Skip to main content

تریبون آزاد - شماره 7

Page 1

‫نام "خلیج فارس" پنج قرن پیش از میالد مسیح‬ ‫به کار رفته است‬

‫تریبـون آزاد ‪ ،‬شمـاره‌ی هفتم‪ 5 ،‬خرداد ماه ‪139۱‬‬ ‫‪ 25‬می ‪ ، 2012‬بها در انگلستان ‪ 80‬پنس و در اروپا ‪ 1‬یورو‬

‫ملکه زیبایی‌ کانادا ایرانی‌ است‬

‫شاه و مصدق و ساواک‬

‫نوشته رحیم شریفی‬

‫روزنامه انگلیســی دیلی‌میل‪ ،‬در‬ ‫گزارشی اذعان کرد که نام این‬ ‫خلیج از ‪ ۵‬قــرت پیش از میالد‬ ‫مسیح‪ ،‬خلیج فارس بوده است‪.‬‬ ‫دیلی‌میل نوشــت‪ :‬نام خلیج فــارس از قرن‬ ‫پنجم پیش از میالد مســیح همین بوده است‪،‬‬ ‫زمانــی که داریوش بــزرگ‪ ،‬این آب‌راه را‬ ‫دریایی دانســت که از سرزمین پارس جاری‬ ‫می‌شود‪.‬‬ ‫بنابرایــن گــزارش‪ ،‬در همیــن زمــان‪،‬‬ ‫نویسندگان یونانی از این خلیج تحت عنوان‬ ‫«پریســکونکایتاس» بــه معنــای خلیج فارس‬ ‫یــاد کرده‌اند‪ .‬برخــی نام‌های دیگــر نظیر‬ ‫«پرسیکوس سینوس»‪« ،‬آکواریوس پرسیکو»‪،‬‬ ‫«بحر فــارس»‪« ،‬دریــای فــارس»‪« ،‬خلیج‬ ‫العجمی» و ‪ ...‬نیز به کار رفته‌اند که همگی به‬ ‫معنای خلیج یا دریای فارس هستند‪.‬‬ ‫در دوران امپراطــوری عثمانی‪ ،‬از این خلیج‬ ‫بعضا به عنوان خلیج بصره یاد می‌شــد اما این‬ ‫تنهــا در دوران ملی‌گرایی عربــی در دهه‬ ‫‪ 1960‬میالدی بــود که نام خلیــج فارس به‬ ‫چالش کشیده شد‪.‬‬ ‫دیلی‌میل تصریح کرده است که سازمان ملل‬ ‫متحــد نیز این خلیج را به عنوان خلیج فارس‬ ‫شــناخته و آخرین بار در بیســت و سومین‬ ‫جلســه ســال ‪ 2006‬میالدی بر این موضوع‬ ‫تاکید کرده است‪.‬‬ ‫دیلی‌میــل دفاعیات گوگل را نیز در گزارش‬ ‫خود مطرح کرده است‪ .‬یک سخنگوی گوگل‬ ‫می‌گوید که این شــرکت نام خلیج فارس را‬ ‫حذف نکرده بلکه این نام هرگز در این نقشه‬ ‫نبوده اســت! اما در نقشه‌های دقیق‌تر گوگل‬ ‫نام خلیج فارس قید شده است‪.‬‬

‫‪0221 - 9247 133‬‬

‫‪Mauritiussteinweg 116 - 50676 Köln‬‬

‫‪Mauritiussteinweg‬‬ ‫‪- 50676‬‬ ‫‪Mauritiussteinweg‬‬ ‫‪116 116‬‬ ‫‪- 50676‬‬ ‫‪KölnKöln‬‬ ‫‪www.aeroplan.de‬‬ ‫‪info@aeroplan.de‬‬


‫صفحه ‪2‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬ ‫حامیان حریری‪:‬‬

‫نام «خلیج فارس» هم از‬ ‫نظر تاریخی و هم از نظر‬ ‫بین‌المللی معتبر است‬

‫«ایران آتش بیار تحرکات جدید لبنان است»‬

‫اسوشیتدپرس‬

‫آیا برادر جنایتکار بشار اسد هالک شده است؟‬

‫خبرگزاری فارس‪ :‬اسوشــیتدپرس در ضمن گزارشی‬ ‫در خصوص احتمال شــکایت ایران از سایت گوگل‬ ‫به‌خاطر حذف نام خلیج فارس از نقشه اینترنتی خود‪،‬‬ ‫تاکید کــرد که این نــام هم از نظــر تاریخی و هم‬ ‫بین‌المللی معتبر است‪.‬‬ ‫اسوشیتدپرس نوشت‪ :‬ایران می‌گوید که از گوگل بابت از قلم‬ ‫انداختن نام خلیج فارس در نقشه‌های خود شکایت می‌کند‪.‬‬ ‫اسوشیتدپرس افزود‪ :‬ایرانیان به شدت نسبت به نام خلیج فارس‬ ‫حساســیت دارند‪ .‬این خلیج هم از نظر تاریخــی و هم از نظر‬ ‫بین‌المللی خلیج فارس شناخته می‌شود‪ .‬برخی کشورهای عربی‬ ‫اصــرار دارند که این خلیج را «خلیــج ع ر ب ی» بنامند‪ .‬این‬ ‫موضوع تنش‌هایی را ایرانیان و اعراب به بار آورده است‪.‬‬

‫تریبون آزاد زیر نظر‬ ‫شورای نویسندگان‬

‫نشریه آزاد برای ایرانی‬ ‫آزاد و ایـرانــی آزاده‬

‫در سوریه در حالی که همچنان علیرغم حضور ناظران سازمان ملل متحد آدم‬ ‫کشــی های بی محابا ادامه یافت‪ ،‬بسیاری از رسانه های عربی طرفدار مخالفان‬ ‫بشار اسد گزارشــی را تکرار می کردند که مدعی بود ماهر االسد‪ ،‬برادر بشار‬ ‫اسد توسط یکی از همراهان خود کشته شده است‪.‬‬ ‫از پانزده ماه پیش که کشــتارهای هولناک مردم سوریه آغاز شده است‪ ،‬همه‬ ‫شواهد حاکی است که نیروهای تحت امر ماهر االسد به عنوان یگان حفاظت‬ ‫از بشــار اســد‪ ،‬در این جنایات نقش بزرگی ایفا می کنند‪ .‬حکومت سوریه به‬ ‫شایعات مبنی بر کشته شدن ماهر االسد هنوز واکنش روشنی نشان نداده است‪.‬‬ ‫بر اســاس آخرین گزارش‪ ،‬شبکه تلویزیونی عرب زبان ایران‪« ،‬العالم»‪ ،‬توسط‬ ‫مدیر دفتر خود در سوریه‪ ،‬گزارش های مربوط به هالک شدن ماهر اسد را رد‬ ‫کرد‪ .‬مدیر «العالم» در ســوریه که یک خبرنگار لبنانی رژیم ایران به نام حسین‬ ‫مرتضی است‪ ،‬شامگاه امروز به خبرگزاری «فارس» گفت‪ :‬ماهر اسد زنده است‬ ‫و گزارش ها در مورد سرنوشت او به دلیل توان باالی تیپ چهارم نظامی سوریه‬ ‫به فرماندهی او است‪.‬‬ ‫در همیــن حال‪ ،‬امروز چند نقطه ســوریه شــاهد انفجارهــا و زد و خوردهای‬ ‫مسلحانه پر تلفاتی بود؛ از جمله در شهر دیرالزور‪ ،‬در شرق سوریه‪ ،‬انفجار یک‬ ‫اتومبیل حاوی مواد تخریبی در کنار دو ســتاد نیروهای نظامی و امنیتی‪ ،‬شمار‬ ‫زیادی را کشته و خساراتی سنگین به این اماکن وارد کرد‪.‬‬ ‫در این میان‪ ،‬آقای بان گی مون که چند روز پیش گفته بود احســاس می کند‬ ‫که تروریســت های القاعدة عامل برخی از انفجارهای مهیب در سوریه باشند‬ ‫(و این ســخنان بالفاصله مورد استقبال بشار اسد و حکومت او قرار گرفت که‬ ‫خود را مظلوم و قربانی در برابر القاعدة نشان دهد)‪ ،‬امروز گفت حرف خود را‬ ‫پس می گیرد و در هر حال‪ ،‬تحقیقات درباره اینکه چنین انفجارهای پرقدرتی‬ ‫می تواند کار چه کسانی باشد‪ ،‬ادامه خواهد یافت‪ .‬نیروهای نظامی گریخته از‬ ‫ارتش سوریه می گویند حکومت اسد عامل این جنایات است تا مظلوم نمایی‬ ‫کند‬

‫تریبون آزاد در قبال مطالب و مقاالتی که به‌وسیله‬ ‫افراد دیگر نوشته می‌شود و آگهی‌ها مسئولیتی‬ ‫را نمی‌پذیرد و چنانچه نام و اسامی افرادی برده‬ ‫می‌شود آنان نیز حق خواهند داشت که جوابیه و‬ ‫نظریات خود را بر اساس قانون مطبوعات برای ما‬ ‫ارسال و ما نیز اقدام به چاپ آن خواهیم نمود‪.‬‬ ‫تریبون آزاد‬

‫در تریپولی (طرابلس) در شــمال لبنان‪ ،‬درگیری های مسلحانه میان موافقان و‬ ‫مخالفان بشار اســد ادامه یافت‪ .‬وضعیت مشابهی در تمامی یک هفته اخیر در‬ ‫جریان بوده و دســتکم هشت نفر کشته شده اند‪ .‬نیروهای وفادار به آقای سعد‬ ‫حریری (نخســت وزیر پیشین لبنان و از مخالفان سرسخت اسد) می گویند که‬ ‫سپاه پاســداران ایران و حزب اهلل لبنان در ایجاد این درگیری ها در لبنان نقش‬ ‫دارند‪.‬‬ ‫ســوریه نیز به نوبه خود لبنان را متهم می کند که به «تروریســت های القاعدة»‬ ‫امکان ورود به خاک ســوریه را به منظور خرابکاری علیه حکومت اســد داده‬ ‫است‪ .‬این اتهام را سوریه چنان با قاطعیت به دولت لبنان وارد می کند که بشار‬ ‫جعفری‪ ،‬سفیر سوریه در سازمان ملل نامه ای اعتراضی در این زمینه برای دبیر‬ ‫کل سازمان ملل متحد و شورای امنیت فرستاده است‪.‬‬ ‫همزمان‪ ،‬آقای رجب طیب اردوغان‪ ،‬نخست وزیر ترکیه که در هفته های اخیر‬ ‫از لحن انتقادی خود علیه بشــار اسد تا حد زیادی کاسته بود‪ ،‬دیروز بار دیگر‬ ‫گفت وضعیت سوریه را «غیر قابل تحمل» می داند‪ .‬او سازمان ملل متحد را نیز‬ ‫فراخواند که سیصد نفر ناظران سازمان ملل در سوریه را ده برابر کرده و شمار‬ ‫آنها را به سه هزار نفر افزایش دهد‪.‬‬ ‫آقای اردوغان که آدینه در منطقه «وارنا» در بلغارســتان بود‪ ،‬گفت سیصد ناظر‬ ‫کافی نیســت و هر جا که ناظران حضور دارند‪ ،‬قوای بشــار اســد ظاهرا کمتر‬ ‫آتشباری می کنند‪.‬‬

‫تأکید جی – ‪ 8‬بر نیاز ملت سوریه به حاکمیت جدید‬ ‫‪.‬آخرین گزارش ها از نشســت سران هشت کشــور صنعتی (‪ )8 -G‬در کمپ‬ ‫دیوید آمریکا حاکی اســت که رهبران بر لزوم ســاقط شــدن حکومت بشار‬ ‫اسد تأکید دارند‪ .‬نشست ســران «جی – ‪ »8‬در حالی برگزار شد که پرزیدنت‬ ‫فرانســوا اوالند‪ ،‬رییس جمهوری جدید فرانسه در آن حضور دارد ولی آقای‬ ‫والدیمیر پوتین که در روزهای اخیر به مقام ریاست جمهوری روسیه بازگشت‪،‬‬ ‫با خودداری از حضور در نشســت‪ ،‬آقای دمیتری مدودیف‪ ،‬نخست وزیر را به‬ ‫جای خود به این همایش اعزام کرده است‪.‬‬ ‫یک مقام آمریکایی که در نشســت شــب گذشــته ســران حضور داشت‪ ،‬به‬ ‫خبرگزاری «رویترز» گفت که رهبران بر «نیاز ملت سوریه به داشتن حکومتی‬ ‫جدید» تأکید داشتند‪.‬‬

‫‪P.O.Box 2821, LONDON NW2 1DS‬‬ ‫‪Tel: 020 8208 0010‬‬ ‫‪Email: rangarang_London@hotmail.com‬‬ ‫‪www.rangarang.co.uk‬‬


‫صفحه ‪3‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫جا اندازها جای براندازها‬

‫هر چه عمــر نکبت‬ ‫بار حکومت اسالمی‬ ‫طوالنی تر می شــود‬ ‫شکل و قیافه اپوزیسیون‬ ‫هم تغییــر می کند‪،‬‬ ‫اپوزیســیون در عرف‬ ‫سیاســی به افراد یا‬ ‫گروه هایی می گویند‬ ‫که علیه حکومتی در‬ ‫کشــور خود قیام می‬ ‫کنند تــا حکومت را‬ ‫ساقط و براندازند‪.‬‬

‫اپوزیسیون ایران امروز به ‪ 2‬بخش داخل‬ ‫و خارج تقسیم شده است و جالب اینکه‬ ‫از ‪ 2‬بخش داخل و خارج هم یک بخش‬ ‫دیگر اضافه شده است که باز هم عجیب‬ ‫است که بخش سوم تأثیر بسیار بیشتر‬ ‫بر ‪ 2‬بخش اصلی گذارده است‪ ،‬آن دو‬ ‫گروهی که داخــل و خــارج از کشور‬ ‫نقش اپوزیسیون را ایفا می کنند دارای‬ ‫تضاد عقاید و مرام های سیاسی گوناگون‬ ‫هستند و طی ‪ 33‬سال گذشته بخشی از‬ ‫نیرو و انرژی خود را صرف دفع یکدیگر‬ ‫کرده اند و به موازات مبارزه علیه رژیم‬ ‫آخوندی‪ ،‬علیه یکدیگر هم فعال بوده اند‬ ‫که بعنوان مثال‪:‬‬ ‫کلیت هواداران حکومت پادشاهی‬ ‫سازمان مجاهدین خلق‬ ‫جبهه ملی ها‬ ‫سازمان های چپ‬ ‫آنچه در این میان بحث من است اشاره‬ ‫به نیروی سومی است که چون استخوانی‬ ‫الی زخم میان اپوزیسیون قرار گرفته‬ ‫است و باعث مشکالت و گرفتاریهای‬ ‫زیادی شده است‪.‬‬ ‫این نیروی سوم که ‪ 2‬بخش داخل ایران‬

‫و خارج را بعهده گرفته است در ظاهر‬ ‫حرف از براندازی می کند ولی درعمل‬ ‫جا اندازی رژیم را می کند از شکم این‬ ‫نیروی سوم خاتمی‪ ،‬موسوی‪ ،‬کروبی و‬ ‫صدها چهره ریز و درشت دیگر در داخل‬ ‫حضور دارند و بر سر سفره ‪ 22‬ساله رژیم‬ ‫نشسته اند و در تمام جنایات حکومت‬ ‫سهیم هستند ولی اپوزیسیون هم محسوب‬ ‫می شوند!؟‬ ‫چهره های خارج از کشور این نیروی‬ ‫سوم با اشغال صحنه مبارزاتی بدلیل‬ ‫داشتن پول و سرمایه و حمایت سیاستهای‬ ‫حکومت های اروپایی و آمریکایی بیشتر‬ ‫میدان مانور را پیدا کرده اند‪ .‬این نیروی‬ ‫سوپاپ ایمنی رژیم مالیان در کانالهای‬ ‫تصویری به وفور دیده می شوند که در‬ ‫ظاهر قصد براندازی حکومت را دارند‬ ‫و عمأل وظیفه شان جااندازی حکومت‬ ‫است‪ .‬این چهره ها هر کدام طی این‬ ‫سالها همه جور پشتک و جفتک زده اند‬ ‫بسیاری سالها در کنار رژیم حامی آن‬ ‫بوده اند و این روزها نقش دالل معرکه‬ ‫گیر را بعهده گرفته اند‪.‬‬ ‫اینان را می توان بیشتر از همه در کانالهای‬

‫‪ BBC‬بخش فارسی‪ ،‬صدای آمریکا‪،‬‬ ‫رادیو فردا‪ ،‬کانال وان و ‪ ...‬مشاهده کرد‬ ‫و نمایندگان این نیروی سوم جا انداز را‬ ‫می توان درعلیرضا نوری زاده‪ ،‬کدیور‪،‬‬ ‫مهاجرانی‪،‬تفرشی‪ ،‬مجتهدزاده‪ ،‬سازگار‪،‬‬ ‫گنجی‪ ،‬مخملباف‪ ،‬فرخ نگهدار‪ ،‬مسعود‬ ‫بهنود و صدها دنبالیچ َه ریز و درشت دید‪.‬‬ ‫اپوزیسیون واقعی در داخل نیروی عظیم‬ ‫و فعالی هستند که طی همه این سالها‬ ‫با رژیم علنی مبارزه کرده اند و تاوان‬ ‫سنگین آن را هم داده اند و قدر مسلم‬ ‫نیروی تعیین کننده هم همین شیر زنان‬ ‫و مــردان دالور هستند که امــروزه در‬ ‫همه جای ایران در کمین فرصتی برای‬ ‫سرنگونی این رژیم اند‪.‬‬ ‫نیروی خارج از کشور هم اگر بتواند‬ ‫به درک الویت مبارزه برسد و نیروی‬ ‫پراکنده و کم بضاعت مالی خود را‬ ‫در مسیر یکطرفه مبارزه فقط با رژیم‬ ‫معطوف کند و اغفال بازیهای نیروی‬ ‫سوم جا انداز حکومت در خارج نشود‬ ‫می تواند بلندگو و سخن گوی مبارزان‬ ‫داخل باشد و افکار عمومی جهان را علیه‬ ‫جنایات رژیم برانگیزد‪.‬‬

‫اپوزیسیون واقعی و برانداز نباید اسیر‬ ‫ترفندهایی شود که بازیگران جا اندازه‬ ‫همه گاه از آن برای تفرقه میان مبارزان‬ ‫واقعی استفاده می کنند مانند ‪ 28‬مرداد و‬ ‫شاه و مصدق‪.‬‬ ‫که آیا ‪ 28‬مرداد کودتا بود یا قیام ؟‬ ‫رخداد ‪ ، 57‬انقالب بود یا شورش !؟‬ ‫در به قدرت رسیدن خمینی ‪ ،‬مجاهدین و‬ ‫گروههای چپ تعیین کننده بودن یا نه !؟‬ ‫اینها کلیدهای موثر تفرقه اندازی نیروی‬ ‫سوم جاانداز است که هر زمان اپوزیسیون‬ ‫به همسویی و نزدیکی میرسند این بحث‬ ‫های انحرافی و تفرقه انگیز شروع می‬ ‫شود‪.‬‬ ‫بحث هات و سوژه هایی که تنها به درد‬ ‫مطالعه نسل های محقق در آینده می‬ ‫خورد و امروز گرهی را نمی گشاید و‬ ‫دردی را دوا نمی کند‪.‬‬ ‫اپوزیسیون چگونه باید این نیروی سوم را‬ ‫افشا و رسوا کند‪.‬‬ ‫این بحث ادامه دارد ‪...‬‬

‫تسلیت بخاطر از دست دادن رفیقی عزیز‬ ‫اصغر محمدی دوست و رفیق خومبان با وجود ماهها مبارزه‬ ‫با بیماری که داشت ما را تنها گذاشت و رفت‪ .‬همیشه یاد‬ ‫و خاطره اش برایمان عزیز و محترم خواهد بود‪.‬‬ ‫ولی جای دارد سپاس و قدردانی داشته باشیم از علی‬ ‫جنفی دیگر رفیق مان که در این دوران سخت و بیماری‬ ‫اصغر را تا حلظه آخر تنها نگذاشت و رفاقت را با او متام‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫این مصیبت را به خانواده محترم اصغر محمدی و سایر‬ ‫دوستان و آشنایان او تسلیت می گوئیم‪.‬‬ ‫بهنام خرسندی و دوستان او در دوسلدورف آملان‬

‫تسلیت به دوست و همرزم عزیز‪ ،‬بهرام مودت‬ ‫بهرام جان‪،‬‬ ‫خبر درگذشت علی برادرت ‪ ،‬مرا هم بسیار متاسف کرد‬ ‫در شرایطی که حتی روابط انسانی ایرانیان به دلیل‬ ‫حضور حکومتی ضد انسانی بهم ریخته است خبرهای‬ ‫ناگوار دردناک تر هستند‪ ،‬در غمت مرا هم شریک بدان‪.‬‬ ‫محمود سرابی ‪ -‬لندن‬

‫سوپر مارکت ایران‬ ‫پرسپولیس‬

‫‪IRIPO‬‬

‫قدیمی ترین فروشگاه ایرانی در سطح آلمان‬ ‫نزدیک کلنیک دورتموند‬ ‫با پارکینگ رایگان (خصوصی) جلوی درب مغازه‬

‫ارايه بهترین و مرغوبترین محصوالت غذایی ایرانی‬ ‫انواع ترشیجات ‪ ،‬چای ‪،‬انواع میوه جات ‪ ،‬انواع شیرینی‬ ‫جات ‪ ،‬انواع برنج باسمانی ‪ ،‬جدیدترین سی دی های‬ ‫موزیک ‪ ،‬فیلم های ایرانی‪.‬‬ ‫‪BEURHAUSSTR.14‬‬ ‫‪44137 DOURTMUND‬‬ ‫‪TELEFAX 0231-1384000‬‬


‫صفحه ‪4‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫بیانیه رضا پهلوی در مورد جزایر سه گانه‬ ‫« ُتنب بزرگ‪ُ ،‬تنب کوچک و ابوموسی»‬

‫رضا پهلوی‬ ‫خلیج همیشه فارس‬ ‫در همه اسناد‪ ،‬مدارک تاریخی و نقشه های جهان از‬ ‫‪ ۲۵۰۰‬سال پیش‪ ،‬نام این آب ها خلیج فارس ذکر شده‬ ‫است‪ .‬خلیج فارس‪ ،‬توسط نهادهای مرجع بین الملل مانند‬ ‫سازمان ملل متحد پذیرفته شده و در اسناد و مکاتبات‬ ‫رسمی بین المللی استفاده می شود‪ .‬مگر اقیانوس هند‬ ‫را می توان اقیانوس آفریقا نامید؟ مگر می توان با تاریخ‬ ‫مقابله کرد؟‬ ‫چه بر سر ما ایرانیان و سرزمین عزیزمان آمده است که‬ ‫نام خلیج فارس از برنامه نقشه گوگل حذف می شود؟‬ ‫مالکیت جزایر سه گانه زیر سئوال می رود؟ تصویر‬ ‫خشک شدن دریاچه ارومیه در صفحات مختلف‬ ‫مجازی به چشم می خــورد؟ دریاچه خزر به حراج‬ ‫گذاشته می شود؟ و سرمایه های کشورمان اینچنین به‬ ‫تاراج می رود؟ مگر نه اینکه تمامیت ارضی ایران برای‬ ‫ما ملت ایران‪ ،‬اصلی مسلم و انکار ناپذیر است؟‬ ‫هوشیار باشیم‪ ،‬که ادامه حیات جمهوری اسالمی‪ ،‬تهدید‬ ‫جدی علیه تمامیت ارضی کشور و وحدت ملی ما‬ ‫است‪ .‬متاسفانه‪ ،‬نظام جمهوری اسالمی به سبب سیاست‬ ‫های نابخردانه‪ ،‬تنش آفرین و بی تجربگی در عرصه‬ ‫دیپلماسی‪ ،‬جهانی را در تقابل با ایران برخاسته است‪.‬‬ ‫هم میهنان عزیزم‪،‬‬ ‫از نفاق‪ ،‬کینه ورزی‪ ،‬تهمت و افترا زدن به دیگری‬ ‫بپرهیزیم و در این شرایط حساس تاریخی که سرزمینمان‬ ‫ایران با آن روبروست‪ ،‬دست در دست هم‪ ،‬با همبستگی‪،‬‬ ‫همدلی و اتحاد‪ ،‬بــرای اجتناب از بــروز یک فاجعه‬ ‫خانمانسوز برای حفظ تمامیت ارضی ایران به پا خیزیم‬ ‫و کشورمان را از این بحران که ناشی از وجود و دوام‬ ‫این رژیم تنش آفرین و غیرمردمی است‪ ،‬نجات بخشیم‪.‬‬ ‫چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم‬ ‫خانه اش ویران باد‬ ‫رضا پهلوی‬

‫تاریخ سیاست خارجی میهنمان ایران با کشورهای‬ ‫جهان به ویــژه همسایگان حــوزه خلیج فــارس به‬ ‫خصوص پس از پایان جنگ جهانی دوم‪ ،‬بر پایه حسن‬ ‫همجواری و احترام متقابل به حقوق یکدیگر بوده‬ ‫است‪ .‬هرگونه اختـالفی در منطقه سعی می شد که در‬ ‫محیطی دوستانه حل شود‪.‬‬ ‫بر این اساس پس از سال ها مذاکره در مورد حق‬ ‫حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه «ت ُنب بزرگ‪ ،‬ت ُنب‬ ‫کوچک و ابوموسی» در سال ‪ )۱۳۵۰( ۱۹۷۱‬قبل از‬ ‫استقالل امارات متحده عربی‪ ،‬دولت ایران موفق شد‪،‬‬ ‫براساس تفاهم نامه ‪ ،)۱۳۵۰( ۱۹۷۱‬اختالف دولت‬ ‫شاهنشاهی وقت ایران با دادن امتیازاتی در جزیره‬ ‫ابوموسی با حکومت شارجه را حل نماید و به این‬ ‫طریق حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه روز ‪ ۳۰‬نوامبر‬ ‫‪ ۹( ۱۹۷۱‬آذر ماه ‪ )۱۳۵۰‬تثبیت و نیروهای نظامی ایران‬ ‫در جزیره ابوموسی پیاده و مورد استقبال برادر حاکم‬ ‫شارجه قرار گرفتند‪.‬‬ ‫متاسفانه‪ ،‬پس از برقراری نظام آشوبگر جمهوری‬ ‫اسالمی‪ ،‬به سبب سیاست های نابخردانه‪ ،‬سرکوبگر‬ ‫و بی تجربگی این رژیم در عرصه دیپلماسی‪ ،‬اعراب‬ ‫منطقه در تقابل با ایران برخاستند و کشور ما به خاطر‬ ‫سیاست های غلط و تنش آفرین رژیم مطلقه فقاهتی‪،‬‬ ‫به انزوای بین المللی سوق داده شد‪.‬‬

‫اعالمیه حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات)‬ ‫حکم ارتداد و قتل‬

‫حکم ارتداد و فتوای مستقیم و غیر مستقیم قتل آقای شاهین‬ ‫نجفی‪ ،‬هنرمند جوان و ارزشمند ایرانی در آلمان که از سوی‬ ‫مراجع تقلید شیعه در ایران صادر شده و جایزه یکصد هزار‬ ‫دالری تعیین شده از سوی»شیعه آنالین» برای قاتل‪ ،‬امر تازه‌ای‬ ‫نیست‪ .‬تکرار روندی است که بارها و بارها علمای شیعه در‬ ‫طول قرن‌ها برای حفظ و حراست از مقام و منزلتی که به دروغ‬ ‫به عنوان جانشینان امامان شیعه برای خود ساخته و پرداخته‌اند به‬ ‫کار برده‌اند و این بار نیز بار دیگر چنین کرده‌اند‪.‬‬ ‫علمای شیعه گویا تنها تاب تحمل خدشه‌دار شدن قداست‬ ‫ساخته و پرداخته پیرامون امامان شیعه که خود بیش از آن‬ ‫امامان از آن قداست بهره‌مند می‌شوند توسط غیر‌خودی‌ها‬ ‫را ندارند واال هیچ جنایتی هر اندازه شنیع و کریه به نام آن‬ ‫امامان‪ ،‬جنایاتی که مردم ایران سی و سه سال است شاهدان‬ ‫زنده آنها هستند‪ ،‬از اعدام و تجاوز به دختران محکوم به مرگ‬ ‫و گورهای دسته‌جمعی و تجاوز به زندانیان در کهریزک و‬ ‫غارتهای چندین و چند میلیارد دالری اموال عمومی گرفته تا‬ ‫اشاعه اعتیاد و فحشا و هزاران مصیبت دیگر توسط حکومت‬ ‫اسالمی‪ ،‬حکومتی که میلیاردها دالر به بیت و جیب آنان‬ ‫سرازیر می‌کند و آنان حفظ‌اش را از اوجب واجبات می‌دانند‪،‬‬ ‫احساسات حضرات آیات عظام و علمای اعالم شیعه در قم‬

‫و نجف را جریه‌دار نمی‌کند‪ .‬هیچ‌کدام از این جنایات به نام‬ ‫امامان شیعه توسط جانشینان خود خوانده آن امامان توهین به‬ ‫امامان شیعه تلقی نمی‌شود‪.‬‬ ‫انداختن دانشجو از پنجره خوابگاه و سر‌دادن فریاد «یا زهرا»‬ ‫و یا حسین» هنگام ارتکاب این جنایت شنیع توسط ماموران‬ ‫حکومت اسالمی حکم ارتداد هیچ آمر و عامل حکومتی را در‬ ‫پی ندارد که آنها هر چه باشند از آقایان‌اند و خودی! حافظان‬ ‫همان قداست خود ساخته‌ای هستند که آقایان علما بیش از هر‬ ‫کس از آن بهره‌مند می‌شوند‪.‬‬ ‫هدف اینگونه برخورده‌ها مشخص است‪ :‬ایجاد فضای رعب‬ ‫و وحشت و تشویق مردم به خود سانسوری برای حفظ منافع‬ ‫طبقاتی روحانییون شیعه!‬ ‫حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) ضمن محکوم کردن‬ ‫حکم ارتداد و فتوای قتل هنرمند جوان آقای شاهین نجفی‬ ‫و دفاع از آزادی بیان و اندیشه او به هموطنان خود یاد‌آور‬ ‫می‌شود که هیچ قداستی باالتر از آزادی بیان و اندیشه و حق‬ ‫پرسش‌گری نیست‪ .‬هیچ واقعییتی از آزادی بیان‪ ،‬اندیشه و‬ ‫پرسش‌گری زیان ندیده و نخواهد دید‪ .‬آنان که با خشونت و‬ ‫اشاعه جو رعب و وحشت قصد سرکوب آزادی بیان و اندیشه‬ ‫و سرکوب روح پرسشگری و انتقاد در جامعه را دارند بیش‬ ‫از هر پرسشگری درستی اعتقادات خود را زیر سوال می‌برند‪.‬‬ ‫حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) به آقایان علما و مراجع‬ ‫تقلید یاد‌آور می‌شود که مسئولییت مستقیم هر‌گونه گزندی به‬ ‫آقای شاهین نجفی بر شانه آنان بوده و در آینده در یک دادگاه‬ ‫بی‌طرف شریک جرم شناخته خواهند شد و می‌باید پاسخگوی‬ ‫فتاوی و اشاعه خشونت خود باشند‪.‬‬ ‫پاينده ايران‬ ‫زنده باد ملت ايران‬ ‫حزب مشروطه ايران (لیبرال دموکرات)‬

‫‪ 15‬ژوئن شماره ‪۸‬‬ ‫تریبون آزاد منتشر خواهد شد‬

‫هم میهنان عزیزم‪،‬‬ ‫تمامیت ارضی ایران برای ما ملت ایران‪ ،‬اصلی مسلم‬ ‫و انکار ناپذیر است‪ .‬اختالفات ایران با کشورهای‬ ‫همسایه می تواند همچون گذشته از طریق مذاکره و‬ ‫با اتخاذ سیاست های درست و صلح جویانه متقابل‬ ‫برطرف شود و این تنها با برقراری حکومتی ملی و با‬ ‫درایت که از طرف ملت ایران مشروعیت داشته باشد‪،‬‬ ‫ممکن می شود‪.‬‬ ‫حاکمان جمهوری اسالمی‪ ،‬برای انحراف اذهان ملت‬ ‫شریف و ستمدیده ایران‪ ،‬از مشکالت فراوانی که شما‬ ‫هم میهنانم با آن دست به گریبان هستید‪ ،‬هرچند گاهی‬ ‫با مظلوم نمایی و تظاهر به ملی گرایی‪ ،‬با اتخاذ سیاست‬ ‫های غلط و ماجراجویانه با دخالت در امور کشورهای‬ ‫همجوار‪ ،‬با تحریک امــارات متحده عربی و جامعه‬ ‫عرب‪ ،‬دست به اقداماتی می زنند که کشور عزیزمان را‬ ‫به آستانه خطرات جدی سوق می دهند‪.‬‬ ‫زیرا همانطور که بنیانگذار این رژیم غیرانسانی‪ ،‬جنگ‬ ‫را موهبت خداوند می دانست‪ ،‬رهبران کنونی نیز با‬ ‫اقدامات تحریک آمیزشـان در پیروی از خط فکــری‬ ‫و سیاست رهبـرشان در همان مسیر گـام بر می دارند‬ ‫و پیوسته بر طبل جنگ می کوبند وتنش می آفرینند‪.‬‬ ‫هم میهنان عزیزم‪،‬‬ ‫هوشیار باشیم‪ ،‬که ادامه حیات جمهوری اسالمی‪،‬‬

‫تهدید جدی علیه تمامیت ارضی کشور و وحدت ملی‬ ‫ما است‪ .‬از لحاظ حقوقی مالکیت و حاکمیت ایران بر‬ ‫جزایر سه گانه «ت ُنب بزرگ‪ ،‬ت ُنب کوچک و ابوموسی»‬ ‫غیرقابل انکار و بالمنازع است‪.‬‬ ‫ولی این خطر وجود دارد که با باال گرفتن این تعارض‬ ‫بین ایران و همسایگان عرب‪ ،‬پای کشورهای غیر منطقه‬ ‫ای به میان آید و سرزمین ما‪ ،‬عرصه منازعه مبارزات‬ ‫بی ثمری شود‪ ،‬که منافع ملی و تمامیت ارضی ما را‬ ‫به خطر اندازد‪.‬‬ ‫هم میهنانم‪،‬‬ ‫در این شرایط حساس تاریخی که سرزمینمان ایران با‬ ‫آن روبروست‪ ،‬وظیفه همه بخش های جامعه به ویژه‬ ‫نیروهای مسلح است‪ ،‬که دست در دست مردم ایران‪،‬‬ ‫در چارچوب یک جنبش نافرمانی مدنی‪ ،‬برای اجتناب‬ ‫از بروز یک فاجعه نظامی‪ ،‬و ترفند رژیم و یا بعضی‬ ‫منافع خارجی برای ایجاد در گیری مابین ایرانی و‬ ‫عرب‪ ،‬شیعه و سنی و برای حفظ تمامیت ارضی ایران‬ ‫اهتمام ورزند‪.‬‬ ‫براین اساس‪ ،‬من به عنوان یک ایرانی‪ ،‬از همه نیروهای‬ ‫سیاسی و مدنی ایرانی داخل و خارج از کشور‪ ،‬بار‬ ‫دیگر دعوت می کنم‪ ،‬تا با همبستگی‪ ،‬همدلی و اتحاد‪،‬‬ ‫پیرامون هدف مشترک یعنی «حفظ تمامیت ارضی‬ ‫و یکپارچگی ایران»‪ ،‬به پا خیزند و کشور را از این‬ ‫بحران که ناشی از وجود و دوام این رژیم تنش آفرین‬ ‫و غیرمردمی است‪ ،‬نجات بخشند‪.‬‬ ‫خداوند نگهدار ایران باد‬ ‫رضا پهلوی‬

‫‪ ۹‬اردیبهشت ماه ‪۱۳۹۱‬‬

‫گردهمايي در پاريس‬

‫‪ 23‬ژوئن ‪ 3( 2012‬تير ‪)1391‬‬

‫در حمايت از‬ ‫دموكراسي و آزادي در ايران و ساكنان اشرف و ليبرتي‬

‫‪Paris Gathering on 23rd June 2012‬‬ ‫‪In solidarity with residents of Camp Ashraf and Liberty‬‬ ‫&‬ ‫‪in support of democracy and freedom in Iran‬‬ ‫كميته برگزاري گردهمايي پاريس‬ ‫‪june.2012.for.ashraf@gmail.com‬‬

‫‪Tel: 07534506951‬‬

‫‪www.scafi.co.uk‬‬


‫صفحه ‪5‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫مراسم بزرگداشت قهرمان بزرگ مقاومت فرانسه‪ ،‬ریموند ابراک در‬ ‫اور سور اواز‬

‫تغییر مسیر دادن و برگرداندن خودروهای خدماتی از میانه راه لیبرتی یک‬ ‫خیانت و حقه کثیف برای جابه‌جا کردن پنجمین گروه از اشرف به لیبرتی‬ ‫بدون آب و سوخت و خودروهای خدماتی‬

‫مریم رجوی خواستار مداخله بالدرنگ‬ ‫دبیرکل ملل متحد و مقامهای آمریکایی شد و‬ ‫اعالم کرد تا حل و فصل این موضوع و اجرای‬ ‫کامل همه توافقها دیگر توصیه نخواهد کرد‬ ‫کسی از اشرف به لیبرتی برود‪.‬‬

‫پس از دو هفته گفتگوی فرساینده و پس از تعویض هشت‬ ‫پیشنویس با مارتین کوبلر‪ ،‬نماینده ویژه دبیرکل در عراق‪ ،‬که‬ ‫سراپا نقض عهد و پایمال کردن یادداشت تفاهم (‪ )MOU‬و نامه‬ ‫ها و توافقات پیشین با دولت عراق بود‪ ،‬سرانجام در روز جمعه‬ ‫‪ ۱۵‬اردیبهشت‪ ،‬حوالی ساعت ‪ ۲۰‬به وقت محلی‪ ،‬بیش از ‪۴۰۰‬‬ ‫تن از ساکنان اشرف‪ ،‬عازم کمپ لیبرتی شدند‪ .‬بازرسی وسایل و‬ ‫افراد در گرمای طاقتفرسا از روز جمعه ‪ ۸‬اردیبهشت (‪ ۲۷‬آوریل)‬ ‫تا غروب روز جمعه ‪ ۱۵‬اردیبهشت‪ ،‬یعنی در مجموع هشت روز‬ ‫به‌طول انجامید و انتقال نیمی از بارهای ساکنان هم به بعد موکول‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫حرکت پنجمین گروه به اصرار مشاور ویژه وزیر خارجه آمریکا‬ ‫در امور اشرف و نماینده ویژه دبیرکل در حالی صورت گرفت‬ ‫که بر خالف نامه و ایمیلهای متعدد آقای کوبلر‪ ،‬مقامهای عراقی‬ ‫حتی با بردن خودروها و بنگالهای ویژه افراد فلج و معلوالن کمر‬ ‫به پایین مخالفت کردند‪ .‬پس از دو هفته مذاکرات و مکاتبات‬ ‫فشرده‪ ،‬تنها با بردن یک مینی بوس برای ‪ ۴۰۰‬نفر و ‪ ۶‬خودروی‬ ‫خدماتی (‪ ۳‬تانکر آب‪ ۲ ،‬تانکر فاضالب و ‪ ۱‬تانکر سوخت)‬ ‫موافقت شد که با پنجمین ستون همراه شدند‪.‬‬ ‫اما ساعتی پس از حرکت ستون خودروها که ناظران ملل متحد‬ ‫حرکت آن را مانیتور می کردند‪ ،‬ساکنان اشرف که سوار بر‬

‫اتوبوسها بودند متوجه شدند که اثری از ماشینهای خدماتی نیست‬ ‫و با تلفن دستی به دوستانشان در اشرف اطالع دادند‪.‬‬ ‫در نخستین ساعت کسی از اشرف و از داخل این ستون موفق به‬ ‫تماس با ناظران ملل متحد نشد‪ .‬متعاقباً معلوم شد که خودروهای‬ ‫خدماتی را که در هرکدام از آنها یکی از ساکنان اشرف حضور‬ ‫داشت به‌دستور مقامهای عراقی از میانه راه به اشرف برگردانده‬ ‫شده اند‪.‬‬ ‫قبول کردن انتقال شش خودروی خدماتی و سپس تغییر مسیر‬ ‫دادن و برگرداندن آنها از میانه راه یک خیانت و حقه کثیف و‬ ‫نقض آشکار همه توافقات در زیر چشم ملل متحد و ناظران آن‬ ‫است تا ‪ ۴۰۰‬نفر بدون خودروهای آب و سوخت و فاضالب‪،‬‬ ‫تحت فشار هر چه بیشتر قرار گیرند‪.‬‬ ‫به قرار اطالع نفرات پنجمین گروه در میانه راه لیبرتی در تماس‬ ‫با نماینده ویژه دبیرکل و مقامهای آمریکایی‪ ،‬خواهان بازگشت‬ ‫بالدرنگ همگی به اشرف شده اند‪.‬‬ ‫خانم رجوی که به درخواست او ساکنان اشرف انتقال به لیبرتی را‬ ‫پذیرفتند‪ ،‬خواستار مداخله بالدرنگ دبیرکل ملل متحد و مسئوالن‬ ‫آمریکایی شد و اعالم کرد تا حل و فصل این موضوع و اجرای‬ ‫کامل همه توافقات‪ ،‬دیگر توصیه نخواهد کرد کسی از اشرف‬ ‫به لیبرتی برود‪.‬‬ ‫کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در اطالعیه های پیاپی خود‬ ‫بر حق آزادی رفت و آمد ساکنان لیبرتی تأکید کرده است اما‬ ‫لیبرتی همچنان یک زندان احاطه شده با زرهپوشها باقی مانده‬ ‫است‪.‬‬ ‫دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران‬ ‫‪ ۱۵‬اردیبهشت ‪ ۴( ۱۳۹۱‬مه ‪)۲۰۱۲‬‬

‫حذف نام خلیج فارس توسط کمپانی گوگل را محکوم میکنیم!‬

‫اخیرا شرکت گوگل نام خلیج فارس را از‬ ‫نقشه جغرافیای خود حذف نموده است‪ .‬ما‬ ‫این حذف را یک اقدام سیاسی درجهت‬ ‫پوشاندن واقعیات تاریخی‪ ،‬به نفع نیروهای‬ ‫تجاوزگر و ماجراجو در منطقه و بمنظور‬ ‫پراکندن تخم دشمنی و بی اعتمادی در میان‬ ‫کشورهای همسایه خلیج فارس میدانیم و‬

‫آن را به عنوان اقدامی مغرضانه و سودجویانه‬ ‫شدیدآمحکوممینمائیم‪.‬‬ ‫ما در عین حال تاکید میکنیم که اقدامات‬ ‫تجاوزگرایانه ای که این روزها مکررا شاهد‬ ‫آنیم عمدتا ناشی از برخوردهای تنش آمیز و‬ ‫سیاستهاینابخردانهسردمدارانجمهوری‬ ‫اسالمی در قبال کشورهای همسایه است‪.‬‬ ‫سیاست هائی که ایران را به انزوای کامل‬ ‫در سیاست خارجی و در منطقه کشانده و‬ ‫باعث شده که هر روز صدائی به تحریک‬ ‫علیه ایران و تمامیت ارضی آن بلند شود‪،‬‬ ‫بدون آنکه حکومت توان مقابله با آن را‬

‫سوپر دنا‬

‫داشتهباشد‪.‬‬ ‫سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از‬ ‫کشور راه حل دفع تمامی خطرات علیه‬ ‫ایران و تمامیت ارضی آن را برکناری این‬ ‫حکومت ضد مردمی و خودکامه و استقرار‬ ‫یک حکومت ملی مسئول در مقابل مردم و‬ ‫آیندهکشور میداند‪.‬‬ ‫هیات اجرائی سازمانهای جبهه ملی ایران در‬ ‫خارج از کشور‬ ‫مهندس کامبیز قائم مقام ـ مهندس بهمن‬ ‫مبشری – دکتر همایون مهمنش‬ ‫شانزدهماردیبهشت‪۱۳۹۱‬‬

‫‪SUPER DENA‬‬ ‫کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را‬ ‫زیر یک سقف گرد آوری منوده است‬

‫خانوادهعزیزاوبراک‪،‬الیزابتعزیز‪،‬‬ ‫خانمهاوآقایان‪،‬دوستانعزیز!‬ ‫از جانب مقاومت ایران به شما خوش‌آمد می‌گویم‪.‬‬ ‫ما اینجا جمع شده ایم تا به ریموند اوبراک وجدان سرشار از درایت‬ ‫مردم فرانسه که به‌تازگی دار فانی را وداع گفته است‪ ،‬ادای احترام‬ ‫کنیم؛ادایاحترامنسبتبهمبارزهشجاعانهوقهرمانانهاودربرابر نازیها‪،‬‬ ‫ادای احترام نسبت به ارزش‌هایی که تجلی بخش تمامی زندگی او‬ ‫بود‪ :‬یعنی انسانیت‪ ،‬اصول و مبارزه‪ ،‬ادای احترام به وفاداری او به برنامه‬ ‫شورای ملی مقاومت فرانسه که ‪ ۶۸‬سال پیش تدوین شد‪ .‬و احترام به‬ ‫درس‌هایی که او به نسلهای آینده داد‪.‬‬ ‫من همچنین می‌خواهم خاطره خواهر عزیزم‪ ،‬لوسی ‪ ،‬قهرمان بزرگ‬ ‫ی بدارم‪ .‬او برای من سمبل شجاعت زنان‬ ‫مقاومت فرانسه را گرام ‌‬ ‫فرانسوی است‪ .‬او و ریمون‪ ,‬همراه با شخصیتهایی چون دانیل میتران‪،‬‬ ‫آبه پیر‪ ،‬اسقف گایو و ژان فرا ‪ ,‬ژان لوک مالنشون و فرانسوا هوالند‬ ‫در سال ‪ ۲۰۰۳‬نسبت به بی عدالتی که بر مقاومت ایران روا شد و به‬ ‫حملهپلیسی‪‌۱۷‬ژوئنبهاینجاوبهخانههایپناهندگانایرانیشجاعانه‬ ‫اعتراض کردند‪ .‬ریمون ابراک یکی از اولین بنیانگذاران کمیته‌ی‬ ‫فرانسوی برای ایران دمکراتیک بود که در سال‪ ۲۰۰۷‬برای حمایت‬ ‫از مقاومت ایران تشکیل شد‪ .‬او در حمایت قاطع از مقاومت و ساکنین‬ ‫اشرف‪ ،‬در سخت‌ترین شرایط آن‪ ،‬به خود تردیدی راه نداد‪ .‬او‬ ‫همچنینپایداریمجاهدینخلقدرشهراشرفراکهتحتمحاصره‬ ‫بی‌رحمانهقرارداشتند‪،‬تشویقمی‌نمود‪.‬‬ ‫ما هر گز نقش آقای اوبراک را که یک پدر برای مجاهدان آزادی در‬ ‫اشرفبودراازیادنمی‌بریم‪.‬اونگرانآنهابود؛چراکهاومتعهدبهدفاع‬ ‫از ارزشهای مقاومت برای آزادی و عدالت بود‪.‬‬ ‫آقای اوبراک در ژوئن گذشته برای نشان دادن حمایت قاطع خود در‬ ‫گردهم‌آیی بزرگ مقاومت در ویلپنت شرکت نمود‪ .‬او همچنین به‬ ‫ما سعادت و افتخار این را داد که به اینجا ‪،‬مقر شورای ملی مقاومت‬ ‫ایران بیاید‪ .‬این دیداری است که برای همیشه در قلبها و تاریخ ما باقی‬ ‫خواهدماند‪.‬‬ ‫انگیزهاینسخاوتوحمایتازیکجنبشتحتسرکوبوشیطان‬ ‫سازی شده‪ ،‬چه‌بود؟‬

‫انگیزه حمایت خستگی ناپذیر او از ساکنین اشرف که برای آزادی‬ ‫میهنشانمبارزهمیکنند‪،‬چهبود؟‬ ‫من فکر می‌کنم برای او‪ ،‬در همه جا و در همه لحظات‪ ،‬دفاع از‬ ‫ک اولویت بود‪ .‬هر زن و مرد مقاومی برای او‬ ‫ارزشهای مقاومت‪ ،‬ی ‌‬ ‫یک خواهر یا برادر بود‪ .‬او کامال رنجهای آنها را فهم می‌کرد‪ .‬روشن‬ ‫است که به‌دلیل فرهنگ و تاریخ ایران‪ ،‬شرایط ما با مقاومت فرانسه‬ ‫تفاوت دارد‪ .‬اما اگر ما به لوسی و ریموند ابراک درود می‌فرستیم‪،‬‬ ‫به دلیل ارزشهای مشترک مقاومت است‪ .‬به خاطر دفاع از این‬ ‫ارزشهاست که ساکنین اشرف الگوی زنان و جوانان ایران شده‌اند‪:‬‬ ‫یعنی به‌دلیل تسلیم نشدن در برابر فاشیسم مذهبی‪ ،‬به‌دلیل پراکندن‬ ‫امید‪ ،‬به‌دلیل دفاع از آزادی و به‌دلیل مقاومت‪.‬به همین خاطر است که‬ ‫تک تک اعضای مقاومت ایران به ریمون و لوسی عشق می ورزند و‬ ‫به‌خوبی ارزش تمامی کارهای آنها را درک می‌کنند‪ .‬اگرچه آنها‬ ‫دیگر در میان نیستند‪ ،‬ولی امید‪ ،‬عشق و رزمندگی‌شان هم‌چنان زنده‬ ‫است‪.‬‬ ‫آنهاهمچنیندروجدانمردمفرانسهوبهارتغییریکهدرفرانسهوزیده‬ ‫است‪ ،‬حاضرند‪ .‬آنها با مقاومتشان جوهر بهار را نمایندگی می‌کردند‪.‬‬ ‫هرکجاکهمشعلمقاومتباشد‪،‬آنهاآنجاهستند‪.‬‬ ‫در فرانسه و در جهان‪ ،‬نسلهای آینده راهی را که آنها گشودند ادامه‬ ‫خواهند داد‪ .‬نوه های ریمون و لوسی و همچنین نوه های معنوی آنها‪،‬‬ ‫بی شک حامل ارزشهای آنها خواهند بود‪.‬‬ ‫بار دیگر از حضور شما در اینجا تشکر میکنم‪ .‬به‌طور خاص‪ ،‬از صمیم‬ ‫قلب از الیزابت که امروز خانواده ابراک را در این مراسم نمایندگی‬ ‫می‌کند‪ ،‬تشکر می‌کنم‪ .‬شما االن مانند عضوی از خانواده بزرگ ما‬ ‫هستی ‪.‬د‬ ‫ازحضورتانامروزمتشکرم‬

‫اعالم موجودیت « کمپین دفاع برای آزادی رضا شهابی» ‪ -‬گوتنبرگ (سوئد)‬ ‫کارگر زندانی ‪ ،‬زندانی سیاسی آزاد باید گردد!‬

‫کارگران ‪ ،‬مردم آزاده ؛‬ ‫ما تعدادی از فعالین و مدافعین کارگری‬ ‫ساکن در شهر گوتنبرگ (سوئد ) بنابر‬ ‫ضرورت ‪ ،‬در تاریخ ‪ 09/05/2012‬برابر با ‪20‬‬ ‫اردیبهشت ماه ‪ 1391‬در سالن هاگا بیو گرد‬ ‫هم آمدیم تا در باره احکام ناعادالنه صادره‬ ‫برای کارگر زندانی ‪ ،‬رضا شهابی به تبادل نظر‬ ‫بپردازیم ‪ .‬ماحصل آن ایجاد « کمپین دفاع‬ ‫برای آزادی رضا شهابی « شد‪.‬‬ ‫این جلسه که با حضور افراد با تجربه در‬ ‫عرصه جنبش کارگری برگزار شد از زوایای‬ ‫مختلف مسئله کمپین دفاع برای آزادی رضا‬ ‫شهابی را مورد بررسی قرار داد ‪.‬‬

‫در این جلسه با رای اکثریت اعضای حاضر‬ ‫تصمیماتذیل حاصلشد‪:‬‬ ‫ تعیین گرو ه های کاری‬‫تعیینسخنگو‬‫ برنامه ریزی اولین پیشنهاد کار عملی (‬‫برگزاریآکسیون)‬ ‫برگزاریبرنامههایشبهمبستگی‬‫ مراجعه به اتحادیه های کارگری کشور‬‫سوئد‬ ‫ دعوت از خوانندگان مطرح چپ سوئد‬‫‪ ،‬جهت اجرای کنسرت موسیقی همچنین‬ ‫قرارشد که در جریان کار و با شناخت‬ ‫ظرفیت ها‪ ،‬این کمپین در صورت امکان کار‬ ‫های جدید را در دستور کار خود قرار دهد‪.‬‬ ‫ضمنا قرار شد که سخنگو باز گو کننده‬ ‫اهداف و نظرات این کمپین باشد و نقطه‬ ‫نظرات مشورتی کمپین را از طریق مصاحبه با‬ ‫رسانه ها به اطالع عموم برساند‪.‬‬

‫ما از تمامی ‪ ،‬نهاد ها ‪ ،‬سازما نها ‪ ،‬احزاب ‪،‬‬ ‫تشکل ها و افراد منفرد انتظار داریم با هم‬ ‫و در کنار هم به زندان و شکنجه ‪ ،‬به اعدام‬ ‫و بازداشت و دیگر مصائبی که توسط دولت‬ ‫سرمایه داری جمهوری اسالمی بر جامعه‬ ‫ایران تحمیل شده است اعتراض کنیم ‪ .‬ماباید‬ ‫در حد توان صدای اعتراض جنبش کارگری‬ ‫ایران و فعالین این جنبش از جمله رضا شهابی‬ ‫باشیم وچهرهکریهوضدانسانیواستثمارگر‬ ‫حاکمیت ایران را بیشتر از گذشته افشا کنیم ‪.‬‬ ‫در اولین کار مشترک به حکم صادره برای‬ ‫رضا شهابی اعتراض خواهیم کرد و بعنوان‬ ‫انسانهای سوسیالیست در کنار هم طبقه ای‬ ‫های خود برای رسیدن به جامعه ای آزاد‬ ‫وبرابر و رفع استثمار انسان از انسان تالش‬ ‫خواهیمکرد‪.‬‬ ‫در ضمن منبع خبری ما در باره وضعیت رضا‬ ‫شهابی « کمیته دفاع از رضا شهابی «می باشد‬

‫رستوران کندو‬ ‫شبهای خاطره انگیز و‬ ‫بیاد ماندنی خود را در مناسب‌ترین مکان برای‬ ‫فضای صمیمی و متفاوت برگذاری مراسم جشنها‬ ‫و میهمانیهای شما‬ ‫رستوران کندو زنده کنید‬

‫محصوالت ایرانی به صورت عمده و خرده‬

‫‪Tel: 020 85 66 93 60‬‬

‫‪6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane‬‬ ‫‪Roundabout) London W5 3QS‬‬

‫‪Geöffnet:‬‬ ‫‪Mo - Do: 12:00 - 22:00‬‬ ‫‪Fr, So: 12:00 - 23:00‬‬ ‫‪Sa: 13:00 - 23:00‬‬ ‫دوشنبه تا پنج شنبه از ظهر تا ‪ 10‬شب‬ ‫جمعه تا یکشنبه از ظهر تا ‪ 11‬شب‬ ‫شنبه از ‪ 1‬تا ‪ 11‬شب‬

‫‪Restaurant kandu‬‬ ‫‪Martinstraße 34, 40223‬‬ ‫‪Düsseldorf‬‬

‫‪1579 1541‬‬

‫‪Tel: 0211‬‬


‫صفحه ‪6‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫هادیخرسندی‬ ‫در‬ ‫تریبون آزاد‬

‫مصاحب ِۀ تاریخی پرویز ثابتی مدیرکل امنیت‬ ‫داخلی ساواک (برای اختصار‪ :‬مقام امنیتی)‬ ‫و عرفان قانعی فرد خبرنگار و پژوهشگر و‬ ‫مصاحبه چی (برای اختصار‪ :‬خبرنگار امنیتی)‪،‬‬ ‫تقل بسیار پیدا کرده که یکیش حضور‬ ‫خبرنگار امنیتی در تلویزیون اندیشه و پاسخ‬ ‫دادن به سواالت مدیر خجالتی این تلویزیون‬ ‫(آقای فروزنده) بود‪.‬‬ ‫در این برنامه سه نکتۀ سکسی بر الغگو روشن‬ ‫شد‪ :‬یکی اینکه مقام امنیتی اطالع دارد که‬ ‫جهان پهلوان غالمرضا تختی ضعف قوای‬ ‫جنسی داشته و برای همین خودکشی کرده‪.‬‬ ‫دو اینکه مقام امنیتی آگاه است که زنده یاد‬ ‫غالمحسین ساعدی در مطب روانکاویش به‬ ‫همسر یکی ا زدوستانش تجاوز کرده و سه‬ ‫اینکه مقام امنیتی ادعای خانم هما ناطق را رد‬

‫سنجه های سکسی مقام امنیتی و نوچه اش‬ ‫میکند که در زندان ساواک به او تجاوز شده‪.‬‬ ‫ردیه مقام امنیتی بر این استدالل استوار است‬ ‫که خانم ناطق لعبت شهرآشوبی نبوده که به او‬ ‫تجاوز بشود‪.‬‬ ‫الغگو اجازه میخواهد که این هفته همین سومی‬ ‫را بچسبد و دو افشاگری خاله زنکی(عمو‬ ‫مردکی) دیگر را بگذارد برای هفتۀ بعد‪.‬‬ ‫اینکه در سازمان متبوعۀ مقام امنیتی‪ ،‬استاندارد‬ ‫شهرآشوبی چه مختصات و مشخصه هائی‬ ‫داشته و ایشان رغبت تجاوز به چه نوع زندانی‬ ‫را در شأن سلیقۀ زندانبانان تحت رهبری خود‬ ‫میدانستند‪ ،‬بر الغگو معلوم نیست‪ .‬جا دارد که‬ ‫مقام امنیتی به زودی در مصاحبۀ دیگری‪ ،‬اندازۀ‬ ‫دور سینه و باسن و قد و قوارۀ زندانی مستحق‬ ‫تجاوز را اعالم فرمایند که از قدیم گفته اند‬ ‫گذشته چراغ راه آینده است!‬ ‫خبرنگار امنیتی که در تلویزیون اندیشه نقش‬ ‫نوچۀ مقام امنیتی را بازی میکرد در مورد ادعای‬ ‫تجاوز به خانم هما ناطق‪ ،‬فرمود‪« :‬هما ناطق که‬ ‫من برای ایشون احترام قائلم (وای به حال آن‬ ‫بانوی بزرگ) و البته ایشون را زیارت نکردم‬ ‫(چه سعادتی برای آن بانوی بزرگ) بهرحال‬ ‫اون چیزی که در اشعار فارسی هست که‬ ‫معموال شهرآشوبی و لعبت فتانی باشه ایشون‬ ‫منافات داره با این قضیه‪ .‬ولی ایشون در آن ایام‬ ‫عنوان کرده که من را بردند به ساواک و تجاوز‬ ‫جنسی شد به من» بعد تازه معلوم میشود که‬ ‫خبرنگار امنیتی عین فرمایشات استادش را کپی‬ ‫کرده و خوشخدمتانه با افزودن پیازداغ و لفت‬ ‫و لعاب اضافه‪ ،‬از قول خودش بیان کرده! چرا‬ ‫که ادامه داد‪ :‬مقام امنیتی هم همین را میگوید‬ ‫و «طنز هم در درش هست» که «ایشان لعبت‬ ‫شهرآشوبی نبوده و هرکسی اون چهره را نگاه‬ ‫میکرد به طبع میخندید بر این قضیه‪».‬‬ ‫پرسش از خبرنگار امنیتی‪:‬‬ ‫شما خودتان چه زنی را شهرآشوب و لعبت‬ ‫فتان میدانید؟ مث ً‬ ‫ال‪ :‬شما که با این جدیت و‬ ‫پشتکار توانسته اید بعد از چهل سال مقام امنیتی‬ ‫را به حرف بیاورید‪ ،‬و از یک خط درمیان‬ ‫کتابتان معلوم است که مرید و مطاع ایشان‬ ‫بوده اید و برای انجام مصاحبه همۀ تقاضاهایش‬

‫را برآورده اید‪ ،‬اگر آقای ثابتی تقاضا میکرد‬ ‫وقتی برای مصاحبه میروید یک لعبت فتان و‬ ‫شهرآشوب هم با خودتان ببرید‪ ،‬چه جوری‬ ‫زنی برایش میبردید؟ میدانم که شما در این‬ ‫رشته تازه کارید و باید سالها زیر دست و پای‬ ‫مقام امنیتی کار کنید‪ ،‬اما همینطوری دوستانه‬ ‫میپرسم‪ :‬چه جور زنی میبردید که «منافات‬ ‫نداشته باشد»؟ اص ً‬ ‫ال زن میبردید یا مرد؟ (البته‬ ‫اگر مرد فتان و شهرآشوب میخواست الزم‬ ‫نمیشد کسی را همراهتان ببرید!)‬ ‫سوال از مقام امنیتی‪:‬‬ ‫چنانکه از خاطرات اسداهلل علم برمیآید‪،‬‬ ‫محمدرضا شاه اهل عیش و عشق بوده یا به‬ ‫قول خودش زیادی میرفته «گردش»‪ .‬بی شک‬ ‫هویت زن هائی که برای معظم له میآوردند‬ ‫یا میبردند‪ ،‬نمیتوانست و نمیشد از دید تیزبین‬ ‫ساواک و چشم های درشت مقام امنیتی پنهان‬ ‫بماند‪ ،‬به خصوص بلوندهای چشم آبی که از‬ ‫خارج وارد میشدند‪.‬‬ ‫پرسش من اینکه‪ ،‬در بررسی صالحیت امنیتی‬ ‫این خانم ها‪ - ،‬که مث ً‬ ‫ال مبادا «کا‪.‬گ‪.‬ب» یا‬ ‫«سی‪.‬آی‪.‬ا» فرستاده باشندشان – آیا به مراتب‬ ‫شهرآشوبی و فتانی آنها هم توجه میکردید یا‬ ‫خیر؟ و بعد از رد شدن طرف از فیلتر ساواک‬ ‫– آیا برای رعایت شرایط امنیتی‪ ،‬خودتان‬ ‫میبردیدشان برای شاه یا بی احتیاطی میکردید‬ ‫و میدادید دیگران ببرند؟‬ ‫در خاتمه نظر به اینکه فرموده بودید که‬ ‫«هرکسی اون چهره را نگاه میکرد به طبع‬ ‫میخندید‪ ».‬و از آنجا که به نظر میرسد شما و‬ ‫خبرنگارتان زیادی به این قضیه خندیده باشید‪،‬‬ ‫الزم میدانم حکایتی از عبید زاکانی برایتان نقل‬ ‫کنم که این هم خوشبختانه «طنز هم درش‬ ‫هست!»‪:‬‬ ‫«مادر جحی ب ُمرد‪ .‬غساله چون از غسل فارغ شد‬ ‫گفت مادرت زنی بهشتی بود‪ .‬در آن زمان که‬ ‫او را می شستم می خنديد‪( – .‬عبید با رعایت‬ ‫عفت کالم از قول جحی به آن زنک میگوید‪):‬‬ ‫او به فالن تو و از آن خود می خنديد‪ .‬آن‬ ‫جايگاه که او بود چه جای خنده بود»‪.‬‬

‫تله‏ ویزیون های فارسی و شعور بیننده و شرمساری تکنولژی!‬ ‫قار قارست در تله ‏ویزیون‬ ‫دار دارست در تله‏ ویزیون‬ ‫با ریموت کنترل تماشا کن‬ ‫فانفارست در تله‏ ویزیون‬ ‫غلط فارسی و دستوری‬ ‫بیشمارست در تله‏ ویزیون‬ ‫غلطش بازپخش هم دارد!‬ ‫شاهکارست در تله ‏ویزیون‬ ‫بلبشو‪ ،‬قشقرق‪ ،‬الم شنگه‬ ‫برقرارست در تله ‏ویزیون‬ ‫این یکی مژده میدهد که رژیم‬ ‫تار و مارست در تله ‏ویزیون‬ ‫آن یکی آمده ز سوی رژیم‬ ‫پاسدارست در تله‏ ویزیون‬ ‫سومی داد میزند‪ :‬حرکت!‬ ‫تیمسار است در تله ‏ویزیون‬ ‫زوم کرده به مدفن کورش‬ ‫افتخارست در تله‏ ویزیون!‬ ‫دیگری با عزای موروثی‬ ‫سوگوارست در تله ‏ویزیون‬ ‫آن یکی مدعی که بی طرف است‬ ‫کهنه کارست در تله‏ ویزیون‬ ‫یکنفر محو میشود ناگه‬ ‫بدبیارست در تله‏ ویزیون‬ ‫آن که پای پیاده آمده بود‬ ‫تک سوارست در تله ‏ویزیون‬ ‫این یکی کاسب است و میداند‬ ‫که دالرست در تله ‏ویزیون‬ ‫دیگری از برای برنامه‬ ‫جان نثارست در تله ‏ویزیون‬ ‫همدلی با رژیم اسالمی‬ ‫آشکارست در تله ‏ویزیون‬ ‫روی خط یکنفر کند گریه‬ ‫بیقرارست در تله‏ ویزیون‬ ‫یکنفر میکند روانکاوی‬

‫غمگسارست در تله ‏ویزیون‬ ‫این یکی چاه را نکنده ولی‬ ‫با منارست در تله ‏ویزیون‬ ‫آن یکی فحش میدهد به همه‬ ‫سگ هارست در تله‏ ویزیون‬ ‫نه تله ویزیون‪ ،‬تله و زیان!‬ ‫زهرمارست در تله ‏ویزیون‬ ‫هر گروهی به آن ندارد راه‬ ‫انحصارست در تله‏ ویزیون‬ ‫باد دارد دماغ گوینده‬ ‫اشتهارست در تله ‏ویزیون‬ ‫تازگی دوبله هم اضافه شده‬ ‫سوسمارست در تله ‏ویزیون!‬ ‫آنکه یکخرده کار میداند‬ ‫برکنارست در تله‏ ویزیون‬ ‫کارشان‪ ،‬جز سه چار تن الیق‬ ‫زار زارست در تله ‏ویزیون‬ ‫وین رفیق عزیز من یکی از‬ ‫آن سه چارست در تله ‏ویزیون!‬ ‫دشمن از پشت صحنه پنداری‬ ‫گرم کارست در تله‏ ویزیون‬ ‫گوش دادن به انتقاد طرف‬ ‫ننگ و عارست در تله‏ ویزیون‬ ‫ناگهان میشود صدایت قطع‬ ‫اقتدارست در تله‏ ویزیون‬ ‫همه را دیده ام‪ ،‬که میگویم!‬ ‫کارزارست در تله ‏ویزیون‬ ‫این میانه شعور بیننده‬ ‫سنگسارست در تله ‏ویزیون‬ ‫شک ندارم که روح تکنولژی‬ ‫شرمسارست در تله‏ ویزیون‬ ‫آسمان مبارزه باری‬ ‫پر غبارست در تله‏ ویزیون‬ ‫تا به کی باید اینچنین عالف‬ ‫من و انگشت خویش و دگمۀ ‪OFF‬‬


‫صفحه ‪7‬‬

‫اتاق فکر‬ ‫از محمود سرابی‬ ‫در ‪ ۲‬شماره گذشته نشریه تریبون آزاد مقاله ای تحت عنوان «اتاق فکر» نوشتم که چنانچه مورد‬ ‫توجه قرار بگیرد در این ‪ ۲‬قسمت بخشی کلیدی از فعالیت های رژیم جمهوری اسالمی را نوشتم‬ ‫و در واقع مانند پازلی سعی کرده ام آن را برای خوانندگان محترم نشریه تریبون آزاد باز کرده و‬ ‫سپس به تشریح فصل به فصل فعالیت های رژیم در خارج از کشور بپردازم‪.‬‬ ‫ً‬ ‫ولی متأسفانه به دلیل اشتبا هات و غلط های تایپی این مقاله برای خوانندگان عزیز کامال واضح و‬ ‫روشن نبود و به همین دلیل یکبار دیگر با تصحیح کامل مقاله را تقدیم حضورتان می کنیم و تقاضا‬ ‫دارم شما که این مقاله را می خوانید از طریق ایمیل‪ ٬‬نامه‪ ٬‬تلفن و یا فکس نقطه نظرهای خود را‬ ‫برای دفتر نشریه تریبون آزاد ارسال نمائید‪.‬‬ ‫حکومت جمهوری اسالمی را چند آخوند عقب مانده‬ ‫اداره و کنترل نمی کنند بلکه نسل جوان و تحصیل‬ ‫کرده ای درپس پرده و در (اتاق فکر) حکومت را‬ ‫می چرخانند‪ .‬اگر دنیای امروز را دهکده ای فرض‬ ‫کنیم این جغرافیای جهانی تقسیم بندی خود را دارد‬ ‫‪٥‬قاره جهان در شکل ظاهری به کشورهای مختلفی‬ ‫تقسیم بندیتقسیم شده اند و باز هم در ظاهر هر کشور‬ ‫حکومت و دولتی با ملیت مردمان آن کشور دارد که‬ ‫باید مدافع منافع ملی کشور خود باشد و روابط بین‬ ‫المللی خود راهم با تمام کشورهای جهان براساس‬ ‫داد و ستدهای اقتصادی در برابر اندیشه سود کشور‬ ‫خود قرار دهند و بازهم در ظاهر هیچ کشوری حق‬ ‫دخالت‪،‬تجاوز و به کشور دیگری را ندارد‪،‬ولی آیا‬ ‫واقعا روابط جهانی در پس پرده هم همین گونه است؟‬ ‫یعنی در صحنه جهانی سیاست گذاری واقعا جایگاه‬ ‫مستقل یک کشور افریقایی‪،‬آسیایی و حتی بعضی‬ ‫از کشور های اروپایی همان گونه است که جایگاه‬ ‫امریکا‪,‬انگلستان‪،‬فرانسه ‪ ،‬آلمان‪،‬ایتالیا‪ ،‬اسپانیا قرار‬ ‫دارد؟ یعنی همانطور که یک امریکایی و انگلیسی‬ ‫و ‪ ...‬صاحب ثروت ملی کشور خودش میباشد یک‬ ‫عرب یا ایرانی با افریقایی و ‪ ...‬هم صاحب اصلی‬ ‫ثروت ملی خودش میباشد ؟همانطور که یک ایرانی‬ ‫یا افریقایی یا عرب و‪...‬هرگز نمیتواند تصور کند‬ ‫که امکان دارد آنان بتوانند در امور داخلی امریکا‬ ‫یا اروپائیان دخالت کنند در عمل آیا دولت گذاران‬ ‫امریکایی و اروپایی هم اینگونه فکر می کنند؟ مسلما‬ ‫بر خالف شکل ظاهری دهکده جهانی در پس پرده‬ ‫سناریو این گونه رقم خورده است که در این دهکده‬ ‫جهانی کدخدا و کدخدایانی هستند که باید اهالی‬ ‫دهکده به آنان احترام بگذارند و حرفشان را گوش‬ ‫کنند و هم سهم برتر بودن کدخدایی شان را بپردازند‪،‬‬ ‫کدخداهای جهانی که چند کشور بیشتر نیستند به صدو‬ ‫اندی از کشورهای جهان بطور نامریی حکومت می‬ ‫کنند و منافع ملی آنان را به تاراج می برند ولی‬ ‫در ظاهر صورت مسئله اینگونه نیست ‪.‬حکومت‬ ‫هایی برای این کدخداها ایده ال است که چنانچه در‬ ‫ظاهر هم شعار مردم و منافع مردم را میدهند در‬ ‫پس پرده خود را مطیع اوامر کدخدایان نشان دهند و‬ ‫هرزمان که این حکومتگران دست نشانده هر زمان‬ ‫ادعای منافع ملی کردند کدخدایان جهانی با طرح و‬ ‫برنامه ترتیب سرنگونی آنان بدست گروهی دیگر‬ ‫از مردمان همان کشور خواهند داد و در ظاهر‬ ‫هم هیچ دخالتی این کدخدایان ندارند برای مثال‬ ‫می توان به همین حوادث یکی ‪،‬دوسال گذشته در‬ ‫کشورهای یمن‪،‬مصر ‪،‬لیبی‪ ,‬سودان وعراق ‪...‬نگاه‬ ‫کرد بناگاه رهبران این کشورها با پیشینه دهها سال‬ ‫حکومت در اندک مدتی سرنگون شدند همان گونه‬ ‫که با شاه شد ولی حکومتی مانند مالیان جمهوری‬ ‫اسالمی که ‪ ٣۳‬سال زیر تهدید جهانی است سرجایش‬ ‫نشسته است زیرا در پس پرده و توافق های رذیالنه‬ ‫منافع کدخدایان جهانی را تامین می کنند ولی در‬

‫ظاهر؟تحریم ‪،‬؟تهدید ‪٣۳‬ســال است رواج دارد‪.‬‬ ‫دوستان عزیر در دهکده جهانی کدخدایان با تشکیل‬ ‫(اتاق فکر) که با حضور اساتید و صاحب نظران‬ ‫و ایده لوگ های درجه اول جهان است می نشیند‬ ‫و برای هر کشوری که صاحب ثروتی است بخشی‬ ‫دایر می کنند و در آن بخش هر کشوری را بر اساس‬ ‫مردم آن کشور آنالیز و تجزیه و تحلیل می نمایند‪.‬‬ ‫تاریخچه ‪ ،‬سابقه قومی ‪،‬ملی و مذهبی این کشورها‬ ‫را مالک طرحهای خود قرار میدهندکه تعصبات یا‬ ‫احساسات و عواطف مردمان این کشورها چگونه‬ ‫تحریک و برانگیخته می گــردد چگونه میتوان‬ ‫مردمان هریک از کشورهایی را که می خواهند به‬ ‫خیابانها بریزند و به محور موضوعات از قبل تعین‬ ‫شده قیام انقالب راه بندازند‪ .‬البته همیشه در کنار‬ ‫حکومت های دست نشانده خود عوامل و جاسوسهای‬ ‫داخلی خود را جاسازی می کنند که سربزنگاه اینان‬ ‫نقش تعیین کننده خود را بازی کنند که میتوان به‬ ‫حسین فدوست ‪ ،‬قره باغی در حکومت شاه اشاره‬ ‫کرد و آنچه مورد بحث ماست مسئله «اتاق فکر»‬ ‫در جمهوری اسالمی است‪.‬اتاق فکری که در ارتباط‬ ‫مستقیم با سیاست جهانی و اتاق فکر کداخدایان قرار‬ ‫دارد و طی حداقل ‪۲۰‬سال گذشته تعداد بسیاری از‬ ‫جوانان تحصیل کرده و با استعداد از درون شکم‬ ‫همین رژیم راهی مهم ترین و بزرگترین مراکز‬ ‫علمی جهان شده و آموزش دیده اند هر ساله در دوره‬ ‫های دکترا‪،‬در دانشگاههای آکسفورد ‪،‬کمبریح‪،‬لندن‬ ‫و تعداد بسیاری از همین فرستادگان حکومت اسالمی‬ ‫حضور دارند که با آخرین متدهای آموزشی تعلیم و‬ ‫تربیت و روانشناسی و روانکاری با جامعه آشنا می‬ ‫شوند و این زنجیره آموزشی جهانی به دانشگاههای‬ ‫هاروارد و سوربن و سایر مراکز مهم علمی جهان‬ ‫کشیده میشود و همین آموزش دیدگان در اتاق فکر‬ ‫حکومت اسالمی می نشینند و با ارائه طرحها و‬ ‫برنامه های گوناگون در زمینه تولید خوراک فکری‬ ‫به ایرانیان داخل و خارج از کشور تالش می کنند و‬ ‫سپس این خوراک آماده را بخورد مردم میدهند و با‬ ‫افکار آنان بازی می کنند‪.‬‬ ‫در این بازی شوم و قبول آن به مردم عادی نقش‬ ‫رسانه های خارج از کشور مهم ترین نقش را دارد تا‬ ‫مردم آن قبول کنند چون گروهی بوسیله همین رسانه‬ ‫ها توانسته اند چهر های قالبی و دروغین برای خود‬ ‫بسازند که مخالف رژیم هستند و طبق طرح ‪-۸۰‬‬ ‫‪ ۲۰‬همین طراحان اتاق فکر که به گروهی خط‬ ‫میدهند که مثال تا‪ ٪۸۰‬به رژیم حمله کنید تا مردم‬ ‫شما را مخالف قبول کنند و سپس ‪ ٪۲۰‬هم بخشی‬ ‫از حکومت را خوب و مبارزه نشان دهید تا مردم‬ ‫آنان را بپذیرند که اینان فردا بتوانند جایگزن نیروی‬ ‫تندرو حکومت باشند امثال ‪،‬خاتمی ها ‪،‬موسوی ها‪،‬‬ ‫کروبی ها‪...‬‬ ‫در اتاق فکر حکومت اسالمی ابزار و امکانات کامل‬ ‫مالی و بقولی سخت افزاری نرم افزاری وجود دارد‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫جمهوری اسالمی را‪٢‬اتاق فکر (جهانی و داخلی) حفظ می کند‬ ‫حکومت جمهوری اســامی را چند آخوند عقب مانده اداره و‬ ‫کنترل نمی کنند بلکه نسل جوان و تحصیل کرده ای درپس پرده‬ ‫و در (اتاق فکر) حکومت را می چرخاند‪.‬‬ ‫و دست اینان برای اجرای طرحهای خود کامال باز‬ ‫است و هر چقدر که بخواهند میتوانند هزینه کنند‪.‬‬ ‫در این اتاق فکر طی ‪۲۰‬سال گذشته بتدریج اتفاقات‬ ‫و حوادثی هم بوقوع پیوسته است که در عمل به‬ ‫طراحان اتاق فکر کمک شایانی نموده از جمله‬ ‫ظهورسته الیت اتفاقی از سوی تلویزیون پارس و‬ ‫‪ NITV‬که بدون برنامه ریزی و تصادفی درایران‬ ‫دیده شد و بیکباره موج سته الیت سواری راه افتاد‬ ‫که در نهایت اتاق فکر حکومت اسالمی توانست این‬ ‫موج راکنترل و بنفع خود بازی را بگرداند‪.‬‬ ‫امروز شاهد بیش از ‪ ۹۰‬کانال ‪۲۴‬ساعته هستیم‬ ‫که ‪ ٪۹۹‬آن در خدمت اهداف استراتژیک حکومت‬ ‫مالیان است‪.‬‬ ‫طراحان اتاق فکر رژیم اسالمی در زیر پوشش‬ ‫شرکتهای تجاری‬ ‫انتشار نشریات‬ ‫تأسیس کانالهای تلویزیونی‬ ‫تأسیس کالج های دانشجویی‬ ‫تأسیس رستوران ‪،‬کالب‪،‬سوپرمارکت و مغازه های‬ ‫تجاری مختلف‬ ‫تأسیس دفاتر تجاری واردات و صادرات‬ ‫جابه جایی دفاتر دولتی قبلی به اسامی جدید با تعیین‬ ‫هیأت مدیره هایی که در هر کشوری چند تایی از‬ ‫نمایندگان با نفوذ آن کشور که بازنشسته شده باشند‬ ‫وجود دارند‪.‬‬ ‫وزارت اطالعات ‪،‬سپاه و بسیج در ‪۳‬سال گذشته تنها‬ ‫در انگلستان متجاوز از ‪۸‬هزار نفر از اعضای خود‬ ‫را زیر پوشش پناهندگی به این کشور آورده و با ‪۲‬‬ ‫هویت و پاسپورت برای آنان اخذ پناهندگی کرده اند‬ ‫‪-۱‬خبرچینی و کسب اطالعات از ایرانیان ساکن هر‬ ‫کشوری‬ ‫‪-۲‬کنترل و هدایت سمت و سوی تظاهرات سیاسی‪.‬‬ ‫‪.1‬حفظ حکومت‬ ‫رژیم بر مبنای اجرای طرح ‪ 2‬تقسیم بندی خوب و‬ ‫بد در دل همین حکومت که اپوزیسیون این رژیم هم‬ ‫در داخل همین رژیم است و اگر روزی قرار است‬ ‫رژیم دچار تغییر شود و جانشینان آینده هم امثال‬ ‫خاتمی‪ ،‬موسوی و کروبی و ‪ ...‬هستند‪.‬‬ ‫‪.2‬بخش ممنوعیت های حکومتی‬ ‫مانند موزیک‪ ،‬رقص‪ ،‬مد‪ ،‬برنامه های بی محتوای‬ ‫سرگرمی کننده آبکی را هم با ایجاد دهها کانال‬ ‫تلویزیونی که تماما ً زیر نظر اتاق فکر رژیم می باشد‬ ‫را راه اندازی کرده اند تا در خانواده هر ایرانی در‬ ‫داخل کشور ماهواره ای سته الیتی باشد و سرشان‬ ‫را با آن گرم کنند و در تلویزیون های به اصطالح‬ ‫سیاسی هم خط رژیم دارای ‪ 2‬قسمت خوب و بد است‬ ‫را جا بیندازند‪.‬‬ ‫‪.3‬بخش اقتصادی‬ ‫اتاق فکر جمهوری اسالمی در تمای کشورهای‬ ‫جهان که اهمیت سیاسی یا اجنماعی بیشتر ایرانیان‬ ‫را دارد زیر پوشش شرکت های تجاری مهم ترین‬ ‫کانال پول شویی را دایر کرده است و بر خالف‬ ‫سال های گذشته که پول قاچاق را بوسیله تعدادی‬ ‫قاچاقچی به خارج می آورد که مبلغ آن نمی توانست‬ ‫عدد باالیی باشد و بسیاری مواقع هم این قاچاقچی‬ ‫های پول شو گیر پلیس کشور های اروپائی و آسیایی‬ ‫می افتادند ولی امروز زیر پوشش این شرکت های‬ ‫تجاری و به عنوان سرمایه اولیه میلیاردها پوند و‬ ‫دالر را به عنوان پشتوانه تاسیس این شرکت ها وارد‬ ‫بازارا تجارت می کنند و در شرح وظایف هر کدام‬ ‫از این شرکت ها که امروز تعدادشان از مرز هزار‬ ‫هم گذشته است وظایف آنان در هر شرکتی به این‬ ‫شکل می باشد‪.‬‬ ‫‪.1‬صادرات و واردات به ایران و از ایران به خارج‬ ‫هدف از صادرات و وادرات عمالً به دنبال نیازهای‬ ‫خاصی می باشد که ظاهراً در لیست ممنوع در داد‬ ‫و ستد های جهانی قرار دارد مانند تسلیحات نظامی‬ ‫مرگبار‪ ،‬نیازهای ممنوعه اتمی رژیم‪ ،‬وسایل و ابزار‬

‫شکنجه و اقرارگیری از زندانیان سیاسی در ایران‪،‬‬ ‫کنترل بازار خرید ایرانیان در خارج از کشور که در‬ ‫هر سوپر مارکت ایرانی شاهد صدها نمونه اجناس‬ ‫داخلی هستیم‪.‬‬ ‫دایر کردن حساب هایی که بتوان به عنوان پشتوانه‬ ‫ای بزرگ زمان های ضروری از آن جهت تامین‬ ‫اهداف رژیم استفاده کرد‪.‬‬ ‫‪.2‬تاسیس کالج های اعزام دانشجویی‬ ‫ارتباط و کنترل دانشجویان به خارج از کشور‬ ‫در بسیاری از مواقع اعزام اعضای سپاه‪ ،‬بسیج و‬ ‫وزارت اطالعات زیر پوشش دانشجو و در بسیاری‬ ‫از مــوارد پناهندگی‪ .‬این به اصطالع دانشجویان‬ ‫یا پناهندگان بتوانند زیر پوشش ظاهری در میان‬ ‫ایرانیان دیگر نفوذ کنند و هر اطالعاتی را که‬ ‫می توانند جمع آوری نمایند و در اختیار اتاق فکر‬ ‫حکومت قرار دهند‪ .‬بسیاری از این به اصطالح‬ ‫دانشجویان و پناهندگان که ظاهراً نباید هم وضع‬ ‫مالیشان خوب باشد‪ .‬امروز در اروپا و امریکا و‬ ‫بخشی از کشور های آسیایی مانند مالزی‪ ،‬ژاپن و‬ ‫‪ ...‬یا اروپا‪ ،‬انگلستان‪ ،‬آلمان‪ ،‬کانادا‪ ،‬استرالیا صدها‬ ‫رستوران‪ ،‬سوپر مارکت و شغل های دیگر راه‬ ‫اندازی کرده اند که سرمایه آن از سوی رژیم تامین‬ ‫می شود‪.‬‬ ‫‪.3‬فعالیت های فرهنگی‪ ،‬هنری و ایجاد کانال های‬ ‫تلویزیونی ماهواره ای‬ ‫مهم ترین وظیفه این کانال ها صورت حساب سازی‬ ‫های کالن زیر پوشش آگهی های تجارتی است ده ها‬ ‫کانال ماهواره ای که ظاهراً فیلم سینمایی ایرانی و‬ ‫خارجی نمایش می دهند و جالب و عجب فیلم های‬ ‫دوبله شده است که اکثریت با صداهای دوبلورهای‬ ‫سرشناس در داخل ایران انجام می گردد یا موزیک‬ ‫پخش می کنند و به نوعی کمبود های سرگرم کننده‬ ‫در داخل ایران تامین می کنند ولی با نمایش دادن‬ ‫تعدادی آکهی تجارتی که متعلق بخودشان هم می‬ ‫باشد با ساختن صورت حساب های جعلی که نشان‬ ‫دهد صاحبان این آگهی ها بابت تبلیغاتشان رقم های‬ ‫زیــادی پرداخت کرده اند که هر ساله هر کانالی‬ ‫متجاوز از حداقل یک میلیارد پوند یا دالر و یورو‬ ‫نشان می دهد که از سوی آگهی دهندگان که آن هم‬ ‫از خودشان است به حسابهایشان واریز شده و مالیات‬ ‫آنرا هم می دهند زیرا تمامی این پول ها از طریق‬ ‫پول شویی انجام می گردد و به نفع رژیم است که‬ ‫مالیات به کشورهایی که این شرکت ها در آنجا قرار‬ ‫دارند بپردازد و خطر دستگیری قاچاقچی ها را کم‬ ‫کند‪.‬‬ ‫زیر پوشش این شرکت ها بخشی به فعالیت های‬ ‫فرهنگی‪ ،‬هنری اختصاص دارد که در بخش به‬ ‫ظاهر فرهنگی شاهد حضور دهها نشریه بی هویت‬ ‫در اروپا هستیم که با پشتوانه رژیم به بازار آمده‬ ‫اند و همگی مجانی و قیمت آگهی هایشان هم در حد‬ ‫مجانی است‪ .‬این نشریات هدفشان ترویج و گسترش‬ ‫بی تفاوتی در جامعه ایرانیان در خارج از کشور‬ ‫است و بی اعتبار و بی ارزش نمودند نقش مهم‬ ‫رسانه ای به همین دلیل هم اکثریت مطلق گردانندگان‬ ‫این نشریات حتی سوادی در حد یک نامه نوشتن‬ ‫برای عمه شان را هم ندارند‪ .‬برگزاری کنسرت ها‪،‬‬ ‫نمایش فیلم های سینمایی از داخل ایران‪ ،‬مجموع این‬ ‫بخش از فعالیت های رژیم را چنان که توضیح دادم‬ ‫از درون اتاق فکر رژیم تولید می شود و من بطور‬ ‫گذرا و خالصه آنرا برایتان شرح می دهم‪.‬‬ ‫در شماره آینده به ارتباطات اتاق فکر حکومت با‬ ‫دالل ها و واسطه های ایرانی و خارجی خواهم‬ ‫پرداخت و برایتان خواهم نوشت که شرح وظایف‬ ‫و فعالیت های این افراد با رژیم مالیان چیست و این‬ ‫گروه مزدور و دالل چگونه با ترفند ها وشیوه های‬ ‫روانشناسانه با افکار مردم بازی می کنند‪.‬‬ ‫‪....‬ادامه دارد‬


‫صفحه ‪8‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫«بهرام فروهر» خواننده و شومن تلویزیون‪ ،‬آلبوم‬ ‫جدید او بنام «سرمست» روانه بازار شد‬

‫آ لبوم‬ ‫شهر‬ ‫مرتضیقمصریخبرنگارسرشناس‬ ‫از لس آنجلس گزارش می دهد‪.‬‬ ‫مرتض قمصری چهره ای شناخته‬ ‫شده و سرشناس و قدیمی در دنیای‬ ‫مطبوعات و هنر ایرانی است‪ .‬قمصری‬ ‫سال هاست در آمریکا زندگی می کند‬ ‫و از این شماره نشریه تریبون آزاد‬ ‫قول داده تا هر شماره مجموعه ای‬ ‫از خبرهای جالب و خواندنی را برای‬ ‫خوانندگان این نشریه ارسال دارد‪.‬‬ ‫این اولین دستچین مرتضی قمری‬ ‫برای شماست‪.‬‬

‫گردهمایی سه نفره جهت بیمه برای هنرمندان در‬ ‫لس آجنلس‬

‫چنــدی پیش «امیر رســائی» خواننده‬ ‫پــر آوازه و قدیمــی و «بهرام فروهر»‬ ‫خواننــده خــوش صــدا بــه اتفــاق‬ ‫«مهنــدس بهروز دماونــدی» در یک‬ ‫گردهمائی ســه نفره برای چگونگی‬ ‫و همیاری به هنرمنــدان برای گرفتن‬ ‫«بیمــه» صحبــت کردنــد و تصمیم‬

‫گرفته شــد که در آینده ای نه چندان‬ ‫دور از دیگر هنرمندان و چند رســانه‬ ‫برای همــکاری و چگونگی گرفتن‬ ‫«بیمه» و صندوق تعاونی دعوتی بعمل‬ ‫آوردند‪ .‬این پیشنهاد از طرف مهندس‬ ‫بهروز دماوندی که همیشــه در یاری‬ ‫به هنرمندان پیش قدم بود‪ ،‬مطرح شد‪.‬‬

‫به همت یک بانوی ایرانی‪ ،‬سازمان اطالعات مشاغل بانوان‬ ‫حتت عنوان « ‪ » PINK PAGES‬در لس آجنلس تشکیل شد‬ ‫به ابتکار «باهره اردالن» برای بانوان ایرانی‬ ‫که به کارهای مختلف مشــغول فعالیت‬ ‫هســتند‪ ،‬مرکزی را تحــت عنوان «مرکز‬ ‫اطالعات مشاغل بانوان ایرانی « ‪NEW‬‬ ‫‪ » PINK PAGES‬در اینترنــت بــراه‬ ‫انداخته که بســیار مورد اســتقبال گرفته‬ ‫اســت ‪ .‬و در ضمن هر چنــد یکبار طی‬ ‫مراسمی در یکی از هتلهای لس آنجلس‬ ‫گردهمائی این بانوان تشــکیل می شود‪.‬‬ ‫و آن بخاطر آشــنائی بیشــتر در رابطه با‬ ‫موفقیت زنان ایرانی در غربت میباشد‪.‬‬

‫بهــرام فروهر خواننده ای که با ترانه «تمام‬ ‫عمــر چند تا بهــاره» با شــعر و آهنگی از‬ ‫جهانبخش پازوکــی و تنظیمی از «کاظم‬ ‫عالمی» سر و صدای فراوانی در آمریکا و‬ ‫اروپا بپا کرد‪.‬‬ ‫بهرام فروهر مدتهاســت که در تلویزیون‬

‫تصویــر ایران برنامــه ای بنام «یک وجب‬ ‫خاطره» بصورت زنــده اجرا می کند که‬ ‫بسیار مورد اســتقبال قرار گرفته است‪ .‬در‬ ‫این برنامه هر هفته بهرام فروهر با شخصت‬ ‫هــای هنری گفتگو می کنــد و در ضمن‬ ‫ترانــه های خواننــدگان قدیمی را پخش‬ ‫می کند و خاطرات گذشــته هنرمندان را‬ ‫یادآور میشود‪.‬‬ ‫بزودی آلبوم جدیدی از او بنام «سرمست»‬ ‫به بازار خواهد آمد که در نوع خود بسیار‬ ‫جالب و شنیدنی است‪.‬‬ ‫ناگفته نماند که بهــرام فروهر به دخترش‬ ‫عالقه فراوانی دارد و همینطور به ورزش و‬ ‫هر وقت او را می بینی پیشنهاد می کند که‬ ‫گوشت قرمز نخورید ‪،‬تا می توانید ساالد‬ ‫بخورید‪ .‬بهرام فروهر اهل جنجال و هیاهو‬ ‫نیســت و کمتــر او را در مجالس و پارتی‬ ‫های خصوصی می بینید و شاید به همین‬ ‫دلیل است که در کارش موفق است‬

‫ابتکار «ساسان کمالی» در برنامه رادیوئی‬ ‫ساسان کمالی برنامه گذار رادیو تلویزیون‬ ‫در ایران‪ ،‬سالهاست که با رادیو ‪AM 670‬‬ ‫در لس آنجلس همکاری می کند‪.‬‬ ‫ساســان کمالــی ابتکار جالبــی در برنامه‬ ‫صبحگاهــی خــود که قبــ َ‬ ‫ا بنــام «موج‬ ‫بامدادی» بود‪ ،‬و اخیرا ً به دســتور مدیریت‬ ‫جدید بنام «خورشــید» ‪ ،‬بکار برده است‪.‬‬ ‫رندی می گفت چون هوای لس آنجلس‬ ‫همیشه بارانی و ابری است !؟ از خورشید‬ ‫خواهش کردنــد که جون مادرت آفتابی‬ ‫شو‪.‬‬ ‫بهر حال ابتکار ساســان کمالــی در ارائه‬ ‫برنامه که در ساعت ‪ 6‬صبح آغاز تا ساعت‬ ‫‪ 9‬بامداد ادامه دارد‪ ،‬به این قرار اســت که‬

‫ساسان شعری از یک ترانه دکلمه می کند‬ ‫و بالفاصله ترانه بــا صدای خواننده همان‬

‫یکی از خوانندگانی که در «دبی» سالها‬ ‫فعالیت داشــته ‪،‬مدتی اســت که به لس‬ ‫آنجلــس آمده‪ .‬گرچه قبــ ً‬ ‫ا هم در لس‬ ‫آنجلس در چند مکان برنامه اجرا نموده‬ ‫ولی بنا به دعوت چنــد کاباره به «دبی»‬ ‫بازگشته است‪.‬‬ ‫آلبــوم «جلوه های معنویــات» از طرف‬ ‫شــرکت ترانه به بازار آمــد ولی بدلیل‬ ‫ســفرهای پــی در پــی و دعــوت برای‬ ‫برنامه به کشورهای اروپائی‪ ،‬این آلبوم‬

‫آنطور که باید در دسترس عالقه مندان‬ ‫موســیقی قرار نگرفت‪ .‬گرچه شــرکت‬ ‫خــوب ترانه تمام ســعی خــود را بکار‬ ‫برد ‪ .‬این آلبوم با ‪ 6‬ترانه بســیار شنیدنی‬ ‫با همــکاری هنرمندان خوبــی از جمله‪:‬‬ ‫بابک رادمنــش‪ ،‬مجیدرضا زاده و علی‬ ‫فخرایی تهیه شده است‪.‬‬ ‫ناگفته نماند که ملینــا هنرمند زیبارو‪ ،‬با‬ ‫تمام آالت موسیقی آشنائی کامل دارد‬ ‫و نوازنده بسیار خوبی است‪.‬‬

‫«ژینوس حکاک» در ارائه بخش تبلیغات بزرگترین رقم‬ ‫فروش را داشته است‪.‬‬

‫شعر خوانده میشود و این باعث میشود که‬ ‫شنوندگان رادیو با شعرهای ترانه آشنائی‬ ‫بیشتری داشته باشند‪.‬‬

‫«شهره و شهرام صولتی» برای کنسرت به‬ ‫«دبی» نرفتند؟‬

‫شهره و شــهرام صولتی خوانندگان‬ ‫قدیمــی و محبــوب‪ ،‬کنســرت‬ ‫خــود را بــه دلیــل اینکــه عرب ها‬ ‫نــام خلیــج فــارس را خلیــج عربی‬ ‫نهــاده بودنــد ‪،‬نرفتنــد و قــرارداد‬ ‫خــود را حذف کردند‪ .‬سالهاســت‬ ‫کــه بعــد از اجــرای خلیــج فارس‬ ‫کــه از ســاخته های محمد شــمس‬ ‫بــا صــدای ابــی میباشــد‪ ،‬دیگــر‬ ‫خواننــدگان هم‪ ،‬کــه هم زمان در‬

‫«ملینا» با آلبوم «جلوه های معنویات» به‬ ‫لس آجنلس آمد‬

‫کشــورهای عربی کنســرت داشــته‬ ‫انــد بــه دلیــل همبســتگی ‪،‬منجمله‬ ‫«هنگامــه» و «مرتضــی برجســته»‬ ‫ترانــه خلیج فــارس را اجرا کرده‬ ‫انــد ووقتــی کــه کنســرت گذار‬ ‫اجازه نــداده اســت برنامــه خود‬ ‫را قطــع کــرده انــد‪ .‬بطوریکــه‬ ‫شــنیده ایم اخیر ا ً شــهره و شــهرام‬ ‫صولتی چنیــن کاری کردند‪ ،‬بقول‬ ‫معروف دمشــان گرم ‪.‬‬

‫«ژینوس حکاک» سالهاست با تلویزیون‬ ‫ایران‪ ،‬حمید شــب خیز در لس آنجلس‬ ‫همکاری مــی کندو مدیریت ســازمان‬ ‫تبلیغاتــی «ایــده» را دارد‪ .‬وی بــه دلیل‬ ‫ابتــکارات جالبــی کــه در نــوع بخش‬ ‫آگهــی ها ارائــه میدهــد باالترین رقم‬ ‫فــروش را داشــته و یکــی از دالیــل‬ ‫موفقیت ژینوس در این ‪ 18‬سال فعالیت‪،‬‬ ‫از زمانی شروع شد که همکاری خود را‬ ‫با «تلویزیون ایران» شروع نمود‪.‬‬

‫همکار ی «آزیتا شیرازی» با تلویزیون جدیدی بنام‬ ‫« ‪» P.N.G‬‬

‫مدتی اســت کــه آزیتا شــیرازی چهره‬ ‫محبوب رادیو و تلویزیون همکاری خود‬ ‫را با تلویزیون جدیدی بنام‬ ‫« ‪ » P.N.G‬در روزهــای دوشــنبه‪-‬‬ ‫چهارشنبه‪ -‬جمعه از ساعت ‪ 9‬تا ‪ 10‬صبح‬ ‫شروع نموده است‪ .‬ناگفته نماند هر زمان‬ ‫که آزیتا شــیرازی با رسانه ای همکاری‬ ‫می کند‪ ،‬آگهــی های تبلیغاتی بســوی‬ ‫آن رســانه ســرازیر میشــود و این مهم‬ ‫ترین مســئله ای اســت برای یک رسانه‪.‬‬ ‫امیدواریم مدیریت تلویزیون « ‪P.N.G‬‬ ‫» قدر آزیتا را بداند‪.‬‬


‫بازیگران از ورود خود به‬ ‫سینمامی‌گویند‬ ‫این كه هر یك از ســتاره‌های ســینما چطور سر از سینما‬ ‫درآورده‌اند‪ ،‬خیلی حساب و كتاب ندارد؛ این كه محمدرضا‬ ‫فروتن‪ ،‬كی‌و چطور‪ ،‬محمدرضا فروتن شــد و عكس بهرام‬ ‫رادان از چه زمان و‪.....‬‬ ‫بعضی‌هــا اعتقــاد دارند این روزها اســتعداد ذاتی‪ ،‬بعــاوه موقعیت خوب‬ ‫و آموزش‌هــای حرفــه‌ای‪ ،‬منهای پارتی و پول و داشــتن نســبت فامیلی با‬ ‫یك ســینماگر‪ ،‬مساوی اســت با بازیگر شــدن! این همان معادله‌ای است‬ ‫كه بازیگرهای ســینما در جواب ســوال كلیشــه‌ای «چه شد سر از سینما‬ ‫درآوردید» تحویل‌تان می‌دهند‪.‬‬ ‫با این اوصاف‪ ،‬این كه هر یك از ســتاره‌های ســینما چطور ســر از سینما‬ ‫درآورده‌اند‪ ،‬خیلی حســاب و كتاب ندارد؛ این كه محمدرضا فروتن‪ ،‬ك ‌ی و‬ ‫چطــور‪ ،‬محمدرضا فروتن شــد و عكس بهرام رادان از چــه زمان و در چه‬ ‫شرایطی روی سردر ســینماها جا خوش كرد و هدیه تهرانی‪ ،‬چگونه روی‬ ‫كرسی ستارگی نشست و دیگران چطور این مسیر را طی كردند‪ ،‬هر كدام‬ ‫ماجراهای جالبی دارد كه شاید شنیدن برخی از آنها خالی از لطف نباشد‪.‬‬ ‫محمدرضــا فروتــن‪ :‬كاظمی‬ ‫مشوقم بود‬ ‫اوایــل دهــه ‪ 70‬بــه واســطه یكی از‬ ‫دوستانم به نام اكبر اصفهانی «عكاس‬ ‫فیلم‌ها و ســریال‌ها»‪ ،‬به بهرام كاظمی‬ ‫كه برای نقش كوتاهی در فیلمش به‬

‫مهناز افشار‪ :‬علی شاه‌حاتمی مرا‬ ‫به سینما كشاند‬ ‫ســه ســال پیش از ورود به سینما‪ ،‬در‬ ‫موسســه‌ای غیرانتفاعی‪ ،‬كار تدوین‬ ‫را زیرنظــر مجیــد میرفخرایی‌نــژاد‬ ‫دنبــال می‌كــردم و همان جــا «علی‬

‫دنبال یك بازیگر تازه‌كار می‌گشت‪،‬‬ ‫معرفی شــدم‪ .‬پس از اجرای نخستین‬ ‫پالن فیلم «هدف» و تشویق كاظمی‪،‬‬ ‫به كالس‌هــای آزاد بازیگری رفتم و‬ ‫زیــر نظر حمید ســمندریان آموزش‬ ‫دیدم‪.‬‬

‫شــاه‌حاتمی» را كه برای كاری آمده‬ ‫بود‪ ،‬دیدم و هم برای فیلم «دوســتان»‬ ‫او انتخــاب شــدم‪ ،‬ناگفتــه نماند كه‌‬ ‫ورود پرســر و صدای مهناز افشار به‬ ‫سینما‪ ،‬از آن ورودهای جنجالی بود و‬ ‫در همان زمان اكران‪ ،‬آنقدر دیده شد‬ ‫كه دیگر مهناز افشــار بابت كارهای‬

‫صفحه ‪9‬‬

‫بعدی هیچ‌گونه نگرانی نداشت‪.‬‬ ‫بهرام رادان‪ :‬نه پول داشتم‪ ،‬نه‬ ‫پارتی‬ ‫خیلی از آدم‌ها بعد از ســربازی دنبال‬ ‫كار می‌گردند‪ .‬مــن هم یكی از آنها‬ ‫بودم كه بین آگهی‌های روزنامه دنبال‬ ‫یك شــغل مناسب می‌گشتم‪ .‬چشمم‬ ‫كــه به آگهی كالس‌هــای بازیگری‬ ‫«هیوا فیلم» خورد‪ ،‬گوشی را برداشتم‬ ‫و بعد هم سر از كالس‌ها درآوردم و‬ ‫یك هفته از كالس‌ها نگذشته بود كه‬ ‫فرم انتخاب بازیگر یك فیلم سینمایی‬

‫برای نقش ترانه پرنیان انتخاب شدم‪،‬‬ ‫نقشــی كه مــرا در نخســتین حضور‬ ‫سینمایی‌ام به ســیمرغ بلورین بهترین‬ ‫بازیگر نقش اول زن رســاند‪ .‬جالب‬ ‫اینجاست كه هنوز هم در كالس‌های‬ ‫بازیگــری امین تارخ‪ ،‬فیلم نخســتین‬ ‫تســت بازیگری‌ام بــرای تازه‌واردها‬ ‫پخش می‌شود‪.‬‬ ‫نیكــی كریمی‪ :‬با «وسوســه»‬ ‫حیدری آمدم‬ ‫بیشتر مردم مرا با «عروس» می‌شناسند‬ ‫و خیلی‌ها یادشان نیست كه مرا برای‬

‫واقعیت این اســت كه من زمانی كه‬ ‫كار تئاتر می‌كــردم در یك همایش‬ ‫سینمایی با محمدحسین لطیفی آشنا‬ ‫شــدم و بعــد از آن بــرای بــازی در‬

‫را پــر كردم‪ .‬در كالس ثریا قاســمی‬ ‫فیلمنامه «شور عشــق» به من داده شد‬ ‫كه روی نقش «كیــان» تمركز كنم؛‬ ‫نقشــی كه فكر می‌كردم یكی دو تا‬ ‫دیالوگ بیشتر ندارد‪ ،‬غافل از این كه‬

‫ی ثریا قاسمی كشف شدم!‬ ‫كارگردان ‌‬ ‫این آشــنایی با ثریا قاسمی‌باعث شد‬ ‫ی برای فیلم‬ ‫كه او مرا به اصغ ‌ر هاشــم ‌‬ ‫«دو همسفر» معرفی كند و بعد از آن‬ ‫هم كه‪...‬‬ ‫نخســتین بــار در ســال ‪ 68‬در فیلــم‬ ‫«وسوسه» جمشــید حیدری دیده‌اند‪.‬‬ ‫من از دوران دبیرستان‪ ،‬عالقه زیادی‬ ‫به تئاترهای مدرســه‌ای داشــتم و به‬ ‫واسطه جمشــید حیدری وارد سینما‬ ‫شدم‪.‬‬ ‫پوریا پورســرخ‪ :‬دوســتی با‬ ‫حسین لطیفی‬ ‫خیلی‌هــا ورود مرا به ســینما مربوط‬ ‫بــه نزدیكی‌ام با لطیفــی می‌دانند‪ .‬اما‬

‫یكی از دو نقش اصلی فیلم بود‪.‬‬ ‫ترانه علیدوســتی‪ :‬كالس‌های‬ ‫امین تارخ موثر بود‬ ‫مــن از طریق كالس‌هــای بازیگری‬ ‫وارد سینما شدم‪ .‬دبیرستانی بودم كه‬ ‫در كالس‌هــای امین تــارخ ثبت نام‬ ‫كــردم و با معرفی او بــه صدرعاملی‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫نقش فرهــاد «فرار بــزرگ» انتخاب‬ ‫شدم‪ .‬البته بعد از آن‪ ،‬سریال «وفا» مرا‬ ‫مشهور كرد‪.‬‬ ‫امیــن حیایی‪ :‬مدیــون ثریا‬ ‫قاسمی‌ام‬ ‫من در جریان یــك تئاتر كودك به‬

‫هدیه تهرانی‪ :‬یك اتفاق ساده‬ ‫بود‬ ‫در فروشــگاه در حــال قــدم زدن‬ ‫بودم و می‌خواســتم بــرای كارهای‬ ‫دكوراسیونم حصیر بخرم كه سنگینی‬ ‫نگاه دو نفر را البه‌الی قفســه‌ها روی‬ ‫خودم احســاس كردم‪ .‬آزیتا حاجیان‬ ‫و محمدرضا شــریفی‌نیا كه آنها هم‬ ‫برای خرید به فروشــگاه آمده بودند‪.‬‬ ‫من در ابتدا به پیشــنهاد حاجیان برای‬ ‫بــازی جواب «نــه» دادم‪ ،‬اما حاجیان‬ ‫و شــریفی‌نیا شــماره تماس مادرم را‬ ‫گرفتنــد و تماس‌شــان را بــا ما قطع‬ ‫نكردنــد‪ .‬رفتــن بــه دفتر ســینمایی‬ ‫هدایت فیلم و عكس «رضا رخشان»‬ ‫برای تســت گریم كافی بود تا وارد‬ ‫حرفه بازیگری شــوم‪ .‬مــن هم مانند‬ ‫خیلی‌های دیگر با مســعود كیمیایی‬ ‫شروع كردم‪« .‬سلطان» نخستین فیلمم‬ ‫با قرارداد ‪ 600‬هزار تومانی بود‪.‬‬


‫صفحه ‪10‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫براي سوزاندن چربي از‬ ‫دارچني استفاده کنيد‬ ‫ادويه‌هاي بسياري وجود دارند که‬ ‫توانايي بدن را در سوزاندن چربي‬ ‫بهبود و افزايش مي‌دهند‪ .‬دارچين‬ ‫يکي از مشهورترين آنهاست!‬ ‫دارچين يکي از پرکاربرد‌ترين‬ ‫ادويه‌هاي موجود است که در‬ ‫غذاهاي گوناگوني مورد استفاده‬ ‫قرار مي‌گيرد‪ .‬دارچين ادويه‬ ‫محبوب سرآشپزهاست که عالوه‬ ‫بر خوش طعم کردن غذاها‪ ،‬به بدن‬ ‫در کاهش دادن وزن کمک شايان‬ ‫توجهي مي‌کند‪.‬‬ ‫رازهاي دارچين و قدرتش در‬ ‫سوزاندن چربي‬ ‫تحقيقات نشان داده‌اند که مصرف‬ ‫دارچين‪ ،‬سوخت‌وساز (متابوليسم)‬ ‫بدن را بهبود بخشيده و افزايش‬ ‫مي‌دهد‪ .‬يافته‌هاي حاصل شده از‬ ‫اين تحقيقات نشان مي‌دهند که‬ ‫مصرف روزانه يک‌‌چهارم قاشق‬ ‫چايخوري از اين ادويه‪ ،‬سوخت و‬ ‫ساز (متابوليسم) بدن را تا ‪ 20‬بار‬ ‫فراتر از توانايي طبيعي بدن افزايش‬ ‫مي‌دهد و به بدن اجازه مي‌دهد تا‬ ‫چربي و کالري‌هاي ذخيره شده را‬ ‫با سرعت بيشتر و کارآمدي بهتري‬ ‫بسوزاند‪ .‬در حقيقت‪ ،‬هنگامي که‬ ‫سوخت و ساز (متابوليسم) بدن‬ ‫افزايش مي‌يابد‪ ،‬بدن اين توانايي‬ ‫را پيدا مي‌کند که براي انرژي خود‬ ‫از چربي ذخيره شده در سلول‌ها‬ ‫استفاده کند‪ .‬اگر بدن افراد داراي‬ ‫رژيم‪ ،‬از سوخت و ساز (متابوليسم)‬ ‫پاييني برخوردار باشد‪ ،‬بدن آنها‬ ‫نمي‌تواند چربي ذخيره شده را‬

‫بسوزاند‪ ،‬در نتيجه وزن آنها افزايش‬ ‫يافته يا به عبارتي وزني از دست‬ ‫نمي‌دهند‪.‬‬ ‫براساس مطالعات‪ ،‬هنگامي که‬ ‫دارچين را با غذا مصرف کنيم‬ ‫نه‌به‌صورت جداگانه‪ ،‬به بدن کمک‬ ‫مي‌کند تا قند ذخيره شده را بهتر‬ ‫و کارآمدتر بسوزاند و در نتيجه‬ ‫اين کار‪ ،‬سطوح قند خون کاهش‬ ‫مي‌يابد‪ .‬با کاهش يافتن سطوح قند‬ ‫خون‪ ،‬بدن مي‌تواند سطوح انرژي‪،‬‬ ‫ميل به غذا و سيگنال‌هاي گرسنگي‬ ‫خود را تنظيم کند‪ .‬عالوه بر اين‪،‬‬ ‫تمايل بدن براي ذخيره چربي را‬ ‫نيز کاهش مي‌دهد‪ .‬با فوايدي که‬ ‫به خاطر افزايش سوخت‌وساز‬ ‫(متابوليسم) و تعادل قند خون نصيب‬ ‫بدن مي‌شود‪ ،‬دارچين در نهايت به‬ ‫سلول‌هاي چربي درون بدن کمک‬ ‫مي‌کند تا نسبت به سطح انسولين‬ ‫خون پاسخ‌ده و داراي عکس‌العملي‬ ‫سريع باشد‪ .‬و نتيجه اين پاسخ‌دهي‬ ‫فوايدي است که از سوزاندن چربي‬ ‫و کاهش وزن به دست مي‌آيد‪.‬‬ ‫دارچين را وارد زندگي خود کنيد‬ ‫دارچين‪ ،‬اين ادويه خوش طعم‬ ‫را مي‌توانيد به غذاهاي مورد‬ ‫عالقه خود اضافه کنيد‪ .‬غذاها و‬ ‫نوشيدني‌هايي که به‌طور معمول اين‬ ‫ادويه در آنها به کار برده مي‌شود‪،‬‬ ‫عبارتند از‪:‬‬ ‫کمي دارچين به چاي يا قهوه اضافه‬ ‫کنيد‪ .‬بسياري از چايي‌هايي که‬ ‫طعم ندارند با دارچين بسيار خوش‬ ‫طعم مي‌شوند‪ .‬حتي مي‌توانيد به‬

‫چايي‌هاي طعم‌دار هم دارچين‬ ‫اضافه کنيد‪.‬‬ ‫در تمام غذاها مي‌توانيد از دارچين‬ ‫استفاده کنيد‪ .‬اگر مقدار دارچيني‬ ‫را که به غذا اضافه مي‌کنيد‪،‬‬ ‫جوانه‌هاي چشايي شما را تحريک‬ ‫نمي‌کند‪ ،‬مقدار آن را افزايش‬ ‫دهيد‪ .‬نگران نباشيد‪ ،‬طعم غذايتان‬ ‫بد نخواهد شد‪.‬‬ ‫بلغور بدون طعم هم در سوزاندن‬ ‫سلول‌هاي چربي بسيار فوق‌العاده‬ ‫عمل مي‌کند‪ .‬اگر مي‌خواهيد فوايد‬ ‫آن را افزايش دهيد‪ ،‬بلغور را با‬ ‫دارچين بپزيد‪.‬‬ ‫ماست ساده و بدون چربي هم‬ ‫در کاهش وزن مؤثر است‪ .‬اما‬ ‫رژيم‌گيرندگان به نداشتن طعم‬ ‫آن معترض هستند‪ .‬به همين خاطر‬ ‫پيشنهاد مي‌کنيم که به ماست خود‬ ‫دارچين اضافه کنيد‪.‬‬ ‫پنير روستايي‪ -‬يا به عبارت ديگر‬ ‫دست‌ساز‪ -‬به‌دليل چربي پايين و‬ ‫ميزان پروتئين باال‪ ،‬ماده غذايي‬ ‫پرطرفداري است‪ .‬براي شيرين‬ ‫کردن اين نوع از پنير‪ ،‬از دارچين‬ ‫استفاده کنيد‪.‬‬

‫دارچين را مي‌توانيد همراه با‬ ‫ميوه‌هاي فصلي نيز مصرف کنيد‪.‬‬ ‫کمي از آن را به سيب و کدو تنبل‬ ‫اضافه کنيد‪ .‬بسيار لذيذ خواهد شد‪.‬‬ ‫رابطه دارچين و ديابت‬ ‫براي هر بيماري‌اي که مردم‬ ‫مي‌شناسند و از آن آگاهي دارند‪،‬‬ ‫يک نوع درمان طبيعي ارائه شده‬ ‫است‪ .‬محدوده اين نوع درمان‌ها‬ ‫از بيماري‌هاي خوش‌خيم تا‬ ‫بيماري‌هاي بدخيم را در برمي‌گيرد‪.‬‬ ‫با اين حال اين بدان معنا نيست که‬ ‫هيچ نوع درمان طبيعي مؤثري براي‬ ‫بيماري‌ها وجود ندارد‪ .‬براي مثال‬ ‫مي‌توان از درمان ديابت به وسيله‬ ‫دارچين نام برد اما اين چگونه عمل‬ ‫مي‌کند و اينکه آيا خطري ندارد؟‬ ‫هنگامي که به ديابت مبتال شويد‪،‬‬ ‫مشکل شما با انسولين و قند خواهد‬ ‫بود؛ چه زماني که لوزالمعده‬ ‫(پانکراس) شما به اندازه کافي‬ ‫انسولين توليد نکند‪ -‬همانطور که‬ ‫در ديابت نوع اول ديده مي‌شود‪ -‬و‬ ‫چه زماني که سلول‌هاي بدن شما‬ ‫به انسولين توليد شده پاسخ ندهند‪،‬‬ ‫همانطور که در ديابت نوع دوم‬

‫ديده مي‌شود‪.‬‬ ‫درمان‌هاي موجود‪ ،‬براي درمان‬ ‫اين دو نوع ديابت و کاهش شدت‬ ‫بيماري است‪ ،‬اما هدف اصلي از‬ ‫درمان اين دو نوع از بيماري ديابت‪،‬‬ ‫دستيابي به ميزان کافي انسولين و‬ ‫اطمينان يافتن از اين موضوع است‬ ‫که سلول‌ها انسولين را پس نزده و‬ ‫مي‌پذيرند‪ .‬اما چرا؟ براي اينکه از‬ ‫اين گلوکز يا قند براي سوخت در‬ ‫جريان خون استفاده شده و خون به‬ ‫خوبي در رگ‌ها جريان يابد‪.‬‬ ‫گاهي اوقات براي درمان‪ ،‬استفاده‬ ‫از رژيم غذايي مناسب و ورزش‬ ‫کردن پيشنهاد مي‌شود و در رابطه‬ ‫با ديابت نوع اول‪ ،‬درمان با انسولين‬ ‫جايگزين يا داروهاي مخصوص‬ ‫اين بيماري تجويز مي‌شود اما‬ ‫همواره اين سؤال در ذهن مردم‬ ‫بود که آيا درمان طبيعي براي اين‬ ‫بيماري وجود دارد؟ و گويا استفاده‬ ‫از دارچين پاسخ اين سؤال بود‪.‬‬ ‫از آنجا که ديابت نوع اول درباره‬ ‫موضوعي فيزيکي است و استفاده‬ ‫از دارچين مي‌تواند در درمان آن‬ ‫مؤثر واقع شود اما در ديابت نوع‬ ‫دوم‪ ،‬لوزالمعده (پانکراس) به خاطر‬ ‫آسيبي که ديده است نمي‌تواند به‬ ‫اندازه کافي انسولين توليد کند و در‬ ‫نتيجه دارچين هيچ تأثيري در بهبود‬ ‫يا درمان بيماري نخواهد داشت‪.‬‬ ‫بايد اين نکته را به شما يادآور شد‬ ‫که همواره قبل از آنکه تغييري در‬ ‫روش درمان خود به‌وجود آوريد‪-‬‬ ‫به‌خصوص زماني که به ديابت‬ ‫مبتال هستيد‪ -‬حتما با پزشک خود‬ ‫مشورت کنيد‪ .‬حال به بررسي اين‬ ‫موضوع مي‌پردازيم که چگونه‬ ‫دارچين بر سطوح قند موجود در‬ ‫بدن تأثير مي‌گذارد‪.‬‬ ‫مطالعاتي که در مرکز تحقيقاتي‬ ‫تغذيه انسان در وزارت کشاورزي‬

‫اياالت متحده آمريکا انجام شده‬ ‫است‪ ،‬به مطالعه اثرات ‪ 54‬گياه‬ ‫گوناگون بر همرنگي استتاري‬ ‫انسولين در آنها پرداخته است و‬ ‫گياهي که از اين مطالعه سربلند‬ ‫بيرون آمد‪ ،‬دارچين بود‪.‬‬ ‫عنصري که در دارچين به انسولين‬ ‫شباهت دارد‪ MHCP ،‬نام دارد‪.‬‬ ‫اين‪ ،‬عنصري شيميايي و محلول‬ ‫در آب است که در سيستم بدن‬ ‫شبيه به انسولين عمل کرده و‬ ‫مصرف قند را در سلول‌ها افزايش‬ ‫مي‌دهد‪ .‬به‌طور کلي‪ ،‬اين تحقيقات‬ ‫اميدوار‌کننده به‌نظر مي‌رسد اما بايد‬ ‫خاطر نشان‌سازيم که اين تحقيقات‬ ‫آزمايشگاهي بوده و تاکنون روي‬ ‫انسان انجام نشده‌اند‪.‬‬ ‫با تکيه بر اين تحقيقات‪ ،‬درماني هم‬ ‫به صورت آزمايشي در کلينيک‬ ‫باليني کوچکي در پاکستان صورت‬ ‫گرفت‪60 .‬داوطلب بيمار با ميانگين‬ ‫سني ‪52‬سال انتخاب شدند که هر‬ ‫کدام حداقل ‪7‬سال بوده که به‬ ‫ديابت مبتال بودند‪ .‬گروه به ‪2‬بخش‬ ‫تقسيم شد؛ در يک دوره چهل‌روزه‪،‬‬ ‫به نيمي از آنها دارچين داده شد و‬ ‫به نيمي دارونما (پالسيبو)؛ نتايج‬ ‫کسب شده از اين روش درماني‬ ‫شگفت‌انگيز و حيرت‌آور بود!‬ ‫ابتداي آزمايش‪ ،‬وسط آزمايش و‬ ‫انتهاي آن‪ ،‬سطوح قندخون بيماران‬ ‫اندازه‌گيري شد‪ .‬سطوح قندخون‬ ‫گروهي که دارچين مصرف کرده‬ ‫بود‪ ،‬پس از پايان آزمايش به مقدار‬ ‫قابل توجهي پايين آمده بود اما‬ ‫در گروهي که از دارونما استفاده‬ ‫کرده بود‪ ،‬هيچ تغيير خاصي رخ‬ ‫نداده بود‪.‬‬ ‫پس اگر به ديابت مبتال هستيد‪،‬‬ ‫مصرف دارچين را در رژيم غذايي‬ ‫خود قرار دهيد‪ .‬مطمئن باشيد که‬ ‫ضرر نخواهيد کرد‪.‬‬


‫وزن و شخصیت‬ ‫زرد شدن دندان و راه هاي‬ ‫جلوگيري از آن‬

‫همه آرزوي داشتن دندان هايي زيبا‪،‬‬ ‫مرتب و سفيد‪ ،‬را دارند اما اغلب از‬ ‫کدر بودن دندان هاي مان هنگام‬ ‫خنده‪ ،‬ناخرسند مي‌شويم‪.‬‬ ‫چه چيزي دندان هايم را زرد مي‌کند؟‬ ‫و چه طور مي‌توان دندان ها را کام ً‬ ‫ال‬ ‫سفيد نگه داشت؟‬ ‫عادات غذايي نادرست دندان‬ ‫ها را زرد مي‌کنند‬ ‫متهم شمار? يک زرد شدن دندان ها‪،‬‬ ‫قطعاً سيگار است‪ .‬در واقع‪ ،‬نيکوتين‬ ‫موجود در سيگارها که استنشاق‬ ‫مي‌شود‪ ،‬زرد رنگ است و با گذشت‬ ‫زمان به سطح دندان ها منتقل مي‌گردد‪.‬‬ ‫برخي خوراکي ها نيز به خوبي به‬ ‫عنوان زرد کنند? دندان شناخته شده‬ ‫اند‪.‬‬ ‫اغلب قهوه و چاي را به عنوان زرد‬ ‫کننده نام مي‌برند‪ ،‬اما فقط اين دو‪،‬‬ ‫عامل زرد شدن نيستند‪ .‬مصرف مرتب‬ ‫خوراکي هاي پررنگ (شراب قرمز‪،‬‬ ‫ميوه هاي قرمز و برخي نوشيدني ها)‬ ‫مي‌تواند همين نتيجه را در پي داشته‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫از سوي ديگر‪ ،‬خوردن بسيار زياد‬ ‫خوراکي هاي ترش (خصوصاً‬ ‫مرکبات و سوداها)‪ ،‬ميناي دندان را‬ ‫فرسوده مي‌کند‪ .‬و اين در حالي است‬ ‫که مينا‪ ،‬به دندان سفيدي مي‌‌دهد‪ ،‬عاج‬ ‫دندان که پوشيده شده است‪ ،‬پررنگ‬ ‫تر است‪ .‬يک ميناي نازک دندان ها را‬ ‫زرد يا متمايل به زرد مي‌کند‪.‬‬ ‫داروهايي که رنگ دندان را‬ ‫تغيير مي‌دهند‬ ‫داروها عامل چندان متداولي براي زرد‬ ‫شدن دندان ها نيستند اما بايد دانست‬ ‫که برخي آنتي بيوتيک ها مي‌توانند بر‬ ‫رنگي شدن دندان ها اثر بگذارند‪.‬‬ ‫به خانم هاي باردار توصيه مي‌شود که‬ ‫از مصرف آنتي بيوتيک هاي خانواد?‬ ‫تتراسايکلين خودداري کنند‪ ،‬اين‬ ‫توصيه براي بچه ها تا زماني که هنوز‬ ‫دندان هاي دائمي شان شکل نگرفته‬ ‫است (حدود هشت سال)‪ ،‬نيز معتبر‬ ‫است‪.‬‬ ‫يک آنتي بيوتيک که ديگر که خيلي‬ ‫زياد مصرف مي‌شود‪ ،‬آموکسي سيلين‬

‫است‪ ،‬که اين دارو هم مي‌تواند دندان‬ ‫ها را زرد کند‪ .‬اغلب اين رنگي شدن‪،‬‬ ‫با گذشت زمان و مسواک زدن رفع‬ ‫مي‌شود‪ ،‬اما برخي افراد مالحظه‬ ‫مي‌کنند که دندان شان به رنگ سابق‬ ‫برنگشته است‪.‬‬ ‫اين احتماالت براي تمام بيماران‬ ‫وجود ندارد‪ .‬از سوي ديگر اين افراد‬ ‫بايد نسبت به بيماري که بايد توسط‬ ‫آنتي بيوتيک درمان شود هم حساس‬ ‫باشند! در اين باره حتماً با پزشک تان‬ ‫مشورت کنيد‪.‬‬ ‫چگونه مي‌توان مانع زرد شدن‬ ‫دندان ها شد؟‬ ‫در ابتدا بايد تصريح کنيم که اين کار‬ ‫هميشه ممکن نيست‪ .‬رنگ دندان هاي‬ ‫ما‪ ،‬مانند رنگ مو و رنگ پوست مان‬ ‫از طريق ژنتيک تعيين مي‌شود‪ .‬با اين‬ ‫حال‪ ،‬کنار گذاشتن عاداتي که در باال‬ ‫ذکر شد‪ ،‬به شما اين امکان را مي‌دهد‬ ‫که تا بيشترين حد ممکن‪ ،‬سفيدي‬ ‫طبيعي دندان هاي تان را حفظ کنيد‪.‬‬ ‫رعايت بهداشت دهان و دندان نيز‬ ‫مي‌تواند مؤثر باشد‪ .‬پالک دنداني‬ ‫نيز زرد رنگ است‪ .‬دو بار مسواک‬ ‫زدن در روز و جرم گيري دندان ها‬ ‫توسط دندانپزشک‪ ،‬دندان هاي شما را‬ ‫سفيدترمي‌کند‪.‬‬ ‫بنابراين دو نکته دربار? مسواک‬ ‫زدن يادآور مي‌شويم‪:‬‬ ‫وقت بگذاريد‪ :‬براي مسواک زدن‪،‬‬ ‫بايد دو دقيقه کامل زمان بگذاريد‪.‬‬ ‫محکم تر مسواک زدن طي مدت‬ ‫بيشتر‪ ،‬باعث حصول نتيج? بهتر‬ ‫نمي‌شود‪ ،‬اين کار فقط به ميناي دندان‬ ‫آسيب وارد مي‌کند‪.‬‬ ‫اگر شما دندان هاي تان را فورا ً بعد‬ ‫از غذا مسواک مي‌کنيد‪ ،‬در ابتدا بايد‬ ‫حمله هاي اسيدي را کاهش دهيد‪،‬‬ ‫براي کاهش حمله هاي اسيدي‪،‬‬ ‫جويدن آدامس يا نوشيدن يک‬ ‫ليوان آب توصيه مي‌شود‪ .‬در واقع‪،‬‬ ‫ميناي دندان توسط اسيدها حساس‬ ‫شده است‪ .‬اگر شما دندان هاي تان‬ ‫را مستقيماً بعد از غذا مسواک کنيد‪،‬‬ ‫آسيب زيادي به ميناي دندان وارد‬ ‫خواهد شد‪.‬‬

‫شخصیت افراد چاق‬ ‫‪ -۱‬افرادی که به غذا حمله می‌برند‪.‬‬ ‫‪ -۲‬افرادی که شب‌ها سراغ غذا‬ ‫می‌روند و در طول شب دزدکی‬ ‫چیزی می‌خورند‪.‬‬ ‫‪ -۳‬کسانی که خیلی راحت و با خیالی‬ ‫آسوده مقدار زیادی غذا می‌خورند‪.‬‬ ‫‪ -۴‬روز ‌ه داران میوه و افرادی که‬ ‫به ندرت از میوه‌جات و سبزیجات‬ ‫استفادهمی‌کنند‪.‬‬ ‫‪ -۵‬افرادی که دائماً در حال ت ‌ه بندی‬ ‫هستند و همیشه سرپایی غذا می‌خورند‪.‬‬ ‫‪ -۶‬افرادی که غذا را با تکه‌های بسیار‬ ‫بزرگ می‌خورند‪( .‬لقمه‌های بزرگی‬ ‫دارند)‬ ‫‪ -۷‬افرادی که دائماً در حال نوسان‬ ‫هستند(افرادی که در هر دوره مدتی‬ ‫رعایت می‌کنند و رژیم غذایی سالمی‬ ‫را در پیش می‌گیرند‪ ،‬ولی چند روز‬ ‫بعد به جای قبلی خود بازمی‌گردند)‪.‬‬ ‫تأثیر ورزش بر شخصیت‬ ‫‪ -۱‬برای ورزش کردن احساس‬ ‫خجالت می‌‌کنند‪ .‬ورزش را دوست‬ ‫دارند‪ ،‬ولی از ورزش کردن خجالت‬ ‫می‌کشند‪.‬‬ ‫‪ -۲‬تاز ‌ه کاران ورزشی و مبتدی ها‬ ‫‪ -۳‬افرادی که مدتی بسیار پرتحرک‬ ‫هستند و ورزش می‌کنند و مدتی هیچ‬ ‫حرکتی ندارند‪.‬‬ ‫‪ -۴‬ورزشکارانی که بی‌تحرک هستند‬ ‫و به ندرت حرکت می‌کنند‪.‬‬ ‫‪ -۵‬همیشه و به طور مرتب ورزش‌های‬ ‫ثابتی انجام می‌دهند‪.‬‬ ‫‪ -۶‬افراد نازک نارنجی و حساس‬ ‫که سریع آسیب می‌بینند و دردهای‬ ‫مختلف آنها را محدود می‌کند‪.‬‬ ‫‪ -۷‬اهداف خوبی از ورزش کردن‬ ‫دارند و با انگیزه ورزش می‌کنند‪.‬‬ ‫چند نکته دیگر‬ ‫چ گاه در گذشته نمانید و برای‬ ‫هی ‌‬ ‫آینده هم رویاپردازی نکنید‪ .‬ذهن‬ ‫خود را متمرکز زمان حال کنید (بودا)‪.‬‬ ‫هر آنچه که به آن بیشتر فکر می‌کنید‪،‬‬ ‫پیش می‌آید (بودا)‪.‬‬ ‫وقتی که می‌خواهید کاری را شروع‬ ‫کنید‪ ،‬حتی اگر آن کار شروع یک‬ ‫برنامه رژیمی یا ورزشی برای کاهش‬ ‫وزن باشد‪ ،‬خوشبین باشید‪ .‬هیچ‌گاه‬

‫از خودتان توقعات بسیار باال نداشته‬ ‫باشید‪ .‬اگر در ابتدای کار موفق نشدید‪،‬‬ ‫منصرف نشوید و دوباره تالش کنید‪.‬‬ ‫این هدف کمی زمان‌بر است و باید‬ ‫صبر بیشتری داشته باشید‪.‬‬ ‫مدیتیشن کنید تا با خود درونی‌تان‬ ‫حرف بزنید‪ ،‬خود را بیشتر بشناسید و‬ ‫تمام چیزهایی که ذهن شما را آلوده‬ ‫می‌کنند‪ ،‬از خود دور کنید‪.‬‬ ‫تأثیر استرس بر شخصیت‬ ‫‪ -۱‬افرادی که با احساسات خود‬ ‫غذا می‌خورند؛ یعنی وقتی که دچار‬ ‫احساسی می‌شوند‪ ،‬به غذا خوردن رو‬ ‫می‌آورند‪.‬‬ ‫‪ -۲‬افرادی که تصویرشان از خود‬ ‫منفی است و با خودشان رفتار‬ ‫نامالیمی دارند‪.‬‬ ‫‪ -۳‬افرادی که عادت دارند همیشه‬ ‫هم ‌ه چیز را به تعویق بیندازند و همواره‬ ‫می‌گویند‪« :‬از فردا شروع می‌‌کنم‪».‬‬ ‫‪ -۴‬افرادی که همواره روی دیگران‬ ‫متمرکز هستند و انرژی خود را صرف‬ ‫دیگران می‌کنند و در نهایت برای‬ ‫خودشان هیچ انرژی ندارند‪.‬‬ ‫‪ -۵‬افرادی که دائماً در حال حرکتند‪.‬‬ ‫زندگی‌شان در حرکت سریع خالصه‬ ‫می‌شود و زمانی برای داشتن یک‬ ‫برنامه زندگی سالم ندارند‪.‬‬ ‫‪ -۶‬افراد مردد و آنهایی که تصمیم‬ ‫می‌گیرند وزن خود را کاهش دهند؛‬ ‫اما تردید دارند که در این کار موفق‬ ‫باشند‪.‬‬ ‫ت نیافتنی‬ ‫‪ -۷‬افرادی که رویاهای دس ‌‬ ‫دارند و اهداف آنها واقعی نیست؛ به‬ ‫همین دلیل خیلی زود دلسرد و ناامید‬ ‫می‌شوند‪.‬‬ ‫تأثیر شخصیت روی وزن‬ ‫افرادی که احساس وظیفه‌‌شناسی‬ ‫اندکی دارند و افرادی که از نظر‬ ‫روانی رنجور هستند‪ ،‬بیشتر از دیگران‬ ‫دچار چرخه افزایش و کاهش وزن‬ ‫می‌شوند‪ .‬حدود ‪ ۵۰‬سال متوالی‬ ‫روی این موضوع تحقیق و بررسی‬ ‫شده است‪ .‬افرادی که انگیزه‌های‬ ‫کوتاه‌مدت دارند و بدون فکر قبلی‬ ‫عمل می‌کنند‪ ،‬معموالً دچار اضافه‌‬ ‫وزن می‌شوند‪ .‬با مطالعه و بررسی‬ ‫‪ ۱۹۸۸‬نفر مشخص شد افرادی که‬

‫صفحه ‪11‬‬

‫ویژگی‌های شخصیتی ضعیفی دارند‪،‬‬ ‫بیشتر در معرض چاقی هستند‪ .‬افرادی‬ ‫که از روی انگیزه‌های آنی تصمیم‬ ‫به انجام کارها می‌گیرند‪ ،‬از ریسک‬ ‫کردن لذت می‌برند‪ ،‬اهل ستیز و‬ ‫مقابله‪ ،‬غرغرو‪ ،‬عیب‌جو‪ ،‬پرخاشگر و‬ ‫سلطه‌جوهستند‪.‬‬ ‫وقتی که احساسات منفی داریم و‬ ‫شاد نیستیم‪ ،‬احتماالً به سراغ ورزش‬ ‫نمی‌رویم‪ .‬حتی در چنین مواقعی‬ ‫انتخاب‌های غذایی خوب نیز نخواهیم‬ ‫داشت و ممکن است به دالیل‬ ‫احساسی شروع به غذا خوردن و حتی‬ ‫پرخوری کنیم‪ .‬بنابراین شخصیت‬ ‫شما تأثیر زیادی در موفقیت یا عدم‬ ‫موفقیت برای کاهش وزن‌تان دارد‪.‬‬ ‫شما دوست دارید یک برنامه مؤثر‬ ‫برای کاهش وزن شروع کنید و در‬ ‫عین حال وقت خود را با برخی از‬ ‫برنامه‌های رژیمی و کار‌های دیگری‬ ‫که از آنها لذت نمی‌برید‪ ،‬تلف نکنید‪.‬‬ ‫شخصیت شما روی چگونگی کاهش‬ ‫وزن‌تان اثر می‌گذارد‪ .‬عادت‌های‬ ‫ذهنی و رفتاری که شخصیت شما‬ ‫را منحصر به فرد می‌کنند‪ ،‬موجب‬ ‫می‌شوند که شما به سراغ انجام برخی‬ ‫فعالیت‌های خاص بروید و از برخی‬ ‫فعالیت‌ها دوری کنید و در نتیجه به‬ ‫دلیل عدم عالقه به فعالیت‌های جسمی‪،‬‬ ‫مسأله کاهش وزن مورد بی‌توجهی‬ ‫قرار می‌گیرد و چاق می‌شوید‪ .‬شاید‬ ‫خودتان متوجه این موضوع نباشید‪،‬‬ ‫اما این خود شما هستید که ترجیح‬ ‫می‌دهید برخی کارها را انجام ندهید و‬ ‫کارهای مورد عالقه‌تان را انجام دهید‪.‬‬ ‫راه‌حل این است که شخصیت خود‬ ‫را بیشتر بشناسید‪ .‬افکار شما به شدت‬ ‫روی اعمال‌تان تأثیر می‌گذارد‪ .‬اگر‬ ‫این مسأله را در خودتان کشف کنید‬ ‫که گرایش به اجتناب از فعالیت‌های‬ ‫خاص مربوط به کاهش وزن و تناسب‬ ‫اندام دارید‪ ،‬می‌توانید تصمیم به تغییر‬ ‫اوضاع بگیرید و این فعالیت‌ها را در‬ ‫برنامه خود بگنجانید‪ .‬اینکه از چاقی‬ ‫رنج می‌برید و یا نیاز به کاهش وزن‬ ‫دارید‪ ،‬در کلیه جوامعی که مردم‬ ‫توجه زیادی به ظاهر فیزیکی خود‬ ‫دارند‪ ،‬باعث می‌شود همواره مورد‬ ‫انتقاد و عیب‌جویی قرار بگیرید؛ اما‬ ‫مهم‌ترین جنبه این مسأله‪ ،‬جنبه سالمت‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫آن است‪ .‬هر چه وزن بیشتری را با خود‬ ‫حمل می‌کنید‪ ،‬بیشتر دچار بیماری‌ها و‬ ‫مشکالت مربوط به سالمت می‌شوید؛‬ ‫مثل بیماری‌های قلبی‪ ،‬دیابت‪ ،‬سرطان‪،‬‬ ‫آرتروز و بیماری‌های مربوط به صفرا‪.‬‬ ‫چاقی حتی روی خواب نیز تأثیر‬ ‫می‌گذارد و موجب قطع تنفس در‬ ‫حین خواب می‌شود‪.‬‬ ‫کاهش ‪ ۲۰ -۱۰‬کیلوگرم از وزن تأثیر‬ ‫زیادی در سالمتی خواهد داشت‪ .‬حتی‬ ‫اگر بتوانید فقط با ورزش کردن و یا‬ ‫فقط با رژیم غذایی الغر شوید‪ ،‬یکی‬ ‫بدون دیگری‪ ،‬روش سالمی نخواهد‬ ‫بود و حتماً شما را با برخی مشکالت‬ ‫در آینده مواجه خواهد کرد‪ .‬ضمن‬ ‫اینکه به نتیجه رسیدن شما به تعویق‬ ‫می‌افتد و این تأخیر ممکن است باعث‬ ‫ناامیدی و دلسردی شود‪ .‬کاهش وزن‬ ‫همیشه قانون ثابت خود را دارد‪.‬‬ ‫وقتی که کالری دریافتی شما کمتر‬ ‫از کالری باشد که می‌سوزانید‪ ،‬وزن‬ ‫کاهش می‌یابد؛ بنابراین با ورزش‬ ‫کردن کالری بیشتری بسوزانید تا‬ ‫مقدار کالری مصرفی‌تان بیشتر از‬ ‫کالری دریافتی باشد‪ .‬شاید بخواهید‬ ‫سطح ورزش خود را افزایش دهید و‬ ‫با انجام ورزش‌های سنگین به هدف‬ ‫خود برسید؛ اما این کار آسیب‌های‬ ‫جدی به همراه خواهد داشت‪ .‬همچنین‬ ‫اگر تقریباً هر چیزی را که دوست‬ ‫دارید‪ ،‬می‌خورید‪ ،‬انجام ورزش‌های‬ ‫سنگین و زیاد برای‌‌تان مناسب نخواهد‬ ‫بود‪ .‬بنابراین‪ ،‬کاهش کالری دریافتی‬ ‫و انجام ورزش متناسب در کنار هم‬ ‫باعث کاهش وزن می‌شود‪ .‬بدن شما‬ ‫به غذا نیاز دارد‪ .‬برای کاهش وزن و‬ ‫حذف کالری‌های اضافی‪ ،‬باید مواد‬ ‫مغذی مورد نیاز بدن را تأمین کنید‪.‬‬ ‫بهترین غذاها برای کاهش وزن‪،‬‬ ‫بهترین غذاها برای افزایش سالمت‬ ‫هستند‪ .‬منظور از رژیم غذایی سالم‪،‬‬ ‫کم خوردن نیست‪ ،‬بلکه سالم خوردن‬ ‫است‪.‬‬


‫صفحه ‪12‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬


‫صفحه ‪13‬‬

‫ورزش‬

‫المپیک نظامی یا المپیک اقتصادی؟‬

‫در حالی که تا زمان برگزاری بازی‬ ‫های المپیک ‪ 2012‬زمان چندانی‬ ‫نمانده‪ ،‬شاهد اوج گیری جدال میان‬ ‫دولت انگلیس و مسئوالن برگزاری‬ ‫این رقابت ها هستیم‪.‬‬ ‫به گزارش مشرق‪ ،‬جهان در حالی‬ ‫خود را آماده برگزاری بازی های‬ ‫‪ 2012‬لندن می کند که اختالف‬ ‫میان انگلیسی ها و مسئوالن کمیته بین‬ ‫المللی المپیک به شدت افزایش یافته‬ ‫است‪ .‬این موضوع‪ ،‬به رفتار میزبان باز‬ ‫می گردد که با تدابیر شدید امنیتی‪،‬‬ ‫زمینه ای را جهت نگرانی حامیان‬ ‫مالی وسرمایه گذاران فراهم کرده‬ ‫است‪ .‬آنها نگرانند که مبادا تداوم این‬ ‫رفتار پلیسی موجب شود تا چرخش‬

‫مالی این رویداد بزرگ‪ ،‬به آن‬ ‫چیزی که پیش بینی کرده اند‪ ،‬نرسد‪.‬‬ ‫همین نکته نیز چالش های فراوانی را‬ ‫موجب شده است‪.‬‬ ‫اعتراض رسمی یک مقام‬ ‫اصلی المپیک‬ ‫لرد کوئه‪ ،‬رئیس ساماندهی بازی های‬ ‫المپیک لندن در این باره با اعتراض به‬ ‫رفتار پلیسی صورت گرفته و تشدید‬ ‫شده در روزهای اخیر‪ ،‬به حمایت‬ ‫از حقوق حامیان مالی این رویداد‬ ‫پرداخته و نسبت به تداوم روند‬ ‫کنونی‪ ،‬هشدار داده است‪ .‬این در‬ ‫حالی است که برخی همچنان نگران‬ ‫وضعیت امنیتی این رویداد هستند‬ ‫و بر افزودن دامنه تمهیدات نظامی‬ ‫اصرار دارند‪.‬‬ ‫این صحبت ها در حالی بیان می شود‬ ‫که دو سوم از بودجه برگزاری این‬

‫مدرسه فوتبال ایران آغاز شد‬

‫یکشنبه ‪ 20‬می بسیاری از خانواده ها‬ ‫فرزندانشان را برای آموزش فوتبال به‬ ‫مدرسه وایت فیلد آورده بودند‪.‬‬ ‫از نونهاالن‪ ،‬نوجوانان و جوانان با شور و‬ ‫هیجان و نشاطی دیدنی به زمین فوتبال‬ ‫پای می گذارند‪ .‬در چهر ه هر یک از‬ ‫آنان میشد امید و آرزو و عشق را دید که‬ ‫می خواهند یکی از ستارگان محبوب‬ ‫فردای فوتبال باشند‪ .‬ساعت ‪ 10‬صبح‬ ‫یکشنبه است و مربیان مدرسه فوتبال‬ ‫ایران با خوشرویی و مهربانی پذیرای‬

‫مهمانانخودمیشوند‪.‬‬ ‫امیر رضایی منش که روزگاری از چهره‬ ‫های پر امید و مستعد فوتبال ایران بود و‬ ‫چنانچه در ایران مانده بود سالها در نوک‬ ‫حملهتیمملیایرانمیتوانستبازیکند‪.‬‬ ‫او امروز هم مربی است و هم پدر‪ ،‬زیرا‬ ‫فرزند او هم در تمرینات شرکت دارد‪.‬‬ ‫بابک زند از دیگر مربیان مدرسه فوتبال‬ ‫است‪ .‬بابک یکی از با اخالق ترین‬ ‫ورزشکاران در لندن است که اولین‬ ‫تجربه خود را در زمینه آموزشی می‬

‫بازی ها در لندن‪ ،‬از سوی حامیان‬ ‫مالی و بخش خصوصی پرداخت‬ ‫شده است‪ .‬البته‪ ،‬هدف از چنین هزینه‬ ‫ای نیز قطعا‪ ،‬بهره برداری مناسب مالی‬ ‫است که برخی‪ ،‬فضای کنونی را مانع‬ ‫جدی برای رسیدن به این هدف‬ ‫می دانند‪ .‬البته‪ ،‬نباید فراموش کرد با‬ ‫این وجود‪ ،‬این رقابت ها همچنان با‬ ‫کمبود بودجه مواجه است و همچنان‬ ‫نیز بر هزینه های آن افزوده می شود‪.‬‬ ‫هدف از برگزاری المپیک‬ ‫چیست؟‬ ‫"همواره اهداف آموزشی در اولیت‬ ‫اصلی ما در مواجهه با برخوردهای‬ ‫قانونی و قضایی بوده است؛ اما این‬ ‫بسیار مهم است که یادمان باشد چه‬ ‫کمپانی هایی به حمایت از برگزاری‬ ‫این رقابت ها پرداخته اند‪ .‬اگر نتوانیم‬ ‫به اهداف اقتصادی خود دست یابیم‪،‬‬ ‫گذراند‪.‬‬ ‫امیر عابدینی هم از مربیان مدرسه فوتبال‬ ‫است‪ .‬او نیز سالها در باشگاههای تهران‬ ‫از جمله استقالل بازی کرده است و از‬ ‫چهره های خوش اخالق و متین فوتبال‬ ‫است‪.‬‬ ‫آموزش تکنیک و تاکتیک به نوجوانان‬ ‫و جوانان در مدرسه آموزش فوتبال ایران‬ ‫بر اساس اصول فنی‪ ،‬تکنیکی و علم و‬ ‫آگاهی طراحی شده است‪ ،‬که سابقه‪25‬‬ ‫ساله فعالیت این مرکز آموزشی بخوبی‬ ‫نشان میدهد که کسانی در این فعالیت‬ ‫حضور دارند که دارای پیشینه‪ ،‬آگاهی‬ ‫وصالحیتهستند‪.‬‬

‫شهروندان ما هستند که بایستی این‬ ‫تعهد را بر دوش بکشند‪ ".‬این را می‬ ‫توان دقیقترین تحلیل از وضعیت این‬ ‫مسابقات دانست که کوئه در گفت و‬ ‫گویی به آن اشاره کرده بود‪.‬‬ ‫رئیس ساماندهی بازی ها در واکنش‬ ‫به انتقادات درباره نحوه توزیع بلیت‬ ‫ها‪ ،‬می گوید‪" :‬هنگامی که نزدیک‬ ‫به دو میلیون نفر به دنبال تعداد‬ ‫محدودی بلیت هستند‪ ،‬این آغاز یک‬ ‫پایان خوب نمی تواند باشد‪ .‬مردم‬ ‫نا امید می شوند و این را درک می‬ ‫کنم‪ ".‬وی ادامه می دهد‪ " :‬در حال‬ ‫بررسی راه های جدید هستیم‪ .‬در‬ ‫تاریخ برگزاری رویدادهای ورزشی‪،‬‬ ‫سابقه نداشته با چنین وضعیتی مواجه‬ ‫شده و چنین میزان داوطلبی برای تهیه‬ ‫بلیت وجود داشته باشد‪".‬‬ ‫چندی پیش آخرین بخش بلیت های‬

‫این رویداد که حدود یک میلیون‬ ‫بود‪ ،‬به فروش گذاشته شد‪ .‬این بلیت‬ ‫ها مربوط به مراسم روز افتتاحیه تا‬ ‫روز اختتامیه در لندن بود که در‬ ‫اختیار مردم قرار گرفت؛ اگرچه‬ ‫میلیون ها نفر نیز نخواهند توانست‬ ‫خود را به محل برگزاری این دوره‬ ‫برسانند‪.‬‬ ‫المپیک نظامی می شود؟‬ ‫این اتفاقات در حالی روی می‬ ‫دهد که کوئه از آمادگی کامل این‬ ‫تشکیالت برای برگزاری این دوره‬ ‫می گوید؛ اما نمی تواند نگرانی‬ ‫اش درباره تاثیرات منفی بر حامیان‬ ‫مالی را پنهان کند‪ .‬او عنوان می دارد‬ ‫المپیک آوردگاهی برای حضور‬ ‫و بازی جوانانی است که اکنون‬ ‫در سایه فعالیت های پلیسی دولت‬ ‫انگلیس قرار گرفته است‪.‬‬ ‫در این بین‪ ،‬واکنش فیلیپ هاموند‪،‬‬ ‫دبیر امنیتی المپیک نیز جالب است‬ ‫که متذکر می شود‪ ،‬حضور گسترده‬ ‫نظامی در بازی ها آسیبی به فضای‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫این رویداد نخواهد زد‪" .‬تمامی دوره‬ ‫های المپیک از آتالنتا تا کنون‪ ،‬با‬ ‫حضور نیروهای امنیتی‪ -‬نظامی در‬ ‫اطراف بازی ها همراه بوده است‪.‬‬ ‫یک رزمایش همه جانبه ای را برگزار‬ ‫کردیم و در حاشیه این رقابت ها‬ ‫خواهیم بود‪ .‬می خواهیم المپیک‪،‬‬ ‫فستیوالی فرهنگی و ورزشی باشد‪".‬‬ ‫این صحبت ها در حالی عنوان می‬ ‫شود که به نظر می رسد‪ ،‬اختالفات‬ ‫میان دولت انگلیس و مقامات برگزار‬ ‫کننده هر روز جدی تر می شود‪ .‬نگاه‬ ‫نظامی به این رویداد باعث شده تا‬ ‫هر روز بر حضور نیروهای حفاظتی‬ ‫افزوده شود؛ اما کمیته بین المللی‬ ‫المپیک می داند تداوم این روند‪،‬‬ ‫اصل برگزاری را زیر سوال می برد‪.‬‬ ‫این نیز نه به نفع ورزش و نه به نفع‬ ‫کمپانی ها و کارتل هایی است که‬ ‫به دالرهای حاصل از این رویداد‬ ‫می اندیشند‪ .‬باید صبر کرد و دید‬ ‫کدامیک برنده این رویارویی می‬ ‫شوند‪.‬‬


‫صفحه ‪14‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫گشت و گذاری در کشور‬

‫‪ FACE BOOK‬با جمعیتی متجاوز از پانصد میلیون ساکن‬ ‫یکی از بزرگترین کشــورهای مجازی جهان است‪ .‬در این‬ ‫جهان اینترنتی میلیونها ایرانی نیز ساکن هستند‪ .‬نشریه تریبون‬ ‫آزاد در هر شماره تالش دارد گلچینی کوچک از نوشته ها‪،‬‬ ‫نظریات و عقاید ایرانیان را برای شما گردآوری نماید که با‬ ‫هم می خوانیم‪.‬‬ ‫خواننده گرامی شما هم‪ ،‬قصه زندگی خود و یا دوستان دور‬ ‫و نزدیکتان را برای ما ارسال کنید تا ما نیز آن را چاپ نمائیم‬ ‫علیرضا یعقوبی‬ ‫اندر احوال "قول شرف" در‬ ‫رژیم آخوندی!‬ ‫یکی از خصوصیات منحصر بفرد‬ ‫جکومتهای دیکتاتوری تنگ‬ ‫بودن دایره "گردش قدرت" در‬ ‫چنین حکومتهائی است باالخص‬ ‫که این حکومت داعیه رسالت‬ ‫الهی هم داشته باشند‪ .‬گردش‬ ‫قدرت در چنین حکومتهائی‬ ‫طیف محدودی را در بر می‬ ‫گیرد که همه "خودی" هستند و‬ ‫دایره این "خودی" ها همواره در‬ ‫حال محدود شدن است‪ .‬آنی که‬ ‫تا دیروز "خودی" محسوب می‬ ‫شده بعلت "بی بصیرت" شدن‬ ‫پایش به زندانی کشیده می شود‬ ‫که روزگاری خود در آن به‬ ‫شکنجه و اعدام و تیرخالص زدن‬ ‫دگر اندیشان و مخالفان سیاسی‬ ‫مشغول بوده است‪ .‬این جماعت بنا‬ ‫به موقعیت متغییر چنین رژیمهائی‬ ‫روزی "فتنه گر" و روزی دیگر‬ ‫عضو "جریان انحرافی" خوانده‬ ‫شده و با تمامی خدماتی که در‬ ‫چنین حکومتی در راستای تداوم‬ ‫جنایات و نابودی حرث و نسل‬ ‫کشور و در راستای حفاظت از‬ ‫"یادگار گرانسنگ امام" به "عمود‬ ‫خیمه نظام" یعنی "ولی فقیه" کرده‬ ‫اند باید ناچارا تن به حصر خانگی‬ ‫هم بدهند‪ .‬کارگزاران چنین‬ ‫رژیمی چسبیده به جایگاهی هستند‬ ‫که به آن تکیه زده اند‪ .‬آنچه که‬ ‫کارگزاران حکومتهای مذهبی را‬ ‫به چهارچنگولی چسبیدن به قدرت‬ ‫وادار ساخته است همان "احساس‬

‫تکلیف" بوده و می باشد‪ .‬این‬ ‫"احساس تکلیف" آنها را وادار‬ ‫می سازد که هیچگاه به امری بنام‬ ‫استعفا نیندیشند حتی اگر در پستی‬ ‫که اشغال کرده اند بزرگترین‬ ‫خیانتها و جنایتها را در حق حرث‬ ‫و نسل ملت روا داشته باشند‪ .‬آنها‬ ‫واژه ای بنام "استعفا" را نشنیده و به‬ ‫گوششان نامانوس است‪ .‬در تفکر‬ ‫فرمالیستی و بی مختوای چنین‬ ‫عناصری هدف از گرفتن هر پستی‬ ‫و اشغال هر شغلی تنها رضایت‬ ‫الهی و رضایت نماینده تام االختیار‬ ‫او بر روی زمین یعنی شخص‬ ‫"ولی فقیه" می باشد‪ .‬خالقی که‬ ‫هیچگونه رابطه ای با مخلوق‬ ‫نداشته و لذا کسانی را بعنوان والی‬ ‫و حاکم بر آنها گمارده که همین‬ ‫دنیا را هم بر آنها "جهنم" گردانند‪.‬‬ ‫یکی از چسبیده ها در حکومت‬ ‫آخوندی فردی است بنام "سعید‬ ‫مرتضوی"‪ .‬او جوانکی بیش نبود‬ ‫که بدون اینکه تحصیالتی در رشته‬ ‫حقوق داشته باشد صرفا بخاطر‬ ‫خوشرقصی برای "ولی فقیه " در‬ ‫شعبه ‪ 1410‬کارمندان دولت قوه‬ ‫قضائیه رژیم بعنوان قاضی مشغول‬ ‫بکار شد و بطور همزمان با ‪32‬‬ ‫سال سن بعنوان قاضی رسیدگی‬ ‫به پرونده های مطبوعاتی منصوب‬ ‫شد‪ .‬کافی بود که شخص ولی‬ ‫فقیه لبی می جنباند تا با استناد به‬ ‫قوانین جزائی ‪ 50‬سال پیش مربوط‬ ‫به اراذل و اوباش یکشبه بطور فله‬ ‫ای بیش از سی و اندی روزنامه و‬ ‫مجله و ماهنامه را از ادامه فعالیت‬ ‫بازدارد‪ .‬ماشااهلل شمس الواعظین‬

‫سردبیر روزنامه های به اصطالح‬ ‫اصالح طلب جامعه و توس و ‪...‬‬ ‫طی مصاحبه ای از ترفندهائی که‬ ‫مرتضوی برای به اقرار وادار کردن‬ ‫متهمین استفاده می کرد یاد کرده‬ ‫بود که طی آن خارج از دادگاه‬ ‫مرتضوی به متهم قول می داد که‬ ‫در صورتیکه به خطای خود اقرار‬ ‫کند او در مجازات آنها تخفیف‬ ‫قائل خواهد شد‪ .‬ماشااهلل شمس‬ ‫الواعظین اعتراف کرد که دو بار‬ ‫فریب مرتضوی را در همین رابطه‬ ‫خورده است!‪.‬‬ ‫مرتضوی به خدمات خود به‬ ‫شخص رهبر ادامه داده و هرگاه‬ ‫هم هاشمی شاهرودی رئیس قوه‬ ‫قضائیه وقت بنا به رسوائی او‬ ‫تصمیم به عزل او گرفته بود ولی‬ ‫فقیه پادرمیانی کرده و او اینکار‬ ‫بازداشته بود‪ .‬مرتضوی حتی تا‬ ‫مقام دادستانی عمومی و انقالب‬ ‫تهران هم بنا به حمایت شخص‬ ‫"ولی فقیه" باال کشیده شد‪ .‬نتیجه‬ ‫آنکه چنین عناصر ضعیف النفسی‬ ‫دیگر به هیچ خدائی بنده نخواهند‬ ‫بود و به هیچ جریانی و یا مافوقی‬ ‫هم جوابگو نیستند‪ .‬حتی جنایت‬ ‫مستقیم مرتضوی و دخالت او در‬ ‫تجاوز و شکنجه منجر به قتل خانم‬ ‫زهرا کاظمی روزنامه نگار ایرانی‬ ‫تبار کانادائی هم نه تنها نتوانست‬ ‫تغییری در موقعیت ممتاز مرتضوی‬ ‫ایجاد کند بلکه او را بیش از پیش‬ ‫در ادامه جنایت مصمم ساخت تا‬ ‫اینکه ماجرای "کهریزک" بوقوع‬ ‫پیوست و افتضاح جنایت تا آنجا‬ ‫باال گرفت که شخص "ولی فقیه"‬ ‫هم زیر عالمت سوال رفت‪ .‬در‬ ‫چنین مواقعی باید "خواص با‬ ‫بصیرت" آمادگی خود را برای‬ ‫قربانی شدن برای حفظ جایگاه‬ ‫رهبر اعالم کنند همانگونه که‬ ‫در ماجرای قتل های زنجیره ای‬ ‫برای "سعید"ی دیگر آن بار امامی‬ ‫نام همین ماجرا اتفاق افتاد‪ .‬سعید‬ ‫مرتضوی با پیگیری خانواده های‬ ‫قربانیان که از جمله یکی از انها‬ ‫کارگزار رژیم هم بودند از مقام‬ ‫خود عزل گردید‪ .‬علیرغم اینکه‬ ‫"خواص بی بصیرت" شرکت‬ ‫کننده در ماجرای "فتنه" توسط‬ ‫همکاران سعید مرتضوی بصورت‬ ‫فله ای محاکمه شده و دوران‬ ‫محکومیت خود را می گذرانند‬ ‫و "سران بی بصیرت" جریان فتنه‬

‫بیش از ‪ 400‬روز است که در‬ ‫حصر خانگی بسر می برند هنوز‬ ‫زمان محاکمه "خواص با بصیرت"‬ ‫همچون سعید مرتضوی که در‬ ‫جنایات و تجاوز و کشتن جوانان‬ ‫کشور دست داشته اند فرا نرسیده‬ ‫است!‪.‬‬ ‫دولت مهرورزی به جنایتکاران و‬ ‫متجاوزان به عنف سعید امامی را‬ ‫بعنوان مسئول "ستاد قاچاق کاال"‬ ‫منصوب نمود تا کماکان از خوان‬ ‫نعمت بطور قانونی برخوردار باشد‬ ‫علیرغم آنکه او بنا به گزارش‬ ‫هیئت تحقیق و تفحص مجلس‬ ‫رژیم در جنایات کهریزک مقصر‬ ‫شناخته شده و حتی اعالم شده‬ ‫بود که او در چند فقره اختالس و‬ ‫ارتشا ناقابل! هم دست داشته است‬ ‫و اموالی را بطور غیر قانونی غصب‬ ‫نموده است‪ .‬خوب اگر قرار باشد‬ ‫که در شهر هرآنکه مست تجاوز و‬ ‫خیانت و آدمکشی گیرند هرآنکس‬ ‫که در این رژیم کاره ای است پس‬ ‫باید گیرند!‪ .‬بنا به تشخیص احمدی‬ ‫نژاد رئیس دولت مهرورزی‬ ‫جایگاه مرتضوی در ستاد قاچاق‬ ‫کاال چندان شایسته او نبوده پس‬ ‫او را به عنوان مدیر کل سازمان‬ ‫تامین اجتماعی به کار گماشت‪.‬‬ ‫دهان کجی آشکار احمدی نژاد‬ ‫به گزارش هیئت تحقیق و تفحص‬ ‫مجلس نمایندگان مجلس را بر آن‬ ‫داشت که شیخ االسالمی وزیر کار‬ ‫رژیم را که حکم مرتضوی را امضا‬ ‫کرده بود استیضاح کنند‪.‬‬ ‫در چنین شرایطی برای افشا نشدن‬ ‫عمق جنایات مرتضوی و همچنین‬ ‫افشا متقابل نمایندگان استیضاح‬ ‫کننده توسط احمدی نژاد مسئله‬ ‫حکمیت احمد توکلی نماینده‬ ‫مجلس توسط خود مرتضوی‬ ‫مطرح شد که بین او و علیرضا‬ ‫زاکانی یکی نمایندگان امضا‬ ‫کننده طرح استیضاح قضاوت‬ ‫کند‪ .‬گویا در آن جلسه مرتضوی‬ ‫بعد از حکمیت توکلی قول می‬ ‫دهد که از منصب خود استعفا‬ ‫نماید‪ .‬در روز مطرح شدن طرح‬ ‫استیضاح در صحن مجلس احمدی‬ ‫نژاد شخصا وارد مجلس می شود‬ ‫که مطلع می گردد که حداد عادل‬ ‫از سوی "ولی فقیه" مسئول رتق و‬ ‫فتق امور شده است‪.‬‬ ‫حداد عادل طی دیداری با مرتضوی‬ ‫از او می خواهد که استعفا دهد‪.‬‬

‫مرتضوی که از جایگاه حداد عادل‬ ‫در نزد بارگاه "ولی فقیه" مطلع‬ ‫بوده است ضمن قول استعفا از‬ ‫حداد عادل می خواهد که پرونده‬ ‫او در رابطه با جنایات کهریزک‬ ‫را همچون پرونده حمله به کوی‬ ‫دانشگاه تهران در سال ‪ 78‬را رفع‬ ‫و رجوع نموده تا او بتواند بر سر‬ ‫شغل مورد عالقه خود برگشته و به‬ ‫خدمت خود به شخص "ولی فقیه"‬ ‫تداوم بخشد و گویا حداد عادل‬ ‫در این رابطه بنا به اعتراف خود‬ ‫به مرتضوی قول مساعد می دهد‪.‬‬ ‫حداد عادل در پی مذاکرات خود‬ ‫با مرتضوی از نمایندگان امضا‬ ‫کننده طرح استیضاح می خواهد‬ ‫که امضای خود را پس بگیرند‬ ‫و احمدی نژاد هم از دم درب‬ ‫مجلس بازگردانده می شود‪ .‬اما‬ ‫بازگشت مرتضوی به پست قبلی‬ ‫خود در قوه قضائیه چنان عوارضی‬ ‫را برای شخص ولی فقیه بهمراه‬ ‫خواهد داشت که فعال زمان را‬ ‫برای اعاده حیثیت برای مرتضوی‬ ‫مناسب نمی داند لذا مرتضوی بنا‬ ‫به خواست احمدی نژاد به گرو‬ ‫کشی پست خود در سازمان تامین‬ ‫اجتماعی پرداخته و مدعی شده‬ ‫است که به توکلی "قول شرف"‬ ‫برای استعفا نداده و قول او قولی‬ ‫معمولی همچون قولهائی که به‬ ‫متهمین خود برای تخفیف در‬ ‫مجازات آنها می داده بوده است‪.‬‬ ‫حسین نجابت یکی از نمایندگان‬ ‫مجلس در گفتگوئی با سایت‬ ‫"فرارو" اعالم می دارد مگر ما‬ ‫قول بی شرفی هم داریم!؟ لذا در‬ ‫جنگ و دعوای بین الزیجانی و‬ ‫حداد عادل برای ریاست مجلس‬ ‫نهم قضیه دخالت حداد عادل در‬ ‫استیضاح مرتضوی و درخواست‬

‫او از نمایندگان درخواست کننده‬ ‫استیضاح مبنی بر پس گیری امضا‬ ‫خود در طرح استیضاح به چنان‬ ‫معضلی برای حداد عادل تبدیل‬ ‫شده است که تمامی نمایندگانی‬ ‫که همچون حسین نجابت ادعا می‬ ‫کنند که باید تنها مسئولیت رئیس‬ ‫مجلس نگریستن دو چشمی به نظر‬ ‫و دهان رهبر باشد و در این راستا‬ ‫حداد را بر الریجانی مرجح می‬ ‫دانند را در مخمصه و تنگنا قرار‬ ‫داده است‪.‬‬ ‫آری حکومتهای استبدادی‬ ‫حکومتهایی هستند که بقای خود‬ ‫را در بحران جستجو کرده و ماهیتا‬ ‫بحران زی هستند بحرانهائی که‬ ‫خود مولد آن هستند و در نهایت‬ ‫چنین رژیمهائی در گرداب بحران‬ ‫های خود ساخته غرق خواهند شد‪.‬‬ ‫ماجرای "سعید مرتضوی" جدا از‬ ‫قضایای "سعید امامی" نبوده و هر‬ ‫چند شاید راه حل های همگونی‬ ‫نداشته باشند اما در ماهیت قضایا‬ ‫و بحران هیچ تضادی با هم ندارند‬ ‫و آن اینکه هر دو مهره ای هستند‬ ‫که تاریخ مصرف آنها در رژیم‬ ‫فاشیسم مذهبی به پایان رسیده‬ ‫است‬ ‫قویترین آدم جهان دختر‬ ‫ایرانیه‬ ‫که با وجود تجاوز فردی و گروهی‬ ‫و اسید پاشی و گشت ارشاد‬ ‫و مزاحمهاى خیابونی و‪،‬زور گیری‬ ‫و‪ ،‬قتل و هزار خطر دیگه‬ ‫هنوزم تو این مملکت درس‬ ‫میخونه‪،‬‬ ‫ورزش میکنه‪،‬رانندگى میکنه‪،‬کار‬ ‫میکنه‪،‬‬ ‫عاشق میشه‪،‬اعتماد میکنه‪،‬مادر میشه‬ ‫و به بچش یاد میده آدم باشه‪...‬‬


‫صفحه ‪15‬‬

‫حسن داعی‬ ‫موضعگیریجدیدشیرینعبادی‬ ‫را به فال نیک بگیریم !!!؟؟؟‬ ‫شیرین عبادی در مصاحبه اخیرش‬ ‫گفته است که مردم ایران مخالف‬ ‫برنامه هسته ای هستند‪ .‬ایشان در‬ ‫سالیان گذشته از مدافعان برنامه‬ ‫هسته ای رژیم در خارج بود و در‬ ‫مقاله ایکه بهمراه محمد سهیمی‬ ‫(دستیار تریتا پارسی) نوشت مدعی‬ ‫شد که مردم ایران از برنامه هسته‬ ‫ای حمایت میکنند زیرا این برنامه‪،‬‬ ‫مایه غرور برای ملت ایران با تاریخی‬ ‫پرافتخار شده است‬ ‫شیرین عبادی در مصاحبه ای با‬ ‫روزنامه تاگس اشپیگل گفته است‬ ‫که اکثریت مردم ایران مخالف‬

‫در یکی از این مقاالت که با امضای‬ ‫ایشان و محمد سهیمی (پادوی تریتا‬ ‫پارسی) منتشر گردید‪ ،‬همچنین‬ ‫گفته شده بود‪:‬‬ ‫"اگرچه اکثریت بزرگ مردم‬ ‫ایران از تند روهای کشور بیزارند‬ ‫و خواهان کنار رفتن آنها هستند‬ ‫اما همین مردم‪ ،‬از برنامه هسته ای‬ ‫حمایت میکنند زیرا این برنامه هسته‬ ‫ای‪ ،‬مایه غرور برای ملتی با تاریخی‬ ‫پرافتخار شده است‪".‬‬ ‫اگرچه شیرین عبادی در کنار تریتا‬ ‫پارسی و دوستان وی در آمریکا‪،‬‬ ‫سالیان سال از برنامه هسته ای رژیم‬ ‫دفاع کرد و بدین ترتیب‪ ،‬به البی‬ ‫طرفدار مماشات کمک کرد تا‬ ‫این پروژه ضد ایرانی را صلح آمیز‬ ‫جلوه داده و افکار عمومی آمریکا و‬ ‫اروپا را بنفع رژیم ایران تحت تاثیر‬ ‫قرار دهد‪ ،‬با اینحال موضعگیری‬ ‫جدید ایشان را بایستی به فال نیک‬ ‫گرفت و امید داشت که این اقدام‪،‬‬ ‫اولین گام برای دور شدن از حلقه‬ ‫نایاک‪ ،‬تریتا پارسی و صلح طلبان‬ ‫دروغینی باشد که بطور آشکار با‬ ‫دفتر احمدی نژاد همکاری میکنند‬ ‫* میهمانی نایاک برای شیرین‬ ‫عبادی و فروش کتاب وی در‬ ‫آمریکا یک نمونه از دوستی ایشان با‬ ‫حلقه تریتا پارسی در واشنگتن است‬

‫برنامه هسته ای هستند‪ .‬این یک‬ ‫چرخش ‪ 180‬درجه ای از طرف‬ ‫ایشان است‪ .‬شیرین عبادی چند سال‬ ‫پیش که جامعه بین المللی به مقابله‬ ‫با همین برنامه هسته ای برخاسته‬ ‫بود‪ ،‬در چندین مقاله در نشریات‬ ‫انگلیسی‪ ،‬از برنامه هسته ای دفاع‬ ‫کرد و مدعی گردید که اکثریت‬ ‫مردم ایران از این برنامه حمایت‬ ‫میکنند‪.‬‬

‫ربابه جو‬ ‫يکي از دوستام تعريف ميکرد‪:‬‬ ‫مامانم موقع نماز خوندن عادت داره‬ ‫به زبون اهلل اکبري با ما مکالمه کنه!‬ ‫ِ‬ ‫وسط نماز هر اهلل اکبر‬ ‫يعني اينکه‬ ‫بلندي که ميگه‪،‬يه منظوري داره!‬ ‫اونموقع ست که ما هي چک ميکنيم‬ ‫ببينيم منظورش چيه!‬ ‫يه روز وسط نماز يه اهلل اکبر‬ ‫کشداري گفت!‬

‫منم مثل فشنگ از جام پريدم و زير‬ ‫گازو چک کردم؛‬ ‫پشت درو نگاه کردم که ببينم کسي‬ ‫در نزده باشه!‬ ‫چراغارو چک کردم مبادا يکي‬ ‫روشن مونده باشه!‬ ‫چيزي پيدا نکردم به مامانم نگاه‬ ‫کردم ديدم داره هي با چشم و‬ ‫ابروش واسه من ناز ميکنه!‬ ‫آخر که ديد من نفهميدم يه اخمي‬ ‫کرد و يه اهلل اکبر شديد و بيخيال‬ ‫شد!‬ ‫وقتي نمازش تموم شد با عصبانيت‬ ‫برگشت گفت‪:‬‬ ‫واقعا که خـــــــــــــري! مگه‬ ‫کوري نميبيني گرممه!‬ ‫يه ساعته ميگم کــولر رو روشن‬ ‫کن ‪..‬‬ ‫آریا ارییسم‬ ‫مبارزان و هموطنان واقعی‌ گویا‬ ‫جنایت و تشبسات و شانتاژ‌ها و‬ ‫ی و فیزیکی‌‬ ‫ترورهای روحی‌ و روان ‌‬ ‫در پایان حکومت ملیجک نظام و‬ ‫بیت رهبری در هر گوشه و کنار‬ ‫به اوج خود دارد می‌رسد ‪ ..‬بنابر‬ ‫این از تمامی مبارزان و هموطنان‬ ‫واقعی میخواهم که از یک دالر یا‬ ‫پونت یا یورو برای جامعه آوری‬ ‫مبلغی قابل توجه برای اقدام متقابل‬ ‫پیشگرانه به جان و مال و ناموس و‬ ‫حیثیت و شرف و تمدنی ‪ ۶۵۰۰‬ساله‬ ‫این ملتی در غربت و تابید اجباری ‪،‬‬ ‫باری مبارزان و هموطنان سیاسی و‬ ‫هنرمند و ورزشکاران و حوقوقدانان‬ ‫و اساتیدها در رشتهای مختلف ‪،‬‬ ‫جم آوری نموده و هر کس زنده‬ ‫یا مرده این فتوا دهندگان را تحویل‬ ‫`` اینتر پول سرویس `` و به‬ ‫دادگاه `` بین مللی `` دهد ‪ ،‬مبلغ‬ ‫جمع آوری شده به او داده خواهد‬

‫شد ‪ ..‬شایان یاد آوری هستم که‬ ‫بیش از ‪ ۳۰۰‬مبارز سیاسی و حقوق‬ ‫بشری و ورزشکاران و هنرمندان در‬ ‫‪ ۵‬قاره جهان به خصوص در اروپا‬ ‫و آمریکا توسط حاکمان اشغال‬ ‫گران و گروگان بگیران داخلی‌ و‬ ‫صادراتی‌های آنها و هم پیاله‌های‬ ‫آنها از کشورهای اسالمی استخدام‬ ‫شده برای اهداف و مقاصد شوم‬ ‫خود استفاده و سواستفاده نمداند‬ ‫‪ ..‬در این نقطه میتوان و بایستی که‬ ‫جایگاه یکا یک شماها نسبت به‬ ‫وطن و هم وطن مشخص شده و‬ ‫بدانید که در کجا قرار گرفتید ‪..‬‬ ‫یک با برای همیشه یا با ما یا با آنها‬ ‫‪!!! ...‬؟؟؟‬ ‫با تشکر‬ ‫سارا عباسی‬ ‫تصور کن برنده یک مسابقه شدی و‬ ‫جایزه ات اینه که بانک هرروز صبح‬ ‫یک حساب برات باز می کنه و‬ ‫توش هشتاد و شش هزار و چهارصد‬ ‫دالر پول می گذاره ولی دوتا شرط‬ ‫داره‪ .‬یکی اینکه همه پول را باید‬ ‫تا شب خرج کنی‪ ،‬وگرنه هرچی‬ ‫اضافه بیاد ازت پس می گیرند‪.‬‬ ‫نمی تونی تقلب کنی و یا اضافه‬ ‫پول را به حساب دیگه ای منتقل‬ ‫کنی‪ .‬هرروز صبح بانک برات یک‬ ‫حساب جدید با همون موجودی باز‬ ‫می کنه‪ .‬شرط بعدی اینه که بانک‬ ‫می تونه هروقت بخواد بدون اطالع‬ ‫قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم‬ ‫شد‪ .‬حاال بگو چه طوری عمل می‬ ‫کنی؟» زمان زیادی برای پاسخ به‬ ‫این سوال نداری و سریعا" ‪« .....‬همه‬ ‫ما این حساب جادویی را در اختیار‬ ‫داریم‪ :‬زمان‪ .‬این حساب با ثانیه‬ ‫ها پر می شه‪ .‬هرروزکه از خواب‬ ‫بیدار میشیم هشتاد و شش هزار و‬

‫چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و‬ ‫شب که می خوابیم مقداری را که‬ ‫مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد‬ ‫منتقل کنیم‪ .‬لحظه هایی که زندگی‬ ‫نکردیم از دستمون رفته‪ .‬دیروز‬ ‫ناپدید شده‪ .‬هرروز صبح جادو می‬ ‫شه و هشتاد و شش هزار و چهارصد‬ ‫ثانیه به ما میدن‪ .‬یادت باشه که من و‬ ‫تو فعال" از این نعمت برخورداریم‬ ‫ولی بانک می تونه هروقت بخواد‬ ‫حسابو بدون اطالع قبلی ببنده‪ .‬ما به‬ ‫جای استفاده از موجودیمون نشستیم‬ ‫بحث و جدل می کنیم و غصه می‬ ‫خوریم‪ .‬بیا اززمانی که برامون باقی‬ ‫مونده لذت ببریم‪.‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫ثانیه ها را غنیمت بشماریم و از وقت‬ ‫طالئی بهترین و مثبت ترین بهره را‬ ‫ببریم‬ ‫بهرام مودت‬ ‫آیا می دانید کرایه هر االغ در‬ ‫امامزاده داوود ساعتی بیست هزار‬ ‫تومان است‬ ‫و حق التدریس یک استادیار‬ ‫دانشگاه ساعتی ده هزارتومان بیش‬ ‫نیست‬ ‫و یارانه هر ایرانی در یک ماه برابر‬ ‫کرایه دو ساعت یک االغ است حال‬ ‫پیدا کنید االغ واقعی را !!!‬

‫برای دومین بار یک دختر زیباروی ایرانی ملکه زیبایی کانادا شد‬

‫یک دختر ایرانی از بین ‪ 61‬زیباروی به عنوان ملکه زیبایی‬ ‫کانادا معرفی شد‪.‬‬ ‫سحر بی نیاز دختر ایرانی تبار شب گذشته در رقابت با دختران‬ ‫زیبای کانادا به عنوان ملکه زیبایی معرفی شد‪.‬‬ ‫سحر ‪ 26‬ساله در هند متولد شد و به همراه خانواده خود چند‬ ‫سال در ایران زندگی کرد سپس به کانادا مهاجرت کرد‪ .‬او که‬ ‫در وانکوور به عنوان مدل تبلیغاتی فعالیت می کند با ‪ 61‬دختر‬ ‫دیگر رقابت کرد‪.‬‬ ‫این برای دومین بار است که یک دختر ایرانی در کانادا به‬ ‫عنوان ملکه زیبایی می رسد‪.‬‬ ‫نازنین جم همسر وزیر دفاع کانادا که یک کرد ایرانی است‬ ‫پیش از این نیز به این مقام دست یافته بود‪.‬‬ ‫سحر بی نیاز قرار است در دسامبر آینده کانادا را در مسابقات‬ ‫جهانی نمایندگی کند‪.‬‬ ‫او اکنون در دانشگاه بریتیش کلمبیا تحصیل می کند و عالوه‬ ‫بر فعالیت در بازار تبلیغات به عنوان هنرپیشه در سریال های‬ ‫تلویزیونی نیز ظاهر می شود‪.‬‬ ‫آنچه رقابت های امسال انتخاب ملکه زیبایی را متفاوت جلوه‬ ‫داده است شرکت یک پسر دختر شده ای است که در پی‬ ‫شکست در ورود به مرحله پایانی به شدت گریه کرد‪.‬‬ ‫جینا تاالکووا توانست بین ‪ 12‬رقابت کننده تا مرحله حساس‬

‫مسابقه انتخاب ملکه زیبایی پیش رود اما از رسیدن به دور‬ ‫بعدی بازماند‪ .‬او اولین دو جنسیتی است که در چنین رقابت‬ ‫هایی شرکت می کند‪.‬‬ ‫جين ّا تاالکووا ‪ 23‬سال پيش پسر به دنيا آمد‪ .‬چهار پنج ساله بود‬ ‫که خانواده اش دريافتند که پسرشان‪ ،‬وضع متفاوتى دارد‪ .‬با‬ ‫مشورت پزشکان به مدت ‪ 10‬الى ‪ 12‬سال تحت درمان هورمونى‬ ‫قرارش دادند‪ .‬در‪ 19‬سالگى عمل جراحى تغيير جنسيت بر او‬ ‫انجام شد‪ .‬اما ‪ 2‬سال گذشت تا توانست در ‪ 21‬سالگى شناسنامه‬ ‫اى با عنوان "خانم" بگيرد‪.‬‬ ‫این مسابقات در شهر تورنتوى کانادا برگزار شد‪ .‬چنين مسابقه‬ ‫اى همه ساله در سطح کانادا غالباً بيش از ‪ 100‬ميليون تماشاگر‬ ‫داشته که در امريکا و کانادا جزئيات آن را از طريق تلويزيون‬ ‫ها دنبال مى کنند‪.‬‬ ‫در رقابت های امسال همچنین ‪ 4‬دختر عرب نیز شرکت داشتند‬ ‫که از بین آنها مجد السعودی که یک اردنی تبار است توانست‬ ‫به عنوان دوم دست یابد‪.‬‬


‫صفحه ‪16‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫این چنینم خبرها و چهره‌ها در اروپا‬ ‫آرزوست‬

‫ادر قحطــی مهر و محبت‪ ,‬در دورانی‬ ‫کــه مردمان عصا از کــور می دزدند‬ ‫و در برهــوت رفاقــت و دوســتی ها‬ ‫مســئولیت پذیر‪ ,‬اوهنــوز تالش دارد‬ ‫ثابت کند انسانیت‪ ,‬ایرانیت و رفاقت‬ ‫هنوز نفس می کشد‪.‬‬ ‫درباره کسی می نویسم که بیش از ‪۵۰‬‬ ‫سال از عمر رفاقت و دوستی مان می‬ ‫گــذرد‪ ,‬من خود ادعا دارم رفیق باز و‬ ‫در دوستی های با دیگران ید طوالیی‬ ‫دارم ولی وقتی زمان مقایسه با اوپیش‬ ‫می آید باید اقرار کنم کم می آورم‪.‬‬ ‫درباره رفیق ‪ 50‬ســاله ام حسن متقیان‬ ‫می گویــم از او که قلبــی چون دریا‬ ‫بزرگ و روحی چون آســمان پاک‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫بیــش از ‪ ۳۰‬ســال اســت در پاریس‬ ‫زندگی می کند ‪ ,‬در شهری که حتی‬ ‫فرانسویان هم شاید سالی دوبار مهمان‬ ‫به منزلشــان دعوت نکننــد‪ ،‬ایرانیان‬ ‫فــراری کــه دیگر جای خــود دارند‬ ‫‪ .‬حــرف اول را در روابــط زندگــی‬ ‫پاریس نشینان ماشین حساب می زند‬ ‫و اینکه اگر کســی را به منزل دعوت‬ ‫کنید چقدر هزینه خواهد داشت!‬ ‫ولی او بیش از ‪ ۳۰‬ســال اســت مانند‬ ‫ماشــینی ‪ ,‬وقفه ناپذیر بــه صدها نفر‬ ‫ایرانی از فامیل و اقوام گرفته تا دوستان‬ ‫دور و نزدیک و حتی کسانی که اص َ‬ ‫ال‬ ‫نمی شناسد سرویس داده است ‪.‬‬ ‫از پذیرایــی در خانه اش‪ ,‬از مهمانانی‬ ‫که گاهی مدت اقامتشان از روز‪ ,‬هفته‬ ‫‪ ,‬ماه و حتی سال هم می گذرد‪ .‬او هر‬ ‫ایرانــی نیازمند کمک و حمایت را با‬

‫رویی خــوش و صحبــت و پذیرایی‬ ‫میزبــان و از جیبــش هزینه کــرده تا‬ ‫مهمانانش هر کســی که می خواهد‬ ‫باشــد راحت و آســوده ســر بر بالین‬ ‫بگذارند‪.‬‬ ‫او نــه مــددکار اجتماعی اشــت و نه‬ ‫عضو ســازمانهای خیریه می باشــد‪.‬‬ ‫او فقط انسانی اســت که تالش دارد‬ ‫نمایندگی نام ایران را به خوبی به اجرا‬ ‫در آورد ‪ ,‬هر چند در قلب و روحش‬ ‫صدها زخم از بی معرفتی ها و نمک‬ ‫نشناسی ها دارد ولی او حسن متقیان‬ ‫است‪ ,‬بخشنده و سخاوتمند و مهربان‬ ‫و یکرنگ‪ ,‬با همه تنگدستی هایی که‬ ‫دارد ثمره بذل و بخشش های دوستانه‬ ‫اوست هنوز هم خانه اش روزی بدون‬ ‫مسافر و مهمان نیست‪.‬‬ ‫از فرودگاه تا ایستگاه قطار یا هر نقطه‬ ‫پاریس او در حال بــردن و یا آوردن‬ ‫مهمانــان ناخوانــده اســت‪ .‬او امروز‬ ‫به خاطــر دریــا دلــی مهربانانه خود‬ ‫جســمی زخمــی و نــا آرام دارد که‬ ‫اگر فقط مانند میلیونهــا ایرانی دیگر‬ ‫فقط بــه خودش و زن و بچه اش فکر‬ ‫می کرد شــاید چندین حسابدار می‬ ‫بایست سرمایه های مالی او را کنترل‬ ‫کنند ‪ ,‬ولی امروز تنها چیزی که دارد‬ ‫همسری است که بیش از ‪ ۴۰‬سال در‬ ‫کنارش چون رفبقی ایستاده است و ‪۲‬‬ ‫فرزندی که سرمایه زندگی آنهاست‪.‬‬ ‫ایــن نوشــته بــرای رفیقم نیســت ‪,‬‬ ‫یادداشــتهایی اســت برای کسی که‬ ‫تــاش کرده اســت ایرانــی در برابر‬ ‫انسانیت شرمنده نشود‪.‬‬

‫از فرزانه و بهروز‬ ‫چه خبر ؟‬

‫فرزانــه تائیــدی و بهــروز بــه نژاد‬ ‫دو هنرمنــد مطرح تئاتر و ســینمای‬ ‫ایران سالهاســت که ســاکن لندن‬ ‫هســتند‪ .‬هر چند از فعالیتهای هنری‬ ‫دور هســتند ولی بعنوان دو هنرمند‬ ‫مسئول و متعهد طی سالهای غربت‬

‫بهرام مودت عزادار شد‬ ‫بهرام مودت دروازه بان سرشــناس‬ ‫فوتبال ایران ماه گذشــته در غم از‬ ‫دست دادن برادرش عزادار شد‪ ،‬ما‬ ‫نیــز در این غم با او همراه هســتیم‬ ‫و برایش صبرو ســامت آرزو می‬ ‫کنیم‪.‬‬

‫جمشید رضایی و زندگی دوباره‬ ‫جمشید رضایی خواننده خوب لندن‬ ‫نشین که طی ‪ 15‬ســال گذشته برنامه‬ ‫های خــوب و خاطره انگیــزی را در‬ ‫لندن اجرا کرده اســت ‪ ،‬چند ماهی را‬ ‫با سختی و مشــکالت شدید بیماری‬ ‫دســت و پنجه نرم کرد و خوشبختانه‬ ‫دوباره سالمت خود را بدست آورد‪.‬‬ ‫ما نیز امیدواریم سالیان متمادی جمشید‬ ‫رضایی در کنار خانواده اش با سالمت‬ ‫کامل زندگی کند و کماکان او را در‬ ‫صحنه هنری شاداب و سرحال ببینیم‪.‬‬

‫خود که بیش از ‪ 30‬ســال اســت‪،‬‬ ‫مرزبنــدی خــود را بــا حکومــت‬ ‫آخوندی حفــظ کرده انــد‪ .‬برای‬ ‫هر دو این عزیزان آرزوی سالمت‬ ‫داریم و در آینــده نزدیک با آنان‬ ‫گفتگویی خواهیم داشت‪.‬‬

‫بهاره مظفریان‪ ،‬جانشین بزرگانجواهر در ایران‬

‫بهاره مظفریان یکی از سه دختر عباس‬ ‫مظفریــان مردی که نام خانــواده او با‬ ‫جواهــر در ایران گره خورده اســت‪.‬‬ ‫مدتی است که مدیریت و اداره جواهر‬ ‫فروشی مظفریان را به بهاره سپرده اند‪.‬‬ ‫دختــری تحصیــل کــرده ‪ ،‬آگاه و با‬ ‫استعداد و بسیار باهوش‪.‬‬ ‫بهاره در حرفه ای پر رقابت ‪،‬به نام های‬ ‫مطرح جواهر در جهان بســیار خوش‬ ‫درخشیده اســت‪ .‬طرحهای او سخت‬ ‫مــورد توجه دوســتداران جواهر قرار‬ ‫گرفته است ‪ .‬در همین نشریه گفتگویی‬ ‫با او را بزودی خواهیم داشت‪.‬‬

‫یادگار سلطان جاز در صحنه‬ ‫ویگنسلطانجاودانهموزیکپاپایران‬ ‫که چند سالی است که صحنه را خالی‪،‬‬ ‫و از میان عاشقان خود رخت سفر ابدی‬ ‫بستهاست‪،‬جانشینیشایستهیافتهاست‪.‬‬ ‫آرمین پسر ویگن که شباهتی کم نظیر‬ ‫هم با پدر دارد‪ ،‬مدتی اســت به صحنه‬ ‫آمده است‪ .‬ویگن را میتوان در سالهای‬ ‫جوانیشدید‪.‬‬ ‫آرمین با خوانــدن آهنگهای پدر جای‬ ‫خالی سلطان را پر کرده است‪.‬‬

‫کمال خرسندی‪ ،‬مسبل انسانی خوب‬

‫سورن در باالترین نقطه پاریس می خواند‬ ‫ســورن خواننــده خــوش صدا و‬ ‫قدیمــی کــه مدیریت رســتوران‬ ‫کلبــه را هم دارد‪ ،‬سالهاســت در‬ ‫کلبه مــی خواند‪ .‬رســتوران کلبه‬ ‫در یکــی از زیباتریــن و معروف‬ ‫تریــن منطقه پاریــس قرار دارد و‬ ‫به نوعی بام پاریس محســوب می‬ ‫شود‪.‬‬

‫کمــال خرســندی از چهــره هــای‬ ‫شــناخته شــده در نیــای مطبوعاتی‬ ‫ایرانیان در خارج از کشــور اســت‪.‬‬

‫او سالهاســت که در چاپ و انتشــار‬ ‫نشریاتی چون کیهان لندن‪ ،‬نیمروز و‬ ‫مجله رنگارنگ نقشی پررنگ داشته‬ ‫است‪ .‬کمال خرســندی را می توان‬ ‫الحق ســمبل انسانی خوب و شریف‬ ‫دانســت کــه در رفاقت و دوســتی‬ ‫هرگز کــم نمی گــذارد و آنچه را‬ ‫هم که میداند با صفا و صمیمیت در‬ ‫اختیار دوستان خود قرار می دهد‪.‬‬


‫صفحه ‪17‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫مرثیه برای مردی که بخاطر سینما همه کار کرد!‬

‫ایرج قادری سکانس آخر زندگی را کات کرد‪.‬‬ ‫ایرج قادری را می توان اســتثنای ســینمای ایران نامی‪ .‬او نزدیک به ‪ 60‬سال در‬ ‫ســینمای ایران حضور داشــت ‪.‬از زمانی که در ســال ‪ 1334‬به دعوت ساموئل‬ ‫خاچیکیان در فیلم چهارراه حوادث شرکت کرد تا آخرین فیلمش شبکه امروز‬ ‫که بر پرده سینماهای ایران است‪.‬‬ ‫ایــرج قادری در بحبوحه انقالب فیلم برزخی ها را ســاخت که رکورد فروش‬ ‫تاریخ سینما را بجای گذاشت‪.‬‬ ‫حکومت جهل و ســیاه خمینی او را مانند صدها چهــره مورد عالقه مردم خانه‬ ‫نشــین کرد‪ .‬بســیاری از یاران و همکاران او جالی وطــن کردند‪ .‬او ماند چون‬ ‫حسی به او می گفت به سینما برمیگردد‪ .‬او برای راهیابی به سینما همه کار کرد‪.‬‬ ‫باب دوســتی و رابطه با هر کس و ناکســی را باز کرد که شاید فرجی شود و او‬ ‫دوبــاره به صحنه بازگردد‪ .‬آخوندکی بنام «زم» که نفوذ و نقشــی در حکومت‬ ‫داشــت باالخره جواز حضور او را صادر کرد ولی با فاصله ای نزدیک به ســی‬ ‫سال ‪!....‬؟‬ ‫ایرج قادری میانســال در پیرانه ســری به سینما رسید‪ .‬همه تحقیرها‪ ،‬اهانت ها و‬ ‫محرومیت هایی را که از سوی این رژیم به او و سایر همکارانش رسیده بود را با‬ ‫سیلی جانانه ای بر چهره حکومت جبران کرد‪ .‬او آمد و هر فیلمی را که ساخت‬ ‫مردم ســاعتها در صف ایســتادند تا آن را تماشا کنند‪ .‬ســینمایی که حکومت‬ ‫آخوندی سی سال قبضه اش کرده بود را ایرج قادری تخته کرد‪ .‬او نشان داد که‬ ‫تفاوت جنس اصیل با تقلبی چیست؟‬ ‫بهر حال سکانس فیلم زندگی او در پالن آخر کات شد‪.‬‬ ‫او در سال ‪ 1314‬متولد و در سال ‪ 1391‬وفات یافت و به جرات می توان گقت‬ ‫از تاثیرگذار ترین چهره های سینمای ایران بوده است‪.‬‬ ‫ايرج قادری داراي تحصيالت ناتمام در رشــته داروســازي است‪ .‬وي فعاليت‬ ‫سينمايي را سال ‪ 1334‬با بازي در فيلم «چهار راه حوادث» به كارگرداني ساموئل‬ ‫خاچيكيان آغاز كرد‪ .‬او سال ‪ 1341‬شركت سينمايي «پانوراما» را تأسيس كرد‪.‬‬

‫قادری که اغلب به عنوان یکی از فیلمسازان سینمای پیش از انقالب شناخته شده‬ ‫فعالیت خود در دوران پس از پیروزی انقالب را با ساخت «تاراج» ادامه داد اما‬ ‫بعد از این فیلم حدودا ده سال ممنو ‌ع الفعالیت بود تا اوایل دهه هفتاد که توانست‬ ‫درام جنایی «می‌خواهم زنده بمانم» را بر مبنای فیلمنامه‌ای از رسول صدرعاملی‬ ‫و براساس داستان زندگی پدرام تجریشی جلوی دوربین ببرد‪.‬‬ ‫ایرج قادری طی ‪ 56‬ســال فعالیت در ســینما‪ 41 ،‬فیلم ســینمایی را کارگردانی‬ ‫کرده است‪ .‬او همچنین در ‪ 72‬فیلم سینمایی به عنوان بازیگر ایفای نقش کرده‬ ‫و تهیه‌کنندگی نه فیلم سینمایی را نیز برعهده داشته است‪ .‬این کارگردان تجربه‬ ‫نویســندگی چهار فیلمنامه را نیز در کارنامه کاری خود دارد‪ .‬او در حال حاضر‬ ‫فیلم سینمایی «شبکه» را آماده اکران دارد‪.‬‬ ‫زندگی خصوصی‬ ‫ایرج قادری از همسرش تهمینه اطمینان مقدم (بازیگر سینما) که در سال ‪1331‬‬ ‫با هم ازدواج کردند پســری داشت با نام تورج كه در رشته پزشكی در آمریکا‬ ‫مشغول به تحصیل بود و متاسفانه در سال ‪ 1372‬بر اثر سانحه رانندگی در اورگان‬ ‫آمریکا درگذشــت‪ .‬ایرج قادری از ازدواج موقتش با فاطمه محمودی شــنگل‬ ‫آبادی نیز یک پسر به نام ژوبین قادری دارد‪.‬‬ ‫درگذشت‬ ‫ایرج قادری مدتها به بیماری ســرطان ریه مبتال بود و در اردیبهشــت ‪ ۱۳۹۱‬به‬ ‫دلیل تشــدید بیماری در بیمارستان بستری گشت در حالی که به گفته پزشکان‬ ‫حال وی به شــدت وخیم بود‪ .‬ایرج قادری نهایتاً در در ســاعت چهار صبح ‪۱۷‬‬ ‫اردیبهشت ‪ ۱۳۹۱‬بر اثر بیماری سرطان دار فانی را وداع گفت‪.‬‬ ‫خاکســپاری ایرج قادری طبق خواست همســرش در همان روز مرگ او (‪۱۷‬‬ ‫اردیبهشت) و در یکی از امامزاده‌های کرج (آرامگاه بهشت سکینه) برگزار شد‪.‬‬ ‫طبق وصیت ایرج قادری کلیه هزینه مراســم و یادبود وی به موسسه حمایت از‬ ‫کودکان سرطانی اهدا گردید‪.‬‬

‫‪LEMOGE CLINIC‬‬

‫کلینیک زیبایی‬

‫دکتر عباس شیرافکن‪ ،‬دکتر ویلیامز و بیوتراپیستهای با سابقه‬

‫همه راهها به کلینیک لموژ ختم میشود‪ ،‬می پرسید چرا؟‬

‫چون بهترین سرویس را با ارزانترین قیمت و بهداشتی ترین خدمات را به مشتریان خود عرضه می کند‪.‬‬ ‫جهت هرگونه راهنمائی در زمینه های زیبایی و بهداشتی به کلینیک لموژ و دکتر عباس شیرافکن تماس بگیرید‪.‬‬ ‫‪-1 .‬لیزر برای از بین بردن مو‪:‬‬ ‫صورت از ‪ - £45‬زیر بغل از ‪ - £35‬چانه از ‪ - £ 20‬باالی لب از‬ ‫‪- £ 20‬‬ ‫بیکینی از ‪ - £ 45‬پا از ‪ - £ 99‬پشت گردن از ‪ - £30‬گونه ها از ‪£30‬‬ ‫‪ -2‬تزریق بتاکس در ناحیه پیشانی و اطراف چشم ‪ ،‬اطراف دهان و‬ ‫کنــار بینی برای از بین بردن چروک از ‪ £100‬به باال ‪ -‬بزرگ کردن‬ ‫لب ‪£150‬‬ ‫‪ -3‬از بین بردن مویرگهای قرمز ‪ - £35‬الیه برداری پوست صورت‬ ‫‪،‬‬ ‫جوان کردن پوست ‪£35‬‬ ‫‪ -4‬متیز کردن صورت از ‪ £16‬الی ‪ - £50‬کلیه درمانهای زیبایی‬ ‫الکترولیز‬ ‫‪ -5‬الیه برداری پوست صورت ‪£35‬‬ ‫‪Contact Lens, Fresh look -6‬رنگی برای ایرانیان ‪£10‬‬ ‫‪ -7‬جدیدترین مدلهای آرایش و رنگ مو ‪ -‬آرایش عروس پوت‬ ‫آپ‬

‫‪TATOO‬‬

‫‪191 Kilburn High Road‬‬ ‫‪London NW6 7HY‬‬ ‫‪Mon-Fri 9:30 – 7:00‬‬ ‫‪Sat 9:00-6 :00‬‬ ‫‪Sun 10:00-5:30‬‬

‫‪020 73720044‬‬ ‫‪020 73724433‬‬

‫چگونه جوان و زیبا شویم‬ ‫بوتاکس ‪BOTOX‬‬ ‫پیدا شدن خطوط ریز و درشت و‬ ‫یا به اصطالح چین و چروک در‬ ‫صورت نشانه افزایش سن و القای‬ ‫حس پیری درآدمی می باشد و‬ ‫انسان که ذاتا طالب زیبایی است‬ ‫از زمانهای دور درفکر چاره ای‬ ‫برای حل این معضل بوده است ‪.‬‬ ‫بسیاری از این خطوط دینامیکی‬ ‫هستند ( ‪DYNAMIC‬‬ ‫‪ ) LINES‬که براثر انقباضات‬ ‫مکرر عضالت صورت بوجود‬ ‫می آیند که بیشتر درنواحی بین‬ ‫ابروها ( خط اخم ) ‪ ،‬پیشانی ‪،‬‬ ‫گردن و اطراف چشم ها می باشند‬ ‫‪.‬‬ ‫امروزه بهترین درمان برای کاهش‬ ‫و یا از بین بردن این خطوط‬ ‫تزریق توکسین بوتولینیوم (‬ ‫‪ ) Botulinum Toxin‬یا‬ ‫‪ BOTOX‬است ‪ .‬بوتاکس‬ ‫یک ماده پروتئینی می باشد‬ ‫که نزدیک به نیم قرن است‬ ‫توسط متخصصین اعصاب برای‬ ‫رفع گرفتگی عضالت و درمان‬ ‫میگرن استفاده می شود و برای‬ ‫زیبایی چهره و از بین بردی چین‬ ‫و چروکهای آن آزمایشات و‬ ‫تجربیات بسیاری را پشت سر‬

‫گذاشته است ‪.‬‬ ‫تزریق مقادیر مشخص و‬ ‫استاندارد ازاین ماده می تواند‬ ‫باعث فلج موقت عضالت به‬ ‫مدت ‪ 5 - 4‬ماه بشود و به‬ ‫این ترتیب چروکهای ناشی از‬ ‫انقباض این عضالت نیز بطور‬ ‫موقت از بین می روند ‪ .‬بدیهی‬ ‫است با کاهش اثر دارو و‬ ‫بازگشت قدرت عضالت چین و‬ ‫چروکها نیز به همان وضعیت‬ ‫سابق باز خواهند گشت ‪.‬‬ ‫تزریق بوتاکس برای باال بردن‬ ‫ابروها نیز استفاده می شود ‪.‬‬ ‫درحال حاضر محصوالت‬ ‫گوناگونی از بوتاکس که‬ ‫تولید کشورهای مختلف است‬ ‫بفروش می رسد ‪.‬‬


‫صفحه ‪18‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫فرخ فروزین میرزا ابوالقاســم قایم مقام و میرزا تقی خان امیر کبیر‬

‫در فضای سیاسی و اجتماعی تاریک‬ ‫و مالمت بار دوران سلطنت سلسله‬ ‫قاجاریه بر ایران بندرت ستاره های‬ ‫فروزانی درخشیده اند‪ ،‬ستاره هائی‬ ‫که توانسته باشند با فــروغ عقل و‬ ‫میهن پرستی‪ ،‬در آن دوران‪ ،‬نور امید‬ ‫و مایه حرکتی بسوی کمال و تعالی‬ ‫ملت ایران زمین باشند‪ .‬میرزا ابوالقاسم‬ ‫قایم مقام و میرزا تقی خان امیر کبیر‬ ‫از جمله دو تن از فرزندان این مرز‬ ‫و بوم هستند که چنانچه وجود آنان‬ ‫در این دوره نمی بود بایستی فصل‬ ‫مربوط به این قسمت از تاریخ ایران‬ ‫را تا حد زیادی تهی از هرگونه جلو ُه‬ ‫میهن پرستی و ایران دوستی دانست‪.‬‬ ‫چه هر برگ از تاریخ این دوران که‬ ‫مورد مطالعه قرار گیرد‪ ،‬مملو است از‬ ‫خیانتهای رجال ایرانی و سر سپردگی‬ ‫آنــان به سیاستهای بیگانه شمال و‬ ‫جنوب ایران فروشی و سهل انگاری‬ ‫و مال انــدوزی و چاپلوسی و سفله‬ ‫پروری و از همه نمایان تر‪ ،‬خیانت‬ ‫و جنایات جماعتی که تحت عنوان‬ ‫پیشوایان دین لباس مقدس زهد بر تن‬ ‫کرده و در کسوت میش و شریکان‬ ‫دزد و رفیقان قافله‪ ،‬بساط رزق و ریا و‬ ‫فریب و سالوس گسترده و در انحطاط‬ ‫ملت ایران و اخمحالل سرزمین پاک‬ ‫آریاها با شناخته ترین دشمنان ایرانیان‬ ‫عقد و مودت و پیمان شرکت بسته‬ ‫اند‪ .‬صادقانه باید اذعان داشت که در‬ ‫چنین محشر رذالت و برهوت خیانت‬ ‫وجود مردانی چون قایم مقام و امیر‬ ‫کبیر اکثیری افسانه ای بوده و چنان‬ ‫گلهائی زیبا و خوشبو در شوره زار‬ ‫روئیده و صد افسوس که هر دوی‬

‫آنها درست در لحظاتی که کاروان‬ ‫وامانده و ملت درمانده و پراکنده‬ ‫را با آهنگی پر توان تجهیز کرده و‬ ‫بسوی استقالل و اقتدار و آزادگی و‬ ‫ترقی و تکامل به حرکت در آورده‬ ‫و با داس صداقت و تدبیر‪ ،‬خارهای‬ ‫راه و علفهای هرز ُه مسیر را درو می‬ ‫کرده اند قربانی توطعه های جنایت‬ ‫آمیز دزدان طریقت و مخالفان فضیلت‬ ‫شده و از آن نادره مردان فقط نامی‬ ‫درخشان در تاریخ مانده و آه افسوس‬ ‫از نهاد ایران پرستان بر آمده است‪.‬‬ ‫این عجیب نیست که در آن دوران‬ ‫بیگانه پرستی و خیانتکاری‪ ،‬این هر‬ ‫دو چهره تابناک امید بخش خاموش‬ ‫شدند‪ .‬زیرا هر دوی آنها که در واقع‬ ‫معلم و شاگرد یکدیگر بودند‪ ،‬به‬ ‫راهی گام نهاده بودند که چنانچه به‬ ‫پایان آن می رسیدند‪ ،‬ناقوس مرگ‬ ‫نفوذ استعمار و دیگر جاسوسان آنها را‬ ‫تحت فشار و محدودیت فرار داده بود‬ ‫و میدان داری را از دست آخوندها‬ ‫گرفته بود و نقشه تجزیه ایــران را‬ ‫استادانه خنثی کرده بود‪ ،‬تدارک‬ ‫قتل امیرکبیر را کردندچون توسط‬ ‫«منهیان» خود یا به عبارت دیگر از‬ ‫طریق سازمان اطالعاتی منظم خویش‬ ‫پرده از اسرار ارتباطات آنها و عمال‬ ‫داخلی آنها بر می گرفت و نقشه های‬ ‫آنان را خنثی می ساخت و به نوسازی‬ ‫ایران و گسترش علم و فرهنگ در‬ ‫میان همگان و تقویت میهن خود کمر‬ ‫بسته و مصمم بود‪ .‬در قتل ناجوانمردانه‬ ‫این بزرگ مرد تاریخ ایران انگشت‬ ‫جنایت آلود آخوند و سوء استفاد‬ ‫از عامل مذهب و از همه مهمتر امام‬ ‫زاده سازی به خوبی نمایان است‪ .‬اگر‬ ‫چه در تاریخ ‪ ،‬قتل امیر کبیر بطور‬ ‫مطلق به مهد علیا (جهان خانم) مادر‬ ‫ناصرالدین شاه و همدستی آقاخان‬ ‫نوری صدراعظم نسبت داده شده‪،‬‬ ‫معهذا با مطالعه مجدد گوشه های این‬ ‫رخداد تاریخی و علل و انگیزه های‬

‫اساسی آن می توان به روشنی مشاهده‬ ‫کرد که حتی مادر شاه جوان قاجار‬ ‫نیز در این رابطه واسطه اجرای مقصود‬ ‫بوده و در شرایط آنروز تنها کسی که‬ ‫می توانسه قدم نهائی را برای از میان‬ ‫برداشتن امیر کبیر برداردو فرمان عزل‬ ‫و قتل او را از شاه بگیرد‪ ،‬مادر او بوده‬ ‫است و لذا برای تسهیل و تسریع کار‪،‬‬ ‫از او استفاده شایان بعمل آورده اند‬ ‫و از حس انتقامجوئی و کینه زنانه او‬ ‫بهره برداری کرده اند‪ .‬مطالب تاریخی‬ ‫که در زیر نقل میگردد می توان تا‬ ‫حدی ترکیب عوامل دست اندرکار‬ ‫رانشان دهد‪:‬‬ ‫« یک روز یکی از علمای طراز اول‬ ‫اصفهان توسط یکی از کارکنان مهد‬ ‫علیا که در رکاب آمده بود عریضه‬ ‫ای به شاه (ناصرالدین شاه) نوشته و‬ ‫تقاضای مستمری و تیول و غیره کرده‬ ‫بود‪ ،‬شاه عریضه را برای میرزا تقی‬ ‫خان فرستاد‪ .‬امیر در حاشیه نوشت‪:‬‬ ‫در زمان مرحوم نایب السلطنه (عباس‬ ‫میرزا) هر وقت این قبیل اشخاص توقع‬ ‫بیجا می کردند‪ ،‬موالی من مرحوم‬ ‫میرزا ابوالقاسم قایم مقام می گفت‬ ‫شاه سرباز الزم دارد‪ ،‬دعا گو الزم‬ ‫ندارد‪ .‬رفقای بی بی زبیده این کاغذ به‬ ‫این تفصیل را هم بنظر علمای اصفهان‬ ‫رسانیده و آنها را با امیر طرف کردند»‪.‬‬ ‫در میان نوشته های تاریخی در جای‬ ‫دیگر مطالبی را مالجظه می کنیم که‬ ‫نشان می دهد چگونه وقتی تیرها برای‬ ‫از بین بردن امیر کبیر به سنگ می‬ ‫خورد‪ ،‬برای توطئه چینی و گرد هم‬ ‫آئی به ترتیبی که جلب توجه نکند‬ ‫و قابل مدافعه و مرافعه نباشد و نیز‬ ‫ماهرانه تدابیر امیر کبیر را برای قطع‬ ‫مراوده با مهد علیا بی اثر سازد‪ ،‬به هر‬ ‫حیله مذهبی متوسل می شوند و حل‬ ‫مشکالت را به آخوند محول می کنند‬ ‫و او نیز چاره کار را «امام زاده سازی»‬ ‫نشان می دهند‪:‬‬ ‫« در راه حضرت عبدالعظیم در‬

‫زمینهای ری‪ ،‬پیرمردی بنام حاج علی‬ ‫پسر جعفر‪ ،‬باغی داشت که دختر‬ ‫خود زبیده را در آنجا دفن کرده بود‪.‬‬ ‫کسانی ‪ ،‬حتمأ خود آخوند و یا آخوند‬ ‫دیگری خواب دیدند که زبیده خاتون‬ ‫دختر امــام حسین از کربال به ری‬ ‫گریخته و دراین نقطه مدفون شده‬ ‫است‪ .‬مهد علیا را وا داشتند که گنبد‬ ‫و بارگاهی در آنجا بنا کند و به اسم‬ ‫سرکشی به بنائی به باغ حاجی علی‬ ‫بن جعفر آمده و در آنجا همدستان‬ ‫به بهانه زیارت قبر زبیده خاتون و یا‬ ‫در پوشش کارگر با او حرفهایشان را‬ ‫بزنند و یا بوسیله عمله جات در موارد‬ ‫الزم مکاتبه کنند‪.‬‬ ‫یکی از روزهــا وقتی که مهد علیا‬ ‫برای سرکشی آمده بود یکی از زوار‬ ‫یا آخوند زیارتنامه خوان با خانم‬ ‫صحبت کرد و گفت که تنها راهی‬ ‫که برای زمین زدن امیر بنظر میرسد‬ ‫این است که همه کس در همه جا‬ ‫شهرت دهند که امیر خیال دارد شاه را‬ ‫معزول کند و خودش بجای او بنشیند‪.‬‬ ‫به این ترتیب با ابتکار آخوند و معجزه‬ ‫امام زاده کار برای ترسانیدن شاه و‬ ‫ایجاد نفرت در او نسبت به امیر کبیر‬ ‫کشف گردید‪.‬‬ ‫میرزا تقی خان امیر کبیر فرزند قربان‬ ‫خان آشپز میرزا ابوالقاسم قایم مقام‬ ‫قراهانی بود که در سایه هوش و‬ ‫فطانت خود و تعالیم مجددانه قایم‬ ‫مقام دانــش انــدوخــت و دردهــای‬ ‫مملکت را شناخت و هنگامی که‬ ‫حکمران آذربایجان بود ناصرالدین‬ ‫میرزا ولیعهد را طبق سنت آن زمان‬ ‫به تبریز فرستادند و میرزا تقی خان‬ ‫پیشکار و مربی او شد‪ .‬امیر کبیر‬ ‫در آغازکر با ایجاد یک سازمان‬ ‫اطالعاتی و ضد اطالعاتی بسیار‬ ‫نیرومند بنام منهیان امیر‪ ،‬کوشید تا‬ ‫هر چه بیشتر از وقایع جاری مملکتی‬ ‫با خبر شود و بموقع انحرافات و کار‬ ‫شکنیها را خنثی کند و در سایه امنیت‬

‫‪ATLAS ESTATES‬‬ ‫‪Sales, Lettings, Management‬‬

‫خدمات امالك اطلس‬

‫با سالها تجربه و سابقه‬ ‫فروش‪ .‬خريد‪ .‬اجاره‪ .‬مديريت مسكن‬ ‫ ‬

‫برای اطالعات بیشتر‪ ،‬با ما تماس بگیرید‬

‫‪02084506931‬‬

‫کتاب‌فروشی آیدا در شهر بوخوم مرکز‬ ‫پخش شراب کورش‬

‫و نفوذی که در سراسر کشور بدست‬ ‫آورده بود‪ ،‬بسرعت بر اوضاع تسلط‬ ‫و با برقراری ثبات و امنیت برای‬ ‫مردم چرخهای اقتصاد را به گردش‬ ‫درآورد و به اصــاح نابسامانیها و‬ ‫ترمیم ویرانیها پرداخت و صنایع را‬ ‫توسعه داد و برای اولین بار تجارب‬ ‫صنعتی خارجی را در ایــران بکار‬ ‫گرفت و از همه مهمتر به توسع ُه علم‬ ‫و ترویج فرهنگ پرداخت و دارالفنون‬ ‫را بسبک مدارس پیشرفته جهان پایه‬ ‫گذارد تا پرورش افراد تحصیلکرده و‬ ‫کاردان و الیق‪ ،‬مایه ساز ترقیات آینده‬ ‫مملکت شود‪.‬‬ ‫امیر کبیر با وسواس عجیبی به قطع‬ ‫نفوذ بیگانگان هست گماشت و‬ ‫مخصوصأ از طریق مامورین اطالعاتی‬ ‫خود از راز ارتباطات جیره خواران‬ ‫بیگانه با سفارت خانه های خارجی‬ ‫پرده برداشت و تحریکات آنان را‬ ‫تا حد مقدور بی اثر کرد و از جمله‬ ‫به ارتباط پنهانی آخوندها با سفارت‬ ‫خانه های روس و انگلیس واقف شد‬ ‫و کوشید تا دست آنها را از دخالت‬ ‫در امور سیاسی مملکتی کوتاه کند‪.‬‬ ‫مجموع اقدامات امیر کبیر و خاصه‬ ‫توجه او به توسعه دانش عمومی‪،‬‬ ‫در میان آخوندها و دشمنان فراوانی‬ ‫برای او بوجود آورد‪ .‬زیرا اگر فقط‬ ‫همین اقدام او یعنی با سواد کردن‬ ‫مردم‪ ،‬به نتیجه میرسید و استمراری می‬ ‫یافت‪ ،‬کافی بود که برای همیشه دکان‬ ‫عوام فریبی و جاهل پروری جماعت‬ ‫آخوند را بی رونــق ســازد‪ .‬بعالوه‬ ‫نیرومند شدن ایران از جهات اقتصادی‬ ‫و نظامی و فرهنگی و استقالل واقعی‪،‬‬ ‫به صالح استعمارگران بعنوان دوستان‬ ‫و شرکای جماعت آخوند نبود و‬ ‫به همین جهت بود که وقتی خبر‬ ‫شهادت آن مرد وطن خواه منتشر شد‪،‬‬ ‫آخوندها بعنوان پیروزی اسالم ابراز‬ ‫خوشنودی کردند و مردم را به جشن‬ ‫و شادمانی فرا خواندند‪.‬‬

‫آهای آزادی!‬

‫آهای آزادی! اگر روزی به سرزمین من‬ ‫رسیدی‪ ،‬در قالب پیرمردی سیاه پوش با‬ ‫ریش سپید و عبای سیاه با لهجه‌ای غریب و‬ ‫فرهنگی عرب و چشمهایی سرد و ترسناک‬ ‫نیا‪ .‬برایمان از مرگ نگو‪ .‬به گورستان نرو‪،‬‬ ‫گورستان پایان است‪ ،‬نباید آغاز باشد‪ .‬این‬ ‫بار توی دهان هیچ کس نزن‪ ،‬وعده‌ی‬ ‫توخالی نده‪ ،‬نفت را بر سر سفره‌ها نیار‪،‬‬ ‫نانمان را بر سر سفره‌هایمان باقی بگذار‪ .‬از‬ ‫آب و برق مجانی نگو‪ .‬از تالش انسانی بگو‪،‬‬ ‫از سازندگی و آبادانی بگو‪ .‬از تعهد کور‬ ‫نگو‪ ،‬از تخصص و دانش و شور بگو‪ .‬آی‬ ‫آزادی! اگر روزی به سرزمین من رسیدی‪،‬‬ ‫با شادی بیا‪ .‬با چادر سیاه و تحجر و ریش‬ ‫نیا‪ ،‬با مارش نظامی و جنگ نیا‪ ،‬با آواز و‬ ‫موسیقی و رنگ بیا‪ .‬با تفنگ‌های بزرگ در‬ ‫دست کودکان کوچک نیا‪ ،‬با گل و بوسه‬ ‫و کتاب بیا‪ .‬اززهد و جنگ و شهادت نگو‪،‬‬ ‫از انسانیت و صلح و شهامت بگو‪ .‬برایمان‬ ‫از زندگی بگو‪ ،‬از پنجره‌های باز بگو‪،‬‬ ‫دل‌های ما را با نسیم آشتی بده‪ ،‬با دوستی و‬ ‫عشق آشنایمان کن‪ .‬به ما بیاموز که چگونه‬ ‫زندگی کنیم‪ ،‬چگونه مردن را به وقت خود‬ ‫خواهیم آموخت‪ .‬به ما شأن انسان بودن را‬ ‫بیاموز‪ ،‬به خدا ”خود” خواهیم رسید‪ .‬آی‬ ‫آزادی‪ ،‬اگر به سرزمین من رسیدی‪ ،‬بر‬ ‫قلب‌های عاشق ما قدم بگذار‪ ،‬مهرت را‬ ‫در دل‌های ما بیفکن تا آزادگی در درون‬ ‫ما بجوشد و تو را با هیچ چیز دیگری تاخت‬ ‫نزنیم‪ .‬با هر نفس یادمان بماند که تو از نفس‬ ‫عزیزتری! بدانیم که آزادی یک نعمت‬ ‫نیست‪ ،‬یک مسئولیت است‪ .‬به ما بیاموز‬ ‫که داشتن و نگه داشتن تو سخت است! ما‬ ‫را با خودت آشنا کن‪ ،‬ما از تو چیز زیادی‬ ‫نمی‌دانیم‪ .‬ما فقط نامت را زمزمه کرده‌ایم‪ .‬ما‬ ‫به وسعت یک تاریخ از تو محروم مانده‌ایم‪.‬‬ ‫ای نادیده‌ترین! اگر آمدی با نشانی بیا که تو‬ ‫را بشناسیم‪ .‬هان! آی آزادی‪ ،‬اگر به سرزمین‬ ‫ما آمدی‪ ،‬با آگاهی بیا تا بر دروازه‌های‬ ‫این شهر تو را با شمشیر گردن نزنیم‪ ،‬تا در‬ ‫حافظه‌ی کند تاریخ نگذاریم که تو را از ما‬ ‫بدزدند‪ ،‬تا تو را با بی‌بند وباری و هیچ بدل‬ ‫دیگریاشتباهنگیریم‪.‬‬ ‫آخر می‌دانی؟ بهای قدم‌های تو بر این‬ ‫خاک خون‌های خوب‌ترین فرزندان این‬ ‫سرزمین بوده است‪ .‬بهای تو سنگین‌ترین‬ ‫بهای دنیاست‪ .‬پس این بار با آگاهی بیا با‬ ‫آگاهی‬


‫روزهفته‬ ‫هفت روز‬ ‫هفته‬ ‫هفت‬ ‫دو شنبه‬ ‫چگونه می توان باور کرد ملتی هنوز این جماعت همیشه گمراه کننده را‬ ‫ناشناخته باشد ! آیا ایشان واقعاً نوشته ها‪ ,‬گفته ها و بیانیه ها و اطالعیه های‬ ‫خود را باور دارند؟ اینان جمعی فروشنده هستند که طی همه سالهای عمر‬ ‫خود اجناسشان را بخورد گروهی از جامعه داده اند‪ .‬تضاد‪ ,‬تناقض گویی‪ ,‬بی‬ ‫اعتقادی و ‪ ...‬از الی درز کارنامه همگی اینان و بسیاری دیگر چون اینان بیرون‬ ‫زده است‪ .‬اسامی شان و ادعایشان به درد هیچ ناکجا آبادی نمی خورد غیر از‬ ‫خودشان که در سایه همین ادا اصول ها همه عمرشان از کنار سفره ملت دولپی‬ ‫خوره اند ‪ ,‬کشیده اند‪ ,‬نوشیده اند و دراز کش کیف کرده اند!‬ ‫چگونه می توان باورکرد این جماعت به اصطالح روشنفکر نمی دانند که‬ ‫در حکومت والیت فقیه در بر چه پاشنه ای می چرخد؟ همین نمونه عوام‬ ‫فریبی را به عنوان نمونه جهت مقایسه در نظر بگیرید در بحبوحه ای که ظاهرا ً‬ ‫حکومت ناب محمدی در ایران مورد خشم مردم جهان واقع می شود مانند‬ ‫همیشه و سربزنگاه سر و کله فیلمی نوظهور پیدا می شود و انگاری پدیده‬ ‫ای در عالم هنر و تسخیر هنر هفتم بدست انچوچک مانند برنده شدن شیرین‬ ‫عبادی و جایزه الناری نوبل ‪ ...‬باز هم همین جماعت در کنار محمد خاتمی و‬ ‫رژیم واسه فاطمه شیرین غش و ضعف کردند تا مثل همیشه جماعتی از ملت‬ ‫بدبخت ایران را فریب دهند‪.‬‬ ‫چگونه می توان باور کرد اینان نمی دانند در سینما مافیایی‪ ,‬اطالعاتی‪ ,‬سپاهی‬ ‫حکومت آخوندی از سانسور وزارت ارشاد گرفته تا بررسی و بازبینی سانسور‬ ‫و فیلنامه تا کمیسیون اجازه پروانه نمایش‪ ,‬تا تصویب اسامی بازیگران زن و‬ ‫مرد و چندین ایستگاه دیگر حراستی و غیره و بعضی از فیلمها که باید برایشان‬ ‫تبلیغات عوام فریبانه بشود و از دست همه این نگاه های زل زده‪ ،‬سالم بدر‬ ‫میرود و جالب اینکه رژیم هم در کنار همین مخالفان آبکی می ایستد و برای‬ ‫این فیلمها و آدمها هورا می کشد‪ .‬بابا عجب خواهر ‪...‬هایی هستی شماها!‬ ‫سه شنبه‬ ‫پاریس‪ ،‬ایرانیان‪ ,‬آفتابه لگن هفت دست‪ ,‬شام و ناهار هیچی !‬ ‫برای ایرانیان پاریس شهری است که تحصیل و زندگی در آنجا مایه مباهات‬ ‫است‪ .‬پاریس نشینان ایرانی خود را تافته ای جدا بافته می دانند ‪ ,‬هر چند اگر‬ ‫گذرشان بر حسب حادثه و اتفاق به این شهر بوده باشد‪.‬‬ ‫لیست بلند باالیی از ایران و وزیران و صاجب منصبان رژیم گذشته و حکومت‬ ‫مالیان در این شهر وجود دارد ‪ ,‬خانم و آقایانی که حاال مادام و مسیو شده اند‬ ‫از اقشار گوناگون هستند‪ .‬بیش از سیاست ایران درباره سیاست فرانسه بحث و‬ ‫گفتگو می کنند‪ .‬بر خالف سایر کشورهای اروپایی مانند انگلستان‪ ،‬آلمان‪،‬‬ ‫سوئد و ‪ ...‬که ایرانیان مراکز تجاری مانند رستوران و سوپر مارکت وغیره‬ ‫دارند‪ ،‬در پاریس با این همه ایرانی تعداد رستورانها و سوپر مارکتهای ایرانی‬ ‫به اندازه انگشتان ‪ 2‬دست هم نمی باشد! شاید هم دلیلش دماغ سرباالهایی‬ ‫هستند که چنین مشاغلی را دور از شأن خود می دانند و یا خوشبختانه فرزندان‬

‫‪ 15‬ژوئن شماره ‪۸‬‬ ‫تریبون آزاد‬ ‫منتشر خواهد شد‬

‫کلینیک دندانپزشکی لموژ‬ ‫زیر نظر دکترحکیم و دکترآتنا‬

‫‪Quality Dental care for all familly at‬‬ ‫‪affordable prices‬‬ ‫معاینه‬ ‫ایگان‬ ‫‪Free Consultation,‬‬ ‫ر‬ ‫‪Check up & X-Ray free of charge‬‬ ‫‪Filling £25‬‬ ‫‪Extraction from £40‬‬ ‫‪Crown & Denture from £150‬‬ ‫‪Bridge from £150‬‬ ‫‪Whitening from £120‬‬ ‫‪We look forward to welcoming you‬‬ ‫‪to mak an appointment please contact‬‬ ‫‪on:‬‬ ‫‪341 kilburn High Road NW6 7QB‬‬ ‫‪02076256060 - 02076255500‬‬

‫صفحه ‪19‬‬

‫این خانواده های کوچ کرده که امروز زنان و مردانی در سنین ‪ 20‬تا ‪ 35‬ساله‬ ‫هستنداکثرا ُتحصیلکردهواشتغالبهمشاغلیعلمیوتخصصیدرسیتمکار‬ ‫در فرانسه دارند‪.‬‬ ‫ولی هر چه هست این دماغ سر باالهای ایرانی طبع و ذائقه شان بیشتر فرانسوی‬ ‫شده است و فقط قلم و کالم را برای محاوره دلتنگی و خاطراتشان حفظ‬ ‫کرده اند‪.‬‬ ‫چهارشنبه‬ ‫امروز نشریه شماره ششم منتشر شد طبق روال هر شماره باید منتظر کامیون‬ ‫شرکتی باشم که بیاید و پالت چند هزار نشریه ای تریبون آزاد را بطرف آلمان‬ ‫حمل کند‪ .‬امیر خان با َون َش باید بیاید و بیش از چند هزار نشریه سهمیه لندن را‬ ‫تحویل بگیرد و زحمت توزیع آنرا انجام دهد‪ ,‬سپس نوبت صدها پاکت پستی‬ ‫با نشریه به سراسر اروپا و آمریکاست که برای بسیاری از چهره های سرشناس‬ ‫ایرانیدرزمینههایمطبوعاتی‪,‬ورزشی‪,‬سیاسی‪,‬اجتماعیومدیرانتلویزیون‬ ‫ها و رسانه های نوشتاری ارسال گردد‪.‬‬ ‫تازه اصل مشکالت آغاز می شود و آن حساب و کتاب و به اصطالح خرج‬ ‫و دخل است‪ .‬از پول هزینه زیاد پست ها گرفته تا چاپ نشریه ‪ ,‬صفحه بندی‪,‬‬ ‫تاپیست‪ ,‬توزیع کننده ‪,‬هزینه های ارسال به اروپا‪ ,‬اجاره و ‪ ...‬همه و همه باید از‬ ‫طریق آگهی ها تامین شود آنهم در روزگاری که رژیمی بی پدر و مادر دهها‬ ‫روزنامه و مجله مجانی را توسط افرادی خود فروخته در جامعه فراری ایرانیان‬ ‫بسط داده است و باید در این فضای طاقت فرسا ونابرابر ماند و پایداری کرد‪.‬‬ ‫ولی وقتی پای منافع ملی و مردم ایران در میان است چه باک !‬ ‫پنجشنبه‬ ‫داشتم برنامه ای از تلویزیون اندیشه را نگاه می کردم و آقای دکتری که‬ ‫متاًسفانه اسمش را هم فراموش کرده ام دربار ُه مسائل سیاسی ایران با مجری‬ ‫برنامه بنام فروزنده حرف میزد و در میان حرفهایش اشاره ای به علیرضا نوری‬ ‫زاده داشت و اینکه نوری زاده در گفته هایش آسمان و ریسمان را راست و‬ ‫دروغ به هم می بافد تا بینده را گول بزند‪.‬‬ ‫مجری برنامه اعالم کرد چانچه نوری زاده این برنامه را می بیند میتواند تماس‬ ‫بگیرد و نظریاتش را بگوید‪.‬‬ ‫لجظاتی بعد نوری زاده سر و کله اش پیدا شد و مانند همیشه که در تنگنای‬ ‫بازیهای خود قرار می گیرد با ترفند و کلک های خاص خود از در چاپلوسی‬ ‫و تملق از این آقای دکتر برآمد‪:‬‬ ‫بله من از شاگردان و یادگیران جنابعالی هستم و ‪ ...‬بعد سعی کرد از در دوستی‬ ‫طرف را آرام کند و طوری زهر حرفهای آقای دکتر را بگیرد‪ ,‬و در نهایت‬ ‫پس از نیم ساعتی بحث و جدل آقای دکتر به نوری زاده گفت‪ :‬آقا بس کن‬ ‫هر کس که مرده نزدیکترین رفیق تو بوده‪ ,‬هر خبر غیر واقعی را با داستان‬ ‫سازی به خورد مردم میدهی و ‪ ...‬حرفهای دیگر که هر کس جای نوری زاده‬ ‫بود مدتها پنهان میشد‪ ,‬ولی مگر بچه پرروهایی مثل او خجالت می کشند!‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خردادماه ‪139۱‬‬

‫نرسیدهبودوموکولبهسهشنبهشد!حاالحسابکنیدباچهمشکالتیوهزینه‬ ‫هایی به آلمان رفته ای و نشریه نرسیده است! واقعاً بعضی وقتها احساس می‬ ‫کنمتاحدسکتهمیروم‪,‬همهمشکالتهمیشگیبجایخودباقیاستگاهی‬ ‫چنین گرفتاری هایی هم بروز می کند و باید دست خالی به لندن برگردم! هر‬ ‫چند دوستان نازنین قرار می گذارند جور کار را بکشند‪ ,‬و سه شنبه توزیع و‬ ‫پخش نشریه در سراسر آلمان و ارسال به کشورهای دیگر را انجام دهند که‬ ‫واقعاً از همگی شان سپاسگذار و ممنون هستم ولی جای تأسف و تعجب‬ ‫است که در کنار همه گرفتاریها و سختی ها‪ ,‬بعضی از دوستان که می خواهند‬ ‫پول آگهی های خو را بدهند هر چند اندک مبلغی هم باشد چقدر بازی در‬ ‫می آورند و بقولی « دبه » می کنند و تصور نمی کنند که نشریه مسیری پر‬ ‫فشاربا مشکالت وسختی های زیادی را طی می کند تا به دست خوانندگان‬ ‫برسد‪.‬‬ ‫شنبه‬ ‫از دفتر ارزی صرافی با من آقایی تماس گرفت و گفت آقایی ‪ .......‬گفته لطفاً‬ ‫آگهی ما را در نشریه تریبون آزاد چاپ نکنید! پرسیدم پرا؟ ایشان گفت‪ :‬چون‬ ‫با ایران داد و ستد داریم و نشریه شما سیاسی است برای ما دردسر می شود!؟‬ ‫از ایشان پرسیدم دردسر چی؟ از طرف رژیم بهشما گفته اند که به ان نشریه‬ ‫در سالن انتظار فرودگاه شهر کلن نشسته ام و فکر می کنم چقدر سالها پشت‬ ‫سر هم گذشت ‪ 8 ,‬سال از اولین توزیع مجله رنگارنگ و امروز نشریه تریبون‬ ‫آزاد می گذرد‪ 8,‬سال یعنی متجاوز صد بار سفر به آلمان‪ ,‬صدها بار سفر شهر‬ ‫به شهر جهت توزیع مجله و نشریه از فرانکفورت به بن ‪,‬کلن‪ ,‬دوسلدورف‪,‬‬ ‫آخن ‪ ,‬دورتموند ‪ ,‬هامبورگ و ‪ ...‬سفرهایی با هزاران مجله و نشریه و به عشق‬ ‫پیامی ملی و میهنی که در ال به الی صفحات و نوشته های تریبون آزاد و‬ ‫رنگارنگ وجود دارد‪ ,‬آنهم در دورانی که گویی گرد مرگ و بی رخوتی‬ ‫و سستی را بر سراسر ایرانیان ریخته اند‪ .‬این نشریه نقش بلند گوی اعتراض‪,‬‬ ‫افشاگری و روشنگری ملتی شده است که آنان را از خواب سنگین بیدار می‬ ‫کند و مسئولیتها و تعهدات ملی‪ ,‬میهنی و انسانی را بیادشان می آورد‪.‬‬ ‫باران بشدت می بارد و برای لحظه ای فکر می کنم آسمان چشمان منهم بارانی‬ ‫است‪.‬‬

‫یکشنبه‬ ‫با خانمی بحث می کردم و ایشان معترضانه به بنده انتقاد داشت که چرا در سه‬ ‫سخن شماره پیش به چهره های تلویزیونی‪ ,‬سیاسی ایراد گرفته ام ؟!‬ ‫به این خانم محترم گفتم‪ :‬عزیز من مشکل هزاران ایرانی مانند شما‪ ,‬نگاه از‬ ‫دریچه احساسات است و عدم شناخت از کسانی که مدعی مبارزه با رژیم‬ ‫هستند اکثریت این چهره ها دروغگو‪ ,‬شارالتان و کالهبردارند‪ .‬اینان فرصتی‬ ‫به دست آورده و از برکت وجود کانالهای ماهواره ای چهره خود را به مردم‬ ‫ساده لوح فروخته اند و با ژست و ادا با عواطف و احساسات مردم بازی می‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫اکثریت این چهره ها کارنامه و پیشینه دارند‪ ،‬تا دیروز به شغل و بازی دیگری‬ ‫جمعه‬ ‫مشغول بوده اند و امروز به این نان دانی رسیده اند‪ .‬اکثریت اینان اگر جرأت‬ ‫صبح رسیدم کلن و با دوست نازنینی چون ماندانا که چند سفری است جور دارند بیایند زندگی و کارنامه خود را به مردم بگویند که آیا قبل از ظهور این‬ ‫زحمت توزیع نشریه را می کشد راهی دفتر مراد خان صرافیان شدیم برای کانالها هم اینان حرفهای سیاسی یا فعالیت هایی داشته اند ؟! آن وقت خواهید‬ ‫تحویل نشریه‪ ,‬ولی متأسفانه بدلیل مشکالت ترانسپورتی نشریات به آلمان دید چند نفر اینان از جنس تقلبی هستند‪.‬‬

‫ی جتـاری خود را در نشریه تریبـون آزاد به چاپ برسانید‪.‬‬ ‫آگـه ‌‬ ‫ی و ویژه را از دســـت ندهید و فراموش نکنید که نشـریه تریبـون آزاد با‬ ‫ایـن فرصــت استثنای ‌‬ ‫باالترین تیراژ در سراسر اروپـا به منـازل هزاران فارسـی زبـان می‌رود‪.‬‬ ‫‪۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰‬‬


‫صفحه ‪20‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫فردین هنرمندی که سینمای ایران به‌نام او ثبت شـد فریـدون فـرخ‌زاد‌‌شخصیـتی‌‌استـثنایی و‌‌‌یـگانـه‬

‫محمدعلی فردین قهرمان کشتی جهان و سلطان قلب‌های میلیون‌ها ایرانی اسطوره‌ای بود که همیشه و‬ ‫نسل به نسل در خاطره و قلب مردم جاودانه خواهد ماند‪.‬‬ ‫هفته‌ نامه‌ی تریبون آزاد به احترام و ستایش از این چهره‌ی بزرگ از اولین شماره‌ی خود اقدام به درج‬ ‫خاطرات فردین به زبان خودش می‌مناید‪ .‬امیدواریم به سهم خود قدمی در راه حفظ نام و احترام به او‬ ‫برداشته باشیم‪.‬‬

‫گفت و گو (بخش هفتم)‬ ‫یک بارش حدود دو سال بود که کشتی‬ ‫نمی‏گرفتم‪ .‬آقای خسروانی‪ ،‬رییس باشگاه‪،‬‬ ‫به من تلفن کرد گفت در وزن پنجم‬ ‫کسی را ندارند و باید بیایم و برای باشگاه‬ ‫کشتی بگیرم‪ .‬رفتم و اول شدم‪ .‬باز در‬ ‫یک مسابقۀ تیم ایران و ترکیه پس از‬ ‫گذشت سه یا چهار سال شرکت کردم‪.‬‬ ‫از ته دل از تشک کشتی کنده نشده‏بودم‪،‬‬ ‫ولی نیرو برای ادامۀ کار ورزشی نداشتم‪.‬‬ ‫البته برای کار مربیگری خیلی امادگی‬ ‫داشتم‪،‬ولی چون عادت کرده بودم دنبال‬ ‫شهرت میگشتم‪ ،‬دنبال یک چیزی که‬ ‫اگر ورزش را گذاشتم کنار در آن زمینه‬ ‫صاحب شهرت بشوم‪.‬برای همین همیشه‬ ‫به تئاتر فکر میکردم‪،‬که شاید بتوانم مقامی‬ ‫کسب کنم‪.‬‬ ‫همکاری با تئاتر آناهیتا را چقدر ادامه‬ ‫دادید؟‬ ‫هفت یا هشت ماه بیشتر نبود‪.‬‬ ‫چرا جدا شدید؟‬ ‫حقیقتش این است که آقای اسکویی‪،‬‬ ‫متأسفانه‪ ،‬با تمام تجربیاتی که داشت‪ ،‬که‬ ‫من نمی‏دانستم در چه حدی است‪ ،‬بچه‬ ‫های تئاتر خودش را درک نمی‏کرد‪ .‬همه‬ ‫هفت هشت ماه تالش کردند‪ .‬تئاتر آناهیتا‬ ‫یک سینمای درب و داغون بود‪،‬که آقای‬ ‫اسکویی یک ریال خرج نقاش و کارگر‬ ‫و بنا و جوشکار نکرد‪،‬همه را خود بچه ها‬ ‫انجام دادند و بعد از کار تازه می‏رفتند روی‬ ‫سن برای تمرین پیس اتللو‪ .‬من در این‬ ‫مدت یک شب نشد که زودتر از ساعت‬ ‫سه نصف شب بروم خانه؛ سه‪،‬س ‏هو‏نیم‪،‬‬ ‫چهار بعد از نصف‏شب می‏رفتم خانه‪ .‬البته‬

‫در پیس اتللو من هیچ ُرلی نداشتم‪ .‬گفته‬ ‫بود که در پیس بعدی به من ُرل خواهد‬ ‫داد‪ .‬من و آقای باالسانیان تمام دکورها‬ ‫را درست کردیم‪،‬نقاشی‏هایش هم با ما‬ ‫بود؛آخر من یک مقدار نقاشی هم میدانم‪.‬‬ ‫کار ما این بود‪ ،‬تا این که پیس آماده‬ ‫شد‪ ،‬و شروع کردند به فروش بلیت‪ ،‬و‬ ‫دعوت از اشخاص‪ .‬باز همۀ این کارها را‬

‫خود هنرپیشه‏ها انجام دادند‪ .‬اولین شب‬ ‫نمایش پیس‪ ،‬یک آقایی بود از رفقای‬ ‫بسیار صمیمی آقای اسکویی‪ .‬اسمش را‬ ‫نمی‏آورمف از آدم‏های شناخته شدۀ این‬ ‫شهر است که از لحاظ مالی خیلی کمک‬ ‫می‏کرد‪ .‬تازه ازدواج کرده بود‪ .‬این آقا به‬ ‫من زنگ زد گفت که همسرم می‏آید‪،‬‬ ‫او را ببرید توی سالن تا من بیایم‪ .‬وقتی‬ ‫خواستم این خانم را به سالن هدایت کنم‬ ‫مأمور کنترل جلو در از من خواست که‬ ‫برای این خانم بلیت تهیه کنم‪ .‬به آقای‬

‫اسکویی گفتم‪ ،‬او هم گفت که باید بلیت‬ ‫بخرم‪ .‬هرچه گفتم که کمک‏های مالی‬ ‫شوهر او باعث شده که این تشکیالت‬ ‫راه بیفتد نپذیرفت‪.‬من چیزی به آن خانم‬ ‫نگفتم‪.‬یک ماشین فولکس واگن قراضه‬ ‫داشتم که رفتیم در آن نشستیم تا شوهرش‬ ‫آمد‪ ،‬و گفتم که وضع اینجوری است‪.‬‬ ‫واقعاً داشت شاخ درمی‏آورد‪ .‬من و این آقا‬ ‫رفتیم پیش اسکویی‪ .‬دعواشان شد‪ .‬بعد من‬ ‫هم با این آقا آمدم بیرون و دیگر برنگشتم‪.‬‬ ‫یادم هست وقتی که چند سالی بود وارد‬ ‫کار سینما شده بودم آقای اسکویی آمد‬ ‫سراغ من و گفت می‏خواهد پیس رستم و‬ ‫سهراب را بگذارد و بیایم بازی کنم‪.‬گفتم‬ ‫چهقدر دستمزد می‏دهی؟ گفت مث ً‬ ‫ال همه‬ ‫می‏گیرند شبی بیست یا بیست و پنج تومان‪،‬‬ ‫تو بگیر شبی پنجاه تومان‪ .‬گفتم که چند‬ ‫جلسه باید بیایم تمرین کنم تا پیس آماده‬ ‫بشود‪ .‬گفت یک ماه کافی است‪ .‬گفتم‬ ‫شبی بیست و پنج هزار تومان برای تمرین‬ ‫می‏خواهم‪ .‬موقعی هم که تئاتر شروع شد‬ ‫هشتاد درصد فروش را می‏گیرم‪ .‬هرچه‬ ‫اصرار کرد گفتم من از تئاتر گذشته‏ام‪.‬‬ ‫یعنی بعد از آن وسوسه نشدید که بجز با‬ ‫گروه آناهیتا با یک گروه تئاتری دیگر‬ ‫کار کنید؟‬ ‫به‏هیچ‏وجه‪ .‬اتفاقاً تئاتر تهران هم یک پیس‬ ‫گذاشته بود‪ ،‬که مدیرشهرچه اصرار کرد‬ ‫نپذیرفتم‪.‬‬ ‫خدمت نظام هم رفتید؟‬ ‫بله‪.‬داستانش خیلی مفصل است‪ .‬زمانی که‬ ‫ورزش می‏کردیم سروان بیات‪،‬سرپرست‬ ‫باشگاه لشکر یک‪ ،‬ورزشکارهای نخبه و‬ ‫مشهور را جمع می‏کرد و به باشگاه لشکر‬ ‫می‏برد‪ ،‬با این شرط که سر خدمت نروند‪.‬‬ ‫فقط وقتی که ارتش مسابقه‏ای داشت آنها‬ ‫را لباس نظام می‏پوشاند و برای انجام مسابقه‬ ‫می‏برد و باشگاه اول می‏شد‪ .‬بعد اینها‬ ‫برمی‏گشتند لباس‏ها را در می‏آوردند و‬ ‫می‏رفت برای یک مسابقۀ دیگر‪ .‬تعداد اینها‬ ‫با این‏که خیلی زیاد بود هیچ‏وقت خدمت‬ ‫نمی‏کردند‪ .‬یکی از اینها هم من بودم‪.‬مدتی‬ ‫بعد باشگاه لشکر یک به‏هم خورد‪ .‬ما هم‬ ‫نمی‏دانستیم‪ .‬سروان بیات بورس تحصیلی‬ ‫گرفت رفت فرانسه‪ .‬یک روز یک ژاندارم‬ ‫و یک آژان آمدند خانه‏مان را زدند که‬ ‫شما سرباز فراری هستید‪.‬‬ ‫ادامه دارد‬

‫فــرخ زاد را در صحنـه به جـرات می‌تــوان در میان ‪ 10‬چهـره برتر جهان به‌عنــوان شــومن برگــزید‪.‬‬ ‫زندگی نامه (بخش هفتم)‬ ‫وهمانطور كه در شماره قبل اشاره نمودم‬ ‫این قسمت را به صورت اختصاصی برای‬ ‫اولین و بقولی بهترین و در عین حال پر‬ ‫شایعه ترین شو میخك نقره ای كه همانا‬ ‫شماره یك آن بود در نظر گرفتم‪ .‬تهیه‬ ‫سناریو و تنظیم برنامه ها و جلب موافقت‬ ‫هنرمندانی كه باید برای اولین بار در یك‬ ‫«شو» شركت می كردند و از همه مهمتر‬ ‫اخذ موافقت از مقامات ذیربط‪ ،‬هم برای‬ ‫اجازه پخش و هم تامین هزینه و نهایتاً‬ ‫ساخت دكور در سالنی كه قبل از آن فقط‬ ‫با قرار دادن میز و صندلی مصاحبه ای در‬ ‫آن صورت می گرفت و استقرار دوربین‬ ‫ها و میكروفن ها و پرژكتورها و تجهیزات‬ ‫ضبط مغناطیسی صوت و تصویر و غیره در‬ ‫حدود شش ماه بطول انجامید‪.‬‬ ‫فریدون چند روزی برای انتخاب اسمی‬ ‫برای «شو» محبوبش فكر كرد زیرا می‬ ‫خواست نامی جدید و استثنایی باشد كه‬ ‫با شنیدن آن فقط آن برنامه به فكر شنونده‬ ‫متبادر شود و نه چیز دیگری و درعین‬ ‫حال وجود خارجی هم نداشته باشد تا‬ ‫بیشتر جلب توجه كند‪ .‬در آن زمان تازه‬ ‫یاد گرفته بودند گل میخك را به رنگ‬ ‫های قرمز و زرد و آبی رنگ كنند ولی‬ ‫به رنگ نقره ای و طالیی نه و برای همین‬

‫هم بین انتخاب دو اسم میخك طالیی و‬ ‫میخك نقره ای مردد بود كه نهایتاً با توجه‬ ‫به سیاه و سفید بودن تصویر در آن زمان‬ ‫كه به نقره ای بیشتر شبیه بود‪ ،‬میخك نقره‬ ‫ای را انتخاب و به شورای عالی تلویزیون‬ ‫اعالم نمود‪.‬‬ ‫قرار بود صبح دوشنبه ‪ 28‬شهریور ‪1348‬‬ ‫همه برای ضبط در سالن باشند‪ .‬مسئولین‬ ‫فنی امیدوار بودند كه ضبط تا بعد از ظهر‬ ‫تمام شود‪ .‬فریدون مشغول صحبت با همه‬ ‫دست اندر كاران و شركت كنندگان و‬

‫مدعوین بود و با انرژی كه پایان ناپذیر‬ ‫بنظر می رسید فعالیت می نمود‪ .‬فریدون‬ ‫پیراهن مشكی پاگن دار و بدون جیبی‬ ‫پوشیده بود و دكمه های آنرا هم تا روی‬ ‫سینه اش باز گذاشته بود و پائین آن را‬ ‫هم روی شلوارش انداخته بود‪ .‬همه فكر‬ ‫می كردیم به هنگام شروع ضبط با لباس‬ ‫دیگری مث ً‬ ‫ال كت و شلوار ظاهر خواهد‬ ‫شد ولی با كمال نا باوری دیدیم كه با‬ ‫همان پیراهن شروع به اجرای برنامه نمود‬ ‫و از آنجایی كه شخص مدیر عامل او را‬ ‫آزاد گذاشته بود و همه این را می دانستند‬ ‫لذا كسی نمی توانست ایرادی به او بگیرد‪.‬‬ ‫در اینجا الزم است متذكر شوم برخی‬ ‫موارد در تمامی شوهایی كه فریدون‬ ‫در طول ده سال به ترتیب‪ :‬میخك نقره‬ ‫ای‪ ،‬تلویزیون آموزشی‪ ،‬ناسیونال شو‪،‬‬ ‫سالم همسایه ها‪ ،‬بزرگترین نمایش هفته‪،‬‬ ‫مخصوص مراسم سالگرد ششم بهمن‬ ‫(هفت شب متوالی) و نهایتاً دو ساعت با‬ ‫فریدون فرخزاد‪ ،‬اجرا كرد جزء الینفك‬ ‫آنها بودند‪ .‬مث ً‬ ‫ال ابتدا و انتهای هر برنامه با‬ ‫خواندن ترانه ای توسط خود او شروع و‬ ‫ختم می شد‪ ،‬دست خانم ها را به نشانه‬ ‫احترام می بوسید‪ ،‬یك شاخه میخك به‬ ‫عنوان تشكر به همه شركت كنندگان‬ ‫اهدا می نمود‪ ،‬برای باال آمدن از پله های‬ ‫صحنه به خانم ها كمك می كرد‪ ،‬قبل از‬ ‫اجرای برنامه توسط هر میهمان مصاحبه ای‬ ‫با او انجام می داد كه بسیاری از شركت‬ ‫كنندگان به خاطر صراحت لهجه و شوخی‬ ‫هایی كه خاص فریدون بود قبل از برنامه از‬ ‫او می خواستند كه این قسمت را برای آنها‬ ‫حذف كند كه در این گونه موارد اكثرا ً‬ ‫همین خواسته آنها را در جلوی دوربین‬ ‫مطرح و اتفاقاً بیشتر با آنها صحبت می‬

‫كرد و دقیق می شد و غالباً اسم اصلی‬ ‫آنها را اعالم می كرد‪ ،‬در ترانه هایی كه‬ ‫خوانندگان دیگر می خواندند اگر از ریتم‬ ‫آن ترانه خوشش می آمد در كنار آنها‬ ‫می رقصید كه رقص او منحصر بفرد و‬ ‫دوستداران زیادی داشت‪ ،‬غالباً شعری از‬ ‫خواهر نامدارش فروغ دكلمه و سپس ترانه‬ ‫آنرا می خواند‪ ،‬از بچه های عقب افتاده‬ ‫یادی می كرد و غالباً یكی دو نفر از آنها‬ ‫میهمان برنامه اش بودند‪ ،‬از پیشكسوتان‬ ‫اكثر رشته های هنری و ورزشی تجلیل و‬ ‫تقدیر می كرد‪ .‬مثل مرحومین بانو پروانه‬ ‫و روح انگیز‪ ،‬از اقشار زحمتكش اجتماع‬ ‫مثل رفتگر ها و پستچی ها و پاسبان ها و‬ ‫رانندگان اتوبوس های واحد و پرستاران‬ ‫و فرهنگیان و غیره دعوت می كرد و‬ ‫زحمات آنها را پاس می داشت‪ ،‬خودش‬ ‫را به كسوت بچه ها در می آورد و برای‬ ‫آنها می خواند‪ ،‬با پوشیدن لباس های‬ ‫محلی كشور و اجرای ترانه محلی آنها‬ ‫سعی می كرد اقوام مختلف كشور را به‬ ‫همه بشناساند‪ ،‬از افكاری كه باعث تعدیل‬ ‫ثروت در كشور می شد صحبت می كرد‪،‬‬ ‫از مهربانی می گفت‪ ،‬مصاحبه هایی در‬ ‫سطح شهر با مردم عادی انجام می داد تا‬ ‫همه حس كنند موضوعات روزمره می‬ ‫توانند یكنواخت نشوند و تازگی داشته‬ ‫باشند؛ مثل مصاحبه معروف «چرا سه راه‬ ‫شاه چهار راه است» یا «نام میدان اعدام‬ ‫از كجا آمده است» یا «باغ شاه باغ كدام‬ ‫شاه بوده است» و غیره كه اكثرا ً مردم هر‬ ‫پاسخی می دادند به جز پاسخ صحیح را و‬ ‫این پاسخ ها كه با اعتقاد كامل به درست‬ ‫بودنشان و با جدیت بیان می شدند بسیار‬ ‫طنز گونه از آب در می آمدند‪.‬‬ ‫ادامه دارد‬


‫صفحه ‪21‬‬

‫مروری بر پیـدایش سازمان‌های‬ ‫امنیتی در ایران تولد ساواک‬

‫‪ 3 7‬ر و ز نـخست و ز یر ی شا هپو ر بختیا ر‬ ‫سا یه ‪ ،‬ر و شن‌ها ی تا ر یـخ معا صر ایـران‬

‫ی ایشان محبت کردند و با‬ ‫قسمت اول گفتگوی اختصاصی با رحیم شریفی را خواندیم‪ .‬ول ‌‬ ‫ارسال جزوه‌ای به نام «شاپور بختیار را بهتر بشناسیم» اطالعات کامل و مفصل‌تری را در‬ ‫ی که‬ ‫اختیار ما قرار دادند که از این شماره به چاپ آن مبادرت می‌کنیم و از همه چهره‌های ‌‬ ‫روزگاری را در کنار شاپور بختیار گذراندند‪ ،‬تقاضا می‌کنیم برای هر چه بیشتر شدن ذهن‬ ‫عمومی مردم ایران بخصوص نسل جوان ‪ ،‬نشریه تریبون آزاد را همراهی کنید و وظیفه و‬ ‫مسئولیت خود را در قبال شاپور بختیار به اجنام برسانند‪.‬‬ ‫ی و میهنی‬ ‫هدف تشکیل دادگاه و دادن رای به برائت یا خیانت نیست بلکه تالشی است مل ‌‬ ‫ی جامعه که بداند واقعًا در پس پرده حوادث و اتفاقات‬ ‫در جهت شفاف سازی ذهن تاریخ ‌‬ ‫ی که به تقاضای ما جواب مثبت بدهند‪.‬‬ ‫سیاسی کشورمان چه گذشته است‪ .‬با سپاس از کسان ‌‬

‫بختیار از قلم نزدیک‌ترین یار و هم‌سنگر ‪ 50‬ساله‌اش رحیم‬ ‫شریفی‪ .‬برای آشنایی بیشتر با کارنامه‌ی بختیار مصاحبه‌ای‬ ‫اختصاصی داشتیم با رحیم شریفی‪ .‬در این بخش از زبان‬ ‫او سیر حتول و تاریخ جبهه ملی را می‌شنویم‪ .‬شریفی یک‬ ‫شاهد بی‌مانند در حساس‌ترین حلظات تاریخ جبهه‌ی ملی‬ ‫است‪ .‬امیدواریم این بررسی راه را برای تامل در زندگی و‬ ‫کارنامه‌ی بختیار هموار‌تر کند‪.‬‬ ‫شما هم در این بحث روشنگر شرکت کنید و چنانچه‬ ‫می‌توانید به پربارتر شدن بخشی از تاریخ معاصر ایران کمک‬ ‫کنید‪.‬‬ ‫کمکهای جنسی کارگران را نیز که توسط‬ ‫مشتی دالل و مقاطعه کار اداره می شد در‬ ‫اختیــار کارگران و نماینده آنهــا قرار داد‪.‬‬ ‫شرکت نغت را موظف نمود که به هریک‬ ‫از ســاکنان حصیر آباد روزانه دو قالب یخ‬ ‫‪،‬صبح و عصر بدهنــد و آب برای نظاقت‬ ‫بوسیله تانکر در اختیار آنها بگذارد‪.‬سپس‬ ‫شــرکت نفت را وادار ســاخت که طرح‬ ‫خانه ســازی برای کارگران را آغاز نماید‪.‬‬ ‫امروزه آنچه در احمدآباد آبادان به چشم‬ ‫می خورد یادگار اوست‪ .‬بدنبال این روش‬ ‫بختیار ‪ ،‬شــرکت نفت گزارشــی به دفتر‬ ‫مرکزی در لندن فرستاد که بختیار توده ای‬ ‫ها را تحریک و باعث اغتشــاش و ناارامی‬ ‫شــده اســت‪ .‬جوابی که دفتر مرکزی داد‬ ‫جالب بود‪ :‬در این نامه اظهار نظر شده بود‬ ‫که بختیار با توده ای ها و مرکز خود آنقدر‬ ‫گرفتاری دارد که به این کارها نمی رسد و‬ ‫اقداماتی که او در جهت رفاه کارگران می‬ ‫کند با توجه به شــرایط روز به نفع ماست‪.‬‬ ‫متن انگلیسی و ترجمه فارسی آن در دست‬ ‫است‪.‬‬

‫کاندیداینمایندگیمجلس‬ ‫بختیار در خوزستان چنان محبوبیتی بدست‬ ‫آورد کــه خود را کاندیــدای نمایندگی‬ ‫مجلــس از آبادان نمــود و چون انتخابش‬ ‫قطعی می نمود‪،‬شــرکت نفــت که دکتر‬ ‫راجــی را کاندیــدا کرده بــود و این مقام‬ ‫ســالها در تیول شرکت نفت بود به تکاپو‬ ‫افتاد و با فشــار به وزیر کار حکم انتقال او‬ ‫به مرکز صادر شــد و آقای محمد مشیری‬ ‫به جانشــینی او برگزیده شد‪.‬برای این که‬ ‫از نگرانــی مقامات داخلــی و خارجی از‬ ‫انتخاب بختیار به نمایندگی مجلس مطلع‬

‫شوید به اظهارات آقای محمد مشیری در‬ ‫این رابطه توجــه کنید‪ « :‬قبل از عزیمت به‬ ‫آبادان بدیدن آقای غالم حسین فروهر وزیر‬ ‫کار رفتم او گفت پیش از رفتن به ابادان با‬ ‫رئیس ستاد ارتش دیداری بکنید و بالفاصله‬ ‫بــه رزم آرا تلفن کرد و به من دســتور داد‬ ‫کــه به دیدن سزلشــگر رزم آرا بــروم‪ .‬در‬ ‫آن موقع کارگران با شــنیدن انتقال بختیار‬ ‫تظاهرات عظیمی راه انداختند که موجب‬ ‫نگرانی مقامات شرکت نفت و دولت شد‬ ‫و بالقاصله در آبــادان حکومت نظامی بر‬ ‫قرار گردید‪.‬رزم آرا ضمن انتقاد شــدید از‬ ‫بختیار گفت به سرهنگ معین پور فرماندار‬ ‫نظامی دستور داده ام که اگر بختیار تمکین‬ ‫نکرد باســتناد ماده ‪ ۵‬حکومت نظامی او را‬ ‫دستگیر به تهران بفرستد‪ .‬بختیار راهی تهران‬ ‫شــد‪.‬در دیدار با غالمحســین فروهر وزیر‬ ‫کار برخورد تند و مشــاجره شــدیدی رخ‬ ‫داد‪،‬بختیار دفتر وزیر را ترک کرد‪.‬روز بغد‬ ‫از کار برکنار شد‪».‬‬

‫پرونده سازی علیه بختیار‬ ‫وزیر کار ازکه برخورد تند بختیار ناراحت‬ ‫می شــود ‪،‬برای پرونده ســازی علیــه او با‬ ‫همکاری گلشــائیان وزیر دارائی یکی از‬ ‫کارکنــان وزارت دارائی را بــه آبادان می‬ ‫فرســتد‪.‬مأمور اعزامی پس از ســه ماه کند‬ ‫و کاو گــزارش می دهد که بختیار نه تنها‬ ‫خطائی مرتکب نشده بلکه بخاطر خدماتی‬ ‫کــه کرده باید مورد تشــویق و تقدیر قرار‬ ‫بگیرد‪.‬‬ ‫نامه به شاه‬ ‫بختیــار وقتی از این ماجرا آگاه می شــود‬ ‫گزارش مأمور اعزامی را بدست می آورد‬

‫و همراه نامه ای خطاب به شــاه بدربار می‬ ‫فرســتد و می نویســد که در این کشور با‬ ‫کســانی که قصد خدمت دارند این چنین‬ ‫بر خــورد می کنند‪ .‬آقای شــکوه الملک‬ ‫که در آن زمان رئیس دفتر شاه بود بختیار‬ ‫را احضــار و در دیــدارش فریفته دانش و‬ ‫شخصیت او می شــود و این دیدار بعد ها‬ ‫ادامه پیدا می کند‪.‬آقای شکوه الملک پس‬ ‫از یک ماه تحقیق ‪،‬بختیار را دعوت می کند‬ ‫و ضمن تجلیل از خدمات او می می گوید‬ ‫شاه در مســافرت اســت پس از مراجعت‬ ‫ماجرا را بعرضشان خواهد رساند ‪ .‬دو ماه بعد‬ ‫کابینه مستعفی می شود و دو روز بعد همان‬ ‫کابینه منهای غالمحســین فروهر بر روی‬ ‫کار می آید و دکتر نخعی بعنوان وزیر کار‬ ‫تعیین می گردد‪.‬چندی بعد بختیار به وزارت‬ ‫کار بر می گردد و بعنوان مدیر کل مشغول‬ ‫می شود‪.‬سال ها بعد که نگارنده مأموریتی‬ ‫در خوزســتان پیدا کزدم هنوز کارگران از‬ ‫او به نیکی یاد مــی کردند و خاطره اش را‬ ‫گرامی می داشتند‪ .‬آقای طاهری که یکی از‬ ‫نمایندگان مورد احترام کارگران بود برایم‬ ‫تعریف کرد که روزی باتفاق عازم باشگاه‬ ‫شــرکت نفت شــدیم وقتی مقابل باشگاه‬ ‫رســیدیم بختیار وقتی جشمش به تابلوئی‬ ‫افتاد که روی آن نوشــته شــده بود « ورود‬ ‫ســگ و ایرانی ممنوع اســت» پیش رفت‬ ‫تابلو را کند و بطــرف فرمانداری راه افتاد‪.‬‬ ‫وقتی وارد فرمانداری شدیم بدون توجه به‬ ‫رئیس دفتر در اطاق فرماندار را باز کرد تابلو‬ ‫را بــه روی میز پرتاپ کرد و با تغیر گفت‬ ‫خجالت نمی کشــی بعنوان فرماندار اینجا‬ ‫نشســته ای و این مزخرفــات را می بینی و‬ ‫سکوت می کنی‪ .‬آقای طاهری از شجاعت‬ ‫و قاطعیت او تعریف کرد و گفت کارگری‬ ‫را بدون رأی شورای کارگاه اخراج کرده‬ ‫بودند‪ ،‬او پس از تحقیق متوجه شــد که او‬ ‫بی گناه بوده است‪ ،‬باتفاق کارگر مستقیما‬ ‫به اطاق مستر دریک رئیس شرکت رفت‬ ‫و بدنبال برخوردی تند آقای دریک دستور‬ ‫لغو حکم اخراج آن کارگر را صادر کرد و‬ ‫کارگر بر سر کار خود برگشت‪.‬‬ ‫بختیار بنا به اظهار کارگران کار جالبی نیز‬ ‫کرده بود‪ ،‬یکی از کارگران را مأمور پخت‬ ‫و پز کرده بوده و ظهر ها به کارگران بیکار‬ ‫غذا می داد‬ ‫عضویت در حزب ایران‬ ‫بختیار در کتاب یکرنگــی دراین باره می‬ ‫نویسد‪«:‬از نظر سیاسی من راهم را بالفاصله‬ ‫پیدا کردم‪ .‬در سالهای تحصیل سخت شیفته‬ ‫ی گفته ها و ســخنان مصدق شــده بودم‪.‬‬ ‫فقط یک حزب می توانســت مناسب من‬ ‫باشد‪:‬حزب ایران که بعد ستون فقرات جبهه‬ ‫ملی شد‪ ۳۵ .‬سال ار ان روز گذشته است و‬ ‫من هنوز عضو آن حزبم و روشن است که‬ ‫از این پس هم خواهد بود‪».‬‬ ‫بختیار در حزب ایران مســئیولیت سازمان‬ ‫جوانــا را بعهــده گرفت و نشــریه ای بنام‬ ‫جوانان سوسیالیست منتشر نمود که ارگان‬ ‫سازمان جوانان بود‪.‬او به دبیر کلی حزب نیز‬ ‫دست یافت‬ ‫‪... .‬ادامه دارد‬

‫بخش ششم‬ ‫بنا به توصیه و صالحدید مقدم در ‪7‬‬ ‫دی ‪ 1357‬در کاخ نیاوران‪ ،‬شاه به‬ ‫شاپور بختیار دستور تشکیل آخرین‬ ‫کابینه شاهنشاهی را داد‪ .‬و در کمتر‬ ‫از ‪ 1‬ماه بعد ‪ ،‬که شاه هم از ایران‬ ‫رفته بود‪ ،‬در روز ‪ 4‬بهمن ‪1357‬‬ ‫شاپور بختیار – نخست وزیر وقت –‬ ‫الیجه انحالل ساواک را به مجلس‬ ‫شورای ملی برد البته شاپور بختیار‬ ‫درباره انحالل ساواک می گوید ‪:‬‬ ‫« یکی از اولین اقدامات دولت من‬ ‫انحالل این دستگاه بود‪.‬ساواک به‬ ‫کمک آمریکائی ها و متاسفانه به‬ ‫دست یکی از خویشان من‪ ،‬تیمور‬ ‫بختیار‪ ،‬سازمان یافت که خود‬ ‫ریاست آن را تا سال ‪ 1961‬بر عهده‬ ‫داشت و ‪ 6‬سال پس از این تاریخ‪،‬‬ ‫به دست یکی از مزدوران همین‬ ‫ساواک به قتل رسید‪ .‬به هر تقدیر‬ ‫من این رضایت خاطر را دارم که‬ ‫این تشکیالت منفور به دست بختیار‬ ‫دیگری منحل شد ‪ ...‬گاهی در ذهنم‬ ‫جلسه مجلس را – که یک بار دیگر‬ ‫با اکثریت قاطع به من رای داده بود‪،‬‬ ‫مرور کردم‪ .‬نمی توانستم به ابتذال‬ ‫این جمع باور کنم که همگی ‪ 1‬شبه‬ ‫دمکرات و ناسیونالیست شده اند و‬ ‫با اینکه کرسی وکالتشان را مدیون‬ ‫ساوک بودند به من می گفتند ‪ :‬اگر‬ ‫بدانید ساواک چه بالهایی بر سر‬ ‫مملکت آورده است‪ ،‬وحشتناک‬ ‫است!‪ .‬آنگاه برای رای دادن به‬ ‫انحالل ساواک که خود ماموران‬ ‫وفاداش بودند و نانشان را داده بود‪،‬‬ ‫سر و دست می شکستند‪. »...‬‬ ‫گرچه گروهی بر این باورند که با‬ ‫اوج گیری ناآرامیهای قبل از انقالب‬ ‫در ایران‪ ،‬شاه دستور انحالل ساواک‬ ‫را داد و رئیس پیشین ساواک تیمسار‬ ‫نصیری که در آن زمان سفیر ایران‬ ‫در پاکستان بود به ایران فراخوانده‬ ‫شد و به زندان افتاد‪ ،‬که این اقدامات‬ ‫نتیجه‌ای در بر نداشت‪ .‬و بعد مقدم به‬ ‫بختیار گفته است که الیحه انحالل‬ ‫ساواک را به مجلس ببرد‪ ،‬زیرا مقدم‬

‫در پشت پرده با انقالبیون به توافق‬ ‫رسیده بود و حتی زمینه ورود آیت‬ ‫اله خمینی به ایران و تضمین سالمت‬ ‫وی را انجام داده بود‪.‬‬ ‫شاه در ‪ 26‬دی ‪ 1357‬از ایران خارج‬ ‫شد و روز ‪ 4‬بهمن ‪ 1357‬ساواک‬ ‫منحل اعالم شد‪ .‬از ان تاریخ به بعد‬ ‫تحلیل های متفاوتی از موافقان و‬ ‫مخالفان درباره ساواک انتشار یافته‬ ‫است‪ .‬گروهی ضعف ساواک در‬ ‫این اواخر را در نبود نیروی زبده‬ ‫می دانند‪ .‬برخی از کارشناسان‬ ‫ساواک بر این باورند که در ابتدای‬ ‫تشکیل ساواک « یک سری افراد‬ ‫تحصیلکرده و برجسته و باهوش و‬ ‫ناسیونالیست برای خدمت در این‬ ‫سازمان ‪ ،‬انتخاب می شدند اما بعدها‬ ‫از سطح هوش و دانش و فهم این‬ ‫افراد در دورا نصیری کاسته شد و‬ ‫کمتر به متخصص توجه می شد و‬ ‫تحصیلکرده ها و متخصص ها هم در‬ ‫ساواک دیگر یواش یواش نماندند ‪،‬‬ ‫برای اینکه می دیدند که انجا فقط‬ ‫حقوق زیاد است وگرنه محل ترقی‬ ‫این نیست که مثال وزیر بشود‪.......‬‬ ‫عالیخانی و بعد هم تاجبخش رفت‬ ‫و نمی شد جلوی ترقی و آینده انها‬ ‫را گرفت»‪.‬‬ ‫اما مشکل شاه‪ ،‬وجود ساواک نبود‬ ‫و شاید به توصیه کارشناسان زبده‬ ‫امنیتی هم توجهی نمی کرد‪ .‬مثال‬ ‫پرویز ثابتی برای شاه سال ‪1355‬‬ ‫گزارشی نوشت که شاه آن را سیاه‬ ‫و منفی می دانست و بعدها برای‬ ‫کنترل انقالب دوباره ثابتی پیشنهاد‬ ‫داد تا ‪ 1500‬نفر از مخالفان را به‬ ‫زندان بیاندازند و در برابر آمریکا‬ ‫هم ضعفی نشان ندهند و تا دیر‬ ‫نشده جلوی مخالفان و موج عصیان‬ ‫را گرفت که فردا پشیمانی حاصل‬ ‫نشود‪ .‬اما شاید در آن دوران‪ ،‬دیگر‬ ‫حرفهای ثابتی ‪ ،‬راه به جایی نداشت‬ ‫هرچند که آخرین تیر ترکش بود و‬ ‫ثابتی از ‪ 1342‬در گزارش هایش می‬ ‫نوشت که نارضایتی را از سرچشمه‬ ‫ببندد‪ ،‬و بعد می خواست ‪ ،‬و بعدها‬ ‫در ‪ 1353‬تکرار کرد با آزادی بیان‬ ‫به هواداران سلطنت موافقت شود‬ ‫اما نشد و روی گزارش ثابتی‪ ،‬فقط‪،‬‬ ‫نوشته شد‪ « :‬به شرفعرض همایونی‬ ‫اعلیحضرت رسید!‪ ».‬و ثابتی اظهار‬ ‫کرد که « اعلیحضرت‪ ،‬سگ را‬ ‫گشوده و سنگ را بسته ! محمدرضا‬ ‫شاه در شرایط جنگ سرد‪ ،‬داشتن‬ ‫روابط استراتژیک با غرب به ویژه‬ ‫آمریکا و انگلستان را استراتژی‬ ‫سیاست خارجی خود در جهت منافع‬ ‫ملی تشخیص داده بود و به محض‬ ‫اینکه سیاست او در زمینه نفت با‬ ‫منافع آنان برخورد پیدا کرد و انها به‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬ ‫بهانه رعایت حقوق بشر او را تحت‬ ‫فشار قرار دادند و او برای احتراز از‬ ‫درگیری‪ ،‬شروع به دادن امتیازات‬ ‫نمود و قدم به قدم عقب نشینی کرد‬ ‫تا اینکه نهایتا کنترل اوضاع را از‬ ‫دست داد و منجر به وقوع فاجعه ای‬ ‫برای کشور شد «‬ ‫در این باره حاجعلی کیا معتقد است‬ ‫« شاه نمی خواست کسی از خودش‬ ‫بافهم و شعورتر باشد و کارش جلو‬ ‫برود‪ .‬این دیگر خصلت پادشاهان‬ ‫است « و شریف امامی می گوید ‪:‬‬ ‫« شاه می فرمود که من به هیچکس‬ ‫‪ ،‬به طور مطلق اعتماد نمی کنم و‬ ‫باید کارها همه به خودم گفته شود‪.‬‬ ‫ایشان سی و چند سال سلطنت کردند‬ ‫و تجربهممتد پیدا کردند و افراد را‬ ‫می شناختند و به کارها اشنا شده‬ ‫بودند ولی تردیدی نیست که در‬ ‫خیلی از مسائل نمی توانستند صاحب‬ ‫نظر باشد ولی کار به جایی رسید که‬ ‫دیگر هیچکس را قبول نداشت و‬ ‫نظر خودش را صائب ترین نظر می‬ ‫دانست‪ .‬در این اواخر اصال مشورت‬ ‫نمی کرد ‪ ،‬گاهی هم ناراحت می شد‬ ‫و نمی پذیرفت»‪.‬‬ ‫گروهی هم انگشت اتهام را به سوی‬ ‫حسین فردوست دراز می کنند‪ .‬یکی‬ ‫از کارشناسان امنیتی معتقد است که‬ ‫فردوست از شاه نا امید شده بود و‬ ‫یکی از پرسنل خود – مقدم – را‬ ‫با توصیه کردن به شاه‪ ،‬بر کرسی‬ ‫ساواک نشانید و مشخص نیست‬ ‫که از دور ورود آیت اله خمینی را‬ ‫هدایت کرد یا خیر و بعد سازمان‬ ‫امنیت را بدون فروپاشی در اختیار‬ ‫حکومت جدید گذاشت و گروهی‬ ‫معتقدند که شاه هم از او خواسته بود‬ ‫که انتقال قدرت صورت می گیرد او‬ ‫سازمان امنیت را مانند یک امانت‬ ‫در اختیار دولت مردان جدید قرار‬ ‫دهد‪.‬اما گروه اکثری هم می گویند‬ ‫شاه نمی خواسته چنین شود و حتی‬ ‫بعدها به برخی ارتشیان امید داشت‬ ‫که کاری بکنند و ساختار درونی‬ ‫ساواک تقریبا دست نخورده باقی‬ ‫ماند و کارشناسان اداری ان هم اکثرا‬ ‫دوباره به کار دعوت شدند ‪ .‬که البته‬ ‫علوی کیا می گوید ‪ :‬این اواخر‬ ‫همه ساواک کامپیوتری شده بود و‬ ‫اگر واقعا یک ذره عقل می داشتند‬ ‫تمام این میکروفیلم ها را از بین برده‬ ‫باشند‪ .‬همان روزی که می دیدند که‬ ‫می آیند از بین نبردند و تمام مانده‬ ‫تمام اطالعات میکروفیلمش‪...‬و‬ ‫ابراهیم یزدی هم می گوید ‪« :‬‬ ‫من به چند نفر از ژنرال ها و مقام‬ ‫های بزرگ ساواک با اطالع آقای‬ ‫خمینی ‪ ،‬امان نامه دادم که بیایند و‬ ‫سیستم جدید را به ما نشان دهند‪.‬‬ ‫البته مشکالتی داشتیم و هر کدام از‬ ‫آقایان شرکت کننده در انقالب هم‬ ‫آمده بودند و دنبال پرونده خود می‬ ‫گشتند که با دخالت آقای خمینی‪،‬‬ ‫برطرف شد «‬ ‫‪..‬ادامه دارد‬


‫صفحه ‪22‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫نقدی بر مصاحبه پرویز ثابتی با کیهان لندن‬

‫مقاله ای از سوی آقای رحیم شریفی‬ ‫از یاران نزدیک شاهپور بختیار و از‬ ‫فعاالن سیاسی ایران به دستمان رسید‬ ‫که این مقاله جوابیه است به مصاحبه‬ ‫پرویز ثابتی در روزنامه کیهان چاپ‬ ‫لندن که گویا کیهانی ها مبادرت به‬ ‫چاپ کامل جوابیه آقای شریفی نکرده‬ ‫اند و در اعتراض ایشان هم به چاپ‬ ‫ناقص جوابیه شان کیهانی ها گفته اند‬ ‫سعی کردیم طوری از قسمتها یی از‬ ‫مطالب شما را استفاده کنیم که جنحال‬ ‫نشود!؟‬ ‫بهر سوی در نشریه تریبون آزاد همانطو‬ ‫که از اسمش پیداست تریبونی است‬ ‫برای همه عقاید و نظریات بدون‬

‫مطلبی را تحت عنــوان گفتگویی با‬ ‫پرویــز ثابتی در کیهان لندن شــماره‬ ‫هــای ‪ ۱۳۹۶‬و ‪ ۹۷‬خوانــدم که مفاد‬ ‫آن مایــه تعجب و تاَســف من شــد‪.‬‬ ‫آقای ثابتی می گوید در ســال ‪۱۳۳۷‬‬ ‫در ‪ ۲۲‬ســالگی از دانشــکده حقوق‬ ‫فارغ التحصیل و ســه ماه بعد رســما‬ ‫فعالیت خودرا در ســازمان اطالعات‬ ‫کشور ( ســاواک ) آغاز کرده است‬ ‫ولی اطالعات مفید و درست در باره‬ ‫رویدادهای پیش و همزمان خود ارائه‬ ‫نمی دهد‪ .‬با توجه به برخی رویدادها‬ ‫و شــخصیت ها ی مورد نظر و مورد‬ ‫بررســی ایشــان ( که نمونه هایش را‬ ‫متعاقبا یادآور خواهم شــد ) می توان‬ ‫گفــت که اطالعــات و آگاهی های‬ ‫ایشان اکثرانادرست جهت دار و حتی‬ ‫می تــوان گفت مغرضانه اســت و با‬ ‫اشتغاالت اطالعاتی و امنیتی مهم در‬ ‫سطح کشور ناخواناست‪.‬‬ ‫ابتــدا در ایــن فکر بودم کــه پس از‬ ‫مطالعه کتاب در دســت انتشــار « در‬ ‫دامگه حادثه » نظرات ایشان را تجزیه‬ ‫و تحلیــل کنم ولی از آنجا که کتاب‬ ‫نمی توانــد در دســترس اکثریتی از‬ ‫ایرانیــان چه در خارج و چه در داخل‬ ‫کشور قرار گیرد‪ ,‬به ویژه نسل جوان‬ ‫که در جریــان رویدادهای آن زمان‬ ‫نبوده ولی تشــنه دانســتن واقعیت ها‬ ‫هســتند‪ .‬الجرم به نقد و بررسی آنچه‬ ‫در مصاحبه با کیهان لندن آمده است‬ ‫بسنده کرده ام‪ ،‬بخصوص که کیهان‬ ‫لنــدن در دســترس عده بیشــتری از‬ ‫هموطنان قرار دارد‪.‬‬ ‫هــدف مــن جلوگیــری از تحریف‬ ‫تاریــخ و مقابله با نظرات هدف دار و‬ ‫مغرضانه است‪ .‬از این رو به روشنگری‬ ‫و بیــان واقعیت ها دربارهشــخصیت‬ ‫هائی کــه آماج حمالت ایشــان در‬ ‫این مصاحبه هســتند‪ ،‬می پردازم که‬ ‫شــخصیت های شــناخته شــده ملی‬ ‫و آزادیخــواه نظیر بختیــار مصدق و‬ ‫صدیقی قابل احترام ایرانیان میباشند‪.‬‬ ‫آقای ثابتی راجع به بختیار می گوید‪:‬‬ ‫شــاپور بختیار وقتی کــه رئیس کار‬ ‫خوزســتان بود با انگلیس مربوط شد‬ ‫و از شــرکت نفت حقــوق دریافت‬ ‫می کرده اســت و در کنفرانس کار‬ ‫در ژنو از کارفرما که شــرکت نفت‬ ‫باشــد دفاع نموده است‪ .‬در این مورد‬ ‫یــادآوری ایــن نکته مهم اســت که‬ ‫شرکت غارتگر نفت با تقبل پرداخت‬ ‫بخشــی از هزینه های تشــکیالتی و‬ ‫پرســنلی کارکنان در خوزســتان می‬ ‫کوشــید چهره مثبتی از خودش ارائه‬ ‫نماید‪ ،‬بر این اســاس همه ماه مبلغی‬ ‫به ادارات ارســال می شد‪ .‬این حقوق‬ ‫مورد ادعائی دریافتــی بختیار از این‬ ‫مقوله می تواند باشــد‪ ،‬ولــی بختیار‬ ‫دریناری از این مبالغ را بر نمی داشت‬ ‫و این نوع امکانــات را بین کارکنان‬ ‫تقسیم میکرد‪ .‬عالوه بر این هر روز به‬ ‫کارگران بیکار با هزینه شخصی ناهار‬ ‫می داد و خودش هم با آنها هم سفره‬ ‫می شد‪ .‬شش ســال بعد که نگارنده‬

‫سانسور‪ ،‬مصلحت اندیشی و بدون‬ ‫اینکه چه سود و زیانی میتواند چاپ‬ ‫مقاله ای برای ما داشته باشد‪.‬‬ ‫جوابیه آقای رحیم شریفی را با هم‬ ‫می خوانیم ‪.‬‬

‫به خوزستان رفتم‪،‬کارکنان اجاقی را‬ ‫که در محوطه پشــت ساختمان اداره‬ ‫برای کارگــران غذا می پختند به من‬ ‫نشان دادند که آن را به عنوان یادگار‬ ‫نگهداشته بودند‪.‬‬ ‫راجــع بــه حمایــت از کارفرمــا در‬ ‫کنفرانــس کار در ژنو بختیار نماینده‬ ‫دولــت و طبعا نقطــه نظرهای دولت‬ ‫ایــران را مطرح می کــرد و بحث از‬ ‫حمایت بــه ویــژه از کارقرما در آن‬ ‫کمیسیون مفهومی نداشت‪.‬‬ ‫جالــب تر از همــه داســتان مجعول‬ ‫تقاضــای نماینــده شــرکت نفت از‬ ‫گلشــائیان (وزیر دارائی) اســت که‬ ‫دولت اجــازه دهد بختیــار از آبادان‬ ‫وکیل شــود ! جریان درست عکس‬ ‫گفته های آقای ثابتی اســت‪ .‬یکی از‬ ‫مقامات شــرکت نفت به دیدن وزیر‬ ‫دارائــی می رود و اظهار می دارد که‬ ‫کاندیداتوری بختیار باعث ناآرامی و‬ ‫اعتصاب کارگران و موجب کاهش‬ ‫میزان تولید گشته و تقاضای تعویض‬ ‫و احضــار او را به مرکــز مطرح می‬ ‫کند‪ .‬گلشــائیان موضوع را در جلسه‬ ‫هیئت دولت در حضور شاه عنوان می‬ ‫کند و دستور احضار بختیار از طرف‬ ‫دولت صادر می شود‪ .‬بهتر است بقیه‬ ‫داستان را از زبان آقای محمد مشیری‬ ‫یزدی جانشین آن زمان بختیار بشنویم‬ ‫که سال ها پیش در روزنامه قیام ایران‬ ‫چاپ شده اســت‪« :‬در مهر ماه ‪۱۳۲۸‬‬ ‫شمسی آقای غالمحسین فروهر وزیر‬ ‫کابینه آقای ساعد مرا که در اصفهان‬ ‫رئیس کار استان بودم به تهران احضار‬ ‫نمودند که بالفاصله به تهران آمدم و‬ ‫به مالقاتش رفتم‪.‬‬ ‫آقای وزیــر کار فرمودند‪« :‬می دانید‬ ‫که آقای شــاپور بختیارچه دردسری‬ ‫برای دولــت فراهم کرده اســت‪ .‬او‬ ‫خود را کاندیدای نمایندگی مجلس‬

‫نموده‪ ،‬در حالی که مقامات شرکت‬ ‫به مــن تلفن کــرده و مخالفت خود‬ ‫را صریحا با ابن قصد ابراز داشته اند‪.‬‬ ‫موضوع در هیئــت دولت در حضور‬ ‫اعلیحضرت مطرح و دستور برکناری‬ ‫او را تصویــب نموده اند‪ ،‬لذا تصمیم‬ ‫گرفته ام شــما را به جانشینی او تعیین‬ ‫کنم»‪.‬‬ ‫از آنجائی که با بختیار دوســت بودم‬ ‫رغبتی بــه این ما موریت نداشــتم و‬ ‫مهلت خواســتم که در این باره فکر‬ ‫کنــم‪ .‬آقــای وزیر کار جــواب داد‪:‬‬ ‫«چــون موضــوع فوریــت دارد فقط‬ ‫یکــروز فرصــت دارید کــه تصمیم‬ ‫بگیریــد ولــی ایــن موضــوع را هم‬ ‫بدانید که اگــر قبول نکنید در اختیار‬ ‫کارگزینــی خواهید بود»‪ .‬در این باره‬ ‫با پدرم و مهندس حبیب نفیسی معاون‬ ‫وزارت کار مشــورت نمودم‪ .‬هر دو‬ ‫تشــویقم کردند که این مــا موریت‬ ‫را بپذیــرم‪ .‬موافقت خودم را به آقای‬ ‫وزیر اعــام نمودم‪ .‬فروهــر با اظهار‬ ‫خوشوقتی اظهار داشت هر چه زودتر‬ ‫باید عزیمت نمائید ولی الزم اســت‬ ‫قبل از رفتن با تیســمار رزم آرا رئیس‬ ‫ســتاد ارتــش مالقات نمائیــد و با او‬ ‫تلفنی صحبت کرد‪ .‬قرار شد که همان‬ ‫روز او را مالقات کنم و سراغ رزم آرا‬ ‫رفتم‪ .‬او فورا مرا پذیرفت و گفت می‬ ‫دانید شاپور بختیار خود را کاندیدای‬ ‫وکالت مجلــس از آبــادان نموده و‬ ‫موجب اعتصاب کارگران و در نتیجه‬ ‫تعلیــق تولیــد نفت گردیــده‪ ،‬به این‬ ‫جهت دولت تصمیم گرفته است در‬ ‫آبادان حکومت نظامی اعالم و بختیار‬ ‫را احضــار نماید و بالفاصله آجودان‬ ‫خود را احضار و گفت که این مطلب‬ ‫را رمز نمائید‪« :‬سرکار سرهنگ معین‬ ‫پور فرماندار حکومت نظامی آبادان‪،‬‬ ‫آقای محمد مشیری به جانشینی شاپور‬ ‫بختیــار عازم آبادان اســت با ایشــان‬ ‫همکاری نمائید و موجبات بازگشت‬ ‫شاپور بختیار را به تهران فراهم نمائید»‪.‬‬ ‫دو روز بعد عازم آبادان شــدم‪ .‬یک‬ ‫ســره از فرودگاره نزد سرهنگ معین‬ ‫پــور رفتم‪ .‬دربــاره اوضــاع و احوال‬ ‫آبادان و موضوع کاندیداتوری بختیار‬ ‫پرســش نمودم‪ .‬او در جواب گفت‪:‬‬ ‫«حقیقــت را بخواهیــد او در دوران‬ ‫ریاســتش خدمــات بیشــماری برای‬ ‫کارگــران انجــام داده و آنهــا او را‬ ‫حقیقتا دوســت دارند ولی کاندیدای‬ ‫مقامات شــرکت نفــت دکتر راجی‬ ‫می باشــد»‪ .‬از آنجا بــه دکتر بختیار‬ ‫تلفن زدم‪ .‬او از حضور من در آبادان‬ ‫تعجب کــرد‪ .‬قرار شــد بالفاصله او‬ ‫را مالقات کنم‪ .‬عازم دفتر او گشــتم‬ ‫و ماجرا را مشــروحا برای او تعریف‬

‫کردم و اضافه کــردم‪« :‬آقای بختیار‬ ‫اینجــا هایــد پارک لندن نیســت که‬ ‫بتوانیــد آزادانه صحبــت نمائید اگر‬ ‫حکــم حکومتی را اجــرا نکنید و به‬ ‫تهــران برنگردید به موجــب ماده ‪۵‬‬ ‫حکومت نظامی توقیف خواهید شد‪.‬‬ ‫ولــی صمیمانه می گویــم چنانچه با‬ ‫ما موریت من موافق نباشــید به حکم‬ ‫دوستی حاضر نیســتم این ماموریت‬ ‫را قبول نمایم و با همین طیاره ای که‬ ‫آمدم برمی گردم»‪.‬‬ ‫دکتر بختیار لبخندی زد و فکری کرد‬ ‫و گفت با شــما همراهــم‪ .‬فردای آن‬ ‫روز بــه تهران برگشــت و با برخورد‬ ‫تندی که با غالمحســین فروهر وزیر‬ ‫کار داشــت از خدمــت وزارت کار‬ ‫برکنار گردید»‪.‬‬ ‫جالب اینکه آقای ثابتی در این رابطه‬ ‫مطلــب تازه ای عنوان کــرده اند که‬ ‫تیمســار رزم آرا رئیس ســتاد ارتش‬ ‫از پرویز خوانســاری خواست بختیار‬ ‫را از وزارت کار رد کنــد و ایشــان‬ ‫حکمــی به عنوان مشــاور وزیر برای‬ ‫بختیار صادر می کند که بی اســاس‬ ‫و غیر واقع اســت چون بختیار موقعی‬ ‫که از آبادان احضار می شود به دنبال‬ ‫درگیری با غالمحســین فروهر وزیر‬ ‫کار از وزارت کار اخراج شــده بود‪،‬‬ ‫دادن پست به شخصی که اخراج شده‬ ‫بود معنی نداشت !‬ ‫اضافــه کنم کــه آقای وزیــر کار با‬ ‫همدستی گلشائیان وزیر دارائی هیاتی‬ ‫را برای پرونده ســازی علیه بختیار به‬ ‫خوزستان میفرستد‪ .‬این هیات پس از‬ ‫سه ماه بررسی در خوزستان گزارش‬ ‫می دهد کــه بختیار نــه تنها خالفی‬ ‫مرتکب نشده‪ ،‬بلکه به خاطر خدماتی‬ ‫که در دوران خدمت خود انجام داده‬ ‫باید تشویق شود‪ .‬آثای نفیسی معاون‬ ‫وزارت کار که با بختیار دوســت بود‬ ‫یک نسخه از گزارش را به بختیار می‬ ‫دهد‪ .‬بختیار ایــن گزارش را همراه با‬ ‫نامه ای به شاه‪ ،‬به سخنان شاه در دیدار‬ ‫سال ‪ ۱۳۲۴‬اشاره میکند و یادآور می‬ ‫شود که در دیدار سال ‪ ۱۳۲۴‬فرمودید‪:‬‬ ‫«ایران مشکالت فراوان دارد‪ ،‬شما می‬ ‫توانید به مملکت خدمت کنید هم با‬ ‫تحصیالتی که دارید و هم چون مرد‬ ‫مبارزی هستید »‪.‬‬ ‫حاال در قبال خدماتی که در اصفهان‬ ‫و خوزســتان انحــام داده ام با من این‬ ‫گونه رفتــار می کنند‪ .‬آقای شــکوه‬ ‫الملک رئیس دفتر پادشــاه‪ ،‬بختیار را‬ ‫احضار و ضمن اســتمالت می گوید‪:‬‬ ‫اعلیحضرت نامه شما را مطالعه فرموده‬ ‫انــد‪ ،‬چون عــازم خارج هســتند در‬ ‫مراجعت در این باره تصمیم خواهند‬ ‫گرفت‪.‬‬ ‫بعــد از مراجعت شــاه کابینه ســاعد‬ ‫سقوط می کند و همان کابینه منهای‬ ‫غالمحسین فروهر بر سر کار می آید‪.‬‬ ‫بختیــار نیز به عنــوان مدیر کل امور‬ ‫اداری وزارت کار بــه آن وزارتخانه‬ ‫برمیگردد‪.‬‬ ‫و امــا ادعای آقــای ثابتــی در مورد‬ ‫انگلیسی بودن بختیار‪.‬‬ ‫بختیــار از بدو ورود مزاحم شــرکت‬ ‫نفت می شود‪ .‬یک هفته بعد از شروع‬ ‫کارش کارگری را به عنوان اهانت به‬ ‫راننده مستر «رید» اخراج کرده بودند‪.‬‬ ‫او شکایت به اداره کار می برد‪ .‬بختیار‬ ‫در این باره تحقیق و معلوم می شــود‬ ‫که بی گناه اســت‪ .‬دســت کارگر را‬ ‫می گیرد‪ ،‬مســتقیما به اتاق مستر رید‬ ‫می برد و بعد از یک مشاجره باالخره‬ ‫کارگر را به سر کارش بر میگردانند‪.‬‬ ‫بختیار بالفاصله شورای کارگاه ها را‬ ‫علیرغم مخالفت مقامات شرکت نفت‬ ‫که سال ها از تشکیل آنها جلوگیری‬ ‫مــی کردند در تمام نقاط مناطق نفت‬ ‫خیز تشــکیل و سرنوشــت کارگران‬ ‫را طبق قانون به شــورای کارگاه که‬

‫مرکب از نماینده کارفرمایان‪ ،‬نماینده‬ ‫دولت و نماینده کارگران تشکیل می‬ ‫شد‪ ،‬محول می سازد‪.‬‬ ‫عــاوه بــر این‪،‬کمک های جنســی‬ ‫شرکت به وسیله مقاطعه کاران آنهم‬ ‫با وضع بســیار بد و با مواد خوراکی‬ ‫نامرغوب انجام می شد‪ .‬بختیار توزیع‬ ‫کمک های جنســی را هــم به خود‬ ‫کارگران و نماینده انتخابی آنها محول‬ ‫مــی کند‪ .‬در حصیر آبــاد عده ای از‬ ‫کارگــران با زن و بچــه در کپرهای‬ ‫بــدون آب و بــرق در آن گرمــای‬ ‫‪ ۴۰‬درجــه زندگی می کردند‪ .‬بختیار‬ ‫شــرکت نفــت را وادار می ســازد با‬ ‫تانکر به آنها آب آشامیدنی برساند و‬ ‫روزانه ‪ ۲‬قالب یخ صبح و عصر به هر‬ ‫خانــواده ای بدهند‪ .‬او بالفاصله طرح‬ ‫خانه ســازی برای کارگران را در آن‬ ‫ناحیه مطرح و مقدمات اجرای آن را‬ ‫فراهم می سازد‪.‬‬

‫سنتو را مورد حمله قرار دهد»‪.‬‬ ‫همین مطلب بی اطالعی شخص مهم‬ ‫اطالعاتی را آشکار می سازد‪ .‬توضیح‬ ‫آنکه در آن روزگار‪ ،‬پیمانی نظامی و‬ ‫دفاعی به نام آتالنتیک شمالی (ناتو)‬ ‫بیشــتر به هدایت آمریکا و انگلستان‬ ‫شــامل آمریکا تا ترکیــه علیه بلوک‬ ‫شوروی وجود داشــت‪ .‬در شرق نیز‬ ‫آمریکائیان پیمان سنتو را ایجاد کردند‬ ‫کــه امثال ویتنام و کــره در آن عضو‬ ‫بودند‪ .‬بعدها بــرای وصل کردن این‬ ‫دو پیمــان در واقــع ســاخته آمریکا‪،‬‬ ‫انگلستان و متحدانشان‪ ،‬پیمان سنتو (و‬ ‫بعد مرکــزی) بوجود آمد که ترکیه‪،‬‬ ‫عــراق (تا زمان عبدالکریم قاســم) و‬ ‫ایران و پاکستان را در بر می گرفت‪.‬‬ ‫با توجه به مطالــب فوق ما نفهمیدیم‬ ‫علت دشــمنی انگلســتان مورد ذکر‬ ‫آقــای ثابتی با پیمان ســنتو دیگر چه‬ ‫صیغه ایست؟!‬

‫خانــه هائی که امــروزه در احمدآباد‬ ‫ساخته شده یادگار دکتر بختیار است‪.‬‬ ‫یکــی از کارهای جالب او که در آن‬ ‫زمان و ســال های بعد بر ســر زبانها‬ ‫بود کندن تابلوئی بود که در باشــگاه‬ ‫ایران با عنوان « ورود ســگ و ایرانی‬ ‫ممنوغ اســت» نصب شده بود‪ .‬آقایان‬ ‫طاهری و بردبار کــه از نمایندگان با‬ ‫نفوذ کارگران بودند (اولی مصدقی و‬ ‫دومی درباری) برایم تعریف کردند‪،‬‬ ‫که روزی به اتفاق راهی باشگاه ایران‬ ‫شدیم‪ .‬او به محض اینکه چشمش به‬ ‫ایــن تابلو افتاد جلــو رفت با زحمت‬ ‫آنــرا کنــد و راهی فرمانداری شــد‪،‬‬ ‫ناچار ما هم به دنبالش رفتیم‪ .‬او وقتی‬ ‫وارد فرمانداری شــد یک راســت به‬ ‫اتاق فرماندار رفت ‪ ،‬تابلو را روی میز‬ ‫انداخت و فرمانــدار را مورد مالمت‬ ‫قرار داد که چرا اجازه داده است این‬ ‫تابلو تا به حال در آنجا بماند‪.‬‬ ‫جالب اینکه شــرکت نفت گزارشی‬ ‫علیه بختیار بــه دفتر مرکزی داده بود‬ ‫که شــاپور بختیار توده ای ها را علیه‬ ‫شــرکت نفــت تحریک مــی کند‪.‬‬ ‫جواب دفتر مرکــزی جالب بود‪ :‬در‬ ‫آن آمده بود که بختیار مخالف حزب‬ ‫تــوده و آنها هم به خاطــر مبارزه ای‬ ‫که بــا آنها در اصفهان کــرده بود او‬ ‫را دشمن خود می دانند و تذکر داده‬ ‫بودند کــه دیگر از ایــن گزارش ها‬ ‫نفرســتید‪ .‬یکی از دوســتان در همین‬ ‫پاریس یک نســخه انگلیسی آن نامه‬ ‫را بــرای من آورد کــه هم اکنون در‬ ‫اختیــار دارم که در کتــاب خاطراتم‬ ‫آورده ام‪.‬‬ ‫راجع به ســخنرانی میدان جاللیه روز‬ ‫‪ ۲۷‬اردیبهشــت ‪ ، ۱۳۴۰‬آقــای ثابتی‬ ‫بــاز بختیار را هدف قــرار می دهد و‬ ‫می نویسد‪« :‬او بر خالف دو سخنران‬ ‫دیگــر پیمان ســنتو را مــورد حمله‬ ‫قــرار داد» و دلیــل اپن رفتــار بختیار‬ ‫را تحریــک انگلیس ها مــی دانند و‬ ‫اظهار نظر می کند که «چون او عامل‬ ‫انگلیســی هاســت‪ ،‬با توجه به اینکه‬ ‫انگلیسی ها مخالف پیمان سنتو بودند‬ ‫به بختیار دستور داده بودند که پیمان‬

‫راجع به اعتصاب و تحصن دانشجویان‬ ‫در اول بهمــن ‪ ۱۳۴۰‬زمــان نخســت‬ ‫وزیری امینی‪ ،‬آقای ثابتی می نویسد‪:‬‬ ‫«بختیار موجــب این تحصن و تجمع‬ ‫و تظاهرات را فراهم کرده اســت که‬ ‫تیمور بختیار نخســت وزیر شــود و‬ ‫سنجابی و بختیار وارد کابینه شوند»!‬ ‫از دنباله مطلــب چنین بر می آید که‬ ‫این مطالب را از قول امینی می گوید‬ ‫چون می نویســد‪« :‬به همین دلیل بنده‬ ‫دســتور بازداشــت عده ای از سران‬ ‫جبهه ملی و رشــیدیان و فتح اله فرود‬ ‫را دادم»‪.‬‬ ‫برای آگاهی مقام امنیتی ســابق باید‬ ‫یادآور شــوم که آن زمان بختیار در‬ ‫امور دانشــجویان دخالتی نداشــت و‬ ‫دکتــر ســنجابی این مســيولیت را به‬ ‫عهده داشــت‪ .‬بــه عــاوه‪ ،‬بختیار با‬ ‫عمــو زاده اش تیمور بختیــار در دو‬ ‫صف مخالــف فکری قرار داشــتند‬ ‫و هیچگونــه ســنخیتی بــا هــم نمی‬ ‫توانســتند داشته باشــند و لذا ممکن‬ ‫نبود شخصیت آزاده ای مانند شاپور‬ ‫بختیــار که عمری برای دموکراســی‬ ‫مبارزه کــرده و در ارتش فرانســه با‬ ‫دیکتاتــوری هیتلر جنگیــده با تیمور‬ ‫بختیار جنایتکار‪ ،‬همگامی و در کابینه‬ ‫اش شرکت کند‪.‬‬ ‫دکتر ســنجابی هم با تیمــور بختیار‬ ‫میانه خوبی نداشــت و در خاطراتش‬ ‫(امیدها و ناامیدی ها) به کرات تیمور‬ ‫بختیار را مورد حمله و انتقاد قرار داده‬ ‫اســت‪ .‬به عالوه چگونــه امکان دارد‬ ‫بختیار و ســنجابی که دو بار پیشنهاد‬ ‫شاه را که یک بار توسط صنعتی زاده‬ ‫در زنــدان قزل قلعه که ســران جبهه‬ ‫ملــی در آنجا زندانی بودنــد‪ .‬با آنها‬ ‫برای همکاری در میان گذاشــته شد‬ ‫و بار دوم توســط علم در منزل صالح‬ ‫نپذیرفتند چون معتقپ بودند که شاه‬ ‫بر اســاس قانون اساسی باید سلطنت‬ ‫کند نــه حکومت‪ ،‬چگونه حاضر می‬ ‫شــوند در کابینه خیالی تیمور بختیار‬ ‫وزیر شوند؟ جالب اینکه در این مورد‬ ‫هم آقای ثابتی باز پای رشیدیان را به‬ ‫میان می کشــد و تالش می کند او را‬ ‫بــا بختیار و جبهه ملی نزدیک نشــان‬


‫دهــد به این نیت که چون رشــیدیان‬ ‫در کودتای ‪ ۲۸‬مــرداد یکی از مهره‬ ‫های اصلی بــوده نزدیکی بــا او می‬ ‫تواند نشــانگر وابســتگی با انگلستان‬ ‫باشــد‪ .‬اگر فعالیت های امثال برادران‬ ‫رشــیدیان برای ســرنگونی مصدق و‬ ‫تدارک کودتــای ‪ ۲۸‬مرداد حاصلی‬ ‫و نتیجه های داشــته باشد که داشت‬ ‫برای کسانی چون آقای ثابتی و دست‬ ‫انــدرکاران حکومت کودتــا بود نه‬ ‫برای کسانی چون دکتر بختیار‪.‬‬ ‫درباره کارخانه شیشه قزوین باز آقای‬ ‫ثابتــی پای رشــیدیان را بــه میان می‬ ‫کشد و می نویســد‪« :‬منصور یاسینی‬ ‫صاحب شرکت شیشه قزوین نزد من‬ ‫آمد و گفت آقای رشــیدیان نزد من‬ ‫آمــد و تکلیــف کرد کــه بختیار را‬ ‫بــه عنوان رئیس هیئت مدیره شیشــه‬ ‫قزویــن انتخاب و ماهانه مبلغ بیســت‬ ‫هزار تومان حقوق بدهم‪ .‬یاســینی از‬ ‫من خواســت من گزارشی برای شاه‬ ‫تهیه کردم بوســیله نصیری به عرض‬ ‫رسید‪ .‬شــاه گفته بود ‪«:‬مانعی ندارد»‪.‬‬ ‫و اضافه می کند که بختیار از شاهین‬ ‫شــهر اصفهان هم که متعلق به اسداله‬ ‫رشیدیان و برادران برومند بود حقوق‬ ‫دریافت می کرد کــه هر دو خالف‬ ‫واقع و بی اســاس است چون شرکت‬ ‫شاهین شهر متعلق به رشیدیان نبود ‪ ،‬او‬ ‫هــم مانند برادران برومند که صاحب‬ ‫اصلی بودند و اشرف پهلوی صاحب‬ ‫ســهم بود و بختیــار هیچگونه رابطه‬ ‫ای با این شــرکت نداشت و حقوقی‬ ‫دریافت نمی کرد‪ .‬برای آگاهی آقای‬ ‫ثابتی باید عرض کنــم با این حقوق‬ ‫هــای فرضی که یک رقــم آن را به‬ ‫اصطالح بر مال ساخته اند‪ ،‬بختیار باید‬ ‫فرد ثروتمندی بوده باشد در صورتی‬ ‫کــه او در نهایت تنگدســتی زندگی‬ ‫میکــرد به همین دلیــل و زندان های‬ ‫طوالنــی کانون خانوادگی اش از هم‬ ‫پاشید‪ .‬شــادروان مهندس خلیلی که‬ ‫یکی از دوســتان نزدیک بختیار بود‬ ‫‪ ،‬بــا توجــه به افزایش قیمــت ها‪ ،‬دو‬ ‫بار بدهــی بختیاررا به بانک پرداخت‬ ‫و تنهــا خانه ای را‪ ،‬که با اســتفاده از‬ ‫کمک های بانک ساختمانی دست و‬ ‫پا کرده بود در یکی از بانک ها گرو‬ ‫گذاشــت و وامی دریافــت کرد که‬ ‫بتواند بدهی هایش را بپردازد‪.‬‬ ‫این را هــم باید بــرای آگاهی آقای‬ ‫ثابتی بنویســم کــه بختیــار را آقای‬ ‫خردجو رئیس بانک توســع ُه صنعتی‬ ‫ابتــدا به مدیریــت کارخانه بافندگی‬ ‫کازرون منصوب کرد‪.‬‬ ‫بختیار بــا درایــت و کاردانی ملک‬ ‫کارخانــه را که در کنــار زاینده رود‬ ‫قرار داشت و بهای زمین در آنجا فوق‬ ‫العــاده باال رفته بــود فروخت‪ ،‬محل‬ ‫جدیدی بصورت مدرن برای کارخانه‬ ‫در جاد ُه تهران ســاخت‪ .‬بدهی های‬ ‫کارخانه را پرداخــت و مقداری هم‬ ‫بــه هر یک از ســهامداران رســید و‬ ‫چون وسائل رفاهی کارگران را از هر‬ ‫حیث فراهم ساخته بود دیگر صاحبان‬ ‫کارخانــه ها به دســت و پــا افتادند‬ ‫و با همکاری ســاواک عــذر بختیار‬ ‫را خواســتند‪ .‬چندی بعــد این آقای‬ ‫خردجو بود که بختیار را به ریاســت‬ ‫هیئت مدیره شیشه قزوین تععین نمود‬ ‫نه رشیدیان که هیچگونه رابطه ای با‬ ‫شیشه قزوین نداشت‪ .‬متأسفانه این کار‬ ‫هم بیش از ‪ 6‬ماه طول نکشید‪ .‬با اینکه‬ ‫بنا به نوشــت ُه آقای ثابتی شاه گفته بود‬ ‫«مانعی ندارد» باســتناد اینکه شاه می‬ ‫بخشد ولی شــیخ علیشاه نمی بخشد‬ ‫ساواک عذر بختیار را خواست‪.‬‬ ‫دربار ُه نامه شاه‬ ‫آقــای ثابتی در باره نام ُه ســه امضائی‬ ‫ســران جبهه ملی به شــاه می نویسد‪:‬‬ ‫«شاه ســوابق بختیار و ســنجابی را از‬ ‫ســاواک خواســت‪ .‬پــس از مطالعه‬

‫گزارش ســاواک گقته بود شــاپور‬ ‫بختیار در جریــان اصالحات ارضی‬ ‫نامه ای به ما نوشــته بــود و تقاضائی‬ ‫کرده بود‪ ،‬این ســوابق کجاســت که‬ ‫البته ما نتوانســتیم سابقه ای از آن پیدا‬ ‫کنیم‪ .‬حضور آقای ثابتی باید عرض‬ ‫کنم که جبهه ملی در این باره اعالمیه‬ ‫ای منتشر و پیشنهاداتی را مطرح نموده‬ ‫بــود که ترتیب اثری داده نشــد‪ .‬نام ُه‬ ‫دیگری از طــرف اعضای حبهه ملی‬ ‫نوشته نشد‪.‬‬ ‫نخست وزیری بختیار‬ ‫آقای ثابتی راجع به نخســت وزیری‬ ‫بختیار می نویسد‪« :‬جمشید آموزگار‬ ‫نام بختیــار را مطرح کــرد » که البته‬ ‫مثل سایر مطالب عنوان شده واقعیت‬ ‫ندارد‪ .‬آقای آموزگار در مقاله ای که‬ ‫در ره آورد چاپ شد جزئیات دیدار‬ ‫بختیار و مذاکراتی کــه بین بختیارو‬ ‫او و شــاه به میان آمده به ریز نوشــته‬ ‫اســت‪ .‬این بختیار اســت که ابتدا به‬ ‫دیدن شهبانو در منزل شادروان خانم‬ ‫لوئیــزا مــی رود و پیشــنهاد می کند‬ ‫که تا دیر نشــده حکومت را به جبهه‬ ‫ملی بســپارند بعد هم ســراغ جمشید‬ ‫آمــوزگار می رود (جریان مالفات با‬ ‫جمشــید آموزگار و سخنانی که بین‬ ‫بختیار و شاه با واسطه گری آموزگار‬ ‫پیش می آید عالوه بر نشریه ره آورد‪،‬‬ ‫در نشــریه ســهند به آدرس‪www. :‬‬ ‫‪ sahand.fr‬نیــز منعکس اســت )‪.‬‬ ‫آقای ثابتی در رابطه با نخست وزیری‬ ‫بختیار باز هم دســت از سر رشیدیان‬ ‫بــر نمی دارد و مهندس گرمان را هم‬ ‫مطرح می کنــد‪ .‬گرمان توده ای بود‬ ‫نــه از آن تــوده ای ها که هنوز هم به‬ ‫قبل ُه استالین نماز می گذارند‪ .‬او فردی‬ ‫کاردان و آگاه به امور کارگری‪ ،‬در‬ ‫دوستی ها یکرنگ و ثابت قدم بود و‬ ‫با بختیار دوســتی داشت‪ .‬بختیار او را‬ ‫به همره با چند نفر دیگر به خوزستان‬ ‫برای همــکاری برد و آقــای گرمان‬ ‫مطلقــا ّ دخالتــی در جریان نخســت‬ ‫وزیری بختیار نداشت‪.‬‬ ‫شاه و براون و نخست وزیری بختیار‬ ‫آقای ثابتی باز دســت از سر انگلیسی‬ ‫ها بر نمی دارد و می نویســد‪« :‬شــاه‬ ‫پــس از دیدار بــا براون به نخســت‬ ‫وزیری بختیار تــن در می دهد‪ .‬البته‬ ‫مدرکی هم بــرای این حرف های پا‬ ‫در هواعرضه نمی کند‪ .‬در این رابطه‬ ‫آقای بنی صدر در شــماره ‪ 2‬فصلنامه‬ ‫مهرگان که در شــماره هــای ‪ 681‬و‬ ‫‪ 682‬کیهان لندن نیز آمده اســت طی‬ ‫شــرح مفصلی در بار ُه قبول نخســت‬ ‫وزیری بختیار توســط خمینی با قید‬ ‫قسم خمینی می نویسد وقتی به تهران‬ ‫می آیند کشــف می کنند که بختیار‬ ‫از کارتر دســتور می گرفته است که‬ ‫در این صورت معلوم می شود بختیار‬ ‫نشــان از دو ســوء داشــته‪ ،‬به دستور‬ ‫براون نخســت وزیر می شود ولی از‬ ‫کارتر دســتور می گیرد‪ .‬در این باره‬ ‫می توانید به صفحه ‪ 293‬کتاب ســی‬ ‫ســال در گذر تاریخ نوشته اینجانب‬ ‫مراجعه نمائید‪.‬‬ ‫و اما در مرد مصدق دیکتاتور!‬ ‫آقــای ثابتی امکان نــدارد که ندانند‬ ‫مصدق تنهــا دیکتاتــوری در جهان‬ ‫است که بعد از قبول نخست وزیری‬ ‫اولیــن کارش نامــه ای بــود کــه به‬ ‫شهربانی نوشت و در آن توصیه کرد‬ ‫کســانی کــه در جرایــد از او انتقاد‬ ‫دارند تعقیب نشوند‪ .‬در دوران نخست‬ ‫وزیــری ایــن دیکتاتورحــدود ‪150‬‬ ‫روزنامه و مجله از جیره خواران دربار‬ ‫و حزب تــوده و بیگانگان او را مورد‬ ‫شدیدترین اهانت ها قرار می دادند و‬ ‫جراید حزب توده از انتقادات توهین‬ ‫آمیز و کاریکاتورهای موهن پر بود‪.‬‬ ‫بــه عالوه با حادثــه آفرینی دقیقه ای‬ ‫این خدمتگزار دلســوز و عاشق ایران‬

‫را آرام نمی گذاشتند‪.‬‬ ‫هــر روز حادثه جدیــدی بوجود می‬ ‫آوردند‪ .‬رئیس شهربانی اش را ربودند‬ ‫و با آن طرز فجیع کشتند و قاتلین را با‬ ‫وجود اقرارهای صریح تبرئه نمودند‪.‬‬ ‫در ‪ 28‬مرداد طرفداران بقائی به دستور‬ ‫مســتقیم او ســرگرد ســخائی رئیس‬ ‫شــهربانی را به جیپ بستند در خیابان‬ ‫ها کشــاندند‪ ،‬جسد نیمه جانش را در‬ ‫میدان مشتاقیه وارونه به دار آویختند‬ ‫کــه ســه روز در آن حالت باقی ماند‬ ‫و ســرانجام جان داد‪ .‬ولی با این همه‬ ‫آقای ثابتی بقائی را برمصدق ترجیح‬ ‫می دهــد و از او جدا می شــود و به‬ ‫بقائی می پیوندد و پا را فراتر گذاشته‬ ‫او را بی گناه معرفی می کند‪ .‬طبیعی‬ ‫است که امثال آقای ثابتی نمی توانند‬ ‫در صــف مصدقی ها قــرار بگیرند‪،‬‬ ‫باید از آبشخور امثال بقائی ها استفاده‬ ‫کننــد‪ .‬اگر از مصــدق تعریف کنند‬ ‫بایــد در اصالت مصدق شــک کرد‪.‬‬ ‫در نهم اســفند قصد جانش کردند و‬ ‫چون موفق نشدند به عرض رساندند‬ ‫مرغ از قفس پرید‪ .‬سرانجام خانه اش‬ ‫را به توپ بستند و به زندانش افکندند‬ ‫و بقیــه عمرش را در احمــد آباد در‬ ‫حبس خانگی گذرانــد‪ ،‬حتی اجازه‬

‫شــیالت در دریای خــزر که یکی از‬ ‫منابع بزرگ خاویــار در جهان بود و‬ ‫درآمد هنگفتــی را به خزان ُه روس ها‬ ‫سرازیر می کرد لغو نمود‪ .‬بزرگترین‬ ‫خدمت او جلوگیــری از دادن امتیاز‬ ‫نفت توسط دولت ها بود‪ .‬او الیحه ای‬ ‫به مجلس پیشنهاد کرد که هیچ دولتی‬ ‫حق ندارد در بار ُه دادن امتیاز با دولت‬ ‫ها مذاکــره کنند که بصــورت ماده‬ ‫واحدی در مجلس به تصویب رسید‬ ‫و دست قوام السلطنه را در مذاکره با‬ ‫استالین برای دادن امتیاز نفت شمال به‬ ‫روسیه باز گذاشت که او با اطمینان از‬ ‫اینکه مجلس قرارداد امتیاز نفت شمال‬ ‫را تصویب نخواهد کرد‪ ،‬با اســتالین‬ ‫توافق نمود و در نتیجه قوای شوروی‬ ‫از آذربایجان بیرون رفت‪.‬‬ ‫و امــا عضویت مصــدق در جمعیت‬ ‫فراماسون‬ ‫آقــای ثابتی این موضــوع را آگاهانه‬ ‫برای بدنام کردن مصدق و وابستگی‬ ‫اش به انگلیس ها مطرح نموده است‪.‬‬ ‫ولــی فقــط الاالهــه را گفته اســت‪.‬‬ ‫مصدق در خاطرات و تألمات صراحتاً‬ ‫نوشته اســت که ندانســته در انجمن‬ ‫آدمیت عضو شدم و سه ماه بعد دانسته‬ ‫بیــرون آمدم که این بیــرون آمدن را‬

‫ندادند طبق وصیتش جنازه اش را در‬ ‫کنار شــهدای ‪ 30‬تیر دفن کنند‪ .‬تنها‬ ‫گناهش به قــو ل خودش ملی کردن‬ ‫صنعت نفت و بیرون راندن انگلیسی‬ ‫ها و بدســت آوردن استفالل کشور‬ ‫بود‪ .‬او با افشــای جنایات انگلیســی‬ ‫هــا در مراجع بین المللی ماهیت پلید‬ ‫ذاتــی دولت انگلســتان را به جهانیان‬ ‫نشان داد‪.‬‬ ‫جالب است سالنام ُه اطالعات انگلیس‬ ‫در ســال ‪ 196‬دربار ُه مصدق نوشت‪:‬‬ ‫«خســاراتی که مصدق به انگلســتان‬ ‫وارد آورد از خســارانی که هیتلر در‬ ‫جنگ جهانی دوم به انگلســتان وارد‬ ‫نمود بیشتر بود»‪ .‬و اضافه می کند که‬ ‫«معترف هستیم که انگلستان در برابر‬ ‫مصدق شکســتی غیر قابل جبران را‬ ‫متحمل می شود»‪.‬‬ ‫حتماً در تلویزیون برنامه بی بی سی را‬ ‫برای انتخاب ‪ 6‬مرد نامدار ایرانی دیده‬ ‫یا شنیده اید‪ .‬در چهارم فروردین ‪1391‬‬ ‫برای برگزیدن شش شخصیت نامدار‬ ‫ایران ‪ 10‬نفر از اســتادان دانشــگاه و‬ ‫نویسندگان گرد هم آمدند و با مطرح‬ ‫کردن ‪ 50‬کتاب از پنجاه شــخصیت‬ ‫با مشــارکت مردم از طریق اینتر نت‬ ‫‪ 6‬نفــر را انتخاب نمودند که نفر دوم‬ ‫مصــدق بود‪ .‬او نه تنهــا صنعت نفت‬ ‫ایران را ملی نمــود‪ ،‬قرارداد تحمیلی‬

‫آقای ثابتی ندیده گرفته اند‪.‬‬ ‫بخشودگی نواب صفوی‬ ‫آقای ثابتــی این اقــدام را به مصدق‬ ‫نســبت داده و آنرا به نام گناه بزرگ‬ ‫مصــدق در زیــر پا گذاشــتن قانو ن‬ ‫اساســی قلمــداد کرده انــد‪ .‬این نوع‬ ‫مطالب بی پایه فقط توسط آقای ثابتی‬ ‫عنوان نمی شــود‪ .‬در گذشــته از این‬ ‫مطالب بسیار گفته شــده وهنوز هم‬ ‫ادامه دارد‪ .‬در همین شــمار ُه نوروزی‬ ‫کیهان لندن (شماره ‪ )1398‬به امضای‬ ‫آقای برزو پناهی تکرار شده است که‬ ‫عین مطلب ایشــان را مــی آورم‪...« :‬‬ ‫البته ایــن را هم اضافه کنم که همین‬ ‫مصدق که دست فدائیان اسالم را در‬ ‫هرگونه آدم کشــی از مسلمان گرفته‬ ‫تا مســیحی و بهائی باز گذاشت و به‬ ‫عنوان رهبر یکــی از هیئتی ( نهضت‬ ‫های سیاســی ) و البته غیر کمونیست‬ ‫یکی از ســران فدائیان اســام خلیل‬ ‫طهماســبی را قهرمان ملی نامید‪ ،‬مهر‬ ‫تائید کوبید»‪.‬‬ ‫آقای برزو پناهی نام ُه فدائیان اسالم و‬ ‫جواب مصدق را که اسنادش در همه‬ ‫جا در دســترس اســت نادیده گرفته‬ ‫است ‪ .‬نواب صفوی نامه ای به مصدق‬ ‫نوشت که باید احکام اسالم به مورد‬ ‫اجرا گذاشته شود و مشروب فروشی‬ ‫ها و مراکزی که مخالف شــرع عمل‬

‫صفحه ‪23‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫می کنند تعطیل شوند‪ .‬مصدق جواب‬ ‫داد کــه در حال حاضر ما با دشــمن‬ ‫بزرگی چون انگلســتان در جنگیم ‪.‬‬ ‫وقت این حرفها نیست‪ .‬فدائیان اسالم‬ ‫نامه ای تهدید آمیز ظاهرا ً با خون خود‬ ‫نوشــتند و مصدق را تهدید به مرگ‬ ‫کردند و او ناچار به مجلس ســنا پناه‬ ‫برد و مدتی در آنجا اقامت گزید‪.‬‬ ‫در این مورد آقای ثابتی را به بخشــی‬ ‫از مقال ُه «مصدق بســوی اقتصاد بدون‬ ‫نفــت» ارجاع میدهم کــه در صفحه‬ ‫‪ 93‬ســهند شــماره ‪ 28‬آمــده که در‬ ‫آن مخالفــت کامل مصدق با آزادی‬ ‫خلیل طهماســبی‪ ،‬ابتکار مظفر بقائی‬ ‫نماینــد ُه مجلس و پیشــنهاد او برای‬ ‫آزادی خلیل طهماسبی و عدم دخالت‬ ‫مصدق در این باره تصویب پیشنهاد‬ ‫بقائــی در مجلســی که بعدا ً توســط‬ ‫مصدق منحل شــد و به امضای شــاه‬ ‫رســانیدن و قانونــی شــدن آن بطور‬ ‫کامل آمده است که در واقع درست‬ ‫خالف نظر آقای ثابتی است‪.‬‬ ‫مصدق و حزب توده‬ ‫آقای ثابتــی مصدق را طرفدار حزب‬ ‫توده معرفــی می کند که در این باره‬ ‫بــه خاطره ای از ‪ 30‬تیــر و تظاهرات‬ ‫عظیمی که به اســم حزب توده طبق‬ ‫برنام ُه تنظیم شده از طرف سازمان سیا‬ ‫در اجرای طرح چکمه توسط عوامل‬ ‫سیا و برادران رشیدیان به اجرا گذاشته‬ ‫شد که در کتاب «تمام آدم های شاه‬ ‫جریان کودتا را منعکس کرده است‬ ‫از جمله مســئول انگلیســی در کتاب‬ ‫خاطراتش در صفحه ‪ 28‬می نویســد‪:‬‬ ‫«طرح چکمه توسط خود ما در ایران‬ ‫به اجرا در آمده و پس از صرف هزینه‬ ‫هائی معــادل ‪ 700‬هزار پوند چون به‬ ‫نتیجه نرســید به آمریکائی ها متوسل‬ ‫شــدیم و تالش کردیم به آمریکائی‬ ‫ها بقبوالنیم با ادامه حکومت مصدق‬ ‫ایران به دســت کمونیست ها خواهد‬ ‫افتــاد‪ .‬او صراحتاُ می نویســد‪« :‬تمام‬ ‫برنامه ها طبق طرح ســازمان ســیا به‬ ‫اجرا در آمد‪ .‬دستگیری افشار طوس‬ ‫رئیــس شــهربانی و نه کشــتن او در‬ ‫دستور و برنامه بود‪ .‬ایجاد نا آرامی ها‬ ‫و پائین آوردن مجسمه ها همه توسط‬ ‫مأمورین ســیا به اجرا درآمد‪ .‬برادران‬ ‫رشیدیان در بســته های بیسکویت به‬ ‫وکال و امــرا پول می دادنــد‪ .‬آن دو‬ ‫بــرادر با دادن پول جمیعت کثیری را‬ ‫به خیابان ها آوردند که وانمود کنند‬ ‫کمونیســت ها اکثریت دارند و ادام ُه‬ ‫حکومت مصدق موجب تسلط حزب‬ ‫توده خواهد بود»‪.‬‬ ‫بعد از این تظاهرات عده ای از بازاری‬ ‫ها به حــزب ایران آمدنــد و از نفوذ‬ ‫توده ای و نمایشــی کــه راه انداخته‬ ‫بودند نگران وبه دنبال چاره اندیشــی‬ ‫بودند که قرار شــد از هر گروهی دو‬ ‫نفر به دیــدن مصدق بروند و نگرانی‬ ‫خــود را از نفــوذ حزب تــوده ابراز‬ ‫نماینــد‪ .‬در این جلســه چنــد نفر از‬ ‫بازاری ها ســخن گفتند‪ .‬خلیل ملکی‬ ‫گریه کرد و از نفوذ حزب توده سخن‬ ‫گفت‪ .‬مصدق در کمال خونســردی‬ ‫جواب جالبی داد‪ .‬او گفت من معتقدم‬ ‫توده ای ها یک درصد ملت ایران هم‬ ‫نیستند‪ ،‬با توجه به نفوذ مذهب آنها در‬ ‫ایــران جائی ندارند ‪ ،‬به عالوه آنها از‬ ‫خودشان اختیاری ندارند و از مسکو‬ ‫دســتور می گیرند‪ ،‬با توجه به اوضاع‬ ‫سیاســی دنیا روس ها برنامه ای برای‬ ‫دادن قــدرت به دســت تــوده ای ها‬ ‫ندارند چون می دانند که دنیای غرب‬ ‫با توجــه به احتیاج مبرمی که به نفت‬ ‫دارند اجازه نخواهند داد که شــریان‬ ‫حیاتی غرب به دســت تــوده ای ها‬ ‫بیفتد ‪ ،‬به عالوه من کار خالف قانون‬ ‫نمی کنم‪ .‬آقای ســنجابی از وکالت‬ ‫اســتعفا بدهند بیایند تصدی وزارت‬ ‫دادگستری را به عهده بگیرند ‪ ،‬الیحه‬

‫ای بــرای غیرقانونــی کــردن حزب‬ ‫توده بیاورند تــا بتوانیم این حزب را‬ ‫غیرقانونی اعالم کنیم‪.‬‬ ‫آقای ثابتی خوب می دانند که دربار ُه‬ ‫مصدق هزاران مقالــه مجله و کتاب‬ ‫در سراســر جهان نوشته و منتشر شده‬ ‫است ولی ایشان را راهنمائی می کنم‬ ‫که در ســهند شمار ُه ‪ 29‬صفحه ‪ 35‬به‬ ‫مقال ُه «باز هم مصدق» نظری بیفکنند‬ ‫تا اگر ریکی به کفش ندارند مصدق‬ ‫را بشناسند!‬ ‫دکتر صدیقی شکنجه گر‬ ‫آقــای ثابتی دکتر صدیقــی را هم از‬ ‫نظر دور نداشــته اند‪ .‬مطلبــی دربار ُه‬ ‫ایشان نوشته اند که مرغ پخته به قول‬ ‫معروف به خنده می افتد‪ .‬نوشــته اند‬ ‫بعد از ربودن افشار طوس آقای دکتر‬ ‫صدیقی که وزیر کشور بودند شخصاً‬ ‫به شــهربانی می رود و کشیده ای به‬ ‫صورت اردشــیر زاهدی مــی زند و‬ ‫به دو پاسبان دســتور می دهد که در‬ ‫حضــورش او را شــکنجه کنند‪ .‬اوالً‬ ‫آقای ثابیتی باید در خاطرشــان باشد‬ ‫که در ماجرای ربودن و کشتن افشار‬ ‫طوس اســمی از اردشیر زاهدی نبود‪.‬‬ ‫آن فردی که در ماجرا شرکت داشت‬ ‫تیمسار نصراله زاهدی بود‪ .‬ثانیاً دکتر‬ ‫صدیقی بــا آن مقام علمی و دانش و‬ ‫بینشی که داشت کسی نبود که انسانی‬ ‫را مورد اهانت قرار دهد چه رســه به‬ ‫ضرب و شــتم! شــخصیت و مقام و‬ ‫خصوصیات اخالقی او اجازه نمی داد‬ ‫که به صورت کسی سیلی بزند آنهم‬ ‫به صورت تیمساری که این کار حتی‬ ‫با ساختمان بدنی او همخوانی نداشت‪.‬‬ ‫کمتر کسی را می توانید بیابید که این‬ ‫حرف ها را باور کند‪.‬‬ ‫صدیقی در پیشــبرد نیات خود جز به‬ ‫استدالل و حقوق و قوانین کشور که‬ ‫به قول مصدق بــه افراط در آن پیش‬ ‫می رفت روشی نداشت‪.‬‬ ‫این حکایت کوچک و شنیدنی طرز‬ ‫فکر او را می شناســاند‪ .‬از قول راننده‬ ‫اش تعریف می کنند که در سال های‬ ‫تدریس در دانشــگاه و م َوسسه علوم‬ ‫اجتماعــی ‪ ،‬روزی بــه راننده اش می‬ ‫گوید امــروز باید در جلســه امتحان‬ ‫شــرکت کنیم وقت کــم داریم می‬ ‫ترسم به موقع نرسم‪ .‬راننده برای اینکه‬ ‫آقا را به موقع به جلسه امتحان برساند‬ ‫پا را روی پــدال گاز می گذارد و از‬ ‫دو چراغ قرمز هم رد می شود‪ .‬وقتی‬ ‫به دانشگاه می رسد ‪ 10‬دقیقه بعد افسر‬ ‫راهنمائی و رانندگی که معموالً مقابل‬ ‫در ورودی رفــت و آمــد می کردند‬ ‫می رود و می گوید ســرکار این آقا‬ ‫هم ســرعت داشت و هم از دو چراغ‬ ‫قرمــز عبور کرد‪ ،‬طبــق قانون جریمه‬ ‫اش بکنید‪ .‬راننده هاج و واج می ماند‬ ‫و میگوید قربان خودتان خواســتید به‬ ‫موقع برسید ‪ ،‬جواب می دهد به موقع‬ ‫رسیدن یک مطلب است و تخلف از‬ ‫قانــون مطلب دیگر‪ .‬ســئوال از آقای‬ ‫ثابتی این است که چنین شخصیتی با‬ ‫چنین طرز فکر می تواند شکنجه بکند‬ ‫یا دستور شکنجه بدهد و ناظر شکنجه‬ ‫کردن باشد ؟!‬ ‫بــه هر صورت جای تاًســف اســت‬ ‫که آقــای ثابتی به عنــوان یک مقام‬ ‫مهم اطالعاتی و امنیتی کشــور بدون‬ ‫توجه بــه گرایش هــا و موضع های‬ ‫سیاســی آنهم در گذشــته به ویژه در‬ ‫توجیه اشــخاصی چــون مظفر بقائی‬ ‫عمل کرده است‪ .‬امیدوارم در کتاب‬ ‫«دامگــه حادثــه» که هنــوز نخوانده‬ ‫ام ایــن نقایــص را برطــرف کرده و‬ ‫رویدادهــای مبنی بر اطالعات واقعی‬ ‫را مالک و محک قرار داده باشند‪.‬‬ ‫رحیم شریفی‬ ‫پاریس‪ ،‬آوریل ‪2012‬‬


‫صفحه ‪24‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫کاترین زیتاجونز به بروس ویلیس و هلن میرن در اکشن‬ ‫«قرمز ‪ »2‬پیوست‬

‫رابرت دنیرو و مایکل داگالس‬ ‫در پروژه «آخرین وگاس»‬

‫مذاکرات پایانی کامرون دیاز برای پیوسنت به فیلم «مشاور»‬ ‫ریدلی اسکات‬ ‫"کامرون دیاز" در حال مذاکرات پایانی برای‬ ‫پیوســتن به تیــم بازیگری "ریدلی اســکات"‬ ‫کارگردان فیلم «مشاور» است‪.‬‬ ‫اگــر "دیاز" به این پروژه بپیوندد نقش دختری‬ ‫به نام "مالکینــا" را ایفا خواهد کرد و در کنار‬ ‫بازیگرانی چون "مایکل فاسبندر"‪" ،‬برد پیت"‪،‬‬ ‫"پنــه لوپه کــروز" و "خاویر بــاردم" به نقش‬ ‫آفرینی می پردازد‪.‬‬ ‫داســتان فیلم «مشاور» براســاس فیلمنامه ای به‬ ‫نویســندگی "کورمک مک کارتی" خواهد‬ ‫بود و در آن "مایکل فاسبندر" نقش وکیلی را‬ ‫ایفا می کند که خود را با مســائل مواد مخدر‬ ‫درگیر مــی کند و "باردم" نقــش رقیب او را‬ ‫بازی خواهد کرد‪.‬‬ ‫«مشــاور» اولیــن فیلمی اســت که براســاس‬ ‫فیلمنامــه ای از "مــک کارتی" ســاخته می‬ ‫شــود‪ .‬او پیش از ایــن برای کتــاب «جاده»‬ ‫توانسته بود جایزه پولیتزر را از آن خود کند‪.‬‬ ‫«سرزمینی برای پیرمردها نیست» دیگر کتاب‬ ‫مشــهور "کورمک مک کارتی" اســت‪ ،‬که‬ ‫دســت مایه ساخت فیلمی به همین نام توسط‬

‫بــرادران "کوئن" قرار گرفــت و فیلم برنده‬ ‫جایزه اسکار شد‪.‬‬ ‫از آخرین کارهای "کامرون دیاز" که در نوبت‬ ‫اکران قرار دارد‪ ،‬فیلــم «چه انتظار داری وقتی‬ ‫انتظار می کشی» را می توان اشاره کرد که در‬ ‫آن با "جنیفر لوپز"‪" ،‬الیزابت بنکس"‪" ،‬کریس‬ ‫راک" و "دنیس کوائد" همبازی است‪.‬‬ ‫«چه انتظار داری وقتی انتظار می کشــی» قرار‬ ‫است در ‪ 18‬ماه می در سراسر آمریکا و ‪ 25‬می‬ ‫در انگلستان اکران شود‪.‬‬ ‫درام علمــی تخیلــی و ســ ‌ه بعــدی «پرومته»‬ ‫جدیدترین ساخته "ریدلی اسکات" است که‬ ‫تابستان بر پرده سینماهای جهان خواهد رفت‪.‬‬ ‫"چارلیــز تــرون"‪" ،‬نومــی راپــاس"‪" ،‬مایکل‬ ‫فاســبندر" و "گای پیرس" از جمله بازیگرانی‬ ‫هســتند که در «پرومته» به ایفای نقش پرداخته‬ ‫اند‪.‬‬ ‫«بليد رانر»‪« ،‬تلما و لوئيز» و «گالدیاتور» از جمله‬ ‫مهمترین فیلمهای ســاخته شده توسط "ریدلی‬ ‫اسکات" است‪.‬‬

‫خالق «صورت زخمی» بعد از پنج سال دست به کار شد‬

‫اولين عکســهای "اشــتون کوچر" در نقش‬ ‫"اســتيو جابــز" در فيلمــی کــه از زندگی‬ ‫نامــه اين مخترع فقيد ســاخته خواهد شــد‪،‬‬ ‫رونمايی شد‪.‬‬ ‫وقتــی کــه خبرهايی از اينکه ســتاره برنامه‬ ‫دهــه ‪ 70‬ممکن اســت نقش "اســتيو جابز"‬ ‫را ايفــا کنــد پخش شــد‪" ،‬مــارک هولم"‬ ‫(تهيه کننده فيلم «جابز») از "اشتون کوچر"‬ ‫حمايت کرد‪.‬‬ ‫او در خصــوص اين انتخاب مي گويد‪" :‬از‬ ‫آنجايــی که فيلم ما ســالهای ابتدايی اپل را‬ ‫به تصوير مي کشــد‪ ،‬زمانی کــه "جابز" در‬ ‫‪ 20‬ســالگی خودش بود‪ ،‬ما به بازيگری نياز‬ ‫داشــتيم که عالوه بر جوان بودن چهره اش‬ ‫نيــز به "جابــز" و جوانی او بخــورد‪ .‬بخاطر‬ ‫شــباهت فيزيکی که "اشــتون" با "اســتيو"‬ ‫دارد‪ ،‬بهتريــن و کاملتريــن انتخــاب بــرای‬ ‫فيلم بود‪".‬‬ ‫"جوشــا مايکل اســترن" کارگردانــی فيلم‬ ‫«جابز» را برعهــده دارد‪ ،‬در حالی که "مت‬ ‫ويتلی" فيلمنامه آنرا نوشته است‪.‬‬ ‫فيلم قرار اســت که زندگی "استيو جابز" را‬ ‫بين ســالهای ‪ 1971‬تا ‪ 2000‬به تصوير بکشد‬ ‫و هزينه توليد آن نيز ‪ 15‬ميليون دالر برآورد‬ ‫شــده است‪" .‬اســتيو جابز" در سال ‪ 2004‬به‬ ‫ســرطان مبتال شــد و در ‪ 5‬اوکتبر ‪ 2011‬در‬ ‫ســن ‪ 56‬ســالگی دار فانــي را وداع گفت‪.‬‬ ‫او بــه همــراه دوســت بنيانگذارش "اســيتو‬ ‫وزنياک" سري دوم کامپيوترهای اپل را در‬ ‫سال ‪ 1977‬معرفي کرد و کمپانی را در سال‬ ‫‪ 1980‬به همگان شناساند‪.‬‬ ‫او با کار و تالش موفق شــد کمپاني پيکسار‬ ‫که استديو فيلمسازي به رياست خودش بود‬ ‫را بچرخانــد و آن را به يکــی از بزرگترين‬ ‫کمپانی هاي ســاخت فيلــم در تاريخ تبديل‬ ‫کند و همچنين به يکی از بزرگترين سرمايه‬

‫گذارهای کمپانی ديزنی تبديل شود‪.‬‬ ‫از موفــق تريــن فيلمهايی کــه در کمپانی‬ ‫پيکسار ساخته شد ميتوان به «داستان اسباب‬ ‫بازی»‪« ،‬زندگی حشــره» و «در جســتجوی‬ ‫نيمو» اشاره داشت‪.‬‬ ‫"اســتيو جابز" در يازدهــم مارچ ‪ 2011‬در‬ ‫بيانيــه ايــی گفت‪" :‬مــن هميشــه گفتم اگر‬ ‫روزی بيايــد که نتوانم ديگــر از پس حرفه‬ ‫ام بربيايم و بــه عنوان بنيانگذار اپل توقعات‬ ‫را برآورده کنم‪ ،‬آن روز اولين روزی است‬ ‫که به شماها اطالع خواهم داد‪ .‬متاسفانه‪ ،‬آن‬ ‫روز رسيده اســت‪ .‬من معتقدم که روزهای‬ ‫طاليی اپل و اختراعات بيشتر آن پيش روی‬ ‫شماســت و من اين موفقيت ها را در جايی‬ ‫ديگر به تماشا می نشينم"‪.‬‬ ‫‪ ،‬فيلمبرداری اين فيلم قرار است ماه جاری‬ ‫در لوس آنجلس کليد بخورد‪.‬‬

‫"رابرت دنیرو" ستاره مقابل "مایکل داگالس" در‬ ‫کمدی «آخرین وگاس» شد‪.‬‬ ‫کمپانیجدید«‪»GoodUniverse‬بهسرپرستی‬ ‫"جو دراک" و "ناتان کاهان" قرار است مدیریت‬ ‫تولیداینفیلمرابرعهدهبگیرندومسئولیتعرضه‬ ‫بین المللی آن را در جشنواره کن عهده دار باشند‪.‬‬ ‫فیلمنامه این فیلــم را "دان فوگلمــن" (فیلمنامه‬ ‫نویس فیلم احمق‪ ،‬دیوانه‪ ،‬عشق) نوشته و "جون‬ ‫تورتیلتــاب" کارگردانــی آن را برعهده خواهد‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫داستان«آخرینوگاس»داستانبازنشستگانیاست‬ ‫که برای مراسم عروسی دوستشان به الس وگاس‬ ‫دعوت می شوند‪ .‬داماد مرد زن بازی بوده است که‬ ‫باالخره تصمیم می گیرد ازدواج کند‪ ،‬آنهم با زنی‬ ‫نصف سن خودش‪...‬‬ ‫براســاس اعالم سی‌بی‌اس فیلمز کمپانی سازنده‬ ‫«آخرین وگاس»‪" ،‬رابرت دنیرو" قرار است نقش‬ ‫فردی مخالف ایــن ازدواج را با نام "پای کانلی"‬ ‫را ایفــا کند که به اکراه موافقت می کند دعوت‬ ‫دوســتش را بپذیرد و به الس وگاس ســفر کند‪.‬‬ ‫"پــای" و شــخصیت "مایکل داگالس" بر ســر‬ ‫دختری که در جوانی هر دو عاشــقش بوده اند‪،‬‬ ‫با هم مشکل دارند‪.‬‬ ‫به گزارش ســینمانگار‪ ،‬تهیــه کنندگان این فیلم‬ ‫«الرنس مارک" و "امی بائر" می باشند‪.‬‬

‫بــه گــزارش ســینمانگار‪ ،‬به نقــل از هالیوود‬ ‫ریپورترز‪" ،‬کاترین زیتاجونز" بازیگر اســکار‬ ‫گرفتــه هالیوود به تازگی بــه محصول جدید‬ ‫سامیت‪« ،‬قرمز ‪ »2‬پیوست‪.‬‬ ‫«قرمز ‪ »2‬فیلمی اکشن‪ -‬کمدی درباره گروهی‬ ‫از قاتالن قراردادی است که بعد از بازنشستگی‬ ‫باز به صحنه باز می گردند‪.‬‬ ‫"کاتریــن زیتاجونز" در این فیلــم به "بروس‬ ‫ویلیــس"‪" ،‬هلن میرن"‪" ،‬جــان مالکوویچ" و‬ ‫"ماری لوئیز پارکر" – که همگی در قســمت‬ ‫اول ایــن فیلم حضور داشــته اند‪ -‬می پیوندد‪.‬‬ ‫همچنین "بیون هان لــی" دیگر بازیگر جدید‬ ‫این پروژه است‪.‬‬ ‫عرضه «ســرخ ‪ »2‬در جشنواره کن را کمپانی‬

‫الینزگیت عهده دار شده است‪.‬‬ ‫"دین پاریســوت" قســمت دوم ایــن فیلم را‬ ‫کارگردانــی می کند و "اریک و جون هوبر"‬ ‫همانند قسمت اول‪ ،‬فیلمنامه آن را نوشته اند‪.‬‬ ‫«جســتجوی کهکشــانی» و «خنده با دیک و‬ ‫جین» از جمله فیلمهایی هستند که "پاریسوت"‬ ‫کارگردانی آنها بر عهده داشته است‪.‬‬ ‫«نقاب زورو»‪ ،‬ترافیک»‪« ،‬شیکاگو»‪« ،‬ترمینال»‪،‬‬ ‫«دوازده نفر اوشــن» و «افسانه زورو» از جمله‬ ‫فیلمهایی است که "کاترین زیتاجونز" در آنان‬ ‫به ایفای نقش پرداخته است‪.‬‬ ‫«قرمز ‪ »2‬قرار اســت در ‪ 2‬آگوســت ‪ 2013‬به‬ ‫اکران درآید‪ .‬قسمت اول «قرمز» به کارگردانی‬ ‫"رابرت شونتکه" محصول سال ‪ 2010‬است‪.‬‬

‫جرج کلونی با شکل و شمایل ستاره بزرگ سینمای کالسیک‬ ‫آمریکا‬ ‫جرج کلونی که برای بسیاری از سینمادوستان یادآور بازیگران سینمای کالسیک است در این‬ ‫عکس با شــکل و شمایل ستاره بزرگ سینمای کالسیک آمریکا‪ ،‬کالرک گیبل‪ ،‬ظاهر شده‬ ‫است‪ .‬پیش از این هوادارن کلونی‪ ،‬او را با دیگر ستاره محبوب کمدی رومانس‌های کالسیک‪،‬‬ ‫یعنی کری گرانت مقایسه می‌کردند‪.‬‬


‫صفحه ‪25‬‬

‫خاطرات پس از مرگ از زبان هنرپیشگان‬ ‫بازيگر‬

‫زنی كه در فيلم های كالسيك بازی می كرد‬ ‫و در سريال پزشك دهكده نقش دكتر كوئين‬ ‫را داشت ‪ ،‬در ‪ 36‬سالگی دچار سرماخوردگی‬ ‫شديد شد و در اثر حساسيت ‪....‬‬

‫به تزریق آمپول پنی ســیلین دچار ایست قلبی‬ ‫گردید‪.‬‬ ‫او اینگونه می‌گویــد ‪ :‬من بدن خود را ترك‬ ‫كردم‪ .‬من میتوانســتم خودم را در تختخواب‬

‫در پزشــكی نوین‪ ،‬بســیار اتفــاق می‌افتد كه‬ ‫بیمــاری‪ ،‬دچار مرگ موقت شــده و پس از‬ ‫اندك زمانی دوباره به زندگی بازمی‌گردد‪.‬‬ ‫این بیماران در تمام مدت مرگ موقت خود‪،‬‬ ‫یك سری از خاطره‌ها را تجربه می‌كنند كه به‬ ‫آنها ( ‪NDE (near death experience‬‬ ‫یا تجربیات نزدیك مرگ می‌گویند ‪NDE.‬‬ ‫ممکن است در بزرگساالن ویا کودکان اتفاق‬ ‫بیافتــد و یــک نکته مهم این اســت که الزم‬ ‫نیســت فرد از لحاظ فیزیکی مرده باشد(قطع‬ ‫تنفس یا قلب)تــا ‪ NDE‬را تجربه کنند بلکه‬ ‫ایــن تجربیات ممکن اســت تحت شــرایط‬

‫ببینم‪ .‬عده‌ای دور و بر من جمع شده بودند‪ .‬به‬ ‫یاد می‌آورم كه آنها سعی می‌كردند تا من را‬ ‫به زندگی بازگردانند ‪.‬‬ ‫مــن در بــاالی آنها بودم و از گوشــه اتاق به‬ ‫پاییــن نگاه می‌كردم ‪ .‬آنها ســوزنها را به بدن‬ ‫من می‌زدند و ســعی می‌كردند تا من را پایین‬ ‫نگاه دارند ‪.‬‬ ‫بــه یاد می‌آورم كه تمــام زندگی من از پیش‬ ‫چشــمانم گذشــت اما در آن لحظــه به بردن‬ ‫جایزه و چیزهایی شبیه به این فكر نمی‌كردم ‪.‬‬ ‫تنهــا چیــزی كــه نگــران آن بودم ایــن بود‬ ‫كه می‌خواســتم بــه زندگی برگــردم چون‬ ‫نمی‌خواستم كس دیگری از بچه‌هایم مراقبت‬ ‫كند ‪.‬‬ ‫مــن در چنین افــكاری غوطه ور بــودم " نه‪،‬‬ ‫من نمی‌خواهم بمیــرم‪ .‬من برای ترك كردن‬ ‫بچه‌هایم آماده نیستم "‬ ‫ســپس در آن هنگام به خدا گفتــم " اگر تو‬ ‫آنجا هستی‪ ،‬خدایا‪ ،‬اگر تو واقعا وجود داری‬ ‫و اگــر من زنده بمانم‪ ،‬هیچوقت دوباره نام تو‬ ‫را بیهوده نخواهم آورد "‪.‬‬ ‫بــا اینكه برای حدود ســی ثانیه مــرده بودم‪،‬‬ ‫می‌توانم به یاد بیــاورم كه از دكترم خواهش‬ ‫می‌كــردم تا من را به زندگــی برگرداند‪ .‬من‬ ‫اراده كرده بودم كه نمیرم ‪ .‬سپس ناگهان جین‬ ‫خود را در بدن خودش یافت ‪.‬‬ ‫الیزابت تایلور (‪) Elizabeth Taylor‬‬ ‫بازیگــر زن اهل انگلیس‪ ،‬از هنگامی‌كه روی‬ ‫تخــت عمل جراحی مرده بود می‌گوید‪ .‬او به‬ ‫یاد می‌آورد كه از داخل یك تونل به ســمت‬ ‫یك نور روشــن ســفید رنــگ می‌رفت‪ .‬در‬ ‫برنامه‌ی الری كینگ در شبكه ‪ ،CNN‬ستاره‬ ‫افســانه‌ای هالیوود می‌گفت كه چگونه برای‬ ‫پنج دقیقه بر روی تخت اتاق عمل مرده بود ‪.‬‬ ‫خانم تایلور می‌گفت كه او از نظر بالینی مرده‬ ‫بــود و روح" میشــل تاد "‪ ،‬یكی از شــوهران‬ ‫قبلی‌اش كه در گذشــته عاشــق او بوده است‬ ‫را دیده اســت ‪ .‬او می‌خواست كه با تاد بماند‬ ‫ولی‪ ،‬تاد به او گفته اســت كه كاری بر عهده‬ ‫الیزابت است و زندگی منتظر او است‪" ،‬سپس‬ ‫او من را به سوی زندگی كشاند "‪.‬‬ ‫برای احیای خانم تایلــور و بازگرداندن او به‬ ‫زندگی یازده نفر از پزشكان و پرستاران تالش‬ ‫كردنــد‪ .‬وقتی كه من نور را دیدم به من گفته‬ ‫شــد كه مرده ام‪ .‬واقعاً گفتن و شرح دادن آن‬ ‫برای من مشكل است‪ ،‬به خاطر اینكه آن صدا‬ ‫حالتی باستانی داشت ‪.‬‬ ‫این در حدود پنجــاه ثانیه پایانی اتفاق افتاد و‬ ‫من پس از آن "تاد" را دیدم ‪ ( .‬تاد همسر سوم‬ ‫تایلور بود كه در یك حادثه هوایی در ســال‬ ‫‪ 1958‬كشته شده بود )‪.‬‬ ‫وقتی من به آنجا برگشتم حدود یازده نفر در‬ ‫آن اتاق بودند‪ .‬من برای حدود پنج دقیقه رفته‬ ‫بودم ‪ .‬آنها من را به زندگی فرستادند تا مرگ‬ ‫مــن را به عنــوان یك اخطار بــر روی دیوار‬ ‫بچسبانند !‬ ‫مــن این جریان را به بقیه مردم گفتم و پس از‬ ‫آن به گروه دیگری از مردم و پس از آن فكر‬

‫متفاوتی کــه زندگی با تهدید مواجه اســت‬ ‫رخ دهد‪ .‬این شرایط ممکن است شامل یک‬ ‫تصادف غیر کشنده ترافیکی یا یک اتفاق یا‬ ‫تصادف در حین کوهنوردی ویا هنگام تولد‬ ‫یک فرزند باشد‪.‬‬ ‫در مــورد این نوع از تجربیــات‪ ،‬نكات مبهم‬ ‫بســیاری وجود دارد و تحقیقات بســیاری بر‬ ‫روی ایــن خاطرات در حال انجام اســت اما‬ ‫یكی از نكات جالــب در مورد این تجربیات‬ ‫این اســت كه صرفنظر از نوع فرهنگها‪ ،‬ادیان‬ ‫و نژادهــای انســان‪ ،‬این خاطــرات ماهیت و‬ ‫كیفیت مشــابهی داشــته و در بسیاری از افراد‬ ‫یكسان است ‪.‬‬ ‫آنچه که واضح ومبرهن اســت ‪ NDE‬یک‬ ‫توهم یا عدم توانایی یا کارایی مغزی نیســت‬ ‫بلکــه یک تجربــه واقعی اســت ‪ .‬زمانیکه از‬ ‫تجربه کنندگان ســوال می گردد که آیا این‬ ‫تصاویــری که دیده اید هماننــد خواب بوده‬ ‫متفق القول جــواب منفی می دهند‪ .‬تمام این‬ ‫تجربیات بطور وســیع و مســتند در فرهنگ‬ ‫پزشــکی ثبت شده اســت ‪.‬لذا کســانیکه به‬ ‫‪ NED‬بــه دیده شــک وتردید مــی نگرند‬ ‫هرگز قادر به یافتن یک توصیف بیولوژیکی‬ ‫یا فیزیولوژیکی در آینده نخواهند بود‪.‬در این‬ ‫صفحه ما تعدادی از این خاطرات را در افراد‬ ‫مشهور مرور می‌كنیم ‪.‬‬ ‫جین سیمور ( ‪)jane seymour‬‬ ‫بازیگر زنی كه در فیلم‌های كالســیك بازی‬ ‫می‌كرد و در ســریال پزشــك دهكده نقش‬ ‫دكتر كوئین را داشــت‪ ،‬در ‪ 36‬سالگی دچار‬ ‫ســرماخوردگی شدید شد و در اثر حساسیت‬

‫كردم " وای‪ ،‬آن صداها واقعا ترسناك بودند‬ ‫"‪ ،‬من فكر كردم بهتر است چیزی نگویم‪.‬‬ ‫برای مدتــی طوالنی‪ ،‬من چیــزی درباره آن‬ ‫نگفتم و هنوز هم برای من مشــكل است كه‬ ‫درباره آن حرف بزنم ‪ .‬اما من آن را با بیماران‬ ‫مبتــا به ایدز درمیان گذاشــتم چــرا كه من‬ ‫از مرگ نمیترســم چون آنجــا بودم‪ .‬در یك‬ ‫مصاحبه دیگر با مجله ایدز "لیز" ‪ NDE‬خود‬ ‫را دوباره شرح داد ‪ :‬من داخل آن تونل رفتم‪،‬‬ ‫نور ســفید و مایــك ( تاد ) را دیــدم ‪ .‬گفتم‬ ‫مایك‪ ،‬هر جا كه تو هستی من هم می‌خواهم‬ ‫آنجا باشــم و مایك گفت نه عزیزم‪ ،‬تو باید‬ ‫برگردی‪ ،‬كارهای مهمی‌اســت كــه تو باید‬ ‫انجام دهی ‪.‬‬ ‫تو نباید تسلیم مرگ شوی ‪.‬‬ ‫تحقیقات بر روی ‪ NDE‬از این جهت بســیار‬ ‫مشــكل اســت كه معموالً در این موارد فرد‬ ‫دچار مرگ موقت شده و دستگاهی كه بتواند‬ ‫ایــن خاطرات را ببیند یا اندازه گیری كند در‬ ‫حال حاضر وجود ندارد ‪ .‬تا به حال تحقیقات‬ ‫فقط بر اساس خاطرات افرادی كه این تجربه‬ ‫را داشــته‌اند انجام شده است و همچنان ادامه‬ ‫دارد ‪.‬‬ ‫شارون استون‬ ‫در ســپتامبر سال ‪ 2001‬شــارون استون دچار‬

‫خونریزی مغزی شــد و در بیمارستان بستری‬ ‫شد‪.‬‬ ‫ســتاره مشــهور ســینما از مرگ مغزی خود‬ ‫می‌گوید‪.‬‬ ‫او می‌گوید‪ :‬ناگهان ســردرد شــدیدی را در‬ ‫سمت چپ سرم احســاس كردم‪ ،‬فكر كردم‬ ‫سرم دارد می تركد‪ ،‬درد آنقدر شدید بود كه‬ ‫من نمی توانستم از جای خود حركت كنم و‬ ‫بر روی مبل افتادم‪.‬‬ ‫با همســرم كــه در خارج از شــهر بود تماس‬ ‫گرفتم و به او گفتم‪ ،‬فكر كنم من دچار سكته‬ ‫مغزی شده‌ام‪.‬‬ ‫در زندگــی حرفه‌ای فكر می‌كنم بســیار این‬ ‫جمله‌ها را گفته‌ام كه‪ ،‬من دچار ســكته قلبی‬ ‫شده‌ام‪ ،‬من دچار سكته قلبی شده‌ام و‪...‬‬ ‫او تجربــه دیدن نور ســفید را هنگام آســیب‬ ‫مغزی خود داشته است‪.‬‬ ‫در گفتگو با ‪ USA Today‬او می‌گوید‪:‬نور‬ ‫سفیدی به شكل گردباد بسیار بزرگ در باالی‬ ‫ســر من بود و من به داخل آن گردباد كشیده‬ ‫شدم‪.‬سپس برخی از دوستانم را دیدم‌اما بسیار‬ ‫سریع‪ ،‬همه چیز تمام شد‪ ،‬من برگشتم‪ ،‬داخل‬ ‫اتاق بودم و داخل بدن خودم‪.‬‬ ‫اســتون در اثر یك ضایعه عروقی در رگهای‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫زیرین مغز دچار عالیم مرگ مغزی شده بود‪.‬‬ ‫پس از ســردرد شــدید در سانفرانسیسكو‪ ،‬او‬ ‫توسط همسرش "فیل برونشتاین" به سرعت به‬ ‫بیمارستان برده شد‪.‬‬ ‫پزشــكان گفتند كه شارون استون در اثر یك‬ ‫آنوریسم (نوعی ضایعه برآمده عروقی) در مغز‬ ‫خود دچار خونریزی مغزی شده است‪.‬‬ ‫من یك ســفر واقعی به جایی داشــتم كه هم‬ ‫اینجا بود و هم نبود‪ ،‬یك تجربه عجیب كه بر‬ ‫روی من تاثیر گذاشت‪ ،‬تجربه‌ای كه مشابه آن‬ ‫در دنیا تكرار نخواهد شد‪.‬‬ ‫در حال حاضر او از نظر جسمی‪ ،‬سالمت است‬ ‫‌اما هنوز هم گاهی از سردرد‪ ،‬رنج می‌برد‪.‬‬ ‫استون معتقد است كه تجربه نزدیك مرگ او‪،‬‬ ‫زندگی او را دگرگون كرده است‪.‬‬ ‫جرج لوكاس‪ ،‬كارگردان فیلم معروف جنگ‬ ‫ستارگان‬ ‫جرج در جوانی بسیار خیال‌باف و كم رو بوده‬ ‫است و نیز‪ ،‬بسیار به مسابقات رانندگی عالقه‬ ‫داشته است‪.‬‬ ‫ســه روز قبــل از فــارغ التحصیــل شــدن از‬ ‫دبیرســتان‪ ،‬در یك تصادف شدید رانندگی‬ ‫به شــدت آســیب دید و ســه روز بین مرگ‬ ‫و زندگــی بــود و بــرای حــدود دو هفته در‬ ‫بیمارستان بستری بود‪.‬‬ ‫در مــورد آن روزهــا جرج می‌گوید‪ :‬شــما‬ ‫نمی‌توانید چنین تجربه‌ای در دنیا داشته باشید‬ ‫و تا چنین تجربه‌ای نداشــته باشید‪ ،‬نمی‌توانید‬ ‫این را احساس كنید كه علتی برای بودن شما‬ ‫در اینجا وجــود دارد‪ .‬من فهمیدم كه باید در‬ ‫زندگی ســعی كنم تا علت بــودن خود را در‬ ‫دنیا كشف كنم و این كار را به پایان برسانم‬


‫صفحه ‪26‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫داستان خانــه شـــــوم!‬

‫چشمان به اشک نشسته‪ ،‬صورت تکیده و لباس عزایش تا‬ ‫چند وقت از جلوی چشمام محو نمی‌شد‪.‬‬

‫وقتی ازدواج کردم زندگی مشــترکمان را در‬ ‫دو اتاقی که باالی خانه مادرشــوهرم بود آغاز‬ ‫کردیم‪ .‬بقیه افراد خانواده در طبقه پایین زندگی‬ ‫می‌کردند هفت ســال پس از آغاز این زندگی‬ ‫دیگر زندگی کــردن در آن دو اتاق کوچک‬ ‫ممکــن نبود ما بودیم و ســه فرزند کوچک و‬ ‫بازیگوش و اون دو تا اتاق برای پنج نفر کفایت‬ ‫نمی‌کرد‪ ،‬تصمیم به جابه‌جایی گرفتیم‪.‬‬ ‫آن روز خســته از گشتن‌های مداوم در یکی از‬ ‫بنگاه‌ها خانه‌ای را که با شــرایط و پول ما جور‬ ‫در بیاد پیدا کردیم‪ .‬شاگرد بنگاهی برای نشان‬ ‫دادن خانه همراه ما آمد‪ .‬دم در که رسیدیم دلم‬ ‫لرزید‪ .‬نگاهم به پرچم ســیاه باالی سر در خانه‬ ‫افتاد‪ .‬شاگرد بنگاهی گفت‪ :‬بنده خداها تو این‬ ‫دنیا همین یه پســر رو داشتند که از بد روزگار‬ ‫تصــادف کرد و مــرد چند روز پیش مراســم‬ ‫چهلمش بود‪ .‬می‌گن بعــد از اون دیگه طاقت‬ ‫زندگــی کردن تو این خانه رو ندارن‪ .‬به همین‬ ‫دلیل این‌جا رو واسه فروش سپردن‪.‬‬ ‫عکس خندان پســر جوان بر روی دیوار سالن‬ ‫خانه و روبان مشکی دور قاب دلم را پر از درد‬ ‫کــرد‪ .‬با بی‌حوصلگی خانــه را ورانداز کردم‪.‬‬ ‫مشــکلی نداشت ضمن این‌که با پول ما بهتر از‬ ‫این پیدا نمی‌شد‪ .‬زن غمدیده به آرامی پرسید‪:‬‬ ‫به شگون یا بدشــگونی خانه اعتقاد داری؟ جا‬ ‫خوردم‪ ،‬گفتم نه‪ ،‬یعنی نمی‌دانم‪ .‬گفت‪ :‬من که‬

‫اعتقاد دارم‪ ،‬این خانه واســه ما اومد نداشت‪...‬‬ ‫مرد که تا این لحظه ســاکت بود تو حرف زن‬ ‫پرید و گفت‪ :‬این حرفــا چیه زن‪ .‬مرگ حقه‪.‬‬ ‫شاهین تو تصادف رانندگی مرده‪ ...‬به خانه چه‬ ‫ربطی داره‪.‬‬ ‫مراحل خرید خانه انجام می‌شد اما یک لحظه‬ ‫صورت زن‪ ،‬عکــس روی دیوار و حرف‌های‬ ‫رد و بدل شــده مرا رها نمی‌کــرد‪ .‬در هر حال‬ ‫به خانه جدید نقل‌مکان کردیم‪ .‬همســایه‌های‬ ‫خونگرمی داشتیم‪ ،‬خیلی زود با چند تا از آنها‬ ‫ارتباط نزدیکی پیدا کرده و از تنهایی در آمدم‪.‬‬ ‫یــک روز که بــا یکی از همســایه‌ها صحبت‬ ‫می‌کردم ناخــودآگاه پرســیدم از آدمایی که‬ ‫قبل از ما این‌جا زندگی می‌کردند خبر دارید؟‬ ‫گفت‪ :‬بی‌خبر هم نیســتم‪ ،‬اون پیرمرد و پیرزن‬ ‫بیچاره داشــتن خودشان را برای جشن دامادی‬ ‫تک پسرشــون آماده می‌کردند که اون حادثه‬ ‫لعنتــی به عزا نشاندشــون‪ .‬اونا فقط پنج ســال‬ ‫در ایــن خانــه زندگی کردند‪ ،‬پنج ســال پر از‬ ‫بدبختی نمی‌خوام بترســونمت اما حتما قربونی‬ ‫کن‪ .‬آخه‪...‬‬ ‫دلهره عجیبی گرفتم آخه چی؟ هیچی ناراحت‬ ‫نشــو اما قبل از ایــن خانــواده‪ ،‬آدمایی این‌جا‬ ‫زندگی می‌کردن که یک دخترشــون خودش‬ ‫رو از پشــت بام پایین انداخت و مرد‪ .‬این برای‬ ‫دومین بار بود که این خانه سیاه‌پوش و پر از غم‬

‫شد و ساکنانش رفتن را به ماندن ترجیح دادن‪.‬‬ ‫گفتم‪ :‬خودکشی کردن و تصادف چه ربطی به‬ ‫خانه داره‪ ،‬اینها همه خرافاته‪.‬‬ ‫تالش کردم فکرم را مشــغول این جریانات و‬ ‫حــرف و حدیث‌ها نکنم‪ .‬مــردم منتظرن یک‬ ‫اتفاق بیفته و ســال‌ها در موردش داستان‌سرایی‬ ‫کنند‪ .‬چندین ســال به خیر و خوشــی توی آن‬ ‫خانه گذشت‪ .‬گذر این سال‌ها خاطرات گذشته‬ ‫را از ذهنم پاک کرده بود‪.‬‬ ‫بچه‌ها بزرگ شده بودند‪ ،‬مریم ازدواج کرد و‬ ‫رفت سر زندگیش‪ ،‬مهدی پسر بزرگم خودش‬ ‫را برای کنکور آماده می‌کرد و مجید دبیرستانی‬ ‫بود‪ .‬یک روز مشــغول انجــام کارها بودم که‬ ‫مجیدمثل همیشه پرسر و صدا از بیرون اومد‪.‬‬ ‫مدتی بود که بنا بر اقتضای سنش و دوران بلوغ‬ ‫و جوانی در ظاهر و صدایش تغییراتی به وجود‬ ‫آمده بود که نشــان از بزرگ شــدنش داشت‪.‬‬ ‫صدای مردانه‪ ،‬رشــد قد و هیکل و زیباتر شدن‬ ‫چهره‌اش که اطرافیان را به تحسین وا می‌داشت‪.‬‬ ‫نگاهــم روی صورتش مانده بود و توی همین‬ ‫فکرها بــودم که صدایم کــرد‪ .‬مامان مبهوت‬ ‫چی شــدی؟ تیپ من؟ حقــم داری آخه تیپ‬ ‫که تیپ نیست لشگره و با صدای بلند خندید‪.‬‬ ‫قاب عکسی تو دستش بود ازش پرسیدم عکس‬ ‫کیه؟ به طرف من برگردونش ببینم‪ .‬گفت اجازه‬ ‫بــده رو دیوار یه جای مناســب براش پیدا کنم‬ ‫بعد مالحظه بفرمایید‪ .‬اما نه‪ ...‬یک دفعه جلوی‬ ‫چشمام سیاه شد و خانه دور سرم چرخید‪.‬‬ ‫عکــس مجید با خنــده‌ای بر لــب روی همان‬ ‫نقطه از دیوار‪ ...‬چند ســال پیش عکس شاهین‬ ‫با خنده‌ای بر لب و روبان مشــکی‪ .‬گفتم مجید‬ ‫ایــن خانه‪ .‬گفت چی؟ آخــه این‌جا از همه جا‬ ‫بهتره‪ .‬نمی‌خواســتم چیزهایی که تو ذهنم بود‬ ‫براش توضیح بدم عکس رو گرفتم و به قسمت‬ ‫دیگه‌ای از خانه بروم‪ ...‬مجید گفت‪ ،‬مامان ببین‬ ‫عکاس چه هنری به خرج داده عکس رو زمینه‬ ‫مشکی! بیشــتر به درد اعالمیه می‌خوره تا سینه‬ ‫دیوار‪ .‬عصبانی شــدم‪ ،‬ســرش فریاد کشــیدم‪.‬‬ ‫زبانــت رو گاز بگیر و اینقــدر اراجیف به هم‬ ‫نباف‪.‬‬ ‫خاطراتی که تو این چند ســال در گوشه ذهنم‬ ‫خاک خورده بود‪ ،‬واضح‌تر از همیشــه جلوی‬

‫{‪¸ÃÀI‬‬ ‫‪k¹±M ¾ºHj ÂUIµwIM [ºoM‬‬ ‫‪NET WT: 5 Kg‬‬ ‫‪LONG KORN BASMATI RICE‬‬

‫‪SHAHIN‬‬ ‫‪www.shahin-food.com‬‬ ‫‪info@shahin-food.com‬‬ ‫‪Tel.:(+49) 02131 - 59 69 299‬‬ ‫‪(+49) 0177 - 450 90 58‬‬ ‫‪BEST BEFORE: 30.12.2014‬‬ ‫‪KEEP IN DRY PLACE‬‬

‫چشمم آمد‪ .‬آن شب تا صبح خواب به چشمم‬ ‫نرفت‪ .‬قــدم مــی‌زدم و مرتب ســرکی هم به‬ ‫اتاق بچه‌ها می‌کشــیدم‪ .‬مهــدی و مجید آرام‬ ‫خوابیده بودند‪ ،‬اما نمی‌دانم چرا نمی‌توانســتم‬ ‫آرام باشم‪ .‬همیشه از بابت مهدی کمتر نگرانی‬ ‫داشتم‪ .‬بچه ساکت و مهربانی بود‪ .‬بیشتر اوقات‬ ‫مشــغول خواندن کتاب بود و با کســی کاری‬ ‫نداشت‪ .‬اما مجید نه‪ ،‬بیشتر تو چشم بود‪ .‬با همه‬ ‫صمیمی می‌شد و با افراد در هر سن و سالی خو‬ ‫می‌گرفت ظاهرش درشت‌تر از برادر بزرگش‬ ‫بود و کسی باور نمی‌کرد که کوچک‌تر باشد‪.‬‬ ‫ســر و صدا و هیجان زیادی داشت و مرتب در‬ ‫حال شــوخی کردن بود‪ .‬اکثر کارهای خانه و‬ ‫خرید بیرون هم بر عهده می‌گرفت‪ .‬حضورش‬ ‫در هــر جــا‪ ،‬فضا و حال و هــوای آن مکان را‬ ‫تغییر می‌داد‪.‬‬ ‫چند روز از این ماجرا گذشت‪ ،‬دل تو دلم نبود‪.‬‬ ‫هنوز نتوانسته بودم جریان قاب عکس مجید و‬ ‫تداعی آن خاطره تلــخ را فراموش کنم‪« .‬باید‬ ‫خانه را عوض کنیم حاال می‌خواد خرافات باشه‬ ‫یا هــر چیز دیگه‪ .‬آره اصال مــن آدم خرافاتی‬ ‫هستم اما دیگه نمی‌خوام این‌جا زندگی کنم‪ .‬با‬ ‫تحکم این را به همسرم گفتم و با اصرار من قرار‬ ‫شد که به زودی این اتفاق بیفتد‪».‬‬ ‫‪ ۵‬خردادمــاه آن روز کذایی‪ ،‬از خواب که بلند‬ ‫شــدم‪ ،‬دیدم مجید جلوی آینه داره موهاش رو‬ ‫شانه می‌کند‪ .‬با لبخند سالم کرد و گفت مامان‬ ‫اگه منو ندیدی حالل کن‪ .‬عادت داشــت که‬ ‫هرازگاهــی با این حرفا ســر به ســر من بذاره‪.‬‬ ‫ســرش فریاد زدم مگه بیماری که با این چرند‬ ‫و پرنــدات منو آزار مــی‌دی؟ خندید و گفت‪:‬‬ ‫شاکی نشــو‪ ،‬شــوخی کردم‪ ،‬منظورم این بود‬ ‫کــه اگر منو ندیــدی عینک بــزن چون حتما‬ ‫چشمات ضعیف شده که هیکل به این درشتی‬ ‫را نمی‌بینی‪.‬‬ ‫لیست خرید به دســتش دادم گفت‪ :‬اجازه بده‬ ‫از امتحان برگردم به روی چشم‪ .‬رفت مدرسه!!‬ ‫جایی که هر پــدر و مادری با اطمینان بچه‌اش‬ ‫را می‌فرسته‪ .‬اما مجید من هرگز برنگشت یک‬ ‫اتفــاق یا لجبازی کودکانه‪ ،‬نمی‌دانم شــرارت‬ ‫یک همکالســی که عادت داشــت برای همه‬ ‫خط و نشــان بکشــد در قالب زخــم چاقوی‬

‫ضامن‌دار به قلب مجید نشست و آنچنان رفت‬ ‫که دگر هیچ فرود نیامد‪.‬‬ ‫برای سومین بار این خانه سیاه‌پوش شد‪ .‬عکس‬ ‫مجید با روبان مشکی به دیوار‪ ،‬من در لباس عزا‬ ‫و خانه شــومی که برای فروش ســپرده بودیم‪.‬‬ ‫تحمل ایــن خانه برام غیرممکن بــود‪ .‬خانه را‬ ‫فروختیــم‪ ،‬آدم‌های جدید با علــم به اتفاقات‬ ‫گذشــته که برایشــان توضیح داده بودم به این‬ ‫خانه آمدند‪ .‬آنها گفتند قرار نیســت که این‌جا‬ ‫زندگی کننــد‪ .‬می‌خواهند خانه را ویران کرده‬ ‫و از نو بســازند‪ .‬چند ســال گذشــت خبری از‬ ‫محل قدیمی نداشــتیم‪ .‬دیدن آن‌جا‪ ،‬برام قابل‬ ‫تحمل نبود‪ ،‬اما از آشــناهایی که هرازگاهی با‬ ‫تلفن حالی از ما می‌گرفتند شنیدم که خانه هیچ‬ ‫تغییری نکرده و ســاکنان جدید در همان خانه‬ ‫قدیمی روزگار می‌گذرانند‪.‬‬ ‫و چندی بعد پســرم مهدی که بــرای دیدار با‬ ‫دوســتان قدیمی خود به آن محل رفته بود خبر‬ ‫آورد که پسر‪ ،‬عروس و نوه آن خانواده در یک‬ ‫تصادف فوت کردند‪.‬‬ ‫برای شــرکت در مجلس ختم آنها رفتم‪ .‬وارد‬ ‫خانه که شدم صدای خنده‌های مجید‪ ،‬عکس‬ ‫خندان پســر آن مادر غمدیده و تصور دختری‬ ‫کــه از بام خودش را بــه پایین انداخت مرا رها‬ ‫نمی‌کرد و این بار قربانیان تازه این خانه لعنتی‪.‬‬ ‫زن و مــردی جوان و دخترکی خردســال که‬ ‫عکسشان روی میز بود و شمعی در کنار عکس‬ ‫می‌سوخت‪.‬‬ ‫هنوز هــم نمی‌دانم که آیا واقعا می‌توان گفت‬ ‫که خانه‌ای شــوم است یا نه‪ .‬نمی‌دانم آیا توالی‬ ‫حوادث باعث می‌شود که ما چنین حکمی در‬ ‫مورد خانه یــا هر چیز دیگر صادر کنیم یا این‬ ‫مسائل در ذات اشیاء وجود دارد؟ مرگ اتفاق‬ ‫طبیعی اســت و راست‌ترین راســتی زندگی‪...‬‬ ‫حقیقت ماجرا را نمی‌‌دانــم اما می‌دانم که این‬ ‫خانه هر وقت از کسی به کس دیگر سپرده شد‬ ‫تنها درد به ســوگ نشستن برای فرزند جوان و‬ ‫لباس عزا را برای ســاکنان خود به ارمغان آورد‬ ‫و چند بار با اشــک چشــم و لباس مشــکی از‬ ‫تملــک مالک قبلی بــه تملک صاحب جدید‬ ‫خود درآمد‬


‫صفحه ‪27‬‬

‫معرفی و نقد کتاب‬ ‫از‪ :‬بهرام معصومی‬

‫سفرنامه‬ ‫دنیای ارواح‬ ‫خواب دیدن یکی از اولین و مهمترین عواملی است که انسان را به فکر زندگی‬ ‫پس از مرگ انداخت!!‬ ‫از‪ :‬بهرام معصومی‬ ‫ســفرنامه دنیای ارواح عنوان اثر جدیدی اســت از پژوهشــگر و محقق فرازنه‬ ‫هوشنگ معینی زاده است که اخیرا ً با چاپ نفیس به قطع رقعی در ‪ 336‬صفحه‬ ‫توسط انتشارات آذرخش به دلباختگان ادب ایران پیش داشت شده است‪.‬‬ ‫انتشار این اثر ارزشمند از سوئی باعث خوشنودی وشعف عاشقان و دوستداران‬ ‫پیگیری حقیقت «کامدن و رفتن ماست» که نگارنده با چنان شفافیت و وسواس‬ ‫پــس از حدود ‪ 10‬اثر تحقیقی جالب و بســیار آموزنده (کمدی خدایان‪ ،‬خیام‬ ‫و آن دروغ دالویز‪ ،‬آنســوی ســراب‪ ،‬وصیت نامه خدا‪ ،‬ظهور‪ ،‬حکایت من و‬ ‫امام زمان و ‪ )...‬با تالشی خستگی ناپذیر آنهم در برون مرز و امکانات محدود‬ ‫اقدام به انتشار آن نموده اند و شگفت آور از سوئی دیگر که در حالی که دنیا‬ ‫با ســرعتی سرسام آور به سوی پیشــرفت و تعالی در حرکت است‪ ،‬جامعه ما‬ ‫هنوز به شــدت نیازمند روشنگری در راستای مبارزه با باورهای پوچ و خرافی‬ ‫بوده که از راه توارث و اغفال از ســوی ســوداگران و دکانــداران دینی به ما‬ ‫تحمیل گردیده است‪ .‬به راستی اگر با خود پاکدل باشیم‪ ،‬با آنچه به ویژه دراین‬ ‫ســه دهه اخیر بر میهن عزیز ما گذشــته است ‪ ،‬دردمندانه باید اذعان داشت که‬ ‫این نیاز بیش از هر زمان دیگری محســوس میباشــد‪ .‬هر چند با تبلیغات بسیار‬ ‫گســترده ای که امروزه حاکمان ستمگر در راســتای ترویج و اشاعه فرهنگ‬ ‫ضــد ایرانی‪ ،‬قرون وســطائی و مجهول در میهن عزیزمــان روا میدارند و ذهن‬ ‫و فکر مردم رابا چنان موهوماتی مشــغول داشــته‪ ،‬تا به نام دین و مذهب‪ ،‬رسم‬ ‫و تمدن تازیان وحشــی را باز هم بیشــتر به ما تحمیل نمایند‪ ،‬بنابراین جا دارد‬ ‫که ما شکســت خوردگان پیروز ایرانی از هر لحاظ پشــتیبانی خود را از چنین‬ ‫نویســندگان و متفکرین دالور ایرانی دریغ نداریم‪ ،‬دلهای خود را بهم نزدیک‬ ‫نموده و نیروهای خود را بهم پیوند دهیم‪.‬‬ ‫تقریباً تمامی اندیشــمندان بر این باورند که ادیان زائیده ناتوانی انسانها در برابر‬ ‫نیــروی طبیعت اســت‪ .‬ویلهلم وندت‪ ،‬روانشــناس آلمان ادعا دارد که ریشــه‬ ‫گرایشهای دین را باید در ترس و وحشت بشر از کار دادهای زندگی (طوفان‪،‬‬ ‫رعد و برق‪ ،‬آتشفشــان و غیره) جستجو نمود‪ .‬کارل مارکس‪ ،‬فیلسوف بزرگ‬ ‫دیگری آلمانی نیز باور دارد که دین از ابداعات افراد توانمند اســت‪ ،‬تا بهتر بر‬ ‫توده های مردم و بینوا حکومت نمایند‪ .‬فویر باخ یکی از برجسته ترین فالسفه‬ ‫ســده نوزدهم که هگل‪ ،‬کارل مارکس و زیگموند فروید در اندیشه گریهای‬ ‫خود از او الحام گرفته اند‪ ،‬اعتقاد راسخ داشت که در اصل در جهان هستی خدا‬ ‫و یا خدایان وجود خارجی ندارند و واژه خدا بوســیله خود انسان آفریده شده‬ ‫اســت و خیام عزیزمان نیز بسیار پیش از آنها در دورانی که هر صدای تردید و‬ ‫دودلی در راستای حقانیت باورهای دینی در گلو خفه میگردید‪ ،‬در حدود ده‬ ‫سده پیش فریاد برآورد که‪:‬‬ ‫در دایره ای کامدن و رفتن ماست‬ ‫آن را نه بدایت نه نهایت پیداست‬ ‫کس می نزند دمی در این عالم راست‬ ‫کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست‬ ‫و با ســروده های خود هرگونه شــبهه و شک را از بیان برد و از هر سوی آماج‬ ‫اهانت و دشــمنی قرار گرفــت و همچون زکریای رازی که با چشــمان باز و‬ ‫دور از تعصب دنیا را می نگریســت‪ ،‬متهم به الحاد گردید (ابن الندیم‪-‬مهجم‬ ‫االدبا‪ -‬ج‪-3‬صفحه ‪.)79‬‬ ‫کتاب «سفرنامه د نیای ارواح» با این سطور آغاز میگردد که نشان از بزرگواری‬ ‫و قدرشناسی معینی زاده دارد‪.‬‬ ‫«در آغاز فروردین ماه ‪ 1391‬همزمان با چهارمین ســالگرد از دست دادن زنده‬ ‫یاد منوچهر فرهنگی‪ ،‬خاطره او و ســه فرزانه از دست رفته در این سالها‪ ،‬زنده‬ ‫یادان شــجاع الدین شفا‪ ،‬محمد عاصمی و ستار لقائی را گرامی میداریم و این‬ ‫کتاب را با نام این بزرگان که هر یک در حرکت روشــنگری نقش بزرگی بر‬ ‫عهده داشتند‪ ،‬زینت میدهم»‪.‬‬ ‫کتاب از ســه قصل تشــکیل گردیده و در دیباچــه آن میخوانیم‪« :‬کتاب برای‬ ‫کسانی نوشته شده که خواهان پی بردن به حقیقت هستند‪ ،‬نه برای آنان که می‬ ‫خواهند همچنان با وعده های دروغ‪ ،‬اما فریبنده عمر خود را به پایان برسانند»‪.‬‬ ‫و در جای دیگر از این دیباچه آمده است‪:‬‬ ‫«تالش واقعی ان است که چراغی هر چند کم سو در کوره راه تاریک زندگی‬ ‫انسان افروخته شود‪ ،‬تا جستجوگران بتوانند در فضای روشن تری‪ ،‬معنای هستی‬ ‫و مسائل مربوط به آن را دنبال کنند»‪.‬‬ ‫در مقدمه کتاب نبز ســطوری خودنمائی می کنند‪ ،‬که حیفم آمد آن را از شما‬ ‫خواننده گرانمایه پنهان دارم‪.‬‬ ‫«بسیاری از دوستان طی نامه های پر مهری یادآور شده بودند که برای عبور از‬ ‫گذرگاه پر از ابهام دین و مذهب‪ ،‬پیشاپیش باید همه جوانب امر مورد بررسی‬

‫و تجزیه و تحلیل قرار گیرد تا مبادا مردمان به بیراهه کشیده شوند‪ .‬بسیاری هم‬ ‫نوشته بودند تا روزی که مسئله مرگ و قصه های دنیای پس از مرگ از ذهن‬ ‫انســان بیرون کشیده نشــود‪ ،‬نه دکانداران دین و مذهب دست از سر مردم بر‬ ‫خواهند داشت و نه انسانهای ساده دل امید واهی خود را از خدای این دنیائی و‬ ‫آن دنیائی خواهند برید»‪.‬‬ ‫از محتوای کتاب خیلی ســریع این مهم دستگیرمان میشود که در حالی که به‬ ‫گفته گرنفون (مورخ یونانی) ‪:‬‬ ‫«در ایرانیان در اســتواری و پایداری در برابر سوگ و پریشانی آوازه جهانند و‬ ‫به ویژه گریه و زاری و شــیون و مویه را ننگ می شمارند ‪ »...‬امروزه این چنین‬ ‫اســیر داستانها و افســانه های خوفناک دکانداران دینی و فرهنگ زبون بیگانه‬ ‫گردیده ایم‪.‬‬ ‫نویســنده با قلمی توانا‪ ،‬ســبکی روان و دانشی بسیار گسترده هر چند بعضی از‬ ‫مطالب را (ظهوری شگفت انگیز) بصورت تخیلی بیان میدارد‪ ،‬ولی آنچنان در‬ ‫حقیقت ذوب گردیده است که با ژرف نگری کم نظیر خود هر جوینده ای را‬ ‫سیراب می کند‪ .‬عنوان خود کتاب گویای آن است که ما با چه مطالبی روبرو‬ ‫هســتیم‪ .‬سوای مرگ که با روح عجین شده اســت و در این راستا به خوبی و‬ ‫درســتی شکافته گردیده‪ ،‬به خواب دیدن نیز اشاره شده است‪ .‬وی می نویسد‪:‬‬ ‫«از شــگفتی های روزگار این اســت که به سبب خواب دیدن پای موهومی به‬ ‫نام «روح» به زندگی انسان باز شد» و یا «خواب دیدن یکی از اولین و مهمترین‬ ‫عواملی بود که انسان را به فکر زندگی پس از مرگ انداخت‪ .»...‬در این کتاب‬ ‫میتوان به بســیاری از افسانه ها از جمله مکتب رستاخیز و یا برداشت های اهل‬ ‫تناسخ (ارواح انســان پس از مرگ از بدنب به بدن دیگر میروند) دست یافت‬ ‫و به داوری نشست و امید که به گامهای پیامد دیگر ما را به مقصد نزدیک تر‬ ‫سازد‪ .‬ضمن توصیه مطالعه این اثر ارزشمند از پژوهشگر فرزانه هوشنگ معینی‬ ‫زاده‪ ،‬ســطوری چند از فصل سوم (پایانه)را با هم میخوانیم و امیدواریم که بار‬ ‫دیگر شــاهد انتشار آثاری از ایشان باشــیم‪ ،‬که تاکنون به سهم خود قدم های‬ ‫موثری در این حرکت سرنوشت ساز برداشته اند و بر آنچه در این دوران سیاه‬ ‫مالساالری بر کشور و مردمان مهربان و خوب میهن عزیزمان گذشته است‪ ،‬بی‬ ‫تفاوت نبوده اند‪.‬‬ ‫غرض این نیســت کــه فرزانگان را به دین ســتیزی فرا بخوانیــم‪ ،‬بلکه از آنها‬ ‫بخواهیم که ناهنجــاری هایی را که به نام دین و مذهب به مردم تحمیل کرده‬ ‫اند‪ ،‬بر مال کنند و از مردم بخواهند که دین و ایمانشــان را بر واقعیت ها منطبق‬ ‫ســازند ‪ ،‬نه با مشتی خرافات و موهومات و نه با مشتی حدیث و روایت جعلی‪.‬‬ ‫این گونه افشاگریها مخالفت با دین و ایمان مردم نیست و ربطی هم به آزادی‬ ‫عقیده مردم ندارد‪ .‬اگر اهل نظر از این معرکه خود را کناره بکشند و بی تفاوتی‬ ‫نشان دهند‪ ،‬کارشان رنگ و روغن زدن به چاه هایی نظیر چاه جمکران خواهد‬ ‫بــود و تایید والیت فقیه‪ ،‬یعنی والیت کســانی که با کمترین دانشــی‪ ،‬ادعای‬ ‫والیت بر یک جامعه عصر جدید را می کنند‪.‬‬ ‫چاه جمکران تنها ساخته پرداخته آخوندهای فریبکار نیست‪ .‬در هر سرزمینی‬ ‫که چنین بناهای فریبکارانه ساخته شود‪ ،‬همه افراد آن جامعه بخصوص فرزانگان‬ ‫آن مقصر و گناهکارند‪ .‬نشســتن و با بی تفاوتی‪ ،‬خاموشی پیشه کردن‪ ،‬نشانگر‬ ‫تایید ایجاد اینگونه بناهای جهل و خرافات است‪ .‬درست است که سنگ بنای‬ ‫آن را دکانــداران دین و مذهــب فراهم می کنند و می چینند‪ ،‬اما پایدار ماندن‬ ‫آن را ســکوت و بی تفاوتی کل جامعه و در راس آن خردمندان یک مملکت‬ ‫فراهم میکند‪.‬‬ ‫در اینجا‪ ،‬روی ســخن من با ایرانیان خارج از کشــور و نخبگانی اســت که به‬ ‫سالمت در ساحل امن نشسته اند‪ .‬کسانی که از گزند متشرعین در امان هستند‪،‬‬ ‫طفره رفتنشــان به هیچ وجه قابل پذیرش نیســت‪ ،‬حتی به بهانه احترام به عقاید‬ ‫مردم‪.‬‬ ‫هم اکنون در میان ایرانیان غربت نشین‪ ،‬بسیاری از آنها در زمینه های مختلف به‬ ‫موفقیت های چشمگیری نائل آمده اند که باعث سرفرازی همه ایرانیان هستند‪.‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫این افراد بخصوص آنها که در زمینه های اقتصاد موفق هســتند‪ ،‬به راحتی می‬ ‫تواننــد به کمک کوشــندگان فرهنگی برخیزند و امکانــات الزم را برای این‬ ‫بخش مهم و پر اهمیت مملکت فراهم کنند تا فرهیختگان این رشــته بتوانند با‬ ‫خیــال راحت‪ ،‬وقت و انرژی خود را صرف زدودن هنجارهای فرهنگی جامعه‬ ‫بکنند‪.‬‬ ‫کمک به موسســات خیریه و سازمانهای گوناگون و دانشگاههای کشورهای‬ ‫غرب که در سالهای اخیر از جانب ایرانیان موفق انجام گرفته است‪ ،‬جای خود‬ ‫را دارد‪ ،‬اما پیش از آنها موسسات فرهنگی ایرانی و کوشندگان این رشته نیاز به‬ ‫یاری آنها دارد‪ .‬بقول معروف چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است‪.‬‬ ‫توانمدان ایرانی بجای اینکه به کمک دیگران بروند‪ ،‬الزم اســت که نخســت‬ ‫به فکر جامعه خود باشــند و به یاری هم میهنان خود که می کوشــند رنسانس‬ ‫فرهنگی کشورمان را به سر منزل مقصود برسانند بشتابند‪.‬‬ ‫دریغ و دردا که در این راه جز عده ای معدود‪ ،‬قدم به پیش نگذاشــته اند و ما‬ ‫شاهد هستیم که اندیشمندان و پژوهشگران و هنرمندان ودیگر مبارزان فرهنگی‬ ‫در شرایط بسیار سختی هستند و توجهی که باید به کوشش آنها نمی شود‪.‬‬ ‫در اینجا اشاره به چند نکته شاید سبب گردد که این هم میهنان ما به خود آیند و‬ ‫در این حرکت سرنوشت ساز سهمی در حد توان خود بر عهده بگیرند‪ .‬در سی‬ ‫ســال گذشته در داخل ایران هزاران انسان فرهیخته باهمین نیتی که من و امثال‬ ‫من داریم‪ ،‬پا به میدان گذاشــته و با صدای بلند فریاد اعتراض خود را به گوش‬ ‫جهانیان رسانده اند‪ .‬آنها زندان و شکنجه و اعدام و تیرباران و حتی کشته شدن‬ ‫های آشکار و پنهانی را برای خاطر نجات مردم مملکتشان به جان خریده اند‪.‬‬ ‫زندان های امروز ایران پر اســت از کسانی که حکومت دینی را برنمی تابد و‬ ‫با سرســختی با آن به مبارزه می پردازند‪ ،‬یقینــاً خون ما رنگین تر از خون آنها‬ ‫نیست‪.‬‬


‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫صفحه ‪28‬‬

‫بسياری از متولدين اين ماه چهره واقعي‬ ‫گروهي از اطرافيان خود را بشناسند و‬ ‫باصطالح با چنين شناسائي برای آينده‬ ‫خود تصميم منطقي بگيرند ‪ .‬در اين ميان‬ ‫بعضي سوء تفاهمات که ميان آشنايان‬ ‫کدورت و دلگيری بوجود آورده بود با‬ ‫حوادث تازه برطرف ميشود‬ ‫خرداد‬ ‫نا آرامي و سر گشتگي بعضي از‬ ‫متولدين اين ماه را بايد بحساب دوری از‬ ‫عزيزان ‪ ،‬اصوال» دورافتادن از گذشته ها و‬ ‫خاطرات شيريني که زندگي شان را دربر‬ ‫گرفته بود گذاشت ‪ ،‬در مجموع متولدين‬ ‫اين ماه آدمهای عاطفي ‪ ،‬پابند گذشته و‬ ‫مسائل بسيار عاطفي هستند ‪.‬‬

‫فروردین‬ ‫متولدين اين ماه بايد در حفظ دوستان‬ ‫خوب خود و در مراقبت و پايداری‬ ‫روابط فاميلي تا حد امکان کوشا باشند‬ ‫‪ .‬چرا که همين روابط خوب و محکم‬ ‫‪ ،‬در همه شئونات زندگي آنها و حتي‬ ‫آينده ای که در پيش دارند موثر خواهد‬ ‫بود ‪ ،‬اينروزها ريسک برای متولدين اين‬ ‫ماه با نتايج خوب همراه است‪.‬‬

‫تیر‬ ‫مدتي است که خيال کمک به کسي‬ ‫را داريد و سرانجام آن را عملي خواهيد‬ ‫ساخت انجام يک عمل خير از طرف‬

‫اردیبهشت‬ ‫شرکت در يک ميهماني سبب ميشود‬

‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫‪4‬‬

‫‪5‬‬

‫‪6‬‬

‫‪7‬‬

‫‪8‬‬

‫‪9‬‬

‫کسي که انتظار نداشتيد‪ ،‬موجب ميشود نظر‬ ‫شما نسبت به او عوض شود ‪ .‬ممکن است‬ ‫يک پيشنهاد ازدواج شما را غافلگير کند ‪.‬‬ ‫مرداد‬ ‫از افراد خودخواه فاصله بگيريد ‪ .‬برخي‬ ‫از صفات خوب شما در محيط کار باعث‬ ‫ميشود وظايف مهمي به شما ارجاع شود ‪.‬‬ ‫دو مالقات مهم خواهيد داشت که يکي‬ ‫در مورد مسائل تحصيلي و شغلي است‬ ‫و ديگري در مورد زندگي آينده تان ‪ .‬به‬ ‫يک سفر کوتاه ولي جالب خواهيد رفت‬

‫شهریور‬ ‫در مورد مسائل شخصي تان منظم تر‬ ‫باشيد ‪ .‬پيشنهاد يک سفر به شما خواهد‬ ‫شد که هدف قابل توجهي در آن نهفته‬ ‫است ‪ .‬گاهي يکدنده و لجباز ميشويد‬ ‫که اين به نفع شما نيست واز توجه و‬ ‫ارادت ديگران نسبت به شما ميکاهد‬

‫مهر‬ ‫اجازه ندهيد خشم بر شما غلبه کند ‪.‬‬ ‫در اين ماه توانايي پيشنهاد کردن طرحهای‬ ‫مختلف را خواهيد داشت و در اواخر ماه‬ ‫بهتر است کوشش جدی داشته باشيد ‪.‬‬ ‫وقتي که طرحها و پيشنهادات خود را بيان‬ ‫کرديد ديگران شما را تشويق خواهند‬ ‫کرد ‪ .‬پس تالش خود را افزايش دهيد و‬ ‫آماده انجام کارهای سخت باشيد‬ ‫آبان‬ ‫با هر چه برخورد ميکنيد پيش خود‬ ‫بگوئيد ميتوانم انجام دهم ‪ .‬در اين ماه يک‬ ‫ديدگاه مناسب نسبت به چيزهايي که شما‬ ‫را برانگيخته مي کنند‪ ،‬خواهيد داشت و‬ ‫حتي آن چيزها ميتوانند روياهای شما را‬ ‫برای کمک در اختيار بگيرند ‪ .‬از اين‬ ‫که در اين موقعيت پيشرو باشيد نهراسيد‬ ‫و اگر نيازی برای تغيير در زندگي خود‬ ‫وديگران احساس ميکنيد‪ ،‬آن را بيان کنيد‬

‫‪14 13 12 11 10‬‬

‫‪1‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪3‬‬ ‫‪4‬‬ ‫‪5‬‬

‫افقى‬

‫‪6‬‬ ‫‪7‬‬

‫‪:‬‬

‫‪ -1‬تابلوئــي از ال گريکو نقاش‬ ‫چيره دست اســپانيائي – کشيش‬ ‫وفيلســوف نامدار فرانسوي خالق‬ ‫کتاب ثــروت ملــل ‪ -2‬اثري از‬ ‫ويليــام شکســپير انگليســي –‬ ‫مجموعه داستاني از منيرو رواني‬ ‫پــور ‪ -3‬نوعي عدســي ‪ -‬قوت‬ ‫اليموت – مطابق روز‪ -‬عشــيره‬ ‫‪ -4‬تيــر پيکانــدار – طريــق ‪-‬‬ ‫خطيــب و سياســتمدار يونانــي‬ ‫االصــل رومــي و از طرفداران‬ ‫نظريــه رواقيون – صريح اللهجه‬ ‫‪ -5‬بنيانگذار – کشــور مائو مائو‬ ‫– باج و خراج ‪ -6‬اثري از مادام‬ ‫فرانــس کوئت – اثر موســيقائي‬ ‫هرب آلپــرت آهنگســاز معاصر‬ ‫امريکائي ‪ -7‬آزاده ‪ -‬از بازيهاي‬

‫‪8‬‬ ‫‪9‬‬ ‫‪10‬‬ ‫‪11‬‬ ‫‪12‬‬ ‫‪13‬‬ ‫‪14‬‬ ‫‪15‬‬

‫به آنان که دوستشان دارید و می‌خواهید همیشه با‬ ‫یاد شما باشند تریبون آزاد را هدیه کنید‬

‫فرم اشتراک‬

‫نام و نام فامیل ‪..............................................................‬‬ ‫آدرس کامل ‪...................................................................‬‬ ‫‪..................................................................‬‬ ‫میزان حق اشتراک‪............................... :‬‬ ‫در انگلستان یک ساله ‪ ۴۰‬پوند‬ ‫در اروپا یک ساله ‪ ۶۰‬یورو‬ ‫در آمریکا یک ساله ‪ ۱۰۰‬دالر‬ ‫لطفا چک خود را به نام ‪ M.Sarabi‬صادر فرمائید‬

‫‪M.sarabi‬‬ ‫‪RANGARANG International , PoBox 2821‬‬ ‫‪London NW2 1DS United Kingdom‬‬ ‫‪Email: rangarang_london@hotmail.com‬‬

‫آذر‬ ‫در اين ماه در موقعيت روحي مناسبي‬ ‫قرار داريد و مشتاق انجام کارهای‬ ‫مختلف هستيد و برای رسيدن به اهداف‬ ‫خود مسافت هاي طوالني را طي کنيد ‪.‬‬ ‫جديت وتالش خود را گسترش دهيد‬ ‫که در اين صورت خوبي شما را احاطه‬ ‫خواهد کرد در اين ماه به عنوان پاداش و‬ ‫عوض چيزی را که آرزوی آن را داشته‬ ‫ايد دريافت خواهيد کرد‬

‫دی‬ ‫به نفع شماست که راحت از کنار‬ ‫مسائل عبور کنيد ‪ .‬هر چند انجام اين کار‬ ‫برای شخصي مثل شما بسيار دشوار است‬ ‫‪ ،‬ولي الزم است اجازه دهيد که زمان‬ ‫مشکالت زيادی را حل کرده و مسايل‬ ‫راه تدريجي خود را طي کنند ‪ .‬سرنوشت‬ ‫و تقدير بهترين ها را برايتان رقم ميزنند ‪.‬‬

‫رايانــه اي – صــف ‪ -8‬مرواريد‬ ‫چشــم – گازي صنعتــي با بوئي‬ ‫تند که توســط فريتز هابر آلماني‬ ‫کشف شــد – ابريشم پست ‪-9‬‬ ‫پرنــده اي با پاهاي باريک و بلند‬ ‫– رود پر آب روسيه که به درياچه‬ ‫خزر ميريزد – رايحه ‪ -10‬نوعي‬ ‫کرم و انــگل روده اي خطرناک‬ ‫– نخســتين دوره پالئوزوبيــک‬ ‫که از ادوار زمين شمناســي است‬ ‫‪ -11‬قطعي – سازمان خواربار و‬ ‫کشــاورزي بين المللي – اندرون‬ ‫‪ -12‬عمق ‪ -‬نان شيريت دوآتشه‬ ‫– درون دهان – رودي در استان‬ ‫فارس ‪ -13‬نوعي زغال سنگ –‬ ‫مرکز ايتاليا – دوســتي خالصانه‬ ‫مشــت زن مســلمان امريکائي‬ ‫‪ -14‬نويســنده رمانميدل مارچ –‬ ‫مجرب و ماهر ‪ -15‬موســيقيدان‬ ‫ايرانــي مخترع چنگ – اثر جيمز‬ ‫راسل الول‬

‫عمودی ‪:‬‬ ‫‪ -1‬عنــوان اثــري از پيــر لوتــي‬ ‫نويســنده فرانســوي ‪ -2‬درختــي‬ ‫بــا ميــوه طبي – متلــس بازاري و‬ ‫نوشــته اي الکســاندر آستروتسکي‬ ‫اديــب روســي – نت ششــم ‪-3‬‬ ‫بدگوئــي ادبــي – ميخوش – نامي‬

‫بهمن‬ ‫در جستجوی زيبايي ها هستيد ‪ .‬در‬ ‫اواخر اين هفته با تغيير ناگهاني شخصيت‬ ‫مواجهه خواهيد شد ‪ ،‬پس از لحظه لحظه‬ ‫فرصتها نهايت لذت را ببريد ‪ ..‬شما‬ ‫هميشه عاشق خانه و خانواده هستيد ‪.‬‬ ‫حتي المقدور ‪ ،‬برای انجام وظايف تان‪،‬‬ ‫اوقات خاصي را در نظر بگيريد‬

‫اسفند‬ ‫ممکن اســت به همراه شخصي عزيز‬ ‫سفری داشته باشيد ‪ ،‬شخصي که هميشه‬ ‫بــه او عالقمنــد بوديد ‪ .‬اين ســفر يکي‬ ‫از پرحادثــه تريــن و ماجراجويانه ترين‬ ‫ســفرهای عمرتان خواهد بود ‪ .‬اين نيمه‬ ‫زماني بسيار مســاعد برای ابراز عالقه به‬ ‫شخص مورد عالقه تان محسوب ميشود‬

‫براي منجنيــق – رماني از روديارد‬ ‫کيپلينگ داســتانپرداز انگليسي ‪-4‬‬ ‫خرس آســماني – آهنگساز ايتاليائي‬ ‫فيلم مــرگ روي نيــل – ويتامين‬ ‫انعقــاد خــون – فيلمي از محســن‬ ‫مخملبــاف ‪ -5‬ايالتي در اتازوني که‬ ‫مرکزش ســنت پل نام دارد – بخيه‬ ‫هنرمندانه – خط کش مهندسي ‪-6‬‬ ‫بي قيد و بند‪ -‬فيلمي ســاخته ســام‬ ‫تيلــور ‪ -7‬پيامبري در کام نهنگ –‬ ‫برداشــت محصول ‪ -‬پسر کيومرث‬ ‫در شــاهنامه ‪ -8‬بــاال آمــدن آب‬ ‫دريا – پيشــقراول اعداد – شهري‬ ‫در آلمان – حــرف زيادي – غذاي‬ ‫ســاده ‪ -9‬داراي يک وزن ميباشند‬ ‫– سيخ نانوائي – مهاجم سيه چرده‬ ‫تيم منچســتر يونايتد ‪ -10‬تابلوئي از‬ ‫گوستاو کوربه – حرف زيادي ‪-11‬‬ ‫منقــار – از حروف الفباي فارســي‬ ‫ خلبانــان انتحــاري ژاپن ‪ -12‬در‬‫حال تشــاط – آبديده – برگزيده از‬ ‫هر چيز – آز انســو ناپيداست ! ‪-13‬‬ ‫دانشــگاهي معتبر د رامريکا – پاي‬ ‫افزار چوبي – رود فرانســه – دوش‬ ‫و کتــف ‪ -14‬زيــاده خواهي – در‬ ‫ورزش رســيدن به مرحلــه باالتر را‬ ‫گويند – تمدني باســتاني در جنوب‬ ‫بيــن النهريــن ‪ -15‬اثــار غنائــي‬ ‫موريس راول آهنگســاز فرانســوي‬ ‫سده بيستم ‪.‬‬


‫مراکز توزیع نشریه تریبون آزاد بازارچه اروپایی‬

‫لندن‬ ‫رستوران خیام‬ ‫سوپر تهران‬ ‫آژانس حمید‬ ‫رستوران تهران‬ ‫سوپر گلدرزگرین‬ ‫سوپر ترکی‬ ‫فرهنگسرا و هرمز‬ ‫سوپر سهند‬ ‫سوپر گیشا‬ ‫سوپر هما‬ ‫سوپر دحجله‬ ‫سوپر آری‬ ‫سوپر اصفهان‬ ‫رستوران ‪5 STAR‬‬ ‫رستوران االچیق‬ ‫رستوران آذربایجان‬ ‫قنادی عسل‬ ‫رستوران شیراز‬ ‫سوپر آلما‬ ‫سوپر پرشیا‬ ‫سوپر دنا‬ ‫سوپر مازندران‬ ‫رستوران پرشین باالس‬ ‫رستوران موالنا‬ ‫سوپر تواضع‬ ‫رستوران کوچک‬ ‫رستوران شبهای تهران‬ ‫سوپر زمان‬ ‫قنادی بهار‬ ‫رستوران آپادانا‬ ‫قنادی رضا‬ ‫سوپر المپیا‬ ‫رستوران شهرزاد‬ ‫رستوران نبشی‬ ‫رستوران یاس‬ ‫قنادی عسل‬ ‫رستوران عسل‬ ‫رستوران پردیس‬ ‫رستوران کندو‬ ‫رستوران ‪rice‬‬ ‫رستوران کیش‬ ‫رستوران فانوس‬ ‫رستوران پرشیا‬ ‫رستوران زیتون‬ ‫رستوران میالد‬ ‫رستوران پرنس پرشیا‬ ‫سوپر آران‬

‫سوپر زاگرس‬ ‫سوپر فردیس‬ ‫سوپر منصور‬ ‫سوپر دنا‬ ‫سوپر مازندران‬ ‫سوپر ‪SAVE TO‬‬ ‫‪SAVE‬‬ ‫کلینیک لموژ‬ ‫دفتر بازرگانی راوندی‬ ‫آرایشگاه بهرام‬ ‫ساندویچ پاپیون‬

‫آلمان‬ ‫کلن‬ ‫رستوران شیراز‬ ‫رستوران تهران‬ ‫بستنی منصور‬ ‫سوپر کیوسک‬ ‫سوپر چی چی نی‬ ‫سوپر کاکتوس‬ ‫سوپر ارکیده‬ ‫سوپر ژاله‬ ‫سوپر ایران‬ ‫فروشگاه گلستان‬ ‫فرانکفورت‬ ‫فروشگاه رویا‬ ‫فروشگاه مش قاسم‬ ‫فروشگاه نگین‬ ‫سوپر شیراز‬ ‫پخش ایران‬ ‫سوپر خراسان‬ ‫هتل آپولو‬ ‫فروشگاه ایران‬ ‫دارمشات‬ ‫پرایم بازار‬ ‫فروشگاه آسیا‬ ‫مونیخ‬ ‫بازارچه حافظ‬ ‫سوپرجردن‬ ‫هانوفر‬ ‫سیتی مارکت‬ ‫سوپرحافظ‬ ‫هامبورگ‬ ‫تماشا‬

‫پامیر بازار‬ ‫پرسپولیس‬ ‫نادی مارکت‬ ‫سوپر مارکت آریا‬ ‫نان بهزاد‬ ‫آخن‬ ‫فروشگاه همدان‬ ‫سوپر سینا‬ ‫سوپر آسیا‬ ‫بن‬ ‫سوپر پرسپولیس‬ ‫سوپر پارس‬

‫دورتموند‬ ‫فروشگاه پرسپولیس‬ ‫سوپر مارکت ایران‬ ‫پرسپولیس‬ ‫فروشگاه پارس‬ ‫فروشگاه فردوسی‬ ‫هلند‬ ‫آمستردام‬ ‫فروشگاه نوبهار‬ ‫بوخوم‬ ‫کتابفروشی آیدا‬ ‫دوسلدورف‬ ‫فروشگاه مهارانی‬ ‫اسن‬ ‫فروشگاه اهواز‬ ‫پاریس‬ ‫شهر فرنگ‬ ‫بازارچه‬ ‫اسکان‬ ‫رستوران بناپارت‬ ‫سوپر سپید‬ ‫رستوران شومینه‬ ‫رستوران کلبه‬ ‫سوپر ایران‬ ‫رستوران جت ست‬ ‫رستوران مزه‬

‫فروشگاه سوپر پارس در اکسبورگ «نماینده نشریه تریبون آزاد در منطقه بایرن»‬

‫مهرداد ملکزاده نماینده نشریه تریبون آزاد در منطقه هسن و رایلندفالس ‪017377777772‬‬

‫آگـهی‌ جتـاری خود را در نشریه تریبـون‬ ‫آزاد به چاپ برسانید‪.‬‬ ‫ایـن فرصــت استثنایی‌ و ویژه را از دســـت‬ ‫ندهید و فراموش نکنید که نشـریه تریبـون‬ ‫آزاد با باالترین تیراژ در سراسر اروپـا به‬ ‫منـازل هزاران فارسـی زبـان می‌رود‪.‬‬ ‫‪۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰‬‬

‫صفحه ‪29‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬

‫‪0044 208 731 9333‬‬ ‫تریبون آزاد کلید طالیی دروازه کسب و کار و تجارت است‪.‬‬ ‫شما می‌توانید با پیام تجاری و یا نیازمندی خود در تریبون آزاد به دهها هزار نفر فارسی زبان‬ ‫در سراسر اروپا معرفی شوید‪.‬‬ ‫تنها با پرداخت ‪ 20‬پوند یا یورو آگهی خود را در این اندازه به دهها هزار خواننده تریبون‬ ‫آزاد در اروپا معرفی نمائید‪.‬‬ ‫آشنایی فروشنده و خریدار‪ ،‬جوینده و یابنده و ‪...‬‬ ‫هر کس به دنبال ارائه یا خواهان مطاعی باشد آن را خواهد یافت‪.‬‬ ‫شما هم امتحان نمائید و چون هزاران نفر از عواید پرخواننده این صفحات بهره مند شوید‪.‬‬ ‫جهت تماس لطف ًا با بخش بازاریابی تریبون آزاد تماس حاصل نمائید‪.‬‬

‫خرید خانه یا ویال در اسپانیا‬

‫هتل آپولو در قلب فرانکفورت‬

‫ماباشناختوتجربهکافیازمناطقجنوبیاسپانیا‬

‫خدمت هموطنان و فارسی زبانان گرامی در‬

‫با بهترین سرویس و مناسبترین قیمت در‬

‫(ماالگا) بهترینقیمتها را به شما ارایهمینماییم‬

‫سراسر اروپا میباشد‬

‫‪0034 65014 89 45‬‬

‫‪0049 (069) 43 22 28‬‬

‫فرصت طالیی جهت خرید و‬ ‫فروش خانه یا آپارتمان در لندن‬ ‫ما با تجربه سی ساله در امور خرید وفروش‬ ‫امالک در انگلستان درخدمت هموطنان و‬ ‫فارسی زبانان گرامی در سراسر اروپا میباشیم‬

‫جای آگـهی‬ ‫شما‬ ‫‪۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰‬‬

‫شعر‬ ‫شعر‬

‫‪0044 (078)25834408‬‬

‫مردی از هزارۀ تاریخ آمد با هزار وعده خدعه و فریب‬

‫وقتی منطق شب باوران سنگسار قطع‬ ‫چشم بسته بپذیر‬ ‫اجزای بدن زور بود‬ ‫وعد های تهی جویبار شیر و شکر‬ ‫آنگاه که دوشاب فروشان فریب‬ ‫پول ماهیانۀ نفت ‪/‬حور غالم پسر‪ /‬و‬ ‫میفروختن و دوروغ‬ ‫آنگاه ظلمت‬ ‫نور‪،‬روشنی راستی‪ ،‬تسلیم دلهره بیم در چهرۀ فریب جان گرفت‬ ‫کسوف سیاه بیفروغ‬ ‫‪/‬وجان گرفت‪/‬‬ ‫‪/‬مردی آمده بود از هزارۀ تاریخ‪/‬‬ ‫تار مو ال بالی آیه فتح‬ ‫با بهمنی سیاه و سرد‬ ‫دیدن سیمای آن فقیه وقیح‬ ‫بی منطق ‪ ،‬پرکین از عهد عتیق و اخم‬ ‫فوج مسخ شدگان برای رسیدن به بهشت‬ ‫همواره بر جبین‬ ‫از راه بصره نینوا به کربال‬ ‫مهر در دل وسیمای او نبود‬ ‫هدیه آن سیاه دل باروت بود سفیر کلوله‬ ‫افق فکر او محدود قیرگون کبود‬ ‫مرگ‬ ‫خون میخواست منطق او گفت و شنود نبود اه‪ ...‬شرمت باد ای پلشت‬ ‫جنگ آغاز شد جنگی بی سود‬ ‫که همه و همه از کین بود‬ ‫سرود مرگ بر لبان مسخ شده طلسم جنون‬ ‫تیر بال میبارید سبز سبز هالکت جوانه‬ ‫آنگاه گروه گروه دستار بسران با شالهای های نو رس‬ ‫سبز یف کلید بهشت هدیه میدادن‬ ‫بزیر گل و الی جزیرۀ مجنون‬ ‫به ایثارگران جان‬ ‫زیرا تشنگان قدرت ‪ ،‬پرتاب شدگان از‬ ‫کلیدهائی از جنس خدعه اوهام و فریب‬ ‫سیارۀ ظلمت؛‬ ‫واژه های تازه آمده بود غریب‬ ‫‪ /‬از هزارۀ تاریخ‪/‬‬ ‫کلیدها از جنس آکریل برای جوان و نو بنام خدا و دین‬ ‫جوان و پیر‬ ‫اناد میفروختن با نام اهلل کین‬ ‫که مسخ شده که هر چه بگویند سئوال‬ ‫فرید یوسفی‬ ‫نکن‬ ‫‪ 1988/12/12‬گوتینگن ‪ ،‬آلمان‬


‫صفحه ‪30‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬


‫صفحه ‪31‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬


‫صفحه ‪32‬‬

‫شماره‌ی هفتم ‪ 5 -‬خرداد ماه ‪139۱‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
تریبون آزاد - شماره 7 by Rangarang - Issuu