Skip to main content

Persian - The Healing of the Gadarene Man

Page 1

‫شفای مرد گاداری‬ ‫متی ‪۳۴-۲۸:۸‬‬ ‫و چون به آن کناره‪ ،‬به سرزمین جرجسیان رسید‪ ،‬دو دیوانه از مقبرهها بیرون آمده‪ ،‬به استقبالش آمدند و چنان تندخو بودند که ‪۲۸‬‬ ‫‪.‬هیچکس نمیتوانست از آن راه عبور کند‬ ‫ناگاه فریاد برآوردند و گفتند‪» :‬ای عیسی‪ ،‬پسر خدا‪ ،‬ما را با تو چه کار است؟ آیا آمدهای تا ما را پیش از وقت عذاب دهی؟« ‪۲۹‬‬ ‫‪.‬و در فاصل هه بسیار دوری از آنها‪ ،‬گلهای از خوکهای بسیار مشغول چریدن بودند ‪۳۰‬‬ ‫پس دیوها از او التماس کرده‪ ،‬گفتند‪» :‬اگر ما را بیرون میرانی‪ ،‬بگذار به گله خوکها برویم‪۳۱ «.‬‬ ‫و به ایشان گفت‪» :‬بروید‪ «.‬و چون بیرون آمدند‪ ،‬به درون گل هه خوکها رفتند‪ .‬و ناگاه تمام گل هه خوکها از سراشیبی تپهای به دریا ‪۳۲‬‬ ‫‪.‬هجوم بردند و در آب هلک شدند‬ ‫‪.‬و کسانی که ایشان را نگهبانی میدادند‪ ،‬گریختند و به شهر رفتند و همه چیز را و آنچه را که بر دیوانگان گذشته بود‪ ،‬بازگفتند ‪۳۳‬‬ ‫‪.‬و اینک تمام شهر برای استقبال عیسی بیرون آمدند و چون او را دیدند‪ ،‬از او التماس کردند که از حدود ایشان برود ‪۳۴‬‬

‫مرقس ‪۲۰-۱:۵‬‬ ‫‪.‬و ایشان به آن سوی دریا‪ ،‬به سرزمین دجددریان آمدند ‪۱‬‬ ‫‪.‬و چون از کشتی پیاده شد‪ ،‬فورا ا مردی که روحی پلید داشت از مقبرهها بیرون آمده‪ ،‬بدو برخورد ‪۲‬‬ ‫‪.‬که در میان قبرها ساکن بود و هیچکس نمیتوانست او را حتی با زنجیر نیز ببندد ‪۳‬‬ ‫زیرا که بارها او را با ککندهها و زنجیرها بسته بودند‪ ،‬و زنجیرها را گسیخته و ککندهها را شکسته بود‪ ،‬و هیچکس نمیتوانست او ‪۴‬‬ ‫‪.‬را رام کند‬ ‫‪.‬و او پیوسته‪ ،‬شب و روز‪ ،‬در کوهها و مقبرهها فریاد میزد و خود را با سنگ مجروح میکرد ‪۵‬‬ ‫‪.‬اما چون عیسی را از دور دید‪ ،‬دوان دوان آمده‪ ،‬او را پرستش کرد ‪۶‬‬ ‫و با صدای بلند فریاد زد و گفت‪» :‬ای عیسی‪ ،‬پسر خدای متعال‪ ،‬مرا با تو چه کار است؟ تو را به خدا قسم میدهم که مرا عذاب ‪۷‬‬ ‫»‪.‬ندهی‬ ‫‪.‬زیرا به او گفت‪ ،‬ای روح پلید‪ ،‬از این مرد بیرون بیا ‪۸‬‬ ‫و از او پرسید‪ » :‬نام تو چیست؟« او جواب داد‪» :‬نام من لژیون است‪ ،‬زیرا ما بسیاریم‪۹ «.‬‬ ‫‪.‬و او بسیار التماس کرد که ایشان را از آن سرزمین بیرون نکند ‪۱۰‬‬ ‫‪.‬و در آنجا‪ ،‬نزدیک کوهستان‪ ،‬گلهای بزرگ از خوکها میچریدند ‪۱۱‬‬ ‫و همه دیوها از او التماس کرده‪ ،‬گفتند‪» :‬ما را به داخل خوکها بفرست تا به آنها درآییم‪۱۲ «.‬‬

‫‪1‬‬


‫شفای مرد گاداری‬

‫عیسی بیدرنگ به ایشان اجازه داد‪ .‬ارواح پلید بیرون رفتند و به درون خوکها رفتند و گله )که حدود دو هزار خوک بودند( با ‪۱۳‬‬ ‫‪.‬شدت از تپهای به دریا دویدند و در دریا خفه شدند‬ ‫‪.‬و خوکبانان فرار کردند و این خبر را در شهر و مزرعهها پخش کردند و مردم بیرون رفتند تا ببینند چه شده است ‪۱۴‬‬ ‫و چون نزد عیسی آمدند‪ ،‬آن مرد را که گرفتار دیو و اسیر لشکر بود‪ ،‬دیدند که نشسته و لباس پوشیده و عاقل است‪ .‬پس ‪۱۵‬‬ ‫‪.‬ترسان شدند‬ ‫‪.‬و کسانی که این را دیده بودند‪ ،‬برایشان تعریف کردند که چگونه بر آن دیوانه و خوکان گذشته است ‪۱۶‬‬ ‫‪.‬و از او التماس کردند که از مرزهایشان برود ‪۱۷‬‬ ‫‪.‬و چون به کشتی سوار شد‪ ،‬آن که پیشتر دیوانه بود‪ ،‬از او التماس کرد که با او باشد ‪۱۸‬‬ ‫اما عیسی او را نگذاشت‪ ،‬بلکه به او فرمود‪ » :‬به خانه‪ ،‬نزد دوستانت برو و برای آنها تعریف کن که خداوند چه کارهای ‪۱۹‬‬ ‫»‪.‬بزرگی برای تو انجام داده و به تو رحم کرده است‬ ‫‪.‬پس او رفت و در ددکاپولیس به انتشار آنچه عیسی برایش انجام داده بود‪ ،‬آغاز کرد و همه مردم شگفتزده شدند ‪۲۰‬‬

‫لوقا ‪۳۹-۲۶:۸‬‬ ‫‪.‬و به سرزمین دجددریان که در مقابل جلیل است رسیدند ‪۲۶‬‬ ‫و چون به خشکی رسید‪ ،‬مردی از شهر که مددتی دیو داشت و رخت نمیپوشید و در خانهای جز در گورها ساکن نبود‪ ،‬بدو ‪۲۷‬‬ ‫‪.‬برخورد‬ ‫چون عیسی را دید‪ ،‬فریاد برآورد و پیش او به خاک افتاد و با صدای بلند گفت‪» :‬ای عیسی‪ ،‬پسر خدای متعال‪ ،‬مرا با تو چه ‪۲۸‬‬ ‫»‪.‬کار است؟ التماس میکنم مرا عذاب نده‬ ‫زیرا او به روح پلید فرمان داده بود که از آن مرد بیرون بیاید‪ ،‬زیرا بارها او را گرفته بود‪ ،‬و هر چند او را با زنجیرها و ‪۲۹‬‬ ‫‪.‬کندهها بسته نگه میداشتند‪ ،‬بندها را میگسیخت و شیطان او را به بیابان میراند‬ ‫‪.‬عیسی از او پرسید‪ » :‬نام تو چیست؟« او گفت‪» :‬لژیون‪ «.‬زیرا دیوهای بسیار به او داخل شده بودند ‪۳۰‬‬ ‫‪.‬و از او التماس کردند که ایشان را نفرماید که به هاویه بروند ‪۳۱‬‬ ‫‪.‬و گله ای از خوک های بسیار در کوه می چریدند‪ .‬از او التماس کردند که اجازه دهد به آنها داخل شوند‪ .‬و او اجازه داد ‪۳۲‬‬ ‫‪.‬آنگاه دیوها از آن مرد بیرون آمدند و به درون خوکها رفتند و گله با شتاب از سراشیبی تپه به دریاچه دوید و خفه شد ‪۳۳‬‬ ‫‪.‬چون چوپانان ماجرا را دیدند‪ ،‬فرار کردند و رفتند و در شهر و روستا خبر دادند ‪۳۴‬‬ ‫پس بیرون رفتند تا ببینند چه شده است و نزد عیسی رسیدند و مردی را که دیوها از او بیرون رفته بودند‪ ،‬لباس پوشیده و ‪۳۵‬‬ ‫‪.‬عاقل پیش پای عیسی نشسته یافتند‪ .‬پس ترسان شدند‬ ‫‪.‬و کسانی که این را دیده بودند‪ ،‬بدیشان گفتند که آن مرد دیوزده چگونه شفا یافته بود ‪۳۶‬‬ ‫آنگاه تمامی جماعت دجددریان که در اطراف بودند‪ ،‬از او التماس کردند که از نزد ایشان برود‪ ،‬زیرا که ترس عظیمی ایشان را ‪۳۷‬‬ ‫‪.‬فرا گرفته بود‪ .‬پس او به کشتی سوار شد و بازگشت‬ ‫‪:‬مردی که دیوها از او بیرون رفته بودند‪ ،‬از عیسی التماس کرد که با او باشد‪ .‬اما عیسی او را روانه کرد و گفت ‪۳۸‬‬ ‫به خانهات برگرد و آنچه را که خدا با تو انجام داده است‪ ،‬بیان کن‪ «.‬پس رفت و در تمام شهر از آنچه عیسی با او انجام داده ‪۳۹‬‬ ‫‪.‬بود‪ ،‬سخن گفت‬

‫تفکیک آیه به آیه‬ ‫داستان شفای مرد دیوزده )که اغلب به عنوان دیوزده گاداری شناخته میشود ( در سه انجیل همنوا ثبت شده است‪ :‬مرقس ‪۱ :۵‬‬‫‪ .‬و متی ‪، ۳۴-۲۸ :۸‬لوقا ‪۲۰، ۳۹-۲۶ :۸‬‬ ‫توجه‪ :‬در حالی که متی از دو مرد نام میبرد‪ ،‬مرقس و لوقا عمدتا ا بر روی آن دو نفر که پر سر و صداتر یا برجستهتر بودند(‬ ‫)‪.‬الهام گرفته شده است و لوقا ‪ ۸‬تمرکز میکنند‪ .‬تجزیه و تحلیل زیر به شدت از روایت دقیق مرقس ‪۵‬‬ ‫ورود و ملقات )مرقس ‪ / ۵-۱ :۵‬لوقا ‪: (۲۹-۲۶ :۸‬مرحله ‪۱‬‬ ‫ورود به سرزمین غیریهودیان )مرقس ‪ / ۱:۵‬لوقا ‪ :(۲۶:۸‬عیسی و شاگردانش به ساحل شرقی دریای جلیل‪ ،‬در منطقه‬ ‫ریان‪/‬جراسیان رسیدند‪ .‬این منطقه غیریهودی )غیریهودی( است که بعدها با حضور گله بزرگی از خوکها مشخص شد‬ ‫‪ .‬دجدد‬ ‫د‬ ‫رانده شده از مقبرهها )مرقس ‪ / ۳-۲ :۵‬لوقا ‪ :(۲۷ :۸‬عیسی بلفاصله پس از قدم گذاشتن به ساحل‪ ،‬با مردی مبتل به روح پلید‬ ‫روبرو میشود‪ .‬لوقا خاطرنشان میکند که او اهل همان شهر است‪ ،‬مدت زیادی لباس نپوشیده است و در میان مقبرههای سنگی‬ ‫‪).‬قبرها( زندگی میکند ‪ -‬مکانی که از نظر آیینی نجس و با مرگ مرتبط است‬

‫‪2‬‬


‫شفای مرد گاداری‬

‫انزوای کامل و قدرت فوق بشری )مرقس ‪ / ۴-۳ :۵‬لوقا ‪ :(۲۹ :۸‬جامعه پیش از این سعی کرده بود با استفاده از زنجیرها و‬ ‫‪.‬پابندهای آهنی او را مطیع خود کند‪ ،‬اما او بارها آنها را پاره کرد‪ .‬هیچ کس به اندازه کافی قوی نبود که او را رام کند‬ ‫عذاب خود ویرانگر )مرقس ‪ :(۵:۵‬آن مرد روز و شب در مقبرهها و تپههای اطراف پرسه میزند‪ ،‬زوزه میکشد و خود را با‬ ‫‪.‬سنگهای تیز زخمی میکند‪ .‬این موضوع ماهیت مخرب و منزویکنندهی ظلم شیطانی را برجسته میکند‬ ‫رویارویی و شناخت )مرقس ‪ / ۸-۶ :۵‬لوقا ‪: (۲۸:۸‬مرحله ‪۲‬‬ ‫‪،‬دویدن به سوی پرستش )مرقس ‪ / ۶:۵‬لوقا ‪ :(۲۸:۸‬مرد با دیدن عیسی از دور‪ ،‬به سمت او میدود‪ .‬او به جای حمله به عیسی‬ ‫‪.‬با تسلیم در برابر او به خاک میافتد و اقتدار بالتری را به رسمیت میشناسد‬ ‫‪،‬فریاد شیطانی )مرقس ‪ / ۷:۵‬لوقا ‪ :(۲۸:۸‬مرد که توسط موجودات درونش رانده شده بود‪ ،‬با صدای بلند فریاد زد‪ » :‬ای عیسی‬ ‫پسر خدای متعال‪ ،‬مرا با تو چه کار است؟ « او از عیسی التماس میکند که او را عذاب ندهد‪ ،‬زیرا قداست الهی عیسی را تهدیدی‬ ‫‪.‬مستقیم برای حرفه خود میداند‬ ‫فرمان ترک )مرقس ‪ / ۸:۵‬لوقا ‪ :(۲۹:۸‬مرقس توضیح میدهد که عیسی پیش از این به روح پلید فرمان داده بود که از آن مرد‬ ‫‪.‬بیرون بیاید‪ ،‬به همین دلیل است که شیاطین با وحشت و چانهزنی دفاعی واکنش نشان میدهند‬ ‫»لژیون« و خوکها )مرقس ‪ / ۱۳-۹ :۵‬لوقا ‪: (۳۳-۳۰ :۸‬مرحله ‪۳‬‬ ‫تو چیست ؟« )مرقس ‪ / ۹:۵‬لوقا ‪ :(۳۰:۸‬عیسی از آن مرد نامش را میپرسد تا ارتباط شخصی برقرار کند و هویت تکهتکه‬ ‫شدهاش را بازیابد‪ .‬پاسخ‪ ،‬عمق فاجعه را آشکار میکند‪» :‬نام من لژیون است ‪ ،‬زیرا ما بسیاریم« ‪ -‬یک لژیون رومی که تعدادشان‬ ‫‪.‬به چند هزار نفر میرسید‬ ‫درخواست جابجایی )مرقس ‪ / ۱۲-۱۰ :۵‬لوقا ‪ :(۳۲-۳۱ :۸‬شیاطین با التماس از عیسی خواستند که آنها را از منطقه یا به‬ ‫خوک که در دامنه تپه در حال چرا بودند‪ ،‬اجازه ورود به ورطه نفرستد‪ .‬در عوض‪ ،‬با دیدن گله بزرگی متشکل از حدود ‪۲۰۰۰‬‬ ‫‪.‬میان حیوانات را گرفتند‬ ‫نابودی گله )مرقس ‪ / ۱۳:۵‬لوقا ‪ :(۳۳:۸‬عیسی اجازه میدهد‪ .‬ارواح پلید مرد را ترک میکنند و وارد خوکها میشوند‪ .‬تمام گله‬ ‫‪.‬فورا ا از شیب تند به دریای جلیل هجوم میآورند و غرق میشوند‬ ‫واکنش مردم شهر )مرقس ‪ / ۱۷-۱۴ :۵‬لوقا ‪: (۳۷-۳۴ :۸‬مرحله ‪۴‬‬ ‫‪.‬فرار و گزارش دادن )مرقس ‪ / ۱۴:۵‬لوقا ‪ :(۳۴:۸‬چوپانان وحشتزده پا به فرار گذاشتند و خبر را در شهر و حومه پخش کردند‬ ‫‪.‬مردم محلی برای دیدن آنچه اتفاق افتاده بود‪ ،‬هجوم آوردند‬ ‫مرد دگرگونشده )مرقس ‪ / ۱۵:۵‬لوقا ‪ :(۳۵:۸‬وقتی جمعیت میرسند‪ ،‬انتظار هرج و مرج دارند‪ ،‬اما در عوض آن دیوانه سابق‬ ‫‪،‬را میبینند که آرام کنار پای عیسی نشسته است‪ .‬او »لباس پوشیده و عقلش کامل است« ‪ .‬به طرز متناقضی‪ ،‬این صحنه آرام‬ ‫‪.‬مردم محلی را با ترس عمیقی پر میکند‪ ،‬زیرا قدرت الهی منطقه امن آنها را مختل کرده است‬ ‫رد عیسی )مرقس ‪ / ۱۷-۱۶ :۵‬لوقا ‪ :(۳۷-۳۶ :۸‬پس از اینکه شاهدان عینی توضیح میدهند که چگونه آن مرد شفا یافت )و‬ ‫چگونه خوکها تلف شدند(‪ ،‬مردم محلی از عیسی التماس میکنند که فورا ا منطقه آنها را ترک کند ‪ .‬آنها از ترس ضرر اقتصادی‬ ‫‪.‬بیشتر یا اختلل معنوی‪ ،‬دامهای خود را بر حضور منجی اولویت میدهند‬ ‫احیا و مأموریت )مرقس ‪ / ۲۰-۱۸ :۵‬لوقا ‪: (۳۹-۳۸ :۸‬مرحله ‪۵‬‬ ‫میل به پیروی )مرقس ‪ / ۱۸:۵‬لوقا ‪ :(۳۸:۸‬هنگامی که عیسی برای رفتن به قایق برمیگردد‪ ،‬مرد شفا یافته التماس میکند که با‬ ‫‪.‬او برود‪ ،‬زیرا میخواهد نزدیک به نجاتدهندهاش بماند‬ ‫مأموریت محول شده )مرقس ‪ / ۱۹:۵‬لوقا ‪ :(۳۹:۸‬عیسی درخواست او برای پیوستن به شاگردان مسافر را رد میکند و هدف‬ ‫دیگری به او میدهد‪ » :‬به خانه نزد دوستانت برو و به آنها بگو که خداوند چه کارهای بزرگی برای تو انجام داده و به تو رحم‬ ‫» ‪.‬کرده است‬ ‫شاهدی در دکاپولیس )مرقس ‪ / ۲۰:۵‬لوقا ‪ :(۳۹:۸‬آن مرد اطاعت میکند و در سراسر دکاپولیس )منطقهای متشکل از ده شهر‬ ‫غیریهودی( میگشت و کارهای بزرگی را که عیسی برای او انجام داده بود‪ ،‬اعلم میکرد و همه را شگفتزده میکرد‪ .‬این مرد‬ ‫‪.‬اولین مبلغ مؤثر در جهان غیریهودیان میشود‬

‫نکات کلیدی از داستان‬

‫ارزش یک روح‪ :‬عیسی از میان طوفانی سهمگین از آبهای خطرناک عبور کرد تا انسانی دلشکسته‪ ،‬مطرود و منزوی را نجات‬ ‫‪.‬دهد‬ ‫قدرت بر هرج و مرج‪ :‬نام شیاطین )"لژیون"( و دریای خشمگین )از فصل قبل( هر دو نماد هرج و مرج نهایی هستند ‪ -‬که عیسی‬ ‫‪.‬به راحتی با یک کلمه آن را مهار میکند‬ ‫‪3‬‬


‫شفای مرد گاداری‬

‫اولویتهای مادی در مقابل اولویتهای معنوی‪ :‬گاداریها خوکهای خود را به عیسی ترجیح دادند و نشان دادند که چگونه ثروت‬ ‫‪.‬دنیوی و ترس از تغییر میتواند مردم را نسبت به فیض الهی کور کند‬

‫‪4‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook