Skip to main content

تریبون آزاد - پیش شماره

Page 1

‫سیاسی‬

‫اجتماعی‬

‫فرهنگی‬

‫هنری‬

‫ورزشی‬

‫تریبون آزاد ‪ -‬شماره صفر‬ ‫‪ 30‬دی ماه ‪1390‬‬ ‫‪ 20‬ژانویه ‪2012‬‬ ‫بها در انگلستان ‪ 80‬پنس‬ ‫و در اروپا ‪ 1‬یورو‬

‫نامه محرمانه احمدی نژاد به خامنه ای‬ ‫دست برادران الریجـانی را از قدرت کوتاه کن!‬

‫به نقل از محافل نزدیک به دولت‬ ‫احمدی نژاد فاش کردند که او دیروز‬ ‫در نامه ای مفصل برای علی خامنه ای‬ ‫رهبر جمهوری اسالمی به وی یادآور‬ ‫نکاتی شده است که مسلما میتواند‬ ‫باز تابی قابل پیش بینی داشته باشد‪.‬‬ ‫احمدی نژار در این نامه بعنوان رئیس‬

‫قوه مجریه از برادران الریجانی علی‬ ‫و صادق که اولی ریاست قوه مقننه را‬ ‫در اختیار دارد و نمایندگان مجلس را‬ ‫هر زمان که بخواهد علیه هر جریانی‬ ‫رهبری می کند و دیگر صادق‬ ‫الریجانی که بر مسند ریاست قوه‬ ‫قضاییه تکیه زده است و او هم طبق‬

‫آنچه صالح منافع گروهی خود بداند‬ ‫عمل می کند و احمدی نژاد عمال‬ ‫خود را در میان این دو برادر یا ‪ 2‬قوه‬ ‫اداره کشور ناتوان حس می کند و به‬ ‫علی خامنه ای یادآور شده است که‬ ‫حمایت و پشتیبانی رهبر شامل حال‬ ‫هر سه قوه میشده است ولی حاال دو‬ ‫قوه زیر نظر برادران الریجانی مورد‬ ‫حمایت شماست و چنانچه کارها بر‬ ‫این منوال پیش رود مسلما دولت نهم‬ ‫که در راس آن بنده هستم کارایی و‬ ‫فضای مانور الزم را نخواهم داشت‬ ‫زیرا برادران الریجانی نقش ترمزهای‬ ‫باز دارند پیشرفت طرحهای دولت‬ ‫هستند بدین وسیله از جنابعالی تقاضا‬ ‫دارم با رهنوردها و توصیه های پدرانه‬ ‫و مدبرانه خود دست بیش از حد باز‬ ‫برادران الریجانی را از قدرت کوتاه‬ ‫کنید و انان را در همان چارچوبهای‬ ‫تعیین شده قانون اجازه فعالیت بدهید‪.‬‬ ‫احمدی نژاد تلویحا در این نامه‬ ‫اولتیماتومی را به رهبر می دهد که‬ ‫برادران سپاه از شرایط موجود بسیار‬

‫‪QUALITY HOTEL‬‬ ‫‪WEMBLEY‬‬

‫نگران و بیمناک هستند و با توجه به‬ ‫تهدیدات جدی دشمنان انقالب ایران‬ ‫ادامه این رویه باعث بردن حکومت‬ ‫اسالمی به سمتی خواهد بود که به سود‬ ‫حکومت و مردم نخواهد بود و امیدوارم‬ ‫جنابعالی با رهنوردهای خود هر چه‬ ‫زودتر به این جریان خطرناک خاتمه‬ ‫دهید‪.‬‬ ‫احمدی نژاد به مصاحبه اخیر فرمانده کل‬ ‫سپاه اشاره می کند که صراحتا سرلشگر‬ ‫جعفری فرمانده سپاه اعالم داشته است‬ ‫رژیم در برابر فتنه ای عظیم قرار دارد و‬ ‫چنانچه نقطه ضعف یا روزنه ای در بدنه‬ ‫حکومت ایجاد شود اخاللگران باالترین‬ ‫سود را خواهند برد پس بنابر وظایف‬ ‫شرعی و قانونی همه ماست که در برابر‬ ‫هر انحرافی بایستیم ‪.‬‬ ‫احمدی نژاد تلویحا در این نامه که‬ ‫مسلما رحیم مشایی مشاور او در نگارش‬ ‫آن نیز نقشی داشته است به علی خامنه‬ ‫ای توصیه ای می کند قلمرو یکه تازی‬ ‫برادران الریجانی را محدود کند و عمال‬ ‫به خامنه ای می گوید پایش را از گلیم‬ ‫حکومت او و یارانش درازتر نکند حاال‬ ‫باید منتظر عکس العمل علی خامنه ای‬ ‫بود‪.‬‬

‫ارتشی ها علیه سپاه‬ ‫متــحد می شـوند‬ ‫شرایط کنونی حکومت جمهوری‬ ‫اسالمی بسویی می رود که بیش از هر‬ ‫چیز وحشت و نگرانی از آینده در میان‬ ‫ارتشی ها موج می زند ارتش ایران که‬ ‫پس از انقالب بعنوان نیروی غیر خودی‬ ‫بحساب آمد و سپاه و بسیج ‪ 2‬بازوی‬ ‫قدرت حکومت جمهوری شدند و‬ ‫ارتش عمال در سایه قدرت سپاه قرار‬ ‫گرفت حتی در جنگ ‪ 8‬ساله نیز تمام‬ ‫تالش این بود که همه موفقیتها به حساب‬ ‫سپاه و بسیج ریخته شود‪.‬‬ ‫‪ 32‬سال از تشکیل حکومت جمهوری‬ ‫اسالمی می گذرد و ارتش کماکان‬ ‫بعنوان نیروی سایه بحساب می اید زیرا‬ ‫فرماندهان سپاه با حمایت کامل علی‬ ‫خامنه ای در راس همه پست های کلیدی‬ ‫کشور قرار گرفته اند و مهمترین تفاوت‬ ‫دیگر میان ارتش و سپاه غیر از قدرت‬ ‫نظامی‪ ،‬ثروت است که فرماندهان سپاه‬ ‫عمال نبض و قدرت اقتصادی کشور ‪...‬‬ ‫ادامه در صفحه بعد‬

‫‪Only 15 mins from central London by tube‬‬ ‫هتل کوالیتی در مجاورت‬ ‫ویمبلی‪ ،‬سرشناس‌ترین‬ ‫استادیوم جهان‪ ،‬پذیرای شما‬ ‫از سراسر اروپا می‌باشد‪.‬‬ ‫هتل کوالیتی با سرویس‬ ‫حرفه‌ای‪ ،‬امکانات برجسته‬ ‫و قیمت مناسب‪،‬‬ ‫در خدمت شما خواهد بود‬

‫‪0221 - 9247 133‬‬

‫با خیالی آسوده به لندن‬ ‫سفر کنید‪.‬‬

‫سالن زیبا و مجلل هتل‬ ‫کوالیتی با گنجایش ‪300‬‬ ‫نفر و پارکینگ رایگان و‬ ‫سیستم مجهز صدا بهترین‬ ‫مکان جهت برگذاری مراسم‬ ‫مختلف جشن ازدواج‪ ،‬جشن‬ ‫تولد‪،‬میهمانی‌های خصوصی‪،‬‬ ‫جشن اعیاد‪ ،‬مراسم مذهبی‪،‬‬ ‫سخنرانی و برگذاری کنفرانس‬

‫‪QUALITY HOTEL WEMBLEY‬‬ ‫‪ENQUIRIES & RESERVATIONS‬‬

‫‪t: 0044 (0) 20 8733 9000 f: 0044 (0) 20 8733 9001‬‬ ‫‪e: enquiries@hotels-wembley.com w: www.hotels-wembley.com‬‬ ‫‪QUALITY HOTEL WEMBLEY, EMPIRE WAY, WEMBLEY,‬‬ ‫‪MIDDLESEX HA9 ONH‬‬

‫‪Mauritiussteinweg‬‬ ‫‪116‬‬ ‫‪Mauritiussteinweg‬‬ ‫‪116- 50676‬‬ ‫‪- 50676Köln‬‬ ‫‪Köln‬‬ ‫‪www.aeroplan.de‬‬ ‫‪info@aeroplan.de‬‬


‫صفحه ‪2‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫را هم در دست دارند و‬ ‫ثروتهای نجومی فرماندهان‬ ‫سپاه بر همگان آشکار است‬ ‫ولی ارتشی ها دستیابی شان‬ ‫بر منابع در آمد زا و ثروت‬ ‫بسیار محدود است ولی آنچه‬ ‫که بیش از هر چیز در میان‬ ‫ارتشیان زمزمه می شود تبعیض‬ ‫آشکار و علنی دستگاه والیت‬ ‫فقیه نسبت به سپاه و ارتشیان‬ ‫میباشد و این در حالیست که‬ ‫ارتش در حکومت اسالمی‬ ‫نقش شتر مرغ را بازی می‬ ‫کند و وقتی رژیم در بوق و‬ ‫کرنای تبلیغاتیش می خواهد‬ ‫بزرگنمایی کند ارتش را‬ ‫بمیدان آورد و قدرت نمایی‬ ‫می کند ولی وقتی زمان‬ ‫تقسیم قدرت و ثروت می‬ ‫شود ارتشیان عمال از گردونه‬ ‫خارج می شوند سرداران سپاه‬ ‫حکومت اسالمی به فرمان‬ ‫علی خامنه ای کلیه پستهای‬ ‫حساس و کلیدی نظامی کشور‬ ‫را بدست گرفته اند و حتی‬ ‫در ارتش هم سپاهیان نفوذ و‬ ‫دخالت دارند و چنین مجموعه‬ ‫ای باعث شده است که ارتشیان‬ ‫بفکر آینده خود باشند و تصور‬ ‫سقوط حکومت اسالمی دور‬ ‫نمای وحشتناک برای ارتشیان‬ ‫است که در کلیت این نظام‬ ‫نقش دست دوم و سایه را‬ ‫داشته اند و نه دارای قدرت‬ ‫بوده اند و نه سهمی از ثروت‬ ‫برده اند و بهمین دلیل است که‬

‫فرماندهان ارتش در تدارک‬ ‫سازماندهی و هماهنگی‬ ‫درون سازمانی هستند تا در‬ ‫مقابل سپاه و فرمانده هان‬ ‫آن عکس العمل هایی تعیین‬ ‫کننده در تقسیم قدرت‬ ‫در حکومت داشته باشند‪.‬‬ ‫اتحاد ارتشی ها علیه سپاهیان‬ ‫انگیزه و هدفهای مشخص‬ ‫دارد و عمال یک قدرت نمایی‬ ‫نظامی ارتش در برابر سپاه‬ ‫است از سویی دیگر در جنگ‬ ‫قدرت دولتمردان و والیت‬ ‫فقیه ارتش در جهت توازن‬ ‫قدرت برگی برنده خواهد‬ ‫بود که سپاه قدرت تعیین‬ ‫کننده در نظام کنونی نباشد‬ ‫ولی اجرای اولین گام ارتشیان‬ ‫در این مبارزه مسلما بستگی‬ ‫به روزهای آخر ریاست‬ ‫جمهوری احمدی نژاد خواهد‬ ‫داشت زیرا بنظر می رسد که‬ ‫احمدی نژاد به سادگی و با‬ ‫پشتوانه سپاه از قدرت کنار‬ ‫نخواهد رفت حتی اگر الزم‬ ‫باشد قانون اساسی حکومت‬ ‫را هم تغییر دهند و نقطه اوج‬ ‫رویارویی قدرت آن زمان‬ ‫خواهد بود که ارتش در این‬ ‫جنگ قدرت نمایی بنفع چه‬ ‫فرد یا جریانی وارد عمل‬ ‫شوند و شاید هم این بهترین‬ ‫فرصتی خواهد بود که ارتش‬ ‫در چنین شرایطی بحرانی وارد‬ ‫عمل شود و چه بسا کودتایی‬ ‫سرنوشت ساز را هم رقم بزنند ‪.‬‬

‫‪Groß & Einzelhandel mit lebensmittel‬‬

‫دوهفته نامه تریبون آزاد رایگان نیست‪.‬‬ ‫دوهفته نامه تریبون آزاد در انگلستان به قیمت ‪ 80‬پنس و در سراسر‬ ‫اروپا به قیمت ‪ 1‬یورو می باشد‪.‬‬ ‫بسیاری از مراکز فروش هفته نامه تریبون آزاد را خریداری کرده‬ ‫و به مشتریان و مراجعه کنندگان خود هدیه می دهند‪.‬‬ ‫پیشاپیش از کسبه و تجار محترمی که با حمایت مالی خود و پیش‬ ‫خرید هفته نامه تریبون آزاد به کمک ما آمده اند سپاسگذار و‬ ‫ممنون هستیم‪.‬‬

‫چرا دو هفتــه نامه تریبـــون آزاد؟‬ ‫قصد براین داشتم که تریبون‬ ‫آزاد را هفتگی منتشر کنیم‬ ‫ولی با جلسه وتبادل نظر که‬ ‫داشتیم با دالیل منطقی به این‬ ‫نتیجه رسیدیم که فعال انتشار‬ ‫تریبون آزاد را ‪ 2‬هفته یکبار‬ ‫شروع کنیم به چند دلیل مهم‬ ‫وعهده ‪.‬‬ ‫‪ -1‬تریبون آزاد چون باید‬ ‫در سراسر اروپا توزیع گردد‬ ‫نیازمند زمان بیشتر خواهد بود‬ ‫که دقیقا هموطنان در سایر‬ ‫کشورهای اروپا بدانند این‬ ‫نشریه چه زمان بدست آنان‬ ‫خواهد رسید!‬ ‫‪ -2‬در رابطه باشرایط حاضر‬ ‫اقتصادی ‪ 2‬هفته یکبار انتشار‬ ‫تریبون آزاد وچاپ ماهانه‬ ‫مجله رنگا رنگ در ماه ‪3‬‬ ‫بار انتشار دو نشریه میرسد و‬ ‫جوابگوی نیاز ودرخواست‬

‫‪TAK‬‬

‫‪Persische Spezialitäten‬‬ ‫تهیه و توزیع مواد غذایی ایرانی‬

‫تک‬

‫(مناد ایرانیان جاوید )‬

‫بازرگانی‬

‫‪ -1‬مجانی توزیع میشود‪.‬‬ ‫‪ -2‬قیمتهای اگهی در این زرد‬ ‫پاره ها در حد مجانی است !‬ ‫زندگی سالم وشرافتمندانه‬ ‫مطبوعاتی در این فضای نا‬ ‫برابر کاری سخت وطاقت‬ ‫فرساست وگروه رنگا رنگ‬ ‫‪ 25‬سال است این بار تعهد و‬ ‫مسئولیت وشرافت انسانی ملی‬ ‫وحرفه ای را بدوش می کشد‬ ‫دست دوستی ویاری بسوی‬ ‫شما دراز کرده ایم واز شما‬ ‫انتظار همت عالی وحمایت‬ ‫ملی وپشتیبانی تجاری داریم‬ ‫ودوست ودشمن اذعان دارند‬ ‫مجله رنگا رنگ ومسلما‬ ‫تریبون آزاد در میان دهها هزار‬ ‫خانواده ایرانی در اروپا جایگاه‬ ‫ویزه واحترامی خاص را دارد‪.‬‬

‫صاحبان اگهی خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ -3‬هدف و انگیزه ماچون ‪25‬‬ ‫سال گذشته از انتشار مجله‬ ‫رنگا رنگ و امروز تریبون‬ ‫آزاد منتشر کردن نشریه ای‬ ‫است که دارای این ویزگی ها‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫‪ -1‬آزاد ومستقل بدور از‬ ‫عوامفریبی در یافت پولهای‬ ‫نخ دار وهمکاری با چهرهای‬ ‫آلوده !‬ ‫‪ -2‬محتوای مطالب ودرج‬ ‫مقاالت عکسها نشانگر هویت‬ ‫جامعه واقعی ایرانی باشد‬ ‫ومسلما در اشفته بازار فعلی که‬ ‫رزیم هر روز چون قارچهای‬ ‫سمی ورق پاره ای را به اسامی‬ ‫مختلف روانه بازار می کند‬ ‫ومشترکات همه این ورق پاره‬ ‫های زرد در ‪ 2‬فاکتور یکی‬ ‫پایدارسالمت وپیروزباشید‬ ‫است‪.‬‬

‫تولدی دوباره‬ ‫سال ‪ 98‬اولین شماره تریبون‬ ‫آزاد منتشر شد و در کنار‬ ‫مجموعه فعالیتهای مجله‬ ‫رنگارنگ و تلویزیون قرار‬ ‫گرفت‬ ‫سی و سه شماره هفته نامه‬ ‫تریبون آزاد انتشار یافت ولی‬ ‫بدلیل حجم کاری تلویزیون‬ ‫رنگارنگ و مجله رنگارنگ‬ ‫که آن زمان هفتگی بود انتشار‬ ‫تریبون آزاد متوقف شد و‬ ‫اکنون به دلیل نیاز جامعه‬ ‫ایرانی پیک نشریه ملی و‬ ‫مستقل که هدفش حفظ منافع‬ ‫ملی کشورش باشد کامال حس‬ ‫می شود نشریه ای که بوی‬ ‫حمایت پنهانی رزیم جنایتکار‬ ‫را ندهد و زیر پوشش همه چیز‬ ‫مجانی هدفش حفظ حکومت‬ ‫و قصدش اغفال افکار عمومی‬ ‫نباشد‬ ‫هفته نامه تریبون آزاد متشکل‬ ‫از گروهی از چهره ها و‬ ‫افرادی است که دارای کارنامه‬ ‫معتبر و شناخته شده دارند نام‬ ‫هر یک از این انسانهای شریف‬ ‫می تواند سر قفلی و پشتوانه و‬ ‫اعتبار یک رسانه باشد بخود‬ ‫می بالیم برای نخستین بار‬ ‫در تاریخ مطبوعات ایرانی‬ ‫مجموعه ای از افتخارات تاریخ‬ ‫قلم ایران زمین را در کنار خود‬ ‫داریم و تایید اینان سرقفلی و‬ ‫پشتوانه ملی و سلسله ماست‪.‬‬

‫شبهای خاطره انگیز و بیاد‬ ‫ماندنی خود را در‬ ‫فضای صمیمی و متفاوت‬ ‫رستوران کندو زنده کنید‬

‫آغازی نو در فعالیتهای تک در‬

‫شهر دوسلدورف آملان تک در هر‬ ‫زمینه ای بخصوص مواد غذایی‬ ‫آماده همکاری میباشد‬

‫‪Kölner Str 41-b 40211-Düsseldorf‬‬ ‫‪www.nij-tak.com‬‬

‫‪Fax: 0049-211- 24856850‬‬ ‫‪Tel: 0049-211- 8604225‬‬ ‫‪0049-211- 24856860 Mobile: 0049- 1797649211‬‬ ‫‪0049-211- 24856870 Email: info@nij-tan.com‬‬ ‫‪co_nij@yahoo.com‬‬

‫رستوران کندو‬ ‫مناسب‌ترین مکان‬ ‫برای برگذاری‬ ‫مراسم جشنها و‬ ‫میهمانیهای شما‬

‫‪Restaurant kandu‬‬ ‫‪Martinstraße 34, 40223‬‬ ‫‪Düsseldorf‬‬

‫‪1579 1541‬‬

‫دوشنبه تا پنج شنبه از ظهر تا ‪ 10‬شب‬ ‫جمعه تا یکشنبه از ظهر تا ‪ 11‬شب‬ ‫شنبه از ‪ 1‬تا ‪ 11‬شب‬

‫‪Tel: 0211‬‬

‫‪Geöffnet:‬‬ ‫‪Mo - Do: 12:00 - 22:00‬‬ ‫‪Fr, So: 12:00 - 23:00‬‬ ‫‪Sa: 13:00 - 23:00‬‬


‫صفحه ‪3‬‬

‫سخن اول‬

‫محمود سرابی‬

‫ای کاش منطق و شعور و‬ ‫عقلمان بر تعصب کور ذهنی و‬ ‫احساساتمان می چربید تاریخ‬ ‫‪ 2500‬ساله داریم که حتی دو‬ ‫صفحه و نصفی از آنرا نمیدانیم‬ ‫و نخوانده ایم! دینی ‪ 1400‬ساله‬ ‫داریم که حتی ‪ 14‬سطر درباره‬ ‫آن تحقیق و جستجو نکرده ایم!؟‬ ‫ما فرزند زادگانی هستیم که‬ ‫مذهب و هویت تاریخی ارث به‬ ‫ما رسیده است حق انتخاب دین‬ ‫اسم و شرایط جغرافیایی را از قبل‬ ‫برایمان تعیین کرده اند‪.‬‬ ‫معیار و اندازه سنجش مردمان‬ ‫هر کشوری از نظر فرهنگی‬ ‫اجتماعی بستگی به آموزه ها و‬ ‫تعلیم و تربیت خانواده ‪ ،‬مراحل‬ ‫آموزش و پرورشی و مدارس‬ ‫علمی و فرهنگی آن جامعه دارد‬ ‫و هر آنچه را در گلخانه های‬ ‫فکر و اندیشه و ذهن فرزندان آن‬ ‫جامعه بکارند سپس درو خواهند‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫در جوامع پیشرفته و متمدن‬ ‫اداره کنندگان مراکز علمی و‬

‫دولتمردان حکومتی عزم خود‬ ‫را جزم و طی دهها سال تالش‬ ‫کرده اند سطح عمومی تفکرات‬ ‫دمکراتیک ملتهای خود را‬ ‫افزایش دهند و تعصبات کور‬ ‫کورانه وتهی از منطق وشعور را‬ ‫از مردم گرفته وبجای آن ظرفیت‬ ‫پذیرش شخصیت اجتماعی‬ ‫معقول و منطقی جایگزین آن‬ ‫کنند که انسانی ‪ ،‬انسان دیگر را‬ ‫به خاطر فاکتورهای زیر به قتل‬ ‫نرساند‪.‬‬ ‫ عقاید سیاسی مخالف‬‫ دیدگاههای مذهبی مخالف‬‫ برداشتهای تاریخی مخالف‬‫همین سه فاکتور به ظاهر ساده‬ ‫مبنای تفاوت وحشتناک تراژیک‬ ‫ملتها با یکدیگر هستند بخاطر‬ ‫همین سه فاکتور بخصوص‬ ‫مذهب و سیاست در کشورهایی‬ ‫نظیر ایران هر ساله صدها انسان‬ ‫جان خود را از دست میدهند ولی‬ ‫در کشورهای اروپایی و آمریکا‬ ‫شیوه برخورد و نگاه مردمان‬ ‫متفاوت است‪.‬‬ ‫براستی چرا؟ ما ایرانیان که تاریخ‬ ‫به قدمت هزاران ساله داریم‬ ‫وخود را پیشرو و پرچمدار‬ ‫حقوق بشر در طول تاریخ‬

‫تریبون آزاد زیر نظر‬ ‫شورای نویسندگان‬

‫نشریه آزاد برای ایرانی‬ ‫آزاد و ایـرانــی آزاده‬

‫‪SUPER DENA‬‬

‫سوپر دنا‬

‫کلیه مایحتاج یک خانواده ایرانی را‬ ‫زیر یک سقف گرد آوری منوده است‬

‫میدانیم چگونه است که امروز‬ ‫کارمان به جایی رسیده است که‬ ‫حتی در باالترین سطوح علمی و‬ ‫دانشگاهی نیز ظرفیت گفتگو و‬ ‫تحمل پذیرش نظریات و عقاید‬ ‫مخالف دیگران وجود ندارد‪.‬‬ ‫در باب مذهب و مسئله اسالم‬ ‫در ایران چنان دری آهنین و غیر‬ ‫قابل عبور بر تعصبات مذهبی‬ ‫زده ایم که هر آنکس‬ ‫کوچکترین تعریف ‪ ،‬تحلیل یا‬ ‫نظری مخالف بدهد حکم جانش‬ ‫را صادر میکنیم و با عنوان کافر‬ ‫خونش را حالل میدانیم!‬ ‫هر دین و آیین و مرامی که به‬ ‫پیروان و معتقدین خود حکم‬ ‫میکند که فرمانبری مطلق باشد‬ ‫و اجازه ندارد از عقل و شعور و‬ ‫منطق استفاده کند و حق تحقیق‬ ‫و پرسش نداشته باشد آن انسان‬ ‫وقتی تسلیم شد و تابع دستوراتی‬ ‫اجباری گشت دیگر چگونه‬ ‫میتوان از چنین فرد ‪ ،‬گروه ‪،‬‬ ‫فرقه و حتی ملتی توقع کنش و‬ ‫واکنشها معقول انسانی داشت‪.‬‬ ‫زیرا این انسان مسخ شده نقش‬ ‫آدم آهنی را بازی می کند که‬ ‫از ندانستن خود لذت می برد و‬ ‫در این کور ذهنی خود را قادری‬

‫صاحب حق میداند تا جایی که‬ ‫انسانهای دیگر را حاضر است‬ ‫سالخی کند و به شکل سنگسار‬ ‫یا به صلیب کشیدن دیگران آن‬ ‫را نعمت و ثواب می داند و در‬ ‫تهی خانه قلبش و سیاهچال‬ ‫افکارش خود را انسان بهشتی‬ ‫میداند و جایزه کشتار انسانهای‬ ‫دیگر را از غیب گرفته است!؟‬ ‫از سوی دیگر همین انسانها با‬ ‫همین نگاه متعصب و افکار قفل‬ ‫شده سیاسی میشوند و باز هم‬ ‫برگ برنده پیروزی در برابر‬ ‫غیر خودی ها را مرگ و تیر‬ ‫باران دیگران تعیین میکند یکی‬ ‫زندانی میشود و دیگری زندانبان‬ ‫یکی در مسند قدرت دیگری در‬ ‫جایگاه محکوم و تیرو شالق‬ ‫حاکم بر روابط اینان‪ .‬آن که‬ ‫قدرت دارد آنرا نعمت الهی‬ ‫میداند و حق شرعی و تاریخی‬ ‫خود میداند تا مخالفان را تارو مار‬ ‫کند‪ .‬سیاست در میان این مردمان‬ ‫مثل انسانهای متمدن نیست که‬ ‫احزاب با هم رقابت می کنند و‬ ‫همه در این میدان پر تنش به منابع‬ ‫ملی خود فکر می کنند و چنانچه‬ ‫در عرصه سیاست شکست هم‬ ‫بخورند کماکان در خدمت‬

‫تریبون آزاد در قبال مطالب و مقاالتی که به وسیله افراد‬ ‫دیگر نوشته می شود و آگهی ها مسئولیتی را نمی پذیرد‬ ‫و چنانچه نام و اسامی افرادی برده می شود آنان نیز حق‬ ‫خواهند داشت که جوابیه و نظریات خود را بر اساس قانون‬ ‫مطبوعات برای ما ارسال و ما نیز اقدام به چاپ آن خواهیم‬ ‫نمود‪.‬‬ ‫تریبون آزاد‬

‫خدمات ارزی و بازرگانی‬

‫راوندى‬

‫‪RAVANDI‬‬

‫مردم و کشور خود هستند ولی‬ ‫در کشورهای مسخ شده حرف‬ ‫اول و آخر را مرگ می زند و‬ ‫هر مخالفی یا بقولی هر کس از‬ ‫ما نیست نباید باشد اعمال میشود‪.‬‬ ‫اوج فروپاشی و ناآگاهی یک‬ ‫ملت زمانی است که نگاهی‬ ‫به اسامی و عناوین مردمان آن‬ ‫سرزمین کنیم سرزمینی که طول‬ ‫صدها سال مورد یورش ‪ ،‬تهاجم‬ ‫و غارت و شکنجه و کشتار قرار‬ ‫گرفته است و متجاوزان که باعث‬ ‫و بانی ویرانی و کشتار بوده اند‬ ‫نامشان بر فرزندان آن سرزمینها‬ ‫بیادگار میماند یعنی نام قاتل بر‬ ‫نوادگان مقتول!!! اسکندر ‪ ،‬تیمور‬ ‫آتیال و ‪ ...‬هنوز پس از صدها سال‬ ‫مردمان سرزمین های مسخ شده‬ ‫این اسامی منفور را بر هویت‬ ‫فرزندان خود می گذارند!!؟‬ ‫بدون آگاهی از میراث شوم‬ ‫گذشتگان که این اسامی چه بر‬ ‫اجداد ما آورده اند و چه جنایات‬ ‫هولناکی را در سرزمین مان انجام‬ ‫داده اند‪.‬‬ ‫آنچه یک ملت نیاز دارد دوران‬ ‫گذار است و الک کردن خالص‬ ‫ها و نا خالص ها وقتی از ادوار‬ ‫چند هزار ساله ننگین سالهای‬

‫حکومت سیاه اعراب ‪ ،‬مغولها‬ ‫ترکها ‪ ،‬افغانها ‪ ،‬پرتقالی ها و‪...‬‬ ‫را به زباله دان تاریخ پرتاب کنیم‬ ‫و آنچه می ماند تاریخ خالص‬ ‫ایرانی است که سبب مباهات‬ ‫است‪ .‬ولی مهمتر از همه آنچه‬ ‫یک ملت نیاز دارد پرسش و‬ ‫جستجوی و مکالمه و آگاهی‬ ‫است تا بر اساس شعور فهم و‬ ‫منطق و تحمل پایه های تفکر‬ ‫زندگی خود را بچیند ‪ ،‬نه بر‬ ‫محور دستورات غیبی و امر و نهی‬ ‫های تاریخی یا مذهبی‪ .‬قدرت و‬ ‫توان برخورد با مخالفان خود‬ ‫را بر اساس گفتگو پیدا کنیم و‬ ‫استدالل و منطق ابزار میدان تبادل‬ ‫افکارمان باشد و راهی به دنیای‬ ‫انسانها متمدن بیابیم وگرنه در بر‬ ‫همین پاشنه شوم خواهد چرخید‪.‬‬

‫‪P.O.Box 2821, LONDON NW2 1DS‬‬ ‫‪Tel: 020 8208 0010‬‬ ‫‪Email: rangarang_London@hotmail.com‬‬ ‫‪www.ranagarang.co.uk‬‬

‫شرکت خدماتی ال پی ام‬

‫پیشرو در زمینه نگهداری و تعمیرات ساختمان‬

‫با کادری متخصص و کار آزموده در زمینه‬ ‫کلیه کارهای ساختمانی و مهندسی گاز‬

‫‪TRADING COMPANY LTD‬‬

‫نامى مطمئن و آشنا‬

‫‪Under New Licence No. 12113380‬‬ ‫دفتر مركزى لندن‪:‬‬

‫‪Tel: 020 - 7499 5455‬‬ ‫‪Fax: 020 - 7629 2974‬‬

‫‪Oxford Street, 24 North Audley St‬‬ ‫‪London W1K 6WD‬‬ ‫‪e-mail: jravandi@btconnect.com‬‬

‫‪Tel: 020 85 66 93 60‬‬ ‫‪6 Ashbourne Parade (On Hanger Lane‬‬ ‫‪Roundabout) London NW10‬‬

‫دوبى‪:‬‬

‫‪Tel: (9714) - 22 72 765‬‬ ‫‪Fax: (9714) - 22 77 920‬‬

‫‪email: jgravandi@gmail.com‬‬

‫جهت اطالعات بیشتر لطفا با آقای هنربخش تماس بگیرید‬


‫صفحه ‪4‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫تریبـــون آزاد‬

‫هفته نامه تریبون آزاد هر هفته در سراسر جهان توزیع میگردد‪.‬‬ ‫تریبون آزاد تنها روزنامه مستقل و آزاد که تنها هدف آن آزادی ایران‬ ‫و منافع ملت ایران است‪.‬‬

‫نور بر تاریـکی پیـروز است‬ ‫رضا پهلوی‬ ‫من ‪ ،‬فرزند سرزمینی هستم که‬ ‫کوروش کبیر ‪ ،‬منشور حقوق‬ ‫بشر را برای برقراری آزادی بیان‪،‬‬ ‫آزادی اندیشه ‪ ،‬آزادی انتخاب و‬ ‫آزادی یکسان زیستن با هم را ‪،‬‬ ‫برای جهانیان به ارمغان آورد؛‬ ‫من فرزند سرزمین فـردوسی ‪،‬‬ ‫سعدی ‪ ،‬موالنا ‪ ،‬حافظ ‪ ،‬خیام‬ ‫‪ ،‬رازي ‪ ،‬بوعلی سینا ‪ ،‬فارابی ‪،‬‬ ‫نیما ‪ ،‬فروغ ‪ ،‬شاملو و دیگر زنان‬ ‫و بزرگ مردان افتخارآفرین‬ ‫هستم؛ سرزمینی که سرلوحه‬ ‫زندگی مردمانش ‪ ،‬پندار نیک ‪،‬‬ ‫گفتار نیک ‪ ،‬کردار نیک است؛‬ ‫مهد مهر‪ ،‬صلح و نیکی؛ سرزمینی‬ ‫سرشار از نعمت های خدادادی و‬ ‫ثروت های ملی؛ اَزآ ِن مردمانی‬ ‫هستم که پس از یک سده رزم‪،‬‬ ‫برای رسیدن به حقوق انسانی‬ ‫و سیاسی خود‪ ،‬امروز مورد‬ ‫بیشترین بیدادگری و ستم توسط‬ ‫حاکمان تمامیت خواه جمهوری‬ ‫اسالمی هستند؛ حکومتی کـه بـه‬ ‫نام دین و معنویت‪ ،‬بر مردمان‬ ‫سرزمین من ستم می کند‪ ،‬صدای‬ ‫هیچ مخالفی را تحمل نمی کند‪،‬‬ ‫اعدام های گسترده و خیابانی می‬ ‫کند‪ ،‬سنگسار می کند و تجاوز‬ ‫و شکنجه را امری مقدس می‬ ‫شمارد‪.‬‬ ‫حکومتی که حقوق اولیه و انسانـی‬ ‫زندانیان و بازداشت ‌شدگان‬ ‫سیاسی‪ -‬عقیدتی را سرکوب‬ ‫می کند‪ ،‬روزنامه نگاران‪ ،‬وکال‬ ‫و فعاالن حقوق بشر را به اتهام‬ ‫«ارتکاب جرایم امنیتی» بازداشت‬ ‫و تهدید می کند‪ ،‬حکومتی که‬ ‫نه تنها فرزندان برومند میهنم را‬ ‫ناجوانمردانه قتل عام می کند‪،‬‬ ‫بلکه صدای دادخواهی مادران‬ ‫داغدیده را نیز خاموش می کند‬ ‫‪ ،‬حکومتی که مقام دانشگاه و‬ ‫دانشجو را تخریب و تضعیف‬ ‫می کند‪ ،‬علم زدایی می کند‪،‬‬ ‫تمدن کشی می کند‪ ،‬آزادی‬ ‫های اساسی را سلب می کند‪،‬‬ ‫پوشش را اجباری می کند‪ ،‬زنان‬

‫را جنس دوم می پندارد‪ ،‬حقوق‬ ‫اقوام‪ ،‬دگر ادیان‪ ،‬دگر مذاهب و‬ ‫دگراندیشان را پایمال می کند‪،‬‬ ‫حکومتی که فرهنگ خشونت‪،‬‬ ‫خرافه و تبعیض را پیشه راه خود‬ ‫نموده و انتقام جویی را در سطح‬ ‫جامعه ترویج می دهد‪.‬‬ ‫حکومتی که با خفقان شدید‪ ،‬فقر‬ ‫گسترده و گرانی های کمر شکن‬ ‫‪ ،‬اعتیاد و فحشا‪ ،‬میلیون ها ایرانی‬ ‫را آواره و راهی دیگر کشورها‬ ‫نموده‪ ،‬در حالیکه ثروت های‬ ‫ملی را در راه ترور و تروریسم‬ ‫حیف و میل می کند و هویت و‬ ‫آبروی ملت بزرگ ایران را بدنام‬ ‫و و بی اعتبار می سازد‪.‬‬ ‫و در نهایت با نادیده گرفتن‬ ‫معاهدات بین المللی‪ ،‬ایران‪ ،‬این‬ ‫مرز پر گوهر را در جامعه بین‬ ‫المللی منزوی نموده و با خطر‬ ‫حمله نظامی روبرو ساخته است‪.‬‬ ‫آقای علی خامنه ای‪ ،‬ولی مطلق و‬ ‫حاکم مستبد جمهوری اسالمی‪،‬‬ ‫که حکم او فراتر از قانون اساسی‬ ‫و رای مردم است‪ ،‬در نقض‬ ‫مستمر حقوق بشر و سرکوب‬ ‫حقوق اساسی شهروندان ایران‪،‬‬ ‫ایجاد و ترویج فساد اجتماعی‪،‬‬ ‫اقتصادی‪ ،‬فرهنگی و سیاسی‬ ‫نقش اصلی و اساسی داشته‬ ‫است‪ ،‬آقای علی خامنه ای را‬ ‫بدلیل نقض گسترده حقوق بشر‬ ‫و حقوق اساسی زندانیان سیاسی‬ ‫– عقیدتی‪ ،‬متهم به جنایت علیه‬ ‫یکایک شهروندان ایرانی می‬ ‫کنم‪.‬‬ ‫از سران کشورهای عضو شورای‬ ‫امنیت و نهاد های ذيربط سازمان‬ ‫ملل قاطعانه درخواست می کنم‬ ‫تا برای آزادی فوری و بدون قید‬ ‫وشرط همـه زندانیان سیاسی –‬ ‫عقیدتی و مدنی‪ ،‬اقدامات موثر و‬ ‫ضروری را با استفاده از اهرم های‬ ‫اجرایی بین المللی‪ ،‬علیه آقای‬ ‫علی خامنه ای‪ ،‬ولی مطلقه فقیه‬ ‫حاکم بر ایران‪ ،‬به عمل آورند‪.‬‬ ‫من از جامعه بین المللی می‬ ‫خواهم تا صدای دردمند زندانیان‬ ‫آزادیخواه و فریاد دادخواهی‬ ‫خانواده های جان بـاختگان ایران‬ ‫را بشنود و از خواست عدالت‬ ‫خواهانه مردم کشورم حمایت‬ ‫نماید‪.‬‬ ‫بر این باور هستم که برقراری‬ ‫دموکراسی و حاکمیت مردم بر‬ ‫مردم در ایران به نفع صلح جهانی‬ ‫خواهد بود‪.‬‬ ‫هم میهنم‪ ،‬زمان پر کردن فاصله‬

‫هایی که این نظام ایجاد کرده‪،‬‬ ‫فرا رسیده است‪ ،‬زمان حکومت‬ ‫استبدادی یک نفره به پایان‬ ‫رسیده است‪ ،‬زمان حرکت‬ ‫شکوهمند‪ ،‬به سوی آزادی ایران‬ ‫و حاکمیت بر سرنوشت خویش‬ ‫فرا رسیده است‪.‬‬ ‫قهرمان تاریخ فردای ایران آزاد‪،‬‬ ‫ما ملت ایران هستیم‪.‬‬ ‫به ایرانمان سوگند‪ ،‬تا آزادی‬ ‫تمامی زندانیان سیاسی – عقیدتی‬ ‫و مدنی از زندان های مخوف‬ ‫جمهوری اسالمی از پا نخواهم‬ ‫نشست‪.‬‬ ‫با شما و در کنار شما برای رسیدن‬ ‫به آزادی‪ ،‬حقوق بشر‪ ،‬انتخابات‬ ‫آزاد و برقراری دموکراسی‪ ،‬تا‬ ‫آخرین نفس‪ ،‬مبارزه خواهم‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫نور بر تاریکی پیروز است‬ ‫زنده باد ایران‪ ،‬زنده باد آزادی‬

‫«ما زن و مرد جنگیم‪،‬‬ ‫بجنگ تا بجنگیم»!‬ ‫اشرف دهقانی‬ ‫گرامی باد ‪ 8‬مارس‪ ،‬روز‬ ‫جهانی زن ! در روز جهانی زن‪،‬‬ ‫هزاران درود و تهنیت بر زنان‬ ‫مبارز و آزادیخواه ایران باد که‬ ‫برای سرنگونی رژیم زن ستیز‬ ‫جمهوری اسالمی‪ ،‬این شعار‬ ‫انقالبی را با قاطعیت محقق می‬ ‫سازند‪.‬‬ ‫امسال‪ ،‬زنان مبارز ایران در‬ ‫شرایطی به استقبال روز جهانی‬ ‫خود‪ ،‬می روند که مردم دنیا‬ ‫شاهد بی باکی و برخوردهای‬ ‫بسیار شجاعانه آنان با مأموران‬ ‫مسلح رژیم وابسته به امپریالیسم‬ ‫جمهوری اسالمی هستند‪ .‬این‪،‬‬ ‫واقعیت درخشانی است که به‬ ‫مثابه تبلوری از همه مبارزات و‬ ‫مقاومت های جانانه اکثریت زنان‬ ‫تحت ستم ما در مقابل سرکوب‬ ‫ها و وحشیگری های رژیم حاکم‬ ‫و در پی سی سال پیکار بی امان‬ ‫آنان با این رژیم‪ ،‬امروز چنین‬ ‫آشکار‪ ،‬در انظار جهانیان بروز‬ ‫کرده است‪.‬‬

‫به درستی گفته شده که سرکوب‬ ‫زنان‪ ،‬سرکوب جامعه است‪ .‬این‬ ‫حقیقت را مردم ما در طی سی‬ ‫سال سلطه جمهوری اسالمی‬ ‫بطور عینی تجربه کرده اند؛ به‬ ‫خصوص دیده اند که حاکمین‪،‬‬ ‫هر زمان قصد ایجاد رعب و‬ ‫وحشت در میان مردم و تشدید‬ ‫سرکوب در جامعه را داشته‬ ‫اند‪ ،‬این قصد را در اولین گام‪،‬‬ ‫با سرکوب هر چه بیشتر زنان‬ ‫و شدت بخشیدن بر اجحاف و‬ ‫توهین و تحقیر آنان عملی کرده‬ ‫اند‪ .‬بنابراین‪ ،‬بی دلیل نیست که‬ ‫امروز از دختران جوان دانشجو‬ ‫گرفته تا زنان خانه دار همگی‬ ‫در وسعتی چشمگیر‪ ،‬دلیرانه برای‬ ‫نابودی جمهوری اسالمی می‬ ‫جنگند و با از خود گذشتگی و‬ ‫شایستگی تمام در جهت دست‬ ‫یابی به همه حقوق بر حق خویش‬ ‫و رسیدن به آزادی در صف‬ ‫مقدم مبارزه قرار می گیرند‪.‬‬ ‫مبارزه شجاعانه این زنان جهت‬ ‫سرنگونی رژیم سراپا ننگ و‬ ‫جنایت جمهوری اسالمی ‪ ،‬امروز‬ ‫در عین حال حنای کسانی را‬ ‫بی رنگ کرده است که دیروز‬ ‫با دیدگاه های اصالح طلبی‬ ‫می کوشیدند مبارزات زنان را‬ ‫در محدوده لغو یا تغییر قوانین‬ ‫ارتجاعی رژیم بر علیه زن‪،‬‬ ‫محصور سازند‪ .‬در این مسیر‬ ‫زنان اصالح طلب که مصالح‬ ‫و منافعشان در گرو حفظ رژیم‬ ‫جمهوری اسالمی است‪ ،‬حتی‬ ‫یکی از مهمترین خواست های‬ ‫زنان ایران یعنی آزادی پوشش را‬ ‫نیز نادیده می گرفتند‪ .‬واقعیت این‬ ‫بوده و هست که قوانین زن ستیز‬ ‫جمهوری اسالمی با موجودیت‬ ‫و بقای این رژیم در هم تنیده‬ ‫شده است و لذا زنان ایران با‬ ‫اصالحات یا آن طور که امروز‬ ‫تبلیغ می شود تحت پرچم سبز‪،‬‬ ‫یعنی بدون از بین بردن رژیم‬ ‫جمهوری اسالمی هرگز نمی‬ ‫شر آن قوانین ارتجاعی‬ ‫توانند از ّ‬ ‫و قرون وسطائی‪ ،‬خالصی یابند‪.‬‬ ‫قوانین ضد زن رژیم حاکم و‬ ‫به طور کلی ستم بر زنان و فرو‬ ‫دست خواندن آنان‪ ،‬در خدمت‬ ‫سرمایه داران قرار دارد؛ و‬ ‫جمهوری اسالمی با ایدئولوژی‬ ‫مذهبی و با اسالم خواهی های‬ ‫خود در واقع‪ ،‬شرایط استثمار‬ ‫هر چه بیشتر نیروی کار زنان و‬ ‫از این طریق تشدید هر چه بیشتر‬

‫استثمار کل طبقه کارگر را برای‬ ‫سرمایه دارن تسهیل می کند‪ .‬این‬ ‫موضوع البته با جزئیات بیشتری‬ ‫چند سال پیش از طرف من در‬ ‫مقاله ای تحت عنوان «رواج‬ ‫فرهنگ زن ستیزانه‪ ،‬درخدمت‬ ‫استثمار هر چه بیشتر کارگران»‪،‬‬ ‫تشریح شده‪ .‬در اینجا‪ ،‬با استناد به‬ ‫حقیقت فوق تنها تأکید می شود‬ ‫که چرا قوانین زن ستیز جمهوری‬ ‫اسالمی همراه با خود این رژیم‬ ‫ضد زن را تنها توده زنان انقالبی‬ ‫همراه با مردان انقالبی با در پیش‬ ‫گرفتن راهی انقالبی‪ ،‬قادر هستند‬ ‫به زباله دان تاریخ بیافکنند؛ و‬ ‫چرا کلیت جمهوری اسالمی‬ ‫با هر جناح و دسته اش‪ ،‬باید با‬ ‫قدرت توده ها یعنی با قدرت‬ ‫زنان و مردان آگاه و سلحشور‪،‬‬ ‫نابود شده و از بین برود تا امکان‬ ‫تدوین قوانین مترقی به نفع زنان‬ ‫و بطور کلی آزادی زنان میسر‬ ‫گردد‪.‬‬ ‫اگر قبول داریم که بهترین‬ ‫معیار برای سنجش آزادی در‬ ‫یک جامعه‪ ،‬میزان آزادی زن‬ ‫در آن جامعه است‪ ،‬بنابراین‪،‬‬ ‫در فردای سرنگونی رژیم‬ ‫جمهوری اسالمی‪ ،‬یکی از‬ ‫مهمترین نشانه های دولتی که‬ ‫خود را دموکراتیک و مردمی‬ ‫بنامد‪ ،‬این خواهد بود که به‬ ‫مثابه اولین گام نه فقط در تمام‬ ‫زمینه های اقتصادی‪ ،‬اجتماعی و‬ ‫سیاسی‪ ،‬برابری کامل حقوق زنان‬ ‫با مردان را در قانون به رسمیت‬ ‫بشناسد‪ ،‬بلکه اعالم کند و در‬ ‫عمل نشان دهد که حق هیچ گونه‬ ‫دخالتی در امور خصوصی مردم‪،‬‬ ‫از چگونگی پوشش زنان گرفته‬ ‫تا اعتقادات و باورهای فکری‬ ‫افراد جامعه را ندارد‪ .‬کوتاه‬ ‫شدن هر چه بیشتر دست دولت‬ ‫از امور زندگی خصوصی مردم‬ ‫که به معنی گسترش جامعه مدنی‬ ‫است‪ ،‬خود یکی از نشانه های‬ ‫دموکراتیک بودن آن جامعه‬ ‫است‪ .‬در عین حال دین باید امر‬ ‫خصوصی خود مردم تلقی شود و‬ ‫یک دولت دموکراتیک به هیچ‬ ‫عنوان نباید اجازه دهد که دین‬ ‫در زندگی اجتماعی و با تأکید‬ ‫هر چه بیشتر در زندگی اجتماعی‬ ‫زنان کمترین نقشی ایفاء نماید‪.‬‬ ‫آزادی جامعه به آزادی زن گره‬ ‫خورده؛ و برای ما سرنگونی‬ ‫رژیم جمهوری اسالمی با هر‬ ‫جناح و دسته‪ ،‬اولین گام برای‬

‫رسیدن به آزادی است‪ .‬بکوشیم‬ ‫همه توان خود را در این راه بکار‬ ‫گیریم و این چنین‪ ،‬روز جهانی‬ ‫زن را گرامی بداریم‪.‬‬

‫استقبال از راه حل مسالمت‬ ‫آمیز!‬ ‫مریم رجوی‪ ،‬با استقبال از راه‬ ‫حل مسالمت آمیز درباره بحران‬ ‫اشرف‪ ،‬که به یک موضوع بین‬ ‫المللی تبدیل شده است‪ ،‬باردیگر‬ ‫آمادگی خود را‪ ،‬برای سفر‬ ‫بالدرنگ به بغداد و آغاز گفتگو‬ ‫با دولت عراق برای اجرایی‬ ‫کردن ترتیبات یک راه حل‬ ‫مسالمت آمیز‪ ،‬به منظور تضمین‬ ‫حداقلهای حفاظت و سالمت‬ ‫مجاهدان اشرف برای انتقال‬ ‫‪۴۰۰‬تن از آنها به کمپ آزادی‪،‬‬ ‫اعالم کرد‪.‬‬ ‫وی خاطرنشان کرد؛ این پیشنهاد‬ ‫را قب ً‬ ‫ال از طریق ملل متحد و‬ ‫همچنین مقامهای آمریکایی به‬ ‫دولت عراق اطالع داده اما تا‬ ‫کنون پاسخ مثبت دریافت نکرده‬ ‫است‪.‬‬ ‫مذاکرات باید با حضور سفیر دن‬ ‫فِرید‪ ،‬مشاور ویژه وزیر خارجه‬ ‫آمریکا درباره اشرف؛ مارتین‬ ‫کوبلر‪ ،‬نماینده ویژه دبیرکل‬ ‫در عراق؛ سفیر ژان دورویت‪،‬‬ ‫نماینده ویژه خانم اشتون در‬ ‫امور اشرف؛ دکتر آلخو ویدال‬ ‫کوادراس‪ ،‬نایب رئیس پارلمان‬ ‫اروپا؛ استراون استیونسون رئیس‬ ‫هیأت رابطه با عراق؛ و وکیالن‬ ‫اشرف برگزار شود‪ .‬فشار یک‬ ‫سویه بر مجاهدین و مقاومت‬ ‫ایران برای پذیرش آنچه خواست‬ ‫فاشیسم دینی حاکم بر ایران‬ ‫است‪ ،‬قابل قبول نیست‪ .‬به‌ویژه‬ ‫وقتی آکنده از وارونه جلوه دادن‬ ‫و قلب و تحریف حقایق باشد‪.‬‬ ‫مریم رجوی افزود‪ :‬اگر آقای‬ ‫مالکی‪ ،‬چنانکه می‌گوید‪،‬‬ ‫خروج‬ ‫خواهان‬ ‫به‌راستی‬


‫صفحه ‪5‬‬

‫مجاهدین از عراق بود‪ ،‬باید از‬ ‫چهار ماه پیش بالدرنگ و بدون‬ ‫فوت وقت‪ ،‬به هر ترتیب که میسر‬ ‫بود‪ ،‬شروع کار کمیساریای عالی‬ ‫پناهندگان ملل متحد در اشرف‬ ‫را برای بازتأیید پناهندگی و‬ ‫انتقال آنها به کشورهای ثالث‪،‬‬ ‫می پذیرفت و آن را در گرو‬ ‫هیچ چیز دیگری نمیگذاشت‪ .‬در‬ ‫حالیکه امروز هم با سرپیچی از‬ ‫قوانین بین المللی‪ ،‬منکر موقعیت‬ ‫قانونی به‌رسمیت شناخته شده‬ ‫آنها توسط کمیساریای عالی ملل‬ ‫متحد در امور پناهندگان است‪.‬‬ ‫از سوی دیگر آقای مالکی ادعا‬ ‫می‌کند که مجاهدین یک شهر‬ ‫عراقی به نام اشرف را اشغال‬ ‫کرده اند‪ .‬او عمدا ً از یاد می برد‬ ‫که این بیابان را چه کسانی با‬ ‫‪۲۵‬سال کار فشرده و هزینه کالن‬ ‫به چنین شهری تبدیل کرده اند و‬ ‫چه حق و حقوقی در آن دارند‪.‬‬ ‫مهمتر از آن‪ ،‬آقای مالکی‬ ‫حمالت زنجیره یی سه سال‬ ‫گذشته از جمله قتل‌عام‌های‬ ‫‪۶‬و‪۷‬مرداد‪ ۸۸‬و ‪۱۹‬فروردین‌‪ ۹۰‬و‬ ‫‪ ۴۷‬شهید و ‪ ۱۰۷۱‬مجروح و ‪۱۲‬‬ ‫بیماری را که در اثر محاصره‬ ‫و دسترسی نداشتن به خدمات‬ ‫پزشکی درگذشتند‪ ،‬به طور‬ ‫عمدی مسکوت می‌گذارد و به‬ ‫جای آن به لیست گذاری آمریکا‬ ‫و رژیم ایران استناد می‌کند و‬ ‫این که تنها خط قرمز او پرهیز‬ ‫از هرگونه رنجش رژیم ایران‬ ‫از سازمانهای تروریستی و غیر‬ ‫تروریستی است و حتی تاکنون‬ ‫از بازدید هیأت پارلمان اروپا‬ ‫و هیأت کنگره آمریکا و حتی‬ ‫سفیر ژان دورویت‪ ،‬از اشرف‬ ‫که می‌گوید مجاهدین آن را به‬ ‫میدان جنگ تبدیل کرده اند‪،‬‬ ‫جلوگیری می‌کند‪ .‬در حالیکه به‬ ‫سادگی می‌توان درهای اشرف‬ ‫را به روی وکال و خبرنگاران و‬ ‫پارلمانترها باز نمود تا حقایق را‬ ‫به چشم ببینند‪.‬‬ ‫ممنوعیت جابه‌جایی اجباری‬ ‫یک اصل شناخته شده حقوق‬ ‫بشر و حقوق بین المللی است‬ ‫و دبیرکل ملل متحد‪ ،‬معاون‬ ‫دبیرکل‪ ،‬نماینده ویژه دبیرکل‪،‬‬ ‫کمیساریای عالی پناهندگان‪،‬‬ ‫صلیب سرخ بین المللی و یونامی‬

‫و اکثریت های بیش از ‪۳۰‬مجلس‬ ‫قانونگذاری‪ ،‬بارها بر آن تأکید‬ ‫کرده اند‪.‬‬ ‫مریم رجوی تصریح کرد‪ :‬بنا‬ ‫بر خواست ملل متحد و دولت‬ ‫آمریکا‪ ،‬از ساکنان اشرف‬ ‫درخواست کرده است به‌طور‬ ‫اصولی‪ ،‬انتقال به کمپ لیبرتی‬ ‫را با تضمینهای حداقل حفاظت‬ ‫و سالمت و بهبود وضعیت خود‪،‬‬ ‫پذیرا شوند‪ .‬تضمینهای حداقل‬ ‫انسانی و قانونی که هنوز تا امروز‬ ‫از سوی دولت عراق جواب‬ ‫مثبتی به آن داده نشده است‪.‬‬ ‫رئیس جمهور برگزیده مقاومت‬ ‫با یادآوری اینکه دولت عراق‪،‬‬ ‫حفاظت نیروهای آمریکایی یا‬ ‫نیروی کاله آبی ملل متحد یا‬ ‫اتحادیه اروپا و حتی استخدام‬ ‫شرکتهای خصوصی حفاظتی به‬ ‫هزینه ساکنان اشرف را نپذیرفته‬ ‫است‪ ،‬با توجه به همه حمالت‬ ‫و محاصره و محدودیتهای‬ ‫سرکوبگرانه برای خوشامد رژیم‬ ‫آخوندها علیه ساکنان اشرف‪،‬‬ ‫موارد زیر را به‌عنوان تضمینهای‬ ‫حداقل اعالم کرد‪:‬‬ ‫‪-۱‬انتقال امن و سالم ساکنان‬ ‫اشرف‪ ،‬بدون هیچ استثنا‪ ،‬با‬ ‫خودروها و اموال منقولشان به‬ ‫کمپ لیبرتی تحت نظارت بین‬ ‫المللی‪.‬‬ ‫‪-۲‬نظارت شبانه روزی سازمان‬ ‫ملل و ایاالت متحده تا زمان‬ ‫انتقال آخرین نفر به کشور ثالث‪.‬‬ ‫‪-۳‬آغاز کار کمیساریای عالی‬ ‫پناهندگان‪.‬‬ ‫‪-۴‬استقرار نیروهای عراقی‬ ‫در بیرون سیاج محل جدید تا‬ ‫به‌طور خاص نزدیک به ‪۱۰۰۰‬زن‬ ‫مجاهدخلق از آسایش و امنیت‬ ‫کافی برخوردار باشند‪.‬‬ ‫‪-۵‬لغو محاصره و کلیه تهدیدها‬ ‫و اذیت و آزار و اقدامهای‬ ‫سرکوبگرانه و احکام ساختگی‬ ‫دستگیری بدون استثنا‪.‬‬ ‫‪-۶‬فروش داراییهای غیرمنقول‬ ‫ساکنان اشرف تحت نظارت‬ ‫ملل متحد و بازپرداخت آن برای‬ ‫هزینه های حفاظت و استقرار و‬ ‫انتقال ساکنان به کشورهای ثالث‪.‬‬ ‫دبیرخانه شورای ملی مقاومت‬ ‫ایران‪.‬‬

‫هفته نامه تریبون آزاد نشریه ای است که با پشتوانه ای غنی و پر افتخار‬ ‫‪ 25‬ساله مجله رنگارنگ متولد شده است و برای نخستین بار محک‬ ‫و آزمایشی تاریخی خود را در معرض قضاوت خوانندگان خود قرار‬ ‫داده است و تریبونی آزاد را فراهم کرده است تا نظریات و عقاید‬ ‫سیاسی همه احزاب و گرو ها را درج نماید و دیگران این فرصت‬ ‫را داشته باشندتا تنوع عقاید و دیدگاههای مختلف و مخالف را هم‬ ‫بخوانند‬ ‫‪ 25‬سال سابقه حضور در مطبوعات خارج از کشور و کارنامه ای‬ ‫درخشان که همگان بر ملی بودن و مبارزات ما صحه می گذارند دیگر‬ ‫نگران چند انسان نما بیمار و مامور نادان نیستیم که بخواهند به ما بر‬

‫اعالمیه هیئت اجرائی‬ ‫سازمان کارگران انقالبی‬ ‫ایران (راه کارگر)‬ ‫تهدید به حمله ی نظامی‪،‬‬ ‫بازی در زمین جمهوری‬ ‫اسالمی‬ ‫تبلیغات سنگین پیرامون خطر‬ ‫حمله ی نظامی به تاسیسات‬ ‫اتمی ایران‪ ،‬فضای رسانه های‬ ‫جهانی را به خود اختصاص داده‬ ‫است‪ .‬انتشار تازه ترین گزارش‬ ‫رئیس آژانس بین المللی انرژی‬ ‫اتمی‪ ،‬حلقه ی تکمیل کننده ی‬ ‫سناریوئی است که قرار است‬ ‫زمینه های فشار بر جمهوری‬ ‫اسالمی ایران را تکمیل کند‪.‬‬ ‫گزارش احمد شهید گزارشگر‬ ‫ویژه سازمان ملل‪ ،‬پیرامون‬ ‫وضعیت حقوق بشر در ایران‬ ‫و انعکاس جهانی طرح توطئه‬ ‫ی ترور سفیر عربستان سعودی‬ ‫در آمریکا توسط مزدبگیران‬ ‫سپاه قدس‪ ،‬دو ستون دیگر این‬ ‫سناریوست‪ .‬هم زمانی این سه‬ ‫محور‪ ،‬برای دولت اسرائیل این‬ ‫فضا را فراهم آورده است تا برای‬ ‫فرار از وضعیتی که در آن گرفتار‬ ‫آمده ‪ ،‬به بهانه ی خطر خارجی‬ ‫واهی برای موجودیت کشور‬ ‫اسرائیل بر طبل جنگ بکوبد‪.‬‬ ‫دولت راستگرای اسرائیل‪ ،‬در‬ ‫فضای رشد و گسترش انقالبات‬ ‫جهان عرب‪ ،‬در انزوای بین‬ ‫المللی قرار گرفته‪ ،‬تا جائی که‬ ‫متحدینی همچون مصر و ترکیه‬ ‫را نیز از دست داده است‪ .‬پذیرش‬ ‫دولت فلسطینی در سازمان‬ ‫یونسکو و طرح درخواست‬ ‫پذیرش دولت فلسطینی به مجمع‬ ‫عمومی سازمان ملل‪ ،‬بیانگر‬ ‫انزوای گسترده تر دولت نژاد‬ ‫پرست اسرائیل است‪ .‬انزوای بین‬ ‫المللی در شرایط رشد و گسترش‬ ‫اعتراضات کارگران و توده‬ ‫های زحمتکش اسرائیلی علیه‬ ‫فشارهای برنامه های نئولیبرالی‬ ‫سرمایه و دولت حامی آن در‬ ‫اسرائیل‪ ،‬دولت راستگرای این‬ ‫کشور را بشدت نگران کرده‬ ‫است‪ .‬گردهمائی ها و اعتراضات‬

‫صد ها هزار نفری مردم اسرائیل‪،‬‬ ‫فشار بر دولت این کشور را‬ ‫بشدت باال برده است‪ .‬در چنین‬ ‫شرایطی است که دولت نتانیاهو‬ ‫برای مهار اعتراضات توده ای‬ ‫مردم اسرائیل و برای خروج از‬ ‫انزوای بین المللی‪ ،‬وسوسه ی‬ ‫کوبیدن بر طبل جنگ را در سر‬ ‫می پروراند‪ .‬سیاست تحریک‬ ‫آمیز دولت اسرائیل‪ ،‬در همسوئی‬ ‫کامل با نومحافظه کاران‬ ‫آمریکائی؛ گروه های جنگ‬ ‫طلب و گروه های فشار اسرائیلی‬ ‫در آمریکا‪ ،‬هدف وارد آوردن‬ ‫بیشترین فشار بر دولت باراک‬ ‫اوباما در آستانه ی انتخابات‬ ‫سال آینده را نیز دنبال می کند‪.‬‬ ‫سیاستی که تاکنون توانسته است‬ ‫دولت اوباما را به گروگان گرفته‬ ‫و عمأل به کارگزار دولت اسرائیل‬ ‫تبدیل کند‪.‬‬ ‫کوبیدن بر طبل جنگ و تاکید‬ ‫بر سناریوی سه گانه‪ ،‬بیش از آن‬ ‫که بیان واقعیت و توان برای راه‬ ‫اندازی یک جنگ خانمانسوز‬ ‫باشد‪ ،‬هدف تشدید تحریم های‬ ‫مرگبار اقتصادی را دنبال می‬ ‫کند‪ .‬تصویب قطع نامه تحریم‬ ‫بانک مرکزی ایران در کنگره‬ ‫ی آمریکا‪ ،‬بیانگر این سیاست‬ ‫است‪ .‬تحریم اقتصادی کمرشکن‬ ‫کنونی علیه اقتصاد ایران‪ ،‬و بویژه‬ ‫تشدید آن‪ ،‬بیش از آن که فشاری‬ ‫بر دولت جمهوری اسالمی و‬ ‫باندهای چپاولگر حکومتی و‬ ‫سرمایه داران زالوصفت باشد‪،‬‬ ‫کمر مردم ایران و بویژه اکثریت‬ ‫آن یعنی کارگران و زحمتکشان‬ ‫کشور را زیر بار فشار اقتصادی‬ ‫خم خواهد کرد و موضع مردم‬ ‫در برابر حکومت را تضعیف‬ ‫خواهد ساخت‪.‬‬ ‫کوبیدن بر طبل جنگ‪ ،‬سیاستی‬ ‫است که با استقبال استبداد حاکم‬ ‫بر ایران نیز روبرو می شود‪.‬‬ ‫حاکمیت اسالمی که در چنبره‬ ‫ی انزوای بین المللی؛ بحران کمر‬ ‫شکن اقتصادی؛ افشای روزانه‬ ‫ی فساد سران و جریانات حاکم‬ ‫و فشار نارضائی روز افرون‬ ‫کارگران‪ ،‬زحمتکشان و توده‬

‫چسب هواداری از گروه و سازمانی را بزنند‬ ‫ما با کمال احترام برای مشروطه خواهان‪ ،‬مجاهدین خلق ‪،‬چریکهای‬ ‫فدایی اقلیت ‪،‬کمونیست راه کارگری و سایر گروههایی که موضعی‬ ‫رادیکال علیه کلیت نظام اسالمی دارند در فضایی آزاد و دموکراتیک‬ ‫‪ ،‬بیانیه ها و فعالیتها ی آنان را منعکس می نماییم و بجرأت برای‬ ‫نخستین بار در طول تاریخ مطبوعات ایرانی است که چنین فرصت‬ ‫طالیی و تاریخی برای خوانندگان فراهم میشود و دیوار نحس مرز‬ ‫بندی و حزب بازی را فرو می ریزیم و از موضعی باالتر و مهم تر از‬ ‫سازمان و حزب و گروه به منافع عمومی همگان فکر می کنیم‬ ‫شما هم به سهم خود کمک کنید تا با هم تمرینی برای پیاده کردن‬

‫های تهیدست و فرودست جامعه‬ ‫گرفتار آمده است‪ ،‬به جنگ و‬ ‫حمالت محدود نظامی به دیده‬ ‫ی برکت می نگرد‪ .‬استبداد دینی‬ ‫برای تشدید سرکوب داخلی و‬ ‫برای ادامه ی سیاست شمشیر‬ ‫عریان‪ ،‬نیاز به تهدید خارجی نیز‬ ‫دارد‪ .‬ماجرای توطئه ی ترور سفیر‬ ‫عربستان می تواند بر متن این‬ ‫وضعیت قابل توجیه باشد‪ .‬به نظر‬ ‫می رسد همسوئی میان نیازهای‬ ‫سیاسی بنیادگرایان یهودی حاکم‬ ‫بر اسرائیل و بنیادگرایان مسلمان‬ ‫حاکم بر ایران‪ ،‬و ائتالف منفی‬ ‫آن ها آشکارتر از آن است که‬ ‫بتوان آن را از معادالت سیاسی‬ ‫کنار گذاشت‪.‬‬ ‫کوبیدن بر طبل جنگ و در پیش‬ ‫گرفتن سناریوئی همچون شیوه‬ ‫ی دخالت پیمان نظامی ناتو در‬ ‫تحوالت داخلی لیبی‪ ،‬به مذاق‬ ‫پاره ای از گروه ها و سازمان‬ ‫های ایرانی نیز خوش آمده است‪.‬‬ ‫جریاناتی که با صدور اعالمیه از‬ ‫این شیوه ی دخالت به اصطالح‬ ‫بشردوستانه حمایت کرده و‬ ‫تلویحأ آن را برای ایران نیز‬ ‫تجویز نموده اند‪ ،‬عمأل تصمیم‬ ‫گرفته اند تا نقش چلبی ها را‬ ‫در سیاست ایران بازی کنند‪ .‬آن‬ ‫هائی که بصورت مستقیم و یا غیر‬ ‫مستقیم ازقدرت های خارجی‬ ‫تقاضای دخالت در امور داخلی‬ ‫کشور را می کنند؛ جریایانی که‬ ‫حمالت نظامی برای سرنگون‬ ‫کردن دولت اسالمی را مجاز می‬ ‫شمارند و نتایج مرگبار و ویرانگر‬ ‫چنین حمالتی را کامأل می‬ ‫پذیرند‪ ،‬دل در گروه آزادی ایران‬ ‫از استبداد و تحقق دمکراسی در‬ ‫کشور ندارند‪ .‬دمکراسی‪ ،‬آزادی‪،‬‬ ‫برابر حقوقی زنان با مردان‪ ،‬حق‬ ‫حاکمیت ملت بر کشور و حق‬ ‫ملیت های کشور برای تعیین‬ ‫سرنوشت خویش‪ ،‬با بمب های‬ ‫ویرانگر قدرت های خارجی‬ ‫بدست نخواهد آمد‪ .‬تجربه ی‬ ‫دخالت نظامی نیروهای آمریکا‬ ‫و ناتو در افغانستان‪ ،‬عراق و لیبی‬ ‫نشان داده است که این دخالت‬ ‫ها‪ ،‬جریان طبیعی مبارزات مردم‬ ‫علیه حکومت های خودکامه را‬ ‫منحرف کرده و زمینه ی دخالت‬ ‫پایدار کشورهای خارجی در‬

‫امور داخلی کشور را فراهم می‬ ‫آورند‪ .‬تجربه‪ ،‬همچنین نشان‬ ‫داده است که حمالت نظامی‬ ‫با قتل و کشتار صدها هزار نفر‬ ‫از مردم بیگناه همراه است و‬ ‫همزمان تمام زیرساخت های‬ ‫اقتصادی و اجتماعی کشور را در‬ ‫هم می شکند‪ .‬چنین ویرانگری‬ ‫سازمانیافته ای تنها می تواند در‬ ‫خدمت شرکت های کشورهای‬ ‫غربی برای بازسازی به حساب‬ ‫مردم کشورهای تحت اشغال‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫سازمان ما‪ ،‬ضمن محکوم کردن‬ ‫هر نوع دخالت قدرت های‬ ‫خارجی در امور داخلی ایران‬ ‫و محکوم کردن هر نوع تالش‬ ‫برای کوبیدن بر طبل جنگ و‬ ‫حمله ی نظامی و محکوم کردن‬ ‫تحریم های اقتصادی‪ ،‬بر این‬ ‫باور است که جنبش مردمی‬ ‫همه ی ایرانیان و همه ی آن‬ ‫هائی که دل در گروه آزادی‬ ‫این کشور از استبداد و آبادانی‬ ‫و سربلندی آن دارند‪ ،‬نیازی به‬ ‫چنین حمایت هائی ندارد‪ .‬از دید‬ ‫ما‪ ،‬چنین دخالت هائی عمأل به‬ ‫نفع حاکمیت اسالمی و به ضرر‬ ‫جنبش ضداستبدادی مردم ایران‬ ‫خواهد بود‪ .‬مردم ایران نشان داده‬ ‫اند که توان و قدرت آن را دارند‬ ‫که دیکتاتورها را بدون کمک‬ ‫خارجی به زیر بکشند‪ .‬این تجربه‬ ‫را هم در انقالب مشروطیت‪ ،‬هم‬ ‫در زمان ملی کردن صنعت‬ ‫نفت و هم در انقالب مردمی‬ ‫سال ‪ ۵۷‬بخوبی دیده ایم‪ .‬زمانی‬ ‫که توده های کار و زحمت و‬ ‫فرودستان جامعه متشکل شوند‬ ‫و ارگان های قدرت توده ای‬ ‫را شکل دهند‪ ،‬قادر خواهند بود‬ ‫تا بر ویرانه های استبداد حاکم‪،‬‬ ‫حکومتی از آن خود بسازند که‬ ‫مدافع آزادی های بی قید شرط‬ ‫سیاسی بوده ‪ ،‬دمکراسی گسترده‬ ‫و همگانی را حاکم گرداند و بر‬ ‫ویرانه های نظم مسلط اقتصادی‪،‬‬ ‫برابری را در همه زمینه ها‬ ‫تضمین کند‪ .‬چنین هدف هائی‬ ‫به مذاق سلطه جویان خارجی و‬ ‫چلبی های وطنی خوش نخواهد‬ ‫آمد‪.‬‬

‫آزادی و دموکراسی داشته باشیم که حداقل در فضای کشورهای آزاد‬ ‫اروپایی قدرت تحمل و توان برخورد با عقاید مخالف خود را داریم‬ ‫و ابزار مقابله مان با دیگران اسلحه ترور فحاشی و شایعه سازی و‬ ‫برچسب زدن نیست بلکه چون انسانهای متمدن دیالوگ و و گفتمان‬ ‫راه حل معضل کنونی می دانیم که بتوانیم در برابر عقاید مخالف به‬ ‫ابراز عقیده خود بر اساس مستندات تجزیه و تحلیل منطقی بپردازیم‬ ‫و چون بازی شطرنج رقابت شرافتمندانه ای در عرصه تفکر و اندیشه‬ ‫آغاز کنیم ما نگران شایعات مزدوران رزیم و برچسب های آنان‬ ‫نیستیم که ما را سلطنت طلب یا مجاهد و‪.....‬معرفی کنند ما مستقل و‬ ‫آزاد هستیم و نیاز به اثبات نیست‪.‬‬


‫صفحه ‪6‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫نگاه هــای گــوناگــون به اجتـــماع‬ ‫هفت روز هفته‬

‫دوشنبه‪:‬‬ ‫طبق قرار قبلی به بیمارستان رویال‬ ‫فری رفتم و در اتاق انتظار منتظر‬ ‫نوبتم بودم خانوم وآقای ایرانی‬ ‫چند صندلی آن طرف تر نشسته‬ ‫بودند وهر دو پر خاشگرانه به‬ ‫شرایط زندگیشان در لندن حرف‬ ‫میزدند‪.‬‬ ‫خانم ‪ :‬پدر سوخته فقط بلدند‬ ‫هرروز قبض در خونه آدم‬ ‫بفرستند !‬ ‫ببین نیم ساعت اینجا نشستیم‬ ‫وهنوز مارا صدا نکرده اند‪.‬‬ ‫مرد‪ :‬واقعا مرده شور این کشور‬ ‫را ببره هنوز پول خرید بیلچر‬ ‫ندادند !‬ ‫که به یه زخمی بزنیم‬ ‫زن ‪ :‬باید بیرم ها زینگ پدرشون‬ ‫در بیارم یادته قرار بود صندلی‬ ‫برقی بیارن که دیگه از پله باال‬ ‫نریم ولی خبری نشد !‬ ‫مرد ‪ :‬شمسی می گفت ما میتوانیم‬ ‫از اینا تقاضای پول واسه هالیدی‬ ‫هم بکنیم شمسی دوبار گرفته !‬ ‫زن ومرد معترض کما کان با‬ ‫خشم ونفرت از میزان خود‬ ‫حرف میزدند که لحظه ای فکر‬ ‫کردم و بخود گفتم آیا این ها‬ ‫طلبکاران رگ گردن ورم کرده‬ ‫در کشور خودشان هم این چنین‬ ‫با حکومتی که حتی حق و حقوق‬ ‫طبیعی را هم به انان نمیدهند‬ ‫جرأت بر خورد این چنینی‬ ‫داشتند !؟‬

‫سه شنبه ‪:‬‬ ‫دوستی عزیزی ومحترمی به‬ ‫نام ناصر که از ورزشکاران‬ ‫قدیمی هم هست تصادفا در‬ ‫خیابان او را دیدم مثل همیشه با‬ ‫حرارت وهیجان از حوادث و‬ ‫رویدادهای سیاسی در ایران می‬ ‫گفت واینکه هر روز او وسایر‬ ‫دوستانش و دیگر ایرانیان مبارز‬ ‫میروند ودر مناطق مختلف مانند‬ ‫دفتر سازمان ملل یا مقابل پارلمان‬ ‫انگلیس یا سفارتخانه های امریکا‬ ‫روسیه وچین تظاهرات می کنند‬ ‫وخواهان قطع حمایت وپشتیبانی‬ ‫این کشورها از رزیم اسالمی‬ ‫میشوند از ناصر که خدا حافظی‬ ‫کردیم لحظات رفتنش را با نگاه‬ ‫بدرقه کردم او همیشه چمدانی‬ ‫بسیار سنگین را با خود یدک‬ ‫می کشید این چمدان سنگین‬ ‫پرونده های قطوری از شکایات‬ ‫او به دادگاههای انگلستان است‬ ‫از شکایت پزشکی تا بررسی‬ ‫خیانت رزیم اسالمی مجموعه‬ ‫بارسنگین چمدان اوست در‬ ‫دنیا او هیچ چیزی ندارد ضربه‬ ‫هاِی بسیار از جنایت پیشگان‬ ‫اسالمی خورده است ولی باتنی‬ ‫دردمند وفشارهای وحشتناک‬ ‫تنهای وتنگدستی مانند کوه‬ ‫استوار و سرپا با اعتقادات‬ ‫مستحکم خود زندگی می کند‬ ‫ولحظه ای از خود میپرسم چنین‬ ‫انسانهایی شریف وجود دارند‬ ‫که حضورشان سمبل روحیه‬ ‫ومقاومت است درودی برشرف‬

‫او وراهم را ادامه مید هم ‪.‬‬ ‫چهارشنبه ‪:‬‬ ‫مسافرتهای هرماهه من به اروپا‬ ‫بخاطر مجله رنگا رنگ باعث‬ ‫شده دیدار وآشنایی بسیاری از‬ ‫هموطنان را داشته باشم که از‬ ‫میان روزهای مختلف ان یکی‬ ‫بعنوان روز چهار شنبه برایتان‬ ‫می نویسم‪.‬‬ ‫صبح به فرودگاه کلن رسیدم‬ ‫دوست ورفیق خوبم دکتر ایرج‬ ‫ربیعی در فرودگاه در انتظارم‬ ‫است لطف ومحبت ایرج خان‬ ‫طی حداقل یکسال گذشته که‬ ‫جور مارا کشیده ودر تحویل‬ ‫و توزیع مجله به سراسر آلمان‬ ‫نهایت همکاری ودوستی با من‬ ‫داشته است‪.‬‬ ‫به دفتر کار مراد صرافیان میرویم‬ ‫که نشریه را به انجا می آورند‬ ‫مراد خان در ساعاتی که مزاحم‬ ‫کارش میشویم نهایت لطف‬ ‫و محبت را دارد وتالش می‬ ‫کند در این راه سخت بعنوان‬ ‫یک دوست مددرسان باشد که‬ ‫سالمتی وموفقت اورا خواهانیم‪.‬‬ ‫با ایرج خان به شهرهای کلن‪،‬‬ ‫بن‪ ،‬دوسلدورف‪ ،‬دورتموند‬ ‫میرویم وجعبه های نشریه را یکی‬ ‫یکی تحویل میدهیم‪ .‬رضایت‬ ‫وخوشحالی از پشت سر گذاردن‬ ‫یک روز سخت‪ ،‬خود را آماده‬ ‫فردا می کنیم و سفرهای دور و‬ ‫دراز به شهرهای دیگر المان‪.‬‬ ‫پنج شنبه ‪:‬‬ ‫شاید بجرات بگویم ایرانیان‬

‫ساکن آلمان در شهرهای مختلف‬ ‫باهم تفاوت رفتاری وگفتاری‬ ‫دارند برای مثال در فرانکفورت‬ ‫بسیاری از هموطنانمان را دیدم‬ ‫که تنها هدفشان ضزبه زدند به‬ ‫هموطن دیگری است فرصت‬ ‫کاسبی راه می اندازد نه برای‬ ‫امرار معاش وگذران زندگی‬ ‫خود وخانواده اش بلکه هدفش‬ ‫ضربه زدن به یک کاسبکار‬ ‫ایرانی دیگر است حرف وشایعه‬ ‫مثل نقل ونیات را یج است وبرای‬ ‫کسی که خارج از این روابط‬ ‫وشهر زندگی می کند دیدن این‬ ‫وضع بسیار تاسف آور است‪.‬‬ ‫جمعه‪:‬‬ ‫امروز به پاریس رسیدم ایرانیان‬ ‫ساکن پاریس یک ویژه گی‬ ‫ممتاز نسبت به ایرانیان سایر‬ ‫کشور های اروپایی دارند و آن‬ ‫هم تحصیالت عالیه فرزندان‬ ‫خانواده های کوچ کرده به‬ ‫پاریس است اکثر فرزندان ایرانی‬ ‫در پاریس دارای مدارک معتبر‬ ‫از دانشگاههای شناخته شده‬ ‫جهانی در فرانسه هستند که واقعا‬ ‫من بعنوان یک ایرانی بخود می‬ ‫بالم وافتخار می کنم ‪.‬‬ ‫شنبه ‪:‬‬ ‫یکی از دوستان زنگ زد وگفت‬ ‫مصاحبه رضا پهلوی ومسیح علی‬ ‫نزاد را در یوتیوب ببین !؟‬ ‫با تعجب گفتم مگر آقای پهلوی‬ ‫با چنین زنی مصاحبه کرده‬ ‫است !؟‬ ‫گفت ‪:‬متاسفانه بله‬

‫‪Apadana‬‬ ‫‪Restaurant‬‬

‫رستوران آپادانا‬ ‫واقع در قلب کنزینگتون‬

‫‪Persian‬‬ ‫‪Cuisine‬‬

‫گفتم ‪ :‬ایراد از امثال این زن‬ ‫صادراتی از حکومت آخوندی‬ ‫نیست مشکل از آقای پهلوی که‬ ‫متا سفانه باعث میشود به هرکس‬ ‫مشروعیت میدهد وصف ومرز‬ ‫بندی در خارج از کشور به این‬ ‫وضع فالکت بار میزسد اگر ماهم‬ ‫مرز بندی خودی وغیرخودی‬ ‫رارعایت میکردیم دچار چنین‬ ‫وضعیت مایوس کننده ای‬ ‫نمی شدیم که جنایتکارانی مانند‬ ‫مهاجراتی ‪،‬کدیور ‪ ،‬گنجی ‪،‬‬ ‫سازگارا و‪ ......‬در کمال وقاحت‬ ‫بیانید ودر خارج از کشور خود را‬ ‫مدعی مبارزه جایز تند ‪.‬‬ ‫یکشنبه ‪:‬‬ ‫طبق روال هرهفته یکشنبه رفتم‬ ‫فوتبال و اواسط بازی بود که‬ ‫یکی از بازیکنان دچار اسیب‬ ‫دیدگی شد حدود ‪ 20-22‬نفر‬ ‫بقیه بازیکنان دور او جمع شدند‬ ‫وحیرت آور و شگفت انگیز‬ ‫اینکه تمام نفرات درباره اسیب‬ ‫دیدگی آن بازیکن اظهار نظر‬ ‫می کردند ونظرهای کامال حرفه‬ ‫ای وپزشکی هم ارائه میدادند من‬

‫حیران وسرگردان این جمع نگاه‬ ‫می کردم وبرایم با ور کردنی‬ ‫نبود که چطور در فرهنگ وریشه‬ ‫روابط اجتماعی ملتی کار به‬ ‫اینجا میرسد درباره سالمت وچه‬ ‫اینده زندگی دیگران بخود اجازه‬ ‫دهیم وابراز نظر های پزشکی‬ ‫می نمایئم !‬ ‫یکی از عمده دالیل مشکالت‬ ‫زندگی ما همین اظهار عقیده‬ ‫ونظرهای نا آگاها نه است که‬ ‫بخود اجازه میدهیم در هر مورد‬ ‫تخصصی و کارشناسی اعم از‬ ‫پزشکی ‪،‬روانپزشکی‪ ،‬مشاور‬ ‫خانواده ‪،‬راهنمای تحصیلی‪،‬‬ ‫مشاور تجاری وکسب وکار ابراز‬ ‫فضل نمائیم ویکی نیست از ما‬ ‫بپرسد که‪:‬‬ ‫کل اگر طیب بودی سر خود دوا‬ ‫نمودی یعنی چه !؟ شما ها اگر‬ ‫باغبان خوبی هستید باغچه های‬ ‫زندگی آشفته وویران خود را‬ ‫بیل بزنید وپایتان را از دخالت در‬ ‫زندگی دیگران بیرون بیاورید !‬


‫صفحه ‪7‬‬

‫متریـــن آزادی و دمـکراسی‬

‫محسن مودت‬

‫آزادی را می خواستیم که در‬ ‫ابتدائی ترین شکلش زندگی‬ ‫کنیم و آنچنان که در کتابها‬ ‫خوانده ایم و از بزرگان علم‬ ‫اجتماع شنیده ایم در کنار‬ ‫دیگران و با دیگران در صلح و‬ ‫آرامش بسر بریم و بر این باور‬ ‫باشیم که تا آنجائی آزادیم که‬ ‫به آزادی دیگران تجاوز نکنیم‬ ‫و آنچه را که برای خود می‬ ‫خواهیم اگر چه نه بهتر و بیشترش‬ ‫را برای دیگران هم بخواهیم ‪.‬‬ ‫سی و نه سال پیش سیمرغی‬ ‫شدیم و از فرصت پروازی‬ ‫که برایمان فراهم شد بال و پر‬ ‫گشودیم و به عشق آزادی به‬ ‫پرواز در آمدیم تا گوشه گوشه‬ ‫سرزمینمان را در نوردیم و به اوج‬ ‫و قله آن برسیم نه در چهارسوی‬ ‫جهان که در چهار گوشه گر به‬ ‫شکل شیرنشان کشورمان ‪.‬‬ ‫اکنون سی و سه سال از پرواز‬

‫سراسر امیدمان سپری شده‬ ‫شمارمان بیشمار و پراکندگیمان‬ ‫بسیار ‪.‬‬ ‫صیادان شیاد با ترفندهای‬ ‫گوناگون به راهبریمان آمدند‬ ‫مسیر پرواز را تغییر دادند و به‬ ‫جای رسیدن به بلندای کوه‬ ‫قاف در سیاهچال چاه جمکران‬ ‫زندانیمان کردند ‪.‬‬ ‫زمانه پندهای بسیار میدهد اگر‬ ‫چه شرایط و ابزارها تغییر پذیرند‬ ‫بسیاری از آنچه پیش از سالهای‬ ‫‪ 57‬روی داده بود نیاموختند‬ ‫شاید وسایل آموزشی کافی‬ ‫نبود یا به قول زنده یاد فریدون‬ ‫توللی معرفت بایسته و شایسته‬ ‫در معرفت اندوختگان آن زمان‬ ‫جائی نداشت ‪:‬‬ ‫(معرفت نیست در این‬ ‫معرفت آموختگان )‬ ‫(ای خوشا دولت بیدار‬ ‫دل افروختگان)‬ ‫اما به نسل پا گرفته از سی و سه‬ ‫سال اخیر باید امید داشت و به‬

‫یاریش شتافت در هر کوی و‬ ‫برزن و در هر خیابان و در هر‬ ‫شهر و در جلوی هر سفارتخانه‬ ‫و وزارت خانه ای با حامیان و‬ ‫خواستاران آزادی باشیم و دست‬ ‫در دستشان آزادی را فریاد بزنیم‬ ‫و بر این باور باشیم که این بار‬ ‫تجربه سالیان در قامت بلند و‬ ‫برنای نیروی جوان آزادی را‬ ‫به ارمغان خواهد آورد اگر چه‬ ‫بهایش سنگین باشد ‪.‬‬ ‫اگر آسایش و آرامش را‬ ‫خواهانیم اگر ثبات و امنیت را‬ ‫خواستاریم اگر دلبستگی به آب‬ ‫و خاک و پرچم و مردم وطنمان‬ ‫داریم و اگر می خواهیم سربلند‬ ‫و شادمان زندگی کنیم باید حتما‬ ‫دست در دست هم و با هم آزادی‬ ‫را فریاد بزنیم و خشت اول را با‬ ‫آزادی شروع کنیم و آگاهانه‬ ‫الفبای سازندگی کشورمان را با‬ ‫آی آزادی آغاز کنیم‪.‬‬ ‫ب ‪ -‬برابری را خواستار بودیم‬ ‫بدون وابستگی و دلبستگی به‬

‫جمهوری اسالمی‪ ،‬زیر زمینِ‬ ‫دنیاست‪ .‬با نوع حکومت و رسم‬ ‫زیستنی که سالیان دراز است در‬ ‫دیگر جایها متروک و مندرس‬ ‫شده است‪ .‬با مردمی که روح‬ ‫دنیای مدرن از نقادی تا انظباط‬ ‫و برنامه ریزی را درک نکرده‬ ‫اند و تصورشان بیشتر از غرب‪،‬‬ ‫همان سیاحت و چشم نهادن بر‬ ‫جعبه شهرفرنگی است‪.‬‬ ‫اگر روزگاری فرنگ و ینگه‬ ‫دنیا آرزو بود‪ ،‬حاال در خیال‬ ‫جوانا ِن خسته از فرداهای سیاه‬ ‫میهن‪ ،‬رویاست‪ .‬این است که‬ ‫به جان می کوشند تا برسند‪،‬‬ ‫خاطره تلخ و زود از یاد رفته‬ ‫ایرانیا ِن پناهجو که غرق در‬ ‫رویای استرالیا شدند‪،‬غمگنانه‬ ‫با ماست‪.‬‬ ‫تاریخ تالطم‬ ‫این سی ساله‬ ‫ِ‬ ‫موجهای مهاجرت بود‪ .‬سال‬

‫پنجاه و هفت یک موج آمد و با‬ ‫ِ‬ ‫دهشت شصت‪ ،‬موج‬ ‫آغاز دهه‬ ‫دیگری و با ماندگاری احمدی‬ ‫نژاد‪ ،‬فعال آخری‪ .‬در موج اول‬ ‫بسیاری از دودمان و پیوستگا ِن‬ ‫پهلوی از ایران رفتند‪ ،‬با مال و‬ ‫منال و گاه تخصص و اعتباری‬ ‫که داشتند‪ ،‬البته به رنج افتادند‬ ‫ولی آنقدری سختی ندیدند‪.‬‬ ‫دومین موج‪ ،‬همراها ِن سابق‬ ‫انقالب از چپ و مجاهد و‬ ‫سکوالر و نویسنده و معترض و‬ ‫شاعر را با خود برد‪.‬هر چه بود‪،‬‬ ‫روح مبارزه نمرده بود و قدری‬ ‫آرمان خواهی هنوز مانده بود‪.‬‬ ‫اوضاع به ساما ِن اقتصاد دنیا هم‬ ‫آنقدر مجال می داد که کاری‬ ‫کنند و در کنارش مبارزه ای‪.‬‬ ‫اما این سومی دقیقا نسلی را با‬ ‫خود برد که پرورش یافتگان‬ ‫انقالب بودند و یا خیلی هاشان‬

‫هجــــرت ســـــــه نســـل‬

‫پیـــام ابتــکار‬

‫ایرانی ها مردما ِن اهل سفری‬ ‫نیستند‪ ،‬مگر به ضرورت‪ .‬دل‬ ‫ِ‬ ‫ترک خانه و زاد‬ ‫به هجرت و‬ ‫بوم نیز نمی دهند‪ ،‬مگر کارد به‬ ‫استخوان رسد‪ .‬گواهش اینکه‬ ‫چه قدر سفرنامه کم داریم در‬ ‫این تاریخ دراز و به جایش سوز‬ ‫ِ‬ ‫برای دیدار دوباره‬ ‫و گداز از‬ ‫دیار حبیب و ِ‬ ‫ترک بالد غریب‪،‬‬ ‫بسیار‪.‬‬ ‫رمز و راز اینکه سفر و هجرت‬ ‫تلخ بوده وهست‪ ،‬شاید درهمین‬ ‫ِ‬ ‫ماهیت اجباری و ناخواستگی‬ ‫است‪.‬غریب افتاده در شه ِر‬ ‫ِ‬ ‫غربت‬ ‫خویش از بد حادثه به‬ ‫سرزمین بیگانه تن می دهد و‬ ‫دل نمی دهد‪.‬‬ ‫بازگردیم به همین حوالی‪ .‬ایرانِ‬

‫هراسمی ‪.‬‬ ‫می خواستیم از شماره ‪57‬‬ ‫شمارش معکوس را در از بین‬ ‫بردن بیعدالتی‪ ،‬فقر‪ ،‬بیسوادی‬ ‫فرهنگی ‪ ،‬اجتماعی و سیاسی‬ ‫آغاز کنیم‪.‬‬ ‫به آنچه داشتیم راضی نبودیم چرا‬ ‫که میدانستیم لیاقت بهتر از آن‬ ‫را داریم میخواستیم و توانستیم‬ ‫آنقدر فریاد زدیم که بیداد‬ ‫کردیم اما دیر به دادمان رسیدند‬ ‫تا دودمانمان بر باد رفت‪.‬‬ ‫طبقات سه گانه فقرا ‪ -‬متوسط‬ ‫الحال و متمول آزارمان‬ ‫میداد!دلمان می خواست فقیر‬ ‫نداشته باشیم چرا که خجالت‬ ‫می کشیدیم در سرزمین نفت‬ ‫خیزی زندگی کنیم ولی‬ ‫مردمانمان به نان شب محتاج‬ ‫باشند و در آلونک زندگی کنند‬ ‫دوست نداشتیم بسیاری از مردان‬ ‫خانه شرمنده از روی همسر و‬ ‫فرزندانشان باشند چنان بود که‬ ‫وقتی فریبمان دادند و پیام دادند‬ ‫که در ثروت کشورمان سهیم می‬ ‫شویم به یاریشان شتافتیم با این‬ ‫امید که سفره مان رنگین میشود‬

‫و بیعدالتی رخت بر خواهد‬ ‫بست و میلیونها انسان دیگر در‬ ‫اسارت اقلیتی هزار نخواهد بود‬ ‫اما افسوس که این آرزو بعد از‬ ‫گذشت سی و سه سال نه تنها‬ ‫بر آورده نشد که شکل و فرم‬ ‫ساختار جامعه رسیده به پشت‬ ‫در وازه های تمدن بزرگ به‬ ‫گورستانه مهیب با هزاران مرده‬ ‫شوی قرون وسطائی تبدیل شده‬ ‫و هر شب و روز فریاد زاری‬ ‫و شیون میلیونها انسان از ظلم‬ ‫و جور و نابرابری حاکمان و‬ ‫قاضیان و اعوان و انصارشان‬ ‫بلند است‪ .‬در این سی و سه سال‬ ‫شمارش معکوس آغاز شد اما نه‬ ‫برای حرکت به سوی جامعه ای‬ ‫منرقی و نه برای برابری و عدالت‬ ‫بلکه تعجیل و سرعت بخشیدن به‬ ‫اختالف طبقاتی به دو طبقه فقیر‬ ‫و ثروتمند برای فرار مغزها و‬ ‫اندیشه های پویا و برای نابودی‬ ‫نسل جوان و کوشنده و سازنده‬ ‫فردای وطن‪.‬‬ ‫‪ - 1‬استقالل هر کشور و ملتی‬ ‫بستگی به همت و اراده تک تک‬ ‫افراد جامعه دارد ‪ .‬در این برهه از‬

‫زمان مردم ایران راه برون رفتی‬ ‫از این گرداب مهیب و طوفان‬ ‫سهمگین ندارند مگر دست در‬ ‫دست هم دوباره از جا برخیزند‬ ‫و فریاد آزادی ‪ -‬استقالل و‬ ‫برابری سر دهند همت فردی‬ ‫را به گروهی و سر انجام به‬ ‫سراسری مبدل کنند و خط پایانی‬ ‫حکومت جهل و تباهی را بکشند‬ ‫و شاهد پیروزی را در آغوش‬ ‫گیرند‪.‬‬ ‫د‪ -‬دولتی مقتدر‪ ،‬آگاه‪ ،‬توانمند ‪،‬‬ ‫خواهان پیشرفت جامعه و نیازمند‬ ‫کشوری است که مردمانش‬ ‫خواهان آزادی برابری و استقالل‬ ‫باشد و این مهم امکان پذیر‬ ‫است مشروط بر اینکه جنبشی‬ ‫همه گیر در تمامی اقشار جامعه‬ ‫پدیدار گردد و دانشجو ‪،‬کارگر‪،‬‬ ‫بازاریان‪ ،‬کارمندان دولت‪ ،‬نیروی‬ ‫موثر و سازنده یعنی زنان با هم‬ ‫متحد شوند ‪.‬‬ ‫با امید آرزوی رسیدن به آزادی‪،‬‬ ‫برابری ‪ ،‬استقالل و انتخابی دولت‬ ‫سازنده‪.‬‬

‫تنها ِ‬ ‫قایق نجاتی می جستند که‬ ‫ِ‬ ‫غرقاب ایران‪،‬بیرون زنند‪.‬‬ ‫از‬ ‫سیاست و در خطر بود ِن جان‬ ‫بهانه ای بود تا دل سفارتخانه‬ ‫های غربی به رحم آورند و از‬ ‫این توجه جهانی به ایرا ِن پس‬ ‫از جنبش سبز‪ ،‬نهایت استفاده‬ ‫برند‪.‬از پل که گذشتند نه دیگر‬ ‫سیاسی بودند و نه هیچ‪ .‬زمان و‬ ‫زمانه دگر شده‪ ،‬نه دیگر از آن‬ ‫ِ‬ ‫شوق مبارزه و نخبگان ایرانی که‬ ‫پیش از انقالب‪ ،‬در قالب انجمن‬ ‫های اسالمی و کنفدراسیون‪،‬‬ ‫جانانه فعال بودند‪،‬خبری هست‬ ‫و نه حتی از پایداری نسل مهاجر‬ ‫دهه شصت‪ .‬فضای مجازی نیز‬ ‫به کمک آمده و مبارزات را‬ ‫در چارچوبی غیر واقعی زندانی‬ ‫کرده و ارتباط تاثیر گذار با‬ ‫مردم ایران را گرفته است‪،‬بدتر‬ ‫اینکه مبارزین به در رفته را‬ ‫ارضا نیز می کند‪.‬‬ ‫حکایت موج سوم مهاجرت‬ ‫برای بسیاری هجرت که نه‪،‬‬

‫پرتاب بود‪ .‬در این پرتاب هویت‬ ‫دردمند و بیمار و شکل نگرفته‬ ‫در دیار جای ماند و آنچه به آن‬ ‫طرف آب رسید‪،‬جسمی خسته‬ ‫و زخمی بود که قرار است‪،‬‬ ‫فارغ از وطن چند صباحی آرام‬ ‫بگیرد و از اخبار بی خبر باشد‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫وصف فرار‬ ‫با این وضع دیگر‬ ‫مغزها حشو زائدی است‪ .‬در‬ ‫ایران زلزله ای آمده و همه در‬ ‫اندیشه گریختن و بازنگشتن‬ ‫هستند‪،‬هر جا باشد و هر طور‬ ‫که شد‪.‬‬ ‫وقتی آدمیزادی پرتاب می شود‪،‬‬ ‫چنان سرگیجه ای می گیرد که‬ ‫در آن بالد امن به دنبال محو‬ ‫شدن در جامعه ای است که به‬ ‫حادثه‪ ،‬همسایه اش شده است‪.‬‬ ‫سر در ِ‬ ‫الک خود فرو می برد‬ ‫و غم معاش و زندگی روزانه و‬ ‫شبانه و همین‪ .‬درد بی تفاوتی‬ ‫که در جامعه ایرانی جاری‬ ‫است در این صادرات‪ ،‬تبدیل‬ ‫می شود به بیماری فراموشی‬

‫وطن‪ .‬بی هویتی خود خواسته‬ ‫که شاید درد جبر جغرافیایی‪،‬‬ ‫زیستن در ایران را چاره کند‪.‬‬ ‫پرتاب شدگی به آدم پرت‬ ‫چیزی نمی آموزد‪ ،‬اصال به‬ ‫دنبالش نیست‪ِ .‬‬ ‫نفس زنده ماندن‬ ‫و دور بودن از سرزمین جانکاه‪،‬‬ ‫هدفی غایی بود که با پرتاب به‬ ‫آن رسیده و باقی بهانه است‪.‬‬ ‫تمام آن برخورد تاریخی ما با‬ ‫غرب که روشنفکری را شکل‬ ‫داد و مشروطیت را به دنبال‬ ‫داشت و نحله های رنگینِ‬ ‫سیاست ورزی را برساخت‪،‬‬ ‫انگار ختم شده به این عمل‬ ‫پرتاب شدگی‪ .‬خستگانی از‬ ‫وطن زده اند بیرون و دیگر حال‬ ‫و حوصله این حرفها ندارند‪.‬‬ ‫فاجعه جمهوری اسالمی این‬ ‫بود که نخبگان جامعه همانند‬ ‫عوام شدند‪ ،‬بی آرمان و پرتابی‪.‬‬

‫هفته نامه تریبون آزاد رایگان نیست‬ ‫هفته نامه تریبون آزاد در انگلستان به قیمت ‪ 80‬پنس و در سراسر اروپا به قیمت ‪ 1‬یورو می باشد‪..‬‬ ‫بسیاری از مراکز فروش هفته نامه تریبون آزاد را خریداری کرده و به مشتریان و مراجعه کنندگان‬ ‫خود هدیه می دهند‪.‬‬ ‫پیشاپیش از کسبه و تجار محترمی که با حمایت مالی خود و پیش خرید هفته نامه تریبون آزاد به‬ ‫تلفن تماس ‪02082080010‬‬ ‫کمک ما آمده اند سپاسگذار و ممنون هستیم‪.‬‬


‫صفحه ‪8‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫کانون توحید پایگاه نفوذ‬ ‫رژیـم در میـان ایرانیـان‬ ‫سفارتـخانه رسـمی رژیـم بستـه شـد اما پایگاه اصلی‬ ‫همچنان فعال است‬ ‫مسعود تهرانی‬

‫حمله وحشیانه بسیجی های‬ ‫حکومتی به سفارتخانه بریتانیا‬ ‫در تهران تخریب وغارت لوازم‬ ‫وتجهیزات آن که با هجوم‬ ‫عوامل رزیم به خوابگاه دیپلمات‬ ‫ها همراه بود است رزیم آیت اهلل‬ ‫ها پیش از پیش برای جامعه بین‬ ‫المللی آشکار کرد تا جایی که‬ ‫انگلستان تصمیم گرفت روابط‬ ‫دیپلماتیک خود را با جمهوری‬ ‫اسالمی قطع کنند وهمین امر‬ ‫سایر کشورهای اروپایی را نیز‬ ‫هشیار کرد که در نوع وسطح‬ ‫روابط خود بارزیم ایران در‬ ‫آینده به بررسی بپردازند‪.‬‬ ‫جمهوری اسالمی با سرسختی و‬ ‫سماجت در فعالیت های هسته‬ ‫ای و ارائه آن بر خالف قطعنامه‬ ‫های شورای امنیت با حمایت‬ ‫آشکار از گروههای تروریستی‬ ‫در منطقه با مخالفت علنی با صلح‬ ‫عراب و اسرائیل و با نقش حقوق‬ ‫بشر در ایران به عنوان یک رزیم‬ ‫شناخته شده این که به ضوابط‬ ‫و اصول بین المللی پایبند نیست‬ ‫اما حمله به سفارت بریتانیا و‬ ‫خوابگاه دیپلمات ها آشکار‬ ‫ساخت که این رزیم به موازین‬ ‫اولیه دیپلماتیک و اصول اخالقی‬ ‫و انسانی معتقد نیست و هر گاه‬ ‫بدالیلی تحت فشار قرار گیرد‬ ‫حتی ابایی ندارد از اینکه به اشغال‬ ‫سفارتخانه ها و گروگانگیری هم‬ ‫دست بزند و از این نظر لیاقت و‬ ‫شایستگی برقراری روابط عادی‬ ‫و احترام آمیز با کشور ها را ندارد‬ ‫حمله به سفارت بریتانیا در واکنش‬ ‫به تحریم بانک مرکزی از سوی‬ ‫این کشور صورت گرفت بیش از‬ ‫آن مجلس شورای اسالمی طرح‬ ‫کاهش سطح روابط با بریتانیا‬ ‫را تصویب کرده بود که از نظر‬ ‫اصولی ایرادی به آن وارد نیست‬

‫اما مجلس اسالمی که همواره در‬ ‫صدر شانتاز و باج گیری از دیگر‬ ‫کشور هاست قبل از آنکه طرح‬ ‫کاهش روابط به اجرا گذاشته‬ ‫شود ترتیب حمله به سفارتخانه‬ ‫و اقامتگاه دیپلماتیک را داد تا‬ ‫به زعم خود اقتدار خویش را‬ ‫به رخ دنیا بکشد اما این تیری‬ ‫که انداخته بود کمانه کرد و‬ ‫به سوی رزیم تهران بر گشت‬ ‫انگلستان واکنشی نشان داد که‬ ‫جمهوری اسالمی انتظارشان را‬ ‫نداشت ویلیام هیگ وزیر خارجه‬ ‫بریتانیا بالفاصله قطع کامل روابط‬ ‫سیاسی در کشور را اعالم کرد‬ ‫و به سفیر و دیپلمات های رزیم‬ ‫در لندن چهل و هشت ساعت‬ ‫مهلت داد که انگلستان را ترک‬ ‫کند بدین ترتیب سفارتخانه رزیم‬ ‫والیت فقیه در انگلستان تعطیل‬ ‫شد و کار کنان آن این کشور را‬ ‫ترک کردند‬ ‫با تعطیل سفارت کارکنان بخش‬ ‫دیپلماتی و کنسولی بسته شد‬ ‫ولی آیا به این ترتیب راه نفوذ‬ ‫مامورین اطالعاتی و امنیتی رزیم‬ ‫اسالمی در انگلستان هم بسته‬ ‫شد واقعیت این است که نه تنها‬ ‫پایگاه های نفوذی رزیم به ویزه‬ ‫در لندن که با ظاهر اسالمی و‬ ‫مذهبی فعالیت می کنند بسته‬ ‫نشده بلکه این پایگاهها همانی به‬

‫فعالیت مشغولند و کار خبر چینی‬ ‫و جاسوسی و رخنه در صقوف‬ ‫اپوزیسیون و طرح و برنامه برای‬ ‫ضربه زدن به چهره های فعال‬ ‫مطبوعات مستقل در رسانه های‬ ‫مبارز ادامه دارد سفارت خانه و‬ ‫کنسولگری کارهای دیپلماتیک‬ ‫و قانونی انجام می دادند و همه‬ ‫فعالیت هایشان آشکار و واضح‬ ‫بود روابط رسمی سفارت قطع‬ ‫شده و تعطیل شدن کنسولگری‬ ‫هم موجب شده که کارهای‬ ‫معمولی ایرانی های مقیم‬ ‫انگلیس مانند صدور پاسپورت‬ ‫و اجازه اقامت و وکالت نامه و‬ ‫سایر وسایل شخصی با مشکل‬ ‫مواجهه شده سفارتخانه در واقع‬ ‫نماینده وزارت امور خارجه بود‬ ‫ولی پایگاه های رزیم اسالمی در‬ ‫لندن و برخی شهر های انگلیس‬ ‫دایر کرده که توسط وزارت‬ ‫اطالعات و امنیت رزیم تشکیل‬ ‫شده و کار آنها چیز دیگریست‬ ‫جمهوری اسالمی همواره‬ ‫سفارتخانه های خارجی در‬ ‫ایران را جاسوس خانه می نامند‬ ‫و این سفارتخانه ها را به توطئه‬ ‫علیه نظام متهم میکنند گذشته از‬ ‫سفارت امریکا که از همان اول‬ ‫اشغال شد و عنوان جاسوسخانه را‬ ‫به آن دادند در جریان تظاهرات‬ ‫اعتراضی پس از انتخابات‬ ‫خرداد‪ 88‬سفارت بریتانیا و‬ ‫مابقی دیگر کشور های اروپایی‬ ‫متهم به جاسوسی و توطئه چینی‬ ‫شدند تا جایی که حتی قتل ندا‬ ‫آقا سلطان را هم به سفارت‬ ‫انگلیس نسبت دادند و فیلمی هم‬ ‫در این زمینه ساختند‪ .‬این ادعاها‬ ‫در مورد جاسوسی سفارت خانه‬ ‫ها در ایران اگر نادرست است‬

‫ولی این مسئله حقیقت دارد که‬ ‫پایگاه هایی که رزیم طی این‬ ‫سالها در جوار سفارتخانه خود‬ ‫در لندن دائر کرده واقعا و حقیقتا‬ ‫جاسوس خانه هستند‬ ‫رزیم ایت اهلل ها از همان نخستین‬ ‫سالها به غیر از سفارت خانه و‬ ‫کنسولگری خود که نمایانگر‬ ‫حضور رسمی این رزیم در‬ ‫انگلستان بود و اطالعاتی را‬ ‫در مورد ایرانی های مقیم و‬ ‫بخصوص فعاالن مخالف جمع‬ ‫آوری می کرد ولی بهر حال‬ ‫این نمایندگی با محدودیت‬ ‫هایی هم روبرو بود در صدد بر‬ ‫آمد که با استفاده از آزادی های‬ ‫مذهبی در انگلستان به بهانه تبلیغ‬ ‫دینی مراکز و پایگاه های ویزه‬ ‫ای را هم تاسیس کند تا هدف‬ ‫های اطالعاتی و امنیتی خود‬ ‫را تامین نماید بخصوص بعد‬ ‫از دادگاه تعدادی از مقامات‬ ‫ارشد رزیم به علت دست داشتن‬ ‫در ترور مخالفان در خارج از‬ ‫کشور جمهوری اسالمی که تا‬ ‫آن زمان نزدیک به صدو چهل‬ ‫نفر از شخصیت های مخالف‬ ‫را ترور کرده بودبرنامه ترور را‬ ‫کنار گذاشت و کوشید به روش‬ ‫های مختلف برنامه نفوذ در میان‬ ‫اپوزیسیون و ضربه زدن به گروه‬ ‫های مخالف رسانه های مبارز و‬ ‫در عین حال جذب نیرو از میان و‬ ‫گروههای شیعه را به اجرا بگذارد‬ ‫تاسیس بیش از بیست حسینیه‬ ‫چندین مسجد و در راس آنها‬ ‫مجمع اسالمی که زیر نظر دفتر‬ ‫خانه ای اداره می شود بخشی از‬ ‫این موسسسات و پایگاههاست‬ ‫که با بودجه های کالن اداره می‬

‫شود ودر زمینه هایی فعالیت می‬ ‫کنند که به برخی از آنها اشاره‬ ‫خواهیم کرددر راس این مراکز و‬ ‫پایگاه ها کانون توحید است که‬ ‫در منطقه همر اسمیت واقع شده‬ ‫و برنامه ریزی و هدایت کلیه‬ ‫فعالیتهای مذهبی و اطالعاتی را‬ ‫بعهده دارد کانون توحید از یکی‬ ‫از دو سال قبل از انقالب اسالمی‬ ‫توسط تعدادی از دانشجویان و‬ ‫فعاالن مذهبی آن دوران تشکیل‬ ‫شده بود که مستقیما با شخصیت‬ ‫های مذهبی و سیاسی مانند آیت‬ ‫اهلل بهشتی و دیگران در ارتباط‬ ‫بود و از آنها خط می گرفت این‬ ‫کانون در واقع مرکز پرورش و‬ ‫آماده سازی افراد برای احراز‬ ‫پست ها و مقامات حساس و‬ ‫موثر در جمهوری اسالمی بوده‬ ‫و تعداد زیادی از اعضا آن در‬ ‫طول این سالها به مقام های باال‬ ‫دست یافته اند که آخرین آنها‬ ‫اردالن دانشجو و فرهاد دانشجو‬ ‫دو برادری هستند که اولی وزیر‬ ‫فرهنگ وآموزش عالی و دومی‬ ‫هم رئیس دانشگاه مدرس است‬ ‫فعالیت هایی که این کانون انجام‬ ‫می دهد بر اساس برنامه هایی‬ ‫است که در وزارت اطالعات‬ ‫و اتاق های اطالعاتی و تبلیغاتی‬ ‫در تهران تنظیم می شود کانون‬ ‫توحید همانطور که گفته شده‬ ‫برای اجرا این برنامه ها دها مرکز‬ ‫مذهبی و تبلیغاتی و حتی تعداد‬ ‫زیادی شرکت های بازرگانی را‬ ‫تحت سرپرستی دارد که به نمونه‬ ‫هایی از این اقدامات اشاره می‬ ‫شود‪.‬‬ ‫جمع آوری اطالعات در‬ ‫مورد شخصیت ها و افراد فعال‬

‫اپوزیسیون و استفاده از این‬ ‫اطالعات برای تخریب شخصیت‬ ‫ها‪ ،‬به دام انداختن این افراد با‬ ‫دادن امتیازهای مالی‪ ،‬اجازه‬ ‫بازگشت به ایران با وعده باز‬ ‫گرداندن خانه و ملک و حقوق‬ ‫بازنشستگی استفاده از برخی‬ ‫افراد ضعیف برای جمع آوری‬ ‫اطالعات درباره سازمانها و‬ ‫گروههای مخالف‪.‬‬ ‫انتشار روزنامه ها و مجالت‬ ‫مجانی با نرخ آگهی بسیار نازل‬ ‫و ارزان برای ضربه زدن به‬ ‫نشریات سیاسی و روزنامه هایی‬ ‫که طی چندین سال با خون‬ ‫دل و مشکالت فراوان به خود‬ ‫ارائه داده اند ایجاد شبکه های‬ ‫تلویزیونی که ظاهر مخالف‬ ‫دارند ولی در اصل برای رزیم‬ ‫تبلیغ می کنند‪.‬‬ ‫تشکیل بنگاههای صرافی که با‬ ‫نرخ مناسب تر معامله می کنند از‬ ‫این طریق اطالعات از طریق امور‬ ‫مالی بسیاری از افراد و وابستگان‬ ‫آنها جمع آوری می شود‪.‬‬ ‫تشکیل جلسات مذهبی بخصوص‬ ‫در ایام سوگواری با دادن شام و‬ ‫نهار به افراد به این ترتیب عالوه‬ ‫بر جذب مسلمانان شیعه از عراقی‬ ‫پاکستانی ها و افغان ها و غیره‬ ‫تعداد زیادی از ایرانی ها را را‬ ‫نیز با سو استفاده از عالئق مذهبی‬ ‫آنها جذب می کنند و به تدریج‬ ‫و با تبلیغات مستمر آنان را به‬ ‫عواملی بی اثر و خنثی تبدیل می‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫سو استفاده از آیین های ملی و‬ ‫سنتی نظیر عید نوروز و شب یلدا‬ ‫و جشن مهرگان و غیره و ترتیب‬ ‫دادن برنامه های جشن و کنسرت‬ ‫و آلوده کردن هنرمندان و افرادی‬ ‫که پای بند این سنت ها هستند‪.‬‬ ‫باور کردنی نیست که این‬ ‫پایگاههای رزیم حتی چلوکبابی‬ ‫و رستوران ارزان قیمت هم دائر‬ ‫کرده اند تا رستوران های دیگر‬ ‫را هم بی رونق کنند متاسفانه‬ ‫برخی از ایرانی ها هم که از‬ ‫مسائل پشت پرده هم خبر ندارند‬ ‫ناآگاهانه از مشتری های این‬ ‫رستوران ها هستند و آب به‬ ‫آسیاب رزیم میریزند‪.‬‬ ‫اینها فقط گوشه هایی از فعالیت‬ ‫های پیدا و پنهان پایگاههای‬ ‫رزیم در انگلستان است ‪.‬دولت‬ ‫بریتانیا اگر به واقع قصد آن‬ ‫داردکه روابط خودرا با رزیم‬ ‫آیت اهلل ها قطع کند و راه نفوذ‬ ‫این رزیم رابندد باید تصمیمی‬ ‫قطعی در مورد برچیدن کلیه این‬ ‫مراکز بگیرد‪.‬‬


‫صفحه ‪9‬‬

‫اگر ختتی زنده بود جمهوری‬ ‫اسالمی او را اعدام می کرد ؟‬ ‫افسانه آقای تختی در ایران‬ ‫جاودانه شده ونسل به نسل ودهان‬ ‫به دهان دیروز امروز وفردا را بهم‬ ‫گره میزند‪.‬‬ ‫خصلت های انسانی وتعصبات‬ ‫ملی وخلق خوی پهلوانی از آقای‬ ‫تختی چهره ای اسطوره ساخت‬ ‫در کشورهایی که دیکتاتوری‬ ‫حرف اول را میزند هر انسانی که‬ ‫چون تختی باشد محکوم است و‬ ‫مورد غضب وخشم حکومتگران‪،‬‬ ‫براستی اگر آقای تختی امروز‬ ‫زنده بود وچنین روزهای فالکت‬ ‫باری را در میان مردم میدید چه‬ ‫میکرد ؟ آیا مانند برادران خادم‬ ‫به بارگاه دیکتاتوری والیت‬ ‫فقیه وصل میشد ؟یا همان آقای‬ ‫تختی اسطوره ای در برابر‬

‫ظلم اینان می ایستاد وچون‬ ‫قهرمانان پهلوان واقعی مردم در‬ ‫صبگاهی به جوخه اعدام سپرده‬ ‫میشد همچنان که دهها قهرمان‬ ‫ملی ورزشی از سوی این رزیم‬ ‫اعدام شدند‪ .‬آقای تختی ‪،‬محمد‬ ‫مصدق ابوالقاسم فردوسی‪،‬‬ ‫کورش و داریوش هخامنشی‬ ‫و‪ ...............‬اسامی وخارهایی‬ ‫در چشم حکومت هستند که‬ ‫نبودشان هم باعث وحشت مالیان‬ ‫میشود‪.‬رهروان اقا تختی یکی‬ ‫مثل حبیب خیبری شیر بچه ایران‬ ‫میشود اعتبار و اعنالی نام تختی‬ ‫دانشگاهی میشود که هزاران‬ ‫دانشجوی رشته پهلوانی ومبارز‬ ‫ومقابل ظلم ایستادن به جامعه‬ ‫تحویل میدهند ‪.‬‬

‫مـزار جهــان پهـلـوان غالمــرضـا ختتــی زندگـــی نامــــه‬ ‫در معـرض نابـودی؟‬ ‫جهان پهلوان ختتی‬ ‫گورستان ابن بابویه مدفن‬ ‫بزرگان فرهنگ و تاریخ ایران‬ ‫است‪ .‬در این گورستان افرادی‬ ‫چون علی اکبر دهخدا‪ ،‬میرزاده‬ ‫عشقی‪ ،‬اشرف الدین گیالنی‬ ‫معروف به نسیم شمال‪ ،‬بانو‬ ‫فخرالدوله ‪ -‬بانی مسجدی به‬ ‫همین نام‪ ،‬دختر مظفرالدین‬ ‫شاه و مادر دکتر علی امینی و‪...‬‬ ‫باالخره جهان پهلوان غالمرضا‬ ‫تختی‪.‬‬ ‫بنا بربرخی از گزارش های‬ ‫رسیده‪ ،‬پروسه ای به نام سامان‬ ‫دهی که بیشتر شبیه به «به دست‬ ‫فراموشی سپردن» این گورستان‬ ‫تاریخی به دست دولت است‪،‬‬ ‫موجودیت ابن بابویه و آرامگاه‬ ‫مشاهیر ایرانی در آن را به خطر‬ ‫انداخته است‪ .‬گورستان ابن‬ ‫بابویه که نامش را از دانشمند‬ ‫شیعی قرن چهارم‪ ،‬شیخ صدوق‬ ‫معروف به ابن بابویه گرفته است‬ ‫هم می توانست شبیه پرالشز‬ ‫در پاریس‪ ،‬فخرلر در باکو‪،‬‬ ‫هایگیت در لندن‪ ،‬نوودویچی‬ ‫در مسکو و یا حتی شهدای‬ ‫صالحین در کابل و وادی السالم‬ ‫در نجف باشد‪ ،‬اما با همه آنها‬ ‫متفاوت است طرح های سامان‬ ‫دهی رژیم هریک به صورتی‬ ‫نمای ظاهری این گورستان را به‬ ‫خطر انداخته است‪.‬‬ ‫ابن بابویه با ‪ ۲۰۰‬سال قدمت‬ ‫و ‪ ۱۲‬هکتار وسعت‪ ،‬دومین‬ ‫گورستان شهر تهران پس از‬ ‫بهشت زهرا به شمار می رود‬

‫که از زمان فتحعلی شاه قاجار‪،‬‬ ‫پس از کشف اتفاقی جسد‬ ‫سالم شیخ صدوق در محلی که‬ ‫امروز هم بقعه او قرار دارد‪ ،‬به‬ ‫عنوان گورستان رونق گرفت‬ ‫و بسیاری از نام آوران ایرانی‬ ‫در عرصه های مختلف در آن‬ ‫آرمیدند‪ .‬بسیاری هم آرامگاه‬ ‫خانوادگی با معماری و تزئیناتی‬ ‫با سلیقه خود در آن درست‬ ‫کردند تا نوادگان و بستگانشان‬ ‫از آرامگاهشان دیدن کنند‪.‬‬ ‫بنا بر پژوهشی که سید احمد‬ ‫محیط طباطبایی‪ ،‬پژوهشگر‬ ‫تهران قدیم‪ ،‬در این گورستان‬ ‫انجام داده‪ ،‬حدود ‪ ۲۶۰‬نفر از‬ ‫رجال معاصر ایران که هر یک‪،‬‬ ‫نیک یا بد‪ ،‬در تاریخ این کشور‬ ‫نقشی داشته اند‪ ،‬در گورستان‬ ‫ابن بابویه آرمیده اند‪ .‬اما روند‬ ‫تخریب این گورستان هم مانند‬ ‫خیلی جاهای قدیمی دیگر نیز‬ ‫شروع شد و اولین گام ها برای‬ ‫تخریب آن از حدود ‪ ۱۷‬سال‬ ‫پیش برداشته شد‪ .‬زمانی که به‬ ‫بهانه ایجاد باغ مشاهیر ده ها‬ ‫مقبره خانوادگی تخریب شد‪.‬‬ ‫مقبره هایی که هر یک معماری‬ ‫خاص خود را داشتند و در آنها‬ ‫وسایل مختلفی مانند عکس‬ ‫های قدیمی‪ ،‬آیینه و شمعدان‪،‬‬ ‫فرش و میز و صندلی و حتی‬ ‫وسایل پذیرایی از میهمان‬ ‫نگهداری می شدند‪ .‬اگر این‬ ‫مقبره ها امروز وجود داشتند‬ ‫می شد به عنوان موزه ای‬

‫برای نمایش آیین مرگ به آن‬ ‫توجه کرد‪ .‬چرا که دیگرکمتر‬ ‫گورستانی در ایران وجود دارد‬ ‫که مقبره های خصوصی با‬ ‫معماری دوره قاجار و پهلوی‬ ‫داشته باشد‪ .‬آرامگاه های‬ ‫خانوادگی زیادی از بین رفتند‬ ‫مانند آرامگاه های خانوادگی‬ ‫امیراعلم‪ ،‬زراندوز‪ ،‬خلعتبری و‬ ‫دیگران و سنگ مزارهای نفیس‬ ‫و تاریخی این مقبره ها نیز در‬ ‫معرض باد و باران قرار گرفتند‬ ‫و آسیب های زیادی دیدند‪.‬‬ ‫پس از این تخریب‪ ،‬نه باغ‬ ‫مشاهیری ساخته شد و نه‬ ‫آرامگاه هایی که تخریب‬ ‫شدند‪ ،‬بازسازی شد‪ .‬حتی‬ ‫معتادان بیش از گذشته به این‬ ‫گورستان پناه آوردند‪ .‬مدتی‬ ‫بعد تعداد زیادی از سنگ قبرها‬ ‫به دلیل سهولت در عبور و مرور‬ ‫تخریب و همسطح زمین شدند‬ ‫و حاال هم مدتی است که قرار‬ ‫است بقعه شیخ صدوق که در‬ ‫سال ‪ ۱۳۷۵‬با شماره ‪ ۱۸۱۶‬در‬ ‫فهرست آثارملی کشور به ثبت‬ ‫رسید‪ ،‬گسترش یابد‪ .‬در این‬ ‫طرح توسعه‪ ،‬بقعه از هر طرف‬ ‫به شعاع ‪ ۲۰‬متر توسعه می یابد و‬ ‫در این میان همه قبرهایی هم که‬ ‫وجود دارند‪ ،‬خراب می شود‪.‬‬ ‫مسئوالن اوقاف می گویند که‬ ‫قبرها شناسایی شده و پس از‬ ‫بازسازی اسم مردگان روی‬ ‫سنگ های یکدستی نوشته و‬ ‫سرجایشان نصب می شود‪.‬‬

‫غالمرضا تختی در روز پنجم‬ ‫شهریور ماه ‪ ۱۳۰۹‬در خانواده‌ای‬ ‫متوسط در محله خانی‌آباد تهران‬ ‫به دنیا آمد‪ « .‬رجب خان» (پدر‬ ‫تختی) غیر از وی دو پسر و‬ ‫دو دختر دیگر نیز داشت که‬ ‫همه آنها از غالمرضا بزرگ‌تر‬ ‫بودند‪ « .‬حاج قلی»‪ ،‬پدر بزرگ‬ ‫غالمرضا‪ ،‬فروشنده خوار و بار و‬ ‫بنشن بود‪ .‬از قول رجب خان‪،‬‬ ‫تعریف می‌کنند که حاج قلی‬ ‫در دکانش بر روی تخت بلندی‬ ‫می‌نشست و به همین سبب در‬ ‫میان اهالی خانی آباد به حاج قلی‬ ‫تختی شهرت یافته بود‪ .‬همین نام‬ ‫بعدها به خانواده‌های رجب خان‬ ‫منتقل شد و به « نام خانوادگی»‬ ‫تبدیل شد‪ .‬رجب خان با پولی‬ ‫که از ماترک پدرش به دست‬ ‫آورده بود‪ ،‬در محل سابق انبار‬ ‫راه‌آهن زمینی خریده و یک‬ ‫یخچال طبیعی احداث کرده بود‬ ‫واز همین راه مخارج زندگی‬ ‫خانواده پرجمعیت خود را تأمین‬ ‫می‌کرد نخستین واقعه‌ای که‬ ‫در کودکی غالمرضا روی داد‬ ‫و ضربه‌ای بزرگ و فراموش‬ ‫نشدنی بر روح او وارد کرد‪،‬‬ ‫آن بود که مرحوم پدرش برای‬ ‫تأمین معاش خانواده ناچارشد‬ ‫خانه مسکونی خود را گرو‬ ‫بگذارد‪ .‬شادروان تختی به لحاظ‬ ‫مشکالت خانوادگی فقط ‪ ۹‬سال‬ ‫در دبستان و دبیرستان منوچهری‬ ‫خانی آباد درس خواند و در سال‬ ‫‪ ۱۳۲۹‬به سبب عالقه به کشتی و‬

‫ورزش باستانی به باشگاه پوالد‬ ‫رفت‪ .‬تختی در دوران زندگی‬ ‫ورزشی اش رکورد دار شرکت‬ ‫در المپیک‌ها و کسب بیشترین‬ ‫مدال از این آوردگاه بود‪.‬‬ ‫درچهار دوره المپیک حضور‬ ‫داشت و حاصل آن یک طال‪،‬‬ ‫دو نقره و یک عنوان چهارم‬ ‫بود که در کشی ایران این امر‬ ‫اتفاق نادری است‪ .‬جهان پهلوان‬ ‫عالوه بر قهرمانی‪ ،‬به لحاظ‬ ‫منش و رفتار انسانی و سجایای‬ ‫اخالقی پسندیده و جوانمردی و‬ ‫نوع دوستی شهره خاص و عام‬ ‫بوده است‪ .‬او زندگی خود را‬ ‫وقف مردم کرده بود‪ .‬شادروان‬ ‫تختی در ورزش باستانی و‬ ‫کشتی پهلوانی نیز دارای تبحر‬ ‫و مهارت بود‪ ،‬چنان که سه بار‬ ‫پهلوان ایران شد و هر بار کشتی‬ ‫گیران نامداری را مغلوب کرد‪.‬‬ ‫وی چهار ماه پس از بازگشت‬ ‫از آخرین سفر خود (تولیدو‪،‬‬ ‫‪ )۱۹۶۶‬در آبان ماه سال ‪۱۳۴۵‬‬ ‫زندگی مشترک خود را با‬ ‫همسرش آغاز کرد؛ که حاصل‬ ‫آن تولد بابک در سال ‪۱۳۴۶‬‬ ‫بود و سرانجام پس از گذشت‬ ‫چهار ماه از تولد فرزندش خبر‬ ‫درگذشت جهان پهلوان همه‬ ‫را در اندوهی عظیم و بهتی‬ ‫شگفت انگیز فرو برد در مورد‬ ‫قتل و یا خودکشی وی دالیلی‬ ‫همچون ناراحتی های روحی‬ ‫و مشکالت مالی آوردند ولی‬ ‫هیچ گونه بازرسی برای قتل وی‬

‫به صورت جدی شکل نگرفته‬ ‫است‪.‬‬ ‫بازیهای المپیک‪:‬‬ ‫پنجاه و دو هلسینکی ‪:‬مدال نقره‬ ‫‪ ۷۹‬کیلو گرم‬ ‫پنجاه و شش ملبورن‪ :‬مدال طال‬ ‫‪ ۸۷‬کیلو گرم‬ ‫شست رم‪ :‬مدال نقره ‪ ۸۷‬کیلو‬ ‫گرم‬ ‫شست و چهار توکیو‪ :‬چهارم‪۹۷‬‬ ‫کیلو گرم‬ ‫قهرمانی جهان‪:‬‬ ‫پنجاه و یک هلسینکی‪ :‬مدال‬ ‫نقره ‪ ۷۹‬کیلو گرم‬ ‫پنجاه و چهار توکیو‪ :‬نفر پنجم‬ ‫‪ ۸۷‬کیلو گرم‬ ‫شست و یک یوکوهاما‪ :‬مدال‬ ‫طال ‪ ۸۷‬کیلو گرم‬ ‫شست و دو تولیدو‪ :‬مدال نقره‬ ‫‪ ۹۷‬کیلو گرم‬ ‫بازیهای آسیایی‪:‬‬ ‫پنجاه هشت توکیو‪ :‬مدال طال‬ ‫‪ ۸۷‬کیلو گرم‬ ‫جمع مدالهای غالمرضا تختی‪:‬‬ ‫هشت‪ ۴ ،‬طال‪ ۴ ،‬نقره‬ ‫المپیک ‪ - ۳‬جهانی ‪ - ۴‬بازیهای‬ ‫آسیایی ‪۱‬‬ ‫تختی اولین کشتی گیر ایرانی‬ ‫است که موفق شد در سه وزن‬ ‫مختلف صاحب مدال‌های‬ ‫جهانی و المپیک بشود‪ :‬جهانی‬ ‫‪ ۵۱‬و المپیک ‪( ۵۲‬در ‪۷۹‬‬ ‫کیلوگرم)‪ ،‬المپیک ‪،۶۰ ،۵۶‬‬ ‫جهانی تهران و یوکوهاما (در‬ ‫‪ ۸۷‬کیلو) و جهانی ‪ ۶۲‬تولیدو‬ ‫در ‪ ۹۷‬کیلو‪.‬‬


‫صفحه ‪10‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫جشنـــــــــواره سپـــــــــاس‬

‫گلچیــن هفتــــه‬

‫مجموعه ای از خبرها و گزارش ها و مطالبی که در این صفحات می خوانید‪.‬‬ ‫در برگیرنده تنوع سلیقه ها ی گوناگون است‪.‬‬ ‫چنانچه شما هم خبر ‪،‬گزارش‪ ،‬عکس یا مطلبی دارید که فکر می کنید برای دیگران نیز‬ ‫جالب خواهد بود میتوانید آنرا به آدرس یا ایمیل تریبون آزاد ارسال کنید که چنانچه‬ ‫مایل هم بودید به نام خودتان منعکس خواهد شد‪.‬‬ ‫در شهـری که تـو نیستی ‪ ،‬عشق هنوزهـم نفـس می کشد‪ .‬با لباس قرمز به میدان فردوسی‬ ‫می آمد و انتظار دلدار خود را‬ ‫میکشید با هیچکس حرف نمیزد‬ ‫آزار و اذیتی هم برای هیچکس‬ ‫نداشت و هر روز از اینسوی‬ ‫میدان میرفت و چشمهای منتظر‬ ‫و نگرانش را بر هرسو می دواند‬ ‫ولی هرگز از معشوق او خبری‬ ‫نشد تا اینکه چند سال پیش قلب‬

‫خوانندگان محبوب شما؟‬ ‫مرد‬ ‫زن‬ ‫ترانه سراهای محبوب شما؟‬ ‫مرد‬ ‫زن‬ ‫خوانندگان جوان شما؟‬ ‫مرد‬ ‫زن‬ ‫هنرمند محبوب شما که دیگر در میان ما نیست؟‬ ‫هنرپیشه مرد‬ ‫هنرپیشه زن‬ ‫خواننده مرد‬ ‫خواننده زن‬

‫او با مردی آشنا میشود و تنها‬ ‫یکروز با هم گشت و گذاری‬ ‫در تهران میزنند و قرار بعدی را‬ ‫در میدان فردوسی می گذارند‬ ‫و مرد از او می خواهد که‪...‬‬ ‫با لباس قرمز سر قرار بیاید و‬ ‫از آن زمان تا بحال که بیش از‬ ‫چهل سال می گذرد هر روز او‬

‫سمبل عشق را در تهران زنده‬ ‫کردند‪.‬‬ ‫اسمش گوهر بود هر روز در‬ ‫میدان فردوسی با لباسی برنگ‬ ‫قرمز دیده میشد او سمبل عشق‬ ‫مردمان عاشق بود ‪.‬قصه ای که‬ ‫دهان به دهان درباره او نقل میشد‬ ‫این بود‪.‬‬

‫رستـوران خیـام‬

‫(حافظ سابق)‬

‫‪Live Music‬‬ ‫‪in Weekend‬‬

‫عاشق و چشمهای منتظرش برای‬ ‫همیشه خاموش شد و امروز در‬ ‫تهران بال زده و قحطی محبت و‬ ‫عاطفه گروهی از دخترکان جوان‬ ‫بیاداو لباس قرمز بر تن کردند و‬ ‫در گوشه گوشه میدان فردوسی‬ ‫سمبل عشق را گرامی داشتند تا‬ ‫نشان دهند سمبل عشق تهران‬ ‫هنوز زنده است‪.‬‬

‫(جشنواره سپاس) که نخستین بار‬ ‫در سال ‪ 1994‬در لندن برگذار‬ ‫شد و با شکوه و عظمت بیاد‬ ‫ماندنی در خاطره ها بیادگار ماند‬ ‫و بر گزیدگان فرهنگی ادبی‬ ‫جوایز سپاس خود را دریافت‬ ‫کردند و اکنون مجله رنگارنگ‬ ‫برای دومین جشنواره و سپاس‬ ‫قصد دارد با نظر خواهی از‬ ‫شما هموطنان عزیز برترین و‬

‫محبوبترین چهره ها در زمینه‬ ‫های هنری انتخاب نماید و فقط‬ ‫کافیست از طریق پست یا ایمیل‬ ‫نظر خود را درباره چهره های‬ ‫مورد عالقه خود به ما اطالع‬ ‫دهید و در شبی با شکوه با حضور‬ ‫هنرمندان برگزیده شما جشنواره‬ ‫سپاس بر گذار خواهد شد و شما‬ ‫هم میهمان این برنامه خواهید‬ ‫بود‪.‬‬

‫‪Free‬‬ ‫‪Local Delivery‬‬

‫با مدیریت جدید‬ ‫آماده پذیرایی از میهمانی های شما در دو سالن مجزا‬

‫رستوران خیام‬ ‫تک خال هنری‬ ‫سال را رو می‬ ‫کند!‬ ‫بوفه از دوشنبه تا جمعه از ساعت‬ ‫‪ 1۲‬تا ‪ ۴‬بعد از ظهر‬

‫موزیک زنده‬

‫‪No Music Charge‬‬ ‫‪No Minimum Charge‬‬

‫‪Tel: 020 779 441 79‬‬ ‫‪559 Finchley Road London NW3 7BJ‬‬


‫صفحه ‪11‬‬

‫ویلون سازی است که مسلما‬ ‫یکی از زیباترین ساخته دست‬ ‫بشر و یکی از دمدمی مزاج‬ ‫ترین آنهاست ‪.‬شاید بسیار صعب‬ ‫الوصول بودن آن است که بر‬ ‫اعجازش می افزاید جز برای‬ ‫کسی که برده وار داوطلبانه و از‬ ‫صمیم قلب خود را تسلیم این ساز‬ ‫کند ویولن سر فرمانی و لجبازی‬

‫سالم ناصر خان!‬

‫سالم ناصر خان ‪،‬چهل روز‬ ‫گذشت‪،‬چقدر زود گذشت‪،‬ناصر‬ ‫خان میخوام با شما دردو‌ دلم کنم‬ ‫‪،‬منو نمیشناسی ولی‌ من با شما‬ ‫زندگی‌ کردم ‪،‬هیچوقت یادم‬ ‫ی را‬ ‫نمیره وقتی که نابا وارانه توپ ‌‬

‫آشنــــــایی با ویلــــــون‬ ‫خواهد داشت و نواهای چند گانه‬ ‫و دامنه نامتناهی لطایف خود را‬ ‫دریغ خواهد کرد و شخص می‬ ‫ماند با یکی از آالت دوست‬ ‫داشتنی موسیقی که رنجیده دل‬ ‫است و بال استفاده ‪.‬‬ ‫هیچ ویولنی مثل ویولن دیگر‬ ‫نیست و هر یک مانند یک وجود‬ ‫بشری ویزه و منحصر به فرد‬ ‫است ‪.‬در نواختن ویولون نوازنده‬ ‫موجودی مستقل است هیچ دست‬ ‫بیگانه ای در ملک طلق او اختیار‬ ‫ندارد و هیچ گوشی جز گوشی‬ ‫او زیر و بم صدا را تعیین نخواهد‬ ‫کرد و به محض اینکه آرشه اش‬ ‫ساز را لمس کند چالشی شگفت‬ ‫انگیز آغاز می شود ‪.‬این ارتباط‬ ‫شگفت بین ویولن و نوازنده‬ ‫است که این ساز را منحصر به‬

‫فرد ساخته‪.‬نوازنده در این راه‬ ‫هرگز اجازه ندارد که خسته‬ ‫شود گرچه ممکن است بارها با‬ ‫ناکامی روبرو شود ولی هرگز‬ ‫نباید از پا بیافتد‪.‬‬ ‫وجهه جهانی ویولن را می توان‬ ‫در سازگاری آن با فرهنگ های‬ ‫مختلف دید ‪.‬این ساز هیچ محل‬ ‫ثابت و ساکنی به عنوان تکیه‬ ‫گاه ندارد و خود نوازنده نیز‬ ‫چنین وضعی دارد جز در آن‬ ‫نقاطی که پایش زمین را لمس‬ ‫می کند دست های نوازنده باید‬ ‫تا حد زیادی انعطاف پذیر و‬ ‫قوی و دارای حالت فنری باشد و‬ ‫همیشه در سطح شانه یا در حدود‬ ‫آن سطح به کار گرفته شوند ‪.‬هر‬ ‫چند ویولن نواختن حرفه بسیار پر‬ ‫زحمتی است ولی خوب ویولن‬

‫نواختن به هیج وجه غیر ممکن‬ ‫نیست و در واقع در آموزش‬ ‫دادن فرا گرفتن و تسلط یافتن‬ ‫بر آن رضایتی عمیق و طوالنی‬ ‫نهفته است ‪.‬برای دستیابی به‬ ‫نوازندگی بهداشت هم خیلی‬ ‫مهم است ‪:‬پاکیزگی بر انگیختن‬ ‫جریان خون به کمک اختالف‬ ‫دما مالش پوست با دستکش‬ ‫زبر حرکتهای ورزشی خاص‬ ‫استراحت متناوب‪.‬‬ ‫ویولن یک ساز ظریف و فرهنگی‬ ‫است و طبق نمونه هایی که ساخته‬ ‫می شود و از ‪ 58‬قطعه مختلف که‬ ‫به طرز دقیقی با هم جور شده اند‬ ‫و وزن آن در حدود ‪ 400‬گرم‬ ‫می باشد و ابتدا توسط سازنده‬ ‫ایتالیایی گاسپاروبرتولونی اختراع‬ ‫شده است‪.‬از شاگردان مشهور‬ ‫گاسپارو برتولونی آ آماتی بود‬ ‫که او بهترین سازنده ویولن در‬ ‫سطح جهان را پرورش داد یعنی‬

‫آنتونیو استرادیواریوس‪ .‬تاکنون‬ ‫کسی در جهان پیدا نشده که نه‬ ‫تنها بتواند هنر او را تکمیل کند‬ ‫بلکه قادر نبوده ویولنی بسازد که‬ ‫از حیث زیبایی و صوت بتواند با‬ ‫ویولن های آنتونیو استرادیواریس‬ ‫برابری نماید‪.‬جال و ضاهر خوش‬ ‫ویولن استرادیواریس چیزی در‬ ‫حد کیفیت خورشید که روی‬ ‫پوست ابریشمی تابیده باشد است‬ ‫و هم چنین نرمی و لطافت خاص‬ ‫و منحصر به فرد یا می توان گفت‬ ‫پختگی ‪.‬‬ ‫یکی از کارهای استرادیواریوس‬ ‫ایجاد ویولن کنسرت است‬ ‫که با طنین نیرومند خود در‬ ‫کنسرتها مقام ارجمند دارد و‬ ‫موسیقی بیشتر از این لحاظ‬ ‫مدیون استرادیواریوس می باشد‪.‬‬ ‫تاکنون متجاوز از سه قرن از‬ ‫اختراع اولین نمونه ویولن توسط‬ ‫گاسپارو برتولونی میگذرد و در‬

‫این مدت با وجودی که کشفیات‬ ‫جدیدی در علوم فیزیک و شیمی‬ ‫نموده اند نه تنها نتوانسته اند در‬ ‫ساختمان ویولن تغییری بدهند‬ ‫بلکه از رموز کار سازندگان‬ ‫قدیم نیز چیزی درک نکرده اند ‪.‬‬ ‫شکل و ساختار ویولن به مثابه‬ ‫بدن یک مونث است به طوری‬ ‫که خط راست ندارد هر چیزی‬ ‫دارای انحنازیبا‪،‬کمری زیبا‪،‬‬ ‫گردن باریک‪ ،‬پشت گرد شده‬ ‫وسیله موسیقی به حد اعال‬ ‫احساسی و زیبا ‪...‬‬ ‫نقش این ساز در ارکستر بزرگ‬ ‫چه به طور جمعی و انفرادی‬ ‫آنقدر پر اهمیت است که آن را‬ ‫شاه سازها گفته اند ‪.‬‬ ‫جمله ای از بتهوون ‪:‬برای اجرای‬ ‫موسیقی کالسیک اگر ویولن‬ ‫نبود راهی نداشتیم جز اینکه آن‬ ‫را اختراع کنیم‪.‬‬

‫که بازیکن کویتی درون دروازه‬ ‫جا داد‪ ،‬نگاه میکردی به آن‬ ‫توپ‪،‬نمیدانم به فکر گل بودی یا‬ ‫به فکر مردم ایران ؟آخه آنروزی‬ ‫بود که رسما جنگ شروع شده‬ ‫بود‪،‬راستی‌ میگفتند در دوران‬ ‫جوانیت عقاب بودی‪،‬مگه‬ ‫ی طرح‬ ‫عابدزاده عقاب نبود؟راست ‌‬ ‫‪ ۲۷‬ساله‌ها یادته ؟میگفتند بعضیها‬ ‫از شما خوششون نمی‌آمد ‪،‬این‬ ‫طرح را برای نابودی شما درست‬ ‫کردند‪،‬راسته؟نمیدانم چرا سال‬ ‫‪ ۶۷-۱۳۶۶‬رفتی‌ بنگالدش ؟شاید‬ ‫پول توش بود! ولی‌ یادته که تیم‬ ‫پرستاره پرسپولیس اون زمان را‬ ‫بردی با یک مشت جوان فقیر‬ ‫ولی‌ با استعداد بنگالی!راستی‌‬

‫ناصر خان هیچوقت یادم نمیره‬ ‫بعد از گذشت ‪ ۱۰‬روز که‬ ‫استقالل را برای آخرین بار نایب‬ ‫قهرمان آسیا کردی در بازی با‬ ‫سایپا در حالی‌ که تا ‪ ۱۰‬دقیقه تا‬ ‫پایان بازی ‪ ۱-۳‬جلو بودی ‪۳-۴،‬‬ ‫باختید ‪،‬راستی‌ یادته حیا کن رها‬ ‫کن را ‪،‬چقدر این شعار برام آشنا‬ ‫است ‪ ۳‬سال پیش هم تو آزادی‬ ‫مردم فریاد می‌زدند حیا کن رها‬ ‫کن‪،‬چقدر قیافه ادمهأی که جلوی‬ ‫بیمارستان برات گریه میکردند‬ ‫آشنا بود ‪،‬چرا گریه‌ها مصنوعی‬ ‫بود؟ نمیدانم شما هم متوجه‬ ‫شدی؟راستی‌ ناصر خان شنیدی‬ ‫اسطوره شدی؟ژنرال‪،‬امپراطور‬ ‫‪،‬سلطان ‪،‬شهریار داشتیم فقط‬

‫اسطوره مونده بود که که اون‬ ‫هم نصیب شما شد‪،‬ناصر خان‬ ‫نمی‌دونی مردم برات چی‌‬ ‫کردند در مراسم خاک سپاریت‬ ‫!استادیوم ‪ ۱۰۰‬هزار نفری ‪،‬بیست‬ ‫هزار نفر آماده بودند ‪،‬البته ‪ ۵‬هزار‬ ‫نفر مأموران حکومت بودند ‪،‬البته‬ ‫ناصر خان اون ‪ ۸۰‬هزار نفر باقی‌‬ ‫مانده راهشون ندادند استادیوم و‬ ‫برگشتند سریع خونه تا برای من‬ ‫و امثال من خبر تهیه کنند و روی‬ ‫باالترین بگذارند ‪،‬نمی‌دونی فیس‬ ‫بوک چه خبر بود آنروز! راستی‌‬ ‫ناصر خان فیس بوک داری آنجا‬ ‫؟اگر نداری یدونه درست کن‬ ‫‪،‬خوبه ‪،‬میتونی‌ تمام خبرهای‬ ‫مربوط به مردم سوریه را بخونی‌‬

‫‪،‬هنوز از پا ننشستند ‪،‬هنوز کشته‬ ‫میدن ولی‌ دارند با دست خالی‌‬ ‫میجنگند‪،‬کشته‌هاشون رسید به‬ ‫‪ ۱۶۰۰‬نفر‪،‬درود به شرفشون‪،‬ولی‌‬ ‫من فکر می‌کنم مردم سوریه‬ ‫دیوانه هستند‪ ،‬تا جنگ اینترنتی‬ ‫مونده اون هم تو فیس بوک‬ ‫‪،‬آدم با دست خالی‌ توی این‬ ‫گرما میره به جنگ حکومت تا‬ ‫ی ناصر خان‬ ‫دندان مسلح!!راست ‌‬ ‫طرح مبارزه با بد حجابی شروع‬ ‫شده‪،‬نمی‌دونی مردم چه کار‬ ‫دارند میکنند ؟! تا یک خانم‬ ‫دستگیر می‌شه ‪،‬دهها مرد میپرند‬ ‫وسط فیلم میگیرند برای من‬ ‫و امثال من میفرستند دستشون‬ ‫درد نکنه تازه یک فیلم دیدم‬

‫که مردم وقتی دیدند که یک‬ ‫خانم دستگیر شده همگی‌ فریاد‬ ‫می‌زدند بیشرف بیشرف‪،‬نمیدونم‬ ‫به پلیس بودند یا به اون خانمه‬ ‫ی تا‬ ‫که حجاب نداشت؟!راست ‌‬ ‫یادم نرفته یک خبر جدید بهت‬ ‫بدم ‪،‬طرح تفکیک جنسیتی‬ ‫دانشجویان هم شروع شد‪،‬خوب‬ ‫کاری کردند دانشجویان‬ ‫تحریک میشدند!ناصر خان‬ ‫خیلی‌ حرفها مونده بهت بزنم‬ ‫ی‬ ‫ی خسته هست ‌‬ ‫ی میدونم خیل ‌‬ ‫ول ‌‬ ‫‪،‬مزاحمت نمی‌شم و اگر اجازه‬ ‫بدی از فردا شب پیراهن سیاهم را‬ ‫در بیارم و یواش یواش فراموشت‬ ‫کنم‪.‬‬ ‫با مهر و دوستی‌ هوادار شما‬

‫فروشـگاه دجــله‬

‫بازارچه کاملی با انواع محصوالت خاورمیانه‬ ‫با قیمت هایی غیر قابل رقابت‬ ‫در قلب منطقه فینچلی لندن‬ ‫‪Turkish, Greek, Iranian, Middle Eastern Food‬‬ ‫‪Fresh Daily - Halal Meat - Fruit & Vegetables‬‬ ‫در صورت خرید از این فروشگاه مجله رنگارنگ را هدیه خواهید گرفت‬ ‫در سوپر مارکت دجله شما بهترین کیفیت را مناسب ترین قیمت خواهید یافت‬

‫دو جعبه‬

‫‪8349 3414‬‬

‫خرما‬

‫‪Tel: 020‬‬

‫‪151-153 Ballards Lane‬‬ ‫‪Finchley Central N3 1LJ‬‬


‫صفحه ‪12‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫سال نوی مردمان‬ ‫خوشبخت!‬ ‫شکوه ميرزادگی‬

‫در آغاز هر سال نو‪ ،‬و هر جشن‬ ‫همگانی‪ ،‬جانم از شادمانی لبریز‬ ‫می شود‪ .‬حس می کنم که «ژن‬ ‫تاریخی» ام هنوز زنده است‬ ‫و همچنان از اندوه و اهریمن‬ ‫می گریزد و به عشق اهورای‬ ‫شادمانی و مهر می تپد‪.‬‬ ‫گذشته از این حس عاطفی‪ ،‬فکر‬ ‫می کنم برگزاری این شادمانی‬ ‫های طبیعی در هر شرایطی‬ ‫ضروری است‪ ،‬زیرا به باور‬ ‫برگرفته از منطق امروزین بشری‬ ‫نیز می دانیم که تنها شادمانی‬ ‫و مهربانی شایسته انسان است‪.‬‬ ‫و از ابتدای تمدن بشری تا به‬ ‫امروز تمامی مصلحان و نیکان و‬ ‫اندیشمندان برای غلبه بر رنج ها و‬ ‫دردهای انسان و همگانی کردن‬ ‫همین شادمانی و مهر تالش کرده‬ ‫اند‪.‬‬ ‫اما در همه ی سال هایی که به‬ ‫ناگزیر دور از سرزمین زادگاهم‬ ‫گذشته است‪ ،‬درست در بزنگاه‬ ‫های سرخوشی و شادمانی های‬ ‫همگانی‪ ،‬و در مقایسه ی با‬ ‫وضعیت مردمان سرزمین های‬ ‫خوشبخت‪ ،‬یاد مردمان سرزمینم‬ ‫ـ و البته سرزمین های دیگر‬ ‫دیکتاتور زده ـ می افتم که یا از‬ ‫جشن ها و شادمانی های طبیعی‬ ‫شان محرومند‪ ،‬و یا ناگزیرند که‬ ‫آن ها را «پنهانی» برگزار کنند‪،‬‬ ‫و یا به خصوص به گناه آزادی‬ ‫خواهی در زندان ها به سر می‬ ‫برند؛ يادی که به راستی می تواند‬ ‫هر جشنی را برایم تلخ کند‪.‬‬ ‫تردیدی نیست که همه ی‬ ‫کشورهای دنیا‪ ،‬با فاصله های زیاد‬ ‫و یا کم گرفتار رنج هایی چون‬

‫فقر‪ ،‬بی عدالتی و تبعیض هستند‪.‬‬ ‫اما وضعيت جامعه ای که می‬ ‫شود در آن رنج ها را به راحتی‬ ‫بیان کرد‪ ،‬به آن ها معترض بود و‬ ‫خواستار تغییرشان شد‪ ،‬و به خاطر‬ ‫این بیان و اعتراض و خواست‬ ‫تاوانی چون زندان و شکنجه و‬ ‫مرگ وجود ندارد‪ ،‬طبعاً زمین‬ ‫تا آسمان تفاوت دارد با وضعيت‬ ‫جامعه ای که مردمانش حتی از‬ ‫بیان و نوشتن درباره ی ساده ترین‬ ‫حقوق نقض شده شان محروم‬ ‫اند‪ .‬و این تفاوت میان سرزمین‬ ‫های آزاد (با هر آن چه که‬ ‫درباره ی عیب هاشان بشماریم)‬ ‫و سرزمین های دیکتاتور زده‬ ‫واقعاً وجود دارد‪.‬‬ ‫سرزمین دیکتاتور زده‪ ،‬از هر‬ ‫نوعش که باشد‪ ،‬زندانی بزرگ‬ ‫است؛ و در هيچ زندانی نمی توان‬ ‫به معنای واقعی شادمان بود ـ چه‬ ‫زندانی هراسناک و به اندازه ی‬ ‫یک سلول انفرادی باشد‪ ،‬و چه‬ ‫زندانی به بزرگی یک کشور‪.‬‬ ‫برای آن که زندان را می شناسد‪،‬‬ ‫به خوبی روشن است که در‬ ‫هر سرزمینی که آزادی نیست‪،‬‬ ‫حتی اگر در آن از شکنجه هم‬ ‫خبری نباشد‪ ،‬و حتی اگر آن‬ ‫را به شکل گلستانی زیبا ساخته‬ ‫باشند و در آن غذای صبح و‬ ‫ظهر و شام هم به موقع برسد‪ ،‬باز‬ ‫حس تهی بودن و بیهوده ماندن‬ ‫به مرور آن را تبدیل به برزخی‬ ‫جانفرسا می کند‪ .‬بی آزادی‬ ‫زیستن‪ ،‬به خصوص برای هر‬ ‫انسان هوشمندی‪ ،‬مثل روزگار‬ ‫پرنده ای است که بال هایش را‬ ‫شکسته باشند‪ .‬انسان بی آزادی به‬ ‫طور قطع از نظر روانی به همان‬ ‫پرنده ی شکسته بال می ماند‪.‬‬ ‫و چنین است که همانگونه که‬ ‫وقت بهار و شادابی طبیعت‪،‬‬ ‫پرندگان بیشتر هوای پرواز‬ ‫دارند‪ ،‬انسان نیز به وقت شادمانی‬ ‫های همگانی بیشتر به فکر آزادی‬ ‫است‪ :‬آزادی شادمانی کردن‪،‬‬ ‫آزادی رقصیدن‪ ،‬آواز خواندن‪،‬‬ ‫آزادی این که بی ترس از مذهب‬ ‫و ملیت و نژاد و رنگ و مرام و‬ ‫پوشش و عقیده ات‪ ،‬در خیابان‬ ‫ها جاری شوی‪ ،‬و در جهانی که‬ ‫«کسی را با کسی کاری نباشد»‬ ‫در «بهشت بی آزار» شادمانی‬

‫های ساده و طبیعی انسانی‪ ،‬سرود‬ ‫خوان و رقصان به استقبال سال نو‬ ‫بروی‪.‬‬ ‫به باور من فقط در چنین سرزمین‬ ‫های آزادی است که مردمان‬ ‫می توانند این خوشبختی را‬ ‫داشته باشند که با جنبش هایی‬ ‫چون وال استریت‪ ،‬از خیابان‬ ‫های نیویورک‪ ،‬لندن‪ ،‬پاریس‪،‬‬ ‫برلین و ‪ ...‬و ‪ ...‬تا پایان تبعیض‬ ‫ها و نابرابری های اقتصادی و‬ ‫فرهنگی بروند‪ .‬وگرنه در هیچ‬ ‫زندانی آدمی را توان برخاستن ها‬ ‫و خواستن ها و به دست آوردن‬ ‫ها نیست‪.‬‬ ‫به امید آن که در سال ‪،2012‬‬ ‫دیوارهای موریانه خورده و‬ ‫پوسیده ی دیکتاتوری در‬ ‫پیرامون سرزمین زیبای ما‪ ،‬و‬ ‫همه ی سرزمین های گرفتار‬ ‫دیگر‪ ،‬فرو ریزند و آفتاب روشن‬ ‫آزادی‪ ،‬مهربان و گرم‪ ،‬و امن بر‬ ‫مردمان رنج دیده بتابد‪.‬‬ ‫همکاری اکبر گنجی با‬ ‫نایاک برای قطع کمک‬ ‫آمریکا به اپوزیسیون‬ ‫حسن داعی‬ ‫از سال ‪ 2006‬ببعد‪ ،‬سازمان‬ ‫نایاک یک البی گسترده برای‬ ‫آشتی آمریکا با رژیم ایران آغاز‬ ‫کرد و در این مسیر‪ ،‬انجام چند‬ ‫ژست حسن نیت از طرف آمریکا‬ ‫بسوی تهران در دستور کار قرار‬ ‫گرفت‪ .‬یکی از این اقدامات‪،‬‬ ‫حذف کمک های مالی دولت‬ ‫آمریکا به سازمانهای مدنی و‬ ‫حقوق بشری مخالف رژیم ایران‬ ‫مثل «مرکز اسناد حقوق بشر «‬ ‫بود‪.‬‬ ‫در همین راستا‪ ،‬سازمان نایاک‬ ‫البی گسترده ای در کنگره برای‬ ‫قطع این کمک های مالی براه‬ ‫انداخت که چند نمونه از اسناد‬ ‫مربوطه را میتوانید در این آدرس‬ ‫مشاهده کنید‪ .‬در سال ‪ 2007‬که‬ ‫نایاک و البی مماشات مشغول‬ ‫زمینه سازی برای مذاکرات پنهان‬ ‫بین آمریکا و رژیم ایران بود‪ ،‬این‬ ‫البی به اوج خود رسید‪( .‬همچنین‬ ‫نگاه کنید به مقاله « کارزار‬ ‫نایاک و هادی قائمی برای بدنام‬ ‫و منزوی کردن بنیاد برومند و‬ ‫مرکز اسناد حقوق بشر»)‬ ‫در اکتبر ‪ ،2007‬اکبر عطری از‬ ‫دانشجویان تبعیدی‪ ،‬مقاله ای در‬ ‫روزنامه وال استریت به چاپ‬ ‫رساند و از ادامه کمک های‬ ‫آمریکا به سازمانهای اپوزیسیون‬ ‫و گروههای مدنی دفاع کرد‪.‬‬ ‫همانطور که در یکی از ایمیل‬ ‫تریتا پارسی مشاهده میشود‪ ،‬چند‬ ‫روز پس از چاپ مقاله عطری‪،‬‬ ‫دخی فصیحیان‪ ،‬مدیر اجرائی‬ ‫نایاک با اکبر گنجی‬

‫گفتگو کرده است و گنجی نیز با‬ ‫پیشنهاد وی موافقت نمود تا یک‬ ‫مقاله جدید بر علیه کمک مالی‬ ‫آمریکا به گروههای مخالف‬ ‫رژیم منتشر نماید‪.‬‬ ‫با مطالعه اسناد داخلی نایاک‬ ‫معلوم میشود که این سازمان‬ ‫صدها هزار دالر از بودجه های‬ ‫رسمی آمریکا را دریافت میکرد‬ ‫و این پولها را برای پروژه هائی‬ ‫خرج میکرد که وزارت خارجه‬ ‫رژیم و بقیه نهادهای دولتی‬ ‫بررسی کرده و با آن موافقت‬ ‫کرده بودند‪.‬‬ ‫در حقیقت‪ ،‬نایاک با کمک‬ ‫مالی آمریکا مشکلی نداشت‬ ‫بلکه مخالف کمک به گروههای‬ ‫مستقلی بود که رژیم ایران‬ ‫کنترلی روی آنان نداشت‪ .‬یک‬ ‫سند داخلی نایاک نشان میدهد‬ ‫که یکی از اعضای مدیریت‬ ‫این سازمان در تهران با مسئوالن‬ ‫وزارت خارجه رژیم دیدار کرده‬ ‫است تا هماهنگی الزم برای‬ ‫پیشبرد پروژه هائیکه پول آنرا‬ ‫آمریکا پرداخت میکند انجام‬ ‫شود‪ .‬در همین راستا‪ ،‬هادی‬ ‫قائمی عضو دیگر هیئت مدیره‬ ‫نایاک‪ ،‬با محمد جواد ظریف‬ ‫سفیر جمهوری اسالمی در‬ ‫سازمان ملل مالقات کرد تا نحوه‬ ‫انجام پروژه مشترک بین نایاک‬ ‫با یک سازمان ایرانی که توسط‬ ‫خود رژیم راه اندازی شده بود‪،‬‬ ‫بخوبی پیش برده شود‪.‬‬ ‫من اسناد داخلی نایاک و دهها‬ ‫ایمیل مربوط به کمک مالی‬ ‫کنگره به نایاک و همچنین‬ ‫هماهنگی نایاک با دولت ایران‬ ‫برای خرج این پولها را در این‬ ‫آدرس قرار داه ام‪.‬‬ ‫در دو ایمیل که بین «پاتریک‬ ‫دیسنی» مسئول البی نایاک‬ ‫و شخص دیگری رد و بدل‬ ‫شده‪ ،‬دیسنی تاکید میکد که‬ ‫قطع کمک مالی به گروههای‬ ‫مخالف‪ ،‬یک اقدام حسن نیت از‬ ‫طرف آمریکا به رژیم ایران است‬ ‫و زمینه های تفاهم بین دو کشور‬ ‫برای سازش نهائی را فراهم‬ ‫مینماید‪( .‬ایمیل اول‪ ،‬ایمیل دوم)‬ ‫از طرف دیگر‪ ،‬سازمان ‪CATO‬‬ ‫که نیم میلیون دالر به اکبر گنجی‬ ‫داد‪ ،‬یکی از موسساتی است که‬ ‫بهمراه نایاک برای سازش بین‬ ‫آمریکا و رژیم ایران البی میکرد‪.‬‬ ‫(اسناد البی مشترک نایاک با‬

‫کیتو سری اول ‪ -‬کیتو سری‬ ‫دوم ‪ -‬کیتو سری سوم کیتو سری‬ ‫چهارم)‬ ‫شگفت آور اینکه‪ ،‬یکی از‬ ‫اعضای کمیته ‪ 7‬نفره ای که‬ ‫تصمیم به پرداخت نیم میلیون‬ ‫دالر از طرف سازمان کیتو‬ ‫به اکبر گنجی گرفت‪ ،‬رئیس‬ ‫کمپانی بزرگ « ‪ »Koch‬میباشد‬ ‫که هم اکنون بخاطر معامالت‬ ‫شیرین اقتصادی با رژیم ایران‬ ‫مورد غضب کنگره آمریکا قرار‬ ‫گرفته است‪.‬‬ ‫با مطالعه اسناد داخلی نایاک‬ ‫و مقایسه آن با اظهارات علنی‬ ‫پارسی و گنجی معلوم میشود که‬ ‫دریافت پول از دولت‪ ،‬کنگره و‬ ‫کمپانی های بزرگ آمریکا برای‬ ‫بعضی ها کامال حالل و پسندیده‬ ‫است اما وقتی همین پولها به‬ ‫دیگران پرداخت شود‪ ،‬در‬ ‫اینصورت کامال حرام و ناپسند‬ ‫خواهد بود‪.‬‬ ‫نامه سرگشاده به آقای‬ ‫محمد نوری زاد‬ ‫ایرج مصداق‬ ‫بخش اول‬ ‫آقای نوری زاد سالم‬ ‫مطلبی از شما در دو سال گذشته‬ ‫انتشار نیافته که نخوانده باشم و‬ ‫در آن تعمق نکرده باشم‪ .‬پیش‌تر‬ ‫نیز شما را از خالل نوشته‌هایتان‬ ‫در کیهان می‌شناختم‪ .‬چند باری‬ ‫نیز با مشقت تمام و البته از سر‬ ‫بیکاری در زندان روایت فتح‬ ‫شما و مرتضی آوینی را دیده‬ ‫بودم‪.‬‬ ‫دو انگیزه مرا وا می‌دارد تا این‬ ‫نامه را خطاب به شما بنویسم‪.‬‬ ‫شنیده‌ام از دوست نازنین و‬ ‫جاودانه‌ام محسن دگمه‌‌چی‬ ‫تجلیل کرده‌اید‪ .‬محسنی که‬ ‫رنج زندان خمینی و خامنه‌ای‬ ‫دو پیشوای مورد احترام شما را‬ ‫به جان خرید و ذره ذره آب‬ ‫شد و البته به باور من دوباره‬ ‫جریان یافت‪ .‬شما شاهد بودید‬ ‫که شعله‌ی جانش چگونه آهسته‬ ‫آهسته به خاموشی گرایید و‬ ‫آن‌گونه که من می‌اندیشم عاقبت‬ ‫ستاره‌ای شد و درخشیدن گرفت‪.‬‬ ‫خوشحال شدم که همچون‬ ‫محسن کدیور و امثالهم از‬ ‫«به‌درک واصل‌شد‌ن‌شان» اظهار‬ ‫خشنودی نکردید و برای قتل‌عام‬ ‫دگرباره‌شان به درگاه «شیطان‬ ‫بزرگ» آویزان نشدید‪ .‬امیدوارم‬ ‫در مورد شما اشتباه نکرده باشم‪.‬‬ ‫عفونامه‌تان را خوانده‌ام‪ .‬شما به‬ ‫جای آن که به این و آن اندرز‬ ‫دهید‪ ،‬توجیه کنید خود را به‬ ‫خاطر آن‌چه بر سر مردم آمده‬ ‫مقصر دانسته و پوزش خواسته‌اید‪.‬‬ ‫از این بابت قابل احترامید شما‬

‫نوشته‌اید‌‪:‬‬ ‫«ای همه ایرانیان‪ ،‬از این که‬ ‫امروزه در جهان‪ ،‬آوازه نیکی با‬ ‫شما نیست‪ ،‬شرمنده ام‪ .‬شرمنده‬ ‫ایم‪ .‬مرا و ما را ببخشایید‪ .‬از این‬ ‫که من‪ ،‬ما‪ ،‬زندگی شما را با ریا‬ ‫و تزویر و دروغ و بی عدالتی‬ ‫آلوده ام‪ ،‬آلوده ایم‪ ،‬شرمگینم‪،‬‬ ‫شرمگینیم‪ .‬مرا‪ ،‬و ما را عفو‬ ‫کنید‪ .‬العفو‪ .‬العفو‪ .‬العفو‪ .‬ای همه‬ ‫ایرانیان‪ ،‬از این که به اسم دین‪،‬‬ ‫از دیوار اعتماد شما باال رفتم‪،‬‬ ‫باال رفتیم‪ ،‬و به اسم دین‪ ،‬ذخایر‬ ‫شما را به باد دادم‪ ،‬به باد دادیم‪،‬‬ ‫و به اسم دین‪ ،‬موجبات نفرت‬ ‫شما را از دین فراهم کردم‪،‬‬ ‫فراهم کردیم‪ ،‬از شما پوزش‬ ‫می‌طلبم‪ .‬من این نوشته را از دو‬ ‫قدمی مرگ برای شما می‌نویسم‪.‬‬ ‫مرگی که فراتر از تمایل من‪ ،‬مرا‬ ‫تعقیب می‌کند‪ .‬از اینکه من‪ ،‬ما‪،‬‬ ‫جلوی چشم جهان عقل‪ ،‬با شما‬ ‫بی عقلی کردیم‪ ،‬پشیمانیم‪ .‬مرگ‬ ‫برای ما‪ ،‬و زندگی برای شما‪.‬‬ ‫رقص مرگ برای من‪ ،‬برای ما‪،‬‬ ‫و رقص زندگی برای شما‪ .‬دنیا و‬ ‫آینده به کامتان‪» .‬‬ ‫به شما احترام می‌گذارم چرا که‬ ‫تنها کسی هستید که اردوگاه‬ ‫جناح غالب را ترک کرده و‬ ‫به مردم پیوسته‌اید‪ .‬آگاهانه از‬ ‫مهدی خزعلی نام نمی‌برم‪ .‬از این‬ ‫بابت است که شما را شایسته‌ی‬ ‫قدردانی می‌دانم‪ .‬تاکنون هرکس‬ ‫که از درگاه قدرت رانده می‌شد‬ ‫و به گونه‌ای مورد خشم حاکمان‬ ‫قرار می‌گرفت به فکر حقوق‬ ‫دگراندیشان می‌افتاد و کباده‌ی‬ ‫آزادگی می‌کشید‪ .‬خود بر برج‬ ‫عاج می‌نشست و دیگران را‬ ‫متهم می‌کرد‪ .‬شما از این بابت‬ ‫استثنایید و درخور ستایش‪.‬‬ ‫در چشمان‌ شما صفا و صمیمیتی‬ ‫را می‌بینم که در نگاه اکبر گنجی‬ ‫ندیدم‪ .‬برای همین نوع نگاهم به‬ ‫شما متفاوت از نگاهم به اکبر‬ ‫گنجی است‪.‬‬ ‫قصد ندارم با این نامه‌نگاری‬ ‫فشاری بر فشارهایی که روز‬ ‫شب متحمل می‌شوید بیافزایم‪.‬‬ ‫نمی‌خواهم باعث نگرانی بیشتر‌‬ ‫خانواده شما بشوم‪ .‬انتظاری ندارم‬ ‫مثل دیگر نامه‌‌ها نامه مرا هم در‬ ‫سایت‌تان انتشار دهید‪.‬‬ ‫‪ ...‬ادامه در شماره بعد‬


‫صفحه ‪13‬‬ ‫وظيفهء تاريخی احزاب‬ ‫منطقه ای‬ ‫اسماعيل نوری عال‬

‫براستی «مليت» يعنی چه و چه‬ ‫فرقی با «ملت» دارد؟ مليت را‬ ‫بجای مفهوم ‪sub-nation‬‬ ‫گذاشته اند و من در مورد صحت‬ ‫و سقم اين برابرگذاری پيش از‬ ‫اين مطالبی نوشته ام و قبول دارم‬ ‫که در اين مورد سهل انگاری‬ ‫شده است و حق آن بوده که آن‬ ‫مفهوم فرنگی را بجای «مليت» به‬ ‫واژه هائی همچون «خرده ملت»‬ ‫و نظاير آن ترجمه می کردند‪.‬‬ ‫نيز می دانم گروهی معتقدند که‬ ‫اين کار را تجزيه طلبان موجود‬ ‫در مناطق مختلف ايران به عمد‬ ‫انجام داده اند تا با ناميدن خود با‬ ‫واژهء «مليت» راه را رفته رفته بر‬ ‫طرح ادعای «ملت» بودن خود باز‬ ‫کنند و خواهان استقالل سرزمين‬ ‫خود از ايران شوند‪.‬‬ ‫اما‪ ،‬بنظر من‪ ،‬حتی اگر اين نظر‬ ‫درست باشد دردی را از مای‬ ‫ايرانی دوا نمی کند‪ .‬طبيعی است‬ ‫که تجزيه طلب بکوشد تا از‬ ‫هر تخته پاره ای به سود رؤيای‬ ‫خود استفاده کند و از گير افتادن‬ ‫مخالفان اش در دام واژه ها وسيله‬ ‫ای بسازد برای برافروختن مردمی‬ ‫که از وجود يک دولت متمرکز‬ ‫و سرکوبگر رنجی تاريخی برده‬ ‫اند و از اين طريق زمينه را برای‬ ‫تجزيه کشور فراهم کند‪ .‬در‬ ‫واقع‪ ،‬او از خدا می خواهد که‬ ‫ما وقت خود را‪ ،‬بجای پرداختن‬ ‫به تعريف ها و مفاهيم‪ ،‬صرف‬ ‫دعوا بر سر واژگان کنيم و‬ ‫نتوانيم زمينه ای را فراهم آوريم‬ ‫که مردم مناطق مختلف ايران از‬ ‫ايرانی بودن خود بیزار نشوند‪.‬‬ ‫هرچه اصرار «تمرکز خواهان»‬ ‫بر دعواهای کالمی بيشتر شود‬ ‫شادمانی و عيش تجزيه طلبان نيز‬ ‫عميق تر خواهد شد‪.‬‬ ‫پس من‪ ،‬بعنوان يک نويسندهء‬ ‫ايرانی‪ ،‬نه از واژهء فدراليسم می‬ ‫هراسم و نه از استفادهء از واژهء‬ ‫«مليت» بيم دارم و بجای دعوا‬ ‫بر سر لغات می کوشم ببينم که‬ ‫در تعريف و مفهوم اين دو واژه‬ ‫چه اختالف نظرهائی بين طرفين‬ ‫دعوا وجود دارد‪.‬‬ ‫بنا بر تعريف سازمان ملل‪ ،‬هر‬ ‫جمعيتی از يک کشور که بخش‬

‫هائی از آن را جدا کرده و به‬ ‫کشورهای ديگر داده باشند‪ ،‬در‬ ‫داخل ملت خود يک «مليت»‬ ‫محسوب می شود‪ .‬حال‪ ،‬اگر به‬ ‫سرنوشت کشورمان از اين بابت‬ ‫بنگريم و به ايران بزرگی که‬ ‫روزگاری از جمع آمدن مردمان‬ ‫و تيره ها و اقوام مختلف بوجود‬ ‫آمده بود و آنها با رضا و رغبت‬ ‫تن به همباشی و همزيستی در‬ ‫سايهء يک ساختار سياسی داده‬ ‫بودند بيانديشيم‪ ،‬در خواهيم‬ ‫يافت که ملت «کنونی» ايران از‬ ‫مليت هائی چند بوجود می آيد‪،‬‬ ‫بخش هائی از فارس ها‪ ،‬آذری ‪/‬‬ ‫ترک ها‪ ،‬کردها‪ ،‬عرب ها‪ ،‬بلوچ‬ ‫ها‪ ،‬ترکمن ها هم اکنون در بيرون‬ ‫از مرزهای ايران زندگی می کنند‬ ‫و به همين دليل باقی مانده های‬ ‫آنان در ايران «مليت» محسوب‬ ‫می شوند‪.‬‬ ‫اين مليت ها اگرچه دارای زبان‬ ‫ها‪ ،‬فرهنگ ها‪ ،‬آئين ها و مذاهب‬ ‫خاص خويش اند اما همزيستی‬ ‫بلند تاريخی شان با هم در بين‬ ‫شان مالطی از همدلی و احساس‬ ‫يگانگی ايجاد کرده است؛‬ ‫آنگونه که همهء آنان دارای‬ ‫هويتی يکپارچه اما دو رنگه اند‪:‬‬ ‫فارس ايرانی‪ ،‬آذری ايرانی‪ ،‬کرد‬ ‫ايرانی و‪ ...‬و هر پاره از اين هويت‬ ‫در برابر پرسشی که از مردمان‬ ‫ايران می شود بکار می آيد‪.‬‬ ‫در داخل ايران کسی خود را به‬ ‫ديگری بعنوان «ايرانی» معرفی‬ ‫نمی کند‪ .‬چرا که در اين وضعيت‬ ‫«ايرانی بودن» امری طبيعی و‬ ‫بديهی محسوب می شود‪ .‬پس‬ ‫اگر از هموطنی بپرسيم که‬ ‫«کجائی هستی» نخواهيم شنيد‬ ‫که بگويد «من ايرانی ام»‪ .‬پاسخ او‬ ‫اين خواهد بود که «من آذری ام‪،‬‬ ‫کردم‪ ،‬عربم‪ »...‬اما همين پرسش‬ ‫اگر در بيرون از مرزهای ايران و‬ ‫يا بوسيلهء يک بيگانه مطرح شود‬ ‫پاسخ همه اين خواهد بود که «من‬ ‫ايرانی ام»‪ .‬در پاسپورت هامان نيز‬ ‫همين را نوشته اند‪« :‬زادهء ايران»‬ ‫حتی اگر‪ ،‬بر اثر مرارت های‬ ‫مهاجرت‪ ،‬تابعيت کشور محل‬ ‫سکونت مان را پذيرفته باشيم‪ .‬ما‬ ‫هنوز زادهء ايرانيم و اين هويت از‬ ‫جان ما زدودنی نيست‪.‬‬ ‫در واقع‪ ،‬در منطقهء کهنسال ما ـ‬ ‫آسيای جنوب غربی و خاورميانه‪،‬‬ ‫جايگاه پيدايش نخستين تمدن‬ ‫های بشری ـ کشوری نيست‬ ‫که چند مليتی نبوده و در درون‬ ‫مرزهای سياسی خود مليت‬ ‫هائی گوناگونی را جای نداده‬ ‫باشد‪ .‬بنابر اين‪ ،‬اگرچه در دوران‬ ‫معاصر و بر اساس حقوق بين‬ ‫الملل‪ ،‬هر کشور عبارت است‬ ‫يک سرزمين‪ ،‬يک ملت و يک‬ ‫حکومت اما‪ ،‬بر اساس همان‬ ‫مفاهيم‪ ،‬يک ملت می تواند از‬

‫«مليت» های مختلف بوجود آمده‬ ‫و دولت های محلی متعددی‬ ‫باشد‪ .‬کشور ايران هم دارای فقط‬ ‫يک ملت است و بس و تک‬ ‫تک شهروندانش نيز موظف به‬ ‫حفظ يکپارچگی آنند‪.‬‬ ‫اما چنين کشورهائی‪ ،‬در عين‬ ‫حال و هميشه‪ ،‬بوسيله يک‬ ‫سيستم حکومتی خاص تهديد‬ ‫می شوند و آن سيستم حکومت‬ ‫متمرکز است‪ .‬سرنوشت تاريخی‬ ‫کشور ما خود گواه درستی اين‬ ‫قانونمندی است‪ .‬هر کجا که‬ ‫تمرکز قدرت از اندازه گذشته‬ ‫و اقوام و تيره های گوناگون‪ ،‬و‬ ‫اکنون مليت های مختلف ساکن‬ ‫ايران‪ ،‬نسبت به سرزمين خود بی‬ ‫حق و مسلوب العالقه شده اند‬ ‫ايران از دشمن مهاجم (اسکندر و‬ ‫اسالم و مغول در مقياسی بزرگ‬ ‫و جنگ های ناحيه ای بعد از‬ ‫اسالم در مقياسی کوچک تر)‬ ‫آسيب ديده و شکست خورده‬ ‫است‪.‬‬ ‫اما مشکل اساسی ناشی از‬ ‫«تمرکز قوا» تنها اين نيست که‬ ‫امکان تشکيل و ادامهء حکومت‬ ‫های استبدادی را فراهم می کند‪.‬‬ ‫مهمتر از آن اين که «تمرکز»‬ ‫بصورتی طبيعی زمينه را برای‬ ‫رشد فکر جدا شدن و خود را از‬ ‫شر حکومت استبدادی متمرکز‬ ‫خالص کردن نيز فراهم می کند‪.‬‬ ‫مردمی که از وضع خود راضی‬ ‫باشند‪ ،‬احساس نکنند تحت ستم‬ ‫قرار دارند‪ ،‬حق داشته باشند امور‬ ‫خود را آنگونه که می خواهند‬ ‫انجام دهند‪ ،‬در سرنوشت منطقه‬ ‫و کشور خود سهم داشته باشند‬ ‫چه مرضی خواهند داشت که‬ ‫خواستار جدائی و استقالل‬ ‫شوند؟ خواستاری جدائی همان‬ ‫تبی است که از وجود مرض‬ ‫حکايت می کند‪ .‬و پزشکان بايد‬ ‫برای مرض چاره بجويند نه اينکه‬ ‫بکوشند تب را ظاهرا ً قطع کنند‪.‬‬ ‫همچنين‪ ،‬از منظری دورتر که‬ ‫بنگريم‪ ،‬می بينيم که بخشی از‬ ‫مردم متعلق به مليت های ايرانی‬ ‫در بيرون از مرزهای ايران زندگی‬ ‫می کنند‪ ،‬بی آنکه توانسته باشند‬ ‫همگونی های موجود در ميان‬ ‫پاره های خويش را فراموش‬ ‫کنند‪ .‬يک کرد ساکن ايران با‬ ‫يک کرد ساکن عراق‪ ،‬يا ترکيه و‬ ‫يا سوريه‪ ،‬دارای زبان و فرهنگ‬ ‫و مذهب مشترکی است‪ .‬آن تکه‬ ‫ها روزی از آن ايران بوده اند‬ ‫و بی کفايتی زمامداران کشور‬ ‫آنها را به دست بيگانه سپرده‬ ‫است‪ .‬به همين دليل هر اتفاقی‬ ‫که برای هموندان يک مليت در‬ ‫فراسوی مرز کشور ما بيافتد نمی‬ ‫تواند مورد اعتنای مليت داخل‬ ‫کشورمان قرر نگيرد‪ .‬در نتيجه‪،‬‬ ‫نمی توان منکر آن شد که در‬

‫ذهن يک کرد ايرانی آرزوی‬ ‫بازگشت تکه های جدا شده از‬ ‫ايران و ايجاد ايالت کردستان‬ ‫ايران هم می تواند وجود داشته‬ ‫باشد‪ .‬توجه کنيم که حتی فکر‬ ‫اصلی نظريهء «پان ايرانيسم» هم‬ ‫بر بنياد همين تمايل بازگرداندن‬ ‫تکه های جدا شدهء ايران به‬ ‫آن شکل گرفته است‪ .‬فراموش‬ ‫نکنيم که پس از انقالب به نکبت‬ ‫انجاميدهء ‪ 57‬و در جريان قيام‬ ‫های مردم کردستان ايران مجبور‬ ‫شدند از زنده ياد داريوش فروهر‬ ‫بخواهند تا در جريان مذاکرات‬ ‫دولت مرکزی و احزاب کردی‬ ‫شراکت کند و فروهر از مهمترين‬ ‫معتقدان به پان ايرانيسم اصيل بود‪.‬‬ ‫اما حملهء امريکا به عراق‪،‬‬ ‫برقراری حکومت فدرال‪ ،‬تشکيل‬ ‫«اقليم خودمختار کردستان»‪،‬‬ ‫و آزادی و رفاهی که دولت‬ ‫اين اقليم برای مردم اش فراهم‬ ‫کرده داستان را معکوس کرده‬ ‫است‪ .‬اينها اموری نيستند که از‬ ‫چشم کردهای ساکن ايران پنهان‬ ‫بمانند‪ .‬اقليم کردستان عراق‬ ‫اکنون پناهگاه بسياری از کردها‬ ‫و غيرکردهای ايرانی است‪.‬‬ ‫پس‪ ،‬در عين حال‪ ،‬نمی توان‬ ‫اين واقعيت را نيز انکار کرد که‬ ‫يک کرد ستمديده از حکومت‬ ‫مرکزی‪ ،‬نخواسته باشد سرزمين‬ ‫اش را از ايران جدا کند و به اقليم‬ ‫کردستان بپيوندد‪.‬‬ ‫اما در عين حال يک واقعيت‬ ‫مهمتر هم وجود دارد که اينگونه‬ ‫انديشه را به خوشخيالی غير قابل‬ ‫تحقق تبديل می کند؛ و آن اينکه‬ ‫جدا شدن کردستان ايران و‬ ‫پيوستن اش به اقليم کردستان به‬ ‫داليل زير تقريباً بصورت امری‬ ‫محال در آمده است‪:‬‬ ‫‪ .1‬ترديدی نيست که هرگونه‬ ‫تغييری در مرزبندی های‬ ‫جغرافيائی ـ سياسی کشورهای‬ ‫منطقه بوسيلهء مجموعهء دولت‬ ‫های منطقه سرکوب خواهد شد‪.‬‬ ‫ترکيه نگران کردستان عراق و‬ ‫سوريه و ايران است‪ ،‬سوريه به‬ ‫همچنين و ايران نيز‪ .‬در واقع‪،‬‬ ‫بهم خوردن مرزهای بازمانده از‬ ‫جنگ دوم جهانی در منطقهء ما‬ ‫محتاج وجود شرايطی است که‬ ‫اکنون ک ً‬ ‫ال مفقودند‪.‬‬ ‫‪ .2‬کردهای ايران‪ ،‬در پيوستن‬ ‫به اقليم کردستان‪ ،‬برای مدت‬ ‫های مديد شهروند درجهء دو‬ ‫محسوب خواهند شد‪ ،‬حال آنکه‬ ‫بطور تاريخی اين کردستان عراق‬ ‫است که بايد به کردستان ايران‬ ‫بپيوندد‪.‬‬ ‫‪ .3‬وضعيت آيندهء خود اقليم‬ ‫کردستان عراق نيز در شرايط‬ ‫مبهمی قرار دارد و بايد ديد که‬ ‫آيا زيادت خواهی های حکومت‬ ‫شيعی فعلی اجازه خواهد داد که‬

‫آب خوش از گلوی مردم آن‬ ‫اقليم فرو رود يا نه‪.‬‬ ‫بصورت يک تعريض‪ ،‬توجه‬ ‫کنيم که آنچه در عراق امروز‬ ‫می گذرد برای آيندهء منطقه و‬ ‫سرزمين های غربی ايران حائز‬ ‫اهميت بسيار است‪ .‬هم اکنون‬ ‫آخرين سربازان امريکا عراق‬ ‫را ترک کرده اند و نيروهای‬ ‫سياسی فعال در آن کشور می‬ ‫کوشند هرچه زودتر بيشترين‬ ‫جايگاه را در خالء سياسی ناشی‬ ‫از اين جريان به دست آورند‪.‬‬ ‫سه جمعيت نامتجانس (کرد‬ ‫سنی‪ ،‬عرب سنی و عرب شيعه)‬ ‫که فقط در انتهای جنگ جهانی‬ ‫اول به زور قدرت بريتانيا در زير‬ ‫سقف يک کشور جمع شده و‬ ‫پديده ای مصنوعی به نام عراق‬ ‫را تشکيل داده اند‪ ،‬تا زمانی که‬ ‫قوای امريکا عراق را در اشغال‬ ‫خود داشت دندان نيش خود را‬ ‫پنهان داشته و بر آن روکشی از‬ ‫لبخند پوشانده بودند‪ ،‬حال آنکه‬ ‫اکنون‪ ،‬يک هفته ای بيش از‬ ‫خروج آخرين نيروهای امريکا‬ ‫از عراق نگذشته اعراب شيعه‪،‬‬ ‫که همواره از پشتيبانی دينکاران‬ ‫شيعهء نشسته در قدرت در کشور‬ ‫همجوارشان ايران برخوردار بوده‬ ‫اند‪ ،‬حملهء سريع خود را برای‬ ‫به دست گرفتن «برتری» آغاز‬ ‫کرده و نخستين طعمه های خود‬ ‫را در شخص طارق هاشمی و‬ ‫صالح مطلق عرب سنی يافته اند‬ ‫و با اعالم اينکه آنها قصد ايجاد‬ ‫عمليات تروريستی و کشتن‬ ‫شخصيت های شيعه را داشته اند‬ ‫در صدد دستگيری آنها برآمده‬ ‫اند‪ .‬هاشمی نيز به اقليم کردستان‬ ‫(يک سرزمين غير عرب اما‬ ‫سنی) گريخته و معلوم نيست که‬ ‫عاقبت کارش چه خواهد شد و‬ ‫قرار است سرنوشت صالح مطلق‬ ‫را پارلمان عراق در هفتهء آينده‬ ‫روشن کند‪ .‬در اين ميان موضع‬ ‫«بی طرفی» که مقامات دولت‬ ‫خودگردان اقليم کردستان اتخاذ‬ ‫کرده و از حمايت دولت مرکزی‬ ‫امتناع نموده اند بر پيچيدگی‬ ‫موقعيت صد چندان افزوده است‪.‬‬ ‫در اينکه حکومت اسالمی مسلط‬ ‫بر ايران سخت مشتاق ايجاد‬ ‫يک جمهوری شيعهء ديگر در‬ ‫عراق است شکی نيست و نوری‬ ‫المالکی و اعوان و انصارش نيز‬ ‫بر همين حمايت همه جانبه تکيه‬ ‫دارند‪ .‬بدين ترتيب‪ ،‬سياست های‬ ‫بحران ساز‪ ،‬تبعيض آفرين و‬ ‫تجزيه کنندهء حکومت واليت‬ ‫فقيه اکنون می رود تا کشور‬ ‫عراق را در بحرانی هولناک و‬ ‫خونين فرو برد و بهشت در حال‬ ‫ساخته شدن «اقليم کردستان» را‬ ‫به جهنم تبديل سازد‪.‬‬ ‫همين مطالب را می توان با قدرت‬

‫بيشتری در مورد مناطق و مليت‬ ‫های ديگر ايران نيز بيان داشت‪.‬‬ ‫اگر دولت عراق‪ ،‬تلو تلو خوران‪،‬‬ ‫از دل حملهء امريکا بيرون می‬ ‫آيد حکومت پاکستان (که خود‬ ‫بصورتی فدرال شکل گرفته و‬ ‫ايالت بلوچستان اش خودگردان‬ ‫است) ترديدی در سرکوب‬ ‫هرگونه تمايل به تغيير مرزها‬ ‫بخود راه نخواهد داد‪.‬‬ ‫پس‪ ،‬صرفهء مليت های ايرانی در‬ ‫تجزيه طلبی نيست‪ .‬اين را آنها‬ ‫خود بهتر از ديگران می دانند و به‬ ‫همين دليل هم هست که به غر و‬ ‫لند تجزيه طلبان مناطق خودشان‬ ‫اعتنائی نمی کنند؛ هر چند که‬ ‫ممکن است بخواهند از آنها‬ ‫بعنوان لولوی سر خرمن برای‬ ‫ترساندن دولت مرکزی کنونی‬ ‫و دولت موقت پس از انحالل‬ ‫حکومت اسالمی استفاده کنند‪.‬‬ ‫صرفهء آنها در پيوند يافتن با ديگر‬ ‫احزاب و شخصيت های ايرانی‬ ‫برای ايجاد يک ايران ّآباد و آزاد‬ ‫است که در آن وظايف گرداندن‬ ‫کشور ک ً‬ ‫ال به دولت مرکزی‬ ‫محول نشده و‪ ،‬با ايجاد دولت‬ ‫های منطقه ای‪ ،‬تصميم گيری‬ ‫های محلی بر عهدهء دولت های‬ ‫خودگردان استانی گذاشته شده‬ ‫باشد‪ .‬شخصيت ها و احزاب‬ ‫مربوط به مليت های ايرانی در‬ ‫اين راستا وظيفهء مشکلی را بر‬ ‫عهده دارند که در آن اشگ و‬ ‫لبخند در هم می آميزد‪ .‬من اين‬ ‫را بخوبی درک کرده ام که چرا‬ ‫وقتی کسی به يک کرد يا آذری‬ ‫يا بلوچ می گويد که «بايد ثابت‬ ‫کنی که تجزيه طلب نيستی»‪،‬‬ ‫خشمی عظيم جان اين مخاطب‬ ‫را به آتش می کشد‪ .‬آخر کدام‬ ‫ايرانی ـ که بهر حال خود هم‬ ‫متعلق به مليتی است ـ از يک‬ ‫بلوج و آذری و کرد و ترکمن‬ ‫و عرب ساکن ايران ايرانی تر‬ ‫است؟‬ ‫اما خشم ناشی از اين بی انصافی‬ ‫ها را چاره ای در خور نيست‪.‬‬ ‫گره را بايد با انگشت تدبير‬ ‫گشود‪ .‬شخصيت ها و احزاب‬ ‫مليتی بايد تضمين کردن‬ ‫يکپارچگی و تماميت ارضی‬ ‫ايران را با افتخار بپذيرند و بايد‬ ‫به ياد همگان بياورند که همين‬ ‫مليت های آذری و کرد و عرب‬ ‫و بلوچ و ترکمن اند که اکنون‬ ‫و هميشه پاسداران مرزهای ايران‬ ‫بشمار می روند‪.‬‬ ‫من خود يک بار از يکی از‬ ‫دوستانم [که رهبر يکی از‬ ‫احزاب غيرمنطقه ای است‪،‬‬ ‫به ضرورت استقرار حکومت‬ ‫نامتمرکز اعتقاد دارد‪ ،‬اما همواره‬ ‫مخالفت خود را با استعمال واژه‬ ‫های «فدراليسم» و «مليت» اعالم‬ ‫داشته‪ ،‬و حتی به طعنه به من گفته‬


‫صفحه ‪14‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫است که «فالنی‪ ،‬تو فريب تجزيه‬ ‫طلبان را نخور‪ .‬آنها در پشت‬ ‫اين الفاظ پنهانند و پس از جا‬ ‫انداختن آنها سراغ جداسازی و‬ ‫استقالل می رونند»] خواستم که‬ ‫تعريف خود را از «اصل عدم‬ ‫تمرکز» برايم کتباً بفرستد و او‬ ‫چنين نوشت‪« :‬ما معتقديم که‬ ‫هرگونه خدشه بر تماميت ارضی‪،‬‬ ‫يکپارچگی کشور و یگانگی ملی‬ ‫غير قابل تحمل و بخشش بوده و‬ ‫تکه تکه شدن کشورمان برای ما‬ ‫ميهنی باقی نخواهد گذاشت که‬ ‫برای بهروزی آن تالش کنيم‪.‬‬ ‫اما در همين زمينه‪ ،‬و بمنظور رفع‬ ‫مشکالت گذشته‪ ،‬بر اين باور‬ ‫توافق داريم که ساختار حکومت‬ ‫ایران آینده بايد بر اصل تجزیه‬ ‫ناپذیر و مشترک بودن حاکمیت‬ ‫و تق ِسم پذير بودن حکومت‪ ،‬بر‬ ‫بنياد تقسیم اختیارات بین دولت‬ ‫های منطقه ای و مرکزی‪ ،‬استوار‬ ‫باشد و تصمیم گیری در مورد‬ ‫امور منطقه ای‪ ،‬در هر محل و‬ ‫تا پائین ترین درجات‪ ،‬توسط‬ ‫مردمان هر منطقه صورت پذيرد‪.‬‬ ‫ما معتقديم که بدین طریق ایران‬ ‫یکپارچه خواهد ماند و مردمان‬ ‫ایران زیر یک قانون بی تبعيض و‬ ‫عادالنه خواهند زیست بی آنکه‬ ‫کشور بصورتی متمرکز اداره‬ ‫شود»‪.‬‬ ‫من اين متن را به برخی از رهبران‬ ‫احزاب منطقه ای نشان داده و‬ ‫از آنها پرسيده ام که آيا شما‬ ‫اين تعريف را بعنوان تعريف‬ ‫حکومت فدرال مورد نظرتان می‬ ‫پذيريد؟ و ديده ام که آنها آماده‬ ‫اند تا زير اين تعريف را بعنوان‬ ‫منظور خود از فدراليسم امضاء‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫پس آيا نبايد از خود بپرسيم که‬ ‫مشکل کار ما برای همکاری در‬ ‫راستای برانداختن حکومتی که‬ ‫تبعيض و ظلم و خودکامگی را‬ ‫در قانون اساسی اش قانونی کرده‬ ‫چيست؟ در افسانه های مربوط به‬ ‫کتاب مقدس يهوديان آمده است‬ ‫که پس از فرو نشستن توفان نوح‪،‬‬ ‫مردمان بسياری از مشرق زمين به‬ ‫منطقه ای که بابل نام داشت (در‬ ‫عراق فعلی) آمدند‪ .‬آنها مردمی‬ ‫متحد و همزبان بودند که تصميم‬ ‫به ساختن برج شگفت انگيز بابل‬ ‫کردند‪ .‬آنگاه خدا بر آنان نازل‬ ‫شد و همدلی و همزبانی آنان را‬ ‫ديد و گفت بايد زبان اين مردم‬ ‫را «مشوش» کنم و چنين شد‪ .‬از‬ ‫آن پس بين آنان تفرقه و جدائی‬ ‫و خصومت واقع شد‪ .‬بنظر من‪،‬‬ ‫در اين داستان همزبانی به معنی‬ ‫داشتن يک زبان واحد نيست‬ ‫و بيشتر به مفهوم ها و تعريف‬

‫های مشترک بر می گردد‪ .‬بقول از کابوس‌ها «دو»‬ ‫حافظ‪« :‬بر زبان بود مرا آنچه تو را مینا اسدی‬ ‫در دل بود»‪.‬‬ ‫آيا براستی ما هم دچار همان‬ ‫نفرين شده ايم که نمی توانيم‬ ‫در يک سطح ملی با هم گفتگو‬ ‫کنيم‪ ،‬و با اينکه تعريف و منظور‬ ‫ما مشترک است بر سر نامی که‬ ‫بر آن تعريف می گذاريم به‬ ‫مخالفت و مجادله و تفرقه و بهم‬ ‫نرسيدن می پردازيم؟‬ ‫تازه اين مسائل يک بعد جديد‬ ‫هم دارند که صورت و حل‬ ‫مسئله را يکجا عوض می کند و خواب دیدم که مرده‌ام‪ .‬دست‬ ‫آن اينکه شايد ما در اواخر دوران و پایم سرد سرد بود‪ .‬قلبم از‬ ‫وجود دولت ـ ملت ها قرار داشته کار ایستاده بود‪ .‬نبضم نمی‌زد‪.‬‬ ‫باشيم و روندی که با نام «جهانی روی تختم دراز به دراز افتاده‬ ‫شدن» آغاز شده رفته رفته در بودم‪ .‬ساعت‌ها‪ ...‬و نمی‌دانم چند‬ ‫همه جای جهان بهم پيوستن ساعت‪ ‌...‬با آن که مرده بودم همه‬ ‫کشورهای همسايه و هم تاريخ چیز را می‌دیدم و می‌شنیدم‪.‬‬ ‫و هم فرهنگ را بصورت امری پسرم که به خانه آمد مطابق‬ ‫گريز ناپذير در آورده است‪ .‬در معمول صدایم کرد‪-‬‬ ‫اين صورت رفاه آيندهء مردم مامان‪ ...‬مامان‪ ...‬وقتی جوابی‬ ‫منطقهء ما نيز در فکر کردن نشنید در اتاق را باز کرد‪...‬مامان‬ ‫به ايجاد اتحاديه های منطقه خوابی؟ ساعت پنج بعد از ظهر‬ ‫ای است و در اين مورد مليت است‪.‬‬ ‫های ايران می توانند بيشترين من مرده بودم اما بیدار بودم‪ .‬به‬ ‫تختم نزدیک شد حتما‌ً رنگم‬ ‫نقش را بازی کنند چرا که آنها‬ ‫کبود بود که با وحشت فریاد‬ ‫دريچه هائی هستند گشوده بر‬ ‫زد‪ -‬مامان‪ ...‬مامان‬ ‫مليت های همگون خويش در‬ ‫و به شدت تکانم داد ‪...‬مامان‪.‬‬ ‫کشورهای همسايه و می توانند گریان به طرف در خانه دوید‪.‬‬ ‫ايران را تبديل به مرکز «اتحاديهء شنیدم که به برادرش تلفن‬ ‫آسيای غربی» کنند‪ ،‬با توان مالی می‌کند‪ .‬گریه می‌کرد و می‌گفت‬ ‫و ثروت های وسيع‪ ،‬جمعيت ما‪ ...‬ما‪ ...‬ن‬ ‫بسيار‪ ،‬و استعدادهای خالق انکار نمی‌توانستم از جا بلند شوم و‬ ‫ناپذير‪ .‬اگر کشورهای اروپائی‪ ،‬دلداری‌اش بدهم و بگویم مرد‬ ‫که در دو جنگ هولناک جهانی گنده خجالت بکش با این سن‬ ‫با يکديگر جنگيده اند‪ ،‬اکنون و سال‪ .‬می‌خواستی تا ابد زنده‬ ‫گرد هم آمده و اتحاديهء اروپا را بمانم‪ .‬مردم دیگر‪ ...‬مرگ که‬ ‫تشکيل داده اند ما چرا نتوانيم به این همه داد و قال ندارد‪.‬‬ ‫چشم اندازی در آينده بيانديشيم می‌شنیدم که به برادرم تلفن‬ ‫که بين ايران بزرگ تاريخ می‌کند‪ .‬ما‪ ...‬ما‪...‬ن‬ ‫گذشته و اتحاديهء آسيای جنوب می‌شنیدم به آمبوالنس زنگ‬ ‫غربی آينده تفاوت چندانی می‌زند‪...‬‬ ‫صدای پای همسایه‌های طبقه‌ی‬ ‫وجود ندارد؟‬ ‫باال را شنیدم که سراسیمه از پله‌ها‬ ‫از اين منظر که بنگريم بيشتر به‬ ‫پایین می‌آمدند‪ .‬چند دقیقه‌ی‬ ‫بی پايگی و ناممکن بودن تجزيه‬ ‫بعد همه همسایه‌ها در خانه‌ی ما‬ ‫طلبی در کشورمان پی خواهيم‬ ‫بودند‪ .‬این همسایه‌های همیشه‬ ‫برد و ـ شايد ـ همين موجب شود خوب و مهربان‪ .‬می دانستم که‬ ‫که دست از لجاجت برداريم‪ ،‬می توانند پسرها را آرام کنند‪.‬‬ ‫ضرورت برقراری يک حکومت پسر بزرگ رسید‪ ...‬برادرم‬ ‫فدرال ـ سکوالر ـ دموکرات را رسید‪ .‬شوهر سابقم رسید‪ .‬عمه‌‌ی‬ ‫برای آيندهء ايران بپذيريم و به بچه‌ها و دخترهایش هم رسیدند‪.‬‬ ‫مردم ستمديدهء کشورمان مژده خواهرزاده‌ام و شوهرش و‬ ‫دهيم که همان فرمولی که در بچه‌هایشان هم جیغ‌کشان وارد‬ ‫گذشته ضامن وحدت و تماميت شدند‪ .‬بیچاره بچه‌ها‪ .‬آن‌ها را چرا‬ ‫ارضی ايران بوده است‪ ،‬هم آورده بودند‪ .‬چقدر سر و صدا‪...‬‬ ‫اکنون نيز‪ ،‬ديگرباره‪ ،‬در زهدان همهمه و غوغا‪ .‬صدای گریه‌ی‬ ‫تاريخ جان می گيرد تا انسان دوست و دشمن و فامیل و آشنا‬ ‫ايرانی را واقعاً از قرن پانزدهم گوش‌هایم را کر کرده بود‪...‬‬ ‫هجری برهاند و به قرن بيست و آن‌جا افتاده بودم‪ .‬سرد و بیروح‬ ‫و فکر می‌کردم که چرا این‌ها‬ ‫يکم جهانی بکشاند‪.‬‬ ‫مراعات حال مرا نمی‌کنند؟‌‬

‫چندبار هم گفتم‪‌:‬‬ ‫ساکت باشید‪ .‬سرسام گرفتم‪ .‬اما‬ ‫صدا از گلویم بیرون نمی‌آمد‪...‬‬ ‫سرد و ساکت و بی‌حرکت بودم‪.‬‬ ‫آمبوالنس که آمد با پزشک و دم‬ ‫و دستگاه‪ ،‬خانه در سکوتی تلخ‬ ‫فرو رفت‪ .‬آن همه آدم که جیغ‬ ‫می‌کشیدند و گریه می‌کردند به‬ ‫ناگاه ساکت شدند‪ .‬و در سکوت‬ ‫منتظر خبری بودند که خود از‬ ‫پیش می‌دانستند‪ .‬اما دکتری باید‬ ‫می‌آمد‪ ،‬می دید‪ ،‬اعالم می‌کرد تا‬ ‫باورش کنند‪.‬‬ ‫دکتر مرد میانسال چاقالویی بود‬ ‫با موهای بلند طالیی که لبخند‬ ‫اسرارآمیزی بر لب داشت‪ .‬چند‬ ‫بار پلک مرا باال برد و پایین‬ ‫آورد‪ .‬نزدیک بود کورم کند‪.‬‬ ‫یک تکه آهن سرد را الی‬ ‫دندان‌های قفل‌شده‌ام گذاشت‪.‬‬ ‫دهانم را به زحمت بازکرد‪.‬‬ ‫گفتم آخ چه کار می‌کنی؟‬ ‫نشنید‪ .‬سرش را پایین انداخته‬ ‫بود به عالمت تمام‪ .‬من هم دیگر‬ ‫باور کردم که کارم تمام است‪.‬‬ ‫از اتاقم بیرون رفت و با ابراز‬ ‫تأسف زیر لب چیزی گفت و به‬ ‫سرعت از خانه بیرون زد‪ .‬معلوم‬ ‫بود که کارکشته و خبره است‪.‬‬ ‫نماند تا شیون و گریه و ناله و‬ ‫نفرین گوشش را کر کند‪ .‬به این‬ ‫گونه خبردادن‌ها عادت داشت و‬ ‫زحمتش با خارجی ها صد البته‬ ‫چند برابر می‌شد‪.‬‬ ‫پس فرار را بر قرار ترجیح داد‬ ‫و در صدای آژیر آمبوالنس از‬ ‫نظرها گم شد‪.‬‬ ‫شیون و گریه و زاری‪ ...‬تا صبح‬ ‫از همه جا صداهای عجیبی به‬ ‫گوش می‌رسید‪ .‬این بیچاره‌ها‬ ‫چرا نمی‌خوابیدند؟‌ دمدمه های‬ ‫صبح همسایه‌ها رفتند و چند‬ ‫نفری هم که مانده بودند کیپ‬ ‫هم در اتاق نشیمن خوابیدند‪.‬‬ ‫–البد‪ .-‬من بیشتر از اتاقم را‬ ‫نمی‌دیدم‪ .‬اما می‌توانستم حدس‬ ‫بزنم‪ .‬باالخره صبح دوباره گریه‬ ‫و رفت و آمد شروع شد‪ .‬اص ً‬ ‫ال‌‬ ‫به فکر حال و روز من نبودند‪.‬‬ ‫می‌آمدند می‌رفتند‪ .‬نمی دانم‬ ‫چه کسانی بودند تا این که چند‬ ‫نفر به اتاق من آمدند آمبوالنس‬ ‫آمده بود که مرا ببرد و ازشر‬ ‫شیون این مرده‌ ندیده ها راحت‬ ‫کند‪.‬‬ ‫دیگران که در محله‌ی ما‬ ‫می‌مردند آب از آ ب تکان‬ ‫نمی خورد‪ .‬کسی نمی‌فهمید‬ ‫که چرا آن زن الغراندام که‬ ‫قوز کوچکی بر پشت داشت‬ ‫مدت‌هاست که در خیابان آفتابی‬ ‫نمی شود و آن مرد عصا به دستی‬ ‫که هفته‌ای یک بار به رختشویی‬ ‫می‌آمد و هرچهارشنبه وقت‬ ‫لباس‌شویی داشت چرا ماه‌هاست‬ ‫که از خانه بیرون نیامده است‪.‬‬

‫این‌جا سؤال و جواب معنایی‬ ‫نداشت‪ .‬در باره‌ی در و همسایه‬ ‫نمی‌توانستی کنجکاوی کنی‪.‬‬ ‫دخالت در زندگی خصوصی‬ ‫مردم می‌شد‪ .‬گاهگاهی هم بویی‬ ‫از خانه‌ای به مشام می‌رسید و‬ ‫تازه کسی ‪ ...‬کسانی به صرافت‬ ‫می‌ افتادند که به انجمن خانه‬ ‫خبر بدهند و اگر مسئول انجمن‬ ‫تشخیص می‌داد به پلیس زنگ‬ ‫می‌زد‪ .‬در را که می‌گشودند‬ ‫الشه‌ی سگی بی‌صاحب یا‬ ‫گربه‌ای گرسنه و در حال مرگ‬ ‫پیدا می‌شد و در بدترین وضعیت‬ ‫جنازه‌ی ورم کرده‌ی مرد تنهای‬ ‫همسایه را در آشپزخانه یا در‬ ‫اتاق خواب یا در کنار تلویزیون‬ ‫روشن می‌یافتند که هفته‌ها از این‬ ‫جهان رفته بود‪.‬‬ ‫حاال هجوم آدم‌ها به خانه‌ی ما‬ ‫سبب می‌شد که همه‌ی محل ‌ه‬ ‫بدانند که من مرده‌ام‪ .‬همان‬ ‫شب که هنوز در خانه بودم‬ ‫می‌شنیدم که دارند با کس و‬ ‫کارم در ایران حرف می‌زنند‪.‬‬ ‫‪ ...‬می‌شنیدم که می‌خواهند بیایند‬ ‫و با چشم‌‌های خودشان ببینند‬ ‫که زحمت را کم کرده‌ام‪ .‬تا‬ ‫خودشان را تکان بدهند و تا به‬ ‫دنبال ویزا بدوند هفته‌ای وقت‬ ‫الزم بود تازه خیلی ها هم باید‬ ‫از کشورهای دیگر می‌آمدند تا‬ ‫در مراسم خاکسپاری شرکت‬ ‫کنند‪ .‬وقتی در سردخانه بودم و‬ ‫همه جا آرام بود می‌‌توانستم به‬ ‫آن‌چه که در اطرافم می‌گذشت‬ ‫به دقت نگاهی بیاندازم‪ .‬یک روز‬ ‫چند زن آمدند و به من لباسی‬ ‫سرخ پوشاندند و آرایشم کردند‬ ‫و کمی نوک موهایم را چیدند و‬ ‫لب‌ها و گونه‌هایم را سرخ کردند‬ ‫تا در روز خاکسپاری رنگ و‬ ‫روی پریده‌ام حضار محترم را‬ ‫دچار وحشت نکند و مرگ در‬ ‫نگاهشان دلپذیر جلوه کند و با‬ ‫خاطره‌ای خوب گورستان را‬ ‫ترک کنند‪ .‬و ناگهان فکری‬ ‫در سرم درخشید‪ .‬خاکسپاری؟‬ ‫می‌خواستند مرا به خاک‬ ‫بسپارند؟ من که مذهبی نبودم و‬ ‫به هیچ دین و آیینی باور نداشتم‪.‬‬ ‫نه مسلمان بودم‪ ،‬نه مسیحی‪،‬‬ ‫نه یهودی‪ ،‬نه بهایی و نه حتا‬ ‫زرتشتی و بودایی که روشنفکران‬ ‫سرخورده از ایدئولوژی‌های‬ ‫رنگارنگ و مذاهب گوناگون‬ ‫زیر سایه‌ی آن به تار موی‬ ‫باریکی از زندگی چسبیده بودند‬ ‫و دل خوش داشتند‪.‬‬ ‫وصیت‌نامه‌ای هم ننوشته بودم‬ ‫که مرا بسوزانند‪ ...‬ای دل غافل‬ ‫حاال حتماً فامیل می‌آمدند که‬ ‫مرا طی مراسمی مذهبی به خاک‬ ‫بسپارند‪ .‬نمی‌دانم چند روز دیگر‬ ‫گذشت که یک روز ناگهان‬ ‫فضای تاریک سردخانه روشن ادامه در صفحه بعد‬

‫شد چند مرد جوان که لباس‬ ‫متحد‌‌الشکلی به تن داشتند آمدند‬ ‫تابوت را در میزی چرخدار‬ ‫گذاشتند و از آن‌جا بیرون بردند‪.‬‬ ‫روبروی در بیمارستان جمعیت‬ ‫بزرگی گرد هم جمع شده بودند‪.‬‬ ‫چه جمعیتی؟ این همه آدم از‬ ‫کجا آمده بود؟‌ پیر‪ ...‬جوان ‪...‬‬ ‫کودک‪ ...‬زن‪ ...‬مرد‪ ...‬با عصا‪،‬‬ ‫با صندلی چرخدار‪ ...‬برای دیدن‬ ‫یک تابوت که شبیه هر تابوت‬ ‫دیگری بود از سر و کول هم‬ ‫باال می‌رفتند‪ .‬این ها کجا بودند؟‌‬ ‫آن روزها که من در خانه‌ام در‬ ‫تونل‌های تنهایی‌ام نشسته بودم‬ ‫و از خاموشی‪ ،‬خونسردی و‬ ‫بی‌خبری‌شان رنج می‌بردم؟‬ ‫مگر من بعد از مرگم چه کار‬ ‫مهمی کرده بودم؟ چه گلی به‬ ‫سر خودم و آن‌ها زده بودم؟‌‬ ‫خانواده‌ام هم از ایران آمده‬ ‫بودند‪ .‬نمی دانم چند نفر از آن‬ ‫قوم و قبیله‌ی بزرگ که همیشه‬ ‫مراسم خاکسپاری‌شان باشکوه‌تر‬ ‫از جشن‌های عروسی شان بود به‬ ‫مرده‌ی من اهمیت داده بودند‪.‬‬ ‫همه‌شان در حال جیغ و داد و‬ ‫هوار بودند ‪ .‬دسته جمعی غش‬ ‫می‌کردند و دسته‌جمعی به هوش‬ ‫می‌آمدند و دوباره مرا می‌نامیدند‬ ‫و جیغ می‌کشیدند‪ .‬جمعیت که به‬ ‫راه افتاد پچپچه‌هایی را شنیدم‪.‬‬ ‫آدم‌ها با هم حرف می‌زدند و‬ ‫دنبال تابوت راه می‌رفتند‪ .‬کسی‬ ‫چیزی نمی‌گفت‪ ...‬شعاری‬ ‫نمی‌داد‪ ...‬نه از مرگ ‪ ....‬و نه از‬ ‫زندگی‪ .‬منگ و گنگ و الل‪.‬‬ ‫شتابان می‌رفتند که مرا زیر خاک‬ ‫بگذارند و با خیال راحت به سر‬ ‫خانه و زندگی‌شان برگردند‪.‬‬ ‫درک این حقیقت تلخ ‪،‬آسان‬ ‫بود‪ .‬قرار بود به احترام فامیل‬ ‫گرامی که از ایران آمده بودند و‬ ‫به خاطر بزرگوارانی که به میهن‬ ‫عزیزشان رفت و آمد داشتند‬ ‫این مراسم در سکوت و آرامش‬ ‫انجام شود‪ .‬پس پسرانم چه کاره‬ ‫بودند؟ آن‌ها که همه‌ی زندگی‬ ‫مرا می‌دانستند‪ .‬چرا کاری نمی‬ ‫کردند‪ .‬چنین به نظر می‌رسید که‬ ‫فامیل‪ ،‬پس از مرگ هم بازی را‬ ‫برده بودند‪ .‬وقتی زنده بودم به من‬ ‫طوری نگاه می‌کردند که انگار‬ ‫دیوانه‌ام‪ .‬می‌گفتند از بچگی‬ ‫هم دیوانه بوده‪ .‬به مال و منال‬ ‫دنیا چشم نداشته‪ .‬خواهر بزرگم‬ ‫می‌گفت‪ :‬بیچاره فقط تو از همه‬ ‫چیزت گذشتی‪ .‬دور و برت را هم‬ ‫نگاه کن و زندگی این همه آدم‬ ‫سیاسی را ببین ‪ .‬و برادر بزرگ ‪-‬‬ ‫نه در حضور من‪ -‬که در غیابم‬ ‫ضمن برشمردن عادات بد و‬ ‫ناپسند من‪ ،‬چینی به پیشانی‌اش‬ ‫می‌‌انداخت و فیلسوفانه می‌گفت‌‪:‬‬


‫صفحه ‪15‬‬ ‫خودش به دست خودش‬ ‫زندگی‌اش را خراب کرد‪ .‬اما‬ ‫اصل آزادی این است که به او‬ ‫هم اجازه داده شود که به سبک‬ ‫و شیوه‌ی خودش زندگی کند‪.‬‬ ‫اصل آزادی این است که یکی‬ ‫فقر را انتخاب کند و دیگری‬ ‫ثروت را!‬ ‫چه خوب که یکی در فامیل‬ ‫ما پیدا شده بود که این حق‬ ‫بزرگ را از من دریغ نمی‌کرد‪.‬‬ ‫و می‌گذاشت که آزاد باشم!‪.‬‬ ‫جمعیت می‌رفت‪ ...‬در سکوتی‬ ‫مرگبار‪ ...‬حتا یکی از ترانه‌های‬ ‫مرا پخش نمی‌کردند‪ .‬به سالن‬ ‫اجتماعات گورستان که رسیدیم‬ ‫در تابوت را برداشتند که هرکس‬ ‫که خواست بیاید و مرا برای‬ ‫آخرین بار ببیند‪ .‬صف بلندی‬ ‫بود که تا بیرون سالن ادامه‬ ‫داشت‪ .‬چه دقایق سختی بر من‬ ‫گذشت‪ .‬یکی به گونه‌ام دست‬ ‫کشید‪ .‬یکی دستم را فشرد‪ .‬یکی‬ ‫دلش نمی‌آمد که به مرده نگاه‬ ‫کند و رویش را برمی‌گرداند‪.‬‬ ‫چند نفری چیزهایی گفتند‪...‬‬ ‫کلی ‪ ...‬و درباره‌ی سیرت نیک‬ ‫انسان و پرواز روح از زمین به‬ ‫آسمان‪ .‬اما هیچ‌کس چیزی‬ ‫درباره‌ی من نگفت‪ .‬می‌دانستم‬ ‫که همه‌ی مردگان بعد از مرگ‬ ‫ستایش می‌شوند و چون که‬ ‫دیگر مرده‌اند و نمی‌توانند بر‬ ‫صدر بنشینند‪ ،‬پس قدر می‌بینند‬ ‫و همه‌ی خوبی‌های جهان به‬ ‫آنها نسبت داده می‌شود‪ .‬با این‬ ‫همه خیلی به من پروبال ندادند و‬ ‫بی‌اعتنا از کنار کارهایم گذشتند‪.‬‬ ‫آدم‌هایی را می‌دیدم که در زمان‬ ‫زندگی‌ام چشم دیدن مرا نداشتند‬ ‫و حاال با چشمانی اشکبار زیر نم‬ ‫نم باران راه می‌رفتند‪ .‬کسانی را‬ ‫می‌دیدم که در زمان زندگی‌ام‬ ‫هرجا مرا می‌دیدند راهشان را‬ ‫عوض می‌کردند که نگاهشان با‬ ‫نگاه من تالقی نکند‪ ...‬آدم‌هایی‬ ‫را می‌دیدم که در زمان زندگی‌ام‬ ‫به مجرد دیدن من در خیابان‪،‬‬ ‫مسیرشان را عوض می‌کردند‬ ‫و می‌رفتند توی اولین مغازه‌ای‬ ‫که سرراهشان بود و آن‌چنان به‬ ‫عکس گاو روی پاکت شیر خیره‬ ‫می‌شدند که انگار تا آن روز‬ ‫هرگز در زندگی‌شان هیچ گاوی‬ ‫را به چشم ندیده بودند!‬ ‫اگر در آن دور و بر ها مغازه‌ای‬ ‫نبود در اولین کوچه‌ی بن‌بست از‬ ‫نظر ناپدید می‌شدند‪ .‬این آدم‌ها‬ ‫که تا پیش از پیدا شدن من در‬ ‫خیابان مثل آدم راه می‌رفتند‬ ‫به مجرد دیدن من ناگهان‬ ‫می‌دویدند‪ ،‬یا خم می‌شدند‪ ،‬یا‬ ‫دلشان را می‌گرفتند و یا دقایقی‬ ‫به عقربه‌های ساعت مچی‌شان‬

‫خیره می‌شدند و یا در جیب‌شان‬ ‫به دنبال چیزی می‌گشتند‪ .‬و اگر‬ ‫آدم‌های بدشانسی بودند و من‬ ‫یک دفعه‌ جلویشا‌ن سبز می‌‌شدم‬ ‫بی‌مقدمه می‌پرسیدند – شما هنوز‬ ‫سیاسی هستید؟ و من با خجالت‬ ‫سرم را به عالمت آری تکان‬ ‫می‌دادم‪ .‬باعث شرمندگی من‬ ‫بود که کارمند ثبت احوال نبودم‬ ‫تا برای آسایش خیال دوستان و‬ ‫آشنایان بازنشسته شوم‪ .‬متأسفانه‬ ‫کار من بازنشستگی نداشت‪.‬‬ ‫همه رفته بودند دنبال بازنشستگی‪.‬‬ ‫حتا دوستان گرمابه و گلستان من‪.‬‬ ‫با آن که به خوشی آن‌ها خوش‬ ‫بودم و کاری به کارشان نداشتم‬ ‫اما آن‌ها می‌خواستند به الف‬ ‫بگویند انف و من که قامت بلند‬ ‫الف را می‌دیدم نمی‌توانستم به‬ ‫انف گویان سربگذارم و لکنت‬ ‫زبان‌شان را یادآور نشوم‪.‬‬ ‫بیچاره‌ها که بد مرا نمی‌خواستند‪.‬‬ ‫می‌خواستند که من هم مثل آن‌ها‬ ‫با زمان پیش بروم و دم به ساعت‬ ‫عقربه‌ی نظرم را به این طرف و‬ ‫آن طرف بچرخانم‪ .‬عقربه‌های‬ ‫من اما کند می‌چرخید‪ .‬عقربه‌هایم‬ ‫در مسیرش‪ ،‬به کودک گرسنه‌ای‬ ‫بر می‌خورد‪ ...‬عقربه‌هایم در‬ ‫مسیرش‪ ،‬جنگ‌زده‌‌ی آواره‌ای‬ ‫را می‌دید‪ ...‬جسد و جنازه‌ی تکه‬ ‫پاره‌ای را می‌دید‪ ...‬سر بی تن و‬ ‫تن بی سر می‌دید و از حرکت‬ ‫باز می‌ایستاد‪ .‬همانجا که بود‬ ‫می‌ایستاد و تکان نمی‌خورد‪ .‬از له‬ ‫کردن هرآنچه که بر سر راهش‬ ‫بود وحشت داشت‪ ،‬عقربه‌هایم به‬ ‫حیرت به اطرافش و اطرافیانش‬ ‫می‌نگریست که می‌چرخیدند‬ ‫و می‌رقصیدند و می‌خندیدند‪.‬‬ ‫عقربه‌ام سرراهش دست‌هایی‬ ‫را می‌دید که به زن جوان تا‬ ‫گردن فرو رفته در چاله‌ای سنگ‬ ‫می‌زنند‪ .‬عقربه‌های من با چرخ‬ ‫زمان نمی‌چرخید‪ .‬زنگ‌زده بود‬ ‫و با هیچ روغنی از سرو صدا‬ ‫نمی‌افتاد‪.‬‬ ‫مرا می‌بردند و سیل مردم صف‬ ‫در صف در سکوت ایستاده‬ ‫بودند‪ ....‬گوش‌هایم که تا پیش‬ ‫از مرگ در حال کر شدن بود‬ ‫حاال کوچکترین زمزمه‌ای را‬ ‫می‌شنید‪ .‬مردی میانسال که تا آن‬ ‫روز ندیده بودمش از آن دورها‬ ‫آهسته گفت‪ ‌:‬ال اهلل اال اهلل‪ .‬چند‬ ‫نفری زیر لب به او پاسخ دادند‪.‬‬ ‫به دهان فامیلم خیره شدم‪ .‬سرشان‬ ‫را به زیر انداخته بودند و صدایی‬ ‫از آن ها بر نمی‌خاست‪ .‬بیچاره‌ها‬ ‫از مرده ی من هم می‌ترسیدند‪...‬‬ ‫پسر بزرگم با صدایی خشمگین‬ ‫فریاد زد‪ :‬هول شفتن ( دهانت را‬ ‫ببند) ‪ .‬و ال اهلل اال اهلل گو سرش‬ ‫را دزدید که دیده نشود‪ .‬چند‬

‫زن که می‌شناختم‌شان‪ ،‬خودشان‬ ‫را از جمعیت کنار کشیدند و‬ ‫در گوشه‌ای ایستادند‪ .‬یکی از‬ ‫آن‌ها گفت‪ - ‌:‬خجالت دارد‪.‬‬ ‫چقدر به کس‌و کارش احترام‬ ‫بگذاریم؟ می‌خواستند تشریف‬ ‫فرما نشوند‪ .‬مردی که در همان‬ ‫نزدیکی ها ایستاده بود به زن‬ ‫گفت‌‪ :‬ساکت‪ ،‬شلوغش نکنید‬ ‫کس و کارش دخالتی ندارند‪.‬‬ ‫رفقایش خاک تو سری هستند‪.‬‬ ‫‪ ...‬مرد دیگری گفت‪ - ‌:‬سید‬ ‫و مسلمان زاده است‪ .‬اگر‬ ‫فامیل‌اش ریگی به کفش داشتند‬ ‫می‌بردندش به ایران مگر از من‬ ‫و شما می‌ترسیدند؟ همان زن‬ ‫گفت‪ :‬خاک بر سر همه‌تان‪ .‬مرد‬ ‫دیگری گفت‪ :‬خانم عفت کالم‬ ‫داشته باشید‪ .‬می‌خواهید مراسم‬ ‫بهم بخورد؟‌همان زن گفت‪ ‌:‬این‬ ‫چه مراسمی ست برای زنی که‬ ‫در همه‌ی سال‌های زندگی‌ا‌ش‬ ‫به این گونه مراسم تف کرد‪ .‬این‬ ‫سکوت چه معنایی دارد؟‌‬ ‫میکروفون آنقدر بی‌مشتری بود‬ ‫که مرد بیچاره‌ای برای خالی‬ ‫نبودن عریضه و حتمن برای‬ ‫حفظ آبروی من خودش را‬ ‫به میکروفون رساند و از روی‬ ‫کاغذی که در دست داشت با‬ ‫صدایی تو دماغی خواند‪‌:‬‬ ‫«این که خاک سیه‌اش بالین است‬

‫اختر چرخ ادب پروین است‬ ‫دوستان به که ز وی یاد کنند‬ ‫دل بی دوست دلی غمگین است‬ ‫صاحب آن همه گفتار امروز‬ ‫سائل فاتحه و یاسین است»‬ ‫آی آی آی عجب گیری کرده‬ ‫بودم ‪ .‬یعنی این همه شاعر‪،‬‬ ‫نویسنده‪ ،‬فیلسوف و دانشمند‬ ‫که از سراسر جهان آمده بودند‬ ‫و دنبال جناز‌ه‌ام به صف شده‬ ‫بودند و حتماً چندتایی هم مسئول‬ ‫برگزاری این مراسم بی بو و‬ ‫خاصیت بودند نمی‌دانستند که‬ ‫این شعر را پروین اعتصامی برای‬ ‫سنگ گور خودش سروده و البد‬ ‫محتاج دعای مسلمانان عزیز بوده‬ ‫که گفته «سائل فاتحه و یاسین‬ ‫است»‪.‬‬ ‫دستم از جهان کوتاه بود و‬ ‫پسرهایم هم ادبیات فارسی را‬ ‫بلد نبودند و نمی‌دانستند پروین‬ ‫اعتصامی کیست وگرنه چه‬ ‫کسی بود که نداند که من محتاج‬ ‫فاتحه و یاسین نیستم‪ .‬کاش الاقل‬ ‫شعر سنگ قبر ایرج میرزا را‬

‫می‌خواندند‪:‬‬ ‫«این که در خاک سیه خفته منم‬ ‫ایرجم ایرج شیرین سخنم»‬ ‫ساعتی به خواندن شعرهای‬ ‫بی‌فایده گذشت‪ ... .‬چند نفر که‬ ‫کمترین مناسبتی با من نداشتند‬ ‫میکروفون را از هم گرفتند و‬ ‫حرف‌هایی زدند که من هم در‬ ‫تابوت غش غش خندیدم‪ .‬سپس‬ ‫همان جوانان اونیفورم پوش در‬ ‫چهارطرف میز چرخ‌دار ایستادند‬ ‫به تابوت تعظیم کردند و مرا در‬ ‫چاله‌ای که از پیش آماده بود‬ ‫گذاشتند مراسم خاکریزان آغاز‬ ‫شد‪ .‬پیش از همه گروهی که از‬ ‫ایران آمده بودند مشتی خاک‬ ‫وطن را از توبره‌ای درآوردند‬ ‫و روی تابوت ریختند تا مور و‬ ‫ملخ و مار و کژدم بدانند که این‬ ‫جنازه‌‌ای که می‌خورند از یک‬ ‫کشور بزرگ باستانی می‌آید که‬ ‫همه‌ چیزش‪ ،‬از فرهنگ و آداب‬ ‫و رسومش گرفته تا آشپزی و‬ ‫خیاطی و خانه‌داری‌اش از همه‌ی‬ ‫ملل جهان بهتر و باالتر است‪.‬‬ ‫سپس پوشاندن گور من بیچاره با‬ ‫دسته‌های گل آغاز شد‪ .‬می‌دیدم‬ ‫آدم‌هایی که در زمان زنده بودنم‬ ‫گاه گاه به مناسبت یا بی‌مناسبت‬ ‫برایم شاخه‌ گلی می‌آوردند حاال‬ ‫هم تنها شاخه گلی بر گورم‬ ‫می‌نهند و می‌گریند‪ .‬اما کسانی‬ ‫که تمام این سال‌ها دویده بودند‬ ‫تا نگذارند من تکانی به خودم‬ ‫بدهم و آنقدر از من نفرت‬ ‫داشتند که اگر در قدرت بودند‬ ‫حکم سنگسارم را می‌دادند تاج‬ ‫گل‌هایی آورده بودند که قیمت‬ ‫هرکدامشان می‌توانست شکم‬ ‫چند کودک گرسنه را سیر‬ ‫کند‪ .‬و این تاج گل‌ها که مزین‬ ‫به کارت‌هایی زیبا و جمالتی‬ ‫حاکی از تأثر و تأسف بود آنقدر‬ ‫تماشایی و بزرگ و سنگین‬ ‫بود که راه نفسم را می‌بست‪.‬‬ ‫با ناامیدی و وحشت فریاد زدم‬ ‫برش دارید‪ ...‬خواهش می کنم‪...‬‬ ‫دارم خفه می‌شوم‪ .‬این دیوار گل‬ ‫را از روی سینه‌ام بردارید و تالش‬ ‫کردم که بنشینم‪ .‬نشد‪ .‬زیر تلی از‬ ‫خاک و تاج‌ گل‌های رنگارنگ‬ ‫دفن شده بودم‪ .‬با تمام توانم فریاد‬ ‫زدم ‪ :‬کمک کمک کمک دارم‬ ‫خفه می‌شوم‪ ...‬نفسم‪ ...‬نفسم ‪...‬‬ ‫و ناگهان دستی به شدت تکانم‬ ‫داد‪ .‬پسرم باالی سرم ایستاده بود‬ ‫با چشمانی پر از ترس و نگرانی؛‬ ‫مامان‪ ...‬مامان‪ ...‬مامان‪ ...‬بیدار شو‬ ‫‪ ...‬بیدارشو‪.‬‬ ‫بیدار شدم‪ ،‬چشم گشودم‪ ،‬روی‬ ‫تختم و در اتاقم‪ .‬و از آن مراسم‬ ‫باشکوه دروغین و تاج‌گل‌های‬ ‫زیبا خبری نبود‪ .‬حتا شاخه‌‌ای گل‬ ‫در گلدان نداشتم‪ .‬زنده بودم‪.‬‬

‫هفت رنگ حنای رهبری‬ ‫– پودر رختشوئی نوریزاد‬ ‫به بازار میآید ‪ -‬اقتصاد‬ ‫توحیدی مال خر نیست‬ ‫ وقتی امام جمعه را باد‬‫میبرد!‬ ‫هادی خرسندی‬

‫اطالعیه دفتر معظم رهبری‬ ‫بسمه تعالی‪ .‬در رابطه با نوشتۀ‬ ‫اخیر حجت االسال ِم آینده‪،‬‬ ‫برادر مجتبی واحدی که «حنای‬ ‫رهبری رنگ ندارد»‪ ،‬به آگاهی‬ ‫عموم میرساند در بازدیدی که از‬ ‫سربینۀ حمام مقام معظم رهبری‬ ‫به عمل آمد انواع حناها با رنگ‬ ‫های مختلف مورد آزمایش قرار‬ ‫گرفت و خوشبختانه همۀ آنها به‬ ‫خوبی رنگ داشت‪ .‬در این مورد‬ ‫خصوصاً به یک حنای مخصوص‬ ‫اشاره میشود که فرمول آن را‬ ‫شخص رهبری تعیین فرموده‬ ‫و در سال های گذشته آقای‬ ‫مهدی کروبی به حکم حکومتی‬ ‫از همین حنا برای ریش خود‬ ‫استفاده میکرده و میرحسین هم‬ ‫در زمان نخست وزیری و بعد از‬ ‫آن به اتفاق حجج اسالم خاتمی‬ ‫و رفسنجانی چند بار افتخار داشته‬ ‫که در حمام و خزینۀ رهبری‬ ‫استحمام کرده و مراسم حنابندان‬ ‫بجا آورند که رنگش همچنان‬ ‫باقیست‪.‬‬ ‫در عین حال اگر منظور حجت‬ ‫االسال ِم آینده‪ ،‬اشاره تمثیلی و‬ ‫کنائی به ضعف و فتور مشهوده‬ ‫در مقام معظم و بی اعتباری‬ ‫فرمایشات و بی آبروئی شخص‬ ‫مقام معظم رهبری و َ‬ ‫«گر»‬ ‫برآمدن ایشان باشد‪ ،‬به آگاهی‬ ‫عموم میرساند که این مسائل هیچ‬ ‫ربطی به حنا و خضاب و رنگ‬ ‫مو ندارد و بعون الهی به محض‬ ‫معلوم شدن تکلیف بشار اسد‬ ‫در سوریه‪ ،‬مقام معظم رهبری‬ ‫یک فکر اساسی برای خودشان‬ ‫خواهند فرمود‪.‬‬ ‫تبصرۀ یک – نتیجه انتخابات هم‬ ‫در این مورد بی تأثیر نخواهد بود‪.‬‬ ‫تبصرۀ دو – منظور تبصرۀ یک‪،‬‬ ‫انتخابات ریاست جمهوری‬ ‫آمریکای جهانخوار است‪.‬‬ ‫نامۀ سربستۀ من به نوریزاد!‬ ‫اگرچه بعد از نامه ایرج مصداقی‬ ‫به آقای نوریزاد احتمال دارد‬ ‫نوریزاد نامبرده دیگر هر نامه‬ ‫ای را نخوانده پاره و باز نکرده‬

‫دیلیت کند اما اینجانب الغگوی‬ ‫گویا به حکم وظیفۀ الغگوگری‬ ‫وظیفه دارد این چند خط نامه را‬ ‫به هر جانکندنی شده بنویسم و از‬ ‫ایشان بپرسم اینکه به رادیو فردا‬ ‫گفته اید‪« :‬رسماً به من گفتند‪:‬‬ ‫پودرت میکنیم» اگر چنین بوده‬ ‫باشد و قضیه اینقدر رسمی بوده‬ ‫باشد‪ ،‬پس باید «رسماً» اعالم‬ ‫کرده باشند چه پودری میخواهند‬ ‫از شما بسازند؟ پودر برف؟ فاب؟‬ ‫پودر تاید؟ پودر ظرفشوئی؟‬ ‫رختشوئی؟ مغزشوئی؟ رژیم‬ ‫شوئی؟ پودر تمیز کنندۀ سابقه‬ ‫های کثیف؟ پودر صورت برای‬ ‫آرایش چهرۀ بعضی ها؟ بیکینگ‬ ‫پادر (پودر آشپزی) برای پخت و‬ ‫پزهای باب ذائقۀ رهبری؟ پودر‬ ‫تالک برای رفع عرقسوزهای‬ ‫مذهبی و سیاسی؟ چه پودری؟‬ ‫جناب نوریزاد! اینجانب الغگو‬ ‫از لحظۀ انتشار این نامه نشسته‬ ‫ام پای رادیو فردا منتظرم جواب‬ ‫شما را بشنوم‪ .‬لطفاً تا پودر نشده‬ ‫اید جواب الغگوی بدبخت را‬ ‫بدهید‪.‬‬ ‫اقتصاد توحیدی مال خر‬ ‫نیست!‬ ‫در پی خائن خوانده شدن رضا‬ ‫پهلوی توسط باند بنی صدر‪،‬‬ ‫انتشار یک نامۀ دفاعیه از سوی‬ ‫یکی از طرفداران شاهزاده که به‬ ‫بنی صدر حمله کرده بود‪ ،‬جوابی‬ ‫دندان شکن میطلبد‪ .‬طرف نوشته‪:‬‬ ‫«آقای بنی صدر‪ ،‬خائن کسی‬ ‫است که وقتی خمینی گفت‪:‬‬ ‫اقتصاد مال خر است‪ ،‬دکترای‬ ‫اقتصاد هم داشت اما سکوت‬ ‫کرد و جوابی نداد‪».‬‬ ‫اینجانب الغگو بی آنکه طرفدار‬ ‫آقای بنی صدر باشد پاسخ این‬ ‫ایراد را میدهد که آقای خمینی‬ ‫نه اقتصاد را درست میشناحت نه‬ ‫خر را‪ .‬ایشان جز همان رأی که به‬ ‫ریاست جمهوری بنی صدر داد‬ ‫هیچ حرف و نظر دیگرش قابل‬ ‫اعتنا و الیق جواب دادن نبود‪.‬‬ ‫تازه امام خمینی هرگز راجع به‬ ‫اینکه «اقتصاد توحیدی» مال خر‬ ‫باشد‪ ،‬حرفی نزد چون میدانست‬ ‫که این یکی مال بنی صدر است‪.‬‬ ‫ثانیاً در تاریخی که آقای‬ ‫خمینی این حرف را زد هنوز‬ ‫حکم دکترای آقای بنی صدر‬ ‫از دانشگاه سوربن صادر نشده‬ ‫بود و بنی صد ِر نامبرده هنوز‬ ‫دکترای اقتصاد نداشت‪ .‬ثالثاً‬ ‫ناظران عینی شاهدند که روزی‬ ‫که حکم دکترای آقای بنی صدر‬ ‫به دستش رسید‪ ،‬خمینی تبدیل‬ ‫به امام راحل شده بود‪ .‬چند بار‬ ‫بنی صد ِر معروف غیرتی شد‬ ‫و تصمیم گرفت برود سر قبر‬ ‫آن مرحوم و جوابش را بدهد‪،‬‬ ‫اما اطرافیان جلوش را گرفتند و‬ ‫گفتند شما کوتاه بیا‪ .‬آدم زنده با‬ ‫مرده دهن به دهن نمیگذارد!‬


‫صفحه ‪16‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫از هـــر دری خـــبــــری به پاس ‪ 60‬سـال حضـور‬ ‫يکي ديگر از اعضای وداع‬ ‫گفت‪.‬گوينده صدامخملي در صحنه هنر از غالمرضا‬ ‫او که به‬ ‫خانـواده رسـانه ای راديو معروف بود اجراي برنامه‬ ‫هاي متنوع ادبي را بر عهده سرکـوب قـدردانـی شد‬ ‫در گـذشت‬ ‫داشت و مدتي نيز مدير توليد‬ ‫برنامه دوم تلويزيون ملي ايران‬ ‫بود‪.‬‬ ‫زنده ياد در خارج از کشور مدتي‬ ‫با راديو (آزادي‪ -‬فردا)همکاري‬ ‫داشت ونقشي نيز در راه اندازي‬ ‫تلويزيون فارسي بي بي سي ايفا‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫در آينده به فعاليتها ونقش او در‬ ‫بامداد روز جمعه ‪ 13‬ژانويه ايرج رسانه هاي فارسي زبان در خارج‬ ‫گرگين روزنامه نگار وگوينده از کشور بيشتر خواهيم پرداخت‪.‬‬ ‫قديمي راديو و تلويزيون در سن‬ ‫‪ 77‬سالگي در آمريکا دار فاني را روانش شاد‬

‫سیاوش سهراب‬ ‫در لندن‬

‫آلبوم خلوت یک بوسه که باعث‬ ‫شد او یکشبه ره صدساله برود‬ ‫و بسیار مورد توجه قرار بگیرد‬ ‫این روزها در لندن سر می برد‬ ‫وبصورت سوپرایز قرار است به‬ ‫اجرای برنامه بپردازد‪.‬‬

‫دانیال هم به صف‬ ‫فوتبال خوان ها پیوست‬ ‫آن هم با رنگ آبی‬

‫بسیاری از خوانندگان به مناسب‬ ‫های مختلف وپیروزی های‬ ‫فوتبالیست ها ایرانی آهنگ‬ ‫های خوانده اند از جمله ویگن‬ ‫‪ ،‬فرزین ‪ ،‬اندی و ‪ ...‬با خواندن‬ ‫آهنگ استقالل عالقه وهواداری‬ ‫خود را نسبت به آبی ها نشان‬ ‫داده است حاال باید منتظر عکس‬ ‫العمل قرمزها بود‪.‬‬

‫غالمرضا سرکوب هنرمند قدیمی‬ ‫وشناخته شده سینما تائتر ایران‬ ‫که پس از ظهور رزیم ومالیان‬ ‫ترک وطت کرده وساکن لندن‬ ‫است شنبه ‪ 14‬زانویه در لندن از‬ ‫غالمرضا سرکوب قدردانی شد‬ ‫سرکوب در فیلمهای سینمای‬ ‫قبل از انقالب نقشهای به سیاری‬ ‫ایفا کرده بود واز چهره مطرح‬

‫سینما بود سالهای زیادی است‬ ‫که ساکن لندن است که در لندن‬ ‫هم کار های بیاد ماندی او میتوان‬ ‫به وارینه آخوندی اشاره کرد و‬ ‫نمایشهای بسیاری را به صحنه‬ ‫ببرد در آینده نزدیک گفتگوی‬ ‫با این هنرمند خوب ودوست‬ ‫داشتنی خواهیم داشت‪.‬‬

‫معیـــن دلـــش تنـــــگه ! برنــامه گــذاران مــوفــق‬ ‫بـرادران کامــران وهـومـن ایــــــرانی در لنــــــدن‬ ‫صاحـب شنـاسنـامه شده‬ ‫لندن یکی از مراکز مهم و شاهرودی سیامک برمکی‬

‫کامران وهومن سرقفلی کنسرت‬ ‫های هنرمندان صاحب شده اند‬ ‫ابی ‪ ،‬معین و در اکثر کنسرت‬ ‫هایشان کامران وهومنه را باخود‬ ‫دارند زیرا محبوبیت این دو برادر‬ ‫در میان مردم ونسل جوان باعث‬ ‫میشود عالقه مندان بیشتری به این‬ ‫این روزها آلبوم (دلم تنگ ) برنامه ها بیایند آلبوم شناسنامه‬ ‫معین از سری کمپانی آونگ به آخرین کار تازه کامران وهومن‬ ‫بازار عرضه شده است‪.‬‬ ‫است‪.‬‬

‫اصــــــــلی برگـــــذاری‬ ‫برنامه های هنری در اروپا‬ ‫می باشد و هنرمندان‬ ‫سرشناس ایرانی هم لندن‬ ‫را مرکز آزمایش خود‬ ‫را در برابر عالقه مندان‬ ‫میدانند و مهمترین اصل‬ ‫هر برنامه ای حضور برنامه‬ ‫گذار حرفه ای مسئول‬ ‫و شناخته شده است که‬ ‫خوشبختانه بیش از دو دهه‬ ‫است که افرادی چون امیر‬

‫و فرامرز فروزان در این‬ ‫عرصه فعالیت می کنند و‬ ‫بر گذاری دهها برنامه بیاد‬ ‫ماندنی در کارنامه اینان‬ ‫ثبت شده است ‪.‬‬ ‫دو هفته تریبون ازاد جهت‬ ‫ارج نهادن بر تالشها و‬ ‫کوششهای کارگذران‬ ‫هنری در لندن و سایر‬ ‫شهرها ی اروپا از شماره‬ ‫آینده با این عزیزان گفتگو‬ ‫هایی را انجام خواهد داد‪.‬‬


‫صفحه ‪17‬‬

‫آیا کارگردانی «پینوکیو» به جشنواره بـــرلین از مــریل‬ ‫تیـــم برتــون مـی رسـد؟ استـــریپ تقــدیر می کند‬

‫سپتامبر گذشته کمپانی وارنر‬ ‫اعالم کرده بود که قصد دارد‬ ‫داستان «پینوکیو» را بازسازی‬ ‫کند و از «برایان فولر» درخواست‬ ‫کرده بود که فیلمنامه این فیلم را‬ ‫بنویسد‪.‬‬ ‫از آنجایی که فیلم «آلیس‬ ‫در سرزمین عجایب» ساخته‬ ‫«تیم برتون» بسیار موفق عمل‬ ‫کرد‪ ،‬حال او برای کارگردانی‬ ‫«پینوکیو» ابراز عالقه نشان داده‬ ‫است‪.‬‬ ‫گفتنی است که او در مذاکره با‬ ‫کمپانی وارنر اعالم کرده است‬ ‫که دوست دارد نقش پدر ژپتو‬ ‫را «رابرت داونی جونیور» برعهده‬ ‫گیرد‪.‬‬ ‫از آنجایی که داستان «کارلو‬ ‫کولودی»‪ -‬زندگی یک مرد‬ ‫تنها را نشان می دهد که دست‬ ‫به ساخت یک عروسک چوبی‬ ‫می زند و این عروسک زنده‬ ‫می شود‪ ،-‬چندین بار مورد‬ ‫استفاده قرار گرفته است(چه به‬ ‫صورت انیمیشن یا فیلم) اما نسخه‬ ‫«برتون» قرار است پدر ژپتو را در‬

‫مرکزیت قرار دهد و او ستاره‬ ‫فیلم باشد‪.‬‬ ‫تهیه کنندگی این فیلم را «گیلرمو‬ ‫دل تورو» برعهده می گیرد‪.‬‬ ‫به گزارش سینمانگار‪ ،‬در حالی‬ ‫که «تیم برتون» در حال ساخت‬ ‫فیلم «سایه های تاریکی» برای‬ ‫کمپانی وارنر می باشد‪ ،‬نمی‬ ‫تواند قرار داد جدیدی را با‬ ‫کمپانی امضاء کند‪ .‬همچنین‬ ‫او قرار است پروژه ایی را برای‬ ‫کمپانی فاکس بسازد‪.‬‬ ‫همچنین از آنجایی که «داونی‬ ‫جونیور» در نقش «شرلوک‬ ‫هولمز» برای کمپانی وارنر بسیار‬ ‫موفق عمل کرد و فیلم فروش‬ ‫خوبی داشت‪ ،‬این کمپانی‬ ‫خواستار حضور این بازیگر در‬ ‫فیلم «پینوکیو» شده است‪.‬‬ ‫حال اگر «برتون» با کمپانی‬ ‫قرارداد امضاء کند ولی «داونی‬ ‫جونیور» موفق نشود که در این‬ ‫فیلم حضور داشته باشد‪ ،‬مطمئنا‬ ‫اولین کاری که «برتون» انجام‬ ‫خواهد داد زنگ زدن به «جانی‬ ‫دپ» است‪...‬‬

‫برنـــج باســماتی‬ ‫خالص طالیی سیال‬

‫فقط یک بار برجن بامساتی ناز‬ ‫را امتحان کنید‬ ‫تا از کیفیت و مرغوبیت عالی‌‬ ‫آن لذت ببرید‬ ‫‪Tel: 020 70 96 00 63‬‬ ‫‪0788 666 8587‬‬ ‫نمونه رایگان به رستوران‌ها ارائه میگردد‬

‫‪Naz Food UK Limited‬‬

‫‪Unit 12, off Reynolds Avenue‬‬ ‫‪Manor park E12 6JS‬‬

‫فستیوال فیلم برلین امسال و در‬ ‫شصت و دومین دوره برگزاری‪،‬‬ ‫از «مریل استریپ» تجلیل و‬ ‫قدردانی می کند و خرس طالیی‬ ‫افتخاری این جشنواره را به پاس‬ ‫زحماتش به وی اهدا خواهد‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫«دیتر کاسلیک»‪ ،‬رئیس این‬ ‫جشنواره گفت‪« :‬ما بسیار مفتخریم‬ ‫که می توانیم به چنین بازیگر‬ ‫فوق العاده ایی و ستاره سینمای‬ ‫جهان‪ ،‬خرس طالیی جشنواره‬ ‫را اهدا کنیم‪ .‬مریل استریپ فوق‬ ‫العاده با استعداد است و به راحتی‬ ‫نقشهای دراماتیک و کمدی را‬ ‫ایفا می کند»‪.‬‬ ‫این فستیوال قرار است در‬ ‫چهاردهم فوریه جایزه یک عمر‬ ‫دستاورد را به «استریپ» اهدا کند‬

‫و آخرین فیلم او را که «بانوی‬ ‫آهنی» می باشد در این جشنواره‬ ‫به نمایش درآورد‪.‬‬ ‫«مریل استریپ» در بیش از ‪40‬‬ ‫فیلم بازی کرده است و در‬ ‫این بین نامزد دریافت جوایز‬ ‫بیشماری بوده است‪ .‬از جمله آنها‬ ‫‪ 16‬نامزدی دریافت اسکار(که‬ ‫رکوردی در این میان است) و‬ ‫همچنین ‪ 18‬بار نامزدی دریافت‬ ‫جایزه گلدن گلوب است‪.‬‬ ‫«استریپ» تاکنون دو بار موفق‬ ‫به دریافت جایزه اسکار شده و‬ ‫هفت بار نیز جایزه گلدن گلوب‬ ‫را به خانه برده است‪.‬‬ ‫به گزارش سینمانگار‪ ،‬موفقیت‬ ‫های بین المللی «استریپ» در دهه‬ ‫هفتاد با بازی در سریال تلویزیونی‬ ‫«هولوکاست» آغا شد و همچنین‬

‫دبیرخانه ی آکادمی علوم و‬ ‫هنرهای سینمایی‪ ،‬پوستر رسمی‬ ‫هشتاد و چهارمین دوره ی مراسم‬ ‫اسکار را رونمایی کرد‪.‬‬ ‫در این پوستر تصاویر فیلم های‬ ‫برگزیده ی دوره های قبل مانند‬ ‫«آوای موسیقی»‪« ،‬پدر خوانده»‪،‬‬ ‫«رانندگی برای خانم دیزی»‪،‬‬ ‫«فارست گامپ»‪« ،‬گالدیاتور»‪،‬‬ ‫«کازابالنکا»‪ ،‬و «بر باد رفته»‬

‫درون حباب هایی به چشم می‬ ‫آیند‪.‬‬ ‫در کمال تعجب‪ ،‬تصویری از فیلم‬ ‫«غول» نیز در میان برگزیدگان به‬ ‫چشم می خورد‪ ،‬در صورتی که‬ ‫این فیلم تنها کاندیدا بود و موفق‬ ‫به کسب اسکار نشد(و به همین‬ ‫خاطر به نظر می رسد نباید در این‬ ‫پوستر جایی داشته باشد)‪.‬‬

‫پوستـــــر رســـمی هشتـاد‬ ‫و چهـارمین دوره ی جوایـز‬ ‫اســـکار رومنایـــی شــــد‬

‫بعد از آن با درخشش در فیلم‬ ‫«مایکل چیمینو» با نام «شکارچی‬ ‫گوزن» موفقیت هایش ادامه پیدا‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫او اولین بار در سال ‪ 1980‬اسکار‬ ‫را برای فیلم «کرامرعلیه کرامر»‬ ‫به کارگردانی «رابرت بنتن»‬ ‫دریافت کرد و دومین اسکارش‬ ‫در سال ‪ 1983‬برای فیلم «انتخاب‬ ‫سوفی» به کارگردانی «آلن جی‪.‬‬ ‫پاکوال» بود‪ ،‬که هر دو فیلم در‬ ‫فستیوال برلیناله به نمایش در‬ ‫خواهد آمد‪.‬‬ ‫از دیگر فیلمهای مشهور‬ ‫«مریل استریپ» می توان به‬ ‫فیلم «سیدنی پوالک» با نام «از‬ ‫آفریقا»‪« ،‬پل‌های مدیسن کانتی»‬ ‫به کارگردانی «کلینت ایستوود»‬ ‫و فیلم «رابرت آلتمن» با نام‬ ‫«همراهان خانه ای در علفزار» را‬ ‫اشاره کرد که در سال ‪ 2006‬در‬ ‫برلین به نمایش درآمده است‪.‬‬ ‫در سال ‪« 1999‬استریپ» جایزه‬

‫دوربین برلیناله را دریافت کرد‬ ‫و در سال ‪ 2003‬توانست جایزه‬ ‫خرس نقره ایی را مشترکا با‬ ‫«جولیانا مور» و «نیکول کیدمن»‬ ‫برای فیلم «ساعت ها» دریافت‬ ‫کند‪ .‬این بازیگر بازی فوق العاده‬ ‫ایی را در فیلم «شیطان پرادا می‬ ‫پوشد» در کنار «امیلی بالنت» و‬ ‫«آنا هاتاوی» ایفا کرد و مورد‬ ‫تقدیر قرار گرفت‪.‬‬


‫صفحه ‪18‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫روی خـــــط اروپـــــا‬

‫زبان ما زبـــان مـردم اسـت‬ ‫و با آن سخــن می گوییــم‬ ‫اهــداف صفحـه روی‬ ‫خــط آلمـــان‬ ‫دکتر ایـــرج ربیــعی‬ ‫سخن نخست‬ ‫حمایت از هم وطنان در غربت و‬ ‫انتشار مطالب پشت پرده در اروپا‬ ‫از هم وطنان خواهش میکنیم ما‬ ‫را در راهی که در پیش داریم‪،‬‬ ‫یاری کنند‪.‬‬ ‫خوانندگان پر َمحبت صفحه‬ ‫روی خط آلمان مدتی است از‬ ‫طریق تلفن و پست الکترونیکی‬ ‫از ما میپرسند‪ ،‬مطالب روی خط‬ ‫آلمان چرا منتشر نمیشود؟ چرا با‬ ‫وجود طرفدران و خوانندگان‬ ‫این صفحه‪ ،‬بدون اطالع قبلی‬ ‫و یا نکته‌ای که پیرامون مشکل‬ ‫انتشار نشریه باشد برای آن‌ها‪،‬‬ ‫انتشار صفحه روی خط آلمان را‬ ‫قطع کرده ایم‪ .‬ما در پاسخ به این‬ ‫هم وطنان گرامی که خوشبختانه‬ ‫در سراسر اروپا و حتی آمریکا ما‬ ‫را حمایت و مطالب را با دقت‬ ‫خوانده و پیگیری میکردند‪،‬‬ ‫تنها یک جواب داریم و آن‬ ‫هم این است‪» ،‬آنچه مربوط به‬ ‫انتشار نشریه ای که ما در آن‬ ‫قلم میزدیم بود‪ ،‬به نویسنده این‬ ‫بخش ربطی نداشت و تصمیم‬ ‫عدم انتشار نشریه با سر دبیر بود«‪.‬‬ ‫بنا بر این اگر هم وطنان عزیز‬ ‫حتی آن گروهی که از ایران‬ ‫با ما برای ادامه انتشار صفحه‬ ‫»روی خط آلمان« تماس میگیرند‬ ‫میگوئیم‪ ،‬عدم انتشار مساوی‬ ‫با عدم توجه به مشکالت هم‬

‫وطنان‪ ،‬چه پناهجو‪ ،‬مقیم کشور‬ ‫های اروپا و چه آن‌هایی که در‬ ‫انتظار تصمیمات دادگاههای‬ ‫مختلف در امور خارجیان‬ ‫هستند‪ ،‬نیست و نبوده است‪ .‬به‬ ‫این معنی که ما مرتب اطالعات‬ ‫خود را از راه‌های مختلف دیگر‬ ‫چه اینترنت و چه تلفنی در اختیار‬ ‫هم وطنان گذاشته‌ایم و به هدف‬ ‫خود که همکاری‪ ،‬همیاری و‬ ‫همبستگی با ایرانیان برون و‬ ‫درون مرز میباشد واقف هستیم‪.‬‬ ‫طی مدتی که انتشار صفحه روی‬ ‫خط آلمان قطع شده (حدود ‪5‬‬ ‫ماه)‪ ،‬پیشنهاد های بیشماری برای‬ ‫انتشار دوباره آن به ما داده‌اند‪ ،‬از‬ ‫جمله این پیشنهاد ها همکاری با‬ ‫نشریاتی که این اواخر مانند قارچ‬ ‫سر از زمین در آورده و مجانن در‬ ‫اختیار هم وطنان گذاشته میشوند‪،‬‬ ‫بوده است‪.‬‬ ‫اکنون با انتشار نشریه تریبون آزاد‬ ‫فرصتی بدست آمد جوابی گرچه‬ ‫کوتاه به این هم وطنان بدهیم‪.‬‬ ‫یک روزنامه‌نگار و نویسنده اگر‬ ‫بخواهد آزاد بنویسد و ارباب‬ ‫دستور ده نداشته باشد‪ ،‬الزاماً‬ ‫باید از سیستم روزنامه‌نگاری‬ ‫آزاد بگونه ای که در اروپا و‬ ‫دیگر کشور های جهان آزاد‬ ‫وجود دارد‪ ،‬تبعیت کند تا بتواند‬ ‫با خیال راحت اخبار و مقاالت‬ ‫خود را انتخاب کرده و با افرادی‬ ‫که تشخیص میدهد برای اخبار‪،‬‬ ‫مقاالت و مطالب وی مفید‬ ‫هستند‪ ،‬مصاحبه کرده و از زبان‬ ‫مردم سخن گوید‪ .‬در چنین‬ ‫شرایطی آن هم در زمانی که‬

‫جمهوری اسالمی کوشش میکند‬ ‫با انتشار نشریات و مجله های‬ ‫مختلف آن هم مجانی در جهان‬ ‫روزنامه‌نگاری آزاد جای پا باز‬ ‫کند تا بتواند به ایرانیان در غربت‬ ‫بفهماند دولت بر حق ایران زمین‬ ‫است‪ ،‬مشکل بتوان نشریه ای‬ ‫یافت که از آزادی انتشار مطالب‬ ‫عاری از دخالت های دولت فعلی‬ ‫کشورمان باشد تا بتوان برای آن‬ ‫مطلب نوشت‪.‬‬ ‫اکثر روزنامه نگاران و نویسندگان‬ ‫قدیمی ایران مانند من نیز چنین‬ ‫فکر میکنند و مطالب خود را در‬ ‫چند نشریه که از انگشتان دست‬ ‫تجاوز نمیکند‪ ،‬منتشر میکنند و‬ ‫چنانچه میدانیم همین نشریات‬ ‫بعلت مشکالت مالی قادر نیستند‬ ‫روی پای خود به ایستند و اگر در‬ ‫شرایط سخت بتوانند چند سالی‬ ‫دوام بیآورند‪ ،‬باید به آن‌ها جایزه‬ ‫اسکار داد‪ .‬حتماً هم میهنان طی‬ ‫سالهای اقامت خود در غربت‬ ‫شاهد عینی این نکته بوده و‬ ‫هستند‪ .‬نشریاتی که پی در پی در‬ ‫اروپا و آمریکا چاپ می‌شوند‪،‬‬ ‫آن‌هایی که زیر نفوذ مالی و‬ ‫شناخت حرفه‌ای جمهوری‬ ‫اسالمی قرار دارند‪ ،‬نمیتوانند‬ ‫بازگوی زبان هم وطنان در‬ ‫غربت باشند و اگر چند سطری‬ ‫در برخی از مواقع در این زمینه‬ ‫منتشر میکنند برای راه گم کردن‬ ‫است و بس‪ .‬این نشریات بگونه‬ ‫ای برای جمهوری اسالمی تبلیغ‬ ‫میکنند که خواننده بعلت کمبود‬ ‫آشنایی به نفوذ چنین مطالبی‬ ‫متوجه آن نمیشود‪ .‬آن‌هایی که‬ ‫روزنامه‌نگاری را در خاریج از‬ ‫ایران فرا گرفته‌اند میدانند به‬ ‫این طریق نوشتن مطبوعات را‬ ‫در اروپا تبلیغ پنهان میگویند‪ .‬به‬

‫دکتر ایرج ربیعی‬ ‫نویسنده و روزنامه نگار‬ ‫کارشناس امور مهاجرت‬

‫با همکاری گروه مشاورین و‬ ‫وکالی متخصص مترجم رسمی دادگستری آلمان‬ ‫با ‪ 30‬سال تجربه حضور در کلیه دادگاهها‪،‬‬ ‫ادارات دولتی و غیر دولتی‬

‫تلفن‪0049 251 6285696 :‬‬ ‫‪Mobil: 015772404226‬‬ ‫‪Iradj.rabii@freenet.de‬‬ ‫‪www.djarnews.com‬‬

‫این معنی که در البالی جمالت‬ ‫و مطالبی که عنوان میشوند‪،‬‬ ‫جمهوری اسالمی بصورت یک‬ ‫حکومت سالم‪ ،‬غیر مستقیم به‬ ‫خواننده تلقین میشود‪ .‬خواننده نیز‬ ‫در بسیاری از موارد متوجه چنین‬ ‫تبلیغات زهر آگینی نمیشود و‬ ‫چون این انتشارات مجانن در‬ ‫اختیارش قرار میگیرند‪ ،‬توجه‬ ‫چندانی به مطالی که خوانده‌است‬ ‫نمیکند و نمیداند از چه طرف و‬ ‫چگونه شستشوی مغزی میشوند‪.‬‬ ‫این نوع تبلیغ در کلیه کشور های‬ ‫آزاد جهان ممنوع است ‪ .‬جرم آن‬ ‫هم چندان کم نیست‪ .‬متأسفانه‬ ‫هم وطنان در غربت نه حوصله‬ ‫شکایت و نه از نظر حقوقی اجازه‬ ‫تقاضای رسیدگی به این مسأله‬ ‫که به منافع این کشور ها زیان‬ ‫نمی رساند دارند‪.‬‬ ‫برای اثبات این نظریه به نکته‌ای‬ ‫برای هم وطنان اشاره میکنم‪.‬‬ ‫شخصی که از دوستان نزدیک‬ ‫مشایی است و در آلمان زندگی‬ ‫بسیار مرفه ای دارد‪ ،‬روزی از‬ ‫من خواهش کرد به یک تارنما‬ ‫دقت کرده نظر خود را برایش‬ ‫بگویم‪ .‬با نظر کوتاهی به تارنمای‬ ‫مزبور که کوچکترین تبلیغ برای‬ ‫جمهوری اسالمی از نظر خواننده‬ ‫معمولی در آن دیده نمیشد‪ ،‬منابع‬ ‫زیادی بدستم آمد که همگی‬ ‫حاکی از سر سپردگی این تارنما‬ ‫به جمهوری اسالمی بود‪ .‬به‬ ‫وی تلفن کرده نظرم را گفتم و‬ ‫اضافه کردم‪ ،‬تبلیغات پنهان این‬ ‫تارنما برای جهوری اسالمی در‬ ‫صفحه نخست سر به بیش از ‪10‬‬ ‫مورد میزند‪ .‬وی در جواب از من‬ ‫تشکر کرده گفت‪ ،‬تا کنون من‬ ‫این تارنمای تازه را به بیش از‬ ‫یک‌صد نفر نشان داده و از آن‌ها‬ ‫نظر خواسته ام‪ ،‬نظر همه آن‌ها‬ ‫این بود که تارنما در محیطی‬ ‫آزاد و بدون وابستگی منتشر شده‬ ‫و هیچ گونه آثاری از تبلیغ در آن‬

‫دیده نمیشود‪.‬‬ ‫بر میگردیم به کوشش های‬ ‫محمود سرابی برای انتشار نشریه‬ ‫هفتگی تریبون آزاد اما اینبار‬ ‫بعد از مدتی کوشش و مبارزه با‬ ‫مشکالت‪ ،‬آقای محمود سرابی‬ ‫موفق شد یک نشریه آزاد و‬ ‫عاری از هرگونه تبلیغ پنهان برای‬ ‫دیگران منتشر کند‪.‬‬ ‫خوشبختانه تماس ایشان با‬ ‫من باعث شد من نیز از جمله‬ ‫نویسندگان و روزنامه نگاران‬ ‫نشریه تریبون آزاد باشم و شروع‬ ‫کار را با ایشان به فال نیک‬ ‫میگیرم‪ .‬اما هدف نویسنده روی‬ ‫خط آلمان در آینده در نشریه‬ ‫تربیون آزاد چیست؟‬ ‫ ما با احترام به عقاید کلیه هم‬‫وطنان مانند گذشته اطالعات‬ ‫مورد لزوم را در زمینه‌های‬ ‫مختلف در اختیار آن‌ها خواهیم‬ ‫گذاشت‪.‬‬ ‫برای بدست آوردن این اطالعات‬ ‫چنانچه در گذشته نیز عمل‬ ‫کردیم با مراجع تصمیم گیری‬ ‫در کشور های آلمانی زبان و‬ ‫اتحادیه اروپا مصاحبه خواهیم‬ ‫کرد و مشکالت ایرانیان را با‬ ‫آن‌ها در میان خواهیم گذاشت‪.‬‬ ‫قبل از انتشار اخبار و اطالعات بار‬ ‫دیگر صحت آن را کنترل کرده و‬ ‫اگر مشکلی پیش آید با مسئولین‬ ‫در میان خواهیم گذاشت‪.‬‬ ‫ مصاحبه با مسئولین امور‬‫خارجیان‪ ،‬ادارات امور خارجیان‪،‬‬ ‫مسئولین امور پناهندگی‪ ،‬قانون‬ ‫گذاری و دادگاهها‪ .‬مانند گذشته‬ ‫این مصاحبه‌ها با نام افراد مسئول‬ ‫منتشر خواهند شد‪ ،‬مگر آن‌ها‬ ‫خواهش کنند نام آن‌ها بصورت‬ ‫مستعار و یا کوتاه درج شود در‬ ‫چنین صورتی نام آن‌ها در دفتر‬ ‫نشریه بایگانی خواهد شد‪.‬‬ ‫ جواب به نامه‌های هم وطنان‪،‬‬‫آن‌هایی که مشکل دارند و یا در‬ ‫ادارات به تقاضا های آن‌ها توجه‬

‫نمیشود‪ .‬در این مورد خاص ما‬ ‫احتیاج به وقت بیشتری داریم و‬ ‫میدانیم خوانندگان نشریه و هم‬ ‫وطنان به آن واقف هستند‪.‬‬ ‫چون ما سعی در مردمی کردن‬‫هرچه بیشتر این صفحه داریم‪،‬‬ ‫با ایرانیانی که در برون مرز‬ ‫در زمینه‌های مختلف سیاسی‪،‬‬ ‫بازرگانی و علمی موفقیت‬ ‫داشته‌اند مصاحبه کرده آن‌ها را‬ ‫حمایت میکنیم‪.‬‬ ‫تماس با ایرانیانی که در برون‬‫مرز مشکل دارند برای رفع‬ ‫مشکالت و رسیدگی به آنها‪.‬‬ ‫ انتشار اخبار کوتاه و مستند‬‫پیرامون رویداد های سیاسی‪،‬‬ ‫اجتماعی و فرهنگی ایرانیان در‬ ‫خارج از کشور‪ .‬برای رسیدن به‬ ‫این هدف ما احتیاج به کمک‬ ‫هم وطنان داریم‪ .‬خواهش ما‬ ‫این است‪ :‬اگر اتفاقی برای شما‪،‬‬ ‫خانواده شما و دیگر ایرانیانی که‬ ‫میشناسید رخ دهد‪ ،‬به ما گزارش‬ ‫کنین‪ ،‬چنانچه عالقمند به انتشار‬ ‫آن هستید‪ .‬بدیهی است ما از‬ ‫انتشار هر گونه فحش و ناسزا و‬ ‫یا بد گویی دیگران گریزانیم‪.‬‬ ‫حقایق را چنانچه جنبه عمومی‬ ‫داشته باشد مانند یک نشریه‬ ‫اروپایی حق خود میدانیم بدون‬ ‫لطمه زدن به زندگی اجتماعی‪،‬‬ ‫سیاسی و فرهنگی دیگران‪.‬منتشر‬ ‫کنیم‪.‬‬ ‫در خاتمه از کلیه هم وطنان‬ ‫خواهش میکنیم ما را در این‬ ‫راهی که در پیش داریم‪ ،‬یاری‬ ‫کنند و مطمئن باشند مانند گذشته‬ ‫از حقوق آن‌ها دفاع خواهیم‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫تا شماره بعدی با درود فراوان‬ ‫و امید به زندگی سالم و بهتر‬ ‫و بازگشت همه به ایران بعد از‬ ‫خروج مالیان از کشورمان‪.‬‬

‫ار‌یک‌کا‌نتونا‌‌ فوتبا‌لیست‌‌سا‌بق فرانسه‌در‌انتخا‌بات‬ ‫‌ریا‌ســت‌جمهـو‌ر‌ی‌‌می خو‌ا‌هـد‌ شر‌کـت‌‌کند‪.‬‬ ‫اریک‌دانیل‌ پیرکانتونا متولد‌‬ ‫‪ ۱۹۶۶‬در‌پاریس‌ـ فرانسه‌میباشد‪.‬‬ ‫روز‌نا‌مه‌چپ‌ لیبرال‌در‌فرانسه‌در‌مو‬ ‫رد‌حما‌یت‌مردم‌از‌اومینو‌یسد‪.‬‬ ‫اریک‌کا‌نتو‌نا‌میخوا‌هد‌با‌تبعیض‌و‌نا‌‬ ‫برا‌بر‌ی‌مبا‌رزه‌کند‪.‬‬ ‫ا و‌د ر‌سا‌ل‌ ‪‌۱۹۹۴‬بهترین‌با‌زیکن‌‬ ‫فرانسه‌معر‌فی‌شد‪.‬‬ ‫و ی‌د ر‌چند‌فیلم‌هم‌با ز ی‌کر د ه‬ ‫‌است‪.‬‬ ‫او پس از خداحافظی از فوتبال‬ ‫مدتی هم سرمربی جوانان‬ ‫منچستر بود اما رها کرد و به‬ ‫کارهای تلویزیونی پرداخت‪.‬‬


‫صفحه ‪19‬‬

‫روابط ایرانی ها را چگونه‬ ‫می بیــنیـــد ؟‬

‫سارا عباسی از پاریس‬

‫روابط برخی از ایرانیها در خارج‬ ‫از ایران متأسفانه مثبت نیست و‬ ‫تعدادی معدود هستندکه انسانیت‬ ‫را میشناسندو خیرخواه هموطنان‬ ‫خود هستند و از هیچ کمکی‬ ‫دریغ نمیکنند ولی شوربختانه‬ ‫اکثرا ً قصد سوء‌استفاده از دیگران‬ ‫را دارند مخصوصاً این روزها‬ ‫هم حرف اول را پول میزند و‬ ‫کسانیکه پول دارند فخر بیشتری‬ ‫میفروشند و خود را برتر از‬ ‫دیگران میدانند ولی اگر همین‬ ‫پول را از آن‌ها بگیرید هیچ چیز‬ ‫مثبتی را در آن‌ها پیدا نخواهید‬ ‫کرد نه شخصیت ‪ ,‬نه سواد ‪ ,‬نه‬ ‫َمحبت ‪ ,‬نه انسانیت و‪.......‬‬ ‫جالب است که برخی از‬ ‫ایرانیهایی که تازه به خارج می‬ ‫آیند خود را کمتر از مهندس‪,‬‬ ‫دکتر ‪ ,‬وکیل‪ ,‬استاد دانشگاه ‪,‬‬ ‫پروفسور و شبیه اینطور مشاغل‬ ‫معرفی نمیکنند ‪ ,‬تازه از راه‬

‫رسیده میخواهند پشت میز‬ ‫ریاست بنشینند و دستور بدهند‬ ‫ولی وقتی مدت زمان کمی‬ ‫ارتباط برقرار می‌شود متوجه‬ ‫مدارک جعلی آنهاکه از ایران با‬ ‫رشوه خریداری شده می‌شوید و‬ ‫هیچ دانشی در مورد آن شغل و‬ ‫‪ .‬حرفه ندارند ولی حرفه زشت‬ ‫خالی بندی و تقلب را خوب یاد‬ ‫گرفته‌اند‪.‬‬ ‫ایرانیها دوست دارند در مورد‬ ‫دیگران خوب قضاوت کنند‬ ‫و تصمیم بگیرند ولی نمیخواهند‬ ‫اشتباه خود را بپذیرند و برای‬ ‫اصالح اشتباهات خود تالشی‬ ‫کنند چه خوبست که ایرانیها‬ ‫همان برخورد مثبت و نگه داشتن‬ ‫حرمت را که از دیگران توقع‬ ‫دارند خود نیز رعایت کرده‬ ‫و با دیگران همین برخورد را‬ ‫داشته باشند نه اینکه فقط در حد‬ ‫شعار باشد مثل پند زیبای ‪ :‬پندار‬ ‫‪ ,‬کردار و گفتار نیک که زبانزد‬ ‫همگان شده و فروهر آن را به‬ ‫گردن و سینه می‌اندازند ولی هیچ‬ ‫آگاهی و سواد الزم از این‌ها را‬ ‫ندارند و در عمل هیچ کار مثبتی‬ ‫انجام نمیدهند و فقط در حد‬ ‫شعار و خودنمائی هست ‪.‬‬ ‫اکثرا ً در تالشند که با تقلب‬ ‫و کلک زدن و کاله‌برداری‬ ‫کار خود را پیش ببرند حتی‬ ‫اگر هموطن خود را نابود کنند‬ ‫هیچ‌کس چشم و تحمل موفقیت‬

‫هموطن خودش را ندارد متأسفانه‬ ‫با وجود این برخورهای منفی و‬ ‫زشت‪ ,‬اعتماد و اطمینان از بین‬ ‫رفته و افرادی هم که دوست‬ ‫دارند کار خیری انجام بدهند با‬ ‫تردید و احتیاط پیش می‌روند که‬ ‫دوباره ضربه نخورند‪.‬‬ ‫کاشکی هموطنان کمی مهربانتر‬ ‫و بامحبت تر و انسان تر باشند‬ ‫و همبستگی و وحدت بیشتری‬ ‫داشته باشند که باعث آبروریزی‬ ‫جلوی کشورهای میزبان نباشند ‪.‬‬ ‫تا زمانی که این اعمال زشت‬ ‫توسط ایرانیها تکرار شود ایران‬ ‫همینطور تو سری خور خواهد‬ ‫ماند و ایرانی نیز در خارج از‬ ‫ایران همان متقلب و مزاحم‬ ‫معرفی می‌شود‪.‬‬ ‫خوشا بحال آنهائی که از خود‬ ‫نامی نکو گذاشتند و افتخاری‬ ‫برای ایران هستند مثبت بیاندیشند‬ ‫و مثبت برای دیگران بخواهند‪.‬‬

‫باغبـــان مــؤمـن‬ ‫کالریسا پینکوال استس‬ ‫ترجمه پوپک حقیقی از لندن‬

‫استخوان لخت شود‪ ،‬یا بر زمین‬ ‫کوبیده شود‪ ،‬برنجد یا مسخره‬ ‫شود‪ ،‬نادیده گرفته شود یا‬ ‫سرزنش شود‪ ،‬تحقیر شود یا‬ ‫شکنجه گردد و یا بیچاره شود‪.‬‬ ‫از مردمانمان همانقدر در مورد‬ ‫گورستان و مواجه شدن با‬ ‫دیوهای درونی و تولدی نو‬ ‫آموخته ام که در این ‪ 25‬سال‬ ‫گذشته در کلینیک های روان‬ ‫شناسی و در تمام سال های‬ ‫آموزشم‪.‬‬ ‫می دانم کسانیکه به هر دلیلی یا‬ ‫برای هر مدتی از ایمان به زندگی‬ ‫دست بر داشته اند‪ ،‬همانانی‬ ‫هستند که بهتر از همه سر انجام‬ ‫در می یابند که در زیر دشت‬

‫های خالی آبادی نهفته است‪،‬‬ ‫که بذرهای جدید پیش از همه به‬ ‫سوی دشت های خالی و باز رو‬ ‫می آورند‪ .‬حتی هنگامیکه آن‬ ‫دشت باز قلبی مسکین یا روانی‬ ‫رنجیده یا روحی از هم پاشیده‬ ‫باشد‪ .‬این بازی و جواب گویی‬ ‫بین بذر و روح آدمی که دشت‬ ‫های خالی را می پروراند و آنها‬ ‫را دوباره پر می کند چیست؟‬ ‫نمی­توانم بگویم که متوجۀ پهنای‬ ‫عظیم این راز و چگونگی کار‬ ‫آن هستم‪ .‬امّا می توانم بگویم‬ ‫که هر مشغولیتی که در زندگی‬

‫مبارزه برای رفع تکلیف یا مبارزه‬ ‫بـــرای تعـییـــن تکلیـــــف؟‬ ‫عباس پویا از سوئد‬ ‫اگر در واقع برای رفع تکلیف‬ ‫مبارزه میکنیم‪ ،‬پس بهتر است به‬ ‫همینگونه ادامه دهیم و هر روز‬ ‫هم قربانیان بیشتری را به سالخ‬ ‫خانه های رژیم جنایتکار اشغالگر‬ ‫بفرستیم‪.‬‬ ‫مبارزات مسالمت آمیز و نافرمانی‬ ‫های مدنی تنها زمانی میسر است‬ ‫که در جامعه ای قانونمند زندگی‬ ‫کنیم و دولتی معتقد با احترام به‬ ‫قانون در آن وجود داشته باشد‪.‬‬ ‫در غیر این صورت در جامعه‬ ‫و کشوری که توسط نیروهای‬ ‫متخاصم اشغال شده باشد‪،‬‬ ‫مبارزات مسالمت آمیز و نافرمانی‬ ‫های مدنی از جمله تظاهرات و‬ ‫راهپیمائیها تنها به عنوان مبارزه‬ ‫ای برای رفع تکلیف است‪.‬‬ ‫مبارزات واقع بینانه تنها در زمانی‬

‫صورت میگیرد که از موقعیت‬ ‫برداشتی واقع بینانه داشته باشیم‬ ‫و نه آنچه که در خیال خود‬ ‫میپرورانیم‪.‬‬ ‫تا کنون بسیار شنیده شده است‬ ‫که میگویند امروز سرنگونی‬ ‫رژیم و فردا رفراندم و انتخابات‬ ‫آزاد برای تعیین نوع حکومت!‬ ‫آیا تا کنون در کشورمان در‬ ‫صف اتوبوس ایستاده اید؟ آیا تا‬ ‫کنون توانسته اید با نظم و احترام‬ ‫به حقوق خود و دیگران سوار بر‬ ‫اتوبوس شوید؟‬ ‫اگر یک مثال ساده بمانند صف‬ ‫اتوبوس و سوار شدن بر اتوبوس‬ ‫را تجربه کرده باشیم‪ ،‬مطمئناً در‬ ‫فردای سرنگونی رژیم هم در‬ ‫صف خواهیم ایستاد تا به آیندۀ‬ ‫خود رأی دهیم‪ .‬این آن چیزی‬ ‫است که به آن آرزوی خوش‬ ‫میگویند و نه نگاهی واقع بینانه‪.‬‬

‫اما نگاه واقع بینانه چیست؟‬ ‫‪ -1‬در مقابل ما رژیمی است‬ ‫جنایتکار با منابع مالی بیحساب‬ ‫که از ملت ایران بسرقت برده‬ ‫شده!‬ ‫‪ -2‬در مقابل ما رژیمی است که‬ ‫صاحب مطلق دستگاه تبلیغاتی‬ ‫بعنوان صدا و سیمای جمهوری‬ ‫اسالمی است!‬ ‫‪ -3‬در مقابل ما رژیمی است که‬ ‫پایبند به هیچ قانونی نیست‪ ،‬حتی‬ ‫به قوانین وضع شدۀ خودش!‬ ‫‪ -4‬در مقابل ما رژیمی است‬ ‫که بقول خودش تا ظهور مهدی‬ ‫(یا تا آخر زمان که میخواهد با‬ ‫انفجاری اتمی‪ ،‬تمام چاههای‬ ‫نفت و گاز ایران را بخار کند‬ ‫و کرۀ زمین را در زمستان هسته‬ ‫ای فرو برد) میخواهد دوام داشته‬ ‫باشد!‬ ‫‪ -5‬در مقابل ما رژیمی است‬

‫دعــوت بــه همکــاری‬

‫داریم‪ ،‬ممکن است که کم‬ ‫اهمیّت ترین مشغولیتمان باشد‪،‬‬ ‫اگر متوجه نشویم که چیزی در‬ ‫انتظار ماست تا برایش زمینه ای‬ ‫تهیه کنیم‪ .‬چیزی که در نزدیکی‬ ‫ماست‪ ،‬چیزی که دوست می‬ ‫دارد‪ ،‬چیزی که منتظر می ماند‬ ‫تا زمینه ای نیکو حاضر گردد‬ ‫تا حضور کامل خود را نمایان‬ ‫سازد‪.‬‬ ‫مطمئن هستم هنگامیکه از‬ ‫مراقبت این نیرو برایمان آگاه‬ ‫شویم‪ ،‬آنچه که مرده بود زنده‬ ‫خواهد شد‪ ،‬آنچه که از دست‬ ‫رفته بود‪ ،‬باز می گردد‪ ،‬آنچه‬ ‫که غیر ممکن به نظر می رسید‬ ‫واضحاً ممکن خواهد شد‪ .‬هر‬ ‫زمینی که باکد است فقط در‬ ‫حال استراحت است‪ .‬استراحت‬ ‫و انتظار برای بذر خجسته تا بر‬ ‫بال های باد فرا رسد‪.‬‬ ‫و فرا خواهد رسید‪.‬‬ ‫که به ملت ایران تنها به چشم‬ ‫اسرای جنگی و بردگان خود‬ ‫نگاه میکند و میخواهد همه را از‬ ‫دم تیغ بگذراند و بقول خودش از‬ ‫ملت بزرگ ایران میخواهد امت‬ ‫شهیدپرور بسازد!‬ ‫پس باید دشمن را بدانسان دید‬ ‫که هست و بقول معروف‪ ،‬دشمن‬ ‫نتوان حقیر و بیچاره شمرد‪ ،‬و‬ ‫با این فرض که با تظاهرات‬ ‫مسالمت آمیز باعث شویم که این‬ ‫رژیم شرمگین شود و از قدرت‬ ‫استعفاء کند‪ ،‬تنها نگاهی است‬ ‫خوش بینانه و دور از واقعیت‪ .‬این‬ ‫دشمن با مهر و محبت و آزادگی‬ ‫و مسالمت حکمروائی نمیکند‬ ‫که با مهر و محبت و آزادگی و‬ ‫مسالمت دست از حکومت شرر‬ ‫بارش بردارد‪.‬‬ ‫پس بهتر است نگاهی دیگر به‬ ‫مبارزات خود بیاندازیم و با خود‬ ‫تعقل کنیم که آیا مبارزۀ ما برای‬ ‫رفع تکلیف است یا واقعاً برای‬ ‫تعیین تکلیف است؟‬ ‫راه مبارزه برای رهائی میهن از‬ ‫اشغال دشمن کدام است و چه‬ ‫مراحلی را باید در نظر گرفت؟‬

‫سازمان رسانه ای رنگارنگ جهت تکمیل کادر خود عالقه مندان‬ ‫در زمینه های زیر را دعوت به همکاری می نماید‪.‬‬ ‫‪ -1‬طراح جهت صفحه بندی مجله و روزنامه‬ ‫‪ -2‬طراح وب سایت‬ ‫‪ -3‬بازاریاب‬ ‫تلفن تماس ‪02082080010‬‬


‫صفحه ‪20‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫هفتــه بازار ایرانیـــان در اروپــــا‬

‫در صفحه هفته بازار قصه داریم هر هفته به سراغ مدیران بازار کسب وکار ایرانی برویم‬ ‫وآنان را به جامعه ایرانیان در سراسراروپا معرفی نمائم در این بخش تالش خواهیم کرد‬ ‫از زحمات و تالشهای این هموطنان فعال خود داشته باشیم‪.‬‬

‫رستوران آپادانا‬ ‫‪ 45‬سالـــه شد‬ ‫قدیمی ترین رستوران ایرانی‬ ‫در اروپا در تد ارک جشن ‪45‬‬ ‫سالگی‪.‬‬ ‫در خیابان گرنیگتون رستوران‬ ‫آپادانا به ‪ 45‬سال قدمت عنوان‬ ‫قدیمی ترین رستوران ایرانی در‬ ‫اروپا د ارا میباشد‪ .‬اصغر زمان‬ ‫مدیر جدید این رستوران در این‬ ‫باره می گوید‪ .‬وظیفه ای سنگین‬ ‫را بردوش گرفته ام چون اینجا‬ ‫فقط یک رستوران نشد بلکه‬ ‫پیشینه ای با ارزش وقذیمی‬ ‫دارد وسالها خود من از مشتریان‬ ‫رستوران آپادانا بوده ام ‪ 45‬سال‬ ‫پیش برادران تهرانی رستوران‬ ‫آپادانا را افتتاح کردن وهدف‬ ‫تاسیس آپادانا حضور رستورانی‬ ‫بود که معرف غذاهای اصیل‬ ‫ایرانی باشد وامروز پس از ‪45‬‬ ‫سال افتخار دارم که مدیر ومسئو‬ ‫لیت رستوران آپادانا بعهده گر‬ ‫فته ام وتمام تالش و کوشش‬ ‫خود را بکار بسته ام که شان‬ ‫واعتبار وقدمت انرا حفظ کنم‬ ‫وکیفیت ومرغوبیت سرویس‬ ‫وغذا را باالتر به مشتریان عرضه‬ ‫نمایم‪.‬‬ ‫در آغاز با باسازی رستوران‬ ‫فضایی بیشتر ومحیطی دلچسبتر‬ ‫به وجود آمده است وکادری کار‬ ‫آمد وکار آزموده مشغول به کار‬ ‫هستند که مجموعه ای به مشتریان‬ ‫عرضه کنند که باعث خشنودی‬ ‫ورضایت کسانی باشد که به‬ ‫آپادانا می آیند شیوه وسبک‬ ‫کار ما دقیقا مانند چلو کبابهای‬ ‫سنتی وقدیمی درایران است‬ ‫وطعم ومزه چلوکبابهای دبش‬ ‫ایرانی را میتوان در آپادانا نوش‬ ‫جان کرد در رابطه شاید بد نباشد‬ ‫که بگویم بخاطر همین سبک‬ ‫شیوه سنتی و اصیل غذاهای ما‬ ‫که بوسیله یکی از بهترین سر‬ ‫آشپزهای ایرانو آماده پذیرایی‬ ‫از مهما نان میشود بسیاری از‬ ‫مشتریان ما هفته ای چند بار‬ ‫به آنجا می ایند ویا سفارش‬ ‫غذا میدهند وبه منزل می برند‬ ‫خوشحالی من بیشتر از رضایت‬ ‫واستقبال مشتریانمان میباشد کخ‬ ‫همگی با تحسین وتشویق باعث‬ ‫حمایت ودلگرمی بیشتر ما میشود‬ ‫و راز موفقیت رستوران آپادانا را‬ ‫من در برخورد گرم وصمیمی با‬ ‫مشتریان وسرویس بسیر خوب‬ ‫و ارائه غذاهای لزیز وباب سلیقه‬ ‫وذائقه ایرانیان میدانم‪.‬‬

‫اصغر زمان ادامه میدهد که‬ ‫‪ :‬آنان که در چلوکبابهای‬ ‫قدیمی واصیل ایرانی بخصوص‬ ‫بازارتهران یا بازار شازده‬ ‫عبدالعظیم غذا خورده اند وعاشق‬ ‫طعمه مزه آن هستند می توانند‬ ‫همان طمعه مزه واقعی واصیل غذ‬ ‫ا ها را در آپا دانا امتحان کنند‪.‬‬ ‫آقای زمان در پایان می گوید‬ ‫هدفم عشق وحفط نام ایران در‬ ‫خارج از کشور است که آپادانا‬ ‫نام پر افتخار تاریخ کهن سرزمین‬ ‫ماست و من همکارانم تالش‬ ‫داریم شان ومنزلت یک محیطی‬ ‫ایرانی را به بهترین شکلی به‬ ‫هر میهمانی که وارد رستوران‬ ‫آپادانا میشود عرضه کنیم برای‬ ‫آقای زمان وهمکارانش آرزوی‬ ‫موفقیت می نمایم وگزارش‬ ‫مفصل تر را به آینده موکول می‬ ‫کنم‪.‬‬

‫نان اولین قوت انسان‬ ‫در همه جای جـهان‬

‫کمتر سفره و میز غذا‬ ‫خوری میتوان دید که نان‬ ‫جایگاه در آن نداشته باشد‪.‬‬

‫شرح حال نان از زبان خود نان‪.‬‬ ‫در سفره صدر نشینم‪ ،‬در نعمت‬ ‫اولینم‪ ،‬من هدیه از زمینم‪ .‬پس‬ ‫جا دارد که با چنین ن ٌعمتی رفتار‬ ‫مناسب آن داشته باشیم‪ .‬با کمی‬ ‫توجه از زمانی که دانه گندم در‬ ‫دل خاک جاي میگیرد و پس از‬ ‫طی مراحل مختلف بشکل نان و‬ ‫در سر سفره ما حضور پیدا میکند‪.‬‬ ‫جایز نیست که در تدارک وتهیه‬ ‫آن کوچکترین بی توجهی بشود‬ ‫که قابل گذشت نخواهد بود‪.‬‬ ‫پس بایستی از نظر کمی و کیفی‬ ‫دقٌت کامل داشته باشم تا از حدر‬ ‫رفتن و دور ریختن آن پیشگیری‬ ‫بکنیم‪.‬‬ ‫اگر مراحل چندگانه زیر در تهیه‬ ‫پخت نان مراعات شود شکر‬ ‫این نعمت را بجا آورده ایم‪ .‬نان‬ ‫طوری پخت شود که دور ریز آن‬ ‫به صفر برسد‪.‬‬ ‫‪ .1‬نان را طوری تهیه کنیم که‬

‫صد در صد بهداشتی باشد‪.‬‬ ‫‪ .۲‬نان را طوری تهیه کنیم که‬ ‫مانده گاری داشته باشد‪.‬‬ ‫‪ .۳‬نان را به بنحوی توزیع کنیم‬ ‫که سهل الوصول باشد‪.‬‬ ‫‪ .۴‬فرمول و ترکیب پخت طوری‬ ‫باشد که زود هضم و سبک بطور‬ ‫یکه‪.‬‬ ‫‪ .۵‬ضعیف ترین مزاج و معده ها‬ ‫برای هضم و جذب آن دچار‬ ‫مشکل نباشند‪.‬‬ ‫گروه ما افتخار دارد که پس‬ ‫از سالیان طوالنی و با کسب‬ ‫تجارب ارزشمند و یاری گرفتن‬ ‫از بهترین البراتوارها توانسته‬ ‫است همه محسنات ‪ 5‬گانه باال‬ ‫را در محصوالت خود جمع و‬ ‫به مصرف کنندگان خود عرضه‬ ‫نماید‪ .‬البته همه می دانند که‬ ‫محصولی که با صرف وقت و‬ ‫دقٌت و سعی فراوان و با کیفیت‬ ‫برتر تهیه گردد بی تاثیر در‬ ‫قیمت تمام شدن آن نخواهد‬ ‫بود‪ .‬گروه تولیدی ما با ابداع و‬ ‫ابتکار منحصر بفرد دیگری از‬ ‫نظر شبکه توزیع نیز افتخار دارد‬ ‫و با سر بلندی اعالم میکند که‬ ‫در دنیا اولین شبکه توزیع کننده‬ ‫سریع و همزمان نان و شیرینی‬ ‫در بیش از ‪ 14‬کشور اوروپای از‬ ‫هامبورگ میباشد‪ .‬ضمنأ در کلٌیه‬ ‫این کشورها دارای نمایندگی‬ ‫های فعال هستیم‪ .‬برای آگهی‬ ‫بیشتر شما عزیزان فهرست‬ ‫نمایندگان را با مشخصات و‬ ‫آدرس کامل آنها که در سایت‬ ‫جمع آوری شده از نظرتان می‬ ‫گذرانیم تا از نزدیکترین آنها در‬ ‫تهیه محصوالت ما استفاده فرماید‬ ‫با آرزوی سالمتی برای همه شما‪.‬‬

‫میــــــعــادگـــاه‬ ‫خانواده های ایرانی‬ ‫رستوران خیام‬ ‫(حافظ سابق)‬

‫شناخته شده میباشد بهمین دلیل‬ ‫تالش کرده ایم غذا و سرویس و‬ ‫قیمتهای خود را در استانداردهای‬ ‫سلیقه و ذائقه هموطنانمان حفظ‬ ‫کنیم بهرحال من سالهای زیادی‬ ‫است که در حرفه رستوران داری‬ ‫هستم و مسلما بسیاری از دوستان‬ ‫هنوز خاطرات شیرین خود را در‬ ‫رستوران توت فرنگی بیاد دارند‬ ‫تالش کرده ام تمام تجربه و‬ ‫آگاهی های سالهای گذشته را‬ ‫در خیام بکار بگیرم خوشبختانه‬ ‫حضور آقای حسن اشرفی بعنوان‬ ‫یکی از بهترین سر آشپزهای‬ ‫ایرانی در اروپا سر قفلی آشپز‬ ‫خانه رستوران خیام است ‪.‬‬ ‫خوشبختانه در این مدت چند‬ ‫ماهه اخیر بسیاری از مشتریان‬ ‫قدیمی به رستوران آمده اند و‬ ‫تعداد زیاد دیگری هم مشتریان‬ ‫جدید پیدا کرده ایم که باعث‬ ‫افتخار ماست که همه دوستان با‬ ‫رضایت و خوشحالی از مجموعه‬ ‫و سرویس غذا و قیمت و موزیک‬ ‫تعریف کرده اند خانواده های‬ ‫زیادی جشنهای ازدواج تولد و‬ ‫میهمانیهای خود را در رستوران‬ ‫خیام بر گذار کرده اند ما نهایت‬ ‫تالش خود را کرده ایم که‬ ‫بهترین خدمات را به آنها ارائه‬ ‫دهیم سرویس سفارشات غذای‬ ‫ما نیز جهت میهمانیها باعث‬ ‫گشته که بسیاری از خانواده های‬ ‫ایرانی جهت ازدواج و تولد و‬ ‫میهمانیهای خود سفارشات خود‬ ‫را به ما محول کرده اند‪.‬‬ ‫جمعه و شنبه شبها موزیک زنده‬ ‫داریم وزیرار هنرمند محبوب و‬ ‫سرشناس شنبه ها در رستوران‬ ‫خیام خواهد بود و جمعه ها هم‬ ‫محمود و کوروش دو چهره با‬ ‫استعداد هستند که به هنرنمایی‬ ‫می پردازند‪ .‬از همه هموطنان‬ ‫عزیز ایرانی می خواهم یکبار‬ ‫هم شده سری به ما بزنند سپس‬ ‫خوشحال خواهیم شد که نظریات‬ ‫آنها را درباره خود بدانیم‪.‬‬

‫منوچهر مهدی زاده از ماه نوامبر‬ ‫مسئولیت مدیریت رستوران خیام‬ ‫را به عهده گرفته است به همین‬ ‫دلیل به سراغ ایشان رفتیم و کپی‬ ‫خودمانی با او زدیم که ماحصل‬ ‫آن را می خوانیم‪.‬‬ ‫حدود سه ماه است که به خاطر‬ ‫رفاقت و دوستی با آقای حسن رستـــوران بلــوگا‬ ‫اشرفی مسئولیت مدیریت خیام‬ ‫را بعهده گرفته ام آنچه برای برگزیده رسانه های‬ ‫همه هموطنانمان در لندن مهم انگــلیـــسی‬ ‫میباشد اینستکه رستوران خیام که‬ ‫جایگزین محل رستوران سابق غذاهایی از کشورهایی مانند‬ ‫حافظ شده است مکانی کامال‬ ‫‪،‬چین ‪ ،‬هند ‪ ،‬ترکیه ‪ ،‬در‬

‫سراسر جهان شناخته شده اند و‬ ‫ملینونها انسان در سراسر جهان‬ ‫به رستورانهای ‪،‬چینی ‪ ،‬ترکی‬ ‫‪ ،‬هندی ‪ ،‬میروند وجای تا سف‬ ‫که غذای ایرانی باتوجه به تنوع‬ ‫وکیفیت ولزیز بودن هنوز نا‬ ‫شناخته مانده و اگر امروز در‬ ‫خارج از کشور گروهی که در‬ ‫صنف رستوران داران هستند‬ ‫وتالش می کنند غذاهای ایرانی‬ ‫را به ملل دیگر هم معرفی کنند‬ ‫کاری قابل تقدیر وسپاس دارد‬ ‫ورستوران بلوگا به مدیریت‬ ‫حسین موفق شده است ایجاد‬ ‫فضائی متفاوت و غذاهایی متنوع‬ ‫مورد توجه قرار گیرد بطوری که‬ ‫بسیاری از رسانه های انگلیسی به‬ ‫درج مقاالتی در تحسین وتمجید‬ ‫از رستوران ایرانی بلوگا بپردازند‬ ‫ومسال خوانندگان این رسانه ها‬ ‫از مشتریان این رستوران شده اند‬ ‫رستوران بلوگا در منطقه ممتاز‬ ‫واقع شده ابی رود و استودیوی‬ ‫ابی که هر روزه صدها نفر به‬ ‫آنجا مییروند و عکس می گیرند‬ ‫زیرا در این استودیو بزرگان‬ ‫موزیک جهان آهنگهای خود را‬ ‫ضبط کرده و می کنند مانند بیلتها‬ ‫‪ ،‬التون ‪ ،‬کلیف ‪ ،‬ریجارد و‪...‬‬ ‫ابی رود ومحله سرشنا س سن‬ ‫جانزود امتیاز رستوران بلوگا‬ ‫است وحضور چهره های‬ ‫سرشناس موزیک وتلوزیون‬ ‫وسینما در رستوران بلوگا باعث‬ ‫شده غذای اصیل ایرانی مورد‬ ‫توجه قراربگیرد در این رابطه‬ ‫با آقای حسن کریمی مدیر‬ ‫رستوران بلوگا گفتگویی انجام‬ ‫داده ایم که با هم می خوانیم‪.‬‬ ‫من عاشق غذاهای ایرانی هستم‬ ‫و بیشتر اوقات در رستورانهای‬ ‫مختلف ایرانی به عنوان مشتری‬ ‫غذا خورده ام وهمیشه فکر می‬ ‫کردم که ایده طرحهای بهتر هم‬ ‫هست که باید اجرا شود و همین‬ ‫انگیزه من شد که حدود کمتر از‬ ‫سه سال قبل بلوگا را افتتاح کردم‬ ‫ودلم می خواست معرف خوبی‬ ‫برای غذاهای اصیل ایرانی باشم‬ ‫ومحیطی آرامش وخانوادگی‬ ‫را به مشتریان خود عرصه کنم‬ ‫در آشپزخانه بلوگا سه اشپز‬ ‫همزمان کار می کنند وهریک‬ ‫متخصص هستند کبابهای‬ ‫‪.‬خورشتها ‪.‬غذ اهای اصیل ومزه‬ ‫ها و غذا های متنوع استسنای‬ ‫ایران طبخ می کنند بلوگا تنها‬ ‫رستوران ایرانی است که زیتون‬ ‫پرورده ‪ .‬مخصوص بلوگا واش‬ ‫انار را به مشتریا ن عرضه می کند‬ ‫خوشحالم که تالشها وزحماتم به‬ ‫ثمر رسیده است وقتی مشتریان‬ ‫ایرانی وخارجی با رضایت کامل‬ ‫و خشنودی از محیط وغذای ما‬ ‫تعریف وتمجید می کنند نتیجه‬ ‫زحمات همه گروه ماست نکته‬

‫دیگر پاتوق شدن رستوران‬ ‫بلوگا از سوی چهره های سر‬ ‫شناس موزیک وسینما وتلوزیون‬ ‫انگلیسی است که حضور آنان‬ ‫باعث توجه رسانه های انگلیسی‬ ‫شده است ودر بسیاری از رسانه‬ ‫معتبر در باره رستوران بلوگا با‬ ‫تحسین نوشته اند و بعنوان یک‬ ‫ایرانی بیشتر احساس رضایت‬ ‫می کنم که مشتریان ایرانی ام‬ ‫به ما سر میزنند واز غذا وفضای‬ ‫رستوران بلوگا استفاده می کنند‪.‬‬

‫رستــوران پرنـــس‬ ‫پرشیــا چهره اصیل‬ ‫رستـــوران ایـرانی‬ ‫‪ 8‬ماهی است که از تاسیس‬ ‫رستوران پرنسس پرشیا در منطقه‬ ‫پر جمعیت هرو می گذرد و نکته‬ ‫بسیار قابل توجه و ارزشمند اینکه‬ ‫اکثر میزهای پرنسس پرشیا را‬ ‫غیر ایرانیلنی پر کرده اند که این‬ ‫نشان دهنده تالشها و کوششهای‬ ‫مهدی جمالی مدیر این رستوران‬ ‫است توانسته است فضایی‬ ‫جذاب و غذاهایی دلچسب به‬ ‫مشتریان خود عرضه کند و مهم‬ ‫تر از همه معرف شایسته ای از‬ ‫جامعه ایرانیان باشد در این رابطه‬ ‫گفتگویی با آقای مهدی جمالی‬ ‫ترتیب داده ایم که با هم میخوانیم‬ ‫من مهدی جمالی هستم و البته‬ ‫تحصیل و تخصص من دیزاین‬ ‫با دکوراسیون است ولی به دلیل‬ ‫اینکه همیشه دوست داشتم نسبت‬ ‫به فرهنگ و رسوم کشورم کاری‬ ‫انجام دهم بهمین دلیل تصمیم‬ ‫گرفتم رستوران پرنسس پرشیا‬ ‫را دایر کنم و مهمترین دغدغه‬ ‫من دیزاین و دکوراسیونی بود‬ ‫که برای هر بیننده ای جذاب‬ ‫و دیدنی باشد به همین دلیل‬ ‫همانطور که به اینجا تشریف می‬ ‫آورید بیش از هر چیز طراحی‬ ‫فضای رستوران است که شما را‬ ‫تحت تاثیر قرار میدهد و مسلما‬ ‫هدف بعدی من ارائه منیوی‬ ‫غذاهایی بود که به هر کس با‬ ‫هر سلیقه و ذائقه و ملیتی که دارد‬ ‫مزه و طعم غذاهای اصیل ایرانی‬ ‫بچشانم که خوشبختانه در همین‬ ‫مدت ‪ 8‬ماه استقبال ایرانیان و‬ ‫سایر ملل دیگر خستگی کار را‬ ‫از تن من و سایر همکاران کاسته‬ ‫است ‪.‬شاید بد نباشد نکته ای را‬ ‫به هم وطنان عزیزم یاد آور شوم‬ ‫و آن اینکه فراموش نکنیم همه ما‬ ‫دور از وطن هستیم و به کسانی‬ ‫که تالش دارند بشکلی نام ایران‬ ‫و فرهنگ و رسوم ایرانی را‬ ‫در خارج از کشور به دیگران‬ ‫بشناسند حمایت کنند‪.‬‬ ‫ما در رستوران پرنسس پرشیا‬


‫صفحه ‪21‬‬

‫مجموعه ای مورد نیاز هر مشتری‬ ‫را فراهم کرده ایم از جمله انواع‬ ‫مشروبات الکلی و غیر الکلی‬ ‫موزیک زنده و کلکسیونی‬ ‫جذاب از رقص و موزیک و‬ ‫غذاهای ایرانی که تالش کرده‬ ‫ایم از بهترین مواد غذایی استفاده‬ ‫کنیم و تنها رستوران ایرانی هستیم‬ ‫که (اکبر جوجه)با سبک و طعم‬ ‫اکبر جوجه ایران به مشتریان خود‬ ‫عرضه می کنیم‪.‬‬ ‫در رستوران پرنسس پرشیا‬ ‫ظرفیت پذیرایی از بیش از ‪120‬‬ ‫مهمان را داریم که بهترین مکان‬ ‫برای برگذاری جشنها و مراسم‬ ‫ازدواج و تولد و مهمانیهای‬ ‫ایرانیان است‪.‬‬ ‫از مهدی جمالی تشکر می کنیم‬ ‫و قرار مالقاتی دیگر و قصه‬ ‫زندگی او را به آینده وا می نهیم‪.‬‬

‫‪ 5‬کلینیـک لمـوژ با‬ ‫خدماتـی عالـی در‬ ‫خدمت ایرانیــــان‬ ‫دکتر عباس شیــرافکن مدیـر‬ ‫کلینیک های زنجیره ای لموژ‬

‫دکتر شیر افکن با مدیریت‬ ‫مجموعه کلینیک های لموژ در‬ ‫منطقه شمالغربی لندن از کوئیز‬ ‫پارک تا کیلبورن که مجموعا‬ ‫شامل ‪ 5‬کلینیک میباشد دکتر‬ ‫شیرافکن در گفتگویی درباره‬ ‫فعالیتهای کلینیک لموژ با ما به‬ ‫صحبت نشست و ما حصل آنرا‬ ‫می خوانیم‪.‬‬ ‫اولین کلینیک آرایش و زیبایی‬ ‫را در کوئیز پارک در سال ‪1998‬‬ ‫افتتاح کردیم من فکر می کنم‬ ‫در دهه اخیر در زندگی انسانها‬ ‫مسئله توجه الزم به زیبایی در‬ ‫خانمها و آقایان بسیار چشمگیرتر‬ ‫شده است و هر کس با هر توان‬ ‫مالی سعی می کند بیشتر به‬ ‫سالمت پوست بدن و چهره خود‬ ‫بپردازد و همین توجه و عالقه‬ ‫بیشتر مردم دلیلی شد که طی ‪14‬‬ ‫اخیر فعالیت هایم شعبات دیگری‬ ‫هم افتتاح نمایم تا بتوانیم خدمات‬ ‫خود را در اختیار تعداد بیشتری‬ ‫از مشتریان خود قرار دهیم در‬ ‫منطقه کیلبورن در پالک ‪341‬‬ ‫کلینیک لموژ زیر نظر کادری‬

‫ورزیده و مجرب دارای مدرک‬ ‫دکترا اداره می گردد دکتر هانیه‬ ‫دکتر آتنا دکتر حکیم و دکتر‬ ‫ویلیانر تیم متخصصین کلینیک‬ ‫های لموژ هستند و خود من هم‬ ‫دارای تخصص در لیزر تراپی و‬ ‫لیزر درمانی هستم‪.‬‬ ‫ما در کلینیک های لموژ‬ ‫مدرنترین و آخرین تولیدات‬ ‫تکنولوزی زیبایی را به مشتریان‬ ‫خود ارائه می دهیم‪.‬‬ ‫برای مثال دستگاه مدرن‬ ‫‪ ndyag‬که برای برطرف کردن‬ ‫مشکالت پوستی افراد تیره یا‬ ‫سیاه پوست و سبزه می باشد‬ ‫یا دستگاه الکساندرا که برای‬ ‫پوستهای سفید و روشن است که‬ ‫این دستگاهها بصورت اساسی و‬ ‫اصولی موهای زائد در هر قسمتی‬ ‫از بدن را از بین میبرند‪.‬‬

‫در کلینیک های لموز خدماتی‬ ‫مانند از بین بردن رگهای قرمز‬ ‫و متورم در بدن جوش های‬ ‫سیاه یا چرکین در بدن بزرگ‬ ‫کردن لب پر کردن خط خنده‬ ‫چروکهای دور چشم پیشانی و‬ ‫ابرو و شکل دادن بدن خانمها و‬ ‫آقایان با دستگاه مدرن ‪ l.b.g‬که‬ ‫باعث می شود هر بدنی را که به‬ ‫دالیل مختلف از شکل دلخواه‬ ‫خارج شده است به فرم ایده ال‬ ‫باز گردانیم مانند قسمت هایی از‬ ‫بدن چون باسن شکم صورت و‬ ‫حذف چربیهای اضافی در بدن‬ ‫از همه مهمتر اینکه باید بدانیم‬ ‫سالمت و زیبایی برای خانمها‬ ‫و آقایان از اهمیتی بسیار حیاتی‬ ‫و مهم بر خوردار است و نباید‬ ‫صورت و بدن خود را بدون‬ ‫شناخت و آگاهی الزم در اختیار‬ ‫کسانی قرار داد که دانش و‬ ‫تجربه کافی را ندارند‪.‬‬ ‫از ملیتهای مختلف به ما مراجعه‬ ‫می کنند و موثرترین تبلیغات‬ ‫برای ما مشتریان ما هستند که‬ ‫دیگران را نیز تشویق می کنند به‬ ‫یکی از کلینیک های ما مراجعه‬ ‫کنند و بسیاری مواقع کادوهایی‬ ‫که می خواهند بمناسبتهای‬ ‫ازدواج یا تولد یا ولنتاین دی‬ ‫روز عشاق به یکدیگر کادو می‬ ‫دهند از دکتر شیر افکن تشکر‬ ‫می کنیم و امیدواریم در فرصتی‬ ‫دیگر گفتگویی مفصل با ایشان‬ ‫داشته باشیم‪.‬‬

‫قصــه یک زنـــدگی‬

‫قصه یک زندگی میتواند زندگی شما با شد شمای که بخشی از جامعه ایرانی محسوب میشوید حتما نباید بارها و بارها زندگی آرتیسها‬ ‫وچهرهای همشیگی را داشت باید سراغ کسانی هم رفت که پیکره جامعه آسیب پذیر وفرار ایرانیان را بهم گره میزنند وتالش می کنند هویت‬ ‫نما دین جامعه در خارج از کشور باشند مهم نیست چه شغلی وکسب وکاری دارند مهم خدمات ونامی ایرانی است که برسر در کسب کار‬ ‫خود نها ده اند هما نطور که ایرانیان سخت می کوشند رضایت دیگران را به عنوان مشتری جذب کنند یک یک نشریه حرفه در مورد تائید‬ ‫مردم هم وظیفه خود میداند این چهره های فعال وزحمتکش را به شما شناسا ند واین قصه ها میتواند جذاب وخواندنی هم باشد ومهم تر از‬ ‫همه شناختی متفاوت از چهره شما نمایاند‪.‬‬

‫قصه یک ‪:‬‬ ‫این بار ‪ :‬فرخ اسالمیه‪ ،‬مدیر رستوران آتش‬ ‫‪ 47‬سال پیش به انگلستان آمد با دست خالی ‪.‬‬ ‫نسل زمان مارا در ایران مقایسه با نسل جدید گویی هریک از نژاد‬ ‫فرهنگ وتربیت دیگری به وجود آمده ایم‪.‬‬ ‫پای حرف های آقای فرخ اسالمیه می نشینم وچون محور قصه اوست‬ ‫رشته کالم را به وی می سپارم‪.‬‬ ‫‪ 47‬سال پیش به انگلستان آمدم وقصدم تحصیل بود در رشته طراحی‬ ‫سیستم کامپیوتر لیسانس گرفتم اما در همان دوران تحصیل برای‬ ‫تامین هزینه های دانشگاه وامورات زندگی کارهای زیادی کردم‬ ‫مدتی راننده تاکسی تلفنی بودم زمانی بستنی در محله ها می فروختم‬ ‫وزندگی را باهمه سختی ها ومشکالت که ازدواج هم کرده بودم‬ ‫ومسئولیت اداره زندگی همسر وفرزندانم راهم داشتم پشت سر نهادم‬ ‫واین روزهای سخت مانند کنکور دانشگاه به من خیلی درس های‬ ‫مفید زندگی داد‪.‬‬ ‫در کار تجارت هم حدود ‪ 25‬سال پیش شروع به فعالیتهای امالک‬ ‫کردم وبا خرید وفروش واجاره خودم را در این تجارت شناساندم‬ ‫وتا جای که‪ 400‬خانه وآپارتمان در لیست نظارت وسرپرستی من در‬ ‫منطقه چیزیک بود ولی آنچه برایم مهم بود حفظ اعتبار واحترام یک‬ ‫ایرانی در خارج از کشور بود در مقایسه باخود انگلیسی ها هم بعنوان‬ ‫چهره ای موفق شناخته شدم‪.‬‬ ‫مدتی پیش در منطقه برنت خورد به ساختمانی قدیمی و زیبا و تاریخی‬ ‫بر خوردم که بسیار نظرم را جلب کرد زیرا ساختمان مطلق به آتش‬ ‫نشانی بود وطراحی ومهندسی ساختمان بعنوان نمای شماره یک شهر‬ ‫سازی محسوب میشد باالخره موفق شدم آن را تبدیل به بار رستوران‬ ‫کنونی نمایم‪.‬‬ ‫عاشق غذا وموزیک ایرانی هستم باال ترین لذت زندگیم به مادرم‬ ‫می باشد وبه قول ایرانی های قدیمی نوکری مادر را افتخار میدانم‬ ‫سعی می کنم با تمام مشکالت وگرفتاری های روزمره مطالعه را‬ ‫فراموش نکنم او اخر کتابهای گیشا‪ .‬ساچی اند ساچی وزندگینامه‬ ‫عطارنیشاپوری را خوانده ام از مطالعه زندگی حافظ هم بسیار لذت‬ ‫برده ام‪.‬‬

‫به ورزش عالقه زیادی دارم االن هم در رده سنی مردان در تنیس‬ ‫انگلستان نفر ‪ 18‬هستم به پینگ پونگ و والیبال هم عالقه دارم‬ ‫ودر دانشگاه بسیار جدی بازی می کردم ودانشگاه ما یکبار قهرمان‬ ‫دانشگاه ها هم در رشته والیبال شد که هنوز جام قهرمانی را بیش از‬ ‫چهل سال است در خانه دارم‪.‬‬ ‫در رابطه با رستوران آتش قرار است از یکشنبه ‪ 28‬ژانویه هر هفته‬ ‫موزیک زنده با گروه خوب ملودی موزیک با هنرنمایی محسن و‬ ‫ژیلبرت داشته باشیم‪.‬‬ ‫برای شب عشاق ‪ 14‬فوریه والیتاین منوی مخصوص تهیه کرده ایم‬ ‫از یکشنبه ‪ 26‬فوریه با کمک دکتر مصطفی شمس و جواد شمس و‬ ‫دکتر محمود کویر ‪ ،‬برنامه موسیقی و شاهنامه خوانی را برنامه ریزی‬ ‫کرده ایم‪.‬‬ ‫آقای فرخ اسالمییه در پایان می گوید‪.‬‬ ‫در مقایسه نسل زمان ما با نسل جدید حس می کنیم چقدر میان ما‬ ‫تفاوت وجود دارد انگاری ماها از نسلی بودیم که در برابر نسل جدید‬ ‫تفاوت هایی آشکار از نظر روابط اجتماعی داریم گویی نژاد ‪ ،‬تربیت‬ ‫وفرهنگ ما با نسل جدید فاصله ای شگرف دارد‪.‬‬ ‫من برای هر هم وطنی همیشه آروزی موفقیت وپیروزی می کنم ‪.‬‬

‫اولین تریبون آزاد جمعه ‪ 10‬فوریه در سراسر اروپا بدست شما خواهد رسید‪.‬‬ ‫یک فرصت طالیی در تاریخ مطبوعات نام و پیام تبلیغاتی خود در شماره‬ ‫نوروزی و استثنایی مجله رنگارنگ و تریبون آزاد به منازل دهها هزار ایرانی‬ ‫در سراسر اروپا می رسانند‪.‬‬ ‫نشریات تریبون آزاد و مجله رنگارنگ شماره مخصوص نوروزی خود را در‬ ‫تاریخ جمعه ‪ 9‬مارچ در سراسر اروپا منتشر می کند جهت درج آگهی های‬ ‫تجاری خود زودتر اقدام کنید‪.‬‬ ‫مجله نوروزی رنگارنگ مانند ‪ 25‬سال گذشته با زیباترین کیفیت و بهترین‬ ‫مطالب هدیه ای به همه ایرانیان که نفس به عشق ایران و آزادی ایران می‬ ‫کشند‪.‬‬


‫صفحه ‪22‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫فردین هنرمندی که سینمای ایران بنام او ثبـت شد‬

‫علی فردین قهرمان کشتی جهان وسلطان قلبهای میلیونها ایرانی اسطوره ای بود که‬ ‫همیشه ونسل به نسل در خاطره وقلب مردم جاودانه شده است ‪.‬‬ ‫هفته نامه تریبون آزاد به احترام وستایش از این چهره بزرگ از اولین شماره خود اقدام‬ ‫به درج خاطرات فردین به زبان خودش می نماید امیدواریم به سهم خود قدمی در راه‬ ‫حفظ نام واحترام او برداشته باشیم‪.‬‬ ‫گفت و گو (بخش نخست)‬ ‫آقای فردین برای این گفت و‬ ‫گو بهتر از همان ابتدا آغاز کنیم‬ ‫هر کسی باال خره در یک سالی‬ ‫و در جایی متولد و بزرگ شده‬ ‫و چه و چه‪.‬پس از ان گمان می‬ ‫کنم راحت تر بتوانیم به سئوال‬ ‫های بعدی برسیم‪.‬‬ ‫خواهش می کنم عرض کنم من‬ ‫در هفت تهران که میشود خیابان‬ ‫ری و اطراف آن در سال ‪1309‬‬ ‫متولد شدم ما در انتهای خیابان‬ ‫ادیب بودیم کوچه صحت که‬ ‫یک طرفش خیابان شهبازفعلی‬ ‫است آن موقع آن جا خرابه ای‬ ‫بود و خیابان به آن معنا نبود ‪.‬‬ ‫بعد آمدند و خیابانی درست‬ ‫کردند به نام شهباز ‪ .‬منزل آقای‬ ‫ملک مطیعی و گلپایگانی و چند‬ ‫تا کشتی گیر شناخته شده هم‬ ‫آنجا بود ‪ .‬منطقه تقریبا حاصل‬ ‫خیز بود از نظر پرورش ورزشکار‬ ‫‪.‬‬ ‫این ها را که نام بردید قبل از شما‬ ‫متولد شده بودند یا بعد از شما‬ ‫متولد شدند؟‬ ‫تقریبا در همان سال ‪ 1309‬متولد‬ ‫شده بودند با اختالف چندروز یا‬ ‫چنده ماه جلوتر با عقب تر‪.‬‬ ‫وقتی شما متولد شدید قدمت این‬ ‫منطقه چقدر بود چه ویزگیهای‬ ‫داشت ؟ از محله های قدیمی‬ ‫تهران که نبود؟‬ ‫قدمت محله ما به اندازه قدمت‬

‫محله خانی آباد بود امیریه‬ ‫ومنیریه نبود فکر می کنم اینجا‬ ‫قدمت صد صد وپنجاه ساله‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫پدر شما قبل از تولدتان ساکن‬ ‫این منطقه بود ؟‬ ‫فکر کنم چیزی حدود سی یا‬ ‫بیست و پنچ ساله قبل از تولد‬ ‫من دراین منطقه سکونت داشت‬ ‫‪ .‬البته پدر بزرگ من متولد نطنز‬ ‫بود واصل ونسبش در نطنز بودند‬ ‫که بعد به تهران آمدن وهمان جا‬ ‫مستقر شدن‪.‬‬ ‫پدرتان در همین محله به دنیا‬ ‫آمده بود؟‬ ‫بله‪.‬‬ ‫مادرتان چی ؟‬ ‫مادرم شیرازی بود‬ ‫می بخشید دارد حالت بازجویی‬ ‫پیدا می کنند ‪....‬‬ ‫خواهش می کنم‪.‬‬ ‫کار اصلی پدرتان چی بود ؟‬ ‫پدرم در قسمت تسلیحات نیرو‬ ‫هوای کار می کرد فکر می کنم‬ ‫در یکی از بخش های فنی آن‬ ‫بود و ماشین آالت می ساختن‬ ‫کوچک که بودم گاهی مرا‬ ‫همراه خودش می برد بعد از‬ ‫آنجا آمد بیرون ودر خیابان ری‬ ‫یک گارگاه فنی تاسیس کرد‬ ‫که آن زمان درشکه می ساخت‬ ‫بعد به تدریج درشکه سازی را‬ ‫تعطیل کرد وکارش شد ساخت‬ ‫ابزارهای ماشین آالت آن مغازه‬ ‫هنوز هم هست برادر کوچکم‬

‫آن را تبدیل کرده به مغازه مواد‬ ‫غذ ایی ‪.‬‬ ‫فرزنده چندم خانواده بودید ؟‬ ‫اول‬ ‫بعداز شما ؟‬ ‫بعداز من برادرم وبعد از او‬ ‫خواهرم ‪.‬‬ ‫ظاهرن پدرتان یک دوره تا ئتر‬ ‫کار می کرده ؟‬ ‫بله پدر من باتقی ظهوری وچند‬ ‫نفر دیگر در تائتر تهران پیس‬ ‫می گذاشتند من یکی دو پیس‬ ‫خاطرم هست که مرا روی زانو‬ ‫می نشاند دو سه سال بودم اولین‬ ‫پیس که کار کردم یادم نیست‬ ‫اما یادم هست که با پیس خرابه‬ ‫های تخت جمشید کارش را‬ ‫کنار گذاشت یک شب یادم‬ ‫هست که پرده وقتی باز می شد‬ ‫سالن تاریک بود وهیچ روی‬ ‫سن هم تاریک بود کورسوهایی‬ ‫روی یکی از قبرها را روشن می‬ ‫کردقبر شکافت می شد ویکی از‬ ‫آن بیرون می آمد وبه اطرافش‬ ‫نگاه می کرد وبا اشاره به تخت‬ ‫جمشید می گفت که این خرابه‬ ‫ایران نیست پس ایران کجاست‬ ‫؟با این گفته پیس که به صورت‬ ‫شعر بود شروع می شد در روز‬ ‫نمایش آن جا تیر اندازی کردن‬ ‫ویک نفر هم کشته شد ‪.‬‬ ‫چه کسی تیراندازی کرد؟‬ ‫من حضور ذهن نداشتم خیلی‬ ‫کوچیک بودم ولی انطور که‬ ‫مادرم تعریف می کرد از وسط‬

‫سالن تیر اندازی کردند گلوله‬ ‫ابتدا به کسی نخورد اما هجوم‬ ‫مردم برای خروج از سالن‬ ‫موجب مرگ یکی دونفری شد‬ ‫روزنامه ها همه ماجرا را نوشتند ؟‬ ‫نمی دانم پیس راهم مثل این‬ ‫که آن شاعری نوشته که جلو‬ ‫خانه اش او را کشتند‪ ...‬چی بود‬ ‫اسمش ؟ میرزاده عشقی‬ ‫بله عشقی از آن زمان به بعد پدرم‬ ‫کار تئا تر را گذاشت کنار‪.‬‬ ‫این چه سالی بود ؟‬ ‫دقیقا یادم نیست من کوچیک‬ ‫بودم من االن شصت ودو سالم‬ ‫است ‪:‬‬ ‫پنجاه دو سه سال پیش‬ ‫یعنی در او اخر دوره رضا شاه ‪.‬‬ ‫بله همین حدودها شاید حتی قبل‬ ‫از جنگ جهانی دوم ‪.‬‬ ‫موقعی که پدرتان در آن کارگاه‬ ‫کار می کرد کار تائتر هم دنبال‬ ‫می کرد؟‬ ‫بله هم زمان به هردو کار می‬ ‫رسید ‪.‬‬ ‫آن حرفه مغایر است با کار هنری‬

‫چه طور به فعالیت های تئاتری‬ ‫کشیده شده بود ؟‬ ‫نمی دانم هیچ وقت از او سوال‬ ‫نکردم ولی شاید به این دلیل بود‬ ‫که با ظهوری وچند نفر دیگر که‬ ‫اسامی شان به خاطرم نیست آشنا‬ ‫بود‬ ‫فقط بازی می کرد؟‬ ‫بله فقط بازی می کرد ‪.‬‬ ‫در هنرستان هنرپیشگی تهران هم‬ ‫تحصیل کرده بودید؟‬ ‫نه خیر هنرستان نرفته بود ولی‬ ‫دبیرستانی بود بنام دبیرستان‬ ‫آلمانی که آنجا تحطیل می کرد‬ ‫ودروسش به زبان آلمانی بود‬ ‫زبان عربی او فوق العاده بود تمام‬ ‫قرآن را حفظ بود یادم می آید‬ ‫در ایام محرم با مادرم خدابیامرز‬ ‫می نشستیم یکی دوساعت قرآن‬ ‫برایمان معنی می کرد ‪.‬‬ ‫در همین محله تحصیل کردید؟‬ ‫بله‬ ‫کدام مدرسه ؟‬ ‫اولش در مدرسه ترقی در خیابان‬ ‫رخت شوی خانه درس می‬

‫خواندم تا ششم ابتدای آنجا بودم‬ ‫بعد رفتم به دبیرستان پهلوی وبعد‬ ‫اقبال تا سیکل اول رادر دبیرستان‬ ‫اقبال بودم برای گرفتن دیپلم‬ ‫آمدم به خیابان شاه آباد دبیرستان‬ ‫خزر توی کوچه یا باشگاه نیرو‬ ‫راستی مدیرش کور بود یک‬ ‫آقای اصفهانی عجیب است که‬ ‫هیچ وقت از خاطرم نمی رود ما‬ ‫چهل چهار نفر بودیم او اولین‬ ‫جلسه ای که آمد سر کالس‬ ‫ما در دفترچه ای اسامی مارا‬ ‫یاداشت کرد به ترتیب نیمکت‬ ‫ها که داشتیم از جلو تا آخر او‬ ‫در عین حال دبیر فیزیک ماهم‬ ‫بود جلسه بعدی که آمد همه بچه‬ ‫ها را به اسم ردیفشان صدا کرد‬ ‫از صدا همه اسامی را می شناخت‬ ‫عجیب ترابن که یک عدد شش‬ ‫رقمی را روی تخت سیاه می‬ ‫نوشت و می گفت ببرین زیر‬ ‫رادیکال و جذرش را در بیاورین‬ ‫وخودش عدد صحیح را خیلی‬ ‫زود در می آورد در حافظه عمل‬ ‫می کرد ‪ .‬ادامه در شماره بعدی‬

‫‪LEMOGE CLINIC‬‬

‫کلینیک زیبایی‬

‫دکتر عباس شیرافکن‪ ،‬دکتر ویلیامز و بیوتراپیستهای با سابقه‬

‫‪-1‬لیزر برای از بین بردن مو‪:‬‬ ‫صورت از ‪ - £45‬زیر بغل از ‪ - £35‬چانه از ‪ - £ 20‬باالی لب از ‪- £ 20‬‬ ‫بیکینی از ‪ - £ 45‬پا از ‪ - £ 99‬پشت گردن از ‪ - £30‬گونه ها از ‪£30‬‬

‫‪020 73720044‬‬ ‫‪020 73724433‬‬

‫‪ -2‬تزریق بتاکس در ناحیه پیشانی و اطراف چشم ‪ ،‬اطراف دهان و کنار بینی‬ ‫برای از بین بردن چروک از ‪ £100‬به باال ‪ -‬بزرگ کردن لب ‪£150‬‬ ‫‪ -3‬از بین بردن مویرگهای قرمز ‪ - £35‬الیه برداری پوست صورت ‪،‬‬ ‫جوان کردن پوست ‪£35‬‬ ‫‪ -4‬متیز کردن صورت از ‪ £16‬الی ‪ - £50‬کلیه درمانهای زیبایی الکترولیز‬

‫‪191 Kilburn High Road‬‬ ‫‪London NW6 7HY‬‬ ‫)‪(near Bingo‬‬

‫‪ -5‬الیه برداری پوست صورت ‪£35‬‬ ‫‪Contact Lens, Fresh look -6‬رنگی برای ایرانیان ‪£10‬‬ ‫‪ -7‬جدیدترین مدلهای آرایش و رنگ مو ‪ -‬آرایش عروس پوت آپ‬

‫‪TATOO‬‬

‫‪Mon-Fri 9:30 – 7:00‬‬ ‫‪Sat 9:00-6 :00‬‬ ‫‪Sun 10:00-5:30‬‬

‫کلینیک دندانپزشکی لموژ‬ ‫زیر نظر دکترحکیم و دکترآتنا‬ ‫(با بیش از ‪ 12‬سال جتربه در لندن )‬

‫‪Quality Dental care for all familly‬‬ ‫‪at affordable prices‬‬ ‫گان‬ ‫رای‬ ‫اینه‬ ‫‪Free Consultation,‬‬ ‫مع‬

‫‪Check up & X-Ray free of charge‬‬ ‫‪Filling £25‬‬ ‫‪Extraction from £40‬‬ ‫‪Crown & Denture from £150‬‬ ‫‪Bridge from £150‬‬ ‫‪Whitening from £120‬‬

‫‪We look forward to welcoming you‬‬ ‫‪to mak an appointment please contact on:‬‬

‫‪341 kilburn High Road NW6 7QB‬‬ ‫‪020762 56060 - 020762 55500‬‬


‫صفحه ‪23‬‬

‫فریـدون فــرخ زاد شخصیـتی استثنـایی و یـگانـه‬

‫فرخ زاد در صحنـه را به جرات می تـوان در میان ‪ 10‬چهره برتر جهان به‬ ‫عنــوان شــومن برگــزید‪.‬‬ ‫او با نو آوری ابتکار خالقیت‬ ‫استعداد هنر ناب ذاتی مجموعه‬ ‫ای را به مردم ارائه کرد که‬ ‫پس از ‪ 35‬سال که از غیبت او‬ ‫در تلویزیون ایران می گذرد‬ ‫می توان همین مایکل بری مور‬ ‫برترین شومن نگلیسی را با او‬ ‫مقایسه کرد که صد البته فرخزاد‬ ‫به مراتب به مراتب قوی تر در‬ ‫صحنه حاضر می شد‪.‬‬ ‫چنانچه فریدون فرخزاد ایرانی‬ ‫نبود و در همان آلملن که‬ ‫تحصیل و زندگی کرده بود به‬ ‫صحنه می رفت بدون شک در‬ ‫تاریخ هنری آلملن هم نامش‬ ‫ثبت می شد ‪.‬ولی عاشق ایران بود‬ ‫و دلش می خواست برای وطنش‬ ‫کاری انجام دهد ‪.‬‬ ‫ولی آنچه به زندگی خصوصی‬ ‫او ارتباط داشت مانند هر انسانی‬ ‫در جهان مربوط به خودش بود و‬ ‫هرگز هم او مسائل خصوصی و‬ ‫جنسی زندگی خود را در صحنه‬ ‫یا مال عام ابراز نکرد و نشان نداد‪.‬‬ ‫ترازدی مرگ فرخزاد مانند‬ ‫قتلهای زنجیره ای در خارج‬ ‫از کشور مانند شاهپور بختیار‬

‫رحمان قاسملو و ‪...‬شکل گرفت‬ ‫یعنی قاتلین زمینه های قبلی را‬ ‫طراحی می کردند و با شیوه ها‬ ‫و برنامه ریزی های گوناگون از‬ ‫کانال دوستی و آشنایی خود را‬ ‫به حریم این افراد می رساندند و‬ ‫در فضای زندگی خصوصی شان‬ ‫آنان را به قتل می رساندند ‪.‬‬ ‫فریدون فرخزاد که معترض ترین‬ ‫صدا علیه حکومت مالیان در‬ ‫خارج از کشور بود و توضیح‬ ‫المسائل آخوندی را به تمسخر‬ ‫و ریشخند در صحنه گرفته بود‬ ‫در لیست سیاه ترور حکومت‬ ‫آخوندی قرار داشت ولی‬ ‫طوالنی شدن عمر حکومت‬ ‫آخوندی و بتدریج کم رنگ‬ ‫شدن مبارزه جدی بخشی از‬ ‫جامعه چمدان به دست سود جو‬ ‫باعث سر خوردگی و نا امیدی‬ ‫او هم شده بود که نمونه آن را‬ ‫در آخرین برنامه اش در لندن در‬ ‫صحنه به زبان آورد و به نوعی از‬ ‫تالشهای سیاسی مبارزاتی خود با‬ ‫ناامیدی حرف زد‪.‬‬ ‫شاید همین احساس و دلتنگی‬ ‫دیدن مادرش دلیلی شد تا رزیم‬

‫از کانال داللهایش خود را به‬ ‫او نزدیک کند و به پیشنهاد‬ ‫بازگشت به ایران را دهند و سفیر‬ ‫وقت مالیان موسوی هم تضمین‬ ‫نماید که با او کاری نخواهند‬ ‫داشت!‬ ‫البته در پشت این دعوت توطئه‬ ‫کشاندن او به ایران و کشتن او‬ ‫بود‪.‬‬ ‫ولی گویا جنایتکاران در بررسی‬ ‫و محاسبه قتل فرخزاد به این‬ ‫نتیجه رسیدند که بردن او به‬ ‫ایران و قتلش با توجه به شهرت‬ ‫او و تابعیت آلمانی او می توان‬ ‫دردسرهای فراوانی از نظر بین‬ ‫المللی برای آنان به وجود بیاورد‬ ‫بدین ترتیب پروزه قتل او در‬ ‫آلملن اجرا کردند و به عنوان‬ ‫مهمان و کسانی که قصد کمک‬ ‫به او را دارند که زمینه بازگشتش‬ ‫را فراهم کنند به خانه اش رفتند‬ ‫و به طور فجیعی او را به قتل‬ ‫رساندند ‪.‬‬ ‫در واقع فرخزاد قربانی اعتماد‬ ‫بچه گانه خود به کسانی شد که‬ ‫صد ها بار در صحنه از بیرحمی و‬ ‫جنایات آنان حرف زده بود‪.‬‬

‫زندگی نامه (بخش نخست)‬ ‫فریدون فرخزاد از پدری بسیار‬ ‫سخت گیر بنام جناب سرهنگ‬ ‫محمد فرخزاد عراقی و مادری به‬ ‫معنای واقعی كلمه «مادر» آنهم با‬ ‫موازین عمیق و فداكارانه آنزمان‬

‫ها بنام بانو توران وزیری تبار‬ ‫همراه با طلوع خورشید در ساعت‬ ‫شش صبح پانزدهم مهر ‪ 1315‬در‬ ‫محله امیریه طهران متولد شد‪ .‬او‬ ‫چهارمین از هفت فرزند خانواده‬ ‫بعد از سركار خانم پوران فرخزاد‬

‫شاعر و نویسنده و ادیب‪ ،‬مرحوم‬ ‫آقای دكتر امیر مسعود فرخزاد‬ ‫پزشك حاذق‪ ،‬مرحوم بانو فروغ‬ ‫فرخزاد شاعر نامدار‪ ،‬نویسنده‪،‬‬ ‫فیلم ساز و بدعت گذار شعری‬ ‫با سبك «فروغ» صاحب دیوان‬

‫آژانس هواپیمایی اس پی‬ ‫با مدیریت پوریا شمشادیان‬

‫های اسیر‪ ،‬دیوار‪ ،‬عصیان‪ ،‬تولدی‬ ‫دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز‬ ‫فصل سرد‪( ،‬فریدون) و بعد از‬ ‫او سركار خانم گلوریا فرخزاد‬ ‫طراح معروف مد و لباس بانوان‪،‬‬ ‫جناب آقای مهندس مهرداد‬ ‫فرخزاد و نهایتاً مرحوم جناب‬ ‫آقای مهندس مهران فرخزاد بود‪.‬‬ ‫از حق نباید گذشت كه شاید‬ ‫تامین معاش برای اداره چنین‬ ‫خانواده پر جمعیتی آن هم با یك‬ ‫حقوق نظامی باعث برقراری یك‬ ‫نظم و انضباط سختگیرانه توسط‬ ‫آن پدر محترم برای خانواده اش‬ ‫شده بود‪ .‬مادر هم كه با وسایل‬ ‫ابتدایی زندگی آن روزها می‬ ‫بایستی عالوه بر بچه داری‬ ‫كارهای خانه را سامان می داد‬ ‫و لذا می توان یقین داشت گاه‬ ‫زندگی برای هر دو آن مرحومین‬

‫دشوار و حتی طاقت فرسا می شد‪.‬‬ ‫ولی با اتكاء به خداوند‪ ،‬مساعی و‬ ‫تالش های بی دریغ آن پدر و‬ ‫مادر همراه با هوش و استعداد‬ ‫ذاتی و سرشاری كه خداوند در‬ ‫وجود تك تك فرزندان آنها به‬ ‫ودیعه گذاشته بود باعث شد تا‬ ‫هر كدام در نوع خود و در كار‬ ‫خود به مدارج مرتفعی در اجتماع‬ ‫دست یابند‪.‬‬ ‫فریدون حتی قبل از رفتن به‬ ‫دبستان ملی و مختلط رازی كه‬ ‫در ابتدای خیابان شاهپور واقع‬ ‫بود خواندن و نوشتن را از خواهر‬ ‫بزرگتر‪ ،‬فروغ براحتی آموخته‬ ‫بود‪ .‬از دوران طفولیت بین او و‬ ‫فروغ كه یك سال و نیم از او‬ ‫بزرگتر بود صیمیت خاصی بر‬ ‫قرار بود و محرم افكار یكدیگر‬ ‫بودند كه این نزدیكی تا اواخر‬

‫عمر فروغ بین آنها وجود داشت‬ ‫و حتی بعد از رفتن فریدون به‬ ‫آلمان نامه های بیشماری كه‬ ‫بین آنها رد و بدل می شد مبین‬ ‫این حقیقت بود كه سوای نسبت‬ ‫خواهر و برادری الفت و محبتی‬ ‫عمیق بین آنها بر قرار بود‪- .‬تلفن‬ ‫به خارج از كشور در آنزمان ها‬ ‫دشوار و گران و كیفیت صدا‬ ‫نامفهوم و مستلزم صرف وقت‬ ‫برای رفتن به تلفنخانه و انتظار‬ ‫بود و لذا تنها ارتباط معمول‬ ‫همان نامه بود ‪ -‬خداوند هر دو‬ ‫آن ها را قرین رحمت و مغفرت‬ ‫خود سازد كه بقول فروغ اكنون‬ ‫«گورشان تنها مانده براه‪ ،‬فارغ از‬ ‫افسانه های نام و ننگ»‪ .‬فریدون‬ ‫به واسطه قد بلندش از همان ابتدا‬ ‫به عنوان ارشد كالس انتخاب‬ ‫ادامه در شماره بعدی‬ ‫شد‪.‬‬

‫‪NN &SS Ltd‬‬ ‫‪Bridge Advisory Group‬‬

‫صفر به اقصی نقاط جهان با مناسب ترین قیمت‬

‫مهاجرت به انگلستان و تحصیل در انگلستان‬

‫شرایط آسان ‪ ،‬مشاوری امین ‪ ،‬خدمات بی نظیر مهاجرت به انگلستان و تحصیل در قلب انگلستان‪.‬‬ ‫کادر مهاجرت به انگلستان این شرکت با عضویت در معتبرترین نهادهای قانونی و حقوقی بریتانیای‬ ‫کبیر وبهره گیری از وکالی با تجربه وکارآزموده در امر مهاجرت به انگلستان با افتخار در خدمت‬ ‫هموطنان عزیز هستند‪ .‬متخصصین و کارشناسان این شرکت با بررسی دقیق وکارشناسی شرایط‬ ‫متقاضیان و دسترسی به آخرین تغییرات و تحوالت قوانین مهاجرت به انگلستان ‪ ،‬میتواند کمک قابل‬ ‫توجهی به متقاضیان گروههای ‪ .1‬تجار ‪ .2‬متخصصین ‪ .3‬ازدواج ‪ .4‬سرمایه گذاری ‪ .5‬کاری ‪ .6‬اخذ‬ ‫ویزای دوساله کار برای فارغ التحصیان از انگلستان ‪ .7‬انواع ویزاهای دیدار ‪ .8‬افتتاح حساب بانکی در‬ ‫ی از بهترین مراکز آموزشی در همه مقاطع تحصیلی‌‬ ‫کشورهای مختلف ‪ .9‬اخذ و تمدید ویزای دانشجوی ‌‬ ‫از ابتدایی تا مقطع دکترا با بهترین و مناسب‌ترین هزینه و مج ّرب‌ترین کادر ‪ .10‬ثبت نام برای انواع‬ ‫امتحانات زبان انگلیسی‪.‬‬ ‫برای انتخاب بهترین راه با ما تماس بگیرید‬ ‫مشاوره رایگان همه روزه‬ ‫شعبه لندن‪:‬‬ ‫تلفن‪ ۰۰۴۴۲۰۸۵۶۰۴۴۷۷ ، ۰۰۴۴۸۴۵۸۷۲۶۶۶۰ :‬فکس‪۰۰۴۴۲۰۸۵۶۰۳۳۴۰ ، ۰۰۴۴۸۴۵۸۷۲۶۶۶۱ :‬‬


‫صفحه ‪24‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫خیـــام وآن دروغ دالویــــز‬

‫هوشنگ معین زاده نویسنده کتاب خیام وآن دروغ دالویز که در پاریس زندگی می کند‬ ‫واز جمله نویسندگان مستقل وآزاد است که مجموعه نوشتهایش با عناوین کتابهای که‬ ‫چاپ کرده است نشانگر طرزتفکرو بینش ایشان است ‪.‬‬

‫پیــر حقیــقت گــو‬ ‫حاج رجب با حورک خود در‬ ‫گشتو گذار بود که (پیری)را‬ ‫دید در محوطه ای به منبر رفته و‬ ‫جماعت کثیری را به گرد خود‬ ‫جمع کرده بود‪.‬‬ ‫مرد پیر با هیجان برای گرد‬ ‫آمدگان محضرش سخن می‬ ‫گفت و به بهشت خدا خرده‬ ‫می گرفت و به مائده های میعاد‬ ‫گاه الهی طعنه می زد‪.‬به گفته پیر‬ ‫هیچ یک از نعمت های بهشت‬ ‫در خور سپاس نبوده و در برابر‬ ‫زحماتی که مسلمانان برای به‬ ‫دست آوردن آن متحمل شده‬ ‫اند ارزشی ندارد ‪.‬او آن چنان با‬ ‫دلیل و برهان حرف می زد که‬ ‫حاضران با (آفرین)گویی های‬ ‫مکرر سخنانش را تایید می‬ ‫کردند‪.‬‬ ‫وقتی موعظه پیر و سئوال و‬

‫جواب حاضران به پایان رسید و‬ ‫همه از اطراف او پراکنده شدند‬ ‫حاج رجب به نزدش رفت و با‬ ‫دلسوزی گفت‪:‬‬ ‫پدر این چه کاری است که می‬ ‫کنید؟مگر ترسی از خشم و غضب‬ ‫آفریدگار عالم ندارید؟مگر نمی‬ ‫دانید که عیب و ایراد گرفتن به‬ ‫آفریدگار و آفریده های او گناه‬ ‫دارد و جزایش آتش جهنم و مار‬ ‫غاشیه و عقرب و مار و تازیانه‬ ‫های آتشین است؟چرا به جای‬ ‫این حرف های بی فایده نمی‬ ‫روید مثل دیگران از نعمت های‬ ‫بهشت بهره ببرید؟شاید فکر می‬ ‫کنید چون پیر هستید این جا‬ ‫هم مثل خاکی زیبارویان بهشتی‬ ‫التفاتی به پیران و جوانان نه برای‬ ‫مردان و زنان‪.‬‬ ‫با شنیدن سخنان عتاب آمیز حاج‬ ‫رجب پیر نگاهی تلخ و تیز به او‬ ‫انداخت و گفت‪:‬‬

‫مرد!‪ ...‬من نهصد سال است که‬ ‫ساکن بهشتم‪.‬نهصد سال است‬ ‫که اینجا رها شده ام‪.‬نهصد سال‬ ‫است که شب و روز همه جای‬ ‫این خراب شده را زیر و رو می‬ ‫کنم‪.‬با همه نعمت هایش آشنا‬ ‫هستم و با همه حورانش حتی‬ ‫با حوران (بارگاه الهی)همدم‬ ‫بوده ام ولی چه سود! دیگر نه‬ ‫حورانش نه شرابهایش و نه مائده‬ ‫های دیگرش برایم لذتی ندارند‬ ‫تلخی تکرار شیرینی نعمت های‬ ‫سهل الوصول را از کامم ربوده‬ ‫است‪.‬‬ ‫پدر می خواهید بگویید که از‬ ‫نعمت های خدا سیر شده اید و‬ ‫از آنها لذت نمی برید؟‬ ‫پیر پرسید‪:‬تو چه مدت است که‬ ‫به بهشت آمده ای؟‬ ‫حدود یک سال‬ ‫پیر خندید و گفت‪:‬‬ ‫یک سال !فقط یک سال!‪...‬‬ ‫من نهصد سال است که اینجا‬ ‫هستم!بگذار چند سالی بگذرد‬ ‫چند تایی حوری و حورک در‬ ‫آغوش بکشی آنوقت می فهمی‬ ‫که بهشت عشر تکده ای بیش‬ ‫نیست ‪.‬‬ ‫عشر تکده ای ابتدایی که‬ ‫کمترین ذوق و سلیقه و هنری‬ ‫در تدارکش به کار نرفته است‪.‬‬ ‫نگاه کن به مائده هایش !همه‬ ‫مصنوعی اند ‪.‬در بهشت در همین‬ ‫بهشت (موعود )کجا خربزه‬

‫های گرگاب اصفهان گالبی و‬ ‫هلوهای خراسان پرتقال شهسوار‬ ‫نارنج و لیمو های ترش و شیرین‬ ‫شیراز را پیدا می کنی؟کجا‬ ‫زردالو و گیالس و آلبالوی‬ ‫فارس و اصفهان و گیالن و‬ ‫آذربایجان اثری می یابی؟حال‬ ‫در این بهشت می خواهی چه‬ ‫کنی؟می خواهی چه مدت با‬ ‫حوریان سر کنی؟چه اندازه می‬ ‫خواهی شیر و عسل نوش کنی و‬ ‫انار و انگور به دندان بزنی؟چقدر‬ ‫می خواهی شرابی که مستی‬ ‫نمی دهد مثل شیر شتر به شکم‬ ‫بریزی ؟و جواهرات بهشتی را می‬ ‫خواهی چه کنی ؟اینها با شن و‬ ‫ماسه و سنگ و کلوخ چه فرقی‬ ‫دارند ؟مصرفشان چیست؟به چه‬ ‫کسی می خواهی پز دهی؟در‬ ‫کدام بازار و به کدام مشتری می‬ ‫خواهی بفروشی؟آخرش چه؟این‬ ‫گذران بدون هدف و آرمان چه‬ ‫لطفی دارد؟چه انگیزه ای می‬ ‫تواند آدم را دلخوش کند؟کمی‬ ‫از اینجا دورتر برو آنجایی را که‬ ‫خود عربها اشغال کرده اند تماشا‬ ‫کن ! وضع و روحیه آنان را ببین‬ ‫! همه آنها یا دیوانه شده اند یا‬ ‫عاطل و باطل پای درخت ئو‬ ‫کنار دیواری خفته اند‪ .‬بعضی از‬ ‫آنها سالیان سال است که خوابند‬ ‫و دریغا که حتی مزه ای بر هم‬ ‫زنند‪.‬تازه هزار چند گاهی هم که‬ ‫بیدار می شوند به باعث و بانی‬ ‫بهشت هزار بد و بیراه می گویند‬ ‫که آنها را به ضیافتی برای هیچ‬ ‫خوانده است !‬ ‫حاج رجب که از حرف های پیر‬ ‫کالفه شده بود پرسید‪:‬‬

‫پدر منظورتان اینست که همه‬ ‫ساکنان بهشت مثل شما از این‬ ‫وعده گاه الهی نا راضی اند؟می‬ ‫خواهید بگویید بهشت خدا این‬ ‫چنین بی ارزش است؟اگر این‬ ‫طور است پس پاداش آنهمه رنج‬ ‫و ریاضت عبادت و زیارت و‬ ‫بخصوص عزاداری ها و گریه و‬ ‫زاری های چه می شود؟‬ ‫پاداش؟کدام پاداش؟حوریانش‬ ‫را نگاه کن درست مثل عروسک‬ ‫های پالستیکی اند نه احساسی‬ ‫دارند نه عاطفه ای نه مفهوم‬ ‫محبت را می فهمند و نه معنای‬ ‫عشق ورزی را!همین حورک‬ ‫را ببین می دانی چند سال‬ ‫دارد؟صدها سال پیش دهها بار‬ ‫با من بود‪.‬‬ ‫خواستمش آمد نخواستمش‬ ‫رفت!و قبل از من هم البد طی‬ ‫صدها سال با صدها نفر از (مو‬ ‫منان )در همین باغ و راغ مشغول‬ ‫حال دادن بوده از او چه لذتی می‬ ‫بری؟می گویند حوران همیشه‬ ‫(باکره اند)!خوب که چه ؟همیشه‬ ‫باکره بودن یک حوری چه‬ ‫ارزشی دارد؟اصال باکره بودن به‬ ‫چه دردی می خورد؟اگر سالهای‬ ‫عمر او هم مانند انسانها شمردنی‬ ‫بود امروز تو وحشت می کردی‬ ‫که به ریخت و قیافه او نگاه کنی‪.‬‬ ‫خدای بخشنده و کریم به‬ ‫تو حضرت آقا به جای یک‬ ‫دختر نجیب و یا یک مونس و‬ ‫همدم غمخوار یک (عروسک‬ ‫پالستیکی)داده یعنی سرت را‬ ‫شیره مالیده است‪.‬نگاه کن!این‬ ‫حوری با وجود اینکه بارها و به‬ ‫دفعات با من بوده انگار نه انگار‬

‫‪Prince of Persia‬‬ ‫فضایی متفاوت و خانوادگی در ‪ 3‬سالن با غذاهای‬ ‫متنوع و لذیذ باب طبع ایرانیان‬ ‫طعم واقعی اکبر جوجه را برای اولین بار در لندن و‬ ‫در رستوران پرنس پرشیا امتحان کنید‬

‫که احساس و عاطفه ای یا خاطره‬ ‫ای از آن روز و شبها دارد‪.‬ببین‬ ‫چطور بی تفاوت و بی اعتنا‬ ‫به من نگاه می کند؟در دنیای‬ ‫خاکی هیچ کس خاطره معاشقه‬ ‫و آمیزش و طعم لذت هماغوشی‬ ‫را از یاد نمی برد ولی اینها گویی‬ ‫(ماشین لذت)اند و فقط تظاهر به‬ ‫خوش بودن می کنند‪.‬‬ ‫حاج رجب فکر می کرد که پیر‬ ‫مرتد شده و کفر می گوید لذا با‬ ‫تعجب پرسید‪:‬‬ ‫تکلیف چیست پدر؟آیا فکر نمی‬ ‫کنید اینجا حداقل بهتر از دوزخ‬ ‫و سوختن در آتش است؟‬ ‫ببین دوزخ هم از نظر یکنواختی‬ ‫مثل بهشت است ‪.‬شالق آتشین‬ ‫به تن انسانها زده شیره درخت‬ ‫(زقوم)به حلق مردمان بیچاره و‬ ‫فرو ریختن و آنها را در آتش‬ ‫(خشم و کینه)سوزاندن و ‪ ...‬یعنی‬ ‫چه؟کدام صاحب عقلی دست به‬ ‫چنین اعمال وحشیانه ای می زند‬ ‫؟حال آنکه می بینیم خدای عزو‬ ‫جل با کمال خونسردی و بدون‬ ‫کمترین رحم و مروت و شفقتی‬ ‫مشغول انجام این کارها است و‬ ‫ما هم چشم و گوش بسته نشسته‬ ‫ایم و مثل (بره)های یک (رمه)‬ ‫منتظریم چوپانمان که خدا باشد‬ ‫هر چه می خواهد بکند‪.‬ساکت‬ ‫و صامت و البته راضی به رضای‬ ‫او!نه اعتراضی می کنیم و نه دلیل‬ ‫این کارهای عبث و خو سرانه‬ ‫اش را می پرسیم‪.‬مثل اینکه فقط‬ ‫خلق شده ایم مکافات ببینیم رنج‬ ‫ببریم و درد بکشیم هم در حیات‬ ‫و هم در ممات‪.‬‬ ‫‪ ...‬ادامه در شماره بعدی‬


‫صفحه ‪26‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫مروری بر پیدایش سازمان های‬ ‫امنیـــتی در ایــــران‬ ‫تــــولد ســـــاواک‬

‫بخش نخست‬ ‫پژوهش و پرداختن به بررسی‬ ‫ساختار امنیتی ایران‪ ،‬امری جالب‬ ‫و ضروری است‪ .‬در دوران ‪33‬‬ ‫ساله بعد از انقالب اسالمی ‪،‬‬ ‫«برخی از مورخان بر این عقیده‬ ‫اند که واقعیت جامعه ایران از شاه‬ ‫مخفی نگاه داشته می شد و او‬ ‫خبری از اوضاع داخلی نداشت»‬ ‫و برخی دیگر هم به کلی با « بی‬ ‫اطالعی شاه از اوضاع مملکت»‪،‬‬ ‫مخالف اند و او را واقف و آگاه‬ ‫به جزئیات همه مسایل مهم داخلی‬ ‫می دانند که از همه چیز خبر‬ ‫داشت و حتی گروهی معترض‬ ‫به انقالب‪ ،‬می گویند شاه باور پر‬ ‫یقین به ساواک داشت و ساواک‬ ‫بر همه چیز مسلط و مطلع بود ‪،‬‬ ‫اما معدود منتقدانی هم معتقد‬ ‫اند که ساواک‪ ،‬عملکرد درستی‬ ‫نداشته و اگر داشت‪ ،‬انقالب‬ ‫بروز نمی کرد‪ ،‬اما کدام یک‬ ‫از این نظریات درست است؟ ‪،‬‬ ‫پاسخش‪ ،‬حکایتی پیدا و پنهان از‬ ‫تاریخ معاصر ایران است‪.‬‬ ‫ساواک ‪ -‬سازمان امنیت و‬ ‫اطالعات کشور ‪ -‬از سال ‪۱۳۳۵‬‬ ‫تا ‪ ، ۱۳۵۷‬سازمان اصلی امنیتی و‬ ‫اطالعاتی ایران بود که افرادی‬ ‫مانند « تیمور بختیار‪ ،‬حسن‬ ‫پاکروان‪ ،‬نعمت اله نصیری و‬ ‫ناصر مقدم‪ »،‬به ترتیب ریاست‬ ‫آن را بر عهده داشتند و شاید‬ ‫با پر حادثه ترین دوران تاریخ‬ ‫معاصر ایران‪ ،‬نیز همگام بوده‬ ‫است‪ .‬اما آیا براستی در ‪ 4‬بهمن‬ ‫‪ 1357‬به کلی نابود شد یا اینکه‬ ‫با ساختاری جدید‪ ،‬پایه های‬ ‫اصلی واجا – وزارت اطالعات‬ ‫جمهوری اسالمی ایران – شد؟‬ ‫شاید حسین فردوست‪ ،‬نخستین‬ ‫فردی بود که روایتی مبسوط از‬ ‫ساواک بیان کرد و در خارج‬ ‫از کشور هم افرادی مانند‬ ‫منوچهر هاشمی به این امر اهتمام‬ ‫ورزیدند‪ ،‬گرچه در پروژه های‬ ‫مشابه و در خالل گفتگوهایی ‪،‬‬ ‫بسیاری از افراد مشهور ساواک ‪-‬‬ ‫منوچهر هاشمی و عیسی پژمان و‬ ‫علوی کیا ‪ -‬به تشریح خاطرات‬ ‫خود پرداخته اند و گروهی هم‪،‬‬ ‫همچنان مهر سکوت بر لب‬ ‫دارند‪.‬‬ ‫البته گروهی معتقدند که مانند‬ ‫سیا‪ ،‬موساد ‪ ،‬ک گ ب‪،‬‬ ‫اینتلجنس سرویس و ‪ ...‬مطالعه‬ ‫درباره نهاد امنیتی ایران‪ ،‬برای‬ ‫توسعه مطالعات امنیتی کشور‪،‬‬

‫امری الزم و ضروری است‬ ‫که سطح آگاهی و فهم جامعه‬ ‫درباره ضرورت حفظ امنیت‬ ‫کشور و نحوه عملکرد آن‪،‬‬ ‫باالتر برود‪ .‬که در جامعه مدرن‬ ‫قرن ‪ ،21‬بدون داشتن سازمانی‬ ‫اطالعاتی امنیتی ‪ ،‬نمی توان به‬ ‫ادامه حیات ان کشور‪ ،‬امیدوار‬ ‫بود‪ .‬روزگارانی است که نحوه‬ ‫شکل گیری دستگاه امنیت و‬ ‫ضرورت وجودی آن‪ ،‬در طی‬ ‫تاریخ دولت های جهان امروز‪،‬‬ ‫مطرح بوده است و هدف نخست‬ ‫جمع آوری اطالعات ضروری و‬ ‫اعمالی پیشگیرانه یا کنترلی است‬ ‫كه حیات رژیم سیاسی یك‬ ‫كشور را با مخاطره روبرو می‬ ‫کند و این روزها ‪ ،‬مطالعات امنیتی‬ ‫جزو رشته های معتبر دانشگاهی‬ ‫است و چه بسیار کشورهایی که‬ ‫در کنار اداره اطالعات و امنیت‪،‬‬ ‫مراکز موازی امنیتی – اطالعاتی‬ ‫تشکیل داده اند و حتی گاه‬ ‫برای کشورها و دولت هایی‪ ،‬از‬ ‫دوران های پس از جنگ جهانی‪،‬‬ ‫جنگ اطالعاتی هم در سیاست‬ ‫و دیپلماسی امروزه آنان مطرح‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫از دوران نخست وزیری منوچهر‬ ‫اقبال ‪ -‬و بعدها شریف امامی‬ ‫و علی امینی و علم ‪ -‬تا سال‬ ‫‪ ، 1357‬در داخل و در خارج از‬ ‫ایران‪ ،‬اکثر فعاالن سیاسی سعی‬ ‫داشتند که نهاد امنیتی کشور را‬ ‫خوفناک و منفور جلوه دهند و‬ ‫پس از انقالب ‪ 1357‬هم مخالفان‬ ‫حکومت فعلی‪ ،‬با شیوه ای مشابه ‪،‬‬ ‫سعی در سیاه جلوه دادن نهادهای‬ ‫امنیتی حکومت فعلی دارند ‪ ،‬اما‬ ‫به دور از این هیاهوهای رسانه‬ ‫ای و تحلیل های متفاوت و‬ ‫دور از سنجش میزان صحت و‬ ‫سقم آنها‪ ،‬می توان همه روایات‬ ‫مختلف را بررسی کرد‪ .‬براستی‬ ‫در دنیای اطالعات و امنیت‬ ‫جهان امروز‪ ،‬ایران در کدام مقام‬ ‫ایستاده است ؟‬ ‫در تاریخ معاصر‪ ،‬زمان ناصرالدین‬ ‫شاه را آغاز تاسیس دستگاه‬ ‫امنیتی‪ -‬اطالعاتی ایران می دانند‬ ‫که به همت امیرکبیر شکل یافت‬ ‫و در دوران رضا شاه پهلوی هم‪،‬‬ ‫نظمیه را پلیس سیاسی یا دستگاه‬ ‫امنیتی و اهرم حافظ قدرت‬ ‫شناخته اند‪ .‬اما در دوران رضا شاه‬ ‫پهلوی ‪ « ،‬کارهای اطالعاتی ‪-‬‬ ‫اطالعات ‪ ،‬ضد اطالعات و ضد‬ ‫جاسوسی ‪ -‬منحصرا در شهربانی‬

‫انجام می شد و بعد از شهریور‬ ‫‪ ، 1320‬شهربانی و رکن ‪ 2‬ارتش‬ ‫و تا حدی هم ژاندارمری در این‬ ‫ماجرا دخیل بودند‪ .‬البته رکن‪2‬‬ ‫با دوایر مختلف– دایره ضد‬ ‫جاسوسی‪ ،‬اطالعات داخلی‪،‬‬ ‫خارجی و ‪ – ...‬بیشتر موثر بود‬ ‫و شهربانی‪ ،‬بیشتر به جنبه امنیت‬ ‫داخلی و ضد جاسوسی پرداخت‬ ‫و کار ضد جاسوسی و ضد‬ ‫اطالعات هم به وسیله رکن ‪2‬‬ ‫ارتش انجام می شد‪ .‬به همین‬ ‫شکل‪ ،‬کار اطالعاتی می شد و‬ ‫هر کدام از دستگاه ها‪ ،‬مستقال‬ ‫گزارشات و اطالعات شان را ‪،‬‬ ‫از خبرهای مهم تا خبرهای روز ‪،‬‬ ‫مستقیما به نزد شاه می برد و طبعا‬ ‫در شرفیابی ها هم اختالف نظر‬ ‫زیاد پیدا می شد ‪ ،‬چون هر کدام‬ ‫می خواست بیشتر خودنمایی‬ ‫کند‪ ،‬این است که برای حل‬ ‫مشکل‪ ،‬تمام کارهای اطالعات‬ ‫ ضد اطالعات ‪ ،‬ضد جاسوسی‬‫‪ ،‬اطالعات خارجی و ‪-...‬در‬ ‫یک دستگاه‪ ،‬متمرکز شد و دفتر‬ ‫ویژه اطالعات درست شد‪ .‬البته‬ ‫گروهی معتقدند که در قلمرو‬ ‫و حكومت شاهنشاهی ایرانی‪،‬‬ ‫همچنان وظیفه حفظ امنیت به‬ ‫رقابتی در بین شهربانی‪ ،‬گارد‬ ‫شاهنشاهی‪ ،‬ژاندارمری و ركن‬ ‫دوم ارتش‪ ،‬بازرسی شاهنشاهی‬ ‫و دفتر ویژه اطالعات‪،‬مبدل شد‪.‬‬ ‫در امریکا هم مشاور امنیتی‬ ‫ریس جمهوری چنین امری را‬ ‫هماهنگی می کند و دفتر ویژه‬ ‫در ایران هم چنین حالتی داشت‬ ‫که همه اطالعات دستگاه ها را‬ ‫پردازش و ترکیب و تلفیق کند‬ ‫و به همین سبب فردوست به‬ ‫امریکا و انگلیس رفت و بر ان‬ ‫مبنا ‪ ،‬دفتر ویژه را تاسیس کرد‪.‬‬ ‫دیگر دستگاه ها خبرهای مهم را‬ ‫به دفتر ِویژه می دادند و اگر نکته‬ ‫ای فوری بود او به شاه یادداشتی‬ ‫می فرستاد‪ .‬و البته گاه اختالف ها‬ ‫را هم می نوشت که مثال شهربانی‬ ‫چنین نظری دارد اما ساواک‬ ‫نظری مخالف آن را دارد‪.‬‬ ‫در آمریکا‪ ،‬سازمان مرکزی‬ ‫اطالعات آمریکا (سیا ‪)CIA -‬‬

‫به مثابه بازوی اطالعاتی دولت‬ ‫آمریکا در سال ‪ 1326‬تاسیس‬ ‫شد و برخی از مورخان بر این‬ ‫عقیده اند که برکناری محمد‬ ‫مصدق در ‪ 28‬مرداد ‪ – 1332‬که‬ ‫می خواست شاه را از قدرت‬ ‫خلع کند ‪ -‬به خاطر همکاری‬ ‫این سازمان بوده است و برخی‬ ‫دیگر از دولتمردان ایرانی – مانند‬ ‫اردشیر زاهدی ‪ -‬این امر را در‬ ‫آن دوران ‪ ،‬امری تبلیغاتی و‬ ‫اغراق آمیز و برای قدرت نمایی‬ ‫این سازمان نوپای اطالعاتی می‬ ‫دانند ‪ .‬اما جدای از این اختالف‬ ‫نظر تاریخی و سلیقه در بیان‬ ‫روایت ‪ ،‬حوادث داخلی ایران‬ ‫پس از شهریور ‪ 1320‬و خصوصا‬ ‫غائله مصدق و آغاز رابطه نوین با‬ ‫آمریکا و احساس خطر از قدرت‬ ‫شوروی‪ ،‬حمایت از شاه و دربار‬ ‫و حفظ امنیت رژیم ‪ ،‬ضرورت‬ ‫وجود تشکیالتی منسجم را‬ ‫دوچندان می‌ کرد و شاید‬ ‫محرک اصلی ساخت مربوط به‬ ‫سنتو است که وقتی سنتو درست‬ ‫شد ‪ ،‬در کنفرانس ضد تخریب‪،‬‬ ‫قرار شد که هماهنگی اطالعاتی‬ ‫در بین سازمان ها شود و در‬ ‫ترکیه و پاکستان و عراق و ایران‪،‬‬ ‫سازمان های اطالعاتی درست‬ ‫شود‪ .‬به همین سبب برای شکل‬ ‫گیری ساختار ساواک از آمریکا‬ ‫الگو گیری شد و بنیانگذاران‬ ‫ساواک‪ ،‬سازمان سیا را الگوی‬ ‫طرح اولیه خود قرار داده بودند‬ ‫اما در آمریکا ‪CIA , FBI‬‬ ‫اطالعات داخلی و خارجی اش‬ ‫جداست اما در ایران یکی شد ‪.‬‬ ‫البته گروهی بر این اعتقادند که‬ ‫آمریکا در شکل گیری ساختار‬ ‫ساواک‪ ،‬نقش اساسی داشته‬ ‫است البته بعدها کارشناسان سیا‬ ‫و موساد در ایران به آموزش‬ ‫و پرورش کارشناسان امنیتی‬ ‫ساواک پرداختند‪.‬‬ ‫به هر حال ‪ ،‬هسته اصلي ساواک‬ ‫– مخفف ‪:‬سازمان امنیت و‬ ‫اطالعات کشور‪ -‬در سال ‪1335‬‬ ‫در فرمانداري نظامي شکل‬ ‫گرفت و در مرحله اول کار ‪،‬‬ ‫بیشتر جنبه کسب اطالعات مورد‬ ‫نظر بود و جمع آوری اطالعات‬ ‫و عملیات ضد اطالعاتی و ضد‬ ‫جاسوسی‪ .‬محسن مبصر ‪ -‬معاون‬ ‫نصیری بود در شهربانی ‪ -‬خود را‬ ‫تئوریسین می دانست اما خالف‬ ‫واقع است‪ .‬البته مبصر در این‬ ‫باره می گوید « بعد از برخورد‬ ‫با حزب توده و ‪...‬گفتیم که‬ ‫فرمانداری نظامی را ملغی کنیم‪.‬‬ ‫باالخره باید کشور ‪ ،‬یک سازمان‬ ‫اطالعات مثل آمریکا و ‪ ..‬داشته‬ ‫باشد‪ .‬چون اطالعات ارتش که‬ ‫اطالعات کشور نمی شود‪ .‬بنا‬

‫براین تیمور بختیار از من خواست‬ ‫که سازمانی را بنویسم و این ها‬ ‫مطالعه کنند و من در ظرف ‪ 1‬ماه‬ ‫یک سازمان اطالعاتی نوشتم»‪.‬‬ ‫در مطبوعات روز چهارشنبه‪11‬‬ ‫مهر اين سال‪ ،‬خبر تشکيل سازمان‬ ‫امنيت ایران انتشار يافت و شاه در‬ ‫نطق ‪ 15‬مهر ‪ 1335‬در افتتاحیه‬ ‫مجلس سنا‪ ،‬به حفظ آرامش‬ ‫و امنیت‪ ،‬اشاره داشت‪ .‬روز‬ ‫‪ ۱۰‬بهمن ‪ ۱۳۳۵‬اليحه تاسيس‬ ‫سازمان اطالعات و امنيت كشور‬ ‫ـ ساواك ـ به تصويب مجلس‬ ‫سنا رسيد ‪ .‬و سال ‪ 1336‬پس از‬ ‫تصویب قانون اختيارات ساواک‬ ‫در مجلسين سنا و شوراي ملي‪،‬‬ ‫سازمان اطالعات و امنيت کشور‬ ‫به طور رسمی‪ ،‬شروع به کار‬ ‫کرد که سمت نخست وزیری‬ ‫حسین عال را منوچهر اقبال‪،‬‬ ‫گرفته بود‪ .‬و ماده ‪ 1‬ضمیمه ‪2‬‬ ‫قانون تشکيل ساواک‪ ،‬به عنوان‬ ‫مهمترین نهاد امنیتی و اطالعاتی‬ ‫کشور‪ ،‬هدف از تأسيس آن را‬ ‫اين گونه بيان کرده است‪« :‬براي‬

‫– معاون پارلماني نخست‏وزيران‬ ‫(حسين عالء و دكتر اقبال) ‪-‬‬ ‫مطرح بود و حتی به وی شاه می‬ ‫گوید و چند روزی می گذرد اما‬ ‫رای شاه برگشت و بعد تیمور‬ ‫بختیار رئیس شد و علوی کیا و‬ ‫پاکروان هم به عنوان ‪ 2‬سرهنگ‪،‬‬ ‫معاونین او شدند‪ .‬البته علوی کیا‬ ‫معتقد است که «کشورهای غربی‬ ‫چنین پیشنهاد انتصاب بختیار را‬ ‫کردند « ‪.‬‬ ‫در ‪ 2‬دهه ‪ 40‬و ‪ ،50‬مهم ترین‬ ‫گروه هایی که ساواک به بررسی‬ ‫و نحوه کنترل انان می پرداخت‬

‫حفظ امنيت کشور جلوگيري‬ ‫از هر گونه توطئه که مضر به‬ ‫منافع عمومي است سازماني به‬ ‫نام اطالعات و امنيت کشور ـ‬ ‫وابسته به نخست وزيري ـ تشکيل‬ ‫مي شود و رئيس ساواک سمت‬ ‫معاونت نخست وزير را داشته و‬ ‫به فرمان اعلي حضرت همايون‬ ‫شاهنشاهي منصوب خواهد شد‪».‬‬ ‫محمدرضا پهلوی نیز در کتاب‪،‬‬ ‫پاسخ به تاریخ‪ ،‬هدف از تشکیل‬ ‫ساواک را عوامل زیر می‌داند‪:‬‬ ‫«مبارزه و مقابله با کمونیسم و‬ ‫گروه‌های مختلف چپ‪ ،‬پایان‬ ‫دادن به فعالیت‌های مخرب در‬ ‫داخل و خارج از ایران و کسب‬ ‫اطالع از جاسوسان و خرابکاران‬ ‫و گزارش آن به دولت و رهبران‬ ‫نظامی»‪.‬‬ ‫در ابتدا ‪ ،‬برای سپردن مهار اختیار‬ ‫این سازمان‪ ،‬با ‪ 9‬اداره مختلف‪،‬‬ ‫سخن از سرلشگر ولی قرنی –‬ ‫معاون ستاد ارتش و رئیس رکن‬ ‫‪ – 2‬بود و بعد به ناصر ذوالفقاری‬

‫عبارت بودند از ‪ [ :‬الف ‪:‬‬ ‫نیروهای چپ و حزب توده ‪ /‬ب‪:‬‬ ‫روحانیون و گروه‌های مذهبی ‪/‬‬ ‫ج‪ .‬روشنفکران و دانشجویان ‪ /‬د‪.‬‬ ‫جبهه ملی و گروه‌های ملی مانند‬ ‫نهضت آزادی ‪ /‬س‪ .‬گروه های‬ ‫مسلح ( مانند مجاهدین خلق‪،‬‬ ‫چریک های فدایی و سازمان‬ ‫انقالبی حزب توده )]‪ .‬البته‬ ‫گروهی از منتقدان بر این باورند‬ ‫که ساواک در همه شئون مردم‬ ‫ایران دخالت می کرد و گروهی‬ ‫مانند محسن مبصر بر این باورند‬ ‫که « سازمان امنیت ‪ ،‬وظیفه‬ ‫ای داشت که در شئون کشور‬ ‫نفوذ کند‪ .‬حاال از لحاظ شکل‬ ‫نفوذش»‪ .‬به هر حال در کنار‬ ‫این تهدیدها و موارد مورد بحث‬ ‫در امنیت ملی کشور‪ ،‬فعالیت‬ ‫ساواک را می توان به ‪ 4‬دوران‪،‬‬ ‫تقسیم کرد ‪:‬‬ ‫اول ‪ :‬دوران تیمور بختیار (سال‬ ‫‪ 1336‬تا ‪)1340‬‬ ‫‪ ...‬ادامه در شماره بعدی‬


‫¨‪¾zÄkºH » ½rH» ½I¬nI‬‬ ‫بشكن طلسم حادثه را بشكن‬

‫حمید مصدق‬

‫كو گردی تو ای همه تن خاموش‬ ‫كو مردی تو ای همه جان ناشاد‬

‫اسفندیار را چه كنی متكین ؟‬

‫این پرغرور مانده به بند من‬

‫تیر گزین خود به كمان بگذار‬

‫پیكان به چشم خیره سرش بشكن‬ ‫چاه شغاد مایه مرگ توست‬

‫از دست خویش بر تو گزند آید‬

‫كوهستان نیست همچنانی كه فلز ‪،‬‬

‫زیوری نیست به اندام كلنگ در كف‬

‫برخیز و خواب را‬

‫بشارت دادم و به نزدیكی روز ‪ ،‬و به‬

‫سوره متاشا‬

‫سهراب سپهری‬

‫چندان سرود سوگ‬

‫افزایش رنگ ‪.‬‬

‫دستشان را نرساندیم به سر شاخه‬

‫ترانه ی «ستاره ی روشن»‬

‫مینا اسدی‬

‫فریاد گلوی ساکت من شد‬

‫آوازه ی شهر و کوی و برزن شد‬ ‫از این سوی خاکهای بارآور‬

‫تا آنسوی خاک تشنه ی خونین‬

‫فریاد زدی که زندگی این نیست‬

‫اما‬

‫برگی از شاخه باالی سرم چیدم ‪،‬‬

‫کشتند ترا به جرم پروازت‬

‫امید نوشداروی تو از كیست ؟‬

‫چشم را باز كنید ‪ ،‬آیتی بهتر از این می‬

‫گلی به باغ پندارم‬

‫بگذر ز نوشداروی نامردان‬

‫می شنیدیم كه بهم می گفتند‪:‬‬

‫اینک‪ ،‬اما‪ ،‬هزار سال بیدارم‬

‫سر هر كوه رسولی دیدند‬

‫دانه شدن و دوباره روئیدن‬

‫برخیز‬

‫رخش سركش خود زین كن‬

‫خواهید؟‬

‫سهرامبردهای و غمت سنگین‬ ‫چشم وفا و مهر نباید داشت‬

‫ای گرد دردمند ز بی دردان‬

‫افراسیاب خون سیاوش ریخت‬

‫بیژن به دست خصم به چاه افتاد‬

‫سحر میداند‪،‬سحر!‬

‫به متاشا سوگند‬ ‫و به آغاز كالم‬

‫و به پرواز كبوتر از ذهن‬

‫واژه ای در قفس است‪.‬‬

‫ابر انكار به دوش آوردند‪.‬‬ ‫باد را نازل كردیم‬

‫رستوران آتش‬ ‫شما را به محیطی دلچسب و‬ ‫خانوادگی دعوت می کند‬ ‫طعم و مزه غذاهای ایرانی را در‬ ‫رستوران آتش خواهید چشید‬ ‫همراه با بار و سالن خصوصی در ‪ 3‬طبقه به گنجایش ‪ 200‬نفر‬ ‫آماده پذیرایی از مهمانی ها و جشن های شماست‬

‫تا آن سوی خاک تشنه ی خونین‬

‫فریدون مشیری‬

‫می گشاید گره پنجره ها را با آه‪.‬‬

‫گفتم ‪:‬‬

‫از این سوی خاکهای بارآور‬

‫ریشه در خاک‬

‫بستند ترا به دار آوازت‬

‫غمی كه افكند از پا نیست‬

‫ناگاه جهان تیره شد رنگین‬

‫عاشق شد و بی درنگ زیبا شد‬

‫از دیده سیل اشك چه می رانی ؟‬

‫زیر بیدی بودیم‪.‬‬

‫فریاد زدی که زندگی این نیست‬

‫هرکس که ترا شنید بینا شد‬

‫خواهد بود‪.‬آنكه نور از سر انگشت‬

‫سهرامبرده راست غمی سنگین‬

‫فریاد گلوی ساکت من شد‬

‫آوازه ی شهر و کوی و برزن شد‬

‫ناگاه جهان تیره شد رنگین‬

‫زمان برچیند‬

‫من راه ترا دوباره می پویم‬

‫آشفتیم‪.‬‬

‫خوابشان را به صدای سفر آینه ها‬

‫هر كه در حافظه چوب ببیند باغی‬ ‫خواهد ماند‪.‬هركه با مرغ هوا‬

‫من شعر ترا همیشه می خوامن‬

‫آواز تو از فراسوی خانه‬

‫آواز تو از فراسوی خانه‬

‫صورتش در وزش بیشه شور ابدی‬

‫من راز ترا به باد می گویم‬

‫هوش‪.‬جیبشان را پر عادت كردیم‪.‬‬

‫به طنین گل سرخ ‪ ،‬پشت پرچین سخن‬ ‫های درشت‪.‬و به آنان گفتم ‪:‬‬

‫تو هستی و در منی و می مانی‬

‫خاکسترت ای ستاره ی روشن‬

‫خاکسترت ای ستاره ی روشن‬

‫خوابش آرام ترین خواب جهان‬

‫نتوان نشست در دل غم نتوان‬

‫چشمشان را بستیم ‪.‬‬

‫و من آنان را ‪ ،‬به صدای قدم پیك‬

‫دوست شود‬

‫چه می خوانی ؟‬

‫خانه هاشان پر داوودی بود‪،‬‬

‫پی گوهر باشید‪.‬‬

‫سیماب صبحگاهی از سربلندترین‬

‫مهر سكوت از لب خود بردار‬

‫تا كاله از سرشان بردارد‪.‬‬

‫كه رسوالن همه از تابش آن خیره‬

‫حلظه ها را به چراگاه رسالت ببرید‪.‬‬

‫برخیز و باز روشنی آفتاب را‬

‫بسپار‬

‫می تابد‪.‬و به آنان گفتم ‪ :‬سنگ آرایش‬

‫گیرم كه آب رفته به جوی آید‬

‫بشكن طلسم حادثه را‬

‫تكرار كن حماسه خود تكرار‬

‫آفتابی لب درگاه شماست‬

‫كه اگر در بگشایید به رفتار شما‬

‫شدند‪.‬‬

‫كوهها فرو می ریخت‬

‫بسپار گام خویش به ره‬

‫من به آنان گفتم‪:‬‬

‫خویشی كه هست مایه مرگ خویش‬

‫با آبروی رفته چه باید كرد ؟‬

‫منشین به چاهسار فراموشی‬

‫روشن بود‪.‬‬

‫دست زمین گوهر ناپیدایی است‬

‫باید شكست جان و تنش باید‬

‫بشكن‬

‫حرف هایم ‪ ،‬مثل یك تكه چمن‬

‫صفحه ‪25‬‬

‫در یک شب سرد و تیره ی پائیز‬ ‫جرم تو چه بود؟ عشق ورزیدن‬ ‫خاکسترت ای ستاره ی روشن رویاند‬ ‫چون گنگ به خواب رفته ای بودم‬

‫ای خاطره ی شگفت پوئیدن‬ ‫هرکس که ترا شنید‪ ،‬بینا شد‬

‫عاشق شد و بی درنگ زیبا شد‬

‫تو از این دشت خشک تشنه روزی‬ ‫کوچ خواهی کرد‬ ‫و اشک من ترا بدرود خواهد گفت‪.‬‬ ‫نگاهت تلخ و افسرده است‪.‬‬ ‫دلت را خارخار نا امیدی سخت‬ ‫آزرده است‪.‬‬ ‫غم این نابسامانی همه توش و توانت‬ ‫را زتن برده است‪.‬‬ ‫تو با خون و عرق این جنگل پژمرده‬ ‫را رنگ و رمق دادی‪.‬‬ ‫تو با دست تهی با آن همه طوفان‬ ‫بنیان‌کن در افتادی‪.‬‬

‫تو را کوچیدن از این خاک‪ ،‬دل بر‬ ‫کندن از جان است‪.‬‬ ‫تو را با برگ‌برگ این چمن پیوند‬ ‫پنهان است‪.‬‬ ‫تو را این ابر ظلمت گستر بی‌رحم‬ ‫بی باران‬ ‫تو را این خشکسالی های پی در پی‬ ‫تو را از نیمه ره بر گشنت یاران‬ ‫تو را تزویر غمخواران ز پا افکند‬ ‫تو را هنگامه شوم شغاالن‬ ‫بانگ بی تعطیل زاغان‬ ‫در ستوه آورد‪.‬‬ ‫تو با پیشانی پاک جنیب خویش‬ ‫که از آن سوی گندمزار‬ ‫طلوع با شکوهش خوشتر از صد‬ ‫تاج خورشید است‬ ‫تو با آن گونه‌های سوخته از آفتاب‬ ‫دشت‬ ‫تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت‬ ‫که در چشمان من واالتر از صد جام‬ ‫جمشید است‬ ‫تو با چشمان غمباری‬ ‫که روزی چشمه جوشان شادی بود‬ ‫و اینک حسرت و افسوس بر آن‬ ‫سایه افکنده‌ست‬ ‫خواهی رفت‪.‬‬ ‫و اشک من ترا بدرورد خواهد گفت‬ ‫من اینجا ریشه در خاکم‬ ‫من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده‬ ‫یا پاکم‬ ‫من اینجا تا نفس باقیست می‌مامن‬ ‫من از اینجا چه می‌خواهم‪ ،‬منی‌دامن‬ ‫امید روشنائی گر چه در این‬ ‫تیره‌گی‌ها نیست‬ ‫من اینجا باز در این دشت خشک‬ ‫تشنه می‌رامن‬ ‫من اینجا روزی آخر از دل این خاک‬ ‫با دست تهی‬ ‫گل بر می‌افشامن‬ ‫من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه‬ ‫چون خورشید‬ ‫سرود فتح می‌خوامن‬ ‫و می‌دامن‬ ‫تو روزی باز خواهی گشت‬


‫صفحه ‪27‬‬

‫شــعر من را با حواس‬ ‫جمع بخوانيد‬

‫از پس پنجاه و اندی ز عمر‬ ‫ناله بر می آيدم از هر رگی‬ ‫كاش بودم دور از هر كسی‬ ‫چادری و گوسفندی و سگی‬ ‫«درســال ‪ 1315‬هجــر‪ ،‬ابراهيم‬ ‫نوری‪ ،‬مــرد شــجاع وعصبانی‪،‬‬ ‫ازافــراد يكــی از دودمــان های‬ ‫قديمی شــمال ايران محســوب‬ ‫می شد‪ .‬من پسربزرگ اوهستم‪.‬‬ ‫پــدرم دراين ناحيه بــه زندگانی‬ ‫كشــاورزی وگله داری مشغول‬ ‫بود‪ .‬در پائيزهمين ســال‪ ،‬زمانی‬ ‫كه او در مســقط الراس ييالقی‬ ‫خــود "يــوش" منزل داشــت‪،‬‬ ‫من بدنيــا آمدم‪ .‬پيوســتگی من‬ ‫از طرف جده‪ ،‬بــه گرجی های‬ ‫متــواری‪ ،‬از دير زمانــی در اين‬ ‫سرزمين‪ ،‬می رسد‪.‬‬ ‫زندگی بدوی من در بين شبانان‬ ‫و ايلخــی بانان گذشــت‪ ،‬كه به‬ ‫هوای چراگاه به نقاط دور ييالق‬ ‫و قشالق می كنند و شب باالی‬ ‫كوههــا ســاعات طوالنــی باهم‬ ‫بدورآتش جمع می شوند‪.‬‬ ‫ازتمــام دوره بچگــی خودم جز‬

‫سخنرانی نيما درخنستني كنگره نويسندگان‬

‫زد و خوردهــای‬ ‫وحشــيانه و چيزهــای مربوط به‬ ‫زندگی كوچ نشينی و تفريحات‬ ‫ساده آنها‪ ،‬در آرامش يكنواخت‬ ‫و كــور و بــی خبــر از همه جا‪،‬‬ ‫چيزی ندارم‪.‬‬ ‫درهمان دهكده كه متولد شــدم‬ ‫خواندن ونوشــتن را نزد آخوند‬ ‫ده ياد گرفتــم‪ .‬او مرا در كوچه‬ ‫بــاغ هــا دنبال مــی كــرد و بباد‬ ‫شكنجه می گرفت‪ .‬پاهای نازك‬ ‫مرا به درخت های گزنه دار می‬ ‫بســت‪ ،‬با تركه های بلند می زد‬ ‫و مــرا مجبور می كرد بــه از بر‬ ‫كردن نامه هائی كه معموال اهل‬ ‫خانواده دهاتی بهم می نويســند‪.‬‬ ‫خودش آنها را بهم چســبانيده و‬ ‫برای من طومار درســی درست‬ ‫كرده بود‪.‬‬ ‫يكســال كه به شــهرآمده بودم‪،‬‬ ‫اقوام نزديك من‪ ،‬مرا به همياری‬ ‫برادر از خود كوچكترم "الدبن"‬ ‫بــه يــك مدرســه كاتوليك وا‬ ‫داشــتند‪ .‬آنوقت اين مدرسه در‬ ‫تهران به مدرســه عالی سن لوئی‬ ‫شهرت داشت‪.‬‬ ‫دوره تخصــص مــن از اينجــا‬ ‫شروع می شــود‪ .‬ســالهای اول‬ ‫زندگــی مدرســه مــن بــه زد و‬ ‫خورد با بچه ها گذشــت‪ .‬وضع‬ ‫رفتار و سكنات من‪ ،‬كنارگيری‬ ‫و حجبی كه مخصوص بچه های‬ ‫تربيت شده در بيرون شهراست؛‬ ‫موضوعی بــود كه در مدرســه‬ ‫مســخره برمی داشــت‪ .‬هنر من‬ ‫خوب پريدن و با رفيقم حســين‬

‫خرداد ماه ‪1325‬‬

‫پژمان فرار از مدرسه بود‪ .‬من در‬ ‫مدرســه خوب كار نمی كردم‪،‬‬ ‫فقط نمرات نقاشــی بــه داد من‬ ‫می رســيد‪ .‬اما بعدهــا‪ ،‬درهمان‬ ‫مدرســه‪ ،‬مراقبت و تشويق يك‬ ‫معلم خوشــرفتار‪ ،‬كــه نظام وفا‬ ‫شاعر بنام امروز باشد مرا به خط‬ ‫شعر گفتن انداخت‪.‬‬ ‫ايــن تاريخ مقــارن بود با ســال‬ ‫هائی كه جنگ بين المللی ادامه‬ ‫داشــت‪ .‬مــن در آنوقــت اخبار‬ ‫جنــگ را به زبــان فرانســه می‬ ‫توانستم بخوانم‪ .‬شعرهای من در‬ ‫آنوقت به ســبك خراسانی بود‪،‬‬ ‫كــه همه چيز در آن يك جور و‬ ‫بطور كلــی دورازطبيعت واقع و‬ ‫كمترمربوط به خصايص زندگی‬ ‫شخص گوينده وصف می شود‪.‬‬ ‫آشــنائی با زبان خارجی راه تازه‬ ‫را در پيش چشــم من گذاشت‪.‬‬ ‫ثمــره كاوش من دراين راه‪ ،‬بعد‬ ‫ازجدائی ازمدرســه و گذرانيدن‬ ‫دوران دلدادگــی بدانجــام‪،‬‬ ‫ممكن اســت درمنظومه «افسانه»‬ ‫مــن ديده شــود‪ .‬قســمتی ازاين‬ ‫منظومه درروزنامه دوست شهيد‬ ‫من ميرزاده عشــقی چاپ شــد‪.‬‬ ‫ولی قبال درســال ‪ 1300‬منظومه‬ ‫ای بنــام « قصه رنــگ پريده» را‬ ‫انتشارداده بودم‪.‬‬ ‫من پيش ازآن شــعری دردست‬ ‫ندارم‪ .‬درپائيزســال ‪ 1301‬نمونه‬ ‫ديگر از شيوه كارخود«ای شب»‬ ‫را‪ ،‬كه پيش از اين تاريخ سروده‬ ‫بودم و دســت بدســت خوانده‬

‫ورانــده شــده بــود‪ ،‬درروزنامه‬ ‫هفتگی « نوبهار» ديدم‪.‬‬ ‫شــيوه كاردرهركــدام ازايــن‬ ‫قطعات تيرزهرآگينی‪ ،‬مخصوصا‬ ‫درآنزمــان بطــرف طرفــداران‬ ‫ســبك قديم بــود‪ .‬طرفــداران‬ ‫ســبك قديم آنها را قابل درج و‬ ‫انتشار نمی دانستند‪.‬‬ ‫با وجود آن‪ ،‬سال ‪ 1342‬هجری‬ ‫بود كه اشــعارمن صفحات زياد‬ ‫منتخبات آثار شــعرای معاصررا‬ ‫پركرد‪ .‬عجــب آنكه نخســتين‬ ‫منظومه من «قصــه رنگ پريده»‬ ‫هم كه از آثار بچگی بشــمارمی‬ ‫آيــد در جــزو مندرجــات اين‬ ‫كتاب و در بين نام آن همه ادبای‬ ‫ريش و سبيل دارخوانده می شد‬ ‫و بطوری قرارگرفته بود كه شعرا‬ ‫و ادبا را نســبت بــه من و مولف‬ ‫دانشمند كتاب)هشترودی زاده(‬ ‫خشمناك می ساخت‪ ،‬مثل اينكه‬ ‫طبيعــت آزاد پــرورش يافته من‬ ‫درهر دوره از زندگی من بايد با‬ ‫زد و خورد باشد‪.‬‬ ‫انقالبات‪ ،‬حوالی سال های ‪- 99‬‬ ‫‪ 300‬درحدود شــمال ايران‪ ،‬مرا‬ ‫ازهنــر خود پيش از انتشــار اين‬ ‫كتاب دوركرده بود‪ .‬من دوباره‬ ‫بطرف هنر خود می آمدم‪.‬‬ ‫ايــن تاريــخ مقارن بود بــا آغاز‬ ‫دوره ســختی و فشــار بــرای‬ ‫كشورمن‪ .‬ثمره ای كه اين مدت‬ ‫برای من داشــت اين بود كه من‬ ‫روش كار خــود را منظم تر پيدا‬ ‫كنم‪ :‬روشــی كه در ادبيات زبان‬

‫كشــورمن نبود‬ ‫و من به زحمــت عمری در زير‬ ‫بار خودم و كلمات و شــيوه كار‬ ‫كالســيك راه را صاف و آماده‬ ‫كرده و اكنون درپيش پای نسل‬ ‫تازه نفس می اندازم‪.‬‬ ‫دراشــعارآزاد من وزن و قافيه به‬ ‫حســاب ديگر گرفته می شوند‪.‬‬ ‫كوتاه و بلند شــدن مصرع ها در‬ ‫آنها‪ ،‬بنا برهوس و فانتزی نيست‪.‬‬ ‫من برای بــی نظمی هم به نظمی‬ ‫اعتقاد دارم‪ .‬هركلمه من ازروی‬ ‫قاعــده دقيق به كلمــه ديگر می‬ ‫چســبد‪ .‬شعرآزاد ســرودن برای‬ ‫من دشوارتر از غير آن است‪.‬‬ ‫مايــه اصلــی اشــعارمن رنج من‬ ‫اســت‪ .‬به عقيــده مــن‪ ،‬گوينده‬ ‫واقعــی بايــد آن مايه را داشــته‬ ‫باشــد‪ .‬مــن بــرای رنــج خود و‬ ‫ديگران شــعرمی گويم‪ .‬كلمات‬ ‫و وزن و قافيه درهمه وقت برای‬ ‫من ابزارهائی بوده اند كه مجبور‬ ‫به عوض كــردن آنها بوده ام‪ ،‬تا‬ ‫با رنج من و ديگران بهترسازگار‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫در زندگــی مــن‪ ،‬از جنس رنج‬ ‫هــای ديگــران هم ســهم هائی‬ ‫هســت؛ بانوی خانــه و بچه دار‬ ‫و ايلخــی بــان و چوپــان نا قابل‬ ‫نيســتند‪ .‬وقت پاكنويــس برای‬ ‫من كم است‪ .‬اشــعارمن متفرق‬ ‫بدست مردم افتاده‪ ،‬يا در خارج‬ ‫كشور توســط زبان شــناس ها‬ ‫خوانده می شود‪.‬‬ ‫ازســال ‪ 1317‬بــه بعــد در جزو‬ ‫هيئت تحريريه «مجله موســيقي»‬

‫بــوده ام و بــه حمايت دوســتان‬ ‫خود در اين مجله اشعار خود را‬ ‫مرتبا انتشارداده ام‪.‬‬ ‫مــن مخالــف بســياردارم‪ -‬می‬ ‫دانم‪ ،‬چــون خودم بطور روزمره‬ ‫دريافته ام‪ ،‬مردم هم بايد روزمره‬ ‫دريابنــد‪ .‬اين كيفيت تدريجی و‬ ‫نتيجه كاراست‪ .‬مخصوصا بعضی‬ ‫از اشعارمخصوص تر بخود من‪،‬‬ ‫برای كســانی كه حــواس جمع‬ ‫درعالــم شــاعری ندارنــد مبهم‬ ‫اســت‪ .‬اما انــواع شــعرهای من‬ ‫زيادند‪ ،‬چنان كه ديوانی به زبان‬ ‫مــادری خــود‪ ،‬به اســم «روجا»‬ ‫دارم‪ .‬مــی توانــم بگويــم من به‬ ‫رودخانه شــبيه هســتم‪ ،‬كه ازهر‬ ‫كجــای آن الزم باشــد بــدون‬ ‫سروصدا می توان آب برداشت‪.‬‬ ‫خوش آيند نيســت اســم بردن‬ ‫ازداســتانهای منظــوم خــود به‬ ‫ســبك های مختلــف‪ ،‬كه هنوز‬ ‫بدســت مردم نيامده است‪ .‬باقی‬ ‫شرح حال من همين می شود‪:‬‬ ‫درتهران می گذرانــم‪ .‬زياد می‬ ‫نويســم‪ ،‬كم انتشارمی دهم واين‬ ‫وضع مــرا از دورتنبل جلوه می‬ ‫دهد‪.‬‬


‫صفحه ‪28‬‬

‫‪1‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫‪2‬‬

‫فروردين‪:‬‬

‫هيچ كارى را به فردا محول نكنيد زيرا بزودى مجبور به قبول‬ ‫كارها و مسئوليت هاى جديدى خواهيد شد و بايد آمادگى داشته‬ ‫باشيد‪ .‬در زمينه عشق و احساسات هه چيز مطابق ميل شما است‬ ‫ولى اگر مسايل جزيى را بى جهت بزرگ كنيد اين آرامش از بين‬ ‫خواهد رفت‪.‬‬

‫ارديبهشت‪:‬‬

‫آينده نگر و خوش بين باشيد‪ .‬تصميمى نگيريد كه احتمال‬ ‫پشيمانى در آن باشد‪ .‬پيوندهاى محبت و عشق را ميان خود و شخص‬ ‫مورد عالقه تان مستحكم تر سازيد‪ .‬بيشتر با كسانى مصاحبت كنيد‬ ‫كه عقايد مشتركى با شما دارند‪ .‬در زمينه شغلى مسير مناسبى انتخاب‬ ‫كرده ايد‪.‬‬

‫خرداد‪:‬‬

‫نبايد تمام اوقات فراغت خود را وقف ديگران كنيد‪ .‬كمى هم به‬ ‫فكر استراحت و تفريح باشيد‪ .‬در زمينه عشق و احساسات پرتوقع‬ ‫نباشيد‪ .‬كمك هاى معنوى شما براى افراد خانواده با ارزش خواهد‬ ‫بود ولى از كمك هاى مالى هم تا آنجا كه مى توانيد مضايقه نكنيد‪.‬‬

‫تير‪:‬‬

‫بخودتان متكى باشيد و تا آنجا كه مى توانيد شخصا كارهايتان را‬ ‫انجام دهيد‪ .‬به ديگران اعتماد صد در صد نكنيد‪ .‬دررفتار با شريك‬ ‫زندگيتان بى حوصلگى و تندى بخرج ندهيد و ضمنا بكوشيد‬ ‫تا حسادت او تحريك نشود‪ .‬خبرى از راه دور مى شنويد كه‬ ‫خوشحالتان مى كند‪.‬‬

‫مرداد‪:‬‬

‫چشم خيلى ها به دنبال شماست كه ببينند چقدر موفق مى شويد و‬ ‫چقدر ناكام مى مانيد‪ .‬اگر در صدد شروع كار جديدى هستيد زمان‬ ‫خوبى است زيرا موقعيت هاى خوبى نصيب شما خواهد شد‪ .‬نامه‬ ‫اى يا هديه اى از راه دور دريافت خواهيد كرد كه شما را خوشحال‬ ‫مى كند‪.‬‬

‫شهريور‪:‬‬

‫نگذاريد بعضى آدم ها با حرفها و افكار مسموم خود بروى‬ ‫زندگى شما تاثير بگذارند‪ .‬اين آدم ها در قالب دوستان‪ ،‬دشمنان‬ ‫خطرناكى هستند‪ .‬در مورد بعضى مسايل عاطفى و خصوصى خود‬ ‫بايد كمى قدرتمند و مقاوم باشيد‪ .‬مواظب اوضاع ماليتان باشيد‪.‬‬

‫‪3‬‬

‫‪4‬‬

‫‪5‬‬

‫‪6‬‬

‫‪7‬‬

‫‪8‬‬

‫‪9‬‬

‫‪::‬افقى‪:‬‬ ‫‪ -1‬بنيانگذار تخت جمشــيد‬ ‫و حفــر کننده کانال ســوئز‬ ‫‪ -2‬پاندول ‪ /‬چين و چروک‬ ‫‪ /‬کمــک کننده ‪ -3‬حشــره‬ ‫مزاحــم تابســتاني ‪ /‬تراب ‪/‬‬ ‫خرگــوش ‪ /‬از برونته ها ‪-4‬‬ ‫زائو ترسان در قديم ‪ /‬شکاف‬ ‫کوه ‪ /‬شايســته ‪ /‬مستقيم ‪-5‬‬ ‫از حروف الفباي فارســي ‪/‬‬ ‫خرس چيني ‪ /‬گروه ورزشي‬ ‫‪ -6‬خميــده ‪ /‬جاده هواپيما ‪/‬‬ ‫خويش پــدري ‪ /‬رايحه ‪-7‬‬ ‫غاري در مکــه ‪ /‬نبرد ‪ /‬کاال‬ ‫‪ -8‬رنگ مــو ‪ /‬نوعي پارچه‬ ‫نخي ســاده ‪ /‬دشمني ‪ /‬برهنه‬ ‫‪ -9‬بي ماننــد ‪ /‬حمام بخار ‪/‬‬ ‫قاصد ‪ -01‬اندوه ‪ /‬چمن آرا‬ ‫‪ /‬بلند جاه ‪ /‬همســر زن ‪-11‬‬ ‫از رنگها ‪ /‬کيميا ‪/‬عقاب سياه‬ ‫‪ -21‬آرزوهــا ‪ /‬کوچــک ‪/‬‬ ‫از اجزاي صبحانه ‪ /‬چاشــني‬ ‫غــذا ‪ -31‬از طوايــف غيور‬ ‫کشــور ‪ /‬خداحافظــي ‪ /‬از‬ ‫بــروج فلکي ‪ /‬آســمان جل‬ ‫‪ -41‬پيــروي ‪ /‬خانــه ‪ /‬تکيه‬ ‫کالم درويــش ‪ -51‬اثــر يا‬ ‫اتوبيوگرافي کانت ‪.‬‬

‫‪14 13 12 11 10‬‬

‫‪1‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪3‬‬ ‫‪4‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪6‬‬ ‫‪7‬‬ ‫‪8‬‬ ‫‪9‬‬ ‫‪10‬‬ ‫‪11‬‬ ‫‪12‬‬ ‫‪13‬‬ ‫‪14‬‬ ‫‪15‬‬

‫‪ ::‬افقى‪:‬‬ ‫‪ -1‬جــام معــروف ‪ /‬يــارى‬ ‫دهنده ‪ /‬بينى‪ ،‬دماغ ‪ -2‬تقليد‬ ‫كردن حــركات ‪ /‬سســتى‪،‬‬ ‫ضعف ‪ /‬شاه شكارچى گور‬ ‫‪ -3‬فلــز رســانا ‪ /‬واحد پول‬ ‫در قديم ‪ /‬ســتاره‪ ،‬كوكب ‪/‬‬ ‫زمينه‪ ،‬موضوع ‪ -۴‬ســماق ‪/‬‬ ‫روز نيســت ‪ /‬كميابى ‪ /‬شيار‬ ‫لوله تفنگ ‪ -۵‬سياره ناهيد ‪/‬‬ ‫تهيه كردن ‪ /‬ماشــين جنگى‬ ‫‪ -۶‬پيرامون ‪ /‬جواب مثبت ‪/‬‬ ‫نويسنده و فيلسوف فرانسوى‬ ‫خالق هستى ونيستى ‪ -7‬پيچ‬ ‫و خم ‪ /‬ســود حرام‪ /‬پاداش‬

‫‪1‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪3‬‬ ‫‪4‬‬ ‫‪5‬‬ ‫‪6‬‬ ‫‪7‬‬ ‫‪8‬‬ ‫‪9‬‬ ‫‪10‬‬ ‫‪11‬‬ ‫‪12‬‬ ‫‪13‬‬ ‫‪14‬‬ ‫‪15‬‬

‫‪13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1‬‬

‫‪ ::‬عمودی ‪:‬‬ ‫‪ -1‬خالــق تهافت الفالســفه‬ ‫‪ -2‬بنيانگذار فرانســه نوين ‪/‬‬ ‫کمانگيــر باســتاني ‪ /‬بهترين‬ ‫اقســام ســنگ ‪ -3‬الفــت و‬ ‫دوستي ‪ /‬پدربزرگ ‪ /‬بيماري‬ ‫‪ /‬درون ‪ -4‬شــريان حيات ‪/‬‬ ‫موجودي وحشتناک افسانه‬ ‫اي ‪ /‬ظرف بزرگ مسي پلو ‪/‬‬ ‫نان کاغذي ‪ -5‬بزرگ طايفه‬ ‫‪ /‬دچــار شــدن ‪ /‬از اعضاي‬ ‫دوگانــه بدن ‪ -6‬هوس خانم‬ ‫باردار ‪ /‬خوشــبو ‪ /‬اجاره ‪-7‬‬ ‫کفر ‪ /‬از اقوام ايران باســتان‬ ‫‪ /‬گسترده ‪ -8‬عالمت جمع ‪/‬‬ ‫‪ -8‬بندگى ‪ /‬سادات ‪ /‬چراغ‬ ‫آســمان ‪ /‬پايــه ‪ -9‬بهشــت‬ ‫‪ /‬آموختنــى مدرســه ‪ /‬بانو‬ ‫‪ -10‬اصطالحــى در نمايش‬ ‫‪ /‬جايز ‪ /‬دورى جســتن ‪-11‬‬ ‫خيمه مــردم صحرانشــين ‪/‬‬ ‫سود‪ ،‬اســتفاده ‪ /‬ســرپيچى‬ ‫كردن ‪ -12‬بســته نيســت ‪/‬‬ ‫نــژاد آلمانى‪ /‬طمع ‪ /‬پاســخ‬ ‫هــوى ‪ -13‬خــاك ســرخ‬ ‫‪ /‬راه راســت يافتــه ‪ /‬پنهــان‬ ‫شدن براى شكار ‪ /‬پول ژاپن‬ ‫‪ -14‬برتــرى ‪ /‬طاقت و توان‬ ‫‪ /‬اشاره به نزديك ‪ -15‬شهر‬ ‫زيارتى ‪ /‬از شهرهاى آلمان ‪/‬‬ ‫نت موسيقى‪.‬‬ ‫‪ ::‬عمودی ‪:‬‬ ‫‪ -1‬پــى در پــى ‪ /‬بــزرگ‬ ‫‪ -2‬بازجوئــى ‪ /‬هوشــيارى‬ ‫‪ -3‬نيا ‪ /‬اريــب ‪ /‬باال‪ ،‬بلندى‬ ‫‪ /‬بــرادر پــدر ‪ -۴‬قــوم اوليه‬

‫واحد بوکــس ‪ /‬اندازه لباس‬ ‫‪ /‬پســوند هماننــدي ‪ -9‬لوله‬ ‫شيره گياه ‪ /‬خنک کننده آبي‬ ‫و گازي ‪ /‬زبان ايران کنوني‬ ‫‪ -01‬بهانــه ‪ /‬آبگينه ‪ /‬گلوله‬ ‫کاموا ‪ -11‬نويســنده آلماني‬ ‫‪ /‬رويکرد و توجه ‪ /‬برداشت‬ ‫محصول ‪ -21‬ميوه نخستين ‪/‬‬ ‫قمر ‪ /‬ســلطان ‪ /‬بله انگليسي‬ ‫‪ -31‬بــدي ‪ /‬عالمــت جمع‬ ‫‪ /‬وسيله داد و ســتد ‪ /‬گزافه‬ ‫گوئــي ‪ -41‬گزنــد ‪ /‬عضو‬ ‫تنفسي ‪ /‬فراموشکار ‪ -51‬اثر‬ ‫دوما نويسنده فرانسوي ‪.‬‬ ‫ايــران ‪ /‬پســوند شــباهت ‪/‬‬ ‫بــزرگان قوم ‪ /‬انبــار غله ‪-۵‬‬ ‫بــاران اندك ‪ /‬از شــهرهاى‬ ‫اصفهان ‪ /‬شــبنم ‪ -۶‬بخشش‬ ‫‪ /‬آغاز ‪ /‬نام پســرانه ‪ -7‬كار‬ ‫دشــوار‪ ،‬امر عظيــم ‪ /‬كدو ‪/‬‬ ‫برتر‪ ،‬برگزيــده ‪ -8‬آرامش‬ ‫را شــولوخوف نوشــته ‪ /‬نى‬ ‫سســت و باريك ‪ /‬پايتخت‬ ‫اتريــش‪ /‬تنهــا ‪ -9‬كــم كم‬ ‫پيش رفتن ‪ /‬عدل و انصاف ‪/‬‬ ‫نارس‪ -10‬فرخنده‪ /‬خجسته‬ ‫‪ /‬فرمان ‪ /‬رشت ‪ -11‬آشكار‬ ‫شدن ‪ /‬اداره كردن مملكت‬ ‫‪ /‬زيستن ‪ -12‬نظرات ‪ /‬جديد‬ ‫‪ /‬الفباى موسيقى‪ /‬مردم ‪-13‬‬ ‫ضمير جمع ‪ /‬سنگ سخت‪/‬‬ ‫صحبــت مكاتبه اى ‪ /‬پهلوان‬ ‫‪ -14‬وقار‪ ،‬سنگينى ‪ /‬از توابع‬ ‫اســتان خراســان‪ -15‬انكار‬ ‫كننــده ‪ /‬ماهــى كوچــك‬ ‫دريائى‪.‬‬


‫صفحه ‪29‬‬

‫واژه های عاطـفی قلـم های احساسی‬

‫تــکرار‬

‫حــکایـــت‬

‫در آن خیره بودن به چه بیاندشم‬

‫من زنام عاشقان در وطن دارم‬

‫فقط نگاهم بود که بر دیوار گوئی‬

‫از دیارعاشقان و سربداران این‬

‫ساعتی بر دیوار با منودار که ثانیه ها‬

‫قصه آن نوجوانان وطن بشنیده اید‬

‫اعداد تکرار می شد ‪ ،‬از کی تا‬

‫دارم حکایت میکنم‬

‫چه بی تفاوت ‪ ،‬از دیدگان میگذشت‬

‫مسلس های زالوصفتان‬

‫با تکرار خداش این زمان بود‬

‫جهان دارم حکایت میکنم‬

‫منی دامن‬

‫هک شده بود‬

‫را نشان می رفت‬

‫شصت و باز تکرار می شه‬ ‫اعداد‬

‫که در مقابل مردمک چشمان من‬

‫حکایت میکنم‬ ‫حکایت میکنم‬

‫که اندرون خون خود غلطیده اند‬

‫از تن صدپاره نوباوگان زیر رگبار‬ ‫قطعه قطعه گشنت و خندان برفتند از‬ ‫از پدر هم مادران از برادرها کنار‬

‫فقط شمارش معکوس را تکرار می‬

‫خواهران‬

‫دری عمر بود و بردمن که در پر شما‬

‫می کنم‬

‫جدید بود‬

‫که رفنت پای دار!‬

‫کرد‬

‫می رفت و هر ثانیه برایم زمانی‬

‫سرزتن گشتند جدا دارم حکایت‬ ‫از سر میدان هر شهرو دیار از جوانی‬

‫خلیـج فــارس‬

‫مگر عمرت رسیدست بروز پایان‬

‫گرفتند از مرد و زن عشق را‬

‫تو گفتی که در سال پنجاه و هشت‬

‫زمان بس کم و جای گفتار نیست‬

‫لعنت به روح پلید خمینی هندی زاده‬

‫چو هر روزه از خانه بیرون روی‬

‫تو گفتی که عدل است و داد و دهش‬

‫که راهی در اینجا جز اقرار نیست‬

‫پس از آنکه کشتند خورشید را‬

‫تو گفتی که در خانه‌های خدا‬ ‫نشانی ز مکر و ز ّ‬ ‫مکار نیست‬

‫کسی را رهائی از این تار نیست‬

‫کسی جز جوانان خریدار نیست‬

‫هزاران سخن‪ ،‬جای انکار نیست‬

‫به جان عزیزان هم خون من‬

‫ّ‬ ‫حـــلج‬ ‫غــزل‬ ‫ِ‬

‫که جز مغز تو‪ ،‬روزی مار نیست‬

‫دو صد گفته چون نیم کردار نیست‬

‫ندانستی از دین اسالم هیچ‬

‫هنگام هنگامه ها نعره سرکن‬ ‫به‬ ‫ِ‬

‫ببین کاوه زنده است‪ ،‬بر دار نیست؟‬

‫و در گلستانهای ما خار نیست‬

‫یکی رهبر و دیگران راه خواه‬

‫شب ما سپيده ز پي دارد آري‬

‫که چون او یکی بود و بسیار نیست‬

‫در انبار کمتر ز خروار نیست‬

‫تو دادی هزاران شعار تهی‬

‫بگیر صدها سومسار و ملخ را‬ ‫مکن بازی با پای گربه سانان‬ ‫ملعون‬

‫امساعیل مقربی‬ ‫لندن‬

‫هم بیکار و بدون پیکار فقط خیره‬

‫فرصت ها پیش رو بود که به جلب‬

‫ازستم هم ظلم این منبر نشینان در‬

‫بیش نبودم‬

‫می رفت و من فقط نگاه نگاهی‬

‫مجتبی وارث‬

‫آملان دوسلدوف‬

‫دگر جز دل و جان بیمار نیست‬

‫نبینی جوانی که بر دار نیست‬

‫در ایرامنان جز شب تار نیست‬

‫جراثقال‌های بلند‬ ‫از این ّ‬

‫چنین است افکار ضحاک وار‬ ‫کجائید آهنگران زمان؟‬

‫اگر کاوه بر دار شدی وای ما‬

‫دگر بینوا و گرفتار نیست‬

‫دگر ظالم و ظلم در کار نیست‬

‫تو گفتی سخن‌های احمق فریب‬

‫تو گفتی در اسالم تبعیض نیست‬

‫تو گفتی که زیباست فردای ما‬ ‫تو گفتی در آینده نقل و نبات‬

‫تو با دست هاي خود آن را سحر کن‬

‫نفس خسته‪ ،‬تن خسته‪ ،‬جان خسته‬

‫برخدایم این شکایت میکنم‬

‫بزن بر دل تيره ي شب خطر کن‬

‫وطن خواه خواب است و بیدار نیست‬

‫تو گفتی در ایران آینده‌مان‬

‫قاسم ‪ .‬م‬

‫مرا تازگي بخش زير و زبر کن‬

‫که ایرانی است و ز اغیار نیست‬

‫تو گفتی از این ثروت بی‌حساب‬

‫در ایران ما جز رخ یار نیست‬

‫تو گفتی به ماوای خرگوش‌ها‬

‫حضور این عزیزان‬

‫لندن‬

‫درهامبــورگ چـه خبر‬

‫کنسرت عهدیه و ستـار‬ ‫کنسرت عهدیه و ستار بخوبی‬ ‫و خوشی یکشنبه بیست و پنجم‬ ‫دسامبر ‪ 2011‬در سالن (دالینه)‬ ‫هامبورگ برگذار گردید اما نه‬ ‫آنطور که من سالها قبل روی‬ ‫آن فکر کرده بودم و تصمیم‬ ‫داشتم آنرا نه به صورت کنسرت‬ ‫بلکه به خاطر تقدیر و سپاس از‬ ‫پیشکسوتان سینمای میهنمان‬ ‫عرضه نمایم و با آنکه بسیاری از‬ ‫آن عزیزان و بندگان پیشکسوت‬ ‫سینما چه آنهایی که در داخل‬ ‫ایران و چه انهایی که سالهاست‬ ‫زندگی در خارج از کشورمان‬ ‫در اقصی نقاط جهان زندگی را‬ ‫سپری می نمایند آمادگی خود را‬ ‫برای حضور در آن اعالم نموده‬ ‫بودند خودم ترجیح دادم یکی دو‬ ‫هفته قبل از برگذاری آن برنامه‬ ‫به اطالعشان برسانم این برنامه را‬ ‫به صورت گسترده تری در اینده‬ ‫ای نه چندان دور تکرار خواهم‬ ‫کرد و آنزمان تقدیر و سپاس از‬ ‫پیشکسوتان سینمای ایران را به‬

‫در ایران ما جز شب تار نیست‬

‫تو گفتی که در بین همسایه‌ها‬

‫به کف خنجري آفتابي بياور‬

‫دلم را رها کن ز پژمردگي ها‬

‫به عمر جهان مي رسد عزلت تو‬

‫سکوتي که داري دگر مختصر کن‬

‫ّ‬ ‫وحلج گونه‬ ‫جدا کن تن از خاک‬

‫رضـا شمشــادیان‬

‫که این خانه جای تو بیعار نیست‬

‫بلی رفتم‪ ،‬اما بگویم چه شد؟‬

‫بدو گفتم برو با اشترانت سوی صحرا‬

‫کی گفت معنی این کار چیست‬

‫تو گفتی شب اهلل اکبر بگو‬

‫که گیرم تاریخ ایران را گواهی‬

‫از یارم شرق ایران از خراسان سرزمین‬

‫مانده بودم‬

‫که این رسم‪ ،‬رسم شتر دار نیست‬

‫تو گفتی که هر شب به مسجد برو‬

‫بدو دادم دو پیغام شفاهی‬

‫محاکمه پدر‬

‫تو گفتی به خواهر که چادر بپوش‬

‫که می گیرم خلیج فارس را مفت‬

‫متامي ِت خويشنت را بدر کن‬ ‫ّ‬

‫سربداران‬

‫تو گفتی شعار است و این عار نیست‬

‫تو گفتی‪ ،‬تو گفتی‪ ،‬تو گفتی‪ ،‬پدر‬

‫شنیدم شیخکی سومسار خور گفت‬

‫کتاب شعر صبوري آه صبوري‬ ‫از‬ ‫ِ‬

‫و من خیرو جبر متاشاگر زمان بودم‬ ‫که بانس کاری نداشت ‪ -‬ولی من‬

‫سيروس احمدي فر‬

‫تو گفتی که دولت دگر یار نیست‬

‫تو گفتی به صلح و صفا یکدلیم‬

‫تو گفتی نباید سر کار رفت‬

‫اجرا در خواهم آورد ‪.....‬برنامه‬ ‫کنسرت ستار و عهدیه همانطور‬ ‫که اشاره شد بخوبی در تاریخ‬ ‫یاد شده در هامبورگ به اجرا در‬ ‫آمد و عهدیه و ستار خوانندگان‬ ‫متعهد و با شخصیت در آن برنامه‬ ‫سنگ تمام گذاشتند و تماشاگران‬ ‫از تماشای برنامه آنها لذت بردند‬ ‫خانم عهدیه چون از قبل اجرای‬ ‫تعدادی از ترانه های بیشماری‬ ‫که سالها قبل در فیلمهای ایرانی‬ ‫به جای هنرپیشگان اصلی آن‬ ‫فیلمها خوانده بود در این برنامه به‬ ‫اجرا در آورد شامل ترانه هایی از‬ ‫فیلمهای خداحافظ تهران پوری‬ ‫بنایی سلطان قلبها روسپی چرخ و‬ ‫فلک آذر شیوا خاطره و داالهو‬ ‫(فروزان)اوسا کریم نوکرتیم‬ ‫شور انگیز طباطبایی و ‪...‬‬ ‫چرا و به چه علت تصمیم خودم‬ ‫را عوض کردم و برنامه تقدیر‬ ‫و سپاس از پیشکسوتان سینمای‬ ‫ایران را به زمان دیگری موکول‬ ‫نمودم در مطلب جداگانه ای که‬ ‫در مورد گوگوش خواهم نوشت‬ ‫به آن خواهیم پرداخت جا دارد‬ ‫در این جا از آقای ذکائی مدیر‬

‫سخن دیگر از کشت و کشتار نیست‬

‫به مادر تو آموختی صد شعار‬

‫از فداکاری آن آزادگان دارم حکایت‬ ‫میکنم‬

‫رها بودن خويش را جلوه گر کن‬

‫نگو کار‪ ،‬کار من زار نیست‬

‫تو گفتی که آزاد و آزاده‌ایم‬

‫است‬

‫ولی راد مردی ز نسل کیان‬

‫قسم خورد آنان نه ایرانی‌اند‬ ‫پدر جان بخشمت تا ابد‬

‫و سردبیر مجله جوانان چاپ های جدید خود نیز برای اولین‬ ‫لس آنجلس نادر رفیعی مدیر بار به اجرا خواهند آورد ‪.‬‬ ‫و تلویزیون تقی مختار مدیر و‬ ‫سردبیر روزنامه ایرانیان چاپ ایرج و پسرش در اروپا‬ ‫واشنگتن عباس پهلوان مدیر و قرار است به زودی ایرج خواننده‬ ‫سردبیر نشریه فردوسی چاپ لس قدیمی و پر طرفدار باتفاق‬ ‫آنجلس و آقای محمود سرابی احسان خواجه امیری که اکنون‬ ‫مدیر و سردبیر نشریات هفتگی پر طرفدارترین خواننده در داخل‬ ‫و ماهانه رنگارنگ چاپ لندن کشورمان است در هامبورگ به‬ ‫به خاطر حمایتهای بی دریغ شان روی صحنه بروند که این برنامه‬ ‫جهت برگذاری این برنامه تشکر را گروه هنری نگاه برنامه ریزی‬ ‫نموده است ایرج قرار است بعد‬ ‫و سپاسگذاری نمایم‪...‬‬ ‫از اجرای برنامه به همراه مدتی‬ ‫امید و هنگامه نوروز در در آلمان بماند و در برنامه دیگر‬ ‫باتفاق هنرمندان دیگر به اجرای‬ ‫هامبورگ برنامه دارند‬ ‫شنبه ‪ 24‬مارچ ‪(2012‬پنجم برنامه بپردازد که تاریخ و آن‬ ‫فروردین) ‪ 1391‬امید و هنگامه شهرهایی را که برنامه در آن‬ ‫دو خواننده محبوب و پر طرفدار اجرا خواهد شد را در شماره های‬ ‫این سالها در برنامه نوروزی گروه آینده به اطالع خواهیم رساند‬ ‫هنری نگاه اینترتپمت هامبورگ ‪ .‬یکی از خواننده هایی که در‬ ‫در سالن زیبای ‪ cch‬شماره ‪ 3‬دیگر برنامه ایرج حضور خواهد‬ ‫برنامه دارند همزمان با اجرای داشت محسن وهاب پور نام دارد‬ ‫برنامه های امید و هنگامه قرار که هم اکنون یکی از پر کارترین‬ ‫است آلبوم های جدید آنها نیز خوانندگان در کشورمان است و‬ ‫که آخرین مراحل تکنیکی آنها با اجرای ترانه های قاسم جبلی‬ ‫طی می شود به صورت جداگانه علی نظری منوچهر شفیعی ایرج‬ ‫به بازار عرضه می شود که هر مهدیان حسن شماعیزاده عباس‬ ‫کدام از انها عالوه بر اجرای ترانه قادری جوادیساری خاطرات‬ ‫های زیبای گذشته خود ترانه گذشته را زنده کرده است ‪.‬‬

‫کسی با کسی در کلنجار نیست‬ ‫دگر در وطن چوبه دار نیست‬

‫که در مسجد ما دغلکار نیست‬

‫من و آن جوانان ناپخته‪ ،‬خام‬ ‫فتادیم در دام‪ ،‬پروانه‌وار‬

‫پس از من جوانان صف اندر صفند‬

‫که اعدام من آخرین کار نیست‬ ‫که برتر از آنها مرا یار نیست‬

‫که چون و چرائیش در کار نیست‬

‫در این راه بیدار و غم‌خوار نیست‬

‫چه گویم که حاجت به گفتار نیست‬

‫به جز صلح و پیمان پربار نیست‬

‫در این آخرین دم‪ ،‬چه گویم پدر‬

‫همه شاغل هستند و بیکار نیست‬

‫طنابی که بر گردمن حلقه شد‬

‫دگر بینوائی در انظار نیست‬

‫ز حمق تو شد چشم خونبار چیست‪.‬‬

‫دگر حمله گرگ و کفتار نیست‬

‫که در پیش رویم به جز دار نیست‬ ‫ز حمق تو شد چشم خونبار چیست‬

‫کیومرث ریاحی‬

‫نامه های خود را به‬ ‫آدرس ما ارسال کنید‬

‫‪P.O.BOX 2821‬‬ ‫‪LONDON NW2 1DS‬‬


‫صفحه ‪30‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫شبـی که مـن هـم برای فوتـبـال ایـران باشـگا ه هایی که سـازنده بودنـد همـگی‬ ‫تـخـریـب شـدنـد!‬ ‫گریـه کـردم!‬

‫وقتی قهرمان ملی بر صندلی‬ ‫اتهام کالهبردار می نشیند ؟‬ ‫سناریو نابودی (قهرمانان ملی)‬ ‫را رژیم خیلی وقت است‬ ‫کلید زده است‪ .‬سرداران‬ ‫الت چاقوکش سپاه وزارت‬ ‫اطالعات وبسیجی ها همه‬ ‫پستهای کلیدی ورزش را‬ ‫آشغال کرده اند‪.‬‬ ‫همه را آلوده کنید دستور‬ ‫بیت رهبری است‪.‬‬ ‫برنامه ‪ 90‬سوپاپ ایمنیی رژیم‬ ‫است‪.‬‬ ‫برنامه ‪ 90‬ترفند رژیم برای‬ ‫گول زدن افکار عمومی است‬

‫اسم حمید روزبهانی بعنوان‬ ‫کالهبردار و مجرم باعث شده‬ ‫به برنامه ‪ 90‬نگاه کنم حتما می‬ ‫پرسید چرا ؟‬

‫اول اینکه حمید روزبهانی یکی‬ ‫از چهرهای بزرگ وفراموش‬ ‫نشدنی در فوتبال ایرانست اوسالها‬ ‫در پرسپولیس وتیم ملی بازیهای‬ ‫درخشانی بیادگار گذاشته است‬ ‫وقهرمان سکوهای بوده که هر‬ ‫هفته دهها هزار نفر برایش هورا‬ ‫کشیده اند حمید روزبهانی در‬ ‫برنامه ‪90‬با اینکه بیش از ‪43‬‬ ‫سال ار عمرش نمی گذرد چون‬ ‫پیرمردی در هم شکسته در برابر‬ ‫ظلمی نا حق حتی توان دفاع از‬ ‫خود را هم ندارد تسلیم شده‬ ‫است یعنی مافیای حکومت‬

‫ورزش او را وادار به تسلیم‬ ‫کرده است حمید روزبهانی‬ ‫تالش می کند از خودش در‬ ‫برابر خبرنگاری که در واقع او‬ ‫را محاکمه می کنند دفاع کند‬ ‫ولی من دیگر صدای او را نمی‬ ‫شنوم بلکه هق هق گریه خودرا‬ ‫موزیک این متن واین ترازد ی‬ ‫دهشتناک کرده ام ‪.‬اشکهایم‬ ‫حتی نمی گذارد چهره او را پس‬ ‫از سالها بهتر ببینم در این لحظات‬ ‫تلخ وغم زده سفری به ایران می‬ ‫کنم سفری به ‪ 27‬سال پیش می‬ ‫کنم نوجوانی با چهره جذاب‬ ‫واستعدادی ناب از دیوار شکسته‬ ‫انتهای پارکینگ امجدیه امده‬ ‫بود تا فوتبال بیاموزد مربی اقبال‬ ‫بودم وسه تیم رده سنی نوجوانان‬ ‫وجوانان وبزرگساالن اقبال را‬ ‫در همان پار کینگ روبروی‬ ‫امجدیه تمرین میدادم بیش از‬ ‫‪ 70-80‬عالقه مند فوتبال از‬ ‫چهار گوشه تهران حتی ورامین‬ ‫وکرج به تمرینات اقبال آمدند‬ ‫چون اقبال باهمه بی بضاعتی‬ ‫وکمی امکانات قطب بزرگ‬ ‫فوتبال ایران در پرور ش ومعرفی‬ ‫چهرهای باستعداد به فوتبال بود‬ ‫عناوین قهرمانی نوجوانان و‬ ‫جوانان ودر تهران وایران باعث‬ ‫شد هر نوجوان وجوانی آرزو‬ ‫کند پیراهن اقبال را برتن نماید‬ ‫حمید روزبهانی آمد وخیلی‬ ‫زود جای خود را باز کرد بسیار‬ ‫باهوش‪ ،‬دونده و شوتزن بود‬ ‫در نیمه نهای قهرمانی نوجوانان‬ ‫تهران در استادیوم امجدیه با گل‬ ‫تماشایی وبیاد ماندی او اقبال‬ ‫پرسپولیس را شکست داد وبه‬ ‫فینال رفت در استادیوم آزادی با‬ ‫حضور هشتادهزار تماشگر بازهم‬ ‫با گل زیبای او در برابر هرازدان‬ ‫اقبال قهرمان شد‬ ‫روزبهانی در مسیر پیشرفت‬ ‫وترقی بود زیرا پایه فوتبالش‬ ‫اصولی وصحیح شکل گرفته‬ ‫بود او بعدها چهره ای محبوب‬

‫وسرشناس شد ولی امروزها‬ ‫مغموم ودلشکسته وشکست‬ ‫خورده در برابر مافیای حکومت‬ ‫نشسته است یعنی قهرمان ملتی بر‬ ‫صندلی اتهام !؟‬ ‫شاید برنامه ‪ 90‬وعادل فردوسی‬ ‫پور برای جماعتی که همیشه‬ ‫سطحی نگر هستند جذاب‪،‬‬ ‫دیدنی وبسیاری مواقع عجیب‬ ‫وغریب باشد که برنامه ای از خط‬ ‫قرمزهای رزیم می گذرد وآب‬ ‫هم از آب تکان نمیخورد !‪/‬‬ ‫عمق فاجعه والیه های گندیده‬ ‫ورزش حکومتی مالیان دیگر‬ ‫جای پنهان کاری ومخفی نمایی‬ ‫ندارد پس چه بهتر از این گند‬ ‫اب آلوده با توری ایمنی ‪90‬‬ ‫آشغالهای روی آب را بگیرند تا‬ ‫کسی متوجه عمق کشف گنداب‬ ‫نشود عادل فردوسی پور با برگ‬ ‫سبز صداو سیمایی که بر راس آن‬ ‫شکنجه گر شناخته شده زندانهای‬ ‫اوین ‪،‬کرج و بنام ضرغامی نشسته‬ ‫گرفته است که با فزیب افکار‬ ‫عمومی در چار چوبی تعیین‬ ‫شده به چالشی در اندازه پادوها‬ ‫و داللهای خرده ا پاتبدیل شده‬ ‫و در سیمای ما فیایی حکومت‬ ‫آخوندی برخالف آب شنا‬ ‫می کند وکسی هم با او کاری‬ ‫ندارد و هر هفته ساعتها به منازل‬ ‫میلیونها ایرانی میروندو پدر رزیم‬ ‫را در می آورد!!‬ ‫فردوسی پور و‪ 90‬وظیفه دارند‬ ‫کرکره منزل عوامل فریبی رادر‬ ‫اندازه های مشتی واسطه وبخت‬ ‫برگشته در جه چندم پائین بیاورد‬ ‫تا زهر وخشم واقعی مردم را در‬ ‫پس این نمایشهای سوپاپ ایمنی‬ ‫پنهان سازند ورزشی که سالهاست‬ ‫اداره امور آن بدست سرداران‬ ‫الت وچاقوکش سپاه ووزارت‬ ‫اطالعات وبسیجی ها اداره‬ ‫میگردد ‪ (.‬همه را آلوده کنید) از‬ ‫سوی بیت رهبری دستوری است‬ ‫که به این اراذل واوباش داده‬ ‫تاهر کسیکه محبوبیتی در میان‬ ‫مردم دارد را آلوده کنند‪ .‬بسیاری‬ ‫را با تله دام با گرفتن فیلمهای‬ ‫مخفی وادار به حرفهای شنوایی‬ ‫می کنند گروهی علنا برصندلی‬ ‫فساد واتهام می نشاندند گروهی‬ ‫را در میان دین ورزش ورسانه‬ ‫های به لجن می کشند تادر‬ ‫برهوت ورزش آخوندی گلی‬ ‫سالم نمایند‪.‬‬ ‫برنامه ‪90‬از‪ 90‬کانال ومجرای‬ ‫اطالعاتی حراستی می گذرد‬ ‫تاجلو دوربین میرود فراموش‬ ‫نکنید این تلوزیون اسمش‬ ‫(صداو سیمای جمهوری اسالمی‬ ‫است)!؟‬

‫زیر بنا و پایه اصلی پرورش و رشد‬ ‫چهره های که در ورزش مطرح‬ ‫میشوند از شکم باشگاههایی‬ ‫چون راه آهن ‪ .‬بانک ملی ‪.‬اقبال‬ ‫‪ .‬دارایی ‪.‬شاهین نیروی زمینی‬ ‫متولد میشد وافرادی مانند ‪.‬رجب‬ ‫فرامرزی ‪ .‬عباس رضوی ‪ .‬آقا‬ ‫مرد ‪ .‬باغبا نی ‪ .‬نایب روئبن دل‬ ‫‪ .‬اردشیر الوردی ‪ .‬محمود سرابی‬ ‫‪ .‬چنگیز نجفی ‪ .‬حسن عضری ‪.‬‬ ‫ناظم گنجا پور‪ .‬امیر ابوطلب ‪.‬‬ ‫دهها چهره کار بلد وزحمتکش‬ ‫دیگر چرخ فوتبال را پررونق می‬ ‫کردند وایران را به برترین تیم‬ ‫آسیا ومطرح در جهان رسانده‬ ‫بودند‬ ‫تمامی فوتبالیستهای مطرح دهه‬ ‫اول انقالب وقبل از آن را مربیان‬ ‫زمینهای خاکی وباشگاههای‬ ‫اعالم شده به فوتبال ایران معرفی‬ ‫می کردند ولی امروزه در کشور‬ ‫ور شکسته زیر نعلین مالیان‬ ‫فوتبال هم سر نوشتی رقت بار وتا‬ ‫سف آور دارد و فوتبال ایران به‬ ‫اندازه ای سقوط کرده است که‬ ‫با تیمهای درجه سه وچهار آسیا‬ ‫مقایسه می شود فوتبال ایران که‬ ‫روزی حتی منتخب بازیکنان‬ ‫یک استان آن مانند خوزستان‬ ‫‪.‬اصفهان ‪ .‬فارس و ‪........‬براحتی‬ ‫میتوانستند قهرمان آسیا شوند‬ ‫وهمه تیمهای عربی وغیره را‬

‫تیم فوتبال پارس‬ ‫پارس قدیمی ترین تیم فوتبال‬ ‫ایرانیان با سابقه رسمی در خارج‬ ‫از کشور است ‪.‬پارس در طول‬ ‫همه این سالها نامهایی سرشناس‬ ‫را در کنار خود داشته است و‬ ‫بازیکنانی با سوابق معتبر ایران را‬ ‫در خود جای داده است‪.‬‬ ‫تیم فوتبال پارس در اواخر اکتبر‬ ‫امسال جشن سی و چهارمین سال‬ ‫تاسیس خود را برگذار خواهد‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫پارس در حال حاضر با مجموعه‬ ‫ای از بازیکنانی که بسیاری از‬ ‫سوابق بازی در باشگاه های معتبر‬ ‫ایران را دارند بهمراه گروهی از‬ ‫جوانان با استعداد مشغول آماده‬

‫بسادگی شکست دهند به یمن‬ ‫و جود نحس آخوندها ‪ 34‬سال‬ ‫است نه رنگ المپیک را دیده نه‬ ‫جام قهرمانی آسیا را لمس کرده‬ ‫ایم !؟‬ ‫این نتیجه حضور صدها چهره‬ ‫پلید وزارت اطالعات ‪ -‬سپاه در‬ ‫راس همه امور ورزش است‬ ‫براستی باشگاههایی که هر ساله‬ ‫حداقل چندین چهره صاحب‬ ‫نام فوتبال تحویل میدادند‬ ‫کجایند؟دارایی ‪ .‬شاهین ‪ .‬بانک‬ ‫ملی ‪ .‬اقبال ‪ .‬کیان و‪ .....‬مردان‬ ‫سازنده فوتبال را چه شد ؟شاید‬ ‫بد نباشد اشاره داشته باشیم به‬ ‫پرونده باشگاه اقبال حداقل طی‬ ‫چهار سال که من مربیگری‬ ‫آنرا بعده داشتم وآن هم زمانی‬ ‫بود که هنوز جوان بودم وبازی‬ ‫می کردم سالهای ‪ 61-65‬در‬ ‫ایران ‪ 4‬بار جوانان ونوجوانان‬ ‫اقبال قهرمان تهران وایران شدند‬ ‫یکسال در باشگاه پیام بودم که‬ ‫نوجوانان پیام قهرمان تهران‬ ‫شد وصد البته سطح فوتبال آن‬ ‫سالها به امروز اصال قابل مقایسه‬ ‫نیست یک تیم معمولی آن سالها‬ ‫براحتی صدرنشینان فوتبال امروز‬ ‫را شکست میدادند طی همان‬ ‫‪4‬سال کوتاه مربیگری من شا‬ ‫گردانی مانند حمید بابا زاده ‪.‬‬ ‫جمشید امیر خانلو ‪ .‬بهروز عبدی‬

‫سازی جهت شرکت در لیگ‬ ‫معتبر می باشند‪.‬‬ ‫درباره تیم پارس باید بگویم‬ ‫شرایط و مقررات و نظم و‬ ‫انظباتی که در ان پایه گذاری‬ ‫شده است مسلما فضای تیم های‬ ‫سیزده بدری و تفریحی را ندارد‬ ‫که برای بازی کردن و دنبال‬ ‫توپ دویدن می آیند و مسلما‬ ‫خود منهم با سوابق و مدارک و‬ ‫تجربیات گذشته ام حاضر نیستم‬ ‫وقت خود و سایرین را تلف کنم‬ ‫‪.‬بهمین دلیل بازیکنانی در کنار‬ ‫پارس ماندگار می شوند که‬ ‫پذیرش تمرینات سخت تیمی‬ ‫را داشته باشند مقررات تیم را‬ ‫رعایت کنند و انگیزه و شوق‬

‫‪ .‬امیر قلعه نوعی ‪ .‬حمید استیلی‬ ‫‪ .‬حمید روزبهانی ‪.‬با بک سیم‬ ‫بری ‪ .‬کامبیزسیلمانی ‪ .‬افشین‬ ‫ارشدی ‪ .‬ابوالفضل علم الهدی‬ ‫و‪ ........‬چهرهای دیگر در فوتبال‬ ‫مطرح وآنان به تیمهای ملی و‬ ‫باشگاه معروف چون استقالل‬ ‫وپرسپولیس رسیدند واین تازه‬ ‫ثمره یک مربی جوان وتازه کار‬ ‫چون من در مدت فقط چهار‬ ‫سال بود وباشگاهی بنام اقبال‬ ‫که در زمینه فوتبال کوچکترین‬ ‫امکاناتی نداشت و مادر زمین‬ ‫اسفالت رو برو امجدیه تمرین‬ ‫می کردیم حاال شما حساب‬ ‫کنید مربیانی که یکی دو دهه‬ ‫فعالیت کرده بودند وامکاناتی‬ ‫هم در اختیار داشتند چه تعدادی‬ ‫بازیکن نخبه تحویل فوتبال ایران‬ ‫دادند‬ ‫امروز دیگر مربی سازنده در‬ ‫فوتبال ایران دکانهایی باز شده‬ ‫است برای کاسبی بنام مدرسه‬ ‫فوتبال که دریغ صدها مدرسه‬ ‫فوتبال که سالی حداقل یک‬ ‫بازیکن شاخص به فوتبال ایران‬ ‫معرفی نماید !‬ ‫خانه از پایه ویران است در این‬ ‫باره در شماره آینده بیشتر خواهم‬ ‫نوشت ‪.‬‬

‫فراگیری هم داشته باشند و گرنه‬ ‫مشتی را جمع کردن و فوتبال‬ ‫حرفی راه انداختن را که همه بلد‬ ‫هستند‪ .‬نتایج تیم پارس همشه ه‬ ‫نشانگر این روند موفقیت آمیز‬ ‫بوده است و در هر لیگی که طی‬ ‫این سالها حضور داشته است همه‬ ‫گاه از مدعیان قهرمانی بوده است‬ ‫که لیگهایی که پارس در آن‬ ‫حضور داشته از مسابقات معتبر با‬ ‫استاندارد های باالی منطقه ای در‬ ‫لندن بوده است ‪.‬‬ ‫امسال تیم پارس جهت آماده‬ ‫سازی خود در هفته و روزهای‬ ‫یکشنبه بازیکنان این تیم سخت‬ ‫مشغول آماده سازی تیمهای خود‬ ‫هستند ‪.‬‬


‫صفحه ‪31‬‬

‫مسابقــه وجایــــزه‬ ‫نام ‪ 15‬شهر ایران که به نام (ش) شروع میشود را بنویسید‬ ‫‪ 15‬نام از اسامی برده شده در شاهنامه بزرگمرد ایران‬ ‫زمین ابوالقاسم فردوسی را ینویسید‪.‬‬ ‫‪ 15‬نام ورزشکاران وقهرمانان قبل از انقالب را بنویسید‬ ‫‪15‬نام آثار باستانی در ایران را بنویسید‪.‬‬ ‫ازفیلم سلطان قلبها نام دو هنر پیشه زن ومرد و خواننده‬ ‫اهنگ سلطان قلبها در فیلم را بنویسید‪.‬‬ ‫میدان‪ .‬فوزیه‪ .‬شهناز‪ .‬امام حسین که اسامی قبلی وفعلی‬ ‫است در کجا تهران قرار دارد ؟‬ ‫احمد آباد نام کدام محله درشهری در جنوب ایران‬ ‫است ؟‬ ‫آرامگاه دو شاعر وفیلسوف بزرگ جهان در کدام شهر‬ ‫ایران در استان فارس واقع است ونام دو شاعررا هم‬ ‫بنویسید ؟‬ ‫به قید قرعه به کسانیکه به سواالت جواب صحیح داده‬ ‫باشند جوایز ارزنده تقدیم می گردد‪.‬‬

‫خـــــوش به حـــال‬ ‫مسافرکشــــان خــط‬ ‫آزاد ی‪...‬کــه آزاد ی‬ ‫را بد ون تـرس‪ ،‬فریاد‬ ‫مــــــــی کننــد‪!!.‬‬

‫زنــــــــگ آزاد‬ ‫مــــــرگ یک ملــــت‬ ‫از د یـــد گاه گانـد ی‬

‫د رد من تنهايي نيست؛بلكه‬ ‫مرگ ملتي است كه‬ ‫گد ايي را قناعت؛ بي‬ ‫عرضگي را صبرو با تبسمي بر‬ ‫لب اين حماقت را حكمت‬ ‫خد اوند مي نامند‪.‬‬ ‫ابراهیم نبوی و عطا‬ ‫مهاجرانی به عشق‬ ‫شبهای جبهه و شهادت‬

‫در حکومت ما دو دو تا چندتا میشه؟ سه تا؟‬ ‫به یارو ميگن علي يارت ميگه ما تيـممون‬ ‫تـكميـــــله يار خود تـــون!‬ ‫مي خواستم شمع باشم تا آخر عمر برات بسوزم‪...‬‬ ‫ولي نامرد اديسون برق رو اختراع كرد!‬ ‫ﺍگه ﺍﺯ ﺑﭽﮕﯽ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺳﯿﮕﺎﺭ‬ ‫ﺑﻬﻤﻮﻥ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻦ «ﻣﺴﻮﺍﮎ» ﺿﺮﺭ ﺩ اﺭﻩ‬ ‫ﺍﻻﻥ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺩﻧﺪﻭﻥ خراب ﻧﺪﺍﺷﺖ‬ ‫همه د ور هم جمع می شد یم‬ ‫یواشکی مسواک میزد یم!‬

‫در محافل روشنفکری اعالم شد‬ ‫که اپوزیسیون فعال و مبارز‬ ‫فــرار کــرده از جمهــوری‬ ‫اســامی در نظــر دارنــد‬ ‫بــا ازدواج های مشــترک‬ ‫عقیدتــی ســیلی محکمی‬ ‫به صــورت رژیم گذشــته‬

‫خودشان جمهوری اسالمی‬ ‫بزنند و بازار شایعات بیشتر‬ ‫بر محــور ازدواجهــای این‬ ‫افراد دور می زند‬ ‫مراســم این ازدواج های از‬ ‫طریق رســانه هــای حقوق‬ ‫بشــر ســاز چــون صــدای‬ ‫امریــکا ‪ ،‬بــی بی ســی ‪،‬‬ ‫رادیو فــردا ‪ ،‬رادیو زمانه و‬ ‫رادیوی جمهوری اســامی‬ ‫بطــور زنــده در سراســر‬ ‫جهان پخش شد و گزارش‬ ‫کامل و مفصــل آن را دکتر‬ ‫علیرضا نوری زاده روزنامه‬ ‫نــگار و حتلیل گر سیاســی‬ ‫در صفحــات خانــه پدری‬ ‫نوشت‪.‬‬ ‫حتلیل گران مســائل حقوق‬ ‫جهانی بشــر نیز در اطالعیه‬ ‫ای کلیــه پیوندهــای ایــن‬ ‫زوج هــای خوشــبخت را‬ ‫بــه دفتــر معظــم رهبری و‬ ‫ســپاه پاســداران ‪ ،‬وزارت‬

‫تـــعــريــف جهان سوم‬ ‫از قول دکتر حسابي! ‪...‬‬

‫از قول ايشان نقل شده است ‪ :‬روزي در آخر ساعت‬ ‫درس‪ ،‬يکي از دانشجويانم که دانشجوي دوره دکترا و‬ ‫اهل نروژ بود از من پرسيد ‪ :‬استاد! شما که از جهان سوم‬ ‫مي آييد‪ ،‬جهان سوم کجاست؟‬ ‫فقط چند دقيقه به آخر کالس مانده بود‪.‬‬ ‫من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم که روز به روز‬ ‫بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي کنم‪ .‬به آن دانشجو گفتم‬ ‫جهان سوم جايي است که هر کس بخواهد مملکتش‬ ‫را آباد کند‪ ،‬خانه‌اش خراب مي شود و هر کس که‬ ‫بخواهد خانه‌اش آباد باشد‪ ،‬بايد در تخريب مملکتش‬ ‫بکوشد‪.‬‬ ‫اطالعــات و محمد خامتی‬ ‫تبریــک گفتــه و از کمک‬ ‫های مالــی و تامین بودجه‬ ‫جشــنهای فرخنــده ایــن‬ ‫وصلت هــا سپاســگزاری‬ ‫کردند‪.‬‬ ‫گنجی و سازگارا یکبار در‬ ‫تاسیس سپاه با هم پیمان‬ ‫عاشقی بستند اینبار هم در‬ ‫خارج از کشور‬


‫صفحه ‪32‬‬

‫شماره صفر ‪ 30 -‬دی ماه ‪1390‬‬

‫پرنده ای که سفر کرده بود!‬

‫تریبون آزاد تنها روزنامه‬ ‫مستقل و آزاد که تنها‬ ‫هدف آن آزادی ایران و‬ ‫منافع ملت ایران است‪.‬‬

‫حمید مصدق‬

‫تریبون آزاد ‪ -‬شماره صفر‬ ‫‪ 30‬دی ماه ‪1390‬‬ ‫‪ 20‬ژانویه ‪2012‬‬ ‫بها در انگلستان ‪ 80‬پنس‬ ‫و در اروپا ‪ 1‬یورو‬

‫‪P.O.Box 2821, LONDON NW2 1DS‬‬ ‫‪Tel: 020 8208 0010‬‬ ‫‪Email: rangarang_London@hotmail.com‬‬ ‫‪www.ranagarang.co.uk‬‬

‫اهــداف انتــشار دوهفتــه نامه تریبــون آزاد‬

‫پرنده ای که سفر کرده بود گفت به ابر‬ ‫تو ای پرنده ی ازاد!‬ ‫به اشیانه ی من گر تو را فتاد گذار‬ ‫ــ به این نشانه که باغی ست در میان قفس ــ‬ ‫به شاخه ای که در ان اشیانه ای خالی ست‬ ‫سالم من برسان‬ ‫ز سوی من در و دیوار را ببوی و ببوس‬ ‫بسان چشم من ــ از دورــ‬ ‫بر اشیان تهی گریه ات دریغ مباد‬ ‫پدر اگر پرسید و یا برادر ها‬ ‫بگو که گفت‪:‬دلم پر کشد بسوی شما‬ ‫که گر چه هست در اینجا افق وسیع و بلند‬ ‫و هر کرانه ی ان باغ و مهلت پرواز‬ ‫ولی منیدانید که یاد باغچه ام‬ ‫اشیانه ام‬ ‫ــ قفسم ــ‬ ‫مرا از لذت پرواز باز میدارد‬ ‫شما منیدانید ــ در این دیار غریب ــ‬ ‫چه حسرتی ست سالمی به اشنا گفنت‬ ‫شما منیدانید‬ ‫چه حسرتی ست که در خانه انتظاری نیست‬ ‫و در محله از ان اشنای دست فروش‬ ‫و بچه های بد کوچه مان صدائی نیست‬ ‫پرنده ای که سفر کرده بود گفت به ابر‪:‬‬ ‫بگوی شان اما‬ ‫هر ان نسیم که از سوی خانه مان اید‬ ‫خبر ز سوخنت اشیانه ای دارد‬ ‫نسیم میگوید‪:‬‬ ‫پرندگان مهاجر!‬ ‫مباد برگشنت‬ ‫اگر قفس شده اذین همان که بود ــ دریغ ــ‬ ‫نسیم میگوید‪:‬‬ ‫فراز باغچه ات ــ گر ز دور میبینی ــ‬ ‫پرنده ایست به پرواز هست دست اموز‬ ‫شریک شعبده و دام تازه ی صیاد‬ ‫پرنده ای که سفر کرده بود گفت به ابر‪:‬‬ ‫پرنده بوی فضا میشناسد‬ ‫پرنده باز نگردد مگر زمانی که ‪...‬‬

‫آمده ایم تا ناگفته ها را بگوییم آمده ایم نانوشته و خشنودی هیچ حزب گروه و سازمانی نیستیم‬ ‫ها را بنویسیم‪ .‬آنان که ناجوامنردانه بار مسئولیت همه عقاید و افکار گروههای گوناگون را در‬ ‫و تعهد انسانی ایرانی خود را زمین گذاشته اند آیینه شفاف نشریه تریبون آزاد منعکس می مناییم و‬ ‫و کاسه گدایی امرار معاش خود را جلوی رژیم دیوار شوم و مسموم ساخته شده رژیم را که تابوی‬ ‫گرفته اند آمده ایم تا شناسنامه هویت ملی و اپوزیسیون را ترسناک کرده است را فرو خواهیم‬ ‫ایرانی خارج از کشور باشیم‪.‬‬

‫ریخت عقیده و و موضوع و جبهه هر فرد یا گروه‬

‫اهل جنگ و دعوا و کشمکش شخصی نیستیم و به و سازمانی را که مخالف واقعی رژیم مالیان باشد‬ ‫وجدان حرفه ای روزنامه نگار سوگند یاد می کنیم را منعکس می کنیم مواضعی که شفاف و روشن‬ ‫که هر آنچه را می نویسیم و چنانچه نامی از کسی خواهان سرنگونی رژیم در کلیتش باشد نه جبهه‬ ‫می بریم هدفی غیر از روشنگری و آگاه کردن بندگی های ساختگی مالیان که موسوی و خامتی‬ ‫افکار شما عزیزان نداریم‪.‬‬

‫و کروبی و ‪...‬‬

‫منفعت طلبی و مصلحت اندیشی دو عنصر ضد آمده ایم تا برای حفظ منافع و هویت ملی و شرف‬ ‫انسانی و ایرانی و حرفه ای در روزنامه نگاری ایرانی واقعی بجنگیم و اسلحه این جنگ نابرابر‬ ‫است که متاسفانه دهها ورق پاره به اسم مجله و شما هستید شمایی که در خلوت خویش و در برابر‬ ‫روزنامه بودار فضای زندگی مطبوعاتی را به بیراهه وجدان انسانی ایرانی خود حامی و پشتیبان ما‬ ‫کشانده اند‪.‬‬

‫خواهید بود چون شعور و فهم یک انسان شریف‬

‫آمده ایم تا اندک اندک جمع یارامنان را گرد را دارید و قدرت تشخیص خادم و خائن را دارا‬ ‫هم آوریم و تریبونی داشته باشیم که مروج افکار و می باشید‪.‬‬ ‫عقاید همه ایرانیان و گروهها و سازمانهای مختلف‬ ‫سیاسی باشد‪.‬‬

‫پس دست دوستی و محبت و همیاری و همراهی‬

‫سانسور در تریبون آزاد جایی ندارد بدنبال رضایت خود را از ما دریغ نکنید‪.‬‬

‫دعوت به همکاری‬ ‫به اطالع کسانیکه عالقمند به فعالیتهای روزنامه نگاری در زمینه های ذیل هستند را‬ ‫دعوت به همکاری می منائیم‬ ‫گزارشگردر زمینه ‪:‬‬ ‫گزارشهای اجتماعی وگفتگوبامردم ‪،‬گزارشگرادبی فرهنگی ‪ ،‬گزارشگر ورزشی ‪،‬‬ ‫گزارشگرهنری ومصاحبه با هنرمندان ‪ ،‬مقاله نویسی ‪ ،‬داستان نویسی‬ ‫تلفن متاس‪02082080010 :‬‬ ‫و ورزشی نویسی‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
تریبون آزاد - پیش شماره by Rangarang - Issuu