کتاب اول چوپان هرماس ،که رؤیاهای او نام دارد ویژن ۱ ۱کسی که مرا بزرگ کرده بود ،کنیزک جوانی را در رم فروخت؛ سالها بعد ،وقتی او را دیدم ،او را به یاد آوردم و مانند یک خواهر به او عشق ورزیدم .مدتی بعد ،او را در حال شستن لباس در رودخانه تایبر دیدم؛ و دستم را به سوی او دراز کردم و او را از رودخانه بیرون آوردم. ۲و وقتی او را دیدم با خود فکر کردم و گفتم :اگر چنین همسری داشته باشم ،چه از نظر زیبایی و چه از نظر رفتار ،چقدر باید خوشحال باشم .این را با خود فکر کردم؛ و دیگر هم فکر نکردم .اما کمی بعد ،همانطور که راه میرفتم و در این افکار غرق بودم ،شروع به احترام به این مخلوق خدا کردم و با خود فکر کردم که چقدر نجیب و زیبا بود. ۳و چون کمی راه رفتم ،خوابم برد .و روح مرا برداشت و از جایی به سمت راست برد که هیچ انسانی نمیتوانست از آن عبور کند .جایی در میان صخرهها ،بسیار شیبدار و غیرقابل عبور برای آب. ۴وقتی از این مکان گذشتم ،به دشتی رسیدم؛ و در آنجا به زانو درآمدم ،شروع به دعا به درگاه خداوند و اعتراف به گناهانم کردم. ۵و هنگامی که دعا میکردم ،آسمان گشوده شد و زنی را که آرزویش را داشتم دیدم که از آسمان به من سلم میکرد و میگفت« :هرماس، سلم»! و من که به او نگاه میکردم ،پاسخ دادم« :بانو ،اینجا چه میکنی؟» او به من پاسخ داد« :من به اینجا برده شدهام تا تو را در حضور خداوند به گناه متهم کنم». ۶بانو ،گفت :آیا میخواهی مرا متقاعد کنی؟ نه ،گفت :بلکه سخنانی را که میخواهم به تو بگویم بشنو .خدایی که در آسمان ساکن است و همه چیز را از نیستی آفریده و آنها را به خاطر کلیسای مقدس خود تکثیر کرده است ،از تو خشمگین است زیرا به من گناه کردهای. ۷من در جواب به او گفتم« :بانو ،اگر من به تو گناهی کردهام ،به من بگو کجا یا در چه مکانی یا چه زمانی سخنی ناشایست یا نادرست به تو گفتهام؟» ۸آیا من همیشه تو را چون یک بانو گرامی نداشتهام؟ آیا من همیشه تو را چون یک خواهر گرامی نداشتهام؟ پس چرا این کارهای زشت را علیه من تصور میکنی؟ ۹سپس او در حالی که به من لبخند میزد ،گفت« :میل به شرارت در دل تو برخاسته است .آیا به نظر تو ،برای مرد درستکاری چیز بدی نیست که میل به بدی در دل او برخیزد؟» ۱۰این گناهی است ،و آن هم گناهی بسیار بزرگ برای چنین کسی ،زیرا مرد عادل آنچه را که درست است ،میپندارد .و مادامی که چنین کند و با راستی گام بردارد ،خداوند در آسمان در تمام کارهایش با او مساعد خواهد بود. ۱۱اما آنان که در دل خود افکار پلید دارند ،مرگ و اسارت را برای خود به ارمغان میآورند؛ و به ویژه آنان که این دنیای حاضر را دوست دارند و به ثروت خود میبالند و به چیزهای نیکوی آینده توجهی ندارند ،جانشان سرگردان است و نمیدانند به کجا پناه ببرند. ۱۲این است حال دو دلنی که به خداوند توکل نمیکنند و جان خود را حقیر میشمارند و از آن غافلند. ۱۳بلکه تو به درگاه خداوند دعا کن ،و او گناهان تو و گناهان تمام خانه تو و همه مقدسین او را شفا خواهد داد. ۱۴به محض اینکه او این سخنان را گفت ،آسمانها بسته شدند و من کاملل غرق در غم و ترس ماندم؛ و با خود گفتم ،اگر این به خاطر گناه من باشد ،چگونه میتوانم نجات یابم؟ ۱۵یا چگونه میتوانم برای گناهان بسیار و بزرگ خود از خداوند التماس کنم؟ با چه کلماتی از او التماس کنم که بر من رحم کند؟ ۱۶همچنان که در این چیزها میاندیشیدم و در خود در آنها تأمل میکردم ،ناگاه کرسیای از سفیدترین پشم ،به روشنی برف ،در برابرم قرار گرفت.
کتاب اول چوپان هرماس -رؤیاها
۱۷و پیرزنی با جامهای درخشان ،کتابی در دست ،آمد و تنها نشسته بود و به من سلم کرد و گفت« :هرماس ،درود»! و من که بسیار اندوهگین و گریان بودم ،پاسخ دادم« :درود ،بانو»! ۱۸و او به من گفت« :هرماس ،تو که صبور و فروتن و همیشه شاد بودی ،چرا غمگینی؟» من در پاسخ به او گفتم« :بانو ،زنی عالیقدر مرا سرزنش کرده و به من میگوید که در حق او گناه کردهام». ۱۹او پاسخ داد« :از بنده خدا چنین چیزی دور باد .شاید آرزوی او در دل تو بیدار شده باشد .زیرا چنین فکری بندگان خدا را گناهکار میسازد». ۲۰و چنین فکر نفرتانگیزی نباید در بنده خدا باشد؛ و نه کسی که مورد تأیید روح است ،نباید آرزوی بدی کند؛ اما به ویژه هرماس ،که خود را از همه شهوات شیطانی باز میدارد و سرشار از سادگی و معصومیت فراوان است. ۲۱با این حال ،خداوند آنقدر که به خاطر خانوادهات که علیه خداوند و والدین خود مرتکب شرارت شدهاند ،از تو خشمگین است ،به خاطر خودت از تو خشمگین نیست. ۲۲و از آن رو که از روی محبت به پسرانت ،اهل خانهات را نصیحت نکردی ،بلکه به آنها اجازه دادی که بدرفتاری کنند .به همین دلیل خداوند از تو خشمگین است ،اما او تمام بدیهایی را که در خانهات انجام میشود ،شفا خواهد داد .زیرا به دلیل گناهان و معصیتهای آنها ،تو کاملل در امور دنیوی غرق شدهای. ۲۳اما اکنون رحمت خدا بر تو و بر خانهات رحم کرده و تو را بسیار تسلی داده است .فقط تو سرگردان مباش ،بلکه آرام باش و خانهات را تسلی بده. ۲۴همانطور که کارگر کار خود را انجام میدهد و آن را به هر که میخواهد میدهد ،تو نیز هر روز با تعلیم آنچه که گناه کبیره است ،آن را پاک و منزه بدار .پس از نصیحت کردن پسرانت دست نکش ،زیرا خداوند میداند که آنها با تمام قلب خود توبه خواهند کرد و نامشان در دفتر حیات ثبت خواهد شد. ۲۵و چون این را گفت ،به من افزود« :آیا میخواهی به خواندن من گوش دهی؟ » -من به او پاسخ دادم« :بانو ،خواهم داد». ۲۶پس بشنو ،گفت؛ و کتاب را گشود و با شکوه ،عظمت و شگفتی ،چیزهایی را خواند که نمیتوانستم در حافظهام نگه دارم .زیرا سخنان وحشتناکی بودند که هیچ انسانی نمیتوانست تحمل کند. ۲۷با این حال ،آخرین سخنان او را به یادگار گذاشتم؛ زیرا آنها اندک بودند و برای ما بسیار مفید. ۲۸بنگرید پروردگار توانا را که با قدرت نامرئی خود و با حکمت والی خود جهان را آفرید و با تدبیر باشکوه خود مخلوق خود را زیبا ساخت و با کلم قدرت خود آسمان را استوار ساخت و زمین را بر روی آبها بنا نهاد؛ و با این فضیلت قدرتمند ،کلیسای مقدس خود را که آن را برکت داده است ،تأسیس کرد. ۲۹بنگرید ،او آسمانها و کوهها ،تپهها و دریاها را از میان خواهد برداشت؛ و همه چیز برای برگزیدگانش آشکار خواهد شد؛ تا او وعدهای را که داده است ،با افتخار و شادی بسیار به آنها عطا کند؛ اگر چنین باشد که آنها فرمانهای خدا را که با ایمان زیاد دریافت کردهاند ،نگه دارند. ۳۰و چون خواندنش به پایان رسید ،از روی صندلی برخاست؛ و ناگاه چهار مرد جوان آمدند و صندلی را به سمت شرق بردند. ۳۱و مرا نزد خود خواند و سینهام را لمس کرد و گفت« :آیا آنچه خواندم تو را خشنود ساخت؟» پاسخ دادم« :بانو ،این وقایع اخیر مرا خشنود ساخت؛ اما آنچه پیش از این رخ داد ،سخت و ناگوار بود». آن یاغیان و کافران». آن عادلن است ،اما چیزهای پیشین از ن ۳۲او به من گفت« :این چیزهای آخر از ن ۳۳و همچنان که او با من سخن میگفت ،دو مرد ظاهر شدند و او را بر دوش خود گرفتند و به سمت شرق ،جایی که صندلی قرار داشت، رفتند. ۳۴و او با خوشحالی رفت و هنگام رفتن به من گفت« :هرماس ،دلت شاد باشد». ویژن ۲ ۱هنگامی که در راه کوما بودم ،تقریبا ل همان زمانی که سال قبل رفته بودم ،شروع به یادآوری رؤیایی کردم که قبلل دیده بودم .و دوباره روح مرا با خود برد و به همان مکانی که سال قبل در آن بودم ،آورد. ۲و چون به آن مکان رسیدم ،به زانو درآمدم و شروع به دعا کردن به درگاه خداوند و ستایش نام او کردم ،که مرا شایسته شمرده و گناهان پیشین مرا به من آشکار کرده است. ۳و چون از دعا برخاستم ،ناگاه پیرزنی را که سال گذشته دیده بودم ،در برابر خود دیدم که راه میرفت و کتابی میخواند. ۴و او به من گفت« :آیا میتوانی این چیزها را به برگزیدگان خدا بگویی؟» من در جواب به او گفتم« :بانو ،من نمیتوانم این همه چیز را در حافظهام نگه دارم ،اما کتاب را به من بده تا آنها را بنویسم». ۵او میگوید« :آن را بگیر و مطمئن باش که آن را دوباره به من پس میدهی». ۶به محض اینکه آن را دریافت کردم ،به گوشهای از صحرا رفتم و هر حرف را رونویسی کردم ،زیرا هیچ هجایی نیافتم. ۷و به محض اینکه آنچه را که در کتاب نوشته شده بود به پایان رساندم ،ناگهان کتاب از دستم ربوده شد ،اما به دست کسی که او را ندیدم. ۸پس از پانزده روز ،هنگامی که روزه گرفته بودم و با تمام وجود به درگاه خداوند دعا کرده بودم ،دانش آن نوشته بر من آشکار شد .آن نوشته این بود: ۹ای هرماس ،نسل تو علیه خداوند گناه کرده و با شرارت عظیم خود به والدین خود خیانت ورزیدهاند .و آنها خائن به والدین خود نامیده شدهاند و در خیانت خود ادامه دادهاند.
کتاب اول چوپان هرماس -رؤیاها
۱۰و اکنون به گناهان دیگر خود ،شهوت و آلودگیهای شرارت خود را افزودهاند :بدینگونه پیمانه گناهان خود را تکمیل کردهاند .اما پسرانت را با همه این سخنان سرزنش کن؛ و همسرت را که خواهر تو خواهد بود؛ و بگذار یاد بگیرد که زبان خود را که با آن افترا میزند ،مهار کند. ۱۱و چون این چیزها را بشنود ،خویشتنداری خواهد کرد و رحمت خواهد یافت. ۱۲و آنها نیز تعلیم خواهند یافت ،هنگامی که آنها را با این سخنانی که خداوند فرمان داده است بر تو آشکار شود ،سرزنش کرده باشی. ۱۳آنگاه گناهان ایشان که تاکنون مرتکب شدهاند ،و گناهان همه مقدسینی که تا به امروز گناه کردهاند ،بخشیده خواهد شد؛ اگر با تمام قلب خود توبه کنند و همه شک و تردیدها را از دل خود بیرون آورند. ۱۴زیرا خداوند به جلل خود درباره برگزیدگانش قسم خورده است ،زیرا همین زمان را مقدر کرده است که اگر کسی ۵حتی اکنون گناه کند ،نجات نخواهد یافت. ۱۵زیرا توب هه عادلن پایانی دارد؛ روزهای توبه برای هم هه مقدسین فرا رسیده است؛ اما برای بتپرستان ،توبه تا روز بازپسین ادامه دارد. ۱۶پس به سرپرستان کلیسا بگو که راههای خود را در پارسایی استوار سازند تا وعده را با جلل بسیار به طور کامل دریافت کنند. ۱۷پس ای کسانی که پارسایی را به جا میآورید ،استوار باشید و در انجام آن مداومت کنید ،تا رحلت شما با فرشتگان مقدس باشد. ۱۸خوشا به حال شما ،ای کسانی که آزمایش بزرگی را که در پیش است ،تحمل خواهید کرد ،و هر که جان خود را انکار نکند. ۱۹زیرا خداوند به پسر خود قسم خورده است که هر که پسر و او را انکار کند از ترس جان او ،در عالم آینده نیز او را انکار خواهد کرد. ۲۰اما کسانی که هرگز او را انکار نکنند ،او از رحمت عظیم خود با آنها مهربان خواهد بود. ۲۱اما تو ،ای هرماس! بدیهایی را که پسرانت مرتکب شدهاند به یاد نیاور ،خواهرت را نادیده نگیر ،بلکه مراقب باش که آنها گناهان پیشین خود را جبران کنند. ۲۲زیرا اگر از کارهای زشتشان آگاه نباشی ،از این تعلیم پند خواهند گرفت. ۲۳زیرا یادآوری بدیها باعث مرگ میشود ،اما فراموش کردن آنها حیات جاودانی. ۲۴اما تو ،ای گوشهنشینان ،به خاطر گناهان خاندانت ،متحمل مشکلت دنیوی بسیاری شدهای ،زیرا آنها را ،همچون چیزهایی که به تو تعلق نداشتند ،نادیده گرفتهای؛ و کاملل سرگرم کار بزرگ خود هستی. ۲۵با این وجود ،به این دلیل نجات خواهی یافت که از خدای زنده دور نشدهای ،و سادگی و پرهیزگاری بینظیرت تو را حفظ خواهد کرد، اگر در آنها پایدار بمانی. ۲۶آری ،آنها همه کسانی را که چنین کارهایی انجام میدهند و در بیگناهی و سادگی گام برمیدارند ،نجات خواهند داد. ۲۷کسانی که از این نوع هستند ،بر هرگونه بیدینی پیروز خواهند شد و تا حیات جاودان باقی خواهند ماند. ۲۸خوشا به حال هم هه کسانی که پارسایی پیشه میکنند ،ایشان تا به ابد هلک نخواهند شد. ۲۹بلکه خواهی گفت« :اینک آزمایش بزرگی در راه است» .اگر صلح بدانی ،دوباره او را انکار کن. ۳۰خداوند به کسانی که به او روی میآورند نزدیک است ،چنانکه در کتاب هلدام و مودال که در بیابان برای بنیاسرائیل نبوت کردند ،آمده است. ۳۱و اما ای برادران ،وقتی در خواب بودم ،جوانی بسیار نیکومنظر به من وحی کرد و گفت« :نظرت در مورد آن پیرزنی که کتاب را از او گرفتهای چیست؟ او کیست؟» پاسخ دادم« :یک سی نبل». ۳۲او گفت« :اشتباه میکنی ،او [زن] نیست» .من جواب دادم« :پس او کیست ،آقا؟» او به من پاسخ داد« :کلیسای خداست». ۳۳و به او گفتم« :پس چرا او پیر به نظر میرسد؟» او گفت« :پس او زنی پیر است ،زیرا او نخستین آفریده از میان همه آفریدگان بود و جهان برای او آفریده شد». ل ۳۴پس از این ،در خانه خود رؤیایی دیدم و پیرزنی که قبل دیده بودم ،نزد من آمد و از من پرسید که آیا تاکنون کتابش را به بزرگان کلیسا تحویل دادهام؟ و من پاسخ دادم که هنوز این کار را نکردهام. ۳۵او پاسخ داد« :کار خوبی کردی ،زیرا من سخنان دیگری هم دارم که به تو بگویم ،اما وقتی همه سخنان را تمام کنم ،برگزیدگان آنها را به روشنی خواهند فهمید». ۳۶و تو دو کتاب بنویس و یکی را برای کلمنت و یکی را برای گراپت بفرست .زیرا کلمنت آن را به شهرهای بیگانه خواهد فرستاد ،زیرا به او اجازه داده شده است که این کار را انجام دهد؛ اما گراپت بیوه زنان و یتیمان را نصیحت خواهد کرد. ۳۷اما تو در این شهر با بزرگان کلیسا خواهی خواند. ویژن ۳ ۱ای برادران ،رؤیایی که دیدم این بود. ۲هنگامی که من بارها روزه گرفته و به درگاه خداوند دعا کرده بودم تا وحیای را که به وسیله پیرزن وعده داده بود به من نشان دهد ،بر من آشکار کند ،همان شب او بر من ظاهر شد و به من گفت: ۳چون چنین خود را رنج میدهی و مشتاق دانستن همه چیز هستی ،پس به هر کجا که میخواهی به صحرا بیا ،و حدود ساعت ششم ،بر تو ظاهر خواهم شد و آنچه را که باید ببینی به تو نشان خواهم داد. ۴از او پرسیدم و گفتم :بانو ،به کدام قسمت مزرعه؟ او پاسخ داد ،هر جا که میخواهی ،فقط یک جای خوب و خلوت را انتخاب کن .و قبل از اینکه شروع به صحبت کنم و آن مکان را به او بگویم ،به من گفت :هر جا که بخواهی خواهم آمد. ۵پس ای برادران ،من در صحرا بودم و ساعتها را نگاه داشتم و به جایی که او را مأمور کرده بودم ،رسیدم. ۶و دیدم که نیمکتی برپا شده است؛ بالشی از کتان بود و روی آن پوششی از کتان نازک گسترده شده بود.
کتاب اول چوپان هرماس -رؤیاها
۷وقتی این چیزها را به این ترتیب مرتب دیدم و دیدم که هیچ کس در آنجا نیست ،شگفت زده شدم و موهای سرم سیخ شد و وحشتی مرا فرا گرفت ،زیرا تنها بودم. ۸اما چون به خود آمدم و جلل جاد را به یاد آوردم و جرأت یافتم ،به زانو افتادم و دوباره مانند گذشته به گناهانم اعتراف کردم. ۹و در حالی که من این کار را میکردم ،پیرزن با شش مرد جوانی که قبلل دیده بودم به آنجا آمد و در حالی که من دعا میکردم ،پشت سر من ایستاد و شنید که من دعا میکنم و به گناهانم نزد خداوند اعتراف میکنم. ۱۰و او مرا لمس کرد و گفت« :اکنون فقط برای گناهانت دعا کن؛ همچنین برای پارسایی دعا کن تا بخشی از او را در خانهات دریافت کنی». ۱۱و مرا از آن مکان بلند کرد و دستم را گرفت و به جایگاه برد و به جوانان گفت :بروید و بسازید. ۱۲همین که آنها رفتند و ما تنها شدیم ،او به من گفت« :اینجا بنشین» .من به او پاسخ دادم« :بانو ،بگذار بزرگترها اول بنشینند» .او پاسخ داد« :همانطور که به تو میگویم بنشین». ۱۳و چون میخواستم در جانب راست بنشینم ،مرا نگذاشت ،بلکه با دستش به من اشاره کرد که در جانب چپ بنشینم. ۱۴چون در این اندیشه بودم و از اینکه او اجازه نمیدهد من در سمت راست بنشینم ،اندوهگین بودم ،به من گفت« :هرمس ،چرا غمگینی؟» آن کسانی است که پیش از این به خدا رسیدهاند و به خاطر نام او رنج کشیدهاند .اما هنوز ۱۵جایگاهی که در دست راست است از ن چیزهای زیادی برای تو باقی مانده است ،پیش از آنکه بانات با آنها بنشینی. ۱۶اما همچنان که با صداقت خود عمل میکنی ،با ایشان خواهی نشست ،چنانکه دیگران نیز اعمال ایشان را انجام میدهند و آنچه ایشان متحمل شدهاند را متحمل خواهند شد. ۱۷به او گفتم :بانو ،میخواهم بدانم آنها چه رنجی کشیدهاند؟ گفت :پس بشنو :حیوانات وحشی ،تازیانهها ،زندانها ،و صلیبها به خاطر نام او. آن آن دیگران است ،هر که به خاطر نام خدا رنج بکشد؛ اما دست چپ از ن ۱۸به همین دلیل ،دست راست قدوسیت از آن ایشان و از ن دیگران است. آن کسانی که در دست چپ آن کسانی که در دست راست هستند و هم از ن آن هر دو گروه است ،هم از ن ۱۹با این حال ،عطایا و وعدهها از ن هستند؛ تنها به این دلیل که کسانی که در دست راست نشستهاند ،از دیگران برترند. ۲۰اما تو آرزو داری که در دست راست آنها بنشینی ،و با این حال عیبهای تو بسیار است .اما تو از عیبهایت پاک خواهی شد ،همانطور که همه کسانی که شک نمیکنند از تمام گناهانی که تا به امروز مرتکب شدهاند ،پاک خواهند شد. ۲۱و چون این را گفت ،میخواست برود. ۲۲از این رو ،پیش پاهایش به خاک افتادم و به خاطر خداوند از او التماس کردم که رؤیایی را که وعده داده بود ،به من نشان دهد. ۲۳سپس او دوباره دست مرا گرفت و مرا بلند کرد و مرا روی صندلی سمت چپ نشاند؛ و عصای درخشانی را بال گرفت و به من گفت : «آیا آن چیز عظیم را میبینی؟» من پاسخ دادم« :بانو ،من چیزی نمیبینم». ۲۴او پاسخ داد« :آیا در برابر خود برج بزرگی را که بر روی آب ساخته شده و از سنگهای مربع شکل براق ساخته شده است ،نمیبینی؟» ۲۵زیرا این برج به دست شش مرد جوانی که همراه او آمده بودند ،بر روی یک مربع ساخته شده بود. ۲۶اما هزاران مرد دیگر سنگ آوردند؛ برخی آنها را از اعماق زمین بیرون کشیدند ،برخی دیگر آنها را از زمین حمل کردند و به آن شش مرد جوان دادند .آنها آنها را گرفتند و ساختند. ۲۷و اما سنگهایی را که از ژرفا بیرون کشیده بودند ،همه را در بنا نهادند؛ زیرا صیقل داده شده بودند و مربعهایشان دقیقا ل بر یکدیگر منطبق بود ،و بنابراین یکی چنان به دیگری پیوسته بود که جایی برای اتصال آنها دیده نمیشد ،به اندازهای که به نظر میرسید تمام برج از یک سنگ ساخته شده است. ۲۸اما سنگهای دیگری که از زمین برداشته شدند ،برخی را رد کردند و برخی دیگر را در بنا به کار بردند. ۲۹و اما آنهایی را که رد شدند ،بعضی را بریده ،دور از برج انداختند؛ اما بسیاری دیگر از آنها در اطراف برج بودند که در ساختمان از آنها استفاده نکردند. ۳۰زیرا بعضی از آنها زبر ،بعضی دیگر شکافدار و بعضی سفید و گرد بودند و برای ساختن برج مناسب نبودند. ۳۱اما سنگهای دیگر را دیدم که از برج به دوردست پرتاب شده و به جاده اصلی میافتادند ،اما در راه ادامه نمیدادند ،بلکه از جاده به مکانی متروک غلتانده میشدند. ۳۲دیگران را دیدم که در آتش میافتادند و میسوختند؛ دیگران نزدیک آب افتاده بودند ،اما نمیتوانستند خود را در آن بغلتند ،هرچند بسیار مشتاق بودند که در آب بیفتند. ۳۳و چون این چیزها را به من نشان داد ،میخواست برود .اما من به او گفتم« :بانو ،مرا چه سود که این چیزها را ببینم و معنی آنها را نفهمم؟» ۳۴او در پاسخ به من گفت« :تو بسیار زیرک هستی که میخواهی چیزهایی را که مربوط به برج است بدانی» .آری ،من گفتم ،ای بانو ،تا آنها را به برادران اعلم کنم و آنها شاد شوند و با شنیدن این چیزها خدا را با جلل عظیم ستایش کنند. ۳۵سپس او گفت« :بسیاری آنها را خواهند شنید ،و وقتی آنها را شنیدند ،برخی شادمان و برخی دیگر گریان خواهند شد .و با این حال، حتی اینها نیز اگر توبه کنند ،شادمان خواهند شد». ۳۶پس به آنچه درباره ثمثثل برج میگویم گوش فرا ده ،و بعد از این دیگر درباره مکاشفه با من اصرار مکن. ۳۷زیرا این مکاشفات پایانی دارند ،زیرا که به انجام رسیدهاند .اما تو از آرزوی مکاشفات دست نمیکشی ،زیرا بسیار مشتاق هستی. ۳۸اما برجی که میبینی ساخته شده است ،من هستم ،یعنی کلیسا ،که هم اکنون و هم پیش از این بر تو ظاهر شدهام .پس هر چه میخواهی درباره برج بپرس ،و من آن را بر تو آشکار خواهم کرد تا با مقدسین شادمانی کنی. ۳۹به او گفتم« :ای بانو ،چون زمانی مرا لیق دریافت مکاشفه همه این امور از خود دانستی ،آنها را به من اعلم کن».
کتاب اول چوپان هرماس -رؤیاها
۴۰او به من پاسخ داد« :هر آنچه شایسته است بر تو آشکار شود ،آشکار خواهد شد .فقط دلت با خداوند باشد و در هر آنچه خواهی دید، شک نکن». ۴۱٫از او پرسیدم بانو ،چرا برج بر روی آب ساخته شده است؟ او پاسخ داد« :پیش از این به تو گفتم که بسیار خردمند بودی که با دقت درباره ساختمان تحقیق کردی ،بنابراین حقیقت را خواهی یافت». ۴۲پس بشنوید که چرا برج بر روی آب ساخته شده است :زیرا زندگی شما به وسیله آب نجات یافته و خواهد یافت .زیرا با کلم نام قادر مطلق و ارجمند بنا شده و با قدرت و فضیلت نامرئی خدا پشتیبانی میشود. ۴۳و من در جواب به او گفتم« :این چیزها بسیار ستودنی هستند؛ اما ،بانو ،آن شش مرد جوان که میسازند چه کسانی هستند؟» ۴۴او گفت« :ایشان فرشتگان خدا هستند که از ابتدا منصوب شده بودند و خداوند تمام مخلوقات خود را به آنها سپرده است تا آنها را شکل دهند و بسازند و بر آنها حکومت کنند .زیرا به وسیله اینها ساختن برج به پایان خواهد رسید». ۴۵و بقیه چه کسانی هستند که برایشان سنگ میآورند؟ ۴۶ایشان نیز فرشتگان مقدس خداوند هستند؛ اما آن دیگر برتر از اینان هستند .از این رو ،هنگامی که تمام ساختمان برج تمام شود ،همه آنها در کنار برج جشن خواهند گرفت و خدا را ستایش خواهند کرد ،زیرا ساختمان برج تمام شده است. ۴۷از او پرسیدم و گفتم« :میخواهم بدانم وضعیت سنگها چگونه است و منظور از آنها چیست؟» ۴۸او در جواب من گفت« :آیا تو از همه بهتر هستی که این بر تو آشکار شود؟» زیرا دیگران هم پیش روی تو هستند و هم از تو بهترند که این رؤیاها برایشان آشکار شود. ۴۹با این وجود ،برای اینکه نام خدا جلل یابد ،این بر تو آشکار شده و آشکار خواهد شد ،برای خاطر کسانی که شک دارند و در دلهایشان میاندیشند که آیا این چیزها چنین هستند یا نه. ۵۰به ایشان بگو که همه این چیزها راست است و هیچ چیز در آنها نیست که راست نباشد ،بلکه همه استوار و حقیقتا ل پابرجاست. ۵۱پس اکنون درباره سنگهایی که در بنا هستند بشنوید. ۵۲سنگهای مربع و سفید که دقیقا ل در بندهایشان با هم مطابقت دارند ،رسولن ،اسقفها ،پزشکان و وزیرانی هستند که به رحمت خدا وارد شدهاند و با قداست و فروتنی به برگزیدگان خدا ،چه آنهایی که خفتهاند و چه آنهایی که هنوز باقی ماندهاند ،حکومت کردهاند ،تعلیم دادهاند و خدمت کردهاند؛ و همیشه با آنها موافق بودهاند و در درون خود آرامش داشتهاند و به یکدیگر گوش دادهاند. ۵۳به همین دلیل است که اتصالت آنها دقیقا ل در ساختمان برج به هم میرسند. ۵۴آنان که از اعماق بیرون کشیده شده و در بنا قرار میگیرند ،و بندهایشان با سنگهای دیگر که از پیش ساخته شدهاند ،سازگار است، کسانی هستند که از پیش خفتهاند و به خاطر نام خداوند رنج کشیدهاند. ۵۵و خانم ،سنگهای دیگری که از زمین آورده شدهاند چیستند؟ من میدانستم آنها چه هستند؟ ۵۶او پاسخ داد« :آنهایی که بر زمین دراز کشیدهاند و صیقل نخوردهاند ،کسانی هستند که خدا آنها را تأیید کرده است ،زیرا آنها طبق شریعت خداوند رفتار کردهاند و راههای خود را با فرامین او هدایت کردهاند». ۵۷کسانی که آورده شده و در ساختمان برج قرار داده میشوند ،جوانان با ایمان و مؤمن هستند .و اینها توسط فرشتگان نصیحت میشوند که خوب عمل کنند زیرا در آنها گناهی یافت نمیشود. ۵۸اما چه کسانی هستند که آنها را رد کردند و در کنار برج قرار دادند؟ ۵۹آنها کسانی هستند که گناه کردهاند و حاضر به توبه هستند؛ به همین دلیل از برج دور انداخته نمیشوند ،زیرا اگر توبه کنند ،برای ساختمان مفید خواهند بود. ۶۰بنابراین ،کسانی که هنوز توبه نکردهاند ،اگر توبه کنند ،در ایمان قوی خواهند شد؛ یعنی اگر اکنون که برج در حال ساخت است توبه کنند .زیرا اگر ساختمان تمام شود ،جایی برای قرار دادن آنها در آن وجود نخواهد داشت ،بلکه آنها طرد خواهند شد؛ زیرا فقط کسی این امتیاز را دارد که اکنون به داخل برج برود. ۶۱اما آیا میدانید آن کسانی که از برج جدا و به دور افکنده شدند چه کسانی هستند؟ بانو ،گفتم :من این را میخواهم. ۶۲آنها فرزندان شرارت هستند که فقط به ریاکاری ایمان داشتند ،اما از راههای شیطانی خود دست نکشیدند؛ به همین دلیل آنها نجات نخواهند یافت ،زیرا به دلیل گناهانشان هیچ فایدهای در بنا ندارند. رور ،و برای اینکه خشم او را علیه خود برانگیختهاند ،طرد و دور انداخته شدهاند. ۶۳از این رو ،آنها به دلیل خشم ث س ث ۶۴و اما تعداد زیاد سنگهای دیگری که دیدی دور برج قرار گرفتهاند ،اما در ساختمانها کار گذاشته نشدهاند؛ آنهایی که ناهموار هستند، کسانی هستند که حقیقت را شناختهاند ،اما در آن پایدار نماندهاند و به مقدسین نپیوستهاند و بنابراین بیفایده هستند. ۶۵کسانی که در دلهایشان شکاف دارند ،کسانی هستند که در دلهایشان با یکدیگر اختلف دارند و در صلح زندگی نمیکنند؛ کسانی که وقتی با برادرانشان هستند ،دوستانه رفتار میکنند ،اما به محض اینکه از یکدیگر جدا میشوند ،شرارتشان هنوز در دلهایشان ادامه دارد: اینها شکافهایی هستند که در آن سنگها دیده میشوند. ل ۶۶آنان که ناقص و کوتاه قد هستند ،کسانی هستند که حقیقتا ایمان آوردهاند ،اما هنوز به شدت گرفتار شرارتند :به همین دلیل ناقص و ناقص هستند و سالم نیستند. ۶۷اما سنگهای سفید و گرد چیستند ،بانو ،و کدامها برای ساختن برج مناسب نیستند؟ ۶۸او در پاسخ به من گفت :تا کی نادان و بیفهم خواهی ماند ،همه چیز را میپرسی و هیچ چیز را تشخیص نمیدهی؟ ۶۹ایشان کسانی هستند که ایمان واقعی دارند ،اما از ثروت این دنیای حاضر نیز برخوردارند .بنابراین ،وقتی مشکلی پیش میآید ،به خاطر ثروت و تجارت خود ،خداوند را انکار میکنند. ۷۰من در جواب او گفتم« :پس چه وقت آنها برای خداوند مفید خواهند بود؟» او میگوید« :وقتی ثروت آنها که از آن لذت میبرند ،قطع شود ،آنگاه برای خداوند برای بنای او مفید خواهند بود».
کتاب اول چوپان هرماس -رؤیاها
۷۱زیرا همانطور که یک سنگ گرد ،مگر اینکه بریده شود و مقداری از آن دور ریخته شود ،حجم آن نمیتواند مربع شود ،بنابراین کسانی که در این دنیا ثروتمند هستند ،مگر اینکه ثروتشان کاهش یابد ،نمیتوانند برای خداوند سودمند باشند. ۷۲این را از تجربه خودت بیاموز؛ وقتی ثروتمند بودی ،سودی نداشتی؛ اما اکنون سود میبری و برای زندگیای که در پیش گرفتهای، مناسب هستی؛ زیرا تو نیز زمانی یکی از آن سنگها بودی. ۷۳اما بقیه سنگهایی که دیدی از برج به دور پرتاب شدند و در راه دویدند و از مسیر منحرف شدند و به بیابانها افتادند ،کسانی هستند که واقعا ل ایمان آوردهاند ،اما به دلیل شک و تردید ،راه درست را رها کردهاند و فکر میکنند میتوانند راه بهتری پیدا کنند .اما آنها سرگردان و بدبخت هستند و به راههای ویران میروند. ۷۴پس آن سنگهایی که در آتش افتادند و سوختند ،کسانی هستند که برای همیشه از خدای زنده دور شدهاند؛ و هرگز به دلشان خطور نمیکند که توبه کنند ،به دلیل علقهای که به شهوات و شرارتهایی که مرتکب میشوند ،دارند. ۷۵و بقیه که کنار آب افتادند و نتوانستند در آب بغلتند ،چیستند؟ ۷۶ایشان کسانی هستند که کلم را شنیده و حاضر بودند به نام خداوند تعمید گیرند؛ اما با توجه به تقدس عظیمی که حقیقت ایجاب میکند، خود را کنار کشیده و دوباره به دنبال شهوات پلید خود رفتهاند. ۷۷بدین ترتیب او شرح برج را به پایان رساند. ۷۸اما من که هنوز مصر بودم ،از او پرسیدم :آیا توبه برای همه آن سنگهایی که بدین ترتیب دور انداخته میشوند و برای ساختن برج مناسب نیستند ،مجاز است؟ و آیا جایی در این برج خواهند یافت؟ ۷۹او گفت :آنها میتوانند توبه کنند ،اما نمیتوانند وارد این برج شوند؛ بلکه در رتبهای بسیار پایینتر قرار خواهند گرفت ،و این پس از آن خواهد بود که رنج کشیدهاند و روزهای گناهانشان را به پایان رساندهاند. ۸۰و به همین دلیل آنها برداشته خواهند شد ،زیرا کلم عدالت را دریافت کردهاند :و سپس اگر در دل خود از آنچه مرتکب شدهاند ،به راستی آگاه باشند ،از رنجهایشان رهایی خواهند یافت. ۸۱اما اگر آنها این حس را در دلهایشان نداشته باشند ،به دلیل سختدلیشان نجات نخواهند یافت. ۸۲پس چون از او درباره هم هه این چیزها پرسیدم ،به من گفت« :چیز دیگری میبینی؟» و چون مشتاق دیدن آن بودم ،بسیار شادمان شدم. ۸۳بنابراین ،او به من نگاه کرد و لبخندی زد و گفت« :هفت زن را دور برج میبینی؟» بانو ،گفتم« :من آنها را میبینم». ۸۴او پاسخ داد که این برج ،طبق فرمان خداوند ،توسط آنها نگه داشته شده است :پس به اثرات آنها گوش فرا دهید. ۸۵اولین آنها که با دست خود محکم میگیرد ،ایمان نام دارد ،برگزیدگان به وسیله او نجات خواهند یافت .دومی که سینهبند دارد و مردانه به نظر میرسد ،پرهیز نام دارد :او دختر ایمان است. ۸۶٫بنابراین ،هر که از او پیروی کند ،در تمام زندگیاش شادمان خواهد بود ،زیرا از همه کارهای بد پرهیز خواهد کرد و معتقد است که اگر خود را از هرگونه شهوت دور نگه دارد ،وارث حیات جاودان خواهد شد .گفتم :و ای بانو ،آن پنج نفر دیگر چه کسانی هستند؟ ۸۷او پاسخ داد که آنها دختران یکدیگرند .اولین آنها سادگی نام دارد؛ بعدی معصومیت؛ سومی حیا؛ سپس انضباط؛ و آخرین آنها نیکوکاری است .بنابراین ،هنگامی که کارهای مادر آنها را به انجام رساندی ،قادر به انجام همه کارها خواهی بود. ۸۸بانو ،گفتم« :من میدانم که هر یک از اینها چه فضیلت خاصی دارد». -۸۹او پاسخ داد :پس بشنو؛ آنها فضایل یکسانی دارند ،و فضایلشان به هم گره خورده است ،و از بدو تولد به دنبال یکدیگر میآیند. ۹۰از ایمان ،پرهیزکاری ناشی میشود؛ از پرهیزکاری ،سادگی؛ از سادگی ،معصومیت؛ از معصومیت ،حیا؛ از حیا ،انضباط و نیکوکاری .بنابراین ،اعمال اینها مقدس ،پاک و درست است. ۹۱بنابراین ،هر که به اینها خدمت کند و به کارهایشان پایبند باشد ،در برج با مقدسین خدا ساکن خواهد شد. ۹۲سپس از او درباره زمانها پرسیدم ،که آیا پایان نزدیک است؟ ۹۳اما او با صدای بلند فریاد زد و گفت« :ای مرد نادان! آیا برج را ساختمانی بیش نمیبینید؟» پس وقتی برج تمام و ساخته شود ،پایانی خواهد داشت؛ و به راستی که به زودی به انجام خواهد رسید. ۹۴اما دیگر از من سؤالی نپرس .آنچه گفته شد ،میتواند تو و هم هه مقدسین را برای تجدید روحی هه شما کافی باشد .زیرا این چیزها فقط بر تو آشکار نشدهاند ،بلکه تو آنها را بر همه آشکار سازی. ۹۵زیرا از این رو ،ای هرمس ،پس از سه روز باید این سخنانی را که به تو میگویم بفهمی ،تا آنها را در گوش مقدسین بگویی؛ تا وقتی آنها را بشنوند و انجام دهند ،از گناهان خود پاک شوند ،و تو نیز با آنها. ۹۶پس ای پسران من ،به من گوش فرا دهید ،من شما را در سادگی و معصومیت و فروتنی بسیار پرورش دادهام ،به خاطر عشق به خدا که در پارسایی بر شما نازل شده است ،تا از هر گناه و شرارتی تقدیس و تبرئه شوید؛ اما شما از اعمال بد خود دست بر نخواهید داشت. ۹۷پس اکنون به من گوش فرا دهید و با یکدیگر صلح کنید و به دیدار یکدیگر بروید و یکدیگر را بپذیرید و تنها از مخلوقات خدا لذت نبرید. ۹۸به نیازمندان سخاوتمندانه کمک کنید .زیرا برخی با تغذیه بیش از حد ،دچار ضعف در جسم خود میشوند و به بدن خود آسیب میرسانند؛ در حالی که گوشت دیگران که غذا ندارند ،پژمرده میشود ،زیرا به غذای کافی نیاز دارند و بدنهایشان تحلیل میرود. ۹۹بنابراین ،این بیبندوباری برای شما که دارید مضر است ،و با نیازمندان سخن نگویید .برای داوری که بر شما نازل خواهد شد ،آماده شوید. ۱۰۰ای شما که والمقامترید ،تا برج هنوز تمام نشده است ،گرسنهها را بجویید .زیرا هنگامی که برج تمام شود ،شما مایل به انجام کار نیک خواهید بود و جایی در آن نخواهید یافت. ۱۰۱بنابراین ،شما که در ثروت خود فخر میکنید ،مراقب باشید ،مبادا نیازمندان ناله کنند ،و نالههایشان به خدا برسد ،و شما با اموالتان بیرون دروازه برج محبوس شوید.
کتاب اول چوپان هرماس -رؤیاها
۱۰۲بنگرید ،اکنون به شما که بر کلیسا فرمانروایی میکنید و بالترین جایگاهها را دوست دارید ،هشدار میدهم که مانند کسانی که شرارت میکنند ،نباشید. ۱۰۳و آنها به راستی زهر خود را در جعبهها حمل میکنند ،اما شما زهر و عفونت خود را در دلهایتان دارید و آنها را پاک نمیکنید ،و عقل خود را با قلبی پاک درمیآمیزید ،تا باشد که مورد رحمت پادشاه بزرگ قرار گیرید. ۱۰۴فرزندانم ،مراقب باشید که اختلفاتتان شما را از زندگیتان محروم نکند .چگونه برگزیدگان خدا را نصیحت خواهید کرد ،در حالی که خودتان خواهان اصلح هستید؟ پس یکدیگر را نصیحت کنید و در میان خود آرامش داشته باشید تا من ،که در برابر پدرتان ایستادهام، برای شما به خداوند حساب پس بدهم. .۱۰۵و هنگامی که او از صحبت با من فارغ شد ،شش مرد جوانی که او را میساختند ،آمدند و او را به برج بردند؛ و چهار نفر دیگر جای او را گرفتند و آنها نیز دوباره به برج رفتند .من چهرههای آنها را ندیدم ،زیرا پشتشان به من بود. ۱۰۶هنگامی که میرفت ،از او خواستم که برایم آشکار کند که آن سه شکلی که بر من ظاهر شده بود ،چه چیزی را در بر میگرفت. ۱۰۷اما او در پاسخ به من گفت« :درباره این چیزها باید از دیگری بپرسی تا برایت آشکار شود». ۱۰۸حال ،برادران ،در اولین رؤیا در سال گذشته ،او بر من ظاهر شد ،بسیار پیر ،و نشسته بر صندلی. ۱۰۹در رؤیایی دیگر ،او واقعا ل چهرهای جوان داشت ،اما گوشت و موهایش پیر بود؛ اما ایستاده با من صحبت میکرد و از بار اول شادتر بود. ۱۱۰در رؤیای سوم ،او از هر نظر بسیار جوانتر و از نظر ظاهری زیبا بود؛ فقط موهایش مانند افراد مسن بود؛ با این حال ،بشاش به نظر میرسید و روی صندلی نشسته بود. ۱۱۱بنابراین ،از این امور بسیار غمگین شدم ،تا اینکه توانستم رؤیا را بفهمم. ۱۱۲از این رو ،همان پیرزن را در رؤیایی در شب دیدم که به من میگفت« :هر دعایی نیاز به فروتنی دارد .پس روزه بگیر ،و آنچه را که میخواهی از خداوند خواهی آموخت» .بنابراین ،من یک روز روزه گرفتم. ۱۱۳همان شب ،مرد جوانی بر من ظاهر شد و گفت« :چرا در دعاهایت اینقدر آرزوی مکاشفه داری؟ مراقب باش که با درخواست چیزهای زیاد ،به بدنت آسیب نرسانی .بگذار همین مکاشفهها تو را کافی کنند». ۱۱۴آیا میتوانی مکاشفههای برجستهتری از آنچه تاکنون دریافت کردهای ،ببینی؟ ۱۱۵من در جواب او گفتم« :آقا ،من فقط یک چیز میخواهم ،آن هم به خاطر سه چهرهی پیرزنی که بر من ظاهر شد ،تا وحی کامل شود». ۱۱۶او به من پاسخ داد« :تو بیفهم نیستی ،اما شکهایت تو را بیفهم میکند؛ زیرا دلت با خداوند نیست». ۱۱۷من پاسخ دادم و گفتم ،اما ما این چیزها را با دقت بیشتری از شما خواهیم آموخت. ۱۱۸پس بشنوید ،او میگوید ،درباره اعدادی که درباره آنها میپرسید. ۱۱۹و نخست ،در رؤیای اول ،او به شکل پیرزنی نشسته بر صندلی بر تو ظاهر شد ،زیرا روح پیر تو به دلیل ناتوانیها و شک و تردید قلبت ،فرسوده و بیقدرت شده بود. ۱۲۰زیرا همچنان که پیران امیدی به تجدید حیات خود ندارند و جز رفتنشان چیزی را انتظار نمیکشند؛ تو نیز که در اثر امور دنیوی خود ضعیف شده بودی ،خود را به تنبلی سپردی و نگرانیات را از خود به سوی خداوند رها نکردی؛ و عقلت پریشان شد و در غم و اندوه خود پیر شدی. -۱۲۱اما آقا ،من میدانم که چرا او روی صندلی نشست؟ ۱۲۲او پاسخ داد ،زیرا هر که ضعیف است به سبب ناتوانی خود بر کرسی مینشیند تا ضعفش تقویت شود .پس به شکل رؤیای اول بنگر. ۱۲۳در رؤیای دوم او را دیدی که ایستاده بود و چهرهای جوان و شادابتر از چهرهی قبلیاش داشت؛ اما گوشت و موهایش پیر شده بود .او گفت ،این ثمثثل را نیز بشنو. ۱۲۴وقتی کسی پیر میشود ،به دلیل ناتوانی و فقر از خود ناامید میشود و جز آخرین روز زندگیاش چیزی را انتظار نمیکشد. ۱۲۵اما ناگهان میراثی به او میرسد و او از آن میشنود و برمیخیزد؛ و شادمان شده ،نیروی تازهای به خود میگیرد .و اکنون دیگر نمینشیند ،بلکه میایستد ،و از غم و اندوه پیشین خود رهایی مییابد؛ و نمینشیند ،بلکه مردانه عمل میکند. ۱۲۶پس شما ،چون وحیی را که خدا بر شما نازل کرد شنیدید ،زیرا خدا بر شما ترحم فرمود و روح شما را تازه کرد ،ضعفهای خود را کنار گذاشتید و قدرت به شما روی آورد و در ایمان قوی شدید؛ و خدا با دیدن قدرت شما ،شادمان شد. ۱۲۷به همین دلیل او ساختن برج را به شما نشان داد ،و اگر با تمام قلب خود در میان یکدیگر صلح داشته باشید ،چیزهای دیگر را نیز به شما نشان خواهد داد. ۱۲۸اما در رؤیای سوم او را جوانتر ،زیبا و بشاش و با چهرهای آرام دیدی. ۱۲۹زیرا گویی خبر خوشی به کسی که غمگین است میرسد ،او بیدرنگ غم خود را فراموش میکند و جز خبر خوشی که شنیده است ،به چیزی دیگر توجه نمیکند؛ و برای بقیه عمر ،تسلی مییابد و روحش از شادیای که دریافت کرده ،تازه میشود :به همین ترتیب ،شما نیز با دیدن این چیزهای خوب ،در روح خود تازه شدهاید. ۱۳۰و چون او را دیدی که بر نیمکتی نشسته بود ،این نشان دهندهی جایگاهی مستحکم است؛ زیرا نیمکت چهار پایه دارد و محکم ایستاده است .و حتی خود جهان نیز توسط چهار عنصر نگه داشته میشود. ۱۳۱بنابراین ،کسانی که کاملل توبه کنند ،جوان خواهند بود؛ و کسانی که با تمام قلب خود از گناهان خود بازگشت کنند ،استوار خواهند شد. ۱۳۲و اکنون شما وحی را به طور کامل دارید ،دیگر درخواست نکنید که چیزی فراتر از آن بر شما آشکار شود. ۱۳۳اما اگر قرار باشد چیزی آشکار شود ،بر شما آشکار خواهد شد.
کتاب اول چوپان هرماس -رؤیاها
ویژن ۴ ۱ای برادران ،بیست روز پس از رؤیای اول ،رؤیایی دیدم که نمایانگر مصیبتی بود که در شرف وقوع است .در صحرا قدم میزدم. ۲از راه عمومی تا جایی که من رفتم ،حدود ده فرسخ راه است؛ راهی که رفت و آمد در آن بسیار کم است. ۳و همچنان که تنها راه میرفتم ،از خداوند استدعا کردم که مکاشفاتی را که به وسیله کلیسای مقدس خود به من نشان داده بود ،تأیید کند. ۴و به همه بندگانش که خطا کرده بودند ،توبه عطا فرماید ،تا نام بزرگ و ارجمندش جلل یابد ،و مرا شایسته آن بداند که شگفتیهایش را به او نشان دهد ،و تا او را ستایش کنم و از او سپاسگزاری نمایم. ۵و بنگر ،صدایی شبیه به من پاسخ داد« :شک نکن ،هرماس» .از این رو ،شروع به فکر کردن کردم و با خود گفتم :چرا باید شک کنم، در حالی که خداوند مرا چنین مستقر کرده و چنین چیزهای باشکوهی را دیدهام؟ ۶ای برادران ،کمی دورتر رفته بودم که ناگاه غباری دیدم که به آسمان برخاست .با خود گفتم« :مگر گله گاوی آمده که چنین غباری برمیخیزد؟» ۷حدود یک فرسخ از من فاصله داشت .و ناگهان دیدم که گرد و غبار بیشتر و بیشتر بلند میشود ،به طوری که کمکم شک کردم که چیزی غیرعادی در آن وجود دارد. ۸و خورشید اندکی تابید :و اینک من جانوری بزرگ ،چون نهنگ دیدم؛ و ملخهای آتشین از دهانش بیرون میآمدند .قد آن جانور قریب به صد پا بود ،و سری مانند ظرف سفالی بزرگ داشت. ۹من شروع به گریه کردم و از خداوند التماس کردم که مرا از آن رهایی بخشد .سپس سخنی را که شنیده بودم به یاد آوردم :شک نکن، هرماس. ۱۰بنابراین ،ای برادران ،با ایمان الهی و به یاد آوردن آنکه چه کسی چیزهای بزرگ به من آموخته بود ،خود را جسما ل به وحش سپردم. ۱۱حال ،آن حیوان وحشی طوری پیش آمد که گویی میتوانست فورا ل شهری را ببلعد. ۱۲من به آن نزدیک شدم ،و آن جانور تمام بدنش را روی زمین پهن کرد و جز زبانش چیزی بیرون نیاورد ،و تا زمانی که من کاملل از کنارش عبور نکردم ،تکان نخورد. ۱۳حال ،سر آن وحش چهار رنگ داشت :نخست سیاه ،سپس سرخ و خونین ،آنگاه طلیی و آنگاه سفید. ۱۴پس از آنکه از آنجا گذشتم و حدود سی قدم به جلو رفتم ،ناگاه دختری باکره ،آراسته و زیبا ،گویی تازه از حجلهاش بیرون آمده باشد، سراپا سفید ،با کفشهای سفید ،و نقابی بر صورت و پوشیده از موهای درخشان ،به استقبالم آمد. ۱۵اکنون از رؤیاهای پیشینم میدانستم که آن کلیساست ،و از آن پس شادتر شدم .او به من سلم کرد و گفت« :سلم ای مرد»! من نیز سلم او را پاسخ دادم و گفتم« :بانو ،سلم»! ۱۶او در پاسخ به من گفت« :ای مرد ،آیا چیزی به تو برخورد نکرد؟» پاسخ دادم« :بانو ،حیوانی به من برخورد که گویی میتوانست تمام یک قوم را ببلعد؛ اما به قدرت خدا و رحمت بینظیر او ،از آن رهایی یافتم». ۱۷او گفت« :به خوبی از آن جان سالم به در بردی ،زیرا تمام توجه خود را به خدا سپردی و قلبت را به روی او گشودی ،و باور داشتی که جز به نام بزرگ و ارجمند او نمیتوانی در امان باشی». ۱۸از این رو ،خداوند فرشته خود را که بر آن جانور که نامش هگرین است ،فرستاده ،دهانش را بست تا تو را نبلعد .تو به وسیله ایمانت و به دلیل اینکه برای چنین جانور وحشتناکی شک نکردی ،از آزمایش بزرگی رهایی یافتی. ۱۹پس برو و برای برگزیدگان خدا از کارهای بزرگی که برای تو انجام داده است ،حکایت کن .و به ایشان بگو که این وحش ،نمون هه آزمایشی است که در شرف وقوع است. ۲۰بنابراین ،اگر خود را آماده کرده باشید ،میتوانید از آن جان سالم به در ببرید ،اگر قلبتان پاک و بیعیب باشد؛ و اگر در تمام عمرتان بدون شکایت به خدا خدمت کنید. ۲۱تمام نگرانیهای خود را به خداوند بسپارید ،و او آنها را هدایت خواهد کرد .ای شکاکان ،به خدا ایمان داشته باشید ،زیرا او میتواند هر کاری را انجام دهد؛ او میتواند هم خشم خود را از شما برگرداند و هم برای شما کمک و امنیت بفرستد. ۲۲وای بر شکاکان ،بر آنان که این سخنان را خواهند شنید و آنها را حقیر خواهند شمرد :برایشان بهتر میبود که هرگز به دنیا نمیآمدند. ۲۳سپس از او درباره چهار رنگی که آن جانور بر سر خود داشت پرسیدم .اما او در پاسخ به من گفت« :باز هم کنجکاو هستی که درباره این چیزها میپرسی» .اما من به او گفتم« :بانو ،آنها را به من نشان بده». ۲۴او گفت« :بشنو! رنگ سیاهی که دیدی ،نشانهای از جهانی است که در آن ساکن هستی .رنگ آتشین و خونین ،نشان میدهد که این عصر باید با آتش و خون نابود شود». ۲۵بخش طلیی شما هستید که از آن رهایی یافتهاید .زیرا چنانکه طل در آتش آزموده میشود و سودمند میافتد ،شما نیز که در میان مردمان این جهان ساکنید ،به همین طریق آزموده میشوید. ۲۶بنابراین ،کسانی که تا به آخر پایدار بمانند و توسط آنها آزمایش شوند ،پاک خواهند شد .و همانطور که طل ،با این آزمایش ،پاک میشود و ناخالصی خود را از دست میدهد ،شما نیز تمام غم و اندوه و مشکلت را دور خواهید ریخت و برای ساختن برج پاک خواهید شد. ۲۷اما رنگ سفید ،زمان جهان آینده را نشان میدهد که در آن برگزیدگان خدا ساکن خواهند بود ،زیرا برگزیدگان خدا تا حیات جاودان پاک و بیعیب خواهند بود. ۲۸پس از گفتن این چیزها در گوش مقدسین دست برندار .اینک شما نمونهای از مصیبت عظیمی را که در شرف وقوع است ،میبینید؛ مصیبتی که اگر بخواهید ،برای شما هیچ نخواهد بود .پس آنچه را که به شما گفتم ،به خاطر بسپارید. ۲۹چون این سخنان را گفت ،رفت؛ اما من ندیدم کجا رفت .ناگهان صدایی شنیدم و ترسیدم و برگشتم ،زیرا گمان کردم که آن حیوان به سوی من میآید.