت بــه نمايش مي‬ ‫بلندي هاي بادگير‬ ‫گذارند‪ .‬داستان كالسيك شكسپير با‬ ‫نويسنده‬ ‫برونته‪،‬‬ ‫اقتباسي از رمان اميلي‬ ‫فيلمبرداري درخشــان دي سانتيس و‬ ‫مقابل‬ ‫‪1939‬‬ ‫سال‬ ‫شهير انگليسي كه در‬ ‫موسيقي درخشان و سوزناك نينو روتا‬ ‫«بن‬ ‫با‬ ‫بعدها‬ ‫كه‬ ‫‬‫دوربيــن ويليام وايلر‬ ‫در اين فيلم جلوه يي ديگر يافته است‪.‬‬ ‫‬‫رسيد‬ ‫افتخار‬ ‫و‬ ‫شــهرت‬ ‫هور» به اوج‬ ‫فيلم نامزد چهار جايزه اسكار و برنده‬ ‫همزماني‬ ‫دارند‬ ‫عقيده‬ ‫بســياري‬ ‫رفت‪.‬‬ ‫دو جايزه بــراي فيلمبرداري و بهترين‬ ‫را‬ ‫آن‬ ‫رفته»‬ ‫بــاد‬ ‫«بر‬ ‫با‬ ‫فيلم‬ ‫اين‬ ‫پخــش‬ ‫طراحي لباس شد‪.‬‬ ‫به ناكام بــزرگ اســكار تبديل كرد‪.‬‬ ‫اين عشــق تراژيك دوره ويكتوريايي‬ ‫با فيلمبرداري سياه و سفيد و اسكاري‬ ‫گــرگ تولند روي پرده كاري ديدني‬ ‫است‪ .‬الرنس اوليويه ادعا كرد در اين‬ ‫فيلــم از ويليام وايلر ياد گرفت چگونه‬ ‫بازي كند‪ .‬فيلــم لحظات به يادماندني‬ ‫زيادي دارد‪« .‬بلنــدي هاي بادگير» در‬ ‫‪ 1970 ،1954‬و ‪ 1998‬هــم بازســازي داستان عشق‬ ‫شده است اما هيچ كدام گيرايي نسخه به خاطر اقتباس هاي متعددي كه بعدها‬ ‫از اين فيلم شــد امروز داســتان آن نخ‬ ‫كالسيك وايلر را ندارند‪.‬‬ ‫نما به نظر مي رســد امــا در زمان خود‬ ‫غوغايي بــه پا كرد‪ .‬اين اثــر جزو آن‬ ‫دسته آثاري اســت كه از كتابش بهتر‬ ‫شد‪ .‬موسيقي فوق العاده فرانسيس الي‬ ‫بعدها از خود فيلم هم مشــهورتر شد‪،‬‬ ‫كه تنها اســكار فيلم به او تعلق گرفت‪.‬‬ ‫«داستان عشــق» كه سال ‪ 1970‬توسط‬ ‫آرتور هيلــر كارگرداني شــد‪ ،‬از آن‬ ‫دســته ملودرام هاي تراژيك است كه‬ ‫تمام ســعي اش جاري ســاختن اشك‬ ‫بيننده است و البته كه در اين كار موفق‬ ‫اســت‪ .‬كارگرداني هوشمندانه و دقيق‬ ‫آرتور هيلر ‪ ،‬داســتان اريك ســيگل‬ ‫را روح تــازه يي بخشــيد و توجه او به‬ ‫جزييات و هدايت خوب بازيگران‪ ،‬اثر‬ ‫دختر خداحافظي‬ ‫قابــل قبولي را مقابل ديدگان مخاطب‬ ‫«دختــر خداحافظــي» يــك كمدي قرار داد‪« .‬داســتان عشــق» با هنرنمايي‬ ‫رمانتيك گــرم و كم نظير با فيلمنامه رايان اونيل و الي مك گراو نامزد هفت‬ ‫فــوق العاده نيل ســايمون اســت كه جايزه اسكار شد‪.‬‬ ‫به نوعــي اوج گفت وگونويســي و‬ ‫كشمكش شخصيت ها در آن اتفاق‬ ‫مي افتــد‪ .‬فيلم يك ملودرام موقعيت‬ ‫است و داستان انسان هايي كه شرايط‬ ‫اجبــاري موجــب بازگشــت آنها به‬ ‫زندگي مي شود‪ .‬بازي مارشا ميسون‬ ‫و ريچــارد دريفوس بي نظير اســت‪.‬‬ ‫فيلمنامه و بازي ها آنقدر قوي اســت‬ ‫كــه كارگرداني كم نقــص هربرت تعطيالت در ُرم‬ ‫راس كمتــر به چشــم مي آيــد‪ .‬اين اثري ديگر از ويليام وايلر ساخته شده‬ ‫فيلم در ســال ‪ 1977‬نامزد پنج جايزه به ســال ‪ .1953‬فيلم پر از لحظات ناب‬ ‫اسكار شد كه دريفوس جايزه بهترين رمانتيــك اســت و بازي هــاي فوق‬ ‫العاده گريگوري پك و رادي آلبرت‬ ‫بازيگر مرد را از آن خود كرد‪.‬‬

‫به آن جلوه يي ويژه بخشــيده اســت‪.‬‬ ‫شايد بتوان مدعي شد اين فيلم بهترين‬ ‫ملودرام فانتزي تاريخ سينماست‪ .‬ويليام‬ ‫وايلر چيره دستانه اين فانتزي كالسيك‬ ‫را به تصوير مي كشد‪ .‬يكي از شاخصه‬ ‫هاي اصلي ملودرام وايلر بي مرز بودن‬ ‫آن است كه هر سن و مليتي را با خود‬ ‫همراه مي كند و به شب هاي رم پيوند‬ ‫مي زند‪ 10 .‬نامزدي اسكار و سه جايزه‬ ‫بهترين بازيگر زن‪ ،‬بهتــريــن فيلمنامه و‬ ‫بهترين طراحي لباس‪ ،‬عيار اين ملودرام‬ ‫را كامالمشخص مي كند‪.‬‬

‫وداع با اسلحه‬ ‫«وداع با اســلحه» آخرين فيلم بزرگ‬ ‫سلزنيك بر پرده سينما‪ ،‬داستان عشقي‬ ‫ جنگي ارنست همينگوي در فيلمي‬‫از چارلــز ويدور اســت‪ .‬فيلــم كه در‬ ‫ســال ‪ 1957‬ساخته شد به اندازه كتاب‬ ‫گرم و آتشين است‪ .‬فيلمنامه بن هكت‬ ‫فوق العاده است و جنيفر جونز و راك‬ ‫هادسن به نقش هاي خود كامالمسلط‬ ‫هستند‪ .‬حضور ويتوريو دسيكا هم در‬ ‫ايــن فيلــم در نوع خــود جالب توجه‬ ‫اســت‪« .‬وداع با اسلحه» از آن ملودرام‬ ‫هاي تراژيك جنگ جهاني است كه‬ ‫هيچــگاه از ياد نمــي رود‪ .‬ديدن فيلم‬ ‫هايي كه از آثار همينگوي ساخته مي‬ ‫شوند‪ ،‬هر بار تجربه يي تازه است‪.‬‬

‫يك شب اتفاق افتاد‬ ‫يك درام عاشقانه از فرانك كاپرا كه‬ ‫در سال ‪ 1934‬توســط او كارگرداني‬ ‫شد‪« .‬در يك شب اتفاق افتاد» نخستين‬ ‫فيلمي اســت كه هر پنج جايزه اصلي‬ ‫اسكار را از آن خود مي كند‪ .‬موضوع‬ ‫فيلم‪ ،‬داستان عشق يك خبرنگار و يك‬ ‫دختر تنهاست كه در سفري با اتوبوس‬ ‫لحظات درخشــاني را بر پرده ســينما‬ ‫بر جاي مي گــذارد‪ .‬كالرك گيبل و‬ ‫كلود كولبــرت در اين فيلم حضوري‬ ‫درخشان دارند‪ .‬فيلمنامه عالي روبرت‬ ‫ريسكين نيز بر اساس داستان «اتوبوس‬ ‫شــب» ســاموئل هاپكينز آدامــز پر از‬ ‫گفت وگوهاي ظريف و زيباست‪.‬‬


‫ورزش‬

‫صفحه ‪27‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫از‪:‬محمود سرابی‬

‫یک موی پدرم می ارزد به تمام‬ ‫هیات مدیره استقالل‬

‫آتیال حجازی پسر ناصر حجازی که فصل گذشته یکی از مربیان تیم استقالل بود در‬ ‫مصاحبه ای می گوید‪ :‬یک موی پدرم می ارزد به تمام هیئت مدیره استقالل‪.‬‬ ‫این حرف تنها یک اعتراض ورزشــی نیست بلکه فروپاشی دیوار ترس و وحشتی‬ ‫اســت که فرو ریخته و دیگر نسل جوان ایرانی پشیزی برای گردانندگان حکومت‬ ‫قائلنیستند‪.‬آتیالحجازیوقتیاعضایهیئتمدیرهرادرحدحتییکمویپدرش‬ ‫هم نمیداند یعنی حداقل ‪ ۴‬عضو این هیات مدیره از سرداران اطالعاتی ‪ ٬‬سپاهی در‬ ‫راس قدرت هستند‪ .‬این اعضا همان کسانی هستند که ‪ ۳۳‬سال است جوانان ایران را‬ ‫از زندگی محروم کرده اند و هزاران تن از آنان را شکنجه و کشته اند و امروز آنقدر‬ ‫پشم و پلیه شان ریخته که جوانانی چون آتیال آنان را چنین خوار و تحقیر می کنند‪.‬‬ ‫این حرامزاده های آدمخور خفه خون می گیرند‪.‬‬ ‫حسن حبیبی ‪،‬کسانی در فوتبال حضور دارند که صدم هم نیستند‪.‬‬ ‫حسن حبیبی از بزرگان فوتبال ایران است که سالها بعنوان مربی و بازیکن در تیم های‬ ‫ملی و پاس حضور داشته است‪ .‬اوافتخار حضور در المپیک‪ ۶۴‬توکیو و فتح جام آسیا‬ ‫را داشته است وقتی خبرنگاری حالش را میپرسد میگوید‪.‬‬ ‫خودمان را کنار کشیده ایم تا بیرونمان نکنند در فوتبال ورزشی که هیچ چیزش سر‬ ‫جایش نیست کسانی در راس امور هستند که صدم ورزش هم نبوده اند حاال اینها‬ ‫میاندار شده اند و نتیحه اش هم معلوم است همین میشود وقتی بازیکنان مدیران و‬ ‫مربیانی را باالی سرخود می بینند که سابقه و اعتباری در ورزش ندارند یاغی می شوند‬ ‫و بی احترامی می کنند‪.‬‬ ‫زیرا چهره محترمی را مقابل خود نمی بینند‪ .‬زمان ما مدیر و مربی برای بازیکن در‬ ‫حد احترام و ارزش پدر خانواده بود ولی امروز در این ویرانه امیدی به بهبود نیست‪.‬‬

‫حسن حبیبی ‪،‬کسانی در فوتبال‬ ‫حضور دارند که صدم هم نیستند‬

‫توصیه به خانواده های ایرانی‬

‫این فرصت طالیی را ازدست ندهید‪.‬‬ ‫مدرسه آموزش فوتبال ایران مناسب ترین مکان برای فرزندان شماست‪ .‬مدرسه‬ ‫آموزش فوتبال ایران اولین ماه تمرینات خود را پشت سر می گذارد‪ .‬طی ‪ 24‬سال گذشته‬ ‫که کالسهای آموزش فوتبال ایران برگزار میشود در این دوره جدید نوجوانان و جوانانی پای به‬ ‫این تمرینات گذارده اند که بسیار مستعد و عالقه مند نشان میدهند‪.‬‬ ‫هر قهرمان سرشناس و معروفی که دهها هزار عالقه ضد دارند در کودکی شان یا سنین جوانی از سوی‬ ‫خانواده هایشان تشویق و حمایت شده اند و پدر و مادری عالقه مند و دلسوز داشته اندو آنان را به رشته های مورد‬ ‫عالقه ورزشی شان کشانده اند و زیر نظر مربیان کارآزموده تعلیم دیده اند تا قهرمانی بزرگ شوند‪.‬‬ ‫چنانچه شما هم بعنوان پدر و مادری که دلتان می خواهد فرزنداتان درآینده به رده های قهرمانی برسند باید آنان را به‬ ‫مراکزی که میتوانند تعلیم و آموزش صحیح و اصولی را به فرزندان شما بیاموزند ببرید‪.‬‬ ‫مدرسه آموزش فوتبال ایران بکلی از مراکزی که نه درمیان ایرانیان بلکه از مدارس آموزش فوتبال انگلیسی زبانها هم یک‬ ‫سروگردن باالتر است زیرا سابقه و تجربه و دانش گردانندگان این مدرسه دارای اعتبار و صالحیت علم و دانش قابل مقایسه‬ ‫با هر مجموعه ای حرفه ای است‪.‬‬ ‫محمود سرابی بازیکن و مربی سرشناس فوتبال ایران در دهه ‪ 60‬و دارای مدارک درجه یک و بین المللی فوتبال و مدرک‬ ‫تکنیکال فدراسیون جهانی فوتبال ((فیفا)) میباشد‪ .‬او بنیان گذار ورزش ایرانیان در خارج از کشور است و سرپرستی این‬ ‫مدرسه بعهده اوست‪.‬‬ ‫امیر رضایی منش از فوتبالیستهای سرشناس و صاحب تکنیک مثال زدنی از مربیان مدرسه آموزش فوتبال ایران است‪.‬‬ ‫فرامرز بزرگزاد از فوتبالیستهای قدیمی و صاحب تجریه در لندن است که در مجموعه مربیان حضور دارد‪.‬‬ ‫چنانچه مایل هستید فرزندتان در محیطی مناسب در مسیر پیشرفت صحیح قرار بگیرد با ثبت نام در مدرسه‬ ‫آموزش فوتبال ایران گام اول را بردارید‪.‬‬ ‫تلفن متاس ‪07875238544‬‬

‫حسن حبیبی از بزرگان فوتبال ایران است که سالها بعنوان مربی و بازیکن در تیم های‬ ‫ملی و پاس حضور داشته است‪ .‬اوافتخار حضور در المپیک‪ ۶۴‬توکیو و فتح جام آسیا‬ ‫را داشته است وقتی خبرنگاری حالش را میپرسد میگوید‪.‬‬ ‫خودمان را کنار کشیده ایم تا بیرونمان نکنند‪ .‬در فوتبال ورزشی که هیچ چیزش سر‬ ‫جایش نیست ‪ ،‬کسانی در راس امور هستند که صدم ورزش هم نبوده اند‪ .‬حاال اینها‬ ‫میاندار شده اند و نتیحه اش هم معلوم است همین میشود‪ .‬وقتی بازیکنان مدیران و‬ ‫مربیانی را باالی سرخود می بینند که سابقه و اعتباری در ورزش ندارند یاغی می شوند‬ ‫و بی احترامی می کنند‪.‬‬ ‫زیرا چهره محترمی را مقابل خود نمی بینند‪ .‬زمان ما مدیر و مربی برای بازیکن در‬ ‫حد احترام و ارزش پدر خانواده بود ولی امروز در این ویرانه امیدی به بهبود نیست‪.‬‬

‫دوستان یادت نرود چه کسی شما را‬ ‫از خانه بیرون آورد؟‬ ‫در نشریه ای اطالعیه ای از سوی تیم والیبال بانوان ایرانی در لندن منتشر شده بود و در‬ ‫بیان تاریخچه این تیم که از سوی عذرا ملک عنوان شده بود‪ ،‬طوری با زرنگی بازیهای‬ ‫خاص از کنار انجمن ورزش رد شده بودند که انگاری نقشی نداشته است‪.‬‬ ‫تنها جهت اطالع کسانی که نمی دانند و یادآوری خانم ملک می گویم که یادتان‬ ‫هست وقتی بنده بعنوان بنیان گذار و سرپرست انجمن ورزش در سال ‪ 1988‬با شما‬ ‫مالقات کردم و مصاحبه ای از شــما را در نشریه ورزش جهت دلگرمی تان چاپ‬ ‫کردم‪ .‬شما با قاطعیت و نا امیدی به من گفتید‪ :‬مگر امکان دارد بشود تیمی در لندن‬ ‫درست کرد؟‬ ‫بله خانم ملک بنده از بهترین ســالهای عمرم ‪ ،‬از تجربه و مدیریت ‪ ،‬آگاهی های‬ ‫ورزشی ام را خرج کردم‪ .‬دختر بچه ‪ 5‬ساله ام را روز و شب بدنبال خود از این سالن‬ ‫به آن ســالن و از این ورزشگاه به آن ورزشگاه کشاندم تا ایرانیان پراکنده و گوشه‬ ‫نشین مانند شما را دور هم جمع کنم ‪ .‬هر چند که آن روزها در نشست ها و مصاحبه‬ ‫ها همه شماها هورا می کشیدید و کف میزدید و به من تبریک می گفتید‪ .‬تا اینکه‬ ‫ورزش پــای گرفت و کار به حضور صدها ایرانی به میدان ورزش کشــید‪ ،‬بناگاه‬ ‫شهوت ریاست و من ‪ ،‬من ها شروع شد ‪ .‬ولی تا این زمان ‪ 4‬سال من سرپرست تمامی‬ ‫فعالیت ها بودم‪ .‬من سالن ها ‪ ،‬مسابقات و بازیکنان را آماده در اختیار شما می گذاشتم‬ ‫که دل تنهایتان شاد شود‪ .‬ولی افسوس و صد افسوس که این همه تالش ‪ ،‬فداکاری و‬ ‫شبانه روز دویدنهایم را چه خوب پاسخ دادید! چون می خواستید در یک جمع کمتر‬ ‫ازانگشتان دست رئیس باشید‪ .‬مبارک است‪.‬‬ ‫ولی حداقل انصاف ‪ ،‬وجدان و معرفت را فراموش نکنید و نترسید‪ ،‬چطورنمیشود از‬ ‫کسی که به اندازه یک شهر دویده اسمی آورده شود‪.‬‬

‫تیم فوتیال پارس در تدارک جشنی بمناسبت سی و دومین سال تاسیس‬ ‫پارس قدیمی ترین تیم فوتبال ایرانیان حتی در جهان است‪ .‬سی و دوسال است این تیم در حد فعالیت‬ ‫است ‪ .‬سه نسل در این تیم حضور داشته اند‪ .‬نسل اول کسانی مانند‪ :‬حمید مهرابی‪ ،‬بیژن بهزادی‪ ،‬حسین‬ ‫زمانیان ‪ ،‬مهدی حاج محمد‪ ،‬شاهین بهزادی و امیر قندالی و ‪ ...‬نسل دوم بازیکنانی چون امیر رضایی منش‪،‬‬ ‫شهران امامی ‪ ،‬فرامرز بزرگزاد‪ ،‬سعید نوروزی و ‪ ...‬نسل سوم جوانانی هستند که سنشان کمتر از قدمت‬ ‫تیم پارس است‪ .‬از جمله محمد الیاس ‪ ،‬پوریا و میانساالنی چون امیر پاجانی و مجید شریفی‪ ،‬بابک زند و‬ ‫در این میان صاحب نامانی از فوتبال ایران هم پیراهن پارس را به تن کرده اند مانند ناصر محمد خانی ‪،‬‬ ‫حمید درخشان ‪ ،‬مهدی حاج محمد‪ ،‬نادر محمد خانی ‪ ،‬حمید امین خواه‪.‬‬ ‫تیم فوتبال پارس هر یکشنبه در منطقه برنت کراس به تمرینات خود ادامه میدهد و قرار است بزودی‬ ‫جشنی به مناسبت سی و دومین سال فعالیت خود برگزار کنند‪.‬‬ ‫عالقه مندان جهت شرکت در تمرینات تیم فوتیال پارس میتوانند با تلفن ‪ 07875238544‬تماس حاصل‬ ‫نمایند‪.‬‬


‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪28‬‬

‫ادامه دهند ‪ .‬خانم هاي متولد ارديبهشت‬ ‫سخت نکته بين و مشکل پسند هستند و‬ ‫البته اين نوع و شيوه زندگي نتايج خوبي‬ ‫نيز ببار مياورد‬ ‫فروردین‬ ‫متولدين اين ماه بايد بکوشند روابط‬ ‫خود را با دوستان تازه گسترش دهند‪،‬‬ ‫چرا که بهر حال در شرايط امروز نياز به‬ ‫ارتباطات گسترده دارند ‪ .‬بسياري از دختر‬ ‫خانم هاي متولدين اين ماه در شرايط بسيار‬ ‫حساس از زندگي خود قرار دارند ‪ .‬اين عده‬ ‫براستينميدانندبايدچهتصميميبگيرنددر‬ ‫حاليکه دريچه هاي اميد بروي اين عده باز‬ ‫شده است‬ ‫اردیبهشت‬ ‫اکثر متولدين اين ماه براي ساختن‬ ‫زندگي بهتر دست به تالش ميزنند و البته‬ ‫بسياري نيز به نتيجه مطلوب ميرسند و عده‬ ‫اي هم با بن بست هايي روبرو ميشوند که‬ ‫نبايد نا اميد شوند و همچنان به تالش خود‬

‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫‪4‬‬

‫خرداد‬ ‫پيش آمدن مسائل مختلف چون‬ ‫نامزدي‪ ،‬شروع عشق‪ ،‬ازدواج در زندگي‬ ‫نود درصد از مجردين اين ماه‪ ،‬در حقيقت‬ ‫اين گروه مرتب با رويدادهاي پرهيجان‬ ‫روبرو هستند و درضمن اکثريت آنها با‬ ‫نتايج خوبي نيز همراه خواهند شد ‪ .‬در زمينه‬ ‫کاري و شغلي براي بعضي از متولدين اين‬ ‫ماه موقعيت هاي خوب بوجود آمده و يا با‬ ‫پيشنهادات تازه روبرو ميشوند‬ ‫تیر‬ ‫يک مسئله کوچک در زندگي‬ ‫زناشوئي بعضي متولدين اين ماه سبب‬ ‫ميشود ناگهان دامنه اختالف و در گيري‬ ‫وسعت گرفته و کارشان را به بن بست هايي‬ ‫بکشد ‪،‬پيوندهاي محکم و استوار متولدين‬ ‫اين ماه نبايد با چنين رويدادهائي دچار‬

‫‪5‬‬

‫‪6‬‬

‫‪7‬‬

‫‪8‬‬

‫‪9‬‬

‫خدشه شود ‪ .‬متولدين اين ماه بويژه جوان‬ ‫ترها نبايد بهيچ وجه خود را اسير اعتياد و‬ ‫وسوسه هاي ويرانگر آن سازند‬

‫درصد از متولدين شهريور در حال انجام‬ ‫است که بسياري از آنها مفيد و زندگي ساز‬ ‫است و بعضي نيز با دردسرهاي کوچکي‬ ‫همراه است‬

‫مرداد‬ ‫ورود دوستان و آشنايان جديدي تحول‬ ‫و تغييري جالب در زندگي بعضي از‬ ‫متولدين اين ماه پديد مياورد خود اعجاز‬ ‫بزرگي در زمينه کار و مسائل مختلف‬ ‫زندگي براي عزيزان خود بوجود خواهند‬ ‫آورد ‪ .‬در زمينه مسائل احساسي و عاطفي‬ ‫خيلي از دختر خانم ها به مرحله اي روشن‬ ‫و پراميد در زندگي خود پا مي گذارند‬

‫مهر‬ ‫در امور تجارت و داد وستد اغلب‬ ‫متولدين مهر ماه داراي شانس بلندي هستند‬ ‫و باصطالح امکان اينرا پيدا مي کنند که به‬ ‫سود قابل توجهي دست يابند ‪ .‬بعضي خانم‬ ‫ها و حتي آقايان متولد اين ماه بدليل اينکه‬ ‫طاقت چاپلوسي و دو روئي بعضي اطرافيان‬ ‫را ندارند‬

‫شهریور‬ ‫معدودي از متولدين شهريور بدنبال‬ ‫گمشده اي هستند‪ ،‬اين گمشده گاه در‬ ‫وجود شخصي بخصوص خالصه ميشود‪،‬‬ ‫گاه در يافتن سرزميني تازه‪ ،‬شغلي جديد‬ ‫و يا مرحله اي بسيار متفاوت از زندگي‪ ،‬و‬ ‫اصوال متولدين شهريور داراي روحيه اي‬ ‫عجيب هستند و با اطرافيان خود فرق دارند‬ ‫‪ .‬نقل و انتقاالت تازه اي در زندگي هشتاد‬

‫آبان‬ ‫شايد خيلي ها نتوانند به درون پاک‬ ‫و روحيه فداکار اکثر متولدين اين ماه‬ ‫پي ببرند و بهمين جهت قضاوت شان در‬ ‫مورد اين اشخاص‪ ،‬قضاوتي سطحي است‬ ‫‪ .‬بعضي از خانم هاي متولد اين ماه با بعضي‬ ‫دوستان و آشنايان خود دچار اختالف نظر‬ ‫شده اند که بهتر است در رفع آن بکوشند‬ ‫و درضمن دور بعضي دوستان ناباب را هم‬

‫‪14 13 12 11 10‬‬

‫‪1‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪3‬‬ ‫‪4‬‬ ‫‪5‬‬

‫افقى‬

‫‪6‬‬

‫‪:‬‬

‫‪ -1‬مقوله‌اي مهم در زندگي‬ ‫اقتصادي خانواده كه در بنيان‬ ‫اقتصادي جامعه تأثير دارد ‪/‬‬ ‫ادامه دادن و دنبال كردن ‪-2‬‬ ‫اقتصاددان اسكاتلندي كه وي را‬ ‫پدر علم اقتصاد مي‌دانند ‪ /‬گياه‬ ‫حنا ‪ -3‬پيشوند روز و شب ‪/‬‬ ‫درس نخوانده ‪ /‬نشانه شادماني‬ ‫و سرور ‪ /‬سرسلسله اعداد ‪ -4‬حل‬ ‫كردن ‪ /‬تكرار يك حرف ‪ /‬چادر‬ ‫و خرمنگاه ‪ /‬پيشوند يوناني به‬ ‫معني ده ‪ -5‬ايستگاه دريايي شهر‬ ‫مكه ‪ /‬سنگ انداختن ‪ /‬تكرار شده‬ ‫‪ -6‬چار ه‌جويي و انديشه ‪ /‬نام‬ ‫فرشته موكل بر مهر و محبت ‪/‬‬ ‫باز و گشاده ‪ -7‬آغاز بي‌سر و‬ ‫ته ‪ /‬اشرف مخلوقات ‪ /‬كنايه از‬

‫‪7‬‬ ‫‪8‬‬ ‫‪9‬‬ ‫‪10‬‬ ‫‪11‬‬ ‫‪12‬‬ ‫‪13‬‬ ‫‪14‬‬ ‫‪15‬‬

‫به آنان که دوستشان دارید و می‌خواهید همیشه با‬ ‫یاد شما باشند تریبون آزاد را هدیه کنید‬

‫فرم اشتراک‬

‫نام و نام فامیل ‪..............................................................‬‬ ‫آدرس کامل ‪...................................................................‬‬ ‫‪..................................................................‬‬ ‫میزان حق اشتراک‪............................... :‬‬ ‫در انگلستان یک ساله ‪ ۴۰‬پوند‬ ‫در اروپا یک ساله ‪ ۶۰‬یورو‬ ‫در آمریکا یک ساله ‪ ۱۰۰‬دالر‬ ‫لطفا چک خود را به نام ‪ M.Sarabi‬صادر فرمائید‬

‫‪M.sarabi‬‬ ‫‪RANGARANG International , PoBox 2821‬‬ ‫‪London NW2 1DS United Kingdom‬‬ ‫‪Email: rangarang_london@hotmail.com‬‬

‫براي هميشه خط بکشند‬ ‫آذر‬ ‫وقتي آن دسته از متولدين اين ماه که‬ ‫اجازه ميدهند بگومگوها در زندگي شان‬ ‫دامنه بگيرد به بن بست ميرسند و تازه مي‬ ‫فهمند که خيلي ساده و آسان مي توانستند‬ ‫مسائل خود را حل کنند و بقولي مشکالت‬ ‫را در نطفه خفه سازند ولي کوتاهي کردند‬ ‫عشق در زندگي متولدين اين ماه اعجاز‬ ‫آفريده است‬ ‫دی‬ ‫اگر جواب خيلي از فداکاريها و محبت‬ ‫ها به متولدين دي ماه برنگشته است ولي‬ ‫فضائي از خوش نامي و محبوبيت و‬ ‫يادآوري هاي دلنشين مي تواند آينده اي‬ ‫زيبا براي اين گروه ترسيم کند ‪.‬‬ ‫بهمن‬ ‫اطراف خيلي از متولدين بهمن ماه را‬ ‫گروهي آدم هاي دو رو و چاپلوس گرفته‬ ‫اند که اين عده اگر در شناسائي اين عده‬

‫پول ناچيز و كم‌ارزش ‪ -8‬چين و‬ ‫چروك ‪ /‬شهري در آلمان ‪ /‬ديدار‬ ‫نظامي ‪ /‬گلو و حلقوم ‪ -9‬عنصري‬ ‫كه مادام كوري لهستاني كشف‬ ‫كرد ‪ /‬نام قديم شهر آستانه‌اشرفيه‬ ‫‪ /‬نتي در موسيقي ‪ -10‬ساز موالنا‬ ‫‪ /‬در قديم به داروغه ديوانخانه‬ ‫مي‌گفتند ‪ /‬در رياضيات مي‌گيريد‬ ‫‪ -11‬نوعي خليجهاي دراز و باريك‬ ‫و عميق كه نتيجه تأثير حركات‬ ‫يخچالي دورانهاي گذشته است‬ ‫‪ /‬رستگار و نجا ت‌يافته ‪ /‬پسوند‬ ‫رنگها ‪ -12‬رودي در افغانستان ‌‪/‬‬ ‫جوراب ورزشي ‪ /‬افسانه‌گويي در‬ ‫شب ‪ /‬كمي و كاستي ‪ -13‬حرف‬ ‫انتخاب ‪ /‬برآمده و آماسيده ‪ /‬روش‬ ‫و طريق ‪ /‬تعجب خانمانه ‪-14‬‬ ‫مو ش‌خرما ‪ /‬عالمت مرغوبيت‬ ‫و قابل استفاده بودن كاال ‪-15‬‬ ‫معضل مهم جوانان ‪ /‬رسيدن به‬ ‫آن در گرو همت يك‌يك اعضاء‬ ‫جامعه است‪.‬‬

‫عمودی ‪:‬‬ ‫‪ -1‬درآمــد ارزي حاصــل از ايــن‬ ‫امر به حد مطلوب نرســيده اســت‬ ‫‪ -2‬پشــت ســرهم ‪ /‬يكي از اجزاء‬ ‫ستون راســت ترازنامه ‪ -3‬در نهم‬

‫اقدامي نکنند و باصطالح دوست و دشمن‬ ‫را نشناسند مسلما زندگي راحت و بدون‬ ‫دغدغه اي نخواهند داشت ‪ .‬دختر خانم‬ ‫هاي متولد اين ماه اغلب براي دستيابي به‬ ‫عشق و لحظات پر تب و تاب آن هيجان‬ ‫دارند‪ ،‬ضمن اينکه خيلي ها به آن دست‬ ‫مي يابند و گروهي بدليل عجله به راه‬ ‫اشتباهيميروند‬ ‫اسفند‬ ‫بعضي از متولدين اين ماه در جســتجو‬ ‫بــراي يافتن عزيزاني به نتيجه رســيده و به‬ ‫شــادي و شــعف فراواني ميرسند ‪ .‬توصيه‬ ‫ميشــود آن دســته که اســير يکدندگي و‬ ‫لجاجت هستند کمي آرام باشند ‪ .‬در زمينه‬ ‫مسائل عاطفي و احساسي شرايطي بوجود‬ ‫آمدهکهمتولدينمجردبايدآخرينتصميم‬ ‫خود را براي شــروع يــک زندگي جدي‬ ‫بگيرند رعاشــقانه خود را روشن سازند و‬ ‫بالتکليفــي موجود را به نقطه مشــخصي‬ ‫برســانند نامزديهاي تازه اي براي خيلي از‬ ‫خانواده ها و دختر خانم ها با شادي و اميد‬ ‫همراه است‬

‫افقي گفته شد ‪ /‬شــگفتي و بهت ‪/‬‬ ‫اســم تركي ‪ /‬درخت زبان گنجشك‬ ‫‪ /‬عيب و عار ‪ -4‬پرنده خوشــبختي‬ ‫‪ /‬زنگ و جرس ‪ /‬دوســت و رفيق‬ ‫‪ /‬شــب هنگام ‪ -5‬صنف و تود ه‌اي‬ ‫از مــردم ‪ /‬خوب و زيبــا ‪ /‬فرمان‬ ‫‪ -6‬پهنــاور و گســترده ‪ /‬اينگونــه‬ ‫هم به طور حتم و قطع ًا مي‌باشــد‪/‬‬ ‫ضميــر غايــب ‪ -7‬دريــاي عرب‬ ‫‪ /‬لقــب باباطاهــر شــاعر ايراني ‪/‬‬ ‫بازگشــت به عقب ‪ -8‬ســال آذري‬ ‫‪ /‬مقابل حاشيه ‪ /‬طرح منسوخ شده‬ ‫دبيرســتان ‪ /‬كتاب مشهور فرانتس‬ ‫كافكا ‪ -9‬فرايندي در علم شــيمي‬ ‫‪ /‬از فرآورد ه‌هاي گوشــتي ‪ /‬داخل‬ ‫و درون ‪ -10‬مكــر و حيلــه ‪ /‬نام‬ ‫قومي از سرخپوســتان و نام نوعي‬ ‫چرخبــال جنگي ‪ /‬مقصود و مطلوب‬ ‫‪ -11‬مخزن بــرق موتور ‪ /‬مادر در‬ ‫گويش تركي ‪ /‬پول كشــور موناكو‬ ‫‪ -12‬يكپــاي شــيريني ‪ /‬وســيله‬ ‫اكثر ورزشــها ‪ /‬ظاهر ســاختمان ‪/‬‬ ‫آمــاج و نشــانه ‪ -13‬د ل‌آزاد كهنه‬ ‫ولــي واژگون ‪ /‬دور كردن مزاحم ‪/‬‬ ‫لحظه و دم ‪ /‬راهب بودايي ‪ /‬يازده‬ ‫‪ -14‬بزرگتريــن شــركت رايانه‌اي‬ ‫جهــان ‪ /‬يــار كتــري ‪ -15‬صرف‬ ‫حداقل هزينه براي توليد هر ميزان‬ ‫معين توليد را گويند‪.‬‬


‫مراکز توزیع نشریه تریبون آزاد بازارچه اروپایی‬

‫لندن‬ ‫رستوران خیام‬ ‫سوپر تهران‬ ‫آژانس حمید‬ ‫رستوران تهران‬ ‫سوپر گلدرزگرین‬ ‫سوپر ترکی‬ ‫فرهنگسرا و هرمز‬ ‫سوپر سهند‬ ‫سوپر گیشا‬ ‫سوپر هما‬ ‫سوپر دحجله‬ ‫سوپر آری‬ ‫سوپر اصفهان‬ ‫رستوران ‪5 STAR‬‬ ‫رستوران االچیق‬ ‫رستوران آذربایجان‬ ‫قنادی عسل‬ ‫رستوران شیراز‬ ‫سوپر آلما‬ ‫سوپر پرشیا‬ ‫سوپر دنا‬ ‫سوپر مازندران‬ ‫رستوران پرشین باالس‬ ‫رستوران موالنا‬ ‫سوپر تواضع‬ ‫رستوران کوچک‬ ‫رستوران شبهای تهران‬ ‫سوپر زمان‬ ‫قنادی بهار‬ ‫رستوران آپادانا‬ ‫قنادی رضا‬ ‫سوپر المپیا‬ ‫رستوران شهرزاد‬ ‫رستوران نبشی‬ ‫رستوران یاس‬ ‫قنادی عسل‬ ‫رستوران عسل‬ ‫رستوران پردیس‬ ‫رستوران کندو‬ ‫رستوران ‪rice‬‬ ‫رستوران کیش‬ ‫رستوران فانوس‬ ‫رستوران پرشیا‬ ‫رستوران زیتون‬ ‫رستوران میالد‬ ‫رستوران پرنس پرشیا‬ ‫سوپر آران‬

‫سوپر زاگرس‬ ‫سوپر فردیس‬ ‫سوپر منصور‬ ‫سوپر دنا‬ ‫سوپر مازندران‬ ‫سوپر ‪SAVE TO‬‬ ‫‪SAVE‬‬ ‫کلینیک لموژ‬ ‫دفتر بازرگانی راوندی‬ ‫آرایشگاه بهرام‬ ‫ساندویچ پاپیون‬

‫آلمان‬ ‫کلن‬ ‫رستوران شیراز‬ ‫رستوران تهران‬ ‫بستنی منصور‬ ‫سوپر کیوسک‬ ‫سوپر چی چی نی‬ ‫سوپر کاکتوس‬ ‫سوپر ارکیده‬ ‫سوپر ژاله‬ ‫سوپر ایران‬ ‫فروشگاه گلستان‬ ‫فرانکفورت‬ ‫فروشگاه رویا‬ ‫فروشگاه مش قاسم‬ ‫فروشگاه نگین‬ ‫سوپر شیراز‬ ‫پخش ایران‬ ‫سوپر خراسان‬ ‫هتل آپولو‬ ‫فروشگاه ایران‬ ‫دارمشات‬ ‫پرایم بازار‬ ‫فروشگاه آسیا‬ ‫مونیخ‬ ‫بازارچه حافظ‬ ‫سوپرجردن‬ ‫هانوفر‬ ‫سیتی مارکت‬ ‫سوپرحافظ‬ ‫هامبورگ‬ ‫تماشا‬

‫پامیر بازار‬ ‫پرسپولیس‬ ‫نادی مارکت‬ ‫سوپر مارکت آریا‬ ‫نان بهزاد‬ ‫آخن‬ ‫فروشگاه همدان‬ ‫سوپر سینا‬ ‫سوپر آسیا‬ ‫بن‬ ‫سوپر پرسپولیس‬ ‫سوپر پارس‬

‫دورتموند‬ ‫فروشگاه پرسپولیس‬ ‫سوپر مارکت ایران‬ ‫پرسپولیس‬ ‫فروشگاه پارس‬ ‫فروشگاه فردوسی‬ ‫هلند‬ ‫آمستردام‬ ‫فروشگاه نوبهار‬ ‫بوخوم‬ ‫کتابفروشی آیدا‬ ‫دوسلدورف‬ ‫فروشگاه مهارانی‬ ‫اسن‬ ‫فروشگاه اهواز‬ ‫پاریس‬ ‫شهر فرنگ‬ ‫بازارچه‬ ‫اسکان‬ ‫رستوران بناپارت‬ ‫سوپر سپید‬ ‫رستوران شومینه‬ ‫رستوران کلبه‬ ‫سوپر ایران‬ ‫رستوران جت ست‬ ‫رستوران مزه‬

‫صفحه ‪29‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬

‫‪0044 208 731 9333‬‬ ‫تریبون آزاد کلید طالیی دروازه کسب و کار و تجارت است‪.‬‬ ‫شما می‌توانید با پیام تجاری و یا نیازمندی خود در تریبون آزاد به دهها هزار نفر فارسی زبان‬ ‫در سراسر اروپا معرفی شوید‪.‬‬ ‫تنها با پرداخت ‪ 20‬پوند یا یورو آگهی خود را در این اندازه به دهها هزار خواننده تریبون‬ ‫آزاد در اروپا معرفی نمائید‪.‬‬ ‫آشنایی فروشنده و خریدار‪ ،‬جوینده و یابنده و ‪...‬‬ ‫هر کس به دنبال ارائه یا خواهان مطاعی باشد آن را خواهد یافت‪.‬‬ ‫شما هم امتحان نمائید و چون هزاران نفر از عواید پرخواننده این صفحات بهره مند شوید‪.‬‬ ‫جهت تماس لطف ًا با بخش بازاریابی تریبون آزاد تماس حاصل نمائید‪.‬‬

‫خرید خانه یا ویال در اسپانیا‬

‫هتل آپولو در قلب فرانکفورت‬

‫ماباشناختوتجربهکافیازمناطقجنوبیاسپانیا‬

‫خدمت هموطنان و فارسی زبانان گرامی در‬

‫با بهترین سرویس و مناسبترین قیمت در‬

‫(ماالگا) بهترینقیمتها را به شما ارایهمینماییم‬

‫سراسر اروپا میباشد‬

‫‪0034 65014 89 45‬‬

‫‪0049 (069) 43 22 28‬‬

‫فرصت طالیی جهت خرید و‬ ‫فروش خانه یا آپارتمان در لندن‬ ‫ما با تجربه سی ساله در امور خرید وفروش‬ ‫امالک در انگلستان درخدمت هموطنان و‬ ‫فارسی زبانان گرامی در سراسر اروپا میباشیم‬

‫‪0044 (078)25834408‬‬

‫جای آگـهی‬ ‫شما‬ ‫‪۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰‬‬

‫دفاتر کار‬

‫در منطقه کریکل وود‪ ،‬برنت کراس‬ ‫با شرایطی ایده‌آل برای اجاره‌‬

‫فروشگاه سوپر پارس در اکسبورگ «نماینده نشریه تریبون آزاد در منطقه بایرن»‬

‫مهرداد ملکزاده نماینده نشریه تریبون آزاد در منطقه هسن و رایلندفالس ‪017377777772‬‬

‫آگـهی‌ جتـاری خود را در نشریه تریبـون‬ ‫آزاد به چاپ برسانید‪.‬‬ ‫ایـن فرصــت استثنایی‌ و ویژه را از دســـت‬ ‫ندهید و فراموش نکنید که نشـریه تریبـون‬ ‫آزاد با باالترین تیراژ در سراسر اروپـا به‬ ‫منـازل هزاران فارسـی زبـان می‌رود‪.‬‬ ‫‪۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰‬‬

‫‪02082080010‬‬


139۱ ‫ تیر ماه‬۲ - ‫شماره‌ی هشتم‬

30 ‫صفحه‬

Hannah Modeling Agency Makes You Professional and Rich The attractive and glamour fashion world is attracting millions of young people in the world of fashion. Every year the most famous stars of cinema and music world, politics and business wear the last designs of the designers. The fashion world has its own place in the world. Hundreds of thousands of modelling agencies in the world are trying to introduce the newest face and talent to the fashion world. The astronomical income and fame and success is waiting for those young people who wants to be a famous model but the important point is that these youth find the right path and find the fame through the right and known canals to continue their profession. Hanna Modelling is one of the known modelling agencies in Europe, is standing side by side to Rangarang Magazine, and has been suc-

cessful to discover and introduce many new faces to the fashion world. In today Fashion World, many talented and interested Iranian young people have been able to propound themselves in the international

world which you can see some of them in this issue. If you are interested to try your chance in the fashion world, you can contact with Hana modelling agency and hope you would be able to be successful.

Tel: 0208 208 0010


‫صفحه ‪31‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬


‫صفحه ‪32‬‬

‫شماره‌ی هشتم ‪ ۲ -‬تیر ماه ‪139۱‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook