Skip to main content

Persian - The Book of Prophet Isaiah

Page 1

‫اشعیا‬ ‫فصل ‪۱‬‬ ‫‪ ۱‬رؤیای اشعیا پسر آموص که آن را درباره یهودا و اورشلیم در ایام عزیا و یوتام و آحاز و حزقیا‪ ،‬پادشاهان یهودا‪ ،‬دید‪.‬‬ ‫‪ ۲‬ای آسمان بشنو و ای زمین گوش فرا ده‪ ،‬زیرا خداوند فرموده است ‪:‬من فرزندان را پرورانده و بزرگ کردهام‪ ،‬اما آنها علیه من شورش‬ ‫کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬گاو صاحب خود را و الغ آخور صاحبش را میشناسد‪ ،‬اما اسرائیل نمیشناسد و قوم من نمیفهمد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬ای امت گناهکار‪ ،‬ای قومی که بار گناه بر دوش دارید‪ ،‬ای نسل شریران‪ ،‬ای فرزندان فاسد !ایشان خداوند را ترک کردهاند‪ ،‬ای قدوس‬ ‫اسرائیل را به خشم آوردهاند‪ ،‬و به عقب برگشتهاند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬چرا باید بیشتر آسیب ببینید؟ شما بیشتر و بیشتر طغیان خواهید کرد ‪:‬تمام سرتان بیمار و تمام دلتان بیمار است‪.‬‬ ‫‪ ۶‬از کف پا تا به سر در آن هیچ تندرستی نیست‪ ،‬بلکه جراحات و کوفتگیها و زخمهای متعفن که نه بخیه شدهاند و نه بسته شدهاند و نه با‬ ‫مرهم التیام یافتهاند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬کشور شما ویران شده و شهرهایتان در آتش سوخته است ‪.‬سرزمین شما را بیگانگان در حضورتان میخورند و ویران شده‪ ،‬گویی به‬ ‫دست بیگانگان سرنگون شده است‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و دختر صهیون مثل کلبهای در تاکستان‪ ،‬مانند کلبهای در باغ خیار‪ ،‬و مانند شهری محاصره شده‪ ،‬متروک مانده است‪.‬‬ ‫‪ ۹‬اگر یهوه صبایوت باقیماندگان بسیار اندکی برای ما باقی نمیگذاشت‪ ،‬مانند سدوم میشدیم و مانند عموره میگشتیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬ای حاکمان سدوم‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید؛ ای قوم عموره‪ ،‬به شریعت خدای ما گوش فرا دهید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬خداوند میگوید ‪:‬از کثرت قربانیهای شما برای من چه فایدهای دارد؟ من از قربانیهای سوختنی قوچها و پیه پرواریها سیر شدهام و از‬ ‫خون گاوها و برهها و بزهای نر لذت نمیبرم‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬وقتی که میآیید تا در حضور من حاضر شوید‪ ،‬چه کسی این را از شما خواسته است که دربار مرا پایمال کنید؟‬ ‫‪ ۱۳‬دیگر هدایای بیهوده نیاورید؛ بخور نزد من مکروه است؛ من نمیتوانم از هلل ماه و سبت و دعوت به گردهماییها چشمپوشی کنم؛ حتی‬ ‫جلس هه رسمی نیز گناه است‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬جان من از ماههای نو و اعیاد شما بیزار است؛ آنها مای هه زحمت من شدهاند و از تحمل آنها خسته شدهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و چون دستهای خود را دراز کنید‪ ،‬چشمان خود را از شما خواهم پوشانید‪ ،‬و چون دعای بسیار کنید‪ ،‬اجابت نخواهم کرد‪ ،‬زیرا دستهای‬ ‫شما پر از خون است‪.‬‬ ‫بدی اعمالتان را از نظر من دور کنید؛ از شرارت دست بردارید‪.‬‬ ‫کنید؛‬ ‫پاک‬ ‫‪ ۱۶‬خود را بشویید و‬ ‫ی‬ ‫‪ ۱۷‬نیکویی کردن را بیاموزید؛ به دنبال عدالت باشید‪ ،‬مظلومان را یاری کنید‪ ،‬یتیمان را دادرسی کنید و از بیوهزنان حمایت کنید‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬اکنون بیایید و با هم استدلل کنیم‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬اگرچه گناهان شما چون ارغوان باشد‪ ،‬مانند برف سفید خواهد شد؛ اگرچه مانند‬ ‫قرمز سرخ باشد‪ ،‬مانند پشم خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬اگر راغب و مطیع باشید‪ ،‬از نیکویی زمین خواهید خورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬اما اگر ابا کنید و تمرد ورزید‪ ،‬شمشیر شما را خواهد خورد‪ ،‬زیرا دهان خداوند این را گفته است‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬چگونه شهر امین‪ ،‬فاحشه شده است؟ شهری که پر از عدالت بود و عدالت در آن ساکن بود‪ ،‬اما اکنون قاتلن در آن ساکنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬نقرهات ددرد شده و شرابت با آب آمیخته گشته است‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬سروران تو یاغی و رفیق دزدانند ‪.‬هم هه ایشان هدیه را دوست میدارند و در پی پاداش میروند ‪.‬یتیمان را دادرسی نمیکنند و دعوی‬ ‫بیوهزنان به ایشان نمیرسد‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬بنابراین خداوند‪ ،‬یهوه صبایوت‪ ،‬قدیر اسرائیل میگوید« ‪:‬هان‪ ،‬من خود را از دشمنانم آرام خواهم کرد و از دشمنانم انتقام خواهم‬ ‫گرفت»‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪ ۲۵‬و دست خود را بر تو برگردانیده‪ ،‬کثافت تو را کامل پاک خواهم کرد‪ ،‬و تمامی زنگار تو را خواهم برداشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و داوران تو را مانند اول و مشیران تو را مانند ابتدا خواهم برگردانید و بعد از آن‪ ،‬تو شهر عدالت و شهر امین نامیده خواهی شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬صهیون با داوری نجات خواهد یافت و ایمان آورندگانش با عدالت‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و هلکت عاصیان و گناهکاران با هم خواهد بود‪ ،‬و آنانی که خداوند را ترک میکنند‪ ،‬هلک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬زیرا ایشان از بلوطهایی که شما آرزو داشتید‪ ،‬شرمنده خواهند شد‪ ،‬و شما از باغهایی که برگزیدهاید‪ ،‬شرمنده خواهید گردید‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬زیرا شما مانند بلوطی خواهید بود که برگش پژمرده میشود‪ ،‬و مانند باغی که آب ندارد‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬و زورآور مثل یدککش و سازندهاش مانند جرقه خواهد بود‪ ،‬و هر دو با هم خواهند سوخت و خاموشکنندهای نخواهد بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۲‬‬ ‫‪ ۱‬کلمی که اشعیا ابن آموص درباره یهودا و اورشلیم دید‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و در ایام آخر واقع خواهد شد که کوه خانه خداوند بر قله کوهها ثابت خواهد شد و بر فراز تپهها برافراشته خواهد گردید و جمیع امتها به‬ ‫سوی آن روان خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و قومهای بسیاری خواهند رفت و خواهند گفت« ‪:‬بیایید تا به کوه خداوند‪ ،‬به خانه خدای یعقوب‪ ،‬برویم تا راههای خود را به ما بیاموزد و‬ ‫ما در راههای او گام برداریم »‪.‬زیرا شریعت از صهیون و کلم خداوند از اورشلیم صادر خواهد شد‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۴‬و او در میان امتها داوری خواهد کرد و قومهای بسیاری را توبیخ خواهد نمود و ایشان شمشیرهای خود را برای گاوآهن و نیزههای‬ ‫ارهها خواهند شکست ‪.‬امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید و دیگر جنگ را نخواهند آموخت‪.‬‬ ‫خود را برای ر‬ ‫‪ ۵‬ای خاندان یعقوب‪ ،‬بیایید و در نور خداوند گام برداریم‪.‬‬ ‫‪ ۶‬بنابراین قوم خود‪ ،‬خاندان یعقوب را ترک کردهای‪ ،‬زیرا ایشان از مشرق تجدید نیرو شدهاند و مانند فلسطینیان فالگیر هستند و از‬ ‫فرزندان بیگانگان خشنودند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬سرزمین ایشان نیز پر از نقره و طلست‪ ،‬و خزاین ایشان را پایانی نیست؛ سرزمین ایشان نیز پر از اسب است‪ ،‬و ارابههای ایشان را‬ ‫پایانی نیست‪.‬‬ ‫‪ ۸‬سرزمین ایشان نیز پر از بتهاست؛ صنعت دست خود را که با انگشتان خویش ساختهاند‪ ،‬میپرستند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و شخص پست و حقیر خم میشود و شخص بزرگ فروتن میگردد‪ ،‬پس ایشان را مبخش‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬از ترس خداوند و از کبریای جلل او‪ ،‬به صخره داخل شو و خود را در خاک پنهان کن‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬نگاههای متکبران هه انسان پست و تکبر مردان خم خواهد شد‪ ،‬و در آن روز تنها خداوند متعال خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬زیرا روز یهوه صبایوت بر هر که متکبر و مغرور است و بر هر که خود را مغرور میسازد‪ ،‬خواهد بود و او پست خواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و بر هم هه سروهای بلند و برافراشت هه لبنان‪ ،‬و بر هم هه بلوطهای باشان‪،‬‬ ‫‪ ۱۴‬و بر همه کوههای بلند و بر همه تپههای مرتفع‪،‬‬ ‫‪ ۱۵‬و بر هر برج بلند و بر هر دیوار حصاردار‪،‬‬ ‫‪ ۱۶‬و بر همه کشتیهای ترشیش و بر همه تصاویر زیبا‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و تکبر انسان خم خواهد شد و تکبر مردان پست خواهد گردید‪ ،‬و در آن روز تنها خداوند متعال خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و بتها را بالکل نابود خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و ایشان به مغارههای صخرهها و غارهای زمین خواهند رفت‪ ،‬از ترس خداوند و از کبریای جلل او‪ ،‬هنگامی که او برخیزد تا زمین‬ ‫را به شدت بلرزاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬در آن روز‪ ،‬آدمیان بتهای نقره و بتهای طلی خود را که هر یک برای پرستش خود ساختهاند‪ ،‬نزد موشهای کور و خفاشها خواهند‬ ‫انداخت‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬تا به شکاف صخرهها و به قلههای صخرههای ناهموار بروند‪ ،‬از ترس خداوند و از کبریای جلل او‪ ،‬هنگامی که او برخیزد تا زمین‬ ‫را به شدت متزلزل کند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬از انسانی که نفسش در بینیاش است دست بردارید‪ ،‬زیرا او به چه چیزی محسوب میشود؟‬ ‫فصل ‪۳‬‬ ‫‪ ۱‬زیرا اینک خداوند‪ ،‬خداوند لشکرها‪ ،‬عصا و چوبدستی را از اورشلیم و یهودا دور خواهد کرد‪ ،‬یعنی تمامی نان و تمامی آب را‪.‬‬ ‫‪ ۲‬مرد دلور و مرد جنگ‪ ،‬داور و نبی و دانا و پیر‪،‬‬ ‫‪ ۳‬سردار پنجاه نفر و مرد شریف و مشاور و صنعتگر ماهر و خطیب فصیح‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و کودکان را بر ایشان حاکم خواهم ساخت و نوزادان بر ایشان حکومت خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و قوم مظلوم خواهند شد‪ ،‬هر کس از دیگری و هر کس از همسایهاش ‪.‬کودک با تکبر بر پیران و فرومایگان بر شریفان رفتار خواهند‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬چون مردی برادر خود را از خاندان پدرش گرفته‪ ،‬گوید« ‪:‬تو را رخت است‪ ،‬حاکم ما باش و این ویرانی زیر دست تو باشد»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬در آن روز او سوگند یاد خواهد کرد و خواهد گفت« ‪:‬من شفادهنده نخواهم بود‪ ،‬زیرا در خانه من نه نان است و نه لباس ‪.‬مرا حاکم مردم‬ ‫قرار ندهید»‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا اورشلیم ویران شده و یهودا سقوط کرده است‪ ،‬زیرا زبان و اعمال ایشان بر ضد خداوند است تا چشمان جلل او را به خشم آورند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬ظاهر چهرههایشان علیه آنها شهادت میدهد و گناه خود را مانند سدوم آشکار میکنند و آن را پنهان نمیدارند ‪.‬وای بر جانشان‪ ،‬زیرا به‬ ‫خود بدی کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬به پارسایان بگویید که برایشان سعادتمند خواهد بود‪ ،‬زیرا از ثمره اعمال خود خواهند خورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬وای بر شریر‪ ،‬او را عذاب خواهد داد‪ ،‬زیرا پاداش اعمالش به او داده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬اما قوم من‪ ،‬کودکان بر ایشان ستم میکنند و زنان بر ایشان حکومت میکنند ‪.‬ای قوم من‪ ،‬آنان که شما را هدایت میکنند‪ ،‬شما را گمراه‬ ‫میکنند و راه شما را خراب میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬خداوند برای دادخواهی برمیخیزد‪ ،‬و برای داوری قومها ایستاده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬خداوند با بزرگان قوم خود و بزرگانشان به محاکمه خواهد آمد‪ ،‬زیرا شما تاکستان را خوردهاید و غنیمت فقرا در خانههای شماست‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬خداوند یهوه صبایوت میگوید ‪:‬شما را چه شده است که قوم مرا تکهتکه میکنید و روی فقیران را میکوبید؟‬ ‫‪ ۱۶‬و خداوند میگوید« ‪:‬از این جهت که دختران صهیون متکبر هستند و با گردنهای افراشته و چشمان پر از گناه راه میروند‪ ،‬و با ناز و‬ ‫نوازش راه میروند و با پاهای خود جرنگ جرنگ به صدا در میآورند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬بنابراین خداوند فرق سر دختران صهیون را به ککل خواهد زد‪ ،‬و خداوند اعضای پنهان ایشان را آشکار خواهد ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬در آن روز‪ ،‬خداوند زینتهای جرنگ جرنگ دور پاهایشان‪ ،‬و پاشنههایشان‪ ،‬و چرخهای گردشان مانند ماه را از آنها خواهد گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬زنجیرها و دستبندها و شالها‪،‬‬ ‫‪ ۲۰‬کلهها و زینتهای ساق پا و پیشانیبندها و لوحها و گوشوارهها‪،‬‬ ‫‪ ۲۱‬انگشترها و نگینهای بینی‪،‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۲۲‬جامههای متغیر‪ ،‬و رداها‪ ،‬و شالها‪ ،‬و سنجاقهای ترد‪،‬‬ ‫‪ ۲۳‬عینکها و پارچههای کتانی نفیس و کلهها و روبندها‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و چنین خواهد شد که به جای بوی خوش‪ ،‬بوی بد‪ ،‬و به جای کمربند‪ ،‬پارگی‪ ،‬و به جای موی خوشفرم‪ ،‬کچلی‪ ،‬و به جای لباس زیر‪،‬‬ ‫کمربند پلس‪ ،‬و به جای زیبایی‪ ،‬سوزش خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬مردانت به شمشیر و شجاعانت در جنگ خواهند افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و دروازههایش ناله و ماتم خواهند کرد‪ ،‬و او ویران شده‪ ،‬بر زمین خواهد نشست‪.‬‬ ‫فصل ‪۴‬‬ ‫‪ ۱‬و در آن روز‪ ،‬هفت زن به یک مرد متمسک شده‪ ،‬خواهند گفت« ‪:‬ما نان خود را خواهیم خورد و لباس خود را خواهیم پوشید‪ ،‬فقط بگذار‬ ‫نام تو بر ما خوانده شود تا ننگ ما برداشته شود»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬در آن روز شاخه خداوند زیبا و باشکوه خواهد بود‪ ،‬و میوه زمین برای نجاتیافتگان اسرائیل عالی و دلربا خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و واقع خواهد شد که هر که در صهیون باقی بماند و هر که در اورشلیم باقی بماند‪ ،‬مقدس خوانده خواهد شد‪ ،‬یعنی هر که در اورشلیم در‬ ‫شمار زندگان مکتوب باشد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬هنگامی که خداوند پلیدی دختران صهیون را بشوید و خون اورشلیم را از میان آن به روح داوری و به روح آتش پاک کند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و خداوند بر هر مسکن کوه صهیون و بر محفلهایش‪ ،‬ابر و دود در روز و درخشش آتش مشتعل در شب خواهد آفرید‪ ،‬زیرا بر تمامی‬ ‫جلل‪ ،‬دفاعی خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و در روز‪ ،‬سایبانی برای سایه از گرما و برای پناهگاه و برای پناه از طوفان و باران خواهد بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۵‬‬ ‫‪ ۱‬اکنون سرودی از محبوبم که تاکستانش را لمس میکند‪ ،‬برای محبوبم خواهم خواند ‪.‬محبوب من تاکستانی در تپهای بسیار بارور دارد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و آن را حصار کشید و سنگهایش را جمع کرد و بهترین تاک را در آن کاشت و برجی در میانش ساخت و چرخشتی نیز در آن کند ‪.‬و‬ ‫منتظر بود که انگور بیاورد‪ ،‬و انگور وحشی آورد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و حال‪ ،‬ای ساکنان اورشلیم و ای مردان یهودا‪ ،‬از شما خواهش میکنم که میان من و تاکستانم داوری کنید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬دیگر چه کاری میتوانست با تاکستان من انجام شود که در آن انجام ندادم؟ از این رو‪ ،‬چون منتظر بودم که انگور بیاورد‪ ،‬انگور وحشی‬ ‫آورد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و اکنون برو تا به تو بگویم که با تاکستان خود چه خواهم کرد ‪:‬پرچین آن را برمیدارم و خورده خواهد شد و دیوارش را خراب میکنم و‬ ‫پایمال خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و آن را ویران خواهم کرد؛ نه هرس خواهد شد و نه کنده خواهد شد‪ ،‬بلکه خار و خس در آن خواهد رویید ‪.‬به ابرها نیز امر خواهم کرد‬ ‫که بر آن باران نبارانند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬زیرا تاکستان یهوه صبایوت‪ ،‬خاندان اسرائیل است و مردان یهودا نهال دلنگیز او ‪.‬او برای انصاف انتظار کشید‪ ،‬اما اینک ظلم؛ برای‬ ‫عدالت‪ ،‬اما اینک فریاد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬وای بر آنان که خانه را به خانه ملحق میکنند و مزرعه را به مزرعه پهن میکنند تا جایی باقی نماند‪ ،‬و در میان زمین تنها میمانند!‬ ‫‪ ۹‬خداوند لشکرها در گوش من گفت« ‪:‬به راستی بسیاری از خانهها‪ ،‬حتی خانههای بزرگ و زیبا‪ ،‬ویران و غیرمسکون خواهند شد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬آری‪ ،‬ده جریب تاکستان یک بط (نوعی انگور )و بذر یک حومر یک ایفه (نوعی شراب )خواهد داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬وای بر آنان که صبح زود برمیخیزند تا در پی مسکرات بروند؛ و تا شب دوام میآورند‪ ،‬تا شراب ایشان را مشتعل سازد!‬ ‫‪ ۱۲‬و بربط و بربط و دف و نی و شراب در ضیافتهای ایشان است‪ ،‬اما به عمل خداوند نظر نمیکنند و به عمل دستهای او نمیاندیشند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬از این رو قوم من به سبب بیدانشی به اسارت رفتهاند و شریفانشان گرسنه و جمعیتشان از تشنگی خشک شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬از این رو‪ ،‬جهنم خود را بزرگ کرده و دهان خود را بیحد و حصر گشوده است ‪.‬و جلل و کثرت و جلل ایشان‪ ،‬و هر که شادمان‬ ‫شود‪ ،‬به آن فرود خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و مرد پست به زیر خواهد آمد و مرد قدرتمند پست خواهد شد‪ ،‬و چشمان متکبران پست خواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬اما یهوه صبایوت در داوری متعال خواهد بود‪ ،‬و خدای قدوس در عدالت تقدیس خواهد گردید‪.‬‬ ‫بایر فربهها خواهند خورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬آنگاه برهها به عادت خود خواهند چرید‪ ،‬و غریبان از جایهای ی‬ ‫‪ ۱۸‬وای بر آنان که گناه را با ریسمانهای بطالت و گناه را گویی با طناب ارابه میکشند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬که میگویند« ‪:‬بگذارید او شتاب کند و کار خود را شتاب بخشد تا آن را ببینیم ‪.‬و بگذارید تدبیر قدوس اسرائیل نزدیک شود و بیاید تا آن‬ ‫را بدانیم»‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬وای بر آنان که بدی را نیکویی و نیکی را بدی مینامند؛ که تاریکی را به جای نور و نور را به جای تاریکی میگذارند؛ که تلخی را به‬ ‫جای شیرینی و شیرینی را به جای تلخی میگذارند!‬ ‫‪ ۲۱‬وای بر آنان که خود را حکیم و خود را دانا میپندارند!‬ ‫‪ ۲۲‬وای بر آنان که برای نوشیدن شراب زورآورند‪ ،‬و برای آمیختن مسکرات‪ ،‬مردانی زورمندند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬که شریر را برای پاداش عادل میشمارند‪ ،‬و پارسایی پارسا را از او میگیرند!‬ ‫‪ ۲۴‬بنابراین‪ ،‬چنانکه آتش کاه را میخورد و شعله‪ ،‬کاه را از بین میبرد‪ ،‬ریشه ایشان پوسیدگی و شکوفههایشان مانند غبار پراکنده خواهد‬ ‫شد‪ ،‬زیرا شریعت یهوه صبایوت را کنار گذاشته و کلم قدوس اسرائیل را خوار شمردهاند‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۲۵‬از این رو خشم خداوند بر قوم خود افروخته شده است و دست خود را بر ایشان دراز کرده‪ ،‬ایشان را زده است ‪.‬تپهها لرزیدند و‬ ‫لشههای ایشان در میان کوچهها پاره پاره شد ‪.‬با این همه‪ ،‬خشم او برگردانیده نشده‪ ،‬بلکه دست او هنوز دراز است‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و او پرچمی را از دوردستها برای ملتها بلند خواهد کرد و از اقصای زمین برایشان صفیر خواهد زد؛ و اینک‪ ،‬ایشان با شتاب خواهند‬ ‫آمد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬هیچکس در میان آنها خسته یا لغزان نخواهد بود؛ هیچکس چرت نخواهد زد و نخواهد خوابید؛ کمربند کمرشان باز نخواهد شد و بند‬ ‫کفششان گسیخته نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬که تیرهایشان تیز و کمانهایشان خمیده است‪ ،‬سمهای اسبانشان مانند سنگ خارا و چرخهایشان مانند گردباد شمرده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬غرش ایشان مثل شیر خواهد بود‪ ،‬مانند شیرهای ژیان غرش خواهند کرد ‪.‬آری‪ ،‬غرش خواهند کرد و طعمه را گرفته‪ ،‬آن را به سلمت‬ ‫خواهند برد و کسی نیست که آن را رهایی دهد‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و در آن روز‪ ،‬مانند خروش دریا بر ایشان خواهند خروشید ‪.‬و اگر کسی به زمین بنگرد‪ ،‬تاریکی و غم را خواهد دید و نور در آسمانش‬ ‫به تاریکی گراییده است‪.‬‬ ‫فصل ‪۶‬‬ ‫ع رزیای پادشاه درگذشت‪ ،‬خداوند را نیز دیدم که بر تختی بلند و رفیع نشسته بود و دامنهایش معبد را پر کرده بود‪.‬‬ ‫‪ ۱‬در سالی که د‬ ‫‪ ۲‬سرافیمها بالی آن ایستاده بودند ‪:‬هر یک شش بال داشت؛ با دو بال روی خود را میپوشاند‪ ،‬و با دو بال پاهای خود را‪ ،‬و با دو بال پرواز‬ ‫میکرد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و یکی دیگری را صدا زده‪ ،‬میگفت« ‪:‬قدوس‪ ،‬قدوس‪ ،‬قدوس‪ ،‬یهوه صبایوت !تمامی زمین از جلل او مملو است»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و ستونهای در از آواز آن که فریاد میزد‪ ،‬لرزید و خانه از دود پر شد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنگاه گفتم« ‪:‬وای بر من که هلک شدهام‪ ،‬زیرا مردی ناپاک لب هستم و در میان قومی ناپاک لب ساکنم‪ ،‬زیرا چشمانم پادشاه‪ ،‬یهوه‬ ‫صبایوت را دیده است»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنگاه یکی از سرافین نزد من پرواز کرد‪ ،‬در حالی که زغال گداختهای در دست داشت که آن را با انبر از روی قربانگاه گرفته بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و آن را بر دهانم گذاشت و گفت« ‪:‬اینک این لبهای تو را لمس کرده است؛ و خطای تو رفع شده و گناه تو کفاره گشته است»‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و آواز خداوند را شنیدم که میگفت« ‪:‬که را بفرستم و کیست که برای ما برود؟ »پس گفتم« ‪:‬اینک من هستم؛ مرا بفرست»‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و گفت« ‪:‬برو و به این قوم بگو ‪:‬البته خواهید شنید‪ ،‬اما نخواهید فهمید‪ ،‬و البته خواهید دید‪ ،‬اما نخواهید دید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬دل این قوم را فربه و گوشهایشان را سنگین کنید و چشمانشان را ببندید‪ ،‬مبادا با چشمان خود ببینند و با گوشهای خود بشنوند و با دل‬ ‫خود بفهمند و بازگشت کنند و شفا یابند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬آنگاه گفتم‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬تا به کی؟ او پاسخ داد« ‪:‬تا زمانی که شهرها ویران و خالی از سکنه شوند‪ ،‬و خانهها خالی از آدمی‪ ،‬و زمین‬ ‫کاملل ویران گردد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و خداوند آدمیان را به دوردستها برده است‪ ،‬و ویرانی بزرگی در میان زمین پدید آمده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬اما با این حال‪ ،‬یک دهم آن در آن خواهد بود و دوباره برگردانده شده و خورده خواهد شد‪ ،‬مانند درخت چنار و بلوط که وقتی‬ ‫برگهایشان ریخته میشود‪ ،‬عصاره آنها در آنهاست؛ همچنین ذریرت مقدس عصاره آن خواهد بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۷‬‬ ‫‪ ۱‬و در روزگار آحاز پسر یوتام‪ ،‬پسر عزیا‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬واقع شد که رزین‪ ،‬پادشاه سوریه‪ ،‬و فقح‪ ،‬پسر رملیا‪ ،‬پادشاه اسرائیل‪ ،‬به سوی‬ ‫اورشلیم رفتند تا با آن جنگ کنند‪ ،‬اما نتوانستند بر آن پیروز شوند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و به خاندان داود خبر رسید که سوریه با افرایم متحد شده است ‪.‬پس دل او و دل قومش لرزید‪ ،‬چنانکه درختان جنگل از باد به لرزه در‬ ‫میآیند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬آنگاه خداوند به اشعیا گفت« ‪:‬تو و پسرت شاریاشوب‪ ،‬به انتهای مجرای برکه بالیی‪ ،‬در راه مزرعه گازر‪ ،‬برای استقبال آحاز بیرون‬ ‫بروید»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و به او بگو« ‪:‬آگاه باش و خاموش باش؛ از دو دم این شعلههای آتش‪ ،‬از خشم شدید رزین با سوریه و پسر رملیا‪ ،‬مترس و ضعیف‬ ‫مشو»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا که سوریه و افرایم و پسر رملیا بر تو مشورت بد کردهاند و گفتهاند‪:‬‬ ‫‪6‬بیایید بر یهودا یورش بریم و آن را محاصره کنیم و در آن رخنه ایجاد کنیم و پادشاهی در میانش قرار دهیم‪ ،‬یعنی پسر طبئیل‪.‬‬ ‫‪ ۷‬خداوند یهوه چنین میگوید« ‪:‬این بجا آورده نخواهد شد و واقع نخواهد گردید»‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا که سر سوریه دمشق است و سر دمشق رصین‪ ،‬و بعد از شصت و پنج سال افرایم شکسته خواهد شد‪ ،‬به طوری که دیگر قومی‬ ‫نخواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و سر افرایم سامره است و سر سامره پسر رملیا ‪.‬اگر ایمان نیاورید‪ ،‬هر آینه استوار نخواهید ماند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و خداوند بار دیگر آحاز را خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫بلندی آسمان‪.‬‬ ‫در‬ ‫یا‬ ‫بخواه‪،‬‬ ‫ژرفا‬ ‫در‬ ‫‪ ۱۱‬از یهوه‪ ،‬خدای خود‪ ،‬نشانهای بخواه؛ آن را یا‬ ‫ی‬ ‫‪ ۱۲‬اما آحاز گفت« ‪:‬من نخواهم پرسید و خداوند را امتحان نخواهم کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و گفت« ‪:‬ای خاندان داود‪ ،‬بشنوید !آیا برای شما چیز کوچکی است که مردم را خسته کنید‪ ،‬آیا میخواهید خدای مرا نیز خسته کنید؟»‬ ‫‪ ۱۴‬بنابراین خود خداوند به شما آیتی خواهد داد ‪:‬اینک باکرهای حامله شده‪ ،‬پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل خواهد نامید‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۱۵‬کره و عسل خواهد خورد تا بداند که از بدی دوری کند و خوبی را اختیار کند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬زیرا پیش از آنکه کودک بداند که بدی را ترک کند و خوبی را برگزیند‪ ،‬زمینی که تو از آن بیزار هستی‪ ،‬از هر دو پادشاهش متروک‬ ‫خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬خداوند بر تو و بر قوم تو و بر خاندان پدرت‪ ،‬ایامی را که از روزی که افرایم از یهودا جدا شد‪ ،‬نیامده است‪ ،‬یعنی پادشاه آشور را‪،‬‬ ‫نازل خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و در آن روز واقع خواهد شد که خداوند برای مگسی که در اقصای نهرهای مصر است و برای زنبوری که در زمین آشور است‬ ‫صفیر خواهد زد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و آنها خواهند آمد و همگی در درههای متروک و در سوراخهای صخرهها و بر روی همه خارها و بر روی همه بوتهها خواهند‬ ‫نشست‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬در همان روز‪ ،‬خداوند با تیغی که از آن سوی نهر‪ ،‬یعنی از پادشاه آشور‪ ،‬اجیر شده است‪ ،‬موی سر و موی پاها را خواهد تراشید و‬ ‫ریش را نیز خواهد سوزاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و در آن روز واقع خواهد شد که مردی یک گاو جوان و دو گوسفند را پرورش خواهد داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و چنین خواهد شد که به سبب فراوانی شیری که به او میدهند‪ ،‬کره خواهد خورد؛ زیرا هر که در زمین باقی بماند‪ ،‬کره و عسل خواهد‬ ‫خورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و در آن روز واقع خواهد شد که هر جایی که هزار تاک به ازای هزار سکه نقره وجود داشته‪ ،‬به جای خار و خس خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬مردم با تیر و کمان به آنجا خواهند آمد‪ ،‬زیرا تمام زمین پر از خار و خس خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و بر همه تپههایی که با بیل کنده میشوند‪ ،‬ترس از خار و خس به آنجا نخواهد آمد‪ ،‬بلکه برای فرستادن گاوان و پایمال کردن حیوانات‬ ‫پستتر خواهد بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۸‬‬ ‫‪ ۱‬و خداوند به من گفت« ‪:‬طوماری بزرگ برای خود بردار و با قلمی مردانه درباره کم یهرشکللحاشبکز در آن بنویس»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و من شاهدان امینی را برای شهادت نزد خود بردم‪ ،‬یعنی اوریای کاهن و زکریا پسر یبرکیا‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و من نزد آن نبیه رفتم و او حامله شده پسری زایید ‪.‬آنگاه خداوند به من گفت« ‪:‬نام او را مهیرشاللحاشباز بگذار»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا پیش از آنکه کودک بتواند فریاد بزند‪ ،‬ای پدر من و ای مادر من‪ ،‬ثروت دمشق و غنیمت سامره پیش پادشاه آشور به یغما خواهد‬ ‫رفت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬خداوند بار دیگر با من سخن گفت و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۶‬از آنجا که این قوم آبهای شیلوه را که به آرامی جاری است‪ ،‬رد میکنند و از رصین و پسر رملیا شادمان هستند‪،‬‬ ‫‪ ۷‬بنابراین‪ ،‬اکنون اینک خداوند آبهای نیرومند و فراوان رودخانه‪ ،‬یعنی پادشاه آشور و تمامی جلل او را بر ایشان برمیآورد ‪.‬و او از همه‬ ‫جویهایش بال خواهد آمد و از همه کنارههایش عبور خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و او از یهودا عبور خواهد کرد؛ طغیان خواهد کرد و عبور خواهد نمود‪ ،‬تا به گردن خواهد رسید؛ و بالهایش‪ ،‬ای عمانوئیل‪ ،‬پهنای‬ ‫سرزمین تو را پر خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬ای قوم‪ ،‬متحد شوید و تکه تکه شوید؛ و ای هم هه کشورهای دوردست‪ ،‬گوش فرا دهید ‪:‬کمر خود را ببندید و تکه تکه شوید؛ کمر خود را‬ ‫ببندید و تکه تکه شوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬با هم مشورت کنید‪ ،‬و باطل خواهد شد؛ سخن بگویید‪ ،‬و بجا آورده نخواهد شد‪ ،‬زیرا خدا با ماست‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬زیرا خداوند با دست قوی با من چنین سخن گفت و مرا تعلیم داد که در راه این قوم گام برندارم و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۲‬به هم هه کسانی که این قوم به آنها میگویند‪« ،‬یک کنفدراسیون »نگویید؛ از ترس آنها نهراسید و نه هراسان باشید‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬خداوند لشکرها را تقدیس کنید؛ و او ترس شما و ترس شما باشد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و او برای هر دو خاندان اسرائیل سنگ لغزش و صخره لغزش‪ ،‬و برای ساکنان اورشلیم دام و تله خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و بسیاری از ایشان لغزش خورده‪ ،‬خواهند افتاد و شکسته شده‪ ،‬به دام افتاده و گرفتار خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬شهادت را ببند‪ ،‬شریعت را در میان شاگردانم دمهر کن‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و من برای خداوند که روی خود را از خاندان یعقوب پنهان میکند‪ ،‬انتظار خواهم کشید و او را خواهم طلبید‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬اینک من و فرزندانی که خداوند به من داده است‪ ،‬از جانب یهوه صبایوت که در کوه صهیون ساکن است‪ ،‬برای اسرائیل آیات و‬ ‫معجزات هستیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و چون به شما گویند ‪:‬از صاحبان اجنه و جادوگرانی که جیک جیک میکنند و زمزمه میکنند‪ ،‬بپرسید‪ ،‬آیا نباید قومی از خدای خود‬ ‫بپرسد؟ آیا نباید از زندگان از مردگان؟‬ ‫‪ ۲۰‬به شریعت و شهادت ‪:‬اگر موافق این کلم سخن نگویند‪ ،‬از آن است که در ایشان نوری نیست‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و ایشان از آن به سختی و گرسنگی عبور خواهند کرد ‪.‬و واقع خواهد شد که چون گرسنه شوند‪ ،‬خویشتن را مضطرب ساخته‪ ،‬پادشاه و‬ ‫خدای خود را نفرین خواهند کرد و به بال خواهند نگریست‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و به زمین نگاه خواهند کرد و اینک تنگی و تاریکی و تیرگی پریشانی خواهند دید و به تاریکی رانده خواهند شد‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫فصل ‪۹‬‬ ‫‪ ۱‬با این وجود‪ ،‬این تاریکی مانند زمانی که او را رنجاند‪ ،‬نخواهد بود‪ ،‬زمانی که در ابتدا سرزمین زبولون و سرزمین نفتالی را به آرامی‬ ‫رنج داد‪ ،‬و سپس او را به شدت بیشتر از طریق دریا‪ ،‬آن سوی اردن‪ ،‬در جلی یل امتها‪ ،‬رنج داد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬قومی که در تاریکی سالک بودند‪ ،‬نور عظیمی دیدند؛ بر ساکنان سرزمین سایه مرگ‪ ،‬نور تابید‪.‬‬ ‫‪ ۳‬تو قوم را کثیر ساختهای‪ ،‬اما شادی آنها را افزایش ندادهای ‪.‬آنها در حضور تو شادی میکنند‪ ،‬مانند شادی درو‪ ،‬و مانند شادی مردان‬ ‫هنگام تقسیم غنیمت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا یوغ بار او و عصای دوش او‪ ،‬یعنی عصای ستمگرش را شکستی‪ ،‬چنانکه در روز مدیان چنین کردی‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا هر نبرد جنگجو با سر و صدای آشفته و جامههای آغشته به خون است؛ اما این با سوختن و هیزم آتش خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬زیرا که برای ما ولدی زاییده و پسری به ما بخشیده شده است و سلطنت بر دوش او خواهد بود و نام او عجیب و مشیر و خدای قدیر و‬ ‫پدر سرمدی و سرور سلمتی خوانده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬ترقی سلطنت و آرامش او بر تخت داوود و بر مملکت او پایانی نخواهد داشت تا آن را با انصاف و عدالت از اکنون تا ابد برقرار و‬ ‫استوار سازد ‪.‬غیرت یهوه صبایوت این را به جا خواهد آورد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬خداوند کلمی نزد یعقوب فرستاد و آن بر اسرائیل نازل شد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و تمامی قوم‪ ،‬حتی افرایم و ساکنان سامره که از روی غرور و تکبر دل میگویند‪ ،‬خواهند دانست‪:‬‬ ‫‪ ۱۰‬خشتها فرو ریختهاند‪ ،‬اما ما با سنگهای تراشیده بنا خواهیم کرد ‪.‬درختان چنار بریده شدهاند‪ ،‬اما ما آنها را به سروهای آزاد تبدیل‬ ‫خواهیم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬بنابراین خداوند دشمنان رصین را بر ضد او خواهد برانگیخت و دشمنانش را با هم متحد خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬سوریها از پیش‪ ،‬و فلسطینیها از پس؛ و ایشان اسرائیل را با دهان باز خواهند خورد ‪.‬با این همه‪ ،‬خشم او فروکش نکرده‪ ،‬بلکه دست او‬ ‫هنوز دراز است‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬زیرا قوم به سوی کسی که ایشان را میزند روی نمیآورند‪ ،‬و یهوه صبایوت را نمیجویند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬بنابراین خداوند سر و دم‪ ،‬شاخه و نی را از اسرائیل در یک روز خواهد برید‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬پیر و محترم‪ ،‬سر است و نبیای که دروغ میگوید‪ ،‬دم‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬زیرا رهبران این قوم‪ ،‬ایشان را گمراه میکنند و کسانی که از ایشان هدایت میشوند‪ ،‬هلک میگردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬بنابراین‪ ،‬خداوند از جوانان آنها شادی نخواهد کرد و بر یتیمان و بیوهزنان آنها رحم نخواهد نمود‪ ،‬زیرا همه آنها ریاکار و بدکارند و‬ ‫هر دهانی به حماقت سخن میگوید ‪.‬با این همه‪ ،‬خشم او فروکش نکرده‪ ،‬بلکه دست او همچنان دراز است‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬زیرا شرارت مانند آتش میسوزاند‪ ،‬خار و خس را میبلعد و در بیشههای جنگل شعلهور میشود و مانند دودی که بال میرود‪ ،‬بال میرود‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬از خشم یهوه صبایوت‪ ،‬زمین تاریک شده است و قوم‪ ،‬هیزم آتش خواهند بود ‪.‬هیچکس برادر خود را امان نخواهد داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و از دست راست خواهد ربود و گرسنه خواهد ماند و از دست چپ خواهد خورد و سیر نخواهند شد‪ ،‬بلکه هر کس گوشت بازوی خود‬ ‫را خواهد خورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬کمنکسری‪ ،‬ایفرا ییم؛ و ایفرا ییم‪ ،‬کمنکسری؛ و ایشان با هم بر یهودا خواهند بود ‪.‬با این همه‪ ،‬خشم او فروکش نکرده‪ ،‬بلکه دست او هنوز دراز است‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۰‬‬ ‫‪ ۱‬وای بر آنان که احکام نادرست صادر میکنند و ظلمی را که خود تجویز کردهاند‪ ،‬مینویسند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬تا نیازمندان را از داوری منحرف سازند و حق را از فقیران قوم من بربایند تا بیوهزنان طعمه ایشان شوند و یتیمان را غارت کنند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و در روز بازخواست و در ویرانی که از دور میآید چه خواهید کرد؟ به که برای کمک خواهید گریخت؟ و جلل خود را کجا خواهید‬ ‫گذاشت؟‬ ‫‪ ۴‬بدون من‪ ،‬زیر پای اسیران خم میشوند و زیر پای کشتگان میافتند ‪.‬با این همه‪ ،‬خشم او فروکش نکرده‪ ،‬بلکه دست او همچنان دراز است‪.‬‬ ‫‪ ۵‬ای آشور‪ ،‬عصای خشم من و عصایی که در دست ایشان است‪ ،‬غضب من است‪.‬‬ ‫‪ ۶‬من او را علیه ملتی ریاکار خواهم فرستاد‪ ،‬و علیه قوم مغضوب خود او را مأمور خواهم کرد تا غنیمت بگیرد و غنیمت بگیرد‪ ،‬و آنها را‬ ‫مانند یگل کوچهها پایمال کند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬اما او چنین قصدی ندارد‪ ،‬و دلش نیز چنین نمیاندیشد؛ بلکه در دل اوست که ملتهایی نه چندان کم را نابود و منقطع سازد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا میگوید« ‪:‬آیا سروران من جملگی پادشاه نیستند؟»‬ ‫‪ ۹‬آیا ککلنو مانند کرکمیش نیست؟ آیا حمات مانند ارفاد نیست؟ آیا سامره مانند دمشق نیست؟‬ ‫‪ ۱۰‬چنانکه دست من پادشاهی بتها را یافته است‪ ،‬و تصاویر تراشیده شده آنها از تصاویر اورشلیم و سامره برتر بودند؛‬ ‫‪ ۱۱‬آیا چنانکه با سامره و بتهایش کردم‪ ،‬با اورشلیم و بتهایش نیز چنین نکنم؟‬ ‫‪ ۱۲‬بنابراین‪ ،‬هنگامی که خداوند تمام کار خود را بر کوه صهیون و اورشلیم انجام داده باشد‪ ،‬من ثمره دل قوی پادشاه آشور و شکوه‬ ‫نگاههای متکبرانه او را مجازات خواهم کرد‪.‬‬ ‫قوت دست خود و به حکمت خود این کار را کردهام‪ ،‬زیرا من فهیم هستم ‪.‬و حدود قوم را جابجا کرده و خزاین ایشان‬ ‫‪ ۱۳‬زیرا میگوید« ‪:‬به ر‬ ‫را غارت نمودهام‪ ،‬و ساکنان را مانند مردی شجاع به زیر پا گذاشتهام»‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و دست من ثروت قوم را مثل لنهای یافته است‪ ،‬و چنانکه کسی تخمهای باقیمانده را جمع میکند‪ ،‬من تمام زمین را جمع کردهام؛ و‬ ‫کسی نبود که بال خود را بجنباند یا دهان خود را بگشاید یا چیزی بشنود‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۱۵‬آیا تبر بر کسی که با آن میشکند فخر خواهد کرد‪ ،‬یا اره بر کسی که آن را تکان میدهد فخر خواهد نمود‪ ،‬چنانکه گویی عصا بر کسانی‬ ‫که آن را بلند میکنند خود را تکان میدهد‪ ،‬یا چنانکه گویی عصا خود را بلند میکند‪ ،‬چنانکه گویی چوبی نیست؟‬ ‫‪ ۱۶‬بنابراین خداوند‪ ،‬خداوند لشکرها‪ ،‬در میان فربهانش لغری خواهد فرستاد؛ و زیر جللش سوزشی مانند سوزش آتش افروخته خواهد‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و نور اسرائیل آتش و قدوس او شعله خواهد بود و خار و خس او را در یک روز خواهد سوزاند و خواهد خورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و جلل جنگل و کشتزار بارور او را‪ ،‬هم روح و هم جسم‪ ،‬خواهند سوزاند‪ ،‬و ایشان مثل کسی خواهند بود که پرچمداری بیهوش شود‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و بقیه درختان جنگلش اندک خواهند بود‪ ،‬چنانکه طفلی بتواند آنها را بنویسد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و در آن روز واقع خواهد شد که بقیه اسرائیل و کسانی که از خاندان یعقوب رستگار شدهاند‪ ،‬دیگر بر آن که ایشان را زد‪ ،‬تکیه‬ ‫نخواهند کرد‪ ،‬بلکه بر خداوند‪ ،‬قدوس اسرائیل‪ ،‬به راستی تکیه خواهند نمود‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬بازماندگان‪ ،‬یعنی بازماندگان یعقوب‪ ،‬به سوی خدای قادر مطلق بازخواهند گشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬زیرا اگرچه قوم تو اسرائیل مانند ریگ دریا باشند‪ ،‬اما بازماندگانی از ایشان بازخواهند گشت و هلکت مقدر شده‪ ،‬از عدالت لبریز‬ ‫خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬زیرا خداوند یهوه صبایوت در میان تمام زمین هلکتی مقدر خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬بنابراین خداوند یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬ای قوم من که در صهیون ساکنید‪ ،‬از آشور مترسید ‪.‬او شما را با چوب خواهد زد و‬ ‫عصای خود را به شیوه مصریان بر شما بلند خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬زیرا که اندک زمانی دیگر‪ ،‬غضب و خشم من در هلکت ایشان فرو خواهد نشست‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و یهوه صبایوت تازیانهای برای او خواهد برانگیخت‪ ،‬چنانکه مدیان را بر صخره غراب کشتند‪ ،‬و چنانکه عصای او بر دریا بود‪،‬‬ ‫همچنان آن را به رسم مصر بلند خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و در آن روز واقع خواهد شد که بار او از دوش تو و یوغ او از گردن تو برداشته خواهد شد‪ ،‬و یوغ به سبب مسح شکسته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬او به عیات رسیده‪ ،‬به یمغرون رسیده و در یمخماس ارابههای خود را گذاشته است‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬از گذرگاه گذشتهاند و در جبع منزل گزیدهاند؛ رامه هراسان است و جبعه شائول گریخته است‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬ای دختر جلیم‪ ،‬صدایت را بلند کن؛ ای عناتوت بیچاره‪ ،‬صدایت را به لیش برسان‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬مدمینه آواره شده است؛ ساکنان جبیم برای فرار گرد هم آمدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬او هنوز در آن روز در نوب خواهد ماند و دست خود را بر کوه دختر صهیون‪ ،‬بر تپه اورشلیم‪ ،‬دراز خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬اینک خداوند‪ ،‬خداوند لشکرها‪ ،‬شاخه را با وحشت قطع خواهد کرد و بلندقامتان بریده خواهند شد و متکبران پست خواهند گردید‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬و او بیشههای جنگل را با آهن خواهد برید‪ ،‬و لبنان به دست قدرتمندی فرو خواهد ریخت‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۱‬‬ ‫‪ ۱‬و نهالی از تنه یکسی بیرون خواهد آمد و شاخهای از ریشههایش خواهد شکفت‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت‪ ،‬روح حکمت و فهم‪ ،‬روح مشورت و قدرت‪ ،‬روح معرفت و ترس از خداوند؛‬ ‫‪ ۳‬و او را در ترس خداوند تیزهوش خواهد گردانید ‪.‬و موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوشهای خویش تنبیه‬ ‫نخواهد نمود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و برای مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود و زمین را به عصای دهان خود‬ ‫خواهد زد و شریران را به نفخه لبهای خود خواهد کشت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و کمربند کمرش عدالت و کمربند دامنش امانت خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬گرگ نیز با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید؛ و گوساله و شیر جوان و پرواری با هم؛ و طفل کوچک آنها را‬ ‫خواهد راند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و گاو و خرس خواهند چرید؛ بچههایشان با هم خواهند خوابید؛ و شیر مانند گاو‪ ،‬کاه خواهد خورد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و طفل شیرخوار بر سوراخ مار بازی خواهد کرد‪ ،‬و طفل از شیر باز داشته شده دست خود را بر لنه افعی خواهد گذاشت‪.‬‬ ‫‪ ۹‬در تمامی کوه مقدس من ضرر و فسادی نخواهند کرد‪ ،‬زیرا زمین از شناخت خداوند پر خواهد شد‪ ،‬چنانکه آبها دریا را میپوشانند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و در آن روز ریشهای از یکسرا خواهد بود که همچون پرچمی برای قوم خواهد ایستاد؛ و غیریهودیان آن را خواهند طلبید؛ و آسایش او‬ ‫باشکوه خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و در آن روز واقع خواهد شد که خداوند بار دیگر دست خود را دراز خواهد کرد تا بقیه قوم خود را که از آشور و مصر و فتروس و‬ ‫کوش و عیلم و شنعار و حمات و از جزایر دریا باقی ماندهاند‪ ،‬باز آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و او برای امتها پرچمی برخواهد افراشت و راندهشدگان اسرائیل را جمع خواهد کرد و پراکندهشدگان یهودا را از چهار گوشه زمین‬ ‫فراهم خواهد آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و حسادت افرایم نیز از بین خواهد رفت و دشمنان یهودا منقطع خواهند شد ‪.‬افرایم به یهودا حسادت نخواهد ورزید و یهودا افرایم را‬ ‫آزار نخواهد رساند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اما ایشان بر دوش فلسطینیان به سوی غرب پرواز خواهند کرد؛ و ایشان را از شرق با هم غارت خواهند نمود؛ و دست خود را بر‬ ‫ادوم و موآب دراز خواهند کرد؛ و بنی عمون از ایشان اطاعت خواهند نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و خداوند زبان هه دریای مصر را به کلی ویران خواهد کرد؛ و با باد سهمگین خود‪ ،‬دست خود را بر رودخانه تکان خواهد داد و آن را‬ ‫در هفت نهر خواهد زد و مردم را مجبور خواهد کرد که بدون کفش از آن عبور کنند‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۱۶‬و برای بازماندگان قوم او که از آشور باقی میمانند‪ ،‬شاهراهی خواهد بود‪ ،‬چنانکه برای اسرائیل در روزی که از سرزمین مصر‬ ‫بیرون آمدند‪ ،‬بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۲‬‬ ‫‪ ۱‬و در آن روز خواهی گفت‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬تو را ستایش خواهم کرد ‪:‬اگرچه بر من خشمگین بودی‪ ،‬خشم تو برگردانده شده و مرا تسلی‬ ‫دادهای‪.‬‬ ‫قوت و سرود من است؛ او نجات من نیز شده‬ ‫‪ ۲‬اینک خدا نجات من است؛ من به او توکل خواهم کرد و نخواهم ترسید‪ ،‬زیرا خداوند یهوه ر‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ۳‬بنابراین‪ ،‬با شادی از چاههای نجات آب خواهید کشید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و در آن روز خواهید گفت ‪:‬خداوند را ستایش کنید‪ ،‬نام او را بخوانید‪ ،‬کارهای او را در میان قوم اعلم کنید‪ ،‬ذکر کنید که نام او متعال‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ۵‬برای خداوند سرود بخوانید‪ ،‬زیرا او کارهای عظیم انجام داده است و این در تمامی زمین مشهور است‪.‬‬ ‫‪ ۶‬ای ساکن صهیون‪ ،‬فریاد برآور و آواز بلند بده‪ ،‬زیرا قدوس اسرائیل در میان تو عظیم است‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۳‬‬ ‫‪ ۱‬وحی بابل که اشعیا پسر آموص آن را دید‪.‬‬ ‫‪ ۲‬پرچمی بر فراز کوه بلند برافرازید‪ ،‬آواز خود را به سوی ایشان بلند کنید‪ ،‬دستشان را بفشارید تا به دروازههای بزرگان داخل شوند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬من مقدسین خود را امر فرمودهام‪ ،‬و قدرتمندان خود را نیز برای خشم خود فراخواندهام‪ ،‬یعنی آنانی را که در کبریایی من شادمان‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬غوغای گروهی در کوهستان‪ ،‬همچون غوغای مردمی عظیم؛ غوغای غوغای ممالک امتها که گرد هم آمدهاند؛ یهوه صبایوت لشکریان‬ ‫جنگ را گرد هم میآورد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬ایشان از سرزمینی دور‪ ،‬از کرانههای آسمان میآیند‪ ،‬یعنی خداوند و سلح خشم او‪ ،‬تا تمامی زمین را ویران کنند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬ناله و شیون کنید‪ ،‬زیرا روز خداوند نزدیک است؛ روزی که همچون هلکتی از جانب قادر مطلق خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬از این رو‪ ،‬همه دستها سست میشود و دلهای همه مردم گداخته میگردد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و ایشان خواهند ترسید؛ درد و رنج ایشان را فرا خواهد گرفت؛ مانند زنی که میزاید‪ ،‬درد خواهند کشید؛ از یکدیگر شگفتزده خواهند شد؛‬ ‫چهرههایشان مانند شعلههای آتش خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬اینک روز خداوند میآید‪ ،‬با خشم و غضب شدید و بیرحمانه‪ ،‬تا زمین را ویران کند و گناهکاران را از میانش هلک سازد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا ستارگان آسمان و صورتهای فلکی آن نور خود را نخواهند داد؛ خورشید در طلوع خود تاریک خواهد شد و ماه نور خود را‬ ‫نخواهد تاباند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و من جهان را به خاطر شرارتش‪ ،‬و شریران را به خاطر گناهشان مجازات خواهم کرد؛ و باعث خواهم شد که تکبر متکبران پایان‬ ‫یابد‪ ،‬و تکبر وحشتناکان را فرو خواهم نشاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬من انسان را از زر ناب گرانبهاتر خواهم ساخت‪ ،‬و انسان را از شمش طلی اوفیر‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬بنابراین‪ ،‬آسمانها را متزلزل خواهم ساخت و زمین از جای خود حرکت خواهد کرد‪ ،‬در غضب یهوه صبایوت و در روز خشم شدید او‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و مثل آهوی رانده شده و مانند گوسفندی که کسی آن را جمع نمیکند‪ ،‬خواهند بود ‪.‬هر کس به سوی قوم خود توجه خواهد کرد و هر‬ ‫کس به زمین خود فرار خواهد نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬هر که یافت شود با نیزه زده خواهد شد و هر که به ایشان ملحق شود با شمشیر خواهد افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬فرزندانشان نیز در برابر چشمانشان تکهتکه خواهند شد؛ خانههایشان غارت و زنانشان بیعصمت خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬اینک من مادیان را بر ایشان خواهم برانگیخت‪ ،‬که نقره را به حساب نمیآورند و طل را دوست نخواهند داشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬کمانهای ایشان جوانان را نیز خرد خواهد کرد و بر ثمره رحم رحم نخواهند کرد و چشم ایشان بر اطفال شفقت نخواهد نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و بابل‪ ،‬جلل ممالک‪ ،‬زیبایی جلل کلدانیان‪ ،‬مانند واژگون ساختن سدوم و عموره توسط خدا خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬دیگر هرگز آباد نخواهد شد و نسل اندر نسل مسکون نخواهد گردید؛ و اعراب در آنجا خیمه نخواهند زد و چوپانان آغل خود را در آنجا‬ ‫نخواهند ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬اما حیوانات وحشی بیابان در آنجا خواهند خوابید و خانههایشان پر از موجودات غمانگیز خواهد شد و جغدها در آنجا ساکن خواهند شد‬ ‫و دیوها در آنجا رقص خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و حیوانات وحشی جزایر در خانههای ویران خود و اژدهاها در قصرهای زیبای خود فریاد خواهند زد ‪.‬و زمان او نزدیک است و‬ ‫روزهایش طولنی نخواهد بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۴‬‬ ‫‪ ۱‬زیرا خداوند بر یعقوب ترحم خواهد فرمود و اسرائیل را بار دیگر خواهد برگزید و ایشان را در زمین خودشان ساکن خواهد ساخت و‬ ‫غریبان به ایشان ملحق شده‪ ،‬به خاندان یعقوب خواهند پیوست‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۲‬و قوم ایشان را برداشته‪ ،‬به مکانشان خواهند آورد و خاندان اسرائیل ایشان را در زمین خداوند برای غلمی و کنیزی به تصرف خواهند‬ ‫آورد و ایشان را که اسیر ایشان بودند‪ ،‬به اسیری خواهند برد و بر ستمگران ایشان حکومت خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و روزی فرا خواهد رسید که خداوند تو را از غم و ترس و بندگی سختی که در آن به بندگی گرفته شدهای‪ ،‬رهایی بخشد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬که این ضربالمثل را علیه پادشاه بابل بگویی و بگویی ‪:‬چگونه آن ستمگر از میان رفت !شهر طلیی از میان رفت!‬ ‫‪ ۵‬خداوند عصای شریران و چوگان فرمانروایان را شکسته است‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنکه قومها را با خشم و ضربات مداوم میزد‪ ،‬آنکه بر ا رمتها با خشم حکومت میکرد‪ ،‬مورد آزار و اذیت قرار میگیرد و کسی مانع او‬ ‫نمیشود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬تمامی زمین آرام و ساکت است؛ آنها با شادی آواز میخوانند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آری‪ ،‬درختان صنوبر و سروهای لبنان از تو شادمان میشوند و میگویند ‪:‬از زمانی که تو به زمین افتادهای‪ ،‬هیچ قطعکنندهای بر ما‬ ‫حمله نکرده است‪.‬‬ ‫‪ ۹‬جهنم از زیر برای تو به حرکت درآمده است تا به هنگام آمدنت از تو استقبال کند ‪.‬مردگان را برای تو برمیخیزاند‪ ،‬یعنی همه بزرگان‬ ‫زمین را؛ و همه پادشاهان امتها را از تختهایشان برمیخیزاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬هم هه ایشان به تو خواهند گفت« ‪:‬آیا تو نیز چون ما ضعیف شدهای؟ آیا مانند ما گشتهای؟»‬ ‫‪ ۱۱‬جلل تو و صدای بربطهایت به گور فرود آمده است ‪.‬کرم زیر تو گسترده شده و کرمها تو را میپوشانند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬ای لوسیفر‪ ،‬پسر صبح‪ ،‬چگونه از آسمان افتادهای !چگونه به زمین افکنده شدهای‪ ،‬ای که امتها را ضعیف میکردی!‬ ‫‪ ۱۳‬زیرا در دل خود گفتهای که به آسمان صعود خواهم کرد‪ ،‬و تخت خود را بالی ستارگان خدا خواهم افراشت‪ ،‬و بر کوه اجتماع‪ ،‬در‬ ‫اطراف شمال‪ ،‬جلوس خواهم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬من به بالی ابرها صعود خواهم کرد؛ مانند خدای متعال خواهم بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬با این حال‪ ،‬تو به جهنم‪ ،‬به کنارههای گودال‪ ،‬فرود خواهی آمد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬آنان که تو را میبینند‪ ،‬با دقت بر تو خواهند نگریست و تو را در نظر خواهند گرفت و خواهند گفت« ‪:‬آیا این همان کسی است که زمین‬ ‫را لرزاند و ممالک را متزلزل ساخت؟»‬ ‫‪ ۱۷‬که جهان را به بیابانی تبدیل کرد و شهرهایش را ویران نمود‪ ،‬و خانههای اسیران خود را باز نکرد؟‬ ‫‪ ۱۸‬همه پادشاهان امتها‪ ،‬یعنی جمیع ایشان‪ ،‬هر یک در خانه خود با جلل آرمیدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬اما تو از قبر خود بیرون افکنده میشوی‪ ،‬مانند شاخهای نفرتانگیز‪ ،‬و مانند لباس کشتگانی که با شمشیر زده شدهاند و به سنگهای گودال‬ ‫فرو میروند‪ ،‬و مانند لشهای که زیر پاها لگدمال میشود‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬تو نباید در دفن با ایشان شریک شوی‪ ،‬زیرا سرزمین خود را ویران کردهای و قوم خود را کشتهای ‪.‬نسل شریران هرگز شناخته‬ ‫نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬برای فرزندانش به سبب گناه پدرانشان قتل عام را آماده کنید‪ ،‬تا برنخیزند‪ ،‬زمین را تصرف نکنند و روی زمین را از شهرها پر نکنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬زیرا یهوه صبایوت میگوید ‪:‬من بر ایشان خواهم برخاست و نام و باقیمانده و پسر و برادرزاده را از بابل منقطع خواهم ساخت‪ ،‬خداوند‬ ‫میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۲۳‬و آن را ملک تلخپوستان و برکههای آب خواهم ساخت و آن را به باد نابودی خواهم روبید‪ ،‬میگوید یهوه صبایوت‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬یهوه صبایوت قسم خورده‪ ،‬گفته است« ‪:‬یقینا ل چنانکه قصد کردهام‪ ،‬همچنان واقع خواهد شد و چنانکه تقدیر کردهام‪ ،‬همچنان بجا آورده‬ ‫خواهد شد»‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬که من آشور را در سرزمین خود خواهم شکست و او را بر کوههایم زیر پا خواهم گذاشت ‪.‬آنگاه یوغ او از دوش ایشان برداشته خواهد‬ ‫شد و بار او از دوش ایشان برداشته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬این تقدیری است که بر تمامی زمین مقدر شده است و این دستی است که بر تمامی امتها دراز شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬زیرا یهوه صبایوت تقدیر کرده است‪ ،‬و کیست که آن را باطل کند؟ و دست او دراز شده است‪ ،‬و کیست که آن را برگرداند؟‬ ‫‪ ۲۸‬در سالی که آحاز پادشاه درگذشت‪ ،‬این بار بر دوش او سنگینی میکرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬ای تمامی فلسطین‪ ،‬شادی نکنید‪ ،‬زیرا عصای آن که شما را زد‪ ،‬شکسته است؛ زیرا از ریشه مار‪ ،‬افعی بیرون خواهد آمد و میوهاش‪،‬‬ ‫مار آتشین پرنده خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و نخستزاده فقیران خواهد چرید‪ ،‬و نیازمندان در امنیت خواهند آرمید ‪.‬و من ریش هه تو را با قحطی خواهم کشت‪ ،‬و او باقیمانده تو را‬ ‫خواهد کشت‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬ای دروازه‪ ،‬شیون کن؛ ای شهر‪ ،‬فریاد بزن؛ تو‪ ،‬ای تمامی فلسطین‪ ،‬از هم پاشیدهای ‪:‬زیرا از شمال دودی خواهد آمد و هیچکس در‬ ‫زمانهای مقرر خود تنها نخواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬پس به فرستادگان قوم چه باید گفت؟ اینکه خداوند صهیون را بنیان نهاده است و فقیران قوم او به آن توکل خواهند کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۵‬‬ ‫‪ ۱‬وحی درباره موآب ‪.‬زیرا که در شبی عار موآب ویران و خاموش شده است ‪.‬زیرا در شبی قیر موآب ویران و خاموش شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲‬او به باجیت و دیبون‪ ،‬یعنی به مکانهای بلند‪ ،‬برای گریه کردن رفته است ‪.‬موآبیان برای نبو و میدبا شیون خواهند کرد ‪.‬سر هم هه آنها‬ ‫طاسی خواهد شد و ریش هم هه آنها بریده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬در کوچههای خود کمر به پلس خواهند بست؛ بر پشت بام خانههای خود و در کوچههای خود‪ ،‬هر کس شیون خواهد کرد و بسیار گریه‬ ‫خواهد نمود‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۴‬و حشبون و العاله فریاد خواهند زد ‪:‬آواز ایشان تا یاهاز شنیده خواهد شد ‪.‬بنابراین سربازان مسلح موآب فریاد خواهند زد و جانش برایش‬ ‫سخت خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬دلم برای موآب فریاد میزند؛ فراریانش به صوغر‪ ،‬به گوسالهای سه ساله‪ ،‬فرار میکنند؛ زیرا با گریه به بالی لوحیت میروند؛ زیرا در‬ ‫راه حورونایم فریاد نابودی سر میدهند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬زیرا آبهای نمریم ویران خواهد شد‪ ،‬زیرا کاه خشک شده‪ ،‬علف از بین رفته و هیچ چیز سبزی باقی نمانده است‪.‬‬ ‫‪ ۷‬بنابراین‪ ،‬آنچه را که اندوختهاند و آنچه را که به دست آوردهاند‪ ،‬به نهر بیدها خواهند برد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا فریاد موآبیان به اطراف و اکلیم و بئرئیلیم رسیده است‪.‬‬ ‫شیران بسیار خواهم فرستاد‪ ،‬بر فراریان موآب و بر بقیه زمین‪.‬‬ ‫‪ ۹‬زیرا آبهای دیمون از خون پر خواهد شد‪ ،‬زیرا که بر دیمون‪،‬‬ ‫ی‬ ‫فصل ‪۱۶‬‬ ‫‪ ۱‬بره را از سالع به بیابان‪ ،‬به کوه دختر صهیون‪ ،‬نزد حاکم زمین بفرستید‪.‬‬ ‫‪ ۲‬زیرا دختران موآب مانند پرندهای سرگردان که از لنه بیرون رانده شده باشد‪ ،‬در گذرگاههای ارنون خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬مشورت کن و داوری را اجرا نما؛ سایه خود را چون شب در نیمروز بساز؛ راندهشدگان را پنهان کن؛ به گمراهان خیانت مکن‪.‬‬ ‫‪ ۴‬ای موآب‪ ،‬بگذار راندهشدگانم با تو ساکن شوند؛ تو برای ایشان از روی تاراجگر‪ ،‬پوششی باش‪ ،‬زیرا ستمگر نابود شده و تاراجگر نابود‬ ‫گشته و ستمگران از زمین نابود شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و تخت سلطنت به رحمت استوار خواهد شد و او به راستی در خیمه داوود بر آن خواهد نشست‪ ،‬داوری خواهد کرد و انصاف را خواهد‬ ‫طلبید و عدالت را خواهد شتافت‪.‬‬ ‫‪ ۶‬ما غرور موآب را شنیدهایم؛ او بسیار مغرور است‪ ،‬حتی از تکبر و غرور و خشم خود‪ ،‬اما دروغهای او چنین نخواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬بنابراین موآب برای موآب ولوله خواهد کرد‪ ،‬همه ولوله خواهند نمود‪ ،‬زیرا پایههای قیرحارست را خواهید سوگواری کرد‪ ،‬زیرا که آنها‬ ‫ویران شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا مزارع حشبون و تاکستان سبمه پژمرده شدهاند ‪.‬اربابان امتها بوتههای اصلی آن را شکستهاند‪ ،‬حتی به یعزیر رسیدهاند‪ ،‬در بیابان‬ ‫سرگردان شدهاند ‪.‬شاخههایش گسترده شده‪ ،‬از دریا گذشتهاند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬بنابراین من با گریه یعزیر‪ ،‬مو یسب کمه‪ ،‬سوگواری خواهم کرد ‪.‬ای یحشبون و ایلعالکه‪ ،‬شما را با اشکهایم سیراب خواهم کرد‪ ،‬زیرا فریاد‬ ‫برای میوههای تابستانی و برای درو شما افتاده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و شادی و سرور از کشتزارهای پربار رخت بربسته است؛ و در تاکستانها سرود و فریادی نخواهد بود؛ پایمالکنندگان شراب را در‬ ‫چرخشتهای خود پایمال نخواهند کرد؛ و من فریاد انگورشان را خاموش خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬از این رو‪ ،‬احشای من مانند چنگ برای موآب و احشای درونم برای قیرحارس به صدا در خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و چون موآب در مکان بلند خسته شود‪ ،‬برای دعا به محراب خود خواهد آمد‪ ،‬اما غالب نخواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬این کلمی است که خداوند از آن زمان تاکنون درباره موآب گفته است‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اما اکنون خداوند سخن گفته و گفته است« ‪:‬بعد از سه سال‪ ،‬مانند سالهای مزدوران‪ ،‬جلل موآب و تمامی آن جمعیت عظیمش خوار‬ ‫خواهد شد و بقیه بسیار کم و ضعیف خواهند گردید»‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۷‬‬ ‫‪ ۱‬وحی درباره دمشق ‪.‬اینک دمشق از شهر بودن برداشته میشود و به تودهای ویران تبدیل خواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۲‬شهرهای عروعیر متروک میشوند و برای گلههایی که میخوابند‪ ،‬خواهند بود و کسی آنها را نخواهد ترساند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و قلعه از افرایم و سلطنت از دمشق و بقیه سوریه نابود خواهد شد ‪.‬ایشان مانند جلل بنیاسرائیل خواهند بود‪ ،‬میگوید یهوه صبایوت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و در آن روز‪ ،‬جلل یعقوب لغر خواهد شد و فربهی جسدش به لغری مبدل خواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و مانند وقتی خواهد بود که دروگر‪ ،‬غله را جمع میکند و خوشهها را با بازوی خود درو میکند‪ ،‬و مانند کسی خواهد بود که در وادی‬ ‫رفائیم خوشهها را جمع میکند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬اما انگورهای خوشهچین در آن باقی خواهند ماند‪ ،‬مانند تکان دادن درخت زیتون‪ ،‬دو یا سه دانه در بالی شاخه بالیی و چهار یا پنج دانه‬ ‫در شاخههای پربار آن‪ ،‬این است فرمودهی یهوه خدای اسرائیل‪.‬‬ ‫‪ ۷‬در آن روز‪ ،‬انسان به سوی خالق خود خواهد نگریست‪ ،‬و چشمانش به سوی قدوس اسرائیل خواهد نگریست‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و به قربانگاههایی که به دست خود ساخته است‪ ،‬نظر نخواهد کرد‪ ،‬و به آنچه با انگشتان خود ساخته است‪ ،‬نه به بتها و نه به بتها‪ ،‬احترام‬ ‫نخواهد گذاشت‪.‬‬ ‫‪ ۹‬در آن روز شهرهای مستحکم او مانند شاخهای متروک و شاخهای برتر خواهند بود که به خاطر بنیاسرائیل ترک کردند و آنجا ویران‬ ‫خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬چون خدای نجات خود را فراموش کردی و صخره قدرت خود را به یاد نیاوردی‪ ،‬پس نهالهای دلپذیر خواهی کاشت و آن را با‬ ‫بوتههای عجیب و غریب خواهی کاشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬در روز‪ ،‬نهال خود را رشد خواهی داد‪ ،‬و در بامداد‪ ،‬بذر خود را شکوفا خواهی ساخت‪ ،‬اما محصول در روز غم و اندو یه شدید‪ ،‬انبوه‬ ‫خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬وای بر انبوه قومهای بسیار که خروشی چون خروش دریاها دارند‪ ،‬و خروش ا رمتهایی که خروشی چون خروش آبهای خروشان دارند!‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۱۳‬قومها مانند خروش آبهای بسیار هجوم خواهند آورد‪ ،‬اما خدا آنها را توبیخ خواهد کرد و آنها به دوردستها خواهند گریخت و مانند کاه‬ ‫کوهها در برابر باد و مانند چیزی که در برابر گردباد میغلتد‪ ،‬رانده خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و اینک در وقت شام‪ ،‬تنگی است و پیش از صبح او نیست ‪.‬این است نصیب غارتگران ما و نصیب غارتگران ما‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۸‬‬ ‫‪ ۱‬وای بر زمینی که بالهایش بر آن سوی نهرهای حبشه سایه میافکند!‬ ‫‪ ۲‬که سفیرانی را به دریا میفرستد‪ ،‬حتی در کشتیهای نی بر روی آبها‪ ،‬و میگوید ‪:‬ای فرستادگان تیزپا‪ ،‬نزد امتی پراکنده و پوستکنده بروید‪،‬‬ ‫نزد قومی که از آغاز تاکنون وحشتناک بودهاند؛ امتی که ستمدیده و پایمال شده است‪ ،‬و نهرها زمین ایشان را غارت کردهاند!‬ ‫‪ ۳‬ای تمامی ساکنان جهان و ساکنان زمین‪ ،‬هنگامی که او کعلکمی را بر فراز کوهها برمیافرازد‪ ،‬بنگرید و هنگامی که شیپور را مینوازد‪،‬‬ ‫بشنوید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا خداوند به من چنین گفته است« ‪:‬آرام خواهم گرفت و در مسکن خود مانند گرمای شفاف بر گیاهان و مانند ابر شبنم در گرمای‬ ‫درو‪ ،‬خواهم اندیشید»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا پیش از برداشت‪ ،‬هنگامی که جوانه کامل شود و انگور ترش در گل برسد‪ ،‬او هم شاخهها را با قلبهای هرس خواهد برید و هم‬ ‫شاخهها را جدا کرده و خواهد برید‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنها با هم برای مرغان کوهها و حیوانات زمین باقی خواهند ماند؛ و مرغان تابستان را بر آنها و همه حیوانات زمین زمستان را بر آنها‬ ‫خواهند گذراند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬در آن زمان‪ ،‬هدیهای نزد خداوند لشکرها آورده خواهد شد‪ ،‬از قومی پراکنده و پوستکنده‪ ،‬و از قومی که از آغاز تاکنون وحشتناک‬ ‫بودهاند‪ ،‬از قومی که ستمدیده و پایمال شده‪ ،‬و نهرها زمینشان را غارت کردهاند‪ ،‬به مکان نام خداوند لشکرها‪ ،‬یعنی کوه صهیون‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۹‬‬ ‫‪ ۱‬وحی درباره مصر ‪.‬اینک خداوند بر ابر تیزپا سوار شده‪ ،‬به مصر خواهد آمد و بتهای مصر از حضور او متزلزل خواهند شد و دل‬ ‫مصر در میانش گداخته خواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و مصریان را به جان مصریان خواهم انداخت و هر یک با برادر خود و هر یک با همسایه خود‪ ،‬شهر با شهر و مملکت با مملکت‬ ‫خواهند جنگید‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و روح مصر در اندرونش سست خواهد شد و مشورتش را باطل خواهم ساخت و ایشان به بتها و ساحران و صاحبان اجنه و جادوگران‬ ‫روی خواهند آورد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و مصریان را به دست سروری ستمگر خواهم سپرد و پادشاهی ستمگر بر ایشان حکومت خواهد کرد‪ ،‬میگوید خداوند‪ ،‬یهوه صبایوت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و آب از دریا کم خواهد شد و نهر تلف شده‪ ،‬خشک خواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و نهرها را دور خواهند کرد و جویبارهای دژ خالی و خشک خواهند شد و نیزارها و بیدهای خشک خواهند گردید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬نیهای کاغذی کنار نهرها‪ ،‬کنار دهانه نهرها‪ ،‬و هر چه که کنار نهرها کاشته میشود‪ ،‬خشک و رانده شده و دیگر وجود نخواهد داشت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬ماهیگیران نیز سوگواری خواهند کرد و هم هه آنانی که به نهرها قلب میاندازند‪ ،‬نوحهگری خواهند کرد و آنانی که دام بر آب‬ ‫میگسترانند‪ ،‬پژمرده خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و آنانی که با کتان ظریف کار میکنند و آنانی که تور میبافند‪ ،‬خجل خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و هر که برای ماهی آبگیر و برکه میسازد‪ ،‬در کارهایش شکست خواهد خورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬به درستی که سروران صوعن احمقند و مشورت مشاوران حکیم فرعون وحشی شده است ‪.‬پس چگونه به فرعون میگویید که من پسر‬ ‫حکما و پسر پادشاهان قدیم هستم؟‬ ‫‪ ۱۲‬آنها کجا هستند؟ حکیمان تو کجا هستند؟ تا اکنون تو را خبر دهند و بدانند که یهوه صبایوت درباره مصر چه تقدیری کرده است؟‬ ‫‪ ۱۳‬سروران صوعن احمق شدهاند و سروران نوف فریب خوردهاند؛ ایشان مصر را نیز گمراه کردهاند‪ ،‬یعنی آنانی که تکیهگاه اسباط آن‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬خداوند روحی منحرف در میانش دمیده است‪ ،‬و ایشان مصر را در هر کارشان گمراه کردهاند‪ ،‬چنانکه مست در استفراغ خود تلوتلو‬ ‫میخورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و هیچ کاری برای مصر نخواهد بود که سر یا دم‪ ،‬شاخه یا نی بتواند انجام دهد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬در آن روز‪ ،‬مصر مانند زنان خواهد بود و از لرزش دست خداوند قادر مطلق که آن را بر آن تکان میدهد‪ ،‬ترسان و هراسان خواهد‬ ‫بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و سرزمین یهودا مایه وحشت مصر خواهد شد‪ ،‬به طوری که هر که نام آن را ببرد‪ ،‬به سبب تدبیری که یهوه صبایوت علیه آن مقدر‬ ‫فرموده است‪ ،‬در دل خود خواهد ترسید‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬در آن روز‪ ،‬پنج شهر در سرزمین مصر به زبان کنعان سخن خواهند گفت و برای یهوه صبایوت سوگند یاد خواهند کرد؛ و یکی شهر‬ ‫هلکت نامیده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬در آن روز‪ ،‬در میان سرزمین مصر‪ ،‬مذبحی برای خداوند و در مرز آن‪ ،‬ستونی برای خداوند خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و این آیتی و شاهدی برای یهوه صبایوت در زمین مصر خواهد بود‪ ،‬زیرا که به سبب ستمگران نزد خداوند فریاد برخواهند آورد‪ ،‬و او‬ ‫برای ایشان نجاتدهندهای بزرگ خواهد فرستاد و ایشان را رهایی خواهد داد‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۲۱‬و خداوند بر مصریان شناخته خواهد شد‪ ،‬و مصریان در آن روز خداوند را خواهند شناخت‪ ،‬و قربانی و نذر خواهند کرد‪ ،‬و برای‬ ‫خداوند نذر خواهند نمود و آن را وفا خواهند نمود‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و خداوند مصر را خواهد زد ‪.‬او آن را خواهد زد و شفا خواهد داد ‪.‬و آنها به سوی خداوند بازگشت خواهند کرد‪ ،‬و او از آنها پذیرفته‬ ‫خواهد شد و آنها را شفا خواهد داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬در آن روز شاهراهی از مصر به آشور خواهد بود و آشوریان به مصر و مصریان به آشور خواهند آمد و مصریان با آشوریان خدمت‬ ‫خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬در آن روز‪ ،‬اسرائیل با مصر و آشور سوم خواهد شد و در میان زمین برکت خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬که یهوه صبایوت ایشان را برکت داده‪ ،‬خواهد گفت ‪:‬مبارک باد قوم من مصر و صنعت دست من آشور و میراث من اسرائیل‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۰‬‬ ‫‪ ۱‬در سالی که ت کرتان به اکشدود آمد‪( ،‬هنگامی که سارگون پادشاه آشور او را فرستاد )و با اکشدود جنگید و آن را تصرف کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬در آن زمان خداوند به واسطه اشعیا پسر آموص تکلم کرده‪ ،‬گفت« ‪:‬برو و پلس را از کمرت باز کن و کفش را از پایت بیرون بیاور »‪.‬‬ ‫و او چنین کرد و برهنه و پابرهنه راه رفت‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و خداوند گفت« ‪:‬همانطور که بنده من اشعیا سه سال برهنه و پابرهنه راه رفت تا نشانه و علمتی برای مصر و حبشه باشد‪،‬‬ ‫‪ ۴‬همچنین پادشاه آشور‪ ،‬اسیران مصری و اسیران حبشی را‪ ،‬از پیر و جوان‪ ،‬برهنه و پابرهنه‪ ،‬حتی با باسن برهنه‪ ،‬برای ننگ مصر‬ ‫خواهد برد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و ایشان از حبشه که امید ایشان است‪ ،‬و از مصر که جلل ایشان است‪ ،‬خواهند ترسید و شرمنده خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و ساکنان این جزیره در آن روز خواهند گفت« ‪:‬اینک‪ ،‬ما برای کمک به سوی نجات از دست پادشاه آشور به کجا فرار میکنیم؟ پس‬ ‫چگونه میتوانیم فرار کنیم؟»‬ ‫فصل ‪۲۱‬‬ ‫وحی‬ ‫زمین هولناک میآید‪.‬‬ ‫بیابان دریا ‪.‬چنانکه گردبادها در جنوب میآیند‪ ،‬همچنان از بیابان‪ ،‬از‬ ‫‪۱‬‬ ‫ی‬ ‫ی‬ ‫ی‬ ‫‪ ۲‬رؤیایی هولناک بر من آشکار شده است؛ خیانتکار خیانت میکند و تاراجگر غارت میکند ‪.‬ای عیلم‪ ،‬برخیز و ای ماد‪ ،‬آنجا را محاصره‬ ‫کن؛ تمام نالههایش را خاموش خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۳‬از این رو کمرم از درد پر شده است ‪.‬دردهای زایمان مرا فرا گرفته است‪ ،‬مانند دردهای زنی که میزاید ‪.‬از شنیدن این خبر‪ ،‬منقلب شدم‬ ‫و از دیدن آن‪ ،‬وحشت کردم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬دلم به تپش افتاد‪ ،‬ترس مرا ترساند ‪.‬شب لذت مرا به ترس تبدیل کرد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬سفره را آماده کنید‪ ،‬در برج دیدهبانی نگهبانی دهید‪ ،‬بخورید و بنوشید ‪.‬ای سروران‪ ،‬برخیزید و سپر را مسح کنید‪.‬‬ ‫‪ ۶‬زیرا خداوند به من چنین گفته است ‪:‬برو و دیدهبانی قرار بده تا آنچه را که میبیند‪ ،‬اعلم کند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و ارابهای با دو سوار‪ ،‬یک ارابه الغ و یک ارابه شتر دید‪ ،‬و با دقرت و دقرت فراوان گوش فرا داد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و او فریاد زد« ‪:‬ای شیر‪ ،‬ای آقای من‪ ،‬من پیوسته در روز بر برج دیدهبانی میایستم و تمام شب در نگهبانی خود مشغولم»‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و اینک‪ ،‬ارابهای از مردان با دو سوارکار میآید ‪.‬و او پاسخ داد و گفت« ‪:‬بابل سقوط کرده است‪ ،‬سقوط کرده است؛ و تمام بتهای تراشیده‬ ‫شده خدایانش را بر زمین شکسته است»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬ای خرمن من و ای خرمن خرمن من‪ ،‬آنچه از یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل شنیدهام‪ ،‬برای شما بیان کردهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬وحی دومه ‪.‬او از سعیر مرا صدا میزند« ‪:‬ای دیدهبان‪ ،‬از شب چه خبر؟ »ای دیدهبان‪ ،‬از شب چه خبر؟‬ ‫‪ ۱۲‬دیدهبان گفت« ‪:‬صبح میآید و شب نیز ‪.‬اگر میخواهید چیزی بپرسید‪ ،‬بپرسید ‪.‬برگردید و بیایید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬باری که بر دوش عربستان است ‪.‬ای کاروانهای ددانیم‪ ،‬در جنگلهای عربستان منزل کنید‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬ساکنان سرزمین تیما برای تشنهگان آب آوردند و با نان خود مانع فراریان شدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬زیرا که از شمشیرها گریختند‪ ،‬از شمشیر برهنه و از کمان کشیده و از سختی جنگ‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬زیرا خداوند به من چنین گفته است ‪:‬ظرف یک سال‪ ،‬موافق سالهای مزدور‪ ،‬تمام جلل قیدار رو به زوال خواهد رفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و بقی هه کمانداران و شجاعان بنیقیدار قلیل خواهند شد‪ ،‬زیرا یهوه خدای اسرائیل این را گفته است‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۲‬‬ ‫وحی وادی رؤیا ‪.‬اکنون تو را چه شده است که کاملل بر فراز بامها رفتهای؟‬ ‫‪۱‬‬ ‫ی‬ ‫‪ ۲‬ای شهر پر آشوب و شهر پر شور و شادی‪ ،‬کشتگان تو نه با شمشیر کشته شدهاند و نه در جنگ مردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬جمیع سرورانت با هم گریختهاند‪ ،‬و به دست تیراندازان اسیر شدهاند ‪.‬هر که در تو یافت میشود‪ ،‬که از دوردست گریخته است‪ ،‬با هم‬ ‫اسیر شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬از این رو گفتم« ‪:‬روی خود را از من برگردان؛ به تلخی خواهم گریست‪ ،‬و به سبب غارت دختر قومم‪ ،‬مرا تسلی مده»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا آن روز‪ ،‬روز پریشانی و پایمال شدن و پریشانی از جانب خداوند یهوه صبایوت در وادی رؤیا است‪ ،‬دیوارها را فرو میریزد و‬ ‫فریادها به کوهها میرسد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و عیلم ترکش را با ارابههای مردان و سواران برداشت‪ ،‬و قیر سپر را برداشت‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۷‬و واقع خواهد شد که بهترین درههایت از ارابهها پر خواهد شد‪ ،‬و سواران نزد دروازهها صفآرایی خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و او پوشش یهودا را کشف کرد‪ ،‬و تو در آن روز به زره خانه جنگل نگاه کردی‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و رخنههای شهر داود را نیز دیدهاید که بسیارند‪ ،‬و آب برکه پایینی را جمع کردید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و خانههای اورشلیم را شمردهاید‪ ،‬و خانهها را برای استحکام دیوار خراب کردهاید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬شما همچنین بین دو دیوار‪ ،‬جوی آبی برای آب برکه قدیمی ساختید‪ ،‬اما به سازنده آن نگاه نکردید و به کسی که آن را از قدیم ساخته‬ ‫بود‪ ،‬احترام نگذاشتید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و در آن روز خداوند یهوه صبایوت به گریه و ماتم و کچلی و پوشیدن پلس فراخواند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و اینک شادی و سرور‪ ،‬کشتن گاو و ذبح گوسفند‪ ،‬خوردن گوشت و نوشیدن شراب ‪.‬بیایید بخوریم و بنوشیم‪ ،‬زیرا فردا خواهیم مرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و یهوه صبایوت به گوش من وحی فرمود که این گناه تا مرگت فرا نرسد از تو پاک نخواهد شد‪ ،‬این فرموده خداوند یهوه صبایوت‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬خداوند یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬برو و نزد این خزانهدار‪ ،‬یعنی شبنا که ناظر خانه است‪ ،‬برو و بگو‪:‬‬ ‫‪ ۱۶‬اینجا چه داری و چه کسی را داری که در اینجا قبری برای خود کندهای‪ ،‬چنانکه کسی برای خود قبری در آسمان میکند و برای خود‬ ‫در صخرهای مسکن میسازد؟‬ ‫‪ ۱۷‬اینک خداوند تو را به سختی اسیر خواهد کرد و البته تو را خواهد پوشانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬او بیشک تو را مانند گوی به سرزمینی وسیع پرتاب خواهد کرد ‪.‬در آنجا خواهی مرد و ارابههای جلل تو مای هه ننگ خاندان سرورت‬ ‫خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و من تو را از جایگاهت خواهم راند‪ ،‬و او تو را از جایگاهت به زیر خواهد کشید‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و در آن روز واقع خواهد شد که بنده خود الیاقیم بن حلقیا را فرا خواهم خواند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و او را به ردای تو ملبس خواهم ساخت و به کمربند تو محکم خواهم کرد و سلطنت تو را به دست او خواهم سپرد ‪.‬و او پدر ساکنان‬ ‫اورشلیم و خاندان یهودا خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و کلید خانه داود را بر دوش او خواهم نهاد؛ پس چون بگشاید‪ ،‬کسی نخواهد بست؛ و چون ببندد‪ ،‬کسی نخواهد گشود‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و او را چون میخ در جایی محکم خواهم بست‪ ،‬و او برای خاندان پدرش تخت جلل خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و تمامی جلل خاندان پدرش را‪ ،‬از اولد و ذریت و همه ظروف کوچک را‪ ،‬از ظروف پیالهها گرفته تا همه ظروف تدنگها‪ ،‬بر او‬ ‫خواهند آویخت‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬یهوه صبایوت میگوید که در آن روز‪ ،‬میخی که در جای محکم محکم شده است‪ ،‬برداشته خواهد شد و قطع شده‪ ،‬خواهد افتاد و باری که‬ ‫بر آن است‪ ،‬قطع خواهد گردید‪ ،‬زیرا خداوند این را گفته است‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۳‬‬ ‫‪ ۱‬وحی صور !ای کشتیهای ترشیش‪ ،‬شیون کنید‪ ،‬زیرا ویران شده است‪ ،‬به طوری که نه خانهای هست و نه ورودی‪ ،‬از سرزمین چیتیم بر‬ ‫ایشان مکشوف شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲‬ای ساکنان جزیره‪ ،‬آرام باشید‪ ،‬ای کسانی که بازرگانان صیدون‪ ،‬که از دریا عبور میکنند‪ ،‬شما را دوباره پر کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و بذر سیحور و محصول نهر‪ ،‬درآمد او نزد آبهای بسیار است و او بازار امتها میباشد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬ای صیدون‪ ،‬شرمنده شو‪ ،‬زیرا دریا‪ ،‬یعنی قدرت دریا‪ ،‬سخن گفته و گفته است« ‪:‬من درد زایمان نمیکشم و فرزندی نمیزایم‪ ،‬جوانان را‬ ‫بزرگ نمیکنم و دوشیزگان را بزرگ نمیکنم»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬همانطور که از خبر مصر شنیدند‪ ،‬از خبر صور نیز بسیار دردناک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬ای ساکنان جزیره‪ ،‬به ترشیش گذر کنید و ولوله کنید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬آیا این شهر شادمانه شماست که قدمتش از ایام قدیم است؟ پاهایش او را به جای دوری خواهد برد تا در آنجا ساکن شود؟‬ ‫‪ ۸‬کیست که این مشورت را درباره صور‪ ،‬شهر تاجدار‪ ،‬که بازرگانانش سروران و سوداگرانش شریفان جهانند‪ ،‬کرده است؟‬ ‫‪ ۹‬یهوه صبایوت این را مقدر فرموده است تا تکبر تمامی جلل را لکهدار سازد و جمیع شرفای زمین را خوار سازد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬ای دختر ترشیش‪ ،‬همچون نهری از سرزمین خود عبور کن‪ ،‬دیگر هیچ نیرویی نیست‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬او دست خود را بر دریا دراز کرد و ممالک را متزلزل ساخت ‪.‬خداوند علیه شهر بازرگان فرمان داده است که قلعههای آن را ویران‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و گفت« ‪:‬ای باکره ستمدیده‪ ،‬دختر صیدون‪ ،‬دیگر شاد نخواهی بود ‪.‬برخیز و به کتیم برو‪ ،‬زیرا در آنجا نیز آرام نخواهی گرفت»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬اینک سرزمین کلدانیان؛ این قوم وجود نداشت تا اینکه آشور آن را برای ساکنان بیابان بنیان نهاد؛ برجهایش را برپا کردند‪ ،‬کاخهایش‬ ‫را برافراشتند؛ و او آن را ویران ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬ای کشتیهای ترشیش‪ ،‬شیون کنید‪ ،‬زیرا قدرت شما ویران شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و در آن روز واقع خواهد شد که صور هفتاد سال فراموش خواهد شد‪ ،‬موافق ایام یک پادشاه؛ و پس از انقضای هفتاد سال‪ ،‬صور مانند‬ ‫فاحشهای خواهد سرایید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬ای فاحشهای که فراموش شدهای‪ ،‬چنگ را بردار و در شهر گردش کن؛ نغمههای شیرین بنواز و سرودهای بسیار بخوان تا به یاد‬ ‫آورده شوی‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و پس از انقضای هفتاد سال‪ ،‬واقع خواهد شد که خداوند از صور تفقد خواهد کرد و او به سوی مزدور خود بازگشته‪ ،‬با تمام ممالک‬ ‫جهان که بر روی زمین هستند‪ ،‬زنا خواهد کرد‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۱۸‬و تجارت و اجرت او برای خداوند مقدس خواهد بود ‪:‬گنج و ذخیره نخواهد شد‪ ،‬زیرا تجارت او برای ساکنان در حضور خداوند خواهد‬ ‫بود تا به سیری بخورند و لباسهای بادوام بپوشند‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۴‬‬ ‫‪ ۱‬اینک خداوند زمین را خالی و ویران میکند و آن را واژگون ساخته‪ ،‬ساکنانش را پراکنده میسازد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و چنانکه با مردم است‪ ،‬با کاهن نیز چنین خواهد بود؛ چنانکه با بنده است‪ ،‬با آقایش نیز چنین خواهد بود؛ چنانکه با کنیز است‪ ،‬با بانویش‬ ‫نیز چنین خواهد بود؛ چنانکه با خریدار است‪ ،‬با فروشنده نیز چنین است؛ چنانکه با وام دهنده است‪ ،‬با وام گیرنده نیز چنین خواهد بود؛‬ ‫چنانکه با گیرنده ربا‪ ،‬با دهنده ربا به او نیز چنین خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زمین کاملل خالی و کاملل غارت خواهد شد‪ ،‬زیرا خداوند این سخن را گفته است‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زمین سوگواری میکند و پژمرده میشود‪ ،‬جهان پژمرده میشود و پژمرده میگردد‪ ،‬متکبران زمین پژمرده میشوند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زمین نیز زیر ساکنانش نجس شده است‪ ،‬زیرا از قوانین تجاوز کردهاند‪ ،‬فرایض را تغییر دادهاند و عهد ابدی را شکستهاند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬از این رو‪ ،‬لعنت‪ ،‬زمین را فرو بلعیده است و ساکنان آن ویران شدهاند ‪.‬از این رو ساکنان زمین سوخته و مردمان کمی باقی ماندهاند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬شراب تازه سوگواری میکند‪ ،‬تاک پژمرده میشود‪ ،‬و هم هه شادمانان آه میکشند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬شادی دفها خاموش میشود‪ ،‬سر و صدای شادمانان پایان مییابد‪ ،‬شادی چنگ خاموش میشود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬شراب را با سرود نخواهند نوشید؛ مسکرات برای نوشندگانش تلخ خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬شهر آشوب ویران شده است و هر خانهای بسته است تا کسی داخل نشود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬فریاد شراب در کوچهها به گوش میرسد؛ شادی همه جا تاریک شده و شادی از زمین رخت بربسته است‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬ویرانی در شهر باقی مانده است و دروازههای آن به ویرانی شکسته شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬هنگامی که چنین شود‪ ،‬در میان قوم‪ ،‬در میان زمین‪ ،‬مانند تکان دادن درخت زیتون و مانند خوشهچینی انگور پس از چیدن میوه‪،‬‬ ‫خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬آنها صدای خود را بلند خواهند کرد‪ ،‬برای جلل خداوند سرود خواهند خواند‪ ،‬و از دریا فریاد برخواهند آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬از این رو‪ ،‬خداوند را در آتشها و نام یهوه‪ ،‬خدای اسرائیل را در جزایر دریا ستایش کنید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬از اقصای زمین سرودها شنیدیم‪ ،‬یعنی جلل بر عادلن ‪.‬اما من گفتم ‪:‬لغری من‪ ،‬لغری من‪ ،‬وای بر من !خیانتکاران خیانت‬ ‫کردهاند؛ آری‪ ،‬خیانتکاران بسیار خیانت کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬ای ساکن زمین‪ ،‬ترس و گودال و دام بر توست‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و واقع خواهد شد که هر که از صدای ترس بگریزد‪ ،‬به چاه خواهد افتاد و هر که از میان چاه برآید‪ ،‬گرفتار دام خواهد شد‪ ،‬زیرا‬ ‫پنجرههای آسمان باز است و پایههای زمین میلرزد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬زمین کاملل متلشی شده‪ ،‬زمین کاملل از هم پاشیده‪ ،‬زمین به شدت متزلزل شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬زمین مانند مستان به این سو و آن سو خواهد رفت و مانند کلبهای به این سو و آن سو خواهد رفت و گناهانش بر آن سنگین خواهد بود‬ ‫و فرو خواهد ریخت و دیگر برنخواهد خاست‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و در آن روز واقع خواهد شد که خداوند لشکر بلندپایگان را که در آسمانند و پادشاهان زمین را که بر زمینند‪ ،‬مجازات خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و ایشان را مانند اسیران در چاه جمع خواهند کرد و در زندان محبوس خواهند نمود و پس از روزهای بسیار از ایشان دیدار خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬آنگاه ماه خجل و خورشید رسوا خواهد شد‪ ،‬هنگامی که یهوه صبایوت در کوه صهیون و در اورشلیم و در حضور مشایخ خود با جلل‬ ‫سلطنت خواهد کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۵‬‬ ‫‪ ۱‬ای خداوند‪ ،‬تو خدای من هستی؛ تو را ستایش میکنم و نام تو را ستایش میکنم‪ ،‬زیرا کارهای شگفتانگیز انجام دادهای؛ و اندرزهای‬ ‫قدیمی تو‪ ،‬ایمان و راستی است‪.‬‬ ‫‪ ۲‬زیرا شهری را به تلری از خاک و شهری مستحکم را به ویرانهای تبدیل کردهای‪ ،‬کاخی برای بیگانگان که دیگر شهری نخواهد بود و‬ ‫هرگز ساخته نخواهد شد‪.‬‬ ‫شهر قومهای ستمگر از تو خواهد ترسید‪.‬‬ ‫و‬ ‫کرد‪،‬‬ ‫خواهد‬ ‫ستایش‬ ‫را‬ ‫تو‬ ‫نیرومند‬ ‫‪ ۳‬از این رو‪ ،‬قوم‬ ‫ی‬ ‫‪ ۴‬زیرا تو برای فقیران‪ ،‬نیرویی برای نیازمندان در سختیهایشان‪ ،‬پناهگاهی در برابر طوفان و سایهای در برابر گرما بودهای‪ ،‬هنگامی که‬ ‫باد ستمگران همچون طوفانی بر دیوار میوزد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬تو غوغای بیگانگان را فرو خواهی نشاند‪ ،‬چنانکه گرما در جای خشک‪ ،‬و گرما با سایه ابر ‪.‬شاخه ستمگران پست خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و یهوه صبایوت در این کوه برای همه قومها ضیافتی از چیزهای فربه برپا خواهد کرد‪ ،‬ضیافتی از شرابهای کهنه‪ ،‬از چیزهای فربه پر‬ ‫مغز‪ ،‬از شرابهای کهنه مصفرا‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و او در این کوه‪ ،‬روی پوششی را که بر هم هه قومها گسترده شده و نقابی را که بر هم هه ا رمتها گسترده شده است‪ ،‬نابود خواهد کرد‪.‬‬ ‫خداوندگار یهوه اشکها را از هر چهرهای پاک خواهد کرد؛ و سرزنش قوم خود را از روی‬ ‫‪ ۸‬او مرگ را با پیروزی فرو خواهد بلعید؛ و‬ ‫ر‬ ‫تمامی زمین برطرف خواهد کرد‪ ،‬زیرا خداوند این را گفته است‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و در آن روز گفته خواهد شد« ‪:‬اینک‪ ،‬این خدای ماست؛ ما منتظر او بودهایم و او ما را نجات خواهد داد؛ این خداوند است؛ ما منتظر او‬ ‫بودهایم‪ ،‬پس از نجات او شادمان و مسرور خواهیم شد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا دست خداوند بر این کوه قرار خواهد گرفت و موآب زیر پای او پایمال خواهد شد‪ ،‬چنانکه کاه برای مزبله پایمال میشود‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۱۱‬و دستهای خود را در میان ایشان خواهد گشود‪ ،‬چنانکه شناگر دستهای خود را برای شنا کردن میگشاید‪ ،‬و غرور ایشان را با غنیمت‬ ‫دستهایشان به زیر خواهد افکند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و قلع هه بلند دیوارهایت را به زیر خواهد کشید‪ ،‬به زیر خواهد انداخت و با خاک یکسان خواهد ساخت‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۶‬‬ ‫‪ ۱‬در آن روز این سرود در سرزمین یهودا سروده خواهد شد ‪:‬ما شهری مستحکم داریم؛ خدا برای دیوارها و دیوارهایش نجات قرار خواهد‬ ‫داد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬دروازهها را بگشایید تا قوم عادل که حقیقت را حفظ میکنند‪ ،‬داخل شوند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬کسی را که دل به تو بسته است‪ ،‬در آرامش کامل نگاه خواهی داشت‪ ،‬زیرا بر تو توکل دارد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬تا به ابد بر خداوند توکل کنید‪ ،‬زیرا در خداوند یهوه قوت جاودانی است‪.‬‬ ‫شهر رفیع را به زیر میکشد؛ آن را تا به زمین پست میکند؛ آن را با خاک یکسان میکند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا او‬ ‫ساکنان بلندمرتبه را به زیر میکشد؛ ی‬ ‫ی‬ ‫‪ ۶‬قدمها آن را پایمال خواهند کرد‪ ،‬حتی پاهای فقیران و قدمهای نیازمندان‪.‬‬ ‫‪ ۷‬راه عادلن‪ ،‬راستی است ‪.‬تو‪ ،‬ای راستترین‪ ،‬راه عادلن را میسنجی‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آری‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬در طریق داوریهای تو‪ ،‬منتظر تو بودهایم؛ جان ما مشتاق نام تو و ذکر توست‪.‬‬ ‫‪ ۹‬شبانگاه با جان خود تو را آرزو کردم؛ آری‪ ،‬بامدادان با روح خود در درونم تو را خواهم طلبید‪ ،‬زیرا هنگامی که داوریهای تو بر زمین‬ ‫باشد‪ ،‬ساکنان جهان پارسایی را خواهند آموخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬اگر شریر مورد لطف قرار گیرد‪ ،‬عدالت را نخواهد آموخت ‪.‬در زمین راستی‪ ،‬بیانصافی خواهد کرد و جلل خداوند را نخواهد دید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬ای خداوند‪ ،‬هنگامی که دست تو بلند شود‪ ،‬نخواهند دید‪ ،‬اما خواهند دید و از حسادت خود بر قوم شرمنده خواهند شد؛ بلکه آتش دشمنان‬ ‫تو آنها را خواهد سوزاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬ای خداوند‪ ،‬تو برای ما صلح و آرامش برقرار خواهی کرد‪ ،‬زیرا تو نیز تمام کارهای ما را در ما به انجام رساندهای‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬ای یهوه خدای ما‪ ،‬اربابان دیگری غیر از تو بر ما حکومت کردهاند‪ ،‬اما ما فقط به وسیل هه تو نام تو را ذکر خواهیم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬آنها مردهاند‪ ،‬زنده نخواهند شد؛ آنها مردهاند‪ ،‬برنخواهند خاست ‪.‬از این رو‪ ،‬تو از آنها تفقد کرده‪ ،‬آنها را نابود ساختهای و تمام یاد آنها‬ ‫را از بین بردهای‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬ای خداوند‪ ،‬تو قوم را افزونی دادهای‪ ،‬تو قوم را افزونی دادهای ‪.‬تو جلل یافتهای ‪.‬تو آن را تا دوردستها و تا هم هه کرانههای زمین‬ ‫پراکنده ساختهای‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬ای خداوند‪ ،‬در سختیها به تو روی آوردند‪ ،‬هنگامی که تو ایشان را تنبیه کردی‪ ،‬برایت دعا کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬مانند زنی حامله که نزدیک به زمان زایمان خود است و درد میکشد و از درد فریاد میزند‪ ،‬ما نیز ای خداوند‪ ،‬در نظر تو چنین‬ ‫بودهایم‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬ما حامله بودهایم‪ ،‬درد کشیدهایم‪ ،‬گویی باد ما را آورده است؛ ما هیچ نجاتی در زمین انجام ندادهایم و ساکنان جهان نیز سقوط‬ ‫نکردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬مردگان تو زنده خواهند شد و با جسد من برخیزند ‪.‬ای شما که در خاک ساکنید‪ ،‬بیدار شوید و ترنم کنید‪ ،‬زیرا شبنم تو مانند شبنم گیاهان‬ ‫است و زمین مردگان را بیرون خواهد افکند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬ای قوم من‪ ،‬بیایید و به حجرههای خود داخل شوید و درهایتان را ببندید ‪.‬خود را برای لحظهای کوتاه پنهان کنید تا خشم فرو نشیند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬زیرا اینک خداوند از مکان خود بیرون میآید تا ساکنان زمین را به سبب گناهانشان مجازات کند ‪.‬زمین نیز خون خود را آشکار خواهد‬ ‫ساخت و دیگر کشتگان خود را پنهان نخواهد کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۷‬‬ ‫مار کجخلق را مجازات خواهد کرد و‬ ‫‪ ۱‬در آن روز‪ ،‬خداوند با شمشیر دردناک و بزرگ و محکم خود‪ ،‬لویاتان‪ ،‬آن مار تیزرو‪ ،‬لویاتان‪ ،‬آن ی‬ ‫اژدهایی را که در دریاست‪ ،‬خواهد کشت‪.‬‬ ‫‪ ۲‬در آن روز‪ ،‬برای او بسرایید‪ ،‬ای تاکستانی از شراب سرخ‪.‬‬ ‫‪ ۳‬من که یهوه هستم‪ ،‬آن را نگاه میدارم؛ هر لحظه آن را آبیاری میکنم؛ مبادا کسی به آن آسیبی برساند‪ ،‬من آن را شب و روز نگاه میدارم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬خشم در من نیست ‪.‬کیست که خار و خس را در جنگ به من بتاباند؟ از میان آنها میگذشتم و همه را با هم میسوزاندم‪.‬‬ ‫‪ ۵‬یا اینکه به قدرت من متمسک شود تا با من صلح کند و با من صلح خواهد نمود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬او فرزندان یعقوب را ریشه خواهد داد ‪:‬اسرائیل شکوفا و غنچه خواهد داد و روی جهان را از میوه پر خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬آیا او را زد‪ ،‬چنانکه آنانی را که او را زدند‪ ،‬زد؟ یا اینکه او کشته شد‪ ،‬چنانکه آنانی که به دست او کشته شدند‪ ،‬کشته شدند؟‬ ‫‪8‬به اندازهای که چون فوران کند‪ ،‬با آن بحث خواهی کرد ‪.‬او باد تند خود را در روز باد شرقی بازمیدارد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬بنابراین‪ ،‬گناه یعقوب به این وسیله پاک خواهد شد و این تمام ثمرهای است که گناه او را پاک میکند ‪:‬هنگامی که او تمام سنگهای‬ ‫قربانگاه را مانند سنگهای گچ خرد شده بسازد‪ ،‬بتها و مجسمهها دیگر پابرجا نخواهند ماند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬اما شهر مستحکم ویران و مسکن متروک و مانند بیابان رها خواهد شد ‪.‬در آنجا گوساله خواهد چرید و در آنجا خواهد خوابید و‬ ‫شاخههایش را خواهد خورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬چون شاخههایش خشک شوند‪ ،‬شکسته خواهند شد ‪.‬زنان آمده‪ ،‬آنها را آتش خواهند زد‪ ،‬زیرا این قوم بیفهم هستند ‪.‬از این رو‪ ،‬آفرینندهی‬ ‫آنها بر آنها رحم نخواهد کرد و آفرینندهی آنها بر آنها رحم نخواهد نمود‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۱۲‬و در آن روز واقع خواهد شد که خداوند از مجرای نهر به سوی نهر مصر خواهد راند‪ ،‬و شما ای بنیاسرائیل‪ ،‬یکییکی جمع خواهید‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و در آن روز واقع خواهد شد که شیپور بزرگ نواخته شود و آنانی که در سرزمین آشور در شرف هلکت بودند و راندهشدگان‬ ‫سرزمین مصر خواهند آمد و خداوند را در کوه مقدس در اورشلیم پرستش خواهند کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۸‬‬ ‫‪ ۱‬وای بر تاج تکبر‪ ،‬بر میگساران افرایم‪ ،‬که زیبایی جلل ایشان گلی پژمرده است‪ ،‬که بر سر درههای بارور مغلوبان شراب قرار دارند!‬ ‫‪ ۲‬اینک خداوند کسی نیرومند و زورآور دارد که مانند تگرگ شدید و طوفان مهلک‪ ،‬و مانند سیل آبهای عظیم طغیانگر‪ ،‬با دست خود بر‬ ‫زمین خواهد انداخت‪.‬‬ ‫‪ ۳‬تاج غرور‪ ،‬یعنی میخوارگان افرایم‪ ،‬زیر پاها لگدمال خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و زیبایی باشکوهی که بر فراز دره بارور است‪ ،‬گلی پژمرده خواهد بود‪ ،‬و مانند میوه تازه قبل از تابستان که چون کسی بر آن بنگرد‪،‬‬ ‫آن را میبیند‪ ،‬در حالی که هنوز در دستش است‪ ،‬آن را میبلعد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬در آن روز‪ ،‬خداوند لشکرها برای بقیه قوم خود تاج جلل و افسر زیبایی خواهد بود‪.‬‬ ‫قوت برای آنانی که جنگ را به دروازهها برمیگردانند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و برای روح داوری برای آنکه بر داوری مینشیند‪ ،‬و برای ر‬ ‫‪ ۷‬بلکه ایشان نیز از شراب گمراه شدهاند و از مسکرات گمراه گشتهاند؛ کاهن و نبی از مسکرات گمراه شدهاند‪ ،‬از شراب بلعیده شدهاند‪،‬‬ ‫از مسکرات گمراه گشتهاند؛ در رؤیا گمراه میشوند و در داوری میلغزند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا همه سفرهها از استفراغ و نجاست پر شده است‪ ،‬به طوری که هیچ جایی پاک نیست‪.‬‬ ‫‪ ۹‬به که معرفت خواهد آموخت و به که تعلیم خواهد فهماند؟ آنانی را که از شیر باز داشته شده و از پستانها گرفته شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا حکم باید بر حکم‪ ،‬حکم بر حکم؛ سطر بر سطر‪ ،‬سطر بر سطر؛ اینجا اندکی و آنجا اندکی‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬زیرا با لبهای الکن و زبانی غریب با این قوم سخن خواهد گفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬که به ایشان گفت« ‪:‬این است آسایشی که خستگان را به آن آرام میدهید و این است آسایش »‪.‬اما ایشان نشنیدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬اما کلم خداوند برای ایشان حکم بر حکم‪ ،‬حکم بر حکم؛ خط بر خط‪ ،‬خط بر خط؛ کمی اینجا و کمی آنجا؛ بود تا بروند و به عقب بیفتند‬ ‫و شکسته شوند و به دام بیفتند و گرفتار شوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس ای مردان حقیر که بر این قوم که در اورشلیم هستند حکومت میکنید‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬زیرا گفتهاید که با مرگ پیمان بستهایم و با هاویه همداستانیم‪ ،‬پس چون تازیان هه مهیب بگذرد‪ ،‬به ما نخواهد رسید‪ ،‬زیرا دروغ را‬ ‫پناهگاه خود ساختهایم و خود را در زیر نیرنگ پنهان کردهایم‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک من در صهیون سنگی به عنوان بنیاد نهادم‪ ،‬سنگی آزموده‪ ،‬سنگی گرانبها و بنیادی محکم ‪.‬هر‬ ‫که ایمان آورد‪ ،‬شتاب نخواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و انصاف را به ریسمان و عدالت را به شاقول خواهم نهاد ‪.‬و تگرگ پناهگاه دروغ را خواهد روفت و آبها از مخفیگاه سرازیر خواهند‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و عهد شما با مرگ باطل خواهد شد‪ ،‬و پیمان شما با جهنم پایدار نخواهد ماند؛ چون تازیان هه مهیب بگذرد‪ ،‬شما از آن پایمال خواهید شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬از وقتی که بیرون میرود‪ ،‬شما را گرفتار خواهد کرد‪ ،‬زیرا هر صبح‪ ،‬هم در روز و هم در شب‪ ،‬خواهد گذشت و فهمیدن خبر آن فقط‬ ‫مای هه دردسر خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬زیرا تخت کوتاهتر از آن است که کسی بتواند خود را روی آن دراز کند‪ ،‬و لحاف باریکتر از آن است که کسی بتواند خود را در آن‬ ‫بپیچد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬زیرا خداوند چنانکه در کوه فکراصیم نمود‪ ،‬خواهد برخاست‪ ،‬چنانکه در وادی جبعون نمود‪ ،‬خشمگین خواهد شد‪ ،‬تا کار خود‪ ،‬کار‬ ‫عجیب خود را انجام دهد و عمل خود‪ ،‬عمل غریب خود را به انجام رساند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬پس اکنون مسخره نکنید‪ ،‬مبادا بندهایتان محکم شود‪ ،‬زیرا از جانب خداوند یهوه صبایوت‪ ،‬هلکتی را شنیدهام که بر تمامی زمین مقدر‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬گوش فرا دهید و صدای مرا بشنوید؛ گوش فرا دهید و به سخنان من گوش فرا دهید‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬آیا برزگر تمام روز برای کاشتن شخم میزند؟ آیا او زمین خود را میشکافد و کلوخها را میشکند؟‬ ‫‪ ۲۵‬آیا وقتی روی آن را صاف کرد‪ ،‬خاشاک را بیرون نمیریزد و زیره را نمیپاشد و گندم اصلی و جو و آرد مخصوص را به جای آنها‬ ‫نمیریزد؟‬ ‫‪ ۲۶‬زیرا خدایش او را به تدبیر تعلیم میدهد و تعلیم میدهد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬زیرا فطیرها را با خرمن کوب نمیکوبند و چرخ ارابه را بر زیره نمیگردانند‪ ،‬بلکه فطیرها را با چوب و زیره را با چوب میکوبند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬گندم کوبیده میشود‪ ،‬زیرا او هرگز آن را خرمن کوبی نخواهد کرد‪ ،‬و آن را با چرخ ارابهاش نخواهد شکست‪ ،‬و با سوارانش آن را‬ ‫نخواهد کوبید‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬این نیز از جانب یهوه صبایوت صادر میشود که در تدبیر عجیب و در عمل عظیم است‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۹‬‬ ‫‪ ۱‬وای بر آرئیل‪ ،‬بر آرئیل‪ ،‬شهری که داوود در آن ساکن بود !سال به سال بیفزایید؛ بگذارید قربانیها بکشند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬با این حال‪ ،‬من آریل را به تنگ خواهم آورد و سنگینی و غم و اندوه وجود خواهد داشت و برای من مانند آریل خواهد بود‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۳‬و من دور تا دور تو اردو خواهم زد و تو را با کوه محاصره خواهم کرد و قلعههایی علیه تو برپا خواهم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و تو به زیر افکنده خواهی شد و از زمین سخن خواهی گفت‪ ،‬و کلم تو از میان غبار پست خواهد بود‪ ،‬و صدای تو‪ ،‬همچون صدای‬ ‫کسی که روحی جنزده دارد‪ ،‬از زمین خواهد بود‪ ،‬و کلم تو از میان غبار زمزمه خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و انبوه غریبان تو مانند غبار خرد خواهند بود‪ ،‬و انبوه ستمگران مانند کاهی که میگذرد؛ آری‪ ،‬این ناگهان و در یک لحظه خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬از جانب خداوند لشکرها با رعد و زلزله و صدای عظیم و طوفان و تندباد و شعله آتش سوزان از تو انتقام گرفته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و انبوه تمام ملتهایی که با آریل میجنگند‪ ،‬یعنی تمام کسانی که با او و مهماتش میجنگند و او را آزار میدهند‪ ،‬مانند خوابی در خواب‬ ‫خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬چنانکه مرد گرسنهای خواب میبیند و اینک میخورد‪ ،‬اما چون بیدار میشود‪ ،‬دلش خالی است؛ یا چون مرد تشنهای خواب میبیند که اینک‬ ‫مینوشد‪ ،‬اما چون بیدار میشود‪ ،‬اینک بیحال است و دلش گرسنه است؛ همچنین گروه جمیع امتهایی که با کوه صهیون میجنگند‪ ،‬چنین‬ ‫خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬خودتان بمانید و متحیر باشید؛ فریاد بزنید و فریاد برآورید ‪:‬آنها مست هستند‪ ،‬اما نه از شراب؛ تلوتلو میخورند‪ ،‬اما نه از مسکرات‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا خداوند روح خواب سنگین را بر شما عارض کرده و چشمان شما را بسته است ‪.‬انبیا و حاکمان و رائیان شما را محجوب ساخته‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و رؤیای همه برای شما مانند کلم کتابی دمهر شده شده است که آن را به کسی که داناست میدهند و میگویند« ‪:‬این را بخوان »‪.‬و او‬ ‫میگوید« ‪:‬نمیتوانم زیرا دمهر شده است»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و طومار را به کسی که سواد ندارد میدهند و میگویند« ‪:‬این را بخوان »‪.‬و او میگوید« ‪:‬من سواد ندارم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬از این رو خداوند گفت« ‪:‬چون این قوم با دهان خود به من نزدیک میشوند و با لبهای خود مرا تمجید میکنند‪ ،‬اما دل خود را از من دور‬ ‫کردهاند و ترس آنها از من از طریق تعلیم انسان است‪،‬‬ ‫‪ ۱۴‬بنابراین‪ ،‬اینک من بار دیگر در میان این قوم کاری شگفتانگیز انجام خواهم داد‪ ،‬کاری شگفتانگیز و شگفتانگیز ‪:‬زیرا حکمت حکیمان‬ ‫ایشان از بین خواهد رفت و فهم فهیمان ایشان پنهان خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬وای بر آنان که مشورت خود را از خداوند عمیقا ل پنهان میکنند‪ ،‬و اعمال ایشان در تاریکی است‪ ،‬و میگویند« ‪:‬کیست که ما را میبیند و‬ ‫کیست که ما را میشناسد؟»‬ ‫‪ ۱۶‬آیا وارونه کردن چیزها توسط شما مانند یگل کوزهگر شمرده خواهد شد؟ آیا مصنوع درباره سازندهاش خواهد گفت که مرا نساخته‬ ‫است؟ یا مصنوع درباره مصورکنندهاش خواهد گفت که او فهم نداشته است؟‬ ‫‪ ۱۷‬آیا اندک زمانی نخواهد گذشت که لبنان به کشتزاری حاصلخیز تبدیل شود و کشتزار حاصلخیز همچون جنگلی شمرده شود؟‬ ‫‪ ۱۸‬و در آن روز‪ ،‬ناشنوایان سخنان کتاب را خواهند شنید‪ ،‬و چشمان نابینایان از میان تاریکی و ظلمت خواهد دید‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬حلیمان نیز شادی خود را در خداوند افزون خواهند کرد‪ ،‬و فقیران مردم در قدوس اسرائیل به وجد خواهند آمد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬زیرا آن ستمگر نابود میشود و تمسخرگر نابود میگردد‪ ،‬و هم هه کسانی که در پی گناه هستند‪ ،‬منقطع میگردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬که انسان را به سخنی مجرم میسازند و برای کسی که در محکمه نکوهش میکند دام میگسترانند و عادل را به بطالت منحرف میسازند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬بنابراین خداوند که ابراهیم را نجات داد‪ ،‬در مورد خاندان یعقوب چنین میگوید ‪:‬یعقوب دیگر شرمنده نخواهد شد و رنگ چهرهاش‬ ‫دیگر پریده نخواهد گشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬اما چون فرزندان خود را که عمل دست من هستند‪ ،‬در میان خود ببیند‪ ،‬نام مرا تقدیس خواهند کرد و قدوس یعقوب را تقدیس خواهند‬ ‫نمود و از خدای اسرائیل خواهند ترسید‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬آنانی که در روح گمراه بودند‪ ،‬نیز فهیم خواهند شد‪ ،‬و آنانی که گله و شکایت میکردند‪ ،‬تعلیم را خواهند آموخت‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۰‬‬ ‫‪ ۱‬وای بر پسران سرکش‪ ،‬خداوند میگوید که مشورت میکنند اما نه از من‪ ،‬و خود را با پوشش میپوشانند اما نه از روح من‪ ،‬تا گناه را بر‬ ‫گناه بیفزایند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬که برای فرود آمدن به مصر حرکت میکنند و از دهان من سوال نپرسیدهاند‪ ،‬تا خویشتن را در قوت فرعون تقویت کنند و به سایه مصر‬ ‫توکل نمایند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬بنابراین‪ ،‬قدرت فرعون مایه شرمساری شما و اعتماد به سایه مصر مایه رسوایی شما خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا که سرداران او در صوعن بودند و سفیران او به حانیس آمدند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬هم هه ایشان از قومی خجل بودند که نه میتوانستند برایشان سودی داشته باشند‪ ،‬نه کمکی و نه سودی‪ ،‬بلکه مای هه شرمساری و ننگ نیز‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫مار‬ ‫ت خود را‬ ‫بار وحوش جنوب ‪:‬به‬ ‫آتشین پرنده از آنجا میآیند‪ ،‬ایشان ثرو ی‬ ‫شیر جوان و پیر‪ ،‬افعی و ی‬ ‫سرزمین تنگی و پریشانی‪ ،‬جایی که ی‬ ‫‪ ۶‬ی‬ ‫ی‬ ‫ی‬ ‫دستههای شتران‪ ،‬نز ید قومی که برایشان سودی نخواهد داشت‪ ،‬خواهند برد‪.‬‬ ‫بر‬ ‫را‬ ‫خود‬ ‫گنجینههای‬ ‫و‬ ‫جوان‬ ‫الغهای‬ ‫دوش‬ ‫بر ی‬ ‫ی‬ ‫ی‬ ‫‪ ۷‬زیرا مصریان بیهوده و بیفایده کمک خواهند کرد ‪.‬از این روست که در این باره فریاد زدهام که قوت ایشان در نشستن است‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اکنون برو و آن را در برابر ایشان بر لوحی بنویس و در طوماری ثبت کن تا برای زمان آینده تا ابدالباد بماند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬که این قوم‪ ،‬قوم سرکش و فرزندان دروغگو هستند‪ ،‬فرزندانی که نمیخواهند شریعت خداوند را بشنوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬که به رائیان میگویند« ‪:‬نمیبینید »و به انبیا میگویند« ‪:‬برای ما سخنان راست نبوت نکنید‪ ،‬سخنان شیرین به ما نگویید و به نیرنگها‬ ‫نبوت کنید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬از راه کنار بروید‪ ،‬از مسیر منحرف شوید‪ ،‬و قدوس اسرائیل را از حضور ما دور کنید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬از این رو‪ ،‬قدوس اسرائیل چنین میگوید« ‪:‬چون شما این کلم را خوار میشمارید و به ظلم و فساد اعتماد کرده‪ ،‬بر آن تکیه میکنید‪،‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۱۳‬بنابراین‪ ،‬این گناه برای شما مانند شکافی نزدیک به افتادن خواهد بود که در دیوار بلند پیش آمده و خرابی آن در یک لحظه ناگهان رخ‬ ‫میدهد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و آن را خواهد شکست‪ ،‬چنانکه کوزه کوزهگر را که خرد میشود‪ ،‬و رحم نخواهد کرد‪ ،‬به طوری که در شکسته شدن آن‪ ،‬پارهای‬ ‫برای گرفتن آتش از آتشدان یا برای گرفتن آب از چاه یافت نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬زیرا خداوند یهوه‪ ،‬قدوس اسرائیل‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬با بازگشت و استراحت نجات خواهید یافت؛ در آرامش و اطمینان‪ ،‬قدرت شما خواهد‬ ‫بود؛ و شما نخواستید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬اما شما گفتید« ‪:‬نه‪ ،‬زیرا ما بر اسبان فرار خواهیم کرد‪ ،‬از این رو شما فرار خواهید کرد و ما بر اسبان تیزرو سوار خواهیم شد‪ ،‬از‬ ‫این رو کسانی که شما را تعقیب میکنند تیزرو خواهند بود»‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬هزار نفر از نهیب یک نفر فرار خواهند کرد‪ ،‬و شما از نهیب پنج نفر فرار خواهید کرد‪ ،‬تا اینکه مثل چراغ راهنمایی بر قله کوه و‬ ‫مانند پرچمی بر تپهای باقی بمانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و از این رو خداوند منتظر خواهد ماند تا بر شما رحم کند‪ ،‬و از این رو متعال خواهد شد تا بر شما رحم کند‪ ،‬زیرا خداوند خدای عدالت‬ ‫است ‪.‬خوشا به حال همه کسانی که منتظر او هستند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬زیرا قوم در صهیون در اورشلیم ساکن خواهند شد‪ ،‬دیگر گریه نخواهی کرد‪ ،‬و او به آواز فریاد تو بر تو بسیار ترحم خواهد کرد؛ و‬ ‫چون آن را بشنود‪ ،‬تو را اجابت خواهد نمود‪.‬‬ ‫معلمان‬ ‫چشمان شما‬ ‫معلمان شما دیگر به گوشهای رانده نخواهند شد‪ ،‬بلکه‬ ‫ب مصیبت را به شما بدهد‪ ،‬اما‬ ‫نان تنگی و آ ی‬ ‫ی‬ ‫ی‬ ‫ی‬ ‫‪ ۲۰‬و اگرچه خداوند ی‬ ‫شما را خواهد دید‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و گوشهایت سخنی را از پشت سرت خواهند شنید که میگوید ‪:‬راه این است‪ ،‬در آن سلوک کنید‪ ،‬هنگامی که به راست میپیچید و هنگامی‬ ‫که به چپ میپیچید‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬همچنین پوشش بتهای نقرهای و زینت بتهای ریختهشده طلی خود را نجس خواهید ساخت ‪.‬آنها را مانند پارچ هه حیض دور خواهید‬ ‫انداخت و به آن خواهید گفت« ‪:‬از اینجا برو»‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬آنگاه باران بذر تو را خواهد داد تا زمین را با آن بکاری‪ ،‬و نان از محصول زمین را خواهد داد‪ ،‬و آن پربار و فراوان خواهد شد ‪.‬در‬ ‫آن روز‪ ،‬دامهای تو در مراتع وسیع خواهند چرید‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬همچنین گاوها و الغهای جوان که زمین را شخم میزنند‪ ،‬علوفه پاکی را که با بیل و بادبزن پاک شده باشد‪ ،‬خواهند خورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و در روز کشتار بزرگ‪ ،‬هنگامی که برجها فرو ریزند‪ ،‬بر هر کوه بلند و بر هر تپه مرتفع‪ ،‬نهرها و جویهای آب جاری خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و در روزی که خداوند زخم قوم خود را میبندد و زخم ایشان را التیام میبخشد‪ ،‬نور ماه مانند نور خورشید و نور خورشید هفت چندان‬ ‫مانند نور هفت روز خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬اینک نام خداوند از دوردستها میآید‪ ،‬در حالی که خشم او سوزان و بار آن سنگین است ‪.‬لبهایش پر از خشم و زبانش مانند آتش سوزان‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و نفخه او چون نهر سرشار‪ ،‬تا به میان گردن خواهد رسید تا امتها را با غربال باطل بیازارد‪ ،‬و لگامی بر چانههای قومها خواهد بود‬ ‫که ایشان را گمراه میکند‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬شما سرودی خواهید داشت‪ ،‬مانند شبی که جشن مقدس برگزار میشود؛ و شادی دل‪ ،‬مانند کسی که با نی به کوه خداوند‪ ،‬نزد قادر‬ ‫اسرائیل‪ ،‬میرود‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و خداوند آواز جلل خود را خواهد شنید و فرونشاندن بازوی خود را با خشم و غضب خود و با شعله آتش سوزان‪ ،‬با باران و طوفان و‬ ‫تگرگ آشکار خواهد ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬زیرا به آواز خداوند‪ ،‬آشوری که با عصا زده میشود‪ ،‬مغلوب خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و در هر جایی که عصای استوار که خداوند بر او خواهد نهاد‪ ،‬عبور کند‪ ،‬با دفها و بربطها خواهد بود و در جنگهای لرزان با آن‬ ‫خواهد جنگید‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬زیرا توفت از قدیم مقدر شده است؛ آری‪ ،‬برای پادشاه آماده شده است؛ او آن را عمیق و بزرگ ساخته است ‪:‬توده آن آتش و هیزم‬ ‫فراوان است؛ نفس خداوند مانند جویباری از گوگرد‪ ،‬آن را شعلهور میکند‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۱‬‬ ‫‪ ۱‬وای بر آنانی که برای کمک به مصر فرود میآیند و بر اسبان سوار میشوند و به ارابهها اعتماد دارند‪ ،‬زیرا تعدادشان زیاد است‪ ،‬و به‬ ‫سواران‪ ،‬زیرا بسیار قوی هستند‪ ،‬اما به قدوس اسرائیل نگاه نمیکنند و خداوند را نمیجویند!‬ ‫‪ ۲‬اما او نیز حکیم است و بل را میآورد و سخنان خود را برنمیگرداند‪ ،‬بلکه بر ضد خاندان شریران و بر ضد یاری بدکاران برخواهد‬ ‫خاست‪.‬‬ ‫‪ ۳‬اما مصریان انسانند و نه خدا؛ و اسبان ایشان جسمند و نه روح ‪.‬چون خداوند دست خود را دراز کند‪ ،‬هم آن که یاری میدهد خواهد افتاد و‬ ‫هم آن که یاریدهنده است‪ ،‬و همه با هم شکست خواهند خورد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا خداوند به من چنین گفته است ‪:‬چنانکه شیر و شیر جوان بر شکار خود غرش میکنند‪ ،‬هنگامی که انبوهی از چوپانان بر او‬ ‫فراخوانده شوند‪ ،‬از صدای آنها نخواهد ترسید و از غوغای آنها سر فرود نخواهد آورد‪ ،‬همچنین یهوه صبایوت نازل خواهد شد تا برای کوه‬ ‫صهیون و تپه آن بجنگد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬چنانکه پرندگان در پروازند‪ ،‬خداوند لشکرها از اورشلیم دفاع خواهد کرد؛ او نیز دفاع خواهد نمود و آن را نجات خواهد داد و از آن‬ ‫عبور خواهد کرد و آن را حفظ خواهد نمود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬به سوی کسی که بنیاسرائیل از او سخت سرکشی کردهاند‪ ،‬روی آورید‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۷‬زیرا در آن روز هر کس بتهای نقره و بتهای طلی خود را که دستهای شما برای گناه خود ساختهاند‪ ،‬ترک خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آنگاه آشوری با شمشیری که از مردی زورمند نیست‪ ،‬خواهد افتاد؛ و شمشیری که از مردی پست نیست‪ ،‬او را خواهد خورد؛ اما او از‬ ‫شمشیر خواهد گریخت و جوانانش شکست خواهند خورد‪.‬‬ ‫کوره او‬ ‫‪ ۹‬و او از ترس به قلع هه مستحکم خود خواهد گذشت و سرورانش از پرچم خواهند ترسید‪ ،‬خداوند میگوید‪ ،‬که آتش او در صهیون و‬ ‫ه‬ ‫در اورشلیم است‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۲‬‬ ‫‪ ۱‬اینک پادشاهی به عدالت سلطنت خواهد کرد و سروران به انصاف حکومت خواهند نمود‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و آدمی همچون پناهگاهی از باد و پوششی از طوفان خواهد بود؛ همچون جویبارهای آب در مکانی خشک‪ ،‬و همچون سایه صخرهای‬ ‫بزرگ در زمینی خسته‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و چشمان بینندگان تار نخواهد شد‪ ،‬و گوشهای شنوایان خواهد شنید‪.‬‬ ‫گفتن آشکار آماده خواهد شد‪.‬‬ ‫زبان الکنها برای‬ ‫‪ ۴‬د یل تندخویان نیز معرفت را خواهد فهمید‪ ،‬و‬ ‫ی‬ ‫ی‬ ‫‪ ۵‬دیگر شخص پست و رذل را سخاوتمند نخواهند نامید‪ ،‬و نه شخص پست و حقیر را سخاوتمند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬زیرا شخص پست‪ ،‬سخنان زشت خواهد گفت و دلش به گناه آلوده خواهد شد تا ریاکاری پیشه کند و علیه خداوند سخنان نادرست بگوید‪،‬‬ ‫جان گرسنگان را تهی سازد و آب تشنگان را از بین ببرد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬اسباب و آلت شیطان نیز شریر است ‪.‬او نقشههای پلید میکشد تا فقیر را با سخنان دروغ نابود کند‪ ،‬حتی هنگامی که نیازمندان راست‬ ‫میگویند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اما مرد آزاداندیش‪ ،‬تدبیرهای آزاداندیشانه میکند و به وسیل هه آنها پایدار خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬ای زنان آسوده خاطر‪ ،‬برخیزید؛ ای دختران بیخیال‪ ،‬صدای مرا بشنوید؛ به سخنان من گوش فرا دهید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬ای زنان بیخیال‪ ،‬روزها و سالهای بسیاری پریشان خواهید بود‪ ،‬زیرا محصول از بین میرود و محصول جمعآوری نمیشود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬ای زنان آسوده خاطر‪ ،‬بلرزید؛ ای غافلن‪ ،‬پریشان شوید؛ خود را برهنه و لخت کنید و پلس بر کمر خود ببندید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬برای پستانکها‪ ،‬برای مزارع دلپذیر‪ ،‬برای تاکهای بارور سوگواری خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬بر سرزمین قوم من خار و خس خواهد رویید‪ ،‬آری‪ ،‬بر همه خانههای شادی در شهر شادمانه‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬زیرا کاخها متروک خواهند شد و جمعیت شهر باقی خواهد ماند؛ قلعهها و برجها برای همیشه به لنه تبدیل خواهند شد‪ ،‬مای هه شادی‬ ‫خرهای وحشی و چراگاه گلهها‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬تا زمانی که روح از اعلی بر ما ریخته شود‪ ،‬و بیابان به مزرعهای آباد تبدیل گردد‪ ،‬و مزرعهای آباد به جنگلی سرسبز تبدیل شود‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬آنگاه انصاف در بیابان ساکن خواهد شد و عدالت در بوستان پایدار خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و عمل عدالت‪ ،‬سلمتی و نتیجه عدالت‪ ،‬آرامی و اطمینان ابدی خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و قوم من در مسکن امن و در مساکن مطمئن و در منزلگاههای آرام ساکن خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬هنگامی که تگرگ بر جنگل ببارد و شهر در مکانی پست فرو رود‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬خوشا به حال شما که در کنار همه آبها میکارید و پای گاو و الغ را به آنجا میفرستید‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۳‬‬ ‫‪ ۱‬وای بر تو که غارت میکنی‪ ،‬در حالی که غارت نشدهای؛ و خیانت میکنی‪ ،‬در حالی که به تو خیانت نکردهاند !وقتی از غارت کردن‬ ‫دست برداری‪ ،‬غارت خواهی شد؛ و چون از خیانت کردن دست برداری‪ ،‬با تو خیانت خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬ای خداوند‪ ،‬بر ما رحم فرما‪ ،‬زیرا ما منتظر تو بودهایم ‪.‬هر بامداد بازوی ایشان باش‪ ،‬و در زمان تنگی نیز نجات ما باش‪.‬‬ ‫‪ ۳‬از غوغای تو‪ ،‬قومها گریختند؛ و از بلند کردن تو‪ ،‬امتها پراکنده شدند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و غنیمت شما مانند جمع کردن کرم‪ ،‬جمع خواهد شد؛ مانند دویدن ملخ بر آنها خواهد دوید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬خداوند متعال است‪ ،‬زیرا در اعلی علیین ساکن است ‪.‬او صهیون را از انصاف و عدالت پر کرده است‪.‬‬ ‫قوت نجات خواهد بود ‪.‬ترس خداوند‪ ،‬گنج اوست‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و حکمت و دانش‪ ،‬ثبات زمانهای تو و ر‬ ‫‪ ۷‬اینک شجاعان ایشان در بیرون فریاد خواهند زد و سفیران صلح به تلخی گریه خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬راهها ویران شدهاند‪ ،‬و راهزن از رفتن باز ایستاده است ‪.‬او عهد را شکسته‪ ،‬شهرها را خوار شمرده و به هیچکس اعتنا نمیکند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬زمین ماتم گرفته و پژمرده شده است؛ لبنان خجل و ویران گشته است؛ شارون مانند بیابان شده است؛ و باشان و کرمل میوههای خود را‬ ‫میریزند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬خداوند میگوید ‪:‬اکنون برخیزم؛ اکنون سرافراز خواهم شد؛ اکنون خود را برافراشته خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬کاه را حامله خواهید شد و خاشاک خواهید زایید ‪.‬نفس شما مثل آتش‪ ،‬شما را خواهد سوزانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و قوم مثل آهک سوخته خواهند شد‪ ،‬و مانند خارهای بریده شده در آتش سوخته خواهند گردید‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬ای شما که دور هستید‪ ،‬بشنوید آنچه را که من کردهام و ای شما که نزدیک هستید‪ ،‬قدرت مرا دریابید‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬گناهکاران در صهیون میترسند و ترس‪ ،‬ریاکاران را غافلگیر کرده است ‪.‬کدام یک از ما در آتش سوزان ساکن خواهد شد و کدام یک‬ ‫از ما در آتش ابدی خواهد سوخت؟‬ ‫‪ ۱۵‬آنکه به راستی رفتار کند و به راستی سخن گوید؛ آنکه سود ظلم را ناچیز شمارد‪ ،‬دست خود را از گرفتن رشوه بجنباند‪ ،‬گوش خود را‬ ‫از شنیدن خونریزی ببندد و چشمان خود را از دیدن بدی فرو بندد‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۱۶‬او در مکانهای بلند ساکن خواهد شد ‪.‬پناهگاه او سنگرهای صخرهها خواهد بود ‪.‬نان به او داده خواهد شد و آبهایش مطمئن خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬چشمان تو پادشاه را در زیباییاش خواهد دید؛ سرزمین بسیار دور را خواهد نگریست‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬دل تو در ترس و وحشت فرو خواهد رفت ‪.‬کجاست کاتب؟ کجاست گیرنده؟ کجاست آنکه برجها را شمرد؟‬ ‫‪ ۱۹‬قومی وحشی و قومی که زبانشان چنان عمیق است که تو نمیتوانی بشنوی‪ ،‬و زبانی لکنتدار که نمیتوانی بفهمی‪ ،‬نخواهی دید‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬به صهیون‪ ،‬شهر جشنهای ما‪ ،‬بنگر ‪:‬چشمان تو اورشلیم را مسکنی آرام‪ ،‬خیمهای که فرو نخواهد افتاد‪ ،‬خواهد دید؛ هیچ یک از‬ ‫تیرکهایش هرگز جابجا نخواهد شد و هیچ یک از بندهایش گسیخته نخواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬اما در آنجا خداون ید جلل برای ما مکانی پر از رودخانهها و نهرهای وسیع خواهد بود که در آن هیچ کشتی پارویی نخواهد رفت و هیچ‬ ‫کشتی بزرگی از آن عبور نخواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬زیرا خداوند داور ماست‪ ،‬خداوند شریعتدهنده ماست‪ ،‬خداوند پادشاه ماست؛ او ما را نجات خواهد داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬قلبهایت شل شدهاند؛ دکل خود را محکم نتوانستند محکم کنند‪ ،‬بادبان را نتوانستند پهن کنند؛ آنگاه غنیمت عظیم تقسیم میشود؛ لنگان‪،‬‬ ‫غنیمت را میبرند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و ساکن آن نخواهد گفت که بیمار هستم‪ ،‬زیرا گناه مردمی که در آن ساکنند بخشیده خواهد شد‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۴‬‬ ‫‪ ۱‬ای ا رمتها‪ ،‬نزدیک آیید تا بشنوید؛ و ای قومها گوش فرا دهید؛ زمین و هر چه در آن است‪ ،‬جهان و هر چه از آن بیرون میآید‪ ،‬بشنوند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬زیرا غضب خداوند بر هم هه ا رمتها و خشم او بر هم هه لشکرهای ایشان است ‪.‬او ایشان را بالکل هلک کرده‪ ،‬به قتل رسانده است‪.‬‬ ‫‪ ۳‬کشتگان ایشان نیز بیرون افکنده خواهند شد و بوی تعفن از لشههایشان برخواهد آمد و کوهها از خونشان گداخته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و تمامی لشکر آسمان گداخته خواهند شد و آسمانها مانند طوماری در هم پیچیده خواهند شد و تمامی لشکر آنها فرو خواهند ریخت‪،‬‬ ‫چنانکه برگ از تاک میافتد‪ ،‬و مانند انجیری که از درخت انجیر میافتد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا شمشیر من در آسمان غوطهور خواهد شد ‪.‬اینک‪ ،‬بر ادومیه و بر قوم نفرین شده من‪ ،‬برای داوری فرود خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬شمشیر خداوند پر از خون است‪ ،‬از چربی فربه شده است‪ ،‬و از خون برهها و بزها‪ ،‬و از پیه قلوههای قوچها‪ ،‬زیرا خداوند در بصره‬ ‫قربانی دارد و در سرزمین ادومیه کشتار عظیمی‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و اسبهای شاخدار با آنها فرود خواهند آمد‪ ،‬و گاوها با گاوهای نر؛ و سرزمینشان از خون سیراب خواهد شد‪ ،‬و خاکشان از چربی فربه‬ ‫خواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا که آن روز انتقام خداوند و سال مکافات برای منازعه صهیون است‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و نهرهای آن به قیر و غبار آن به گوگرد تبدیل خواهد شد و زمین آن به قیر سوزان مبدرل خواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬شب و روز خاموش نخواهد شد؛ دود آن تا ابد بال خواهد رفت؛ نسل اندر نسل ویران خواهد ماند؛ هیچکس تا ابد از آن عبور نخواهد‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬اما مرغابی و مرغابی تلخ آن را تصرف خواهند کرد؛ جغد و کلغ نیز در آن ساکن خواهند شد؛ و او ریسمان آشفتگی و سنگهای‬ ‫پوچی را بر آن خواهد کشید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬بزرگان آن را به پادشاهی فرا خواهند خواند‪ ،‬اما هیچکس آنجا نخواهد بود‪ ،‬و هم هه سرورانش هیچ خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و در قصرهایش خار و در قلعههایش گزنه و خار خواهد رویید و مسکن اژدها و باغ جغدها خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬وحوش صحرا نیز با وحوش جزیره خواهند رسید و ساتیر به رفیق خود فریاد خواهد زد؛ جغد نیز در آنجا آرام خواهد گرفت و برای‬ ‫خود جایی برای استراحت خواهد یافت‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬جغد بزرگ در آنجا لنه خواهد ساخت و تخم خواهد گذاشت و جوجه خواهد آورد و زیر سایهاش جمع خواهد شد ‪.‬لشخورها نیز در‬ ‫آنجا جمع خواهند شد‪ ،‬هر کدام با جفت خود‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬از کتاب خداوند جستجو کنید و بخوانید ‪:‬هیچیک از اینها گم نخواهد شد‪ ،‬هیچکس جفت خود را نخواهد خواست‪ ،‬زیرا دهان من این را‬ ‫امر فرموده و روح او آنها را جمع کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و او برای ایشان قرعه انداخته و دست او آن را با ریسمان برای ایشان تقسیم کرده است ‪.‬ایشان تا به ابد آن را متصرف خواهند شد و‬ ‫نسل اندر نسل در آن ساکن خواهند بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۵‬‬ ‫‪ ۱‬بیابان و صحرا از ایشان شادمان خواهد شد و صحرا به وجد آمده‪ ،‬مانند گل سرخ خواهد شکفت‪.‬‬ ‫‪ ۲‬شکوفههای فراوان خواهد داد و با شادی و سرود شادی خواهد کرد ‪.‬جلل لبنان و زیبایی کرمل و شارون به آن داده خواهد شد ‪.‬آنها‬ ‫جلل خداوند و زیبایی خدای ما را خواهند دید‪.‬‬ ‫‪ ۳‬دستهای سست را تقویت دهید و زانوهای لرزان را استوار سازید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬به آنان که دلی ترسان دارند‪ ،‬بگو ‪:‬قوی باشید و مترسید‪ ،‬اینک خدای شما با انتقام خواهد آمد‪ ،‬خدای شما با انتقام خواهد آمد و شما را‬ ‫نجات خواهد داد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنگاه چشمان نابینایان باز خواهد شد و گوشهای ناشنوایان گشوده خواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنگاه لنگان مانند غزال جست و خیز خواهند کرد و زبان گنگ خواهد سرایید‪ ،‬زیرا آبها در بیابان و نهرها در صحرا جاری خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و زمین خشک به برکه و زمین تشنه به چشمههای آب تبدیل خواهد شد ‪.‬در مسکن اژدها‪ ،‬جایی که هر یک میخوابند‪ ،‬علف با نی و نی‬ ‫خواهد بود‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۸‬و در آنجا شاهراهی و طریقی خواهد بود و آن طریق‪ ،‬طریق مقدس نامیده خواهد شد؛ ناپاکان از آن عبور نخواهند کرد‪ ،‬بلکه برای آنان‬ ‫خواهد بود؛ رهروان‪ ،‬هرچند نادان باشند‪ ،‬در آن گمراه نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬شیری در آنجا نخواهد بود و هیچ حیوان درندهای بر آن بال نخواهد رفت‪ ،‬در آنجا یافت نخواهد شد‪ ،‬بلکه رستگاران در آنجا راه خواهند‬ ‫رفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و فدیهشدگان خداوند بازگشته‪ ،‬با سرودها و شادی جاودانی بر سر خود به صهیون خواهند آمد ‪.‬ایشان شادی و خوشی را خواهند یافت‬ ‫و غم و ناله فرار خواهد کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۶‬‬ ‫‪ ۱‬و در چهاردهمین سال حزقیا پادشاه‪ ،‬واقع شد که سنحاریب‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬بر تمام شهرهای حصاردار یهودا هجوم آورده‪ ،‬آنها را تصرف‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و پادشاه آشور‪ ،‬ربشاقی را با لشکری عظیم از لکیش به اورشلیم نزد حزقیای پادشاه فرستاد و او نزد مجرای برکه بالیی‪ ،‬به راه‬ ‫مزرعه گازر‪ ،‬ایستاد‪.‬‬ ‫آساف وقایعنگار‪ ،‬نزد او بیرون آمدند‪.‬‬ ‫پسر‬ ‫یوآخ‪،‬‬ ‫و‬ ‫کاتب‪،‬‬ ‫شبنای‬ ‫و‬ ‫بود‪،‬‬ ‫خانه‬ ‫ناظر‬ ‫که‬ ‫حلقیا‬ ‫‪ ۳‬آنگاه الیاقیم‪ ،‬پسر‬ ‫ی‬ ‫‪ ۴‬و ربشاقی به ایشان گفت« ‪:‬به حزقیا بگویید ‪:‬پادشاه بزرگ‪ ،‬پادشاه آشور چنین میگوید ‪:‬این چه اعتمادی است که بر آن توکل میکنی؟»‬ ‫‪ ۵‬من میگویم‪ ،‬آیا تو میگویی؟ (اما اینها سخنان باطلی هستند )من مشورت و قدرت جنگ دارم ‪.‬اکنون به که توکل میکنی که بر من عصیان‬ ‫میکنی؟‬ ‫‪ ۶‬اینک تو به عصای این نی شکسته‪ ،‬بر مصر توکل میکنی‪ ،‬که اگر کسی بر آن تکیه کند‪ ،‬به دستش فرو رفته‪ ،‬آن را سوراخ میکند ‪.‬‬ ‫همچنین است فرعون‪ ،‬پادشاه مصر‪ ،‬برای همه کسانی که بر او توکل میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬اما اگر به من بگویی که ما به یهوه خدای خود توکل داریم‪ ،‬آیا او همان نیست که حزقیا اماکن بلند و مذبحهای او را برداشته و به یهودا و‬ ‫اورشلیم گفته است که پیش این مذبح سجده کنید؟‬ ‫‪ ۸‬پس اکنون‪ ،‬تمنا دارم که با آقایم‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬پیمان ببندی و اگر از جانب خود بتوانی سوارکارانی بر آنها بگماری‪ ،‬دو هزار اسب به تو‬ ‫میدهم‪.‬‬ ‫‪ ۹‬پس چگونه روی یک سردار از کوچکترین بندگان آقایم را خواهی برگردانید و بر مصر برای ارابهها و سواران توکل خواهی کرد؟‬ ‫‪ ۱۰‬و آیا من الن بدون اذن خداوند بر این زمین برای نابودی آن برآمدهام؟ خداوند به من گفته است ‪:‬بر این زمین برآی و آن را ویران کن‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬آنگاه الیاقیم و شبنا و یوآخ به ربشاقی گفتند« ‪:‬تمنا اینکه با بندگانت به زبان آرامی سخن بگویی زیرا آن را میفهمیم و با ما به زبان یهود‬ ‫در گوش مردمی که بر حصارند سخن مگو»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬ربشاقی گفت« ‪:‬آیا آقایم مرا نزد آقای تو و نزد تو فرستاده است تا این سخنان را بگویم؟ آیا مرا نزد مردانی که بر دیوار نشستهاند‬ ‫نفرستاده است تا با شما مدفوع خود را بخورند و ادرار خود را بنوشند؟»‬ ‫‪ ۱۳‬آنگاه ربشاقی ایستاد و با صدای بلند به زبان یهودیان فریاد زد و گفت« ‪:‬سخنان پادشاه بزرگ‪ ،‬پادشاه آشور را بشنوید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پادشاه چنین میگوید ‪:‬حزقیا شما را فریب ندهد‪ ،‬زیرا او نمیتواند شما را نجات دهد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و حزقیا شما را بر خداوند مطمئن نسازد و نگوید که خداوند ما را البته خواهد رهانید‪ ،‬و این شهر به دست پادشاه آشور تسلیم نخواهد‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬به حزقیا گوش مدهید‪ ،‬زیرا پادشاه آشور چنین میگوید« ‪:‬با من عهد کنید و هدیهای به من بدهید و نزد من بیایید تا هر کس از مو و هر‬ ‫کس از انجیر خود بخورد و هر کس از آب چاه خود بنوشد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬تا زمانی که بیایم و شما را به سرزمینی مانند سرزمین خودتان ببرم‪ ،‬سرزمینی پر از غله و شراب‪ ،‬سرزمینی پر از نان و تاکستان‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬مراقب باشید که حزقیا شما را فریب ندهد و نگوید« ‪:‬خداوند ما را نجات خواهد داد »‪.‬آیا هیچ یک از خدایان امتها سرزمین خود را از‬ ‫دست پادشاه آشور نجات داده است؟‬ ‫‪ ۱۹‬خدایان حمات و ارفاد کجایند؟ خدایان سفروایم کجایند؟ و آیا سامره را از دست من رهانیده اند؟‬ ‫‪ ۲۰‬از میان تمامی خدایان این سرزمینها‪ ،‬کدامند که سرزمین خود را از دست من نجات دادهاند تا خداوند اورشلیم را از دست من نجات‬ ‫دهد؟‬ ‫‪ ۲۱‬اما ایشان سکوت کرده‪ ،‬به او هیچ جواب ندادند‪ ،‬زیرا فرمان پادشاه این بود که به او جواب ندهید‪.‬‬ ‫آساف وقایعنگار‪ ،‬با جامههای دریده نزد حزقیا آمدند و سخنان‬ ‫‪ ۲۲‬آنگاه الیاقیم‪ ،‬پسر حلقیا که ناظر خانه بود‪ ،‬و شبنای کاتب‪ ،‬و یوآخ‪ ،‬پسر‬ ‫ی‬ ‫ربشاقی را به او بازگفتند‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۷‬‬ ‫‪ ۱‬و چون حزقیای پادشاه این را شنید‪ ،‬لباس خود را چاک زد و پلس پوشید و به خانه خداوند درآمد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و الیاقیم‪ ،‬ناظر خانه‪ ،‬و شبنای کاتب و مشایخ کاهنان را ملبس به پلس‪ ،‬نزد اشعیا پسر آموص نبی فرستاد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و به او گفتند« ‪:‬حزقیا چنین میگوید ‪:‬امروز روز مصیبت و سرزنش و کفر است‪ ،‬زیرا که پسران به رحم رسیدهاند و قوت زاییدن‬ ‫نیست»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬شاید یهوه‪ ،‬خدایت‪ ،‬سخنان ربشاقی را که پادشاه آشور‪ ،‬آقایش‪ ،‬او را برای اهانت به خدای زنده فرستاده است‪ ،‬بشنود و سخنانی را که‬ ‫یهوه‪ ،‬خدایت‪ ،‬شنیده است‪ ،‬توبیخ کند ‪.‬پس برای بقیهای که باقی ماندهاند‪ ،‬دعای خود را بلند کن‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس خادمان حزقیای پادشاه نزد اشعیا آمدند‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۶‬و اشعیا به ایشان گفت« ‪:‬به آقای خود چنین گویید ‪:‬خداوند چنین میگوید ‪:‬از سخنانی که شنیدهای و بندگان پادشاه آشور به آنها مرا کفر‬ ‫گفتهاند‪ ،‬مترس»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬اینک من بر او بلیی خواهم فرستاد و او خبری خواهد شنید و به سرزمین خود باز خواهد گشت و او را در سرزمین خودش به شمشیر‬ ‫خواهم کشت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬پس ربشاقی برگشت و پادشاه آشور را دید که با لبنه میجنگد‪ ،‬زیرا شنیده بود که از لکیش رفته است‪.‬‬ ‫درباره تیرهاقه‪ ،‬پادشاه حبشه‪ ،‬شنید که برای جنگ با تو بیرون آمده است ‪.‬و چون این را شنید‪ ،‬رسولنی نزد حزقیا فرستاد و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۹‬و او‬ ‫ه‬ ‫‪ ۱۰‬به حزقیا پادشاه یهودا چنین بگویید ‪:‬خدای تو که به او توکل داری‪ ،‬تو را فریب ندهد و نگوید که اورشلیم به دست پادشاه آشور تسلیم‬ ‫نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬اینک شنیدهای که پادشاهان آشور با هم هه سرزمینها چه کردهاند و آنها را به کلی نابود ساختهاند؛ و آیا رهایی خواهی یافت؟‬ ‫‪ ۱۲‬آیا خدایان امتهایی که پدران من آنها را هلک کردند‪ ،‬مانند جوزان و حاران و یر یزف و بنیعدن که در تیلسار بودند‪ ،‬ایشان را رهایی‬ ‫دادند؟‬ ‫‪ ۱۳‬پادشاه حمات و پادشاه ارفاد و پادشاه شهر سفروایم و هینا و یعوا کجا هستند؟‬ ‫‪ ۱۴‬و حزقیا نامه را از دست فرستادگان گرفته‪ ،‬آن را خواند و حزقیا به خانه خداوند رفت و آن را در حضور خداوند پهن کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و حزقیا نزد خداوند دعا کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۶‬ای یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬که بر کروبیان ساکن هستی‪ ،‬تو به تنهایی خدای تمامی ممالک زمین هستی ‪.‬تو آسمان و زمین را‬ ‫آفریدهای‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬ای خداوند‪ ،‬گوش خود را فرا دار و بشنو؛ ای خداوند‪ ،‬چشمان خود را باز کن و ببین؛ و به سخنان سنحاریب که برای اهانت به خدای‬ ‫زنده فرستاده است‪ ،‬گوش فرا ده‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬ای خداوند‪ ،‬به درستی که پادشاهان آشور هم هه قومها و کشورهای ایشان را ویران کردهاند‪،‬‬ ‫‪ ۱۹‬و خدایان ایشان را به آتش افکندند‪ ،‬زیرا که خدا نبودند‪ ،‬بلکه ساخته دست بشر از چوب و سنگ ‪.‬از این جهت ایشان را هلک کردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬پس اکنون ای یهوه خدای ما‪ ،‬ما را از دست او رهایی ده تا جمیع ممالک جهان بدانند که تو تنها یهوه هستی‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬آنگاه اشعیا پسر آموص نزد حزقیا فرستاده‪ ،‬گفت« ‪:‬یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬چونکه تو از من علیه سنحاریب پادشاه آشور دعا‬ ‫کردی‪،‬‬ ‫‪ ۲۲‬این کلمی است که خداوند درباره او گفته است ‪:‬آن باکره‪ ،‬دختر صهیون‪ ،‬تو را حقیر شمرده و به تو استهزا کرده است؛ دختر اورشلیم‬ ‫سر خود را به تو تکان داده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬که را تحقیر و کفر گفتی و بر که آواز خود را بلند کردی و چشمان خود را به اعلی برافراشتی‪ ،‬حتی بر قدوس اسرائیل؟‬ ‫‪ ۲۴‬به وسیل هه بندگانت‪ ،‬خداوند را تحقیر کردهای و گفتهای« ‪:‬به کثرت ارابههای خود به بلندی کوهها و به کنارههای لبنان رسیدهام و‬ ‫سروهای بلند و صنوبرهای مرغوب آن را قطع کرده‪ ،‬به بلندی مرزهایش و جنگل کرملش وارد شدهام»‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬من کنده و آب نوشیدهام و با کف پای خود تمام نهرهای شهرهای محاصره شده را خشک کردهام‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬آیا از قدیم نشنیدهای که چگونه این کار را کردهام و از ایام قدیم نشنیدهای که چگونه آن را ساختهام؟ اکنون آن را به انجام رساندهام که‬ ‫تو شهرهای مستحکم را به تودههای ویران تبدیل خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬از این رو‪ ،‬ساکنان آنها کمتوان و هراسان و شرمنده بودند ‪.‬آنها مانند علف صحرا و علف سبز‪ ،‬و مانند علف پشت بامها و مانند غله ای‬ ‫که قبل از رسیدن پژمرده میشود‪ ،‬گشتند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬اما من از اقامت تو و خروج و دخول تو و خشمی که بر من داری‪ ،‬آگاهم‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬چون خشم تو بر من و غضب تو به گوشهای من رسیده است‪ ،‬بنابراین مهار خود را بر بینی تو و لگام خود را بر لبانت خواهم گذاشت‬ ‫و تو را از راهی که آمدهای‪ ،‬باز خواهم گرداند‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و این برای تو نشانهای خواهد بود که امسال آنچه خود روید خواهید خورد‪ ،‬و سال دوم آنچه از آن بروید‪ ،‬و در سال سوم بکارید و درو‬ ‫کنید‪ ،‬و تاکستانها غرس کنید و میوه آنها را بخورید‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬و بقیهای که از خاندان یهودا رستگار شدهاند‪ ،‬دوباره به پایین ریشه خواهند دوانید و به بال میوه خواهند داد‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬زیرا که از اورشلیم بقیهای بیرون خواهند آمد و نجاتیافتگان از کوه صهیون ‪.‬غیرت یهوه صبایوت این را به جا خواهد آورد‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬بنابراین خداوند درباره پادشاه آشور چنین میگوید ‪:‬او به این شهر داخل نخواهد شد و به آنجا تیر نخواهد انداخت و با سپر در مقابلش‬ ‫نخواهد آمد و سنگری در برابرش نخواهد افراشت‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬خداوند میگوید ‪:‬از راهی که آمده است‪ ،‬باز خواهد گشت و به این شهر داخل نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬زیرا من به خاطر خودم و به خاطر بندهام داوود‪ ،‬از این شهر دفاع خواهم کرد و آن را نجات خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬آنگاه فرشته خداوند بیرون رفت و صد و هشتاد و پنج هزار نفر از اردوی آشوریان را زد و چون صبح زود برخاستند‪ ،‬اینک همه آنها‬ ‫لشههای مرده بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬پس سنحاریب‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬کوچ کرد و رفت و برگشت و در نینوا ساکن شد‪.‬‬ ‫آصر او را به شمشیر زدند و ایشان به‬ ‫‪ ۳۸‬و واقع شد که چون او در خانه خدای خود‪ ،‬نیسرروک‪ ،‬عبادت میکرد‪ ،‬پسرانش اکد کرر کملکک و ش ککر ی‬ ‫سر کحددون‪ ،‬به جای او سلطنت نمود‪.‬‬ ‫زمین ارمنستان فرار کردند و پسرش‪ ،‬ا ک ک‬ ‫فصل ‪۳۸‬‬ ‫‪ ۱‬در آن روزها حزقیا بیمار و مشرف به مرگ شد ‪.‬و اشعیا نبی پسر آموص نزد او آمد و به او گفت« ‪:‬خداوند چنین میگوید ‪:‬خانه خود را‬ ‫آماده کن‪ ،‬زیرا خواهی مرد و زنده نخواهی ماند»‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۲‬آنگاه حزقیا روی خود را به سوی دیوار برگرداند و نزد خداوند دعا کرد‪،‬‬ ‫‪ ۳‬و گفت« ‪:‬ای خداوند‪ ،‬اکنون به یاد آور که چگونه با راستی و با دل کامل در حضور تو سلوک کردهام و آنچه را که در نظر تو نیکو‬ ‫بوده است‪ ،‬انجام دادهام »‪.‬و حزقیا به شدت گریست‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آنگاه کلم خداوند بر اشعیا نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۵‬برو و به حزقیا بگو ‪:‬یهوه‪ ،‬خدای پدرت داوود‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬دعای تو را شنیدم و اشکهای تو را دیدم ‪.‬اینک پانزده سال بر عمر تو‬ ‫خواهم افزود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و من تو و این شهر را از دست پادشاه آشور رهایی خواهم داد و از این شهر دفاع خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و این از جانب خداوند برای تو نشانهای خواهد بود که خداوند این سخن را که گفته است‪ ،‬بجا خواهد آورد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اینک سای هه درجاتی را که در ساعت آفتابی آحاز پایین رفته است‪ ،‬ده درجه به عقب برمیگردانم ‪.‬پس خورشید ده درجه‪ ،‬از هر درجهای‬ ‫که پایین رفته بود‪ ،‬به عقب برگشت‪.‬‬ ‫‪ ۹‬نوشتهی حزقیا‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬هنگامی که بیمار بود و از بیماریاش شفا یافت‪:‬‬ ‫‪ ۱۰‬گفتم در پایان عمرم به دروازههای گور خواهم رفت ‪:‬از باقیماندهی سالهایم محروم خواهم شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬گفتم« ‪:‬خداوند‪ ،‬یعنی خداوند را در سرزمین زندگان نخواهم دید ‪.‬دیگر انسان را با ساکنان جهان نخواهم دید»‪.‬‬ ‫بیماری درد‬ ‫‪ ۱۲‬عمرم به پایان رسیده و همچون خیمهی شبانی از من دور شده است ‪.‬همچون بافندهای جان خود را بریدهام ‪.‬او مرا به‬ ‫ی‬ ‫خواهد برید ‪.‬از روز تا شب مرا خواهی کشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬تا صبح گمان بردم که او همچون شیری‪ ،‬تمام استخوانهای مرا خواهد شکست ‪.‬از روز تا شب‪ ،‬مرا نابود خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬مانند درنا یا پرستو‪ ،‬جار و جنجال میکردم؛ مانند کبوتر ناله میکردم؛ چشمانم از نگریستن به بال تار میشد ‪.‬ای خداوند‪ ،‬من مظلوم‬ ‫هستم؛ برای من کاری انجام بده‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬چه بگویم؟ او با من سخن گفته و خود نیز چنین کرده است ‪.‬من در تمام سالهای زندگیام‪ ،‬در تلخی جانم‪ ،‬به آرامی خواهم زیست‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬ای خداوند‪ ،‬آدمیان به این چیزها زندهاند‪ ،‬و در هم هه این چیزها حیات روح من است ‪.‬پس مرا شفا خواهی داد و زنده خواهی ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬اینک‪ ،‬برای آرامش‪ ،‬تلخی بسیار کشیدم‪ ،‬اما تو با محبت به جانم‪ ،‬آن را از چاه فساد رهایی بخشیدی‪ ،‬زیرا تمامی گناهانم را پشت سر‬ ‫خود انداختی‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬زیرا گور نمیتواند تو را ستایش کند‪ ،‬مرگ نمیتواند تو را ستایش کند ‪:‬آنان که به گودال فرو میروند نمیتوانند به راستی تو امیدوار‬ ‫باشند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬زندگان‪ ،‬زندگان‪ ،‬تو را ستایش خواهند کرد‪ ،‬چنانکه من امروز میکنم ‪.‬پدر‪ ،‬راستی تو را به فرزندان اعلم خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬خداوند آماده بود تا مرا نجات دهد‪ ،‬بنابراین ما سرودهای مرا با سازهای زهی در تمام روزهای زندگی خود در خانه خداوند خواهیم‬ ‫خواند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬زیرا اشعیا گفته بود« ‪:‬مقداری انجیر بگیرند و آن را مانند مرهمی بر دمل بگذارند و شفا خواهد یافت»‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬حزقیا نیز گفته بود« ‪:‬نشانه رفتن من به خانه خداوند چیست؟»‬ ‫فصل ‪۳۹‬‬ ‫‪ ۱‬در آن زمان‪ ،‬مرودکبلدان‪ ،‬پسر بلدان‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬نامهها و هدیهای نزد حزقیا فرستاد‪ ،‬زیرا شنیده بود که او بیمار بوده و شفا یافته است‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و حزقیا از ایشان شادمان شد و خان هه اشیای نفیس خود را از نقره و طل و ادویه و روغن گرانبها و تمام خان هه اسلحهاش و هر آنچه را که‬ ‫در خزانههایش یافت میشد به ایشان نشان داد‪ ،‬و چیزی در خانهاش و در تمام قلمروش نبود که حزقیا به ایشان نشان نداده باشد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬آنگاه اشعیا نبی نزد حزقیای پادشاه آمد و از او پرسید« ‪:‬این مردان چه گفتند و از کجا نزد تو آمدند؟ »حزقیا گفت« ‪:‬از سرزمینی دور‪،‬‬ ‫یعنی از بابل‪ ،‬نزد من آمدهاند»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آنگاه او گفت« ‪:‬در خانه تو چه دیدهاند؟ »حزقیا پاسخ داد« ‪:‬هر آنچه در خانه من است دیدهاند و چیزی در خزانههای من نیست که به‬ ‫ایشان نشان نداده باشم»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنگاه اشعیا به حزقیا گفت« ‪:‬کلم خداوند لشکرها را بشنو‪:‬‬ ‫‪ ۶‬اینک ایامی میآید که هر آنچه در خانه توست و آنچه پدرانت تا امروز ذخیره کردهاند‪ ،‬به بابل برده خواهد شد و هیچ چیز باقی نخواهد‬ ‫ماند‪ ،‬میگوید خداوند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و از پسرانت که از تو پدید آیند و تو آنها را تولید کنی‪ ،‬آنها را خواهند برد و آنها در قصر پادشاه بابل خواجه خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آنگاه حزقیا به اشعیا گفت« ‪:‬کلم خداوند که گفتی نیکوست »‪.‬او همچنین گفت« ‪:‬زیرا در روزگار من صلح و راستی برقرار خواهد‬ ‫بود»‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۰‬‬ ‫‪ ۱‬خدای شما میگوید ‪:‬تسلی دهید‪ ،‬قوم مرا تسلی دهید‪.‬‬ ‫‪ ۲‬با اورشلیم با سخنان دلجویانه سخن گویید و او را ندا دهید که جنگش به پایان رسیده و گناهش بخشیده شده است‪ ،‬زیرا از دست خداوند‬ ‫برای همه گناهانش دو چندان پاداش یافته است‪.‬‬ ‫‪ ۳‬صدای فریادکنندهای در بیابان که راه خداوند را آماده کنید و در صحرا طریقی برای خدای ما راست سازید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬هر درهای برافراشته و هر کوه و تپهای پست خواهد شد؛ و کجیها راست و ناهمواریها هموار خواهند گردید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و جلل خداوند آشکار خواهد شد و تمامی بشر آن را با هم خواهند دید‪ ،‬زیرا دهان خداوند این را گفته است‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۶‬صدا گفت« ‪:‬بخوان »‪.‬و او گفت« ‪:‬چه بگویم؟ هر بشری علف است و تمام زیباییهایش مانند گل صحراست‪.‬‬ ‫‪ ۷‬علف خشک میشود و گل پژمرده میگردد‪ ،‬زیرا روح خداوند بر آن دمیده میشود ‪.‬بیشک قوم‪ ،‬علف هستند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬علف خشک میشود و گل پژمرده میگردد‪ ،‬اما کلم خدای ما تا ابد پایدار خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬ای صهیون که مژده میدهی‪ ،‬به کوه بلند برو؛ ای اورشلیم که مژده میدهی‪ ،‬صدایت را با قدرت بلند کن؛ آن را بلند کن و نترس؛ به‬ ‫شهرهای یهودا بگو« ‪:‬اینک خدای شما»!‬ ‫‪ ۱۰‬اینک خداوند یهوه با دست قوی میآید و بازوی او برایش حکومت خواهد کرد ‪.‬اینک پاداش او با اوست و عملش پیش روی اوست‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬او مانند شبان گله خود را خواهد چرانید ‪.‬برهها را به بازوی خود جمع کرده‪ ،‬در آغوش خود خواهد گرفت و شیردهندگان را به ملیمت‬ ‫رهبری خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬کیست که آبها را به کف دست خود پیموده و آسمان را با وجب اندازه گرفته و غبار زمین را در پیمانه گنجانیده و کوهها را به قپان و‬ ‫تپهها را به ترازو وزن کرده است؟‬ ‫‪ ۱۳‬کیست که روح خداوند را هدایت کرده باشد‪ ،‬یا مشاور او بوده باشد و او را تعلیم داده باشد؟‬ ‫‪ ۱۴‬با چه کسی مشورت کرد و چه کسی او را راهنمایی کرد و راه درست را به او آموخت و به او معرفت آموخت و راه فهم را به او نشان‬ ‫داد؟‬ ‫‪ ۱۵‬اینک‪ ،‬امتها مثل قطره دلو هستند و مانند غبار ترازو شمرده میشوند ‪.‬اینک‪ ،‬جزیرهها را مثل چیز بسیار ناچیز برمیدارد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و لبنان برای سوزاندن کافی نیست‪ ،‬و حیواناتش برای قربانی سوختنی کافی نیستند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬جمیع امتها در نظر او هیچند و از هیچ و باطل نزد او کمتر شمرده میشوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬پس خدا را به که تشبیه میکنید و کدامین شبیه را با او برابر میدانید؟‬ ‫‪ ۱۹‬صنعتگر بت تراشیده را ذوب میکند‪ ،‬و زرگر آن را با طل میپوشاند‪ ،‬و زنجیرهای نقرهای میریزد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬کسی که آنقدر فقیر است که هیچ نذری ندارد‪ ،‬درختی را انتخاب میکند که نمیپوسد؛ او به دنبال صنعتگری ماهر میگردد تا بتی تراشیده‬ ‫بسازد که تکان نخورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬آیا ندانستهاید و نشنیدهاید؟ آیا از ابتدا به شما گفته نشده است؟ آیا از بنیاد زمین نفهمیدهاید؟‬ ‫‪ ۲۲‬اوست که بر کره زمین نشسته است و ساکنانش مانند ملخ میباشند؛ آسمانها را مانند پردهای میگستراند و آنها را مانند خیمهای برای‬ ‫سکونت پهن میکند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬که سروران را نابود میکند و داوران جهان را به بطالت میگرداند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬آری‪ ،‬کاشته نخواهند شد؛ آری‪ ،‬کاشته نخواهند شد؛ آری‪ ،‬تنه آنها در زمین ریشه نخواهد دواند؛ و او نیز بر آنها خواهد دمید و پژمرده‬ ‫خواهند شد‪ ،‬و گردباد آنها را مانند کاه خواهد ربود‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬پس مرا به که تشبیه میکنید یا با که برابرم؟ میگوید قدوس‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬چشمان خود را به اعلی برافرازید و ببینید کیست که این چیزها را آفریده است‪ ،‬که لشکر آنها را به شماره بیرون میآورد‪ ،‬و جمیع آنها‬ ‫را به نام میخواند به عظمت قوت خود‪ ،‬زیرا که او در قوت قوی است و یکی از آنها شکست نمیخورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬ای یعقوب‪ ،‬چرا میگویی و ای اسرائیل‪ ،‬چرا میگویی ‪:‬راه من از خداوند پنهان است و خدای من از داوری من صرف نظر کرده است؟‬ ‫‪ ۲۸‬آیا ندانستهای و نشنیدهای که خدای سرمدی‪ ،‬یهوه‪ ،‬آفرینندهی اقصای زمین‪ ،‬درمانده و خسته نمیشود و فهم او را کسی تفتیش نمیکند؟‬ ‫‪ ۲۹‬او به ضعیفان قدرت میبخشد و به ناتوانان قدرت میبخشد‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬حتی جوانان نیز درمانده و خسته خواهند شد‪ ،‬و مردان جوان به کلی خواهند افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬اما آنان که برای خداوند انتظار میکشند‪ ،‬نیروی تازه خواهند یافت؛ با بالهایی همچون عقاب اوج خواهند گرفت؛ خواهند دوید و خسته‬ ‫نخواهند شد؛ خواهند خرامید و درمانده نخواهند گشت‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۱‬‬ ‫‪ ۱‬ای جزیرهها‪ ،‬در حضور من خاموش باشید و بگذارید قوم قوت خود را تجدید کنند؛ بگذارید نزدیک بیایند؛ آنگاه سخن بگویند؛ بیایید با‬ ‫هم برای داوری نزدیک شویم‪.‬‬ ‫‪ ۲‬کیست که مرد عادل را از مشرق برانگیخته‪ ،‬او را به پای خود خواند‪ ،‬امتها را پیش روی او تسلیم کرد و او را بر پادشاهان مسلط‬ ‫گردانید؟ او ایشان را چون غبار به شمشیر خود و چون کاه پراکنده به کمان خود سپرد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬او ایشان را تعقیب کرد و به سلمت گذشت‪ ،‬حتی از راهی که با پاهای خود نرفته بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬کیست که این را کرده و به انجام رسانیده و نسلها را از ابتدا دعوت نموده است؟ من یهوه هستم‪ ،‬از ابتدا تا به آخر ‪.‬من او هستم‪.‬‬ ‫‪ ۵‬جزیرهها این را دیدند و ترسیدند؛ اقصای زمین ترسیدند‪ ،‬نزدیک شدند و آمدند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬هر یک از آنها به همسایه خود کمک میکرد و هر یک به برادر خود میگفت« ‪:‬دل قوی دار»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬پس نجار‪ ،‬زرگر را و کسی را که با چکش صاف میکرد‪ ،‬کسی را که سندان میزد‪ ،‬تشویق کرد و گفت« ‪:‬برای جوش دادن آماده است »‪.‬‬ ‫و آن را با میخها محکم کرد تا جابجا نشود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اما تو ای اسرائیل‪ ،‬بنده من هستی‪ ،‬ای یعقوب که تو را برگزیدهام‪ ،‬ای نسل دوست من ابراهیم‪.‬‬ ‫‪ ۹‬تو را از اقصای زمین گرفتهام و تو را از میان بزرگانش خواندهام و به تو گفتهام ‪:‬تو بنده من هستی؛ من تو را برگزیدهام و تو را ترک‬ ‫نکردهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬مترس زیرا من با تو هستم و هراسان مباش زیرا من خدای تو هستم ‪.‬من تو را تقویت خواهم کرد؛ و تو را یاری خواهم داد؛ و تو را با‬ ‫دست راست عدالت خود حمایت خواهم نمود‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۱۱‬اینک‪ ،‬هم هه آنانی که بر تو خشم گرفتند‪ ،‬خجل و شرمنده خواهند شد؛ ایشان هیچ خواهند شد؛ و آنانی که با تو ستیزه میکنند‪ ،‬هلک‬ ‫خواهند گردید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آنان را که با تو مجادله کردند‪ ،‬خواهی جست و نخواهی یافت ‪.‬آنان که با تو جنگ کنند‪ ،‬نیست و نابود خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬زیرا من که یهوه‪ ،‬خدای تو هستم‪ ،‬دست راست تو را خواهم گرفت و به تو خواهم گفت ‪:‬مترس‪ ،‬من تو را یاری خواهم کرد‪.‬‬ ‫ی‬ ‫ول‬ ‫که‬ ‫اسرائیل‪،‬‬ ‫‪ ۱۴‬ای کرم یعقوب و ای مردان اسرائیل‪ ،‬مترسید ‪.‬من به شما کمک خواهم کرد‪ ،‬این گفتهی خداوند است‪ ،‬و من‪ ،‬قدوس‬ ‫ر‬ ‫شما هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬اینک من برای تو خرمنکوب تیز و دندانهای خواهم ساخت ‪.‬کوهها را کوبیده‪ ،‬آنها را خرد خواهی کرد و تپهها را مانند کاه خواهی‬ ‫ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬آنها را خواهی دمید و باد آنها را خواهد برد و گردباد آنها را پراکنده خواهد کرد ‪.‬و تو در خداوند شادی خواهی کرد و در قدوس‬ ‫اسرائیل فخر خواهی نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬هنگامی که فقیران و نیازمندان آب میجویند و نمییابند‪ ،‬و زبانشان از تشنگی خشک میشود‪ ،‬من که یهوه هستم‪ ،‬دعای ایشان را اجابت‬ ‫خواهم کرد‪ ،‬من که خدای اسرائیل هستم‪ ،‬ایشان را ترک نخواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬در بلندیها نهرها و در میان درهها چشمهها جاری خواهم ساخت ‪.‬بیابان را به برکه آب و زمین خشک را به چشمههای آب تبدیل خواهم‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬در بیابان سرو آزاد‪ ،‬شطیم‪ ،‬آس و درخت زیتون خواهم کاشت؛ در صحرا صنوبر و کاج و شمشاد را با هم غرس خواهم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬تا ببینند و بدانند و تفکر کنند و با هم بفهمند که دست خداوند این را به جا آورده و قدوس اسرائیل آن را آفریده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬خداوند میگوید ‪:‬دلیل خود را بیاورید؛ پادشاه یعقوب میگوید ‪:‬دلیل محکم خود را ارائه دهید‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬بگذارید آنها را بیاورند و آنچه را که اتفاق خواهد افتاد به ما نشان دهند؛ بگذارید چیزهای پیشین را که هستند‪ ،‬نشان دهند تا آنها را در‬ ‫نظر بگیریم و پایان آنها را بدانیم؛ یا چیزهای آینده را برای ما اعلم کنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬چیزهایی را که پس از این رخ خواهد داد‪ ،‬بیان کنید تا بدانیم که شما خدایان هستید ‪.‬آری‪ ،‬نیکی کنید یا بدی کنید تا ما متحیر شویم و با‬ ‫هم آن را ببینیم‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬اینک شما هیچ هستید و عمل شما هیچ است ‪.‬هر که شما را برمیگزیند‪ ،‬رجس است‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬من کسی را از شمال برانگیختهام و او خواهد آمد ‪.‬از مشرق خورشید نام مرا خواهد خواند ‪.‬و او بر سروران خواهد آمد‪ ،‬چنانکه بر‬ ‫ملت و چنانکه کوزهگر گل را پایمال میکند‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬کیست که از ابتدا اعلم کرده است تا بدانیم و از قبل تا بگوییم که او عادل است؟ آری‪ ،‬کسی نیست که بیان کند‪ ،‬آری‪ ،‬کسی نیست که‬ ‫اعلم کند‪ ،‬آری‪ ،‬کسی نیست که سخنان شما را بشنود‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬اولین به صهیون خواهند گفت« ‪:‬اینک‪ ،‬اینک آنها »!و من به اورشلیم کسی را خواهم داد که مژده میآورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬زیرا نگریستم و کسی نبود؛ و در میان ایشان نیز مشاوری نبود که چون از ایشان بپرسم‪ ،‬بتواند سخنی پاسخ دهد‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬اینک جمیع ایشان باطلند و اعمال ایشان هیچ است و بتهای ریختهشده ایشان باد و بطالت است‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۲‬‬ ‫‪ ۱‬اینک بنده من که او را حمایت میکنم؛ برگزیده من که جانم از او شادمان است؛ من روح خود را بر او نهادهام؛ او داوری را برای امتها‬ ‫صادر خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬او فریاد نخواهد زد‪ ،‬فریاد نخواهد زد و صدایش را در کوچهها نخواهد شنید‪.‬‬ ‫نی خرد شده را نخواهد شکست و فتیله نیمسوخته را خاموش نخواهد کرد ‪.‬او داوری را به راستی صادر خواهد نمود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬ی‬ ‫‪ ۴‬او ناتوان و دلسرد نخواهد شد تا زمانی که عدالت را بر زمین برقرار سازد‪ ،‬و جزیرهها منتظر شریعت او خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬چنین میگوید خدا‪ ،‬یهوه‪ ،‬آنکه آسمانها را آفرید و آنها را گسترانید‪ ،‬آنکه زمین و آنچه از آن بیرون میآید را گسترانید‪ ،‬آنکه نفس را به‬ ‫مردمی که در آن هستند و روح را به کسانی که در آن سالک هستند میدهد‪:‬‬ ‫‪ ۶‬من‪ ،‬یهوه‪ ،‬تو را به عدالت خواندهام و دست تو را خواهم گرفت و تو را حفظ خواهم کرد و تو را عهد قوم و چراغ امتها خواهم گردانید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬تا چشمان کوران را باز کنم‪ ،‬زندانیان را از زندان و ساکنان تاریکی را از محبس بیرون آورم‪.‬‬ ‫‪ ۸‬من یهوه هستم و نام من همین است و جلل خود را به کسی دیگر و ستایش خویش را به بتهای تراشیده نخواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬اینک وقایع پیشین به وقوع پیوسته است و من از چیزهای نو خبر میدهم ‪:‬پیش از آنکه پدید آیند‪ ،‬شما را از آنها آگاه میسازم‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬ای شما که به دریا فرود میروید و ای هر آنچه در آن است‪ ،‬ای جزیرهها و ساکنان آنها‪ ،‬سرودی تازه برای خداوند بسرایید و ستایش او‬ ‫را از کرانههای زمین بخوانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬بیابان و شهرهایش‪ ،‬و روستاهایی که قیدار در آنها ساکن است‪ ،‬آواز خود را بلند کنند ‪.‬ساکنان صخرهها ترنم کنند و از بالی کوهها‬ ‫فریاد برآورند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬بگذارید خداوند را جلل دهند و ستایش او را در جزایر بخوانند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬خداوند همچون مردی جبار بیرون خواهد آمد‪ ،‬همچون مرد جنگی غیرت را برمیانگیزد؛ فریاد میزند و غرش میکند؛ بر دشمنان خود‬ ‫پیروز خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬من مدت مدیدی خاموش بودهام؛ آرام بودهام و خویشتنداری کردهام ‪.‬اکنون مانند زنی که میزاید فریاد خواهم زد؛ بیدرنگ نابود خواهم‬ ‫کرد و خواهم بلعید‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬کوهها و تپهها را ویران خواهم کرد و تمام گیاهان آنها را خشک خواهم نمود؛ و رودخانهها را جزیرهها خواهم ساخت و برکهها را‬ ‫خشک خواهم نمود‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۱۶‬و کوران را به راهی که ندانستهاند هدایت خواهم کرد و ایشان را به راههایی که نشناختهاند رهبری خواهم نمود ‪.‬تاریکی را پیش روی‬ ‫ایشان به روشنایی و کجیها را به راست تبدیل خواهم نمود ‪.‬این کارها را با ایشان خواهم کرد و ایشان را رها نخواهم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬آنان که به بتهای تراشیده اعتماد دارند و به بتهای ریختهشده میگویند که خدایان ما شما هستید‪ ،‬به عقب برگردانده شده‪ ،‬بسیار شرمنده‬ ‫خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬ای کران بشنوید و ای کوران بنگرید تا ببینید‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬کیست که کور باشد‪ ،‬مانند بنده من؟ یا کیست که کر باشد‪ ،‬مانند رسول من که فرستادم؟ کیست که کور باشد مانند آن که کامل است‪ ،‬و‬ ‫کیست که کور باشد مانند بنده خداوند؟‬ ‫‪ ۲۰‬چیزهای بسیار میبیند‪ ،‬اما نگاه نمیکند؛ گوشها را میگشاید‪ ،‬اما نمیشنود‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬خداوند به خاطر عدالت خود بسیار خشنود است؛ او شریعت را بزرگ و محترم خواهد شمرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬اما این قوم غارت شده و تاراج شده هستند؛ همگی در سوراخها به دام افتادهاند و در زندانها پنهان شدهاند ‪.‬ایشان برای غارت هستند و‬ ‫کسی رهایی نمیدهد؛ برای غارت هستند و کسی نمیگوید« ‪:‬بازگردانید»‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬کیست از شما که به این گوش فرا دهد؟ کیست که گوش فرا دهد و برای زمان آینده استماع کند؟‬ ‫‪ ۲۴‬کیست که یعقوب را به تاراج و اسرائیل را به غارت سپرد؟ آیا خداوند‪ ،‬که به او گناه ورزیدهایم‪ ،‬چنین نکرد؟ زیرا ایشان در راههای‬ ‫او سلوک نکردند و شریعت او را اطاعت ننمودند؟‬ ‫‪ ۲۵‬از این رو‪ ،‬خشم و غضب خود و نیروی نبرد را بر او ریخت و آتشی از هر سو او را شعلهور ساخت‪ ،‬اما ندانست؛ و او را سوزانید‪،‬‬ ‫اما آن را در دل خود جای نداد‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۳‬‬ ‫‪ ۱‬اما اکنون خداوند که تو را آفرید‪ ،‬ای یعقوب‪ ،‬و او که تو را آفرید‪ ،‬ای اسرائیل‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬مترس‪ ،‬زیرا من تو را فدیه دادهام‪ ،‬تو را‬ ‫به نامت خواندهام؛ تو از آن من هستی‪.‬‬ ‫‪ ۲‬چون از آبها عبور کنی‪ ،‬من با تو خواهم بود و چون از نهرها عبور کنی‪ ،‬تو را لبریز نخواهند کرد؛ و چون از آتش بگذری‪ ،‬سوخته‬ ‫نخواهی شد و شعلهاش تو را نخواهد سوزاند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زیرا من یهوه خدای تو‪ ،‬قدوس اسرائیل‪ ،‬نجاتدهنده تو هستم ‪.‬مصر را به عنوان فدیه تو و حبشه و سبا را به عنوان قربانی تو دادم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬چونکه در نظر من گرانبها و محترم بودی و من تو را دوست میداشتم‪ ،‬از این رو مردمان را در عوض تو و قومها را در عوض جان تو‬ ‫خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬مترس‪ ،‬زیرا من با تو هستم ‪.‬نسل تو را از شرق خواهم آورد و تو را از غرب جمع خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬به شمال خواهم گفت که دست بردار و به جنوب خواهم گفت که عقبنشینی نکن ‪.‬پسرانم را از دوردستها و دخترانم را از اقصای زمین‬ ‫بیاور‪.‬‬ ‫‪ ۷‬یعنی هر که را به نام من نامیدهاند‪ ،‬زیرا او را برای جلل خود آفریدهام‪ ،‬او را شکل دادهام و ساختهام‪.‬‬ ‫‪ ۸‬کورانی را که چشم دارند و کرانی را که گوش دارند‪ ،‬بیرون آورید‪.‬‬ ‫‪ ۹‬جمیع امتها جمع شوند و قومها فراهم آیند ‪.‬کیست از ایشان که این را اعلم کند و امور سابق را به ما نشان دهد؟ شهود خود را بیاورند تا‬ ‫تصدیق شوند؟ یا بشنوند و بگویند که این حقیقت است‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬خداوند میگوید ‪:‬شما و بنده من که او را برگزیدهام‪ ،‬شهود من هستید تا مرا بشناسید و به من ایمان آورید و بفهمید که من او هستم ‪:‬پیش‬ ‫از من خدایی مصور نشده و پس از من نیز نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬من‪ ،‬من‪ ،‬یهوه هستم و غیر از من نجاتدهندهای نیست‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬من اعلم کردهام و نجات دادهام و آشکار ساختهام‪ ،‬زمانی که هیچ خدای بیگانهای در میان شما نبود ‪.‬بنابراین‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬شما‬ ‫شاهدان من هستید که من خدا هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬آری‪ ،‬پیش از آنکه روز باشد‪ ،‬من او هستم و کسی نیست که از دست من رهایی بخشد ‪.‬من کار خواهم کرد و کیست که آن را واگذارد؟‬ ‫‪ ۱۴‬خداوند‪ ،‬ولی شما و قدوس اسرائیل‪ ،‬چنین میگوید« ‪:‬به خاطر شما به بابل فرستادم و تمام بزرگان آن و کلدانیان را که فریادشان در‬ ‫کشتیهاست‪ ،‬سرنگون کردم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬من خداوند‪ ،‬قدوس تو‪ ،‬آفریننده اسرائیل‪ ،‬پادشاه تو هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬خداوند که راهی در دریا و طریقی در آبهای عظیم میسازد‪ ،‬چنین میگوید‪:‬‬ ‫قوت را بیرون میآورد‪ ،‬ایشان با هم خواهند خوابید و برنخواهند خاست ‪.‬منقرض شده‪ ،‬مثل یدک خاموش‬ ‫‪ ۱۷‬که ارابه و اسب و لشکر و ر‬ ‫خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬چیزهای پیشین را به یاد نیاورید و در امور قدیم تفکر نکنید‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬اینک من کار تازهای خواهم کرد؛ اکنون آن روی خواهد داد؛ آیا شما آن را نمیدانید؟ من حتی راهی در بیابان و نهرهایی در صحرا‬ ‫ایجاد خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬حیوانات صحرا‪ ،‬حتی اژدهایان و جغدها‪ ،‬مرا ستایش خواهند کرد‪ ،‬زیرا من در بیابان آب و در صحرا نهرها جاری میکنم تا قوم‬ ‫برگزیدۀ خود را سیراب کنم‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬این قوم را برای خود آفریدهام؛ ایشان ستایش مرا خواهند گفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬اما تو ای یعقوب مرا نخواندی‪ ،‬بلکه ای اسرائیل‪ ،‬از من خسته شدی‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬تو گوسفندان کوچک قربانیهای سوختنی خود را برای من نیاوردی و با قربانیهایت مرا تکریم نکردی ‪.‬من تو را با قربانی به خدمت وا‬ ‫نداشتم و با بخور تو را خسته نکردم‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۲۴‬تو برای من نیشکر شیرین به پول نخریدی و مرا با چربی قربانیهایت سیر نکردی‪ ،‬بلکه مرا به گناهانت به خدمت گرفتی و با گناهانت‬ ‫مرا به ستوه آوردی‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬من‪ ،‬من هستم که به خاطر خود‪ ،‬خطاهای تو را محو میکنم و گناهانت را به یاد نخواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬مرا به یاد آور ‪.‬بیا با هم دادخواهی کنیم ‪.‬تو اعلم کن تا عادل شمرده شوی‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬پدر نخستین تو گناه کرده است‪ ،‬و معلمان تو بر من عصیان ورزیدهاند‪.‬‬ ‫سروران قددس را بیحرمت ساختهام و یعقوب را به لعنت و اسرائیل را به سرزنش سپردهام‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬بنابراین‪ ،‬من‬ ‫ی‬ ‫فصل ‪۴۴‬‬ ‫‪ ۱‬اما اکنون بشنو‪ ،‬ای بنده من یعقوب‪ ،‬و ای اسرائیل که تو را برگزیدهام!‬ ‫‪ ۲‬خداوند که تو را آفرید و از رحم بسرشت‪ ،‬و تو را یاری خواهد داد‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬ای یعقوب‪ ،‬بنده من‪ ،‬مترس‪ ،‬و تو ای ییسورون‪ ،‬که تو‬ ‫را برگزیدهام‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زیرا من بر تشنه آب خواهم ریخت و بر زمین خشک سیلب خواهم ریخت ‪.‬روح خود را بر ذریت تو و برکت خود را بر اولد تو‬ ‫خواهم ریخت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و ایشان همچون علفزارها‪ ،‬همچون بیدها بر نهرهای آب‪ ،‬خواهند رویید‪.‬‬ ‫آن خداوند هستم »‪.‬و دیگری خود را به نام یعقوب خواهد خواند؛ و دیگری با دست خود برای خداوند سوگند‬ ‫‪ ۵‬یکی خواهد گفت« ‪:‬من از ی‬ ‫یاد خواهد کرد و خود را به نام اسرائیل ملقب خواهد ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۶‬خداوند‪ ،‬پادشاه اسرائیل و خداوند لشکرها که ولی ایشان است‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬من اول هستم و من آخر هستم و غیر از من خدایی نیست‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و کیست که مانند من آن را بخواند و اعلم کند و برای من ترتیب دهد‪ ،‬از زمانی که قوم قدیم را تعیین کردم؟ و چیزهایی را که میآیند و‬ ‫خواهند آمد‪ ،‬به ایشان نشان دهد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬مترسید و هراسان مباشید ‪.‬آیا از آن زمان به شما نگفتم و اعلم نکردم؟ شما شاهدان من هستید ‪.‬آیا خدایی غیر از من هست؟ آری‪ ،‬خدایی‬ ‫نیست و من کسی را نمیشناسم‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آنانی که بت تراشیده میسازند‪ ،‬جملگی باطلند و چیزهای لذیذ ایشان سودی نخواهد داشت و خود شاهدان ایشانند؛ نمیبینند و نمیدانند تا‬ ‫شرمنده شوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬کیست که خدایی ساخته باشد‪ ،‬یا بتی تراشیده ریخته باشد که بیفایده باشد؟‬ ‫‪ ۱۱‬اینک‪ ،‬هم هه یارانش شرمنده خواهند شد و کارگران‪ ،‬از انسانند ‪.‬بگذارید هم هه آنها با هم جمع شوند‪ ،‬برخیزند؛ اما آنها خواهند ترسید و با‬ ‫هم شرمنده خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آهنگر با انبر‪ ،‬هم با زغال کار میکند و هم آن را با چکش میسازد و هم با نیروی بازوی خود آن را میسازد ‪.‬او گرسنه است و نیرویش‬ ‫تحلیل میرود ‪.‬آب نمینوشد و بیحال است‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬نجرار خطکش خود را پهن میکند؛ آن را با ریسمان میبافد؛ آن را با رنده میچیند و با پرگار آن را میتراشد؛ و آن را به شکل انسان‪،‬‬ ‫مطابق زیبایی انسان‪ ،‬میسازد تا در خانه بماند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬سروها را برای خود قطع میکند و سرو و بلوط را میگیرد و آنها را در میان درختان جنگل برای خود تقویت میکند ‪.‬زبان گنجشک‬ ‫میکارد و باران آن را پرورش میدهد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬آنگاه برای انسان مناسب خواهد بود که آن را بسوزاند‪ ،‬زیرا از آن برمیدارد و خود را گرم میکند؛ آن را روشن میکند و نان میپزد؛‬ ‫خدایی میسازد و آن را میپرستد؛ از آن بتی میسازد و در برابرش سجده میکند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬قسمتی از آن را در آتش میسوزاند؛ با قسمتی از آن گوشت میخورد؛ کباب میکند و سیر میشود؛ بلکه خود را گرم میکند و میگوید« ‪:‬آه‪،‬‬ ‫گرم شدم‪ ،‬آتش را دیدم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و از بقیه آن خدایی‪ ،‬یعنی بت تراشیده خود را میسازد؛ پیش آن سجده کرده‪ ،‬آن را میپرستد و نزد آن دعا کرده‪ ،‬میگوید« ‪:‬مرا نجات‬ ‫بده‪ ،‬زیرا تو خدای من هستی»‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬ایشان ندانستهاند و نفهمیدهاند‪ ،‬زیرا چشمان ایشان را بسته است تا نبینند و دلهای ایشان را تا نفهمند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و هیچکس در دل خود تأمل نمیکند‪ ،‬و نه دانشی دارد و نه فهمی تا بگوید که من قسمتی از آن را در آتش سوزاندهام؛ بلکه بر‬ ‫زغالهایش نان پختهام؛ گوشت را کباب کرده و خوردهام؛ و آیا باقیماندهاش را مکروه خواهم ساخت؟ آیا به تنه درخت خواهم افتاد؟‬ ‫‪ ۲۰‬او خاکستر میخورد ‪.‬دل فریبخوردهاش او را گمراه کرده است‪ ،‬به طوری که نمیتواند جان خود را نجات دهد و نمیگوید« ‪:‬آیا در دست‬ ‫راست من دروغ نیست؟»‬ ‫‪ ۲۱‬ای یعقوب و ای اسرائیل‪ ،‬اینها را به یاد آورید‪ ،‬زیرا تو بنده من هستی ‪:‬من تو را آفریدهام؛ تو بنده من هستی ‪:‬ای اسرائیل‪ ،‬تو از من‬ ‫فراموش نخواهی شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬من گناهان تو را مانند ابری غلیظ و گناهانت را مانند ابری محو کردم ‪.‬به سوی من بازگرد‪ ،‬زیرا من تو را فدیه دادهام‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬ای آسمانها‪ ،‬سرود بخوانید‪ ،‬زیرا خداوند این را کرده است ‪.‬ای پایینترین نقاط زمین‪ ،‬فریاد برآورید ‪.‬ای کوهها‪ ،‬ای جنگلها و هر‬ ‫درختی که در آنهاست‪ ،‬بانگ شادی سر دهید ‪.‬زیرا خداوند یعقوب را فدیه داده و خود را در اسرائیل جلل داده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬خداوند‪ ،‬که ولی توست و تو را از رحم سرشته است‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬من یهوه هستم که همه چیز را ساختم؛ که به تنهایی آسمانها را‬ ‫گستردم؛ که به تنهایی زمین را پهن کردم‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬که نشانههای دروغگویان را باطل میکند و فالگیران را دیوانه میسازد؛ که حکیمان را به عقب برمیگرداند و دانش ایشان را پوچ‬ ‫میسازد؛‬


‫اشعیا‬

‫بنده خود را تأیید میکند و مشورت فرستادگانش را به جا میآورد‪ ،‬که به اورشلیم میگوید« ‪:‬ساکن خواهی شد »و به شهرهای‬ ‫‪ ۲۶‬که کلم ه‬ ‫یهودا میگوید« ‪:‬بنا خواهید شد و خرابههایش را برپا خواهم نمود»‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬که به ژرفا میگوید ‪:‬خشک شو‪ ،‬و من نهرهایت را خشک خواهم کرد‪.‬‬ ‫درباره کوروش میگوید ‪:‬او شبان من است و تمامی مسرت مرا به انجام خواهد رسانید‪ ،‬و به اورشلیم میگوید ‪:‬تو بنا خواهی شد و به‬ ‫‪ ۲۸‬که‬ ‫ه‬ ‫معبد میگوید ‪:‬بنیاد تو نهاده خواهد شد‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۵‬‬ ‫‪ ۱‬خداوند به مسیح خود‪ ،‬به کوروش‪ ،‬که دست راستش را گرفتم تا ملتها را در برابر او مغلوب کنم‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬و کمر پادشاهان را‬ ‫خواهم گشود تا دروازههای دو لنگه را در برابر او بگشایم و دروازهها دیگر بسته نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬من پیش روی تو خواهم رفت و جاهای ناهموار را هموار خواهم ساخت ‪.‬دروازههای برنجی را خواهم شکست و پشتبندهای آهنی را‬ ‫خواهم برید‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و گنجهای تاریکی و گنجینههای پنهان جاهای مخفی را به تو خواهم بخشید‪ ،‬تا بدانی که من‪ ،‬یهوه‪ ،‬که تو را به نامت میخوانم‪ ،‬خدای‬ ‫اسرائیل هستم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬به خاطر بندهام یعقوب و برگزیدهام اسرائیل‪ ،‬تو را به اسمت خواندم و با اینکه مرا نشناختی‪ ،‬تو را ملقب ساختم‪.‬‬ ‫‪ ۵‬من یهوه هستم و دیگری نیست‪ ،‬خدایی جز من نیست ‪.‬من کمر تو را بستم‪ ،‬هرچند مرا نشناختی‪.‬‬ ‫‪ ۶‬تا از مشرق آفتاب و از مغرب آن بدانند که غیر از من کسی نیست ‪.‬من یهوه هستم و دیگری نیست‪.‬‬ ‫‪ ۷‬من نور را پدید میآورم و تاریکی را میآفرینم؛ من صلح را برقرار میکنم و بدی را میآفرینم؛ من یهوه‪ ،‬صانع هم هه این کارها هستم‪.‬‬ ‫‪ ۸‬ای آسمانها‪ ،‬از بال ببارید و افلک‪ ،‬عدالت را فرو ریزد ‪.‬زمین بشکافد و نجات را پدید آورد و عدالت با هم رویند؛ من‪ ،‬یهوه‪ ،‬این را‬ ‫آفریدهام‪.‬‬ ‫‪ ۹‬وای بر کسی که با صانع خود ستیزه کند !سفال با سفالهای زمین ستیزه کند ‪.‬آیا یگل به سازندهاش میگوید« ‪:‬چه چیزی را ساختهای؟ »یا‬ ‫از صنعت تو میگوید« ‪:‬او دست ندارد؟»‬ ‫‪ ۱۰‬وای بر کسی که به پدرش بگوید« ‪:‬تو چه چیزی را به دنیا آوردهای؟ »یا به زن بگوید« ‪:‬چه چیزی را به دنیا آوردهای؟»‬ ‫‪ ۱۱‬خداوند‪ ،‬قدوس اسرائیل و خالق او‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬از من درباره امور آینده درباره پسرانم بپرسید‪ ،‬و درباره کارهای دستم مرا فرمان‬ ‫دهید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬من زمین را ساختم و انسان را بر آن آفریدم ‪.‬من‪ ،‬یعنی دستانم‪ ،‬آسمانها را گسترانیدم و تمامی لشکر آنها را فرمان دادم‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬من او را به عدالت برانگیختهام و تمامی راههایش را راست خواهم گردانید ‪.‬او شهر مرا بنا خواهد کرد و اسیران مرا آزاد خواهد‬ ‫نمود‪ ،‬نه برای قیمت و نه برای پاداش‪ ،‬این است فرمودهی یهوه صبایوت‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬خداوند چنین میگوید ‪:‬حاصل مصر و تجارت حبشه و صابئین که مردان بلندقامت هستند‪ ،‬نزد تو خواهند آمد و از آن تو خواهند بود ‪.‬‬ ‫ایشان از عقب تو خواهند آمد؛ در زنجیر خواهند آمد و نزد تو خواهند افتاد و نزد تو تضرع کرده‪ ،‬خواهند گفت« ‪:‬یقینا ل خدا در توست و‬ ‫دیگری نیست‪ ،‬خدایی نیست»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬ای خدای اسرائیل‪ ،‬ای نجاتدهنده‪ ،‬تو خدایی هستی که خود را پنهان میکنی‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬جمیع ایشان خجل و رسوا خواهند شد ‪.‬ای سازندگان بتها‪ ،‬با هم به رسوایی خواهند رفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬اما اسرائیل در خداوند به نجات جاودانی نجات خواهند یافت ‪:‬تا ابد شرمنده و رسوا نخواهید شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬زیرا خداوند که آسمانها را آفرید‪ ،‬خدایی که زمین را سرشت و ساخت‪ ،‬او آن را استوار فرمود‪ ،‬آن را بیهوده نیافرید‪ ،‬بلکه برای‬ ‫سکونت مصور کرد‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬من یهوه هستم و دیگری نیست‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬من در خفا‪ ،‬در جای تاریک زمین سخن نگفتهام‪ ،‬و به فرزندان یعقوب نگفتهام که مرا بیهوده بجویید ‪.‬من که یهوه هستم‪ ،‬به عدالت‬ ‫سخن میگویم و چیزهای راست را اعلم میکنم‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬ای نجاتیافتگان از ا رمتها‪ ،‬گرد هم آیید و نزدیک آیید ‪.‬آنان که چوب بتهای خود را برپا میکنند و نزد خدایی که نمیتواند نجات دهد دعا‬ ‫میکنند‪ ،‬معرفت ندارند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬شما بگویید و ایشان را نزدیک آورید‪ ،‬بلکه با هم مشورت کنند ‪:‬کیست که این را از قدیم اعلم کرده است؟ کیست که از آن زمان آن را‬ ‫بیان کرده است؟ آیا من یهوه نیستم؟ و غیر از من خدایی نیست؛ خدای عادل و نجاتدهندهای؛ غیر از من کسی نیست‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬ای جمیع کرانههای زمین‪ ،‬به من توجه کنید و نجات یابید‪ ،‬زیرا من خدا هستم و دیگری نیست‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬به ذات خود قسم خوردم‪ ،‬این کلم به عدالت از دهانم صادر شده و بر نخواهد گشت‪ ،‬که هر زانویی در برابر من خم خواهد شد‪ ،‬هر‬ ‫زبانی سوگند خواهد خورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬بهیقین میتوان گفت که در خداوند پارسایی و قدرت دارم؛ حتی مردم به سوی او خواهند آمد؛ و هم هه کسانی که از او خشمگین هستند‪،‬‬ ‫شرمنده خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬تمامی ذریت اسرائیل در خداوند عادل شمرده شده‪ ،‬فخر خواهند کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۶‬‬ ‫‪ ۱‬بیل خم شده است‪ ،‬نیبو سر فرود آورده است‪ ،‬بتهایشان بر حیوانات و چهارپایان قرار داشت؛ ارابههایتان سنگین بودند؛ آنها باری بر دوش‬ ‫حیوانات خسته بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬آنها خم میشوند‪ ،‬با هم تعظیم میکنند؛ آنها نتوانستند بار را تحویل دهند‪ ،‬بلکه خودشان به اسارت رفتهاند‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۳‬ای خاندان یعقوب و ای تمامی بقیه خاندان اسرائیل که از شکم بر شما حمل شده و از رحم بر شما حمل گشتهام‪ ،‬به من گوش فرا دهید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و حتی تا پیریات من او هستم؛ و حتی تا سپیدی مو‪ ،‬تو را حمل خواهم کرد ‪.‬من ساختهام و خواهم برد؛ من تو را حمل خواهم کرد و‬ ‫رهایی خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬مرا با که تشبیه و برابر میکنید و با که مقایسه میکنید تا مانند هم باشیم؟‬ ‫‪ ۶‬طل را از کیسه میریزند و نقره را به میزان میسنجند و زرگری اجیر میکنند و او از آن خدایی میسازد ‪.‬آنها سجده میکنند و حتی آن را‬ ‫میپرستند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬او را بر دوش میگیرند‪ ،‬حمل میکنند و در جایش میگذارند‪ ،‬و او از جایش حرکت نخواهد کرد؛ بلکه کسی او را فریاد خواهد زد‪ ،‬اما او‬ ‫نمیتواند پاسخ دهد و او را از تنگیاش نجات دهد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬این را به یاد آورید و خود را مردانه نشان دهید ‪.‬ای خطاکاران‪ ،‬آن را دوباره به خاطر آورید‪.‬‬ ‫روزگاران قدیم را به یاد آورید‪ ،‬زیرا من خدا هستم و دیگری نیست؛ من خدا هستم و مانند من کسی نیست‪،‬‬ ‫نخستین‬ ‫‪ ۹‬چیزهای‬ ‫ی‬ ‫ی‬ ‫مسرت خود را‬ ‫‪ ۱۰‬آخر را از ابتدا و آنچه را که هنوز انجام نشده از قدیم بیان میکنم و میگویم« ‪:‬اراده من پابرجا خواهد ماند و من تمامی‬ ‫ر‬ ‫به جا خواهم آورد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬مرغی گرسنه را از مشرق فرا میخوانم‪ ،‬کسی را که نصیحت مرا از سرزمین دور به جا میآورد ‪.‬آری‪ ،‬من آن را گفتهام‪ ،‬من نیز آن را‬ ‫به انجام خواهم رساند؛ من آن را اراده کردهام‪ ،‬من آن را نیز به انجام خواهم رساند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬ای سختدلن که از پارسایی دور هستید‪ ،‬به من گوش فرا دهید!‬ ‫‪ ۱۳‬عدالت خود را نزدیک میآورم و دور نخواهد بود و نجات من تأخیر نخواهد کرد و نجات را برای اسرائیل که جلل من است در‬ ‫صهیون قرار خواهم داد‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۷‬‬ ‫‪ ۱‬ای باکره دختر بابل‪ ،‬فرود آی و بر خاک بنشین‪ ،‬ای دختر کلدانیان‪ ،‬بر زمین بنشین‪ ،‬تختی نیست‪ ،‬زیرا دیگر تو را لطیف و دلربا‬ ‫نخواهند خواند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬سنگهای آسیاب را بردارید و آرد را آسیاب کنید ‪.‬گیسوان خود را بگشایید‪ ،‬ساق پا را برهنه کنید‪ ،‬ران را برهنه کنید و از رودخانهها‬ ‫عبور کنید‪.‬‬ ‫‪ ۳‬برهنگیات آشکار خواهد شد‪ ،‬و رسواییات آشکار خواهد گردید ‪.‬من انتقام خواهم گرفت و مانند یک انسان با تو روبرو نخواهم شد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و اما نجاتدهنده ما‪ ،‬نام او یهوه صبایوت و قدوس اسرائیل است‪.‬‬ ‫‪ ۵‬ای دختر کلدانیان‪ ،‬خاموش بنشین و به تاریکی فرو برو‪ ،‬زیرا دیگر تو را بانوی ممالک نخواهند خواند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬من بر قوم خود خشمگین بودم‪ ،‬میراث خود را آلوده کردم و آنها را به دست تو سپردم ‪.‬تو به آنها رحم نکردی و یوغ خود را بر دوش‬ ‫گذشتگان بسیار سنگین نهادی‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و تو گفتی« ‪:‬من تا ابد بانویی خواهم بود »‪.‬پس این چیزها را در دل خود جای ندادی و سرانجام آن را به یاد نیاوردی‪.‬‬ ‫‪ ۸‬پس اکنون بشنو‪ ،‬ای که غرق در لذات هستی‪ ،‬ای که در غفلت به سر میبری‪ ،‬ای که در دلت میگویی ‪:‬من هستم و جز من کسی نیست؛‬ ‫من بیوه نخواهم ماند و بیاولدی را نخواهم دانست‪.‬‬ ‫‪ ۹‬اما این دو چیز‪ ،‬یعنی بیفرزندی و بیوگی‪ ،‬در یک لحظه در یک روز به تو روی خواهد آورد ‪.‬این دو چیز به سبب کثرت جادوگری تو و‬ ‫فراوانی افسونگری تو‪ ،‬به کمال خود بر تو خواهند آمد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا به شرارت خود توکل کرده‪ ،‬گفتهای کسی مرا نمیبیند ‪.‬حکمت و علم تو‪ ،‬تو را گمراه کرده است و در دل خود گفتهای ‪:‬من هستم و‬ ‫غیر از من هیچکس نیست‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬بنابراین‪ ،‬بل بر تو نازل خواهد شد‪ ،‬چنانکه نخواهی دانست از کجا میآید؛ و مصیبتی بر تو فرود خواهد آمد‪ ،‬چنانکه نمیتوانی آن را دفع‬ ‫کنی؛ و ویرانیای که نخواهی دانست‪ ،‬ناگهان بر تو فرود خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬اکنون با افسونگریهایت و با کثرت جادوگریهایت که از جوانی در آنها زحمت کشیدهای‪ ،‬استوار باش؛ اگر چنین کنی‪ ،‬سود خواهی‬ ‫برد‪ ،‬اگر چنین کنی‪ ،‬پیروز خواهی شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬تو از کثرت تدبیرهایت خسته شدهای ‪.‬پس بگذار منجمان‪ ،‬اختربینان و پیشگویان ماه برخیزند و تو را از این چیزهایی که بر تو خواهد‬ ‫آمد‪ ،‬نجات دهند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اینک‪ ،‬ایشان مثل کاه خواهند بود؛ آتش ایشان را خواهد سوزانید؛ خویشتن را از قدرت شعله رهایی نخواهند داد؛ نه زغالی برای گرم‬ ‫کردن خواهد بود و نه آتشی برای نشستن پیش آن‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬کسانی که از جوانی با آنها کار کردهای‪ ،‬یعنی بازرگانانت‪ ،‬برای تو چنین خواهند بود ‪:‬هر یک به خانه خود آواره خواهند شد و کسی‬ ‫تو را نجات نخواهد داد‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۸‬‬ ‫‪ ۱‬ای خاندان یعقوب که به نام اسرائیل نامیده میشوید و از آب یهودا بیرون آمدهاید‪ ،‬این را بشنوید‪ ،‬که به نام یهوه قسم میخورید و خدای‬ ‫اسرائیل را ذکر میکنید‪ ،‬اما نه به راستی و نه به عدالت‪.‬‬ ‫‪ ۲‬زیرا خود را از شهر مقدس مینامند و به خدای اسرائیل که نام او یهوه صبایوت است‪ ،‬توکل میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬من چیزهای پیشین را از ابتدا بیان کردم؛ و آنها از دهان من صادر شده‪ ،‬آنها را اعلم نمودم؛ آنها را ناگهان انجام دادم‪ ،‬و آنها واقع شدند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا میدانستم که تو سرسخت هستی و گردنت بند آهنین و پیشانیات برنجین است‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۵‬من از ابتدا این را برای تو بیان کردم؛ پیش از وقوع‪ ،‬آن را به تو اعلم نمودم‪ ،‬مبادا بگویی ‪:‬بت من آنها را به جا آورده و بت تراشیده و‬ ‫بت ریخته شده من آنها را فرمان داده است‪.‬‬ ‫‪ ۶‬تو همه اینها را شنیدهای و میبینی‪ ،‬و آیا آنها را اعلم نمیکنی؟ من از این زمان چیزهای تازهای را به تو نشان دادهام‪ ،‬حتی چیزهای‬ ‫پنهانی را‪ ،‬و تو آنها را نمیدانستی‪.‬‬ ‫‪ ۷‬آنها اکنون آفریده شدهاند‪ ،‬و نه در آغاز‪ ،‬بلکه پیش از روزی که آنها را نشنیدی‪ ،‬مبادا بگویی« ‪:‬اینک‪ ،‬من آنها را میدانستم»‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آری‪ ،‬نشنیدی؛ آری‪ ،‬ندانستی؛ آری‪ ،‬از آن زمان که گوش تو باز نشده بود‪ ،‬زیرا میدانستم که بسیار خیانتکار خواهی بود و از رحم مادر‪،‬‬ ‫خطاکار خوانده شدی‪.‬‬ ‫‪ ۹‬به خاطر نام خود‪ ،‬خشم خود را به تأخیر میاندازم‪ ،‬و به خاطر ستایش خود‪ ،‬از تو دریغ میکنم‪ ،‬مبادا تو را از خود برانم‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬اینک تو را تصفیه کردهام‪ ،‬اما نه با نقره؛ تو را در کوره مصیبت برگزیدهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬به خاطر خودم‪ ،‬به خاطر خودم‪ ،‬این را خواهم کرد‪ ،‬زیرا چگونه باید نام من بیحرمت شود و من جلل خود را به دیگری نخواهم داد؟‬ ‫‪ ۱۲‬ای یعقوب و ای اسرائیل‪ ،‬ای فراخوانده شدهی من‪ ،‬به من گوش فرا دهید؛ من او هستم؛ من اولین هستم‪ ،‬من نیز آخرین هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬دست من بنیاد زمین را نهاده است‪ ،‬و دست راست من آسمانها را گسترانیده است ‪.‬وقتی آنها را میخوانم‪ ،‬با هم برپا میشوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬ای همه شما‪ ،‬جمع شوید و بشنوید ‪:‬کدام یک از ایشان این چیزها را بیان کرده است؟ خداوند او را دوست داشته است ‪.‬او خشنودی خود‬ ‫را بر بابل به جا خواهد آورد و بازوی او بر کلدانیان خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬من‪ ،‬من‪ ،‬سخن گفتهام؛ آری‪ ،‬من او را خواندهام؛ من او را آوردهام‪ ،‬و او راه خود را کامروا خواهد ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬به من نزدیک شوید و این را بشنوید ‪:‬من از ابتدا در خفا سخن نگفتهام؛ از زمانی که چنین بود‪ ،‬من آنجا هستم و اکنون خداوند یهوه و‬ ‫روح او مرا فرستادهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬خداوند‪ ،‬ولی تو‪ ،‬قدوس اسرائیل‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬من یهوه خدای تو هستم که تو را تعلیم میدهم تا سود ببری‪ ،‬و تو را به راهی که باید‬ ‫بروی هدایت میکنم‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬کاش که به فرمانهای من گوش فرا میدادی‪ ،‬آنگاه آرامش تو مثل نهر و عدالت تو مانند امواج دریا میبود‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬نسل تو نیز مانند ریگ میبود و نسل احشایت مانند ریگهای آن؛ نام او از حضور من منقطع و نابود نمیشد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬از بابل بیرون بروید‪ ،‬از کلدانیان بگریزید‪ ،‬با آواز ترنم این را اعلم کنید‪ ،‬بگویید‪ ،‬تا اقصای زمین شایع کنید‪ ،‬بگویید‪ ،‬بگویید ‪:‬خداوند‬ ‫بنده خود یعقوب را فدیه داده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و هنگامی که ایشان را در بیابانها رهبری کرد‪ ،‬تشنه نشدند ‪.‬آبها را برای ایشان از صخره جاری ساخت ‪.‬صخره را نیز شکافت و آبها‬ ‫فوران کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬خداوند میگوید‪ ،‬شریران را سلمتی نیست‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۹‬‬ ‫‪ ۱‬ای جزیرهها‪ ،‬به من گوش دهید؛ و ای قومها‪ ،‬از دوردستها گوش فرا دهید؛ خداوند مرا از رحم فراخوانده است؛ از احشاء مادرم نام مرا‬ ‫ذکر کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و دهان مرا چون شمشیری تیز ساخته است؛ مرا در سایه دست خود پنهان کرده و تیری صیقلی ساخته است؛ در ترکش خود مرا پنهان‬ ‫کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و به من گفت« ‪:‬ای اسرائیل‪ ،‬تو بنده من هستی‪ ،‬که در تو جلل خواهم یافت»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آنگاه گفتم« ‪:‬بیهوده زحمت کشیدهام‪ ،‬نیروی خود را بیهوده و عبث صرف کردهام ‪.‬لیکن یقینا ل داوری من با خداوند و عمل من با خدای‬ ‫من است»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و اکنون‪ ،‬خداوند که مرا از رحم مادر آفرید تا بنده او باشم و یعقوب را نزد او بازگردانم‪ ،‬میگوید ‪:‬اگرچه اسرائیل گرد هم نیاید‪ ،‬اما من‬ ‫در نظر خداوند جلل خواهم یافت و خدای من قوت من خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و گفت« ‪:‬این چیز کمی است که تو بنده من باشی تا اسباط یعقوب را برپا کنی و نجاتیافتگان اسرائیل را بازآوری ‪.‬من نیز تو را نوری‬ ‫برای امتها خواهم ساخت تا نجات من تا اقصای زمین باشی»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬خداوند‪ ،‬نجاتدهندهی اسرائیل و قدوس او‪ ،‬به کسی که مردم او را حقیر میشمارند‪ ،‬به کسی که قوم از او بیزارند‪ ،‬به بندهی حاکمان‪ ،‬چنین‬ ‫میگوید ‪:‬پادشاهان خواهند دید و قیام خواهند کرد‪ ،‬سروران نیز به خاطر خداوند وفادار و قدوس اسرائیل‪ ،‬تو را خواهند پرستید و او تو را‬ ‫برخواهد گزید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬خداوند چنین میگوید ‪:‬در زمان مقبول تو را اجابت کردم و در روز نجات تو را یاری نمودم ‪.‬و تو را حفظ خواهم نمود و تو را عهد قوم‬ ‫خواهم گردانید تا زمین را آباد کنی و میراثهای ویران را به میراث آوری‪.‬‬ ‫‪ ۹‬تا به اسیران بگویی ‪:‬بیرون بروید و به آنان که در تاریکی هستند‪ ،‬خود را نشان دهید ‪.‬ایشان در راهها خواهند چرید و چراگاههایشان در‬ ‫هم هه بلندیها خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬آنها گرسنه و تشنه نخواهند شد؛ گرما و آفتاب به آنها آسیبی نخواهد رساند‪ ،‬زیرا کسی که بر آنها رحم میکند‪ ،‬آنها را هدایت خواهد‬ ‫کرد‪ ،‬حتی در کنار چشمههای آب‪ ،‬آنها را راهنمایی خواهد نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و من تمامی کوههای خود را راه خواهم ساخت‪ ،‬و شاهراههای من برافراشته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬اینک‪ ،‬اینها از دوردستها خواهند آمد؛ و اینک‪ ،‬اینها از شمال و از مغرب؛ و اینها از سرزمین سینیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬ای آسمانها ترنم کنید و ای زمین شادی کنید و ای کوهها بانگ شادی برآورید‪ ،‬زیرا خداوند قوم خود را تسلی داده و بر ستمدیدگان خود‬ ‫رحم خواهد فرمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اما صهیون گفت« ‪:‬خداوند مرا ترک کرده و پروردگارم مرا فراموش کرده است»‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۱۵‬آیا زن میتواند کودک شیرخوار خود را فراموش کند و بر پسر رحم خود ترحم ننماید؟ آری‪ ،‬آنها ممکن است فراموش کنند‪ ،‬اما من تو‬ ‫را فراموش نخواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬اینک تو را بر کف دستهای خود نقش کردهام؛ دیوارهایت پیوسته در نظر من است‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬فرزندانت شتابان خواهند آمد؛ ویرانگران و ویرانکنندگانت از تو بیرون خواهند رفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬چشمان خود را به اطراف برافراز و ببین ‪:‬همه اینها جمع میشوند و نزد تو میآیند ‪.‬خداوند میگوید ‪:‬به حیات خودم قسم که تو خود را به‬ ‫همه آنها مانند زیور خواهی پوشانید و آنها را مانند عروس به خود خواهی بست‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬زیرا ویرانهها و مکانهای متروک تو و سرزمین ویرانی تو‪ ،‬اکنون نیز به سبب ساکنان بسیار تنگ خواهد شد‪ ،‬و آنان که تو را فرو‬ ‫بلعیدند‪ ،‬دور خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬فرزندانی که پس از از دست دادن یکی از آنها خواهی داشت‪ ،‬در گوش تو خواهند گفت« ‪:‬این مکان برای من تنگ است ‪.‬به من جایی‬ ‫بده تا ساکن شوم»‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬آنگاه در دل خود خواهی گفت ‪:‬چه کسی اینها را برای من زاده است‪ ،‬در حالی که من فرزندانم را از دست دادهام و تنها و اسیر و‬ ‫آواره هستم؟ و چه کسی اینها را بزرگ کرده است؟ اینک من تنها مانده بودم؛ اینها کجا بودند؟‬ ‫‪ ۲۲‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک من دست خود را به سوی امتها دراز خواهم کرد و پرچم خود را به سوی قومها خواهم افراشت ‪.‬و‬ ‫ایشان پسران تو را در آغوش خود خواهند آورد و دختران تو را بر دوش خود خواهند برد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و پادشاهان‪ ،‬پدران شیرده تو و ملکههای ایشان‪ ،‬دایههای تو خواهند بود ‪.‬ایشان رو به زمین در برابر تو تعظیم خواهند کرد و خاک پای‬ ‫تو را خواهند لیسید؛ و تو خواهی دانست که من یهوه هستم‪ ،‬زیرا آنان که منتظر من هستند‪ ،‬خجل نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬آیا غنیمت از زورمندان گرفته شود‪ ،‬یا اسیران قانونی رهایی یابند؟‬ ‫ت ستمگران رهایی خواهد یافت‪ ،‬زیرا من با کسی که با‬ ‫‪ ۲۵‬اما خداوند چنین میگوید ‪:‬حتی‬ ‫اسیران قدرتمندان نیز گرفته خواهند شد و غنیم ی‬ ‫ی‬ ‫تو ستیز کند‪ ،‬ستیز خواهم کرد و فرزندانت را نجات خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و به آنان که بر تو ستم میکنند‪ ،‬گوشت خودشان را خواهم خورانید؛ و ایشان از خون خود‪ ،‬همچون شراب شیرین‪ ،‬مست خواهند شد؛ و‬ ‫تمامی بشر خواهند دانست که من یهوه‪ ،‬نجاتدهنده تو و ولی تو‪ ،‬قادر مطلق یعقوب هستم‪.‬‬ ‫فصل ‪۵۰‬‬ ‫‪ ۱‬خداوند چنین میگوید ‪:‬طلقنامه مادرتان که او را طلق دادم کجاست؟ یا کدام یک از طلبکارانم که شما را به او فروختم؟ اینک‪ ،‬شما خود‬ ‫را به گناهانتان فروختهاید و مادرتان به سبب گناهانتان طلق داده شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲‬پس چرا وقتی آمدم‪ ،‬کسی نبود؟ و چون خواندم‪ ،‬کسی نبود که پاسخ دهد؟ آیا دست من کوتاه شده است که نتواند رهایی دهد؟ یا قدرت‬ ‫رهایی ندارم؟ اینک‪ ،‬از عتاب من‪ ،‬دریا را خشک میکنم و نهرها را بیابان میسازم ‪:‬ماهیان آنها از نبود آب‪ ،‬متعفن میشوند و از تشنگی‬ ‫میمیرند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬آسمانها را به سیاهی میپوشانم و پلس را پوشش آنها قرار میدهم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬خداوند یهوه زبان دانایان را به من داده است تا بدانم چگونه به خسته سخنی به موقع بگویم ‪.‬او هر بامداد بیدار میکند‪ ،‬گوش مرا بیدار‬ ‫میکند تا مانند دانایان بشنوم‪.‬‬ ‫‪ ۵‬خداوند یهوه گوش مرا گشود و من سرکشی نکردم و به عقب برنگشتم‪.‬‬ ‫‪ ۶‬پشت خود را به زنندگان و رخسار خود را به کندندگان مو دادم ‪.‬روی خود را از رسوایی و آب دهان پنهان نکردم‪.‬‬ ‫‪ ۷‬زیرا خداوند یهوه مرا یاری خواهد کرد‪ ،‬پس رسوا نخواهم شد ‪.‬از این رو روی خود را مانند سنگ خارا ساختهام و میدانم که شرمنده‬ ‫نخواهم شد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آنکه مرا تبرئه میکند‪ ،‬نزدیک است؛ کیست که با من مجادله کند؟ بیایید با هم بایستیم ‪.‬کیست که دشمن من است؟ بگذارید به من نزدیک‬ ‫شود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬اینک خداوند یهوه مرا یاری خواهد کرد؛ کیست که مرا محکوم کند؟ هان‪ ،‬جمیع ایشان چون جامه مندرس خواهند شد؛ بید ایشان را‬ ‫خواهد خورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬کیست از شما که از خداوند میترسد و به سخن بندهاش گوش میدهد‪ ،‬و در تاریکی راه میرود و نوری ندارد؟ پس به نام خداوند توکل‬ ‫کند و به خدای خود توکل نماید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬بنگرید‪ ،‬ای هم هه شما که آتش میافروزید و خود را با جرقهها احاطه میکنید ‪:‬در نور آتش خود و در جرقههایی که افروختهاید‪ ،‬گام‬ ‫بردارید ‪.‬این از دست من به شما خواهد رسید؛ در غم و اندوه خواهید خوابید‪.‬‬ ‫فصل ‪۵۱‬‬ ‫‪ ۱‬ای پیروان عدالت‪ ،‬ای جویندگان خداوند‪ ،‬به من گوش فرا دهید ‪:‬به صخرهای که از آن بریده شدهاید و به حفره چاهی که از آن کنده‬ ‫شدهاید‪ ،‬بنگرید‪.‬‬ ‫‪ ۲‬به پدرتان ابراهیم و به ساره که شما را زایید‪ ،‬بنگرید‪ ،‬زیرا من او را تنها خواندم و برکت دادم و بزرگش کردم‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زیرا خداوند صهیون را تسلی خواهد داد؛ او تمام ویرانههایش را تسلی خواهد داد؛ و بیابانش را مانند عدن و صحرایش را مانند باغ‬ ‫خداوند خواهد ساخت؛ شادی و خوشی در آن یافت خواهد شد‪ ،‬و شکرگزاری و آواز ترنم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬ای قوم من‪ ،‬به من گوش فرا دهید و ای قوم من‪ ،‬به من گوش فرا دهید‪ ،‬زیرا شریعتی از من صادر خواهد شد و من داوری خود را برای‬ ‫روشنایی قوم قرار خواهم داد‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۵‬عدالت من نزدیک است؛ نجات من آشکار شده است‪ ،‬و بازوهای من قومها را داوری خواهد کرد؛ جزیرهها منتظر من خواهند بود‪ ،‬و به‬ ‫بازوی من توکل خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬چشمان خود را به سوی آسمان بلند کنید و به زمین پایین بنگرید‪ ،‬زیرا آسمان مانند دود ناپدید خواهد شد و زمین مانند جامه کهنه خواهد‬ ‫گردید و ساکنان آن نیز به همین گونه خواهند مرد ‪.‬اما نجات من تا ابد خواهد ماند و عدالت من زایل نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬ای کسانی که پارسایی را میشناسید‪ ،‬ای مردمی که شریعت من در دل شماست‪ ،‬به من گوش فرا دهید؛ از سرزنش مردم نترسید و از‬ ‫دشنامهای ایشان هراسان نشوید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا بید ایشان را چون جامه خواهد زد و کرم ایشان را چون پشم خواهد خورد ‪.‬اما عدالت من تا ابدالباد و نجات من نسل اندر نسل‬ ‫خواهد ماند‪.‬‬ ‫قوت را بپوش؛ بیدار شو‪ ،‬همچون ایرام قدیم و نسلهای پیشین ‪.‬آیا تو آن نیستی که راحاب را‬ ‫خداوند‪،‬‬ ‫بازوی‬ ‫ای‬ ‫شو‪،‬‬ ‫بیدار‬ ‫شو‪،‬‬ ‫‪ ۹‬بیدار‬ ‫ر‬ ‫بریدی و اژدها را زخمی کردی؟‬ ‫‪ ۱۰‬آیا تو آن نیستی که دریا و آبهای ژرفای عظیم را خشک کردی‪ ،‬که ژرفای دریا را راهی ساختی تا فدیه شدگان عبور کنند؟‬ ‫‪ ۱۱‬بنابراین‪ ،‬فدیه شدگان خداوند بازگشته‪ ،‬با سرود به صهیون خواهند آمد و شادی جاودانی بر سر ایشان خواهد بود ‪.‬شادی و خوشی را‬ ‫خواهند یافت و غم و اندوه فرار خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬من‪ ،‬من هستم که شما را تسلی میدهم ‪.‬تو کیستی که از انسانی که خواهد مرد و از پسر انسان که مانند علف خواهد شد‪ ،‬بترسی؟‬ ‫‪ ۱۳‬و خداوند‪ ،‬آفرینندهات را که آسمانها را گسترانید و بنیاد زمین را نهاد‪ ،‬فراموش کردهای و هر روز پیوسته از خشم ستمگر میترسی‪،‬‬ ‫گویی آمادهی نابودی است؟ و خشم ستمگر کجاست؟‬ ‫‪ ۱۴‬اسیر و تبعیدی شتاب میکند تا رهایی یابد‪ ،‬و در چاه نمیرد‪ ،‬و نانش تمام نشود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬اما من یهوه خدای تو هستم که دریا را شکافتم‪ ،‬امواجش غرش کردند ‪.‬نام او یهوه صبایوت است‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و من کلم خود را در دهان تو نهادم و تو را در سایه دست خود پوشاندم‪ ،‬تا آسمانها را غرس کنم و پایههای زمین را بگذارم و به‬ ‫صهیون بگویم که تو قوم من هستی‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬بیدار شو‪ ،‬بیدار شو‪ ،‬برخیز‪ ،‬ای اورشلیم‪ ،‬که از دست خداوند جام خشم او را نوشیدهای؛ جرعههای جام لرز را نوشیده و آنها را‬ ‫فشردهای‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬از جمیع پسرانی که زاییده است‪ ،‬کسی نیست که او را راهنمایی کند‪ ،‬و از جمیع پسرانی که تربیت کرده است‪ ،‬کسی نیست که او را‬ ‫دستگیر کند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬این دو چیز بر تو عارض شده است‪ ،‬کیست که برای تو دلسوزی کند؟ ویرانی و نابودی و قحطی و شمشیر ‪.‬به چه کسی تو را تسلی‬ ‫دهم؟‬ ‫‪ ۲۰‬پسرانت بیهوش شدهاند‪ ،‬در سر همه کوچهها‪ ،‬مانند گاو وحشی در دام‪ ،‬افتادهاند ‪.‬ایشان از خشم خداوند و از سرزنش خدای تو‬ ‫آکندهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬پس ای رنجدیده و مست‪ ،‬اما نه از شراب‪ ،‬این را بشنو‪:‬‬ ‫‪ ۲۲‬خداوند تو یهوه و خدای تو که در دعوی قوم خود داوری میکند‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬اینک کاسه لرزان‪ ،‬یعنی ته ماندههای کاسه خشم خود را‬ ‫از دست تو گرفتهام؛ دیگر هرگز آن را نخواهی نوشید‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬اما آن را به دست آنانی خواهم سپرد که تو را آزار میدهند‪ ،‬آنانی که به جان تو گفتند ‪:‬خم شو تا عبور کنیم‪ ،‬و تو بدن خود را مانند‬ ‫زمین و مانند خیابان‪ ،‬برای آنانی که عبور کردند‪ ،‬گذاشتی‪.‬‬ ‫فصل ‪۵۲‬‬ ‫‪ ۱‬بیدار شو‪ ،‬بیدار شو؛ ای صهیون‪ ،‬قدرت خود را بپوش؛ ای اورشلیم‪ ،‬شهر مقدس‪ ،‬جامههای زیبای خود را بپوش‪ ،‬زیرا از این پس دیگر‬ ‫نامختون و ناپاک به تو راه نخواهند یافت‪.‬‬ ‫‪ ۲‬ای اورشلیم‪ ،‬خود را از خاک تکانده‪ ،‬برخیز و بنشین‪ ،‬ای دختر اسیر صهیون‪ ،‬بندهای گردنت را از خود باز کن‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زیرا خداوند چنین میگوید« ‪:‬شما خود را مفت فروختهاید و بینقد بازخرید خواهید شد»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬قوم من پیش از این به مصر فرود آمدند تا در آنجا ساکن شوند و آشور ایشان را بیجهت آزار داد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس حال‪ ،‬خداوند میگوید« ‪:‬اینجا چه دارم که قوم من بیسبب گرفتار شدهاند؟ »حاکمانشان ایشان را به ناله و زاری وا میدارند‪ ،‬و نام من‬ ‫پیوسته هر روز بیحرمت میشود»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬بنابراین قوم من نام مرا خواهند شناخت؛ بنابراین در آن روز خواهند دانست که من هستم که سخن میگویم ‪.‬اینک‪ ،‬من هستم‪.‬‬ ‫‪ ۷‬چه زیباست بر کوهها‪ ،‬پایهای آن که مژده میآورد‪ ،‬که صلح را ندا میکند؛ که مژده خیر میدهد‪ ،‬که نجات را ندا میدهد؛ که به صهیون‬ ‫میگوید ‪:‬خدای تو سلطنت میکند!‬ ‫‪ ۸‬نگهبانان تو آواز خود را بلند خواهند کرد و با هم سرود خواهند خواند‪ ،‬زیرا وقتی خداوند صهیون را دوباره بیاورد‪ ،‬آنها با چشم خود‬ ‫خواهند دید‪.‬‬ ‫‪ ۹‬ای ویرانههای اورشلیم‪ ،‬با هم سرود شادی بخوانید‪ ،‬زیرا خداوند قوم خود را تسلی داده و اورشلیم را نجات داده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬خداوند بازوی قدوس خود را در نظر هم هه قومها آشکار کرده است؛ و هم هه کرانههای زمین نجات خدای ما را خواهند دید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬ای کسانی که ظروف خداوند را حمل میکنید‪ ،‬از اینجا بروید‪ ،‬بروید‪ ،‬از آنجا بیرون بروید‪ ،‬به چیز ناپاک دست نزنید‪ ،‬از میان آن‬ ‫بیرون بروید و پاک باشید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬زیرا شما نباید با عجله بیرون بروید و نباید فرار کنید‪ ،‬زیرا خداوند پیشاپیش شما خواهد رفت و خدای اسرائیل پاداش شما خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬اینک بنده من با عقل رفتار خواهد کرد‪ ،‬سرافراز و متعال و بسیار بلندمرتبه خواهد شد‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۱۴‬چنانکه بسیاری از تو در شگفت شدند‪ ،‬زیرا که منظر او از هر انسانی و صورتش از بنیآدم تباهتر شده بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬همچنان بر امتهای بسیار خواهد پاشید و پادشاهان دهان خود را به سبب او خواهند بست‪ ،‬زیرا آنچه را که برای ایشان بیان نشده بود‬ ‫خواهند دید و آنچه را که نشنیده بودند‪ ،‬خواهند فهمید‪.‬‬ ‫فصل ‪۵۳‬‬ ‫‪ ۱‬کیست که خبر ما را باور کرده باشد و بازوی خداوند بر که آشکار شده باشد؟‬ ‫‪ ۲‬زیرا او در برابر او مانند گیاهی نازک و مانند ریشهای از زمین خشک خواهد رویید ‪:‬او نه صورتی دارد و نه زیبایی؛ و وقتی او را‬ ‫میبینیم‪ ،‬هیچ زیباییای ندارد که مشتاق او شویم‪.‬‬ ‫‪ ۳‬او مورد تنفر و طرد مردم است؛ مردی رنجکشیده و رنجکشیده؛ و ما گویی روی خود را از او پنهان کردیم؛ او مورد تنفر بود و ما او‬ ‫را گرامی نداشتیم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬بیگمان او غمهای ما را بر خود گرفته و اندوههای ما را بر خود حمل کرده است؛ با این حال ما او را رنجدیده‪ ،‬مضروب و مبتل از‬ ‫جانب خدا پنداشتیم‪.‬‬ ‫‪ ۵‬اما او به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید ‪.‬تأدیب آرامش ما بر او آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم‪.‬‬ ‫‪ ۶‬همه ما مانند گوسفندان گمراه شده بودیم؛ هر یک از ما به راه خود برگشته بودیم؛ و خداوند گناه همه ما را بر او نهاد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬او مظلوم و ستمدیده بود‪ ،‬اما دهان خود را نگشود ‪.‬او همچون بره ای که به کشتارگاه می برند‪ ،‬و همچون گوسفندی که در برابر پشم‬ ‫چینانش بی زبان است‪ ،‬همچنان دهان خود را نگشود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬او از زندان و از داوری گرفته شد ‪.‬و کیست که نسل او را بیان کند؟ زیرا که از زمین زندگان منقطع شد ‪.‬به سبب گناه قوم من مضروب‬ ‫گردید‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و او را با شریران و پس از مرگش با ثروتمندان دفن کردند‪ ،‬زیرا هیچ ظلمی نکرده بود و هیچ فریبی در دهانش نبود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬با این حال‪ ،‬خداوند را پسند آمد که او را مضروب کند؛ او را به غم و اندوه دچار ساخته است ‪.‬هنگامی که جان او را قربانی گناه کنی‪،‬‬ ‫نسل خود را خواهد دید‪ ،‬عمرش دراز خواهد شد و خشنودی خداوند در دست او به انجام خواهد رسید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬او رنج جان خود را خواهد دید و سیر خواهد شد ‪.‬بنده عادل من به دانش خود بسیاری را عادل خواهد شمرد‪ ،‬زیرا او گناهان ایشان را‬ ‫بر خود حمل خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬بنابراین او را در میان بزرگان نصیبی خواهم داد و غنیمت را با زورمندان تقسیم خواهد کرد‪ ،‬زیرا جان خود را به کام مرگ ریخت و‬ ‫از خطاکاران محسوب شد و گناهان بسیاری را بر دوش کشید و برای خطاکاران شفاعت کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪۵۴‬‬ ‫‪ ۱‬ای نازا که نزاییدهای‪ ،‬سرود بخوان؛ ای که درد زایمان نکشیدهای‪ ،‬با صدای بلند آواز بخوان و فریاد برآور‪ ،‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬‬ ‫فرزندان زن بیکس از فرزندان زن شوهردار بیشترند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬مکان خیمه خود را وسیع گردان و پردههای مسکنهایت را پهن کن ‪.‬دریغ مکن‪ ،‬طنابهایت را دراز کن و میخهایت را محکم نما‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زیرا تو از راست و چپ گسترش خواهی یافت و نسل تو غیریهودیان را به ارث خواهند برد و شهرهای ویران را مسکون خواهند‬ ‫ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬مترس‪ ،‬زیرا شرمنده نخواهی شد؛ و سرافکنده نخواهی شد؛ زیرا شرمساری جوانیات را فراموش خواهی کرد و دیگر سرزنش بیوگیات‬ ‫را به یاد نخواهی آورد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا که آفریننده تو شوهر توست؛ نام او یهوه صبایوت است؛ و ولی تو قدوس اسرائیل است؛ او خدای تمام زمین نامیده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬زیرا خداوند تو را همچون زنی رها شده و رنجیده خاطر‪ ،‬و همچون همسر جوانی که طرد شده بودی‪ ،‬فراخوانده است‪ ،‬این است‬ ‫فرمودهی خدای تو‪.‬‬ ‫‪ ۷‬برای لحظهای کوتاه تو را ترک کردم‪ ،‬اما با رحمتی عظیم تو را گرد خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬خداوند‪ ،‬ولی تو‪ ،‬میگوید ‪:‬با خشمی اندک‪ ،‬لحظهای روی خود را از تو پوشاندم‪ ،‬اما با مهربانی جاودانی بر تو رحم خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬زیرا این برای من مانند آبهای نوح است‪ ،‬زیرا همانطور که سوگند یاد کردم که آبهای نوح دیگر بر زمین جاری نشود‪ ،‬همانطور سوگند‬ ‫یاد کردم که از تو خشمگین نشوم و تو را سرزنش نکنم‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا کوهها از جا کنده میشوند و تپهها متحرک میگردند‪ ،‬اما محبت من از تو منحرف نخواهد شد و پیمان صلح من متحرک نخواهد‬ ‫گردید‪ ،‬این است فرموده خداوند که بر تو رحم میکند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬ای رنجدیده‪ ،‬آشفته از طوفان و بیتسلی‪ ،‬اینک من سنگهای تو را با رنگهای زیبا بنا خواهم کرد و پایههای تو را با یاقوت کبود خواهم‬ ‫نهاد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و پنجرههایت را از عقیق و دروازههایت را از سنگهای قیمتی و تمامی مرزهایت را از سنگهای قیمتی خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و جمیع فرزندانت از خداوند تعلیم خواهند یافت و فرزندانت را سلمتی عظیم خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬در عدالت استوار خواهی ماند‪ ،‬از ظلم دور خواهی ماند زیرا نخواهی ترسید‪ ،‬و از وحشت دور خواهی ماند زیرا به تو نزدیک نخواهد‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬اینک‪ ،‬ایشان البته جمع خواهند شد‪ ،‬اما نه به فرمان من؛ هر که بر تو جمع شود‪ ،‬به خاطر تو خواهد افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬اینک من آهنگری را که زغالها را در آتش میدمد و ابزاری برای کار خود بیرون میآورد‪ ،‬آفریدهام و مسرف را برای نابود کردن‬ ‫آفریدهام‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۱۷‬هیچ سلحی که علیه تو ساخته شود‪ ،‬پیش نخواهد رفت و هر زبانی را که برای محاکمه علیه تو برخیزد‪ ،‬محکوم خواهی کرد ‪.‬این‬ ‫میراث بندگان خداوند است و عدالت ایشان از جانب من است‪ ،‬فرموده خداوند‪.‬‬ ‫فصل ‪۵۵‬‬ ‫‪ ۱‬ای هر که تشنه است‪ ،‬به آبها بیایید‪ ،‬و هر که پول ندارد‪ ،‬بیایید‪ ،‬بخرید و بخورید؛ آری‪ ،‬بیایید‪ ،‬شراب و شیر را بینقره و بیقیمت بخرید‪.‬‬ ‫‪ ۲‬چرا پول را برای چیزی که نان نیست و زحمت خود را برای چیزی که سیر نمیکند صرف میکنید؟ به من گوش فرا دهید و از چیزهای‬ ‫خوب بخورید و بگذارید جان شما از فربهی لذت ببرد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬گوش خود را فرا دار و نزد من آی ‪.‬بشنو تا جانت زنده شود و من با تو عهدی جاودان خواهم بست‪ ،‬یعنی رحمتهای مطمئن داوود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬اینک او را برای قوم شاهد قرار دادهام‪ ،‬رهبر و فرمانروای قوم‪.‬‬ ‫‪ ۵‬اینک قومی را که نمیشناسی دعوت خواهی کرد‪ ،‬و قومی که تو را نمیشناختند‪ ،‬به خاطر یهوه‪ ،‬خدای تو‪ ،‬و به خاطر قدوس اسرائیل‪ ،‬نزد‬ ‫تو خواهند دوید‪ ،‬زیرا او تو را جلل داده است‪.‬‬ ‫‪ ۶‬خداوند را مادامی که یافت میشود بجویید‪ ،‬و مادامی که نزدیک است او را بخوانید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬شریر راه خود را و گناهکار افکار خویش را ترک کند و به سوی خداوند بازگشت کند و او بر او رحم خواهد کرد و به سوی خدای ما‪،‬‬ ‫زیرا که او به فراوانی خواهد بخشید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا افکار من افکار شما نیست و راههای شما راههای من نیست‪ ،‬این است فرموده خداوند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬زیرا چنانکه آسمان از زمین بلندتر است‪ ،‬همچنان راههای من از راههای شما و افکار من از افکار شما بلندتر است‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا چنانکه باران و برف از آسمان میبارد و به آنجا برنمیگردد‪ ،‬بلکه زمین را سیراب کرده‪ ،‬آن را بارور و شکوفا میسازد تا برزگر‬ ‫را بذر و خورنده را نان دهد‪،‬‬ ‫‪ ۱۱‬همچنان کلم من که از دهانم صادر میشود‪ ،‬بیثمر نزد من باز نخواهد گشت‪ ،‬بلکه آنچه را که میخواهم به انجام خواهد رساند‪ ،‬و در‬ ‫کاری که آن را برایش فرستادم‪ ،‬کامران خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬زیرا شما با شادی بیرون خواهید رفت و با سلمتی هدایت خواهید شد ‪.‬کوهها و تپهها در حضور شما به ترنم خواهند پرداخت و همه‬ ‫درختان صحرا دستک خواهند زد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬به جای خار‪ ،‬صنوبر و به جای خس‪ ،‬آس خواهد رویید‪ ،‬و این برای خداوند نامی و آیتی جاودانی خواهد بود که منقطع نخواهد شد‪.‬‬ ‫فصل ‪۵۶‬‬ ‫‪ ۱‬خداوند چنین میگوید« ‪:‬انصاف را نگاه دارید و انصاف را اجرا کنید‪ ،‬زیرا نجات من نزدیک است و عدالت من آشکار خواهد شد»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬خوشا به حال کسی که این را انجام دهد‪ ،‬و بنیآدمی که به آن تمسک جوید؛ کسی که سبت را از بیحرمتی آن نگاه میدارد‪ ،‬و دست خود را‬ ‫از انجام هر کار بدی بازمیدارد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و نه پسر غریبی که به خداوند پیوسته باشد‪ ،‬بگوید ‪:‬خداوند مرا از قوم خود کاملل جدا کرده است‪ ،‬و نه خواجهای بگوید ‪:‬اینک من‬ ‫درختی خشک هستم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا خداوند به خصیهایی که سبتهای مرا نگاه میدارند و چیزهایی را که مرا خشنود میسازد برمیگزینند و به عهد من چنگ میزنند‪،‬‬ ‫چنین میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۵‬به ایشان در خانهام و در اندرون دیوارهایم‪ ،‬مکانی و نامی بهتر از پسران و دختران خواهم داد ‪.‬به ایشان نامی جاودان خواهم بخشید که‬ ‫هرگز از بین نخواهد رفت‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و همچنین غریبانی که به خداوند میپیوندند تا او را خدمت کنند و نام خداوند را دوست داشته‪ ،‬بندگان او باشند‪ ،‬هر که سبت را نگاه دارد‬ ‫و آن را بیحرمت نکند و به عهد من چنگ زند‪،‬‬ ‫‪ ۷‬حتی ایشان را به کوه مقدس خود خواهم آورد و ایشان را در خانه عبادت خود شادمان خواهم ساخت ‪.‬قربانیهای سوختنی و ذبایح ایشان‬ ‫بر مذبح من پذیرفته خواهد شد‪ ،‬زیرا خانه من خانه عبادت برای همه قوم نامیده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬خداوند یهوه که راندهشدگان اسرائیل را جمع میکند‪ ،‬میگوید« ‪:‬دیگران را نیز علوه بر آنان که نزد او جمع شدهاند‪ ،‬نزد او جمع خواهم‬ ‫کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۹‬ای هم هه حیوانات صحرا‪ ،‬ای هم هه حیوانات جنگل‪ ،‬برای خوردن بیایید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬نگهبانان او کورند‪ ،‬همگی نادانند‪ ،‬همگی سگهای گنگند‪ ،‬نمیتوانند پارس کنند؛ خفتهاند‪ ،‬دراز کشیدهاند و چرت زدن را دوست دارند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬آری‪ ،‬آنها سگان حریصی هستند که هرگز سیر نمیشوند‪ ،‬و شبانانی هستند که نمیفهمند ‪:‬همه به راه خود مینگرند‪ ،‬و هر کس از جایگاه‬ ‫خود در پی سود خویش است‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬میگویند« ‪:‬بیایید شراب بیاورم و خود را از مسکرات سیر کنیم و فردا نیز مانند امروز‪ ،‬بلکه بسیار فراوانتر خواهد بود»‪.‬‬ ‫فصل ‪۵۷‬‬ ‫‪ ۱‬عادلن هلک میشوند و هیچکس این را در دل نمیگذارد ‪.‬و مردان رحمان ربوده میشوند‪ ،‬و هیچکس فکر نمیکند که عادلن از بلی آینده‬ ‫ربوده میشوند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬او به صلح و آرامش خواهد رسید ‪.‬ایشان در بسترهای خود آرام خواهند گرفت و هر یک در راه راست خود گام خواهد برداشت‪.‬‬ ‫‪ ۳‬اما ای پسران جادوگر‪ ،‬ای نسل زناکار و فاحشه‪ ،‬به اینجا نزدیک شوید‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۴‬با که میجنگید؟ دهان گشاده بر که میگشایید و زبان دراز میکنید؟ آیا شما فرزندان گناه و بذر دروغ نیستید؟‬ ‫‪ ۵‬آیا زیر هر درخت سبز‪ ،‬خود را با بتها آتش میزنید و کودکان را در درهها‪ ،‬زیر شکاف صخرهها میکشید؟‬ ‫‪ ۶‬در میان سنگهای صاف نهر‪ ،‬نصیب توست؛ آنها‪ ،‬آنها نصیب تو هستند ‪.‬حتی برای آنها هدیهای ریختنی ریختی‪ ،‬هدیهای آردی تقدیم‬ ‫کردی ‪.‬آیا باید از اینها تسلی بیابم؟‬ ‫‪ ۷‬بر کوهی بلند و رفیع بستر خود را گستردی و به آنجا نیز برای گذرانیدن قربانیها برآمدی‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و پشت درها و ستونها نیز یادگاری خود را برپا کردی‪ ،‬زیرا خود را به کسی غیر از من شناساندی و بال رفتی؛ بستر خود را بزرگ‬ ‫کردی و با آنها پیمان بستی؛ بستر آنها را هر جا که دیدی دوست داشتی‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و با روغن به حضور پادشاه رفتی و عطرهای خود را زیاد کردی و فرستادگان خود را به جای دور فرستادی و خود را تا به هاویه‬ ‫پست ساختی‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬از بزرگی راه خود خسته شدی‪ ،‬اما نگفتی امیدی نیست ‪.‬جان خود را بازیافتی‪ ،‬از این رو غمگین نشدی‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و از که ترسیدی یا بیم داشتی که دروغ گفتی و مرا به یاد نیاوردی و آن را در دل خود نگذاشتی؟ آیا من از قدیم سکوت نکردم و تو از‬ ‫من نمیترسی؟‬ ‫‪ ۱۲‬من پارسایی تو و اعمال تو را بیان خواهم کرد‪ ،‬زیرا آنها برای تو سودی نخواهند داشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬هنگامی که فریاد برمیآوری‪ ،‬بگذار جمعیت تو تو را نجات دهند؛ اما باد همه آنها را خواهد برد؛ غرور آنها را خواهد برد ‪.‬اما کسی که‬ ‫به من توکل کند‪ ،‬مالک زمین خواهد بود و کوه مقدس مرا به ارث خواهد برد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و خواهد گفت« ‪:‬برافکنید‪ ،‬برافکنید‪ ،‬راه را آماده کنید‪ ،‬سنگ لغزش را از سر راه قوم من بردارید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬زیرا آن که وال و بلندمرتبه است و در ابدیت ساکن است و نامش قدوس است‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬من در مکان وال و مقدس ساکنم‪ ،‬و نیز با‬ ‫کسی که روح توبهکار و فروتن دارد‪ ،‬تا روح فروتنان را احیا کنم و دل توبهکاران را زنده سازم‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬زیرا من تا به ابد ستیزه نخواهم کرد و همیشه خشمگین نخواهم بود‪ ،‬مبادا روح و جانهایی که آفریدهام‪ ،‬از من شکست بخورند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬به سبب گناه طمع او‪ ،‬خشمگین شدم و او را زدم ‪.‬خود را پنهان کردم و خشمگین شدم‪ ،‬و او با بیرحمی به راه دل خود رفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬من راههای او را دیدهام و او را شفا خواهم داد ‪.‬من او را هدایت خواهم کرد و به او و به کسانی که با او سوگواری میکنند‪ ،‬تسلی‬ ‫خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬من که ثمره لبها را آفریدم‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬بر آن که دور است و بر آن که نزدیک است‪ ،‬صلح و سلمتی باد؛ و من او را شفا خواهم‬ ‫داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬اما شریران مانند دریای متلطم هستند که نمیتواند آرام گیرد و آبهایش گل و لی به پا میکند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬خدای من میگوید‪ ،‬شریران را سلمتی نیست‪.‬‬ ‫فصل ‪۵۸‬‬ ‫‪ ۱‬با صدای بلند فریاد بزن و دریغ مکن ‪.‬صدایت را مثل شیپور بلند کن و به قوم من گناهانشان را و به خاندان یعقوب گناهانشان را نشان‬ ‫بده‪.‬‬ ‫‪ ۲‬با این حال‪ ،‬ایشان هر روز مرا میجویند و از دانستن راههای من شادمان میشوند‪ ،‬همچون قومی که پارسایی را به جا آوردند و فرمان‬ ‫خدای خود را ترک نکردند ‪.‬ایشان از من درباره فرایض عدالت میپرسند و از تقرب جستن به خدا شادمان میشوند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬میگویند چرا روزه گرفتیم و تو ندیدی؟ چرا جان خود را رنج دادیم و تو ندانستی؟ اینک در روز روزه خود‪ ،‬لذت میبرید و تمام زحمات‬ ‫خود را به زور میکشید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬اینک شما برای نزاع و جدال و برای زدن با مشت شرارت روزه میگیرید ‪.‬دیگر مانند امروز روزه نخواهید گرفت تا صدای خود را به‬ ‫اعلی علیین برسانید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آیا روزه ای که من برگزیده ام چنین است؟ روزی که انسان جان خود را رنج دهد؟ آیا سر خود را مانند نی خم کند و پلس و خاکستر‬ ‫زیر خود بگستراند؟ آیا این را روزه و روز مقبول خداوند می نامی؟‬ ‫‪ ۶‬آیا روزه ای که من می پسندم این نیست که بندهای شرارت را بگشایید‪ ،‬بارهای سنگین را سبک کنید‪ ،‬مظلومان را آزاد سازید و هر یوغ‬ ‫را بشکنید؟‬ ‫‪ ۷‬آیا این نیست که نان خود را به گرسنگان بدهی و فقیران رانده شده را به خانه خود بیاوری و چون برهنه را ببینی او را بپوشانی و خود‬ ‫را از قوم خود پنهان نکنی؟‬ ‫‪ ۸‬آنگاه نور تو مانند صبح طلوع خواهد کرد و سلمتی تو به سرعت خواهد رویید و عدالت تو پیشاپیش تو خواهد رفت و جلل خداوند‬ ‫پاداش تو خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آنگاه دعا خواهی کرد و خداوند پاسخ خواهد داد؛ فریاد خواهی کرد و او خواهد گفت« ‪:‬اینک من حاضرم »‪.‬اگر یوغ و انگشت اشاره و‬ ‫سخنان بیهوده را از میان خود دور کنی‪،‬‬ ‫‪ ۱۰‬و اگر جان خود را به گرسنگان ببخشی و جان رنجدیدگان را سیر کنی‪ ،‬آنگاه نور تو در تاریکی خواهد درخشید‪ ،‬و تاریکی تو مانند‬ ‫ظهر خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و خداوند تو را پیوسته هدایت خواهد کرد و جان تو را در خشکسالی سیر خواهد نمود و استخوانهایت را نیرومند خواهد ساخت؛ و تو‬ ‫مانند باغی سیراب و مانند چشمهای خواهی بود که آبش کم نمیشود‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و کسانی از تو خواهند بود که خرابههای قدیمی را بنا خواهند کرد؛ تو پایههای نسلهای بسیار را برپا خواهی کرد؛ و تو «مرمتکنندهی‬ ‫شکافها »و «ترمیمکنندهی راههای سکونت »نامیده خواهی شد‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۱۳‬اگر پای خود را از سبت برداری‪ ،‬و در روز مقدس من‪ ،‬خوشی خود را به جا نیاوری‪ ،‬و سبت را لذت و مقدس خداوند و محترم‬ ‫بخوانی‪ ،‬و او را محترم بداری‪ ،‬و به راههای خود عمل نکنی‪ ،‬و خوشی خود را نجویی‪ ،‬و سخنان خود را نگویی‪،‬‬ ‫‪ ۱۴‬آنگاه در خداوند شادمان خواهی شد و تو را بر بلندیهای زمین سوار خواهم کرد و میراث پدرت یعقوب را به تو خواهم خورانید‪ ،‬زیرا‬ ‫دهان خداوند این را گفته است‪.‬‬ ‫فصل ‪۵۹‬‬ ‫‪ ۱‬اینک دست خداوند کوتاه نیست که نتواند نجات دهد‪ ،‬و گوش او سنگین نیست که نشنود‪.‬‬ ‫‪ ۲‬اما خطاهای شما میان شما و خدایتان جدایی انداخته است‪ ،‬و گناهان شما روی او را از شما پوشانده است‪ ،‬تا نشنود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زیرا دستهایتان به خون و انگشتهایتان به شرارت آلوده شده است؛ لبهایتان به دروغ سخن میگوید و زبانهایتان به دروغگویی‪.‬‬ ‫‪ ۴‬هیچکس به عدالت دعوت نمیکند و هیچکس به حقیقت استدلل نمیکند؛ آنها به باطل توکل میکنند و دروغ میگویند؛ به شرارت حامله‬ ‫میشوند و شرارت میزایند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنها تخمهای عروس دریایی را بیرون میآورند و تار عنکبوت میبافند ‪.‬هر که از تخمهای آنها بخورد‪ ،‬میمیرد و آنچه کوبیده میشود‪ ،‬به‬ ‫افعی تبدیل میشود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬تار و پود ایشان جامه نخواهد شد و خویشتن را با اعمال خود نخواهند پوشانید ‪.‬اعمال ایشان اعمال شرارت است و عمل ظلم در دست‬ ‫ایشان است‪.‬‬ ‫‪ ۷‬پاهایشان به سوی شرارت میدود و برای ریختن خون بیگناهان شتاب میکنند؛ افکارشان افکار شرارت است؛ در راههایشان ویرانی و‬ ‫نابودی است‪.‬‬ ‫‪ ۸‬راه صلح را نمیدانند و در راه رفتنشان انصاف نیست‪ ،‬راههای کج برای خود ساختهاند و هر که در آنها راه رود‪ ،‬صلح را نخواهد‬ ‫شناخت‪.‬‬ ‫‪ ۹‬از این رو‪ ،‬انصاف از ما دور شده و عدالت به ما نرسیده است ‪.‬ما منتظر نور هستیم‪ ،‬اما تاریکی را میبینیم؛ منتظر روشنایی هستیم‪ ،‬اما‬ ‫در تاریکی راه میرویم‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬مانند نابینایان‪ ،‬کورمال کورانه به دنبال دیوار میگردیم و گویی چشم نداریم‪ ،‬در ظهر مانند شب میلغزیم و مانند مردگان در بیابانها‬ ‫هستیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬ما همگی مثل خرسها غرش میکنیم و مانند کبوتران نالههای دردناک سر میدهیم ‪.‬منتظر داوری هستیم و نیست؛ منتظر نجات هستیم و‬ ‫از ما دور است‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬زیرا خطاهای ما در حضور تو بسیار شده است و گناهان ما علیه ما شهادت میدهند‪ ،‬زیرا خطاهای ما با ماست و ما از گناهان خود‬ ‫آگاهیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬در گناه و دروغ گفتن علیه خداوند‪ ،‬و رویگردانی از خدای ما‪ ،‬و گفتن ظلم و طغیان‪ ،‬و باردار شدن و گفتن سخنان دروغ از دل‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و داوری به عقب رانده شده و عدالت دور ایستاده است‪ ،‬زیرا که راستی در کوچهها افتاده است و انصاف نمیتواند داخل شود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬آری‪ ،‬راستی فانی میشود و هر که از بدی دوری کند‪ ،‬خود را طعمه میسازد ‪.‬و خداوند این را دید و از اینکه داوری نبود‪ ،‬ناخشنود‬ ‫گشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و او دید که کسی نیست و تعجب کرد که شفاعتکنندهای وجود ندارد؛ از این رو بازوی او برای او نجات آورد و پارسایی او او را‬ ‫یاری داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬زیرا که عدالت را چون زره پوشید و کلهخود نجات را بر سر نهاد و جامه انتقام را به جای لباس پوشید و غیرت را چون ردا پوشید‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬بر وفق اعمال ایشان‪ ،‬بر طبق آن مکافات خواهد رسانید‪ ،‬خشم به دشمنان خود‪ ،‬مکافات به دشمنان خویش؛ و به جزیرهها مکافات‬ ‫خواهد رسانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬پس از مغرب از نام خداوند و از طلوع آفتاب از جلل او خواهند ترسید ‪.‬هنگامی که دشمن مانند سیل بیاید‪ ،‬روح خداوند پرچمی علیه‬ ‫او برخواهد افراشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و خداوند میگوید که نجاتدهنده به صهیون و به سوی آنانی که در یعقوب از معصیت بازگشت میکنند‪ ،‬خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬اما خداوند میگوید« ‪:‬عهد من با ایشان این است ‪:‬روح من که بر توست و کلم من که در دهان تو گذاشتهام‪ ،‬از دهان تو و از دهان نسل‬ ‫تو و از دهان نسل نسل تو دور نخواهد شد‪ ،‬از این پس و تا ابد»‪.‬‬ ‫فصل ‪۶۰‬‬ ‫‪ ۱‬برخیز و بدرخش‪ ،‬زیرا نور تو آمده و جلل خداوند بر تو طالع شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲‬زیرا اینک تاریکی زمین را و ظلمت غلیظ قوم را خواهد پوشانید‪ ،‬اما خداوند بر تو طلوع خواهد کرد و جلل او بر تو ظاهر خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و امتها به سوی نور تو و پادشاهان به سوی درخشندگی طلوع تو خواهند آمد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬چشمان خود را به اطرافت برافراز و ببین ‪:‬هم هه آنها گرد هم میآیند و نزد تو میآیند ‪.‬پسرانت از دوردستها خواهند آمد و دخترانت در کنار‬ ‫تو شیر خواهند خورد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنگاه خواهی دید و به جوش خواهی آمد و دلت خواهد ترسید و وسیع خواهد شد؛ زیرا فراوانی دریا به سوی تو خواهد آمد و لشکرهای‬ ‫امتها نزد تو خواهند آمد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬انبوه شتران‪ ،‬جمیع شتران مدیان و عیفا‪ ،‬تو را خواهند پوشانید؛ جمیع اهل شبع خواهند آمد؛ طل و بخور خواهند آورد و تسبیح خداوند را‬ ‫خواهند خواند‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۷‬تمامی گلههای قیدار نزد تو جمع خواهند شد‪ ،‬قوچهای نبایوت تو را خدمت خواهند کرد ‪.‬ایشان با مقبولیت بر مذبح من خواهند آمد‪ ،‬و من‬ ‫خانه جلل خود را جلل خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اینها کیستند که مثل ابر و مانند کبوتران به سوی پنجرههایشان پرواز میکنند؟‬ ‫‪ ۹‬بهیقین جزیرهها و کشتیهای ت کرشیش نخست منتظر من خواهند بود تا پسرانت را از دوردستها‪ ،‬نقره و طلی ایشان را با ایشان‪ ،‬به نام‬ ‫یهوه‪ ،‬خدای تو‪ ،‬و به سوی قدوس اسرائیل‪ ،‬زیرا که تو را جلل داده است‪ ،‬بیاورند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و غریبان دیوارهای تو را بنا خواهند کرد و پادشاهان ایشان تو را خدمت خواهند نمود‪ ،‬زیرا در غضب خود تو را زدم‪ ،‬اما به لطف‬ ‫خود بر تو رحم خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬بنابراین دروازههای تو پیوسته باز خواهد بود و شب و روز بسته نخواهد شد تا لشکرهای امتها را نزد تو آورند و پادشاهان ایشان‬ ‫آورده شوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬زیرا هر ملت و مملکتی که تو را خدمت نکند‪ ،‬هلک خواهد شد؛ آری‪ ،‬آن ملتها به کلی ویران خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬شکوه لبنان‪ ،‬صنوبر و کاج و شمشاد با هم نزد تو خواهند آمد تا مکان مقدس مرا زینت دهند و من جای پاهایم را باشکوه خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و پسران آنانی که تو را ستم کردند‪ ،‬خم شده‪ ،‬نزد تو خواهند آمد و جمیع آنانی که تو را تحقیر کردند‪ ،‬پیش کف پای تو سجده خواهند‬ ‫کرد و تو را شهر خداوند و صهیون قدوس اسرائیل خواهند نامید‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬حال که تو متروک و منفور بودی‪ ،‬به طوری که هیچکس از میان تو عبور نمیکرد‪ ،‬من تو را به جلل ابدی و شادی نسلهای بسیار‬ ‫تبدیل خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و شیر امتها را خواهی مکید و سینه پادشاهان را خواهی مکید و خواهی دانست که من یهوه‪ ،‬نجاتدهنده تو و ولی تو‪ ،‬قادر یعقوب هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬به جای برنج‪ ،‬طل خواهم آورد و به جای آهن‪ ،‬نقره‪ ،‬و به جای چوب‪ ،‬برنج و به جای سنگ‪ ،‬آهن ‪.‬همچنین به مأموران تو‪ ،‬صلح و به‬ ‫مأموران تو‪ ،‬عدالت خواهم بخشید‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬دیگر در سرزمین تو خشونت و در مرزهایت ویرانی و خرابی شنیده نخواهد شد‪ ،‬بلکه دیوارهایت را نجات و دروازههایت را ستایش‬ ‫خواهی نامید‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬دیگر خورشید در روز نور تو نخواهد بود و ماه نیز به درخشندگی خود‪ ،‬تو را روشن نخواهد کرد‪ ،‬بلکه خداوند نور جاودانی تو و‬ ‫خدای تو‪ ،‬جلل تو خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬خورشید تو دیگر غروب نخواهد کرد و ماه تو ناپدید نخواهد شد‪ ،‬زیرا خداوند نور جاودانی تو خواهد بود و روزهای سوگواری تو به‬ ‫پایان خواهد رسید‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬قوم تو نیز همگی پارسا خواهند بود ‪:‬ایشان زمین را تا ابد به ارث خواهند برد‪ ،‬شاخهای از کاشت من‪ ،‬ساختهی دستهای من‪ ،‬تا من‬ ‫جلل یابم‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬یک کوچک هزار نفر خواهد شد و یک کوچک به ملتی قوی تبدیل خواهد شد ‪.‬من‪ ،‬یهوه‪ ،‬آن را در زمان خود تسریع خواهم کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪۶۱‬‬ ‫‪ ۱‬روح خداوند یهوه بر من است‪ ،‬زیرا خداوند مرا مسح کرده است تا به فروتنان بشارت دهم؛ مرا فرستاده است تا شکستهدلن را التیام‬ ‫بخشم‪ ،‬اسیران را به آزادی و محبوسان را به رهایی از زندان ندا کنم‪.‬‬ ‫‪ ۲‬تا سال پسندیده خداوند و روز انتقام خدای ما را اعلم کنم و همه ماتمیان را تسلی دهم‪.‬‬ ‫‪ ۳‬تا برای سوگواران صهیون مقرر فرماید‪ ،‬تا به ایشان زیبایی به جای خاکستر‪ ،‬روغن شادی به جای سوگواری‪ ،‬و جامه ستایش به جای‬ ‫روح اندوه عطا فرماید؛ تا ایشان درختان عدالت نامیده شوند‪ ،‬و غرس خداوند‪ ،‬تا او جلل یابد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و ایشان خرابههای قدیمی را بنا خواهند کرد‪ ،‬ویرانههای پیشین را برپا خواهند داشت‪ ،‬و شهرهای ویران‪ ،‬ویرانههای نسلهای بسیار را‬ ‫تعمیر خواهند نمود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و غریبان ایستاده‪ ،‬گلههای شما را خواهند چرانید‪ ،‬و پسران غریب‪ ،‬کشاورزان و باغبانان شما خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬اما شما کاهنان خداوند نامیده خواهید شد؛ مردم شما را خادمان خدای ما خواهند خواند؛ شما ثروت امتها را خواهید خورد و به جلل آنها‬ ‫خواهید بالید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬به جای شرمساریتان‪ ،‬دو چندان نصیبتان خواهد شد و به جای رسوایی‪ ،‬از نصیب خود شادمان خواهند شد؛ بنابراین در سرزمین خود‪،‬‬ ‫نصیبی دو چندان خواهند داشت و شادی جاودانی نصیبشان خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا من که یهوه هستم‪ ،‬عدالت را دوست میدارم و از دزدی برای قربانی سوختنی بیزارم؛ و کار ایشان را به راستی هدایت خواهم کرد‬ ‫و با ایشان عهد جاودانی خواهم بست‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و نسل ایشان در میان امتها و نسل ایشان در میان قومها شناخته خواهند شد ‪.‬هر که ایشان را بیند‪ ،‬ایشان را تصدیق خواهد کرد که ایشان‬ ‫نسلی هستند که خداوند ایشان را برکت داده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬من در خداوند بسیار شادمان خواهم شد‪ ،‬جان من در خدای من به وجد خواهد آمد؛ زیرا او مرا به جامه نجات ملبس کرده‪ ،‬ردای‬ ‫پارسایی را به من پوشانده است‪ ،‬چنانکه داماد خود را به زیورآلت میآراید‪ ،‬و عروس خود را به جواهراتش زینت میدهد‪.‬‬ ‫خداوندگار یهوه نیز پارسایی و‬ ‫‪ ۱۱‬زیرا چنانکه زمین جوانههای خود را میرویاند و باغ‪ ،‬بذرهای کاشته شده در خود را شکوفا میکند‪،‬‬ ‫ر‬ ‫ستایش را در برابر دیدگان هم هه قومها خواهد رویاند‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫فصل ‪۶۲‬‬ ‫‪ ۱‬به خاطر صهیون سکوت نخواهم کرد و به خاطر اورشلیم آرام نخواهم گرفت تا عدالتش چون روشنایی و نجاتش چون چراغی که‬ ‫میسوزد‪ ،‬طلوع کند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و امتها عدالت تو را و جمیع پادشاهان جلل تو را خواهند دید و تو به نام جدیدی که دهان خداوند آن را نامگذاری خواهد کرد‪ ،‬نامیده‬ ‫خواهی شد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و تو تاج جلل در دست خداوند و افسر ملوکانه در دست خدای خود خواهی بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬دیگر تو را متروک نخواهند نامید و سرزمینت را ویران نخواهند نامید‪ ،‬بلکه تو را یح رفصیبکه و سرزمینت را بیعدولکه خواهند نامید‪ ،‬زیرا‬ ‫خداوند از تو خشنود خواهد بود و سرزمینت به عقد ازدواج در خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا چنانکه مرد جوانی با باکرهای ازدواج میکند‪ ،‬پسرانت نیز تو را به زنی خواهند گرفت؛ و چنانکه داماد از عروس شادمان میشود‪،‬‬ ‫خدایت نیز از تو شادمان خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬ای اورشلیم‪ ،‬نگهبانانی بر دیوارهایت گماشتهام که هرگز روز و شب آرام نخواهند گرفت ‪.‬ای کسانی که خداوند را ذکر میکنید‪ ،‬خاموش‬ ‫مباشید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و او را آرام مگذارید تا اورشلیم را استوار سازد و آن را در جهان محل ستایش قرار دهد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬خداوند به دست راست خود و به بازوی نیرومند خویش سوگند یاد کرده است که دیگر غله تو را خوراک دشمنانت نخواهم کرد و‬ ‫بیگانگان شراب تو را که برای آن زحمت کشیدهای‪ ،‬نخواهند نوشید‪.‬‬ ‫‪ ۹‬بلکه آنان که آن را چیدهاند‪ ،‬آن را خواهند خورد و خداوند را ستایش خواهند کرد و آنان که آن را گرد آوردهاند‪ ،‬آن را در صحنهای‬ ‫قدس من خواهند نوشید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬از دروازهها عبور کنید‪ ،‬از دروازهها عبور کنید؛ راه را برای مردم آماده کنید؛ سنگها را جمع کنید‪ ،‬جاده را بسازید؛ برای مردم‬ ‫پرچمی برافرازید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬اینک خداوند تا به اقصی نقاط جهان اعلم کرده است ‪:‬به دختر صهیون بگویید ‪:‬اینک نجات تو میآید؛ اینک پاداش او با اوست و عملش‬ ‫پیش روی اوست‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و ایشان را قوم مقدس و فدیه شدگان خداوند خواهند نامید‪ ،‬و تو را شهری که جستجو شده و متروک نشده است‪ ،‬خواهند نامید‪.‬‬ ‫فصل ‪۶۳‬‬ ‫‪ ۱‬این کیست که از ادوم با جامههای رنگین از بصره میآید؟ این کیست که لباس فاخر میپوشد و در کبریایی قدرت خود سیر میکند؟ من که‬ ‫به عدالت سخن میگویم و برای نجات دادن توانا هستم؟‬ ‫‪ ۲‬چرا لباست سرخ است و جامههایت مانند کسی است که چرخ شراب را پایمال میکند؟‬ ‫‪ ۳‬من به تنهایی چرخشت را پایمال کردم و هیچکس از قوم با من نبود‪ ،‬زیرا ایشان را در خشم خود پایمال خواهم کرد و در خشم خود‬ ‫پایمال خواهم نمود و خون ایشان بر لباس من پاشیده خواهد شد و تمامی جامه خود را لکهدار خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا روز انتقام در دل من است و سال فدیه شدگانم فرا رسیده است‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و من نگریستم و یاری دهندهای نبود؛ و از اینکه کسی نبود که حمایتم کند‪ ،‬در شگفت شدم؛ پس بازوی خودم نجاتم داد؛ و خشم من‪ ،‬مرا‬ ‫حمایت کرد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و قومها را در خشم خود پایمال خواهم کرد و ایشان را در خشم خود مست خواهم ساخت و قدرتشان را به زمین خواهم افکند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬محبتهای خداوند و ستایشهای خداوند را‪ ،‬مطابق هر آنچه خداوند به ما عطا فرموده است‪ ،‬و احسان عظیم او را نسبت به خاندان اسرائیل‬ ‫که از روی رحمت و کثرت محبت خود به ایشان عطا فرموده است‪ ،‬ذکر خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا او گفت« ‪:‬ایشان قوم من هستند‪ ،‬فرزندانی که دروغ نخواهند گفت »‪.‬پس او نجاتدهنده ایشان شد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬در تمامی رنج و سختی ایشان‪ ،‬او رنج کشید و فرشته حضورش ایشان را نجات داد؛ در محبت و شفقت خود‪ ،‬ایشان را رهایی داد؛ و‬ ‫ایشان را در تمامی ایام قدیم بر دوش کشید و حمل نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬اما ایشان عصیان ورزیدند و روح قدوس او را آزردند ‪.‬از این رو‪ ،‬او دشمن ایشان شد و با ایشان جنگید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬آنگاه ایام قدیم‪ ،‬موسی و قومش را به یاد آورد و گفت« ‪:‬کجاست آنکه ایشان را با شبان گلهاش از دریا بیرون آورد؟ کجاست آنکه روح‬ ‫القدس خود را در اندرون ایشان نهاد؟»‬ ‫‪ ۱۲‬که ایشان را به دست راست موسی و بازوی جلیل خود رهبری کرد و آب را پیش روی ایشان شکافت تا برای خود نامی جاودان پیدا‬ ‫کند؟‬ ‫‪ ۱۳‬که ایشان را از میان ژرفاها‪ ،‬همچون اسبی در بیابان‪ ،‬رهبری کرد تا لغزش نخورند؟‬ ‫‪ ۱۴‬چنانکه حیوانی به دره فرود میآید‪ ،‬روح خداوند او را آرام بخشید ‪.‬تو نیز قوم خود را رهبری کردی تا برای خود نامی باشکوه بسازی‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬از آسمان بنگر و از جایگاه قدوسیت و جلل خود بنگر ‪:‬غیرت و قدرت تو کجاست‪ ،‬و ندای احشاء و رحمت تو نسبت به من کجا رفته‬ ‫است؟ آیا آنها بازداشته شدهاند؟‬ ‫‪ ۱۶‬بیشک تو پدر ما هستی‪ ،‬اگرچه ابراهیم ما را نشناسد و اسرائیل ما را نشناسد‪ ،‬اما تو ای خداوند‪ ،‬پدر ما و نجاتدهنده ما هستی؛ نام تو از‬ ‫ازل بوده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬ای خداوند‪ ،‬چرا ما را از راههای خود گمراه کردی و دلهای ما را از ترس خود سخت ساختی؟ به خاطر بندگانت‪ ،‬ای قبایل میراث‬ ‫خود‪ ،‬رجوع کن‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬قوم مقدس تو‪ ،‬اندک زمانی آن را در تصرف داشتند؛ دشمنان ما‪ ،‬مکان مقدس تو را پایمال کردند‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫آن تو هستیم؛ تو هرگز بر آنها حکومت نکردهای و آنها به نام تو نامیده نشدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬ما از ی‬ ‫فصل ‪۶۴‬‬ ‫‪ ۱‬کاش که آسمانها را میشکافتی‪ ،‬نازل میشدی‪ ،‬و کوهها از روی تو به لرزه در میآمدند‪،‬‬ ‫‪ ۲‬چنانکه آتش گدازنده میسوزاند‪ ،‬آتش آبها را به جوش میآورد‪ ،‬تا نام تو را بر دشمنانت آشکار سازد و امتها از حضور تو بلرزند!‬ ‫‪ ۳‬هنگامی که کارهای وحشتناکی را که ما انتظار نداشتیم انجام دادی‪ ،‬نازل شدی و کوهها از رویت تو به لرزه درآمدند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا از آغاز جهان‪ ،‬هیچ انسانی نه با گوش شنیده و نه با گوش درک کرده است‪ ،‬و نه چشمی دیده است‪ ،‬ای خدا‪ ،‬سوای تو‪ ،‬آنچه را که‬ ‫او برای منتظرانش آماده کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۵‬تو کسی را که شادمان است و پارسایی میکند‪ ،‬و تو را به راههایت به یاد میآورد‪ ،‬ملقات خواهی کرد ‪.‬اینک‪ ،‬تو خشمگین هستی‪ ،‬زیرا‬ ‫ما گناه کردهایم ‪.‬در اینهاست که پایداری است و ما نجات خواهیم یافت‪.‬‬ ‫‪ ۶‬اما همه ما مانند چیزهای نجس هستیم و همه اعمال نیک ما مانند پارچههای کثیف است و همه ما مانند برگ پژمرده میشویم و گناهان ما‬ ‫مانند باد ما را با خود برده است‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و کسی نیست که نام تو را بخواند‪ ،‬یا خود را برانگیزاند تا به تو متمسک شود‪ ،‬زیرا که روی خود را از ما پوشیدهای و ما را به سبب‬ ‫گناهان ما سوزاندی‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اما اکنون ای خداوند‪ ،‬تو پدر ما هستی؛ ما یگل هستیم و تو کوزهگر ما؛ و هم هه ما ساخت هه دست تو هستیم‪.‬‬ ‫‪ ۹‬ای خداوند‪ ،‬بسیار خشمگین مشو و گناه را تا به ابد به یاد نیاور ‪.‬اینک‪ ،‬اینک‪ ،‬از تو التماس میکنیم که ما همگی قوم تو هستیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬شهرهای مقدس تو بیابان شدهاند‪ ،‬صهیون بیابان و اورشلیم ویرانه شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬خان هه مقدس و زیبای ما که پدران ما تو را در آن ستایش میکردند‪ ،‬در آتش سوخته و تمام نفایس ما ویران شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬ای خداوند‪ ،‬آیا از این کارها خودداری خواهی کرد؟ آیا خاموش خواهی ماند و ما را سخت رنج خواهی داد؟‬ ‫فصل ‪۶۵‬‬ ‫‪ ۱‬آنانی که مرا نطلبیدند‪ ،‬مرا جستجو کردند؛ آنانی که مرا نطلبیدند‪ ،‬مرا یافتند ‪.‬گفتم« ‪:‬اینک مرا‪ ،‬اینک مرا‪ ،‬به قومی که به نام من نامیده‬ ‫نشدند»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬من تمام روز دستهای خود را به سوی قومی سرکش دراز کردهام که بر وفق خیالت خود به راهی ناپسندیده میروند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬قومی که پیوسته خشم مرا پیش رویم به هیجان میآورند‪ ،‬که در باغها قربانی میکنند و بر مذبحهای آجری بخور میسوزانند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬که در میان قبرها ساکنند و در مقبرهها منزل دارند‪ ،‬که گوشت خوک میخورند و خورش چیزهای نجس در ظروف ایشان است‪.‬‬ ‫‪ ۵‬که میگویند« ‪:‬خودت را کنار بکش و به من نزدیک نشو‪ ،‬زیرا من از تو مقدسترم »‪.‬اینها دود در بینی من هستند‪ ،‬آتشی که تمام روز‬ ‫میسوزد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬اینک‪ ،‬پیش من مکتوب است ‪:‬سکوت نخواهم کرد‪ ،‬بلکه جزا خواهم داد‪ ،‬حتی در آغوش ایشان جزا خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬خداوند میگوید ‪:‬گناهان شما و گناهان پدرانتان با هم‪ ،‬که بر کوهها بخور سوزاندیدید و بر تپهها مرا بیحرمت کردید‪ ،‬بنابراین اعمال‬ ‫گذشتهشان را به دامان خودشان خواهم رسانید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬خداوند چنین میگوید ‪:‬چنانکه شراب تازه در خوشه یافت میشود و میگویند آن را تباه مکن زیرا برکت در آن است‪ ،‬همچنین من به خاطر‬ ‫بندگانم عمل خواهم کرد تا همه ایشان را هلک نسازم‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و نسلی از یعقوب و وارثی برای کوههایم از یهودا به وجود خواهم آورد ‪.‬برگزیدگان من آن را به ارث خواهند برد و بندگانم در آنجا‬ ‫ساکن خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و شارون آغل گلهها و وادی عاخور مکانی برای استراحت رمهها خواهد بود‪ ،‬برای قوم من که مرا طلبیدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬اما شما کسانی هستید که خداوند را ترک میکنید و کوه مقدس مرا فراموش میکنید‪ ،‬و برای آن گروه سفره میاندازید و برای آن گروه‬ ‫هدی هه نوشیدنی میدهید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬بنابراین شما را به شمشیر خواهم سپرد و همگی برای قتل خم خواهید شد‪ ،‬زیرا وقتی خواندم‪ ،‬پاسخ ندادید و وقتی سخن گفتم‪ ،‬نشنیدید‪،‬‬ ‫بلکه در نظر من شرارت ورزیدید و چیزی را برگزیدید که دلخواه من نبود‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک بندگان من خواهند خورد‪ ،‬اما شما گرسنه خواهید بود؛ اینک بندگان من خواهند نوشید‪ ،‬اما شما‬ ‫تشنه خواهید بود؛ اینک بندگان من شادمان خواهند شد‪ ،‬اما شما شرمنده خواهید شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اینک بندگان من از شادی دل سرود خواهند خواند‪ ،‬اما شما از کدورت دل فریاد خواهید زد و از پریشانی روح ولوله خواهید کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و نام خود را برای برگزیدگان من به عنوان لعنت باقی خواهی گذاشت‪ ،‬زیرا خداوند یهوه تو را خواهد کشت و بندگان خود را به نام‬ ‫دیگری خواهد خواند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬آنکه خود را در زمین برکت دهد‪ ،‬خود را به خدای حق برکت دهد؛ و آنکه در زمین سوگند یاد کند‪ ،‬به خدای حق سوگند یاد کند؛ زیرا‬ ‫رنجهای پیشین فراموش شده و از چشمان من پنهان مانده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬زیرا اینک من آسمانی جدید و زمینی جدید خواهم آفرید‪ ،‬و چیزهای پیشین به یاد نخواهد آمد و به خاطر نخواهد گذشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬بلکه از آنچه من میآفرینم‪ ،‬شادمان باشید و تا ابد وجد کنید‪ ،‬زیرا اینک اورشلیم را محل وجد و قوم او را محل سرور خواهم آفرید‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و من در اورشلیم شادی خواهم کرد و در قوم خود شادی خواهم نمود و دیگر صدای گریه و نالهای در او شنیده نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و بار دیگر طفل کم عمر از آنجا نخواهد بود و نه پیرمردی که عمر خود را به پایان نرسانده باشد‪ ،‬زیرا طفل در سن صد سالگی‬ ‫خواهد مرد‪ ،‬اما گناهکار در سن صد سالگی ملعون خواهد بود‪.‬‬


‫اشعیا‬

‫‪ ۲۱‬و خانهها بنا کرده‪ ،‬در آنها ساکن خواهند شد و تاکستانها غرس کرده‪ ،‬میوه آنها را خواهند خورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬ایشان نخواهند ساخت تا دیگری در آن ساکن شود؛ ایشان نخواهند کاشت تا دیگری بخورد؛ زیرا ایام قوم من چون ایام درخت است و‬ ‫برگزیدگان من از عمل دستهای خود مدتها لذت خواهند برد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬ایشان زحمت بیهوده نخواهند کشید و فرزندی برای اضطراب نخواهند زایید‪ ،‬زیرا ایشان نسل برکتیافتگان خداوند هستند و نسل ایشان‬ ‫با ایشان‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و پیش از آنکه بخوانند‪ ،‬من پاسخ خواهم داد و پیش از آنکه سخن گویند‪ ،‬من خواهم شنید‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬گرگ و بره با هم خواهند چرید و شیر مانند گاو کاه خواهد خورد و خوراک مار خاک خواهد بود ‪.‬خداوند میگوید ‪:‬آنها در تمامی کوه‬ ‫مقدس من آسیب و فسادی نخواهند کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪۶۶‬‬ ‫‪ ۱‬خداوند چنین میگوید ‪:‬آسمان تخت من و زمین پایانداز من است ‪.‬خانهای که برای من میسازید کجاست و مکان آرامش من کجاست؟‬ ‫‪ ۲‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬دست من هم هه این چیزها را ساخته است و هم هه این چیزها به وجود آمده است ‪.‬اما به این شخص که فقیر و‬ ‫شکستهدل است و از کلم من میلرزد‪ ،‬نگاه خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬آنکه گاوی را بکشد‪ ،‬چنان است که گویی انسانی را کشته است؛ آنکه بره ای را قربانی کند‪ ،‬چنان است که گویی گردن سگی را بریده‬ ‫است؛ آنکه قربانی تقدیم کند‪ ،‬چنان است که گویی خون خوک تقدیم کرده است؛ آنکه بخور بسوزاند‪ ،‬چنان است که گویی بتی را متبرک‬ ‫کرده است ‪.‬آری‪ ،‬ایشان راههای خود را برگزیدهاند و جانشان از پلیدیهایشان شادمان است‪.‬‬ ‫‪ ۴‬من نیز خیالت باطل ایشان را برخواهم گزید و ترسهایشان را بر ایشان نازل خواهم کرد؛ زیرا وقتی خواندم‪ ،‬کسی پاسخ نداد؛ و چون‬ ‫سخن گفتم‪ ،‬نشنیدند؛ بلکه در نظر من بدی کردند و آنچه را که دوست نداشتم برگزیدند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬ای کسانی که از کلم خداوند میلرزید‪ ،‬کلم او را بشنوید ‪.‬برادران شما که از شما نفرت داشتند و شما را به خاطر نام من بیرون کردند‪،‬‬ ‫گفتند ‪:‬خداوند جلل باد‪ ،‬بلکه او در شادی شما ظاهر خواهد شد و ایشان شرمنده خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬صدای غوغایی از شهر‪ ،‬صدایی از معبد‪ ،‬صدای خداوند که دشمنان خود را مجازات میکند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬پیش از آنکه درد زایمانش فرا رسد‪ ،‬زایید؛ و پیش از آنکه دردش فرا رسد‪ ،‬پسری به دنیا آورد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬کیست که چنین چیزی شنیده باشد و کیست که چنین چیزهایی دیده باشد؟ آیا زمین در یک روز زاییده شود و یا قومی فورا ل زاده شود؟‬ ‫زیرا به محض اینکه صهیون درد زایمان کشید‪ ،‬فرزندان خود را به دنیا آورد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬خداوند میگوید ‪:‬آیا به زایمان برسم و نزایانم؟ آیا به زاییدن وادارم و رحم را ببندم؟ خدای تو میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۱۰‬ای هم هه کسانی که اورشلیم را دوست دارید‪ ،‬با او شادی کنید و از آن شادمان باشید ‪.‬ای هم هه کسانی که برای او سوگواری میکنید‪ ،‬با او‬ ‫شادی و سرور کنید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬تا از سینههای تسلیبخش او بمکید و سیر شوید؛ تا دوشیده شوید و از فراوانی جلل او مسرور گردید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬زیرا خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک من سلمتی را مانند نهر و جلل امتها را مانند نهر روان به او خواهم رسانید ‪.‬آنگاه شما خواهید‬ ‫مکید‪ ،‬بر پهلوهای او رانده خواهید شد و بر زانوهایش آراسته خواهید گشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬چنانکه کسی را مادرش تسلی میدهد‪ ،‬من نیز شما را تسلی خواهم داد و شما در اورشلیم تسلی خواهید یافت‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و چون این را ببینید‪ ،‬دل شما شادمان خواهد شد و استخوانهایتان مانند گیاه شکوفا خواهد گردید ‪.‬و دست خداوند بر بندگانش و خشم او‬ ‫بر دشمنانش آشکار خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬زیرا اینک خداوند با آتش و با ارابههایش مانند گردباد خواهد آمد تا خشم خود را با حدت و سرزنش خود را با شعلههای آتش به انجام‬ ‫رساند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬زیرا خداوند با آتش و شمشیر خود با تمامی بشر داوری خواهد کرد‪ ،‬و کشتگان خداوند بسیار خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬خداوند میگوید آنانی که در باغها‪ ،‬پشت یک درخت در میان‪ ،‬خود را تقدیس و پاک میکنند و گوشت خوک و چیزهای پلید و موش‬ ‫میخورند‪ ،‬با هم هلک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬زیرا من اعمال و افکار ایشان را میدانم؛ و خواهد آمد که من هم هه ا رمتها و زبانها را گرد هم خواهم آورد؛ و ایشان خواهند آمد و جلل‬ ‫مرا خواهند دید‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و در میان ایشان آیتی قرار خواهم داد و کسانی را که از ایشان رهایی یابند‪ ،‬نزد امتها خواهم فرستاد‪ ،‬به ترشیش و پول و لود که‬ ‫کماندارانند‪ ،‬به توبال و یاوان‪ ،‬به جزایر بعیده که آوازه مرا نشنیدهاند و جلل مرا ندیدهاند‪ ،‬تا ایشان جلل مرا در میان امتها اعلم کنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و خداوند میگوید« ‪:‬ایشان جمیع برادران شما را از میان همه امتها بر اسبان و ارابهها و تخت روانها و قاطرها و حیوانات تیزرو برای‬ ‫خداوند به کوه مقدس من اورشلیم برای قربانی خواهند آورد‪ ،‬چنانکه بنیاسرائیل قربانی را در ظرف پاک به خانه خداوند میآورند»‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و خداوند میگوید ‪:‬از ایشان نیز کاهنان و لویان را خواهم گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬چنانکه آسمانهای جدید و زمین جدیدی که من خواهم ساخت‪ ،‬در حضور من پایدار خواهند ماند‪ ،‬همچنان ذریت و‬ ‫نام شما پایدار خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و خداوند میگوید« ‪:‬از یک ماه نو تا ماه نو دیگر و از یک سبت تا سبت دیگر‪ ،‬تمامی بشر برای پرستش من خواهند آمد»‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و ایشان بیرون رفته‪ ،‬لشههای مردمانی را که بر من عاصی شدهاند‪ ،‬خواهند نگریست‪ ،‬زیرا کرم ایشان نخواهد مرد و آتش ایشان‬ ‫خاموش نخواهد شد و ایشان نزد تمامی بشر مکروه خواهند بود‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook