نوروزتان پیروز
یورو1 پنس و در اروپا80 بها در انگلستان، 2012 مارس16 ، 1390 اسفندماه25 ، شمـارهی سوم، تریبـون آزاد
QUALITY HOTEL WEMBLEY
Only 15 mins from central London by tube
.kÃGI¶oÎ ®ÅIe tIµU oÄp ÁI¿¹ÿ±U »I¶ ·IMp ÂwnIÎ ·HnI§µÀ IM I] »npn » oTzÃM ÂÀI¬A ÁHoM
0221 - 9247 133 . پذیرای شما از سراسر اروپا میباشد، معروفترین استادیوم جهان،هتل کوالیتی در مجاورت ویمبلی در خدمت شما خواهد بود، امکانات برجسته و قیمت مناسب،هتل کوالیتی با سرویس حرفهای s
Partner:
ºHoÄH ·I¹ö¼µÀ ÁHoM ½sÄ» þÃÿhU IM oÄp oLT÷¶ ÁI¿T¨o{ IM RoÎIv¶
.با خیالی آسوده به لندن سفر کنید
نفر و پارکینگ رایگان و سیستم مجهز صدا بهترین300 سالن زیبا و مجلل هتل کوالیتی با گنجایش ، جشن اعیاد،میهمانیهای خصوصی، جشن تولد،مکان جهت برگذاری مراسم مختلف جشن ازدواج سخنرانی و برگذاری کنفرانس،مراسم مذهبی
QUALITY HOTEL WEMBLEY ENQUIRIES & RESERVATIONS
Neumarkt 49 - 50667 Koln www.aeroplan.de info@aeroplan.de
Mauritiussteinweg - 50676 Mauritiussteinweg 116 116 - 50676 KölnKöln www.aeroplan.de info@aeroplan.de
t: 0044 (0) 20 8733 9000 f: 0044 (0) 20 8733 9001 e: enquiries@hotels-wembley.com w: www.hotels-wembley.com QUALITY HOTEL WEMBLEY, EMPIRE WAY, WEMBLEY, MIDDLESEX HA9 ONH
صفحه 2
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
سفرهعيددخترم
امسال سفره عيد و هفت سين را دختر 8ساله ام در آپارتمان كوچكمان تزيين كرد .او اداره خانه را بر عهده دارد به همين كوچكى مادر و خواهر و عصاى دست من شده است چهار سال پيش كه از آبها گذشتيم و آمديم هيچ نميدانسيتم كه چه سرنوشتى در انتظار ماست هيچكدام نه با فرهنگ اين خاك آشنا بوديم و نه زبانشان را مى دانستيم اما
نوشته ای که هرگز کهنه نومی شود هانيه ،با همه خردسالى به زودى از من بسيار جلوتر افتاد اكنون زبان انگليسى را مثل زبان مادريش حرف ميزند تلفنها را جواب ميدهد كارهاى مرا در ادارات دولتى او به راه مى اندازد و شبى كه از درد استخوان به خود مى نالم اوست كه آمبوالنس خبر ميكند و با دكترها حرف ميزند مى نشينم و به سفره كوچكش نگاه ميكنم كه با سبزه و شمع و آيينه و ماهى تزيين شده است يكايك اجزاء هفت سين را با وسواس پيدا و تهيه كرده است داستان را هر كدامشان را هزار بار از من پرسيده است و مچ دستش را براى اينكه ساعت تحويل از چنگش نگريزد هزار بار نگاه كرده است مينشينم و دلم پر از شادى و اندوه ميشود .حاال سالها ست كه با آميختن شادى و اندوه تبريك و تسليت عيد و عزا و خنده و اشك عادت كرده ايم .اما طبيعيت بى خبر از حال و روز ما به كار خودش مشغول است زمين را ميگرداند و سبزه هاى سفره هانيه را ميروياند و خود او را از كودكى خردسال به سوى دختركى جوان ميبرد مينشينم و ميكوشم كه حدس بزنم در سر و در دل اين دخترك دلبند چه ميگذرد. كنجكاوم كه بدانم چرا او اينهمه به اين سفره و ان لحضه تحويل دل بسته است .مى خواهم بدانم كه او در اين همه چه چيز را جستجو مى كند.مى خواهم بدانم كه ايران در ان ذهن جوان و كم تجربه چگونه منعكس است.چه يادها و خاطره هايى در ان باقى
ست؟گاه ترسم بر مى دارد از اينكه مى بينم هانيه دارد لهجه پيدا مى كند،كه تعداد كلمات انگليسى كه ميداند ازكلمات فارسى اش دارد بيشتر ميشود. گاه حس مى كنم كه مسئوليت بزرگى بر عهده من است.او را از خاكش جدا كرده ام و به اينجا اورده ام و حاال بايد بكوشم كه پيوندهايش را با ان خاك حفظ كنم.اما چاره كار را نمى دانم.مى گذارمش مدرسه فارسى.اما اين هفته اى يكبار چندان دردى را دوا نمى كند.تغيير لهجه دارد كار خودش را مى كند.كلمات بيگانه دارند بر كلمات زبان ما حاكم مى شوند در خانه با او فارسى حرف ميزنم اما وقتى پهلوى بچه هاى هم سن و سال ايرانى مى رود همه با هم انگليسى حرف مى زنند گاه ترس سراپايم را بر مى دارد و عرق ميكنم سيل قوى تر از آن است كه من بخواهم در مقابلش پايدارى كنم اما نسيم بهار و بوى نوروز همه چيز را دگرگون ميكند هانيه خودش به فكر جور كردم سفره هفت سين مى افتد خودش به من مى فهماند كه در اعماق روحش چيزى دست نخورده و دست نخوردنى و شفاف همچون آيينه اى كه بر سفره اى گذاشته وجود دارد خودش مى داند كه ديگران بچه هاى اين دنياى بزرگترى كه ما قطره اى از آنيم به او به چشم يك ايرانى نگاه مى كنند و از او توقع دارند كه ايرانى باشد جستجوى ايرانى بودن از دل خود اوست كه سبز ميشود و به روى سفره كوچكش
مى نشيند و من يكباره نوروز را در غربت اين سوى آبها ديگر باره كشف ميكنم ميبينم كه نوروز وسيله اى شگفت و شگفتى آور است تمهيدى تاريخى است كه بهانه آن آدميان گرفتار در كشاكش هاى خونين تاريخ ميكوشند چيزى را در اعماق وجودشان از تاراج زمانه حفظ كنند مى بينم كه هانيه كوچك من همان كارى را دارد ميكند كه 14قرن پيش ايرانيان در هم شكسته در مقابل حمله و سيطره اعزاب كرده اند آنها نيز سالحشان شكسته بود و ياراى ايستادن در مقابل هجوم را از دست داده بودند اما همين سفره كوچك ،همين سبزه ناچيزى كه در دل بشقاب چينى آرام آرام و بى خبر از همه جا مى رويد و سر بر مى كشد همين دو سه تا ماهى قرمزى كه توى تنگ بلور شناورند همين سيب سرخ وهمين سنجدهاى سوخته قهوه اى به آنها كمك كرده اند كه اصليت و اهليت خودشان را حفظ كنند نوروز اسمى بيش نيست مراسم نوروز هم رسمى بيش نيست آنقدر تكرارش كرده ايم كه معنايش را هم شايد از ياد برده باشيم اما نوروز معنا و كاركرد خود را فراموش نكرده است نوروز براى خود خاصيتى دارد همانطور كه آتش براى خودش واجد خاصيتى است . همانطور كه آتش در ذات خود مى سوزاندو پاك ميكند نوروز هم در ذات خود آدم ايرانى را به سر چشمه هاى هويت و اصليتش بر مى گرداند
واين سرچشمه هاى گاه جوشنده و گاه آرام را از بالى زمانه محفوظ مى دارد هانيه لباس نو مى پوشد سال نو مى شود لحظه تحويل مى آيد و ميرود هانيه دستهاى كوچكش را به دور گردنم حلقه مى زند و با همان كلمات لحجه دار مى گويد ( :بابا ،عيدت مبارك!) مى بوسمش و يك اسكناس ده پوندى نو را كه ديروز از بانك گرفته ام ميان دستهايش مى گذارم اين عيدى اوست اما اين اوست كه بزرگترين عيدى ها را به من داده است حاال ميدانم كه هويت نه به آن عكس روى اسكناس است و نه به آن لهجه كه در هر كجاى خاك ،حتى در خاك خودمان حالت و صورت و شكلى ديگر دارد .هويت شگرد تاريخى است يك جعبه جادويى كه چون به وقت نوروز و آمدن بهار مى گشاييش در سادگى سبزه و سيب و سركه و سنجد و چند تا ماهى قرمز به روى سفره تو مى نشيند و تو بايد كمى دقيق باشى تا جادوى شگفت انگيز اين سفره كوچك را ببينى.حاال هانيه جلوى تلويزيون نشسته است و كازبى شو را نگاه ميكند و به كلمات بيگانه اى كه برايم هنوز چندان مفهومى ندارد مى خندد آن سوى اتاق سفره هفت سين همچنان گشاده است من او را و سفره هفت سينش را نگاه ميكنم و دلم قرص ميشود .
سوپر مارکت ایران پرسپولیس IRIPO
ن نوروز را تبریک میگوییم و منتظر فرا رسید
دیدارتان در فروشگاه خودتان سوپر ایران در قدیمی ترین فروشگاه ایرانی در سطح آلمان نزدیک کلنیک دورتموند با پارکینگ رایگان (خصوصی) جلوی درب مغازه
پاریس ،۱۱شماره ۳۱خیابان رپوبلیک هستیم
ارايه بهترین و مرغوبترین محصوالت غذایی ایرانی – انواع ترشیجات ،چای ،انواع میوه جات ،انواع شیرینی جات ،انواع برنج باسمانی ،جدیدترین سی دی های موزیک ،فیلم های ایرانی. BEURHAUSSTR.14 44137 DOURTMUND TELEFAX 0231-1384000
تریبون آزاد زیر نظر شورای نویسندگان
نشریه آزاد برای ایرانی آزاد و ایـرانــی آزاده
تریبون آزاد در قبال مطالب و مقاالتی که بهوسیله افراد دیگر نوشته میشود و آگهیها مسئولیتی را نمیپذیرد و چنانچه نام و اسامی افرادی برده میشود آنان نیز حق خواهند داشت که جوابیه و نظریات خود را بر اساس قانون مطبوعات برای ما ارسال و ما نیز اقدام به چاپ آن خواهیم نمود. تریبون آزاد
P.O.Box 2821, LONDON NW2 1DS Tel: 020 8208 0010 Email: rangarang_London@hotmail.com www.ranagarang.co.uk
صفحه 3
بیائیم بهاری شویم
بهار فصل دگرگونی هاست .مردمان در طول تاریخ همه گاه زمستانهای سرد و یخ زده و آسیب رسان را به امید بهار دل انگیز و روح افزای حتمل کرده و دورانش را گذرانده اند در بهار روزها گرم تر و آفتاب طالیی تر می شــود ،درختان خلت و بی بار و برگ یکباره زیبا و رنگین می شوند ، مردمان همه جهان دل و دماغ تفریح و گردش و جنب و جوش می یابند . بهار شاه بیت کامل ترین غزل زیبای آفرینش است زمین نفسی گرم می کشــد و از تن سرمای خویشنت رها میشود.
ایکاش می توانستیم ما انسانهای ایرانی نیز بهار ی شــویم و بتوانیم دیــو ســرمای کشــنده حاکم بر ســرزمینمان را شکست دهیم و در سراسر کشورمان جشن آذین بندی گل خنده و دل و شاد و روح آزادرا به پا ســازیم ،اگر ایکاش صفت فعل آرزوی محال نبود چه خوب بود ،ولی ایکاش واژه ای است مایه امیدواری به بهــار ســرزمینمان کــه روزی گلستان شود ایکاش واژه ای رویایی اســت که اگر اتفاق بیفتد آن بهار عجیب بهاری جاودانه خواهد شد. آرزوی بهار تخیالت شــیرین و رویایی هر انسانی اســت که چشم امید به فردا دارد آرزوی اینکه مردمان هم هویت من چون درختان آب کشیده بی مصرف زمستانی به عشق بهار تکانــی بخورند شــکل و قیافه ای دگرگون و پر بار بیایند. آرزو اینکه مردمان هموطن من که چون آبهای زالل و گوارا در زیر یخهای قطور سرمای زمستانی حبس شده اند در گرمای بهار وطن جوششــی یابند و از اســارت و برودت نظاره گر بی هویتی رهایی یابند. وقتی بهار نفس می کشد و طالیه دار و پیشــقراول تاریخ کهن ،عمو نوروز با ســرود و شادی بانک بیداری
می زند و تن رخوت گرفته زمستان نشــینان را بــه آفتــاب مطبوع و گرم دعــوت می کنــد «ایکاش » هموطنــان من نیز چــون درختان ، جویباران،کوهســاران ،دشــتها و کوهها و چــون پرندگان و خزندگان و همه خــواب رفتگان زمســتانی حرکتــی کننــد و تکانــی بخورند و پــرواز مناینــد و نشــان دهند که بهاری هســتند و سرمای 28ساله زمستانی «حرکت ،جنبش ،همت و غیرت » آنان را یخ منا نکرده است بهار راز هزاران ساله ای که هر سال تکرار میشــود و هر بار جور وجود و قیمــت ذات خود را به رخ زمســتان عبــوس و خشــن و بــی ترحم می کشــد ،آرزوی اینکه ما هم بهاری شویم و چون دگر هر باره های تاریخ کشــورمان جوهر وجــود و قیمت ذات تاریخی مان را به رخ دشــمنان زمســتانی کشــورمان بکشیم و ســرمای این بیگانگان ایرانی منا را در حرارت عشــق به کشورمان ذوب کنیم و چون گل و الی نابود شــده بازمانده از زمستان آن را به زباله دان تاریخ بیفکنیم. در روزهایی که بانگ بیدار باش بهار بگوش می رســد و زمستان بر خود می لرزد از خدای مهربان بهاران می
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
خواهیم به ما ایرانیان فرزند بهاری تاریخ کهن یــاری دهد که در فکر و اندیشه و احساس و روان ما ایرانیان گلهای معطر و خوشــبوی «وطن دوســتی » ،ایرانی دوســتی و آزادی پرستی بروید و از عطر رویش و حترک و رشد سرشارمان مناید. از آفریدگار بهــاران بخواهیم چون کوههــای پر غــرور و ســرافراز قد علم کرده که در بهاران هزار چندان زیباتر و رنگیــن تر از فصلهای دیگر هســتند .ما ایرانیان نیز به گلهای پر غرور رهایی ،صخره های ســر به فلک کشیده آزادی خود را بیارائیم و با عزت نفس و غرورملی خروشنده میهنی باشــیم که در دســتنمان هرگز کاســه گدایی چلوخورشتی نــذری و پاســپورتی اهدایــی و بار سفری حتقیری نباشد بهار فصل رویش پاکی ها و زیبایی هــای آفرینــش و طبیعت اســت .بهاری شــویم تا با زشــتی ها و ناپاکی هــا به ســتیز برخیزیم و بنیادش بر کنیم. در بهاران ،مردمان ســرزمین بهاری عشــق و دوستی و محبت از کاسه های کهن تاریخی شان لبریز است در بهــار در ســرزمین انســانهای سرسبز و زنده و تکامل گرا در هیچ
زندانی ،انســانی اســیر زندانبانان عقاید ســتیز نیست ،گلهای زیبای زندگــی هیچ انســانی را با گلوله زمستان پرســتان پرپر منی کنند . هیچ دهانی را منی بویند که شــاید گفتــه باشــد «دوســتت دارم» و انســان بهاری در برابر ستم و ظلم بهار ستیزان کوتاه منی آید و با قدرت برتری جویی پیروزی زیبایی بر زشتی حریــف نابکار خــود را مغلوب می سازد. ایــران و ایرانی در پس هر زمســتان ناجوامنردانه با سرمایه و دستمایه و جتربه بهاری گذشتگان خود گرما و عشق را به سرزمینش بر می گرداند کما اینکه هزاران سال است با این پشــتوانه تاریخی از پس هر ظاملی با قوانین یخ زده زمســتانی برآمده اســت و بــاز هم بر خواهــد آمد و بقولی باز هم زمستان خواهد رفت و روسیاهی به ذغال می ماند
صفحه 4
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
نوروز را بهتر بشناسیم
نوروز ،از جشــنهای باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران زمین یعنی در کشــورهای ایران ،آذربایجان ،افغانســتان ،تاجیکستان،ترکمنستان،ا زبکستان،قرقیزستان ،قزاقســتان و بخشهای کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوريه ،در روز 1فروردین ( 21مارس) هرســال برگزار میشود .برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در افریقای شــرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد عــده زیــادی فرق میان نوروز و لحظ ٔه تحویل ســال نو را درســت نمیداننــد .تعریف درســت نوروز نخســتین روز ســال در تقویم ایرانی اســت یعنی یکــم فروردین مــاه و یــا روز اورمزد از مــاه فروردیــن .لحظ ٔه آغاز نوروز درســت پس از نیمه شــب است و این یک لحظ ٔه «تقویمی» اســت .لحظ ٔه تحویل سال یک واقعه یا لحظ ٔه «طبیعی» اســت و زمان آن میتواند ساعتها با لحظ ٔه آغازین روز یکم فروردین فاصله داشته باشد .بنابراین، لحظ ٔه تحویل سال در سراسر جهان یکیست ،ولی لحظ ٔه آغاز نوروز (یکم فروردین) نســبی است ،نسبت به خط اســتاندارد زمان بین المللی که سابقا به خط «گرینویچ» مشــهور بــود و هنوز هم اکثر مــردم آن را به همین نام میشناسند پیشینه نوروز به باور زرتشت ،ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشــیدی ایرانیان) به فرهوشــی (ســرزندگی) اشاره دارد بــه اينكه کــه دنیای مــادی را در آخرین روزهای ســال دچار دگرگونی میکند .بنابراین ،زرتشــتیان ،ده- روز را بــرای اینکــه روح نیــاکان خود را شــاد کنند، دارند .ممکن اســت این سنت که ،برخی پیشگرامی می از نوروز به گورســتانها میروند ،ریشــه در این باور داشته باشــد .یک روایت در مورد خاستگاه نوروز این اســت که در این روز کیاخسرو ،پسر پرویز بردینا ،به تخت ســلطنت نشست و ایرانشــهر را به اوج شکوفایی خود رساند روایــت دیگــر این اســت کــه در این روز ویــژه (یکم فروردین) ،جمشــید ،پادشــاه پیشــدادی ،بر روی تخت طالیی نشسته بود در حالیکه مردم او را روی شانههای خود حمل میکردند .آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند در زمانهــای کهــن ،جشــن نــوروز در نخســتین روز فروردیــن ( 21مــارس) آغاز میشــد ،ولی مشــخص نیســت کــه چند روز طــول میکشیدهاســت .در بعضی از دربارهای ســلطنتی جشــنها یک ماه ادامه داشــت. مطابق برخی از اسناد ،جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشــد ،و جشــن خــاص نوروز تا آخــر ماه ادامه داشــت .شــاید بتوان گفــت ،در طی پنج روز اول فروردین جشــن نــوروز جنبه ملی و عمومی بود ،در حالیکه طی باقیمانده ماه ،هنگامیکه پادشــاهان مردم عــادی را به دربار شاهنشــاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت جشــن نــوروز از آیینهــای باســتانی و ملــی ایرانیان میباشــد .جزئیات چگونگی این جشــن تا پیش از دوره هخامنشــیان بــر ما پوشــیده اســت .در اوســتا نیز هیچ اشارهای به این جشن نشده است .همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن
اطالعاتی در دست نیست .اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکــی از کتابهای نوشــته شــده در روزگار ساســانیان درباره جشن نوروز وجود دارد بــا اســتناد بــر نوشــتههای بابلیها ،شــاهان هخامنشــی در طــول جشــن نوروز در ایــوان کاخ خود نشســته و نمایندگانی را از اســتانهای گوناکون که پیشــکشهایی نفیس همراه خود برای شــاهان آورده بودند میپذیرفتند. گفته شــده که داریوش کبیر ،یکی از شــاهان هخامنشی ( ،)۴8۶ - ۴21در آغــاز هر ســال از پرستشــگاه بأل مردوک ،که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن میکرد همچنین پارتیان و ساســانیان همه ســاله نــوروز را را با برپایی مراســم و تشــریفات خاصی جشن میگرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد .سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شــده بود وارد میشــد .و ســپس واالمقامترین موبد در حالــی که همــراه خود فنجــان ،حلقه و ســکههایی همه از جنس زر ،شمشــیر ،تیر و کمــان ،قلم ،مرکب و گل داشــت در حین زمزمــه دعا وارد کاخ میشــد .پس از موبــد بزرگ مامــوران حکومت در صفــی منظم وارد کاخ شــده و هدایــای خود را تقدیم شــاه میکردند .شــاه پیشــکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد 2۵ .روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر باالی هریک از آنها کاشته میشد .در روز ششم نوروز ،گیاهان تازه روییده شــده بر باالی ســتونها را برداشــته و آنها را کف کاخ میپاشــیدند و تا روز 1۶فروردین که به آن روز مهر میگفتند ،آنها را برنمی داشتند روشــن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بــود کــه بین مردم در نوروز عمومیت داشــت .ریشــه مراســم روشــن کردن آتش توســط ایرانیــان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد .ایرانیان باســتان به آتش احترام میگذاشــتند .آن زمــان عقیده بــر این بود کــه آتش موجــب تصفیه هوا میشود در نخســتین بامــداد نــوروز ،مــردم روی یکدیگر آب میپاشــیدند .پس از گرویدن به اســام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گالب استفاده میشــود .از دیگر رســوم نوروز ،حمــام رفتن و هدیه کردن شــکر به یکدیگر در روز ششــم فروردین بود .و یکی از باشــکوهترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن «سبزه» گویند آیینهای نوروزی از جشنهای متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، یــا از جشــنهای اندکی که از آن عهد بــه یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست .نوروز جشنی اســت که یک جشــن کوچکتر (چهارشــنبه سوری) به پیشواز آن میآید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن .و نماد آن انداختن سفره هفت سين است نــوروز در گذشــته دارای آداب چنــدی بوده اســت که امــروز تنها برخــی از آنها برجای مانــده و پارهای در دگرگشــتهای زمانه از بین رفتهاند .از رســمهای بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است خانه تکانی خانــه تکانی از دیگر آئینهای نوروز اســت .ده پانزده روز مانــده بــه نــوروز (ســال نو)خانه تکانی شــروع میشــود .در این آئین ،همه وســایل خانــه گردگیری و شستشو میشود و پاک و پاکیزه میگردد چنان زوایای خانه را میروبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشــم خانم خانــه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید ،قابل تحمل باشد وســواس برای این پاکیزه ســازی تا به حدی اســت که در و دیوار خانه اگر نه هر ســال ،هر چند ســال یکبار نقاشی میشود پس از خانه تکانی ،نوبت سبزه کاشتن میشود .مادران حدود یک هفتــه مانده به نوروز ،مقداری گندم و عدس و ماش و شــاهی در ظرفهایی زیبا میریزند و خیس میدهند تا آهســته آهســته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد کارت شادباش کاری که پس از شــکل گیری روشهای جدید ارتباطی ماننــد نامهنــگاری ،یــا شــکل جدیدتــر آن نامههــای الکترونیکی رواج یافته ،ارســال کارت شــادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو ،زمان ارسال کارتهای
شــادباش فرا میرســد ،فرستادن کارت شــادباش برای همه دوســتان و آشنایان ،و اقوامی که در دیگر کشورها یا شــهرها زندگی میکنند ،البته کاری پســندیده اســت، امــروزه و بعد از رواج تلفن بیشــتر بــه یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده میکنند دید و بازدید دیــد و بازدیــد رفتن تــا پایــان روز 12فروردین ادامه ً معموال در همــان صبح نوروز به دیدن اقوام دارد .امــا نزدیــک ،مانند پدر و مادر ،پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شــوهر ،عمه ،عمو ،خاله ،دائی و... میروند روزهــای بعــد نوبت اقوام دورتر فرا میرســد و ســر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر میزنند و دیدارها تــازه میکنند .حتی اگر کســانی در طول ســال به علت کدورتهایی که پیش آمده از احوال پرســی یکدیگر سر باز زده باشــند ،ایــن روزها را فرصــت مغتنمی برای رفع کدورت میشــمارند و راه آشتی و دوستی در پیش میگیرند مسافرت نوروزی از آنجــا که مــدارس در ایــام نوروز تــا 1۴فروردین تعطیل اســت ،فرصت خوبی برای سفر کردن به دست میآید .پس گروه کثیری از مردم به شــهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار اســت ،ســفر میکنند .اما این ســفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست .مردم به دیدار یکدیگــر میروند و دیگران را به شــام و ناهار دعوت میکنند .ســفرهای زیارتــی نیز که از دیرباز مرســوم بوده ،همچنــان رونق دارد .به این معنی که عده زیادی شب عید به قم یا مشهد میروند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز میگردند دیگر آیین ها آداب و ســنن مربــوط بــه نــوروز در گذشــته بیــش از امروز بوده است تــا چند دهــه پیــش در برخــی نواحی ایــران ،نــوروزی خوانــی مرســوم بــوده
اســت .در گیالن و مازنــدران و آذربایجــان ،از حدود یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز ،کسانی در روستاها راه میافتادند و اشــعاری در باره نــوروز میخواندند. اشــعاری که بنا بــر تعلقات مذهبی شــیعیان با مضامین مذهبــی آمیخته بود و ترجیع بند آن چنین بود:باد بهاران آمده ،گل در گلستان آمده ایــن پیکهای نــوروزی در مقابل نــوروزی خوانی از مردم پول یا کاال میگرفتند و سورســات نوروزی خود را جور میکردند تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیــز یکــی از آئینهــای رایج بوده اســت .داســتان میر نوروزی این اســت که در پنج روز آخر ســال اداره و فرمانروایــی شــهر را به فردی از پائینترین قشــرهای اجتماعی میســپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشــم و عامل خــود انتخاب میکرد و فرمانهای شــداد و غالظ علیــه ثروتمندان و قدرتمندان میداد آنهــا نیــز در ایــن پنــج روز حکــم او را کــم و بیــش مطــاع میدانســتند و تنها در مــوارد پولی به چانه زدن میپرداختنــد .پــس از آن پنــج روز نیز میــر نوروزی مطابق ســنت از مجازات معاف بــود و هیچ کس از او بازخواست نمیکرد که چرا در آن مدت پنج روز چنین و چنان کرده است حافظ در این بیت به عمر کوتاه آدمی ،عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت میر نوروزی اشاره دارد سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
عید بود و مرغ شب آواز می خواند! نوروز پیروز ،این جشن فرخنده و یادگار نیاکان بار دیگر طبق روال همه ساله خرامان خرامان می آید «سه شنبه اول فروردین ماه برابر با بیستم ماه مارس سال جاری میالدی » و دوستداران و عاشقان نوروز خجسته با دلی سرشار از عشق به این سنت باستانی بهرام معصومی آلمان و امید به آزادی و بالندگی میهن عزیز و خوشبختی و سرافرازی مردم مهربان ایران به پیشباز آن می روند .در روزهایی که کشور عزیزمان ایران بر اثر خودکامگی و بی کفایتی یک نظام ضد مردمی و بنیادگرا از هر سو مورد تحریم اقتصادی و تهدید فزاینده به جنگ و خونریزی بوده و با تنش ها و دشمنی های کوبنده بین المللی روبرو می باشد .و براستی جور و ستم ،فقر و تنگدستی و برایند آن درد و غم و در نهایت سرخوردگی ،بدبینی و آوارگی غیرقابل تحمل گردیده است .این روز پیروز است که به یاریمان می آید تا نوای مرد سیستانی را در خاطره مان تداعی بخشد .در تاریخ سیستان آمده است :هنگامی که قطیبه بن مسلم عبدالرحمان بن سمره ماموران حجاج سیستان را به خاک و خون کشیدند،مردی چنگ نواز در کوی و برزن شهر که غرق خون و آتش بود و از کشتارها و جنایات حاکمان تازی غصه ها سرمیدادند و اشک خونی از دیدگان آنها که باز مانده بودند جاری میساخت و خود نیز خون میگریست .انگاه چنگ خویش برمیگرفت و مینواخت و میخواند با این همه غم در خانۀ در دل ،اندکی شادی باید که گاه نوروز است. نوروز بدون تردید بزرگترین و مردمی ترین جشن ملت بزرگ ایران است .با درایت و هوشیاری ایرانیان میهن پرست هر زمانی که در خطر افتاده و با زوال و نابودی روبرو بوده ،راهی برای جاودانگی و ادامۀ حیات جسته است .در ایس سه دهه اخیر نیز همواره مورد تهدید قرار گرفته و تحقیر شده است .مال مطهری مادران و پدرانمان را بخاطر بزرگداشت جشن چهارشنبه سوری بارها«احمق» نامیده است. عملۀ دیگری گستاخانه در راستای آئین های نوروزی باد در غبغب انداخته و بی شرمانه فریاد برآورده است که : « ما ایران را برای اسالم می خواهیم »و یا «اسالم هدف است و ایران ابزار» .غافل از آنکه نوروز پدیده ای نیست که حوادث بد و خوب روزگار آمد و رفت نظامی تازی پرست بتواند حتی با ابزار تبلیغاتی سده حاضر و دالرهای بادآورده نفتی خللی در برگزاری و بزرگداشت آن وارد آورد و رویدادی نبوده که جبر زمانه خاطره تابناک آنرا از اندیشه ها بزداید. همانطور که نویسنده تبعیدی آمریکای التین «ماریو بنومی» بدرستی و راستی گفته است«:فکر میکنم که هیچ چیز و هیچ کس قادر به نابودی فرهنگ نیست ،میتواند در آن دخالت کند، خراب کند ،آزار برساند ،شکنجه کند ،اما هرگز به تمامی نمی تواند نابودش کند.حتی نابودی و قتل عام مردم به معنی نابودی فرهنگ نیست ».و دیدیم که دشمنان آداب و رسوم ایرانی ،این تازی پرستان کوردل ،در راستای محو و نابودی آنان در برابر ارادۀ مردم دالور ایران با شکستی خفت بار روبرو گردیند. در ایران ،چنانکه در افغانستان و تاجیکستان ،مردم از آغاز اسفند ماه بی صبرانه انتظار نوروز را می کشند.فرار رسیدن نوروز آنچنان طرب انگیز و شادی آفرین بوده و هست که تقریباً تمامی شاعران فارسی زبان را بوجد آورده و آنان رابه شاهکارهایی واداشته است.فردوسی عزیزمان این حماسه سرای بزرگ جهانی ،در شاهنامه که آمیزه ای از سنت ها و آئین ها، رفتارها و کردارها ،باورها و اعتقادات ،روشنی ها و تاریکی ها ،اسطوره و سرگذشت ها و حتی ضوابط اجتماعی را در بر گرفته است و در مجموع برایندی از تمام ارزش های فرهنگی ما ایرانیان میباشد ،این رویداد شکوهمند را چنین یاد میکند: نشسته بر او شاه فرمان روا چو خورشید تابان میان هو ا جهان انجمن شد برآن تخت اوی شگفتی فرو مانده از بخت اوی برآنروز را روز نو خواندند بهخورشیدبرگوهرافشاندن د آنچه از تاریخ برمی آید از دوران هخامنشیان نوروز جشن رسمی شاهنشاهان و عید شادمانی همه طبقات مردم ایران بوده است و این عید همواره باشکوه و تشریفات ویژه ای برگزار می شده است .و از معدود جشن هایی است که همه ساله با جالل و شکوه بیشتری گرامی داشته می شود. یکی از آئین های زیبا و خاطره انگیز نوروز خجسته مراسم چهارشنبه سوری است که در آخرین شب چهارشنبه پیش از تحویل سال نو برگزار میگردد.این آئین که با آتش افروزی و جهیدن و سرود خواندن و تناول انواع میوه ها و شیرینی ها به ویژه آجیل مشگل گشا که در اصل همان آجیل لرک زرتشتیان بوده از میوه های خام (پسته ،بادام ،فندق ،انجیر،خرما ،کشمش و گردو)تشکیل گردیده،همراه میباشد. دوستداران و عاشقان نوروز به فراخور حال و موقعیت اجتماعی از روزها قبل به تهیه بوته ها و شاخه های خشک درختان میپردازند و با افروختن آن در محل های مناسب از روی آن پریده و خطاب به آتش میگویند «:سرخی تو از من،زردی من از تو»
صفحه 5 است.در این حقیقت تردیدی نمی توان داشت که نیاکان ما قبل از تهاجم تازی ها هنگام برگزاری عید سعید نوروز همانگونه که شاعر می گوید: روز نوروز در زمان کیان می نهادند مردم ایران شیرو شهد و شراب و شکرناب شمع و شمشادوشایه اندر خوان بساط هفت شین را تدارک می دیدند ،زیرا کلمه شگون که به معنی فال نیک است ،با حرف شین آغاز می گردید و نیاکان ما به اینکه آسمان هفت طبقه بوده است ،اعتقاد و ایمان داشته اند ،لذا تعداد شین ها را به هفت میرساندند،تا سال نو با میمنت و مبارکی و در پناه ستارگان میمون و خجسته آغاز گردد. فردوسی بزرگمان می فرماید : از این پنج «شین » روی رغبت متاب شب و شاهدو شهد و شمع و شراب و شاعر عزیزمان «سعدی» نیز چنین به نظم کشیده است: شب است و شاهدو شمع و شراب و شیرینی غنیمت است دمی روی دوستان بینی سفره هفت سینی که امروز جای هفت شین را گرفته است، تقریباً قبل از طول سال نو تمامی ایرانیان از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و بر سفره نوروزی هر خانواده ایرانی سیب،سبزه یا سنبل ،سمنو،سیر،سرکه،سماق،سنجد جای مناسبی را بخود اختصاص می دهد.عدد هفت بین ملیت های جهان و در اکثر فرهنگهای دینی عدد مقدسی است.در آیین زرتشت به هفت فرشته برمیخوریم که نگاهدارنده جهان هستی و صفات انسانی است.در آیین بودا عدد هفت بسیار مقدس است،تا جاییکه معتقدند بودا پس از تولد هفت قدم به جهت گیتی برداشت و دنیا را شناخت و برکت آورد در اسطوره های چینی هم عدد هفت عدد متبرک است .بوداییان در مراسم دینی خود هفت عدد شمع را ساعتها روشن می گذاشتند و معتقد بودند که هفت فروغ روشن روی زمینی برابر هفت ستاره روشن از دب اکبر روی آسمان است.در ادبیات قدیم یونان به هفت تن از خدایان بر میخوریم و در ادبیات روم باستان با هفت نوع رقص و شادی ودر ادبیات مصر با هفت سال پیاپی فراوانی در جهان آشنا می شویم.در تورات آمده است که سلیمان زمان را به هفت تقسیم کرد و هفتمین روز رابه استراحت اختصاص داد.در انجیل آمده است که یوحنا در هفت کلیسا نماز گذارد و سپس به خواب رفت و هفت روح و هفت صورت وهفت فرشته را بدید .مسلمانان در مراسم حج ،هفت مرتبه دور خانه کعبه طواف میکنند و مناسک حج نیز دارای هفت مرحله است.مقام عدد هفت در ایران باستان نشان دهنده کمال و تقدس این عدد است.اهورامزدا و شش فرشته در گاهش به هفت امشا سپند معروف هستند. در ایران باستان به نشانه تقدس عدد هفت،در آیین نوروزی هفت گیاه و یا هفت دانه را در جای پاکیزه از خانه قرار می دادند،تا رشد کند.سپس در لحظات تحویل سال نو،نخست اهورامزدا را پرستش نموده و آنگاه برای برکت و ازدیادغالت بطور طبیعی ،اوستا میخواندند که این سرود دستجمعی را «واج پشت» می نامیدند. هفت سین امروزی عبارتند از:
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
.1سیب،به نشانه برکت و نعمت و فراوانی و آنچه نیکی است. .2سبزه یا سنبل ،به نشانه برکت و گل و گیاه و شادی و خوشبختی. . 3سمنو ،به نشان افزونی و خوراک افراد خانواده. . 4سیر ،به نشان دفع آفات و پاکیزگی محیط زیست. . 5سرکه ،به نشان تندرستی و ایمنی و پاکی و پاکیزگی. . 6سماق ،به نشان برکت اجاق و آشپزی خانواده. . 7سنجد ،به نشان عشق و ازدواج و تولید نسل. دید و بازدید نوروزی نیز یکی از آیینهای جالب ،شادی آفرین و لذت بخش عید است.دکتر عبدالحسینی زرکوب در کتاب ارزشمند خود پیرامون این رسم واال می نویسد :در مدت ۱۲روزی که بین نوروز و پایان مراسم آن (سیزده بدر) فاصله است اوقات مردم همه در شادی و تفریح می گذرد.بچه ها عمر به بازی و تفریح میگذرانند و اشخاص مسن تربه دید و بازدید و گردش در باغ و صحرا.در دید و بازدید البته اول به خانه بزرگترها میروند اما کوچکتر ها و اشخاصی که در مراتب پایینتر قرار دارند نیز هر قدر کم اهمیت و فقیر باشند ،از طرف بزرگتر می ها همچون اشخاص مساوی مورد بازدید واقع شوند .نوروز بدینگونه فاصله ی طبقات را از بین میبرد و بزرگ و کوچک و پیر و جوان را با هم در یک سطح قرار می دهد .بوسیدن یکدیگر و بازی کردن با بچهها و رفتن به باغ و
چنانکه از تاریخ بخارا بر می آید در زمان ساسانیان نیز این جشن را به نام « سوری »می گرفتند و یکبار به موجب همان کتاب از آتشی عظیم که در این جشن افروخته بودند پاره ای آتش بجست و سرای پادشاه را بسوخت .آتش ،آب ،باد و خاک چهار عنصر بنیادین جهان هستی است و روانشاد دهخدا در واژه نامه خود از ابوشکور چنین آورده است. برین آتش است و فرو دینش خاک میان آب دارد ابا باد پاک اگر نیاکان گرانقدر ما ایرانیان از گذشته ای بس دور آتش را ارج نهاده اند و ما نیز امروزه در جشن های سده و یا چهارشنبه سوری به تبعیت از یادگارهای زیبای گذشته و کهن به پاسداری از ان همت می گماریم بر این اندیشه زیبا که در آتش پدیده زیبای هستی است مهر تردید زده ایم. از آداب زیبای چهارشنبه سوری سوای آنچه قبال به ان اشاره گردید می توان از شال اندازی ،قاشق زنی و یا فال گوش نام برد که هر چند در شهرهای بزرگ به جهت جبر زمان تقریبا کمرنگ گردیده است ولی خوشبختانه در شهرهای کوچک و دهات همچنان از رونق شایان توجهی برخوردار است.پس از مراسم آتش افروزی نوجوانان و جوانان به بام خانه های اقوام و همسایگان رفته و از روزنه ای باالی درب دیوار یا اطاق شال طویلی را به درون میاندازد و صاحبخانه نیز به فراخور حال و وسع مالی هدیه ای که اکثرا از مواد خوراکی (اجیل) و یا پول تشکیل گردیده است در قسمتی از شال قرار داده و به سوی هدف روانه میسازد .شاعر عزیزمان «شهریار» در منظومه حیدر بابا به آیین شال اندازی اشاره ای دارد و می فرماید: عید بود و مرغ شب آواز می خواند دخترنامزدشده برای داماد جوراب نقشنی می بافت وهر کس شال خود را از باجه ای آویزان می کرد وه که چه رسم زیبایی است! رسم شال اندازی هدیه عیدی بستن به شال داماد ..... من هم گریه و زاری کردم و شالی خواستم شالی گرفتم و فورا به کمرم بستم شتابان به سوی غالم پسر خاله ام رفتم وشال را آویزان کردم فاطمه خاله ام جورابی به شال من بست خانم ننه ام را به یاد آورد و گریه کرد... بسیاری را بر این باور است که جشن چهارشنبه سوری پس از سلطه تازیان در ایران مرسوم گردیده است .دکترکورش بیکاری و و صحرا های نیکنام و بهرام فره وشی آتش افروزی پیش از نوروز را از آیین عادی برای راحتی مطلق که در زندگی این « ایرانیان کهن نمی دانند .دکتر نیکنام در این مورد می گوید : ،در این روزها طبقات تابو محسوب میشود سال روز آتش افروزی درست پیش از آغاز سیصد و شصتمین عادی میشود و بدین گونه فاصله طبقات بین فقیر و غنی ،پیر و که بودند باور که آغاز روزهای « پنجه وه» است ؛زیرا ایرانیان باین جوان ،مستخدم و ارباب از میان برداشته می شود .حال که نوروز برکت و میآیند فروهر های نیاکان در آغاز این روزها به زمین فرود فرا میرسد و همراه شکوفه های بهاری ،دل های پاک ایرانیان برای که بود روزها و نیک روزی برای خاندان می آورند .در همین را از شادی و خرمی آکنده میسازد ،از این فرصت استفاده ها خانه صحن یا بام راهنمایی آنان به هنگام آغاز شب در باالی نموده و بهترین شاد باشهای نوروزی خود را تقدیم تمامی آتش می افروختند»... کسانی که نوروز را ارج میفهمند و گرامی میدارند .به ویژه بسزایی اهمیت باستانی های آیین برگزاری به از جمله کسانی که به خوانندگان نشریه تریبون آزاد می نماییم.نوروزتان پیروز باد می داد ،مرد آویز از قهرمانان ملی ایرانیان بود که بر قسمت بزرگی از ایران زمین حکومت می کرد و شهر اصفهان را پایتخت خود قرار داده بود.وی تالش بسیاری داشت که آیین های باستانی از رستوران کندو جمله چهارشنبه سوری و نوروز درست مطابق عهد ساسانیان مناسبترین مکان برای برگزار گردد و در این راه برگذاری مراسم جشنها همت و پافشاری بسیار از خود نشان می داد،به گونه ای که و میهمانیهای شما در آذین بندی شهر اصفهان به سال ۳۱۲خورشیدی دست به تنبیه کسانی زد که در آذین بندی سلیقه کافی به کار نبرده بودند .وی بود که پس از راندن تازیان و تازی پرستان از مناطق مرکزی ایران دستور اکید صادر نمود که ایرانیان جز به زبان قارسی سخن نگویند و ننویسند .نادرشاه نیز به آیینهای نوروزی عالقه وافری داشت و سکه خود Geöffnet: مرسوم به سکه نادری را در Mo - Do: 12:00 - 22:00 سال ۱۷۳۵در مراسم سالم Fr, So: 12:00 - 23:00 نوروز رایج ساخت و تعدادی Sa: 13:00 - 23:00 از آنها را به عنوان هدیه دوشنبه تا پنج شنبه از ظهر تا 10شب نوروزی به کادر نظامی واداری جمعه تا یکشنبه از ظهر تا 11شب خود ارزانی داشت. زیبای های یکی دیگر از آیین شنبه از 1تا 11شب Tel: نوروزی سفره هفت سین
شبهای خاطره انگیز و بیاد ماندنی خود را در فضای صمیمی و متفاوت رستوران کندو زنده کنید
Restaurant kandu Martinstraße 34, 40223 Düsseldorf
0211 1579 1541
صفحه 6
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
طفلک مردمانی که حسرت افتخار دارند حتی به فراورده های
حکومتی !
سیاست جهانی که اولویت خود را بر اساس «حفظ منافع» قرار داده در طراحی بازیهای ،هنری، فرهنگی ،ورزشی بخوبی میداند چگونه با افکار عمومی مردم بازی کند. براستی چرا بیکباره سینمای جهان تحت تاثیر فیلمی قرار می گیرد که حتی در مقایسه با بسیاری از فیلمهای داخل ایران هم امتیاز خاصی ندارد! سیاست گذاران دهکده جهانی که اولویت طرحها و برنامه های خود را بر اساس «حفظ منافع» نهاده اند شیوه و راهیابی به کسب درآمدها را هم میدانند ،سیاست جهانی همیشه دو چهره دارد. چهره ای که در پس پرده است و مردم عادی آنرا نمی بینند که حکومتهای بزرگ جهان برای حفظ منافع کشورشان در بسیاری از نقاط دیگر جهان هزاران انسان را به جنگ یکدیگر میفرستند و به کام مرگ میبرند یا بوسیله دولتهای دست نشانده خود هزاران انسان بیگناه را قربانی می کنند ولی همه گاه در چهره دیگر اربابان جهانی برای فریب افکار عمومی مردم حرف از آزادی ،دموکراسی ،حقوق بشر است. در رابطه با حکومت جمهوری اسالمی در ایران که 33سال است کشور ما را اشغال کرده اند و بویی از انسانیت ،ایرانیت و خداشناسی را هم ندارند،برای چپاولگران جهانی بهترین رژیم همین مالیان هستند زیرا در خزانه مملکت را باز گذاشته اند که غیر از ملت ایران همه حق دارند هر
آنچه می خواهند ببرند و چه حکومتی بهتر از این آخوندها میتواند منافع کشورهای امریکا و اروپایی را تامین نماید؟ چه کشوری بهتر از ایران میتواند محل بازیهای سیاسی و جنگهای زرگری اینان باشد 33سال است در ظاهر مدافعان حقوق بشر جهانی و دولتهای ریز و درشت برای مالیان خط و نشان می کشند ،تحریم می کنند ،قهر می کنند ،ناز می کنند ،ولی در پس پرده بازیهای عوامفریبی هم در جریان است .وقتی شیرین عبادی جایزه سفارشی نوبل را می گیرد یعنی اینکه در جمهوری اسالمی زنان حضور فعال و سرنوشت ساز در ایران دارند که میتوانند پیام ها و حرف هایشان را براحتی بزنند و حکومت را هم به چالش بکشند و بزک هم بکنند و بخارج بروند و برگردند داخل کشور و کسی هم کاری به اینان ندارند؟! بسیاری از پادونشینان به اصطالح ضد انقالب با تلفن به زندانهای مخوف داخل ایران تماس می گیرند و با زندانیانی که قصد سرنگونی حکومت مالیان را دارند مصاحبه و گفتگو می کنند! یعنی حکومت ایران تا به دین حد پایبند آزادی و دموکراسی است که چنین اجازه ای را به زندانیان خود میدهند! که نمونه آن حتی در سوئیس و انگلستان و فرانسه هم نیست! و در جنگ زرگری ،حمله به ایران و ایجاد فضای
ساختگی جهت بهره برداری مالیان که مث ً ال اگر امریکا به ایران حمله کند حتی مخالفان رژیم مالیان هم در کنار آخوندها خواهند ایستاد؟! تا فضایی بوجود بیاورند که اگر این حکومت بچه بدی است ولی در زمانهای حساس مردم و مخالفان هم آنان را تنها نمی گذارند و نتیجه اینکه باید با چنین حکومتی از راه سازش و مدارا کنار آمد؟! و در چنین فضای نیرنگ و حیله و فریب جهانی که بدنبال شکار افکار ساده لوحانه مردم است هر روز ترفندی نمایان میشود و بناگاه سروکله فیلی پیدا میشود که آب از لب و لوچه همگان سرازیر می گردد که بناگاه جهان هنر و سینمای فریبنده دنیا در برابر معجزه ای قرار می گیرد که همگان از تعجب و تحسین به شگفتی واداشته میشوند و فیلمی با اجازه و دستور وزارت ارشاد بازبینی سناریو و فیلمنامه وزارت اطالعات ،کمیته های حراست ده گانه ممیزی رژیم همه و همه این فیلم از دستشان در می رود و اجازه ساخت و اکران هم می گیرد و همه درها به رویشان باز می شود که به هر کجا هم که می خواهند گله ای میروند و با هرکس هم که می خواهند دیدار می کنند و دست می دهند و بوسه می گیرند حتی اگر مادونا باشد که از دیدگاه حکومت مالیان فاسدو مفسد فی االرض است؟! حاال فیلم چه می گوید چه پیام مهمی دارد؟که
جهانیان شگفت زده شده اند؟! فیلمی که در آن شعار مذهبی و حکومتی ،تماشاگر را بمباران می کند چه پیام دیگری دارد؟! فیلمی که می گوید مردم ایران در هر مناقشه و درگیری و نزاحی میانجیگری خود را به قران می سپارند و قران حکم سرنوشت ساز دارد ؟ یا کودکی که به مادربزرگش از باورهایش می گوید و مثال هم از کتابهای درسی تحریف شده جمهوری اسالمی آورد که به تماشاگر بگوید هر آنچه در این کتابها آخوندها بخورد بچه ها می داده اند برحق است؟! وای بر ما ،وای بر ما که چقدر در حسرت افتخار دست و پا میزنیم! و بازیچه بازیگران و صحنه گردانام میشویم، دوستان عزیز در کشوری که فقر و نکبت و بدبختی از در و دیوار شهر می بارد و سینمایی ورشکسته و زمین خورده و حکومتی که حتی تحمل کوچکترین صدای مخالفی را ندارد چگونه است که بیکباره فیلمی از شکم رژیمی زائیده می شود که همه ریشوهای چرک هم برایش دست میزنند و هورا می کشند؟! از خامنه ای احمدی نژاد ،خاتمی از چنین فیلم و فیلم ساز و ... تمجید و تعریف میشود؟! براستی وای برما!
فقط تا 29مارس فرصـت داریـد آگـهی جتـاری خود را در نشریه تریبـون آزاد به چاپ برسانید. ایـن فرصــت ی و ویژه استثنای را از دســـت ندهید و فراموش نکنید که نشـریه تریبـون آزاد با باالترین تیراژ در سراسر اروپـا به منـازل هزاران فارسـی زبـان میرود. ۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰
صفحه 7
هیاهوی کنسرتهای نوروزی
شهرام ناظری
شهرام ناظری ترانه او بنام قفل زندان را اجرا کرده است که سخت مورد توجه هوادارانش قرار گرفته است.
هیاهوی کنسرتهای نوروزی و رقابت کنسرت گذارها عید که از راه میرسد آگهی های تبلیغاتی رنگ و وارنگ ،به در و دیوار و صفحات نشریات دیده میشود .در کنسرتی یک صف خواننده ریز و درشت چنان تبلیغ می شود که انگاری قرار است اتفاقی حیرت انگیز بیفتد .وقتی چند تا از این پوسترهای تبلیغات چند سال گذشته این برنامه ها را کنار هم می گذاری همه مثل هم است همان خوانندگان و همان فضا و شور .....در آخر بسیاری از کنسرتها هم زد و خورد و دعوا هم بخشی از این برنامه ها شده است و این حالیست که کنسرتهای ایرانی باعث می شود که بسیاری از ایرانیان به این برنامه ها بروند و ساعاتی را بخوشی بگذرانند و در واقع نشان دهند که انسانهایی با فرهنگ و عالقه مند به هنر و گردهمایی های دوستانه هستند ولی متاسفانه چندتایی بی جنبه و بی ظرفیت با حرکاتی احمقانه و بدور از شأن یک انسان چون حیواناتی وحشی باعث ناراحتی و نگرانی خانواده ها میشوند،امیدواریم نوروز امسال همه برنامه ها بدون هیچ مشکلی بخوبی و خوشی برگزار شود.
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
با عرض تبریک سال نو
تک
در مرکز شهر دوسلدورف
همچون همیشه سال نو را به شما عزیزان شادباش میگوید و پیروزی و سربلندی برایتان آرزو دارد
تک
مثل هر سال از تنوع شیرینی ،خشکبار ،تنقالت و غیره برخوردار است وسایل سفره هفت سین:سبزه؛ سنبل؛ سمنو؛ سنجد؛ سماق؛ سیب ،سیر و ماهی قرمز ماهی دودی و ماهی سفید برای سبزی پلوی شام نوروزی باز هم تقویم سال نو را از تک به رایگان دریافت نمایید عیدی امسال از قبیل :زعفران؛ سی دی؛ کاست؛
و انواع کادوهای دیگر نزد تک
محفوظ است
از نمایشگاهی که تک برایتان فراهم دیده بازدید نمایید و فضای عید نوروز را با ما حس کنید از تنوع و حراجهای نوروزی ما استفاده نمایید تا در وقت و پولتان صرف جویی کنید
شورانگیز
شورانگیز با آلبوم جدیدی بنام THE ESSENTIALS با 18آهنگ وارد بازار هنری نوروز شده است و این برای نخستین بار است که یک خواننده در یک آلبوم 18ترانه جدید خود را روانه بازار می کند.
شاهین نجفی شاهین نجفی رپ خوان شناخته شده موزیک ایرانیان آلبومی تازه او را بنام «هیچ هیچ هیچ» به بازار داده است.
Super Tak )(Persische Spezialitaten
Kolner Str. 41b 40211 Dusseldorf
Tel: 0211 - 860 42 25 Mobil: 0179 - 7649 211
تک
نامی شناخته شده در بین ایرانیان است و بس
صفحه 8
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
صفحه 9
پيــش از آنكــه از نــوروز بگوييــم نوروز ســال خورشــيدى را بر همه ايرانيان و نيز مردمانى كه به حكم طبيعــت آغاز بهار را جشــن مى گيرند تبريك مى گوييم . و اكنون از نوروز بگوييم ما ايرانيان از زمانى كه صاحب انواع رســانه هاى گروهى ،از روزنامه و مجله گرفته تا راديو و تلويزيون شده ايم همين كه سال كهنه به پايان خود نزديك مى شده و آمدن نور و بهــار را نويــد مــى داده اســت به فكر شــماره مخصوص يا برنامه نوروزى مى افتاديم كه البته فكر درســتى بوده اســت زيرا كه نوروز ماندگار ترين جشــن اقوام ايرانى بوده اســت اما آنچه در اين شماره هاى مخصوص يا برنامه هاى نوروزى شايان تامل بوده است اين است كه نويسنده اى پژوهشگر مى نشسته و نتيجه پژوهشهاى خود در آثارگذشــتگان را درباره ريشــه تاريخى و سابقه جشن نوروز به خوانندگان يا شنوندگان عرضه مى كرده اســت و تقريبــا در همه اين پژوهش ها از جمشيد پادشاه تاريخ افسانه اى به عنوان بنيانگذار جشــن نوروز ياد مى شده است ما در باره ارزش تاريخــى اين گونه پژوهش هــا حرفى و ترديدى نداريم اما اگر ترديدى هســت در اين است كه آيــا افــراد قوم بزرگى مثل قوم آريــا كه يكى از قديمــى ترين اقوام متمدن جهان اســت پيش از آنكه پادشاهى به نام جمشيد يا هر نام ديگر بيايد و بــا خردمندى خدايى خود اهميت آغاز بهار را
با بنيانگذارى جشــن نوروز آشكار كند خود اين تحول بزرگ طبيعى را احساس نمى كردند؟ خود با فرو نشســتن ســرما و گرم شــدن هوا و برگ و شــكوفه برآوردن درختان ،نو شدن حيات را نمى ديدند؟ خود كه زندگيشــان به كشاورزى وابسته بود همه روزهاى سرد و گهگاه تاريك زمستان را انتظار نكشيده بودند تا بهار تازه از راه برسد و باغها و كشتزارهايشان خرمى آغاز كنند و در ماه هاى گرم تابستان مايه زندگى آنها يعنى قوت و غذاى يك ســاله آنها بپرورد؟ احساس بيدار شدن حيــات در آغاز بهار حتى احساســى نيســت كه فقط مخصوص انسان باشــد همه جانوران هم با آمدن بهار به شــور و حركت در مى آيند پس چه ضرورتــى دارد كه بگوييم قــوم آريايى يا اقوام ايرانى جشــن نــوروز را از پادشــاه خردمندى به نام جمشــيد به يادگار دارنــد؟ و بعد براى اينكه استمرار آن را هم اعتبارى بخشيده باشيم بگوييم كه مثال پادشاهان ساسانى نوروز را چنين و چنان جشــن مى گرفتند؟حرف در اين است كه امروز در قرنــى زندگى مى كنيم كــه فرد اهميت خود را باز يافته اســت به اين معنى كه يك فرد بشــر اهميت و ارزشى برابر همه افراد بشر در تمام طول تاريخ هســتى انســان بر روى زمين دارد و ديگر اعتبارش در وابستگى به يك جمع تعيين نميشود تــا آن جمع هم در مقام يك قوم يا ملت ارزش و اعتبار خود را از فرمانرواى بزرگ بگيرد! حرف در ايــن اســت كه وقتى مــا ارزش و اهميت يك
پديده طبيعى را كه با حيات هر موجود زنده اى پيوستگى ازلى و ابدى دارد به خردمندى و فرمان يك شــخص تاريخى يا افسانه اى وابسته ميكنيــم اســتقالل طبيعى يك يك افراد يك جامعه را در دريافتهاى طبيعى و تالشهاى فكرى نفى كــرده ايــم به عبــارت ديگر ناخــود آگاه گفتــه ايــم كه جامعه مجموعه اى اســت از افرادى كه بــا بينش ،دانش و فرمانهــاى يك فــرد برتر ،خردمنــدى موجوديت و اعتبار پيدا ميكند البته درست است كه دانشــمندان و هنرمندان هر قــوم مايه افتخار آن قومند اما دانش و هنر چيزهايى اســت كه هر فردى بايد خود مســتقال براى به دســت آوردن آنها تالش كند و حاصل اين تالش هر چند كه براى جامعه دانشمندان و هنرمندان مى تواند مايه مباهات باشــد ديگر منحصرا به آن جامعه متعلق نيســت بلكه به تمامى بشــريت تعلــق دارد مثال توماس اديســون كه يكى از اختراعاتش المپ برق بود ميتواند مايه مباهات آمريكاييها باشد اما حاصل اين تالش اديســون در سراســر جهان هر شب اتاقهاى همه افراد بشر را روشن مى كند.ايا ما هر شــب با تاريك شدن هوا ،موقعى كه كليد چراغ را ميزنيم و ناگهان فضاى اتاق از روشنايى المــپ برق پر ميشــود بالفاصله به ياد اديســون مى افتيم و پيش از آنكه بنشــينيم و از روشنايى چراغ استفاده كنيم مدتى در باره عظمت توماس اديسون حرف مى زنيم او را ستايش ميكنيم براى آمــرزش روحش دعا مى خوانيم و بعد زندگانى شــبانه خود را تا رفتن به بســتر و خاموش كردن چــراغ ادامه مى دهيم ؟ تازه اگــر هم هر بار كه كليد چراغ را مى زنيم با روشــن شــدن چشم و دلمان در تاريكى شــب به ياد توماس اديســون بيفتيم و در روح او درود بفرستيم كار بى قاعده و بــى اصولى نكرده ايم اما اين كار ضرورت هر شبه ندارد و بديهى است كه هر گاه بحث چراغ
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
و روشــنايى پيش بيايــد بدون ترديــد از توماس اديســون به نيكى ياد ميشود با وجود اين نوروز و بهار هيچ شــباهتى به چراغ برق نــدارد تا الزم باشــد كه هر ســال با آمدن نوروز بر خود فرض بدانيم كه ببينيم بنيادگذار جشــن نوروز كه بوده است بنيادگذار واقعى جشن نوروز طبيعت است و ما مثل انسانهاى روى زمين فرزندان طبيعتيم در بهار ما همه انسانهايى كه در نيمكره شمالى زمين زندگى ميكنيم بهار دارند و با آمدن بهار به شور و حركت در مى آيند تازه ملتهاى مسيحى جهان هم كه چند روزى بعد از ميالد مســيح و در اول ژانويه ســال نوشان را جســن مى گيرند پيش از آنكه مسيحى شــوند يكى از بزرگترين جشنهاى ســاالنه شــان همان روز آغاز بهار بوده است و حاال هم مهمترين جشن ميسحيان كه اهميتش از كريســمس كمتر نيست عيد ايستر يا روز قيامت مســيح اســت كه از حيث زمانى با نــوروز چند روزى فاصله دارد و گفته ميشود كه خود اهميت ايستر احتماال در زبان قديم انگليسى زمهنقظ بو ده است كه در آيين باستانى اين قوم نام الهه سپيده دم بوده و در روز بيست و يكم مارس يعنى روز اول بهار را به نام او جسن مى گرفته اند زيرا در اين موقع ســال دوباره شب و روز اعتدال پيدا ميكند اگر همان نويسندگان و پژوهشگرانى كه هر سال در جســت و جوى خود براى روشن كردن سابقه تاريخى نوروزى خواهى نخواهى به جمشيد مى رســند زحمت بيشترى به خود مى دادند و جشن هــاى بزرگ همه اقوام بشــر در كره زمين را به بررســى تاريخى مى گرفتند متوجه مى شدند كه هيچ يك از اين جشــنها در ابتــدا نه مذهبى بوده است و نه سلطنتى بلكه به طبيعت و حيات در كره زمين يعنى به زندگى طبيعى انسان بستگى داشته اســت و بعد هــا كه حكومــت از يك طرف و مذهب از طرف ديگر زمام امور زندگى مردمان را به دست خود گرفته اند و بر همه چيز آنها مسلط شده اند اين جشنهاى طبيعى را رفته رفته به وقايع و شخصيتهاى حكومتى و مذهبى وابسته كرده اند.
خالصه كالم آنكه بهار آمده اســت و ما آن را با پوست و خون و گوشت خود احساس ميكنيم آن را در خاك و آب و هوا مى بينيم و براى آنكه از تاريكى و سردى و خفتگى زمستان بيرون آمده ايــم بــراى آن كه طبيعت و همــه فرزندانش در آفتاب زندگى بخش بهار زندگى خود را تازه مى كنند براى آنكه حيات در كره زمين تازه ميشود و زيباترين صورت خود را نشان ميدهد نوروز را جشــن ميگيريم و اگر هم قرار باشد در اين روز به چيــزى افتخار كنيم به اين افتخار ميكنيم كه در چند هزار ســال گذشــته هيچ واقعه يا شخصيت حكومتى مذهبى نتوانســته است جامعه ايرانى را وادار كنــد كــه نوروز را به چيزى جز نو شــدن ســال و آغاز بهار وابستگى بدهد .نوروز و جشن گرفتن آن نشانه حفظ استقالل طبيعى اقوام ايرانى اســت و توانسته اســت كم و بيش در طى قرون با وجود ســلطه افكار و عقايد غير ايرانى و غير طبيعى همچنان نشانه استقالل فكرى اقوام ايرانى باشــد حال اگر اقــوام ايرانى امــروز چنانكه بايد متوجه اين جنبه از اهميت حقيقى نوروز نباشــند و بخواهند با وابســته كردن آن به جمشــيد يك پادشاه افســانه اى برايش يك اهميت مجازى به وجود بياورند اين ديگر مســاله اى اســت كه به خود انها مربوط ميشــود .ما نوروز روز اول بهار را براى آن جشن ميگيريم كه طبيعت ما را از خواب كرختى زمســتانى بر مى انگيزد و مى بينيم كه طبيعت زيباست و زندگى شيرين است و با وجود همه دردها و رنجهايى كه ناشــى از جهل و كژ انديشــى بشرى است زندگى ارزش زيستن دارد و طبيعت و خدارا ســپاس مــى گذاريم كه ما را از نعمــت زندگى برخوردار كرده اســت و براى همين اســت كه نوروز را بــه همه ايرانيان و همه مردم جهان تبريك ميگوييم
Efes 2 TUR KISH RESTAURANT
-
and successful directors of Efes 2 Turkish Restaurant is one of the best Turkish restaurants in London that has an international reputation and has been a resort for Iranians for many years. Why? Because there is live music seven days a week, its menu of food, starters and desserts are exemplary for their customers. All these good features are the result of its managements. The managers, being Kazem and Ibrahim who have made new changes in management. Ibrahim is one of the successful directors who will do better and better for Efes 2 restaurant.
Efes2
Efes2
Kazim Akkus, the Managing Partner of Efes 2 Turkish Restaurant located at 175-177 Great Portland Streets, London were successfully founded the business since 1985. He went to Bolu School of Chefs to share his delightful culinary interest in food industry. Mr Kazim is a hardworking and passionate chef that reinvented on his ”own the “Turkish food where created his valued customers for many years. Mr. Kazim’s commitment and creative partnership could simply say that he is one of the culinary trend-setter.
175-177 Great Portland Street, London, W1W 5PJ . Reservations: 020 7436 0600. Fax 020 7636 6293. Email: dine@efes2.com
صفحه 10
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
گلبانوهای آواز ایران...
گلبانو مرضیه؛ پیشتاز در مبارزه مرضیه نام هنری اشرف السادات مرتضایی است. مرضیه در سال 1304در تهران به دنیا آمد .پدر و مادرش از یک خانواده هنردوست بودند و هنرمندانی مجسمهساز ،نقاش و مینیاتوریست و موسیقیدان در فامیلش زیاد بودند .اما مادر مرضیه به طور خاص او را تشویق به خواندن و در همه دوران مرضیه به سرعت نظر استادان موسیقی را به خود جلب کرد و نخستین زنی بود که توانست در برنامه گلها آواز بخواند. مرضیه در حدود 1000آواز در دوران شکوفایی هنریش خواند که در ارتقای موسیقی ایرانی بسیار اثرگذار بود. مرضیه در سال 1373از ایران به خارج کشور رفته و در فرانسه پناهندگی گرفت .او در آنجا به شورای ملی مقاومت ایران اعالم پیوستگی کرد و در سفر به کشورهای مختلف کنسرتهای زیادی داد .در این دوران او با شاعران و آهنگسازان و نوازندگان مشهوری چون محمد شمس و شاپور باستان سیر و عماد رام و محمدعلی اصفهانی و اسماعیل وفا یغمایی و راس پاپل و حمیدرضا طاهرزاده کارهای متعددی ارائه کرد. از آثار معروف مرضیه در این دوره اپرای مثل مهتاب با شعر محمدعلی اصفهانی و سرودهای زن کاوه میهن و سرود ارتش آزادی با شعرهای اسماعیل وفا است .مرضیه هم اینک در فرانسه زندگی میکند .برای این بزرگ بانوی ایران آرزوی تندرستی و آرامش داریم.
تک ستارههای آسمان شرافت و انسانیت همه گاه خودسوختهاند تا روشنائیبخش دیگران باشند و نگذارند که سیاهی بر همه چیز و همه کس حاکم شود .چرا که شمع باید بسوزد و روشنی بیافریند و تاریکی را پس بزند تا صبح از پس شب از راه برسد. سی سال را با تمام مصیبتها و جنایتها و کثافتهای آخوندی پشت سر گذاشتهایم و چرکترین و چندشآورترین دوران را به چشم دیدهایم .در این وانفسا نیز کم نبودهاند کسانی که بار مسئولیت و وظیفه م ّلی و مردمی را بر زمین نهادند و نه تنها سخت نگرفتند بلکه ُ «شل» کردند تا خوششان هم بیاید و لذت آن را ببرند!! چه بیشمارند این دسته از همه چیز فروشها که در تمام سی سال گذشته سر در آخور همۀ ناکسان داشتهاند .در این حال ا ّما بودهاند انگشت شمارهائی که هر کدام به اندازه صد هزار نفر در برابر دشمنان ایران و ایرانی ایستادهاند تا در بزرگترین آزمون ملی سرافراز و پیروز به چشم آیند .دختران و زنان رعنا و دالور ایرانی در ده ماه اخیر کاری کردهاند کارستان تا جهانیان برای آنان سر فرود آورند و کاله را به نشانه احترام از سر بردارند« .ایران بانو» حاال پس از دهها سال به وجود فرزندان پاک و شریف خود میبالد و میرود تا دردها و رنجهای کهنه را از تن بیرون کند .در این رهگذر باید نگاهی هم هرچند گذرا به زندگانی گلبانوهای آواز ایران در سه دهه گذشته داشته باشیم که به واقع به سان شمع سوختند تا راه را بر سیاهیهای جمهوری اسالمی ببنندند و مسئولیت و وظیفه ملی یک هنرمند مردمی را به تماشا بگذارند. نقش گلبانوهای آواز ایران در همه این سالها بر هیچ کس پوشیده نیست و امید و آرزو داریم که نسلهای آینده نیز از آنان به نیکی و بزرگی یاد کنند .یادمان باشد که این گلبانوها جملگی پیرو و مرید بزرگبانوی آواز ایران قمرالملوک وزیری هستند. اجرا کرد. هایده در روز 20ژانویه 1990برابر با 30دی 1368فردای اجرای کنسرت در باشگاه کازابالنکا در حومه سان فرانسیسکو ،بر اثر سکته قلبی درگذشت. هایده در گورستان وست وود در لس آنجلس با حضور هزاران نفر از ایرانیان مقیم آمریکا به خاک سپرده شد .ویدئوی این مراسم به فاصله کوتاهی و مخفیانه در ایران پخش گردید.
هرگز به مال دنیا دل نبست و هرآنچه از هنر بینظیر خود به دست آورد ،به نیازمندان سپرد .در پی وقوع انقالب فاجعهبار اسالمی سوسن با دردسرها و گرفتاریهای بسیار از سوی حکومت روبرو گردید و پس از دستگیری در دو مهمانی و تحمل دو مرتبه 74ضربه شالق ،تعهد داد که دیگر خوانندگی نکند .پس از چند ماه به کمک شخصی از طریق کوه به ترکیه و سپس لندن و بعد به آمریکا مهاجرت کرد و در اردیبهشت 1383براثر ناراحتی تنفسی چشم از جهان فروبست. معروفترین ترانه سوسن «دوست دارم میدونی» است که آهنگ آن از فتحاهلل ریاحی و شعر آن از سعید دبیی است.
گلبانو حمیرا با صدائی کمیاب
گلبانو هایده با عمری مثل گل اما ماندگار
معصومه ده باال با نام هنری هایده( ،متولد 21فروردین 1321 تهران ـ درگذشت 30دی 1368لس آنجلس) خوانندهای استثنائی و جاودانی است که بیست و یک سال در زمینه موسیقی دستگاهی و موسیقی پاپ ایرانی فعالیت داشت. خواهر کوچکتر او مهستی نیز از خوانندگان معروف ایرانی است که سه سال پیش از هایده خوانندگی را آغاز کرد. هایده در سال ،1347فعالیت حرفهای خود را با خواندن ترانه «آزاده» اثر استادش علی تجویدی که بر روی آخرین سروده رهی معیری ساخته شده بود آغاز کرد .اجرای ترانه «آزاده» با ارکستر بزرگ گلها در رادیو تهران آغاز کار هایده بود .وی پس از اجرای چندین اثر دیگر از تجویدی و دیگر آهنگسازان در برنامه گلها ،از نخستین سالهای دهه 1350به خواندن ترانههای پاپ عالقمند شد که بیشتر از ساختههای فریدون خشنود ،جهانبخش پازوکی ،محمد حیدری و انوشیروان روحانی بودند. هایده در شهریور 1357یعنی چندین ماه پیش از فاجعه انقالب، ایران را به مقصد انگلستان ترک کرد و تا پایان عمر از این رویداد به عنوان تلخ ترین خاطره زندگی خود یاد میکرد. هایده از 1361در لس آنجلس به فعالیت ادامه داد .این گلبانوی راستین با آن که عمری کوتاه همچون گل داشت ،امّا همیشه و در همه جا از ایران گفت و از داغ و مصیبت وارده بر ملت خواند .ترانههای هایده در وصف روزگار سیاه ایرانیها در دوران جمهوری اسالمی برای همه زمان ماندگار خواهند بود. هایده به جز برنامه در کشورهای گوناگون ،در دانشگاه یو.سی. ال.ای در کالیفرنیا ،و در تاالرهایی با شهرت جهانی مانند رویال آلبرت هال در لندن و موزیک هاله (هامبورگ) کنسرتهایی
پروانه امیرافشاری (حمیرا) متولد 26اسفند 1323در تهران است. حمیرا از خانواده بانفوذ و سرشناس امیرافشاری است و پدر او صاحب 150روستا در منطقه شرق ایران و توابع طالقان بود. از همان کودکی خانه آنها شاهد حضور هنرندان نامی زمان مثل قمرالملوک وزیری ،روحانگیز ،غالمحسین بنان ،ملوک ضرابی و ...بود که همین انگیزه اولیه دختر خانواده برای روی آوردن به آواز شد .حمیرا به دور از چشم پدر و با تشویق همسر روشنفکر و تازه آلمان بازگشته خود با نامنویسی در تست صدا در شورای رادیو آن زمان حیرت و تحسین اعضا شورا را سبب شد و پس
از آن تحت تعلیم استاد علی تجویدی و بانو ملوک ضرابی قرار گرفت .وی دو سال بعد در سن 21سالگی به یک خواننده تمام عیار تبدیل شد .در همان سن آوازی را در دستگاه سه گاه با آهنگسازی علی تجویدی و شعری از رهی معیری به نام صبرم عطا کن را اجرا کرد که در کتاب ترانههای ماندگار این اثر به ثبت رسیده است. حمیرا به علت مخالفت پدر با نام مستعار حمیرا فعالیت خود را آغاز کرد اما پدر وی صدای دختر خود را میشناسد و طالق حمیرا را از همسرش میگیرد و به مدت یک سال دختر او را در خانه زندانی میکند .بعد از یک سال یک سفر اروپا برای امیرافشاری پیش میآید .حمیرا که از حمایت مادر خود برخوردار بود ،دومین اثر خود به نام پشیمانم با آهنگسازی استاد تجویدی و ترانهای از بیژن ترقی در دستگاه همایون اجرا میکند که به علت مدالسیون اصیل و فراموش شده آن دستگاه باعث تحول عظیمی در موسیقی سنتی ایرانی میشود .پدر وی با آهگاهی از اثر جدید دختر خود وی را از خانه طرد و از ارث محروم میکند و بعد از آن وی مدتی را در خانه پسرعمویش که همسر وی هما میرافشار ترانه سرای معروف بود به سر برد تا آنکه با استاد پرویز یاحقی ازدواج میکند .صدای ایشان قابلیت سوپرانو از ابتدا تا اوج را دارد که از کمیابترین نوع صداها است .حمیرا مدت هفت سال همسر آهنگساز بنام ایرانی پرویز یاحقی بود که در این دوره زناشویی آثار ماندگاری با شعرهایی از بیژن ترقی و آهنگهایی از یاحقی همچون مرا نفریبی ،هدیه عشق ،بهار نورسیده ،مرا تنها نگذاری ،پنجرهای به باغ گل و ...اجرا کرده است. حمیرا بعد از انقالب چند ماه در زندان به سر برد و با پرداخت مالیاتی معادل سی هزار دالر آزاد و تا اواسط سال شصت خورشیدی در ایران ماند و بعد از گذراندن مزاحمتهای فراوان با همسر و دختر دوسالهاش به نام هنگامه از مرز پاکستان از ایران خارج شد و از آنجا به اسپانیا و بعد از آن به کاستاریکا در آمریکای مرکزی رفت .شوهر وی در این میان همسر و دختر خود را ترک و به آمریکا مهاجرت کرد .حمیرا با کمک همسر پسرعمویش هما میرافشار به ایالت کالیفرنیا مهاجرت و کار هنری خود را از سر گرفت .حمیرا در سال هفتاد و هشت خورشیدی به تومور مغزی دچار شد که به صورت معجزهآسایی از اتاق عمل نجات یافت .وی اکنون در شهر لوس آنجلس زندگی میکند. و چندی پیش نیز قلب پرمهر و لبریز از عشق او به ایران و ایرانی با عمل جراحی موفقیتآمیز به تپیدن آرام بازگشت .خداوند حمیرای عزیز را برای مردم ایران نگهدارد.
گلبانو سوسن با داغ 148ضربه شالق گل اندام طاهرخانی با نام هنری سوسن ( 1319قصر شیرین، ایران ـ درگذشت 1383لس آنجلس ،آمریکا) سوسن با نام شناسنامهای گل اندام طاهرخانی چشم به جهان گشود .نام پدرش ابراهیم و نام مادرش بلقیس بود .بعد از از دست دادن پدرش در یک حادثه تصادف که خودش هم مجروح گشت به اتفاق مادرش به تهران آمد .آنان در کاروانسرایی در بازار شهر ری زندگی میکردند و مادرش به علت بیماری وبا با زندگی وداع گفت .سوسن نزد زنی تنها که به او عمه میگفت و در همسایگی آنان زنی بود که در کافهها میخواند زندگی میکرد .آن زن بعضی وقتها سوسن را با خود به کافه میبرد و کم کم او هم با شبی دو تومان شروع به کار کرد... سوسن کم کم پا به عرصه خوانندگی گذاشت و به تقلید ترانههای دلکش و قمر الملوک وزیری و ملوک ضرابی پرداخت و با نام ویکتور به یک کافه با شبی پانزده تومان مشغول به کار شد .پس از چندی رشید مردای آهنگساز کوچه بازار با او آشنا شد و او را به کافه دیگری برد و نام هنری سوسن را برای او انتخاب کرد .ناگفته نماند که چون سوسن سواد خواندن و نوشتن نداشت به کمک رشید مردای و یار محمد تهرانی ترانهها را حفظ میکرد .پس از سالها توسط جمیله رقصنده هنرمند به کافههای مجللتر پایش باز شد و تا آنجا پیش رفت که توانست در شکوفه نو یکی از کابارههای مهم آن زمان تهران ،جایی برای خود باز کند .در بیشترین مهمانیها تاجالملوک مادر محمدرضا شاه پهلوی او به اتفاق ملوک ضرابی دعوت میشد. در یک مهمانی فرح دیبا همسر شاه گردنبندی را از گردن خود باز کرد و برای قدردانی به گردن سوسن انداخت .سوسن اما
کلینیک دندانپزشکی لموژ مع
ینه ا
را
ان یگ
زیر نظر دکترحکیم و دکترآتنا (با بیش از 12سال جتربه در لندن )
Quality Dental care for all familly at affordable prices Free Consultation, Check up & X-Ray free of charge Filling £25 Extraction from £40 Crown & Denture from £150 Bridge from £150 Whitening from £120 We look forward to welcoming you to mak an appointment please contact on: 341 kilburn High Road NW6 7QB 02076256060 - 02076255500
صفحه 11
هدیه نوروزی ایرج جنتی عطایی به نشریه تریبون آزاد ترانه ای منتشر نشده از او.
ایرج جنتی عطایی اقیانوسی به عمق یک وجب بودم
چقد از جشن ،از خلوت ،شبم بد شد
چراغواره یی همجنس شب بودم
چقد اندوه از دیروز با من بود
تو مثل من نباش تو مثل من نباش
همیشه ییشتاز دایره گردی
همیشه رو به خود
چقد از خاطره ،از خواب ترسیدم
متام راه ،مالیخولیایی بود
همیشه سایه یی از من عقب بودم ای آینده ی عشق و رویا و تالش
ای آینده ی عشق و رویا و تالش
مثل من نباش! مثل من نشو ،تو ِ تو ِ به خود خنجر زدم با یار بد کردم
امیدو پس زدم رویا رو رد کردم
کنار زندگی از مرگ پژمردم
ِ پرواز رهایی بود. شکل سقوطم ِ
مثل من نباش! مثل من نشو ،تو ِ تو ِ ِ نشه ِ ِ درون تو زمینگیر غول فصل پروازت ببارونه قفس تو ِ ِ مترسک تسلیم وتنهایی نشه
نفس هامو به روی عشق سد کردم.
پرنده های رویاتو بتارونه
به شب برگشتم و پیرانگی کردم
نشه گم شی تو گم بودن
خودگریزی کردم از تقویم تا تقویم
نشه برگردی از رفنت
راهمو کج کردم از گلبرگ و تابستون
نشه بعد گریز از خود
ای آینده ی عشق و رویا و تالش
ای آینده ی عشق و رویا و تالش
تو بهاری یخ زده پروانگی کردم
مثل من نباش! مثل من نشو ،تو ِ تو ِ
ومثلمننباش!
چقد دلشوره رو آینده پاشیدم! گذرگاهم ُگ ِ دار وحشت و کابوس به عمق پرتگاه همسفر با من
مثل من نباش! تو ِ
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
بشی چیزی شبیه من!
مثل من نباش! مثل من نشو ،تو ِ تو ِ
شرکت خدماتی ال پی ام
پیشرو در زمینه نگهداری و تعمیرات ساختمان با کادری متخصص و کار آزموده در زمینه کلیه کارهای ساختمانی و مهندسی گاز
جهت اطالعات بیشتر لطفا با آقای هنربخش تماس بگیرید
صفحه 12
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
گزارش مکتبی مراسم اسکار! بســمه قاصم الجبارين و جبارالقاصمين و باز بالعکس
مراسم اســکار ديشــب که مصادف با شهادت حضــرت علی اصغر بود ابتدا با ســرود پرطنين انجزه انجزه آغاز شــد .سپس اصغر فرهادی به اتفاق دختر ،پسر ،دائی ،عمه و خاله و پسرخالۀ خود در حاليکه شــعار «مرگ بر اســرائيل» سر داده بودنــد روی صحنه آمدنــد .در اين موقع پيمان معادی بازيگر نقش مقابل ســيمين ،يک پرچم اســرائيل را که آتش زده بود دور سالن گرداند. زيبائی مراســم آنجــا بود که در ايــن موقع ليال حاتمی بازيگر نقش مقابل نادر کليد چراغ های سالن پانصدهزار نفری را زده و در حاليکه سالن در تاريکــی مطلق فرو رفته بــود گردش پرچم آتش گرفتۀ اسرائيل درخششی چشمگير داشت و حاضران متوجه شــدند که آستر آن نيز پرچم آمريکا ميباشــد .به محض روشن شدن چراغ ها تيم اســرائيل به اتفاق کارگــردان و فيلمبردار و بازيکنــان و مربی و کاپيتان و نيمکت نشــين ها سالن را ترک کردند.
صبح روز عید آن پدر که مانده بی وطن در حصار غربتی بعید طفل خود گرفته در بغل صبح روز عید با غرور جاودانه اش بوسدش به عشق گویدش به مهر طفل من ! جان من ! سرزمین ما مانده از گذشته یادگار میهن تو افتخار توست افتخار ماست آن دیار ...... طفل هاج و واج میزند به زانوی پدر می کند سوال وات ایز افتخار؟ گویدش پدر: سربلندی است آرمان من آرمان تو آرمان ما اعتالی نام میهن است با تالش و کوشش مدام ..... طفل هاج و واج می زند به زانوی پدر وات دو یو مین اعتالی نام؟ گویدش پدر بایدت تالش تا که نام سرزمین خویش جاودان کنی پرچمش خار چشم دشمنان کنی با تالش تو با تالش ما می شود وطن پر زنیکی و خالی از بدی .... طفل هاج و اج می زند به زانوی پدر کن یو اسپیک اینگلیش ددی؟
حضور شاعران جوان فلسطينی بر روی صحنه، اتفاق غيرمنتظرۀ مراســم ديشــب بود که گفتند تا زمانی که شــعرهائی را کــه در وصف مقام معظم رهبــری گفته اند قرائت نکنند ،نميروند. يکی از شاعران فلســطينی در حاليکه به تصوير مقام معظم رهبری کــه با پروژکتور مخصوص به ديوار افتاده بود اشــاره ميکرد چنين خواند: نت لوطی( .تو لوطی هســتی ،تو نت لوطــی ،ا َ َ اَ َ لوطی هستی) اِن ّی طوطی ،اِن ّی طوطی( .من طوطی هســتم) اهدنا المواجبو فی القوطی( .لطفاً مواجب ما را توی قوطی بريزيد). در اين موقع يکی از برادران پاســدار که خود را بــه هيئت فلســطينی هــا درآورده بود قوطی بزرگ اعانه را خدمت تصوير مقام رهبری برد خاتمی چه گفت؟ در ايــن موقــع آنتونــی کوئين کــه برگزاری مراســم را بــه عهده داشــت حجت االســام والمســلمين خاتمی را بــه روی صحنه خواند. پرزيدنــت خاتمی کــه غافلگير شــده بود پس از اينکــه عبايــش را از روی صندلی به ســر و دوشش کشــيد ،در حاليکه خيلی بدحجاب به نظر ميرســيد ،پشــت ميکروفن رســيد و گفت: بســمه تعــاال .بنام خدا و رســول و ائمه و با ياد ســرباز فداکار اسالم شــهيد الجوردی ،وقتی خانم شــيرين عبــادی جايزۀ نوبــل گرفت من هرچــه از دهنــم درآمــد راجع بــه بيخودی و بی ارزشــی آن جايزه گفتم ولی آن ايام چون داشــتم ميرفتم ســوريه زير تابوت حافظ اســد را بگيرم فرصت نشــد بيشــتر بگويــم اما االن ميگويم برعکس ،جايزۀ اســکار آقای فرهادی خيلی برای همۀ ما علــی الخصوص مقام معظم رهبــری ارزشــمند اســت و همانطــور که من پارســال هم گفتم اگر به رهبری ظلم شده همۀ ما ،از بزرگ و کوچک ،زندانی و آزاد شــده،
آن خلق که 22بهمن حشری شد
آن خلق که بیست و دوی بهمن حشری شد از بس هیجان داشت به سرعت کمری شد
افسوس که آن ملت سر در گم و عاصي بازیچهی یک جمع هفشده نفری شد چپ چپّه شد و در سمت خادم مسجد مشغول به جاروکشی و رفتگری شد وان تودهای سینهزن هیئت مسکو عالف کیانوری و احسانطبری شد
شــکنجه ديده و داغدار ،بايد از ايشان معذرت بخواهيم.. جايزۀ اســکار آقای فرهادی خيلــی برای همۀ ما علی الخصوص مقام معظم رهبری ارزشــمند اســت و همانطــور که من پارســال هــم گفتم اگر به رهبری ظلم شــده همــۀ ما ،از بزرگ و کوچک ،زندانی و آزاد شــده ،شکنجه ديده و داغدار ،بايد از ايشان معذرت بخواهيم. تجليل از تالش های اتمی در ايــن موقع اصغــر فرهادی عکــس يکی از دانشــمندان اتمــی ايــران را که قرار اســت به زودی ترور شود سر دست گرفته و با فرياد «ميکشم ميکشم هرکه برادرم کشت» هفت دور روی ســن چرخيد و با دســت دگر مقــداری اورانيوم کــه در جيب داشــت غنی نمود. ليال حاتمی ليــا حاتمی بازيگــر نقش ســيمين در حاليکه يک ردا و شــوال و عبای سرتاســر ســياه به تن داشــت پشــت ميکروفن قرار گرفت و در بارۀ اوليــن ديدارش با اصغر فرهادی چنين گفت: «اون روز من از قسمت خواهران ميامدم بيرون که ديدم يکنفر که يک پاکت بزرگ دســتش بود از قســمت بــرادران رفت تــو .حدس زدم بايد اصغر فرهادی باشــه .واستادم تا بياد بيرون. ازش پرسيدم درســت حدس زدم؟ گفت بعله. درســته .اون پاکتی که دستم بود يک نسخه از ســناريوی جديدم بود .اميدوارم حضرت قبول کنــه .بعــد گفت من بــه چاه جمکــران اعتقاد دارم( ».گريه امان نميدهد به ادامه) هاشمی چه گفت؟ حجــت االســام هاشــمی رفســنجانی در اين مراســم فقط با زمزمۀ يک آهنگ فولکلوريک حضور داشت: رهبرم رهبر خونه خرابم کرد (۲بار)
رو آتيش انداخت بی ســيخ کبابم کرد ... رهبرم رهبر خونه خرابم کرد (۲بار) رو آتيش انداخت بی ســيخ کبابم کرد ... آنتونی کوئين چه گفت؟ در اين مراســم آنتونــی کوئين به عنــوان تنها بازماندۀ نســل قبل ســينماگران ،سالم و ارادت خود را به رهبر جمهوری اســامی ابراز داشته و گفت ( ....چی؟ مُرده؟ آنتونين کوئين مُرده. پس کيو بگم؟ ...آهــان) در اين موقع لئونار۲ ديکاپريو پشــت ميکروفن آمد و لزوم شرکت مردم در انتخابات را يادآوری نمود. پيام اصغر فرهادی وقتی ســاندرا بوالک ميخواست جايزۀ اسکار را بــه دســت فرهــادی بدهد ،فرهــادی بجای گرفتن جايزه ،کت خود را درآورده به ســوئی پرت کرده به شــدت مشغول سينه زدن شد .اما وقتی چشــمش به عريانی پشت دکولتۀ ساندرا افتاد ،به زنجير زدن پرداخت. فرهادی پس از ســينه زنی و زنجيرزنی مفصل، جايزۀ اســکار را گرفته ســر دســت بلند نمود و گفــت «بســم اهلل الرحمان الرحيم .و شــهيد نظــر ميکنــد به وجــه اهلل .من اين جايــزه را از رهبرمعظــم جمهوری اســامی دارم و در واقع کارگردان اصلی فيلم ايشــان هستند .خصوصاً آن صحنه ای که ســيمين ميخواست خودش را از ماشــين نادر بيرون بيندازد ،مــن تحت تأثير صحنــه ای که رهبر معظــم از قطار پائين پريده بودند که نمــاز بخوانند ،قرار داشــتم .چندين بــار اين را با صدای خودشــان گــوش کردم، اما چون خوف داشــتم صحنه کمدی شــود و ســؤتفاهماتی پيش بيايد ،به سيمين گفتم اص ً ال از ماشين بيرون نپرد». وی در پايان به انگليســی گفت اين جايزه را به برادر «کانتريســالتی» تقديــم ميکنم( .منظور او برادر ده نمکی بوده)
مريل استريپ مسلمان شد در اين موقع مريل استريپ که نقش خانم تاچر را بــازی کرده با حجاب اســامی کامل روی صحنــه آمد و اعالم کــرد که تحــت تبليغات و ارشــادات حجــت االســامه «الرا بــوث»، خواهرزن تونی بلر ،به دين مبين اســام مشرف شــده و از فردا در پرس -تی وی مشــغول کار شــده و به صيغۀ جرج گالوی درخواهد آمد. سردار فيروزآبادی در پايــان مراســم که بــا صلوات دســتجمعی حاضــران همــراه بــود گفته شــد که ســردار فيروزآبادی فرمانده نيروهای مســلح جمهوری اســامی خارج از سالن مراســم ،با خبرنگاران گفتگو کرده و از اينکه درهای ورودی ســالن را مناســب ســايزهای مختلف مهمانان نساخته اند انتقا د نمود.
{¸ÃÀI
با پشت خم و بنیهي کم ،جبههی ملی در خدمت مال ِس َمتش باربری شد وانکه خبر از آمدن فاجعه میداد روزش همه با فحش خالیق سپری شد بی بی سی دلسوز! خبر پشت خبر داد بهره ور از آن بیکسی و بیخبری شد شیخ آمد و زد خیمه به خرگاه شهنشاه با آمدنش هجری شمسی قمری شد آخوند به مطبخ زد و با چشم پر از آز افطار نکرده پی طبخ سحری شد چون مور و ملخ لشکر غارتگر شیخان پیش آمد و هر لحظه جریتر ز جری شد هر بی هنری منصب فرهنگ و هنر برد هر کور و کری رهبر سمعی بصری شد ممد جگری شد ز مدیران صنایع یک تن ز مدیران صنایع جگری شد وان خلق که امیّد حقوق بشرش بود محروم ز هرگونه حقوق بشری شد هادی! تو هم آنروز در آن غافله بودی حاال چه شده لحن تو صاحبنظری شد؟
k¹±M ¾ºHj ÂUIµwIM [ºoM NET WT: 5 Kg LONG KORN BASMATI RICE
SHAHIN www.shahin-food.com info@shahin-food.com Tel.:(+49) 02131 - 59 69 299 (+49) 0177 - 450 90 58 BEST BEFORE: 30.12.2014 KEEP IN DRY PLACE
صفحه 13
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
گفتگوی اختصاصی با منصور بهرامی، محبوبترین چهره تنیس جهان گفتگویی گرم در هوای سرد پاریس منصور بهرامی برای نخستین بار از اولین عشقش می گوید بچه توپ جمع کن امجدیه ،امروز محبوبترین و دوست داشتنی چهره تنیس جهان است. در یک هوای سرد زمستانی در پاریس با منصور بهرامی همکالم میشوم امجدیه پیوند مشترک من با منصور است هر دو عشق عجیبی به استادیوم پیر تهران داریم و ریشه عشق به ورزش در دلهایمان درامجدیه شکل گرفته است چند ساعتی با هم هستیم و منصور بهرامی گویی زمان و مکان را فراموش کرده و در قالب پسر بچه ای محروم و پراستعداد و انرژی فرو رفته است که پرنده افکارش در هوای دلپذیر استادیوم پیر شهر تهران پرواز می کند .چند بار در میان گفتگو،چشمان او به اشک نشست.مرور و یادآوری خاطرات گذشته حال و هوایی عاطفی را در او زنده کرده بود. ماحصل این گفتگو را باهم می خوانیم. اولین سئوالم این است که آرزوی منصور بهرامی چیست؟ آرزوی من این است که بتونم در مملکت خودم با فامیلم و دوستانم آزاد باشم .در کنارشان باشم و با آنها صحبت کنم .دلم برای فامیل و دوستان خیلی تنگ شده .آرزوی من این است که همه بتوانند با خانوادهشان شاد و سالمت زندگی کنند .من اینجا زندگی خیلی خوبی دارم اما به هر حال دور بودن از برادرانم که هر بار می بینمشان موها و ریششان سفیدتر شده و همه داریم به مرگ نزدیک میشیم برای من خیلی مشکل است. آرزوی دیگری ندارم .همه چیز برای من خوب بوده .فقط دوری از دوستان و وطن برایم همیشه مشکل بوده. منصور جان کی اولین بار عاشق شدی؟ اولین بار وقتی 19ساله بودم عاشق دختری شدم به نام صبری که دختر ارتشبد خاتم بود. و به کجا رسید؟ مدتی با هم بودیم .بعد صبری که برای اسکی رفته بود سکته مغزی کرد .خم شده بود بند کفشهای اسکی اش را ببندد که سکته مغزی کرد .شانس آورد که پدرش ارتشبد خاتم بود و با هلی کوپتر نیروی هوایی بالفاصله فرستادنش سوئیس .بعد از این سکته بخشی از بدنش فلج شد .من دیگر صبری را ندیدم تا بیست سال بعد در لندن. چه احساسی داشتی وقتی دوباره او را دیدی؟ خیلی خوشحال شدم .احساس برگشتن به بیست سال قبل را داشتم .هر دو گریه کردیم. منصور بهرامی حاال در تمام زمین های بزرگ تنیس دنیا در کنار نامهای بزرگی مسابقه داده، اما هیچوقت دلت برای زمین کوچک تنیس امجدیه تنگ نشده؟ برای زمین تنیس امجدیه نه .اما دلم برای ورزشگاه امجدیه چرا تنگ شده .من ماهی یکبار خواب امجدیه را میبینم .خواب پدرم و بچه گیهایم را میبینم .پدر من کارمند امجدیه بود .نه تنها من اکثر تنیس بازان بزرگ آنموقع پدرانشان در امجدیه کار میکردند .پدر تقی اکبری ،علی مدنی ،خدایی ها تمام بازیکنان بزرگ تیم ملی بچههای کارکنان امجدیه بودند .وقتی انقالب شد ما شدیم طاغوتی برای اینکه تنیس بازی میکردیم. برای همین دلم برای امجدیه تنگ میشود .من راه رفتن را در امجدیه یاد گرفتم .در آنجا زیر زمینی بود دو متر در سه متر که من در یک خانواده 6نفره در آن زیرزمین زندگی میکردم. آخرین عنوانی که در ایران داشتی چه بود؟ قهرمان آسیا شدم با کامبیز درخش جوان .قهرمان جوانان آسیا شدم هم در دو نفره هم انفرادی .در ایران آخرین بازی ای که کردم در یک دوره بازی بود به نام جام انقالب .شما اگر یادتان باشد آن موقع دو سه سالی بود که زمینها تعطیل بود .ما 400،500نفر بودیم که زندگیمان از راه تنیس میگذشت باالخره ما رفتیم و با هزار خواهش و تمنا گفتیم مسابقه بگذاریم و تنیس باید راه بیفتد .بعد این مسابقات را راه انداختیم که تا لحظه آخر هم معلوم نبود برگزار میشود یا نه .در آن مسابقات من در انفرادی از علی مدنی بردم و اول شدم در تیمی هم با کامبیز اول شدم .یکی از دالیلی که من از ایران بیرون آمدم این بود که جایزه آن مسابقات یک بلیط رفت و برگشت به اروپا بود .ما فکر میکردیم این بلیط باید به پاریس یا لندن یا رم و فرانکفورت باشد اما وقتی من بلیط را گرفتم دیدم بلیط به آتن است .گفتم اینجا هم اینها سر ما کاله گذاشتند .بعد من 500دالر روی بلیط گذاشتم و رفتم نیس و از آنجا هم پاریس که خوشبختانه در همین پاریس ماندم .البته با هزار بدبختی و بیخانمانی .این در تابستان 1980بود .چند سال پیاپی هم در 2002تا 2004برگشتم ایران با پیشکسوتان تنیس مسابقات نمایشی گذاشتیم .اما آخرین بازی حرفه ای من در همان 1980بود. فکر می کنی اگر انقالب نمیشد ،در همان روال سابق میتوانستی به جایگاهی که امروز هستی برسی؟ بهترین سالهای زندگی یک ورزشکار بین 20تا 30سالگی است .من در این سالها نتوانستم بازی کنم .انقالب که شد 3سال همهی زمینها تعطیل شد .اوائل که مردم توی خیابانها بودند و امنیت مسابقات را نمیشد تامین کرد بعد هم حکومت میگفت تنیس یک جور عیاشی طاغوتی است نه ورزش ،پس اجازه بازی هم نمیداد .این جریان مربوط میشود به 20تا 24سالگی من .بعد هم که به فرانسه آمدم با گذرنامه ایرانی هیچ جا نمیتوانستم بروم و فقط در مسابقات داخلی فرانسه میتوانستم بازی کنم .پس میبینی که در 20تا 30 سالگی که اوج یک ورزشکار است من هیچ بازی حرفهای بین المللی نداشتم .همه کار من مربوط به بعد از سی سالگی است که گذرنامه فرانسوی داشتم .من بعد از 30سالگی به فینال 15مسابقه بین المللی مثل روالن گاروس ،هامبورگ یا اوپن فرانسه رسیدم .بزرگترین کارشناسهای تنیس وقتی در باره من صحبت می کنند میگویند اگر منصور بازی میکرد شاید ویمبلدون را میبرد یا اوپن را میبرد .من نمیدونم شاید میبردم شاید هم نه .اما کسانی که من در هفده هیجده سالگی میبردم و بعد مجبور بودم از دور اخبارشان را دنبال کنم بعد ها تا ردههای اول تنیس دنیا پیش رفتند. شاید تو از معدود کسانی بودی که توانستی حق خودت را از تنیس بگیری اما خیلیها که سنین طالییشان از آنها گرفته شد نتوانستند دوباره سربلند کنند و جایگاهشان را بدست بیاورند. بازی من یک ویژگی دارد که با تمام بازیکنان دنیا فرق میکند .بازی من دلنشسن تر است .من توپ میزنم بدون اینکه به توپ نگاه کنم .مردم از من می پرسند شما چه طور این کار را میکنید؟ من این کارها را برای این یاد گرفتم که هیچوقت مربی نداشتم .ما هیچوقت اجازه نداشتیم توی زمین تنیس برویم .از 5تا 13سالگی من نمیتوانستم توی زمین بروم .یکبار ساعت دوازده ظهر شهریور ماه که زمین خالی بود رفتم با پسر مشدعلی شاه ،همین برادران اکبری ،که چون سرکارگر کاگران تنیس بود میتوانست به زمین برود ،رفتم توی زمین بازی کنم .آنجا شخصی بود به نام علیرضا رضائی این آمد و من را آنچنان کتک زد که فکر کردم آخرین روز زندگیام است .هشت ،نه بار من را زمین کوبید .از تمام سر و صورتم خون روان بود .این اولین باری بود که در دوازده سالگی شیرزاد اکبری به من یک راکت داده بود .علیرضا بعد از اینکه من را زد رفت و راکتم را گذاشت روی پله و داغان کرد .من از 5سالگی تا دوازده سالگی با یک خاک انداز یا یک تخته چوب با دیوارهای امجدیه بازی میکردم و گاهی توجه مردم را جلب میکردم .همهی این کارهای نمایشی را آن موقع یاد گرفتم .برای همین بازی من مردم را به ورزشگاه میآورد. تمام قهرمانان بزرگ مثل بکر و ایوانسویچ که با من بازی میکنند میگویند تو نابغهای .راد لیور بزرگترین تنیسور
تاریخ است .تنها بازیکنی است که دوبار چهار گرند اسلم جهان را در یک سال برد .رادلیور میگوید منصور با استعداد ترین تنیسوری است که تا به حال راکت به دست گرفته .یا مک انرو که اص ً ال اهل مصاحبه نیست در یک مستند ده دقیقه درباره من حرف میزند .اینها باعث افتخار من است. به نظر من تو تاریخ را برعکس طی کردهای .یعنی در سنی که همه بازنشسته می شوند ،تو تازه اوج گرفتی. بله ،من سه ماه دیگر 56ساله میشوم .خودم هم فکر نمیکردم در 56سالگی کسی به من پول بدهد که تنیس بازی کنم. چه طور خودت را روی فرم نگه میداری؟ من در هفته دو تا نیم ساعت تمرین میکنم باقی اش هم خدادادی است .در نقاط مختلف دنیا هم که بازی نمایشی میکنم .من 35هفته در سال سفر میکنم و بازیهای نمایشی میکنم. جدا از مسائل مالی ،توجهی که از مردم میگیری راضیات میکند؟ صد درصد .من هرجا که برای بازی میرم ،مردم و برنامه گذارها از من تشکر میکنند و میگویند این بازی ها بدون حضور تو چیزی کم داشت .یکی از طرفداران انگلیسی من یک ویدیو روی یو تیوب از من گذاشته که امروز پرطرفدارترین ویدیو در جهان تنیس است .این ویدیو در هفت ماه گذشته سه و نیم میلیون بازدید داشته است .تیتر ویدیو هتست�great . tennis in entertainer est دوست داشتی با چه کسی مسابقه میدادی؟ من با همه بازی کردهام .من با آغاسی ،نستاز ،با لیور ،مک انرو ،کانرز ،بکر ،ایوانسویچ ،چنگ با لندس و خالصه با همه بازی کردم. وقتی با آغاسی بازی میکردی آیا در باره ایران هم حرفی زده شد؟ آره اما چیزی درباره ایران نمیداند چون پدرش درباره ایران با او صحبتی نکرده .اگر کسی درباره ایران چیزی بگوید پسرهای من خیلی تند میشوند اما پدر آغاسی نمیخواسته
درباره ایران صحبت کند خود او هم چیزی نمیداند. به عنوان یک پیش کسوت تنیس فکر می کنی ارغوان در چه سطحی است؟ جایش به راحتی در هفت هشت تای اول دنیا بود و امیدوارم به جایگاهش برسد شده که تا به حال راهنمایی اش کنی؟ آخرین باری که پدرش با من صحبت کرد گفت خواهش میکنم با دختر من حرف نزن نمیخواست من راهنماییاش کنم. بچه های خودت تنیس بازی می کنند؟ نه ،تفریحی چرا اما نه برای اینکه حرفهای بازی کنند. اگر دوباره به سالهای کودکی در امجدیه برگردی چه رشتهای را دنبال میکنی؟ دوباره تنیس را انتخاب میکنم .در امجدیه من همه جور ورزشی میکردم چون میتوانستیم به زمینهای دیگر برویم .اما در تنیس فقط باید توپ جمع کن میبودیم و حق نداشتیم پا توی زمین بگذاریم .برای همین هم این ورزش من شد .چون ممنوعاش کرده بودند .اگر نه ممکن بود من طرف چیز دیگری بروم. برخورد ایرانی های خارج از ایران با کار تو چه طور بوده؟ هر وقت من در جایی مسابقه دارم ایرانیها میآیند. من هم همیشه از دیدن ایرانیها خوشحال میشم و اگر وقت داشته باشم سعی می کنم با آنها صحبت کنم ،باهم قهوه ای بخوریم و گپی بزنیم. منصور حاال که تا چند ماه دیگر 56ساله میشوی ،وقتی به پشت سر نگاه میکنی آیا احساس خالئی میکنی؟ من سعی میکنم زیاد به گذشته فکر نکنم چون کار دیگری نمیتوانم درباره گذشته انجام بدهم .گذشته گذشته است و هرچه کمتر دربارهاش فکر کنم راحت ترم .من به همه خبرنگارها می گویم تاسف خوردن از گذشته فقط برای من رنج و عذاب است و سعی می کنم به آینده فکر کنم. آیا همه ی این افتخارات خودت را کامل ارضا میکند؟ نه ،همین فکر به رها کردن تنیس آزارم میدهد .من
دوست دارم بازی کنم اما دیگر زانوهایم از بین رفته و زانوهای جوانیام نیست .ممکن است من تا 70 سالگی هم بتوانم با دوستانم بازی کنم اما بازیهایی که حاال می کنم که 1500تا 10000تماشاچی دارد، آنها نگاهم میکنند ،باید بدوم و گاهی فکر میکنم زانوهام دیگر نمیکشند. مسئله تو فرق میکند چون تو بدعتی در تنیس نمایشی گذاشتی و مردم برای دیدن تو میآیند حتی اگر زیاد ندوی هم همان حضور تو برای مردم جذاب است. امیدوارم همینطور باشد .من وقتی توی زمین میروم مثل کمدینی هستم که روی صحنه میرود .مردم میآیند کار یک کمدین را حتی وقتی پیر شده ببینند. فکر نمیکنی االن وقت آن رسیده که پرورش یک تیم را به عهده بگیری و تجربیاتت را در اختیار جوانترها بگذاری؟ من همیشه درخواست مربیگری داشتم و همیشه جوابم نه بوده .فقط یکبار مونیکا سلس را در اوپن فرانسه کوچ کردم که قهرمان شد .بعد هم که از من خواست دوباره مربی اش باشم گفتم از در خواستت متشکرم اما میخواهم بازی کنم و توی زمین باشم .بوریس بکر و استفی گراف هم از من خواسته بودند مربی شان بشوم. امروز هم اگر از من درخواست کنند فکر میکنم. برای کارهات نمایندهای داری؟ نه همه کارهام را خودم میکنم .یاد گرفتم خودم تنهایی کارهام را بکنم .وقتی اینجا آمدم و احتیاج به ایجنت داشتم کسی سراغم نمیآمد .بعد که مطرح شدم همه آمدند سراغم اما من همه کار را خودم میکنم. نمی خواهی کلوبی به اسم خودت راه بیندازی؟ حاضرم روی اسمم سرمایه گذاری کنند اما اینکه خودم سرمایه گذاری کنم نه .تنیس سرمایه گذاری باال میخواهد و در آمد زیادی هم ندارد .حرف آکادمی پیش آمده اما هنوز به جایی نرسیده .اما اگر کسی به من پیشنهاد کند چرا که نه؟ فکر می کنم در باره اش.
صفحه 14
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390 روشنایی و شناخت و مهر ورزی بین دو ملت روشن کند بسیار شادمانم. جای گفتن هست که با خواندن این کتاب بسیاری از خوانندگان ژاپنی روانه ی ایران شدند تا از گرمی و انسانیت ایرانی ها که مادرم بسیار از آن سخن گفته بود بهره برند
کتاب چوبين در
نوشته :حسين دولت آبادی 520صفحه
قيمت 24پوند
امیدوارم شما نیز از متن ،روحیه ،و شیرینی سخن کتاب لذت برید
کتاب بهدينی
بهترین راه دسترسی به کتاب برای خوانندگان مقیم ایران تقاضای کتاب از کتاب فروشی محله است یا تماس گرفتن با ناشر -برای خوانندگان خارج از ایران مادرم چند جلد کتاب برای ارسال در دست دارد .لطفاً مستقیماً با او تماس بگیرید so-net.ne.jp.ya2@shigako7
نوشته :بزرگ اميد
دوستان عزیز
در مورد آيين بهاييت
با سرور و شادی چاپ و انتشار کتاب مادرم یک ژاپنی در ایران را به اطالع می رسانم این کتاب درماه گذشته در رشت توسط انتشارات فرهنگ ایلیا به چاپ رسید و انتظار داریم در کتاب فروشی های معتبر کشور و در شهرهای گوناگون در دسترس خوانندگان باشد
358صفحه
سفرنامۀ دنیای ارواح هوشنگ معین زاده بهزودیمنتشرخواهدشد عالقمندانمیتواننداینکتابرابطورمستقیماز آدرسزیردرخواستکنند. قیمتکتابباهزینهپستمعادل20یورواست. Houshang Moinzadeh B . P : 31 Courbevoie Cedex 92403 France moinzadeh@gmail.com www.moinzadeh.com مفهوم روح مانند خدا ،از مفاهیمی است که بشر در زمان طفولیت نوع خود و جهل مطلقش از عالم هستی ،ابداع کرده که به مرور زمان استخوان الی زخم زندگی او شده است. نگاهی ژرف به زمان ،علت و چگونگی پیدایش این مفهوم ،و آگاهی از سوء استفاده هایی که ادیان و مذاهب از آن کرده و می کنند ،می تواند بسیاری از دل نگرانیهای انسان را از آخر و عاقبت زندگی او از میان بردارد. هوشنگ معین زاده در سفر تخیلی خود به دنیای ارواح و نگاه ژرف و عقالنی اش به این مفهوم ،حقایقی را آشکار می سازد که دانستن آنها برای هر انسانی ضروری است .حقایقی که در هیچ یک از کتابهای
دینی ،بدانها اشاره نشده و پژوهشگران و اندیشمندان نیز به آنها نپرداخته اند. به یاد داشته باشیم که به بهانۀ وجود روح و نقش آن در حیات و پس از مرگ انسان است که ادیان توحیدی دنیای آخرت را ساخته اند که به بزرگترین دغدغه فکری انسان در آمده است .در حالی که اگر روح نباشد ،بشر عالوه براینکه در طول زندگی خود از دست احکام متناقض خدا و از شر نمایندگان دروغین او نجات پیدا می کند ،بلکه از فکر و خیال روز رستاخیز و معرکۀ معاد نیز رها می گردد .چرا که زیر بنای ادیان توحیدی را «وجود خدای یگانه و بقاء روح پس از مرگ» تشکیل میدهند .دو مفهومی که فقط در تصورات ذهنی انسان وجود دارند ،نه در عالم واقع. نویسنده ،در این کتاب با دالیل علمی و عقلی ،مقوالت نقلی ادیان و مذاهب را در بارۀ مفهوم روح ،مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می دهد ،و در رابطۀ روح و خدا با انسان ،حقایقی را مطرح می سازد که الزم است هر انسانی از آنها آگاه گردد .تا زندگی دو روزۀ او بدون دلهره و نگرانی ،و به آسودگی طی شود .دریغ است که انسان شیرینی زندگی را با حرف و حدیثهای بی پایه و اساس پیشینیان برخود و دیگران تلخ سازد. در سفر تخیلی هوشنگ معین زاده ،با او همسفر شوید و با چشم دل واقعیتهای نا گفته و پنهان مانده را ببینید تا بتوانید با خیال راحت و آسوده زندگی کنید ،بی آنکه نگران دوران پس از مرگ خود باشید.
قيمت 25پوند
کتاب من گاو هستم نوشته :عطا گيالنی 430صفحه
قيمت 23پوند
کتاب چگونه به آرزوهای خود برسيم ؟ نوشته :ميترا موگويی 241صفحه
قيمت 20پوند Farhangsara of London Finchley Road 1261 Temple Fortune London NW11 0AD UK
t: +44 (0) 208455 55 50 f: +44 (0) 208201 85 06
(farhangsara.co.uk, will )soon be launched
با مهر و دوستی پوپک حقیقی
گرچه نسبت و نزدیکی من و مادرم از بی طرفی من به کتاب می کاهد اما عادالنه می توانم بگویم که این کتاب کاری برخواسته از دل است و اثر عشق و محبت یک عمر زندگی در ایران و با ایرانیان است این دومین کتاب مادرم است که برای معرفی فرهنگ و اخالق ایرانیان به زبان ژاپنی و برای خوانندگان ژاپنی تبار نوشته است -اولین کتاب او آسمان دریای خزر ارغوانی است نیز با استقبال گرمی در ژاپن دریافت شد. سپس او کتاب خود را به زبان فارسی ترجمه کرد و در این راه از کمک های بی دریغ دوستمان آقای عباس حاکی و برادرم سپنتا حقیقی بهره برد یک ژاپنی در ایران داستان زندگی شیگاکو حقیقی در ایران است و بازگوی دیدگاه ها و نکته های ظریف احساسی ،اخالقی ،ادبی و فرهنگی دو ملت است .از اینکه در این دوره ی تاریک مادرم توانست مشعلی برای
Apadana Restaurant
رستوران آپادانا واقع در قلب کنزینگتون
Persian Cuisine
تقدیم به علی صارمی و طلعت ساویز طلعت ساویز مادر جاودانهگان کاووس، بهنام ،بیژن و منوچهر رضایی جهرمی روز پنج شنبه ۲۷مرداد ۱۳۸۴ساعت ۹ شب هنگامی که از مزار عزیزانش در بهشت زهرا باز میگشت پس از پیاده شدن از اتوبوس ،دستش میان در گیر میکند و به زمین میافتد و پیکرش در زیر چرخهای عقب اتوبوس له میشود و به طرز فجیعی جان میسپارد. علی صارمی یکی از با سابقهترین زندانیان سیاسی ،در شهریور ماه سال 138۶پس از شرکت و سخنرانی یک دقیقهای در مراسم نوزدهمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در خاوران، دستگیر و در روز ۷دیماه ۱۳۸۹به حکم قاضی صلواتی در زندان اوین به دار آویخته شد. پیشگفتار کتاب رقص ققنوسها و آواز خاکستر «برای هر ستارهای كه ناگهان در آسمان غروب میكند دلم هزار پاره است دل هزار پاره را، خیال آنكه آسمان همیشه و هنوز-پر از ستاره است چاره است».
رقص ققنوسها و آواز خاکستر به نام كسانی كه باز میگردند زیرا هرگز نرفتهاند به نام كسانی كه نمك فرسودهشان میكند زیرا نمك اشكهای ما هستند به نام كسانی كه گندیدگی را نمیپذیرند زیرا ما را تطهیر كردهاند (شاعر گمنام )
ی هستههای روزی زندگی را در جوانه خرمایی میدیدم که در سلول انفرادی و در درون کیسهی پالستیک خالی داروی نظافت ،بدون وجود ذرهای خاک به کمک رطوبت و گرما رویانده بودم .اولین سلولهای زنده در روی کرهی زمین در رسوبات آهکی به وجود آمده بودند و جوانههای من در کیسهی داروی نظافت که از آهک و زرنیخ تشکیل یافته ،به حیات خود ادامه میدادند .این نشانه مرا به سرچشمهی حیات و زندگی میبرد و سختی مبارزه در راه زندگی را یادآور میشد.
1390 اسفندماه25 - شمارهی سوم
15 صفحه
Mauritiussteinweg 116 - 50676 Köln
صفحه 16
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
مجموعه ای از خبرها و گزارش ها و مطالبی که در این صفحات میخوانید. در برگیرنده تنوع سلیقه ها ی گوناگون است. چنانچه شما هم خبر ،گزارش ،عکس یا مطلبی دارید که فکر میکنید برای دیگران نیز جالب خواهد بود میتوانید آنرا به آدرس یا ایمیل تریبون آزاد ارسال کنید که چنانچه مایل هم بودید به نام خودتان منعکس خواهد شد.
تالش ستارگان هالیوود برای احقاق حقوق همجنسگرایان جرج کلونی و برد پیت ،فوقستارگان عالم سینما ،به همراه شماری دیگر از بازیگران هالیوود برای اجرای نمایشنامهای به روی صحنه رفتهاند که موضوع آن تالش همجنسگرایان آمریکا برای کسب حقوقی برابر در امر ازدواج است. شهر لسآنجلس تا کنون چنین نمایشنامهای را به چشم ندیده بود؛ نمایشنامهای که با حضور شماری از برندگان جایزهی اسکار ،ستارگان سریالهای سینمایی و اسطورههای هالیوود اجرا شد ،از جمله جرج کلونی ،برد پیت ،مارتین شین، جیمی لی کورتیس و کوین بیکن. جرج کلونی« :ازدواج میان همجنسگرایان به کسی آسیب نمیرساند و ازدواج بین زن و مرد را نیز زیر سوال نمیبرد ».به اعتقاد او ،مسئله بر سر این نیست که به گروهی حقوق ویژه داده شود، بلکه همه باید از حقوقی برابر برخوردار شوند. برد پیت که از دوستان نزدیک کلونی است و او نیز در این دوره از مراسم اسکار نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد شده بود ،نظری یکسان با کلونی دارد و تا کنون چندین بار اعالم کرده که زمانی با آنجلینا جولی ،شریک زندگی خود
تبريك به تو كه عيد را خيلي دوست داشتي نامه همسر حجازي به عقاب سفركرده در حالي كه اين روزها اكثر خانواد ههاي ايراني با توجه به فرا رسيدن سال جديد و ايام نوروز ،در تكاپوي خانهتكاني هستند، خانواده ناصر حجازي با توجه به از دست رفتن اسطوره حال و روز خوبي ندارند.
رسما ازدواج خواهد کرد که همهی آمریکاییها از حقوق برابر برای ازدواج برخوردار شوند. بحث داغ روز در آمریکا در این روزها بحث ازدواج میان همجنسگرایان در آمریکا داغ است .در حال حاضر تنها در هفت ایالت آمریکا و همچنین در شهر واشنگتن همجنسگرایان حقوقی برابر برای ازدواج دارند .حتی سیاستمدارانی که بر سر نامزدی حزب جمهوریخواه در انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا با یکدیگر رقابت دارند در قبال این مسئله موضعگیری کردهاند. کلونی ،فوقستارهی همجنسگرا؟ پشتیبانی جرج کلونی و برد پیت از تالشهای همجنسگرایان در راه دستیابی به حقوقی برابر سبب شده که شایعات در باره همجنسگرا بودن این دو بازیگر ،به ویژه کلونی ،باال بگیرد. او میافزاید« :سالها بعد از مرگم هم مطمئنا آدمهایی پیدا میشوند که ادعا کنند من همجنسگرا بودهام .راستش این حرفها برای من سر سوزنی ارزش ندارد».
تكرار خاطرات و روزهاي خوش خانواده حجازي در ذهن همسر ناصرخان چيزي جز حسرت تنهايي و فقدان ستاره را در دل نخواهد گذاشت. بهناز شفيعي به عنوان همسر اسطوره و كسي كه روزها و لحظات زيادي را با ناصر حجازي گذرانده ،حاال در غياب ستار ه آبيها چند خطي براي او مينويسد و به قول خودش با ناصرخان درددل ميكند. يك قلم از نوع معرفت و مركبي از عصاره صداقت و كاغذي از جنس حقيقت كافي است تا تصويري از ارتفاع عاطفه زيبايياش را روي كاغذ طبيعت بياورم و اشكي از چشمان شرجياش كه به رودي جاري ميگشت و مسافري كه سفر را خوب ميشناخت ،آهنگ رفتن را نواخت تا با ارتفاع بلند عاطفهاش پرواز كند .عاطفهاي كه ماههاست بر در و ديوار زندگيمان به رنگ خيال درآمده .داروي عاطفهاي را كه
او داشت ،هيچ داروخانهاي حتي مشابهش را هم نداشت. آري او بار سفر را بست و رفت ...زيباترين فصل برايش بهار بود و براي عيد نوروز از بيستم اسفندماه به تكاپو ميافتاد براي سفر برنامهريزي ميكرد. مثل دوران بچگي و جوانياش ،شور و شوق عيد را داشت ...از روي آتش چهارشنبهسوري ميپريد ،با ترقه و فشفشه حرف ميزد .از روي بوتههاي جگرسوز به پرواز درميآمد و حتي دوستان همسن و سالش را به دوران كودكي دعوت ميكرد. ناصرجان ...امسال نه حوصله خانهتكاني دارم ،نه سفر و نه حتي حوصله زيباترين فصل سال را ...چرا كه بيتو زندگي برايم قشنگ نيست .اما چون تو عيد را خيلي دوست داشتي بايد بگويم كه ...عيدت مبارك. همسرت بهناز شفيعي
سال نو مبارک
رستوران آتش شما را به محیطی دلچسب و خانوادگی دعوت می کند طعم و مزه غذاهای ایرانی را در رستوران آتش خواهید چشید همراه با بار و سالن خصوصی در 3طبقه به گنجایش 200نفر آماده پذیرایی از مهمانی ها و جشن های شماست
صفحه 17
مردان بزرگ تاريخ روزی چقدر می خوابيدند؟
20دقيقه هم چرت ميزد. خوابش كتاب ميخواند تا خوابش ببرد.
ناپلئون بناپارت طول عمر 25 :سال رو نسبت به ديگران در كاخ سفيد در خواب بود.
برخي منابع گفتند كه ناپلئون از ساعت 12:00 الي 02:00ميخوابيد و از خواب بيدار ميشود و به كار خودش ادامه ميداد و سپس از 5صبح الي 7
نيكالس تسال طول عمر 78سال
زدن خالق تر خواهد شد.
ادعا شده كه مخترع بزرگ تسال فقط روزي 3 - 2ساعت وقت براي خواب مي گذاشته و ما بقي زمان خود را صرف كشفيات و مطالب علمي خود ميكرد.
بنجامین فرانکلین طول عمر 48 :سال
وینستون چرچیل طول عمر 19سال توماس ادیسون طول عمر 48 :سال
گفته شده كه فرانكلين روزانه 4-3ساعت بيشتر نمي خوابيد و هميشه در حال فعاليت بود .جمله معروفی هم در اين باره دارد «زمان زيادي براي خوابيدن در گور داريم».
گفته ميشه اديسون روزانه كمتر از 5ساعت ميخوابيد و بيشتر در آزمايشگاه خودش بود. البته در آزمايشگاه براي خودش يك تختخواب داشت كه زمان زيادي را بر روي اون استراحت نكرد.
لئوناردو داوینچی طول عمر 76سال 6تا 8ساعت ميزان خواب استاندارد در طي 24ساعت براي هر فرد هست .در صورتي كه از اين مقدار كمتر باشه شما دچار مشكالتي خواهيد شد و سالمتي شما به خطر خواهد افتاد. دانشمندان در 100سال پيش هم بر اين باور بودن كه ميزان خواب استاندارد براي هر فردي 8-6ساعت خواب است تا توان جسمي خود را از دست ندهند.
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
دوباره خواب بود زندگي او سراسر استرس بود.
اسحاق نیوتن طول عمر 48 :سال نيوتن روزانه 3الي 4ساعت بيشتر نميخوابيد بار ها شده بود كه چند روز نميخوابيد تا از بيخوابي مريض شده و به اجبار تن به تخت خواب بدهد در كل انگار اين دانشمند عاشق بيداري بود.
توماس جفرسون طول عمر 38 :سال
چرچيل روزانه فقط 6-5ساعت وقت براي خوابيدن نمي گذاشت البته او اعتقاد راسخي به خواب بعد از نهار داشت كه بين 2-1ساعت در حال چرت هم بود.
او روزانه فقط 2ساعت ميخوابيد يكي از عادت هاي او اين بود كه 30دقيقه مانده به وقت
کالوین کولیج طول عمر 16 :سال
كوليج به طور متوسط روزانه 8ساعت وقت آلبرت انیشتین طول عمر 67 :سال برخي منابع ادعا ميكنند كه داوينچي قادر بود 22 ساعت كامل بر روي اثار درخشان خودش كار كنه و فقط 2الي 1.5ساعت براي خواب شبانه خودش صرف كنه البته در روز به ميزان 15الي
خوابيدن داشت البته ظهرها هم 3-2ساعت در خواب به سر ميبرد گفته ميشه اون به عنوان رئيس جمهور آمريكا تنها كسي هست كه بيشتر زمان
انيشتن روزانه 10ساعت خواب ميديد .اون ادعا كرده كه از خواب هاي خودش در اختراعات كمك گرفته و اون اعتقاد داشت كه با چرت
LEMOGE CLINIC
کلینیک زیبایی
دکتر عباس شیرافکن
دکتر عباس شیرافکن ،دکتر ویلیامز و بیوتراپیستهای با سابقه
-1لیزر برای از بین بردن مو: صورت از - £45زیر بغل از - £35چانه از - £ 20باالی لب از - £ 20 بیکینی از - £ 45پا از - £ 99پشت گردن از - £30گونه ها از £30 -2تزریق بتاکس در ناحیه پیشــانی و اطراف چشم ،اطراف دهان و کنار بینی برای از بین بردن چروک از £100به باال -بزرگ کردن لب £150 -3از بین بردن مویرگهای قرمز - £35الیه برداری پوست صورت ، جوان کردن پوست £35 -4متیز کردن صورت از £16الی - £50کلیه درمانهای زیبایی
020 73720044 020 73724433 191 Kilburn High Road London NW6 7HY )(near Bingo
الکترولیز -5الیه برداری پوست صورت £35 Contact Lens, Fresh look -6رنگی برای ایرانیان £10 -7جدیدترین مدلهای آرایش و رنگ مو -آرایش عروس پوت آپ
TATOO
Mon-Fri 9:30 – 7:00 Sat 9:00-6 :00 Sun 10:00-5:30
هشدار به کسانی که می خواهند بوتاکس بکنند! مردم باید با علم و آگاهی نسبت به اعمال زیبایی از جمله بوتاكس، از انجام آن در سالن های آرایشی و توسط افراد غیر متخصص پرهیز كنند. این اعمال برای جلوگیری از عوارض و صدمات احتمالی باید در كلینیك های تخصصی پوست انجام شود:،هر كاری ،تخصص و مهارت خاص خود را می طلبد كه بسیاری از آرایشگران در زمینه انجام اعمال زیبایی مثل بوتاكس تخصص الزم را ندارند. :در انجام بوتاكس الزم است فردی كه این كار را انجام می دهد ،بداند بوتاكس بر روی چه افرادی اثربخش است ،در چه قسمتی از صورت باید انجام شود و در چه قسمت هایی نباید انجام شود و همچنین چه آمپولی استاندارد و با كیفیت است. برخی از آرایشگران فقط تزریق این آمپول را آموخته اند و از جزئیات آن بی اطالع هستند. كه در اثر تزریق نادرست آمپول بوتاكس دچار ناراحتی و حساسیت های شدیدی پوستی شده اند و بعد از بررسی مشخص می شود كه بیمار
آمپول بوتاكس را كه بی كیفیت است ،در آرایشگاه تزریق كرده است. . :آمپولی استاندارد و بهداشتی است كه شرایط نگهداری آن به خوبی رعایت شده باشد چرا كه آمپول با كیفیت به شرایط نگهداری آن بر می گردد و هر چه شرایط نگهداری آن بهتر باشد ،اثربخشی آمپول نیز بهتر خواهد بود و عوارض بسیار متخصصان می گویند که بوتاکس می تواند به عنوان روشی برای باالبردن سینه ها و درمان افتادگی آنها استفاده شود .تاکنون از تزریق بوتاکس در رفع موقت چین و چروک صورت ،درمان اسپاسم های گردن ،میگرن و درمان بعضی از اختالالت ماهیچه های چشم استفاده شده است و اکنون بهتر است باال بردن سینه را هم به این لیست اضافه کنید.
صفحه 18
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
بیاییم با هم به ایران سوگند بخوریم و ایرانی
مبانیم و ایرانی با هم زندگی کنیم
فرهنگ روابط زندگی اجتماعی انسانها بر اساس شرایط محیط زندگی و شیوه و نحوه رفتاری ،گفتاری و کرداری در میان انسانهای آن جامعه شکل میگیرد ،که صد البته حضور دولت ها و حکومت ها حاکم بر زندگی مردمان آن جامعه نیز تأثیری مهم و سر نوشت ساز بر زندگی آنان دارد.برای مثال انسانهایی که فرضاً در کشور سوئیس زندگی میکنند تفاوت بسیاری از انسانهایی دارد که فرضاً در کشور زامبیا زندگی میکنند و فاکتور های رفتار ،کردار و گفتار میان انسانهای این دو کشور بسیار متفاوت است همچنان که این تفاوت در کشور های عربی با کشورهای شرقی آسیا وجود دارد ولی آنچه مسلم است ذات انسانی و ماهیت بشری مانند آینه ای است که آنچه در برابر شر قرار بگیرد را نشان خواهد داد هر چند ممکن است در ورای آن تصویر ظاهری امروز در کشور ما حکومتی بر سر کار است که همان تأثیر تاریخی و گذرای خود نهاده است ولی شور بخت نه از جنس فساد ، تبهکاری و سیاهی و تصویری از ایرانیان در آینه اجتماعی پدیدار گشته که شباهتی به واقعیت درونی و ذاتی و واقعی آنان ندارد این چهره بیمار و روانی که در کردار، گفتار این چنین دچار تزلزل و لفزش و سقوط شده است ۳۳سال است که زیر بمباران شدیدترین تبلیغات شوم حکومتی قرار گرفته است که هر ساعت و روز و هفته و ماه و سال شیوه و آموزش دروغگویی ،کالهبرداری و دزدی و فساد می دهد.
نمایند،صدها هزار انسان را به دار می آویزند،نسل جوانی را بخاطر فریاد کشیدن برای آزادی مورد شکنجه ،تجاوز ،آزار و تحقیر قرار میدهند مردم دیگر باور واعتقادی به هیچ عمامه سبز و حکومتگری ندارد و اصول باور و اعتماد از جامعه میرود و به خانههای مردم نیز کشیده میشود.وقتی در سایه حضور چنین حکومتگرانی مزدورانی از جنس همین انسانهای سیاه دل در خارج از کشور تالش و کوشش میکنند با ترفند ها و حیلههای بسیار امید و آرزوی ملتی را به بازی بگیرند و در دهها کانال تلویزیونی عواطف و احساسات انسانی ،ملی ،میهنی مردمی را نابود کنند و با چهرههایی چون ،هخا ،علی اکبری،داور،فوالدوند،شهرام همایون،نوری زاده ،بهنود،سازگارا،اکبر گنجی ،مخملباف،ابراهیم نبوی و... صدها بازیگر هزار چهره خاکستر یأس بر چهره مردم بپاشند هر ملتی با هر پیشینه ای آسیبپذیر میشود مگر تنها با یک نگاه دیگر به تصویر دیگری از حافظه پاک آن جامعه میتوان در برابر تمام این سیاهی ها و سیاه بازیها و جنایات ایستاد و آن دادن الگوو سمبل ملی و میهن به مردمان این سرزمین است به مردمانی که هزاران سال پیش رهبرشان می گردید.کردار نیک ،گفتار نیک ،رفتار نیک. مردمانی که یکی دیگر از رهبرشان در ابتدای تاریخ این سرزمین اولین منشور حقوق بشر انسانی را صادر میکند و امروز تمامی مردم جهان زیر لوای همان منشور تاریخی رهبر ایران زندگی انسانی را تنظیم می کنند..
خشونت و بی رحمی را ترویج میکند وقتی انسانها را در خیابانها و میدانهای شهر مقابل چشم هزاران انسان دیگر که در میانشان نوجوان و جوان قرار دارد ،سنگسار میکنند به دار می آویزند ،چشم از حدقه در می آورند، دست قطع می کنند...
مردمان امروز سرزمین ایران نیازبه الگو و سمبل ملی و میهنی دارند که امتحان تاریخی خود را پس دادهاند آرش ،کاوه،کوروش،داریوش،فردوسی،امیرکبیرو...
وقتی ۳۳سال است حکومتگرانی بنام خدا و دین دروغ می گویند ،دزدی می کنند،قتل و جنایت می
اینان رهبران آموزش مردمان امروز سرزمین ایران باید باشد سرزمینی که حافظ،سعدی،خیام،ابوعلی سیناو رازی و ...دارد که نیازی به دستاربندان صحرای کربال و خمینی شیادو...ندارد،مردمان که هویت و شناسنامه ای طالیی و
پر افتخار و درخشان دارد باید آنرا بباید هر چند ۳۳سال آنرا از او ربوده باشند ودر هیاهوی تزویر و ریا و نیرنگ گمکرده باشد ولی انکار آنکه وجود ندارد و امروز که صحبت و گفتکوی میان من و توست بیاییم با هم در این آغاز سال نو که یادگار و همان تاریخ سازان و طالیه داران آغازین افتخار آمیز کشور ماست به ایرانیان سوگند بخور متحد شویم هر کس به سهم و وظیفه خود ایرانی بماند و اجازه ندهد در گنبد آبی که حکومتگران فساد قصد دارند ایرانیان را در آن غرق کنند گرفتار شود. خصلتها و خلق و خوی انسان دوستانه خود را نگذاریم منجالب حکومت نابودسازد ،حداقل در خارج از کشور تالش کنیم ایرانی بمانیم و روابطی بر اساس گفتاری ،کرداری،رفتاری نیک با هم داشته باشیم .تالش کنیم در میان ما ایرانیان چون گذشته قبل از این حکومت سیاه ،بد همان بد باشد و خوب ،خوب بماند ،زشتی ها و بدیها را زرنگی و خوبی ندانیم و محبت ها و دوستیها و انسانیت دیگران را ساده لوحی ،احمقی بحساب نیاوریم، بیاییم به خاطر هر آنچه به آن اعتقاد داریم دوباره واژهها را بر سر جای خود بگذاریم و اجازه دهیم روراستی ، همیاری،رفاقت ،معرفت ،قول و قرار و قبول مسئولیت به میان ما بر گردد تا این صفات سیاه و کثیف در میان ما رایج نگردد که هر کدام بگوییم ،از ما ایرانیان بدتر ،از ما ایرانیان بی معرفت تر،از ما ایرانیان وطن فروشتر ...از ما ایرانیان … .بیاییم بخاطر خودمان و فرزندان روابطی ما هم داشته باشیم که این کلمات سیاه از بین برود و دوباره واژههای زیبا برگردند. انسان باشیم ایرانی بمانیم ایرانی زندگی کنیم محمود سرابی
صفحه 19
م-س زنگ آخر انگار قصد تموم نشــدن نداشت همیشه همینطور بود وقتی دلت می خواســت جایی بری و چنــد دقیقه زودتر هم برســی همیشــه بر عکس میشــد حــاال هــم از اون روزها بــود و این آقای نیک نفس هم ول کن نبود و هی این فرمول های فیزیــک را روی تخت و باال و پائین می کرد. وقتی گچ رو با تخته پاک کن پائین گذاشــت من بیشــتر از همه خوشــحال شدم و داشــتم با خودم تمریــن می کردم که چطوری از جایم بلند شــوم و اجــازه بگیــرم و چنــد دقیقه زودتر بــرم خونه کــه طبق معمــول یکی از بچه هــای لوس کالس خودشــو ننر کرد و شــروع کرد به ســوال کردن از آقــای نیک نفس که فرضا اگــر این فرمول را بــا آن فرمول قاطی کنیم چی میشــه ؟ آقای نیک نفــس هم با حوصله جواب می داد و من با غیظ و عصبانیت به اون پســره لندهور نگاه می کردم که همیشه باید چند سوال داشته باشد! دیگــر خــون خونمو مــی خــورد بعــد از مدتها بدبختــی و دوندگــی صدها شــب تمرین کردن باالخره تونسته بودم ســر پیچ کوچه مدرسه شون بهــش بگم دلم میخواد باهاش حرف بزنم آقــای نیک نفــس دوباره گچ و تختــه پاک کن رو ورداشــت و می خواست شــروع کند به پاک کردن تخته که سوال کرد: بچه ها یادداشت کردید؟ نه آقا اون دو تا فرمول آخری رو من ننوشــتم خوب زود باشید می خواســتم بلند شــوم بروم گــوش این مرادی عوضی رو بگیرم و ازش بپرســم اگه ننوشــته پس چه غلطی می کرده؟ با صدای بلند گفتم آقا شــما از باال پاک کنید این تنبل منبل ها که جا موندن پایین رو بنویســن
آقــای نیک نفس برگشــت نگاهی بــه من کرد و از همون راه دور نگاهش هزار ســوال داشت که حاال من میگم تنبل ها! مرادی هم چــپ چپ نگاهش رو بــه من دوخته بود ولی بــرای اینکه از زیر نگاه آقای نیک نفس فــرار کنم رویم را کردم به مــرادی و گفتم بفرما بنویس انیشتن. که زودتــر از مرادی صدای آقای نیک نفس بلند شد که : بگیر بشــین مزه نپــرون کالس و درس را واســه همین درســت کردن که همه شــما مشــکالت و ســواالت درس هایتون رو بپرسید و یاد بگیرید. من که دیگه طاقتم طاق شــده بود و همه حواسم به کوچه پشــت سینما شــهناز بود که قرار بود بعد از تعطیل شــدن مدرسه اون رو اونجا ببینم. صدای زنگ مدرســه از خوشــحالی مــرا به هوا پرانــد و بــا شــوق و ذوق از جایم بلند شــدم که بــه طرف در بروم که صــدای آقای نیک نفس ما میخکوب کرد بنشین هنوز درس تموم نشده ولی آقا زنگ رو زدند زدند کــه زدند هر وقت من رفتم از کالس بیرون زنگ رو زدند دوباره ســر جایم ولو شدم عجب بدبختی بود اگه دیر برســم و او رفته باشــه دیگه جرات نمی کنم بطرفــش بروم همیــن یکبار هم چنــد ماه موش و گربه بــازی درآوردم تــا باالخره تونســتم همین وعده چند دقیقه ای را بگیرم تجســم اینکــه االن اون در کوچه پشــت ســینما شــهناز منتظر من است داشــت دیوونه ام می کرد و اینجوری هم که آقــای نیک نفس با حوصله و صرف وقت گچ رو روی تخته ســانه ســانه می
کشــید و گچ بی معرفت هم گهگاهی عشــوه می آمــد و عددها را کم رنگ می نوشــت تا دوباره آقای نیک نفس آن رو پاک کنه و دوباره بنویسه یکبار دیگه صدای مرادی بلند شــد که : آقا این رو که نوشــتید یک بــار دیگه توضیح هم می دید؟ دیگه نتونســتم خــودم رو کنترل کنم بــی اختیار ســرش داد زدم که :یه دفعه حساب کتاب دکون فرش فروشــی بابات هم می آوردی اینجا واست انجام می دادیم مسخره کرده خودش رو! عــده ای از بچه ها زدند زیر خنــده و مرادی هم دوباره چپ چپ به من نگاه کرد آقای نیک نفس به طرف من که ته کالس نشسته بودم براه افتاد هر قدم که به من نزدیک می شــد قلبم از ســینه می خواســت بزنــد بیرون و رنگ و رویم پریده بود تا باالی ســرم رسید و گفت : تــو امروز چــه مرگته ؟ چرا پاچه بچــه ها رو می گیری؟ آقــا آخــه آقا چــی بگم امروز قــرار بــود زودتر بریم مادرمــون رو ببریم دکتــر وقــت داشــت مادرمــون منتظــره و اگه دیر بشــه و نتونه به وقتش برسه ما رو دعوا می کنه مگــه مادرت بچه اســت که تو ببریش دکتر؟ ولی خــوب آقــا حالش خــوب نیــس و کمــک الزم داره خیلــی خــوب کمــی ســاکت باش چند دقیقه دیگه تموم میشــه خودم می رسونمت در خونه نه آقا راضــی به زحمت شما نیســتم خودمون رو می رسونیم زحمت نیســت دیگه هم حرف نزن با هم می ریم
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
و دوباره به طرف تخته سیاه برگشت حاال بیا و درســتش کن زودتر نشــد برم که هیچ خــودش هم می خــواد بیاد در خانه مــا که مادر مریضی که از دیروز تا حاال با خواهر و زن عموم رفتــه اند امامزاده بــی بی شــهربانو زیارت و این همــه بدبختی ها تقصیر این لندهور مرادی اســت که همیشه دم آخر نطق می کند آقای نیک نفس دســتهایش را به هم مالید و گچ هایی که روی لباســش بود پاک کــرد و تعطیلی کالس رو اعالم کرد و من مثل مرغ اســیری ســر جایم نشســته بودم و داشــتم به خانــه ای که مادر در آن نیســت و کوچه پشت سینما شهناز فکر می کردم
صفحه 20
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
شد بهار و نوبت پیمانه شد
فرخ فروزین
نوروز نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت «نوروز» نام کردند زیرا که بثانی سال نو است و آنچه از پس اوست، ازین پنج روز ،همه جشنهاست و ششم فروردین ماه نوروز بزرگ دارند و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین ،آنست که اول روزیست از زمانه که بدور فلک آغاز به گشتن. معمول بود بطوریکه از نوشتۀ «کلبرن »با نوبر می آید آداب جشن نوروزی مخصوصاً در عصر جهانگیر و شاه جهان بسیار مورد توجه بود.گلبرن دربارۀ مراسم نوروز و هفتۀ نوروز میگوید :بعد از نوروز ،هفت یا ده روز شادی میکردند و لباس های سبز می پوشیدند و بر کوه ها برآیند و در یک نوروز بر کوه هفت داوران برآمدند. مراسم دیگر در نوروز قدیم ،میرنوروزی در ایران بود.در ایران قدیم برای تفریح خاطر مردم ،مردی گمنام را به پادشاهی انتخاب می کردند و ظاهرا ً پادشاه حقیقی مملکت هم به پیروی از افکار و تمایالت و سنت دیرینۀ مردم برحسب ظاهر برای چند روزی از سلطنت کناره می گرفت و زمام امور به این سلطان دروغی واگذار میشد .سلطان دروغی در این دوره کوتاه احکام و فرامینی صادر میکرد و پس از چند روز سلطنت موقتی و ظاهری او تمام میشد و کارها به جریان عادی خود بازمی
نوروز است و سالی نو با امیدهایی از زیبایی، خوشی ،آرامش ،سعادت ،عشق و یگانگی. سی و دو سال گذشته است که « در این دایره سرگردانیم» .پس چه میتوان گفت که بر نوروز خورشیدی که هموطنان ما ، ایرانیان اصیل و نحیب در دامی هولناک همچون زندان ،تجاوز ،کشتار ،اعتیاد و فحشا و دهها دردی که سراسر ایران زمین از قوم عرب کینه توز و جبار به اسارت درآمده. اما ما نوروز جمشیدی را گرامی و جاودان میدانیم و میداریم .مراسم جشن نوروز جمشیدی یا نوروز بزرگ از اول فصل بهار و شروع ماه فروردین اغاز می گردد. جشن و انتخاب این روز را بنام نوروز به جمشید نسبت میدهند که یکی از جشن های اصیل و ابدی و ملی ما ایرانیان است. مراسم نوروزی نه تنها در ایران بلکه در هندوستان و افغانستان و دیگر کشورهای آسیایی معمول است. نوروز روزگار نشاط است و خرمی .تاریخ گرد نیری در وصف نوروز میگوید :این روز را نوروز گویند زیرا که سر سال باشد و شب با روز برابر شود و سایه ها از دیوارها بگذرد و آفتاب از روزنها افتد و رسم مغان اندر روزگار پادشاهی ایشان چنان بودی که خراجها اندر این روز افتتاح کردندی.
َ
4000
گشت. خواجه شیرازی در یکی از غزل هایش اشاره ای به این مراسم میر نوروزی دارد و می گوید :ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی /از این باد ار مدد خواهی ،چراغ دل برافروزی سخن در پرده میگویم،چو گل از غنچه بیرون آی /که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی چهارشنبه اسفند ماه هم یکی از جشن های پیشوازی نوروز است که در شب آخرین چهارشنبه اسفند ماه هر سال انجام می گیرد .در این جشن بوته هایی از آتش می افروزند و از روی آن میپرند و این بیت را بلند می خوانند :سرخی تو از من – زردی من از تو .در طول تاریخ هیچکدام از دشمنان ایران نتوانستند بر تمدن و فرهنگ و آداب و رسوم اصیل ایران و ایرانی مهر باطل زنند .در تاریخ سه هزار ساله ایران این ارزش های بنیادی مورد آزمایش های بسیار قرار گرفت .که شاید خطرناکترین این آزمایشها حملۀ اسکندر به ایران بود. در این یورش نه تنها ایران در مدت کوتاه شخصیت و هویت ملی خویش را با قدرت و قاطعیت بازیافت بلکه این اسکندر بود که رنگ ایرانی گرفت و خویش را جانشین شاهنشاهان هخمانشی نامید .در دو ققرن پیش از جانب «ولتر» اندیشمند و فیلسوف نامی فرانسه به عنوان صاحب نظری حقیقت جو و بیغرض با نیشخند و استهزای خاص ،اسکندر را مورد ریشخند قرار داد. تاریخ ایران نشان میدهد ،تالش خصمانه اعراب برای تغییر تمدن و زبان ایرانی ره بجایی نبرده است و آئین های ایرانی همواره پایدار و جاودان بجا مانده .نوروز باستانی همچون نیرویی اهورایی ریشه ای هزاران ساله در روح و قلب ما دارد و هرگز نیروی شر اسالمی نتوانست خشه ای بر آن وارد نماید. در سی و دو سال گذشته تالش برای تغییر عید نوروز به عید قربان از جانب حکومتگران ریاکار در ایران حتی با نیروی خشم هم به نتیجه نرسید و هر سال بیش از سالهای گذشته با عظمت و اعتقاد بیشتری برگزار گردید. شد بهار و نوبت پیمانه شد /این دلم بار دیگر دیوانه شد باغ و بستان تازه شد و باروگر /بلبالن بر شاخۀ گل جلوه گر بلبلی چه چه زنان خواند همی /بر هدایای طبیعت آفرین هر کسی را عشق یاری در سراست / شادمان آن کس که یارش در بر است به پرستو ،به گل ،به سبزه ،به نوروز درود
تا حقی برای خود قائل نباشیم کسی به ما حق نمیدهد! رنجی به نام دختر بودن گویا هنوز در جامعه ما:دختر بودن یعنی كله قند و لی لی لی لی..........دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیتدختر بودن یعنی همونی باشی كه مادر وخاله وعمه ت هستن دختر بودن یعنی « دخترو رو چه به رانندگی؟ « تو باید چرخ خیاطی برونی!دختر بودن یعنی « شنیدی شوهر سیمین واسش یه سرویس طال خریده 12میلیون؟»دختر بودن یعنی باید فیلم مورد عالقه تو ول كنی پاشی چایی بریزیدختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری كه تو عقدنامه نوشته باشهدختر بودن یعنی «چه معنی داره عکس گذاشتی تو پروفالیت؟ (حتی باحجاب!)دختر بودن یعنی « به بابات گفتی؟» داداشت راضیه؟!تون ناراحت نمیشن؟! رئیس اداره چی؟!!!دختربودن یعنی « برو تو ،دم در وای نستا»دختر بودن یعنی تو گرما لباست 4متر و نیم پارچه ببره كه مردان به گناه نیفتن!دختر بودن یعنی « تا حاال کجا بودی ؟»دختر بودن یعنی «كجا داری میری؟»دختر بودن یعنی « تو نمیخواد بری اونجا ،من خودم میرم «دختر بودن یعنی «كی بود بهت زنگ زد؟! با كی حرف میزدی؟» گوشیتو بده ببینم!دختر بودن یعنی اجازه گرفتن واسه هرچی ،حتی نفس كشیدن ! دختر بودن یعنی بگی« :کاشکی منم پسر بودم (پاک کردن صورت مسئله و بزرگترین توهین به خودت)دختر بودن یعنی بگی« :تو مردی میتونی اما من که »!....دختر بودن یعنی « خیلی خودسر شدی»(ترجمه :خجالت نمیکشی از مغز و سر خودت استفاده میکنی؟!!!)دختر بودن یعنی سوار دوچرخه میشی؟ بگیریدش!!! اما اصآل ناراحت نباش چون اجازه داری ترک موتور شوهرت بشینی! ! !دختر بودن یعنی مجرم بودن (کافیه دست داده باشی به یک پسر پس ارتباط نامشروع داشتی که حد(شالق) داره ! گرچه ممکنه این دنیا لو نرفته باشی اما اون
دنیا حتمآ مجازات میشی ! ! !دختر بودن یعنی «خوب به سالمتی لیسانس هم كه گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم»دختر بودن یعنی هندونه نبریده که باید قاچ بشی تا معلوم شه فاسدی یا نه! دختر بودن یعنی گالبی بودن ! دختر بودن یعنی دائمآ هلو بودن ! البته هلوی پوست کنده با اپیالسیون کامل!دختر بودن یعنی سالها بشین تا شاید یه روز یه سبیل کلفت بیاد زنگ درخونتونو بزنه و ببرتت ایشاآل خوشبخت میشی ننه !دختر بودن یعنی 30سالت شده هنوز داری میگی »:ایشاال وقتی رفتم سر خونه زندگیم... !» یکی نیست بگه بابا زندگی تو 30 ساله شروع شده تا حاال چه گلی به سر خودت زدی؟ چه لذتی از زندگی بردی؟ حتمآ باید بشینی تا یکی دیگه بیاد تورو خوشبخت کنه؟ !دختر بودن یعنی بر بدن خود حقی قائل نبودن! یعنی پرورش اندام برای استفاده یک نفر دیگر! یعنی سوء تغذیه برای مانکن شدن!دختر بودن یعنی یه مرد چند میلیون ازت بگیره و دماغتو قصابی کنه تا یه مرد دیگه خوشش بیاد البته اگه در این راه شهید نشی!و در مقابل سالها پز دماغ پهن و زشت گرامی یا شوهرتو بدی و بگی وای چقدر مردونه اس دماغش! هیچ کاری الزم نداره!دختر بودن یعنی بکارت! ! ! یعنی بابا تو را بکارت! و آب دهد تا رشد کنی و رسیده شوی و چیده شوی و در بسته بندی ات بمانی تا شاید مشتری بیاید و .....دختر بودن یعنی خواستگاره از بابات میپرسه :خوب حاجی حاالجنسو ازبچگی واسم آکبند نگه داشتی ایشاال؟! خط و خش که نداره ها؟!!! الزمه ببرم معاینه فنی؟! پزشک قانونی؟!!! و بابات میگه برو حالشو ببر خیالت تخت! مورد داشت پس بیار جنس بد بیخ ریش صاحبش !دختر بودن یعنی آنچنان شستشوی
مغزی بشی که به مصادیق ظلمی که بهت شده افتخار هم بکنی !دختر بودن یعنی حتی توهم بکارت اینترنتی!!!!! با نداشتن دختر بودن یعنی توهم نجابت اینترنتی!!! با نذاشتن عکس!!!دختر بودن یعنی از شوهرت متنفری اما شبها تمکین و تمکین! ! !دختر بودن یعنی بگی« :بیچاره داداشم معلوم نیست زن گرفته یا شوهر کرده !» (نتیجه :ته دلت خودت هم قبول نداری که حقوق مساوی با مرد داری!دختر بودن یعنی متوجه نیستی داری به بدبختیهات دامن میزنی وقتی میگی« :واه واه دختره رو ببین چه لباسی پوشیده خجالت هم خوب چیزیه! ! «دختر بودن یعنی داف بودن البته داف بی گاف!دختر بودن یعنی ضعیفه بودن ! و دائم به دنبال سایه باال سر (هموم آقاباالسر) گشتن دختر بودن یعنی شوهرت تو خیابون با یه بنده خدا درگیر میشه و با فحاشی میگه :مگه نمییبینی صاحاب داره! و تو قند تو دلت آب میشه از اینهمه صاحاب داشتن! ! !دختر بودن یعنی دیه تو چیزی مابین بیضه چپ و راست مرد! ! !دختر بودن یعنی گاهی تخفیف مجازاتت از سنگسار به اعدام! ! ! برو حالشو ببر دیگه چی میخوای از این اجتماع دختر؟!!! کاش این دل نوشته تلنگری باشه واسه اون دسته از دخترها و مادران آینده که هنوز نمیدونن چقدر توانایی تغییر این واقعیتهای تلخ اجتماعی رو دارن .حتی اگر فقط یک دختر مونده باشه که هنوز حقوق انسانی خودش رونمیشناسه و نوشته من بتونه من کمترین اثری بر او داشته باشه به مقصودم رسییده ام.فراموش نکنیم: تا حقی برای خود قائل نباشیم کسی به ما حق نمیدهد!
سارا عباسی پاریس ژانویه
Tehran Sat
Professional in Satellite Engineer
1000
صفحه 21
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
قدرت انديشه در 4داستانکوتاه * کشاورزي االغ پيري داشت که يک روز اتفاقي به درون يک چاه بدون آب افتاد .کشاورز هر چه سعي کرد نتوانست االغ را از درون چاه بيرون بياورد .براي اينکه حيوان بيچاره زياد زجر نکشد ،کشاورز و مردم روستا تصميم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا االغ زودتر بميرد و زياد زجر نکشد .مردم با سطل روي سر االغ هر بار خاک مي ريختند اما االغ هر بار خاکهاي روي بدنش را مي تکاند وزير پايش ميريخت و وقتي خاک زير پايش باال مي آمد سعي مي کرد روي خاک ها بايستد .روستايي هاهمينطور به زنده به گور کردن االغ بيچاره ادامه دادند و االغ هم همينطور به باال آمدن ادامه داد تا اينکه به لبه چاه رسيد و بيرون آمد. *مشکالت ،مانند تلي از خاک بر سر ما مي ريزند و ما همواره دو انتخاب داريم*: * اول :اينکه اجازه بدهيم مشکالت ما را زنده به گور کنند*. *دوم :اينکه از مشکالت سکويي بسازيم براي صعود*.
قدرت انديشه
* پيرمردي تنها در يکی از روستاهای آمريکا زندگي مي کرد .او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .تنها پسرش بود که مي توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود . پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : «پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم ،چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت .من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام .اگر تو اينجا بودي تمام مشکالت من حل مي شد .من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي. دوستدار تو پدر»*. *طولی نکشيد که پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد« :پدر ،به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن ،من آنجا اسلحه پنهان کرده ام»*. *ساعت 4صبح فردا 12مأمور اف.بي.آی و افسران پليس محلي در مزرعه پدر حاضر شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند .پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند؟* *پسرش پاسخ داد « :پدر! برو و سيب زميني هايت را بکار ،اين بهترين کاري بود که مي توانستم از زندان برايت انجام بدهم»*.
* در دنيا هيچ بن بستي نيست .يا راهي خواهيم يافت و يا راهي خواهيم ساخت.
قبل از انجام هرکار راهکارهاي متفاوت را بررسيکنيم
*ميگويند در کشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق کرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود .وي پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يک راهب مقدس و شناخته شده مي بيند*. *وي به راهب مراجعه ميکند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد کرد که مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نکند .پس از بازگشت از نزد راهب ،او به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشکه هاي رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آميزي کند.همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميکند .پس از مدتي رنگ ماشين ،ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و ترکيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم دردش هم تسکين مي يابد*. *مدتي بعد مرد ميليونر براي تشکر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز که با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد ميشود متوجه ميشود که بايد لباسش را عوض کرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن کند .او نيز چنين کرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسکين يافته؟ مرد ثروتمند نيز تشکر کرده و ميگويد »:بله .اما اين گرانترين مداوايي بود که تاکنون داشته» .مرد راهب با تعجب به بيمارش ميگويد بالعکس اين ارزانترين نسخه اي بوده که تاکنون تجويز کرده ام*. *براي مداواي چشم دردتان ،تنها کافي بود عينکي با شيشه سبز خريداري کنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود. براي اين کار نميتواني تمام دنيا را تغيير دهي ،بلکه با تغيير ديدگاه و يا نگرشت ميتواني دنيا را به کام خود درآوري*. *تغيير دنيا کار احمقانه اي است اما تغيير ديدگاه و يا نگرش ما ارزانترين و موثرترين روش ميباشد*.
در بيشتر موارد راه حل ساده تري نيز وجود دارد
يك مورد تحقيقاتي به ياد ماندني اتفاق افتاد :شكايتي از سوي يكي مشتريان به كمپاني رسيد .او اظهار داشته بود كه هنگام خريد يك بسته صابون متوجه شده بود كه آن قوطي خالي است*. *بالفاصله با تاكيد و پيگيريهاي مديريت ارشد كارخانه اين مشكل بررسي ،و دستور صادر شد كه خط بسته بندي اصالح گردد و قسمت فني و مهندسي نيز تدابير الزمه را جهت پيشگيري از تكرار چنين مسئله اي اتخاذ نمايد. مهندسين نيز دست به كار شده و راه حل پيشنهادي خود را چنين ارائه دادند: پايش ( مونيتورينگ) خط بسته بندي با اشعه ايكس*. *بزودي سيستم مذكور خريداري شده و با تالش شبانه روزي گروه مهندسين، دستگاه توليد اشعه ايكس و مانيتورهائي با رزوليشن باال نصب شده و خط مزبور تجهيز گرديد .سپس دو نفر اپراتور نيز جهت كنترل دائمي پشت آن دستگاهها به كار گمارده شدند تا از عبور احتمالي قوطيهاي خالي جلوگيري نمايند. *نكته جالب توجه در اين بود كه درست همزمان با اين ماجرا ،مشكلي مشابه نيز در يكي ازكارگاههاي كوچك توليدي پيش آمده بود اما آنجا يك كارمند معمولي وغيرمتخصص آنرا به شيوه اي بسيار ساده تر و كم خرجتر حل كرد: تعبيه يك دستگاه پنكه در مسير خط بسته بندي تا قوطي خالي را باد از خط توليد دورکند!!!* *معموال در بسياري از موارد راههاي ساده تري نيز براي حل هر مسئله و يا مشکلي وجود دارد .هميشه به دنبال ساده ترين راه حلها باشيد. خوشبختی يك سفر است ،نه يك مقصد.
هيچ زمانی بهتر از همين لحظه برای شاد بودن وجود ندارد. ( زندگی كنيد و از حال لذت ببريد).
*در يك شركت بزرگ ژاپني كه توليد وسايل آرايشي را برعهده داشت،
سوپر دنا
SUPER DENA
کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را زیر یک سقف گرد آوری منوده است
محصوالت ایرانی به صورت عمده و خرده
Tel: 020 85 66 93 60
SEPIDE kÃPw oQ¼w
6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane Roundabout) London W5
60 bis rue des entrepreneurs 75015 paris
tÉl. 01 45 79 30 89 62 TER RUE DES ENTREPRENEURS, 75015-PARIS
www.restaurant-cheminee. com
صفحه 22
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
سیاست امریکا مانع مبارزات مردم ایران شده است امریکا با تکرار «خطر ایران» به نظام والئی فرصت میدهد تا ببهانه «دشمن خارجی» مردم را پشت سر خود نگهدارد و اپوزسیون درونمرزی را قلع و قمع کند. نظام والئی از امریکا باکی ندارد ولی بسیار نگران خروش تازه مردم ایران است .و این خوف در شرایطی است که اوپوزسیون درون بی صرف کمترین هزینه بیشترین اعتبار را دارد .زیرا اوپوزسیون مظهر نارضایتی های سی سال نامدیریت هاست پس نیروئی است بالقوه و نه باالفعل که ممکن است در حداقل زمان از قوه به فعل درآید. از سوی دیگر «قهرمانان خسته اند» یعنی آن نسل پرشور وجان برکفی که انقالب کرد و یاران معتدل و سازشکار خود را کنار زد و لشکریان صدام حسین را از خرمشهر بیرون راند و مرز ایران را مصون داشت ،اینک نومید از تحقق «عدالت اسالمی» که تکیه کالم آقای هادوی نخستین دادستان انقالب بود صدایش در گلو مانده است 1و این نسل آشنا به فناوری های جدید و برخوردار از اثر انفجار آگاهی ها «مات و مبهوت» بدقلقی های نظامی است که بعضاً در استخدام آنند. -1نگاه کنید به اظهارات اخیر سردار رضائی –ایرانیان 10/2/12 نتان یاهو بیهوده واژۀ «حمله» تکیه می کند چرا که «حمله به ایران» نه از اختیارات اوست و نه شدنی است وانگهی شیمون پرز رئیس جمهور وی اخیرا ً در مجلس اسرائیل گفت «آنها هنوز حرف آخر خود را نزده اند»1 ایران «تحریم» را ابزار «تبلیغ به قصد تحقیر» گرفته و مردم پرغرور ایران «تحقیرکننده» را نمی بخشند .واگر «مذاکرات» آغاز نشده بناکامی میرود علت آنستکه بین حرکت تجدد و صنعتی شدن ها و این «صنایع هسته ای» خطی تاریخی است که با آرمان های تاریخی ایرانیان از 1900تا به امروز در رابطه است .پس غرب درنمی یابد که از سر دیگر مسائل باید آهنگ مذاکره کند. امروز ایرانیان صمیمانه نه در فکر بمب بلکه در فخر و مباهات به پیشرفتهای علمی و صنعتی خوداند. -2سران دول غرب در مدد به انقالب اسالمی به خطا رفتند و بحران ها را خریدند. اما امروز ژئوپولتیک منطقه اقتضای عقالنیت سیاسی باالئی دارد باز درب عوضی میزنند و مردم بازار تهران بارها به طنز گفته اند که غرب در ایران سوراخ دعا را گم کرده است. یک مثال :امریکا به اروپا فشار آورد که «نفت ایران را نخرید» و آنها مصوبه صادر کردند .ایران هم مصوبه داد که ما خود «به اروپا نفت نمی فروشیم». -۱همانجا -2درین زمینه نظرات آقای هورکاد HOUCADEمدیر پژوهشهای ایران امروز خطاب به دولت فرانسه نهم است .و منجز آقای جونی لمبرت J.LIMBERTدر مجله نیز مقاله ّ « FOREIGN POLICYواشینگتن» در همین ماه وی دیپلمات گروگان ایران و امروز مدرس اکادمی ناوال اناپولس A.NAVALE ANNAPOLISاست. اینک اروپاست که در وحشت قطع احتمالی نفت ایران است زیرا ایران به 3کشور ورشکسته اروپا ،اسپانیا و ایتالیا و یونان میلیاردها اعتبار داده بود .حاال عربستان سعودی باید بر تولید نفت بیفزاید. و این بحران بهای نفت خام و بنزین را باال برد ولی موقتاً به سود دولتهای اروپاست و فردا که ادامه یابد کمربندها سفت و سفت تر باید بشوند.ایران بنا به گزارش ها در کسر دالر است .زیرا چین و هند که خریدار نفت عمده ای اند YUANSو ROUPIE بایران میدهند و این پول قابل تبدیل به دالر و یورو نیست پس
مجبور است ازین دو کشور جنس بخرد. و امریکا که می بیند باز نفت ایران مشتری دارد میکوشد بافشار بر هند این کشور را وادار به نخریدن نفت از ایران کند. و هند که %13نفت مورد نیاز خود را از ایران میخرد در مضیقه افتاده است .بویژه که هند قراردادی دارد با ایران تا صادرات خود را از طریق چاه بهار به افغانستان ممکن سازد .و نیز هند قراردادی دارد با ایران در تبادل اطالعات علیه طالبان از .1996و هند قرارداد کشیدن لوله نفت و گاز دارد با ایران .و هند ظرف همین دو ماه %37بر خرید نفت از ایران افزوده است. و هند با موافقت روسها به ایران اسلحه میفروشد. -1باستناد گزارش LISA CURLISپژوهشگر مرکز تحقیقات آسیائی و هند برای گریز از فشار امریکا و قانون تحریم با ایران قرارداد تهانزی امضا می کند. اما هند در باطن سر بدامان امریکا ندارد ولی همراه غرب است از بابت رعایت استراتژی ها .هند در رقابت آرام با چین و در اختالفات با پاکستان و سخنی تعادالت را حراست می کند .پس امروز مشکل برهم خوردن تعادل ها را دارد. -2پس امریکا در تحبیب هند است و شریک برهم خوردن تعادالت. آقای حسن تاجیک «دیپلمات» اطمینان میدهد که ایران مشتری های تازه خود را یافته است. بصحت حرف او تردید دارند ،باین دلیل -3دیپلمات های اروپا ّ که چین مایل نیست زیاده پایبند ایران باشد و بازهم به این دلیل که اخیرا ً ِون جیابائو WEN JIBAOبه خلیج فارس کرده و با اعراب .....مذاکره باز کرده است. و تمامی اینها موجب درآمد بیشتر ایران از فروش نفت شده است. زیرا امروزه بهای هر بشکه نفت از 118/86درگذشته است. آیا ایران صرفاً در رجز و بلوف سیاسی بسر میبرد؟ به عقیده آقای CELLU ROSENBERGاستاد تاریخ نظامی در دانشگاه حیفا وابسته به حزب کارگر اسرائسل ..بلی .ولی این عقیده دشمن ایران است و 1و -2هند اخیرا ً وسیله بانک هندی برابر 21میلیارد دالر بایران پرداخته است .ضمناً هند با اسرائیل قراردادهای مهمی در زمینه نظامی و فناوریهای الکترونیک دارد. -2فیگارو اقتصادی -گزارش FABRICE NODE- 16/2/12 – LANGOIS شاید که بیطرفانه به جراید و به خصوص به جریده معاریو تل اویو نیامده باشد که این جریده بسیار دست راستی است .معهذا بشنویم ازایشان که میگوید« :تدارک ورهمریختگی های اجتماعی آغاز شده است» و «سخنان افراطی رهبر ایران و تهدیدات اتمی علیه اسرائیل پوششی است بر بحران های عمیق داخلی و نظام مالیان» صحت راه نتان یاهو و وزیر اگر اینهمه اصرار از سوی ایشان بر ّ جنگ او نمی کرد قدری سخن ....روز بزرگ اعتبار میداشت. چرا بحساب نمی گیرد اثر انزوای ایران و تحقیر ایران را و بر ضعف ایران تکیه ها دارد در مقاله اش؟ مردی از حزب مخالف نتان یاهوچرا در دفاع از نتان یاهو است؟ وی وتوی چین و روسیه را جزئی از مخالفت همیشگی با عرب میداند. مقاله آقای روزنبرگ با این پیام تمام می شود«:هموطنان بخصوص برای گرفتن پاسپورت و رفتن به خارج شتاب نکنید که جای امیدواریهاست». آیا این جمله خبر از وحشت مردم اسرائیل نمیدهد؟ پس اسرائیل هم در بحران اجتماعی است. غرب در نیاز مُبرم و حیاتی است از بابت نفت و گاز .و دنیا روز
به روز بیش از پیش باین دو سوخت محتاج است خود کشورهای نفت و گازدار هم در نیازی روز افزون اند پس باید تن به معامله و تجارت داد و حرمت نهاد این نهاد ابدی را .نه پنهان داشت نیات خود را در لفافه هسته ای که بهرحال حق همه کشورهاست.غرب خود این بحران مالی را آفریده است .نگاه کنید چگونه بانک ها در آمریکا بعد سالها مضایقه تصمیم گرفته اند زیان صاحبان خانه هایی که بدلیل سیاست غلط لمن برادرز ها بروز سیاه افتادند را بپردازند. آمریکا در خاورمیانه همیشه بدعمل کرده است و مسئول فسادهائی است هزار بار خطرناکتر از اشغال عراق و افغانستان. زیرا اشغالگر روزی بسرعت بیرون می رود و دست از اشغال برمیدارد ولی بذر فسادی که در دوران اشغال کاشته است زمین گیر می شود. باالخره روزی این سئوال باید به جواب رسد که چرا غرب از عهد استعمار تا به امروز پیوسته از موضع طلبکار با کشورهای خاورمیانه رفتار می کند؟ خوب و بد نظام ها و مخصوصاً نظام والیی با ایرانیان است و فراموش نشود که غرب خود در موارد مختلف و در شرایط مختلف شریک بد بوده و هست .غرب محتاج بازار ایران باید از موضع خریدار حرف زند و ایران محتاج فناوری های غرب نیز نگاه کنید امریکای محتاج چین چگونه حرمت گذار آن کشور است و هر روز میکوشد مذاکرات با چین صمیمانه به ثمر رسد. ایران درین سی سال در جستجوی تعرب به غرب و کسب شأن در خانواده ملل است و غرب که درد رشد چین و روسیه را دارد بیهوده با ایران به تحریم و تحقیر میرود .و این استراتژی منتهی به کشتن فرصت ها برای مبارزان اصالحگر و مخالفان صد درصد نظام شده است. ایران آنقدر که می نماید یا بما می نمایانند نیرومند نیست و مذاکره با ایران نباید محدود به عرصه هسته ای باشد. این ایران با تحریم خم نمیشود و سیاست «فشار» ممکن است نظام را وادارد تا دست به هر ماجراجوئی بزند در صورت ناچاری. در مورد طبیعت نظام ایران رجوع به سخنان برادر زن بن الدن قدری روشنگری بما دهد:یاری :وی میگوید :بن الدن به فرزندان خود اندرز داده است که« :به راه جهاد نروید .به تحصیل در اروپا و امریکا بپردازید». -1به نقل از SUNDAY TIMESلندن مسلماً امریکا در مرحله ای از القاعده و بن الدن بستوه آمد و زیان ها دید ولی در برابر یک مذهب و طریقه سیاسی فردی جازد و متوجه نشد که این قبیل قدرت های فردی با پیری و مرگ از بین میروند. نظام ایران والئی خود دشمن خود است .خود دشمن خود است. خود دشمن تراش است و بدست همین مردم ایران که آنرا به عرش بردند دیر یا زود به فرش کشانیده خواهد شد .درین فاصله نباید قطع رابطه و دشمنی و جنگ را دامن زد زیرا این تدارکات مردم را از مبارزه علیه نظام و امیدارد و مجبور می کند پشت سر نظام قرار گیرند. اینکه نتان یاهو بگوید:ایران بزرگترین صادرکننده تروریسم در جهان است ببهانه دو انفجار در حوزه موسسات اسرائیلی در گرجستان و در هندوستان باید به اثبات رسد .زیرا ایران نه تنها فورا ً تکذیب می کند بلکه اتهام می زند به اسرائیل که پنج تن دانشمند ایرانی را به قتل رسانده است .و هیچ نتیجه عاید هیچ یک از دوطرف نمی شود. آنچه غرب میتواند و نمی کند ایجاد رابطه با ایران است .و تذکر به عربستان در برافروختن آتش نغار و کشتار شیعه و سنی است. نگاه کنید به این جنایت ها در عراق باصطالح دموکرات ،تحفه اشغال امریکا .و نگاه کنید به آنچه در تبت میگذرد و چگونه غرب بدهکار جرأت حرف زدن از آن بخاطر قدرت چین ندارد. نتان یاهو که «حمله انتباهی» به ایران را فوریت میداد اینک به
وزرای خود هشدارمیدهد که درین باره کوتاه بیایند تا پرگویی نشود .و همین روز خبر دادند که حمله به ایران در تصمیم دولت اسرائیل نیست .پس اقایان در اتالف وقت و پرگویی ..... فرصت مبارزه از مردم ایران بدلیل همین مشت بر هوا کوفتن ها سلب شده است .اوپوزسیون دروغین میسازند تا نقش مترسک را بعهده گیرد .فریاد هسته ای ،هسته ای بمب ،بمب مانع از آن شده است تا ایرانیان نقاط ضعف و فقر ملی و سراسری را برنمایانند. این هزاران نفر که در سانفرانسیسکو و در 80شهر امریکا و در شش کشور جهان گفتند «:ما کار میخواهیم و نه جنک علیه ایران» مزدور جمهوری اسالمی نبودند .بلکه به سیاست نادرست امریکای دیروز اعتراض داشتند. معهذا وزیر دفاع امریکا میگوید «امریکا قادر است بطور همزمان به کره شمالی و ایران حمله کند و پیروز گردد» .گوئی این امریکا سر راه خود هیچ مانع و رادعی ندارد! این منطق روز است و دیگر نمی ماسد. مقاومت مردم سوریه از هر لحاظ ستودنی است .ولی باید دید رمز ....مقاومت اسد در چیست؟ و بعد برسیم به اینکه در صورت حمله به ایران چه مقاومتی ظهور خواهد کرد؟ کاهش تبلیغات جنگی علیه ایران به مناسبت برنامه های ا نتخاباتی رئیس جمهور امریکا در دستور است.درست در همین ایام ایران به ایجاد یک مجلس تازه که پیشاپیش پشتیبان سیاست رهبر خامنه ای است موفق میشود.اما رهبر چه می اندیشد؟ وی میگوید «تحریم به نفع ماست» و «مردم از دستاوردهای هسته ای دفاع می کنند و غرب از هیبت می افتد ».پس تنها مردم قادرند که به آرزوی رهبر نیرو دهند یا از نیروی وی بکاهند .پس امریکا و یاران که از عهدۀ «اسد» برنمی آیند و باید قدری در مورد ایران و مقاومت مردم بیاندیشند که از عهدۀ آن هرگز برنخواهند آمد. یک دور کاهش پرگوئی ها درپیش است .انتخابات فرانسه، روسیه،ایران و امریکا به آن نیازمند است .اضافه تحول در رأس هرم قدرت چین .و از همه مهمتر تصدیق اینکه معضل سوریه زمان می طلبد .و آقای سرکی الورف در مذاکره با اتحادیه کشورهای عرب باین نتیجه رسیده است که حضور کاله آبی ها در سوریه رفته رفته ضرور می نماید ،یعنی به طرز فکر ویلیام هاگ W.HAGUEوزیر خارجه انگلستان و وزیر خارجه فرانسه نزدیک می شود .آیا امریکا با آنها خواهد شد یا اینکه با عجله ای که در سقوط اسد بازوی ایران دارد با این طرح روی کاغذ نیامده مخالفت می کند؟ و در نمی یابد که تاریخ سقوط نظام ایران را مردم تعیین می کنند نه الزاماً آنها؟! درین فاصله اگر امریکا بتواند جلو ستم سعودیان را که بحرین را در اشغال دارند به مردم بگیرد جای خوشوقتی است. وگرنه سعودیها دیر یا زود به این نتیجه میرسند چرا «اشغال» و بهتر است از سر برادری اسالمی بحرین جزئی شود از خاک عربستان بخصوص که سابقه ای هم هست از باب اینکه بحرین باستانی حدودش در خاک عربستان هم بوده است و خاندان امیر حامد سلطان فعلی اص ً ال از عربستان اند .و اتفاقاً شیخ نایف برکشیده شیخ خلیفه افکاری بلند ببهانه ایرانی والئی در بحرین و عراق و غیره در سر دارند .و امریکا ببهانه قدرت قطر قادر به اجرای نقش هاست. مالحظه می کنید درهم ریختگی ها را که بما مربوط نیست و بما مربوطش می کنند .غافل از اینکه مردم ایران یاد گرفته اند تفکیک نظام والئی را از تحمالت بیگانگان
فرصت زیادی نیست ،تلفن را بردارید و همین اآلن جای آگهی خود را برای شماره آینده نشریه تریبون آزاد مشخص کنید . تلفن متاس 02082080010
صفحه 23
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
آیا دخترامنان حتما باید با هموطن و همزبان خود ازدواج کنند دکتر گلمراد مرادی هایدلبرگ ،آلمان
اوایل کارم در دانشگاه بود ،یک خانم نظافتچی دفاتر اینستیتو داشتیم که از خانواده کارگران مهمان اهل ترکیه و بسیار مهربان بود. او دفتر مرا که تنها خارجی در آن دانشکده بودم با دقت بیشتری نظافت می کرد .گاه گاهی شوهرش او را از محل کارش بر می داشت و بعد از پایان کار و پیش از رفتن همراه شوهرش به دفتر من می آمدند و با خوش روئی احوال پرسی می کردیم. اگر اغراق نگفته باشم شاید من تنها کسی در آن دانشکده بودم که با آنها خودمانی شده بودم .در هرحال آنها بسیار خوشحال بودند که یک خارجی در آنجا کار می کند و حد اقل چند کلمه ای ترکی هم می داند و رفتارش دوستانه تر است تا دیگران. یک روز آن خانم بعد از پایان کارش توی دفترم آمد و گفت: "آقای مرادی ،خوشحال می شویم که شما و خانمتان یک شبی برای شام منزل ما تشریف بیاورید و حد اقل غذای ترکی یاپراخ با فلفل شیرین نه برگ مو (که همان دلمه خودمان باشد) دست پخت خودم برایتان درست کنم .من و شوهرم می خواهیم با شما و خانمتان که وکیل هستند ،درباره یک مسئله مهم خانوادگی نیز صحبت کنیم. من گفتم بچشم ،اجازه دهید باخانمم صحبت کنم و فردا به شما خواهم گفت که چه روزی مناسب تر است .من شب جریان را برای خانمم شرح دادم و او گفت :اشکالی ندارد شب جمعه خوب است که من فردایش دارالوکاله نمی روم. روز بعدش او طبق معمول به سر کارش آمد و من گفتم :روز جمعه شب یعنی پس فردای آن روزکه چهارشنبه بود ،مزاحمتان می شویم. آن صبح جمعه روز موعود ،خانمم گفت که امروز ساعت شش و نیم منزل هستم که ما ساعت هفت و نیم دعوتیم ،یادت نره .گفتم بسیار خوب و آن روز من هم درست ساعت شش و نیم منزل آمدم و همراه خانمم آماده شدیم که برویم ،ناگهان تلفن زنگ زد و من گوشی را برداشتم. یک دختر جوان با نام خارجی بود که گفت :من دختر آن خانمی هستم که برای شما در دانشگاه کار می کند .همین حاال مادرم تلفنی به من گفت که شما ازساعت هفت ونیم ببعد خانه ماهستی ،درسته؟ من نگاهی به خانمم کردم و درتلفن به او گفتم درسته ،اما چرا سئوال می کنی؟ او گفت :آخر من می خواهم باشما حرفی بزنم و به شرطی به منزل خودمان تلفن می کنم که شما یا خانمتان گوشی را بردارید ،نه برادرم یا کسی دیگر .من گفتم بسیار خوب پس سر ساعت هشت زنگ بزنید که ما آنجا هستیم. محل سکونت این خانواده در شرق شهر واقع بود و ما در غرب شهر، نزدیک به دانشکده محل کارم ،زندگی می کردیم .حدود بیست دقیقه ای طول نکشید که ما آنجا رسیدیم .زنگ در را به صدا در آوردیم و خانم خانه در را به روی ما گشود. این خانواده سه دختر و یک پسر داشتند .همه بغیر از دختر بزرگتر که خانه نبود ،از ما به گرمی پذیرائی کردند .یکی چای آورد و یکی
میوه و دیگری شیرینی و مادر نیز آشپز خانه مشغول کار بود و پدر هم نزد ما نشسته و با جمالت ساده آلمانی محاوره ای با ما حرف می زد .در حالی که خانم خانه در آشپزخانه مشغول بود ،من جریان را از پدر خانواده پرسیدم که قضیه از چه قرار است؟ او خیلی ساده و با واژه های روز مره آلمانی برایم توضیح داد که دختر بزرگش بایک آمریکائی دوست شده و زنم موافق این مسئله نیست و می خواهد با زور وکیل و غیره جلو ازدواج آنها را بگیرد. اگرچه برای من این موضوع زیاد غیر عادی نیست .زیرا ما در مرکز اروپا هستیم و سن دختر که از 18سال باالرفت دیگر خودش باید تصمیم بگیرد و تازه دختر ما 20سالش شده و ما دیگر نمی توانیم در زندگی او دخالت کنیم. این حرفهارا از یک کارگر ترک با تربیت اسالمی شنیدن ،نشانه آگاهی او است و خانمم که موکل خارجی زیاد دارد ،با سر حرفهای اورا تأیید کرد و گفت :حاال مشکل چیست و ما چکار میتوانیمبکنیم؟ در آن هنگام مادر از آشپزخانه آمد و رو به من کرد و با انگشت اشاره به شوهرش گفت" :این شوهرم خیلی مدرن شده"! البته او از شوهرش بهتر آلمانی حرف می زد و در ادامه گفت" :او همه چیز را برای شما نگفته .این آمریکائی که او می گوید یک سرباز است و بد تر از همه یک سیاه پوست است و خیلی بدتر از هر دو اینها ،دخترم بدون عقد اسالمی از او حامله است! در آن حالت چنگی به صورتش زد و خودش را روی فرش انداخت و در آن حال که پاهایش را دراز و بازکرده بود ،دست روی شکم و میان دو پای خود گذاشت و با حرص لبانش را گاز می گرفت و گفت" :من تا این مرد به خواستگاریم نیامده بود و پیش مفتی عقدم نکرده بود ،این پاهای صاحب مرده را برای کسی آنهم یک سیاه پوست و عقد نکرده باز نکرده بودم. خانم وکیل من باکره آمدم خانه شوهرم. شوهرش نگاهی به من کرد و لبخندی زد .خانمم کمی به او آرامش داد و گفت" :ببین خانم ،سیاه پوستها هم مثل ما آدمهای خوب و بد دارند .مطمئن اگر آدم بدی بود دختر شما حاضر نمی شد ،به خاطر او حتی از پدر و مادرش قهر کند .بعالوه آدم نباید راسیست باشد. سیاه پوست که عیبی ندارد". زن این را که شنید خواست دیوانه شود و رو به من کرد و گفت: آقای مرادی این خانمت چه می گوید؟ دخترم قبل از اینکه مفتی خطبه عقد را برای آنها بخواند ،حامله شده و آنهم از این سیاه پوست. شوهرش مجددا نگاهی به من کرد و گفت :خواهش می کنم شما چیزی به این خانم من یاد بدهید که ما در مرکز اروپا زندگی می کنیم. من چون تا آن دقیقه سکوت کرده بودم ،خواستم چیزی بگویم که خانمش رو به من کرد و گفت" :آقای مرادی ،اینها چه می گویند؟ شما بفرمائید آیا این کار درستی است که این دختر بزرگ من کرده؟ برادرش چهار سال از او بزرگتر است ،ولی هنوز با یک دختر دوست نشده! در این میان خواهر وسطی گفت :برای این که کسی حاضر نیست با او دوست شود.
NN &SS Ltd Bridge Advisory Group مهاجرت به انگلستان و تحصیل در انگلستان
شرایط آسان ،مشاوری امین ،خدمات بی نظیر مهاجرت به انگلستان و تحصیل در قلب انگلستان. کادر مهاجرت به انگلستان این شرکت با عضویت در معتبرترین نهادهای قانونی و حقوقی بریتانیای کبیر وبهره گیری از وکالی با تجربه وکارآزموده در امر مهاجرت به انگلستان با افتخار در خدمت هموطنان عزیز هستند .متخصصین و کارشناسان این شرکت با بررسی دقیق وکارشناسی شرایط متقاضیان و دسترسی به آخرین تغییرات و تحوالت قوانین مهاجرت به انگلستان ،میتواند کمک قابل توجهی به متقاضیان گروههای .1تجار .2متخصصین .3ازدواج .4سرمایه گذاری .5کاری .6اخذ ویزای دوساله کار برای فارغ التحصیان از انگلستان .7انواع ویزاهای دیدار .8افتتاح حساب بانکی در کشورهای مختلف .9اخذ و تمدید ی از بهترین مراکز آموزشی در همه مقاطع تحصیلی از ابتدایی تا مقطع دکترا با بهترین و ویزای دانشجوی مناسبترین هزینه و مج ّربترین کادر .10ثبت نام برای انواع امتحانات زبان انگلیسی. برای انتخاب بهترین راه با ما تماس بگیرید مشاوره رایگان همه روزه
شعبه لندن: تلفن ۰۰۴۴۲۰۸۵۶۰۴۴۷۷ ، ۰۰۴۴۸۴۵۸۷۲۶۶۶۰ :فکس۰۰۴۴۲۰۸۵۶۰۳۳۴۰ ، ۰۰۴۴۸۴۵۸۷۲۶۶۶۱ :
مادره به ترکی به او یک چیزی گفت که معنی خفه شو را می داد. دختر کوچولو که 14سال داشت، گفت مامان او راست میگه ،اگر کسی با متین حاضر می شد دوست بشه ،او تا بحال صد بار دوست دختر گرفته بود. در آن حال تلفن زنگ زد ،چون شماره تلفن روی دستگاه نشان می داد ،مال آن دخترشان است ،برادره تلفن را برای من آورد .آن طرف تلفن دختر بزرگه بود و معذرت خواهی کرد که نتوانسته سر ساعت هشت زنگ بزند و حاال می خواهد یک مسئله را با من در میان بگذارد .امکانش هست؟ گفتم :معلومه که هست ،ما دعوت والدینت را فقط بخاطر این پذیرفتیم که من با تو حرف بزنم. پرسیدم چرا منزل نمی آئی؟ گفت :حتما با مادرم صحبت کرده ای و حالتش را می بینی .من هیچ گله ای از پدرم ندارم ،فقط به خاطر سرزنش مادرم و برادرم نمی خواهم منزل بیایم. گفتم آخر چرا؟ گفت :رو راست من جیمز را بی نهایت دوست دارم و هر وقت منزل می آیم ،انها شروع می کنند به بد گفتن در باره جیمز .من می خواهم با او ازدواج کنم و زندگی زناشوئی تشکیل دهم. گفتم درسته که حامله هستی؟ و چند ماهه حامله ای؟ گفت :حدود سه ماهه .و ادامه داد که مادرم می خواهد که من سقط جنین کنم ،آیا شما فکر می کنید ،که این کار درستیه؟ گفتم :اگر از من می پرسی ،نه .اما این حق توست و خودت باید تصمیم بگیری .اگر او نیز ترا دوست دارد و بچه را می خواهد ،بسیار خوب است و دو تائی تان تصمیم بگیرید. تا آنجا که من از پدرت می شنوم ،او به هیچ وجه مخالف نیست .اما خوب است که حد اقل بخاطر پدرت هم شده منزل بیائی. بعد گفت سعی می کنم ،اگر آنها جیمز را هم بپذیرند ،حتما برای دیدار والدینم خواهم آمد .او پرسید آیا مادرم می تواند از نظر حقوقی جلو ازدواج مارا بگیرد؟ گفتم آنچه من از خانمم می شنوم، نه با هیچ وسیله ای نمی تواند .زیرا شما بالغ هستی. او شب بخیر گفت و گوشی را گذاشت .مادر با این مکالمه تلفنی و نرمش راهنمائی من به دخترش هیچ موافق نبود و او می خواست که من نیز دخترش را تهدید کنم که این پسر را رها کند و سقط جنین نماید .من و خانمم سعی کردیم این مادر نیمه متعصب را راضی کنیم که نشد و او پایش را توی یک کفش کرده بود و می گفت: "دخترش باید این سیاه پوست آمریکائی را رها کند و کورتاژ نماید. اگرچه او دیگر نمی تواند با یک ترک هموطن ازدواج کند چون دیگر باکرگی ندارد! اما حد اقل با یک سفید پوست آلمانی هم باشد عیبیندارد. خانمم خنده تلخی کرد و گفت :ببین خانم آن زمان دیگر گذشت که دختر حتما باید باکره خانه شوهر برود .اکنون دخترها شریک زندگی خودشان را از میان دوست پسرهای چندی که می گیرند، انتخاب می کنند. او گفت :آقای مرادی به این خانمتان بگوئید ،که پسر من (الهی قربونش برم) با وصف اینکه 26سال دارد ولی هنوز عزب است و تا
بحال با هیچ دختری روبرو نشده .دیگر خواهرها زدند زیر خنده زیر لبیگفتنددماغش. مادر دوباره رو به آنها کرد و گفت :خفه شید شما هم بزرگتر بشید مثل خواهرتان خواهید بود. بهر حال ما آن شام را در چنین جوی خوردیم و به مادر خانواده گفتیم که مطمئن باشد دخترش کار بدی نکرده و انسان هم سیاه و سفید ندارد و اصل انسانیت است .بعالوه دخترتان 20سال دارد و خودش با عقل سالم دارد این کار را می کند .ما هیچگونه دخالتی بجزراهنمائینمیتوانیمبکنیم. مادر با شنیدن این جمله ما ،خیلی افسرده و نا امید شد و گفت من تا عمر دارم این دخترم را ،اگر با این سیاه پوست ازدواج کند نمی بخشم .ما هم با نا امیدی بلند شدیم و با بدرقه شوهرش و عذر خواهی او از جو بوجود آمده ،راهی منزل شدیم. یک سالی از این جریان گذشت .روزی در خیابان دختر جوان بلند قدی همراه یک جوان خوش تیپ سیاه پوست آمریکائی بایک کالسکه و بچه خوشگلی با موهای فر بغل مادر بزرگ دیدم که قربون و صدقه اش می رود .دختر به من سالم کرد و به شوهرش معرفینمود. مادر بزرگ نیز بالبخند به من نزدیک شد وگفت :آقای مرادی ،بچه قشنگی است مگر نه؟ من دستی به صورت پسر بچه کشیدم و گفتم خیلی نازه و شاید قهرمان بوکس بشه و با لبخند گفتم حیف که سیاه است و نمی توانیم برایش زن پیداکنیم. پدرش یک خنده بلند کرد و درحالیکه زنش را بغل می کرد ،گفت: "همانطور که پدرش خوشگل ترین زن دنیا را به چنگ آورده ،او هم بدون شک این کار را خواهد کرد .اگر مادر بزرگش مخالف نباشد که او باخارجی ازدواج کند ،ازهمین حاال دخترهای مو بلوند و قشنگ ازمیان همسایه ها برایش تو صف ایستاده اند. پدر بزرگ زد زیر خنده و گفت :از دخترهای چشم سیا ترک برایش می گیریم! من در حالی که دستم را روی شانه مادر خانواده گذاشته بودم ،گفتم: بسیار خوشحالم که حرفهای ما غیر مستقیم تأثیر خودش را گذاشته و شما با دختر قشنگ و نمکی تان آشتی کرده اید و جیمز را هم به پسر خوانده بودن پذیرفته ای. او دستش را باال گرفت و گفت همه ما انسانیم و من فکر می کردم که اگر دخترم با یک هموطن و هم زبان خودش ازدواج کند ،بهتر است .این قسمت شده و باید پذیرفت .اما من نوه ام را دوست دارم و او نز یاپراخ را دوست دارد .حاال دخترم می خواهد که همه ما باهم برویم آمریکا ،اما من نمی خواهم کارم را در دانشگاه از دست بدهم. شما می دانید که کار من دائمی است. *بعضی اسامی در این داستان عوض شده اند و حقیقی نیستند.
صفحه 24
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
فردین هنرمندی که سینمای ایران بهنام او ثبت شـد فریـدون فـرخزادشخصیـتیاستـثنایی ویـگانـه
علی فردین قهرمان کشتی جهان و سلطان قلبهای میلیونها ایرانی اسطورهای بود که همیشه و نسل به نسل در خاطره و قلب مردم جاودانه خواهد ماند. هفته نامهی تریبون آزاد به احترام و ستایش از این چهرهی بزرگ از اولین شمارهی خود اقدام به درج خاطرات فردین به زبان خودش میمناید .امیدواریم به سهم خود قدمی در راه حفظ نام و احترام به او برداشته باشیم.
گفت و گو (بخش چهارم) ای تختی برادر بزرگی داشت که در ادارۀ راهآهن کار میکرد و چندبار برایش مشکالتی به وجود آورد.سن و سالش هم باال رفته بود ،حدود سی سال داشت و دورۀ پهلوانیش تمام شدهبود.زیر فشارهای متعدد قرار گرفته بود ،و خیلی وقت بود که تصمیم داشت خودکشی کند .من و خانمم به او میگفتیم که تو متعلق به خودت نیستی و به مردم تعلق داری،مسلمان هستی ،نماز میخوانی و خودکشی در دین اسالم گناه کبیره است .دو سه سالی بود که به این موضوع فکر میکرد تا باالخره خودش را کشت. روزی هم که خودش را کشت جمعه بود و ما خارج از تهران بودیم .شب که ساعت هشت و نیم رسیدیم خانه زنی که در خانۀ ما کار میکرد گفت«:آقای تختی بیش از ده بار زنگ زد».ظاهرا ً لحظاتی بود که گیر کردهبود و کسی را میخواست که با او صحبت کند .تا نه و نیم ،ده شب هرجا که به فکرمان میرسید زنگ زدیم ،همه اظهار بی اطالعی کردند .ساعت شش یا شش و نیم صبح روز بعد که شنبه بود یک آقایی به نام نقرهچی ،که بغل هتلی که تختی خودش را کشت گل فروشی داشت و رفیق مشترک ما بود ،تلفن کرد و خبر را داد .موقعی که من رسیدم مأموران آگاهی آن جا بودند.تختی توی اتاقی
بود که در را از پشت روی خودش قفل کردهبود .از روی تختش افتاده بود پایین، و سینۀ خودش را چنگ زده بود .گوشی تلفن هم روی زمین افتاده بود .سیانور و تریاک را قاطی کرده بود و خورده بود. در دفترچه ای هم نوشته بود که مرگ من به هیچ کس ارتباطی ندارد .درست است که تختی با دست خودش خودش
را کشت ،اما او را کشتند؛ یک مقدار حکومت با فشارهای بیخود و بیجهت (مث ً ال رئیس ساواک دوبار او را با احترام در مجلسی گرفته و گفتهبود که دیگر آن جا پیدایش نشود) ،و یک مقدار هم اطرافیانش .تختی چنان محبوبیتی داشت که پس از زلزلۀ بویین زهرا از چهار راه اسالمبول به طرف میدان بهارستان سوار بر یک اتومبیل میلیون ها تومان
برای کمک به زلزلهزدگان جمع کرد. برایم معلوم نشد که قبل از مرگش چه میخواسته به من بگوید. این ارزیابی دربارۀ دالیل خودکشی تختی شنیدنی است .من یادم هست همان موقعی که خبر فوت شادروان تختی منتشر شد از مدرسه راهی خانه شدهبودیم ،خبر را روی اعالن هایی -که من یک نمونۀ نارنجیاش را دیدم-چاپ کرده بودند با عکسی از تختی که سالها بعد بیشتر آن را دیدم .سن من آن موقع زیاد نبود ،اما خوب یادم هست که مرگ تختی به گونه ای انتقام سیاسی ارزیابی می شد،همان ماجرای مشهور ِ سکوت جماعت داخل سالن کشتی برای شاهپور غالم رضا و سردادن «هورا» برای شادروان تختی .این ماجرا البته امروز به صورت افسانه درآمده است. تختی ،خدابیامرز ،را بیش از آن که خودش تصور میکرد بزرگش کردهبودند؛ یعنی بیش از آن حجمی که برایش قابل تحمل بود بار و مسئولیت های گوناگون به عهدهاش گذاشته بودند ،و این به خودی خود برایش مشکل ایجاد کردهبود .بعضیها مث ً ال در میان هنرمندان این وضع را خودشان برای خودشان ایجاد میکردند، برعکس تختی ،که مردم این وضع را برای او ایجاد کردند؛ آنقدر که فراتر از ظرفیتش به عنوان یک کشتی گیر محبوب و قهرمان بود .یادمان باشد که آدم ها خودشان خودشان را خوب میشناسند و میتوانند پلیس و قاضی خودشان باشند ،و حتی خود را محاکمه کنند ولی گاهی ممکن است آدم نتواند برای خودش یک محکمۀ ذهنی درست کند .تختی البته خیلی خوب خودش را میشناخت و میدانست که ممکن است روزی زیر فشاری که دوستدارانش از روی ُحسن نیت براو وارد میآورند تاب نیاورد .آن ماجرایی هم که شما اشاره کردید درست است .چنان که میدانید اسم تختی غالم رضا بود و اسم شاهپور هم غالم رضا.
فــرخ زاد را در صحنـه به جـرات میتــوان در میان 10چهـره برتر جهان بهعنــوان شــومن برگــزید. زندگی نامه (بخش چهارم)
فریدون همزمان با انجام این شغل به كالج زبان هم می رفت و در عین حال مروری هم به كتاب های سال اول دانشكده داشت تا چارچوب تحصیل در آنجا برایش مشخص شود .در عرض سه ماه دیپلم رسمی زبان آلمانی را با نمره ممتاز دریافت نمود كه این امر در آن كالج بسیار نادر بود و حاال زبان آلمانی را بدون اشتباه تكلم می كرد و بالفاصله وارد دانشكده حقوق دانشگاه مونیخ شد .به قول خودش از آنجایی كه هم باید كار می كرد و هم روزی هشت ساعت به دانشكده می رفت و هم باید به پخت و پز و كارهای شخصی و نظافت و غیره می پرداخت؛ لذا مجبور بود دروس مختلف را در سر كالس و به هنگام تدریس آنها یاد بگیرد و این كار برای او بسیار ساده بود و تازه به بسیاری از دانشجویان آلمانی كه با زبان مادری خودشان تحصیل می كردند هم كمك می كرد و اشكاالت آنها را رفع می كرد. همین خوی محبت آمیز او باعث می شد كه دوستان آلمانی خوبی همیشه در كنارش باشند ،البته با توجه به ویژگی های بدنی او مثل سینه پر مو و قامت بلند و پر
حرف بودن او و از همه مهمتر كاراكتر فوق العاده زن پسندش كه بعدها بسیار باعث ترقی و شهرت او شد ،بیشتر دخترها را به طرف او می كشاند .یكی از این دختر ها كه دوستیشان بعدا ً به ازدواج انجامید «آنیا» نام داشت .آنیا دختری زیبا و از خانواده ای متوسط و از نژاد اصیل آلمانی بود كه از اولین روزها عاشق فریدون
شده بود و با توجه به اختالف فرهنگ ها و ملیت ها نمی دانست چه باید بكند و احساسش را چگونه ابراز و بیان نماید؟ ولی روزی از روزها كه تنها در كالس بودند، دل به دریا زد و خواسته خود را مطرح كرد و فریدون هم كه باو تعلق خاطری داشت بعد از مكث كوتاهی و تبسم شیرینی و نگاه پر مهری دست او را گرفت و ...ازدواج آنها در اواخر سال 1339در معیت آقای دكتر امیر مسعود فرخزاد و بعد از دریافت اجازه از پدر و مادر و خانم پوران فرخزاد و همدلی فروغ و گلوریا و مهرداد و مهران با حضور بیشتر خانواده آنیا انجام گرفت و ده ماه بعد رستم بدنیا آمد كه متاسفانه بعد از چند ماه مشخص شد كودكی عقب افتاده است .می توان تصور كرد و حدس زد برای فریدون كه همیشه عاشق بچه ها بود دانستن این موضوع چه ضربه سنگینی به شمار می رفت ولی گذران زندگی هیچوقت ساده نبوده و نیست و باید علی رغم همه مصائب ادامه یابد. فریدون طی هشت سال تحصیل دو بار برای دیدار خانواده به وطن بازگشت و یك بار هم فروغ به آلمان رفت ،البته با فیلم «خانه سیاه است» كه در فستیوال فیلم برلین برایش جایزه نخست را به ارمغان آورد و تا سال ها این فیلم جزء بهترین فیلم های مستند در جهان بود و هست و بعدها همه ساله در افتتاحیه این فستیوال به عنوان بهترین فیلم مستند دوران به نمایش در می آمد كه گفتنی در مورد آن و كارگردان آن زیاد ولی جایش اینجا نیست. از آنجایی كه فریدون بیكار نمی توانست
باشد و حال كه بعد از دریافت لیسانس علوم سیاسی و ادامه تحصیل برای فوق لیسانس ،زبان آلمانی را با لحجه های مختلف آن و بهتر از بسیاری آلمانی زبان ها صحبت می كرد ،شروع به سرودن شعر به آن زبان نمود كه دیوان او چاپ و كلیه نسخ آن با سرعت به فروش رسید .بعد از آن تصمیم گرفت در یكی از رادیو های محلی مونیخ كار كند كه مدیر آن رادیو بانویی میان سال بود و در همان مصاحبه اول تحت تاثیر فریدون قرار گرفت و روزی دو ساعت برنامه را به او داد .این برنامه بیشتر جنبه رومانتیك داشت و به خواندن اشعار «المارتین» و شعرایی كه سبك عاشقانه داشتند و البته اشعار خود فریدون و ترجمه برخی اشعار فروغ می گذشت .طی یكسال اجرا ،این برنامه دوستاران و عالقه مندان بسیاری پیدا كرد و باعث شد فریدون به رادیویی با وسعت پوششی بیشتر منتقل شود و البته با حقوق بسیار بهتر .شش ماه بعد فریدون برنامه ای روزانه و به مدت چهار ساعت را در اختیار داشت كه تیپ برنامه «راه شب» سال های 1351-7رادیو ایران مركز طهران بود .ولی از آنجایی كه فریدون با توجه به فیزیك و ظاهر بدنی اش قاعدتاً می بایستی در تلویزیون برنامه اجرا كند و از طرفی خودش هم عاشق صحنه به معنی واقعی و تمام كلمه بود ،لذا روزی با مدیر كل رادیو مونیخ كه دستی هم در تلویزیون آن شهر داشت خواسته خود را در میان نهاد و قرار شد آقای مدیر با دوستانش در تلویزیون صحبت كند.
برنـــج باســماتی خالص طالیی سیال
فقط یک بار برجن بامساتی ناز را امتحان کنید تا از کیفیت و مرغوبیت عالی آن لذت ببرید Tel: 020 70 96 00 63 0788 666 8587 نمونه رایگان به رستورانها ارائه میگردد
Naz Food UK Limited
Unit 12, off Reynolds Avenue Manor park E12 6JS
NN &SS Ltd Bridge Advisory Group مهاجرت به انگلستان و تحصیل در انگلستان
شرایط آسان ،مشاوری امین ،خدمات بی نظیر مهاجرت به انگلستان و تحصیل در قلب انگلستان. کادر مهاجرت به انگلستان این شرکت با عضویت در معتبرترین نهادهای قانونی و حقوقی بریتانیای کبیر وبهره گیری از وکالی با تجربه وکارآزموده در امر مهاجرت به انگلستان با افتخار در خدمت هموطنان عزیز هستند .متخصصین و کارشناسان این شرکت با بررسی دقیق وکارشناسی شرایط متقاضیان و دسترسی به آخرین تغییرات و تحوالت قوانین مهاجرت به انگلستان ،میتواند کمک قابل توجهی به متقاضیان گروههای .1تجار .2متخصصین .3ازدواج .4سرمایه گذاری .5کاری .6اخذ ویزای دوساله کار برای فارغ التحصیان از انگلستان .7انواع ویزاهای دیدار .8افتتاح حساب بانکی در کشورهای مختلف .9اخذ و تمدید ی از بهترین مراکز آموزشی در همه مقاطع تحصیلی از ابتدایی تا مقطع دکترا با بهترین و ویزای دانشجوی مناسبترین هزینه و مج ّربترین کادر .10ثبت نام برای انواع امتحانات زبان انگلیسی. برای انتخاب بهترین راه با ما تماس بگیرید مشاوره رایگان همه روزه
شعبه لندن: تلفن ۰۰۴۴۲۰۸۵۶۰۴۴۷۷ ، ۰۰۴۴۸۴۵۸۷۲۶۶۶۰ :فکس۰۰۴۴۲۰۸۵۶۰۳۳۴۰ ، ۰۰۴۴۸۴۵۸۷۲۶۶۶۱ :
صفحه 25
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
علی شعبانی نویسنده اصلی مقاله احمد رشیدی مطلق بود یک شاهد عینی معتبر ,و دست اندر کار ماجرای چاپ مقاله «احمد رشیدی مطلق» در روزنامه اطالعات که نخواست نام او برده شود به گفت که نویسنده مقاله ای که در روز 17دیماه سال 1356با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در روزنامه اطالعات چاپ شد علی شعبانی بوده است .تا چند سال پیش [ ،داریوش همایون] وزیر اطالعات وقت به عنوان نویسنده این مطلب شناخته می شد ولی اینک معلوم شده که او در این میان به غیر از رد کردن پاکت الک ومهر شده ارسالی از دربار به روزنامه اطالعات نقشی نداشته و حتی از محتوای آن نامه بی خبر بوده است .
دیوانه شدهاند ...مگر ممکن است چنین مطلبی را چاپ کرد؟ گفت دو روز است که این را فرستادهاند و اصرار دارند که فورا ً چاپ شود. البته من موافقت نکردهام ولی چون فشار زیادی میآورند باید عقلمان را رویهم بریزیم و راه فراری پیدا کنیم ،گفتم:این قبیل مطالب معموالً از مغزاونیفورم پوشهای کله پوک تراوش میکند واال هرکس یک جو عقل در سر داشته باشد به آسانی میفهمد این کار دیوانگی است...عقیده من آن است که شما خودتان با وزیر اطالعات صحبت کنید و متوجهش سازید که این حماقت چه عواقبی
ساواك دیده میشود»
در این میان افراد دیگری نیز برای وانمود به آگاهی از اوضاع آن دوران و کسب اعتبار کاذب دروغ و راست را به هم بافته اند .از جمله احسان نراقی که ادعای دروغین نصایح او به شاه نزد عام و خاص مشهور است و چندی هم در جمهوری اسالمی زندنی بوده به نقل از یکی از مامورین ساواک این مقاله را به نعمت اهلل نصیری نسبت می دهد و می گوید « نصيري اين متن را برده بود براي شاه، به شاه نشان مي دهد و شاه مي گويد حاال ديگر
ذاتی آنان همانند است ،خیلی کم اتفاق افتاده است که این دو استعمار شناخته شده تاریخ با یکدیگر همکاری نمایند ،مگر در موارد خاصی ،که یکی از آن ها همکاری نزدیک و صمیمانه و صادقانه هر دو استعمار در برابر انقالب ایران بخصوص برنامه مترقی اصالحات ارضی در ایران است. سرآعاز انقالب شاه و ملت در روز ششم بهمن ماه 2520شاهنشاهی استعمار سرخ و سیاه ایران را که ظاهرا هر کدام در کشور ما برنامه و نقشه خاصی داشتند با یکدیگر متحد ساخت ،که مظهر این همکاری صمیمانه در بلوای روزهای 15و
در این باره خبرگزاری مهر گزارشی را از ساواک منتشر کرده که در ابتدای آن بر اساس گزارش یکی از مامورین ساواک آمده است:
احمد احرار روزنامه نگار پیشکسوت و آگاه که در آن زمان به کار در روزنامه اطالعات اشتغال داشت طی مقاله ای که بعدا در آن روزنامه چاپ شد شرح ماجرا را چنین روایت می کند : « عصر روز چهارشنبه چهاردهم دیماه ۱۳۵۶در دفتر مدیر اطالعات جلسه داشتیم .اواخر جلسه آقای [احمد شهیدی]به من گفت مطلبی هست که به طور خصوصی باید دربارهاش صحبت کنیم. وقتی جلسه تمام شد در دفترم منتظر تو خواهم بود. جلسه تمام شد و من به دفتر کار آقای شهیدی رفتم .شهیدی با یکی از کارکنان خارجی «ژورنال دو تهران» صحبت میکرد .همین که نشستم ایشان مطلب تایپ شدهای را به من داد تا بخوانم.با آنکه امضاء «احمد رشیدی مطلق» با قلم خودکار باالی نوشته قید شده بود ،من با همان نگاه اول حدس زدم مطلب از کجا آمده است .چون مطالبی که «ساواک» به صورت مقاله تهیه میکرد و برای روزنامهها میفرستاد ،شکل مشخصی داشت و هر روزنامهنگار کار کشتهای از نوع کاغذ و سبک نوشته و طرز ماشین شدن مطلب به آسانی میتوانست مارک نامرئی آن را تشخیص دهد. صفحه اول مقاله را خواندم .چیزی از نوع خزعبالت کلیشهای بود که آنوقتها همه به خواندن و شنیدنش عادت داشتیم :انقالب شاه و ملت ...اتحاد نامقدس سرخ و سیاه ...چهار چوب ...فراگیر... ضوابط و ....من آدمی کمحوصلهام بیآنکه دنباله مطلب را بخوانم آن را روی میز آقای شهیدی گذاشتم و گفتم:این مهمالت که تازگی ندارد. شهیدی گفت بقیهاش را هم بخوان.صفحه سوم به نیمه رسیده بود که ناگهان چرتم پاره شد .دیدم از آن به بعدنویسنده به اصطالح اهل منبرگریز به صحرای ف ترین کلمات و رکیک ترین کربال زده و با سخی عبارات خمینی را مورد اهانت قرار داده است». احرار در ادامه می نویسد «به شهیدی گفتم اینها
روح اهلل خمینی عامل مناسبی برای این منظور بود و ارتجاع سرخ و سیاه او را مناسبترین فرد برای مقابله با انقالب ایران یافتند و او کسی بود که عامل واقعه ننگین 15خرداد شناخته شد. روح اهلل خمینی معروف به «سید هندی» بود .درباره انتصاب او به هند هنوز حتی نزدیکترین کسانش توضیحی ندارند ،به قولی او مدتی در هندوستان بسر برده و در آنجا با مراکز استعماری انگلیس ارتباطاتی داشته است و به همین جهت به نام سید هندی معروف شده است .قول دیگر این بود که او در جوانی اشعار عاشقانه می سروده و به نام هندی تخلص می کرده است و به همین جهت به نام هندی معروف شده است و عده ای هم عقیده دارند که چون تعلیمات او در هندوستان بوده فامیل هندی را از آن جهت انتخاب کرده است که از کودکی تحت تعلیمات یک معلم بوده است .آنچه مسلم است شهرت او به نام غائله ساز 15خرداد به خاطر همگان مانده است ،کسی که علیه انقالب ایران و به منظور اجرای نقشه استعمار سرخ و سیاه کمر بست و بدست عوامل خاص و شناخته شده علیه تقسیم امالک ،آزادی زنان ،ملی شدن جنگل ها وارد مبارزه شد و خون بیگناهان را ریخت و نشان داد، هستند هنوز کسانی که حاضرند خود را صادقانه در اختیار توطئه گران و عناصر ضدملی بگذارند.
به باور بسیاری از آگاهان انتشار این مقاله که متن آن در زیر آمده است موجب تحریک شدید احساسات مذهبی مسلمانان سنتی شد و حربه الزم را به دست مخالفین مذهبی شاه داد تا با استفاده از آن در منبرهای تبلیغاتی مردم را بر علیه رژیم بشورانند .یاد آوری می شود که در پی انتشار این نامه حوزههای علمیه و بازار تعطیل و آنها خواستار پوزشخواهی حکومت شدند .حدود ۴۰۰۰نفر از طالب و هواداران خمینی در روز ۱۹ماه دی در تظاهرات به دادن شعار پرداخته و با پلیس درگیر شدند .در این درگیریها بنا به اعالم حکومت دوتن و به گفته مخالفان هفتاد تن کشته و بیش از پانصد نفر زخمی شدند .
«ساعت 9صبح روز 18دیماه 56در مدرسه خان قم یک بریده روزنامه اطالعات را که به قلم احمد رشیدی مطلق تحت عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه راجع به خمینی مطالبی نوشته بود به دیوار الصاق کرده بودند و طلبهها دور بریده روزنامه جمع شده و چون جمیعت زیاد بود و همه نمیتوانستند بخوانند لذا یک نفر که جلو بود شروع کرد با صدای بلند به خواندن تا رسید به نام روح اهلل خمینی ،طلبهها با صدای بلند صلوات فرستادند و از همانجا شعار و تظاهرات شروع شد»...
را آسان یافتند .مردی که سابقه اش مجهول بود و به قشری ترین و مرتجع ترین عوامل استعمار وابسته بود و چون در میان روحانیون عالی مقام کشور با همه خمایت های خاص موقعیتی بدست نیاورده بود در پی فرصت می گشت که به هر قیمتی هست خود را وارد ماجراهای سیاسی کند و اسم و شهرتی پیدا کند.
دربر دارد هرچه باشد «همایون» یک روزنامهنگار بوده است و اینجور چیزها را تشخیص میدهد»... احرار می گوید« شبهه را بر آن گرفتیم که مطلب را «ساواک» تهیه کرده و توسط همایون برای «اطالعات» فرستاده است .و او هم هم یا دقت نکرده و یا نخواسته است روی حرف «ساواک» حرف بزند. بدینسان امیدوار بودیم پس از آنکه آقای شهیدی با همایون حرف زد و او را متوجه حساسیت موضوع کرد او خودش به عنوان وزیر اطالعات اقدامی صورت دهد و روزنامه را هم از محظور برهاند». لیکن گویا داریوش همایون به تذکر احمد شهیدی توجهی نمی کند و الجرم آنها دست به دامن جمشید آموزگار نخست وزیرمی شوند .احرار می گوید « در هر حال شهیدی با وجود آنکه از مکالمه با داریوش همایون سخت پشیمان بود، همچنان تالش خود را برای یافتن راه فرار ادامه میداد .با هم مشورت کردیم و به نظرمان رسید که شاید از طریق نخست وزیر کاری بتوان کرد.اینبار نوبت فرهاد مسعودی ،مدیر اطالعات بود که حوالی ظهر پنجشنبه با دکتر آموزگار تماس گرفت و عنوان مطلب کرد .آموزگار پاسخ داد که من از جریان اطالعی ندارم .با وزیر اطالعات صحبت میکنم و نتیجه را به شما خواهم گفت»اما آموزگار نیز در برابر دستور شاه چاره ای جز چاپ این مقاله نمی بیند و سرانجام این مقاله در روز شنبه چاپ می شود . در باره هویت نویسنده این مقاله نظرات مختلفی ایراز شده است .از جمله «مرکز اسناد انقالب اسالمی » که همه اسناد ساواک را در اختیار دارد ضمن اشاره به فرضیه های گوناگون می نویسد « در مورد نویسنده مقاله بین صاحبنظران اتفاق نظر وجود ندارد .با این همه بر سر اینكه احمد رشیدی مطلق ،اسمی مستعار است تقریبا از همان روزهای اول وحدت نظر وجود داشت .در فهرست احتمالی نویسندگان اسامی داریوش همایون (وزیر اطالعات و جهانگردی كابینه جمشید آموزگار)، فرهاد نیكوخواه ،پرویز نیكخواه ،امیرعباس هویدا،
بايد جنگ را با روحانيون علني كرد ،به خصوص با خميني ،برويد يك مقاله تهيه بكنيد .مي روند، دستگاه ساواك مقاله تهيه مي كند .مقاله را نصيري براي شاه مي برد ،شاه مي گويد نه ،اين را تندترش كنيد كه بعد هم وقتي كه مقاله حاضر مي شود مي گويد از طريق دربار بگوييد كه همان دربار هويدا مي فرستد براي وزير اطالعات كه خودش هم گفته. او هم مي دهد به روزنامه اطالعات و اطالعات هم نمي خواهد چاپ كند و خالصه چاپ مي كنند» احمدعلی مسعود انصاری از خویشاوندگان فرح پهلوی و نویسنده کتابی بر علیه خاندان پهلوی نیز که پس از سرقت از رضا پهلوی به اتهام خیانت در امانت در دادگاه محکوم شد می گوید « بدون تردید آن نامه به دستور هویدا و به وسیله [فرهاد] نیکوخواه بدون اطالع دولت و وزارت اطالعات تهیه شد و چون سابقه نداشت که دربار مستقیماً مطلبی را برای چاپ به روزنامهها بدهد برای چاپ آن از طریق وزارت اطالعات اقدام شد ...و درست مقارن احساس پیروزی آموزگار ،هویدا مشت خود را که همان نامه کذا باشد به طرف او پرتاب کرد و این نامه دربسته را فرستاده[ .به داریوش همایون وزیر اطالعات] تسلیم کرد .او که از همه جا بی خبر بود و تصور میکرد دستور از باالست و او باید مجری منویات باشد آن پاکت دربسته را که آرم دربار هم داشت به خبرنگار اطالعات که در کنگره [بزرگ حزب رستاخیز در سالن 12هزار نفری آریامهر سابق] حضور داشت سپرد با تأکید بر این امر که باید در اولین فرصت به چاپ سپرده شود و آن نامه پس از یکی دو روز معطلی در [روزنامه] اطالعات به چاپ رسید و شد آنچه نباید بشود».متن این مقاله به این شرح است : ایران و استعمار سرخ و سیاه -احمد رشیدی مطلق روزنامه اطالعات 17 -ایانماه 1356این روزها به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی بار دیگر اذهان متوجه استعمار سیاه و سرخ یا به تعبیر دیگری اتحاد استعمار کهن و نو شده است. استعمار سرخ و سیاهش ،کهنه و نویش ،روح تجاوز و تسلط و چپاول دارد و با اینکه خصوصیت
16خرداد ماه )1342(2522در تهران آشکار شد. پس از بلوای شوم 15خرداد که به منظور متوقف ساختن و ناکام ماندن انقالب درخشان شاه و ملت پایه ریزی شده بود ،ابتدا کسانی که واقعه را مطالعه می کردند دچار یک نوع سرگیجی عجیبی شده بودند ،زیرا در یک جا رد پای استعمار سیاه و در جای دیگر اثر انگشت استعمار سرخ در این غائله به وضوح دیده می شد .از یک سو عوامل توده ای که با اجرای برنامه اصالحات ارضی همه امیدهای خود را برای فریفتن دهقانان و ساختن انجمن های دهقانی نقش بر آب میدیدند در برابر انقالب دست به آشوب زدند و از سوی دیگر مالکان بزرگ که سالیان دراز میلیونها دهقان ایرانی را غارت کرده بودند و به امید شکستن این برنامه و رجعت به وضع سابق ،پول در دست عوامل توده ای و ورشکستگان دیگر سیاسی گذارده بودند و جالب اینکه این دسته از کسانی که باور داشتند میتوانند چرخ انقالب را از حرکت بازدارند و اراضی واگذار شده به دهقانان را از دست آنها خارج سازند ،دست به دامن عالم روحانیت زدند زیرا میپنداشتند که مخالف عالم روحانیت که در جامعه ایران از احترام خاصی برخوردار است ،میتواند نه تنها برنامه انقالب را دچار مشکل سازد ،بلکه همانطور که یکی از مالکان بزرگ تصور کرده بود( «دهقانان زمین ها را به عنوان زمین غصبی پس بدهند!» )ولی عالم روحانیت هوشیارتر از آن بود که علیه انقالب شاه و ملت که منطبق با اصول وتعالیم اسالمی و به منظور ایجاد عدالت و موقوف شدن استثمار فرد از فرد توسط رهبر انقالب ایران طراحی شده بود برخیزد. مالکان که برای ادامه تسلط خود همواره از ژاندارم تا وزیر و از روضه خوان تا چاقوکش را در اختیار داشتند ،وقتی با عدم توجه عالم روحانیت و درنتیجه مشکل ایجاد هرج و مرج علیه انقالب روبرو شدند و روحانیون برجسته حاضر به همکاری با آنها نشدند ،در صدد یافتن یک»روحانی» برآمدند که مردی ماجراجو و بی اعتقاد و وابسته و سرسپرده به مراکز استعماری و بخصوص جاه طلب باشد و بتواند مقصود آن ها را تامین نماید و چنین مردی
برای ریشه یابی از واقعه 15خرداد و نقش قهرمان آن ،توجه به مفاد یک گزارش و یک اعالمیه و یک مصاحبه کمک موثر خواهد کرد .چند هفته قبل از غائله 15خرداد گزارشی از طرف سازمان اوپک منتشر شد که در آن ذکر شده بود »:درآمد دولت انگلیس از نفت ایران چند برابر مجموع پولی است که در آن وقت عاید ایران می شد». چند روز قبل از غائله اعالمیه ای در تهران فاش شد که یک ماجراجوی عرب به نام محمد توفیق القیسی با یک چمدان محتوی ده میلیون ریال پول نقد در فرودگاه مهرآباد دستگیر شده که قرار بود این پول در اختیار اشخاص معینی گذارده شود .چند روز پس از غائله نخست وزیر وقت ،در یک مصاحبه مطبوعاتی فاش کرد»:برما روشن است که پولی از خارج می آمده و بدست اشخاص میرسیده و در راه اجرای نقشه های پلید بین دستجات مختلف تقسیم میشده است». خوشبختانه انقالب ایران پیروز شد .آخرین مقاومت مالکان بزرگ و عوامل توده ای در هم شکسته شد و راه برای پیشرفت وتعالی و اجرای اصول عدالت اجتماعی هموار شد .در تاریخ ایران روز 15خرداد به عنوان خاطره ای دردناک از دشمنان ملت ایران باقی خواهد ماند و میلیونها مسلمان ایرانی به خاطر خواهند آورد که چگونه دشمنان هر وقت منافعشان اقتضا کند با یکدیگر همدست میشوند حتی در لباس مقدس و محترم روحانی. - *1علی شعبانی روزنامه نگار چندی است که در گذشته است *- 2روز 21فروردین 10( 1344آوریل )1965 سرباز وظیفه رضا شمس آبادی 22ساله ،یکی از افراد گارد سلطنتی که در کاخ مرمر ،مامور نگهبانی بود ،محمد رضا شاه را هنگامی که از اتومبیل در مقابل سرسرای کاخ پیاده شد ،به رگبار مسلسل بست .نیکخواه پس از مدتی که از دوره زندان او گذشت ،با اعتراف به اشتباه در قبول راهی که انتخاب کرده بود ،مورد عفو قرار گرفت و پس از آن در وزارت اطالعات به کار مشغول شد .وی در مصاحبه اختصاصی با جیمز بیل ،استاد دانشگاه ،و پژوهشگر آمریکایی در اواخر سال 1970( 1349 میالدی) در دفتر کارش ،در وزارت اطالعات گفته است «اگر در ایران یک تحول سیاسی پایدار صورت نگیرد «انفجار» بزرگی روی خواهد داد» . نیکخواه ،پس از انقالب سال 1357محاکمه و اعدام شد.نیکخواه تا پیش از انقالب بخش مطبوعاتی دربار را اداره می کرد
صفحه 26
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
بچه های نظام آباد عید و بچه گی های ما وقتی بوی عید می اومد قند تو دل ما بچه ها آب میشــد که اوال دو هفته ای مدرســه بی مدرسه ،دوما خرید لباسهای نو از باب همایون یا کوچه برلن و حتی میدون فوزیه ،عشقی داشت چند روز به عید مونده با آقا جون که مهربانتر هم بنظر می رسید برای خرید راه می افتادیم ولی حســرت به دل می موندیم که یک بار لباسها اندازه تنمون باشه ،همیشه پاچه شلوار و آستین بلند تر از اندازه دستها و پاهامون بود ولی مهم نو،نوار شدن بود عشق دیگه مون سینماهای دور و بر میدون فوزیه و اطراف بود سینما مراد و میامی و نپتون و ســینما ژاله در میدون ژاله و سینما شهناز نبش خیابان گرگان در خیابان شاه رضا در تیررس خونه مون بود عید هم که میشد همه فیلمها واسه ما جذاب و دیدنی بود .معموال صمد یکی از اون فیلمها بود یا چیچو و فرانکو و یا جیمز باند وست هلم با دین مارتین ،خالصه همه فیلمهای عید را دوره می کردیم که البته واسه هر فیلمی با بقیه بچه ها نقشه می کشیدیم که از شیرینی و آجیل عید آذوقه سینما را جور کنیم هر فیلمی رو که می دیدیم ســاعتها در باره هر صحنه اش حرف می زدیم و با اینکه همه مون اون فیلم رو دیده بودیم باز هم تعریف می کردیم و گاهی بازی می کردیم یکــی از گرفتاریهای روزهای عید با بابا و مادرمون بود که مثل مامورهای بارزســی روزی چند بار چکمون می کردند و معموال سواالت هم مثل امتحان شفاهی مدرسه بود پوالتو را چیکار کردی؟ چرا لباست کثیف شده ؟ چرا کفشت واکسش رفته؟ چرا یقه سفید پیراهنت چرک شده؟ چرا شیرینی برداشتی؟ چرا آجیل ها را دست زدی؟ خالصه یک مشــت چرا که طبق معمول ما بربر نگاه می کردیم و یا ســرمون را می .انداختیم پائین که مثال ببخشید هر چی روزهای عید به آخرش نزدیکتر میشــد حال ما هم گرفته تر میشد هم عزای انجام ندادن تکالیف مدرسه را می گرفتیم و هم پولهای عیدمون ته می کشید و آس
و پاس می شــدیم و تنها دلخوشــیمون همون فوتبال در زمین خاکی محله مون و یا کوچه بود بعضی وقتها هم تیغی می زدیم و سر یک مقدار پول بازی می کردیم که معموال آخرشم با دعوا و کتک کاری تموم میشد اوج عشــق و حال عیدمون سیزده بدر بود که راهی شمس آباد می شدیم و در دامنه تپه و زیر درختی بســاط ســیزده بدر را علم کنیم صدها خانواده با هیجان و عشق و خوشــحالی می اومدند و بساط خودشون را در گوشــه و کنار همون محل پهن می کردند و خیلی زود میون خانواده هایی که نزدیکتر به هم نشسته بودند ارتباط برقرار میشد و از غذاها یا خوردنی ها و نوشیدنی هایی که همراه آورده بودند به هم تعارف می کردند و زود آشنا و دست می شدند که گویی سالهاست همدیگر را می شناسند غم سیزده بدر اوج غمناکی دوران خوش عید بود ترس و وحشت که بعد از 2هفته باید به مدرسه می رفتیم و جوابگوی تکالیف انجام نشده باشیم تا صبح خواب را از چشممون می ربود و حسابی خودمون رو واسه کتکی جانانه که باید از معلم و ناظم مدرسه می خوردیم آماده می کردیم مدرســه تقوی در کوچه شــکوفه نظام آبــاد 2خانه بزرگ و کوچک بود مدرســه کوچکتر شاگردهای کالس چهارم بودند و مدرسه بزرگتر کالسهای پنجم و ششم که وقتی تا کالس چهارم بودیم کتک خوردن ســر صف جلوی بقیه بچه ها خیلی عیب نداشــت ولی وقتی به مدرسه بزرگترها می رفتیم احساس بزرگتر شدن هم می کردیم و یک جورایی به غرورمون بر می خورد که ســر صف جلوی بقیه از آقای .ناظم کف دستی بخوریم و از خجالت سرمون را هم باال نبریم خالصه اولین روز مدرسه بعد از تعطیالت نوروزی واسه ما بچه های تنبل عذابی بود بیاد موندنی طبق معمول هم معلم مون روی تخته ســیاه می نوشت«:تعطیالت نوروز خود را تعریف کنید و ما هم طبق معمول چنین می نوشتیم:امسال عید به ما خیلی خوش گذشت و پدر و مادرمون هم خیلی خیلی از ما راضی و خشنود بودند چونکه همیشه در کارهای خانه و پذیرایی از میهمانان به مادرمون کمک می کردیم وقتی هم به عید دیدنی می رفتیم دست به هیچ چیزی نمی زدیم مگر پدر یا مادرمون با اشــاره چشــم و ابرو بــه ما اجازه دهند! لباســهای نو عیدمون را مرتــب و تمیز در کمد می گذاشــتیم کفشهایمان را مرتب تمیز می کردیم و هر روز با عشق و اشتیاق تکالیــف عیدمان را انجام می دادیم و به بــرادر کوچکتر مان نیز کمک می کردیم درسهایش را مرور کند و هر سال نیز معلم هایمان با لبخندی پر معنی سرشان را تکان می دادند و باخنده می گفتند :آفرین پسر خوب از خاطــرات دیگــر عید ،حملــه به تتمه خوراکــی های مانده از عیــد بود که چون خیالمون راحت بود مهمون بازی تمام شــده و خبری دیگه از فک و فامیلها نیســت
شخصیت شناسی با میوه فرض کنید ظرفی پر از انواع میوه های مختلف جلوی شماســت میوه مورد عالقه تان را بردارید ولی دقت کنید! ممکن اســت با انتخاب این میوه اســرار و رموز شــخصیت شما به سرعت فاش شــود در حقیقت این تست روانشناسی به سادگی نشان می دهد که شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد عالقه شان چگونه است سیب اگر ســیب میوه مورد عالقه شماست فردی افراطی هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی کاری را انجام می دهنید رک گو هســتید و از مســافرت لذت می برید می توانید خیلی خوب رهبــری یک گروه را به عهــده بگیرید و کارهــا را پیش ببرید اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید که این انگیزه شما از نظر اطرافیان بی همتاست پرتقال فردی صبور و پر طاقت هســتید که اراده تان بســیار قوی اســت دوســت دارید کارها را به اهستگی ولی بطور جدی انجام دهید خجالتی هســتید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید شریک زندگی خود را با دقت و تمام احساس قلبیتان انتخاب می نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگاری اجتناب می کنید هلو رفتار دوستانه ای دارید رک گو و پر حرف هستید که به جذابیت شما می افزاید رفتار ناشایست دیگران را خیلی سریع می بخشید و فراموش می کنید برای رفاقت ارزش زیادی قائلید و رگه هایی از اســتقالل طلبی و بلند پروازی در شخصیت شما دیده می شود که باعث شــده شــخصی زرنگ و فعال جلوه کنید کمال طلب احساســاتی صادق و با وفا هستید .بر هر حال دوست ندارید همه امیال خود را در مقابل دیگران نشان دهید گالبی اگر تمــام توجه تان را به کرای معطوف کنید می توانید آن را با موفقیت انجام دهید گاهی در انجام کارهایتان بی ثبات و متعییر هستید و مایلید که از نتایج سعی و تالش خود خیلی سریع مطلع شوید از شــرکت در بحث های خوب و مفید لذت می برید بی طاقت هســتید و زود هیجان زده می شــوید بــا توجه به اینکه به ســرعت دوستی های خود را بر هم می زنید نگهداری رفقا برای شما چندان ساده به نظر نمی رسد گیالس اگر گیالس میوه مورد عالقه شماســت زندگی همیشــه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب های زندگی مواجه می شوید بجای داشــتن در آمدی جزئی به شیوه ای برای دریافت مقداری
زیــادی پول فکر می کنید ذهعن خالقی دارید و به دنبال فعالیت های خالقانه هستید یک شریک زندگی صادق و با وفا محسوب می شــوید و لی ابراز احساسات برایتان کار ساده ای نسیت خانه شــما در حکم پناهگاهتان اســت و از هیچ چیزی به اندازه اینکه در کنار فامیل های نزدیک و افراد مورد عالقه تان باشــید لذت نمی برید انگور فردی با محبت مالیم خونگرم و دلســوز هستید اغلب اوقات از کمبــود اعتماد به نفس رنج می برید و کمی احســاس ترس در شــما دیده می شــود برخی مواقع مردم از اخالق خوب شما سو استفاده می کند شریک زندگی خود را تحت هر شرایطی که از نظر روحی و جســمی داشته باشید می پرستید و ارتباطات شما با دیگران در وضعیت متعادلی قرار دارد نارگیل جدی متفکر و اندیشمند هســتید اگر چه از روابط اجتماعی تان لذت می برید ولی در انتخاب شریک زندگی بسیار سخت گیر هستید در کارهایتان ســر سختی و سماجت دارید ولی لزوما بی پروا نیســتید زیرکی تیزهوشــی و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتی شماست باید مطمئن شوید که در هر زمینه ای و بــه ویژه از لحاظ شــغلی در راس امور قرار دارید شــریک زندگی شما باید فرد باهوشــی باشد احساسات در زندگی برای شما مهم است ولی به طور حتم برایتان همه چیز نیست به طور کلی فردی مودبی هســتید به ســرعت عصبانی می شوید ولی خیلی ســریع به حــال اولیه باز می گردیــد از زیبایی در هر نوع ان لذت می برید فرد محبوبی هســتید شما سرشت خونگرم و سخاوتمند دارید .میل زیادی برای زندگی در شما موج می زند و از انجام هر کاری که می کنید لذت می برید شــریک زندگی تان باید در هیجانات شما سهیم شود و از پیشنهاداتتان لذت ببرید آناناس به سرعت تصمیم می گیرید و در انجام کارهایتان سریع و چابک هستید تغییرات شغلی شــما را نمی ترساند که این موضوع یکی از برتری های شخصیت شماست توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید و از حجم زیاد وضایف اطرافتان نمی هراســید ســعی دارید در ورابط خود با دیگران متکــی به نفس صادق و درستکار باشید دوســتان خود را خیلی سریع انتخاب نمی کنید ولی اگر شــخصی را برگزینید تا آخر عمر با شما خواهد بود به ندرت احساساتی می شــوید و شریک زندگی تان اغلب تحت تاثیر یکرنگی شما قرار می گیرد ولی اجازه ندهید که به دلیل عدم توانایی شما در ابراز محبت نا امید شود
چون چتــر بازها در اتاق مهمانخانه فرود مــی اومدیــم و مثل جارو برقی همه چیز رو می بلعیدیم میــدون فوزیه عیدها حال و هوایی داشت و هر گوشه اش واسه مــا بچــه هــا خاطره انگیز بود اول خیابون دماونــد روبــروی عکاســی کسری که بعدا کفش ملی شــد گاراژی بــود کــه عیدهــا پهلوانهــا در آن برنامــه اجــرا می کردنــد کــه یکی از ایــن پهلوانــان خلیل عقــاب بود کــه اون سالها واسه ما بچه ها قهرمانی رویایی بنظر می اومد خلیل عقاب با دندون به وسیله طنابی ماشین یا کامیونی را که راننده سعی می کرد بحرکت درآوردش را متوقف می کرد زنجیرهای کلفت و ضخیم را که دور بدنش پیچیده میشــد و قفلی به آن می خورد با عضالت پیچیده اش پاره می کرد روی زمین می خوابید و کامیونی سنگین از روی سینه اش رد میشد سنگ بزرگی را روی سینه اش چند مرد با ضربات پتک خرد می کردند و عشق منهم این بود که همون جلو بنشــینم تا زمانی که پهلوان می خواســت پسر بچه ای را روی بشــقابی بنشــاند و روی تکه چوبی بلند با دندان به هوا بلند کند آن پســر بچه خوش شــانس من باشــم که همیشه هم این افتخار نصیب من میشــد و از اون باال با غرور و افتخار به سایر بچه ها نگاه می کردم گاراژ دیگه ای هم تو میدون فوزیه بود که بعد بانک ملی شد ایــن خالصه کوچکی از دوران عیــد بچه گی ما بود و دلم مــی خواهد هر یک از شــما خوانندگان خوب این قسمت مجله ،چنانچه دلتان می خواهد در باره خاطرات دوران جوانی و جوانی زندگی خود و محله هایی که زندگی می کردین بنویســید تا شاید بچه محلهای قدیمی شما آن را بخوانند و یاد گدشته هایشان زنده شود
خدمات ارزی و بازرگانی
راوندى
RAVANDI TRADING COMPANY LTD
نامى مطمئن و آشنا Under New Licence No. 12113380
دفتر مركزى لندن:
Tel: 020 - 7499 5455 Fax: 020 - 7629 2974
Oxford Street, 24 North Audley St London W1K 6WD e-mail: jravandi@btconnect.com
دوبى:
Tel: (9714) - 22 72 765 Fax: (9714) - 22 77 920
email: jgravandi@gmail.com
شاهنامه در گذر تاریخ ی ماست که شاهنامه اثر جاویدان و ماندگار در تاریخ حماسی ایرانیان شناسنامه هویت مل
فردوسی سی سال شبانه روز در صدها سال پیش در آفرینش آن تالش کرده است .سیروس
ی که در سالهای پیش از انقالب با سریال به یاد ماندنی ((پهلوان نایب))هنوز افهمی چهره ا خاطره بازیهای خوب و ارائه سمبلیک نقش پهلوان نایب و خصوصیات نمونه یک پهلوان بزرگ را در ذهنها به یادگار گذشته است .این بار با قلم شیوای خود هر شماره در مجله رنگارنگ گذاری در تاریخ و شاهنامه دارد
شبی بود و آن شب، ز سوز غم تن شب را بتی بود بتی کز ژرفنای دوزخ اهریمنان یکباره پیدا شد. و ناگه از میان ابرهای تیزه ابلیس اهریمن هویدا شد سرش بگرفت و باال شد شگفت انگیز اهریمن که چون ضحاک میآمد که ویران سازد ایران را به بند آرد ..دلیران را به مردم چیره سازد این ایران را کجا هستی تو کورش ،تا ببینی سرزمینت را کجا هستی ببینی این انیران این چنین گستاخ، بر سرتاسر ایران کنون آوای شوم خویش سر دادند و جای پای شیطان را ز خاک پاک ما اینان گذر دادند و ناگه از درون قلعه ضحاک از مأوای دیوم شوم ،ز کشتار دلیران وطن
ما را خبر دادند کجا هستی تهمن تا ببینی سرزمینت پای کوب دیوهای دوزخی گشته است و دیوی شوم تر از آنکه در مازندان با او درافتادی بر پهنای نیا خاک تو پرگشته است کجا هستی تو آرش تا ببینی مرز ایرانشهر ویران است کنون گریان و ناالن، اشکباران چشمهای مام ایران است و بر هر کوی و برزن جایگاه این انیران است کنون یزدان پاک سرزمین ما تو بشنو نالههای بس نخستین ما فروزان کن درون سینههامان قهر و کین ما، که تا یک روز در یک لحظه خشماگین بپا خیزیم و برتازیم بر اهریمن دوران بر این دژخیم بی ایمان بر این سرکرده دیوان
دعوت به همکاری سازمان رسانهای رنگارنگ جهت تکمیل کادر خود عالقه مندان در زمینه های زیر را دعوت به همکاری می مناید. -1طراح جهت صفحه بندی مجله و روزنامه -2طراح وب سایت -3بازاریاب -۴تایپیست تلفن متاس 02082080010
صفحه 27 در شاهنامه بخشی را که به تاریخ پیوند میخورد و داستانی در زمان ساسانیان و اردشیر بابکان پیش میآید. چنین میخوانیم: به بین این شگفتی که دهقان چه گفت بدانگه که بگشاد راز از نهفت ز شهر کجاران به دریای پارس چو گوید ز باال و پهنای پارس یکی شهر بد نیک مردم بسی ز کوشش بدی خوردن هر کسی بدان شهر دختر فراوان ُبدی که بیکام جوینده نام بدی
چنین میگوید :که در شهر کجاران که بی شک منظورش همان کرمان است ،مردمی نیک خو زندگی میکردندکه دخترانشان بیش از پسران و مردان بودند که همه آنان با کوشش فراوان و تالش زیاد زندگی خویش را میگذراندند .در آن شهر زنگی میکرد که هفتواد نام داشت چرا که هفت پسر داشت و یک دختر. در آن شهر بی چیز خرم نهاد یکی ُبد نام او هفتواد بر این گونه بر نام و آوازه رفت ازیرا که او را پسر بود هفت گرامی یکی دخترش بود و بس که نشمردی او دختران به کس این دختر با دیگر دختران شهر همه روزه به کوه میرفتند و پنبه ریسندگی میکردند (میرشتند) یک روز هنگام استراحت در دامنه کوه که چند درخت سیب روئیده بود ،سیبی از درخت افتاده دید .دختر سیب را برداشت و آن را دو پاره کرد .از میان سیب کرمی بر زمین افتاد. دختر به آرامی کرم را برداشت و در دوکدان گذاشت. چنان ُبد که روزی همه همگروه نسیتند با دوک در پیش کوه بگاه خورش دوک بگذاشتند برآمیختند آن کجا داشتند چنان بد که آن دخترنیک بخت یکی سیب افکنده باد از درخت بره بر بدید و سبک برگرفت کنون بشنو این تا بمانی شگفت چو آن خوب رخ میوه اندر ُگزید یکی در میان کرم افکنده دید
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
به انگشت از آن سیب برداشتش در آن دوکدان نرم بگذاشتش آن روز را تا شب دختران پنبه رشتند و چون جهان چادر قیرگون بر سر کشید و شب فرا رسید ،دست از کار کشیدند و آهنگ رفتن کردند و چون نتیجه کارشان را جویا شدند، دختر هفتواد در نهایت شگفتی دید که دو برابر روزهای دیگر پنبه رشته است و با خود اندیشید که این از برکت وجود کرم بوده بنابراین کرم را عزیز داشت و از برگ درخت سیب به او خوراند. روز بعد دریافت که به اندازه سه برابر روزهای پیشین پنبه رشته است و برای این کارش مزدش هم سه برابر شد. باری دیگر به دیگر دختران چنین گفت: من امروز از اختر کرم سیب برشتن نمایم شما را نهیب من از اختر کرم چندان طراز بریسم که نیزم نباشد نیاز سوی خانه برد آن طرازی که رشت دل مام او شد چو خرم بهشت همی لختکی سیب هر بامداد پری روی دختر بدین کرم داد هر روز صبح دختر برگ درخت سیب و پارهای از خود سیب را به خورد کرم میدارد. یک روز دریافت که کرم بزرگ و بزرگتر میشود و جایش در دوکدان تنگ شده است. جعبه کوچکی درست کرد و درون آن را پنبه و چیزهای نرم گذاشت و کرم را درون آن نهاد و بر آن شد تا کرم را به پدر و مادر خویش نشان بدهد. چنان بد که یک روز مام و پدر بگفتند با دختر پرهیز نکند که برای رشتن کسی را به یاری گرفتی و باید به او مزد هم بدهی خوب است که به ما راست بگویی چرا که یک تن نمیتواند در روز اینهمه پنبه بریسد. سبک سیمتن پیش مادر بگفت از آن سیب و آن کرمک اندر نهفت همان کرم فرخ بدیشان نمود زن و شوهر را روشنایی فزود بالی گرفت این سخن هفتواد ز کاری نکردی بدل نیز یاد
مگر زاختر کرم گفتی سخن برو نوشدی روزگار کهن چنین تا برآمد بر این روزگار فروزندهتر گشت هر روز کار مرآن کرم را خوار نگذاشتند بخوردنش نیکو همی داشتند تن آور شد آن کرم و نیرو گرفت سر و پشت او رنگ نیکو گرفت کرم روز به روز بزرگ و بزرگتر میشد تا آنکه مجبور شدند برایش جایگاهی بزرگ بسازند .و شگفت انگیز آنکه کار و بار هفتواد و پسرانش و دخترش هر روز بهتر میشد تا آنجا که هم قدرت گرفتند و هم ثروت داشتند اما در نهادشان نیکویی نبود. فراز آمدش ارج و آزرم و چیز توانگر شد آن هفت فرزند نیز چنان شد که در شهر بی هفتواد نگفتی سخن کس به بیداد و داد گفتیم که هفتواد و پسرانش از برکت وجود کرم
که رفته رفته میرفت تا اژدهایی شود به قدرت و ثروت زیادی رسیدند به گونهای که همه مردم
کرمان به او گرویدند و از فرماندار کرمان که از سوی اردشیر بابکان گمارده شده بود روی گرداندند .تا آنجا که هفتواد فرماندار را کشت
و خود حاکم بی چون و چرای کرمان شد همراه
با بیدادگری و ستم فروان چنانکه همانندش را
امروز به خوبی میبینیم .او از اختر کرم و اینان
از برکت وجود ابلیس که در تندیسشان جا
خوش کرده است. داستان کرم هفتواد فراوان زیبا آموزنده و تقریبا تکرار تاریخ است که ادامه آن را در شماره آینده پیشکش خواهم کرد. و اما باید بگویم که در کرمان هم اینک در دامنه کوه جایگاهی است به نام ُکت کرم ُکت در لهجه کرمانی به معنی سوراخ و تقریب ًا النه است. داستان کرم هفتواد به گونهای تکرار ضحاک است و سرانجام تکرارش آمدن اهریمن هندی تبار است. اهورامزدا یزدان پاک و خداوند بیهمتا سرزمین ایران را از شر دشمنی دروغ و اهریمنان دور بدارد. ایدون باد
صفحه 28
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390 اردیبهشت محدود کردن و عقب نگاه داشتن خود را خاتمه دهيد .در اين ما نياز داريد از کمک ديگران استفاده کنيد و سعي نکنيد همه کارها را خودتان انجام .شما توانايي انجام کارها را داريد ولي قادر به تعيين اين که چه چيزی بهتر است، نخواهيد بود .شايد الزم باشد در برخي کارها مصالحه کنيد ،امّا اين زحمت شما به نتيجه خواهد رسيد .
فروردین با هر چه برخورد ميکنيد پيش خود بگوئيد ميتوانم انجام دهم .در اين ماه يک ديدگاه مناسب نسبت به چيزهايي که شما را برانگيخته مي کنند ،خواهيد داشت و حتي آن چيزها ميتوانند روياهای شما را برای کمک در اختيار بگيرند .از اين که در اين موقعيت پيشرو باشيد نهراسيد و اگر نيازی برای تغيير در زندگي خود وديگران احساس ميکنيد،
۱
تیر
2 1
3
4
خرداد برای خود خوشي فراهم کنيد .اگر با ديگران ارتباط برقرار سازيد اطالعات ارزشمندی به دست خواهيد آورد .شما برای اينکه راه خود را بيابيد آماده بحث و جدل خواهيد بود .در اين ماه زمان بيشتری برای انجام فعالتي که به آن عالقمند هستيد ،صرف خواهيد کرد . پيشرفت متعلق به شما ست.
5
7 6
8
اجازه ندهيد خشم بر شما غلبه کند . در اين ماه توانايي پيشنهاد کردن طرحهای مختلف را خواهيد داشت و در اواخر ماه بهتر است کوشش جدی داشته باشيد . وقتي که طرحها و پيشنهادات خود را بيان کرديد ديگران شما را تشويق خواهند کرد .پس تالش خود را افزايش دهيد و آماده انجام کارهای سخت باشيد . مرداد فعاليتهاي زيادی در اطراف شما انجام خواهد شد .شما در اين ماه فرصتهای فروان رومانتيک خواهيد داشت و قادر خواهيد بود با ديدگاه پيشرو خود، دوستان خود را مبهوت سازيد .در کارهايي که انجام ميدهيد اندکي از زمان خود جلوتر هستيد و لذا توانايي جلب توجه ديگران را خواهيد داشت . شهریور انديشه خود را برای خود نگه داريد،
با اين کار ارتباط خود را با ديگران حفظ خواهيد کرد .اگر سرمايه خود را در جای امن نگهداری نکنيد برای رفع مشکالت در سراشيبي قرار خواهيد گرفت .اين ماه زمان مناسبي است که مسايل اقتصادي را در نظر بگيريد و به آينده توجه کنيد .اگر در اين ماه طرح آينده خود را مشخص نکنيد بعدا» عقب خواهيد ماند . مهر در اين ماه در موقعيت روحي مناسبي قرار داريد و مشتاق انجام کارهای مختلف هستيد .حتي در اين ماه تمايل داريد برای رسيدن به اهدافخود مسافت هاي طوالني را طي کنيد .مطمئن باشيد آنچه پرداخت کرده ايد باز خواهد گشت .جديت وتالش خود را گسترش دهيد که در اين صورت خوبي شما را احاطه خواهد کرد . آبان اجازه ندهيد برخي مسايل شما را آزار دهد .برخي کارهای شما متوقف شده است ولي در اين ماه بنيه و توان
15 14 13 12 11 10 9
۲ ۳
افقى:
۴ ۵
-1داســتاني كه هرســاله بر ســر دولت تكرار مي شــود /از منابــع مهم درآمد دولت -2رستوراندار آمريكايي كه در بيشتر كشورها شعبه ايجاد كرده است / علــم اعداد و نمودارهــا -3صدا و نوا / تكرار يك حرف /شــيرينيپز /حرف همراهي -4زبان جهاني موسيقي /شهر ياسوج بيسر و ته /قنات ميانتهي /فقير و بيچيز -5چاق خيلي خودماني /گياه ذرهبيني دريا به شكل غبار كه خوراك ماهيهاست /نشانه و عالمت -6شركت بينالمللــي فرانســوي توليدكننــده محصوالت و دســتگاههاي بهداشــتي / طاس و بيمو /مركز اســتان كردســتان -7رودي در آلمان /مؤسسه بينالمللي حمل و نقل هوايي /آتشفشــان مشهور ايتاليا -8همسر مرد /قرار است سرمايه حاصل از فروش آن در بازارهاي جهاني
۶ ۷ ۸
۹
۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵
بيشتري برای انجام آنها خواهيد داشت .اين ماه ،ميتواند ماه پيشرفت و ترقي برای شما باشد ،امّا اين موضوع يک شرط دارد و آن تمرکز شما بر چيزهای مهم است. آذر اگر در گام برداشتن خود دقت کنيد و هدف خود را به درستي انتخاب کنيد در چشمان ديگران خواهيد درخشيد .زياد صحبت خواهيد کرد و ايده هاي فراواني برای همکاری با ديگران خواهيد داشت . قصد ونيت شما افتخار آميز خواهد بود و به همين دليل توجه ديگران را به خود جلب خواهيد کرد . دی فشار زيادی به خود نياوريد ،زيرا اين ماه زمان بي قراري سال است .شما در اين ماه احساس ويژه ای از دوستان و خانواده خود انتظار داريد .چند قدم عقب بگذاريد و درباره ناز پروردگي خود کمي بينديشيد .اگر چنين نکنيد يک شکست
صرف پرداخت بدهيهاي خارجي شود /عضو دونده -9چشــم و نــگاه /پاچه گاو و گوســفند /مركز كشور سوئيس -10ديوانــه و مجنون /دســتگاه متصل بــه آمپليفايــر در اتومبيــل /گويــش ايرانــي -11قــوم تاريخــي /فيزيكدان و رياضيــدان فرانســوي و مؤلف كتاب مكانيــك آســماني /ســاح عقرب و مار -12نوراني و بدون خط /شايســته و ســزاوار /اميدواري /فلز الكتريســيته -13عالمت صفت تفضيلي /گندمگون /پيشدرآمــد اصــول /چين و چروك پوست -14جهان و گيتي /ايران هزينه هنگفتي بــراي مبارزه بــا آن ميپردازد -15اتومبيــل حمــل بــار /از صنايــع زيربنايي كشورمان.
عمودی : -1وسيله قديمي تيراندازي /اتحاديهاي از چند كشور براي تسهيل امور بازرگاني -2جواب ندادن /زياد و بسيار -3لباس بلند و كشــيده /سال گذشته /خدمتكار پيــر /لحظــه -4عطر و رايحــه /اولين كلمه تلفني /اشــاره به نزديك /از بين
در انتظار شما ست و آن نتيجه خطا و اشتباه خودتان است . بهمن شما پر از انرژی خواهيد بود و هر که در سر راه شما قرار گيرد او را کنار خواهيد زد .نسبت به کسي که به او عشق مي ورزيد ،دلکش ،دراماتيک ،کامال» گشاده دست وبخشنده خواهيد بود .سرگذشت رومانتيک شما ممکن است شما را فريب دهد پس پاهای خود را روی زمين نگاه داريد و اگر ميخواهيد کاری انجام دهيد، قبال» مطمئن باشيد که آن کار برای شما بهترين است . اسفند بهتر است به موضوعي که دانش شما نسبت به آن بيشتر است ،به ديگران اجازه ندهيد بي جهت در کار شما دخالت کنند . شما توانايي حل مشکالت خود را خواهيد داشت ولي مشکالت ديگران را تحمل نکنيد زيرا اگر چنين کنيد حل وفصل آن برای شما بسيار دشوار خواهد بود .پس بهتر است منطقي باشيد . رونــده و زودگذر -5الهــه زيبايي روم باستان /نام مجموع طرحهايي كه دولت آمريكا در سال 1391براي مهار بحران اقتصادي و بيــكاري بكار بــرد /همان سيب اســت -6نام مردانه /وسيله برش چوب /هــدف بلند و عالــي -7مقابل و پيــشرو /يگانــه و بينظيــر /رفتگر -8ضربــه ســر در فوتبــال /هماهنگي نيروي انتظامي ،قــوه قضائيه و گمرك براي مبارزه با آن ضروري است /نقشه انگليسي -9آدمكش و جاني /خويشان و فاميــل /مــاه ميالدي -10پوشــش و لباس زنانه /عقايد و نظرات /امير ســپاه -11كلمــه كار خرابكــن /رنجور و نــدار /ســحر و ســاحري -12يكي از گلهــا /مادربــزرگ /مــادر تركزبان /رنگ موي شــيميايي -13مســاوي و برابــر /فرزانــه و آگا ه /پاك از تهمت /بســتني ارزان -14ضروري و الزم /به هرحال از طريق سران كشور بايد پاسخ گفته شود -15پيوســتن به اين سازمان از ضروريات اقتصادي كشورمان است /سرايتكننده.
به آنان که دوستشان دارید و میخواهید همیشه با یاد شما باشند تریبون آزاد را هدیه کنید
فرم اشتراک
نام و نام فامیل .......................................................................................................................................................................... آدرس کامل .............................................................................................................................................................................. د میزان حق اشتراک :در انگلستان یک ساله ۴۰پون لطفا چک خود را به نام M.Sarabiصادر فرمائید
United Kingdom
در اروپا یک ساله ۶۰یور و
در آمریکا یک ساله ۱۰۰دالر
M.sarabi RANGARANG International , PoBox 2821 London NW2 1DS Email: rangarang_london@hotmail.com
صفحه 29
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
چهره های تکرار نشدنی در ورزش ایرانیان
ورزش در تاریخ کشور ما فراز و نشیب های فراوانی داشته و افرادی تاثیــری ماندگار در ورزش نهاده اند برای مثال در ورزش پهلوانی به نام « غالمرضا تختی» می رسیم تختی سمیل اخالق و جوانمردی و پهلوانی در ورزش ایران لقب می گیرد و باعث می شــود هزاران خانواده با عالقه و اشتیاق فرزندانشان را به اماکن ورزشی ببرند . در تاریــخ چند دهه گذشــته ورزش ایران که بســیاری چهره های بزرگ و موثر بوده اند و به دلیل کمبود وســایل ارتباط جمعی مانند نشریات؛ رادیو و تلویزیون متاســفانه نام و حضورشان بسیار کم رنگ است سالهای 1300-1325که مصادف با سالهای بعد از جنگ جهانی دوم می شــود این چهره های بزرگ مطرح نشده اند و در واقع پس از ســالهای 1333است که با انتشار کیهان ورزشی بعنوان اولین نشریه تخصصی ورزش در ایران تابلویی از فعالیتهای ورزشکاران می شود و طی 55ســال گذشته بتدریج نشریات دیگر هم از جمله دنیای ورزش متعلق به موسســه اطالعات از راه می رسند و رادیو و تلویزیون هم به ورزش می پردازند و نقش ورزش در جامعه پررنگ تر می شود و در این میان چهره هایی ظهور می کنند و به ورزش در ایران اعتبار می بخشند و الگو و سمبل ورزش می شوند و ما برای به خاطر سپردن این نامها و چهره ها و آشنایی بیشــتر جوانان عالقه مند به ورزش در حد بضاعت شناخت و آگاهی و دســتیابی به امکانات موجود خود تالش خواهیم کــرد به معرفی این چهره ها بپردازیم و ســایه های غبار را برای نســل جدید بزدائیم و از همه عالقه منــدان به ورزش هم می خواهیــم که در این راه به ما کمک کنند .هر چند معرفی این چهره ها بسیار کوتاه و مختصر اســت ولی برای آشنایی ذهن خوانندگان کفایت می نماید
غالمرضا تختی
جهانی بود او با پشتکار و جدیتی غیر قابل تصور نشــان داد چگونه می توان بر همه رقبا غلبه کرد و او در سایه تالش و اعتماد بــه نفس و ســخت گیریهــای انضباطی شخصی به این مهم دست یافت
عطاء اهلل بهمنش
ورزش کشتی در ایران با نام آقای تختی عجین شــده اســت او که در سال 1342 خودکشــی کــرد و از دنیا رفت ســالها ســلطان قلبهای مــردم ایران بــود آقای تختی در وزن هفتم کشــتی می گرفت و صاحــب عناوین قهرمانی بســیاری در مسابقات آسیایی ؛ جهانی و المپیک بود ولی آنچه او را متمایز ساخته بود خصایل پهلوانی و ارزشهای اخالقی او بود ساده ؛ بی آالیش و بی تکبر و همیشــه آماده خدمت به کســانی بــود کــه احتیاج به کمک داشتند
صدای دلنشــین و ماندگار ورزش ایران مردی که متجاوز 60ســال اســت برای نخســتین بار بعنــوان گوینده ورزشــی توانست شور و هیجان را از طریق رادیو و تلویزیون به منازل میلیونها ایرانی ببرد و با تبحر ؛ آگاهی و استادی در ورزشهایی چون کشتی؛ فوتبال ؛ والیبال و ........سفیر گویای ورزش ایران باشد
علی باغبانباشی
عبداهلل موحد
شــش مــدال طــای پیاپــی قهرمانــی مســابقات کشــتی جهانی و المپیک از عبداهلل موحد یک اســتثنا و اعجوبه در ورزش جهان ساخته بود موحــد نمونــه و ســمبل رســیدن یک ورزشــکار به باالترین مکانهای ورزش
مــردی که به ورزش پایــه و اصیل دو و میدانی اعتبار و شــخصیت بخشید علی باغبانباشــی قهرمــان دو و میدانی ایران پرچمدار این ورزش است که با کمترین امکانات وحداقل ترینهای آن ســالهای دور موفق به عناوین قهرمانی آسیایی شد تا راه را برای آینده گان بگشاید
حسین فکری
پرویز قلیچ خانی
عزیز اصلی
اســتاد مسلم فوتبال ایران او برای نخستین بار هویت و اعتبــار ملی به ورزش فوتبال ایران داد حســین فکری باهدایــت تیم ملی فوتبال ایرانــی و راه یابی به مرحله نهایی المپیک در ســال 1964توکیو باعث تشــویق و عالقه ملت ایران به فوتبال بعنوان نمادی ملی و میهنی شــد و راهگشای مسیری شــد که آیندگان پس از او آن را پیمودند
اسطوره تکرار نشدنی تاریخ فوتبال ایران است بازیکنی در استاندارهای جهانی که حضورش در زمین یک تنه یک تیم بود پرشــهای او و ضربه های ســرش شهره و زبانزد همگان بود کنترل های بی نظیر ؛ ســرعت مثال زدنی؛ شــوت زنی اعجاب آور و قدرت بدنی استثنایی از او بازیکنی ســاخته بود که در هر پستی که بازی می کرد ســتاره زمیــن لقب می گرفت پرویــز قلیچ خانی کاملترین فوتبالیست تاریخ ایران است .
مردی که به پســت دروازه بانی اعتبار و شخصیت داد قبل از او در فوتبال ایران گلر یا دروازه بان به بازیکنی گفته می شــد که توانایی بازی در پستهای دیگر را به خاطر ضعف تکنیکی نداشت ولی عزیز اصلی آمد و درون دروازه ایران ایستاد تا همه ایران قبول کنند یک دروازه بان جسور ؛ صاحب سبک؛ با تکنیک و شجاع چه نقشی حیاتی در نتایج یک تیم دارد و عزیز اصلی توانست دروازه بانی را در ایران هویت بخشد
ورزش و نقش تعیین کننده آن درخانواده
آنچه خانواده های ایرانی باید در باره ورزش فرزندان خود بدانند ورزش در جهــان امــروز بعنوان بخشــی از زندگی روزمره انسانها محسوب می شود حضور گســترده و همه گیــر ورزش را می تــوان در ویتریــن زندگی انســانها دید ولی آنچه مورد بحث ماســت تفاوت اساســی و دیدگاهی ایرانیان با پدیده ورزش است روزگاری نــه چندان دور اکثر خانواده های ایرانی با ورزش کردن فرزندان خود مخالف بودنــد و ورزش را برای نوجوانان و جوانان خانواده مخرب می دانستند و اعتقاد داشتند ورزش باعث عقب افتادگی فرزندانشــان از تحصیل می شود نسل دو ؛ سه ؛ دهه قبل همه گاه با این ســد خانوادگــی مخالف ورزش روبرو بودنــد و ورزش کردن آن ســالهای نسل های گذشــته به صورت مخفی و بدور از چشم پدر و مادر بود یادم می آید نخســتین بار که با ترس ولرز از پدرم خواســتم به امجدیه بیاید و مسابقه فوتبال تیمی که من عضوش بودم (اقبال) را در مقابل پرســپولیس ببیند چنان با تعجب و شــگفتی به من نگاه کرد که چه وقت و چه زمانهایی من به فوتبال مشــغول بوده ام که آنان متوجه نشده اند و همیشه فکر می کردنــد بازی کردن من در همان حدود کوچه و خیابان خودمان اســت و زمانیکه به امجدیم آمد و بازی را با استادیومی مملو از تماشاگر دید متوجه شد پسر شانزده ساله اش با وجود پنهانکاری و نداشتن حمایت خانواده اش و مشوق الزم در قواره بازیکنی مورد قبول واقع شده که در سن شانزده سالگی می تواند در حضور بیش از سی هزار تماشاگر در برابر بزرگان سرشناس فوتبال ایران در سالهای 1349-50بازی کند این مقایســه را به دین خاطر کردم که شرایط فرهنگی؛ اجتماعی خانواده های ایرانی را در رابطه با ورزش نشان داده باشم و فضا و جو و منفی ورزش کردن جوانان را در آن سالها بیان کنم و به این نتیجه برسم که کمتر اتفاق می افتد که قهرمانی بزرگ در رشته ای در ورزش متولد شود و یک راهنما و مشوق جدی نداشته باشد امروزه در جهان حرفه ای ورزش می بینیم که اکثر قهرمانان بزرگ جهان همه گاه از نقش خانواده خود گفته اند و تاکید داشته اند که اگر حمایت و پشتیبانی خانواده شان نبود آنان هرگز مطرح نمی شدند و استعدادشان شکوفا نمی شد. بنابراین خانواده ها در حمایت و تشویق فرزندشان در ورزش می توانند نقشی حیاتی ایفــا کنند و بــا رعایت چند نکته ابتدایی وظیفه و مســئولیت خود در قبال اســتعداد فرزندشان را نشان دهند ابتدا متوجه شوید فرزند شما به چه ورزشی بیشتر عالقه مند است ســعی کنید وسایل آن رشته ورزشی را مانند :پیراهن ؛ شورت ؛ جوراب ؛ دستکش ؛ کاله و سایر نمادهای ورزش مورد عالقه او را برایش مهیا کنید مهم ترین و حیاتی ترین قســمت پرورش و رشــد فرزندان شــما در ورزش در این بخش است که حتما فرزندان خود را به دست کسی بسپارید که شناخته شده و دارای سوابق روشن ورزشی – اجتماعی باشد و آگاهی و دانش الزم را برای آموزش دادن فرزندان شما داشته باشد سعی کنید در زمانهایی که او را به تمرینات آموزشی یا مسابقات می برید حتما بعنوان یک مشــوق و حامی در کنار زمین ورزش حضور داشــته باشــید و بدانید که از نظر روحی – روانی باعث باال رفتن اعتماد به نفس و تقویت روحیه فرزند خود می شوید در برد و باخت های ورزشــی فرزندان تان هرگز وارد مسائل فنی و تکنیکی نشوید و
محمود سرابی
هرگز از مربیان فرزندان خود انتقاد نکنید زیرا باعث دلســری و عدم اعتماد فرزندتان به مربی و یا مربیانش می شود زمانهای تعیین شــده از سوی مربیان را بســیار جدی و مهم تلقی کنید و همیشه سعی کنید چند دقیقه قبل از زمان اعالم شــده فرزندتان را آماده به محل مورد نظر برسانید این حرکت شما باعث یادگیری و آموزش نظم و انظباط در فرزندتان می شود که در تمامی مراحل زندگیش نقشی مثبت خواهد داشت همه گاه به فرزندتان توصیه کنید ســخت کوش و پر تالش باشــد و با تمام وجود به تمرینات و آموزش های ورزشــی توجه و دقت کند و لحظه ای را به بازیگوشــی و بطالت نگذراند از ورزش بعنوان وســیله ای مثبت استفاده کنید و همه گاه از فرزند خود بخواهید در برابر انجام تکالیف درسی خود می تواند به ورزش مورد عالقه اش هم بپردازد یا در کارهای عمومی خانه هم باید مشــارکت کند و مسئولیت بپذیرد سپس اجازه خواهد داشت از ساعات تعیین شده برای ورزش دلخواهش لذت ببرد همچنین در برابر رفتار و مسئولیت پذیر او و توجه اش بــه اهمیت کارهای دسته جمعی او را تشــویق کنیــد و گــه گاه جوایــزی برایش تهیه کنید ایــن مجموعــه ای از وظایفــی اســت کــه سرپرستان خانواده در قبال فرزندان خود بعهده دارند و ورزش عاملی اســت تاثیر گذار در رشــد و پرورش شخصیت و استعداد فرزندان شما که بتوانید از کاربرد معجزه آسای آن استفاده کنید پس از همین امروز فرزندتان را با حمایت و تشویق به سوی ورزش دلخواهش هدایت کنید و چنانچه مایل بودید می توانید بعنوان مشاوره و راهنمایی با دفتر انجمن ورزش ایرانیان تماس بگیرید انجمن ورزش ایرانیان لندن 02087319333
Triboon Azad, No.3rd, March 16, 2012 30 صفحه
Iranian New Year, No Ruz, Origins and Rituals Zoroaster (Zardosht) the architect of this cosmology introduced many feasts, festivals and rituals to pay homage to the seven creations, the holy immortals and Ahura Mazda. Seven were amongst the most important and were feasts of obligation. The last and the most elaborate was No Ruz, celebrating the Lord of Wisdom and the holy fire at the time of spring equinox. The festival over the time incorporated other aspects of the religion such as the feast celebrating Faravashi or guardian angels.
vil> (the time of transformation), and the day is around 20th of March. The first few minutes are spent around an elaborately prepared spread with several items and objects known as <Haft Sin> (seven <s>). More religious people will read or recite verses from their holy books just before the start of the New Year. Once the New Year starts the younger members of the family will pay respect to the elders by wishing them a merry New Year. Relatives kiss and hug and presents (traditionally cash or coins) are exchanged. Sweets are
These eventually represented the soul of the dead returning to visit the living during the last few nights of the old year. Pre-Islamic celebrations started ten days prior to the New Year. A major spring-cleaning was carried out to welcome the spirits with feasts, wine dance and music. Bon fires would be set on rooftops at night to protect and indicate to the spirits and the angels that humans were ready to receive them.
No Ruz means new day and is a celebration of spring Equinox. It has been celebrated for almost 3000 years and is deeply rooted in the rituals and traditions of the ancient Iranian religion, Zoroastrianism,particularly from the Sassanian period, 7th century AD. In their ancient text, <Bundahishn> foundation of creation, it is said that The Lord of Wisdom (Ahura Mazda) created all that was good and became God. The Lord of Darkness, Angra Mainyu (Ahriman) created all that was evil and became the Hostile Spirit. The two worlds created did not have a material form but the essence of everything was present. The two existed side-by-side but separate. The material world was created next. The first creation in this world was the sky, a big chunk of stone encompassing earth. The second was the first ocean at the bottom. The earth a big flat dish sitting on the ocean was the third. Then the three prototypes of all life forms, the first plant, the first animal (Bull) and the first human (Kewmarth) were created. The seventh creation was fire/sun. To protect his creations from the Hostile Spirit, the Lord of Wisdom also created six guardians or holy immortals. These are personifications of the natural forces created. They are called <Amesha Spenta> and there is one for each creation. The first three were male deities; Shahrivar, Ordibehesht and Bahman protectors of sky, fire and animals. The other three were female deities; Khordad, Esphand and Amurdad protectors of water, mother earth and all plants. Ahura Mazda himself became the protector of all humans and the holy fire. The six immortals are the names of six of the months in the current Iranian calendar and are celebrated in Haft sin tradition during No Ruz. This newly created world did not have a life cycle. There were no days or nights and no seasons. Once the material world was created the Hostile Spirit saw light, wanted it and attacked the good world. He crashed in through the sky, plunged down into the waters and then burst up through the center of the earth. With the hostile spirits invading, help was needed to fight back. The three prototypes of life were sacrificed. From the plant came the seeds of all plants. The bull produced all animals and from the human came the first male and female. With the triple sacrifices the cycle of life started. This was the beginning of time. Sun moved, there was day, night and seasons. This was called the first No Ruz, meaning new day and the beginning of the cycle of life.
This was called Suri Festival. Modern Iranians still carry out the spring-cleaning and celebrate <Chahar Shanbeh Suri> (Wednesday Suri). Bon fires are made and all people will jump over the fire on the last Tuesday of the year. This is a purification rite and Iranians believe by going over the fire they will eliminate all their illnesses and misfortunes. The scholar Biruni over 1000 years ago has mentioned Piruz as the angle of the dead present at the festivities. Piruz still is present as Haji Firuz a black-faced troubadour dressed up in bright red who shows up a few days before No Ruz. Modern Iranians celebrate New Year for 13 days. New garments are worn to emphasis newness and freshness. Families stay home and wait for the start of the New Year at the exact time the spring equinox starts. The time the New Year starts changes every year and is called <Tah-
offered to symbolically sweeten their lives for the rest of the year. A small mirror is passed around, rose water is sprinkled into the air and Espand a popular incense is burnt, to keep the evil eye away and ritually purify the space. The first few days are spent visiting friends and family and presents are exchanged. A major part of the New Year rituals is Haft Sin. In the past each of the items corresponded to one of the seven creations and the immortals. Today they are modified but some have kept their symbolism. Seven items are present and they all start with the letter <S> (this was not the case in ancient times). Wheat or barley representing new growth is grown in a flat dish a few days before the New Year and is called <Sabzeh> (meaning green shoots). Decorated with colorful ribbons it is kept till the last day and will be thrown away in running waters on <Sizdeh be dar>, the 13th day during outdoor celebrations. In the ancient times this was part of making offerings to the deities protecting the waters. A few live gold fish are placed in a fish bowl and they represented the deity protecting the animals. Mirrors are placed on the spread with lit candles as a symbol of light and fire. Wine was always present; it has been replaced by vinegar (Serkeh) since alcohol is banned in Islam. Egg a universal symbol of fertility corresponding to the mother earth Espand is still present. The eggs are hard-boiled and traditionally are colored in red, green or yellow, colors favored by Zoroastrians. Fresh garlic (Seer) is used to warn off bad omen. In ancient times it was one of the seven herbs grown for the occasion. Samano a thick brownish paste is present. It is a nutritious meal and could have been part of the feasts and was assumed to induce fertility. Coins ( Sekeh) symbolizing wealth and prosperity, apples (Sib), special sweets, baked goods and the spice Somagh are present as well. For our ancestors No Ruz was a celebration of life with all its> glory. For modern Iranians, it is a feast of renewal and freshness and a time to cherish and renew friendship and family ties, happy No Ruz to all.
Triboon Azad, No.3rd, March 16, 2012 31 صفحه
Iranian youth challenging the Islamic regime Millions of Iranian youth gathered to streets after the elections and began huge protests and demonstrations. When it all started, in most of the cities in Iran, the young people started protesting in the name of fraud and the cheating in counting the votes, but gradually their demands changed and during the first week they started to ask for a new election for a new regime in Iran. Millions of young, old men and women have repeatedly come to the streets and have expressed their disagreements against the Islamic regime although the current dictatorship and cruel regime have not sat in silence. They attacked the protestors savagely and have violently killed tens of them in the streets openly and after arresting hundreds of people, have tortured and raped them. Now all the human rights organisations in the world have criticised and objected to this inhumane behaviour and have requested for these violent actions be stopped. Despite their pleas, the fascist dictators of Iran have continued their killing and suppression without paying any attention to the objects of international organisations. This regime has deduced to the degree of raping boys, men young and ole to increase the terror and
fear in people. Iran, which has the highest population of youth in the world, is very rich in oil, gas, cupper and other mines and is one of the richest countries in the world. However, the rate of poverty, unemployment and addiction is the highest in the world. The regimes of Iran invest all their money into funding terrorist organisations such as: al-quadi, Taliban, Hamas and Hezbollah and has an active role in the majority of the bombing and killing people in the world. Although Iranian Youth know they might be arrested, tortured and killed by this regime, they still fight for freedom and hopes of a better future. If the outside world was to help them in this matter, they can help change this regime and bring a national, modern and democratic regime to power in Iran. The youth of Iran have paid a very huge price for their freedom up to today, and will not remain silent to the violence of the regime, and will continue their fight to the end in hopes of overthrowing this regime.
“Aeroplan - New designs in the Market”
This is to introduce to you the latest and new marketing ideas of Mr. Kamran Khatabi, having served as Director of Aeroplan based in Cologne Germany. Aeroplan being in the travel industry for more than 30 years, has created new designs of T-shirt and bag are the best advertising opportunities to reach travellers thru global market which help travellers find their right destinations and cheapest trip prices according to consumer’s budget. Aeroplan under Mr. Khatabi’s management continuously build and expand new ideas to forge easiest possible relationships between travel agent and travellers.
“Aeroplan - New designs in the Market”
This is to introduce to you the latest and new
صفحه 32
شمارهی سوم 25 -اسفندماه 1390
دوشنبه امروز در آلمان هستم و آغاز کار طاقت فرسای توزیع نشریه هزاران نسخه نشریه باید در سراسر آلمان توزیع گردد و بدست عالقهمنداش برسد بخش زیادی را پست و بخش دیگری را دوستان َمحبت میکنند و شهر به شهر توزیع می نمایند ولی مهم همت ،معرفت و تالش همه این مجموعه است که میگذارند بار نشریه زمین بماند که درودی دارم بر همت و شرف و معرفت شان و سپاس و تشکری از آنان
خانم ماندانا مراد صرافیان شاهین نیا وارث مجتبی سیروس افهمی رضا شمشادیان بهرام معصومی سارا عباسی حسن متقیان نریمان ـ هلند
سه شنبه آقا خبر داری؟درباره چی؟اجازه کار فالنی را تمدید نکردند!چرا؟.واسه اینکه پرورنده اش خرابهشما از کجا میدونی؟همه می دونن،دیگه کسی بهش اطمینان نداره!چرا من نمی دونم؟!واسه اینکه شما تو باغ نیستی!من روزنامه نگارم ،تقریباً از همه جا خبر دارم در باغ نیستم،ولی تو که در این شهر نه ته پیازی ،نه سر پیازی،از همهجا خبر داری! آخه آدم مریض از پخش این مزخرفات چه سودی می بری؟ اون بنده خدا داره کار خودشو می کنه با تو کاری نداره ،چرااینقدر سم پاشی می کنی؟ آقای سرابی ،من نمی گم ،همه میگن .همه غلط می کنن،همه گچ می خورند.دست بردارید از این شایعات و سم پاشی... های بیمار گونهوسط حرفام متوجه شدم قطع کرده! چهار شنبه با خبر شدم همسر دوست نازنینم دکتر جعفر مهرگانی در شهر کلن فوت کرده است. بناگاه همه غمهای دنیا در دلم نشست وحس کردم این همه غم بخاطر مردی است که سراشار از دوستی است .دکتر جعفر مهرگانی با تحصیالت عالی ،شخصیت فرهنگی برجسته ،تسلط کامل به زبان آلمانی ولی این مرد چنان فروتن و با تواضع است که وقتی مقایسه میکنی او را با کسانی که حتی تمام وزنشان اندازه وزن یک کفش دکتر مهرگانی هم نیست ولی غیر از خودشان هیچکس را قبول ندارند،بیشتر به آفای مهرگانی ارادت و احترام دارم. آقای دکتر جعفر مهرگانی غمی است سنگین آنهم دوری از همسری که بیش از ۴۰سال همراه و مونس ات بوده است.مرا هم در غمت شریک بدان و فراموش نکن بسیاری از دوستان دیگر با
تریبون آزاد -شماره دوم ۱۲اسفندماه 1390 ۲مارس 2012 بها در انگلستان 80پنس و در اروپا 1یورو
تو چنین احساس مشترکی دارند.همه ما آرزو داریم جعفر خان عزیز مثل همیشه با آن چهره مهربان و خندان ببینیم. محمود سرابی – لندن پنج شنبه تلفن دفتر بصدا در آمد گوشی را برداشتم. اون جا دفتر روزنامه تریبون آزاده؟بلهخیلی خرهستید!؟ممنون،لطف دارین ،ولی چرا؟.همین که گفتم،شماها خیلی عوضی ،خر هستید.طبق روال معمول در بر خورد با چنین افرادی ،هر چه فحش الزم در حد و اندازه شخصیت چنین افرادی است نثارش نمودم بطوریکه تلفن را قطع کرد .شماره تلفن تماسش روی تلفن دفتر بود ،این بار من به او زنگ زدم. چرا قطع کردی؟برای اینکه شما خیلی بیتربیت هستی!؟.تو زنگ زدی به دفتر روزنامه و میگویی خر و هیچ توضیحی هم نمی دهی.ولی فکر نمیکردم شما اینقدر بیتربیت باشیحاال چه میخواستی بگی یا چی باعث شد ما را خر بدانی!شما به همه فحش میدهی یه ابتخار هم که نصیب ایرانیان شده و جایزه اسکار گرفته! گیر می دهاز نظر شما همه بد هستند! اوالً منظور شما از فحش چیست ؟ آنهاییکه به قول شما به آنان فحش میدهیم هر کدامشان ختم روزگار هستندوهر کدام پایشان بیفتد یک کشور را به هم می ریزند،اگر این هفت خطهای ریگی در کفششان نبود هزاران بار مرا به دادگاه کشانده بودند.شما کاسه داقتر از آش نباش! در مورد هر موضوعی هم که به نظر شما در این نشریه مطلبی چاپ شده و شما دوست نداری مثل بچه آدم زنگ میزنی و نظریات و مخالفت خودت را میگی ، ،ما هم توضیحاتمان را می دهیم.اگر قانع شدی یا نشدی مثل همه آدمهای متمدن دنیا با هم دیالوگ بر قرار می کنیم،نه اینکه .گوشی را بر داری و بدون مقدمه فحش بدهی،بعد هم قطع کنی آقا من معذرت میخواهم ،حق با شما است،یک لحظه عصبانی شدم ،باز هم عذر میخواهم. خواهش میکنم دوست من،ولی فقط برای اطالع ویادآوری بگویم در کشوریمتمدن و دارای قوانین این امکان وجود دارد که بنده بخاطر همین اهانت شما را به
دادگاه بکشم و پدر صاحب بچه را در آورم،ولی چطور این همه پاچه ورمالیده ،هفت خط که من اسمشان را میآورم و عکسشان را چاپ میکنم خفه خون گرفته اند؟ دوست من خودت را ابزار تبلیغات این اراذل و اوباش نکن تا احساسات و .عواطف شما سوءاستفاده کنند جمعه امروز هم تلفنی در میان دهها تماس داشتم که جالب بود. آقای سرابی؟بله،خودم هستم.آقا درود به شرف و معرفتتان که با این نشریه تریبون آزاد گل کاشتید.من افتخار میکنم که نشریه ای جسور و با شهامت در این روزگار حراج همه چیز به میدان آمده ،ولی می خواستم اطالعاتی هم به شما در رابطه با ایران ایر بدهم که این رژیم چه کثافتکاری در همین لندن براه انداخته اند و سرویس و خدمات پرواز ملی یک کشور را در زد و بند به 2شرکت خصوصی بنام های ......واگذار می کرده اند که عم ً ال مال خودشان و حاج آقا م .............با اخراج کارگران کارگر که سالها سابقه خدمت کار داشتند مشتی سپاهی ،اطالعاتی ،بسیجی را زیر پوشش کارگر ،کارمند در دل شرکتی بنام .....جا کرده اند تا هر چه بیشتر منافع ملی ایرانیان را چپاول کنند. دوست عزیز ،ممکن است لطف کنی و این مطالب را بصورت نوشته برای مابفرستید که حتماً جهت اطالع همه ایرانیان آنرا چاپ خواهیم کرد. حتماً این کار را خواهم کرد.با درود بر شماشنبه نشریه تریبون آزاد را دوستی که در لندن توزیع می کند در پایان کار که برای دستمزدش آمد و لیست مراکزی را که تحویل داده بودی به من داد و گفت آقای سرابی ،باورم نمیشه که بعضی از این کاسبکارها وقتی پای حساب و کتابپیش می آد چقدر جر می زنند و واسه چندر غاز پول آگهی ....بهانه می آورند تازه همه شان در رابطه با شما کلی هم با احترام و عزت صحبت می کنند ولی وقتی پای پول دادن پیش میاد ،یه جورایی حالشان بد میشود. اوالً تمام کسبه و تجار این شهر بعد از من و نشریه رنگارنگ ،کسب و کارشان راآغاز کرده اند و بقولی مرا بعنوان بزرگتر و پیشکسوت قبول دارند ولی حاال سوال من از تو اینه که با وجود احترام ،عالقه و موقعیت بنده و این نشریه ،دوستان مشکل پرداخت دارند باید پرسید این همه ورق پاره که هر روز در همین لندن چاپ میشود و همگی شان مجانی و قیمت آگهی هایشان هم مجانی است چطور هر هفته بدون وقفه منتشر می شوند!؟ -آقا راست میگی ؟ راستی چطوری ؟
THE REAL TASTE OF TURKISH CUISINE Starters Yoghurt & Dishes Salads & Pide Soups Daily home made dishes Kebabs
تریبون آزاد تنها روزنامهی مستقل و آزاد که تنها هدف آن آزادی ایران و منافع ملت ایران است.
P.O.Box 2821, LONDON NW2 1DS Tel: 020 8208 0010 Email: rangarang_London@hotmail.com www.ranagarang.co.uk
399 Green Lanes, Haringey, London N4 1EU Tel: 020 8348 5434