Skip to main content

Persian - The Book of Prophet Zechariah

Page 1

‫زکریا‬ ‫فصل ‪۱‬‬ ‫‪ ۱‬در ماه هشتم‪ ،‬از سال دوم داریوش‪ ،‬کلم خداوند بر زکریا پسر برکیا‪ ،‬پسر عدوی نبی نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬خداوند از پدران شما بسیار خشمگین بوده است‪.‬‬ ‫‪ ۳‬بنابراین به ایشان بگو ‪:‬خداوند لشکرها چنین میگوید ‪:‬به سوی من بازگشت کنید‪ ،‬خداوند لشکرها میگوید‪ ،‬و من به سوی شما بازگشت‬ ‫خواهم کرد‪ ،‬خداوند لشکرها میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬مانند پدران خود نباشید که انبیای پیشین ایشان را ندا کرده‪ ،‬گفتند ‪:‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬از راههای زشت و از اعمال زشت خود‬ ‫بازگشت کنید‪ ،‬اما خداوند میگوید ‪:‬ایشان نشنیدند و به من گوش ندادند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پدران شما کجا هستند و آیا انبیا تا به ابد زنده میمانند؟‬ ‫‪ ۶‬اما آیا سخنان و فرایض من که به بندگانم انبیا امر فرمودم‪ ،‬پدران شما را نگرفتند و ایشان برگشته‪ ،‬گفتند« ‪:‬چنانکه یهوه صبایوت اراده‬ ‫فرموده بود که با ما عمل کند‪ ،‬موافق راهها و اعمال ما‪ ،‬همچنان با ما عمل نموده است»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬در روز بیستم و چهارم ماه یازدهم‪ ،‬که ماه سباط باشد‪ ،‬در سال دوم داریوش‪ ،‬کلم خداوند بر زکریا پسر برکیا پسر عدوی نبی نازل‬ ‫شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۸‬شبانگاه دیدم مردی سوار بر اسبی سرخ‪ ،‬در میان درختان آس که در پایین بودند‪ ،‬ایستاده بود و پشت سر او اسبانی سرخ‪ ،‬خالدار و سفید‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آنگاه گفتم‪ ،‬ای آقای من‪ ،‬اینها چیستند؟ و فرشتهای که با من سخن میگفت‪ ،‬به من گفت« ‪:‬من به تو نشان خواهم داد که اینها چیستند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و مردی که در میان درختان آس ایستاده بود‪ ،‬پاسخ داد و گفت« ‪:‬اینان کسانی هستند که خداوند فرستاده است تا در زمین گشت و گذار‬ ‫کنند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و ایشان به فرشته خداوند که در میان درختان آس ایستاده بود‪ ،‬پاسخ دادند و گفتند« ‪:‬ما در زمین رفت و آمد کردهایم و اینک تمام زمین‬ ‫آرام و ساکن است»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آنگاه فرشته خداوند در جواب گفت« ‪:‬ای خداوند لشکرها‪ ،‬تا به کی بر اورشلیم و شهرهای یهودا که در این هفتاد سال بر آنها غضب‬ ‫داشتهای‪ ،‬رحم نخواهی کرد؟»‬ ‫‪ ۱۳‬و خداوند فرشتهای را که با من سخن میگفت‪ ،‬با سخنان نیکو و سخنان تسلیبخش پاسخ داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس فرشتهای که با من سخن میگفت‪ ،‬به من گفت« ‪:‬با صدای بلند بگو ‪:‬خداوند قادر مطلق چنین میفرماید ‪:‬من برای اورشلیم و صهیون‬ ‫غیرت بسیار دارم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و من از قومهایی که در آسایش هستند‪ ،‬بسیار خشمگین هستم‪ ،‬زیرا اندکی خشمگین بودم و آنها به پیش راندن مصیبت کمک کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬بنابراین خداوند چنین میگوید ‪:‬من با رحمت به اورشلیم بازگشتهام ‪.‬خانه من در آن بنا خواهد شد‪ ،‬میگوید خداوند لشکرها‪ ،‬و بر اورشلیم‬ ‫حصاری کشیده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬باز هم فریاد بزنید و بگویید ‪:‬خداوند لشکرها چنین میگوید ‪:‬شهرهای من بار دیگر به برکت فراوانی گسترش خواهند یافت و خداوند‬ ‫بار دیگر صهیون را تسلی خواهد داد و اورشلیم را بار دیگر خواهد برگزید‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬آنگاه چشمان خود را بال آوردم و دیدم که اینک چهار شاخ است‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و از فرشتهای که با من سخن میگفت پرسیدم« ‪:‬اینها چیستند؟ »و او به من پاسخ داد« ‪:‬اینها شاخهایی هستند که یهودا‪ ،‬اسرائیل و‬ ‫اورشلیم را پراکنده کردهاند»‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و خداوند چهار نجار به من نشان داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬پس گفتم« ‪:‬اینان برای چه آمدهاند؟ »و او گفت« ‪:‬اینان شاخهایی هستند که یهودا را پراکنده کردهاند‪ ،‬به طوری که هیچکس سر خود را‬ ‫بلند نکرد ‪.‬بلکه اینان آمدهاند تا آنها را بکوبند و شاخهای امتها را که شاخ خود را بر سرزمین یهودا برافراشته بودند تا آن را پراکنده کنند‪،‬‬ ‫از جا برکنند»‪.‬‬ ‫فصل ‪۲‬‬ ‫‪ ۱‬دوباره چشمانم را بال آوردم و نگاه کردم و مردی را دیدم که ریسمانی در دست داشت‪.‬‬ ‫‪ ۲‬آنگاه گفتم« ‪:‬کجا میروی؟ »او به من گفت« ‪:‬تا اورشلیم را اندازه بگیرم و ببینم عرض و طول آن چقدر است»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و اینک فرشتهای که با من سخن میگفت‪ ،‬بیرون رفت و فرشتهای دیگر به استقبال او رفت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و به او گفت« ‪:‬بدو و به این جوان بگو ‪:‬اورشلیم به سبب کثرت مردان و گاوانی که در آن هستند‪ ،‬مانند شهرهایی بیحصار مسکون‬ ‫خواهد شد»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬من برای او دیواری از آتش در اطراف خواهم بود و در میانش جلل خواهم بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬هاها‪ ،‬هاها‪ ،‬از سرزمین شمال بیرون آیید و فرار کنید‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬زیرا من شما را مانند بادهای چهارگانه آسمان پراکنده کردهام‪،‬‬ ‫خداوند میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۷‬ای صهیون که با دختر بابل ساکن هستی‪ ،‬خود را نجات ده‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬مرا پس از جلل نزد امتهایی که شما را غارت کردند فرستاد‪ ،‬زیرا هر که شما را لمس کند‪ ،‬مردمک‬ ‫چشم خود را لمس کرده است‪.‬‬


‫زکریا‬

‫‪ ۹‬زیرا اینک من دست خود را بر ایشان خواهم فشرد و ایشان غنیمت بندگان خود خواهند شد و خواهید دانست که یهوه صبایوت مرا‬ ‫فرستاده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬ای دختر صهیون‪ ،‬سرود بخوان و شادی کن‪ ،‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬اینک من میآیم و در میان تو ساکن خواهم شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و در آن روز‪ ،‬قومهای بسیاری به خداوند خواهند پیوست و قوم من خواهند شد و من در میان تو ساکن خواهم شد و خواهی دانست که‬ ‫یهوه صبایوت مرا نزد تو فرستاده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و خداوند یهودا را نصیب خود در سرزمین مقدس به ارث خواهد برد و اورشلیم را دوباره خواهد برگزید‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬ای تمامی بشر‪ ،‬در حضور خداوند خاموش باشید‪ ،‬زیرا او از مسکن مقدس خود برخاسته است‪.‬‬ ‫فصل ‪۳‬‬ ‫‪ ۱‬و او یهوشع‪ ،‬کاهن اعظم را به من نشان داد که در حضور فرشته خداوند ایستاده بود‪ ،‬و شیطان در دست راست او ایستاده بود تا با او‬ ‫مقاومت کند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و خداوند به شیطان گفت« ‪:‬ای شیطان‪ ،‬خداوند تو را توبیخ کند؛ خداوند که اورشلیم را برگزیده است‪ ،‬تو را توبیخ کند ‪.‬آیا این نیمسوزی‬ ‫نیست که از آتش چیده شده است؟»‬ ‫‪ ۳‬و یوشع جامه کثیفی در بر داشت و در حضور فرشته ایستاده بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و او به کسانی که در حضورش ایستاده بودند‪ ،‬پاسخ داد و گفت« ‪:‬لباس کثیف را از او دور کنید »‪.‬و به او گفت« ‪:‬اینک‪ ،‬گناه تو را از تو‬ ‫بخشیدم و تو را به لباسهای تازه خواهم پوشاند»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و گفتم« ‪:‬دستاری زیبا بر سرش بگذارند »‪.‬پس دستاری زیبا بر سرش نهادند و او را به جامه پوشانیدند ‪.‬و فرشته خداوند در آنجا ایستاده‬ ‫بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و فرشته خداوند یوشع را با لحنی اعتراضآمیز خطاب کرد و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۷‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬اگر در راههای من سلوک نمایی و وصایای مرا نگاه داری‪ ،‬آنگاه تو نیز خانه مرا داوری خواهی کرد و‬ ‫صحنهای مرا نگاه خواهی داشت و به تو جایی خواهم داد تا در میان آنانی که ایستادهاند‪ ،‬راه بروی‪.‬‬ ‫‪ ۸‬ای یهوشع‪ ،‬کاهن اعظم‪ ،‬بشنو تو و رفقایت که در حضورت مینشینند‪ ،‬زیرا ایشان مردمانی مورد توجه هستند‪ ،‬زیرا اینک من بنده خود‪،‬‬ ‫شاخه‪ ،‬را خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬زیرا اینک سنگی که پیش روی یوشع نهادم‪ ،‬بر هر سنگ هفت چشم خواهد بود ‪.‬اینک یهوه صبایوت میگوید ‪:‬من نقش آن را حک خواهم‬ ‫کرد و گناه آن سرزمین را در یک روز رفع خواهم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬یهوه صبایوت میگوید ‪:‬در آن روز‪ ،‬هر کس همسایه خود را زیر مو و زیر درخت انجیر فرا خواهید خواند‪.‬‬ ‫فصل ‪۴‬‬ ‫‪ ۱‬و فرشتهای که با من سخن میگفت‪ ،‬دوباره آمد و مرا بیدار کرد‪ ،‬مانند کسی که از خواب بیدار شده باشد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و به من گفت« ‪:‬چه میبینی؟ »گفتم« ‪:‬نگاه کردم و اینک شمعدانی تماما ا از طل‪ ،‬با کاسهای بر سر آن و هفت چراغش بر آن‪ ،‬و هفت لوله‬ ‫به هفت چراغی که بر سر آن است‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و دو درخت زیتون در کنار آن‪ ،‬یکی در سمت راست کاسه و دیگری در سمت چپ آن‪.‬‬ ‫‪ ۴‬پس من به فرشتهای که با من سخن میگفت‪ ،‬پاسخ دادم و گفتم« ‪:‬ای سرورم‪ ،‬اینها چیستند؟»‬ ‫‪ ۵‬آنگاه فرشتهای که با من سخن میگفت‪ ،‬مرا جواب داد و گفت« ‪:‬آیا نمیدانی اینها چیستند؟ »گفتم« ‪:‬نه‪ ،‬ای آقایم»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنگاه او در جواب من گفت« ‪:‬این کلم خداوند به زروبابل است که میگوید ‪:‬نه به قدرت و نه به قوت‪ ،‬بلکه به روح من‪ ،‬خداوند لشکرها‬ ‫میگوید»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬ای کوه بزرگ‪ ،‬تو کیستی؟ در برابر زروبابل به دشتی تبدیل خواهی شد و او سنگ قبرش را با فریادها بیرون خواهد آورد و فریاد‬ ‫خواهد زد« ‪:‬رحمت‪ ،‬رحمت بر آن باد»!‬ ‫‪ ۸‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۹‬دستهای زروبابل این خانه را بنیاد نهاد؛ و دستهای او آن را تمام خواهد کرد؛ و خواهی دانست که یهوه صبایوت مرا نزد تو فرستاده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا کیست که روز چیزهای کوچک را حقیر شمرده باشد؟ زیرا ایشان شادمان خواهند شد و شاقول را در دست زروبابل با آن هفت‬ ‫نفر خواهند دید؛ ایشان چشمان خداوند هستند که در تمام زمین تردد میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬آنگاه من در جواب او گفتم« ‪:‬این دو درخت زیتون که در سمت راست و چپ چراغدان هستند‪ ،‬چیستند؟»‬ ‫‪ ۱۲‬و من دوباره به او پاسخ دادم و گفتم« ‪:‬این دو شاخه زیتون که از طریق دو لوله طلیی‪ ،‬روغن طل را از خود بیرون میدهند‪،‬‬ ‫چیستند؟»‬ ‫‪ ۱۳‬او در جواب من گفت« ‪:‬آیا نمیدانی اینها چیستند؟ »گفتم« ‪:‬نه‪ ،‬آقایم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬آنگاه گفت« ‪:‬اینان دو مسحشده هستند که در کنار خداون دد تمام زمین میایستند»‪.‬‬ ‫فصل ‪۵‬‬ ‫‪ ۱‬آنگاه برگشتم و چشمان خود را بال آوردم و نگاه کردم و طوماری در حال پرواز دیدم‪.‬‬


‫زکریا‬

‫‪ ۲‬و او به من گفت« ‪:‬چه میبینی؟ »گفتم« ‪:‬طوماری در حال پرواز میبینم که طولش بیست ذراع و عرضش ده ذراع است»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬آنگاه به من گفت« ‪:‬این است لعنتی که بر روی تمام زمین منتشر میشود ‪:‬هر که دزدی کند‪ ،‬از این طرف به همان اندازه کشته خواهد شد‪،‬‬ ‫و هر که قسم بخورد‪ ،‬از آن طرف به همان اندازه کشته خواهد شد»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬یهوه صبایوت میگوید ‪:‬من آن را بیرون خواهم آورد و به خانه دزد و به خانه کسی که به اسم من قسم دروغ خورد‪ ،‬داخل خواهد شد و‬ ‫در میان خانهاش خواهد ماند و آن را با چوب و سنگش خواهد سوزاند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنگاه فرشتهای که با من سخن میگفت‪ ،‬بیرون رفت و به من گفت« ‪:‬اکنون چشمان خود را بال بگیر و ببین این چیست که بیرون میرود»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و من گفتم« ‪:‬این چیست؟ »و او گفت« ‪:‬این یک ایفه است که بیرون میرود »‪.‬و او گفت« ‪:‬این شباهت آنها در تمام زمین است»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و اینک‪ ،‬یک وزنه سرب برداشته شد و این زنی است که در میان ایفا نشسته است‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و او گفت« ‪:‬این شرارت است »‪.‬و آن را در میان ایفا انداخت و سنگینی سرب را بر دهانهاش نهاد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آنگاه چشمان خود را بال انداختم و دیدم که اینک دو زن بیرون آمدند و باد در بالهایشان بود‪ ،‬زیرا بالهایی مانند بالهای لکلک داشتند و‬ ‫ایفا را به میان زمین و آسمان بلند کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬آنگاه به فرشتهای که با من سخن میگفت گفتم« ‪:‬اینها ایفا را کجا میبرند؟»‬ ‫‪ ۱۱‬و او به من گفت« ‪:‬تا خانهای در سرزمین شنعار برایش بسازم‪ ،‬و در آنجا بر پایههای خود استوار و قرار خواهد گرفت»‪.‬‬ ‫فصل ‪۶‬‬ ‫‪ ۱‬و برگشتم و چشمان خود را بلند کرده‪ ،‬نگریستم و اینک چهار ارابه از میان دو کوه بیرون آمدند و کوهها‪ ،‬کوههای برنجین بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬در ارابه اول اسبهای قرمز و در ارابه دوم اسبهای سیاه بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و در ارابه سوم اسبهای سفید و در ارابه چهارم اسبهای ریشدار و سرنیزهای‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آنگاه من به فرشتهای که با من سخن میگفت‪ ،‬گفتم« ‪:‬ای سرورم‪ ،‬اینها چیستند؟»‬ ‫‪ ۵‬و فرشته در جواب من گفت« ‪:‬اینان چهار روح آسمان هستند که از حضور خداوند تمام زمین بیرون میآیند»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬اسبهای سیاه که در آنجا هستند به سوی سرزمین شمال میروند و اسبهای سفید از پی آنها میروند و اسبهای ریشدار به سوی سرزمین‬ ‫جنوب میروند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و خلیج بیرون رفت و خواست که برود تا ایشان در زمین به این سو و آن سو بروند ‪.‬و او گفت« ‪:‬از اینجا بروید و در زمین به این سو و‬ ‫آن سو بروید »‪.‬پس ایشان در زمین به این سو و آن سو رفتند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آنگاه مرا ندا داد و خطاب به من کرد و گفت« ‪:‬اینک آنان که به سوی سرزمین شمال میروند‪ ،‬روح مرا در سرزمین شمال آرام‬ ‫کردهاند»‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۰‬از اسیران‪ ،‬یعنی خلدای‪ ،‬طوبیا و یدعیا که از بابل آمدهاند‪ ،‬بردار و همان روز بیا و به خانه یوشیا پسر صفنیا برو‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬آنگاه نقره و طل بگیرید و تاجهایی بسازید و آنها را بر سر یهوشع پسر یهوصادق‪ ،‬کاهن اعظم‪ ،‬بگذارید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و به او بگو ‪:‬خداوند لشکرها چنین میفرماید ‪:‬اینک مردی که نامش «شاخه »است‪ ،‬از جای خود خواهد رویید و معبد خداوند را بنا‬ ‫خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬او نیز معبد خداوند را خواهد ساخت و جلل را به دوش خواهد کشید و بر تخت او خواهد نشست و حکومت خواهد کرد و کاهن بر‬ ‫تخت او خواهد بود و مشورت صلح در میان هر دوی آنها خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و این تاجها برای هیلم و طوبیا و یدایا و هن پسر صفنیا خواهد بود تا یادگاری در معبد خداوند باشند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و آنانی که دورند خواهند آمد و در معبد خداوند بنا خواهند کرد‪ ،‬و شما خواهید دانست که یهوه صبایوت مرا نزد شما فرستاده است ‪.‬و‬ ‫اگر شما با دقت از صدای یهوه خدای خود اطاعت کنید‪ ،‬این امر محقق خواهد شد‪.‬‬ ‫فصل ‪۷‬‬ ‫‪ ۱‬و در سال چهارم داریوش پادشاه‪ ،‬کلم خداوند در روز چهارم ماه نهم‪ ،‬در کسلو‪ ،‬بر زکریا نازل شد‪.‬‬ ‫شر دزر و درج لمللک و کسانشان را به خانه خدا فرستادند تا از خداوند دعا کنند‪،‬‬ ‫‪ ۲‬چون د‬ ‫‪ ۳‬و به کاهنانی که در خانه خداوند لشکرها بودند و به انبیا خطاب کرده‪ ،‬بگویم ‪:‬آیا در ماه پنجم گریه کنم و خود را جدا سازم‪ ،‬چنانکه در‬ ‫این سالهای بسیار کردهام؟‬ ‫‪ ۴‬آنگاه کلم خداوند لشکرها بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۵‬به تمامی قوم زمین و کاهنان خطاب کرده‪ ،‬بگو ‪:‬هنگامی که در آن هفتاد سال‪ ،‬در ماه پنجم و هفتم روزه میگرفتید و سوگواری میکردید‪،‬‬ ‫آیا برای من‪ ،‬حتی برای من‪ ،‬روزه میگرفتید؟‬ ‫‪ ۶‬و چون میخوردید و چون مینوشیدید‪ ،‬آیا برای خود نمیخوردید و برای خود نمینوشیدید؟‬ ‫‪ ۷‬آیا نمیشنوید سخنانی را که خداوند به زبان انبیای پیشین فریاد زد‪ ،‬هنگامی که اورشلیم آباد و آباد بود و شهرهای اطرافش در آن بودند‪،‬‬ ‫هنگامی که مردمان در جنوب و دشت ساکن بودند؟‬ ‫‪ ۸‬و کلم خداوند بر زکریا نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۹‬یهوه صبایوت چنین میگوید« ‪:‬داوری حقیقی را اجرا کنید و هر کس با برادر خود رحم و شفقت نشان دهد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و به بیوهزنان و یتیمان و غریبان و فقیران ظلم مکنید‪ ،‬و هیچیک از شما در دل خود بدی برادر خود را اندیشه نکند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬اما ایشان از شنیدن ابا ورزیدند و شانه را به عقب کشیدند و گوشهای خود را بستند تا نشنوند‪.‬‬


‫زکریا‬

‫‪ ۱۲‬آری‪ ،‬دلهای خود را مانند سنگ سخت ساختند‪ ،‬مبادا شریعت و کلمی را که یهوه صبایوت به روح خود به واسطه انبیای پیشین‬ ‫فرستاده بود‪ ،‬بشنوند ‪.‬از این رو‪ ،‬خشم عظیمی از جانب یهوه صبایوت نازل شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬بنابراین‪ ،‬چنان شد که چنانکه او فریاد برآورد و ایشان نشنیدند‪ ،‬همچنان ایشان فریاد برآوردند و من نشنیدم‪ ،‬خداوند لشکرها میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۱۴‬اما من ایشان را با گردبادی در میان تمام قومهایی که نمیشناختند پراکنده ساختم ‪.‬پس زمین پس از ایشان ویران شد‪ ،‬به طوری که‬ ‫هیچکس از آن عبور نکرد و برنگشت‪ ،‬زیرا که زمین مرغوب را ویران ساختند‪.‬‬ ‫فصل ‪۸‬‬ ‫‪ ۱‬بار دیگر کلم خداوند لشکرها بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬یهوه صبایوت چنین میگوید« ‪:‬من برای صهیون غیرت بسیار داشتم و با خشم شدید برایش غیرت ورزیدم»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬خداوند چنین میگوید ‪:‬به صهیون بازگشتهام و در میان اورشلیم ساکن خواهم شد و اورشلیم شهر حق و کوه یهوه صبایوت کوه مقدس‬ ‫نامیده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬یهوه صبایوت چنین میگوید« ‪:‬پیرمردان و پیرزنان بار دیگر در کوچههای اورشلیم ساکن خواهند بود و هر کس عصای پیری خود را‬ ‫در دست خواهد داشت»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و کوچههای شهر پر از پسران و دخترانی خواهد شد که در کوچههای آن بازی میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬اگر این امر در این روزها در نظر بقیه این قوم عجیب باشد‪ ،‬آیا در نظر من نیز عجیب خواهد بود؟ یهوه‬ ‫صبایوت میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬اینک من قوم خود را از سرزمین مشرق و از سرزمین مغرب نجات خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و من ایشان را خواهم آورد و در اورشلیم ساکن خواهند شد و ایشان قوم من خواهند بود و من خدای ایشان خواهم بود‪ ،‬به راستی و‬ ‫درستی‪.‬‬ ‫‪ ۹‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬ای کسانی که در این ایام این سخنان را از زبان انبیا میشنوید‪ ،‬که در روزی که بنیاد خانه یهوه صبایوت‬ ‫نهاده شد تا معبد ساخته شود‪ ،‬بیان شدند‪ ،‬دستهایتان قوی باشد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا پیش از این ایام‪ ،‬نه مزدی برای انسان بود و نه مزدی برای حیوان؛ و نه برای کسی که به سبب مصیبت بیرون میرفت یا میآمد‪،‬‬ ‫آرامشی بود‪ ،‬زیرا من هم هه آدمیان را بر ضد همسای هه خود برانگیختم‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬اما اکنون من برای بقیه این قوم مانند ایام پیشین نخواهم بود‪ ،‬فرموده خداوند لشکرها‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬زیرا بذر فراوان خواهد بود؛ تاک میوه خود را خواهد داد‪ ،‬و زمین محصول خود را خواهد داد‪ ،‬و آسمان شبنم خود را خواهد بارید؛ و‬ ‫من بازماندگان این قوم را وارث همه این چیزها خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و واقع خواهد شد که چنانکه شما ای خاندان یهودا و ای خاندان اسرائیل‪ ،‬در میان امتها لعنت بودید‪ ،‬همچنان شما را نجات خواهم داد و‬ ‫شما برکت خواهید بود ‪.‬مترسید‪ ،‬بلکه دستانتان قوی باشد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬زیرا یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬چنانکه قصد داشتم شما را مجازات کنم‪ ،‬هنگامی که پدرانتان خشم مرا به هیجان آوردند‪ ،‬یهوه‬ ‫صبایوت میگوید‪ ،‬و من توبه نکردم‪،‬‬ ‫‪ ۱۵‬پس در این روزها نیز بار دیگر اندیشیدهام که به اورشلیم و خاندان یهودا احسان کنم ‪.‬پس مترسید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬این است کارهایی که باید انجام دهید ‪:‬هر کس با همسایه خود راست بگوید؛ داوری راستی و صلح را در دروازههای خود اجرا کند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و هیچیک از شما در دل خود برای همسایهاش بدی نیندیشد و قسم دروغ را دوست نداشته باشد‪ ،‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬از همه اینها‬ ‫متنفرم‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و کلم خداوند لشکرها بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۹‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬روزه ماه چهارم و روزه ماه پنجم و روزه ماه هفتم و روزه ماه دهم برای خاندان یهودا شادی و سرور و‬ ‫اعیاد شاد خواهد بود؛ پس راستی و صلح را دوست بدارید‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬بار دیگر واقع خواهد شد که مردمانی و ساکنان شهرهای بسیار خواهند آمد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و ساکنان یک شهر به شهر دیگر رفته‪ ،‬خواهند گفت« ‪:‬بیایید به زودی برویم تا از خداوند دعا کنیم و خداوند لشکرها را بطلبیم »‪.‬من‬ ‫نیز خواهم رفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬آری‪ ،‬بسیاری از قومها و ملتهای نیرومند خواهند آمد تا خداوند لشکرها را در اورشلیم بجویند و از خداوند دعا کنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬در آن روزها چنین خواهد شد که ده نفر از همه زبانهای ا ممتها‪ ،‬به دامن آن مرد یهودی چنگ خواهند زد و‬ ‫خواهند گفت ‪:‬ما با شما خواهیم آمد‪ ،‬زیرا شنیدهایم که خدا با شماست‪.‬‬ ‫فصل ‪۹‬‬ ‫‪ ۱‬وحی کلم خداوند در سرزمین حدراخ نازل خواهد شد و دمشق‪ ،‬استراحتگاه آن خواهد بود‪ ،‬هنگامی که چشمان انسان‪ ،‬مانند چشمان همه‬ ‫قبایل اسرائیل‪ ،‬به سوی خداوند باشد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و حمات نیز با آن هممرز خواهد بود؛ صور و صیدون‪ ،‬هرچند بسیار خردمندانه باشد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و صور برای خود دژی مستحکم ساخت و نقره را مانند غبار و طلی ناب را مانند دگل کوچهها انباشت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬اینک خداوند او را بیرون خواهد راند و قدرتش را در دریا نابود خواهد کرد و او به آتش سوزانده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬اشقلون این را خواهد دید و خواهد ترسید؛ غزه نیز این را خواهد دید و بسیار غمگین خواهد شد‪ ،‬و عقرون نیز زیرا امید او شرمسار‬ ‫خواهد شد؛ و پادشاه از غزه هلک خواهد شد و اشقلون مسکون نخواهد شد‪.‬‬


‫زکریا‬

‫‪ ۶‬و حرامزادهای در اشدود ساکن خواهد شد‪ ،‬و من غرور فلسطینیان را منقطع خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و خونش را از دهانش و رجاساتش را از میان دندانهایش دور خواهم کرد ‪.‬و آنکه باقی میماند‪ ،‬یعنی خود‪ ،‬برای خدای ما خواهد بود و او‬ ‫مانند حاکمی در یهودا و عقرون مانند یبوسی خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و من گرداگرد خانه خود اردو خواهم زد به سبب لشکر‪ ،‬به سبب رهگذر و به سبب بازگشت کننده‪ ،‬و دیگر هیچ ظالمی از میان آنها‬ ‫عبور نخواهد کرد‪ ،‬زیرا که حال به چشمان خود دیدهام‪.‬‬ ‫‪ ۹‬ای دختر صهیون بسیار شادی کن و ای دختر اورشلیم فریاد بزن ‪:‬اینک پادشاه تو نزد تو میآید؛ او عادل و صاحب نجات است؛ فروتن و‬ ‫سوار بر الغ و بر کره الغ‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و ارابه را از افرایم و اسب را از اورشلیم قطع خواهم کرد و کمان جنگی شکسته خواهد شد و او با ا ممتها به صلح سخن خواهد گفت و‬ ‫سلطنت او از دریا تا دریا و از نهر تا اقصای زمین خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و اما در مورد تو نیز‪ ،‬به خون عهد تو‪ ،‬اسیران تو را از چاهی که در آن آب نیست‪ ،‬بیرون فرستادم‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬ای اسیران امید‪ ،‬به دژ محکم بازگردید ‪.‬امروز نیز میگویم که به شما دو چندان جزا خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬هنگامی که یهودا را برای خود خم کردهام‪ ،‬و افرایم را کمان را پر کردهام‪ ،‬و پسرانت را ای صهیون‪ ،‬در برابر پسرانت‪ ،‬ای یونان‪،‬‬ ‫برانگیختهام‪ ،‬و تو را چون شمشیر مردی جبار ساختهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و خداوند بر فراز ایشان دیده خواهد شد‪ ،‬و تیر او مانند برق به پرواز در خواهد آمد ‪.‬و خداوند یهوه شیپور را خواهد نواخت و با‬ ‫گردبادهای جنوبی خواهد رفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬خداوند لشکرها از ایشان دفاع خواهد کرد؛ و ایشان خواهند خورد و با سنگهای فلخن مطیع خواهند ساخت؛ و خواهند نوشید و مانند‬ ‫شراب غوغا خواهند کرد؛ و مانند کاسهها و مانند گوشههای مذبح پر خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و یهوه خدای ایشان در آن روز ایشان را چون گله قوم خود نجات خواهد داد‪ ،‬زیرا ایشان مانند سنگهای تاج‪ ،‬همچون پرچمی بر فراز‬ ‫سرزمین او برافراشته خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬زیرا که نیکویی او چه عظیم و زیبایی او چه عظیم است !غله‪ ،‬جوانان را شادمان خواهد ساخت و شراب تازه‪ ،‬دوشیزگان را‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۰‬‬ ‫‪ ۱‬در زمان باران آخر از خداوند باران بخواهید؛ پس خداوند ابرهای درخشان خواهد ساخت و از آنها باران فراوان به هر علفی در صحرا‬ ‫خواهد داد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬زیرا بتها سخنان باطل میگویند و فالگیران دروغ میبینند و خوابهای باطل میگویند؛ آنها بیهوده تسلی میدهند ‪.‬از این رو‪ ،‬مانند گله‪،‬‬ ‫پریشان و سرگردانند‪ ،‬زیرا چوپانی ندارند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬خشم من بر چوپانان افروخته شد و بزها را تنبیه کردم‪ ،‬زیرا یهوه صبایوت از گله خود‪ ،‬خاندان یهودا‪ ،‬تفقد کرده و ایشان را همچون‬ ‫اسب نیکوی خود در جنگ ساخته است‪.‬‬ ‫‪ ۴‬از او گوشه بیرون آمد‪ ،‬از او میخ‪ ،‬از او کمان جنگی‪ ،‬از او همه ستمگران با هم‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و ایشان چون جبمارانی خواهند بود که دشمنان خود را در دگل کوچهها در جنگ پایمال میکنند ‪.‬و ایشان خواهند جنگید زیرا خداوند با‬ ‫ایشان است و سواران بر اسبان خجل خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و خاندان یهودا را تقویت خواهم کرد و خاندان یوسف را نجات خواهم داد و ایشان را دوباره به جای خود خواهم آورد‪ ،‬زیرا بر ایشان‬ ‫رحمت کردهام و چنان خواهند بود که گویی ایشان را طرد نکردهام‪ ،‬زیرا من یهوه خدای ایشان هستم و ایشان را اجابت خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و بنیادفرایدم مانند مردی جبار خواهند بود و دلشان گویی از شراب شادمان خواهد شد؛ آری‪ ،‬فرزندانشان نیز این را خواهند دید و شادمان‬ ‫خواهند شد؛ دلشان در خداوند شادمان خواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬برایشان صفیر خواهم زد و ایشان را جمع خواهم کرد‪ ،‬زیرا ایشان را فدیه دادهام و افزون خواهند شد چنانکه افزون شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و ایشان را در میان قومها خواهم کاشت و مرا در سرزمینهای دور به یاد خواهند آورد و با فرزندانشان زیسته‪ ،‬بازخواهند گشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و ایشان را از زمین مصر باز خواهم آورد و از آشور جمع خواهم کرد و ایشان را به زمین جلعاد و لبنان خواهم آورد و جایی برای‬ ‫ایشان یافت نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و او با رنج از دریا عبور خواهد کرد و امواج دریا را خواهد زد و تمام ژرفای نهر خشک خواهد شد و غرور آشور به زیر کشیده‬ ‫خواهد شد و عصای مصر از بین خواهد رفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و ایشان را در خداوند تقویت خواهم کرد و به نام او در همه جا خواهند زیست‪ ،‬چنانکه خداوند میگوید‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۱‬‬ ‫‪ ۱‬ای لبنان‪ ،‬درهای خود را بگشا تا آتش‪ ،‬سروهای آزاد تو را بسوزاند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬ای درخت سرو‪ ،‬شیون کنید‪ ،‬زیرا سروها افتادهاند‪ ،‬زیرا قدرتمندان غارت شدهاند ‪.‬ای بلوطهای باشان‪ ،‬شیون کنید‪ ،‬زیرا جنگل انگور‬ ‫فرو ریخته است‪.‬‬ ‫‪ ۳‬صدای زوزه چوپانان است‪ ،‬زیرا جلل آنها از بین رفته است؛ صدای غرش شیرهای جوان است‪ ،‬زیرا غرور اردن از بین رفته است‪.‬‬ ‫‪ ۴‬یهوه خدای من چنین میگوید ‪:‬گله کشتار را چرانید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬که صاحبانشان آنها را میکشند و خود را گناهکار نمیدانند و فروشندگانشان میگویند ‪:‬خداوند متبارک باد زیرا من دولتمند هستم و شبانان‬ ‫خودشان بر آنها رحم نمیکنند‪.‬‬


‫زکریا‬

‫‪ ۶‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬دیگر بر ساکنان این سرزمین رحم نخواهم کرد‪ ،‬بلکه هر یک از ایشان را به دست همسایهاش و به دست پادشاهش‬ ‫تسلیم خواهم کرد و ایشان زمین را خواهند زد و من ایشان را از دست ایشان رهایی نخواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و من گله کشتار را خواهم چرانید‪ ،‬حتی تو را‪ ،‬ای فقیر گله ‪.‬و دو عصا برداشتم؛ یکی را زیبایی و دیگری را دستهها نامیدم؛ و گله را‬ ‫چراندم‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و سه شبان را نیز در یک ماه منقطع کردم؛ و جان من از ایشان بیزار شد‪ ،‬و جان ایشان نیز از من بیزار گردید‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آنگاه گفتم« ‪:‬من به شما غذا نمیدهم؛ آنکه میمیرد‪ ،‬بگذارید بمیرد و آنکه باید منقطع شود‪ ،‬بگذارید منقطع شود و دیگران گوشت یکدیگر‬ ‫را بخورند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و من عصای خود‪ ،‬یعنی «زیبایی »را گرفتم و آن را شکستم‪ ،‬تا عهدی را که با تمامی قوم بسته بودم‪ ،‬بشکنم‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و در آن روز شکسته شد و فقیران گله که به من خدمت میکردند‪ ،‬دانستند که این کلم خداوند است‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و به ایشان گفتم« ‪:‬اگر پسند شما باشد‪ ،‬قیمت مرا بدهید‪ ،‬و گرنه‪ ،‬خودداری کنید »‪.‬پس سی سکۀ نقره بهای مرا وزن کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و خداوند به من گفت« ‪:‬آن را نزد کوزهگر بینداز‪ ،‬زیرا این قیمتی گزاف بود که از ایشان گرفتم »‪.‬پس سی پاره نقره را گرفته‪ ،‬آنها را‬ ‫در خانه خداوند نزد کوزهگر انداختم‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬آنگاه عصای دیگر خود‪ ،‬یعنی بندها را نیز بریدم تا برادری میان یهودا و اسرائیل را بشکنم‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و خداوند به من گفت« ‪:‬بار دیگر ابزارهای چوپان نادان را برای خود بگیر»‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬زیرا اینک من شبانی در این سرزمین خواهم برانگیخت که از بریدهشدگان تفقد نخواهد کرد و جوان را نخواهد طلبید و شکستهها را‬ ‫درمان نخواهد نمود و به راکدان غذا نخواهد داد‪ ،‬بلکه گوشت پروارگان را خواهد خورد و چنگالهایشان را خواهد کند‪.‬‬ ‫ا‬ ‫‪ ۱۷‬وای بر چوپان بتپرستی که گله را ترک میکند !شمشیر بر بازویش و بر چشم راستش فرود خواهد آمد ‪.‬بازویش کامل خشک و چشم‬ ‫راستش کاملا تاریک خواهد شد‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۲‬‬ ‫‪ ۱‬وحی کلم خداوند برای اسرائیل‪ ،‬میگوید خداوندی که آسمانها را گسترانید و بنیاد زمین را نهاد و روح انسان را در اندرون او نهاد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬اینک من اورشلیم را برای تمامی قومهای اطرافش‪ ،‬هنگامی که هم یهودا و هم اورشلیم را محاصره کردهاند‪ ،‬همچون کاسهای از لرزش‬ ‫خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و در آن روز اورشلیم را برای هم هه قومها سنگی گرانبار خواهم ساخت ‪.‬هر که آن را بر خود بار کند‪ ،‬تکهتکه خواهد شد‪ ،‬هرچند تمامی‬ ‫قومهای زمین بر ضد آن گرد هم آیند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬خداوند میگوید ‪:‬در آن روز‪ ،‬هر اسبی را به حیرت و سوارش را به دیوانگی مبتل خواهم ساخت و چشمان خود را بر خاندان یهودا باز‬ ‫خواهم کرد و هر اسب قوم را به کوری مبتل خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و والیان یهودا در دل خود خواهند گفت ‪:‬ساکنان اورشلیم در خدای خود‪ ،‬یهوه صبایوت‪ ،‬قوت من خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬در آن روز‪ ،‬حاکمان یهودا را مانند آتشدانی در میان هیزم و مانند مشعلی در میان بافه خواهم ساخت و ایشان تمامی قومهای اطراف را‪،‬‬ ‫از راست و چپ‪ ،‬خواهند سوزانید و اورشلیم دوباره در مکان خود‪ ،‬یعنی در اورشلیم‪ ،‬مسکون خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬خداوند نخست خیمههای یهودا را نجات خواهد داد‪ ،‬مبادا جلل خاندان داوود و جلل ساکنان اورشلیم بر یهودا فخر بفروشند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬در آن روز خداوند از ساکنان اورشلیم دفاع خواهد کرد و هر که در آن روز در میان ایشان ضعیف باشد‪ ،‬مانند داوود خواهد بود و‬ ‫خاندان داوود مانند خدا و مانند فرشته خداوند در برابر ایشان خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و در آن روز‪ ،‬من برای نابودی تمام امتهایی که به اورشلیم حمله میکنند‪ ،‬تلش خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و بر خاندان داوود و بر ساکنان اورشلیم‪ ،‬روح فیض و تضرعات را خواهم ریخت و بر من که نیزه زدهاند‪ ،‬خواهند نگریست و برای‬ ‫من مانند کسی که برای پسر یگانه خود سوگواری میکند‪ ،‬سوگواری خواهند کرد و مانند کسی که برای نخستزادهاش سوگواری میکند‪،‬‬ ‫برای من تلخکام خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬در آن روز‪ ،‬در اورشلیم سوگواری بزرگی مانند سوگواری لهدل در ممون در وادی لم دجدمون برپا خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و زمین سوگواری خواهد کرد‪ ،‬هر قبیله جداگانه؛ قبیله خاندان داوود جداگانه و زنانشان جداگانه؛ قبیله خاندان ناتان جداگانه و زنانشان‬ ‫جداگانه؛‬ ‫‪ ۱۳‬خاندان لوی جدا و زنانشان جدا؛ خاندان شمعی جدا و زنانشان جدا؛‬ ‫‪ ۱۴‬تمام خانوادههایی که باقی ماندهاند‪ ،‬هر خانواده جدا از دیگران‪ ،‬و زنانشان جدا از دیگران‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۳‬‬ ‫‪ ۱‬در آن روز‪ ،‬برای خاندان داوود و ساکنان اورشلیم‪ ،‬چشمهای به سوی گناه و ناپاکی گشوده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و یهوه صبایوت میگوید که در آن روز نام بتها را از زمین منقطع خواهم ساخت و دیگر آنها را به یاد نخواهند آورد و انبیا و روح پلید‬ ‫را نیز از زمین دور خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و واقع خواهد شد که هرگاه کسی دیگر نبوت کند‪ ،‬پدر و مادرش که او را تولید کردهاند‪ ،‬به او خواهند گفت« ‪:‬تو زنده نخواهی ماند‪،‬‬ ‫زیرا به نام خداوند دروغ میگویی »‪.‬و پدر و مادرش که او را تولید کردهاند‪ ،‬هنگامی که نبوت میکند‪ ،‬او را تنبیه خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و در آن روز واقع خواهد شد که هر یک از انبیا از رؤیاهای خود شرمنده خواهند شد‪ ،‬زیرا نبوت کردهاند و جامه خشن برای فریب‬ ‫نخواهند پوشید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬اما او خواهد گفت ‪:‬من پیامبر نیستم‪ ،‬بلکه کشاورز هستم‪ ،‬زیرا بشر از جوانیام به من آموخته است که گله را نگه دارم‪.‬‬


‫زکریا‬

‫‪ ۶‬و از او خواهند پرسید« ‪:‬این زخمها در دستهایت چیست؟ »پاسخ خواهد داد« ‪:‬آنهایی که در خانهی دوستانم به آنها مجروح شدم»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬یهوه صبایوت میگوید‪ ،‬ای شمشیر‪ ،‬برخیز و به ضد شبان من و به ضد مردی که رفیق من است‪ ،‬برخیز ‪.‬شبان را بزن و گوسفندان‬ ‫پراکنده خواهند شد و من دست خود را بر کوچکان خواهم گردانید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و خداوند میگوید که در تمامی زمین‪ ،‬دو حصه منقطع شده‪ ،‬خواهند مرد و حصه سوم در آن باقی خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و من آن یک سوم را از آتش خواهم گذراند و آنها را مانند نقره تصفیه خواهم کرد و مانند طل آنها را خواهم آزمود ‪.‬آنها نام مرا خواهند‬ ‫خواند و من به آنها پاسخ خواهم داد ‪.‬خواهم گفت ‪:‬اینها قوم من هستند و آنها خواهند گفت ‪:‬خداوند خدای من است‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۴‬‬ ‫‪ ۱‬اینک روز خداوند میآید و غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬زیرا من تمام امتها را به ضد اورشلیم برای جنگ جمع خواهم کرد و شهر گرفته خواهد شد و خانهها غارت و زنان بیعفت خواهند شد و‬ ‫نیمی از شهر به اسارت خواهند رفت و بقیه قوم از شهر منقطع نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬آنگاه خداوند بیرون خواهد آمد و با آن قومها جنگ خواهد کرد‪ ،‬چنانکه در روز جنگ جنگید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و در آن روز پاهای او بر کوه زیتون که از طرف شرق‪ ،‬روبروی اورشلیم است‪ ،‬خواهد ایستاد‪ ،‬و کوه زیتون در میان آن به سوی شرق‬ ‫و غرب شکافته خواهد شد‪ ،‬و درهای بسیار عظیم پدید خواهد آمد؛ و نیمی از کوه به سوی شمال و نیمی از آن به سوی جنوب منتقل خواهد‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و شما به دره کوهها فرار خواهید کرد‪ ،‬زیرا دره کوهها تا به آزال خواهد رسید ‪.‬آری‪ ،‬شما فرار خواهید کرد‪ ،‬همانطور که در ایام عزیا‪،‬‬ ‫پادشاه یهودا‪ ،‬از زلزله فرار کردید ‪.‬و یهوه خدای من و همه مقدسین با شما خواهند آمد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و در آن روز واقع خواهد شد که نور نه صاف خواهد بود و نه تاریک‪.‬‬ ‫‪ ۷‬اما آن روزی خواهد بود که خداوند از آن آگاه خواهد بود‪ ،‬نه روز و نه شب‪ ،‬بلکه در وقت شام روشنایی خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و در آن روز‪ ،‬آبهای زنده از اورشلیم جاری خواهند شد؛ نیمی از آنها به سوی دریای پیشین و نیمی دیگر به سوی دریای عقب؛ در‬ ‫تابستان و زمستان چنین خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و خداوند بر تمامی زمین پادشاه خواهد بود ‪.‬در آن روز‪ ،‬خداوند واحد خواهد بود و نام او واحد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬تمامی زمین از جبع تا رمون در جنوب اورشلیم مانند دشتی هموار خواهد شد و مرتفع گشته‪ ،‬در جای خود‪ ،‬از دروازه بنیامین تا محل‬ ‫دروازه اول‪ ،‬تا دروازه زاویه‪ ،‬و از برج حننئیل تا چرخشتهای پادشاه‪ ،‬مسکونی خواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و مردمان در آن ساکن خواهند شد و دیگر ویرانی مطلق نخواهد بود‪ ،‬بلکه اورشلیم در امنیت مسکون خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و این بلیی خواهد بود که خداوند بر هم هه قومی که با اورشلیم جنگیدهاند نازل خواهد کرد ‪:‬گوشت بدنشان در حالی که بر پاهایشان‬ ‫ایستادهاند‪ ،‬خواهد سوخت‪ ،‬و چشمانشان در سوراخهایشان خواهد سوخت‪ ،‬و زبانشان در دهانشان خواهد خشکید‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و در آن روز غوغایی عظیم از جانب خداوند در میان ایشان خواهد بود و هر کس دست همسایه خود را خواهد گرفت و دست او بر‬ ‫دست همسایهاش بلند خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و یهودا نیز در اورشلیم خواهد جنگید و اموال هم هه ا ممتهای اطراف‪ ،‬از طل و نقره و لباس‪ ،‬به وفور فراوان‪ ،‬جمعآوری خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و بلی اسب و قاطر و شتر و الغ و همه حیواناتی که در این خیمهها باشند‪ ،‬مانند این بل خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و واقع خواهد شد که هر که از جمیع امتهایی که به ضد اورشلیم آمدهاند‪ ،‬باقی مانده باشد‪ ،‬سال به سال خواهد آمد تا پادشاه‪ ،‬یهوه‬ ‫صبایوت را پرستش کند و عید خیمهها را نگاه دارد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و هر که از تمامی قبایل زمین به اورشلیم نیاید تا پادشاه‪ ،‬یعنی یهوه صبایوت را پرستش کند‪ ،‬بر او نیز باران نخواهد بارید‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و اگر خاندان مصر بال نروند و نیایند‪ ،‬که باران ندارند‪ ،‬وبا خواهد بود‪ ،‬و خداوند امتهایی را که برای نگاه داشتن عید خیمهها بال‬ ‫نمیآیند‪ ،‬به آن مبتل خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬این مجازات مصر و مجازات هم هه ا ممتهایی خواهد بود که برای نگاه داشتن عید خیمهها نمیآیند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬در آن روز‪ ،‬بر زنگولههای اسبان‪ ،‬نوشتهای با عنوان «تقدس خداوند »خواهد بود‪ ،‬و دیگهای خانه خداوند مانند کاسههای جلوی‬ ‫قربانگاه خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬آری‪ ،‬هر دیگی در اورشلیم و یهودا برای یهوه صبایوت مقدس خواهد بود‪ ،‬و هم هه کسانی که قربانی میکنند‪ ،‬آمده‪ ،‬از آنها خواهند گرفت‬ ‫و در آنها خواهند جوشاند‪ ،‬و در آن روز دیگر کنعانی در خان هه یهوه صبایوت نخواهد بود‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
Persian - The Book of Prophet Zechariah by Filipino Tracts and Literature Society Inc. - Issuu