Skip to main content

تریبون آزاد - شماره 6

Page 1

‫در خروج از ایران‬

‫چهره مرموزی که همه جا با شاه بود‬

‫تریبـون آزاد ‪ ،‬شمـاره‌ی ششم‪ 15 ،‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬ ‫‪ ۴‬می ‪ ، 2012‬بها در انگلستان ‪ 80‬پنس و در اروپا ‪ 1‬یورو‬

‫تازه‌ترین فیلم آل پاچینو‬

‫خامنه ای‪ ،‬رفسنجانی و موسوی باید در باره کشتار‬ ‫زندانیان سیاسی در تابستان ‪ ۷۶‬پاسخگو باشند‬

‫‪ ۲۵‬می شماره ‪۷‬‬ ‫تریبون آزاد‬ ‫منتشر خواهد شد‬

‫بهرام رادان‬ ‫درباره كساني كه‬ ‫ادعاي فساد در‬ ‫سينماي ايران را‬ ‫مطرح كرده‌اند‬

‫‪QUALITY HOTEL‬‬ ‫‪WEMBLEY‬‬

‫‪Only 15 mins from central London by tube‬‬

‫‪0221 - 9247 133‬‬ ‫هتل کوالیتی در مجاورت ویمبلی‪ ،‬معروف‌ترین استادیوم جهان‪ ،‬پذیرای شما از سراسر اروپا می‌باشد‪.‬‬ ‫هتل کوالیتی با سرویس حرفه‌ای‪ ،‬امکانات برجسته و قیمت مناسب‪ ،‬در خدمت شما خواهد بود‬

‫با خیالی آسوده به لندن سفر کنید‪.‬‬

‫سالن زیبا و مجلل هتل کوالیتی با گنجایش ‪ 300‬نفر و پارکینگ رایگان و سیستم مجهز صدا بهترین‬ ‫مکان جهت برگذاری مراسم مختلف جشن ازدواج‪ ،‬جشن تولد‪،‬میهمانی‌های خصوصی‪ ،‬جشن اعیاد‪،‬‬ ‫مراسم مذهبی‪ ،‬سخنرانی و برگذاری کنفرانس‬

‫‪QUALITY HOTEL WEMBLEY‬‬ ‫‪ENQUIRIES & RESERVATIONS‬‬

‫‪t: 0044 (0) 20 8733 9000 f: 0044 (0) 20 8733 9001‬‬ ‫‪e: enquiries@hotels-wembley.com w: www.hotels-wembley.com‬‬ ‫‪QUALITY HOTEL WEMBLEY, EMPIRE WAY, WEMBLEY,‬‬ ‫‪MIDDLESEX HA9 ONH‬‬

‫‪Mauritiussteinweg 116 - 50676 Köln‬‬

‫‪Mauritiussteinweg‬‬ ‫‪- 50676‬‬ ‫‪Mauritiussteinweg‬‬ ‫‪116 116‬‬ ‫‪- 50676‬‬ ‫‪KölnKöln‬‬ ‫‪www.aeroplan.de‬‬ ‫‪info@aeroplan.de‬‬


‫صفحه ‪2‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫خامنه ای‪ ،‬رفسنجانی و موسوی باید در باره کشتار‬ ‫زندانیان سیاسی در تابستان ‪ ۶۷‬پاسخگو باشند‬

‫معامله ننگین و شرم آور رژیم‬ ‫جمهوری اسالمی با دولت مزدور عراق‬ ‫رژیم مالیان از وحشت حضور مجاهدین خلق در نزدیکی مرز ایران‬ ‫حاضر شده اند تن به خفت و رذالتی شرم آور بدهند‪.‬‬ ‫در طاق نصرت قادسیه سمبل ضدیت عربها علیه ایرانیان است و پس‬ ‫از چند سال از سقوط صدام حسین کماکان طاق نصرت قادسیه که‬ ‫سمبل پیروزی و برتری جویی عراقی ها بر ایرانیان است در مرکز‬ ‫شهر بغداد خودنمایی می کند و بیش از ‪ 5‬هزار کالهخود جوانان‬ ‫ایرانی کشته شده در جنگ دست ساز خمینی و صدام در کنار این‬ ‫نماد ضد ایرانی وجود دارد و بیشتر نه حکومت آخوندی که چشم‬ ‫بر این امانت بزرگ بر ملت ایران بسته است و حتی خسارت جنگی‬ ‫تعیین شده را هم نادیده انگاشته و تنها از دولت عراق تقاضای تارو‬ ‫مار مجاهدین خلق را دارد تا از ترس و وحشت این گروه مخالف‬ ‫خود راحت شود‪.‬‬ ‫نمادی ننگین در کشوری که دولتش خود را همپالگی رژیم مالیان‬ ‫می داند ننگی بر پیشانی حکومتی ضد ایرانی در ایران است که‬ ‫برایش مهم نیست سمبل شرم آور با بیش از پنج هزار کالهخود‬ ‫فرزندان بزرگ ایران زمین در کنار خیابانی بر هم انباشته باشد‪.‬‬

‫تریبون آزاد زیر نظر‬ ‫شورای نویسندگان‬

‫نشریه آزاد برای ایرانی‬ ‫آزاد و ایـرانــی آزاده‬

‫جیوفری رابرتســون وکیل برجســته انگلیســی‪ ،‬اخیرا‬ ‫گزارشــی در باره کشتار زندانیان سیاســی در تابستان‬ ‫شصت و هفت به زبان انگلیسی منتشر کرد‪ .‬این گزارش‬ ‫را وی‪ ،‬برای بنیــاد برومند تهیه کرده اســت‪ .‬در این‬ ‫گــزارش‪ ،‬به روند کشــتار تابســتان شــصت و هفت از‬ ‫زبان جــان به در بردگان‪ ،‬خاطــرات زندان و مصاحبه‬ ‫با زندانیان سیاســی ســابق و خانــواده برخی از جان‬ ‫باخته گان قتل عام زندانیان سیاســی اشاره شده است‪.‬‬ ‫جیوفری رابرتسون در پاراگراف پایانی گزارش‪ ،‬کشتار‬ ‫تابستان شصت و هفت را بسیار وسیع تر از کشتار اسیران‬ ‫در ژاپن در پایان جنگ دوم جهانی و کشــتار صربرنیتسا‬ ‫در جنگ بالکان ارزیابی کرده اســت‪ .‬وی معتقد است‬ ‫سازمان ملل باید دادگاه ویژه ای برای مجازات آمران‬

‫تریبون آزاد در قبال مطالب و مقاالتی که به‌وسیله‬ ‫افراد دیگر نوشته می‌شود و آگهی‌ها مسئولیتی‬ ‫را نمی‌پذیرد و چنانچه نام و اسامی افرادی برده‬ ‫می‌شود آنان نیز حق خواهند داشت که جوابیه و‬ ‫نظریات خود را بر اساس قانون مطبوعات برای ما‬ ‫ارسال و ما نیز اقدام به چاپ آن خواهیم نمود‪.‬‬ ‫تریبون آزاد‬

‫و عامالن کشــتار شصت هفت در ایران برگزار کند‪.‬‬ ‫جیوفری رابرتســون وکیل حقوق بشــری اســت‪ .‬وی‬ ‫کتابــی تحت عنــوان « جنایت علیه بشــریت» منتشــر‬ ‫کرده اســت که در بســیاری از محاکمه بین المللی به‬ ‫آن اســتناد می شود‪ .‬جیوفری رابرتســون بعد از انتشار‬ ‫تحقیقات اش در باره کشتار زندانیان سیاسی در تابستان‬ ‫شــصت و هفت‪ ،‬در مقاله ای کــه در روزنامه گاردین‬ ‫در تاریخ ‪ ۷‬ژوئن ‪ ٢٠١٠‬منتشــر کرد‪ ،‬نوشــت خیلی ها‬ ‫از جمله میرحســین موســوی‪ ،‬خامنه ای و رفســنجانی‬ ‫باید در رابطه با این کشــتار پاســخگو باشند‪ .‬رابرتسون‬ ‫در مقالــه اش در گاردین به اهمیــت زنده کردن این‬ ‫پرونده بــرای جلوگیری از قتل‌عا م‌هــای بعدی تاکید‬ ‫کر د‬

‫‪P.O.Box 2821, LONDON NW2 1DS‬‬ ‫‪Tel: 020 8208 0010‬‬ ‫‪Email: rangarang_London@hotmail.com‬‬ ‫‪www.rangarang.co.uk‬‬


‫صفحه ‪3‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫وقتی سرنوشت ملتی به دست گروهی خود شیفته می افتد‬

‫این روزها دهها کانال‬ ‫ماهواره ای چون‬ ‫آشپزخانه ای هر‬ ‫حلظه چهره ای را‬ ‫بعنوان غذایی مسموم‬ ‫بخورد مردم ایران‬ ‫می دهند‬

‫در صحنــه سیاســی مبــارزات علیــه‬ ‫حکومــت اســامی‪ ،‬صدهــا چهــره‬ ‫فاقد کارنامه روشــن مبارزانی ســواد‬ ‫و آگاهی سیاسی‪ ،‬شــناخت سیاست‬ ‫جهانی چهره خود را به مردم فروخته‬ ‫اند و باعث گمراهی و به بیراهه رفتن‬ ‫انرژی مبارزات شــده انــد تلویزیون‬ ‫هــای ماهــواره ای چون آشــپزخانه‬ ‫ای شــده اســت که هر لحظه غذایی‬ ‫مســموم با معرفی چهره هــای ریز و‬ ‫درشت بخورد ملت می دهند‪.‬‬ ‫هرگــر در تاریــخ ملت هــای جهان‬ ‫دورانی پیش نیامده است که مردمان‬ ‫کشوری شــرایطی چون امروز ایران‬ ‫و ایرانیــان را داشــته باشــند و کــه‬ ‫کشورشــان دچار دگرگونی حیرت‬ ‫آوری شــود و مردمــان ایــران زمین‬ ‫‪ 33‬ســال پیش به خیابــان ها بریزند و‬ ‫آرزوی رهبــر و حکومتی نشــناخته‬

‫را طلــب کننــد و کار را بــه جایــی‬ ‫برســاندند کــه بابــت این خواســته‬ ‫ناشــناخته خود فریــاد بزنند با مرگ‬ ‫یــا خمینــی؟! و زمانیکه بــه آرزو و‬ ‫رویای طالیی و شــیرین ندانسته خود‬ ‫رســیدند در فاصلــه ای کوتاه بانگ‬ ‫بر آورند مرگ بــر دیکتاتور‪ ،‬مرگ‬ ‫بر حکومت اســامی؟! حتــی فاصله‬ ‫تکــرار (یا مرگ یا خمینی) و (مرگ‬ ‫بر دیکتاتور) ماه عسلی چند ماهه ای‬ ‫بیش نبــود‪ .‬در آن برهه پــر هیاهو و‬ ‫آشــفته که دوران انقالب نام گرفت‬ ‫چهره هایی ناشــناخته و فرصت طلب‬ ‫و سودجو ســر و کله شان پیدا شد و‬ ‫کاســه داغ تر از آش شــدند تا مردم‬ ‫را به ســرمنزل ســعادت و خوشبختی‬ ‫و آزادی برســانند کــه در نهایت در‬ ‫آغوش خمینی ملــت را جای دادند‪.‬‬ ‫تکــرار تاریــخ همچنان ادامــه دارد‬

‫چرا دو هفتــه نامه تریبـــون آزاد؟‬

‫قصد براین داشتم که تریبون آزاد‬ ‫را هفتگی منتشر کنیم ولی با جلسه‬ ‫وتبادل نظر که داشتیم با دالیل‬ ‫منطقی به این نتیجه رسیدیم که فعال‬ ‫انتشار تریبون آزاد را ‪ 2‬هفته یکبار‬ ‫شروع کنیم به چند دلیل مهم وعهده‬ ‫‪.‬‬ ‫‪ -1‬تریبون آزاد چون باید در سراسر‬ ‫اروپا توزیع گردد نیازمند زمان‬ ‫بیشتر خواهد بود که دقیقا هموطنان‬ ‫در سایر کشورهای اروپا بدانند این‬ ‫نشریه چه زمان بدست آنان خواهد‬ ‫رسید!‬ ‫‪ -2‬در رابطه باشرایط حاضر اقتصادی‬ ‫‪ 2‬هفته یکبار انتشار تریبون آزاد‬ ‫وچاپ ماهانه مجله رنگا رنگ در‬ ‫ماه ‪ 3‬بار انتشار دو نشریه میرسد و‬

‫جوابگوی نیاز ودرخواست صاحبان‬ ‫اگهی خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ -3‬هدف و انگیزه ماچون ‪ 25‬سال‬ ‫گذشته از انتشار مجله رنگا رنگ‬ ‫و امروز تریبون آزاد منتشر کردن‬ ‫نشریه ای است که دارای این ویزگی‬ ‫ها باشد‪.‬‬ ‫‪ -1‬آزاد ومستقل بدور از عوامفریبی‬ ‫در یافت پولهای نخ دار وهمکاری با‬ ‫چهرهای آلوده !‬ ‫‪ -2‬محتوای مطالب ودرج مقاالت‬ ‫عکسها نشانگر هویت جامعه واقعی‬ ‫ایرانی باشد ومسلما در اشفته‬ ‫بازار فعلی که رزیم هر روز چون‬ ‫قارچهای سمی ورق پاره ای را به‬ ‫اسامی مختلف روانه بازار می کند‬ ‫ومشترکات همه این ورق پاره های‬

‫سوپر مارکت ایران‬ ‫پرسپولیس‬

‫‪IRIPO‬‬

‫قدیمی ترین فروشگاه ایرانی در سطح آلمان‬ ‫نزدیک کلنیک دورتموند‬ ‫با پارکینگ رایگان (خصوصی) جلوی درب مغازه‬

‫ارايه بهترین و مرغوبترین محصوالت غذایی ایرانی‬ ‫انواع ترشیجات ‪ ،‬چای ‪،‬انواع میوه جات ‪ ،‬انواع شیرینی‬ ‫جات ‪ ،‬انواع برنج باسمانی ‪ ،‬جدیدترین سی دی های‬ ‫موزیک ‪ ،‬فیلم های ایرانی‪.‬‬ ‫‪BEURHAUSSTR.14‬‬ ‫‪44137 DOURTMUND‬‬ ‫‪TELEFAX 0231-1384000‬‬

‫زرد در ‪ 2‬فاکتور یکی است‪.‬‬ ‫‪ -1‬مجانی توزیع میشود‪.‬‬ ‫‪ -2‬قیمتهای اگهی در این زرد پاره ها‬ ‫در حد مجانی است !‬ ‫زندگی سالم وشرافتمندانه مطبوعاتی‬ ‫در این فضای نا برابر کاری سخت‬ ‫وطاقت فرساست وگروه رنگا‬ ‫رنگ ‪ 25‬سال است این بار تعهد و‬ ‫مسئولیت وشرافت انسانی ملی وحرفه‬ ‫ای را بدوش می کشد دست دوستی‬ ‫ویاری بسوی شما دراز کرده ایم واز‬ ‫شما انتظار همت عالی وحمایت ملی‬ ‫وپشتیبانی تجاری داریم ودوست‬ ‫ودشمن اذعان دارند مجله رنگا رنگ‬ ‫ومسلما تریبون آزاد در میان دهها‬ ‫هزار خانواده ایرانی در اروپا جایگاه‬ ‫ویزه واحترامی خاص را دارد‪.‬‬

‫آن روزهــا رادیــو ‪ BBC‬بــود‪ .‬این‬ ‫روزها دههــا کانال ماهــواره ای که‬ ‫چون آشــپزخانه ای هــر لحظه چهره‬ ‫ای را بعنوان غذایی مســموم بخورد‬ ‫مردم ایران مــی دهد‪ .‬این چهره های‬ ‫تقلبی و بــی ارزش که نه کارنامه ای‬ ‫روشــن در مبارزات علیه رژیم دارند‬ ‫و نه از سواد و آگاهی سیاسی الزک‬ ‫برخوردارنــد و نه کمترین شــناختی‬ ‫از بــازی های سیاســت جهانی دارند‬ ‫تنها به فروش چهره خود مشــغولند و‬ ‫خود شیفته خویشــتن هستند و بالیی‬ ‫شــده اند و افتــاده اند بر جــان ملتی‬ ‫در نبرد و اســیر و محتــاج که مجبور‬ ‫اســت به خیال نجات خود دســت به‬ ‫هــر خار و خاشــکی بزند که شــاید‬ ‫کمکی باشــد تا بیشــتر غرق نشــوند‬ ‫و ایــن در حالیســت که ایــن چهره‬ ‫مبتــذل و خود مقــام داده برای ملت‬

‫ایران در تصاویــر این تلویزیون های‬ ‫بــی محتــوا تعیین تکلیف مــی کنند‬ ‫و به مردم اســیر و زیر شــاق ســتم‬ ‫حکومــت مالیان راه و چــاه یاد می‬ ‫دهند! شاید ملت ایران باید آرزو می‬ ‫کرد هرگز این تصاویــر ماهواره ای‬ ‫همه نوع کارشــناس و صاحب نظری‬ ‫وجود دارد از مشاورین و کارشناسان‬ ‫روانــکاو گرفته که همگی اینان خود‬ ‫زندگی آشــفته و در برهمی دارند تا‬ ‫کارشناســان ورزشــی یکبار شورت‬ ‫ورزشــی به پا نکرده تــا صاحبنظران‬ ‫سیاســی و مبارزاتــی کــه مجموعــاً‬ ‫تصویری بســازند تــا رژیم آنــرا به‬ ‫عنــوان تابلویی تمســخرآمیز به مردم‬ ‫ایران نشان دهد و به آسانی ثابت کند‬ ‫اینان می خواهند شما را آزاد کنند؟!‬

‫دوهفته نامه تریبون آزاد رایگان نیست‬

‫دوهفته نامه تریبون آزاد در انگلستان‬ ‫به قیمت ‪ 80‬پنس و در سراسر اروپا به‬ ‫قیمت ‪ 1‬یورو می باشد‪.‬‬ ‫بسیاری از مراکز فروش هفته نامه تریبون‬ ‫آزاد را خریداری کرده و به مشتریان و‬ ‫مراجعه کنندگان خود هدیه می دهند‪.‬‬ ‫پیشاپیش از کسبه و جتار محترمی که‬ ‫با حمایت مالی خود و پیش خرید هفته‬ ‫نامه تریبون آزاد به کمک ما آمده اند‬ ‫سپاسگذار و ممنون هستیم‪.‬‬


‫صفحه ‪4‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫گفت‌وگویی دویچه وله با‬

‫رضا پهلوی‬

‫رضاپهلویازاسرائيلخواستهاستبهجایتهدیدنظامیبهمردمایران‬ ‫کمک کند‪ .‬او در گفت‌وگو با دویچه وله ضمن توضیح این موضوع‬ ‫ازضرورتتشکیلکنگرهملیودادگستریمستقلبرایتامینامنیت‬ ‫آیندهایرانسخنگفت‪.‬‬ ‫رضا پهلــوی در گفت‌وگویی اختصاصی با دویچه وله دیدگاه‌های‬ ‫خوددرباره"تشکیلکنگرهملی"‪"،‬دادناحساسامنیتبهبدنهنیروهای‬ ‫مسلح هم‌چون سپاه و عوامل انتظامی در فردای ایران"‪" ،‬نسبت او با بدنه‬ ‫جنبشسبز"‪"،‬تشکیلنهادنمایندگیانتخابیایرانیانخارجازکشور"‪،‬‬ ‫"چگونگی برقراری امنیت در صورت برگشــت دوباره معترضان به‬ ‫خیابان ها و ایجاد تغییرات سریع و یکباره در ایران" را تشریح کرد‪ .‬وی‬ ‫همچنینتوضیحدادکهچرادریکیازمصاحبه‌هایاخیرخودازاسرائيل‬ ‫خواستهاستکه«به‌جایتهدیدنظامیبهمردمایرانکمککند‪».‬‬ ‫ولیعد سابق ایران می‌گوید قضات و حقوقدانان از هم‌اکنون باید برای‬ ‫تشکیلیکنهادقضاییمستقلدرکشورفکریاساسیکنند‪.‬اومعتقد‬ ‫است درصورت به وجود آمدن تغییرات ســریع و یک‌باره در ایران‪،‬‬ ‫به‌سرعت باید برای تامین امنیت مردم یک دادگستری کامال مستقل و‬ ‫قویبه‌وجودبیاید‪.‬‬

‫دویچهوله‪:‬درسال‌هایگذشتهوبه‌خصوصدرصحبت‌ها‪،‬سخنرانی‌هاو‬ ‫تو‌گوهایاخیرتان‪،‬یکنقطهاشتراکوجودداردو آ�ندادناحساس‬ ‫گـف ‌‬ ‫امنیت به کسانی است که به تعبیر شما "در این نظام گیر کرده‌اند‪ ،‬مثل‬ ‫بدنه سپاه و عوامل انتظامی"‪ .‬به چه علت روی این نکـته تمرکز کردید که‬ ‫"بدنهنیروهایمسلحایرانگناهگارنیستندوبایددر آ�یندهایران آ�تیهداشته‬ ‫باشند"؟ در شرایط فعلی چه ضرورتی می‌بینید که نیروهای مسلح ایران را‬ ‫مخاطبقراردهید؟‬

‫رضــا پهلوی‪ :‬در یک همایش مدنی‪ ،‬اجتماعی‪ ،‬سیاســی بــه دور از‬ ‫خشونتبرمبناینافرمانیمدنی‪،‬یکیازفاکتورهایکلیدیدرمقابله‬ ‫مردمبایکنظامسرکوبگر‪،‬عملکردوموضع‌گیرینیروهایانتظامی‬ ‫آن رژیم در زمان حرکت مردم است‪ .‬این مسئله فقط مخصوص ایران‬ ‫نیست‪ .‬در بسیاری از این روندها که مردم کشورها توانست ‌هاند از طریق‬ ‫یمدنیحکومت‌هایمستبدرابهپایینکشندویکنظاممردمی‬ ‫نافرمان ‌‬ ‫راجایگزینآنکنند‪،‬اغلبنیروهایانتظامیطرفمردمراگرفت ‌هاندیا‬ ‫حداقلبهصورتبی‌طرفانهعملکرد‌هاندوطرفرژیمرانگرفت ‌هاند‪.‬‬ ‫برای تحقق تغییر سیاســی با حداقل هزینه و خشونت‪ ،‬این امر بسیار‬ ‫کلیدی‌ست‪.‬دقیقایکیازفلسفه‌هاینافرمانیمدنیبهدورازخشونت‪،‬‬ ‫پرهیز از زد و خورد و کشــت و کشتار اســت‪ .‬مقدار زیادی از پرهیز‬ ‫خشونتبستگیبهاینداردکهموضع‌گیرینیروهایانتظامیدرارتباط‬ ‫با مردم چیست؟ در نظام‌های سرکوبگر‪ ،‬وقتی عوامل نظامی به آینده‬ ‫خودشاندرماورایچنیننظام‌هاییفکرمی‌‌کنند‪،‬بسیارمهماستکه‬ ‫ازجانبمردماحساسامنیتبکنند‪.‬‬ ‫بایداحساسامنیتکنندکهاگرفرداماخواستیمبهایننظامپشتکنیم‬ ‫وطرفمردمرابگیریم‪،‬آیامردمنسبتبهمایکبرخوردخشونت‌آمیز‬ ‫وانتقام‌جوخواهندداشتیادرآغوشخودشانماراخواهندپذیرفت؟‬ ‫گیرم که ما مجبور شده‌ایم در آن زمان یکسری دستورات را بر مبنای‬ ‫شغل‌ماناطاعتکنیم‪.‬بعضیوقت‌هاوادارشد‌هاندبادرگیریوخشونت‬ ‫نسبت به مردم خودشان برخورد کنند‪ .‬این مورد را در شرایط مختلفی‬ ‫به‌خصوص در بلوک شــرق در زمان جنگ ســرد‪ ،‬مثل مجارستان‪،‬‬ ‫چکسلواکی‪،‬لهستانوخیلینمونه‌هایدیگردیده‌ایم‪.‬‬ ‫بنابراینمسئلهفقطایننیستکهمادرجست‌وجویآزادی‪،‬دموکراسی‪،‬‬ ‫حقوقبشروحاکمیتملیهستیم‪.‬مابه‌عنوانیکملتضمنابایددرک‬ ‫کنیم‪،‬یکیازراه‌هایکمهزینه‌تربرایمردمتاکتیک‌هاومتدهاییا‌ست‬ ‫کهنافرمانیمدنیبهترینالگویآناست‪.‬بااینتضمینبراینیروهای‬ ‫انتظامیکهازآیندهخودشاننگراننباشندواینشاملدنبالکردنمسئله‬ ‫درقالبیکعفوعمومیوآشتیملیاست‪.‬این‌کهشخصابسیارتاکید‬ ‫می‌کنم بر نیروهای نظامی‪ ،‬به دو علت اســت‪ .‬اوال فراموش نکنیم که‬ ‫بسیاری از این افراد‪ ،‬چه در سپاه‪ ،‬چه در ارتش و چه در سایر بخش‌های‬ ‫انتظامی کشور‪ ،‬هرچه باشد اولین مدافعان مرزهای ما و تمامیت ارضی‬ ‫کشــور ما بود‌هاند‪ .‬زمان جنگ ایران و عراق را فراموش نکنیم‪ .‬آن‌ها‬ ‫به همان اندازه کشته داد‌هاند که دیگران‪ ،‬به خاطر مملکت‌شان‪ .‬پس با‬ ‫جامع ‌ه خودمان است تا یک برخورد معقول داشته باشد که ما چگونه‬ ‫می‌توانیم با حداقل هزینه ممکن‪ ،‬چه جانی و چه مادی‪ ،‬به آن آزادی‬ ‫کهمی‌خواهیمدستپیداکنیم‪.‬دراین‌جارابطهمردمبانیروهایانتظامی‬ ‫امریبسیارکلیدیا‌ست‪.‬‬ ‫بنابراینهرچ ‌هنیروهایانتظامیبیشترتضمینداشتهباشندکهمردمکشور‬ ‫خودشانفرداباحسانتقامجوییباآن‌هابرخوردنخواهندکرد‪،‬امکان‬ ‫پیوستنآن‌هابهمردمبسیاربیشترفراهمخواهدشد‪.‬سرانجامفکرمی‌کنم‬ ‫برایاینکشورکهبهاندازهکافیتلفاتوکشتهوزجروسختیکشیده‪،‬‬ ‫برای این‌که بخواهیم به امنیت‪ ،‬به صلح و به خیلی مسائل دیگر برسیم‪،‬‬ ‫مانمی‌توانیمباآینده‌ایسروکارداشتهباشیمکههمچنانایندورباطل‬ ‫انتقامجوییوتوحشادامهداشتهباشد‪.‬اینیکامرکلیدی‌ستکهفکر‬ ‫می‌کنم اگر هم‌میهنانم همین االن درست با این مسئله برخورد بکنند‪،‬‬ ‫اهمیتآنرادرکخواهندکرد‪.‬‬

‫شما پیش‌تر از تشکیل "کنگره ملی" با هدف همراه کردن همه نیروهای‬ ‫اپوزیسیون خبر داده بودید‪ ،‬صحبت اتحاد همیشه بوده است‪ ،‬اما پس‬ ‫از انقالب طیف‌های مختلف اپوزیسیون ایران نتوانسته‌اند روی خواسته‌‬ ‫مشترکیمتحدشوند‪.‬شماچه‌طور‪،‬باچهبرنامه‌ایوباچههدفیمی‌‌خواهید‬ ‫طیف‌های مختلف اپوزیســیون را گرد خواســته‌ای مشترک همراه و متحد‬ ‫کنید؟واصالدرشرایطفعلیچنینکاریشدنیست؟‬

‫البته که شدنی‌‌ست‪ ،‬مسئله تشخیص اولویت‌‌هاست‪ .‬در این که ما یک‬ ‫مملکت کثرت‌‌گرا در تمام دیدگاه‌های اجتماعی‌‌ـ سیاسی‌‌ـ عقیدتی‬ ‫داریمبحثینیست‪.‬یکپلورالیسمسیاسیدرجامع ‌همامدت‌هاستکه‬ ‫بوده‪ ،‬هست و خواهد بود‪ .‬خیلی هم خوب است که چنین پلورالیسم‬ ‫سیاسیداشتهباشیم‪.‬امااگربخواهیمقبلازاین‌کهیکنظامدموکراتیک‬ ‫‌‌‬ ‫در کشور داشته باشیم‪ ،‬صرفا از دید صنفی یا حزبی یا ایدئولوژیک با‬

‫مسائلبرخوردکنیم‪،‬اولویتکاررادرستتشخیصنداده‌‌ایم‪.‬ماروزی‬ ‫می‌‌توانیم در آن دموکراسی به اهداف سیاسی‪ ،‬اقتصادی و رقابت‌‌های‬ ‫ادارهامورمملکتوتعیینسیاستدولتاشتغالپیداکنیمکه‬ ‫حزبیدر ‌‌‬ ‫اصالچنیننظامیدراختیارایرانومردمایرانباشد‪.‬‬ ‫اساسی ما مواضع تبعیض‌آمیز علیه شهروندان ایران به‬ ‫‌‌‬ ‫وقتی در قانون‬ ‫خاطر تعلقات ملی‪ ،‬قومی‪ ،‬مذهبی یا ایدئولوژیک نهفته است‪ ،‬اولین‬ ‫اولویت رســیدن به این حقوق است‪ .‬این وسط بین یک چپی یا یک‬ ‫دست راستی‪ ،‬یک مشروطه‌خواه یا یک جمهوری‌‌خواه و حتی آدمی‬ ‫که در قالب یک نظام سکوالر به مفهوم جدایی دین از سیاست‪ ،‬ملی‌‌ـ‬ ‫مذهبیفکرمی‌کند(اینمسئلهبرایدستیبابیبهدموکراسیبسیارکلیدی‬ ‫است)‪ ،‬فرقی نیست‪ .‬در این اولویت می‌‌توان تشخیص داد چه مخرج‬ ‫اشتراکیبیننیروهایآزادی‌‌خواهودموکراتوجودداردکهبتوانندبه‬ ‫مقصودیمشترکبرسند؟‬ ‫اولین ســئوال طبیعی که االن با آن مواج ‌ه هســتیم‪ ،‬این اســت که در‬ ‫کشورمان انتخابات آزاد نیســت‪ ،‬آزادی بیان و آزادی پس از بیان هم‬ ‫نیست‪ .‬در اصل ما تا به این مرحل ‌ه کار نرسیم‪ ،‬هر تفکر دیگری ثانوی‬ ‫استواولویترابایستیدرستتشخیصداد‪.‬اگراینمبنایکارباشد‪،‬‬ ‫جامعه خودمان‬ ‫‌‌‌‌‬ ‫یک مرزبندی بیشتر نیست و من در این مرحله از کار‬ ‫را از نظر سیاسی فقط به دو بخش تقسیم می‌‌کنم‪ .‬آن‌هایی که همچنان‬ ‫درصدد حفظ این نظام و قالب و قوانین و ماهیت این نظام هستند‪ .‬حاال‬ ‫اسمشان را چه اصالح‌‌طلب بگذاریم‪ ،‬چه اصولگرایان حکومتی که‬ ‫این‌‌ها یک ســوی قضیه هستند و ما با آن‌‌‌ها نه حرفی داریم و نه بحثی‬ ‫ونهدیالوگیمی‌‌توانیمداشتهباشیم‪.‬یاآن‌هاییکهدراکثریتهستندو‬ ‫کردهاندتازمانیکهایننظامسر‬ ‫گرفتهاند‪.‬یعنیدرک ‌‌‬ ‫آنسویخطقرار ‌‌‬ ‫عمده ایران چه اقتصادی‪ ،‬چه اجتماعی‪ ،‬چه سیاسی‪،‬‬ ‫کار است‪ ،‬مسائل ‌‌‬ ‫هرگز حل نخواهد شد و بایستی از این نظام گذار کرد و به نظامی که‬ ‫بدیلاینحکومتمذهبی‌‌ستبرسیم‪،‬برایاینکهبتوانیمبهحاکمیت‬ ‫واقعیمردمدستپیداکنیم‪.‬‬ ‫دراینصف‌‌بندیاستکهاکثریتنیروهایسیاسیدموکراتسکوالر‬ ‫می‌‌توانند همدیگر را پیدا کنند‪ .‬البته با حفظ عقاید و اختالف‌سلیقه در‬ ‫فرم نظام یا شــکل نظام یا فرض کنید میزان تمرکز یا عدم تمرکز آن‬ ‫نظامدرآینده‪.‬اینبحثی‌‌‌‌ستکهطبیعتانمایندگانمنتخبمردمتوسط‬ ‫یک مجلس مؤسسان در فردای این نظام باید بدان بپردازند‪ .‬پس اکنون‬ ‫اولویتدغدغ ‌هاپوزیسیونسیاسیایننظامفقطیکچیزمی‌‌‌‌تواندباشد‬ ‫پروژه مشترک برای حق برگزاری انتخابات آزاد است و‬ ‫و آن هم یک ‌‌‬ ‫ایندقیقاتوقعی‌‌ستکهازجهانداریم‪.‬حالچونمی‌‌دانیمکهجمهوری‬ ‫اسالمی داوطلبانه صحن ‌ه قدرت را ترک نخواهد کرد‪ ،‬چاره‌‌ای جز این‬ ‫نیستکهدرماورایایننظاموباسرنگونیایننظامبهفضاییبرسیمکه‬ ‫در آن بتوانیم این حقوق را بازپس گیریم‪ ،‬حقوقی که این نظام هرگز‬ ‫به ما داوطلبانه نخواهد داد‪ .‬به همین منظور‪ ،‬تا روزی که بتوانیم به حق‬ ‫انتخاباتآزاددستپیداکنیم‪،‬بایستییککمپیننافرمانیمدنیداشته‬ ‫همهدموکرات‌‌هادرشرایطکنونی‬ ‫باشیموبهنظرمناولیناولویتکار ‌‌‬ ‫بایدهمینمسئلهباشد‬

‫به مرزبندی و تقسیم جامعه از نظر سیاسی به دو بخش اشاره کردید ولی‬ ‫"جنبش سبز" از طیف‌های مختلفی تشکیل شده است‪ .‬در بدنه آ�ن‌چه‬ ‫کهجنبشسبزنامیدهمی‌شود‪،‬ممکناستبرخیتصورکنندچوناین‬ ‫جنبــش در داخــل ای ـران شــکل گرفتــه و برخی از مقامات ســابق جمهوری‬ ‫اسالمی ایران در این جنبش حضور دارند و به تعبیر آ�ن‌ها هزینه داده‌اند‪،‬‬ ‫پسبایدفاصله‌شانراباشماحفظکنند‪.‬چه‌طورمی‌خواهیداینافرادواین‬ ‫طیفراباخودهمراهکنید؟‬

‫صورتمسئلههماناست‪.‬به‌‌هرحالبرخیدراینجنبشممکناست‬ ‫همچنانخواستارتغییراتدرقالبهمیننظامباشندوبعضی‌‌هاهمبهاین‬ ‫رسیدهاندکهاینکارهمفایدهندارد‪.‬امادرشرایطفعلیشایدخیلی‬ ‫نتیجه ‌‌‬ ‫از آن‌ها نتوانند آن‌طور که باید و شاید منتهای خواسته‌‌شان را بیان کنند‪.‬‬ ‫بههرحالنمی‌توانیماز افرادبخواهیمکهبهقولمعروفپشت‌‌شانرابه‬ ‫دیواربکنندوبهبیانتماممسائلوارادشانکنیم‪،‬درجاییکهمی‌‌دانیمبیان‬ ‫راسخعقایدبهطورکامالشفافممکناستبرای‌‌شانگرانتمامشود‪.‬‬ ‫‌‌‬ ‫اینفرضرابایدهمیشهدرنظرداشت‪.‬‬ ‫حال فرض بگیریم که عده‌‌ای همچنان معتقدند که نه‪ ،‬در همین قالب‬ ‫نظام باید به اصالحات دست پیدا کرد و ذره ذره به این حقوق دست‬ ‫پیدا کرد‪ .‬اگر از من می‌‌پرسید‪ ،‬با تجربه‌‌ای که در این‪ ۲۰‬سال دیده‌‌ایم‪،‬‬ ‫از زمان خاتمی بگیرید تا امروز‪ ،‬بارها و بارها مردم ایران این ســعی را‬ ‫کرد‌هاند‪ ،‬سرشان به سنگ خورد و رژیم هم این بازی‌‌ها را کرده است‪.‬‬ ‫هم از یکطرف با مردم خودش بازی کرد تا وانمود کند و به دنیا نشان‬ ‫دهدکهماپروسهانتخاباتداریم‪،‬بنابراینایرانیککشوردموکراتیک‬ ‫است‪.‬مفهومدموکراسیراهمدوسالپیشزمانانتخاباتآخر‪،‬کامال‬ ‫درککردیم‪.‬مسئلهایناستکهموضع‌‌‌‌گیریایننیروها‪،‬یارهبرانش‪،‬‬ ‫یا فعاالنش نسبت به این آلترناتیو و بدیلی که امروز مطرح است‪ ،‬امری‌‌‬ ‫استکهدرنهایتخودشانبایدپاسخگوباشند‪.‬امانهضتمردمایرانو‬ ‫خواسته‌‌هایدیرینه‌‌شانبرایدستیابیبهآزادیوحاکمیتبسیارفراتراز‬ ‫چهره‌‌هایارهبرانخاصدریکزمانوشرایطخاصاست‪.‬مسئلهبسیار‬ ‫عمیق‌‌تروفراگیرتراست‪.‬‬ ‫مردمایرانهستندکهنهایتارهبرانخودشانراپیداودنبالخواهندکرد‪.‬‬ ‫مسئلهمنامروزایناست‪،‬کسانیکهمدعیهستندیکرسالتیایک‬ ‫وظیفه یا یک اعتقاد سیاســی برای رسیدن به آن اهداف دارند‪ ،‬در هر‬ ‫دسته‌‌بندی سیاسی‌‌ـ اجتماعی که باشند‪ ،‬شخصا تشویق می‌‌کنم که در‬ ‫هم میهنان‌‌شان دفاع کنند و تا‬ ‫حد توان‌‌شان از این اصول و خواسته‌‌های ‌‌‬ ‫آن‌جاییکهمی‌‌تواننددرجست‌‌وجویاینمهمباشند‪.‬البتهاگرمابتوانیم‬ ‫باهارمونیبیشتر‪،‬باهمکاریبیشتربرمبنایپروژه‌‌هایمشترکاینکاررا‬ ‫پیشببریم‪،‬بسیارکارمردمایرانآسان‌‌ترخواهدبود‪.‬چهازنظرهدایتو‬ ‫هماهنگیاینجنبشوچهازنظرهرحرکتدیگریکهبهمفهومعملی‬ ‫بایستیدرداخلایراناتفاقبیافتد‪.‬منتهیاساسمشروعیتهراقدامی‪،‬‬ ‫نهایتابایدتاییدوپشتیبانیمردمکشورایرانباشد‪.‬هرکاردیگریعبث‬ ‫خواهد بود‪ ،‬اگر پشتیبانی و این کشش را در درون کشور نداشته باشد‬ ‫فقطدرحدیکادعاباقیخواهدماند‪.‬اینمسئلهرانبایدفراموشکرد‪.‬‬

‫در هفته‌ها و ماه‌های اخیر این‌جا و آ�ن‌جا مطرح شــده‪ ،‬در ش ـرایط فعلی‬ ‫که جنبش اعتراضی نسبت به دو سال پیش فروکش کرده‪ ،‬شما درصدد‬ ‫بهدستگرفتنرهبریجنبشهستید؟لطفاواضحوصریحنظرخودتان‬ ‫رادراین‌بارهبفرمایید‪.‬‬ ‫بازتاکیدمی‌کنمکهمنهرگزوهیچوقتادعاینمایندگییارهبری‬

‫هیچدستهیاگروهیرانکرده‌امونخواهمکرد‪.‬اماباانتظاراتیکهبسیاری‬ ‫از هم‌‌میهنانم از من دارند‪ ،‬یک رسالت بسیار مهم دارم و آن هم کمک‬ ‫کردنبهاتحادوهمبستگیوهمکاریهرچهبیش‌تربیننیروهایسیاسی‬ ‫در این مرحله زمانی است‪ .‬در این مورد مسلم بدانید که من سال‌هاست‬ ‫تالشمی‌کنم‪.‬باتوجهبهاین‌کهامروزجوبسیارفرقکردهاست‪.‬نگرانی‬ ‫نسبتبهعواقبسیاست‌هایماجراجویان ‌هنظامبرایکشورمانجدی‌تر‬ ‫از همیشه اســت‪ .‬چه خط ‌ر جنگ به خاطر سیاست اتمی و چه خطر‬ ‫تجزی ‌هشدنمملکتبهخاطربرخوردناشایسته‌ایکهنظامبابسیاریاز‬ ‫گروه‌هایکشورمانداشتهودارد‪،‬واقعاجدی‌ست‪.‬برایکشوریکهبا‬ ‫اینهمهارزش‌هایانسانیوامکاناتطبیعیمی‌تواندکشورقدرتمندی‬ ‫باشد‪،‬برایکشوریکهمی‌توانستامروزیکژاپنیایککرهجنوبی‬ ‫باشد‪،‬امامتاسفانهخیلیبیشترشبیهیککرهشمالیشدهاست‪،‬دغدغه‬ ‫وجدیتکارازهرزمانیبیشتردرمیانهم‌میهنان‌ماناحساسمی‌شود‪.‬‬ ‫طبیعتاخالجدییکبدیلبرایاینوضعیتوجوددارد‪.‬‬ ‫مانمی‌توانیمازمردمایرانتوقعداشتهباشیم‪،‬هرچهقدرهمکهمی‌دانیم‬ ‫ناراضیهستند‪،‬بدوندانستناین‌کهبدیلچیستوراهکارکجاست‪،‬‬ ‫همین‌طوریبریزندتویخیابانوبازکشتهدهندیاکشتهشوند‪.‬این‌که‬ ‫معنا نــدارد و اصال انتظار بی‌موردی اســت‪ .‬اما اگر هدایت صحیح و‬ ‫هماهنگی صحیح وجود داشته باشد‪ ،‬به تمام این خواسته‌ها می‌توانیم‬ ‫دستپیداکنیم‪.‬البتهبهشرطیکهاولویت‌هارادرستتشخیصدهیم‬ ‫و بدانیم که امروز‪ ،‬این اولویت رسیدن به حق برگزاری انتخابات آزاد‬ ‫است‪ .‬در جست‌وجوی این حق اساسی باشیم که در فردای آزاد ایران‬ ‫هرشهروندایرانیدارایهرعقیده‌ایکهباشد‪،‬حقرایوحقمشارکت‬ ‫داشــته باشــد و در نظامی که در آن حکومت مردم و مردم ســاالری‬ ‫پابرجاست‪،‬بتواندبهحقوقاجتماعیوسیاسیخودشدستپیداکند‪.‬‬

‫برداشتشماازخواستهاصلیامروزجامعهمدنیایرانچیست؟درشرایط‬ ‫فعلیکهسکوتبرجامعهحکم‌فرماست‪،‬برداشتشمااز آ�نچیزیکهدر‬ ‫ناخوداگاه جمعی ایرانیان می‌گذرد چیست و چه جوابی برای آ�ن خواسته‬ ‫اصلیدارید؟‬

‫خواسته‌هامتعدداست‪،‬منتهیمسئلهترتیباولویتاینخواسته‌هاست‪.‬‬ ‫وقتی وضعیت اقتصادی در یک کشور این قدر وخیم است که آه و‬ ‫نالهمردمبهاینشدتشنیدهمی‌شود‪،‬طبیعتااولیندغدغهمردموضعیت‬ ‫اقتصادی خودشــان است و این طبیعی‌‌‌ســت‪ .‬خیلی‌ها قبل از این که‬ ‫بتوانندشکم‌شانراسیرکنند‪،‬بهفکرحلمشکلگرسنگی‌شانهستند‬ ‫تافرضکنیدمسائلیچونسکوالریسمیاانتخاباتآزادیاحقوقبشر‬ ‫یا دموکراســی به ترتیب اولویت‪ .‬ولی به محض این که دغدغه‌های‬ ‫اقتصادی و پاســخ‌هایی که به این مسائل باید داده شود در نظر گرفته‬ ‫می‌شود‪ ،‬مســلما نیازهای بعدی پیش خواهد آمد‪ .‬شرایط اقتصادی‪،‬‬ ‫شرایط اجتماعی‪ ،‬حقوق مساوی‪ ،‬امکان شرکت در سیاست و خیلی‬ ‫مسائلدیگرازاینقبیل‪.‬‬ ‫طبیعتا االن با این وضعیتی که کشورمان دارد‪ ،‬شهروندان مملکت‌مان‬ ‫در وهله اول دچار یک گرفتاری اساســی اقتصادی هســتند‪ ،‬مثال دو‬ ‫شیفته کارکردن با حقوق کم در مقابل گرانی و از بین رفتن ارزش پول‬ ‫کشورمان‪ .‬خیلی مشکالت از این قبیل وجود دارد که امروز در درجه‌‬ ‫اول اهمیت قــرار دارد‪ .‬منتهی فکر می‌کنم که هم‌میهنانم آن قدرهم‬ ‫بی‌توجه به این نیستند که وقتی چنین بحرانی پیش می‌آید‪ ،‬دست‌کم‬ ‫یک دلیل اساسی برای این بحران وجود دارد‪ .‬نهایتا مشکل را باید در‬ ‫ماهیتنظام‌هادرنظرگرفت‪.‬ایرانبهعنوانیککشورتولیدکنندهنفت‬ ‫شایدامروزبایدجزو‪ ۲۰‬کشورقدرتمندجهانمی‌بود‪،‬اماحتیبانصف‬ ‫کشورهای آفریقایی هم نمی‌توانیم رقابت کنیم‪ .‬چه شرایطی باعث‬ ‫این وضعیت شده است؟ این سئواالت اساسی‌ست که حتما جامعه از‬ ‫خودمی‌پرسدوآن‌جاستکهنقشاساسیفرهیختگان‪،‬متخصصین‪،‬‬ ‫اقتصاددانان‪ ،‬کسانی که می‌توانند پروژه و برنامه ارائه دهند پررنگ‌تر‬ ‫می‌شود‪.‬‬ ‫در شرایط شفافیت و حکومت‌های مسئول و دموکراتیک از حداکثر‬ ‫توان بالقوه یک کشــور استفاده می‌شود ولی وقتی شما یک سیستم‬ ‫مافیایی دارید که در راس آن تمام اندوخته‌های یک کشــور را هزینه‌‌‌‬ ‫هدفی می‌کند که اصال به منافع کشور ما یا ملت ما ربطی ندارد‪ .‬وقتی‬ ‫یک سیستم به اصطالح مافیایی ‪ -‬اطالعاتی آن باال نشسته و همه چیز‬ ‫را قبضه کرده‪ ،‬مسلم می‌دانید که منافع آن به جیب مردم ایران نخواهد‬ ‫رفتودرجهتدیگریاستفادهخواهدشد‪.‬این‌هاجزوبدیهیاتاست‪.‬‬ ‫به‌هرحــال به ترتیب این اولویت‌ها فکر می‌کنم جامعه ما در وهله اول‬ ‫ی هم هســت که االن این وضعیت باشد‪.‬‬ ‫دغدغه اقتصادی دارد‪ ،‬طبیع ‌‬ ‫منتهیبایستیدرککنندکهفقطاکتفابهحلمشکالتاقتصادیدر‬ ‫ادام ‌ه این وضعیت مشکل اساسی را هرگز حل نخواهد کرد‪ .‬به همین‬ ‫دلیلاستکهبایدبهیکراهکارسیاسیجدیفکرکنیمکهکلمسئله‬ ‫رادرنوعنظامجستجومی‌کند‪،‬نهدروضعیتکنونی‪.‬‬

‫به نظر می‌رسد در شرایطی که رهبری سیاسی اپوزیسیون در داخل کشور‬ ‫سرکوب شده‪ ،‬نگاه‌ها بیش از پیش به خارج از کشور دوخته شده است‪.‬‬ ‫درماه‌هایاخیرهمدربینطیف‌هایگوناگوناپوزیسیونایرانبیش‌تراز‬ ‫گذشتهدربارهلزوموحدتصحبتشدهاست‪.‬دراینشرایطاینپیشنهاد‬ ‫مشخصمطرحشدهکهدرجامعهچندمیلیونیایرانیانخارجازکشوربرای‬ ‫ایجادیکنهادنمایندگیواقعامنتخبیکانتخابات آ�زادبرگزارشود‪.‬درباره‬ ‫پیشنهاداتیازایندستچهفکرمی‌کنید؟‬

‫شخصانسبتبهاینفکرعکس‌‌‌‌العملمنفیدارم‪،‬بهچنددلیل‪.‬برفرض‬ ‫کهبرگزاریچنینانتخاباتیامکان‌پذیرباشدوشمابتوانیدماهیتحقوقی‬ ‫وحقیقیافرادراداشتهباشید‪.‬فرضکنیدآن‌هاییکهپیشنهادمی‌‌‌‌دهنداز‬ ‫طریقاینترنتیاچنینکانال‌هاییاینکارانجامشود‪.‬اوالابتدابهساکن‪،‬‬ ‫اینکارخودبهخودیکنوعتبعیضاستنسبتبهاکثریتمردمداخل‬ ‫کهدرچنینانتخاباتینمی‌‌‌‌توانندشرکتکنند‪.‬ازایننظربی‌‌‌‌معناست‪.‬‬ ‫ثانیا مهم این نیست که ما از طریق انتخابات بخواهیم فرض کنید یک‬ ‫مشروعیتیبرایفعاالنیکهدراینجهتمی‌‌‌‌خواهندکارکنندپیداکنیم‪.‬‬ ‫چون مشروعیت بر مبنای تحویل دادن کار درست و تایید و پشتیبانی‬ ‫شدهاند‬ ‫مردمدرونازاینفعالیت‌‌‌‌هااست‪،‬نهاینکهحاالکسانیانتخاب ‌‌‌‌‬ ‫نشدهاند‪.‬‬ ‫یا ‌‌‌‌‬ ‫مبنایمشروعیتآنکششومقبولیتکاری‌‌‌‌ست‪.‬هرکسیکهامروز‬ ‫در صحنه در این جهت فعالیت می‌‌‌‌کند‪ ،‬براســاس کاری که تحویل‬ ‫می‌‌‌‌دهدوبرنامه‌‌‌‌ایکهارائهمی‌‌‌‌دهد‪،‬برآنمبنامی‌تواندکششوپشتیبانی‬ ‫مردمدرونراجست‌‌‌‌وجوکند‪.‬پساینحرف‌هابیشتربیراههرفتناست‬ ‫وکلمشکلراالزاماحلنمی‌‌‌‌کندوحتیممکناستخطرناکباشدو‬

‫چراازاسرائيلمی‌خواهمبهمردم‬ ‫ایرانکمککند؟‬

‫گرفتاری‌‌‌‌هایبسیارزیادتریراایجادکند‪.‬‬

‫در بین نیروهای اپوزیســیون ایران‪ ،‬برســر این که ایران فردا باید کشــوری‬ ‫دموکرات‪ ،‬آ�زادومردمیباشدوحدت‌نظروجوددارد‪.‬امااگردوبارهدرایران‬ ‫معترضانباقصدتغییررژیمبهخیابان‌هابیایندوتغییراتییک‌بارهرخدهد‪،‬‬ ‫امنیتچه‌طوربرقرارخواهدشد؟دراینشرایطمثالجلویدزدیوناامنی‬ ‫احتمالیراچهنهادییاچهسیستمیخواهدگرفت؟ آ�یابهاینمسئلهفکر‬ ‫کردید؟‬

‫اینمسئله‌ای‌ستکهدرکشورمانکلیدیاستنهفقطبهخاطرمسئله‬ ‫بسیارواضححفظنظموحقوقکهبخشیازآندقیقابستگیداردبهآن‬ ‫چیزیکهدراولینسئوالتانپرسیدید‪.‬نقشفعالیکهنیروهایانتظامی‬ ‫می‌تواننددرحفظامنیتکشورداشتهباشند‪.‬اینیکمسئلهکلیدی‌ست‬ ‫نهفقطبه‌خاطرامنیتمرزی‪،‬بلکهبه‌خاطرامنیتدرونیواجتماعی‪.‬اما‬ ‫منمعتقدهستمکهدرهروهله‌ایکهمی‌خواهیمکارراآغازکنیم‪،‬اگر‬ ‫درهمانفاصل ‌هزمانیآنینتوانیمیکدادگستریکامالمستقلوقوی‬ ‫داشتهباشیم‪،‬طبعادستیابیبهاینحقوقورعایتاصولوحفظحقوق‬ ‫شهروندانکارمشکلی‌تریخواهدبود‪.‬‬ ‫از هــم اکنون حقوقدانان‪ ،‬قضات و افرادی که در این مورد تخصص‬ ‫دارندبایدفکریاساسیکنندکهچگونهمی‌شودیکنهادقضاییبسیار‬ ‫ی در هر‬ ‫قوی و مستقل در کشور داشته باشیم‪ .‬این یک امر بسیار کلید ‌‬ ‫مرحله اســت که از هم اکنون می‌توان برای آن برنامه‌ریزی کرد‪ .‬ثانیا‬ ‫این‌‌کهچگونهمی‌توانضریب‌هایاطمینانیرابرایجامعهایجادکرد‪،‬‬ ‫از لحاظ نقشی که جامعه مدنی در این مورد دارد‪ ،‬مسئله را بسیار مهم‌تر‬ ‫می‌کند‪.‬‬ ‫مقصودمایناستکهبسیارفراترازساختارهایحکومتییااداریکشور‪،‬‬ ‫نقشجامع ‌هبهمفهومنیروهاییکهغیردولتیهستندیااصوالجامعهمدنی‬ ‫یکامرکلیدی‌ست‪.‬آزادیمطبوعات‪،‬حقتشکیلسندیکاها‪،‬مسائلی‬ ‫که به حقوق زنان و به مسائلی که از این قبیل می‌پردازد‪ ،‬خیلی فراتر و‬ ‫حتی جدا از سیســتم و نظام و قانون آن حکومت یا آن مملکت‪ ،‬ابزار‬ ‫کاریاستکهمی‌توانداینضمانت‌هارابرایجامعهفراهمکند‪.‬‬ ‫البتههرجامعه‌ایکهبهشکلانفعالیبااینقضیهبرخوردکند‪،‬اغلببه‬ ‫اینمسائلدستپیدانمی‌کند‪.‬ازاینلحاظبایدجامع ‌همابهشکلبسیار‬ ‫فعالدرجست‌وجویاینبرنامه‌هاباشد‪.‬دراصلاگرماازابتدامشارکت‬ ‫نیروهایاجتماعیوسیاسیرادرتمامامورمملکتیداشتهباشیمویک‬ ‫نظارتمستقیمازاولدرکاردخالتداشتهباشند‪،‬رعایتتماماینمسائل‬ ‫وتضمینتداومش‪،‬مسلمامستحکم‌تروقوی‌ترخواهدبود‪.‬‬ ‫سادهبگویم‪،‬بیش‌ترینضریبحفظآن‌چهبهآندستپیداکرده‌ایم‪،‬‬ ‫ارتباط مســتقیمی دارد با میزان مشــارکتی که مردم در کار خواهند‬ ‫بونمایندگان‌شانوچهتوسطخودشان‪،‬‬ ‫داشت‪،‬حالچهتوسطاحزا ‌‬ ‫مشارکتکاملدرتمامارکانمختلفجامعه‪.‬ولیهمانطورکهگفتم‬ ‫مسئله دادگستری مستقل و قوی یک امر بسیار کلیدی‌ست که شاید‬ ‫در گذشته هم می‌توانست جلو خیلی از بحران‌هایی را که در مملکت‬ ‫باآن‌هامواجهبودیمبگیرد‪.‬ولیحداقلاگردرسخوبیازتاریخگرفته‬ ‫باشیم‪ ،‬باید بدانیم که هر حکومتی که قانونمند است‪ ،‬طبعا باید یک‬ ‫ساختار قانونی بسیار قوی داشته باشد‪ .‬بدون آن مشکل است که بتوان‬ ‫قانونراحفظکرد‪.‬‬

‫اخیرا در مصاحبه‌ای از اس ـرائيل خواســته‌اید که به جای تهدید به حمله‬ ‫نظامی‪ ،‬به اپوزیســیون ایران کمک کند‪ .‬این ســخن کمی کلی‌ست‪ .‬لطفا‬ ‫دربارهاینپیشنهادوکمکبیشترتوضیحدهید‪.‬‬

‫متاسفانهاالنعدمشفافیتبرنامهاتمیرژیموضعیتیرابه‌وجودآورده‬ ‫که کشــور ما می‌تواند به‌زودی با خطر حمله نظامی مواجه شــود‪ .‬در‬ ‫محافلی که صحبت از جنگ و حمله به ایران است‪ ،‬همیشه کوشش‬ ‫کرده‌امراهکارهاییرابهدنیاپیشنهادکنمکهتاآن‌جاکهممکناستاز‬ ‫یکبرخوردخصومت‌آمیزباکشورمانپرهیزشود‪.‬یعنیبهجهانیکه‬ ‫ازیک‌طرفگفتهاستاگردیپلماسیجوابندادتنهاچارهبعدی‌مان‬ ‫حملهبهایراناستمی‌خواهمبگویمشمااینوسطیکچیزاساسیرا‬ ‫فراموشکرده‌ایدوآنهمخودمردمایرانهستند‪.‬مردمایرانبهتریننیرو‬ ‫برایمقابلهبانظامخودشانهستندوتاکنونبدونکوچکترینپشتیبانی‬ ‫رفتند و این همه ریسک و خطر کردند‪ .‬نمونه بارزش را هم در تمام این‬ ‫نهضت‌هایاخیردیده‌ایم‪.‬‬ ‫حال به جای این که شــما به فکر حمله به ایران باشید‪ ،‬بیایید از مردم‬ ‫ایرانحمایتکنید‪.‬ازتمامنیروهاییکهامروزدرداخلایرانب ‌هعناوین‬ ‫مختلف فعااللیت می‌کننــد و می‌خواهند در مقابله با این رژیم آینده‬ ‫خودشان را به دست خودشان بگیرند حمایت کنید‪ .‬آیا این به صالح‬ ‫نیستکهازاینملتحمایتکنیدتااینکهبخواهیدبهکشورماحمله‬ ‫نظامیکنید؟دراینبحثبادنیامواجههستم‪.‬‬ ‫اگر مقصود از اپوزیسیون به مفهوم ساختارهای هماهنگی در خارج‬ ‫است‪،‬ماهیچنیازیبهکمکگرفتنازهیچدولتخارجینداریم‪.‬چون‬ ‫به اندازه کافی و به صورت بالقوه امکانات مالی در میان ایرانیان داخل و‬ ‫خارجوجودداردکهبتوانداینهزینه‌هارابپردازد‪،‬بدوناینکهبخواهیم‬ ‫بهیککشورخارجیوابستگیپیداکنیم‪.‬منتهیاگرقراراستدولت‬ ‫یاکشوریدرحمایتازمردمایراناقداماتیانجامدهد‪،‬هرامکاناتیکه‬ ‫می‌توانددراختیارشانباشد‪،‬بایددراختیارمردمایرانقرارگیرد‪.‬امیدوارم‬ ‫سخنمناینطورتحریفنشودکهمقصودمنحمایتازاپوزیسیون‬ ‫است‪ .‬مقصود من حمایت از نهضت مقابله و مخالفت مردم به مفهوم‬ ‫اپوزیسیونرژیماست‪.‬امیدوارمایننکتهرابرایشماروشنکردهباشم‪.‬‬


‫صفحه ‪5‬‬

‫سخنرانی در مراسم گرامیداشت‬ ‫اولین سالگرد فروغ اشرف‬

‫با سالم به خواهران و برادران عزیزم در اشرف و لیبرتی و اشرف‌نشان‌ها‬ ‫و اعضا و هوادران مجاهدین در داخل و خارج کشور‬ ‫سالمبههم‌میهنانعزیزم‬ ‫یکسال از‪۱۹‬فروردین می‌گذرد‪ .‬از آن حماسه سرخفام‪ ،‬از آن پایداری‬ ‫شگرفوآنفدایعظیم‪.‬‬ ‫همان طور که ســال گذشته گفتم این حماسه‪ ،‬طلوع فروغهای تابان‬ ‫اشرفبوددرآسمانایرانوعراقواینمنطقهازجهان‪.‬بازنانومردانی‬ ‫کهاشرفرازیارتگاهوشهادتگاهآزادیخواهانجهانکرد‌هاند‪.‬وگفتم‬ ‫کهآنهااشرفرامایهافتخاربشریتوسوگندمجسممردمبهجان‌آمده‬ ‫کرد‌هاند و حاال بعد از یکسال نگاه کنید که چگونه خون آنها در تمام‬ ‫جهانجوشیدوخروشیدوچگونهجبهه‌ییگستردهازوجدانهایبیدار‬ ‫را بــه صحنه آورد تا در برابر ارتجاع و ظلمت و تاریکی دوران‪ ،‬یعنی‬ ‫دیکتاتوریوالیت‌فقیه‪،‬یاروهم‌پیمانمردمایرانباشندوچگونهکلمه‬ ‫مقاومتومبارزهرادوبارهپرارجکردوباالبردوچگونهنسلبیشماران‬ ‫مسعودرادراقصینقاطجهاننمایندگیکرد‪.‬‬ ‫در نخستین سالگرد فروغ اشرف‪ ،‬حماسه ســرخفام ‪ ۱۹‬فروردین‪ ،‬از‬ ‫جانب مقاومت مردم ایران به روانهای پرفتوح‪ ۳۶‬قهرمان سرفرازی که‬ ‫با فداکاری‪ ،‬شجاعت و ایستادگی بی‌مانند‪ ،‬توطئه بزرگ و همه جانبه‬ ‫رژیموالیتفقیهبرایانهداماینمقاومترادرهمشکستند‪،‬ادایاحترام‬ ‫می‌کنم‪.‬‬ ‫سالمبرشهدایواالمقام‪،‬سمبلهایزنانمجاهدومبارز‪،‬خواهرانعزیزم‪:‬‬ ‫صباوشهنازومهدیهوآسیهوفائزهونسترنومرضیهوفاطمه‪،‬‬ ‫سالمبرسردارانیمانندسعیدچاووشی‪،‬امیرمسعودفضلاللهی‪،‬جعفر‬ ‫بارجی‪،‬قاسماعتمادیوعلیرضاطاهرلو‪،‬‬ ‫سالم بر قهرمانانی مثل حسن اوانی‪ ،‬ناصر سپه پور‪ ،‬محمدرضا یزدان‬ ‫دوست‪،‬مهدیبرزگر‪،‬ضیاپورنادر‪،‬مجیدعبادیانومنصورحاجیان‪،‬‬ ‫سالم بر دالورانی همچون خلیل کعبی‪ ،‬فریدون عینی‪ ،‬محمد قَیومی‪،‬‬ ‫سعیدرضاپورهاشم‪،‬احمدآقایی‪،‬ورقاسلیمانی‪،‬محمدرضاپیرزادی‪،‬‬ ‫بهروزثابت‪،‬حسیناحمدیوبهمنعتیقی‪،‬‬ ‫و درود بــر گوهران بی بدیل‪ :‬زهیر ذاکری‪ ،‬حنیف کفایی‪ ،‬علی اکبر‬ ‫مددزاده‪،‬مسعودحاجیلویی‪،‬غالمتلغریومرتضیبهشتی‪.‬درتاریک‬ ‫وروشنبامداد‪ ۱۹‬فروردین‪،۹۰‬درآنظلماتحملهوشقاوتوبیداد‪،‬‬ ‫‪ ۱۰‬یگان نظامی شامل دست کم‪ ۶‬گردان زرهی و پیاده در حال یورش‬ ‫بهاشرفبودند‪.‬شلیکزرهی‌ها‪،‬تیربارهاوتک‌تیراندازهابه‌طورفشرده‬ ‫و سنگین‪ ،‬بیش از ‪ ۶‬ساعت ادامه داشت‪ .‬سر و قلب مجاهدان آزادی‪،‬‬ ‫هدف مستقیم شلیک گلوله‌ها بود‪ ۲۲.‬نفر توسط زرهی ها زیر گرفته‬ ‫شــدند‪ ،‬محل های مسکونی هدف گلوله‌های توپ قرار گرفت و از‬ ‫رساندنمجروحاندرحالاغمابهبیمارستانجلوگیریمی‌شد‪.‬به‌روشنی‬ ‫طرح قتل عام تمام مجاهدان اشرف در میان بود و در این میان‪ ،‬زنان و‬ ‫مرداناشرف‪،‬باعزمیآهنینواراده‌ییسترگ‪،‬بهدفاعازکیانوشرف‬ ‫یکملتاسیر‪،‬برخاستهبودند‪.‬‬ ‫تانگیز که از یک سو نیاز مبرم رژیم والیت فقیه را به‬ ‫یک تابلو شگف ‌‬ ‫انهدام مقاومت سازمانیافته نشان‌می‌داد و از سوی دیگر‪ ،‬ذلت و زبونی‬ ‫مماشاتگرانیراکهبابیرونکشیدنیگانآمریکاییمستقردراشرف‪،‬‬ ‫بریکجنایتدرشرفوقوع چشمپوشیدند‪.‬‬ ‫به این ترتیب شــکوه و عظمت تابلو ‪ ۱۹‬فروردین در تاریخ مبارزات‬ ‫آزادیخواهانه مردم ایران و تمام منطقه درخشان و ماندگار شد‪ .‬زیرا در‬ ‫کانون آن یک اراده تســلیم ناپذیر برای پیروزی و آزادی عمل کرده‬ ‫است‪.‬‬

‫به همین دلیل در پایداری‪ ۱۹‬فروردین‪ ،‬دستاوردهای سال گذشته این‬ ‫مقاومتشتابدیگریگرفت‪.‬‬ ‫همه دیدند که در این یک سال‪ ،‬تکاپوی آخوندها و پشتیبانان آنها بر‬ ‫انهدامجنبشمقاومتمتمرکزبود‪.‬آنهاتمامدسیسه‌هایدهسالگذشته‬ ‫را در همین سال در ابعادی وسیع‌تر به کار گرفتند‪ .‬وقتی طرح قتل عام‬ ‫خونیناشرفیهادر‪۱۹‬فروردینشکستخورد‪،‬طرحپراکندهکردنآنها‬ ‫یاطرحانحاللمجاهدینیاضرب‌االجلسرکوبگرانه‪،‬همراهباشکنجه‬ ‫روانی‪ ۲۴‬ساعتهبا‪ ۳۰۰‬بلندگووزجرکشبیماران‪،‬بهمیانآمد‪.‬‬ ‫همــراه با یک محاصره رذیالنه‪ ،‬تــا آن جا که اجازه انجام تحقیقات‬ ‫بی‌طرفوشفافدربارهآنجنایتعلیهبشریتراندادندوحتیورود‬ ‫هیأت‌هایپارلمانیبهاشرفرامنعکردند‪.‬راستیکهیکنبردنابرابردر‬ ‫جریانبوداماسرانجام‪،‬طرفپیروز‪،‬اشرفی‌هاومقاومتایرانوملتایران‬ ‫بود و طرف بازنده آن رژیم والیت فقیه‪.‬‬ ‫درتماماینیکسال‪،‬مجاهداناشرف‪،‬باتمامشهیدا ‌نومجروحانشان‬ ‫سنگر به سنگر در حال نبرد و پیشروی بودند‪ .‬پس پرشورترین سالم‌ها‬ ‫نثار همه مجاهدان آزادی و نثار اشرف‌نشان‌ها در ایران و سراسر دنیا که‬ ‫فاتحانپایداری‪۱۹‬فروردینهستند‪.‬مجاهدانیکهکلمهمقاومترامایه‬ ‫افتخار جهان بشری و سوگند مجسم مردم به جان آمده ایران کرد‌هاند؛‬ ‫آنها که با رنج و شکیبایی بسیار‪ ،‬کارزار عظیم یک سال گذشته را به‬ ‫پیروزیرساندهودورانجدیدمقاومتبرایآزادیرابناگذاشتند‪.‬‬ ‫خواهرانوبرادرانعزیز!‬ ‫اگر خاطرتان باشد‪ ،‬ســه روز پس از حمله قوای عراقی به اشرف‪ ،‬در‬ ‫مراسمگرامیداشتشهیدانکهدرهمینجادراورسورواز برگزارشد‪،‬‬ ‫گفتم‪ « :‬طبق قوانین و کنوانسیونهای بین المللی و حقوق بشر‪ ،‬حقوق‬ ‫ساکناناشرفانکارناپذیراستونمیتوانآنرازیرپاگذاشتمگرکسی‬ ‫بخواهد فرزندان مردم ایران را بخاطر خوش آمدن دیکتاتورها قربانی‬ ‫کند‪ .‬با اینهمه‪ ،‬از روز اول مسعود بارها اعالم کرد‪ ،‬و مسئوالن مقاومت‬ ‫دراشرف بهجانشیننیروهایچندملیتیونمایندگاندولتوسفارت‬ ‫آمریکا گفتند‪ ،‬دو روز قبل از حمله‪ ،‬به سازمان ملل و آمریکاییها نیز‬ ‫گفتند که‪ :‬ما اصراری در ماندن در عراق نداریم و همین االن می‌توانند‬ ‫هواپیما بیاورند و همه ساکنان اشرف را به آمریکا که سالحهایشان را‬ ‫گرفته‌‪،‬یابهاروپاببرند‪.‬هزینههواپیماراهمخودمانمی‌دهیم‪»….‬‬ ‫این را هم که قبال خود من اعالم کردم که قبل از هرکجا حاضریم و‬ ‫ترجیح می‌دهیم به وطن خودمان یعنی ایران برویم‪ ،‬به شرط امنیت و‬ ‫آزادیبیانوفعالیتسیاسیوتضمینآنازجانبشورایامنیتوقبول‬ ‫و اعالم این امر از جانب ولی فقیه ارتجاع با اسم و امضای خودش‪...‬‬ ‫در یک ســال گذشته هم این ما بودیم که برای پذیرش طرح پارلمان‬ ‫اروپا‪،‬یعنیانتقالبهکشورثالث‪،‬پیشقدمشدیم‪.‬مابودیمکهحتیبرای‬ ‫انتقالبهقطعهزمینیدریککشورهمسایهعراق‪،‬اعالمآمادگیکردیم‪.‬‬ ‫کمااینکهساکناناشرف باچشم‌پوشیازحقوقمسلمخود‪،‬ازجمله‬ ‫موقعیتپناهندگیخود‪،‬ازنومتقاضیپناهندگیشدهونزدسازمانملل‬ ‫اسم‌نویسیکردند‪.‬‬ ‫بنابراین‪،‬ماهرراهحلیراجززانوزدنوندامتوتسلیمدربرابرفاشیسم‬ ‫مذهبی‪،‬پیشاپیشرویمیزگذاشتیم‪.‬حالآنکهطرفمقابلباپیروی‬ ‫از طرح دیکته شده خامنه‌ای‪ ،‬تماماً در تدارک انهدام مجاهدان آزادی‬ ‫بود و با همین قصد‪ ،‬بی‌وقفه بر طبل ضرب‌االجل می‌کوبید‪ .‬و باز اگر‬ ‫یادتانباشد‪،‬یکهفتهپیشاز‪ ۱۹‬فروردین‪،‬مسعوددرپیامیگفت‪:‬مبادا‬ ‫ازبابتزمینهایشمالقرارگاهیااموالواجناسوخودروهایبه‌سرقت‬ ‫رفته‪ ،‬دچار حیف و افسوس بشوید‪ .‬در جنگ و مقاومت انقالبی‪ ،‬اصل‬ ‫موضوع‪ ،‬نه سالح و زمین‪ ،‬بلکه عنصر انسانی و پیشرفت مبارزه برای‬ ‫آزادی است‪.‬‬ ‫این اصل اساسی است که ما از آن پیروی کرده و می‌کنیم‪ .‬اصل طالیی‬

‫رضا شهابی باید بی قید و شرط آزاد شود‬ ‫طبق خبر رسیده از کمیته دفاع از رضا شهابی‪ ،‬پس از ‪ ۲۲‬ماه زندان و‬ ‫بالتکلیفیدادگاهضدکارگریجمهوریاسالمیحکمسنگین‪۶‬سال‬ ‫حبستعزیریو‪ ۵‬سالممنوعیتفعالیتوپرداخت‪ ۷‬میلیونتومانرا‬ ‫علیهرضاشهابی‪،‬عضوهیئتمدیرهسندیکایشرکتواحد‪،‬صادرکرد‪.‬‬ ‫تالشفعالینورهبرانکارگریبرایمتحدكردنكارگران‪،‬تالشبرای‬ ‫احقاقابتدائیترینحقوقانسانیشان‪،‬دفاعشانازحقتشکلواعتصابدر‬ ‫قوانینارتجاعیجمهوریاسالمیجرممحسوبمیشو ِدوهمیشهبازندان‪،‬‬ ‫شکنجهومحرومیتهایاجتماعیدیگرمواجهشدهاست‪.‬جرائممسخره‬ ‫«فعاليتتبليغيعليهنظام»و«تبانیبهقصداقدامعليهامنيتملی»فقطوفقط‬ ‫نشانهراسجمهوریاسالمیازتالشومبارزهفعالینکارگریدرمتحد‬ ‫ومتشکلکردنطبقهکارگروبهصحنهآمدنطبقهکارگربرایاحقاق‬ ‫حقوقانسانیخوداست‪.‬‬ ‫وضعیتجسمیرضاشهابیپسازتحمیل‪ ۲۲‬ماهزندانوبالتکلیفیدر‬ ‫سختترینشرایطامروزبهشدتوخیماست‪.‬مدتهاپیشپزشکقانونی‬ ‫خطرفلجیکاملراهشداردادهبودکهبابیاعتنائیکاملزندانبانانوی‬ ‫روبروشد‪.‬‬ ‫رفقایکارگر!‬ ‫رضاشهابیودههافعالکارگریدیگرجسورانهدرصفمقدممبارزه‬ ‫‪ ۲۹‬فروردین ماه‪۱۳۹۱‬‬

‫شما برای احقاق حقوقتان‪ ،‬برای ایجاد بهبودی در زندگی شما ایستادند‬ ‫و امروز شکنجه گران و بیدادگاههای جمهوری اسالمی آنان را به جرم‬ ‫اینتالشومقاومتبهزندانومحرومیتازفعالیتوزندگیاجتماعی‬ ‫محکوممیکنند‪.‬دستدرازیبهفعالكارگریدستدرازیبهكلطبقه‬ ‫ماواحكامسركوبگرانهزندان‪،‬احكامیعلیهمنافعوزندگیكلطبقهما‬ ‫است‪.‬طبقهكارگربایدازفعالینورهبرانشمانندمردمکچشمحمایت‬ ‫ودفاعکندومانعدستگیری‪،‬زندانوشکنجهشدنآنهاتوسطجمهوری‬ ‫اسالمیشود‪.‬‬ ‫امروز باید صفی قدرتمند از اتحاد كارگری علیه سركوب و تعرض به‬ ‫سطحمعیشتودستگیریوزندانیكردنرهبرانتانایجادکنید‪.‬خواست‬ ‫آزادیبیقیدوشرطوفوریرضاشهابیوهمهفعالینکارگریزندانی‬ ‫خواستسراسریطبقهكارگراست‪.‬بایدبامبارزهبرایآزادیكارگران‬ ‫زندانی و همه زندانیان سیاسی‪ ،‬سركوبگری لجام گسیخته جهموری‬ ‫اسالمیراعقبزد‪.‬‬ ‫حزبكمونیستكارگری‪-‬حكمتیستصدورحکمسنگینزندانرضا‬ ‫شهابیرابهشدتمحكوممیكندوتالشبرایآزادیاووهمهزندانیان‬ ‫سیاسی را از وظایف فوری خو د و كل طبقه كارگر و همه انسانهای‬ ‫آزادیخواهمیداند‪.‬‬

‫اطالعیه دبیرخانه رضا پهلوی‬

‫هم میهنان عزیز‪،‬‬ ‫به آگاهی می رسانیم که مشاهده شده است که‬ ‫برگزیده مونتاژ شده ای از فایل های صوتی‬ ‫سخنان رضا پهلوی که در سال های گذشته انتشار‬ ‫یافته بود‪ ،‬در روزهای اخیر به صورت یوتیوب در‬ ‫فضای مجازی منتشر شده است تحت عنوان‪:‬‬ ‫«فراخوان و پیام شاهزاده رضا پهلوی برای‬

‫سرنگونی رژیم»‬ ‫ٌتوجه شما عزیزان را به این نکته جلب می نماییم‬ ‫که فایل مذکور مربوط به سال های گذشته است‬ ‫و انتشار آن به صورت یوتیوب در روزهای اخیر‬ ‫بدون آگاهی و تایید این دبیرخانه صورت پذیرفته‬ ‫است‪.‬‬ ‫پاینده ایران‪.‬‬

‫برایهمهجنبشهاوانقالبها‪.‬‬ ‫به نحو قابل فهمی‪ ،‬دشمن شما نیز تمام تمرکز خود را بر انهدام همین‬ ‫عنصرانسانی‪،‬یعنیجنبشوسازمانوتشکیالتونیرویتغییروآزادی‪،‬‬ ‫گذاشتهاستوهمیناصلاستکهاثباتکنندهپیروزیشماوشکست‬ ‫قاطعوالیتفقیهدریکسالگذشتهاست‪.‬‬ ‫آن ادعاهای پر سر و صدا درباره زمین‌های کشاورزی یا حاکمیت ملی‬ ‫عراق را به یاد بیاورید‪ .‬چه مضحکه‌یی از این رسواتر که بیت خامنه‌ای‬ ‫سنگحاکمیتملیعراقرابهسینهمی‌زد‪.‬‬ ‫نصب دکلهای شنود و جاسوسی‪ ،‬با مارک سپاه پاسداران در مجاورت‬ ‫اشرفباادعایحاکمیتملیعراق‪،‬آوردندستهدستهبسیجیومزدور‬ ‫وزارت بدنــام به در ورودی اشــرف زیر علم حاکمیت ملی عراق و‬ ‫سرانجامکشتاراشرفی‌هاباتوجیهحاکمیتعراق‪.‬‬ ‫وقایع یک ســال گذشته به تمام وکمال نشان داد که این ادعاها همراه‬ ‫با تروریسم و ارعاب و پول از بیت خامنه‌ای به عراق پمپاژ می‌شود‪ .‬اما‬ ‫پایداری شما و این که به جهان نشان دادید که بر گفته‌ها و مواضع خود‬ ‫استواریدوبهتعهداتخودپایبندید‪،‬نیرنگوافسونودسیسهدشمنرا‬ ‫خنثی و آن را مات و مبهوت کرد‪.‬‬ ‫هرگز در محاسبه رژیم والیت فقیه نمی‌گنجید که شما بتوانید با وادار‬ ‫کردنجامعهجهانیبهدخالتدرمعادلهاشرف‪،‬ضرباالجلپایانسال‬ ‫میالدی را پس بزنید‪ .‬هرگز در محاسبه خامنه‌ای نمی‌گنجید که شما‬ ‫بتوانیدباعزیمتبهمحلدیگریوگذاربهمرحلهتازه‌یی‪،‬طرحنابودی‬ ‫جنبشتان را خنثی کنید‪ .‬حرکت و عزیمت شما تمام سرمایه‌گذاری‬ ‫سیاسیوطمعرژیموپشتیبانانشبرایانهدامنیرویرزم‌آورضدوالیت‬ ‫فقیهرادودکردهوآنهاراحسرت‌زدهبرجاگذاشتهاست‪.‬‬ ‫قرار بود حلقه محاصره اشرف که هر روز تنگ‌تر و مرگبارتر می‌شد‪،‬‬ ‫به محو کردن و به محاق بردن کل مقاومت بینجامد‪ ،‬ولی شما اشرف‬ ‫یعنی مقاومت بــرای آزادی مردمتان‌ را جهانی کرده‌اید‪ .‬کما این که‬ ‫امروز جبهه گســترده‌یی از مقامهای ارشــد دولت‌های ‪۲۰‬سال اخیر‬ ‫آمریکاوهمچنینکنگرهوسنایآمریکاواکثریتبیشازسیپارلمان‬ ‫کشورهای اروپایی در پی اتخاذ یک سیاست صحیح راجع به ایران‪ ،‬به‬ ‫حمایتازاینمقاومتبرخاستهورو‌دررویسیاستاستمالت‪،‬برتغییر‬ ‫رژیموبرقراریآزادیودموکراسیتوسطمردمایرانتأکیدمی‌کنند‪.‬‬ ‫آری‪ ،‬محاصره بین‌المللی مقاومت درهم‌شکســته‪ ،‬و این مقاومت در‬ ‫برابر انظار جهانی و در معادله‌یی که قدرتهای بزرگ و ملل متحد آن‬ ‫راپذیرفت ‌هاند‪،‬واردشد‌هاست‪.‬می‌خواستندجنبشوتشکیالتوسازمان‬ ‫شما را متالشی و پراکنده و منحل کنند‪ .‬حاال شما بسا مستحکم‌تر و‬ ‫منسجم‌ترقدبرافراشته‌ایدواشرفراکهنابودیآندستورروزبود‪،‬حاال‬ ‫تکثیرکردهاید‪.‬‬ ‫اشرف سرمایه و نقدینه آزادی است که در شما‪ ،‬در پیوندهای شما‪ ،‬در‬ ‫تعهد جوشان شما برای رهایی مردمتان‪ ،‬در ایما ‌ن خلل ناپذیر شما در‬ ‫ارزشهاوفضلیتهایانسانیوانقالبورهایی‌بخششماست‪.‬‬ ‫اشــرف مایه و گوهــر دگرگونی و آزادی اســت که در شــما و در‬ ‫اشرف‌نشانها در داخل و خارج ایران نمایندگی می‌شود‪ .‬اشرف طرح‬ ‫آزادیایرانوسرمایه‬ ‫پیشرویوپیروزیاست‪.‬‬ ‫چنانکهمسعودگفتهاست‪«:‬اگرصحبتازعنصرانسانیوعنصرتعیین‬ ‫کننده و عنصر مجاهد خلق است‪ ...‬بعد از این یک دهه به گواهی مردم‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫جهان‪ ،‬اشرف به اوج رسید‪ ،‬تکثیر شد‪ ،‬ماندگار و جاودانه شد‪ .‬در کجا‬ ‫تکثیرشد؟درتکتکشماویاراناشرفنشاندرایرانوسراسرجهان‬ ‫ودرتاریخمعاصر»‪.‬‬ ‫کسانیکهانقالبضدسلطنتیرابهیاددارندیاتاریخچهآنراخواند‌هاند‪،‬‬ ‫می‌دانند که در فردای پیروزی آن انقالب‪ ،‬سرمایه و دارایی مجاهدین‬ ‫شمار محدودی از کادرهایی بودند که تازه از زندان ساواک رها شده‬ ‫بودند‪.‬اماهمانهاکهدرکنارمسعوددرزندانهایشاهآبدیدهشدهبودند‪،‬‬ ‫بهسرعتتکثیرشده‪،‬هزاربرابروهزارانبرابرشدندوجنبشعظیمیرا‬ ‫درسراسرایرانشکوفاکردندکهخمینیدجالرابهزانودرآورد‪.‬‬ ‫ده سال پیش هم‪ ،‬رژیم والیت فقیه‪ ۱۲‬دولت را با خود همراه کرده بود‬ ‫و گمان می‌کرد برای همیشه به کار مجاهدین و مقاومت پایان خواهد‬ ‫داد‪ .‬اما مجاهدینِ بدون سالح‪ ،‬کانون استراتژیک نبرد را در اشرف به‬ ‫پاکردند‪.‬‬ ‫حاال شــما گذار به دورانی را آغاز می‌کنید که رویش و شــکوفایی‬ ‫جدیدی برای کل مقاومت اســت‪ .‬گــذار به دورانی اســت صدبار‬ ‫پرشکوه‌تر‪ ،‬افق‌هایی صدبار روشن‌تر و چش ‌ماندازی صد بار پرثمرتر‪.‬‬ ‫درستبههمیندلیل‪،‬بهنبردصدبرابرنیازداریدومنتردیدیندارمکه‬ ‫کسانیکهپایداریپیروزمنددهسالهرابناکردندوبهاوجرساندند‪،‬ازاین‬ ‫آزمایشنیزسربلندوپیروزبیرونخواهندآمد‪.‬‬ ‫هم‌میهنانعزیز!‬ ‫دریکسالگذشته‪،‬اینواقعیتبارهابهاثباترسیدکهکشتارمجاهدان‬ ‫آزادی با استناد به نامگذاری نامشروع مجاهدین توسط وزارت خارجه‬ ‫آمریکا صورت گرفته است؛ ادامه یک تصمیم غیرقانونی‪ ،‬برخالف‬ ‫حکم دادگاه و بر ضدخواســت و تمایل نمایندگان کنگره از هر دو‬ ‫حزبعمدهاینکشور‪.‬‬ ‫بنابراین‪،‬مابازهماینحقیقتراگوشزدمی‌کنیمکهدرحالیکهایاالت‬ ‫متحده کمترین کمکی به مبارزه مردم ایران برای کسب آزادی نکرده‬ ‫است‪،‬دستکمامدادرسانفاشیسممذهبینباشد‪.‬وزمانآناستکه‬ ‫به این نامگذاری که شــراکت در سرکوب مردم ایران و ریختن خون‬ ‫فرزندانآنهاست‪،‬خاتمهدهد‪.‬‬ ‫در‪ ۱۹‬فروردین سال گذشته‪ ،‬بی‌تردید چنانچه آمریکا و ملل متحد و‬ ‫اتحادیه اروپا به مســئولیت خود عمل می‌کردند‪ ،‬چنان کشتاری قابل‬ ‫پیشگیری بود‪ .‬امروز هم مسئولیت آنها به قوت خود باقی است‪ .‬آنها‬ ‫در واداشتن دولت عراق به فراهم کردن استانداردهای انسان‌دوستانه و‬ ‫حقوق بشری در محل استقرار مجاهدین در لیبرتی و در خاتمه دادن به‬ ‫محدودیتهایضدانسانیعلیهآنهاوجلوگیریازفاجع ‌هانسانیکهرژیم‬ ‫آخوندیدرتدارکآناست‪،‬مسئولیتدارند‪.‬‬ ‫در یک سال اخیر‪ ،‬به ویژه در سه ماه گذشته‪ ،‬همگان دیدند که ساکنان‬ ‫اشرفومقاومتایرانحداکثرحسننیتومنتهایانعطافوگذشت‬ ‫و بردباری را از خود نشان دادند‪ .‬تا آن جا که ساکنان اشرف از بسیاری‬ ‫حقوقحقهخودچشمپوشیدندوبسیارینقضعهدها‪،‬فشارها‪،‬آزارها‬ ‫وتوهینهارابرایصیانتازراهحلصلح‌آمیزتحملکردند‪.‬‬ ‫اکنونبرجامعهجهانی‪،‬بهویژهمللمتحد‪،‬استکهنقشمسئوالنهخود‬ ‫راایفاکند‪.‬عملکردنبهچنینمسئولیتی‪،‬قبلازهرچیزبرایبستنراه‬ ‫توطئه‌هایبی‌شماریاستکهفاشیسممذهبیباتروریسموبنیادگرایی‬ ‫تاندرکارآناست‪.‬‬ ‫درسراسرجهان دس ‌‬ ‫ما به خصوص از شــورای امنیت‪ ،‬دبیرکل ملل متحــد و نماینده آن‬ ‫می‌خواهیم دولت عراق را در برابر مسئولیت‌‌اش قرار دهند و گوشزد‬ ‫کنند که زیرپاگذاشتن مکرر تعهدات بین‌المللی از جانب عراق تنها‬ ‫مطلوبرژیموالیتفقیهودرخدمتنیاتشومآناست‪.‬‬ ‫گو این که در هر حال‪ ،‬مثل همیشه‪ ،‬تکیه مقاومت ایران به هموطنان و‬ ‫یاران و حامیان این مقاومت است‪ .‬بنابراین خطاب من به شماست‪ .‬شما‬ ‫خواهران و برادرانم در اشــرف‪ ،‬لبیرتی‪ ،‬در اینجا‪ ،‬در ایران و در سراسر‬ ‫دنیا که پیش بردن و شعله‌ور کردن دوران تازه مسئولیت یک به یک‬ ‫شماست‪.‬‬ ‫شــما ســازندگان و خالقان این دوران بوده‌اید و پیروزی محتوم از آن‬ ‫شماست‪.‬‬ ‫سالم بر مردم ایران ‪ ..‬سالم بر آزادی‪ ...‬درود بر همه شما‪...‬‬

‫اول ماه مه روز جهانی کارگر را گرامی میدا ریم‬

‫در آستانه ‪ ۱۱‬اردیبهشت (اول ماه مه) روز جهانی کارگر شاهد وضع‬ ‫فالکت بار اقتصادی کارگران ایران هستیم‪ .‬در کشوری که بزرگترین‬ ‫ذخائرنفتوگازجهانرادارددراثرسیاستهایماجراجویانهجمهوری‬ ‫اسالمیتحریمهااقتصادکشوررافلجکردهاند‪،‬تورمبیدادمیکندوتولید‬ ‫کشور بعلت واردات بی رویه‪ ،‬اقتصاد مافیائی و فقدان پشتیبانی الزم از‬ ‫تولیداتداخلیبشدتکاهشیافتهوبیکاریگستردهایراسببشده‬ ‫است‪.‬بنابهگفتهنمایندگانصنفیکارگران‪ ۶۰‬درصدازاینطبقهدرحال‬ ‫حاضر زیر خط مرگ زندگی میکنند‪ .‬هم اکنون جمعی از این فعاالن‬ ‫کارگریمانندعلیاخوان‪،‬رضاشهابی‪،‬بهنامابراهیمزاده‪،‬علینجاتی‪،‬‬ ‫شاهرخ زمانی‪ ،‬محمد جراحی و … به جرم دفاع از حقوق کارگران و‬ ‫زحمتکشان و اعتراض به ظلم و ستم و نابرابری های حاکم در زندان به‬ ‫سرمیبرند‪.‬‬ ‫درحالیکهسرنوشتمیلیاردهادالرازبودجهکشوربعلتاختالسهانا‬ ‫روشن است و سران جمهوری اسالمی در اثر تداخل دین و حکومت و‬ ‫فقدانساختارهایالزمبرایکنترلحکومتتوسطمردمبهثروتهای‬ ‫افسانهایرسیدهاند‪،‬حکمرانانجمهوریاسالمیدرعوضادارهدرست‬ ‫کشور‪،‬بهرهگیریازنخبگانوکارشناسانواقداماتینظیرتقویتتولید‬ ‫داخلیبابرنامههاینادرستیااجراینادرستبرنامههائیمانندپرداخت‬ ‫نقدییارانههاکهتاکنوننتیجهایجزتشدیدبیسابقهگرانیوافزایشفشار‬ ‫معیشتیبهشهروندانتهیدستنداشته‪،‬زندگیرابرزحمتکشانایرانتباه‬ ‫کردهاند‪.‬واردکردنبیحدومرزاقالممصرفیبهکشور‪،‬چهدرصنعت‬ ‫وچهدربخشکشاورزی‪،‬بهورشکستگیروزافزونواحدهایتولیدی‬

‫انجامیدهوافزایشبیکاریوباالرفتنسرسامآورقیمتکاالهایمصرفی‬ ‫باعث شده که بجای آوردن نفت بر سر سفره ها فقر گسترده بر کشور‬ ‫حاکمگردیدهاست‪.‬‬ ‫کارگران آگاه میدانند که عدالت اجتماعی با ایدئولوژی های رنگ و‬ ‫وارنگ تحت نام «اردوگاه سوسیالیسم» تامین نمیشود‪ .‬در فقدان آزادی‬ ‫مبارزهسندیکائیکارگرانپاینمیگیرد‪.‬تنهادریکدموکراسیپارلمانی‬ ‫است که سندیکاهای آزاد و مستقل کارگری میتوانند شکل بگیرند و‬ ‫آزادانه از منافع کارگران و زحمتکشان دفاع کنند‪ .‬وجود سندیکاهای‬ ‫آزادکارگری مستقل و غیر وابسته به حکومت یا احزاب و گروههای‬ ‫سیاسیتنهاتکیهگاهمطمئنویکیازمهمترینابزارمبارزهبرایدفاعاز‬ ‫منافعزحمتکشاناست‪.‬سندیکاهابایدسازمانیافتهونیرومندباشندتابتوانند‬ ‫باتکیهبهنیرویزحمتکشانازمنافعآناندفاعکنند‪.‬زحمتکشانایرانباید‬ ‫ازهمامروزمبارزهباسیاستهایبهغایتارتجاعیوضدملیحکومت‬ ‫اسالمیرادرصدربرنامههایخودقراردهند‪.‬‬ ‫یک حکومت ملی برخالف حکومت دینی حاکم بر کشور‪ ،‬در کنار‬ ‫رعایت و تضمین حقوق و آزادی های مردم‪ ،‬وضع قوانین برای دفاع از‬ ‫منافع کار و کارگر و آزادی سندیکاهای آزاد و مستقل‪ ،‬دفاع از تولید‬ ‫داخلی و جلب سرمایه های داخلی و بین المللی به بازار کشور بمنظور‬ ‫افزایش تولید‪ ،‬باالبردن درجه اشتغال‪ ،‬توانمندی ها و در نتیجه آن بهبود‬ ‫سطح زندگی زحمتکشان و سایر آحاد جامعه را از جمله وظائف خود‬ ‫میداند‪.‬کارچنینحکومتیبعنواندولترفاهبجایاینکهتقسیمفقرباشد‬ ‫تقسیمثروتاست‪.‬‬ ‫سازمانهایجبههملیایراندرخارجازکشوراستقرارچنینحکومتیراقدم‬ ‫اولبرایحلمشکالتاقتصادیوهمچنینبهبودوضعزندگیکارگران‬ ‫وزحمتکشانایرانمیداند‪.‬‬ ‫هیاتاجرائیسازمانهایجبههملیایراندرخارجازکشور‬ ‫مهندسکامبیزقائممقامـمهندسبهمنمبشری–دکترهمایونمهمنش‬


‫صفحه ‪6‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫هادیخرسندی‬ ‫در‬ ‫تریبون آزاد‬ ‫مراسم خاکسپاری‬ ‫هنرمند بازیگر پرتوان فاطمه طاهری‬ ‫درگذشت و در مراسم خاکسپاریش‬ ‫هنرمندانی سخن گفتند و نوبت به آقای‬ ‫بازیگر باسابقه ای رسید که فرمود‪« :‬از قول‬ ‫حضرت رسول می‌نویسند که ایشان فرمودند‪:‬‬ ‫فاطمه (س) پاره تن من است‪ .‬به حق است‬ ‫بگوییم فاطمه شایسته موالی متقیان است و به‬ ‫حق است بگوییم موالی متقیان فاطمه (س) را‬ ‫زینت زندگی خود می‌دانست‪ ».‬وی ادامه داد‪:‬‬ ‫«به حق است که امروز بانوی هنرمندی از دنیا‬ ‫می‌رود که مرگ او همزمان با شهادت فاطمه‬ ‫زهرا پاره تن پیامبر است و این سعادت نصیب‬ ‫هر کسی نمی‌شود‪».‬‬ ‫من الغگو این را که خواندم خیلی دلم‬ ‫برای مادر بزرگ خدا بیامرز خودم‬ ‫سوخت که امسش فاطمه بود اما یک‬ ‫روز دیگر از دنیا رفت‪ .‬حاال می فهمم‬ ‫با اینکه نود و چهار سالش بود‪ ،‬مرگش‬ ‫ً‬ ‫اصال منیدامن بانوئی که‬ ‫به حق نبود‪.‬‬ ‫امسش فاطمه است‪ ،‬مؤمن و منازخوان‬ ‫هم هست چرا باید چهارشنبه سوری‬ ‫مبیرد و دو هفته صبر نکند که به حق‬ ‫مبیرد و همزمان با فاطمۀ زهرا از دنیا‬ ‫برود‪.‬‬ ‫گمان من بر این است که مرحوم مادر بزرگ‬ ‫در تطابق تقویم های شمسی و قمری گیج‬ ‫شده بوده و قاطی کرده بوده‪ .‬چه بسا این‬ ‫هیجانت باعث شده مرگش هم زودتر اتفاق‬ ‫بیفتد‪ .‬پس به حرف آن بازیگر گورستان‬

‫ایمان آوردم که «این سعادت نصیب هر‬ ‫کسی (خوب شد نگفت هر کس و ناکسی)‬ ‫نمیشود‪».‬‬ ‫این را هم بگویم که مادر بزرگ مرحوم‬ ‫با اینکه اسمش فاطمه بود زندگیش هیچ‬ ‫شباهتی به آن بانوی مورد احترام نداشت و نه‬ ‫تنها زینت زندگی شوهرش نبود بلکه تا زمان‬ ‫دق کردن آن مرحوم – که بازنشستۀ آتش‬ ‫نشانی مالیر بود ‪ -‬مرتب به او سرکوفت میزد‬ ‫که «تو بلد نیستی آتش خاموش کنی!»‪ .‬چرا‬ ‫که آن بنده خدا یکبار حین ریختن آب با‬ ‫سطل‪ ،‬از نردبان توی آتش افتاده بود و قدری‬ ‫پر و پایش سوخته بود‪ .‬خدا بیامرز تا آخر عمر‬ ‫برای من توضیح میداد که «الغگوجان (او مرا‬ ‫از بچگی الغگو صدا میزد) الغگوجان سطل‬ ‫های آتش نشانی مالیر بیشترش سوراخ بود‪.‬‬ ‫استانداری بودجۀ سطل نو نمیداد‪ .‬من شتاب‬ ‫کردم که تا آب سطل نرفته‪ ،‬بریزمش روی‬ ‫آتش‪ .‬همین که سطل را چپه کردم سطل‬ ‫از دستم در رفت‪ ،‬آمدم بگیرمش خودم هم‬ ‫افتادم!» هر وقت این حکایت را تعریف میکرد‬ ‫مادر بزرگ میپرید توی حرفش که «اگر‬ ‫سطل سوراخ بود‪ ،‬چپه کردن نمیخواست‪.‬‬ ‫همینجوری نگهش میداشتی باالی آتش‪،‬‬ ‫آبش میریخت روی شعله ها‪»!.‬‬ ‫غرض‪ ،‬اگر بازیگر گرامی دقت ریاضی‬ ‫داشته باشد‪ ،‬تقریبًا از هر ‪ 354‬زنی‬ ‫که امسشان فاطمه باشد‪ ،‬فقط سالی‬ ‫یکیشان در چنین تقارنی از دنیا میرود‬ ‫و این دلیل منیشود متام ‪ 353‬فاطمۀ‬ ‫باقیمانده مثل مادر بزرگ خدا بیامرز‬ ‫من بی لیاقت بوده باشند‪ .‬اینجور‬ ‫حرف زدن باعث سوزاندن دل بقیۀ‬ ‫فاطمه ها و حرص خوردن حاضران‬ ‫ذیشعور مجلس میشود که مرد‬ ‫حسابی‪ ،‬این بانوی درگذشته عالوه بر‬ ‫اسم عزیزی که خودش انتخاب نکرده‬ ‫بود‪ ،‬محاسن دیگری هم میداشت‪.‬‬ ‫پنجاه و پنج سال پیش وارد تآتر شده‬ ‫بود و تا چند سال پیش در سی چهل‬ ‫فیلم و سریال تلویزیونی هنرمنائی کرد‪.‬‬ ‫این چه رمسی است که از هر موقعیتی‬ ‫برای دلبری مذهبی استفاده میکنید؟‬ ‫بعد هم از آخوند و روضه خوان و‬

‫شهید اصغر قاتل بر اثر یک سری سؤتفاهمات‬ ‫فرهنگی‪ ،‬در میدان توپخانه به دار کشیده شد‬

‫حکومت نکبتشان شکایت دارید؟‬ ‫مادر بزرگ خدا بیامرز من تقریباً با همان‬ ‫بیماری از دنیا رفت که حضرت فاطمۀ زهرا‪،‬‬ ‫اما برخالف بازیگر محترم‪ ،‬که «شهادت»‬ ‫حضرت را شهادت داده‪ ،‬الغگو مادر‬ ‫بزرگش را شهید نمیخواند چرا که نمیخواهد‬ ‫به اختالفات شیعه و سنی دامن بزند که یکی‬ ‫از دعواهایشان سر همین است که «وفات یا‬ ‫شهادت؟» کدامش در مورد حضرت فاطمه‬ ‫صدق میکند؟ بسیاری از شیعه ها هم سر‬ ‫این قضیه با هم اختالف دارند‪ .‬منابع معتبر‬ ‫میگویند ایشان در بستر بیماری از دنیا رفت‪.‬‬ ‫مخالفان میگویند نه خیر‪ .‬عمر لگد زد به‬ ‫پهلوی حضرت و بچه اش سقط شد و خودش‬ ‫فوت کرد! اینوری ها میگویند اگر ایشان با‬ ‫لگد عمر مرد‪ ،‬پس شوهر پهلوانش علی و‬ ‫باقی مؤمنان کجا بودند که دمار از روزگار‬ ‫عمر دربیاورند؟ و پس چطور شد که بعد ها‬ ‫ام کلثوم‪ ،‬فرزند علی و فاطمه به عقد عمری‬ ‫درآمده که قاتل برادر و مادرش بوده؟‪ .....‬این‬ ‫قصه سر دراز دارد که من الغگو امیدوارم در‬ ‫یک مراسم گورستانی یا هنری دیگر‪ ،‬همین‬ ‫بازیگر یا بازیگری از نوع او‪ ،‬پرده از این ماجر‬ ‫بردارد و اختالفات را پایان دهد‬

‫ششم تیرماه ‪ 1313‬خورشیدی شهید اصغر قاتل‬ ‫بر اثر یک سری سؤتفاهمات فرهنگی‪ ،‬در‬ ‫میدان توپخانه به دار کشیده شد‪ .‬وی مأموریت‬ ‫های دیپلماتیکش را در خرابه های شترخان‬ ‫در بیابان های جنوب تهران به انجام رسانده و‬ ‫حدود بیست کودک را تجاوز کرده و کشته‬ ‫بود‪.‬‬ ‫خبر انگشت رساندن دیپلمات جمهوری‬ ‫اسالمی به دختران برزیلی در استخر خانوادگی‬ ‫را میتوان باور نکرد و آنرا دسیسۀ دیگری از‬ ‫سوی «دشمن» دانست که از یک سو دانشمندان‬ ‫اتمی را در خیابان میکشد و از یکسو میآید در‬ ‫کهریزک به زندانیان ما تجاوز میکند و از یکسو‬ ‫دالر و طال بار کامیون میکند از کشور بیرون‬ ‫میفرستد‪( ،‬که فقط یک فقره اش لو رفت) و از‬ ‫یکسو یکنفر را زیرآبی میفرستد سراغ بچه های‬ ‫برزیلی که دیپلمات ما را بدنام کند‪.‬‬ ‫پیش از اینکه رهبر معظم فتوای کش ندادن‬ ‫موضوع را صادر بفرمایند‪ ،‬من الغگو که اهل‬ ‫کش دادن هم نیستم‪ ،‬اول این را طی کنم که‬ ‫بهرحال دوست و دشمن در این متفق القولند‬ ‫که دیپلمات جمهوری اسالمی در برزیل به‬ ‫استخر «مختلط» خانوادگی رفته و ظاهرا ً هیچ‬ ‫زن و بچه ای هم همراهش نبوده است‪ .‬اما اینکه‬ ‫سخنگوی سفارت اسالمی در برزیل قضیه را‬ ‫«حاصل تفاوت فرهنگی» اعالم کند کمی‬ ‫با عقل جور در نمیآید که آقای حکمت اهلل‬ ‫قربانی ابتدا صیغۀ محرمیت خوانده و به یک‬ ‫لیوان آب فوت کرده و قبل از داخل شدن به‬ ‫استخر آب لیوان را به استخر ریخته!! «ظاهرا ً‬ ‫تالش ایشان برای بهمزدن آب و مخلوط شدن‬ ‫آن موجب سؤتفاهم شده است!»‪.‬‬ ‫مرد حسابی یک چیزی بگو به عقل جور در‬ ‫بیاید‪ ،‬آخر یک لیوان ِ‬ ‫آب محرمیت به کجای‬ ‫استخر به آن عظمت میرسد و از نظر شرعی‪،‬‬ ‫ابعاد استخر تناسبی با میزان آب توی لیوان نباید‬ ‫داشته باشد؟ (توضیح المسائل آقای خامنه ِ‬ ‫ای‬

‫خودتان‪ ،‬رهبر معظمتان‪ ،‬برای هر سه وجب و‬ ‫نیم در سه وجب و نیم استخر‪ ،‬یک سطل «آب‬ ‫صیغه خوانده شده» تجویز میکند‪ .‬حاال شما‬ ‫میخواهید یک استخر خانوادگی را با یک‬ ‫لیوان آب توجیه کنید؟)‬ ‫همین هول هولکی حرف زدن و ماستمالی‬ ‫کردن و آبمالی کردن! شک را به یقین تبدیل‬ ‫میکند‪( .‬البته بنده تمثیلی عرض کردم) باز صد‬ ‫رحمت به سخنگوی وزارتخارجه که تصریح‬ ‫کرد‪« :‬اتهامات مطرح شده مغایر با سوابق‬ ‫این عضو سفارت ایران در برزیل است‪ ».‬این‬ ‫یک مقدار معقولتر است‪ ،‬چرا که در پروندۀ‬ ‫استخدامی او تأکید شده «بسمه تعالی‪ .‬نامبرده‬ ‫تاکنون در هیچ استخر مختلطی زیرآبی نرفته و‬ ‫دختران مردم را انگولک ننموده است‪».‬‬ ‫شهید اصغرقاتل هم پیش از اینکه به اولین بچه‬ ‫تجاوز کند و سر او را ببرد‪ ،‬هر اتهام مطرح شده‬ ‫ای مغایر با سوابق او بوده‪ .‬او شغل اصلیش بامیه‬ ‫فروشی بود و دیپلمات های جمهوری اسالمی‬ ‫شغل بعدیشان همین خواهد بود‪( .‬البته رژیم که‬ ‫بییفتد)‬ ‫آن فقید سعید هم مثل دیپلمات رژیم در برزیل‪،‬‬ ‫مسلمانی مؤمن و معتقد بود و در آخرین دقایق‬ ‫زندگیش «بنا اظهارات حاضران‪ ،‬گفت در‬ ‫صورت آزادی‪ ،‬دو گوسفند برای قربانی نذر‬ ‫خواهد کرد‪( ».‬‬ ‫شهید اصغرقاتل برای مأموریت به جای برزیل‬ ‫به عراق رفته بوده! او هم در دادگاه مطالبی‬ ‫در مورد تفاوت فرهنگی گفته است که ثبت‬ ‫اینرنت شده اما زیاد مهم نیست‪ ،‬تفاوت فرهنگی‬ ‫اینجا مهم میشود که ناگهان یک عده دختربچۀ‬ ‫برزیلی وحشتزده از استخر بزنند بیرون و‬ ‫خانواده هایشان جمع شوند و بخواهند دیپلمات‬ ‫جمهوری اسالمی را کتک بزنند و طرف خیس‬ ‫خیس فلنگ را ببندد و سر از تهران در بیاورد و‬ ‫در فرودگاه امامخمینی خودش را خشک کند!‬ ‫باز بگوئید چرا از ایرانی ها انگشت نگاری‬ ‫میکنند؟‬

‫فرصت زیادی نیست ‪ ،‬تلفن را بردارید و همین اآلن جای آگه ‌ی خود را برای‬ ‫شماره آینده نشریه تریبون آزاد مشخص کنید ‪.‬‬ ‫تلفن متاس ‪02082080010‬‬


‫صفحه ‪7‬‬

‫اتاق فکر‬ ‫از محمود سرابی‬

‫‪.1‬صــادرات و واردات به ایران و از ایران به‬ ‫خارج‬ ‫هدف از صــادرات و وادرات عمالً به دنبال‬ ‫نیازهای خاصی می باشد که ظاهراً در لیست‬ ‫ممنوع در داد و ستد های جهانی قرار دارد مانند‬ ‫تسلیحات نظامی مرگبار‪ ،‬نیازهای ممنوعه اتمی‬ ‫رژیم‪ ،‬وسایل و ابزار شکنجه و اقرارگیری از‬ ‫زندانیان سیاسی در ایران‪ ،‬کنترل بازار خرید‬ ‫ایرانیان در خارج از کشور که در هر سوپر‬ ‫مارکت ایرانی شاهد صدها نمونه اجناس داخلی‬ ‫هستیم‪.‬‬ ‫‪.1‬حفظ حکومت‬ ‫دایــر کــردن حساب هایی که بتوان به عنوان‬ ‫رژیم بر مبنای اجرای طرح ‪ 2‬تقسیم بندی خوب پشتوانه ای بزرگ زمان های ضروری از آن‬ ‫و بد در دل همین حکومت که اپوزیسیون این جهت تامین اهداف رژیم استفاده کرد‪.‬‬ ‫رژیم هم در داخل همین رژیم است و اگر روزی‬ ‫قرار است رژیم دچار تغییر شود و جانشینان ‪.2‬تاسیس کالج های اعزام دانشجویی‬ ‫آینده هم امثال خالقی‪ ،‬موسوی و کروبی و ‪ ...‬ارتباط و کنترل دانشجویان به خارج از کشور‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫در بسیاری از مواقع اعزام اعضای سپاه‪ ،‬بسیج‬ ‫و وزارت اطالعات زیر پوشش دانشجو و در‬ ‫‪.2‬بخش ممنوعیت های حکومتی‬ ‫بسیاری از موارد پناهندگی‪ .‬این به اصطالع‬ ‫مانند موزیک‪ ،‬رقــص‪ ،‬مد‪ ،‬برنامه های بی دانشجویان یا پناهندگان بتوانند زیر پوشش‬ ‫محتوای سرگرمی کننده آبکی را هم با ایجاد ظاهری در میان ایرانیان دیگر نفوذ کنند و هر‬ ‫دهها کانال تلویزیونی که تماما ً زیر نظر اتاق اطالعاتی را که می توانند جمع آوری نمایند و‬ ‫فکر رژیم می باشد را راه اندازی کرده اند تا در در اختیار اتاق فکر حکومت قرار دهند‪ .‬بسیاری‬ ‫خانواده هر ایرانی در داخل کشور ماهواره ای از این به اصطالح دانشجویان و پناهندگان که‬ ‫سته الیتی باشد و سرشان را با آن گرم کنند و در ظاهراً نباید هم وضع مالیشان خوب باشد‪ .‬امروز‬ ‫تلویزیون های به اصطالح سیاسی هم خط رژیم در اروپا و امریکا و بخشی از کشور های آسیایی‬ ‫دارای ‪ 2‬قسمت خوب و بد است را جا بیندازند‪ .‬مانند مالزی‪ ،‬ژاپن و ‪ ...‬یا اروپــا‪ ،‬انگلستان‪،‬‬ ‫آلمان‪ ،‬کانادا‪ ،‬استرالیا صدها رستوران‪ ،‬سوپر‬ ‫‪.3‬بخش اقتصادی‬ ‫مارکت و شغل های دیگر راه اندازی کرده اند‬ ‫اتاق فکر جمهوری اسالمی در تمای کشورهای که سرمایه آن از سوی رژیم تامین می شود‪.‬‬ ‫جهان که اهمیت سیاسی یا اجنماعی بیشتر‬ ‫ایرانیان را دارد زیر پوشش شرکت های تجاری ‪.3‬فعالیت های فرهنگی‪ ،‬هنری و ایجاد کانال‬

‫جمهوری اسالمی را‪٢‬اتاق فکر (جهانی و داخلی)‬ ‫حفظ می کند ٌحکومت جمهوری اسالمی را چند آخوند‬ ‫عقب مانده اداره و کنترل نمی کنند بلکه نسل جوان‬ ‫و تحصیل کرده ای درپس پرده و در (اتاق فکر)‬ ‫حکومت را می چرخاند‪.‬‬ ‫در شماره گذشته نوشتیم که رژیــم جمهوری‬ ‫اسالمی را ‪ 12‬اتاق فکر جهانی و داخلی اداره‬ ‫می کند‪ .‬اتاق فکر خارجی شامل طراحان و‬ ‫برنامه ریزان حکومت های دولت های امریکا‬ ‫و اروپا هستند که جهت حفظ منافع خود همیشه‬ ‫تالش دارند حکومت هایی را در کشورهایی که‬ ‫منافع سرشار برایشان دارند بر سر کار بیاورند‬ ‫که آن حکومت ها در خط کلی کد خداهای جهانی‬ ‫باشند و منافع ملی مردمشان اهمیت زیادی‬ ‫برایشان نداشته باشد و تنها هدفشان استمرار و‬ ‫حفظ حکومت خودشان باشد موازی اتاق فکر‬ ‫جهانی در هر کشوری یک اتاق فکر داخلی هم‬ ‫وجود دارد از جمله در حکومت اسالمی که طی‬ ‫حداقل ‪ 20‬سال گذشته بسیاری از فرستادگان‬ ‫رژیم مالیان که جوانان با استعداد و تحصیل‬ ‫کرده ای هم بودند به مراکز علمی جهان آموزش‬ ‫های تخصصی و الزم را دیده اند و امروز در‬ ‫اتاق فکر جمهوری اسالمی نشسته اند و به‬ ‫عنوان یک حرفه تمام وقت برای ایرانیان داخل‬ ‫و خارج از کشورطرح های علمی‪ ،‬تخصصی‬ ‫و روانشناسانه می دهند و اساس کار را هم بر‬ ‫محورهای ‪:‬‬

‫مهم ترین کانال پول شویی را دایر کرده است‬ ‫و بر خالف سال های گذشته که پول قاچاق را‬ ‫بوسیله تعدادی قاچاقچی به خارج می آورد که‬ ‫مبلغ آن نمی توانست عدد باالیی باشد و بسیاری‬ ‫مواقع هم این قاچاقچی های پول شو گیر پلیس‬ ‫کشور های اروپائی و آسیایی می افتادند ولی‬ ‫امروز زیر پوشش این شرکت های تجاری و به‬ ‫عنوان سرمایه اولیه میلیاردها پوند و دالر را به‬ ‫عنوان پشتوانه تاسیس این شرکت ها وارد بازرا‬ ‫تجارت می کنند و در شرح وظایف هر کدام از‬ ‫این شرکت ها که امروز تعدادشان از مرز هزار‬ ‫هم گذشته است وظایف آنان در هر شرکتی به‬ ‫این شکل می باشد‪.‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫های تلویزیونی ماهواره ای‬ ‫مهم ترین وظیفه این کانال ها صورت حساب‬ ‫سازی های کالن زیر پوشش آگهی های تجارتی‬ ‫است ده ها کانال ماهواره ای که ظاهراً فیلم‬ ‫سینمایی ایرانی و خارجی نمایش می دهند‬ ‫و جالب و عجب فیلم های دوبله شده است که‬ ‫اکثریت با صداهای دوبلورهای سرشناس در‬ ‫داخل ایران انجام می گردد یا موزیک پخش‬ ‫می کنند و به نوعی کمبود های سرگرم کننده‬ ‫در داخل ایران انجام می گردد یا موزیک پخش‬ ‫می کنند و بنوعی کمبود های سرگرم کننده در‬ ‫داخل کشور را تامین می کنند ولی با نمایش دادن‬ ‫تعدادی آکهی تجارتی که متعلق بخودشان هم می‬ ‫باشد با ساختن صورت حساب های جعلی که‬ ‫نشان دهد صاحبان این آگهی ها بابت تبلیغاتشان‬ ‫رقم های زیادی پرداخت کرده اند که هر ساله هر‬ ‫کانالی متجاوز از حداقل یک میلیارد پوند یا دالر‬ ‫و یورو نشان می دهد که از سوی آگهی دهندگان‬ ‫که آن هم از خودشان است به حسابهایشان واریز‬ ‫شده و مالیات آنرا هم می دهند زیرا تمامی این‬ ‫پول ها از طریق پول شویی انجام می گردد و‬ ‫به نفع رژیم است که مالیات به کشورهایی که‬ ‫این شرکت ها در آنجا قرار دارند بپردازد و خط‬ ‫دستگیری قاچاقچی ها را کم کند‪.‬‬ ‫زیر پوشش این شرکت ها بخشی به فعالیت های‬ ‫فرهنگی‪ ،‬هنری اختصاص دارد که در بخش‬ ‫به ظاهر فرهنگی شاهد حضور دهها نشریه‬ ‫بی هویت در اروپا هستیم که با پشتوانه رژیم‬ ‫به بازار آمده اند و همگی مجانی و قیمت آگهی‬ ‫هایشان هم در حد مجانی است‪ .‬این نشریات‬ ‫هدفشان ترویج و گسترش بی تفاوتی در جامعه‬ ‫ایرانیان در خارج از کشور است و بی اعتبار و‬ ‫بی ارزش نمودند نقش مهم رسانه ای به همین‬ ‫دلیل هم اکثریت مطلق گردانندگان این نشریات‬ ‫حتی سوادی در حد یک نامه نوشتن برای عمه‬ ‫شان را هم ندارند‪ .‬برگزاری کنسرت ها و برنامه‬ ‫هایی از این قبیل نمایش فیلم های سینمایی از‬ ‫داخل ایران‪ ،‬مجموع این بخش از فعالیت های‬ ‫رژیم را چنان که توضیح دادم از درون اتاق فکر‬ ‫رژیم تولید می شود و من بطور گذرا و خالصه‬ ‫آنرا براتان شرح می دهم‪ .‬در شماره آینده به‬ ‫ارتباطات اتاق فکر حکومت با دالل ها و واسطه‬ ‫های ایرانی و خارجی خواهم پرداخت و برایتان‬ ‫خواهم نوشت که شرح وظایف و فعالیت های این‬ ‫افراد با رژیم مالیان چیست و این گروه مزدور و‬ ‫دالل چگونه با ترفند ها وشیوه های روانشناسانه‬ ‫با افکار مردم بازی می کنند‪.....‬ادامه دارد‬


‫صفحه ‪8‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫بهرام رادان درباره كساني كه ادعاي فساد در سينماي ايران را مطرح‬ ‫كرده‌اند‪ :‬اين سه نفر كه اصال در سينما حضور ندارند‪ /‬آدم هاي كوچكي‬ ‫كه مي خواهند مطرح شوند اين حرف ها را مي زنند‬ ‫این سینمای واقعی و ورشکسته جمهوری اسالمی است که رادان می گوید‪ :‬خانواده بی‬ ‫رمق سینما که حتی خانه اش را هم گرفته اند و از نظر اقتصادی هم در حال نابودی است!‬ ‫و در این سینمای ورشکسته و مافیایی و پلیسی‪ ،‬برندگان جوایز اسکار سرو کله شان پیدا‬ ‫میشود؟! این هنر سینما نیست ‪ ،‬بخشی از زدوبندهای سیاسی‪ ،‬جتاری همه جشنواره های‬ ‫جهانی است‪ ،‬وگرنه سینمای جمهوری اسالمی اینست که بهرام رادان می گوید‪.‬‬ ‫نظرشما در جریان حرف و حدیث‌هایی که در‬ ‫خصوص فساد روزهای اخیر در برخی رسان ‌ه منتشر‬ ‫شده چیست؟ معتقدید سینمای ایران گرفتار فساد‬ ‫است؟‬ ‫من تمام قد از شرافت و نجابت هم صنفان خودم‬ ‫در سینما دفاع می‌کنم‪ .‬همه کسانی که در خصوص‬ ‫فساد در سینمای ایران اظهارنظر کرده‌اند‪ ،‬ربطی به‬ ‫سینما ندارند‪ .‬فساد یعنی چه؟ من متوجه نمی‌شوم‬ ‫که چرا باید یک مسئله‌ای که در همه اقشار جامعه‬ ‫وجود دارد‪ ،‬به همه سینماگران تعمیم داده شود‪ .‬مثل‬ ‫این است که ما بگوییم در ایران دزدی هست و بعد‬ ‫هم یکی بگوید همه مردم ایران دزد هستند‪.‬‬ ‫پس این اظهارنظرها از کجا نشات می‌گیرد؟‬ ‫فساد به معنی انجام دادن فعل حرام است‪ .‬آقا و‬ ‫خانمی که اصال در سینما نیستند و در سینما کار هم‬ ‫نمی‌کنند‪ ،‬چرا باید با نشر اکاذیب به خانواده سینما‬ ‫تهمت بزنند؟ آقای کارگردانی که در تلویزیون‬ ‫است چطور می‌تواند در مورد این مسئله در سینما‬ ‫نظر بدهد؟ اصال از کجا می‌داند که در سینما چه‬ ‫خبر است؟‬ ‫پس چطور چنین حرف‌هایی رسانه‌ای شده؟ اصال‬ ‫منظور چه فسادی است؟‬ ‫ما انواع فساد داریم و باید مشخص شود که وقتی‬ ‫از فساد حرف می‌زنیم‪ ،‬منظورمان چه فسادی است‪.‬‬ ‫آقایان و خانم‌هایی که می‌گویند در سینمای ایران‬ ‫فساد هست‪ ،‬منظورشان چه نوع فسادی است؟ فساد‬ ‫مالی‪ ،‬یا کاری و یا‪...‬؟ باید مشخص بشود که از چه‬ ‫نوع فسادی حرف می‌زنیم و تازه چه کسی مصداق‬ ‫بارز فساد است‪ .‬اگر مشخص شد آن وقت در مورد‬ ‫همان آدم حرف بزنیم و مثال کار به دادگاه کشیده‬ ‫شود و قانون تعیین کننده باشد‪.‬‬

‫چه کسانی شایسته اظهارنظر کردن در این باره‬ ‫هستند؟‬ ‫خانواده بی‌رمق سینما که حتی خانه‌اش را هم‬ ‫گرفته‌اند‪ ،‬به خصوص از نظر اقتصادی هم که‬ ‫سینمای ایران در حال نابودی است‪ ،‬دیگر نمی‌تواند‬ ‫چنین تهمت‌هایی را تحمل کند‪ .‬من هیچ وقت وارد‬ ‫حواشی نمی‌شدم‪ ،‬اما احساس می‌کنم با مطرح شدن‬ ‫چنین حرف‌هایی از رسانه‌ها‪ ،‬به سینمای ایران ظلم‬ ‫شده است‪ .‬این حرف‌ها را هم دو بازیگر خانم که‬ ‫یکی‌شان بازیگر دهه هفتاد بود و همان موقع در‬ ‫سینما حضور داشت و بعد از آن هم حضورش‬ ‫کم‌رنگ‌تر شد و یکی دیگر از بازیگران که اصال‬ ‫ربطی به سینما ندارد و در سینما حضوری نداشته‪،‬‬ ‫عنوان کردند‪ .‬چرا رسانه‌ها دنبال چنین افرادی‬ ‫می‌روند؟ اگر قرار است کسی درباره سینما حرف‬ ‫بزند‪ ،‬چرا کسی سراغ بزرگان سینما نمی‌رود؟‬ ‫آنهایی که در این حوزه استاد هستند و می‌دانند ما‬ ‫چه سینمای نجیبی داریم‪.‬‬ ‫فکر می‌کنید دلیل عنوان شدن چنین حرف‌هایی‬ ‫چه بوده؟ چرا بعضی از بازیگران به این مسئله ورود‬ ‫پیدا کردند؟‬ ‫فکر می‌کنم این حرف‌ها برای دیده شدن‪ ،‬مطرح‬ ‫شد‪ .‬آدم‌های کوچکی که می‌خواهند دیده بشوند‬ ‫حرف از فساد در سینما می‌زنند که توجه‌ها را به‬ ‫سمت خودشان جلب کنند‪ .‬این کار هدف مشترک‬ ‫همه آدم‌های پشت خط مانده است و به همه کسانی‬ ‫که در حوزه سینما کار می‌کنند و موفق هستند‬ ‫حسادت می‌کنند‪ .‬نمی‌توانند از نظر کاری بزرگ‬ ‫شوند و از این طریق می‌خواهند نگاه‌ها را به سمت‬ ‫خودشان جلب کنند‪ .‬اگر یک آدم عادی و معمولی‬ ‫هم یک حرف عجیب و غریب بزند‪ ،‬همه توجه‌شان‬

‫جلب می‌شود‪ .‬مهم این است که ما بتوانیم با کار‬ ‫خودمان را بشناسیم‪ .‬اگر هم کسی می‌گوید سینما‬ ‫فاسد است‪ ،‬آن را رها کند‪ .‬یا اگر می‌خواهد در این‬ ‫سینما بماند و نیت خیری هم دارد‪ ،‬از راهش این‬ ‫مشکل را حل کند‪.‬‬ ‫در حال حاضر چه کسی را موظف می‌دانید از‬ ‫سینماگران دفاع کند؟‬ ‫در حال حاضر نمی‌دانم متولی سینما در این کشور‬ ‫کیست‪ .‬آقایان سازمان سینمایی را به راه انداختند‪،‬‬ ‫اما ما دقیقا نمی‌دانیم این سازمان چه کار می‌کند‪.‬‬ ‫اما اگر در حال حاضر متولی سینما‪ ،‬سازمان‬ ‫سینمایی است‪ ،‬باید در مقابل این حرف‌ها از همه‬ ‫سینماگران دفاع کنند‪ .‬کسانی که جلوی دوربین و‬ ‫پشت دوربین کار می‌کنند‪ ،‬برای این سینما زحمت‬ ‫کشیده‌اند تا به اینجا رسیده است‪ .‬قرار نیست اشتباه‬ ‫یک یا چند نفر به همه کسانی که در این حوزه‬ ‫مشغول فعالیت هستند‪ ،‬تعمیم داده شود‪.‬‬ ‫چرا این حرف‌ها پشت سر سینمایی‌هاست؟‬ ‫این مشکالت در صنوف دیگر هم وجود دارد‪ .‬این‬ ‫مسائل در همه اقشار جامعه هست و اجتناب ناپذیر‬ ‫است‪ .‬هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که عاری از‬ ‫گناه است و به نظر من اتفاقا همان آقا و خانمی که‬ ‫چنین مسائلی را عنوان می‌کنند‪،‬گناه خودشان هزار‬ ‫برابر بدتر است‪ .‬به خاطر همین هم جرات ندارند از‬ ‫کسانی که در سینما مرتکب اعمال فاسد شده‌اند‪،‬‬ ‫نام ببرند‪.‬‬ ‫یعنی از کسانی که مسبب به وجود آمدن این‬ ‫حرف‌ها شده‌اند اسم برده شود؟‬ ‫بله‪ .‬من فکر می‌کنم این مشکل با صحبت کردن‬ ‫صریح حل می‌شود‪ .‬نباید فرافکنی کنیم‪ ،‬اگر ما نیت‬ ‫حل کردن این مسائل را داریم نباید چنین جنجالی‬ ‫به راه بیندازیم‪ .‬مطرح کردن این موضوع بی‌اخالقی‬ ‫است که بعضی از دوستان ما در خبرگزاری‌ها و‬ ‫مجالت و روزنامه‌‌‌های زرد راه انداختند‪ .‬با گفتن‬ ‫این حرف‌ها هیچ نتیجه‌ای هم نمی‌توان گرفت‪.‬‬ ‫برای اصالح کردن مشکالت که نباید فرافکنی‬ ‫کرد‪ .‬اگر کسی می‌تواند از شخصی که در این‬ ‫مورد گناهکار است‪ ،‬نام ببرد‪ ،‬فریاد بزند و بگوید‪.‬‬ ‫فکر می‌کنید دید مردم با گفتن این حرف‌ها‪ ،‬نسبت‬ ‫به سینما‪ ،‬تغییر می‌کند؟‬ ‫امیدوارم این اتفاق نیفتد‪ .‬خانواده سینما یکی از‬ ‫نجیب‌ترین و باشرافت‌ترین صنف‌های موجود است‬ ‫و اگر مشکلی هم در این صنف وجود دارد‪ ،‬در همه‬ ‫جامعه است‪ .‬همه دارند تالش‌شان را در حوزه سینما‬ ‫می‌کنند‪ .‬ما هم مثل اقشار دیگر جامعه کار می‌کنیم‬ ‫و اگر سینما را انتخاب کردیم برای این است که‬ ‫در این حوزه احساس توانایی کردیم‪ .‬من بسیاری‬ ‫از سینماگران را دیدم که حتی در خیابان سیگار هم‬ ‫نمی‌کشند که مبادا جوان‌ها آن‌ها را سیگار به دست‬ ‫ببینند‪ .‬با این حرف‌های بی ارزش فقط مردم را از‬ ‫سینما می‌ترسانیم و باعث می‌شویم اگر جوان‌شان‬ ‫توانایی و استعداد ورود به این حوزه را دارد‪ ،‬جلوی‬ ‫او را بگیرند‪ .‬جوانی که ممکن است برای ایران در‬ ‫حوزه سینما افتخار آفرین باشد‪ .‬مردم با خواندن تیتر‬ ‫و عنوان خیلی از مطالب در مورد آن‌ها نظر می‌‌دهند‬ ‫و خواندن همین مطالبی که در روز‌های اخیر منتشر‬ ‫شد‪ ،‬کافی است که دید آن‌ها نسبت به سینما تغییر‬ ‫کند‪ .‬من برای این افراد که بی محابا چنین مطالبی‬ ‫بیان می‌کنند‪ ،‬متاسفم‬

‫غالم ژاندارم سینما هم رفت‬

‫امــان منطقی افســری که بــه ســینما روی آورد و‬ ‫کارهائی به یاد ماندنی هم از خود در سینمای ایران‬ ‫به یادگار نهاد‪ ،‬او خالق فیلــم غالم ژاندارم بود که‬ ‫ناصر ملک مطیعی‪ ،‬ایرج قــادری و مرجان در آن‬ ‫بازی کرده بودند و عارف هم ترانه هایش را خوانده‬ ‫بود و از پرفروش ترین فیلمهای آن زمان بود‪.‬‬ ‫امــان منطقی پس از انقالب بــه پاریس کوچ کرد‬

‫و همه ســالهای عمرش را با خانواده اش در پاریس‬ ‫گذراند تا اینکه در روز شنبه ‪ ۱۴‬آوریل درگذشت‪.‬‬ ‫امــان منطقی از جملــه چهره های خود ســاخته و‬ ‫توانایــی بود که به هر کاری روی می آورد از خود‬ ‫اثراتی به یاد ماندنی بر جای می نهاد‪ ،‬درگذشت این‬ ‫هنرمند بزرگ را به خانواده محترم و دوستدارانش‬ ‫از سوی نشریه تریبون آزاد تسلیت میگوییم‪.‬‬

‫فریبا صدایی متفاوت‬ ‫فریبا که سالهاســت در کنســرتهای‬ ‫اروپایی شــرکت می‌کنــد و به زبان‬ ‫آلمانی و هندی می‌خواند قصد دارد‬ ‫آلبوم جدیــدی با آهنگهــای ایرانی‬ ‫عرضه نمایــد‪ .‬او در آلمــان زندگی‬ ‫می‌کند و با کمپانی ســونی قراردارد‬ ‫دارد و تــدارک اجــرای یــک تور‬ ‫اروپایی می‌باشد‪.‬‬

‫‪ 25‬می شماره ‪۷‬‬ ‫تریبون آزاد‬ ‫منتشر خواهد شد‬


‫خبرهای‬

‫هنری‬

‫شهناز تهرانی در اسرائیل کالب کاباره تاسیس منوده‬

‫شهناز تهرانی «سامانتا» و لیال‬

‫دهد‪ .‬و چندی بیش از طرف‬

‫که در اسرائیل زندگی می کند‬

‫توسط گوینده و توانا «فرنوش‬

‫‪ .‬و دارای یک کالب کاباره می‬

‫باشد و عالوه در یک رادیو‬

‫برنامه پر شنونده ای ارائه می‬

‫استقبال مردم از سالن «خانه فرهنگ و هنر ایران»‬ ‫مدتــی اســت کــه «مرتضی برجســته»‬ ‫هنرمنــد ارزنده در اســتودیو خود به نام‬ ‫«مترونــوم» که یکــی از قدیمــی ترین‬ ‫اســتودیو های صدابرداری موزیک در‬ ‫امریکاســت و خوانندگان مشــهور دنیا‬ ‫ترانه های خود را در آنجا ضبط کردند‪،‬‬ ‫ابتکاری به خــرج داده و تحت عنوان «‬ ‫خانه فرهنگ و هنر ایران » ســالن بسیار‬ ‫زیبائی با دوربین های فیلمبرداری ‪HD‬‬ ‫در اطراف ســالن و پرده بزرگ ســینما‬ ‫بــرای نمایش فیلــم یا ویدئــو و صحنۀ‬ ‫بزرگی برای برگذاری تئاتر با گنجایش‬ ‫‪ 350‬نفــر جهــت پذیرائــی از مراســم‬ ‫ازدواج‪ ،‬میهمانــی ها و بزرگ داشــت‬ ‫از چهره های سرشــناس مناســب است‬ ‫با طراحی بســیار قشنگ و میز و صندلی‬

‫مرتضیقمصریخبرنگارسرشناس‬ ‫از لس آنجلس گزارش می دهد‪.‬‬ ‫مرتض قمصری چهره ای شناخته‬ ‫شده و سرشناس و قدیمی در دنیای‬ ‫مطبوعات و هنر ایرانی است‪ .‬قمصری‬ ‫سال هاست در آمریکا زندگی می کند‬ ‫و از این شماره نشریه تریبون آزاد‬ ‫قول داده تا هر شماره مجموعه ای‬ ‫از خبرهای جالب و خواندنی را برای‬ ‫خوانندگان این نشریه ارسال دارد‪.‬‬ ‫این اولین دستچین مرتضی قمری‬ ‫برای شماست‪.‬‬

‫معروف سریال صمد سالهاست‬

‫صفحه ‪9‬‬

‫رادیو اسرائیل مصابحه جالبی‬ ‫راما» اجرا شد که در آینده‬

‫گفتگو کامل آنرا برایتان چاپ‬ ‫خواهیم کرد‪.‬‬

‫بی سوادی در ارائه تبلیغات جاری‬ ‫در رسانه های لس آجنلس‬

‫تبلیغــات مهم ترین پایــه ماندگاری‬ ‫رســانه هــا ی تصویــری ‪ ،‬گفتــاری‬ ‫و نوشــتاری در تمــام دنیــا اســت‬ ‫خصوصــاً در رســانه هــای ایرانــی‬ ‫لــس آنجلــس و متاســفانه بدلیل بی‬ ‫سوادی مســئوالن آگهی ها به خاطر‬ ‫پــول هرچه مشــتری بخواهــد برای‬ ‫آنهــا درســت کــرده و پخــش می‬ ‫کننــد‪ ،‬آنهــم با جمــات غلط و بی‬ ‫معنــی‪ .‬منجملــه خانمــی در یکی از‬ ‫این آگهی ها مــی گوید‪( :‬از زمانی‬ ‫های راحت‪ .‬خالصه یک سالن ایده آل‬ ‫برای جشــن ها تاســیس نموده‪ .‬الزم به‬ ‫تذکر اســت که توجــه خارجیان به این‬ ‫مرکز هنری بیشتر از ایرانیان بوده است!‬

‫نقش رژیم ایران در موسیقی و فرهنگ و هنر‬ ‫در خارج از ایران‬ ‫رژیــم ایــران بســیار آگاهانــه و بــا‬ ‫طراحی عده ای وطن فروش وایادی‬ ‫خود در لــس آنجلس‪ ،‬لندن‪ ،‬پاریس‬ ‫موســیقی پاپ و ســنتی را وارد بازار‬ ‫نمــوده و تحــت عنــوان « بچــه های‬ ‫جــوان ایران» و موزیک زیــر زمینی‬ ‫یــا بــه عبارتی دیگــر نگهــداری از‬ ‫میــراث فرهنگی آنهــا از راه اینترنت‬ ‫و کنســرت بــه خارج می فرســتند و‬ ‫متاســفانه عــده ای از ایرانیــان کــه‬ ‫بی تفــاوت به مســائل داخــل ایران‬ ‫که بــه آنها چــه می گــذرد‪ ،‬نان را‬ ‫به نــرخ روز می خوانــد وبلیط های‬ ‫گــران قیمت را خریــداری کرد و با‬ ‫خوشــحالی به کنســرت ها می روند‬ ‫و بعد هم از بعضی رادیوها و رســانه‬ ‫های تصویری صدا و موزیک ویدئو‬ ‫آنهــارا پخش مــی کننــد و آگاهانه‬ ‫کســب و کار هنرمنــدان خــارج از‬ ‫ایران را کســاد مــی کنند و ســوپر‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫کــه زیــر بغلــم را بــا لیزر درســت‬ ‫کردم زندگی من عوض شــده) ‪.‬من‬ ‫نمــی دانســتم که موی زیــر بغل چه‬ ‫ربطی به عوض شــدن زندگی دارد‬ ‫شاید دوســت پســر یا شوهرشان از‬ ‫بوی زیر بغل مســت می شــوند و یا‬ ‫در جائــی شــخصی فریــاد «یاکریم‬ ‫یا کریــم» همراه با گــروه کر آنرا‬ ‫تکــرار مــی کنند و یــا صاحب کاال‬ ‫« مشــتری» با صدای بــد خود برای‬ ‫خــود تبلیغ می کند‪.‬‬

‫آمار طالق ایرانیان در لس آجنلس‬ ‫روز به روز در حال ترقی است؟‬

‫بطوریکــه شــنیده ایــم و یکــی از‬ ‫وکالی طــاق مــی گفــت آمــار‬ ‫طالق بیــن ایرانیان در لــس آنجلس‬ ‫بــه ‪ 80‬درصــد رســیده و ‪ 20‬درصد‬ ‫بقیــه هــم در فکر جدائی می باشــند‬ ‫و بیشــتر طالق هــا به دلیــل دخالت‬ ‫هــای مادرهــا و دوســتان نزدیــک‬ ‫بــوده و درصــد آقایانی کــه میروند‬ ‫از ایــران زن می گیرنــد و به آمریکا‬

‫می آورنــد باالترین رقم طالق دارد‬ ‫خصوصــاً اینکه اگر وضــع مالی آقا‬ ‫دامــاد عالی باشــد‪ ،‬ثــروت او را به‬ ‫راحتــی بدلیــل هــای گوناگــون و‬ ‫ســاختگی که قب ً‬ ‫ال راه و چاره آن را‬ ‫تعلیــم دیده اند بقول معروف باال می‬ ‫کشــند‪ ،‬ناگفتــه نماند کــه بعضی از‬ ‫آنها هم بســیار خانه دار و خوب می‬ ‫باشد که درصد آنها بسیار کم است‪.‬‬

‫از شهال مقدم خواننده چه خبر‬

‫مارکت ها ســهم بزرگی دارند مواد‬ ‫غذایــی را از ایــران بــه بهانــه اینکه‬ ‫بوی ایران مــی دهد وارد بازارکرده‬ ‫اندو بیشــتر از همه تبلیغ می کنند‪.‬‬

‫مدتــی اســت کــه خواننــدگان لس‬ ‫آنجلس بــرای خریدن شــعر و ترانه‬ ‫از جوانــان ایرانی مقیــم ایران‪ ،‬لندن‬ ‫و پاریس شــعرخریداری مــی کنند‪،‬‬ ‫دلیلــش ارزان بودن اســت‪« .‬شــهال‬ ‫مقــدم» که بــا ترانه «هنوز عاشــقتم»‬ ‫در نــوروز وارد کار هنــری شــد و‬ ‫بعــد از موفقیت اولیــن آلبوم خود به‬ ‫بــزودی با چنــد آهنگ زیبــا «تلخ و‬ ‫شیرین» شــعر و ترانه از ساخته خود‬ ‫او تنظیمــش از نیمــا و ترانــه دیگر‬ ‫با شــعری از«ارکیده» آهنگ و تنظیم‬ ‫از نیمــا می باشــد را بزودی به بازار‬ ‫مید هد‪.‬‬


‫صفحه ‪10‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫خالق «صورت زخمی» بعد از‬ ‫پنج سال دست به کار شد‬

‫راسل کرو به «نوح» دارن آرونوفسکی جان می‌بخشد‬ ‫«راسل کرو» بازیگر استرالیایی تبار هالیوود‪ ،‬بطور‬ ‫رسمی قرار داد بازی در فیلم «نوح» به کارگردانی «دارن‬ ‫آرونوفسکی»راامضاءکرد‪.‬‬ ‫پارامونت‪ ،‬شرکت سازنده این فیلم قرار است در ‪28‬‬ ‫مارس‪2014‬اینفیلمراراهیسینماهاکند‪.‬تولیداینفیلم‬ ‫درماهجوالیدرایسلندونیویورکآغازخواهدشد‪.‬‬ ‫«دارنآرونوفسکی»پسازاعالماینخبر‪،‬گفت‪«:‬مایلم‬ ‫از پارامونت و رجنسی برای حمایت از تیم کاری ام در‬ ‫حیات دوباره ای که به حماسه های انجیل می بخشند‪،‬‬ ‫تشکر کنم‪ .‬من واقعا خوشحالم که راسل کرو را در این‬ ‫ماجراجوییکنارخودمدارم‪.‬باوجوداستعدادهایاومن‬ ‫درطولکارمیتوانمشبهاراحتبخوابم‪.‬مشتاقانهمنتظرم‬ ‫که او هر روز من را به حیرت بیندازد»‪.‬‬ ‫فیلمنامه فیلم «نوح» را «آرونوفسکی» به همراه «آری‬ ‫هندل» و «جان لوگان» (نویسنده فیلمنامه هوگو) نوشته‬

‫‪ ۲5‬می شماره ‪۷‬‬ ‫تریبون آزاد‬ ‫منتشر خواهد شد‬

‫است‪.‬‬ ‫تولیدفیلمنیزبرعهده«آرونوفسکی»و«اسکاتفرانکلین»‬ ‫از پروتوزا پیکچرز و «ماری پارنت» از دیسراپشن‬ ‫اینترتینمنتخواهدبود‪.‬‬ ‫«راسل کرو» آخرین بار و در سال‪ 2010‬با دو فیلم «رابین‬ ‫هود» و «سه روز بعد» بر پرده سینماها بوده است‪« .‬مرد‬ ‫پوالدين» و «شهر شكسته» فیلمهایی هستند که با بازی‬ ‫وی در حال آماده سازی هستند‪« .‬کرو» در حال حاضر‬ ‫مشغولایفاینقشدرفيلم«بينوايان»ودرنقش«بازرس‬ ‫ژاور» است‪.‬‬ ‫آخرین ساخته سینمایی «دارن آرونوفسکی» که به‬ ‫نمایشدرآمدهفیلم«قویسیاه»است‪.‬ویدرسال‪2008‬‬ ‫ی گیر» شیر طالی جشنواره ونیز را‬ ‫با ساخت فیلم «کشت ‌‬ ‫به دست آورد‪« .‬مرثيه‌ای برای يک رويا» دیگر ساخته‬ ‫«آرونوفسکی»است‪.‬‬

‫باالخرهوبعدازگذشتپنجسالآخرینفیلمبرایاندی‬ ‫پالماکلیدخوردهاست‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫بازسازی « جنایت عشق» ‪ ،‬آخرین فیلم‬ ‫«شور» به نوعی‬ ‫آلن کورنو ‪ ،‬کارگردان فقید فرانسوی ‪ ،‬است‪ .‬در نسخه‬ ‫اصلی که دو سال پیش به بازار آمد ‪ ،‬لودوین سانیه و‬ ‫کریستین اسکات توماس به ایفای نقش می پرداختند‪.‬‬ ‫ظاهرادیپالمافیلمنامهرابازنویسیکردهوفیلمبرداری‬ ‫از اواسط ماه مارس گذشته شروع شده است‪ .‬در نسخه‬ ‫جدیدریچلمکآدامز(نیلوفر‪،‬شرلوکهولمز)‪،‬نومی‬ ‫راپاسه ( دختری با خالکوبی اژدها) و دومینیک کوپر‬ ‫(بدلشیطان)حضوردارند‪.‬‬ ‫فیلم داستان یک زن موفق است که در یک شرکت‬ ‫تجاریکارمیکندووقتیمتوجهمیشودکهرئیسش‬ ‫ایده اقتصادی او را دزدیده در صدد برمی آید تا انتقامی‬ ‫سخت و خونین از او بگیرد‪ .‬ظاهرا دی پالما قصد دارد با‬ ‫ساختاینفیلمبهریشههایهیچکاکیخودبازگردد‪.‬‬

‫رابرت رودریگز قسمت دوم «شهر گناه» را تابستان کلید می‌زند‬

‫‪ ،‬مدت طوالنی است که از اکران فیلم «‪ :Sin City‬شهر‬ ‫گناه»؛ برگرفته از کمیک بوک‌های «شهر گناه» نوشته‬ ‫«فرانک میلر» به سال‪ 2005‬می گذرد و باالخره «رابرت‬ ‫رودریگز»کارگردانآنتصمیمگرفتکهقسمتدوم‬ ‫اینفیلمراجلویدوربینببرد‪.‬‬ ‫دیمنشن فیلم اعالم کرد که «شهر گناه‪ :‬بانویی برای‬ ‫کشتن»برایتامینمالیوتولیدمشکلینداردوکمپانی‬ ‫‪ ARFilm‬به ریاست «آلکساندر رودنیانسکی» تمام‬ ‫مخارجفیلمرابرعهدهخواهدگرفت‪.‬‬ ‫انتخاببازیگراناینفیلمازهفتهآیندهآغازخواهدشدو‬ ‫قراراستدرتابستانامسالدرشهرآستنفیلمبرداریشود‪.‬‬ ‫«رودریگرز»کارگرداناینفیلمگفت‪«:‬منهمیشهدوست‬ ‫داشتمکهدوبارهبا«فرانکمیلر»همتیمشومودنیایاورا‬ ‫بسازم و این از همان زمان که فیلم اول را جمع کردم در‬ ‫ذهنم شکل گرفت‪ .‬اما دوست داشتم که قسمت بعدی‬ ‫آنطوریباشدکههوادارانراخستهنکندوارزشساخته‬ ‫شدن داشته باشد و فیلم حماسی باشد که انتظار می رود‪.‬‬ ‫حاالباداستان«بانوییبرایکشتن»اینفرصتحاصلشد‬ ‫وفکرمیکنمکهارزشاینهمهانتظارراداشت‪».‬‬ ‫«شهرگناه»فیلمیبودکه‪160‬میلیوندالردرسراسرجهان‬

‫فروشکردوداستانسهگروهرابیانمیکرد‪.‬ازبازیگران‬ ‫آنمیتوانبه«بروسویلیس»‪«،‬جسیکاآلبا»‪«،‬بنیسیودل‬ ‫تورو»‪«،‬روساریوداوسون»‪«،‬کالیواوون»‪«،‬جیمیکینگ»‬ ‫و«میکیروک»اشارهکرد‪.‬‬ ‫دیمنشن فیلم اعالم کرده است که انتظار دارد بیشتر‬ ‫بازیگرانقبلیاینفیلمبرایاینقسمتنیزحاضرشوند‪.‬‬

‫بازی اشتون کاچر در نقش استیو جابز قطعی شد‬

‫«مارکهولم»برایروایتقصهزندگیمؤسسکمپانی‬ ‫اپل‪«،‬استیوجابز»‪،‬بابررسیگزینههایفراواندرآخربه‬ ‫ایننتیجهرسیدهاستکهگزینهبهتریاز«اشتونکاچر»‬ ‫به لحاظ شباهت فیزیکی و پتانسیل الزم برای اجرای‬ ‫مناسسبیازاینشخصیتپیچیدهنخواهدیافت‪.‬‬ ‫«هولم» در این باره گفته است‪ :‬از آنجا که فیلم ما قرار‬ ‫استسالهایاولیهاپلرابهتصویربکشد‪،‬نیازبهبازیگر‬ ‫نسبتاً جوانی داریم‪ ،‬چرا که «جابز» در آن دوران در دهه‬ ‫‪ 20‬زندگی اش قرار داشته است‪ .‬ما نیازمند بازیگری‬

‫هستیم که نه تنها جوانی «جابز» بلکه پیچیدگی های‬ ‫روحیاورانیزبهخوبیبهتصویربکشد‪.‬بهخاطراینها‪،‬‬ ‫و شباهت های ظاهری «اشتون» با «جابز»‪ ،‬بهترین گزینه‬ ‫ممکنرا«اشتون»میدانیم‪.‬‬ ‫خبرایفاینقش«کاچر»درفیلم‪ 15‬میلیوندالریجدی ِد‬ ‫انستیتویپنجستارهکهبهتازگیمنتشرشدهاست‪،‬اشتیاق‬ ‫خاصی برای تماشای عکس های دوران جوانی «جابز»‬ ‫(دهه‪ 1970‬و‪ )80‬و دیدن تشابه ظاهری آن ها با «کاچر»‬ ‫دربینعالقمندانجابزوسینمادوستانایجادکردهاست‪.‬‬ ‫«هولم» در اولین تجربه تهیه کنندگی اش در سینما با‬ ‫گرفتنموافقت«کاچر»برایبازیدرنقش«جابز»نشان‬ ‫داده است که در این کار هم مانند تجارت توانایی ویژه‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫«هولم» درباره پیوستن «کاچر» به این پروژه می گوید‪:‬‬ ‫وقتیکاچرفیلمنامهراخواندبالفاصلهجذبآنشد‪.‬او‬ ‫یکی از طرفداران استیو جابز و اپل است‪ ،‬به همین خاطر‬ ‫اهمیتتاریخیاستیوجابزوپتانسیلاینپروژهرابهخوبی‬ ‫درکمیکند‪.‬اوازپذیرفتنایننقشبسیارهیجانزده‬ ‫است‪.‬‬ ‫به گزارش سینمانگار‪ ،‬دشوار می توان گفت «کاچر»‬ ‫چگونه شخصیت «جابز» را ایفا خواهد کرد (هرچند‬ ‫طرفداران اپل نظرات خاص خود را دارند)‪ ،‬اما باید‬ ‫اذعان داشت که او فیزیک اولیه الزم برای این نقش را‬ ‫داراست‪.‬‬


‫صفحه ‪11‬‬

‫اولین عکس از آنتونی هاپکینز در نقش آلفرد هیچکاک منتشر شد‬

‫بعدازچندینسالکهکارگردانانبسیاریتالشداشتند‬ ‫تابتوانندزندگیوچهره«آلفردهیچکاک»رابهتصویر‬ ‫بکشند(کههردفعههمتالششانبیثمربود)‪،‬حال«آنتونی‬ ‫هاپکینز» با چهره خاص خود توانست تا از پس گریم‬ ‫سنگیناینچهرهشاخصخوببیرونآیدوتااندازهایی‬ ‫شبیهاینکارگردانفقیدشود‪.‬‬ ‫در اولین عکس منتشر شده از «هاپکینز» در نقش‬ ‫«هیچکاک» این کارگردان بزرگ تاریخ سینما را نشان‬ ‫میدهدکهمیشودگفتتشخیصچهره«هاپکینز»دراین‬ ‫گریمبسیارمشکلاست‪.‬‬

‫اینفیلمتاریخچهساختفیلمدلهره‌آور«روانی»استکه‬ ‫هفتهگذشتهکارفیلمبرداریآنآغازشد‪.‬‬ ‫درکنار«هاپکینز»بازیگرانیچون«هلنمیرن»درنقشآلما‬ ‫همسر «هیچکاک» ‪« ،‬اسکارلت جوهانسون» و «جسیکا‬ ‫بیل»نقشبازیگرانیچون«جنتلی»و«ویرامایلز»و»جیمز‬ ‫دیآرکی«درنقش«آنتونیپرکینز»درفیلم«هیچکاک»‬ ‫حضوردارند‪.‬‬ ‫به گزارش سینمانگار‪ ،‬این فیلم براساس کتاب آلفرد‬ ‫هیچکاکوکتاب«مراحلساختروانی»نوشته«استفان‬ ‫ریبیلو» ساخته می شود که چالش های این کارگردان‬ ‫اسطورهایرادرمواجهباساختفیلمشنشانمیدهد‪.‬‬ ‫کارگردانیاینفیلمرا«ساشاجرواسی»برعهدهدارد‬ ‫«اِوانریتمن»ازکمپانیمونتهسیتوپیکچرزکارتولیداین‬ ‫فیلمرابرعهدهدارد‪«.‬جانمکالفلین»کهفیلمنامه«قوی‬ ‫سیاه»بهکارگردانی«دارنآرنوفسکی»رانوشتهبود‪،‬نوشتن‬ ‫فیلمنامه این فیلم را براساس کتاب های مذکور برعهده‬ ‫گرفتهاست‪.‬‬ ‫فیلم«هیچکاک»قراراستدرسال‪ 2013‬اکرانشود‪.‬‬ ‫حالبعدازساختاینفیلمبایددیدنقشیکه«هاپکینز»‬ ‫ایفاگرش است‪ ،‬اسکاری دیگر را می تواند برایش رقم‬ ‫بزند؟‬

‫«مارتین اسکورسیزی» قرارداد ساخت فیلم «گرگ وال‬ ‫استریت»راباکمپانی« ِردگرانیتپیکچر»امضاءکرد‪،‬که‬ ‫قراراستبازیگرنقشاولش«لئوناردودیکاپریو»باشد‪.‬‬ ‫فیلمبرداری«گرگوالاستریت»درماهآگوست(مرداد)‬ ‫در نیویورک آغاز خواهد شد و فیلم براساس کتاب‬ ‫زندگی نامه «جردن بلفورت» یک کارگزار بورس اهل‬ ‫النگآیلندساختهخواهدشد‪.‬‬ ‫«گرگوالاستریت»پنجمینهمکاری«اسکورسیزی»و‬ ‫«دیکاپریو»بعدازفیلمهاییچون«دارودستهنیویورکی»‪،‬‬ ‫«هوانورد»‪«،‬مردگان»و«جزیرهشاتر»میباشد‪.‬‬ ‫«مارتین اسکورسیزی» پنج سال پیش به پروژه زندگی‬ ‫نامه «جردن بلفورت» پیوست‪ ،‬زمانی که قرار بود‬

‫در تماس نبود‪ ،‬تا وقتی که « ِرد گرانیت» ماه مِی گذشته‬ ‫درجشنوارهکناعالمکردکههزینهتولیدفیلم«گرگ»‬ ‫تامینشدهاست‪.‬‬ ‫«ریزا عزیز» و «جویی مک فارلند» مدیران « ِرد گرانیت»‬ ‫تولیداینفیلمرابهکمک«دیکاپریو»ازطریقکمپانی‬ ‫«آپیان ِوی»‪« ،‬مارتین اسکورسیزی « و «اِما کاسکوف»‬ ‫از کمپانی «سیکیلیا» و «الکساندرا میلگان» از کمپانی‬ ‫«امجاگ»‪،‬آغازکردند‪.‬‬ ‫از ابتدا « دی کاپریو» برای نقش «بلفورت» انتخاب شده‬ ‫بود‪.‬فیلمنامهرا«ترنسوینتر»نوشتهاستکهداستانظهور‬ ‫و سقوط «بلفورت» را در وال استریت نشان می دهد‪.‬‬ ‫همچنینروشزندگیاوکههمراهبامهمانیهایطوالنی‬

‫کمپانی «وارنر» آنرا بسازد و درست چند ماه بعد از آنکه‬ ‫«مردگان»توانستجوایزاسکاربهترینفیلموکارگردان‬ ‫را دریافت کند‪ .‬اما مشغله «اسکورسیزی» در پروژه های‬ ‫مختلفایناجازهرابهوینداد‪.‬بعدازآندرسال‪،2011‬‬ ‫«اسکورسیزی»متعهدشدکهفیلمراکارگردانیکنداما‬ ‫بازنشدواوفیلم«هوگو»راشروعکردودیگرباکمپانی‬

‫مدت و زندگی شخصی پر سرو صدایش که شامل‬ ‫اعتیادشبهموادمخدراسترابهتصویرخواهدکشید‪.‬‬ ‫به گزارش سینمانگار‪« ،‬بلفورت» در سال ‪ 1998‬بخاطر‬ ‫جعلدراوراقبهادروپولشوییتحتتعقیبشدو‪22‬‬ ‫ماه را در زندان فدرال به سر برد‪.‬‬

‫پنجمین همکاری اسکورسیزی و دی کاپریو‬ ‫در «گرگ وال استریت» رقم خورد‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫نامزدی آجنلینا جولی و‬ ‫برد پیت‪ ،‬پس از هشت‬ ‫سال زندگی مشترک‬

‫آنجلینا جولی‪ ۳۶ ،‬ساله‪ ،‬و برد پیت‪ ۴۸ ،‬ساله‪،‬‬ ‫بازیگران سرشناس هالیوودی‪ ،‬پس از حدود‬ ‫هشت سال زندگی مشترک‪ ،‬به نامزدی هم‬ ‫درآمدند‬ ‫سخنگوی آنها با تایید این خبر گفت که‬ ‫این نامزدی «قولی است برای آینده» ولی‬ ‫هنوز تاریخ ازدواج آنها مشخص نشده‬ ‫است‪.‬این زوج که از مشهورترین ستاره های‬ ‫هالیوودی اند‪ ،‬از سال ‪ ۲۰۰۵‬با هم بوده اند‪.‬‬ ‫آنها شش فرزند دارند که سه تای آنها را به‬ ‫فرزندخواندگی پذیرفته اند‪ .‬سخنگوی آنها‬ ‫گفت که فرزندان آنها از این خبر «خیلی‬ ‫خوشحال» هستند‪.‬جولی که پدر و مادرش هر‬ ‫دو بازیگر بوده اند‪ ،‬در فیلم های پرفروشی‬ ‫چون «آقا و خانم اسمیت»‪ ،‬بازی کرده است‪.‬‬ ‫او سر فیلمبرداری همین فیلم با برد پیت آشنا‬ ‫شد‪.‬آنجلینا جولی برای بازی در فیلم «دختر‬ ‫از هم گسیخته» ‪ ،‬در سال ‪ ۱۹۹۹‬برنده جایزه‬ ‫اسکار شد‪.‬او پیش از این همسر جانی لی‬

‫میلر و بیلی باب تورنتون‪ ،‬هر دو از بازیگران‬ ‫سینما‪ ،‬بود‪.‬برد پیت هم در مجموعه ای از فیلم‬ ‫های پرفروش از جمله رشته فیلم‌های «یاران‬ ‫اوشن»‪« ،‬هفت»‪« ،‬سرگذشت عجیب بنجامین‬ ‫باتن»‪« ،‬حرامزاده‌های بی شرف» و به تازگی‬ ‫در فیلم های تحسین شده ای چون «مانی بال»‬ ‫و «درخت زندگی» بازی کرده است‬ ‫برد پیت پیش از این‪ ،‬با گوینت پالترو و‬ ‫جنیفر انیستون‪ ،‬رابطه های پرماجرایی داشت‪.‬‬ ‫او مدتی همسر جنیفر انیستون بود و جدایی‬ ‫آنها تا مدت‌ها سوژه داغ نشریات عامه‬ ‫پسند بود‪.‬برد پیت و آنجلینا جولی به عنوان‬ ‫زوج‪ ،‬فعالیت های بشردوستانه زیادی دارند‪.‬‬ ‫در سال ‪ ۲۰۰۱‬آنجلینا جولی به عنوان سفیر‬ ‫صلح سازمان ملل انتخاب شد‪ .‬او همچنین‬ ‫چند موسسه خیریه از جمله «بنیاد جولی‪-‬‬ ‫پیت» را تاسیس کرده است‪».‬سرزمین خون‬ ‫و عسل»‪ ،‬نخستین ساخته آنجلینا جولی در‬ ‫مقام کارگردان‪ ،‬نامزد جایزه گلدن گلوب‬ ‫در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان سال‬ ‫گذشته شد‪.‬این فیلم جنجالی داستان عاشقانه‬ ‫یک زن مسلمان و یک مرد صرب را در دوره‬ ‫ای که جنگ داخلی‪ ،‬پایتخت بوسنی را ویران‬ ‫کرده بود روایت می کند‪.‬این فیلم به دلیل «به‬ ‫تصویر کشیدن مسائل اجتماعی» مورد تقدیر‬ ‫انجمن تهیه‌کنندگان آمریکا قرار گرفت و‬ ‫جایزه استنلی کرامر را دریافت خواهد کرد‬

‫پس از سالها "گاو خشمگین" دوباره می آید اما بدون اسکورسیزی‬ ‫یش‌تولیددومینقسمتدرامورزشیوشرححال‌گونه‬ ‫«گاو خشمگین» شروع شد و کلید فیلم‌برداری آن ماه‬ ‫ژوئنزدهمی‌شود‪.‬‬ ‫مدت‌ها بود که در صنعت سینما شایعه تولید قسمت‬ ‫دوماینفیلمتحسینشدهاسکورسیزیمطرحبود‪،‬ولی‬ ‫کسی این خبر را به صورت رسمی تایید نمی‌کرد‪ .‬تهیه‬ ‫کنندگان فیلم با تایید خبر فوق‪ ،‬اعالم کردند در حال‬ ‫حاضرمشغولانتخاببازیگراناصلیآن(کهمتفاوت‬ ‫ازبازیگرانقسمتاولخواهندبود)هستند‪.‬‬ ‫فیلم بر اساس قصه زندگی واقعی جیک الموتا ساخته‬ ‫می‌شود که از چهره‌های جنجالی دوره خود بود و‬ ‫دستمایهنگارشچندینکتابشد‪.‬مارتیناسکورسیزی‬ ‫سال ‪ 1980‬قسمت اول فیلم را با بازی رابرت دنیرو در‬ ‫نقش جیک الموتا کارگردانی کرد و تحسین منتقدان‬ ‫سینماییرابرانگیخت‪.‬‬ ‫تزنیبودکه‬ ‫الموتاقهرمانسابقسنگینوزنرشتهمش ‌‬ ‫قهرمانی او زیر سایه زندگی سراسر مشکل و دردسرش‬ ‫قرار گرفت و وضعیت ناهنجاری برای وی پدید آورد‪.‬‬ ‫حسادت‪ ،‬خشم و کینه و خشونت از جمله عواملی بود‬ ‫که زندگی خانوادگی وی را با مشکالت زیادی روبرو‬

‫کردوباعثازهمپاشیدهشدنآنشد‪.‬نتیجهکار‪،‬تنهایی‬ ‫بود و الموتا تالش کرد تا در پایان کار به رستگاری‬ ‫برسد‪.‬‬ ‫آن چه مسلم است این نکته است که دنیرو در قسمت‬ ‫دوم فیلم دوباره در نقش الموتا بازی نخواهد کرد‪ .‬این‬ ‫نقش را به احتمال زیاد ویلیام فورسایت بازی می‌کند‪.‬‬ ‫فورسایتدرفیلمموفقدهههشتادی«روزیروزگاری‬ ‫در آمریکا» (ساخته سرجپو لیونه) هم بازی رابرت دنیرو‬ ‫بود‪.‬‬ ‫برای کارگردانی قسمت دوم «گاو خشمگین» (که‬ ‫براساس قصه یک نوول پرخواننده شرح حال‌گونه‬ ‫منتشر شده در سال ‪ 1986‬ساخته می‌شود) هم ماراتین‬ ‫گوئیجونیایتالیایی‌تبارانتخابشدهاست‪.‬ویمدیرتولید‬ ‫نسخه اصلی بود که توسط اسکورسیزی ساخته شد‪.‬‬ ‫نسخهاصلینامزددریافتچندجایزهاسکار(وازجمله‬ ‫بهترینفیلموکارگردانوبازیگرمرد)بود‪.‬‬ ‫معلومنیستچراخوداسکورسیزیقسمتدومفیلمرا‬ ‫کارگردانی نمی‌کند‪ ،‬اما گفته می‌شود وی اعالم کرده‬ ‫دوست ندارد قسمت تازه‌ای از هیچ یک از فیلم هایش‬ ‫ساختهشود‪.‬‬

‫آل پاچینو تازه‌ترین فیلم‌اش ‪STAND UP GUYS‬‬ ‫این تصویری است از آل‬ ‫پاچینو سر صحنه تازه‌ترین‬ ‫فیلم‌اش ‪ stand up guys‬که‬ ‫او را همراه با کریستوفر واکن‬ ‫می‌بینید ‪.‬‬ ‫دیگر بازیگر هم‌نسل استاد که‬ ‫در آثاری همچون شکارچی‬ ‫گوزن و اگه می‌تونی منو بگیر‬ ‫ایفای نقش کرده‪ ،‬و همچون‬ ‫خود پاچینو برای چهار دهه‪،‬‬ ‫حضور فعالی در صنعت سینما‬ ‫داشته است‬


‫صفحه ‪12‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫‪ATLAS ESTATES‬‬ ‫‪Sales, Lettings, Management‬‬

‫خدمات امالك اطلس‬

‫با سالها تجربه و سابقه‬ ‫فروش‪ .‬خريد‪ .‬اجاره‪ .‬مديريت مسكن‬ ‫ ‬

‫برای اطالعات بیشتر‪ ،‬با ما تماس بگیرید‬

‫‪02084506931‬‬

‫کتاب‌فروشی آیدا در شهر بوخوم مرکز‬ ‫پخش شراب کورش‬

‫‪6 Gladstone Parade, Edgware Road‬‬ ‫‪London NW2 6JS T: 208 450 6931‬‬ ‫‪info@homeatlas.co.uk www.homeatlas.co.uk‬‬

‫ی جتـاری خود را در نشریه تریبـون آزاد به چاپ برسانید‪.‬‬ ‫آگـه ‌‬ ‫ی و ویژه را از دســـت ندهید و فراموش نکنید که نشـریه تریبـون آزاد با‬ ‫ایـن فرصــت استثنای ‌‬ ‫باالترین تیراژ در سراسر اروپـا به منـازل هزاران فارسـی زبـان می‌رود‪.‬‬ ‫‪۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰‬‬

‫‪Opening Day 30th of April‬‬


‫تاریخچه کرسی و حنوه‬ ‫استفادهآندرتهرانقدیم‬

‫صفحه ‪13‬‬ ‫و کوچکی کرسی‪ ،‬مجمعه ای مسی‬ ‫برای قرار دادن چراغ‪ ،‬سماور و ظروف‬ ‫خوراکیها روی آن قرار میدادند‪.‬اطراف‬ ‫کرسی را تشک و پشتی گذاشته و بزیر‬ ‫آن مینشستند‪.‬‬ ‫معموال در خانه های طبقه متوسط و‬ ‫اعیان‪ ،‬دو کرسی موجود بود‪ ،‬یکی‬ ‫برای اهل خانه در اتاقی دیگر و یکی‬ ‫در اتاق پذیرایی برای مهمانان قرار‬ ‫داده میشد‪ .‬تشک پای کرسی معموال‬ ‫کوتاهتر اما پهن تر از تشک معمولی‬ ‫بود به طوری که با قرار گرفتن در چهار‬ ‫طرف کرسی‪ ،‬لبه ها روی هم نیافتاده‬ ‫و ناهموار و ناراحت نباشد‪ .‬گذاشتن‬ ‫کرسی در روز و ساعتی سعذ انجام‬ ‫میشد و بزرگ خانواده باید در آن شب‬ ‫با پاکتی شیرینی وارد خانه میشد‪.‬‬ ‫آتش کرسی‬ ‫در زیر این میز و تشکیالتی که وصفش‬

‫هرچند سالهاست که روشهای گرمایش جدید‪ ،‬در بسیاری از‬ ‫منازل تهران و شهرســتانهای بزرگ و کوچک ایران وجود‬ ‫دارند و اکثر منازل کشور در زمستانها کامال گرم هستند‪ ،‬اما‬ ‫هنوز هم بســیاری از خانواده ها چه به دلیل عالقه و حفظ‬ ‫ســنت و چه به دلیل نداشــتن امکانات گرمایش کافی‪ ،‬از‬ ‫رفت‪ ،‬یک منقل قرار میگرفت که‬ ‫کرسی استفاده میکنند‪.‬‬ ‫بسیاری از ما‪ ،‬نشستن و خوابیدن زیر‬ ‫کرسی‪ ،‬با آن حرارت دلچسب و بی‬ ‫نظیر و تنبلی آورش را تجربه کرده ایم‬ ‫و زمستانهایی را که همراه با بزرگترهای‬ ‫خانواده و با خوردن خوراکیهای‬ ‫زمستانی و شنیدن حکایات پدر بزرگ‬ ‫و مادربزرگ سپری میشدند را از جمله‬ ‫خاطره انگیزترین دورانهای زندگی و‬ ‫کودکی و نوجوانی خود میدانیم‪ .‬اما‬ ‫شاید ما از آن دسته افرادی باشیم که‬ ‫با وجود استفاده از کرسی‪ ،‬هیچوقت از‬ ‫چگونگی برپاکردن و وسایل مورد نیاز‬ ‫آن اطالعی نداشته باشیم‪ .‬پس بد نیست‬

‫با نگاهی به کتاب تهران قدیم به قلم‬ ‫شیرین زنده یاد جعفر شهری‪ ،‬از چند و‬ ‫چون آن باخبر شویم‪.‬‬ ‫کرسی چگونه وسیله ای بود؟‬ ‫کرسی از چهارپایه ای (میزی) از‬ ‫چوب به اندازه ‪ ۱x۱‬متر و بیشتر و‬ ‫گاهی مستطیل تشکیل شده بود که‬ ‫حدود سه وجب بلندی داشته‪ ،‬روی‬ ‫آن را با لحافی بزرگ در اندازه های‬ ‫‪ ۴x۴‬یا ‪ ۷x۷‬متر و گاهی بیشتر یا‬ ‫کمتر میپوشاندند‪ .‬سپس روی لحاف‬ ‫را با جاجیم‪ ،‬ترمه و یا چادر شب‬ ‫سفید تزئین کرده و به تناسب لزرگی‬

‫حرارت مطبوع زیر کرسی را تامین‬ ‫میکرد و آماده کردن آن هم روشی‬ ‫مخصوص به خود داشت‪ .‬ابتدا ته و‬ ‫درزهای منقلی را با گچ خیس کرده‬ ‫کامال میپوشاندند‪ .‬سپس داخل آنرا‬ ‫خاکستر الک کرده میریختند و وسط‬ ‫خاکسترها را گود کرده‪ ،‬خاکه ذغال‬ ‫ریخته‪ ،‬آتش ذغال میگذاشتند و باد‬ ‫میزدند تا آتش ذغال به خاکه ذغالها‬ ‫برسد‪ .‬سپس به آهستگی و مالیمت‬ ‫روی آنرا با کفگیر خاکستر داده‪،‬‬ ‫خاکسترهای دور منقل را به دور خاکه‬ ‫ها و آتش رو برگردانده‪ ،‬فشرده و‬ ‫صاف میکردند‪ .‬سپس منقل را برای‬

‫از بین رفتن بوی ذغال مدتی در فضای‬ ‫آزاد باقی گذاشته و سپس زیر کرسی‬ ‫میگذاشتند‪.‬‬ ‫هر چند ساعت یکبار یک الیه از‬ ‫خاکستر روی آنرا پس زده‪ ،‬آتشش‬ ‫را تند میکردند‪ .‬این روش آتش کردن‬ ‫مخصوص اولین منقلی بود که زیر‬ ‫کرسی قرار داده میشد‪ ،‬از اینجا به‬ ‫بعد‪ ،‬هربار منقل را "خاکه رو خاکه"‬ ‫میکردند‪ .‬به این ترتیب که آتش‬ ‫باقیمانده ته منقل را با خاک انداز‬ ‫برداشته‪ ،‬خاکه تازه در منقل ریخته‪،‬‬ ‫آتش را مجددا رویش میریختند و‬ ‫خاکستر میدادند‪ .‬یک مایه آتش دیگر‪،‬‬ ‫گلوله بود که از خاکه ذغال تهیه میشد‪.‬‬ ‫به این ترتیب که در تابستان‪ ،‬خاکه‬ ‫ذغالها را در طشت آبی میریختند‪،‬‬ ‫شنهای آن که ته نشین میشد‪ ،‬ذغالهای‬ ‫روی آب مانده را جمع میکردند و با‬ ‫دست به شکل گلوله هایی سفت و‬ ‫فشرده مانند کوفته برنجی درآورده و‬ ‫در آفتاب خشک میکردند‪.‬دو سه تا از‬ ‫این گلوله ها را در اولین آتش در ته‬ ‫منقل گذاشته‪ ،‬رویش را خاکه و آتش‬ ‫میدادند و باقی مراحل به شکل مذکور‬ ‫اجرا میشد‪.‬‬ ‫چاله کرسی‬ ‫چاله کرسی معموال در میان خانواده‬ ‫های بی بضاعت که توانایی تهیه منقل‬ ‫نداشتند مرسوم بود که البته شرط آن‬ ‫هم داشتن اتاقی بود که "زیر پر" باشد‬ ‫و بتوان در آن چاله ای کند‪ .‬این چاله را‬ ‫در محل مورد نظر میکندند دورش را‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫گچ کشیده و صاف میکردند و آنتش را‬ ‫در آن درست کرده‪ ،‬کرسی را رویش‬ ‫بر میگرداندند‪( .‬در این روش الزم بود‬ ‫که میز کرسی بر روی پایه های کناری‬ ‫باال زده شود و پس از آماده شدن آتش‬ ‫سر جای خود قرار گرفته و به اصطالح‬ ‫برگردانده شود‪ ).‬از آنجایی که این‬ ‫شیوه بیشتر به کار فقرا می آمد و این‬ ‫خانواده ها توانایی دو جا آتش روشن‬ ‫کردن نداشتند‪ ،‬از داخل به وسط سقف‬ ‫کرسی قالبی نصب میکردند که دیزی‬ ‫آبگوشت خود را که غذای هر روزه‬ ‫ایشان بود بر آن آویخته‪ ،‬همان زیر‬ ‫کرسی آنرا میپختند‪.‬‬ ‫تهیه ذغال و خاکه ذغال‬ ‫کوره های ذغال سازی در جنگلهای‬ ‫مازندران قرار داشت که شاخ و برگها‬ ‫و تنه درختان پوسیده جنگلی را در آنها‬ ‫سوزانده‪ ،‬خفه نموده و ذغال میکردند‪.‬‬ ‫ذغال فروشها این ذغالها را سرند کرده‪،‬‬ ‫قطعات درشت آنرا به نام ذغال‪ ،‬نیمه‬ ‫درشت را به نام "مویزه" و نرمترها را‬ ‫به نام خاکه میفروختند‪ .‬معموال دو‬ ‫نوع ذغال در ذغال فروشیها موجود‬ ‫بود‪ ،‬یکی همین ذغال جنگلی که‬ ‫نوع مرغوب‪ ،‬پر مغز و با دوام بود و‬ ‫قیمتی گرانتر داشت و نوعی که ذغال‬

‫"باغی" نام داشت و از درختان باغهای‬ ‫اطراف شهر مانند درختان میوه‪ ،‬بید‪،‬‬ ‫تبریزی و زبان گنجشک تهیه میشد و‬ ‫پوک و بی دوام بود و ارزانتر عرضه‬ ‫میشد‪ .‬ذغالفروشهای متقلب این ذغال‬ ‫را با نوع مرغوب مخلوط کرده و با‬ ‫قیمت گرانتر به خانه دارهای بی اطالع‬ ‫میفروختند‪.‬‬ ‫‪W‬قیمت ذغال‬ ‫قیمت هر خروار (‪ ۳۰۰‬کیلو) ذغال‬ ‫مخلوط با مویزه و خاکه در تابستان‪،‬‬ ‫یک تومان (‪ ۱۰‬ریال) تا ‪ ۱۲‬ریال و در‬ ‫زمستان از ‪ ۱۵‬تا ‪ ۱۸‬قران بود‪ .‬ذغال باغی‬ ‫در تابستان از ‪ ۶‬تا ‪ ۹‬قران و در زمستان‬ ‫دو سه ریال گرانتر میشد‪.‬ذغال سرندی‬ ‫از خرواری ‪ ۱۵‬تا ‪ ۱۸‬قران‪ ،‬مویزه یک‬ ‫تومان و خاکه ‪ ۵-۶‬قران بود‪ .‬گلوله که‬ ‫گاهی توسط ذغال فروشها هم تهیه‬ ‫میشد هر صدتا ‪ ۵-۶‬قران بود‪.‬‬ ‫خانواده های آینده نگر‪ ،‬خاکه ذغال را‬ ‫در اواخر بهار و تابستان میخریدند که‬ ‫هم خشک و هم ارزان بود و گلوله‬ ‫های مورد نیاز خود را تهیه میکردند‪.‬‬ ‫افراد بی فکر و "کو تا زمستان" گوها‪،‬‬ ‫در اواخر پاییز و حتی زمستان به فکر‬ ‫افتاده‪ ،‬خاکه ذغالی نم کشیده و گران‬ ‫نصیبشان میشد‪.‬‬


‫صفحه ‪14‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫بعد از ورزش این‬ ‫غذاها را خنورید‬ ‫بعد از ورزش این غذاها را نخورید‬ ‫انتخاب غلط غذا می تواند تمامی‬ ‫زحمات شما را از بین برده و باعث‬ ‫شود تا نتوانید به تناسب اندام مورد نظر‬ ‫برسید‪.‬‬ ‫در این مطلب شما را با ‪ 4‬ماده غذایی‬ ‫که نباید پس از تمرین ورزشی مصرف‬ ‫شود آشنا می کنیم‪.‬‬ ‫‪ :‬ورزشکاران معموال پس از انجام یک‬ ‫تمرین یا ورزش سنگین به غذا خوردن‬ ‫می پردازند تا انرژی از دست رفته را‬ ‫دوباره به دست آورند‪.‬‬ ‫ورزشکاران معموال پس از انجام یک‬ ‫تمرین یا ورزش سنگین به غذا خوردن‬ ‫می پردازند تا انرژی از دست رفته را‬ ‫دوباره به دست آورند‪.‬‬ ‫در این میان انتخاب غلط غذا می تواند‬ ‫تمامی زحمات شما را از بین برده و‬ ‫باعث شود تا نتوانید به تناسب اندام‬ ‫مورد نظر برسید‪ .‬در این مطلب شما را‬ ‫با ‪ 4‬ماده غذایی که نباید پس از تمرین‬ ‫ورزشی مصرف شود آشنا می کنیم‪.‬‬ ‫برنج قهوه ای‬ ‫این درست است که این ماده غذایی‬ ‫دارای منابع غنی کربوهیدرات است‬ ‫و می تواند یک منبع مناسب برای‬ ‫انرژی باشد اما این ماده غذایی دارای‬ ‫سبوس فراوانی بوده و انرژی موجود‬ ‫در آن بسیار دیر هضم می شود‪ .‬در این‬ ‫جا شما می توانید از برنج سفید برای‬ ‫بدست آوردن کالری استفاده کنید‪.‬‬ ‫ساالد‬

‫ساالد یک ترکیب غذایی سالم با‬ ‫ویتامین های مختلف است که می تواند‬ ‫نیازهای بدن شما را تامین کند‪ .‬اما باید‬ ‫به این نکته اشاره کرد که ساالد نیز‬ ‫دارای مقادیر زیادی " فیبر" است که‬ ‫هضم آن را طوالنی کرده و در ضمن‬ ‫مواد مورد نیاز برای بازیابی انرژی پس‬ ‫از تمرین را برای شما در بر ندارد‪.‬‬ ‫فست فودها‬ ‫غذاهای فوری مثل همبرگر حاوی‬ ‫پروتئین و کربوهیدرات فراوانی هستند‬ ‫اما نباید فراموش کرد که این مواد‬ ‫غذایی حاوی چربی و نمک بسیار‬ ‫زیادی هستند‪ .‬این مواد بسیار دیر‬ ‫هضم هستند و همچنین مانع از رسیدن‬ ‫مواد مغذی به بدن می شود‪ .‬همچنین‬ ‫فراموش نکنید که این مواد غذایی‬ ‫دارای کالری بسیار زیادی هستند و‬ ‫می توانند زحمات شما را پس از یک‬ ‫تمرین سخت به هدر دهند‪.‬‬ ‫شکالت سیاه‬ ‫این صحیح است که شکالت سیاه‬ ‫دارای حجم زیادی از آنتی اکسیدان‬ ‫است اما استفاده از مواد قندی پس از‬ ‫تمرین به بازیابی انرژی و توانایی شما‬ ‫پس از تمرین کمک نخواهد کرد‪.‬‬ ‫اگر بدنبال یک خوراکی شیرین پس‬ ‫از اتمام تمرین هستید پیشنهاد ما به‬ ‫شما استفاده از شیرکاکائوهای بدون‬ ‫چربی است که منبع مناسبی برای‬ ‫کربوهیدرات است‪.‬‬

‫‪ 12‬نشانه اینکه‬ ‫عاشق شده اید!‬

‫عشق زیباترین حادثه ای است‬ ‫که در زندگی رخ می دهد‪ .‬وقتی‬ ‫کسی را دوست دارید عالئمی در‬ ‫شما ظاهر می شود که وجود این‬ ‫عشق را تایید میکند‪ .‬در این مقاله‬ ‫با ‪ 12‬نشانه اصلی که ثابت می کند‬ ‫عشق در قلب شما جوانه زده است‬ ‫آشنا خواهید شد‪ .‬اگر این عالئم را‬ ‫در خود دیدید دیگر به عشق خود‬ ‫نسبت به طرف مقابل شک نکنید و‬ ‫قدمهای خود را استوارتر بردارید‪.‬‬ ‫‪ -1‬متن ها و اس ام اس های او را‬ ‫دوباره و دوباره می خوانید‪.‬‬ ‫‪ -2‬وقتی با او هستید بسیار آهسته‬ ‫قدم می زنید‪.‬‬ ‫‪ -3‬هر زمان که پیش او هستید‪،‬‬ ‫تظاهر به خجالتی بودن می کنید‪.‬‬ ‫‪ -4‬وقتی به او فکر کنید‪ ،‬قلباتان تند‬

‫تر و تند تر می تپد‪.‬‬ ‫‪ -5‬زمانی که به صدایش گوش می‬ ‫دهید‪ ،‬بدون دلیل لبخند می زنید‪.‬‬ ‫‪ -6‬وقتی او را تماشا می کنید‪ ،‬دیگر‬ ‫قادر به دیدن اطرافیانتان نیستید و‬ ‫فقط او را می بینید‪.‬‬ ‫‪ -7‬شروع به گوش دادن به آهنگهای‬ ‫آرام می کنید‪.‬‬ ‫‪ -8‬او همه فکر شما می شود‪.‬‬ ‫‪ -9‬بوی او شما را به وجد می آورد‪.‬‬ ‫‪ -10‬متوجه می شوید که زمان فکر‬ ‫کردن به او‪ ،‬همیشه به خود لبخند‬ ‫می زنید‪.‬‬ ‫‪ -11‬حاضرید هر کاری برایش‬ ‫انجام دهید‪.‬‬ ‫‪ -12‬هنگام خواندن این متن همواره‬ ‫فقط یک نفر در ذهن شما بود‪ .‬اگر‬ ‫عاشقید دکمه الیک را کلیک کنید!‬

‫حرص نخورید‪ .‬ناراحتی را نبلعید‪ .‬همانطور که‬ ‫از خوردن غذای مانده و فاسد پرهیز می¬کنید‬ ‫از جذب کردن و بلعیدن حرف‪-‬های مفت و‬ ‫مزخرف پرهیز کنید‪ .‬نگذارید حرف¬هایی که‬ ‫به نظر خودتان صحیح نمی¬آید و چرند است‪،‬‬ ‫ذهن¬تان را خراب کند و باعث شود که دچار‬ ‫تهوعفکریشوید‪.‬‬ ‫اگر دلخورید بیان کنید‪ .‬اگر می¬ترسید‬ ‫ترس¬تان را به زبان بیاورید‪.‬اگر عصبانی هستید‬ ‫عصبانیت¬تان را نشان دهید‪ .‬گریه دارید؟ گریه‬ ‫کنید‪.‬مفاهیمیمثلخویشتن¬داریوسکوتو‬ ‫بردباری را بگذارید کنار‪ .‬این¬ها ارزش¬هایی‬ ‫ست که حکومت¬های دیکتاتوری تبلیغ‬ ‫می¬کنند که بتوانند فرد را از همان آغاز‪ ،‬در‬

‫خانواده سرکوب کنند و یک مشت آدم ترس‬ ‫خورده تحویلجامعه بدهند‪ .‬ناراحتی¬ها را باید‬ ‫ابرازکردوگرنهبعدهامیشودکابوس‪.‬میشود‬ ‫ِ‬ ‫خارش¬تن‪ .‬می‬ ‫تیک عصبی‪ .‬تنگی¬نفس‪.‬‬ ‫شود دسیسه¬چینی و بهانه¬جویی‪ .‬ناخن و لب‬ ‫جویدن و تند تند پاها را تکان دادن‪.‬‬ ‫نگذارید کسی اعتماد به نفس شما را خدشه دار‬ ‫کند‪.‬بانگاه‪.‬بالبخندمعنی¬دار‪.‬باکنایه‪.‬باحرف‬ ‫و طعنه‪ .‬سعی کنید به خودتان ایمان بیاورید‪ .‬با‬ ‫خودتانصلحکنید‪.‬خودتانراهمانطورکههستید‬ ‫دوست داشته باشید‪ .‬چهره¬تان را‪ ،‬اندام¬تان را‪.‬‬ ‫صلحکردنباخودآغاززندگی¬ست‪.‬‬ ‫از گذشته¬ فرار نکنید و آن را بپذیرید‪ .‬با خود‬ ‫مهربان باشید و اشتباهات و غفلت¬ها را به‬

‫حرص خنورید و ناراحتی را نبلعید‬

‫خودتان ببخشید‪ .‬نگذارید ظلم و جفای دیگران‬ ‫در گذشته از شما یک قربانی بسازد‪ .‬در نقش‬ ‫قربانی رفتن گاه برای بعضی می¬شود همه‬ ‫¬ی محتوای زندگی شان‪ .‬سالها در عزای خود‬ ‫می¬نشینند و هیچ چیز هم تغییر نمی¬کند‪ .‬از‬ ‫گذشتهفرارنکنیدامادرگذشتههمغرقنشویدو‬ ‫در سوگ روزهای خوب از دست رفته ننشینید‪.‬‬ ‫هیچزمانیجذاب¬تراززمانحالنیست‪.‬‬ ‫از خودتان به اندازه¬ی توانایی¬تان انتظار داشته‬ ‫باشید‪ .‬سعی کنید حد توانایی¬تان را بشناسید‪.‬‬ ‫بیشترماحدتواناییخودرانمی‪-‬شناسیموبههمین‬ ‫خاطرهمیشهازحدتواناییخودفراترمی¬رویم‪.‬‬ ‫ممکن هم هست در کاری موفق بشویم اما چون‬ ‫از توان خود بیشتر مایه گذاشته¬ایم‪ ،‬زود دچار‬ ‫خستگیودلزدگیمی¬شویم‪.‬‬

‫سعی نکنید دختر و پسر خوب برای پدر و‬ ‫مادر‪ ،‬خواهر خوب‪ ،‬برادر خوب‪ ،‬عروس‬ ‫خوب‪ ،‬داماد خوب‪ ،‬پدر خوب‪ ،‬مادر خوب‬ ‫باشید‪ .‬این خیلی خوب بودن¬ها عاقبت کار‬ ‫دست آدم می¬دهد‪ .‬آدم گاهی می¬رود توی‬ ‫نقش¬هاییکهنقشواقعی¬اشنیستندوازمن‬ ‫واقعی¬اش خیلی فاصله گرفته¬ اند‪ .‬بهتر است‬ ‫دیگران شما را نپسندند تا اینکه هر روز به جای‬ ‫خود در آینه چهره¬ی کسی را ببینید که از شما‬ ‫سوالمی¬کند‪:‬راستیتوکیهستی؟‬ ‫اگر دوست دارید ورزش کنید‪ ،‬ورزش کنید‪.‬‬ ‫اگر هم از ورزش بیزارید‪ ،‬ورزش نکنید‪.‬اتفاقی‬ ‫نمی¬افتد‪.‬‬ ‫عشق ورزیدن را در زندگی فراموش نکنید‪.‬‬ ‫هرچههستومی¬ماندعشقاستودیگرهیچ‪.‬‬


‫صفحه ‪15‬‬

‫اگر مي خواهيد بهتر بخوابيد حتما اين مطلب را بخوانيد‬

‫براي اينکه شب‌ها خوب بخوابيد الزم است که‬ ‫در عادت‌هاي غذايي‌تان و يا حداقل در شامتان‬ ‫تغييراتي ايجاد کنيد‪...‬‬ ‫خواب کافي و مناسب الزمه‌ي داشتن روزي‬ ‫پرانرژي و پرنشاط است‪ .‬اما متأسفانه بد خوابي‬ ‫هميشه خستگي‪ ،‬خواب آلودگي‪ ،‬عدم تمرکز‪،‬‬ ‫فراموشي و غيره به همراه دارد‪.‬‬ ‫در اين مقاله بخور و نخورهايي را ارائه مي‌دهيم‬ ‫که خواب راحتي را براي شما به ارمغان آورده‬ ‫و از بي‌خوابي‌هاي شبانه خالصتان مي‌کند‪ .‬با ما‬ ‫همراه باشيد‪.‬‬ ‫شام خوب‪ ،‬خواب خوب‬ ‫بايد بدانيد که با ايجاد تغييراتي در عادت‌هاي‬ ‫غذايي‌تان مي‌توانيد مشکل را حل کنيد‪ .‬در‬ ‫واقع شب بايد بيشتر حواستان به غذاهايي که‬ ‫مي‌خوريد باشد‪.‬‬ ‫قانون شماره‌ي يک‪ :‬شام سرشار از کربوهيدرات‬ ‫و کم پروتئين ميل کنيد‬ ‫کربوهيدرات‌ها و پروتئين نقش مهمي در سنتز‬ ‫برخي از نروترانسمتورهاي مغز دارند و به اين‬ ‫ترتيب باعث خوابي راحت و يا برعکس بي‬ ‫خوابي مي‌شوند‪.‬‬ ‫توصيه مي‌کنيم مواد غذايي سرشار از‬ ‫کربوهيدرات با شاخص گليسمي پايين ميل‬ ‫کنيد‪ .‬يعني کربوهيدرات‌هايي که به آرامي‬

‫جذب مي‌شوند مثل نان کامل (سبوس دار)‪،‬‬ ‫غالت کامل (برنج قهوه‌اي)‪ ،‬پاستا‪ ،‬ميوه هاي‬ ‫تازه و غيره‪.‬‬ ‫امگا ‪ 3‬ها تأثير خوبي روي عملکرد مغز‬ ‫مي‌گذارند و براي همين خوابي خوب و راحت‬ ‫به شما هديه مي‌دهند برعکس توصيه مي‌کنيم از‬ ‫مصرف کربوهيدرات‌هايي که شاخص گليسمي‬ ‫بااليي دارند بپرهيزيد مثل نان سفيد‪ ،‬برنج سفيد‪،‬‬ ‫سيب زميني‪ ،‬شيريني‌جات صنعتي‪ ،‬شکالت‌هاي‬ ‫خامه‌اي‪ ،‬قند‪ ،‬عسل و غيره‪.‬‬ ‫متخصصان توصيه مي‌کنند براي داشتن خواب‬ ‫راحت الزم است که مصرف پروتئين را نيز‬ ‫کاهش دهيد‪ .‬بهتر است مواد غذايي سرشار از‬ ‫پروتئين مثل گوشت قرمز‪ ،‬مرغ‪ ،‬ماهي‪ ،‬تخم مرغ‬ ‫و غيره را براي ناهار ميل کنيد‪.‬‬ ‫قانون شماره‌ي دو‪ :‬شام را سبک‪ ،‬زود و کم‬ ‫ادويه ميل کنيد‬ ‫وقتي شام را دير وقت ميل کنيد‪ ،‬پرخوري کنيد‪،‬‬ ‫مواد غذايي چرب و تند ميل کنيد‪ ،‬هضم غذا‬ ‫به کندي صورت مي‌گيرد و دماي بدنتان باال‬ ‫مي‌رود‪ .‬اين دو عامل‪ ،‬زمان خواب را به عقب‬ ‫مي‌اندازد و در اغلب موارد باعث بي‌خوابي در‬ ‫طول شب مي‌شود‪ .‬براي همين توصيه مي‌کنيم‬ ‫شام را زود ميل کنيد‪.‬‬ ‫از غذاهاي تند و ادويه‌دار بپرهيزيد‪.‬‬

‫پرخوري نکنيد‪.‬‬ ‫مصرف چربي‌ها به ويژه اسيدهاي چرب اشباع‬ ‫شده مثل سوسيس و کالباس‪ ،‬گوشت قرمز‬ ‫پرچرب‪ ،‬دسرهاي خامه‌اي‪ ،‬کره‪ ،‬پنير پرچرب‪،‬‬ ‫سس‌هاي پرچرب و غيره را محدود کنيد‪.‬‬ ‫قانون سوم‪ :‬مصرف امگا‪3‬ها را در الويت قرار‬ ‫دهيد‬ ‫امگا ‪ 3‬ها تأثير خوبي روي عملکرد مغز‬ ‫مي‌گذارند و براي همين خوابي خوب و راحت‬ ‫به شما هديه مي‌دهند‪ .‬مصرف مواد غذايي‬ ‫سرشار از امگا‪3‬ها را در الويت برنامه‌ي غذايي‬ ‫خود قرار دهيد مثل ماهي آزاد‪ ،‬ماهي ماکرو‪،‬‬ ‫ساردين‪ ،‬روغن کلزا و روغن دانه‌ي کتان‪.‬‬ ‫در عوض تا جايي که مي‌توانيد مصرف مواد‬ ‫غذايي حاوي امگا‪6‬ها را محدود کنيد مثل روغن‬ ‫آفتاب گردان‪ ،‬مايونز و غيره‪.‬‬ ‫قانون شماره‌ي چهار‪ :‬نوشيدني‌هاي کافئين دار و‬ ‫الکلي ممنوع‬ ‫کافئين روي مغز اثر مي‌گذارد و باعث‬ ‫هشياري مي‌شود‪ .‬اين تأثير تا ‪ 6‬ساعت بعد از‬ ‫مصرف نوشيدني‌هاي کافئين‌دار نيز ادامه دارد‪.‬‬ ‫براي همين اگر مشکل بي‌خوابي يا بدخوابي‬ ‫داريد بعد از ظهر به بعد از نوشيدن قهوه و‬ ‫ديگر نوشيدني‌هاي حاوي کافئين مثل چاي‪،‬‬ ‫نوشيدني‌هاي گازدار و شکالت خودداري کنيد‪.‬‬ ‫مصرف الکل عالوه بر ديگر مضراتي که دارد‪،‬‬ ‫باعث بي‌خوابي‪ ،‬بيدار شدن‌هاي شبانه و در‬ ‫نهايت بدخوابي مي‌شود‪.‬‬ ‫چند توصيه‌ي کلي‬ ‫‪ -1‬مصرف شير در برخي از افراد که نمي‌توانند‬ ‫پروتئين آن را به خوبي هضم کنند باعث‬ ‫بي‌خوابي مي‌شود‪.‬‬ ‫‪ -2‬مي‌توانيد از جوشانده‌هاي خواب آور‬ ‫مثل بابونه‪ ،‬درخت زيفون‪ ،‬گياه سنبل الطيب‪،‬‬ ‫بادرنجبويه استفاده کنيد‪.‬‬ ‫‪ -3‬براي داشتن خوابي راحت‪ ،‬استرس را از خود‬ ‫دور کنيد‪ .‬مشکالت و غم فردا را به فردا محول‬ ‫کنيد و آرام باشيد‪.‬‬ ‫‪ -4‬هميشه سعي کنيد سر يک ساعت مشخص به‬ ‫رختخواب برويد‪.‬‬ ‫به طور منظم ورزش کنيد البته نه شب‌ها‪.‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫چند دليل اصلي که مانع از‬ ‫الغري شما مي‌شود‬ ‫آيا شما هم از آن دست افرادي هستيد که سعي داريد‬ ‫وزنکمکنيداماموفقنمي‌شويد؟‬ ‫آخرهفته‌هاپرخوريمي‌کنيد‬ ‫خيلي از ما متوجه نمي‌شويم که آخر هفته‌ها پرخورتر‬ ‫مي‌شويم‪.‬برايمقابلهباپرخوريآخرهفتهبهوعده‌هايي‬ ‫که ميل مي‌کنيد توجه کنيد‪ .‬هر روز و يا چهارشنبه و‬ ‫شنبه خودتان را وزن کنيد و از پرخوري بپرهيزيد‪.‬‬ ‫محققان معتقدند مردم آخر هفته‌ها بسيار پرخور‬ ‫مي‌شوند و به ويژه غذاهاي چرب زيادي مصرف‬ ‫مي‌کنند‪ .‬کالري‌ها دريافتي آخر هفته کاهش وزن و‬ ‫الغري را به تأخير مي‌اندازد‪ .‬پس به بهانه‌ي اينکه يک‬ ‫شبکههزارشبنمي‌شودپرخورينکنيد‪.‬‬ ‫ازچربي‌هايمفيدغافلمي‌شويد‬ ‫مصرف مواد غذايي سرشار از چربي‌هاي اشباع نشده‬ ‫مثل گردو‪ ،‬آووکادو و روغن زيتون به شما کمک‬ ‫مي‌کندکهاشتهايتانکنترلشودبهخاطراينکهاينمواد‬ ‫غذاييسيگنال‌هايسيريبهمغزمخابرهمي‌کنند‪.‬براي‬ ‫اينکهاينچربي‌هايمفيدباعثچاقينشوندوبرعکس‬ ‫به الغري شما کمک کنند مصرف آن‌ها را به ‪ 2‬تا ‪3‬‬ ‫قاشق غذاخوري در روز (معادل ‪ 30‬تا ‪ 45‬ميلي گرم)‬ ‫محدود کنيد‪ .‬مصرف يک مشت گردو يا يک ششم‬ ‫آووکادو کافي است و نياز به زياده‌روي نداريد‪.‬‬ ‫بهاندازه‌يکافيکلسيممصرفنمي‌کنيد‬ ‫بدن ما روزانه به حداقل ‪ 1000‬ميلي گرم کلسيم نياز‬ ‫دارد‪ .‬يعني ‪ 250‬ميلي گرم شير‪ ،‬يک فنجان ماست و‬ ‫‪ 42‬گرم پنير‪ .‬براي خانم‌هاي چاقي که کمبود کلسيم‬ ‫دارندالزماستميزانبيشتريازاينمادهراجذبکنند‬ ‫تا روند کاهش وزن در آن‌ها راحت‌تر صورت بگيرد‪.‬‬ ‫مصرف مواد غذايي سرشار از چربي‌هاي اشباع نشده‬ ‫مثل گردو‪ ،‬آووکادو و روغن زيتون به شما کمک‬ ‫مي‌کندکهاشتهايتانکنترلشودبهخاطراينکهاينمواد‬ ‫غذاييسيگنال‌هايسيريبهمغزمخابرهمي‌کنند‬ ‫محققان دانشگاه الوال کبک روي ‪ 63‬زني که دچار‬ ‫چاقي يا چاقي مفرط بوده‌اند مطالعاتي انجام دادند‪.‬‬ ‫گروهي از اين زن‌ها به مدت ‪ 15‬هفته‪ ،‬روزانه حدود‬ ‫‪ 600‬ميلي گرم کلسيم مصرف کرده‌اند‪ .‬گروه دوم‬ ‫دارونما يا پالسبو مصرف کردند‪ .‬بعد از انجام مطالعات‬ ‫مشخص شد خانم‌هايي که کلسيم مصرف کرده‌اند‬ ‫شش برابر بيشتر از افراد گروه دوم وزن کم کردند‪.‬‬ ‫محققان احتمال مي‌دهند‪ ،‬مغز انسان کمبود کلسيم را‬ ‫تشخيص مي‌دهد و سعي مي‌کند با افزايش اشتها اين‬ ‫کمبودراجبرانکند‪.‬‬

‫اندازه‌هارااشتباهمي‌کنيد‬ ‫برخي از افراد بعد از غذا نمي‌توانند جلوي خود را‬ ‫بگيرند و با وجود اينکه سير هستند شروع مي‌کنند به‬ ‫خوردن‪ .‬در واقع اين افراد ذره ذره از هر خوراکي که‬ ‫دمدستشاناستمي‌چشند‪.‬اگرحسابکنيدهمينذره‬ ‫ذره‌ها در نهايت کالري‌هاي بيش از حدي را نصيبتان‬ ‫مي‌کند‪.‬‬ ‫‪ 40‬سال يا بيشتر داريد‬ ‫اگر مي‌خواهيد از اضافه وزن ‪ 40‬سالگي دوري کنيد‬ ‫الزم است در عادت‌هاي غذايي‌تان تغييراتي ايجاد‬ ‫کنيد‪ .‬زماني که ما پا به سن مي‌گذاريم متابوليسم بدن‬ ‫مانکندمي‌شودبهخصوصاگرفعاليتجسميروزانه‬ ‫نداشتهباشيم‪.‬‬ ‫نتايج پژوهش‌هاي جديد نشان داده است زن‌هايي که‬ ‫بعد از ‪ 40‬سالگي به تغذيه و رژيم غذايي خود اهميت‬ ‫بيشتريمي‌دهنددرمقايسهباآن‌هاييکهتوجهچنداني‬ ‫به اين مسئله ندارند دو تا چهار برابر کمتر در معرض‬ ‫اضافه وزن قرار مي‌گيرند‪ .‬در واقع زن‌هايي که به رژيم‬ ‫و عادت‌هايي غذايي خود توجه بيشتري دارند روزانه‬ ‫حدود‪ 200‬کالريکمتراززنانديگردريافتمي‌کنند‪.‬‬ ‫به خودتان زياده از حد سخت مي‌گيريد‬ ‫برخي از افراد خيلي سخت مي‌گيرند و به طور کلي‬ ‫خود را از هر گونه دسر‪ ،‬سيب زميني سرخ کرده و غيره‬ ‫محروم مي‌کنند‪ .‬الزم است گاهي به خودتان تخفيف‬ ‫بدهيد براي ايجاد تنوع هم که شده براي خودتان پفک‬ ‫يا هله‌هوله ي کوچکي تهيه کنيد زيرا اين‌گونه رژيم‬ ‫گرفتن‌هايسفتوسختخيليزودخسته‌تانمي‌کند‪.‬‬ ‫البته اين حرف به اين معني نيست که کابينت‌ها را پر از‬ ‫هله‌هولهکنيد‪.‬ماگفتيمهرازگاهيبرايتنوع‪.‬‬ ‫گرفتارويروسآدنو‪ 36‬هستيد‬ ‫اين هم يک انگيزه‌ي ديگر که تشويقتان مي‌کند‬ ‫دستانتانرابادقتشستشودهيد‪.‬ويروسيبهنامويروس‬ ‫آدنو‪ 36‬وجود دارد که دليل اصلي ابتال به عفونت‌هاي‬ ‫مجاريتنفسياستوعالئمسرماخوردگيوآنفوالنزا‬ ‫نيزازهمينويروسناشيمي‌شود‪.‬‬ ‫مشکلاصلياينجاستکهاينويروسمي‌تواندباعث‬ ‫اضافه وزن شما شود‪ .‬به نظر مي‌رسد اين ويروس‬ ‫سلول‌هاي بنيادي بزرگساالن را به سلول‌هاي چربي‬ ‫تبديلمي‌کندالبتهاينمسئلهدرافرادچاقشايعاست‪.‬‬ ‫بررسي‌ها در آمريکا نشان داده است که حدود ‪30‬‬ ‫درصد افراد چاق در معرض اين ويروس قرار دارد‬ ‫در حالي که افراد با وزن متعادل ‪ 11‬درصد در معرض‬ ‫اين ويروس هستند‪ .‬محققان مشاهده کردند حيوانات‬ ‫آزمايشگاهيکهبهويروسآدنو‪ 36‬مبتالهستند‪ 4‬برابر‬ ‫بيشتردرمعرضچاقيقرارمي‌گيرند‪.‬‬


‫صفحه ‪16‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫نامه مسافری که از ایران آمده‬ ‫برخي روزها اتفاق هايي مي افتند كه هيچ گاه‬ ‫انتظار نداري چون اين يكي! صبح زود مي خواهم‬ ‫از ميدان رسالت در تهران به ميدان آرژانتين بروم‬ ‫و در كنار يكي از خيابان ها در انتظار تاكسي يا‬ ‫اتوبوس ايستاده بودم كه يك پرايد در كنارم نگه‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫راننده آن كه دختر جواني بود سراسيمه پرسيد‪:‬‬ ‫ آقا از اينجا چه جوري برم تا پل سيد خندان؟‬‫ميدان رسالت را براي ساخت زيرگذر چند سال‬ ‫است كه به هم ريخته اند و ترافيك سنگين را در‬ ‫كوچه پس كوچه هاي آنجا آواره كرده اند كه آن‬ ‫هم گويا مرتب تغيير مي كند‪ .‬مي پرسم‪:‬‬ ‫اين محل را مي شناسيد؟ بايد دنبال ترافيك و از‬ ‫كوچه پس كوچه برويد‪.‬‬ ‫ نه آقا‪ ،‬اينجارو بلد نيستم‪ .‬چه جوري برم حاال؟‬‫مي گويم‪ :‬پس من تا پل سيدخندان با شما ميام‪ .‬مي‬ ‫گويد‪ :‬باشه و سوار مي شوم‪.‬‬ ‫ بايد برم اداره مفاسد‪.‬‬‫من “مفاصا” مي شنوم و گمان مي كنم كه منظورش‬ ‫پرداخت جريمه هاي رانندگي است‪ .‬خيال مي كنم‬ ‫كه مثال من نيز تهران را بلدم‪ .‬مي گويم‪:‬‬ ‫ اداره راهنمايي و رانندگي در سهروردي؟‬‫ نه‪ ،‬اداره مفاسد در وزرا‪.‬‬‫منظورش اداره اماكن است‪ .‬همان جايي كه اراذل‬ ‫و اوباش حكومتي و نيروي انتظامي مردم را به آنجا‬ ‫مي كشانند چون حجابشان اشكال داشته يا ماهواره‬ ‫داشته اند و يا در خانه خود ميهماني مختلط داشته‬ ‫اند و از اين جور گناهان كبيره‪ .‬چه اسم جالبي!‬ ‫اداره مفاسد! بهشان مي آيد‪.‬‬ ‫ حاال اونجا چرا بايد بري؟‬‫ هيچي‪ ،‬منو با پسر گرفتن‪ .‬ماشين دوست پسرمو‬‫خوابوندن‪ .‬به منم رعايت حجاب اسالمي بستن‬ ‫(البته منظورش عدم رعايت حجاب اسالمي است)‪.‬‬ ‫ميگن ماشينو براي اين جرم يك ماه مي خوابونن‪.‬‬ ‫حاال ميرم سر پل بابامو بردارم بريم اونجا ببينم چي‬ ‫ميشه‪ .‬آقا؟ اونجا آشنا نداري كمكمون كنه؟‬ ‫ ببينم قيافه من به اونا مي خوره؟‬‫ نه‪ ،‬خوب شايد!‬‫ نه‪ ،‬من اونورا كاري ندارم‪.‬‬‫تلفن همراهش هم در چند دقيقه ‪ 3-2‬بار زنگ‬ ‫مي زند و او كه گوشي اش را زير روسري اش‬ ‫در گوش دارد‪ ،‬به هر كسي كه آن سو است مي‬ ‫پرد و ناسزا مي گويد‪“ :‬ديدي؟ شما پسرا همتون‬ ‫اينجوري هستين‪”.‬‬ ‫التي حرف مي زند و براي من كه خيلي كم ديده‬

‫بودم كه يك دختر با اين لهجه حرف بزند و چنين‬ ‫واژه هايي به كار برد‪ .‬شخصيت جالبي است‪.‬‬ ‫تمركز ندارد و مرتب از اين شاخ به آن شاخ مي‬ ‫پرد‪.‬‬ ‫ بابام شناسنامه منو پيش خودش نگه داشته‪ .‬بهم‬‫نميده‪.‬‬ ‫ چرا؟‬‫ چه مي دونم‪ .‬مي ترسه برم شوهر كنم‪.‬‬‫ مگه دنبال شوهري؟‬‫ نه خوب‪ ،‬ولي اگه پيش بياد شايد‪.‬‬‫ چند سالته؟‬‫ ‪21‬‬‫ حاال كجا گرفتنتون؟‬‫ شب تو خيابون بوديم‪ .‬االن گواهيناممو و بيمه‬‫ماشينمو گرفتن‪ .‬آقا فكر مي كني چقدر ماشينو‬ ‫بخوابونن؟‬ ‫ من چه مي دونم‪ .‬بار چندمه گرفتنت؟‬‫ نمي دونم‪ ،‬بار چهارم‪ ،‬پنجم‪.‬‬‫ پس خودت كه بيشتر تجربه داري‪.‬‬‫دوباره با كسي در تلفن حرف مي زند‪ .‬زنگ تلفن‬ ‫را خاموش كرده‪“ :‬ببين اگه زنگ زدي و ديدي‬ ‫من پرت و پال ميگم بدون بابام اينجاست‪ .‬باشه؟”‬ ‫به نظر مي آيد كه اين دختر در خانواده نيست و‬ ‫يك جورايي “آواره” است‪.‬‬ ‫ ببينم مگه با پدر و مادرت زندگي نمي كني كه‬‫االن با بابات سر پل قرار گذاشتي؟‬ ‫ نه‪ ،‬پدر و مادرم جدا زندگي مي كنن‪ .‬اين واسه‬‫خودش اونم واسه خودش‪ .‬من پيش مامانم هستم‪.‬‬ ‫با گوشي درون گوشش ور مي رود‪“ :‬بابام نبايد‬ ‫بفهمه كه دوباره موبايل دارم‪”.‬‬ ‫مي پرسم‪:‬‬ ‫ يعني چي؟‬‫ آخه من هيچ وقت پول تلفونو نمي دم‪ .‬االنم سيم‬‫كارت خودم قطعه‪.‬‬ ‫ تو كه همش داري حرف مي زني‪.‬‬‫ نه‪ ،‬اين سيم كارتو دوست پسرم برام خريده‪ .‬بابام‬‫نبايد اينو بفهمه‪ .‬آخه مي دوني چيه؟ من چند تا‬ ‫دوست پسر دارم‪ .‬ولي نه اونجوريا! فقط يكيشون‬ ‫فابه‪ .‬بابام بفهمه همش غر مي زنه‪ .‬آخه من اعصاب‬ ‫معصاب ندارم‪ .‬قرص اعصاب مي خورم بعضي‬ ‫وقتا‪ .‬پسرارو هي ردشون مي كنم‪.‬‬ ‫“فاب” نمي فهمم يعني چي‪ .‬تا حال خيال مي كردم‬ ‫فارسي ام بد نباشد‪ .‬اينجا كم مي آورم‪.‬‬ ‫ فاب يعني چي؟‬‫در راه بندان بزرگراه رسالت گير كرده ايم و مي‬

‫تواند نگاه طوالني به من بياندازد‪:‬‬ ‫ يعني چي؟ فاب يعني فاب ديگه‪ .‬تو مث اين كه‬‫اينجايي نيستي‪.‬‬ ‫ نه‪ ،‬من خارج زندگي مي كنم‪.‬‬‫از جا مي پرد‪ :‬جدي ميگي؟ آقا‪ ،‬منو با خودت مي‬ ‫بري خارج؟ جدي ميگما‪ .‬منو با خودت ببر‪.‬‬ ‫ يعني چي تورو با خودم ببرم؟ مگه مي شه؟‬‫ آره ديگه‪ ،‬من باهات ميام‪ .‬ببين جدي مي گم‪.‬‬‫ خوب بعدش چي؟ اونجا مي خواي چكار كني؟‬‫ هيچي‪ ،‬خوب با هم هستيم ديگه‪ .‬با هم زندگي‬‫مي كنيم‪.‬‬ ‫ عجب! به همين راحتي؟‬‫ بگو ديگه! ميشه يا نميشه؟‬‫به ذهنم باندهاي شكار دختران مي رسد كه به آنها‬ ‫كلي قول كار و هزار چيز ديگر مي دهند و آنها‬ ‫را به دوبي و شيخ نشين ها مي برند‪ .‬دختر زيبا و‬ ‫خوش هيكلي است و روي دندانهايش سيم نصب‬ ‫كرده كه صاف بشوند‪.‬‬ ‫ معلومه كه نمي شه‪ .‬مگه هر كسي كه ديدي بعد‬‫ده دقيقه از اين چيزا بايد بهش بگي؟ چطور اعتماد‬ ‫مي كني به غريبه ها؟‬ ‫ ااااه‪ ،‬تو هم مث بابا مامانم حرف مي زني‪ .‬مگه‬‫چيه؟‬ ‫ تو اصال چكارا مي كني؟ درس مي خوني؟‬‫ آره‪ ،‬كامپيوتر مي خونم‪.‬‬‫ كجا؟‬‫ قائم دشت‪( .‬يا چنين اسمي‪ .‬نمي دانم كجاست و‬‫نمي پرسم‪ .‬شايد يكي از شهركهاي اطراف تهران‬ ‫باشد‪).‬‬ ‫ اين كه رشته عاليه‪ .‬خوب دختر درستو بخون‬‫تموم كن بعدش هر جا دلت مي خواد برو‪ .‬كار هم‬ ‫زياده براي اين رشته‪ .‬هم در ايران و هم هر جاي‬ ‫ديگه‪.‬‬ ‫ اوووه‪ ،‬كي حوصله داره؟ من تازه ترم سومم‪ .‬كو‬‫تا تموم بشه‪.‬‬ ‫احساس مي كنم كه دوباره روضه هميشگي (يا‬ ‫مودبانه نامش را نصيحت هم مي شود گذاشت)‬ ‫را براي جووانهاي پيرامون خود مي خوانم‪ .‬روضه‬ ‫است و يا نصيحت‪ .‬چون گوش كسي بدهكار‬ ‫نيست و به جز چند مورد انگشت شمار تاكنون‬ ‫چندان نتيجه اي از انتقال تجربه خود به جوانتر ها‬ ‫و با نشان دادن چشم انداز روشن تر با داشتن سواد‬ ‫تخصصي و اين همه جاي كار خالي در ايران و‬ ‫جاي ديگر نگرفته ام‪ .‬با زبان خودش و صريح به‬ ‫او مي گويم‪:‬‬

‫ اگه اين رشته رو تموم كني و با سواد خوب‬‫تموم كني‪ ،‬اين همه كار هست‪ .‬همين االن مي‬ ‫تونم بفرستمت سر كار در همين تهران! مستقل مي‬ ‫شي و الزم نيست آويزون اين و اون بشي‪.‬‬ ‫ من مي خوام همين روزا برم و انصراف بدم‪.‬‬‫سخته‪ .‬من اصال حوصلشو ندارم‪.‬‬ ‫ اگه انصراف بدي بزرگترين اشتباه زندگيتو‬‫كردي‪ .‬مگه اين دو سال و نيم سختي چيه كه‬ ‫حاضري تمام عمرت سختي بكشي ولي ‪ 2،5‬سال‬ ‫درس نخوني؟‬ ‫ اي بابا كي حوصله داره!‬‫شانس مي آورد و دوباره تلفنش گويا زنگ مي‬ ‫زند‪ .‬با كسي گرم صحبت مي شود كه چند ناسزا‬ ‫نيز نصيب او مي كند‪ .‬باز به سوي من برمي گردد‪:‬‬ ‫ ميبيني؟ اين پسرا همشون نامردن‪ .‬اصال فكر آدم‬‫نيستن‪.‬‬ ‫ چطور؟ از وقتي كه من سوار ماشينت شدم كه‬‫تلفن تو همش زنگ مي خوره‪ .‬دوستات حتما‬ ‫نگرانت هستن ديگه‪.‬‬ ‫ خوب آره‪ .‬اين پسرا بازم از دخترا بهترن‪ .‬مي‬‫دوني چيه؟ مامانم هميشه مي گه هر چند تا مي‬ ‫خواي دوست پسر داشته باش ولي هيچي دوست‬ ‫دختر نداشته باش‪ .‬زنا ذاتشون كثيفه‪.‬‬ ‫مغزم از اين سخنان قصار سوت مي كشد‪ .‬اين‬ ‫ديالوگ جالب تر و جالب تر مي شود‪.‬‬ ‫ ببين من جدي ميگما‪ .‬من باهات ميام خارج‪ .‬منو‬‫با خودت ببر‪ .‬ميگن دوبي خيلي باحاله‪.‬‬ ‫ دوبي واسه دو سه روز باحاله‪ .‬بعدش ديگه باحال‬‫نيست‪ .‬اونوقت ديگه عالفي اونجا‪.‬‬ ‫ تو هم همش منفي ميگي‪ .‬راستي‪ ،‬ببينم تو زن‬‫داري يا مجردي؟‬ ‫سوال اول را آخر پرسيده‪ .‬نگاهش هم تازه به حلقه‬ ‫دست من افتاده‪.‬‬ ‫‪ -‬بله‪ ،‬من زن دارم‪.‬‬

‫محكم با دست روي پايش مي كوبد‪:‬‬ ‫ اه! اينم از شانس من‪ .‬من هيچ وقت شانس ندارم‪.‬‬‫ اين از اولش هم شانس نبود دختر‪ .‬شانس تو در‬‫همونيه كه بهت گفتم‪ .‬درستو بخون و روي پاي‬ ‫خودت واستا و مستقل باش‪.‬‬ ‫ من مشكل پولي ندارم كه‪ .‬پدر و مادرم وضعشون‬‫خوبه‪.‬‬ ‫ مساله پول نيست‪ .‬استقالل بيشتر از اين حرفهاست‪.‬‬‫ ببين تو بايد قبل اين كه برسيم به پل سيد خندان‬‫پياده بشي‪ .‬اگه بابام ببينه باز غر مي زنه‪.‬‬ ‫ يعني بابات كه شايد هم سن من باشه‪ ،‬منو به جاي‬‫دوست پسرات مي گيره؟‬ ‫ غر ميزنه ديگه‪ .‬تازه اينجوري فكر نكن‪ .‬باباي من‬‫استاد دانشگاست‪.‬‬ ‫ چي درس ميده؟‬‫ برنامه نويسي ‪ C‬و از اين چيزا‪.‬‬‫اين روزها چقدر استاد دانشگاه مي بينم كه زبان‬ ‫برنامه نويسي و مباني ويندوز درس مي دهند‪.‬‬ ‫چيزهايي كه در اروپا اصال درس دانشگاهي نيست‪.‬‬ ‫ تو موبايل همراته؟ مي خوام به بابام زنگ بزنم‬‫ببينم كجاي پل واستاده‪ .‬من با اين سيم كارت نمي‬ ‫خوام بهش زنگ بزنم‪.‬‬ ‫تلفن همراهم را به او مي دهم‪ .‬شماره پدرش را كه‬ ‫يك شماره ايرانسل است‪ ،‬مي گيرد‪.‬‬ ‫ اه‪ ،‬بازم جواب نمي ده‪ .‬نمي شنوه‪.‬‬‫ خوب اينو بايد قبال باهاش هماهنگ مي كردي‪.‬‬‫ بي خيال‪ ،‬بالخره يه جايي واستاده ديگه‪.‬‬‫به پل نزديك مي شويم‪ .‬مي گويم‪:‬‬ ‫ ببين من همين جاها پياده مي شم‪.‬‬‫پياده مي شوم‪ .‬صد متر دورتر مي بينم كه كسي كه‬ ‫احيانا پدرش بود و هم سن من بود‪ ،‬سوار مي شود‬ ‫كه به “اداره مفاسد” بروند‪ .‬من هم آخرش نفهميدم‬ ‫“فاب” يعني چي‪.‬‬


‫روزهفته‬ ‫هفت روز‬ ‫هفته‬ ‫هفت‬

‫صفحه ‪17‬‬

‫از ایشان پرسیدم دردسر چی؟ از طرف رژیم بهشما گفته اند که به ان نشریه‬ ‫آگهی ندهید؟ ایشان پاسخ دادند نه نه نه‪ ،‬ما خودمان تصمیم گرفتیم که مبادا‬ ‫مشکلیپیشبیاید؟پرسیدمچهمشکلی؟نمیدانم‪،‬آقای‪......‬گفتهپولآگهی‬ ‫را می دهد ولی آگهی را چاپ نکنید! گفتم به آقای‪ ......‬بگو بنده باجگیر‬ ‫نیستم‪ .‬پول را بابت چاپ آگهی می گیرم‪ ،‬ایشان از این بذل و بخشش ها نکند‬ ‫و اگر الزم باشد هر روز پول ناهارش را هم می دهم! باید خجالت بکشید‬ ‫نشریه که دارد جور همه غیرت ها و بی مسئولیت های امثال شماها را می کشد‬ ‫که برایتان مهم نیست در آن کشور چه بر سر ملتی نگون بخت می آورند‬ ‫کمک که نمی کنید چرخ پنجم رژیم هم شده اید! بیش از صد آگهی از‬ ‫سراسر اروپا در این نشریه هست ولی برایم جالب است اینگونه حرف ها از‬ ‫بعضی دهان های خاص شنیده می شود که ناخودآگاه ذهن مرا به مسائلی می‬ ‫کشاند که شاید الزم باشد این خط و آدم هایش را یکبار معرفی کنم چون‬ ‫طول این سال ها این چندمین بار است که به من پیشنهاد پول بدون چاپ‬ ‫کردن آگهی می دهند! و هر بار هم جواب مرا شنیده اند این خط به مسیر‬ ‫تحت کنترل رژیم در پولشویی و زندان و غیره هم می کشد که درباره آن‬ ‫مفصلخواهمنوشت‪.‬‬

‫یکشنبه‬ ‫تلفنی با آقای شجره و میبدی حرف می زدیم البته مدت هاست که بحث‬ ‫همکاری مشترکی مطرح است که حداقل هفته ای یکبار در برنامه آقای‬ ‫میبدی من هم از لندن حضور داشته باشم و در موارد مختلف بحث و گفتگو‬ ‫کنیم ولی چون میدانم اگر قرار باشد حضوری در یک رسانه تصویریی داشته‬ ‫باشم با وجود ‪ 20‬سال حضور جلوی دوربین یک حس مسئولیت و پیامی‬ ‫برای گفتن در من وجود دارد که باید برای آن وقت کافی گذاشت و مطالعه‬ ‫و تحقیق کرد و با دست پر مقابل رفت وگرنه مانند این همه چهره بی اعتبار‬ ‫و صورت فروش که نمی توان شد که مرد و زنشان حاضرند برای اینکه فقط‬ ‫دیده شوند به هر قیمتی تن در می دهند‪ ،‬و این در حالیست که چنانچه کسی‬ ‫بدلیل آگاهی‪ ،‬دانش‪ ،‬هنر و استعداد کافی جلوی دوربین برود همیشه در ذهن‬ ‫مردم ماندگار می شود ولی صدها چهره هستند که هر روز در این تلویزیون ها‬ ‫چهارشنبه‬ ‫چهره خود می فروشند و چنانچه تنها چند روز دیده نشوند کسی حتی یادش‬ ‫نشریه امروز از چاپخانه از شماره پنجمش آمد واقعاً هر شماره نشریه مانند‬ ‫نمی آید که چنین افرادی هم بوده اند‪.‬‬ ‫نوزادی می ماند که متولد می شود و من هم ذوق زده از این تولد خوشحال‬ ‫می شوم‪ .‬آنچه بیش از هر چیز برایم اهمیت دارد پیامی است که در نشریه‬ ‫دوشنبه‬ ‫تریبون آزاد است و به دست دهها هزار فارسی زبان می رسد و مطالب و‬ ‫ادوستی از آلمان تماس گرفته بود و با محبت و لطف از نشریه تریبون آزاد‬ ‫مقاالت آن مسلماً تاثیر خود را خواهد نهاد و نقش روشنگر و افشاءگر نشریه‬ ‫تعریف و تمجید کرد و در پایان اشاره ای هم به یکی از سوپرمارکت های‬ ‫در جامعه ای که از همه طرف بمباران مجاهدیتی می شود ارزشمند و مهم‬ ‫شهر سکونتش می کرد و می گفت که این شخص به من یادآوری می کرد‬ ‫است و به خود می بالم که چنین رسالت و وظیفه ای ملی و میهنی را ایفا می‬ ‫کهزیادازایننشریههوادارینکنچونبیشترمطالبشپرخاشگرانهومعترض‬ ‫کنم و پیه همه سختی ها و مشکالت را هم بر تن می مالم‪.‬‬ ‫به همه است!؟ دوست خوبمان ادامه داد و گفت در جواب این شخص به‬ ‫اصطالح کاسب گفتم‪ :‬اگر امثال همین نشریه تریبون آزاد و آقای سرابی ها‬ ‫پنجشنبه‬ ‫نباشند که امثال من و تو که کاسه بی غیرتی و بی مسئولیتی را سر کشیدیم و‬ ‫امروز رسیدم کلن و یکسره رفتم و نشریات رسیده از لندن را تحویل گرفتم‬ ‫آب دهانی هم بر حس وطن پرستی‪ ،‬انسان دوستی کرده ای‪ .‬حاال که این بنده‬ ‫در زمان تحویل نشریات دوستانی چون محسن‪ ،‬جمیل‪ ،‬وارث و شاهین نیا هم‬ ‫خدا سالهاست عمر‪ ،‬جوانی‪ ،‬سالمت و زندگیش را خرج امثال من و تو کرده‬ ‫بودند‪ .‬همکاری و همیاری و لطف و محبت این دوستان واقعاً تمام مشکالت‬ ‫که خفه خون گرفته ایم‪ ،‬کمکش که نمی کنیم از این حرف های مزخرف و‬ ‫و خستگی های مرا پاسخ می دهد و این مسیر پر محبت در همه جا شامل حال‬ ‫سفارشی از سوی رژیم را نزنیم!‬ ‫من می شود‪ .‬از مغازه داران و صاحبان رستوران ها گرفته تا هر جایی که ایرانیان‬ ‫مشغول کسب و کار هستند‪ .‬براستی اگر این مجموعه همیاری و کمک این‬ ‫سه شنبه‬ ‫ً دوستان در شهرها و کشورهای مختلف نبود امکان پذیر بوو حتی یک شماره‬ ‫از دفتر ارزی صرافی با من آقایی تماس گرفت و گفت آقایی ‪ .......‬گفته لطفا‬ ‫نشریه هم چاپ کرد؟ درود بر شرف همه انسان هایی که قلبشان برای آزادی‬ ‫آگهی ما را در نشریه تریبون آزاد چاپ نکنید! پرسیدم پرا؟ ایشان گفت‪ :‬چون‬ ‫کشورشانمیطپد‪.‬‬ ‫با ایران داد و ستد داریم و نشریه شما سیاسی است برای ما دردسر می شود!؟‬

‫‪LEMOGE CLINIC‬‬

‫کلینیک زیبایی‬

‫دکتر عباس شیرافکن‪ ،‬دکتر ویلیامز و بیوتراپیستهای با سابقه‬

‫همه راهها به کلینیک لموژ ختم میشود‪ ،‬می پرسید چرا؟‬

‫چون بهترین سرویس را با ارزانترین قیمت و بهداشتی ترین خدمات را به مشتریان خود عرضه می کند‪.‬‬ ‫جهت هرگونه راهنمائی در زمینه های زیبایی و بهداشتی به کلینیک لموژ و دکتر عباس شیرافکن تماس بگیرید‪.‬‬ ‫‪-1 .‬لیزر برای از بین بردن مو‪:‬‬ ‫صورت از ‪ - £45‬زیر بغل از ‪ - £35‬چانه از ‪ - £ 20‬باالی لب از‬ ‫‪- £ 20‬‬ ‫بیکینی از ‪ - £ 45‬پا از ‪ - £ 99‬پشت گردن از ‪ - £30‬گونه ها از ‪£30‬‬ ‫‪ -2‬تزریق بتاکس در ناحیه پیشانی و اطراف چشم ‪ ،‬اطراف دهان و‬ ‫کنــار بینی برای از بین بردن چروک از ‪ £100‬به باال ‪ -‬بزرگ کردن‬ ‫لب ‪£150‬‬ ‫‪ -3‬از بین بردن مویرگهای قرمز ‪ - £35‬الیه برداری پوست صورت‬ ‫‪،‬‬ ‫جوان کردن پوست ‪£35‬‬ ‫‪ -4‬متیز کردن صورت از ‪ £16‬الی ‪ - £50‬کلیه درمانهای زیبایی‬ ‫الکترولیز‬ ‫‪ -5‬الیه برداری پوست صورت ‪£35‬‬ ‫‪Contact Lens, Fresh look -6‬رنگی برای ایرانیان ‪£10‬‬ ‫‪ -7‬جدیدترین مدلهای آرایش و رنگ مو ‪ -‬آرایش عروس پوت‬ ‫آپ‬

‫‪TATOO‬‬

‫‪191 Kilburn High Road‬‬ ‫‪London NW6 7HY‬‬ ‫‪Mon-Fri 9:30 – 7:00‬‬ ‫‪Sat 9:00-6 :00‬‬ ‫‪Sun 10:00-5:30‬‬

‫‪020 73720044‬‬ ‫‪020 73724433‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫امان از زیر آبی و تکالیف شرعی‬ ‫یک دیپلمات متدین از سربازان گمنام امام زمان‪ ،‬معتقد‬ ‫به ارزش های اسالمی و منتخب حکومتی خداشناس در‬ ‫برزیل به ماموریت روحانی و شرعی و والیتی بسر می برد‪.‬‬ ‫این دیپلمات که باید در نظر گرفت بعنوان گلچینن های‬ ‫حکومت هستند چون به کشورهای جهان اعزام می شوند‬ ‫که نماینده ای شایسته و الگو برای حکومتی اسالمی و‬ ‫مذهبی باشند‪.‬‬ ‫در یکی از روزهایی که این دیپلمات برجسته مشغول انجام‬ ‫فرایض شرعی و مذهبی بوده و جانبازانه تالش می کرده‬ ‫تا انقالب اسالمی را حتی در زیر آب ترویج دهد و جهت‬ ‫صدور انقالب حتی به مرزهای بدن های بچه های معصوم‬ ‫مردم هم تجاوز نموده است دستگیر می شود و کتک مفصلی‬ ‫هم از والدین این کودکان نوش جان می کند‪ .‬البته شاید‬ ‫تا به این جای حکایت در حکومتی فاسد برای ما ایرانیان‬ ‫عادی است ولی مهم ترین بخش این داستان افاضات و‬ ‫بیانات وزیر امور خارجه حکومت والیت فقیه است که می‬ ‫گوید‪ .‬والدین این کودکان و مسئولین برزیل دچار اشتباه‬ ‫شده اند و دیپلمات ایرانی را بخاطر اشتباه فرهنگی دستگیر‬ ‫کرده اند زیرا تفاوت های فرهنگی و اجتماعی ما به آنان‬ ‫باعث شده این سوءتفاهم پیش بیاید!!؟؟‬ ‫دوستان نخندیدیم‪ .‬باید بر سر خود بکوبیم که آنقدر در‬ ‫پیله رخوت و سستی و مصلحت اندیشی فرو رفته ایم که‬ ‫کار به جایی برسد چنین شیطان هایی با افکاری کثیف خود‬ ‫را نماینده ملت ایران معرفی نمایند‪.‬‬ ‫‪ 25‬می شماره ‪۷‬‬ ‫تریبون آزاد‬ ‫منتشر خواهد شد‬

‫دو سوال از دکتر شیرافکن و دو پاسخ‬ ‫درمان چروک صورت با بوتاکس و ژل‬ ‫آقای دکتر لطفًا بفرمایید که ژل‬ ‫گونه و بوتاکس چیست؟‬

‫امروزه در کشــورهای اروپایــی از ترکیبات‬ ‫تزریقــی متعددی جهــت رفع چــروک یا‬ ‫افزایش حجم اعضای بدن استفاده می شود‬ ‫که متاسفانه در جامعه ما اطالعات محدودی‬ ‫در این باره وجود دارد‪ .‬به اختصار باید گفت‬ ‫که این نوع ترکیبات به دو دسته کلی تقسیم‬ ‫می شوند‪:‬‬ ‫ترکیباتفلجکننده؛کهبافلجکردنعضالت‬ ‫پیشانی یا دور چشم‪ ،‬اسپاسم آن ناحیه را رفع‬ ‫می کننــد و مانع از انقبــاض عضالت می‬ ‫شــوند‪ ،‬بنابراین باعث رفع چروک و گاه باال‬ ‫بردن ابروها می شــوند و طول اثرشان بین ‪3‬‬ ‫تا ‪ 6‬ماه می باشد‪.‬‬ ‫ترکیبات ُپرکننده؛ که با پرکردن شیارها باعث‬ ‫پرشــدن چروک هــا‪ ،‬رفع الغری دســت و‬ ‫صورت‪ ،‬گودی زیر چشم ها‪ ،‬افزایش حجم‬ ‫لب‪ ،‬گونه‪ ،‬چانه و نیز اندام (سینه و‪ )...‬می‬ ‫شــوند و این ترکیبات حتی بــرای پر کردن‬ ‫فرورفتگی های ضایعاتی چون سالک و‪ ...‬و‬ ‫نیز تغییرات محــدود در حالت بینی کاربرد‬ ‫دارنــد‪ .‬ترکیبات ُپرکننده به دو نوع موقت و‬ ‫دائم تقسیم می شوند‪.‬‬ ‫البتــه نــوع ژل دائم(پلــی اکریــل آمید)‬ ‫خــود دارای انــواع مختلفی می باشــد که‬ ‫فرمــول آن (‪m )C7H10N22O2‬‬ ‫‪ (C3H5NO)n‬اســت و مطالعــات و‬ ‫تحقیقات متعــدد بر روی برخــی انواع آن‬ ‫در اروپا طی سی ســال گذشته نشان داده که‬ ‫نه تنها هیچ گونه حساســیت‪ ،‬سرطان زایی‪،‬‬ ‫مســمومیت و‪ ...‬بــا آن وجود نــدارد‪ ،‬بلکه‬ ‫غیرقابل جذب و تجزیه بودن‪ ،‬تطابق کامل با‬ ‫بافت پیوندی بدن و یکنواختی کامل آن نیز به‬ ‫اثبات رسیده است‪.‬‬ ‫ژل ها ترکیباتی هستند که چروک های عمیق‬ ‫و گودی ها را پر کرده و از آن ها برای برجسته‬ ‫کردن گونه و لب اســتفاده می شود‪ .‬اثرشان‬

‫بین ‪ 6‬ماه تا ‪ 6‬سال می باشد‪.‬‬ ‫بوتاکس به ترکیباتی گفته می شــود که با‬ ‫ضعیف کــردن عضالت ناحیه پیشــانی‬ ‫و کنار چشــم‪ ،‬باعث صاف شدن موقت‬ ‫چروک های سطحی آن ناحیه شده و اثرشان‬ ‫بین ‪ 3‬تا ‪ 7‬ماه است‪.‬‬

‫آقای دکتر بفرمایید چند نوع ژل‬ ‫وجود دارد و ماندگاری هر کدام‬ ‫چقدر است؟‬

‫ژل هــای موقت بین ‪ 6‬تا ‪ 18‬ماه و ژل های‬ ‫دائم حداقل تا ‪ 6‬سال ماندگاری دارند‪.‬‬ ‫ژل هــای موقــت مثــل کالژن هــا و‬ ‫هیالورونیک اسیدها بوده و اسامی مختلفی‬ ‫ماننــد ژوودرم‪ ،‬روفیــان‪ ،‬روی درم‪،‬‬ ‫ماتریدکس و‪ ...‬دارند‪.‬‬ ‫ژل های دائم در اصل همیشــگی بوده‪ ،‬اما‬ ‫چون بعد از گذشت ‪ 5‬تا ‪ 6‬سال کوچک تر‬ ‫شده و بافت های بدن نیز تحلیل می روند‪،‬‬ ‫ماندگاری آن ها را باید بین ‪ 5‬تا ‪ 10‬سال در‬ ‫نظــر گرفت‪ .‬امروزه ژل هــای دائم به طور‬ ‫عمده شــامل پلی اکریل آمید و پلی متیل‬ ‫متاکریالتمیباشند‪.‬‬


‫صفحه ‪18‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫در خروج از ایران‬

‫چهره مرموزی که همه جا با شاه بود‬

‫مقدمه خاطرات رابرت آرمائو‬ ‫خاطراتــی را کــه مــی خوانید مســلم ًا‬ ‫نمیتواند کام ً‬ ‫ال منطبق بر واقعیت ها باشــد‬ ‫بخصوص که اشاراتی که رابرت آرمائو به‬ ‫نقش امریکا و سیاســتهای آ دارد او تالش‬ ‫مــی کند آنــرا کم رنگ و کــم اهمیت‬ ‫جلوه دهــد و نباید فراموش کرد او یک‬ ‫امریکایــی از جنس اهدافی را دنبال می‬ ‫کند که حفظ منافع کشورش باشد‪.‬‬ ‫« آرمائو» ظاهرا‪ ،‬یگانه امریکائی اســت که تا در‬ ‫آخریــن دوران حیات آخرین شــاه ایران‪ ،‬با او‬ ‫بوده است‪ .‬سایه به ســایه او حرکت می کرد اما‬ ‫کسی او را نه می شناخته و نه می دیده!‬ ‫اخیرا عرفــان قانعی فرد که بــه نوعی در کار و‬ ‫فعالیت «تاریخ شفاهی» اســت و آخرین کتابش‬ ‫« گفتگــو با پرویــز ثابتی» مهم ترین شــخصیت‬ ‫ســاواک در دهــه ‪ 1350‬بحث هــای زیادی را‬ ‫برانگیختــه‪ ،‬گفتگو بــا «آرمائو» را منتشــر کرده‬ ‫اســت‪ .‬گویا «آرمائو» پس از ‪ 33‬سال حاضر شده‬ ‫دهان بگشاید‪.‬‬ ‫در بخش هائی از ایــن گفتگو‪ ،‬آرمائو که اکنون‬ ‫همراه با وزیر خارجه بوش اول «جیمز بیکر» یک‬ ‫شرکت بازرگانی دارد می گوید‪:‬‬ ‫ما آمریكایی‌ها برخی اوقات سیاســت‌هایی ضعیف‬ ‫و غریب داریم‪ .‬در آن آخرین سالها كسی متوجه‬ ‫واقعیــت داخل جامعه ایران نبود‪ ،‬هر كســی در‬ ‫حكومــت وقت آمریكا چیــزی می‌گفت‪ .‬یكی به‬ ‫شاه می‌گفت‪ :‬ســاكت باش‪ ،‬یكی دیگر می‌گفت‪:‬‬ ‫عمل كن‪ ،‬یكــی می‌گفت‪ :‬با مخالفــان راه بیا و‬ ‫دیگری می‌گفــت‪ :‬محكم باش و امتیــاز نده‪. ...‬‬ ‫واقعیت امر این است كه اظهارات و سیگنال‌های‬ ‫گمراه‌كننده و متفاوت و متناقض به شاه می‌رسید‬ ‫و شــاه هم گیج شــده بود‪ .‬مخالفــان هم خیلی‬ ‫ســاده به قدرت نشستند و شــاه را از قدرت كنار‬ ‫گذاشتند‪ .‬خیلی ساده‪ ...‬تعصب و نگاه اسالمی هم‬ ‫در برابر شــاه‪ ،‬قد علم كــرده بود‪ .‬در خارج هم‪،‬‬ ‫فرماندهان نظامی و امنیتی به شــاه تلفن می‌زدند‬ ‫و كســب تكلیف می‌كردند و او هم می‌گفت هر‬ ‫كاری به مصلحت و خوب اســت‪ ،‬انجام دهید اما‬ ‫آنها كاری نمی‌توانســتند كنند‪ ،‬انسان‌هایی وابسته‬ ‫به شاه بودند و مطیع محض اوامر او‪ .‬او خودكامه‬ ‫بود و این روحیــه مطلق‌نگری و خودكامه‌بودن‪،‬‬ ‫كار دستش داد‪.‬‬ ‫ســاواك ایران هــم‪ ،‬یك ببر كاغذی بود‪ .‬شــاه‬ ‫خیلی اشــتباه كرد و بســیاری از افراد ناالیق را‬ ‫اشتباها بر سر كار گمارده بود و خودش هم خوب‬ ‫می‌دانســت كه افراد تعیین شــده‪ ،‬اكثرا چندان‬ ‫مناســب حال و روز مملكت نیســتند‪ .‬مردم‪ -‬در‬ ‫سال انقالب‪ -‬برای ســاواك‪ ،‬جوك می‌ساختند‪.‬‬ ‫ســاواك تاثیــر و قدرتی نداشــت‪ .‬حتی عرفات‬ ‫خودش به من گفت كــه ‪ 50‬نفر از نیروهایش را‬ ‫به ایران فرستاده و ســاواك متوجه نشده بود‪ .‬یا‬ ‫قذافی هم همین‌طور‪ .‬اما ســاواك نتوانست آنها‬ ‫را كنترل كند‪ .‬بیشــتر یك سازمان امنیت فانتزی‬ ‫بــود‪ .‬در آن روزها من هرگز به ســفارت آمریكا‬ ‫نرفتم و همه‌اش در كاخ نیاوران بودم‪.‬‬

‫«مــن خاطرات بســیاری دارم كه هرگز منتشــر‬ ‫نكرده‌ام انگار بعضی چیزهــا را نباید گفت‪ .‬بارها‬ ‫مطبوعاتی‌ها از من خواســته‌اند درباره روزهای‬ ‫رفتــن از ایــران – ‪ 26‬دی ‪ – 1357‬تا روز مرگ‬ ‫شــاه – ‪ 5‬مرداد ‪ – 1359‬ســخنانی بگویم‪ ،‬حتی‬ ‫حاضــر بوده‌اند مبالغی هم به مــن دهند‪ ،‬اما زیر‬ ‫بار نرفته‌ام‪.‬‬ ‫گرچه خیلی چیزها درباره آن روزها منتشــر شده‬ ‫كه بســیاری از آنها غلط و نادرســت است‪ .‬یادم‬ ‫هســت روزنامه‌ای آمریكایی نوشــته بود كه شاه‬ ‫با ‪35‬بیلیــون دالر از ایران خارج شــد اما واقعا‬ ‫درآمد نفتــی ایران تا آن زمان و شــاید تا االن‬ ‫هــم همین‌قدر بوده اســت؟ خیلی از رســانه‌ها‬ ‫داستان‌ســرایی‌هایی كرده‌اند كه بسیاری از آنها‬ ‫قابل اعتماد نیســت‪ .‬تاریــخ همه اینهــا را ثبت‬ ‫خواهد كرد چه با شــاه ایران مهربان باشد چه با‬ ‫تندی نقدش كند‪ ،‬تصمیم با تاریخ است‪.‬‬ ‫«در بین آمریكایی‌ها خیلی از افراد كه شــما هم‬ ‫آنها را دیده‌اید مانند ‌گری ســیك‪ ،‬برژنسكی و‪...‬‬ ‫كتاب‌هایی نوشــته‌اند و علیه من هم حرف‌هایی‬ ‫زده‌اند امــا آنها متوهــم هســتند و در آن ایام‬ ‫كاره‌ای نبودنــد! و بعــد از انقــاب چیزهایــی‬ ‫نوشته‌اند و شده‌اند كارشناس ایران‪ .‬حتی به آنها‬ ‫تلفن زده‌ام و گفته‌ام «من شــماها را نمی‌شناسم‪.‬‬ ‫دانش شــما درباره ایران و ایرانی هیچ اســت و‬ ‫كامال اشتباه می‌نویسید‪».‬‬ ‫البته برخی ایرانی‌ها بــر نظریه توطئه و‪ ...‬اصرار‬ ‫دارنــد و من نمی‌دانــم كدام توطئــه؟ مثال چه‬ ‫قدرتی شــاه را تــكان داد؟ امــا در آخر مردم‬ ‫مســوول هستند‪ .‬با همین چشمان خودم در تهران‬ ‫دیده‌ام؛ دورانی كه مردم در خیابان‌ها ضد شــاه‬ ‫فریاد می‌كشــیدند‪ .‬اگر همین افراد به من بگویند‬ ‫كــه مردم ایران بی‌فكر هســتند من نــه تنها باور‬ ‫نمی‌كنم بلكــه مردم ایــران را باهوش و زرنگ‬ ‫می‌دانم‪ .‬افراد تحصیلكرده‌ای كه خود شاه برای‬ ‫تحصیل فرســتاده بود‪ ،‬منتقدان سیستم سیاسی شاه‬ ‫شدند‪ .‬این دانشــجویان‪ ،‬گرسنه بودند‪ .‬در ایران‬ ‫كار نبود‪ .‬فضــای اجتماعی و سیاســی خارج از‬ ‫ایــران را دیده بودند و توقع داشــتند كه همان‬ ‫را هم در ایران ببیننــد‪ .‬حاال رادیكال‌گرایی هم‬ ‫وجود داشــت یا آرمان‌گرایــی‪ ،‬آن دیگر بحث‬ ‫دیگری است‪.‬‬ ‫گاهی به ‪ CIA‬اشاره‌هایی اغراق‌آمیز می‌كنند‪ .‬اما‬ ‫من حتی دوستانی ایرانی در خود ‪ CIA‬دارم‪ ،‬اما‬ ‫‪ CIA‬كه در خیابان نبــود‪ ،‬همین مردم دركوچه‬ ‫و خیابان بودنــد‪ CIA .‬كاره‌ای نبود‪ .‬خود مردم‬ ‫ایــران انقالب كردند‪ .‬خــود ایرانی‌ها و به نظرم‬ ‫مرد صف اول انقالب هم خود شــاه بود‪ .‬بسیاری‬ ‫از اشــتباهات را مرتكب شد‪ ،‬یكی بعد از دیگری‪.‬‬ ‫همیــن تحصیلكرده‌هــا موجب آگاهــی جامعه‬ ‫شــدند‪ ،‬اما همراه با مدرن‌شــدن جامعه‪ ،‬سیستم‬ ‫سیاسی شاه‪ ،‬ســنتی بود و فســیل‪ .‬سیستم سیاسی‬ ‫و امنیتی شــاه‪ ،‬همراه رشــد مردم جامعه ایرانی‬ ‫نبود‪ .‬اگر بپرســند چه كســی جامعه ایرانی را به‬ ‫راه رشد‪ ،‬سوق داد طبعا دوست و دشمن خواهند‬ ‫گفت‪ :‬شــاه! اما ‪ 70‬هزار دانشــجوی تحصیلكرده‬ ‫در آن ایام را نمی‌شــد خفه كــرد‪ ،‬چه بخواهیم‬ ‫چه نخواهیم این افراد نشــانه رشــد جامعه ایران‬ ‫بودند اما این سیستم تحصیل كه شاه فراهم كرده‬ ‫بود‪ ،‬منتقد خودش شــده بود و اكثر دانشجویانی‬ ‫كه بورســیه كرد‪ 85 ،‬تا ‪ 75‬درصد آنها‪ ،‬ضد شــاه‬ ‫و منتقد سیســتم سنتی سیاسی شــاه بودند و دیگر‬ ‫جامعه شــاه را مانع رشــد خود می‌دانست و این‬ ‫نكته آموزنده تاریخ معاصر ایران است‪.‬‬ ‫مثال دیده‌ام درباره هایزر و كســینجر‪ ،‬توهم‌هایی‬ ‫انتشــار می‌یابد‪ .‬سیاست آمریكا با اعزام هایزر این‬ ‫بود كه مثال ایرانی‌ها كودتا نكنند‪ .‬ما آمریكایی‌ها‬ ‫برخی اوقات سیاست‌هایی ضعیف و غریب داریم‪.‬‬ ‫دیگر كســی متوجه واقعیت داخــل جامعه ایران‬ ‫نبود‪ ،‬هر كســی در حكومت وقت آمریكا چیزی‬ ‫می‌گفــت یكی به شــاه می‌گفت‪ :‬ســاكت باش‪،‬‬ ‫یكی دیگر می‌گفــت‪ :‬عمل كن‪ ،‬یكی می‌گفت‪ :‬با‬ ‫مخالفــان راه بیا و دیگری می‌گفت‪ :‬محكم باش و‬ ‫امتیاز نده‪ . ...‬واقعیت امر این اســت كه اظهارات‬

‫و ســیگنال‌های گمراه‌كننده و متفاوت و متناقض‬ ‫به شاه می‌رسید و شاه هم گیج شده بود‪.‬‬ ‫هایزر به تهران آمد كه مثــا نگذارد نظامی‌های‬ ‫كاری بكنند‪ ،‬باالنس قدرت حفظ شــود‪ .‬اما كسی‬ ‫كاری نمی‌كــرد‪ ،‬نظامی‌های ایــران اهل كودتا‬ ‫نبودنــد و اصال كودتایــی در كار نبــود‪ .‬هایزر‬ ‫می‌خواست كه نظامی‌ها نقش خنثی را بازی كنند‪.‬‬ ‫ژنرال قره‌باغی هم می‌خواســت هایزر را دستگیر‬ ‫كند یا یكی از ژنرال‌ها هم در انجام كودتا مردد‬ ‫بود‪ ،‬كه فردایش از پشــت سر تیرباران شد‪ .‬هایزر‬ ‫كاره‌ای نبود هر چند با بسیاری از ژنرال‌ها رفیق‬ ‫صمیمی بود مانند ربیعی و‪ . ...‬بعدها – سال‌ها بعد‬ ‫– در بیمارستان در شب‌های آخر قبل از مرگ‪ ،‬به‬ ‫من گفت كه شب‌ها چهره‌های ژنرال‌های ایرانی‬ ‫در برابر چشمانم هستند مانند ربیعی و این تصاویر‬ ‫كابوس من شده‌اند! اما شاه فرد خوب و الیقی را‬ ‫برنگزیده بود و بیشــتر آدم‌هــای امنیتی و نظامی‬ ‫شاه‪ ،‬آدم‌های بله بله چی و بله قربان‌گو بودند! و‬ ‫مخالفان هم خیلی ســاده به قدرت نشستند و شاه‬ ‫را از قدرت كنار گذاشــتند‪ .‬خیلی ساده‪ ...‬تعصب‬ ‫و نگاه اســامی هم در برابر شــاه‪ ،‬قد علم كرده‬ ‫بود‪ .‬در خارج هم‪ ،‬فرماندهان نظامی و امنیتی به‬ ‫شاه تلفن می‌زدند و كسب تكلیف می‌كردند و او‬ ‫هم می‌گفت هر كاری به مصلحت و خوب است‪،‬‬ ‫انجام دهیــد اما آنها كاری نمی‌توانســتند كنند‪،‬‬ ‫انســان‌هایی وابسته به شــاه بودند و مطیع محض‬ ‫اوامر او‪.‬‬ ‫یا درباره نفت گاهی چیزهایی مطرح می‌شــود‪.‬‬ ‫ایــران قیمــت نفت را بــاال برد‪ .‬شــاید یكی از‬ ‫مهم‌ترین نشــانه‌های ضد شــاه‪ ،‬همین نفت بود‪.‬‬ ‫كســینجر می‌خواســت كه شــاه قیمــت نفت را‬ ‫متعادل و منطقی كند اما حامی شــاه بود‪ .‬دوست‬ ‫اردشــیر زاهدی بود‪ .‬كسی كه از نزدیكان وفادار‬ ‫به شــاه بود‪ .‬بنابراین كســینجر‪ ،‬نقشی در انقالب‬ ‫نداشــت‪ .‬ایران می‌رفــت كه پنجمیــن قدرت‬ ‫اقتصاد جهان شــود و طبعا برای رقبای ســالیان‬ ‫هــم غیرقابل تحمل بود‪ .‬بی‌بی‌ســی هم شــاه را‬ ‫كشــته بود‪ .‬حمایت آنها از انقــاب و نیز حمایت‬ ‫انگلســتان ‪ ،‬فرانســه و آمریكا از انقالبیون‪ ،‬شاه را‬ ‫افسرده كرد‪ .‬اما شاه تئوری‌های بزرگی داشت و‬ ‫می‌دانســت كه نفت مهم است و در حیات ایران‬ ‫تاثیر‌گذار و قیمت نفت را به همان دلیل باال برده‬ ‫بود و می‌خواست به نوعی مدیریت انرژی جهان‬ ‫را بر عهده بگیرد‪.‬‬ ‫بــرای اولین‌بار كــه رفتم تهران‪ ،‬شــاه را دیدم‪.‬‬ ‫مرتب می‌گفت‪ :‬نمی‌دانم چه شده؟ نمی‌دانم چه‬ ‫اتفاقــی افتاده؟ چرا مردم این كارها را می‌كنند؟‬ ‫و‪ ...‬واقعا از چهره‌اش می‌خواندم كه هم خســته‬ ‫بود و هم متعجب و مطلقا باور نداشــت چه شده‪.‬‬ ‫اما من باورم شــده بود‪ .‬تظاهرات را دیده بودم‪.‬‬ ‫مشــكل شــاه این بود یا نبود كه نمی‌خواســت‬ ‫خشــونت نشــان بدهد یا ندهد‪ ،‬بحثی انحرافی‬ ‫اســت؛ چون هزاران نفــر در روز در خیابان‌ها‬ ‫بودند و ایــن دیگر چیزی نبود كه شــاه نبیند‪...‬‬ ‫مردم هم دیدند كه شــاه كاری نمی‌تواند بكند و‬

‫پیروز میدان هســتند‪ .‬وقتی دیدند كه شاه ضعیف‬ ‫شــده‪ ،‬مردم روحیه گرفتند و شــاه هم دید كه‬ ‫بازی را باخته! مردم به شــاه قدرت داده بودند‬ ‫و همــان مردم‪ ،‬قــدرت را از او پــس گرفتند و‬ ‫این راز تاریخ اســت‪ .‬ایرانی‌ها باهوش‌ هســتند‬ ‫و او خودكامــه بود و این روحیــه مطلق‌نگری و‬ ‫خودكامه‌بودن‪ ،‬كار دستش داد‪.‬‬ ‫ســاواك ایران هــم‪ ،‬یك ببر كاغذی بود‪ .‬شــاه‬ ‫خیلی اشــتباه كرد و بســیاری از افراد ناالیق را‬ ‫اشــتباها بر ســر كار گمارده بــود و خودش هم‬ ‫خوب می‌دانســت كــه افراد تعیین شــده‪ ،‬اكثرا‬ ‫چندان مناســب حال و روز مملكت نیستند‪ .‬مردم‬ ‫درباره ســاواك‪ ،‬جوك می‌ســاختند‪ .‬ســاواك‬ ‫تاثیر و قدرتی نداشــت‪ .‬حتی عرفات خودش به‬ ‫من گفت كــه ‪ 50‬نفر از نیروهایــش را به ایران‬ ‫فرســتاده و ساواك متوجه امر نشده بود یا قذافی‬ ‫هم همین‌طور اما ساواك نتوانست آنها را كنترل‬ ‫كند‪ .‬بیشتر یك سازمان امنیت فانتزی بود‪.‬‬ ‫در آن روزها من هرگز به ســفارت آمریكا نرفتم‬ ‫و همه‌اش در كاخ نیاوران بودم‪ .‬می‌خواســتم به‬ ‫شــاه كمك كنم كه چه كند‪ .‬عاقبت به شاه گفتم‬ ‫من می‌روم فرانســه‪ .‬یك دفتــر بازرگانی دارم‪.‬‬ ‫او هم شــماره تلفن من را گرفت و خداحافظی‬ ‫كردیم‪ .‬امــا راكفلر بعدا به من گفت كه با شــاه‬ ‫بمان! شــاه از تهران به من تلفن زد كه آســوان‬ ‫مصر مــی‌رود و دوباره چنــد روز دیگر تلفن زد‬ ‫كه مراكش می‌رود و خواست با خواهرش اشرف‬ ‫در ارتباط باشــم‪ .‬حاال سوءبرداشت نكنید كه مثال‬ ‫‪ CIA‬و‪ ...‬خواسته‪ ...‬نه! اصال ‪ CIA‬خبری نداشت‬ ‫و نمی‌دانست چه خبره و اوضاع دست كیست‪...‬‬ ‫در پانامــا و مصر با شــاه بودم‪ .‬ایامی شــاه برای‬ ‫معالجــه به آمریكا رفت‪ .‬بعــد او را به یك پایگاه‬ ‫نظامی بردند كه مثال حفظ امنیت بشــود و افسران‬ ‫و ژنرال‌ها هم كلی به وی احترام گذاشتند‪ .‬آنجا‬ ‫بهترین جایی بود كه می‌شــد امنیت و محافظت‬ ‫درســت داشــت اما شــاه وقتی نرده‌های روی‬ ‫پنجره‌ها را دید گفت‪ :‬اینجا دیوانه‌خانه است! ‪...‬‬ ‫البته مثــل زندان بود اما در واقــع نبود‪ .‬در آن‬ ‫موقع هم با ‪ 500‬ســرباز و محافظ نمی‌شد به هتل‬ ‫رفــت‪ .‬روزهای آخر هم من بــه نیویورك رفته‬ ‫بودم تا آزمایش‌های شــاه را به پزشــك‌ها نشان‬ ‫دهم كه فــرح زنگ زد و گفت حالش نامســاعد‬ ‫اســت و فورا بیا! ‪ ...‬به فــرودگاه فرانكفورت كه‬ ‫رسیدم شــنیدم كه شاه مرد و من عصر همان روز‬ ‫بــه مصر رســیدم‪ .‬البته چند روز قبــل از مرگش‬ ‫با شــاه تلفنی حرف زده بــودم و گفت‪ :‬مراقب‬ ‫فرزندانــم باش و مســایلی محرمانــه هم نزد من‬ ‫گذاشــت كه پس از مرگش منتشــر كنم كه البته‬ ‫هنوز هم شــاید مصلحت نیســت و شاید ‪ 50‬سال‬ ‫بایــد از ماجرا بگذرد‪ .‬تاریخ را هم ‪ 50‬ســال بعد‬ ‫می‌توان نوشــت! ‪ ...‬خودش هم در كتاب پاسخ‬ ‫به تاریخ‌اش‪ ،‬بســیاری از چیزها را گذاشت برای‬ ‫وقت دیگر‪ .‬مثال درباره انقالب‪ ،‬تحلیل‌هایی دارد‬ ‫كه منتشر نشده‪» .‬‬


‫صفحه ‪19‬‬

‫فرهنگ شهريگری و مسئوليت شهروندی‬ ‫امير سپهر‬

‫رهيافت به راستی ها‬ ‫بيش از هر چيزی و در اين نخستين گام‪ ،‬ميبايستی‬ ‫اين نکته را روشــن ســازم که گر چه اين آغازين‬ ‫نوشــته من در «تريبون» است‪ ،‬ليکن من در اينجا نه‬ ‫تنها خود را تازه وارد حس نکرده‪ ،‬ســهل است که‬ ‫خويشتن را از دارنده گان حق آب و گل اين نشريه‬ ‫نيز بشــمار مياورم‪ .‬زيرا «تريبون»‪ ،‬زاده نشريه وزين‬ ‫«هفت روز هفته» اســت و مــن از کهن ترين ياران‬ ‫هفت روز هفته و اصلن مديون آن‪.‬‬ ‫همچنان که خود را به گونه ای مديون خود جناب‬ ‫سرابی ميدانم‪ .‬پس حق است که در همين نخستين‬ ‫خامه هم‪ ،‬زمين ادب بوســيده و شــرط جوانمردی‬ ‫بجای آورده و بدين راســتی اقرار کنم که اين مرد‬ ‫بود که حدود دو دههء پيش مرا به شکل جدی در‬ ‫اين خارج از کشور وارد دنيای نويسنده گی کرد‪ .‬با‬ ‫آن پشتکار براستی شگفت انگيز و ستودنی هم که‬ ‫دارد‪ ،‬او بود که به اصرار و به تشويق مرا به ادامه اين‬ ‫کار واداشته و بقول پيشــنيان‪ ،‬اين نان را در سفرهء‬ ‫من نهاد‪ .‬مرادم از نان در اينجا البته نان معنوی است‪،‬‬ ‫ور نه نويسنده گی که برای کسی نان و آبی ندارد‪.‬‬ ‫همچنان که نگارنده تاکنون يک ســنت هم از اين‬ ‫بابت از کس و سازمان و دستگاه و دولتی دريافت‬ ‫نکرده ام‪ ،‬نه برای سخنرانی هايم و نه از بابت اينهمه‬ ‫سال قلم زدن و چشم کور کردنم‪.‬‬ ‫حساب «رســانه داری» را البته از حساب «نويسنده‬ ‫گی» بايد جدا کرد‪ .‬چرا که «رسانه دار» طفلکی اگر‬ ‫نتواند از راه گرفتن آگهی و فروش نشريه يا برنامه‪...‬‬ ‫خود‪ ،‬پولی به کف آرد که ديگر قادر به ادامه کار‬ ‫نخواهد بود‪ .‬يک رســانه دار البته خود نيز می تواند‬ ‫يک نويســنده هم باشد‪ ،‬همچنين که جناب سرابی‬ ‫و بيشــترين صاحبان نشريات خود نويسنده هستند‪.‬‬ ‫ليکن ارزش «کار قلمی» يک نويســنده را نمی بايد‬ ‫با شيوهء «مديريت» او در هم آميخت‪ .‬چرا که کار‬ ‫«سردبيری» يک چيز است و ارزش خود را داراست‬ ‫و کار نويسنده گی هم چيز دگری و دارای ارزشی‬ ‫جداگانه‪.‬‬ ‫با آنچه آوردم‪ ،‬مراد من از «پاداش مادی» نداشــتن‬ ‫کار نويســنده گی‪ ،‬شــامل افرادی چون خودم می‬ ‫گردد‪ .‬شــامل آدم هايی که هر کدام با انگيزه ای و‬ ‫به عشــقی گام در اين راه سخت پر پيچ و خم و پر‬ ‫از عقرب و مار و گرگ و کفتار نهاده اند‪ .‬بخشــی‬ ‫از ســر احساس مسئوليت‪ ،‬بخشــی به سبب دلبسته‬ ‫گــی به قلم و نگارش و بخش دگــری هم از فرط‬ ‫عطش شهرت‪ .‬هر چه بوده و هست اما‪ ،‬حقيقت اين‬ ‫اســت که کار نويسنده گی و بويژه «روشنگری» و‬ ‫حتا انتشار يک نشــريه هم‪ ،‬نه تنها برای کسی مال‬ ‫و منالی نداشــته‪ ،‬بل که پاک ترين شخصيت های‬ ‫اين عرصه اصلن حتا جان گرامی خويش نيز بر سر‬ ‫همين کارگذارده اند‪.‬‬ ‫نانوشته نماند که کسانی هم هستند که صرفآ از راه‬ ‫همين نوشتن و همين طور‪ ،‬از راه سخن پراکنی های‬ ‫نازل و بــی ارزش خويش‪ ،‬به نان و نــوای فراوانی‬ ‫رســيده و حســابی هم شهره گشــته اند‪ .‬ليکن اين‬ ‫راستی را بايد فراچشم داشت که چنين عناصری نه‬ ‫نويســنده و انديشه پرداز‪ ،‬بل که «کاسبکاران» با هر‬ ‫ناکسی دمساز هستند‪.‬‬ ‫چرا که اين دسته را با «وجدان»‪« ،‬حقيقت» و بويژه‪،‬‬ ‫با «مســئوليت ميهنی» کاری نيســت‪ .‬از اينروی هم‬

‫نان به نرخ روز خــورده و هرگز وارد مباحثی نمی‬ ‫گردند که در آن پاداشی مادی در ميان نباشد‪ .‬بساط‬ ‫خود را هم تنها در آن بازار هايی پهن می کنند که‬ ‫مشتريانی با جيب هايی گشاد و پرپولی دارند‪ ،‬حال‬ ‫آن مشتريان ميتوانند دزد و چپاولگر بوده و يا حتی‬ ‫از شــکنجه گران و متجاوزين بــه نواميس مردم و‬ ‫قاتالن جوانان ملت‪ .‬همچنان که اين طايفه هيچ گاه‬ ‫ســخنی ننوشته و بر زبان نمی آورند که مورد پسند‬ ‫اکثريت مردم نباشــد‪ .‬دليل اين مردم فريبی خود را‬ ‫هم‪« ،‬احترام به عقايد و دين مردم» گذارده و حتا با‬ ‫بی آزرمی‪ ،‬بار منتی هم از بابت اين «شيادی» خود بر‬ ‫ُگرده فريب خورده گان خويش می نهند‪.‬‬ ‫از ديد من اما‪ ،‬يک نويســندهء راستين و «روشنگر»‬ ‫باشــرف ايرانی در چنين روزگار تيره و تاری‪ ،‬اگر‬ ‫حتــا يک باری هم که از ســر کوی شــرف گذر‬ ‫کرده باشــد‪ ،‬ميبايد همهء تــوش و توان خويش را‬ ‫صرف «رهيافت به حقيقت» کرده و رسالت اصلی‬ ‫خويش را همين امر قرار دهد‪ ،‬ولو که پيدا کردن و‬ ‫بيان حقيقت ها‪ ،‬خوشــايند نود و نه در صد از مردم‬ ‫ما که نباشــد‪ .‬بويژه يافتن و برمال کردن آن دسته از‬ ‫کژی های فرهنگی و سســتی های تاريخی که اين‬ ‫اشــتباهات پی در پی و اين پسرفت ها و سيه روزی‬ ‫های ما‪ ،‬ريشه در آنها دارند‪.‬‬ ‫در ميان ما اما‪ ،‬بيشترين کسانی که خود را فرهيخته‪،‬‬ ‫فيلســوف‪ ،‬روشــنفکر‪ ،‬جامعه شــناس و‪ ،‬و‪ ،‬و می‬ ‫خواننــد‪ ،‬يا خود فروش و مزدور رســمی هســتند‬ ‫و يــا بجــای اين کار‪ ،‬پيوســته از فرهنــگ بالنده‪،‬‬ ‫مدنيــت‪ ،‬هوش و خرد و تهــور‪ ...‬ايرانی دم ميزنند‪.‬‬ ‫يعنی گروهی که به باور من‪ ،‬نه نويســنده و اديب و‬ ‫روشــنفکر و چه و چه‪ ،‬بل که يا دروغگو هستند و‬ ‫يا عناصری ناآگاه‪ .‬از اين روی هم هســت که يا از‬ ‫روی حيله گری در گوش مردم ما الاليی خوانده و‬ ‫با تعريف و تمجيد از آنها و با لوندی‪ ،‬در پی دلبری‬ ‫و پيــدا کردن محبوبيت در ميان مردم هســتند و يا‬ ‫انسان های سفيه و قابل ترحمی که خود خيلی بيش‬ ‫از مردم نيازمند به خواندن و گوش دادن و فراگرفتن‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫آخر مگر می شود که مردمی دارای فرهنگی بالنده‬ ‫و تمدنی ريشــه دار بوده و همهء آيين ها و باور ها‬ ‫و ســنن آنان هم بی نقص و قابل ســتايش باشد اما‬ ‫خود در چنين گنداب متعفنی دست و پای زده در‬ ‫جهان تا اين اندازه بی آبرو شده باشند که ما اکنون‬ ‫هســتيم؟! پس اين تعريف و تمجيــد ها همه بيجا‪،‬‬ ‫دروغين و بويــژه انحرافی و ويرانگر اســت‪ .‬برای‬ ‫همين هم بود که نوشــتم ستايشگران امروزين اين‬ ‫فرهنگ و اين مردم‪ ،‬يا دروغزن هستند و يا ناآگاه‪.‬‬ ‫رهــا کنيم ايــن تمجيد های سســت و بــی پايه و‬ ‫سکرآور را و از خواب غفلت بيدار شده و خودی‬ ‫خود را پيدا کرده و حقيقت خويش را دريابيم‪ .‬اين‬ ‫حقيقت را که کار ما خراب است‪ ،‬خراب خراب!‪.‬‬ ‫آنهم نه اين که يک جای کار ما خراب باشد‪ ،‬خير‪،‬‬ ‫بل که همه جای کار ما خراب است‪ ،‬خيلی خراب!‬ ‫از فرهنگ مان گرفته تا باور هامان‪ ،‬از انديشه هايمان‬ ‫گرفته تا شيوهء گفتارمان و از رفتار من و ما گرفته تا‬ ‫کردار تو و شما و ايشان‪.‬‬ ‫مــن خود ميدانم آنچه در اين جا نوشــته و خواهم‬ ‫نوشت‪ ،‬نه تنها موردپسند بسياری واقع نخواهد شد‪،‬‬ ‫سهل اســت که اصلن انتظارم اين است که کسانی‬

‫کلینیک دندانپزشکی‬ ‫لموژ‬

‫‪Quality Dental care for all familly at affordable‬‬ ‫‪prices‬‬ ‫ان‬ ‫‪Free Consultation,‬‬ ‫ایگ‬ ‫هر‬ ‫‪Check up & X-Ray free of charge‬‬ ‫این‬ ‫مع‬ ‫‪Filling £25‬‬ ‫‪Extraction from £40‬‬ ‫‪Crown & Denture from £150‬‬ ‫‪Bridge from £150‬‬ ‫‪Whitening from £120‬‬ ‫‪We look forward to welcoming you‬‬ ‫‪to mak an appointment please contact on: 341‬‬ ‫‪kilburn High Road NW6 7QB‬‬ ‫‪02076256060 - 02076255500‬‬

‫از خواندن اين متون‪ ،‬آنچنان برآشــفته گردند که‬ ‫ناســزايی هم تقديمم کنند که البته اين‪« ،‬واکنشی»‬ ‫بســيار طبيعی هــم خواهد بود‪ .‬چرا که پــاره ای از‬ ‫«انگار» ها و «پندار» های «غيرمذهبی» هم که در اين‬ ‫سلسه نوشته ها به رد آنها خواهم پرداخت‪ ،‬درست‬ ‫بسان همان «خرافات مذهبی»‪ ،‬در ميان بخش دگری‬ ‫از مردم ما‪ ،‬آنچنان به «بديهيات» مبدل شــده اند که‬ ‫ديگر اصلن حالت قدسی بخود گرفته اند‪.‬‬ ‫بديــن خاطر هم حتا هــر گونه «شــک آوری» به‬ ‫درستی اين «ارزش ها» و «نرم ها»ی سست و بی پايه‬ ‫نيز‪ ،‬درست بســان همان «کفرورزی» به «خرافات‬ ‫مذهبی» در برابر مؤمنان بدان «مقدسات» من درآری‬ ‫و مضحــک‪ ،‬هيچ پاداشــی جز واکنــش های تند‬ ‫و توهين آميز از ســوی باورمندان به اين دســته از‬ ‫«مقدسات» را هم در پی نخواهد داشت‪.‬‬ ‫به بيانی روشــن تر‪ ،‬امروزه مــا در درون خود‪ ،‬با دو‬ ‫گونه «مقدســات» خردســوز مواجه هستيم‪ .‬يعنی‬ ‫از ســويی گرفتار مشــتی باور ها و ادا های براستی‬ ‫ســخيف و شرم آوری که «روضه خوان ها» آنها را‬ ‫به «مقدسات مذهبی» بخشی از مردم ما مبدل کرده‬ ‫اند‪ ،‬از سوی دگر هم تخته بند زنجيره ای از سخنان‬ ‫قلنبه ی بظاهر شيک اما باز هم کامآل بی ربط و بی‬ ‫ارزشــی که «روشــنفکران وطنی» در دو سده اخير‬ ‫آنها را به «مقدســات اجتماعــی» و حتا «فرهنگی!»‬ ‫بخش دگــری از ايرانيان تبديل کرده اند‪ ،‬بويژه در‬ ‫پنجاه ـ شصت سال گذشته‪.‬‬ ‫از اينــروی همانگونه کــه «نقد معرفت شناســی»‬ ‫و هرگونــه رد اســتداللی و منطقی ايــن «خرافات‬ ‫مذهبی» رايــج در ايران‪ ،‬تهمت هايی چون «الحاد»‬ ‫و «ارتداد» و «دين ســتيزی» و «توهين به مقدســات‬ ‫مــردم»‪ ...‬را در پــی دارد‪ ،‬هــر گونه نقــدی به اين‬ ‫چرت و پرت های مثلن روشنفکری هم‪ ،‬گونه ای‬ ‫«هنجارشکنی» محسوب شده و تهمت هايی بسان‬ ‫«زشت نويســی»‪« ،‬توهين به دگران»‪« ،‬غربزدگی»‪،‬‬ ‫«بی فرهنگی»‪« ،‬تنــدروی»‪ ...‬و از همه مضحک تر‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫هم‪« ،‬دين ستيزی!» و همان «هنجارشکنی» را بدنبال‬ ‫مياورد‪« .‬تهمت زنان» گروه نخست هم روضه خوان‬ ‫ها و مريدان شان هســتند و «اتهام زنان» گروه دوم‬ ‫هم مدعيان روشــنفکری و باورمندان به «ارزش ها»‬ ‫و «نرم ها»ی پوچ و بويژه‪« ،‬اسطوره» های يک سره‬ ‫قالبی ساخت اين طايفه نابلد و ويرانگر‪.‬‬ ‫با آنچه آوردم‪ ،‬پس من با آگاهی کامل از اين پيامد‬ ‫های نازيبا بدين «ميدان مين گذاری شده» گام نهاده‬ ‫ام‪ .‬آنهم نه امروز و با اين نوشته‪ ،‬بل که سالها پيش‪.‬‬ ‫البته اين بدين معنا نيست که هر آنچه تا کنون نوشته‬ ‫ام درســت بوده‪ .‬زيرا بدور از آن «شکســته نفسی‬ ‫فريبکارانه وطنی»‪ ،‬من حتا خود نيز اقرار ميکنم که‬ ‫انسان زياد آگاهی نيستم‪ .‬همچنان که اين نکته را بار‬ ‫ها هم در نوشته های خود بروشنی آورده ام‪ .‬ليکن‬ ‫شايد آنچه مرا از دگران متمايز ميکند اين باشد که‬ ‫من در نوشتن‪ ،‬درست همانی هستم که در زندگی‬ ‫خصوصی خويش هستم‪ .‬يعنی از آنجا که براستی‬ ‫دل و زبانم يکی است‪ ،‬پس بقول پيشينيان‪« ،‬خلوت»‬ ‫و «جلوتم» هم کاملن يکسان است‬ ‫با چنين ويــژه گی گوهری هم هســت که وارون‬ ‫بســياری که در جمع دوستانشــان از ديدگاه هايی‬ ‫گفته اما در نوشته ها و گفتار های خود‪ ،‬درست از‬ ‫وارون آن پندافند ميکنند‪ ،‬پيوسته از مواضعی گفته و‬ ‫نوشته و جانبداری کرده ام که خود بدانها باور داشته‬ ‫ام‪ .‬هيچ گاه هم از نوشتن «حقيقت» ها باکی نداشته‬ ‫و ندارم‪ .‬همچنان که هرگز حقيقت ها را فدای هيچ‬ ‫چيز و هيچ کس نساخته و نمی سازم‪ ،‬البته حقيقتی‬ ‫هايی که خود بدانها رسيده ام که بی شک هيچ يک‬ ‫از آنها هم نمی تواند مطلق باشد‪ .‬چرا که نه من و نه‬ ‫هيچ انسانی دگری در اين جهان به «حقيقت مطلق»‬ ‫دست نيافته و نخواهد يافت‪.‬‬ ‫هرگز هم انتظار نداشــته و ندارم که کسان زيادی‬ ‫«امــروز» درک کننــد کــه من چه ميگويــم‪ ،‬چرا‬ ‫ميگويم و اصلن از چه ميســوزم‪ .‬زيرا اطمينان دارم‬ ‫کــه چنانچه حتــا ده ـ پانزده در صــد از هم ميهنان‬

‫بزرگوارم هم براستی داليل اين سيه روزی های بی‬ ‫پايان ما را شناخته و درک ميکردند‪ ،‬ما ديگر ناگزير‬ ‫از دســت و پای زدن چند ســده ای در اين لجنزار‬ ‫فرهنگــی و اجتماعی و مذهبی نمــی بوديم‪ .‬پس‬ ‫نگارنده حتا در خوشــبينانه ترين حالت هم‪ ،‬انتظار‬ ‫ندارم که بيش از يک درصد از هم ميهنانم نيز با اين‬ ‫ديدگاه ها موافق باشند‪.‬‬ ‫غايت آرزوی «کنونی» من اين اســت که شــايد و‬ ‫شــايد بتوانم تنها چند ده تنی از اين چند ده ميليون‬ ‫هــم ميهن ره گمکــرده خود را با اين نوشــته های‬ ‫کوتاه و نارســای خويش به «شــک و انديشه» در‬ ‫همه چيز ايرانی وادارم‪ ،‬که اگر بتوانم‪ ،‬از ديد خود‬ ‫براستی در زنده بودنم هم‪ ،‬به آنچنان توفيق فرهنگی‬ ‫سترگی دست يافته ام که ارزش شنيدن حتا تمامی‬ ‫ناسزا های مستهجن اين عالم را هم خواهد داشت!‬ ‫قيد «زنده بودن» را هم بدين خاطر برجسته کردم که‬ ‫هماره بر اين باور بوده و هســتم که ژرفای انديشه‪،‬‬ ‫ارزش کار و حتا منش انســانی يک روشنگر‪ ،‬تنها‬ ‫پس از مرگ اوست که آشکار می گردد‪ .‬اميد که‬ ‫شما گراميان باشيد و من نيز‪ ،‬تا اين بحث ما نيز ادامه‬ ‫يابد‪ ،‬فعآل همين‪.‬‬


‫صفحه ‪20‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫فردین هنرمندی که سینمای ایران به‌نام او ثبت شـد فریـدون فـرخ‌زاد‌‌شخصیـتی‌‌استـثنایی و‌‌‌یـگانـه‬

‫محمدعلی فردین قهرمان کشتی جهان و سلطان قلب‌های میلیون‌ها ایرانی اسطوره‌ای بود که همیشه و‬ ‫نسل به نسل در خاطره و قلب مردم جاودانه خواهد ماند‪.‬‬ ‫هفته‌ نامه‌ی تریبون آزاد به احترام و ستایش از این چهره‌ی بزرگ از اولین شماره‌ی خود اقدام به درج‬ ‫خاطرات فردین به زبان خودش می‌مناید‪ .‬امیدواریم به سهم خود قدمی در راه حفظ نام و احترام به او‬ ‫برداشته باشیم‪.‬‬

‫گفت و گو (بخش ششم)‬ ‫شما چرا کشتی را رها کردید؟‬ ‫کشتی و هالتر دو ورزش سنگین‬ ‫هسنتند‪ .‬کشتی از هالتر هم سنگین‏تر‬ ‫است‪ .‬کشتی‏های باستانی در آن موقع‬ ‫اول نیم ساعت بود و بعد شد بیست‬ ‫دقیقه‪ .‬کشتی‏های آزاد فرنگی پانزده‬ ‫دقیقه بود‪،‬که بعد شد دوازده دقیقه‬ ‫و نه دقیقه و همین‏طور شش دقیقه و‬ ‫حاال پنج دقیقه‪ .‬طبیعی است که پانزده‬ ‫یا دوازده دقیقه کشتی خیلی نیرو می‬ ‫خواهد و کشتی گیر باید تمرینات‬ ‫منظم داشته‏ باشدو در سن درست‬ ‫باشد‪ .‬سن درست ورزش کشتی‬ ‫آغازش می تواند از شش یا هفت‬ ‫سالگی باشد‪،‬ولی سقفش از بیست‬ ‫و هفت سالگی بیشتر نیست؛یعنی از‬ ‫بیست و هفت و هشت به بعد خیلی‬ ‫مشکل می‏شود‪ .‬درکشتی شما به‏ندرت‬ ‫می‏توانید پیدا بکنید که کسی باالی‬ ‫سی سال بتواند کشتی بگیرد‪ .‬شادروان‬ ‫تختی در بیست و هشت و بیست و نه‬ ‫سالگی احساس می‏کرد که نمی‏تواند‬ ‫کشتی بگیرد‪.‬به‏همین دلیل هم من در‬ ‫بیست و هفت سالگی‪،‬که سه تا بچه‬ ‫داشتم‪ ،‬وقتی روی سکوی قهرمانی‬ ‫ایستادم‪ ،‬احساس کردم بعدش هم‬ ‫همین است؛باز اگر دو سال ‪،‬سه سال‬ ‫دیگر تمرین کنم باز روی همین سکو‬ ‫قرار می‏گیرم‪ ،‬و کسی نیست که به‬ ‫زندگیم جواب بدهد‪ ،‬تمام وقتم را‬ ‫کشتی می‏گرفت‪.‬احساس کردم‬ ‫بعد از بایستی بروم دنبال زندگیم؛‬

‫برای رفاه حال بچه‏ها و همسرم‪،‬‬ ‫فردا و تحصیالت اینها‪ .‬رشتۀ کشتی‬ ‫نمی‏توانست زندگی مرا تأمین کند‪.‬‬ ‫درست است که آن موقع کارمند‬ ‫سازمان برنامه بودم و حقوقی هم‬ ‫می‏گرفتم ولی اینها تکافوی زندگی‬ ‫مرا نمی‏کرد‪ .‬در این سن و سال بود که‬ ‫غیرت ورزشی در من کشته شد‪ .‬به‏نظر‬

‫من آن غیرت ورزشی است که چهار‬ ‫صبح مرا از خواب بیدار می‏کرد‪ ،‬و‬ ‫می‏دویدم و به ده نارمک می‏رفتم‪،‬بعد‬ ‫برمی‏گشتم می‏رفتم توی یک گونی‬ ‫توی حیاط زیر آفتاب و به زنم‬ ‫می‏گفتم مرا لگد کند‪.‬آن موقع سونا‬ ‫و امکان دیگری برای وزن کم کردن‬ ‫نبود‪ .‬حتی ترازو نداشتیم خودمان را‬ ‫وزن کنیم‪ .‬ما اعضای تیم ملی ایران‬ ‫می‏رفتیم بازار آهنگرها گرمابه‏ای بود‬ ‫که دو تا خزینه داشت‪ ،‬یکی آب‬

‫جوش و یکی آب سرد‪ ،‬بین این دو‬ ‫تا خزینه یک دیوار بود که وسطش‬ ‫یک سوراخ داشت‪،‬که هر وقت این‬ ‫آب گرم می‏رفت تا خنک بشود‪ ،‬از‬ ‫آنطرف شیر اب را بازمی‏کردند و از‬ ‫این سوراخ آب گرم وارد می‏شد‪.‬‬ ‫دور آن خزینۀ آب جوش سکوهای‬ ‫باریکی بود که روی آن می‏نشستیم‬ ‫تا عرق کنیم و وزنمان را حفظ کنیم‪.‬‬ ‫کی کشتی را کنار گذاشتید و به تئاتر‬ ‫آناهیتا رفتید؟‬ ‫موقعی که کشتی را کنار گذاشتم تماماً‬ ‫به تئاتر فکر می‪‎‬‏کردم‪ .‬دلیلش هم این‬ ‫بود که می‏خواستم کار پدرم را دنبال‬ ‫کنم‪ .‬تا این که شنیدم آقای اسکویی و‬ ‫خانمش مشغول کار شده‏اند‪ ،‬و برای‬ ‫کار به آنها مراجعه کردم‪.‬‬ ‫میشود گفت در این فاصله که از‬ ‫ورزش دور افتاده بودید یک نوع‬ ‫احساس خالء درونی داشتید‪ .‬به‏هر‏حال‬ ‫چند بار روی سکوی قهرمانی قرار‬ ‫گرفته بودید و مردم برایتان هورا‬ ‫کشیده بودند‪ ،‬و حاال در این کارهای‬ ‫روزمره فقط خاطرۀ آن‏ها مانده بود؟‬ ‫بله‪،‬چرا‪ .‬کام ً‬ ‫ال این بود‪ .‬آنقدر فکر مرا‬ ‫مشغول می‏کرد که در تمام مدتی که‬ ‫در سینما بودم می‏خواستم این ارتباط‬ ‫با مردم باشد‪ .‬یادم هست که همیشه‬ ‫به همکارانم می‏گفتم فریاد و دست‬ ‫زدن های مردم است که ما را ساخته‪.‬‬ ‫فکر می‏کنم چه در عرصۀ ورزش چه‬ ‫در سینما این دست های مردم که بهم‬ ‫می‏خورد صدای آن ما را نگه می‏دارد‬ ‫و نیرو می‏دهد‪.‬‬ ‫این نوع تفکر برمی‏گشت به زندگی‬ ‫در جنوب شهر و دورۀ فعالیت ورزشی‬ ‫و ارتباط با مردم‪ ،‬که اثراتش هیچ‬ ‫وقت از ذهن من بیرون نرفت‪.‬برای‬ ‫همین در تمام طول مدتی که ورزش‬ ‫را کنار گذاشته بودم راحت نبودم‪،‬‬ ‫چون از یک محیط شلوغ و فعال‬ ‫آمده بودم بیرون و تنها شده بودم با‬ ‫این وصف گه‏گاه هوس می‏کردم و‬ ‫روی تشک می‏رفتم‪ .‬سه‏چهار بار‪ ،‬بعد‬ ‫ازاین که کشتی را به کل کنار گذاشته‬ ‫بودم‪ ،‬در مسابقه‏های باشگاه‏های تهران‬ ‫شرکت کردم‪......‬‬ ‫ادامه دارد‬

‫سوپر دنا‬

‫‪SUPER DENA‬‬ ‫کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را‬ ‫زیر یک سقف گرد آوری منوده است‬

‫فــرخ زاد را در صحنـه به جـرات می‌تــوان در میان ‪ 10‬چهـره برتر جهان به‌عنــوان شــومن برگــزید‪.‬‬ ‫زندگی نامه (بخش ششم)‬ ‫ولی فریدون دادن جواب قطعی را به بعد‬ ‫موكول كرد‪ .‬یك ماه گذشت و فریدون‬ ‫مشغول پرس و جو و رسیدن به یك‬ ‫تصمیم قطعی بود كه یك روز صبح‬ ‫برای دیدن مهندس رضا قطبی مدیرعامل‬ ‫رادیو تلویزیون ملی ایران به خیابان جام‬ ‫جم رفتیم‪ .‬منشی مدیرعامل با دیدن‬ ‫فریدون بالفاصله به مافوقش تلفن كرد و‬ ‫ما نشنیدیم كه آهسته چه می گفت ولی‬ ‫بالفاصله ما را به اطاق ایشان راهنمایی‬ ‫كرد كه من ترجیح دادم فریدون تنها‬ ‫برود و فكر كردم خانم منشی حتماً از‬ ‫قبل فریدون را می شناسد كه بعدا ً فهمیدم‬ ‫اینطور نبوده و در اینجا هم طبق معمول‬ ‫همان جذابیت فریدون باعث تاثیر در این‬ ‫خانم شده بود‪ .‬این مالقات حدود یك‬ ‫ساعت به طول انجامید و در این اثنا منشی‬ ‫مربوطه سعی داشت در مورد فریدون‬ ‫اطالعاتی از من بدست آورد‪ ،‬من هم‬ ‫كلیه سئوالت را به صورت كلی جواب‬ ‫می دادم‪ ،‬مخصوصاً در مقابل این سئوال‬ ‫كه آیا ایشان مجرد هستند؟ موضوع را‬ ‫عوض كردم‪ .‬وقتی فریدون بیرون آمد از‬ ‫نگاه او متوجه شدم كه هم كار گرفته و‬ ‫هم بسیار خوشحال است‪ .‬صبر كردم تا به‬ ‫بیرون برسیم و با عجله پرسیدم چی شد؟‬

‫گفت‪ :‬قرار شد هفته ای یك «شو» برای‬ ‫تلویزیون تهیه كنم‪ .‬گفتم « شو»؟ من هم‬ ‫مثل بسیاری دیگر در آن دوران نمی‬ ‫دانستم شو چیست كه فریدون گفت‪:‬‬ ‫نوعی واریته‪ ،‬برنامه ای كه همه چیز‬ ‫در آن هست ساز‪ ،‬آواز‪ ،‬ترانه‪ ،‬رقص‪،‬‬ ‫مسابقه‪ ،‬جوك‪ ،‬شوخی‪ ،‬شعر‪ ،‬دكلمه‪،‬‬ ‫شعبده بازی‪ ،‬اكروبات‪ ،‬چشم بندی و‪...‬‬ ‫خالصه هر چه كه باعث شادی بینندگان‬

‫بشود‪.‬‬ ‫شش ماه طول كشید تا مقدمات اولین شو‬ ‫آماده شود زیرا فریدون كام ً‬ ‫ال متوجه بود‬ ‫كه این اولین شو اگر كوچكترین اشكالی‬ ‫داشته باشد همه چیز و همه زحماتش و‬ ‫همه هزینه ها از بین خواهد رفت و او كه‬ ‫عاشق صحنه بود باید الاقل در ایران با آن‬ ‫وداع كند‪ .‬البته او تجربیات اجرای شو در‬ ‫مونیخ را داشت ولی می گفت‪ :‬شرایط‬ ‫اجتماعی و تفكر و سلیقه مردم در آنجا‬ ‫خیلی متفاوت است و اص ً‬ ‫ال سبك شو‬ ‫های آلمان اینجا جواب نمی دهد‪.‬‬ ‫یادم می آید همان شب با آلمان تماس‬ ‫تلفنی گرفت و از «ماریا شل» ستاره زیبا و‬ ‫مشهور آن زمان سینمای آن كشور كه از‬ ‫قبل با او آشنا بود تقاضای آمدن به ایران‬ ‫و شركت در شو را نمود كه قبول كرد‪.‬‬ ‫در روز ورود ماریا ما با ده ها خبرنگار‬ ‫و عكاس برای پیشواز به فرودگاه رفتیم‪.‬‬ ‫ماریا هم از دیدن آن همه خبرنگار و‬ ‫عكاس و مردمی كه فیلم های او را قب ً‬ ‫ال‬ ‫دیده بودند و او را از پیش می شناختند‬ ‫بسیار خوشحال شد‪ .‬وقتی داشتیم او‬ ‫را از مهرآباد می آوردیم بدون مقدمه‬ ‫فریدون به او گفت‪ :‬باید در شو سوار‬ ‫خر شوی! كه قبول كرد و آنهایی كه‬ ‫به خاطر دارند‪ ،‬می دانند كه در اولین‬ ‫شو میخك نقره ای ماریا شل سوار بر‬ ‫خری كه آن را به صورت بسیار زیبایی‬ ‫تزئین كرده و آراسته بودیم همزمان با‬ ‫نواختن یك سمفونی وارد صحنه شد و‬ ‫فریدون در همان حال دست او را بوسید‬ ‫و بعد از مصاحبه كوتاهی كه خودش به‬ ‫فارسی ترجمه كرد‪ ،‬ترانه نیلوفر مرحوم‬ ‫خانم پوران را كه فریدون نیمی از آنرا‬ ‫به آلمانی ترجمه كرده بود دو صدایی‬

‫خواندند‪ .‬جالب اینكه فریدون اشعار‬ ‫آلمانی را می خواند و ماریا شل فارسی‬ ‫را و لحجه او آنقدر برای بینندگان جالب‬ ‫بود كه بیش از سه هزار و دویست نامه‬ ‫برای تلویزیون آمد كه آن ترانه را به قول‬ ‫امروزی ها باز بخش كنند‪ .‬بعد از اتمام‬ ‫ترانه‪ ،‬فریدون ماریا را از خر پائین آورد و‬ ‫ماریا جلوی دوربین فریدون را در آغوش‬ ‫گرفت و طبق رسم آلمان او را بوسید كه‬ ‫برای آن زمان (مهر ‪ )1348‬برای اجتماع‬ ‫ما و بخصوص برای طبقه مذهبی و‬ ‫روحانی كه اكثرا ً تلویزیون را حرام قاطع‬ ‫اعالم كرده بودند و در بسیاری از خانه‬ ‫ها داشتن تلویزیون مساوی كفر بود و‬ ‫حتی در بسیاری از اماكن عمومی هم‬ ‫فقط برای دیدن اخبار آنرا روشن می‬ ‫كردند تا تلویزیونشان مورد هجوم قشر‬ ‫خاصی قرار نگیرد‪ ،‬می توان دریافت‬ ‫كه این صحنه چقدر با حال و هوای‬ ‫برخی افكار متفاوت بود‪ .‬همین اولین‬ ‫شو مبنای مخالفت روحانیون و ابتدای‬ ‫ساخت‪ ،‬تولید و تكثیر انواع شایعات بی‬ ‫شماری شد كه هنوز هم وجود دارند‪ .‬از‬ ‫همان نوع شایعاتی كه به فروغ هم بعد از‬ ‫سرودن شعر «گناه» به ناروا نسبت دادند‪.‬‬ ‫در اینجا الزم می دانم این نكته را فارق‬ ‫از موضوع این زندگی نامه خاطر نشان‬ ‫كنم كه تهمت‪ ،‬بهتان‪ ،‬ناسزا‪ ،‬غیبت و ‪...‬‬ ‫اصوالً نسبت دادن امری كه برایمان به دو‬ ‫دیده محقق نشده به كسی تبعات سخت‬ ‫زیادی دارد و در زمره حق الناس شمرده‬ ‫می شود كه خداوند در قرآن می فرماید‬ ‫حتی من هم نمی توانم آنرا ببخشم و فقط‬ ‫شخص مورد افترا اجازه دارد آن دین را‬ ‫از گردن گوینده بردارد‪.‬‬ ‫‪ .....‬ادامه دارد‬

‫رستوران کندو ‬ ‫شبهای خاطره انگیز و‬ ‫بیاد ماندنی خود را در مناسب‌ترین مکان برای‬ ‫فضای صمیمی و متفاوت برگذاری مراسم جشنها‬ ‫و میهمانیهای شما‬ ‫رستوران کندو زنده کنید‬

‫محصوالت ایرانی به صورت عمده و خرده‬

‫‪Tel: 020 85 66 93 60‬‬

‫‪6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane‬‬ ‫‪Roundabout) London W5 3QS‬‬

‫‪Geöffnet:‬‬ ‫‪Mo - Do: 12:00 - 22:00‬‬ ‫‪Fr, So: 12:00 - 23:00‬‬ ‫‪Sa: 13:00 - 23:00‬‬ ‫دوشنبه تا پنج شنبه از ظهر تا ‪ 10‬شب‬ ‫جمعه تا یکشنبه از ظهر تا ‪ 11‬شب‬ ‫شنبه از ‪ 1‬تا ‪ 11‬شب‬

‫‪Restaurant kandu‬‬ ‫‪Martinstraße 34, 40223‬‬ ‫‪Düsseldorf‬‬

‫‪1579 1541‬‬

‫‪Tel: 0211‬‬


‫صفحه ‪21‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫مروری بر پیـدایش سازمان‌های‬ ‫امنیتی در ایران تولد ساواک‬

‫‪ 3 7‬ر و ز نـخست و ز یر ی شا هپو ر بختیا ر‬ ‫سا یه ‪ ،‬ر و شن‌ها ی تا ر یـخ معا صر ایـران‬

‫ی ایشان محبت کردند و با‬ ‫قسمت اول گفتگوی اختصاصی با رحیم شریفی را خواندیم‪ .‬ول ‌‬ ‫ارسال جزوه‌ای به نام «شاپور بختیار را بهتر بشناسیم» اطالعات کامل و مفصل‌تری را در‬ ‫ی که‬ ‫اختیار ما قرار دادند که از این شماره به چاپ آن مبادرت می‌کنیم و از همه چهره‌های ‌‬ ‫روزگاری را در کنار شاپور بختیار گذراندند‪ ،‬تقاضا می‌کنیم برای هر چه بیشتر شدن ذهن‬ ‫عمومی مردم ایران بخصوص نسل جوان ‪ ،‬نشریه تریبون آزاد را همراهی کنید و وظیفه و‬ ‫مسئولیت خود را در قبال شاپور بختیار به اجنام برسانند‪.‬‬ ‫ی و میهنی‬ ‫هدف تشکیل دادگاه و دادن رای به برائت یا خیانت نیست بلکه تالشی است مل ‌‬ ‫ی جامعه که بداند واقعًا در پس پرده حوادث و اتفاقات‬ ‫در جهت شفاف سازی ذهن تاریخ ‌‬ ‫ی که به تقاضای ما جواب مثبت بدهند‪.‬‬ ‫سیاسی کشورمان چه گذشته است‪ .‬با سپاس از کسان ‌‬

‫بختیار از قلم نزدیک‌ترین یار و هم‌سنگر ‪ 50‬ساله‌اش رحیم‬ ‫شریفی‪ .‬برای آشنایی بیشتر با کارنامه‌ی بختیار مصاحبه‌ای‬ ‫اختصاصی داشتیم با رحیم شریفی‪ .‬در این بخش از زبان‬ ‫او سیر حتول و تاریخ جبهه ملی را می‌شنویم‪ .‬شریفی یک‬ ‫شاهد بی‌مانند در حساس‌ترین حلظات تاریخ جبهه‌ی ملی‬ ‫است‪ .‬امیدواریم این بررسی راه را برای تامل در زندگی و‬ ‫کارنامه‌ی بختیار هموار‌تر کند‪.‬‬ ‫شما هم در این بحث روشنگر شرکت کنید و چنانچه‬ ‫می‌توانید به پربارتر شدن بخشی از تاریخ معاصر ایران کمک‬ ‫کنید‪.‬‬ ‫او فریخته ی پل والری بود تا آنجا که‬ ‫مقدار زیادی از اشــعار وی را از حفظ‬ ‫داشت‪ .‬عالقه اش به والری تا آنجا بود‬ ‫که جمله ای از اشــغار پــل والری که‬ ‫اغلب بزبان مــی آورد بر روی مزارش‬ ‫نقش بســته اســت ‪ .‬بختیــار در دومین‬ ‫دور تحصیالتــش با دختری فرانســوی‬ ‫ازدواج و دارای پســر بنام های گی و‬ ‫پاتریــک و دو دختر به نام های ویویان‬ ‫و فرانس شــد‪.‬بختیار چند ســال قبل از‬ ‫مرگش با یکی از منسوبینش بنام شهین‬ ‫ازدواج کــرد و صاحــب فرزندی بنام‬ ‫گودرز شد‪.‬‬

‫برگشت به ایران‬ ‫بختیار در ژانویه ‪ ۱۹۴۶‬که ‪ ۳۱‬ساله بود‬ ‫عازم ایران شد‪.‬با کشــتی به اسکندریه‬ ‫و از مصــر بــه بیروت رفــت و از آنجا‬ ‫بــا اتومبیل راهــی بغداد و تهران شــد‪.‬‬ ‫در کتــاب یکرنگی صفحــه ‪ ۳۴‬دیدار‬ ‫بــا محمد رضا شــاه را شــرح می دهد‬ ‫و مــی نویســد‪« :‬در ســال ‪ ۱۳۲۴‬که به‬ ‫ایران برگشــتم محمدرضا شاه در کاخ‬ ‫خصوصی اش به حضور پذیرفت‪.‬‬ ‫شما ســالهايی که در فرانسه بودید چه‬ ‫رشته ای را می خواندید؟‬ ‫توضیــح داده ام که چــه کرده ام و چه‬ ‫مدارکی با خود آورده ام‪.‬‬ ‫شــنیدم کــه در ارتش فرانســه هم می‬ ‫جنگید ه اید؟‬ ‫بله اعلیحضرت ‪،‬فرانســه کشوری است‬ ‫کــه امکانــات ذهنی مرا وســعت داد ‪.‬‬ ‫وقتی جنگ در گرفت من همان کاری‬ ‫را کردم که هر کس برای همسایه اش‬ ‫که در خانــه اش در آتش می ســوزد‬

‫انجــام می دهد‪ .‬شــاه چندین بار حرف‬ ‫مرا تأیید کرد و افزود ‪ :‬ایران مشکالت‬ ‫فراوان دارد ‪ ،‬شما می توانید به مملکت‬ ‫خدمــت کنیــد ‪ ،‬هم بــا تحصیالتی که‬ ‫دارید و هم ‪،‬چون مرد مبارزی هستید»‪.‬‬

‫جویای کار‬ ‫بختیار ابتــدا به فکر دانشــگاه افتاد و با‬ ‫توجــه به مدرارکی که داشــت امیدوار‬ ‫بــود که در دانشــگاه مشــغول تدریس‬ ‫شــود ولی با تبعیض و بانــدازی روبرو‬ ‫شــد‪ .‬مســولین گزینــش ‪،‬دکتــر رضا‬ ‫ســرداری را برگزیدند که چــه از نظر‬ ‫مدارک تحصیلی و چه از لحاظ سواد و‬ ‫دانش قابل مقایسه با او نبود‪.‬‬ ‫در این زمان ملک الشعرا بهار که با پدر‬ ‫بختیار دوستی داشت‪،‬در دیدازی ضمن‬ ‫گرامیداشت او ‪ ،‬نامه ای به قوام السلطنه‬ ‫نوشــت و بختیار را بــه او معرفی کرد و‬ ‫در نتیجه بختیار راهی وزارت کار شد‪.‬‬ ‫ریاست اداره کل کار در اصفهان‬ ‫در آن زمان حزب توده در تمام کشور‬ ‫تحــت عنــوان حمایــت از کارگــران‬ ‫‪،‬ناارامــی هائــی ایجــاد کــرده بــود‬ ‫بخصوص در اصفهان که یکی از مناطق‬ ‫عمده نفوذ حزب توده بود‪.‬در کارخانه‬ ‫ها تصاویر لنین و اســتالین و شعار های‬ ‫حزب تــوده را نصب کــرده بودند وبا‬ ‫کارگرانی که بــا آنها هم عقیده نبودند‬ ‫برخــورد بوجود مــی آمد و بــه تولید‬ ‫لطمــه می زد‪ .‬با آشــنائی بــه روحیات‬ ‫بختیار و آگاهی او به مســائل اجتماعی‬ ‫و عقیدتی وی بعنــوان ريیس اداره کل‬ ‫کار تعیین شد و چون با استخدام رسمی‬

‫حقوق ناچیزی بدست می آورد وی را‬ ‫بصورت قراردادی به خدمت گرفتند و‬ ‫در اواسط سال ‪ ۱۳۲۵‬به اصفهان رفت‪.‬‬ ‫بختیار ابتدا تالش کرد از طریق گفتگو‬ ‫به کارگران تفهیــم کند که محیط کار‬ ‫اختصــاص به یــک گروه نــدارد زیرا‬ ‫کارگــران دیگــری هم با طــرز فکر و‬ ‫عقیــده ای دیگــر در انجا مشــغولند و‬ ‫این قبیــل انحصارطلبی موجب تشــنج‬ ‫و وقفــه در کار کارخانه می شــود‪ .‬به‬ ‫گوششــان فــرو نمــی رفت‪.‬مذاکرات‬ ‫مکرر بــا «فــداکار» کــه در اصفهان با‬ ‫تکیــه به قدرت حزب تــوده حکمرانی‬ ‫می کــرد نیــز بجائی نرســید‪.‬یک روز‬ ‫باتفــاق تنهــا کارمند خود بــا جیپی که‬ ‫در اختیار داشــت بــه کارخانه ها رفت‪.‬‬ ‫عکس ها و شــعار ها را برداشــت و در‬ ‫اتومبیل گذاشــت و به تجمع و اعتراض‬ ‫کارگــران اعتنايی نکــرد‪ .‬این اقدام که‬ ‫خطــر جانی برای او داشــت در شــهر‬ ‫انعکاس پیدا کرد تا آنجا که استاندار از‬ ‫این اقدام شــجاعانه و شهامت او تقدیر‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫مأمریت خوزستان‬ ‫در اواخر ســال‪ ،۱۳۲۴‬ایــران مواجه با‬ ‫دشــواری تخلیــه آذربایجــان از قوای‬ ‫شــوروی بــود‪ .‬قوام الســلطنه بــا توجه‬ ‫بــه ضــرورت زمــان الزاما به نخســت‬ ‫وزیری ایران برگزیده شــد‪ .‬در دوران‬ ‫نخســت وزیری او قــدرت حزب توده‬ ‫و ســندیکای کارگــران وابســته به آن‬ ‫حزب بجائی رســیده بود که در حوزه‬ ‫هــای نفتی حوزه های نفتی خوزســتان‬ ‫بخصــوص آبــادان تشــنجاتی در برابر‬ ‫دولت بــر پا کــرده بودنــد‪ .‬وزیر کار‬ ‫احمد آرامــش باتفاق مهندس نفیســی‬ ‫معاون وزارت کار و هیئتی عازم آبادان‬ ‫گردیدند تا به تشنجات رسیدگی کنند‪.‬‬ ‫البته وضع کارگران در آبادان و مناطق‬ ‫نفــت خیز بســیار بــد و نامناســب بود‪.‬‬ ‫شــرکت انگلیســی نفت نــه تنها حاکم‬ ‫مطلق و ســلطان خوزســتان بــود حتی‬ ‫در تمام شئون کشــور دخالت می کرد‬ ‫تــا آنجا کــه در تعییــن وکال و وزرا و‬ ‫نخســت وزیــران اعمال نظــر می کرد‪.‬‬ ‫سرنوشــت کارگران بدســت روســای‬ ‫انگلیســی بــود ‪ .‬اخــراج کارگــران و‬ ‫نداشــتن تأمین شــغلی و نبود امکانات‬ ‫زندگی مشکل اصلی بود‪.‬‬ ‫اکثــر کارگران در حصیــر آباد بدون‬ ‫آب و بــرق زندگی مــی کردند‪.‬هیئت‬ ‫مزبــور تصمیم گرفت شــاپور بختیار را‬ ‫که در آن زمان رئیس کار اصفهان بود‬ ‫به ریاســت کار خوزســتان برگزیدند‪.‬‬ ‫در چنیــن اوضــاع و احوالــی بختیار به‬ ‫خوزســتان آمد و شــروع بــکار کرد‪.‬‬ ‫ابتدا با تشکیل شــورای کارآگاه ها که‬ ‫ســخت مورد مخالفت اولیای شــرکت‬ ‫بود‪ ،‬سرنوشــت کارگران را به شورای‬ ‫کارآگاه هــای مرکــب از نماینــده‬ ‫کارگــران و کارفرما و دولت ســپرد ‪.‬‬ ‫‪...‬ادامه دارد‬

‫بخش پنجم‬ ‫به طور دقیق ‪ 70‬نفر اعدام شدند و‬ ‫‪ 300-200‬نفر خارج شدند و مابقی‬ ‫در ایران ماندند‪ .‬یزدی و چمران با‬ ‫امریکایی تماس داشتند ترتیب دادند که‬ ‫ضد جاسوسی و اداره فنی باز گردند و‬ ‫امنیت داخلی کسی برگشت و اطالعات‬ ‫خارجی فرازیان و کاوه بر گشتند و‬ ‫بعد از مساله عراق انها مرخض شدند ‪.‬‬ ‫امریکایی ها نگران نفوذ روس ها بودند‬ ‫و خیلی ها هم زندان شدند‪ .‬و بیکار‬ ‫شدند و برخی در سالهای بعد حقوق‬ ‫بازنشستگی را گرفتند و خانه هایشان را‬ ‫پس گرفتند‪.‬‬ ‫بعد از سفری به آمریکا و دیدار با‬ ‫مقامات سیا‪ ،‬در روز ‪ 17‬خرداد ‪1357‬‬ ‫ناصر مقدم رئیس اداره دوم ستاد بزرگ‬ ‫ارتش ‪ ،‬در آستانه ‪ 57‬سالگي به ریاست‬ ‫ساواک برگزیده شد که قرار بود علی‬ ‫معتضد قائم مقام ساواک به ریاست‬ ‫برشد شاه معتضد را چندان نمی نشاخت‬ ‫و فردوست هم گفته بود که او برای این‬ ‫کار مناست نیست و ‪ .‬علوی کیا در این‬ ‫باره می گوید ‪ « :‬وقتی که نصیری رفت‬ ‫اول قرار بود که معتضد قائم مقام بشود‬ ‫و تا ‪ 48‬ساعت بعد هم قرار بود وی‬ ‫بشود اما فردوست و شاید فرح لیست‬ ‫ها را برده بود و به اعلیحضرت گفته بود‬ ‫که مقدم را بگذارند و مقدم شد رئیس‬ ‫ساواک» ‪ .‬به هر حال فرح و فردوست‬ ‫هم در تفکر شاه تاثیر داشتند که دست‬ ‫به این انتخاب بزند‪.‬‬ ‫موقعی که فردوست شد رئیس بازرسی‬ ‫شاهنشاهی و دفتر ِویژه ‪ ،‬از شاه می پرسند‬ ‫که شخصی بشود رئیس مانند ثابتی یا‬ ‫نظامی مانند مقدم ‪ ،‬شاه هم می گوید‬ ‫نظامی بشود و معینیان بعدها این روایت‬ ‫را تعریف کرد‪ .‬اگرچه مقدم در ابتدا‬ ‫سعی داشت که توجه مخالفان رژیم را‬ ‫جلب کند تا در توصیف سازمان ساواک‬ ‫تجدید نظر کنند اما سینما رکس آبادان‬ ‫در ساعت ‪ ۲۱:۴۵‬شب ‪ ۲۸‬مرداد ‪ ۱۳۵۷‬و‬ ‫در حین نمایش فیلم گوزن‌ها – ساخته‬ ‫مسعود کیمیایی ‪ -‬دچار آتش‌سوزی شد‬

‫و ‪ ۳۳۷‬نفر از کسانی که به تماشای فیلم‬ ‫گوزن‌ها در آخرین سانس به سینما رفته‬ ‫بودند‪ ،‬زنده در آتش سوختند‪ .‬در حدود‬ ‫شب بیست و هشتم مرداد‪ ،‬در آتش‬ ‫سوختند‪ .‬هرچه حکومت سعی کرد که‬ ‫درتب و هیجانات انقالب ‪ ،‬بگوید که‬ ‫این کار به وسیله انقالبیون و هواداران‬ ‫متعصب صورت گرفته است و حتی‬ ‫یکی از مقام های امنیتی می گوید که‬ ‫« می دانستیم آیت اهلل جمی‪ ،‬کارگردان‬ ‫این کار بود نه ساواک» ‪ ،‬اما مخالفان‬ ‫مسئولیت این واقعه را به گردن ساواک‬ ‫انداختند و آن را یک حرکت انحرافی‬ ‫برای بدنام ساختن انقالبیون نام بردند و‬ ‫آیت‌اهلل خمینی صراحتا شاه را عامل این‬ ‫فاجعه دانسته و آنرا شاهکار شاه خواند‪.‬‬ ‫و طبعا اظهارات آیت‌اهلل خمینی در‬ ‫اندک زمانی مقبولیت عام یافت‪ .‬شاپور‬ ‫بختیار نوشت « در سینما رکس آبادان‪،‬‬ ‫این آتش سوزی فاجعه ای ملی بود‪ .‬از‬ ‫طرف کمونیست ها و مالها فریاد بلند‬ ‫شد که این جنایت به دست ساواک‬ ‫صورت گرفته است‪...‬اما آتش سوزی‬ ‫بدون شک عامدا ایجاد شده بود و عامال‬ ‫ان هم روحانیت بودند‪ ».‬و احمد مدنی‬ ‫هم در این باره گفت ‪ « :‬کال خیلی از‬ ‫خراب کاری هایی که قبل از انقالب‬ ‫انجام می گرفت‪ ،‬آتش زدن ها و خیلی‬ ‫چیزها به وسیله نظام حاکم نبود‪ ،‬منطق‬ ‫هم اجازه نمی داد که این کار انجام‬ ‫بشود‪ .‬مثل سینما رکس آبادان‪ ،‬مسجد‬ ‫جامع کرمان‪ ،‬آتش زدن بانک و ‪...‬‬ ‫موقعی که پس از انقالب خوزستان‬ ‫رفتم و استاندار شدم‪ ،‬دقیقا فهمیدم که‬ ‫سینما رکس‪ ،‬کار نظام حاکم نبود و کار‬ ‫عوامل افراطی بود که در لوای انقالب‬ ‫اما هرج و مرج طلب خطرناک ‪ ،‬ماسک‬ ‫انقالبی زده بودند‪ .‬کیاوش – بعدها‬ ‫وکیل اهواز در مجلس – و جمی ‪ -‬در‬ ‫بهبهان ‪ -‬دستورات بهشتی و ‪...‬این ها در‬ ‫تنظیم این برنامه شرکت داشتند»‪.‬‬ ‫درباره مقدم ‪ ،‬اظهار نظرهای گوناگونی‬ ‫شده است که اکثریت مقدم را متهم می‬ ‫کنند که با انقالبیون‪ ،‬همکاری کرده‬ ‫است ‪ .‬حتی شاپور بختیار می گوید ‪:‬‬ ‫من اطالع داشتم که مقدم با بازرگان و‬ ‫سنجابی هم مالقات کرده است‪...‬گفت‬ ‫‪ :‬اعلیحضرت به من دستور دادند که‬ ‫درباره مسائل ایران با شما و بازرگان و‬ ‫سنجابی صحبت کنم‪...‬نقش مقدم در‬ ‫این میان‪ ،‬بسیار مهم است ‪ .‬در اواخر‬ ‫ان هفته سرنوشت ساز‪ ،‬مقدم آشکارا‬ ‫به سمت بازرگان – که به او قول داده‬ ‫بود در سمت ریاست ساواک ابقایش‬ ‫خواهد کرد – تمایل شده بود‪ ..‬حسین‬ ‫آزموده درباره مقدم می گوید «‪ :‬مقدم‬ ‫سالها افسر خود بنده بود و با من کار م‬ ‫یکرد و افسر شایسته ای بود و‪ ...‬تا روزی‬ ‫که در دستگاه ما بود از نظر من افسری‬ ‫ممتاز بود و فردوست او را خواست و‬

‫من مخالفت کردم و عاقبت شاه فرمودند‬ ‫برود نزد فردوست‪ ..‬اما دیگر مقدم تغییر‬ ‫حالت و صفت داد‪...‬افتاده بود در دامن‬ ‫طالقانی و هیچوقت خیال نمی کرد که‬ ‫اعدام بشود‪ ...‬در روزهای شورش افراد‬ ‫ساواک و جوان هایی که کارمند بودند‪،‬‬ ‫با یک احساسات عالی می خواستند که‬ ‫کاری بکنند‪ ،‬مقدم جلوگیری میکرد‪...‬و‬ ‫کارمندان رفتند پیش او که مگر طرح‬ ‫نداریم برای این روزها‪ ،‬پس چرا اجرا‬ ‫نمی شود ؟ اما تعلل کرد و فردا و پس‬ ‫فردا و لحظه لحظه هم دامنه آتش وسیع‬ ‫تر شد تا رسید به اینجا‪...‬ان جربزه و‬ ‫قابلیت را نداشت که اقدامی بکند و از‬ ‫طرفی هم خواست خودش را نجات‬ ‫بدهد مقدم چنین تصور داشت و تجزیه‬ ‫و تحلیل کرده بود که استنباط اش این‬ ‫بوده که خارجی ها سقوط شاه را می‬ ‫خواهند و روحیه شاه خراب است و شاه‬ ‫نمی تواند تصمیم بگیرد و ‪ ...‬خوب این‬ ‫رفت در تشکیالت فردوست و سرانجام‬ ‫رفت با طالقانی ساخت و پاخت کرد‬ ‫که جانش محفوظ باشد‪ ،‬غافل از اینکه‬ ‫خمینی امد – که واقعا به نظرم خمینی‬ ‫مرد بزرگی است – همه شان را گرفت و‬ ‫یکی بعد از دیگری تیرباران کرد‪ ،‬روی‬ ‫چه اصل ؟ خوب خمینی گفت این که‬ ‫به ولینعمت خودش خیانت کرده به من‬ ‫چه خواهد کرد !؟ حساب غلط کردند‪،‬‬ ‫و حسابشان این بود که دستگاه سلطنت‬ ‫برچیده شده و برای آینده فکری بکنیم‬ ‫و برویم در دامن آخوندها‪ ...‬مقدم تصور‬ ‫نمي‌كرد پس از انقالب آسيبي متوجه او‬ ‫شود و حتي اميدوار بود دولت بازرگان‬ ‫در شغل و سمت ریاست ساواک‪ ،‬او را‬ ‫ابقا کند‪ .‬به همین دلیل از كشور خارج‬ ‫نشد اما در بامداد ‪ ۲۲‬فروردین ‪1358‬به‬ ‫همراه سرلشكر حسن پاكروان دومين‬ ‫رئيس ساواك ‪ ،‬به جوخه‌ي اعدام سپرده‬ ‫شد‪.‬‬ ‫مقدم هم پس از پيروزي انقالب مقدم‬ ‫زندگي مخفيانه را پيش گرفت ولي‬ ‫خيلي زود توسط مأموران دادستاني‬ ‫انقالب دستگير و تحويل دادگاه انقالب‬ ‫اسالمي شد و علي رغم کوششهايي که‬ ‫براي جلوگيري از محاکمه وي به عمل‬ ‫آمد دادگاه وي را مفسد في االرض‬ ‫شناخت و به اتفاق آراء او را به اعدام‬ ‫محکوم کرد‪ .‬حکم اعدام بامداد ‪22‬‬ ‫فروردين ‪ 1358‬به اجرا درآمد‪ .‬علوی‬ ‫کیا هم درباره او می گوید ‪ :‬مقدم روی‬ ‫هم رفته آدم قوی و مصممی نبود که‬ ‫بتواند تصمیم بگیرد ‪...‬از قوانین حقوقی‬ ‫اطالع داشت‪ ،‬حقوق خوانده بود و سالها‬ ‫در دادرسی ارتش بود و کار اطالعاتی‬ ‫را در اداره دوم و در ساواک یاد گرفته‬ ‫بود‪...‬آدم خیلی باهوشی نبود‪...‬روی هم‬ ‫رفته آدم خیلی ضعیفی بود و بنا به همین‬ ‫ضعفش‪ ،‬در روزهای اخر احساس کرد‬ ‫که اوضاع خیلی بدتر از تصور اوست‪...‬‬ ‫این است که اگر به اخوندها نزدیک‬ ‫شده باشد‪ ،‬برای حفظ خودش بود‪...‬به‬ ‫سوی انها رفت و بعد مسئوالن هم که‬ ‫اسرارشان زیر دست این و ساواک بود و‬ ‫هم‪ ،‬او را هم نگذاشتند که زنده بماند و‬ ‫کشتند»‪.. ..‬ادامه دارد‬


‫صفحه ‪22‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫تاریخ خاورمیانه همواره در تکرار است مگر انکه‬ ‫حسن وطنپرستی در ارتباط با استعمارگران به باد نرود‬ ‫این مطلــب را به بازیهای سیاســی بویژه‬ ‫نشست ‪ 5+1‬که در حقیقت ‪ 6+1‬در ترکیه‬ ‫اختصــاص دارد‪ ،‬شــاید باورهایــم را در‬ ‫پوچی بازیهای سیاســی بین المللی شما را‬ ‫هم همراه خــود نمایم‪ .‬من همواره عقیده‬ ‫ام بــر یک محــور چرخیده اســت و آن‬ ‫واژه لعنتی اســتعمار است‪ ،‬استعماری که‬ ‫در این چند سال اخیر بعلت ثروت سرشار‬ ‫زیرزمینی با تولدی نو در خاورمیانه شاهد و‬ ‫ناظر آن هستیم‪ .‬آن هم با برقراری حکومت‬ ‫های مذهبی در منطقه بزرگ ما‪.‬‬ ‫استعمار در لغت یعنی طلب عمران و آبادی‬ ‫و در عمل و مفهوم رایج و متداول آن که‬ ‫از بدو پیدایش سیاســت های اســتعماری‬ ‫جهانی‪ ،‬بتدریج شــکل گرفته عبارتست‬ ‫از اینکه از ســوی ســرمایه داران خارجی‬ ‫و بــا حمایت های سیاســی و گاه نظامی‬ ‫حکومــت هــای ممالک اســتعماگر در‬ ‫ممالــک و جوامع عقــب مانده و یا عقب‬ ‫نگاهداشته شده‪ ،‬برخی اقدامات آبادانی و‬ ‫عمرانی انجام می گردد‪.‬‬ ‫اســتعمار ارمغان ممالک اروپائی از اواخر‬ ‫قــرن ‪ 16‬میالدی به بعــد و ایاالت متحده‬ ‫آمریکا از اوایل قرن ‪ 20‬به بعد می باشــد‬ ‫که از آغاز تا کنون با اشکال و شیوه های‬ ‫متفاوتی بر ملل جهان سوم تحمیل گردید‪.‬‬ ‫در مواردی که طرح های اســتعماری زیر‬ ‫پوشش های مذهبی انجام می گردد غالباً‬ ‫از همان آغاز کار با تبلیغات مذهبی روی‬ ‫مردم محلــی آنــه را در راه رضایت خدا‬ ‫بــه بیگاری وادار مــی کند و همچنان که‬ ‫متداول اســت مومنین نیز با کمال میل از‬ ‫همان آغاز کار به این بارکشی صبورانه تن‬ ‫میدهند‪ .‬مانند مالیان که جوامع اســامی‪،‬‬ ‫مخصوصاً ایرانیان را مصنوعاً به قهقهرا برده‬ ‫انــد‪ .‬در قدم های بعــدی و آنگاه که رفته‬ ‫رفته نفوذ نسبی برای استعمارگران حاصل‬ ‫سده در جنبه های دیگر به کار و حرکت‬ ‫غارتگرانه خــود ادامه می دهــد و به این‬ ‫ترتیب با حرکــت گام به گام و تدریجی‬ ‫یک بیگانه آزمند با فریب توده های مردم‬ ‫جامعه‪ ،‬آحاد آن را به زیر فرمان خود می‬ ‫آورد‪ .‬همچنانکه در سال ‪ 57‬اکثریت مردم‬ ‫اغفال شده ایران بویژه روشنفکران جامعه‬ ‫چهــرۀ خمینی را در ماه و تارموی او را در‬ ‫قرآن رویت کردند و چه کردند‪.‬‬ ‫بدون شــک یک قدرت استعماری برای‬ ‫کســب چنین ســلطه ای نیازمند شرکای‬ ‫داخلی می باشــد و از طریق آنها است که‬ ‫پایه های حکومت و حاکمیت خود را از‬ ‫جهات روانی‪ ،‬اجنماعی‪ ،‬سیاسی‪ ،‬ا قتصادی‬ ‫و خیانت و وطن فروشی عده ای بر جامعه‬ ‫مورد نظر تحکیم می بخشــد‪ .‬استعمار که‬ ‫از دیربــاز بــه انــواع حیله ها و شــیوه ها‬ ‫متوسل جسته بدون شک از عامل مذهب‬ ‫و متولیان رنگارنگ و سازشکار بینش هر‬ ‫وسیله دیگر سود نبرده است و به این نکته‬

‫اساسی واقف گردید که می تواند از طریق‬ ‫مذهب بســهولت به اهداف خود برســد‪.‬‬ ‫نگاه کنید به وقایع و رویدادهای امروز در‬ ‫خاوریانه که با بهره بــرداری کامل از آن‬ ‫دسته از رهبران مذهبی که به علت ضعف‬ ‫شــخصیت و نداشــتن تقوی و فضیلت و‬ ‫عرق وطن پرستی‪ ،‬اســتعداد ارتکاب هر‬ ‫خیانتی را دارند حداکثر استفاده را از عامل‬ ‫مذهــب در این منطقــه از جهان ببرد‪ .‬بعد‬ ‫از جنگ های جهانی و مخصوصاً جنگ‬ ‫بین الملل دوم اســتعمار کهن با هوشیاری‬ ‫کامل میدید که شگردهای سنتی استعمار‬ ‫بتدریج ارزش و تاثیر خود را از دست می‬ ‫دهد و قطعاً بیداری و هوشیاری ملل تحت‬ ‫استعمار در آینده مولد مشکالتی برای او‬ ‫خواهد شــد و چه بســا کنترل از دسشت‬ ‫خــارج کنند‪ .‬به این جهت با آینده نگری‬ ‫هوشمندانه به شرعت مستعمرات خود را به‬ ‫قطعات کوچک تقسیم کرد و به هر یک‬ ‫ظاهرا ً استقالل داد و در عین حال اختالفات‬ ‫دائمی مرزی را بین حکومت های قبیله ای‬ ‫مانند استخوان الی زخم باقی گذاشت و‬ ‫آنها را در دایره ممالک مشــترک المنافع‬ ‫زیر سلطۀ اقتصادی و سیاسی گرفت که تا‬ ‫به امروز دنبال می شود‪.‬‬ ‫در یک بررســی ابتدائی مشــخص است‬ ‫که در شــورش ‪ 57‬مســبب شورشــیان با‬ ‫رژیم‪ ،‬افــکار ارتجاعــی آخوندها‪ ،‬کینه‬ ‫تــوزی و جهالت و خیانت روشــنفکران‬ ‫بــوده و ماموریت خاص آنان تامین منافع‬ ‫بیگانگان بوده اســت ولی آنچه که امروز‬ ‫قابل گذشت نیست نقش مخرب روشنفکر‬ ‫و اندیشمندانی است که آگاهانه اهرمهای‬ ‫رژیــم ویرانگر شــدند و با ســازش های‬ ‫خیانتکارانه خود را با استعمار مزد گرفتند‬ ‫و کالم افســون به گوش مردم خواندند و‬ ‫مردم را وا داشتند تا در مقابل ابلهان تاریخ‬ ‫زانو بزنند و آنهائی را که جز نکبت چیزی‬ ‫با خود همراه نیاوردند ستایش کنند‪.‬‬ ‫الزم به یادآوری اســت که درباره اخوان‬ ‫المسلمینیاانجمنبرادرانمسلمانبموجب‬ ‫اســناد موجــود در دانشــگاه آکســفورد‬ ‫انگلســتان‪ ،‬چنین توصیف شــده استو در‬ ‫انجمن اخوان انشعابی از یک جنبش درون‬ ‫اســام اســت که تحت رهبری دانشگاه‬ ‫های اکسفورد و کمبریج و جلسات سری‬ ‫فراماســونری در قرن ‪ 19‬بوجود آمد‪ .‬مبدا‬ ‫آن به دورانی مربوط می شود که بریتانیا‪،‬‬ ‫صوفی گری و بهائیگری (نه بابیگری) را‬ ‫برای پیشــبرد مقاصد خود از بطن اســام‬ ‫منشعب کرد و بدینوسیله پاره ای از عقاید‬ ‫اســامی مورد نظــر خود را توســعه داد‪.‬‬ ‫بطوریکهانجمناخوانالمسلمینبایدبمثابه‬ ‫نتیجه فساد صد ساله فرهنگ اسالمیتلقی‬ ‫شــود و مبدا چنین فســادی به آغاز ابهام‬ ‫گرائی بر می گردد کــه مدافع اصلی آن‬ ‫امام محمد غزالی متولد ‪ 1058‬میالدی بود‬

‫فرخ فروزین‬

‫که با علم و برهان خصومت می ورزید و‬ ‫در سراســر عمرش با نابغه ایران «ابن سینا»‬ ‫مبارزه کرد‪.‬‬ ‫به راستی چرا این روشنفکران ما دردهای‬ ‫واقعی ایرانند و چرا این روشــنفکرنمایان‬ ‫از خود اندیشــه ای نداشــتند و در امتحان‬ ‫محک تاریخ مردود شــدند و در ایین راه‬ ‫ملتی را به سیاهچال نیستی کشاندند؟ پاسخ‬ ‫روشن اســت‪ ،‬چون این روشنفکرنمایان‬ ‫در عیــن حــال کــه حرف هــای بزرگ‬ ‫می زنند خــود آدمهــای کوچکی بیش‬ ‫نبودنــد‪ ،‬افالطون هایی بودند که در عمل‬ ‫مالنصرالدیــن از آب در آمدند‪ ،‬رســتم‬ ‫هایی بودند که از حد دون کیشوت فراتر‬ ‫نرفتند‪ ،‬کاوه هایی بوده اند که اگر ضحاک‬ ‫کش نشدند راه را برای عمله های ضحاک‬ ‫گشودند و عجیب است این نخبگان با تمام‬ ‫عقب افتادگی خــود‪ ،‬با کل بی فرهنگی‬ ‫و بی هویتی و بی شــخصیتی‪ ،‬خویش را‬ ‫واالتــر از دیگران می دانســتندو البته این‬ ‫نخبگان در آزمایــش فرصت طلبی نمره‬ ‫عالی گرفتند‪ .‬اشــکال بزرگ این افراد (به‬ ‫غیر از سرسپردگی به استعمار) این بود که‬ ‫کســانی نبودند به ایران و مصالح مملکت‬ ‫بیاندیشند و پس از برقرار نمودن جمهوری‬ ‫آنهم اسالمی ترک دیار کرده تا از گزند‬ ‫نظــم تازه ای که خود موعظه گر پیدایش‬ ‫آن بوده اند در امان باشند و حالیه در دیار‬ ‫امن زبان به خرده گیری گشادند و موعظه‬ ‫را برای اسقرار نظمی دیگر (احیاناً اصالح‬ ‫طلبان و ســبزها) آغاز نموده اند و پیرامون‬ ‫فساد‪ ،‬اســتبداد‪ ،‬خیانت‪ ،‬دزدی‪ ،‬فحشاء و‬ ‫‪ ....‬رژیم والیت فقیهی خود شیون و زاری‬ ‫سر می دهند‪.‬‬ ‫آری آقایان فراموش کرده اند که خودشان‬ ‫بودند که چون از معمارخانه ای که برایشان‬ ‫ساخته می شد خوششان نیامد تمام بنا را بر‬ ‫سر ملت ویران کردند که امیدی به آبادانی‬ ‫آن نمیرد و چون (اخالق) از آن ســرزمین‬ ‫رخت بر بسته اســت و حاال چون جغدان‬ ‫ویرانه نشین در حســرت روزهای آبادی‬ ‫ناله ســر می دهند‪ .‬ما نباید فراموش کنیم‬ ‫که این افراد بودند ســر تعظیم بر استعمار‬ ‫فرود آوردند و دو دســتی ایــران عزیز را‬ ‫تقدیمنمودند‪.‬‬ ‫شــواهد تاریخــی و ســیر حرکــت های‬ ‫اســتعماری در جهان و بــه ویژه در بخش‬ ‫اسالمی آسیا نشــان می دهد که در طول‬ ‫زمــان بنا بــه مقتضیات و شــرایطی که بر‬ ‫اوضاع حاکم بوده دستخوش تغییر گردیده‬ ‫و در هر زمان به شکلی و به رنگی این (بت‬ ‫عیــار) جلوه نموده و بــه هر حال مقصود‬ ‫اصلــی خود را که همانا اســتعمار باشــد‬ ‫پیگیری کرده است و امروز با زایشی نو در‬ ‫خاورمیانه حضوری شفاف دارد‪.‬‬

‫سوپر ایران‬

‫منتظر دیدارتان در فروشگاه خودتان سوپر ایران‬

‫در پاریس ‪ ،۱۱‬شماره ‪ ۳۱‬خیابان رپوبلیک هستیم‬

‫پشت کوه قاف‬

‫سعید افتخاری (هامبورگ)‬

‫«خاقان جنت مکان در ح ّمام»‬ ‫با درود بیکــران به شــما خوانندگان‬ ‫گرامی‬ ‫یکی از اساســی تریــن گرفتاری های‬ ‫ما بدون شــک از آگاهی نداشــتن به‬ ‫تاریخ کشــورمان سرچشمه می گیرد‪.‬‬ ‫ما نه قهرمانان ایران زمین را درســت‬ ‫می شناســیم و نه ســاطین ناالیقی را‬ ‫که از بد حادثــه و از رویی ناآگاهی‬ ‫مــردم بــه حکمرانــی رســیدند و هر‬ ‫بالئی که خواســتند بر سر ایران زمین‬ ‫و مردم این سرزمین آوردند‪.‬‬ ‫بــی تردید یکی از این بــی کفایتهای‬ ‫تاریــخ ایــران شــاید شــاه عبــاس‬ ‫طهماســب صفوی باشــد کــه بر خود‬ ‫لقــب «خاقان جنت مــکان» داده بود‪.‬‬ ‫او در جوانــی هر فســق و فجوری که‬ ‫خواســت انجام داده بود‪ ،‬و به محض‬ ‫آنکــه کمی پا به ســن گذاشــت اهل‬ ‫زهــد و تقوی شــد و شــب و روزش‬ ‫بــه عبادت مــی گذشــت‪ ،‬و یکی از‬ ‫اولین اقداماتــش در این زمان ممنوع‬ ‫کردن شــراب و موسیقی و حتی آواز‬ ‫خواندن بود و کار مردم را به شــاق‬ ‫زدن و گردن زدن کشاند‪ ،‬حال آنکه‬ ‫تا چندی قبل او خود یکی از شــراب‬ ‫خوران قهار بود‪ .‬کار به جائی کشــید‬ ‫که یکی از پزشــکان مخصوص خود‬ ‫بنــام «حکیــم کمــال الدیــن حســین‬ ‫شــیرازی» را بدین جهــت که گاهی‬ ‫لــب بر لــب ســاغر میگــذارد از کار‬ ‫برکنار کرد‪.‬‬ ‫حکایت خانه نشــین شدن هنرمندان و‬ ‫موســیقی دانان زمان او حکایتی دیگر‬ ‫اســت کــه در مقاله ای دیگــر به آن‬ ‫خواهیم پرداخت‪.‬‬

‫او ابتــدا پســر بزرگ خود اســماعیل‬ ‫میــرزا را بــه ولیعهــدی برگزید‪ ،‬ولی‬ ‫بدلیــل زیــاده یری هــای او و گوش‬ ‫نکــردن به حرف پــدر‪ ،‬او را بر کنار‬ ‫و بــه قلعــه قهقهــه فرســتاد و مــ ّد ت‬ ‫بیســت ســال در آنجــا زندانــی بود‪.‬‬ ‫آنگاه فرزند دیگر خود ســلطان حیدر‬ ‫میرزا را برای جانشــینی خود انتخاب‬ ‫کــرد‪ .‬از آنجا که در میان قزلباشــان‬ ‫و صوفیــان بایســتی پســر بزرگتــر به‬ ‫پادشــاهی میرســید‪ ،‬همیــن امر باعث‬ ‫دودســتگی در میان آنها شــد و عده‬ ‫ای طرفدار اســماعیل میرزا و شماری‬ ‫هواخواه حیدر میرزا شــدند و کار به‬ ‫جاهای باریک کشید‪.‬‬ ‫یکی از این گرفتاری ها بر سر ّ‬ ‫دلک‬ ‫مخصوص ح ّمام جنــاب خاقان جنت‬ ‫مکان یعنــی «زال بیک گرجی» روی‬ ‫داد‪ ،‬کــه از طرفــداران حیدرمیرزا به‬ ‫شــمار میرفت و بهمین جهت اسماعیل‬ ‫میرزائیــان از ایــن امــر ناراضــی و‬ ‫خواهان برکناری او بودند‪.‬‬ ‫روزی کــه نوبــت ح ّمام خاقــان بود‪،‬‬ ‫اســماعیل میرزائیان که می خواســتند‬ ‫مانــع ورود زال بیک گرجی به حمام‬ ‫شوند با چهار پنج هزار نفر جنگجوی‬ ‫تا دندان مســلح در جلــو حمام صف‬ ‫کشــیدند‪ .‬از آنطرف حیدر میرزائیان‬ ‫هــم بــا همیــن تعــداد جنگجو صف‬ ‫ارائــی کردنــد و کار بــه نــزاع و‬ ‫درگیــری کشــید‪ ،‬تــا آنکهجمعی از‬ ‫بزرگان صوفی پا پیش گذاشــتند و با‬ ‫پا در میانــی خاقان جنــت مکان کار‬ ‫موقتــاً فیصله پیدا کــرد‪ .‬این درگیری‬ ‫و اختــاف کار را به آنجا کشــید که‬ ‫بعد از مرگ شــاه طهماسب دو طرف‬

‫آنچنــان دمــاری از روزگار هــم در‬ ‫آوردنــد و عاقبــت هم بعد از کشــته‬ ‫شــدن حیدر میرزا طرفداران اسماعیل‬ ‫میرزا او را مســتقیماً از زندان به تخت‬ ‫ســلطنت نشاندند‪ .‬اســماعیل میرزا که‬ ‫بــا نام شــاه اســماعیل د ّوم بــر تخت‬ ‫نشســت به عنــوان یکــی از مهمترین‬ ‫اقداماتش تمامــی برادران و عموها و‬ ‫حتــی فرزندان آنها را قتل عام کرد تا‬ ‫انتقام بیســت ســاله زندانی شدن خود‬ ‫را گرفته باشد‪.‬‬ ‫شاه طهماسب مردی بود که یک روز‬ ‫از صبح تا شام ح ّمام رفتنش طول می‬ ‫کشــید و یک روز کامــل هم صرف‬ ‫گرفتــن ناخن هــای خود مــی کرد‪،‬‬ ‫و عاقبــت در یکــی از همیــن حمــام‬ ‫رفتــن ها بــر اثر اســتفاده بیش از ح ّد‬ ‫«واجبی» و ســوختن اسافل بدن او در‬ ‫اثر جراحات بعــد از مدتی جان خود‬ ‫را از دســت داد‪ .‬جالب آنکه «حکیم‬ ‫ابونصر گیالنــی» طبیب مخصوص او‬ ‫را بدلیــل آنکه نتوانســته بود ســلطان‬ ‫را معالجــه کنــد‪ ،‬در دولتخانه مبارکه‬ ‫تکــه تکه کردن و اثر و نشــان از وی‬ ‫باقی نگذاشتند‪.‬‬ ‫شــاه طهماســب بعد از آنکه نوشیدن‬ ‫شــراب را تــرک کرد دســتور داد تا‬ ‫شــرابخانه مخصوص ســلطنتی را که‬ ‫یکی از کمیاب ترین انبارهای شراب‬ ‫دنیــا بود به آب ریختند‪ .‬او بعدا ً دچار‬ ‫وسواســی شــدید شــد و همه چیز را‬ ‫نجس می پنداشت‪.‬شــاه طهماســب به‬ ‫خوش نویســی و نقاشی عالقه فراوان‬ ‫داشت و هنرمندان این رشته ها مالزم‬ ‫شــبانه روزی او بودند و بخاطر همین‬ ‫هــم در زمــان ســواری که آنهــا نیز‬ ‫در رکاب بودنــد‪ ،‬همرنــگ جماعت‬ ‫مــی شــد و بجای اســب بــر خرهای‬ ‫مصــری مزیّن به زین های طال و ســر‬ ‫مرصع و جالی زربفت می‬ ‫افسارهای ّ‬ ‫شــد‪ ،‬تا جائی که «بوق العشــق» یکی‬ ‫از شــاعران زمان او ایــن بیت ظریف‬ ‫را سروده بود‪:‬‬ ‫بــی تکلّف خوش ترقّی کرده اند‬ ‫کاتــب و نقاش و قزوینی و خر‬ ‫توضیــع آنکــه قزویــن در آن زمــان‬ ‫دارالخالفه خاقان جنت مکان بود‪.‬‬ ‫تا درودی دیگر‬


‫صفحه ‪23‬‬

‫ایران را از یاد نبریم‬

‫بهسرنوشتذاتینظامحاکمازوجببهوجب‬ ‫خاکپاکمیهنتانثارجانخوددفاعنمائیم‬ ‫و فرهنگ واالی آن را ارج نهیم و عناصر ربط‬ ‫دهندهملتراکهعبارتاز«خاطرات‪،‬منافع‪،‬و‬ ‫آرزوهایمشترک»میباشند‪،‬گرامیبداریم‪.‬‬ ‫بههرنقطهازاینسرزمیناهورائیپایگذاریم‪،‬‬ ‫تاریخ دانی ما را نوازش می دهد‪ .‬از سیســتان‬ ‫داســتان و افسانه رستم و سرگذشت یعقوب‬ ‫تا دشت خاوران که لشگر سلم و تور در آن‬ ‫مفقودگشتوآباصطخر‪،‬تختجمشید‪،‬‬ ‫آرامگاه کوروش‪ ،‬قلعه شوش‪ ،‬دخمه نقش‬ ‫رستم و پاسارگاد‪ ،‬راه ابریشم و شهر نیشابور‬ ‫دردکشیدهکهتوسطمغوالنباخاکیکسان‬ ‫گردیدوتوسونوکرشکهوقیحانهفغانسر‬ ‫داد که « من رها نکنم تا جنازه او (فردوسی) از‬ ‫گورستانمسلمانانبرندواورافعیبود»گویای‬ ‫حقیقتیاستکهبهراستیایرانگلستانپهناور‬ ‫تاریخاست‪.‬‬

‫خونبارترین حکومت هــای غیر ایرانی زنده‬ ‫بماند‪ .‬حمله تازیان بربر ‪ ،‬شاهنشاهی ساسانی‬ ‫را از هــم فرو ریخت‪ .‬کاخ ها نابود‪ ،‬گنج ها‬ ‫بر باد و ناموس ایرانی به حراج گذاشــته شد‪،‬‬ ‫ولیروانپاکاهورائیایرانیبهتسخیرنیامد‪.‬‬ ‫تازی و ترک و مفول چند صباحی آمدند و‬ ‫رفتند‪،‬ولیتاریختمدنواندیشهایرانیهستی‬ ‫خود ادامه داد‪.‬‬ ‫یکی از بهترین ابتکارات این ملت‪ ،‬حفاظت‬ ‫اندیشــه و تفکر ایرانی بصورت شعر است‪.‬‬ ‫آثار ارزشــمند هفت بزرگ ســرو فرهنگ‬ ‫و ادب فارسی (فردوســی‪ ،‬مولوی‪ ،‬سعدی‪،‬‬ ‫حافظ‪ ،‬سنائی‪ ،‬نظامی و ناصر خسرو) ستون‬ ‫های فکری‪ ،‬احساسی و ادراکی ما ایرانیان را‬ ‫می سازند‪ .‬ما این توانائی را که به سهولت می‬ ‫توانیمآثارارزشمندفردوسی‪،‬مولوی‪،‬سعدی‪،‬‬ ‫حافظ‪ ،‬خیــام‪ ،‬و رازی را به زبــان خود آنان‬ ‫بخوانیم‪ ،‬مدیون بزرگ مردانی هستیم که در‬ ‫اینراستاکوشیدندوچهبسیازجانخودمایه‬ ‫گذاشتند‪.‬فردوسیعزیزماندرصدرپیشگامان‬ ‫اینخواستهمردمی(آزادگانوسرافرازان)بود‪.‬‬ ‫فردوسیباانتشاراثرگرانقدرخود«شاهنامه»به‬

‫به هر سوی این سرزمینی باستانی سفر نمائیم‪،‬‬ ‫ولوله تاریخ در گوشمان می پیچد و این انبوه‬ ‫کالن یادگارها‪ ،‬دسترنج مردمی است که این‬ ‫کشــور را آباد نمودند‪ .‬از دریای مازندران تا‬ ‫کوچکترینجزائرخلیججاودانهفارس(تنب‬ ‫بزرگ‪ ،‬تنب کوچک‪ ،‬ابوموسی) به هر کجا‬ ‫گوشهچشمیبیاندازیم‪،‬نماینگرپیکرهایبه‬ ‫خون افتاده‪ ،‬چشم های براه عزیزان و فریاد آن‬ ‫دهقانی که گفت‪« :‬ای نور چشم من به جز از‬ ‫کشتهندروی»میباشد‪.‬‬ ‫محصول فکری و هنــری ایرانیان در تمامی‬ ‫ادوارد تاریخ حداقل ســه هزار ســاله خود از‬ ‫عظمت سیاسیی‪ ،‬فرهنگی دوران باستان این‬ ‫ملت کهن نشــأت گرفته است‪ ،‬که با وجود‬ ‫مصیبت های بی شمار تاریخی هرگز از پای‬ ‫نایستاده و تالش نموده است حتی زیر سلطه‬

‫شکست خوردگان پیروزمند غرور‪ ،‬گرمی و‬ ‫اعتمادبخشید‪،‬تادربرابرفرهنگزبونبیگانه‬ ‫سرفرودنیاورند‪.‬باوجودتمامیتلخکامیها‪،‬‬ ‫بیعدالتیها‪،‬مصیبتهاودرنهایتتهدیدها‬ ‫وتحقیرهاازسویرژیممنفورحاکمدرمیهن‬ ‫عزیزمانسزاواراستکهبهکشورخود(ایران)‬ ‫بنازیموافتخارنمائیم‪.‬‬ ‫ایران‪ ،‬این کشور اهورائی به هم ایرانیان با هر‬ ‫اندیشهای تعلقداشتهوهمگیبایددرحفظو‬ ‫حراستآنازگزندبیگانگانکوششنمائیم‪.‬‬ ‫کوچکترین تردیدی تداوم که بار دیگر این‬ ‫دوران سیاه مال ساالری از این سرزمین رخت‬ ‫خواهدبستوخندهوشادیبرلبانماعاشقان‬ ‫ایرانی خواهد نشســت و ایران به آن آرامش‪،‬‬ ‫آبادانیوپایندگیکهشایستهآناست‪،‬دست‬ ‫خواهدیافت‪.‬‬

‫از‪ :‬بهرام معصومی‬

‫عنوان«ایــران را از یاد نبریــم» از مقاله ای زیر‬ ‫همین نام از دکتر محمد علی اسالمی ندوشن‬ ‫به عاریت گرفته شده است‪ ،‬که در فروردین‬ ‫ماه‪ 1339‬خورشیدیدرمجلهیغماانتشاریافته‬ ‫است و در این دوران سیاه سه دهه اخیر که اگر‬ ‫زبانی نخواست به حقیقت بگردد‪ ،‬مگر آنکه‬ ‫بریده شــد‪ ،‬کسی نخواست «اصیل» زندگی‬ ‫کند‪،‬مگرآنکه«بوفکور»واربهکنجنکبت‬ ‫خزید‪،‬سرینخواستاندیشهایبلندپروراند‪،‬‬ ‫مگرآنکهبهسنگخورد‪،‬هرزمانیکهاوضاع‬ ‫سیاسی‪،‬فرهنگیواجتماعیمیهنعزیزمانبر‬ ‫سردوراهی«بودونبود»قرارگرفت‪،‬تکرارآن‬ ‫ازمصداقبارزیبرخوردارمیگردد‪.‬امروززه‬ ‫بــر اثر بی لیاقتی و بی کفایتی نظام خونخوار‬ ‫حاکم‪،‬اوضاعمملکتیآنچنانآشفتهگردیده‬ ‫کهحکومتگرانکشوریمثل«امارات»چشم‬ ‫طمــع بر جزایر ما دوخته انــد‪ ،‬غافل از آنکه‬ ‫نماد ایران دو ســرو آزادی است که همیشه و‬ ‫همواره سبز و خرم و سر به آسمان کشیده و‬ ‫به روایت دقیقی زرتشت آن را از بهشت آورد‬ ‫و در کاشمر کاشت و این نشان راز جاودانگی‬ ‫این کشــور و آزادگی مردم آن را تداعی می‬ ‫بخشد‪ .‬در سراسر دنیا تنها چند کشور چین‪،‬‬ ‫هندوایرانراسراغداریمکهباگذشته‪،‬حالو‬ ‫آیندهبهاتفاقسرنوشتآنهارارقممیزند‪،‬در‬ ‫آنچهبهایرانمربوطاست‪،‬شاهدیمکهبهرغم‬ ‫همــه رویداد های غم انگیز‪ ،‬همه افتادن ها و‬ ‫برخواستنهاخوشبختانهاینملتهمچنانزنده‬ ‫وپابرجااستوکوچکترینتردیدیندارمکه‬ ‫همچنان«ققنوس»وارجاودانهخواهدماند‪.‬بین‬ ‫افســانه «ققنوس» و سرگذشت ایران تشابهی‬ ‫شگفت انگیز می توان دید‪ .‬ایران نیز چون آن‬ ‫مرغ خیالی بی همتا‪ ،‬بارها در آتش سوخته و‬ ‫باز از خاکســتر خویش زائیده شده است‪ .‬در‬ ‫روزگاری که گویا ایران عزیزمان در ابری از‬ ‫بحرانهایخودساختهنظامیواپسگراوضد‬ ‫انسانیپیچیدهشدهاست‪،‬وظیفهملیومیهنیما‬ ‫ایرانیان درون و برون مرز است که بدون توجه‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫پهلوان نایب‬

‫زندگی هنری سیروس افهمی‬

‫بخش دوم خاطرات سییروس افهمی‬ ‫زمانیکــه از کرمان با هــدف تحصیل در‬ ‫هنرهــای زیبــا و مدرســه هنرپیشــگی و‬ ‫کارگردانی وارد تهران شــدم بعد از ثبت‬ ‫نام برایی کنکور هنرهای زیبا به مدرســه‬ ‫بازیگــری و کارگردانی رفتم که در آنجا‬ ‫هم ثابــت نام کنــم‪ ،‬جــون کالس های‬ ‫هنرشان هنرپیشگی بعد از ظهر بود یعنی از‬ ‫ســاعت چهار بعد از ظهر تا ده شب یعنی‬ ‫شش ساعت هر روز به مدت سه سال‪ ،‬بدین‬ ‫ترتیب می توانیم در هر دو دانشکده بطور‬ ‫همزمان تحصیل کنم‪ .‬اما به من گفتند که‬ ‫برای ثبت نام باید یکسال صبر کنی چون‬ ‫آنجا مانند دیگر دانشــکده ها نبود که هر‬ ‫سال داوطلب بگیرند معموالً هنرجویان سه‬ ‫سال را می گذراندند وبعد از فارغ التحصیل‬ ‫شدن یعنی بعد از سه سال دوباره داوطلب‬ ‫می گرفتند‪ .‬بنابراین آن سال را در کالس‬ ‫های تئاتر باربد شرکت کردم و سال بعد به‬ ‫هنرستان بازیگری و کارگردانی رفتم‪.‬‬ ‫همدوره های من که اغلب خوانندگان آنان‬ ‫را می شناسند عبارت بودند از محمد علی‬ ‫کشاورز اسماعیل سنگله رضا کرم رضایی‬ ‫‪ ،‬حسن ‪ ،‬جمشید الیق و دیگران بودند‪.‬‬ ‫بعد از فارغ التحصیل شــدن به اداره تئاتر‬ ‫رفتــم و به عنــوان بازیگر و طــراح دکور‬ ‫مشغول کار شدم‪ .‬نخستین نمایشنامه ایی که‬

‫در اداره تئاتر بازی کردم‪ .‬نمایشنامه کمدی‬ ‫موزیکال امیر ارسالن نامدار بود که استاد‬ ‫علی نصیریان کارگردانی می کرد و نوشته‬ ‫پرویز کاردان بود و من نقش پطرس شــاه‬ ‫فرنگی را بعهده داشــتم که با افتتاح سالن‬ ‫بیست و پنج شهریور در حضور شهبانوی‬ ‫ایــران بــه روی صحنه رفــت‪ .‬کار من در‬ ‫راســتای طراحی دکور ویــژه دکورهای‬ ‫ایرانــی فراوان مورد توجــه قرار گرفت و‬ ‫تقریباً ســاخت دکورهای ایرانی را قبضه‬ ‫کردم‪.‬‬ ‫نخستین دکوری که ساختم برای نمایشنامه‬ ‫از پا نیفتاده بود به کارگردانی استاد جعفر‬ ‫والی نوشــته غالم حسین ســاعدی که در‬ ‫تلویزیون ثابت پارســال اجرا شــد آنزمان‬ ‫هنوز نمایشنامه ها زنده اجرا می شد‪.‬‬ ‫زنده یاد اســداهلل پیمان کارگردانی فنی را‬ ‫بعهده داشــت خوب به خاطر دارم که مرا‬ ‫صدا کــرد و گفت تو کــه در کار دکور‬ ‫هستی ببین چه دکوری ساخته شده من از‬ ‫پشت دوربین یعنی از (ویزور) نگاه کردم‬ ‫دیدم انگار یک ســاختمان طبیعی است‪.‬‬ ‫بیخیال پرسیدم‪ :‬این دکور کار کیه ؟ گفت‪:‬‬ ‫کار یک آدم که خــودش نمی داند چی‬ ‫ســاخته اســت‪ ،‬ناگهان بیادم آمد که کار‬ ‫خود من است‪ ،‬آنجا بود که پیمان دستی به‬ ‫پشت من زد و قاه قاه خندید ‪ .‬از آن به بعد‬

‫همه دکورهای ایرانی را من ساختم‪ ،‬ویژه‬ ‫کارهای غالم حسین ساعدی را‪.‬‬ ‫دکــور دیگری ســاختم برای نمایشــنامه‬ ‫میراث نوشته بهرام بیضایی به کارگردانی‬ ‫اســتاد عباس جوانمرد کــه آن هم فراوان‬ ‫مورد توجه قــرار گرفت‪ .‬طراحی دکور و‬ ‫لباس نمایشنامه حسن کچل بکارگردانی‬ ‫اســتاد داوود رشــیدی و نوشته استاد علی‬ ‫حاتمی در تاالر بیســت و پنج شهریور نیز‬ ‫کار خوبــی بود و نیز دکورنمایشــنامه ننه‬ ‫انسی که کارگردانش استاد جعفروالی بود‬ ‫و نوشته اش کار دکتر غالم حسین ساعدی‬ ‫با حضور شهبانوی ایران و دکور پرنده آبی‬ ‫نوشــته موریس مترلینگ به کارگردانی‬ ‫استاد دیلمقانی در حضور شهبانوی ایران‪.‬‬ ‫ســال دوم هنرستان هنرپیشگی بودم که بر‬ ‫آن شدم بکار دوبله فیلم بپردازم‪.‬‬


‫صفحه ‪24‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫آخرین شب‬

‫پوران مهدی زاده‬ ‫صبح که از خواب بلند شــدم‪ .‬مطابق معمول احســاس خســتگی شــدیدی می کردم‪ .‬همین چند وقت‬ ‫آپیش بود که رفتم دکـتر‪ .‬این خسـ آـتگی شــدید و دائمی من را از همه کار انداخته بود‪ .‬مگر می شــد که‬ ‫همیشه این قدر خسته باشد‪� .‬ن روز صبح هم با همان آخستگی از خواب بیدار شدم پرده را آ کنار‬ ‫�دم آ آ‬ ‫نقدر صاف و تمیز بود مثل اینکه �ن را‬ ‫�‬ ‫هوا‬ ‫و‬ ‫زد‬ ‫می‬ ‫ا‬ ‫ر‬ ‫ـم‬ ‫ـ‬ ‫ش‬ ‫چ‬ ‫که‬ ‫بود‬ ‫ـنده‬ ‫ـ‬ ‫ش‬ ‫درخ‬ ‫چنان‬ ‫ن‬ ‫�‬ ‫زدم �فتاب‬ ‫از صافی رد کرده باشند برگهای درختان شفاف بودند و به نظرم آ�مد که لبخند می زنند اگر چه هنوز‬ ‫هایشان جاری بود‪.‬‬ ‫قطره های باران شب گذشته بر گونه آ‬ ‫از دیدن این همه زیبائی و پاکی به وجد �مدم‪ .‬حرکـتی به بدنم دادم و کمی خو و راست شدم ‪ .‬خودم‬ ‫ً‬ ‫معموال بیش از یک یا دو دقیقه طول نمی کشــد‪ .‬بیشــتر‬ ‫اســم اینگوید ‪ .‬حرکات را ورزش گذاشــتم که‬ ‫از ایــن حــال و حوصلــه خــو و راســت شــدن ندارم‪ .‬همین آقدر که احســاس می کنــم ماهیچه های بدنم‬ ‫حرکـتی کرده اند برایم کافی است و به سرعت خودم را به � آشپزخانه رساندم و تصمیم گرفتم که چای‬ ‫را در بالکن بنوشم و از هوای پاک و لطیف استفاده کنم‪� .‬فتاب گرمای مطبوعی داشت و فضا بوی‬ ‫بــاران مــی داد‪ .‬پاهایــم را دراز کــردم و صورتــم را مقابــل خورشــید گرفتم نفس عمیقی کشــیدم و زیر لب‬ ‫گـفتم ‪ :‬زندگی زیباست‪.‬‬ ‫آ‬ ‫با خورشــید و هوا در حال الس زدن بودم که ز آنگ تلفن �رامشــم را بهم زد اول فکر کردم جواب نمی‬ ‫دهــم و هــر کــی هســت پیغــام مــی گــذارد و ّامــا از �نجا که همیشــه نگران هســتم که خبری یا کســی را از‬ ‫دست بدهم آطاقت نیاوردم و گوشی را برداشتم کسی پای تلفن بود به سختی سعی کردم که اسم و‬ ‫فامیل من را از �نجائیکه همیشه این مشکل را دارم با خنده گـفتم خودم هستم او هم خندید و گـفت‪:‬‬ ‫باالخره اسم را درست گـفتم‪.‬‬ ‫گـفتم نه اشکال نداره‪ ،‬همه این مشکل را دارند‪.‬‬ ‫آمنشــی دکـتــرم آبــود کــه از مــن مــی خواســت بالفاصلــه به مطب دکـتــر بــروم و او را ببینــم‪ .‬گـفت جواب‬ ‫�زمایش هایت �مده و دکـتر می خواهد با آتو صحبت کند‪.‬‬ ‫دلم شور افتاد و پرسیدم که مشکلی پیش �مده؟‬ ‫گـفت‪ :‬من خبر ندارم فقط سعی کن تا یک ساعت دیگر اینجا باشی‪.‬‬ ‫بود ّاما احساس‬ ‫با یک «باشه» تلفن را قطع کردم و به بالکن برگشتم‪ .‬هوا هم همچنان زیبا و لطیف آ‬ ‫می کردم گرمای چند لحظه قبل را ندارد‪ .‬بشــدت نگران شــده بودم‪ .‬آچه مشــکلی پیش �مده که دکـتر‬ ‫می خواهد با این ســرعت مرا ببیند‪ .‬هزار فکر و خیال به مغزم هجوم �ورد‪ .‬باالخره ســرم را چند بار با‬ ‫شدت تکان دادم مثل اینکه با این تکان ها می خواستم افکار ناراحت کننده را از سرم بیرون بریزم‬ ‫و گـفتم چه مشــکلی؟ من فقط احســاس خســتگی می کنم‪ ،‬قرار نیســت که بمیرم‪ .‬هر چه باداباد‪ .‬هر‬ ‫چه آباشد چاره ای داره‪.‬‬ ‫هنوز‬ ‫فتاب می درخشید که وارد مطب دکـتر شدم ‪ .‬با تمام دلداری که بخودم داده بودم احساس می‬ ‫� آ‬ ‫کردم قلبم �نقدر بزرگ شده که راه گلویم را گرفته ‪ .‬دست خودم نبود و نمی توانستم از قلبم بخواهم‬ ‫که راه نفسم را آبند نیاورد‪.‬‬ ‫در مطب دکـتر �نقدرها معطل نشــدم‪ .‬پرســتاری مطابق معمول من را به اطاق معاینه برد و پرســید‪:‬‬ ‫همه چیز خوبه؟‬ ‫جواب دادم‪ :‬بله‪.‬‬ ‫هــم ســوال او مســخره بــود و هــم جــواب مــن‪ .‬چند لحظه پس از رفتن پرســتار دکـتر وارد شــد‪ .‬برعکس‬ ‫قیافه عبوسی که همیشه داشت‪ ،‬این بار لبخند می زد‪ .‬چند سوال و چند جواب همیشگی رد و بدل‬ ‫ورق‬ ‫ای می گردد و یا راهی‬ ‫دنبال جمله آ‬ ‫کردیم ضمن سوال کردن مرتب پرونده ام را می زد‪ .‬مثل اینکه آ‬ ‫زمایشها �مده؟‬ ‫�‬ ‫جواب‬ ‫شده؟‬ ‫چه‬ ‫ـتر‬ ‫ک‬ ‫د‬ ‫‪:‬‬ ‫برای فرار ‪ .‬باالخره هم این من بودم که پرسیدم‬ ‫آ‬ ‫سرش را تکان داد پرونده را بست و زل زد توی صورتم ‪ .‬لبخندش بی رمق بود و �رامشش ساختگی‪.‬‬

‫گـفت ‪ :‬خبری برایت دارم‪ .‬نمی دونم چطور این همه وقت ما متوجه وضع تو نشده بودیم‪ .‬متاسفانه‬ ‫حاال هم خیلی دیر است کاری بکنیم‪ .‬من انتظار نداشتم تو را اینطور سرپا ببینم‪.‬‬ ‫گـفتم ‪ :‬چرا؟ حال من زیاد بد نیست غیر از خستگی ناراحتی دیگری ندارم‪.‬‬ ‫گـفت‪ :‬این مریضی بســیار موذی اســت اگر کســی شــانس بیاورد و مرضش زود تشــخیص داده شــود‪،‬‬ ‫کاری کرد‪.‬‬ ‫شاید بتوان آ‬ ‫صدایم در نمی �مد به زحمت گـفتم‪ :‬شــاید بشــود کاری کرد؟ یهنی این که شــما نمی توانید برای من‬ ‫کاری بکنید؟‬ ‫گـفت ‪ :‬متاســفم نه‪ ،‬فقط فکر کردم بهتر اســت خودت بدانی‪ ،‬شــاید بخواهی کارهایــی انجام دهی یا‬ ‫کسانی را ببینی‪.‬‬ ‫با ناباوری گـفتم ‪ :‬یعنی قرار است من بمیرم‪.‬‬ ‫سرش را پایین انداخت و گـفت ‪ :‬وقت زیادی نداری شاید بیست و چهار ساعت‪.‬‬ ‫منجمد شدم حس کردم به جای خون در رگهایم یخ جاری است‪ .‬خواستم حرکـتی به دستهایم بدهم‬ ‫قادر نبودم زبانم مثل یک تکه گوشت در دهانم افتاده آبود‪ .‬بی رمق روی تخت دراز کشیدم ‪ .‬دکـتر‬ ‫هم بلند شــد و گوشــی را روی قلبم گذاشــت و بعد لیوانی �ب بدســتم داد و کمک کرد بنشــینم‪ .‬فشــار‬ ‫نظرم مســخره می امد‪.‬‬ ‫خونــم را گرفــت و نــد ضربــه انگشــت بــه پشــتم زد‪ .‬همه کارهایــی کــه می کرد به آ‬ ‫اگر قرارر بود بمیرم چه تفاوتی داشت که امروز باشد‪ .‬این چند ساعت که نیمی از �ن شب بود و همه‬ ‫در خواب چه نقشــی می توانســت در زندگی من داشــته باشــد‪ .‬این همه ســال گذشــته بود و آمن هرگز‬ ‫ندانسته بودم با زندگیم چه می کنم به زحمت گـفتم‪ :‬دکـتر شاید اشتباهی شده ‪ ،‬بهتر نیست �زمایشها‬ ‫را دوباره تکرار کنید؟‬ ‫آ‬ ‫با ناراحتی ســری تکان داد و گـفت‪ :‬اشــتباه که نشــده ّاما باشــد اگر این کمی به تو �رامش می دهد می‬ ‫توانی راه بروی؟‬ ‫آ‬ ‫روی پاهایم ایستادم ّاما به نظرم می �مد آکه پاهایم توانائی وزن بدنم را ندارند‪.‬‬ ‫ور‬ ‫ـوری) و ورقــه را بــه دســت مــن داده‪ ،‬م ـرا راهــی‬ ‫آدکـتــر بســرعت قــه ای را پــر کــرد و آ روی �ن نوشــت (فـ آ‬ ‫�زمایشگاه کرد ‪ .‬تلوتلوخوران مثل �دم های مست بطرف �زمایشگاه رفتم‪ .‬گرفتن خون زیاد وقتم را‬ ‫نگرفت و من چند دقیقه بعد در خیابان و توی اتومبیل بودم‪ .‬چه می بایست می کردم‪ .‬مگر می شد‬ ‫که در عرض چند ســاعت زندگی را از کســی گرفت‪ .‬مســئله بیشــتر به یک کابوس می ماند تا واقعیت‪.‬‬ ‫ً‬ ‫اصال من چرا باید بمیرم‪ .‬باالخره بیماری به این شدت باید عالئمی داشته باشد‪.‬‬ ‫دردی داشته باشد یا تبی‪ .‬چند ساعت از روز باقی مانده بود و یک شب کوتاه شاید هم طوالنی‪ ،‬نمی‬ ‫دانم‪ .‬ســعی کردم خونســردیم را حفظ کنم و ترتیبی برای این چند ســاعت باقی مانده بدهم‪ .‬کاغذی‬ ‫از داشــبورت اتومبیل پیدا کردم و بســرعت شــروع کردم به نوشــتن کارهائی که بایســت می کردم ‪ّ .‬اما‬ ‫مگر می توانســتم افکارم را متمرکز کنم تنها کاری که به نظرم رســید انجام بدهم تلفن به دوســتی بود‬ ‫که وکالت می کرد‪ .‬شــاید او می توانســت کمکم کند‪ .‬دفتر تلفنم را باز کردم و شــماره اش را پیدا کردم‬ ‫خوشــبختانه توانســتم او را در محــل کارش پیــدا کنــم ‪ .‬بــه زحمــت و اخت آصــار جریــان را برایش تعریف‬ ‫کردم‪ .‬سکوتی سنگین برقرار شد‪ .‬صدای نفس نفس زدنش را می شنیدم‪� .‬نچنان در بهت فرو رفته بود‬ ‫ز‬ ‫کار باید بکنــم؟ اول از همه وصیت‬ ‫کــه نمــی‬ ‫دانســت چـ ًـه کنــد‪ .‬باالخــره با صدائی لــر ان گـفت که چه آ‬ ‫بعدا دچار گرفتاری نشــوند‪ ،‬قول داد که تا شــب �نرا برای امضاء به من برســاند‪ .‬از‬ ‫نامه که فرزندانم‬ ‫کردم و بسرعت بطرف بانک رفتم تا مختصر پس اندازی را که داشتم از بانک بگیرم‪.‬‬ ‫او خداحافظی آ‬ ‫چطور و چگونه در �ن موقعیت می آتوانستم تمرکز حواس داشته باشم و رانندگی کنم‪ .‬نمی دانم فقط‬ ‫امبخش به من داده بود ّاما نمی خواســتم اســتفاده کنم و می‬ ‫می دانســتم وقت ندارم‪ .‬دکـتر داروی �ر‬ ‫ترســیدم از ســرعتم کم کنم ‪ ،‬به جای داروی آ�رامبخش احتیاج به داروی انرژی زا داشــتم‪ .‬کار دیگری‬ ‫خودم را به کناره خلیج رساندم‪.‬‬ ‫آبیرون از خانه نداشتم یا فکر می کردم که ندارم‪ .‬بطرف بزرگراه رفتم تا آ‬ ‫�فتاب همچنان می درخشید کنار خلیج از اتومبیل پیاده شدم بادی که می �مد موهایم را درهم ریخت‬ ‫و بــه داخــل پیراهنــم خزیــد تــا خنکیــش را احســاس کنــم‪ .‬روی تختــه ســنگی نشســتم و چشــم بــه افق‬ ‫دوختم‪ .‬سالها بود که در این منطقه زندگی می کردم ّاما آکمتر فرصتی پیدا کردم که به این محل بیایم‬ ‫زیبائی لذت ببرم و انعکاس نور خورشیددر �ب چشمهایم را می زد‪ .‬موج ها با سنگینی‬ ‫و از این همه آ‬ ‫و وقار از دور می �مدند و وقتی که به بن بست ساحل می خوردند با دهان کـف کرده بر می گشتند‪.‬‬ ‫دنیا در تالش و بقا بود و من در تالش برای چند ساعت باقی مانده ‪ .‬فکر کردم خیلی کارها باید انجام‬ ‫دهم و بهتر است به خانه برگردم‪.‬‬ ‫آ‬ ‫وارد خانه شــدم و برخالف همی آشــه که تاریکی خانه �رامشــم می داد این بار تحمل تاریکی و ســکوت‬ ‫را نداشــتم‪ .‬پرده ها را آپس زدم و �فتاب رآا به خانه ام دعوت کردم و حاال آمن بودم و مشــکلی که پیش‬ ‫رو داشــتم خانواده ام �یا می بایســت به �نها آمی گـفتم؟ دلم می خواســت �نها را ببینم‪ّ .‬اما چطور می‬ ‫توانستم به فرزندان و خواهرهایم بگویم این �خرین شب زندگی من استو تلفن را پیش کشیدم و به‬ ‫آ‬ ‫همــه �نهــا تلفــن زدم و ب ـرای شــب دعوتشــان کردم‪ .‬وســط هفته بــود و آ فــردا روز کار آ بود و طبق معمول‬ ‫قبول نکردم و گـفتم مسئله مهمی پیش آ�مده که باید �نها را ببینم‪ .‬دخترم‬ ‫همه گرفتار ‪ .‬هیچ بهانه ای را آ‬ ‫مطابق معمول غرغر کرد که مگر �خر هفته را ازت گرفتن؟ گـفتم ‪ :‬بله �خر هفته را از من گرفتن‪ .‬دست‬ ‫بچه هایت را بگیر و بیا‪ .‬باالخره هم گـفت حاال ببینم‪ .‬ناچار به شوهرش تلفن ردم و گـفتم ‪ :‬یا‬ ‫شوهر و آ‬ ‫دید‪.‬‬ ‫نخواهم‬ ‫ا‬ ‫ر‬ ‫شما‬ ‫دیگر‬ ‫یا‬ ‫ئید‬ ‫�‬ ‫امشب می‬ ‫آ‬ ‫بعد دفتر تلفنم را پیش کشیدم و به دوستانم زنگ زدم و بدون این که ماجرا را با �نها در میان بگذارم‬

‫چنــد دقیقــه ای بــا هــر کــدام صحبــت کــردم‪ .‬چــه دلتنگی ها داشــتم و چــه امیدهائی به دیــدار‪ .‬به چند‬ ‫ســال گذشــته فکر کردم که چطور تالش کرده بودم که زندگی را به جائی برســانم و هر روز با خود می‬ ‫گـفتم در اولین فرصت ســری به ایران می زنم‪ .‬دو آســتانم می گـفتند تو که در ایران کســی را نداری جز‬ ‫مادرت و چند تا دوست‪ .‬مادرت هم که مرتب می �ید و میرود و آمن می خندیدم و می گـفتم دلم برای‬ ‫بوی گازوئیل و سر و صدای مردو تنگ شده ‪ ،‬می خواهم بروم و �ن هیاهو را ببینم تا دلم باز شود و‬ ‫حاال دلم گرفته بود که هیچ چیزی را دیگر نخواهم دید و باید دل تنگی ها و امیدهایم را با خودم به‬ ‫گور ببرم‪ .‬دلم برای خودم می ســوخت‪ .‬گونه هایم از اشــک خیس شــده بود دلم می خواســت فریاد‬ ‫بزنم این بی انصافی بود‪ .‬مگر می شد که یک روز از خواب بیدار بلند شد و دانست که صبح دیگری‬ ‫نخواهد بود‪ .‬ای کاش نمی دانستم ‪ .‬نه شاید بهتر است که می دانم ‪ .‬مغزم کار نمی کرد‪ .‬آدیگر برای این‬ ‫ببینم و‬ ‫بایست تصمیم بگیرم که با بستگانم چه کنم‪ .‬فقط �نها را آ‬ ‫که تصمیم بگیرم دیر آبود ‪ .‬حاال می آ‬ ‫باشند‪ .‬هر دو به نظر خودخواهانه �مد ‪.‬‬ ‫کنارم‬ ‫لحظه‬ ‫خرین‬ ‫�‬ ‫خداحافظی کنم یا از �نها بخواهم که آتا‬ ‫آ‬ ‫اگر نمی گـفتم چند روزی طول کشید تا �نها جسد من را پیدا کنند و �یا در خواب خواهم مرد یا با درد؟‬ ‫ّاما من که درد نداشتم مگر می شود که از خستگی مرد شاید می بایست خدا را شکر می کردم که بی‬ ‫ّ ً‬ ‫اصال جرا باید بمیرم؟ باالخره هر کس خواهد مرد ‪ .‬شاید اینطور بهتر باشد‪ .‬باید به‬ ‫درد می میرم‪ .‬اما آ‬ ‫باید ‪ ،‬نباید> مغزم پر بود از بایدها‬ ‫فامیلم بگویم‪ .‬باید از �نها‬ ‫بخواهم که سیاه نپوشند‪ .‬گریه نکنند‪ .‬آ‬ ‫آ‬ ‫بود و روزها ّفرار ‪� .‬فتاب کم رنگ می شد و شب می �مد تا مرا با خود ببرد‪ .‬از جا بلند‬ ‫و نبایدها‪ .‬پائیز آ‬ ‫شــدم و نگاهی در �ینه به خود آانداختم‪ .‬رنگ چهره ام زرد شــده بود و چشــم هایم گود افتاده بودند‪.‬‬ ‫وحشــت مرگ قبل از خود مرگ �ثار زندگی را از چهره ام شســته بود‪ .‬یادم افتاد که هر وقت گرفتاری‬ ‫آ‬ ‫به سرم هجوم می �ورد می گـفتم ای کاش می مردم و راحت می شدم و این ای کاش هم االن پشت در‬ ‫کمین کرده بود تا مرا راحت کند‪ .‬براستی وقتی ای کاش بر زبانمان جاری می شود می دانیم چه می‬ ‫خواهیم و لحظه ای که ای کاش از راه می رسد‪ ،‬آچه باید بکنیم؟‬ ‫گردانم‪.‬‬ ‫آ‬ ‫ای کاش‪ ،‬حلقه بدر می کوفت و من در تالش آکه �ن را باز آ‬ ‫به داخل آحمام رفتم و لحظاتی طوالنی تن را به �ب سپردم تا �رامش یابم‪ .‬از حمام که در�مدم دوباره‬ ‫نگاهی به �ینه انداختم‪ .‬چگونه قدر خود را ندانستم فردا این موقع این اندام زیر خاک بود یا در جعبه‬ ‫ای و فقط من می دانستم که بر من چه می گذرد‪.‬‬ ‫از این فکر چندشم شد‪ .‬مرگ با چهره ای کریه باالی سرم لبخند می زد‪ .‬حرصم گرفته بود به شبح مرگ‬ ‫نگاهی انداختم و دهن کجی کردم و گـفتم به جهنم ‪ .‬مردم که مردم ‪ .‬باالخره هر کس روزی خواهد مرد‪.‬‬ ‫فردا هم روز من است ‪ .‬دیگران نمی دانند ّاما من می دانم ‪ .‬آبعد رفتم سراغ کمد لباسهایم و لباس مورد‬ ‫ر‬ ‫نکرده بودم‪ .‬نگاهی‬ ‫عالقه ام را به تن کردم‪ .‬موهایم را مرتب کردم و صو تم را �رایشــی کردم که هرگز آ‬ ‫به دور و بر خانه ام انداختم تا مطمئن شوم مرتب است‪ .‬فکر کردم قادر نخواهم بود �نچه را در دل‬ ‫دارم به بستگانم بگویم‪ .‬گـفتنی زیاد داشتم ‪ .‬تصمیم گرفتم برایشان بنویسم‪ .‬روزهای زیادی را هدر‬ ‫بودیم و عصبانی ‪ .‬با هم دعوا و قهر کرده بودیم و مدتها از هم بی خبر‪ .‬مثل‬ ‫داده بودیم ‪ .‬از هم دلگیر آ‬ ‫اینکه زندگی تا ابد ادامه دارد‪� .‬ن روزها باز نخواهندآ گشت و برای من دیگر روزی باقی نمانده بود‪.‬‬ ‫ـت در‬ ‫تازه نوشــتن را به آپایان رســانده بودم آ که صدای در �مد‪ .‬دختر و پسـ آـرم با خانواده هایشــان پشـ آ‬ ‫بودند و هر کدام را �نچنان سخت در �غوش گرفتم که فریادشان در �مد‪ .‬می خواستم با این فشار �نها‬ ‫را برای همیشــه در بازوانم نگه دارم‪ .‬بچه ها با ســر و صدا وارد شــدند و مســتقیم به اطاق من رفتند تا‬ ‫مطابق معمول هر کار دلشان می خواهد بکنند‪.‬‬ ‫کشوندی و دوباره‬ ‫اینجا‬ ‫هفته‬ ‫وسط‬ ‫ا‬ ‫ر‬ ‫ما‬ ‫که‬ ‫خبره‬ ‫چه‬ ‫دخترم گـفت‪ :‬اوه چقدر هم شیک کردی‪ .‬حاال‬ ‫آ‬ ‫نگاهی به س ـراپای من کرد و به برادرش گـفت‪ :‬غلط نکنم مامان خبرهائی برای ما دارد‪ .‬تا �نها جابجا‬ ‫خواهرهایم با خوانواده هایشــان رســیدند‪ ،‬همه یک ســوال داشتند چه خبر شده؟ و همه یک‬ ‫شــوند آ‬ ‫راست به �شپزخانه می رفتند و با تعجب می گـفتند از شام هم خبری نیست ‪.‬‬ ‫خواهرم گـفت ‪ :‬الاقل می گـفتی شام بخوریم و بیائیم ‪ .‬چرا اینقدر اصرار داشتی که ما زود بیائیم‪.‬‬ ‫گـفتم معذرت می خواهم ممکنه بنشینید و دندان روی جگر بگذارید ‪ .‬فکر می کنید من آ�نقدر شعور‬ ‫ندارم که همه شــما کار و زندگی دارید‪ .‬تا حاال شــده که من بی جهت مزاحم شــما بشــم ‪ً .‬‬ ‫حنما دلیلی‬ ‫دارم‪.‬‬ ‫خواهرم گـفت‪ :‬ناراحت نشو شوخی کردیم‪.‬‬ ‫گـفتم ‪ :‬باشد‪ .‬حاال در کما متانت تصمیم بگیرید که برای شام کجا برویم‪ .‬می خواهم ً‬ ‫حتما جای خوبی‬ ‫آ‬ ‫باشد فکر کنید از فردا دیگه من را نمی بینید و این �خرین فرصتی است که داریم ‪ .‬چطور می خواهید‬ ‫این چند ساعت را با من بگذرانید و کجا؟‬ ‫دخترم گـفت ‪ :‬مامان خیلی جدی حرف می زنی ‪ ،‬نکنه خبری شده؟‬ ‫گـفتم‪ :‬عزیزم اگر خبری نبود که شما را به اینجا نمی کشاندم‪.‬‬ ‫او خودش را لوس کرد و گـفت‪ :‬تورو بخدا بگو چی شده‪ ،‬نکنه شوهر می کنی و میری یه جای دور؟‬ ‫گـفتم ‪ :‬نه‪ ،‬بهد از شام برایتان می گویم‪.‬‬ ‫خواهرم پرسید خبر بدی که نیست؟‬ ‫و دخترم دوباره گـفت‪ :‬خودشه داره شوهر می کنه‪.‬‬ ‫گ آـفتم بعد از شام‪ .‬اول تصمیم بگیریم که کجا برویم‪.‬‬ ‫آتا �نها مشغول تصمیم گیری بودند و دفتر تلفن را برداشته و به رستوران ها تلفن می کردند‪ .‬خواهرم‬ ‫�مد کنارم نشست و مثل همیشه دستش را انداخت به گردنم و گونه ام را بوسید و گـفت‪:‬‬

‫‪NN &SS Ltd‬‬ ‫‪Bridge Advisory Group‬‬ ‫مهاجرت به انگلستان و تحصیل در انگلستان‬

‫شرایط آسان ‪ ،‬مشاوری امین ‪ ،‬خدمات بی نظیر مهاجرت به انگلستان و تحصیل در قلب انگلستان‪.‬‬ ‫کادر مهاجرت به انگلستان این شرکت با عضویت در معتبرترین نهادهای قانونی و حقوقی بریتانیای کبیر‬ ‫وبهره گیری از وکالی با تجربه وکارآزموده در امر مهاجرت به انگلستان با افتخار در خدمت هموطنان عزیز‬ ‫هستند‪ .‬متخصصین و کارشناسان این شرکت با بررسی دقیق وکارشناسی شرایط متقاضیان و دسترسی‬ ‫به آخرین تغییرات و تحوالت قوانین مهاجرت به انگلستان ‪ ،‬میتواند کمک قابل توجهی به متقاضیان‬ ‫گروههای ‪ .1‬تجار ‪ .2‬متخصصین ‪ .3‬ازدواج ‪ .4‬سرمایه گذاری ‪ .5‬کاری ‪ .6‬اخذ ویزای دوساله کار برای فارغ‬ ‫التحصیان از انگلستان ‪ .7‬انواع ویزاهای دیدار ‪ .8‬افتتاح حساب بانکی در کشورهای مختلف ‪ .9‬اخذ و تمدید‬ ‫ی از بهترین مراکز آموزشی در همه مقاطع تحصیلی‌ از ابتدایی تا مقطع دکترا با بهترین و‬ ‫ویزای دانشجوی ‌‬ ‫مناسب‌ترین هزینه و مج ّرب‌ترین کادر ‪ .10‬ثبت نام برای انواع امتحانات زبان انگلیسی‪.‬‬ ‫برای انتخاب بهترین راه با ما تماس بگیرید‬ ‫مشاوره رایگان همه روزه‬

‫شعبه لندن‪:‬‬ ‫تلفن‪ ۰۰۴۴۲۰۸۵۶۰۴۴۷۷ ، ۰۰۴۴۸۴۵۸۷۲۶۶۶۰ :‬فکس‪۰۰۴۴۲۰۸۵۶۰۳۳۴۰ ، ۰۰۴۴۸۴۵۸۷۲۶۶۶۱ :‬‬


‫صفحه ‪25‬‬

‫تو رو بخدا بگو چی شده‪ ،‬دق مرگمون نکن حالت چشمات خیلی فرق کرده‪ً .‬‬ ‫اصال گود افتاده خیال‬ ‫آ‬ ‫نکن با این �رایش تونستی منو گول بزنی ‪ .‬نکنه برای مامان اتفاقی افتاده؟ اینطور آ‬ ‫�رایش می کردم‬ ‫گـفتم ‪ :‬مزخرف نگو ‪ .‬خیال می کنی اگر برای اتفاقی برای مامان افتاده بود من‬ ‫و صاف و صوف اینجا نشسته بودم؟ چیز مهمی نیست‪.‬‬ ‫در همیــن موقــع دوبــاره در زدنــد‪ .‬منتظــر کــس دیگری نبــودم‪ .‬در را با عجله باز کردم ‪ .‬دوســت وکیلم‬ ‫پشــت در بود و با چشــم های ســرخ و متورم به من زل زده بود‪ .‬انگشــتم را روی دماغم گذاشــتم که‬ ‫یعنــی (هیــس)‪ .‬متوجــه موقعیــت شــد و بــه داخــل دعوتش کردم‪ .‬با همه ســام و احوال پرســی کرد و‬ ‫پاکـتی به دستم داد و گـفت اینها حاضره‪ ،‬فقط امضاء می خواد‪.‬‬ ‫بده ببینم‪.‬‬ ‫شوهر خواهرم گـفت» چی امضاء می خواد‪ ،‬آ‬ ‫وکیله‪.‬‬ ‫هم‬ ‫قا‬ ‫�‬ ‫گـفتم ‪ :‬دیدن نداره از یکی شکایت کردم و این‬ ‫آ‬ ‫پاکت را گرفتم و برای اینکه کســی مزاحمم نشــود‪ ،‬رفتم توی دستشــوئی و �نها را به ســرعت امضاء‬ ‫کردم و برگشتم‪ .‬پاکت را به دوستم برگرداندم و گـفتم تا دم ماشین همراهیت می کنم‪.‬‬ ‫با هم از خانه خارج شدیم ‪ .‬وقتی به ماشیین رسیدیم گـفتم‪ :‬متشکرم اینها هنوز نمی دانند‪ .‬من هم‬ ‫نمی دانم چکار کنم‪ .‬هنوز تصمیم نگرفتم چطور بهشون بگم‪ً .‬‬ ‫اصال بگم یا نگم‪.‬‬ ‫گـفت ‪ :‬کار خیلی سختیه ‪ .‬من فکر می کنم بهتره بدونن‪ .‬می خوای من با اونا صحبت کنم؟‬ ‫گـفتم‪ :‬نه این کار خودمه‪ .‬میگم ً‬ ‫بعدا با تو تماس بگیرند‪ .‬دستش را فشردم و از هم جدا شدیم‪.‬‬ ‫توی خانه ‪ ،‬همه با هم حرف می زدند خواهر کوچکم گـفت ‪ :‬امشب همه کارهای تو غیر عادی است‪.‬‬ ‫رســتوران معلوم شــده بود‪ .‬همه با هم از خانه خارج شــدیم‪ .‬ســر میز شــام بچه ها شــلوغ می کردند و‬ ‫کنجکاو و من آدر کشاکش که چگونه مسئله را عنوان کنم‪ .‬مشروبی سفارش دادم‬ ‫بزرگـترها هم چنان‬ ‫آ‬ ‫باعث تعجب �نها شد‪� .‬نها در تالش یافتن راهی به درون من و من در تالش لذت بردن‬ ‫که این هم آ‬ ‫از وجود یکایک �نها‪.‬‬ ‫باالخــره بــه خانــه برگشــتیم ‪ .‬آوفــت خــواب بچــه هــا بــود ‪ .‬بزرگـتــر هــا عجلــه ای ب ـرای رفتــن نداشــتند‪.‬‬ ‫کنجکاوی و نگرانی راه رفتنآ �نها را بسته بود‪ .‬به زحمت توانستیم بچه ها را راضی کنیم که بخوابند‬ ‫و مدتی کوتاه طول کشید تا �رامش نسبی بر خانه سایه افکند‪ .‬به هر طرف خانه که رفتم چند جفت‬ ‫چشم نگران به دنبالم حرکت می کرد‪ .‬لحظه بدی بود‪ .‬چطور می توانستم شروع کنم و از کجا ‪ .‬ده‬ ‫بار تصمیمم عوض شد بگویم ‪ ،‬نگویم؟ چه کنم؟ وقتی مشروب را روی میز می گذاشتم ‪ ،‬خواهرم‬ ‫بگیریم؟‬ ‫گـفت ‪ :‬تو که مارا کشتی‪ .‬باالخره می گی چی شده ؟ با این مشروب ها باید چشن آ‬ ‫گـفتم ‪ :‬راستش جشن نداریم بالفاصله بی اختیار گـفتم‪ :‬اگر بگویم که امشب شب �خر زندگی من‬ ‫است‪ ،‬شماها چه می کنید؟‬ ‫گیریم‪.‬‬ ‫می‬ ‫همه با خنده گـفتند ‪ :‬جشن‬ ‫آ‬ ‫ً‬ ‫سوال مرا جدی نگرفته بودند‪ .‬به تک تک �نها نگاه کردم‪ .‬از حاال دلم برایشان تنگ شده بود‪.‬‬ ‫حتما آ‬ ‫من هرگز �نها را نخواهم دید‪ .‬روی زمین نشستم و زانوهایم آرا بغل کردم تا لرزش دستهایم را نبینند‪.‬‬ ‫در �ن لحظه احساساتم را نتوانستم کنترل‬ ‫با این که تمام شب سعی کرده بودم قوی و محکم باشم آ‬ ‫کنم‪ .‬قطره اشکی از گوشه چشمم به روی گونه ام لغزید و �برویم را برد‪.‬‬ ‫دخترم مثل اینکه تازه آ متوجه سوال من شده باشد با عصبانیت گـفت‪ :‬این حرف ها چیه که می زنی‪،‬‬ ‫خیاالتی شدی؟ شب �خر یعنی چی؟ تو االن از همه ما سر حال تر هستی‪.‬‬ ‫گـفتم ‪ :‬تا امروز صبح خودم همین فکر را می کردم‪.‬‬ ‫خواهرم فریاد زد امروز صبح چی شده؟‬ ‫شوهر خواهرم گـفت‪ :‬خب ‪ ...‬بعد؟‬

‫گـفتم‪ :‬بعد؟ هیچی ‪ .‬دکـتر گـفت وقت زیادی ندارم‪.‬‬ ‫خواهرم با عصبانیت گـفت‪ :‬دکـتر غلط کرد‪ .‬مگه همین طوری به یه نفر می گن تو وقت زیاد نداری‪.‬‬ ‫تو نمی دونی که این دکـترها سرشون با کجاشون بازی می کنه ‪ .‬فردا خودم می برمت یه دکـتر دیگه‬ ‫سرطان هم که داشته باشی هنوز امیدی هست‪ .‬حاال تحفه بهت چی گـفته؟‬ ‫گـفتم ‪ :‬نمی دونم‪ .‬اســم مرضش یادم نیســت‪ً .‬‬ ‫اصال ســعی نکردم بدونم چیه‪ ،‬فقط خواســتم دوباره‬ ‫آ‬ ‫آ‬ ‫�زمایشها را تکرار کنند شاید اشتباه کرده باشند‪� .‬خه من چیزیم نیست حتی درد هم ندارم‪.‬‬ ‫خواهرم گـفت ‪ :‬خوب کردی‪ .‬حاال فردا خودم می برمت دکـتر‪.‬‬ ‫گـفتم‪ :‬نه‪ ،‬اگر نظر دکـتر درست باشه‪ ،‬به دکـتر دیگه نمی رسم‪.‬‬ ‫با عصبانیت گـفت‪ :‬چرا؟‬ ‫نفسی عمیق کشیدم و گـفتم دلم می خواد گریه و زاری راه نندازید‪ّ .‬اما‬ ‫باالخره‬ ‫کمی من من کردم و‬ ‫آ‬ ‫دکـتر به من گـفت ‪ :‬امشب شب �خر زندگی من است‪.‬‬ ‫در یک لحظه سکوت مرگ بر خانه سایه افکند ‪ .‬آبه چهره های رنگ پریده و چشمان بهت زده همه‬ ‫نگاه می کردم‪ .‬دلم برایشــان ســوخت‪ .‬ای کاش به �نها نمی گـفتم‪ .‬ای کاش در تنهائی می مردم‪ .‬چه‬ ‫خانه بیرون ببرند یا یک هفته بعد‪ .‬برای مرده که فرقی ندارد‪.‬‬ ‫فرقی می کرد که فردا صبح جسدم را از آ‬ ‫ای کاش می گـفتم دوستم بعد از مرگم با �نها تماس بگیرد‪ .‬این چه آکاری بود که من کردم‪.‬‬ ‫هر کدام از مردها سر زنشان آرا روی سینه هایشان گذاشته بودند که �رامشان کنند و من سرم را روی‬ ‫زانویم که چهره وحشت زده �نها را نبینم‪.‬‬ ‫آ‬ ‫دخترم با هق هق شروع به گریه کرد و پسرم طول و عرض اتاق را می رفت و می �مد و شاید خجالت‬ ‫مــی کشــید کــه گریــه کنــد‪ .‬پــس فریادی ســر خواهرش زد که خفه شــو‪ ،‬صدایت را ببر‪ .‬احســاس کردم‬ ‫حتی دیوارها هم تشــنج گرفته اند‪ .‬از پســرم خواســتم برای همه ش ـراب بیاورد و گـفتم‪ :‬می دانم که به‬ ‫این احتیاج دارید‪.‬‬ ‫شوهر خواهرم گـفت‪ :‬نمی تونستی یه مشروب آقوی تر بگیری‪ ،‬شراب به چه درد می خورد؟‬ ‫گـفتم‪ :‬نمی خواستم که مست کنید‪ ،‬خواستم �روم بشید‪.‬‬ ‫خواهرم در حالی که اشــک می ریخت گـفت‪ :‬مســخره اســت مگه می شــه‪ .‬دکـتره گـفته تو تا فردا می‬ ‫تالشی‪ .‬الاقل می توانست تو رو تو بیمارستان نگه داره و یک تالشی بکنه‪ .‬فقط‬ ‫میری‪ .‬نه دوائی نه آ‬ ‫گـفته برو خونه و بمیر‪� .‬خه مگه می شه؟‬ ‫گـفتم ‪ً :‬‬ ‫حتما فکر کرده که امشب را هر طور می خوام بگذرونم و وقتی کاری از دستشون بر نمیاد ‪،‬‬ ‫برای چه منو بیمارستان بخوابونه‪ .‬اینطوری الاقل با شما هستم‪.‬‬ ‫پسرم گـفت‪ :‬پس این علم پزشکی به چه درد می خوره؟‬ ‫گـفتــم‪ :‬بــه درد کســانی کــه ق ـرار نیســت بمیــرن‪ .‬به هر حال بحث کــردن راجع به این مســئله بیخوده‪.‬‬ ‫بهتره ً‬ ‫اصال در موردش صحبت نکنیم و به جاش از وقتمون استفاده کنیم‪ .‬نمی خوام همین طوری‬ ‫تا فردا ماتم بگیرید‪.‬‬ ‫خواهرم در حالی که اشک هایش را پاک می کرد و گـفت ‪ :‬چیکار کنیم‪ ،‬برقصیم؟‬ ‫گـفتم‪ :‬این هم کاری است‪ .‬شاید نمی بایست به شما می گـفتم ‪ّ .‬اما دلم می خواست شما را ببینم‪.‬‬ ‫آزندگــی همیــن لحظــه هاســت لحظــه هــای بــا هــم بــودن‪ .‬لحظه های دوســت داشــتنی‪ .‬نخواســتم این‬ ‫�خرین لحظه ها را از خودم بگیرم‪ .‬شاید خود خواهی باشد‪ّ ،‬ام خب‪...‬‬ ‫بغض گلویم را گرفت و ترجیح دادم بیشــتر حرف نزنم‪ .‬شــوهر خواهرم گـفت‪ :‬کاش بچه ها نبودن‪.‬‬ ‫خواهرم پرسید‪ :‬برای چه؟‬ ‫او گـفت‪ :‬می تونستیم جائی بریم و رو کرد به من و گـفت ‪ :‬دوست داری کجا بری؟‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫گـفتم ‪ :‬هیچ کجا‪ .‬همین قدر که کنار شما هستم‪ ،‬کافیست‪.‬‬ ‫تما شب با گریه و خنده و بغض گذشت و هیچ کدام پلک روی پلک نگذاشتیم‪ .‬کسی نه در فکر کار‬ ‫مدرسه بچه ها‪ .‬هر چه که به صبح نزدیک می شدیم‪ ،‬نگران تر و متوحش‬ ‫فردا بود و نه در غصه و آ‬ ‫تر می شدیم‪ .‬احساس کردم �نها هم با من در حال مردن آهستند‪.‬‬ ‫موز‬ ‫گوش کردیم ‪ ،‬شــعر خواندیــم‪� ،‬لبوم های عکــس را ورق زدیم و من تا می‬ ‫تمــام شــب بــا هــم یــک آ‬ ‫توانســتم زندگیم را مرور کردم و �نها با نگاه هایشــان و فشــار انگشــت هایشــان بر دســت های من‪،‬‬ ‫سعی می کردند من را در خود نگه دارند‪ .‬همه ما در حال انفجار بودیم ّاما هر کدام سعی می کردیم‬ ‫که به خاطر دیگری قوی باشیم‪ .‬کمی که هوا روشن شد نگرانی ها اوج گرفت‪ .‬چشمهای همه از بی‬ ‫خوابی سرخ شده بود ‪ .‬شاید هم از آاشکی که پنهانی ریخته می شد‪ .‬بدن خسته ام خسته تر شده بود‬ ‫احساس می آکردم‪� .‬فتاب که سر زد رفتم توی اطاق خوابم و روی تخت دراز کشیدم‪.‬‬ ‫‪ .‬سردی مرگ را آ‬ ‫می خواستم برای �خرین بار �رامش و گرمی رختخواب را آحس کنم‪ .‬تا آچند ساعت دیگر من بودم و‬ ‫خاک سرد و نمناک‪ .‬با صدای زنگ تلفن از جا کنده آشدم‪� .‬فتاب وسط �سمان بود ‪ .‬اعضای خانواده‬ ‫آام اشک ریزان گرداگرد تخت نشسته بودند و منتظر �خرین نفس های من‪ .‬چه لحظات دردناکی بر‬ ‫�نها گذشته بود ‪ .‬من کجا بودم‪ ،‬خواب؟‬ ‫با عجله گوشی تلفن را برداشتم صدای منشی دکـترم بود که ذوق زده و دستپاچه از من خواست با‬ ‫دکـترم صحبت کنم‪.‬‬ ‫با بی تفاوتی جواب سالمش را دادم‪ .‬پریسد چطوری؟‬ ‫گـفتم‪ :‬منتظر‬ ‫گـفت‪ :‬متاسفم‪ ،‬نمی دونم چطور بگویم‪ً ،‬‬ ‫حتما ساعت های سختی را گذروندی؟‬ ‫گـفتم‪ :‬بله‪ ،‬هم سخت بود و هم غم انگیز‪.‬‬ ‫گـفت‪ :‬تقصیر من نبود‪.‬‬ ‫نبود؟‬ ‫آ‬ ‫پرسیدم‪ :‬چی آتقصیر تو آ‬ ‫گـفت‪ :‬جواب �زمایش ها ‪� .‬نها مال تو نبودند‪� .‬زمایشی که دیروز دادی نشان می دهد که تو سالمتی‪،‬‬ ‫‪ ...‬من ً‬ ‫واقعا معذرت می خواهم‪.‬‬ ‫گوشــی تلفــن در دســتم یــخ زد‪ ،‬متاســفم؟ معــذرت مــی خواهم؟ تو مــی دونی با مــن و فامیل من چه‬ ‫کردی؟ صدای فریاد من بود که خانه را پر کرده بود‪ .‬تلفن را به گوشه ای پرت کردم و بغضی را که‬ ‫تمام شب در گلویم سنگینی می کرد‪ ،‬بصورت های های گریه ‪ ،‬از گلویم خارج شد‪ .‬خانه پر از سر‬ ‫و آصدا شده بود‪ ،‬همه گریه می کردندو می خندیدند و من شرمنده که چرا یک شب از زندگیشان را‬ ‫گرفته بودم و این قدر زجرشــان داده بودم و پســرم می خندید و می گـفت ‪ :‬می دونســتم ‪ ،‬می‬ ‫از �نها آ‬ ‫دونســتم‪� .‬خه مگه می شــه یه نفر همین طور بمیره و دخترم در حالی که گریه می کرد به دکـترم بد‬ ‫و بی ـراه مــی گـ آفــت‪ ،‬مــن را بغــل کرده بود و می بوســید و می گـفت ‪ :‬دیگه وســط هفتــه ما رو خونه ات‬ ‫دعوت نکن‪� .‬خر هفته‪ ،‬یادت باشه‪ .‬میان گریه خندیدم و گـفتم‪ :‬حتی اگر قرار باشه بمیرم؟‬ ‫گـفت‪ :‬بله‪ ،‬حتی اگر قرار باشه بمیری‪.‬‬ ‫خواهرهایم در تکاپوی آصبحانه بودند‪ .‬مدت ها بود این همه شادی و نشاط را دور و برخودم ندیده‬ ‫بــودم‪ ،‬بــا خــودم گـفتــم‪� :‬یــا بایــد مــرگ را دیــد و احســاس کــرد تــا زندگــی را دریافــت و قــدر لحظــه ها را‬ ‫آدانست‪ .‬آ‬ ‫�فتاب در �سمان می درخشید‪ ،‬تکه ابری در دوردستها یاد باران را زنده می کرد و پرنده ای سرخوش‬ ‫رویــی درختان می خواند‪.‬‬ ‫زیر لب گـفتم ‪ :‬زندگی چه زیبا و شیرین است‪.‬‬

‫ی جتـاری خود را در نشریه تریبـون آزاد به چاپ برسانید‪.‬‬ ‫آگـه ‌‬ ‫ی و ویژه را از دســـت ندهید و فراموش نکنید که نشـریه تریبـون آزاد با‬ ‫ایـن فرصــت استثنای ‌‬ ‫باالترین تیراژ در سراسر اروپـا به منـازل هزاران فارسـی زبـان می‌رود‪.‬‬ ‫‪۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰‬‬


139۱ ‫ اردیبهشت ماه‬15 - ‫شماره‌ی ششم‬

¸ÃÀI{ k¹±M ¾ºHj ÂUIµwIM [ºoM NET WT: 5 Kg LONG KORN BASMATI RICE

SHAHIN www.shahin-food.com info@shahin-food.com Tel.:(+49) 02131 - 59 69 299 (+49) 0177 - 450 90 58 BEST BEFORE: 30.12.2014 KEEP IN DRY PLACE

26 ‫صفحه‬


‫صفحه ‪27‬‬

‫ورزش‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫نمایشگاه جهانی فوتبال با آخرین مدل های تاکتیکی‬

‫از‪:‬محمود سرابی‬

‫باشــگاه ســاالری در اروپا حرف اول را می زند‪ ،‬بازیکن ساالری کم‬ ‫رنگ شــده است‪ ،‬چلســی با حذف بارســلونا نشــان داد می توان در‬ ‫اجرای هر تاکتیکی حســاب شده به موفقیت رسید‪.‬‬

‫دیدار برگشت ‪ 2‬باشگاه بزرگ جهان چلسی‬ ‫و بارسلونا(زمین نیوکمپ) که بازی در اسپانیا‬ ‫و شــهر بارسلون برگذار می شد و بیش از ‪90‬‬ ‫هزار تماشــاگر و متجــاوز ‪ 500‬میلیون بیننده‬ ‫تلوزیونی شاهد آن بودند یک حادثه تاریخی‬ ‫در فوتبال جهان به وقوع پیوست ‪ .‬بارسلونا با‬ ‫مهره هایی چون مســی‪ ،‬ژاوی‪ ،‬اینستا‪ ،‬پویول‬ ‫و ‪ ...‬آماده بودندتا در حضور تماشاگرانشــان‬ ‫جشــنواره ای از گل بر پا ســازند و حوادث‬ ‫‪ 30‬دقیقه اول بازی هم به ســود بارســلونی ها‬

‫افتاد یــک کالس آموزشــی درجه یک در‬ ‫فوتبال جهان بود که نشان داد وقتی بازیکنانی‬ ‫با هر اسم و شــهرتی در چارچوب تاکتیکی‬ ‫تیمی قرار می گیرند و نظم و انظباط و اجرای‬ ‫دســتورات مربی اجرا می گــردد‪ ،‬نمایش با‬ ‫شکوه چلســی می شود‪ .‬دفاع ‪ 10‬نفره چلسی‬ ‫ها با چنان انســجام و هماهنگی در زمین اجرا‬ ‫شد که شــاید چند دهه طول بکشد که چنین‬ ‫بازی تکرار گردد‪.‬‬ ‫اصــول دفــاع و تقســیم وظایــف دفاعی به‬ ‫بازیکنان که به عنوان مثــال دروگبا در زمان‬

‫دفاع کام ً‬ ‫ال در نقش یک مدافع چپ قرار می‬ ‫گرفت و اشلی کول از کناره زمین نزدیکتر به‬ ‫مدافعان وســط بازی می کرد تا کام ً‬ ‫ال فضای‬ ‫عرضی تیم بارســلون را محدود منند‪ .‬بیش از‬ ‫‪ 85‬دقیقه بارسلونا با تمام قوا و همه ستارگانش‬ ‫و تشــویق ‪ 90‬هــزار تماشــگر در محوطه ‪20‬‬ ‫متــری دروازه چلســی خیمه زدنــد‪ .‬بیش از‬ ‫صد ها پــاس کوتاه و بلنــد ردوبدل کردند‪،‬‬ ‫حتی صاحب یک ضربه پنالتی هم شدند که‬ ‫چنانچه پنالتی هم گل می شد بازهم نتیجه سه‬ ‫بر دو چلســی ها پایان می یافت و با احتساب‬

‫هــر گل در خانه حریف کــه هر گل دو گل‬ ‫محسوب می گردد چلســی باز هم برنده این‬ ‫دیدار بود‪.‬‬ ‫هر بازیکن چلســی در این دیدار بیاد ماندنی‬ ‫و خاطره انگیز رکوردی تحســین بر انگیز در‬ ‫کار دفاعی صحیح و با برنامه از خود بر جای‬ ‫نهادند‪ ،‬شــانس و حادثه هــم در کار نبود دو‬ ‫گل چلسی هر کدام یکی از بهترین گل های‬ ‫فنی طی سال های اخیر فوتبال بود‪.‬‬

‫رقم خــورد‪ ،‬وقتی که داور جان تری کاپیتان‬ ‫چلسی را اخراج کرد و قبل از آن دیگر مدافع‬ ‫میانی چلسی کاهید‪ .‬بدلیل مصدومیت از بازی‬ ‫خارج شــد‪ .‬این تصویری بود که نشان میداد‬ ‫شب شکستی سنگین برای چلسی خواهد بود‬ ‫و زمانی که بارســلونی ها ‪ 2‬گل پی در پی را‬ ‫هــم در دروازه پتر چک دروازه بان چلســی‬ ‫جای داد خوشــبین ترین فوتبال دوستی نمی‬ ‫توانســت تصور کند که چلسی از این مهلکه‬ ‫فــرار خواهد کرد‪ .‬آنچه در ایــن بازی اتفاق‬

‫مدرسه فوتبال سکوی پرتابی بسوی آینده ای روشن برای فرزندان شما‬

‫از یکشنبه ‪ May 20‬تمرینات آموزشی مدرسه‬ ‫فوتبال ازساعت ‪ ۱۰‬تا ‪ ۱۲‬برای سنین ‪18-6‬‬ ‫سال در رده های سنی مختلف آغاز میشود‪،‬‬ ‫برنامه ریزی و طراحی تمرینات این کالس ها بر‬ ‫اساس فراگگیری سریع شرکت کنندگان بر مبنای‬ ‫تمرینات اصولی و صحیح فوتبال است‪ .‬محمود‬ ‫سرابی مربی شناخته شده و سرشناس فوتبال ایران‬ ‫و دارای مدرک بین المللی فوتبال «فیفا» بر این‬ ‫تمرینات نظارت دارد و مربیان گروه های سنی بر‬ ‫اساس تمرینات تعیین شده به شرکت کنندگان‬

‫آموزش می دهند‪ .‬این کالس ها می تواند سکوی‬ ‫پرتابی باشد برای فرزندان شما که بتوانند از ابتدا‬ ‫با پایه و اصول فوتبال «تکنیک و تاکتیک» آشنا‬ ‫شوند و چنانچه مورد حمایت خانواده های خود‬ ‫قرار بگیرند راه به مسیر حرفه ای فوتبال بیابند‪.‬‬ ‫آموزش یک مسئله بسیار مهم و حیاتی در میان‬ ‫نوجوانان و جوانان است و مهم تر از آن آموزش‬ ‫دهنده است که باید حداقل چند فاکتور حرفه‬ ‫ای‪ ،‬علمی و فنی و تجربی داشته باشد‪ ،‬در مدرسه‬ ‫آموزش فوتبال ایران مربیانی که به آموزش‬

‫مشغول هستند جملگی زیر نظر محمود سرابی‬ ‫فعالیت می کنند‪ .‬سابقه فوتبال در سطح باشگاه‬ ‫های ایران را دارند اصول صحیح تکنیک ها را‬ ‫بخوبی می توانند به فرزاندن شما بیاموزند و مبنای‬ ‫کار در این مدرسه قابل مقایسه حتی با باشگاه های‬ ‫حرفه ای در انگلستان است‪.‬‬ ‫توصیه مدیر و سرپرست مدرسه آموزش فوتبال به‬ ‫خانواده های ایرانی این است که حاال که چنین‬ ‫شرایطی مهیا شده است بهترین فرصت که پدران‬ ‫و مادران هم همتی کنند و ساعاتی را در هفته‬

‫صرف امرورزش فرزندان خود نمایند که مسلم ًا در‬ ‫آینده از این تصمیم راضی و خوشحال خواهند‬ ‫بود‪.‬‬ ‫هر یکشنبه از ساعت ‪ 10‬صبح تا ‪ 12‬ظهر در مدرسه‬ ‫وایت فیلد در منطقه برنت کراس این کالس‬ ‫ها دایر است جهت ثبت نام می توانید با تلفن‬ ‫‪ 07875238544‬تماس بگیرید و ترتیب شرکت‬ ‫فرزندان را در این کالس ها به انجام رسانید‪ ،‬قابل‬ ‫ذکر است که کالس ها آزاد می باشد و دختران‬ ‫عالقمند هم می توانند شرکت نمایند‪.‬‬


‫صفحه ‪28‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫فروردین‬ ‫طی ماههای آینده دوستان زیادی‬ ‫خواهید یافت‪ .‬دوربین و یا آالت موسیقی‬ ‫میتواند خالقیت شما را بیشتر كند‪ .‬كم كم‬ ‫تكنیك های جدید را بیاموزید تا بتوانید‬ ‫كارگاهی برای خود درست كنید‪ .‬عالوه بر‬ ‫مشتاق ‪ ،‬سعی كنید دقت خود را باال ببرید‬ ‫‪.‬قبل از قبول تعهدات سنگین ‪ ،‬سعی كنید‬ ‫به طور مقطعی كار انجام دهید ‪ .‬در روابط‬ ‫عاطفی ‪ ،‬كمی بیشتر به طرف مقابل عالقه‬ ‫نشان دهید!‬

‫اردیبهشت‬ ‫كار زیاد و نداشتن تفریح ‪ ،‬شما را تبدیل‬ ‫به ماشین كوكی كرده است! برنامه ریزی‬ ‫برای ایام تعطیل ‪ ،‬باعث توازن در زندگی‬ ‫شما خواهد شد‪ .‬برای آخر هفته های آتی‬ ‫‪ ،‬برنامه مسافرت داشته باشید‪ .‬اگر تفریح‬ ‫داشته باشید‪ ،‬كار نیز برایتان لذت بخش‬ ‫خواهد بود‪ .‬باید مراقب اوضاع مالی باشید‪.‬‬ ‫بهتر است امور مالی را به حسابدار دقیق‬ ‫بسپارید تا بودجه را در جهت صحیح آن‬ ‫برنامه ریزی نماید‪ .‬در كار شریكی پیدا‬ ‫خواهید كرد و برای تقسیم سهام حتما به‬ ‫شریك نیاز دارید‪.‬‬ ‫خرداد‬ ‫از خواب بهاری بیدار شوید! این ماه‬ ‫برای شما انرژی زیادی خواهد آورد از‬ ‫آن نهایت استفاده را ببرید ایده های راكد‬ ‫را باید به كار بگیرید‪ .‬با فردی برای شروع‬ ‫كار مشورت كنید‪ ،‬هرگز ریسك نكنید و با‬ ‫درایت پیش بروید‪ .‬ورزش كنید می توانید‬ ‫رژیم جدید را این از این ماه اجرا كنید‪.‬‬ ‫اگر سالمت باشید‪ ،‬فكرتان نیز درست كار‬

‫خواهد كرد‪.‬‬ ‫تیر‬ ‫این ماه برای شما فوق العاده خواهد‬ ‫بود‪ .‬بعضی افكار قدیمی در مورد زندگی‬ ‫و مسائل عاطفی را دور بریزید‪ .‬به این فكر‬ ‫كنید كه دوستان جدید‪ ،‬كارهای جدید‬ ‫و یا چه تعهداتی را به دست آورده اید؟‬ ‫هرگز خود را سرزنش نكنید‪ ،‬سعی كنید با‬ ‫احساسات بد خداحافظی كنید‪ .‬برای ادامه‬ ‫راه ‪ ،‬كلیدهایی خواهید یافت‪ .‬مجردین‬ ‫این ماه‪ ،‬ارتباطات جدید كه منجر به شروع‬ ‫زندگی خواهد شد را ادامه دهید‪.‬‬ ‫مرداد‬ ‫با مشاوره ‪ ،‬برای حل مشكالت خود‬ ‫راههای جديدی خواهيد يافت‪ ،‬كه بتوانيد‬ ‫زندگی را با آنها لذت بخش تر كنيد ‪ .‬غرور‬ ‫را زير پا بگذاريد و بپذيريد كه جواب اين‬ ‫سوالها را خودتان نمیدانيد‪ .‬بخواهيد كه‬ ‫شخصی از شما حمايت كند‪ .‬اگر به دنبال‬ ‫كار جديدی هستيد‪ ،‬طی چند هفته آينده از‬ ‫طرف شركت بزرگی به همكاری دعوت‬ ‫خواهيد شد‪ .‬حواستان جمع باشد!‬

‫‪1‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪3‬‬ ‫‪4‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪6‬‬ ‫‪7‬‬ ‫‪8‬‬ ‫‪9‬‬ ‫‪10‬‬ ‫‪11‬‬ ‫‪12‬‬ ‫‪13‬‬ ‫‪14‬‬ ‫‪15‬‬

‫شهریور‬ ‫عشق ميتواند برايتان بيشتر لذت بخش‬ ‫باشد بشرطي که خودخواهي و خودپرستي‬ ‫در روابط احساسي بکلي تخفيف يابد ‪.‬‬ ‫دست به ولخرجي نزنيد ‪ .‬از سرمايه گذاريها‬ ‫و ريسکهای مالي که نتيجه شان برايتان مبهم‬ ‫است ‪ ،‬خودداری نمائيد ‪ .‬با ديدار دوستان‬ ‫دوران کودکي خوشحاليتان فوق العاده‬ ‫خواهد بود ‪ .‬اگر نميخواهيد از شما بدگويي‬ ‫نشود پشت سر ديگران بدگوئي نکنيد‬ ‫مهر‬ ‫دوراندیش باشید‪ .‬عادات خوب‬ ‫را پرورش داده و از هرگونه عادت بد‬ ‫قدیمی رهایی پیدا كنید‪ ،‬با كمی دقت می‬ ‫توانید عیوب خود را بیابید‪.‬صداقت یكی‬ ‫از خصیصه های فوق العاده شماست‪ .‬اگر‬ ‫با پیشامدهای روزگار خود موافق نباشید‪،‬‬ ‫هرچه زودتر اقدام كنید‪ .‬دیگران باید از‬ ‫شما حمایت كنند‬ ‫آبان‬ ‫جذابیت شما بیش از پیش خواهد شد‪.‬‬

‫افقى‪:‬‬ ‫‪ -1‬از آثــار «چوبــك» ‪ /‬پوســت بز‬ ‫دباغى شده‬ ‫‪ -۲‬باد آورده ‪ /‬مجلس منحله ‪ /‬فرشته‬ ‫مهر و محبت‬ ‫‪ -۳‬ثروتمند ‪ /‬شريك غم و غصه ‪ /‬از‬ ‫خنده مى روند‬ ‫‪ -۴‬از مصالح ســاختمانى ‪ /‬روشنائى‬ ‫اندك ‪ /‬سخندان ‪ /‬خانه و اسباب خانه‬ ‫‪ -۵‬فرمان اتومبيل ‪ /‬دعاى شب جمع‬ ‫ه ‪ /‬كبوتر صحرائــى ‪ /‬يكدندگى ‪-۶‬‬ ‫جدا و دور از هم ‪ /‬اســتخرى در حمام‬ ‫‪ /‬شتر باركش‬ ‫‪ -۷‬ابوالبشــر ‪ /‬از حيوانــات باركش ‪/‬‬ ‫كاشف ميكروب‬

‫آگـهی‌ جتـاری خود را در‬ ‫نشریه تریبـون آزاد به چاپ‬ ‫برسانید‪.‬‬ ‫ایـن فرصــت استثنایی‌ و‬ ‫ویژه را از دســـت ندهید‬ ‫و فراموش نکنید که نشـریه‬ ‫تریبـون آزاد با باالترین‬ ‫تیراژ در سراسر اروپـا به‬ ‫منـازل هزاران فارسـی‬ ‫زبـان می‌رود‪.‬‬

‫‪۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰‬‬

‫چرا دیگران به شما خیره شده اند؟! چون‬ ‫شما مثل مغناطیسم آنها را سمت خود می‬ ‫كشید‪ .‬با دلگرمی به كارهایتان ادامه دهید‪.‬‬ ‫اگر استعداد و یا فكری برای شروع تجارت‬ ‫دارید‪ ،‬دست بكار شوید چون بهترین زمان‬ ‫برای شروع حاالست!‬ ‫آذر‬ ‫عدد دو‪ ،‬عدد جادویی شماست‪ .‬ماه‬ ‫آینده بهترین زمان برای شروع كار شراكتی‬ ‫است‪ .‬با افرادی همكاری كنید مكمل شما‬ ‫باشند ‪ ،‬در غیر این صورت برای شما‬ ‫مثل آینه در مقابلتان عمل خواهند كرد‪.‬‬ ‫مشكالت خیلی چیزها به شما یاد می دهند‪.‬‬ ‫ماه آینده می توانید روابط عاطفی را بهتر از‬ ‫قبل پیش ببرید‪ .‬باید بیشتر به اوقات فراغت‬ ‫بپردازید‪.‬‬ ‫دی‬ ‫سرو سامان دادن به امور یكی از‬ ‫خصوصیات متولدین دی ماه است‪.‬‬ ‫ساختارهایی برای زندگی خود تعریف می‬ ‫كنید‪ ،‬همانطور كه برای كار برنامه ریزی‬

‫‪ -۸‬زرنــگ و حيله گــر ‪ /‬نقره گون ‪/‬‬ ‫قسمتى از پا‬ ‫‪ -۹‬پر افــاده و متظاهــر ‪ /‬دو رگه ‪/‬‬ ‫نوعى شانه‬ ‫‪ -۱۰‬صــف و قطــار ‪ /‬رشــته كــوه‬ ‫آمريكائى ‪ /‬شهر بى قانون‬ ‫‪ -۱۱‬گاه تاريكــى ‪ /‬ماه نو ‪ /‬از جزاير‬ ‫ايرانى ‪ /‬مادر عرب‬ ‫‪ -۱۲‬دليــر و پهلــوان ‪ /‬بهره مندى ‪/‬‬ ‫تكــه و پاره چيزى ‪ /‬بســيار راه روند‬ ‫‪ -۱۳‬دوســتى و محبت ‪ /‬فرمانروائى‬ ‫‪ /‬پرچم‬ ‫‪ -۱۴‬مــددكار ‪ /‬نوعى يقه ‪ /‬واحد پول‬ ‫عراق‬ ‫‪ -۱۵‬خالق «دون كيشــوت» ‪ /‬آگاه از‬ ‫رنج و غم ديگران‬

‫عمودی ‪:‬‬ ‫‪ -1‬از آثار «هرمان هسه» ‪ /‬خطاط‬ ‫‪ -۲‬فرزند ناخلف ‪ /‬برداشت محصول‬ ‫‪ /‬ناخفته‬ ‫‪ -۳‬ماليــات مرزى ‪ /‬جانور نســوز ‪/‬‬

‫می كنید برای تفریح نیز همین طور باشید‪ .‬با‬ ‫دوستان برنامه آخر هفته بگذارید‪ .‬گامهای‬ ‫بلند برای سالمتی بردارید و تغییراتی در‬ ‫تغذیه خود بدهید‪.‬‬ ‫بهمن‬ ‫ماه آینده بهترین ماه سال برای شماست‬ ‫و اقتدار دست شماست‪ .‬خالقیت داشته‬ ‫باشید‪ .‬برای زندگی رمانتیك بیش از‬ ‫پیش جسارت خواهید داشت‪ .‬در روابط‬ ‫عاطفی سردی و خشكی را كنار بگذارید‬ ‫و احساسات را بیان كنید‪ .‬باید بیشتر به فكر‬ ‫ازدواج باشید‪ .‬میتوانید كالس آموزشی‬ ‫از آنچه میدانید برای دوستان خود ترتیب‬ ‫دهید‪.‬‬ ‫اسفند‬ ‫مهمانی در منزل خود ترتیب دهید‪ .‬برای‬ ‫تغییر روحیه دكوراسیون منزل را تغییر دهید‬ ‫و رنگ روشــن برای اتاقها استفاده كنید‪.‬‬ ‫اوقــات فراغــت را به باغبانی‪ ،‬آشــپزی و‬ ‫كارهای دستی بپردازید‪.‬‬

‫همراه پشتك‬ ‫‪ -۴‬خوشــى و خرمى ‪ /‬اســتخوان‬ ‫سينه ‪ /‬زنگ كاروان‬ ‫‪ -۵‬خداى ســنگى ‪ /‬ســين مكيدنى‬ ‫‪ /‬زمــان دادنى ‪ /‬رودى در فرانســه‬ ‫‪ -۶‬جواب هاى ‪ /‬پســوند شباهت ‪/‬‬ ‫از حروف استثناء‬ ‫‪ -۷‬درس كشــيدنى ‪ /‬جوانمــرد و‬ ‫باغيــرت ‪ /‬درخواســت بــازارى و‬ ‫فروتنى‬ ‫‪ -۸‬آواز غيبــى ‪ /‬آرزوى بــزرگ ‪/‬‬ ‫عيب و ننگ‬ ‫‪ -۹‬ماهى كنسروى ‪ /‬دوست بى ريا‬ ‫‪ /‬نهر بسيار بزرگ‬ ‫‪ -۱۰‬كشــت به اميد باران ‪ /‬سخن‬ ‫حكمت آموز ‪ /‬ابزار كار‬ ‫‪ -۱۱‬ظرف سركه ‪ /‬بلندى ‪ /‬آوازه ‪/‬‬ ‫وحشى و درنده‬ ‫‪ -۱۲‬ماه كشــنده ‪ /‬بنيانگذار ‪ /‬حرف‬ ‫پوســت كنده ‪ /‬تظاهر بــه نيكوئى‬ ‫‪ -۱۳‬پدرمــرده ‪ /‬نوشــتن ‪ /‬دريائى‬ ‫در اروپا‬ ‫‪ -۱۴‬فرســتادن ‪ /‬ســنگينى ‪ /‬خانه‬ ‫پرنده‬ ‫‪ -۱۵‬بى قاعده ‪ /‬جزيره اندونزى‬


‫صفحه ‪29‬‬

‫مراکز توزیع نشریه تریبون آزاد بازارچه اروپایی‬

‫لندن‬ ‫رستوران خیام‬ ‫سوپر تهران‬ ‫آژانس حمید‬ ‫رستوران تهران‬ ‫سوپر گلدرزگرین‬ ‫سوپر ترکی‬ ‫فرهنگسرا و هرمز‬ ‫سوپر سهند‬ ‫سوپر گیشا‬ ‫سوپر هما‬ ‫سوپر دحجله‬ ‫سوپر آری‬ ‫سوپر اصفهان‬ ‫‪STAR‬‬ ‫رستوران‬ ‫‪5‬‬ ‫رستوران االچیق‬ ‫رستوران آذربایجان‬ ‫قنادی عسل‬ ‫رستوران شیراز‬ ‫سوپر آلما‬ ‫سوپر پرشیا‬ ‫سوپر دنا‬ ‫سوپر مازندران‬ ‫رستوران پرشین باالس‬ ‫رستوران موالنا‬ ‫سوپر تواضع‬ ‫رستوران کوچک‬ ‫رستوران شبهای تهران‬ ‫سوپر زمان‬ ‫قنادی بهار‬ ‫رستوران آپادانا‬ ‫قنادی رضا‬ ‫سوپر المپیا‬ ‫رستوران شهرزاد‬ ‫رستوران نبشی‬ ‫رستوران یاس‬ ‫قنادی عسل‬ ‫رستوران عسل‬ ‫رستوران پردیس‬ ‫رستوران کندو‬ ‫رستوران ‪rice‬‬ ‫رستوران کیش‬ ‫رستوران فانوس‬ ‫رستوران پرشیا‬ ‫رستوران زیتون‬ ‫رستوران میالد‬

‫رستوران پرنس پرشیا‬ ‫سوپر آران‬ ‫سوپر زاگرس‬ ‫سوپر فردیس‬ ‫سوپر منصور‬ ‫سوپر دنا‬ ‫سوپر مازندران‬ ‫سوپر ‪SAVE TO‬‬ ‫‪SAVE‬‬ ‫کلینیک لموژ‬ ‫دفتر بازرگانی راوندی‬ ‫آرایشگاه بهرام‬ ‫ساندویچ پاپیون‬

‫آلمان‬ ‫کلن‬ ‫رستوران شیراز‬ ‫رستوران تهران‬ ‫بستنی منصور‬ ‫سوپر کیوسک‬ ‫سوپر چی چی نی‬ ‫سوپر کاکتوس‬ ‫سوپر ارکیده‬ ‫سوپر ژاله‬ ‫سوپر ایران‬ ‫فرانکفورت‬ ‫فروشگاه رویا‬ ‫فروشگاه مش قاسم‬ ‫فروشگاه نگین‬ ‫سوپر شیراز‬ ‫پخش ایران‬ ‫سوپر خراسان‬ ‫هتل آپولو‬ ‫فروشگاه ایران‬ ‫دارمشات‬ ‫پرایم بازار‬ ‫فروشگاه آسیا‬ ‫مونیخ‬ ‫بازارچه حافظ‬ ‫سوپر پارس‬ ‫سوپر تهران‬ ‫هانوفر‬ ‫سیتی مارکت‬ ‫سوپر شیرین‬

‫شاهین مارکت‬ ‫پودپی مارکت‬

‫هامبورگ‬ ‫تماشا‬ ‫پامیر بازار‬ ‫پرسپولیس‬ ‫نادی مارکت‬ ‫سوپر مارکت آریا‬ ‫نان بهزاد‬ ‫آخن‬ ‫فروشگاه همدان‬ ‫سوپر سینا‬ ‫سوپر آسیا‬ ‫بن‬ ‫سوپر پرسپولیس‬ ‫سوپر پارس‬ ‫دورتموند‬ ‫فروشگاه پرسپولیس‬ ‫سوپر مارکت ایران‬ ‫پرسپولیس‬ ‫فروشگاه پارس‬ ‫فروشگاه فردوسی‬ ‫هلند‬ ‫آمستردام‬ ‫فروشگاه نوبهار‬ ‫بوخوم‬ ‫کتابفروشی آیدا‬ ‫دوسلدورف‬ ‫فروشگاه مهارانی‬ ‫اسن‬ ‫فروشگاه اهواز‬ ‫پاریس‬ ‫سوپر ایران‬ ‫شهر فرنگ‬ ‫رستوران خاتون‬ ‫رستورران بناپارت‬ ‫سوپر سپید‬

‫فروشگاه سوپر پارس در اکسبورگ «نماینده نشریه تریبون آزاد در منطقه بایرن»‬

‫آگـهی‌ جتـاری خود را در نشریه تریبـون‬ ‫آزاد به چاپ برسانید‪.‬‬ ‫ایـن فرصــت استثنایی‌ و ویژه را از دســـت‬ ‫ندهید و فراموش نکنید که نشـریه تریبـون‬ ‫آزاد با باالترین تیراژ در سراسر اروپـا به‬ ‫منـازل هزاران فارسـی زبـان می‌رود‪.‬‬ ‫‪۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬

‫‪0044 208 731 9333‬‬ ‫تریبون آزاد کلید طالیی دروازه کسب و کار و تجارت است‪.‬‬ ‫شما می‌توانید با پیام تجاری و یا نیازمندی خود در تریبون آزاد به دهها هزار نفر فارسی زبان‬ ‫در سراسر اروپا معرفی شوید‪.‬‬ ‫تنها با پرداخت ‪ 20‬پوند یا یورو آگهی خود را در این اندازه به دهها هزار خواننده تریبون‬ ‫آزاد در اروپا معرفی نمائید‪.‬‬ ‫آشنایی فروشنده و خریدار‪ ،‬جوینده و یابنده و ‪...‬‬ ‫هر کس به دنبال ارائه یا خواهان مطاعی باشد آن را خواهد یافت‪.‬‬ ‫شما هم امتحان نمائید و چون هزاران نفر از عواید پرخواننده این صفحات بهره مند شوید‪.‬‬ ‫جهت تماس لطف ًا با بخش بازاریابی تریبون آزاد تماس حاصل نمائید‪.‬‬

‫خرید خانه یا ویال در اسپانیا‬

‫هتل آپولو در قلب فرانکفورت‬

‫ماباشناختوتجربهکافیازمناطقجنوبیاسپانیا‬

‫خدمت هموطنان و فارسی زبانان گرامی در‬

‫با بهترین سرویس و مناسبترین قیمت در‬

‫(ماالگا) بهترینقیمتها را به شما ارایهمینماییم‬

‫سراسر اروپا میباشد‬

‫‪0034 65014 89 45‬‬

‫‪0049 (069) 43 22 28‬‬

‫فرصت طالیی جهت خرید و‬ ‫فروش خانه یا آپارتمان در لندن‬ ‫ما با تجربه سی ساله در امور خرید وفروش‬ ‫امالک در انگلستان درخدمت هموطنان و‬ ‫فارسی زبانان گرامی در سراسر اروپا میباشیم‬

‫جای آگـهی‬ ‫شما‬ ‫‪۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰‬‬

‫شعر‬ ‫شعر‬

‫‪0044 (078)25834408‬‬

‫درآنخیرهبودنبهچهبیاندشم‪.‬نمیدانم‬

‫فقط نگاهم بود که بر دیوار گوئی هک شده بود‬ ‫ساعتی بر دیوار با نمودار که ثانیه ها را نشان میرفت‬ ‫اعداد تکرار میشد ‪.‬ازیک تا شصت و باز تکرار میشه‬ ‫چه بی تفاوت ‪ .‬از دیدگان میگذشت اعداد‪.‬‬ ‫با تکرار خداش این زمان بود‬ ‫که در مقابل مردمک چشمان من فقط شمارش معکوس‬ ‫را تکرار میکرد‬ ‫دری عمر بود و بردنم که در پر شما میرفت و هر‬ ‫ثانیه برایم زمانی جدید بود‬ ‫و من خیرو جبر تماشاگر زمان بودم‬ ‫که بانس کاری نداشت ‪-‬ولی من هم بیکار و بدون‬ ‫پیکار فقط خیره مانده بودم‬ ‫فرصتها پیش رو بود که بجلب میرفت و من فقط نگاه‬ ‫نگاهی بیش نبودم‬ ‫مجتبی وارث آلمان دوسلدوف‬

‫خلیج فارس‬

‫شنیدم شیخکی سوسمار خور گفت‬ ‫که میگیرم خلیج فارس را مفت‬ ‫بدو دادم دو پیغام شفاهی‬ ‫که گیرم تاریخ ایران را گواهی‬ ‫بدو گفتم برو با اشترانت سوی صحرا‬ ‫بگیر صدها سوسمار و ملخ را‬ ‫مگر عمرت رسیدست بروز پایان‬ ‫مکن بازی با پای گربه سانان‬ ‫لعنت به روح پلید خمینی هندی زاده ملعون‬ ‫اسماعیل مقربی لندن‬

‫عاشق‬

‫کسی ازمن نمی پرسید چرا بشکسته ای عاشق‬ ‫گهی از یار می خوانی گهی اخویش می نالی‬

‫کسی اینجا نمی داند‬

‫چرا بنشسته در راهم‬

‫کسی از من نمی پرسید‬

‫منم عاشق گد ای عشق لیالیم‬ ‫منم مسیکین ترین عاشق‬

‫کنون بنشسته بر امواج دریا یم‬

‫ببین محتاج لیالیم مکن امروز و فردایم‬

‫ببین از یار می خوانم گهی بردر اگر بسته است‬ ‫بردیوار می خوانم‬

‫صدای حق حقم بشنو‬

‫برد دیوار می خوانم‬

‫تنم بشکسته و بیمار می خوانم‬

‫برای روزدیدار توای دلدار می خوانم‬

‫برون از مرزهای بسته ئ ایران‬

‫دلم بشکسته و بیمار می خوانم‬

‫اگر دار است سزای گفتن از معشو ق‬

‫سرم بردار‬

‫ببین بردار از یار می خوانم هنوز‬

‫قاسم ‪.‬م لندن‬


‫صفحه ‪30‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬


‫صفحه ‪31‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬


‫صفحه ‪32‬‬

‫شماره‌ی ششم ‪ 15 -‬اردیبهشت ماه ‪139۱‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook