Skip to main content

تریبون آزاد - شماره 1

Page 1

‫دوهفته نامه تریبون آزاد رایگان نیست‪.‬‬ ‫دوهفته نامه تریبون آزاد در انگلستان به قیمت ‪ 80‬پنس و در سراسر اروپا به قیمت ‪ 1‬یورو می باشد‪.‬‬ ‫بسیاری از مراکز فروش هفته نامه تریبون آزاد را خریداری کرده و به مشتریان و مراجعه کنندگان خود‬ ‫هدیه می دهند‪.‬‬ ‫پیشاپیش از کسبه و جتار محترمی که با حمایت مالی خود و پیش خرید هفته نامه تریبون آزاد به کمک‬ ‫ما آمده اند سپاسگذار و ممنون هستیم‪.‬‬

‫تریبون آزاد ‪ ،‬شماره نخست ‪ 2۸ ،‬بهمن‌ماه ‪ ۱۷ ، 1390‬فوریه ‪ ، 2012‬بها در انگلستان ‪ 80‬پنس و در اروپا ‪ 1‬یورو‬

‫سیاسی‬

‫شکایت‌‌‌‌رضا‌ پهـلوی‪:‬‬ ‫خوشبینی‌‌ یا‌ واقعیت؟‬ ‫کاظم ودیعی (وزیر سابق کار ایران)‬ ‫رضا پهلوی امیدوار است با جدا شدن عناصر‬ ‫و عوامل نظامی و غیر نظامی و مشارکت آن‌ها‬ ‫در تغییر و دگرگون سازی‌ها‪ ،‬ایران به وفاق و‬ ‫آشتی ملی برسد‪ .‬این امید البته محترم و ارزشمند‬ ‫است ولی اگر ایران امروز در قرون وسطی است‬ ‫و رهبر خود محور است‪ ،‬پس راه درازی درپیش‬ ‫است‪.‬‬ ‫پیر روسلین‪ P.Rousselin -‬از جمله سردبیران‬ ‫بنام روزنامه فیگارو با رضا پهلوی گفتگویی‬ ‫داشت که فشرده‌ی آن به تاریخ ‪ 15‬دسامبر‬ ‫گذشته‪ ،‬در آن جریده به صورت مصاحبه نشر‬ ‫یافت‪.‬‬ ‫روزنامه فیگارو با چاپ تصویرهای مجللی از‬ ‫ایشان در صفحات ‪1‬و ‪ 5‬به این مصاحبه جلوه‌ای‬ ‫داده است که کمتر معمول این نشریه است و‬ ‫نیز از ایشان به عنوان تنها وارث پادشاه نام برده‬

‫است که ثبات سیمای والیتعهدی است‪ .‬جوهر‬ ‫سیاسی این مصاحبه یک « ندای سیاسی» است‪،‬‬ ‫مبنی بر تعقیب آیت اهلل خامنه‌ای رهبر جمهوری‬ ‫والیی ایران به عنوان جنایتکار از سوی شورای‬ ‫امنیت سازمان ملل و دادگاه عدالت بین المللی‪.‬‬ ‫رهبر خامنه‌ای باالترین مقام جمهوری اسالمی‬ ‫است پس مسئول وقایعی است که با حقوق بشر‬ ‫در ارتباطند‪ .‬اما رهبر خامنه‌ای به عقیده‌ی رضا‬ ‫پهلوی مسئولیت مهمی دارد به این دلیل که کل‬ ‫اقدامات دستگاه‌های فشار نظام‪ ،‬متصل و وابسته‬ ‫به شخص وی است‪ .‬این است که رضا پهلوی با‬ ‫ندای رسمی خود مایل است توجه جامعه جهانی‬ ‫را به اعمال فشار تازه‌ای بر نظام ایران جلب کند‪.‬‬ ‫اقدام به شکایت از طریق شورای امنیت سازمان‬ ‫ملل متحد از آن جهت است که ایران قرارداد رم‬ ‫را مبنی بر تاسیس دادگاه عدالت جهانی امضا‬ ‫نکرده است پس الزم است به همان شیوه‌ای که‬ ‫در مورد قذافی انجام شد آقای خامنه‌ای را از‬

‫اجتماعی‬

‫فرهنگی‬

‫طریق شورای امنیت به دادگاه جنایی بین المللی‬ ‫کشانید‪ .‬مضاف بر آن که رضا پهلوی شهادت‬ ‫خود را به اسناد و شهود فراوان مستند می‌سازد‪.‬‬ ‫اسناد و مصاحبه‌هایی که از میان هزاران انتخاب‬ ‫شده‌اند و دال بر جنایات انسانی و فشار و سرکوبی‬ ‫اقلیت‌ها و زنان و فعاالن سیاسی و زندانیان‬ ‫سیاسی می‌باشد‪ .‬از سال‌ها پیش دولت‌های غرب‬ ‫در رابطه با کجروی‌های نظام ایران‪ ،‬فشار خود‬ ‫را متوجه مساله‌ی صنایع هسته‌ای و غنی سازی‬ ‫اورانیوم و رفتن ایران به سمت تولید سالح‌های‬

‫اتمی کرده‌اند‪ .‬محدود کردن مسایل و معضالت‬ ‫جامعه تحت فشار ایران به « هسته‌ای» شاید باب‬ ‫طبع غرب و سران دولت‌های اروپا و آمریکا‬ ‫باشد ولی هرگز نقطه‌ی اتکای مخالفان نظام در‬ ‫داخل و خارج از ایران نبوده است‪ .‬زیرا آنچه‬ ‫اپوزیسیون برون مرزی از آن طی سه دهه‌ی‬ ‫اخیر شکایت دارد پایمال شدن حقوق اولیه‌ی‌‬ ‫انسان‌های ایرانی است‪.‬‬

‫هنری‬

‫ورزشی‬

‫ادامه در صفحه ‪۴‬‬

‫‪QUALITY HOTEL‬‬ ‫‪WEMBLEY‬‬

‫‪Only 15 mins from central London by tube‬‬

‫‪.kÃGI¶oÎ ®ÅIe tIµU oÄp ÁI¿¹ÿ±U »I¶ ·IMp ÂwnIÎ ·HnI§µÀ IM I] »npn » oTzÃM ÂÀI¬A ÁHoM‬‬

‫‪0221 - 9247 133‬‬ ‫هتل کوالیتی در مجاورت ویمبلی‪ ،‬سرشناس‌ترین استادیوم جهان‪ ،‬پذیرای شما از سراسر اروپا می‌باشد‪.‬‬ ‫هتل کوالیتی با سرویس حرفه‌ای‪ ،‬امکانات برجسته و قیمت مناسب‪ ،‬در خدمت شما خواهد بود‬

‫با خیالی آسوده به لندن سفر کنید‪.‬‬

‫سالن زیبا و مجلل هتل کوالیتی با گنجایش ‪ 300‬نفر و پارکینگ رایگان و سیستم مجهز صدا بهترین‬ ‫مکان جهت برگذاری مراسم مختلف جشن ازدواج‪ ،‬جشن تولد‪،‬میهمانی‌های خصوصی‪ ،‬جشن اعیاد‪،‬‬ ‫مراسم مذهبی‪ ،‬سخنرانی و برگذاری کنفرانس‬

‫‪Partner:‬‬

‫‪s‬‬

‫¶‪ºHoÄH ·I¹ö¼µÀ ÁHoM ½sÄ» þÃÿhU IM oÄp oLT÷¶ ÁI¿T¨o{ IM RoÎIv‬‬

‫‪QUALITY HOTEL WEMBLEY‬‬ ‫‪ENQUIRIES & RESERVATIONS‬‬

‫‪t: 0044 (0) 20 8733 9000 f: 0044 (0) 20 8733 9001‬‬ ‫‪e: enquiries@hotels-wembley.com w: www.hotels-wembley.com‬‬ ‫‪QUALITY HOTEL WEMBLEY, EMPIRE WAY, WEMBLEY,‬‬ ‫‪MIDDLESEX HA9 ONH‬‬

‫‪Neumarkt 49 - 50667 Koln‬‬ ‫‪www.aeroplan.de‬‬ ‫‪info@aeroplan.de‬‬

‫‪Mauritiussteinweg‬‬ ‫‪- 50676‬‬ ‫‪Mauritiussteinweg‬‬ ‫‪116 116‬‬ ‫‪- 50676‬‬ ‫‪KölnKöln‬‬ ‫‪www.aeroplan.de‬‬ ‫‪info@aeroplan.de‬‬


‫صفحه ‪2‬‬

‫شماره نخست ‪ 28 -‬بهمن ماه ‪1390‬‬

‫گزارش تفکر برانگیز نیویورک تایمز از شرایط امروز ایــران‪:‬‬ ‫مردم عــــــادی هراسـان و وضع شان وخیـــم تر است‬ ‫اما حـــکومت در برنامه اتــمی تغییــر‌مسیر نـخواهد داد‬

‫روزنامه «نیویورک تایمز» امروز در گزارش‬ ‫مشروحی نوشت‪ :‬تحریم های اقتصادی بر‬ ‫زندگی مردم ایران اثری عظیم گذاشته است و‬ ‫حال و روز ایرانیان به صورتی درآمده است که‬ ‫مردم متوسط الحال نیز از نظر معیشتی با دشواری‬ ‫های بسیار جدی روبرو گردیده اند‪.‬‬ ‫«نیویورک تایمز» نوشت که بحران عمیق‬ ‫اجتماعی در ایران موجب شده است که مردم در‬ ‫تهران همه روزه در خیابان منوچهری برای خرید‬ ‫و فروش دالر اجتماع کنند و همین امر مقامات‬ ‫ایرانی را وا داشته است که نرخ ارز را باال ببرند‬ ‫و افراد پلیس را نیز برای دستگیری دالالن ارز‬ ‫به خیابان ها بریزند ولی این فضای پلیسی نیز‬ ‫مردم را نترسانیده است و آنها از بیم بی ارزش تر‬ ‫شدن پول ایران‪ ،‬به معامالت غیرقانونی و خرید و‬ ‫فروش ارز ادامه می دهند‪.‬‬ ‫یک مهندس ساختمان به نام آقای حمید در‬ ‫گفتگو با خبرنگار «نیویورک تایمز» می گوید‪:‬‬ ‫من گرچه از پلیس می ترسم ولی چاره ای ندارم‪.‬‬ ‫نیازمند پول هستم چرا که مواد غذایی پیوسته‬ ‫گران می شوند و حقوق من کافی نیست‪.‬‬ ‫آقای حمید می گوید که همه اندوخته ای را که‬ ‫داشته است همانند بسیاری از مردم به دالر تبدیل‬ ‫کرده است و مقادیر زیادی برنج و حبوبات و‬ ‫مایحتاچ دیگر ذخیره ساخته است‪.‬‬ ‫«نیویورک تایمز» در همین حال نوشت‪ :‬علیرغم‬ ‫وضع به شدت نابسامان در ایران‪ ،‬اقتصاد این‬ ‫کشور هنوز کام ً‬ ‫ال سقوط نکرده است و برای‬

‫آنکه اثر تحریم خرید نفت کام ً‬ ‫ال محسوس شود‪،‬‬ ‫همچنان مدت زیادی باید انتظار کشید‪.‬‬ ‫«نیویورک تایمز» نوشت‪ :‬اکنون انواع مواد‬ ‫غذایی و کاال در مغازه ها ظاهرا ً به فراوانی یافت‬ ‫می شود ولی مردم ایران از محاصره بین المللی و‬ ‫جنگ در آینده نزدیک در هراسند و می ترسند‬ ‫که به زودی همه چیز نایاب شود‪.‬‬ ‫«نیویورک تایمز» یادآور شد که همین هفته‪،‬‬ ‫کاخ سفید واشنگتن گام دیگری را در زمینه‬ ‫سخت تر کردن تحریم ها علیه ایران برداشت و‬ ‫پرزیدنت اوباما دستور داد که همه دارایی های‬ ‫بانک مرکزی و دولت ایران به حالت تعلیق‬ ‫درآید و این امر به ویژه بر بخش خصوصی اثر‬ ‫گذاشته است؛ آنها دیگر نمی توانند از خارج به‬ ‫داخل ایران پول منتقل کنند و حتی بازرگانان‬ ‫معتبر ناچار هستند که برای خارج ساختن دالر‬ ‫از کشور‪ ،‬خود با هواپیما به سفر بروند‪.‬‬ ‫«نیویورک تایمز» نوشت که قشر متوسط الحال‬ ‫در ایران از آن می ترسد که غرب در روزها و‬ ‫هفته های آینده دیدگاه خود را نسبت به برنامه‬ ‫اتمی ایران سخت تر کند و عواقب آن دوباره‬ ‫دامنگیر مردم عادی شود‪.‬‬ ‫به نوشته این روزنامه مهم آمریکایی‪ ،‬قشر متوسط‬ ‫الحال ایرانی می گوید آن کس که از تحریم‬ ‫ها زیان جدی می بیند مردم عادی هستند و نه‬ ‫وابستگان و نزدیکان به نظام حاکم زیرا همین‬ ‫قشر نزدیک به سران نظام بوده است که در هفته‬ ‫های اخیر سودهای هنگفت و غیر قابل باوری از‬ ‫خرید و فروش ارز برده و ثروتمندتر شده است‪.‬‬ ‫به نوشته «نیویورک تایمز»‪ :‬در ایران اکنون‬ ‫موضوع دیگری التهاب مردم و جامعه را دامن‬ ‫زده است و آن اختالفی است که در کادر‬ ‫سیاسی ایران هرچه عمیق تر شده است‪ .‬در هفته‬ ‫های اخیر سران سپاه پاسداران آشکارا از آیت‬ ‫اهلل خامنه ای انتقاد می کنند‪.‬‬ ‫به نوشته «نیویورک تایمز»‪ ،‬یکی از نزدیکان‬ ‫محمود احمدی نژاد به طور غیرمستقیم گفته‬

‫است که آیت اهلل خامنه ای بی جهت دشمنی از‬ ‫سوی غرب را دامن می زند و همین امر است که‬ ‫موجب شده است که ارزش پول ایران کاهش‬ ‫یابد‪.‬‬ ‫«نیویورک تایمز» افزوده و نوشت‪ :‬علیرغم همه‬ ‫اختالفات سیاسی و وضع موجود‪ ،‬شهروندان‬ ‫ایرانی مخالف رژیم می اندیشند که فشار‬ ‫اقتصادی روز افزون بر کشورشان‪ ،‬منطقی نیست‬ ‫و نتیجه ای در بر نخواهد داشت‪.‬‬ ‫آقای مراد‪ ،‬یک شهروند ایرانی به «نیویورک‬ ‫تایمز» گفت‪ :‬آشکار است که هدف از این‬ ‫فشارها آن است که ما علیه رژیم خود قیام کنیم‪،‬‬ ‫ولی ما در شرایطی نیستیم که به چنین کاری‬ ‫دست بزنیم‪.‬‬ ‫آقای مراد‪ ،‬هم رژیم ایران و هم غرب را مقصر‬ ‫دانست و گفت‪ :‬من سه فرزند دارم و روزانه‬ ‫پنجاه دالر مزد می گیرم‪ .‬در این یک سال اخیر‬ ‫وضع زندگی من روز به روز بدتر شده است ولی‬ ‫تنها من و افراد همانند من به این حال بد گرفتار‬ ‫هستیم و گرنه ثروتمندان هنوز از نظر مالی هنوز‬ ‫چندان ناراحتی های جدی ندارند‪.‬‬ ‫آقای مراد می گوید که خوشحال می شد که‬ ‫اگر روابط ایران با غرب بهبود پیدا کند‪ .‬زیرا که‬ ‫به گفته او‪ ،‬شعارهای توخالی «مرگ بر آمریکا»‬ ‫تنها برای ملت و کشور ایران زیان بار بوده و‬ ‫خواهد بود‪.‬‬ ‫بنوشته»نیویورک تایمز»‪ :‬بسیاری از ایرانیان‬ ‫همچنین بر این باور هستند که فشار اقتصادی‬ ‫جهانی هرگز رژیم ایران را وادار به ترک برنامه‬ ‫های اتمی نخواهد کرد‪.‬‬ ‫آقایی به نام بزرگر که در آمریکا درس خوانده‬ ‫است‪ ،‬به «نیویورک تایمز» گفت‪ :‬ساخت بمب‬ ‫اتمی توسط ایران یک امر داخلی است و ایران‬ ‫هرگز این مسیر را ترک نخواهد کرد و تحریم‬ ‫ها نیز بی اثر هستند و ایران می تواند تحریم ها را‬ ‫دور بزند‪ ،‬نفت خود را بفروشد و کاال خریداری‬ ‫کند‪.‬‬

‫تأیید شد‪ :‬حماس دربدر و‬ ‫یتیم گردید‪،‬‬ ‫به قطر انتقال یافت نه به‬ ‫دامان دایه ایرانی‌اش‬

‫امروز تأیید شد که سرانجام ستاد مرکزی‬ ‫دفتر سیاسی حماس به طور موقت به امیرنشین‬ ‫قطر منتقل گردید و حتی از نزدیکی به ایران‬ ‫خودداری کردند و از رفتن به زیر پر و بال رژیم‬ ‫ایران امتناع نمودند‪.‬‬ ‫دفتر سیاسی حماس در دمشق قرار داشت ولی‬

‫در پی خیزش مردمی در سوریه تقریباً همه سران‬ ‫حماس دمشق را ترک کردند واکنون خالد‬ ‫مشعل رییس دفتر سیاسی فعالیت خود را در قطر‬ ‫انجام می دهد‪.‬‬ ‫در این میان‪ ،‬منابعی در حماس به انتقاد از‬

‫‪NN &SS Ltd‬‬ ‫‪Bridge Advisory Group‬‬ ‫مهاجرت به انگلستان و تحصیل در انگلستان‬

‫شرایط آسان ‪ ،‬مشاوری امین ‪ ،‬خدمات بی نظیر مهاجرت به انگلستان و تحصیل در قلب انگلستان‪.‬‬ ‫کادر مهاجرت به انگلستان این شرکت با عضویت در معتبرترین نهادهای قانونی و حقوقی بریتانیای‬ ‫کبیر وبهره گیری از وکالی با تجربه وکارآزموده در امر مهاجرت به انگلستان با افتخار در خدمت‬ ‫هموطنان عزیز هستند‪ .‬متخصصین و کارشناسان این شرکت با بررسی دقیق وکارشناسی شرایط‬ ‫متقاضیان و دسترسی به آخرین تغییرات و تحوالت قوانین مهاجرت به انگلستان ‪ ،‬میتواند کمک قابل‬ ‫توجهی به متقاضیان گروههای ‪ .1‬تجار ‪ .2‬متخصصین ‪ .3‬ازدواج ‪ .4‬سرمایه گذاری ‪ .5‬کاری ‪ .6‬اخذ‬ ‫ویزای دوساله کار برای فارغ التحصیان از انگلستان ‪ .7‬انواع ویزاهای دیدار ‪ .8‬افتتاح حساب بانکی در‬ ‫ی از بهترین مراکز آموزشی در همه مقاطع تحصیلی‌‬ ‫کشورهای مختلف ‪ .9‬اخذ و تمدید ویزای دانشجوی ‌‬ ‫از ابتدایی تا مقطع دکترا با بهترین و مناسب‌ترین هزینه و مج ّرب‌ترین کادر ‪ .10‬ثبت نام برای انواع‬ ‫امتحانات زبان انگلیسی‪.‬‬ ‫برای انتخاب بهترین راه با ما تماس بگیرید‬ ‫مشاوره رایگان همه روزه‬ ‫شعبه لندن‪:‬‬ ‫تلفن‪ ۰۰۴۴۲۰۸۵۶۰۴۴۷۷ ، ۰۰۴۴۸۴۵۸۷۲۶۶۶۰ :‬فکس‪۰۰۴۴۲۰۸۵۶۰۳۳۴۰ ، ۰۰۴۴۸۴۵۸۷۲۶۶۶۱ :‬‬

‫در میانه بی‌اعتنایی مطلق‬ ‫مردم ایران به انتخابات‬ ‫مجلس‪ ،‬وزیر اطالعات از‬ ‫احتمال شورش در موعد‬ ‫انتخابات می‌گوید!‬

‫حیدر مصلحی‪ ،‬وزیر اطالعات‪ ،‬در سخنانی‬ ‫گفت برپایه اطالعاتی که وی آنها را «موثق»‬ ‫نامید‪ ،‬دشمن به دنبال ایجاد بحران و چالش‬ ‫در مسیر انتخابات مجلس است‪ .‬وزیر اطالعات‬ ‫افزود‪ ،‬نیروهای هوادار رژیم باید هوشیار و‬ ‫مراقب ترفندهای دشمنان جمهوری اسالمی‬ ‫باشند‪.‬‬ ‫در روزهای گذشته‪ ،‬خبرهایی که از ایران می‬ ‫رسد که از آن حکایت دارد که موج رو به‬ ‫گسترش نارضایتی ها و اعتراض های مردمی‬ ‫به سیاست های داخلی و خارجی رژیم آنچنان‬ ‫افزایش یافته که اکنون سران جمهوری اسالمی‬ ‫بیم آن را دارند که در جریان انتخابات مجلس‪،‬‬ ‫رویدادهای اعتراضی گسترده ای در کشور رخ‬ ‫دهد‪.‬‬ ‫اینها در حالی است که خود انتخابات مجلس‬ ‫به گونه ای کم سابقه با بی تفاوتی مردم ایران‬ ‫روبرو شده و در شهرهای کشور اثری از هیجان‬ ‫انتخاباتی یا گرایش مردم برای شرکت در این‬ ‫انتخابات به چشم نمی خورد‪.‬‬ ‫اوضاع رو به وخامت اقتصادی ایران نیز بر‬ ‫سنگینی اعتراض های عمومی بر دوش سران‬ ‫رژیم افزوده است و چنین به نظر می رسد که در‬ ‫هفته های آینده‪ ،‬انتخابات فرمایشی مجلس‪ ،‬به‬ ‫صحنه اعتراض های مردمی تبدیل شود‪.‬‬

‫فرمانده ایرانی تأیید‬ ‫می‌کند‪:‬‬ ‫فرار سربازان از ارتش‬ ‫افزایش یافته است؛ آیا از‬ ‫وقوع جنگ می ترسند؟‬

‫پاسدار ابراهیم کریمی‪ ،‬رییس سازمان وظیفه‬ ‫عمومی نیروی انتظامی‪ ،‬اعالم کرد که در‬ ‫صورت مراجعه سربازان فراری به محل ترک‬ ‫خدمت و طرح مسئله شان‪ ،‬به آنان کمک می‬ ‫شود تا باقی مانده مدت سربازی خود را طی‬ ‫کنند‪ .‬بدین ترتیب وی مشوق می دهد که‬ ‫سربازان فراری بازگردند‪.‬‬ ‫این سخنان پاسدار ابراهیم کریمی در حالی‬ ‫انتشار یافته که به موجب گزارش های رسیده از‬ ‫ایران در ماه های گذشته و همزمان با گسترش‬ ‫ابعاد نارضایتی عمومی از نظام حاکم‪ ،‬هر روز‬ ‫بر شمار سربازان فراری از واحدهای نظامی و به‬ ‫ویژه جوانانی که انجام خدمت در نیروی سپاه‬ ‫پاسداران را انتخاب کرده اند‪ ،‬افزوده می شود‪.‬‬ ‫در هفته های اخیر گزارش هایی رسیده است‬ ‫که بر پایه آنها‪ ،‬گسترش فرار سربازان وظیفه‬ ‫از یگان های نظامی جمهوری اسالمی آن چنان‬ ‫افزون بوده است که سران رژیم ایران را به چاره‬ ‫جویی در برابر این رویداد واداشته است‪.‬‬

‫توافق دوحة بین خالد مشعل و رییس حکومت‬ ‫خودگردان فلسطینی که به موجب آن مقرر شده‬ ‫آقای محمود عباس پست نخست وزیری را در‬ ‫دولت انتقالی تا زمان برگزاری انتخابات عهده‬ ‫دار شود‪ ،‬ادامه می دهند و از هم اکنون توافق را‬ ‫«مرده» تلقی می کنند‪.‬‬

‫‪Prince of Persia‬‬ ‫فضایی متفاوت و خانوادگی در ‪ 3‬سالن با غذاهای‬ ‫متنوع و لذیذ باب طبع ایرانیان‬ ‫طعم واقعی اکبر جوجه را برای اولین بار در لندن و‬ ‫در رستوران پرنس پرشیا امتحان کنید‬


‫صفحه ‪3‬‬

‫محمود سرابی‬ ‫میدانیم باید خرج زندگیتان را‬ ‫در آورید ولی ‪......‬‬ ‫من هم می دانم نمی توان همه‌ی انسانها‬ ‫را مثل هم دانست میوه جات هم نام هم‬ ‫مثل هم نیستند‪ :‬یکی شیرین تر‪ ،‬یکی‬ ‫ترش تر و یکی هم تلخ و خراب است‪.‬‬ ‫انسانها که جای خود دارند‪.‬‬ ‫مسئولیت تامین مخارج یک زندگی‪،‬‬ ‫یک خانواده بسیار سخت است‪ .‬شکم‬ ‫نان می‌خواهد و جیب پول‪ .‬روزگار‬ ‫غریبی است حتی آنان که مجبور به‬ ‫فرار از وطن شان شده‌اند‪ ،‬تمام وابستگی‬ ‫های عاطفی و ریشه ای خود را بریده‬ ‫اند و چون کبوتر دوبامه شده اند باز‬ ‫برای تامین زندگی خود یا خانواده‌شان‬ ‫مجبور شده‌اند بساط کاسبی خود را‬ ‫هم از کانال حکومتی برپا کنند‪ .‬بعضی‬ ‫کسب و کار ایرانی راه انداخته‌اند و به‬ ‫نوعی باید خیارشور‪ ،‬سنگ پا و نبات‬ ‫ارغوانی و گالب کاشان و کلوچه را‬ ‫از گمرک حکومت رد کنند تا بتوانند‬ ‫شکم زن و بچه را سیر کنند‪ ،‬صد البته‬ ‫درود بر شرف شان که در دیار غربت‬ ‫ویترینی از نوبرانه‌های هموطنان خود‬ ‫را تامین می‌کنند‪.‬همه‌ی انسانها که مثل‬ ‫هم نیستند و هر انسانی برای عملی که‬ ‫انجام می‌دهد حتماً دالیل و ‪ ....‬دارد‪.‬‬

‫مثل انسانهایی که جور دیگری به‬ ‫زندگی نگاه می‌کنند و اولویت زندگی‬ ‫شان را جلوتر از خودشان قرار داده اند‪.‬‬ ‫وقتی می‌بینند در کشورشان ظلم و ستم‬ ‫هست وقتی میلیونها نفر هموطن شان به‬ ‫ناچار فرار می‌کنند وقتی می‌بینند زنان و‬ ‫مردانی را در خاک می‌کنند و وحشیانه‬ ‫با سنگ و آجر آنها را می‌کشند‬ ‫وقتی می‌بینند هزاران جوان پرامید را‬ ‫در زندانها تیر باران می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و مورد‬ ‫تجاوز و شکنجه و آزار قرار می‌دهند‪.‬‬ ‫وقتی میبینند کشورشان که سرشار از‬ ‫ثروت نجومی است ولی مردان در خانه‬ ‫می‌مانند تا زنان و دخترانشان با بدنشان‬ ‫نان‌آور خانواده باشند تا جوابگوی فقر‬ ‫ظالمانه‌ی حکومتی باشند‪ .‬وقتی می‬ ‫بینند با وجود نفت و گاز و اورانیوم‪،‬‬ ‫مس‪ ،‬فرش‪ ،‬خاویار و طال‪ .....‬مردم در‬ ‫فقر و تنگدستی زندگی می‌کنند‪ .‬دیگر‬ ‫لقمه‌ خوش از گلوشان پایین نمی‌رود‪.‬‬ ‫وقتی انسانیت در کشورشان زیر سئوال‬ ‫می‌رود مجبور می‌شوند بار مسئولیت‬ ‫همه‌ی کسان دیگر را به دوش بکشند‪.‬‬ ‫باری که اگر منصفانه‪ ،‬انسانی‪ ،‬ملی و‬ ‫میهنی تقسیم می‌شد و هرکس به سهم‬ ‫خود اندکی بر می‌داشت سهم این گروه‬ ‫چنین سنگین و طاقت فرسا نبود‪ .‬عجیب‬ ‫اینکه آنان که بار مسئولیت شان را رها‬ ‫کرده‌اند نه تنها کمکی نمی‌کنند که‬ ‫حداقل سهم خود را بردارند بلکه باری‬ ‫هم بر دوش این گروه می‌گذارند و با به‬ ‫منبر رفتن شان روضه‌ی یاس و نا امیدی‬ ‫هم می خوانند‪.‬‬

‫حکایت غریبی است هر سازی صدایی‬ ‫نا هنجار دارد وهر فریادی شکل هوار‬ ‫شده است‪ .‬آنچه می‌ماند نوای خوش‬ ‫همین گروه پاکباخته و عاشق و امیدوار‬ ‫به روزهای روشن است که دیگر کسی‬ ‫مجبور نباشد برای پر کردن شکم زن‬ ‫و بچه‌اش نانش را از تنور حکومتی‬ ‫غیرمردمی و انسانی دربیاورد و بازهم‬ ‫مجبور نباشد برای اینکه شکم زن و بچه‬ ‫را سیر کند به دریده شدن شکم و سینه‬ ‫ی فرزندان راستین کشورشان بی‌اعتنا‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫اشکالی هم ندارد‪ ،‬حداقل مسئولیت‬ ‫انسانی‪ ،‬ایرانی خود را حفظ کنیم و‬ ‫کسانی را که در این میدان نابرابر تالش‬ ‫می‌کنند فردایی بهتر برای کشورشان‬ ‫بسازند را کمک کنیم شاید شب سری‬ ‫راحت بر یالین بگذاریم‪.‬‬

‫فتاده تخته سنگ آن سوي تر ‪ ،‬انگار‬ ‫كوهي بود‬ ‫و ما اين سو نشسته ‪ ،‬خسته انبوهي‪،‬‬ ‫زن و مرد و جوان و پير‪،‬‬ ‫همه با يكدگر پيوسته ‪ ،‬ليك از پاي‬ ‫و با زنجير‪.‬‬ ‫اگر دل مي كشيدت سوي دل خواهي‪،‬‬ ‫به سويش مي توانستي خزيدن ‪ ،‬ليك تا‬ ‫آن جا كه رخصت بود‪.‬‬ ‫تا زنجير‬ ‫ندانستيم‬ ‫ندايي بود در روياي خوف و خستگي‬ ‫هامان‬ ‫وبا آوايي از جايي‪ ،‬كجا ؟ هرگز‬ ‫نپرسيديم‬ ‫چنين مي گفت‪:‬‬ ‫فتاده تخته سنگ آن سوي ‪ ،‬وز‬‫پيشينيان پيري‬ ‫بر اورازي نوشته است‪ ،‬هر كس طاق هر‬ ‫كس جفت‪”...‬‬

‫چنين مي گفت چندين بار‬ ‫صدا‪ ،‬و انگاه چون موجي كه بگريزد ز‬ ‫خود در خامشي‬ ‫مي خفت‬ ‫و ما چيزي نمي گفتيم‬ ‫و ما تا مدتي چيزي نمي گفتيم‪.‬‬ ‫پس از آن نيز تنها در نگه مان بود اگر‬ ‫گاهي‬ ‫گروهي شك و پرسش ايستاده بود‬ ‫و ديگر سيل و خيل خستگي بود و‬ ‫فراموشي‬ ‫و حتا در نگه مان نيز خاموشي‪.‬‬ ‫و تخته سنگ آن سو فتاده بود‪.‬‬ ‫شبي كه لعنت از مهتاب مي باريد‬ ‫و پاهامان ورم مي كرد و مي خاريد‪.‬‬ ‫يكي از ما كه زنجيرش كمي سنگين تر‬ ‫از ما بود‬ ‫لعنت كرد گوشش را و ناالن گفت‪»:‬‬ ‫بايد رفت»‬ ‫و ما با خستگي گفتيم‪«:‬لعنت بيش باد!‬ ‫گوشمان را چشممان را نيز‪ ،‬بايد رفت‬ ‫و رفتيم و خزان رفتيم تا جايي كه تخته‬ ‫سنگ آن جا بود‬ ‫يكي از ما كه زنجيرش رهاتر بود ‪ ،‬باال‬ ‫رفت ‪ ،‬آن گه خواند‪:‬‬ ‫ «كسي راز مرا داند‬‫ كه از اين رو به آن رويم بگرداند»‬‫و ما با لذتي بيگانه اين راز غبار آلود را‬ ‫مثل دعايي زير لب تكرار مي كرديم‪.‬‬ ‫و شب شط جليلي بود‬ ‫يكي از ما كه زنجيرش سبك تر بود ‪،‬‬

‫به جهد ما درودي گفت و باال رفت‬ ‫خط پوشيده را از خاك و گل بسترد و‬ ‫با خود خواند‬ ‫( وما بي تاب )‬ ‫لبش را با زبان تر كرد( وما نيز آن چنان‬ ‫كرديم)‬ ‫و ساكت ماند‬ ‫نگاهي كرد سوي ما و ساكت ماند‪.‬‬ ‫دوباره خواند‪ ،‬خيره ماند‪ ،‬پنداري‬ ‫زبانش مرد‬ ‫نگاهش را ربوده بود نا پيداي دوري ‪،‬‬ ‫ما خروشيديم‪:‬‬ ‫« بخوان !»‪ .‬او همچنان خاموش‪.‬‬‫« براي ما بخوان!»خيره به ما ساكت نگا‬‫مي كرد‬ ‫پس از لختي‬ ‫در اثنايي كه زنجيرش صدا مي كرد ‪،‬‬ ‫فرود آمد گرفتيمش كه پنداري كه مي‬ ‫افتاد‬ ‫نشانديمش‬ ‫به دست ما و دست خويش لعنت كرد‪.‬‬ ‫ « چه خواندي ‪ ،‬هان؟»‬‫مكيد آب دهانش را و گفت آرام‪:‬‬ ‫نوشته بود‬ ‫همان‪،‬‬ ‫«كسي راز مرا داند‪،‬‬ ‫كه از اين رو به آن رويم بگرداند‪».‬‬ ‫نشستيم‬ ‫و‬ ‫به مهتاب وشب روشن نگه كرديم‪.‬‬ ‫وشب شط عليلي بود‬

‫‪Apadana‬‬ ‫‪Restaurant‬‬

‫رستوران آپادانا‬ ‫واقع در قلب کنزینگتون‬

‫‪Persian‬‬ ‫‪Cuisine‬‬

‫تریبون آزاد زیر نظر‬ ‫شورای نویسندگان‬

‫نشریه آزاد برای ایرانی‬ ‫آزاد و ایـرانــی آزاده‬

‫تریبون آزاد در قبال مطالب و مقاالتی که به‌وسیله‬ ‫افراد دیگر نوشته می‌شود و آگهی‌ها مسئولیتی‬ ‫را نمی‌پذیرد و چنانچه نام و اسامی افرادی برده‬ ‫می‌شود آنان نیز حق خواهند داشت که جوابیه و‬ ‫نظریات خود را بر اساس قانون مطبوعات برای ما‬ ‫ارسال و ما نیز اقدام به چاپ آن خواهیم نمود‪.‬‬ ‫تریبون آزاد‬

‫‪P.O.Box 2821, LONDON NW2 1DS‬‬ ‫‪Tel: 020 8208 0010‬‬ ‫‪Email: rangarang_London@hotmail.com‬‬ ‫‪www.ranagarang.co.uk‬‬


‫صفحه ‪4‬‬

‫شماره نخست ‪ 28 -‬بهمن ماه ‪1390‬‬

‫تریبـــون آزاد‬

‫متام مشکالت و سختی‌ها را قبول کرده‌ایم تا آن بخش به خواب رفته‌ی جامعه‌ی مان را بیدار کنیم‪ .‬کاسب‬ ‫دوره‌گرد و مزدور مطبوعاتی نیستیم‪ .‬منایندگان کوچکی از نسلی پرشور و گرانبها هستیم که سینه‌اش ماالمال‬ ‫آرزوی آزادی است و با همین قلب تپنده می‌خواهد رژیم را گلوله باران کند‪ .‬ما تالش داریم انسانی‪،‬‬ ‫ایرانی و مسئول باشیم‪.‬‬ ‫فعالیت‌های نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور را منعکس می‌کنیم که نشان دهیم برایمان « آزادی و‬ ‫دموکراسی» حرف اول است‪ .‬در این راه با ‪ 25‬سال انتشار مجله رنگارنگ مشق آزادی و آزاد اندیشی‬ ‫کرده‌ایم‪ .‬اکنون در تریبون آزاد هم بنا بر مترین آزادی و دموکراسی داریم‪ .‬از شایعات و حرفهای مشتی‬ ‫مزدور خود فروخته هم نگرانی نداریم‪ 25 .‬سال پایداری در رفنت یک مسیر و داشنت یک مطالبه‌ی ملی‬ ‫و میهنی گواه ماست‪ .‬ما حتی مرزبندی‌های مرسوم در احزاب و سازمان‌ها را هم نداریم و خود را آزاد‬ ‫می‌دانیم ‪ ،‬پس بیایید آزادیمان را با هم تقسیم کنیم‪.‬‬ ‫ادامه از روی جلد‬ ‫دولت‌های اروپا با پایمال شدن روابط‬ ‫تجاری خود با ایران « ‪ 19‬میلیارد یورو‬ ‫در سال جاری» ‪ -‬به استناد روزنامه‬ ‫اطالعات مورخ ‪ 18‬آذر ماه ‪- 1390‬‬ ‫وگزارش کمیسیون اروپا شاید حق‬ ‫داشته باشند در دایره محدود هسته‌ای‬ ‫به ایران فشار بیاورند ولی مخالفت‬ ‫ایرانیان با نظام والیت فقیه نه از باب‬ ‫پیشرفت‌های صنعتی است و نه از باب‬ ‫مراودات تجاری بلکه انها در درون و‬ ‫برون مرز از بی عدالتی و خشونت‌ها و‬ ‫پایمال شدن حقوق انسان ایرانی متعهد‬ ‫مبارزات وسیع خویش اند‪.‬‬ ‫رضا پهلوی بر این عقیده است که‬ ‫تحریم‌ها هدف تهدید صنایع هسته‌ای‬ ‫است و متوجه مسایل مربوط به عدم‬ ‫حرمت حقوق بشر در ایران امروز‬ ‫نیست‪ .‬در حالی که مردم ایران‬ ‫پرونده‌ی تازه‌ای برای افشای تعرضات‬ ‫نظام می‌گشایند‪ .‬توجه و تکیه بر کور‬ ‫بودن نظام در باب حقوق اساسی و‬ ‫اولیه‌ی ایرانیان‪ ،‬به معنای دست گذاشتن‬ ‫بر بزرگترین نقطه ضعف نظام والیی‬ ‫ایران است زیرا فشار از این زاویه نظام‬

‫اعالمیه حزب مشروطه‬ ‫ایران (لیبرال دمکرات)‬ ‫انتخابات پیش‌رو‬ ‫انتخابات ریاست جمهوری‌اسالمی سال‬ ‫‪۸۸‬ـ آخرین امید بسیاری از ایرانیان به‬ ‫امکان کمترین تغییر در چهار چوب‬ ‫نظام جمهوری‌اسالمی را بر باد داد‪.‬‬ ‫نادیده گرفتن وقیحانه رای و اراده‬ ‫ملت ایران و برخورد خشونت‌آمیز نظام‬ ‫اسالمی با مردمی که با هزار امید در آن‬ ‫انتخابات شرکت کرده بودند و پس از‬ ‫آن نیز با آرامش و متانت خواستار به‬ ‫حساب آمدن رای و نظرشان بودند به‬ ‫اندازه‌ای وقیحانه بود که بخش بزرگی‬ ‫از هواداران نظام اسالمی را نیز با این‬ ‫واقعییت انکار ناپذیر روبرو کرد که‬ ‫نظام جمهوری‌اسالمی نه مورد تائید‬ ‫اکثریت ملت ایران و نه اصالح‌پذیر‬ ‫است‪.‬‬ ‫شرکت گسترده مردم در آن انتخابات‬ ‫و تقلب گسترده نظام در آن و وقایع‬ ‫پس از آن و همچنین جنبش سبزی که‬ ‫از آن برخاست براستی زمین لرزه‌ای‬ ‫بود که پایه‌های سیاسی و اعتقادی‬

‫را منزوی تر و شکننده تر می کند‪ .‬از‬ ‫دید رضا پهلوی شورش اعتراض آمیر‬ ‫و سراسری ایرانیان در سال ‪ 2009‬علیه‬ ‫انتخابات مخدوش دور دوم ریاست‬ ‫جمهوری احمدی نژاد آخرین تالش‬ ‫مردم برای رسیدن به اصالحات بود‬ ‫«ولی دولت آمریکا از این فرصت‬ ‫استفاده نکرد» بدیهی است که بیاد‬ ‫می‌آوریم گفته‌ی هیالری کلینتون‬ ‫را که در مصاحبه‌ای اظهار داشت‬ ‫رهبران حرکت موسوم به سبز ایران از‬ ‫ما خواستند تا به کمک آنها نرویم‪ .‬اما‬ ‫این که دولت آمریکا از فرصتی چنان‬ ‫استفاده کرده باشد یا برعکس‪ ،‬مسئله‬ ‫ما نیست و از کجا معلوم که اگر دولت‬ ‫آمریکا «فرصت را از دست نمی داد»‬ ‫جنبش لکه دار و وابسته به بیگانگان‬ ‫قلمداد نمی‌شد؟ رضا پهلوی جنبش‬ ‫‪ 2009‬ایرانیان را الهام بخش «انقالب‬ ‫عربی» موسوم به بهار عرب می داند‪.‬‬ ‫این سخن شباهت فراوان به اظهارات‬ ‫میر حسین موسوی نخست وزیر اسبق‬ ‫دارد‪ .‬نکته اینجاست که جنبش سبز‬ ‫ایران براساس رهبری مثلثی از سران‬ ‫سابق نظام (موسوی‪ -‬کروبی‪ -‬خاتمی)‬ ‫صورت گرفت که حرمت گذار اصل‬

‫نظام جمهوری‌اسالمی را برای بسیاری‬ ‫از باورمندان به آن نیز سست کرد و از‬ ‫بین برد‪.‬‬ ‫پس از انتخابات سال ‪ ۸۸‬و برخورد‬ ‫خشونت بار نظام اسالمی با جنبش‬ ‫سبز ملت ایران‪ ،‬کمتر کسی را می‌توان‬ ‫یافت که صادقانه از پروسه‌ای به نام‬ ‫انتخابات واقعی در چهار چوب نظام‬ ‫جمهوری‌اسالمی صحبت کند‪.‬‬ ‫انتخابات مجلس شورای اسالمی که‬ ‫بزودی زمان آن فرا می‌رسد به هر شکل‬ ‫که برگزار شود‪ ،‬چون دیگر انتخابات‬ ‫در چهار چوب نظام اسالمی در سی و‬ ‫سه سال گذشته‪ ،‬منشاء کمترین تغییر در‬ ‫ساختار نظام جمهوری‌اسالمی خواهد‬ ‫شد‪.‬‬ ‫حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات)‬ ‫با اعتقادی خلل‌ناپذیر به هوشمندی‬ ‫ملت بزرگ ایران‪ ،‬مخصوصا جوانان‬ ‫سبز اندیشی که در نهایت به هیچ چیز‬ ‫جز آزادی و دست یافتن به بهترین‌ها‬ ‫و امکان زیست و شکوفائی در فضائی‬ ‫آزاد رضایت نخواهند داد‪ ،‬اطمینان دارد‬ ‫که اینبار نیز ایرانیان آزاده‪ ،‬با استفاده از‬ ‫این فرصت‪ ،‬بزرگترین ضربه‌ها را به‬ ‫نظام والئی جمهوری‌اسالمی وارد‬ ‫خواهند کرد‪.‬‬ ‫نظام جمهوری‌اسالمی و ولی فقیه‬ ‫جنایت کار آن در این انتخابات در‬ ‫پی ترسیم چهره‌ای مردمی از خود و‬ ‫نظام ویرانگر جمهوری‌اسالمی در برابر‬ ‫جهانیان‌اند‪ .‬ملت هوشیار و سبزاندیش‬ ‫ایران‪ ،‬به هر صورت که شده‪ ،‬چنین‬ ‫فرصتی را به آنان نخواهند داد‪.‬‬ ‫پاينده ايران‬ ‫زنده باد ملت ايران‬

‫والیت فقیه بودند ولی جنبش سبز ایران‬ ‫به موازات خود به گروه جوانان آزرده‬ ‫از نظام سرایت کرد که شعارشان مرگ‬ ‫بر دیکتاتور بود‪ .‬پس جنبش سبز ایران‬ ‫رهبرانی معین داشت و پیروانی بسیار‬ ‫متفاوت از هم ‪ .‬اگر آن جنبش الهام‬ ‫بخش انقالب عرب بود پس چرا در‬ ‫تونس و مصر و سوریه و مراکش در‬ ‫حرکت جوانان حرف از رهبری نیست‬ ‫و بعدها سران اخوان المسلمین در مصر‬ ‫و رهبر «حزب نهضت» در تونس هم‬ ‫گفتند‪ «:‬انقالب را ما بوجود نیاوردیم و‬ ‫در آن نقشی نداشتیم ولی برای پیروزی‬ ‫آن می‌کوشیم» به همین دلیل هم رئیس‬ ‫جمهوری را حق خود در تونس ندانستند‬ ‫ولی چون بیشترین رای را آوردند عنان‬ ‫دولت از آن آنها شد‪ .‬به هر حال تشابهی‬ ‫نسبی و تفاوتهایی ذاتی بین جنبش ایران‬ ‫در سال ‪ 2009‬با انقالب عرب وجود‬ ‫دارد که باید حساب آنها را جدا داشت‪.‬‬ ‫البته رضا پهلوی در همان سال ‪2009‬‬ ‫طی آن جنبش اظهار داشت که « در‬ ‫تقاطع تاریخ به موسوی رسیده است» و‬ ‫می‌شود گمان برد که مراد وی موسوی‬ ‫حرمت گذار رهبر و والیت فقیه نیست‬ ‫بلکه نیت‪ ،‬متوجه کل جنبش اعتراض‬

‫سناريـوی حتت فشار قرار دادن‬ ‫شـهـابی ‪ -‬رضـا شهـابی رو بـه‬ ‫وخـامـت ‪ -‬تهديد و فشار برای‬ ‫پـزشـكان‬ ‫جديـدتـريـن ليـست اعـضـا‬ ‫در حالي كه وضعيت گردن رضا شهابي‬ ‫روز به روز بدتر ميشود‪ ،‬هنوز وسيله‬ ‫ي الزمه براي عمل جراحي گردن او‬ ‫توسط زندان خريداري نشده است‬ ‫و از طرفي پزشكان رضا و مسوولين‬ ‫بخش و بيمارستان مورد تهديد و تحت‬ ‫فشار قرار گرفته اند كه رضا شهابي را‬ ‫مرخص كرده و از بيمارستان خارج‬ ‫كنند‪.‬‬ ‫پزشكان معالج اعالم كرده اند كه‬ ‫نميتوانند ببينند كه جلوي چشم آنها‬ ‫و در حالي كه به اصطالح رضا تحت‬ ‫مراقبت پزشكي است روز به روز‬ ‫وضعيت گردن و سيستم عصبي رضا‬ ‫بدتر ميشود در حالي كه بايد سريعا‬ ‫تحت عمل جراحي قرار بگيرد‪.‬‬ ‫از سويي پزشكان و مسوولين بيمارستاني‬ ‫شديدا تحت فشار قرار گرفته اند كه‬ ‫رضا را عمل كرده يا نكرده و به هر‬ ‫شكل ممكن سريعا ترخيص كرده تا‬ ‫از بيمارستان خارج شده و به زندان‬

‫آمیز ملی است که شعار و نثارهایی علیه‬ ‫نظام داشت‪ .‬مسلما رضا پهلوی در موقع‬ ‫مناسبی خطر کرد و خطاب به شورای‬ ‫امنیت زاویه‌ی تازه‌ای برای مبارزه علیه‬ ‫رهبر نظام نشان داد‪ ،‬نه این که دیگران‬ ‫از جنایات رهبر نگفته باشند‪ ،‬نه ولی هنر‬ ‫سیاسی ایشان ریختن همه آن اعتراضات‬ ‫در یک قالب حقوق بین‌الملل است‬ ‫ومسلماً حقوقدانان امور جهانی مورد‬ ‫مشورت بوده‌اند‪ .‬رضا پهلوی وضع فعلی‬ ‫را از بابت فشارهای نظام بر صاحبان‬ ‫آراء و اندیشه با عهد تفتیش عقاید‬ ‫اروپا مقایسه می‌کند ونتیجه می‌گیرد که‬ ‫بعد این دوره ‪ ،‬دوره‌ی تجدید حیات‬ ‫فکری (رنسانس ) خواهد بود‪ .‬وی‬ ‫امیدوار است با جدا شدن عوامل نظامی‬ ‫و غیر نظامی و مشارکت آنها در تغییر‬ ‫و دگرگون سازی‌ها‪ ،‬ایران به وفاق و‬ ‫آشتی ملی برسد‪ .‬این امید البته محترم و‬ ‫ارزشمند است ولی اگر ایران امروز در‬ ‫قرون وسطی است و رهبر خود محور‬ ‫است پس راه درازی در پیش است‪.‬‬ ‫ایران امروز در قرون وسطی نیست و‬ ‫شرایط مالی و اقتصادی و فناوری‌ها از‬ ‫ایران یک کشور مقتدر در خاورمیانه‬ ‫ساخته است آن هم در زیرسازی خرافی‬ ‫در مساجد و بر منابر و به مدد وعاظ و‬ ‫نه در سطح عملکرد سران سپاه‪ .‬ایران‬

‫بازگردانده شود‪.‬‬ ‫بدين ترتيب مسووالن قضايي‪ -‬امنيتي با‬ ‫اجراي اين سناريو ميخواهند نشان دهند‬ ‫به فكر مداواي رضا بوده اند زيرا او را‬ ‫به بيمارستان فرستاده اند ولي از طرفي‬ ‫با خريداري نكردن قطعه ي الزم براي‬ ‫جايگذاري در گردن كه براي عمل‬ ‫ضروري است‪ ،‬عملن از انجام مداواي‬ ‫الزمه براي رضا جلوگيري ميكنند و با‬ ‫تهديد پزشكان نيز سعي در ترساندن‬ ‫آنها براي جلب رضايت پزشكي‬ ‫اجباري براي ترخيص زودهنگام رضا‬ ‫دارند تا بتوانند ادعا كنند رضا با دستور‬ ‫پزشكان مرخص شده است‪.‬‬ ‫رضا شهابي كارگر زنداني ‪ ،‬مسوول‬ ‫مالي و عضو هيات مديره ي سنديكاي‬ ‫كارگران شركت واحد كماكان در‬ ‫بخش جراحي اعصاب بيمارستان‬ ‫امام خميني بستري است و در حالي‬ ‫كه وضعيت گردن او بدتر ميشود در‬ ‫انتظار دستور مقامات زندان براي خريد‬ ‫قطعه ي الزم براي عمل جراحي است‬ ‫اما شواهد و قرائن نشان ميدهد كه در‬ ‫انجام مراحل الزم براي عمل جراحي‬ ‫او كارشكني ميشود و تالش ميشود‬ ‫او را با همين وضعيت وخيم به زندان‬ ‫بازگردانند‪.‬‬ ‫كميته دفاع از رضا شهابي‬ ‫‪ ۲۵‬ديماه ‪۹۰‬‬

‫امروز یکپارچه نیست و عقاید دینی‬ ‫تنها رو کش قدرت سیاسی است و‬ ‫ایران بدلیل قدرت سیاسی بودن توانسته‬ ‫است در مقابل غرب و به مدد متحدان‬ ‫غرب ستیز یا رقیب غرب سرپا بایستد‪.‬‬ ‫بنابراین اگر ما فکر کنیم ایران امروز‬ ‫آماده است و تنها کسری ما حمایت بین‬ ‫المللی است چنانکه در مصاحبه آمده‬ ‫است‪ ،‬تشخیص به تمام نیست‪.‬غربی ها‬ ‫با تحریم و تهدیدات نظامی فرضشان بر‬ ‫این است که موجبات جنبش مردم را‬ ‫فراهم کرده‌اند غافل از این که درست‬ ‫بدلیل همین تهدیدات نظام را روز به‬ ‫روز سخت گیرتر و مخالفان را دست و‬ ‫پا بسته داشته‌اند‪ .‬آرمان ها و مبانی فلسفی‬ ‫ایرانی گری همیشه نسبت به خارجی به‬ ‫دیده‌ی تردید و بدگمانی نظر دارد‪.‬‬ ‫به همین دلیل است که امروز هرگاه‬ ‫صحبت از حمله به ایران و حتی حمله‬ ‫به تاسیسات هسته‌ای پیش آمده مخالفان‬ ‫آن را نپسندیدند‪.‬در همین راستاست‬ ‫که رضا پهلوی مخالف هر نوع‬ ‫دخالت نظامی از سوی دیگران است‬ ‫و می‌گوید چنین اقدامی به زیان هر دو‬ ‫طرف است‪ .‬پس باید از آن پرهیز شود‪.‬‬ ‫حتی می‌گوید هر نوع دخالت نظامی به‬ ‫سود نظام و موجب تاخیر در استقرار‬ ‫دموکراسی در ایران است‪ .‬مسلماً این‬

‫به‌مناسبت قتل‬ ‫دکتر شاپور بختیار‬ ‫قتل زنده یاد دکتر شاپور بختیار‬ ‫جنایتی که خاطره دردناک و‬ ‫تکان دهنده اش هرگز از خاطره‬ ‫ها بیرون خنواهد رفت‪.‬‬ ‫دکتر شاپور بختیار عمری را در صف‬ ‫مبارزین جبهه ملی ایران در راه استقرار‬ ‫آزادی و دمکراسی در ایران گذراند‪.‬‬ ‫او اولین درسهای مبارزاتی خود را در‬ ‫دوران تحصیل در فرانسه با شرکت‬ ‫در جنگهای ضد فاشیست در اسپانیا‬ ‫و پیوستن به نهضت مقاومت فرانسه‬ ‫علیه نازیسم آموخت‪ .‬در بازگشت به‬ ‫ایران مبارزه برای استقرار آزادی در‬ ‫ایران را در حزب ایران‪ ،‬از احزاب‬ ‫چهارگانه جبهه ملی آغاز نمود و در‬ ‫زمان حکومت ملی دکتر مصدق با‬ ‫تصدی معاونت وزارت کار در عرصه‬ ‫مبارزه روبرو با استعمارگران انگلیس‬ ‫در خوزستان قرار گرفت‪ .‬دکتر بختیار‬ ‫پس از کودتای امریکائی – انگلیسی‬ ‫‪ 28‬مرداد از فعالین نهضت مقاومت‬ ‫ملی گردید و هنگام تجدید حیات‬ ‫جبهه ملی در سالهای ‪ 39‬تا ‪ 43‬در صف‬ ‫رهبران جبهه ملی ایران در آمد‪ .‬او در‬

‫گونه حمله حتی صنایع هسته ای را‬ ‫نابود نمی‌تواند بکند ومنتهی می‌شود‬ ‫به قدرت گرایی بیشتر نظام و خطرات‬ ‫ناشی از مظلومیت ایران‪ .‬جداکردن‬ ‫پرونده‌ی هسته‌ای و آماده سازی ایرانیان‬ ‫برای رفتن و رسیدن به دموکراسی نتیجه‬ ‫گیری اظهارات رضا پهلوی است‪ .‬اما‬ ‫موضع ایشان به گونه‌ای است که مایل‬ ‫است به غرب راه نشان دهد‪ .‬سئوال‬ ‫این است که آیا غرب در صدد یافتن‬ ‫نظریات ایرانیان و علی الخصوص ایشان‬ ‫است یا نه؟ آیا بهتر نیست کار ایرانیان‬ ‫را به ایرانیان بسپاریم و برای یکبار رها‬ ‫از سایه قدرت دیگران به راه حل‌ها‬ ‫برسیم؟ این که رضا پهلوی ندا دهد و‬ ‫شکایت برد و بخواهد از شورای امنیت‬ ‫تا به کارهای خالف حقوق بشر رهبر‬ ‫خامنه‌ای بپردازد دلیل شجاعت اوست‬ ‫ولی اگر این هاله شجاعت « که مسلماً‬ ‫برای شخص ایشان خطرزاست» در هر‬ ‫قدم طالب اتکای به جهان باشد و نه‬ ‫مترصد بسیج مردمان‪ ،‬موجب اختالط‬ ‫دیگران و منافع ما ایرانیان می‌شود‪.‬اقدام‬ ‫شاهزاده رضا پهلوی به مصاحبه ظاهرا ً‬ ‫فردی است اما اگر این اقدام بسیج‬ ‫افکار عمومی را در پی نیاورد باعث‬ ‫تاسفی می‌شود که هنوز از بابت تاریخ‬ ‫سی ساله‌ی اپوزیسیون در ذائقه هاست‪.‬‬ ‫رژیم گذشته چندین بار بزندان افتاد‪.‬‬ ‫در خرداد ‪ 1356‬او و زنده یادان دکتر‬ ‫کریم سنجابی و داروش فروهر در نامه‬ ‫ای به محمدرضاشاه در مورد رعایت‬ ‫حقوق آزادی های مردم هشدار دادند‪.‬‬ ‫دکتر بختیار سلطه دیکتاتوری مذهبی‬ ‫را برنتابید و در مبارزه ای رو در رو با‬ ‫استبداد مذهبی تا پای جان ایستادگی‬ ‫نمود‪ .‬او خواستار حکومتی مبتنی بر‬ ‫آزادی‪ ،‬دمکراسی و جدایی دین از‬ ‫حکومت بود‪.‬‬ ‫قتل فجیع دکتر بختیار نمایش این‬ ‫حقیقت بود که حکومت استبدادی‬ ‫ایران حتی حضور او در دنیای خارج از‬ ‫ایران را هم نمیتوانست تحمل نماید و‬ ‫او را خطری آشکار برای ادامه حیات‬ ‫جنایتبار خویش میدانست‪ .‬قاتلین شاپور‬ ‫بختیار امروزه در برابر مقاومت مردم‬ ‫ایران سخت بهم ریخته اند و شکافهای‬ ‫درونیشان نشانی از پوسیدگی بنیاد‬ ‫جنایتکارانه ایشان دارد‪.‬‬ ‫ما به مبارزات و مقاومتهای دیرپای دکتر‬ ‫شاپور بختیار درود میفرستيم و با الهام از‬ ‫مردم در صحنه مبارزه در ایران بمبارزه‬ ‫خود تا برقراری آزادی و دمکراسی در‬ ‫ایران ادامه خواهیم داد‪.‬‬ ‫هیات اجرائی سازمانهای جبهه ملی‬ ‫ایران در خارج از کشور‬ ‫مهندس کامبیز قائم مقام ـ مهندس بهمن‬ ‫مبشری ‪ -‬دکتر همایون مهمنش‬

‫منتظر ویژه‌نامه‌ی نـوروزی ما با مطالب متنوع و خواندنی باشید‪.‬‬


‫صفحه ‪5‬‬

‫اظهارات خامنه ای تالشی‬ ‫بیهوده برای شانتاژ جامعه‬ ‫بین املللی‬ ‫مریم رجوی‪ :‬اظهارات خامنه‬ ‫ای تالشی بیهوده برای شانتاژ‬ ‫جامعه بین املللی و مهار نارضایتی‬ ‫انفجاری و مخاصمات مهلک‬ ‫درونی است‪.‬‬ ‫مریم رجوی‪ ،‬اظهارات جنگ طلبانه‬ ‫خامنه ای‪ ،‬ولی فقیه رژیم آخوندی‬ ‫در نمایش جمعه تهران و اصرار او بر‬ ‫ادامه برنامه تسلیحات اتمی را توسل به‬ ‫شانتاژ برای جلوگیری از اعمال قاطعیت‬ ‫جامعه بین المللی در قبال پروژه شوم‬ ‫اتمی رژیم توصیف کرد‪ .‬خامنه ای‬ ‫دجالگرانه تحریمها را به نفع رژیم‬ ‫آخوندی خواند و تهدید کرد‪« :‬هر‬ ‫چه ما رو تحریم می‌کنند‪ ...‬این به نفع‬

‫‪۲۵‬‬

‫ماست ‪ ...‬این تحریمها برای فشار بر‬ ‫ایران و عقب نشینی در قضیه هسته یی‬ ‫و قضایای دیگه است ‪ ...‬ایران هم که‬ ‫عقب نشینی نخواهد کرد ‪..‬هر چه تهدید‬ ‫کنند به ضررشونه‪ .‬آنها بدانند ‪ ...‬که ما‬ ‫هم در برابر تهدید به جنگ و تهدید به‬ ‫تحریم نفتی ما هم در وقت خودش ‪،‬‬ ‫اونوقتی که الزم باشه ‪ ،‬انشاءاهلل اعمال‬ ‫خواهد شد »‬ ‫سخنان خامنه ای همچنین تالشی بیهوده‬ ‫برای مهار نارضایتی انفجاری جامعه و‬ ‫سرپوش گذاشتن بر مخاصمات مهلک‬ ‫درونی در آستانه نمایش انتخابات‬ ‫مجلس ارتجاع است‪ .‬وی تصریح کرد‬ ‫که عده یی در درون رژیم می‌خواهند‬ ‫«با هزار وسیله اثبات کنند که در ایران‬ ‫بحران وجود دارد»‪.‬‬ ‫خامنه ای از مقامهای رژیم خواست‬ ‫که «از امنیت و توطئه دشمن در کار‬ ‫انتخابات غافل نشوند» و به جناح رقیب‬ ‫خود در رأس رژیم هشدار داد که به‬ ‫خاطر «رأی نیاوردن» دست به اعتراض‬ ‫نزنند و «آب به آسیاب دشمن نریزند»‪.‬‬ ‫او در یک تهدید آشکار به رقبا هشدار‬ ‫داد که همه کاندیداها باید «تسلیم» نظر‬ ‫شورای نگهبان باشند و از آن «تبعیت»‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫خانم رجوی تاکید کرد‪ :‬تهدید به‬ ‫راه‌اندازی جنگ در منطقه‪ ،‬مقابله نظامی‬ ‫با تحریم نفت‪ ،‬و حمله به کشورهای‬ ‫عربی ـ و نیز ادعای وی درباره مفید‬ ‫بودن تحریمهای بین‌المللی یک قدرت‬

‫‪-۲۰۱۲‬‬

‫‪International Conference‬‬ ‫‪in Defence of Ashraf Residents‬‬

‫نمایی پوشالی برای پنهان کردن ضعف‬ ‫رژیم متزلزلی است که تنها راه بقای‬ ‫خود را در تشدید سرکوب و صدور‬ ‫تروریسم و دستیابی به صدور تروریسم‬ ‫یافته است‬ ‫وی افزود‪ :‬منازعه در رأس رژیم‪ ،‬شدت‬ ‫یافتن ریزشها در سپاه پاسداران و سایر‬ ‫نهادهای حکومتی‪ ،‬سقوط اقتصاد‬ ‫کشور‪ ،‬افت بیسابقه ارز رسمی‪ ،‬طرد‬ ‫شدگی جهانی رژیم‪ ،‬خامنه ای را در‬ ‫شرایط اضطراری بیسابقه‌یی محاصره‬ ‫کرده است‪ .‬چشم انداز سقوط دیکتاتور‬ ‫سوریه و بر هم خوردن تعادل منطقه‬ ‫یی علیه فاشیسم دینی حاکم بر ایران‪،‬‬ ‫خامنه ای را به‌طور مضاعف وحشتزده‬ ‫کرده است‪ ،‬به‌نحوی که در سخنرانی‬ ‫طوالنی عربی خود حتی جرات نکرد‬ ‫اسم سوریه را ببرد‪.‬‬ ‫اظهارات سردمدار فاشیسم مذهبی‪،‬‬ ‫در روز‪۱۴‬بهمن‪ ،‬مبین بن بست‬ ‫رژیم است که به انقباض درونی در‬ ‫نمایش انتخابات‪ ،‬ادامه برنامه اتمی و‬ ‫ماجراجویی بین‌المللی بیش از پیش‬ ‫نیازمند است‪ .‬این رژیم بحران زده با‬ ‫افزایش ‪ ۱۲۷‬درصدی بودجه نظامی‬ ‫خود‪ ،‬دست کم ‪۴۰‬درصد بودجه‬ ‫عمومی سال آینده را به امور نظامی‬ ‫اختصاص داده است‪ ،‬اعدامها و‬ ‫دستگیریها و توطئه و فشار علیه ساکنان‬ ‫اشرف را شدت بخشیده است‪.‬‬ ‫دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران‬ ‫‪۱۵‬بهمن‪۴(۱۳۹۰‬فوریه‪)۲۰۱۲‬‬

‫احتاد برای جلوگیری از جنایت‬ ‫علیه بشریت در ایـــران‬

‫رضا پهلوی‬ ‫جمهوری اسالمی که از یکسو با بحران‬ ‫های سیاسی‪ ،‬اقتصادی‪ ،‬اجتماعی و‬ ‫فرهنگی در درون کشور‪ ،‬و از سوی‬ ‫دیگر فشارهای فزاینده بین المللی‬ ‫روبرو است‪ ،‬تالش می کند‪ ،‬با سرکوب‬ ‫گسترده و بی سابقه‪ ،‬فضای رعب و‬ ‫وحشت را بر جامعه حاکم نماید‪ .‬سران‬ ‫جمهوری اسالمی می‌‌خواهند با زندانی‬ ‫کردن‪ ،‬شکنجه جسمی و روحی فعالین‬ ‫سیاسی ‪ -‬مدنی و خانواده هایشان و‬ ‫صدور احکام اعدام‪ ،‬به خیال خود بر‬ ‫بحران‌ها فایق آیند و چند صباحی‌ بیشتر‬ ‫به جنایات و دزدی‌های خود ادامه دهند‪.‬‬ ‫در تازه ترین موج این سرکوب ها شاهد‬ ‫صدور احکام ضد بشری اعدام برای‬ ‫چهار فعال رسانه ای و اینترنتی هستیم‪.‬‬ ‫آقایان سعید ملک پور‪ ،‬فارغ التحصیل‬ ‫دانشگاه صنعتی شریف‪ ،‬وحید اصغری‪،‬‬ ‫دانشجوی کارشناسی انفورماتیک‪،‬‬ ‫ب نگار و‬ ‫مهدی علیزاده فخرآباد‪ ،‬و ‌‬ ‫طنزنویس و احمدرضا هاشم پور‪ ،‬تحت‬ ‫فشار و شکنجه‪ ،‬مجبور به اعترافات‬ ‫تلویزیونی علیه خود و قبول اتهامات‬ ‫وارد شده در دادگاه گردیده و بر اساس‬

‫شبهای خاطره انگیز و بیاد‬ ‫ماندنی خود را در‬ ‫فضای صمیمی و متفاوت‬ ‫رستوران کندو زنده کنید‬

‫همین اعترافات‪ ،‬دیوان عالی کشور‪،‬‬ ‫حکم اعدام آنان را به اتهام «محاربه‪،‬‬ ‫عضویت در پایگاه‌های اینترنتی ضد این‬ ‫و مستهجن‌ نگار‪ ،‬تبلیغ علیه نظام از طریق‬ ‫طراحی سایت های مستهجن‪ ،‬توهین به‬ ‫مقدسات‪ ،‬توهین به رهبری‪ ،‬توهین به‬ ‫رییس جمهوری‪ ،‬ارتباط با گروه‌های‬ ‫معاند نظام‪ ،‬و فساد فی االرض» تائید‬ ‫نموده است‪.‬‬ ‫حاکمان جمهوری اسالمی با رفتارهای‬ ‫بازداشت‌های‬ ‫وسطایی‪،‬‬ ‫قرون‬ ‫خودسرانه‪ ،‬شکنجه‪ ،‬اعدام‌های فله‌ای‬ ‫و سرکوب سیستماتیک شهروندان‬ ‫ایرانی‪ ،‬به طور علنی و روزمره مرتکب‬ ‫جنایت علیه بشریت می شوند‪ .‬جوانان‪،‬‬ ‫متخصصین‪ ،‬متفکرین‪ ،‬اندیشمندان‪،‬‬ ‫نویسندگان و روشنفکران ایرانی که‬ ‫از سرمایه های ارزشمند این سرزمین‬ ‫هستند یا در زندان ها شکنجه و اعدام‬ ‫می شوند و یا مجبور به کوچ کردن از‬ ‫ایران و زندگی در دیگر کشورها می‌‬ ‫شوند‪.‬‬ ‫افزون بر این‪ ،‬با تائید قانون جدید‬ ‫«مجازات اسالمی» توسط شورای‬ ‫نگهبان‪ ،‬این قوانین مبنای صدور احکام‬ ‫کیفری در ایران خواهند شد‪ .‬قانون‬ ‫«مجازات اسالمی»‪ ،‬سندی مکتوب از‬ ‫نقض حقوق بشر و جنایت علیه بشریت‬ ‫و مغایر با تمام عهدنامه ها و میثاق‌های‬ ‫بین‌المللی و منشور سازمان ملل است‪.‬‬ ‫در قانون جدید‪ ،‬مجازات هایی همچون‬ ‫سنگسار‪ ،‬اعدام‪ ،‬قطع اعضای بدن‪،‬‬

‫اعدام کودکان زیر ‪ ۱۸‬سال و تبعیض‬ ‫های جنسیتی همچنان حفظ شده اند‬ ‫و حتی برای بسیاری از جرایم دیگر‬ ‫به عنوان مصادیق «فساد فی االرض»‪،‬‬ ‫که پیشتر حداکثر مجازات شش سال‬ ‫حبس را در پی‌ داشتند‪ ،‬مجازات اعدام‬ ‫تعیین شده است‪ .‬بنا به این قانون‪ ،‬قاضی‬ ‫با وجود شبهه یا تردید و حتی در نبود‬ ‫شواهد و دالیل محکمه پسند‪ ،‬می‌‌تواند‬ ‫حکم به اعدام متهم به بهانه محاربه و‬ ‫فساد فی‌االرض بدهد‪.‬‬ ‫هم میهنانم‪ ،‬هیچ دلیلی برای اعدام یک‬ ‫انسان‪ ،‬موجه نیست‪ .‬همه با هم برخیزیم‬ ‫و فریاد مخالفت و اعتراض خود‪ ،‬نسبت‬ ‫به صدور احکام اعدام و نقض گسترده‬ ‫حقوق بشر در کشورمان را به گوش‬ ‫جهانیان برسانیم‪.‬‬ ‫در این شرایط بحرانی و حساس‪ ،‬همه‬ ‫شهروندان ایرانی‪ ،‬فعاالن و سازمان های‬ ‫مدافع حقوق بشر باید با هم متحد شوند‬ ‫و در برابر جنایات جمهوری اسالمی‬ ‫بایستند‪ .‬از جامعه جهانی‪،‬شورای حقوق‬ ‫بشر سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای‬ ‫بین المللی می خواهم تا برای آزادی‬ ‫بدون قید و شرط سعید ملک‌پور‪،‬‬ ‫احمدرضا هاشم‌پور‪ ،‬وحید اصغری و‬ ‫مهدی علیزاده فخرآباد اقدامات الزم‬ ‫را بعمل آورند و همچنین به تصویب‬ ‫لوایح ضد بشری درجمهوری اسالمی‬ ‫اعتراض نمایند‪.‬‬ ‫نه به اعدام‪ ،‬نه به خشونت‬ ‫خداوند نگهدار ايران باد‬

‫رستوران کندو ‬ ‫مناسب‌ترین مکان برای‬ ‫برگذاری مراسم جشنها‬ ‫و میهمانیهای شما‬

‫‪۱۴‬‬

‫‪Geöffnet:‬‬ ‫‪Mo - Do: 12:00 - 22:00‬‬ ‫‪Fr, So: 12:00 - 23:00‬‬ ‫‪Sa: 13:00 - 23:00‬‬ ‫دوشنبه تا پنج شنبه از ظهر تا ‪ 10‬شب‬ ‫جمعه تا یکشنبه از ظهر تا ‪ 11‬شب‬ ‫شنبه از ‪ 1‬تا ‪ 11‬شب‬ ‫‪۲۰۰۹‬‬ ‫‪۱۰۰۰‬‬

‫‪۴۷‬‬

‫سوپر دنا‬

‫‪۲۰۱۱‬‬

‫‪۳‬‬

‫‪Date: Saturday 25 February 2012‬‬ ‫‪Venue: The Queen Elizabeth II Conference Centre‬‬ ‫‪Broad Sanctuary, Westminster, London, SW1P 3EE‬‬ ‫‪Time: 2:00 to 5:30 pm‬‬ ‫‪Email: events1391@gmail.com‬‬

‫‪07534506951‬‬

‫‪Tel:‬‬

‫‪Restaurant kandu‬‬ ‫‪Martinstraße 34, 40223‬‬ ‫‪Düsseldorf‬‬

‫‪1579 1541‬‬

‫‪Tel: 0211‬‬

‫‪SUPER DENA‬‬ ‫کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را‬ ‫زیر یک سقف گرد آوری منوده است‬ ‫محصوالت ایرانی به صورت عمده و خرده‬

‫‪Tel: 020 85 66 93 60‬‬

‫‪6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane‬‬ ‫‪Roundabout) London W5‬‬


‫صفحه ‪6‬‬

‫شماره نخست ‪ 28 -‬بهمن ماه ‪1390‬‬

‫بـرادران قــدرت‬

‫باند مخوف ومافیایی « برادران قدرت»‬ ‫‪ 33‬سال رژیمی به ایران حکومت می‌کند که فاقد سه اصل مهم هستند‪.‬‬ ‫‪ -1‬ایرانی نیستند در نتیجه از نظر احساس تعصب و غیرت ضد تاریخ و هویت ملی‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫‪ -2‬مسلمان هم نیستند چون در مقایسه با اسالم در خیلی از کشورها اینها ضد خدا‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫‪ -3‬انسان هم نیستند چون جنایات و ظلمی که این قوم وحشی با ایران و ایرانی‬ ‫کردند در تاریخ بی نظیر است‪.‬‬ ‫اما این موجودات انسان‌منا در بین خودشان چون مارهای مسی گره خورده‌اند و‬ ‫اندام‌های متفاوتی هستند که سری یک شکل دارند‪ .‬اینها هدفی غیر از چپاول و‬ ‫دزدی و غارت و کشتار بی رحمانه در سر ندارند‪ .‬جنگهای زرگری و جبهه گیری‌های‬ ‫ساختگی شان علیه یکدیگرهم تنها به خاطر گول زدن افکار مردم ساده لوح است‪.‬‬ ‫نباید فراموش کرد که متام این جنایتکاران اعضای تیمی هستند که در ‪ 33‬سال‬ ‫گذشته کنار یکدیگر در همه‌ی بازیها حضور داشته‌اند و جملگی در قایقی به نام‬ ‫جمهوری اسالمی نشسته‌اند که چنانچه سرنگون شود همه در یک خط به عنوان مجرم‬ ‫و جانی محاکمه می‌شوند‪ .‬مسلمًا هیچ عقل ساملی منی‌پذیرد که یکی یا گروهی از‬ ‫اینان بخواهند این قایق را سوراخ کنند که باعث غرق شدن خودشان هم می‌شود‪.‬‬ ‫این گروه تبهکار که رژیم سابق را هزار فامیل می‌نامیدند‪ ،‬امروز خودشان دست هر‬ ‫آنچه هزار فامیل است از پشت بسته‌اند‪.‬‬ ‫باند مخوف و مافیایی « برادران قدرت» به اضافه‌ی آقازاده‌های حرام زاده‌ای مثل‬ ‫فرزندان خامنه‌ای‪ ،‬رفسنجانی‪ ،‬خامتی‪ ،‬کروبی و‪ . ....‬نام بردن از این صف طویل‬ ‫جانوران واقعًا کتابی چند صد صفحه‌ای می‌شود که طبعًا در صفحات محدود این‬ ‫نشریه منی گنجد اما برای منونه اسامی بخش کوچکی از این باند مافیا را برایتان از‬ ‫داخل ایران بدست آورده‌ایم که بخوانید و آگاه شوید‪ .‬در نظر بگیرید که هر یک از‬ ‫این اسامی لشگری دزد و چپاولگر پشت سر خود دارند‪ .‬ارقام بیلیونی دزدی‌های‬ ‫اینها‪ ،‬آن هم به نرخ ارزهای جهانی مثل دالر و یورو و پوند را با بیکاری و فقر در‬ ‫جامعه ایران مقایسه کنید‪ .‬در جامعه‌ای که هزاران خانواده برای سیر کردن شکم‬ ‫خود دست به هر کاری می‌زنند قربانیان مظلوم این غارتها مردم عادی کوچه و‬ ‫بازارند‪.‬‬ ‫محمد در کنار علی اکبرهاشمی رفسنجانی‪،‬‬ ‫علی در سایه محمدخاتمی‪ ،‬سعید در مجاورت‬ ‫مسعودحجاریان‪ ،‬داوود علیه محموداحمدی‬ ‫نژاد‪ ،‬اردشیر درکنار علی و صادق الریجانی‪،‬‬ ‫احمد نقطه مقابل علی اکبرناطق نوری‪ ،‬اسداهلل‬ ‫روی دیگرحبیب اهلل عسگراوالدی ‪ ،‬موسی‬ ‫برادرشهید‪ ،‬عیسی کالنتری و خسرو صدای‬ ‫گویایی کامران و فرهاد دانشجو همگی برادران‬ ‫در حاشیه قدرت جمهوری اسالمی را می سازند‪.‬‬ ‫از میان برادران یکی به شهرت می رسد و دیگری‬ ‫به سمت قدرت می رود‪ .‬برادران در تمامی سال‬ ‫های پس از انقالب در ساختار قدرت‪ .‬برادران‬

‫طی سی و سه سال گذشته همیشه در کنار قدرت‬ ‫بودند‪« .‬برادران قدرت» گاهی از قدرت مهمتر و‬ ‫گاهی منتقد خاموش قدرت بودند‪.‬‬ ‫برادران عسگراوالدی‪ :‬اسداهلل عسگراوالدی به‬ ‫تجارت و حاج حبیب اهلل به سیاست مشغول شد‪.‬‬ ‫حبیب اهلل سال های پیش از انقالب او به جمع‬ ‫موتلفه اسالمی پیوست و اندکی بعد راهی زندان‬ ‫شد‪ .‬اما اسداهلل در شاگردی دایی گذراند تا به‬ ‫استقالل مالی رسید‪ .‬انقالب که به پیروزی رسید‪،‬‬ ‫حبیب اهلل عسگراوالدی به صفت همان یکسال‬ ‫حضورش در بازار به عنوان وزیر بازرگانی‬ ‫انتخاب شد‪ .‬اسداهلل همزمان به اتاق بازرگانی و‬

‫صنایع و معادن ایران می رود و خود را در میان‬ ‫تجار طراز اول جا می اندازد‪.‬‬ ‫برادران هاشمی‪ :‬یکی در برکلی امریکا درس‬ ‫خوانده ودیگری در خوزه علیمه قم‪ .‬یکی در‬ ‫سخنگوی خانواده شده ودیگری اداره کشورها‬ ‫را سال ها برعهده داشته است اما هردو مرد‬ ‫سیاست شده اند‪ .‬محمد اخوی علی اکبرهاشمی‬ ‫رفسنجانی درتمامی سال های فعالیت سیاسی‬ ‫خود‪ ،‬وقتش را صرف رفع شبه از برادر کرده‬ ‫است‪.‬‬ ‫برادران ناطق نوری‪ :‬علی اکبر سرشناس ترین‬ ‫عضو خانواده ناطق ها است‪ .‬احمد ناطق نوری‬ ‫برادر بزرگتر علی اکبرناطق نوری به اندازه برادر‬ ‫در فضای سیاسی ایران شهرت پیدا نکرد‪ .‬احمد‬ ‫را باید «شرکت سهامی» اندیشه های انقالبی‬ ‫خواند‪ .‬او کتاب های شریعتی را می خوانده‪ ،‬در‬ ‫جلسات شهید مطهری شرکت می کرده‪ ،‬عضو‬ ‫شاخه نظامی موتلفه اسالمی بوده‪ ،‬در کالس های‬ ‫درس عالمه جعفری شرکت می کرده و شیفته‬ ‫آیت اهلل طالقانی بوده است‪ .‬علی اکبر برادر‬

‫رستـوران خیـام‬

‫(حافظ سابق)‬

‫‪Live Music‬‬ ‫‪in Weekend‬‬

‫‪Free‬‬ ‫‪Local Delivery‬‬

‫با مدیریت جدید‬ ‫آماده پذیرایی از میهمانی های شما در دو سالن مجزا‬

‫رستوران خیام‬ ‫تک خال هنری‬ ‫سال را رو می‬ ‫کند!‬ ‫بوفه از دوشنبه تا جمعه از ساعت‬ ‫‪ 1۲‬تا ‪ ۴‬بعد از ظهر‬

‫موزیک زنده‬

‫‪No Music Charge‬‬ ‫‪No Minimum Charge‬‬

‫‪Tel: 020 779 441 79‬‬ ‫‪559 Finchley Road London NW3 7BJ‬‬

‫سرشناس او به صفت مواضع سیاسی شهرت داد‪.‬‬ ‫برادران الریجانی‪ :‬علی الریجانی رئیس سابق‬ ‫صدا و سیما و رئیس کنونی مجلس‪ ،‬صادق‬ ‫الریجانی رئیس کنونی قوه قضاییه‪ ،‬اردشیر‬ ‫الریجانی سیاست مدار فزیک دان است و فاضل‬ ‫الریجانی رئیس بیمارستان و دانشگاه ایران‪،‬‬ ‫ترکیب خانواده الریجانی ها را می سازد‪.‬‬ ‫برادران خاتمی‪ :‬یکی رئیس جمهور‪ ،‬یکی نایب‬ ‫رئیس مجلس شورای اسالمی و دیگری مدیر‪.‬‬ ‫محمد رضا پزشک و نایب رئیس مجلس ششم و‬ ‫متخصص جراحی کلیه و مجاری‪ .‬علی برخالف‬ ‫برادران خود در سایه قدرت تنها به کسب وکار‬ ‫می پرداخت‪ .‬او ده سال مدیریت گروه بهمن‬ ‫تولید کننده محصوالت کارخانه فیلکو را‬ ‫برعهده داشت‪.‬‬ ‫برادران احمدینژاد‪ :‬تصاویر محمود احمدی نژاد‬ ‫در تمام ایران و اتاق تمامی روسای ادارات دولتی‬ ‫پخش است‪ .‬اما برادر دیگر خانواده احمدی‬ ‫نژادها‪ ،‬تصویرش جایی نصب نشده و همچون‬ ‫برادر محبوب نیست‪ .‬داوود احمدی نژاد فرمانده‬

‫سابق سپاه‪ ،‬ساکن مجتمع مسکونی در شمال شرق‬ ‫تهران‪ ،‬رئیس سابق ستاد پدافند غیرعامل و رئیس‬ ‫سابق بازرسی ریاست جمهوری حداقل در شش‬ ‫سال گذشته تمامی پست های مدیریتی خود را‬ ‫مدیون محمود بوده است‪ .‬با این حال داوود پس‬ ‫از برکناری از بازرسی نهاد ریاست جمهوری به‬ ‫منتقد جدی جریان منصوب به اسفندیار رحیم‬ ‫مشایی بدل شد‪ .‬داوود از هر فرصت سخنرانی‬ ‫برای افشاگری علیه مشایی استفاده کرده است‪.‬‬

‫برادران حجاریان‪ :‬مسعود‪ ،‬سعد و‬ ‫ساعد دیگر برادران سعید حجاریان‬ ‫هستند‪ .‬سعید سیاست مدار مذهبی‪،‬‬ ‫مسعود اقتصادپیشه صاحب صندوق‬ ‫قرض الحسنه‪ ،‬ساعد قاری قرآن و سعد‬ ‫مدیرمدرسه با نام اسالم‪.‬سعید به سبک‬ ‫روزهای پیش از انقالب به جمع مبارزان‬ ‫دولتمرد افزوده شد‪ .‬اول بار به اطالعات‬ ‫نخست وزیری رفت‪ ،‬سپس در تاسیس‬


‫صفحه ‪7‬‬

‫وزارت اطالعات نقش گرفت و مدتی‬ ‫بعد مرکز تحقیقات استراتژیک نظام‬ ‫برپایه اندیشه او و مدیریت موسوی‬ ‫خوئینی ها تشکیل شد‪.‬‬ ‫مسعود همزمان با برادر به سپاه پاسدران‬ ‫پیوست و مدتی بعد فرماندهی قرارگاه‬ ‫صراط را برعهده گرفت‪ .‬او پس از جنگ‬ ‫دانشگاه امام حسین را بنیان گذاشت‬ ‫ومدتی خود ریاست برآن را عهده دار‬ ‫بود‪ .‬مدیریت «ایران وانت» که به ساخت‬ ‫وانت مزداهای دو کابین ‪ ،‬مزدا ‪ ۳۲۲‬و‬ ‫«مزدا تری» رسید و تاسیس بیمه «ملت»‬ ‫و تاسیس صندوق قرض الحسنه صدرا‬ ‫از دیگر اقدامات اوست‪ .‬سعد و ساعد‬ ‫حجاریان هم موسس مدارس «سالم»‬ ‫هستند‪ .‬مدارس هر سال توسعه پیدا می‬ ‫کردند تا زمانی که براساس دستوری‪ ،‬نام‬ ‫مدارس از «سالم» به «اسالم» تغییر کرد‪.‬‬ ‫برادران خاموشی‪ :‬تقی‪ ،‬محمدعلی‪،‬‬ ‫ابوالحسن‪ ،‬علینقی‪ ،‬مرتضی و محسن‪.‬‬

‫تقی از بازاریان ر و اعضای نزدیک‬ ‫به موتلفه اسالمی بود‪ .‬فرزند او سید‬ ‫مهدی خاموشی در سال های پس از‬ ‫انقالب اداره سازمان تبلیغات اسالمی‬ ‫را برعهده گرفت‪ .‬محمد علی وقتش‬ ‫را در بازار می گذراند‪ .‬علینقی مدتی‬ ‫هم به ملیون نزدیک بود و برای کسب‬ ‫مدرک مهندسی نساجی راهی انگلیس‬ ‫می شود‪ .‬محسن خاموشی به عضویت‬ ‫سازمان مجاهدین در آمد‪ .‬مرتضی برای‬ ‫ادامه تحصیل راهی امریکا و جذب‬ ‫سازمان مجاهدین شد و طی درگیری‬ ‫توسط ساواک کشته می شود‪ .‬علینقی‬ ‫به عضویت هیات سرپرستی اتاق‬ ‫بازرگانی و صنایع و معادن ایران در‬ ‫می آید و تنها زمانی کوتاه بعد از این‬ ‫حکم به صفت همراهی با بازار از سوی‬ ‫حبیب اهلل عسگراوالدی به عنوان معاون‬ ‫وزیربازرگانی انتخاب می شود‪.‬‬

‫هاآرتص بخش اول از مکاتبات اینترنتی سران سوریه را‬ ‫فاش کرد افشاگری های بعدی هاآرتص‪ :‬در آینده نزدیک‬

‫روزنامه اسرائیلی «هاآرتص» گزارش‬ ‫داد که بر اساس ای‪ -‬میل های به‬ ‫دست آمده توسط گروه هکر اینترنتی‬ ‫انونیموس (ناشناخته)‪ ،‬که به دست این‬ ‫روزنامه رسیده است و به زودی بخش‬ ‫های زیادی از آن منتشر خواهد شد‪ ،‬در‬ ‫سال ‪ ،2009‬آقای مارتین ایندیک‪ ،‬سفیر‬

‫پیشین آمریکا در اسرائیل که در حال‬ ‫حاضر ریاست بخش سیاست خارجی‬ ‫مؤسسه بروکینگر در واشنگتن را برعهده‬ ‫دارد‪ ،‬کوشید تا تریب سفر بیل کلینتون‪،‬‬ ‫رییس جمهوری پیشین آمریکا به دمشق‬ ‫و دیدار وی با بشار اسد رییس جمهوری‬ ‫سوریه را فراهم آورد‪.‬‬ ‫به گزارش «هاآرتص» در ماه های ژوییه‬ ‫و اکتبر ‪( 2009‬مرداد و شهریور ‪)1388‬‬ ‫آقای مارتین ایندیک برای ترتیب دادن‬ ‫سفر پرزیدنت کلینتون به دمشق‪ ،‬رشته‬ ‫مکاتباتی را با خانم بوثینة شعبان‪ ،‬مشاور‬ ‫امور مطبوعاتی پرزیدنت بشار اسد انجام‬ ‫داد‪.‬‬ ‫«هاآرتص» نوشت‪ ،‬در آن هنگام دولت‬

‫پرزیدنت اوباما می کوشید تا با بهره‬ ‫گیری از آقای کلینتون در سیاست‬ ‫خارجی آمریکا‪ ،‬در مورد سوریه تحولی‬ ‫پدید آورد‪.‬‬ ‫براساس افشاگری روزنامه هاآرتص بر‬ ‫اساس این ای میل های حکومتگران‬ ‫سوریه که به طور اختصاصی در اختیار‬ ‫روزنامه هاآرتص قرار گرفته است‪،‬‬ ‫در رابطه با بحران اتمی کره شمالی نیز‬ ‫دولت پرزیدنت اوباما از مداخله آقای‬ ‫بیل کلینتون در این بحران استفاده‬ ‫بسیاری برد که سرانجام به سفر این‬ ‫رییس جمهوری پیشین آمریکا به پیونگ‬ ‫یانگ و مذاکرات وی با رهبر درگذشته‬ ‫و پیشین کره شمالی انجامید‪.‬‬

‫دفتر مشاوره حقوقی لطیف زمانی‬

‫کارهای حقوقی خود را با اطمینان خاطر می توانید به ما بسپارید‪:‬‬ ‫امروزه متامی کارههای جتاری و بازرگانی بستگی به رعایت قوانین و مقررات‬ ‫و استفاده به موقع و بهینه از آنها دارد‬ ‫‪ - 1‬ثبت شرکتها و موسسات جتاری طبق قوانین و مقررات کشور انگلستان‬ ‫‪ - 2‬پذیرش منایندگی برای شرکتها و موسسات جتاری از هر نقطه جهان‬ ‫‪ - 3‬اخذ ویزای حتصیلی ( داری مجوز رمسی از معتبرترین دانشگاهها و کاجلهای کشور انگلستان )‬ ‫‪ - 4‬تنظیم قرار دادهای جتاری‬ ‫‪ - 5‬رفع مشکالت اعتباری‬ ‫‪ - 6‬تهیه و ارسال اقالم مورد نیاز شرکتها و موسسات جتاری طبق مقررات کشور انگلستان‬ ‫‪ - 7‬دریافت ویزای سرمایه گذری و جتاری‬

‫لطیف زمانی با دارا بودن مدارک و سابقه درخشان می‌تواند بهترین مشاور و همراه‬ ‫شما در کارهای بزرگ جتاری و حقوقی‌باشد‪.‬‬

‫‪www.latifzamani.com‬‬

‫‪POBox 6148 London NW10 3UT‬‬ ‫‪info@latifzamani.com‬‬

‫خدمات ارزی و بازرگانی‬

‫راوندى‬

‫‪RAVANDI‬‬

‫‪Tel: 0845 2000 7590 - 020 8369 6000‬‬ ‫ ‪Mobile:‬‬ ‫‪07958 211911‬‬

‫شرکت خدماتی ال پی ام‬

‫پیشرو در زمینه نگهداری و تعمیرات ساختمان‬

‫با کادری متخصص و کار آزموده در زمینه‬ ‫کلیه کارهای ساختمانی و مهندسی گاز‬

‫‪TRADING COMPANY LTD‬‬

‫نامى مطمئن و آشنا‬

‫‪Under New Licence No. 12113380‬‬ ‫دفتر مركزى لندن‪:‬‬

‫‪Tel: 020 - 7499 5455‬‬ ‫‪Fax: 020 - 7629 2974‬‬

‫‪Oxford Street, 24 North Audley St‬‬ ‫‪London W1K 6WD‬‬ ‫‪e-mail: jravandi@btconnect.com‬‬

‫دوبى‪:‬‬

‫‪Tel: (9714) - 22 72 765‬‬ ‫‪Fax: (9714) - 22 77 920‬‬

‫‪email: jgravandi@gmail.com‬‬

‫جهت اطالعات بیشتر لطفا با آقای هنربخش تماس بگیرید‬


‫صفحه ‪8‬‬

‫شماره نخست ‪ 28 -‬بهمن ماه ‪1390‬‬

‫مورگان فرمين‬ ‫به عنوان‬ ‫محبوب‌ترين‬ ‫شخصيت سينمای‬ ‫آمريكا در سال‬ ‫‪ 2011‬شناخته شد‬

‫«مورگان فريمن»‪ ،‬بازيگر سرشناس هاليوود به‬ ‫عنوان محبوبترين شخصيت سينماي آمريكا در‬ ‫سال ‪ 2011‬انتخاب شد‪.‬‬

‫«مورگان فريمن»‪ 74 ،‬ساله كه اولين‌بار در سال‬ ‫‪ 1964‬مقابل دوربين قرار گرفت‪ ،‬تاكنون پنج‌بار‬ ‫نامزد جايزه اسكار شده است كه در سال ‪2004‬‬ ‫براي فيم «عزيز ميليون دالري» بهترين بازيگر‬ ‫نقش مكمل مرد شد‪.‬‬ ‫وي متولد اول ژوئن ‪ 1937‬ميالدي در شهر‬ ‫ممفيس ايالت تنسي آمريکا است‪ .‬در مدرسه‬ ‫مورگان از لوازم دست دوم استفاده مي‌كرد‪،‬‬ ‫اما شاگرد اول بود ولي پس از چندي مدرسه را‬ ‫ترك كرد‪ .‬عالقه فراواني به تئاتر و سينما داشت‬ ‫و با جمع آوري شيشه‌هاي نوشيدني و دريافت‬ ‫‪ 12‬سنت به صورت روزانه به سوي آرزوهايش‬ ‫گام برداشت‪.‬‬

‫تمامي برادرهاي «مورگان» وارد ارتش شده‬ ‫بودند و او نيز با رسيدن به ‪ 18‬سالگي به نيروي‬ ‫هوايي پيوست‪ ،‬اما ترس از ارتفاع و حاضر نشدن‬ ‫در جلسه‌هاي آموزش پرواز سبب شد پس از‬ ‫چند سال مرخص شود‪.‬‬ ‫«فريمن» دوباره مجبور به مهاجرت شد و اين‬ ‫بار به سمت ديگر آمريکا يعني نيويورک کوچ‬ ‫کرد‪ .‬در نيويورک توانست اولين نقش خود را به‬ ‫دست آورد او در سال ‪ 1967‬در تئاتر برادوي با‬ ‫حقوق هفته‌اي ‪ 70‬دالر دست به کار شد‪.‬‬ ‫در دهه ‪« 60‬مورگان» توانست چند نقش ديگر‬ ‫در تئاتر به دست آورد و با ايفاي خوب نقش‌هاي‬ ‫خود مورد توجه کارگردان‌هاي سريال‌هاي‬

‫حراج جواهرات‬ ‫الیزابت تیلور‬

‫در این حراجی که روز سه‌شنبه (‪ ۱۳‬دسامبر) در‬ ‫نیویورک برگزار شد‪ ۸۰ ،‬قطعه از کلکسیون‬ ‫شخصی الیزابت تیلور شامل جواهرات و‬ ‫لباس‌های این هنرپیشه سرشناس هالیوود به‬ ‫زیر چکش رفت‪ .‬یک گردنبند الماس مزین به‬ ‫مرواریدی که پیش‌تر به خاندان سلطنتی اسپانیا‬ ‫تعلق داشته‪ ،‬به قیمت ده و نیم میلیون دالر به‬ ‫خریداری تلفنی فروخته شد‪.‬‬ ‫به گفته‌ی کارشناسان این بیشترین قیمتی بوده‬ ‫است که تا کنون در حراجی‌ها برای تکه‌‌ی‬ ‫مشابهی از جواهر پرداخت شده است‪.‬‬ ‫یک گردنبند الماس و زمرد ساخت شرکت‬ ‫جواهر سازی «بولگاری» که ریچارد برتون در‬ ‫سال ‪ ۱۹۶۴‬به عنوان هدیه ازدواج به الیزابت تیلور‬ ‫داده بود‪ ،‬به قیمتی نزدیک به پنج و نیم میلیون‬ ‫دالر به فروش رفت‪ .‬حراجی کریستی قیمت‬ ‫فروش این گردنبند را تنها یک تا یک و نیم‬ ‫میلیون دالر پیش‌بینی کرده بود‪.‬‬ ‫الیزابت تیلور از دوست صمیمی و چندین‬ ‫ساله‌اش مایکل جکسون یک حلقه الماس و‬ ‫یاقوت کبود هدیه گرفته بود که این حلقه نیز‬

‫به قیمت ‪ ۶۰۰‬هزار دالر در این حراجی به زیر‬ ‫چکش رفت‪.‬‬ ‫به گفته‌ی یکی از دست اندرکاران حراجی‬ ‫کریستی‪ ،‬کلکسیون جواهرات الیزابت تیلور‬ ‫یکی از گران‌بهاترین مجموعه‌ها در جهان بوده‬ ‫اما مسئوالن این حراجی گمان نمی‌بردند که‬ ‫برخی قطعات این مجموعه در نهایت به قیمتی‬ ‫بسیار فراتر از حد کارشناسی به فروش روند‪.‬‬ ‫یکی دیگر از جواهرات شاخص این مجموعه‪،‬‬ ‫الماس معروف «تاج محل» بود که ریچارد‬ ‫برتون به مناسبت چهل سالگی الیزابت تیلور به‬ ‫وی هدیه داده بود‪ .‬این الماس به قیمت هشت‬ ‫میلیون و هشتصد هزار دالر به فروش رفت و به‬ ‫این ترتیب رکورد بیشترین مبلغ پرداختی برای‬ ‫یک جواهر هندی را شکست‪.‬‬ ‫حراج مجموعه شخصی الیزابت تیلور از جمله‬ ‫لباس‌های وی تا سه روز دیگر ادامه خواهد‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫جواهرات وی پیش از حراج در شهرهای مسکو‪،‬‬ ‫لندن‪ ،‬لس‌آنجلس‌‪ ،‬دبی‪ ،‬ژنو‪ ،‬پاریس و هنگ‬ ‫کنگ به نمایش درآمده بودند‪.‬‬

‫در مراسم ساالنه اعطاي جوايز فليم منتخب‬ ‫منتقدين آمريكا‪« ،‬مورگان فريمن»‪ ،‬بازيگر‬ ‫كهنه‌كار هاليوود عنوان محبوبترين چهره‬ ‫سينمايي آمريكا در سال گذشته ميالدي را به‬ ‫دست آورد‪.‬‬ ‫به گزارش خبرگزاري رويترز‪« ،‬مورگان فريمن»‬ ‫براي كسب اين جايزه چهره‌هاي معروفي چون‬ ‫«جورج كلوني»‪« ،‬هريسون فورد»‪« ،‬رابرت دنيرو»‬ ‫و «تام هنكس» را از پيش رو برداشت‪.‬‬

‫مجموعه‌ای از جواهرات و لوازم شخصی الیزابت‬ ‫تیلور در حراجی چهار روزه در نیویورک به زیر‬ ‫چکش رفت‪ .‬یک گردنبند الماس وی به قیمت‬ ‫ده و نیم میلیون دالر در روز اول این حراجی‬ ‫فروخته شد‪.‬‬

‫رستوران آتش‬ ‫شما را به محیطی دلچسب و‬ ‫خانوادگی دعوت می کند‬ ‫طعم و مزه غذاهای ایرانی را در‬ ‫رستوران آتش خواهید چشید‬ ‫همراه با بار و سالن خصوصی در ‪ 3‬طبقه به گنجایش ‪ 200‬نفر‬ ‫آماده پذیرایی از مهمانی ها و جشن های شماست‬

‫تلوزيوني قرار گيرد‪ .‬پس از ايفاي نقش‌هاي‬ ‫کوتاهي در فيلم‌ها و سريال‌هاي تلويزيوني‪،‬‬ ‫وي توانست در سال ‪ 1980‬در فيلم (بروبيکر) با‬ ‫هنرپيشه معروف «رابرت رد فورد» هم بازي شود‪.‬‬ ‫اين فيلم فروش خوبي کرد و اين موفقيت بسيار‬ ‫خوبي براي «مورگان فريمن» بود‪.‬‬ ‫دهه ‪« 80‬فريمن» به ايفاي نقش‌هاي متعدد در‬ ‫فيلم ها ادامه داد‪ ،‬فيلم هايي كه هر كدام در‬ ‫زمان خود مطرح بوده و جايگاه او به عنوان يک‬ ‫بازيگر شناخته شده تثبيت شد‪.‬‬ ‫بعد از بازي در «رانندگي براي خانم ديزي» دهه‬ ‫‪ 90‬برايش اوج پيشرفت بود و بازي در فيلم‌هاي‬ ‫همچون «نابخشوده» و «هفت» را تجربه کرد‪.‬‬ ‫کارنامه «مورگان» در سال‌هاي پس از آن بسيار‬ ‫پربار بود و بازي در فيلم‌هاي همچون «دختر‬ ‫ميليون دالري» که او را برنده اسکار بهترين‬ ‫بازيگر نقش مکمل کرد و «شواليه تاريکي»‬ ‫که دومين فيلم پرفروش دوران خود بود‪ ،‬او را‬ ‫به‌عنوان يک بازيگر شاخص سينما تبديل کرده‬ ‫است‪.‬‬ ‫اين بازيگر بلند قد و سيه‌چرده سينما با سابقه‌اي‬ ‫طوالني در نقش‌هاي مکمل و دوم توانسته‬ ‫به‌عنوان يکي از قطب‌هاي کاراکترهاي فرعي در‬ ‫هاليوود خودش را تثبيت کند‪.‬‬ ‫او با نقش يک پليس فاسد در فيلم «جاني خوش‬

‫تيپ» مسير جديدي را در بازيگري آغاز کرد‪.‬‬ ‫پس از به خاستگاه ديرين‌اش يعني تئاتر بازگشت‬ ‫و کمتر در آثار هاليوودي ظاهر شد تا اينکه‬ ‫سرانجام با «نابخشوده» در سال ‪ 1992‬ساخته‬ ‫کلينت ايست‌وود به پرده نقره‌اي بازگشت‪.‬‬ ‫او يک نامزدي اسکار ديگري نيز براي جان‬ ‫بخشيدن به يک زنداني در فيلم تحسين‌شده‬ ‫«رستگاري در شاوشنگ» به‌دست آورد‪ .‬از جمله‬ ‫نقش‌هاي به‌ياد ماندني او مي‌توان به کاراکتر پير‬ ‫در فيلم «هفت» اشاره کرد‪.‬‬ ‫«مورگان فريمن» در سال ‪ 2004‬در همکاري با‬ ‫دوست قديمي خود «کلينت ايست‌وود» در فيلم‬ ‫«دختر ميليون دالري» در کنار «هيالري سوانک»‬ ‫مقابل دوربين رفت و توانست با بازي بسيار‬ ‫خوب خود در اين فيلم برنده جايزه اسکار شود ‪.‬‬ ‫«مورگان فريمن» تاكنون توانسته بيش از ‪3‬‬ ‫ميليارد دالر پول براي شرکت‌هاي هاليوودي‬ ‫به‌همراه بياورد تا اين بازيگر ‪ 74‬ساله در فهرست‬ ‫پول‌سازان هاليوود قرار بگيرد‪.‬‬ ‫وي در سال ‪ 1997‬توسط مجله انگليسي «امپاير»‬ ‫به‌عنوان سي‌ويکمين بازيگر بزرگ همه دوران‌ها‬ ‫برگزيده شد و سه فيلم «رانندگي براي خانم‬ ‫ديزني»‪« ،‬افتخار» و «رهايي از شاوشنگ» او در‬ ‫فهرست ‪ 100‬فيلم برتر تاريخ سينما قرار گرفت‪.‬‬

‫«رونی مارا»‬ ‫به پروژه جدید‬ ‫«استیون سودربرگ»‬ ‫می‌پیوندد‪.‬‬ ‫«عوارض جانبی» عنوان این فیلم است که‬ ‫مضمونی روانی‪-‬دارو شناختی دارد‪.‬‬ ‫در این فیلم بازیگران برجسته دیگری چون‬ ‫«کاترین زتا جونز»‪« ،‬جود الو» و «چنینگ تاتوم»‬ ‫نیز حضور دارند‪.‬‬ ‫«عوارض جانبی» تریلری است درباره زنی‬ ‫افسرده( با بازی رونی مارا) که همسرش به‬ ‫زودی از زندان آزاد خواهد شد‪ .‬این زن شروع به‬ ‫مصرف داروهایی می کند که عواقب نامشخصی‬ ‫درپی دارد‪.‬‬ ‫قرار است این فیلم در آوریل سال جاری کلید‬ ‫بخورد‪ .‬احتماالً فیلم جدید سودربرگ نیمه اول‬ ‫سال ‪ 2013‬به اکران درمی آید‪.‬‬

‫«اسکات زد برنز» که فیلمنامه «عوارض جانبی» را‬ ‫نوشته‪ ،‬همراه «جورجی جاکوبز» و «لورنزو دی‬ ‫بوناونتورا» تهیه فیلم را برعهده خواهد داشت‪.‬‬ ‫به گزارش سینمانگار‪« ،‬رونی مار»ا هفته گذشته‬ ‫نامزد بهترین بازیگر زن برای بازی در فیلم‬ ‫«دختری با تاتوی اژدها» معرفی شد‪.‬‬


‫صفحه ‪9‬‬

‫اولین ساخته‌ی‬ ‫آجنلینا جولی‬ ‫اکران شد‬

‫‹سرزمین خون و عسل›‪ ،‬نخستین اثر آنجلینا‬ ‫جولی در مقام کارگردان که روایتی از جنگ‬ ‫بوسنی است‪ ،‬برای نخستین بار در سارایوو به‬ ‫نمایش درآمد‪ .‬این فیلم جنجالی داستان عاشقانه‬ ‫یک زن مسلمان و یک مرد صرب را در دوره ای‬ ‫که جنگ داخلی‪ ،‬پایتخت بوسنی را ویران کرده‬ ‫بود روایت می کند‪.‬‬ ‫‹سرزمین خون و عسل› واکنش های متفاوتی را‬ ‫بین تماشاگران بوسنیایی برانگیخته است؛ برخی‬ ‫از آنها گفته اند که این فیلم تصویر واقع گرایانه‬ ‫ای از حوادث آن سال ها ارائه داده است‪.‬‬ ‫عده ای دیگر گفته اند که از نظر احساسی‬ ‫نتوانسته اند فیلم را ببینند چرا که برای آنها‬ ‫یادآور وحشت آن ایام بوده است‪.‬‬ ‫یک تماشاچی به خبرگزاری فرانسه گفت‪:‬‬ ‫«این فیلم خیلی واقع گرایانه و اثرگذار است و‬ ‫تماشایش برای کسی که در طول جنگ در اینجا‬ ‫بوده‪ ،‬سخت است‪ .‬من خیلی احساساتی هستم‪».‬‬ ‫تماشاچی دیگری گفت‪« :‬زبانم بند آمده‪ .‬حالم‬ ‫بد شده‪ .‬وقتی نارنجک ها در فیلم منفجر می شد‪،‬‬ ‫فکر می کردم که جنگ هنوز در جریان است‪».‬‬ ‫فیلم آنجلینا جولی اوایل سال میالدی جاری در‬ ‫سارایوو سروصدای زیادی به پا کرد چون رسانه‬ ‫های محلی این گونه عنوان کرده بودند که فیلم‬

‫روایتگر عشق یک قربانی مسلمان تجاوز به‬ ‫تجاوزکننده صربش است‪.‬‬ ‫گزارش ها سرانجام سبب شد که انجمن زنان‬ ‫قربانی جنگ به این فیلم اعتراض کند و آنجلینا‬ ‫جولی مجوز ساخت فیلم در این کشور را به این‬ ‫دلیل که فیلمنامه را به دولت ارائه نداده بود‪ ،‬از‬ ‫دست داد‪.‬‬ ‫با وجود اینکه آنجلینا جولی بعدتر موفق به‬ ‫دریافت دوباره مجوز شد ولی بیشتر قسمت های‬ ‫فیلم در مجارستان فیلمبرداری شده است‪.‬‬ ‫‹سرزمین خون و عسل› داستان زوجی به نام‬ ‫های دنیجل و آجال را روایت می کند که پیش‬ ‫از جنگ با هم رابطه داشته اند و بار دیگر با‬ ‫یکدیگر رو به رو می شوند ‪ -‬اما این بار آجال‬ ‫در یک بازداشتگاه صرب که فرماندهی آن با‬ ‫معشوق سابقش است زندانی شده است‪.‬‬ ‫این فیلم صحنه های خشونت باری از تجاوز‪،‬‬ ‫اعدام و سایر جنایت های جنگی را به تصویر‬ ‫می کشد‪.‬‬ ‫آنجلینا جولی اجازه داده است که این فیلم به‬ ‫مدت یک هفته در پایتخت بوسنی به نمایش در‬ ‫آید‪‹ .‬سرزمین خون و عسل› در فوریه سال ‪۲۰۱۲‬‬ ‫در سینماهای بوسنی و سایر کشورهای این منطقه‬ ‫به نمایش عمومی در خواهد آمد‪.‬‬ ‫بیشتر مخاطبان سارایوویی مسلمانان بوسنی بوده‬ ‫اند‪ .‬بیش از ‪ ۱۰۰‬هزار نفر در طول جنگ داخلی‬ ‫بوسنی بین سال های ‪ ۱۹۹۲‬تا ‪ ۱۹۹۵‬کشته شدند‪.‬‬ ‫برخی از صرب های بوسنی خواهان توقیف فیلم‬ ‫شده اند‪ ،‬آنها گفته اند که این فیلم از آنها افرادی‬ ‫شرور به تصویر می کشد؛ ولی برخی دیگر گفته‬ ‫اند که می خواهند فیلم نمایش داده شود‪.‬‬ ‫نیلدجکو زلنویک‪ ،‬مدیر مرکز فرهنگی بخش‬ ‫صرب نشین سارایوو گفت‪« :‬من با هر گونه‬ ‫توقیف آثار هنری مخالفم‪».‬‬ ‫او گفت‪« :‬زمان و مخاطبان قضاوت نهایی را‬ ‫خواهند کرد‪».‬‬ ‫این فیلم به دلیل «به تصویر کشیدن مسائل‬ ‫اجتماعی» مورد تقدیر انجمن تهیه کنندگان‬ ‫آمریکا قرار گرفته است و در مراسمی در ژانویه‬ ‫‪ ۲۰۱۲‬جایزه استنلی کرامر را دریافت خواهد‬ ‫کرد‪.‬‬

‫مريل استريپ‪:‬‬ ‫فيلم «مارگارت‬ ‫تاچر» ورود زنان‬ ‫به عرصه سياست را‬ ‫آسان كرد‬ ‫«مريل استريپ»‪ ،‬بازيگر سرشناس انگليسي‬ ‫گفت‪ :‬ساخت فيلم زندگي «مارگارت تاچر» راه‬ ‫را براي ورود زنان به عرصه سياست باز خواهد‬ ‫كرد‪.‬‬ ‫«مريل استريپ» كه در فيلم «بانوي آهنين» نقش‬ ‫«مارگارت تاچر»‪ ،‬نخست‌وزير اسبق انگلستان را‬ ‫بازي كرده است‪ ،‬اعالم كرد اين فيلم مي‌تواند‬ ‫انقالبي در عرصه ورود زنان به دنياي سياست محسوب مي‌شود‪.‬‬ ‫وي دو بار در سال‌هاي ‪ 1980‬براي «كرامر عليه‬ ‫ايجاد كند‪.‬‬ ‫اين بازيگر سرشناس كه هفته گذشته بهترين كرامر» و ‪ 1983‬براي «انتخاب صوفي» موفق به‬ ‫بازيگر زن جوايز گلدن گلوب شد‪ ،‬گفت‪ :‬كسب جايزه اسكار بهترين بازيگري شده است‪.‬‬ ‫«مارگارت تاچر» ثابت كرد زنان مي‌توانند به «استريپ» در سال ‪ 2003‬براي فيلم «ساعت‌ها»‬ ‫قله‌هاي قدرت سياسي در دنياي غرب دست جايزه خرس نقره‌اي جشنواره برلين را گرفت‪،‬‬ ‫يابند‪ .‬وي موانع بسياري را از پيش رو برداشت در سال ‪ 1989‬با فيلم «فرشتگان جهنمي» جايزه‬ ‫بهترين بازيگر زن را از كن دريافت كرد‪ ،‬در‬ ‫تا امروز راه براي ما زنان هموار باشد‪».‬‬ ‫«استريپ» براي ايفاي نقش «مارگارت تاچر» سال ‪ 1982‬بهترين بازيگر زن جوايز بافتا شد و در‬ ‫شانس اصلي كسب جايزه اسكار نيز محسوب سال ‪ 1999‬جايزه دوربين برليناله را كسب كرد‪.‬‬ ‫وي در سال ‪ 2003‬جايزه افتخاري سزار فرانسه‬ ‫مي‌شود‪.‬‬ ‫داستان فيلم «بانوي آهنين» در سال ‪ 1982‬و چند را گرفت‪ .‬دو بار جايزه بهترين بازيگر زن را از‬ ‫هفته پيش از آغاز جنگ فالكلند اتفاق مي‌افتد و اسكار سينماي ايتاليا دريافت كرده است‪ ،‬هفت‬ ‫تالش‌هاي سياسي «مارگارت تاچر» براي حفظ ‌بار بهترين بازيگر جوايز گلدن گلوب انتخاب‬ ‫شده است و از جشنواره‌هاي رم و سن‌سباستين‬ ‫سمت‌اش به‌تصوير كشيده خواهد شد‪.‬‬ ‫«مريل استريپ» كه عضو افتخاري آكادمي هنر جايزه يك عمر دستاورد سينمايي دريافت كرده‬ ‫و ادبيات آمريكا است‪ ،‬با ‪16‬بار نامزدي جايزه است‪.‬‬ ‫اسكار از اين لحاظ ركورددار تاريخ سينما وي در سال ‪ 1976‬براي بازي در نمايش «‪27‬‬

‫واگن پنبه» اثر تنسي ويليامز نامزد دريافت جايزه‬ ‫توني شد‪ .‬آغاز فعاليت او در تلويزيون با ايفاي‬ ‫نقش همسر يک بازيکن هاکي در مجموعه‬ ‫«مرگبارترين فصل» در سال ‪ 1977‬رقم خورد‪.‬‬ ‫در همان سال با بازي در فيلم «جوليا» به‬ ‫کارگرداني «فرد زينه‌مان» اولين تجربه سينمايي‬ ‫خود را به‌دست آورد‪.‬‬ ‫«استريپ» در دوران جنگ جهاني دوم با بازي‬ ‫در نقش اينگا (يک زن ثروتمند آلماني که‬ ‫تالش مي‌کند شوهر يهودي‌اش را از بازداشتگاه‬ ‫اسراي نازي‌ها نجات دهد) در مجموعه «کشتار‬ ‫همگاني» (‪ )1978‬برنده جايزه امي بهترين‬ ‫بازيگري شد‪.‬‬ ‫«مريل استريپ» بازي در فيلم «شکارچي گوزن»‬ ‫(‪ )1978‬اولين نامزدي اسکار را تجربه كرد و‬ ‫با بازي در «کرامر عليه کرامر» (‪ )1979‬اولين‬ ‫اسکار بازيگري را گرفت‪.‬‬ ‫پيشرفت او در عرصه بازيگري آنقدر سريع‬ ‫بود که با ايفاي نقش يک بازمانده آسيب‌ديده‬ ‫اردوگاه لهستاني در فيلم «انتخاب سوفي»‬ ‫(‪ )1982‬اسکار بهترين بازيگري را براي‬ ‫دومين‌بار دريافت كرد‪.‬‬ ‫وي با درخشش در فيلم‌هاي «سيلک وود»‬ ‫(‪« ،)1983‬از اعماق آفريقا» (‪ )1985‬و «فريادي از‬ ‫دل تاريکي» (‪ )1988‬و «آيرون ويد» (‪ )1987‬در‬ ‫مدت پنج سال‪ ،‬چهاربار نامزد اسکار شد‪.‬‬ ‫«استريپ» دهه ‪ 90‬را با درخشش در نقش‬ ‫«سوزان ويل» آغاز کرد و نهمين نامزدي اسکار‬ ‫را به کارنامه‌اش افزود‪ .‬نامزدي «استريپ» در‬ ‫جوايز اسکار با فيلم‌هاي «اقتباس» (‪ )2002‬و‬ ‫«شيطان پرادا مي‌پوشد» (‪ )2006‬ادامه يافت و با‬ ‫فيلم «ترديد» (‪ )2008‬به افتخار رکورد کسب‬ ‫پانزدهمين نامزدي اسکار رسيد‪.‬‬

‫‹سرزمین خون و عسل› همچنین نامزد جایزه‬ ‫گلدن گلوب در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی‬ ‫زبان شد‪.‬‬

‫«جاستین تیمبرلیک»‬

‫خواننده و بازیگر‬ ‫آمریکایی به پروژه‬ ‫«مشكل منحنی»‬ ‫پیوست‪.‬‬

‫این فیلم که محصول جدید کمپانی وانر می‬ ‫باشد در کنار «تیمبرلیک»‪« ،‬امی آدامز» و «کلینت‬ ‫ایستوود» را نیز داراست‪.‬‬ ‫کارگردانی این پروژه را دوست و همکار‬ ‫«ایستوود»‪« ،‬روبرت لورنز» برعهده خواهد‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫«مشكل منحنی» درامی ورزشی درباره ورزش‬ ‫بیسبال است‪ .‬داستان فیلم «ایستوود» را در نقش‬ ‫یک مامور کشف بازیکنان با استعداد بیسبال‬ ‫نشان میدهد‪ .‬او برای پیدا کردن بازیکنان با‬ ‫استعداد در جاده سفر می کند و همزمان سعی‬ ‫دارد که ارتباطش را با دختر بزرگش (امی‬ ‫آدامز) حفظ کند‪« .‬تیمبرلیک» در این فیلم نقش‬ ‫بازیکن با استعداد بیسبال را بازی می کند که‬ ‫دختر «ایستوود» به او عالقه دارد‪.‬‬ ‫«تیمبرلیک» در چند سال اخیر بیشتر در فیلمهای‬

‫‪Efes‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪TUR KISH‬‬ ‫‪RESTAURANT‬‬

‫‪-‬‬

‫سینمایی خوش درخشید‪ .‬او سال گذشته در سه‬ ‫فیلم ایفای نقش کرد‪ .‬در کنار «آماندا سیفرید»‬ ‫فیلم «به موقع» را داشت‪ .‬در فیلم «معلم بد» در‬ ‫کنار دوست قدیمیش «کامرون دیاز» نقش‬ ‫آفرینی کرد و در کنار «میال کونس» «دوستان‬ ‫با منفعت» را تجربه کرد‪.‬‬ ‫او همچنین در سال ‪ 2010‬در فیلم موفق «دیوید‬ ‫فینچر» با نام «شبکه اجتماعی» در نقش «شان‬ ‫پارکر» به ایفای نقش پرداخت که بسیار مورد‬ ‫توجه قرار گرفت‪.‬‬

‫ویژه‌نامه‌ی نوروزی تریبون آزاد را از دست ندهید‪.‬‬

‫‪and successful directors of Efes‬‬ ‫‪2 Turkish Restaurant is one of‬‬ ‫‪the best Turkish restaurants in‬‬ ‫‪London that has an interna‬‬‫‪tional reputation and has been‬‬ ‫‪a resort for Iranians for many‬‬ ‫‪years. Why? Because there is‬‬ ‫‪live music seven days a week,‬‬ ‫‪its menu of food, starters and‬‬ ‫‪desserts are exemplary for‬‬ ‫‪their customers. All these‬‬ ‫‪good features are the result of‬‬ ‫‪its‬‬ ‫‪managements.‬‬ ‫‪The‬‬ ‫‪managers, being Kazem and‬‬ ‫‪Ibrahim who have made new‬‬ ‫‪changes in management.‬‬ ‫‪Ibrahim is one of the success‬‬‫‪ful directors who will do better‬‬ ‫‪and better for Efes 2‬‬ ‫‪restaurant.‬‬

‫‪Efes2‬‬

‫‪Efes2‬‬

‫‪Kazim Akkus, the Managing‬‬ ‫‪Partner of Efes 2 Turkish‬‬ ‫‪Restaurant‬‬ ‫‪located‬‬ ‫‪at‬‬ ‫‪175-177 Great Portland‬‬ ‫‪Streets, London were success‬‬‫‪fully founded the business‬‬ ‫‪since 1985. He went to Bolu‬‬ ‫‪School of Chefs to share his‬‬ ‫‪delightful culinary interest in‬‬ ‫‪food industry. Mr Kazim is a‬‬ ‫‪hardworking and passionate‬‬ ‫‪chef that reinvented on his‬‬ ‫”‪own the “Turkish food‬‬ ‫‪where created his valued‬‬ ‫‪customers for many years.‬‬ ‫‪Mr. Kazim’s commitment and‬‬ ‫‪creative partnership could‬‬ ‫‪simply say that he is one of‬‬ ‫‪the culinary trend-setter.‬‬

‫‪175-177 Great Portland Street, London, W1W 5PJ .‬‬ ‫‪Reservations: 020 7436 0600. Fax 020 7636 6293. Email: dine@efes2.com‬‬


‫صفحه ‪10‬‬

‫شماره نخست ‪ 28 -‬بهمن ماه ‪1390‬‬

‫انگلیس دومین النه‌ی فساد رژیم را بست‪،‬‬ ‫حـاال نوبـت مـرکـز اسـالمـی است‪.‬‬

‫مسعود تهرانی‬

‫بریتانیا دو هفته پیش یک النه‌ی فساد‬ ‫دیگر رژیم آخوندها را هم بست و دماغ‬ ‫طرفداران و مزد بگیران رژیم را که‬ ‫این طرف و آن طرف می لولند و «جا‬ ‫اندازی» حکومت آیت اهلل‌ها را می‌کنند‪،‬‬ ‫بدجور سوزاند‪ .‬همین جا الزم است در‬ ‫مورد «جا اندازی» توضیح کوتاهی بدهم‬ ‫که فکر نا جوری به سرتان نزند‪ .‬دوست‬ ‫مبارزی‪ ،‬که سالهاست علیه رژیم مبارزه‬ ‫می‌کند‪ ،‬می‌گفت این روزها رژیم مالها‬ ‫افراد زیادی را زیر عنوان اصالح طلب‬ ‫و غیره به کشورهای غربی می‌فرستد‬ ‫اینها دست در دست عده‌ی دیگری که‬ ‫سالهاست سر به آخور رژیم آخوندی‬ ‫دارند‪ ،‬تمام تالششان را به کار می‌برند‬ ‫که در این اوضاع بحرانی رژیم را‬ ‫«جا بیاندازند»‪ .‬در حالی که اکثریت‬ ‫ایرانیان خارج از کشور به چیزی کمتر‬ ‫از براندازی و سقوط رژیم رضایت‬ ‫نمی‌دهند‪ .‬این دوست با ذوق ‪ ،‬با همین‬ ‫استدالل‪ ،‬فعاالن سیاسی را به دو دسته‌ی‬ ‫«برانداز» و «جا انداز» تقسیم می‌کند‪ .‬این‬ ‫توضیح را دادم که خوانندگان تصور‬ ‫نکنند از به کار بردن لفظ «جا انداز»‬ ‫منظور خاصی دارم‪.‬‬ ‫عرض کردم که انگلستان یک النه‬ ‫ی جاسوسی دیگر را هم تعطیل کرد‪.‬‬ ‫«پرس تی وی» شبکه‌ی تلویزیونی‬ ‫انگلیسی زبان رژیم که چند سالی بود‬ ‫برنامه های ماهواره‌ای پخش می‌کرد‬ ‫به علت تخلفاتی که انجام داده بود‬

‫تعطیل و مجوزش لغو شد‪ .‬برنامه‬ ‫ریزان و تصمیم گیران اصلی که از‬ ‫تهران این شبکه را هدایت می‌کردند‪،‬‬ ‫فکر می‌کردند اینجا هم مثل تهران بی‬ ‫حساب و کتاب است که هر راست و‬ ‫دروغی را که دلشان خواست از صدا‬ ‫و سیما پخش کنند و آبروی هر کسی‬ ‫که دلشان می‌خواهد را ببرند‪« .‬پرس تی‬ ‫وی» اعترافات تلویزیونی مازیار بهاری‬ ‫خبرنگار ایرانی‪ -‬کانادایی «نیوزویک»‬ ‫را هم پخش کرد تا به حساب خود سند‬ ‫قانع کننده‌ای در مورد جاسوس بودن‬ ‫بهاری به بینندگان ارائه کنند‪ .‬غافل از‬ ‫اینکه این اعترافات در زندان اوین و‬ ‫زیر شکنجه گرفته شده بود و پخش‬ ‫آن خالف قانون است‪ .‬مازیار بهاری‬ ‫شکایت کرد‪ ،‬دادگاه «پرس تی وی» را‬ ‫صد هزار پوند جریمه کرد‪ ،‬جمهوری‬ ‫اسالمی جریمه را نداد و شبکه تعطیل‬ ‫شد‪ .‬آفکام‪ ،‬نهاد ناظر بر رسانه ها در‬ ‫انگلستان‪ ،‬این ایراد را هم گرفته بود‬ ‫که گردانندگان و برنامه ریزان پرس تی‬ ‫وی در ایران بودند و نظارت کامل بر‬ ‫برنامه های شبکه نداشتند‪ .‬به جمهوری‬ ‫اسالمی پیشنهاد شد یا مجوز شبکه را به‬ ‫تهران منتقل کند یا اگر مرکزیت شبکه‬ ‫همچنان لندن است‪ ،‬مسئولین را به لندن‬ ‫منتقل کند‪ .‬پرس تی وی هیچکدام از‬ ‫این راه حلها را نپذیرفت و مجوزش لغو‬ ‫شد‪.‬‬ ‫ظاهرن راههای گریز فراوانی وجود‬

‫داشته‪ :‬می‌شد برای پرداخت جریمه‬ ‫مهلت را تمدید کرد یا با یک حکم‬ ‫اخطار و کارت زرد سر و ته قضیه را‬ ‫هم‌آورد ولی دولت انگلستان سریع‬ ‫عمل کرد و به محض پرداخت نشدن‬ ‫جریمه در پایان ژانویه‪ ،‬پروانه شبکه را‬ ‫لغو کرد‪.‬‬ ‫می‌دانید که قبل از این هم سفارت‬ ‫جمهوری اسالمی در بریتانیا بعد از‬ ‫حمله بسیجی ها به سفارت انگلستان در‬ ‫تهران‪ ،‬به سرعت تعطیل شد‪ .‬داستان را‬ ‫می دانید و نیازی به تکرار نیست‪ .‬بعد‬ ‫از تحریم بانک مرکزی توسط انگلیس‪،‬‬ ‫بسیجی ها به سفارت هجوم بردند حتی‬ ‫برخالف همه‌ی معیارهای اخالقی و‬ ‫انسانی به اتاق خواب دیپلمات‌ها هم‬ ‫حمله کردند و همه چیز را تخریب‬ ‫کردند‪ .‬البد سران رژیم تصور می‌کردند‬ ‫این بارهم انگلستان مثل سی و چند سال‬ ‫گذشته زیر سبیلی رد خواهد کرد‪ ،‬اما‬ ‫انگلستان با سرعت و شدت واکنش‬ ‫نشان داد‪ .‬سفارتخانه را بست و ظرف‬ ‫چهل و هشت ساعت همه‌ی کارمندان‬ ‫را اخراج کرد‪.‬‬ ‫گویا انگلستان هم بعد از سه دهه تصمیم‬ ‫گرفته دست از رژیم آخوندی بشوید‬ ‫و عجز و التماس آخوندها را به چیزی‬ ‫نخرد‪ .‬راستش آنقدر در این سالها‬ ‫گزیده شده‌ایم که از هر ریسمان سیاه‬ ‫و سفیدی می‌ترسیم‪.‬‬ ‫از این ها گذشته صف بندی امریکا و‬

‫بیست و هفت کشور اروپایی و متحدان‬ ‫آنها در شرق و آسیا نشانگر تصمیم‬ ‫قطعی جامعه بین الملل برای زیر فشار‬ ‫گذاشتن آخوندهاست‪ .‬این فشارها تا‬ ‫آنجا پیش رفته که ناله‌ی خود مسئوالن‬ ‫نظام هم بلند شده و می گویند به زودی‬ ‫در ایران قحطی خواهد شد‪.‬‬ ‫البته خارجی ها به دلیل رسیدن به منافع‬ ‫خودشان این فشارها را وارد می کنند‪.‬‬ ‫آنها هدفشان توقف برنامه اتمی‪ ،‬دست‬ ‫کشیدن از حمایت از تروریست ها و‬ ‫مداخله نکردن رژیم در امور داخلی‬ ‫لبنان‪ ،‬عراق و فلسطین است و کاری به‬ ‫کار نقض حقوق بشر در ایران ندارند‪.‬‬ ‫البته قرار هم نیست خارجی ها برای ما‬ ‫دل بسوزانند‪ .‬همین که با شعار حقوق‬ ‫بشر پایه های رژیم گذشته را لق کردند‬ ‫و آخوندها را به قدرت رساندند برای‬ ‫هفت پشتمان کافی است‪ ،‬به قول‬ ‫معروف مرا به خیر تو امید نیست شر‬ ‫مرسان‪ .‬کار سرنگونی رژیم و حاکم‬ ‫کردن حقوق بشر‪ ،‬کار مردم ایران‬ ‫است که سالهاست‪ ،‬در داخل و خارج‬ ‫علیه رژیم مبارزه می‌کنند و باالخره هم‬ ‫پیروز خواهند شد‪ .‬نکته حائز اهمیت این‬ ‫است که باالخره بعد از سی و سه سال‬ ‫سیاست های خارجی هم ( با هر دلیل‬ ‫و انگیزه‌ای) با خواست مردم و مبارزان‬ ‫در یک مسیر قرار گرفته است‪ .‬از همین‬ ‫تالقی باید در جهت پیشبرد مبارزه بهره‬ ‫برداری کرد‪.‬‬ ‫قدری از مطلب دور افتادیم‪ .‬گفتیم‬ ‫پرس تی وی دومین النه‌ی فساد رژیم‪،‬‬ ‫بعد از سفارت‪ ،‬در لندن تعطیل شد‪ .‬کار‬ ‫این تلویزیون تحریف واقعیت‪ ،‬تبلیغ‬ ‫برای تندروی‌های اسالمی در منطقه‪،‬‬ ‫توجیه سیاست‌های سرکوب گرانه‌ی‬ ‫رژیم بود‪ .‬همینطور تحریک علیه‬ ‫کشورهای غربی و بخصوص ایران و‬ ‫انگلیس‪ ،‬کارکردن روی آدمهایی که به‬ ‫هر دلیل مخالف آمریکا و غرب هستند‪،‬‬ ‫مغز شویی جوانان تندروی مسلمان‬ ‫بخصوص بچه پاکستانی‌ها و عراقی‌ها و‬ ‫لبنانی‌ها که در لندن و شهرهای دیگر‬ ‫انگلستان اقامت دارند و تبدیل این‬ ‫جوانان به دشمنان ایدئولوژیک آمریکا‬ ‫و غرب تا در فرصتهای مناسب بتوان‬ ‫از آنها در انواع برنامه‌های خرابکارانه‬ ‫استفاده کرد‪« .‬پرس تی وی» عده‌ای از‬ ‫شخصیت های معروف انگلیسی را هم‬

‫که بی دلیل و سیاست با نظامات غربی‬ ‫مخالف هستند‪ ،‬مثل جرج گالووی و‬ ‫کن لوینگستون و تعدادی از آمریکا‬ ‫ستیزان عرب را به عنوان کارشناس‬ ‫مورد استفاده قرار می داد تا خط مبارزه‬ ‫با غرب را پیش ببرند‪ .‬با توطئه‌هایی که‬ ‫پرس تی وی انجام می‌داد بدون ماجرای‬ ‫مازیار بهاری هم باید تعطیل می‌شد‪.‬‬ ‫مراکز فساد جمهوری اسالمی در‬ ‫کشورهای اروپایی بخصوص انگلستان‬ ‫یکی دوتا نیست‪ .‬دهها مرکز به اصطالح‬ ‫اسالمی‪ ،‬مسجد‪ ،‬حسینیه و نهاد آموزشی‬ ‫وجود دارند که در حقیقت النه‌ی فساد‬ ‫هستند و کارشان زمینه سازی برای نفوذ‬ ‫اسالم ( آن هم از نوع شیعی و والیت‬ ‫فقیهی) در الیه های جامعه و فراهم‬ ‫کردن تدریجی لشکر اسالم برای مبارزه‬ ‫با غرب است‪.‬‬ ‫شاید به نظر برخی خوانندگان گرامی‬ ‫این حرف عجیب باشد و بپرسند‪:‬‬ ‫جمهوری اسالمی چطور می تواند با‬ ‫چند مسجد و حسینیه و مراکز آموزشی‬ ‫تغییری در اعتقادات و باورهای این‬ ‫غربی‌ها ایجاد کرد؟چهار تا بلندگو در‬ ‫مساجد کارگذاشتن و روضه خوانی برپا‬ ‫کردن‪ ،‬سینه زنی راه انداختن و شام و‬ ‫ناهار مجانی دادن‪ ،‬چه تاثیری در جامعه‬ ‫غرب می تواند داشته باشد؟‬ ‫اتفاقن ما هم فریب همین چیزها را‬ ‫خوردیم‪ .‬بیست سال قبل از روی‬ ‫کارآمدن آخوندها‪ ،‬در جامعه‌ی آزاد‬ ‫آن روز عده‌ای دختر بچه در مدرسه‌های‬ ‫موسوم به «مدرسه علوی» روسری به سر‬ ‫می‌کردند و جامعه هیچ توجهی به آنها‬ ‫نداشت‪ .‬همین دختر و پسر بچه های‬ ‫هفت‪ ،‬هشت ساله‌ی علوی بودند که‬ ‫پایه‌ای برای تشکیل سازمانهای مذهبی و‬ ‫مجاهد و غیره شدند و دیدیم که کار به‬ ‫کجا کشید‪ .‬حاال هم کسی ادعا نمی‌کند‬ ‫با این حرکات می‌توان جامعه‌ی انگلیس‬ ‫را به کلی دگرگون کرد‪ .‬ولی دست‬ ‫کم می‌توان پدیده‌ی تازه‌ای در این‬ ‫جامعه ایجاد کرد‪ ،‬اختالفات عقیدتی‬ ‫را دامن زد و دست کم دعوای مسلمان‬ ‫و مسیحی به راه انداخت‪ .‬به دور و بر‬ ‫خود نگاه کنیم‪ .‬بیست و پنج سال قبل‬ ‫چه کسی تصور می‌کرد «‪Edgware‬‬ ‫‪ »road‬که محله‌ی پولدار نشین در‬ ‫مرکز لندن بود تبدیل به خیابانی شود‬ ‫که انگار وسط ریاض قرار گرفته است‪.‬‬

‫زنها با حجاب عربی‪ ،‬مردهای ریشو و‬ ‫دشداشه پوش و قهوه خانه‌هایی که‬ ‫گوش تا گوش نشسته‌اند و دارند قلیان‬ ‫می کشند و از بلندگوی مغازه‌ها نوای‬ ‫نوحه و قرآن و زیارت نامه پخش می‬ ‫شود‪ .‬کجای این خیابان مناسبتی با یک‬ ‫شهر غربی دارد‪ .‬مناطق دیگر هم همین‬ ‫طور است «‪ ،»Holland Park‬مسجد‬ ‫ریجنتز پارک‪ ،‬کوئینز وی‪ ،‬هکنی‬ ‫و‪ . ...‬تازه وسط خیابانهای نیویورک‬ ‫در منهتن یکباره می‌بینید در تاسوعا‬ ‫و عاشورا با بوق و کرنا و علم و کتل‬ ‫دسته‌ی سینه زنی راه می‌اندازند و غذای‬ ‫نذری هر شب و روز به راه است‪ .‬حاال‬ ‫تصور کنید سی سال دیگر چه می‌شود؟‬ ‫همه‌ی اینها را گفتم که بگویم اگر‬ ‫دولت انگلستان واقعاً می خواهد دست‬ ‫رژیم اسالمی را کوتاه کند باید بعد از‬ ‫پرس تی وی و سفارت به سراغ تک‬ ‫تک این مراکز فساد برود و عملکرد‬ ‫آنها را بررسی کند‪ .‬مسلم بدانید موارد‬ ‫خالف قانون در این مراکز به قدری‬ ‫هست که علیه آن اعالم جرم کنند و با‬ ‫حکم دادگاه بساط آنها را جمع کنند‪.‬‬ ‫در میان این النه‌های فساد که با‬ ‫سوءاستفاده از مذهب در لندن فعالند‬ ‫مرکز اسالمی واقع در اول خیابان‬ ‫«‪ »Maida Vale‬در انتهای «‪Kilburn‬‬ ‫‪،»High Road‬از نظر بودجه‪ ،‬وسعت‬ ‫حوزه‌ی‌ عمل و فعالیتهای آموزشی و‬ ‫مذهبی یکی از سر دسته هاست‪ .‬دولت‬ ‫بریتانیا بعد از پرس تی وی و سفارت‬ ‫باید در این النه‌ی زنبور را هم ببندد‪.‬‬ ‫مرکز اسالمی زیر نظر بیت رهبری‬ ‫فعالیت می کند و حجت االسالم معزی‬ ‫که توسط خامنه‌ای به مدیریت این‬ ‫مرکز منصوب شده پولهای کالن چند‬ ‫صد میلیون پوندی از محل سهم امام که‬ ‫مردم ساده دل به خامنه‌ای می دهند‪ ،‬در‬ ‫اختیار دارد و انواع توطئه‌های فرهنگی‬ ‫و سیاسی را به اجرا می گذارد‪ .‬عالوه‬ ‫بر برنامه های سینه زنی و روضه خوانی‪،‬‬ ‫دهها برنامه‌ی دیگر هم توسط این مرکز‬ ‫انجام می‌شود که از هر نظر قابل بررسی‬ ‫است‪.‬‬ ‫در مقاله‌ی بعدی در مورد ماهیت‬ ‫روش‌ها و اهداف اجرای این برنامه‌ها‬ ‫گفتگو خواهیم کرد‪.‬‬

‫کلینیک دندانپزشکی لموژ‬ ‫زیر نظر دکترحکیم و دکترآتنا‬ ‫(با بیش از ‪ 12‬سال جتربه در لندن )‬

‫‪Quality Dental care for all familly at‬‬ ‫‪affordable prices‬‬ ‫گان‬ ‫رای‬ ‫‪Free Consultation,‬‬ ‫ینه‬ ‫معا ‪Check up & X-Ray free of charge‬‬ ‫‪Filling £25‬‬ ‫‪Extraction from £40‬‬ ‫‪Crown & Denture from £150‬‬ ‫‪Bridge from £150‬‬ ‫‪Whitening from £120‬‬ ‫‪We look forward to welcoming you‬‬ ‫‪to mak an appointment please contact‬‬ ‫‪on: 341 kilburn High Road NW6 7QB‬‬ ‫‪02076256060 - 02076255500‬‬


‫صفحه ‪11‬‬

‫قطعنامه نده‪،‬‬ ‫« َلم یو َلد» ما را بشنو!‬

‫این امامس یا مق ّواس اصغری؟‬ ‫ّ‬ ‫سه‪-‬لس اصغری‬ ‫فوق فوقش تخته‬ ‫سایزش از سایز طبیعی گنده تر‬ ‫کینگ سایز از طول و پهناس اصغری‬ ‫این اگر اندازه اش اینقد شدس‬ ‫وای به سایز حضرتعباس اصغری!‬ ‫اومدس بر پلکان ارفرانس‬ ‫امتی محو تماشاس اصغری‬ ‫هرچی آخوندس به تعظیم اومدس‬ ‫هرچی سردار بوده ّ‬ ‫دولس اصغری‬ ‫احمدش کو پس؟ بنی صدرش کجاست؟‬ ‫این سفر بدجور تنهاس اصغری‬ ‫یادته روزی که رفتیم پیشواز‬ ‫با تمام شور و احساس اصغری‬ ‫بنده با عکس مصدق آمدم‬ ‫تو خودت با چکش و داس اصغری!‬ ‫گفته بودن دیو چون بیرون رود‬ ‫یک فرشته قسمت ماس اصغری‬ ‫بختیار آن روزها هشدار داد‬ ‫کاین فریب است ایهالناس! اصغری‬ ‫ِ‬ ‫دیکتاتوری مذهب است‬ ‫گفت این‬ ‫ملتی افسون مالس اصغری‬ ‫یادته گفتیم خا ِن بختیار‬ ‫نشئه از یک جنس اعالس اصغری؟‬ ‫پای منقل من بگو فتحاً قریب‬ ‫تو بگو نص ِر من اهلل س اصغری!‬ ‫بعد دیدیم آن امام تشنه لب‬ ‫تشنۀ خون جوانهاس اصغری‬ ‫قاتل و بدطینت و کاوبوی صفت‬ ‫مثل تیرانداز تکزاس اصغری‬

‫مانتوی پشم و‬ ‫آبروی دين‬

‫حال می بینی سی و سه سال بعد‬ ‫همچنان آن در به لوالس اصغری‬ ‫جانشین آن امام تشنه لب‬ ‫تشنه لب تر حکمفرماس اصغری‬ ‫سهم کفتارست آخر ارث خرس‬ ‫این بود قانون میراث اصغری‬ ‫این میانه «موسوی قهرمان!»‬ ‫در غل و زنجیر آقاس اصغری‬ ‫موسوی دلخور ز اوضاع رژیم‬ ‫فکر دوران مطالس اصغری‬ ‫گفته دوران طالئی امام‬ ‫بهترین دوران دنیاس اصغری‬ ‫گفته برگشتن به آن دیروزها‬ ‫بهترین تصمیم فرداس اصغری!‬ ‫چند میلیون هم طرفدارش شدند‬ ‫چون رقیبش هست نسناس اصغری‬ ‫در حقیقت بد ز بدتر بهتر است!‬ ‫هست پشّه بهتر از ساس اصغری‬ ‫راضیند از انتخاب خویشتن‬ ‫مردمان خدعه نشناس اصغری‬ ‫رأی خود آخر به زالو میدهند‬ ‫با تمام سعی و وسواس اصغری!‬

‫«مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو»‬ ‫تا بجنبم به خودم اجنبی آمد به درو‬

‫اين سروده را به مهندس حميد ذوالنور‪،‬‬ ‫ياروفادار بختيار تقديم کرده‌ام‪.‬‬

‫از همان روز که فریاد زدیم استقالل‬ ‫رفت آزادی ما نیز برایش به گرو‬

‫روزگاری روزگاری داشتيم‬ ‫بهر خود شهر و دیاری داشتیم‬

‫دولت دین دم دروازه بفرما میزد‬ ‫خدمت بی‪.‬پی و شل‪ِ ،‬شو ُرن و توتال و اسو‬

‫در خيابان راه ميرفتيم ما !‬ ‫ترس کی از پاسداری داشتيم‬

‫شیخ ُکد داد به آنها سر اجزاء نماز‪:‬‬ ‫«مالک یوم» که گفتم همه حمله به جلو‬

‫هیچکس کاری به کار ما نداشت‬ ‫دست اگر در دست یاری داشتیم‬

‫َ‬ ‫«ایاک» که رسیدم همگی آماده‬ ‫به‬ ‫«ن َعب ُ ُد» چونکه بگویم همه باهم ِد بدو‬

‫غم به دلها بود اما در عوض‬ ‫همرهان غمگساری داشتیم‬

‫«اِه ِدنا» یک ُکد خوبیست‪ ،‬هدایت بشوید‬ ‫«مستقیم» است «صراط» و شده هنگام چپو‬

‫کنج دلهامان به باغ آرزو‬ ‫بهر آزادی بهاری داشتیم‬

‫«غیرمغضوب» که گفتم بنشینید عقب‬ ‫س ِر «اهلل ُ صمد» حمله کنید از س ِر نو‬

‫حرف قانون اساسی میزدیم‬ ‫هم شعوری هم شعاری داشتیم‬

‫«لَم یَلد»‪ :‬حرف حقوق بشر اینجا نزنی‬ ‫قطعنامه نده‪« ،‬لَم یولَد» ما را بشنو‬

‫نهضت مشروطه مان گر مرده بود‬

‫اصغری من باز داغم تازه شد‬ ‫باز بغضم کرد آماس اصغری‬ ‫صحبتم بود از مقوای امام‬ ‫این امامس یا مقواس اصغری؟‬ ‫مثل آدم بود در ظاهر ولی‬ ‫زیر عکسش چارتاپاس اصغری!‬ ‫از مقوا بودنش بگذر‪ ،‬بگو‬ ‫این امامس یا هیوال اصغری؟‬

‫قبله امپریالیسم چو دیدی حافظ‬ ‫برسان از طرف ما چه سالم و چه هلو‬

‫با سخن هائی چنین نغز و نکو‬

‫لرزه اندازد به سر تا پایشان‬

‫اینهمه سرباز و هنگ و پادگان‬

‫چادر مشکی سرت کن پیرزن!‬

‫من کجا زورم به کاری میرسد‬

‫سمبل طاغوت و ضد انقالب‬

‫دین کجا دارد غمی از تار مو‬

‫هیچ مو شمشیر نیکوئی نشد‬

‫مانتو ات طرح نو است و پشم ناب‬

‫حق فرستاده چرا از کف دهم؟!‬

‫من کی از پیغمبرو از دین او‬

‫میدهم چادرشبی‪ ،‬برخود بپیچ‬

‫هرچه چین بر صورتش‪ ،‬جوی عرق‬

‫پاسدارش گفت زان موی سفید‬

‫موی خود را هم بپوشان بعد از این‬

‫صاحب پیغمبر و کلی امام‬

‫چیست پس آن صورتی روژ لبت‬

‫خود نوشت آنرا و خود امضا نمود‬

‫مجتهدهایش بزرگ عمامه دار‬

‫روسری‪ ،‬ژرژت که نه‪ ،‬ابریشم است‬

‫گفت بر سر کن که سرما ميخوري‬

‫هریکی هفتاد و شش تا بوف کور‬

‫چکمه هایت البد از ایتالیاست‬

‫برد البد هديه بر مادرزنش!‬

‫دولت آبادی ز نحوش در عجب‬

‫وز همه اینها گرانتر مانتو ات‬

‫واقعاً باید نوشتن با طال‬

‫پشم مانتو میکند اغوایشان‬

‫آنچه در آن هست آداب خال‬

‫هادیا از خاطرات تلخ خویش‬ ‫کاش امکان فراری داشتیم‬

‫چیست این مانتو که تو داری به تن؟‬

‫در کمیته امشبی داری پناه!‬

‫قصه گلشیری از صرفش عقب‬

‫عاقلی حرفی زد و در معنیش‬ ‫حیرت دیوانه واری داشتیم‬

‫فکر جنگ و خبر تنگۀ هرمز بگذار‬ ‫ِ‬ ‫مجری ُشو‬ ‫تا که امشب چه نمایش بدهد‬

‫هیچ دینی بسته موئی نشد‬

‫جمله توضیح المسائل ها قطور‬

‫او ز الئیسیته‌اش میگفت و ما‬ ‫با امام خود قراری داشتیم!‬

‫«آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت»‬ ‫به درک! ما که نبودیم پی گندم و جو‬

‫گر رهائی خواهی و شالق هیچ‬

‫اینهمه آخوند از بهرش قطار‬

‫او برای ما الفبا مینوشت‬ ‫ما نظر بر نقش ماری داشتیم‬

‫دین ما مذهب ما داخل بشکه شد و رفت‬ ‫حافظا غصه چه خوردی که گرفته ست الو‪:‬‬

‫گفت پیدا باشد از تو تار مو‬

‫گفت‪ :‬دینی با چنین قدر و مقام‬

‫وارث صدجور بیماری شدیم‬ ‫گرچه دکتر بختیاری داشتیم‬

‫ذین همه ولکام علی الچاه النفت‬ ‫ال ّ َ‬ ‫ُ‬ ‫المبارک‪ ،‬صلوات ختم کنین! یو‪ .‬کن‪ .‬گو‬

‫لطمه ای از موی و تاری میرسد‬

‫پیرزن‪ ،‬لرزان‪ ،‬شکسته‪ ،‬بی رمق‬

‫چاه را ناکنده بر سر میزدیم‬ ‫ما که مسروقه مناری داشتیم‬

‫الذی ِشو ُرن و ان ّا بریتیش پترولیوم‬ ‫قربتاً داچ شل و لَم یَکن التکزاکو‬

‫این بده تا من به مستضعف دهم‬

‫میبریمت صبح فردا دادگاه‬

‫حیف شد که عاقبت برعکس شد‬ ‫هرچه بهرش انتظاری داشتیم‬

‫هارت و پورتی که همه مصرف داخل دارد‬ ‫هیچ جدیش نگیر و بفرستش به اِگو‬

‫پاسداری کرد حمله مثل گرگ‬

‫بردی از پیغمبرو دین آبرو‬

‫در پی احیای آنچه رفته بود‬ ‫وه چه عزم استواری داشتیم‬

‫«قُل هواهلل ِ احد» هست ُک ِد‪ :‬نوکرتیم‬ ‫«فاتحه»‪ :‬نفتکش آماده‪ ،‬بزن بار و برو‬

‫حافظ اسالم و پرچمدار آن‬

‫جانب پیرزنی ‪ ،‬مادربزرگ‬

‫روزگاری روزگاری‬ ‫داشتيم‬

‫الاقل بهرش مزاری داشتیم‬

‫برده ام – استغفراهلل ‪ -‬آبرو‬

‫کی شما پیران خجالت میکشید؟‬ ‫جز نشان دشمنی با مذهبت؟‬

‫قیمتش را هرچه پندارم کم است‬

‫الفتی شاید ترا با مافیاست‬

‫دل ز مردان میبرد رخت نو ات‬

‫مانتو ات بگذار و پشت سر نبین‬

‫این بگفت و حکم حق اجرا نمود‬

‫داد او را کهنه پاره چادري‬

‫پس برون آورد مانتو از تنش‬

‫گفت آن بانوي مانتو باخته‬

‫کهنه چادر بر سرش انداخته‪:‬‬

‫« آبرو بردم ز دین با تار مو‬

‫دادمش با پشم خالص آبرو»‬

‫دعوت به همکاری‬ ‫به اطالع کسانیکه عالقمند به فعالیتهای روزنامه‬ ‫نگاری در زمینه های ذیل هستند را دعوت به‬ ‫همکاری می منائیم‬ ‫گزارشگردر زمینه ‪:‬‬ ‫گزارشهای اجتماعی وگفتگوبامردم‬ ‫‪،‬گزارشگرادبی فرهنگی ‪ ،‬گزارشگر ورزشی ‪،‬‬ ‫گزارشگرهنری ومصاحبه با هنرمندان ‪ ،‬مقاله‬ ‫نویسی ‪ ،‬داستان نویسی‬ ‫و ورزشی نویسی‪.‬‬ ‫تلفن متاس‪02082080010 :‬‬


‫صفحه ‪12‬‬

‫شماره نخست ‪ 28 -‬بهمن ماه ‪1390‬‬

‫شجاعـت یك بچـه فیـل !‬ ‫اصـرار بر ازدواج‪ ،‬به قیمت جان دختـر متام شد!‬ ‫پسر دانشجويي كه به خاطر اصرار دختر مورد‬ ‫عالقه‌اش براي ازدواج او را كشته ‌بود در‬ ‫ت و پاي اولياي‌دم افتاد و‬ ‫جلسه محاكمه به دس ‌‬ ‫درخواست بخشش كرد‪.‬‬ ‫‪ ،‬در ابتداي جلسه محاكمه كه صبح ديروز در‬ ‫شعبه ‪ 71‬دادگاه كيفري‌استان تهران برگزار شد‪،‬‬ ‫علي عطار‪ ،‬نماينده دادستان تهران در توضيح‬ ‫كيفرخواست گفت‪ :‬مجتبي ‪-‬متهم ‪ -‬كه پسري‬ ‫دانشجو است سوم ارديبهشت سال‌جاري دختر‬ ‫جواني به نام مريم را به قتل رسانده است‪ .‬اين‬ ‫جوان وقتي با تهديد مريم مبني بر شكايت به‬ ‫مرجع قضايي مواجه شد با ضربه چاقو او را‬ ‫كشت‪ .‬متهم بعد از قتل موضوع را به خواهرش‬ ‫گفت و به جرمش اعتراف كرد‪ .‬بنابراين با توجه‬ ‫به مدارك موجود در پرونده‪ ،‬درخواست صدور‬ ‫حكم قانوني را دارم‪.‬‬ ‫در ادامه پدر و مادر مقتول به عنوان اولياي‌دم‬ ‫در جايگاه حاضر شدند و درخواست صدور‬ ‫حكم قصاص كردند‪ .‬مادر مقتول گفت‪ :‬مجتبي‬ ‫همسايه ما بود و به خانه ما رفت‌وآمد مي‌كرد‬ ‫اما تاجايي كه من مي‌دانم رابطه خاصي بين او‬ ‫و دخترم نبود‪ ،‬فقط گاهي همديگر را مي‌ديدند‬ ‫البته شوهرم در اين حد هم در جريان نبود‪.‬‬ ‫در ادامه مجتبي‪ ،‬جوان دانشجو در جايگاه حاضر‬ ‫شد‪ .‬او گفت‪ :‬من اتهام قتل را قبول دارم اما قصد‬ ‫كشتن او را نداشتم‪ .‬من و مريم از ‪15‬سالگي با‬ ‫هم دوست بوديم و رابطه داشتيم‪ .‬من عاشق او‬ ‫شد ‌ه بودم اما چون سنم كم بود نمي‌توانستم به‬ ‫خواستگاري‌اش بروم‪ .‬به مريم گفت ‌ه بودم با هم‬ ‫ازدواج مي‌كنيم و نبايد نگران چيزي باشد‪،‬‬ ‫همين هم باعث شده‌بود به هم نزديك‌تر شويم‪.‬‬ ‫او ادامه داد‪ :‬دو سال پيش من دانشگاه قبول و‬ ‫در رشته مديريت دولتي مشغول به تحصيل شدم‪،‬‬ ‫همين موضوع ازدواج‌مان را عقب انداخت‪.‬‬ ‫در اين مدت من و مريم چندين‌بار با هم رابطه‬ ‫داشتيم‪ .‬بيشتر اين رابطه‌ها در خانه مريم بود البته‬ ‫من به زور او را وادار به اين كار نمي‌كردم و‬

‫خودش مي‌خواست‪ .‬ما عاشق هم شده بوديم‪ .‬تا‬ ‫اينكه روز حادثه از من خواست زودتر ازدواج‬ ‫كنيم‪ .‬به مريم گفتم من به تو قول داده‌ام با هم‬ ‫ازدواج مي‌كنيم اما حاال نمي‌توانم چون نه‬ ‫سربازي رفته‌ام و نه شغل درست و حسابي دارم‪.‬‬ ‫او خيلي اصرار مي‌كرد بايد در چند روز آينده‬ ‫ازدواج كنيم‪ ،‬من قبول نكردم و گفتم صبر كن‬ ‫حداقل سربازي بروم‪ .‬اگر در وضعيتي كه حاال‬ ‫دارم به خواستگاري بيايم پدرت جواب رد‬ ‫مي‌دهد و آن‌وقت ديگر نمي‌شود كاري كرد‪.‬‬ ‫متهم ادامه داد‪ :‬مريم موضوع رابطه ما را به ميان‬ ‫كشيد و گفت از او سوء‌استفاده كرده‌ام‪ .‬جواب‬ ‫دادم من هيچ‌وقت به تو خيانت نكردم هنوز هم‬ ‫مي‌گويم مي‌خواهم با تو ازدواج كنم فقط بايد‬ ‫كمي صبر كني‪ .‬يكدفعه عصباني شد و من را‬ ‫تهديد كرد و گفت اگر با من ازدواج نكني از تو‬ ‫شكايت مي‌كنم‪ .‬خيلي ترسيدم و از خود بي‌خود‬ ‫شدم و يك ضربه به او زدم‪ ،‬نه به خاطر اينكه‬ ‫او را بكشم فقط به علت اينكه مي‌خواستم به او‬ ‫ثابت كنم دوستش دارم‪.‬‬ ‫در اين هنگام قاضي از متهم پرسيد چطور‬ ‫اين دختر را دوست داشتي اما به سمتش چاقو‬ ‫پرت كردي‪ .‬مجتبي پاسخ داد‪ :‬مريم هميشه به‬ ‫من مي‌گفت دوست دارم مرد غيرتي باشي و‬ ‫به خاطر من دعوا كني‪ .‬من هم چاقو در جيبم‬ ‫مي‌گذاشتم كه هر وقت شد به خاطر مريم دعوا‬ ‫كنم‪ .‬او از مردي كه زور بگويد و اقتدار داشته‬ ‫‌‌باشد خوشش مي‌آمد‪ ،‬به همين خاطر هم چاقو‬ ‫درآوردم‪ .‬نمي‌خواستم بزنمش‪ ،‬مي‌خواستم‬ ‫بگويم من مرد غيرتي هستم و الزم باشد به زور‬ ‫تو را براي خودم نگه مي‌دارم‪.‬‬ ‫مجتبي هنگام طرح آخرين دفاعياتش در‬ ‫حالي‌كه به شدت گريه مي‌كرد‪ ،‬گفت‪ :‬از‬ ‫كرده خودم پشيمان هستم و از خانواده مريم‬ ‫درخواست بخشش دارم‪ .‬او سپس به دست و‬ ‫پاي پدر و مادر مقتول افتاد و تقاضاي عفو كرد‪.‬‬

‫دعوت به همکاری‬ ‫سازمان رسانه‌ای رنگارنگ جهت تکمیل‬ ‫کادر خود عالقه مندان در زمینه های زیر‬ ‫را دعوت به همکاری می مناید‪.‬‬ ‫‪ -1‬طراح جهت صفحه بندی مجله و روزنامه‬ ‫‪ -2‬طراح وب سایت‬ ‫‪ -3‬بازاریاب‬ ‫‪ -۴‬تایپیست‬ ‫تلفن متاس ‪02082080010‬‬

‫تصاویر ابتدایی هر چند قدری ناخوشایند است‬ ‫ولی وقتی به تصویر آخر می رسید نظرتان‬ ‫عوض می شود ‪ ...‬تصاویری گویا از ماجرای‬ ‫درگیر شدن کروکودیل با ماده فیل و شجاعت و‬ ‫فداکاری یک بچه فیل که اخیرا جزء موضوعات‬ ‫دراماتیک و داغ ایمیل های روزانه کاربران‬ ‫اروپایی و خصوصا بریتانیا شده که بد نیست شما‬ ‫دوستان پرشین استار هم از این اتفاق نادر و البته‬ ‫قابل تامل بی خبر نباشید‪.‬‬ ‫ماجرا از اونجا شروع میشه که یه ماده فیل بهمراه‬

‫بچه اش لب رودخانه ای در یه پارک ملی حیات‬ ‫وحش در آفریقای جنوبی داشتند آب می‬ ‫خوردند که چشمتون روز بد نبینه ! یه مرتبه سر و‬ ‫کله ی یه کروکودیل زبون نفهم پیدا شدن همان‬ ‫و گرفتن و ول نکردن خرطوم فیل بینوا هم همانا‬ ‫‪ ...‬خیلی دردناکه نه ؟!‬ ‫عکاس این تصاویر در یادداشتش نوشته فیل‬ ‫بخت برگشته به حدی تقال می کنه تا خودش‬ ‫رو از آرواره های سنگین کروکودیل نجان بده‬ ‫که میشد این جدال رو به جنگ با زامبی ها تشبیه‬

‫کرد‪ .‬خالصه مامان فیله داشت مغلوب قدرت‬ ‫کروکودیل بیرحم می شد و کم مونده بود که‬ ‫نیروی نداشته اش تموم بشه که اتفاقی شگفت‬ ‫انگیز افتاد و اون چیزی نبود جز اینکه اون بچه‬ ‫فیل شجاع نقش خودش رو جوری ایفا کرد‬ ‫که هر طور شده مادرش از این دردسر نجات‬ ‫پیدا کنه و بدینصورت خودش رو روی تمساح‬ ‫انداخت و مادرش رو نجات داد‪ .‬شاید اون فیل‬ ‫کوچولو باور داشت که عشــق به مــادر‪ ،‬انسان‬ ‫و حیوان نمی شناسه و باید هر طور شده براش‬ ‫فداکاری کرد ‪...‬‬


‫صفحه ‪13‬‬

‫چـه کسی خود را سگ اعلیـحضرت می‌نامید؟‬ ‫شاه از ارتشبد نصیری خوشش می‌آمد چون‬ ‫نصیری خودش را سگ اعلیحضرت می‌نامید‪.‬‬ ‫اینکه او خود را چاکر می‌نامید از روی احترام‬ ‫بود و «چاکر» در فرهنگ فارسی از گذشته‌های‬ ‫دور وجود داشته و برای عرض احترام و ارادت‬ ‫به کار می‌رفته و اکنون هم به کار می‌رود‪ .‬اصوالً‬ ‫لفظ «چاکر» یک اصطالح درباری بوده است‪.‬‬ ‫اما اینکه یک نفر خود را سگ بنامد برای ما قابل‬ ‫قبول نبود‪.‬‬ ‫اردشیر زاهدی سفیر محمدرضاپهلوی در کتاب‬ ‫خاطراتش به ارتشبد نعمت اهلل نصیری اشاره‬ ‫کرده است‪.‬‬ ‫وی نوشته است‪ :‬ارتشبد نصیری (رئیس ساواک)‬ ‫به جای پرداختن به وظایفش به یک ماشین‬ ‫امضاء تبدیل شده بود و اداره ساواک با پرویز‬ ‫ثابتی بود‪.‬‬ ‫نصیری در شمال ایران و در کیش به‬ ‫ساختمان‌سازی سرگرم بود و فعالیت‌های‬ ‫اقتصادی می‌کرد‪ .‬اشکال دیگر او عالقه مفرطش‬ ‫به ارتباطات جنسی گسترده با زنان بود و اوقات‬

‫خود را به این امور می‌پرداخت و از وظایف‬ ‫کاری‌اش بازمی‌ماند‪.‬‬ ‫شاه از او خوشش می‌آمد چون نصیری خودش‬ ‫را سگ اعلیحضرت می‌نامید‪ .‬اینکه او خود را‬ ‫چاکر می‌نامید از روی احترام بود و «چاکر» در‬ ‫فرهنگ فارسی از گذشته‌های دور وجود داشته‬ ‫و برای عرض احترام و ارادت به کار می‌رفته و‬ ‫اکنون هم به کار می‌رود‪ .‬اصوالً لفظ «چاکر»‬ ‫یک اصطالح درباری بوده است‪ .‬اما اینکه یک‬ ‫نفر خود را سگ بنامد برای ما قابل قبول نبود‪.‬‬ ‫من در طول زندگیم دو نفر را به کلی فاقد‬ ‫کارآکتر دیده‌ام‪ .‬اولی همین ارتشبد نصیری بود‬ ‫که خود را سگ شاهنشاه می‌نامید و دومی دکتر‬ ‫اقبال بود که می‌گفت غالم خانه‌زاد شاهنشاه‬ ‫است‪.‬‬ ‫جالب اینکه چندین بار میان اسداهلل علم و دکتر‬ ‫اقبال بر سر به کار بردن این اصطالح دعوا و‬ ‫درگیری شده بود و اقبال می‌گفت او اصطالح‬ ‫‌«غالم خانه‌زاد» را ابداع کرده و علم مدعی‬ ‫بود که قبل از وی پدرش هم غالم خانه‌زاد‬ ‫اعلیحضرت رضاشاه و محمدرضاشاه بوده است‪.‬‬

‫تـحقیقات دانشمندان هلنـدی نشان می‌دهـد‬ ‫که معاشـرت با زنان می تواند قـوای شناختی‬ ‫مردان را موقتا تضعیف می کند‪.‬‬

‫گروهی از دانشمندان رفتار شناسی دانشگاه‬ ‫رادبوند نایمخن هلند‪ ،‬می گویند یک مالقات‬ ‫ساده با زنان می تواند به نقصان ذهنی و حواس‬ ‫پرتی گذرا در مردان منجر شود؛ حتی در‬ ‫مواردی مانند چت اینترنتی که میزان جذابیت‬ ‫یا در دسترس بودن زن مشخص نیست‪.‬در این‬ ‫تحقیق آمده است که در مواردی «ذکر چندباره‬ ‫اسمهای زنانه توانسته قوای شناختی یک مرد را‬ ‫تحت تاثیر قرار دهد‪ ».‬در مورد دیگر حتی یک‬ ‫پیام کوتاه با تلفن همراه هم به همین نتیجه منجر‬ ‫شده است‪.‬تکامل زیستی مردان از جمله دالیلی‬ ‫است که برای توضیح این رفتار ارائه شده است‪.‬‬ ‫تازه ترین مطالعه ای که یوهان کارمانس‪ ،‬از‬ ‫محققان این دانشگاه‪ ،‬در سال ‪ ۲۰۰۹‬انجام داد‪،‬‬ ‫نشان داد قوای شناختی مردان‪ ،‬و نه زنان‪ ،‬بعد از‬ ‫‪ ۵‬تا ‪ ۷‬دقیقه معاشرت با یک غریبه جذاب افت‬ ‫می کند‪.‬‬ ‫چگونگی آزمایش‬ ‫دانشمندان ابتدا با انجام آزمایشهایی توانایی قوای‬ ‫شناختی شرکت کنندگان را اندازه گرفتند‪ .‬سپس‬ ‫از شرکت کنندگان خواستند که چند لغت کوتاه‬ ‫را با صدای بلند در مقابل دوربین بخوانند‪ .‬در این‬ ‫مقطع ناظری که آنها فقط نامش را می دانستند‪،‬‬ ‫فعالیت آنها را تحت نظر داشت‪ .‬در مرحله نهایی‬ ‫بار دیگر توانایی شناختی شرکت کنندگان‬ ‫اندازه گرفته شد‪.‬بر اساس این تحقیق «اغلب‬ ‫شرکت کنندگان بعد از اینکه متوجه شدند یک‬

‫زن بر فعالیتشان نظارت می کند‪ ،‬قوای شناختی‬ ‫شان کاهش پیدا کرد‪ ».‬این در حالی است که‬ ‫توانایی قوای شناختی زنان تحت تاثیر جنسیت‬ ‫فرد ناظر قرار نمی گرفت‪.‬در آزمایشی دیگر‬ ‫فقط به شرکت کنندگان گفته شد که در هنگام‬ ‫آزمایش‪ ،‬یک نفر در اتاق مجاور برای آنها پیام‬ ‫کوتاه ارسال می کند‪ .‬فقط نام ارسال کننده پیام‬ ‫کوتاه به شرکت کنندگان گفته شد اما هیچ پیام‬ ‫کوتاهی فرستاده نشد‪.‬نتیجه آزمایش مردانی که‬ ‫منتظر پیام کوتاه از جانب یک ناظر زن بودند‪،‬‬ ‫بدتر از آنهایی بود که منتظر پیام کوتاه ناظر مرد‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫تفاوت مردان و زنان‬ ‫این محققان می گویند تکامل زیستی مردان به‬ ‫گونه ای است که آنها خودآگاه یا ناخودآگاه‪،‬‬ ‫به دنبال فرصت های جفت گیری هستند‪.‬‬ ‫بنابراین مردان بیش تر از زنان احتمال دارد که‬ ‫«از موقعیت های خنثی‪ ،‬برداشت های جنسیتی‬ ‫کنند» و اولین هزینه این واکنش آنی را ذهن‬ ‫می پردازد‪.‬برای بسیاری از مردان احتماال پیش‬ ‫آمده که هنگام مکالمه با زنان جذاب‪ ،‬کلماتشان‬ ‫را گم کنند‪.‬این دانشمندان هلندی می گویند‪:‬‬ ‫«مردان وقتی که با زنی تلفنی صحبت می کنند‬ ‫یا حتی منتظر تماس او هستند‪ ،‬وقتی در اینترنت‬ ‫با زنی چت می کنند‪ ،‬یا وقتی که در اتاق انتظار‬ ‫خانم دکتر جدیدشان هستند‪ ،‬قوای شناختی شان‬ ‫تحت تاثیر قرار می گیرد‪.‬‬

‫نشریه‌ی تریبون آزاد با ‪ 25‬سال پشتوانه‌ی مجله‌ی‬ ‫رنگارنگ نشریه‌ای است که تالش دارد پایگاهی باشد‬ ‫برای متامی ایرانیانی که در صدد مترین دموکراسی و آزادی‬ ‫فردای ایران هستند‪ .‬نشریه تریبون آزاد وابسته به هیچ‬ ‫سازمان‪ ،‬حزب و تفکرات گروهی نیست و تنها به منافع‬ ‫ملت ایران می‌اندیشد‪ .‬تلفن متاس ‪02082080010‬‬

‫عکس نیمه برهنه زن و جمهوری اسالمی‬ ‫ثریا شهابی‬

‫انتشار عکس نیمه برهنه یک هنرپیشه زن ایرانی‬ ‫بنام گلشیفته فراهانی در مطبوعات غربی‪ ،‬کاری‬ ‫که بخشی از شغل بسیاری از هنرپیشه ها است‪،‬‬ ‫عالوه بر خوردن به تیغ سانسور جمهوری‬ ‫اسالمی‪ ،‬موجی از عکس العمل در میان گروهای‬ ‫سیاسی – اجتماعی «اپوزیسیون» در ایران و در‬ ‫خارج کشور‪ ،‬در تائید یا تقبیح را بدنبال داشت‪.‬‬ ‫کسانی را که از هر نوع مردساالری و زن ستیزی‬ ‫جمهوری اسالمی منزجر اند را به «تحسین»‪،‬‬ ‫و صفی از کسانی که احساسات و فرهنگ‬ ‫مردساالرانه خود را پشت عبارات بی مایه و‬ ‫فریبکارانه ای چون «الزم نیست»‪« ،‬این راهش‬ ‫نیست»‪« ،‬وقت اش نیست» و «مردم درد و بد‬ ‫بختی های بیشتری دارند»‪ ،‬پنهان میکنند‪ ،‬به‬ ‫مخالفت خجول کشانده است‪.‬‬ ‫این دسته از مخالفین خجول معموال افراطی ترین‬ ‫شکل محرومیت و بی حقوقی زن در ایران و‬ ‫جوامع رسما ضد زن‪ ،‬را به وسیله ای برای عقب‬ ‫نشاندن مطالبات ماکزیمال و جهانشمول برای‬ ‫زنان در ایران و جوامع مشابه میدانند‪ .‬هنوز زود‬ ‫است‪ ،‬افراطی است‪ ،‬مسائل مهمتر هست و ‪ ...‬قرار‬ ‫است اوال بر ابعاد اختناق ضد زن در ایران سایه‬ ‫بیاندازد‪ ،‬و در عین حال «برخی از بی حقوقی ها»‬ ‫را برای مردم ایران قابل تحمل نشان دهد!‬ ‫انتشار عکس نیمه برهنه هنرپیشه در مطبوعات‬ ‫غربی‪ ،‬یکی از روزمره ترین شکل سوخت ساز‬ ‫زندگی طیف وسیعی از هنرپیشه ها در جوامع‬ ‫امروزی است‪ .‬و این امر بسته به رلی که در فیلم‬ ‫یا نمایش اجرا میکنند‪ ،‬بخشی از کار آنها است‪.‬‬ ‫در جوامع متوسط امروز این امر همان قدر طبیعی‬ ‫است‪ ،‬که انتشار عکس صف مردمی که در‬ ‫بیمارستان دولتی منتظر نوبت اند‪ ،‬یا انتشار عکس‬ ‫مدیر کارخانه در ماشین پورشه خود‪ ،‬یا انتشار‬ ‫عکس مادری که نوزادش را در اماکن عمومی‬ ‫شیر میدهد‪ ،‬یا تصویر کارگری که در خط‬ ‫تولید کار میکند‪ ،‬و یا کودکی که کنار خیابان‬ ‫دست فروشی میکند‪ .‬اما این که انتشار عکس‬ ‫نیمه برهنه یک هنرپیشه متولد ایران‪ ،‬در عرصه‬ ‫سیاست چنین بازتابی می یابد‪ ،‬و به تیغ شمشیر‬ ‫نه تنها حکومت ایران‪ ،‬که بخشی از اپوزیسیون‬ ‫ظاهرا طرفدار آزادی میخورد‪ ،‬را باید در امر‬ ‫دیگری جستجو کرد‪.‬‬ ‫انتشار این عکس‪ ،‬حتی اگر تصادفی هم بوده‬ ‫باشد‪ ،‬عمال بر جلد و پوشش پرونده قطور و شنیع‬ ‫زن ستیزی در ایران و جوامع مشابه‪ ،‬تنها خراشی‬ ‫ایجاد کرده است‪ .‬و مردم در پرتو این خراش‬ ‫میتوانند خود پرونده فجایع عظیم تری در مورد‬ ‫وضعیت زنان در ایران و کشورهای مشابه را‬ ‫ببیینند‪ .‬هرروز میلیونها مشابه چنین عکس هایی‪،‬‬ ‫در سراسر جهان‪ ،‬در مطبوعات رسمی و غیر‬ ‫رسمی‪ ،‬و در دنیای مجازی سایت های اینترنتی‬ ‫منتشر میشود‪.‬‬ ‫اگر کسی با این سوخت و ساز مشکل «افراطی‬ ‫گری» دارد‪ ،‬یا در بدویت قرون وسطایی زیست‬ ‫میکند‪ ،‬یا ریگی به کفش دارد‪ .‬با توجه به این‬ ‫که بخش اعظم مخالفین این عکس را کسانی‬ ‫تشکیل میدهند که برای خود در آگاهگری و‬ ‫هدایت جامعه نقشی قائل اند‪ ،‬طبعا مسئله نمی‬ ‫تواند ربطی به «خفتگی در عالم بدویت» داشته‬ ‫باشد‪ .‬مسئله مخالفت خود این طیف است‪ ،‬سایر‬ ‫ادعا ها بهانه است‪.‬‬ ‫این طیف ضمن کند کردن شمشیر امروز در‬ ‫نقد به همه ابعاد زن ستیزی در ایران‪ ،‬بی تردید‬ ‫فردایی که جمهوری اسالمی رفته است‪ ،‬در‬ ‫مقابل «افراط گرایان» مشابه‪ ،‬سد «اخالقی» و‬

‫سیاسی خواهد بست‪ .‬و در مقابل ممنوعیت‬ ‫حجاب اجباری‪ ،‬برقراری آموزش روابط جنسی‬ ‫در مدارس‪ ،‬آزادی هر نوع رابطه جنسی و از‬ ‫جمله آزادی رابطه جنسی خارج از ازدواج‪،‬‬ ‫ممنوعیت سانسور و کنترل بر زندگی خصوصی‬ ‫مردم‪ ،‬ممنوعیت حجاب کودکان‪ ،‬آزادی‬ ‫مذهب و بی مذهبی‪ ،‬آزادی بدون قید و شرط‬ ‫ابراز وجود فردی شهروندان‪ ،‬جدایی مذهب از‬ ‫دولت‪ ،‬آزادی بدون قید و شرط عقیده و بیان‪،‬‬ ‫این طیف شمشیر «افراطی گری» و «رواج فساد»‬ ‫برخواهد افراشت! این طیف ریاکار‪ ،‬امروز خود‬ ‫را لیبرال‪ ،‬دمکرات‪ ،‬اصالح طلب و آزادیخواه‬ ‫هم گذاشته است‪ ،‬و انتظار دارد که مردم آن را‬ ‫باور کنند‪!.‬‬

‫واقعیت این است که این عکس بی تقصیر است‪.‬‬ ‫آنچه که آن را مقصر جلوه میدهد‪ ،‬واقعیاتی‬ ‫است که به بهانه این عکس میتواند در مقابل‬ ‫چشمان همگان قرار گیرد‪ .‬و بار دیگر به بهانه‬ ‫آن‪ ،‬بر ابعاد بی حقوقی زن در جوامع مذهب‬ ‫زده و اسالم زده‪ ،‬نقب زد‪ .‬میتوان از ورای این‬ ‫خراش‪ ،‬بار دیگر بر وضعیت زنان در عربستان‬ ‫سعودی این برهوت ثروت و بربریت زن‪ ،‬بر‬ ‫محرومیت های زنان در ایران این قلدر طرف‬ ‫حساب قلدرهای دیگر غرب‪ ،‬و بر محرومیت‬ ‫میلیونها میلیون زن و دختر جوانی که در جوامع‬ ‫مذهب زده و اسالم زده رسما بعنوان شهروند‬ ‫درجه دو قربانی انواع خشونت های فیزیکی و‬ ‫روانی و فحشا و قتل ناموسی هستند‪ ،‬نقب زد‪.‬‬ ‫در ایران تن فروشی زن که میلیونها نفر به خاطر‬ ‫فقر و بیکاری به آن روی آورده اند‪ ،‬رسما شغل‪،‬‬ ‫و دم دست ترین شغل برای نیمی از طبقه کارگر‬ ‫ایران است‪ .‬و گفته میشود که از جمعیت سی و‬ ‫هفت میلیون زن در ایران‪ ،‬از هر ‪ ۷۰‬زن یک نفر‬ ‫رسما از طریق تن فروشی زندگی خود و خانواده‬ ‫اش را میگذراند‪ .‬و این آمار رسمی است‪ .‬آمار‬ ‫غیر رسمی استثمار جنسی دختران کوچک و‬ ‫زنان معتاد‪ ،‬بسیار هولناک تر از این ارقام است‪.‬‬ ‫کدام فساد‪ ،‬از کی!‬ ‫انتشار عکس نیمه برهنه هنرپیشه ایرانی و سانسور‬ ‫آن‪ ،‬برای کسانی که نه در شعار و کلی گویی‪،‬‬ ‫که با خواستهای روشن‪ ،‬خواهان برابری زن‬ ‫و مرد و آزادی هستند‪ ،‬تنها فرصت و بهانه ای‬ ‫است که با استفاده از آن‪ ،‬ابعاد شنیع‪ ،‬ضدبشری‬ ‫و ارتجاعی زن ستیزی در ایران و جوامع مشابه‬ ‫را مورد حمله قرار دهند و راه تغییر واقعی در‬ ‫زندگی میلیونها زن در ایران و جوامع مشابه را‬ ‫نشان دهند‪.‬‬ ‫اجازه بدهید‪ ،‬ما هم با استفاده از این فرصت‪،‬‬ ‫یکی از شنیع ترین‪ ،‬ضد انسانی ترین‪ ،‬و تهوع‬ ‫آور ترین‪ ،‬جلوه های ضد بشری زن ستیزی در‬ ‫ایران را در مقابل چشمان همگان قرار دهیم‪ .‬و‬ ‫زن ستیزی که بخش اعظم قربانیان آن زنان و‬ ‫کودکان طبقه کارگر‪ ،‬فقر زدگان‪ ،‬کودکان‬ ‫دختران و زنان بیکار نان آوران خانواده است‪،‬‬ ‫را به بهانه انتشار این عکس در مقابل چشمان‬ ‫حاضرین‪ ،‬بخصوص شیفتگان «اخالقیات»‬ ‫اسالمی و کسانی که یکی از ساده ترین جلوه‬ ‫زندگی شغلی یک هنرپیشه را‪ ،‬زیر تیغ اخالقیات‬ ‫زن ستیزانه و مردساالران‪ ،‬میکشند و آن را «فساد»‬ ‫نام میگذارند‪ ،‬بگذاریم‪.‬‬ ‫متن آگهی استخدام کودکان برای بهره کشی‬ ‫جنسی توسط آستان قدس رضوی‪ ،‬را بخوانید!‬ ‫‪.......................................................................‬‬ ‫« بسم اهلل الرحمن الرحیم‬ ‫النکاح السنتی (ازدواج از سنتهای رسول اکرم‬ ‫صل اهلل علیه و آله و سلم است)‬ ‫آستان قدس رضوی جهت ارتقای فضای معنوی‬

‫جامعه و ایجاد شرایط مناسب روحی و آرامش‬ ‫خیال برای برادران زائری که در مدت زیارت‬ ‫حرم مطهر امام هشتم از همسر خود دور می‌باشند‬ ‫اقدام به برگزاری مرکز صیغه‌های کوتاه مدت‬ ‫در جوار حرم رضوی نموده است‪.‬‬ ‫در این راستا از کلیه خواهران باکره مومنه که‬ ‫سن آنها بین ‪ ۱۲‬تا ‪ ۳۵‬سال است دعوت به‬ ‫همکاری مینماید‪ .‬هر یک از خواهران بر اساس‬ ‫قرارداد ‪ ۲‬ساله‌ای که با آستان قدس رضوی‬ ‫منعقد مینمایند موظفند که ماهانه حداقل ‪ ۲۵‬روز‬ ‫به صیغه برادران زوار در آیند‪ .‬مدت قرارداد جز‬ ‫سابقه استغال متقاضی محسوب می‌گردد‪ .‬مدت‬ ‫هر صیغه از ‪ ۵‬ساعت تا ‪ ۱۰‬روز متغییر می‌باشد‪.‬‬ ‫مبلغ پرداختی بابت هر صیغه بدین شرح است‪.‬‬

‫‪ ۵۰‬هزار تومان‬ ‫صیغه‌های ‪ ۵‬ساعته‬ ‫‪ ۷۵‬هزار تومان‬ ‫صیغه‌های ‪ ۱‬روزه‬ ‫‪ ۱۰۰‬هزار تومان‬ ‫صیغه‌های ‪ ۲‬روزه‬ ‫‪ ۱۵۰‬هزار تومان‬ ‫صیغه‌های ‪ ۳‬روزه‬ ‫صیغه‌های از ‪ ۴‬روز تا ‪ ۱۰‬روز ‪ ۳۰۰‬هزار تومان‬ ‫خواهران باکره که برای اولین بار صیغه میشوند‬ ‫مبلغ یکصد هزار تومان اضافه بابت برداشتن پرده‬ ‫بکارت دریافت خواند کرد‪.‬‬ ‫بعد از انقضای قرارداد ‪ ۲‬ساله در صورتی که سن‬ ‫خواهران به خد نساب ‪ ۳۵‬سال نرسیده باشد‪ ،‬در‬ ‫صورت تمایل میتوانند در لیست انتظار صیغه‌های‬ ‫دائم قرار بگیرند‪ .‬خواهران موظفند ‪ ۵‬درصد از‬ ‫مبلغ دریافتی هر ضیغه را به حرم مظهر واریز‬ ‫نمایند‪.‬‬ ‫از کلیه خواهران عالقه‌مند درخواست می شود ‪۲‬‬ ‫قطعه عکس تمام قد (با حجاب اسالمی) آخرین‬ ‫مدرک تحصیلی‪ ،‬وضعیت بکارت و گواهی‬ ‫سالمت روانی رو جسمانی از سازمان بهداشت‬ ‫شهرستان محل سکونت خود را حد اکثر تا سی‬ ‫و یکم اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه به‬ ‫آدرس دیل ارسال نمایند‪.‬‬ ‫توجه‪ :‬برای خواهران کمتر از ‪ ۱۴‬سال رضایت‬ ‫رسمی پدر و یا جد پدری یا عمو الزامی میباشد‪.‬‬ ‫آدرس‪ :‬مشهد بارگاه امام رضا (ع) خیابان شهید‬ ‫نواب صفوی صحن کوثر دفتر امور صیغه‪.‬‬ ‫جهت اطالعات بیشتر با تلفن حاج آقا محمود‬ ‫‪۰۰۹۸۵۱۱۲۲۲۵۷۹۰‬‬ ‫ممتاز‬ ‫تماس حاصل نمائید‪ .‬برای آگاهی بیشتر از‬ ‫جزئیات کامل شرایط مربوطه به سایت آستان‬ ‫قدر رضوی مراجعه کنید‬ ‫‪.--------------------‬‬‫پاورقی توضیحی از سایت شبکه زنان‪:‬‬ ‫‪/http://www.kvinnonet.org‬‬ ‫محل بنگاه‪ :‬صحن کوثر ‪ -‬مشهد‬ ‫کودکان کوچکتر از ‪ ١٢‬ساله استخدام نميشوند‪.‬‬ ‫کودکان کوچکتر از ‪ ١٤‬سال نياز به رضايت‬ ‫رسمى پدر‪ ،‬جد پدرى يا عمو دارند‪.‬‬ ‫صد دالر اضافه براى اهداء بکارت‪.‬‬ ‫‪ .‬صيغه ‪ ٥‬ساعته ‪ ٥٠‬دالر ‪ ٤ -‬تا ‪ ١٠‬روز ‪ ٣٠٠‬دالر‬ ‫ حق الجاکشى از خواهران اخذ ميشود‬‫‪--------------‬‬‫تنها و تنها با زیر و رو کردن نظامی که بر مبنای‬ ‫استثمار فیزیکی‪ ،‬جنسی‪ ،‬فکری و روانی استوار‬ ‫است‪ ،‬تنها با به زیر کشیدن نظام سرمایه که در‬ ‫آن همه چیز‪ ،‬و از جمله سکس و ارگانهای بدن‬ ‫و کلیه و نیروی کار کودک و زن و مرد‪ ،‬کاال و‬ ‫در بازار قابل خرید و فروش است‪ ،‬میتوان یک‬ ‫بار برای همیشه چنین توحشی را به تاریخ سپرد‪.‬‬ ‫زن ستیزی‪ ،‬و زن ستیزی جمهوری اسالمی‪،‬‬ ‫ستون محکمی برای برپا نگاه داشتن این نظام‬ ‫ضد بشری است‪.‬‬


‫صفحه ‪14‬‬

‫شماره نخست ‪ 28 -‬بهمن ماه ‪1390‬‬

‫روی خـــط اروپــــا‬ ‫روی‌ خط آلـمان‬ ‫دکتر ایرج ربیعی‬

‫چرا هنگام ورود به اروپا و تقاضای‬ ‫پناهندگی ایرانیان مشکل دارند ترس‬ ‫وو حشت از گرفتار شدن در فرودگاه‬ ‫موردی ندارد از تاریخ شروع انتشار‬ ‫نشریه تریبون آزاد چنانچه در شماره‬ ‫پیش نوشتیم‪ ،‬فرصتی بدست آمد تا به‬ ‫مشکالت هم وطنان در آلمان و قوانین‬ ‫اتحادیه اروپا و بررسی آنها بپردازیم‪.‬‬ ‫ما این فرصت را مغتنم شمرده و مانند‬ ‫گذشته هم وطنان را در جریان آخرین‬ ‫اخبار و پیش آمد هاو مشکالت قابل‬ ‫پیشگیری میگذاریم‪ .‬نکته مهمی که این‬ ‫هفته به آن میپردازیم و در حال حاضر‬ ‫در چند دادگاه جرم و اداری بررسی‬ ‫میشود‪ ،‬مشکل هم وطنانی است که در‬ ‫آلمان هستند و اکنون میتوان گفت در‬ ‫اتحادیه اروپا ‪ ،‬زیرا قوانین کشور های‬ ‫عضو در زمینه جرایم خارجیان چه‬ ‫آن‌هایی که اقامت دایم و چه کسانی‬ ‫که پناهنده سیاسی هستند‪ ،‬یکسان‬ ‫میشوند‪ .‬بنا بر این آنچه ما در این بخش‬ ‫برای اطالعات ایرانیان منتشر میکنیم‪،‬‬ ‫نمونه‌های های برخی از قوانینی که اکثر‬ ‫آن‌ها جدید هستند میباشد و هم وطنان‬ ‫نباید بعد از مطالعه آن حتماً نگران‬ ‫زندگی آینده خود در اروپا باشند‪ ،‬بلکه‬ ‫بجای نگرانی باید سعی کنند زندگی‬ ‫خود را بیشتر با محیط اروپا تطبیق‬ ‫بدهند‪ .‬فراموش نشود‪ ،‬تطبیق زندگی‬ ‫با محیط اروپا به معنی از بین رفتن و یا‬ ‫پاک شدن فرهنگ کسی نیست و اگر‬ ‫هم وطنان وحشت از این نکته حساس‬ ‫دارند‪ ،‬وحشت آن‌ها بی مورد است زیرا‬ ‫با فراگیری زبان کشوری که در آن‬ ‫زندگی میکنید‪ ،‬بار مشکل زندگی در‬ ‫غربت را تا حدود زیادی از دوش خود‬ ‫برداشته اید‪ .‬آنچه در این بخش میآید‪،‬‬ ‫نتیجه زحمات و تجربه‌های من (ایرج‬ ‫ربیعی) طی سالها زندگی و تحصیل در‬ ‫آلمان است‪.‬‬ ‫در این شماره به نکته‌ای اشاره میکنیم‬ ‫که منبع ریشه‌ای برای هم وطنان دارد‪.‬‬ ‫اکثر هم وطنان برای رهایی از زجر‪،‬‬ ‫شکنجه و سایه‌های دیکتاتور که در‬ ‫کشورمان کلیه طبقات اجتماع را‬ ‫فرا گرفته با خرج هزینه‌های گزاف‬ ‫که شامل پرداخت پول به قاچاقبر و‬ ‫دیگر هزینه‌ها میشود‪ ،‬خود را به اروپا‬ ‫میرسانند بدون توجه به این نکته اساسی‬ ‫که تقاضای پناهندگی آن‌ها باید حتماً‬ ‫محکمه پسند باشد‪.‬‬ ‫بعنوان مثال نمیتوان فقط تنها به این علت‬ ‫که متقاضی مسیحی شده و یا فعالیت‬ ‫سیاسی بر علیه رژیم داشته جواب مثبت‬

‫گرفت‪.‬‬ ‫در هفته گذشته با یکی از وکالی‬ ‫دادگستری ویژه اقامت و پناهندگی‬ ‫گفتگویی در همین زمینه داشتم‪.‬‬ ‫بخشی از این گفتگو را که حتماً بسود‬ ‫خوانندگان تریبون آزاد و هم وطنان‬ ‫است‪ ،‬کوتاه در این صفحه می‌آورم‪.‬‬ ‫خانم وکیل از دستگیری فردی که چند‬ ‫ایرانی را بصورت قاچاق وارد آلمان‬ ‫کرده بود‪ ،‬صحبت میکرد‪ .‬وی گفت‪،‬‬ ‫خانواده‌هایی که فرد مزبور با خود به‬ ‫آلمان آورده و به برخی از آن‌ها قول‬ ‫ادامه سفر به انگلیس و کانادا داده بود‬ ‫همه در روز دادگاه با نگرانی خاص و‬ ‫ناراحتی از اینکه پرونده آن‌ها در آلمان‬ ‫و اتحادیه اروپا خراب میشود بعنوان‬ ‫شاهد حضور یافتند ‪ .‬این افراد چنان‬ ‫هراس داشتند که مشکل خود را در‬ ‫ایران فراموش کرده بودند‪.‬‬ ‫بزودی رانندگان بجای ‪ 18‬نمره منفی‬ ‫با ‪ 8‬نمره گواهینامه را از دست میدهند‬ ‫مقررات جدید که بسیار مهم است طی‬ ‫هفته‌های آینده اجرا می‌شود‪.‬‬ ‫وزارت راه و ترابری آلمان تصمیم‬ ‫گرفت‪ ،‬در چند هفته آینده تغییراتی در‬ ‫مقررات راهنمایی و رانندگی بدهد‪.‬‬ ‫این تغییرات در وهله نخست دامن گیر‬ ‫بخش نمره منفی برای رانندگان متخلف‬ ‫است‪.‬‬ ‫پتر رامس آور (‪Peter Ramsauer‬‬ ‫‪ )(CSU‬وزیر راه و ترابری از حزب سه‬ ‫اس یو (حزب سوسیال مسیحی ایالت‬ ‫بایرن) اعالم کرد‪ ،‬طی هفته‌های آینده‪،‬‬ ‫طرح رادیکال ریشه‌ای مربوط به ثبت‬ ‫خالف راننده گان را در مرکز ثبت شهر‬ ‫فلنسبورگ (‪ ) Flensburg‬تغییر کلی‬ ‫خواهد داد‪ .‬وی اظهار داشت‪ ،‬در حال‬ ‫حاضر ‪ 18‬نمره منفی باعث از دست‬ ‫دادن گواهینامه رانندگی میشود‪ ،‬طبق‬ ‫طرح جدید این میزان به ‪ 8‬نمره کاهش‬ ‫خواهد یافت‪ .‬وی پیرامون اجرای این‬ ‫طرح که مطبوعات آن را بسیار رادیکال‬ ‫میدانند و آن را به زیان رانندگان وسایل‬

‫دکتر ایرج ربیعی‬ ‫نویسنده و روزنامه نگار‬ ‫کارشناس امور مهاجرت‬

‫با همکاری گروه مشاورین و‬ ‫وکالی متخصص مترجم رسمی دادگستری آلمان‬ ‫با ‪ 30‬سال تجربه حضور در کلیه دادگاهها‪،‬‬ ‫ادارات دولتی و غیر دولتی‬

‫تلفن‪0049 251 6285696 :‬‬ ‫‪Mobil: 015772404226‬‬ ‫‪Iradj.rabii@freenet.de‬‬ ‫‪www.djarnews.com‬‬

‫نقلیه خواندندگفت‪ ،‬گرچه تعدا نمره‬ ‫منفی کاهش مییابد‪ ،‬اما تعدادی از‬ ‫جرایم رانندگی بعنوان مثال آن‌هایی‬ ‫که ‪ 3‬نمره منفی در دستورالعمل وزارت‬ ‫خانه داشتند‪ ،‬به یک نمره منفی تغییر‬ ‫خواهند کرد‪ ،‬در‌واقع بگونه ای که‬ ‫مطبوعات آن را ذکر میکنند‪ ،‬به زیان‬ ‫راننده گان نیست‪.‬‬ ‫طبق گفته وزیر راه و ترابری مقررات‬ ‫جدید که شامل چند مورد دیگر برای‬ ‫رانندگان وسایل نقلیه میشود‪ ،‬طی دو‬ ‫تا سه هفته آینده بعد از پایان بررسی‬ ‫کارشناسان بمورد اجرا گذاشته میشود‪.‬‬ ‫در محافل سیاسی برلین گفته میشود‪ ،‬به‬ ‫احتمال زیاد مقررات جدید در شهر ها و‬ ‫محدوده های ‪ 30‬کیلومتر سرعت با‬ ‫جدیت بیشتری بمورد اجرا گذاشته‬ ‫خواهد شد زیرا در چنین محدوده هایی‬ ‫رانندگان بدون توجه به محل عبور‬ ‫پیاده و دانش آموزان با سرعت بیشتری‬ ‫رانندگی کرده باعث مجروح شدن و‬ ‫حتی کشتن کودکان می‌شوند‪.‬‬ ‫در مورد رانندگانی که مشروب خورده‬ ‫و پشت فرمان می نشینند‪ ،‬مقررات‬ ‫تغییری نکرده و آنچه تا کنون اجرا‬ ‫میشود‪ ،‬اجرا خواهد شد‪.‬‬ ‫چنانچه راننده ای چهار نمره منفی‬ ‫بگیرد‪ ،‬به وی هشدار داده خواهد شد‪،‬‬ ‫بعد از شش نمره منفی هشدار دوم را‬ ‫کتبا خواهد گرفت‪.‬‬ ‫کسانی که نمره منفی گرفته‌اند میتوانند‬ ‫با شرکت در جلسات آموزش و تائیدیه‬ ‫آن نمرات منفی خود را به ترتیب پاک‬ ‫کنند‪ .‬در مقررات جدید آمده است‪،‬‬ ‫یک نمره منفی بعد از دو سال و دو نمره‬ ‫منفی بعد از سه سال پاک خواهد شد‪.‬‬ ‫نمرات منفی رانندگان از سال‬ ‫‪ 1958‬بصورت الکترونیکی در شهر‬ ‫فلنسبورگ ثبت میشوند‪.‬‬ ‫دادگاه عالی حقوق بشر اتحادیه اروپا‪:‬‬ ‫کسی که جرم مرتکب شده و عالقه به‬ ‫ادغام در جامعه ندارد‪ ،‬باید به کشورش‬ ‫برگردد‪ ،‬حتی اگر اقامت نامحدود داشته‬ ‫باشد دادگاه حقوق بشر اتحادیه اروپا‬ ‫تقاضای ادامه اقامت یک تونسی را که‬ ‫در آلمان بدنیا آمده و بزرگ شده بود‬ ‫بدلیل جرایم متعددی که وی مرتکب‬ ‫شده بود‪ ،‬رد کرد‪ .‬ما بعلت اهمیت رأی‬ ‫مزبور را از دادگاه اتحادیه خواسته و‬ ‫خالصه آن را برای خوانندگان منتشر‬ ‫میکنیم‪.‬‬ ‫طبق رأی دادگاه عالی اداری آلمان به‬ ‫یک جوان تونسی که کلیه افراد خانواده‬ ‫اش در آلمان هستند‪ ،‬در سال گذشته‬ ‫ترک خاک داده شد‪.‬‬ ‫وکیل فرد مزبور که ما از انتشار نام‬ ‫وی معذوریم‪ ،‬بعد از عدم موفقیت در‬ ‫دادگاه عالی اداری آلمان به دادگاه‬ ‫عالی حقوق بشر اتحادیه اروپا اعتراض‬ ‫میکند و در دفاعیه خود مینویسد‪ ،‬موکل‬ ‫وی در آلمان بدنیا آمده‪ ،‬کسی را در‬ ‫تونس ندارد و زبان عربی بلد نیست‪.‬‬ ‫جوان تونسی که قاضی وی را مردی‬ ‫بین سنین جوانی و بزرگ سالی نامیده‬ ‫است‪ ،‬طبق گفته قاضی در سال ‪1983‬‬ ‫در آلمان متولد شده و اجازه اقامت‬ ‫نامحدود بر اساس ماده ‪ 531‬قانون‬ ‫اقامت خارجیان داشته است‪ .‬وی در‬ ‫چند سال گذشته مرتکب جرم شده و‬ ‫چند سالی زندانی بوده است‪ ،‬اما دوباره‬ ‫مرتکب جرم شده این بار جرم مخدر‬ ‫و اسلحه‪.‬‬ ‫از خوانندگان پوزش میخواهیم و دنباله‬ ‫گزارش را در شماره آینده منتشر‬ ‫میکنیم‪.‬‬

‫ی خط لندن‬ ‫رو ‌‬ ‫یادش را گرامی میداریم با کلی عالمت سئوال‬

‫ح‪.‬پور رضایی‬

‫درجوانی با صدایش آشنا شدم ؛ گرم‬ ‫بود و دلنشین وچنین صدائی حکایت از‬ ‫شخصیت متین وموقراوداشت‪.‬‬ ‫دانش؛ استعداد ؛ ذوق ؛ سلیقه و پشتکار‬ ‫البته که شرط موفقیت است اما شانس‬ ‫وشرایط زمان ونیازجامعه نیز‪.‬‬ ‫میتواند یاری رسان باشد همه‌ی اینها‬ ‫و نزدیک شدن صاحب این صدای‬ ‫مخملی به ارکان قدرت سبب شد‪.‬‬ ‫که زنده یاد ایرج گرگین راههای‬ ‫موفقیت را حتی دور از انتظار خودش‬ ‫بسرعت طی کند‪.‬‬ ‫از گویندگی؛ تهیه کنندگی وسرپرستی‬ ‫به مدیریت شبکه دوم تلویزیون ملی‬ ‫ایران رسیدوتوانست با بهره گیری از‬ ‫چهره های صاحب نام آن زمان برنامه‬ ‫های ادبی ؛ فرهنگی واجتماعی پر‬ ‫شنونده ای را ارائه دهد‪.‬‬ ‫شهرت این چهره دوست داشتنی رادیو‬ ‫و تلویزیون زمانی بیشتر خبر ساز شد‬ ‫که با دیگر چهره معروف تلویزیون‬ ‫ژاله کاظمی ازدواج کرداین موفقیتها‬ ‫تا دو سال قبل از پایان حکومت پهلوی‬ ‫همچنان سیر صعودی داشت ودر طول‬ ‫خدمتش توانست با سفرهائی به ژاپن‬ ‫وآمریکا به دانش ارتباطی خود بیفزاید‬

‫اگر چه با سقوط حکومت پهلوی ازادامه‬ ‫فعالیتهای رسانه ای باز ماند اما اندوخته‬ ‫هایش توانست در خارج از کشور او‬ ‫را به عنوان شخصی صاحب صالحیت‬ ‫درارائه وراه اندازی رادیووتلویزیون‬ ‫به قدرتهای خارجی چون آمریکا و‬ ‫انگیس معرفی کند خصوصا که این دو‬ ‫قدرت به جهات سیاسی نیازمند افرادی‬ ‫چون او بودند‪.‬‬ ‫زنده یاد درس ارتباطات را خوانده‬ ‫بود ودر ایران عمال اندوخته هایش را‬ ‫بکار گرفته بود‪ .‬او که چند سالی بعد‬ ‫از انقالب همچنان در ایران مانده بود‬ ‫در جلوی دانشگاه دیده وشنیده بود که‬ ‫مردم وقتی فریاد میزدند آزادی مرد‬

‫روی‌ خط پاریس‬ ‫مسبب موفقیت و یا شکست‬ ‫فرزندان در جامعه کیست؟‬ ‫در جامعه‌ای که امروز ما شاهد بسیاری از‬ ‫جدائیها و طالق هستیم متأسفانه ضربه اصلی‬ ‫شامل فرزندان می‌شود که مقصر آن والدین‬ ‫هستند ‪ ,‬البته مواردی هست که بیشتر قابل توجه‬ ‫میباشد و فرزندانی که در محیطی با جنگ و‬ ‫نزاع و دعوا رشد میکنند و یا فرزندانی که بدون‬ ‫پدر و یا بدون مادر و یا بدون هر دو آنها بزرگ‬ ‫می‌شوند به مرور کمبودهای روحی را حس‬ ‫میکنند و مخصوصاً چون بچه‌ها ذهنشان آماده‬ ‫پذیرش و آموختن هست همه چیز را میتوانند‬ ‫در مغزشان جای دهند و در مواقع خاص بروز‬ ‫دهند ‪ ,‬اصوالً انسان همیشه در حال آموختن‬ ‫است از بچگی تا پیری و هیچ چیز را نمیتواند‬ ‫فراموش کند و نکات منفی و مثبت همیشه در‬ ‫ذهنش باقی می‌ماند ‪.‬‬ ‫اما سئوال اینجاست که چرا بعضی از بچه‌ها که‬ ‫بدون والدین و یا در فقر مالی و روحی بزرگ‬ ‫می‌شوند موفق و برخی از آنها خالفکار و ناباب‬ ‫می‌شوند‪.‬‬ ‫این مسأله برمیگردد به ذهن و هوش آن فرزند‬ ‫که چگونه با مسائل برخورد کند ‪ ,‬همانطور‬ ‫که مطلع هستید بزرگترین دانشمندان و نوابغ‬ ‫تاریخ افرادی بودند که در کودکی از فقر مالی‬ ‫و روحی برخوردار بودند و وقتی بزرگ‌تر‬ ‫شدند با کمک شخصی ثالث جز والدین‬ ‫بدنبال دانش و علم رفته و با پشتکار و تحرک‬ ‫به اهداف عالی خود دست پیدا کردند ‪ ,‬البته‬ ‫نا گفته نماند که دیدگاه مثبت نیز کلیدیست‬ ‫برای رسیدن به اهداف ‪.‬‬ ‫مث ً‬ ‫ال فرزندی که در خانواده مورد بی مهری‬ ‫والدین و یا نامادری و یا ناپدری و‪ .....‬قرار‬ ‫میگیرد میتواند دو عکس‌العمل داشته باشد ‪1‬‬ ‫ یا اینکه آن بی مهری را در ذهن نگه دارد‬‫و برای انتقام جوئی جائی دیگر استفاده کند‬ ‫‪ _2‬یا اینکه بر عکس آن عمل کند که بتواند‬ ‫درس مثبتی به دیگران بدهد و به نوعی جواب‬ ‫بی محبتی را با َمحبت و جواب ترشروئی را با‬ ‫روئی خوش بدهد که طرف مقابل اگر عاقل‬ ‫باشد متوجه و شرمنده از عمل خالف خود‬ ‫می‌شود و اگر بی‌جنبه باشد به حساب ترس و‬ ‫سادگی آن بچه میگذارد ‪.‬‬ ‫برخی از والدین شاکی هستند که ما برای‬ ‫فرزندمان همه چیز را مهیا کردیم و هیچ‬ ‫کمبود مالی و عاطفی هم نداشند ولی چرا‬ ‫یکهو از منزل فراری می‌شوند و خالفکار ‪,‬‬ ‫دزد‪,‬معتاد‪ ,‬آدمکش و‪ ....‬از آب در می‌آیند‬ ‫اما متأسفانه این افراد به همه چیز توجه کردند‬ ‫جز به نیاز روحی فرزندشان و آگاهی دادن‬ ‫درست و هیچ‌گاه نخواستند بدانند که فرزند‬ ‫آنهاهم یکسری نیازهای پنهانی دارد که باید‬ ‫به آنها رسیدگی شود و نیز او میخواهد فردا در‬ ‫جامعه‌ای بزرگ‌تر از منزل ارتباط داشته باشد‬ ‫و الزم هست آگاهی‌های الزم را به آن بدهند‬ ‫بیان کردن نیازهای پنهانی فرزند بستگی به‬ ‫طرز رفتار والدین داردو برخورد آنهامی تواند‬ ‫مؤثر باشد برای راحت بودن فرزند ‪ ,‬که بتواند‬ ‫براحتی خواسته هایش را بیان کند ووالدین را‬ ‫مثل دوست و همدم بداند که نخواهد نیازش را‬ ‫خارج از منزل بر آورده کند‪.‬‬

‫البته والدین گاهی اوقات برای توجیه کردن‬ ‫اشتباهات خود بهانه‌های مختلف دارند که‬ ‫مث ً‬ ‫ال در زمان ما اینطور نبوده و ما هم به همین‬ ‫صورت از والدین خود آموختیم ولی همانطور‬ ‫که یاد آوری شد با‌گذشت زمان و پیشرفت‬ ‫علم آگاهی‌ها میتواند متفاوت باشد و مسائل‬ ‫باید روشن و باز با فرزندان مطرح شود که‬ ‫بتوانند راحتتر راه خو‪.‬د را انتخاب کنند ‪.‬‬ ‫برخورد این والدین دقیقاً حکایت همان‬ ‫دوستی خاله خرسه هست که همگان مطلع‬ ‫هستند و اسمش را َمحبت میگذارند‪.‬‬ ‫به نظر من رسیدگی و حمایت فرزندان از نظر‬ ‫مالی و روحی خوب هست اما نه تا آن حدی‬ ‫که فرزند را همیشه وابسته کند‪.‬‬ ‫که خودش به تنهائی قادر به کاری نباشد ‪,‬‬ ‫همراه با حمایت مالی و روحی باید به فرزندان‬ ‫آموزش داد که فردا در جامعه بزرگ خیلی‬ ‫چیزهای دیگر هست که باید بتوانند خودشان‬ ‫از عهده‌اش بر آیند ‪.‬‬ ‫تصور کنید وقتی کودکی ذوق آن دارد که‬ ‫راه رفتن را بیاموزد ما دستش را میگیریم و به‬ ‫طریقه های مختلف سعی میکنیم که قدمهای‬ ‫کوچک و بعد بزرگتری را بردارد وقتی که‬ ‫توانست تعادل خودش را حفظ کند ‪ ,‬اجازه‬ ‫میدهیم که خودش به تنهائی راه برود‪,‬ولی‬ ‫همچنان دورادور مراقب هستیم ‪ ,‬به همین‬ ‫ترتیب است تربیت فرزند از کودکی تا بزرگ‬ ‫شدنش‪ ,‬که بیاموزد باید بتواند روی پای خود‬ ‫بایستد و متوجه شود که بعد از اجتماع کوچک‬ ‫خانواده فردا باید در جامعه ای بزرگ‌تر قدم‬ ‫بردارد که با مشکالت و خطرات زیادی روبرو‬ ‫می‌شود و باید بتواند به همه آنها رسیدگی کند‪.‬‬ ‫(به نظر من یک زوج) (زن و شوهر) ویا‬ ‫(دوست دختر و پسر) قبل از اینکه تصمیمی‬ ‫برای بچه‌دار شدن بگیرند باید توجه داشته‬ ‫باشند آیا مطمئن هستند از دوام با هم بودن‬ ‫خودشان و یا اینکه آیا قادر به تربیت آن‬ ‫فرزندخواهند بود ؟ بدون تعارف بگویم که‬ ‫واقعاً یک عده فکر میکنند بچه عروسک‬ ‫هست که وقتی به دنیا بیاید تا زمانی که بچه‬ ‫هست باهاش بازی میکنند ‪ ,‬لباسهای قشنگ‬ ‫برایش میگیرند و سرگرمی و لحظات شادی‬ ‫را خواهند داشت و لذت میبرند ازخنده و‬ ‫شیرین کاریهای بچگانه آن کودک و خالصه‬ ‫تمام این لذتها تمام می‌شود اگر بچه گریه کند‬ ‫‪ ,‬مریض شود و نتواند دردش را بیان کند و‬ ‫اینجاست که والدین کالفه می‌شوند و انتظار‬ ‫چنین برخوردی را از کودکشان ندارند و‬ ‫رفته‌رفته اختالف بین والدین پیش می‌آید و‬ ‫عواقب بعدی آن که آنها بچه را برای بازی‬ ‫و سرگرمی خودشون میخواستند ولی فهمیدند‬ ‫که مسائل جدی دیگری هم هست که باید‬ ‫مسئولیتش را به نحو خوبی به عهده بگیرند‬ ‫و این خود خواهی محض است که بخواهیم‬

‫فروشنده ای که روی گاری دستیش‬ ‫میوه میفروخت با صدای بلندفریاد میزد‬ ‫زرشک وشاید همین انگیزه ای شده‬ ‫بود که ابتدا رادیو آزادی در پراگ‬ ‫ودر ادامه رادیو فردا را طرح ریزی و‬ ‫مدیریت نمود و دائی جان ناپلئون زمان‬ ‫شاه نیز سبب همکاری در راه اندازی‬ ‫تلویزیون بی بی سی فارسی تغییر و‬ ‫تحول در افراد در جهت مثبت ومنفی‬ ‫میتواند تابعی از شرایط زمان ومکان‬ ‫وهمچنین تغییرات در نحوه تفکر‬ ‫واندیشه باشد واین در طول حیات زنده‬ ‫یاد مثل بسیارکسان اتفاق افتاده چرا‬ ‫که درجوانی همراه حزب دمکرات‬ ‫ومتمایل به افکار چپ زمانی همیار‬ ‫وهمراه با آرمانهای سلطنت پس آنگاه‬ ‫باورکردن امدادهای غیبی و همراه شدن‬ ‫با دسته وعلم و کتل گفتگوی تمدن ها‬ ‫و این هنری بود که داشت واز او چهره‬ ‫ای ساخت که هم مقبول مردم باشد‬ ‫وهم پسندیده حکومت بی سبب نیست‬ ‫که بعضی از همکارانش در رادیو فردا‬ ‫اورا شازده هم میگفتند وعجبا که ازاین‬ ‫لقب شازده بی بی سی بخش فارسی‬ ‫بی بهره نمانده همچنان که از نعمت‬ ‫طلبه روح شازده ازدست رفته شاد‬ ‫وعمرشازده باقی مانده زیاد طلبه هاش‬ ‫را هم میگذارم به عهده شما‪.‬‬

‫فرزندان را فدای هوا و هوس خود کنیم و‬ ‫اسمش را َمحبت بگذاریم و وقتی بزرگ‌تر‬ ‫شدند هیچ مسئولیتی را در قبالشان احساس‬ ‫نکنیم‪.‬‬ ‫و جالبتر اینجاست که همین فرزند وقتی بزرگ‬ ‫می‌شود و توسط شخص ثالثی به موفقیت‬ ‫میرسد و خالقیتهای خود را پرورش میدهد ‪,‬‬ ‫والدین خود را مسبب موفقیت فرزند می‌بینند و‬ ‫اگر خالفکار و معتاد ودزد و‪ ......‬شد جامعه را‬ ‫مسبب بدبختی فرزندشان معرفی میکنند ‪.‬‬ ‫چرا نمیخواهیم با خودمان رو راست باشیم‬ ‫و چرا نمیخواهیم بپذیریم که ما نیز نیازمند‬ ‫آموختن هستیم ‪ ,‬با پیشرفت علم اذهان باید‬ ‫شکوفا تر شوند و چه خوبست که ما همچنان‬ ‫بیاموزیم و بیاموزانیم وقتی بیشتر دقت کنیم‬ ‫کام ً‬ ‫ال تفاوت بین بچه ‪ 9‬ساله این زمان و بیست‬ ‫سال پیش را متوجه ‪.‬‬ ‫می‌شویم و همین علم و تکنولوزی هست که با‬ ‫پیشرفت زمان موجب رشد افراد می‌شود ‪.‬‬ ‫در جامعه امروز که برخی از ازدواجها بصورت‬ ‫میکس شده است فرزندان اجبارا با دو فرهنگ‬ ‫مختلف بزرگ می‌شوند و این دو فرهنگی‬ ‫بودن نیز میتواند برای موفقیت و یا شکست‬ ‫فرزندان نقش داشته باشد ‪ ,‬البته اگر فرزند‬ ‫اجبارا فقط فرهنگ محل تولد و یا اقامتش‬ ‫را بخواهد بپذیرد وقتی بزرگ‌تر شود خود به‬ ‫دنبال آن نیمه قلبش و وجودش خواهد رفت ‪,‬‬ ‫بسیار نوجوانانی بودند که به دفتر شهر فرنگ‬ ‫مراجعه میکردند و یکی از والدین ایرانی بود‬ ‫و آنها تالش نکرده بودند که فرزندشان از‬ ‫ایران هم کمی بداند و آگاهی داشته باشداما‬ ‫وقتی آن فرزند بزرگ‌تر شده بود خود به دنبال‬ ‫هویت خویش میگشت و تالش میکردکه‬ ‫آگاهیهائی را در مورد آن فرهنگ هم داشته‬ ‫باشد و عالقمند به آموزش موزیک و یکسری‬ ‫کارهای هنری بود و با این نمونه افراد بسیار‬ ‫برخورد داشتم برای جمع‌بندی این مفاله اگر‬ ‫چه تکراری باشد ولی ضروری میدانم که یاد‬ ‫آوری کنم ‪ ,‬فرزندان وقتی بزرگ‌تر می‌شوند‬ ‫و موفقیتی کسب میکنند اگر در خانواده‌ای‬ ‫سالم بزرگ شده باشند مسلماً مسبب این‬ ‫موفقیت را به حساب والدین میگذارند و اگر‬ ‫با مشکالت روحی و مالی بزرگ شده و این‬ ‫موفقیت را کسب کنند دلیل پشتکار خود و‬ ‫استعداد خودشان بوده و حمایتهای جانبی‬ ‫و وجود مشوق‪ ,‬که نقش مهمی توانسته‬ ‫است داشته باشد و بر عکس آن نیز به همین‬ ‫صورت میتواند باشد فرزندی که بزرگ شده‬ ‫و خالفکار در می‌آید در صورتی که در کنار‬ ‫پدر مادر خود بوده و اینگونه شده باز مقصر‬ ‫والدین هستند که یکسری از کمبودهای‬ ‫فرزندشان را متقبل نشدند و آگاهی‌های الزم را‬ ‫به او نداده‌اند و اگر بدون والدین سالم بزرگ‬ ‫شده و خالفکار شده‌ همان عقده‌های پنهانی و‬ ‫مشکالت روانی است که از کودکی در ذهن‬ ‫جای داده شده و رشد کرده است و به صورتی‬ ‫می‌خواهد انتقام جوئی کند و در نهایت باز‬ ‫همان والدین هستند که این بذر را برای فرزند‬ ‫کاشتند و با مهیا بودن زمینه و محیط این فرزند‬ ‫در آن غوطه ور خواهد شد ‪.‬‬ ‫با امید به اینکه صلح و آرامش در جهان بر قرار‬ ‫شود و نیکی و صداقت بیشتر از ریا باشد کسی‬ ‫که دارای عزمی راسخ است جهان را مطابق‬ ‫میلش عوض می‌کند‪.‬‬


‫صفحه ‪15‬‬

‫نظر صاحل درباره بازرگان‬ ‫صالح در آمریکا سفیر بود‪ .‬تعریف می کرد‬ ‫که ‪ :‬وقتی من از آمریکا آمدم اینها آمدند پیش‬ ‫من که آقا این رفقای حزب ایرانی با ما خوب‬ ‫تا نمی‌کنند‪ .‬صالح گفت من کار می‌کنم شما با‬ ‫هم آشتی کنید‪ .‬یک مانیفستی شش ماه به آنها‬ ‫کمک کردم بنویسند بعد دیدم چیز دیگری‬ ‫چاپ کردند که ربطی به حرفهای من نداشت‪.‬‬ ‫گفتم پس حزب ایرانی ها حق داشتند‪.‬‬ ‫یکبار هم وقتی مصدق اعتصاب غذا کرده بود‬ ‫من رفتم کلی خواهش کردم تا مصدق اعتصاب‬ ‫غذاش را بشکند‪ .‬مصدق اعتصاب را شکست‪.‬‬ ‫ساعت ‪ 4‬و ‪ 5‬صبح بود‪ .‬آقای صالح هر روز ‪7‬‬ ‫صبح می رفت راه پیمایی‪ .‬می گفت آن روز از‬ ‫راه پیمایی برگشتم دیدم بازرگان و طرفدارنش‬ ‫آمده‌اند و اعتراض می کنند چرا من باعث شدم‬ ‫مصدق اعتصاب غذایش را بشکند‪ .‬می گفتند‬ ‫اگر مصدق می‌مرد جنازه اش را روی دست بلند‬ ‫می‌کردیم و تظاهرات می‌کردیم انقالب می‌شد‪.‬‬ ‫صالح می‌گوید‪ :‬گفتم اگر می شد چرا همان اول‬ ‫که تنور داغ بود انقالب نکردید؟ بعد هم فکر‬ ‫می‌کنید جنازه را به شما می‌دادند؟ صالح می‬ ‫گفت خواستم دست بدم و خداحافظی کنم که‬ ‫اینها گفتند ما با آدم خائن دست نمی‌دهیم‪.‬‬

‫‪ 37‬روز نـخست وزیری شاهپور بختیار‬ ‫سایه ‪،‬روشن‌های تاریـخ معاصر ایـران‬

‫بختیار از قلم نزدیکترین یار و همسنگر ‪ 50‬ساله اش رحیم‬ ‫شریفی‪ .‬برای آشنایی بیشتر با کارنامه‌ی بختیار مصاحبه‌ی‬ ‫اختصاصی داشتیم با رحیم شریفی‪ .‬در این بخش از زبان‬ ‫او سیر حتول و تاریخ جبهه ملی را می‌شنویم‪ .‬شریفی یک‬ ‫شاهد بی‌مانند در حساس ترین حلظات تاریخ جبهه‌ی ملی‬ ‫است‪ .‬امیدواریم این بررسی راه را برای تامل در زندگی و‬ ‫کارنامه‌ی بختیار هموار تر کند‪.‬‬ ‫شما هم در این بحث روشنگر شرکت کنید و چنانچه می‌توانید‬ ‫به پربارتر شدن بخشی از تاریخ معاصر ایران کمک کنید‪.‬‬

‫بختیار از قلم نزدیکترین یار و همسنگر ‪50‬‬ ‫ساله اش رحیم شریفی‪ .‬برای آشنایی بیشتر با‬ ‫کارنامه‌ی بختیار مصاحبه‌ی اختصاصی داشتیم‬ ‫با رحیم شریفی‪ .‬در این بخش از زبان او سیر‬ ‫تحول و تاریخ جبهه ملی را می‌شنویم‪ .‬شریفی‬ ‫یک شاهد بی‌مانند در حساس ترین لحظات‬ ‫تاریخ جبهه‌ی ملی است‪ .‬امیدواریم این بررسی‬ ‫راه را برای تامل در زندگی و کارنامه‌ی بختیار‬ ‫هموار تر کند‪.‬‬ ‫شما هم در این بحث روشنگر شرکت کنید و‬ ‫چنانچه می‌توانید به پربارتر شدن بخشی از تاریخ‬ ‫معاصر ایران کمک کنید‪.‬‬

‫سیر تـحوالت در جبهه ملی‬ ‫جبهه ملی به عقیده‌ی من سه دفعه مرد‪ .‬یکی‬ ‫بعد از ‪ 28‬مرداد بود که جبهه ملی فراموش کرد‬ ‫مبارزه یعنی چه؟ می ترسیدند به زندان بیفتند اما‬ ‫معنای مبارزه همین است‪ .‬مگر ماندال به زندان‬ ‫نیفتاد‪ ،‬مگر گاندی زندان نرفت‪ .‬نتیجه کار آنها‬ ‫این شد که جوانهایی که در جبهه ملی جمع‬ ‫شده بودند مایوس شدند‪ .‬رفتند چریک شدند و‬ ‫کشته شدند‪ .‬خون همه‌ی آنها به گردن جبهه ملی‬ ‫است‪ .‬در این دوران ما ‪ 18 ،17‬نفر ماهی یکبار‬ ‫دور هم جمع می شدیم و فقط نهار می خوردیم‪.‬‬ ‫مسخره بود‪ 18 ،17 .‬نفر پیر و پاتال می آمدند‬ ‫دور هم جمع می شدند‪ .‬از راه هم که می‌رسیدند‬ ‫می‌پرسیدند توالت کجاست؟ توالت هم یکی‬ ‫بود توی خانه‪.‬‬ ‫دفعه‌ی دوم سال ‪ 40‬بود زمانی که کنگره‌ی‌ جبهه‬ ‫ملی تاسیس شد‪ ،‬آقایی بود که در جبهه سوم بود‬ ‫االن هم برادرش در لندن است‪ .‬او از خلیل ملکی‬ ‫جدا شد آمد در جبهه ملی پیشنهاد کرد که جبهه‬ ‫ملی منحل بشود‪ .‬اما حزب ایران و ملت ایران‬

‫زیر بار نرفتند‪ .‬گفتند مصدق نامه نوشته که آقا‬ ‫جبهه ملی باید از نیروهای مردمی تشکیل بشه‪.‬‬ ‫این آقایونی که اونجا نشسته‌اند پشت سرشان‬ ‫آدم نیست که بتوانند تصمیم‌هایشان را اجرا‬ ‫کنند‪ .‬نامه‌ای که مصدق به شایگان نوشته من‬ ‫دارم‪ .‬مصدق نامه نوشت گفت در ابتدا که ‪18‬‬ ‫نفر تصمیم گرفتند جبهه ملی را تاسیس کنند‪.‬‬ ‫برای اعتراض به انتخابات بود‪ .‬زمانی که هژیر‬ ‫وزیر دربار بود‪ .‬چهار تا اصل داشتند در تشکیل‬ ‫جبهه ملی‪ ،‬یکی از اون اصول اینه که جبهه ملی‬ ‫باید نماینده نیروها باشد و مصدق هم تاکیدش‬ ‫بر این بود‪ .‬به همین خاطر مصدق گفت چون‬ ‫آدمهای فعلی نیروی مردمی ندارند جبهه ملی‬ ‫منحل شود‪ .‬تنها کسی که مخالفت کرد بختیار‬ ‫بود و این مخالفت ادامه داشت تا انتهای سال ‪.41‬‬ ‫من خواستم اینها را آشتی بدهم صالح را حاضر‬ ‫کردم و بختیار هم آمد‪ .‬رفتیم خانه ی صالح‪ ،‬اما‬ ‫صالح نبود‪ .‬از مهین بانو خانمش پرسیدم صالح‬ ‫کجاست؟ گفت امیر عالیی آمد دنبالش و گفت‬ ‫آشتی نکند‪ .‬به صالح نیست‪ ،‬و با هم رفتند‪ .‬آنجا‬ ‫هم جبهه ملی بر باد رفت‪.‬‬ ‫دفعه سوم در زمان خمینی بود‪ .‬آقای سنجابی‪-‬‬ ‫شما بشارت نامه را بخوانید اون بشارت نامه را‬ ‫آدم وقتی می‌خواند از خجالت خیس عرق می‬ ‫شه‪ .‬چه تجلیلی کردند از خمینی‪ -‬قبل از اینکه‬ ‫خمینی بگوید‪ ،‬سنجابی گفت حکومت باید‬ ‫اسالمی باشد‪ .‬من با سنجابی هم مثل بختیار و‬ ‫صالح خیلی نزدیک بودم ‪ .‬چون او دبیر کل‬ ‫حزب بود ما مدام با هم کار می‌کردیم و خیلی‬ ‫نزدیک شده بودیم‪ .‬رفتم پیش سنجابی‪ .‬سنجابی‬ ‫بیعت نامه را امضا کرده بود‪ .‬بعد هم در روز رای‬ ‫گیری برای جمهوری اسالمی سخنرانی کرد و‬ ‫گفت این روز ملی است و باید جشن گرفته بشه‪.‬‬ ‫من گفتم مرد حسابی آخوند آمده همه امرای‬ ‫ارتش میهنی را که میلیونها پول صرف تربیتشان‬

‫شده به کشتن داده‪ .‬وقتی راه پیمایی گذاشتند‬ ‫برای بیعت با خمینی جبهه ملی جلسه گذاشت و‬ ‫تصمیم گرفت در راهپیمایی شرکت نکند‪ .‬شب‬ ‫آقای مهندس سرتیپی که رئیس شورا بود رفت‬ ‫در تلویزیون و گفت من از مردم می خوام که‬ ‫برن و در راهپیمایی شرکت کنند‪ .‬فرداش دکتر‬ ‫صدیقی درخواست جلسه فوق العاده کرد‪ .‬این‬ ‫را هم بگم که دکتر صدیقی وقتی از زندان آزاد‬ ‫شد اعالم کرد که من دیگه عضو جبهه ملی‬ ‫نیستم‪ .‬اما وقتی خمینی آمد‪ ،‬جبهه‌ای ها رفتند‬ ‫و در خواست کردند او بازگردد‪ .‬دکتر صدیقی‬ ‫‪ 12‬شرط گذاشت یکی اش این بود که جوانها‬ ‫بیان به میدان‪ .‬یکی هم این بود که جبهه ملی اگر‬ ‫ده نفر هم باشند از کسی پیروی نکنند‪ .‬منظور‬ ‫صدیقی این بود که از خمینی پیروی نکنند‪ .‬وقتی‬ ‫جلسه فوق العاده به درخواست صدیقی انجام شد‬ ‫او گفت شما به چه مناسبت اعالم کردید مردم‬ ‫به راهپیمایی بروند؟ عصبانی شد و داد و بیداد‬ ‫کرد‪ .‬سرتیپی گفت آقا من اعالم کردم خوب من‬ ‫را اخراج کنید‪ .‬صدیقی گفت شما در مسجدید‪.‬‬ ‫شما بمانید من می‌رم که صدیقی با دوازده نفر‬ ‫رفت‪.‬‬ ‫وقتی می خواستیم جبهه ملی چهارم را تشکیل‬ ‫بدیم رفتیم به بختیار گفتیم طبق حرف مصدق‬ ‫جبهه باید از نمایندگان نیروهای مردم تشکیل‬ ‫بشه‪ .‬بختیار آمد و جلسه گذاشتیم‪ .‬بختیاراز جبهه‬ ‫ملی من و آقای قاسمی‪ ،‬از حزب ایران فروهر و‬ ‫آقای سیف ‪ ،‬آقای شاه حسینی از بازار‪ ،‬شایگان‬ ‫و آقای عالی زاده از جامعه سوسیالیستها و قرار‬ ‫شد اینها هرکدام یک نفر دیگر را هم بیارند‪.‬‬ ‫جلسه در منزل دکتر بختیار تشکیل شد و قرار‬ ‫شد این نامه سه امضایی رو مطرح کنیم‪ .‬نامه ای‬ ‫که قرار بود به شاه بنویسیم اول آقای سنجابی‬ ‫دید‪ .‬بعد بختیار که نپسندید و ما نشستیم با هم‬ ‫دوباره نامه را نوشتیم‪ .‬نامه به خط من هم هست‪.‬‬ ‫این را آقای سنجابی سه ماه معطل کرد که آقای‬ ‫بازرگان و رفقاش امضا کنند ما گفتیم نه فقط‬ ‫سه نفر شناخته شده از نظر سیاستهای بین المللی‬ ‫باید امضاء کنند روز ‪ 18‬خرداد نامه در جلسه‬ ‫جبهه ملی خوانده شد‪ .‬آقای سنجابی گفت من‬ ‫می روم از طرف بازرگان هم دو نفر را دعوت‬ ‫می کنم اما رفت چهار نفر را آورد‪ .‬خالصه جبهه‬ ‫ملی چهارم را ما تشکیل دادیم اما آقای سنجابی‬ ‫مدام دسته گل آب می‌داد‪ .‬ما اعتراض کردیم‪،‬‬ ‫به سنجابی برخورد استعفا داد و رفت شش ماه‬ ‫دنبال آقای بازرگان و دسته اش‪ .‬آقای صالح من‬ ‫را خواست گفتم ما حزب را تشکیل داده ایم‬ ‫سنجابی قهر کرده و رفته دنبال بازرگان‪ .‬صالح‬ ‫گفت به بازرگان اعتماد نکنید مذهب اش ریایی‬ ‫و برای رسیدن به قدرت است دو چیز برای من‬ ‫تعریف کرد‪.‬‬

‫وسیله ندارم و نمی‌توانم برگردم فع ً‬ ‫ال‪ .‬شاه حتی‬ ‫می‌گوید برای سنجابی هواپیمای اختصاصی‬ ‫بفرستید که سنجابی می‌گوید من کار دارم و‬ ‫خالصه نخست وزیری صالح منتفی می شود‪.‬‬ ‫حاال ببینید اگر صالح نخست وزیر شده بود آیا‬ ‫االن وضع این بود؟ بعد می‌روند سراغ سنجابی‬ ‫برای نخست وزیری‪ .‬بختیار می‌گوید به سنجابی‬ ‫که قبول کن ما قانون مداریم اگر قبول نکنی‬ ‫آخوندها می‌آیند پدر ملت را در می‌آورند‪.‬‬ ‫این را داشته باشید‪ ،‬آقای عبداهلل انتظام در تهران‬ ‫و آقای امینی در همین پاریس به من گفتند که‬ ‫ما با سنجابی شام خوردیم و گفتیم شما همیشه‬ ‫می‌گفتید طرفدار قانون اساسی هستید باید حاال‬ ‫سر کار بیایید و گرنه آخوندها بر مردم مسلط‬ ‫می‌شوند‪.‬سنجابی شرط می‌گذارد در حضور‬ ‫شاه که من باید با خمینی مشورت کنم و نمی‬ ‫شود‪ .‬بعد نوبت بقایی می‌شود‪ .‬آقای نهاوندی‬ ‫در خاطراتش می‌نویسد بقایی هم تقریباً قطعی‬ ‫می‌شود‪ .‬اما بختیار می‌گوید آقای مقدم از دربار‬ ‫آمد پیش او و التماس می کرد‪ .‬بختیار می‌گوید‬ ‫من بعد از ‪ 4،5‬روز موافقت کردم‪.‬‬

‫موضع جبهه ملی درباره‬ ‫سلطنت‬ ‫داستان‬ ‫نـخست وزیری بختیار‬ ‫داستان این است وقتی آقای صدیقی نخست‬ ‫وزیری را قبول نکرد شاه از صدیقی می‌پرسد‬ ‫چه کسی مناسب است؟ صدیقی می‌گوید‬ ‫بختیار‪ .‬شاه می پرسد پس مسئله پدر کشتگی‬ ‫چه می‌شه؟ صدیقی می‌گوید بختیار چنان آدمی‬ ‫است که وقتی مسئله‌ی مملکت در میان باشد از‬ ‫همه چیزش می‌گذرد‪ .‬باز هم شاه به جای اینکه‬ ‫بختیار را دعوت کند سنجابی را دعوت کرد‪.‬‬ ‫بختیار با اجازه شورا‪ ،‬اینکه می گویند بی اجازه‬ ‫بود دروغ است‪ ،‬نارضایتی اش را می رود با فرح‬ ‫مطرح کند‪ .‬چون با فرح قوم و خویش هم بود‪.‬‬ ‫بختیار گفت اوضاع مملکت خراب است شاه‬ ‫مملکت را بدهد به جبهه ملی‪ .‬وقتی آموزگار‬ ‫یک هفته بود از نخست وزیری افتاده بود‬ ‫بختیار میرود پیش او‪ .‬این برخورد را آموزگار‬ ‫در رهاورد دقیق می‌گوید‪ .‬در اینجا هم بختیار از‬ ‫آموزگار می‌خواهد که به شاه بگوید حکومت‬ ‫را به جبهه ملی بدهند‪ .‬آموزگار می گوید شاه‬ ‫فکر می‌کرد اینها می‌خواهند روی دست من‬ ‫جمهوری اعالم کنند‪ .‬آموزگار شاه را متقاعد‬ ‫می‌کند و پیغام می‌دهد به بختیار که مسئله را‬ ‫در جبهه ملی مطرح کند‪ .‬بختیار هم می‌گوید‬ ‫اعضای جبهه ملی گفته اند ما جمهوری خواه‬ ‫نیستیم و به قانون اساسی وفاداریم و حاضریم‬ ‫کتباً این را اعالم کنیم‪ .‬آموزگار این را به شاه می‬ ‫گوید‪ ،‬شاه خوشحال می شود و می گوید ببینید‬ ‫چه کسی را می خواهند نخست وزیر کنند؟‬ ‫صالح در جبهه ملی انتخاب می شود اما بختیار‬ ‫می گوید باید با سنجابی هم که در اروپا بوده‬ ‫برای کاری صحبت کنیم‪ .‬اسم صالح که می‬ ‫آید سنجابی کار شکنی می کند و می‌گوید من‬

‫در سال سی و دو‪ ،‬نه مصدق و نه بختیار‪،‬‬ ‫هیچکدام نمی‌خواستند شاه برود‪ .‬شبی که شاه‬ ‫فردایش رفت‪ ،‬من در چاپخانه بودم منتظر تا‬ ‫سرمقاله روزنامه‌ی جبهه آزادی را بنویسم‪.‬‬ ‫ساعت ده سنجابی گفت به شاه تلفن کردیم قرار‬ ‫شد شاه برگردد و مسئله جمهوری اص ً‬ ‫ال مطرح‬ ‫نیست‪ .‬خلیل ملکی هم دنبال جمهوری نبود‪.‬‬ ‫بختیار هم همین موضع را داشت‪ .‬بختیار مخالف‬ ‫شاه و سلطنت و طرفدار جمهوری نبود او طرفدار‬ ‫سرسخت مشروطه سلطنتی بود‪.‬‬ ‫شاه یک دوست داشت دو دشمن‪ .‬دوست‬ ‫صمیمی اش مصدق بود که می‌گفت شاه باید‬ ‫سلطنت کند نه حکومت‪ .‬آقای هویدا و اعلم‬ ‫دشمنان شاه بودند‪ .‬اعلم همه چیز را به شاه ارجاع‬ ‫می‌داد و شاه را به حکومت هل می‌داد‪.‬صالح‬ ‫وقتی در سال ‪ 27‬با شاه دیدار می‌کند می‌گوید‬ ‫شاه دموکرات است و گفته اگر من شاه نبودم‪،‬‬ ‫به حزب مردم می‌پیوستم‪ .‬این را عالیخانی هم در‬ ‫کتاب خاطراتش نوشته است‪.‬‬ ‫ادامه در شماره‌ی بعدی‬


‫صفحه ‪16‬‬

‫شماره نخست ‪ 28 -‬بهمن ماه ‪1390‬‬

‫محمود سرابی‬

‫دوشنبه‬ ‫در قطار نشسته‌ام و به سمت پاریس می‌روم‪.‬‬ ‫چمدانم پر از نشریه تریبون آزاد است‪ .‬گاهی‬ ‫تعجب می‌کنم که چطور چنین چمدان بزرگ‬ ‫و سنگینی را از شهری به شهری می‌برم‪ .‬به خودم‬ ‫می‌گویم اگر به جای فوتبال‪ ،‬وزنه برداری‬ ‫می‌کردم‪ ،‬حتماً مدالی جهانی می‌گرفتم!‬ ‫این سالها چقدر چمدان به دست از کشوری‬ ‫به کشوری رفته‌ام و مجله‌ی رنگارنگ و حاال‬ ‫نشریه تریبون آزاد را در میان ایرانیان کشورهای‬ ‫مختلف اروپایی توزیع کرده‌ام‪ 8 .‬سال از آغاز‬ ‫سفرهای اروپایی رنگارنگ و تریبون آزاد‬ ‫می‌گذرد‪ .‬هفته پیش نگاهی به تقویمهای سالهای‬ ‫گذشته کردم و یادداشتهای روزانه‌ام را ورق‬ ‫زدم‪ 81 :‬سفر به آلمان‪ 47 ،‬سفر به فرانسه‪21 ،‬‬

‫سفر به اسپانیا‪ 12 ،‬سفر به هلند و بلژیک داشته‌ام‪.‬‬ ‫امروز که نگاه می‌کنم می‌بینم چقدر بین این‬ ‫سالها تفاوت بوده است‪ ،‬از اولین سفر که صد‬ ‫مجله رنگارنگ در یک ساک به آلمان و شهر‬ ‫فرانکفورت رفتم تا امروز که شرکتی پالتی‬ ‫بزرگ از هزاران نشریه را از انگلستان به سوی‬ ‫آلمان می‌برد‪ .‬از همان روزها تا امروز یک مورد‬ ‫تغییر نکرده و آن هم وضع مالی است‪ .‬این وضع‬ ‫مالی یکسان چند دلیل دارد‪:‬‬ ‫‪ )1‬افراد بی‌معرفت و منفعت طلب و بی‌مسئولیت‬ ‫‪ )2‬خودسانسوری مشتی خود فروش در لباس‬ ‫کاسب‬ ‫‪)3‬روش و چهارچوبهای نشریات رنگارنگ و‬ ‫تریبون آزاد‬ ‫‪ )4‬ورق پاره‌های بی‌هویتی که با حمایت مالی‬

‫رژیم هر روز مثل قارچ می رویند‬ ‫و اما در تمام این سالها یک خوبی هست‪ :‬ما هنوز‬ ‫سرپا هستیم‪ .‬و اینها مقدور نبود مگر با دوستان و‬ ‫رفقای عزیز و با معرفتی که جور همه‌ی کمبودها‬ ‫را کشیدند‪.‬‬ ‫تجار و کسبه‌ای که تفاوت نشریات شیشه پاک‬ ‫کنی را با نشریه‌ای حرفه‌ای پایبند به اصول‬ ‫انسانی‪ ،‬ایرانی تشخیص می‌دهند‪.‬‬ ‫هدف و انگیزه قوی و محکمی که ادامه راه را با‬ ‫همه‌ی دشواری‌ها برایمان مقدور می‌کند‬ ‫سه شنبه‬ ‫در پاریس هستم و مثل همیشه رفیق همه‌ی‬ ‫سالهای عمرم حسن متقیان هم در کنارم هست‪.‬‬ ‫وقتی به حسن و همسرش نگاه می کنم احساس‬ ‫دلچسبی دارم‪ .‬ما از ‪ 40‬سال پیش با هم بوده‌ایم‪.‬‬ ‫زندگی کرده‌ایم و هزاران خاطره را به هم گره‬ ‫زده ایم ولی رفاقتمان همچنان تازه و پر مهر و‬ ‫عاطفه است‪ .‬دوستی من و حسن اولین دوستی‬ ‫از زمان بچه‌گی هایمان است‪ ،‬ما از برادر و فامیل‬ ‫هم نزدیک تر هستیم‪.‬‬ ‫ناصر امینی روزنامه نگار قدیمی و سرشناس را‬ ‫مالقات می‌کنم و با هم به دیدار کاظم ودیعی‬ ‫می‌رویم و ساعتی از هر دری حرفی می‌زنیم‪ .‬در‬ ‫شانزه لیزه آرش ادیب زاده را مالقات می‌کنیم‬ ‫جوانی که امروز چهره‌ای سرشناس و حرفه‌ای‬ ‫در روزنامه نگاری و فیلم سازی شده است‪ .‬به‬ ‫یاد کودکی و نوجوانی او می‌افتم‪ .‬ایرج ادیب‬ ‫زاده او را برای آموزش فوتبال در تهران پیش من‬ ‫می‌آورد و امروز او برای خودش مرد کارآمدی‬

‫شده است‪.‬‬ ‫چهارشنبه‬ ‫سری به دفتر شهر فرنگ و حسن عباسی می‌زنم‪.‬‬ ‫طبق معمول از هر دری سخنی می‌گوییم‪ .‬همه‬ ‫گاه با گشاده رویی و مهربانی به استقبال دوستان‬ ‫می‌آید‪ .‬از آنجا به دیدار منصور بهرامی می روم‪،‬‬ ‫چهره‌ای استثنایی و بی نظیر در جهان ورزش‬ ‫تنیس‪.‬‬ ‫پنج شنبه‬ ‫صبح با حسن به بیمارستان می‌رویم و او گچ‬ ‫پایش را باز می کند‪ .‬قرار مالقاتی با ابوالحسن‬ ‫بنی صدر دارم ولی متاسفانه بدلیل کمبود وقت‬ ‫مجبورم آن را کنسل کنم‪ .‬سه دیدار نزدیک به‬ ‫هم را انجام می‌دهم که آخرین آنها مالقات با‬ ‫رحیم شریفی از چهره‌های سرشناس سیاسی‬ ‫ایران است و از یاران نزدیک شاهپور بختیار‪.‬‬ ‫شب ساعت ‪ 9‬سوار قطار می‌شوم و به لندن بر‬ ‫می‌گردم‪.‬‬ ‫جمعه‬ ‫بازهم لندن و کوله باری از مشکالت روزمره‪.‬‬ ‫برنامه ریزی برای انتشار اولین شماره تریبون‬ ‫آزاد‪ ،‬به خاطر وسواس و توقعی که شماره صفر‬ ‫بوجود آورده‪ ،‬با دقت بیشتری انجام می‌شود‪.‬‬ ‫باید شماره نخست نشان بهتر شدن را همراه‬ ‫داشته باشد‪.‬‬ ‫ولی رستم و یک دست اسلحه‪ ،‬باید بنویسم‪،‬‬ ‫تماسهای بی شمار با سراسر جهان داشته باشم‪،‬‬

‫دنبال کارهای تبلیغاتی و آگهی‌ها باشم‪ ،‬پول و‬ ‫هزینه اجاره‪ ،‬چاپ‪ ،‬دستمزد و‪ ...‬تهیه کنم‪ .‬برای‬ ‫همین است که می گویند‪ :‬معجزه عشق!‬ ‫شنبه‬ ‫عجب زندگی مسخره‌ای در غربت داریم‪ .‬هیچ‬ ‫کس هم نمی‌خواهد ذره‌ای به اندیشه‌های نو‬ ‫ودست نخورده‌ی خود تلنگری بزند‪.‬‬ ‫عجیب است در کشوری ورشکسته و بدور‬ ‫از معیارهای زندگی انسانی در جهان امروز‬ ‫به یمن وجود مشتی آدم خور قرون وسطایی‬ ‫بناگاه سینمای پشم و شیشه جمهوری اسالمی‬ ‫هرچه فستیوال‪ ،‬یادبود‪ ،‬جایزه و بزرگداشت در‬ ‫جهان هست را درو می‌کند‪ .‬سینمایی که تنها‬ ‫یک سانسور ندارد بلکه ده‌ها اداره کوچک و‬ ‫بزرگ چهار چشمی به کار سانسور و ممیزی‬ ‫مشغولند و همه ی فیلمها اتفاقی از چشم مردان‬ ‫عبوس حکومتی می‌گذرند و سر خود و بی‬ ‫اجازه هرکس فیلمش را زیر بغل می‌زند و راهی‬ ‫ینگه دنیا می شود‪ .‬مشتی ایرانی فراری و به ظاهر‬ ‫مخالف هم در صف می ایستند و هورا می‌کشند‬ ‫و به به و چه چه می‌کنند‪.‬‬ ‫حلقه‌های اتصالی تبلیغاتی هم چون بی‌بی‌سی‬ ‫فارسی‪ ،‬صدای آمریکا ‪ ،‬من و تو ‪ ،‬رادیو زمانه‪،‬‬ ‫رادیو فردا و ‪ ...‬و گروهی سیاست باز زیر این‬ ‫بیرق سینه می‌زنند‪ .‬فاطمه خانم معتمد آریا با‬ ‫همان لچک کذایی و لبخند مکش مرگ ما‬ ‫می‌آید و می فرماید‪ ،‬بگذارید سیاستمداران‬ ‫حرف خودشان را بزنند و بیائید ما به زبان سینما‬ ‫حرف بزنیم‪ .‬تخمه و بستنی یادت نره!‬

‫البیـسم‪ ،‬واسطـه‌گــری‪ ،‬داللـی‬

‫هر واژه‌ای در میان مردمان یک فرهنگ خاص‬ ‫بار معنایی خاص خودش را دارد‪ .‬به کاربردن‬ ‫یک واژه برای رسانیدن پیام گوینده یا نویسنده‬ ‫به مخاطب خود است‪ .‬بسیاری از واژه‌ها در‬ ‫تعریف اهداف متفاوتی به کار می‌روند‪ .‬به عنوان‬ ‫مثال در بازار تجارت وقتی از کلمه‌ی دالل‬ ‫استفاده می‌کنیم منظور شخصی است که میان‬ ‫طرفین معامله تالش می‌کند خرید و فروش انجام‬ ‫شود و او نیز از بابت جوش دادن معامله حق‬ ‫داللی خودش را بگیرد‪ .‬در زد و بندهای دولتی‬ ‫که روابط نقش اول را بازی می‌کنند‪ ،‬دالل‬ ‫واسطه گری می‌کند تا فردی مورد نظرش را به‬ ‫پست و مقام دلخواه برساند‪ .‬در این میان واسطه‬ ‫هم به پول یا شغل و موقعیتی دست می‌یابد‪.‬‬ ‫اما در سیاست و در بین سیاسیون نقش دالل و‬ ‫واسطه تعریفی سیاسی به خود می‌گیرد و واژه‌ی‬ ‫خارجی البی یا البیسم به چنین پدیده‌ای اطالق‬ ‫می‌شود‪ .‬البی‌ها می توانند هر کس در هر شغل‬ ‫و مقامی باشند‪ .‬وسعت و تاثیر گذاری یک البی‬ ‫می تواند در یک کشور‪ ،‬در یک قاره و یا حتی‬

‫در کل جهان باشد‪ .‬البی‌ها به دو گروه تقسیم‬ ‫می شوند گروه داللها یا البیهای سیاسی خارجی‬ ‫والبی های داخلی‪ .‬اکثر دولتهای دیکتاتور و‬ ‫ضد مردمی دو نوع البیسم را در اختیار دارند‪:‬‬ ‫گروه اول دارای ملیت و هویت مشترک با‬ ‫دولتهای خود هستند ولی در شکل و قیافه و‬ ‫نقشی متفاوت خود را نشان می‌دهند‪ .‬اکثرا ً اینها‬ ‫چهره‌ی مخالف حکومت در کشور خود را هم‬ ‫بازی می‌کنند‪ .‬البیسم بین المللی هم تنها به منافع‬ ‫شخصی و گروهی فکر می‌کند و در خیلی مواقع‬ ‫حتی علیه کشور خود ( منافع ملی) هم معامالتی‬ ‫انجام می‌دهد تا درآمدی بدست آورد‪ .‬اگر‬ ‫بخواهیم درباره البی و داللهای ایرانی وارد بحث‬ ‫شویم به این ‪ 5‬گروه البی‌ها بر می‌خوریم‪:‬‬ ‫‪ -1‬البی‌های اقتصادی بین المللی‬ ‫‪ -2‬البی‌های سیاسی بین المللی‬ ‫‪ -3‬البی‌های ایرانی خارج نشین‬ ‫‪ -4‬البی‌های رسانه‌ای خارج نشین‬ ‫‪ -5‬البی‌های فرهنگی‪ ،‬هنری‪ ،‬خیریه‌ای خارج از‬ ‫کشور‬

‫این ‪ 5‬حلقه البیسم در خارج از ایران سالهاست‬ ‫تالش دارند رژیم جمهوری اسالمی را با ترفند‬ ‫یکی به نعل و یکی به میخ حفظ کنند‪ .‬در‬ ‫گفتاری که از پی می‌آید تالش می‌کنیم نحوه‌ی‬ ‫عملکرد این ‪ 5‬البی را در رابطه با هدف نهایی‬ ‫شان که حفظ حکومت مالیان است بررسی‬ ‫کنیم‪.‬‬ ‫البی‌های اقتصادی بین المللی‪ :‬شامل کارتلهای‬ ‫بزرگ نفتی و شرکتهای اقتصادی که در میان‬ ‫اعضای هیئت مدیره‌ی عموم این شرکتها به‬ ‫چهره‌ی روسای جمهور و نخست وزیران و‬ ‫وزیران بازنشسته بر می‌خوریم‪ .‬این افراد به‬ ‫دلیل داشتن مقامات و شغل‌های مهم و کلیدی‬ ‫و روابط گسترده با حاکمان ایران همیشه‬ ‫قراردادهای ننگینی را به ثبت می‌رسانند‪.‬‬ ‫هدف مهم این قراردادها پشتگرمی دادن به‬ ‫دیکتاتورهای حکومتی و حفظ و پشتیبانی از‬ ‫حکومت آنهاست‪.‬‬ ‫البی‌های سیاسی‪ :‬بخش اصلی البی‌های سیاسی‬ ‫در وزارتخانه‌های امور خارجه کشورهای‬

‫یغماگر قرار دارد‪ .‬این البی‌ها در پوشش زد‬ ‫و بندهای سیاسی‪ -‬اقتصادی تالش دارند‬ ‫مشتریان خود‪ ،‬که همان دیکتاتورهای حاکم‬ ‫بر کشورهای ثروتمند هستند را حفظ کنند‪ .‬این‬ ‫البی ها هزینه های سرسام آوری می کنند تا به‬ ‫منافع خودشان برسند‪ .‬برای نمونه دایر کردن‬ ‫کانالهای تلویزیونی صدای آمریکا‪ ،‬بخش‬

‫فارسی بی‌بی‌سی‪ ،‬رادیو فردا‪ ،‬رادیو زمانه و‬ ‫رادیو فرانسه و صدها سایت اینترنتی که همگی‬ ‫هدفشان اجرای دستورات کلی وزارتخانه های‬ ‫امور خارجه کشورهای اعالم شده می باشد‪....‬‬ ‫ادامه دارد‬

‫‪Restaurant khatoon‬‬

‫‪130,rue saint maur‬‬ ‫‪75011-Paris‬‬ ‫‪Tel: 01 55 28 59 32‬‬ ‫‪09 50 60 44 66‬‬ ‫‪12‬‬

‫‪3‬‬

‫‪7‬‬

‫‪11‬‬


‫صفحه ‪17‬‬

‫معرفی کتاب طنز‬

‫حسین پویا؛ فیلمساز و طنز نویس‪،‬‬ ‫پنجمین کتاب طنز خود را با عنوان‬ ‫«ولی فقیه درگیر‪ ،‬رئیس جمهور جن‬ ‫گیر»‪ ،‬در ‪ 200‬صفحه‪ ،‬اخیرا در لندن‬ ‫منتشر کرده است‪ .‬موضوع طنزهای‬ ‫حسین پویا همگی و تقریبا بدون استثناء‬ ‫سیاسی بوده و این طنزها اکثرا در رابطه‬ ‫با جریانات و مشکالت سیاسی موجود‬ ‫در کشورمان ایران است‪ .‬این نوشته ها‬ ‫شامل شعر و مقاله و داستان و نمایشنامه‬ ‫است و تاریخ نوشتن آنها در خالل‬ ‫سالهای دوهزار و هشت تا دوهزار و‬ ‫یازده بوده است‪.‬‬ ‫نویسنده در مقدمه کتاب می گوید‪:‬‬ ‫همانطور که در کتاب سوم خودم که‬ ‫با نام «ماجراهای آیت اله دکتر اصدق‬ ‫الواعظین» گفتم؛ من بیش از سی سال‬ ‫است که طنز می نویسم زیرا که معتقدم‬ ‫که این کار یکی از روش های بسیار‬ ‫موثر در مبارزه فرهنگی و تبلیغاتی با‬ ‫رژیم های دیکتاتوری است‪ .‬این روش‬ ‫در کنار انواع دیگر مبارزه می تواند در‬ ‫سرنگونی نظام های دیکتاتوری مفید‬ ‫باشد‪ .‬بخصوص در مبارزه فرهنگی‬ ‫و تبلیغاتی با رژیمی که به اصطالح‬

‫«ایدئولوژیک» است و ریشه در‬ ‫اعماق ذهن و ضمیر ناآگاهترین اقشار‬ ‫اجتماعی دارد؛ یعنی رژیم ارتجاعی‬ ‫والیت فقیهی آخوندها‪ ،‬استفاده از‬ ‫سالح طنز تاثیر مضاعف دارد‪.‬‬ ‫الزم به توضیح است که اغلب این‬ ‫نوشته ها و اشعار در سایتهایی که که‬ ‫از سرنگونی نظام جمهوری اسالمی‬ ‫حمایت می کنند‪ ،‬منتشر شده است‪.‬‬ ‫حسین پویا مدعی است که منظورش از‬ ‫چاپ و انتشار این کتاب در واقع این‬ ‫بوده است که همه این نوشته ها و اشعار‬ ‫بتوانند بطور یکجا در اختیار عالقمندان‬ ‫باشند‪.‬‬ ‫در این کتاب همچنین نمایشنامه های‬ ‫طنز «مال و خروس» و «شیخ و کالغ»‬ ‫که قبال بطور جداگانه منتشر شده بودند‬ ‫مجددا گنجانده شده اند‪ .‬به عالوه‬ ‫کاریکاتورهایی از کاریکاتوریست‬ ‫هنرمند‪ ،‬توفیق عقیلی و همچنین آرمین‬ ‫در البالی صفحات گنجانده شده و این‬ ‫خود باعث جذابتر شدن کتاب «ولی‬ ‫فقیه درگیر‪ ،‬رئیس جمهور جن گیر»‬ ‫شده است‪ .‬تهیه و خواندن این کتاب‬ ‫را به همه عالقمندان طنزهای سیاسی‬ ‫توصیه می کنیم‪.‬‬ ‫برای آشنایی بیشتر خوانندگاه با اشعار‬ ‫و نوشته های طنز حسین پویا یکی از‬ ‫شعرهای این کتاب را انتخاب کرده ایم‬ ‫که توجه شما را به آن جلب می کنیم‪.‬‬ ‫آرزوهای من و سیدعلی‬ ‫بیست و چهارم آگوست ‪2010‬‬ ‫(با اجازه جناب موالنا)‬ ‫من‪:‬‬ ‫ایرانیم‪ ،‬رهایی ایرانم آرزوست‬ ‫مثل همه‪ ،‬سقوط شریرانم آرزوست‬

‫معرفی دو کتاب از سوی‬ ‫کتاب‌فروشی فروغ در کلن‬ ‫عشق در ادبیات داستانی‬ ‫ایران در تبعید‬ ‫نوسته‌ی اسد سیف‬

‫از آن سال‌ها و‬ ‫سال‌های دیگر‬ ‫نوشته‌ی حمزه فراهتی‬

‫نالید کآن سناتور کرمانم آرزوست‬ ‫هرگز‌نمیرد آنکه از‌این حقه‌جان گرفت‬ ‫من حقه بازم‪ ،‬حقه فراوانم آرزوست‬ ‫زین احمدی‌نژاد انیشتن شدم ملول‬ ‫یک نوچه‌ی جعلق نادانم آرزوست‬ ‫آنگه نوشت نامه دیگر به احمدی‬ ‫زان‌بمب‌ها که خورد‌به ژاپانم آرزوست‬ ‫این جانیان مرتجع و قاتالن دزد‬ ‫ویرانه کرده‌اند آنچه که من آنم‬ ‫آرزوست‬ ‫اخبار سنگسار‪ ،‬دل ما ریش می‌کند‬ ‫سنگی چنان به کله شیخانم آرزوست‬ ‫ای خلق قهرمان به خیابان برون روید‬ ‫آخوند رنگ پریده و لرزانم آرزوست‬

‫گفته‌ست جنتی که به جنت چو می‌روم‬ ‫هفتاد‌و‌هفت حور‌و‌سه غلمانم آرزوست‬ ‫زین جنتی که عالم دهر است خسته‌ام‬ ‫یک شیخ بی‌خرد تر از ایشان آرزوست‬ ‫زان خاتمی که گردن او هست مثل خر‬ ‫من‌راضیم‪ ،‬خران دو چندانم آرزوست‬ ‫باهلل تظاهرات مرا خفه می‌کند‬ ‫یک فوج‌الت و لوت ز لبنانم آرزوست‬

‫طنز‌است شعر‌من‌که در این غربت سیاه‬ ‫یک جرعه خنده برلب یارانم آرزوست‬

‫من‪:‬‬

‫آزرده از خیانت شیخان مرتجع‬ ‫بار دگر کشیدن سیفانم آرزوست‬

‫هرگز گمان مبر که فرو خوابد این قیام‬ ‫«آن های‌و‌هوی‌و‌نعره مستانم آرزوست»‬

‫آن‌شیخ بی‌خرد‌که وجودش‌تقلب است‬ ‫گو‌گمشو‌ای‌کالغ ‪ ،‬من‌انسانم آرزوست‬ ‫سیدعلی‪:‬‬ ‫دی خامنه نوشت به فرمانده سپاه‬ ‫زندان و داغ و کشته‌ی پنهانم آرزوست‬ ‫گفتند چاره می‌نکند کرده‌ایم ما‬ ‫گفت آنچه‌چاره‌ای بکند آنم آرزوست‬ ‫چشمک زد او به حقه وافور ناصری‬

‫الزم به یاد آوری است که از طرف‬ ‫حسین پویا تعداد ‪ 20‬جلد از کتاب «ولی‬ ‫فقیه درگیر‪ ،‬رئیس جمهور جن گیر» در‬ ‫اختیار این نشریه قرارگرفته که درآمد‬ ‫حاصل از فروش آنها به عنوان کمک‬ ‫نشریه خواهد بود‪ .‬بهای هر جلد از این‬ ‫کتاب معادل ده پوند انگلیس تعین شده‬ ‫است‪ .‬عالقمندان به تهیه این کتاب‬ ‫میتوانند با دفتر نشریه تماس بگیرند‪.‬‬

‫معرفی دو کتاب از سوی‬ ‫کتاب‌فروشی فرهنگسرا در لندن‬ ‫بهدينی نوشته‌ی‬ ‫بزرگ اميد در مورد آيني‬ ‫بهاييت‬

‫دين سازان بی خدا‬ ‫نوشته‌ی دکتر مسعود‬ ‫انصاری‬

‫نشریه‌ی تریبون آزاد با ‪ 25‬سال پشتوانه‌ی مجله‌ی رنگارنگ‬ ‫نشریه‌ای است که تالش دارد پایگاهی باشد برای متامی‬ ‫ایرانیانی که در صدد مترین دموکراسی و آزادی فردای ایران‬ ‫هستند‪ .‬نشریه تریبون آزاد وابسته به هیچ سازمان‪ ،‬حزب و‬ ‫تفکرات گروهی نیست و تنها به منافع ملت ایران می‌اندیشد‪.‬‬ ‫تلفن متاس ‪02082080010‬‬


‫صفحه ‪18‬‬

‫شماره نخست ‪ 28 -‬بهمن ماه ‪1390‬‬

‫مالقات با کیانوری در اوین‬

‫مهدی اصالنی‬ ‫نویسنده و زندانی سیاسی دهه شصت‬ ‫ساله حزب توده‌ ایران‪،‬‬ ‫‌‌‬ ‫در حیات هفتاد‬ ‫بی‌تردید هیچ شخصیت حزبی‪ ،‬کاریزما‬ ‫و جایگاه و موقعیتی برابر با آخرین دبیر‬ ‫اول متوفی آن‪ ،‬نورالدین کیانوری‬ ‫نداشته است‪ .‬از فردای بهمن ‪ ۵۷‬تا‬ ‫دستگیری سری اول رهبران حزب توده‬ ‫در بهمن ماه ‪ ۶۱‬هیچ سیاست‌گذاری‬ ‫در حزب بی اذن او مجال اجرا نیافت‬ ‫و هیچ رهبر حزبی چون او مورد توجه‬ ‫همسایه شمالی قرار نگرفت‪.‬‬ ‫کیانوری ادبیات بی‌بدیلی را در سیاست بنیان نهاد‬ ‫که تا همین امروز مورد مصرف واقع می‌شود‪.‬‬ ‫کیانوری را می‌توان به جهات ویژه‌گی‌های‬ ‫شخصیتی‌اش یکی از س ِر موضعی‌ترین رهبران‬ ‫سیاسی ایران دانست‪ .‬او تا پایان عمر هرگز حاضر‬ ‫نشد صدای مسکو را با هیچ صدای دیگری در‬ ‫جها ‌ن تاخت بزند‪ .‬او میراث‌خوار و میراث‌دا ِر‬ ‫نگاهی بود که مدام در هرم قدرت به دنبال متحد‬ ‫می‌گشت و با روشی مشخص تمامی مخالفان‬ ‫فکری‌اش را تا سرحد مح ِو عقب می‌راند‪.‬‬ ‫کیانوری هیچ ابایی در زدن هرگونه تهمت‬ ‫به مخالف در خود سراغ نداشت‪ ،‬بی‌محابا و‬ ‫بی‌رحم‪ .‬جهان وی سخت ساده بود و بر مبنای‬ ‫دو قطب خیر و شر تعریف می‌شد‪ .‬نگاهی که‬ ‫هماره با دماسنج مسکو شاغول شد‪ .‬چرا که اصل‬ ‫برای کیانوری و حزبش آن بود که قدرت هماره‬ ‫پیروز است‪ ،‬پس باید جانب‌اش نگاه داشت‪.‬‬ ‫حکایت حزب توده اما «یکی داستان است پر‬ ‫آب چشم‪ ».‬این حزب در تمامی مارپیچ‌های‬

‫تاریخی قربانی توهم به قدرت شد‪ .‬همیشه هم‬ ‫بخشی از فداکارترین و شریف‌ترین نیروهایش‬ ‫را قربانی سیاست توهم به باال کرد‪ ،‬هم نیروهای‬ ‫دیگر را در آتش سوزاند‪ .‬حزب توده با نگاه‬ ‫کمینترنی‌اش و ترجیح منافع انترناسیونالیستی بر‬ ‫منافع ملی‪ ،‬هماره به بخشی از قدرت خیر رساند‬ ‫و خیر ندید‪.‬‬ ‫نورالدین کیانوری‪ ،‬اما تؤامان نماد و آئین ‌ه تمام‌قد‬ ‫سیاستی بود که در یک هم‌سویی تام سیاست‬ ‫عملی این حزب را فاقد وجدان کرد‪ .‬این سیاست‬ ‫اگر تنها محدود به دفا ِع سیاسی از حاکمیت‬ ‫ارتجاع می‌ماند شاید تاریخ امروز حکم «خطای‬ ‫سیاسی» برای وی و دیگر رهبران حزب صادر‬ ‫می‌کرد‪ .‬کیانوری اما به این حد قانع نبود‪ .‬یا همه‬ ‫یا هیچ‪ .‬هرگاه حکومت با کسی «تیز» کرد‪ .‬لگد‬ ‫کوب زرادخانه‌ حزب قرار گرفت‪ .‬قطب‌زاده‪،‬‬ ‫بنی‌صدر‪ ،‬مجاهدین‪ ،‬پیکار‪ ،‬اقلیت‪ ،‬راه کارگر‬ ‫و‪ ...‬همه را در شوم‌آوایی با «خط امام» تربچه‌‬ ‫پوک خواند و عامل بیگانه‪.‬‬ ‫«این حزب در تمامی مارپیچ‌های تاریخی‬ ‫قربانی توهم به قدرت شد‪ .‬همیشه هم بخشی از‬ ‫فداکارترین و شریف‌ترین نیروهایش را قربانی‬ ‫سیاست توهم به باال کرد‪ ،‬هم نیروهای دیگر را‬ ‫در آتش سوزاند‪».‬‬ ‫کیانوری‪ ،‬اتهام همراهی با حکومت در سیاه‌ترین‬ ‫دوره‌تاریخ پس از انقالب را متوجه حزبی کرد‪،‬‬ ‫که خود جوانی به نا ِز آن داده بود و در غایت‪،‬‬ ‫شعله‌سو ِز آتشی شد که خود هیمه به دست‬ ‫آتش‌کاران‌اش داده بود‪ .‬حکایت آن سال‌ها تنها‬ ‫قصه ‌آن چند ‌تنی نیست که وی حکم بر ترور‬ ‫شخصیت‌شان داد‪ .‬کیانوری و حزبش میراث‌دار‬ ‫و نگهبان امینِ باورهای همسایه‌‌ شمالی به اصل‬ ‫ِ‬ ‫فرمان‌بری و فرماندهی بودند‪ .‬دشمنِ‬ ‫دوست من‪،‬‬

‫دشمنِ من است و دوست دوست من دوست من‪.‬‬ ‫تظاه ِر نگاه کیانوری و حزب‌اش در هر دوره‌‌‬ ‫تاریخی با تغیی ِر مناسبات در هرم قدرت متفاوت‬ ‫از قبل بود‪ ،‬اما مبنای نگاه‪ ،‬همان که دور و دیروز‬ ‫بود‪ .‬خلیل ملکی و هلیل‌رودی در پرده آخری‬ ‫که کیانوری صحنه‌گردانش بود ناچار از تعویض‬ ‫لباس و نقش بودند و چه سیاه‌پرده‌ای بود پرده‬ ‫‌آخر‪ .‬نمایش به پایان خود نرسیده بساط معرکه‬ ‫جمع شد و پرده ‌افتاد‪ ،‬و تماشاچیان در حسرت‬ ‫دانستن و دیدن فرجام نمایش‪ .‬تنها سه ماه تمرین‪،‬‬ ‫در اتاق‌های تمشیت کفایت می‌کرد تا پرده‌ آخر‬ ‫نمایش عمومی شود‪.‬‬ ‫از بهمن ‪ ۱۳۶۱‬و دست‌گیری سری اول رهبران‬ ‫حزب توده تا اردیبهشت ‪۱۳۶۲‬تنها سه ماه‬ ‫فرصت الزم بود تا نورالدین کیانوری بر صفحه‬ ‫‌جادو ظاهر شود و «معترف» بدان که این حزب‪:‬‬ ‫«از ابتدای تآسیس در سال ‪ ۱۳۲۲‬ابزاری برای‬ ‫خیانت و جاسوسی بوده است‪ ».‬هم او که با‬ ‫هلهله ‌و پایکوبی‪ ،‬بی‌شمار کسان را پیش از‬ ‫حتی اثبات اتهام‌شان در ‌دادگاه‌های جمهوری‬ ‫اسالمی جاسوس خطاب کرد‪ .‬او کسانی را وارد‬ ‫نمایش و تئاترش کرد که میل به بازیگر شدن‬ ‫در هیچ‌یک از ایشان موجود نبود‪ .‬هنوز پرده‬ ‫فرو نیافتاده است‪ .‬بگذارید راوی پرده‌آخر این‬ ‫نمایش تراژیک باشم‪.‬‬ ‫کوتاه‌زمانی پس از دوزخ‌ سال ‪ ۶۷‬که هنوز‬ ‫بالتکلیفی و بغض حرف اول زندان بود‪ ،‬تمامی‬ ‫زنده‌ماند‌گان را در اوین جای داده بودند‪.‬‬ ‫هرکس نبود برای همیشه نبود‪ .‬آن‌ها‪ ،‬به همین‬ ‫سادگی‪ ،‬برای همیشه نبودند و ما‪ ،‬نه به همان‬ ‫سادگی‪ ،‬بودیم‪ .‬پاییز چشم به راه خزان بود که‬ ‫با کرشمه از راه می‌رسید‪« .‬بی‌مرد مانده بود آن‬ ‫بیوه غم‌انگیز مهربان»‪.‬‬ ‫می‌دانم دست دخت ِر فرمانفرما‪ ،‬مریم خانم را‬ ‫شکستند تا اشک‪ ،‬مشق شب‌تان شود‬ ‫به بهانه‌های گوناگون به بیرون فراخوانده شده‬ ‫و مورد پرسش‌های آزار‌‌دهنده قرار می‌گرفتیم‪.‬‬ ‫حاضر به هم‌کاری اطالعاتی هستی؟ اگر آزاد‬ ‫شدی حاضری گزارش دیدارهای احتمالی با‬ ‫اغیار را راپرت دهی؟ می‌خواستند اقتدا ِر‌ترس را‬ ‫بر زندان مستولی کنند‪ .‬زندان عقب نشسته بود و‬ ‫آن‌ها شیوه‌های دیگر می‌جستند‪ .‬بر ما دانسته نبود‬ ‫که «دارها برچیده‪ ،‬خون‌ها شسته‌اند‪ »،‬تدارک‬ ‫«عفو» می‌دیدند‪.‬‬ ‫می‌بایست سال‌ها از آن پلیدی کم‌یاب می‌گذشت‬ ‫تا یکی از آمران و کاربه‌دستان در عین کم‌گویی‬ ‫و خست اشارتی ناگزیر بدان س ِر ‌مگو در سال‬ ‫چاقو داشته باشد‪« :‬پنجم مهر ماه ‪ ۱۳۶۷‬به جلسه‬ ‫مجمع تشخیص مصلحت رفتم‪ .‬در مورد مجازات‬ ‫ضد انقالب مذاکره شد‪ .‬امام تصمیم را به مجمع‬ ‫محول کردند‪ .‬قرار شد مطابق معمول‪ ،‬قبل از‬

‫َ‬

‫‪4000‬‬

‫حوادث اخیر عمل شود‪ .‬وزارت اطالعات چنین‬ ‫نظری داشت و قضات اوین‪ ،‬نظر تندتری داشتند»‬ ‫(‪)۱‬و «حوادث اخیر» مورد اشاره اکبر هاشمی‬ ‫رفسنجانی همان چند هزار جان جوانی بود که‬ ‫در کم‌تر از یک ماه از ایران دریغ شد‪.‬‬ ‫سوم اسفند ماه ‪ ۱۳۶۷‬است‪ .‬سرجنبانان کشتا ِر‬ ‫تابستان مرگ‪ ،‬زنده‌ماند‌گان را در نمایشی متهوع‬ ‫به «سمینار وحدت» فرا خواندند‪ .‬چندین اتوبوس‬ ‫مهیا تا اسرای نبردی نابرابر را از بندهای عمومی‬ ‫اوین به تاالر وحدت برسانند‪ .‬بر حسب اتفاق‬ ‫سهمیه‌اتوبوسی شدم که در صندلی پشت راننده‪،‬‬ ‫پیر‌مردی فرتوت نشسته بود‪ .‬چنان مچاله‪ ،‬که به‬ ‫صدساله‌ها پهلو می‌زد‪.‬‬ ‫با تبسمی نا‌شاد به او سالم گفتم و خود را معرفی‬ ‫کردم‪ .‬گفت‪ :‬من هم نورالدین کیانوری هستم‪.‬‬ ‫پس از بسته شدن درب بزرگ و آهنینِ اوین‪،‬‬ ‫با چشمانی باز تا مقصد‪ ،‬هم‌صحبت شدیم‪ .‬از‬ ‫وقت‌ناشناسی‌ام بود یا ِ‬ ‫بغض فروخورده‌سالیان که‬ ‫در مقابل پرسش مهربانانه ‌کیانوری که پرسید‪:‬‬ ‫«اتهام گروهی‌ات چه بوده پسرم؟» چنین پاسخ‬ ‫دادم‪« :‬شانزده‌آذری بودم‪ .‬همان گروهی که شما‬ ‫عامل امپریالیسم و مشکوک خواندید‪ .‬به راستی‬ ‫بدان چه می‌گفتید باور داشتید؟ «‬ ‫کیانوری‬ ‫چشمان نمناک‌اش از همه وقت ریز‌تر شد‪.‬‬ ‫طرح خنده‌ای بر لبان‌اش نقش بست که بیشتر به‬ ‫زهر‌خند شباهت داشت‪ .‬پیرمرد دستی به پشت‌ام‬ ‫زد و دستان‌ام را به کوتاهی لمس کرد‪ .‬با صدایی‬ ‫از بنِ غار برآمده گفت‪« :‬اون مسائل همه متعلق‬ ‫به گذشته بود و تموم شده‪ .‬من امروز بسیار‬ ‫خوشحالم که شما همگی در حال آزاد شدن‬ ‫هستید‪ ».‬یک آن به خود آمدم و صحبت را به‬ ‫مجرایی دیگر کشاندم‪ .‬باید د‌ق دلی‌ام را جایی‬ ‫خالی می‌کردم‪ .‬زمان مناسب حساب‌شویی با‬ ‫پیرمرد نبود‪.‬‬ ‫شما چه می‌کنید؟ «اوه من‪ .‬من همین اواخر با‬ ‫مریم یه مالقات خصوصی داشتم‪ .‬برای من با‬ ‫بافتنی یک کوبلن درست کرده بود‪ .‬من هم یک‬ ‫چیزهایی برای او هدیه بردم؛ مقداری خوراکی و‬ ‫یک کاردستی که یکی از دوستان با هسته‌خرما‬ ‫درست کرده بود‪ .‬خیلی رویایی بود‪».‬‬

‫پیر‌مرد‪ ،‬پیرانه‌سر کودکی آغاز کرده بود و با‬ ‫کمی تأخیر مهربان شده بود‪ .‬برایم باور‌کردنی‬ ‫نبود‪ .‬این چهره‌ای که در کنارم نشسته‪ ،‬همان‬ ‫چهره‌ سیاسی‌ای است که هر شیوه‌ای را برای‬ ‫زدن نظ ِر مخالف مجاز می‌دانست‪ .‬می‌دانستم‬ ‫دیگر نمی‌بینمش‪ .‬ای کاش مجال بود و زبانم‬ ‫از داغی بیان تاول نمی‌زد و می‌پرسیدم آن‬ ‫ناپرسیده‌ها را‪.‬‬ ‫چرا «اون مسائل همه تموم شده و متعلق به گذشته‬ ‫است؟» چرا پیش از آن‌که امیرانتظام دادگاهی‬ ‫شود وی را جاسوس خواندید؟ چرا برای دیگران‬ ‫پاپوش امنیتی ساختید و پرونده‌سازی کردید؟‬ ‫چرا در کشتار بهترین و خوب‌خواهان جامعه‬ ‫هلهله سر دادید؟ این همه در کجای سیاست‬ ‫جای داشت؟ چرا سیاست را فاقد وجدان‬ ‫کردید؟ از که بر که؟ و انقالب و ضدانقالب‬ ‫جهانی نگویید‪ ،‬که تن کهیر می‌زند از شنیدنش‪.‬‬ ‫چه تلخ‌واژه‌ای است اتهام «جاسوسی» که چونان‬ ‫نقل و نبات نثار مخالفان‌تان کردید‪ .‬و این‌همه‪،‬‬ ‫مزد حمایت‌تان که حال با آن صفت خوانده‬ ‫شوید‪.‬‬ ‫«در هیاهوی ترافیک مرگ‌با ِر تهران به زی ِر پل‬ ‫حافظ رسیدیم و از آن جا به تاالر وحدت وارد‬ ‫شدیم‪ .‬روزنامه‌های رسمی گزارش سمینار را‬ ‫این‌گونه منتشر کردند‪ :‬سمینار یک روزه‌زندانیان‬ ‫عفو شده در تاالر وحدت‪».‬‬ ‫می‌دانم هرچه در آن مضحکه و شو بیان داشتید‬ ‫فرموده‌فشار بود و کابل‪ .‬آویزانتان کردند‪ .‬قپانی‬ ‫شدید‪ .‬دخترتان را تهدید کردند و دست دخت ِر‬ ‫فرمانفرما‪ ،‬مریم خانم را شکستند تا اشک‪ ،‬مشق‬ ‫شب‌تان شود‪ .‬زبان در دهان نمی‌چرخید تا به‬ ‫یادش آرم جمله طالیی‌‌اش را‪ ،‬هم او که در‬ ‫دفاع از خط امام و درستی تحلیل حزبش گفته‬ ‫بود‪« :‬حکم تاریخ به پیش می‌رود» آیا باید بدان‬ ‫کالم گردن نهاد؟ شما و حکومت اسالمی تؤامان‬ ‫گفتید امیر‌انتظام‪ ،‬جاسوس است‪ .‬امیر‌انتظام‬ ‫گردن‌فرازانه ایستاد و گفت نه‪ .‬به راستی اگر‬ ‫حکم تاریخ در میان باشد امروز صفت جاسوسی‬ ‫بر سینه‌چه کسی سنجاق است؟‬ ‫در هیاهوی ترافیک مرگ‌با ِر تهران به زی ِر پل‬ ‫حافظ رسیدیم و از آن جا به تاالر وحدت وارد‬ ‫شدیم‪ .‬روزنامه‌های رسمی گزارش سمینار را‬ ‫این‌گونه منتشر کردند‪ :‬سمینار یک روزه‌زندانیان‬ ‫عفو شده در تاالر وحدت با حضو ِر نورالدین‬ ‫کیانوری دبیر اول‪ ،‬و مهدی پرتوی عضو هیئت‬ ‫سیاسی حزب توده ایران‪ .‬علی‌اصغر اکباتانی‪،‬‬ ‫عضو دفتر سیاسی حزب رنجبران‪ .‬ایرج کایدپور‬ ‫مسئول تشکیالت کومه‌له خوزستان‪ .‬اصغر‬ ‫نیکویی رابط تشکیالتنهضت مقاوم (بختیار) با‬ ‫داخل و سعید شاهسوندی از کادرهای قدیمی‬ ‫مجاهدین‪.‬‬ ‫نمایش هنوز به پایان نرسیده‪ .‬پرده فرو می‌افتد!‬

‫‪Tehran Sat‬‬

‫‪Professional in Satellite Engineer‬‬

‫‪1000‬‬


‫شاهنامه در گذر تاریخ‬

‫شاهنامه در گذر تاریخ به قلم استاد‬ ‫سیروس افهمی از این شماره در تریبون‬ ‫آزاد به چاپ می‌رسد‪.‬‬ ‫شاهنامه اثر جاویدان و ماندگار در تاریخ‬ ‫حماسی ایرانیان شناسنامه هویت ملی‌‬ ‫ی سال شبانه روز‬ ‫ماست که فردوسی س ‌‬ ‫در صدها سال پیش در آفرینش آن تالش‬ ‫کرده است‪.‬‬ ‫ی که در سال‌های‬ ‫سیروس افهمی چهره ا ‌‬ ‫پیش از انقالب با سریال به یاد ماندنی‬ ‫((پهلوان نایب))هنوز خاطره بازی‌های‬ ‫خوب و ارائه سمبلیک نقش پهلوان نایب‬ ‫و خصوصیات نمونه یک پهلوان بزرگ‬ ‫را در ذهن‌ها به یادگار گذشته است‪.‬‬ ‫این بار با قلم شیوای خود هر شماره در‬ ‫تریبون آزاد گذاری در تاریخ و شاهنامه‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫دل را غمین مدار‪...‬‬ ‫ُ‬ ‫دیو سپید را فرزن گرد تو‬ ‫روزی کمر گسست‬ ‫شمیر مازیار دگرباره میرسد‬ ‫گرز تهمت از سر البرز می‌دمد‬ ‫از پشت کوره‌های دل رنجدیدگان‪،‬‬ ‫یک پهلوان پیر‬ ‫استاده همچو کوه‬ ‫غرنده همچو شیر‬ ‫فریاد می‌کند که‪:‬‬ ‫منم خصم تازیان‪،‬‬ ‫من کاوه‌ام‪ ...‬درفش من این کاویان درفش‬ ‫من دشمن بزر سیه تازیان درفش‬ ‫اینک منم که پای به میدان نهاده‌ام‬ ‫تن را به ذلت رستم غم نداده‌ام‬ ‫اینک منم که تخت ستمگر می‌افکنم‬ ‫منبر ز خشم مردم غمدیده برکنم‬ ‫ای سرزمین پاگ و گهرخیز و مردخیز‬ ‫ایران من بمان که تو را جاودانگی است‬ ‫بالنده باش و مهر بیفشان که این زمان‬ ‫با مهر جاودانه‬ ‫تو را شادمانگی است‬ ‫تا از ستیغ بُرز گران کوههای تو‬ ‫خورشید می‌دمد‬ ‫در گوشه گوشه همه بیشه‌های تو‬ ‫شیری به غرش است‬ ‫و شمشیر انتقام در پنجه‌های شیر‬ ‫توفنده و دلیر‬ ‫ایران‪!...‬‬ ‫اینک اگر ز گردش گردون‬ ‫دلت شکست‬ ‫دستار بند دیو سیه‬ ‫بر سرت نشست‬ ‫ابری سیاه و اهریمنی آسمان ایران را پوشانده بود‬ ‫و گردباد وحشت شهر زیبای تیسفون را درهم‬

‫صفحه ‪19‬‬

‫پیشگویی رستم فرخ‬ ‫هرمز سردار ایرانی در‬ ‫قادسیه از لحن فردوسی‬

‫پیچیده بود‪ .‬رستم فرخ هرمز سردار دلیر ایرانی‬ ‫در قادسیه جان خویش را فدای سرزمینش کرده‬ ‫بود و درفش کاویان امید سپاه ایران سرنگون‬ ‫شده بود چرا که توفان سیاه یا باد سام که ویژه‬ ‫صحراهای خشک و کویری است روبروی‬ ‫سپاه ایران وزیدن گرفته و بر چشمهای آنان‬ ‫فرو ریخته بود باد سام ذرات شن را که بسان‬ ‫ریزه‌های الماس هستند اگر بر چهره انسان بوزد و‬ ‫بی‌شک پوست چهره‌ را از صورت جدا می‌کند‪.‬‬ ‫اهریمنان تیسفون را به زیر پای برهنه و چرکین‬ ‫خویش کشیدند‪ ،‬سوزاندند کشتند سنگسار‬ ‫کردند گردن زدند به زنهای زیبای ایرانی تجاوز‬ ‫کردند و کتابخانه بزرگ و بیمانند تیسفون را به‬ ‫کام آتش فرستادند‪ .‬فرش نوبهار بهارستان را که‬ ‫تار و پودش از زر ناب بود پاره پاره کردند و‬ ‫هر پاره را یکی از اراذل اهریمن تصاحب کرد‪.‬‬ ‫این اهریمنان آنچنان از خرد و تمدن دور بودند‬ ‫که کافور را به جای خوردنیها می‌خوردند و‬ ‫هزاران تن از خوردن کافور مردند‪ .‬و برخی طال‬ ‫را با نقره عوض می‌کردند به گمان اینکه نقره با‬ ‫ارزش‌تر است فریاد می‌زدند زردی را با سپیدی‬ ‫عوض می‌کنیم‪.‬‬ ‫به هر روی جنایتهایی که تازیان در ایران مرتکب‬ ‫شدند تاریخ هیچ زمان فراموش نخواهد کرد‪.‬‬ ‫سعد بن وقاص و زیاد بن ابیه از سوی عمر و‬ ‫دیگر سرداران ماموریت داشتند از خون مردان‬ ‫و پیرزنان ایرانی نهرها به وجود بیاورند و با‬ ‫آن آبها آسیابها را بگردانند‪ .‬این دو اهریمن به‬ ‫سفارش عمر می‌بایستی زنان زیباروی جوان را‬ ‫برای فروش و یا تصاحب خلفا به کوفه و یا شام‬ ‫بفرستند و خودشان به هر زنی که خواستند همراه‬ ‫با سپاهیان تجاوز کنند‪ .‬بدین ترتیب یک سال‬ ‫که از تسخیر تیسفون گذشت‪ ،‬هزاران کودک‬ ‫به دنیا آمدند که پدرشان معلوم نبود‪ .‬بیشتر زنها‬ ‫به محض آبستن شدن خودکشی کردند و یا بچه‬ ‫را انداختند و عده زیادی بدن کار موفق نشدند‪.‬‬ ‫******‬ ‫بناچار باید سه یا چهار سال به عقب بازگردیم‬ ‫یعنی همزمان آغاز نبرد قادسیه‪ .‬چندین ماه بود‬ ‫که رستم فرخ هرمز روبروی سعد وقاص ایستاده‬ ‫و نبرد می‌کرد‪.‬‬ ‫رستم فرخ هرمز از ستاره شناسان مشهور و چیره‬ ‫دست بود‪ .‬او آینده سپاه ایران و ایران را به خوبی‬ ‫دریافته بود‪.‬‬ ‫نامه‌ای به برادرش نوشت و سرنوشت ایران‬ ‫را پیشگویی کرد‪ .‬این نامه را فردوسی به نظم‬ ‫کشیده و آنچنان در این منظومه پیشگویی رستم‬ ‫فرخ هرمز درست است که انسان شگفت زده‬ ‫می‌شود‪.‬‬

‫چو با تخت منبر برابر شود‬ ‫همه نام بوبکر و عمر شود‬ ‫شود بنده بی هنر شهریار‬ ‫نژاد و بزرگی نیاید به کار‬ ‫به گیتی کسی را نماند وفا‬ ‫روان و زبانها شود پرجفا‬ ‫چنان فاش گردد غم و رنج و شور‬ ‫که رامش بهنگام بهرام گور‬ ‫بداندیش گردد پسر بر پدر‬ ‫پدر همچنین بر سر چاره گر‬ ‫نهانی بتر ز آشکار شود‬ ‫دل مردمان سنگ خارا شود‬ ‫همه گنجا زیر دامن نهند‬ ‫بکوشند و کوشش بدشمن دهند‬ ‫پدر با پسر کین سیم آورد‬ ‫خودش کشک و پوشش گلیم آورد‬ ‫زیان کسان از پی سود خیش‬ ‫بجویند و دین اندر آرند پیش‬ ‫نباشد بهار در زمستان پدید‬ ‫نیارند هنگام رامش بنید‬ ‫بریزند خون از پی خواسته‬ ‫شود روزگار بد آراسته‬ ‫چنین بی وفا گشت گردان سپهر‬ ‫دژم گشت و از ما ببرید مهر‬ ‫ز پیمان بگردند و از راستی‬ ‫گرامی شود کژی و کاستی‬ ‫پیاده شود مردم جنگجوی‬ ‫سوارانکه الف آرد و گفتگوی‬ ‫نه تخت و نه تاج و نه زرینه کفش‬ ‫نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش‬ ‫نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر‬ ‫ز اختر همه تازیان است بهر‬ ‫کشاورز جنگی شود بی‌هنر‬ ‫نژاد و بزرگی نیاید ببر‬ ‫رباید همی این از آن آن از این‬ ‫ز نفرین ندانند بازآفرین‬ ‫برنجد یکی دیگری بر خورد‬ ‫بداد و به مخشش کسی ننگرد‬ ‫بپوشند از ایشان گروهی سیاه‬ ‫ز دیبا نهند از بر سرکاله‬ ‫سخن هر چه گفتم به مادر بگوی‬ ‫نه بیند مرا همچنین نیز روی‬ ‫که من با سپاهی بسختی درم‬ ‫برنج و غم و شوربختی درم‬ ‫رهایی نیابم سر انجام از این‬ ‫خوشا باد نوشین ایران زمین‬ ‫چو با تخت منبر برابر شود‬ ‫همه نام بوبکر و عمر شود‬

‫اینک ببینیم سخن سرای بزرگ ایران فردوسی‬ ‫چگونه نامه سردار ایرانی را بازگو می‌کند‪:‬‬

‫شگفتا که پیشگویی رستم فرخ هرمز چه شگفت‬ ‫انگیز حقیقت گرفت‪.‬‬

‫(ولنتاین) و روز عشق ایران‬ ‫باستان (سپندارمذگان)‬

‫پوپک حقیقی‬ ‫تنها مدت کمی به اواخر بهمن ماه و اواسط ماه‬ ‫فوریه باقی مانده که روز عشق فرنگی (ولنتاین) و‬ ‫روز عشق ایران باستان (سپندارمذگان) به فاصله‬ ‫ی چهار روز از هم قرار دارند‬ ‫‪ ۲۵‬بهمن ماه (ولنتاین) را به عشقمان تبریک‬ ‫بگوییم یا ‪ ۲۹‬بهمن ماه (سپندارمذگان) را؟‬ ‫مرغ همسایه دوباره هیبت غاز به خود گرفته است‬ ‫چند سالی است که ‪ ۲۵‬بهمن (‪ ۱۴‬فوریه) روز‬ ‫ولنتاین و خرید گل و عروسک ‪ ،‬شکالت و‬ ‫… در کشورمان باب شده است ‪ .‬اکثر جوان ها‬ ‫بدون اطالع از اینکه اصال این ولنتاین خوردنی‬ ‫یا پوشیدنی است‪ ،‬فقط می دانند که در این روز‬ ‫باید برای کسانی که دوست دارند هدیه بخرند‪.‬‬ ‫ولنتاین چیست؟‬ ‫در قرن سوم میالدی که مطابق می شود با اوایل‬ ‫امپراطوری ساسانی در ایران‪ ،‬در روم باستان‬ ‫فرمانروایی بوده است به نام کلودیوس دوم ‪.‬‬ ‫کلودیوس ‪ ،‬عقاید عجیبی داشت‪ ،‬از جمله اینکه‬ ‫سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد؛ از‬ ‫این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم‬ ‫قدغن می کند‪ .‬کلودیوس به قدری بی رحم‬ ‫و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس‬ ‫جرات کمک به ازدواج سربازان نداشت‪ .‬اما‬ ‫کشیشی به نام والنتیوس (ولنتاین)‪ ،‬مخفیانه عقد‬ ‫سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‬ ‫کرد‪ .‬کلودیوس دوم از این جریان خبر دار می‬ ‫شود و دستور می دهد که ولنتاین را به زندان‬ ‫بیاندازند‪ .‬سرانجام کشیش به جرم جاری کردن‬ ‫عقد عشاق با قلبی عاشق اعدام می شود‪ .‬بنابراین‬ ‫او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند‬ ‫و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق‪.‬‬ ‫اما متاسفانه و با کمال تعجب‪ ،‬ایرانیان ِ امروز‪ ،‬با‬ ‫بیش از چهارهزارو پانصد سال تمدن‪ ،‬برگزاری‬ ‫جشنها و مناسبتهای بیگانه را نشانه ی تمدن و‬ ‫فخر می دانند! همه اسم «ولنتاین» را شنیده اند و‬ ‫مراسم آن را مانند سایر بیگانگان بجا می آورند‪،‬‬ ‫ولی تا به حال اسم «سپندارمذگان» به گوششان‬ ‫هم نخورده است ‪.‬‬ ‫«سپندارمذگان» چیست؟‬ ‫در ایران باستان‪ ،‬نه چون رومیان از سه قرن‬ ‫پس از میالد‪ ،‬که از بیست قرن پیش از میالد‪،‬‬ ‫یعنی حدودا دوهزار سال پیش از تولد ولنتاین‪،‬‬ ‫میان آریائیان روزی موسوم به روز عشق‬ ‫(سپندارمذگان یا اسفندارمذگان) بوده است‪.‬‬ ‫این روز در تقویم زرتشتی مصادف است با پنجم‬ ‫اسفند ماه و در تقویم جدید ایرانی‪ ،‬که شش‬ ‫ماه اول سال سی و یک روز حساب میشود‪،‬‬ ‫شش روز به جلو آمده و دقیقا مصادف میشود‬ ‫با ‪ ۲۹‬بهمن‪ ،‬یعنی چهار روز پس از روز ولنتاین‬ ‫فرنگی‪ .‬زرتشیان جشن سپندارمذ (سپندارمذگان‬ ‫– روز زن و روز زمین) را هرساله در پنجم اسفند‬ ‫ماه برگزار میکنند‪.‬‬ ‫در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب‬ ‫می‌‌کردند و عالوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند‪،‬‬ ‫هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند‪.‬‬ ‫به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»‪ ،‬روز دوم‪،‬‬ ‫روز بهمن (سالمت‪ ،‬اندیشه) که نخستین صفت‬ ‫خداوند است‪ ،‬روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین‬ ‫راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است‪،‬‬

‫روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی‬ ‫آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم‬ ‫«سپندارمذ» بوده است‪.‬‬ ‫«سپندارمذ» لقب ملی زمین است یعنی‬ ‫گستراننده‪ ،‬مقدس‪ ،‬فروتن‪ .‬زمین نماد عشق است‬ ‫چون با فروتنی‪ ،‬تواضع و گذشت به همه عشق‬ ‫می‌‌ورزد‪ .‬زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد‬ ‫و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان‬ ‫می‌‌دهد‪ .‬به همین دلیل در فرهنگ ایران باستان‬ ‫«سپندارمذ» را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند‪.‬‬ ‫پسوند «گان» هم به معنی «جشن» است‪ ،‬و در‬ ‫نتیجه «سپندارمذگان» به معنی «جشن سپندارمذ»‬ ‫(جشن روز زن و زمین) است‪.‬‬ ‫در هر ماه‪ ،‬یک بار‪ ،‬نام روز و ماه یکی می‌‌شده‬ ‫است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن‬ ‫می‌‌شد‪ ،‬جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن‬ ‫روز و ماه‪ .‬مث ً‬ ‫ال شانزدهمین روز هر ماه «مهر» نام‬ ‫داشت که در ماه مهر‪« ،‬مهرگان» لقب می‌‌گرفت‪.‬‬ ‫همین طور روز پنجم هر ماه «سپندارمذ» یا‬ ‫«اسفندارمذ» نام داشت که در ماه دوازدهم سال‬ ‫که آن هم «اسفندارمذ» نام داشت‪ ،‬جشنی با‬ ‫همین عنوان می‌‌گرفتند‪.‬‬ ‫«سپندارمذگان» جشن زمین و گرامی داشت‬ ‫عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا‬ ‫می‌‌کردند‪ .‬در این روز زنان به شوهران خود با‬ ‫محبت هدیه می‌‌دادند‪ .‬مردان نیز زنان و دختران‬ ‫را بر تخت شاهی نشانده‪ ،‬به آنها هدیه داده و‬ ‫از آنها اطاعت می‌‌کردند‪ .‬جشن «سپندارمذگان»‬ ‫یا «اسفندگان»‪ ،‬روز گرامیداشت زنان در ایران‬ ‫باستان بوده است‪.‬‬ ‫در باور ایرانى مرد داراى قدرت مردانگى و‬ ‫تفکر و خردورزى بیشترى است‪ ،‬در برابر آن زن‬ ‫نیز داراى مهر ورزى‪ ،‬عشق پاک‪ ،‬پاکدامنى و از‬ ‫خودگذشتگى فراوان ترى است که هر یک از‬ ‫این دو به تنهایى راه به جایى نبرده و حتى روند‬ ‫پویایى گیتى را هم به ایستایى مى کشانند‪ .‬اگر‬ ‫مردان بدنه هواپیماى خوشبختى اند‪ ،‬زنان موتور‬ ‫آن اند که پیکره بى موتور و موتور بى بدنه هیچ‬ ‫کدام به تنهایى به اوج سعادت نمى رسند بلکه‬ ‫ذره اى حرکت و جنبش هم برایشان ناممکن‬ ‫است‪ .‬اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به‬ ‫میزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسیت و‬ ‫قومیت و رنگ و نژاد و از دیدگاه وى همه انسان‬ ‫ها _ همه زنان و مردان _ داراى حقوق برابرند‪.‬‬ ‫او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و‬ ‫عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلى مى‬ ‫داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى‬ ‫زناشویى در این مى داند که هر یک بکوشند تا‬ ‫در راستى از دیگرى پیشى جویند‪.‬‬ ‫ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی‬ ‫اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است‪،‬‬ ‫به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با‬ ‫سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند‪ .‬این‬ ‫جشن ها نشان دهنده فرهنگ‪ ،‬نحوه زندگی‪،‬‬ ‫خلق و خوی‪ ،‬فلسفه حیات و ک ً‬ ‫ال جهان‌بینی‬ ‫ایرانیان باستان است‪.‬‬ ‫شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از ‪25‬‬ ‫بهمن (ولنتاین)‬ ‫به ‪ 29‬بهمن (سپندارمذگان ایرانیان باستان) منتقل‬ ‫کنیم‪.‬‬


‫صفحه ‪20‬‬

‫شماره نخست ‪ 28 -‬بهمن ماه ‪1390‬‬

‫گزارش خبرنگار فرانسوی از تهران‬ ‫تهران ‪ ،‬پایتخت خاورمیانه؟‬ ‫ایــران‪ ،‬چهــار راه تاریخــی و جغرافیایی‬ ‫ترک‪ ،‬عرب؛ روس و هندیان امروزه یک‬ ‫قدرت منطقه ایست ولی به همین رضایت‬ ‫نمی دهد و خواب رهبری می‌بیند‪.‬‬ ‫این بخش از گــزارش اختصاص دارد با‬ ‫بلند پروازیهــای آخوندان که به محصور‬ ‫مانــدن در گتــو کوچــک شــیعیگری‬ ‫رضایــت نمــی دهنــد و عمــا برنامه ی‬ ‫تشکیل امپراتوری شیعی را تا کناره های‬ ‫دریــای مدیترانه دنبال می کنند‪ .‬از حزب‬ ‫اهلل لبنان و حماس سخن می رود و همه ی‬ ‫آنچه که بــرای خوانندگان ایرانی حاوی‬ ‫نکات تازه نیست ‪.‬‬ ‫با توجه بــه گنجایش نشــریه رنگارنگ‬ ‫ناچــار از توضیــح دیگــر بخــش هــای‬ ‫گــزارش فعال صرف نظر می شــود و در‬ ‫پایــان به مهمترین فصــل آن می پردازیم‬ ‫یعنی‪:‬‬ ‫یهــودی بــودن و زیســتن در جمهوری‬ ‫اســامی در ایرانی که ندای محو ساختن‬ ‫اســرائیل از نقشــه جغرافیایــی جهانی را‬ ‫سر می دهد بیســت هزار یهودی زندگی‬ ‫می کنند پــر شــمارترین جامعه یهودی‬ ‫خاورمیانــه خارج از مرزهــای حکومت‬ ‫اسرائیل‪.‬‬ ‫ایــن فصل از گــزارش فصل درد اســت‬ ‫و فصل شــرم‪ .‬یهودیــان در کنار ارامنه و‬ ‫آســوریان و زرتشتیان گریخته از ایران یا‬ ‫همچنان ســاکن آن ایرانیان واقعی هستند‬ ‫زیرا تن به پذیرش دیــن و آئین تحمیلی‬ ‫ندادند بهای پرداختی البته بســیار سنگین‬ ‫است ‪.‬‬ ‫پیش از انقالب بیش از هفتاد هزار یهودی‬ ‫در ایــران می زیســتند که شمارشــان به‬ ‫بیست هزار تقلیل یافته ‪ .‬در ظاهر یهودیان‬ ‫مشــکلی با حکومت اســامی ندارند در‬ ‫واقع ولی افتاد مشکلها! به عنوان نمونه در‬ ‫مدارس یهودیان آنچــه را که در باره ی‬ ‫تورات تدریس می کنند باید از تصویب‬ ‫وزیر آموزش و در روش اسالمی گذشته‬ ‫باشــد زندگی ما در کشور خودمان یعنی‬ ‫ایران همچون زیست ماهیان است گرفتار‬ ‫در تور! هر گاه دری به تخته می خورد و‬ ‫شعارهای ضد اسرائیلی اوج می گیردتور‬ ‫را از آب باال می کشند و تنفس و زیست‬ ‫را برایمان مشکلتر می سازند‪ .‬اگر آرامش‬ ‫نســبی و موقتی باز گــردد آن را در آب‬

‫خالصه برگردان ‪ :‬کاظم ملک‬ ‫فرو می برند‪.‬‬ ‫به هر حــال آنچــه محرزســت یهودیان‬ ‫گریختــه یــا مانــده در ایــران عشــق به‬ ‫کشورشــان را فرامــوش نخواهنــد نمود‬ ‫‪ .‬شــرم و ننگ نثار هفتاد میلیــون ایرانی‬ ‫نمای درونمرزی و برونمرزی باد که قدر‬ ‫صادقترین و سازنده ترین خدمتگزاران به‬ ‫آب و خاکشان را ندانستند و نمی دانند!‬ ‫جامعــه ‪ :‬خیابانــی کــه مسبــل‬ ‫تهران‌ست و قصه گوی آن‬ ‫خیابــان پهلــوی یکــی از زیباتریــن و‬ ‫بزرگتریــن خیابانهــای دنیاســت ‪ ،‬ده بار‬ ‫طوالنی تر از شــانزه لیزه که از میدان راه‬ ‫آهن در جنوب شــهر تا کوهپایه البرز در‬ ‫شــمال به درازای ‪ 18‬کیلومتر امتداد یافته‬ ‫است ‪.‬‬ ‫تهرانیان از هر ســن و ســال شب و روز با‬ ‫اتومبیل ‪ ،‬موتورســیکلت یا پیــاده راهی‬ ‫آنجا می شــوند در پیاده روهای عریض‬ ‫دو سوی خیابان ردیف مغازه های فروش‬ ‫چــادر و بوتیک هایی بــا تابلوی فرنگی‬ ‫یکی در کنار دیگری قرار دارند به عنوان‬

‫نمونه بوتیک نزدیک میدان تجریش اینجا‬ ‫و آنجا در میان کتابفروشــی ها و نانوایی‬ ‫ها فروشــگاه های لوژیسیل غیر قانونی با‬ ‫دفاتــر مرکزی کمپانی های بزرگ غربی‬ ‫همچــون توتال فرانســوی همســایه اند‪.‬‬ ‫رستورانهای مد روز مانند زنجیره ای که‬ ‫پیتزاهایش مشهورست با دکه های ارزانی‬ ‫همسایگی دارد که تهرانیان سالخورده از‬ ‫ســاعت ‪ 6‬بامداد برای خوردن کله پاچه‬ ‫روانه شــان می شــوند در همیــن خیابان‬ ‫تنها تماشــاخانه پایتخت موســوم به تئاتر‬

‫شهر واقع است با گیشه های همیشه بسته‬ ‫اش به سبب اســتقبال فراوان در ادامه ی‬ ‫گزارش شــرح مبســوطی آمــده در باره‬ ‫تاریخچه خیابان پهلــوی از دوران قاجار‬ ‫تا بــه امروز و توجه ویــژه ای که پهلوی‬ ‫اول و دوم بــه آن داشــتند از جمله بنای‬ ‫شهســتان پهلوی که قرار بــود به فعالیت‬ ‫های تجارتی و فرهنگــی اختصاص یابد‬ ‫ولی وقوع انقالب مانع گردید‪.‬‬ ‫از هجــوم مــردم در گرمای تابســتان به‬ ‫آن خیابــان یاد شــده به هــوای گردش‬ ‫و هواخــوری و اســتفاده از خنــکای‬ ‫دلپذیرســایه درختــان بلند واقــع در دو‬ ‫سوی آن که در ارتفاع پانزده متری شاخه‬ ‫هایشــان به یکدیگــر مماس گشــته اند‪.‬‬ ‫درختانی که ریشه در جویهای آبی دارند‬ ‫که ار ارتفاعات البرز سرچشــمه گرفته و‬ ‫به سوی مرکز شــهر جاریست(ار ارتفاع‬ ‫‪ 1600‬متــری بــه ‪ 1100‬متری از ســطح‬ ‫دریا)کرونولوژی ‪ :‬ســال ‪ 1870‬میالدی‪.‬‬ ‫خیابــان پهلوی فعلی جــاده ای خاکی و‬ ‫ساده اســت در میان زمین های بایر واقع‬ ‫در جنوب غربی شــهر ســالهای آغازین‬ ‫دهه ‪ 50‬میالدی (‪ .)1950‬پیشــتر در سال‬ ‫‪ 1932‬رضا شــاه کاخ مرمــر را در آن بنا‬ ‫کــرده بود کــه دفاتر اداری و ســرویس‬ ‫های دربــاری را شــامل می شــد ار آن‬ ‫پس بــه تدریج خاندان ها و خانواده های‬ ‫بزرگ و مرفه تهران در جستجوی فضای‬ ‫زیستی پالودت تر و تمیز مناطق جنوبی و‬ ‫شرقی را ترک گفته و به آن محله نوساز‬ ‫و ثروتمندنشــین هجــوم آوردند در واقع‬ ‫آب مصرفــی مردم در جــوی ها جاری‬ ‫بود و طبیعتا هر چه به سرچشــمه نزدیک‬ ‫تر ‪ ،‬خالــص تر و پاکیزه تر در اوایل دهه‬ ‫‪ 50‬میالدی از تقاطع موســوم به چهار راه‬ ‫پهلوی به ســوی شــمال در کنــاره های‬ ‫آن جز تپه های خشــک و بــاغ و باغچه‬ ‫دیده نمیشــد ســالهای هفتاد میالدی‪ :‬هر‬

‫چه خیابان پهلوی به ســوی کوهپایه البرز‬ ‫ادامه می یافت آراســته تر و شیک تر می‬ ‫شــد در واقع یک مرکز شهر جدید و به‬ ‫تمــام معنا مدرن به شــیوه های غربی‪ .‬در‬ ‫اواخر ســالهای ‪ 1970‬آن خیابان کامال به‬ ‫شــمیرانات پیوسته و روستای ونک را نیز‬ ‫بلعیده بود در این بخش از پایتخت است‬ ‫که غربگرایی جامعه تشویق شده از سوی‬ ‫پهلوی دوم بیش از هر کجا آشکار است‬ ‫‪ .‬رســتورانهای بزرگ همچون چاتانوگا‬ ‫با ســرویس و مشــروبات الکلی غربی ‪،‬‬

‫دیسکو های پاتوق جوانان مرفه ملبس به‬ ‫شلوارهای پاچه گشاد که همراه با آهنگ‬ ‫های گروه رولینگ استونز قر و قنبیله می‬ ‫آمدند‪.‬‬ ‫امــروزه درهمان مغــازه ای که یک زن‬ ‫چادری مشــغول تهیه وســایل عروســی‬ ‫دخترش است می توان دختر دانش آموز‬ ‫مد روز را نیز یافت با موهای آب اکسیژن‬ ‫زده و رنگ باختــه که طره هایش از زیر‬ ‫روسری کما بیش بیرون زده اند‪.‬‬ ‫ســالهای آخوندی‪ :‬خیابان پهلوی که در‬ ‫اوایل ســال ‪ 1979‬کوتاه مدتی به خیابان‬ ‫مصدق تغییر نام داد در این سالها به محل‬ ‫مالقــات و رد و بدل کردن شــماره تلفن‬ ‫از ســوی دختران و پســران تبدیل شده و‬ ‫نوعی میعــادگاه اجتماعی که چندان زیر‬ ‫تسلط مالیان نیست میعادگاهی که ایران‬ ‫فردا را بشارت می دهد‪.‬‬ ‫چهره شــهر تهران نمایی بلنــد از تصویر‬ ‫کلــی حکومــت در ایران اســت عناد و‬ ‫لجبــازی و مبارزه ای نامریی میان جوانان‬ ‫و حکومت در جریان است آنان خواستار‬ ‫آزادیهای متداول در جامعه انسانی امروز‬ ‫هســتند ولی قوانین «ممنوعــه» و اجرای‬ ‫حکــم هــای دولتــی صحنه ســتیزی بی‬ ‫پایان اســت ‪ .‬تهران را شــاید بتوان شهر‬ ‫تضادها نامید یا در منظری دیگر سراســر‬ ‫ایران را می توان تصویری حجاب دریده‬ ‫یافت زنــان و دختران جــوان در ایران با‬ ‫سرپوشهایی کوچک و رنگی و پوشیدن‬ ‫لباسهایی چسبان بنام مانتو اسالمی در همه‬ ‫جا دیده میشــونددر کافه شاپ هایی که‬ ‫بوی و دود قلیان فضا را انباشته و پسران و‬ ‫دختران جوان گرم گفتگو هستند‪.‬‬ ‫دیوارهــای عمومی شــهر را پوســترها و‬ ‫شــعارهایی متضــاد و متفاوتی پوشــانده‬ ‫است تبلیغات تجاری ادوکلن و عطرهای‬ ‫معــروف و ســایر لــوازم آرایــش در‬ ‫پوســترهای تبلیغاتی در کنار شــعارهای‬ ‫مذهبی و هشدارهای اخالقی تصویری دو‬ ‫گانه را نشــان می دهد پاساژهای لوکس‬ ‫بــا بوتیکهــای لباس و کیــف و کفش و‬ ‫اجتمــاع دختــران و پســران با لباســهای‬ ‫مارک دار غربی که هر یک تلفنی دستی‬ ‫را نیز به همراه دارند به روشــنی شــکاف‬ ‫عمیقی را میان دو قشــر جامعه فعلی ایران‬ ‫نشان می دهد‪.‬‬ ‫زنان حکومتی که با عنوان ارشاد جوانان‬ ‫در اتومبیلهای مارک دار دولتی در شــهر‬ ‫حضور دارند در گوشــه و کنار به چشم‬

‫مــی خورند که دختــران و زنان جوان را‬ ‫گاهی با زور ســوار ماشــینهای خود می‬ ‫کننــد و راهی مکانهای متعلق به نیروهای‬ ‫انتظامی می نمایند ‪.‬‬ ‫در رســتورانهای تهران در مناطق شمالی‬ ‫شــهر تهران و خیابان ولــی عصر فعلی و‬ ‫پهلوی ســابق شــاهد حضور خوانندگان‬ ‫و نوازنــدگان مرد هســتیم و طبق قوانین‬ ‫حکومتی زنان حق خواندن را ندارند‪.‬‬ ‫در تهران هــر لحظه شــاهد صحنه هایی‬ ‫عجیب و غریــب خواهید بود اتومبیلهای‬ ‫گشــتی نیروهــای انتظامــی در حرکت‬ ‫هســتند و جلوی چشــمان آنــان زنان و‬ ‫دخترانــی در کنار خیابان بــا مردانی که‬ ‫درون اتومبیلهای خود هســتند ســرگرم‬ ‫گفتگــو و چانــه زدن بــر قیمــت معامله‬ ‫جنسی هستند‪.‬‬ ‫زنــان و مردان و دختران و پســران جوان‬ ‫حتــی درحیــن رانندگی ایما و اشــاره و‬ ‫گاهی با صــدای بلند حرف مــی زنند و‬ ‫شــماره تلفنی به یکدیگــر رد و بدل می‬ ‫کنند تاکســی های شــهر تهران یکی از‬ ‫وسایل نقلیه عمومی است که مسافران آن‬ ‫آزادانه تر از سایر جاهای دیگر به بحث و‬ ‫گفتگو در باره مسائل سیاسی و اقتصادی‬ ‫روز مــی پردازند و اکثرا نیــز لحن های‬ ‫شدید و تند انتقادی به رژیم دارند‪.‬‬ ‫صــدای موزیک در تاکســی های تهران‬ ‫هر یک نشــان دهنده ذوق و سلیقه راننده‬ ‫به دورانی مختلف طی چند دهه گذشــته‬ ‫است‪.‬‬ ‫جوانــان عالقه منــد به موزیــک پاپ با‬ ‫تشــکیل گروههــای خــود و از طریــق‬ ‫پیــام تلفنی یکدیگــر را در اجتماعات و‬ ‫برگزاری برنامه های پاپ موزیک و رپ‬ ‫خبر می ســازند و جالب است که گاهی‬ ‫صدها تن دختر و پســر جوان در نقطه ای‬ ‫از شهر جمع می شوند‪.‬‬ ‫ایران و ســمبل آن شــهر تهران نمایی را‬ ‫نشان می دهد که می توان آن را حجاب‬ ‫دریده نام نهاد و شــما بایــد آمادگی این‬ ‫را داشته باشــید که هیچ حادثه و اتفاق و‬ ‫صحنه ای شــما را شوک و غافلگیر نکند‬ ‫شما در این شهر بزرگ با میلیون جمعیت‬ ‫هر لحظــه باید منتظــر اتفاقاتی عجیب و‬ ‫غریــب یا شــنیدن اخباری تــکان دهنده‬ ‫باشید‪.‬‬ ‫اگر قصد سفر به تهران را دارید حتما قبال‬ ‫با شرکت بیمه خود تماس بگیرید و بیمه‬ ‫مناسبی را انتخاب کنید‪.‬‬


‫صفحه ‪21‬‬

‫سـ ‌ه نـسل در برابر‌ هـم‬

‫تریبون آزاد برای نخستین بار در تاریخ مطبوعات میز گردی برگزار نموده با حضور‬ ‫افرادی که می‌توان آنان را نمایندگان سه نسل از نظر سنی نامید‪ .‬این سه تن که هر‬ ‫کدام در مقطعی از این ‪ 30‬سال گذشته حضور داشته‌اند هر کدام قربانی پیامدهای‬ ‫رخدادی هستند که با واژه‌های انقالب‪ ،‬شورش‪ ،‬دسیسه خارجی‪ ،‬کودتای مذهبی‬ ‫و‪ ...‬نام برده می‌شود‪.‬‬ ‫ولی آنچه حقیقت و واقعیت است این حوادث و رویدادها نتایج تلخ و دهشت آوری‬ ‫را برای کشور ما به ارمغان آورد‪.‬‬ ‫در این میز گرد شما نظریات و حرف‌های سه تن را می‌خوانید که هر یک از اینان در‬ ‫مقطع‌های زمانی متفاوتی تولد‪ ،‬رشد و حضور داشته‌اند و حرف‌هایشان ترسیم کننده‬ ‫خطوطی از یک داستان واقعی سرنوشت یک ملت است که آن را می‌خوانیم ‪.‬‬ ‫به عنوان یک انسان ایرانی وظیفه و تعهد و مسئولیت خود بدانیم که با چند خط‬ ‫نامه یا ایمیل و تلفن نظریات خود را هم بیان کنیم‪ .‬در این رابطه می‌توانید با شماره‬ ‫‪ 020۸۲۰۸۰۰۱۰‬تماس حاصل نمائید‪.‬‬ ‫شما به خیابان‌ها ریختید و انقالب کردید‪ ،‬چرا ما باید تاوان را می‌دادیم؟‬ ‫ما جوانان پرشور و شر سی سال پیش فکر می‌کردیم آینده بهتری برای فردای‬ ‫کشورمان می‌سازیم!‬ ‫جوابگوی سی سال نابودی سرمایه‌های انسانی و اقتصادی و بین‌المللی ایران چه‬ ‫کسانی هستند؟‬ ‫ما گول روشنفکران و متفکران و سیاسیون را خوردیم‪.‬‬ ‫نسل من با جنگ و کشتار و اعدام و سنگسار و شکنجه و زندان پرورش یافت و این‬ ‫هدیه شوم پدران و مادران ما بود که به اسم انقالب به نسل من هدیه دادند‪.‬‬ ‫من دختری هستم که شاید نسل سوم انقالب نامیده می‌شود ولی اسیر تاریخی‬ ‫عملکرد روشنفکران و پیشقراوالن نسلی هستم که آنان زندگی و دوران خوبی را‬ ‫داشته‌اند ولی محرومیت و تبعیض و‪ ...‬برای نسل من به ارمغان آوردند‪.‬‬ ‫جواد ـ امثال من در آن سالها جوان بودیم شور و‬ ‫حال و انگیزه دگرگونی داشتیم‪ .‬با شیوه و سبک‬ ‫زندگی اروپائیان وآمریکا آشنایی بیشتر پیدا کرده‬ ‫بودیم‪ .‬هر ساعت و هر روز در حال مقایسه بودیم‪.‬‬ ‫جلوداران جامعه که روشنفکران ما بودند مدام نقاط‬ ‫ضعف رژیم را جلوی چشمان ما قرار می‌دادند‪.‬‬ ‫از حلبی آباد و گود شهرزاد در تهران گرفته تا‬ ‫کپرنشین‌های احمدآباد در آبادان را به عنوان‬ ‫نمونه‌های ظلم و ستم رژیم شاهنشاهی نشانمان‬ ‫می‌داد از انقالبات کوبا و بولیوی و آرژانتین برایمان‬ ‫حماسه می‌ساختند‪ .‬سمبل مبارزات روشنفکری زمان‬ ‫ما نیچه و مائو و مارکس و لنبن و خوزه دوکاسترو و‬ ‫فیدل کاسترو و چه گوارا بود‪.‬‬ ‫از علی اصغر سیدجوادی گرفته تا سید محمود‬ ‫طالقانی از کیانوری تا احسان طبری تا به آذین‪،‬‬ ‫شاملو‪ .‬از فردایی روشن و تابناک برایمان حرف‬ ‫می‌زدند‪ .‬ما هم فکر کردیم شاه و رژیم او جلوی‬ ‫همه تغییرات و تحوالت رویایی ما را گرفته و با‬ ‫رفتن رژیم شاه‪ ،‬کشور ما همطراز بهترین کشورهای‬ ‫اروپایی می‌شود‪.‬‬ ‫چون ثروتمند بودیم فکر می کردیم چنانچه پول‬ ‫نفت به خزانه ملت ایران سرازیرشد تمامی آن صرف‬ ‫سازندگی و رفاه و آسایش ما و نسل‌های آینده‬ ‫می‌گردد و دیگر ساواکی وجود نخواهد داشت تا‬ ‫فرزندان مبارز کشور را به سیاهچال ببرد‪.‬‬ ‫سرعت تغییر و تحوالت به حدی سریع و غیرقابل‬ ‫پیش‌بینی بود که خوشبین‌ترین افراد هم فکر نمی‬ ‫کرد در مدتی کمتر از یکسال رژیمی با آنهمه دبدبه‬ ‫و کبکبه فرو بریزد‪ .‬سرعت تحوالت انقالب به ما‬ ‫حتی فرصت فکر کردن هم نمی‌داد‪ .‬ما حتی فرصت‬ ‫شناخت و مطالعه افراد را هم نداشتیم‪.‬‬ ‫اص ً‬ ‫ال بحث و حرف مذهب در میان نبود و جبهه‬ ‫ملی‌ها و نهضت آزادی‌ها ابتدا جلودار بودند‪.‬‬ ‫روشنفکران و قلم به دستان هم هر لحظه آتش تنور‬ ‫انقالب را داغتر می‌کردند و ما جوانان آن سالها با‬ ‫اعتماد و اعتقاد به رهبران آن روزها همه چیز را قبول‬ ‫می‌کردیم و حتی از جان خود هم دریغ نداشتیم و‬ ‫تها یک هدف سرلوحه همه ما بود و آن اینکه «شاه‬ ‫باید برود»‪.‬‬ ‫شبنم ـ نسل من که رژیم قبلی را ندیده ولی آنچه در‬ ‫فیلم‌ها‪ ،‬عکسها و نشریات آن زمان می‌توان دید که‬ ‫آن سالها در مقایسه با االن مانند بهشت و جهنم است‬ ‫بخصوص برای جنسیت دوم جامعه که زن باشد‪.‬‬ ‫خیلی برای من شنیدن حرفهای شما جالب است‪.‬‬ ‫چقدر آسان و راحت از کنار تمام مسئولیتها و‬ ‫وظایف تاریخی خود در آن مرحله مهم می‌گذرید‪.‬‬ ‫چگونه امکان دارد ملتی در ‪ 30‬سال پیش با داشتن‬ ‫رفاه‪ ،‬آسایش و شرایط طبیعی از نظر نحوه و شیوه‬ ‫زندگی حتی فراتر از قاره‌های آسیا و آفریقا بیاید و‬ ‫به اسم دلفریبی به نام «انقالب» کشور و چند نسل از‬ ‫ملتش را به کام سیاهی و تباهی بکشد؟‬ ‫امروز نسل من قربانی بازیهای کودکانه دیروز شما‬ ‫هستیم ‪،‬که احساساتی و دلخوش به افکار و عقایدی‬ ‫سیاسی که از هر کوچه‪ ،‬پس کوچه کشورهای‬ ‫آمریکای التین سرلوحه مبارزات شما شده بود و‬ ‫هنوز هم این ادا‪ ،‬اطوارهای روشنفکری ادامه دارد‬

‫و هیچیک اسخ این سواالت را ندارد اگر مارکس‪،‬‬ ‫انگلس و لنین و فیدل کاسترو و امثالهم بیل زن‬ ‫بودند باغچه‌های کشور خودشان را بیل می‌زدند‬ ‫که هنوز با بیش از نیم قرن نکبت و فالکت از سر‬ ‫و روی کشورهایشان از روسیه گرفته تا بولیوی و‬ ‫نیکاراگوئه و کوبا می‌بارد‪.‬‬ ‫من از شمای انقالبی که حتماً خیلی هم به کارنامه‬ ‫خود افتخار می‌کنید می‌پرسم‪ .‬جوابی به من و نسل‬ ‫جلوتر و بعد از من دارید؟‬ ‫شما ابزار فیزیکی جنایتی بودید که صدها هزار‬ ‫انسان را به کام مرگ فرستاد‪ ،‬میلیونها انسان را‬ ‫معلول و ویلچرنشین کرد‪،‬‬ ‫دوست عزیز ببخش مرا که مجبورم به نمایندگی‬ ‫از طرف نسل خود به شما بگویم‪ ،‬بیسواد و ناآگاه‬ ‫و بدتر از همه ساده‌لوح بودید‪ .‬هیجانات ساختگی‬ ‫و کنترل از راه دولتهای غارتگر جهانی و مشتی‬ ‫عوامل خودفروش داخلی روزهایی سیاه را برای‬ ‫چندین نسل ایرانی ساخت و شماها عوامل این‬ ‫ویرانی بودید‪ .‬خیلی راحت می‌گوید‪ ،‬شور و هیجان‬ ‫جوانی بود!؟‬ ‫سعید ـ اگر اجازه بدهید منهم به عنوان نسل واسطه‬ ‫حرف بزنم منظورم از واسطه از نظر سنی میان شبنم‬ ‫و جوادخان است‪ .‬شبنم ‪ 7‬سال بعد از انقالب به‬ ‫دنیا آمده است و من ‪ 7‬سال قبل از انقالب و نسل‬ ‫وسط هستم‪.‬‬ ‫از گذشته و روزهای انقالب تصویری در ذهن دارم‪.‬‬ ‫صداهای مردم که فریاد و شعار را در راهپیمایی‌ها‬ ‫در شهر پراکنده می‌کردند‪ .‬آژیر آمبوالنس تا پائین‬ ‫کشیدن مجسمه‌ها‪.‬‬ ‫هنوز یادمه که در محله‌مون هرکس یک اسلحه‬ ‫به دوش انداخته بود و نواری هم به سرش بسته‬ ‫بود‪ .‬در خانه ما همیشه بحث و جنجال بود‪ .‬بابام با‬ ‫انقالب و حضور روحانیون در سیاست و حکومت‬ ‫به شدت مخالف بود‪ .‬دایی‪ ،‬مادرم‪ ،‬عموم‪ ،‬همه علیه‬ ‫بابام بودند و او را متهم به وابستگی به رژیم سابق‬ ‫می‌کردند‬ ‫آیت‌اهلل خمینی را نمادی از آزادی و دمکراسی‬ ‫می‌دانستند که به دلیل نقش و حضور روحانی‪،‬‬ ‫مذهبیش بی‌نیاز از مادیات و قدرت طلبی‌های زمینی‬

‫است ‪.‬او نمادی از مذهبی بود که اکثریت مردم ایران‬ ‫اعتقاد به آن داشتند‬ ‫ولی پدرم اشاراتی به آیت‌اهلل‌های برجسته آن زمان‬ ‫می‌کرد مانند آیت‌اهلل خویی‪ .‬حکیم که با حضور‬ ‫سیاسی آیت‌اهلل خمینی مخالف بودند‪ .‬ولی آن‬ ‫روزها به شکل باورنکردنی همه چیز به سود آیت‌اهلل‬ ‫خمینی می‌چرخید‪ .‬حتی یادم نمی‌رود یکی از اقوام‬ ‫ما که می‌گفتند شغل مهمی در ساواک دارد چنان‬ ‫دوآتشه از انقالب و آقای خمینی هواداری می‌کرد‬ ‫که یک شب پدرم با فریاد به او گفت‪ :‬در این‬ ‫خراب شده چه خبره؟‬ ‫تو که با دستگاه لعنتی ساواکتان از عوامل اصلی‬ ‫بیشترین ناراضی‌تراشی‌ها بوده‌اید‪ ،‬تو هم انقالبی‬ ‫شدی!‬ ‫من باورم نمیشه این بازی وحشتناک و خانه خراب‬ ‫کن به همین سادگی به خیابانها کشیده شده باشد و‬ ‫رژیم هم نتواند جلوی آن را بگیرد‪.‬‬ ‫هدف من از بیان این مسائل و خاطراتی که بیاد دارم‬ ‫نشان می‌داد حرکت انقالب هدفش امروز است و‬ ‫برنامه‌ای برای فردا وجود ندارد و مهمترین نقشها‬ ‫را هم تریبون داران و قلم و میکروفن به دستان آن‬ ‫روزها به عهده داشتند‪ .‬طیف به اصطالح چپی‌های‬ ‫رژیم شاه که همگی‌شان در همان حکومت شاه‬ ‫صاحب شغلهای دولتی و مزایای برجسته بودند ‪ .‬به‬ ‫یکباره چنان به رژیم می‌تاختند که انگاری همه اینها‬ ‫دیروز از سوئیس به ایران آمده‌اند‪ .‬این گروه را که‬ ‫روشنفکران و تریبون داران جامعه بودند عم ً‬ ‫ال نقش‬ ‫محلل را بین دو رژیم بازی کردند و چنان هیاهوئی‬ ‫براه انداخته‌اند که بیشتر از همه گذشته خودشان را‬ ‫در آن گم کنند‪.‬‬ ‫جواد‪ :‬اگر اجازه بدهید من توضیحاتی بدهم چون‬ ‫شبنم خانم مرا سینه دیوار گذاشت و تیرباران کرد‪.‬‬ ‫اوالً فراموش نکنید که نسل منهم به نوعی قربانی‬ ‫شد و ثمره‌اش امروز غربت نشینی است ‪ .‬رها کردن‬ ‫تمام عشق و عالقه به سرزمینمان و زندگی در‬ ‫کشورهای بیگانه‪.‬‬ ‫شبنم عزیزم‪ ،‬امروز می‌توان همه قرنهای تاریخ را‬ ‫قضاوت کرد ولی آیا می‌توان شرایط زمانهای خاص‬ ‫را هم لمس کرد؟‬ ‫آیا اگر خود تو هم در همان سالها همسن من بودی‬ ‫عملکردی غیر از آن می‌کردی که ما کردیم؟‬ ‫جریانی چون سیل به راه افتاد و در سر راه خود همه‬ ‫را برد چه بخواهی چه نخواهی بیش از ‪80‬درصد‬ ‫مردم با این حرکت موافق بودند اگر نبودند به‬ ‫خیابانها نمی‌ریختند و انقالب نمی‌کردند‪.‬‬ ‫می‌توان امروز قضاوتی آسان داشت‪ .‬خود شاه‬ ‫هم انقالبی شده بود و آمد و اعتراف کرد صدای‬ ‫انقالب را شنیده است!‬ ‫جریان بسیار قوی‌تر و پیچیده تر از آن بود که بتوان‬ ‫امروز ما جوانان دیروز را محکوم کرد‪.‬‬ ‫بله امروز می‌توانم با تجربیات به دست آمده بسیاری‬ ‫از مجهوالت دیروز را حل کنیم‪ .‬نقش سیاست‬ ‫جهانی را به رهبری جیمی کارتر‪ ،‬نقش مهره‌های‬ ‫دست چین شده را در حکومت شاه مانند قره‌باغی‪،‬‬ ‫فردوست گرفته تا یزدی‪ ،‬قطب زاده و حتی خود‬ ‫خمینی و صدها عوامل خودفروش که هر روز‬ ‫در نشریات و رادیو و تلویزیون مردم را تحریک‬ ‫میکردند ‪.‬‬ ‫مهمترین نقش آن زمان را هم رادیو ‪ BBC‬بخش‬ ‫فارسي در لندن به عهده گرفته بود‪.‬‬ ‫نسل من هم قربانی شد‪ .‬قربانی روشنفکران پامنقلی‬ ‫حقه باز که برایمان از بچه‌های گرسنه پای برهنه‬ ‫نیکاراگوئه‪ ،‬بولیوی و کوبا می‌گفتند‪.‬‬ ‫شعر و ترانه‌های بندتنبانی و جوان پسند به عنوان‬ ‫اشعار انقالبی به خوردمان می‌دادند‪.‬‬ ‫سمبل ما ترانه‌های داریوش بود که برایمان سرود‬ ‫انقالبی و رهایی و آزادی بود در حالی که خود‬ ‫داریوش و امثالهم بدبخت‌تر و آلوده‌تر از هرکس‬

‫دیگری بودند‪.‬‬ ‫بله‪ ،‬فضای آن سالها‪ ،‬دورنمایی زیبا از مدینه‌ای‬ ‫فاضله‌ بود که متاسفانه هرگز قابل دسترسی نبود‪.‬‬ ‫سعید‪ :‬باز هم اجازه بدهید من وارد بحث شوم‪.‬‬ ‫حرفهای شما جوادخان برای من هم سوالی را پیش‬ ‫آورد ‪ ،‬آنچه تا حاال گفته‌اید یک حلقه گمشده‬ ‫دارد و آن اینکه فضا و جو آن سالها الیه‌ای ظاهری‬ ‫و مردم فریبانه داشته است ولی هرگز از خودتان‬ ‫نپرسیدید که شما به عنوان یک انسان چه مسئولیت‬ ‫و تعهدی حداقل به شعور و تفکرات خود دارید؟‬ ‫آیا هرگز از روشنفکران و جلوداران فکری جامعه‬ ‫نپرسیدید که پاسخی به سواالت شما بدهند که الگو‬ ‫و مدل رویایی را در کدام کشور می‌توان دید؟‬ ‫شما جوانان دیروز‪ ،‬نیروی محرک و انفجاری‬ ‫حرکت جامعه خود بودید‪.‬‬ ‫شبنم‪ :‬سعید خان ببخشید حرفتان را قطع می‌کنم‬ ‫ولی دلم می‌خواهد از آقاجواد بپرسم که با این نوع‬ ‫حرف زدن می‌خواهند در این میز گرد چه چیز را‬ ‫ثابت کنند‪.‬این طور که ایشان می‌گویند زمین و زمان‬ ‫مقصر بودند غیر از ایشان و هم نسالن ایشان!‬ ‫شما نسل تحصیل کرده و مترقی آن سالهای جامعه‬ ‫خود بودید‪ .‬زندگی آن روزهای شما بسیار متفاوت‬ ‫با امروز بوده‪.‬‬ ‫رژیم گذشته خط قرمزی بسیار کم رنگ دور رژیم‬ ‫خود کشیده بود و حریم سیاسی را قدغن کرده بود‬ ‫ولی در ازایش شما همه آزادیهای فردی را داشتید‬ ‫حداقل ظاهرتان مانند آدمهای کشورهای متمدن‬ ‫بود‪ .‬هر روز جلوی چشمهاتان انسانها را تا گردن‬ ‫در خاک فرو نمی‌کردند با سنگ سر و صورت‬ ‫و پیکر آنان را متالشی نمی‌کردند‪ .‬آن هم به جرم‬ ‫احساسات و روابط شخصی انسانی‪.‬‬ ‫هر روز انسانها را چون مترسک باالی جرثقیل‬ ‫جلوی چشمان هراسان و وحشت زده حتی نوجوانان‬ ‫و کودکان نمی‌آویختند‪.‬‬ ‫توهین و تحقیر و کتک و زنجیر برای چند تار مو در‬ ‫زمان شما محال به نظر می‌رسید‪.‬‬ ‫از شماجوادخان می‌پرسم‪ ،‬شما و هم نسالن شما که‬ ‫انقالب کردید و به دنبال مدینه فاضله رفتید و این‬ ‫مصیبت هولناک را به نسل من هدیه کردید زمانیکه‬ ‫متوجه شدید که به قول خودتان سرتان کاله رفته‬ ‫است؟ چرا دوباره انقالب نکردید؟ شما که نسل‬ ‫انقالب بودید‪ ،‬مگر باز هم جوان نبودید؟ و‪...‬‬ ‫سعید‪ :‬شبنم جان اجازه بده‪ .‬اوالً هدف ما از‬ ‫برگذاری این میز گرد حکم صادر کردن که نیست‪.‬‬ ‫بلکه دلمان می‌خواهد به عنوان نمایندگان سه نسل‬ ‫کشورمان با هم گپ بزنیم و تفاوت‌های دیدگاهی‬ ‫خودمان را بررسی کنیم‪ .‬سال ‪ 57‬که انقالب شد من‬ ‫کالس دوم دبستان بودم و به هر حال در آن روزهای‬ ‫پرالتهاب زندگی می‌کردم‪ .‬در خانه‌مان همش بحث‬ ‫سیاسی بود‪ .‬حتی مادربزرگم هم سیاسی شده بود‪.‬‬ ‫او از خمینی به عنوان سید اوالد پیغمبر نام می‌برد‪.‬‬ ‫حتی النگوها و گوشواره و طالجاتش را به کمیته‬ ‫محل داد‪ .‬دایی‌ام که از توده‌ایهای دو آتشه بود و‬ ‫بارها از مذهب به عنوان افیون توده‌ها حرف می‌زد‬ ‫ریش گذاشته بود و در مسجد محل نماز می‌خواند‬ ‫و سرپرست کمیته شده بود‪ .‬بحث‌ها به جدل و آخر‬ ‫سر به دعوا و مرافعه ختم می‌شد‪ .‬حتی کار به تهدید‬ ‫می‌کشید‪.‬‬ ‫یادم می‌آید یکبار که پدرم به دایی گفت‪ :‬مرتیکه‬ ‫توده‌ای ضد دین از خودت و رفتارت خجالت بکش‬ ‫اون نماز بزنه تو کمرت!‬ ‫دایی در جواب گفت‪:‬‬ ‫کاری نکن که بعنوان ضدانقالب بگم بیان ببرنت و‬ ‫بذارنت سینه دیوار!‬ ‫جامعه هیستریک بود من یادم می‌آید فراش مدرسه‬ ‫ما که به او باباعلی می‌گفتیم در همان بحبوبه که‬ ‫انقالب شده بود یقه رئیس و ناظم مدرسه را گرفت‬ ‫و گفت که شما طاغوتی هستید و از امروز من همه‬

‫کاره مدرسه‌ام!؟‬ ‫منظورم از این حرفها این است که جوادخان شماها‬ ‫که نسل جوان آن زمان بودید‪ ،‬چرا از همان اول‬ ‫جلوی کجروی‌ها را نگرفتید؟‬ ‫شما که به خاطر آزادی و دمکراسی انقالب کرده‬ ‫بودید؟ از همان صبح ‪ 22‬بهمن و اولین اعدامها‬ ‫معلوم شد که این ره به ترکستان! چرا کاری‬ ‫نکردید؟‬ ‫چرا اعتراض نکردید؟ راستی می‌توانم بپرسم جواد‬ ‫خان آیا شما در آن زمان عضو حزب و گروهی‬ ‫هم بودید؟‬ ‫جواد‪ :‬بله‪.‬‬ ‫سعید‪ :‬پس چرا با حزب تان جلوی انحراف انقالب‬ ‫را نگرفتید؟‬ ‫به هر حال حزب و گروه شما تفکرات و ایده‌هایی‬ ‫داشته‌اید؟ چرا سکوت کردید یا همراه خونخواهی‬ ‫خمینی و دار و دسته‌اش همگام شدید؟‬ ‫جواد‪ :‬اجازه بدید‪ .‬اوالً حزب ما که به جرأت‬ ‫می‌توانم بگویم از قوی‌ترین تشکلهای آن زمان بود‬ ‫و تصورمان بر این بود که باید عوامل وترفندهای‬ ‫احتمالی رژیم گذشته را نابود کرد‪ .‬به هرحال‬ ‫بسیاری از ژنرالهای زمان شاه می‌توانستند خطرناک‬ ‫باشند ولی بسیاری از تصمیماتمان هم خارج از‬ ‫کنترل بود‪ .‬خودمان هم باور نمی‌کردیم به همین‬ ‫سرعت و راحتی رژیم شاه فرو ریزد‪.‬‬ ‫انقالب شرایط خود را دارد ولی تشکلهای سیاسی‬ ‫هم آمادگی الزم را نداشتند‪ .‬جوانان انقالبی گروه‬ ‫گروه به سازمانها و حزب های سیاسی می‌پیوستند‬ ‫ولی هیچگونه زمینه و سابقه سیاسی وجود نداشت‪.‬‬ ‫ما فکر می‌کردیم بقیه راه هم به همین سادگی طی‬ ‫خواهد شد‪.‬‬ ‫هیچکس با هر پیشینه سیاسی تصور نمی‌کرد خمینی‬ ‫چه هدفی را دنبال می‌کند‪.‬‬ ‫شبنم‪ :‬اجازه بدهید جواد آقا‪ ،‬واقعاً دیگه دارم به‬ ‫استرس و جنون می‌رسم‪ .‬خوشی زده بود زیر دلتان؟‬ ‫ریختید تو خیابانها و انقالب کردید و با شروع‬ ‫انقالب خط خونین را راه انداختید به نام اعدامهای‬ ‫انقالبی و آغازگر حرکتی خشونت بار در جامعه‬ ‫شدید ‪.‬با شعارهای دمکراسی‪ ،‬آزادی را به پستوخانه‬ ‫تاریک بردید و قایم کردید و بساطی را چیدید که‬ ‫ثمره‌اش میوه گندیده‌ای است که نصیب من و نسل‬ ‫من شده‪.‬‬ ‫ولی هنوز معلوم نیست شما خود را در کجای این‬ ‫فاجعه قرار می‌دهید؟‬ ‫جواد‪ :‬دخترم‪ ،‬من منکر اشتباهات خارج از کنترل‬ ‫آن دوران نمی‌شوم‪ .‬ما فکر می‌کردیم حداقل یک‬ ‫سال اول انقالب شرایط خاص خود را دارد و نیاز به‬ ‫زمان است که به دوران عادی برگردیم‪.‬‬ ‫سعید‪ :‬اولین نشانه‌ها یا عالئمی که دیدید و متوجه‬ ‫شدید آرمانهای انقالب به بیراهه می‌رود چه زمانی‬ ‫بود؟‬ ‫جواد‪ :‬وقتی خمینی دستور خلع سالح سازمانهای‬ ‫سیاسی را صادر کرد!‬ ‫شبنم‪ :‬آقا جواد‪ ،‬واقعاً نسل شما محشرید! من دهها‬ ‫مقاله و مطلب از نویسندگان دوران انقالب را‬ ‫خوانده‌ام‪.‬‬ ‫یعنی ‪ 12‬فروردین ‪ 1358‬که اعالم کردند اولین‬ ‫رفراندوم با عنوان «جمهوری اسالمی آری یا نه»‬ ‫که کام ً‬ ‫ال حرکتی غیردمکراتیک و دیکتاتورگونه‬ ‫بود شما را بیدار نکرد؟ حداقل از خودتان نپرسیدید‬ ‫جمهوری اسالمی یعنی چی!؟‬ ‫یعنی بدون مسئولیت ملتی را به صف کردند و از او‬ ‫خواستند بگوید‪ :‬بله!؟‪ ،‬آری به چی؟ یعنی شما حتی‬ ‫نخواستید از خودتان بپرسید حکومت جمهوری‬ ‫اسالمی‪ ،‬چه نوع فاشیسم و حکومتی است؟‬ ‫چنانچه شما نیز می‌خواهید شرکت کنید یا‬ ‫نظرات خود را بیان نمائید می‌توانید با دفتر‬ ‫تریبون آزاد تماس بگیرید‪.‬‬


‫صفحه ‪22‬‬

‫شماره نخست ‪ 28 -‬بهمن ماه ‪1390‬‬

‫من سهراب سپهری‪ ،‬شاعر و نقاش را در شبی‬ ‫از نیمه شب‌های خاکستری پائیزی با شعر‬ ‫جاودانه‌اش «واحه‌ای در لحظه‌ای» شناختم‪ ،‬به‬ ‫قول دوست عزیزش احمدرضا احمدی که‬

‫گفته بود‪ :‬غشای سهراب پرده‌ی خاکستری بود‬ ‫و همان بود که مرگش در یک روز ابری که‬ ‫ترجمه یک روز خاکستری بود اتفاق افتاد‪.‬‬ ‫الزم می‌دانم قبل از پرداختن به سهراب‪ ،‬شرح‬

‫¨‪¾zÄkºH » ½rH» ½I¬nI‬‬

‫درباره‌ی کارگاه واژه و اندیشه‬

‫مختصری از زندگینامه‌ی او ذکر کنم تا در‬ ‫گوشه‌ی ذهنی این سئوال باقی نماند که سپهری‬ ‫در کجای تاریخ قرار داشت‪ .‬سهراب سپهری‬ ‫در ‪ 15‬مهرماه ‪ 1307‬در قریه مشهد اردهال در‬ ‫کاشان دیده به جهان گشود و دوره‌ی ابتدایی و‬ ‫نیمه‌ی اول دبیرستان را در کاشان گذراند‪ .‬سپس‬ ‫به تهران آمد و دوره‌های دیپلم ادبی دانشسرای‬ ‫مقدماتی پسران و دانشکده‌ی هنرهای زیبا در‬ ‫رشته‌ی نقاشی را گذراند و به دریافت نشان‬ ‫درجه اول علمی نایل آمد‪.‬‬ ‫سهراب همزمان با تحصیل به مشاغلی از قبیل‬ ‫معلمی‪ ،‬کار در شرکت نفت‪ ،‬اداره کل هنرهای‬ ‫زیبا در قسمت موزه‌ها‪ ،‬وزارت کشاورزی‪،‬‬ ‫تدریس در هنرکده‌ی هنرهای تزئینی و سرانجام‬ ‫در اسفندماه ‪ 1340‬کناره گیری از مشاغل دولتی‬ ‫به طور کلی‪ .‬سهراب به زبانهای چینی‪ ،‬ژاپنی‪،‬‬ ‫انگلیسی‪ ،‬هندی‪ ،‬عربی و آلمانی تسلط کامل‬ ‫داشت‪ ،‬تا آنجا که به ترجمه‌ی اشعار ادبی و‬ ‫عرفانی شعرای این کشورها می‌پرداخت و‬ ‫سفرهای بی شمار می‌نمود‪.‬‬ ‫شعرهای سهراب از اشعار جاودان دنیای فرهنگ‬ ‫و ادب و عرفان است که شور و حال جذبه خود‬ ‫را بی نهایت حفظ نموده و از برکت قدرت و‬ ‫نفوذ و تاثیر برخوردار است‪ .‬تمام کوشش‬

‫سهراب در جهت وحدت ملکوت با پیوند‬ ‫تمامی نیروهای هستی در یگانگی مطلق روح‪،‬‬ ‫جسم و ماده بود‪ .‬برای سهراب زندگی به مفهوم‬ ‫حیات شدید است و بدین جهت است که از‬ ‫تمام مواهب طبیعت و لذتهای طبیعی استفاده‬ ‫کرد و زندگی را در آرامش عرفانی گلستانه‪،‬‬ ‫از آبادی‌های کاشان و محل تولدش می‌یابد‪ .‬در‬ ‫آنجاست که عظمت و جالل دیگر و روشنایی‬ ‫خیره کننده‌تری در درونش می تابد که با روح‬ ‫لطیف و تردش هماهنگی دارد‪.‬‬

‫پرجالل و با شکوه بود که توانش را می‌گرفت‪.‬‬ ‫سهراب به آغاز خدا نزدیک بود وباالخره‬ ‫به قول خودش که گفته بود‪ »:‬چشم ها را باید‬ ‫شست‪ ،‬جور دیگر باید دید» چشمانش را شسته‬ ‫بود و جور دیگر می‌دید‪ .‬او این وصیت را به ما‬ ‫کرده بود که ‪ ،‬باز به گفته‌ی احمدرضا احمدی‪:‬‬ ‫سهراب هنر مردن را هم می دانست و این واقعیتی‬ ‫است که سهراب در شعر « تا نبض خیس صبح»‬ ‫چنین شروع می کند‪:‬‬

‫سهراب در تمام عمر کوتاهش یک زیبایی‬ ‫دلپذیر را در درختان حماسی لمس کرد و ذرات‬ ‫وجود و روح که از فرط نشاط در جست و خیز‬ ‫بود‪ ،‬وجودش را از ترسی شفاف به لرزه آورده‬ ‫بودند‪ .‬سهراب هرگز بی اعتنا از برابر اطراف‬ ‫خود نمی‌گذشت‪ ،‬سهراب هم لذت می‌برد و هم‬ ‫رنج‪ .‬سهراب دیدگان حساس و روح بزرگش‬ ‫را همواره در آن سوی قلمروی حیات و در‬ ‫ورای مناظر زیبا و دلپذیر‪ ،‬که با جاذبه سحر‬ ‫آمیز ایجاد می شد سفر می‌داد‪ .‬سهراب صدای‬ ‫فضا را می‌شنید و تا طلوع وغروب خورشید و‬ ‫نور افشانی ستارگان پیش می‌رفت‪ .‬او همیشه در‬ ‫شبی قدسی حضور داشت و آنچه می‌دید چنان‬

‫آه در ایثار سطح‌ها چه شکوهی است‬ ‫ای سرطان شریف عزلت‬ ‫سطح من ارزانی تو باد‬ ‫یک نفر آمد‬ ‫تاعضالت بهشت‬ ‫دست مرا امتداد داد‬

‫در قلب این اقلیم بی تاریخ‬

‫یک چند خواب دایه را با گریه آشفتن‬

‫نادر نادرپور‬

‫هنر گام زمان‬

‫امروز نه آغاز و نه انجام جهان است‬ ‫ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است‬ ‫گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری‬ ‫دانی که رسیدن هنر گام زمان است‬ ‫تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی‬ ‫بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است‬ ‫آبی که بر آسود زمینش بخورد زود‬ ‫دریا شود آن رود که پیوسته روان است‬ ‫باشد که یکی هم به نشانی بنشیند‬ ‫بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است‬ ‫از روی تو دل کندنم آموخت زمانه‬ ‫این دیده از آن روست که خونابه فشان است‬ ‫دردا و دریغا که در این بازی خونین‬ ‫بازیچه ی ایام دل آدمیان است‬ ‫دل بر گذر قافله ی الله و گل داشت‬ ‫این دشت که پامال سواران خزان است‬ ‫روزی که بجنبد نفس باد بهاری‬ ‫بینی که گل و سبزه کران تا به کران است‬ ‫ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی‬ ‫دردی ست درین سینه که همزاد جهان است‬ ‫از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند‬ ‫یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است‬ ‫خون می چکد از دیده در این کنج صبوری‬ ‫این صبر که من می کنم افشردن جان است‬ ‫از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود‬ ‫گنجی ست که اندر قدم راهروان است‬

‫ريشه در اعماق اقيانوس دارد ‪ -‬شايد ‪-‬‬ ‫اين گيسو پريشان كرده‬ ‫بيد وحشي باران ‪.‬‬

‫آنگاه درتاب هراس انگیز گهواره‬ ‫هنگام آن رجعت‬

‫چون عقربک های بزرگ و کوچک ساعت‬ ‫پل بستن از روی هزاران لحظه ی جاری‬ ‫امروز و فردا را به گامی تند پیمودن‬

‫وز تندرستی رو نهادن سوی بیماری‬

‫آه ‪ ،‬باران‬

‫ه‪.‬ا‪.‬سایه (هوشنگ ابتهاج)‬

‫دوباره ساده ترین حرف تیرباران شد‬ ‫مینا اسدی‬

‫باز آمدن از عالم رویا به بیداری‬

‫علی فردین قهرمان کشتی جهان و سلطان قلب‌های میلیون‌ها ایرانی اسطوره‌ای بود‬ ‫که همیشه و نسل به نسل در خاطره و قلب مردم جاودانه خواهد ماند‪.‬‬ ‫هفت ‌ه نامه‌ی تریبون آزاد به احترام و ستایش از این چهره‌ی بزرگ از اولین شماره‌ی‬ ‫خود اقدام به درج خاطرات فردین به زبان خودش می‌مناید‪ .‬امیدواریم به سهم خود‬ ‫قدمی در راه حفظ نام و احترام به او برداشته باشیم‪.‬‬

‫فریدون مشیری‬

‫آری سهراب به سفری بی بازگشت رفت‪ ،‬انسانی‬ ‫که سالها همراه آفتاب گستره‌ی کویر طبیعت‬ ‫شفاف را به ستایش ایستاد و عشق را معنای‬ ‫دیگری بخشید‪ .‬سهراب عاشق همه‌ی خوبی‌ها‪،‬‬ ‫همه‌ی مهربانی‌ها و همه ‪.....‬‬

‫بازو به بازو عشق را نزد خرد بردن‬

‫راهی عبث پیمودن از مستی به هوشیاری‬

‫وقتی که چون آتش جوان بودم‬

‫آنگاه در ظهر طالیی رنگ اندیشه‬

‫بر قله ی البرز می دیدم که می خندید‬

‫حیران شدن در کوچه های خاکی تردید‬

‫وز خنده ی او شادمان بودم‬

‫دل را هراسان از عبور سالیان دیدن‬

‫خورشید سرخ صبحگاهان را‬

‫دیدار او در چشم من خوش بود‬

‫ابر گمان را در زالل آسمان دیدن‬

‫تر گشتن از باران پرسشهای بی پاسخ‬

‫اما درین صبح غم آلود کهنسالی‬

‫وز روبرو اندیشه ی تاریک پیری را‬

‫چشم مرا راهی بدان خورشید خندان نیست‬

‫اما ز بیم مرگ ‪ ،‬خود را نوجوان دیدن‬

‫در می نوردد پشت دستم را‬

‫ناگه به یاد سرزمین دیگر افتادن‬

‫بی آنکه ابری در افق باشد‬

‫وین قطره ی سردی که با باد زمستانی‬ ‫اشک است و باران نیست‬

‫چون گردبادی در دل صحرا پذیرفتن‬

‫یک لحظه از جنگ و گریز ابر با خورشید‬

‫در آسمان ذهن خود رنگین کمان دیدن‬

‫زیرا من از اندیشه ی بیگانگی ‪ ،‬هر روز‬

‫زان پس کمان ماه را در سرخی مغرب‬

‫ور آستین چونان که می گویند‬

‫روییده بر انگشت خونین جهان دیدن‬

‫يا ‪ ،‬نه ‪ ،‬دريايي است گويي ‪ ،‬واژگونه ‪ ،‬بر فراز‬ ‫شهر ‪ ،‬شهر سوگواران ‪.‬‬

‫در سرزمین دیگران سر بر زمین دارم‬

‫هر زماني كه فرو مي بارد از حد بيش ريشه در‬ ‫من مي دواند پرسشي پيگير ‪ ،‬با تشويش ‪:‬‬

‫جای گواه عاشقان راستین باشد‬

‫رنگ اين شب هاي وحشت را‬ ‫تواند شست آيا از دل ياران ؟‬ ‫چشم ها و چشمه ها خشك اند ‪.‬‬

‫ناچار آماج نگاه من‬

‫من اشکی از عشق کهن در آستین دارم‬

‫چون ناخنی براق‬ ‫یا در شبی دیگر‬

‫قرص بزرگ ماه را نازکتر از گلبرگ‬

‫گلبرگ نیلوفر‬

‫دستی است اشک آلوده بر زانوی تنهایی‬

‫گسترده بر آب زالل کهکشان دیدن‬

‫روشني ها محو در تاريكي دلتنگ ‪،‬‬ ‫همچنان كه نام ها در ننگ !‬

‫خورشید کان مرده در آفاق ناخن ها‬

‫آه ای خردمندان‬

‫هرچه پيرامون ما غرق تباهي شد ‪.‬‬

‫در فرصتی اندک ‪ ،‬میان زادن و مردن‬

‫با گردش ایام کاری نیست‬

‫آه ‪ ،‬باران ‪،‬‬ ‫اي اميد جان بيداران !‬

‫فریاد وحشت در نخستین لحظه ی میالد‬

‫چشمم هنوز ایینه دار ماه و خورشید است‬

‫بر پليدي ها ‪ -‬كه ما عمري است در گرداب‬ ‫آن غرقيم ‪-‬‬

‫جشن بهاران در خزان خاطر مادر‬

‫تنها ‪ ،‬صدایی ناشناس از دور‬

‫آيا‌‪ ،‬چيره خواهي شد ؟‬

‫یک چند بر بازوی بیداری پدر خفتن‬

‫یا بر بلندای سر انگشتان‬

‫آه ای خردمندان‬

‫تقدیر من چون دیگران این بود‬

‫خندیدن خورشید بر گرییدن نوزاد‬

‫شیرینی لبخند بعد از تلخی فریاد‬

‫آری ‪ ،‬چو گلبرگی که می افتد ز گلبن ها‬

‫کنون مرا در قلب این اقلیم بی تاریخ‬ ‫هر چند می دانم که بعد از تیره روزی ها‬

‫اما مرا با این دو سنگین دل قراری نیست‬

‫از ایستگاه خالی هجرت‬

‫می خواندم در لحظه ی بدرود واگن ها‬

‫به جا ی کشت‪،‬کشاورز را درو کردند‬ ‫به جا ی نا ن‬ ‫به تساوی گلوله قسمت شد‬ ‫توان کا ر گران را‬ ‫دو بار ه ظلم خرید‬ ‫د و باره زاغه نشینا ن‬ ‫به زاغه بر گشتند‬ ‫دو باره طاهره ها‬ ‫از گرسنگی مردند‬ ‫دو باره راضیه بر فقر خویش‬ ‫راضی شد‪.‬‬ ‫شب‪ ،‬از عدا لت خود قصه ها ی کاذ ب ساخت‬ ‫دوباره بر سر این خا ک‬ ‫دیو وحشت ومرگ‬ ‫نشست وگفت ‪:‬‬ ‫که خرزهره بهترازیا س است‬ ‫سموم زرد خزان زد به جنگل انبوه‪.‬‬ ‫دوباره بر نفس عاشقا ن آ زادی‬ ‫نفیر دیو وزید و چراغ ها را کشت‪.‬‬ ‫دوباره‬ ‫ساد ه ترین حرف‬ ‫تیر با را ن شد‬ ‫دو باره‬ ‫هر چه زمین بود گو ر یاران شد‬ ‫دو با ره‬ ‫هر چه که رشتیم‬ ‫پنبه شد در باد‪.‬‬ ‫هال! توا ن همه عا شقا ن د ر میهن‬ ‫هال! توا ن همه عا شقا ن د ر تبعید‬ ‫د و با ره می شو د‪ ،‬آ ری‬ ‫به با غ گل رویا ند‬ ‫د و با ره می شو د‪ ،‬آر ی‬ ‫به دشت سبزه نشاند‬ ‫د و با ره می شود از خا نه ها ی شا د گذ شت‬ ‫د و با ره می شود ا ز کو د کا ن‬ ‫ترا نه شنید‬ ‫د و با ره می شود ا ز عشق گفت و ز یبا شد‬ ‫د و با ره می شود‪،‬آ ری‬ ‫اگر به پیوند یم‬ ‫به د ید گا ن پر از انتظا ر شب زد گا ن‬ ‫د و با ره می شو د‪ ،‬آ ر ی‬ ‫اگرشکسته شود‬ ‫شب سکوت و‬ ‫شب ترس ویأ س ما‬ ‫یارا ن‬ ‫هال! توا ن همه عا شقا ن د ر تبعید‬ ‫هال! توا ن همه عا شقا ن د ر ایرا ن‪.‬‬


‫صفحه ‪23‬‬

‫فـرار کوچـک‬ ‫علی اشرف درویشیان‬

‫مدرسه که تعطیل شد‪ ،‬به طرف خانه نرفت‪ .‬یک‬ ‫راست‪ ،‬راه کنار درخت‌ها و حاشیه‌ی رودخانه‬ ‫را پیش گرفت‪ .‬از شیب تندی که چند خانه‌ی‬ ‫نیمه ساز‪ ،‬دور و برش بود‪ ،‬باال رفت و نفس‬ ‫زنان به کنار چنار تنومندی رسید‪ .‬کیفش را به‬ ‫تنه‌ی درخت تکیه داد و با تردید نشست‪ .‬یکی از‬ ‫بندهای بریده‌ی کیف را گرفت و دو سه بار به‬ ‫کف دست چپ خود کوبید‪ .‬نگاه سرگردانش‬ ‫را به دور و بر انداخت‪ .‬از جاده‌ای دوردست‪،‬‬ ‫ماشین‌ها با سرعت می‌گذشتند و بچه ها که‬ ‫احتماالً همکالسی هایش هم با آنها بودند‪ ،‬دسته‬ ‫دسته به خانه بر می‌گشتند‪ .‬باد آرام می‌وزید و‬ ‫برگ درخت‌های دور و نزدیک را تکان می‌داد‪.‬‬ ‫اتومبیلی از جاده‌ی دور بوق زد‪ .‬با صدایی‬ ‫مثل خواندن خروس و خروسی از آن سوی‬ ‫درخت‌ها‪ ،‬در کنار رودخانه‪ ،‬به اشتباه افتاد و‬ ‫جواب داد ‪ :‬قوقولی قوقو‪!....‬‬ ‫آفتاب دم عصر داشت در پشت درخت‌ها‬ ‫می‌نشست و سایه‌های بلند چنارها را درازتر‬ ‫می‌کرد‪ .‬دخترک‪ ،‬پاهای خسته‌اش را دراز کرد‬ ‫و به یاد کارتون خانواده‌ی نل افتاد که آن روز‬ ‫عصر باید از تلویزیون پخش می‌شد‪ .‬نفس بلندی‬ ‫کشید‪ .‬از مزرعه‌ی کنار رودخانه که آفتاب‬ ‫تکه‌ای از آن را به رنگ سبز روشن در آورده‬ ‫بود‪ ،‬بوی بستنی می‌آمد‪ .‬به صدای بال پرنده‌ای‪،‬‬ ‫به شاخه‌های درخت نگاه کرد‪ .‬به نظرش رسید‬ ‫کسی صدایش زد‪:‬‬ ‫« کوکب؟!»‬ ‫و شاد شد چون کوکو روی پایین ترین شاخه‌ی‬ ‫چنار نشسته بود‪ .‬بدون هیچ شکی پرنده را‬

‫شناخت‪ .‬همان یاکریمی که با جفتش کنار‬ ‫پنجره‌ی اتاقشان النه ساخته بود‪ .‬شادمانه دست‌ها‬ ‫را به هم زد‪:‬‬ ‫«کوکو؟!»‬ ‫پرنده سرش را کج کرد و به او چشم دوخت‪.‬‬ ‫دخترک باز شنید‪:‬‬ ‫« کوکب؟! برگرد!برگرد!»‬ ‫کوکب‪ ،‬کیف را بغل کرد و به خود چسباند و به‬ ‫درخت تکیه داد‪.‬‬ ‫« نه! برنمی گردم‪ .‬تو خیلی به خودت زحمت‬ ‫داده‌ای و این همه راه را آمده‌ای‪ .‬تخم هایت را‬ ‫جا گذاشته‌ای و راه افتاده‌ای که مرا با خودت به‬ ‫خانه برگردانی! به خانه نمی آیم!»‬ ‫یا کریم به شاخه‌ی دیگری پرید‪ .‬دمش را تکان‬ ‫داد‪ .‬باد‪ ،‬پرهایش را پوش داد‪ .‬سرش را پایین‬ ‫آورد و هم چنان یک چشمی به کوکب زل زد‪.‬‬ ‫کوکب‪ ،‬احساس تنهایی کرد‪ .‬ناخن‌های خود را‬ ‫جوید و به پرنده گفت‪ « :‬مگر دیشب همه چیز‬ ‫را از پشت پنجره ندیدی؟ باز هم می‌خواهی‬ ‫برگردم؟ بابا مرا کتک زد چون نمره‌ی دوازده‬ ‫گرفته بودم‪ .‬می‌دانستم خسته است‪ .‬از در که آمد‬ ‫بدون یک کلمه حرف رفت که بخوابد‪ .‬تقصیر‬ ‫خودم بود که دفتر را از جلوی دستم برنداشته‬ ‫بودم ‪ .‬خسته بود‪ .‬صبح تا ظهر توی شهرداری‬ ‫کارگری می‌کند‪ .‬بعد از ظهر هم می رود باغ‬ ‫مردم را بیل می‌زند‪ .‬دم عصر هم دور میدان با‬ ‫برادرم‪ ،‬بهرام که درس‌هایش را ناتمام ول کرده‪،‬‬ ‫کوپن خرید و فروش می‌کند‪ .‬من توی مدرسه‬ ‫همه‌ی حواسم پیش مامان‪ ،‬بابا‪ ،‬بهرام و سعیده‬ ‫است که نکند اتفاقی برایشان بیفتد‪ .‬نکند بابا‬ ‫مامان را ببرد و طالق بدهد‪ .‬نکند بهرام را بزند و‬ ‫سعیده را از مدرسه بیرون ببرد و بگذارد شاگرد‬ ‫خیاطی‪ .‬پریشب هم حواسم پیش داداش بهرام‬ ‫بود که دیر آمده بود‪ ،‬رفته بود که حلب روغن‬ ‫را که با کوپن گرفته بود بفروشد و با پولش نان‬ ‫و سیب زمینی بخرد‪ .‬منتظرش بودیم‪ .‬بابا مثل‬ ‫هرشب بی حوصله و دمغ آمده بود و پی بهانه‬ ‫می‌گشت‪ .‬مامان خسته بود‪ ،‬پکر گوشه‌ی اتاق‬ ‫نشسته بود‪».‬‬ ‫یاکریم دیگری آمد و روی شاخه‌ی پایینی‬ ‫نشست‪ .‬کوکب گفت‪:‬‬ ‫« آه‪ ،‬پس تو هم دنبال من آمده‌ای! نمی‌توانم‬ ‫برگردم‪ .‬بابا مرا زد‪ .‬با کیف زد توی سرم و‬ ‫توی پهلویم‪ .‬بند کیفم پاره شد‪ .‬کاش سرم می‬ ‫شکست و بند کیفم پاره نمی‌شد‪ .‬سرم پس از‬ ‫چند روز خوب می‌شد‪ .‬اما بند کیفم را باید پول‬ ‫بدهی تا بدوزند‪».‬‬ ‫سایه روی مزرعه را گرفته بود و داشت به‬ ‫رودخانه می‌رسید‪ .‬هوا رو به تاریکی می‌رفت و‬ ‫پرنده ها به هم چسبیده بودند‪.‬‬

‫« کوکب؟! کوکب؟!»‬ ‫« نه بر نمی‌گردم‪ .‬دعوای دیشب را که دیدید!‬ ‫باعث شد که مشق ننویسم‪ .‬امروز‪ ،‬خانم معلم‬ ‫دعوام کرد‪.‬یک نمره ی صفر توی دفترم‬ ‫گذاشت‪ .‬اگر بابا یا مامان نمره‌ی صفر را ببیند‪،‬‬ ‫قیامت می‌شود‪ .‬گفتم خانم معلم تورا خدا این‬ ‫مرتبه مرا ببخش‪ .‬خانم معلم هم که مثل مامانم‬ ‫خسته و بی‌حوصله است‪ ،‬اص ً‬ ‫ال به التماسم توجه‬ ‫نکرد و گفت‪ « :‬دست از سرم بردار دختر! وقتی‬ ‫به خانه برمی‌گردم خسته ام‪ ،‬خسته‪ .‬برو دختر‪،‬‬ ‫نمره ات صفر است‪ ».‬خب بابای من هم دو سه‬ ‫جا کار می‌کند‪ .‬مامانم هم می‌رود خانه ها کار‬ ‫می‌کند‪ .‬بهرام هم کوپن‌هایی که بابام خریده‬ ‫می‌برد و توی صف روغن می‌ایستد‪ .‬روغن ها‬ ‫را همراه بابام می‌برد میدان که بفروشد‪ .‬بابای‬ ‫من هم خسته است‪ .‬با من حرف نمی‌زند‪ .‬با‬ ‫مامان هم حرف نمی‌زند‪ .‬خرجی را می‌گذارد‬ ‫زیر فرش و قبل از بیدار شدن ما رفته است‪ .‬فقط‬ ‫موقع دعوا کردن تند تند با هم حرف می‌زنند‪.‬‬ ‫اگر مامان چیزی بخرد بابا دعوایش می کند که‬ ‫چرا خریدی؟ داد می‌زند‪:‬‬ ‫« نخر‪ ....‬نخر‪ ....‬نخر تا ببینم عاقبت این گرانی به‬ ‫کجا می‌کشد‪ .‬ببینم چه به سرمان می‌آید‪ ».‬مامان‬ ‫داد می‌زند‪ «:‬می‌شود بچه ها را بدون مقنعه و شلوار‬ ‫بفرستم بیرون؟» بابا از تعجب دهانش باز می‌ماند‪:‬‬ ‫« بدون مقنعه و شلوار؟!» و ناگهان دهانش بسته‬ ‫می‌شود‪ .‬دندانهایش را به هم می‌فشارد یک مرتبه‬ ‫سرش را می‌کوبد به دیوار‪ .‬دیوار یک صدایی‬ ‫می دهد‪ ،‬مثل این که حلب روغن نباتی خالی به‬ ‫دیوار بکوبی‪ .‬بابام سرش درد می‌گیرد با دست‬ ‫سر خود را می‌مالد و ناله می‌کند‪ « :‬اوی‪!....‬‬ ‫اوی‪ !...‬اوی خدا سرم!سرم!» مامان می‌گوید‪:‬‬ ‫االن صاحبخانه می‌آید و می‌گوید خانه را ویران‬ ‫کردی‪ .‬بابا ساکت می‌شود‪ .‬همسایه ها با شنیدن‬ ‫سر و صدا به اتاق ما می‌آیند و میانجی می‌شوند‪.‬‬ ‫بعد می‌روند و صدای داد و فریاد و بزن وبکش‬ ‫از اتاقهای خودشان بلند می‌شود‪ .‬ما میانجی‬ ‫می‌شویم‪ .‬همه با هم گریه می‌کنیم و بعد ساکت‬ ‫می‌شویم‪ .‬هرکس می رود به اتاق خودش‪ .‬بابا‬ ‫به مامان می‌گوید‪ « :‬بچه‌ها را بفرست قالی بافی‪.‬‬ ‫درس به درد بچه‌ها نمی‌خورد‪ .‬بفرستشان شاگرد‬ ‫خیاطی‪ ».‬مامان می‌گوید‪ «:‬بگذار کمی بزرگتر‬ ‫بشوند‪ ،‬به چشم‪ .‬تازه باز هم مقنعه و شلوار‬ ‫می‌خواهند‪ .‬لخت که نمی‌شود بروند بیرون‪ ».‬بابا‬ ‫فقط می‌گوید‪ «:‬آره‪ .‬آره»‬ ‫« کوکب؟!»‬ ‫کوکب به پرنده‌ها نگاه کرد و گفت‪:‬‬ ‫«نه نمی‌آیم‪ .‬همین جا می‌مانم تا ببینم چه می‌شود‪.‬‬ ‫می‌ترسم به خانه برگردم‪.‬می‌ترسم‪ .‬نمره‌ی صفر‬ ‫دارم‪ .‬از شانس من بابام شب‌هایی که نمره‌ی‬

‫بد دارم نمی‌دانم از کجا خبردار می‌شود‪ .‬زود‬ ‫می‌گوید‪ «:‬دفترت را بیار ببینم» هیچ کس مرا‬ ‫دوست ندارد‪ .‬نه معلم‪ .‬نه مامان‪ .‬بهرام کمی‬ ‫دوستم دارد‪ .‬اگر پول داشته باشد برایم پفک می‬ ‫خرد‪ .‬سعیده هم که همیشه بامن لجبازی می کند‪.‬‬ ‫می‌زند توی سرم و فرار می‌کند‪ .‬اگر دنبالش‬ ‫کنم که او را بزنم‪ ،‬مامان جیغ می‌کشد که‬ ‫ساکت باشید‪ .‬االن صاحب خانه می‌آید بیرونمان‬ ‫می‌کند‪ .‬هیچ کس به حرفم گوش نمی‌دهد‪.‬‬ ‫گفتم خانم معلم دیشب بابام با کیف زد توی‬ ‫سرم‪ .‬بند کیفم پاره شد‪ .‬نتوانستم از غصه مشق‬ ‫بنویسم‪ .‬خانم معلم گفت‪«:‬به جهنم! صفر!» حاال‬ ‫این صفر توی دفترم است ونمی دانم چه کارش‬ ‫کنم‪ .‬یک چیز دیگر از صفر بد تر هم هست و‬ ‫آن گران شدن سیب زمینی است‪ .‬بابا داد زد‪«:‬‬ ‫آخر ای خدا همین سیب زمینی برای ما مانده‬ ‫بود که آن هم شد مثل خون ناحق» وقتی سیب‬ ‫زمینی گران نبود مامان سیب زمینی می‌پخت و‬ ‫زرد چوبه و پیازداغ به آن می‌زد‪ .‬خیلی خوشمزه‬ ‫می‌شد‪ .‬شب می‌خوردیم وصبح بعد هم بقیه اش‬ ‫را الی نان می‌گذاشتیم و می‌بردیم مدرسه برای‬ ‫زنگ تفریح‪ .‬اما حاال گران شده و نان خالی‬ ‫می‌بریم مدرسه‪ .‬بابا هی گفت‪ «:‬خون ناحق!»‬ ‫مامان گفت‪ « :‬سیب زمینی را هم از دهن بچه‬ ‫هامان‪ »...‬بابا دست روی چشم هایش گذاشت و‬ ‫رفت گوشه‌ی اتاق خوابید‪ .‬دلم برایش سوخت‪.‬‬ ‫رفتم سرش را ناز کنم‪ .‬دیدم روی سرش یک‬ ‫برجستگی بود‪ .‬مال وقتی که به دیوار زده بود‪.‬‬ ‫به صورتش که نگاه کردم‪ ،‬اشک از چشمش‬ ‫می‌چکید‪ .‬حتماً از دست سیب زمینی بود‪ .‬یک‬ ‫شب از دست برنج گریه می‌کند‪ ،‬یک شب از‬ ‫دست مقنعه و شلوار‪ ،‬یک شب از دست روغن و‬ ‫یک شب هم از دست کفش و جوراب مامان که‬ ‫تازه خریده‪ .‬مامان بغض کرد‪ «:‬پس از سه سال‬ ‫یک جفت کفش خریدم‪ .‬الهی بگذارند روی‬

‫‪LEMOGE CLINIC‬‬

‫کلینیک زیبایی‬

‫صورت از ‪ - £45‬زیر بغل از ‪ - £35‬چانه از ‪ - £ 20‬باالی لب از ‪- £ 20‬‬ ‫بیکینی از ‪ - £ 45‬پا از ‪ - £ 99‬پشت گردن از ‪ - £30‬گونه ها از ‪£30‬‬ ‫‪ -2‬تزریق بتاکس در ناحیه پیشانی و اطراف چشم ‪ ،‬اطراف دهان و کنار بینی‬ ‫برای از بین بردن چروک از ‪ £100‬به باال ‪ -‬بزرگ کردن لب ‪£150‬‬ ‫‪ -3‬از بین بردن مویرگهای قرمز ‪ - £35‬الیه برداری پوست صورت ‪،‬‬ ‫جوان کردن پوست ‪£35‬‬ ‫‪ -4‬متیز کردن صورت از ‪ £16‬الی ‪ - £50‬کلیه درمانهای زیبایی الکترولیز‬ ‫‪ -5‬الیه برداری پوست صورت ‪£35‬‬ ‫‪Contact Lens, Fresh look -6‬رنگی برای ایرانیان ‪£10‬‬ ‫‪ -7‬جدیدترین مدلهای آرایش و رنگ مو ‪ -‬آرایش عروس پوت آپ‬

‫‪TATOO‬‬

‫الیه برداری‬

‫دکتر عباس شیرافکن‪ ،‬دکتر ویلیامز و بیوتراپیستهای با سابقه‬

‫‪-1‬لیزر برای از بین بردن مو‪:‬‬

‫جنازه‌ام! ببین چه قیامتی به پا شد»‬ ‫مامان لقمه های خالی را توی کیفمان گذاشت‬ ‫و گفت‪ «:‬از بیرون خوراکی نخرید» من‬ ‫گفتم‪ «:‬چشم!» سعیده هیچ نگفت‪ .‬وقتی هم که‬ ‫کارتون تلویزیون تمام می‌شود وبابا مثل همیشه‬ ‫می‌گوید‪«:‬خاموشش کن» من می‌گویم چشم‬ ‫اما سعیده هیچ وقت نمی‌گوید چشم‪ .‬هروقت‬ ‫تلویزیون می‌خواهد درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي چیزی حرف‬ ‫بزند‪ ،‬بابا فورا ً می‌گوید خاموشش کن‪ .‬فقط‬ ‫موقع کارتون چیزی نمی‌گوید و درحالی که‬ ‫برجستگی روی سر خود را می مالد‪ ،‬می نشیند و‬ ‫کارتون نگاه می‌کند‪ .‬لقمه را توی کیفم گذاشتم‬ ‫و رفتم مدرسه‪ .‬زنگ تفریح مریم پیشم آمد و‬ ‫گفت‪ « :‬بیا میهمان بازی کنیم» من گفتم‪ «:‬باشه»‬ ‫مریم یکی از دوستانش را آورد و گفت‪ « :‬بیا تا‬ ‫لقمه‌ات را باهم بخش کنیم» لقمه ام را سه قسمت‬ ‫کردیم و باهم خوردیم‪.‬مریم قول داد که زنگ‬ ‫تفریح دوم پفک بخرد که باهم بخوریم‪ .‬اما‬ ‫زنگ تفریح بعد مریم با دوستش آمد و گفت‪« :‬‬ ‫بچه ها بیایید از حاال روزه بگیریم» قبول کردیم‪.‬‬ ‫مریم چیزی نخرید‪ .‬فردا دوباره همین کار را‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫غروب بود‪ .‬دیگر آفتاب نبود‪ .‬سرخی کم رنگی‬ ‫از روی نوک پهن تپه های دور‪ ،‬محو می شد‪.‬‬ ‫پرنده ها ساکت بودند‪.‬‬ ‫« کوکب»‬ ‫کوکب گفت‪ « :‬نه! بر نمی‌گردم‪ .‬به خدا دیگر به‬ ‫خانه بر نمی‌گردم‪ .‬شما بروید به النه‌تان و مواظب‬ ‫تخم‌هاتان باشید»‬ ‫و هراسان در آن سایه روشن غروب‪ ،‬مثل این که‬ ‫چیز خیلی مهمی به یادش آمده باشد‪ ،‬کیفش را‬ ‫باز‌کرد‪ .‬دفتر‪ ،‬کتاب و مدادش را بیرون آورد‪.‬‬ ‫ولو شد روی زمین و تند و تند شروع کرد به‬ ‫نوشتن مشق‌هایش‪.‬‬

‫‪020 73720044‬‬ ‫‪020 73724433‬‬ ‫‪191 Kilburn High Road‬‬ ‫‪London NW6 7HY‬‬ ‫)‪(near Bingo‬‬ ‫‪Mon-Fri 9:30 – 7:00‬‬ ‫‪Sat 9:00-6 :00‬‬ ‫‪Sun 10:00-5:30‬‬

‫پیلینگ یا همان الیه برداری به عملی گفته‬ ‫میشود که الیه سطحی پوست به طريقی‬ ‫برداشته شود‪ .‬در موارد مختلفی اليه برداری‬ ‫انجام می گيرد‪ ،‬که اين موارد عبارتند از‪:‬‬ ‫ وجود جوش صورت و از بین بردن‬‫اسکارهای باقیمانده از جوش صورت‬ ‫ وجود لک صورت یا مالسما‬‫ وجود کک و مک یا فرکل ( ‪) freckle‬‬‫ وجود هر نوع اسکار از قبیل‪ :‬سوختگی؛‬‫باقیمانده هر نوع ضایعه در صورت‬ ‫ وجود انواعی از لک باقیمانده از التهاب قبلی‬‫طریقه پیلینگ‪:‬‬ ‫الیه برداری را میتوان به طرق گوناگون انجام‬ ‫داد‪:‬‬ ‫ الیه برداری شیمیائی‪ :‬بوسیله مواد شیمیائی‬‫که عمدتا” از اسید با در صدهای متفاوت است‬ ‫انجام میگیرد‪ .‬معموال” از الفا هیدروکسی اسید‬ ‫(‪)AHA‬؛ تری کلرو استیک اسید ( ‪) TCA‬‬ ‫و فنل با در صدهای متفاوت استفاده میشود‪.‬‬ ‫ الیه برداری میکانیکی‪ :‬بوسیله ابزارهای‬‫تراشنده الیه سطحی پوست را میتراشند از‬ ‫جمله‪:‬‬ ‫‪( dermabresion‬استفاده از یک دستگاه‬ ‫دوار و تراشنده) و یا بوسیله سنباده‪.‬‬ ‫ الیه برداری بروش لیزر‪ :‬معموال” از لیزر‬‫‪ CO2‬برای این منظور استفاده میشود‪.‬‬ ‫انتخاب پوست مناسب جهت هر نوع پیلینگ‬

‫در نتیجه عمل بسیار دخیل میباشد به‬ ‫اینصورت که نمیتوان هر نوع پیلینگ را‬ ‫برای هر نوع پوست انتخاب کرد‪.‬‬ ‫جـدا از اینکـه پیلینگ را در چـند جـلسه‬ ‫میتوان انجام داد‪ .‬روش پیلینگ بصورت‬ ‫طـوالنی و مداوم نیز صورت میگیرد‪،‬‬ ‫این روش بوسیله کرم های دارای الفا‬ ‫هیدروکسی اسید با در صد متفاوت معموال”‬ ‫کمتر از ‪ ۱۵‬انجام میگیرد در این روش فرد‬ ‫هر شب از این کرمها بر روی جـاههایی که‬ ‫میخـواهـد الیه برداری شود؛ استفاده میکند‪.‬‬ ‫در مواقعی که فرد از پیلینگ استفاده میکند‬ ‫باید از نور خورشید اجتناب کند و حتمآ از‬ ‫ضد آفتاب در مواقع خارج از منزل استفاده‬ ‫کند‪.‬‬ ‫البته پیلینگ را نمیتوان به همه افراد تجویز‬ ‫کرد و باید جهت پیلینگ افراد انتخاب‬ ‫شوند‪.‬‬


‫صفحه ‪24‬‬

‫شماره نخست ‪ 28 -‬بهمن ماه ‪1390‬‬

‫فردین هنرمندی که سینمای ایران به‌نام او ثبت شد‬

‫علی فردین قهرمان کشتی جهان و سلطان قلب‌های میلیون‌ها ایرانی اسطوره‌ای بود که همیشه و نسل به‬ ‫نسل در خاطره و قلب مردم جاودانه خواهد ماند‪.‬‬ ‫هفته‌ نامه‌ی تریبون آزاد به احترام و ستایش از این چهره‌ی بزرگ از اولین شماره‌ی خود اقدام به درج‬ ‫خاطرات فردین به زبان خودش می‌مناید‪ .‬امیدواریم به سهم خود قدمی در راه حفظ نام و احترام به او‬ ‫برداشته باشیم‪.‬‬

‫گفت و گو (بخش دوم)‬ ‫تا چه موقع در این محل بودید؟‬ ‫تا زمانی که کشتی می گرفتم و وارد تیم‬ ‫ملی کشتی شدم در این محله بودم در‬ ‫واقع تا بیست دو یا تابیست سه سالگی‬ ‫بعدش از آن جا به امیر آباد رفتیم بعد‬ ‫از طرف تیم ملی کشتی به خانه هایی در‬ ‫نارمک دادند به من وگیوچی وتوفیق و‬ ‫زندی وتختی و بلور ومجتبوی در دوره‬ ‫دبستان ودبیرستان به سینما می رفتید؟‬ ‫من تا شانزده یا هیفده سالگی اصال به‬ ‫سینما نرفتم از چهرده پانزده سالگی‬ ‫ورزش را شروع کردم با فوتبال‬ ‫زمینی داشتیم در خیابان شهباز که‬ ‫یکی دوسالی به عنوان بک در آن جا‬ ‫بازی می کردم تا این که در خیابان‬ ‫ری باشگاهی تاسیس شد که مدیرش‬ ‫ابوالملوکی مربی کشتی بود روبه روی‬ ‫بستنی فروشی اکبر مشتی در انتهای‬ ‫یک پاساز به این باشگاه رفتم ورشته‬ ‫حرکات زمینی را انتخاب کردم‬ ‫که می شود حول و حوش سال های بعد‬ ‫از جنگ جهانی دوم ‪.‬‬ ‫بله بعد از جنگ بود‬ ‫از چه سالهای تصمیم گرفتید کشتی‬ ‫گیر بشوید ؟‬ ‫من حقیقتش هیچ موقعه به کشتی فکر‬ ‫نمی کردم دلیل این که به کشتی عالقه‬ ‫مند شدم یک حادثه بود به این شکل‬ ‫که بعد از فوتبال موقعی که ژیمناستیک‬

‫تمرین می کردم به این دلیل که پاهایم‬ ‫سنگین بود فوتبال پاهایم را قوی کرده‬ ‫بود حال آن که در زیمناستیک باالتنه‬ ‫بایستی قوی باشد نتوانستم در یک رشته‬ ‫دوام بیاورم گفتند هالتر برایم مناسب‬ ‫تر است بعد از حدود یک سال هالتر‬ ‫تمرین کردم شش تا هشت ماه هالتر‬ ‫تمرین کردم ودر مسابقات قهرمانی‬ ‫کشور مقام دوم آوردم آن موقعه هالتر‬ ‫یک ضرب بود دوضرب بودو پرس‬ ‫االن مثل اینکه یکی از این ها حذف‬ ‫شده جایی که هالتر بلند می کردیم‬ ‫در کنار تشک کشتی بود شبی که از‬ ‫بلند کردن هالتر خسته شده بودم کنار‬ ‫تشک تمرینات کشتی گیر ها را نگاه‬ ‫می کردم یکی از بچه ها به شوخی مرا‬ ‫گرفت وبه زور وسط تشک کشید من‬ ‫هم برگشتم با عصبانیت او را کوباندم‬ ‫زمین یک مربی داشتیم که فکر می کنم‬ ‫اسمش امیر بهادری بود خو‪.‬شش آمد‬ ‫ومرا مسوسه کرد که هالتر را رها کنم‬ ‫وهمان شب چند فن یاد من داد من هم‬ ‫که بدم نیامده بود از فردا شب هالتر را‬ ‫گذاشتم کنار وکشتی را شروع کردم‪.‬‬ ‫با چه کسانی هم دوره بودید؟‬ ‫در آن باشگاه چند نفر بودند که هیچ‬ ‫کدامشان مقام نیاوردند به جز توفیق‪.‬‬ ‫که فکر می کنم اسمش نیرو بود من‬ ‫و توفیق با هم باال آمدیم ‪.‬بعد با توفیق‬ ‫از این باشگاه بیرو آمدیم و من رفتم‬ ‫باشگاه تهران ‪.‬به این دلیل رفتم که در‬

‫باشگاه های تهران اول شدم و مدیر‬ ‫باشگاه از من دعوت کرد ‪.‬بعد از آن به‬ ‫باشگاه رضی خان رفتیم که با مرحوم‬ ‫تختی آشنا شدم ‪ .‬بعد از آن به باشگاه‬ ‫نیرو راستی رفتم و تا پایان مسابقات‬ ‫جهانی در آنجا ماندم‪.‬‬ ‫با شدروان تختی هم کشتی گرفتید؟‬ ‫بله تمرین می کردیم‪ .‬از زمانی که در‬ ‫مسابقات قهرمانی کشور مقام آوردم‬ ‫وارد تیم ملی شدم و با بچه های تیم‬ ‫ملی تمرین داشتیم دیگر این تمرین ها‬ ‫در باشگاه ها نبود تمرین ها در سالن‬ ‫دارالفنون بود که مخصوص قهرمانان‬ ‫بود‪.‬مربیان ما بلور و حاج فعلی بودند‬ ‫‪.‬آقایی هم به اسم صمیم بیک که از‬ ‫ترکیه آورده بودند ‪ .‬زیر نظر این سه نفر‬ ‫تمرین می کردیم ‪.‬طبیعی بود که همه‬ ‫با هم باید تمرین می کردیم‪ .‬مثال وزن‬ ‫سوم با پنجم با هشتم یا ششم و هفتم‪.‬‬ ‫شادروان تختی در این دوره به مقام‬ ‫قهرمان جهان هم رسیده بود ؟‬ ‫بله‪.‬‬ ‫اما هنوز برای مسابقه خارج از کشور‬ ‫نرفته بود؟‬ ‫نه‪ .‬من هنوز نرفته بودم ‪.‬در آن موقع به‬ ‫جای من در وزن پنجم دو نفر دیگر‬ ‫مقام داشتند ‪:‬یکی آقای مجتبوی بود‬ ‫یکی هم علی غفاری گاهی با این ها‬ ‫تمرین می کردم‪.‬‬ ‫این ها به اندازه تختی نامدار بودند؟‬ ‫بله‪.‬‬ ‫چه سالی برای انجام مسابقات جهانی به‬ ‫خارج از کشور رفتید؟‬ ‫‪ 1954‬میالدی‪.‬سال شمسی اش یادم‬ ‫نیست‪ .‬مسابقات جهانی زاپن بود ‪.‬‬ ‫چه کسانی همراهتان بودند؟‬ ‫وزن اول مال قاسمی بود وزن دوم‬ ‫یعقوبی بود وزن سوم گیوه چی بود‬ ‫وزن چهارم توفیق بود وزن پنجم من‬ ‫بودم وزن ششم زندی بود وزن هفتم‬ ‫تختی بود وزن هشتم وفادار ‪.‬‬ ‫ادامه در شماره بعدی‬

‫ی استـثنایی و‌‌‌یـگانـه‬ ‫فریـدون فـرخ‌زاد‌‌شخصیت ‌‬

‫فــرخ زاد را در صحنـه به جـرات می‌تــوان در میان ‪ 10‬چهـره برتر جهان به‌عنــوان شــومن برگــزید‪.‬‬

‫زندگی نامه (بخش دوم)‬ ‫از همكالسی هایش خانم «شیدخت تام»‬ ‫عالقه خاصی به او داشت و از آنجایی‬ ‫كه از خانواده متمولی بود و می دانست‬ ‫پول تو جیبی فریدون بسیار اندك‬ ‫است‪ ،‬لذا به عناوین مختلف به گونه‬ ‫ای كه فریدون ناراحت نشود سعی می‬ ‫كرد در زنگ تفریح ها برایش خوردنی‬ ‫بخرد و به این طریق دل او را بدست‬ ‫آورد كه‪ ،‬آورد و تالشش این بود كه بر‬ ‫رقیبان دیگر در كالس پیروز شود‪ ،‬كه‬ ‫شد و بعدها فریدون همیشه در مواقعی‬ ‫كه به گذشته های خیلی دور می رفت‬ ‫از او به نیكی و به عنوان اولین عشق‬ ‫دوران كودكی اش یاد می كرد‪ .‬خدا‬ ‫ایشان را زنده و پایدار نگاه دارد‪.‬‬ ‫شش سال دبستان مثل برق و باد گذشتند‬ ‫و فریدون وارد دبیرستان پیرنیا برای‬ ‫سیكل اول و سپس به دبیرستان شرف‬ ‫برای رشته ادبی شد كه هر دو در حوالی‬ ‫چهار راه گمرك – مولوی و انتظام‬ ‫قرار داشتند كه گاه با اتوبوس واحد و‬ ‫اكثرا ً پیاده مسافت بین خانه و دبیرستان‬ ‫را طی می كرد‪ .‬رشته ادبی در آن سال‬ ‫ها بسیار دشوار بود و به حافظه ای بسیار‬ ‫قوی نیاز داشت بگونه ای كه برخی در‬ ‫همان سال اول یا تغییر رشته می دادند‬ ‫و یا با زحمت و با تجدیدی به كالس‬ ‫باالتر می رفتند و یا قید ادامه تحصیل‬ ‫را بكلی می زدند‪ ،‬ولی فریدون با معدل‬ ‫كتبی هفده و هفتاد و پنج صدم و معدل‬ ‫كل هجده و دو صدم دیپلم ادبی خود را‬ ‫به سال ‪ 1334‬دریافت نمود با این تفاوت‬ ‫كه در هیچ سالی تجدید نیاورد و همیشه‬ ‫جزء شاگردان ممتاز بود‪ .‬او عاله بر‬ ‫دروس معمولی بنا به عالقه و استعداد‬ ‫و بخاطر كاراكتر خاص و قامت بلندش‬ ‫در گروه تئاتر و آواز دبیرستان هم عضو‬ ‫بود كه بنا به مناسبت های مختلف برنامه‬ ‫های متنوعی برای اولیاء و مربیان محترم‬ ‫اجرا می نمودند‪.‬‬ ‫یك خاطره كه بسیار به آن عالقه داشت‬ ‫و به دفعات برایم تعریف می كرد این‬ ‫بود‪ :‬كالس دوم ادبی بود (پانزده سال‬ ‫داشت) كه در یكی از روزها در راه‬ ‫بازگشت به خانه مقابل دبیرستان دخترانه‬ ‫شهناز ناگهان نگاهش با نگاه دختری‬

‫تالقی كرد كه هیچكدام نتوانستند‬ ‫چشم از دیگری بر دارند‪ .‬می گفت‪ :‬تا‬ ‫مسافتی بدون اینكه كالمی بین ما رد و‬ ‫بدل شود راه رفتیم‪ .‬گاه آهسته می رفتم‬ ‫او هم آهسته می آمد‪ ،‬گاه تند و او هم‬ ‫تند می آمد‪ ،‬می گفت قلبم داشت از‬ ‫سینه بیرون می افتاد‪ ،‬می ترسیدم صدای‬ ‫قلبم را او بشنود و دستم رو شود‪ ،‬زبانم‬ ‫قفل و گلویم چوب شده بود‪ .‬خالصه‬ ‫این دوستی و قرار مالقات گذاشتن ها‬ ‫تا سه سال و تا آنجا ادامه پیدا كرد كه‬ ‫به یك عشق آتشین تمام عیار مبدل شد‬ ‫و قرار گذاشتند یا با هم به آلمان بروند‬ ‫و یا فریدون هم همین جا بماند و با هم‬ ‫ازدواج كنند‪ .‬ولی آن دختر كه اكنون‬ ‫بیست و هفت سال است با خانواده اش‬ ‫در خارج از كشور زندگی می كند و‬ ‫زنی تنهاست ‪ -‬فریدون ترانه «زنی كه‬ ‫در مه می رود و فراموشم می كند» كه‬ ‫با نام «من می ترسم» معروف شد را در‬ ‫سال ‪ 1351‬برای او خواند ‪ -‬را علی رغم‬ ‫میل باطنی اش در هجده سالگی و بعد‬ ‫از اخذ دیپلم چنانكه رسم آن دوران بود‬ ‫برای پسر عمویش شیرینی خوردند و‬ ‫با چشم گریان سر سفره عقد نشاندند‬ ‫و التماس ها و گریه هایش به پدر و‬ ‫مادرش هم سودی نبخشید و این در‬ ‫حالی بود كه شب عقد كنان و عروسی‪،‬‬ ‫فریدون سرا پا مشكی پوشیده بیرون‬ ‫درب خانه آنها ساعت ها ایستاده بود تا‬ ‫وقتی آن دختر برای رفتن به خانه داماد‬ ‫بیرون می آید را ببیند كه دید و عروس‬

‫هم متوجه او شد و نگاهی و سكوتی‬ ‫و مكثی با یك دنیا معنی بین آنها بر‬ ‫قرار شد و این عشق تا پایان آخرین‬ ‫روز زندگی فریدون یعنی روز نحس‬ ‫سیزدهم مرداد ‪ 1371‬همچنان پا بر جا‬ ‫بود و آن خانم در تمام كنسرت های‬ ‫فریدون در اقصی نقاط جهان شركت‬ ‫می كرد‪ .‬خانم مورد اشاره كه بعدها‬ ‫شوهرش را بواسطه بیماری از دست‬ ‫داد می گوید «فریدون اولین و تنها و‬ ‫آخرین عشق در تمام زندگی من بود و‬ ‫هست و اگر در این دنیا نگذاشتند ما به‬ ‫هم برسیم در آن دنیا یقیناً بهم خواهیم‬ ‫رسید و در واقع من اص ً‬ ‫ال از مرگ نمی‬ ‫ترسم كه اوست كه مرا به فریدون می‬ ‫رساند و هر دو نزد خدا خواهیم بود و‬ ‫اینبار خداوند خود عقدمان را خواهد‬ ‫بست و دیگر جدایی مفهومی نخواهد‬ ‫داشت»‪ .‬پرسیدم از فریدون چه یادگاری‬ ‫دارید؟ جواب داد خاطره تنها بوسه امان‬ ‫و یك عكس كه در قاب طال همیشه‬ ‫روی میز آرایشم قرار دارد و همه‬ ‫خانواده ام هم یكجا جمع شوند دیگر‬ ‫نمی توانند مرا از او جدا كنند‪ .‬پرسیدم‬ ‫می شود بیشتر از فریدون برایم بگوئید؟‬ ‫گفت‪ :‬چه بگویم و ترانه «ای خدا بكی‬ ‫بگم‪ ،‬بكی بگم كه داره تنهایی آبم می‬ ‫كنه‪ .‬حیف من زندونی غم بمونم‪ ،‬غم‬ ‫داره خونه خرابم می كنه‪ .‬چرا هیچكس‬ ‫نمی خواد حرفامو باور بكنه‪ ،‬بار این‬ ‫تنهایی رو برام سبك‌تر بكنه‪.‬‬ ‫ادامه در شماره بعدی‬

‫برنـــج باســماتی‬ ‫خالص طالیی سیال‬

‫فقط یک بار برجن بامساتی ناز‬ ‫را امتحان کنید‬ ‫تا از کیفیت و مرغوبیت عالی‌‬ ‫آن لذت ببرید‬ ‫‪Tel: 020 70 96 00 63‬‬ ‫‪0788 666 8587‬‬ ‫نمونه رایگان به رستوران‌ها ارائه میگردد‬

‫‪Naz Food UK Limited‬‬

‫‪Unit 12, off Reynolds Avenue‬‬ ‫‪Manor park E12 6JS‬‬

‫‪ACCA + FREE‬‬ ‫‪MBA‬‬ ‫‪£5990‬‬ ‫)‪MBA (TOP UP‬‬ ‫‪£4000‬‬ ‫‪DMS & MBA‬‬ ‫‪£3500 pa‬‬

‫‪Secure your future with‬‬ ‫)‪UK university (Loan facilities‬‬ ‫‪www.ukcampus.co.uk‬‬ ‫‪77 Oxford St. London W1C 2BU‬‬ ‫‪Office: 02076592402‬‬ ‫‪Vanessa: 07412906229‬‬ ‫‪vanessaukcampus@gmail.com‬‬

‫‪LLB £3000 pa‬‬ ‫)‪BA (Hons‬‬ ‫‪£3500 pa‬‬

‫& ‪WORK PERMIT‬‬ ‫‪ARRANGED EMPLOYMENT‬‬ ‫”‪“GUARANTEED JOB OFFER‬‬

‫‪100% SUCCESS OTHERWISE FULL REFUND CSIC LICENCE M063868‬‬ ‫‪Canada attracts 250,000 immigrants yearly‬‬ ‫‪(1) Federal skilled workers immigration‬‬

‫‪Age, Qualification, Work Experience, Level of English‬‬

‫‪(2) Quebec immigration‬‬

‫)‪45 Countries are eligible to apply (No restriction on work‬‬

‫‪(3) Work permit‬‬

‫‪Work permit to permanent resident after 2 years‬‬

‫)‪(4) Study permit. (Fast track to immigration‬‬

‫‪Cabinet Maker‬‬ ‫‪Carpenter‬‬ ‫‪Administration‬‬ ‫‪Accountant‬‬ ‫‪Sales Supervisor‬‬ ‫‪Bookkeeping‬‬ ‫‪Cooks‬‬ ‫‪Chefs‬‬ ‫‪And many more‬‬

‫‪.‬‬ ‫‪.‬‬ ‫‪.‬‬ ‫‪.‬‬ ‫‪.‬‬ ‫‪.‬‬ ‫‪.‬‬ ‫‪.‬‬ ‫‪.‬‬


‫خیــام و آن دروغ دالویــز‬

‫هوشنگ معین زاده نویسنده کتاب خیام و آن دروغ دالویز در پاریس‬ ‫زندگی می‌کند و از جمله نویسندگان مستقل و آزاد است که مجموعه‬ ‫نوشته‌هایش با عناوین کتاب‌هایی که چاپ کرده‌است نشان‌گر طرز‬ ‫تفکر و بینش ایشان است ‪.‬‬

‫صفحه ‪25‬‬

‫پیر حقیقت‌گو (بخش دوم و پایانی‌‍)‬ ‫با این همه اگر نظر مرا بخواهی سوختن‬ ‫در دوزخ حداقل یک امتیاز دارد‬ ‫و آن این که در آن (دوزخ )آدمی‬ ‫حداقل امیدوار است که شاید روزی‬ ‫(باریتعالی)!تغییر رای بدهد و از کارهای‬ ‫ظالمانه اش دست بر دارد‪.‬همین یک‬ ‫ذره دلخوشی و امید و آرزو خودش‬

‫به هزاران حوری و غلمان می‌ارزد و‬ ‫از صدها خروار عسل و انگور و شراب‬ ‫بی خاصیت با ارزش تر است اصال کی‬ ‫گفته جهنم بد است؟چرا فکر کرده اند‬ ‫بهشت بر جهنم رجحان دارد؟در بهشت‬ ‫چه چیز ارزنده ای وجود دارد؟آیا تو‬ ‫به خاطره عسل و انار و انگور و تمتع‬ ‫از حور و غلمان آرزوی بهشت می‬ ‫کردی؟‬ ‫پس چه تکلیف می کنید پدر!؟‬ ‫تکلیف همین است که من می کنم‪.‬‬ ‫حداقل هم دلم خوش می شود و هم‬ ‫به صاحب بهشت دهان کجی می کنم‬ ‫‪.‬چون تا خدا همین خداست وضع ما‬ ‫هم همین هست که هست مگر اینکه‬ ‫خدای دیگری پیدا شود و ما را از این‬ ‫بلیه نجات دهد‬ ‫نمی فهمم یعنی چکار کند؟‬ ‫ساده است ما را بمیراند به خواب ابدی‬ ‫ببرد و از این بیهودگی و بازی بچه گانه‬

‫(بهشت جهنم )نجاتمان دهد‪...‬‬ ‫آخر ما یک بار مرده ایم و اینجا هم که‬ ‫آخرت است دوباره مردن چه معنایی‬ ‫میدهد؟‬ ‫دوباره مردن خیلی معنا ها دارد‪ .‬دوباره‬ ‫مردن یعنی تمام شدن از شر این‬ ‫بیهودگی ها نجات پیدا کردن از بال‬ ‫تکلیفی ها و بد بختی ها خالص شدن‬ ‫و عطای عشق را به لقایش بخشیدن‬ ‫است این بهترین سرنوشتی است که‬ ‫یک (خالق)برای مخلوقش می تواند‬ ‫رقم بزند ‪.‬‬ ‫حاج رجب با حیرت پرسید‪:‬منظور شما‬ ‫چیست اینست که مردن و آخر عاقبت‬ ‫نداشتن و از خیر بهشت و شر دوزخ‬ ‫گذشتن بهترین راه نجات و تنها راه حل‬ ‫مشکل انسانهاست؟‬ ‫بلی!این تنها راه نجات از سرنوشت‬ ‫شومی است که خدا با بر پا کردن این‬ ‫بهشت و آن دوزخ برای بشر رقم زده‬ ‫است ‪.‬‬ ‫ولی پیغمبرمان کلی از این بهشت و از‬ ‫اوضاع خوب و خوش آن تعریف کرده‬ ‫استآن را چه جواب دادی؟‬ ‫پیر خندید و گفت ‪:‬اگر شارع اسالم‬ ‫این بهشت کذایی را وعده نمی داد و‬ ‫از آن تعریف نمی کرد با چه انگیزه ای‬ ‫می توانست تازه مسلمانان را به غزوات‬ ‫بکشاند؟غارت و چپاول اموال مردم و‬ ‫تجاوز به زن و دختر دیگران به تنهایی‬ ‫برای تحریک و تشویق افراد پا برهنه‬ ‫صدر اسالم به جنگ و جدال کافی‬ ‫نبودباید به آنهایی که در چند غزوه به‬ ‫مالی می رسیدند و به حفظ جان خود‬ ‫دل می بستندو عده ای در مقابل کشته‬ ‫شدن می دادتا آیینش را که بیشتر بر‬ ‫شمشیر پیروانش متکی می کرد باید‬ ‫همه آرزوهای اعراب را در بهشت خود‬ ‫جا می دادتا ستون دین محکم شود و‬

‫بخش دوم‬ ‫اول ‪ :‬دوران تیمور بختیار (سال ‪1336‬‬ ‫تا ‪)1340‬‬ ‫در این دوران ‪ ،‬جلوگیری از نفوذ‬ ‫كمونیسم به ایران و خرابكاری‬ ‫كمونیست‌ها و پایاندادن به فعالیتهای‬ ‫مخرب حزبی در داخل و خارج‪ ،‬جزو‬ ‫دغدغه های اول ساواک بود‪ .‬که برخی‬ ‫معتقدند پس از ‪ ، 1330‬توده ای ها به‬ ‫عنوان تهدید جدی محسوب نمی شدند‬ ‫اما کمونیست ها چهره ای خشن و غیر‬ ‫انسانی را از ساواک‪ ،‬ترسیم کردند و‬ ‫گاه چنان اغراق آمیز به توصیف اعمال‬ ‫ساواک پرداختند که سالهای سال‪،‬‬ ‫چنین چیزهایی به خاطر تکرار‪ ،‬در‬ ‫نوشته های تاریخ معاصر دیده می شود‪.‬‬ ‫گروهی هم از مقام های امنیتی در دفاع‬ ‫از سازمان متبوع شان در برابر منتقد های‬ ‫ملی گرای خود به این نکته اشاره دارند‬

‫که « در زندان مصدق هم شکنجه هم‬ ‫وجود داشته است و حتی به همراهی‬ ‫آیت اله کاشانی‪ ،‬از قانون عفو خلیل‬ ‫طهماسبی ‪ -‬قاتل رزم آرا ‪ -‬دفاع کرد‬ ‫و به موجب این قانون‪ ،‬مورد عفو قرار‬ ‫گرفت و آزاد شد و قانون حفظ امنیت‬ ‫اجتماعی مصدق‪ ،‬بعدها دست مایه‬ ‫ساواک قرار گرفت « ‪.‬‬ ‫دوران تیمور بختیار با رخدادهای‬ ‫زیادی توامان نبود اما مسایلی که می‬ ‫توان درباره بختیار اشاره کرد‪ ،‬موفقیت‬ ‫فرمانداری نظامی در کشف سازمان‬ ‫نظامی حزب توده در ‪ 1333‬است و‬ ‫یکی از بزرگترین کشف ها و مهم‬ ‫ترین دستاوردهای بختیار بود که مورد‬ ‫توجه امریکایی ها قرار گرفت ‪ .‬بعد‬ ‫دستگیری خسرو روزبه در سال ‪1336‬‬ ‫– که در زمان ساواک دستگیر و بعد‬ ‫اعدام شد‪ -‬و بعد کشف کودتای قرنی‪.‬‬ ‫درباره بختیار هم روایات مختلف شنیده‬ ‫می شود‪ .‬زیرا گروهی درباره او به طور‬ ‫مشترک و گاه متناقض ‪ ،‬می گویند‬ ‫مانند «بختیار خصوصیات مردانگی و‬ ‫جوانمردی هم داشت‪ ،‬آدمی لوطی‬ ‫‪ ،‬رفیق باز ‪ ،‬دست و دل باز و رشید و‬ ‫نترس و یک افسر شجاع و جسور و‬ ‫الیق بود ‪ .‬مرد خان زاده ای باگذشت‬ ‫‪ ،‬وطن پرست ‪ ،‬جاه طلب و برای از‬ ‫بین بردن دشمنش از هیچ چیز مضایقه‬ ‫نمی کرد‪ .‬از قتل و خونریزی هم باکی‬ ‫نداشت‪ .‬آدمی منطقی با پرستیژی‬ ‫قابل قبول که در جلسات بین المللی‬ ‫و کنفرانس های ‪ 3‬جانبه با ترکیه و‬ ‫اسرائیل و ایران و آدم خوشش می آمد‬

‫و از حضور شخصیت بختیار خوشحال‬ ‫می شد « و گروهی از خیانت او به شاه‬ ‫نام می برند که به سیا توصیه کرده است‬ ‫که از او حمایت کنند تا شاه را از تخت‬ ‫قدرت بردارد و خود جانشین شود‪.‬‬ ‫حسین آزموده اعتقاددارد که « تیمور‬ ‫بختیار تا ‪ 28‬مرداد و قیام علیه مصدق‬ ‫و تا مدتی پس از ان‪ ،‬افسری خدمتگزار‬ ‫و شایسته بود ولی به مرور زمان‪ ،‬کم‬ ‫ظرفیت بود و دچار غرور شد‪ .‬بعد از‬ ‫اینکه رئیس ساواک شد روز به روز هوا‬ ‫برش داشت ‪ .‬سرانجام کارش به ضدیت‬ ‫با مقام سلطنت و رفتن این طرف و آن‬ ‫طرف رسید « و « تا روزی که سر کار‬ ‫بود نسبت به شاه وفادار بود و به مملکت‬ ‫و ادم ملی گرا عالقمند بود»‪ .‬اما « وقتی‬ ‫دعوا با عراقی ها اوج گرفت‪ ،‬بختیار‬ ‫حق را به جانب عراقی ها می داد و‬ ‫آلت دست عراقی ها شد»‪ .‬و گروهی‬ ‫هم بر این باورند که او می خواست‬ ‫علیه علی امینی نخست وزیر کودتا کند‬ ‫و حتی برخی افراد ماجرای تظاهرات و‬ ‫اعتراضات دانشجویان در دوران امینی و‬ ‫نیز شلوغی ‪ 15‬خرداد ‪ 1342‬را حاصل‬ ‫نفوذ بختیار در امور داخلی ایران‪ ،‬تصور‬ ‫می کنند‪ .‬امینی هم در مقابل‪ ،‬بختیار را‬ ‫به انجام کودتا علیه شاه محکوم کرد و‬ ‫به این دلیل بی مهری‪ ،‬بختیار که منتظر‬ ‫بازگشت به ایران و دعوت به خدمت‬ ‫بود اما به بازی گرفته نشد‪ ،‬سر به عصیان‬ ‫نهاد‪ .‬و در ‪ 31‬مرداد ‪ 1349‬در عراق‬ ‫ترور شد‪ .‬اطرافیان آیت اهلل خمینی‪،‬‬ ‫دیدار بختیار با ایشان را انکار نمی کنند‬ ‫اما در عراق‪ ،‬نتوانسته است که خمینی را‬ ‫به خود جلب کند‪.‬‬ ‫دوم ‪ :‬دوران حسن پاکروان ( سال ‪1340‬‬ ‫تا سال ‪)1342‬‬ ‫در این دوران امینی به نخست وزیری‬ ‫ایران رسید و سکان اختیار ساواک در‬

‫درباره این کتاب ‪:‬‬ ‫بشر همواره دچار این نگرانی بوده است که بعد از مردن اورا به کجا می‌برند ودر‬ ‫فردای مرگش چه سرنوشتی خواهد داشت !؟‪.......‬‬ ‫بزرگان بسیاری ‪ -‬حتی پیغبران – پاسخ‌هایی به این سواالت داده‌اند اما هیچ کدام‬ ‫نتوانسته‌اند این نگرانی دلهره آمیز را از دل انسان بیرون کنند‪.‬‬ ‫نویسنده این کتاب در یک قصه تخیلی با طرح مجدد این بحث فلسفی ‪ -‬تاریخی و‬ ‫یاری گرفتن از افکاری متفکر نامدار ایرانی حکیم عمر خیام به این پرسش‌ها پاسخ‬ ‫می‌دهد پاسخی غیر از آنچه که تا کنون شینده شده است ‪.‬‬ ‫خواننده با خواندن این کتاب درک و دریافت دیگری از زندگی پیدا می‌کند و‬ ‫نگرانی ودلهره‌اش نسبت به دنیای آخرت تخفیف می‌یابد وآرامش خیال وتفکر‬ ‫نوینی به او روی می‌آورد‪.‬‬ ‫این کتاب برای کسانی است که دوست دارند بدانند در آخرت چه خبر است!‬ ‫بهشت چگونه جایی است! وآن‌هایی که در آنجا هستند چه می‌کنند ! چه می‌گویند‬ ‫! و روز گارشان چگونه می‌گذرد !‪.......‬‬

‫مروری بر پیـدایش سازمان‌های‬ ‫امنیتی در ایران تولد ساواک‬

‫آیینش پا بگیرد‪.‬آیا نمی بینی که مائده‬ ‫های بهشتی منحصر است به آرزوهایی‬ ‫که عرب ها در سر و حسرتش را بر دل‬ ‫داشتند؟‬ ‫پدر آیا کسی این مشکالت را با خدا‬ ‫مطرح نکرده است؟‬ ‫مگر خدا را می شود دید؟اینجا هم که‬ ‫بهشت اوست طرف آفتابی نمی شود‬ ‫تازه فکر می کنی می پذیرد که بساط‬ ‫خلقتش عیب و ایراد دارد ؟‬ ‫باال خره هر چه که باشد اهل بهشت‬ ‫همه از مومنین و از خدا پرستان است‬ ‫حق آنهاست خدا را ببینند و با او گفتگو‬ ‫کنند مگر نه؟‬ ‫پیر خندید و گفت‪:‬‬ ‫تو هم چه خوشباوری !اگر این طور‬ ‫است برو و خدا رو ببین و با او صحبت‬ ‫کن !‬ ‫کمی گردش کن تا ببینی چطور گله‬ ‫گله آدم ها در گوشه و کنار کز کرده‬ ‫و چرت می ز نند و یا مثل دیوانه ها نه‬ ‫خود را می شنا سند و نه خدای خود‬ ‫را خیلی ها هم ادا و اطوار حیوانات‬ ‫را در می اورند راستش را بخواهی تو‬ ‫هنوز تازه واردی تازه وارد و به همان‬ ‫اندازه ناواردی ‪.‬باید آنقدر با این حوران‬ ‫بیامیزی و عسل و انگور و انار بخوری تا‬ ‫بفهمی درد من و امثال من چیست‪.‬‬ ‫حاج رجب در مانده بود (ستون دین‬ ‫داشت ترک بر می داشت انچه می شنید‬ ‫با آنچه که رویا های دنیای خاکیش را‬ ‫می ساخت تفاوت داشت طعنه های پیر‬ ‫راشنید وبه خود نگرفت تنها کاری که‬ ‫به ذهنش رسید گریختن از نزد او بود‬ ‫وگفت‪:‬‬ ‫خدا حافظ پدر!‬ ‫پیرهم بابدرودی گفت‪:‬‬ ‫اگر بازهم گذرات به این طرف ها‬ ‫افتادسری به ما بزن ‪.‬‬

‫اختیار ژنرالی خوش نام به اسم پاکروان‪،‬‬ ‫سپرده شد ‪ .‬گرجه دوران دهه ‪ 1340‬که‬ ‫با روابط متالطم روس ها با ایران آغاز‬ ‫شد و ظهور جبهه ملی و نهضت آزادی‬ ‫با آغاز دوران فعالیت کاندیداتوری‬ ‫کندی در ریاست جمهوری آمریکا‪،‬‬ ‫ماجرای انتخابات در ایران‪ ،‬و لغو آن‬ ‫توسط شاه‪ ،‬کابینه شریف امامی و بعدها‬ ‫توصیه آمریکایی ها به روی کار آمدن‬ ‫دولت امینی‪ ،‬نزاع امینی با بختیار و سپس‬ ‫برکناری بختیار در ‪ 1339‬زمان شریف‬ ‫امامی ‪ ،‬اعتصاب معلمین‪ ،‬گردهمایی و‬ ‫قدرت نمایی جبهه ملی ‪ ،‬زد و خورد با‬ ‫دانشجویان‪ ،‬و بعد نشکیل کابینه اسداله‬ ‫علم ‪ ،‬اصالحات ارضی‪ ،‬مخالفت ها ‪،‬‬ ‫دستگیری سران جبهه ملی و نهضت‬

‫حاج رجب دست حورک را که دیگر‬ ‫می دانست سن وسال و راز رمزش‬ ‫چیست گرفت وبه راه افتاد اما احساس‬ ‫می کرد که چون وچرایی به ذهنش راه‬ ‫یافته است برایش قابل تصور وباور نبود‬ ‫که در بهشت الهی بشود به خدا ایراد‬ ‫گرفت وحکمتش را به زیر سئوال برد‬ ‫اندیشناک بود وحرفهای این پیر عاصی‬ ‫وطاغی حیرت و شگفتی اش را بر می‬ ‫انگیخت ‪.‬‬ ‫حورک که از سیمای درهم شده همراه‬ ‫خود به اضطراب درون وی پی برده بود‬ ‫با اندکی تردید گفت ‪:‬‬ ‫از سخنان این پیر افسرده وغمگین‬ ‫مباش گروهی از ساکنان بهشت قرن‬ ‫هاست که حکمت پروردگار عالم را‬ ‫در ایجاد بهشت و دوز خ به باد انتقاد‬ ‫گرفته اند اقامت طوالنی در جنت الهی‬ ‫و نبودن هیجان و امید وآرزو اینها را‬ ‫به طغیان وسرکشی واداشته است آنها‬ ‫یا در گوشه ای مغموم ودر حال تفکر‬ ‫واندیشه اند ویا در حال جوش و خروش‬ ‫و تحریک دیگران روز بروز هم برتعداد‬ ‫شان افزوده میشود‬ ‫حاج رجب تعجب زده پرسید ‪:‬‬ ‫خدا چی؟خدا چطور تحمل می کند‬ ‫که در بهشتش مشتی یاغی وسرکش‬ ‫بندگان مومنش را اینطور نسبت به‬ ‫آزادی‪ ،‬دستگیری آیت آهلل خمینی در‬ ‫‪ 15‬خرداد ‪ 1342‬ترور حسنعلی منصور‬ ‫و‪ ...‬از عمده مسائل مطرح بود اما در این‬ ‫دوران‪ ،‬چهره خشنی که از ساواک بر‬ ‫جای مانده بود‪ ،‬توسط پاکروان زدوده‬ ‫شد و حتی با روحانیون معترضی مانند‬ ‫طالقانی و خمینی ‪ ،‬با مالطفت برخورد و‬ ‫از انجام هر گونه خشونتی‪ ،‬پرهیز شد که‬ ‫به دوران مالیمت ساواک شهرت دارد‪.‬‬ ‫بعدها مقامات ساواک ان را دوران‬ ‫ارشاد و ارفاق نامیدند‪.‬‬ ‫شاپور بختیار درباره او می گوید ‪:‬‬ ‫‌تیمسار پاکروان انسان دوست بود‪،‬‬ ‫شعور و فرهنگش بی شک از سطح‬ ‫متعارف بسیار باالتر بود‪ ،‬چندین زبان‬ ‫می دانست و چون در فرانسه بزرگ‬ ‫شده بود‪ ،‬فرانسه را مثل فارسی و بل‬ ‫بهتر صحبت می کرد‪ .‬وقتی دوگل‬ ‫به تهران آمده بود‪ ،‬پس از چند لحظه‬ ‫گفتگو با پاکروان به او گفته بود ‪ :‬شما‬ ‫افسر فرانسوی‪ ،‬در اینجا چه می کنید‬ ‫؟ ‪ ...‬پاکروان هرچه از دستش بر می‬ ‫آمد برای نرم کردن روش های خشن‬ ‫ساواک و ایجاد نظم در کارهای آن‬ ‫دستگاه انجام داد‪ .‬به پادشاه وفادار‬ ‫ماند»‪ .‬و علوی کیا درباره او می‬ ‫گوید ‪ « :‬پاکروان یک محقق و یک‬ ‫استاد بود‪ .‬افسری توپخانه اما مسلط به‬ ‫ادبیات فرانسه‪ ،‬انسانی اهل مطالعه و‬

‫نعمت های او دلزده و سر خورده‬ ‫وبدبین کنند ؟‬ ‫نمی دانم ولی به نظر می رسد که خدا‬ ‫هم نمی داند با ایرادهای عقالیی این‬ ‫جماعت چه کند و از شر انتقاد های‬ ‫منطقی آنان چطور خالص شود ؟ اگر‬ ‫چه می گویند حوصله اش از این نق‬ ‫زدنهای سر رفته است امام معلوم نیست‬ ‫چرا کاری به کارشان ندارد‪.‬‬ ‫چرا انها را به جهنم نمی فرستد تا خود‬ ‫وبندگانش را از شر آنها خالص کند ‪.‬‬ ‫حورک با تکان دادن سر گفت ‪:‬‬ ‫تو از کی حرف می زنی ؟ پروردگار‬ ‫عالم که نمی تواند و نمی باید دمد‬ ‫می مزاج باشد سختی بگوید تصمیمی‬ ‫بگیرد و بعد تغییر عقیده بد هد و از‬ ‫گفتار و کردارش عدول کند ‪.‬‬ ‫در این موقع حاج رجب به یاد حرف‬ ‫و حدیثهای دنیا ی خاکی و ناسخ و‬ ‫منسوخ های خدا افتاد وسری تکان‬ ‫داد و با خود گفت ‪:‬عجبا !پس چرا‬ ‫(طرف)در آن دنیا آن همه (بکن نکن‬ ‫)راه انداخته بود؟چرا آنجا در امر و‬ ‫نهی هایش استوار نمی ماند ؟چرا در‬ ‫آن دنیا یک روز دستوری می داد و‬ ‫روز دیگر دستورش را لغو می کرد و‬ ‫به قول خودش با احکام تازه تر و به قول‬ ‫خودش بهتر فرامینش را مدام عوض می‬ ‫کرد ؟‬ ‫حاج رجب خود را در معرض وسوسه‬ ‫شیطان دید و باز به شیوه زندگی‬ ‫خاکیش چند بار استغفراهلل گفت و‬ ‫(لعنت بر شیطان)فرستاد تا بتواند از قید‬ ‫افکار در همی که پیر با سخنان آنچنانی‬ ‫خود به سر او انداخته بود رهایی یابد ‪.‬‬ ‫و سرش را زیر انداخت و با ناباوری از‬ ‫آنچه دیده و شنیده بود همراه حورک‬ ‫برای پی بردن به راز و رمز (بهشت) به‬ ‫گشت و گذار ادامه داد‪.‬‬ ‫کتاب خوان‪ .‬خبرهای مختلف سیاسی‬ ‫را دنبال می کرد و تمام جراید بزرگ‬ ‫دنیا را می خواند و کتاب ها و نشریات‬ ‫مختلف در مورد سیاست را می خواند‪.‬‬ ‫به زبان انگلیسی و فرانسه مسلط بود‪.‬در‬ ‫کنفرانس ها یک شخصیت ممتاز بود‪.‬‬ ‫برای مملکت یک پرستیژ بود و نمونه‬ ‫یک فرد باسواد ایرانی و همه را تحت‬ ‫تاثیر قرار می داد‪ .‬شاه او را خوب می‬ ‫شناخت و چندین سال رئیس رکن ‪2‬‬ ‫ارتش بود و من معاون او و بعد با هم به‬ ‫ساواک آمدیم «‪ .‬مبصر درباره پاکروان‬ ‫بر این باور است که « یکی از افسرهای‬ ‫اطالعاتی کم نظیر بود ‪ ،‬یکی از مطلع‬ ‫ترین و باسوادترین و با شرف ترین و‬ ‫انسان ترین افسران ایران و بلکه همه‬ ‫ایرانیان‪ .‬تحصیالتش را در فرانسه انجام‬ ‫داده بود‪ ،‬بسیار با سواد بود و چند زبان‬ ‫خیلی خوب می دانست‪ .‬یک شخصیت‬ ‫قابل توجه و نادر بود «‪ .‬و حسین آزموده‬ ‫معتقد است « پاکروان‪ ،‬جنبه فیلسوفانه‬ ‫و روشنفکر مابی شان به جنبه نظامی‬ ‫اش می چربید‪ .‬مردی به تمام معنی‬ ‫فیلسوف و اهل مطالعه بود و اصال بی‬ ‫خودی نظامی شده بود چون اصال رگ‬ ‫خشونت نداشت‪ .‬آقایی واقعا بزرگوار‬ ‫بود‪.‬‬ ‫ادامه در شماره بعدی‬


‫صفحه ‪26‬‬

‫شماره نخست ‪ 28 -‬بهمن ماه ‪1390‬‬

‫بازتاب‌ها و نشریه‌ی تریبون آزاد‬

‫به محض آنکه شماره صفر هفته نامه در اروپا توزیع شد‪ ،‬بازخوردها و اخبار درباره‬ ‫تریبون آزاد شروع شد‪ .‬بسیاری از عالقمندان تریبون آزاد در سراسر اروپا از طریق‬ ‫تلفن‪ ،‬نامه و ایمیل با ما متاس گرفتند و نظراتشان را با ما در میان نهادند‪ .‬همینطور‬ ‫رسانه‌های دیگر نیز انتشار تریبون آزاد را اتفاقی تازه در فضای رسانه‌ای یافتند‪ .‬به‬ ‫همین خاطر تصمیم گرفتیم از این پس در هر شماره بخشی را به انعکاس این اخبار و‬ ‫نظرات درباره تریبون آزاد اختصاص دهیم‪.‬‬

‫رادیو اسرائیل‬ ‫رادیو اسرائیل ضمن مصاحبه‌ای با آقای سرابی‬ ‫مدیر تریبون آزاد ‪ ،‬در وبسایت خود نیز مطلبی‬ ‫درباره نشریه چاپ کرد‪ .‬روزگاری که اینترنت‬ ‫امکانات خبرگیری متنوعی را در اختیار تمامی‬ ‫انسان‌های جهان قرار داده است و ایرانیان نیز از‬ ‫این خوان گشوده نعمت بهره‌مند هستند‪ ،‬نشریه‬ ‫هفتگی جدیدی با نام «تریبون آزاد» در لندن‪،‬‬ ‫پایتخت بریتانیا ‪ ،‬با مدیریت مسئولی آقای‬ ‫محمود سرابی‪ ،‬روزنامه‌نگار و مفسر ورزشی‬ ‫نویس‪ ،‬با محوریت رخدادهای ایران راه اندازی‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫نشریه «تریبون آزاد» چاپ لندن در شماره صفر‬

‫خبرهای ورزشی‬

‫خود‪ ،‬گزارش «یک» هفته‌نامه را به «نامه‌ی‬ ‫محرمانه احمدی نژاد به (آیت اهلل) خامنه‌ای»‬ ‫اختصاص داده است و گزارش مهم دیگر آن‬ ‫نیز در صفحه اول‪ ،‬از «اتحاد ارتشی‌های ایران‬ ‫علیه سپاه (پاسداران)» خبر می‌دهد‪ .‬در زمینه‬ ‫انتشار این هفته‌نامه‪ ،‬امروز در مصاحبه‌ای مستقیم‬ ‫با آقای محمود سرابی در چارچوب برنامه‬ ‫هفتگی «ایرانیان در غربت» انجام شد‪ .‬در این‬ ‫مصاحبه آقای سرابی بر لزوم حضور این نشریه‬ ‫به عنوان «نشریه‌ای مستقل و آزاد» که می‌خواهد‬ ‫«در برگیرنده‌ی تمامی عقاید» ایرانیان خارج از‬ ‫ایران باشد ‪ ،‬تاکید کرد‪ .‬ایشان نوید داد که در‬ ‫ماه مارس همزمان با نوروز باستانی نشریه که در‬ ‫حال حاضر به صورت دوهفته نامه چاپ می‌شود‬ ‫‪ ،‬به یک هفته نامه تبدیل خواهد شد‪.‬‬

‫لكس فرگوسن از سوي فدراسيون بين‌المللي‬ ‫تاريخ و آمار به عنوان بهترين مربي قرن بيست‬ ‫و يكم فوتبال انتخاب شد‪ .‬آرسن ونگر و خوزه‬ ‫مورینیو در این رده بندی نفرات دوم و سوم‬

‫هستند و پپ گواردیوال‪ ،‬در رده بیست و دوم‬ ‫قرار دارد‪.‬‬ ‫سر الكس فرگوسن از سوي فدراسيون بين‌المللي‬ ‫تاريخ و آمار به عنوان بهترين مربي قرن بيست و‬ ‫يكم فوتبال انتخاب شد‪.‬‬ ‫در اين رده بندي فرگوسن با ‪ 166‬امتياز و تنها‬ ‫يك امتياز اختالف نسبت به ونگر در صدر قرار‬ ‫گرفت‪.‬‬ ‫خوزه مورينيو هم با ‪ 154‬امتياز در رده سوم قرار‬ ‫گرفت‪.‬‬ ‫اسامي بهترين مربيان قرن به شكل زير است‪:‬‬ ‫‪1‬ـ سرآلكس فرگوسن ‪2 /‬ـ آرسن ونگر ‪3 /‬ـ‬ ‫خوزه مورينيو ‪4 /‬ـ فابيو كاپلو ‪5 /‬ـ گاس هيدينگ‬ ‫‪6‬ـ كارلو آنچلوتي ‪7 /‬ـ ‌ وينسته دل بوسكه ‪8 /‬ـ‬ ‫مارسلو بيلسا ‪ 9 /‬ـ فيليپه اسكوالري ‪ 10 /‬ـ رافا‬ ‫بنيتس ‪11 /‬ـ مارچلو ليپي ‪12 /‬ـ فرانك رايكارد‬ ‫نكته جالب اين رده بندي قرار گرفتن پپ‬ ‫گوارديوال در رده ‪ 22‬با ‪ 59‬امتياز است‪.‬‬

‫اداره آمار و ارقام فدراسیون فوتبال (‪)IFFHS‬‬ ‫در گزارش تازه خود جان لوئیجی ‌بوفون را به‬ ‫عنوان برترین دروازه‌بان قرن بیست و یکم معرفی‬ ‫کرده است‪.‬‬ ‫به گزارش فارس‪ ،‬پس از بوفون ایکر کاسیاس‬ ‫رتبه دوم را به خود اختصاص داده و پیتر چک‪،‬‬ ‫فان‌در‌سار‪ ،‬اولیور کان‪ ،‬دیدا‪ ،‬والدس‪ ،‬سزار‪،‬‬ ‫لمان‪ ،‬آبوندانزیری‪ ،‬بارتز‪ ،‬رینا‪ ،‬تولدو‪ ،‬آکینفیو‬ ‫و دودک رتبه‌های سوم تا شانزدهم را به خود‬ ‫اختصاص داده‌اند‪.‬‬ ‫در ‪ ۸۰‬اسم منتشر شده خبری از دروازه‌بانان‬

‫ایرانی از جمله مرحوم ناصر حجازی که دومین‬ ‫دروازبان قرن آسیا است‪ ،‬وجود ندارد و از‬ ‫محمد دعایه عربستانی که زمانی بهترین گلر قاره‬ ‫کهن محسوب می‌شد نیز خبری نیست‪.‬‬ ‫از آسیا لی وون جائه دروازه‌بان کره جنوبی در‬ ‫رتبه ‪ ۴۲‬ایستاده و احمد محمد صغر از قطر نیز‬ ‫رتبه ‪ ۶۰‬این جدول را به خود اختصاص داده‬ ‫است‪.‬‬ ‫بزرگانی چون ویتور بایا (‪ ،)۳۶‬اشمایکل(‪)۵۳‬‬ ‫آبیاتی(‪ )۵۴‬و دیوید سیمن (‪ )۶۷‬نیز در رتبه‌هایی‬ ‫پایین‌تر از حد انتظار کارشناسان دیده می‌شوند‪.‬‬

‫فرگوسن مربی بـرتر قـرن‬

‫بوفون به‌عنوان برترین دروازه‌بان قرن‬

‫ی پذیرد‬ ‫تیم فوتبال پارس لنـدن عضـو م ‌‬

‫به اطالع کسانی که سابقه بازی در رده‌های باشگاهی ‪ ،‬جوانان و‬ ‫یا نوجوانان را داشته‌اند می‌رساند چنانچه مایل باشند می‌توانند در‬ ‫تیم پارس لندن شرکت منایند‪.‬‬ ‫این تیم زیر نظر محمود سرابـی اداره می‌گردد‪.‬‬ ‫عالقه‌منـدان می‌تواننـد با تلفن ‪ ۰۲۰۸۲۰۸۰۰۱۰‬متاس حاصـل منایند‪.‬‬

‫رادیو فرانسه‬ ‫گفتگو با محمود سرابی‪ ،‬کارشناس و‬ ‫مربی فوتبال و هم‏چنین سردبیر دو نشریه‬ ‫در انگلیس‬ ‫نوشتۀ آرش ادیب زاده‬ ‫حساس‏ترین دیدار هفته‏ ی بیست و چهارم‬ ‫رقابت‏های لیگ برتر فوتبال باشگاه‏های ایران‪،‬‬ ‫در مقابل بیش از ‪۷۰‬هزار تماشاگر مشتاق‬ ‫در ورزشگاه آزادی شهر تهران‪ ،‬میان دو‬ ‫تیم پرسپولیس و استقالل‪ ،‬پرطرف‏دارترین‬ ‫باشگاه‏های ایران‪ ،‬برگزار شد‪.‬در این دیدار‪،‬‬ ‫سرخ‏پوشان در حالی که تا دقیقه‏ ی ‪ ۸۲‬دیدار‪ ،‬با‬ ‫نتیجه‏ ی دو بر صفر‪ ،‬بازی را به استقالل واگذار‬ ‫کرده بودند‪ ،‬سرانجام با سه گل ایمون زائد‪،‬‬ ‫مهاجم لیبیایی‪ -‬ایرلندی خود‪ ،‬در کم‏تر از ‪۱۰‬‬ ‫دقیقه موفق شدند آبی‏ پوشان را با نتیجه‏ ی سه بر‬ ‫دو شکست دهند‪.‬‬

‫حضور داشتند‪ ،‬می‏دیدیم‪ .‬اگر بخواهیم از زمان‬ ‫همایون بهزادی شروع کنیم‪ ،‬همایون بهزادی‪،‬‬ ‫کالنی‪ ،‬صفر ایران‏پاک‪ ،‬جواد قراب‪ ،‬کارو حق‬ ‫وردیان و… همین‏طور جلو بیاییم‪ ،‬در برهه‏ه‬ ‫ای مختلف بازیکنانی بودند که شاخص‏های‬ ‫فوتبال یک مملکت بودند و شما می‏دیدید‬ ‫که آن‏ها قابلیت‏های تکنیکی و تاکتیکی را‬ ‫دارند‪ .‬ولی چون بازی هم‏دیگر را می‏خواندند‪،‬‬ ‫به بازی هم‏دیگر آشنا بودند و بازی حساسیت‬ ‫هم داشت‪ ،‬شاید بعضی موقع‏ها داربی‏ها خوب‬ ‫از آب درنمی‏آمد‪ ،‬اما استاندارد بازی در سطح‬ ‫باالیی بود‪ ،‬که متأسفانه این اتفاق در بازی‏های‬ ‫اخیر نمی‏افتد‪.‬‬ ‫آقای سرابی‪ ،‬در خصوص این دیدار‪ ،‬فکر‬ ‫می‏کنید که مظلومی سرمربی استقالل بازی را‬ ‫واگذار کرد یا این‏که مصطفی دنیزلی مربی‬ ‫جدید سرخ‏پوشان بود که توانست تغییراتی در‬ ‫تیم‏اش بدهد که این تیم بتواند موفق بشود؟‬ ‫چیزی که مسلم است‪ ،‬این است که وقتی به دو‬ ‫نیمکت نگاه می‏کنیم‪ ،‬این را نمی‏شود کتمان‬ ‫کرد که مصطفی دنیزلی از یک سابق ‏ه ی بین‬ ‫‏المللی و تجربه‏ ی بیشتری برخوردار است‪ .‬اما‬ ‫سابقه‏ ی مظلومی را که نگاه می‏کنیم‪ ،‬مختص‬ ‫ت های‏اش در سطح ایران و‬ ‫می‏شود به فعالی ‏‬ ‫تماس‏های خارجی و تجربیات بین‏ المللی‬ ‫کسب نکرده است‪ .‬چون تجربیات بین‏ المللی‬ ‫نه این‏که شما می‏روید با تیم‏های مختلف‪-‬‬‫این است که شما وقتی در کوران آن بازی‏ها‬ ‫قرار می‏گیرید‪ ،‬هرکدام از آن بازی‏ها برای‬ ‫شما یک کالس است‪ ،‬به شما درس می‏دهد و‬ ‫شما یاد می‏گیرد‪ .‬ب ‏ه هرحال آقای دنیزلی تمام‬ ‫این کالس‏ها را گذارنده است‪ .‬او مربی تیم‬ ‫ملی ترکیه بوده‪ ،‬در جام‏های معتبر و در جام‬ ‫ملت‏های اروپا شرکت کرده است‪.‬‬ ‫تازه دنیزلی‪ ،‬در مقایسه با مظلومی‪ ،‬دست‏ اش‬ ‫خالی‏ تر بوده است‪ .‬یعنی تیم استقالل االن به‬ ‫مراتب پرمهره‏تر و پرستاره‏تر از تیم پرسپولیس‬ ‫است‪ .‬اما شانس و اتفاق و… همه دست به‬ ‫دست هم داده و این بازی این‏‏جوری درآمده‬ ‫است‪ .‬چون در بازی ‏ای که یک تیم دو هیچ‬ ‫بوده جلو بوده‪ ،‬مسلماً یک مربی آگاه می‏داند‬ ‫که تیم بازنده بدون تفکر حمله می‏کند و تیمی‬ ‫که بدون تفکر حمله می‏کند‪ ،‬بهترین فرصت را‬ ‫به حریف می‏دهد که از ضدحمله استفاده کند‬ ‫و حتی نتیجه را به تعداد گل‏های بیشتر برساند‪.‬‬ ‫در مجموع‪ ،‬کفه‏ ی دنیزلی به مراتب سنگین‏تر‬ ‫از آقای مظلومی است‪.‬‬

‫پرسپولیس که دو تیمی هستند که تقریباً می‏شود‬ ‫گفت بازیکنان شاخص فوتبال ایران در هردو‬ ‫باشگاه حضور دارند‪ ،‬ارزیابی شما از سطح‬ ‫کیفی فوتبال ایران‪ ،‬از لحاظ فنی‪ ،‬از هر نظر‪،‬‬ ‫چیست؟‬ ‫اگر بخواهیم در کل به فوتبال ایران نگاه کنیم‪،‬‬ ‫من یک مثال جلوتر بزنم‪ ،‬بعد به کلیت ورزش‬ ‫نگاه کنیم‪ .‬االن در همان کشور‪ ،‬رشته‏هایی مثل‬ ‫والیبال‪ ،‬بسکتبال و… بسیار پیشرفت کرده ‏اند‪.‬‬ ‫حال چرا فوتبال پس‏رفت کرده است؟ به دلیل‬ ‫این‏که آن رشته‏ها مورد توجه و استقبال عمومی‬ ‫مردم‪ ،‬به آن صورت نیستند که حکومت از‬ ‫جمع شدن مردم وحشت داشته باشد‪ .‬پس آن‏ها‬ ‫را به حال خودشان رها کرده و آن‏ها هم با توجه‬ ‫به گستردگی و دست‏یابی به علم ورزش توانسته‬ ‫‏اند پیشرفت کنند و خودشان را در سطح حتی‬ ‫استانداردهای جهانی هم مطرح کنند‪.‬‬ ‫اما در فوتبال آن‏قدر فشار و نگاه پلیسی گذاشته‬ ‫‏اند که اص ً‬ ‫ال فرم فوتبال عوض شده است‪ .‬به‬ ‫عنوان مثال‪ ،‬شما زمانی می‏توانید در فوتبال‬ ‫پیشرفت کنید که مربیان و کارورزان آن رشته‬ ‫بتوانند با فراغ بال‪ ،‬هرجور که می‏خواهند از‬ ‫نکات پرورشی و آموزشی استفاده کنند‪ .‬اما‬ ‫وقتی می‏بینید که حتی مربیان را به یک طیف‬ ‫‪ ۳۰-۲۰‬نفره محدود می‏کنند که دور یک میز‬ ‫نشسته ‏اند و مرتب جای‏شان را با هم عوض‬ ‫می‏کنند و این مربی از این تیم به آن تیم می‏رود‬ ‫و دیگری هم همین‏طور‪ ،‬وقتی بضاعت فنی‬ ‫فوتبال یک مملکت به این شکل درمی‏آید‪،‬‬ ‫نباید توقع داشت که فوتبال آن مملکت‬ ‫پیشرفت کند‪.‬‬

‫داربی یا دربی در هر کشوری خصوصیات‬ ‫خاص خود را دارد‪ .‬یعنی بعضی وقت‏ها هم‬ ‫اص ً‬ ‫ال ربطی به باال و پایین جدول ندارد‪ .‬به‬ ‫همین دلیل این حساسیت‏ها برای اهالی آن‬ ‫شهر می‏تواند بسیار جذاب و دیدنی باشد‪ .‬به‬ ‫عنوان مثال‪ ،‬در انگلیس در شهر منچستر‪ ،‬دو‬ ‫تیم منچستریونایتد و منچسترسیتی‪ ،‬سمبل این‬ ‫داربی هستند‪ .‬ولی آن‏چه مورد سئوال شماست‪،‬‬ ‫تمام این اتفاقات در ورزش دنیا‪ ،‬ورزشی است؛‬ ‫همان‏طور که در اسم‏ اش هست‪ .‬اما در کشور ما‬ ‫مسئله اص ً‬ ‫ال ورزشی نیست‪ ،‬سیاسی است‪.‬‬ ‫اما بازهم قبل از این‏که به این موضوع بپردازم‪،‬‬ ‫از همه مهم‏تر‪ ،‬فوتبال االن جمهوری اسالمی‬ ‫بعد از انقالب (آن زمان من خودم در ایران بودم‬ ‫تنها فوتبالی است که اص ً‬ ‫ال بدون پایه است‪.‬‬ ‫و به نوعی هم دستی بر آتش داشتم) حکومت‬ ‫یعنی سطح جوانان‪ ،‬نوجوانان و حتی نونهاالن‬ ‫وحشت عجیبی از رویارویی‏های این دو تیم‬ ‫اص ً‬ ‫ال در آن متصور نیست‪ .‬به این دلیل که شما‬ ‫داشت و همیشه فکر می‏کرد وقتی تماشاچی‏های‬ ‫یک بازیکن از سطح نوجوانان و جوانان را در‬ ‫این دو تیم به استادیوم می‏آیند‪ ،‬مانند یک دیگ‬ ‫این تیم‏ها نمی‏بینید‪ .‬این مجموعه نشان می‏دهد‬ ‫جوشان می‏ماند که هر لحظه امکان اتفاقاتی‬ ‫که ما در آسیا که زمانی حرف اول را می‏زدیم‪،‬‬ ‫می‏رود که حکومت را می‏ترساند‪ .‬به همین‬ ‫االن دعا می‏کنیم که حداقل به عنوان تیم چهارم‬ ‫دلیل‪ ،‬فرم‏اش عوض شده است‪.‬‬ ‫یا پنجم‪ ،‬بتوانیم به جام جهانی برویم و این کام ً‬ ‫ال‬ ‫ولی از بعد فنی هم که بخواهیم نگاه کنیم‪ ،‬از‬ ‫بضاعت فوتبال ما را نشان می‏دهد‪.‬‬ ‫اولین داربی که در سال ‪ ۱۳۴۷‬برگزار شد‪ ،‬تا‬ ‫امروز که این داربی برگزار شده‪ ،‬سطح کیفی‬ ‫آقای سرابی‪ ،‬در همین زمینه‪ ،‬در این دیدار بیش‬ ‫مسابقات به مراتب پایین‏تر آمده است‪ .‬وقتی‬ ‫از‪۷۰‬هزار تماشاگر به ورزشگاه نیامده بودند‪.‬‬ ‫به همین بازی اخیر هم نگاه می‏کنید‪ ،‬می‏بینید‬ ‫در صورتی‏که در بسیاری از سال‏ها‪ ،‬بیش از‬ ‫بازی‏ ای بوده که پنج گل در آن اتفاق افتاده‪،‬‬ ‫‪۱۰۰‬هزار نفر برای دیدن رویارویی این دو تیم به‬ ‫ولی مجموعه‏ ی اتفاقات را که بررسی کنید‪،‬‬ ‫ورزشگاه می‏آمدند‪ .‬دلیل اُفت تعداد تماشاگران‬ ‫می‏بینید هیچ‏کدام روی کار تاکتیکی و حساب‏‬ ‫چیست که در بسیاری از دیدارها‪ ،‬تعداد آنان‬ ‫شده نبوده و در واقع اتفاقات نتیجه را رقم زده‬ ‫است‪ .‬یا تیمی که در صدر جدول قرار دارد و آقای سرابی‪ ،‬در ارتباط با ستاره‏ ی پرسپولیس بع بیش از دو‪ ،‬سه هزار نفر نمی‏رسد و در این‬ ‫می‏خواهد حاشی ‏ه ی امنیتی‏ ای برای قهرمانی در این دیدار‪ ،‬یعنی مهاجم لیبیایی‪ -‬ایرلندی دیدار بسیار مهم هم تنها ‪۷۰‬هزار تماشاچی به‬ ‫درست کند‪ ،‬از بعد فنی‏ اش هم که نگاه کنیم‪ ،‬این تیم‪ ،‬ایمون زائد‪ ،‬فکر می‏کنید این‏که ایشان ورزشگاه می‏آیند؟‬ ‫تیمی که تا دقیقه ‏ی ‪ ،۸۸‬دو هیچ جلو است‪ ،‬توانست سه گل بزند و باعث پیروزی پرسپولیس‬ ‫خیلی به ندرت اتفاق می‏افتد که نتیجه را واگذار بشود‪ ،‬نشان‏دهنده‏ ی آن است که او بازیکنی انگیزه ‏ی تماشاچی هم مثل انگیزه ‏ی بازیکن‬ ‫کند‪ .‬یا تیمی هم که برنده می‏شود‪ ،‬اص ً‬ ‫ال بر این است که سطح فوتبال‏اش از سطح فوتبال کنونی است‪ .‬وقتی از او گرفته می‏شود‪ ،‬رغبتی ندارد‪.‬‬ ‫ایران باالتر است؟ یا این‏که نشان‏دهنده‏ ی حال داربی یک چیز استثنایی است‪ ،‬ولی به‬ ‫باور نیست که می‏توانسته برنده باشد‪.‬‬ ‫ولی مجموعاً داربی‏ ای که در جمهوری اسالمی ضعف مدافعان در برابر ایشان است؟‬ ‫قول شما‪ ،‬وقتی به آمار بازی‏های دو تیم در‬ ‫بازی‏های معمولی نگاه می‏کنیم‪ ،‬پرسپولیسی‬ ‫برگزار می‏شود‪ ،‬خصوصیات خودش را دارد‪.‬‬ ‫اگر بخواهیم در مورد خصوصیات خود این البته من تعداد زیادی بازی از ایشان ندیده ‏ام؛ که حتی وقتی در زمین خاکی بازی می‏کرد‪،‬‬ ‫داربی صحبت کنیم‪ ،‬حرف زیاد است‪ .‬اگر ولی بعضی‏ موقع‏ها روز یک بازیکن است‪ .‬پنچ‏ هزار تا ‪۱۰‬هزار دور زمین خاکی جمع‬ ‫بخواهیم از بعد فوتبالی به آن نگاه کنیم‪ ،‬به همان‏طور که یک روز‪ ،‬روز بد یک بازیکن می‏شدند‪ ،‬امروزدو یا سه هزار نفر به زور به‬ ‫نتایجی می‏رسد که من می‏توانم بگویم چگونه است‪ ،‬روز خوب یک بازیکن هم می‏تواند استادیوم آزادی می‏روند‪.‬‬ ‫می‏شود که بازیکنانی که در داربی حضور باشد‪ .‬داربی روز خوب ایشان بود‪ .‬همان‏طور که برای این‏که انگیزه ‏ای ندارند‪ ،‬می‏خواهند‬ ‫دارند و در واقع نخبگان و نمایندگان فوتبال خود او در مصاحبه گفته بود که‪« :‬هرچی زدم‪ ،‬بروند چی را تماشا کنند‪ ،‬به شوق چه کسی‬ ‫یک کشور هستند‪ ،‬از کوچک‏ترین کارهای رفت توی گل»‪.‬‬ ‫باید بروند؟ حال علی کریمی و یکی دو مهره‬ ‫تکنیکی و تاکتیکی عاجزند‪ .‬به عنوان مثال‪ ،‬در وهله ‏ی اول‪ ،‬همان‏طور که اشاره کردم‪ ،‬‏ی دیگر را که تازه نسل میان‏سال فوتبال ‏اند‬ ‫ال جای‏گیری غلط و اص ً‬ ‫وقتی این دو تیم را در نظر می‏گیرید‪ ،‬اص ً‬ ‫ال بچ ‏ه گانه‏ ی تیم استقالل کنار بگذاریم‪ ،‬کسی نیست‪ ،‬شاخصی نیست که‬ ‫در فوتبال ایران دور زدن یک مهاجم از یک (هردو تیم از این ایرادات تاکتیکی بسیار تماشاگر را جذب کند‪.‬‬ ‫مدافع را نمی‏بینید که اتفاق بیافتد‪ .‬یا مدافعانی دارند)… یا حتی خود رحمتی که از دروازه تماشاگران زمانی می‏رفتند ناصر ممدخانی را‬ ‫که در قلب دفاع دوتا تیم کار می‏کنند‪ ،‬از ‏بان‏های شماره یک است‪ ،‬جای‏گیر ‏‬ ‫ی هایی می‏دیدند‪ ،‬حمید درخشان را می‏دیدند‪ ،‬اکبر‬ ‫کوچک‏ترین کنترل توپ‏ها در شعاع دفاعی روی این توپ‏ ها نشان داد یا خروجی‏هایی کارگر‪ ،‬علی پروین و… را می‏دیدند‪ .‬حافظه‏‬ ‫که باید می‏آمد و نیامد‪ ،‬مجموعه ‏ای را برای ام یاری نمی‏کند‪ ،‬همه را نام ببرم‪ ،‬اما بسیاری‬ ‫خود و پوشش و چند اصل دفاعی عاجزند‪.‬‬ ‫به همین دلیل می‏گویم که اگر بخواهیم در این بازیکن ساخت که روزش بشود و در وقت ستارگان را می‏دیدند که کیفیت فوتبال‏شان‬ ‫چارچوب این دو تیم و این بازی صحبت کمی که در اختیار داشت‪ ،‬توانست سه‏ تا گل هم بسیار باال بود‪ .‬اما حاال کیفیت بازیکنان و‬ ‫ستارگان اص ً‬ ‫کنیم‪ ،‬بحثی جداگانه است‪ .‬اگر قب ً‬ ‫ال هم داربی‏ بزند و ستاره‏ی بازی هم بشود‪.‬‬ ‫ال در حدی نیست که این انگیزه را‬ ‫به تماشاچی بدهد که به استادیوم برود و آن‏ها‬ ‫ها خوب از آب درنمی‏ آمد‪ ،‬ولی استانداردی‬ ‫در تعدادی از بازیکنانی که در آن داربی‏ ها آقای سرابی‪ ،‬با مشاهده‏ ی این دیدار استقالل و را تماشا کند‪.‬‬


‫صفحه ‪27‬‬

‫گرفتن شناسنامه به دادگستری می‌رفتم‪ .‬در یکی‬ ‫از طبقات توی راهرو با آقای احمد کسروی‬ ‫روبرو شدم‪ .‬ضمن سالم و احوالپرسی نام فامیلی‬ ‫که در حافظه داشتم با او بازگو کردم و نظر او‬ ‫را که استاد و ادیب بود‪ ،‬جویا شدم‪ .‬شادروان‬ ‫کسروی بدون مکث و معطلی با روی باز دستی‬ ‫بر شانه نواخت و چندین بار انتخاب نام مهرگانی‬ ‫را به من شادباش گفت‪ .‬شادروان احمد کسروی‬ ‫هنگام خداحافظی کتابی از کیف پارچه ای‬ ‫بیرون آورد و گفت‪ :‬این کتاب را حتماً بادقت‬ ‫بخوانید و به دوستان همانند خودتان هم بدهید‬ ‫تا بخوانند‪ .‬از قرار پدرم بعد از خواندن ارمغان‬ ‫کسروی آن را در مکانی امن پنهان کرده بود تا‬ ‫روزی که من عازم سفر می‌شدم به من تحویل‬ ‫بدهد‪ .‬کوتاه کالم من کتاب را در راه ترکیه‬ ‫به مقصد‪ ،‬که کشور آلمان بود‪ ،‬می خواندم‪.‬‬ ‫برای من که دوران دبستان و دبیرستان را پشت‬ ‫سرگذاشته بودم‪ ،‬درک و فهم آن کتاب کاری‬ ‫بود بسیار دشوار‪ .‬این کتاب را سالها مطالعه‬ ‫کردم و راه روشنگری از آن جستم تا مرا از‬ ‫تاریکیهای مذهبی به روشنایی راهنمایی کند‪ .‬به‬ ‫هر حال بعد از پایان تحصیالتم در رشته ادبیات‬ ‫و تاریخ آلمان‪ ،‬به عنوان ناشر آغاز به کار کردم‪.‬‬ ‫آثار احمد کسروی جزو اولین کتابهایی بود که‬ ‫در انتشارات مهر به چاپ رسید‪ .‬ناگفته نماند که‬ ‫بعد از استقبال از کتاب بهائیگری‪ ،‬شیعیگری‬ ‫و صوفیگری اغلب آثار کسروی‪ ،‬همچون‬ ‫ورجاوند بنیاد‪ -‬پنج مقاله‪ -‬سرنوشت ایران چه‬ ‫خواهد بود؟‪ -‬زندگانی من‪ ،‬نیز در جهان چاپ‬ ‫و پخش شد‪.‬‬

‫شادروان احمد کسروی در هشتم مهرماه ‪1269‬‬ ‫خورشیدی در محله‌ی همکاوار تبریز چشم به‬ ‫جهان گشود‪ ،‬پدرش قاسم فرزند میر احمد ‪ ،‬هر‬ ‫چند از خاندانی روحانی بود‪ ،‬به کار بازرگانی‬ ‫اشتغال داشت‪ .‬میر احمد در شش سالگی به‬ ‫مکتب گذاشته شد و در حدود یازده سالگی بر‬ ‫اثر مرگ پدر ناگزیر مکتب را ترک گفت‪.‬‬ ‫شانزده ساله بود که جنبش مشروطه در آذربایجان‬ ‫رونق گرفت‪ .‬طلبه‌ی جوان به این جنبش گروید‬ ‫و با روحانیان ضد مشروطه در افتاد‪ .‬وی از‬ ‫طلبگی دوری جست و در مدرسه‌ی‌ آمریکایی‬ ‫تبریز به نام ‪ Memorial School‬به تدریس‬ ‫زبان عربی پرداخت‪ .‬او در یک سال و اندی که‬ ‫در این مدرسه بود زبان انگلیسی هم آموخت‪.‬‬ ‫در ‪ 1296‬که شادروان خیابانی «حزب دموکرات»‬ ‫را در آذربایجان بنیاد نهاد‪ ،‬کسروی به این حزب‬ ‫پیوست‪ .‬لیکن پس از چندی از شادروان خیابانی‬ ‫رنجید و از حزب کناره گرفت و به تهران آمد‪.‬‬ ‫در تهران ابتدا به خدمت وزارت معارف در آمد‪.‬‬ ‫اما چندی نگذشت که از طرف وزارت عدلیه‬ ‫به سمت عضو استیناف آذربایجان به تبریز‬ ‫برگشت‪ .‬در ‪ 23‬اسفند ‪ 1299‬که عدلیه‌ی تبریز‬ ‫با تلگراف سیدضیاءالدین بسته شد‪ ،‬بیکار شد‪.‬‬ ‫در این هنگام به عضویت انجمن اسپرانتیستها که‬ ‫در تبریز تشکیل شده بود در آمد و زبان اسپرانتو‬ ‫آموخت‪ .‬بعد به تهران رفت و وارد خدمت عدلیه‬ ‫شد‪ .‬عضو استیناف مازندران و رئیس عدلیه‬ ‫دماوند شد‪ .‬وقتی با سمت رئیس عدلیه به زنجان‬ ‫رفت‪ ،‬با کار شکنیهای روحانیت روبرو شد‪ .‬پس‬ ‫از یکسال به ریاست عدلیه خوزستان منصوب‬ ‫شد‪ .‬در این هنگام شیخ خزعل که در خوزستان‬ ‫حکومت می کرد و با حکومت مرکزی مخالف‬ ‫بود‪ ،‬طبعاً با کسروی هم مخالفت کرد‪ .‬خزعل‬ ‫عدلیه را محاصره کرد و کسروی و ماموران‬ ‫عدلیه با مداخله‌ی نیروی دولتی نجات یافتند‪.‬‬ ‫پس از رهایی از خزعل به تهران بازگشت و‬ ‫یکی از بازرسان عالی چهارگانه‌ی اداره بازرسی‬ ‫عدلیه شد‪ .‬به سال ‪ 1306‬وزیر وقت عدلیه‪ ،‬داور‪،‬‬ ‫در سازمان جدید او را به سمت دادستان تهران‬ ‫منتصب کرد‪ .‬از آن پس کسروی یک سال و‬ ‫چندماه به وکالت اشتغال داشت و به دنبال آن‬ ‫مدتی در دیوان جنایی خدمت کرد و سپس به‬

‫ریاست کل محاکم بدایت رسید‪ .‬پس از چندی‬ ‫مدعی العموم خراسان شد به قوچان رفت و‬ ‫سپس به تهران بازگشت‪ .‬از این پس از عدلیه‬ ‫کناره گرفت و به وکالت پرداخت‪.‬‬ ‫در همین اوان‪ ،‬در دانشگاه تهران برای تدریس‬ ‫تاریخ و زبان برگزیده شد‪ .‬در ‪ 1313‬هنگامی‬ ‫که تاریخ ایران را در دانشکده‌ی معقول و منقول‬ ‫دانشکده افسری درس می‌داد‪ ،‬قانون انتصاب‬ ‫استادان از مجلس گذشت که او نیز مشمول‬ ‫آن می‌شد‪ .‬لیکن واگذاری عنوان استادی را‬ ‫به او مشروط به عدول از مطالبی کردند که‬ ‫طی گفتاری به نام « شعر و شاعری» در ماهنامه‬ ‫«پیمان» به میان کشیده بود و او این شرط را‬ ‫نپذیرفت‪.‬‬ ‫پس از سوم شهریور ‪ 1320‬مدافعات او از رکن‬ ‫الدین مختار‪ ،‬رئیس شهربانی‪ ،‬در مطبوعات طنین‬ ‫خاصی افکند‪ .‬وی طی این مدافعات فرصت‬ ‫مناسبی برای حمله به قدرتهای پراکنده‌ی محلی‬ ‫و مخالفان حکومت مرکزی سراغ گرفت‪.‬‬ ‫در این هنگام کسروی با استفاده از شرایط روز‬ ‫جمعیتی به نام « باهماد آزادگان « بنیاد نهاد‬ ‫که روزنامه پرچم سخنگوی آن شد‪ .‬تبلیغات‬ ‫کسروی با حمله‌ی بی باکانه به نهادهای مذهبی‬ ‫و محل تامل قراردادن ارزشهای مقبول دینی و‬ ‫فرهنگی توجه روشنفکران را به خود جلب کرد‬ ‫و گروهها و جماعات فعال در حیات فکری‬ ‫کشور را به موضع گیری در برابر او برانگیخت‪.‬‬ ‫بر اثر همین جریان بود که نخست بار در هشتم‬ ‫اردیبهشت ‪ 1324‬آماج تیرهایی که یکی از‬ ‫مخالفین متعصب به سوی او شلیک کرده بود‬ ‫قرار گرفت‪ .‬لیکن این تیرها او را نکشت و او‬ ‫پس از عمل جراحی بهبود یافت‪.‬‬ ‫متعاقباً دشمنانش او را به مخالفت با اسالم و قرآن‬ ‫سوزی متهم کردند و از او شکایت کردند‪ .‬این‬ ‫شکایت در زمان نخست وزیری صدر االشرف‬ ‫به جریان افتاد و کسروی به بازپرسی کشیده‌شد‪.‬‬ ‫روز بیستم اسفند ماه ‪ ،1324‬در آخرین جلسه‬ ‫بازپرسی‪ ،‬جلوی چشم بازپرس‪ ،‬به دست‬ ‫مخالفان مسلکی متعصب خود به ضرب گلوله‬ ‫از پای درآمد و پس از ‪ 57‬سال عمر چشم از‬ ‫جهان فروبست‪ .‬جسد او را در حالی که بیست و‬ ‫نه زخم داشت با جنازه ی محمد تقی حداد پور‪،‬‬ ‫منشی وفادارش دو روز بعد در آبک شمیران‬ ‫به خاک سپردند‪ .‬از کسروی در زمینه های‬ ‫اجتماعی‪ ،‬دینی‪ ،‬تاریخی و زبان و ادبیات آثار‬ ‫زیادی به جا مانده است‪.‬‬ ‫وی اندیشه‌های اساسی خود را‪ ،‬نخست بار‪ ،‬در‬

‫و هرچه زمان می‌گذشته در دلها ریشه بیشتر‬ ‫می‌دوانیده و در اندیشه‌ها به ارج و بزرگی‬ ‫می‌افزوده و دلبستگی مردم به آن بیشتر می‌شده‬ ‫تا آنجا که یک آرمانی برای ایرانیان و جهودان‬ ‫گردیده بود‪.‬‬ ‫اکنون سخن در آنست که این باور‪ ،‬یا بهتر‬ ‫بگویم این پندار‪ ،‬کی و چگونه و از کجا به میان‬ ‫مسلمانان راه‌ یافته است‪ .‬زیرا بی گمان است که‬ ‫در زمان بنیادگزار اسالم ‪ ،‬چنین سخنی در میان‬ ‫نمی‌بوده‪ ،‬و نمی‌بایست بود‪ .‬از آن سوی دیده می‬ ‫شود که هنوز سده‌ی اول اسالم به پایان نرسیده‬ ‫این پندار در میان مسلمانان شناخته می‌بود‪ .‬چه‬ ‫ما می‌بینیم که محمدبن حنفیه ‪ -‬پسر اما علی بن‬ ‫ابی طالب‪ -‬که پس از مرگ یزیدبن معاویه در‬ ‫مدینه به خالفت بر خاست پیروانش که کیسانی‬ ‫خوانده می‌شدند او را مهدی نا میده‌اند‪ ،‬و چون‬ ‫مرد‪ ،‬مرگ او را باور نداشته چنین گفته‌اند‪ :‬زنده‬ ‫است و در کوه رضوی ( در نزدیکی مدینه) می‬ ‫باشد و خود بیرون خواهد آمد و جنگها خواهد‬ ‫کرد‪ .‬سید اسماعیل حمیری که یکی از شاعران‬ ‫بنام عرب بود و خود از کیسانیان می‌بوده شعرها‬ ‫درباره محمد حنفیه داشته‪.‬‬ ‫چنان که دارمستتر شرق شناس فرانسوی نیز‬ ‫نوشته چنین پیداست که این پندار را مسلمانان‬ ‫به میان ایرانیان انداخته‌اند‪ .‬زیرا محمد حنفیه که‬ ‫نخست کسی است که مهدی نامیده شده پیروان‬ ‫او ‪ -‬یا کیسانیان‪ -‬بیشترشان ایرانیان می‌بوده‬ ‫اند‪ .‬مختار در کوفه ایرانیان را گرد آورد و به‬ ‫پشتیبانی آنان بنیاد فرمانروایی نهاد‪ .‬او که محمد‬ ‫حنفیه را به خالفت برداشت غالمش کیسان نام‬ ‫محمد را مهدی خواند و کیش کیسانی را پدید‬ ‫آورد‪.‬‬

‫هر چه بود این پندار از نیمه‌ی دوم سده‌ی یکم‬ ‫هجری در میان مسلمانان شناخته شد در اندک‬ ‫زمانی در دلها برای خود جا بازکرد‪ .‬آنچه رواج‬ ‫این پندار را بیشتر گردانید این بود که در همان‬ ‫زمان کشاکش سختی در زمینه‌ی خالفت در میان‬ ‫مسلمانان بود و چند خاندان بزرگ در آن راه‬ ‫کوششها به کار می‌بردند‪ .‬بنی امیه با زور و نیرنگ‬ ‫خالفت را برده و علویان و عباسیان می‌کوشیدند‬ ‫آن را از دست امویان درآورند‪ .‬عباسیان یک‬ ‫تن را از میان خود برگزیده و دوراندیشانه از‬ ‫راه زمینه چینی پیش می‌رفتند‪ .‬ولی علویان که‬ ‫بیشترشان مردان ساده‌ای بودند‪ ،‬گذشته از آن‬ ‫که همدستی نمی‌نمودند و آرزومندان خالفت‬ ‫در میان آنها بیش از یک تن و دو تن می‌بودند‪،‬‬ ‫به زمینه چینی هم نپرداخته فریب سخنان پیروان‬ ‫خود را می‌خوردند‪ ،‬و با شتاب به کار برخاسته‬ ‫زود از میان می‌رفتند‪ .‬چنان که کسان بسیاری‬ ‫از آنان در همان راه کشته شدند‪ .‬این داستانها‬ ‫در کتابها‪ ،‬بویژه در مقاتل الظالمین ابوالفرج‬ ‫اصفهانی نوشته شده‪ .‬یکی از افزارهای کار این‬ ‫آرزومندان خالفت مهدیگری بود‪ .‬بدینسان که‬ ‫هر یک خود را مهدی می‌نامیدند و مردم را به‬ ‫کارهایی که از پیدایش مهدی انتظار داشتند‬ ‫امیدوار می‌کردند‪ .‬بیشتر آنان حدیثی هم از زبان‬ ‫پیغمبر یا امام علی به دلخواه خود ساخته میان‬ ‫مردم می‌پراکندند‪ .‬نمونه‌هایی از این داستانها را‬ ‫در اینجا نقل می‌کنم‪:‬‬ ‫‪ )1‬یکی از علویان که در زمان بنی امیه به خالفت‬ ‫برخاست زیدبن علی( نواده حسین بن علی) بود‪.‬‬ ‫این مرد که خود دلیر و پارسا بود به کوفه آمد و‬ ‫پیروان خاندان علوی که شیعه نامیده می‌شدند به‬ ‫سرش گرد آمده چهل هزارتن به او دست دادند‬

‫و زید فریب آنان را خورد و به کار برخاست‪.‬‬ ‫ولی چون هنگام جنگ و جانفشانی رسید شیعیان‬ ‫بهانه‌ای پیدا کردند و خود را کنار کشیدند‪ .‬زید‬ ‫با دسته کمی ماند و کاری از پیش نبرد و کشته‬ ‫شد‪ .‬همین زید را پیروانش مهدی می‌نامیدند و او‬ ‫امیدها به مردم می‌داد‪.‬‬ ‫‪ )2‬عباسیان با اینکه بنیاد کارشان را به زمینه چینی‬ ‫گذارده بودند‪ ،‬چون کینه ایرانیان را با عرب و‬ ‫خاندان امیه می‌دانستند ابومسلم را به خراسان‬ ‫برای دسته بندی‌ها فرستاده بودند‪ .‬با اینحال آنان‬ ‫نیز از داستانهای مهدی به سودجویی پرداخته‬ ‫بودند‪ .‬حدیثی در کتابها هست که می‌گوید‪:‬‬ ‫چون درفشهای سیاه را از جانب خراسان دیدید‬ ‫به خود مژده دهید که مهدی ما پیدا شده‪.‬‬ ‫‪ )3‬از کسانی که در این راه برخاستند و کشته‬ ‫گردیدند محمد نفس زکیه است که به‬ ‫مهدیگری بیشتر از دیگران شناخته می‌بود‪ .‬پدر‬ ‫محمد عبداهلل نوه پسری حسن بن علی و نوه‬

‫سرگـذشت کسـروی‬ ‫یحیی ذکاء‬

‫آشنایی من با کسروی‬ ‫جعفر مهرگانی‬

‫بعد از گرفتن دیپلم دبیرستان پدرم تصمیم گرفت‬ ‫مرا برای ادامه‌ی تحصیل به خارج بفرستد‪ .‬سال‬ ‫‪ 1960‬میالدی بود‪ .‬مادرم در چمدان بستن به‬ ‫من کمک می‌کرد‪ .‬پدرم هم کنار ما بود‪ .‬وقتی‬ ‫داشتم لباسهایم را جمع و جور می‌کردم پدرم‬ ‫با یک کتاب پیش ما آمد و کتاب را ال به الی‬ ‫لباس‌ها گذاشت‪ .‬از پدرم پرسیدم کتاب را باید‬ ‫به کسی تحویل بدهم یا برای خودم است‪ .‬پدرم‬ ‫مرا آهسته به گوشه‌ای کشید و گفت‪ :‬این کتاب‬ ‫یادگاری است از شادروان احمد کسروی‪.‬‬ ‫پرسیدم او کیست؟ گفت‪ :‬از ایران که خارج‬ ‫شدی این کتاب را بخوان‪ ،‬او را خواهی شناخت‪.‬‬ ‫پدرم ادامه داد‪ :‬زمانی که گرفتن سجل ( شناسنامه‬ ‫) اجباری شده بود‪ ،‬من هم به حکم وظیفه برای‬

‫بهاییگری چگونه‬ ‫پدید آمده؟‬ ‫احمد کسروی‬ ‫بهاییگری تاریخچه‌ی درازی دارد ولی ما آنرا به‬ ‫کوتاهی خواهیم نوشت‪.‬‬ ‫باید دانست بهائیگری از بابیگری پدیدآمده و‬ ‫بابیگری از شیخیگری ریشه گرفته و شیخیگری‬ ‫از شیعیگری برخاسته‪ .‬پس یک بخش از تاریخ‬ ‫بهاییگری تاریخ شیعیگریست‪ .‬در اینجا از‬ ‫مهدیگری که به داستان باب و بهاء همبستگی‬ ‫نزدیک دارد سخن می‌رانیم‪.‬‬ ‫‪ -1‬مهدیگری و تاریخچه ی آن باید دانست‬ ‫مهدیگری یا « باور داشتن به آنکه کسی در‬ ‫آینده با نیروی بیرون از آیین( خارق العاده )‬ ‫پیدا خواهد شد و جهان را به نیکی خواهد آورد»‬ ‫از باستان زمان میان ایرانیان و جهودان می‌بوده‬ ‫«‪ .‬ایرانیان که به اهریمن باورداشته و کارهای‬ ‫بد جهان را از او می‌دانستند چنین می‌پنداشتند‬ ‫که روزی خواهد آمد و کسی از نژاد زردشت‬ ‫بنام «سااوشیانت» پیدا خواهد شد و او اهریمن‬ ‫را کشته جهان را از همه بدیها خواهد پیراست‪.‬‬ ‫اما چون جهودان آزادی کشور خود را از دست‬ ‫داده بزیر یوغ پادشاهان آسوری و کلدانی افتاده‬ ‫بودند‪ ،‬یکی از پیغمبرانشان برای آنان چنین نوید‬ ‫داد که خدا مسیحی ( پادشاهی) از میان جهود‬ ‫خواهد برانگیخت که بیگانگان را دور راند و‬ ‫جهود را از خواری و زبونی برهاند‪.‬‬ ‫این پندارها در میان ایرانیان و جهودان می‌بوده‬

‫سال ‪ 1311‬در کتاب « آیین « مطرح ساخت‪ .‬در‬ ‫این کتاب آراء کسروی درباره‌ی ناهنجاریهای‬ ‫ناشی از ماشینیگری در زندگی جدید بیان شده‬ ‫و برای مقابله با آنها و ایجاد جامعه سالم چاره‌ها‬ ‫و تدابیری پیشنهاد گردیده است‪ .‬این نظریات‬ ‫متعاقباً طی گفتارهای مسلسل او در ماهنامه‌ی «‬ ‫پیمان» که از ‪ 1312‬به همت خودش منتشر می‌شد‬ ‫و بعد در « پرچم» و رساله های او گسترش یافت‪.‬‬ ‫موضع گیری‌های کسروی در برابر کیشهای‬ ‫رایج و نهادهای مذهبی و اخالقی و ارزشهای‬ ‫سنتی فرهنگی بویژه پس از ‪ 1321‬طی رساله‌هایی‬ ‫با نام « در پیرامون اسالم « بخوانند و داوری‬ ‫کنند‪ « .‬بهائیگری»‪ « ،‬صوفیگری»‪ « ،‬خراباتیگری»‬ ‫« حافظ چه می‌گوید؟» « در پیرامون ادبیات» «‬ ‫فرهنگ چیست؟» « فرهنگ است یا نیرنگ» و‬ ‫سرانجام در «ورجاوند بنیاد» دستگاه نظری او به‬ ‫صورت راه و آیین تازه‌ای جلوه گر می‌شود‪« .‬‬ ‫تاریخ مشروطه ایران» از نوشته‌های برجسته‌ی‬ ‫شادروان کسروی است این اثر گرانقدر و مستند‬ ‫که دارای ارزش تحقیقی فراوان است‪ ،‬سهم‬ ‫قهرمانان این جنبش را که از میان توده های مردم‬ ‫برخاسته بودند معین می کند و نماهایی از جنبش‬ ‫مشروطه را که با وجود اهمیت اساسی در سایه‬ ‫مانده بود آشکار می سازد‪ .‬تحقیقات تاریخی‬ ‫کسروی طی کتابها و رساله های « شهریاران‬ ‫گمنام» ‪« ،‬تاریخ پانصدساله خوزستان»‪ « ،‬تاریخ‬ ‫هجده ساله آذربایجان»‪ ،‬و‪ ....‬نشر گردیده از نظر‬ ‫اصالت و روح انتقادی حاکم بر آنها ممتاز است‪.‬‬ ‫شادروان کسروی گذشته از این گونه کتابها و‬ ‫رساله‌ها‪ ،‬یک رشته گفتار در زمینه‌های گوناگون‬ ‫در مجالت فارسی و عربی به چاپ رسانیده‬ ‫است‪ .‬نتایج پژوهشهای کسروی با سوابق تعلم‬ ‫در مدارس قدیم و آشنایی به زبانهای فارسی‪،‬‬ ‫ترکی‪ ،‬عربی‪ ،‬انگلیسی‪ ،‬ارمنی‪ ،‬و خط و زبان‬ ‫پهلوی و با دید انتقادی که بر همه تالشهای‬ ‫فکری او مسلط است دارای ارزش و اعتبار بسیار‬ ‫است‪ .‬وی سنتهای جهان علم و ادب و تاریخ را با‬ ‫بی‌پروایی شکسته و خطاهای محققان خارجی و‬ ‫ایرانی را در هر فرصتی با وجدان علمی گوشزد‬ ‫ساخته و بویژه نشان داده که ایمان چشم بسته به‬ ‫نتایج کارهای خاور شناسان ساده لوحانه خواهد‬ ‫بود‪.‬‬ ‫پژوهشهای علمی کسروی نه تنها در ایران بلکه‬ ‫در عرصه‌ی جهانی خاورشناسی انعکاس یافته و‬ ‫توجه مجامع معتبر علمی را به خود جلب کرده‬ ‫است‪.‬‬ ‫دختری حسین بن علی‪ ،‬و خود میان علویان‬ ‫گرامی می‌بود‪ .‬اما پسرش محمد که نفس زکیه‬ ‫نامیده شدی چون در میان دو کتفش خال بزرگی‬ ‫می‌داشت که پیغمبر اسالم نیز چنین خالی داشته‬ ‫بود‪ .‬بسیاری مردم محمد را مهدی می‌نامیدند و‬ ‫درباره او امیدها در دل داشتند‪.‬‬ ‫باری نزدیک به آخرهای زمان بنی امیه روزی‬ ‫در مدینه سران علویان و عباسیان انجمنی برپا‬ ‫کردند‪ .‬از کسان به نامی که در این انجمن‬ ‫بودند یکی ابراهیم بن محمد‪ ،‬دیگری عبداهلل‬ ‫پدر محمد‪ ،‬دیگری محمد دیباج عموی محمد‪،‬‬ ‫دیگری ابراهیم برادر محمد می‌بودند‪ .‬چون‬ ‫محمد در میان مردم به نام «مهدی» شناخته‬ ‫شد مردم به آینده او امیدها داشتند‪ .‬بدینسان‬ ‫مهدیگری محمد هرچه شناخته تر و استوار تر‬ ‫گردید و سالها علویان و دیگران چشم به راه‬ ‫پیدایش و خیزش او دوخته بودند و شاعران‬ ‫شعرها می‌سرودند‪ .‬در زمان عباسیون ابو جعفر‬ ‫منصور که با محمد بیعت کرده بود‪ .‬عبداهلل پدر‬ ‫محمد با کسان دیگری از خویشانش به زندان و‬ ‫شکنجه افتادند و خود محمد و برادرش ابراهیم‬ ‫نیز کشته شدند‪.‬‬ ‫از این سه داستان سه چیز پیداست‪:‬‬ ‫یکی آنکه مهدیگری از ایرانیان به میان مسلمانان‬ ‫آمده‪ ،‬و در خود اسالم چنین چیزی نمی‌بوده‪.‬‬ ‫دوم اینکه این پندار از آغاز پیدایش خود افزار‬ ‫سیاستی می‌بوده و آرزومندان خالفت هر یکی از‬ ‫آن سود می‌جسته اند‪.‬‬ ‫سوم آنکه مهدی در آن زمان معنی ساده‌ای‬ ‫می‌داشته و جز این نمی‌بوده که کسی پیدا شود‬ ‫و رشته خالفت را بدست گیرد و با آئین اسالم‬ ‫ادامه در شماره بعدی‬ ‫سر رشته داری کند‪.‬‬


‫صفحه‪28‬‬

‫شماره نخست ‪ 28 -‬بهمن ماه ‪1390‬‬

‫فروردین‬ ‫به بهبود شرايط مالى خودتان اميدوار‬ ‫باشيد‪ .‬اگر به دنبال قرض و وام براى‬ ‫سرمايه گذارى نرويد بهتر است‪ ،‬چرا كه‬ ‫سرمايه الزم را به دست خواهيد آورد‪.‬‬ ‫سعى كنيد در منزل اخالق بهترى داشته‬ ‫باشيد‪ ،‬حتى اگر از كار روزانه خسته و‬ ‫كوفته باز مى گرديد‪ .‬براى افراد كوچكتر‬ ‫از خودتان احترام الزم را قايل باشيد‪.‬‬ ‫اردی‌بهشت‬ ‫اگر در نيمه اول ارديبهشت به دنيا‬

‫‪۱‬‬

‫آمده ايد تولدتان را تبريك مى گوييم‪.‬‬ ‫شما بيشتر از اينها بايد نرم باشيد و سعى‬ ‫كنيد با ديگران سازش كنيد چون به يك‬ ‫وجهه مثبت در اجتماع براى حرفه و‬ ‫كار خود نياز داريد‪ .‬در همان بخش كه‬ ‫مسوول خدمت هستيد‪ ،‬بخت ارتقاء حتى‬ ‫تا سطح مديريت را داريد‪ ،‬پس خودتان‬ ‫را دست كم نگيريد‪.‬‬ ‫خرداد‬ ‫در جلساتى كه در ارتباط با كار‬ ‫شماست‪ ،‬حتما شركت كنيد‪ ،‬چون‬ ‫بايد ازمنافعتان دفاع كنيد‪ .‬خودتان را با‬ ‫اطالعات و داده هاى جديد در محيط‬ ‫كار و تحصيل تطبيق دهيد و مطالعه‬ ‫را فراموش نكنيد‪ .‬طالع شما نشان مى‬ ‫دهد كه يك دوره پرانگيزه را پيش رو‬ ‫خواهيد داشت‪ .‬سعى كنيد بهترين استفاده‬ ‫ممكن را از وقت خود ببريد‪.‬‬ ‫تیر‬ ‫شايد خودتان ندانيد كه انسانى‬ ‫خودكفا هستيد بنابراين چندان به انتظار‬ ‫كمك ديگران وقت را تلف نكنيد‪ .‬اگر‬

‫‪۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵‬‬

‫‪۸‬‬

‫‪۷‬‬

‫الزم باشد مشغول شدن در يك كار دوم‬ ‫اشكالى ندارد‪ ،‬به شرط آنكه به سالمتى‬ ‫شما لطمه وارد نشود‪ ،‬به شرط آنكه به‬ ‫سالمتى شما لطمه وارد نشود‪ ،‬فرصتهاى‬ ‫مناسبى در اختيار شما قرار مى گيرد‪.‬‬ ‫مرداد‬ ‫انتظارات شما از كارى كه در آن‬ ‫شركت داشتيد‪ ،‬ممكن است برآورده‬ ‫نشود‪ ،‬اما نااميد نشويد چرا كه سرمايه‬ ‫گذارى روحى و عقلى هنگفتى كرده ايد‬ ‫كه بازدهى آن از آنچه تصور مى كنيد‬ ‫بيشتر است‪ .‬اعتماد به نفس تان شما را از‬ ‫معابر تنگ و تاريك مشكالت زندگى‬ ‫عبور مى دهد‪ .‬به استقالل فكرى و مالى‬ ‫خود ارج بگذاريد‪.‬‬ ‫شهریور‬ ‫اين هفته براى تفريح و فراغت‬ ‫بهترين فرصت ممكن است‪ .‬بخشى از‬ ‫استعدادهاى شما شكفته شده و به بار‬ ‫مى نشيند‪ .‬فعاليت خود را بيشتر كنيد‪.‬‬

‫‪۵ ۶‬‬

‫‪۴‬‬

‫‪۳‬‬

‫‪۲‬‬

‫‪۲‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫‪۴‬‬ ‫‪۵‬‬ ‫‪۶‬‬ ‫‪۷‬‬ ‫‪۸‬‬

‫‪۹‬‬

‫‪۱۰‬‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫‪۱۵‬‬

‫‪۱‬‬

‫در مورد هدفى كه داريد‪ ،‬يك شخص‬ ‫حرفه اى به شما كمك مى كند و باعث‬ ‫مى شود نفس راحتى بكشيد‪ .‬در هزينه ها‬ ‫صرفه جويى كنيد و به خانواده و در كنار‬ ‫آنها بودن اهميت بيشترى بدهيد‪.‬‬ ‫مهر‬ ‫اگرچه خوبى و محبت كارى است‬ ‫پسنديده اما اكنون در شرايطى نيستيد‬ ‫كه قرضهاى كالن بدهيد‪ .‬با ديگران‬ ‫رودربايشتى نداشته باشيد و اگر تشخيص‬ ‫مى دهيد موردى را بايد به آنها تذكر‬ ‫بدهيد‪ ،‬حتما اين كار را بكنيد‪ .‬در اين‬ ‫نيمه جر و بحث كوتاهى با يكى از افراد‬ ‫خانواده خواهيد داشت كه بهتر است آن‬ ‫را ادامه ندهيد‪.‬‬ ‫آبان‬ ‫يك سفر كوتاه مى تواند براى‬ ‫آرامشتان مفيد باشد‪ ،‬موفقيتهاى شما‬ ‫طبيعتا حسادت عده اى را بر مى انگيزد‪،‬‬ ‫حتى عده اى هم ممكن است فكر كنند‬

‫شما متقلب هستيد‪ ،‬با اين حال نگران‬ ‫نباشيد‪ ،‬آنها سرانجام حقيقت را درباره‬ ‫شما خواهند يافت‪ .‬خرج و دخل خود‬ ‫را يكى كنيد وگرنه مشكالت شما بيشتر‬ ‫خواهد شد‪.‬‬ ‫آذر‬ ‫حرفه اى عمل كردن شما در محيط‬ ‫كار و اجتماع سبب مى شود تا زمينه هاى‬ ‫پيشرفت آسانتر برايتان مهيا شود‪ ،‬به نظر‬ ‫مى رسد كه از لحاظ مالى مشكالتتان‬ ‫بزودى برطرف خواهد شد‪ .‬اختالف با‬ ‫نزديكان را اگر بدون دخالت ديگران‬ ‫حل كنيد بهتر است‪ .‬دعوتى از شما به‬ ‫عمل مى آيد كه در فكر هستيد آن را‬ ‫رد كنيد‪.‬‬ ‫دی‬ ‫اگر نظم و ترتيب را سرلوحه كارهاى‬ ‫خود قرار دهيد به موفقيت هاى چشمگيرى‬ ‫دست خواهيد يافت‪ .‬از مشكالت خم به‬ ‫ابرو نياوريد و به جاى تشويش و نگرانى‬ ‫راههاى مبارزه با آنها را پيدا كنيد‪ .‬اعتماد‬ ‫به نفس خوب است‪ ،‬اما اگر زياده از حد‬

‫‪ -۱۰‬پهلــو و کنــار – از درختان‬ ‫جنگلي – تير انداز باستاني‬ ‫‪ -11‬ماننــد – مقصود – از اجزاء‬ ‫پوند – از نت ها‬ ‫‪ -12‬درخــت افکــن آوازه و‬ ‫شهرت – خسيس‬ ‫افقى‪:‬‬ ‫‪ -13‬کاغذ فروش – مخلوط قهوه‬ ‫و شکر – خودخواهي و تکبر‬ ‫‪ -1‬از صنايع مادر‬ ‫‪ -2‬برگ ها – کشتي جنگي – از ‪ -14‬يک نوع جامه لطيف – درد‬ ‫و محنت – قضاوت‬ ‫شهر هاي ترکيه‬ ‫‪ -3‬مــرده اش را گوگول نوشــته ‪ -15‬خالفــکاران و معامله گران‬ ‫انواع اسعار خارجي‬ ‫است – مثل و شبيه – حاجت‬ ‫‪ -4‬از حــروف الفبا – نافرماني –‬ ‫عمودی ‪:‬‬ ‫پول خارجي‬ ‫‪ -5‬آخر – ترس – وســيله رشتن‬ ‫‪ -1‬از موسســه هــاي قديمــي‬ ‫– گستره آبي‬ ‫‪ -6‬بحــران – دو بــال انســان – تحقيقي داروئي‬ ‫‪ -2‬از پايتخــت هــاي اروپائي –‬ ‫منزلت‬ ‫‪ -7‬ســوپ نان و آبگوشــت – از روايتگر – از ظروف گلي قديمي‬ ‫‪ -3‬امپراتور خونخوار – گوشــه‬ ‫سيستم هاي ارتباطي – مسير‬ ‫‪ -8‬واژگون و دمرو – سبک هاي قباي نازک نارنجي را ميگويند –‬ ‫از اساطير هندي‬ ‫گوناگون‬ ‫‪ -9‬پژوهشــگر – پاي تخته سياه ‪ -4‬شبگرد – از ميوه هاي جاليزي‬ ‫– برش‬ ‫کالس است – چهره نما‬

‫باشد به خودبينى و غرور تبديل مى شود‪.‬‬ ‫به هركسى كه دست دوستى دراز مى كند‪،‬‬ ‫پاسخ مثبت ندهيد‪.‬‬ ‫بهمن‬ ‫اين نيمه براى اخذ تصميمهاى اساسى‬ ‫مناسب است‪ ،‬پس با صالحديد بزرگترها‬ ‫و با تجربه ها دقيق ترين و بهترين تصميم‬ ‫را بگيريد‪ .‬شما هم بايد نظم بيشترى به‬ ‫زندگيتان بدهيد‪ ،‬چون در اين صورت‬ ‫امور خود را ساده تر پيش خواهيد برد‪ .‬در‬ ‫فكر سالمت خود باشيد و براى استراحت‬ ‫و تفريح وقت كافى بگذاريد‪.‬‬ ‫اسفند‬ ‫يك بگومگوى خانوادگى ممكن است‬ ‫قدرى شما را دلخور كند كه موقتى است‬ ‫و زمينه آشتى فراهم خواهد شد‪ .‬به انجام‬ ‫كارهاى خود به طور معمول ادامه دهيد‬ ‫و در اختالفهايى كه به شما ارتباطى ندارد‬ ‫دخالت نكنيد‪ ،‬در غير اين صورت پاى شما‬ ‫هم به ميان كشيده مى شود‪.‬اگر برخى از‬ ‫گامهاى خود را سريع تر از آنچه در ذهن‬ ‫داشتيد برداريد‪ ،‬بهتر است‪.‬‬

‫‪ -5‬درآمدنــش همــان و رســوا‬ ‫شدنش همان ! – بشاش و سرحال‬ ‫– تن و کالبد – متولد شدن‬ ‫‪ -6‬وســيله بافتنــي خانــم هــا –‬ ‫شکاف قلم نئي‬ ‫‪ -7‬از ميوه هاي بهشتي – از اسماء‬ ‫خداوند – از ماههاي ميالدي‬ ‫‪ -8‬هدهد – مســتعمره فرانسه در‬ ‫درياي کارائيب‬ ‫‪ -9‬پيامبــري در دل ماهــي – از‬ ‫وسائل شــکارچيان قديم – گونه‬ ‫اي نارون‬ ‫‪ -۱۰‬رنج – خارج از خط و گمراه‬ ‫‪ -11‬از چاشني ها ‪ -‬زادگاه خالق‬ ‫افسانه ‪ -‬فوري – درد و رنج‬ ‫‪ -12‬از راه ميرســد – بــه مــراد‬ ‫رســيدن – گزنــده خوش خط و‬ ‫خال‬ ‫‪ -13‬ظرف نقره – ارائه و به تماشا‬ ‫گذاشتن – گنج ها‬ ‫‪ -14‬کمــک کردن – کاســه و‬ ‫قدح – نوراني بودن‬ ‫‪ -15‬از تشکيالت رفاهي بهداشتي‬ ‫کشور ‪.‬‬

‫به آنان که دوستشان دارید و می‌خواهید همیشه با یاد شما باشند تریبون آزاد را هدیه کنید‬

‫فرم اشتراک‬

‫نام و نام فامیل ‪..........................................................................................................................................................................‬‬ ‫آدرس کامل ‪..............................................................................................................................................................................‬‬ ‫د‬ ‫میزان حق اشتراک‪ :‬در انگلستان یک ساله ‪ ۴۰‬پون ‬ ‫لطفا چک خود را به نام ‪ M.Sarabi‬صادر فرمائید‬

‫‪United Kingdom‬‬

‫در اروپا یک ساله ‪ ۶۰‬یور و‬

‫در آمریکا یک ساله ‪ ۱۰۰‬دالر‬

‫‪M.sarabi‬‬ ‫‪RANGARANG International , PoBox 2821 London NW2 1DS‬‬ ‫‪Email: rangarang_london@hotmail.com‬‬


‫خـوانـدنی‌هـا‬ ‫بـادبـزن شاعــرانه‬

‫ِ‬ ‫ساخت‬ ‫این «باد بزن» الکی و تزهیب کاری‬ ‫تهران است‪ .‬اما سالها بود‪ .‬در کلکسیونی متعلق‬ ‫به خانواده «الزاروس» نگهداری می‌شد‪ .‬حاال‬ ‫خانواده الزاروس تصمیم گرفته‌اند این بادبزن‬ ‫رابه موزه متروپولیتن نیویورک اهدا کنند‪ .‬بادبزن‬ ‫با طرحی اروپایی دراواخر قرن نوزده میالدی‬ ‫ساخته شده و بنا به قولی کا ِرمحمد تقی م ٌزهب‬ ‫اصفهانی می باشد که به کمک ناصرالدین شاه‬ ‫قاجار کارگاهی در تهران دائرنمود‪ .‬روی هر ژره‬ ‫این بادبزن بیتی از شعری از حافظ به خط نسخ‬ ‫نوشته شده است‪ .‬شعرها‪:‬‬ ‫دوش آگهی ز یا ِر سفرکرده داد باد‬ ‫من نیز دل به باد دهم هرچه باد باد‬ ‫کارم بدان رسید که همراز خود کنم‬ ‫هر شام برق المع و هر بامداد باد‬ ‫در چینِ طره تو دل بی حفاظ من‬

‫دوستی‌های غریب و عمیق‬ ‫فیل آفریقایی و گوسفند بچه اورانگوتان‌ها و توله ببر میمــون و بچــه گربـه‬

‫هرگز نگفت مسکن مالوف یاد باد‬ ‫امروز قد ِر پند عزیزان شناختم‬ ‫یا رب روان ناصح ما از تو شاد باد‬ ‫خون شد دلم به یاد تو هر گه در چمن‬ ‫بند قبای غنچه گل می گشاد باد‬ ‫از دست رفته بود وجود ضعیف من‬ ‫صبحم به بوی وصل تو جان بازداد باد‬ ‫حافظ نهاد نیک تو کامت بر آورد‬ ‫جان ها فدای مردم نیکو نهاد باد‬

‫رکـورد زندگـی مشـتـرک شـکسـتـه شـد‬ ‫در روزگاری که طالق امری عادی شده و‬ ‫زوج‌ها پس از چند سال بودن در کنار هم مسیر‬ ‫جداگانه‌ای را برای ادامه زندگی‌شان انتخاب‬ ‫می‌کنند‪ ،‬یک زوج بریتانیایی با ‪ ۸۶‬سال زندگی‬ ‫مشترک رکورد «طوالنی‌ترین ازدواج» را به خود‬ ‫اختصاص دادند‪.‬‬ ‫کرم و کارتاری چاند در سال ‪ ۱۹۲۵‬در‬ ‫هندوستان ازدواج کردند و هم اینک در شهر‬ ‫بردفورد انگلستان سکونت دارند‪ .‬این زن و‬ ‫شوهر ‪ ۹۹‬و ‪ ۱۰۶‬ساله به عنوان قدیمی‌ترین زوج‬ ‫‌در جهان رکورد تازه‌ای را بر جای گذاشته‌اند‪.‬‬ ‫آنها راز ‪ ۸۶‬سال زندگی مشترک در کنار‬ ‫یکدیگر را نوشیدن گهگاه یک لیوان ویسکی‬ ‫و کشیدن یک نخ سیگار در روز می‌دانند‪.‬‬ ‫خانم چاند به همراه همسرش در سال ‪ ۱۹۶۵‬از‬ ‫هندوستان به انگلستان مهاجرت کرده است‪.‬‬ ‫او در گفت‌وگویی با رسانه‌ها زندگی مشترک‬ ‫طوالنی را یک هدیه دانسته و می‌گوید‪« :‬ما‬ ‫می‌دانیم که ‪ ۸۶‬سال زندگی مشترک در کنار‬ ‫هم یک برکت است‪ .‬اما اگر زمانش فرا برسد‬ ‫به همان اندازه هم آماده رفتن هستیم‪ .‬همه چیز به‬ ‫خواست خدا بستگی دارد و ما هم واقعا زندگی‬ ‫خوبی را پشت سر گذاشتیم‪».‬‬

‫صفحه ‪29‬‬

‫« خانم و آقای چاند هشت فرزند‪ ۲۷ ،‬نوه و ‪۲۳‬‬ ‫نتیجه دارند و بزرگترین فرزند پسر آن‌ها در‬ ‫گذشته است‪ .‬کارتاری چاند که در آستانه‌ی صد‬ ‫سالگی قرار دارد‪ ،‬از دریافت تلگراف از سوی‬ ‫ملکه الیزابت دوم اظهار خوشحالی کرده است‪.‬‬ ‫ملکه بریتانیا که خود تجربه‌ی یک زندگی‬ ‫مشترک ‪ ۶۴‬ساله با همسرش شاهزاده فیلیپ را‬ ‫دارد‪ ،‬برای هر شهروند بریتانیایی که صد ساله‬ ‫شود‪ ،‬تلگرافی را ارسال می‌کند‪.‬‬ ‫هنوز تأییدیه‌ای مبنی بر ثبت نام کرم و کارتای‬ ‫چاند در کتاب رکوردهای گینس نرسیده است‪.‬‬ ‫تا کنون هربرت و زلمیرا فیشر‌‪ ،‬زوج آمریکایی‬ ‫با بیش از ‪ ۸۶‬سال زندگی مشترک طوالنی‌ترین‬ ‫ازدواج را به نام خود ثبت کرده‌اند‪.‬‬ ‫آقای فیشر در ماه فوریه سال گذشته در سن ‪۱۰۵‬‬ ‫سالگی درگذشت‪.‬‬

‫ثمبا‪ ،‬فیل آفریقایی‪ ،‬وقتی تنها شش ماه سن‬ ‫داشت مادرش را از دست داد‪ .‬دامپزشکان ثمبا را‬ ‫به گوسفندی که نام آلبرت برایش گذاشته بودند‬ ‫سپردند‪ .‬در ابتدا آن دو با هم کنار نمی‌آمدند اما‬ ‫بعد از چندماه دو دوست جدانشدنی شده بودند‬ ‫تا اینکه متاسفانه ثمبا بر اثر پیچ روده مرد‪.‬‬

‫در باغ وحشی در اندونزی دوقلوهای یک ماهه‬ ‫یک ببر و دو بچه اورانگوتان هم اتاق شدند‪ .‬آنها‬ ‫دوران کودکی شان را در کنار هم گذرانیدند‬ ‫در وقت بازی یا وقت استراحت کنار هم بودند‬ ‫تا اینکه در پنج ماهگی مسئولین باغ وحش از هم‬ ‫جدایشان کردند‪.‬‬

‫در بالی میمون نری که با یک بچه گربه دوست‬ ‫شده نقش وسیله نقلیه‌ی‌ دوستش را هم ایفا‬ ‫می کند‪ .‬میمون وقتی از شاخه ای در جنگل‬ ‫به شاخه‌ی دیگر می پرد بچه گربه را در بغل‬ ‫می‌گیرد‪ .‬به این ترتیب بچه گربه با سرعتی‬ ‫اعجاب انگیز برای سایر گربه ها از نقطه‌ای به‬ ‫نقطه‌ی دیگر می‌رود‪.‬‬

‫ناگت سبزیجات‬ ‫مواد الزم برای ‪ 2‬تا ‪ 4‬نفر‬ ‫اسپری روغن‬ ‫پودر سوخاری‪ :‬نصف پیمانه‬ ‫نمک‪ :‬یک چهارم قاشق چای‌خوری به عالوه‬ ‫مقداری بیشتر برای چاشنی‬ ‫پوره سیب‌زمینی‪ :‬یک و نیم پیمانه‬ ‫اسفناج پخته و خرد شده‪ :‬یک سوم پیمانه‬ ‫فلفل سیاه‪ :‬به مقدار الزم‬ ‫طرز تهیه‪:‬‬ ‫• فر را روی حرارت ‪ 425‬درجه فارنهایت از‬ ‫پیش گرم کنید‪.‬‬ ‫• درون ظرف مخصوص پخت‪ ،‬الیه‌ای از فویل‬ ‫آلومینیومی قرار داده‪ ،‬روی آن کمی روغن‬

‫اسپری کنید و کنار بگذارید‪.‬‬ ‫• درون یک بشقاب با استفاده از یک چنگال‪،‬‬ ‫پودر سوخاری را با یک چهارم قاشق چای‌‬ ‫خوری نمک خوب مخلوط کنید و آن را کنار‬ ‫بگذارید‪.‬‬

‫• درون کاسه‌ای متوسط‪ ،‬سیب‌زمینی و اسفناج‬

‫را با هم مخلوط کرده‪ ،‬نمک و فلفل را به آن‬ ‫اضافه کنید‪ .‬سپس از مخلوط به اندازه یک‬ ‫لقمه‪ ،‬یک لقمه برداشته و آن‌ها را به شکل‬ ‫توپ درآورید و درون مخلوط پودر سوخاری‬ ‫و نمک بغلطانید‬ ‫• ناگت‌ها را به ظرفی که از قبل آماده کرده‌اید‬ ‫منتقل کنید و کمی آن‌ها را به روغن آغشته‬ ‫کنید‪.‬‬ ‫• ناگت‌ها را درون فر به مدت ‪ 10‬دقیقه ( تا‬ ‫زمانی که پودر سوخاری روی آن‌ها مایل به‬ ‫قهوه‌ای شود)حرارت دهید‪.‬‬ ‫ناگت سبزیجات را می توانید با سس‌های‬ ‫متفاوتی به تناسب عالقه‌تان میل کنید‪.‬‬


1390 ‫ بهمن ماه‬28 - ‫شماره نخست‬

EDITORIAL

Hello dear friends. Those who own your own businesses and these days are probably worried about the economic crisis; I will present with a Golden Key so that you can open the doors to new opportunities and find hundreds of thousands of Farsi speaking customers such as Iranians, Afghans and Tajiks. Because Tribune Azad has been at work for more than 20 years, and with having contents

of high and professional quality in World and Press standards, it’s the Golden Key to your European marketing success where we can help and introduce you to thousands of new customers. Tribune Azad, as the only Farsi publication in all of Europe that can take you to the homes of tens of thousands of Farsi speaking people and is the readers favourite and most trustworthy publication. I advise you, to send your commercial message to the important markets over Europe through Tribune Azad and test to see the fantastic results. In the world of Trading and Business, the most important and vital thing in order to continue trading, is the ‘customer’ and Tribune Azad is the important channel to connect you with thousands of new customers. Only try it. Contact our Agents in the countries you are living in to receive more information to publish your advert.

Tel: 020 8208 0010

30 ‫صفحه‬

Don’t compare Iranian with this clerical regime!

Our nationality and historical identity is Iranian and like any other nation with a large population of citizens as well as the groups who are nationals of that country but their actions and history are far worse than a foreign enemy. The current government which is known as Islamic Republic is actually composed of the union and the ‹Mullah Mafia›, an anti-human

system that ruled a country with ancient history and civilization. The government of Iran during the past 32 years hadn’t had any results except destruction, murder, plunder and terror. The clerical regime which took power with the support of America and the governments of Europe are still supported by them, only pretending to be against them to fool the public

opinion and are actually directed and supported by them. However, the real wish of the Iranian nation is to overthrow the secular government and be derived by an Iranian National Government and secular. Iranians shouldn’t be compared to this government. We should know that the only wish of Iranian is overthrown of the government.

PHOTOGRAPHY: MAX, MODELS: ELISA MILANO and DORNA C COPYRIGHT: RANGARANG MAGAZINE, HANNA MODELLING AGENCY


31 ‫صفحه‬

Milliards of people living all over the world have different religions and practises. These people either are fanatics or disregardful towards their religions. However, the majority of these milliards of people share one public and international passion in common and this is Football. Football, the green square miracle, today gathers together more people than most of the Churches, Mosques, Synagogues and Temples and in a

Botox

Football: The new Religion way, the religion of Football has lots of fans and followers. Because Football in modern day after victory, gives people and Countries pride, credit, honour and glory. The followers of the Football religion reach mystical, emotion and spiritual enlightenment taking them to highest peak of pride. Football is not a simple or common sport. Football stadiums are better known than all the Churches, Temples, Mosques and Synagogues. The number

of people who go to support their teams cannot be compared to the Religious places of worship. Football, like a religion, has its own Prophets who the people worship and adore. People see their national fables in the faces of their Football Champions and favourite players. In the past, National Pride was found in War and killing people and the victorious countries found their glory and pride by taking over other countries and massacring the people.

Even in Crusades, individuals, when captured by their opponents, were given the choice between death and changing their religion. However, in Football and in its attractive world, there isn’t a sight or mention of killing. Those who lose are forgotten but Winners are written in history. Football is the most important invention of the last two centuries by humans in the world and it can be called the most practiced religion by humans.

Dr Yasmin Khaleghi Aesthetic doctor

I hroughout the years many factors take a heavy toll on our skin, including daily stress, environment & the aging process. Being caught in an anti-ageing climate, for centuries humans have been searching for the secret to eternal youth, & now it seems that we have found it - at least when it comes to appearances. As recent as a decade ago, the elimination of wrinkles required full face-lifts or deep laser resurfacing. To partake of these expensive treatments required disposable income & recovery time; patients retreated with their wounds, to re-emerge weeks later with smoother skin or a tighter jaw. But now there is an increasing popularity amongst celebrities of less invasive procedures including Botox & filler injections, which allow you to step back in time & temporarily & non-surgically smooth out lines & wrinkles that are moderate to severe with absolutely no recovery time involved. Kylie Minogue, Halle Berry, Nicole Kidman, Jennifer Aniston & Cindy Crawford, to name just a few celebrities, have all admitted to seeking out the services of a cosmetic doctor. However, Botox is no longer just for celebrities & the wealthy. The trend has spread beyond the beauty-fanatic media world. It is now available to the average individual & has become the most popular doctor administered non-surgical cosmetic procedure for both men & women, with more than a million people injected per year in America & 300,000 in the UK. Botox is also becoming increasingly popular amongst men, as one in five Botox patients are now male. Britain's males are recognising that personal appearance is more important than ever & are prepared to turn to cosmetic doctors for help in slowing down the ageing process. Fans of Botox amongst male celebrities include Gordon Ramsay, Simon Cowell & David Hasselhoff. Botox is one of the greatest advancements in recent cosmetic medicine. It is the answer to some of the most complaints of ageing; it can erase fine lines & wrinkles, it can improve facial contour, & it addresses eye shape in a matter of days, without the need for surgery. Since 1978, Botox has been used as a treatment for patients with eye squints by weakening the overactive eye muscle. Since then, in addition to its very popular use in medical cosmetics treatments, Botox has been used in a variety of therapeutic areas such as spasmodic neck, writer's cramp, tics, multiple sclerosis, Parkinson's disease, cerebral palsy, as well as for the treatment of migraine. However, Botox is most recognised & Food and Drug Administration (FDA) approved, for the treatment of fine lines & wrinkles associated with dynamic movement. It has been used cosmetically for more than 15 years & one full treatment dose is now considered as safe as a quarter of an aspirin! Botox is the product name for botulinum toxin. Botulinum toxin type A is a purified protein produced by the Clostridium botulinum bacteria. It undergoes a proven safe, highly effective purification process. Type A is just one of seven different types of botulinum toxin (A, B, C, D, E, F, and G), & each type has different properties & actions. No two of these botulinum toxins are alike, however type A, is the most effective medical treatment for symptoms of ageing in humans. As facial muscles are used repeatedly, over time the skin is creased in areas of greatest use. The ageing process causes the slowdown of collagen & elastin production in the skin so that as we get older the areas of over-use become damaged & eventually we are left with permanent wrinkles. Botox is injected into the muscles to cause diminished muscle movement. In doing so, the overlying tissues relax, & the lines fade or are eliminated. This allows the skin to recover, so over time the wrinkles lessen, fade or disappear altogether. The safety record of Botox is well established. The product has been used in the market for over 30 years, with few side effects, including headaches, bruising, or failure to properly correct the problem. Many of these consequences can be eliminated, if not minimised, with proper patient selection. Rarely a drooping of the eyelid can be seen if not injected in the correct area; however this is temporary & will wear off with the Botox. Most physicians would agree that Botox is among the safest treatments available today to address lines & wrinkles of the face and neck.

Silky Skin

www.silkyskin.co.uk 0203 342 2474

Dr Yasmin Khaleghi is a Medical Aesthetic Practitioner, a member of the British Association of Cosmetic Doctors, a fully qualified GMC registered doctor currently working for the NHS, and the founder of Silky Skin. Having graduated from Barts and the London School of Medicine and Dentistry, Dr Khaleghi specialises in medical cosmetics and is committed to maintaining the highest standards of practice, providing the most advanced and contemporary techniques in facial rejuvenation and anti-aging treatments currently available. Dr Khaleghi only provides treatments that have a proven track record of safety and effectiveness. With her experience in healthcare, you can be assured of an effective, safe, and highly professional service every time. Dr Khaleghi is Rang-a-Rang’s new columnists who will be bringing aesthetics advice to you every month.

15 Green Dragon Lane, Winchmore Hill, N21 2LA


‫صفحه ‪32‬‬

‫شماره نخست ‪ 28 -‬بهمن ماه ‪1390‬‬

‫تریبون آزاد تنها روزنامه‌ی‬ ‫مستقل و آزاد که تنها هدف‬ ‫آن آزادی ایران و منافع ملت‬ ‫ایران است‪.‬‬ ‫تریبون آزاد ‪ -‬شماره صفر‬ ‫‪ 28‬بهمن‌ماه ‪1390‬‬ ‫‪ 17‬فوریه ‪2012‬‬ ‫بها در انگلستان ‪ 80‬پنس‬ ‫و در اروپا ‪ 1‬یورو‬

‫‪P.O.Box 2821, LONDON NW2 1DS‬‬ ‫‪Tel: 020 8208 0010‬‬ ‫‪Email: rangarang_London@hotmail.com‬‬ ‫‪www.ranagarang.co.uk‬‬ ‫ما کوچ کنندگان از قاره آســیا به ســرزمین های بیگانه ای هستیم که در آن‬ ‫به ما تامین جانی و امنیت اجتماعی داده اند آن هم در قرن بیست و یکم‪.‬‬ ‫یعنــی ما از کشــورهایی می آییم که در دوران صلــح و آرامش جهانی در‬ ‫سرزمین هایمان انسانها را به خاطر قوانینی بر خالف زندگی مردمان دهکده‬ ‫جهانی سنگســار مــی کنند به دار می آویزند تیر باران می کنند و شــاق و‬ ‫زنجیر و چاقو چماق بر پیکر آنان می نوازند و همه را نیز به حکم خدا اجرا‬ ‫می کنند ! این خدای نادیده را مأمورینی حکم رسولش را دارند و در حکم‬ ‫های غیبی شــان شرح ماموریت شان راهنمایی و ارشاد انسانهای روی زمین‬ ‫تعیین شــده اســت و این پیامبران امداد غیبی که چون شــعبده بازان حضور‬ ‫کرده اند با خود قوانین آورده اند که هر یک با دیگری چنان در تضاد است‬ ‫که گویی خداوند متعال و یکتا با این دســتورات خود قصد داشــته پیروان‬ ‫پیامبران خود را به جنگ یکدیگر بفرستد‪.‬‬ ‫پیامبری فرموده شراب چون خون مقدس گوارا و حالل است‪.‬‬ ‫پیامبــر دیگری امر کرده اســت شــرابخوردگان را به تیر و چوب و شــاق‬ ‫ببندید‪.‬‬ ‫پیامبری زیبائی های زنان را ســتایش کرده و فرمــوده موی و چهره و اندام‬ ‫زن مظهر زیبایی خلقت آفریدگار است و آن را در معرض عام حالل نموده‬ ‫ولی رسول دیگری رویت مو و اندام و حتی گاهی چهره زن را در مالء عام‬ ‫مستحق تازیانه و محرومیت و زندان اعالم کرده است‪.‬‬ ‫در مجموع در دســتورالعمل های غیبی خداوند یکتا به فرستادگانش در هر‬ ‫مرحلــه تناقض ها و تضادهایی جنگ افروزانه و متغیری را به همراه داشــته‬ ‫است‪.‬‬ ‫باالخره مشــخص نیســت ایزد متعال چنین آش شله قلمکاری برای بندگان‬ ‫خود پخته اســت یا نمایندگانش بر اســاس مصلحت و حســاب و کتابهای‬ ‫شخصی ؛ قومی و قبیله ای به دلخواه عمل کرده اند و تقصیر آن را به گردن‬ ‫فرمان های الهی نهاده اند‪.‬‬ ‫تاریخ بشــریت نشان داده که چه جنگ های پر کشتاری به نام ادیان خدا به‬

‫ثبت رسیده است و چه جنایتهایی زیر پوشش دستورالعملهای الهی به وسیله‬ ‫کسانی که خود را پیروان خدا می دانند رخ داده است‪.‬‬ ‫ســینه تاریخ خونین و لبریز از جنایات هولناک مذهبیون افراطی اســت که‬ ‫به نام خدا ســایه مرگ و وحشت را بر ســر بندگان خدا گسترانده اند و این‬ ‫وحشــت و دلهره هولناک ‪،‬تاریخی‪ ،‬مذهبی کماکان در قاره های آســیا و‬ ‫افریقــا غوغا می کند و گویی نمایندگان خدا هنوز در این دو قاره پهناور از‬ ‫تونل زمان عبور نکرده اند و در هزاره های پیش گرفتار شده اند‪.‬شده غربی‬

‫ها با وجود تاسیس کشورهایی نو پا مانند امریکا ؛ استرالیا؛ کانادا خود را از‬ ‫تعصب کورکورانه مذهبیون رها ســازند و عبــادات خدای یکتا را به درون‬ ‫کلیســا و منازل ببرند و مهر «شــخصی ؛ عرفانی » بــه آن بزنند و به مردمان‬ ‫خود بیاموزند هر کس جوابگوی اعمال خویش است و نیاز به واسطه گری‬ ‫روزانه داللهای خود ساخته خدا ندارند‪.‬‬ ‫غرب از اهرم مذهب در جهت ســامت جامعه خویش بهره گرفت و شرق‬ ‫همچنان در کوره راه تعصب و کور دلی و فرار از عقل و منطق در جا زد‪.‬‬ ‫آنچه نصیب ما ایرانیان و نسلی چون من و امثال من شد میراثی شوم از دوران‬ ‫حکومت شــاهی بود که می توانست در مقاطع مختلف حکومت خود چند‬ ‫نســل را نجات دهد و آینده ایران و نســل های بعــدی را دچار این عاقبت‬ ‫هولناک نسازد‪.‬‬ ‫محمد رضا شــاه با پشــتوانه تحصیــات مدرن غربی و آگاهی و شــناخت‬ ‫سیاســتهای چپاول گری غربی می بایســت دو معضل بزرگ و حیاتی ایران‬ ‫را حل نماید‪.‬‬ ‫تاریخ و مذهب ‪ 2‬عامل بازدارنده رســیدن ایرانیان بــه دروازه های دهکده‬ ‫جهانی بود ولی شــاه و همکارانش با تاکید بر تاریخی که مبدا آن را ‪2500‬‬ ‫ســال پیش نهاده بودند با کتاب های درسی و کتب دانشگاهی و برنامه های‬ ‫تصویری آموزشی‪ ،‬سینمایی ‪،‬گفتاری و نوشتاری تزریقی در پوست جامعه‬ ‫می کردند که باید هر ایرانی به این ‪ 2500‬سال بنازد و افتخار کند‪.‬‬ ‫اسامی حکومت گران ‪ 2500‬ســاله چون چنگیز؛تیمور؛اسکندر ‪ ،‬هوالکو؛‬ ‫عثمان‪،‬محمــد‪ ،‬علی‪،‬حسن؛حســین و ‪.....‬را نیز بر فرزندان خــود نام نهند و‬ ‫تعصــب و غیرتی کاذب را در چند نســل پرورش دهنــد که بخش مهم و‬ ‫زیادی از این ‪ 2500‬ساله نه تنها باعث افتخار نبوده است بلکه مایه شرمساری‬ ‫و خجالت ما ایرانیان آریایی بوده‪.‬‬ ‫زیرا از این ‪ 2500‬ســال را نزدیک به ‪ 1700‬ســال بیگانگان متجاوز بر جان‬ ‫؛مال و ناموس و خاک سرزمین ما حکم راندند‪.‬‬ ‫عــرب ها ؛ مغــول ها؛ ترک ها؛ پرتغالی هــا؛ افغانها و ‪ .....‬بــا حمله با ایران‬ ‫جنایاتی مرتکب شدند که حتی تاریخ هم از یادآوری آن شرم دارد‪.‬‬ ‫ولــی ما ایرانیان به این تاریخ بوی گند گرفته کورکورانه افتخار می کردیم‬ ‫و همچنان می نمائیم‪.‬‬ ‫شاه به خوبی به نقش مخرب مذهب آخوندی آگاه بود‪.‬‬ ‫شاه شــاهد درگیری های مغرضانه و سود جویانه مالیان با پدرش رضا شاه‬ ‫نیز بود شــاه به چشم دید در زمان رضا شاه هر چه در ایران پیشرفت و ترقی‬ ‫به دست آمد با کنار زدن آخوندها بود‪.‬‬ ‫رضا شــاه به هیچ آخوند شــغال صفتی باج نداد با اینکه در زمان رضا شــاه‬ ‫ملت ایران غرق در منجالب خرافات مذهبی مالیان ســوداگر بودند و رضا‬ ‫شاه کاری کرد که تاریخ ایران را تغییر داد‪.‬‬ ‫محمد رضا شــاه در دوران ‪ 37‬ســاله حکومت خود که ســالهایی از آن از‬ ‫قدرت و ثروت و حمایت کامل مردمی هم برخوردار بود مقابل مذهب من‬ ‫در آوردی آخوندها و باج خواهی های آن نایســتاد و بسیاری مواقع به آنان‬ ‫باج نیز داد و با نمایشــهای مذهبی و برگزاری مراسم دینی پایه های قدرت‬ ‫مالیان را تثبیت بخشید‬ ‫شــاه حتی به دنیای خرافات مالیان هم سفر کرد و در مصاحبه ای با اوریانا‬ ‫فاالنچــی خبرنگار ایتالیایی که شــهرت جهانی داشــت به او گفت ‪ :‬شــما‬ ‫حرفهــای مرا نمی فهمید مــن از قدرتی غیبی و ماوراء کنترل بشــر حرف‬ ‫می زنم؟‬ ‫من از تجربیات مذهبی شــخصی خود می گویم زمانی که کودک بودم در‬ ‫حادثه ای از فراز دره ای سقوط کردم ولی در میان زمین و هوا نیرویی غیبی‬ ‫مرا نجات داد‬ ‫چنین تبلیغاتی از زبان پادشــاه که می خواســت کشورش را به دروازه های‬ ‫تمدن بزرگ برســاند وحشــتناک و عجیب می نمــودو در نهایت خود نیز‬ ‫قربانی قدرتی شد که خود به آن نیروی مافوق بشری داده بود‪.‬‬ ‫امروزه که آواره کشــورهای مختلف جهان شــده ایم و در کنار انســانهای‬

‫متمدن زندگی می کنیم و شــاهد هستیم که این مردمان در این سرزمین ها‬ ‫زندگی می کنند بدون شــعارهای آبکی از جنس ماها تالش می کنند بدون‬ ‫تظاهرهای رایج در میان عاشق وطن شان هستند مانند بدهکارها ؛ نه طلبکار‬ ‫مثل ما در زندگیشان منطق؛ شعور و عقل حکم میراند‪.‬‬ ‫در این کشــورها گوسفندهای انســان نما وجود ندارد که یک نفر بخواهد‬ ‫جای یک ملت تصمیم بگیرد‪.‬‬ ‫در این کشــورها متمدن باز هم گوســفندهای انسان نما آمده اند تا در کنار‬ ‫گوش و جلوی چشــم این آدم های متمدن نمایشی از زندگی عقب مانده و‬ ‫متحجــری را به نمایش بگذارند که با تزئین کلماتی مصرفی و بازاری به نام‬ ‫ّ‬ ‫ایمان ؛ اعتقاد؛ باور آن را بزک کرده اند که معنایی این واژه ها در زندگی‬ ‫بسیاری از گوسفندان بی معناست‪.‬‬ ‫گوسفندهای انســان نما همان هایی هستند که زیر بیرق افرادی شارالتان و‬ ‫پفیوز سینه و قمه می زنند و او را از انسانها جدا می کنند و در قفس والیت‬ ‫فقیه می گذارند تا باغ وحش شان تکمیل شود‪.‬‬ ‫کشــور ما به انقالب نیاز ندارد زیرا انقالب در ســرزمین ما یعنی انتقال قادر‬ ‫که شــاهی می رود و امامی می آید ولی قدرت یک نفر به جای یک ملت‬ ‫سرجایش می ماند‬ ‫ما نیاز به یک مدرســه خودشناســی داریم ما باید الفبای زندگی انســانهای‬ ‫متمدن را از اول یاد بگیریم‪.‬‬ ‫مــا باید این لباس های بالماســکه مســخره تاریخی – مذهبــی را از تن بدر‬ ‫کنیم و به آنچه خود بدست آورده یا می آوریم بنازیم نه مصرف کننده ای‬ ‫بی ســواد و عامی و الکی خوش باشــیم که زیر سایه نام کورش و داریوش‬ ‫بزرگ هورا بکشیم سپس زیر علم و کوکتل حسین و علی و محمد هم سینه‬ ‫بزنیم به حافظ ‪ ،‬سعدی ‪،‬موالنا‪ ،‬فردوسی و ‪....‬بنازیم ولی به دنبال چهره پلید‬ ‫مردی در ماه هم بگردیم‬ ‫اینان با هم تضادهایی است که چون فضایی آلوده و پر دود اجازه نمی دهد‬ ‫هیچ کس به درستی جلویش را ببیند و راه را از چاه تشخیص دهد‬ ‫ما چند نسل ســوخته ای هستیم که تا تکلیف مان را با خودمان ؛تاریخ مان؛‬ ‫مذهب مان و فرهنگمان روشن نکنیم هنوز باید به دنبال حل مشکالتمان در‬ ‫چاه جمکران ؛ ســرکتاب ؛دعانویس؛ جن گیر باشــیم و نسلهای بعد هم در‬ ‫کنار تکنولوژی جهانی مصرف کنندگانی مسخ شده باشند که نقاب انسانی‬ ‫دهکده جهانی را بر چهره زده ولی بیگانه ای در میان انســان هایی است که‬ ‫هنوز نمی داند چه می خواهد‬ ‫این بحث ادامه دارد‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook