در خروج از ایران
چهره مرموزی که همه جا با شاه بود
تریبـون آزاد ،شمـارهی ششم 15 ،اردیبهشت ماه 139۱ ۴می ، 2012بها در انگلستان 80پنس و در اروپا 1یورو
تازهترین فیلم آل پاچینو
خامنه ای ،رفسنجانی و موسوی باید در باره کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۷۶پاسخگو باشند
۲۵می شماره ۷ تریبون آزاد منتشر خواهد شد
بهرام رادان درباره كساني كه ادعاي فساد در سينماي ايران را مطرح كردهاند
QUALITY HOTEL WEMBLEY
Only 15 mins from central London by tube
0221 - 9247 133 هتل کوالیتی در مجاورت ویمبلی ،معروفترین استادیوم جهان ،پذیرای شما از سراسر اروپا میباشد. هتل کوالیتی با سرویس حرفهای ،امکانات برجسته و قیمت مناسب ،در خدمت شما خواهد بود
با خیالی آسوده به لندن سفر کنید.
سالن زیبا و مجلل هتل کوالیتی با گنجایش 300نفر و پارکینگ رایگان و سیستم مجهز صدا بهترین مکان جهت برگذاری مراسم مختلف جشن ازدواج ،جشن تولد،میهمانیهای خصوصی ،جشن اعیاد، مراسم مذهبی ،سخنرانی و برگذاری کنفرانس
QUALITY HOTEL WEMBLEY ENQUIRIES & RESERVATIONS
t: 0044 (0) 20 8733 9000 f: 0044 (0) 20 8733 9001 e: enquiries@hotels-wembley.com w: www.hotels-wembley.com QUALITY HOTEL WEMBLEY, EMPIRE WAY, WEMBLEY, MIDDLESEX HA9 ONH
Mauritiussteinweg 116 - 50676 Köln
Mauritiussteinweg - 50676 Mauritiussteinweg 116 116 - 50676 KölnKöln www.aeroplan.de info@aeroplan.de
صفحه 2
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
خامنه ای ،رفسنجانی و موسوی باید در باره کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷پاسخگو باشند
معامله ننگین و شرم آور رژیم جمهوری اسالمی با دولت مزدور عراق رژیم مالیان از وحشت حضور مجاهدین خلق در نزدیکی مرز ایران حاضر شده اند تن به خفت و رذالتی شرم آور بدهند. در طاق نصرت قادسیه سمبل ضدیت عربها علیه ایرانیان است و پس از چند سال از سقوط صدام حسین کماکان طاق نصرت قادسیه که سمبل پیروزی و برتری جویی عراقی ها بر ایرانیان است در مرکز شهر بغداد خودنمایی می کند و بیش از 5هزار کالهخود جوانان ایرانی کشته شده در جنگ دست ساز خمینی و صدام در کنار این نماد ضد ایرانی وجود دارد و بیشتر نه حکومت آخوندی که چشم بر این امانت بزرگ بر ملت ایران بسته است و حتی خسارت جنگی تعیین شده را هم نادیده انگاشته و تنها از دولت عراق تقاضای تارو مار مجاهدین خلق را دارد تا از ترس و وحشت این گروه مخالف خود راحت شود. نمادی ننگین در کشوری که دولتش خود را همپالگی رژیم مالیان می داند ننگی بر پیشانی حکومتی ضد ایرانی در ایران است که برایش مهم نیست سمبل شرم آور با بیش از پنج هزار کالهخود فرزندان بزرگ ایران زمین در کنار خیابانی بر هم انباشته باشد.
تریبون آزاد زیر نظر شورای نویسندگان
نشریه آزاد برای ایرانی آزاد و ایـرانــی آزاده
جیوفری رابرتســون وکیل برجســته انگلیســی ،اخیرا گزارشــی در باره کشتار زندانیان سیاســی در تابستان شصت و هفت به زبان انگلیسی منتشر کرد .این گزارش را وی ،برای بنیــاد برومند تهیه کرده اســت .در این گــزارش ،به روند کشــتار تابســتان شــصت و هفت از زبان جــان به در بردگان ،خاطــرات زندان و مصاحبه با زندانیان سیاســی ســابق و خانــواده برخی از جان باخته گان قتل عام زندانیان سیاســی اشاره شده است. جیوفری رابرتسون در پاراگراف پایانی گزارش ،کشتار تابستان شصت و هفت را بسیار وسیع تر از کشتار اسیران در ژاپن در پایان جنگ دوم جهانی و کشــتار صربرنیتسا در جنگ بالکان ارزیابی کرده اســت .وی معتقد است سازمان ملل باید دادگاه ویژه ای برای مجازات آمران
تریبون آزاد در قبال مطالب و مقاالتی که بهوسیله افراد دیگر نوشته میشود و آگهیها مسئولیتی را نمیپذیرد و چنانچه نام و اسامی افرادی برده میشود آنان نیز حق خواهند داشت که جوابیه و نظریات خود را بر اساس قانون مطبوعات برای ما ارسال و ما نیز اقدام به چاپ آن خواهیم نمود. تریبون آزاد
و عامالن کشــتار شصت هفت در ایران برگزار کند. جیوفری رابرتســون وکیل حقوق بشــری اســت .وی کتابــی تحت عنــوان « جنایت علیه بشــریت» منتشــر کرده اســت که در بســیاری از محاکمه بین المللی به آن اســتناد می شود .جیوفری رابرتســون بعد از انتشار تحقیقات اش در باره کشتار زندانیان سیاسی در تابستان شــصت و هفت ،در مقاله ای کــه در روزنامه گاردین در تاریخ ۷ژوئن ٢٠١٠منتشــر کرد ،نوشــت خیلی ها از جمله میرحســین موســوی ،خامنه ای و رفســنجانی باید در رابطه با این کشــتار پاســخگو باشند .رابرتسون در مقالــه اش در گاردین به اهمیــت زنده کردن این پرونده بــرای جلوگیری از قتلعا مهــای بعدی تاکید کر د
P.O.Box 2821, LONDON NW2 1DS Tel: 020 8208 0010 Email: rangarang_London@hotmail.com www.rangarang.co.uk
صفحه 3
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
وقتی سرنوشت ملتی به دست گروهی خود شیفته می افتد
این روزها دهها کانال ماهواره ای چون آشپزخانه ای هر حلظه چهره ای را بعنوان غذایی مسموم بخورد مردم ایران می دهند
در صحنــه سیاســی مبــارزات علیــه حکومــت اســامی ،صدهــا چهــره فاقد کارنامه روشــن مبارزانی ســواد و آگاهی سیاسی ،شــناخت سیاست جهانی چهره خود را به مردم فروخته اند و باعث گمراهی و به بیراهه رفتن انرژی مبارزات شــده انــد تلویزیون هــای ماهــواره ای چون آشــپزخانه ای شــده اســت که هر لحظه غذایی مســموم با معرفی چهره هــای ریز و درشت بخورد ملت می دهند. هرگــر در تاریــخ ملت هــای جهان دورانی پیش نیامده است که مردمان کشوری شــرایطی چون امروز ایران و ایرانیــان را داشــته باشــند و کــه کشورشــان دچار دگرگونی حیرت آوری شــود و مردمــان ایــران زمین 33ســال پیش به خیابــان ها بریزند و آرزوی رهبــر و حکومتی نشــناخته
را طلــب کننــد و کار را بــه جایــی برســاندند کــه بابــت این خواســته ناشــناخته خود فریــاد بزنند با مرگ یــا خمینــی؟! و زمانیکه بــه آرزو و رویای طالیی و شــیرین ندانسته خود رســیدند در فاصلــه ای کوتاه بانگ بر آورند مرگ بــر دیکتاتور ،مرگ بر حکومت اســامی؟! حتــی فاصله تکــرار (یا مرگ یا خمینی) و (مرگ بر دیکتاتور) ماه عسلی چند ماهه ای بیش نبــود .در آن برهه پــر هیاهو و آشــفته که دوران انقالب نام گرفت چهره هایی ناشــناخته و فرصت طلب و سودجو ســر و کله شان پیدا شد و کاســه داغ تر از آش شــدند تا مردم را به ســرمنزل ســعادت و خوشبختی و آزادی برســانند کــه در نهایت در آغوش خمینی ملــت را جای دادند. تکــرار تاریــخ همچنان ادامــه دارد
چرا دو هفتــه نامه تریبـــون آزاد؟
قصد براین داشتم که تریبون آزاد را هفتگی منتشر کنیم ولی با جلسه وتبادل نظر که داشتیم با دالیل منطقی به این نتیجه رسیدیم که فعال انتشار تریبون آزاد را 2هفته یکبار شروع کنیم به چند دلیل مهم وعهده . -1تریبون آزاد چون باید در سراسر اروپا توزیع گردد نیازمند زمان بیشتر خواهد بود که دقیقا هموطنان در سایر کشورهای اروپا بدانند این نشریه چه زمان بدست آنان خواهد رسید! -2در رابطه باشرایط حاضر اقتصادی 2هفته یکبار انتشار تریبون آزاد وچاپ ماهانه مجله رنگا رنگ در ماه 3بار انتشار دو نشریه میرسد و
جوابگوی نیاز ودرخواست صاحبان اگهی خواهد بود. -3هدف و انگیزه ماچون 25سال گذشته از انتشار مجله رنگا رنگ و امروز تریبون آزاد منتشر کردن نشریه ای است که دارای این ویزگی ها باشد. -1آزاد ومستقل بدور از عوامفریبی در یافت پولهای نخ دار وهمکاری با چهرهای آلوده ! -2محتوای مطالب ودرج مقاالت عکسها نشانگر هویت جامعه واقعی ایرانی باشد ومسلما در اشفته بازار فعلی که رزیم هر روز چون قارچهای سمی ورق پاره ای را به اسامی مختلف روانه بازار می کند ومشترکات همه این ورق پاره های
سوپر مارکت ایران پرسپولیس
IRIPO
قدیمی ترین فروشگاه ایرانی در سطح آلمان نزدیک کلنیک دورتموند با پارکینگ رایگان (خصوصی) جلوی درب مغازه
ارايه بهترین و مرغوبترین محصوالت غذایی ایرانی انواع ترشیجات ،چای ،انواع میوه جات ،انواع شیرینی جات ،انواع برنج باسمانی ،جدیدترین سی دی های موزیک ،فیلم های ایرانی. BEURHAUSSTR.14 44137 DOURTMUND TELEFAX 0231-1384000
زرد در 2فاکتور یکی است. -1مجانی توزیع میشود. -2قیمتهای اگهی در این زرد پاره ها در حد مجانی است ! زندگی سالم وشرافتمندانه مطبوعاتی در این فضای نا برابر کاری سخت وطاقت فرساست وگروه رنگا رنگ 25سال است این بار تعهد و مسئولیت وشرافت انسانی ملی وحرفه ای را بدوش می کشد دست دوستی ویاری بسوی شما دراز کرده ایم واز شما انتظار همت عالی وحمایت ملی وپشتیبانی تجاری داریم ودوست ودشمن اذعان دارند مجله رنگا رنگ ومسلما تریبون آزاد در میان دهها هزار خانواده ایرانی در اروپا جایگاه ویزه واحترامی خاص را دارد.
آن روزهــا رادیــو BBCبــود .این روزها دههــا کانال ماهــواره ای که چون آشــپزخانه ای هــر لحظه چهره ای را بعنوان غذایی مســموم بخورد مردم ایران مــی دهد .این چهره های تقلبی و بــی ارزش که نه کارنامه ای روشــن در مبارزات علیه رژیم دارند و نه از سواد و آگاهی سیاسی الزک برخوردارنــد و نه کمترین شــناختی از بــازی های سیاســت جهانی دارند تنها به فروش چهره خود مشــغولند و خود شیفته خویشــتن هستند و بالیی شــده اند و افتــاده اند بر جــان ملتی در نبرد و اســیر و محتــاج که مجبور اســت به خیال نجات خود دســت به هــر خار و خاشــکی بزند که شــاید کمکی باشــد تا بیشــتر غرق نشــوند و ایــن در حالیســت که ایــن چهره مبتــذل و خود مقــام داده برای ملت
ایران در تصاویــر این تلویزیون های بــی محتــوا تعیین تکلیف مــی کنند و به مردم اســیر و زیر شــاق ســتم حکومــت مالیان راه و چــاه یاد می دهند! شاید ملت ایران باید آرزو می کرد هرگز این تصاویــر ماهواره ای همه نوع کارشــناس و صاحب نظری وجود دارد از مشاورین و کارشناسان روانــکاو گرفته که همگی اینان خود زندگی آشــفته و در برهمی دارند تا کارشناســان ورزشــی یکبار شورت ورزشــی به پا نکرده تــا صاحبنظران سیاســی و مبارزاتــی کــه مجموعــاً تصویری بســازند تــا رژیم آنــرا به عنــوان تابلویی تمســخرآمیز به مردم ایران نشان دهد و به آسانی ثابت کند اینان می خواهند شما را آزاد کنند؟!
دوهفته نامه تریبون آزاد رایگان نیست
دوهفته نامه تریبون آزاد در انگلستان به قیمت 80پنس و در سراسر اروپا به قیمت 1یورو می باشد. بسیاری از مراکز فروش هفته نامه تریبون آزاد را خریداری کرده و به مشتریان و مراجعه کنندگان خود هدیه می دهند. پیشاپیش از کسبه و جتار محترمی که با حمایت مالی خود و پیش خرید هفته نامه تریبون آزاد به کمک ما آمده اند سپاسگذار و ممنون هستیم.
صفحه 4
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
گفتوگویی دویچه وله با
رضا پهلوی
رضاپهلویازاسرائيلخواستهاستبهجایتهدیدنظامیبهمردمایران کمک کند .او در گفتوگو با دویچه وله ضمن توضیح این موضوع ازضرورتتشکیلکنگرهملیودادگستریمستقلبرایتامینامنیت آیندهایرانسخنگفت. رضا پهلــوی در گفتوگویی اختصاصی با دویچه وله دیدگاههای خوددرباره"تشکیلکنگرهملی""،دادناحساسامنیتبهبدنهنیروهای مسلح همچون سپاه و عوامل انتظامی در فردای ایران"" ،نسبت او با بدنه جنبشسبز""،تشکیلنهادنمایندگیانتخابیایرانیانخارجازکشور"، "چگونگی برقراری امنیت در صورت برگشــت دوباره معترضان به خیابان ها و ایجاد تغییرات سریع و یکباره در ایران" را تشریح کرد .وی همچنینتوضیحدادکهچرادریکیازمصاحبههایاخیرخودازاسرائيل خواستهاستکه«بهجایتهدیدنظامیبهمردمایرانکمککند». ولیعد سابق ایران میگوید قضات و حقوقدانان از هماکنون باید برای تشکیلیکنهادقضاییمستقلدرکشورفکریاساسیکنند.اومعتقد است درصورت به وجود آمدن تغییرات ســریع و یکباره در ایران، بهسرعت باید برای تامین امنیت مردم یک دادگستری کامال مستقل و قویبهوجودبیاید.
دویچهوله:درسالهایگذشتهوبهخصوصدرصحبتها،سخنرانیهاو توگوهایاخیرتان،یکنقطهاشتراکوجودداردو آ�ندادناحساس گـف امنیت به کسانی است که به تعبیر شما "در این نظام گیر کردهاند ،مثل بدنه سپاه و عوامل انتظامی" .به چه علت روی این نکـته تمرکز کردید که "بدنهنیروهایمسلحایرانگناهگارنیستندوبایددر آ�یندهایران آ�تیهداشته باشند"؟ در شرایط فعلی چه ضرورتی میبینید که نیروهای مسلح ایران را مخاطبقراردهید؟
رضــا پهلوی :در یک همایش مدنی ،اجتماعی ،سیاســی بــه دور از خشونتبرمبناینافرمانیمدنی،یکیازفاکتورهایکلیدیدرمقابله مردمبایکنظامسرکوبگر،عملکردوموضعگیرینیروهایانتظامی آن رژیم در زمان حرکت مردم است .این مسئله فقط مخصوص ایران نیست .در بسیاری از این روندها که مردم کشورها توانست هاند از طریق یمدنیحکومتهایمستبدرابهپایینکشندویکنظاممردمی نافرمان راجایگزینآنکنند،اغلبنیروهایانتظامیطرفمردمراگرفت هاندیا حداقلبهصورتبیطرفانهعملکردهاندوطرفرژیمرانگرفت هاند. برای تحقق تغییر سیاســی با حداقل هزینه و خشونت ،این امر بسیار کلیدیست.دقیقایکیازفلسفههاینافرمانیمدنیبهدورازخشونت، پرهیز از زد و خورد و کشــت و کشتار اســت .مقدار زیادی از پرهیز خشونتبستگیبهاینداردکهموضعگیرینیروهایانتظامیدرارتباط با مردم چیست؟ در نظامهای سرکوبگر ،وقتی عوامل نظامی به آینده خودشاندرماورایچنیننظامهاییفکرمیکنند،بسیارمهماستکه ازجانبمردماحساسامنیتبکنند. بایداحساسامنیتکنندکهاگرفرداماخواستیمبهایننظامپشتکنیم وطرفمردمرابگیریم،آیامردمنسبتبهمایکبرخوردخشونتآمیز وانتقامجوخواهندداشتیادرآغوشخودشانماراخواهندپذیرفت؟ گیرم که ما مجبور شدهایم در آن زمان یکسری دستورات را بر مبنای شغلماناطاعتکنیم.بعضیوقتهاوادارشدهاندبادرگیریوخشونت نسبت به مردم خودشان برخورد کنند .این مورد را در شرایط مختلفی بهخصوص در بلوک شــرق در زمان جنگ ســرد ،مثل مجارستان، چکسلواکی،لهستانوخیلینمونههایدیگردیدهایم. بنابراینمسئلهفقطایننیستکهمادرجستوجویآزادی،دموکراسی، حقوقبشروحاکمیتملیهستیم.مابهعنوانیکملتضمنابایددرک کنیم،یکیازراههایکمهزینهتربرایمردمتاکتیکهاومتدهاییاست کهنافرمانیمدنیبهترینالگویآناست.بااینتضمینبراینیروهای انتظامیکهازآیندهخودشاننگراننباشندواینشاملدنبالکردنمسئله درقالبیکعفوعمومیوآشتیملیاست.اینکهشخصابسیارتاکید میکنم بر نیروهای نظامی ،به دو علت اســت .اوال فراموش نکنیم که بسیاری از این افراد ،چه در سپاه ،چه در ارتش و چه در سایر بخشهای انتظامی کشور ،هرچه باشد اولین مدافعان مرزهای ما و تمامیت ارضی کشــور ما بودهاند .زمان جنگ ایران و عراق را فراموش نکنیم .آنها به همان اندازه کشته دادهاند که دیگران ،به خاطر مملکتشان .پس با جامع ه خودمان است تا یک برخورد معقول داشته باشد که ما چگونه میتوانیم با حداقل هزینه ممکن ،چه جانی و چه مادی ،به آن آزادی کهمیخواهیمدستپیداکنیم.دراینجارابطهمردمبانیروهایانتظامی امریبسیارکلیدیاست. بنابراینهرچ هنیروهایانتظامیبیشترتضمینداشتهباشندکهمردمکشور خودشانفرداباحسانتقامجوییباآنهابرخوردنخواهندکرد،امکان پیوستنآنهابهمردمبسیاربیشترفراهمخواهدشد.سرانجامفکرمیکنم برایاینکشورکهبهاندازهکافیتلفاتوکشتهوزجروسختیکشیده، برای اینکه بخواهیم به امنیت ،به صلح و به خیلی مسائل دیگر برسیم، مانمیتوانیمباآیندهایسروکارداشتهباشیمکههمچنانایندورباطل انتقامجوییوتوحشادامهداشتهباشد.اینیکامرکلیدیستکهفکر میکنم اگر هممیهنانم همین االن درست با این مسئله برخورد بکنند، اهمیتآنرادرکخواهندکرد.
شما پیشتر از تشکیل "کنگره ملی" با هدف همراه کردن همه نیروهای اپوزیسیون خبر داده بودید ،صحبت اتحاد همیشه بوده است ،اما پس از انقالب طیفهای مختلف اپوزیسیون ایران نتوانستهاند روی خواسته مشترکیمتحدشوند.شماچهطور،باچهبرنامهایوباچههدفیمیخواهید طیفهای مختلف اپوزیســیون را گرد خواســتهای مشترک همراه و متحد کنید؟واصالدرشرایطفعلیچنینکاریشدنیست؟
البته که شدنیست ،مسئله تشخیص اولویتهاست .در این که ما یک مملکت کثرتگرا در تمام دیدگاههای اجتماعیـ سیاسیـ عقیدتی داریمبحثینیست.یکپلورالیسمسیاسیدرجامع همامدتهاستکه بوده ،هست و خواهد بود .خیلی هم خوب است که چنین پلورالیسم سیاسیداشتهباشیم.امااگربخواهیمقبلازاینکهیکنظامدموکراتیک در کشور داشته باشیم ،صرفا از دید صنفی یا حزبی یا ایدئولوژیک با
مسائلبرخوردکنیم،اولویتکاررادرستتشخیصندادهایم.ماروزی میتوانیم در آن دموکراسی به اهداف سیاسی ،اقتصادی و رقابتهای ادارهامورمملکتوتعیینسیاستدولتاشتغالپیداکنیمکه حزبیدر اصالچنیننظامیدراختیارایرانومردمایرانباشد. اساسی ما مواضع تبعیضآمیز علیه شهروندان ایران به وقتی در قانون خاطر تعلقات ملی ،قومی ،مذهبی یا ایدئولوژیک نهفته است ،اولین اولویت رســیدن به این حقوق است .این وسط بین یک چپی یا یک دست راستی ،یک مشروطهخواه یا یک جمهوریخواه و حتی آدمی که در قالب یک نظام سکوالر به مفهوم جدایی دین از سیاست ،ملیـ مذهبیفکرمیکند(اینمسئلهبرایدستیبابیبهدموکراسیبسیارکلیدی است) ،فرقی نیست .در این اولویت میتوان تشخیص داد چه مخرج اشتراکیبیننیروهایآزادیخواهودموکراتوجودداردکهبتوانندبه مقصودیمشترکبرسند؟ اولین ســئوال طبیعی که االن با آن مواج ه هســتیم ،این اســت که در کشورمان انتخابات آزاد نیســت ،آزادی بیان و آزادی پس از بیان هم نیست .در اصل ما تا به این مرحل ه کار نرسیم ،هر تفکر دیگری ثانوی استواولویترابایستیدرستتشخیصداد.اگراینمبنایکارباشد، جامعه خودمان یک مرزبندی بیشتر نیست و من در این مرحله از کار را از نظر سیاسی فقط به دو بخش تقسیم میکنم .آنهایی که همچنان درصدد حفظ این نظام و قالب و قوانین و ماهیت این نظام هستند .حاال اسمشان را چه اصالحطلب بگذاریم ،چه اصولگرایان حکومتی که اینها یک ســوی قضیه هستند و ما با آنها نه حرفی داریم و نه بحثی ونهدیالوگیمیتوانیمداشتهباشیم.یاآنهاییکهدراکثریتهستندو کردهاندتازمانیکهایننظامسر گرفتهاند.یعنیدرک آنسویخطقرار عمده ایران چه اقتصادی ،چه اجتماعی ،چه سیاسی، کار است ،مسائل هرگز حل نخواهد شد و بایستی از این نظام گذار کرد و به نظامی که بدیلاینحکومتمذهبیستبرسیم،برایاینکهبتوانیمبهحاکمیت واقعیمردمدستپیداکنیم. دراینصفبندیاستکهاکثریتنیروهایسیاسیدموکراتسکوالر میتوانند همدیگر را پیدا کنند .البته با حفظ عقاید و اختالفسلیقه در فرم نظام یا شــکل نظام یا فرض کنید میزان تمرکز یا عدم تمرکز آن نظامدرآینده.اینبحثیستکهطبیعتانمایندگانمنتخبمردمتوسط یک مجلس مؤسسان در فردای این نظام باید بدان بپردازند .پس اکنون اولویتدغدغ هاپوزیسیونسیاسیایننظامفقطیکچیزمیتواندباشد پروژه مشترک برای حق برگزاری انتخابات آزاد است و و آن هم یک ایندقیقاتوقعیستکهازجهانداریم.حالچونمیدانیمکهجمهوری اسالمی داوطلبانه صحن ه قدرت را ترک نخواهد کرد ،چارهای جز این نیستکهدرماورایایننظاموباسرنگونیایننظامبهفضاییبرسیمکه در آن بتوانیم این حقوق را بازپس گیریم ،حقوقی که این نظام هرگز به ما داوطلبانه نخواهد داد .به همین منظور ،تا روزی که بتوانیم به حق انتخاباتآزاددستپیداکنیم،بایستییککمپیننافرمانیمدنیداشته همهدموکراتهادرشرایطکنونی باشیموبهنظرمناولیناولویتکار بایدهمینمسئلهباشد
به مرزبندی و تقسیم جامعه از نظر سیاسی به دو بخش اشاره کردید ولی "جنبش سبز" از طیفهای مختلفی تشکیل شده است .در بدنه آ�نچه کهجنبشسبزنامیدهمیشود،ممکناستبرخیتصورکنندچوناین جنبــش در داخــل ای ـران شــکل گرفتــه و برخی از مقامات ســابق جمهوری اسالمی ایران در این جنبش حضور دارند و به تعبیر آ�نها هزینه دادهاند، پسبایدفاصلهشانراباشماحفظکنند.چهطورمیخواهیداینافرادواین طیفراباخودهمراهکنید؟
صورتمسئلههماناست.بههرحالبرخیدراینجنبشممکناست همچنانخواستارتغییراتدرقالبهمیننظامباشندوبعضیهاهمبهاین رسیدهاندکهاینکارهمفایدهندارد.امادرشرایطفعلیشایدخیلی نتیجه از آنها نتوانند آنطور که باید و شاید منتهای خواستهشان را بیان کنند. بههرحالنمیتوانیماز افرادبخواهیمکهبهقولمعروفپشتشانرابه دیواربکنندوبهبیانتماممسائلوارادشانکنیم،درجاییکهمیدانیمبیان راسخعقایدبهطورکامالشفافممکناستبرایشانگرانتمامشود. اینفرضرابایدهمیشهدرنظرداشت. حال فرض بگیریم که عدهای همچنان معتقدند که نه ،در همین قالب نظام باید به اصالحات دست پیدا کرد و ذره ذره به این حقوق دست پیدا کرد .اگر از من میپرسید ،با تجربهای که در این ۲۰سال دیدهایم، از زمان خاتمی بگیرید تا امروز ،بارها و بارها مردم ایران این ســعی را کردهاند ،سرشان به سنگ خورد و رژیم هم این بازیها را کرده است. هم از یکطرف با مردم خودش بازی کرد تا وانمود کند و به دنیا نشان دهدکهماپروسهانتخاباتداریم،بنابراینایرانیککشوردموکراتیک است.مفهومدموکراسیراهمدوسالپیشزمانانتخاباتآخر،کامال درککردیم.مسئلهایناستکهموضعگیریایننیروها،یارهبرانش، یا فعاالنش نسبت به این آلترناتیو و بدیلی که امروز مطرح است ،امری استکهدرنهایتخودشانبایدپاسخگوباشند.امانهضتمردمایرانو خواستههایدیرینهشانبرایدستیابیبهآزادیوحاکمیتبسیارفراتراز چهرههایارهبرانخاصدریکزمانوشرایطخاصاست.مسئلهبسیار عمیقتروفراگیرتراست. مردمایرانهستندکهنهایتارهبرانخودشانراپیداودنبالخواهندکرد. مسئلهمنامروزایناست،کسانیکهمدعیهستندیکرسالتیایک وظیفه یا یک اعتقاد سیاســی برای رسیدن به آن اهداف دارند ،در هر دستهبندی سیاسیـ اجتماعی که باشند ،شخصا تشویق میکنم که در هم میهنانشان دفاع کنند و تا حد توانشان از این اصول و خواستههای آنجاییکهمیتواننددرجستوجویاینمهمباشند.البتهاگرمابتوانیم باهارمونیبیشتر،باهمکاریبیشتربرمبنایپروژههایمشترکاینکاررا پیشببریم،بسیارکارمردمایرانآسانترخواهدبود.چهازنظرهدایتو هماهنگیاینجنبشوچهازنظرهرحرکتدیگریکهبهمفهومعملی بایستیدرداخلایراناتفاقبیافتد.منتهیاساسمشروعیتهراقدامی، نهایتابایدتاییدوپشتیبانیمردمکشورایرانباشد.هرکاردیگریعبث خواهد بود ،اگر پشتیبانی و این کشش را در درون کشور نداشته باشد فقطدرحدیکادعاباقیخواهدماند.اینمسئلهرانبایدفراموشکرد.
در هفتهها و ماههای اخیر اینجا و آ�نجا مطرح شــده ،در ش ـرایط فعلی که جنبش اعتراضی نسبت به دو سال پیش فروکش کرده ،شما درصدد بهدستگرفتنرهبریجنبشهستید؟لطفاواضحوصریحنظرخودتان رادراینبارهبفرمایید. بازتاکیدمیکنمکهمنهرگزوهیچوقتادعاینمایندگییارهبری
هیچدستهیاگروهیرانکردهامونخواهمکرد.اماباانتظاراتیکهبسیاری از هممیهنانم از من دارند ،یک رسالت بسیار مهم دارم و آن هم کمک کردنبهاتحادوهمبستگیوهمکاریهرچهبیشتربیننیروهایسیاسی در این مرحله زمانی است .در این مورد مسلم بدانید که من سالهاست تالشمیکنم.باتوجهبهاینکهامروزجوبسیارفرقکردهاست.نگرانی نسبتبهعواقبسیاستهایماجراجویان هنظامبرایکشورمانجدیتر از همیشه اســت .چه خط ر جنگ به خاطر سیاست اتمی و چه خطر تجزی هشدنمملکتبهخاطربرخوردناشایستهایکهنظامبابسیاریاز گروههایکشورمانداشتهودارد،واقعاجدیست.برایکشوریکهبا اینهمهارزشهایانسانیوامکاناتطبیعیمیتواندکشورقدرتمندی باشد،برایکشوریکهمیتوانستامروزیکژاپنیایککرهجنوبی باشد،امامتاسفانهخیلیبیشترشبیهیککرهشمالیشدهاست،دغدغه وجدیتکارازهرزمانیبیشتردرمیانهممیهنانماناحساسمیشود. طبیعتاخالجدییکبدیلبرایاینوضعیتوجوددارد. مانمیتوانیمازمردمایرانتوقعداشتهباشیم،هرچهقدرهمکهمیدانیم ناراضیهستند،بدوندانستناینکهبدیلچیستوراهکارکجاست، همینطوریبریزندتویخیابانوبازکشتهدهندیاکشتهشوند.اینکه معنا نــدارد و اصال انتظار بیموردی اســت .اما اگر هدایت صحیح و هماهنگی صحیح وجود داشته باشد ،به تمام این خواستهها میتوانیم دستپیداکنیم.البتهبهشرطیکهاولویتهارادرستتشخیصدهیم و بدانیم که امروز ،این اولویت رسیدن به حق برگزاری انتخابات آزاد است .در جستوجوی این حق اساسی باشیم که در فردای آزاد ایران هرشهروندایرانیدارایهرعقیدهایکهباشد،حقرایوحقمشارکت داشــته باشــد و در نظامی که در آن حکومت مردم و مردم ســاالری پابرجاست،بتواندبهحقوقاجتماعیوسیاسیخودشدستپیداکند.
برداشتشماازخواستهاصلیامروزجامعهمدنیایرانچیست؟درشرایط فعلیکهسکوتبرجامعهحکمفرماست،برداشتشمااز آ�نچیزیکهدر ناخوداگاه جمعی ایرانیان میگذرد چیست و چه جوابی برای آ�ن خواسته اصلیدارید؟
خواستههامتعدداست،منتهیمسئلهترتیباولویتاینخواستههاست. وقتی وضعیت اقتصادی در یک کشور این قدر وخیم است که آه و نالهمردمبهاینشدتشنیدهمیشود،طبیعتااولیندغدغهمردموضعیت اقتصادی خودشــان است و این طبیعیســت .خیلیها قبل از این که بتوانندشکمشانراسیرکنند،بهفکرحلمشکلگرسنگیشانهستند تافرضکنیدمسائلیچونسکوالریسمیاانتخاباتآزادیاحقوقبشر یا دموکراســی به ترتیب اولویت .ولی به محض این که دغدغههای اقتصادی و پاســخهایی که به این مسائل باید داده شود در نظر گرفته میشود ،مســلما نیازهای بعدی پیش خواهد آمد .شرایط اقتصادی، شرایط اجتماعی ،حقوق مساوی ،امکان شرکت در سیاست و خیلی مسائلدیگرازاینقبیل. طبیعتا االن با این وضعیتی که کشورمان دارد ،شهروندان مملکتمان در وهله اول دچار یک گرفتاری اساســی اقتصادی هســتند ،مثال دو شیفته کارکردن با حقوق کم در مقابل گرانی و از بین رفتن ارزش پول کشورمان .خیلی مشکالت از این قبیل وجود دارد که امروز در درجه اول اهمیت قــرار دارد .منتهی فکر میکنم که هممیهنانم آن قدرهم بیتوجه به این نیستند که وقتی چنین بحرانی پیش میآید ،دستکم یک دلیل اساسی برای این بحران وجود دارد .نهایتا مشکل را باید در ماهیتنظامهادرنظرگرفت.ایرانبهعنوانیککشورتولیدکنندهنفت شایدامروزبایدجزو ۲۰کشورقدرتمندجهانمیبود،اماحتیبانصف کشورهای آفریقایی هم نمیتوانیم رقابت کنیم .چه شرایطی باعث این وضعیت شده است؟ این سئواالت اساسیست که حتما جامعه از خودمیپرسدوآنجاستکهنقشاساسیفرهیختگان،متخصصین، اقتصاددانان ،کسانی که میتوانند پروژه و برنامه ارائه دهند پررنگتر میشود. در شرایط شفافیت و حکومتهای مسئول و دموکراتیک از حداکثر توان بالقوه یک کشــور استفاده میشود ولی وقتی شما یک سیستم مافیایی دارید که در راس آن تمام اندوختههای یک کشــور را هزینه هدفی میکند که اصال به منافع کشور ما یا ملت ما ربطی ندارد .وقتی یک سیستم به اصطالح مافیایی -اطالعاتی آن باال نشسته و همه چیز را قبضه کرده ،مسلم میدانید که منافع آن به جیب مردم ایران نخواهد رفتودرجهتدیگریاستفادهخواهدشد.اینهاجزوبدیهیاتاست. بههرحــال به ترتیب این اولویتها فکر میکنم جامعه ما در وهله اول ی هم هســت که االن این وضعیت باشد. دغدغه اقتصادی دارد ،طبیع منتهیبایستیدرککنندکهفقطاکتفابهحلمشکالتاقتصادیدر ادام ه این وضعیت مشکل اساسی را هرگز حل نخواهد کرد .به همین دلیلاستکهبایدبهیکراهکارسیاسیجدیفکرکنیمکهکلمسئله رادرنوعنظامجستجومیکند،نهدروضعیتکنونی.
به نظر میرسد در شرایطی که رهبری سیاسی اپوزیسیون در داخل کشور سرکوب شده ،نگاهها بیش از پیش به خارج از کشور دوخته شده است. درماههایاخیرهمدربینطیفهایگوناگوناپوزیسیونایرانبیشتراز گذشتهدربارهلزوموحدتصحبتشدهاست.دراینشرایطاینپیشنهاد مشخصمطرحشدهکهدرجامعهچندمیلیونیایرانیانخارجازکشوربرای ایجادیکنهادنمایندگیواقعامنتخبیکانتخابات آ�زادبرگزارشود.درباره پیشنهاداتیازایندستچهفکرمیکنید؟
شخصانسبتبهاینفکرعکسالعملمنفیدارم،بهچنددلیل.برفرض کهبرگزاریچنینانتخاباتیامکانپذیرباشدوشمابتوانیدماهیتحقوقی وحقیقیافرادراداشتهباشید.فرضکنیدآنهاییکهپیشنهادمیدهنداز طریقاینترنتیاچنینکانالهاییاینکارانجامشود.اوالابتدابهساکن، اینکارخودبهخودیکنوعتبعیضاستنسبتبهاکثریتمردمداخل کهدرچنینانتخاباتینمیتوانندشرکتکنند.ازایننظربیمعناست. ثانیا مهم این نیست که ما از طریق انتخابات بخواهیم فرض کنید یک مشروعیتیبرایفعاالنیکهدراینجهتمیخواهندکارکنندپیداکنیم. چون مشروعیت بر مبنای تحویل دادن کار درست و تایید و پشتیبانی شدهاند مردمدرونازاینفعالیتهااست،نهاینکهحاالکسانیانتخاب نشدهاند. یا مبنایمشروعیتآنکششومقبولیتکاریست.هرکسیکهامروز در صحنه در این جهت فعالیت میکند ،براســاس کاری که تحویل میدهدوبرنامهایکهارائهمیدهد،برآنمبنامیتواندکششوپشتیبانی مردمدرونراجستوجوکند.پساینحرفهابیشتربیراههرفتناست وکلمشکلراالزاماحلنمیکندوحتیممکناستخطرناکباشدو
چراازاسرائيلمیخواهمبهمردم ایرانکمککند؟
گرفتاریهایبسیارزیادتریراایجادکند.
در بین نیروهای اپوزیســیون ایران ،برســر این که ایران فردا باید کشــوری دموکرات ،آ�زادومردمیباشدوحدتنظروجوددارد.امااگردوبارهدرایران معترضانباقصدتغییررژیمبهخیابانهابیایندوتغییراتییکبارهرخدهد، امنیتچهطوربرقرارخواهدشد؟دراینشرایطمثالجلویدزدیوناامنی احتمالیراچهنهادییاچهسیستمیخواهدگرفت؟ آ�یابهاینمسئلهفکر کردید؟
اینمسئلهایستکهدرکشورمانکلیدیاستنهفقطبهخاطرمسئله بسیارواضححفظنظموحقوقکهبخشیازآندقیقابستگیداردبهآن چیزیکهدراولینسئوالتانپرسیدید.نقشفعالیکهنیروهایانتظامی میتواننددرحفظامنیتکشورداشتهباشند.اینیکمسئلهکلیدیست نهفقطبهخاطرامنیتمرزی،بلکهبهخاطرامنیتدرونیواجتماعی.اما منمعتقدهستمکهدرهروهلهایکهمیخواهیمکارراآغازکنیم،اگر درهمانفاصل هزمانیآنینتوانیمیکدادگستریکامالمستقلوقوی داشتهباشیم،طبعادستیابیبهاینحقوقورعایتاصولوحفظحقوق شهروندانکارمشکلیتریخواهدبود. از هــم اکنون حقوقدانان ،قضات و افرادی که در این مورد تخصص دارندبایدفکریاساسیکنندکهچگونهمیشودیکنهادقضاییبسیار ی در هر قوی و مستقل در کشور داشته باشیم .این یک امر بسیار کلید مرحله اســت که از هم اکنون میتوان برای آن برنامهریزی کرد .ثانیا اینکهچگونهمیتوانضریبهایاطمینانیرابرایجامعهایجادکرد، از لحاظ نقشی که جامعه مدنی در این مورد دارد ،مسئله را بسیار مهمتر میکند. مقصودمایناستکهبسیارفراترازساختارهایحکومتییااداریکشور، نقشجامع هبهمفهومنیروهاییکهغیردولتیهستندیااصوالجامعهمدنی یکامرکلیدیست.آزادیمطبوعات،حقتشکیلسندیکاها،مسائلی که به حقوق زنان و به مسائلی که از این قبیل میپردازد ،خیلی فراتر و حتی جدا از سیســتم و نظام و قانون آن حکومت یا آن مملکت ،ابزار کاریاستکهمیتوانداینضمانتهارابرایجامعهفراهمکند. البتههرجامعهایکهبهشکلانفعالیبااینقضیهبرخوردکند،اغلببه اینمسائلدستپیدانمیکند.ازاینلحاظبایدجامع همابهشکلبسیار فعالدرجستوجویاینبرنامههاباشد.دراصلاگرماازابتدامشارکت نیروهایاجتماعیوسیاسیرادرتمامامورمملکتیداشتهباشیمویک نظارتمستقیمازاولدرکاردخالتداشتهباشند،رعایتتماماینمسائل وتضمینتداومش،مسلمامستحکمتروقویترخواهدبود. سادهبگویم،بیشترینضریبحفظآنچهبهآندستپیداکردهایم، ارتباط مســتقیمی دارد با میزان مشــارکتی که مردم در کار خواهند بونمایندگانشانوچهتوسطخودشان، داشت،حالچهتوسطاحزا مشارکتکاملدرتمامارکانمختلفجامعه.ولیهمانطورکهگفتم مسئله دادگستری مستقل و قوی یک امر بسیار کلیدیست که شاید در گذشته هم میتوانست جلو خیلی از بحرانهایی را که در مملکت باآنهامواجهبودیمبگیرد.ولیحداقلاگردرسخوبیازتاریخگرفته باشیم ،باید بدانیم که هر حکومتی که قانونمند است ،طبعا باید یک ساختار قانونی بسیار قوی داشته باشد .بدون آن مشکل است که بتوان قانونراحفظکرد.
اخیرا در مصاحبهای از اس ـرائيل خواســتهاید که به جای تهدید به حمله نظامی ،به اپوزیســیون ایران کمک کند .این ســخن کمی کلیست .لطفا دربارهاینپیشنهادوکمکبیشترتوضیحدهید.
متاسفانهاالنعدمشفافیتبرنامهاتمیرژیموضعیتیرابهوجودآورده که کشــور ما میتواند بهزودی با خطر حمله نظامی مواجه شــود .در محافلی که صحبت از جنگ و حمله به ایران است ،همیشه کوشش کردهامراهکارهاییرابهدنیاپیشنهادکنمکهتاآنجاکهممکناستاز یکبرخوردخصومتآمیزباکشورمانپرهیزشود.یعنیبهجهانیکه ازیکطرفگفتهاستاگردیپلماسیجوابندادتنهاچارهبعدیمان حملهبهایراناستمیخواهمبگویمشمااینوسطیکچیزاساسیرا فراموشکردهایدوآنهمخودمردمایرانهستند.مردمایرانبهتریننیرو برایمقابلهبانظامخودشانهستندوتاکنونبدونکوچکترینپشتیبانی رفتند و این همه ریسک و خطر کردند .نمونه بارزش را هم در تمام این نهضتهایاخیردیدهایم. حال به جای این که شــما به فکر حمله به ایران باشید ،بیایید از مردم ایرانحمایتکنید.ازتمامنیروهاییکهامروزدرداخلایرانب هعناوین مختلف فعااللیت میکننــد و میخواهند در مقابله با این رژیم آینده خودشان را به دست خودشان بگیرند حمایت کنید .آیا این به صالح نیستکهازاینملتحمایتکنیدتااینکهبخواهیدبهکشورماحمله نظامیکنید؟دراینبحثبادنیامواجههستم. اگر مقصود از اپوزیسیون به مفهوم ساختارهای هماهنگی در خارج است،ماهیچنیازیبهکمکگرفتنازهیچدولتخارجینداریم.چون به اندازه کافی و به صورت بالقوه امکانات مالی در میان ایرانیان داخل و خارجوجودداردکهبتوانداینهزینههارابپردازد،بدوناینکهبخواهیم بهیککشورخارجیوابستگیپیداکنیم.منتهیاگرقراراستدولت یاکشوریدرحمایتازمردمایراناقداماتیانجامدهد،هرامکاناتیکه میتوانددراختیارشانباشد،بایددراختیارمردمایرانقرارگیرد.امیدوارم سخنمناینطورتحریفنشودکهمقصودمنحمایتازاپوزیسیون است .مقصود من حمایت از نهضت مقابله و مخالفت مردم به مفهوم اپوزیسیونرژیماست.امیدوارمایننکتهرابرایشماروشنکردهباشم.
صفحه 5
سخنرانی در مراسم گرامیداشت اولین سالگرد فروغ اشرف
با سالم به خواهران و برادران عزیزم در اشرف و لیبرتی و اشرفنشانها و اعضا و هوادران مجاهدین در داخل و خارج کشور سالمبههممیهنانعزیزم یکسال از۱۹فروردین میگذرد .از آن حماسه سرخفام ،از آن پایداری شگرفوآنفدایعظیم. همان طور که ســال گذشته گفتم این حماسه ،طلوع فروغهای تابان اشرفبوددرآسمانایرانوعراقواینمنطقهازجهان.بازنانومردانی کهاشرفرازیارتگاهوشهادتگاهآزادیخواهانجهانکردهاند.وگفتم کهآنهااشرفرامایهافتخاربشریتوسوگندمجسممردمبهجانآمده کردهاند و حاال بعد از یکسال نگاه کنید که چگونه خون آنها در تمام جهانجوشیدوخروشیدوچگونهجبههییگستردهازوجدانهایبیدار را بــه صحنه آورد تا در برابر ارتجاع و ظلمت و تاریکی دوران ،یعنی دیکتاتوریوالیتفقیه،یاروهمپیمانمردمایرانباشندوچگونهکلمه مقاومتومبارزهرادوبارهپرارجکردوباالبردوچگونهنسلبیشماران مسعودرادراقصینقاطجهاننمایندگیکرد. در نخستین سالگرد فروغ اشرف ،حماسه ســرخفام ۱۹فروردین ،از جانب مقاومت مردم ایران به روانهای پرفتوح ۳۶قهرمان سرفرازی که با فداکاری ،شجاعت و ایستادگی بیمانند ،توطئه بزرگ و همه جانبه رژیموالیتفقیهبرایانهداماینمقاومترادرهمشکستند،ادایاحترام میکنم. سالمبرشهدایواالمقام،سمبلهایزنانمجاهدومبارز،خواهرانعزیزم: صباوشهنازومهدیهوآسیهوفائزهونسترنومرضیهوفاطمه، سالمبرسردارانیمانندسعیدچاووشی،امیرمسعودفضلاللهی،جعفر بارجی،قاسماعتمادیوعلیرضاطاهرلو، سالم بر قهرمانانی مثل حسن اوانی ،ناصر سپه پور ،محمدرضا یزدان دوست،مهدیبرزگر،ضیاپورنادر،مجیدعبادیانومنصورحاجیان، سالم بر دالورانی همچون خلیل کعبی ،فریدون عینی ،محمد قَیومی، سعیدرضاپورهاشم،احمدآقایی،ورقاسلیمانی،محمدرضاپیرزادی، بهروزثابت،حسیناحمدیوبهمنعتیقی، و درود بــر گوهران بی بدیل :زهیر ذاکری ،حنیف کفایی ،علی اکبر مددزاده،مسعودحاجیلویی،غالمتلغریومرتضیبهشتی.درتاریک وروشنبامداد ۱۹فروردین،۹۰درآنظلماتحملهوشقاوتوبیداد، ۱۰یگان نظامی شامل دست کم ۶گردان زرهی و پیاده در حال یورش بهاشرفبودند.شلیکزرهیها،تیربارهاوتکتیراندازهابهطورفشرده و سنگین ،بیش از ۶ساعت ادامه داشت .سر و قلب مجاهدان آزادی، هدف مستقیم شلیک گلولهها بود ۲۲.نفر توسط زرهی ها زیر گرفته شــدند ،محل های مسکونی هدف گلولههای توپ قرار گرفت و از رساندنمجروحاندرحالاغمابهبیمارستانجلوگیریمیشد.بهروشنی طرح قتل عام تمام مجاهدان اشرف در میان بود و در این میان ،زنان و مرداناشرف،باعزمیآهنینوارادهییسترگ،بهدفاعازکیانوشرف یکملتاسیر،برخاستهبودند. تانگیز که از یک سو نیاز مبرم رژیم والیت فقیه را به یک تابلو شگف انهدام مقاومت سازمانیافته نشانمیداد و از سوی دیگر ،ذلت و زبونی مماشاتگرانیراکهبابیرونکشیدنیگانآمریکاییمستقردراشرف، بریکجنایتدرشرفوقوع چشمپوشیدند. به این ترتیب شــکوه و عظمت تابلو ۱۹فروردین در تاریخ مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران و تمام منطقه درخشان و ماندگار شد .زیرا در کانون آن یک اراده تســلیم ناپذیر برای پیروزی و آزادی عمل کرده است.
به همین دلیل در پایداری ۱۹فروردین ،دستاوردهای سال گذشته این مقاومتشتابدیگریگرفت. همه دیدند که در این یک سال ،تکاپوی آخوندها و پشتیبانان آنها بر انهدامجنبشمقاومتمتمرکزبود.آنهاتمامدسیسههایدهسالگذشته را در همین سال در ابعادی وسیعتر به کار گرفتند .وقتی طرح قتل عام خونیناشرفیهادر۱۹فروردینشکستخورد،طرحپراکندهکردنآنها یاطرحانحاللمجاهدینیاضرباالجلسرکوبگرانه،همراهباشکنجه روانی ۲۴ساعتهبا ۳۰۰بلندگووزجرکشبیماران،بهمیانآمد. همــراه با یک محاصره رذیالنه ،تــا آن جا که اجازه انجام تحقیقات بیطرفوشفافدربارهآنجنایتعلیهبشریتراندادندوحتیورود هیأتهایپارلمانیبهاشرفرامنعکردند.راستیکهیکنبردنابرابردر جریانبوداماسرانجام،طرفپیروز،اشرفیهاومقاومتایرانوملتایران بود و طرف بازنده آن رژیم والیت فقیه. درتماماینیکسال،مجاهداناشرف،باتمامشهیدا نومجروحانشان سنگر به سنگر در حال نبرد و پیشروی بودند .پس پرشورترین سالمها نثار همه مجاهدان آزادی و نثار اشرفنشانها در ایران و سراسر دنیا که فاتحانپایداری۱۹فروردینهستند.مجاهدانیکهکلمهمقاومترامایه افتخار جهان بشری و سوگند مجسم مردم به جان آمده ایران کردهاند؛ آنها که با رنج و شکیبایی بسیار ،کارزار عظیم یک سال گذشته را به پیروزیرساندهودورانجدیدمقاومتبرایآزادیرابناگذاشتند. خواهرانوبرادرانعزیز! اگر خاطرتان باشد ،ســه روز پس از حمله قوای عراقی به اشرف ،در مراسمگرامیداشتشهیدانکهدرهمینجادراورسورواز برگزارشد، گفتم « :طبق قوانین و کنوانسیونهای بین المللی و حقوق بشر ،حقوق ساکناناشرفانکارناپذیراستونمیتوانآنرازیرپاگذاشتمگرکسی بخواهد فرزندان مردم ایران را بخاطر خوش آمدن دیکتاتورها قربانی کند .با اینهمه ،از روز اول مسعود بارها اعالم کرد ،و مسئوالن مقاومت دراشرف بهجانشیننیروهایچندملیتیونمایندگاندولتوسفارت آمریکا گفتند ،دو روز قبل از حمله ،به سازمان ملل و آمریکاییها نیز گفتند که :ما اصراری در ماندن در عراق نداریم و همین االن میتوانند هواپیما بیاورند و همه ساکنان اشرف را به آمریکا که سالحهایشان را گرفته،یابهاروپاببرند.هزینههواپیماراهمخودمانمیدهیم»…. این را هم که قبال خود من اعالم کردم که قبل از هرکجا حاضریم و ترجیح میدهیم به وطن خودمان یعنی ایران برویم ،به شرط امنیت و آزادیبیانوفعالیتسیاسیوتضمینآنازجانبشورایامنیتوقبول و اعالم این امر از جانب ولی فقیه ارتجاع با اسم و امضای خودش... در یک ســال گذشته هم این ما بودیم که برای پذیرش طرح پارلمان اروپا،یعنیانتقالبهکشورثالث،پیشقدمشدیم.مابودیمکهحتیبرای انتقالبهقطعهزمینیدریککشورهمسایهعراق،اعالمآمادگیکردیم. کمااینکهساکناناشرف باچشمپوشیازحقوقمسلمخود،ازجمله موقعیتپناهندگیخود،ازنومتقاضیپناهندگیشدهونزدسازمانملل اسمنویسیکردند. بنابراین،ماهرراهحلیراجززانوزدنوندامتوتسلیمدربرابرفاشیسم مذهبی،پیشاپیشرویمیزگذاشتیم.حالآنکهطرفمقابلباپیروی از طرح دیکته شده خامنهای ،تماماً در تدارک انهدام مجاهدان آزادی بود و با همین قصد ،بیوقفه بر طبل ضرباالجل میکوبید .و باز اگر یادتانباشد،یکهفتهپیشاز ۱۹فروردین،مسعوددرپیامیگفت:مبادا ازبابتزمینهایشمالقرارگاهیااموالواجناسوخودروهایبهسرقت رفته ،دچار حیف و افسوس بشوید .در جنگ و مقاومت انقالبی ،اصل موضوع ،نه سالح و زمین ،بلکه عنصر انسانی و پیشرفت مبارزه برای آزادی است. این اصل اساسی است که ما از آن پیروی کرده و میکنیم .اصل طالیی
رضا شهابی باید بی قید و شرط آزاد شود طبق خبر رسیده از کمیته دفاع از رضا شهابی ،پس از ۲۲ماه زندان و بالتکلیفیدادگاهضدکارگریجمهوریاسالمیحکمسنگین۶سال حبستعزیریو ۵سالممنوعیتفعالیتوپرداخت ۷میلیونتومانرا علیهرضاشهابی،عضوهیئتمدیرهسندیکایشرکتواحد،صادرکرد. تالشفعالینورهبرانکارگریبرایمتحدكردنكارگران،تالشبرای احقاقابتدائیترینحقوقانسانیشان،دفاعشانازحقتشکلواعتصابدر قوانینارتجاعیجمهوریاسالمیجرممحسوبمیشو ِدوهمیشهبازندان، شکنجهومحرومیتهایاجتماعیدیگرمواجهشدهاست.جرائممسخره «فعاليتتبليغيعليهنظام»و«تبانیبهقصداقدامعليهامنيتملی»فقطوفقط نشانهراسجمهوریاسالمیازتالشومبارزهفعالینکارگریدرمتحد ومتشکلکردنطبقهکارگروبهصحنهآمدنطبقهکارگربرایاحقاق حقوقانسانیخوداست. وضعیتجسمیرضاشهابیپسازتحمیل ۲۲ماهزندانوبالتکلیفیدر سختترینشرایطامروزبهشدتوخیماست.مدتهاپیشپزشکقانونی خطرفلجیکاملراهشداردادهبودکهبابیاعتنائیکاملزندانبانانوی روبروشد. رفقایکارگر! رضاشهابیودههافعالکارگریدیگرجسورانهدرصفمقدممبارزه ۲۹فروردین ماه۱۳۹۱
شما برای احقاق حقوقتان ،برای ایجاد بهبودی در زندگی شما ایستادند و امروز شکنجه گران و بیدادگاههای جمهوری اسالمی آنان را به جرم اینتالشومقاومتبهزندانومحرومیتازفعالیتوزندگیاجتماعی محکوممیکنند.دستدرازیبهفعالكارگریدستدرازیبهكلطبقه ماواحكامسركوبگرانهزندان،احكامیعلیهمنافعوزندگیكلطبقهما است.طبقهكارگربایدازفعالینورهبرانشمانندمردمکچشمحمایت ودفاعکندومانعدستگیری،زندانوشکنجهشدنآنهاتوسطجمهوری اسالمیشود. امروز باید صفی قدرتمند از اتحاد كارگری علیه سركوب و تعرض به سطحمعیشتودستگیریوزندانیكردنرهبرانتانایجادکنید.خواست آزادیبیقیدوشرطوفوریرضاشهابیوهمهفعالینکارگریزندانی خواستسراسریطبقهكارگراست.بایدبامبارزهبرایآزادیكارگران زندانی و همه زندانیان سیاسی ،سركوبگری لجام گسیخته جهموری اسالمیراعقبزد. حزبكمونیستكارگری-حكمتیستصدورحکمسنگینزندانرضا شهابیرابهشدتمحكوممیكندوتالشبرایآزادیاووهمهزندانیان سیاسی را از وظایف فوری خو د و كل طبقه كارگر و همه انسانهای آزادیخواهمیداند.
اطالعیه دبیرخانه رضا پهلوی
هم میهنان عزیز، به آگاهی می رسانیم که مشاهده شده است که برگزیده مونتاژ شده ای از فایل های صوتی سخنان رضا پهلوی که در سال های گذشته انتشار یافته بود ،در روزهای اخیر به صورت یوتیوب در فضای مجازی منتشر شده است تحت عنوان: «فراخوان و پیام شاهزاده رضا پهلوی برای
سرنگونی رژیم» ٌتوجه شما عزیزان را به این نکته جلب می نماییم که فایل مذکور مربوط به سال های گذشته است و انتشار آن به صورت یوتیوب در روزهای اخیر بدون آگاهی و تایید این دبیرخانه صورت پذیرفته است. پاینده ایران.
برایهمهجنبشهاوانقالبها. به نحو قابل فهمی ،دشمن شما نیز تمام تمرکز خود را بر انهدام همین عنصرانسانی،یعنیجنبشوسازمانوتشکیالتونیرویتغییروآزادی، گذاشتهاستوهمیناصلاستکهاثباتکنندهپیروزیشماوشکست قاطعوالیتفقیهدریکسالگذشتهاست. آن ادعاهای پر سر و صدا درباره زمینهای کشاورزی یا حاکمیت ملی عراق را به یاد بیاورید .چه مضحکهیی از این رسواتر که بیت خامنهای سنگحاکمیتملیعراقرابهسینهمیزد. نصب دکلهای شنود و جاسوسی ،با مارک سپاه پاسداران در مجاورت اشرفباادعایحاکمیتملیعراق،آوردندستهدستهبسیجیومزدور وزارت بدنــام به در ورودی اشــرف زیر علم حاکمیت ملی عراق و سرانجامکشتاراشرفیهاباتوجیهحاکمیتعراق. وقایع یک ســال گذشته به تمام وکمال نشان داد که این ادعاها همراه با تروریسم و ارعاب و پول از بیت خامنهای به عراق پمپاژ میشود .اما پایداری شما و این که به جهان نشان دادید که بر گفتهها و مواضع خود استواریدوبهتعهداتخودپایبندید،نیرنگوافسونودسیسهدشمنرا خنثی و آن را مات و مبهوت کرد. هرگز در محاسبه رژیم والیت فقیه نمیگنجید که شما بتوانید با وادار کردنجامعهجهانیبهدخالتدرمعادلهاشرف،ضرباالجلپایانسال میالدی را پس بزنید .هرگز در محاسبه خامنهای نمیگنجید که شما بتوانیدباعزیمتبهمحلدیگریوگذاربهمرحلهتازهیی،طرحنابودی جنبشتان را خنثی کنید .حرکت و عزیمت شما تمام سرمایهگذاری سیاسیوطمعرژیموپشتیبانانشبرایانهدامنیرویرزمآورضدوالیت فقیهرادودکردهوآنهاراحسرتزدهبرجاگذاشتهاست. قرار بود حلقه محاصره اشرف که هر روز تنگتر و مرگبارتر میشد، به محو کردن و به محاق بردن کل مقاومت بینجامد ،ولی شما اشرف یعنی مقاومت بــرای آزادی مردمتان را جهانی کردهاید .کما این که امروز جبهه گســتردهیی از مقامهای ارشــد دولتهای ۲۰سال اخیر آمریکاوهمچنینکنگرهوسنایآمریکاواکثریتبیشازسیپارلمان کشورهای اروپایی در پی اتخاذ یک سیاست صحیح راجع به ایران ،به حمایتازاینمقاومتبرخاستهورودررویسیاستاستمالت،برتغییر رژیموبرقراریآزادیودموکراسیتوسطمردمایرانتأکیدمیکنند. آری ،محاصره بینالمللی مقاومت درهمشکســته ،و این مقاومت در برابر انظار جهانی و در معادلهیی که قدرتهای بزرگ و ملل متحد آن راپذیرفت هاند،واردشدهاست.میخواستندجنبشوتشکیالتوسازمان شما را متالشی و پراکنده و منحل کنند .حاال شما بسا مستحکمتر و منسجمترقدبرافراشتهایدواشرفراکهنابودیآندستورروزبود،حاال تکثیرکردهاید. اشرف سرمایه و نقدینه آزادی است که در شما ،در پیوندهای شما ،در تعهد جوشان شما برای رهایی مردمتان ،در ایما ن خلل ناپذیر شما در ارزشهاوفضلیتهایانسانیوانقالبورهاییبخششماست. اشــرف مایه و گوهــر دگرگونی و آزادی اســت که در شــما و در اشرفنشانها در داخل و خارج ایران نمایندگی میشود .اشرف طرح آزادیایرانوسرمایه پیشرویوپیروزیاست. چنانکهمسعودگفتهاست«:اگرصحبتازعنصرانسانیوعنصرتعیین کننده و عنصر مجاهد خلق است ...بعد از این یک دهه به گواهی مردم
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
جهان ،اشرف به اوج رسید ،تکثیر شد ،ماندگار و جاودانه شد .در کجا تکثیرشد؟درتکتکشماویاراناشرفنشاندرایرانوسراسرجهان ودرتاریخمعاصر». کسانیکهانقالبضدسلطنتیرابهیاددارندیاتاریخچهآنراخواندهاند، میدانند که در فردای پیروزی آن انقالب ،سرمایه و دارایی مجاهدین شمار محدودی از کادرهایی بودند که تازه از زندان ساواک رها شده بودند.اماهمانهاکهدرکنارمسعوددرزندانهایشاهآبدیدهشدهبودند، بهسرعتتکثیرشده،هزاربرابروهزارانبرابرشدندوجنبشعظیمیرا درسراسرایرانشکوفاکردندکهخمینیدجالرابهزانودرآورد. ده سال پیش هم ،رژیم والیت فقیه ۱۲دولت را با خود همراه کرده بود و گمان میکرد برای همیشه به کار مجاهدین و مقاومت پایان خواهد داد .اما مجاهدینِ بدون سالح ،کانون استراتژیک نبرد را در اشرف به پاکردند. حاال شــما گذار به دورانی را آغاز میکنید که رویش و شــکوفایی جدیدی برای کل مقاومت اســت .گــذار به دورانی اســت صدبار پرشکوهتر ،افقهایی صدبار روشنتر و چش ماندازی صد بار پرثمرتر. درستبههمیندلیل،بهنبردصدبرابرنیازداریدومنتردیدیندارمکه کسانیکهپایداریپیروزمنددهسالهرابناکردندوبهاوجرساندند،ازاین آزمایشنیزسربلندوپیروزبیرونخواهندآمد. هممیهنانعزیز! دریکسالگذشته،اینواقعیتبارهابهاثباترسیدکهکشتارمجاهدان آزادی با استناد به نامگذاری نامشروع مجاهدین توسط وزارت خارجه آمریکا صورت گرفته است؛ ادامه یک تصمیم غیرقانونی ،برخالف حکم دادگاه و بر ضدخواســت و تمایل نمایندگان کنگره از هر دو حزبعمدهاینکشور. بنابراین،مابازهماینحقیقتراگوشزدمیکنیمکهدرحالیکهایاالت متحده کمترین کمکی به مبارزه مردم ایران برای کسب آزادی نکرده است،دستکمامدادرسانفاشیسممذهبینباشد.وزمانآناستکه به این نامگذاری که شــراکت در سرکوب مردم ایران و ریختن خون فرزندانآنهاست،خاتمهدهد. در ۱۹فروردین سال گذشته ،بیتردید چنانچه آمریکا و ملل متحد و اتحادیه اروپا به مســئولیت خود عمل میکردند ،چنان کشتاری قابل پیشگیری بود .امروز هم مسئولیت آنها به قوت خود باقی است .آنها در واداشتن دولت عراق به فراهم کردن استانداردهای انساندوستانه و حقوق بشری در محل استقرار مجاهدین در لیبرتی و در خاتمه دادن به محدودیتهایضدانسانیعلیهآنهاوجلوگیریازفاجع هانسانیکهرژیم آخوندیدرتدارکآناست،مسئولیتدارند. در یک سال اخیر ،به ویژه در سه ماه گذشته ،همگان دیدند که ساکنان اشرفومقاومتایرانحداکثرحسننیتومنتهایانعطافوگذشت و بردباری را از خود نشان دادند .تا آن جا که ساکنان اشرف از بسیاری حقوقحقهخودچشمپوشیدندوبسیارینقضعهدها،فشارها،آزارها وتوهینهارابرایصیانتازراهحلصلحآمیزتحملکردند. اکنونبرجامعهجهانی،بهویژهمللمتحد،استکهنقشمسئوالنهخود راایفاکند.عملکردنبهچنینمسئولیتی،قبلازهرچیزبرایبستنراه توطئههایبیشماریاستکهفاشیسممذهبیباتروریسموبنیادگرایی تاندرکارآناست. درسراسرجهان دس ما به خصوص از شــورای امنیت ،دبیرکل ملل متحــد و نماینده آن میخواهیم دولت عراق را در برابر مسئولیتاش قرار دهند و گوشزد کنند که زیرپاگذاشتن مکرر تعهدات بینالمللی از جانب عراق تنها مطلوبرژیموالیتفقیهودرخدمتنیاتشومآناست. گو این که در هر حال ،مثل همیشه ،تکیه مقاومت ایران به هموطنان و یاران و حامیان این مقاومت است .بنابراین خطاب من به شماست .شما خواهران و برادرانم در اشــرف ،لبیرتی ،در اینجا ،در ایران و در سراسر دنیا که پیش بردن و شعلهور کردن دوران تازه مسئولیت یک به یک شماست. شــما ســازندگان و خالقان این دوران بودهاید و پیروزی محتوم از آن شماست. سالم بر مردم ایران ..سالم بر آزادی ...درود بر همه شما...
اول ماه مه روز جهانی کارگر را گرامی میدا ریم
در آستانه ۱۱اردیبهشت (اول ماه مه) روز جهانی کارگر شاهد وضع فالکت بار اقتصادی کارگران ایران هستیم .در کشوری که بزرگترین ذخائرنفتوگازجهانرادارددراثرسیاستهایماجراجویانهجمهوری اسالمیتحریمهااقتصادکشوررافلجکردهاند،تورمبیدادمیکندوتولید کشور بعلت واردات بی رویه ،اقتصاد مافیائی و فقدان پشتیبانی الزم از تولیداتداخلیبشدتکاهشیافتهوبیکاریگستردهایراسببشده است.بنابهگفتهنمایندگانصنفیکارگران ۶۰درصدازاینطبقهدرحال حاضر زیر خط مرگ زندگی میکنند .هم اکنون جمعی از این فعاالن کارگریمانندعلیاخوان،رضاشهابی،بهنامابراهیمزاده،علینجاتی، شاهرخ زمانی ،محمد جراحی و … به جرم دفاع از حقوق کارگران و زحمتکشان و اعتراض به ظلم و ستم و نابرابری های حاکم در زندان به سرمیبرند. درحالیکهسرنوشتمیلیاردهادالرازبودجهکشوربعلتاختالسهانا روشن است و سران جمهوری اسالمی در اثر تداخل دین و حکومت و فقدانساختارهایالزمبرایکنترلحکومتتوسطمردمبهثروتهای افسانهایرسیدهاند،حکمرانانجمهوریاسالمیدرعوضادارهدرست کشور،بهرهگیریازنخبگانوکارشناسانواقداماتینظیرتقویتتولید داخلیبابرنامههاینادرستیااجراینادرستبرنامههائیمانندپرداخت نقدییارانههاکهتاکنوننتیجهایجزتشدیدبیسابقهگرانیوافزایشفشار معیشتیبهشهروندانتهیدستنداشته،زندگیرابرزحمتکشانایرانتباه کردهاند.واردکردنبیحدومرزاقالممصرفیبهکشور،چهدرصنعت وچهدربخشکشاورزی،بهورشکستگیروزافزونواحدهایتولیدی
انجامیدهوافزایشبیکاریوباالرفتنسرسامآورقیمتکاالهایمصرفی باعث شده که بجای آوردن نفت بر سر سفره ها فقر گسترده بر کشور حاکمگردیدهاست. کارگران آگاه میدانند که عدالت اجتماعی با ایدئولوژی های رنگ و وارنگ تحت نام «اردوگاه سوسیالیسم» تامین نمیشود .در فقدان آزادی مبارزهسندیکائیکارگرانپاینمیگیرد.تنهادریکدموکراسیپارلمانی است که سندیکاهای آزاد و مستقل کارگری میتوانند شکل بگیرند و آزادانه از منافع کارگران و زحمتکشان دفاع کنند .وجود سندیکاهای آزادکارگری مستقل و غیر وابسته به حکومت یا احزاب و گروههای سیاسیتنهاتکیهگاهمطمئنویکیازمهمترینابزارمبارزهبرایدفاعاز منافعزحمتکشاناست.سندیکاهابایدسازمانیافتهونیرومندباشندتابتوانند باتکیهبهنیرویزحمتکشانازمنافعآناندفاعکنند.زحمتکشانایرانباید ازهمامروزمبارزهباسیاستهایبهغایتارتجاعیوضدملیحکومت اسالمیرادرصدربرنامههایخودقراردهند. یک حکومت ملی برخالف حکومت دینی حاکم بر کشور ،در کنار رعایت و تضمین حقوق و آزادی های مردم ،وضع قوانین برای دفاع از منافع کار و کارگر و آزادی سندیکاهای آزاد و مستقل ،دفاع از تولید داخلی و جلب سرمایه های داخلی و بین المللی به بازار کشور بمنظور افزایش تولید ،باالبردن درجه اشتغال ،توانمندی ها و در نتیجه آن بهبود سطح زندگی زحمتکشان و سایر آحاد جامعه را از جمله وظائف خود میداند.کارچنینحکومتیبعنواندولترفاهبجایاینکهتقسیمفقرباشد تقسیمثروتاست. سازمانهایجبههملیایراندرخارجازکشوراستقرارچنینحکومتیراقدم اولبرایحلمشکالتاقتصادیوهمچنینبهبودوضعزندگیکارگران وزحمتکشانایرانمیداند. هیاتاجرائیسازمانهایجبههملیایراندرخارجازکشور مهندسکامبیزقائممقامـمهندسبهمنمبشری–دکترهمایونمهمنش
صفحه 6
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
هادیخرسندی در تریبون آزاد مراسم خاکسپاری هنرمند بازیگر پرتوان فاطمه طاهری درگذشت و در مراسم خاکسپاریش هنرمندانی سخن گفتند و نوبت به آقای بازیگر باسابقه ای رسید که فرمود« :از قول حضرت رسول مینویسند که ایشان فرمودند: فاطمه (س) پاره تن من است .به حق است بگوییم فاطمه شایسته موالی متقیان است و به حق است بگوییم موالی متقیان فاطمه (س) را زینت زندگی خود میدانست ».وی ادامه داد: «به حق است که امروز بانوی هنرمندی از دنیا میرود که مرگ او همزمان با شهادت فاطمه زهرا پاره تن پیامبر است و این سعادت نصیب هر کسی نمیشود». من الغگو این را که خواندم خیلی دلم برای مادر بزرگ خدا بیامرز خودم سوخت که امسش فاطمه بود اما یک روز دیگر از دنیا رفت .حاال می فهمم با اینکه نود و چهار سالش بود ،مرگش ً اصال منیدامن بانوئی که به حق نبود. امسش فاطمه است ،مؤمن و منازخوان هم هست چرا باید چهارشنبه سوری مبیرد و دو هفته صبر نکند که به حق مبیرد و همزمان با فاطمۀ زهرا از دنیا برود. گمان من بر این است که مرحوم مادر بزرگ در تطابق تقویم های شمسی و قمری گیج شده بوده و قاطی کرده بوده .چه بسا این هیجانت باعث شده مرگش هم زودتر اتفاق بیفتد .پس به حرف آن بازیگر گورستان
ایمان آوردم که «این سعادت نصیب هر کسی (خوب شد نگفت هر کس و ناکسی) نمیشود». این را هم بگویم که مادر بزرگ مرحوم با اینکه اسمش فاطمه بود زندگیش هیچ شباهتی به آن بانوی مورد احترام نداشت و نه تنها زینت زندگی شوهرش نبود بلکه تا زمان دق کردن آن مرحوم – که بازنشستۀ آتش نشانی مالیر بود -مرتب به او سرکوفت میزد که «تو بلد نیستی آتش خاموش کنی!» .چرا که آن بنده خدا یکبار حین ریختن آب با سطل ،از نردبان توی آتش افتاده بود و قدری پر و پایش سوخته بود .خدا بیامرز تا آخر عمر برای من توضیح میداد که «الغگوجان (او مرا از بچگی الغگو صدا میزد) الغگوجان سطل های آتش نشانی مالیر بیشترش سوراخ بود. استانداری بودجۀ سطل نو نمیداد .من شتاب کردم که تا آب سطل نرفته ،بریزمش روی آتش .همین که سطل را چپه کردم سطل از دستم در رفت ،آمدم بگیرمش خودم هم افتادم!» هر وقت این حکایت را تعریف میکرد مادر بزرگ میپرید توی حرفش که «اگر سطل سوراخ بود ،چپه کردن نمیخواست. همینجوری نگهش میداشتی باالی آتش، آبش میریخت روی شعله ها»!. غرض ،اگر بازیگر گرامی دقت ریاضی داشته باشد ،تقریبًا از هر 354زنی که امسشان فاطمه باشد ،فقط سالی یکیشان در چنین تقارنی از دنیا میرود و این دلیل منیشود متام 353فاطمۀ باقیمانده مثل مادر بزرگ خدا بیامرز من بی لیاقت بوده باشند .اینجور حرف زدن باعث سوزاندن دل بقیۀ فاطمه ها و حرص خوردن حاضران ذیشعور مجلس میشود که مرد حسابی ،این بانوی درگذشته عالوه بر اسم عزیزی که خودش انتخاب نکرده بود ،محاسن دیگری هم میداشت. پنجاه و پنج سال پیش وارد تآتر شده بود و تا چند سال پیش در سی چهل فیلم و سریال تلویزیونی هنرمنائی کرد. این چه رمسی است که از هر موقعیتی برای دلبری مذهبی استفاده میکنید؟ بعد هم از آخوند و روضه خوان و
شهید اصغر قاتل بر اثر یک سری سؤتفاهمات فرهنگی ،در میدان توپخانه به دار کشیده شد
حکومت نکبتشان شکایت دارید؟ مادر بزرگ خدا بیامرز من تقریباً با همان بیماری از دنیا رفت که حضرت فاطمۀ زهرا، اما برخالف بازیگر محترم ،که «شهادت» حضرت را شهادت داده ،الغگو مادر بزرگش را شهید نمیخواند چرا که نمیخواهد به اختالفات شیعه و سنی دامن بزند که یکی از دعواهایشان سر همین است که «وفات یا شهادت؟» کدامش در مورد حضرت فاطمه صدق میکند؟ بسیاری از شیعه ها هم سر این قضیه با هم اختالف دارند .منابع معتبر میگویند ایشان در بستر بیماری از دنیا رفت. مخالفان میگویند نه خیر .عمر لگد زد به پهلوی حضرت و بچه اش سقط شد و خودش فوت کرد! اینوری ها میگویند اگر ایشان با لگد عمر مرد ،پس شوهر پهلوانش علی و باقی مؤمنان کجا بودند که دمار از روزگار عمر دربیاورند؟ و پس چطور شد که بعد ها ام کلثوم ،فرزند علی و فاطمه به عقد عمری درآمده که قاتل برادر و مادرش بوده؟ .....این قصه سر دراز دارد که من الغگو امیدوارم در یک مراسم گورستانی یا هنری دیگر ،همین بازیگر یا بازیگری از نوع او ،پرده از این ماجر بردارد و اختالفات را پایان دهد
ششم تیرماه 1313خورشیدی شهید اصغر قاتل بر اثر یک سری سؤتفاهمات فرهنگی ،در میدان توپخانه به دار کشیده شد .وی مأموریت های دیپلماتیکش را در خرابه های شترخان در بیابان های جنوب تهران به انجام رسانده و حدود بیست کودک را تجاوز کرده و کشته بود. خبر انگشت رساندن دیپلمات جمهوری اسالمی به دختران برزیلی در استخر خانوادگی را میتوان باور نکرد و آنرا دسیسۀ دیگری از سوی «دشمن» دانست که از یک سو دانشمندان اتمی را در خیابان میکشد و از یکسو میآید در کهریزک به زندانیان ما تجاوز میکند و از یکسو دالر و طال بار کامیون میکند از کشور بیرون میفرستد( ،که فقط یک فقره اش لو رفت) و از یکسو یکنفر را زیرآبی میفرستد سراغ بچه های برزیلی که دیپلمات ما را بدنام کند. پیش از اینکه رهبر معظم فتوای کش ندادن موضوع را صادر بفرمایند ،من الغگو که اهل کش دادن هم نیستم ،اول این را طی کنم که بهرحال دوست و دشمن در این متفق القولند که دیپلمات جمهوری اسالمی در برزیل به استخر «مختلط» خانوادگی رفته و ظاهرا ً هیچ زن و بچه ای هم همراهش نبوده است .اما اینکه سخنگوی سفارت اسالمی در برزیل قضیه را «حاصل تفاوت فرهنگی» اعالم کند کمی با عقل جور در نمیآید که آقای حکمت اهلل قربانی ابتدا صیغۀ محرمیت خوانده و به یک لیوان آب فوت کرده و قبل از داخل شدن به استخر آب لیوان را به استخر ریخته!! «ظاهرا ً تالش ایشان برای بهمزدن آب و مخلوط شدن آن موجب سؤتفاهم شده است!». مرد حسابی یک چیزی بگو به عقل جور در بیاید ،آخر یک لیوان ِ آب محرمیت به کجای استخر به آن عظمت میرسد و از نظر شرعی، ابعاد استخر تناسبی با میزان آب توی لیوان نباید داشته باشد؟ (توضیح المسائل آقای خامنه ِ ای
خودتان ،رهبر معظمتان ،برای هر سه وجب و نیم در سه وجب و نیم استخر ،یک سطل «آب صیغه خوانده شده» تجویز میکند .حاال شما میخواهید یک استخر خانوادگی را با یک لیوان آب توجیه کنید؟) همین هول هولکی حرف زدن و ماستمالی کردن و آبمالی کردن! شک را به یقین تبدیل میکند( .البته بنده تمثیلی عرض کردم) باز صد رحمت به سخنگوی وزارتخارجه که تصریح کرد« :اتهامات مطرح شده مغایر با سوابق این عضو سفارت ایران در برزیل است ».این یک مقدار معقولتر است ،چرا که در پروندۀ استخدامی او تأکید شده «بسمه تعالی .نامبرده تاکنون در هیچ استخر مختلطی زیرآبی نرفته و دختران مردم را انگولک ننموده است». شهید اصغرقاتل هم پیش از اینکه به اولین بچه تجاوز کند و سر او را ببرد ،هر اتهام مطرح شده ای مغایر با سوابق او بوده .او شغل اصلیش بامیه فروشی بود و دیپلمات های جمهوری اسالمی شغل بعدیشان همین خواهد بود( .البته رژیم که بییفتد) آن فقید سعید هم مثل دیپلمات رژیم در برزیل، مسلمانی مؤمن و معتقد بود و در آخرین دقایق زندگیش «بنا اظهارات حاضران ،گفت در صورت آزادی ،دو گوسفند برای قربانی نذر خواهد کرد( ». شهید اصغرقاتل برای مأموریت به جای برزیل به عراق رفته بوده! او هم در دادگاه مطالبی در مورد تفاوت فرهنگی گفته است که ثبت اینرنت شده اما زیاد مهم نیست ،تفاوت فرهنگی اینجا مهم میشود که ناگهان یک عده دختربچۀ برزیلی وحشتزده از استخر بزنند بیرون و خانواده هایشان جمع شوند و بخواهند دیپلمات جمهوری اسالمی را کتک بزنند و طرف خیس خیس فلنگ را ببندد و سر از تهران در بیاورد و در فرودگاه امامخمینی خودش را خشک کند! باز بگوئید چرا از ایرانی ها انگشت نگاری میکنند؟
فرصت زیادی نیست ،تلفن را بردارید و همین اآلن جای آگه ی خود را برای شماره آینده نشریه تریبون آزاد مشخص کنید . تلفن متاس 02082080010
صفحه 7
اتاق فکر از محمود سرابی
.1صــادرات و واردات به ایران و از ایران به خارج هدف از صــادرات و وادرات عمالً به دنبال نیازهای خاصی می باشد که ظاهراً در لیست ممنوع در داد و ستد های جهانی قرار دارد مانند تسلیحات نظامی مرگبار ،نیازهای ممنوعه اتمی رژیم ،وسایل و ابزار شکنجه و اقرارگیری از زندانیان سیاسی در ایران ،کنترل بازار خرید ایرانیان در خارج از کشور که در هر سوپر مارکت ایرانی شاهد صدها نمونه اجناس داخلی هستیم. .1حفظ حکومت دایــر کــردن حساب هایی که بتوان به عنوان رژیم بر مبنای اجرای طرح 2تقسیم بندی خوب پشتوانه ای بزرگ زمان های ضروری از آن و بد در دل همین حکومت که اپوزیسیون این جهت تامین اهداف رژیم استفاده کرد. رژیم هم در داخل همین رژیم است و اگر روزی قرار است رژیم دچار تغییر شود و جانشینان .2تاسیس کالج های اعزام دانشجویی آینده هم امثال خالقی ،موسوی و کروبی و ...ارتباط و کنترل دانشجویان به خارج از کشور هستند. در بسیاری از مواقع اعزام اعضای سپاه ،بسیج و وزارت اطالعات زیر پوشش دانشجو و در .2بخش ممنوعیت های حکومتی بسیاری از موارد پناهندگی .این به اصطالع مانند موزیک ،رقــص ،مد ،برنامه های بی دانشجویان یا پناهندگان بتوانند زیر پوشش محتوای سرگرمی کننده آبکی را هم با ایجاد ظاهری در میان ایرانیان دیگر نفوذ کنند و هر دهها کانال تلویزیونی که تماما ً زیر نظر اتاق اطالعاتی را که می توانند جمع آوری نمایند و فکر رژیم می باشد را راه اندازی کرده اند تا در در اختیار اتاق فکر حکومت قرار دهند .بسیاری خانواده هر ایرانی در داخل کشور ماهواره ای از این به اصطالح دانشجویان و پناهندگان که سته الیتی باشد و سرشان را با آن گرم کنند و در ظاهراً نباید هم وضع مالیشان خوب باشد .امروز تلویزیون های به اصطالح سیاسی هم خط رژیم در اروپا و امریکا و بخشی از کشور های آسیایی دارای 2قسمت خوب و بد است را جا بیندازند .مانند مالزی ،ژاپن و ...یا اروپــا ،انگلستان، آلمان ،کانادا ،استرالیا صدها رستوران ،سوپر .3بخش اقتصادی مارکت و شغل های دیگر راه اندازی کرده اند اتاق فکر جمهوری اسالمی در تمای کشورهای که سرمایه آن از سوی رژیم تامین می شود. جهان که اهمیت سیاسی یا اجنماعی بیشتر ایرانیان را دارد زیر پوشش شرکت های تجاری .3فعالیت های فرهنگی ،هنری و ایجاد کانال
جمهوری اسالمی را٢اتاق فکر (جهانی و داخلی) حفظ می کند ٌحکومت جمهوری اسالمی را چند آخوند عقب مانده اداره و کنترل نمی کنند بلکه نسل جوان و تحصیل کرده ای درپس پرده و در (اتاق فکر) حکومت را می چرخاند. در شماره گذشته نوشتیم که رژیــم جمهوری اسالمی را 12اتاق فکر جهانی و داخلی اداره می کند .اتاق فکر خارجی شامل طراحان و برنامه ریزان حکومت های دولت های امریکا و اروپا هستند که جهت حفظ منافع خود همیشه تالش دارند حکومت هایی را در کشورهایی که منافع سرشار برایشان دارند بر سر کار بیاورند که آن حکومت ها در خط کلی کد خداهای جهانی باشند و منافع ملی مردمشان اهمیت زیادی برایشان نداشته باشد و تنها هدفشان استمرار و حفظ حکومت خودشان باشد موازی اتاق فکر جهانی در هر کشوری یک اتاق فکر داخلی هم وجود دارد از جمله در حکومت اسالمی که طی حداقل 20سال گذشته بسیاری از فرستادگان رژیم مالیان که جوانان با استعداد و تحصیل کرده ای هم بودند به مراکز علمی جهان آموزش های تخصصی و الزم را دیده اند و امروز در اتاق فکر جمهوری اسالمی نشسته اند و به عنوان یک حرفه تمام وقت برای ایرانیان داخل و خارج از کشورطرح های علمی ،تخصصی و روانشناسانه می دهند و اساس کار را هم بر محورهای :
مهم ترین کانال پول شویی را دایر کرده است و بر خالف سال های گذشته که پول قاچاق را بوسیله تعدادی قاچاقچی به خارج می آورد که مبلغ آن نمی توانست عدد باالیی باشد و بسیاری مواقع هم این قاچاقچی های پول شو گیر پلیس کشور های اروپائی و آسیایی می افتادند ولی امروز زیر پوشش این شرکت های تجاری و به عنوان سرمایه اولیه میلیاردها پوند و دالر را به عنوان پشتوانه تاسیس این شرکت ها وارد بازرا تجارت می کنند و در شرح وظایف هر کدام از این شرکت ها که امروز تعدادشان از مرز هزار هم گذشته است وظایف آنان در هر شرکتی به این شکل می باشد.
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
های تلویزیونی ماهواره ای مهم ترین وظیفه این کانال ها صورت حساب سازی های کالن زیر پوشش آگهی های تجارتی است ده ها کانال ماهواره ای که ظاهراً فیلم سینمایی ایرانی و خارجی نمایش می دهند و جالب و عجب فیلم های دوبله شده است که اکثریت با صداهای دوبلورهای سرشناس در داخل ایران انجام می گردد یا موزیک پخش می کنند و به نوعی کمبود های سرگرم کننده در داخل ایران انجام می گردد یا موزیک پخش می کنند و بنوعی کمبود های سرگرم کننده در داخل کشور را تامین می کنند ولی با نمایش دادن تعدادی آکهی تجارتی که متعلق بخودشان هم می باشد با ساختن صورت حساب های جعلی که نشان دهد صاحبان این آگهی ها بابت تبلیغاتشان رقم های زیادی پرداخت کرده اند که هر ساله هر کانالی متجاوز از حداقل یک میلیارد پوند یا دالر و یورو نشان می دهد که از سوی آگهی دهندگان که آن هم از خودشان است به حسابهایشان واریز شده و مالیات آنرا هم می دهند زیرا تمامی این پول ها از طریق پول شویی انجام می گردد و به نفع رژیم است که مالیات به کشورهایی که این شرکت ها در آنجا قرار دارند بپردازد و خط دستگیری قاچاقچی ها را کم کند. زیر پوشش این شرکت ها بخشی به فعالیت های فرهنگی ،هنری اختصاص دارد که در بخش به ظاهر فرهنگی شاهد حضور دهها نشریه بی هویت در اروپا هستیم که با پشتوانه رژیم به بازار آمده اند و همگی مجانی و قیمت آگهی هایشان هم در حد مجانی است .این نشریات هدفشان ترویج و گسترش بی تفاوتی در جامعه ایرانیان در خارج از کشور است و بی اعتبار و بی ارزش نمودند نقش مهم رسانه ای به همین دلیل هم اکثریت مطلق گردانندگان این نشریات حتی سوادی در حد یک نامه نوشتن برای عمه شان را هم ندارند .برگزاری کنسرت ها و برنامه هایی از این قبیل نمایش فیلم های سینمایی از داخل ایران ،مجموع این بخش از فعالیت های رژیم را چنان که توضیح دادم از درون اتاق فکر رژیم تولید می شود و من بطور گذرا و خالصه آنرا براتان شرح می دهم .در شماره آینده به ارتباطات اتاق فکر حکومت با دالل ها و واسطه های ایرانی و خارجی خواهم پرداخت و برایتان خواهم نوشت که شرح وظایف و فعالیت های این افراد با رژیم مالیان چیست و این گروه مزدور و دالل چگونه با ترفند ها وشیوه های روانشناسانه با افکار مردم بازی می کنند.....ادامه دارد
صفحه 8
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
بهرام رادان درباره كساني كه ادعاي فساد در سينماي ايران را مطرح كردهاند :اين سه نفر كه اصال در سينما حضور ندارند /آدم هاي كوچكي كه مي خواهند مطرح شوند اين حرف ها را مي زنند این سینمای واقعی و ورشکسته جمهوری اسالمی است که رادان می گوید :خانواده بی رمق سینما که حتی خانه اش را هم گرفته اند و از نظر اقتصادی هم در حال نابودی است! و در این سینمای ورشکسته و مافیایی و پلیسی ،برندگان جوایز اسکار سرو کله شان پیدا میشود؟! این هنر سینما نیست ،بخشی از زدوبندهای سیاسی ،جتاری همه جشنواره های جهانی است ،وگرنه سینمای جمهوری اسالمی اینست که بهرام رادان می گوید. نظرشما در جریان حرف و حدیثهایی که در خصوص فساد روزهای اخیر در برخی رسان ه منتشر شده چیست؟ معتقدید سینمای ایران گرفتار فساد است؟ من تمام قد از شرافت و نجابت هم صنفان خودم در سینما دفاع میکنم .همه کسانی که در خصوص فساد در سینمای ایران اظهارنظر کردهاند ،ربطی به سینما ندارند .فساد یعنی چه؟ من متوجه نمیشوم که چرا باید یک مسئلهای که در همه اقشار جامعه وجود دارد ،به همه سینماگران تعمیم داده شود .مثل این است که ما بگوییم در ایران دزدی هست و بعد هم یکی بگوید همه مردم ایران دزد هستند. پس این اظهارنظرها از کجا نشات میگیرد؟ فساد به معنی انجام دادن فعل حرام است .آقا و خانمی که اصال در سینما نیستند و در سینما کار هم نمیکنند ،چرا باید با نشر اکاذیب به خانواده سینما تهمت بزنند؟ آقای کارگردانی که در تلویزیون است چطور میتواند در مورد این مسئله در سینما نظر بدهد؟ اصال از کجا میداند که در سینما چه خبر است؟ پس چطور چنین حرفهایی رسانهای شده؟ اصال منظور چه فسادی است؟ ما انواع فساد داریم و باید مشخص شود که وقتی از فساد حرف میزنیم ،منظورمان چه فسادی است. آقایان و خانمهایی که میگویند در سینمای ایران فساد هست ،منظورشان چه نوع فسادی است؟ فساد مالی ،یا کاری و یا...؟ باید مشخص بشود که از چه نوع فسادی حرف میزنیم و تازه چه کسی مصداق بارز فساد است .اگر مشخص شد آن وقت در مورد همان آدم حرف بزنیم و مثال کار به دادگاه کشیده شود و قانون تعیین کننده باشد.
چه کسانی شایسته اظهارنظر کردن در این باره هستند؟ خانواده بیرمق سینما که حتی خانهاش را هم گرفتهاند ،به خصوص از نظر اقتصادی هم که سینمای ایران در حال نابودی است ،دیگر نمیتواند چنین تهمتهایی را تحمل کند .من هیچ وقت وارد حواشی نمیشدم ،اما احساس میکنم با مطرح شدن چنین حرفهایی از رسانهها ،به سینمای ایران ظلم شده است .این حرفها را هم دو بازیگر خانم که یکیشان بازیگر دهه هفتاد بود و همان موقع در سینما حضور داشت و بعد از آن هم حضورش کمرنگتر شد و یکی دیگر از بازیگران که اصال ربطی به سینما ندارد و در سینما حضوری نداشته، عنوان کردند .چرا رسانهها دنبال چنین افرادی میروند؟ اگر قرار است کسی درباره سینما حرف بزند ،چرا کسی سراغ بزرگان سینما نمیرود؟ آنهایی که در این حوزه استاد هستند و میدانند ما چه سینمای نجیبی داریم. فکر میکنید دلیل عنوان شدن چنین حرفهایی چه بوده؟ چرا بعضی از بازیگران به این مسئله ورود پیدا کردند؟ فکر میکنم این حرفها برای دیده شدن ،مطرح شد .آدمهای کوچکی که میخواهند دیده بشوند حرف از فساد در سینما میزنند که توجهها را به سمت خودشان جلب کنند .این کار هدف مشترک همه آدمهای پشت خط مانده است و به همه کسانی که در حوزه سینما کار میکنند و موفق هستند حسادت میکنند .نمیتوانند از نظر کاری بزرگ شوند و از این طریق میخواهند نگاهها را به سمت خودشان جلب کنند .اگر یک آدم عادی و معمولی هم یک حرف عجیب و غریب بزند ،همه توجهشان
جلب میشود .مهم این است که ما بتوانیم با کار خودمان را بشناسیم .اگر هم کسی میگوید سینما فاسد است ،آن را رها کند .یا اگر میخواهد در این سینما بماند و نیت خیری هم دارد ،از راهش این مشکل را حل کند. در حال حاضر چه کسی را موظف میدانید از سینماگران دفاع کند؟ در حال حاضر نمیدانم متولی سینما در این کشور کیست .آقایان سازمان سینمایی را به راه انداختند، اما ما دقیقا نمیدانیم این سازمان چه کار میکند. اما اگر در حال حاضر متولی سینما ،سازمان سینمایی است ،باید در مقابل این حرفها از همه سینماگران دفاع کنند .کسانی که جلوی دوربین و پشت دوربین کار میکنند ،برای این سینما زحمت کشیدهاند تا به اینجا رسیده است .قرار نیست اشتباه یک یا چند نفر به همه کسانی که در این حوزه مشغول فعالیت هستند ،تعمیم داده شود. چرا این حرفها پشت سر سینماییهاست؟ این مشکالت در صنوف دیگر هم وجود دارد .این مسائل در همه اقشار جامعه هست و اجتناب ناپذیر است .هیچ کس نمیتواند ادعا کند که عاری از گناه است و به نظر من اتفاقا همان آقا و خانمی که چنین مسائلی را عنوان میکنند،گناه خودشان هزار برابر بدتر است .به خاطر همین هم جرات ندارند از کسانی که در سینما مرتکب اعمال فاسد شدهاند، نام ببرند. یعنی از کسانی که مسبب به وجود آمدن این حرفها شدهاند اسم برده شود؟ بله .من فکر میکنم این مشکل با صحبت کردن صریح حل میشود .نباید فرافکنی کنیم ،اگر ما نیت حل کردن این مسائل را داریم نباید چنین جنجالی به راه بیندازیم .مطرح کردن این موضوع بیاخالقی است که بعضی از دوستان ما در خبرگزاریها و مجالت و روزنامههای زرد راه انداختند .با گفتن این حرفها هیچ نتیجهای هم نمیتوان گرفت. برای اصالح کردن مشکالت که نباید فرافکنی کرد .اگر کسی میتواند از شخصی که در این مورد گناهکار است ،نام ببرد ،فریاد بزند و بگوید. فکر میکنید دید مردم با گفتن این حرفها ،نسبت به سینما ،تغییر میکند؟ امیدوارم این اتفاق نیفتد .خانواده سینما یکی از نجیبترین و باشرافتترین صنفهای موجود است و اگر مشکلی هم در این صنف وجود دارد ،در همه جامعه است .همه دارند تالششان را در حوزه سینما میکنند .ما هم مثل اقشار دیگر جامعه کار میکنیم و اگر سینما را انتخاب کردیم برای این است که در این حوزه احساس توانایی کردیم .من بسیاری از سینماگران را دیدم که حتی در خیابان سیگار هم نمیکشند که مبادا جوانها آنها را سیگار به دست ببینند .با این حرفهای بی ارزش فقط مردم را از سینما میترسانیم و باعث میشویم اگر جوانشان توانایی و استعداد ورود به این حوزه را دارد ،جلوی او را بگیرند .جوانی که ممکن است برای ایران در حوزه سینما افتخار آفرین باشد .مردم با خواندن تیتر و عنوان خیلی از مطالب در مورد آنها نظر میدهند و خواندن همین مطالبی که در روزهای اخیر منتشر شد ،کافی است که دید آنها نسبت به سینما تغییر کند .من برای این افراد که بی محابا چنین مطالبی بیان میکنند ،متاسفم
غالم ژاندارم سینما هم رفت
امــان منطقی افســری که بــه ســینما روی آورد و کارهائی به یاد ماندنی هم از خود در سینمای ایران به یادگار نهاد ،او خالق فیلــم غالم ژاندارم بود که ناصر ملک مطیعی ،ایرج قــادری و مرجان در آن بازی کرده بودند و عارف هم ترانه هایش را خوانده بود و از پرفروش ترین فیلمهای آن زمان بود. امــان منطقی پس از انقالب بــه پاریس کوچ کرد
و همه ســالهای عمرش را با خانواده اش در پاریس گذراند تا اینکه در روز شنبه ۱۴آوریل درگذشت. امــان منطقی از جملــه چهره های خود ســاخته و توانایــی بود که به هر کاری روی می آورد از خود اثراتی به یاد ماندنی بر جای می نهاد ،درگذشت این هنرمند بزرگ را به خانواده محترم و دوستدارانش از سوی نشریه تریبون آزاد تسلیت میگوییم.
فریبا صدایی متفاوت فریبا که سالهاســت در کنســرتهای اروپایی شــرکت میکنــد و به زبان آلمانی و هندی میخواند قصد دارد آلبوم جدیــدی با آهنگهــای ایرانی عرضه نمایــد .او در آلمــان زندگی میکند و با کمپانی ســونی قراردارد دارد و تــدارک اجــرای یــک تور اروپایی میباشد.
25می شماره ۷ تریبون آزاد منتشر خواهد شد
خبرهای
هنری
شهناز تهرانی در اسرائیل کالب کاباره تاسیس منوده
شهناز تهرانی «سامانتا» و لیال
دهد .و چندی بیش از طرف
که در اسرائیل زندگی می کند
توسط گوینده و توانا «فرنوش
.و دارای یک کالب کاباره می
باشد و عالوه در یک رادیو
برنامه پر شنونده ای ارائه می
استقبال مردم از سالن «خانه فرهنگ و هنر ایران» مدتــی اســت کــه «مرتضی برجســته» هنرمنــد ارزنده در اســتودیو خود به نام «مترونــوم» که یکــی از قدیمــی ترین اســتودیو های صدابرداری موزیک در امریکاســت و خوانندگان مشــهور دنیا ترانه های خود را در آنجا ضبط کردند، ابتکاری به خــرج داده و تحت عنوان « خانه فرهنگ و هنر ایران » ســالن بسیار زیبائی با دوربین های فیلمبرداری HD در اطراف ســالن و پرده بزرگ ســینما بــرای نمایش فیلــم یا ویدئــو و صحنۀ بزرگی برای برگذاری تئاتر با گنجایش 350نفــر جهــت پذیرائــی از مراســم ازدواج ،میهمانــی ها و بزرگ داشــت از چهره های سرشــناس مناســب است با طراحی بســیار قشنگ و میز و صندلی
مرتضیقمصریخبرنگارسرشناس از لس آنجلس گزارش می دهد. مرتض قمصری چهره ای شناخته شده و سرشناس و قدیمی در دنیای مطبوعات و هنر ایرانی است .قمصری سال هاست در آمریکا زندگی می کند و از این شماره نشریه تریبون آزاد قول داده تا هر شماره مجموعه ای از خبرهای جالب و خواندنی را برای خوانندگان این نشریه ارسال دارد. این اولین دستچین مرتضی قمری برای شماست.
معروف سریال صمد سالهاست
صفحه 9
رادیو اسرائیل مصابحه جالبی راما» اجرا شد که در آینده
گفتگو کامل آنرا برایتان چاپ خواهیم کرد.
بی سوادی در ارائه تبلیغات جاری در رسانه های لس آجنلس
تبلیغــات مهم ترین پایــه ماندگاری رســانه هــا ی تصویــری ،گفتــاری و نوشــتاری در تمــام دنیــا اســت خصوصــاً در رســانه هــای ایرانــی لــس آنجلــس و متاســفانه بدلیل بی سوادی مســئوالن آگهی ها به خاطر پــول هرچه مشــتری بخواهــد برای آنهــا درســت کــرده و پخــش می کننــد ،آنهــم با جمــات غلط و بی معنــی .منجملــه خانمــی در یکی از این آگهی ها مــی گوید( :از زمانی های راحت .خالصه یک سالن ایده آل برای جشــن ها تاســیس نموده .الزم به تذکر اســت که توجــه خارجیان به این مرکز هنری بیشتر از ایرانیان بوده است!
نقش رژیم ایران در موسیقی و فرهنگ و هنر در خارج از ایران رژیــم ایــران بســیار آگاهانــه و بــا طراحی عده ای وطن فروش وایادی خود در لــس آنجلس ،لندن ،پاریس موســیقی پاپ و ســنتی را وارد بازار نمــوده و تحــت عنــوان « بچــه های جــوان ایران» و موزیک زیــر زمینی یــا بــه عبارتی دیگــر نگهــداری از میــراث فرهنگی آنهــا از راه اینترنت و کنســرت بــه خارج می فرســتند و متاســفانه عــده ای از ایرانیــان کــه بی تفــاوت به مســائل داخــل ایران که بــه آنها چــه می گــذرد ،نان را به نــرخ روز می خوانــد وبلیط های گــران قیمت را خریــداری کرد و با خوشــحالی به کنســرت ها می روند و بعد هم از بعضی رادیوها و رســانه های تصویری صدا و موزیک ویدئو آنهــارا پخش مــی کننــد و آگاهانه کســب و کار هنرمنــدان خــارج از ایران را کســاد مــی کنند و ســوپر
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
کــه زیــر بغلــم را بــا لیزر درســت کردم زندگی من عوض شــده) .من نمــی دانســتم که موی زیــر بغل چه ربطی به عوض شــدن زندگی دارد شاید دوســت پســر یا شوهرشان از بوی زیر بغل مســت می شــوند و یا در جائــی شــخصی فریــاد «یاکریم یا کریــم» همراه با گــروه کر آنرا تکــرار مــی کنند و یــا صاحب کاال « مشــتری» با صدای بــد خود برای خــود تبلیغ می کند.
آمار طالق ایرانیان در لس آجنلس روز به روز در حال ترقی است؟
بطوریکــه شــنیده ایــم و یکــی از وکالی طــاق مــی گفــت آمــار طالق بیــن ایرانیان در لــس آنجلس بــه 80درصــد رســیده و 20درصد بقیــه هــم در فکر جدائی می باشــند و بیشــتر طالق هــا به دلیــل دخالت هــای مادرهــا و دوســتان نزدیــک بــوده و درصــد آقایانی کــه میروند از ایــران زن می گیرنــد و به آمریکا
می آورنــد باالترین رقم طالق دارد خصوصــاً اینکه اگر وضــع مالی آقا دامــاد عالی باشــد ،ثــروت او را به راحتــی بدلیــل هــای گوناگــون و ســاختگی که قب ً ال راه و چاره آن را تعلیــم دیده اند بقول معروف باال می کشــند ،ناگفتــه نماند کــه بعضی از آنها هم بســیار خانه دار و خوب می باشد که درصد آنها بسیار کم است.
از شهال مقدم خواننده چه خبر
مارکت ها ســهم بزرگی دارند مواد غذایــی را از ایــران بــه بهانــه اینکه بوی ایران مــی دهد وارد بازارکرده اندو بیشــتر از همه تبلیغ می کنند.
مدتــی اســت کــه خواننــدگان لس آنجلس بــرای خریدن شــعر و ترانه از جوانــان ایرانی مقیــم ایران ،لندن و پاریس شــعرخریداری مــی کنند، دلیلــش ارزان بودن اســت« .شــهال مقــدم» که بــا ترانه «هنوز عاشــقتم» در نــوروز وارد کار هنــری شــد و بعــد از موفقیت اولیــن آلبوم خود به بــزودی با چنــد آهنگ زیبــا «تلخ و شیرین» شــعر و ترانه از ساخته خود او تنظیمــش از نیمــا و ترانــه دیگر با شــعری از«ارکیده» آهنگ و تنظیم از نیمــا می باشــد را بزودی به بازار مید هد.
صفحه 10
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
خالق «صورت زخمی» بعد از پنج سال دست به کار شد
راسل کرو به «نوح» دارن آرونوفسکی جان میبخشد «راسل کرو» بازیگر استرالیایی تبار هالیوود ،بطور رسمی قرار داد بازی در فیلم «نوح» به کارگردانی «دارن آرونوفسکی»راامضاءکرد. پارامونت ،شرکت سازنده این فیلم قرار است در 28 مارس2014اینفیلمراراهیسینماهاکند.تولیداینفیلم درماهجوالیدرایسلندونیویورکآغازخواهدشد. «دارنآرونوفسکی»پسازاعالماینخبر،گفت«:مایلم از پارامونت و رجنسی برای حمایت از تیم کاری ام در حیات دوباره ای که به حماسه های انجیل می بخشند، تشکر کنم .من واقعا خوشحالم که راسل کرو را در این ماجراجوییکنارخودمدارم.باوجوداستعدادهایاومن درطولکارمیتوانمشبهاراحتبخوابم.مشتاقانهمنتظرم که او هر روز من را به حیرت بیندازد». فیلمنامه فیلم «نوح» را «آرونوفسکی» به همراه «آری هندل» و «جان لوگان» (نویسنده فیلمنامه هوگو) نوشته
۲5می شماره ۷ تریبون آزاد منتشر خواهد شد
است. تولیدفیلمنیزبرعهده«آرونوفسکی»و«اسکاتفرانکلین» از پروتوزا پیکچرز و «ماری پارنت» از دیسراپشن اینترتینمنتخواهدبود. «راسل کرو» آخرین بار و در سال 2010با دو فیلم «رابین هود» و «سه روز بعد» بر پرده سینماها بوده است« .مرد پوالدين» و «شهر شكسته» فیلمهایی هستند که با بازی وی در حال آماده سازی هستند« .کرو» در حال حاضر مشغولایفاینقشدرفيلم«بينوايان»ودرنقش«بازرس ژاور» است. آخرین ساخته سینمایی «دارن آرونوفسکی» که به نمایشدرآمدهفیلم«قویسیاه»است.ویدرسال2008 ی گیر» شیر طالی جشنواره ونیز را با ساخت فیلم «کشت به دست آورد« .مرثيهای برای يک رويا» دیگر ساخته «آرونوفسکی»است.
باالخرهوبعدازگذشتپنجسالآخرینفیلمبرایاندی پالماکلیدخوردهاست. ِ بازسازی « جنایت عشق» ،آخرین فیلم «شور» به نوعی آلن کورنو ،کارگردان فقید فرانسوی ،است .در نسخه اصلی که دو سال پیش به بازار آمد ،لودوین سانیه و کریستین اسکات توماس به ایفای نقش می پرداختند. ظاهرادیپالمافیلمنامهرابازنویسیکردهوفیلمبرداری از اواسط ماه مارس گذشته شروع شده است .در نسخه جدیدریچلمکآدامز(نیلوفر،شرلوکهولمز)،نومی راپاسه ( دختری با خالکوبی اژدها) و دومینیک کوپر (بدلشیطان)حضوردارند. فیلم داستان یک زن موفق است که در یک شرکت تجاریکارمیکندووقتیمتوجهمیشودکهرئیسش ایده اقتصادی او را دزدیده در صدد برمی آید تا انتقامی سخت و خونین از او بگیرد .ظاهرا دی پالما قصد دارد با ساختاینفیلمبهریشههایهیچکاکیخودبازگردد.
رابرت رودریگز قسمت دوم «شهر گناه» را تابستان کلید میزند
،مدت طوالنی است که از اکران فیلم « :Sin Cityشهر گناه»؛ برگرفته از کمیک بوکهای «شهر گناه» نوشته «فرانک میلر» به سال 2005می گذرد و باالخره «رابرت رودریگز»کارگردانآنتصمیمگرفتکهقسمتدوم اینفیلمراجلویدوربینببرد. دیمنشن فیلم اعالم کرد که «شهر گناه :بانویی برای کشتن»برایتامینمالیوتولیدمشکلینداردوکمپانی ARFilmبه ریاست «آلکساندر رودنیانسکی» تمام مخارجفیلمرابرعهدهخواهدگرفت. انتخاببازیگراناینفیلمازهفتهآیندهآغازخواهدشدو قراراستدرتابستانامسالدرشهرآستنفیلمبرداریشود. «رودریگرز»کارگرداناینفیلمگفت«:منهمیشهدوست داشتمکهدوبارهبا«فرانکمیلر»همتیمشومودنیایاورا بسازم و این از همان زمان که فیلم اول را جمع کردم در ذهنم شکل گرفت .اما دوست داشتم که قسمت بعدی آنطوریباشدکههوادارانراخستهنکندوارزشساخته شدن داشته باشد و فیلم حماسی باشد که انتظار می رود. حاالباداستان«بانوییبرایکشتن»اینفرصتحاصلشد وفکرمیکنمکهارزشاینهمهانتظارراداشت». «شهرگناه»فیلمیبودکه160میلیوندالردرسراسرجهان
فروشکردوداستانسهگروهرابیانمیکرد.ازبازیگران آنمیتوانبه«بروسویلیس»«،جسیکاآلبا»«،بنیسیودل تورو»«،روساریوداوسون»«،کالیواوون»«،جیمیکینگ» و«میکیروک»اشارهکرد. دیمنشن فیلم اعالم کرده است که انتظار دارد بیشتر بازیگرانقبلیاینفیلمبرایاینقسمتنیزحاضرشوند.
بازی اشتون کاچر در نقش استیو جابز قطعی شد
«مارکهولم»برایروایتقصهزندگیمؤسسکمپانی اپل«،استیوجابز»،بابررسیگزینههایفراواندرآخربه ایننتیجهرسیدهاستکهگزینهبهتریاز«اشتونکاچر» به لحاظ شباهت فیزیکی و پتانسیل الزم برای اجرای مناسسبیازاینشخصیتپیچیدهنخواهدیافت. «هولم» در این باره گفته است :از آنجا که فیلم ما قرار استسالهایاولیهاپلرابهتصویربکشد،نیازبهبازیگر نسبتاً جوانی داریم ،چرا که «جابز» در آن دوران در دهه 20زندگی اش قرار داشته است .ما نیازمند بازیگری
هستیم که نه تنها جوانی «جابز» بلکه پیچیدگی های روحیاورانیزبهخوبیبهتصویربکشد.بهخاطراینها، و شباهت های ظاهری «اشتون» با «جابز» ،بهترین گزینه ممکنرا«اشتون»میدانیم. خبرایفاینقش«کاچر»درفیلم 15میلیوندالریجدی ِد انستیتویپنجستارهکهبهتازگیمنتشرشدهاست،اشتیاق خاصی برای تماشای عکس های دوران جوانی «جابز» (دهه 1970و )80و دیدن تشابه ظاهری آن ها با «کاچر» دربینعالقمندانجابزوسینمادوستانایجادکردهاست. «هولم» در اولین تجربه تهیه کنندگی اش در سینما با گرفتنموافقت«کاچر»برایبازیدرنقش«جابز»نشان داده است که در این کار هم مانند تجارت توانایی ویژه دارد. «هولم» درباره پیوستن «کاچر» به این پروژه می گوید: وقتیکاچرفیلمنامهراخواندبالفاصلهجذبآنشد.او یکی از طرفداران استیو جابز و اپل است ،به همین خاطر اهمیتتاریخیاستیوجابزوپتانسیلاینپروژهرابهخوبی درکمیکند.اوازپذیرفتنایننقشبسیارهیجانزده است. به گزارش سینمانگار ،دشوار می توان گفت «کاچر» چگونه شخصیت «جابز» را ایفا خواهد کرد (هرچند طرفداران اپل نظرات خاص خود را دارند) ،اما باید اذعان داشت که او فیزیک اولیه الزم برای این نقش را داراست.
صفحه 11
اولین عکس از آنتونی هاپکینز در نقش آلفرد هیچکاک منتشر شد
بعدازچندینسالکهکارگردانانبسیاریتالشداشتند تابتوانندزندگیوچهره«آلفردهیچکاک»رابهتصویر بکشند(کههردفعههمتالششانبیثمربود)،حال«آنتونی هاپکینز» با چهره خاص خود توانست تا از پس گریم سنگیناینچهرهشاخصخوببیرونآیدوتااندازهایی شبیهاینکارگردانفقیدشود. در اولین عکس منتشر شده از «هاپکینز» در نقش «هیچکاک» این کارگردان بزرگ تاریخ سینما را نشان میدهدکهمیشودگفتتشخیصچهره«هاپکینز»دراین گریمبسیارمشکلاست.
اینفیلمتاریخچهساختفیلمدلهرهآور«روانی»استکه هفتهگذشتهکارفیلمبرداریآنآغازشد. درکنار«هاپکینز»بازیگرانیچون«هلنمیرن»درنقشآلما همسر «هیچکاک» « ،اسکارلت جوهانسون» و «جسیکا بیل»نقشبازیگرانیچون«جنتلی»و«ویرامایلز»و»جیمز دیآرکی«درنقش«آنتونیپرکینز»درفیلم«هیچکاک» حضوردارند. به گزارش سینمانگار ،این فیلم براساس کتاب آلفرد هیچکاکوکتاب«مراحلساختروانی»نوشته«استفان ریبیلو» ساخته می شود که چالش های این کارگردان اسطورهایرادرمواجهباساختفیلمشنشانمیدهد. کارگردانیاینفیلمرا«ساشاجرواسی»برعهدهدارد «اِوانریتمن»ازکمپانیمونتهسیتوپیکچرزکارتولیداین فیلمرابرعهدهدارد«.جانمکالفلین»کهفیلمنامه«قوی سیاه»بهکارگردانی«دارنآرنوفسکی»رانوشتهبود،نوشتن فیلمنامه این فیلم را براساس کتاب های مذکور برعهده گرفتهاست. فیلم«هیچکاک»قراراستدرسال 2013اکرانشود. حالبعدازساختاینفیلمبایددیدنقشیکه«هاپکینز» ایفاگرش است ،اسکاری دیگر را می تواند برایش رقم بزند؟
«مارتین اسکورسیزی» قرارداد ساخت فیلم «گرگ وال استریت»راباکمپانی« ِردگرانیتپیکچر»امضاءکرد،که قراراستبازیگرنقشاولش«لئوناردودیکاپریو»باشد. فیلمبرداری«گرگوالاستریت»درماهآگوست(مرداد) در نیویورک آغاز خواهد شد و فیلم براساس کتاب زندگی نامه «جردن بلفورت» یک کارگزار بورس اهل النگآیلندساختهخواهدشد. «گرگوالاستریت»پنجمینهمکاری«اسکورسیزی»و «دیکاپریو»بعدازفیلمهاییچون«دارودستهنیویورکی»، «هوانورد»«،مردگان»و«جزیرهشاتر»میباشد. «مارتین اسکورسیزی» پنج سال پیش به پروژه زندگی نامه «جردن بلفورت» پیوست ،زمانی که قرار بود
در تماس نبود ،تا وقتی که « ِرد گرانیت» ماه مِی گذشته درجشنوارهکناعالمکردکههزینهتولیدفیلم«گرگ» تامینشدهاست. «ریزا عزیز» و «جویی مک فارلند» مدیران « ِرد گرانیت» تولیداینفیلمرابهکمک«دیکاپریو»ازطریقکمپانی «آپیان ِوی»« ،مارتین اسکورسیزی « و «اِما کاسکوف» از کمپانی «سیکیلیا» و «الکساندرا میلگان» از کمپانی «امجاگ»،آغازکردند. از ابتدا « دی کاپریو» برای نقش «بلفورت» انتخاب شده بود.فیلمنامهرا«ترنسوینتر»نوشتهاستکهداستانظهور و سقوط «بلفورت» را در وال استریت نشان می دهد. همچنینروشزندگیاوکههمراهبامهمانیهایطوالنی
کمپانی «وارنر» آنرا بسازد و درست چند ماه بعد از آنکه «مردگان»توانستجوایزاسکاربهترینفیلموکارگردان را دریافت کند .اما مشغله «اسکورسیزی» در پروژه های مختلفایناجازهرابهوینداد.بعدازآندرسال،2011 «اسکورسیزی»متعهدشدکهفیلمراکارگردانیکنداما بازنشدواوفیلم«هوگو»راشروعکردودیگرباکمپانی
مدت و زندگی شخصی پر سرو صدایش که شامل اعتیادشبهموادمخدراسترابهتصویرخواهدکشید. به گزارش سینمانگار« ،بلفورت» در سال 1998بخاطر جعلدراوراقبهادروپولشوییتحتتعقیبشدو22 ماه را در زندان فدرال به سر برد.
پنجمین همکاری اسکورسیزی و دی کاپریو در «گرگ وال استریت» رقم خورد
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
نامزدی آجنلینا جولی و برد پیت ،پس از هشت سال زندگی مشترک
آنجلینا جولی ۳۶ ،ساله ،و برد پیت ۴۸ ،ساله، بازیگران سرشناس هالیوودی ،پس از حدود هشت سال زندگی مشترک ،به نامزدی هم درآمدند سخنگوی آنها با تایید این خبر گفت که این نامزدی «قولی است برای آینده» ولی هنوز تاریخ ازدواج آنها مشخص نشده است.این زوج که از مشهورترین ستاره های هالیوودی اند ،از سال ۲۰۰۵با هم بوده اند. آنها شش فرزند دارند که سه تای آنها را به فرزندخواندگی پذیرفته اند .سخنگوی آنها گفت که فرزندان آنها از این خبر «خیلی خوشحال» هستند.جولی که پدر و مادرش هر دو بازیگر بوده اند ،در فیلم های پرفروشی چون «آقا و خانم اسمیت» ،بازی کرده است. او سر فیلمبرداری همین فیلم با برد پیت آشنا شد.آنجلینا جولی برای بازی در فیلم «دختر از هم گسیخته» ،در سال ۱۹۹۹برنده جایزه اسکار شد.او پیش از این همسر جانی لی
میلر و بیلی باب تورنتون ،هر دو از بازیگران سینما ،بود.برد پیت هم در مجموعه ای از فیلم های پرفروش از جمله رشته فیلمهای «یاران اوشن»« ،هفت»« ،سرگذشت عجیب بنجامین باتن»« ،حرامزادههای بی شرف» و به تازگی در فیلم های تحسین شده ای چون «مانی بال» و «درخت زندگی» بازی کرده است برد پیت پیش از این ،با گوینت پالترو و جنیفر انیستون ،رابطه های پرماجرایی داشت. او مدتی همسر جنیفر انیستون بود و جدایی آنها تا مدتها سوژه داغ نشریات عامه پسند بود.برد پیت و آنجلینا جولی به عنوان زوج ،فعالیت های بشردوستانه زیادی دارند. در سال ۲۰۰۱آنجلینا جولی به عنوان سفیر صلح سازمان ملل انتخاب شد .او همچنین چند موسسه خیریه از جمله «بنیاد جولی- پیت» را تاسیس کرده است».سرزمین خون و عسل» ،نخستین ساخته آنجلینا جولی در مقام کارگردان ،نامزد جایزه گلدن گلوب در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان سال گذشته شد.این فیلم جنجالی داستان عاشقانه یک زن مسلمان و یک مرد صرب را در دوره ای که جنگ داخلی ،پایتخت بوسنی را ویران کرده بود روایت می کند.این فیلم به دلیل «به تصویر کشیدن مسائل اجتماعی» مورد تقدیر انجمن تهیهکنندگان آمریکا قرار گرفت و جایزه استنلی کرامر را دریافت خواهد کرد
پس از سالها "گاو خشمگین" دوباره می آید اما بدون اسکورسیزی یشتولیددومینقسمتدرامورزشیوشرححالگونه «گاو خشمگین» شروع شد و کلید فیلمبرداری آن ماه ژوئنزدهمیشود. مدتها بود که در صنعت سینما شایعه تولید قسمت دوماینفیلمتحسینشدهاسکورسیزیمطرحبود،ولی کسی این خبر را به صورت رسمی تایید نمیکرد .تهیه کنندگان فیلم با تایید خبر فوق ،اعالم کردند در حال حاضرمشغولانتخاببازیگراناصلیآن(کهمتفاوت ازبازیگرانقسمتاولخواهندبود)هستند. فیلم بر اساس قصه زندگی واقعی جیک الموتا ساخته میشود که از چهرههای جنجالی دوره خود بود و دستمایهنگارشچندینکتابشد.مارتیناسکورسیزی سال 1980قسمت اول فیلم را با بازی رابرت دنیرو در نقش جیک الموتا کارگردانی کرد و تحسین منتقدان سینماییرابرانگیخت. تزنیبودکه الموتاقهرمانسابقسنگینوزنرشتهمش قهرمانی او زیر سایه زندگی سراسر مشکل و دردسرش قرار گرفت و وضعیت ناهنجاری برای وی پدید آورد. حسادت ،خشم و کینه و خشونت از جمله عواملی بود که زندگی خانوادگی وی را با مشکالت زیادی روبرو
کردوباعثازهمپاشیدهشدنآنشد.نتیجهکار،تنهایی بود و الموتا تالش کرد تا در پایان کار به رستگاری برسد. آن چه مسلم است این نکته است که دنیرو در قسمت دوم فیلم دوباره در نقش الموتا بازی نخواهد کرد .این نقش را به احتمال زیاد ویلیام فورسایت بازی میکند. فورسایتدرفیلمموفقدهههشتادی«روزیروزگاری در آمریکا» (ساخته سرجپو لیونه) هم بازی رابرت دنیرو بود. برای کارگردانی قسمت دوم «گاو خشمگین» (که براساس قصه یک نوول پرخواننده شرح حالگونه منتشر شده در سال 1986ساخته میشود) هم ماراتین گوئیجونیایتالیاییتبارانتخابشدهاست.ویمدیرتولید نسخه اصلی بود که توسط اسکورسیزی ساخته شد. نسخهاصلینامزددریافتچندجایزهاسکار(وازجمله بهترینفیلموکارگردانوبازیگرمرد)بود. معلومنیستچراخوداسکورسیزیقسمتدومفیلمرا کارگردانی نمیکند ،اما گفته میشود وی اعالم کرده دوست ندارد قسمت تازهای از هیچ یک از فیلم هایش ساختهشود.
آل پاچینو تازهترین فیلماش STAND UP GUYS این تصویری است از آل پاچینو سر صحنه تازهترین فیلماش stand up guysکه او را همراه با کریستوفر واکن میبینید . دیگر بازیگر همنسل استاد که در آثاری همچون شکارچی گوزن و اگه میتونی منو بگیر ایفای نقش کرده ،و همچون خود پاچینو برای چهار دهه، حضور فعالی در صنعت سینما داشته است
صفحه 12
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
ATLAS ESTATES Sales, Lettings, Management
خدمات امالك اطلس
با سالها تجربه و سابقه فروش .خريد .اجاره .مديريت مسكن
برای اطالعات بیشتر ،با ما تماس بگیرید
02084506931
کتابفروشی آیدا در شهر بوخوم مرکز پخش شراب کورش
6 Gladstone Parade, Edgware Road London NW2 6JS T: 208 450 6931 info@homeatlas.co.uk www.homeatlas.co.uk
ی جتـاری خود را در نشریه تریبـون آزاد به چاپ برسانید. آگـه ی و ویژه را از دســـت ندهید و فراموش نکنید که نشـریه تریبـون آزاد با ایـن فرصــت استثنای باالترین تیراژ در سراسر اروپـا به منـازل هزاران فارسـی زبـان میرود. ۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰
Opening Day 30th of April
تاریخچه کرسی و حنوه استفادهآندرتهرانقدیم
صفحه 13 و کوچکی کرسی ،مجمعه ای مسی برای قرار دادن چراغ ،سماور و ظروف خوراکیها روی آن قرار میدادند.اطراف کرسی را تشک و پشتی گذاشته و بزیر آن مینشستند. معموال در خانه های طبقه متوسط و اعیان ،دو کرسی موجود بود ،یکی برای اهل خانه در اتاقی دیگر و یکی در اتاق پذیرایی برای مهمانان قرار داده میشد .تشک پای کرسی معموال کوتاهتر اما پهن تر از تشک معمولی بود به طوری که با قرار گرفتن در چهار طرف کرسی ،لبه ها روی هم نیافتاده و ناهموار و ناراحت نباشد .گذاشتن کرسی در روز و ساعتی سعذ انجام میشد و بزرگ خانواده باید در آن شب با پاکتی شیرینی وارد خانه میشد. آتش کرسی در زیر این میز و تشکیالتی که وصفش
هرچند سالهاست که روشهای گرمایش جدید ،در بسیاری از منازل تهران و شهرســتانهای بزرگ و کوچک ایران وجود دارند و اکثر منازل کشور در زمستانها کامال گرم هستند ،اما هنوز هم بســیاری از خانواده ها چه به دلیل عالقه و حفظ ســنت و چه به دلیل نداشــتن امکانات گرمایش کافی ،از رفت ،یک منقل قرار میگرفت که کرسی استفاده میکنند. بسیاری از ما ،نشستن و خوابیدن زیر کرسی ،با آن حرارت دلچسب و بی نظیر و تنبلی آورش را تجربه کرده ایم و زمستانهایی را که همراه با بزرگترهای خانواده و با خوردن خوراکیهای زمستانی و شنیدن حکایات پدر بزرگ و مادربزرگ سپری میشدند را از جمله خاطره انگیزترین دورانهای زندگی و کودکی و نوجوانی خود میدانیم .اما شاید ما از آن دسته افرادی باشیم که با وجود استفاده از کرسی ،هیچوقت از چگونگی برپاکردن و وسایل مورد نیاز آن اطالعی نداشته باشیم .پس بد نیست
با نگاهی به کتاب تهران قدیم به قلم شیرین زنده یاد جعفر شهری ،از چند و چون آن باخبر شویم. کرسی چگونه وسیله ای بود؟ کرسی از چهارپایه ای (میزی) از چوب به اندازه ۱x۱متر و بیشتر و گاهی مستطیل تشکیل شده بود که حدود سه وجب بلندی داشته ،روی آن را با لحافی بزرگ در اندازه های ۴x۴یا ۷x۷متر و گاهی بیشتر یا کمتر میپوشاندند .سپس روی لحاف را با جاجیم ،ترمه و یا چادر شب سفید تزئین کرده و به تناسب لزرگی
حرارت مطبوع زیر کرسی را تامین میکرد و آماده کردن آن هم روشی مخصوص به خود داشت .ابتدا ته و درزهای منقلی را با گچ خیس کرده کامال میپوشاندند .سپس داخل آنرا خاکستر الک کرده میریختند و وسط خاکسترها را گود کرده ،خاکه ذغال ریخته ،آتش ذغال میگذاشتند و باد میزدند تا آتش ذغال به خاکه ذغالها برسد .سپس به آهستگی و مالیمت روی آنرا با کفگیر خاکستر داده، خاکسترهای دور منقل را به دور خاکه ها و آتش رو برگردانده ،فشرده و صاف میکردند .سپس منقل را برای
از بین رفتن بوی ذغال مدتی در فضای آزاد باقی گذاشته و سپس زیر کرسی میگذاشتند. هر چند ساعت یکبار یک الیه از خاکستر روی آنرا پس زده ،آتشش را تند میکردند .این روش آتش کردن مخصوص اولین منقلی بود که زیر کرسی قرار داده میشد ،از اینجا به بعد ،هربار منقل را "خاکه رو خاکه" میکردند .به این ترتیب که آتش باقیمانده ته منقل را با خاک انداز برداشته ،خاکه تازه در منقل ریخته، آتش را مجددا رویش میریختند و خاکستر میدادند .یک مایه آتش دیگر، گلوله بود که از خاکه ذغال تهیه میشد. به این ترتیب که در تابستان ،خاکه ذغالها را در طشت آبی میریختند، شنهای آن که ته نشین میشد ،ذغالهای روی آب مانده را جمع میکردند و با دست به شکل گلوله هایی سفت و فشرده مانند کوفته برنجی درآورده و در آفتاب خشک میکردند.دو سه تا از این گلوله ها را در اولین آتش در ته منقل گذاشته ،رویش را خاکه و آتش میدادند و باقی مراحل به شکل مذکور اجرا میشد. چاله کرسی چاله کرسی معموال در میان خانواده های بی بضاعت که توانایی تهیه منقل نداشتند مرسوم بود که البته شرط آن هم داشتن اتاقی بود که "زیر پر" باشد و بتوان در آن چاله ای کند .این چاله را در محل مورد نظر میکندند دورش را
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
گچ کشیده و صاف میکردند و آنتش را در آن درست کرده ،کرسی را رویش بر میگرداندند( .در این روش الزم بود که میز کرسی بر روی پایه های کناری باال زده شود و پس از آماده شدن آتش سر جای خود قرار گرفته و به اصطالح برگردانده شود ).از آنجایی که این شیوه بیشتر به کار فقرا می آمد و این خانواده ها توانایی دو جا آتش روشن کردن نداشتند ،از داخل به وسط سقف کرسی قالبی نصب میکردند که دیزی آبگوشت خود را که غذای هر روزه ایشان بود بر آن آویخته ،همان زیر کرسی آنرا میپختند. تهیه ذغال و خاکه ذغال کوره های ذغال سازی در جنگلهای مازندران قرار داشت که شاخ و برگها و تنه درختان پوسیده جنگلی را در آنها سوزانده ،خفه نموده و ذغال میکردند. ذغال فروشها این ذغالها را سرند کرده، قطعات درشت آنرا به نام ذغال ،نیمه درشت را به نام "مویزه" و نرمترها را به نام خاکه میفروختند .معموال دو نوع ذغال در ذغال فروشیها موجود بود ،یکی همین ذغال جنگلی که نوع مرغوب ،پر مغز و با دوام بود و قیمتی گرانتر داشت و نوعی که ذغال
"باغی" نام داشت و از درختان باغهای اطراف شهر مانند درختان میوه ،بید، تبریزی و زبان گنجشک تهیه میشد و پوک و بی دوام بود و ارزانتر عرضه میشد .ذغالفروشهای متقلب این ذغال را با نوع مرغوب مخلوط کرده و با قیمت گرانتر به خانه دارهای بی اطالع میفروختند. Wقیمت ذغال قیمت هر خروار ( ۳۰۰کیلو) ذغال مخلوط با مویزه و خاکه در تابستان، یک تومان ( ۱۰ریال) تا ۱۲ریال و در زمستان از ۱۵تا ۱۸قران بود .ذغال باغی در تابستان از ۶تا ۹قران و در زمستان دو سه ریال گرانتر میشد.ذغال سرندی از خرواری ۱۵تا ۱۸قران ،مویزه یک تومان و خاکه ۵-۶قران بود .گلوله که گاهی توسط ذغال فروشها هم تهیه میشد هر صدتا ۵-۶قران بود. خانواده های آینده نگر ،خاکه ذغال را در اواخر بهار و تابستان میخریدند که هم خشک و هم ارزان بود و گلوله های مورد نیاز خود را تهیه میکردند. افراد بی فکر و "کو تا زمستان" گوها، در اواخر پاییز و حتی زمستان به فکر افتاده ،خاکه ذغالی نم کشیده و گران نصیبشان میشد.
صفحه 14
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
بعد از ورزش این غذاها را خنورید بعد از ورزش این غذاها را نخورید انتخاب غلط غذا می تواند تمامی زحمات شما را از بین برده و باعث شود تا نتوانید به تناسب اندام مورد نظر برسید. در این مطلب شما را با 4ماده غذایی که نباید پس از تمرین ورزشی مصرف شود آشنا می کنیم. :ورزشکاران معموال پس از انجام یک تمرین یا ورزش سنگین به غذا خوردن می پردازند تا انرژی از دست رفته را دوباره به دست آورند. ورزشکاران معموال پس از انجام یک تمرین یا ورزش سنگین به غذا خوردن می پردازند تا انرژی از دست رفته را دوباره به دست آورند. در این میان انتخاب غلط غذا می تواند تمامی زحمات شما را از بین برده و باعث شود تا نتوانید به تناسب اندام مورد نظر برسید .در این مطلب شما را با 4ماده غذایی که نباید پس از تمرین ورزشی مصرف شود آشنا می کنیم. برنج قهوه ای این درست است که این ماده غذایی دارای منابع غنی کربوهیدرات است و می تواند یک منبع مناسب برای انرژی باشد اما این ماده غذایی دارای سبوس فراوانی بوده و انرژی موجود در آن بسیار دیر هضم می شود .در این جا شما می توانید از برنج سفید برای بدست آوردن کالری استفاده کنید. ساالد
ساالد یک ترکیب غذایی سالم با ویتامین های مختلف است که می تواند نیازهای بدن شما را تامین کند .اما باید به این نکته اشاره کرد که ساالد نیز دارای مقادیر زیادی " فیبر" است که هضم آن را طوالنی کرده و در ضمن مواد مورد نیاز برای بازیابی انرژی پس از تمرین را برای شما در بر ندارد. فست فودها غذاهای فوری مثل همبرگر حاوی پروتئین و کربوهیدرات فراوانی هستند اما نباید فراموش کرد که این مواد غذایی حاوی چربی و نمک بسیار زیادی هستند .این مواد بسیار دیر هضم هستند و همچنین مانع از رسیدن مواد مغذی به بدن می شود .همچنین فراموش نکنید که این مواد غذایی دارای کالری بسیار زیادی هستند و می توانند زحمات شما را پس از یک تمرین سخت به هدر دهند. شکالت سیاه این صحیح است که شکالت سیاه دارای حجم زیادی از آنتی اکسیدان است اما استفاده از مواد قندی پس از تمرین به بازیابی انرژی و توانایی شما پس از تمرین کمک نخواهد کرد. اگر بدنبال یک خوراکی شیرین پس از اتمام تمرین هستید پیشنهاد ما به شما استفاده از شیرکاکائوهای بدون چربی است که منبع مناسبی برای کربوهیدرات است.
12نشانه اینکه عاشق شده اید!
عشق زیباترین حادثه ای است که در زندگی رخ می دهد .وقتی کسی را دوست دارید عالئمی در شما ظاهر می شود که وجود این عشق را تایید میکند .در این مقاله با 12نشانه اصلی که ثابت می کند عشق در قلب شما جوانه زده است آشنا خواهید شد .اگر این عالئم را در خود دیدید دیگر به عشق خود نسبت به طرف مقابل شک نکنید و قدمهای خود را استوارتر بردارید. -1متن ها و اس ام اس های او را دوباره و دوباره می خوانید. -2وقتی با او هستید بسیار آهسته قدم می زنید. -3هر زمان که پیش او هستید، تظاهر به خجالتی بودن می کنید. -4وقتی به او فکر کنید ،قلباتان تند
تر و تند تر می تپد. -5زمانی که به صدایش گوش می دهید ،بدون دلیل لبخند می زنید. -6وقتی او را تماشا می کنید ،دیگر قادر به دیدن اطرافیانتان نیستید و فقط او را می بینید. -7شروع به گوش دادن به آهنگهای آرام می کنید. -8او همه فکر شما می شود. -9بوی او شما را به وجد می آورد. -10متوجه می شوید که زمان فکر کردن به او ،همیشه به خود لبخند می زنید. -11حاضرید هر کاری برایش انجام دهید. -12هنگام خواندن این متن همواره فقط یک نفر در ذهن شما بود .اگر عاشقید دکمه الیک را کلیک کنید!
حرص نخورید .ناراحتی را نبلعید .همانطور که از خوردن غذای مانده و فاسد پرهیز می¬کنید از جذب کردن و بلعیدن حرف-های مفت و مزخرف پرهیز کنید .نگذارید حرف¬هایی که به نظر خودتان صحیح نمی¬آید و چرند است، ذهن¬تان را خراب کند و باعث شود که دچار تهوعفکریشوید. اگر دلخورید بیان کنید .اگر می¬ترسید ترس¬تان را به زبان بیاورید.اگر عصبانی هستید عصبانیت¬تان را نشان دهید .گریه دارید؟ گریه کنید.مفاهیمیمثلخویشتن¬داریوسکوتو بردباری را بگذارید کنار .این¬ها ارزش¬هایی ست که حکومت¬های دیکتاتوری تبلیغ می¬کنند که بتوانند فرد را از همان آغاز ،در
خانواده سرکوب کنند و یک مشت آدم ترس خورده تحویلجامعه بدهند .ناراحتی¬ها را باید ابرازکردوگرنهبعدهامیشودکابوس.میشود ِ خارش¬تن .می تیک عصبی .تنگی¬نفس. شود دسیسه¬چینی و بهانه¬جویی .ناخن و لب جویدن و تند تند پاها را تکان دادن. نگذارید کسی اعتماد به نفس شما را خدشه دار کند.بانگاه.بالبخندمعنی¬دار.باکنایه.باحرف و طعنه .سعی کنید به خودتان ایمان بیاورید .با خودتانصلحکنید.خودتانراهمانطورکههستید دوست داشته باشید .چهره¬تان را ،اندام¬تان را. صلحکردنباخودآغاززندگی¬ست. از گذشته¬ فرار نکنید و آن را بپذیرید .با خود مهربان باشید و اشتباهات و غفلت¬ها را به
حرص خنورید و ناراحتی را نبلعید
خودتان ببخشید .نگذارید ظلم و جفای دیگران در گذشته از شما یک قربانی بسازد .در نقش قربانی رفتن گاه برای بعضی می¬شود همه ¬ی محتوای زندگی شان .سالها در عزای خود می¬نشینند و هیچ چیز هم تغییر نمی¬کند .از گذشتهفرارنکنیدامادرگذشتههمغرقنشویدو در سوگ روزهای خوب از دست رفته ننشینید. هیچزمانیجذاب¬تراززمانحالنیست. از خودتان به اندازه¬ی توانایی¬تان انتظار داشته باشید .سعی کنید حد توانایی¬تان را بشناسید. بیشترماحدتواناییخودرانمی-شناسیموبههمین خاطرهمیشهازحدتواناییخودفراترمی¬رویم. ممکن هم هست در کاری موفق بشویم اما چون از توان خود بیشتر مایه گذاشته¬ایم ،زود دچار خستگیودلزدگیمی¬شویم.
سعی نکنید دختر و پسر خوب برای پدر و مادر ،خواهر خوب ،برادر خوب ،عروس خوب ،داماد خوب ،پدر خوب ،مادر خوب باشید .این خیلی خوب بودن¬ها عاقبت کار دست آدم می¬دهد .آدم گاهی می¬رود توی نقش¬هاییکهنقشواقعی¬اشنیستندوازمن واقعی¬اش خیلی فاصله گرفته¬ اند .بهتر است دیگران شما را نپسندند تا اینکه هر روز به جای خود در آینه چهره¬ی کسی را ببینید که از شما سوالمی¬کند:راستیتوکیهستی؟ اگر دوست دارید ورزش کنید ،ورزش کنید. اگر هم از ورزش بیزارید ،ورزش نکنید.اتفاقی نمی¬افتد. عشق ورزیدن را در زندگی فراموش نکنید. هرچههستومی¬ماندعشقاستودیگرهیچ.
صفحه 15
اگر مي خواهيد بهتر بخوابيد حتما اين مطلب را بخوانيد
براي اينکه شبها خوب بخوابيد الزم است که در عادتهاي غذاييتان و يا حداقل در شامتان تغييراتي ايجاد کنيد... خواب کافي و مناسب الزمهي داشتن روزي پرانرژي و پرنشاط است .اما متأسفانه بد خوابي هميشه خستگي ،خواب آلودگي ،عدم تمرکز، فراموشي و غيره به همراه دارد. در اين مقاله بخور و نخورهايي را ارائه ميدهيم که خواب راحتي را براي شما به ارمغان آورده و از بيخوابيهاي شبانه خالصتان ميکند .با ما همراه باشيد. شام خوب ،خواب خوب بايد بدانيد که با ايجاد تغييراتي در عادتهاي غذاييتان ميتوانيد مشکل را حل کنيد .در واقع شب بايد بيشتر حواستان به غذاهايي که ميخوريد باشد. قانون شمارهي يک :شام سرشار از کربوهيدرات و کم پروتئين ميل کنيد کربوهيدراتها و پروتئين نقش مهمي در سنتز برخي از نروترانسمتورهاي مغز دارند و به اين ترتيب باعث خوابي راحت و يا برعکس بي خوابي ميشوند. توصيه ميکنيم مواد غذايي سرشار از کربوهيدرات با شاخص گليسمي پايين ميل کنيد .يعني کربوهيدراتهايي که به آرامي
جذب ميشوند مثل نان کامل (سبوس دار)، غالت کامل (برنج قهوهاي) ،پاستا ،ميوه هاي تازه و غيره. امگا 3ها تأثير خوبي روي عملکرد مغز ميگذارند و براي همين خوابي خوب و راحت به شما هديه ميدهند برعکس توصيه ميکنيم از مصرف کربوهيدراتهايي که شاخص گليسمي بااليي دارند بپرهيزيد مثل نان سفيد ،برنج سفيد، سيب زميني ،شيرينيجات صنعتي ،شکالتهاي خامهاي ،قند ،عسل و غيره. متخصصان توصيه ميکنند براي داشتن خواب راحت الزم است که مصرف پروتئين را نيز کاهش دهيد .بهتر است مواد غذايي سرشار از پروتئين مثل گوشت قرمز ،مرغ ،ماهي ،تخم مرغ و غيره را براي ناهار ميل کنيد. قانون شمارهي دو :شام را سبک ،زود و کم ادويه ميل کنيد وقتي شام را دير وقت ميل کنيد ،پرخوري کنيد، مواد غذايي چرب و تند ميل کنيد ،هضم غذا به کندي صورت ميگيرد و دماي بدنتان باال ميرود .اين دو عامل ،زمان خواب را به عقب مياندازد و در اغلب موارد باعث بيخوابي در طول شب ميشود .براي همين توصيه ميکنيم شام را زود ميل کنيد. از غذاهاي تند و ادويهدار بپرهيزيد.
پرخوري نکنيد. مصرف چربيها به ويژه اسيدهاي چرب اشباع شده مثل سوسيس و کالباس ،گوشت قرمز پرچرب ،دسرهاي خامهاي ،کره ،پنير پرچرب، سسهاي پرچرب و غيره را محدود کنيد. قانون سوم :مصرف امگا3ها را در الويت قرار دهيد امگا 3ها تأثير خوبي روي عملکرد مغز ميگذارند و براي همين خوابي خوب و راحت به شما هديه ميدهند .مصرف مواد غذايي سرشار از امگا3ها را در الويت برنامهي غذايي خود قرار دهيد مثل ماهي آزاد ،ماهي ماکرو، ساردين ،روغن کلزا و روغن دانهي کتان. در عوض تا جايي که ميتوانيد مصرف مواد غذايي حاوي امگا6ها را محدود کنيد مثل روغن آفتاب گردان ،مايونز و غيره. قانون شمارهي چهار :نوشيدنيهاي کافئين دار و الکلي ممنوع کافئين روي مغز اثر ميگذارد و باعث هشياري ميشود .اين تأثير تا 6ساعت بعد از مصرف نوشيدنيهاي کافئيندار نيز ادامه دارد. براي همين اگر مشکل بيخوابي يا بدخوابي داريد بعد از ظهر به بعد از نوشيدن قهوه و ديگر نوشيدنيهاي حاوي کافئين مثل چاي، نوشيدنيهاي گازدار و شکالت خودداري کنيد. مصرف الکل عالوه بر ديگر مضراتي که دارد، باعث بيخوابي ،بيدار شدنهاي شبانه و در نهايت بدخوابي ميشود. چند توصيهي کلي -1مصرف شير در برخي از افراد که نميتوانند پروتئين آن را به خوبي هضم کنند باعث بيخوابي ميشود. -2ميتوانيد از جوشاندههاي خواب آور مثل بابونه ،درخت زيفون ،گياه سنبل الطيب، بادرنجبويه استفاده کنيد. -3براي داشتن خوابي راحت ،استرس را از خود دور کنيد .مشکالت و غم فردا را به فردا محول کنيد و آرام باشيد. -4هميشه سعي کنيد سر يک ساعت مشخص به رختخواب برويد. به طور منظم ورزش کنيد البته نه شبها.
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
چند دليل اصلي که مانع از الغري شما ميشود آيا شما هم از آن دست افرادي هستيد که سعي داريد وزنکمکنيداماموفقنميشويد؟ آخرهفتههاپرخوريميکنيد خيلي از ما متوجه نميشويم که آخر هفتهها پرخورتر ميشويم.برايمقابلهباپرخوريآخرهفتهبهوعدههايي که ميل ميکنيد توجه کنيد .هر روز و يا چهارشنبه و شنبه خودتان را وزن کنيد و از پرخوري بپرهيزيد. محققان معتقدند مردم آخر هفتهها بسيار پرخور ميشوند و به ويژه غذاهاي چرب زيادي مصرف ميکنند .کالريها دريافتي آخر هفته کاهش وزن و الغري را به تأخير مياندازد .پس به بهانهي اينکه يک شبکههزارشبنميشودپرخورينکنيد. ازچربيهايمفيدغافلميشويد مصرف مواد غذايي سرشار از چربيهاي اشباع نشده مثل گردو ،آووکادو و روغن زيتون به شما کمک ميکندکهاشتهايتانکنترلشودبهخاطراينکهاينمواد غذاييسيگنالهايسيريبهمغزمخابرهميکنند.براي اينکهاينچربيهايمفيدباعثچاقينشوندوبرعکس به الغري شما کمک کنند مصرف آنها را به 2تا 3 قاشق غذاخوري در روز (معادل 30تا 45ميلي گرم) محدود کنيد .مصرف يک مشت گردو يا يک ششم آووکادو کافي است و نياز به زيادهروي نداريد. بهاندازهيکافيکلسيممصرفنميکنيد بدن ما روزانه به حداقل 1000ميلي گرم کلسيم نياز دارد .يعني 250ميلي گرم شير ،يک فنجان ماست و 42گرم پنير .براي خانمهاي چاقي که کمبود کلسيم دارندالزماستميزانبيشتريازاينمادهراجذبکنند تا روند کاهش وزن در آنها راحتتر صورت بگيرد. مصرف مواد غذايي سرشار از چربيهاي اشباع نشده مثل گردو ،آووکادو و روغن زيتون به شما کمک ميکندکهاشتهايتانکنترلشودبهخاطراينکهاينمواد غذاييسيگنالهايسيريبهمغزمخابرهميکنند محققان دانشگاه الوال کبک روي 63زني که دچار چاقي يا چاقي مفرط بودهاند مطالعاتي انجام دادند. گروهي از اين زنها به مدت 15هفته ،روزانه حدود 600ميلي گرم کلسيم مصرف کردهاند .گروه دوم دارونما يا پالسبو مصرف کردند .بعد از انجام مطالعات مشخص شد خانمهايي که کلسيم مصرف کردهاند شش برابر بيشتر از افراد گروه دوم وزن کم کردند. محققان احتمال ميدهند ،مغز انسان کمبود کلسيم را تشخيص ميدهد و سعي ميکند با افزايش اشتها اين کمبودراجبرانکند.
اندازههارااشتباهميکنيد برخي از افراد بعد از غذا نميتوانند جلوي خود را بگيرند و با وجود اينکه سير هستند شروع ميکنند به خوردن .در واقع اين افراد ذره ذره از هر خوراکي که دمدستشاناستميچشند.اگرحسابکنيدهمينذره ذرهها در نهايت کالريهاي بيش از حدي را نصيبتان ميکند. 40سال يا بيشتر داريد اگر ميخواهيد از اضافه وزن 40سالگي دوري کنيد الزم است در عادتهاي غذاييتان تغييراتي ايجاد کنيد .زماني که ما پا به سن ميگذاريم متابوليسم بدن مانکندميشودبهخصوصاگرفعاليتجسميروزانه نداشتهباشيم. نتايج پژوهشهاي جديد نشان داده است زنهايي که بعد از 40سالگي به تغذيه و رژيم غذايي خود اهميت بيشتريميدهنددرمقايسهباآنهاييکهتوجهچنداني به اين مسئله ندارند دو تا چهار برابر کمتر در معرض اضافه وزن قرار ميگيرند .در واقع زنهايي که به رژيم و عادتهايي غذايي خود توجه بيشتري دارند روزانه حدود 200کالريکمتراززنانديگردريافتميکنند. به خودتان زياده از حد سخت ميگيريد برخي از افراد خيلي سخت ميگيرند و به طور کلي خود را از هر گونه دسر ،سيب زميني سرخ کرده و غيره محروم ميکنند .الزم است گاهي به خودتان تخفيف بدهيد براي ايجاد تنوع هم که شده براي خودتان پفک يا هلههوله ي کوچکي تهيه کنيد زيرا اينگونه رژيم گرفتنهايسفتوسختخيليزودخستهتانميکند. البته اين حرف به اين معني نيست که کابينتها را پر از هلههولهکنيد.ماگفتيمهرازگاهيبرايتنوع. گرفتارويروسآدنو 36هستيد اين هم يک انگيزهي ديگر که تشويقتان ميکند دستانتانرابادقتشستشودهيد.ويروسيبهنامويروس آدنو 36وجود دارد که دليل اصلي ابتال به عفونتهاي مجاريتنفسياستوعالئمسرماخوردگيوآنفوالنزا نيزازهمينويروسناشيميشود. مشکلاصلياينجاستکهاينويروسميتواندباعث اضافه وزن شما شود .به نظر ميرسد اين ويروس سلولهاي بنيادي بزرگساالن را به سلولهاي چربي تبديلميکندالبتهاينمسئلهدرافرادچاقشايعاست. بررسيها در آمريکا نشان داده است که حدود 30 درصد افراد چاق در معرض اين ويروس قرار دارد در حالي که افراد با وزن متعادل 11درصد در معرض اين ويروس هستند .محققان مشاهده کردند حيوانات آزمايشگاهيکهبهويروسآدنو 36مبتالهستند 4برابر بيشتردرمعرضچاقيقرارميگيرند.
صفحه 16
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
نامه مسافری که از ایران آمده برخي روزها اتفاق هايي مي افتند كه هيچ گاه انتظار نداري چون اين يكي! صبح زود مي خواهم از ميدان رسالت در تهران به ميدان آرژانتين بروم و در كنار يكي از خيابان ها در انتظار تاكسي يا اتوبوس ايستاده بودم كه يك پرايد در كنارم نگه داشت. راننده آن كه دختر جواني بود سراسيمه پرسيد: آقا از اينجا چه جوري برم تا پل سيد خندان؟ميدان رسالت را براي ساخت زيرگذر چند سال است كه به هم ريخته اند و ترافيك سنگين را در كوچه پس كوچه هاي آنجا آواره كرده اند كه آن هم گويا مرتب تغيير مي كند .مي پرسم: اين محل را مي شناسيد؟ بايد دنبال ترافيك و از كوچه پس كوچه برويد. نه آقا ،اينجارو بلد نيستم .چه جوري برم حاال؟مي گويم :پس من تا پل سيدخندان با شما ميام .مي گويد :باشه و سوار مي شوم. بايد برم اداره مفاسد.من “مفاصا” مي شنوم و گمان مي كنم كه منظورش پرداخت جريمه هاي رانندگي است .خيال مي كنم كه مثال من نيز تهران را بلدم .مي گويم: اداره راهنمايي و رانندگي در سهروردي؟ نه ،اداره مفاسد در وزرا.منظورش اداره اماكن است .همان جايي كه اراذل و اوباش حكومتي و نيروي انتظامي مردم را به آنجا مي كشانند چون حجابشان اشكال داشته يا ماهواره داشته اند و يا در خانه خود ميهماني مختلط داشته اند و از اين جور گناهان كبيره .چه اسم جالبي! اداره مفاسد! بهشان مي آيد. حاال اونجا چرا بايد بري؟ هيچي ،منو با پسر گرفتن .ماشين دوست پسرموخوابوندن .به منم رعايت حجاب اسالمي بستن (البته منظورش عدم رعايت حجاب اسالمي است). ميگن ماشينو براي اين جرم يك ماه مي خوابونن. حاال ميرم سر پل بابامو بردارم بريم اونجا ببينم چي ميشه .آقا؟ اونجا آشنا نداري كمكمون كنه؟ ببينم قيافه من به اونا مي خوره؟ نه ،خوب شايد! نه ،من اونورا كاري ندارم.تلفن همراهش هم در چند دقيقه 3-2بار زنگ مي زند و او كه گوشي اش را زير روسري اش در گوش دارد ،به هر كسي كه آن سو است مي پرد و ناسزا مي گويد“ :ديدي؟ شما پسرا همتون اينجوري هستين”. التي حرف مي زند و براي من كه خيلي كم ديده
بودم كه يك دختر با اين لهجه حرف بزند و چنين واژه هايي به كار برد .شخصيت جالبي است. تمركز ندارد و مرتب از اين شاخ به آن شاخ مي پرد. بابام شناسنامه منو پيش خودش نگه داشته .بهمنميده. چرا؟ چه مي دونم .مي ترسه برم شوهر كنم. مگه دنبال شوهري؟ نه خوب ،ولي اگه پيش بياد شايد. چند سالته؟ 21 حاال كجا گرفتنتون؟ شب تو خيابون بوديم .االن گواهيناممو و بيمهماشينمو گرفتن .آقا فكر مي كني چقدر ماشينو بخوابونن؟ من چه مي دونم .بار چندمه گرفتنت؟ نمي دونم ،بار چهارم ،پنجم. پس خودت كه بيشتر تجربه داري.دوباره با كسي در تلفن حرف مي زند .زنگ تلفن را خاموش كرده“ :ببين اگه زنگ زدي و ديدي من پرت و پال ميگم بدون بابام اينجاست .باشه؟” به نظر مي آيد كه اين دختر در خانواده نيست و يك جورايي “آواره” است. ببينم مگه با پدر و مادرت زندگي نمي كني كهاالن با بابات سر پل قرار گذاشتي؟ نه ،پدر و مادرم جدا زندگي مي كنن .اين واسهخودش اونم واسه خودش .من پيش مامانم هستم. با گوشي درون گوشش ور مي رود“ :بابام نبايد بفهمه كه دوباره موبايل دارم”. مي پرسم: يعني چي؟ آخه من هيچ وقت پول تلفونو نمي دم .االنم سيمكارت خودم قطعه. تو كه همش داري حرف مي زني. نه ،اين سيم كارتو دوست پسرم برام خريده .بابامنبايد اينو بفهمه .آخه مي دوني چيه؟ من چند تا دوست پسر دارم .ولي نه اونجوريا! فقط يكيشون فابه .بابام بفهمه همش غر مي زنه .آخه من اعصاب معصاب ندارم .قرص اعصاب مي خورم بعضي وقتا .پسرارو هي ردشون مي كنم. “فاب” نمي فهمم يعني چي .تا حال خيال مي كردم فارسي ام بد نباشد .اينجا كم مي آورم. فاب يعني چي؟در راه بندان بزرگراه رسالت گير كرده ايم و مي
تواند نگاه طوالني به من بياندازد: يعني چي؟ فاب يعني فاب ديگه .تو مث اين كهاينجايي نيستي. نه ،من خارج زندگي مي كنم.از جا مي پرد :جدي ميگي؟ آقا ،منو با خودت مي بري خارج؟ جدي ميگما .منو با خودت ببر. يعني چي تورو با خودم ببرم؟ مگه مي شه؟ آره ديگه ،من باهات ميام .ببين جدي مي گم. خوب بعدش چي؟ اونجا مي خواي چكار كني؟ هيچي ،خوب با هم هستيم ديگه .با هم زندگيمي كنيم. عجب! به همين راحتي؟ بگو ديگه! ميشه يا نميشه؟به ذهنم باندهاي شكار دختران مي رسد كه به آنها كلي قول كار و هزار چيز ديگر مي دهند و آنها را به دوبي و شيخ نشين ها مي برند .دختر زيبا و خوش هيكلي است و روي دندانهايش سيم نصب كرده كه صاف بشوند. معلومه كه نمي شه .مگه هر كسي كه ديدي بعدده دقيقه از اين چيزا بايد بهش بگي؟ چطور اعتماد مي كني به غريبه ها؟ ااااه ،تو هم مث بابا مامانم حرف مي زني .مگهچيه؟ تو اصال چكارا مي كني؟ درس مي خوني؟ آره ،كامپيوتر مي خونم. كجا؟ قائم دشت( .يا چنين اسمي .نمي دانم كجاست ونمي پرسم .شايد يكي از شهركهاي اطراف تهران باشد). اين كه رشته عاليه .خوب دختر درستو بخونتموم كن بعدش هر جا دلت مي خواد برو .كار هم زياده براي اين رشته .هم در ايران و هم هر جاي ديگه. اوووه ،كي حوصله داره؟ من تازه ترم سومم .كوتا تموم بشه. احساس مي كنم كه دوباره روضه هميشگي (يا مودبانه نامش را نصيحت هم مي شود گذاشت) را براي جووانهاي پيرامون خود مي خوانم .روضه است و يا نصيحت .چون گوش كسي بدهكار نيست و به جز چند مورد انگشت شمار تاكنون چندان نتيجه اي از انتقال تجربه خود به جوانتر ها و با نشان دادن چشم انداز روشن تر با داشتن سواد تخصصي و اين همه جاي كار خالي در ايران و جاي ديگر نگرفته ام .با زبان خودش و صريح به او مي گويم:
اگه اين رشته رو تموم كني و با سواد خوبتموم كني ،اين همه كار هست .همين االن مي تونم بفرستمت سر كار در همين تهران! مستقل مي شي و الزم نيست آويزون اين و اون بشي. من مي خوام همين روزا برم و انصراف بدم.سخته .من اصال حوصلشو ندارم. اگه انصراف بدي بزرگترين اشتباه زندگيتوكردي .مگه اين دو سال و نيم سختي چيه كه حاضري تمام عمرت سختي بكشي ولي 2،5سال درس نخوني؟ اي بابا كي حوصله داره!شانس مي آورد و دوباره تلفنش گويا زنگ مي زند .با كسي گرم صحبت مي شود كه چند ناسزا نيز نصيب او مي كند .باز به سوي من برمي گردد: ميبيني؟ اين پسرا همشون نامردن .اصال فكر آدمنيستن. چطور؟ از وقتي كه من سوار ماشينت شدم كهتلفن تو همش زنگ مي خوره .دوستات حتما نگرانت هستن ديگه. خوب آره .اين پسرا بازم از دخترا بهترن .ميدوني چيه؟ مامانم هميشه مي گه هر چند تا مي خواي دوست پسر داشته باش ولي هيچي دوست دختر نداشته باش .زنا ذاتشون كثيفه. مغزم از اين سخنان قصار سوت مي كشد .اين ديالوگ جالب تر و جالب تر مي شود. ببين من جدي ميگما .من باهات ميام خارج .منوبا خودت ببر .ميگن دوبي خيلي باحاله. دوبي واسه دو سه روز باحاله .بعدش ديگه باحالنيست .اونوقت ديگه عالفي اونجا. تو هم همش منفي ميگي .راستي ،ببينم تو زنداري يا مجردي؟ سوال اول را آخر پرسيده .نگاهش هم تازه به حلقه دست من افتاده. -بله ،من زن دارم.
محكم با دست روي پايش مي كوبد: اه! اينم از شانس من .من هيچ وقت شانس ندارم. اين از اولش هم شانس نبود دختر .شانس تو درهمونيه كه بهت گفتم .درستو بخون و روي پاي خودت واستا و مستقل باش. من مشكل پولي ندارم كه .پدر و مادرم وضعشونخوبه. مساله پول نيست .استقالل بيشتر از اين حرفهاست. ببين تو بايد قبل اين كه برسيم به پل سيد خندانپياده بشي .اگه بابام ببينه باز غر مي زنه. يعني بابات كه شايد هم سن من باشه ،منو به جايدوست پسرات مي گيره؟ غر ميزنه ديگه .تازه اينجوري فكر نكن .باباي مناستاد دانشگاست. چي درس ميده؟ برنامه نويسي Cو از اين چيزا.اين روزها چقدر استاد دانشگاه مي بينم كه زبان برنامه نويسي و مباني ويندوز درس مي دهند. چيزهايي كه در اروپا اصال درس دانشگاهي نيست. تو موبايل همراته؟ مي خوام به بابام زنگ بزنمببينم كجاي پل واستاده .من با اين سيم كارت نمي خوام بهش زنگ بزنم. تلفن همراهم را به او مي دهم .شماره پدرش را كه يك شماره ايرانسل است ،مي گيرد. اه ،بازم جواب نمي ده .نمي شنوه. خوب اينو بايد قبال باهاش هماهنگ مي كردي. بي خيال ،بالخره يه جايي واستاده ديگه.به پل نزديك مي شويم .مي گويم: ببين من همين جاها پياده مي شم.پياده مي شوم .صد متر دورتر مي بينم كه كسي كه احيانا پدرش بود و هم سن من بود ،سوار مي شود كه به “اداره مفاسد” بروند .من هم آخرش نفهميدم “فاب” يعني چي.
روزهفته هفت روز هفته هفت
صفحه 17
از ایشان پرسیدم دردسر چی؟ از طرف رژیم بهشما گفته اند که به ان نشریه آگهی ندهید؟ ایشان پاسخ دادند نه نه نه ،ما خودمان تصمیم گرفتیم که مبادا مشکلیپیشبیاید؟پرسیدمچهمشکلی؟نمیدانم،آقای......گفتهپولآگهی را می دهد ولی آگهی را چاپ نکنید! گفتم به آقای ......بگو بنده باجگیر نیستم .پول را بابت چاپ آگهی می گیرم ،ایشان از این بذل و بخشش ها نکند و اگر الزم باشد هر روز پول ناهارش را هم می دهم! باید خجالت بکشید نشریه که دارد جور همه غیرت ها و بی مسئولیت های امثال شماها را می کشد که برایتان مهم نیست در آن کشور چه بر سر ملتی نگون بخت می آورند کمک که نمی کنید چرخ پنجم رژیم هم شده اید! بیش از صد آگهی از سراسر اروپا در این نشریه هست ولی برایم جالب است اینگونه حرف ها از بعضی دهان های خاص شنیده می شود که ناخودآگاه ذهن مرا به مسائلی می کشاند که شاید الزم باشد این خط و آدم هایش را یکبار معرفی کنم چون طول این سال ها این چندمین بار است که به من پیشنهاد پول بدون چاپ کردن آگهی می دهند! و هر بار هم جواب مرا شنیده اند این خط به مسیر تحت کنترل رژیم در پولشویی و زندان و غیره هم می کشد که درباره آن مفصلخواهمنوشت.
یکشنبه تلفنی با آقای شجره و میبدی حرف می زدیم البته مدت هاست که بحث همکاری مشترکی مطرح است که حداقل هفته ای یکبار در برنامه آقای میبدی من هم از لندن حضور داشته باشم و در موارد مختلف بحث و گفتگو کنیم ولی چون میدانم اگر قرار باشد حضوری در یک رسانه تصویریی داشته باشم با وجود 20سال حضور جلوی دوربین یک حس مسئولیت و پیامی برای گفتن در من وجود دارد که باید برای آن وقت کافی گذاشت و مطالعه و تحقیق کرد و با دست پر مقابل رفت وگرنه مانند این همه چهره بی اعتبار و صورت فروش که نمی توان شد که مرد و زنشان حاضرند برای اینکه فقط دیده شوند به هر قیمتی تن در می دهند ،و این در حالیست که چنانچه کسی بدلیل آگاهی ،دانش ،هنر و استعداد کافی جلوی دوربین برود همیشه در ذهن مردم ماندگار می شود ولی صدها چهره هستند که هر روز در این تلویزیون ها چهارشنبه چهره خود می فروشند و چنانچه تنها چند روز دیده نشوند کسی حتی یادش نشریه امروز از چاپخانه از شماره پنجمش آمد واقعاً هر شماره نشریه مانند نمی آید که چنین افرادی هم بوده اند. نوزادی می ماند که متولد می شود و من هم ذوق زده از این تولد خوشحال می شوم .آنچه بیش از هر چیز برایم اهمیت دارد پیامی است که در نشریه دوشنبه تریبون آزاد است و به دست دهها هزار فارسی زبان می رسد و مطالب و ادوستی از آلمان تماس گرفته بود و با محبت و لطف از نشریه تریبون آزاد مقاالت آن مسلماً تاثیر خود را خواهد نهاد و نقش روشنگر و افشاءگر نشریه تعریف و تمجید کرد و در پایان اشاره ای هم به یکی از سوپرمارکت های در جامعه ای که از همه طرف بمباران مجاهدیتی می شود ارزشمند و مهم شهر سکونتش می کرد و می گفت که این شخص به من یادآوری می کرد است و به خود می بالم که چنین رسالت و وظیفه ای ملی و میهنی را ایفا می کهزیادازایننشریههوادارینکنچونبیشترمطالبشپرخاشگرانهومعترض کنم و پیه همه سختی ها و مشکالت را هم بر تن می مالم. به همه است!؟ دوست خوبمان ادامه داد و گفت در جواب این شخص به اصطالح کاسب گفتم :اگر امثال همین نشریه تریبون آزاد و آقای سرابی ها پنجشنبه نباشند که امثال من و تو که کاسه بی غیرتی و بی مسئولیتی را سر کشیدیم و امروز رسیدم کلن و یکسره رفتم و نشریات رسیده از لندن را تحویل گرفتم آب دهانی هم بر حس وطن پرستی ،انسان دوستی کرده ای .حاال که این بنده در زمان تحویل نشریات دوستانی چون محسن ،جمیل ،وارث و شاهین نیا هم خدا سالهاست عمر ،جوانی ،سالمت و زندگیش را خرج امثال من و تو کرده بودند .همکاری و همیاری و لطف و محبت این دوستان واقعاً تمام مشکالت که خفه خون گرفته ایم ،کمکش که نمی کنیم از این حرف های مزخرف و و خستگی های مرا پاسخ می دهد و این مسیر پر محبت در همه جا شامل حال سفارشی از سوی رژیم را نزنیم! من می شود .از مغازه داران و صاحبان رستوران ها گرفته تا هر جایی که ایرانیان مشغول کسب و کار هستند .براستی اگر این مجموعه همیاری و کمک این سه شنبه ً دوستان در شهرها و کشورهای مختلف نبود امکان پذیر بوو حتی یک شماره از دفتر ارزی صرافی با من آقایی تماس گرفت و گفت آقایی .......گفته لطفا نشریه هم چاپ کرد؟ درود بر شرف همه انسان هایی که قلبشان برای آزادی آگهی ما را در نشریه تریبون آزاد چاپ نکنید! پرسیدم پرا؟ ایشان گفت :چون کشورشانمیطپد. با ایران داد و ستد داریم و نشریه شما سیاسی است برای ما دردسر می شود!؟
LEMOGE CLINIC
کلینیک زیبایی
دکتر عباس شیرافکن ،دکتر ویلیامز و بیوتراپیستهای با سابقه
همه راهها به کلینیک لموژ ختم میشود ،می پرسید چرا؟
چون بهترین سرویس را با ارزانترین قیمت و بهداشتی ترین خدمات را به مشتریان خود عرضه می کند. جهت هرگونه راهنمائی در زمینه های زیبایی و بهداشتی به کلینیک لموژ و دکتر عباس شیرافکن تماس بگیرید. -1 .لیزر برای از بین بردن مو: صورت از - £45زیر بغل از - £35چانه از - £ 20باالی لب از - £ 20 بیکینی از - £ 45پا از - £ 99پشت گردن از - £30گونه ها از £30 -2تزریق بتاکس در ناحیه پیشانی و اطراف چشم ،اطراف دهان و کنــار بینی برای از بین بردن چروک از £100به باال -بزرگ کردن لب £150 -3از بین بردن مویرگهای قرمز - £35الیه برداری پوست صورت ، جوان کردن پوست £35 -4متیز کردن صورت از £16الی - £50کلیه درمانهای زیبایی الکترولیز -5الیه برداری پوست صورت £35 Contact Lens, Fresh look -6رنگی برای ایرانیان £10 -7جدیدترین مدلهای آرایش و رنگ مو -آرایش عروس پوت آپ
TATOO
191 Kilburn High Road London NW6 7HY Mon-Fri 9:30 – 7:00 Sat 9:00-6 :00 Sun 10:00-5:30
020 73720044 020 73724433
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
امان از زیر آبی و تکالیف شرعی یک دیپلمات متدین از سربازان گمنام امام زمان ،معتقد به ارزش های اسالمی و منتخب حکومتی خداشناس در برزیل به ماموریت روحانی و شرعی و والیتی بسر می برد. این دیپلمات که باید در نظر گرفت بعنوان گلچینن های حکومت هستند چون به کشورهای جهان اعزام می شوند که نماینده ای شایسته و الگو برای حکومتی اسالمی و مذهبی باشند. در یکی از روزهایی که این دیپلمات برجسته مشغول انجام فرایض شرعی و مذهبی بوده و جانبازانه تالش می کرده تا انقالب اسالمی را حتی در زیر آب ترویج دهد و جهت صدور انقالب حتی به مرزهای بدن های بچه های معصوم مردم هم تجاوز نموده است دستگیر می شود و کتک مفصلی هم از والدین این کودکان نوش جان می کند .البته شاید تا به این جای حکایت در حکومتی فاسد برای ما ایرانیان عادی است ولی مهم ترین بخش این داستان افاضات و بیانات وزیر امور خارجه حکومت والیت فقیه است که می گوید .والدین این کودکان و مسئولین برزیل دچار اشتباه شده اند و دیپلمات ایرانی را بخاطر اشتباه فرهنگی دستگیر کرده اند زیرا تفاوت های فرهنگی و اجتماعی ما به آنان باعث شده این سوءتفاهم پیش بیاید!!؟؟ دوستان نخندیدیم .باید بر سر خود بکوبیم که آنقدر در پیله رخوت و سستی و مصلحت اندیشی فرو رفته ایم که کار به جایی برسد چنین شیطان هایی با افکاری کثیف خود را نماینده ملت ایران معرفی نمایند. 25می شماره ۷ تریبون آزاد منتشر خواهد شد
دو سوال از دکتر شیرافکن و دو پاسخ درمان چروک صورت با بوتاکس و ژل آقای دکتر لطفًا بفرمایید که ژل گونه و بوتاکس چیست؟
امروزه در کشــورهای اروپایــی از ترکیبات تزریقــی متعددی جهــت رفع چــروک یا افزایش حجم اعضای بدن استفاده می شود که متاسفانه در جامعه ما اطالعات محدودی در این باره وجود دارد .به اختصار باید گفت که این نوع ترکیبات به دو دسته کلی تقسیم می شوند: ترکیباتفلجکننده؛کهبافلجکردنعضالت پیشانی یا دور چشم ،اسپاسم آن ناحیه را رفع می کننــد و مانع از انقبــاض عضالت می شــوند ،بنابراین باعث رفع چروک و گاه باال بردن ابروها می شــوند و طول اثرشان بین 3 تا 6ماه می باشد. ترکیبات ُپرکننده؛ که با پرکردن شیارها باعث پرشــدن چروک هــا ،رفع الغری دســت و صورت ،گودی زیر چشم ها ،افزایش حجم لب ،گونه ،چانه و نیز اندام (سینه و )...می شــوند و این ترکیبات حتی بــرای پر کردن فرورفتگی های ضایعاتی چون سالک و ...و نیز تغییرات محــدود در حالت بینی کاربرد دارنــد .ترکیبات ُپرکننده به دو نوع موقت و دائم تقسیم می شوند. البتــه نــوع ژل دائم(پلــی اکریــل آمید) خــود دارای انــواع مختلفی می باشــد که فرمــول آن (m )C7H10N22O2 (C3H5NO)nاســت و مطالعــات و تحقیقات متعــدد بر روی برخــی انواع آن در اروپا طی سی ســال گذشته نشان داده که نه تنها هیچ گونه حساســیت ،سرطان زایی، مســمومیت و ...بــا آن وجود نــدارد ،بلکه غیرقابل جذب و تجزیه بودن ،تطابق کامل با بافت پیوندی بدن و یکنواختی کامل آن نیز به اثبات رسیده است. ژل ها ترکیباتی هستند که چروک های عمیق و گودی ها را پر کرده و از آن ها برای برجسته کردن گونه و لب اســتفاده می شود .اثرشان
بین 6ماه تا 6سال می باشد. بوتاکس به ترکیباتی گفته می شــود که با ضعیف کــردن عضالت ناحیه پیشــانی و کنار چشــم ،باعث صاف شدن موقت چروک های سطحی آن ناحیه شده و اثرشان بین 3تا 7ماه است.
آقای دکتر بفرمایید چند نوع ژل وجود دارد و ماندگاری هر کدام چقدر است؟
ژل هــای موقت بین 6تا 18ماه و ژل های دائم حداقل تا 6سال ماندگاری دارند. ژل هــای موقــت مثــل کالژن هــا و هیالورونیک اسیدها بوده و اسامی مختلفی ماننــد ژوودرم ،روفیــان ،روی درم، ماتریدکس و ...دارند. ژل های دائم در اصل همیشــگی بوده ،اما چون بعد از گذشت 5تا 6سال کوچک تر شده و بافت های بدن نیز تحلیل می روند، ماندگاری آن ها را باید بین 5تا 10سال در نظــر گرفت .امروزه ژل هــای دائم به طور عمده شــامل پلی اکریل آمید و پلی متیل متاکریالتمیباشند.
صفحه 18
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
در خروج از ایران
چهره مرموزی که همه جا با شاه بود
مقدمه خاطرات رابرت آرمائو خاطراتــی را کــه مــی خوانید مســلم ًا نمیتواند کام ً ال منطبق بر واقعیت ها باشــد بخصوص که اشاراتی که رابرت آرمائو به نقش امریکا و سیاســتهای آ دارد او تالش مــی کند آنــرا کم رنگ و کــم اهمیت جلوه دهــد و نباید فراموش کرد او یک امریکایــی از جنس اهدافی را دنبال می کند که حفظ منافع کشورش باشد. « آرمائو» ظاهرا ،یگانه امریکائی اســت که تا در آخریــن دوران حیات آخرین شــاه ایران ،با او بوده است .سایه به ســایه او حرکت می کرد اما کسی او را نه می شناخته و نه می دیده! اخیرا عرفــان قانعی فرد که بــه نوعی در کار و فعالیت «تاریخ شفاهی» اســت و آخرین کتابش « گفتگــو با پرویــز ثابتی» مهم ترین شــخصیت ســاواک در دهــه 1350بحث هــای زیادی را برانگیختــه ،گفتگو بــا «آرمائو» را منتشــر کرده اســت .گویا «آرمائو» پس از 33سال حاضر شده دهان بگشاید. در بخش هائی از ایــن گفتگو ،آرمائو که اکنون همراه با وزیر خارجه بوش اول «جیمز بیکر» یک شرکت بازرگانی دارد می گوید: ما آمریكاییها برخی اوقات سیاســتهایی ضعیف و غریب داریم .در آن آخرین سالها كسی متوجه واقعیــت داخل جامعه ایران نبود ،هر كســی در حكومــت وقت آمریكا چیــزی میگفت .یكی به شاه میگفت :ســاكت باش ،یكی دیگر میگفت: عمل كن ،یكــی میگفت :با مخالفــان راه بیا و دیگری میگفــت :محكم باش و امتیــاز نده. ... واقعیت امر این است كه اظهارات و سیگنالهای گمراهكننده و متفاوت و متناقض به شاه میرسید و شــاه هم گیج شــده بود .مخالفــان هم خیلی ســاده به قدرت نشستند و شــاه را از قدرت كنار گذاشتند .خیلی ساده ...تعصب و نگاه اسالمی هم در برابر شــاه ،قد علم كــرده بود .در خارج هم، فرماندهان نظامی و امنیتی به شــاه تلفن میزدند و كســب تكلیف میكردند و او هم میگفت هر كاری به مصلحت و خوب اســت ،انجام دهید اما آنها كاری نمیتوانســتند كنند ،انسانهایی وابسته به شاه بودند و مطیع محض اوامر او .او خودكامه بود و این روحیــه مطلقنگری و خودكامهبودن، كار دستش داد. ســاواك ایران هــم ،یك ببر كاغذی بود .شــاه خیلی اشــتباه كرد و بســیاری از افراد ناالیق را اشتباها بر سر كار گمارده بود و خودش هم خوب میدانســت كه افراد تعیین شــده ،اكثرا چندان مناســب حال و روز مملكت نیســتند .مردم -در سال انقالب -برای ســاواك ،جوك میساختند. ســاواك تاثیــر و قدرتی نداشــت .حتی عرفات خودش به من گفت كــه 50نفر از نیروهایش را به ایران فرستاده و ســاواك متوجه نشده بود .یا قذافی هم همینطور .اما ســاواك نتوانست آنها را كنترل كند .بیشــتر یك سازمان امنیت فانتزی بــود .در آن روزها من هرگز به ســفارت آمریكا نرفتم و همهاش در كاخ نیاوران بودم.
«مــن خاطرات بســیاری دارم كه هرگز منتشــر نكردهام انگار بعضی چیزهــا را نباید گفت .بارها مطبوعاتیها از من خواســتهاند درباره روزهای رفتــن از ایــران – 26دی – 1357تا روز مرگ شــاه – 5مرداد – 1359ســخنانی بگویم ،حتی حاضــر بودهاند مبالغی هم به مــن دهند ،اما زیر بار نرفتهام. گرچه خیلی چیزها درباره آن روزها منتشــر شده كه بســیاری از آنها غلط و نادرســت است .یادم هســت روزنامهای آمریكایی نوشــته بود كه شاه با 35بیلیــون دالر از ایران خارج شــد اما واقعا درآمد نفتــی ایران تا آن زمان و شــاید تا االن هــم همینقدر بوده اســت؟ خیلی از رســانهها داستانســراییهایی كردهاند كه بسیاری از آنها قابل اعتماد نیســت .تاریــخ همه اینهــا را ثبت خواهد كرد چه با شــاه ایران مهربان باشد چه با تندی نقدش كند ،تصمیم با تاریخ است. «در بین آمریكاییها خیلی از افراد كه شــما هم آنها را دیدهاید مانند گری ســیك ،برژنسكی و... كتابهایی نوشــتهاند و علیه من هم حرفهایی زدهاند امــا آنها متوهــم هســتند و در آن ایام كارهای نبودنــد! و بعــد از انقــاب چیزهایــی نوشتهاند و شدهاند كارشناس ایران .حتی به آنها تلفن زدهام و گفتهام «من شــماها را نمیشناسم. دانش شــما درباره ایران و ایرانی هیچ اســت و كامال اشتباه مینویسید». البته برخی ایرانیها بــر نظریه توطئه و ...اصرار دارنــد و من نمیدانــم كدام توطئــه؟ مثال چه قدرتی شــاه را تــكان داد؟ امــا در آخر مردم مســوول هستند .با همین چشمان خودم در تهران دیدهام؛ دورانی كه مردم در خیابانها ضد شــاه فریاد میكشــیدند .اگر همین افراد به من بگویند كــه مردم ایران بیفكر هســتند من نــه تنها باور نمیكنم بلكــه مردم ایــران را باهوش و زرنگ میدانم .افراد تحصیلكردهای كه خود شاه برای تحصیل فرســتاده بود ،منتقدان سیستم سیاسی شاه شدند .این دانشــجویان ،گرسنه بودند .در ایران كار نبود .فضــای اجتماعی و سیاســی خارج از ایــران را دیده بودند و توقع داشــتند كه همان را هم در ایران ببیننــد .حاال رادیكالگرایی هم وجود داشــت یا آرمانگرایــی ،آن دیگر بحث دیگری است. گاهی به CIAاشارههایی اغراقآمیز میكنند .اما من حتی دوستانی ایرانی در خود CIAدارم ،اما CIAكه در خیابان نبــود ،همین مردم دركوچه و خیابان بودنــد CIA .كارهای نبود .خود مردم ایــران انقالب كردند .خــود ایرانیها و به نظرم مرد صف اول انقالب هم خود شــاه بود .بسیاری از اشــتباهات را مرتكب شد ،یكی بعد از دیگری. همیــن تحصیلكردههــا موجب آگاهــی جامعه شــدند ،اما همراه با مدرنشــدن جامعه ،سیستم سیاسی شاه ،ســنتی بود و فســیل .سیستم سیاسی و امنیتی شــاه ،همراه رشــد مردم جامعه ایرانی نبود .اگر بپرســند چه كســی جامعه ایرانی را به راه رشد ،سوق داد طبعا دوست و دشمن خواهند گفت :شــاه! اما 70هزار دانشــجوی تحصیلكرده در آن ایام را نمیشــد خفه كــرد ،چه بخواهیم چه نخواهیم این افراد نشــانه رشــد جامعه ایران بودند اما این سیستم تحصیل كه شاه فراهم كرده بود ،منتقد خودش شــده بود و اكثر دانشجویانی كه بورســیه كرد 85 ،تا 75درصد آنها ،ضد شــاه و منتقد سیســتم سنتی سیاسی شــاه بودند و دیگر جامعه شــاه را مانع رشــد خود میدانست و این نكته آموزنده تاریخ معاصر ایران است. مثال دیدهام درباره هایزر و كســینجر ،توهمهایی انتشــار مییابد .سیاست آمریكا با اعزام هایزر این بود كه مثال ایرانیها كودتا نكنند .ما آمریكاییها برخی اوقات سیاستهایی ضعیف و غریب داریم. دیگر كســی متوجه واقعیت داخــل جامعه ایران نبود ،هر كســی در حكومت وقت آمریكا چیزی میگفــت یكی به شــاه میگفت :ســاكت باش، یكی دیگر میگفــت :عمل كن ،یكی میگفت :با مخالفــان راه بیا و دیگری میگفت :محكم باش و امتیاز نده . ...واقعیت امر این اســت كه اظهارات
و ســیگنالهای گمراهكننده و متفاوت و متناقض به شاه میرسید و شاه هم گیج شده بود. هایزر به تهران آمد كه مثــا نگذارد نظامیهای كاری بكنند ،باالنس قدرت حفظ شــود .اما كسی كاری نمیكــرد ،نظامیهای ایــران اهل كودتا نبودنــد و اصال كودتایــی در كار نبــود .هایزر میخواست كه نظامیها نقش خنثی را بازی كنند. ژنرال قرهباغی هم میخواســت هایزر را دستگیر كند یا یكی از ژنرالها هم در انجام كودتا مردد بود ،كه فردایش از پشــت سر تیرباران شد .هایزر كارهای نبود هر چند با بسیاری از ژنرالها رفیق صمیمی بود مانند ربیعی و . ...بعدها – سالها بعد – در بیمارستان در شبهای آخر قبل از مرگ ،به من گفت كه شبها چهرههای ژنرالهای ایرانی در برابر چشمانم هستند مانند ربیعی و این تصاویر كابوس من شدهاند! اما شاه فرد خوب و الیقی را برنگزیده بود و بیشــتر آدمهــای امنیتی و نظامی شاه ،آدمهای بله بله چی و بله قربانگو بودند! و مخالفان هم خیلی ســاده به قدرت نشستند و شاه را از قدرت كنار گذاشــتند .خیلی ساده ...تعصب و نگاه اســامی هم در برابر شــاه ،قد علم كرده بود .در خارج هم ،فرماندهان نظامی و امنیتی به شاه تلفن میزدند و كسب تكلیف میكردند و او هم میگفت هر كاری به مصلحت و خوب است، انجام دهیــد اما آنها كاری نمیتوانســتند كنند، انســانهایی وابسته به شــاه بودند و مطیع محض اوامر او. یا درباره نفت گاهی چیزهایی مطرح میشــود. ایــران قیمــت نفت را بــاال برد .شــاید یكی از مهمترین نشــانههای ضد شــاه ،همین نفت بود. كســینجر میخواســت كه شــاه قیمــت نفت را متعادل و منطقی كند اما حامی شــاه بود .دوست اردشــیر زاهدی بود .كسی كه از نزدیكان وفادار به شــاه بود .بنابراین كســینجر ،نقشی در انقالب نداشــت .ایران میرفــت كه پنجمیــن قدرت اقتصاد جهان شــود و طبعا برای رقبای ســالیان هــم غیرقابل تحمل بود .بیبیســی هم شــاه را كشــته بود .حمایت آنها از انقــاب و نیز حمایت انگلســتان ،فرانســه و آمریكا از انقالبیون ،شاه را افسرده كرد .اما شاه تئوریهای بزرگی داشت و میدانســت كه نفت مهم است و در حیات ایران تاثیرگذار و قیمت نفت را به همان دلیل باال برده بود و میخواست به نوعی مدیریت انرژی جهان را بر عهده بگیرد. بــرای اولینبار كــه رفتم تهران ،شــاه را دیدم. مرتب میگفت :نمیدانم چه شده؟ نمیدانم چه اتفاقــی افتاده؟ چرا مردم این كارها را میكنند؟ و ...واقعا از چهرهاش میخواندم كه هم خســته بود و هم متعجب و مطلقا باور نداشــت چه شده. اما من باورم شــده بود .تظاهرات را دیده بودم. مشــكل شــاه این بود یا نبود كه نمیخواســت خشــونت نشــان بدهد یا ندهد ،بحثی انحرافی اســت؛ چون هزاران نفــر در روز در خیابانها بودند و ایــن دیگر چیزی نبود كه شــاه نبیند... مردم هم دیدند كه شــاه كاری نمیتواند بكند و
پیروز میدان هســتند .وقتی دیدند كه شاه ضعیف شــده ،مردم روحیه گرفتند و شــاه هم دید كه بازی را باخته! مردم به شــاه قدرت داده بودند و همــان مردم ،قــدرت را از او پــس گرفتند و این راز تاریخ اســت .ایرانیها باهوش هســتند و او خودكامــه بود و این روحیــه مطلقنگری و خودكامهبودن ،كار دستش داد. ســاواك ایران هــم ،یك ببر كاغذی بود .شــاه خیلی اشــتباه كرد و بســیاری از افراد ناالیق را اشــتباها بر ســر كار گمارده بــود و خودش هم خوب میدانســت كــه افراد تعیین شــده ،اكثرا چندان مناســب حال و روز مملكت نیستند .مردم درباره ســاواك ،جوك میســاختند .ســاواك تاثیر و قدرتی نداشــت .حتی عرفات خودش به من گفت كــه 50نفر از نیروهایــش را به ایران فرســتاده و ساواك متوجه امر نشده بود یا قذافی هم همینطور اما ساواك نتوانست آنها را كنترل كند .بیشتر یك سازمان امنیت فانتزی بود. در آن روزها من هرگز به ســفارت آمریكا نرفتم و همهاش در كاخ نیاوران بودم .میخواســتم به شــاه كمك كنم كه چه كند .عاقبت به شاه گفتم من میروم فرانســه .یك دفتــر بازرگانی دارم. او هم شــماره تلفن من را گرفت و خداحافظی كردیم .امــا راكفلر بعدا به من گفت كه با شــاه بمان! شــاه از تهران به من تلفن زد كه آســوان مصر مــیرود و دوباره چنــد روز دیگر تلفن زد كه مراكش میرود و خواست با خواهرش اشرف در ارتباط باشــم .حاال سوءبرداشت نكنید كه مثال CIAو ...خواسته ...نه! اصال CIAخبری نداشت و نمیدانست چه خبره و اوضاع دست كیست... در پانامــا و مصر با شــاه بودم .ایامی شــاه برای معالجــه به آمریكا رفت .بعــد او را به یك پایگاه نظامی بردند كه مثال حفظ امنیت بشــود و افسران و ژنرالها هم كلی به وی احترام گذاشتند .آنجا بهترین جایی بود كه میشــد امنیت و محافظت درســت داشــت اما شــاه وقتی نردههای روی پنجرهها را دید گفت :اینجا دیوانهخانه است! ... البته مثــل زندان بود اما در واقــع نبود .در آن موقع هم با 500ســرباز و محافظ نمیشد به هتل رفــت .روزهای آخر هم من بــه نیویورك رفته بودم تا آزمایشهای شــاه را به پزشــكها نشان دهم كه فــرح زنگ زد و گفت حالش نامســاعد اســت و فورا بیا! ...به فــرودگاه فرانكفورت كه رسیدم شــنیدم كه شاه مرد و من عصر همان روز بــه مصر رســیدم .البته چند روز قبــل از مرگش با شــاه تلفنی حرف زده بــودم و گفت :مراقب فرزندانــم باش و مســایلی محرمانــه هم نزد من گذاشــت كه پس از مرگش منتشــر كنم كه البته هنوز هم شــاید مصلحت نیســت و شاید 50سال بایــد از ماجرا بگذرد .تاریخ را هم 50ســال بعد میتوان نوشــت! ...خودش هم در كتاب پاسخ به تاریخاش ،بســیاری از چیزها را گذاشت برای وقت دیگر .مثال درباره انقالب ،تحلیلهایی دارد كه منتشر نشده» .
صفحه 19
فرهنگ شهريگری و مسئوليت شهروندی امير سپهر
رهيافت به راستی ها بيش از هر چيزی و در اين نخستين گام ،ميبايستی اين نکته را روشــن ســازم که گر چه اين آغازين نوشــته من در «تريبون» است ،ليکن من در اينجا نه تنها خود را تازه وارد حس نکرده ،ســهل است که خويشتن را از دارنده گان حق آب و گل اين نشريه نيز بشــمار مياورم .زيرا «تريبون» ،زاده نشريه وزين «هفت روز هفته» اســت و مــن از کهن ترين ياران هفت روز هفته و اصلن مديون آن. همچنان که خود را به گونه ای مديون خود جناب سرابی ميدانم .پس حق است که در همين نخستين خامه هم ،زمين ادب بوســيده و شــرط جوانمردی بجای آورده و بدين راســتی اقرار کنم که اين مرد بود که حدود دو دههء پيش مرا به شکل جدی در اين خارج از کشور وارد دنيای نويسنده گی کرد .با آن پشتکار براستی شگفت انگيز و ستودنی هم که دارد ،او بود که به اصرار و به تشويق مرا به ادامه اين کار واداشته و بقول پيشــنيان ،اين نان را در سفرهء من نهاد .مرادم از نان در اينجا البته نان معنوی است، ور نه نويسنده گی که برای کسی نان و آبی ندارد. همچنان که نگارنده تاکنون يک ســنت هم از اين بابت از کس و سازمان و دستگاه و دولتی دريافت نکرده ام ،نه برای سخنرانی هايم و نه از بابت اينهمه سال قلم زدن و چشم کور کردنم. حساب «رســانه داری» را البته از حساب «نويسنده گی» بايد جدا کرد .چرا که «رسانه دار» طفلکی اگر نتواند از راه گرفتن آگهی و فروش نشريه يا برنامه... خود ،پولی به کف آرد که ديگر قادر به ادامه کار نخواهد بود .يک رســانه دار البته خود نيز می تواند يک نويســنده هم باشد ،همچنين که جناب سرابی و بيشــترين صاحبان نشريات خود نويسنده هستند. ليکن ارزش «کار قلمی» يک نويســنده را نمی بايد با شيوهء «مديريت» او در هم آميخت .چرا که کار «سردبيری» يک چيز است و ارزش خود را داراست و کار نويسنده گی هم چيز دگری و دارای ارزشی جداگانه. با آنچه آوردم ،مراد من از «پاداش مادی» نداشــتن کار نويســنده گی ،شــامل افرادی چون خودم می گردد .شــامل آدم هايی که هر کدام با انگيزه ای و به عشــقی گام در اين راه سخت پر پيچ و خم و پر از عقرب و مار و گرگ و کفتار نهاده اند .بخشــی از ســر احساس مسئوليت ،بخشــی به سبب دلبسته گــی به قلم و نگارش و بخش دگــری هم از فرط عطش شهرت .هر چه بوده و هست اما ،حقيقت اين اســت که کار نويسنده گی و بويژه «روشنگری» و حتا انتشار يک نشــريه هم ،نه تنها برای کسی مال و منالی نداشــته ،بل که پاک ترين شخصيت های اين عرصه اصلن حتا جان گرامی خويش نيز بر سر همين کارگذارده اند. نانوشته نماند که کسانی هم هستند که صرفآ از راه همين نوشتن و همين طور ،از راه سخن پراکنی های نازل و بــی ارزش خويش ،به نان و نــوای فراوانی رســيده و حســابی هم شهره گشــته اند .ليکن اين راستی را بايد فراچشم داشت که چنين عناصری نه نويســنده و انديشه پرداز ،بل که «کاسبکاران» با هر ناکسی دمساز هستند. چرا که اين دسته را با «وجدان»« ،حقيقت» و بويژه، با «مســئوليت ميهنی» کاری نيســت .از اينروی هم
نان به نرخ روز خــورده و هرگز وارد مباحثی نمی گردند که در آن پاداشی مادی در ميان نباشد .بساط خود را هم تنها در آن بازار هايی پهن می کنند که مشتريانی با جيب هايی گشاد و پرپولی دارند ،حال آن مشتريان ميتوانند دزد و چپاولگر بوده و يا حتی از شــکنجه گران و متجاوزين بــه نواميس مردم و قاتالن جوانان ملت .همچنان که اين طايفه هيچ گاه ســخنی ننوشته و بر زبان نمی آورند که مورد پسند اکثريت مردم نباشــد .دليل اين مردم فريبی خود را هم« ،احترام به عقايد و دين مردم» گذارده و حتا با بی آزرمی ،بار منتی هم از بابت اين «شيادی» خود بر ُگرده فريب خورده گان خويش می نهند. از ديد من اما ،يک نويســندهء راستين و «روشنگر» باشــرف ايرانی در چنين روزگار تيره و تاری ،اگر حتــا يک باری هم که از ســر کوی شــرف گذر کرده باشــد ،ميبايد همهء تــوش و توان خويش را صرف «رهيافت به حقيقت» کرده و رسالت اصلی خويش را همين امر قرار دهد ،ولو که پيدا کردن و بيان حقيقت ها ،خوشــايند نود و نه در صد از مردم ما که نباشــد .بويژه يافتن و برمال کردن آن دسته از کژی های فرهنگی و سســتی های تاريخی که اين اشــتباهات پی در پی و اين پسرفت ها و سيه روزی های ما ،ريشه در آنها دارند. در ميان ما اما ،بيشترين کسانی که خود را فرهيخته، فيلســوف ،روشــنفکر ،جامعه شــناس و ،و ،و می خواننــد ،يا خود فروش و مزدور رســمی هســتند و يــا بجــای اين کار ،پيوســته از فرهنــگ بالنده، مدنيــت ،هوش و خرد و تهــور ...ايرانی دم ميزنند. يعنی گروهی که به باور من ،نه نويســنده و اديب و روشــنفکر و چه و چه ،بل که يا دروغگو هستند و يا عناصری ناآگاه .از اين روی هم هســت که يا از روی حيله گری در گوش مردم ما الاليی خوانده و با تعريف و تمجيد از آنها و با لوندی ،در پی دلبری و پيــدا کردن محبوبيت در ميان مردم هســتند و يا انسان های سفيه و قابل ترحمی که خود خيلی بيش از مردم نيازمند به خواندن و گوش دادن و فراگرفتن هستند. آخر مگر می شود که مردمی دارای فرهنگی بالنده و تمدنی ريشــه دار بوده و همهء آيين ها و باور ها و ســنن آنان هم بی نقص و قابل ســتايش باشد اما خود در چنين گنداب متعفنی دست و پای زده در جهان تا اين اندازه بی آبرو شده باشند که ما اکنون هســتيم؟! پس اين تعريف و تمجيــد ها همه بيجا، دروغين و بويــژه انحرافی و ويرانگر اســت .برای همين هم بود که نوشــتم ستايشگران امروزين اين فرهنگ و اين مردم ،يا دروغزن هستند و يا ناآگاه. رهــا کنيم ايــن تمجيد های سســت و بــی پايه و سکرآور را و از خواب غفلت بيدار شده و خودی خود را پيدا کرده و حقيقت خويش را دريابيم .اين حقيقت را که کار ما خراب است ،خراب خراب!. آنهم نه اين که يک جای کار ما خراب باشد ،خير، بل که همه جای کار ما خراب است ،خيلی خراب! از فرهنگ مان گرفته تا باور هامان ،از انديشه هايمان گرفته تا شيوهء گفتارمان و از رفتار من و ما گرفته تا کردار تو و شما و ايشان. مــن خود ميدانم آنچه در اين جا نوشــته و خواهم نوشت ،نه تنها موردپسند بسياری واقع نخواهد شد، سهل اســت که اصلن انتظارم اين است که کسانی
کلینیک دندانپزشکی لموژ
Quality Dental care for all familly at affordable prices ان Free Consultation, ایگ هر Check up & X-Ray free of charge این مع Filling £25 Extraction from £40 Crown & Denture from £150 Bridge from £150 Whitening from £120 We look forward to welcoming you to mak an appointment please contact on: 341 kilburn High Road NW6 7QB 02076256060 - 02076255500
از خواندن اين متون ،آنچنان برآشــفته گردند که ناســزايی هم تقديمم کنند که البته اين« ،واکنشی» بســيار طبيعی هــم خواهد بود .چرا که پــاره ای از «انگار» ها و «پندار» های «غيرمذهبی» هم که در اين سلسه نوشته ها به رد آنها خواهم پرداخت ،درست بسان همان «خرافات مذهبی» ،در ميان بخش دگری از مردم ما ،آنچنان به «بديهيات» مبدل شــده اند که ديگر اصلن حالت قدسی بخود گرفته اند. بديــن خاطر هم حتا هــر گونه «شــک آوری» به درستی اين «ارزش ها» و «نرم ها»ی سست و بی پايه نيز ،درست بســان همان «کفرورزی» به «خرافات مذهبی» در برابر مؤمنان بدان «مقدسات» من درآری و مضحــک ،هيچ پاداشــی جز واکنــش های تند و توهين آميز از ســوی باورمندان به اين دســته از «مقدسات» را هم در پی نخواهد داشت. به بيانی روشــن تر ،امروزه مــا در درون خود ،با دو گونه «مقدســات» خردســوز مواجه هستيم .يعنی از ســويی گرفتار مشــتی باور ها و ادا های براستی ســخيف و شرم آوری که «روضه خوان ها» آنها را به «مقدسات مذهبی» بخشی از مردم ما مبدل کرده اند ،از سوی دگر هم تخته بند زنجيره ای از سخنان قلنبه ی بظاهر شيک اما باز هم کامآل بی ربط و بی ارزشــی که «روشــنفکران وطنی» در دو سده اخير آنها را به «مقدســات اجتماعــی» و حتا «فرهنگی!» بخش دگــری از ايرانيان تبديل کرده اند ،بويژه در پنجاه ـ شصت سال گذشته. از اينــروی همانگونه کــه «نقد معرفت شناســی» و هرگونــه رد اســتداللی و منطقی ايــن «خرافات مذهبی» رايــج در ايران ،تهمت هايی چون «الحاد» و «ارتداد» و «دين ســتيزی» و «توهين به مقدســات مــردم» ...را در پــی دارد ،هــر گونه نقــدی به اين چرت و پرت های مثلن روشنفکری هم ،گونه ای «هنجارشکنی» محسوب شده و تهمت هايی بسان «زشت نويســی»« ،توهين به دگران»« ،غربزدگی»، «بی فرهنگی»« ،تنــدروی» ...و از همه مضحک تر
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
هم« ،دين ستيزی!» و همان «هنجارشکنی» را بدنبال مياورد« .تهمت زنان» گروه نخست هم روضه خوان ها و مريدان شان هســتند و «اتهام زنان» گروه دوم هم مدعيان روشــنفکری و باورمندان به «ارزش ها» و «نرم ها»ی پوچ و بويژه« ،اسطوره» های يک سره قالبی ساخت اين طايفه نابلد و ويرانگر. با آنچه آوردم ،پس من با آگاهی کامل از اين پيامد های نازيبا بدين «ميدان مين گذاری شده» گام نهاده ام .آنهم نه امروز و با اين نوشته ،بل که سالها پيش. البته اين بدين معنا نيست که هر آنچه تا کنون نوشته ام درســت بوده .زيرا بدور از آن «شکســته نفسی فريبکارانه وطنی» ،من حتا خود نيز اقرار ميکنم که انسان زياد آگاهی نيستم .همچنان که اين نکته را بار ها هم در نوشته های خود بروشنی آورده ام .ليکن شايد آنچه مرا از دگران متمايز ميکند اين باشد که من در نوشتن ،درست همانی هستم که در زندگی خصوصی خويش هستم .يعنی از آنجا که براستی دل و زبانم يکی است ،پس بقول پيشينيان« ،خلوت» و «جلوتم» هم کاملن يکسان است با چنين ويــژه گی گوهری هم هســت که وارون بســياری که در جمع دوستانشــان از ديدگاه هايی گفته اما در نوشته ها و گفتار های خود ،درست از وارون آن پندافند ميکنند ،پيوسته از مواضعی گفته و نوشته و جانبداری کرده ام که خود بدانها باور داشته ام .هيچ گاه هم از نوشتن «حقيقت» ها باکی نداشته و ندارم .همچنان که هرگز حقيقت ها را فدای هيچ چيز و هيچ کس نساخته و نمی سازم ،البته حقيقتی هايی که خود بدانها رسيده ام که بی شک هيچ يک از آنها هم نمی تواند مطلق باشد .چرا که نه من و نه هيچ انسانی دگری در اين جهان به «حقيقت مطلق» دست نيافته و نخواهد يافت. هرگز هم انتظار نداشــته و ندارم که کسان زيادی «امــروز» درک کننــد کــه من چه ميگويــم ،چرا ميگويم و اصلن از چه ميســوزم .زيرا اطمينان دارم کــه چنانچه حتــا ده ـ پانزده در صــد از هم ميهنان
بزرگوارم هم براستی داليل اين سيه روزی های بی پايان ما را شناخته و درک ميکردند ،ما ديگر ناگزير از دســت و پای زدن چند ســده ای در اين لجنزار فرهنگــی و اجتماعی و مذهبی نمــی بوديم .پس نگارنده حتا در خوشــبينانه ترين حالت هم ،انتظار ندارم که بيش از يک درصد از هم ميهنانم نيز با اين ديدگاه ها موافق باشند. غايت آرزوی «کنونی» من اين اســت که شــايد و شــايد بتوانم تنها چند ده تنی از اين چند ده ميليون هــم ميهن ره گمکــرده خود را با اين نوشــته های کوتاه و نارســای خويش به «شــک و انديشه» در همه چيز ايرانی وادارم ،که اگر بتوانم ،از ديد خود براستی در زنده بودنم هم ،به آنچنان توفيق فرهنگی سترگی دست يافته ام که ارزش شنيدن حتا تمامی ناسزا های مستهجن اين عالم را هم خواهد داشت! قيد «زنده بودن» را هم بدين خاطر برجسته کردم که هماره بر اين باور بوده و هســتم که ژرفای انديشه، ارزش کار و حتا منش انســانی يک روشنگر ،تنها پس از مرگ اوست که آشکار می گردد .اميد که شما گراميان باشيد و من نيز ،تا اين بحث ما نيز ادامه يابد ،فعآل همين.
صفحه 20
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
فردین هنرمندی که سینمای ایران بهنام او ثبت شـد فریـدون فـرخزادشخصیـتیاستـثنایی ویـگانـه
محمدعلی فردین قهرمان کشتی جهان و سلطان قلبهای میلیونها ایرانی اسطورهای بود که همیشه و نسل به نسل در خاطره و قلب مردم جاودانه خواهد ماند. هفته نامهی تریبون آزاد به احترام و ستایش از این چهرهی بزرگ از اولین شمارهی خود اقدام به درج خاطرات فردین به زبان خودش میمناید .امیدواریم به سهم خود قدمی در راه حفظ نام و احترام به او برداشته باشیم.
گفت و گو (بخش ششم) شما چرا کشتی را رها کردید؟ کشتی و هالتر دو ورزش سنگین هسنتند .کشتی از هالتر هم سنگینتر است .کشتیهای باستانی در آن موقع اول نیم ساعت بود و بعد شد بیست دقیقه .کشتیهای آزاد فرنگی پانزده دقیقه بود،که بعد شد دوازده دقیقه و نه دقیقه و همینطور شش دقیقه و حاال پنج دقیقه .طبیعی است که پانزده یا دوازده دقیقه کشتی خیلی نیرو می خواهد و کشتی گیر باید تمرینات منظم داشته باشدو در سن درست باشد .سن درست ورزش کشتی آغازش می تواند از شش یا هفت سالگی باشد،ولی سقفش از بیست و هفت سالگی بیشتر نیست؛یعنی از بیست و هفت و هشت به بعد خیلی مشکل میشود .درکشتی شما بهندرت میتوانید پیدا بکنید که کسی باالی سی سال بتواند کشتی بگیرد .شادروان تختی در بیست و هشت و بیست و نه سالگی احساس میکرد که نمیتواند کشتی بگیرد.بههمین دلیل هم من در بیست و هفت سالگی،که سه تا بچه داشتم ،وقتی روی سکوی قهرمانی ایستادم ،احساس کردم بعدش هم همین است؛باز اگر دو سال ،سه سال دیگر تمرین کنم باز روی همین سکو قرار میگیرم ،و کسی نیست که به زندگیم جواب بدهد ،تمام وقتم را کشتی میگرفت.احساس کردم بعد از بایستی بروم دنبال زندگیم؛
برای رفاه حال بچهها و همسرم، فردا و تحصیالت اینها .رشتۀ کشتی نمیتوانست زندگی مرا تأمین کند. درست است که آن موقع کارمند سازمان برنامه بودم و حقوقی هم میگرفتم ولی اینها تکافوی زندگی مرا نمیکرد .در این سن و سال بود که غیرت ورزشی در من کشته شد .بهنظر
من آن غیرت ورزشی است که چهار صبح مرا از خواب بیدار میکرد ،و میدویدم و به ده نارمک میرفتم،بعد برمیگشتم میرفتم توی یک گونی توی حیاط زیر آفتاب و به زنم میگفتم مرا لگد کند.آن موقع سونا و امکان دیگری برای وزن کم کردن نبود .حتی ترازو نداشتیم خودمان را وزن کنیم .ما اعضای تیم ملی ایران میرفتیم بازار آهنگرها گرمابهای بود که دو تا خزینه داشت ،یکی آب
جوش و یکی آب سرد ،بین این دو تا خزینه یک دیوار بود که وسطش یک سوراخ داشت،که هر وقت این آب گرم میرفت تا خنک بشود ،از آنطرف شیر اب را بازمیکردند و از این سوراخ آب گرم وارد میشد. دور آن خزینۀ آب جوش سکوهای باریکی بود که روی آن مینشستیم تا عرق کنیم و وزنمان را حفظ کنیم. کی کشتی را کنار گذاشتید و به تئاتر آناهیتا رفتید؟ موقعی که کشتی را کنار گذاشتم تماماً به تئاتر فکر میکردم .دلیلش هم این بود که میخواستم کار پدرم را دنبال کنم .تا این که شنیدم آقای اسکویی و خانمش مشغول کار شدهاند ،و برای کار به آنها مراجعه کردم. میشود گفت در این فاصله که از ورزش دور افتاده بودید یک نوع احساس خالء درونی داشتید .بههرحال چند بار روی سکوی قهرمانی قرار گرفته بودید و مردم برایتان هورا کشیده بودند ،و حاال در این کارهای روزمره فقط خاطرۀ آنها مانده بود؟ بله،چرا .کام ً ال این بود .آنقدر فکر مرا مشغول میکرد که در تمام مدتی که در سینما بودم میخواستم این ارتباط با مردم باشد .یادم هست که همیشه به همکارانم میگفتم فریاد و دست زدن های مردم است که ما را ساخته. فکر میکنم چه در عرصۀ ورزش چه در سینما این دست های مردم که بهم میخورد صدای آن ما را نگه میدارد و نیرو میدهد. این نوع تفکر برمیگشت به زندگی در جنوب شهر و دورۀ فعالیت ورزشی و ارتباط با مردم ،که اثراتش هیچ وقت از ذهن من بیرون نرفت.برای همین در تمام طول مدتی که ورزش را کنار گذاشته بودم راحت نبودم، چون از یک محیط شلوغ و فعال آمده بودم بیرون و تنها شده بودم با این وصف گهگاه هوس میکردم و روی تشک میرفتم .سهچهار بار ،بعد ازاین که کشتی را به کل کنار گذاشته بودم ،در مسابقههای باشگاههای تهران شرکت کردم...... ادامه دارد
سوپر دنا
SUPER DENA کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را زیر یک سقف گرد آوری منوده است
فــرخ زاد را در صحنـه به جـرات میتــوان در میان 10چهـره برتر جهان بهعنــوان شــومن برگــزید. زندگی نامه (بخش ششم) ولی فریدون دادن جواب قطعی را به بعد موكول كرد .یك ماه گذشت و فریدون مشغول پرس و جو و رسیدن به یك تصمیم قطعی بود كه یك روز صبح برای دیدن مهندس رضا قطبی مدیرعامل رادیو تلویزیون ملی ایران به خیابان جام جم رفتیم .منشی مدیرعامل با دیدن فریدون بالفاصله به مافوقش تلفن كرد و ما نشنیدیم كه آهسته چه می گفت ولی بالفاصله ما را به اطاق ایشان راهنمایی كرد كه من ترجیح دادم فریدون تنها برود و فكر كردم خانم منشی حتماً از قبل فریدون را می شناسد كه بعدا ً فهمیدم اینطور نبوده و در اینجا هم طبق معمول همان جذابیت فریدون باعث تاثیر در این خانم شده بود .این مالقات حدود یك ساعت به طول انجامید و در این اثنا منشی مربوطه سعی داشت در مورد فریدون اطالعاتی از من بدست آورد ،من هم كلیه سئوالت را به صورت كلی جواب می دادم ،مخصوصاً در مقابل این سئوال كه آیا ایشان مجرد هستند؟ موضوع را عوض كردم .وقتی فریدون بیرون آمد از نگاه او متوجه شدم كه هم كار گرفته و هم بسیار خوشحال است .صبر كردم تا به بیرون برسیم و با عجله پرسیدم چی شد؟
گفت :قرار شد هفته ای یك «شو» برای تلویزیون تهیه كنم .گفتم « شو»؟ من هم مثل بسیاری دیگر در آن دوران نمی دانستم شو چیست كه فریدون گفت: نوعی واریته ،برنامه ای كه همه چیز در آن هست ساز ،آواز ،ترانه ،رقص، مسابقه ،جوك ،شوخی ،شعر ،دكلمه، شعبده بازی ،اكروبات ،چشم بندی و... خالصه هر چه كه باعث شادی بینندگان
بشود. شش ماه طول كشید تا مقدمات اولین شو آماده شود زیرا فریدون كام ً ال متوجه بود كه این اولین شو اگر كوچكترین اشكالی داشته باشد همه چیز و همه زحماتش و همه هزینه ها از بین خواهد رفت و او كه عاشق صحنه بود باید الاقل در ایران با آن وداع كند .البته او تجربیات اجرای شو در مونیخ را داشت ولی می گفت :شرایط اجتماعی و تفكر و سلیقه مردم در آنجا خیلی متفاوت است و اص ً ال سبك شو های آلمان اینجا جواب نمی دهد. یادم می آید همان شب با آلمان تماس تلفنی گرفت و از «ماریا شل» ستاره زیبا و مشهور آن زمان سینمای آن كشور كه از قبل با او آشنا بود تقاضای آمدن به ایران و شركت در شو را نمود كه قبول كرد. در روز ورود ماریا ما با ده ها خبرنگار و عكاس برای پیشواز به فرودگاه رفتیم. ماریا هم از دیدن آن همه خبرنگار و عكاس و مردمی كه فیلم های او را قب ً ال دیده بودند و او را از پیش می شناختند بسیار خوشحال شد .وقتی داشتیم او را از مهرآباد می آوردیم بدون مقدمه فریدون به او گفت :باید در شو سوار خر شوی! كه قبول كرد و آنهایی كه به خاطر دارند ،می دانند كه در اولین شو میخك نقره ای ماریا شل سوار بر خری كه آن را به صورت بسیار زیبایی تزئین كرده و آراسته بودیم همزمان با نواختن یك سمفونی وارد صحنه شد و فریدون در همان حال دست او را بوسید و بعد از مصاحبه كوتاهی كه خودش به فارسی ترجمه كرد ،ترانه نیلوفر مرحوم خانم پوران را كه فریدون نیمی از آنرا به آلمانی ترجمه كرده بود دو صدایی
خواندند .جالب اینكه فریدون اشعار آلمانی را می خواند و ماریا شل فارسی را و لحجه او آنقدر برای بینندگان جالب بود كه بیش از سه هزار و دویست نامه برای تلویزیون آمد كه آن ترانه را به قول امروزی ها باز بخش كنند .بعد از اتمام ترانه ،فریدون ماریا را از خر پائین آورد و ماریا جلوی دوربین فریدون را در آغوش گرفت و طبق رسم آلمان او را بوسید كه برای آن زمان (مهر )1348برای اجتماع ما و بخصوص برای طبقه مذهبی و روحانی كه اكثرا ً تلویزیون را حرام قاطع اعالم كرده بودند و در بسیاری از خانه ها داشتن تلویزیون مساوی كفر بود و حتی در بسیاری از اماكن عمومی هم فقط برای دیدن اخبار آنرا روشن می كردند تا تلویزیونشان مورد هجوم قشر خاصی قرار نگیرد ،می توان دریافت كه این صحنه چقدر با حال و هوای برخی افكار متفاوت بود .همین اولین شو مبنای مخالفت روحانیون و ابتدای ساخت ،تولید و تكثیر انواع شایعات بی شماری شد كه هنوز هم وجود دارند .از همان نوع شایعاتی كه به فروغ هم بعد از سرودن شعر «گناه» به ناروا نسبت دادند. در اینجا الزم می دانم این نكته را فارق از موضوع این زندگی نامه خاطر نشان كنم كه تهمت ،بهتان ،ناسزا ،غیبت و ... اصوالً نسبت دادن امری كه برایمان به دو دیده محقق نشده به كسی تبعات سخت زیادی دارد و در زمره حق الناس شمرده می شود كه خداوند در قرآن می فرماید حتی من هم نمی توانم آنرا ببخشم و فقط شخص مورد افترا اجازه دارد آن دین را از گردن گوینده بردارد. .....ادامه دارد
رستوران کندو شبهای خاطره انگیز و بیاد ماندنی خود را در مناسبترین مکان برای فضای صمیمی و متفاوت برگذاری مراسم جشنها و میهمانیهای شما رستوران کندو زنده کنید
محصوالت ایرانی به صورت عمده و خرده
Tel: 020 85 66 93 60
6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane Roundabout) London W5 3QS
Geöffnet: Mo - Do: 12:00 - 22:00 Fr, So: 12:00 - 23:00 Sa: 13:00 - 23:00 دوشنبه تا پنج شنبه از ظهر تا 10شب جمعه تا یکشنبه از ظهر تا 11شب شنبه از 1تا 11شب
Restaurant kandu Martinstraße 34, 40223 Düsseldorf
1579 1541
Tel: 0211
صفحه 21
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
مروری بر پیـدایش سازمانهای امنیتی در ایران تولد ساواک
3 7ر و ز نـخست و ز یر ی شا هپو ر بختیا ر سا یه ،ر و شنها ی تا ر یـخ معا صر ایـران
ی ایشان محبت کردند و با قسمت اول گفتگوی اختصاصی با رحیم شریفی را خواندیم .ول ارسال جزوهای به نام «شاپور بختیار را بهتر بشناسیم» اطالعات کامل و مفصلتری را در ی که اختیار ما قرار دادند که از این شماره به چاپ آن مبادرت میکنیم و از همه چهرههای روزگاری را در کنار شاپور بختیار گذراندند ،تقاضا میکنیم برای هر چه بیشتر شدن ذهن عمومی مردم ایران بخصوص نسل جوان ،نشریه تریبون آزاد را همراهی کنید و وظیفه و مسئولیت خود را در قبال شاپور بختیار به اجنام برسانند. ی و میهنی هدف تشکیل دادگاه و دادن رای به برائت یا خیانت نیست بلکه تالشی است مل ی جامعه که بداند واقعًا در پس پرده حوادث و اتفاقات در جهت شفاف سازی ذهن تاریخ ی که به تقاضای ما جواب مثبت بدهند. سیاسی کشورمان چه گذشته است .با سپاس از کسان
بختیار از قلم نزدیکترین یار و همسنگر 50سالهاش رحیم شریفی .برای آشنایی بیشتر با کارنامهی بختیار مصاحبهای اختصاصی داشتیم با رحیم شریفی .در این بخش از زبان او سیر حتول و تاریخ جبهه ملی را میشنویم .شریفی یک شاهد بیمانند در حساسترین حلظات تاریخ جبههی ملی است .امیدواریم این بررسی راه را برای تامل در زندگی و کارنامهی بختیار هموارتر کند. شما هم در این بحث روشنگر شرکت کنید و چنانچه میتوانید به پربارتر شدن بخشی از تاریخ معاصر ایران کمک کنید. او فریخته ی پل والری بود تا آنجا که مقدار زیادی از اشــعار وی را از حفظ داشت .عالقه اش به والری تا آنجا بود که جمله ای از اشــغار پــل والری که اغلب بزبان مــی آورد بر روی مزارش نقش بســته اســت .بختیــار در دومین دور تحصیالتــش با دختری فرانســوی ازدواج و دارای پســر بنام های گی و پاتریــک و دو دختر به نام های ویویان و فرانس شــد.بختیار چند ســال قبل از مرگش با یکی از منسوبینش بنام شهین ازدواج کــرد و صاحــب فرزندی بنام گودرز شد.
برگشت به ایران بختیار در ژانویه ۱۹۴۶که ۳۱ساله بود عازم ایران شد.با کشــتی به اسکندریه و از مصــر بــه بیروت رفــت و از آنجا بــا اتومبیل راهــی بغداد و تهران شــد. در کتــاب یکرنگی صفحــه ۳۴دیدار بــا محمد رضا شــاه را شــرح می دهد و مــی نویســد« :در ســال ۱۳۲۴که به ایران برگشــتم محمدرضا شاه در کاخ خصوصی اش به حضور پذیرفت. شما ســالهايی که در فرانسه بودید چه رشته ای را می خواندید؟ توضیــح داده ام که چــه کرده ام و چه مدارکی با خود آورده ام. شــنیدم کــه در ارتش فرانســه هم می جنگید ه اید؟ بله اعلیحضرت ،فرانســه کشوری است کــه امکانــات ذهنی مرا وســعت داد . وقتی جنگ در گرفت من همان کاری را کردم که هر کس برای همسایه اش که در خانــه اش در آتش می ســوزد
انجــام می دهد .شــاه چندین بار حرف مرا تأیید کرد و افزود :ایران مشکالت فراوان دارد ،شما می توانید به مملکت خدمــت کنیــد ،هم بــا تحصیالتی که دارید و هم ،چون مرد مبارزی هستید».
جویای کار بختیار ابتــدا به فکر دانشــگاه افتاد و با توجــه به مدرارکی که داشــت امیدوار بــود که در دانشــگاه مشــغول تدریس شــود ولی با تبعیض و بانــدازی روبرو شــد .مســولین گزینــش ،دکتــر رضا ســرداری را برگزیدند که چــه از نظر مدارک تحصیلی و چه از لحاظ سواد و دانش قابل مقایسه با او نبود. در این زمان ملک الشعرا بهار که با پدر بختیار دوستی داشت،در دیدازی ضمن گرامیداشت او ،نامه ای به قوام السلطنه نوشــت و بختیار را بــه او معرفی کرد و در نتیجه بختیار راهی وزارت کار شد. ریاست اداره کل کار در اصفهان در آن زمان حزب توده در تمام کشور تحــت عنــوان حمایــت از کارگــران ،ناارامــی هائــی ایجــاد کــرده بــود بخصوص در اصفهان که یکی از مناطق عمده نفوذ حزب توده بود.در کارخانه ها تصاویر لنین و اســتالین و شعار های حزب تــوده را نصب کــرده بودند وبا کارگرانی که بــا آنها هم عقیده نبودند برخــورد بوجود مــی آمد و بــه تولید لطمــه می زد .با آشــنائی بــه روحیات بختیار و آگاهی او به مســائل اجتماعی و عقیدتی وی بعنــوان ريیس اداره کل کار تعیین شد و چون با استخدام رسمی
حقوق ناچیزی بدست می آورد وی را بصورت قراردادی به خدمت گرفتند و در اواسط سال ۱۳۲۵به اصفهان رفت. بختیار ابتدا تالش کرد از طریق گفتگو به کارگران تفهیــم کند که محیط کار اختصــاص به یــک گروه نــدارد زیرا کارگــران دیگــری هم با طــرز فکر و عقیــده ای دیگــر در انجا مشــغولند و این قبیــل انحصارطلبی موجب تشــنج و وقفــه در کار کارخانه می شــود .به گوششــان فــرو نمــی رفت.مذاکرات مکرر بــا «فــداکار» کــه در اصفهان با تکیــه به قدرت حزب تــوده حکمرانی می کــرد نیــز بجائی نرســید.یک روز باتفــاق تنهــا کارمند خود بــا جیپی که در اختیار داشــت بــه کارخانه ها رفت. عکس ها و شــعار ها را برداشــت و در اتومبیل گذاشــت و به تجمع و اعتراض کارگــران اعتنايی نکــرد .این اقدام که خطــر جانی برای او داشــت در شــهر انعکاس پیدا کرد تا آنجا که استاندار از این اقدام شــجاعانه و شهامت او تقدیر کرد. مأمریت خوزستان در اواخر ســال ،۱۳۲۴ایــران مواجه با دشــواری تخلیــه آذربایجــان از قوای شــوروی بــود .قوام الســلطنه بــا توجه بــه ضــرورت زمــان الزاما به نخســت وزیری ایران برگزیده شــد .در دوران نخســت وزیری او قــدرت حزب توده و ســندیکای کارگــران وابســته به آن حزب بجائی رســیده بود که در حوزه هــای نفتی حوزه های نفتی خوزســتان بخصــوص آبــادان تشــنجاتی در برابر دولت بــر پا کــرده بودنــد .وزیر کار احمد آرامــش باتفاق مهندس نفیســی معاون وزارت کار و هیئتی عازم آبادان گردیدند تا به تشنجات رسیدگی کنند. البته وضع کارگران در آبادان و مناطق نفــت خیز بســیار بــد و نامناســب بود. شــرکت انگلیســی نفت نــه تنها حاکم مطلق و ســلطان خوزســتان بــود حتی در تمام شئون کشــور دخالت می کرد تــا آنجا کــه در تعییــن وکال و وزرا و نخســت وزیــران اعمال نظــر می کرد. سرنوشــت کارگران بدســت روســای انگلیســی بــود .اخــراج کارگــران و نداشــتن تأمین شــغلی و نبود امکانات زندگی مشکل اصلی بود. اکثــر کارگران در حصیــر آباد بدون آب و بــرق زندگی مــی کردند.هیئت مزبــور تصمیم گرفت شــاپور بختیار را که در آن زمان رئیس کار اصفهان بود به ریاســت کار خوزســتان برگزیدند. در چنیــن اوضــاع و احوالــی بختیار به خوزســتان آمد و شــروع بــکار کرد. ابتدا با تشکیل شــورای کارآگاه ها که ســخت مورد مخالفت اولیای شــرکت بود ،سرنوشــت کارگران را به شورای کارآگاه هــای مرکــب از نماینــده کارگــران و کارفرما و دولت ســپرد . ...ادامه دارد
بخش پنجم به طور دقیق 70نفر اعدام شدند و 300-200نفر خارج شدند و مابقی در ایران ماندند .یزدی و چمران با امریکایی تماس داشتند ترتیب دادند که ضد جاسوسی و اداره فنی باز گردند و امنیت داخلی کسی برگشت و اطالعات خارجی فرازیان و کاوه بر گشتند و بعد از مساله عراق انها مرخض شدند . امریکایی ها نگران نفوذ روس ها بودند و خیلی ها هم زندان شدند .و بیکار شدند و برخی در سالهای بعد حقوق بازنشستگی را گرفتند و خانه هایشان را پس گرفتند. بعد از سفری به آمریکا و دیدار با مقامات سیا ،در روز 17خرداد 1357 ناصر مقدم رئیس اداره دوم ستاد بزرگ ارتش ،در آستانه 57سالگي به ریاست ساواک برگزیده شد که قرار بود علی معتضد قائم مقام ساواک به ریاست برشد شاه معتضد را چندان نمی نشاخت و فردوست هم گفته بود که او برای این کار مناست نیست و .علوی کیا در این باره می گوید « :وقتی که نصیری رفت اول قرار بود که معتضد قائم مقام بشود و تا 48ساعت بعد هم قرار بود وی بشود اما فردوست و شاید فرح لیست ها را برده بود و به اعلیحضرت گفته بود که مقدم را بگذارند و مقدم شد رئیس ساواک» .به هر حال فرح و فردوست هم در تفکر شاه تاثیر داشتند که دست به این انتخاب بزند. موقعی که فردوست شد رئیس بازرسی شاهنشاهی و دفتر ِویژه ،از شاه می پرسند که شخصی بشود رئیس مانند ثابتی یا نظامی مانند مقدم ،شاه هم می گوید نظامی بشود و معینیان بعدها این روایت را تعریف کرد .اگرچه مقدم در ابتدا سعی داشت که توجه مخالفان رژیم را جلب کند تا در توصیف سازمان ساواک تجدید نظر کنند اما سینما رکس آبادان در ساعت ۲۱:۴۵شب ۲۸مرداد ۱۳۵۷و در حین نمایش فیلم گوزنها – ساخته مسعود کیمیایی -دچار آتشسوزی شد
و ۳۳۷نفر از کسانی که به تماشای فیلم گوزنها در آخرین سانس به سینما رفته بودند ،زنده در آتش سوختند .در حدود شب بیست و هشتم مرداد ،در آتش سوختند .هرچه حکومت سعی کرد که درتب و هیجانات انقالب ،بگوید که این کار به وسیله انقالبیون و هواداران متعصب صورت گرفته است و حتی یکی از مقام های امنیتی می گوید که « می دانستیم آیت اهلل جمی ،کارگردان این کار بود نه ساواک» ،اما مخالفان مسئولیت این واقعه را به گردن ساواک انداختند و آن را یک حرکت انحرافی برای بدنام ساختن انقالبیون نام بردند و آیتاهلل خمینی صراحتا شاه را عامل این فاجعه دانسته و آنرا شاهکار شاه خواند. و طبعا اظهارات آیتاهلل خمینی در اندک زمانی مقبولیت عام یافت .شاپور بختیار نوشت « در سینما رکس آبادان، این آتش سوزی فاجعه ای ملی بود .از طرف کمونیست ها و مالها فریاد بلند شد که این جنایت به دست ساواک صورت گرفته است...اما آتش سوزی بدون شک عامدا ایجاد شده بود و عامال ان هم روحانیت بودند ».و احمد مدنی هم در این باره گفت « :کال خیلی از خراب کاری هایی که قبل از انقالب انجام می گرفت ،آتش زدن ها و خیلی چیزها به وسیله نظام حاکم نبود ،منطق هم اجازه نمی داد که این کار انجام بشود .مثل سینما رکس آبادان ،مسجد جامع کرمان ،آتش زدن بانک و ... موقعی که پس از انقالب خوزستان رفتم و استاندار شدم ،دقیقا فهمیدم که سینما رکس ،کار نظام حاکم نبود و کار عوامل افراطی بود که در لوای انقالب اما هرج و مرج طلب خطرناک ،ماسک انقالبی زده بودند .کیاوش – بعدها وکیل اهواز در مجلس – و جمی -در بهبهان -دستورات بهشتی و ...این ها در تنظیم این برنامه شرکت داشتند». درباره مقدم ،اظهار نظرهای گوناگونی شده است که اکثریت مقدم را متهم می کنند که با انقالبیون ،همکاری کرده است .حتی شاپور بختیار می گوید : من اطالع داشتم که مقدم با بازرگان و سنجابی هم مالقات کرده است...گفت :اعلیحضرت به من دستور دادند که درباره مسائل ایران با شما و بازرگان و سنجابی صحبت کنم...نقش مقدم در این میان ،بسیار مهم است .در اواخر ان هفته سرنوشت ساز ،مقدم آشکارا به سمت بازرگان – که به او قول داده بود در سمت ریاست ساواک ابقایش خواهد کرد – تمایل شده بود ..حسین آزموده درباره مقدم می گوید « :مقدم سالها افسر خود بنده بود و با من کار م یکرد و افسر شایسته ای بود و ...تا روزی که در دستگاه ما بود از نظر من افسری ممتاز بود و فردوست او را خواست و
من مخالفت کردم و عاقبت شاه فرمودند برود نزد فردوست ..اما دیگر مقدم تغییر حالت و صفت داد...افتاده بود در دامن طالقانی و هیچوقت خیال نمی کرد که اعدام بشود ...در روزهای شورش افراد ساواک و جوان هایی که کارمند بودند، با یک احساسات عالی می خواستند که کاری بکنند ،مقدم جلوگیری میکرد...و کارمندان رفتند پیش او که مگر طرح نداریم برای این روزها ،پس چرا اجرا نمی شود ؟ اما تعلل کرد و فردا و پس فردا و لحظه لحظه هم دامنه آتش وسیع تر شد تا رسید به اینجا...ان جربزه و قابلیت را نداشت که اقدامی بکند و از طرفی هم خواست خودش را نجات بدهد مقدم چنین تصور داشت و تجزیه و تحلیل کرده بود که استنباط اش این بوده که خارجی ها سقوط شاه را می خواهند و روحیه شاه خراب است و شاه نمی تواند تصمیم بگیرد و ...خوب این رفت در تشکیالت فردوست و سرانجام رفت با طالقانی ساخت و پاخت کرد که جانش محفوظ باشد ،غافل از اینکه خمینی امد – که واقعا به نظرم خمینی مرد بزرگی است – همه شان را گرفت و یکی بعد از دیگری تیرباران کرد ،روی چه اصل ؟ خوب خمینی گفت این که به ولینعمت خودش خیانت کرده به من چه خواهد کرد !؟ حساب غلط کردند، و حسابشان این بود که دستگاه سلطنت برچیده شده و برای آینده فکری بکنیم و برویم در دامن آخوندها ...مقدم تصور نميكرد پس از انقالب آسيبي متوجه او شود و حتي اميدوار بود دولت بازرگان در شغل و سمت ریاست ساواک ،او را ابقا کند .به همین دلیل از كشور خارج نشد اما در بامداد ۲۲فروردین 1358به همراه سرلشكر حسن پاكروان دومين رئيس ساواك ،به جوخهي اعدام سپرده شد. مقدم هم پس از پيروزي انقالب مقدم زندگي مخفيانه را پيش گرفت ولي خيلي زود توسط مأموران دادستاني انقالب دستگير و تحويل دادگاه انقالب اسالمي شد و علي رغم کوششهايي که براي جلوگيري از محاکمه وي به عمل آمد دادگاه وي را مفسد في االرض شناخت و به اتفاق آراء او را به اعدام محکوم کرد .حکم اعدام بامداد 22 فروردين 1358به اجرا درآمد .علوی کیا هم درباره او می گوید :مقدم روی هم رفته آدم قوی و مصممی نبود که بتواند تصمیم بگیرد ...از قوانین حقوقی اطالع داشت ،حقوق خوانده بود و سالها در دادرسی ارتش بود و کار اطالعاتی را در اداره دوم و در ساواک یاد گرفته بود...آدم خیلی باهوشی نبود...روی هم رفته آدم خیلی ضعیفی بود و بنا به همین ضعفش ،در روزهای اخر احساس کرد که اوضاع خیلی بدتر از تصور اوست... این است که اگر به اخوندها نزدیک شده باشد ،برای حفظ خودش بود...به سوی انها رفت و بعد مسئوالن هم که اسرارشان زیر دست این و ساواک بود و هم ،او را هم نگذاشتند که زنده بماند و کشتند».. ..ادامه دارد
صفحه 22
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
تاریخ خاورمیانه همواره در تکرار است مگر انکه حسن وطنپرستی در ارتباط با استعمارگران به باد نرود این مطلــب را به بازیهای سیاســی بویژه نشست 5+1که در حقیقت 6+1در ترکیه اختصــاص دارد ،شــاید باورهایــم را در پوچی بازیهای سیاســی بین المللی شما را هم همراه خــود نمایم .من همواره عقیده ام بــر یک محــور چرخیده اســت و آن واژه لعنتی اســتعمار است ،استعماری که در این چند سال اخیر بعلت ثروت سرشار زیرزمینی با تولدی نو در خاورمیانه شاهد و ناظر آن هستیم .آن هم با برقراری حکومت های مذهبی در منطقه بزرگ ما. استعمار در لغت یعنی طلب عمران و آبادی و در عمل و مفهوم رایج و متداول آن که از بدو پیدایش سیاســت های اســتعماری جهانی ،بتدریج شــکل گرفته عبارتست از اینکه از ســوی ســرمایه داران خارجی و بــا حمایت های سیاســی و گاه نظامی حکومــت هــای ممالک اســتعماگر در ممالــک و جوامع عقــب مانده و یا عقب نگاهداشته شده ،برخی اقدامات آبادانی و عمرانی انجام می گردد. اســتعمار ارمغان ممالک اروپائی از اواخر قــرن 16میالدی به بعــد و ایاالت متحده آمریکا از اوایل قرن 20به بعد می باشــد که از آغاز تا کنون با اشکال و شیوه های متفاوتی بر ملل جهان سوم تحمیل گردید. در مواردی که طرح های اســتعماری زیر پوشش های مذهبی انجام می گردد غالباً از همان آغاز کار با تبلیغات مذهبی روی مردم محلــی آنــه را در راه رضایت خدا بــه بیگاری وادار مــی کند و همچنان که متداول اســت مومنین نیز با کمال میل از همان آغاز کار به این بارکشی صبورانه تن میدهند .مانند مالیان که جوامع اســامی، مخصوصاً ایرانیان را مصنوعاً به قهقهرا برده انــد .در قدم های بعــدی و آنگاه که رفته رفته نفوذ نسبی برای استعمارگران حاصل سده در جنبه های دیگر به کار و حرکت غارتگرانه خــود ادامه می دهــد و به این ترتیب با حرکــت گام به گام و تدریجی یک بیگانه آزمند با فریب توده های مردم جامعه ،آحاد آن را به زیر فرمان خود می آورد .همچنانکه در سال 57اکثریت مردم اغفال شده ایران بویژه روشنفکران جامعه چهــرۀ خمینی را در ماه و تارموی او را در قرآن رویت کردند و چه کردند. بدون شــک یک قدرت استعماری برای کســب چنین ســلطه ای نیازمند شرکای داخلی می باشــد و از طریق آنها است که پایه های حکومت و حاکمیت خود را از جهات روانی ،اجنماعی ،سیاسی ،ا قتصادی و خیانت و وطن فروشی عده ای بر جامعه مورد نظر تحکیم می بخشــد .استعمار که از دیربــاز بــه انــواع حیله ها و شــیوه ها متوسل جسته بدون شک از عامل مذهب و متولیان رنگارنگ و سازشکار بینش هر وسیله دیگر سود نبرده است و به این نکته
اساسی واقف گردید که می تواند از طریق مذهب بســهولت به اهداف خود برســد. نگاه کنید به وقایع و رویدادهای امروز در خاوریانه که با بهره بــرداری کامل از آن دسته از رهبران مذهبی که به علت ضعف شــخصیت و نداشــتن تقوی و فضیلت و عرق وطن پرستی ،اســتعداد ارتکاب هر خیانتی را دارند حداکثر استفاده را از عامل مذهــب در این منطقــه از جهان ببرد .بعد از جنگ های جهانی و مخصوصاً جنگ بین الملل دوم اســتعمار کهن با هوشیاری کامل میدید که شگردهای سنتی استعمار بتدریج ارزش و تاثیر خود را از دست می دهد و قطعاً بیداری و هوشیاری ملل تحت استعمار در آینده مولد مشکالتی برای او خواهد شــد و چه بســا کنترل از دسشت خــارج کنند .به این جهت با آینده نگری هوشمندانه به شرعت مستعمرات خود را به قطعات کوچک تقسیم کرد و به هر یک ظاهرا ً استقالل داد و در عین حال اختالفات دائمی مرزی را بین حکومت های قبیله ای مانند استخوان الی زخم باقی گذاشت و آنها را در دایره ممالک مشــترک المنافع زیر سلطۀ اقتصادی و سیاسی گرفت که تا به امروز دنبال می شود. در یک بررســی ابتدائی مشــخص است که در شــورش 57مســبب شورشــیان با رژیم ،افــکار ارتجاعــی آخوندها ،کینه تــوزی و جهالت و خیانت روشــنفکران بــوده و ماموریت خاص آنان تامین منافع بیگانگان بوده اســت ولی آنچه که امروز قابل گذشت نیست نقش مخرب روشنفکر و اندیشمندانی است که آگاهانه اهرمهای رژیــم ویرانگر شــدند و با ســازش های خیانتکارانه خود را با استعمار مزد گرفتند و کالم افســون به گوش مردم خواندند و مردم را وا داشتند تا در مقابل ابلهان تاریخ زانو بزنند و آنهائی را که جز نکبت چیزی با خود همراه نیاوردند ستایش کنند. الزم به یادآوری اســت که درباره اخوان المسلمینیاانجمنبرادرانمسلمانبموجب اســناد موجــود در دانشــگاه آکســفورد انگلســتان ،چنین توصیف شــده استو در انجمن اخوان انشعابی از یک جنبش درون اســام اســت که تحت رهبری دانشگاه های اکسفورد و کمبریج و جلسات سری فراماســونری در قرن 19بوجود آمد .مبدا آن به دورانی مربوط می شود که بریتانیا، صوفی گری و بهائیگری (نه بابیگری) را برای پیشــبرد مقاصد خود از بطن اســام منشعب کرد و بدینوسیله پاره ای از عقاید اســامی مورد نظــر خود را توســعه داد. بطوریکهانجمناخوانالمسلمینبایدبمثابه نتیجه فساد صد ساله فرهنگ اسالمیتلقی شــود و مبدا چنین فســادی به آغاز ابهام گرائی بر می گردد کــه مدافع اصلی آن امام محمد غزالی متولد 1058میالدی بود
فرخ فروزین
که با علم و برهان خصومت می ورزید و در سراســر عمرش با نابغه ایران «ابن سینا» مبارزه کرد. به راستی چرا این روشنفکران ما دردهای واقعی ایرانند و چرا این روشــنفکرنمایان از خود اندیشــه ای نداشــتند و در امتحان محک تاریخ مردود شــدند و در ایین راه ملتی را به سیاهچال نیستی کشاندند؟ پاسخ روشن اســت ،چون این روشنفکرنمایان در عیــن حــال کــه حرف هــای بزرگ می زنند خــود آدمهــای کوچکی بیش نبودنــد ،افالطون هایی بودند که در عمل مالنصرالدیــن از آب در آمدند ،رســتم هایی بودند که از حد دون کیشوت فراتر نرفتند ،کاوه هایی بوده اند که اگر ضحاک کش نشدند راه را برای عمله های ضحاک گشودند و عجیب است این نخبگان با تمام عقب افتادگی خــود ،با کل بی فرهنگی و بی هویتی و بی شــخصیتی ،خویش را واالتــر از دیگران می دانســتندو البته این نخبگان در آزمایــش فرصت طلبی نمره عالی گرفتند .اشــکال بزرگ این افراد (به غیر از سرسپردگی به استعمار) این بود که کســانی نبودند به ایران و مصالح مملکت بیاندیشند و پس از برقرار نمودن جمهوری آنهم اسالمی ترک دیار کرده تا از گزند نظــم تازه ای که خود موعظه گر پیدایش آن بوده اند در امان باشند و حالیه در دیار امن زبان به خرده گیری گشادند و موعظه را برای اسقرار نظمی دیگر (احیاناً اصالح طلبان و ســبزها) آغاز نموده اند و پیرامون فساد ،اســتبداد ،خیانت ،دزدی ،فحشاء و ....رژیم والیت فقیهی خود شیون و زاری سر می دهند. آری آقایان فراموش کرده اند که خودشان بودند که چون از معمارخانه ای که برایشان ساخته می شد خوششان نیامد تمام بنا را بر سر ملت ویران کردند که امیدی به آبادانی آن نمیرد و چون (اخالق) از آن ســرزمین رخت بر بسته اســت و حاال چون جغدان ویرانه نشین در حســرت روزهای آبادی ناله ســر می دهند .ما نباید فراموش کنیم که این افراد بودند ســر تعظیم بر استعمار فرود آوردند و دو دســتی ایــران عزیز را تقدیمنمودند. شــواهد تاریخــی و ســیر حرکــت های اســتعماری در جهان و بــه ویژه در بخش اسالمی آسیا نشــان می دهد که در طول زمــان بنا بــه مقتضیات و شــرایطی که بر اوضاع حاکم بوده دستخوش تغییر گردیده و در هر زمان به شکلی و به رنگی این (بت عیــار) جلوه نموده و بــه هر حال مقصود اصلــی خود را که همانا اســتعمار باشــد پیگیری کرده است و امروز با زایشی نو در خاورمیانه حضوری شفاف دارد.
سوپر ایران
منتظر دیدارتان در فروشگاه خودتان سوپر ایران
در پاریس ،۱۱شماره ۳۱خیابان رپوبلیک هستیم
پشت کوه قاف
سعید افتخاری (هامبورگ)
«خاقان جنت مکان در ح ّمام» با درود بیکــران به شــما خوانندگان گرامی یکی از اساســی تریــن گرفتاری های ما بدون شــک از آگاهی نداشــتن به تاریخ کشــورمان سرچشمه می گیرد. ما نه قهرمانان ایران زمین را درســت می شناســیم و نه ســاطین ناالیقی را که از بد حادثــه و از رویی ناآگاهی مــردم بــه حکمرانــی رســیدند و هر بالئی که خواســتند بر سر ایران زمین و مردم این سرزمین آوردند. بــی تردید یکی از این بــی کفایتهای تاریــخ ایــران شــاید شــاه عبــاس طهماســب صفوی باشــد کــه بر خود لقــب «خاقان جنت مــکان» داده بود. او در جوانــی هر فســق و فجوری که خواســت انجام داده بود ،و به محض آنکــه کمی پا به ســن گذاشــت اهل زهــد و تقوی شــد و شــب و روزش بــه عبادت مــی گذشــت ،و یکی از اولین اقداماتــش در این زمان ممنوع کردن شــراب و موسیقی و حتی آواز خواندن بود و کار مردم را به شــاق زدن و گردن زدن کشاند ،حال آنکه تا چندی قبل او خود یکی از شــراب خوران قهار بود .کار به جائی کشــید که یکی از پزشــکان مخصوص خود بنــام «حکیــم کمــال الدیــن حســین شــیرازی» را بدین جهــت که گاهی لــب بر لــب ســاغر میگــذارد از کار برکنار کرد. حکایت خانه نشــین شدن هنرمندان و موســیقی دانان زمان او حکایتی دیگر اســت کــه در مقاله ای دیگــر به آن خواهیم پرداخت.
او ابتــدا پســر بزرگ خود اســماعیل میــرزا را بــه ولیعهــدی برگزید ،ولی بدلیــل زیــاده یری هــای او و گوش نکــردن به حرف پــدر ،او را بر کنار و بــه قلعــه قهقهــه فرســتاد و مــ ّد ت بیســت ســال در آنجــا زندانــی بود. آنگاه فرزند دیگر خود ســلطان حیدر میرزا را برای جانشــینی خود انتخاب کــرد .از آنجا که در میان قزلباشــان و صوفیــان بایســتی پســر بزرگتــر به پادشــاهی میرســید ،همیــن امر باعث دودســتگی در میان آنها شــد و عده ای طرفدار اســماعیل میرزا و شماری هواخواه حیدر میرزا شــدند و کار به جاهای باریک کشید. یکی از این گرفتاری ها بر سر ّ دلک مخصوص ح ّمام جنــاب خاقان جنت مکان یعنــی «زال بیک گرجی» روی داد ،کــه از طرفــداران حیدرمیرزا به شــمار میرفت و بهمین جهت اسماعیل میرزائیــان از ایــن امــر ناراضــی و خواهان برکناری او بودند. روزی کــه نوبــت ح ّمام خاقــان بود، اســماعیل میرزائیان که می خواســتند مانــع ورود زال بیک گرجی به حمام شوند با چهار پنج هزار نفر جنگجوی تا دندان مســلح در جلــو حمام صف کشــیدند .از آنطرف حیدر میرزائیان هــم بــا همیــن تعــداد جنگجو صف ارائــی کردنــد و کار بــه نــزاع و درگیــری کشــید ،تــا آنکهجمعی از بزرگان صوفی پا پیش گذاشــتند و با پا در میانــی خاقان جنــت مکان کار موقتــاً فیصله پیدا کــرد .این درگیری و اختــاف کار را به آنجا کشــید که بعد از مرگ شــاه طهماسب دو طرف
آنچنــان دمــاری از روزگار هــم در آوردنــد و عاقبــت هم بعد از کشــته شــدن حیدر میرزا طرفداران اسماعیل میرزا او را مســتقیماً از زندان به تخت ســلطنت نشاندند .اســماعیل میرزا که بــا نام شــاه اســماعیل د ّوم بــر تخت نشســت به عنــوان یکــی از مهمترین اقداماتش تمامــی برادران و عموها و حتــی فرزندان آنها را قتل عام کرد تا انتقام بیســت ســاله زندانی شدن خود را گرفته باشد. شاه طهماسب مردی بود که یک روز از صبح تا شام ح ّمام رفتنش طول می کشــید و یک روز کامــل هم صرف گرفتــن ناخن هــای خود مــی کرد، و عاقبــت در یکــی از همیــن حمــام رفتــن ها بــر اثر اســتفاده بیش از ح ّد «واجبی» و ســوختن اسافل بدن او در اثر جراحات بعــد از مدتی جان خود را از دســت داد .جالب آنکه «حکیم ابونصر گیالنــی» طبیب مخصوص او را بدلیــل آنکه نتوانســته بود ســلطان را معالجــه کنــد ،در دولتخانه مبارکه تکــه تکه کردن و اثر و نشــان از وی باقی نگذاشتند. شــاه طهماســب بعد از آنکه نوشیدن شــراب را تــرک کرد دســتور داد تا شــرابخانه مخصوص ســلطنتی را که یکی از کمیاب ترین انبارهای شراب دنیــا بود به آب ریختند .او بعدا ً دچار وسواســی شــدید شــد و همه چیز را نجس می پنداشت.شــاه طهماســب به خوش نویســی و نقاشی عالقه فراوان داشت و هنرمندان این رشته ها مالزم شــبانه روزی او بودند و بخاطر همین هــم در زمــان ســواری که آنهــا نیز در رکاب بودنــد ،همرنــگ جماعت مــی شــد و بجای اســب بــر خرهای مصــری مزیّن به زین های طال و ســر مرصع و جالی زربفت می افسارهای ّ شــد ،تا جائی که «بوق العشــق» یکی از شــاعران زمان او ایــن بیت ظریف را سروده بود: بــی تکلّف خوش ترقّی کرده اند کاتــب و نقاش و قزوینی و خر توضیــع آنکــه قزویــن در آن زمــان دارالخالفه خاقان جنت مکان بود. تا درودی دیگر
صفحه 23
ایران را از یاد نبریم
بهسرنوشتذاتینظامحاکمازوجببهوجب خاکپاکمیهنتانثارجانخوددفاعنمائیم و فرهنگ واالی آن را ارج نهیم و عناصر ربط دهندهملتراکهعبارتاز«خاطرات،منافع،و آرزوهایمشترک»میباشند،گرامیبداریم. بههرنقطهازاینسرزمیناهورائیپایگذاریم، تاریخ دانی ما را نوازش می دهد .از سیســتان داســتان و افسانه رستم و سرگذشت یعقوب تا دشت خاوران که لشگر سلم و تور در آن مفقودگشتوآباصطخر،تختجمشید، آرامگاه کوروش ،قلعه شوش ،دخمه نقش رستم و پاسارگاد ،راه ابریشم و شهر نیشابور دردکشیدهکهتوسطمغوالنباخاکیکسان گردیدوتوسونوکرشکهوقیحانهفغانسر داد که « من رها نکنم تا جنازه او (فردوسی) از گورستانمسلمانانبرندواورافعیبود»گویای حقیقتیاستکهبهراستیایرانگلستانپهناور تاریخاست.
خونبارترین حکومت هــای غیر ایرانی زنده بماند .حمله تازیان بربر ،شاهنشاهی ساسانی را از هــم فرو ریخت .کاخ ها نابود ،گنج ها بر باد و ناموس ایرانی به حراج گذاشــته شد، ولیروانپاکاهورائیایرانیبهتسخیرنیامد. تازی و ترک و مفول چند صباحی آمدند و رفتند،ولیتاریختمدنواندیشهایرانیهستی خود ادامه داد. یکی از بهترین ابتکارات این ملت ،حفاظت اندیشــه و تفکر ایرانی بصورت شعر است. آثار ارزشــمند هفت بزرگ ســرو فرهنگ و ادب فارسی (فردوســی ،مولوی ،سعدی، حافظ ،سنائی ،نظامی و ناصر خسرو) ستون های فکری ،احساسی و ادراکی ما ایرانیان را می سازند .ما این توانائی را که به سهولت می توانیمآثارارزشمندفردوسی،مولوی،سعدی، حافظ ،خیــام ،و رازی را به زبــان خود آنان بخوانیم ،مدیون بزرگ مردانی هستیم که در اینراستاکوشیدندوچهبسیازجانخودمایه گذاشتند.فردوسیعزیزماندرصدرپیشگامان اینخواستهمردمی(آزادگانوسرافرازان)بود. فردوسیباانتشاراثرگرانقدرخود«شاهنامه»به
به هر سوی این سرزمینی باستانی سفر نمائیم، ولوله تاریخ در گوشمان می پیچد و این انبوه کالن یادگارها ،دسترنج مردمی است که این کشــور را آباد نمودند .از دریای مازندران تا کوچکترینجزائرخلیججاودانهفارس(تنب بزرگ ،تنب کوچک ،ابوموسی) به هر کجا گوشهچشمیبیاندازیم،نماینگرپیکرهایبه خون افتاده ،چشم های براه عزیزان و فریاد آن دهقانی که گفت« :ای نور چشم من به جز از کشتهندروی»میباشد. محصول فکری و هنــری ایرانیان در تمامی ادوارد تاریخ حداقل ســه هزار ســاله خود از عظمت سیاسیی ،فرهنگی دوران باستان این ملت کهن نشــأت گرفته است ،که با وجود مصیبت های بی شمار تاریخی هرگز از پای نایستاده و تالش نموده است حتی زیر سلطه
شکست خوردگان پیروزمند غرور ،گرمی و اعتمادبخشید،تادربرابرفرهنگزبونبیگانه سرفرودنیاورند.باوجودتمامیتلخکامیها، بیعدالتیها،مصیبتهاودرنهایتتهدیدها وتحقیرهاازسویرژیممنفورحاکمدرمیهن عزیزمانسزاواراستکهبهکشورخود(ایران) بنازیموافتخارنمائیم. ایران ،این کشور اهورائی به هم ایرانیان با هر اندیشهای تعلقداشتهوهمگیبایددرحفظو حراستآنازگزندبیگانگانکوششنمائیم. کوچکترین تردیدی تداوم که بار دیگر این دوران سیاه مال ساالری از این سرزمین رخت خواهدبستوخندهوشادیبرلبانماعاشقان ایرانی خواهد نشســت و ایران به آن آرامش، آبادانیوپایندگیکهشایستهآناست،دست خواهدیافت.
از :بهرام معصومی
عنوان«ایــران را از یاد نبریــم» از مقاله ای زیر همین نام از دکتر محمد علی اسالمی ندوشن به عاریت گرفته شده است ،که در فروردین ماه 1339خورشیدیدرمجلهیغماانتشاریافته است و در این دوران سیاه سه دهه اخیر که اگر زبانی نخواست به حقیقت بگردد ،مگر آنکه بریده شــد ،کسی نخواست «اصیل» زندگی کند،مگرآنکه«بوفکور»واربهکنجنکبت خزید،سرینخواستاندیشهایبلندپروراند، مگرآنکهبهسنگخورد،هرزمانیکهاوضاع سیاسی،فرهنگیواجتماعیمیهنعزیزمانبر سردوراهی«بودونبود»قرارگرفت،تکرارآن ازمصداقبارزیبرخوردارمیگردد.امروززه بــر اثر بی لیاقتی و بی کفایتی نظام خونخوار حاکم،اوضاعمملکتیآنچنانآشفتهگردیده کهحکومتگرانکشوریمثل«امارات»چشم طمــع بر جزایر ما دوخته انــد ،غافل از آنکه نماد ایران دو ســرو آزادی است که همیشه و همواره سبز و خرم و سر به آسمان کشیده و به روایت دقیقی زرتشت آن را از بهشت آورد و در کاشمر کاشت و این نشان راز جاودانگی این کشــور و آزادگی مردم آن را تداعی می بخشد .در سراسر دنیا تنها چند کشور چین، هندوایرانراسراغداریمکهباگذشته،حالو آیندهبهاتفاقسرنوشتآنهارارقممیزند،در آنچهبهایرانمربوطاست،شاهدیمکهبهرغم همــه رویداد های غم انگیز ،همه افتادن ها و برخواستنهاخوشبختانهاینملتهمچنانزنده وپابرجااستوکوچکترینتردیدیندارمکه همچنان«ققنوس»وارجاودانهخواهدماند.بین افســانه «ققنوس» و سرگذشت ایران تشابهی شگفت انگیز می توان دید .ایران نیز چون آن مرغ خیالی بی همتا ،بارها در آتش سوخته و باز از خاکســتر خویش زائیده شده است .در روزگاری که گویا ایران عزیزمان در ابری از بحرانهایخودساختهنظامیواپسگراوضد انسانیپیچیدهشدهاست،وظیفهملیومیهنیما ایرانیان درون و برون مرز است که بدون توجه
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
پهلوان نایب
زندگی هنری سیروس افهمی
بخش دوم خاطرات سییروس افهمی زمانیکــه از کرمان با هــدف تحصیل در هنرهــای زیبــا و مدرســه هنرپیشــگی و کارگردانی وارد تهران شــدم بعد از ثبت نام برایی کنکور هنرهای زیبا به مدرســه بازیگــری و کارگردانی رفتم که در آنجا هم ثابــت نام کنــم ،جــون کالس های هنرشان هنرپیشگی بعد از ظهر بود یعنی از ســاعت چهار بعد از ظهر تا ده شب یعنی شش ساعت هر روز به مدت سه سال ،بدین ترتیب می توانیم در هر دو دانشکده بطور همزمان تحصیل کنم .اما به من گفتند که برای ثبت نام باید یکسال صبر کنی چون آنجا مانند دیگر دانشــکده ها نبود که هر سال داوطلب بگیرند معموالً هنرجویان سه سال را می گذراندند وبعد از فارغ التحصیل شدن یعنی بعد از سه سال دوباره داوطلب می گرفتند .بنابراین آن سال را در کالس های تئاتر باربد شرکت کردم و سال بعد به هنرستان بازیگری و کارگردانی رفتم. همدوره های من که اغلب خوانندگان آنان را می شناسند عبارت بودند از محمد علی کشاورز اسماعیل سنگله رضا کرم رضایی ،حسن ،جمشید الیق و دیگران بودند. بعد از فارغ التحصیل شــدن به اداره تئاتر رفتــم و به عنــوان بازیگر و طــراح دکور مشغول کار شدم .نخستین نمایشنامه ایی که
در اداره تئاتر بازی کردم .نمایشنامه کمدی موزیکال امیر ارسالن نامدار بود که استاد علی نصیریان کارگردانی می کرد و نوشته پرویز کاردان بود و من نقش پطرس شــاه فرنگی را بعهده داشــتم که با افتتاح سالن بیست و پنج شهریور در حضور شهبانوی ایــران بــه روی صحنه رفــت .کار من در راســتای طراحی دکور ویــژه دکورهای ایرانــی فراوان مورد توجــه قرار گرفت و تقریباً ســاخت دکورهای ایرانی را قبضه کردم. نخستین دکوری که ساختم برای نمایشنامه از پا نیفتاده بود به کارگردانی استاد جعفر والی نوشــته غالم حسین ســاعدی که در تلویزیون ثابت پارســال اجرا شــد آنزمان هنوز نمایشنامه ها زنده اجرا می شد. زنده یاد اســداهلل پیمان کارگردانی فنی را بعهده داشــت خوب به خاطر دارم که مرا صدا کــرد و گفت تو کــه در کار دکور هستی ببین چه دکوری ساخته شده من از پشت دوربین یعنی از (ویزور) نگاه کردم دیدم انگار یک ســاختمان طبیعی است. بیخیال پرسیدم :این دکور کار کیه ؟ گفت: کار یک آدم که خــودش نمی داند چی ســاخته اســت ،ناگهان بیادم آمد که کار خود من است ،آنجا بود که پیمان دستی به پشت من زد و قاه قاه خندید .از آن به بعد
همه دکورهای ایرانی را من ساختم ،ویژه کارهای غالم حسین ساعدی را. دکــور دیگری ســاختم برای نمایشــنامه میراث نوشته بهرام بیضایی به کارگردانی اســتاد عباس جوانمرد کــه آن هم فراوان مورد توجه قــرار گرفت .طراحی دکور و لباس نمایشنامه حسن کچل بکارگردانی اســتاد داوود رشــیدی و نوشته استاد علی حاتمی در تاالر بیســت و پنج شهریور نیز کار خوبــی بود و نیز دکورنمایشــنامه ننه انسی که کارگردانش استاد جعفروالی بود و نوشته اش کار دکتر غالم حسین ساعدی با حضور شهبانوی ایران و دکور پرنده آبی نوشــته موریس مترلینگ به کارگردانی استاد دیلمقانی در حضور شهبانوی ایران. ســال دوم هنرستان هنرپیشگی بودم که بر آن شدم بکار دوبله فیلم بپردازم.
صفحه 24
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
آخرین شب
پوران مهدی زاده صبح که از خواب بلند شــدم .مطابق معمول احســاس خســتگی شــدیدی می کردم .همین چند وقت آپیش بود که رفتم دکـتر .این خسـ آـتگی شــدید و دائمی من را از همه کار انداخته بود .مگر می شــد که همیشه این قدر خسته باشد� .ن روز صبح هم با همان آخستگی از خواب بیدار شدم پرده را آ کنار �دم آ آ نقدر صاف و تمیز بود مثل اینکه �ن را � هوا و زد می ا ر ـم ـ ش چ که بود ـنده ـ ش درخ چنان ن � زدم �فتاب از صافی رد کرده باشند برگهای درختان شفاف بودند و به نظرم آ�مد که لبخند می زنند اگر چه هنوز هایشان جاری بود. قطره های باران شب گذشته بر گونه آ از دیدن این همه زیبائی و پاکی به وجد �مدم .حرکـتی به بدنم دادم و کمی خو و راست شدم .خودم ً معموال بیش از یک یا دو دقیقه طول نمی کشــد .بیشــتر اســم اینگوید .حرکات را ورزش گذاشــتم که از ایــن حــال و حوصلــه خــو و راســت شــدن ندارم .همین آقدر که احســاس می کنــم ماهیچه های بدنم حرکـتی کرده اند برایم کافی است و به سرعت خودم را به � آشپزخانه رساندم و تصمیم گرفتم که چای را در بالکن بنوشم و از هوای پاک و لطیف استفاده کنم� .فتاب گرمای مطبوعی داشت و فضا بوی بــاران مــی داد .پاهایــم را دراز کــردم و صورتــم را مقابــل خورشــید گرفتم نفس عمیقی کشــیدم و زیر لب گـفتم :زندگی زیباست. آ با خورشــید و هوا در حال الس زدن بودم که ز آنگ تلفن �رامشــم را بهم زد اول فکر کردم جواب نمی دهــم و هــر کــی هســت پیغــام مــی گــذارد و ّامــا از �نجا که همیشــه نگران هســتم که خبری یا کســی را از دست بدهم آطاقت نیاوردم و گوشی را برداشتم کسی پای تلفن بود به سختی سعی کردم که اسم و فامیل من را از �نجائیکه همیشه این مشکل را دارم با خنده گـفتم خودم هستم او هم خندید و گـفت: باالخره اسم را درست گـفتم. گـفتم نه اشکال نداره ،همه این مشکل را دارند. آمنشــی دکـتــرم آبــود کــه از مــن مــی خواســت بالفاصلــه به مطب دکـتــر بــروم و او را ببینــم .گـفت جواب �زمایش هایت �مده و دکـتر می خواهد با آتو صحبت کند. دلم شور افتاد و پرسیدم که مشکلی پیش �مده؟ گـفت :من خبر ندارم فقط سعی کن تا یک ساعت دیگر اینجا باشی. بود ّاما احساس با یک «باشه» تلفن را قطع کردم و به بالکن برگشتم .هوا هم همچنان زیبا و لطیف آ می کردم گرمای چند لحظه قبل را ندارد .بشــدت نگران شــده بودم .آچه مشــکلی پیش �مده که دکـتر می خواهد با این ســرعت مرا ببیند .هزار فکر و خیال به مغزم هجوم �ورد .باالخره ســرم را چند بار با شدت تکان دادم مثل اینکه با این تکان ها می خواستم افکار ناراحت کننده را از سرم بیرون بریزم و گـفتم چه مشــکلی؟ من فقط احســاس خســتگی می کنم ،قرار نیســت که بمیرم .هر چه باداباد .هر چه آباشد چاره ای داره. هنوز فتاب می درخشید که وارد مطب دکـتر شدم .با تمام دلداری که بخودم داده بودم احساس می � آ کردم قلبم �نقدر بزرگ شده که راه گلویم را گرفته .دست خودم نبود و نمی توانستم از قلبم بخواهم که راه نفسم را آبند نیاورد. در مطب دکـتر �نقدرها معطل نشــدم .پرســتاری مطابق معمول من را به اطاق معاینه برد و پرســید: همه چیز خوبه؟ جواب دادم :بله. هــم ســوال او مســخره بــود و هــم جــواب مــن .چند لحظه پس از رفتن پرســتار دکـتر وارد شــد .برعکس قیافه عبوسی که همیشه داشت ،این بار لبخند می زد .چند سوال و چند جواب همیشگی رد و بدل ورق ای می گردد و یا راهی دنبال جمله آ کردیم ضمن سوال کردن مرتب پرونده ام را می زد .مثل اینکه آ زمایشها �مده؟ � جواب شده؟ چه ـتر ک د : برای فرار .باالخره هم این من بودم که پرسیدم آ سرش را تکان داد پرونده را بست و زل زد توی صورتم .لبخندش بی رمق بود و �رامشش ساختگی.
گـفت :خبری برایت دارم .نمی دونم چطور این همه وقت ما متوجه وضع تو نشده بودیم .متاسفانه حاال هم خیلی دیر است کاری بکنیم .من انتظار نداشتم تو را اینطور سرپا ببینم. گـفتم :چرا؟ حال من زیاد بد نیست غیر از خستگی ناراحتی دیگری ندارم. گـفت :این مریضی بســیار موذی اســت اگر کســی شــانس بیاورد و مرضش زود تشــخیص داده شــود، کاری کرد. شاید بتوان آ صدایم در نمی �مد به زحمت گـفتم :شــاید بشــود کاری کرد؟ یهنی این که شــما نمی توانید برای من کاری بکنید؟ گـفت :متاســفم نه ،فقط فکر کردم بهتر اســت خودت بدانی ،شــاید بخواهی کارهایــی انجام دهی یا کسانی را ببینی. با ناباوری گـفتم :یعنی قرار است من بمیرم. سرش را پایین انداخت و گـفت :وقت زیادی نداری شاید بیست و چهار ساعت. منجمد شدم حس کردم به جای خون در رگهایم یخ جاری است .خواستم حرکـتی به دستهایم بدهم قادر نبودم زبانم مثل یک تکه گوشت در دهانم افتاده آبود .بی رمق روی تخت دراز کشیدم .دکـتر هم بلند شــد و گوشــی را روی قلبم گذاشــت و بعد لیوانی �ب بدســتم داد و کمک کرد بنشــینم .فشــار نظرم مســخره می امد. خونــم را گرفــت و نــد ضربــه انگشــت بــه پشــتم زد .همه کارهایــی کــه می کرد به آ اگر قرارر بود بمیرم چه تفاوتی داشت که امروز باشد .این چند ساعت که نیمی از �ن شب بود و همه در خواب چه نقشــی می توانســت در زندگی من داشــته باشــد .این همه ســال گذشــته بود و آمن هرگز ندانسته بودم با زندگیم چه می کنم به زحمت گـفتم :دکـتر شاید اشتباهی شده ،بهتر نیست �زمایشها را دوباره تکرار کنید؟ آ با ناراحتی ســری تکان داد و گـفت :اشــتباه که نشــده ّاما باشــد اگر این کمی به تو �رامش می دهد می توانی راه بروی؟ آ روی پاهایم ایستادم ّاما به نظرم می �مد آکه پاهایم توانائی وزن بدنم را ندارند. ور ـوری) و ورقــه را بــه دســت مــن داده ،م ـرا راهــی آدکـتــر بســرعت قــه ای را پــر کــرد و آ روی �ن نوشــت (فـ آ �زمایشگاه کرد .تلوتلوخوران مثل �دم های مست بطرف �زمایشگاه رفتم .گرفتن خون زیاد وقتم را نگرفت و من چند دقیقه بعد در خیابان و توی اتومبیل بودم .چه می بایست می کردم .مگر می شد که در عرض چند ســاعت زندگی را از کســی گرفت .مســئله بیشــتر به یک کابوس می ماند تا واقعیت. ً اصال من چرا باید بمیرم .باالخره بیماری به این شدت باید عالئمی داشته باشد. دردی داشته باشد یا تبی .چند ساعت از روز باقی مانده بود و یک شب کوتاه شاید هم طوالنی ،نمی دانم .ســعی کردم خونســردیم را حفظ کنم و ترتیبی برای این چند ســاعت باقی مانده بدهم .کاغذی از داشــبورت اتومبیل پیدا کردم و بســرعت شــروع کردم به نوشــتن کارهائی که بایســت می کردم ّ .اما مگر می توانســتم افکارم را متمرکز کنم تنها کاری که به نظرم رســید انجام بدهم تلفن به دوســتی بود که وکالت می کرد .شــاید او می توانســت کمکم کند .دفتر تلفنم را باز کردم و شــماره اش را پیدا کردم خوشــبختانه توانســتم او را در محــل کارش پیــدا کنــم .بــه زحمــت و اخت آصــار جریــان را برایش تعریف کردم .سکوتی سنگین برقرار شد .صدای نفس نفس زدنش را می شنیدم� .نچنان در بهت فرو رفته بود ز کار باید بکنــم؟ اول از همه وصیت کــه نمــی دانســت چـ ًـه کنــد .باالخــره با صدائی لــر ان گـفت که چه آ بعدا دچار گرفتاری نشــوند ،قول داد که تا شــب �نرا برای امضاء به من برســاند .از نامه که فرزندانم کردم و بسرعت بطرف بانک رفتم تا مختصر پس اندازی را که داشتم از بانک بگیرم. او خداحافظی آ چطور و چگونه در �ن موقعیت می آتوانستم تمرکز حواس داشته باشم و رانندگی کنم .نمی دانم فقط امبخش به من داده بود ّاما نمی خواســتم اســتفاده کنم و می می دانســتم وقت ندارم .دکـتر داروی �ر ترســیدم از ســرعتم کم کنم ،به جای داروی آ�رامبخش احتیاج به داروی انرژی زا داشــتم .کار دیگری خودم را به کناره خلیج رساندم. آبیرون از خانه نداشتم یا فکر می کردم که ندارم .بطرف بزرگراه رفتم تا آ �فتاب همچنان می درخشید کنار خلیج از اتومبیل پیاده شدم بادی که می �مد موهایم را درهم ریخت و بــه داخــل پیراهنــم خزیــد تــا خنکیــش را احســاس کنــم .روی تختــه ســنگی نشســتم و چشــم بــه افق دوختم .سالها بود که در این منطقه زندگی می کردم ّاما آکمتر فرصتی پیدا کردم که به این محل بیایم زیبائی لذت ببرم و انعکاس نور خورشیددر �ب چشمهایم را می زد .موج ها با سنگینی و از این همه آ و وقار از دور می �مدند و وقتی که به بن بست ساحل می خوردند با دهان کـف کرده بر می گشتند. دنیا در تالش و بقا بود و من در تالش برای چند ساعت باقی مانده .فکر کردم خیلی کارها باید انجام دهم و بهتر است به خانه برگردم. آ وارد خانه شــدم و برخالف همی آشــه که تاریکی خانه �رامشــم می داد این بار تحمل تاریکی و ســکوت را نداشــتم .پرده ها را آپس زدم و �فتاب رآا به خانه ام دعوت کردم و حاال آمن بودم و مشــکلی که پیش رو داشــتم خانواده ام �یا می بایســت به �نها آمی گـفتم؟ دلم می خواســت �نها را ببینمّ .اما چطور می توانستم به فرزندان و خواهرهایم بگویم این �خرین شب زندگی من استو تلفن را پیش کشیدم و به آ همــه �نهــا تلفــن زدم و ب ـرای شــب دعوتشــان کردم .وســط هفته بــود و آ فــردا روز کار آ بود و طبق معمول قبول نکردم و گـفتم مسئله مهمی پیش آ�مده که باید �نها را ببینم .دخترم همه گرفتار .هیچ بهانه ای را آ مطابق معمول غرغر کرد که مگر �خر هفته را ازت گرفتن؟ گـفتم :بله �خر هفته را از من گرفتن .دست بچه هایت را بگیر و بیا .باالخره هم گـفت حاال ببینم .ناچار به شوهرش تلفن ردم و گـفتم :یا شوهر و آ دید. نخواهم ا ر شما دیگر یا ئید � امشب می آ بعد دفتر تلفنم را پیش کشیدم و به دوستانم زنگ زدم و بدون این که ماجرا را با �نها در میان بگذارم
چنــد دقیقــه ای بــا هــر کــدام صحبــت کــردم .چــه دلتنگی ها داشــتم و چــه امیدهائی به دیــدار .به چند ســال گذشــته فکر کردم که چطور تالش کرده بودم که زندگی را به جائی برســانم و هر روز با خود می گـفتم در اولین فرصت ســری به ایران می زنم .دو آســتانم می گـفتند تو که در ایران کســی را نداری جز مادرت و چند تا دوست .مادرت هم که مرتب می �ید و میرود و آمن می خندیدم و می گـفتم دلم برای بوی گازوئیل و سر و صدای مردو تنگ شده ،می خواهم بروم و �ن هیاهو را ببینم تا دلم باز شود و حاال دلم گرفته بود که هیچ چیزی را دیگر نخواهم دید و باید دل تنگی ها و امیدهایم را با خودم به گور ببرم .دلم برای خودم می ســوخت .گونه هایم از اشــک خیس شــده بود دلم می خواســت فریاد بزنم این بی انصافی بود .مگر می شد که یک روز از خواب بیدار بلند شد و دانست که صبح دیگری نخواهد بود .ای کاش نمی دانستم .نه شاید بهتر است که می دانم .مغزم کار نمی کرد .آدیگر برای این ببینم و بایست تصمیم بگیرم که با بستگانم چه کنم .فقط �نها را آ که تصمیم بگیرم دیر آبود .حاال می آ باشند .هر دو به نظر خودخواهانه �مد . کنارم لحظه خرین � خداحافظی کنم یا از �نها بخواهم که آتا آ اگر نمی گـفتم چند روزی طول کشید تا �نها جسد من را پیدا کنند و �یا در خواب خواهم مرد یا با درد؟ ّاما من که درد نداشتم مگر می شود که از خستگی مرد شاید می بایست خدا را شکر می کردم که بی ّ ً اصال جرا باید بمیرم؟ باالخره هر کس خواهد مرد .شاید اینطور بهتر باشد .باید به درد می میرم .اما آ باید ،نباید> مغزم پر بود از بایدها فامیلم بگویم .باید از �نها بخواهم که سیاه نپوشند .گریه نکنند .آ آ بود و روزها ّفرار � .فتاب کم رنگ می شد و شب می �مد تا مرا با خود ببرد .از جا بلند و نبایدها .پائیز آ شــدم و نگاهی در �ینه به خود آانداختم .رنگ چهره ام زرد شــده بود و چشــم هایم گود افتاده بودند. وحشــت مرگ قبل از خود مرگ �ثار زندگی را از چهره ام شســته بود .یادم افتاد که هر وقت گرفتاری آ به سرم هجوم می �ورد می گـفتم ای کاش می مردم و راحت می شدم و این ای کاش هم االن پشت در کمین کرده بود تا مرا راحت کند .براستی وقتی ای کاش بر زبانمان جاری می شود می دانیم چه می خواهیم و لحظه ای که ای کاش از راه می رسد ،آچه باید بکنیم؟ گردانم. آ ای کاش ،حلقه بدر می کوفت و من در تالش آکه �ن را باز آ به داخل آحمام رفتم و لحظاتی طوالنی تن را به �ب سپردم تا �رامش یابم .از حمام که در�مدم دوباره نگاهی به �ینه انداختم .چگونه قدر خود را ندانستم فردا این موقع این اندام زیر خاک بود یا در جعبه ای و فقط من می دانستم که بر من چه می گذرد. از این فکر چندشم شد .مرگ با چهره ای کریه باالی سرم لبخند می زد .حرصم گرفته بود به شبح مرگ نگاهی انداختم و دهن کجی کردم و گـفتم به جهنم .مردم که مردم .باالخره هر کس روزی خواهد مرد. فردا هم روز من است .دیگران نمی دانند ّاما من می دانم .آبعد رفتم سراغ کمد لباسهایم و لباس مورد ر نکرده بودم .نگاهی عالقه ام را به تن کردم .موهایم را مرتب کردم و صو تم را �رایشــی کردم که هرگز آ به دور و بر خانه ام انداختم تا مطمئن شوم مرتب است .فکر کردم قادر نخواهم بود �نچه را در دل دارم به بستگانم بگویم .گـفتنی زیاد داشتم .تصمیم گرفتم برایشان بنویسم .روزهای زیادی را هدر بودیم و عصبانی .با هم دعوا و قهر کرده بودیم و مدتها از هم بی خبر .مثل داده بودیم .از هم دلگیر آ اینکه زندگی تا ابد ادامه دارد� .ن روزها باز نخواهندآ گشت و برای من دیگر روزی باقی نمانده بود. ـت در تازه نوشــتن را به آپایان رســانده بودم آ که صدای در �مد .دختر و پسـ آـرم با خانواده هایشــان پشـ آ بودند و هر کدام را �نچنان سخت در �غوش گرفتم که فریادشان در �مد .می خواستم با این فشار �نها را برای همیشــه در بازوانم نگه دارم .بچه ها با ســر و صدا وارد شــدند و مســتقیم به اطاق من رفتند تا مطابق معمول هر کار دلشان می خواهد بکنند. کشوندی و دوباره اینجا هفته وسط ا ر ما که خبره چه دخترم گـفت :اوه چقدر هم شیک کردی .حاال آ نگاهی به س ـراپای من کرد و به برادرش گـفت :غلط نکنم مامان خبرهائی برای ما دارد .تا �نها جابجا خواهرهایم با خوانواده هایشــان رســیدند ،همه یک ســوال داشتند چه خبر شده؟ و همه یک شــوند آ راست به �شپزخانه می رفتند و با تعجب می گـفتند از شام هم خبری نیست . خواهرم گـفت :الاقل می گـفتی شام بخوریم و بیائیم .چرا اینقدر اصرار داشتی که ما زود بیائیم. گـفتم معذرت می خواهم ممکنه بنشینید و دندان روی جگر بگذارید .فکر می کنید من آ�نقدر شعور ندارم که همه شــما کار و زندگی دارید .تا حاال شــده که من بی جهت مزاحم شــما بشــم ً . حنما دلیلی دارم. خواهرم گـفت :ناراحت نشو شوخی کردیم. گـفتم :باشد .حاال در کما متانت تصمیم بگیرید که برای شام کجا برویم .می خواهم ً حتما جای خوبی آ باشد فکر کنید از فردا دیگه من را نمی بینید و این �خرین فرصتی است که داریم .چطور می خواهید این چند ساعت را با من بگذرانید و کجا؟ دخترم گـفت :مامان خیلی جدی حرف می زنی ،نکنه خبری شده؟ گـفتم :عزیزم اگر خبری نبود که شما را به اینجا نمی کشاندم. او خودش را لوس کرد و گـفت :تورو بخدا بگو چی شده ،نکنه شوهر می کنی و میری یه جای دور؟ گـفتم :نه ،بهد از شام برایتان می گویم. خواهرم پرسید خبر بدی که نیست؟ و دخترم دوباره گـفت :خودشه داره شوهر می کنه. گ آـفتم بعد از شام .اول تصمیم بگیریم که کجا برویم. آتا �نها مشغول تصمیم گیری بودند و دفتر تلفن را برداشته و به رستوران ها تلفن می کردند .خواهرم �مد کنارم نشست و مثل همیشه دستش را انداخت به گردنم و گونه ام را بوسید و گـفت:
NN &SS Ltd Bridge Advisory Group مهاجرت به انگلستان و تحصیل در انگلستان
شرایط آسان ،مشاوری امین ،خدمات بی نظیر مهاجرت به انگلستان و تحصیل در قلب انگلستان. کادر مهاجرت به انگلستان این شرکت با عضویت در معتبرترین نهادهای قانونی و حقوقی بریتانیای کبیر وبهره گیری از وکالی با تجربه وکارآزموده در امر مهاجرت به انگلستان با افتخار در خدمت هموطنان عزیز هستند .متخصصین و کارشناسان این شرکت با بررسی دقیق وکارشناسی شرایط متقاضیان و دسترسی به آخرین تغییرات و تحوالت قوانین مهاجرت به انگلستان ،میتواند کمک قابل توجهی به متقاضیان گروههای .1تجار .2متخصصین .3ازدواج .4سرمایه گذاری .5کاری .6اخذ ویزای دوساله کار برای فارغ التحصیان از انگلستان .7انواع ویزاهای دیدار .8افتتاح حساب بانکی در کشورهای مختلف .9اخذ و تمدید ی از بهترین مراکز آموزشی در همه مقاطع تحصیلی از ابتدایی تا مقطع دکترا با بهترین و ویزای دانشجوی مناسبترین هزینه و مج ّربترین کادر .10ثبت نام برای انواع امتحانات زبان انگلیسی. برای انتخاب بهترین راه با ما تماس بگیرید مشاوره رایگان همه روزه
شعبه لندن: تلفن ۰۰۴۴۲۰۸۵۶۰۴۴۷۷ ، ۰۰۴۴۸۴۵۸۷۲۶۶۶۰ :فکس۰۰۴۴۲۰۸۵۶۰۳۳۴۰ ، ۰۰۴۴۸۴۵۸۷۲۶۶۶۱ :
صفحه 25
تو رو بخدا بگو چی شده ،دق مرگمون نکن حالت چشمات خیلی فرق کردهً . اصال گود افتاده خیال آ نکن با این �رایش تونستی منو گول بزنی .نکنه برای مامان اتفاقی افتاده؟ اینطور آ �رایش می کردم گـفتم :مزخرف نگو .خیال می کنی اگر برای اتفاقی برای مامان افتاده بود من و صاف و صوف اینجا نشسته بودم؟ چیز مهمی نیست. در همیــن موقــع دوبــاره در زدنــد .منتظــر کــس دیگری نبــودم .در را با عجله باز کردم .دوســت وکیلم پشــت در بود و با چشــم های ســرخ و متورم به من زل زده بود .انگشــتم را روی دماغم گذاشــتم که یعنــی (هیــس) .متوجــه موقعیــت شــد و بــه داخــل دعوتش کردم .با همه ســام و احوال پرســی کرد و پاکـتی به دستم داد و گـفت اینها حاضره ،فقط امضاء می خواد. بده ببینم. شوهر خواهرم گـفت» چی امضاء می خواد ،آ وکیله. هم قا � گـفتم :دیدن نداره از یکی شکایت کردم و این آ پاکت را گرفتم و برای اینکه کســی مزاحمم نشــود ،رفتم توی دستشــوئی و �نها را به ســرعت امضاء کردم و برگشتم .پاکت را به دوستم برگرداندم و گـفتم تا دم ماشین همراهیت می کنم. با هم از خانه خارج شدیم .وقتی به ماشیین رسیدیم گـفتم :متشکرم اینها هنوز نمی دانند .من هم نمی دانم چکار کنم .هنوز تصمیم نگرفتم چطور بهشون بگمً . اصال بگم یا نگم. گـفت :کار خیلی سختیه .من فکر می کنم بهتره بدونن .می خوای من با اونا صحبت کنم؟ گـفتم :نه این کار خودمه .میگم ً بعدا با تو تماس بگیرند .دستش را فشردم و از هم جدا شدیم. توی خانه ،همه با هم حرف می زدند خواهر کوچکم گـفت :امشب همه کارهای تو غیر عادی است. رســتوران معلوم شــده بود .همه با هم از خانه خارج شــدیم .ســر میز شــام بچه ها شــلوغ می کردند و کنجکاو و من آدر کشاکش که چگونه مسئله را عنوان کنم .مشروبی سفارش دادم بزرگـترها هم چنان آ باعث تعجب �نها شد� .نها در تالش یافتن راهی به درون من و من در تالش لذت بردن که این هم آ از وجود یکایک �نها. باالخــره بــه خانــه برگشــتیم .آوفــت خــواب بچــه هــا بــود .بزرگـتــر هــا عجلــه ای ب ـرای رفتــن نداشــتند. کنجکاوی و نگرانی راه رفتنآ �نها را بسته بود .به زحمت توانستیم بچه ها را راضی کنیم که بخوابند و مدتی کوتاه طول کشید تا �رامش نسبی بر خانه سایه افکند .به هر طرف خانه که رفتم چند جفت چشم نگران به دنبالم حرکت می کرد .لحظه بدی بود .چطور می توانستم شروع کنم و از کجا .ده بار تصمیمم عوض شد بگویم ،نگویم؟ چه کنم؟ وقتی مشروب را روی میز می گذاشتم ،خواهرم بگیریم؟ گـفت :تو که مارا کشتی .باالخره می گی چی شده ؟ با این مشروب ها باید چشن آ گـفتم :راستش جشن نداریم بالفاصله بی اختیار گـفتم :اگر بگویم که امشب شب �خر زندگی من است ،شماها چه می کنید؟ گیریم. می همه با خنده گـفتند :جشن آ ً سوال مرا جدی نگرفته بودند .به تک تک �نها نگاه کردم .از حاال دلم برایشان تنگ شده بود. حتما آ من هرگز �نها را نخواهم دید .روی زمین نشستم و زانوهایم آرا بغل کردم تا لرزش دستهایم را نبینند. در �ن لحظه احساساتم را نتوانستم کنترل با این که تمام شب سعی کرده بودم قوی و محکم باشم آ کنم .قطره اشکی از گوشه چشمم به روی گونه ام لغزید و �برویم را برد. دخترم مثل اینکه تازه آ متوجه سوال من شده باشد با عصبانیت گـفت :این حرف ها چیه که می زنی، خیاالتی شدی؟ شب �خر یعنی چی؟ تو االن از همه ما سر حال تر هستی. گـفتم :تا امروز صبح خودم همین فکر را می کردم. خواهرم فریاد زد امروز صبح چی شده؟ شوهر خواهرم گـفت :خب ...بعد؟
گـفتم :بعد؟ هیچی .دکـتر گـفت وقت زیادی ندارم. خواهرم با عصبانیت گـفت :دکـتر غلط کرد .مگه همین طوری به یه نفر می گن تو وقت زیاد نداری. تو نمی دونی که این دکـترها سرشون با کجاشون بازی می کنه .فردا خودم می برمت یه دکـتر دیگه سرطان هم که داشته باشی هنوز امیدی هست .حاال تحفه بهت چی گـفته؟ گـفتم :نمی دونم .اســم مرضش یادم نیســتً . اصال ســعی نکردم بدونم چیه ،فقط خواســتم دوباره آ آ �زمایشها را تکرار کنند شاید اشتباه کرده باشند� .خه من چیزیم نیست حتی درد هم ندارم. خواهرم گـفت :خوب کردی .حاال فردا خودم می برمت دکـتر. گـفتم :نه ،اگر نظر دکـتر درست باشه ،به دکـتر دیگه نمی رسم. با عصبانیت گـفت :چرا؟ نفسی عمیق کشیدم و گـفتم دلم می خواد گریه و زاری راه نندازیدّ .اما باالخره کمی من من کردم و آ دکـتر به من گـفت :امشب شب �خر زندگی من است. در یک لحظه سکوت مرگ بر خانه سایه افکند .آبه چهره های رنگ پریده و چشمان بهت زده همه نگاه می کردم .دلم برایشــان ســوخت .ای کاش به �نها نمی گـفتم .ای کاش در تنهائی می مردم .چه خانه بیرون ببرند یا یک هفته بعد .برای مرده که فرقی ندارد. فرقی می کرد که فردا صبح جسدم را از آ ای کاش می گـفتم دوستم بعد از مرگم با �نها تماس بگیرد .این چه آکاری بود که من کردم. هر کدام از مردها سر زنشان آرا روی سینه هایشان گذاشته بودند که �رامشان کنند و من سرم را روی زانویم که چهره وحشت زده �نها را نبینم. آ دخترم با هق هق شروع به گریه کرد و پسرم طول و عرض اتاق را می رفت و می �مد و شاید خجالت مــی کشــید کــه گریــه کنــد .پــس فریادی ســر خواهرش زد که خفه شــو ،صدایت را ببر .احســاس کردم حتی دیوارها هم تشــنج گرفته اند .از پســرم خواســتم برای همه ش ـراب بیاورد و گـفتم :می دانم که به این احتیاج دارید. شوهر خواهرم گـفت :نمی تونستی یه مشروب آقوی تر بگیری ،شراب به چه درد می خورد؟ گـفتم :نمی خواستم که مست کنید ،خواستم �روم بشید. خواهرم در حالی که اشــک می ریخت گـفت :مســخره اســت مگه می شــه .دکـتره گـفته تو تا فردا می تالشی .الاقل می توانست تو رو تو بیمارستان نگه داره و یک تالشی بکنه .فقط میری .نه دوائی نه آ گـفته برو خونه و بمیر� .خه مگه می شه؟ گـفتم ً : حتما فکر کرده که امشب را هر طور می خوام بگذرونم و وقتی کاری از دستشون بر نمیاد ، برای چه منو بیمارستان بخوابونه .اینطوری الاقل با شما هستم. پسرم گـفت :پس این علم پزشکی به چه درد می خوره؟ گـفتــم :بــه درد کســانی کــه ق ـرار نیســت بمیــرن .به هر حال بحث کــردن راجع به این مســئله بیخوده. بهتره ً اصال در موردش صحبت نکنیم و به جاش از وقتمون استفاده کنیم .نمی خوام همین طوری تا فردا ماتم بگیرید. خواهرم در حالی که اشک هایش را پاک می کرد و گـفت :چیکار کنیم ،برقصیم؟ گـفتم :این هم کاری است .شاید نمی بایست به شما می گـفتم ّ .اما دلم می خواست شما را ببینم. آزندگــی همیــن لحظــه هاســت لحظــه هــای بــا هــم بــودن .لحظه های دوســت داشــتنی .نخواســتم این �خرین لحظه ها را از خودم بگیرم .شاید خود خواهی باشدّ ،ام خب... بغض گلویم را گرفت و ترجیح دادم بیشــتر حرف نزنم .شــوهر خواهرم گـفت :کاش بچه ها نبودن. خواهرم پرسید :برای چه؟ او گـفت :می تونستیم جائی بریم و رو کرد به من و گـفت :دوست داری کجا بری؟
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
گـفتم :هیچ کجا .همین قدر که کنار شما هستم ،کافیست. تما شب با گریه و خنده و بغض گذشت و هیچ کدام پلک روی پلک نگذاشتیم .کسی نه در فکر کار مدرسه بچه ها .هر چه که به صبح نزدیک می شدیم ،نگران تر و متوحش فردا بود و نه در غصه و آ تر می شدیم .احساس کردم �نها هم با من در حال مردن آهستند. موز گوش کردیم ،شــعر خواندیــم� ،لبوم های عکــس را ورق زدیم و من تا می تمــام شــب بــا هــم یــک آ توانســتم زندگیم را مرور کردم و �نها با نگاه هایشــان و فشــار انگشــت هایشــان بر دســت های من، سعی می کردند من را در خود نگه دارند .همه ما در حال انفجار بودیم ّاما هر کدام سعی می کردیم که به خاطر دیگری قوی باشیم .کمی که هوا روشن شد نگرانی ها اوج گرفت .چشمهای همه از بی خوابی سرخ شده بود .شاید هم از آاشکی که پنهانی ریخته می شد .بدن خسته ام خسته تر شده بود احساس می آکردم� .فتاب که سر زد رفتم توی اطاق خوابم و روی تخت دراز کشیدم. .سردی مرگ را آ می خواستم برای �خرین بار �رامش و گرمی رختخواب را آحس کنم .تا آچند ساعت دیگر من بودم و خاک سرد و نمناک .با صدای زنگ تلفن از جا کنده آشدم� .فتاب وسط �سمان بود .اعضای خانواده آام اشک ریزان گرداگرد تخت نشسته بودند و منتظر �خرین نفس های من .چه لحظات دردناکی بر �نها گذشته بود .من کجا بودم ،خواب؟ با عجله گوشی تلفن را برداشتم صدای منشی دکـترم بود که ذوق زده و دستپاچه از من خواست با دکـترم صحبت کنم. با بی تفاوتی جواب سالمش را دادم .پریسد چطوری؟ گـفتم :منتظر گـفت :متاسفم ،نمی دونم چطور بگویمً ، حتما ساعت های سختی را گذروندی؟ گـفتم :بله ،هم سخت بود و هم غم انگیز. گـفت :تقصیر من نبود. نبود؟ آ پرسیدم :چی آتقصیر تو آ گـفت :جواب �زمایش ها � .نها مال تو نبودند� .زمایشی که دیروز دادی نشان می دهد که تو سالمتی، ...من ً واقعا معذرت می خواهم. گوشــی تلفــن در دســتم یــخ زد ،متاســفم؟ معــذرت مــی خواهم؟ تو مــی دونی با مــن و فامیل من چه کردی؟ صدای فریاد من بود که خانه را پر کرده بود .تلفن را به گوشه ای پرت کردم و بغضی را که تمام شب در گلویم سنگینی می کرد ،بصورت های های گریه ،از گلویم خارج شد .خانه پر از سر و آصدا شده بود ،همه گریه می کردندو می خندیدند و من شرمنده که چرا یک شب از زندگیشان را گرفته بودم و این قدر زجرشــان داده بودم و پســرم می خندید و می گـفت :می دونســتم ،می از �نها آ دونســتم� .خه مگه می شــه یه نفر همین طور بمیره و دخترم در حالی که گریه می کرد به دکـترم بد و بی ـراه مــی گـ آفــت ،مــن را بغــل کرده بود و می بوســید و می گـفت :دیگه وســط هفتــه ما رو خونه ات دعوت نکن� .خر هفته ،یادت باشه .میان گریه خندیدم و گـفتم :حتی اگر قرار باشه بمیرم؟ گـفت :بله ،حتی اگر قرار باشه بمیری. خواهرهایم در تکاپوی آصبحانه بودند .مدت ها بود این همه شادی و نشاط را دور و برخودم ندیده بــودم ،بــا خــودم گـفتــم� :یــا بایــد مــرگ را دیــد و احســاس کــرد تــا زندگــی را دریافــت و قــدر لحظــه ها را آدانست .آ �فتاب در �سمان می درخشید ،تکه ابری در دوردستها یاد باران را زنده می کرد و پرنده ای سرخوش رویــی درختان می خواند. زیر لب گـفتم :زندگی چه زیبا و شیرین است.
ی جتـاری خود را در نشریه تریبـون آزاد به چاپ برسانید. آگـه ی و ویژه را از دســـت ندهید و فراموش نکنید که نشـریه تریبـون آزاد با ایـن فرصــت استثنای باالترین تیراژ در سراسر اروپـا به منـازل هزاران فارسـی زبـان میرود. ۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰
139۱ اردیبهشت ماه15 - شمارهی ششم
¸ÃÀI{ k¹±M ¾ºHj ÂUIµwIM [ºoM NET WT: 5 Kg LONG KORN BASMATI RICE
SHAHIN www.shahin-food.com info@shahin-food.com Tel.:(+49) 02131 - 59 69 299 (+49) 0177 - 450 90 58 BEST BEFORE: 30.12.2014 KEEP IN DRY PLACE
26 صفحه
صفحه 27
ورزش
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
نمایشگاه جهانی فوتبال با آخرین مدل های تاکتیکی
از:محمود سرابی
باشــگاه ســاالری در اروپا حرف اول را می زند ،بازیکن ساالری کم رنگ شــده است ،چلســی با حذف بارســلونا نشــان داد می توان در اجرای هر تاکتیکی حســاب شده به موفقیت رسید.
دیدار برگشت 2باشگاه بزرگ جهان چلسی و بارسلونا(زمین نیوکمپ) که بازی در اسپانیا و شــهر بارسلون برگذار می شد و بیش از 90 هزار تماشــاگر و متجــاوز 500میلیون بیننده تلوزیونی شاهد آن بودند یک حادثه تاریخی در فوتبال جهان به وقوع پیوست .بارسلونا با مهره هایی چون مســی ،ژاوی ،اینستا ،پویول و ...آماده بودندتا در حضور تماشاگرانشــان جشــنواره ای از گل بر پا ســازند و حوادث 30دقیقه اول بازی هم به ســود بارســلونی ها
افتاد یــک کالس آموزشــی درجه یک در فوتبال جهان بود که نشان داد وقتی بازیکنانی با هر اسم و شــهرتی در چارچوب تاکتیکی تیمی قرار می گیرند و نظم و انظباط و اجرای دســتورات مربی اجرا می گــردد ،نمایش با شکوه چلســی می شود .دفاع 10نفره چلسی ها با چنان انســجام و هماهنگی در زمین اجرا شد که شــاید چند دهه طول بکشد که چنین بازی تکرار گردد. اصــول دفــاع و تقســیم وظایــف دفاعی به بازیکنان که به عنوان مثــال دروگبا در زمان
دفاع کام ً ال در نقش یک مدافع چپ قرار می گرفت و اشلی کول از کناره زمین نزدیکتر به مدافعان وســط بازی می کرد تا کام ً ال فضای عرضی تیم بارســلون را محدود منند .بیش از 85دقیقه بارسلونا با تمام قوا و همه ستارگانش و تشــویق 90هــزار تماشــگر در محوطه 20 متــری دروازه چلســی خیمه زدنــد .بیش از صد ها پــاس کوتاه و بلنــد ردوبدل کردند، حتی صاحب یک ضربه پنالتی هم شدند که چنانچه پنالتی هم گل می شد بازهم نتیجه سه بر دو چلســی ها پایان می یافت و با احتساب
هــر گل در خانه حریف کــه هر گل دو گل محسوب می گردد چلســی باز هم برنده این دیدار بود. هر بازیکن چلســی در این دیدار بیاد ماندنی و خاطره انگیز رکوردی تحســین بر انگیز در کار دفاعی صحیح و با برنامه از خود بر جای نهادند ،شــانس و حادثه هــم در کار نبود دو گل چلسی هر کدام یکی از بهترین گل های فنی طی سال های اخیر فوتبال بود.
رقم خــورد ،وقتی که داور جان تری کاپیتان چلسی را اخراج کرد و قبل از آن دیگر مدافع میانی چلسی کاهید .بدلیل مصدومیت از بازی خارج شــد .این تصویری بود که نشان میداد شب شکستی سنگین برای چلسی خواهد بود و زمانی که بارســلونی ها 2گل پی در پی را هــم در دروازه پتر چک دروازه بان چلســی جای داد خوشــبین ترین فوتبال دوستی نمی توانســت تصور کند که چلسی از این مهلکه فــرار خواهد کرد .آنچه در ایــن بازی اتفاق
مدرسه فوتبال سکوی پرتابی بسوی آینده ای روشن برای فرزندان شما
از یکشنبه May 20تمرینات آموزشی مدرسه فوتبال ازساعت ۱۰تا ۱۲برای سنین 18-6 سال در رده های سنی مختلف آغاز میشود، برنامه ریزی و طراحی تمرینات این کالس ها بر اساس فراگگیری سریع شرکت کنندگان بر مبنای تمرینات اصولی و صحیح فوتبال است .محمود سرابی مربی شناخته شده و سرشناس فوتبال ایران و دارای مدرک بین المللی فوتبال «فیفا» بر این تمرینات نظارت دارد و مربیان گروه های سنی بر اساس تمرینات تعیین شده به شرکت کنندگان
آموزش می دهند .این کالس ها می تواند سکوی پرتابی باشد برای فرزندان شما که بتوانند از ابتدا با پایه و اصول فوتبال «تکنیک و تاکتیک» آشنا شوند و چنانچه مورد حمایت خانواده های خود قرار بگیرند راه به مسیر حرفه ای فوتبال بیابند. آموزش یک مسئله بسیار مهم و حیاتی در میان نوجوانان و جوانان است و مهم تر از آن آموزش دهنده است که باید حداقل چند فاکتور حرفه ای ،علمی و فنی و تجربی داشته باشد ،در مدرسه آموزش فوتبال ایران مربیانی که به آموزش
مشغول هستند جملگی زیر نظر محمود سرابی فعالیت می کنند .سابقه فوتبال در سطح باشگاه های ایران را دارند اصول صحیح تکنیک ها را بخوبی می توانند به فرزاندن شما بیاموزند و مبنای کار در این مدرسه قابل مقایسه حتی با باشگاه های حرفه ای در انگلستان است. توصیه مدیر و سرپرست مدرسه آموزش فوتبال به خانواده های ایرانی این است که حاال که چنین شرایطی مهیا شده است بهترین فرصت که پدران و مادران هم همتی کنند و ساعاتی را در هفته
صرف امرورزش فرزندان خود نمایند که مسلم ًا در آینده از این تصمیم راضی و خوشحال خواهند بود. هر یکشنبه از ساعت 10صبح تا 12ظهر در مدرسه وایت فیلد در منطقه برنت کراس این کالس ها دایر است جهت ثبت نام می توانید با تلفن 07875238544تماس بگیرید و ترتیب شرکت فرزندان را در این کالس ها به انجام رسانید ،قابل ذکر است که کالس ها آزاد می باشد و دختران عالقمند هم می توانند شرکت نمایند.
صفحه 28
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
فروردین طی ماههای آینده دوستان زیادی خواهید یافت .دوربین و یا آالت موسیقی میتواند خالقیت شما را بیشتر كند .كم كم تكنیك های جدید را بیاموزید تا بتوانید كارگاهی برای خود درست كنید .عالوه بر مشتاق ،سعی كنید دقت خود را باال ببرید .قبل از قبول تعهدات سنگین ،سعی كنید به طور مقطعی كار انجام دهید .در روابط عاطفی ،كمی بیشتر به طرف مقابل عالقه نشان دهید!
اردیبهشت كار زیاد و نداشتن تفریح ،شما را تبدیل به ماشین كوكی كرده است! برنامه ریزی برای ایام تعطیل ،باعث توازن در زندگی شما خواهد شد .برای آخر هفته های آتی ،برنامه مسافرت داشته باشید .اگر تفریح داشته باشید ،كار نیز برایتان لذت بخش خواهد بود .باید مراقب اوضاع مالی باشید. بهتر است امور مالی را به حسابدار دقیق بسپارید تا بودجه را در جهت صحیح آن برنامه ریزی نماید .در كار شریكی پیدا خواهید كرد و برای تقسیم سهام حتما به شریك نیاز دارید. خرداد از خواب بهاری بیدار شوید! این ماه برای شما انرژی زیادی خواهد آورد از آن نهایت استفاده را ببرید ایده های راكد را باید به كار بگیرید .با فردی برای شروع كار مشورت كنید ،هرگز ریسك نكنید و با درایت پیش بروید .ورزش كنید می توانید رژیم جدید را این از این ماه اجرا كنید. اگر سالمت باشید ،فكرتان نیز درست كار
خواهد كرد. تیر این ماه برای شما فوق العاده خواهد بود .بعضی افكار قدیمی در مورد زندگی و مسائل عاطفی را دور بریزید .به این فكر كنید كه دوستان جدید ،كارهای جدید و یا چه تعهداتی را به دست آورده اید؟ هرگز خود را سرزنش نكنید ،سعی كنید با احساسات بد خداحافظی كنید .برای ادامه راه ،كلیدهایی خواهید یافت .مجردین این ماه ،ارتباطات جدید كه منجر به شروع زندگی خواهد شد را ادامه دهید. مرداد با مشاوره ،برای حل مشكالت خود راههای جديدی خواهيد يافت ،كه بتوانيد زندگی را با آنها لذت بخش تر كنيد .غرور را زير پا بگذاريد و بپذيريد كه جواب اين سوالها را خودتان نمیدانيد .بخواهيد كه شخصی از شما حمايت كند .اگر به دنبال كار جديدی هستيد ،طی چند هفته آينده از طرف شركت بزرگی به همكاری دعوت خواهيد شد .حواستان جمع باشد!
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
شهریور عشق ميتواند برايتان بيشتر لذت بخش باشد بشرطي که خودخواهي و خودپرستي در روابط احساسي بکلي تخفيف يابد . دست به ولخرجي نزنيد .از سرمايه گذاريها و ريسکهای مالي که نتيجه شان برايتان مبهم است ،خودداری نمائيد .با ديدار دوستان دوران کودکي خوشحاليتان فوق العاده خواهد بود .اگر نميخواهيد از شما بدگويي نشود پشت سر ديگران بدگوئي نکنيد مهر دوراندیش باشید .عادات خوب را پرورش داده و از هرگونه عادت بد قدیمی رهایی پیدا كنید ،با كمی دقت می توانید عیوب خود را بیابید.صداقت یكی از خصیصه های فوق العاده شماست .اگر با پیشامدهای روزگار خود موافق نباشید، هرچه زودتر اقدام كنید .دیگران باید از شما حمایت كنند آبان جذابیت شما بیش از پیش خواهد شد.
افقى: -1از آثــار «چوبــك» /پوســت بز دباغى شده -۲باد آورده /مجلس منحله /فرشته مهر و محبت -۳ثروتمند /شريك غم و غصه /از خنده مى روند -۴از مصالح ســاختمانى /روشنائى اندك /سخندان /خانه و اسباب خانه -۵فرمان اتومبيل /دعاى شب جمع ه /كبوتر صحرائــى /يكدندگى -۶ جدا و دور از هم /اســتخرى در حمام /شتر باركش -۷ابوالبشــر /از حيوانــات باركش / كاشف ميكروب
آگـهی جتـاری خود را در نشریه تریبـون آزاد به چاپ برسانید. ایـن فرصــت استثنایی و ویژه را از دســـت ندهید و فراموش نکنید که نشـریه تریبـون آزاد با باالترین تیراژ در سراسر اروپـا به منـازل هزاران فارسـی زبـان میرود.
۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰
چرا دیگران به شما خیره شده اند؟! چون شما مثل مغناطیسم آنها را سمت خود می كشید .با دلگرمی به كارهایتان ادامه دهید. اگر استعداد و یا فكری برای شروع تجارت دارید ،دست بكار شوید چون بهترین زمان برای شروع حاالست! آذر عدد دو ،عدد جادویی شماست .ماه آینده بهترین زمان برای شروع كار شراكتی است .با افرادی همكاری كنید مكمل شما باشند ،در غیر این صورت برای شما مثل آینه در مقابلتان عمل خواهند كرد. مشكالت خیلی چیزها به شما یاد می دهند. ماه آینده می توانید روابط عاطفی را بهتر از قبل پیش ببرید .باید بیشتر به اوقات فراغت بپردازید. دی سرو سامان دادن به امور یكی از خصوصیات متولدین دی ماه است. ساختارهایی برای زندگی خود تعریف می كنید ،همانطور كه برای كار برنامه ریزی
-۸زرنــگ و حيله گــر /نقره گون / قسمتى از پا -۹پر افــاده و متظاهــر /دو رگه / نوعى شانه -۱۰صــف و قطــار /رشــته كــوه آمريكائى /شهر بى قانون -۱۱گاه تاريكــى /ماه نو /از جزاير ايرانى /مادر عرب -۱۲دليــر و پهلــوان /بهره مندى / تكــه و پاره چيزى /بســيار راه روند -۱۳دوســتى و محبت /فرمانروائى /پرچم -۱۴مــددكار /نوعى يقه /واحد پول عراق -۱۵خالق «دون كيشــوت» /آگاه از رنج و غم ديگران
عمودی : -1از آثار «هرمان هسه» /خطاط -۲فرزند ناخلف /برداشت محصول /ناخفته -۳ماليــات مرزى /جانور نســوز /
می كنید برای تفریح نیز همین طور باشید .با دوستان برنامه آخر هفته بگذارید .گامهای بلند برای سالمتی بردارید و تغییراتی در تغذیه خود بدهید. بهمن ماه آینده بهترین ماه سال برای شماست و اقتدار دست شماست .خالقیت داشته باشید .برای زندگی رمانتیك بیش از پیش جسارت خواهید داشت .در روابط عاطفی سردی و خشكی را كنار بگذارید و احساسات را بیان كنید .باید بیشتر به فكر ازدواج باشید .میتوانید كالس آموزشی از آنچه میدانید برای دوستان خود ترتیب دهید. اسفند مهمانی در منزل خود ترتیب دهید .برای تغییر روحیه دكوراسیون منزل را تغییر دهید و رنگ روشــن برای اتاقها استفاده كنید. اوقــات فراغــت را به باغبانی ،آشــپزی و كارهای دستی بپردازید.
همراه پشتك -۴خوشــى و خرمى /اســتخوان سينه /زنگ كاروان -۵خداى ســنگى /ســين مكيدنى /زمــان دادنى /رودى در فرانســه -۶جواب هاى /پســوند شباهت / از حروف استثناء -۷درس كشــيدنى /جوانمــرد و باغيــرت /درخواســت بــازارى و فروتنى -۸آواز غيبــى /آرزوى بــزرگ / عيب و ننگ -۹ماهى كنسروى /دوست بى ريا /نهر بسيار بزرگ -۱۰كشــت به اميد باران /سخن حكمت آموز /ابزار كار -۱۱ظرف سركه /بلندى /آوازه / وحشى و درنده -۱۲ماه كشــنده /بنيانگذار /حرف پوســت كنده /تظاهر بــه نيكوئى -۱۳پدرمــرده /نوشــتن /دريائى در اروپا -۱۴فرســتادن /ســنگينى /خانه پرنده -۱۵بى قاعده /جزيره اندونزى
صفحه 29
مراکز توزیع نشریه تریبون آزاد بازارچه اروپایی
لندن رستوران خیام سوپر تهران آژانس حمید رستوران تهران سوپر گلدرزگرین سوپر ترکی فرهنگسرا و هرمز سوپر سهند سوپر گیشا سوپر هما سوپر دحجله سوپر آری سوپر اصفهان STAR رستوران 5 رستوران االچیق رستوران آذربایجان قنادی عسل رستوران شیراز سوپر آلما سوپر پرشیا سوپر دنا سوپر مازندران رستوران پرشین باالس رستوران موالنا سوپر تواضع رستوران کوچک رستوران شبهای تهران سوپر زمان قنادی بهار رستوران آپادانا قنادی رضا سوپر المپیا رستوران شهرزاد رستوران نبشی رستوران یاس قنادی عسل رستوران عسل رستوران پردیس رستوران کندو رستوران rice رستوران کیش رستوران فانوس رستوران پرشیا رستوران زیتون رستوران میالد
رستوران پرنس پرشیا سوپر آران سوپر زاگرس سوپر فردیس سوپر منصور سوپر دنا سوپر مازندران سوپر SAVE TO SAVE کلینیک لموژ دفتر بازرگانی راوندی آرایشگاه بهرام ساندویچ پاپیون
آلمان کلن رستوران شیراز رستوران تهران بستنی منصور سوپر کیوسک سوپر چی چی نی سوپر کاکتوس سوپر ارکیده سوپر ژاله سوپر ایران فرانکفورت فروشگاه رویا فروشگاه مش قاسم فروشگاه نگین سوپر شیراز پخش ایران سوپر خراسان هتل آپولو فروشگاه ایران دارمشات پرایم بازار فروشگاه آسیا مونیخ بازارچه حافظ سوپر پارس سوپر تهران هانوفر سیتی مارکت سوپر شیرین
شاهین مارکت پودپی مارکت
هامبورگ تماشا پامیر بازار پرسپولیس نادی مارکت سوپر مارکت آریا نان بهزاد آخن فروشگاه همدان سوپر سینا سوپر آسیا بن سوپر پرسپولیس سوپر پارس دورتموند فروشگاه پرسپولیس سوپر مارکت ایران پرسپولیس فروشگاه پارس فروشگاه فردوسی هلند آمستردام فروشگاه نوبهار بوخوم کتابفروشی آیدا دوسلدورف فروشگاه مهارانی اسن فروشگاه اهواز پاریس سوپر ایران شهر فرنگ رستوران خاتون رستورران بناپارت سوپر سپید
فروشگاه سوپر پارس در اکسبورگ «نماینده نشریه تریبون آزاد در منطقه بایرن»
آگـهی جتـاری خود را در نشریه تریبـون آزاد به چاپ برسانید. ایـن فرصــت استثنایی و ویژه را از دســـت ندهید و فراموش نکنید که نشـریه تریبـون آزاد با باالترین تیراژ در سراسر اروپـا به منـازل هزاران فارسـی زبـان میرود. ۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
0044 208 731 9333 تریبون آزاد کلید طالیی دروازه کسب و کار و تجارت است. شما میتوانید با پیام تجاری و یا نیازمندی خود در تریبون آزاد به دهها هزار نفر فارسی زبان در سراسر اروپا معرفی شوید. تنها با پرداخت 20پوند یا یورو آگهی خود را در این اندازه به دهها هزار خواننده تریبون آزاد در اروپا معرفی نمائید. آشنایی فروشنده و خریدار ،جوینده و یابنده و ... هر کس به دنبال ارائه یا خواهان مطاعی باشد آن را خواهد یافت. شما هم امتحان نمائید و چون هزاران نفر از عواید پرخواننده این صفحات بهره مند شوید. جهت تماس لطف ًا با بخش بازاریابی تریبون آزاد تماس حاصل نمائید.
خرید خانه یا ویال در اسپانیا
هتل آپولو در قلب فرانکفورت
ماباشناختوتجربهکافیازمناطقجنوبیاسپانیا
خدمت هموطنان و فارسی زبانان گرامی در
با بهترین سرویس و مناسبترین قیمت در
(ماالگا) بهترینقیمتها را به شما ارایهمینماییم
سراسر اروپا میباشد
0034 65014 89 45
0049 (069) 43 22 28
فرصت طالیی جهت خرید و فروش خانه یا آپارتمان در لندن ما با تجربه سی ساله در امور خرید وفروش امالک در انگلستان درخدمت هموطنان و فارسی زبانان گرامی در سراسر اروپا میباشیم
جای آگـهی شما ۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰
شعر شعر
0044 (078)25834408
درآنخیرهبودنبهچهبیاندشم.نمیدانم
فقط نگاهم بود که بر دیوار گوئی هک شده بود ساعتی بر دیوار با نمودار که ثانیه ها را نشان میرفت اعداد تکرار میشد .ازیک تا شصت و باز تکرار میشه چه بی تفاوت .از دیدگان میگذشت اعداد. با تکرار خداش این زمان بود که در مقابل مردمک چشمان من فقط شمارش معکوس را تکرار میکرد دری عمر بود و بردنم که در پر شما میرفت و هر ثانیه برایم زمانی جدید بود و من خیرو جبر تماشاگر زمان بودم که بانس کاری نداشت -ولی من هم بیکار و بدون پیکار فقط خیره مانده بودم فرصتها پیش رو بود که بجلب میرفت و من فقط نگاه نگاهی بیش نبودم مجتبی وارث آلمان دوسلدوف
خلیج فارس
شنیدم شیخکی سوسمار خور گفت که میگیرم خلیج فارس را مفت بدو دادم دو پیغام شفاهی که گیرم تاریخ ایران را گواهی بدو گفتم برو با اشترانت سوی صحرا بگیر صدها سوسمار و ملخ را مگر عمرت رسیدست بروز پایان مکن بازی با پای گربه سانان لعنت به روح پلید خمینی هندی زاده ملعون اسماعیل مقربی لندن
عاشق
کسی ازمن نمی پرسید چرا بشکسته ای عاشق گهی از یار می خوانی گهی اخویش می نالی
کسی اینجا نمی داند
چرا بنشسته در راهم
کسی از من نمی پرسید
منم عاشق گد ای عشق لیالیم منم مسیکین ترین عاشق
کنون بنشسته بر امواج دریا یم
ببین محتاج لیالیم مکن امروز و فردایم
ببین از یار می خوانم گهی بردر اگر بسته است بردیوار می خوانم
صدای حق حقم بشنو
برد دیوار می خوانم
تنم بشکسته و بیمار می خوانم
برای روزدیدار توای دلدار می خوانم
برون از مرزهای بسته ئ ایران
دلم بشکسته و بیمار می خوانم
اگر دار است سزای گفتن از معشو ق
سرم بردار
ببین بردار از یار می خوانم هنوز
قاسم .م لندن
صفحه 30
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
صفحه 31
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱
صفحه 32
شمارهی ششم 15 -اردیبهشت ماه 139۱