سیاسی
اجتماعی
فرهنگی
هنری
ورزشی
تریبون آزاد -شماره صفر 30دی ماه 1390 20ژانویه 2012 بها در انگلستان 80پنس و در اروپا 1یورو
نامه محرمانه احمدی نژاد به خامنه ای دست برادران الریجـانی را از قدرت کوتاه کن!
به نقل از محافل نزدیک به دولت احمدی نژاد فاش کردند که او دیروز در نامه ای مفصل برای علی خامنه ای رهبر جمهوری اسالمی به وی یادآور نکاتی شده است که مسلما میتواند باز تابی قابل پیش بینی داشته باشد. احمدی نژار در این نامه بعنوان رئیس
قوه مجریه از برادران الریجانی علی و صادق که اولی ریاست قوه مقننه را در اختیار دارد و نمایندگان مجلس را هر زمان که بخواهد علیه هر جریانی رهبری می کند و دیگر صادق الریجانی که بر مسند ریاست قوه قضاییه تکیه زده است و او هم طبق
آنچه صالح منافع گروهی خود بداند عمل می کند و احمدی نژاد عمال خود را در میان این دو برادر یا 2قوه اداره کشور ناتوان حس می کند و به علی خامنه ای یادآور شده است که حمایت و پشتیبانی رهبر شامل حال هر سه قوه میشده است ولی حاال دو قوه زیر نظر برادران الریجانی مورد حمایت شماست و چنانچه کارها بر این منوال پیش رود مسلما دولت نهم که در راس آن بنده هستم کارایی و فضای مانور الزم را نخواهم داشت زیرا برادران الریجانی نقش ترمزهای باز دارند پیشرفت طرحهای دولت هستند بدین وسیله از جنابعالی تقاضا دارم با رهنوردها و توصیه های پدرانه و مدبرانه خود دست بیش از حد باز برادران الریجانی را از قدرت کوتاه کنید و انان را در همان چارچوبهای تعیین شده قانون اجازه فعالیت بدهید. احمدی نژاد تلویحا در این نامه اولتیماتومی را به رهبر می دهد که برادران سپاه از شرایط موجود بسیار
QUALITY HOTEL WEMBLEY
نگران و بیمناک هستند و با توجه به تهدیدات جدی دشمنان انقالب ایران ادامه این رویه باعث بردن حکومت اسالمی به سمتی خواهد بود که به سود حکومت و مردم نخواهد بود و امیدوارم جنابعالی با رهنوردهای خود هر چه زودتر به این جریان خطرناک خاتمه دهید. احمدی نژاد به مصاحبه اخیر فرمانده کل سپاه اشاره می کند که صراحتا سرلشگر جعفری فرمانده سپاه اعالم داشته است رژیم در برابر فتنه ای عظیم قرار دارد و چنانچه نقطه ضعف یا روزنه ای در بدنه حکومت ایجاد شود اخاللگران باالترین سود را خواهند برد پس بنابر وظایف شرعی و قانونی همه ماست که در برابر هر انحرافی بایستیم . احمدی نژاد تلویحا در این نامه که مسلما رحیم مشایی مشاور او در نگارش آن نیز نقشی داشته است به علی خامنه ای توصیه ای می کند قلمرو یکه تازی برادران الریجانی را محدود کند و عمال به خامنه ای می گوید پایش را از گلیم حکومت او و یارانش درازتر نکند حاال باید منتظر عکس العمل علی خامنه ای بود.
ارتشی ها علیه سپاه متــحد می شـوند شرایط کنونی حکومت جمهوری اسالمی بسویی می رود که بیش از هر چیز وحشت و نگرانی از آینده در میان ارتشی ها موج می زند ارتش ایران که پس از انقالب بعنوان نیروی غیر خودی بحساب آمد و سپاه و بسیج 2بازوی قدرت حکومت جمهوری شدند و ارتش عمال در سایه قدرت سپاه قرار گرفت حتی در جنگ 8ساله نیز تمام تالش این بود که همه موفقیتها به حساب سپاه و بسیج ریخته شود. 32سال از تشکیل حکومت جمهوری اسالمی می گذرد و ارتش کماکان بعنوان نیروی سایه بحساب می اید زیرا فرماندهان سپاه با حمایت کامل علی خامنه ای در راس همه پست های کلیدی کشور قرار گرفته اند و مهمترین تفاوت دیگر میان ارتش و سپاه غیر از قدرت نظامی ،ثروت است که فرماندهان سپاه عمال نبض و قدرت اقتصادی کشور ... ادامه در صفحه بعد
Only 15 mins from central London by tube هتل کوالیتی در مجاورت ویمبلی ،سرشناسترین استادیوم جهان ،پذیرای شما از سراسر اروپا میباشد. هتل کوالیتی با سرویس حرفهای ،امکانات برجسته و قیمت مناسب، در خدمت شما خواهد بود
0221 - 9247 133
با خیالی آسوده به لندن سفر کنید.
سالن زیبا و مجلل هتل کوالیتی با گنجایش 300 نفر و پارکینگ رایگان و سیستم مجهز صدا بهترین مکان جهت برگذاری مراسم مختلف جشن ازدواج ،جشن تولد،میهمانیهای خصوصی، جشن اعیاد ،مراسم مذهبی، سخنرانی و برگذاری کنفرانس
QUALITY HOTEL WEMBLEY ENQUIRIES & RESERVATIONS
t: 0044 (0) 20 8733 9000 f: 0044 (0) 20 8733 9001 e: enquiries@hotels-wembley.com w: www.hotels-wembley.com QUALITY HOTEL WEMBLEY, EMPIRE WAY, WEMBLEY, MIDDLESEX HA9 ONH
Mauritiussteinweg 116 Mauritiussteinweg 116- 50676 - 50676Köln Köln www.aeroplan.de info@aeroplan.de
صفحه 2
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
را هم در دست دارند و ثروتهای نجومی فرماندهان سپاه بر همگان آشکار است ولی ارتشی ها دستیابی شان بر منابع در آمد زا و ثروت بسیار محدود است ولی آنچه که بیش از هر چیز در میان ارتشیان زمزمه می شود تبعیض آشکار و علنی دستگاه والیت فقیه نسبت به سپاه و ارتشیان میباشد و این در حالیست که ارتش در حکومت اسالمی نقش شتر مرغ را بازی می کند و وقتی رژیم در بوق و کرنای تبلیغاتیش می خواهد بزرگنمایی کند ارتش را بمیدان آورد و قدرت نمایی می کند ولی وقتی زمان تقسیم قدرت و ثروت می شود ارتشیان عمال از گردونه خارج می شوند سرداران سپاه حکومت اسالمی به فرمان علی خامنه ای کلیه پستهای حساس و کلیدی نظامی کشور را بدست گرفته اند و حتی در ارتش هم سپاهیان نفوذ و دخالت دارند و چنین مجموعه ای باعث شده است که ارتشیان بفکر آینده خود باشند و تصور سقوط حکومت اسالمی دور نمای وحشتناک برای ارتشیان است که در کلیت این نظام نقش دست دوم و سایه را داشته اند و نه دارای قدرت بوده اند و نه سهمی از ثروت برده اند و بهمین دلیل است که
فرماندهان ارتش در تدارک سازماندهی و هماهنگی درون سازمانی هستند تا در مقابل سپاه و فرمانده هان آن عکس العمل هایی تعیین کننده در تقسیم قدرت در حکومت داشته باشند. اتحاد ارتشی ها علیه سپاهیان انگیزه و هدفهای مشخص دارد و عمال یک قدرت نمایی نظامی ارتش در برابر سپاه است از سویی دیگر در جنگ قدرت دولتمردان و والیت فقیه ارتش در جهت توازن قدرت برگی برنده خواهد بود که سپاه قدرت تعیین کننده در نظام کنونی نباشد ولی اجرای اولین گام ارتشیان در این مبارزه مسلما بستگی به روزهای آخر ریاست جمهوری احمدی نژاد خواهد داشت زیرا بنظر می رسد که احمدی نژاد به سادگی و با پشتوانه سپاه از قدرت کنار نخواهد رفت حتی اگر الزم باشد قانون اساسی حکومت را هم تغییر دهند و نقطه اوج رویارویی قدرت آن زمان خواهد بود که ارتش در این جنگ قدرت نمایی بنفع چه فرد یا جریانی وارد عمل شوند و شاید هم این بهترین فرصتی خواهد بود که ارتش در چنین شرایطی بحرانی وارد عمل شود و چه بسا کودتایی سرنوشت ساز را هم رقم بزنند .
Groß & Einzelhandel mit lebensmittel
دوهفته نامه تریبون آزاد رایگان نیست. دوهفته نامه تریبون آزاد در انگلستان به قیمت 80پنس و در سراسر اروپا به قیمت 1یورو می باشد. بسیاری از مراکز فروش هفته نامه تریبون آزاد را خریداری کرده و به مشتریان و مراجعه کنندگان خود هدیه می دهند. پیشاپیش از کسبه و تجار محترمی که با حمایت مالی خود و پیش خرید هفته نامه تریبون آزاد به کمک ما آمده اند سپاسگذار و ممنون هستیم.
چرا دو هفتــه نامه تریبـــون آزاد؟ قصد براین داشتم که تریبون آزاد را هفتگی منتشر کنیم ولی با جلسه وتبادل نظر که داشتیم با دالیل منطقی به این نتیجه رسیدیم که فعال انتشار تریبون آزاد را 2هفته یکبار شروع کنیم به چند دلیل مهم وعهده . -1تریبون آزاد چون باید در سراسر اروپا توزیع گردد نیازمند زمان بیشتر خواهد بود که دقیقا هموطنان در سایر کشورهای اروپا بدانند این نشریه چه زمان بدست آنان خواهد رسید! -2در رابطه باشرایط حاضر اقتصادی 2هفته یکبار انتشار تریبون آزاد وچاپ ماهانه مجله رنگا رنگ در ماه 3 بار انتشار دو نشریه میرسد و جوابگوی نیاز ودرخواست
TAK
Persische Spezialitäten تهیه و توزیع مواد غذایی ایرانی
تک
(مناد ایرانیان جاوید )
بازرگانی
-1مجانی توزیع میشود. -2قیمتهای اگهی در این زرد پاره ها در حد مجانی است ! زندگی سالم وشرافتمندانه مطبوعاتی در این فضای نا برابر کاری سخت وطاقت فرساست وگروه رنگا رنگ 25سال است این بار تعهد و مسئولیت وشرافت انسانی ملی وحرفه ای را بدوش می کشد دست دوستی ویاری بسوی شما دراز کرده ایم واز شما انتظار همت عالی وحمایت ملی وپشتیبانی تجاری داریم ودوست ودشمن اذعان دارند مجله رنگا رنگ ومسلما تریبون آزاد در میان دهها هزار خانواده ایرانی در اروپا جایگاه ویزه واحترامی خاص را دارد.
صاحبان اگهی خواهد بود. -3هدف و انگیزه ماچون 25 سال گذشته از انتشار مجله رنگا رنگ و امروز تریبون آزاد منتشر کردن نشریه ای است که دارای این ویزگی ها باشد. -1آزاد ومستقل بدور از عوامفریبی در یافت پولهای نخ دار وهمکاری با چهرهای آلوده ! -2محتوای مطالب ودرج مقاالت عکسها نشانگر هویت جامعه واقعی ایرانی باشد ومسلما در اشفته بازار فعلی که رزیم هر روز چون قارچهای سمی ورق پاره ای را به اسامی مختلف روانه بازار می کند ومشترکات همه این ورق پاره های زرد در 2فاکتور یکی پایدارسالمت وپیروزباشید است.
تولدی دوباره سال 98اولین شماره تریبون آزاد منتشر شد و در کنار مجموعه فعالیتهای مجله رنگارنگ و تلویزیون قرار گرفت سی و سه شماره هفته نامه تریبون آزاد انتشار یافت ولی بدلیل حجم کاری تلویزیون رنگارنگ و مجله رنگارنگ که آن زمان هفتگی بود انتشار تریبون آزاد متوقف شد و اکنون به دلیل نیاز جامعه ایرانی پیک نشریه ملی و مستقل که هدفش حفظ منافع ملی کشورش باشد کامال حس می شود نشریه ای که بوی حمایت پنهانی رزیم جنایتکار را ندهد و زیر پوشش همه چیز مجانی هدفش حفظ حکومت و قصدش اغفال افکار عمومی نباشد هفته نامه تریبون آزاد متشکل از گروهی از چهره ها و افرادی است که دارای کارنامه معتبر و شناخته شده دارند نام هر یک از این انسانهای شریف می تواند سر قفلی و پشتوانه و اعتبار یک رسانه باشد بخود می بالیم برای نخستین بار در تاریخ مطبوعات ایرانی مجموعه ای از افتخارات تاریخ قلم ایران زمین را در کنار خود داریم و تایید اینان سرقفلی و پشتوانه ملی و سلسله ماست.
شبهای خاطره انگیز و بیاد ماندنی خود را در فضای صمیمی و متفاوت رستوران کندو زنده کنید
آغازی نو در فعالیتهای تک در
شهر دوسلدورف آملان تک در هر زمینه ای بخصوص مواد غذایی آماده همکاری میباشد
Kölner Str 41-b 40211-Düsseldorf www.nij-tak.com
Fax: 0049-211- 24856850 Tel: 0049-211- 8604225 0049-211- 24856860 Mobile: 0049- 1797649211 0049-211- 24856870 Email: info@nij-tan.com co_nij@yahoo.com
رستوران کندو مناسبترین مکان برای برگذاری مراسم جشنها و میهمانیهای شما
Restaurant kandu Martinstraße 34, 40223 Düsseldorf
1579 1541
دوشنبه تا پنج شنبه از ظهر تا 10شب جمعه تا یکشنبه از ظهر تا 11شب شنبه از 1تا 11شب
Tel: 0211
Geöffnet: Mo - Do: 12:00 - 22:00 Fr, So: 12:00 - 23:00 Sa: 13:00 - 23:00
صفحه 3
سخن اول
محمود سرابی
ای کاش منطق و شعور و عقلمان بر تعصب کور ذهنی و احساساتمان می چربید تاریخ 2500ساله داریم که حتی دو صفحه و نصفی از آنرا نمیدانیم و نخوانده ایم! دینی 1400ساله داریم که حتی 14سطر درباره آن تحقیق و جستجو نکرده ایم!؟ ما فرزند زادگانی هستیم که مذهب و هویت تاریخی ارث به ما رسیده است حق انتخاب دین اسم و شرایط جغرافیایی را از قبل برایمان تعیین کرده اند. معیار و اندازه سنجش مردمان هر کشوری از نظر فرهنگی اجتماعی بستگی به آموزه ها و تعلیم و تربیت خانواده ،مراحل آموزش و پرورشی و مدارس علمی و فرهنگی آن جامعه دارد و هر آنچه را در گلخانه های فکر و اندیشه و ذهن فرزندان آن جامعه بکارند سپس درو خواهند کرد. در جوامع پیشرفته و متمدن اداره کنندگان مراکز علمی و
دولتمردان حکومتی عزم خود را جزم و طی دهها سال تالش کرده اند سطح عمومی تفکرات دمکراتیک ملتهای خود را افزایش دهند و تعصبات کور کورانه وتهی از منطق وشعور را از مردم گرفته وبجای آن ظرفیت پذیرش شخصیت اجتماعی معقول و منطقی جایگزین آن کنند که انسانی ،انسان دیگر را به خاطر فاکتورهای زیر به قتل نرساند. عقاید سیاسی مخالف دیدگاههای مذهبی مخالف برداشتهای تاریخی مخالفهمین سه فاکتور به ظاهر ساده مبنای تفاوت وحشتناک تراژیک ملتها با یکدیگر هستند بخاطر همین سه فاکتور بخصوص مذهب و سیاست در کشورهایی نظیر ایران هر ساله صدها انسان جان خود را از دست میدهند ولی در کشورهای اروپایی و آمریکا شیوه برخورد و نگاه مردمان متفاوت است. براستی چرا؟ ما ایرانیان که تاریخ به قدمت هزاران ساله داریم وخود را پیشرو و پرچمدار حقوق بشر در طول تاریخ
تریبون آزاد زیر نظر شورای نویسندگان
نشریه آزاد برای ایرانی آزاد و ایـرانــی آزاده
SUPER DENA
سوپر دنا
کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را زیر یک سقف گرد آوری منوده است
میدانیم چگونه است که امروز کارمان به جایی رسیده است که حتی در باالترین سطوح علمی و دانشگاهی نیز ظرفیت گفتگو و تحمل پذیرش نظریات و عقاید مخالف دیگران وجود ندارد. در باب مذهب و مسئله اسالم در ایران چنان دری آهنین و غیر قابل عبور بر تعصبات مذهبی زده ایم که هر آنکس کوچکترین تعریف ،تحلیل یا نظری مخالف بدهد حکم جانش را صادر میکنیم و با عنوان کافر خونش را حالل میدانیم! هر دین و آیین و مرامی که به پیروان و معتقدین خود حکم میکند که فرمانبری مطلق باشد و اجازه ندارد از عقل و شعور و منطق استفاده کند و حق تحقیق و پرسش نداشته باشد آن انسان وقتی تسلیم شد و تابع دستوراتی اجباری گشت دیگر چگونه میتوان از چنین فرد ،گروه ، فرقه و حتی ملتی توقع کنش و واکنشها معقول انسانی داشت. زیرا این انسان مسخ شده نقش آدم آهنی را بازی می کند که از ندانستن خود لذت می برد و در این کور ذهنی خود را قادری
صاحب حق میداند تا جایی که انسانهای دیگر را حاضر است سالخی کند و به شکل سنگسار یا به صلیب کشیدن دیگران آن را نعمت و ثواب می داند و در تهی خانه قلبش و سیاهچال افکارش خود را انسان بهشتی میداند و جایزه کشتار انسانهای دیگر را از غیب گرفته است!؟ از سوی دیگر همین انسانها با همین نگاه متعصب و افکار قفل شده سیاسی میشوند و باز هم برگ برنده پیروزی در برابر غیر خودی ها را مرگ و تیر باران دیگران تعیین میکند یکی زندانی میشود و دیگری زندانبان یکی در مسند قدرت دیگری در جایگاه محکوم و تیرو شالق حاکم بر روابط اینان .آن که قدرت دارد آنرا نعمت الهی میداند و حق شرعی و تاریخی خود میداند تا مخالفان را تارو مار کند .سیاست در میان این مردمان مثل انسانهای متمدن نیست که احزاب با هم رقابت می کنند و همه در این میدان پر تنش به منابع ملی خود فکر می کنند و چنانچه در عرصه سیاست شکست هم بخورند کماکان در خدمت
تریبون آزاد در قبال مطالب و مقاالتی که به وسیله افراد دیگر نوشته می شود و آگهی ها مسئولیتی را نمی پذیرد و چنانچه نام و اسامی افرادی برده می شود آنان نیز حق خواهند داشت که جوابیه و نظریات خود را بر اساس قانون مطبوعات برای ما ارسال و ما نیز اقدام به چاپ آن خواهیم نمود. تریبون آزاد
خدمات ارزی و بازرگانی
راوندى
RAVANDI
مردم و کشور خود هستند ولی در کشورهای مسخ شده حرف اول و آخر را مرگ می زند و هر مخالفی یا بقولی هر کس از ما نیست نباید باشد اعمال میشود. اوج فروپاشی و ناآگاهی یک ملت زمانی است که نگاهی به اسامی و عناوین مردمان آن سرزمین کنیم سرزمینی که طول صدها سال مورد یورش ،تهاجم و غارت و شکنجه و کشتار قرار گرفته است و متجاوزان که باعث و بانی ویرانی و کشتار بوده اند نامشان بر فرزندان آن سرزمینها بیادگار میماند یعنی نام قاتل بر نوادگان مقتول!!! اسکندر ،تیمور آتیال و ...هنوز پس از صدها سال مردمان سرزمین های مسخ شده این اسامی منفور را بر هویت فرزندان خود می گذارند!!؟ بدون آگاهی از میراث شوم گذشتگان که این اسامی چه بر اجداد ما آورده اند و چه جنایات هولناکی را در سرزمین مان انجام داده اند. آنچه یک ملت نیاز دارد دوران گذار است و الک کردن خالص ها و نا خالص ها وقتی از ادوار چند هزار ساله ننگین سالهای
حکومت سیاه اعراب ،مغولها ترکها ،افغانها ،پرتقالی ها و... را به زباله دان تاریخ پرتاب کنیم و آنچه می ماند تاریخ خالص ایرانی است که سبب مباهات است .ولی مهمتر از همه آنچه یک ملت نیاز دارد پرسش و جستجوی و مکالمه و آگاهی است تا بر اساس شعور فهم و منطق و تحمل پایه های تفکر زندگی خود را بچیند ،نه بر محور دستورات غیبی و امر و نهی های تاریخی یا مذهبی .قدرت و توان برخورد با مخالفان خود را بر اساس گفتگو پیدا کنیم و استدالل و منطق ابزار میدان تبادل افکارمان باشد و راهی به دنیای انسانها متمدن بیابیم وگرنه در بر همین پاشنه شوم خواهد چرخید.
P.O.Box 2821, LONDON NW2 1DS Tel: 020 8208 0010 Email: rangarang_London@hotmail.com www.ranagarang.co.uk
شرکت خدماتی ال پی ام
پیشرو در زمینه نگهداری و تعمیرات ساختمان
با کادری متخصص و کار آزموده در زمینه کلیه کارهای ساختمانی و مهندسی گاز
TRADING COMPANY LTD
نامى مطمئن و آشنا
Under New Licence No. 12113380 دفتر مركزى لندن:
Tel: 020 - 7499 5455 Fax: 020 - 7629 2974
Oxford Street, 24 North Audley St London W1K 6WD e-mail: jravandi@btconnect.com
Tel: 020 85 66 93 60 6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane Roundabout) London NW10
دوبى:
Tel: (9714) - 22 72 765 Fax: (9714) - 22 77 920
email: jgravandi@gmail.com
جهت اطالعات بیشتر لطفا با آقای هنربخش تماس بگیرید
صفحه 4
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
تریبـــون آزاد
هفته نامه تریبون آزاد هر هفته در سراسر جهان توزیع میگردد. تریبون آزاد تنها روزنامه مستقل و آزاد که تنها هدف آن آزادی ایران و منافع ملت ایران است.
نور بر تاریـکی پیـروز است رضا پهلوی من ،فرزند سرزمینی هستم که کوروش کبیر ،منشور حقوق بشر را برای برقراری آزادی بیان، آزادی اندیشه ،آزادی انتخاب و آزادی یکسان زیستن با هم را ، برای جهانیان به ارمغان آورد؛ من فرزند سرزمین فـردوسی ، سعدی ،موالنا ،حافظ ،خیام ،رازي ،بوعلی سینا ،فارابی ، نیما ،فروغ ،شاملو و دیگر زنان و بزرگ مردان افتخارآفرین هستم؛ سرزمینی که سرلوحه زندگی مردمانش ،پندار نیک ، گفتار نیک ،کردار نیک است؛ مهد مهر ،صلح و نیکی؛ سرزمینی سرشار از نعمت های خدادادی و ثروت های ملی؛ اَزآ ِن مردمانی هستم که پس از یک سده رزم، برای رسیدن به حقوق انسانی و سیاسی خود ،امروز مورد بیشترین بیدادگری و ستم توسط حاکمان تمامیت خواه جمهوری اسالمی هستند؛ حکومتی کـه بـه نام دین و معنویت ،بر مردمان سرزمین من ستم می کند ،صدای هیچ مخالفی را تحمل نمی کند، اعدام های گسترده و خیابانی می کند ،سنگسار می کند و تجاوز و شکنجه را امری مقدس می شمارد. حکومتی که حقوق اولیه و انسانـی زندانیان و بازداشت شدگان سیاسی -عقیدتی را سرکوب می کند ،روزنامه نگاران ،وکال و فعاالن حقوق بشر را به اتهام «ارتکاب جرایم امنیتی» بازداشت و تهدید می کند ،حکومتی که نه تنها فرزندان برومند میهنم را ناجوانمردانه قتل عام می کند، بلکه صدای دادخواهی مادران داغدیده را نیز خاموش می کند ،حکومتی که مقام دانشگاه و دانشجو را تخریب و تضعیف می کند ،علم زدایی می کند، تمدن کشی می کند ،آزادی های اساسی را سلب می کند، پوشش را اجباری می کند ،زنان
را جنس دوم می پندارد ،حقوق اقوام ،دگر ادیان ،دگر مذاهب و دگراندیشان را پایمال می کند، حکومتی که فرهنگ خشونت، خرافه و تبعیض را پیشه راه خود نموده و انتقام جویی را در سطح جامعه ترویج می دهد. حکومتی که با خفقان شدید ،فقر گسترده و گرانی های کمر شکن ،اعتیاد و فحشا ،میلیون ها ایرانی را آواره و راهی دیگر کشورها نموده ،در حالیکه ثروت های ملی را در راه ترور و تروریسم حیف و میل می کند و هویت و آبروی ملت بزرگ ایران را بدنام و و بی اعتبار می سازد. و در نهایت با نادیده گرفتن معاهدات بین المللی ،ایران ،این مرز پر گوهر را در جامعه بین المللی منزوی نموده و با خطر حمله نظامی روبرو ساخته است. آقای علی خامنه ای ،ولی مطلق و حاکم مستبد جمهوری اسالمی، که حکم او فراتر از قانون اساسی و رای مردم است ،در نقض مستمر حقوق بشر و سرکوب حقوق اساسی شهروندان ایران، ایجاد و ترویج فساد اجتماعی، اقتصادی ،فرهنگی و سیاسی نقش اصلی و اساسی داشته است ،آقای علی خامنه ای را بدلیل نقض گسترده حقوق بشر و حقوق اساسی زندانیان سیاسی – عقیدتی ،متهم به جنایت علیه یکایک شهروندان ایرانی می کنم. از سران کشورهای عضو شورای امنیت و نهاد های ذيربط سازمان ملل قاطعانه درخواست می کنم تا برای آزادی فوری و بدون قید وشرط همـه زندانیان سیاسی – عقیدتی و مدنی ،اقدامات موثر و ضروری را با استفاده از اهرم های اجرایی بین المللی ،علیه آقای علی خامنه ای ،ولی مطلقه فقیه حاکم بر ایران ،به عمل آورند. من از جامعه بین المللی می خواهم تا صدای دردمند زندانیان آزادیخواه و فریاد دادخواهی خانواده های جان بـاختگان ایران را بشنود و از خواست عدالت خواهانه مردم کشورم حمایت نماید. بر این باور هستم که برقراری دموکراسی و حاکمیت مردم بر مردم در ایران به نفع صلح جهانی خواهد بود. هم میهنم ،زمان پر کردن فاصله
هایی که این نظام ایجاد کرده، فرا رسیده است ،زمان حکومت استبدادی یک نفره به پایان رسیده است ،زمان حرکت شکوهمند ،به سوی آزادی ایران و حاکمیت بر سرنوشت خویش فرا رسیده است. قهرمان تاریخ فردای ایران آزاد، ما ملت ایران هستیم. به ایرانمان سوگند ،تا آزادی تمامی زندانیان سیاسی – عقیدتی و مدنی از زندان های مخوف جمهوری اسالمی از پا نخواهم نشست. با شما و در کنار شما برای رسیدن به آزادی ،حقوق بشر ،انتخابات آزاد و برقراری دموکراسی ،تا آخرین نفس ،مبارزه خواهم کرد. نور بر تاریکی پیروز است زنده باد ایران ،زنده باد آزادی
«ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»! اشرف دهقانی گرامی باد 8مارس ،روز جهانی زن ! در روز جهانی زن، هزاران درود و تهنیت بر زنان مبارز و آزادیخواه ایران باد که برای سرنگونی رژیم زن ستیز جمهوری اسالمی ،این شعار انقالبی را با قاطعیت محقق می سازند. امسال ،زنان مبارز ایران در شرایطی به استقبال روز جهانی خود ،می روند که مردم دنیا شاهد بی باکی و برخوردهای بسیار شجاعانه آنان با مأموران مسلح رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسالمی هستند .این، واقعیت درخشانی است که به مثابه تبلوری از همه مبارزات و مقاومت های جانانه اکثریت زنان تحت ستم ما در مقابل سرکوب ها و وحشیگری های رژیم حاکم و در پی سی سال پیکار بی امان آنان با این رژیم ،امروز چنین آشکار ،در انظار جهانیان بروز کرده است.
به درستی گفته شده که سرکوب زنان ،سرکوب جامعه است .این حقیقت را مردم ما در طی سی سال سلطه جمهوری اسالمی بطور عینی تجربه کرده اند؛ به خصوص دیده اند که حاکمین، هر زمان قصد ایجاد رعب و وحشت در میان مردم و تشدید سرکوب در جامعه را داشته اند ،این قصد را در اولین گام، با سرکوب هر چه بیشتر زنان و شدت بخشیدن بر اجحاف و توهین و تحقیر آنان عملی کرده اند .بنابراین ،بی دلیل نیست که امروز از دختران جوان دانشجو گرفته تا زنان خانه دار همگی در وسعتی چشمگیر ،دلیرانه برای نابودی جمهوری اسالمی می جنگند و با از خود گذشتگی و شایستگی تمام در جهت دست یابی به همه حقوق بر حق خویش و رسیدن به آزادی در صف مقدم مبارزه قرار می گیرند. مبارزه شجاعانه این زنان جهت سرنگونی رژیم سراپا ننگ و جنایت جمهوری اسالمی ،امروز در عین حال حنای کسانی را بی رنگ کرده است که دیروز با دیدگاه های اصالح طلبی می کوشیدند مبارزات زنان را در محدوده لغو یا تغییر قوانین ارتجاعی رژیم بر علیه زن، محصور سازند .در این مسیر زنان اصالح طلب که مصالح و منافعشان در گرو حفظ رژیم جمهوری اسالمی است ،حتی یکی از مهمترین خواست های زنان ایران یعنی آزادی پوشش را نیز نادیده می گرفتند .واقعیت این بوده و هست که قوانین زن ستیز جمهوری اسالمی با موجودیت و بقای این رژیم در هم تنیده شده است و لذا زنان ایران با اصالحات یا آن طور که امروز تبلیغ می شود تحت پرچم سبز، یعنی بدون از بین بردن رژیم جمهوری اسالمی هرگز نمی شر آن قوانین ارتجاعی توانند از ّ و قرون وسطائی ،خالصی یابند. قوانین ضد زن رژیم حاکم و به طور کلی ستم بر زنان و فرو دست خواندن آنان ،در خدمت سرمایه داران قرار دارد؛ و جمهوری اسالمی با ایدئولوژی مذهبی و با اسالم خواهی های خود در واقع ،شرایط استثمار هر چه بیشتر نیروی کار زنان و از این طریق تشدید هر چه بیشتر
استثمار کل طبقه کارگر را برای سرمایه دارن تسهیل می کند .این موضوع البته با جزئیات بیشتری چند سال پیش از طرف من در مقاله ای تحت عنوان «رواج فرهنگ زن ستیزانه ،درخدمت استثمار هر چه بیشتر کارگران»، تشریح شده .در اینجا ،با استناد به حقیقت فوق تنها تأکید می شود که چرا قوانین زن ستیز جمهوری اسالمی همراه با خود این رژیم ضد زن را تنها توده زنان انقالبی همراه با مردان انقالبی با در پیش گرفتن راهی انقالبی ،قادر هستند به زباله دان تاریخ بیافکنند؛ و چرا کلیت جمهوری اسالمی با هر جناح و دسته اش ،باید با قدرت توده ها یعنی با قدرت زنان و مردان آگاه و سلحشور، نابود شده و از بین برود تا امکان تدوین قوانین مترقی به نفع زنان و بطور کلی آزادی زنان میسر گردد. اگر قبول داریم که بهترین معیار برای سنجش آزادی در یک جامعه ،میزان آزادی زن در آن جامعه است ،بنابراین، در فردای سرنگونی رژیم جمهوری اسالمی ،یکی از مهمترین نشانه های دولتی که خود را دموکراتیک و مردمی بنامد ،این خواهد بود که به مثابه اولین گام نه فقط در تمام زمینه های اقتصادی ،اجتماعی و سیاسی ،برابری کامل حقوق زنان با مردان را در قانون به رسمیت بشناسد ،بلکه اعالم کند و در عمل نشان دهد که حق هیچ گونه دخالتی در امور خصوصی مردم، از چگونگی پوشش زنان گرفته تا اعتقادات و باورهای فکری افراد جامعه را ندارد .کوتاه شدن هر چه بیشتر دست دولت از امور زندگی خصوصی مردم که به معنی گسترش جامعه مدنی است ،خود یکی از نشانه های دموکراتیک بودن آن جامعه است .در عین حال دین باید امر خصوصی خود مردم تلقی شود و یک دولت دموکراتیک به هیچ عنوان نباید اجازه دهد که دین در زندگی اجتماعی و با تأکید هر چه بیشتر در زندگی اجتماعی زنان کمترین نقشی ایفاء نماید. آزادی جامعه به آزادی زن گره خورده؛ و برای ما سرنگونی رژیم جمهوری اسالمی با هر جناح و دسته ،اولین گام برای
رسیدن به آزادی است .بکوشیم همه توان خود را در این راه بکار گیریم و این چنین ،روز جهانی زن را گرامی بداریم.
استقبال از راه حل مسالمت آمیز! مریم رجوی ،با استقبال از راه حل مسالمت آمیز درباره بحران اشرف ،که به یک موضوع بین المللی تبدیل شده است ،باردیگر آمادگی خود را ،برای سفر بالدرنگ به بغداد و آغاز گفتگو با دولت عراق برای اجرایی کردن ترتیبات یک راه حل مسالمت آمیز ،به منظور تضمین حداقلهای حفاظت و سالمت مجاهدان اشرف برای انتقال ۴۰۰تن از آنها به کمپ آزادی، اعالم کرد. وی خاطرنشان کرد؛ این پیشنهاد را قب ً ال از طریق ملل متحد و همچنین مقامهای آمریکایی به دولت عراق اطالع داده اما تا کنون پاسخ مثبت دریافت نکرده است. مذاکرات باید با حضور سفیر دن فِرید ،مشاور ویژه وزیر خارجه آمریکا درباره اشرف؛ مارتین کوبلر ،نماینده ویژه دبیرکل در عراق؛ سفیر ژان دورویت، نماینده ویژه خانم اشتون در امور اشرف؛ دکتر آلخو ویدال کوادراس ،نایب رئیس پارلمان اروپا؛ استراون استیونسون رئیس هیأت رابطه با عراق؛ و وکیالن اشرف برگزار شود .فشار یک سویه بر مجاهدین و مقاومت ایران برای پذیرش آنچه خواست فاشیسم دینی حاکم بر ایران است ،قابل قبول نیست .بهویژه وقتی آکنده از وارونه جلوه دادن و قلب و تحریف حقایق باشد. مریم رجوی افزود :اگر آقای مالکی ،چنانکه میگوید، خروج خواهان بهراستی
صفحه 5
مجاهدین از عراق بود ،باید از چهار ماه پیش بالدرنگ و بدون فوت وقت ،به هر ترتیب که میسر بود ،شروع کار کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در اشرف را برای بازتأیید پناهندگی و انتقال آنها به کشورهای ثالث، می پذیرفت و آن را در گرو هیچ چیز دیگری نمیگذاشت .در حالیکه امروز هم با سرپیچی از قوانین بین المللی ،منکر موقعیت قانونی بهرسمیت شناخته شده آنها توسط کمیساریای عالی ملل متحد در امور پناهندگان است. از سوی دیگر آقای مالکی ادعا میکند که مجاهدین یک شهر عراقی به نام اشرف را اشغال کرده اند .او عمدا ً از یاد می برد که این بیابان را چه کسانی با ۲۵سال کار فشرده و هزینه کالن به چنین شهری تبدیل کرده اند و چه حق و حقوقی در آن دارند. مهمتر از آن ،آقای مالکی حمالت زنجیره یی سه سال گذشته از جمله قتلعامهای ۶و۷مرداد ۸۸و ۱۹فروردین ۹۰و ۴۷شهید و ۱۰۷۱مجروح و ۱۲ بیماری را که در اثر محاصره و دسترسی نداشتن به خدمات پزشکی درگذشتند ،به طور عمدی مسکوت میگذارد و به جای آن به لیست گذاری آمریکا و رژیم ایران استناد میکند و این که تنها خط قرمز او پرهیز از هرگونه رنجش رژیم ایران از سازمانهای تروریستی و غیر تروریستی است و حتی تاکنون از بازدید هیأت پارلمان اروپا و هیأت کنگره آمریکا و حتی سفیر ژان دورویت ،از اشرف که میگوید مجاهدین آن را به میدان جنگ تبدیل کرده اند، جلوگیری میکند .در حالیکه به سادگی میتوان درهای اشرف را به روی وکال و خبرنگاران و پارلمانترها باز نمود تا حقایق را به چشم ببینند. ممنوعیت جابهجایی اجباری یک اصل شناخته شده حقوق بشر و حقوق بین المللی است و دبیرکل ملل متحد ،معاون دبیرکل ،نماینده ویژه دبیرکل، کمیساریای عالی پناهندگان، صلیب سرخ بین المللی و یونامی
و اکثریت های بیش از ۳۰مجلس قانونگذاری ،بارها بر آن تأکید کرده اند. مریم رجوی تصریح کرد :بنا بر خواست ملل متحد و دولت آمریکا ،از ساکنان اشرف درخواست کرده است بهطور اصولی ،انتقال به کمپ لیبرتی را با تضمینهای حداقل حفاظت و سالمت و بهبود وضعیت خود، پذیرا شوند .تضمینهای حداقل انسانی و قانونی که هنوز تا امروز از سوی دولت عراق جواب مثبتی به آن داده نشده است. رئیس جمهور برگزیده مقاومت با یادآوری اینکه دولت عراق، حفاظت نیروهای آمریکایی یا نیروی کاله آبی ملل متحد یا اتحادیه اروپا و حتی استخدام شرکتهای خصوصی حفاظتی به هزینه ساکنان اشرف را نپذیرفته است ،با توجه به همه حمالت و محاصره و محدودیتهای سرکوبگرانه برای خوشامد رژیم آخوندها علیه ساکنان اشرف، موارد زیر را بهعنوان تضمینهای حداقل اعالم کرد: -۱انتقال امن و سالم ساکنان اشرف ،بدون هیچ استثنا ،با خودروها و اموال منقولشان به کمپ لیبرتی تحت نظارت بین المللی. -۲نظارت شبانه روزی سازمان ملل و ایاالت متحده تا زمان انتقال آخرین نفر به کشور ثالث. -۳آغاز کار کمیساریای عالی پناهندگان. -۴استقرار نیروهای عراقی در بیرون سیاج محل جدید تا بهطور خاص نزدیک به ۱۰۰۰زن مجاهدخلق از آسایش و امنیت کافی برخوردار باشند. -۵لغو محاصره و کلیه تهدیدها و اذیت و آزار و اقدامهای سرکوبگرانه و احکام ساختگی دستگیری بدون استثنا. -۶فروش داراییهای غیرمنقول ساکنان اشرف تحت نظارت ملل متحد و بازپرداخت آن برای هزینه های حفاظت و استقرار و انتقال ساکنان به کشورهای ثالث. دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران.
هفته نامه تریبون آزاد نشریه ای است که با پشتوانه ای غنی و پر افتخار 25ساله مجله رنگارنگ متولد شده است و برای نخستین بار محک و آزمایشی تاریخی خود را در معرض قضاوت خوانندگان خود قرار داده است و تریبونی آزاد را فراهم کرده است تا نظریات و عقاید سیاسی همه احزاب و گرو ها را درج نماید و دیگران این فرصت را داشته باشندتا تنوع عقاید و دیدگاههای مختلف و مخالف را هم بخوانند 25سال سابقه حضور در مطبوعات خارج از کشور و کارنامه ای درخشان که همگان بر ملی بودن و مبارزات ما صحه می گذارند دیگر نگران چند انسان نما بیمار و مامور نادان نیستیم که بخواهند به ما بر
اعالمیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقالبی ایران (راه کارگر) تهدید به حمله ی نظامی، بازی در زمین جمهوری اسالمی تبلیغات سنگین پیرامون خطر حمله ی نظامی به تاسیسات اتمی ایران ،فضای رسانه های جهانی را به خود اختصاص داده است .انتشار تازه ترین گزارش رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی ،حلقه ی تکمیل کننده ی سناریوئی است که قرار است زمینه های فشار بر جمهوری اسالمی ایران را تکمیل کند. گزارش احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل ،پیرامون وضعیت حقوق بشر در ایران و انعکاس جهانی طرح توطئه ی ترور سفیر عربستان سعودی در آمریکا توسط مزدبگیران سپاه قدس ،دو ستون دیگر این سناریوست .هم زمانی این سه محور ،برای دولت اسرائیل این فضا را فراهم آورده است تا برای فرار از وضعیتی که در آن گرفتار آمده ،به بهانه ی خطر خارجی واهی برای موجودیت کشور اسرائیل بر طبل جنگ بکوبد. دولت راستگرای اسرائیل ،در فضای رشد و گسترش انقالبات جهان عرب ،در انزوای بین المللی قرار گرفته ،تا جائی که متحدینی همچون مصر و ترکیه را نیز از دست داده است .پذیرش دولت فلسطینی در سازمان یونسکو و طرح درخواست پذیرش دولت فلسطینی به مجمع عمومی سازمان ملل ،بیانگر انزوای گسترده تر دولت نژاد پرست اسرائیل است .انزوای بین المللی در شرایط رشد و گسترش اعتراضات کارگران و توده های زحمتکش اسرائیلی علیه فشارهای برنامه های نئولیبرالی سرمایه و دولت حامی آن در اسرائیل ،دولت راستگرای این کشور را بشدت نگران کرده است .گردهمائی ها و اعتراضات
صد ها هزار نفری مردم اسرائیل، فشار بر دولت این کشور را بشدت باال برده است .در چنین شرایطی است که دولت نتانیاهو برای مهار اعتراضات توده ای مردم اسرائیل و برای خروج از انزوای بین المللی ،وسوسه ی کوبیدن بر طبل جنگ را در سر می پروراند .سیاست تحریک آمیز دولت اسرائیل ،در همسوئی کامل با نومحافظه کاران آمریکائی؛ گروه های جنگ طلب و گروه های فشار اسرائیلی در آمریکا ،هدف وارد آوردن بیشترین فشار بر دولت باراک اوباما در آستانه ی انتخابات سال آینده را نیز دنبال می کند. سیاستی که تاکنون توانسته است دولت اوباما را به گروگان گرفته و عمأل به کارگزار دولت اسرائیل تبدیل کند. کوبیدن بر طبل جنگ و تاکید بر سناریوی سه گانه ،بیش از آن که بیان واقعیت و توان برای راه اندازی یک جنگ خانمانسوز باشد ،هدف تشدید تحریم های مرگبار اقتصادی را دنبال می کند .تصویب قطع نامه تحریم بانک مرکزی ایران در کنگره ی آمریکا ،بیانگر این سیاست است .تحریم اقتصادی کمرشکن کنونی علیه اقتصاد ایران ،و بویژه تشدید آن ،بیش از آن که فشاری بر دولت جمهوری اسالمی و باندهای چپاولگر حکومتی و سرمایه داران زالوصفت باشد، کمر مردم ایران و بویژه اکثریت آن یعنی کارگران و زحمتکشان کشور را زیر بار فشار اقتصادی خم خواهد کرد و موضع مردم در برابر حکومت را تضعیف خواهد ساخت. کوبیدن بر طبل جنگ ،سیاستی است که با استقبال استبداد حاکم بر ایران نیز روبرو می شود. حاکمیت اسالمی که در چنبره ی انزوای بین المللی؛ بحران کمر شکن اقتصادی؛ افشای روزانه ی فساد سران و جریانات حاکم و فشار نارضائی روز افرون کارگران ،زحمتکشان و توده
چسب هواداری از گروه و سازمانی را بزنند ما با کمال احترام برای مشروطه خواهان ،مجاهدین خلق ،چریکهای فدایی اقلیت ،کمونیست راه کارگری و سایر گروههایی که موضعی رادیکال علیه کلیت نظام اسالمی دارند در فضایی آزاد و دموکراتیک ،بیانیه ها و فعالیتها ی آنان را منعکس می نماییم و بجرأت برای نخستین بار در طول تاریخ مطبوعات ایرانی است که چنین فرصت طالیی و تاریخی برای خوانندگان فراهم میشود و دیوار نحس مرز بندی و حزب بازی را فرو می ریزیم و از موضعی باالتر و مهم تر از سازمان و حزب و گروه به منافع عمومی همگان فکر می کنیم شما هم به سهم خود کمک کنید تا با هم تمرینی برای پیاده کردن
های تهیدست و فرودست جامعه گرفتار آمده است ،به جنگ و حمالت محدود نظامی به دیده ی برکت می نگرد .استبداد دینی برای تشدید سرکوب داخلی و برای ادامه ی سیاست شمشیر عریان ،نیاز به تهدید خارجی نیز دارد .ماجرای توطئه ی ترور سفیر عربستان می تواند بر متن این وضعیت قابل توجیه باشد .به نظر می رسد همسوئی میان نیازهای سیاسی بنیادگرایان یهودی حاکم بر اسرائیل و بنیادگرایان مسلمان حاکم بر ایران ،و ائتالف منفی آن ها آشکارتر از آن است که بتوان آن را از معادالت سیاسی کنار گذاشت. کوبیدن بر طبل جنگ و در پیش گرفتن سناریوئی همچون شیوه ی دخالت پیمان نظامی ناتو در تحوالت داخلی لیبی ،به مذاق پاره ای از گروه ها و سازمان های ایرانی نیز خوش آمده است. جریاناتی که با صدور اعالمیه از این شیوه ی دخالت به اصطالح بشردوستانه حمایت کرده و تلویحأ آن را برای ایران نیز تجویز نموده اند ،عمأل تصمیم گرفته اند تا نقش چلبی ها را در سیاست ایران بازی کنند .آن هائی که بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم ازقدرت های خارجی تقاضای دخالت در امور داخلی کشور را می کنند؛ جریایانی که حمالت نظامی برای سرنگون کردن دولت اسالمی را مجاز می شمارند و نتایج مرگبار و ویرانگر چنین حمالتی را کامأل می پذیرند ،دل در گروه آزادی ایران از استبداد و تحقق دمکراسی در کشور ندارند .دمکراسی ،آزادی، برابر حقوقی زنان با مردان ،حق حاکمیت ملت بر کشور و حق ملیت های کشور برای تعیین سرنوشت خویش ،با بمب های ویرانگر قدرت های خارجی بدست نخواهد آمد .تجربه ی دخالت نظامی نیروهای آمریکا و ناتو در افغانستان ،عراق و لیبی نشان داده است که این دخالت ها ،جریان طبیعی مبارزات مردم علیه حکومت های خودکامه را منحرف کرده و زمینه ی دخالت پایدار کشورهای خارجی در
امور داخلی کشور را فراهم می آورند .تجربه ،همچنین نشان داده است که حمالت نظامی با قتل و کشتار صدها هزار نفر از مردم بیگناه همراه است و همزمان تمام زیرساخت های اقتصادی و اجتماعی کشور را در هم می شکند .چنین ویرانگری سازمانیافته ای تنها می تواند در خدمت شرکت های کشورهای غربی برای بازسازی به حساب مردم کشورهای تحت اشغال باشد. سازمان ما ،ضمن محکوم کردن هر نوع دخالت قدرت های خارجی در امور داخلی ایران و محکوم کردن هر نوع تالش برای کوبیدن بر طبل جنگ و حمله ی نظامی و محکوم کردن تحریم های اقتصادی ،بر این باور است که جنبش مردمی همه ی ایرانیان و همه ی آن هائی که دل در گروه آزادی این کشور از استبداد و آبادانی و سربلندی آن دارند ،نیازی به چنین حمایت هائی ندارد .از دید ما ،چنین دخالت هائی عمأل به نفع حاکمیت اسالمی و به ضرر جنبش ضداستبدادی مردم ایران خواهد بود .مردم ایران نشان داده اند که توان و قدرت آن را دارند که دیکتاتورها را بدون کمک خارجی به زیر بکشند .این تجربه را هم در انقالب مشروطیت ،هم در زمان ملی کردن صنعت نفت و هم در انقالب مردمی سال ۵۷بخوبی دیده ایم .زمانی که توده های کار و زحمت و فرودستان جامعه متشکل شوند و ارگان های قدرت توده ای را شکل دهند ،قادر خواهند بود تا بر ویرانه های استبداد حاکم، حکومتی از آن خود بسازند که مدافع آزادی های بی قید شرط سیاسی بوده ،دمکراسی گسترده و همگانی را حاکم گرداند و بر ویرانه های نظم مسلط اقتصادی، برابری را در همه زمینه ها تضمین کند .چنین هدف هائی به مذاق سلطه جویان خارجی و چلبی های وطنی خوش نخواهد آمد.
آزادی و دموکراسی داشته باشیم که حداقل در فضای کشورهای آزاد اروپایی قدرت تحمل و توان برخورد با عقاید مخالف خود را داریم و ابزار مقابله مان با دیگران اسلحه ترور فحاشی و شایعه سازی و برچسب زدن نیست بلکه چون انسانهای متمدن دیالوگ و و گفتمان راه حل معضل کنونی می دانیم که بتوانیم در برابر عقاید مخالف به ابراز عقیده خود بر اساس مستندات تجزیه و تحلیل منطقی بپردازیم و چون بازی شطرنج رقابت شرافتمندانه ای در عرصه تفکر و اندیشه آغاز کنیم ما نگران شایعات مزدوران رزیم و برچسب های آنان نیستیم که ما را سلطنت طلب یا مجاهد و.....معرفی کنند ما مستقل و آزاد هستیم و نیاز به اثبات نیست.
صفحه 6
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
نگاه هــای گــوناگــون به اجتـــماع هفت روز هفته
دوشنبه: طبق قرار قبلی به بیمارستان رویال فری رفتم و در اتاق انتظار منتظر نوبتم بودم خانوم وآقای ایرانی چند صندلی آن طرف تر نشسته بودند وهر دو پر خاشگرانه به شرایط زندگیشان در لندن حرف میزدند. خانم :پدر سوخته فقط بلدند هرروز قبض در خونه آدم بفرستند ! ببین نیم ساعت اینجا نشستیم وهنوز مارا صدا نکرده اند. مرد :واقعا مرده شور این کشور را ببره هنوز پول خرید بیلچر ندادند ! که به یه زخمی بزنیم زن :باید بیرم ها زینگ پدرشون در بیارم یادته قرار بود صندلی برقی بیارن که دیگه از پله باال نریم ولی خبری نشد ! مرد :شمسی می گفت ما میتوانیم از اینا تقاضای پول واسه هالیدی هم بکنیم شمسی دوبار گرفته ! زن ومرد معترض کما کان با خشم ونفرت از میزان خود حرف میزدند که لحظه ای فکر کردم و بخود گفتم آیا این ها طلبکاران رگ گردن ورم کرده در کشور خودشان هم این چنین با حکومتی که حتی حق و حقوق طبیعی را هم به انان نمیدهند جرأت بر خورد این چنینی داشتند !؟
سه شنبه : دوستی عزیزی ومحترمی به نام ناصر که از ورزشکاران قدیمی هم هست تصادفا در خیابان او را دیدم مثل همیشه با حرارت وهیجان از حوادث و رویدادهای سیاسی در ایران می گفت واینکه هر روز او وسایر دوستانش و دیگر ایرانیان مبارز میروند ودر مناطق مختلف مانند دفتر سازمان ملل یا مقابل پارلمان انگلیس یا سفارتخانه های امریکا روسیه وچین تظاهرات می کنند وخواهان قطع حمایت وپشتیبانی این کشورها از رزیم اسالمی میشوند از ناصر که خدا حافظی کردیم لحظات رفتنش را با نگاه بدرقه کردم او همیشه چمدانی بسیار سنگین را با خود یدک می کشید این چمدان سنگین پرونده های قطوری از شکایات او به دادگاههای انگلستان است از شکایت پزشکی تا بررسی خیانت رزیم اسالمی مجموعه بارسنگین چمدان اوست در دنیا او هیچ چیزی ندارد ضربه هاِی بسیار از جنایت پیشگان اسالمی خورده است ولی باتنی دردمند وفشارهای وحشتناک تنهای وتنگدستی مانند کوه استوار و سرپا با اعتقادات مستحکم خود زندگی می کند ولحظه ای از خود میپرسم چنین انسانهایی شریف وجود دارند که حضورشان سمبل روحیه ومقاومت است درودی برشرف
او وراهم را ادامه مید هم . چهارشنبه : مسافرتهای هرماهه من به اروپا بخاطر مجله رنگا رنگ باعث شده دیدار وآشنایی بسیاری از هموطنان را داشته باشم که از میان روزهای مختلف ان یکی بعنوان روز چهار شنبه برایتان می نویسم. صبح به فرودگاه کلن رسیدم دوست ورفیق خوبم دکتر ایرج ربیعی در فرودگاه در انتظارم است لطف ومحبت ایرج خان طی حداقل یکسال گذشته که جور مارا کشیده ودر تحویل و توزیع مجله به سراسر آلمان نهایت همکاری ودوستی با من داشته است. به دفتر کار مراد صرافیان میرویم که نشریه را به انجا می آورند مراد خان در ساعاتی که مزاحم کارش میشویم نهایت لطف و محبت را دارد وتالش می کند در این راه سخت بعنوان یک دوست مددرسان باشد که سالمتی وموفقت اورا خواهانیم. با ایرج خان به شهرهای کلن، بن ،دوسلدورف ،دورتموند میرویم وجعبه های نشریه را یکی یکی تحویل میدهیم .رضایت وخوشحالی از پشت سر گذاردن یک روز سخت ،خود را آماده فردا می کنیم و سفرهای دور و دراز به شهرهای دیگر المان. پنج شنبه : شاید بجرات بگویم ایرانیان
ساکن آلمان در شهرهای مختلف باهم تفاوت رفتاری وگفتاری دارند برای مثال در فرانکفورت بسیاری از هموطنانمان را دیدم که تنها هدفشان ضزبه زدند به هموطن دیگری است فرصت کاسبی راه می اندازد نه برای امرار معاش وگذران زندگی خود وخانواده اش بلکه هدفش ضربه زدن به یک کاسبکار ایرانی دیگر است حرف وشایعه مثل نقل ونیات را یج است وبرای کسی که خارج از این روابط وشهر زندگی می کند دیدن این وضع بسیار تاسف آور است. جمعه: امروز به پاریس رسیدم ایرانیان ساکن پاریس یک ویژه گی ممتاز نسبت به ایرانیان سایر کشور های اروپایی دارند و آن هم تحصیالت عالیه فرزندان خانواده های کوچ کرده به پاریس است اکثر فرزندان ایرانی در پاریس دارای مدارک معتبر از دانشگاههای شناخته شده جهانی در فرانسه هستند که واقعا من بعنوان یک ایرانی بخود می بالم وافتخار می کنم . شنبه : یکی از دوستان زنگ زد وگفت مصاحبه رضا پهلوی ومسیح علی نزاد را در یوتیوب ببین !؟ با تعجب گفتم مگر آقای پهلوی با چنین زنی مصاحبه کرده است !؟ گفت :متاسفانه بله
Apadana Restaurant
رستوران آپادانا واقع در قلب کنزینگتون
Persian Cuisine
گفتم :ایراد از امثال این زن صادراتی از حکومت آخوندی نیست مشکل از آقای پهلوی که متا سفانه باعث میشود به هرکس مشروعیت میدهد وصف ومرز بندی در خارج از کشور به این وضع فالکت بار میزسد اگر ماهم مرز بندی خودی وغیرخودی رارعایت میکردیم دچار چنین وضعیت مایوس کننده ای نمی شدیم که جنایتکارانی مانند مهاجراتی ،کدیور ،گنجی ، سازگارا و ......در کمال وقاحت بیانید ودر خارج از کشور خود را مدعی مبارزه جایز تند . یکشنبه : طبق روال هرهفته یکشنبه رفتم فوتبال و اواسط بازی بود که یکی از بازیکنان دچار اسیب دیدگی شد حدود 20-22نفر بقیه بازیکنان دور او جمع شدند وحیرت آور و شگفت انگیز اینکه تمام نفرات درباره اسیب دیدگی آن بازیکن اظهار نظر می کردند ونظرهای کامال حرفه ای وپزشکی هم ارائه میدادند من
حیران وسرگردان این جمع نگاه می کردم وبرایم با ور کردنی نبود که چطور در فرهنگ وریشه روابط اجتماعی ملتی کار به اینجا میرسد درباره سالمت وچه اینده زندگی دیگران بخود اجازه دهیم وابراز نظر های پزشکی می نمایئم ! یکی از عمده دالیل مشکالت زندگی ما همین اظهار عقیده ونظرهای نا آگاها نه است که بخود اجازه میدهیم در هر مورد تخصصی و کارشناسی اعم از پزشکی ،روانپزشکی ،مشاور خانواده ،راهنمای تحصیلی، مشاور تجاری وکسب وکار ابراز فضل نمائیم ویکی نیست از ما بپرسد که: کل اگر طیب بودی سر خود دوا نمودی یعنی چه !؟ شما ها اگر باغبان خوبی هستید باغچه های زندگی آشفته وویران خود را بیل بزنید وپایتان را از دخالت در زندگی دیگران بیرون بیاورید !
صفحه 7
متریـــن آزادی و دمـکراسی
محسن مودت
آزادی را می خواستیم که در ابتدائی ترین شکلش زندگی کنیم و آنچنان که در کتابها خوانده ایم و از بزرگان علم اجتماع شنیده ایم در کنار دیگران و با دیگران در صلح و آرامش بسر بریم و بر این باور باشیم که تا آنجائی آزادیم که به آزادی دیگران تجاوز نکنیم و آنچه را که برای خود می خواهیم اگر چه نه بهتر و بیشترش را برای دیگران هم بخواهیم . سی و نه سال پیش سیمرغی شدیم و از فرصت پروازی که برایمان فراهم شد بال و پر گشودیم و به عشق آزادی به پرواز در آمدیم تا گوشه گوشه سرزمینمان را در نوردیم و به اوج و قله آن برسیم نه در چهارسوی جهان که در چهار گوشه گر به شکل شیرنشان کشورمان . اکنون سی و سه سال از پرواز
سراسر امیدمان سپری شده شمارمان بیشمار و پراکندگیمان بسیار . صیادان شیاد با ترفندهای گوناگون به راهبریمان آمدند مسیر پرواز را تغییر دادند و به جای رسیدن به بلندای کوه قاف در سیاهچال چاه جمکران زندانیمان کردند . زمانه پندهای بسیار میدهد اگر چه شرایط و ابزارها تغییر پذیرند بسیاری از آنچه پیش از سالهای 57روی داده بود نیاموختند شاید وسایل آموزشی کافی نبود یا به قول زنده یاد فریدون توللی معرفت بایسته و شایسته در معرفت اندوختگان آن زمان جائی نداشت : (معرفت نیست در این معرفت آموختگان ) (ای خوشا دولت بیدار دل افروختگان) اما به نسل پا گرفته از سی و سه سال اخیر باید امید داشت و به
یاریش شتافت در هر کوی و برزن و در هر خیابان و در هر شهر و در جلوی هر سفارتخانه و وزارت خانه ای با حامیان و خواستاران آزادی باشیم و دست در دستشان آزادی را فریاد بزنیم و بر این باور باشیم که این بار تجربه سالیان در قامت بلند و برنای نیروی جوان آزادی را به ارمغان خواهد آورد اگر چه بهایش سنگین باشد . اگر آسایش و آرامش را خواهانیم اگر ثبات و امنیت را خواستاریم اگر دلبستگی به آب و خاک و پرچم و مردم وطنمان داریم و اگر می خواهیم سربلند و شادمان زندگی کنیم باید حتما دست در دست هم و با هم آزادی را فریاد بزنیم و خشت اول را با آزادی شروع کنیم و آگاهانه الفبای سازندگی کشورمان را با آی آزادی آغاز کنیم. ب -برابری را خواستار بودیم بدون وابستگی و دلبستگی به
جمهوری اسالمی ،زیر زمینِ دنیاست .با نوع حکومت و رسم زیستنی که سالیان دراز است در دیگر جایها متروک و مندرس شده است .با مردمی که روح دنیای مدرن از نقادی تا انظباط و برنامه ریزی را درک نکرده اند و تصورشان بیشتر از غرب، همان سیاحت و چشم نهادن بر جعبه شهرفرنگی است. اگر روزگاری فرنگ و ینگه دنیا آرزو بود ،حاال در خیال جوانا ِن خسته از فرداهای سیاه میهن ،رویاست .این است که به جان می کوشند تا برسند، خاطره تلخ و زود از یاد رفته ایرانیا ِن پناهجو که غرق در رویای استرالیا شدند،غمگنانه با ماست. تاریخ تالطم این سی ساله ِ موجهای مهاجرت بود .سال
پنجاه و هفت یک موج آمد و با ِ دهشت شصت ،موج آغاز دهه دیگری و با ماندگاری احمدی نژاد ،فعال آخری .در موج اول بسیاری از دودمان و پیوستگا ِن پهلوی از ایران رفتند ،با مال و منال و گاه تخصص و اعتباری که داشتند ،البته به رنج افتادند ولی آنقدری سختی ندیدند. دومین موج ،همراها ِن سابق انقالب از چپ و مجاهد و سکوالر و نویسنده و معترض و شاعر را با خود برد.هر چه بود، روح مبارزه نمرده بود و قدری آرمان خواهی هنوز مانده بود. اوضاع به ساما ِن اقتصاد دنیا هم آنقدر مجال می داد که کاری کنند و در کنارش مبارزه ای. اما این سومی دقیقا نسلی را با خود برد که پرورش یافتگان انقالب بودند و یا خیلی هاشان
هجــــرت ســـــــه نســـل
پیـــام ابتــکار
ایرانی ها مردما ِن اهل سفری نیستند ،مگر به ضرورت .دل ِ ترک خانه و زاد به هجرت و بوم نیز نمی دهند ،مگر کارد به استخوان رسد .گواهش اینکه چه قدر سفرنامه کم داریم در این تاریخ دراز و به جایش سوز ِ برای دیدار دوباره و گداز از دیار حبیب و ِ ترک بالد غریب، بسیار. رمز و راز اینکه سفر و هجرت تلخ بوده وهست ،شاید درهمین ِ ماهیت اجباری و ناخواستگی است.غریب افتاده در شه ِر ِ غربت خویش از بد حادثه به سرزمین بیگانه تن می دهد و دل نمی دهد. بازگردیم به همین حوالی .ایرانِ
هراسمی . می خواستیم از شماره 57 شمارش معکوس را در از بین بردن بیعدالتی ،فقر ،بیسوادی فرهنگی ،اجتماعی و سیاسی آغاز کنیم. به آنچه داشتیم راضی نبودیم چرا که میدانستیم لیاقت بهتر از آن را داریم میخواستیم و توانستیم آنقدر فریاد زدیم که بیداد کردیم اما دیر به دادمان رسیدند تا دودمانمان بر باد رفت. طبقات سه گانه فقرا -متوسط الحال و متمول آزارمان میداد!دلمان می خواست فقیر نداشته باشیم چرا که خجالت می کشیدیم در سرزمین نفت خیزی زندگی کنیم ولی مردمانمان به نان شب محتاج باشند و در آلونک زندگی کنند دوست نداشتیم بسیاری از مردان خانه شرمنده از روی همسر و فرزندانشان باشند چنان بود که وقتی فریبمان دادند و پیام دادند که در ثروت کشورمان سهیم می شویم به یاریشان شتافتیم با این امید که سفره مان رنگین میشود
و بیعدالتی رخت بر خواهد بست و میلیونها انسان دیگر در اسارت اقلیتی هزار نخواهد بود اما افسوس که این آرزو بعد از گذشت سی و سه سال نه تنها بر آورده نشد که شکل و فرم ساختار جامعه رسیده به پشت در وازه های تمدن بزرگ به گورستانه مهیب با هزاران مرده شوی قرون وسطائی تبدیل شده و هر شب و روز فریاد زاری و شیون میلیونها انسان از ظلم و جور و نابرابری حاکمان و قاضیان و اعوان و انصارشان بلند است .در این سی و سه سال شمارش معکوس آغاز شد اما نه برای حرکت به سوی جامعه ای منرقی و نه برای برابری و عدالت بلکه تعجیل و سرعت بخشیدن به اختالف طبقاتی به دو طبقه فقیر و ثروتمند برای فرار مغزها و اندیشه های پویا و برای نابودی نسل جوان و کوشنده و سازنده فردای وطن. - 1استقالل هر کشور و ملتی بستگی به همت و اراده تک تک افراد جامعه دارد .در این برهه از
زمان مردم ایران راه برون رفتی از این گرداب مهیب و طوفان سهمگین ندارند مگر دست در دست هم دوباره از جا برخیزند و فریاد آزادی -استقالل و برابری سر دهند همت فردی را به گروهی و سر انجام به سراسری مبدل کنند و خط پایانی حکومت جهل و تباهی را بکشند و شاهد پیروزی را در آغوش گیرند. د -دولتی مقتدر ،آگاه ،توانمند ، خواهان پیشرفت جامعه و نیازمند کشوری است که مردمانش خواهان آزادی برابری و استقالل باشد و این مهم امکان پذیر است مشروط بر اینکه جنبشی همه گیر در تمامی اقشار جامعه پدیدار گردد و دانشجو ،کارگر، بازاریان ،کارمندان دولت ،نیروی موثر و سازنده یعنی زنان با هم متحد شوند . با امید آرزوی رسیدن به آزادی، برابری ،استقالل و انتخابی دولت سازنده.
تنها ِ قایق نجاتی می جستند که ِ غرقاب ایران،بیرون زنند. از سیاست و در خطر بود ِن جان بهانه ای بود تا دل سفارتخانه های غربی به رحم آورند و از این توجه جهانی به ایرا ِن پس از جنبش سبز ،نهایت استفاده برند.از پل که گذشتند نه دیگر سیاسی بودند و نه هیچ .زمان و زمانه دگر شده ،نه دیگر از آن ِ شوق مبارزه و نخبگان ایرانی که پیش از انقالب ،در قالب انجمن های اسالمی و کنفدراسیون، جانانه فعال بودند،خبری هست و نه حتی از پایداری نسل مهاجر دهه شصت .فضای مجازی نیز به کمک آمده و مبارزات را در چارچوبی غیر واقعی زندانی کرده و ارتباط تاثیر گذار با مردم ایران را گرفته است،بدتر اینکه مبارزین به در رفته را ارضا نیز می کند. حکایت موج سوم مهاجرت برای بسیاری هجرت که نه،
پرتاب بود .در این پرتاب هویت دردمند و بیمار و شکل نگرفته در دیار جای ماند و آنچه به آن طرف آب رسید،جسمی خسته و زخمی بود که قرار است، فارغ از وطن چند صباحی آرام بگیرد و از اخبار بی خبر باشد. ِ وصف فرار با این وضع دیگر مغزها حشو زائدی است .در ایران زلزله ای آمده و همه در اندیشه گریختن و بازنگشتن هستند،هر جا باشد و هر طور که شد. وقتی آدمیزادی پرتاب می شود، چنان سرگیجه ای می گیرد که در آن بالد امن به دنبال محو شدن در جامعه ای است که به حادثه ،همسایه اش شده است. سر در ِ الک خود فرو می برد و غم معاش و زندگی روزانه و شبانه و همین .درد بی تفاوتی که در جامعه ایرانی جاری است در این صادرات ،تبدیل می شود به بیماری فراموشی
وطن .بی هویتی خود خواسته که شاید درد جبر جغرافیایی، زیستن در ایران را چاره کند. پرتاب شدگی به آدم پرت چیزی نمی آموزد ،اصال به دنبالش نیستِ . نفس زنده ماندن و دور بودن از سرزمین جانکاه، هدفی غایی بود که با پرتاب به آن رسیده و باقی بهانه است. تمام آن برخورد تاریخی ما با غرب که روشنفکری را شکل داد و مشروطیت را به دنبال داشت و نحله های رنگینِ سیاست ورزی را برساخت، انگار ختم شده به این عمل پرتاب شدگی .خستگانی از وطن زده اند بیرون و دیگر حال و حوصله این حرفها ندارند. فاجعه جمهوری اسالمی این بود که نخبگان جامعه همانند عوام شدند ،بی آرمان و پرتابی.
هفته نامه تریبون آزاد رایگان نیست هفته نامه تریبون آزاد در انگلستان به قیمت 80پنس و در سراسر اروپا به قیمت 1یورو می باشد.. بسیاری از مراکز فروش هفته نامه تریبون آزاد را خریداری کرده و به مشتریان و مراجعه کنندگان خود هدیه می دهند. پیشاپیش از کسبه و تجار محترمی که با حمایت مالی خود و پیش خرید هفته نامه تریبون آزاد به تلفن تماس 02082080010 کمک ما آمده اند سپاسگذار و ممنون هستیم.
صفحه 8
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
کانون توحید پایگاه نفوذ رژیـم در میـان ایرانیـان سفارتـخانه رسـمی رژیـم بستـه شـد اما پایگاه اصلی همچنان فعال است مسعود تهرانی
حمله وحشیانه بسیجی های حکومتی به سفارتخانه بریتانیا در تهران تخریب وغارت لوازم وتجهیزات آن که با هجوم عوامل رزیم به خوابگاه دیپلمات ها همراه بود است رزیم آیت اهلل ها پیش از پیش برای جامعه بین المللی آشکار کرد تا جایی که انگلستان تصمیم گرفت روابط دیپلماتیک خود را با جمهوری اسالمی قطع کنند وهمین امر سایر کشورهای اروپایی را نیز هشیار کرد که در نوع وسطح روابط خود بارزیم ایران در آینده به بررسی بپردازند. جمهوری اسالمی با سرسختی و سماجت در فعالیت های هسته ای و ارائه آن بر خالف قطعنامه های شورای امنیت با حمایت آشکار از گروههای تروریستی در منطقه با مخالفت علنی با صلح عراب و اسرائیل و با نقش حقوق بشر در ایران به عنوان یک رزیم شناخته شده این که به ضوابط و اصول بین المللی پایبند نیست اما حمله به سفارت بریتانیا و خوابگاه دیپلمات ها آشکار ساخت که این رزیم به موازین اولیه دیپلماتیک و اصول اخالقی و انسانی معتقد نیست و هر گاه بدالیلی تحت فشار قرار گیرد حتی ابایی ندارد از اینکه به اشغال سفارتخانه ها و گروگانگیری هم دست بزند و از این نظر لیاقت و شایستگی برقراری روابط عادی و احترام آمیز با کشور ها را ندارد حمله به سفارت بریتانیا در واکنش به تحریم بانک مرکزی از سوی این کشور صورت گرفت بیش از آن مجلس شورای اسالمی طرح کاهش سطح روابط با بریتانیا را تصویب کرده بود که از نظر اصولی ایرادی به آن وارد نیست
اما مجلس اسالمی که همواره در صدر شانتاز و باج گیری از دیگر کشور هاست قبل از آنکه طرح کاهش روابط به اجرا گذاشته شود ترتیب حمله به سفارتخانه و اقامتگاه دیپلماتیک را داد تا به زعم خود اقتدار خویش را به رخ دنیا بکشد اما این تیری که انداخته بود کمانه کرد و به سوی رزیم تهران بر گشت انگلستان واکنشی نشان داد که جمهوری اسالمی انتظارشان را نداشت ویلیام هیگ وزیر خارجه بریتانیا بالفاصله قطع کامل روابط سیاسی در کشور را اعالم کرد و به سفیر و دیپلمات های رزیم در لندن چهل و هشت ساعت مهلت داد که انگلستان را ترک کند بدین ترتیب سفارتخانه رزیم والیت فقیه در انگلستان تعطیل شد و کار کنان آن این کشور را ترک کردند با تعطیل سفارت کارکنان بخش دیپلماتی و کنسولی بسته شد ولی آیا به این ترتیب راه نفوذ مامورین اطالعاتی و امنیتی رزیم اسالمی در انگلستان هم بسته شد واقعیت این است که نه تنها پایگاه های نفوذی رزیم به ویزه در لندن که با ظاهر اسالمی و مذهبی فعالیت می کنند بسته نشده بلکه این پایگاهها همانی به
فعالیت مشغولند و کار خبر چینی و جاسوسی و رخنه در صقوف اپوزیسیون و طرح و برنامه برای ضربه زدن به چهره های فعال مطبوعات مستقل در رسانه های مبارز ادامه دارد سفارت خانه و کنسولگری کارهای دیپلماتیک و قانونی انجام می دادند و همه فعالیت هایشان آشکار و واضح بود روابط رسمی سفارت قطع شده و تعطیل شدن کنسولگری هم موجب شده که کارهای معمولی ایرانی های مقیم انگلیس مانند صدور پاسپورت و اجازه اقامت و وکالت نامه و سایر وسایل شخصی با مشکل مواجهه شده سفارتخانه در واقع نماینده وزارت امور خارجه بود ولی پایگاه های رزیم اسالمی در لندن و برخی شهر های انگلیس دایر کرده که توسط وزارت اطالعات و امنیت رزیم تشکیل شده و کار آنها چیز دیگریست جمهوری اسالمی همواره سفارتخانه های خارجی در ایران را جاسوس خانه می نامند و این سفارتخانه ها را به توطئه علیه نظام متهم میکنند گذشته از سفارت امریکا که از همان اول اشغال شد و عنوان جاسوسخانه را به آن دادند در جریان تظاهرات اعتراضی پس از انتخابات خرداد 88سفارت بریتانیا و مابقی دیگر کشور های اروپایی متهم به جاسوسی و توطئه چینی شدند تا جایی که حتی قتل ندا آقا سلطان را هم به سفارت انگلیس نسبت دادند و فیلمی هم در این زمینه ساختند .این ادعاها در مورد جاسوسی سفارت خانه ها در ایران اگر نادرست است
ولی این مسئله حقیقت دارد که پایگاه هایی که رزیم طی این سالها در جوار سفارتخانه خود در لندن دائر کرده واقعا و حقیقتا جاسوس خانه هستند رزیم ایت اهلل ها از همان نخستین سالها به غیر از سفارت خانه و کنسولگری خود که نمایانگر حضور رسمی این رزیم در انگلستان بود و اطالعاتی را در مورد ایرانی های مقیم و بخصوص فعاالن مخالف جمع آوری می کرد ولی بهر حال این نمایندگی با محدودیت هایی هم روبرو بود در صدد بر آمد که با استفاده از آزادی های مذهبی در انگلستان به بهانه تبلیغ دینی مراکز و پایگاه های ویزه ای را هم تاسیس کند تا هدف های اطالعاتی و امنیتی خود را تامین نماید بخصوص بعد از دادگاه تعدادی از مقامات ارشد رزیم به علت دست داشتن در ترور مخالفان در خارج از کشور جمهوری اسالمی که تا آن زمان نزدیک به صدو چهل نفر از شخصیت های مخالف را ترور کرده بودبرنامه ترور را کنار گذاشت و کوشید به روش های مختلف برنامه نفوذ در میان اپوزیسیون و ضربه زدن به گروه های مخالف رسانه های مبارز و در عین حال جذب نیرو از میان و گروههای شیعه را به اجرا بگذارد تاسیس بیش از بیست حسینیه چندین مسجد و در راس آنها مجمع اسالمی که زیر نظر دفتر خانه ای اداره می شود بخشی از این موسسسات و پایگاههاست که با بودجه های کالن اداره می
شود ودر زمینه هایی فعالیت می کنند که به برخی از آنها اشاره خواهیم کرددر راس این مراکز و پایگاه ها کانون توحید است که در منطقه همر اسمیت واقع شده و برنامه ریزی و هدایت کلیه فعالیتهای مذهبی و اطالعاتی را بعهده دارد کانون توحید از یکی از دو سال قبل از انقالب اسالمی توسط تعدادی از دانشجویان و فعاالن مذهبی آن دوران تشکیل شده بود که مستقیما با شخصیت های مذهبی و سیاسی مانند آیت اهلل بهشتی و دیگران در ارتباط بود و از آنها خط می گرفت این کانون در واقع مرکز پرورش و آماده سازی افراد برای احراز پست ها و مقامات حساس و موثر در جمهوری اسالمی بوده و تعداد زیادی از اعضا آن در طول این سالها به مقام های باال دست یافته اند که آخرین آنها اردالن دانشجو و فرهاد دانشجو دو برادری هستند که اولی وزیر فرهنگ وآموزش عالی و دومی هم رئیس دانشگاه مدرس است فعالیت هایی که این کانون انجام می دهد بر اساس برنامه هایی است که در وزارت اطالعات و اتاق های اطالعاتی و تبلیغاتی در تهران تنظیم می شود کانون توحید همانطور که گفته شده برای اجرا این برنامه ها دها مرکز مذهبی و تبلیغاتی و حتی تعداد زیادی شرکت های بازرگانی را تحت سرپرستی دارد که به نمونه هایی از این اقدامات اشاره می شود. جمع آوری اطالعات در مورد شخصیت ها و افراد فعال
اپوزیسیون و استفاده از این اطالعات برای تخریب شخصیت ها ،به دام انداختن این افراد با دادن امتیازهای مالی ،اجازه بازگشت به ایران با وعده باز گرداندن خانه و ملک و حقوق بازنشستگی استفاده از برخی افراد ضعیف برای جمع آوری اطالعات درباره سازمانها و گروههای مخالف. انتشار روزنامه ها و مجالت مجانی با نرخ آگهی بسیار نازل و ارزان برای ضربه زدن به نشریات سیاسی و روزنامه هایی که طی چندین سال با خون دل و مشکالت فراوان به خود ارائه داده اند ایجاد شبکه های تلویزیونی که ظاهر مخالف دارند ولی در اصل برای رزیم تبلیغ می کنند. تشکیل بنگاههای صرافی که با نرخ مناسب تر معامله می کنند از این طریق اطالعات از طریق امور مالی بسیاری از افراد و وابستگان آنها جمع آوری می شود. تشکیل جلسات مذهبی بخصوص در ایام سوگواری با دادن شام و نهار به افراد به این ترتیب عالوه بر جذب مسلمانان شیعه از عراقی پاکستانی ها و افغان ها و غیره تعداد زیادی از ایرانی ها را را نیز با سو استفاده از عالئق مذهبی آنها جذب می کنند و به تدریج و با تبلیغات مستمر آنان را به عواملی بی اثر و خنثی تبدیل می کنند. سو استفاده از آیین های ملی و سنتی نظیر عید نوروز و شب یلدا و جشن مهرگان و غیره و ترتیب دادن برنامه های جشن و کنسرت و آلوده کردن هنرمندان و افرادی که پای بند این سنت ها هستند. باور کردنی نیست که این پایگاههای رزیم حتی چلوکبابی و رستوران ارزان قیمت هم دائر کرده اند تا رستوران های دیگر را هم بی رونق کنند متاسفانه برخی از ایرانی ها هم که از مسائل پشت پرده هم خبر ندارند ناآگاهانه از مشتری های این رستوران ها هستند و آب به آسیاب رزیم میریزند. اینها فقط گوشه هایی از فعالیت های پیدا و پنهان پایگاههای رزیم در انگلستان است .دولت بریتانیا اگر به واقع قصد آن داردکه روابط خودرا با رزیم آیت اهلل ها قطع کند و راه نفوذ این رزیم رابندد باید تصمیمی قطعی در مورد برچیدن کلیه این مراکز بگیرد.
صفحه 9
اگر ختتی زنده بود جمهوری اسالمی او را اعدام می کرد ؟ افسانه آقای تختی در ایران جاودانه شده ونسل به نسل ودهان به دهان دیروز امروز وفردا را بهم گره میزند. خصلت های انسانی وتعصبات ملی وخلق خوی پهلوانی از آقای تختی چهره ای اسطوره ساخت در کشورهایی که دیکتاتوری حرف اول را میزند هر انسانی که چون تختی باشد محکوم است و مورد غضب وخشم حکومتگران، براستی اگر آقای تختی امروز زنده بود وچنین روزهای فالکت باری را در میان مردم میدید چه میکرد ؟ آیا مانند برادران خادم به بارگاه دیکتاتوری والیت فقیه وصل میشد ؟یا همان آقای تختی اسطوره ای در برابر
ظلم اینان می ایستاد وچون قهرمانان پهلوان واقعی مردم در صبگاهی به جوخه اعدام سپرده میشد همچنان که دهها قهرمان ملی ورزشی از سوی این رزیم اعدام شدند .آقای تختی ،محمد مصدق ابوالقاسم فردوسی، کورش و داریوش هخامنشی و ...............اسامی وخارهایی در چشم حکومت هستند که نبودشان هم باعث وحشت مالیان میشود.رهروان اقا تختی یکی مثل حبیب خیبری شیر بچه ایران میشود اعتبار و اعنالی نام تختی دانشگاهی میشود که هزاران دانشجوی رشته پهلوانی ومبارز ومقابل ظلم ایستادن به جامعه تحویل میدهند .
مـزار جهــان پهـلـوان غالمــرضـا ختتــی زندگـــی نامــــه در معـرض نابـودی؟ جهان پهلوان ختتی گورستان ابن بابویه مدفن بزرگان فرهنگ و تاریخ ایران است .در این گورستان افرادی چون علی اکبر دهخدا ،میرزاده عشقی ،اشرف الدین گیالنی معروف به نسیم شمال ،بانو فخرالدوله -بانی مسجدی به همین نام ،دختر مظفرالدین شاه و مادر دکتر علی امینی و... باالخره جهان پهلوان غالمرضا تختی. بنا بربرخی از گزارش های رسیده ،پروسه ای به نام سامان دهی که بیشتر شبیه به «به دست فراموشی سپردن» این گورستان تاریخی به دست دولت است، موجودیت ابن بابویه و آرامگاه مشاهیر ایرانی در آن را به خطر انداخته است .گورستان ابن بابویه که نامش را از دانشمند شیعی قرن چهارم ،شیخ صدوق معروف به ابن بابویه گرفته است هم می توانست شبیه پرالشز در پاریس ،فخرلر در باکو، هایگیت در لندن ،نوودویچی در مسکو و یا حتی شهدای صالحین در کابل و وادی السالم در نجف باشد ،اما با همه آنها متفاوت است طرح های سامان دهی رژیم هریک به صورتی نمای ظاهری این گورستان را به خطر انداخته است. ابن بابویه با ۲۰۰سال قدمت و ۱۲هکتار وسعت ،دومین گورستان شهر تهران پس از بهشت زهرا به شمار می رود
که از زمان فتحعلی شاه قاجار، پس از کشف اتفاقی جسد سالم شیخ صدوق در محلی که امروز هم بقعه او قرار دارد ،به عنوان گورستان رونق گرفت و بسیاری از نام آوران ایرانی در عرصه های مختلف در آن آرمیدند .بسیاری هم آرامگاه خانوادگی با معماری و تزئیناتی با سلیقه خود در آن درست کردند تا نوادگان و بستگانشان از آرامگاهشان دیدن کنند. بنا بر پژوهشی که سید احمد محیط طباطبایی ،پژوهشگر تهران قدیم ،در این گورستان انجام داده ،حدود ۲۶۰نفر از رجال معاصر ایران که هر یک، نیک یا بد ،در تاریخ این کشور نقشی داشته اند ،در گورستان ابن بابویه آرمیده اند .اما روند تخریب این گورستان هم مانند خیلی جاهای قدیمی دیگر نیز شروع شد و اولین گام ها برای تخریب آن از حدود ۱۷سال پیش برداشته شد .زمانی که به بهانه ایجاد باغ مشاهیر ده ها مقبره خانوادگی تخریب شد. مقبره هایی که هر یک معماری خاص خود را داشتند و در آنها وسایل مختلفی مانند عکس های قدیمی ،آیینه و شمعدان، فرش و میز و صندلی و حتی وسایل پذیرایی از میهمان نگهداری می شدند .اگر این مقبره ها امروز وجود داشتند می شد به عنوان موزه ای
برای نمایش آیین مرگ به آن توجه کرد .چرا که دیگرکمتر گورستانی در ایران وجود دارد که مقبره های خصوصی با معماری دوره قاجار و پهلوی داشته باشد .آرامگاه های خانوادگی زیادی از بین رفتند مانند آرامگاه های خانوادگی امیراعلم ،زراندوز ،خلعتبری و دیگران و سنگ مزارهای نفیس و تاریخی این مقبره ها نیز در معرض باد و باران قرار گرفتند و آسیب های زیادی دیدند. پس از این تخریب ،نه باغ مشاهیری ساخته شد و نه آرامگاه هایی که تخریب شدند ،بازسازی شد .حتی معتادان بیش از گذشته به این گورستان پناه آوردند .مدتی بعد تعداد زیادی از سنگ قبرها به دلیل سهولت در عبور و مرور تخریب و همسطح زمین شدند و حاال هم مدتی است که قرار است بقعه شیخ صدوق که در سال ۱۳۷۵با شماره ۱۸۱۶در فهرست آثارملی کشور به ثبت رسید ،گسترش یابد .در این طرح توسعه ،بقعه از هر طرف به شعاع ۲۰متر توسعه می یابد و در این میان همه قبرهایی هم که وجود دارند ،خراب می شود. مسئوالن اوقاف می گویند که قبرها شناسایی شده و پس از بازسازی اسم مردگان روی سنگ های یکدستی نوشته و سرجایشان نصب می شود.
غالمرضا تختی در روز پنجم شهریور ماه ۱۳۰۹در خانوادهای متوسط در محله خانیآباد تهران به دنیا آمد « .رجب خان» (پدر تختی) غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همه آنها از غالمرضا بزرگتر بودند « .حاج قلی» ،پدر بزرگ غالمرضا ،فروشنده خوار و بار و بنشن بود .از قول رجب خان، تعریف میکنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی مینشست و به همین سبب در میان اهالی خانی آباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود .همین نام بعدها به خانوادههای رجب خان منتقل شد و به « نام خانوادگی» تبدیل شد .رجب خان با پولی که از ماترک پدرش به دست آورده بود ،در محل سابق انبار راهآهن زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود واز همین راه مخارج زندگی خانواده پرجمعیت خود را تأمین میکرد نخستین واقعهای که در کودکی غالمرضا روی داد و ضربهای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانواده ناچارشد خانه مسکونی خود را گرو بگذارد .شادروان تختی به لحاظ مشکالت خانوادگی فقط ۹سال در دبستان و دبیرستان منوچهری خانی آباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹به سبب عالقه به کشتی و
ورزش باستانی به باشگاه پوالد رفت .تختی در دوران زندگی ورزشی اش رکورد دار شرکت در المپیکها و کسب بیشترین مدال از این آوردگاه بود. درچهار دوره المپیک حضور داشت و حاصل آن یک طال، دو نقره و یک عنوان چهارم بود که در کشی ایران این امر اتفاق نادری است .جهان پهلوان عالوه بر قهرمانی ،به لحاظ منش و رفتار انسانی و سجایای اخالقی پسندیده و جوانمردی و نوع دوستی شهره خاص و عام بوده است .او زندگی خود را وقف مردم کرده بود .شادروان تختی در ورزش باستانی و کشتی پهلوانی نیز دارای تبحر و مهارت بود ،چنان که سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتی گیران نامداری را مغلوب کرد. وی چهار ماه پس از بازگشت از آخرین سفر خود (تولیدو، )۱۹۶۶در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد؛ که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود و سرانجام پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش خبر درگذشت جهان پهلوان همه را در اندوهی عظیم و بهتی شگفت انگیز فرو برد در مورد قتل و یا خودکشی وی دالیلی همچون ناراحتی های روحی و مشکالت مالی آوردند ولی هیچ گونه بازرسی برای قتل وی
به صورت جدی شکل نگرفته است. بازیهای المپیک: پنجاه و دو هلسینکی :مدال نقره ۷۹کیلو گرم پنجاه و شش ملبورن :مدال طال ۸۷کیلو گرم شست رم :مدال نقره ۸۷کیلو گرم شست و چهار توکیو :چهارم۹۷ کیلو گرم قهرمانی جهان: پنجاه و یک هلسینکی :مدال نقره ۷۹کیلو گرم پنجاه و چهار توکیو :نفر پنجم ۸۷کیلو گرم شست و یک یوکوهاما :مدال طال ۸۷کیلو گرم شست و دو تولیدو :مدال نقره ۹۷کیلو گرم بازیهای آسیایی: پنجاه هشت توکیو :مدال طال ۸۷کیلو گرم جمع مدالهای غالمرضا تختی: هشت ۴ ،طال ۴ ،نقره المپیک - ۳جهانی - ۴بازیهای آسیایی ۱ تختی اولین کشتی گیر ایرانی است که موفق شد در سه وزن مختلف صاحب مدالهای جهانی و المپیک بشود :جهانی ۵۱و المپیک ( ۵۲در ۷۹ کیلوگرم) ،المپیک ،۶۰ ،۵۶ جهانی تهران و یوکوهاما (در ۸۷کیلو) و جهانی ۶۲تولیدو در ۹۷کیلو.
صفحه 10
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
جشنـــــــــواره سپـــــــــاس
گلچیــن هفتــــه
مجموعه ای از خبرها و گزارش ها و مطالبی که در این صفحات می خوانید. در برگیرنده تنوع سلیقه ها ی گوناگون است. چنانچه شما هم خبر ،گزارش ،عکس یا مطلبی دارید که فکر می کنید برای دیگران نیز جالب خواهد بود میتوانید آنرا به آدرس یا ایمیل تریبون آزاد ارسال کنید که چنانچه مایل هم بودید به نام خودتان منعکس خواهد شد. در شهـری که تـو نیستی ،عشق هنوزهـم نفـس می کشد .با لباس قرمز به میدان فردوسی می آمد و انتظار دلدار خود را میکشید با هیچکس حرف نمیزد آزار و اذیتی هم برای هیچکس نداشت و هر روز از اینسوی میدان میرفت و چشمهای منتظر و نگرانش را بر هرسو می دواند ولی هرگز از معشوق او خبری نشد تا اینکه چند سال پیش قلب
خوانندگان محبوب شما؟ مرد زن ترانه سراهای محبوب شما؟ مرد زن خوانندگان جوان شما؟ مرد زن هنرمند محبوب شما که دیگر در میان ما نیست؟ هنرپیشه مرد هنرپیشه زن خواننده مرد خواننده زن
او با مردی آشنا میشود و تنها یکروز با هم گشت و گذاری در تهران میزنند و قرار بعدی را در میدان فردوسی می گذارند و مرد از او می خواهد که... با لباس قرمز سر قرار بیاید و از آن زمان تا بحال که بیش از چهل سال می گذرد هر روز او
سمبل عشق را در تهران زنده کردند. اسمش گوهر بود هر روز در میدان فردوسی با لباسی برنگ قرمز دیده میشد او سمبل عشق مردمان عاشق بود .قصه ای که دهان به دهان درباره او نقل میشد این بود.
رستـوران خیـام
(حافظ سابق)
Live Music in Weekend
عاشق و چشمهای منتظرش برای همیشه خاموش شد و امروز در تهران بال زده و قحطی محبت و عاطفه گروهی از دخترکان جوان بیاداو لباس قرمز بر تن کردند و در گوشه گوشه میدان فردوسی سمبل عشق را گرامی داشتند تا نشان دهند سمبل عشق تهران هنوز زنده است.
(جشنواره سپاس) که نخستین بار در سال 1994در لندن برگذار شد و با شکوه و عظمت بیاد ماندنی در خاطره ها بیادگار ماند و بر گزیدگان فرهنگی ادبی جوایز سپاس خود را دریافت کردند و اکنون مجله رنگارنگ برای دومین جشنواره و سپاس قصد دارد با نظر خواهی از شما هموطنان عزیز برترین و
محبوبترین چهره ها در زمینه های هنری انتخاب نماید و فقط کافیست از طریق پست یا ایمیل نظر خود را درباره چهره های مورد عالقه خود به ما اطالع دهید و در شبی با شکوه با حضور هنرمندان برگزیده شما جشنواره سپاس بر گذار خواهد شد و شما هم میهمان این برنامه خواهید بود.
Free Local Delivery
با مدیریت جدید آماده پذیرایی از میهمانی های شما در دو سالن مجزا
رستوران خیام تک خال هنری سال را رو می کند! بوفه از دوشنبه تا جمعه از ساعت 1۲تا ۴بعد از ظهر
موزیک زنده
No Music Charge No Minimum Charge
Tel: 020 779 441 79 559 Finchley Road London NW3 7BJ
صفحه 11
ویلون سازی است که مسلما یکی از زیباترین ساخته دست بشر و یکی از دمدمی مزاج ترین آنهاست .شاید بسیار صعب الوصول بودن آن است که بر اعجازش می افزاید جز برای کسی که برده وار داوطلبانه و از صمیم قلب خود را تسلیم این ساز کند ویولن سر فرمانی و لجبازی
سالم ناصر خان!
سالم ناصر خان ،چهل روز گذشت،چقدر زود گذشت،ناصر خان میخوام با شما دردو دلم کنم ،منو نمیشناسی ولی من با شما زندگی کردم ،هیچوقت یادم ی را نمیره وقتی که نابا وارانه توپ
آشنــــــایی با ویلــــــون خواهد داشت و نواهای چند گانه و دامنه نامتناهی لطایف خود را دریغ خواهد کرد و شخص می ماند با یکی از آالت دوست داشتنی موسیقی که رنجیده دل است و بال استفاده . هیچ ویولنی مثل ویولن دیگر نیست و هر یک مانند یک وجود بشری ویزه و منحصر به فرد است .در نواختن ویولون نوازنده موجودی مستقل است هیچ دست بیگانه ای در ملک طلق او اختیار ندارد و هیچ گوشی جز گوشی او زیر و بم صدا را تعیین نخواهد کرد و به محض اینکه آرشه اش ساز را لمس کند چالشی شگفت انگیز آغاز می شود .این ارتباط شگفت بین ویولن و نوازنده است که این ساز را منحصر به
فرد ساخته.نوازنده در این راه هرگز اجازه ندارد که خسته شود گرچه ممکن است بارها با ناکامی روبرو شود ولی هرگز نباید از پا بیافتد. وجهه جهانی ویولن را می توان در سازگاری آن با فرهنگ های مختلف دید .این ساز هیچ محل ثابت و ساکنی به عنوان تکیه گاه ندارد و خود نوازنده نیز چنین وضعی دارد جز در آن نقاطی که پایش زمین را لمس می کند دست های نوازنده باید تا حد زیادی انعطاف پذیر و قوی و دارای حالت فنری باشد و همیشه در سطح شانه یا در حدود آن سطح به کار گرفته شوند .هر چند ویولن نواختن حرفه بسیار پر زحمتی است ولی خوب ویولن
نواختن به هیج وجه غیر ممکن نیست و در واقع در آموزش دادن فرا گرفتن و تسلط یافتن بر آن رضایتی عمیق و طوالنی نهفته است .برای دستیابی به نوازندگی بهداشت هم خیلی مهم است :پاکیزگی بر انگیختن جریان خون به کمک اختالف دما مالش پوست با دستکش زبر حرکتهای ورزشی خاص استراحت متناوب. ویولن یک ساز ظریف و فرهنگی است و طبق نمونه هایی که ساخته می شود و از 58قطعه مختلف که به طرز دقیقی با هم جور شده اند و وزن آن در حدود 400گرم می باشد و ابتدا توسط سازنده ایتالیایی گاسپاروبرتولونی اختراع شده است.از شاگردان مشهور گاسپارو برتولونی آ آماتی بود که او بهترین سازنده ویولن در سطح جهان را پرورش داد یعنی
آنتونیو استرادیواریوس .تاکنون کسی در جهان پیدا نشده که نه تنها بتواند هنر او را تکمیل کند بلکه قادر نبوده ویولنی بسازد که از حیث زیبایی و صوت بتواند با ویولن های آنتونیو استرادیواریس برابری نماید.جال و ضاهر خوش ویولن استرادیواریس چیزی در حد کیفیت خورشید که روی پوست ابریشمی تابیده باشد است و هم چنین نرمی و لطافت خاص و منحصر به فرد یا می توان گفت پختگی . یکی از کارهای استرادیواریوس ایجاد ویولن کنسرت است که با طنین نیرومند خود در کنسرتها مقام ارجمند دارد و موسیقی بیشتر از این لحاظ مدیون استرادیواریوس می باشد. تاکنون متجاوز از سه قرن از اختراع اولین نمونه ویولن توسط گاسپارو برتولونی میگذرد و در
این مدت با وجودی که کشفیات جدیدی در علوم فیزیک و شیمی نموده اند نه تنها نتوانسته اند در ساختمان ویولن تغییری بدهند بلکه از رموز کار سازندگان قدیم نیز چیزی درک نکرده اند . شکل و ساختار ویولن به مثابه بدن یک مونث است به طوری که خط راست ندارد هر چیزی دارای انحنازیبا،کمری زیبا، گردن باریک ،پشت گرد شده وسیله موسیقی به حد اعال احساسی و زیبا ... نقش این ساز در ارکستر بزرگ چه به طور جمعی و انفرادی آنقدر پر اهمیت است که آن را شاه سازها گفته اند . جمله ای از بتهوون :برای اجرای موسیقی کالسیک اگر ویولن نبود راهی نداشتیم جز اینکه آن را اختراع کنیم.
که بازیکن کویتی درون دروازه جا داد ،نگاه میکردی به آن توپ،نمیدانم به فکر گل بودی یا به فکر مردم ایران ؟آخه آنروزی بود که رسما جنگ شروع شده بود،راستی میگفتند در دوران جوانیت عقاب بودی،مگه ی طرح عابدزاده عقاب نبود؟راست ۲۷سالهها یادته ؟میگفتند بعضیها از شما خوششون نمیآمد ،این طرح را برای نابودی شما درست کردند،راسته؟نمیدانم چرا سال ۶۷-۱۳۶۶رفتی بنگالدش ؟شاید پول توش بود! ولی یادته که تیم پرستاره پرسپولیس اون زمان را بردی با یک مشت جوان فقیر ولی با استعداد بنگالی!راستی
ناصر خان هیچوقت یادم نمیره بعد از گذشت ۱۰روز که استقالل را برای آخرین بار نایب قهرمان آسیا کردی در بازی با سایپا در حالی که تا ۱۰دقیقه تا پایان بازی ۱-۳جلو بودی ۳-۴، باختید ،راستی یادته حیا کن رها کن را ،چقدر این شعار برام آشنا است ۳سال پیش هم تو آزادی مردم فریاد میزدند حیا کن رها کن،چقدر قیافه ادمهأی که جلوی بیمارستان برات گریه میکردند آشنا بود ،چرا گریهها مصنوعی بود؟ نمیدانم شما هم متوجه شدی؟راستی ناصر خان شنیدی اسطوره شدی؟ژنرال،امپراطور ،سلطان ،شهریار داشتیم فقط
اسطوره مونده بود که که اون هم نصیب شما شد،ناصر خان نمیدونی مردم برات چی کردند در مراسم خاک سپاریت !استادیوم ۱۰۰هزار نفری ،بیست هزار نفر آماده بودند ،البته ۵هزار نفر مأموران حکومت بودند ،البته ناصر خان اون ۸۰هزار نفر باقی مانده راهشون ندادند استادیوم و برگشتند سریع خونه تا برای من و امثال من خبر تهیه کنند و روی باالترین بگذارند ،نمیدونی فیس بوک چه خبر بود آنروز! راستی ناصر خان فیس بوک داری آنجا ؟اگر نداری یدونه درست کن ،خوبه ،میتونی تمام خبرهای مربوط به مردم سوریه را بخونی
،هنوز از پا ننشستند ،هنوز کشته میدن ولی دارند با دست خالی میجنگند،کشتههاشون رسید به ۱۶۰۰نفر،درود به شرفشون،ولی من فکر میکنم مردم سوریه دیوانه هستند ،تا جنگ اینترنتی مونده اون هم تو فیس بوک ،آدم با دست خالی توی این گرما میره به جنگ حکومت تا ی ناصر خان دندان مسلح!!راست طرح مبارزه با بد حجابی شروع شده،نمیدونی مردم چه کار دارند میکنند ؟! تا یک خانم دستگیر میشه ،دهها مرد میپرند وسط فیلم میگیرند برای من و امثال من میفرستند دستشون درد نکنه تازه یک فیلم دیدم
که مردم وقتی دیدند که یک خانم دستگیر شده همگی فریاد میزدند بیشرف بیشرف،نمیدونم به پلیس بودند یا به اون خانمه ی تا که حجاب نداشت؟!راست یادم نرفته یک خبر جدید بهت بدم ،طرح تفکیک جنسیتی دانشجویان هم شروع شد،خوب کاری کردند دانشجویان تحریک میشدند!ناصر خان خیلی حرفها مونده بهت بزنم ی ی خسته هست ی میدونم خیل ول ،مزاحمت نمیشم و اگر اجازه بدی از فردا شب پیراهن سیاهم را در بیارم و یواش یواش فراموشت کنم. با مهر و دوستی هوادار شما
فروشـگاه دجــله
بازارچه کاملی با انواع محصوالت خاورمیانه با قیمت هایی غیر قابل رقابت در قلب منطقه فینچلی لندن Turkish, Greek, Iranian, Middle Eastern Food Fresh Daily - Halal Meat - Fruit & Vegetables در صورت خرید از این فروشگاه مجله رنگارنگ را هدیه خواهید گرفت در سوپر مارکت دجله شما بهترین کیفیت را مناسب ترین قیمت خواهید یافت
دو جعبه
8349 3414
خرما
Tel: 020
151-153 Ballards Lane Finchley Central N3 1LJ
صفحه 12
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
سال نوی مردمان خوشبخت! شکوه ميرزادگی
در آغاز هر سال نو ،و هر جشن همگانی ،جانم از شادمانی لبریز می شود .حس می کنم که «ژن تاریخی» ام هنوز زنده است و همچنان از اندوه و اهریمن می گریزد و به عشق اهورای شادمانی و مهر می تپد. گذشته از این حس عاطفی ،فکر می کنم برگزاری این شادمانی های طبیعی در هر شرایطی ضروری است ،زیرا به باور برگرفته از منطق امروزین بشری نیز می دانیم که تنها شادمانی و مهربانی شایسته انسان است. و از ابتدای تمدن بشری تا به امروز تمامی مصلحان و نیکان و اندیشمندان برای غلبه بر رنج ها و دردهای انسان و همگانی کردن همین شادمانی و مهر تالش کرده اند. اما در همه ی سال هایی که به ناگزیر دور از سرزمین زادگاهم گذشته است ،درست در بزنگاه های سرخوشی و شادمانی های همگانی ،و در مقایسه ی با وضعیت مردمان سرزمین های خوشبخت ،یاد مردمان سرزمینم ـ و البته سرزمین های دیگر دیکتاتور زده ـ می افتم که یا از جشن ها و شادمانی های طبیعی شان محرومند ،و یا ناگزیرند که آن ها را «پنهانی» برگزار کنند، و یا به خصوص به گناه آزادی خواهی در زندان ها به سر می برند؛ يادی که به راستی می تواند هر جشنی را برایم تلخ کند. تردیدی نیست که همه ی کشورهای دنیا ،با فاصله های زیاد و یا کم گرفتار رنج هایی چون
فقر ،بی عدالتی و تبعیض هستند. اما وضعيت جامعه ای که می شود در آن رنج ها را به راحتی بیان کرد ،به آن ها معترض بود و خواستار تغییرشان شد ،و به خاطر این بیان و اعتراض و خواست تاوانی چون زندان و شکنجه و مرگ وجود ندارد ،طبعاً زمین تا آسمان تفاوت دارد با وضعيت جامعه ای که مردمانش حتی از بیان و نوشتن درباره ی ساده ترین حقوق نقض شده شان محروم اند .و این تفاوت میان سرزمین های آزاد (با هر آن چه که درباره ی عیب هاشان بشماریم) و سرزمین های دیکتاتور زده واقعاً وجود دارد. سرزمین دیکتاتور زده ،از هر نوعش که باشد ،زندانی بزرگ است؛ و در هيچ زندانی نمی توان به معنای واقعی شادمان بود ـ چه زندانی هراسناک و به اندازه ی یک سلول انفرادی باشد ،و چه زندانی به بزرگی یک کشور. برای آن که زندان را می شناسد، به خوبی روشن است که در هر سرزمینی که آزادی نیست، حتی اگر در آن از شکنجه هم خبری نباشد ،و حتی اگر آن را به شکل گلستانی زیبا ساخته باشند و در آن غذای صبح و ظهر و شام هم به موقع برسد ،باز حس تهی بودن و بیهوده ماندن به مرور آن را تبدیل به برزخی جانفرسا می کند .بی آزادی زیستن ،به خصوص برای هر انسان هوشمندی ،مثل روزگار پرنده ای است که بال هایش را شکسته باشند .انسان بی آزادی به طور قطع از نظر روانی به همان پرنده ی شکسته بال می ماند. و چنین است که همانگونه که وقت بهار و شادابی طبیعت، پرندگان بیشتر هوای پرواز دارند ،انسان نیز به وقت شادمانی های همگانی بیشتر به فکر آزادی است :آزادی شادمانی کردن، آزادی رقصیدن ،آواز خواندن، آزادی این که بی ترس از مذهب و ملیت و نژاد و رنگ و مرام و پوشش و عقیده ات ،در خیابان ها جاری شوی ،و در جهانی که «کسی را با کسی کاری نباشد» در «بهشت بی آزار» شادمانی
های ساده و طبیعی انسانی ،سرود خوان و رقصان به استقبال سال نو بروی. به باور من فقط در چنین سرزمین های آزادی است که مردمان می توانند این خوشبختی را داشته باشند که با جنبش هایی چون وال استریت ،از خیابان های نیویورک ،لندن ،پاریس، برلین و ...و ...تا پایان تبعیض ها و نابرابری های اقتصادی و فرهنگی بروند .وگرنه در هیچ زندانی آدمی را توان برخاستن ها و خواستن ها و به دست آوردن ها نیست. به امید آن که در سال ،2012 دیوارهای موریانه خورده و پوسیده ی دیکتاتوری در پیرامون سرزمین زیبای ما ،و همه ی سرزمین های گرفتار دیگر ،فرو ریزند و آفتاب روشن آزادی ،مهربان و گرم ،و امن بر مردمان رنج دیده بتابد. همکاری اکبر گنجی با نایاک برای قطع کمک آمریکا به اپوزیسیون حسن داعی از سال 2006ببعد ،سازمان نایاک یک البی گسترده برای آشتی آمریکا با رژیم ایران آغاز کرد و در این مسیر ،انجام چند ژست حسن نیت از طرف آمریکا بسوی تهران در دستور کار قرار گرفت .یکی از این اقدامات، حذف کمک های مالی دولت آمریکا به سازمانهای مدنی و حقوق بشری مخالف رژیم ایران مثل «مرکز اسناد حقوق بشر « بود. در همین راستا ،سازمان نایاک البی گسترده ای در کنگره برای قطع این کمک های مالی براه انداخت که چند نمونه از اسناد مربوطه را میتوانید در این آدرس مشاهده کنید .در سال 2007که نایاک و البی مماشات مشغول زمینه سازی برای مذاکرات پنهان بین آمریکا و رژیم ایران بود ،این البی به اوج خود رسید( .همچنین نگاه کنید به مقاله « کارزار نایاک و هادی قائمی برای بدنام و منزوی کردن بنیاد برومند و مرکز اسناد حقوق بشر») در اکتبر ،2007اکبر عطری از دانشجویان تبعیدی ،مقاله ای در روزنامه وال استریت به چاپ رساند و از ادامه کمک های آمریکا به سازمانهای اپوزیسیون و گروههای مدنی دفاع کرد. همانطور که در یکی از ایمیل تریتا پارسی مشاهده میشود ،چند روز پس از چاپ مقاله عطری، دخی فصیحیان ،مدیر اجرائی نایاک با اکبر گنجی
گفتگو کرده است و گنجی نیز با پیشنهاد وی موافقت نمود تا یک مقاله جدید بر علیه کمک مالی آمریکا به گروههای مخالف رژیم منتشر نماید. با مطالعه اسناد داخلی نایاک معلوم میشود که این سازمان صدها هزار دالر از بودجه های رسمی آمریکا را دریافت میکرد و این پولها را برای پروژه هائی خرج میکرد که وزارت خارجه رژیم و بقیه نهادهای دولتی بررسی کرده و با آن موافقت کرده بودند. در حقیقت ،نایاک با کمک مالی آمریکا مشکلی نداشت بلکه مخالف کمک به گروههای مستقلی بود که رژیم ایران کنترلی روی آنان نداشت .یک سند داخلی نایاک نشان میدهد که یکی از اعضای مدیریت این سازمان در تهران با مسئوالن وزارت خارجه رژیم دیدار کرده است تا هماهنگی الزم برای پیشبرد پروژه هائیکه پول آنرا آمریکا پرداخت میکند انجام شود .در همین راستا ،هادی قائمی عضو دیگر هیئت مدیره نایاک ،با محمد جواد ظریف سفیر جمهوری اسالمی در سازمان ملل مالقات کرد تا نحوه انجام پروژه مشترک بین نایاک با یک سازمان ایرانی که توسط خود رژیم راه اندازی شده بود، بخوبی پیش برده شود. من اسناد داخلی نایاک و دهها ایمیل مربوط به کمک مالی کنگره به نایاک و همچنین هماهنگی نایاک با دولت ایران برای خرج این پولها را در این آدرس قرار داه ام. در دو ایمیل که بین «پاتریک دیسنی» مسئول البی نایاک و شخص دیگری رد و بدل شده ،دیسنی تاکید میکد که قطع کمک مالی به گروههای مخالف ،یک اقدام حسن نیت از طرف آمریکا به رژیم ایران است و زمینه های تفاهم بین دو کشور برای سازش نهائی را فراهم مینماید( .ایمیل اول ،ایمیل دوم) از طرف دیگر ،سازمان CATO که نیم میلیون دالر به اکبر گنجی داد ،یکی از موسساتی است که بهمراه نایاک برای سازش بین آمریکا و رژیم ایران البی میکرد. (اسناد البی مشترک نایاک با
کیتو سری اول -کیتو سری دوم -کیتو سری سوم کیتو سری چهارم) شگفت آور اینکه ،یکی از اعضای کمیته 7نفره ای که تصمیم به پرداخت نیم میلیون دالر از طرف سازمان کیتو به اکبر گنجی گرفت ،رئیس کمپانی بزرگ « »Kochمیباشد که هم اکنون بخاطر معامالت شیرین اقتصادی با رژیم ایران مورد غضب کنگره آمریکا قرار گرفته است. با مطالعه اسناد داخلی نایاک و مقایسه آن با اظهارات علنی پارسی و گنجی معلوم میشود که دریافت پول از دولت ،کنگره و کمپانی های بزرگ آمریکا برای بعضی ها کامال حالل و پسندیده است اما وقتی همین پولها به دیگران پرداخت شود ،در اینصورت کامال حرام و ناپسند خواهد بود. نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد ایرج مصداق بخش اول آقای نوری زاد سالم مطلبی از شما در دو سال گذشته انتشار نیافته که نخوانده باشم و در آن تعمق نکرده باشم .پیشتر نیز شما را از خالل نوشتههایتان در کیهان میشناختم .چند باری نیز با مشقت تمام و البته از سر بیکاری در زندان روایت فتح شما و مرتضی آوینی را دیده بودم. دو انگیزه مرا وا میدارد تا این نامه را خطاب به شما بنویسم. شنیدهام از دوست نازنین و جاودانهام محسن دگمهچی تجلیل کردهاید .محسنی که رنج زندان خمینی و خامنهای دو پیشوای مورد احترام شما را به جان خرید و ذره ذره آب شد و البته به باور من دوباره جریان یافت .شما شاهد بودید که شعلهی جانش چگونه آهسته آهسته به خاموشی گرایید و آنگونه که من میاندیشم عاقبت ستارهای شد و درخشیدن گرفت. خوشحال شدم که همچون محسن کدیور و امثالهم از «بهدرک واصلشدنشان» اظهار خشنودی نکردید و برای قتلعام دگربارهشان به درگاه «شیطان بزرگ» آویزان نشدید .امیدوارم در مورد شما اشتباه نکرده باشم. عفونامهتان را خواندهام .شما به جای آن که به این و آن اندرز دهید ،توجیه کنید خود را به خاطر آنچه بر سر مردم آمده مقصر دانسته و پوزش خواستهاید. از این بابت قابل احترامید شما
نوشتهاید: «ای همه ایرانیان ،از این که امروزه در جهان ،آوازه نیکی با شما نیست ،شرمنده ام .شرمنده ایم .مرا و ما را ببخشایید .از این که من ،ما ،زندگی شما را با ریا و تزویر و دروغ و بی عدالتی آلوده ام ،آلوده ایم ،شرمگینم، شرمگینیم .مرا ،و ما را عفو کنید .العفو .العفو .العفو .ای همه ایرانیان ،از این که به اسم دین، از دیوار اعتماد شما باال رفتم، باال رفتیم ،و به اسم دین ،ذخایر شما را به باد دادم ،به باد دادیم، و به اسم دین ،موجبات نفرت شما را از دین فراهم کردم، فراهم کردیم ،از شما پوزش میطلبم .من این نوشته را از دو قدمی مرگ برای شما مینویسم. مرگی که فراتر از تمایل من ،مرا تعقیب میکند .از اینکه من ،ما، جلوی چشم جهان عقل ،با شما بی عقلی کردیم ،پشیمانیم .مرگ برای ما ،و زندگی برای شما. رقص مرگ برای من ،برای ما، و رقص زندگی برای شما .دنیا و آینده به کامتان» . به شما احترام میگذارم چرا که تنها کسی هستید که اردوگاه جناح غالب را ترک کرده و به مردم پیوستهاید .آگاهانه از مهدی خزعلی نام نمیبرم .از این بابت است که شما را شایستهی قدردانی میدانم .تاکنون هرکس که از درگاه قدرت رانده میشد و به گونهای مورد خشم حاکمان قرار میگرفت به فکر حقوق دگراندیشان میافتاد و کبادهی آزادگی میکشید .خود بر برج عاج مینشست و دیگران را متهم میکرد .شما از این بابت استثنایید و درخور ستایش. در چشمان شما صفا و صمیمیتی را میبینم که در نگاه اکبر گنجی ندیدم .برای همین نوع نگاهم به شما متفاوت از نگاهم به اکبر گنجی است. قصد ندارم با این نامهنگاری فشاری بر فشارهایی که روز شب متحمل میشوید بیافزایم. نمیخواهم باعث نگرانی بیشتر خانواده شما بشوم .انتظاری ندارم مثل دیگر نامهها نامه مرا هم در سایتتان انتشار دهید. ...ادامه در شماره بعد
صفحه 13 وظيفهء تاريخی احزاب منطقه ای اسماعيل نوری عال
براستی «مليت» يعنی چه و چه فرقی با «ملت» دارد؟ مليت را بجای مفهوم sub-nation گذاشته اند و من در مورد صحت و سقم اين برابرگذاری پيش از اين مطالبی نوشته ام و قبول دارم که در اين مورد سهل انگاری شده است و حق آن بوده که آن مفهوم فرنگی را بجای «مليت» به واژه هائی همچون «خرده ملت» و نظاير آن ترجمه می کردند. نيز می دانم گروهی معتقدند که اين کار را تجزيه طلبان موجود در مناطق مختلف ايران به عمد انجام داده اند تا با ناميدن خود با واژهء «مليت» راه را رفته رفته بر طرح ادعای «ملت» بودن خود باز کنند و خواهان استقالل سرزمين خود از ايران شوند. اما ،بنظر من ،حتی اگر اين نظر درست باشد دردی را از مای ايرانی دوا نمی کند .طبيعی است که تجزيه طلب بکوشد تا از هر تخته پاره ای به سود رؤيای خود استفاده کند و از گير افتادن مخالفان اش در دام واژه ها وسيله ای بسازد برای برافروختن مردمی که از وجود يک دولت متمرکز و سرکوبگر رنجی تاريخی برده اند و از اين طريق زمينه را برای تجزيه کشور فراهم کند .در واقع ،او از خدا می خواهد که ما وقت خود را ،بجای پرداختن به تعريف ها و مفاهيم ،صرف دعوا بر سر واژگان کنيم و نتوانيم زمينه ای را فراهم آوريم که مردم مناطق مختلف ايران از ايرانی بودن خود بیزار نشوند. هرچه اصرار «تمرکز خواهان» بر دعواهای کالمی بيشتر شود شادمانی و عيش تجزيه طلبان نيز عميق تر خواهد شد. پس من ،بعنوان يک نويسندهء ايرانی ،نه از واژهء فدراليسم می هراسم و نه از استفادهء از واژهء «مليت» بيم دارم و بجای دعوا بر سر لغات می کوشم ببينم که در تعريف و مفهوم اين دو واژه چه اختالف نظرهائی بين طرفين دعوا وجود دارد. بنا بر تعريف سازمان ملل ،هر جمعيتی از يک کشور که بخش
هائی از آن را جدا کرده و به کشورهای ديگر داده باشند ،در داخل ملت خود يک «مليت» محسوب می شود .حال ،اگر به سرنوشت کشورمان از اين بابت بنگريم و به ايران بزرگی که روزگاری از جمع آمدن مردمان و تيره ها و اقوام مختلف بوجود آمده بود و آنها با رضا و رغبت تن به همباشی و همزيستی در سايهء يک ساختار سياسی داده بودند بيانديشيم ،در خواهيم يافت که ملت «کنونی» ايران از مليت هائی چند بوجود می آيد، بخش هائی از فارس ها ،آذری / ترک ها ،کردها ،عرب ها ،بلوچ ها ،ترکمن ها هم اکنون در بيرون از مرزهای ايران زندگی می کنند و به همين دليل باقی مانده های آنان در ايران «مليت» محسوب می شوند. اين مليت ها اگرچه دارای زبان ها ،فرهنگ ها ،آئين ها و مذاهب خاص خويش اند اما همزيستی بلند تاريخی شان با هم در بين شان مالطی از همدلی و احساس يگانگی ايجاد کرده است؛ آنگونه که همهء آنان دارای هويتی يکپارچه اما دو رنگه اند: فارس ايرانی ،آذری ايرانی ،کرد ايرانی و ...و هر پاره از اين هويت در برابر پرسشی که از مردمان ايران می شود بکار می آيد. در داخل ايران کسی خود را به ديگری بعنوان «ايرانی» معرفی نمی کند .چرا که در اين وضعيت «ايرانی بودن» امری طبيعی و بديهی محسوب می شود .پس اگر از هموطنی بپرسيم که «کجائی هستی» نخواهيم شنيد که بگويد «من ايرانی ام» .پاسخ او اين خواهد بود که «من آذری ام، کردم ،عربم »...اما همين پرسش اگر در بيرون از مرزهای ايران و يا بوسيلهء يک بيگانه مطرح شود پاسخ همه اين خواهد بود که «من ايرانی ام» .در پاسپورت هامان نيز همين را نوشته اند« :زادهء ايران» حتی اگر ،بر اثر مرارت های مهاجرت ،تابعيت کشور محل سکونت مان را پذيرفته باشيم .ما هنوز زادهء ايرانيم و اين هويت از جان ما زدودنی نيست. در واقع ،در منطقهء کهنسال ما ـ آسيای جنوب غربی و خاورميانه، جايگاه پيدايش نخستين تمدن های بشری ـ کشوری نيست که چند مليتی نبوده و در درون مرزهای سياسی خود مليت هائی گوناگونی را جای نداده باشد .بنابر اين ،اگرچه در دوران معاصر و بر اساس حقوق بين الملل ،هر کشور عبارت است يک سرزمين ،يک ملت و يک حکومت اما ،بر اساس همان مفاهيم ،يک ملت می تواند از
«مليت» های مختلف بوجود آمده و دولت های محلی متعددی باشد .کشور ايران هم دارای فقط يک ملت است و بس و تک تک شهروندانش نيز موظف به حفظ يکپارچگی آنند. اما چنين کشورهائی ،در عين حال و هميشه ،بوسيله يک سيستم حکومتی خاص تهديد می شوند و آن سيستم حکومت متمرکز است .سرنوشت تاريخی کشور ما خود گواه درستی اين قانونمندی است .هر کجا که تمرکز قدرت از اندازه گذشته و اقوام و تيره های گوناگون ،و اکنون مليت های مختلف ساکن ايران ،نسبت به سرزمين خود بی حق و مسلوب العالقه شده اند ايران از دشمن مهاجم (اسکندر و اسالم و مغول در مقياسی بزرگ و جنگ های ناحيه ای بعد از اسالم در مقياسی کوچک تر) آسيب ديده و شکست خورده است. اما مشکل اساسی ناشی از «تمرکز قوا» تنها اين نيست که امکان تشکيل و ادامهء حکومت های استبدادی را فراهم می کند. مهمتر از آن اين که «تمرکز» بصورتی طبيعی زمينه را برای رشد فکر جدا شدن و خود را از شر حکومت استبدادی متمرکز خالص کردن نيز فراهم می کند. مردمی که از وضع خود راضی باشند ،احساس نکنند تحت ستم قرار دارند ،حق داشته باشند امور خود را آنگونه که می خواهند انجام دهند ،در سرنوشت منطقه و کشور خود سهم داشته باشند چه مرضی خواهند داشت که خواستار جدائی و استقالل شوند؟ خواستاری جدائی همان تبی است که از وجود مرض حکايت می کند .و پزشکان بايد برای مرض چاره بجويند نه اينکه بکوشند تب را ظاهرا ً قطع کنند. همچنين ،از منظری دورتر که بنگريم ،می بينيم که بخشی از مردم متعلق به مليت های ايرانی در بيرون از مرزهای ايران زندگی می کنند ،بی آنکه توانسته باشند همگونی های موجود در ميان پاره های خويش را فراموش کنند .يک کرد ساکن ايران با يک کرد ساکن عراق ،يا ترکيه و يا سوريه ،دارای زبان و فرهنگ و مذهب مشترکی است .آن تکه ها روزی از آن ايران بوده اند و بی کفايتی زمامداران کشور آنها را به دست بيگانه سپرده است .به همين دليل هر اتفاقی که برای هموندان يک مليت در فراسوی مرز کشور ما بيافتد نمی تواند مورد اعتنای مليت داخل کشورمان قرر نگيرد .در نتيجه، نمی توان منکر آن شد که در
ذهن يک کرد ايرانی آرزوی بازگشت تکه های جدا شده از ايران و ايجاد ايالت کردستان ايران هم می تواند وجود داشته باشد .توجه کنيم که حتی فکر اصلی نظريهء «پان ايرانيسم» هم بر بنياد همين تمايل بازگرداندن تکه های جدا شدهء ايران به آن شکل گرفته است .فراموش نکنيم که پس از انقالب به نکبت انجاميدهء 57و در جريان قيام های مردم کردستان ايران مجبور شدند از زنده ياد داريوش فروهر بخواهند تا در جريان مذاکرات دولت مرکزی و احزاب کردی شراکت کند و فروهر از مهمترين معتقدان به پان ايرانيسم اصيل بود. اما حملهء امريکا به عراق، برقراری حکومت فدرال ،تشکيل «اقليم خودمختار کردستان»، و آزادی و رفاهی که دولت اين اقليم برای مردم اش فراهم کرده داستان را معکوس کرده است .اينها اموری نيستند که از چشم کردهای ساکن ايران پنهان بمانند .اقليم کردستان عراق اکنون پناهگاه بسياری از کردها و غيرکردهای ايرانی است. پس ،در عين حال ،نمی توان اين واقعيت را نيز انکار کرد که يک کرد ستمديده از حکومت مرکزی ،نخواسته باشد سرزمين اش را از ايران جدا کند و به اقليم کردستان بپيوندد. اما در عين حال يک واقعيت مهمتر هم وجود دارد که اينگونه انديشه را به خوشخيالی غير قابل تحقق تبديل می کند؛ و آن اينکه جدا شدن کردستان ايران و پيوستن اش به اقليم کردستان به داليل زير تقريباً بصورت امری محال در آمده است: .1ترديدی نيست که هرگونه تغييری در مرزبندی های جغرافيائی ـ سياسی کشورهای منطقه بوسيلهء مجموعهء دولت های منطقه سرکوب خواهد شد. ترکيه نگران کردستان عراق و سوريه و ايران است ،سوريه به همچنين و ايران نيز .در واقع، بهم خوردن مرزهای بازمانده از جنگ دوم جهانی در منطقهء ما محتاج وجود شرايطی است که اکنون ک ً ال مفقودند. .2کردهای ايران ،در پيوستن به اقليم کردستان ،برای مدت های مديد شهروند درجهء دو محسوب خواهند شد ،حال آنکه بطور تاريخی اين کردستان عراق است که بايد به کردستان ايران بپيوندد. .3وضعيت آيندهء خود اقليم کردستان عراق نيز در شرايط مبهمی قرار دارد و بايد ديد که آيا زيادت خواهی های حکومت شيعی فعلی اجازه خواهد داد که
آب خوش از گلوی مردم آن اقليم فرو رود يا نه. بصورت يک تعريض ،توجه کنيم که آنچه در عراق امروز می گذرد برای آيندهء منطقه و سرزمين های غربی ايران حائز اهميت بسيار است .هم اکنون آخرين سربازان امريکا عراق را ترک کرده اند و نيروهای سياسی فعال در آن کشور می کوشند هرچه زودتر بيشترين جايگاه را در خالء سياسی ناشی از اين جريان به دست آورند. سه جمعيت نامتجانس (کرد سنی ،عرب سنی و عرب شيعه) که فقط در انتهای جنگ جهانی اول به زور قدرت بريتانيا در زير سقف يک کشور جمع شده و پديده ای مصنوعی به نام عراق را تشکيل داده اند ،تا زمانی که قوای امريکا عراق را در اشغال خود داشت دندان نيش خود را پنهان داشته و بر آن روکشی از لبخند پوشانده بودند ،حال آنکه اکنون ،يک هفته ای بيش از خروج آخرين نيروهای امريکا از عراق نگذشته اعراب شيعه، که همواره از پشتيبانی دينکاران شيعهء نشسته در قدرت در کشور همجوارشان ايران برخوردار بوده اند ،حملهء سريع خود را برای به دست گرفتن «برتری» آغاز کرده و نخستين طعمه های خود را در شخص طارق هاشمی و صالح مطلق عرب سنی يافته اند و با اعالم اينکه آنها قصد ايجاد عمليات تروريستی و کشتن شخصيت های شيعه را داشته اند در صدد دستگيری آنها برآمده اند .هاشمی نيز به اقليم کردستان (يک سرزمين غير عرب اما سنی) گريخته و معلوم نيست که عاقبت کارش چه خواهد شد و قرار است سرنوشت صالح مطلق را پارلمان عراق در هفتهء آينده روشن کند .در اين ميان موضع «بی طرفی» که مقامات دولت خودگردان اقليم کردستان اتخاذ کرده و از حمايت دولت مرکزی امتناع نموده اند بر پيچيدگی موقعيت صد چندان افزوده است. در اينکه حکومت اسالمی مسلط بر ايران سخت مشتاق ايجاد يک جمهوری شيعهء ديگر در عراق است شکی نيست و نوری المالکی و اعوان و انصارش نيز بر همين حمايت همه جانبه تکيه دارند .بدين ترتيب ،سياست های بحران ساز ،تبعيض آفرين و تجزيه کنندهء حکومت واليت فقيه اکنون می رود تا کشور عراق را در بحرانی هولناک و خونين فرو برد و بهشت در حال ساخته شدن «اقليم کردستان» را به جهنم تبديل سازد. همين مطالب را می توان با قدرت
بيشتری در مورد مناطق و مليت های ديگر ايران نيز بيان داشت. اگر دولت عراق ،تلو تلو خوران، از دل حملهء امريکا بيرون می آيد حکومت پاکستان (که خود بصورتی فدرال شکل گرفته و ايالت بلوچستان اش خودگردان است) ترديدی در سرکوب هرگونه تمايل به تغيير مرزها بخود راه نخواهد داد. پس ،صرفهء مليت های ايرانی در تجزيه طلبی نيست .اين را آنها خود بهتر از ديگران می دانند و به همين دليل هم هست که به غر و لند تجزيه طلبان مناطق خودشان اعتنائی نمی کنند؛ هر چند که ممکن است بخواهند از آنها بعنوان لولوی سر خرمن برای ترساندن دولت مرکزی کنونی و دولت موقت پس از انحالل حکومت اسالمی استفاده کنند. صرفهء آنها در پيوند يافتن با ديگر احزاب و شخصيت های ايرانی برای ايجاد يک ايران ّآباد و آزاد است که در آن وظايف گرداندن کشور ک ً ال به دولت مرکزی محول نشده و ،با ايجاد دولت های منطقه ای ،تصميم گيری های محلی بر عهدهء دولت های خودگردان استانی گذاشته شده باشد .شخصيت ها و احزاب مربوط به مليت های ايرانی در اين راستا وظيفهء مشکلی را بر عهده دارند که در آن اشگ و لبخند در هم می آميزد .من اين را بخوبی درک کرده ام که چرا وقتی کسی به يک کرد يا آذری يا بلوچ می گويد که «بايد ثابت کنی که تجزيه طلب نيستی»، خشمی عظيم جان اين مخاطب را به آتش می کشد .آخر کدام ايرانی ـ که بهر حال خود هم متعلق به مليتی است ـ از يک بلوج و آذری و کرد و ترکمن و عرب ساکن ايران ايرانی تر است؟ اما خشم ناشی از اين بی انصافی ها را چاره ای در خور نيست. گره را بايد با انگشت تدبير گشود .شخصيت ها و احزاب مليتی بايد تضمين کردن يکپارچگی و تماميت ارضی ايران را با افتخار بپذيرند و بايد به ياد همگان بياورند که همين مليت های آذری و کرد و عرب و بلوچ و ترکمن اند که اکنون و هميشه پاسداران مرزهای ايران بشمار می روند. من خود يک بار از يکی از دوستانم [که رهبر يکی از احزاب غيرمنطقه ای است، به ضرورت استقرار حکومت نامتمرکز اعتقاد دارد ،اما همواره مخالفت خود را با استعمال واژه های «فدراليسم» و «مليت» اعالم داشته ،و حتی به طعنه به من گفته
صفحه 14
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
است که «فالنی ،تو فريب تجزيه طلبان را نخور .آنها در پشت اين الفاظ پنهانند و پس از جا انداختن آنها سراغ جداسازی و استقالل می رونند»] خواستم که تعريف خود را از «اصل عدم تمرکز» برايم کتباً بفرستد و او چنين نوشت« :ما معتقديم که هرگونه خدشه بر تماميت ارضی، يکپارچگی کشور و یگانگی ملی غير قابل تحمل و بخشش بوده و تکه تکه شدن کشورمان برای ما ميهنی باقی نخواهد گذاشت که برای بهروزی آن تالش کنيم. اما در همين زمينه ،و بمنظور رفع مشکالت گذشته ،بر اين باور توافق داريم که ساختار حکومت ایران آینده بايد بر اصل تجزیه ناپذیر و مشترک بودن حاکمیت و تق ِسم پذير بودن حکومت ،بر بنياد تقسیم اختیارات بین دولت های منطقه ای و مرکزی ،استوار باشد و تصمیم گیری در مورد امور منطقه ای ،در هر محل و تا پائین ترین درجات ،توسط مردمان هر منطقه صورت پذيرد. ما معتقديم که بدین طریق ایران یکپارچه خواهد ماند و مردمان ایران زیر یک قانون بی تبعيض و عادالنه خواهند زیست بی آنکه کشور بصورتی متمرکز اداره شود». من اين متن را به برخی از رهبران احزاب منطقه ای نشان داده و از آنها پرسيده ام که آيا شما اين تعريف را بعنوان تعريف حکومت فدرال مورد نظرتان می پذيريد؟ و ديده ام که آنها آماده اند تا زير اين تعريف را بعنوان منظور خود از فدراليسم امضاء کنند. پس آيا نبايد از خود بپرسيم که مشکل کار ما برای همکاری در راستای برانداختن حکومتی که تبعيض و ظلم و خودکامگی را در قانون اساسی اش قانونی کرده چيست؟ در افسانه های مربوط به کتاب مقدس يهوديان آمده است که پس از فرو نشستن توفان نوح، مردمان بسياری از مشرق زمين به منطقه ای که بابل نام داشت (در عراق فعلی) آمدند .آنها مردمی متحد و همزبان بودند که تصميم به ساختن برج شگفت انگيز بابل کردند .آنگاه خدا بر آنان نازل شد و همدلی و همزبانی آنان را ديد و گفت بايد زبان اين مردم را «مشوش» کنم و چنين شد .از آن پس بين آنان تفرقه و جدائی و خصومت واقع شد .بنظر من، در اين داستان همزبانی به معنی داشتن يک زبان واحد نيست و بيشتر به مفهوم ها و تعريف
های مشترک بر می گردد .بقول از کابوسها «دو» حافظ« :بر زبان بود مرا آنچه تو را مینا اسدی در دل بود». آيا براستی ما هم دچار همان نفرين شده ايم که نمی توانيم در يک سطح ملی با هم گفتگو کنيم ،و با اينکه تعريف و منظور ما مشترک است بر سر نامی که بر آن تعريف می گذاريم به مخالفت و مجادله و تفرقه و بهم نرسيدن می پردازيم؟ تازه اين مسائل يک بعد جديد هم دارند که صورت و حل مسئله را يکجا عوض می کند و خواب دیدم که مردهام .دست آن اينکه شايد ما در اواخر دوران و پایم سرد سرد بود .قلبم از وجود دولت ـ ملت ها قرار داشته کار ایستاده بود .نبضم نمیزد. باشيم و روندی که با نام «جهانی روی تختم دراز به دراز افتاده شدن» آغاز شده رفته رفته در بودم .ساعتها ...و نمیدانم چند همه جای جهان بهم پيوستن ساعت ...با آن که مرده بودم همه کشورهای همسايه و هم تاريخ چیز را میدیدم و میشنیدم. و هم فرهنگ را بصورت امری پسرم که به خانه آمد مطابق گريز ناپذير در آورده است .در معمول صدایم کرد- اين صورت رفاه آيندهء مردم مامان ...مامان ...وقتی جوابی منطقهء ما نيز در فکر کردن نشنید در اتاق را باز کرد...مامان به ايجاد اتحاديه های منطقه خوابی؟ ساعت پنج بعد از ظهر ای است و در اين مورد مليت است. های ايران می توانند بيشترين من مرده بودم اما بیدار بودم .به تختم نزدیک شد حتماً رنگم نقش را بازی کنند چرا که آنها کبود بود که با وحشت فریاد دريچه هائی هستند گشوده بر زد -مامان ...مامان مليت های همگون خويش در و به شدت تکانم داد ...مامان. کشورهای همسايه و می توانند گریان به طرف در خانه دوید. ايران را تبديل به مرکز «اتحاديهء شنیدم که به برادرش تلفن آسيای غربی» کنند ،با توان مالی میکند .گریه میکرد و میگفت و ثروت های وسيع ،جمعيت ما ...ما ...ن بسيار ،و استعدادهای خالق انکار نمیتوانستم از جا بلند شوم و ناپذير .اگر کشورهای اروپائی ،دلداریاش بدهم و بگویم مرد که در دو جنگ هولناک جهانی گنده خجالت بکش با این سن با يکديگر جنگيده اند ،اکنون و سال .میخواستی تا ابد زنده گرد هم آمده و اتحاديهء اروپا را بمانم .مردم دیگر ...مرگ که تشکيل داده اند ما چرا نتوانيم به این همه داد و قال ندارد. چشم اندازی در آينده بيانديشيم میشنیدم که به برادرم تلفن که بين ايران بزرگ تاريخ میکند .ما ...ما...ن گذشته و اتحاديهء آسيای جنوب میشنیدم به آمبوالنس زنگ غربی آينده تفاوت چندانی میزند... صدای پای همسایههای طبقهی وجود ندارد؟ باال را شنیدم که سراسیمه از پلهها از اين منظر که بنگريم بيشتر به پایین میآمدند .چند دقیقهی بی پايگی و ناممکن بودن تجزيه بعد همه همسایهها در خانهی ما طلبی در کشورمان پی خواهيم بودند .این همسایههای همیشه برد و ـ شايد ـ همين موجب شود خوب و مهربان .می دانستم که که دست از لجاجت برداريم ،می توانند پسرها را آرام کنند. ضرورت برقراری يک حکومت پسر بزرگ رسید ...برادرم فدرال ـ سکوالر ـ دموکرات را رسید .شوهر سابقم رسید .عمهی برای آيندهء ايران بپذيريم و به بچهها و دخترهایش هم رسیدند. مردم ستمديدهء کشورمان مژده خواهرزادهام و شوهرش و دهيم که همان فرمولی که در بچههایشان هم جیغکشان وارد گذشته ضامن وحدت و تماميت شدند .بیچاره بچهها .آنها را چرا ارضی ايران بوده است ،هم آورده بودند .چقدر سر و صدا... اکنون نيز ،ديگرباره ،در زهدان همهمه و غوغا .صدای گریهی تاريخ جان می گيرد تا انسان دوست و دشمن و فامیل و آشنا ايرانی را واقعاً از قرن پانزدهم گوشهایم را کر کرده بود... هجری برهاند و به قرن بيست و آنجا افتاده بودم .سرد و بیروح و فکر میکردم که چرا اینها يکم جهانی بکشاند. مراعات حال مرا نمیکنند؟
چندبار هم گفتم: ساکت باشید .سرسام گرفتم .اما صدا از گلویم بیرون نمیآمد... سرد و ساکت و بیحرکت بودم. آمبوالنس که آمد با پزشک و دم و دستگاه ،خانه در سکوتی تلخ فرو رفت .آن همه آدم که جیغ میکشیدند و گریه میکردند به ناگاه ساکت شدند .و در سکوت منتظر خبری بودند که خود از پیش میدانستند .اما دکتری باید میآمد ،می دید ،اعالم میکرد تا باورش کنند. دکتر مرد میانسال چاقالویی بود با موهای بلند طالیی که لبخند اسرارآمیزی بر لب داشت .چند بار پلک مرا باال برد و پایین آورد .نزدیک بود کورم کند. یک تکه آهن سرد را الی دندانهای قفلشدهام گذاشت. دهانم را به زحمت بازکرد. گفتم آخ چه کار میکنی؟ نشنید .سرش را پایین انداخته بود به عالمت تمام .من هم دیگر باور کردم که کارم تمام است. از اتاقم بیرون رفت و با ابراز تأسف زیر لب چیزی گفت و به سرعت از خانه بیرون زد .معلوم بود که کارکشته و خبره است. نماند تا شیون و گریه و ناله و نفرین گوشش را کر کند .به این گونه خبردادنها عادت داشت و زحمتش با خارجی ها صد البته چند برابر میشد. پس فرار را بر قرار ترجیح داد و در صدای آژیر آمبوالنس از نظرها گم شد. شیون و گریه و زاری ...تا صبح از همه جا صداهای عجیبی به گوش میرسید .این بیچارهها چرا نمیخوابیدند؟ دمدمه های صبح همسایهها رفتند و چند نفری هم که مانده بودند کیپ هم در اتاق نشیمن خوابیدند. –البد .-من بیشتر از اتاقم را نمیدیدم .اما میتوانستم حدس بزنم .باالخره صبح دوباره گریه و رفت و آمد شروع شد .اص ً ال به فکر حال و روز من نبودند. میآمدند میرفتند .نمی دانم چه کسانی بودند تا این که چند نفر به اتاق من آمدند آمبوالنس آمده بود که مرا ببرد و ازشر شیون این مرده ندیده ها راحت کند. دیگران که در محلهی ما میمردند آب از آ ب تکان نمی خورد .کسی نمیفهمید که چرا آن زن الغراندام که قوز کوچکی بر پشت داشت مدتهاست که در خیابان آفتابی نمی شود و آن مرد عصا به دستی که هفتهای یک بار به رختشویی میآمد و هرچهارشنبه وقت لباسشویی داشت چرا ماههاست که از خانه بیرون نیامده است.
اینجا سؤال و جواب معنایی نداشت .در بارهی در و همسایه نمیتوانستی کنجکاوی کنی. دخالت در زندگی خصوصی مردم میشد .گاهگاهی هم بویی از خانهای به مشام میرسید و تازه کسی ...کسانی به صرافت می افتادند که به انجمن خانه خبر بدهند و اگر مسئول انجمن تشخیص میداد به پلیس زنگ میزد .در را که میگشودند الشهی سگی بیصاحب یا گربهای گرسنه و در حال مرگ پیدا میشد و در بدترین وضعیت جنازهی ورم کردهی مرد تنهای همسایه را در آشپزخانه یا در اتاق خواب یا در کنار تلویزیون روشن مییافتند که هفتهها از این جهان رفته بود. حاال هجوم آدمها به خانهی ما سبب میشد که همهی محل ه بدانند که من مردهام .همان شب که هنوز در خانه بودم میشنیدم که دارند با کس و کارم در ایران حرف میزنند. ...میشنیدم که میخواهند بیایند و با چشمهای خودشان ببینند که زحمت را کم کردهام .تا خودشان را تکان بدهند و تا به دنبال ویزا بدوند هفتهای وقت الزم بود تازه خیلی ها هم باید از کشورهای دیگر میآمدند تا در مراسم خاکسپاری شرکت کنند .وقتی در سردخانه بودم و همه جا آرام بود میتوانستم به آنچه که در اطرافم میگذشت به دقت نگاهی بیاندازم .یک روز چند زن آمدند و به من لباسی سرخ پوشاندند و آرایشم کردند و کمی نوک موهایم را چیدند و لبها و گونههایم را سرخ کردند تا در روز خاکسپاری رنگ و روی پریدهام حضار محترم را دچار وحشت نکند و مرگ در نگاهشان دلپذیر جلوه کند و با خاطرهای خوب گورستان را ترک کنند .و ناگهان فکری در سرم درخشید .خاکسپاری؟ میخواستند مرا به خاک بسپارند؟ من که مذهبی نبودم و به هیچ دین و آیینی باور نداشتم. نه مسلمان بودم ،نه مسیحی، نه یهودی ،نه بهایی و نه حتا زرتشتی و بودایی که روشنفکران سرخورده از ایدئولوژیهای رنگارنگ و مذاهب گوناگون زیر سایهی آن به تار موی باریکی از زندگی چسبیده بودند و دل خوش داشتند. وصیتنامهای هم ننوشته بودم که مرا بسوزانند ...ای دل غافل حاال حتماً فامیل میآمدند که مرا طی مراسمی مذهبی به خاک بسپارند .نمیدانم چند روز دیگر گذشت که یک روز ناگهان فضای تاریک سردخانه روشن ادامه در صفحه بعد
شد چند مرد جوان که لباس متحدالشکلی به تن داشتند آمدند تابوت را در میزی چرخدار گذاشتند و از آنجا بیرون بردند. روبروی در بیمارستان جمعیت بزرگی گرد هم جمع شده بودند. چه جمعیتی؟ این همه آدم از کجا آمده بود؟ پیر ...جوان ... کودک ...زن ...مرد ...با عصا، با صندلی چرخدار ...برای دیدن یک تابوت که شبیه هر تابوت دیگری بود از سر و کول هم باال میرفتند .این ها کجا بودند؟ آن روزها که من در خانهام در تونلهای تنهاییام نشسته بودم و از خاموشی ،خونسردی و بیخبریشان رنج میبردم؟ مگر من بعد از مرگم چه کار مهمی کرده بودم؟ چه گلی به سر خودم و آنها زده بودم؟ خانوادهام هم از ایران آمده بودند .نمی دانم چند نفر از آن قوم و قبیلهی بزرگ که همیشه مراسم خاکسپاریشان باشکوهتر از جشنهای عروسی شان بود به مردهی من اهمیت داده بودند. همهشان در حال جیغ و داد و هوار بودند .دسته جمعی غش میکردند و دستهجمعی به هوش میآمدند و دوباره مرا مینامیدند و جیغ میکشیدند .جمعیت که به راه افتاد پچپچههایی را شنیدم. آدمها با هم حرف میزدند و دنبال تابوت راه میرفتند .کسی چیزی نمیگفت ...شعاری نمیداد ...نه از مرگ ....و نه از زندگی .منگ و گنگ و الل. شتابان میرفتند که مرا زیر خاک بگذارند و با خیال راحت به سر خانه و زندگیشان برگردند. درک این حقیقت تلخ ،آسان بود .قرار بود به احترام فامیل گرامی که از ایران آمده بودند و به خاطر بزرگوارانی که به میهن عزیزشان رفت و آمد داشتند این مراسم در سکوت و آرامش انجام شود .پس پسرانم چه کاره بودند؟ آنها که همهی زندگی مرا میدانستند .چرا کاری نمی کردند .چنین به نظر میرسید که فامیل ،پس از مرگ هم بازی را برده بودند .وقتی زنده بودم به من طوری نگاه میکردند که انگار دیوانهام .میگفتند از بچگی هم دیوانه بوده .به مال و منال دنیا چشم نداشته .خواهر بزرگم میگفت :بیچاره فقط تو از همه چیزت گذشتی .دور و برت را هم نگاه کن و زندگی این همه آدم سیاسی را ببین .و برادر بزرگ - نه در حضور من -که در غیابم ضمن برشمردن عادات بد و ناپسند من ،چینی به پیشانیاش میانداخت و فیلسوفانه میگفت:
صفحه 15 خودش به دست خودش زندگیاش را خراب کرد .اما اصل آزادی این است که به او هم اجازه داده شود که به سبک و شیوهی خودش زندگی کند. اصل آزادی این است که یکی فقر را انتخاب کند و دیگری ثروت را! چه خوب که یکی در فامیل ما پیدا شده بود که این حق بزرگ را از من دریغ نمیکرد. و میگذاشت که آزاد باشم!. جمعیت میرفت ...در سکوتی مرگبار ...حتا یکی از ترانههای مرا پخش نمیکردند .به سالن اجتماعات گورستان که رسیدیم در تابوت را برداشتند که هرکس که خواست بیاید و مرا برای آخرین بار ببیند .صف بلندی بود که تا بیرون سالن ادامه داشت .چه دقایق سختی بر من گذشت .یکی به گونهام دست کشید .یکی دستم را فشرد .یکی دلش نمیآمد که به مرده نگاه کند و رویش را برمیگرداند. چند نفری چیزهایی گفتند... کلی ...و دربارهی سیرت نیک انسان و پرواز روح از زمین به آسمان .اما هیچکس چیزی دربارهی من نگفت .میدانستم که همهی مردگان بعد از مرگ ستایش میشوند و چون که دیگر مردهاند و نمیتوانند بر صدر بنشینند ،پس قدر میبینند و همهی خوبیهای جهان به آنها نسبت داده میشود .با این همه خیلی به من پروبال ندادند و بیاعتنا از کنار کارهایم گذشتند. آدمهایی را میدیدم که در زمان زندگیام چشم دیدن مرا نداشتند و حاال با چشمانی اشکبار زیر نم نم باران راه میرفتند .کسانی را میدیدم که در زمان زندگیام هرجا مرا میدیدند راهشان را عوض میکردند که نگاهشان با نگاه من تالقی نکند ...آدمهایی را میدیدم که در زمان زندگیام به مجرد دیدن من در خیابان، مسیرشان را عوض میکردند و میرفتند توی اولین مغازهای که سرراهشان بود و آنچنان به عکس گاو روی پاکت شیر خیره میشدند که انگار تا آن روز هرگز در زندگیشان هیچ گاوی را به چشم ندیده بودند! اگر در آن دور و بر ها مغازهای نبود در اولین کوچهی بنبست از نظر ناپدید میشدند .این آدمها که تا پیش از پیدا شدن من در خیابان مثل آدم راه میرفتند به مجرد دیدن من ناگهان میدویدند ،یا خم میشدند ،یا دلشان را میگرفتند و یا دقایقی به عقربههای ساعت مچیشان
خیره میشدند و یا در جیبشان به دنبال چیزی میگشتند .و اگر آدمهای بدشانسی بودند و من یک دفعه جلویشان سبز میشدم بیمقدمه میپرسیدند – شما هنوز سیاسی هستید؟ و من با خجالت سرم را به عالمت آری تکان میدادم .باعث شرمندگی من بود که کارمند ثبت احوال نبودم تا برای آسایش خیال دوستان و آشنایان بازنشسته شوم .متأسفانه کار من بازنشستگی نداشت. همه رفته بودند دنبال بازنشستگی. حتا دوستان گرمابه و گلستان من. با آن که به خوشی آنها خوش بودم و کاری به کارشان نداشتم اما آنها میخواستند به الف بگویند انف و من که قامت بلند الف را میدیدم نمیتوانستم به انف گویان سربگذارم و لکنت زبانشان را یادآور نشوم. بیچارهها که بد مرا نمیخواستند. میخواستند که من هم مثل آنها با زمان پیش بروم و دم به ساعت عقربهی نظرم را به این طرف و آن طرف بچرخانم .عقربههای من اما کند میچرخید .عقربههایم در مسیرش ،به کودک گرسنهای بر میخورد ...عقربههایم در مسیرش ،جنگزدهی آوارهای را میدید ...جسد و جنازهی تکه پارهای را میدید ...سر بی تن و تن بی سر میدید و از حرکت باز میایستاد .همانجا که بود میایستاد و تکان نمیخورد .از له کردن هرآنچه که بر سر راهش بود وحشت داشت ،عقربههایم به حیرت به اطرافش و اطرافیانش مینگریست که میچرخیدند و میرقصیدند و میخندیدند. عقربهام سرراهش دستهایی را میدید که به زن جوان تا گردن فرو رفته در چالهای سنگ میزنند .عقربههای من با چرخ زمان نمیچرخید .زنگزده بود و با هیچ روغنی از سرو صدا نمیافتاد. مرا میبردند و سیل مردم صف در صف در سکوت ایستاده بودند ....گوشهایم که تا پیش از مرگ در حال کر شدن بود حاال کوچکترین زمزمهای را میشنید .مردی میانسال که تا آن روز ندیده بودمش از آن دورها آهسته گفت :ال اهلل اال اهلل .چند نفری زیر لب به او پاسخ دادند. به دهان فامیلم خیره شدم .سرشان را به زیر انداخته بودند و صدایی از آن ها بر نمیخاست .بیچارهها از مرده ی من هم میترسیدند... پسر بزرگم با صدایی خشمگین فریاد زد :هول شفتن ( دهانت را ببند) .و ال اهلل اال اهلل گو سرش را دزدید که دیده نشود .چند
زن که میشناختمشان ،خودشان را از جمعیت کنار کشیدند و در گوشهای ایستادند .یکی از آنها گفت - :خجالت دارد. چقدر به کسو کارش احترام بگذاریم؟ میخواستند تشریف فرما نشوند .مردی که در همان نزدیکی ها ایستاده بود به زن گفت :ساکت ،شلوغش نکنید کس و کارش دخالتی ندارند. رفقایش خاک تو سری هستند. ...مرد دیگری گفت - :سید و مسلمان زاده است .اگر فامیلاش ریگی به کفش داشتند میبردندش به ایران مگر از من و شما میترسیدند؟ همان زن گفت :خاک بر سر همهتان .مرد دیگری گفت :خانم عفت کالم داشته باشید .میخواهید مراسم بهم بخورد؟همان زن گفت :این چه مراسمی ست برای زنی که در همهی سالهای زندگیاش به این گونه مراسم تف کرد .این سکوت چه معنایی دارد؟ میکروفون آنقدر بیمشتری بود که مرد بیچارهای برای خالی نبودن عریضه و حتمن برای حفظ آبروی من خودش را به میکروفون رساند و از روی کاغذی که در دست داشت با صدایی تو دماغی خواند: «این که خاک سیهاش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است دوستان به که ز وی یاد کنند دل بی دوست دلی غمگین است صاحب آن همه گفتار امروز سائل فاتحه و یاسین است» آی آی آی عجب گیری کرده بودم .یعنی این همه شاعر، نویسنده ،فیلسوف و دانشمند که از سراسر جهان آمده بودند و دنبال جنازهام به صف شده بودند و حتماً چندتایی هم مسئول برگزاری این مراسم بی بو و خاصیت بودند نمیدانستند که این شعر را پروین اعتصامی برای سنگ گور خودش سروده و البد محتاج دعای مسلمانان عزیز بوده که گفته «سائل فاتحه و یاسین است». دستم از جهان کوتاه بود و پسرهایم هم ادبیات فارسی را بلد نبودند و نمیدانستند پروین اعتصامی کیست وگرنه چه کسی بود که نداند که من محتاج فاتحه و یاسین نیستم .کاش الاقل شعر سنگ قبر ایرج میرزا را
میخواندند: «این که در خاک سیه خفته منم ایرجم ایرج شیرین سخنم» ساعتی به خواندن شعرهای بیفایده گذشت ... .چند نفر که کمترین مناسبتی با من نداشتند میکروفون را از هم گرفتند و حرفهایی زدند که من هم در تابوت غش غش خندیدم .سپس همان جوانان اونیفورم پوش در چهارطرف میز چرخدار ایستادند به تابوت تعظیم کردند و مرا در چالهای که از پیش آماده بود گذاشتند مراسم خاکریزان آغاز شد .پیش از همه گروهی که از ایران آمده بودند مشتی خاک وطن را از توبرهای درآوردند و روی تابوت ریختند تا مور و ملخ و مار و کژدم بدانند که این جنازهای که میخورند از یک کشور بزرگ باستانی میآید که همه چیزش ،از فرهنگ و آداب و رسومش گرفته تا آشپزی و خیاطی و خانهداریاش از همهی ملل جهان بهتر و باالتر است. سپس پوشاندن گور من بیچاره با دستههای گل آغاز شد .میدیدم آدمهایی که در زمان زنده بودنم گاه گاه به مناسبت یا بیمناسبت برایم شاخه گلی میآوردند حاال هم تنها شاخه گلی بر گورم مینهند و میگریند .اما کسانی که تمام این سالها دویده بودند تا نگذارند من تکانی به خودم بدهم و آنقدر از من نفرت داشتند که اگر در قدرت بودند حکم سنگسارم را میدادند تاج گلهایی آورده بودند که قیمت هرکدامشان میتوانست شکم چند کودک گرسنه را سیر کند .و این تاج گلها که مزین به کارتهایی زیبا و جمالتی حاکی از تأثر و تأسف بود آنقدر تماشایی و بزرگ و سنگین بود که راه نفسم را میبست. با ناامیدی و وحشت فریاد زدم برش دارید ...خواهش می کنم... دارم خفه میشوم .این دیوار گل را از روی سینهام بردارید و تالش کردم که بنشینم .نشد .زیر تلی از خاک و تاج گلهای رنگارنگ دفن شده بودم .با تمام توانم فریاد زدم :کمک کمک کمک دارم خفه میشوم ...نفسم ...نفسم ... و ناگهان دستی به شدت تکانم داد .پسرم باالی سرم ایستاده بود با چشمانی پر از ترس و نگرانی؛ مامان ...مامان ...مامان ...بیدار شو ...بیدارشو. بیدار شدم ،چشم گشودم ،روی تختم و در اتاقم .و از آن مراسم باشکوه دروغین و تاجگلهای زیبا خبری نبود .حتا شاخهای گل در گلدان نداشتم .زنده بودم.
هفت رنگ حنای رهبری – پودر رختشوئی نوریزاد به بازار میآید -اقتصاد توحیدی مال خر نیست وقتی امام جمعه را بادمیبرد! هادی خرسندی
اطالعیه دفتر معظم رهبری بسمه تعالی .در رابطه با نوشتۀ اخیر حجت االسال ِم آینده، برادر مجتبی واحدی که «حنای رهبری رنگ ندارد» ،به آگاهی عموم میرساند در بازدیدی که از سربینۀ حمام مقام معظم رهبری به عمل آمد انواع حناها با رنگ های مختلف مورد آزمایش قرار گرفت و خوشبختانه همۀ آنها به خوبی رنگ داشت .در این مورد خصوصاً به یک حنای مخصوص اشاره میشود که فرمول آن را شخص رهبری تعیین فرموده و در سال های گذشته آقای مهدی کروبی به حکم حکومتی از همین حنا برای ریش خود استفاده میکرده و میرحسین هم در زمان نخست وزیری و بعد از آن به اتفاق حجج اسالم خاتمی و رفسنجانی چند بار افتخار داشته که در حمام و خزینۀ رهبری استحمام کرده و مراسم حنابندان بجا آورند که رنگش همچنان باقیست. در عین حال اگر منظور حجت االسال ِم آینده ،اشاره تمثیلی و کنائی به ضعف و فتور مشهوده در مقام معظم و بی اعتباری فرمایشات و بی آبروئی شخص مقام معظم رهبری و َ «گر» برآمدن ایشان باشد ،به آگاهی عموم میرساند که این مسائل هیچ ربطی به حنا و خضاب و رنگ مو ندارد و بعون الهی به محض معلوم شدن تکلیف بشار اسد در سوریه ،مقام معظم رهبری یک فکر اساسی برای خودشان خواهند فرمود. تبصرۀ یک – نتیجه انتخابات هم در این مورد بی تأثیر نخواهد بود. تبصرۀ دو – منظور تبصرۀ یک، انتخابات ریاست جمهوری آمریکای جهانخوار است. نامۀ سربستۀ من به نوریزاد! اگرچه بعد از نامه ایرج مصداقی به آقای نوریزاد احتمال دارد نوریزاد نامبرده دیگر هر نامه ای را نخوانده پاره و باز نکرده
دیلیت کند اما اینجانب الغگوی گویا به حکم وظیفۀ الغگوگری وظیفه دارد این چند خط نامه را به هر جانکندنی شده بنویسم و از ایشان بپرسم اینکه به رادیو فردا گفته اید« :رسماً به من گفتند: پودرت میکنیم» اگر چنین بوده باشد و قضیه اینقدر رسمی بوده باشد ،پس باید «رسماً» اعالم کرده باشند چه پودری میخواهند از شما بسازند؟ پودر برف؟ فاب؟ پودر تاید؟ پودر ظرفشوئی؟ رختشوئی؟ مغزشوئی؟ رژیم شوئی؟ پودر تمیز کنندۀ سابقه های کثیف؟ پودر صورت برای آرایش چهرۀ بعضی ها؟ بیکینگ پادر (پودر آشپزی) برای پخت و پزهای باب ذائقۀ رهبری؟ پودر تالک برای رفع عرقسوزهای مذهبی و سیاسی؟ چه پودری؟ جناب نوریزاد! اینجانب الغگو از لحظۀ انتشار این نامه نشسته ام پای رادیو فردا منتظرم جواب شما را بشنوم .لطفاً تا پودر نشده اید جواب الغگوی بدبخت را بدهید. اقتصاد توحیدی مال خر نیست! در پی خائن خوانده شدن رضا پهلوی توسط باند بنی صدر، انتشار یک نامۀ دفاعیه از سوی یکی از طرفداران شاهزاده که به بنی صدر حمله کرده بود ،جوابی دندان شکن میطلبد .طرف نوشته: «آقای بنی صدر ،خائن کسی است که وقتی خمینی گفت: اقتصاد مال خر است ،دکترای اقتصاد هم داشت اما سکوت کرد و جوابی نداد». اینجانب الغگو بی آنکه طرفدار آقای بنی صدر باشد پاسخ این ایراد را میدهد که آقای خمینی نه اقتصاد را درست میشناحت نه خر را .ایشان جز همان رأی که به ریاست جمهوری بنی صدر داد هیچ حرف و نظر دیگرش قابل اعتنا و الیق جواب دادن نبود. تازه امام خمینی هرگز راجع به اینکه «اقتصاد توحیدی» مال خر باشد ،حرفی نزد چون میدانست که این یکی مال بنی صدر است. ثانیاً در تاریخی که آقای خمینی این حرف را زد هنوز حکم دکترای آقای بنی صدر از دانشگاه سوربن صادر نشده بود و بنی صد ِر نامبرده هنوز دکترای اقتصاد نداشت .ثالثاً ناظران عینی شاهدند که روزی که حکم دکترای آقای بنی صدر به دستش رسید ،خمینی تبدیل به امام راحل شده بود .چند بار بنی صد ِر معروف غیرتی شد و تصمیم گرفت برود سر قبر آن مرحوم و جوابش را بدهد، اما اطرافیان جلوش را گرفتند و گفتند شما کوتاه بیا .آدم زنده با مرده دهن به دهن نمیگذارد!
صفحه 16
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
از هـــر دری خـــبــــری به پاس 60سـال حضـور يکي ديگر از اعضای وداع گفت.گوينده صدامخملي در صحنه هنر از غالمرضا او که به خانـواده رسـانه ای راديو معروف بود اجراي برنامه هاي متنوع ادبي را بر عهده سرکـوب قـدردانـی شد در گـذشت داشت و مدتي نيز مدير توليد برنامه دوم تلويزيون ملي ايران بود. زنده ياد در خارج از کشور مدتي با راديو (آزادي -فردا)همکاري داشت ونقشي نيز در راه اندازي تلويزيون فارسي بي بي سي ايفا کرد. در آينده به فعاليتها ونقش او در بامداد روز جمعه 13ژانويه ايرج رسانه هاي فارسي زبان در خارج گرگين روزنامه نگار وگوينده از کشور بيشتر خواهيم پرداخت. قديمي راديو و تلويزيون در سن 77سالگي در آمريکا دار فاني را روانش شاد
سیاوش سهراب در لندن
آلبوم خلوت یک بوسه که باعث شد او یکشبه ره صدساله برود و بسیار مورد توجه قرار بگیرد این روزها در لندن سر می برد وبصورت سوپرایز قرار است به اجرای برنامه بپردازد.
دانیال هم به صف فوتبال خوان ها پیوست آن هم با رنگ آبی
بسیاری از خوانندگان به مناسب های مختلف وپیروزی های فوتبالیست ها ایرانی آهنگ های خوانده اند از جمله ویگن ،فرزین ،اندی و ...با خواندن آهنگ استقالل عالقه وهواداری خود را نسبت به آبی ها نشان داده است حاال باید منتظر عکس العمل قرمزها بود.
غالمرضا سرکوب هنرمند قدیمی وشناخته شده سینما تائتر ایران که پس از ظهور رزیم ومالیان ترک وطت کرده وساکن لندن است شنبه 14زانویه در لندن از غالمرضا سرکوب قدردانی شد سرکوب در فیلمهای سینمای قبل از انقالب نقشهای به سیاری ایفا کرده بود واز چهره مطرح
سینما بود سالهای زیادی است که ساکن لندن است که در لندن هم کار های بیاد ماندی او میتوان به وارینه آخوندی اشاره کرد و نمایشهای بسیاری را به صحنه ببرد در آینده نزدیک گفتگوی با این هنرمند خوب ودوست داشتنی خواهیم داشت.
معیـــن دلـــش تنـــــگه ! برنــامه گــذاران مــوفــق بـرادران کامــران وهـومـن ایــــــرانی در لنــــــدن صاحـب شنـاسنـامه شده لندن یکی از مراکز مهم و شاهرودی سیامک برمکی
کامران وهومن سرقفلی کنسرت های هنرمندان صاحب شده اند ابی ،معین و در اکثر کنسرت هایشان کامران وهومنه را باخود دارند زیرا محبوبیت این دو برادر در میان مردم ونسل جوان باعث میشود عالقه مندان بیشتری به این این روزها آلبوم (دلم تنگ ) برنامه ها بیایند آلبوم شناسنامه معین از سری کمپانی آونگ به آخرین کار تازه کامران وهومن بازار عرضه شده است. است.
اصــــــــلی برگـــــذاری برنامه های هنری در اروپا می باشد و هنرمندان سرشناس ایرانی هم لندن را مرکز آزمایش خود را در برابر عالقه مندان میدانند و مهمترین اصل هر برنامه ای حضور برنامه گذار حرفه ای مسئول و شناخته شده است که خوشبختانه بیش از دو دهه است که افرادی چون امیر
و فرامرز فروزان در این عرصه فعالیت می کنند و بر گذاری دهها برنامه بیاد ماندنی در کارنامه اینان ثبت شده است . دو هفته تریبون ازاد جهت ارج نهادن بر تالشها و کوششهای کارگذران هنری در لندن و سایر شهرها ی اروپا از شماره آینده با این عزیزان گفتگو هایی را انجام خواهد داد.
صفحه 17
آیا کارگردانی «پینوکیو» به جشنواره بـــرلین از مــریل تیـــم برتــون مـی رسـد؟ استـــریپ تقــدیر می کند
سپتامبر گذشته کمپانی وارنر اعالم کرده بود که قصد دارد داستان «پینوکیو» را بازسازی کند و از «برایان فولر» درخواست کرده بود که فیلمنامه این فیلم را بنویسد. از آنجایی که فیلم «آلیس در سرزمین عجایب» ساخته «تیم برتون» بسیار موفق عمل کرد ،حال او برای کارگردانی «پینوکیو» ابراز عالقه نشان داده است. گفتنی است که او در مذاکره با کمپانی وارنر اعالم کرده است که دوست دارد نقش پدر ژپتو را «رابرت داونی جونیور» برعهده گیرد. از آنجایی که داستان «کارلو کولودی» -زندگی یک مرد تنها را نشان می دهد که دست به ساخت یک عروسک چوبی می زند و این عروسک زنده می شود ،-چندین بار مورد استفاده قرار گرفته است(چه به صورت انیمیشن یا فیلم) اما نسخه «برتون» قرار است پدر ژپتو را در
مرکزیت قرار دهد و او ستاره فیلم باشد. تهیه کنندگی این فیلم را «گیلرمو دل تورو» برعهده می گیرد. به گزارش سینمانگار ،در حالی که «تیم برتون» در حال ساخت فیلم «سایه های تاریکی» برای کمپانی وارنر می باشد ،نمی تواند قرار داد جدیدی را با کمپانی امضاء کند .همچنین او قرار است پروژه ایی را برای کمپانی فاکس بسازد. همچنین از آنجایی که «داونی جونیور» در نقش «شرلوک هولمز» برای کمپانی وارنر بسیار موفق عمل کرد و فیلم فروش خوبی داشت ،این کمپانی خواستار حضور این بازیگر در فیلم «پینوکیو» شده است. حال اگر «برتون» با کمپانی قرارداد امضاء کند ولی «داونی جونیور» موفق نشود که در این فیلم حضور داشته باشد ،مطمئنا اولین کاری که «برتون» انجام خواهد داد زنگ زدن به «جانی دپ» است...
برنـــج باســماتی خالص طالیی سیال
فقط یک بار برجن بامساتی ناز را امتحان کنید تا از کیفیت و مرغوبیت عالی آن لذت ببرید Tel: 020 70 96 00 63 0788 666 8587 نمونه رایگان به رستورانها ارائه میگردد
Naz Food UK Limited
Unit 12, off Reynolds Avenue Manor park E12 6JS
فستیوال فیلم برلین امسال و در شصت و دومین دوره برگزاری، از «مریل استریپ» تجلیل و قدردانی می کند و خرس طالیی افتخاری این جشنواره را به پاس زحماتش به وی اهدا خواهد کرد. «دیتر کاسلیک» ،رئیس این جشنواره گفت« :ما بسیار مفتخریم که می توانیم به چنین بازیگر فوق العاده ایی و ستاره سینمای جهان ،خرس طالیی جشنواره را اهدا کنیم .مریل استریپ فوق العاده با استعداد است و به راحتی نقشهای دراماتیک و کمدی را ایفا می کند». این فستیوال قرار است در چهاردهم فوریه جایزه یک عمر دستاورد را به «استریپ» اهدا کند
و آخرین فیلم او را که «بانوی آهنی» می باشد در این جشنواره به نمایش درآورد. «مریل استریپ» در بیش از 40 فیلم بازی کرده است و در این بین نامزد دریافت جوایز بیشماری بوده است .از جمله آنها 16نامزدی دریافت اسکار(که رکوردی در این میان است) و همچنین 18بار نامزدی دریافت جایزه گلدن گلوب است. «استریپ» تاکنون دو بار موفق به دریافت جایزه اسکار شده و هفت بار نیز جایزه گلدن گلوب را به خانه برده است. به گزارش سینمانگار ،موفقیت های بین المللی «استریپ» در دهه هفتاد با بازی در سریال تلویزیونی «هولوکاست» آغا شد و همچنین
دبیرخانه ی آکادمی علوم و هنرهای سینمایی ،پوستر رسمی هشتاد و چهارمین دوره ی مراسم اسکار را رونمایی کرد. در این پوستر تصاویر فیلم های برگزیده ی دوره های قبل مانند «آوای موسیقی»« ،پدر خوانده»، «رانندگی برای خانم دیزی»، «فارست گامپ»« ،گالدیاتور»، «کازابالنکا» ،و «بر باد رفته»
درون حباب هایی به چشم می آیند. در کمال تعجب ،تصویری از فیلم «غول» نیز در میان برگزیدگان به چشم می خورد ،در صورتی که این فیلم تنها کاندیدا بود و موفق به کسب اسکار نشد(و به همین خاطر به نظر می رسد نباید در این پوستر جایی داشته باشد).
پوستـــــر رســـمی هشتـاد و چهـارمین دوره ی جوایـز اســـکار رومنایـــی شــــد
بعد از آن با درخشش در فیلم «مایکل چیمینو» با نام «شکارچی گوزن» موفقیت هایش ادامه پیدا کرد. او اولین بار در سال 1980اسکار را برای فیلم «کرامرعلیه کرامر» به کارگردانی «رابرت بنتن» دریافت کرد و دومین اسکارش در سال 1983برای فیلم «انتخاب سوفی» به کارگردانی «آلن جی. پاکوال» بود ،که هر دو فیلم در فستیوال برلیناله به نمایش در خواهد آمد. از دیگر فیلمهای مشهور «مریل استریپ» می توان به فیلم «سیدنی پوالک» با نام «از آفریقا»« ،پلهای مدیسن کانتی» به کارگردانی «کلینت ایستوود» و فیلم «رابرت آلتمن» با نام «همراهان خانه ای در علفزار» را اشاره کرد که در سال 2006در برلین به نمایش درآمده است. در سال « 1999استریپ» جایزه
دوربین برلیناله را دریافت کرد و در سال 2003توانست جایزه خرس نقره ایی را مشترکا با «جولیانا مور» و «نیکول کیدمن» برای فیلم «ساعت ها» دریافت کند .این بازیگر بازی فوق العاده ایی را در فیلم «شیطان پرادا می پوشد» در کنار «امیلی بالنت» و «آنا هاتاوی» ایفا کرد و مورد تقدیر قرار گرفت.
صفحه 18
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
روی خـــــط اروپـــــا
زبان ما زبـــان مـردم اسـت و با آن سخــن می گوییــم اهــداف صفحـه روی خــط آلمـــان دکتر ایـــرج ربیــعی سخن نخست حمایت از هم وطنان در غربت و انتشار مطالب پشت پرده در اروپا از هم وطنان خواهش میکنیم ما را در راهی که در پیش داریم، یاری کنند. خوانندگان پر َمحبت صفحه روی خط آلمان مدتی است از طریق تلفن و پست الکترونیکی از ما میپرسند ،مطالب روی خط آلمان چرا منتشر نمیشود؟ چرا با وجود طرفدران و خوانندگان این صفحه ،بدون اطالع قبلی و یا نکتهای که پیرامون مشکل انتشار نشریه باشد برای آنها، انتشار صفحه روی خط آلمان را قطع کرده ایم .ما در پاسخ به این هم وطنان گرامی که خوشبختانه در سراسر اروپا و حتی آمریکا ما را حمایت و مطالب را با دقت خوانده و پیگیری میکردند، تنها یک جواب داریم و آن هم این است» ،آنچه مربوط به انتشار نشریه ای که ما در آن قلم میزدیم بود ،به نویسنده این بخش ربطی نداشت و تصمیم عدم انتشار نشریه با سر دبیر بود«. بنا بر این اگر هم وطنان عزیز حتی آن گروهی که از ایران با ما برای ادامه انتشار صفحه »روی خط آلمان« تماس میگیرند میگوئیم ،عدم انتشار مساوی با عدم توجه به مشکالت هم
وطنان ،چه پناهجو ،مقیم کشور های اروپا و چه آنهایی که در انتظار تصمیمات دادگاههای مختلف در امور خارجیان هستند ،نیست و نبوده است .به این معنی که ما مرتب اطالعات خود را از راههای مختلف دیگر چه اینترنت و چه تلفنی در اختیار هم وطنان گذاشتهایم و به هدف خود که همکاری ،همیاری و همبستگی با ایرانیان برون و درون مرز میباشد واقف هستیم. طی مدتی که انتشار صفحه روی خط آلمان قطع شده (حدود 5 ماه) ،پیشنهاد های بیشماری برای انتشار دوباره آن به ما دادهاند ،از جمله این پیشنهاد ها همکاری با نشریاتی که این اواخر مانند قارچ سر از زمین در آورده و مجانن در اختیار هم وطنان گذاشته میشوند، بوده است. اکنون با انتشار نشریه تریبون آزاد فرصتی بدست آمد جوابی گرچه کوتاه به این هم وطنان بدهیم. یک روزنامهنگار و نویسنده اگر بخواهد آزاد بنویسد و ارباب دستور ده نداشته باشد ،الزاماً باید از سیستم روزنامهنگاری آزاد بگونه ای که در اروپا و دیگر کشور های جهان آزاد وجود دارد ،تبعیت کند تا بتواند با خیال راحت اخبار و مقاالت خود را انتخاب کرده و با افرادی که تشخیص میدهد برای اخبار، مقاالت و مطالب وی مفید هستند ،مصاحبه کرده و از زبان مردم سخن گوید .در چنین شرایطی آن هم در زمانی که
جمهوری اسالمی کوشش میکند با انتشار نشریات و مجله های مختلف آن هم مجانی در جهان روزنامهنگاری آزاد جای پا باز کند تا بتواند به ایرانیان در غربت بفهماند دولت بر حق ایران زمین است ،مشکل بتوان نشریه ای یافت که از آزادی انتشار مطالب عاری از دخالت های دولت فعلی کشورمان باشد تا بتوان برای آن مطلب نوشت. اکثر روزنامه نگاران و نویسندگان قدیمی ایران مانند من نیز چنین فکر میکنند و مطالب خود را در چند نشریه که از انگشتان دست تجاوز نمیکند ،منتشر میکنند و چنانچه میدانیم همین نشریات بعلت مشکالت مالی قادر نیستند روی پای خود به ایستند و اگر در شرایط سخت بتوانند چند سالی دوام بیآورند ،باید به آنها جایزه اسکار داد .حتماً هم میهنان طی سالهای اقامت خود در غربت شاهد عینی این نکته بوده و هستند .نشریاتی که پی در پی در اروپا و آمریکا چاپ میشوند، آنهایی که زیر نفوذ مالی و شناخت حرفهای جمهوری اسالمی قرار دارند ،نمیتوانند بازگوی زبان هم وطنان در غربت باشند و اگر چند سطری در برخی از مواقع در این زمینه منتشر میکنند برای راه گم کردن است و بس .این نشریات بگونه ای برای جمهوری اسالمی تبلیغ میکنند که خواننده بعلت کمبود آشنایی به نفوذ چنین مطالبی متوجه آن نمیشود .آنهایی که روزنامهنگاری را در خاریج از ایران فرا گرفتهاند میدانند به این طریق نوشتن مطبوعات را در اروپا تبلیغ پنهان میگویند .به
دکتر ایرج ربیعی نویسنده و روزنامه نگار کارشناس امور مهاجرت
با همکاری گروه مشاورین و وکالی متخصص مترجم رسمی دادگستری آلمان با 30سال تجربه حضور در کلیه دادگاهها، ادارات دولتی و غیر دولتی
تلفن0049 251 6285696 : Mobil: 015772404226 Iradj.rabii@freenet.de www.djarnews.com
این معنی که در البالی جمالت و مطالبی که عنوان میشوند، جمهوری اسالمی بصورت یک حکومت سالم ،غیر مستقیم به خواننده تلقین میشود .خواننده نیز در بسیاری از موارد متوجه چنین تبلیغات زهر آگینی نمیشود و چون این انتشارات مجانن در اختیارش قرار میگیرند ،توجه چندانی به مطالی که خواندهاست نمیکند و نمیداند از چه طرف و چگونه شستشوی مغزی میشوند. این نوع تبلیغ در کلیه کشور های آزاد جهان ممنوع است .جرم آن هم چندان کم نیست .متأسفانه هم وطنان در غربت نه حوصله شکایت و نه از نظر حقوقی اجازه تقاضای رسیدگی به این مسأله که به منافع این کشور ها زیان نمی رساند دارند. برای اثبات این نظریه به نکتهای برای هم وطنان اشاره میکنم. شخصی که از دوستان نزدیک مشایی است و در آلمان زندگی بسیار مرفه ای دارد ،روزی از من خواهش کرد به یک تارنما دقت کرده نظر خود را برایش بگویم .با نظر کوتاهی به تارنمای مزبور که کوچکترین تبلیغ برای جمهوری اسالمی از نظر خواننده معمولی در آن دیده نمیشد ،منابع زیادی بدستم آمد که همگی حاکی از سر سپردگی این تارنما به جمهوری اسالمی بود .به وی تلفن کرده نظرم را گفتم و اضافه کردم ،تبلیغات پنهان این تارنما برای جهوری اسالمی در صفحه نخست سر به بیش از 10 مورد میزند .وی در جواب از من تشکر کرده گفت ،تا کنون من این تارنمای تازه را به بیش از یکصد نفر نشان داده و از آنها نظر خواسته ام ،نظر همه آنها این بود که تارنما در محیطی آزاد و بدون وابستگی منتشر شده و هیچ گونه آثاری از تبلیغ در آن
دیده نمیشود. بر میگردیم به کوشش های محمود سرابی برای انتشار نشریه هفتگی تریبون آزاد اما اینبار بعد از مدتی کوشش و مبارزه با مشکالت ،آقای محمود سرابی موفق شد یک نشریه آزاد و عاری از هرگونه تبلیغ پنهان برای دیگران منتشر کند. خوشبختانه تماس ایشان با من باعث شد من نیز از جمله نویسندگان و روزنامه نگاران نشریه تریبون آزاد باشم و شروع کار را با ایشان به فال نیک میگیرم .اما هدف نویسنده روی خط آلمان در آینده در نشریه تربیون آزاد چیست؟ ما با احترام به عقاید کلیه هموطنان مانند گذشته اطالعات مورد لزوم را در زمینههای مختلف در اختیار آنها خواهیم گذاشت. برای بدست آوردن این اطالعات چنانچه در گذشته نیز عمل کردیم با مراجع تصمیم گیری در کشور های آلمانی زبان و اتحادیه اروپا مصاحبه خواهیم کرد و مشکالت ایرانیان را با آنها در میان خواهیم گذاشت. قبل از انتشار اخبار و اطالعات بار دیگر صحت آن را کنترل کرده و اگر مشکلی پیش آید با مسئولین در میان خواهیم گذاشت. مصاحبه با مسئولین امورخارجیان ،ادارات امور خارجیان، مسئولین امور پناهندگی ،قانون گذاری و دادگاهها .مانند گذشته این مصاحبهها با نام افراد مسئول منتشر خواهند شد ،مگر آنها خواهش کنند نام آنها بصورت مستعار و یا کوتاه درج شود در چنین صورتی نام آنها در دفتر نشریه بایگانی خواهد شد. جواب به نامههای هم وطنان،آنهایی که مشکل دارند و یا در ادارات به تقاضا های آنها توجه
نمیشود .در این مورد خاص ما احتیاج به وقت بیشتری داریم و میدانیم خوانندگان نشریه و هم وطنان به آن واقف هستند. چون ما سعی در مردمی کردنهرچه بیشتر این صفحه داریم، با ایرانیانی که در برون مرز در زمینههای مختلف سیاسی، بازرگانی و علمی موفقیت داشتهاند مصاحبه کرده آنها را حمایت میکنیم. تماس با ایرانیانی که در برونمرز مشکل دارند برای رفع مشکالت و رسیدگی به آنها. انتشار اخبار کوتاه و مستندپیرامون رویداد های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانیان در خارج از کشور .برای رسیدن به این هدف ما احتیاج به کمک هم وطنان داریم .خواهش ما این است :اگر اتفاقی برای شما، خانواده شما و دیگر ایرانیانی که میشناسید رخ دهد ،به ما گزارش کنین ،چنانچه عالقمند به انتشار آن هستید .بدیهی است ما از انتشار هر گونه فحش و ناسزا و یا بد گویی دیگران گریزانیم. حقایق را چنانچه جنبه عمومی داشته باشد مانند یک نشریه اروپایی حق خود میدانیم بدون لطمه زدن به زندگی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دیگران.منتشر کنیم. در خاتمه از کلیه هم وطنان خواهش میکنیم ما را در این راهی که در پیش داریم ،یاری کنند و مطمئن باشند مانند گذشته از حقوق آنها دفاع خواهیم کرد. تا شماره بعدی با درود فراوان و امید به زندگی سالم و بهتر و بازگشت همه به ایران بعد از خروج مالیان از کشورمان.
اریککانتونا فوتبالیستسابق فرانسهدرانتخابات ریاســتجمهـوریمی خواهـد شرکـتکند. اریکدانیل پیرکانتونا متولد ۱۹۶۶درپاریسـ فرانسهمیباشد. روزنامهچپ لیبرالدرفرانسهدرمو ردحمایتمردمازاومینویسد. اریککانتونامیخواهدباتبعیضونا برابریمبارزهکند. ا ود رسال ۱۹۹۴بهترینبازیکن فرانسهمعرفیشد. و ید رچندفیلمهمبا ز یکر د ه است. او پس از خداحافظی از فوتبال مدتی هم سرمربی جوانان منچستر بود اما رها کرد و به کارهای تلویزیونی پرداخت.
صفحه 19
روابط ایرانی ها را چگونه می بیــنیـــد ؟
سارا عباسی از پاریس
روابط برخی از ایرانیها در خارج از ایران متأسفانه مثبت نیست و تعدادی معدود هستندکه انسانیت را میشناسندو خیرخواه هموطنان خود هستند و از هیچ کمکی دریغ نمیکنند ولی شوربختانه اکثرا ً قصد سوءاستفاده از دیگران را دارند مخصوصاً این روزها هم حرف اول را پول میزند و کسانیکه پول دارند فخر بیشتری میفروشند و خود را برتر از دیگران میدانند ولی اگر همین پول را از آنها بگیرید هیچ چیز مثبتی را در آنها پیدا نخواهید کرد نه شخصیت ,نه سواد ,نه َمحبت ,نه انسانیت و....... جالب است که برخی از ایرانیهایی که تازه به خارج می آیند خود را کمتر از مهندس, دکتر ,وکیل ,استاد دانشگاه , پروفسور و شبیه اینطور مشاغل معرفی نمیکنند ,تازه از راه
رسیده میخواهند پشت میز ریاست بنشینند و دستور بدهند ولی وقتی مدت زمان کمی ارتباط برقرار میشود متوجه مدارک جعلی آنهاکه از ایران با رشوه خریداری شده میشوید و هیچ دانشی در مورد آن شغل و .حرفه ندارند ولی حرفه زشت خالی بندی و تقلب را خوب یاد گرفتهاند. ایرانیها دوست دارند در مورد دیگران خوب قضاوت کنند و تصمیم بگیرند ولی نمیخواهند اشتباه خود را بپذیرند و برای اصالح اشتباهات خود تالشی کنند چه خوبست که ایرانیها همان برخورد مثبت و نگه داشتن حرمت را که از دیگران توقع دارند خود نیز رعایت کرده و با دیگران همین برخورد را داشته باشند نه اینکه فقط در حد شعار باشد مثل پند زیبای :پندار ,کردار و گفتار نیک که زبانزد همگان شده و فروهر آن را به گردن و سینه میاندازند ولی هیچ آگاهی و سواد الزم از اینها را ندارند و در عمل هیچ کار مثبتی انجام نمیدهند و فقط در حد شعار و خودنمائی هست . اکثرا ً در تالشند که با تقلب و کلک زدن و کالهبرداری کار خود را پیش ببرند حتی اگر هموطن خود را نابود کنند هیچکس چشم و تحمل موفقیت
هموطن خودش را ندارد متأسفانه با وجود این برخورهای منفی و زشت ,اعتماد و اطمینان از بین رفته و افرادی هم که دوست دارند کار خیری انجام بدهند با تردید و احتیاط پیش میروند که دوباره ضربه نخورند. کاشکی هموطنان کمی مهربانتر و بامحبت تر و انسان تر باشند و همبستگی و وحدت بیشتری داشته باشند که باعث آبروریزی جلوی کشورهای میزبان نباشند . تا زمانی که این اعمال زشت توسط ایرانیها تکرار شود ایران همینطور تو سری خور خواهد ماند و ایرانی نیز در خارج از ایران همان متقلب و مزاحم معرفی میشود. خوشا بحال آنهائی که از خود نامی نکو گذاشتند و افتخاری برای ایران هستند مثبت بیاندیشند و مثبت برای دیگران بخواهند.
باغبـــان مــؤمـن کالریسا پینکوال استس ترجمه پوپک حقیقی از لندن
استخوان لخت شود ،یا بر زمین کوبیده شود ،برنجد یا مسخره شود ،نادیده گرفته شود یا سرزنش شود ،تحقیر شود یا شکنجه گردد و یا بیچاره شود. از مردمانمان همانقدر در مورد گورستان و مواجه شدن با دیوهای درونی و تولدی نو آموخته ام که در این 25سال گذشته در کلینیک های روان شناسی و در تمام سال های آموزشم. می دانم کسانیکه به هر دلیلی یا برای هر مدتی از ایمان به زندگی دست بر داشته اند ،همانانی هستند که بهتر از همه سر انجام در می یابند که در زیر دشت
های خالی آبادی نهفته است، که بذرهای جدید پیش از همه به سوی دشت های خالی و باز رو می آورند .حتی هنگامیکه آن دشت باز قلبی مسکین یا روانی رنجیده یا روحی از هم پاشیده باشد .این بازی و جواب گویی بین بذر و روح آدمی که دشت های خالی را می پروراند و آنها را دوباره پر می کند چیست؟ نمیتوانم بگویم که متوجۀ پهنای عظیم این راز و چگونگی کار آن هستم .امّا می توانم بگویم که هر مشغولیتی که در زندگی
مبارزه برای رفع تکلیف یا مبارزه بـــرای تعـییـــن تکلیـــــف؟ عباس پویا از سوئد اگر در واقع برای رفع تکلیف مبارزه میکنیم ،پس بهتر است به همینگونه ادامه دهیم و هر روز هم قربانیان بیشتری را به سالخ خانه های رژیم جنایتکار اشغالگر بفرستیم. مبارزات مسالمت آمیز و نافرمانی های مدنی تنها زمانی میسر است که در جامعه ای قانونمند زندگی کنیم و دولتی معتقد با احترام به قانون در آن وجود داشته باشد. در غیر این صورت در جامعه و کشوری که توسط نیروهای متخاصم اشغال شده باشد، مبارزات مسالمت آمیز و نافرمانی های مدنی از جمله تظاهرات و راهپیمائیها تنها به عنوان مبارزه ای برای رفع تکلیف است. مبارزات واقع بینانه تنها در زمانی
صورت میگیرد که از موقعیت برداشتی واقع بینانه داشته باشیم و نه آنچه که در خیال خود میپرورانیم. تا کنون بسیار شنیده شده است که میگویند امروز سرنگونی رژیم و فردا رفراندم و انتخابات آزاد برای تعیین نوع حکومت! آیا تا کنون در کشورمان در صف اتوبوس ایستاده اید؟ آیا تا کنون توانسته اید با نظم و احترام به حقوق خود و دیگران سوار بر اتوبوس شوید؟ اگر یک مثال ساده بمانند صف اتوبوس و سوار شدن بر اتوبوس را تجربه کرده باشیم ،مطمئناً در فردای سرنگونی رژیم هم در صف خواهیم ایستاد تا به آیندۀ خود رأی دهیم .این آن چیزی است که به آن آرزوی خوش میگویند و نه نگاهی واقع بینانه.
اما نگاه واقع بینانه چیست؟ -1در مقابل ما رژیمی است جنایتکار با منابع مالی بیحساب که از ملت ایران بسرقت برده شده! -2در مقابل ما رژیمی است که صاحب مطلق دستگاه تبلیغاتی بعنوان صدا و سیمای جمهوری اسالمی است! -3در مقابل ما رژیمی است که پایبند به هیچ قانونی نیست ،حتی به قوانین وضع شدۀ خودش! -4در مقابل ما رژیمی است که بقول خودش تا ظهور مهدی (یا تا آخر زمان که میخواهد با انفجاری اتمی ،تمام چاههای نفت و گاز ایران را بخار کند و کرۀ زمین را در زمستان هسته ای فرو برد) میخواهد دوام داشته باشد! -5در مقابل ما رژیمی است
دعــوت بــه همکــاری
داریم ،ممکن است که کم اهمیّت ترین مشغولیتمان باشد، اگر متوجه نشویم که چیزی در انتظار ماست تا برایش زمینه ای تهیه کنیم .چیزی که در نزدیکی ماست ،چیزی که دوست می دارد ،چیزی که منتظر می ماند تا زمینه ای نیکو حاضر گردد تا حضور کامل خود را نمایان سازد. مطمئن هستم هنگامیکه از مراقبت این نیرو برایمان آگاه شویم ،آنچه که مرده بود زنده خواهد شد ،آنچه که از دست رفته بود ،باز می گردد ،آنچه که غیر ممکن به نظر می رسید واضحاً ممکن خواهد شد .هر زمینی که باکد است فقط در حال استراحت است .استراحت و انتظار برای بذر خجسته تا بر بال های باد فرا رسد. و فرا خواهد رسید. که به ملت ایران تنها به چشم اسرای جنگی و بردگان خود نگاه میکند و میخواهد همه را از دم تیغ بگذراند و بقول خودش از ملت بزرگ ایران میخواهد امت شهیدپرور بسازد! پس باید دشمن را بدانسان دید که هست و بقول معروف ،دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد ،و با این فرض که با تظاهرات مسالمت آمیز باعث شویم که این رژیم شرمگین شود و از قدرت استعفاء کند ،تنها نگاهی است خوش بینانه و دور از واقعیت .این دشمن با مهر و محبت و آزادگی و مسالمت حکمروائی نمیکند که با مهر و محبت و آزادگی و مسالمت دست از حکومت شرر بارش بردارد. پس بهتر است نگاهی دیگر به مبارزات خود بیاندازیم و با خود تعقل کنیم که آیا مبارزۀ ما برای رفع تکلیف است یا واقعاً برای تعیین تکلیف است؟ راه مبارزه برای رهائی میهن از اشغال دشمن کدام است و چه مراحلی را باید در نظر گرفت؟
سازمان رسانه ای رنگارنگ جهت تکمیل کادر خود عالقه مندان در زمینه های زیر را دعوت به همکاری می نماید. -1طراح جهت صفحه بندی مجله و روزنامه -2طراح وب سایت -3بازاریاب تلفن تماس 02082080010
صفحه 20
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
هفتــه بازار ایرانیـــان در اروپــــا
در صفحه هفته بازار قصه داریم هر هفته به سراغ مدیران بازار کسب وکار ایرانی برویم وآنان را به جامعه ایرانیان در سراسراروپا معرفی نمائم در این بخش تالش خواهیم کرد از زحمات و تالشهای این هموطنان فعال خود داشته باشیم.
رستوران آپادانا 45سالـــه شد قدیمی ترین رستوران ایرانی در اروپا در تد ارک جشن 45 سالگی. در خیابان گرنیگتون رستوران آپادانا به 45سال قدمت عنوان قدیمی ترین رستوران ایرانی در اروپا د ارا میباشد .اصغر زمان مدیر جدید این رستوران در این باره می گوید .وظیفه ای سنگین را بردوش گرفته ام چون اینجا فقط یک رستوران نشد بلکه پیشینه ای با ارزش وقذیمی دارد وسالها خود من از مشتریان رستوران آپادانا بوده ام 45سال پیش برادران تهرانی رستوران آپادانا را افتتاح کردن وهدف تاسیس آپادانا حضور رستورانی بود که معرف غذاهای اصیل ایرانی باشد وامروز پس از 45 سال افتخار دارم که مدیر ومسئو لیت رستوران آپادانا بعهده گر فته ام وتمام تالش و کوشش خود را بکار بسته ام که شان واعتبار وقدمت انرا حفظ کنم وکیفیت ومرغوبیت سرویس وغذا را باالتر به مشتریان عرضه نمایم. در آغاز با باسازی رستوران فضایی بیشتر ومحیطی دلچسبتر به وجود آمده است وکادری کار آمد وکار آزموده مشغول به کار هستند که مجموعه ای به مشتریان عرضه کنند که باعث خشنودی ورضایت کسانی باشد که به آپادانا می آیند شیوه وسبک کار ما دقیقا مانند چلو کبابهای سنتی وقدیمی درایران است وطعم ومزه چلوکبابهای دبش ایرانی را میتوان در آپادانا نوش جان کرد در رابطه شاید بد نباشد که بگویم بخاطر همین سبک شیوه سنتی و اصیل غذاهای ما که بوسیله یکی از بهترین سر آشپزهای ایرانو آماده پذیرایی از مهما نان میشود بسیاری از مشتریان ما هفته ای چند بار به آنجا می ایند ویا سفارش غذا میدهند وبه منزل می برند خوشحالی من بیشتر از رضایت واستقبال مشتریانمان میباشد کخ همگی با تحسین وتشویق باعث حمایت ودلگرمی بیشتر ما میشود و راز موفقیت رستوران آپادانا را من در برخورد گرم وصمیمی با مشتریان وسرویس بسیر خوب و ارائه غذاهای لزیز وباب سلیقه وذائقه ایرانیان میدانم.
اصغر زمان ادامه میدهد که :آنان که در چلوکبابهای قدیمی واصیل ایرانی بخصوص بازارتهران یا بازار شازده عبدالعظیم غذا خورده اند وعاشق طعمه مزه آن هستند می توانند همان طمعه مزه واقعی واصیل غذ ا ها را در آپا دانا امتحان کنند. آقای زمان در پایان می گوید هدفم عشق وحفط نام ایران در خارج از کشور است که آپادانا نام پر افتخار تاریخ کهن سرزمین ماست و من همکارانم تالش داریم شان ومنزلت یک محیطی ایرانی را به بهترین شکلی به هر میهمانی که وارد رستوران آپادانا میشود عرضه کنیم برای آقای زمان وهمکارانش آرزوی موفقیت می نمایم وگزارش مفصل تر را به آینده موکول می کنم.
نان اولین قوت انسان در همه جای جـهان
کمتر سفره و میز غذا خوری میتوان دید که نان جایگاه در آن نداشته باشد.
شرح حال نان از زبان خود نان. در سفره صدر نشینم ،در نعمت اولینم ،من هدیه از زمینم .پس جا دارد که با چنین ن ٌعمتی رفتار مناسب آن داشته باشیم .با کمی توجه از زمانی که دانه گندم در دل خاک جاي میگیرد و پس از طی مراحل مختلف بشکل نان و در سر سفره ما حضور پیدا میکند. جایز نیست که در تدارک وتهیه آن کوچکترین بی توجهی بشود که قابل گذشت نخواهد بود. پس بایستی از نظر کمی و کیفی دقٌت کامل داشته باشم تا از حدر رفتن و دور ریختن آن پیشگیری بکنیم. اگر مراحل چندگانه زیر در تهیه پخت نان مراعات شود شکر این نعمت را بجا آورده ایم .نان طوری پخت شود که دور ریز آن به صفر برسد. .1نان را طوری تهیه کنیم که
صد در صد بهداشتی باشد. .۲نان را طوری تهیه کنیم که مانده گاری داشته باشد. .۳نان را به بنحوی توزیع کنیم که سهل الوصول باشد. .۴فرمول و ترکیب پخت طوری باشد که زود هضم و سبک بطور یکه. .۵ضعیف ترین مزاج و معده ها برای هضم و جذب آن دچار مشکل نباشند. گروه ما افتخار دارد که پس از سالیان طوالنی و با کسب تجارب ارزشمند و یاری گرفتن از بهترین البراتوارها توانسته است همه محسنات 5گانه باال را در محصوالت خود جمع و به مصرف کنندگان خود عرضه نماید .البته همه می دانند که محصولی که با صرف وقت و دقٌت و سعی فراوان و با کیفیت برتر تهیه گردد بی تاثیر در قیمت تمام شدن آن نخواهد بود .گروه تولیدی ما با ابداع و ابتکار منحصر بفرد دیگری از نظر شبکه توزیع نیز افتخار دارد و با سر بلندی اعالم میکند که در دنیا اولین شبکه توزیع کننده سریع و همزمان نان و شیرینی در بیش از 14کشور اوروپای از هامبورگ میباشد .ضمنأ در کلٌیه این کشورها دارای نمایندگی های فعال هستیم .برای آگهی بیشتر شما عزیزان فهرست نمایندگان را با مشخصات و آدرس کامل آنها که در سایت جمع آوری شده از نظرتان می گذرانیم تا از نزدیکترین آنها در تهیه محصوالت ما استفاده فرماید با آرزوی سالمتی برای همه شما.
میــــــعــادگـــاه خانواده های ایرانی رستوران خیام (حافظ سابق)
شناخته شده میباشد بهمین دلیل تالش کرده ایم غذا و سرویس و قیمتهای خود را در استانداردهای سلیقه و ذائقه هموطنانمان حفظ کنیم بهرحال من سالهای زیادی است که در حرفه رستوران داری هستم و مسلما بسیاری از دوستان هنوز خاطرات شیرین خود را در رستوران توت فرنگی بیاد دارند تالش کرده ام تمام تجربه و آگاهی های سالهای گذشته را در خیام بکار بگیرم خوشبختانه حضور آقای حسن اشرفی بعنوان یکی از بهترین سر آشپزهای ایرانی در اروپا سر قفلی آشپز خانه رستوران خیام است . خوشبختانه در این مدت چند ماهه اخیر بسیاری از مشتریان قدیمی به رستوران آمده اند و تعداد زیاد دیگری هم مشتریان جدید پیدا کرده ایم که باعث افتخار ماست که همه دوستان با رضایت و خوشحالی از مجموعه و سرویس غذا و قیمت و موزیک تعریف کرده اند خانواده های زیادی جشنهای ازدواج تولد و میهمانیهای خود را در رستوران خیام بر گذار کرده اند ما نهایت تالش خود را کرده ایم که بهترین خدمات را به آنها ارائه دهیم سرویس سفارشات غذای ما نیز جهت میهمانیها باعث گشته که بسیاری از خانواده های ایرانی جهت ازدواج و تولد و میهمانیهای خود سفارشات خود را به ما محول کرده اند. جمعه و شنبه شبها موزیک زنده داریم وزیرار هنرمند محبوب و سرشناس شنبه ها در رستوران خیام خواهد بود و جمعه ها هم محمود و کوروش دو چهره با استعداد هستند که به هنرنمایی می پردازند .از همه هموطنان عزیز ایرانی می خواهم یکبار هم شده سری به ما بزنند سپس خوشحال خواهیم شد که نظریات آنها را درباره خود بدانیم.
منوچهر مهدی زاده از ماه نوامبر مسئولیت مدیریت رستوران خیام را به عهده گرفته است به همین دلیل به سراغ ایشان رفتیم و کپی خودمانی با او زدیم که ماحصل آن را می خوانیم. حدود سه ماه است که به خاطر رفاقت و دوستی با آقای حسن رستـــوران بلــوگا اشرفی مسئولیت مدیریت خیام را بعهده گرفته ام آنچه برای برگزیده رسانه های همه هموطنانمان در لندن مهم انگــلیـــسی میباشد اینستکه رستوران خیام که جایگزین محل رستوران سابق غذاهایی از کشورهایی مانند حافظ شده است مکانی کامال ،چین ،هند ،ترکیه ،در
سراسر جهان شناخته شده اند و ملینونها انسان در سراسر جهان به رستورانهای ،چینی ،ترکی ،هندی ،میروند وجای تا سف که غذای ایرانی باتوجه به تنوع وکیفیت ولزیز بودن هنوز نا شناخته مانده و اگر امروز در خارج از کشور گروهی که در صنف رستوران داران هستند وتالش می کنند غذاهای ایرانی را به ملل دیگر هم معرفی کنند کاری قابل تقدیر وسپاس دارد ورستوران بلوگا به مدیریت حسین موفق شده است ایجاد فضائی متفاوت و غذاهایی متنوع مورد توجه قرار گیرد بطوری که بسیاری از رسانه های انگلیسی به درج مقاالتی در تحسین وتمجید از رستوران ایرانی بلوگا بپردازند ومسال خوانندگان این رسانه ها از مشتریان این رستوران شده اند رستوران بلوگا در منطقه ممتاز واقع شده ابی رود و استودیوی ابی که هر روزه صدها نفر به آنجا مییروند و عکس می گیرند زیرا در این استودیو بزرگان موزیک جهان آهنگهای خود را ضبط کرده و می کنند مانند بیلتها ،التون ،کلیف ،ریجارد و... ابی رود ومحله سرشنا س سن جانزود امتیاز رستوران بلوگا است وحضور چهره های سرشناس موزیک وتلوزیون وسینما در رستوران بلوگا باعث شده غذای اصیل ایرانی مورد توجه قراربگیرد در این رابطه با آقای حسن کریمی مدیر رستوران بلوگا گفتگویی انجام داده ایم که با هم می خوانیم. من عاشق غذاهای ایرانی هستم و بیشتر اوقات در رستورانهای مختلف ایرانی به عنوان مشتری غذا خورده ام وهمیشه فکر می کردم که ایده طرحهای بهتر هم هست که باید اجرا شود و همین انگیزه من شد که حدود کمتر از سه سال قبل بلوگا را افتتاح کردم ودلم می خواست معرف خوبی برای غذاهای اصیل ایرانی باشم ومحیطی آرامش وخانوادگی را به مشتریان خود عرصه کنم در آشپزخانه بلوگا سه اشپز همزمان کار می کنند وهریک متخصص هستند کبابهای .خورشتها .غذ اهای اصیل ومزه ها و غذا های متنوع استسنای ایران طبخ می کنند بلوگا تنها رستوران ایرانی است که زیتون پرورده .مخصوص بلوگا واش انار را به مشتریا ن عرضه می کند خوشحالم که تالشها وزحماتم به ثمر رسیده است وقتی مشتریان ایرانی وخارجی با رضایت کامل و خشنودی از محیط وغذای ما تعریف وتمجید می کنند نتیجه زحمات همه گروه ماست نکته
دیگر پاتوق شدن رستوران بلوگا از سوی چهره های سر شناس موزیک وسینما وتلوزیون انگلیسی است که حضور آنان باعث توجه رسانه های انگلیسی شده است ودر بسیاری از رسانه معتبر در باره رستوران بلوگا با تحسین نوشته اند و بعنوان یک ایرانی بیشتر احساس رضایت می کنم که مشتریان ایرانی ام به ما سر میزنند واز غذا وفضای رستوران بلوگا استفاده می کنند.
رستــوران پرنـــس پرشیــا چهره اصیل رستـــوران ایـرانی 8ماهی است که از تاسیس رستوران پرنسس پرشیا در منطقه پر جمعیت هرو می گذرد و نکته بسیار قابل توجه و ارزشمند اینکه اکثر میزهای پرنسس پرشیا را غیر ایرانیلنی پر کرده اند که این نشان دهنده تالشها و کوششهای مهدی جمالی مدیر این رستوران است توانسته است فضایی جذاب و غذاهایی دلچسب به مشتریان خود عرضه کند و مهم تر از همه معرف شایسته ای از جامعه ایرانیان باشد در این رابطه گفتگویی با آقای مهدی جمالی ترتیب داده ایم که با هم میخوانیم من مهدی جمالی هستم و البته تحصیل و تخصص من دیزاین با دکوراسیون است ولی به دلیل اینکه همیشه دوست داشتم نسبت به فرهنگ و رسوم کشورم کاری انجام دهم بهمین دلیل تصمیم گرفتم رستوران پرنسس پرشیا را دایر کنم و مهمترین دغدغه من دیزاین و دکوراسیونی بود که برای هر بیننده ای جذاب و دیدنی باشد به همین دلیل همانطور که به اینجا تشریف می آورید بیش از هر چیز طراحی فضای رستوران است که شما را تحت تاثیر قرار میدهد و مسلما هدف بعدی من ارائه منیوی غذاهایی بود که به هر کس با هر سلیقه و ذائقه و ملیتی که دارد مزه و طعم غذاهای اصیل ایرانی بچشانم که خوشبختانه در همین مدت 8ماه استقبال ایرانیان و سایر ملل دیگر خستگی کار را از تن من و سایر همکاران کاسته است .شاید بد نباشد نکته ای را به هم وطنان عزیزم یاد آور شوم و آن اینکه فراموش نکنیم همه ما دور از وطن هستیم و به کسانی که تالش دارند بشکلی نام ایران و فرهنگ و رسوم ایرانی را در خارج از کشور به دیگران بشناسند حمایت کنند. ما در رستوران پرنسس پرشیا
صفحه 21
مجموعه ای مورد نیاز هر مشتری را فراهم کرده ایم از جمله انواع مشروبات الکلی و غیر الکلی موزیک زنده و کلکسیونی جذاب از رقص و موزیک و غذاهای ایرانی که تالش کرده ایم از بهترین مواد غذایی استفاده کنیم و تنها رستوران ایرانی هستیم که (اکبر جوجه)با سبک و طعم اکبر جوجه ایران به مشتریان خود عرضه می کنیم. در رستوران پرنسس پرشیا ظرفیت پذیرایی از بیش از 120 مهمان را داریم که بهترین مکان برای برگذاری جشنها و مراسم ازدواج و تولد و مهمانیهای ایرانیان است. از مهدی جمالی تشکر می کنیم و قرار مالقاتی دیگر و قصه زندگی او را به آینده وا می نهیم.
5کلینیـک لمـوژ با خدماتـی عالـی در خدمت ایرانیــــان دکتر عباس شیــرافکن مدیـر کلینیک های زنجیره ای لموژ
دکتر شیر افکن با مدیریت مجموعه کلینیک های لموژ در منطقه شمالغربی لندن از کوئیز پارک تا کیلبورن که مجموعا شامل 5کلینیک میباشد دکتر شیرافکن در گفتگویی درباره فعالیتهای کلینیک لموژ با ما به صحبت نشست و ما حصل آنرا می خوانیم. اولین کلینیک آرایش و زیبایی را در کوئیز پارک در سال 1998 افتتاح کردیم من فکر می کنم در دهه اخیر در زندگی انسانها مسئله توجه الزم به زیبایی در خانمها و آقایان بسیار چشمگیرتر شده است و هر کس با هر توان مالی سعی می کند بیشتر به سالمت پوست بدن و چهره خود بپردازد و همین توجه و عالقه بیشتر مردم دلیلی شد که طی 14 اخیر فعالیت هایم شعبات دیگری هم افتتاح نمایم تا بتوانیم خدمات خود را در اختیار تعداد بیشتری از مشتریان خود قرار دهیم در منطقه کیلبورن در پالک 341 کلینیک لموژ زیر نظر کادری
ورزیده و مجرب دارای مدرک دکترا اداره می گردد دکتر هانیه دکتر آتنا دکتر حکیم و دکتر ویلیانر تیم متخصصین کلینیک های لموژ هستند و خود من هم دارای تخصص در لیزر تراپی و لیزر درمانی هستم. ما در کلینیک های لموژ مدرنترین و آخرین تولیدات تکنولوزی زیبایی را به مشتریان خود ارائه می دهیم. برای مثال دستگاه مدرن ndyagکه برای برطرف کردن مشکالت پوستی افراد تیره یا سیاه پوست و سبزه می باشد یا دستگاه الکساندرا که برای پوستهای سفید و روشن است که این دستگاهها بصورت اساسی و اصولی موهای زائد در هر قسمتی از بدن را از بین میبرند.
در کلینیک های لموز خدماتی مانند از بین بردن رگهای قرمز و متورم در بدن جوش های سیاه یا چرکین در بدن بزرگ کردن لب پر کردن خط خنده چروکهای دور چشم پیشانی و ابرو و شکل دادن بدن خانمها و آقایان با دستگاه مدرن l.b.gکه باعث می شود هر بدنی را که به دالیل مختلف از شکل دلخواه خارج شده است به فرم ایده ال باز گردانیم مانند قسمت هایی از بدن چون باسن شکم صورت و حذف چربیهای اضافی در بدن از همه مهمتر اینکه باید بدانیم سالمت و زیبایی برای خانمها و آقایان از اهمیتی بسیار حیاتی و مهم بر خوردار است و نباید صورت و بدن خود را بدون شناخت و آگاهی الزم در اختیار کسانی قرار داد که دانش و تجربه کافی را ندارند. از ملیتهای مختلف به ما مراجعه می کنند و موثرترین تبلیغات برای ما مشتریان ما هستند که دیگران را نیز تشویق می کنند به یکی از کلینیک های ما مراجعه کنند و بسیاری مواقع کادوهایی که می خواهند بمناسبتهای ازدواج یا تولد یا ولنتاین دی روز عشاق به یکدیگر کادو می دهند از دکتر شیر افکن تشکر می کنیم و امیدواریم در فرصتی دیگر گفتگویی مفصل با ایشان داشته باشیم.
قصــه یک زنـــدگی
قصه یک زندگی میتواند زندگی شما با شد شمای که بخشی از جامعه ایرانی محسوب میشوید حتما نباید بارها و بارها زندگی آرتیسها وچهرهای همشیگی را داشت باید سراغ کسانی هم رفت که پیکره جامعه آسیب پذیر وفرار ایرانیان را بهم گره میزنند وتالش می کنند هویت نما دین جامعه در خارج از کشور باشند مهم نیست چه شغلی وکسب وکاری دارند مهم خدمات ونامی ایرانی است که برسر در کسب کار خود نها ده اند هما نطور که ایرانیان سخت می کوشند رضایت دیگران را به عنوان مشتری جذب کنند یک یک نشریه حرفه در مورد تائید مردم هم وظیفه خود میداند این چهره های فعال وزحمتکش را به شما شناسا ند واین قصه ها میتواند جذاب وخواندنی هم باشد ومهم تر از همه شناختی متفاوت از چهره شما نمایاند.
قصه یک : این بار :فرخ اسالمیه ،مدیر رستوران آتش 47سال پیش به انگلستان آمد با دست خالی . نسل زمان مارا در ایران مقایسه با نسل جدید گویی هریک از نژاد فرهنگ وتربیت دیگری به وجود آمده ایم. پای حرف های آقای فرخ اسالمیه می نشینم وچون محور قصه اوست رشته کالم را به وی می سپارم. 47سال پیش به انگلستان آمدم وقصدم تحصیل بود در رشته طراحی سیستم کامپیوتر لیسانس گرفتم اما در همان دوران تحصیل برای تامین هزینه های دانشگاه وامورات زندگی کارهای زیادی کردم مدتی راننده تاکسی تلفنی بودم زمانی بستنی در محله ها می فروختم وزندگی را باهمه سختی ها ومشکالت که ازدواج هم کرده بودم ومسئولیت اداره زندگی همسر وفرزندانم راهم داشتم پشت سر نهادم واین روزهای سخت مانند کنکور دانشگاه به من خیلی درس های مفید زندگی داد. در کار تجارت هم حدود 25سال پیش شروع به فعالیتهای امالک کردم وبا خرید وفروش واجاره خودم را در این تجارت شناساندم وتا جای که 400خانه وآپارتمان در لیست نظارت وسرپرستی من در منطقه چیزیک بود ولی آنچه برایم مهم بود حفظ اعتبار واحترام یک ایرانی در خارج از کشور بود در مقایسه باخود انگلیسی ها هم بعنوان چهره ای موفق شناخته شدم. مدتی پیش در منطقه برنت خورد به ساختمانی قدیمی و زیبا و تاریخی بر خوردم که بسیار نظرم را جلب کرد زیرا ساختمان مطلق به آتش نشانی بود وطراحی ومهندسی ساختمان بعنوان نمای شماره یک شهر سازی محسوب میشد باالخره موفق شدم آن را تبدیل به بار رستوران کنونی نمایم. عاشق غذا وموزیک ایرانی هستم باال ترین لذت زندگیم به مادرم می باشد وبه قول ایرانی های قدیمی نوکری مادر را افتخار میدانم سعی می کنم با تمام مشکالت وگرفتاری های روزمره مطالعه را فراموش نکنم او اخر کتابهای گیشا .ساچی اند ساچی وزندگینامه عطارنیشاپوری را خوانده ام از مطالعه زندگی حافظ هم بسیار لذت برده ام.
به ورزش عالقه زیادی دارم االن هم در رده سنی مردان در تنیس انگلستان نفر 18هستم به پینگ پونگ و والیبال هم عالقه دارم ودر دانشگاه بسیار جدی بازی می کردم ودانشگاه ما یکبار قهرمان دانشگاه ها هم در رشته والیبال شد که هنوز جام قهرمانی را بیش از چهل سال است در خانه دارم. در رابطه با رستوران آتش قرار است از یکشنبه 28ژانویه هر هفته موزیک زنده با گروه خوب ملودی موزیک با هنرنمایی محسن و ژیلبرت داشته باشیم. برای شب عشاق 14فوریه والیتاین منوی مخصوص تهیه کرده ایم از یکشنبه 26فوریه با کمک دکتر مصطفی شمس و جواد شمس و دکتر محمود کویر ،برنامه موسیقی و شاهنامه خوانی را برنامه ریزی کرده ایم. آقای فرخ اسالمییه در پایان می گوید. در مقایسه نسل زمان ما با نسل جدید حس می کنیم چقدر میان ما تفاوت وجود دارد انگاری ماها از نسلی بودیم که در برابر نسل جدید تفاوت هایی آشکار از نظر روابط اجتماعی داریم گویی نژاد ،تربیت وفرهنگ ما با نسل جدید فاصله ای شگرف دارد. من برای هر هم وطنی همیشه آروزی موفقیت وپیروزی می کنم .
اولین تریبون آزاد جمعه 10فوریه در سراسر اروپا بدست شما خواهد رسید. یک فرصت طالیی در تاریخ مطبوعات نام و پیام تبلیغاتی خود در شماره نوروزی و استثنایی مجله رنگارنگ و تریبون آزاد به منازل دهها هزار ایرانی در سراسر اروپا می رسانند. نشریات تریبون آزاد و مجله رنگارنگ شماره مخصوص نوروزی خود را در تاریخ جمعه 9مارچ در سراسر اروپا منتشر می کند جهت درج آگهی های تجاری خود زودتر اقدام کنید. مجله نوروزی رنگارنگ مانند 25سال گذشته با زیباترین کیفیت و بهترین مطالب هدیه ای به همه ایرانیان که نفس به عشق ایران و آزادی ایران می کشند.
صفحه 22
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
فردین هنرمندی که سینمای ایران بنام او ثبـت شد
علی فردین قهرمان کشتی جهان وسلطان قلبهای میلیونها ایرانی اسطوره ای بود که همیشه ونسل به نسل در خاطره وقلب مردم جاودانه شده است . هفته نامه تریبون آزاد به احترام وستایش از این چهره بزرگ از اولین شماره خود اقدام به درج خاطرات فردین به زبان خودش می نماید امیدواریم به سهم خود قدمی در راه حفظ نام واحترام او برداشته باشیم. گفت و گو (بخش نخست) آقای فردین برای این گفت و گو بهتر از همان ابتدا آغاز کنیم هر کسی باال خره در یک سالی و در جایی متولد و بزرگ شده و چه و چه.پس از ان گمان می کنم راحت تر بتوانیم به سئوال های بعدی برسیم. خواهش می کنم عرض کنم من در هفت تهران که میشود خیابان ری و اطراف آن در سال 1309 متولد شدم ما در انتهای خیابان ادیب بودیم کوچه صحت که یک طرفش خیابان شهبازفعلی است آن موقع آن جا خرابه ای بود و خیابان به آن معنا نبود . بعد آمدند و خیابانی درست کردند به نام شهباز .منزل آقای ملک مطیعی و گلپایگانی و چند تا کشتی گیر شناخته شده هم آنجا بود .منطقه تقریبا حاصل خیز بود از نظر پرورش ورزشکار . این ها را که نام بردید قبل از شما متولد شده بودند یا بعد از شما متولد شدند؟ تقریبا در همان سال 1309متولد شده بودند با اختالف چندروز یا چنده ماه جلوتر با عقب تر. وقتی شما متولد شدید قدمت این منطقه چقدر بود چه ویزگیهای داشت ؟ از محله های قدیمی تهران که نبود؟ قدمت محله ما به اندازه قدمت
محله خانی آباد بود امیریه ومنیریه نبود فکر می کنم اینجا قدمت صد صد وپنجاه ساله داشت. پدر شما قبل از تولدتان ساکن این منطقه بود ؟ فکر کنم چیزی حدود سی یا بیست و پنچ ساله قبل از تولد من دراین منطقه سکونت داشت .البته پدر بزرگ من متولد نطنز بود واصل ونسبش در نطنز بودند که بعد به تهران آمدن وهمان جا مستقر شدن. پدرتان در همین محله به دنیا آمده بود؟ بله. مادرتان چی ؟ مادرم شیرازی بود می بخشید دارد حالت بازجویی پیدا می کنند .... خواهش می کنم. کار اصلی پدرتان چی بود ؟ پدرم در قسمت تسلیحات نیرو هوای کار می کرد فکر می کنم در یکی از بخش های فنی آن بود و ماشین آالت می ساختن کوچک که بودم گاهی مرا همراه خودش می برد بعد از آنجا آمد بیرون ودر خیابان ری یک گارگاه فنی تاسیس کرد که آن زمان درشکه می ساخت بعد به تدریج درشکه سازی را تعطیل کرد وکارش شد ساخت ابزارهای ماشین آالت آن مغازه هنوز هم هست برادر کوچکم
آن را تبدیل کرده به مغازه مواد غذ ایی . فرزنده چندم خانواده بودید ؟ اول بعداز شما ؟ بعداز من برادرم وبعد از او خواهرم . ظاهرن پدرتان یک دوره تا ئتر کار می کرده ؟ بله پدر من باتقی ظهوری وچند نفر دیگر در تائتر تهران پیس می گذاشتند من یکی دو پیس خاطرم هست که مرا روی زانو می نشاند دو سه سال بودم اولین پیس که کار کردم یادم نیست اما یادم هست که با پیس خرابه های تخت جمشید کارش را کنار گذاشت یک شب یادم هست که پرده وقتی باز می شد سالن تاریک بود وهیچ روی سن هم تاریک بود کورسوهایی روی یکی از قبرها را روشن می کردقبر شکافت می شد ویکی از آن بیرون می آمد وبه اطرافش نگاه می کرد وبا اشاره به تخت جمشید می گفت که این خرابه ایران نیست پس ایران کجاست ؟با این گفته پیس که به صورت شعر بود شروع می شد در روز نمایش آن جا تیر اندازی کردن ویک نفر هم کشته شد . چه کسی تیراندازی کرد؟ من حضور ذهن نداشتم خیلی کوچیک بودم ولی انطور که مادرم تعریف می کرد از وسط
سالن تیر اندازی کردند گلوله ابتدا به کسی نخورد اما هجوم مردم برای خروج از سالن موجب مرگ یکی دونفری شد روزنامه ها همه ماجرا را نوشتند ؟ نمی دانم پیس راهم مثل این که آن شاعری نوشته که جلو خانه اش او را کشتند ...چی بود اسمش ؟ میرزاده عشقی بله عشقی از آن زمان به بعد پدرم کار تئا تر را گذاشت کنار. این چه سالی بود ؟ دقیقا یادم نیست من کوچیک بودم من االن شصت ودو سالم است : پنجاه دو سه سال پیش یعنی در او اخر دوره رضا شاه . بله همین حدودها شاید حتی قبل از جنگ جهانی دوم . موقعی که پدرتان در آن کارگاه کار می کرد کار تائتر هم دنبال می کرد؟ بله هم زمان به هردو کار می رسید . آن حرفه مغایر است با کار هنری
چه طور به فعالیت های تئاتری کشیده شده بود ؟ نمی دانم هیچ وقت از او سوال نکردم ولی شاید به این دلیل بود که با ظهوری وچند نفر دیگر که اسامی شان به خاطرم نیست آشنا بود فقط بازی می کرد؟ بله فقط بازی می کرد . در هنرستان هنرپیشگی تهران هم تحصیل کرده بودید؟ نه خیر هنرستان نرفته بود ولی دبیرستانی بود بنام دبیرستان آلمانی که آنجا تحطیل می کرد ودروسش به زبان آلمانی بود زبان عربی او فوق العاده بود تمام قرآن را حفظ بود یادم می آید در ایام محرم با مادرم خدابیامرز می نشستیم یکی دوساعت قرآن برایمان معنی می کرد . در همین محله تحصیل کردید؟ بله کدام مدرسه ؟ اولش در مدرسه ترقی در خیابان رخت شوی خانه درس می
خواندم تا ششم ابتدای آنجا بودم بعد رفتم به دبیرستان پهلوی وبعد اقبال تا سیکل اول رادر دبیرستان اقبال بودم برای گرفتن دیپلم آمدم به خیابان شاه آباد دبیرستان خزر توی کوچه یا باشگاه نیرو راستی مدیرش کور بود یک آقای اصفهانی عجیب است که هیچ وقت از خاطرم نمی رود ما چهل چهار نفر بودیم او اولین جلسه ای که آمد سر کالس ما در دفترچه ای اسامی مارا یاداشت کرد به ترتیب نیمکت ها که داشتیم از جلو تا آخر او در عین حال دبیر فیزیک ماهم بود جلسه بعدی که آمد همه بچه ها را به اسم ردیفشان صدا کرد از صدا همه اسامی را می شناخت عجیب ترابن که یک عدد شش رقمی را روی تخت سیاه می نوشت و می گفت ببرین زیر رادیکال و جذرش را در بیاورین وخودش عدد صحیح را خیلی زود در می آورد در حافظه عمل می کرد .ادامه در شماره بعدی
LEMOGE CLINIC
کلینیک زیبایی
دکتر عباس شیرافکن ،دکتر ویلیامز و بیوتراپیستهای با سابقه
-1لیزر برای از بین بردن مو: صورت از - £45زیر بغل از - £35چانه از - £ 20باالی لب از - £ 20 بیکینی از - £ 45پا از - £ 99پشت گردن از - £30گونه ها از £30
020 73720044 020 73724433
-2تزریق بتاکس در ناحیه پیشانی و اطراف چشم ،اطراف دهان و کنار بینی برای از بین بردن چروک از £100به باال -بزرگ کردن لب £150 -3از بین بردن مویرگهای قرمز - £35الیه برداری پوست صورت ، جوان کردن پوست £35 -4متیز کردن صورت از £16الی - £50کلیه درمانهای زیبایی الکترولیز
191 Kilburn High Road London NW6 7HY )(near Bingo
-5الیه برداری پوست صورت £35 Contact Lens, Fresh look -6رنگی برای ایرانیان £10 -7جدیدترین مدلهای آرایش و رنگ مو -آرایش عروس پوت آپ
TATOO
Mon-Fri 9:30 – 7:00 Sat 9:00-6 :00 Sun 10:00-5:30
کلینیک دندانپزشکی لموژ زیر نظر دکترحکیم و دکترآتنا (با بیش از 12سال جتربه در لندن )
Quality Dental care for all familly at affordable prices گان رای اینه Free Consultation, مع
Check up & X-Ray free of charge Filling £25 Extraction from £40 Crown & Denture from £150 Bridge from £150 Whitening from £120
We look forward to welcoming you to mak an appointment please contact on:
341 kilburn High Road NW6 7QB 020762 56060 - 020762 55500
صفحه 23
فریـدون فــرخ زاد شخصیـتی استثنـایی و یـگانـه
فرخ زاد در صحنـه را به جرات می تـوان در میان 10چهره برتر جهان به عنــوان شــومن برگــزید. او با نو آوری ابتکار خالقیت استعداد هنر ناب ذاتی مجموعه ای را به مردم ارائه کرد که پس از 35سال که از غیبت او در تلویزیون ایران می گذرد می توان همین مایکل بری مور برترین شومن نگلیسی را با او مقایسه کرد که صد البته فرخزاد به مراتب به مراتب قوی تر در صحنه حاضر می شد. چنانچه فریدون فرخزاد ایرانی نبود و در همان آلملن که تحصیل و زندگی کرده بود به صحنه می رفت بدون شک در تاریخ هنری آلملن هم نامش ثبت می شد .ولی عاشق ایران بود و دلش می خواست برای وطنش کاری انجام دهد . ولی آنچه به زندگی خصوصی او ارتباط داشت مانند هر انسانی در جهان مربوط به خودش بود و هرگز هم او مسائل خصوصی و جنسی زندگی خود را در صحنه یا مال عام ابراز نکرد و نشان نداد. ترازدی مرگ فرخزاد مانند قتلهای زنجیره ای در خارج از کشور مانند شاهپور بختیار
رحمان قاسملو و ...شکل گرفت یعنی قاتلین زمینه های قبلی را طراحی می کردند و با شیوه ها و برنامه ریزی های گوناگون از کانال دوستی و آشنایی خود را به حریم این افراد می رساندند و در فضای زندگی خصوصی شان آنان را به قتل می رساندند . فریدون فرخزاد که معترض ترین صدا علیه حکومت مالیان در خارج از کشور بود و توضیح المسائل آخوندی را به تمسخر و ریشخند در صحنه گرفته بود در لیست سیاه ترور حکومت آخوندی قرار داشت ولی طوالنی شدن عمر حکومت آخوندی و بتدریج کم رنگ شدن مبارزه جدی بخشی از جامعه چمدان به دست سود جو باعث سر خوردگی و نا امیدی او هم شده بود که نمونه آن را در آخرین برنامه اش در لندن در صحنه به زبان آورد و به نوعی از تالشهای سیاسی مبارزاتی خود با ناامیدی حرف زد. شاید همین احساس و دلتنگی دیدن مادرش دلیلی شد تا رزیم
از کانال داللهایش خود را به او نزدیک کند و به پیشنهاد بازگشت به ایران را دهند و سفیر وقت مالیان موسوی هم تضمین نماید که با او کاری نخواهند داشت! البته در پشت این دعوت توطئه کشاندن او به ایران و کشتن او بود. ولی گویا جنایتکاران در بررسی و محاسبه قتل فرخزاد به این نتیجه رسیدند که بردن او به ایران و قتلش با توجه به شهرت او و تابعیت آلمانی او می توان دردسرهای فراوانی از نظر بین المللی برای آنان به وجود بیاورد بدین ترتیب پروزه قتل او در آلملن اجرا کردند و به عنوان مهمان و کسانی که قصد کمک به او را دارند که زمینه بازگشتش را فراهم کنند به خانه اش رفتند و به طور فجیعی او را به قتل رساندند . در واقع فرخزاد قربانی اعتماد بچه گانه خود به کسانی شد که صد ها بار در صحنه از بیرحمی و جنایات آنان حرف زده بود.
زندگی نامه (بخش نخست) فریدون فرخزاد از پدری بسیار سخت گیر بنام جناب سرهنگ محمد فرخزاد عراقی و مادری به معنای واقعی كلمه «مادر» آنهم با موازین عمیق و فداكارانه آنزمان
ها بنام بانو توران وزیری تبار همراه با طلوع خورشید در ساعت شش صبح پانزدهم مهر 1315در محله امیریه طهران متولد شد .او چهارمین از هفت فرزند خانواده بعد از سركار خانم پوران فرخزاد
شاعر و نویسنده و ادیب ،مرحوم آقای دكتر امیر مسعود فرخزاد پزشك حاذق ،مرحوم بانو فروغ فرخزاد شاعر نامدار ،نویسنده، فیلم ساز و بدعت گذار شعری با سبك «فروغ» صاحب دیوان
آژانس هواپیمایی اس پی با مدیریت پوریا شمشادیان
های اسیر ،دیوار ،عصیان ،تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد( ،فریدون) و بعد از او سركار خانم گلوریا فرخزاد طراح معروف مد و لباس بانوان، جناب آقای مهندس مهرداد فرخزاد و نهایتاً مرحوم جناب آقای مهندس مهران فرخزاد بود. از حق نباید گذشت كه شاید تامین معاش برای اداره چنین خانواده پر جمعیتی آن هم با یك حقوق نظامی باعث برقراری یك نظم و انضباط سختگیرانه توسط آن پدر محترم برای خانواده اش شده بود .مادر هم كه با وسایل ابتدایی زندگی آن روزها می بایستی عالوه بر بچه داری كارهای خانه را سامان می داد و لذا می توان یقین داشت گاه زندگی برای هر دو آن مرحومین
دشوار و حتی طاقت فرسا می شد. ولی با اتكاء به خداوند ،مساعی و تالش های بی دریغ آن پدر و مادر همراه با هوش و استعداد ذاتی و سرشاری كه خداوند در وجود تك تك فرزندان آنها به ودیعه گذاشته بود باعث شد تا هر كدام در نوع خود و در كار خود به مدارج مرتفعی در اجتماع دست یابند. فریدون حتی قبل از رفتن به دبستان ملی و مختلط رازی كه در ابتدای خیابان شاهپور واقع بود خواندن و نوشتن را از خواهر بزرگتر ،فروغ براحتی آموخته بود .از دوران طفولیت بین او و فروغ كه یك سال و نیم از او بزرگتر بود صیمیت خاصی بر قرار بود و محرم افكار یكدیگر بودند كه این نزدیكی تا اواخر
عمر فروغ بین آنها وجود داشت و حتی بعد از رفتن فریدون به آلمان نامه های بیشماری كه بین آنها رد و بدل می شد مبین این حقیقت بود كه سوای نسبت خواهر و برادری الفت و محبتی عمیق بین آنها بر قرار بود- .تلفن به خارج از كشور در آنزمان ها دشوار و گران و كیفیت صدا نامفهوم و مستلزم صرف وقت برای رفتن به تلفنخانه و انتظار بود و لذا تنها ارتباط معمول همان نامه بود -خداوند هر دو آن ها را قرین رحمت و مغفرت خود سازد كه بقول فروغ اكنون «گورشان تنها مانده براه ،فارغ از افسانه های نام و ننگ» .فریدون به واسطه قد بلندش از همان ابتدا به عنوان ارشد كالس انتخاب ادامه در شماره بعدی شد.
NN &SS Ltd Bridge Advisory Group
صفر به اقصی نقاط جهان با مناسب ترین قیمت
مهاجرت به انگلستان و تحصیل در انگلستان
شرایط آسان ،مشاوری امین ،خدمات بی نظیر مهاجرت به انگلستان و تحصیل در قلب انگلستان. کادر مهاجرت به انگلستان این شرکت با عضویت در معتبرترین نهادهای قانونی و حقوقی بریتانیای کبیر وبهره گیری از وکالی با تجربه وکارآزموده در امر مهاجرت به انگلستان با افتخار در خدمت هموطنان عزیز هستند .متخصصین و کارشناسان این شرکت با بررسی دقیق وکارشناسی شرایط متقاضیان و دسترسی به آخرین تغییرات و تحوالت قوانین مهاجرت به انگلستان ،میتواند کمک قابل توجهی به متقاضیان گروههای .1تجار .2متخصصین .3ازدواج .4سرمایه گذاری .5کاری .6اخذ ویزای دوساله کار برای فارغ التحصیان از انگلستان .7انواع ویزاهای دیدار .8افتتاح حساب بانکی در ی از بهترین مراکز آموزشی در همه مقاطع تحصیلی کشورهای مختلف .9اخذ و تمدید ویزای دانشجوی از ابتدایی تا مقطع دکترا با بهترین و مناسبترین هزینه و مج ّربترین کادر .10ثبت نام برای انواع امتحانات زبان انگلیسی. برای انتخاب بهترین راه با ما تماس بگیرید مشاوره رایگان همه روزه شعبه لندن: تلفن ۰۰۴۴۲۰۸۵۶۰۴۴۷۷ ، ۰۰۴۴۸۴۵۸۷۲۶۶۶۰ :فکس۰۰۴۴۲۰۸۵۶۰۳۳۴۰ ، ۰۰۴۴۸۴۵۸۷۲۶۶۶۱ :
صفحه 24
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
خیـــام وآن دروغ دالویــــز
هوشنگ معین زاده نویسنده کتاب خیام وآن دروغ دالویز که در پاریس زندگی می کند واز جمله نویسندگان مستقل وآزاد است که مجموعه نوشتهایش با عناوین کتابهای که چاپ کرده است نشانگر طرزتفکرو بینش ایشان است .
پیــر حقیــقت گــو حاج رجب با حورک خود در گشتو گذار بود که (پیری)را دید در محوطه ای به منبر رفته و جماعت کثیری را به گرد خود جمع کرده بود. مرد پیر با هیجان برای گرد آمدگان محضرش سخن می گفت و به بهشت خدا خرده می گرفت و به مائده های میعاد گاه الهی طعنه می زد.به گفته پیر هیچ یک از نعمت های بهشت در خور سپاس نبوده و در برابر زحماتی که مسلمانان برای به دست آوردن آن متحمل شده اند ارزشی ندارد .او آن چنان با دلیل و برهان حرف می زد که حاضران با (آفرین)گویی های مکرر سخنانش را تایید می کردند. وقتی موعظه پیر و سئوال و
جواب حاضران به پایان رسید و همه از اطراف او پراکنده شدند حاج رجب به نزدش رفت و با دلسوزی گفت: پدر این چه کاری است که می کنید؟مگر ترسی از خشم و غضب آفریدگار عالم ندارید؟مگر نمی دانید که عیب و ایراد گرفتن به آفریدگار و آفریده های او گناه دارد و جزایش آتش جهنم و مار غاشیه و عقرب و مار و تازیانه های آتشین است؟چرا به جای این حرف های بی فایده نمی روید مثل دیگران از نعمت های بهشت بهره ببرید؟شاید فکر می کنید چون پیر هستید این جا هم مثل خاکی زیبارویان بهشتی التفاتی به پیران و جوانان نه برای مردان و زنان. با شنیدن سخنان عتاب آمیز حاج رجب پیر نگاهی تلخ و تیز به او انداخت و گفت:
مرد! ...من نهصد سال است که ساکن بهشتم.نهصد سال است که اینجا رها شده ام.نهصد سال است که شب و روز همه جای این خراب شده را زیر و رو می کنم.با همه نعمت هایش آشنا هستم و با همه حورانش حتی با حوران (بارگاه الهی)همدم بوده ام ولی چه سود! دیگر نه حورانش نه شرابهایش و نه مائده های دیگرش برایم لذتی ندارند تلخی تکرار شیرینی نعمت های سهل الوصول را از کامم ربوده است. پدر می خواهید بگویید که از نعمت های خدا سیر شده اید و از آنها لذت نمی برید؟ پیر پرسید:تو چه مدت است که به بهشت آمده ای؟ حدود یک سال پیر خندید و گفت: یک سال !فقط یک سال!... من نهصد سال است که اینجا هستم!بگذار چند سالی بگذرد چند تایی حوری و حورک در آغوش بکشی آنوقت می فهمی که بهشت عشر تکده ای بیش نیست . عشر تکده ای ابتدایی که کمترین ذوق و سلیقه و هنری در تدارکش به کار نرفته است. نگاه کن به مائده هایش !همه مصنوعی اند .در بهشت در همین بهشت (موعود )کجا خربزه
های گرگاب اصفهان گالبی و هلوهای خراسان پرتقال شهسوار نارنج و لیمو های ترش و شیرین شیراز را پیدا می کنی؟کجا زردالو و گیالس و آلبالوی فارس و اصفهان و گیالن و آذربایجان اثری می یابی؟حال در این بهشت می خواهی چه کنی؟می خواهی چه مدت با حوریان سر کنی؟چه اندازه می خواهی شیر و عسل نوش کنی و انار و انگور به دندان بزنی؟چقدر می خواهی شرابی که مستی نمی دهد مثل شیر شتر به شکم بریزی ؟و جواهرات بهشتی را می خواهی چه کنی ؟اینها با شن و ماسه و سنگ و کلوخ چه فرقی دارند ؟مصرفشان چیست؟به چه کسی می خواهی پز دهی؟در کدام بازار و به کدام مشتری می خواهی بفروشی؟آخرش چه؟این گذران بدون هدف و آرمان چه لطفی دارد؟چه انگیزه ای می تواند آدم را دلخوش کند؟کمی از اینجا دورتر برو آنجایی را که خود عربها اشغال کرده اند تماشا کن ! وضع و روحیه آنان را ببین ! همه آنها یا دیوانه شده اند یا عاطل و باطل پای درخت ئو کنار دیواری خفته اند .بعضی از آنها سالیان سال است که خوابند و دریغا که حتی مزه ای بر هم زنند.تازه هزار چند گاهی هم که بیدار می شوند به باعث و بانی بهشت هزار بد و بیراه می گویند که آنها را به ضیافتی برای هیچ خوانده است ! حاج رجب که از حرف های پیر کالفه شده بود پرسید:
پدر منظورتان اینست که همه ساکنان بهشت مثل شما از این وعده گاه الهی نا راضی اند؟می خواهید بگویید بهشت خدا این چنین بی ارزش است؟اگر این طور است پس پاداش آنهمه رنج و ریاضت عبادت و زیارت و بخصوص عزاداری ها و گریه و زاری های چه می شود؟ پاداش؟کدام پاداش؟حوریانش را نگاه کن درست مثل عروسک های پالستیکی اند نه احساسی دارند نه عاطفه ای نه مفهوم محبت را می فهمند و نه معنای عشق ورزی را!همین حورک را ببین می دانی چند سال دارد؟صدها سال پیش دهها بار با من بود. خواستمش آمد نخواستمش رفت!و قبل از من هم البد طی صدها سال با صدها نفر از (مو منان )در همین باغ و راغ مشغول حال دادن بوده از او چه لذتی می بری؟می گویند حوران همیشه (باکره اند)!خوب که چه ؟همیشه باکره بودن یک حوری چه ارزشی دارد؟اصال باکره بودن به چه دردی می خورد؟اگر سالهای عمر او هم مانند انسانها شمردنی بود امروز تو وحشت می کردی که به ریخت و قیافه او نگاه کنی. خدای بخشنده و کریم به تو حضرت آقا به جای یک دختر نجیب و یا یک مونس و همدم غمخوار یک (عروسک پالستیکی)داده یعنی سرت را شیره مالیده است.نگاه کن!این حوری با وجود اینکه بارها و به دفعات با من بوده انگار نه انگار
Prince of Persia فضایی متفاوت و خانوادگی در 3سالن با غذاهای متنوع و لذیذ باب طبع ایرانیان طعم واقعی اکبر جوجه را برای اولین بار در لندن و در رستوران پرنس پرشیا امتحان کنید
که احساس و عاطفه ای یا خاطره ای از آن روز و شبها دارد.ببین چطور بی تفاوت و بی اعتنا به من نگاه می کند؟در دنیای خاکی هیچ کس خاطره معاشقه و آمیزش و طعم لذت هماغوشی را از یاد نمی برد ولی اینها گویی (ماشین لذت)اند و فقط تظاهر به خوش بودن می کنند. حاج رجب فکر می کرد که پیر مرتد شده و کفر می گوید لذا با تعجب پرسید: تکلیف چیست پدر؟آیا فکر نمی کنید اینجا حداقل بهتر از دوزخ و سوختن در آتش است؟ ببین دوزخ هم از نظر یکنواختی مثل بهشت است .شالق آتشین به تن انسانها زده شیره درخت (زقوم)به حلق مردمان بیچاره و فرو ریختن و آنها را در آتش (خشم و کینه)سوزاندن و ...یعنی چه؟کدام صاحب عقلی دست به چنین اعمال وحشیانه ای می زند ؟حال آنکه می بینیم خدای عزو جل با کمال خونسردی و بدون کمترین رحم و مروت و شفقتی مشغول انجام این کارها است و ما هم چشم و گوش بسته نشسته ایم و مثل (بره)های یک (رمه) منتظریم چوپانمان که خدا باشد هر چه می خواهد بکند.ساکت و صامت و البته راضی به رضای او!نه اعتراضی می کنیم و نه دلیل این کارهای عبث و خو سرانه اش را می پرسیم.مثل اینکه فقط خلق شده ایم مکافات ببینیم رنج ببریم و درد بکشیم هم در حیات و هم در ممات. ...ادامه در شماره بعدی
صفحه 26
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
مروری بر پیدایش سازمان های امنیـــتی در ایــــران تــــولد ســـــاواک
بخش نخست پژوهش و پرداختن به بررسی ساختار امنیتی ایران ،امری جالب و ضروری است .در دوران 33 ساله بعد از انقالب اسالمی ، «برخی از مورخان بر این عقیده اند که واقعیت جامعه ایران از شاه مخفی نگاه داشته می شد و او خبری از اوضاع داخلی نداشت» و برخی دیگر هم به کلی با « بی اطالعی شاه از اوضاع مملکت»، مخالف اند و او را واقف و آگاه به جزئیات همه مسایل مهم داخلی می دانند که از همه چیز خبر داشت و حتی گروهی معترض به انقالب ،می گویند شاه باور پر یقین به ساواک داشت و ساواک بر همه چیز مسلط و مطلع بود ، اما معدود منتقدانی هم معتقد اند که ساواک ،عملکرد درستی نداشته و اگر داشت ،انقالب بروز نمی کرد ،اما کدام یک از این نظریات درست است؟ ، پاسخش ،حکایتی پیدا و پنهان از تاریخ معاصر ایران است. ساواک -سازمان امنیت و اطالعات کشور -از سال ۱۳۳۵ تا ، ۱۳۵۷سازمان اصلی امنیتی و اطالعاتی ایران بود که افرادی مانند « تیمور بختیار ،حسن پاکروان ،نعمت اله نصیری و ناصر مقدم »،به ترتیب ریاست آن را بر عهده داشتند و شاید با پر حادثه ترین دوران تاریخ معاصر ایران ،نیز همگام بوده است .اما آیا براستی در 4بهمن 1357به کلی نابود شد یا اینکه با ساختاری جدید ،پایه های اصلی واجا – وزارت اطالعات جمهوری اسالمی ایران – شد؟ شاید حسین فردوست ،نخستین فردی بود که روایتی مبسوط از ساواک بیان کرد و در خارج از کشور هم افرادی مانند منوچهر هاشمی به این امر اهتمام ورزیدند ،گرچه در پروژه های مشابه و در خالل گفتگوهایی ، بسیاری از افراد مشهور ساواک - منوچهر هاشمی و عیسی پژمان و علوی کیا -به تشریح خاطرات خود پرداخته اند و گروهی هم، همچنان مهر سکوت بر لب دارند. البته گروهی معتقدند که مانند سیا ،موساد ،ک گ ب، اینتلجنس سرویس و ...مطالعه درباره نهاد امنیتی ایران ،برای توسعه مطالعات امنیتی کشور،
امری الزم و ضروری است که سطح آگاهی و فهم جامعه درباره ضرورت حفظ امنیت کشور و نحوه عملکرد آن، باالتر برود .که در جامعه مدرن قرن ،21بدون داشتن سازمانی اطالعاتی امنیتی ،نمی توان به ادامه حیات ان کشور ،امیدوار بود .روزگارانی است که نحوه شکل گیری دستگاه امنیت و ضرورت وجودی آن ،در طی تاریخ دولت های جهان امروز، مطرح بوده است و هدف نخست جمع آوری اطالعات ضروری و اعمالی پیشگیرانه یا کنترلی است كه حیات رژیم سیاسی یك كشور را با مخاطره روبرو می کند و این روزها ،مطالعات امنیتی جزو رشته های معتبر دانشگاهی است و چه بسیار کشورهایی که در کنار اداره اطالعات و امنیت، مراکز موازی امنیتی – اطالعاتی تشکیل داده اند و حتی گاه برای کشورها و دولت هایی ،از دوران های پس از جنگ جهانی، جنگ اطالعاتی هم در سیاست و دیپلماسی امروزه آنان مطرح شده است. از دوران نخست وزیری منوچهر اقبال -و بعدها شریف امامی و علی امینی و علم -تا سال ، 1357در داخل و در خارج از ایران ،اکثر فعاالن سیاسی سعی داشتند که نهاد امنیتی کشور را خوفناک و منفور جلوه دهند و پس از انقالب 1357هم مخالفان حکومت فعلی ،با شیوه ای مشابه ، سعی در سیاه جلوه دادن نهادهای امنیتی حکومت فعلی دارند ،اما به دور از این هیاهوهای رسانه ای و تحلیل های متفاوت و دور از سنجش میزان صحت و سقم آنها ،می توان همه روایات مختلف را بررسی کرد .براستی در دنیای اطالعات و امنیت جهان امروز ،ایران در کدام مقام ایستاده است ؟ در تاریخ معاصر ،زمان ناصرالدین شاه را آغاز تاسیس دستگاه امنیتی -اطالعاتی ایران می دانند که به همت امیرکبیر شکل یافت و در دوران رضا شاه پهلوی هم، نظمیه را پلیس سیاسی یا دستگاه امنیتی و اهرم حافظ قدرت شناخته اند .اما در دوران رضا شاه پهلوی « ،کارهای اطالعاتی - اطالعات ،ضد اطالعات و ضد جاسوسی -منحصرا در شهربانی
انجام می شد و بعد از شهریور ، 1320شهربانی و رکن 2ارتش و تا حدی هم ژاندارمری در این ماجرا دخیل بودند .البته رکن2 با دوایر مختلف– دایره ضد جاسوسی ،اطالعات داخلی، خارجی و – ...بیشتر موثر بود و شهربانی ،بیشتر به جنبه امنیت داخلی و ضد جاسوسی پرداخت و کار ضد جاسوسی و ضد اطالعات هم به وسیله رکن 2 ارتش انجام می شد .به همین شکل ،کار اطالعاتی می شد و هر کدام از دستگاه ها ،مستقال گزارشات و اطالعات شان را ، از خبرهای مهم تا خبرهای روز ، مستقیما به نزد شاه می برد و طبعا در شرفیابی ها هم اختالف نظر زیاد پیدا می شد ،چون هر کدام می خواست بیشتر خودنمایی کند ،این است که برای حل مشکل ،تمام کارهای اطالعات ضد اطالعات ،ضد جاسوسی ،اطالعات خارجی و -...در یک دستگاه ،متمرکز شد و دفتر ویژه اطالعات درست شد .البته گروهی معتقدند که در قلمرو و حكومت شاهنشاهی ایرانی، همچنان وظیفه حفظ امنیت به رقابتی در بین شهربانی ،گارد شاهنشاهی ،ژاندارمری و ركن دوم ارتش ،بازرسی شاهنشاهی و دفتر ویژه اطالعات،مبدل شد. در امریکا هم مشاور امنیتی ریس جمهوری چنین امری را هماهنگی می کند و دفتر ویژه در ایران هم چنین حالتی داشت که همه اطالعات دستگاه ها را پردازش و ترکیب و تلفیق کند و به همین سبب فردوست به امریکا و انگلیس رفت و بر ان مبنا ،دفتر ویژه را تاسیس کرد. دیگر دستگاه ها خبرهای مهم را به دفتر ِویژه می دادند و اگر نکته ای فوری بود او به شاه یادداشتی می فرستاد .و البته گاه اختالف ها را هم می نوشت که مثال شهربانی چنین نظری دارد اما ساواک نظری مخالف آن را دارد. در آمریکا ،سازمان مرکزی اطالعات آمریکا (سیا )CIA -
به مثابه بازوی اطالعاتی دولت آمریکا در سال 1326تاسیس شد و برخی از مورخان بر این عقیده اند که برکناری محمد مصدق در 28مرداد – 1332که می خواست شاه را از قدرت خلع کند -به خاطر همکاری این سازمان بوده است و برخی دیگر از دولتمردان ایرانی – مانند اردشیر زاهدی -این امر را در آن دوران ،امری تبلیغاتی و اغراق آمیز و برای قدرت نمایی این سازمان نوپای اطالعاتی می دانند .اما جدای از این اختالف نظر تاریخی و سلیقه در بیان روایت ،حوادث داخلی ایران پس از شهریور 1320و خصوصا غائله مصدق و آغاز رابطه نوین با آمریکا و احساس خطر از قدرت شوروی ،حمایت از شاه و دربار و حفظ امنیت رژیم ،ضرورت وجود تشکیالتی منسجم را دوچندان می کرد و شاید محرک اصلی ساخت مربوط به سنتو است که وقتی سنتو درست شد ،در کنفرانس ضد تخریب، قرار شد که هماهنگی اطالعاتی در بین سازمان ها شود و در ترکیه و پاکستان و عراق و ایران، سازمان های اطالعاتی درست شود .به همین سبب برای شکل گیری ساختار ساواک از آمریکا الگو گیری شد و بنیانگذاران ساواک ،سازمان سیا را الگوی طرح اولیه خود قرار داده بودند اما در آمریکا CIA , FBI اطالعات داخلی و خارجی اش جداست اما در ایران یکی شد . البته گروهی بر این اعتقادند که آمریکا در شکل گیری ساختار ساواک ،نقش اساسی داشته است البته بعدها کارشناسان سیا و موساد در ایران به آموزش و پرورش کارشناسان امنیتی ساواک پرداختند. به هر حال ،هسته اصلي ساواک – مخفف :سازمان امنیت و اطالعات کشور -در سال 1335 در فرمانداري نظامي شکل گرفت و در مرحله اول کار ، بیشتر جنبه کسب اطالعات مورد نظر بود و جمع آوری اطالعات و عملیات ضد اطالعاتی و ضد جاسوسی .محسن مبصر -معاون نصیری بود در شهربانی -خود را تئوریسین می دانست اما خالف واقع است .البته مبصر در این باره می گوید « بعد از برخورد با حزب توده و ...گفتیم که فرمانداری نظامی را ملغی کنیم. باالخره باید کشور ،یک سازمان اطالعات مثل آمریکا و ..داشته باشد .چون اطالعات ارتش که اطالعات کشور نمی شود .بنا
براین تیمور بختیار از من خواست که سازمانی را بنویسم و این ها مطالعه کنند و من در ظرف 1ماه یک سازمان اطالعاتی نوشتم». در مطبوعات روز چهارشنبه11 مهر اين سال ،خبر تشکيل سازمان امنيت ایران انتشار يافت و شاه در نطق 15مهر 1335در افتتاحیه مجلس سنا ،به حفظ آرامش و امنیت ،اشاره داشت .روز ۱۰بهمن ۱۳۳۵اليحه تاسيس سازمان اطالعات و امنيت كشور ـ ساواك ـ به تصويب مجلس سنا رسيد .و سال 1336پس از تصویب قانون اختيارات ساواک در مجلسين سنا و شوراي ملي، سازمان اطالعات و امنيت کشور به طور رسمی ،شروع به کار کرد که سمت نخست وزیری حسین عال را منوچهر اقبال، گرفته بود .و ماده 1ضمیمه 2 قانون تشکيل ساواک ،به عنوان مهمترین نهاد امنیتی و اطالعاتی کشور ،هدف از تأسيس آن را اين گونه بيان کرده است« :براي
– معاون پارلماني نخستوزيران (حسين عالء و دكتر اقبال) - مطرح بود و حتی به وی شاه می گوید و چند روزی می گذرد اما رای شاه برگشت و بعد تیمور بختیار رئیس شد و علوی کیا و پاکروان هم به عنوان 2سرهنگ، معاونین او شدند .البته علوی کیا معتقد است که «کشورهای غربی چنین پیشنهاد انتصاب بختیار را کردند « . در 2دهه 40و ،50مهم ترین گروه هایی که ساواک به بررسی و نحوه کنترل انان می پرداخت
حفظ امنيت کشور جلوگيري از هر گونه توطئه که مضر به منافع عمومي است سازماني به نام اطالعات و امنيت کشور ـ وابسته به نخست وزيري ـ تشکيل مي شود و رئيس ساواک سمت معاونت نخست وزير را داشته و به فرمان اعلي حضرت همايون شاهنشاهي منصوب خواهد شد». محمدرضا پهلوی نیز در کتاب، پاسخ به تاریخ ،هدف از تشکیل ساواک را عوامل زیر میداند: «مبارزه و مقابله با کمونیسم و گروههای مختلف چپ ،پایان دادن به فعالیتهای مخرب در داخل و خارج از ایران و کسب اطالع از جاسوسان و خرابکاران و گزارش آن به دولت و رهبران نظامی». در ابتدا ،برای سپردن مهار اختیار این سازمان ،با 9اداره مختلف، سخن از سرلشگر ولی قرنی – معاون ستاد ارتش و رئیس رکن – 2بود و بعد به ناصر ذوالفقاری
عبارت بودند از [ :الف : نیروهای چپ و حزب توده /ب: روحانیون و گروههای مذهبی / ج .روشنفکران و دانشجویان /د. جبهه ملی و گروههای ملی مانند نهضت آزادی /س .گروه های مسلح ( مانند مجاهدین خلق، چریک های فدایی و سازمان انقالبی حزب توده )] .البته گروهی از منتقدان بر این باورند که ساواک در همه شئون مردم ایران دخالت می کرد و گروهی مانند محسن مبصر بر این باورند که « سازمان امنیت ،وظیفه ای داشت که در شئون کشور نفوذ کند .حاال از لحاظ شکل نفوذش» .به هر حال در کنار این تهدیدها و موارد مورد بحث در امنیت ملی کشور ،فعالیت ساواک را می توان به 4دوران، تقسیم کرد : اول :دوران تیمور بختیار (سال 1336تا )1340 ...ادامه در شماره بعدی
¨¾zÄkºH » ½rH» ½I¬nI بشكن طلسم حادثه را بشكن
حمید مصدق
كو گردی تو ای همه تن خاموش كو مردی تو ای همه جان ناشاد
اسفندیار را چه كنی متكین ؟
این پرغرور مانده به بند من
تیر گزین خود به كمان بگذار
پیكان به چشم خیره سرش بشكن چاه شغاد مایه مرگ توست
از دست خویش بر تو گزند آید
كوهستان نیست همچنانی كه فلز ،
زیوری نیست به اندام كلنگ در كف
برخیز و خواب را
بشارت دادم و به نزدیكی روز ،و به
سوره متاشا
سهراب سپهری
چندان سرود سوگ
افزایش رنگ .
دستشان را نرساندیم به سر شاخه
ترانه ی «ستاره ی روشن»
مینا اسدی
فریاد گلوی ساکت من شد
آوازه ی شهر و کوی و برزن شد از این سوی خاکهای بارآور
تا آنسوی خاک تشنه ی خونین
فریاد زدی که زندگی این نیست
اما
برگی از شاخه باالی سرم چیدم ،
کشتند ترا به جرم پروازت
امید نوشداروی تو از كیست ؟
چشم را باز كنید ،آیتی بهتر از این می
گلی به باغ پندارم
بگذر ز نوشداروی نامردان
می شنیدیم كه بهم می گفتند:
اینک ،اما ،هزار سال بیدارم
سر هر كوه رسولی دیدند
دانه شدن و دوباره روئیدن
برخیز
رخش سركش خود زین كن
خواهید؟
سهرامبردهای و غمت سنگین چشم وفا و مهر نباید داشت
ای گرد دردمند ز بی دردان
افراسیاب خون سیاوش ریخت
بیژن به دست خصم به چاه افتاد
سحر میداند،سحر!
به متاشا سوگند و به آغاز كالم
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است.
ابر انكار به دوش آوردند. باد را نازل كردیم
رستوران آتش شما را به محیطی دلچسب و خانوادگی دعوت می کند طعم و مزه غذاهای ایرانی را در رستوران آتش خواهید چشید همراه با بار و سالن خصوصی در 3طبقه به گنجایش 200نفر آماده پذیرایی از مهمانی ها و جشن های شماست
تا آن سوی خاک تشنه ی خونین
فریدون مشیری
می گشاید گره پنجره ها را با آه.
گفتم :
از این سوی خاکهای بارآور
ریشه در خاک
بستند ترا به دار آوازت
غمی كه افكند از پا نیست
ناگاه جهان تیره شد رنگین
عاشق شد و بی درنگ زیبا شد
از دیده سیل اشك چه می رانی ؟
زیر بیدی بودیم.
فریاد زدی که زندگی این نیست
هرکس که ترا شنید بینا شد
خواهد بود.آنكه نور از سر انگشت
سهرامبرده راست غمی سنگین
فریاد گلوی ساکت من شد
آوازه ی شهر و کوی و برزن شد
ناگاه جهان تیره شد رنگین
زمان برچیند
من راه ترا دوباره می پویم
آشفتیم.
خوابشان را به صدای سفر آینه ها
هر كه در حافظه چوب ببیند باغی خواهد ماند.هركه با مرغ هوا
من شعر ترا همیشه می خوامن
آواز تو از فراسوی خانه
آواز تو از فراسوی خانه
صورتش در وزش بیشه شور ابدی
من راز ترا به باد می گویم
هوش.جیبشان را پر عادت كردیم.
به طنین گل سرخ ،پشت پرچین سخن های درشت.و به آنان گفتم :
تو هستی و در منی و می مانی
خاکسترت ای ستاره ی روشن
خاکسترت ای ستاره ی روشن
خوابش آرام ترین خواب جهان
نتوان نشست در دل غم نتوان
چشمشان را بستیم .
و من آنان را ،به صدای قدم پیك
دوست شود
چه می خوانی ؟
خانه هاشان پر داوودی بود،
پی گوهر باشید.
سیماب صبحگاهی از سربلندترین
مهر سكوت از لب خود بردار
تا كاله از سرشان بردارد.
كه رسوالن همه از تابش آن خیره
حلظه ها را به چراگاه رسالت ببرید.
برخیز و باز روشنی آفتاب را
بسپار
می تابد.و به آنان گفتم :سنگ آرایش
گیرم كه آب رفته به جوی آید
بشكن طلسم حادثه را
تكرار كن حماسه خود تكرار
آفتابی لب درگاه شماست
كه اگر در بگشایید به رفتار شما
شدند.
كوهها فرو می ریخت
بسپار گام خویش به ره
من به آنان گفتم:
خویشی كه هست مایه مرگ خویش
با آبروی رفته چه باید كرد ؟
منشین به چاهسار فراموشی
روشن بود.
دست زمین گوهر ناپیدایی است
باید شكست جان و تنش باید
بشكن
حرف هایم ،مثل یك تكه چمن
صفحه 25
در یک شب سرد و تیره ی پائیز جرم تو چه بود؟ عشق ورزیدن خاکسترت ای ستاره ی روشن رویاند چون گنگ به خواب رفته ای بودم
ای خاطره ی شگفت پوئیدن هرکس که ترا شنید ،بینا شد
عاشق شد و بی درنگ زیبا شد
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من ترا بدرود خواهد گفت. نگاهت تلخ و افسرده است. دلت را خارخار نا امیدی سخت آزرده است. غم این نابسامانی همه توش و توانت را زتن برده است. تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی. تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیانکن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است. تو را با برگبرگ این چمن پیوند پنهان است. تو را این ابر ظلمت گستر بیرحم بی باران تو را این خشکسالی های پی در پی تو را از نیمه ره بر گشنت یاران تو را تزویر غمخواران ز پا افکند تو را هنگامه شوم شغاالن بانگ بی تعطیل زاغان در ستوه آورد. تو با پیشانی پاک جنیب خویش که از آن سوی گندمزار طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است تو با آن گونههای سوخته از آفتاب دشت تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت که در چشمان من واالتر از صد جام جمشید است تو با چشمان غمباری که روزی چشمه جوشان شادی بود و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکندهست خواهی رفت. و اشک من ترا بدرورد خواهد گفت من اینجا ریشه در خاکم من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم من اینجا تا نفس باقیست میمامن من از اینجا چه میخواهم ،منیدامن امید روشنائی گر چه در این تیرهگیها نیست من اینجا باز در این دشت خشک تشنه میرامن من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گل بر میافشامن من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح میخوامن و میدامن تو روزی باز خواهی گشت
صفحه 27
شــعر من را با حواس جمع بخوانيد
از پس پنجاه و اندی ز عمر ناله بر می آيدم از هر رگی كاش بودم دور از هر كسی چادری و گوسفندی و سگی «درســال 1315هجــر ،ابراهيم نوری ،مــرد شــجاع وعصبانی، ازافــراد يكــی از دودمــان های قديمی شــمال ايران محســوب می شد .من پسربزرگ اوهستم. پــدرم دراين ناحيه بــه زندگانی كشــاورزی وگله داری مشغول بود .در پائيزهمين ســال ،زمانی كه او در مســقط الراس ييالقی خــود "يــوش" منزل داشــت، من بدنيــا آمدم .پيوســتگی من از طرف جده ،بــه گرجی های متــواری ،از دير زمانــی در اين سرزمين ،می رسد. زندگی بدوی من در بين شبانان و ايلخــی بانان گذشــت ،كه به هوای چراگاه به نقاط دور ييالق و قشالق می كنند و شب باالی كوههــا ســاعات طوالنــی باهم بدورآتش جمع می شوند. ازتمــام دوره بچگــی خودم جز
سخنرانی نيما درخنستني كنگره نويسندگان
زد و خوردهــای وحشــيانه و چيزهــای مربوط به زندگی كوچ نشينی و تفريحات ساده آنها ،در آرامش يكنواخت و كــور و بــی خبــر از همه جا، چيزی ندارم. درهمان دهكده كه متولد شــدم خواندن ونوشــتن را نزد آخوند ده ياد گرفتــم .او مرا در كوچه بــاغ هــا دنبال مــی كــرد و بباد شكنجه می گرفت .پاهای نازك مرا به درخت های گزنه دار می بســت ،با تركه های بلند می زد و مــرا مجبور می كرد بــه از بر كردن نامه هائی كه معموال اهل خانواده دهاتی بهم می نويســند. خودش آنها را بهم چســبانيده و برای من طومار درســی درست كرده بود. يكســال كه به شــهرآمده بودم، اقوام نزديك من ،مرا به همياری برادر از خود كوچكترم "الدبن" بــه يــك مدرســه كاتوليك وا داشــتند .آنوقت اين مدرسه در تهران به مدرســه عالی سن لوئی شهرت داشت. دوره تخصــص مــن از اينجــا شروع می شــود .ســالهای اول زندگــی مدرســه مــن بــه زد و خورد با بچه ها گذشــت .وضع رفتار و سكنات من ،كنارگيری و حجبی كه مخصوص بچه های تربيت شده در بيرون شهراست؛ موضوعی بــود كه در مدرســه مســخره برمی داشــت .هنر من خوب پريدن و با رفيقم حســين
خرداد ماه 1325
پژمان فرار از مدرسه بود .من در مدرســه خوب كار نمی كردم، فقط نمرات نقاشــی بــه داد من می رســيد .اما بعدهــا ،درهمان مدرســه ،مراقبت و تشويق يك معلم خوشــرفتار ،كــه نظام وفا شاعر بنام امروز باشد مرا به خط شعر گفتن انداخت. ايــن تاريخ مقــارن بود با ســال هائی كه جنگ بين المللی ادامه داشــت .مــن در آنوقــت اخبار جنــگ را به زبــان فرانســه می توانستم بخوانم .شعرهای من در آنوقت به ســبك خراسانی بود، كــه همه چيز در آن يك جور و بطور كلــی دورازطبيعت واقع و كمترمربوط به خصايص زندگی شخص گوينده وصف می شود. آشــنائی با زبان خارجی راه تازه را در پيش چشــم من گذاشت. ثمــره كاوش من دراين راه ،بعد ازجدائی ازمدرســه و گذرانيدن دوران دلدادگــی بدانجــام، ممكن اســت درمنظومه «افسانه» مــن ديده شــود .قســمتی ازاين منظومه درروزنامه دوست شهيد من ميرزاده عشــقی چاپ شــد. ولی قبال درســال 1300منظومه ای بنــام « قصه رنــگ پريده» را انتشارداده بودم. من پيش ازآن شــعری دردست ندارم .درپائيزســال 1301نمونه ديگر از شيوه كارخود«ای شب» را ،كه پيش از اين تاريخ سروده بودم و دســت بدســت خوانده
ورانــده شــده بــود ،درروزنامه هفتگی « نوبهار» ديدم. شــيوه كاردرهركــدام ازايــن قطعات تيرزهرآگينی ،مخصوصا درآنزمــان بطــرف طرفــداران ســبك قديم بــود .طرفــداران ســبك قديم آنها را قابل درج و انتشار نمی دانستند. با وجود آن ،سال 1342هجری بود كه اشــعارمن صفحات زياد منتخبات آثار شــعرای معاصررا پركرد .عجــب آنكه نخســتين منظومه من «قصــه رنگ پريده» هم كه از آثار بچگی بشــمارمی آيــد در جــزو مندرجــات اين كتاب و در بين نام آن همه ادبای ريش و سبيل دارخوانده می شد و بطوری قرارگرفته بود كه شعرا و ادبا را نســبت بــه من و مولف دانشمند كتاب)هشترودی زاده( خشمناك می ساخت ،مثل اينكه طبيعــت آزاد پــرورش يافته من درهر دوره از زندگی من بايد با زد و خورد باشد. انقالبات ،حوالی سال های - 99 300درحدود شــمال ايران ،مرا ازهنــر خود پيش از انتشــار اين كتاب دوركرده بود .من دوباره بطرف هنر خود می آمدم. ايــن تاريــخ مقارن بود بــا آغاز دوره ســختی و فشــار بــرای كشورمن .ثمره ای كه اين مدت برای من داشــت اين بود كه من روش كار خــود را منظم تر پيدا كنم :روشــی كه در ادبيات زبان
كشــورمن نبود و من به زحمــت عمری در زير بار خودم و كلمات و شــيوه كار كالســيك راه را صاف و آماده كرده و اكنون درپيش پای نسل تازه نفس می اندازم. دراشــعارآزاد من وزن و قافيه به حســاب ديگر گرفته می شوند. كوتاه و بلند شــدن مصرع ها در آنها ،بنا برهوس و فانتزی نيست. من برای بــی نظمی هم به نظمی اعتقاد دارم .هركلمه من ازروی قاعــده دقيق به كلمــه ديگر می چســبد .شعرآزاد ســرودن برای من دشوارتر از غير آن است. مايــه اصلــی اشــعارمن رنج من اســت .به عقيــده مــن ،گوينده واقعــی بايــد آن مايه را داشــته باشــد .مــن بــرای رنــج خود و ديگران شــعرمی گويم .كلمات و وزن و قافيه درهمه وقت برای من ابزارهائی بوده اند كه مجبور به عوض كــردن آنها بوده ام ،تا با رنج من و ديگران بهترسازگار باشد. در زندگــی مــن ،از جنس رنج هــای ديگــران هم ســهم هائی هســت؛ بانوی خانــه و بچه دار و ايلخــی بــان و چوپــان نا قابل نيســتند .وقت پاكنويــس برای من كم است .اشــعارمن متفرق بدست مردم افتاده ،يا در خارج كشور توســط زبان شــناس ها خوانده می شود. ازســال 1317بــه بعــد در جزو هيئت تحريريه «مجله موســيقي»
بــوده ام و بــه حمايت دوســتان خود در اين مجله اشعار خود را مرتبا انتشارداده ام. مــن مخالــف بســياردارم -می دانم ،چــون خودم بطور روزمره دريافته ام ،مردم هم بايد روزمره دريابنــد .اين كيفيت تدريجی و نتيجه كاراست .مخصوصا بعضی از اشعارمخصوص تر بخود من، برای كســانی كه حــواس جمع درعالــم شــاعری ندارنــد مبهم اســت .اما انــواع شــعرهای من زيادند ،چنان كه ديوانی به زبان مــادری خــود ،به اســم «روجا» دارم .مــی توانــم بگويــم من به رودخانه شــبيه هســتم ،كه ازهر كجــای آن الزم باشــد بــدون سروصدا می توان آب برداشت. خوش آيند نيســت اســم بردن ازداســتانهای منظــوم خــود به ســبك های مختلــف ،كه هنوز بدســت مردم نيامده است .باقی شرح حال من همين می شود: درتهران می گذرانــم .زياد می نويســم ،كم انتشارمی دهم واين وضع مــرا از دورتنبل جلوه می دهد.
صفحه 28
1
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
2
فروردين:
هيچ كارى را به فردا محول نكنيد زيرا بزودى مجبور به قبول كارها و مسئوليت هاى جديدى خواهيد شد و بايد آمادگى داشته باشيد .در زمينه عشق و احساسات هه چيز مطابق ميل شما است ولى اگر مسايل جزيى را بى جهت بزرگ كنيد اين آرامش از بين خواهد رفت.
ارديبهشت:
آينده نگر و خوش بين باشيد .تصميمى نگيريد كه احتمال پشيمانى در آن باشد .پيوندهاى محبت و عشق را ميان خود و شخص مورد عالقه تان مستحكم تر سازيد .بيشتر با كسانى مصاحبت كنيد كه عقايد مشتركى با شما دارند .در زمينه شغلى مسير مناسبى انتخاب كرده ايد.
خرداد:
نبايد تمام اوقات فراغت خود را وقف ديگران كنيد .كمى هم به فكر استراحت و تفريح باشيد .در زمينه عشق و احساسات پرتوقع نباشيد .كمك هاى معنوى شما براى افراد خانواده با ارزش خواهد بود ولى از كمك هاى مالى هم تا آنجا كه مى توانيد مضايقه نكنيد.
تير:
بخودتان متكى باشيد و تا آنجا كه مى توانيد شخصا كارهايتان را انجام دهيد .به ديگران اعتماد صد در صد نكنيد .دررفتار با شريك زندگيتان بى حوصلگى و تندى بخرج ندهيد و ضمنا بكوشيد تا حسادت او تحريك نشود .خبرى از راه دور مى شنويد كه خوشحالتان مى كند.
مرداد:
چشم خيلى ها به دنبال شماست كه ببينند چقدر موفق مى شويد و چقدر ناكام مى مانيد .اگر در صدد شروع كار جديدى هستيد زمان خوبى است زيرا موقعيت هاى خوبى نصيب شما خواهد شد .نامه اى يا هديه اى از راه دور دريافت خواهيد كرد كه شما را خوشحال مى كند.
شهريور:
نگذاريد بعضى آدم ها با حرفها و افكار مسموم خود بروى زندگى شما تاثير بگذارند .اين آدم ها در قالب دوستان ،دشمنان خطرناكى هستند .در مورد بعضى مسايل عاطفى و خصوصى خود بايد كمى قدرتمند و مقاوم باشيد .مواظب اوضاع ماليتان باشيد.
3
4
5
6
7
8
9
::افقى: -1بنيانگذار تخت جمشــيد و حفــر کننده کانال ســوئز -2پاندول /چين و چروک /کمــک کننده -3حشــره مزاحــم تابســتاني /تراب / خرگــوش /از برونته ها -4 زائو ترسان در قديم /شکاف کوه /شايســته /مستقيم -5 از حروف الفباي فارســي / خرس چيني /گروه ورزشي -6خميــده /جاده هواپيما / خويش پــدري /رايحه -7 غاري در مکــه /نبرد /کاال -8رنگ مــو /نوعي پارچه نخي ســاده /دشمني /برهنه -9بي ماننــد /حمام بخار / قاصد -01اندوه /چمن آرا /بلند جاه /همســر زن -11 از رنگها /کيميا /عقاب سياه -21آرزوهــا /کوچــک / از اجزاي صبحانه /چاشــني غــذا -31از طوايــف غيور کشــور /خداحافظــي /از بــروج فلکي /آســمان جل -41پيــروي /خانــه /تکيه کالم درويــش -51اثــر يا اتوبيوگرافي کانت .
14 13 12 11 10
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
::افقى: -1جــام معــروف /يــارى دهنده /بينى ،دماغ -2تقليد كردن حــركات /سســتى، ضعف /شاه شكارچى گور -3فلــز رســانا /واحد پول در قديم /ســتاره ،كوكب / زمينه ،موضوع -۴ســماق / روز نيســت /كميابى /شيار لوله تفنگ -۵سياره ناهيد / تهيه كردن /ماشــين جنگى -۶پيرامون /جواب مثبت / نويسنده و فيلسوف فرانسوى خالق هستى ونيستى -7پيچ و خم /ســود حرام /پاداش
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1
::عمودی : -1خالــق تهافت الفالســفه -2بنيانگذار فرانســه نوين / کمانگيــر باســتاني /بهترين اقســام ســنگ -3الفــت و دوستي /پدربزرگ /بيماري /درون -4شــريان حيات / موجودي وحشتناک افسانه اي /ظرف بزرگ مسي پلو / نان کاغذي -5بزرگ طايفه /دچــار شــدن /از اعضاي دوگانــه بدن -6هوس خانم باردار /خوشــبو /اجاره -7 کفر /از اقوام ايران باســتان /گسترده -8عالمت جمع / -8بندگى /سادات /چراغ آســمان /پايــه -9بهشــت /آموختنــى مدرســه /بانو -10اصطالحــى در نمايش /جايز /دورى جســتن -11 خيمه مــردم صحرانشــين / سود ،اســتفاده /ســرپيچى كردن -12بســته نيســت / نــژاد آلمانى /طمع /پاســخ هــوى -13خــاك ســرخ /راه راســت يافتــه /پنهــان شدن براى شكار /پول ژاپن -14برتــرى /طاقت و توان /اشاره به نزديك -15شهر زيارتى /از شهرهاى آلمان / نت موسيقى. ::عمودی : -1پــى در پــى /بــزرگ -2بازجوئــى /هوشــيارى -3نيا /اريــب /باال ،بلندى /بــرادر پــدر -۴قــوم اوليه
واحد بوکــس /اندازه لباس /پســوند هماننــدي -9لوله شيره گياه /خنک کننده آبي و گازي /زبان ايران کنوني -01بهانــه /آبگينه /گلوله کاموا -11نويســنده آلماني /رويکرد و توجه /برداشت محصول -21ميوه نخستين / قمر /ســلطان /بله انگليسي -31بــدي /عالمــت جمع /وسيله داد و ســتد /گزافه گوئــي -41گزنــد /عضو تنفسي /فراموشکار -51اثر دوما نويسنده فرانسوي . ايــران /پســوند شــباهت / بــزرگان قوم /انبــار غله -۵ بــاران اندك /از شــهرهاى اصفهان /شــبنم -۶بخشش /آغاز /نام پســرانه -7كار دشــوار ،امر عظيــم /كدو / برتر ،برگزيــده -8آرامش را شــولوخوف نوشــته /نى سســت و باريك /پايتخت اتريــش /تنهــا -9كــم كم پيش رفتن /عدل و انصاف / نارس -10فرخنده /خجسته /فرمان /رشت -11آشكار شدن /اداره كردن مملكت /زيستن -12نظرات /جديد /الفباى موسيقى /مردم -13 ضمير جمع /سنگ سخت/ صحبــت مكاتبه اى /پهلوان -14وقار ،سنگينى /از توابع اســتان خراســان -15انكار كننــده /ماهــى كوچــك دريائى.
صفحه 29
واژه های عاطـفی قلـم های احساسی
تــکرار
حــکایـــت
در آن خیره بودن به چه بیاندشم
من زنام عاشقان در وطن دارم
فقط نگاهم بود که بر دیوار گوئی
از دیارعاشقان و سربداران این
ساعتی بر دیوار با منودار که ثانیه ها
قصه آن نوجوانان وطن بشنیده اید
اعداد تکرار می شد ،از کی تا
دارم حکایت میکنم
چه بی تفاوت ،از دیدگان میگذشت
مسلس های زالوصفتان
با تکرار خداش این زمان بود
جهان دارم حکایت میکنم
منی دامن
هک شده بود
را نشان می رفت
شصت و باز تکرار می شه اعداد
که در مقابل مردمک چشمان من
حکایت میکنم حکایت میکنم
که اندرون خون خود غلطیده اند
از تن صدپاره نوباوگان زیر رگبار قطعه قطعه گشنت و خندان برفتند از از پدر هم مادران از برادرها کنار
فقط شمارش معکوس را تکرار می
خواهران
دری عمر بود و بردمن که در پر شما
می کنم
جدید بود
که رفنت پای دار!
کرد
می رفت و هر ثانیه برایم زمانی
سرزتن گشتند جدا دارم حکایت از سر میدان هر شهرو دیار از جوانی
خلیـج فــارس
مگر عمرت رسیدست بروز پایان
گرفتند از مرد و زن عشق را
تو گفتی که در سال پنجاه و هشت
زمان بس کم و جای گفتار نیست
لعنت به روح پلید خمینی هندی زاده
چو هر روزه از خانه بیرون روی
تو گفتی که عدل است و داد و دهش
که راهی در اینجا جز اقرار نیست
پس از آنکه کشتند خورشید را
تو گفتی که در خانههای خدا نشانی ز مکر و ز ّ مکار نیست
کسی را رهائی از این تار نیست
کسی جز جوانان خریدار نیست
هزاران سخن ،جای انکار نیست
به جان عزیزان هم خون من
ّ حـــلج غــزل ِ
که جز مغز تو ،روزی مار نیست
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
ندانستی از دین اسالم هیچ
هنگام هنگامه ها نعره سرکن به ِ
ببین کاوه زنده است ،بر دار نیست؟
و در گلستانهای ما خار نیست
یکی رهبر و دیگران راه خواه
شب ما سپيده ز پي دارد آري
که چون او یکی بود و بسیار نیست
در انبار کمتر ز خروار نیست
تو دادی هزاران شعار تهی
بگیر صدها سومسار و ملخ را مکن بازی با پای گربه سانان ملعون
امساعیل مقربی لندن
هم بیکار و بدون پیکار فقط خیره
فرصت ها پیش رو بود که به جلب
ازستم هم ظلم این منبر نشینان در
بیش نبودم
می رفت و من فقط نگاه نگاهی
مجتبی وارث
آملان دوسلدوف
دگر جز دل و جان بیمار نیست
نبینی جوانی که بر دار نیست
در ایرامنان جز شب تار نیست
جراثقالهای بلند از این ّ
چنین است افکار ضحاک وار کجائید آهنگران زمان؟
اگر کاوه بر دار شدی وای ما
دگر بینوا و گرفتار نیست
دگر ظالم و ظلم در کار نیست
تو گفتی سخنهای احمق فریب
تو گفتی در اسالم تبعیض نیست
تو گفتی که زیباست فردای ما تو گفتی در آینده نقل و نبات
تو با دست هاي خود آن را سحر کن
نفس خسته ،تن خسته ،جان خسته
برخدایم این شکایت میکنم
بزن بر دل تيره ي شب خطر کن
وطن خواه خواب است و بیدار نیست
تو گفتی در ایران آیندهمان
قاسم .م
مرا تازگي بخش زير و زبر کن
که ایرانی است و ز اغیار نیست
تو گفتی از این ثروت بیحساب
در ایران ما جز رخ یار نیست
تو گفتی به ماوای خرگوشها
حضور این عزیزان
لندن
درهامبــورگ چـه خبر
کنسرت عهدیه و ستـار کنسرت عهدیه و ستار بخوبی و خوشی یکشنبه بیست و پنجم دسامبر 2011در سالن (دالینه) هامبورگ برگذار گردید اما نه آنطور که من سالها قبل روی آن فکر کرده بودم و تصمیم داشتم آنرا نه به صورت کنسرت بلکه به خاطر تقدیر و سپاس از پیشکسوتان سینمای میهنمان عرضه نمایم و با آنکه بسیاری از آن عزیزان و بندگان پیشکسوت سینما چه آنهایی که در داخل ایران و چه انهایی که سالهاست زندگی در خارج از کشورمان در اقصی نقاط جهان زندگی را سپری می نمایند آمادگی خود را برای حضور در آن اعالم نموده بودند خودم ترجیح دادم یکی دو هفته قبل از برگذاری آن برنامه به اطالعشان برسانم این برنامه را به صورت گسترده تری در اینده ای نه چندان دور تکرار خواهم کرد و آنزمان تقدیر و سپاس از پیشکسوتان سینمای ایران را به
در ایران ما جز شب تار نیست
تو گفتی که در بین همسایهها
به کف خنجري آفتابي بياور
دلم را رها کن ز پژمردگي ها
به عمر جهان مي رسد عزلت تو
سکوتي که داري دگر مختصر کن
ّ وحلج گونه جدا کن تن از خاک
رضـا شمشــادیان
که این خانه جای تو بیعار نیست
بلی رفتم ،اما بگویم چه شد؟
بدو گفتم برو با اشترانت سوی صحرا
کی گفت معنی این کار چیست
تو گفتی شب اهلل اکبر بگو
که گیرم تاریخ ایران را گواهی
از یارم شرق ایران از خراسان سرزمین
مانده بودم
که این رسم ،رسم شتر دار نیست
تو گفتی که هر شب به مسجد برو
بدو دادم دو پیغام شفاهی
محاکمه پدر
تو گفتی به خواهر که چادر بپوش
که می گیرم خلیج فارس را مفت
متامي ِت خويشنت را بدر کن ّ
سربداران
تو گفتی شعار است و این عار نیست
تو گفتی ،تو گفتی ،تو گفتی ،پدر
شنیدم شیخکی سومسار خور گفت
کتاب شعر صبوري آه صبوري از ِ
و من خیرو جبر متاشاگر زمان بودم که بانس کاری نداشت -ولی من
سيروس احمدي فر
تو گفتی که دولت دگر یار نیست
تو گفتی به صلح و صفا یکدلیم
تو گفتی نباید سر کار رفت
اجرا در خواهم آورد .....برنامه کنسرت ستار و عهدیه همانطور که اشاره شد بخوبی در تاریخ یاد شده در هامبورگ به اجرا در آمد و عهدیه و ستار خوانندگان متعهد و با شخصیت در آن برنامه سنگ تمام گذاشتند و تماشاگران از تماشای برنامه آنها لذت بردند خانم عهدیه چون از قبل اجرای تعدادی از ترانه های بیشماری که سالها قبل در فیلمهای ایرانی به جای هنرپیشگان اصلی آن فیلمها خوانده بود در این برنامه به اجرا در آورد شامل ترانه هایی از فیلمهای خداحافظ تهران پوری بنایی سلطان قلبها روسپی چرخ و فلک آذر شیوا خاطره و داالهو (فروزان)اوسا کریم نوکرتیم شور انگیز طباطبایی و ... چرا و به چه علت تصمیم خودم را عوض کردم و برنامه تقدیر و سپاس از پیشکسوتان سینمای ایران را به زمان دیگری موکول نمودم در مطلب جداگانه ای که در مورد گوگوش خواهم نوشت به آن خواهیم پرداخت جا دارد در این جا از آقای ذکائی مدیر
سخن دیگر از کشت و کشتار نیست
به مادر تو آموختی صد شعار
از فداکاری آن آزادگان دارم حکایت میکنم
رها بودن خويش را جلوه گر کن
نگو کار ،کار من زار نیست
تو گفتی که آزاد و آزادهایم
است
ولی راد مردی ز نسل کیان
قسم خورد آنان نه ایرانیاند پدر جان بخشمت تا ابد
و سردبیر مجله جوانان چاپ های جدید خود نیز برای اولین لس آنجلس نادر رفیعی مدیر بار به اجرا خواهند آورد . و تلویزیون تقی مختار مدیر و سردبیر روزنامه ایرانیان چاپ ایرج و پسرش در اروپا واشنگتن عباس پهلوان مدیر و قرار است به زودی ایرج خواننده سردبیر نشریه فردوسی چاپ لس قدیمی و پر طرفدار باتفاق آنجلس و آقای محمود سرابی احسان خواجه امیری که اکنون مدیر و سردبیر نشریات هفتگی پر طرفدارترین خواننده در داخل و ماهانه رنگارنگ چاپ لندن کشورمان است در هامبورگ به به خاطر حمایتهای بی دریغ شان روی صحنه بروند که این برنامه جهت برگذاری این برنامه تشکر را گروه هنری نگاه برنامه ریزی نموده است ایرج قرار است بعد و سپاسگذاری نمایم... از اجرای برنامه به همراه مدتی امید و هنگامه نوروز در در آلمان بماند و در برنامه دیگر باتفاق هنرمندان دیگر به اجرای هامبورگ برنامه دارند شنبه 24مارچ (2012پنجم برنامه بپردازد که تاریخ و آن فروردین) 1391امید و هنگامه شهرهایی را که برنامه در آن دو خواننده محبوب و پر طرفدار اجرا خواهد شد را در شماره های این سالها در برنامه نوروزی گروه آینده به اطالع خواهیم رساند هنری نگاه اینترتپمت هامبورگ .یکی از خواننده هایی که در در سالن زیبای cchشماره 3دیگر برنامه ایرج حضور خواهد برنامه دارند همزمان با اجرای داشت محسن وهاب پور نام دارد برنامه های امید و هنگامه قرار که هم اکنون یکی از پر کارترین است آلبوم های جدید آنها نیز خوانندگان در کشورمان است و که آخرین مراحل تکنیکی آنها با اجرای ترانه های قاسم جبلی طی می شود به صورت جداگانه علی نظری منوچهر شفیعی ایرج به بازار عرضه می شود که هر مهدیان حسن شماعیزاده عباس کدام از انها عالوه بر اجرای ترانه قادری جوادیساری خاطرات های زیبای گذشته خود ترانه گذشته را زنده کرده است .
کسی با کسی در کلنجار نیست دگر در وطن چوبه دار نیست
که در مسجد ما دغلکار نیست
من و آن جوانان ناپخته ،خام فتادیم در دام ،پروانهوار
پس از من جوانان صف اندر صفند
که اعدام من آخرین کار نیست که برتر از آنها مرا یار نیست
که چون و چرائیش در کار نیست
در این راه بیدار و غمخوار نیست
چه گویم که حاجت به گفتار نیست
به جز صلح و پیمان پربار نیست
در این آخرین دم ،چه گویم پدر
همه شاغل هستند و بیکار نیست
طنابی که بر گردمن حلقه شد
دگر بینوائی در انظار نیست
ز حمق تو شد چشم خونبار چیست.
دگر حمله گرگ و کفتار نیست
که در پیش رویم به جز دار نیست ز حمق تو شد چشم خونبار چیست
کیومرث ریاحی
نامه های خود را به آدرس ما ارسال کنید
P.O.BOX 2821 LONDON NW2 1DS
صفحه 30
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
شبـی که مـن هـم برای فوتـبـال ایـران باشـگا ه هایی که سـازنده بودنـد همـگی تـخـریـب شـدنـد! گریـه کـردم!
وقتی قهرمان ملی بر صندلی اتهام کالهبردار می نشیند ؟ سناریو نابودی (قهرمانان ملی) را رژیم خیلی وقت است کلید زده است .سرداران الت چاقوکش سپاه وزارت اطالعات وبسیجی ها همه پستهای کلیدی ورزش را آشغال کرده اند. همه را آلوده کنید دستور بیت رهبری است. برنامه 90سوپاپ ایمنیی رژیم است. برنامه 90ترفند رژیم برای گول زدن افکار عمومی است
اسم حمید روزبهانی بعنوان کالهبردار و مجرم باعث شده به برنامه 90نگاه کنم حتما می پرسید چرا ؟
اول اینکه حمید روزبهانی یکی از چهرهای بزرگ وفراموش نشدنی در فوتبال ایرانست اوسالها در پرسپولیس وتیم ملی بازیهای درخشانی بیادگار گذاشته است وقهرمان سکوهای بوده که هر هفته دهها هزار نفر برایش هورا کشیده اند حمید روزبهانی در برنامه 90با اینکه بیش از 43 سال ار عمرش نمی گذرد چون پیرمردی در هم شکسته در برابر ظلمی نا حق حتی توان دفاع از خود را هم ندارد تسلیم شده است یعنی مافیای حکومت
ورزش او را وادار به تسلیم کرده است حمید روزبهانی تالش می کند از خودش در برابر خبرنگاری که در واقع او را محاکمه می کنند دفاع کند ولی من دیگر صدای او را نمی شنوم بلکه هق هق گریه خودرا موزیک این متن واین ترازد ی دهشتناک کرده ام .اشکهایم حتی نمی گذارد چهره او را پس از سالها بهتر ببینم در این لحظات تلخ وغم زده سفری به ایران می کنم سفری به 27سال پیش می کنم نوجوانی با چهره جذاب واستعدادی ناب از دیوار شکسته انتهای پارکینگ امجدیه امده بود تا فوتبال بیاموزد مربی اقبال بودم وسه تیم رده سنی نوجوانان وجوانان وبزرگساالن اقبال را در همان پار کینگ روبروی امجدیه تمرین میدادم بیش از 70-80عالقه مند فوتبال از چهار گوشه تهران حتی ورامین وکرج به تمرینات اقبال آمدند چون اقبال باهمه بی بضاعتی وکمی امکانات قطب بزرگ فوتبال ایران در پرور ش ومعرفی چهرهای باستعداد به فوتبال بود عناوین قهرمانی نوجوانان و جوانان ودر تهران وایران باعث شد هر نوجوان وجوانی آرزو کند پیراهن اقبال را برتن نماید حمید روزبهانی آمد وخیلی زود جای خود را باز کرد بسیار باهوش ،دونده و شوتزن بود در نیمه نهای قهرمانی نوجوانان تهران در استادیوم امجدیه با گل تماشایی وبیاد ماندی او اقبال پرسپولیس را شکست داد وبه فینال رفت در استادیوم آزادی با حضور هشتادهزار تماشگر بازهم با گل زیبای او در برابر هرازدان اقبال قهرمان شد روزبهانی در مسیر پیشرفت وترقی بود زیرا پایه فوتبالش اصولی وصحیح شکل گرفته بود او بعدها چهره ای محبوب
وسرشناس شد ولی امروزها مغموم ودلشکسته وشکست خورده در برابر مافیای حکومت نشسته است یعنی قهرمان ملتی بر صندلی اتهام !؟ شاید برنامه 90وعادل فردوسی پور برای جماعتی که همیشه سطحی نگر هستند جذاب، دیدنی وبسیاری مواقع عجیب وغریب باشد که برنامه ای از خط قرمزهای رزیم می گذرد وآب هم از آب تکان نمیخورد !/ عمق فاجعه والیه های گندیده ورزش حکومتی مالیان دیگر جای پنهان کاری ومخفی نمایی ندارد پس چه بهتر از این گند اب آلوده با توری ایمنی 90 آشغالهای روی آب را بگیرند تا کسی متوجه عمق کشف گنداب نشود عادل فردوسی پور با برگ سبز صداو سیمایی که بر راس آن شکنجه گر شناخته شده زندانهای اوین ،کرج و بنام ضرغامی نشسته گرفته است که با فزیب افکار عمومی در چار چوبی تعیین شده به چالشی در اندازه پادوها و داللهای خرده ا پاتبدیل شده و در سیمای ما فیایی حکومت آخوندی برخالف آب شنا می کند وکسی هم با او کاری ندارد و هر هفته ساعتها به منازل میلیونها ایرانی میروندو پدر رزیم را در می آورد!! فردوسی پور و 90وظیفه دارند کرکره منزل عوامل فریبی رادر اندازه های مشتی واسطه وبخت برگشته در جه چندم پائین بیاورد تا زهر وخشم واقعی مردم را در پس این نمایشهای سوپاپ ایمنی پنهان سازند ورزشی که سالهاست اداره امور آن بدست سرداران الت وچاقوکش سپاه ووزارت اطالعات وبسیجی ها اداره میگردد (.همه را آلوده کنید) از سوی بیت رهبری دستوری است که به این اراذل واوباش داده تاهر کسیکه محبوبیتی در میان مردم دارد را آلوده کنند .بسیاری را با تله دام با گرفتن فیلمهای مخفی وادار به حرفهای شنوایی می کنند گروهی علنا برصندلی فساد واتهام می نشاندند گروهی را در میان دین ورزش ورسانه های به لجن می کشند تادر برهوت ورزش آخوندی گلی سالم نمایند. برنامه 90از 90کانال ومجرای اطالعاتی حراستی می گذرد تاجلو دوربین میرود فراموش نکنید این تلوزیون اسمش (صداو سیمای جمهوری اسالمی است)!؟
زیر بنا و پایه اصلی پرورش و رشد چهره های که در ورزش مطرح میشوند از شکم باشگاههایی چون راه آهن .بانک ملی .اقبال .دارایی .شاهین نیروی زمینی متولد میشد وافرادی مانند .رجب فرامرزی .عباس رضوی .آقا مرد .باغبا نی .نایب روئبن دل .اردشیر الوردی .محمود سرابی .چنگیز نجفی .حسن عضری . ناظم گنجا پور .امیر ابوطلب . دهها چهره کار بلد وزحمتکش دیگر چرخ فوتبال را پررونق می کردند وایران را به برترین تیم آسیا ومطرح در جهان رسانده بودند تمامی فوتبالیستهای مطرح دهه اول انقالب وقبل از آن را مربیان زمینهای خاکی وباشگاههای اعالم شده به فوتبال ایران معرفی می کردند ولی امروزه در کشور ور شکسته زیر نعلین مالیان فوتبال هم سر نوشتی رقت بار وتا سف آور دارد و فوتبال ایران به اندازه ای سقوط کرده است که با تیمهای درجه سه وچهار آسیا مقایسه می شود فوتبال ایران که روزی حتی منتخب بازیکنان یک استان آن مانند خوزستان .اصفهان .فارس و ........براحتی میتوانستند قهرمان آسیا شوند وهمه تیمهای عربی وغیره را
تیم فوتبال پارس پارس قدیمی ترین تیم فوتبال ایرانیان با سابقه رسمی در خارج از کشور است .پارس در طول همه این سالها نامهایی سرشناس را در کنار خود داشته است و بازیکنانی با سوابق معتبر ایران را در خود جای داده است. تیم فوتبال پارس در اواخر اکتبر امسال جشن سی و چهارمین سال تاسیس خود را برگذار خواهد کرد. پارس در حال حاضر با مجموعه ای از بازیکنانی که بسیاری از سوابق بازی در باشگاه های معتبر ایران را دارند بهمراه گروهی از جوانان با استعداد مشغول آماده
بسادگی شکست دهند به یمن و جود نحس آخوندها 34سال است نه رنگ المپیک را دیده نه جام قهرمانی آسیا را لمس کرده ایم !؟ این نتیجه حضور صدها چهره پلید وزارت اطالعات -سپاه در راس همه امور ورزش است براستی باشگاههایی که هر ساله حداقل چندین چهره صاحب نام فوتبال تحویل میدادند کجایند؟دارایی .شاهین .بانک ملی .اقبال .کیان و .....مردان سازنده فوتبال را چه شد ؟شاید بد نباشد اشاره داشته باشیم به پرونده باشگاه اقبال حداقل طی چهار سال که من مربیگری آنرا بعده داشتم وآن هم زمانی بود که هنوز جوان بودم وبازی می کردم سالهای 61-65در ایران 4بار جوانان ونوجوانان اقبال قهرمان تهران وایران شدند یکسال در باشگاه پیام بودم که نوجوانان پیام قهرمان تهران شد وصد البته سطح فوتبال آن سالها به امروز اصال قابل مقایسه نیست یک تیم معمولی آن سالها براحتی صدرنشینان فوتبال امروز را شکست میدادند طی همان 4سال کوتاه مربیگری من شا گردانی مانند حمید بابا زاده . جمشید امیر خانلو .بهروز عبدی
سازی جهت شرکت در لیگ معتبر می باشند. درباره تیم پارس باید بگویم شرایط و مقررات و نظم و انظباتی که در ان پایه گذاری شده است مسلما فضای تیم های سیزده بدری و تفریحی را ندارد که برای بازی کردن و دنبال توپ دویدن می آیند و مسلما خود منهم با سوابق و مدارک و تجربیات گذشته ام حاضر نیستم وقت خود و سایرین را تلف کنم .بهمین دلیل بازیکنانی در کنار پارس ماندگار می شوند که پذیرش تمرینات سخت تیمی را داشته باشند مقررات تیم را رعایت کنند و انگیزه و شوق
.امیر قلعه نوعی .حمید استیلی .حمید روزبهانی .با بک سیم بری .کامبیزسیلمانی .افشین ارشدی .ابوالفضل علم الهدی و ........چهرهای دیگر در فوتبال مطرح وآنان به تیمهای ملی و باشگاه معروف چون استقالل وپرسپولیس رسیدند واین تازه ثمره یک مربی جوان وتازه کار چون من در مدت فقط چهار سال بود وباشگاهی بنام اقبال که در زمینه فوتبال کوچکترین امکاناتی نداشت و مادر زمین اسفالت رو برو امجدیه تمرین می کردیم حاال شما حساب کنید مربیانی که یکی دو دهه فعالیت کرده بودند وامکاناتی هم در اختیار داشتند چه تعدادی بازیکن نخبه تحویل فوتبال ایران دادند امروز دیگر مربی سازنده در فوتبال ایران دکانهایی باز شده است برای کاسبی بنام مدرسه فوتبال که دریغ صدها مدرسه فوتبال که سالی حداقل یک بازیکن شاخص به فوتبال ایران معرفی نماید ! خانه از پایه ویران است در این باره در شماره آینده بیشتر خواهم نوشت .
فراگیری هم داشته باشند و گرنه مشتی را جمع کردن و فوتبال حرفی راه انداختن را که همه بلد هستند .نتایج تیم پارس همشه ه نشانگر این روند موفقیت آمیز بوده است و در هر لیگی که طی این سالها حضور داشته است همه گاه از مدعیان قهرمانی بوده است که لیگهایی که پارس در آن حضور داشته از مسابقات معتبر با استاندارد های باالی منطقه ای در لندن بوده است . امسال تیم پارس جهت آماده سازی خود در هفته و روزهای یکشنبه بازیکنان این تیم سخت مشغول آماده سازی تیمهای خود هستند .
صفحه 31
مسابقــه وجایــــزه نام 15شهر ایران که به نام (ش) شروع میشود را بنویسید 15نام از اسامی برده شده در شاهنامه بزرگمرد ایران زمین ابوالقاسم فردوسی را ینویسید. 15نام ورزشکاران وقهرمانان قبل از انقالب را بنویسید 15نام آثار باستانی در ایران را بنویسید. ازفیلم سلطان قلبها نام دو هنر پیشه زن ومرد و خواننده اهنگ سلطان قلبها در فیلم را بنویسید. میدان .فوزیه .شهناز .امام حسین که اسامی قبلی وفعلی است در کجا تهران قرار دارد ؟ احمد آباد نام کدام محله درشهری در جنوب ایران است ؟ آرامگاه دو شاعر وفیلسوف بزرگ جهان در کدام شهر ایران در استان فارس واقع است ونام دو شاعررا هم بنویسید ؟ به قید قرعه به کسانیکه به سواالت جواب صحیح داده باشند جوایز ارزنده تقدیم می گردد.
خـــــوش به حـــال مسافرکشــــان خــط آزاد ی...کــه آزاد ی را بد ون تـرس ،فریاد مــــــــی کننــد!!.
زنــــــــگ آزاد مــــــرگ یک ملــــت از د یـــد گاه گانـد ی
د رد من تنهايي نيست؛بلكه مرگ ملتي است كه گد ايي را قناعت؛ بي عرضگي را صبرو با تبسمي بر لب اين حماقت را حكمت خد اوند مي نامند. ابراهیم نبوی و عطا مهاجرانی به عشق شبهای جبهه و شهادت
در حکومت ما دو دو تا چندتا میشه؟ سه تا؟ به یارو ميگن علي يارت ميگه ما تيـممون تـكميـــــله يار خود تـــون! مي خواستم شمع باشم تا آخر عمر برات بسوزم... ولي نامرد اديسون برق رو اختراع كرد! ﺍگه ﺍﺯ ﺑﭽﮕﯽ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﻬﻤﻮﻥ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻦ «ﻣﺴﻮﺍﮎ» ﺿﺮﺭ ﺩ اﺭﻩ ﺍﻻﻥ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺩﻧﺪﻭﻥ خراب ﻧﺪﺍﺷﺖ همه د ور هم جمع می شد یم یواشکی مسواک میزد یم!
در محافل روشنفکری اعالم شد که اپوزیسیون فعال و مبارز فــرار کــرده از جمهــوری اســامی در نظــر دارنــد بــا ازدواج های مشــترک عقیدتــی ســیلی محکمی به صــورت رژیم گذشــته
خودشان جمهوری اسالمی بزنند و بازار شایعات بیشتر بر محــور ازدواجهــای این افراد دور می زند مراســم این ازدواج های از طریق رســانه هــای حقوق بشــر ســاز چــون صــدای امریــکا ،بــی بی ســی ، رادیو فــردا ،رادیو زمانه و رادیوی جمهوری اســامی بطــور زنــده در سراســر جهان پخش شد و گزارش کامل و مفصــل آن را دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نــگار و حتلیل گر سیاســی در صفحــات خانــه پدری نوشت. حتلیل گران مســائل حقوق جهانی بشــر نیز در اطالعیه ای کلیــه پیوندهــای ایــن زوج هــای خوشــبخت را بــه دفتــر معظــم رهبری و ســپاه پاســداران ،وزارت
تـــعــريــف جهان سوم از قول دکتر حسابي! ...
از قول ايشان نقل شده است :روزي در آخر ساعت درس ،يکي از دانشجويانم که دانشجوي دوره دکترا و اهل نروژ بود از من پرسيد :استاد! شما که از جهان سوم مي آييد ،جهان سوم کجاست؟ فقط چند دقيقه به آخر کالس مانده بود. من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم که روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي کنم .به آن دانشجو گفتم جهان سوم جايي است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند ،خانهاش خراب مي شود و هر کس که بخواهد خانهاش آباد باشد ،بايد در تخريب مملکتش بکوشد. اطالعــات و محمد خامتی تبریــک گفتــه و از کمک های مالــی و تامین بودجه جشــنهای فرخنــده ایــن وصلت هــا سپاســگزاری کردند. گنجی و سازگارا یکبار در تاسیس سپاه با هم پیمان عاشقی بستند اینبار هم در خارج از کشور
صفحه 32
شماره صفر 30 -دی ماه 1390
پرنده ای که سفر کرده بود!
تریبون آزاد تنها روزنامه مستقل و آزاد که تنها هدف آن آزادی ایران و منافع ملت ایران است.
حمید مصدق
تریبون آزاد -شماره صفر 30دی ماه 1390 20ژانویه 2012 بها در انگلستان 80پنس و در اروپا 1یورو
P.O.Box 2821, LONDON NW2 1DS Tel: 020 8208 0010 Email: rangarang_London@hotmail.com www.ranagarang.co.uk
اهــداف انتــشار دوهفتــه نامه تریبــون آزاد
پرنده ای که سفر کرده بود گفت به ابر تو ای پرنده ی ازاد! به اشیانه ی من گر تو را فتاد گذار ــ به این نشانه که باغی ست در میان قفس ــ به شاخه ای که در ان اشیانه ای خالی ست سالم من برسان ز سوی من در و دیوار را ببوی و ببوس بسان چشم من ــ از دورــ بر اشیان تهی گریه ات دریغ مباد پدر اگر پرسید و یا برادر ها بگو که گفت:دلم پر کشد بسوی شما که گر چه هست در اینجا افق وسیع و بلند و هر کرانه ی ان باغ و مهلت پرواز ولی منیدانید که یاد باغچه ام اشیانه ام ــ قفسم ــ مرا از لذت پرواز باز میدارد شما منیدانید ــ در این دیار غریب ــ چه حسرتی ست سالمی به اشنا گفنت شما منیدانید چه حسرتی ست که در خانه انتظاری نیست و در محله از ان اشنای دست فروش و بچه های بد کوچه مان صدائی نیست پرنده ای که سفر کرده بود گفت به ابر: بگوی شان اما هر ان نسیم که از سوی خانه مان اید خبر ز سوخنت اشیانه ای دارد نسیم میگوید: پرندگان مهاجر! مباد برگشنت اگر قفس شده اذین همان که بود ــ دریغ ــ نسیم میگوید: فراز باغچه ات ــ گر ز دور میبینی ــ پرنده ایست به پرواز هست دست اموز شریک شعبده و دام تازه ی صیاد پرنده ای که سفر کرده بود گفت به ابر: پرنده بوی فضا میشناسد پرنده باز نگردد مگر زمانی که ...
آمده ایم تا ناگفته ها را بگوییم آمده ایم نانوشته و خشنودی هیچ حزب گروه و سازمانی نیستیم ها را بنویسیم .آنان که ناجوامنردانه بار مسئولیت همه عقاید و افکار گروههای گوناگون را در و تعهد انسانی ایرانی خود را زمین گذاشته اند آیینه شفاف نشریه تریبون آزاد منعکس می مناییم و و کاسه گدایی امرار معاش خود را جلوی رژیم دیوار شوم و مسموم ساخته شده رژیم را که تابوی گرفته اند آمده ایم تا شناسنامه هویت ملی و اپوزیسیون را ترسناک کرده است را فرو خواهیم ایرانی خارج از کشور باشیم.
ریخت عقیده و و موضوع و جبهه هر فرد یا گروه
اهل جنگ و دعوا و کشمکش شخصی نیستیم و به و سازمانی را که مخالف واقعی رژیم مالیان باشد وجدان حرفه ای روزنامه نگار سوگند یاد می کنیم را منعکس می کنیم مواضعی که شفاف و روشن که هر آنچه را می نویسیم و چنانچه نامی از کسی خواهان سرنگونی رژیم در کلیتش باشد نه جبهه می بریم هدفی غیر از روشنگری و آگاه کردن بندگی های ساختگی مالیان که موسوی و خامتی افکار شما عزیزان نداریم.
و کروبی و ...
منفعت طلبی و مصلحت اندیشی دو عنصر ضد آمده ایم تا برای حفظ منافع و هویت ملی و شرف انسانی و ایرانی و حرفه ای در روزنامه نگاری ایرانی واقعی بجنگیم و اسلحه این جنگ نابرابر است که متاسفانه دهها ورق پاره به اسم مجله و شما هستید شمایی که در خلوت خویش و در برابر روزنامه بودار فضای زندگی مطبوعاتی را به بیراهه وجدان انسانی ایرانی خود حامی و پشتیبان ما کشانده اند.
خواهید بود چون شعور و فهم یک انسان شریف
آمده ایم تا اندک اندک جمع یارامنان را گرد را دارید و قدرت تشخیص خادم و خائن را دارا هم آوریم و تریبونی داشته باشیم که مروج افکار و می باشید. عقاید همه ایرانیان و گروهها و سازمانهای مختلف سیاسی باشد.
پس دست دوستی و محبت و همیاری و همراهی
سانسور در تریبون آزاد جایی ندارد بدنبال رضایت خود را از ما دریغ نکنید.
دعوت به همکاری به اطالع کسانیکه عالقمند به فعالیتهای روزنامه نگاری در زمینه های ذیل هستند را دعوت به همکاری می منائیم گزارشگردر زمینه : گزارشهای اجتماعی وگفتگوبامردم ،گزارشگرادبی فرهنگی ،گزارشگر ورزشی ، گزارشگرهنری ومصاحبه با هنرمندان ،مقاله نویسی ،داستان نویسی تلفن متاس02082080010 : و ورزشی نویسی.