Skip to main content

Persian - The Book of Numbers

Page 1

‫اعداد‬ ‫فصل ‪1‬‬ ‫‪1‬و خداوند در صحرای سینا‪ ،‬در خیمه اجتماع‪ ،‬در روز اول ماه دوم‪ ،‬در سال دوم پس از خروج آنها از زمین مصر‪ ،‬به موسی گفت‪:‬‬ ‫‪2‬جمیع جماعت بنیاسرائیل را برحسب خانوادههای ایشان‪ ،‬برحسب خاندان پدران ایشان‪ ،‬به تعداد نامهای ایشان‪ ،‬هر ذکور برحسب آراء‬ ‫ایشان‪ ،‬بگیرید‪.‬‬ ‫‪3‬از بیست سالگی به بال‪ ،‬تمام کسانی که میتوانند در اسرائیل به جنگ بروند‪.‬‬ ‫‪4‬و با شما مردی از هر قبیله خواهد بود ‪.‬هر یک از سران خاندان پدران خود‪.‬‬ ‫‪5‬و اینها اسامی مردانی است که با شما خواهند ایستاد ‪:‬از قبیله روبین ‪.‬الیزور پسر شیدور‪.‬‬ ‫‪6‬از شمعون ;شلومئیل پسر زوریشادای‪.‬‬ ‫‪7‬از یهودا ;نهشون پسر عمیناداب‪.‬‬ ‫‪8‬از ایساکار ;نتانائیل پسر زوار‪.‬‬ ‫‪9‬زبولون ‪.‬الیاب پسر هلون‪.‬‬ ‫‪10‬از فرزندان یوسف ‪:‬از افرایم ‪.‬الیشما پسر عمیهود از منسی ‪.‬جمالئیل پسر پدهزور‪.‬‬ ‫‪11‬از بنیامین ;ابیدان پسر گیدونی‪.‬‬ ‫‪12‬از دان ;اهیزر پسر عمیشدایی‪.‬‬ ‫‪13‬از آشیر ;پاگیل پسر اوکران‪.‬‬ ‫‪14‬از جاد ;الیاساف پسر دیوئیل‪.‬‬ ‫‪15‬از نفتالی ;اهیرا پسر عنان‪.‬‬ ‫‪16‬اینان مشاهیر جماعت‪ ،‬امیران قبایل پدران خود‪ ،‬و رؤسای هزاران اسرائیل بودند‪.‬‬ ‫‪17‬و موسی و هارون این مردان را گرفتند که با نام آنها بیان شده است‪:‬‬ ‫‪18‬و جمیع جماعت را در روز اول ماه دوم گرد آوردند و شجره نامه خود را بر حسب خاندان خود بر حسب خاندان پدران خود برحسب‬ ‫تعداد اسامی از بیست سال به بال بر حسب رأی خود اعلم کردند‪.‬‬ ‫‪19‬همانطور که خداوند به موسی امر فرمود‪ ،‬ایشان را در بیابان سینا شمرد‪.‬‬ ‫‪20‬و بنی رئوبین‪ ،‬پسر ارشد اسرائیل‪ ،‬برحسب نسل‪ ،‬برحسب خانواده‪ ،‬برحسب خاندان پدرانشان‪ ،‬برحسب تعداد اسامی‪ ،‬بر حسب اسامی‪،‬‬ ‫هر پسر از بیست سال به بال‪ ،‬همه کسانی که میتوانستند به جنگ بروند‪.‬‬ ‫‪21‬شمرده شدگان از قبیله روبین چهل و شش هزار و پانصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪22‬از بنی شمعون‪ ،‬برحسب نسل‪ ،‬برحسب قبایل‪ ،‬برحسب خاندان پدرانشان‪ ،‬شمرده شدگان برحسب اسامی‪ ،‬بر حسب آراء ایشان‪ ،‬هر پسر‬ ‫از بیست سال به بال‪ ،‬همه کسانی که می توانستند به جنگ بروند‪.‬‬ ‫‪23‬شمرده شدگان ایشان از قبیله شمعون پنجاه و نه هزار و سیصد بودند‪.‬‬ ‫‪24‬از بنی جاد‪ ،‬برحسب نسل‪ ،‬برحسب قبایل ایشان‪ ،‬برحسب خاندان پدرانشان‪ ،‬برحسب تعداد اسامی‪ ،‬از بیست سال به بال‪ ،‬همه کسانی که‬ ‫قادر به جنگ بودند‪.‬‬ ‫‪25‬شمرده شدگان از قبیله جاد چهل و پنج هزار و ششصد و پنجاه بودند‪.‬‬ ‫‪26‬از بنی یهودا‪ ،‬برحسب نسلهای ایشان‪ ،‬برحسب قبایل ایشان‪ ،‬برحسب خاندان پدران ایشان‪ ،‬برحسب تعداد نامها‪ ،‬از بیست سال به بال‪،‬‬ ‫همه کسانی که میتوانستند به جنگ بروند‪.‬‬ ‫‪27‬شمرده شدگان ایشان از قبیله یهودا‪ ،‬شصت و چهارده هزار و ششصد بودند‪.‬‬ ‫‪28‬از بنیایساکار‪ ،‬برحسب نسلها‪ ،‬برحسب خاندانهای ایشان‪ ،‬برحسب تعداد نامها‪ ،‬از بیستسالگی به بال‪ ،‬همه کسانی که میتوانستند به جنگ‬ ‫بروند‪.‬‬ ‫‪29‬شمرده شدگان ایشان از قبیله یساکار پنجاه و چهار هزار و چهارصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪30‬از بنی زبولون‪ ،‬برحسب نسل‪ ،‬برحسب خاندان و خاندان پدرانشان‪ ،‬برحسب تعداد اسامی‪ ،‬از بیست سال به بال‪ ،‬همه کسانی که‬ ‫میتوانستند به جنگ بروند‪.‬‬ ‫‪31‬شمرده شدگان ایشان از قبیله زبولون پنجاه و هفت هزار و چهارصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪32‬از بنی یوسف‪ ،‬یعنی از بنی افرایم‪ ،‬برحسب نسل‪ ،‬برحسب خاندان و خاندان پدرانشان‪ ،‬برحسب تعداد اسامی‪ ،‬از بیست سال به بال‪،‬‬ ‫همه کسانی که میتوانستند به جنگ بروند‪.‬‬ ‫‪33‬شمرده شدگان از قبیله افرایم چهل هزار و پانصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪34‬از بنی منسی‪ ،‬بر حسب نسل‪ ،‬برحسب خاندان و خاندان پدرانشان‪ ،‬برحسب تعداد نامها‪ ،‬از بیست سال به بال‪ ،‬همه کسانی که میتوانستند‬ ‫به جنگ بروند‪.‬‬ ‫‪35‬شمرده شدگان از قبیله منسی‪ ،‬سی و دو هزار و دویست نفر بودند‪.‬‬ ‫‪36‬از بنی بنیامین‪ ،‬برحسب نسل‪ ،‬برحسب خاندان‪ ،‬بر حسب خاندان پدرانشان‪ ،‬برحسب تعداد نامها‪ ،‬از بیست سال به بال‪ ،‬همه کسانی که‬ ‫میتوانستند به جنگ بروند‪.‬‬ ‫‪37‬شمرده شدگان ایشان از قبیله بنیامین سی و پنج هزار و چهارصد نفر بودند‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪38‬از بنی دان‪ ،‬برحسب نسل‪ ،‬برحسب قبایل ایشان‪ ،‬برحسب خاندان پدرانشان‪ ،‬برحسب تعداد اسامی‪ ،‬از بیست سال به بال‪ ،‬همه کسانی که‬ ‫میتوانستند به جنگ بروند‪.‬‬ ‫‪39‬شمرده شدگان از قبیله دان‪ ،‬شصت و دو هزار و هفتصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪40‬از بنیاشیر‪ ،‬برحسب نسلها‪ ،‬برحسب خاندانهای ایشان‪ ،‬برحسب تعداد نامها‪ ،‬از بیست سال به بال‪ ،‬همه کسانی که میتوانستند به جنگ‬ ‫بروند‪.‬‬ ‫‪41‬شمرده شدگان از قبیله آشیر چهل و یک هزار و پانصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪42‬از بنی نفتالی‪ ،‬در تمام نسلهای ایشان‪ ،‬بر حسب خاندان ایشان‪ ،‬برحسب تعداد نامها‪ ،‬از بیست سال به بال‪ ،‬همه کسانی که میتوانستند به‬ ‫جنگ بروند‪.‬‬ ‫‪43‬شمرده شدگان ایشان از قبیله نفتالی پنجاه و سه هزار و چهارصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪44‬اینانند شمردهشدگانی که موسی و هارون آنها را شمردهاند و امیران اسرائیل دوازده نفر بودند‪.‬‬ ‫‪45.‬جمیع کسانی که از بیست سال به بال از بنیاسرائیل برحسب خاندان پدرانشان شمرده شدند‪ ،‬همه کسانی که میتوانستند به جنگ اسرائیل‬ ‫بروند‪.‬‬ ‫‪46‬حتی همه آنها که شمرده شدند ششصد هزار و سه هزار و پانصد و پنجاه بودند‪.‬‬ ‫‪47‬اما لویان بر اساس قبیله پدرانشان در میان ایشان شمرده نشدند‪.‬‬ ‫‪48‬زیرا خداوند به موسی گفته بود‪:‬‬ ‫‪49‬فقط سبط لوی را شمرده و آنها را در بین بنی اسرائیل حساب نکن‪.‬‬ ‫‪50‬اما لویان را بر خیمه شهادت و بر تمامی ظروف آن و بر همه چیزهای متعلق به آن گمار داری ‪.‬و به آن خدمت خواهند کرد و در‬ ‫اطراف خیمه اردو خواهند زد‪.‬‬ ‫‪51‬و چون خیمه پیش میآید‪ ،‬لویان آن را فرو میبرند‪ ،‬و چون خیمه میشود‪ ،‬لویان آن را برپا میکنند و غریبی که نزدیک میشود کشته‬ ‫میشود‪.‬‬ ‫‪52‬و بنیاسرائیل خیمههای خود را برپا خواهند کرد‪ ،‬هر کس در لشکر خود‪ ،‬و هر کس به پرچم خود‪ ،‬در تمام لشکرهای خود‪.‬‬ ‫‪53‬و لویان در اطراف خیمه شهادت دفن خواهند کرد تا بر جماعت بنی اسرائیل خشم نباشد و لویان وظیفه خیمه شهادت را نگاه دارند‪.‬‬ ‫‪54‬و بنیاسرائیل طبق آنچه خداوند به موسی امر فرموده بود‪ ،‬انجام دادند‪.‬‬ ‫فصل ‪2‬‬ ‫‪1‬و خداوند با موسی و هارون خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪2‬هر یک از بنیاسرائیل بر اساس پرچم خود‪ ،‬با پرچم خانۀ پدریشان‪ ،‬اردو بزنند‪.‬‬ ‫‪3‬و از طرف مشرق به طرف طلوع خورشید‪ ،‬آنها از پرچم اردوی یهودا در تمام لشکریان خود به میدان خواهند رفت و نحشون بن‬ ‫عمیناداب فرمانده بنی یهودا خواهد بود‪.‬‬ ‫‪4‬و لشکر او و شمرده شدگان ایشان شصت و چهارده هزار و ششصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪5‬و کسانی که در کنار او زمزمه میکنند‪ ،‬قبیله یساکار خواهند بود و نتانائیل‪ ،‬پسر صور‪ ،‬فرمانده بنی یساکار خواهد بود‪.‬‬ ‫‪6‬و لشکر او و شمرده شدگان او پنجاه و چهار هزار و چهارصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪7‬سپس قبیله زبولون ‪:‬و الیاب پسر هلون فرمانده بنی زبولون خواهد بود‪.‬‬ ‫‪8‬و لشکر او و شمرده شدگان او پنجاه و هفت هزار و چهارصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪9‬تمام کسانی که در لشکر یهودا شمرده شدند با لشکر ایشان صد هزار و هشتاد هزار و شش هزار و چهارصد نفر بودند ‪.‬اینها ابتدا باید‬ ‫بیان شود‪.‬‬ ‫‪10‬در سمت جنوب‪ ،‬پرچم لشکر روبین بر حسب لشکرهای ایشان خواهد بود‪ ،‬و فرمانده بنی روبین الیزور پسر شیدور خواهد بود‪.‬‬ ‫‪11‬و لشکر او و شمرده شدگان او چهل و شش هزار و پانصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪12‬و کسانی که نزد او به میدان میروند قبیله شمعون خواهند بود و فرمانده بنی شمعون شلومئیل پسر صوریشادای خواهد بود‪.‬‬ ‫‪13‬و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند پنجاه و نه هزار و سیصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪14‬سپس سبط جاد و فرمانده بنی جاد الیاساف بن رئوئیل خواهد بود‪.‬‬ ‫‪15‬و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند چهل و پنج هزار و ششصد و پنجاه بودند‪.‬‬ ‫‪16‬تمام کسانی که در لشکر روبین شمرده شدند‪ ،‬با لشکرهای ایشان صد هزار و پنجاه و یک هزار و چهارصد و پنجاه بودند ‪.‬و در رتبه‬ ‫دوم قرار خواهند گرفت‪.‬‬ ‫‪17‬آنگاه خیمه اجتماع با لشکر لویان در وسط لشکر پیش خواهد رفت‪.‬‬ ‫‪18‬در طرف مغرب‪ ،‬پرچم لشکر افرایم بر حسب لشکرهای ایشان خواهد بود‪ ،‬و فرمانده پسران افرایم الیشما بن عمیهود خواهد بود‪.‬‬ ‫‪19‬و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند چهل هزار و پانصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪20‬و قبیله منسی نزد او خواهد بود و فرمانده بنی منسی جمالئیل بن فدحزور خواهد بود‪.‬‬ ‫‪21‬و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند سی و دو هزار و دویست نفر بودند‪.‬‬ ‫‪22‬و سبط بنیامین ‪:‬و رئیس بنی بنیامین ابیدان بن ججدعونی خواهد بود‪.‬‬ ‫‪23‬و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند سی و پنج هزار و چهارصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪24‬تمامی شمردهشدگان لشکر افرایم با لشکر ایشان صد هزار و هشت هزار و صد نفر بودند ‪.‬و در رتبه سوم جلو می روند‪.‬‬ ‫‪25.‬‬


‫اعداد‬

‫‪26‬و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند شصت و دو هزار و هفتصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪27‬و کسانی که نزد او اردو می زنند قبیله اشیر خواهند بود و فرمانده بنی اشیر پاگیئیل پسر عکران خواهد بود‪.‬‬ ‫‪28‬و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند چهل و یک هزار و پانصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪29‬سپس سبط نفتالی ‪:‬و فرمانده بنی نفتالی اخیرا بن عنان خواهد بود‪.‬‬ ‫‪30‬و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند پنجاه و سه هزار و چهارصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪31‬تمام کسانی که در لشکر دان شمرده شدند صد هزار و پنجاه و هفت هزار و ششصد بودند ‪.‬آنها باید با استانداردهای خود به عقب بروند‪.‬‬ ‫‪32‬اینانند کسانی که از بنیاسرائیل برحسب خاندان پدرانشان شمرده شدهاند ‪:‬همه لشکریان شمرده شده در لشکرهای ایشان ششصد هزار و‬ ‫سه هزار و پانصد و پنجاه بودند‪.‬‬ ‫‪33‬اما لویان در بین بنی اسرائیل شمرده نشدند ‪.‬همانطور که خداوند به موسی امر فرمود‪.‬‬ ‫‪34‬و بنیاسرائیل برحسب آنچه خداوند به موسی امر فرموده بود‪ ،‬انجام دادند و بر اساس معیارهای خود اردو زدند‪ ،‬و هر کس بر اساس‬ ‫خانوادههای خود‪ ،‬برحسب خاندان پدران خود حرکت کردند‪.‬‬ ‫فصل ‪3‬‬ ‫‪1‬اینها نیز نسل هارون و موسی هستند در روزی که خداوند در کوه سینا با موسی صحبت کرد‪.‬‬ ‫‪2‬و اینها نامهای پسران هارون است ‪.‬نداب اولزاده و ابیهو و الزار و ایتامار‪.‬‬ ‫‪3‬اینها نامهای پسران هارون‪ ،‬کاهنانی است که مسح شدهاند‪ ،‬و او آنها را برای خدمت در مقام کاهن وقف کرده است‪.‬‬ ‫‪4‬و ناداب و ابیهو در حضور خداوند مردند‪ ،‬هنگامی که در صحرای سینا آتش غریبی را به حضور خداوند تقدیم کردند و فرزندی نداشتند‪.‬‬ ‫‪5‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪6‬قبیله لوی را نزدیك كن و نزد هارون كاهن حاضر كن تا او را خدمت كنند‪.‬‬ ‫‪7‬و مسئولیت او و مسئولیت تمام جماعت را در خیمه اجتماع‪ ،‬برای انجام خدمات خیمه‪ ،‬نگاه دارند‪.‬‬ ‫‪8‬و تمامی وسایل خیمه اجتماع و وظایف بنی اسرائیل را برای انجام خدمات خیمه نگاه دارند‪.‬‬ ‫‪9‬و لویان را به هارون و پسرانش خواهی داد‪.‬‬ ‫‪10‬و هارون و پسرانش را منصوب كن و آنها در كاهنات خود منتظر خواهند بود و غریبي كه نزدیك شود به قتل خواهد رسید‪.‬‬ ‫‪11‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪12‬و من‪ ،‬اینک‪ ،‬لویان را از میان بنیاسرائیل بهجای همه نخستزادگانی که در میان بنیاسرائیل باز میکنند‪ ،‬گرفتهام ‪.‬پس لویان از آن من‬ ‫خواهند بود‪.‬‬ ‫‪13‬زیرا همه نخستزادگان از آن من هستند ‪.‬زیرا در روزی که همه نخستزادگان را در زمین مصر کشتم‪ ،‬همه نخستزادگان اسرائیل را اعم‬ ‫از انسان و حیوان برای خود مقدس ساختم ‪.‬آنها از آن من خواهند بود‪.‬‬ ‫‪14‬و خداوند در بیابان سینا به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪15‬فرزندان لوی را بر حسب خاندان پدری ایشان برحسب قبایل ایشان بشمار ‪:‬هر نر از یک ماهگی به بال ایشان را بشمار‪.‬‬ ‫‪16‬و موسی آنها را برحسب کلم خداوند شمرده‪ ،‬چنانکه به او امر شده بود‪.‬‬ ‫‪17‬و اینان پسران لوی به نام ایشان بودند ‪.‬جرشون و قهات و مراری‪.‬‬ ‫‪18‬و اسامی پسران جرشون برحسب قبایل ایشان این است ‪.‬لیبنی‪ ،‬و شیمی‪.‬‬ ‫‪19‬و پسران قهات برحسب قبایل ایشان ‪.‬عمرام و ایزهار و حبرون و عزییل‪.‬‬ ‫‪20‬و پسران مراری برحسب قبایل ایشان ‪.‬مهلی و موشی ‪.‬اینها قبایل لویان برحسب خاندان پدرانشان هستند‪.‬‬ ‫‪21‬از جرشون خاندان لیبنیان و خاندان شیمی بودند ‪:‬اینها قبایل جرشونیان هستند‪.‬‬ ‫‪22‬شمرده شدگان ایشان برحسب تعداد جمیع ذکورها از یک ماهگی به بال و شمرده شدگان ایشان هفت هزار و پانصد بودند‪.‬‬ ‫‪23‬خانوادههای جرشونیها در پشت خیمه بهسوی مغرب سکونت خواهند داشت‪.‬‬ ‫‪24‬و رئیس خاندان پدر جرشونیان‪ ،‬الیاساف بن لئیل خواهد بود‪.‬‬ ‫‪25‬و مسئولیت پسران جرشون در خیمه اجتماع‪ ،‬خیمه و خیمه و پوشش آن و آویز برای در خیمه اجتماع باشد‪.‬‬ ‫‪26‬و آویزهای صحن و پرده درب صحن که در کنار خیمه و در اطراف مذبح است و طنابهای آن برای تمام خدمات آن‪.‬‬ ‫‪27‬و از قهات خاندان امرامیان و خاندان ایزهاریان و خاندان حبرونیان و خاندان عزیئیلیان بودند ‪:‬اینها قبایل قهاتیان هستند‪.‬‬ ‫‪28‬تعداد جمیع نرها از یک ماهگی به بال‪ ،‬هشت هزار و ششصد نفر بودند که مسئولیت قدس را نگاه میداشتند‪.‬‬ ‫‪29‬خانوادههای پسران قهات در کنار خیمه به طرف جنوب بایستند‪.‬‬ ‫‪30‬و رئیس خاندان پدر خاندان ققهاتیان‪ ،‬الیزافان پسر عزیئیل خواهد بود‪.‬‬ ‫‪31‬و وظیفه ایشان تابوت و میز و شمعدان و مذبحها و ظروف عبادتگاه که با آن خدمت میکنند و آویزان و تمامی خدمات آن خواهد بود‪.‬‬ ‫‪32‬و العازار پسر هارون کاهن رئیس رئیس لویان خواهد بود و سرپرستی نگهبانان قدس را خواهد داشت‪.‬‬ ‫‪33‬از مراری خاندان قمهلیت و خاندان موشییان بودند ‪.‬اینها قبایل مراری هستند‪.‬‬ ‫‪34‬و شمرده شدگان ایشان به تعداد جمیع نرها از یک ماهگی به بال شش هزار و دویست نفر بودند‪.‬‬ ‫‪35‬و رئیس خاندان پدر خانوادههای مراری‪ ،‬صوریئیل پسر ابیحائیل بود ‪.‬اینها در طرف خیمه به طرف شمال بخوابند‪.‬‬ ‫‪36‬و تحت سرپرستی و سرپرستی پسران مراری‪ ،‬تختههای خیمه‪ ،‬و میلههای آن‪ ،‬و ستونهای آن‪ ،‬و پایههای آن‪ ،‬و تمامی ظروف آن‪ ،‬و‬ ‫هر آنچه که به آن خدمت میکند‪ ،‬باشد‪.‬‬ ‫‪37‬و ستونهای صحن در اطراف‪ ،‬و پایههای آنها‪ ،‬و سنجاقها و ریسمانهای آنها‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪38‬اما کسانی که در مقابل خیمه به طرف مشرق‪ ،‬یعنی در مقابل خیمه اجتماع به طرف مشرق‪ ،‬اردو می زنند‪ ،‬موسی و هارون و پسرانش‬ ‫خواهند بود و مسئولیت قدس را برای وظایف بنی اسرائیل نگاه دارند ‪.‬و غریبی که نزدیک شود کشته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪39‬همه شمردهشدگان لوی که موسی و هارون به فرمان خداوند با قبایل ایشان شمرده شدند‪ ،‬همه نر از یک ماهگی به بال‪ ،‬بیست و دو‬ ‫هزار نفر بودند‪.‬‬ ‫‪40‬و خداوند به موسی گفت« ‪:‬همه نخستزادگان ذکور بنیاسرائیل را از یک ماهگی به بال شمرده‪ ،‬و تعداد نامهای آنها را بیاور‪.‬‬ ‫‪41‬و لویان را به جای همه نخستزادگان بنی اسرائیل برای من بگیر (من خداوند هستم ‪).‬و چهارپایان لویان به جای جمیع اولیاء از‬ ‫چهارپایان بنی اسرائیل‪.‬‬ ‫‪42‬و موسی همه نخستزادگان بنیاسرائیل را چنانکه خداوند به او امر فرموده بود شمرده‪.‬‬ ‫‪43‬و جمیع نخستزادگان نر به تعداد نامها‪ ،‬از یک ماهگی به بال‪ ،‬از شمردهشدگان‪ ،‬بیست و دو هزار و دویست و شصت و سیزده نفر‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫‪44‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪45‬لویان را بهجای همه نخستزادگان بنیاسرائیل‪ ،‬و چهارپایان لویان را به جای گاوهایشان بگیرید ‪.‬و لویان از آن من خواهند بود ‪.‬من‬ ‫خداوند هستم‪.‬‬ ‫‪46‬و برای کسانی که باید از دویست و شصت و سیزده نفر از نخستزادگان بنیاسرائیل فدیه شوند که از لویان بیشتر هستند‪.‬‬ ‫‪47‬حتي پنج مثقال در كنار قبضه بردار‪ ،‬بعد از مثقال قدس‪ ،‬آنها را بگیري( ‪:‬شكل بیست گرانه است)‪.‬‬ ‫‪48‬و پولی را که با آن تعداد فرد آنها باید بازخرید شود‪ ،‬به هارون و پسرانش بده‪.‬‬ ‫‪49‬و موسی پول بازخرید را از آنانی که لویان فدیه کرده بودند‪ ،‬گرفت‪.‬‬ ‫‪50‬از نخستزادگان بنیاسرائیل پول را گرفت ‪.‬هزار و سیصد و شصت و پنج مثقال بر اساس مثقال قدس‪.‬‬ ‫‪51‬و موسی برحسب کلم خداوند‪ ،‬همانطور که خداوند موسی را امر فرموده بود‪ ،‬به هارون و پسرانش پول بازخرید شده داد‪.‬‬ ‫فصل ‪4‬‬ ‫‪1‬و خداوند با موسی و هارون خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪2‬مجموع پسران قهات را از میان پسران لوی‪ ،‬بر حسب قبایل ایشان‪ ،‬برحسب خاندان پدران ایشان‪ ،‬بگیرید‪.‬‬ ‫‪3‬از سی سالگی و به بال حتی تا پنجاه سالگی‪ ،‬همه کسانی که برای انجام کار در خیمه اجتماع وارد میزبان میشوند‪.‬‬ ‫‪4‬این خدمت پسران قهات در خیمه اجتماع در مورد مقدسترین چیزها باشد‪.‬‬ ‫‪5‬و هنگامی که لشکر پیش میآید‪ ،‬هارون و پسرانش خواهند آمد و نقاب را بردارند و صندوق شهادت را با آن بپوشانند‪.‬‬ ‫‪6‬و پوششی از پوست گورکن را بر آن بپوشانند و پارچهای کاملل آبی بر آن بپوشانند و چوبهای آن را بگذارند‪.‬‬ ‫‪7‬و بر سفره نان پیشانی‪ ،‬پارچهای آبی بپوشانند و ظروف و قاشقها و کاسهها و روکشها را روی آن بگذارند و نان همیشگی روی آن باشد‪.‬‬ ‫‪8‬و پارچهای از قرمز بر آنها بپوشانند و آن را با پوششی از پوست گورکن بپوشانند و چوبهای آن را بگذارند‪.‬‬ ‫‪9‬و پارچهای آبی بردارند و شمعدان نور و چراغهای او و انبرهای او و انبوههایش و همه ظروف روغن آن را که با آن خدمت میکنند‬ ‫بپوشانند‪.‬‬ ‫‪10‬و آن را و تمام ظروف آن را در پوششی از پوست گورکن بگذارند و آن را بر میله بگذارند‪.‬‬ ‫‪11‬و بر مذبح طلیی پارچهای آبی بپوشانند و آن را با پوششی از پوست گورکن بپوشانند و بر چوبهای آن بگذارند‪.‬‬ ‫‪12‬و جمیع آلت خدمتی را که با آن در عبادتگاه انجام میدهند‪ ،‬بردارند و در پارچهای آبی بگذارند و با پوششی از پوست گورکن بپوشانند‬ ‫و بر میلهای بگذارند‪.‬‬ ‫‪13‬و خاکستر را از مذبح بردارند و پارچه ارغوانی بر آن بپوشانند‪.‬‬ ‫‪14‬و جمیع ظروف آن را که با آن در مورد آن خدمت میکنند بر آن بگذارند‪ ،‬حتتی مشعلها‪ ،‬قلبها‪ ،‬و بیلها‪ ،‬و کاسهها‪ ،‬همه ظروف مذبح ‪.‬و‬ ‫پوششی از پوست گورکن بر روی آن پهن کرده و روی چوبهای آن قرار خواهند داد‪.‬‬ ‫‪15‬و چون هارون و پسرانش پوشاندن عبادتگاه و تمامی ظروف عبادتگاه را بهعنوان اردوگاه که قرار است پیش برود‪ ،‬پایان دهند ‪.‬پس از‬ ‫آن‪ ،‬پسران قهات برای حمل آن خواهند آمد‪ ،‬اما به هیچ چیز مقدس دست نخواهند داد‪ ،‬مبادا بمیرند ‪.‬اینها بر دوش پسران قهات در خیمه‬ ‫اجتماع است‪.‬‬ ‫‪16‬و به منصب الزار‪ ،‬پسر هارون‪ ،‬کاهن‪ ،‬روغن را برای روشنایی‪ ،‬بخور شیرین‪ ،‬و هدایای گوشت روزانه‪ ،‬و روغن مسح‪ ،‬و نظارت‬ ‫بر تمامی خیمه و هر آنچه در آن است‪ ،‬در قدس و در ظروف آن تعلق میگیرد‪.‬‬ ‫‪17‬و خداوند با موسی و هارون خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪18‬سبط قبایل قهاتیان را از لویان منقطع نکنید‪.‬‬ ‫‪19‬ا تما با ایشان این گونه رفتار کنید تا وقتی به مقدسات نزدیک میشوند زنده بمانند و ن ممردند ‪:‬هارون و پسرانش داخل شده‪ ،‬هر یک را به‬ ‫خدمت و بار او گمارده خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪20‬ا تما آنها داخل نخواهند شد تا ببینند چه زمانی چیزهای مقدس پوشیده شده است‪ ،‬مبادا بمیرند‪.‬‬ ‫‪21‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪22‬و جمع پسران جرشون را در تمام خانههای پدرانشان به تفکیک خانوادههایشان بگیرید‪.‬‬ ‫‪23‬از سی سالگی به بال تا پنجاه سالگی آنها را بشمار ‪.‬همه کسانی که برای انجام خدمت و انجام کار در خیمه ی جماعت وارد می شوند‪.‬‬ ‫‪24‬این است خدمت خاندان جرشونیان برای خدمت و بارها‪:‬‬ ‫در خیمه اجتماع را حمل کنند‪.‬‬ ‫آویز‬ ‫و‬ ‫است‬ ‫آن‬ ‫بالی‬ ‫که‬ ‫را‬ ‫گورکن‬ ‫پوستهای‬ ‫‪25‬و پردههای خیمه و خیمه اجتماع و پوشش او و روکش‬ ‫ج‬


‫اعداد‬

‫‪26‬و آویزهای صحن و آویز برای در دروازه صحن‪ ،‬که در کنار خیمه و قربانگاه اطراف است‪ ،‬و طنابهای آنها‪ ،‬و همه آلت خدمت‬ ‫ایشان‪ ،‬و هر آنچه برای ایشان ساخته شده است‪ ،‬خدمت کنند‪.‬‬ ‫‪27‬به وقت هارون و پسرانش‪ ،‬تمام خدمت پسران جرشونیان‪ ،‬در تمامی بارها و تمامی خدمات ایشان‪ ،‬خواهد بود و شما سرپرست تمامی‬ ‫بارهای ایشان برای ایشان تعیین خواهید کرد‪.‬‬ ‫‪28‬این است خدمت خانوادههای پسران جرشون در خیمه اجتماع و سرپرستی ایشان زیر دست ایتامار پسر هارون کاهن خواهد بود‪.‬‬ ‫‪29‬و پسران مراری را بر حسب خاندان ایشان برحسب خاندان پدرانشان بشمار‪.‬‬ ‫‪30‬از سی سال به بال تا پنجاه سال آنها را بشمار‪ ،‬هر کس را که برای انجام کار خیمه اجتماع وارد خدمت می شود‪.‬‬ ‫‪31‬و این است مسئولیت بار آنها‪ ،‬برحسب تمام خدماتشان در خیمه اجتماع ‪.‬تختههای خیمه و میلههای آن و ستونها و پایههای آن‪،‬‬ ‫‪32‬و ستونهای صحن اطراف و پایههای آنها و پینهایشان و ریسمانهایشان با تمام آلتشان و با تمام خدماتشان‪.‬‬ ‫‪33‬این است خدمت خانوادههای پسران مراری‪ ،‬برحسب تمام خدمتشان‪ ،‬در خیمه اجتماع‪ ،‬زیر دست ایتامار پسر هارون کاهن‪.‬‬ ‫‪34‬و موسی و هارون و رئیس جماعت پسران ققهاتیان را بر حسب خاندان ایشان و خاندان پدران ایشان شمردهاند‪.‬‬ ‫‪35‬هر کس که برای کار در خیمه اجتماع وارد خدمت میشود‪ ،‬از سی سالگی و به بال تا پنجاه سالگی‪.‬‬ ‫‪36‬و شمرده شدگان ایشان بر حسب قبایل ایشان دو هزار و هفتصد و پنجاه بودند‪.‬‬ ‫‪37‬اینان بودند که از قبایل قهاتیان شمرده شدند‪ ،‬همه کسانی که می توانستند در خیمه اجتماع خدمت کنند‪ ،‬که موسی و هارون برحسب‬ ‫فرمان خداوند به دست موسی شمرده شدند‪.‬‬ ‫‪38‬و شمردهشدگان از پسران جرشون‪ ،‬برحسب قبایل ایشان و برحسب خاندان پدرانشان‪،‬‬ ‫‪39‬از سی سالگی به بال تا پنجاه سالگی‪ ،‬هر کس که برای کار در خیمه اجتماع وارد خدمت شود‪،‬‬ ‫‪40‬حتی شمرده شدگان ایشان برحسب قبایل ایشان برحسب خاندان پدرانشان دو هزار و ششصد و سی بودند‪.‬‬ ‫‪41‬اینانند شمردهشدگان از خاندانهای پسران جرشون‪ ،‬از همه کسانی که در خیمه اجتماع خدمت میکردند‪ ،‬و موسی و هارون آنها را‬ ‫برحسب امر خداوند شمارش کردند‪.‬‬ ‫‪42‬و شمردهشدگان از خاندانهای پسران مراری‪ ،‬برحسب قبایل ایشان‪ ،‬برحسب خاندان پدرانشان‪،‬‬ ‫‪43‬از سی سالگی به بال تا پنجاه سالگی‪ ،‬هر کس که برای کار در خیمه اجتماع وارد خدمت شود‪،‬‬ ‫‪44‬حتی شمرده شدگان ایشان بر حسب قبایل ایشان سه هزار و دویست نفر بودند‪.‬‬ ‫‪45‬اینها شمردهشدگان از خاندانهای پسران مراری هستند که موسی و هارون آنها را برحسب کلم خداوند به دست موسی شمردهاند‪.‬‬ ‫‪46‬جمیع شمردهشدگان لوی که موسی و هارون و رؤسای اسرائیل آنها را بر حسب خاندان ایشان و خاندان پدرانشان شمردهاند‪.‬‬ ‫‪47‬از سی سالگی به بال تا پنجاه سالگی‪ ،‬هر کس که برای انجام خدمت خدمت و بار در خیمه اجتماع میآید‪،‬‬ ‫‪48‬حتی شمرده شدگان ایشان هشت هزار و پانصد و هشتاد بودند‪.‬‬ ‫‪49‬و برحسب امر خداوند‪ ،‬هر کس برحسب خدمت و بار خود به دست موسی شمرده شدند‪.‬‬ ‫فصل ‪5‬‬ ‫‪1‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪2‬به بنیاسرائیل امر کن که هر جذامی و هر که بهوسیلهی مرده نجس شده است را از لشکرگاه بیرون کنند‪.‬‬ ‫‪3‬هر دو نر و ماده را بیرون کنید‪ ،‬آنها را بیرون از اردوگاه بگذارید ‪.‬که اردوگاههای خود را که در میان آنها ساکن هستم نجس نسازند‪.‬‬ ‫‪4‬و بنیاسرائیل چنین کردند و ایشان را از اردوگاه بیرون کردند‪ ،‬چنانکه خداوند به موسی گفت‪ ،‬بنیاسرائیل نیز چنین کردند‪.‬‬ ‫‪5‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪6‬به بنیاسرائیل بگو هرگاه مرد یا زنی هر گناهی را که مردان مرتکب میشوند مرتکب شوند تا به خداوند تجاوز کنند و آن شخص مجرم‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬آنگاه به گناه خود اعتراف خواهند کرد که مرتکب شدهاند‪ ،‬و او گناه خود را با اصل آن جبران خواهد کرد‪ ،‬و یک پنجم آن را بر آن‬ ‫بیفزاید‪ ،‬و آن را به کسی که نسبت به او تجاوز کرده است‪ ،‬خواهد داد‪.‬‬ ‫‪8‬اما اگر آن مرد خویشاوندی ندارد که تقصیر را جبران کند‪ ،‬گناه را به خداوند‪ ،‬حتی به کاهن‪ ،‬جبران کنید ‪.‬در کنار قوچ کفاره که به‬ ‫موجب آن کفاره برای او انجام شود‪.‬‬ ‫‪9‬و هر هدایایی از جمیع مقدسات بنی اسرائیل که برای کاهن بیاورند از او باشد‪.‬‬ ‫‪10‬و مقدسات هر کس از آن او خواهد بود‪ ،‬هر چه کسی به کاهن بدهد‪ ،‬از آن او باشد‪.‬‬ ‫‪11‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪12‬به بنیاسرائیل سخن بگو‪ ،‬و به ایشان بگو‪ ،‬اگر زن مردی برود و به او تجاوز کند‪،‬‬ ‫‪13‬و مردی از نظر جسمی با او دراز میکشد و از چشم شوهرش پنهان میماند‪ ،‬و او را نجس میسازد‪ ،‬و شاهدی بر ضد او نیست‪ ،‬و او را‬ ‫به این روش نمیبرند‪.‬‬ ‫‪14‬و روح حسادت بر او بیاید و به زن خود حسادت کند و زن نجس شود‪ ،‬یا اگر روح حسادت بر او بیاید و به زن خود حسادت کند و زن‬ ‫نجس نشود‪.‬‬ ‫‪15‬آنگاه آن مرد زن خود را نزد کاهن بیاورد و او برای او قربانی او‪ ،‬دهم یک ایفا آرد جو‪ ،‬بیاورد ‪.‬روی آن روغن نریزد و کندر بر آن‬ ‫نریزد ‪.‬زیرا که قربانی حسادت است‪ ،‬قربانی یادبود‪ ،‬و گناه را به یاد می آورد‪.‬‬ ‫‪16‬و کاهن او را نزدیک کرده‪ ،‬او را به حضور خداوند خواهد نشاند‪.‬‬ ‫‪17‬و کاهن آب مقدس را در ظرفی سفالی بگیرد ‪.‬و کاهن از خاکی که در کف خیمه است گرفته‪ ،‬آن را در آب بگذارد‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪18‬و کاهن زن را به حضور خداوند نشانده‪ ،‬سر زن را باز کرده‪ ،‬قربانی یادبودی را که قربانی حسادت است‪ ،‬در دست او بگذارد‪ ،‬و‬ ‫کاهن باید آب تلخی را که موجب لعنت میشود‪ ،‬در دست داشته باشد‪.‬‬ ‫‪19‬و کاهن او را قسم داده‪ ،‬به زن بگوید« ‪:‬اگر مردی با تو نخوابیده‪ ،‬و اگر به جای شوهرت با دیگری به ناپاکی نرفتی‪ ،‬از این آب تلخ که‬ ‫موجب لعنت میشود‪ ،‬رها باش‪.‬‬ ‫‪20‬اما اگر به جای شوهرت نزد دیگری رفتی و نجس شدی و مردی در کنار شوهرت با تو خوابیده باشد‪.‬‬ ‫‪21‬آنگاه کاهن زن را به فحش دادن سوگند دهد‪ ،‬و کاهن به زن بگوید« ‪:‬خداوند تو را در میان قومت لعنت و سوگند قرار دهد‪ ،‬زیرا‬ ‫خداوند ران تو را پوسیده و شکمت را متورم سازد‪.‬‬ ‫‪22‬و این آبی که باعث لعنت میشود به رودههایت میرود تا شکم تو متورم شود و ران تو بپوسد ‪.‬و زن خواهد گفت ‪:‬آمین‪ ،‬آمین‪.‬‬ ‫‪23‬و کاهن این نفرینها را در کتابی بنویسد و آنها را با آب تلخ محو کند‪.‬‬ ‫‪24‬و زن را از آب تلخی که موجب لعنت میشود بنوشد و آبی که لعنتآور است در او وارد شده و تلخ شود‪.‬‬ ‫‪25‬آنگاه کاهن قربانی حسادت را از دست زن گرفته‪ ،‬قربانی را به حضور خداوند تکان دهد و آن را بر مذبح بگذراند‪.‬‬ ‫‪26‬و کاهن مشتی از قربانی و یادبود آن را گرفته‪ ،‬آن را بر مذبح بسوزاند و پس از آن زن را آب بنوشاند‪.‬‬ ‫‪27‬و چون او را از آب بنوشد‪ ،‬آنگاه واقع خواهد شد که اگر نجس شده و به شوهرش تجاوز کرده باشد‪ ،‬آبی که موجب لعنت میشود‪ ،‬در او‬ ‫وارد شده‪ ،‬تلخ میشود‪ ،‬و شکمش متورم میشود و ران او میپوسد‪ ،‬و زن در میان قوم خود لعنت خواهد بود‪.‬‬ ‫‪28‬و اگر زن نجس نباشد‪ ،‬اما پاک باشد ‪.‬آنگاه آزاد خواهد شد و بذر حامله خواهد شد‪.‬‬ ‫‪29‬این قانون حسادت است‪ ،‬وقتی زنی به جای شوهرش نزد دیگری برود و نجس شود‪.‬‬ ‫‪30‬یا هنگامی که روح حسادت بر او بیاید و بر زن خود حسادت کند و زن را به حضور خداوند معرفی کند و کاهن تمام این شریعت را بر‬ ‫او اجرا کند‪.‬‬ ‫‪31‬آنگاه مرد از گناه بیگناه خواهد بود و این زن گناه خود را متحمل خواهد شد‪.‬‬ ‫فصل ‪6‬‬ ‫‪1‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪2‬به بنیاسرائیل سخن بگو‪ ،‬و به ایشان بگو‪ ،‬هرگاه زن یا مردی برای نذر نذری جدا شوند‪ ،‬خود را نزد خداوند جدا کنند‪.‬‬ ‫‪3‬از شراب و نوشیدنی قوی جدا شود و سرکه شراب یا سرکه نوشیدنی قوی ننوشد و مشروب انگور ننوشد و انگور مرطوب یا خشک‬ ‫بخورد‪.‬‬ ‫‪4‬در تمام روزهای جدایی خود‪ ،‬هیچ چیز از درخت انگور‪ ،‬از هسته تا پوسته‪ ،‬نخواهد خورد‪.‬‬ ‫‪5‬در تمام روزهای نذر جدایی او تیغی بر سر او نخواهد آمد‪ ،‬تا زمانی که روزهایی که در آن خود را به خداوند جدا میکند به پایان برسد‪،‬‬ ‫او مقدس خواهد بود و تارهای موی سر خود را رشد خواهد داد‪.‬‬ ‫‪6‬در تمام روزهایی که خود را نزد خداوند جدا میکند‪ ،‬به هیچ مردهای نخواهد رسید‪.‬‬ ‫‪7‬او خود را برای پدر‪ ،‬یا مادر‪ ،‬برادر یا خواهر خود نجس نسازد‪ ،‬زیرا وقف خدایش بر سر اوست‪.‬‬ ‫‪8‬او در تمام روزهای جدایی خود برای خداوند مقدس است‪.‬‬ ‫‪9‬و اگر کسی بهطور ناگهانی بمیرد و سر تقدیس خود را نجس کرده باشد ‪.‬سپس در روز پاک شدن سر خود را بتراشد و در روز هفتم آن‬ ‫را بتراشد‪.‬‬ ‫‪10‬و در روز هشتم دو لکپشت یا دو کبوتر جوان را نزد کاهن به در خیمه اجتماع بیاورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و کاهن یکی را برای قربانی گناه و دیگری را برای قربانی سوختنی بگذراند و برای گناهی که مرده مرتکب شده است کفاره بدهد و‬ ‫سر او را در همان روز مقدس کند‪.‬‬ ‫‪12‬و روزهای جدایی خود را برای خداوند تقدیم خواهد کرد و بره یکساله را برای قربانی گناه بیاورد‪ ،‬اما روزهای قبل از بین خواهد‬ ‫رفت‪ ،‬زیرا جدایی او نجس شده بود‪.‬‬ ‫‪13‬و این است شریعت ناصری‪ ،‬هنگامی که ایام جدایی او تمام شود ‪:‬او را به در خیمه اجتماع خواهند آورد‪.‬‬ ‫‪14‬و قربانی خود را برای خداوند تقدیم کند‪ ،‬یکی بره یکساله بی عیب برای قربانی سوختنی‪ ،‬و یک بره یکساله بی عیب برای قربانی گناه‪،‬‬ ‫و یک قوچ بی عیب برای قربانی سلمتی‪،‬‬ ‫‪15‬و یک سبد نان فطیر‪ ،‬آرد مرغوب مخلوط شده با روغن‪ ،‬و ویفرهای نان فطیر مسح شده با روغن‪ ،‬و هدیه گوشت و هدایای نوشیدنی‬ ‫آنها‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و کاهن آنها را به حضور خداوند خواهد آورد و قربانی گناه و قربانی سوختنی خود را تقدیم خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪17‬و قوچ را برای قربانی سلمتی با سبد نان فطیر برای خداوند تقدیم نماید‪.‬‬ ‫‪18‬و ناصری سر جدای خود را در در خیمه اجتماع بتراشد و موهای سر جدایش را بگیرد و در آتشی که زیر قربانی سلمتی است‬ ‫بگذارد‪.‬‬ ‫‪19‬و کاهن کتف قوچ و یک نان فطیر از سبد و یک ویفر فطیر بیرون آورده‪ ،‬پس از تراشیدن موی ناصری‪ ،‬بر دستان ناصری بگذارد‪.‬‬ ‫‪20‬و کاهن آنها را برای قربانی متحرک به حضور خداوند تکان دهد ‪.‬این برای کاهن مقدس است با سینه و شانه متحرک و پس از آن‬ ‫ناصری شراب بنوشد‪.‬‬ ‫‪21‬این است شریعت ناصری که نذر کرده است و قربانی او برای خداوند برای جدایی او‪ ،‬علوه بر آن چیزی که دست او خواهد گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪23‬به هارون و پسرانش بگو« ‪:‬به این ترتیب بنی اسرائیل را برکت خواهید داد و به ایشان بگویید‪:‬‬


‫اعداد‬

‫‪ ۲۴‬خداوند تو را برکت دهد و تو را حفظ کند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬خداوند صورت خود را بر تو بدرخشد و بر تو رحمت کند‪.‬‬ ‫‪26‬خداوند روی خود را بر تو برافراشته و به تو سلمتی دهد‪.‬‬ ‫‪27‬و نام مرا بر بنی اسرائیل خواهند گذاشت ‪.‬و من آنها را برکت خواهم داد‪.‬‬ ‫فصل ‪7‬‬ ‫‪1‬و چنین واقع شد روزی که موسی خیمه را به طور کامل برپا کرد و آن را مسح و تقدیس کرد و همه آلت آن‪ ،‬مذبح و همه ظروف آن‬ ‫را‪ ،‬و آنها را مسح و تقدیس کرد‪.‬‬ ‫‪2‬که امیران اسرائیل‪ ،‬رؤسای خاندان پدران خود‪ ،‬که امیران قبایل و بر سر شمارش شده بودند‪ ،‬تقدیم کردند‪:‬‬ ‫‪3‬و هدایای خود را شش ارابه سرپوشیده و دوازده گاو به حضور خداوند آوردند ‪.‬یک ارابه برای دو نفر از شاهزادگان و برای هر یک‬ ‫یک گاو ‪.‬و آنها را به جلو خیمه آوردند‪.‬‬ ‫‪4‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪5‬آن را از ایشان بگیرید تا بتوانند خدمت خیمه اجتماع را انجام دهند ‪.‬و آنها را به لویان‪ ،‬به هر کس بر حسب خدمتش بده‪.‬‬ ‫‪6‬و موسی ارابهها و گاوها را گرفت و به لویان داد‪.‬‬ ‫‪7‬دو ارابه و چهار گاو به پسران جرشون برحسب خدمت ایشان داد‪.‬‬ ‫‪8‬و چهار ارابه و هشت گاو به پسران مراری برحسب خدمت ایشان به دست ایتامار پسر هارون کاهن داد‪.‬‬ ‫‪9‬اما به پسران قهات هیچ نداد‪ ،‬زیرا خدمت عبادتگاه متعلق به ایشان این بود که باید بر دوش خود حمل کنند‪.‬‬ ‫‪10‬و امیران قربانی خود را برای تقدیم مذبح در روزی که مسح میشد‪ ،‬تقدیم میکردند‪.‬‬ ‫‪11‬و خداوند به موسی گفت« ‪:‬هر یک از شاهزادگان در روز خود قربانی خود را برای وقف مذبح تقدیم کنند‪.‬‬ ‫‪12‬و او که قربانی خود را در روز اول تقدیم کرد‪ ،‬نحشون پسر عمیناداب از قبیله یهودا بود‪.‬‬ ‫‪13‬و هدایایش یک مثقال نقره بود که وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بر مثقال عبادتگاه بود ‪.‬هر دو پر از آرد‬ ‫مرغوب آمیخته با روغن برای هدیه گوشت بودند‪.‬‬ ‫‪14‬یک قاشق از ده مثقال طل پر از بخور‪.‬‬ ‫‪15‬یک گاو نر جوان‪ ،‬یک قوچ‪ ،‬یک بره یکساله برای قربانی سوختنی‪.‬‬ ‫‪16‬یک بز برای قربانی گناه‪:‬‬ ‫‪17‬و برای قربانی سلمتی‪ ،‬دو گاو‪ ،‬پنج قوچ‪ ،‬پنج بز‪ ،‬پنج بره یکساله ‪:‬این قربانی نحشون پسر عمیناداب بود‪.‬‬ ‫‪18‬در روز دوم نتانائیل‪ ،‬پسر صور‪ ،‬شاهزاده یساکار‪ ،‬عرضه داشت‪:‬‬ ‫‪19‬و برای هدایای خود یک مثقال نقره به وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بر طبق مثقال قدس تقدیم کرد ‪.‬هر دو پر‬ ‫از آرد مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت‪:‬‬ ‫‪20‬یک قاشق طلی ده مثقالی پر از بخور‪.‬‬ ‫‪21‬یک گاو نر جوان‪ ،‬یک قوچ‪ ،‬یک بره یکساله برای قربانی سوختنی‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬یک بز برای قربانی گناه‪:‬‬ ‫‪23‬و برای قربانی سلمتی‪ ،‬دو گاو‪ ،‬پنج قوچ‪ ،‬پنج بز‪ ،‬پنج بره یکساله ‪:‬این بود قربانی نتانائیل‪ ،‬پسر صور‪.‬‬ ‫‪24‬در روز سوم الیاب پسر هلون‪ ،‬امیر بنی زبولون‪ ،‬عرضه داشت‪:‬‬ ‫‪25‬هدایای او یک مثقال نقره بود که وزن آن صد و سی مثقال بود و یک کاسه نقره هفتاد مثقال‪ ،‬بر حسب مثقال قدس ‪.‬هر دو پر از آرد‬ ‫مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت‪:‬‬ ‫‪26‬یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور‪.‬‬ ‫‪27‬یک گاو نر جوان‪ ،‬یک قوچ‪ ،‬یک بره یکساله برای قربانی سوختنی‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬یک بز برای قربانی گناه‪:‬‬ ‫‪29‬و برای قربانی سلمتی‪ ،‬دو گاو‪ ،‬پنج قوچ‪ ،‬پنج بز‪ ،‬پنج بره یکساله ‪:‬این بود قربانی الیاب پسر هلون‪.‬‬ ‫‪30‬در روز چهارم الیزور پسر شیدور‪ ،‬امیر بنی روبین‪ ،‬عرضه داشت‪:‬‬ ‫‪31‬هدایای او یک کاسه نقره به وزن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بر اساس مثقال قدس بود ‪.‬هر دو پر از آرد مرغوب‬ ‫مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت‪:‬‬ ‫‪32‬یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور‪.‬‬ ‫‪33‬یک گاو نر جوان‪ ،‬یک قوچ‪ ،‬یک بره یکساله برای قربانی سوختنی‪.‬‬ ‫‪34‬یک بز برای قربانی گناه‪:‬‬ ‫‪35‬و برای قربانی سلمتی‪ ،‬دو گاو‪ ،‬پنج قوچ‪ ،‬پنج بز‪ ،‬پنج بره یکساله ‪:‬این بود قربانی الیزور‪ ،‬پسر شیدور‪.‬‬ ‫‪36‬در روز پنجم شلومئیل‪ ،‬پسر صوریشادای‪ ،‬امیر بنی شمعون‪ ،‬عرضه داشت‪:‬‬ ‫‪37‬هدایای او یک مثقال نقره به وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود ‪.‬هر دو پر از آرد مرغوب مخلوط شده با روغن‬ ‫برای هدایای گوشت‪:‬‬ ‫‪38‬یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور‪.‬‬ ‫‪39‬یک گاو نر جوان‪ ،‬یک قوچ‪ ،‬یک بره یکساله برای قربانی سوختنی‪.‬‬ ‫‪40‬یک بز برای قربانی گناه‪:‬‬


‫اعداد‬

‫‪41‬و برای قربانی سلمتی‪ ،‬دو گاو‪ ،‬پنج قوچ‪ ،‬پنج بز‪ ،‬پنج بره یکساله ‪:‬این بود قربانی شلومئیل‪ ،‬پسر صوریشادای‪.‬‬ ‫‪42‬در روز ششم الیاساف بن دئوئیل‪ ،‬امیر بنی جاد‪ ،‬عرضه داشت‪:‬‬ ‫‪43‬هدایای او یک مثقال نقره به وزن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود ‪.‬هر دو پر از آرد مرغوب مخلوط شده با روغن‬ ‫برای هدایای گوشت‪:‬‬ ‫‪44‬یک قاشق طلی ده مثقالی پر از بخور‪.‬‬ ‫‪45‬یک گاو نر جوان‪ ،‬یک قوچ‪ ،‬یک بره یکساله برای قربانی سوختنی‪.‬‬ ‫‪46‬یک بز برای قربانی گناه‪:‬‬ ‫‪47‬و برای قربانی سلمتی‪ ،‬دو گاو‪ ،‬پنج قوچ‪ ،‬پنج بز‪ ،‬پنج بره یکساله ‪:‬این بود قربانی الیاساف‪ ،‬پسر دئوئیل‪.‬‬ ‫‪48‬در روز هفتم الیشما پسر عمیهود‪ ،‬امیر بنی افرایم‪ ،‬عرضه داشت‪:‬‬ ‫‪49‬هدایای او یک مثقال نقره به وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود ‪.‬هر دو پر از آرد مرغوب مخلوط شده با روغن‬ ‫برای هدایای گوشت‪:‬‬ ‫‪50‬یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور‪.‬‬ ‫‪51‬یک گاو نر جوان‪ ،‬یک قوچ‪ ،‬یک بره یکساله برای قربانی سوختنی‪.‬‬ ‫‪52‬یک بز برای قربانی گناه‪:‬‬ ‫‪53‬و برای قربانی سلمتی‪ ،‬دو گاو‪ ،‬پنج قوچ‪ ،‬پنج بز‪ ،‬پنج بره یکساله ‪:‬این بود قربانی الیشما بن عمیهود‪.‬‬ ‫‪54‬در روز هشتم‪ ،‬جمالئیل‪ ،‬پسر فدحزور‪ ،‬امیر بنی منسی را تقدیم کرد‪.‬‬ ‫‪55‬هدایای او یک کاسه نقره به وزن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود‪ ،‬بعد از مثقال قدس ‪.‬هر دو پر از آرد مرغوب‬ ‫مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت‪:‬‬ ‫‪56‬یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور‪.‬‬ ‫‪57‬یک گاو نر جوان‪ ،‬یک قوچ‪ ،‬یک بره یکساله برای قربانی سوختنی‪.‬‬ ‫‪58‬یک بز برای قربانی گناه‪:‬‬ ‫‪59‬و برای قربانی سلمتی‪ ،‬دو گاو‪ ،‬پنج قوچ‪ ،‬پنج بز‪ ،‬پنج بره یکساله ‪:‬این بود قربانی جمالئیل بن فدحزور‪.‬‬ ‫‪60‬در روز نهم ابیدان‪ ،‬پسر ججدعونی‪ ،‬امیر بنیامین‪ ،‬عرضه داشت‪:‬‬ ‫‪61‬هدایای او یک مثقال نقره بود که وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود‪ ،‬بر اساس مثقال قدس ‪.‬هر دو پر از آرد‬ ‫مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت‪:‬‬ ‫‪62‬یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور‪.‬‬ ‫‪63‬یک گاو نر جوان‪ ،‬یک قوچ‪ ،‬یک بره یکساله برای قربانی سوختنی‪.‬‬ ‫‪64‬یک بز برای قربانی گناه‪:‬‬ ‫‪65‬و برای قربانی سلمتی‪ ،‬دو گاو‪ ،‬پنج قوچ‪ ،‬پنج بز‪ ،‬پنج بره یکساله ‪:‬این بود قربانی ابیدان‪ ،‬پسر جدعونی‪.‬‬ ‫‪66‬در روز دهم اخیزر پسر عمیشدای‪ ،‬امیر بنی دان‪ ،‬عرضه داشت‪:‬‬ ‫‪67‬هدایای او یک مثقال نقره بود که وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود‪ ،‬بر اساس مثقال قدس ‪.‬هر دو پر از آرد‬ ‫مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت‪:‬‬ ‫‪68‬یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور‪.‬‬ ‫‪69‬یک گاو نر جوان‪ ،‬یک قوچ‪ ،‬یک بره یکساله برای قربانی سوختنی‪.‬‬ ‫‪70‬یک بز برای قربانی گناه‪:‬‬ ‫‪71‬و برای قربانی سلمتی‪ ،‬دو گاو‪ ،‬پنج قوچ‪ ،‬پنج بز‪ ،‬پنج بره یکساله ‪:‬این بود قربانی اخیزر پسر عمیشادای‪.‬‬ ‫‪72‬در روز یازدهم‪ ،‬پاگیئل‪ ،‬پسر اوکران‪ ،‬امیر بنی آشیر‪ ،‬عرضه داشت‪:‬‬ ‫‪73‬هدایای او یک مثقال نقره بود که وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود‪ ،‬بر اساس مثقال قدس ‪.‬هر دو پر از آرد‬ ‫مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت‪:‬‬ ‫‪ ۷۴‬یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور‪.‬‬ ‫‪75‬یک گاو نر جوان‪ ،‬یک قوچ‪ ،‬یک بره یکساله برای قربانی سوختنی‪.‬‬ ‫‪ ۷۶‬یک بز برای قربانی گناه‪:‬‬ ‫‪77‬و برای قربانی سلمتی‪ ،‬دو گاو‪ ،‬پنج قوچ‪ ،‬پنج بز‪ ،‬پنج بره یکساله ‪:‬این بود قربانی پاگیل‪ ،‬پسر عکران‪.‬‬ ‫‪78‬در روز دوازدهم‪ ،‬اخیرا‪ ،‬پسر عنان‪ ،‬امیر بنی نفتالی‪ ،‬عرضه داشت‪:‬‬ ‫‪79‬هدایای او یک مثقال نقره بود که وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود‪ ،‬بر حسب مثقال قدس ‪.‬هر دو پر از آرد‬ ‫مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت‪:‬‬ ‫‪80‬یک قاشق طلی ده مثقالی پر از بخور‪.‬‬ ‫‪81‬یک گاو نر جوان‪ ،‬یک قوچ‪ ،‬یک بره یکساله برای قربانی سوختنی‪.‬‬ ‫‪82‬یک بز برای قربانی گناه‪:‬‬ ‫‪83‬و برای قربانی سلمتی‪ ،‬دو گاو‪ ،‬پنج قوچ‪ ،‬پنج بز‪ ،‬پنج بره یکساله ‪:‬این بود قربانی اخیرا‪ ،‬پسر عنان‪.‬‬ ‫‪84‬این بود تقدیم مذبح در روز مسح آن توسط امیران اسرائیل ‪:‬دوازده ظروف نقره‪ ،‬دوازده کاسه نقره‪ ،‬دوازده قاشق طل‪.‬‬ ‫‪85‬هر ظروف نقره به وزن صد و سی مثقال و هر کاسه هفتاد ‪.‬وزن همه ظروف نقره بر حسب مثقال قدس‪ ،‬دو هزار و چهارصد مثقال‬ ‫بود‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪ ۸۶‬قاشقهای طلیی دوازده مثقال پر از بخور و وزن هر یک ده مثقال‪ ،‬بعد از مثقال عبادتگاه بود‪ ،‬و تمام طلی قاشقها صد و بیست مثقال‬ ‫بود‪.‬‬ ‫‪87‬تمام گاوهای قربانی سوختنی دوازده گاو نر‪ ،‬قوچها دوازده‪ ،‬برههای یکساله دوازده با قربانی گوشت و بزهای بز برای قربانی گناه‬ ‫دوازده گاو بود‪.‬‬ ‫‪88‬و تمام گاوهای قربانی سلمتی بیست و چهار گاو‪ ،‬قوچ شصت‪ ،‬بز شصت‪ ،‬و بره سال اول شصت بود ‪.‬این وقف محراب بود‪ ،‬پس از‬ ‫آن مسح شد‪.‬‬ ‫‪89‬و هنگامی که موسی به خیمه اجتماع رفت تا با او صحبت کند‪ ،‬آنگاه صدای کسی را شنید که از روی صندلی رحمتی که بر تابوت‬ ‫شهادت بود‪ ،‬از بین دو کروبی‪ ،‬با او صحبت می کرد ‪:‬و با او صحبت کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪8‬‬ ‫‪1‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪2‬با هارون صحبت كن و به او بگو‪ ،‬چون چراغها را روشن كني‪ ،‬هفت چراغ در مقابل شمعدان روشن خواهند شد‪.‬‬ ‫‪3‬و هارون چنین کرد ‪.‬چراغهای آن را بر روی شمعدان روشن کرد‪ ،‬چنانکه خداوند به موسی امر فرمود‪.‬‬ ‫‪4‬و این کار شمعدان از طلی کوبیده بود‪ ،‬تا میل آن‪ ،‬تا گلهای آن‪ ،‬کار کوبیده بود‪.‬‬ ‫‪5‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۶‬لویان را از میان بنیاسرائیل بگیرید و ایشان را پاک کنید‪.‬‬ ‫‪7‬و برای پاک کردن آنها با آنها چنین رفتار نما ‪:‬آب پاک کننده بر آنها بپاش‪ ،‬و بگذار تمام گوشت خود را بتراشند‪ ،‬و بگذارند لباسهای خود‬ ‫را بشویند‪ ،‬و پس خود را پاک سازند‪.‬‬ ‫‪8‬سپس گاو نر جوانی را با قربانی گوشت او‪ ،‬یعنی آرد مرغوب مخلوط شده با روغن‪ ،‬ببرند و گاو جوان دیگری را برای قربانی گناه ببر‪.‬‬ ‫‪9‬و لویان را به خیمه اجتماع بیاور و تمام جماعت بنی اسرائیل را جمع آور‪.‬‬ ‫‪10‬و لویان را به حضور خداوند بیاور و بنیاسرائیل دست خود را بر لویان خواهند گذاشت‪.‬‬ ‫‪11‬و هارون لویان را برای قربانی بنیاسرائیل به حضور خداوند تقدیم خواهد کرد تا خدمت خداوند را انجام دهند‪.‬‬ ‫‪12‬و لویان دستهای خود را بر سر گاوها بگذارند و یکی را برای قربانی گناه و دیگری را برای قربانی سوختنی به خداوند تقدیم کن تا‬ ‫برای لویان کفاره بدهی‪.‬‬ ‫‪13‬و لویان را در حضور هارون و پسرانش قرار ده و ایشان را به عنوان هدیه برای خداوند تقدیم نما‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬به این ترتیب لویان را از میان بنیاسرائیل جدا خواهی کرد و لویان از آن من خواهند بود‪.‬‬ ‫‪15‬و بعد از آن لویان برای انجام خدمات خیمه اجتماع داخل خواهند شد و تو آنها را پاک خواهی کرد و آنها را به عنوان قربانی تقدیم نما‪.‬‬ ‫‪16‬زیرا آنها به طور کامل از میان بنی اسرائیل به من داده شده اند ‪.‬بهجای آنهایی که هر رحم را بگشایند‪ ،‬حتی بهجای نخستزادگان همه‬ ‫بنیاسرائیل‪ ،‬آنها را نزد خود گرفتهام‪.‬‬ ‫‪17‬زیرا جمیع نخستزادگان بنیاسرائیل‪ ،‬اعم از انسان و حیوان‪ ،‬از آن من هستند‪.‬‬ ‫‪18‬و لویان را برای همه نخستزادگان بنیاسرائیل گرفتهام‪.‬‬ ‫‪19‬و لویان را به هارون و پسرانش از میان بنیاسرائیل هدیه دادم تا خدمت بنیاسرائیل را در خیمه اجتماع انجام دهند و برای بنیاسرائیل‬ ‫کفاره بدهند تا زمانی که بنیاسرائیل به محراب نزدیک شوند در میان بنیاسرائیل طاعون نباشد‪.‬‬ ‫‪20‬و موسی و هارون و تمامی جماعت بنیاسرائیل با لویان مطابق آنچه خداوند در مورد لویان به موسی امر فرموده بود‪ ،‬کردند‪،‬‬ ‫بنیاسرائیل نیز با ایشان رفتار کردند‪.‬‬ ‫‪21‬و لویان پاک شدند و لباسهای خود را شستند ‪.‬و هارون آنها را به عنوان هدیه به حضور خداوند تقدیم کرد ‪.‬و هارون برای آنها کفاره‬ ‫داد تا آنها را پاک کند‪.‬‬ ‫‪22‬و پس از آن لویان وارد شدند تا در خیمه اجتماع خدمت خود را در حضور هارون و پیش پسران او انجام دهند‪.‬‬ ‫‪23‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪24‬این چیزی است که به لویان تعلق دارد ‪:‬از بیست و پنج سالگی به بال داخل شوند تا در خدمت خیمه اجتماع منتظر بمانند‪.‬‬ ‫‪25‬و از سن پنجاه سالگی از انتظار خدمت آن دست خواهند کشید و دیگر خدمت نخواهند کرد‪.‬‬ ‫‪26‬اما باید با برادران خود در خیمه اجتماع خدمت کنند تا وظیفه را حفظ کنند و هیچ خدمتی نکنند ‪.‬با لویانی که به فرماندهی آنها دست‬ ‫می زنند‪ ،‬چنین رفتار نما‪.‬‬ ‫فصل ‪9‬‬ ‫‪1‬و خداوند در ماه اول سال دوم پس از خروج آنها از زمین مصر‪ ،‬در بیابان سینا به موسی گفت‪:‬‬ ‫‪2‬بنیاسرائیل نیز عید فصح را در موسم مقرر او بجا آورند‪.‬‬ ‫‪3‬در روز چهاردهم این ماه‪ ،‬در غروب‪ ،‬آن را در موسم مقرر او نگاه دارید‪.‬‬ ‫‪4‬و موسی به بنی اسرائیل گفت که عید فصح را بجا آورند‪.‬‬ ‫‪5‬و عید فصح را در روز چهاردهم ماه اول در شامگاه در بیابان سینا برگزار کردند‪.‬‬ ‫‪6‬و عدهای بودند که با جسد مردی نجس شده بودند و نتوانستند عید فصح را در آن روز بجا آورند و در آن روز به حضور موسی و‬ ‫هارون آمدند‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪7‬و آن مردان به او گفتند" ‪:‬ما توسط جسد مردی نجس شده ایم ‪.‬چرا ما را نگه می دارند تا نتوانیم قربانی خداوند را در موعد مقرر او در‬ ‫میان بنی اسرائیل تقدیم کنیم؟"‬ ‫‪8‬و موسی به آنها گفت« ‪:‬ایستادید تا آنچه را که خداوند در مورد شما امر خواهد کرد‪ ،‬خواهم شنید‪.‬‬ ‫‪9‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪10‬به بنیاسرائیل بگو‪ ،‬اگر یکی از شما یا نسل شما بهسبب جسد نجس باشد یا در سفری دور باشد‪ ،‬عید فصح را برای خداوند نگه دارد‪.‬‬ ‫‪11‬روز چهاردهم ماه دوم در شب آن را نگاه دارند و با نان فطیر و گیاهان تلخ بخورند‪.‬‬ ‫‪12‬هیچ یک از آن را تا صبح نگذارند‪ ،‬و هیچ استخوانی از آن را نشکزند‪.‬‬ ‫‪13‬اما کسی که پاک است و در سفر نیست و از برگزاری عید فصح خودداری میکند‪ ،‬از میان قوم خود منقطع میشود‪ ،‬زیرا که قربانی‬ ‫خداوند را در موعد مقرر خود نیاورده است‪ ،‬آن شخص گناه خود را متحمل خواهد شد‪.‬‬ ‫‪14‬و اگر غریبی در میان شما ساکن شود و عید فصح را برای خداوند نگه دارد ‪.‬برحسب حکم عید فصح و برحسب روش آن‪ ،‬او چنین‬ ‫خواهد کرد ‪.‬شما یک حکم خواهید داشت‪ ،‬هم برای بیگانه و هم برای زاده شده در زمین‪.‬‬ ‫‪15‬و در روزی که خیمه برافراشته شد‪ ،‬ابر خیمه را پوشاند‪ ،‬یعنی خیمه شهادت‪ ،‬و در شب تا صبح بر خیمه مانند ظاهر آتش بود‪.‬‬ ‫‪16‬همیشه چنین بود ‪:‬ابر در روز آن را می پوشاند و در شب ظاهر آتش‪.‬‬ ‫‪17‬و چون ابر از خیمه بلند شد‪ ،‬پس از آن بنیاسرائیل به راه افتادند و در مکانی که ابر در آنجا بود‪ ،‬بنیاسرائیل خیمههای خود را در آنجا‬ ‫برپا کردند‪.‬‬ ‫‪18‬بنیاسرائیل به فرمان خداوند سفر کردند و به فرمان خداوند به سکونت پرداختند و تا زمانی که ابر بر خیمه بود در خیمههای خود‬ ‫استراحت کردند‪.‬‬ ‫‪19‬و چون ابر روزهای زیادی بر خیمه میماند‪ ،‬بنیاسرائیل دستور خداوند را نگاه میدارند و سفر نمیکنند‪.‬‬ ‫‪20‬و همینطور بود‪ ،‬هنگامی که ابر چند روزی بر خیمه بود ‪.‬بر اساس فرمان خداوند در خیمه های خود ساکن شدند و به فرمان خداوند‬ ‫سفر کردند‪.‬‬ ‫‪21‬و چنین بود‪ ،‬هنگامی که ابر از غروب تا بامداد ماند‪ ،‬و ابر در بامداد بلند شد‪ ،‬سپس حرکت کردند ‪:‬چه در روز باشد و چه در شب که‬ ‫ابر بال میآید‪ ،‬آنها سفر کردند‪.‬‬ ‫‪22‬یا دو روز‪ ،‬یا یک ماه‪ ،‬یا یک سال‪ ،‬که ابر بر خیمه میماند‪ ،‬بنیاسرائیل در خیمههای خود میماندند و سفر نمیکردند‪ ،‬اما چون برداشته‬ ‫شد‪ ،‬حرکت کردند‪.‬‬ ‫‪23‬و به فرمان خداوند در خیمهها استراحت کردند و به فرمان خداوند حرکت کردند‪.‬‬ ‫فصل ‪10‬‬ ‫‪1‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪2‬برای خود دو شیپور از نقره بساز ‪.‬آنها را از یک قطعه کامل بسازی تا برای دعوت مجلس و سفر اردوها از آنها استفاده کنی‪.‬‬ ‫‪3‬و چون با ایشان دمیده شوند‪ ،‬تمامی جماعت نزد تو در خیمه اجتماع جمع شوند‪.‬‬ ‫‪4‬و اگر فقط با یک شیپور بنوازند‪ ،‬آنگاه امیران که سران هزاران اسرائیل هستند‪ ،‬نزد تو جمع خواهند شد‪.‬‬ ‫‪5‬هنگامی که زنگ خطر را به صدا درآورید‪ ،‬اردوگاههایی که در قسمتهای شرقی قرار دارند به جلو خواهند رفت‪.‬‬ ‫‪6‬هنگامی که برای بار دوم زنگ خطر را بزنید‪ ،‬اردوگاههایی که در سمت جنوب قرار دارند‪ ،‬سفر خواهند کرد و برای سفر خود زنگ‬ ‫خطر خواهند زد‪.‬‬ ‫‪7‬اما هنگامی که جماعت باید جمع شوند‪ ،‬باید دمید‪ ،‬اما زنگ هشدار نخواهید داد‪.‬‬ ‫‪8‬و پسران هارون‪ ،‬کاهنان‪ ،‬با شیپورها بنوازند ‪.‬و آنها برای شما حکمی برای همیشه در نسلهای شما خواهند بود‪.‬‬ ‫‪9‬و اگر در سرزمین خود با دشمنی که به شما ستم می کند به جنگ بروید‪ ،‬آنگاه با شیپورها زنگ خطر بزنید ‪.‬و در حضور یهوه خدای‬ ‫خود به یاد خواهید آورد و از دست دشمنان خود نجات خواهید یافت‪.‬‬ ‫‪10‬همچنین در روز شادی خود و در روزهای جشن و در آغاز ماههای خود‪ ،‬بر قربانیهای سوختنی خود و بر قربانیهای سلمتی خود در‬ ‫شیپورها بنوازید ‪.‬تا در حضور خدای شما به یاد شما باشند ‪.‬من یهوه خدای شما هستم‪.‬‬ ‫‪11‬و واقع شد در روز بیستم ماه دوم‪ ،‬در سال دوم‪ ،‬که ابر از خیمه شهادت برگرفت‪.‬‬ ‫‪12‬و بنی اسرائیل از بیابان سینا سفر کردند ‪.‬و ابر در بیابان پران آرام گرفت‪.‬‬ ‫‪13‬و ابتدا طبق فرمان خداوند به دست موسی سفر کردند‪.‬‬ ‫‪14‬در وهله اول‪ ،‬پرچم لشکر بنی یهودا برحسب لشکرهای ایشان رفت و نحشون پسر عمیناداب بر لشکر او بود‪.‬‬ ‫‪15‬و نتانائیل پسر صور‪ ،‬بر لشکر قبیله بنی یساکار بود‪.‬‬ ‫‪16‬و بر لشکر قبیله بنی زبولون الیاب پسر هلون بود‪.‬‬ ‫‪17‬و خیمه فرود آمد ‪.‬و پسران جرشون و پسران مراری حرکت کردند و خیمه را حمل کردند‪.‬‬ ‫‪18‬و پرچم لشکر رئوبین بر حسب لشکرهای ایشان پیش رفت و بر لشکر او الیزور پسر شیدور بود‪.‬‬ ‫‪19‬و بر لشکر قبیله بنی شمعون شلومیئیل پسر صوریشادای بود‪.‬‬ ‫‪20‬و بر لشکر قبیله بنی جاد الیاساف پسر دئوئیل بود‪.‬‬ ‫‪21‬و قهاتیان با حمل عبادتگاه پیش آمدند و دیگری خیمه را برپا کردند تا آمدند‪.‬‬ ‫‪22‬و پرچم لشکر بنی افرایم برحسب لشکرهای ایشان پیش رفت و بر لشکر او الیشما بن عمیهود بود‪.‬‬ ‫‪23‬و بر لشکر قبیله بنی منسی جمالئیل بن فدحزور بود‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪24‬و بر لشکر قبیله بنی بنیامین ابیدان پسر ججدعونی بود‪.‬‬ ‫‪25‬و پرچم لشکر بنی دان که ثواب جمیع لشکریان در تمام لشکرهای ایشان بود‪ ،‬پیش آمد‪.‬‬ ‫‪26‬و بر لشکر قبیله بنی آشیر‪ ،‬پاگیئیل پسر عکران بود‪.‬‬ ‫‪27‬و بر لشکر قبیله بنی نفتالی اخیرا بن عنان بود‪.‬‬ ‫‪28‬سفرهای بنیاسرائیل برحسب لشکریان ایشان‪ ،‬هنگامی که پیش میرفتند‪ ،‬چنین بود‪.‬‬ ‫‪29‬و موسی به حوباب‪ ،‬پسر راگوئل مدیانی‪ ،‬پدر زن موسی‪ ،‬گفت« ‪:‬ما به جایی میرویم که خداوند گفت‪ ،‬آن را به تو میدهم‪.‬‬ ‫‪30‬و او به او گفت‪ ،‬من نخواهم رفت ‪.‬اما من به سرزمین خود و به سوی اقوام خود خواهم رفت‪.‬‬ ‫‪31‬و گفت« ‪:‬ما را رها مکن ‪.‬زیرا می دانی که چگونه باید در بیابان اردو بزنیم‪ ،‬و تو ممکن است به جای چشم برای ما باشی‪.‬‬ ‫‪32‬و اگر تو با ما بروی‪ ،‬آری‪ ،‬خواهد بود‪ ،‬آنچه خداوند به ما خواهد کرد‪ ،‬ما نیز با تو خواهیم کرد‪.‬‬ ‫‪33‬و از کوه خداوند حرکت سه روزه کردند و تابوت عهد خداوند در سفر سه روزه از جلوی ایشان رفت تا محل استراحت ایشان را‬ ‫جستجو کند‪.‬‬ ‫‪34‬و هنگامی که از اردوگاه بیرون میرفتند‪ ،‬ابر خداوند بر ایشان بود‪.‬‬ ‫‪35‬و چون تابوت جلو آمد‪ ،‬موسی گفت« ‪:‬ای خداوند برخیز و دشمنانت پراکنده شوند ‪.‬و کسانی که از تو متنفرند از حضور تو فرار کنند‪.‬‬ ‫‪36‬و چون آرام گرفت‪ ،‬گفت« ‪:‬ای خداوند‪ ،‬به سوی هزاران اسرائیل برگرد‪.‬‬ ‫فصل ‪11‬‬ ‫‪1‬و چون قوم شکایت کردند‪ ،‬خداوند را خشمگین کرد ‪.‬و خداوند آن را شنید ‪.‬و خشم او برافروخته شد ‪.‬و آتش خداوند در میان ایشان شعله‬ ‫ور شد و آنانی را که در اقصی نقاط اردوگاه بودند‪ ،‬نابود کرد‪.‬‬ ‫‪2‬و قوم نزد موسی فریاد زدند ‪.‬و چون موسی نزد خداوند دعا کرد‪ ،‬آتش خاموش شد‪.‬‬ ‫‪3‬و آن مکان را تابره نامید‪ ،‬زیرا آتش خداوند در میان ایشان شعله ور شد‪.‬‬ ‫‪4‬و جماعتی که در میان ایشان بودند هوس کردند و بنیاسرائیل نیز دوباره گریستند و گفتند« ‪:‬چه کسی گوشتی به ما میدهد تا بخوریم؟»‬ ‫‪5‬ما ماهی را به یاد می آوریم که در مصر آزادانه می خوردیم ‪.‬خیار و خربزه و تره و پیاز و سیر‪:‬‬ ‫‪6‬اما اکنون جان ما خشک شده است و در برابر چشمان ما چیزی جز این منتا نیست‪.‬‬ ‫‪7‬و منتا مانند دانه گشنیز و رنگ آن به رنگ بدلیوم بود‪.‬‬ ‫‪8‬و مردم می رفتند و آن را جمع می کردند و در آسیاب آسیاب می کردند یا در هاون می کوبیدند و در تابه می پختند و از آن کیک می‬ ‫ساختند و مزه آن مانند طعم روغن تازه بود‪.‬‬ ‫‪9‬و چون شبنم بر اردوگاه در شب میبارید‪ ،‬منتا بر آن میبارید‪.‬‬ ‫‪10‬آنگاه موسی شنید که قوم در خانوادههای خود گریه میکردند‪ ،‬هرکس در در خیمه خود بود ‪.‬موسی نیز ناراضی بود‪.‬‬ ‫‪11‬و موسی به خداوند گفت‪ ،‬چرا بنده خود را آزار دادی؟ و چرا در نظر تو لطفی نیافتم که بار همه این قوم را بر دوش من نهادی؟‬ ‫‪12‬آیا من تمام این قوم را آبستن کرده ام؟ آیا من آنها را زاییده ام تا به من بگویی ‪:‬آنها را در آغوش خود ببر‪ ،‬همانطور که شیردهی کودک‬ ‫شیرخوار را به دنیا می آورد‪ ،‬به سرزمینی که برای پدرانشان قسم خورده ای؟‬ ‫‪13‬از کجا باید گوشتی داشته باشم که به همه این قوم بدهم؟ زیرا آنها برای من گریه می کنند و می گویند ‪:‬به ما گوشت بدهید تا بخوریم‪.‬‬ ‫‪14‬من به تنهایی قادر به تحمل این همه قوم نیستم‪ ،‬زیرا برای من بسیار سنگین است‪.‬‬ ‫‪15‬و اگر چنین رفتاری با من کردی‪ ،‬اگر در نظر تو لطفی یافتهام‪ ،‬مرا بکش ‪.‬و بدبختی خود را نبینم‪.‬‬ ‫‪16‬و خداوند به موسی گفت« ‪:‬هفتاد مرد از مشایخ بنیاسرائیل را که میدانی مشایخ قوم و مأموران ایشان هستند نزد من جمع کن ‪.‬و آنها را‬ ‫به خیمه اجتماع بیاور تا با تو در آنجا بایستند‪.‬‬ ‫‪17‬و من در آنجا فرود میآیم و با تو صحبت میکنم و از روحی که بر توست میگیرم و بر ایشان خواهم گذاشت ‪.‬و بار مردم را با تو بر‬ ‫دوش خواهند گرفت که تو به تنهایی آن را تحمل نکنی‪.‬‬ ‫‪18‬و به قوم بگو ‪:‬خود را در برابر فردا تقدیس کنید تا گوشت بخورید زیرا در گوش خداوند گریه کرده اید و می گویید که چه کسی به ما‬ ‫گوشت خواهد داد تا بخوریم؟ زیرا در مصر برای ما خوب بود ‪.‬پس خداوند به شما گوشت خواهد داد و خواهید خورد‪.‬‬ ‫‪19‬یک روز‪ ،‬نه دو روز‪ ،‬نه پنج روز‪ ،‬نه ده روز و نه بیست روز نخورید‪.‬‬ ‫‪20‬اما حتی یک ماه کامل‪ ،‬تا زمانی که از بینی شما بیرون بیاید و برای شما نفرت انگیز باشد‪ ،‬زیرا که خداوند را که در میان شماست‬ ‫تحقیر کرده اید و در حضور او گریه کرده اید و می گویید چرا از مصر بیرون آمدیم؟‬ ‫‪21‬و موسی گفت ‪:‬قومی که من در میان آنها هستم ششصد هزار پیاده هستند ‪.‬و تو گفتی به آنها گوشت می دهم تا یک ماه کامل بخورند‪.‬‬ ‫‪22‬آیا گلهها و گلهها برای آنها ذبح میشوند تا کفایت کنند؟ یا همه ماهیان دریا برایشان جمع شوند تا کفایت کنند؟‬ ‫‪23‬و خداوند به موسی گفت ‪:‬آیا دست خداوند کوتاه شده است؟ اکنون خواهی دید که آیا کلم من برای تو محقق خواهد شد یا نه‪.‬‬ ‫‪24‬و موسی بیرون رفت و سخنان خداوند را به مردم گفت و هفتاد نفر از مشایخ قوم را جمع کرد و آنها را در اطراف خیمه قرار داد‪.‬‬ ‫‪25‬و خداوند در ابری فرود آمد و با او سخن گفت و از روحی که بر او بود گرفت و آن را به هفتاد پیر داد و چنین شد که چون روح بر‬ ‫ایشان آرام گرفت‪ ،‬نبوت کردند و متوقف نشدند‪.‬‬ ‫‪26‬اما دو نفر از آنها در لشکرگاه باقی ماندند‪ ،‬نام یکی اجلداد و نام دیگری مداد ‪.‬و روح بر ایشان آرام گرفت ‪.‬و آنها از مکتوبان بودند‪ ،‬اما‬ ‫به خیمه بیرون نرفتند و در اردو نبوت کردند‪.‬‬ ‫‪27‬و مرد جوانی دوید و به موسی خبر داد و گفت« ‪:‬الداد و مداد در اردوگاه نبوت میکنند‪.‬‬ ‫‪28‬و یوشع پسر نون‪ ،‬خادم موسی‪ ،‬یکی از جوانان او‪ ،‬پاسخ داد و گفت ‪:‬ای سرور من‪ ،‬موسی‪ ،‬آنها را منع کن‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪29‬و موسی به او گفت ‪:‬آیا به خاطر من حسادت می کنی؟ خدا کند که همه قوم خداوند نبی باشند و خداوند روح خود را بر آنها بگذارد!‬ ‫‪30‬و موسی او را با مشایخ اسرائیل به اردوگاه برد‪.‬‬ ‫‪31‬و باد از جانب خداوند برخاست و بلدرچینها را از دریا آورد و در کنار لشکرگاه بیفتند‪ ،‬چنانکه از این طرف یک روز راه بود‪ ،‬و از‬ ‫طرف دیگر‪ ،‬در اطراف اردوگاه‪ ،‬و مانند ارتفاع دو ذراع بر روی زمین‪.‬‬ ‫‪32‬و قوم تمام آن روز و تمام آن شب و تمام روز بعد برخاستند و بلدرچینها را جمع کردند ‪.‬کسی که کمترین جمع آوری کرد ده هومر جمع‬ ‫کرد و همه آنها را برای خود در اطراف اردوگاه پهن کردند‪.‬‬ ‫‪33‬و در حالی که گوشت هنوز بین دندانهایشان بود‪ ،‬پیش از جویده شدن‪ ،‬خشم خداوند بر قوم افروخته شد و خداوند قوم را به بلی بسیار‬ ‫بزرگ زد‪.‬‬ ‫‪34‬و نام آن مکان را کبروتهاتاواه گذاشت‪ ،‬زیرا در آنجا شهوتران را دفن کردند‪.‬‬ ‫‪35‬و قوم از قبروتهاتاوه به حزروت رفتند ‪.‬و در هازروت اقامت گزید‪.‬‬ ‫فصل ‪12‬‬ ‫‪1‬و مریم و هارون به خاطر زن حبشی که او با او ازدواج کرده بود‪ ،‬بر علیه موسی سخن گفتند‪ ،‬زیرا او با یک زن حبشی ازدواج کرده‬ ‫بود‪.‬‬ ‫‪2‬و گفتند ‪:‬آیا خداوند فقط به وسیله موسی سخن گفته است؟ آیا او به وسیله ما نیز صحبت نکرده است؟ و خداوند آن را شنید‪.‬‬ ‫( ‪3‬حال آن مرد موسی بسیار فروتن بود‪ ،‬بالتر از همه مردانی که بر روی زمین بودند)‪.‬‬ ‫‪4‬و خداوند ناگهان به موسی و هارون و مریم گفت« ‪:‬شما هر سه به خیمه اجتماع بیرون آیید ‪.‬و آن سه بیرون آمدند‪.‬‬ ‫‪5‬و خداوند در ستون ابر فرود آمد و در در خیمه ایستاد و هارون و مریم را خواند و هر دو بیرون آمدند‪.‬‬ ‫‪6‬و گفت ‪:‬اکنون سخنان مرا بشنو ‪:‬اگر نبی در میان شما باشد‪ ،‬من خداوند خود را در رؤیا به او معرفی خواهم کرد و در خواب با او‬ ‫صحبت خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪7‬بنده من موسی چنین نیست که در تمام خانه من وفادار است‪.‬‬ ‫‪8‬با او دهان به دهان سخن خواهم گفت‪ ،‬حتی در ظاهر‪ ،‬نه در سخنان تیره ‪.‬و قمثقل خداوند را خواهد دید‪.‬‬ ‫‪9‬و خشم خداوند بر ایشان افروخته شد ‪.‬و او رفت‬ ‫‪10‬و ابر از خیمه خارج شد ‪.‬و اینک مریم جذامی شد و مانند برف سفید شد و هارون به مریم نگاه کرد و او جذامی بود‪.‬‬ ‫‪11‬و هارون به موسی گفت" ‪:‬افسوس‪ ،‬ای سرور من‪ ،‬از تو می خواهم‪ ،‬گناهی را که در آن حماقت انجام داده ایم و در آن گناه کرده ایم‪،‬‬ ‫بر ما مگذار‪.‬‬ ‫‪12‬مثل مردهای نباشد که وقتی از شکم مادرش بیرون میآید‪ ،‬نیمی از گوشتش تلف میشود‪.‬‬ ‫‪13‬و موسی نزد خداوند فریاد زده‪ ،‬گفت« ‪:‬ای خدا‪ ،‬اکنون او را شفا بده‪.‬‬ ‫‪14‬و خداوند به موسی گفت« ‪:‬اگر پدرش به صورت او آب دهان میاندازد‪ ،‬آیا هفت روز خجالت نمیکشد؟ بگذارید هفت روز او را از‬ ‫اردوگاه بیرون کنند و پس از آن دوباره او را پذیرا شوند‪.‬‬ ‫‪15‬و مریم هفت روز از اردو بسته شد و قوم رهسپار نشد تا مریم را دوباره آوردند‪.‬‬ ‫‪16‬و پس از آن قوم از حزروت بیرون آمدند و در بیابان فاران اردو زدند‪.‬‬ ‫فصل ‪13‬‬ ‫‪1‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪2‬تو مردانی را بفرست تا زمین کنعان را که من به بنی اسرائیل میدهم جستجو کنند‪.‬‬ ‫‪3‬و موسی به فرمان خداوند ایشان را از بیابان فاران فرستاد‪.‬‬ ‫‪4‬و نامهای ایشان این بود ‪:‬شموع پسر زکور از قبیله روبین‪.‬‬ ‫‪5‬از قبیله شمعون‪ ،‬شافاط پسر حوری‪.‬‬ ‫‪6‬کالیب پسر یفونه از قبیله یهودا‪.‬‬ ‫‪7‬ایگال پسر یوسف از قبیله ایساکار‪.‬‬ ‫‪8‬از قبیله افرایم‪ ،‬اوشعاء بن نون‪.‬‬ ‫‪9‬از قبیله بنیامین‪ ،‬پالتی پسر رافو‪.‬‬ ‫‪10‬از قبیله زبولون‪ ،‬گادئیل بن سودی‪.‬‬ ‫‪11‬از قبیله یوسف‪ ،‬یعنی از قبیله منسی‪ ،‬گدی پسر سوسی‪.‬‬ ‫‪12‬از قبیله دان‪ ،‬عمیئیل پسر جمالی‪.‬‬ ‫‪13‬از قبیله آشیر‪ ،‬ستور پسر میکائیل‪.‬‬ ‫‪14‬از قبیله نفتالی‪ ،‬نحبی پسر ووفسی‪.‬‬ ‫‪15‬جئوئیل پسر ماکی از قبیله جاد‪.‬‬ ‫‪16‬اینها اسامی مردانی است که موسی برای جاسوسی زمین فرستاد ‪.‬و موسی اوشیع را پسر نون یهوشع نامید‪.‬‬ ‫‪17‬و موسی آنها را فرستاد تا زمین کنعان را جاسوسی کنند و به آنها گفت ‪:‬از این راه به طرف جنوب بروید و به کوه بروید‪.‬‬ ‫‪18‬و زمین را ببینید که چیست ‪.‬و مردمی که در آن ساکنند‪ ،‬خواه قوی باشند یا ضعیف‪ ،‬اندک یا بسیار‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪19‬و چه زمینی است که در آن ساکنند‪ ،‬چه خوب و چه بد ‪.‬و چه شهرهایی هستند که در آن سکونت دارند‪ ،‬خواه در خیمه ها یا در دژهای‬ ‫محکم‪.‬‬ ‫‪20‬و زمین چیست‪ ،‬خواه چاق باشد یا لغر‪ ،‬خواه چوب در آن باشد یا نباشد ‪.‬و شجاع باشید و از میوه زمین بیاورید ‪.‬اکنون زمان‬ ‫انگورهای اول رسیده بود‪.‬‬ ‫‪21‬پس رفتند و زمین را از بیابان زین تا رحوب جستجو کردند‪ ،‬چنانکه مردم به قح قمت میآیند‪.‬‬ ‫‪22‬و از طرف جنوب بال رفته‪ ،‬به حبرون آمدند ‪.‬جایی که اهیمان و شیشای و تلمی فرزندان عنک در آنجا بودند( ‪.‬اکنون الخلیل هفت سال‬ ‫قبل از زوآن در مصر ساخته شد)‪.‬‬ ‫‪23‬و به نهر اشکول رسیدند و شاخهای را با یک خوشه انگور از آنجا قطع کردند و آن را بین دو تا بر عصا گذاشتند ‪.‬و از انار و انجیر‬ ‫آوردند‪.‬‬ ‫‪24‬این مکان را نهر اشکول نامیدند‪ ،‬زیرا خوشههای انگوری که بنیاسرائیل از آنجا قطع کردند‪.‬‬ ‫‪25‬و پس از چهل روز از جستجوی زمین بازگشتند‪.‬‬ ‫‪26‬و رفتند و نزد موسی و هارون و تمامی جماعت بنی اسرائیل به بیابان فاران به قادش آمدند ‪.‬و به آنها و به تمام جماعت خبر داد و میوه‬ ‫زمین را به آنها نشان داد‪.‬‬ ‫‪27‬و آنها به او گفتند‪ ،‬و گفتند ‪:‬ما به سرزمینی که ما را فرستادی‪ ،‬آمدیم و همانا شیر و عسل در آن جاری است ‪.‬و این ثمره آن است‪.‬‬ ‫‪28‬ا تما قومی که در زمین ساکن میشوند قوی هستند و شهرها حصار کشیده و بسیار بزرگ هستند و ما فرزندان عناق را در آنجا دیدیم‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬عمالیقیان در زمین جنوب ساکن هستند و جحتیان و یبوسیان و اموریان در کوهستان ساکنند و کنعانیان در کنار دریا و در کنار ساحل‬ ‫اردن ساکن هستند‪.‬‬ ‫‪30‬و کالیب قوم را در حضور موسی ساکت کرد و گفت ‪:‬بیایید فورا ل برویم و آن را تصرف کنیم ‪.‬زیرا ما به خوبی قادر به غلبه بر آن‬ ‫هستیم‪.‬‬ ‫‪31‬اما مردانی که با او رفتند گفتند« ‪:‬ما نمیتوانیم بر ضد قوم برویم ‪.‬زیرا آنها قوی تر از ما هستند‪.‬‬ ‫‪32‬و گزارش بدی از زمینی که برای بنیاسرائیل جستوجو کرده بودند آوردند و گفتند ‪:‬زمینی که از طریق آن رفتهایم تا آن را جستجو کنیم‪،‬‬ ‫سرزمینی است که ساکنان آن را میخورد ‪.‬و همه مردمی که در آن دیدیم مردانی با قامت بزرگ هستند‪.‬‬ ‫‪33‬و در آنجا غولها‪ ،‬پسران عناق را دیدیم که از غولها میآیند‪ ،‬و ما مانند ملخ در نظر خود بودیم‪ ،‬و در نظر ایشان بودیم‪.‬‬ ‫فصل ‪14‬‬ ‫‪1‬و تمام جماعت صدای خود را بلند کرده‪ ،‬فریاد زدند ‪.‬و مردم در آن شب گریه کردند‪.‬‬ ‫‪2‬و جمیع بنیاسرائیل بر موسی و هارون زمزمه کردند و تمامی جماعت به ایشان گفتند ‪:‬ای کاش در زمین مصر مرده بودیم !یا خدایا در‬ ‫این بیابان مرده بودیم!‬ ‫‪3‬و چرا خداوند ما را به این سرزمین آورده است تا به شمشیر بیفتیم تا زنان و فرزندان ما طعمه شوند؟ آیا برای ما بهتر نبود که به مصر‬ ‫بازگردیم؟‬ ‫‪4‬و به یکدیگر گفتند ‪:‬بیایید ناخدای بسازیم و به مصر بازگردیم‪.‬‬ ‫‪5‬سپس موسی و هارون در برابر تمام جماعت بنی اسرائیل به روی خود افتادند‪.‬‬ ‫‪6‬و یوشع پسر نون و کالیب پسر یفونه که از جستوجوگران زمین بودند‪ ،‬جامههای خود را دریدند‪.‬‬ ‫‪7‬و آنها به تمام گروه بنی اسرائیل صحبت کردند و گفتند‪ ،‬زمینی که ما برای جستجوی آن از آنجا گذشتیم‪ ،‬سرزمین بسیار خوبی است‪.‬‬ ‫‪8‬اگر خداوند از ما خشنود است‪ ،‬ما را به این سرزمین خواهد آورد و به ما خواهد داد ‪.‬سرزمینی که شیر و عسل در آن جاری است‪.‬‬ ‫‪9‬فقط بر خداوند عصیان نکنید و از مردم زمین نترسید ‪.‬زیرا آنها برای ما نان هستند ‪.‬دفاع آنها از آنها جدا شده است و خداوند با ما است ‪.‬‬ ‫از آنها نترسید‪.‬‬ ‫‪10‬اما تمام جماعت دستور دادند که آنها را با سنگ سنگسار کنند ‪.‬و جلل خداوند در خیمه اجتماع در حضور تمامی بنی اسرائیل ظاهر‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪11‬و خداوند به موسی گفت« ‪:‬تا کی این قوم مرا تحریک خواهند کرد؟ و تا کی خواهد بود که به خاطر همه نشانه هایی که در میان آنها‬ ‫نشان دادم به من ایمان بیاورند؟‬ ‫‪12‬آنها را به وبا خواهم زد و از آنها سلب ارث خواهم کرد و از تو قومی بزرگتر و نیرومندتر از آنها خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪13‬و موسی به خداوند گفت« ‪:‬آنگاه مصریان آن را خواهند شنید‪ ،‬زیرا تو این قوم را با قدرت خود از میان ایشان برانگیختی‪.‬‬ ‫‪14‬و آن را به ساکنان این سرزمین خواهند گفت‪ ،‬زیرا شنیدهاند که تو خداوند در میان این قوم هستی‪ ،‬که تو خداوند رو در رو دیده‬ ‫میشوی‪ ،‬و ابر تو بر ایشان میایستد‪ ،‬و تو روزها در ستون ابر و شب در ستونی از آتش پیش ایشان میروی‪.‬‬ ‫‪15‬حال اگر تمام این قوم را مانند یک نفر بکشی‪ ،‬آنگاه امتی که آوازه تو را شنیدهاند سخن خواهند گفت‪،‬‬ ‫‪16‬زیرا خداوند قادر نبود این قوم را به سرزمینی که برای ایشان قسم خورده بود بیاورد‪ ،‬لذا ایشان را در بیابان کشت‪.‬‬ ‫‪17‬و اینک‪ ،‬از تو میخواهم‪ ،‬چنانکه گفتی‪ ،‬قدرت پروردگارم بزرگ باشد‪.‬‬ ‫‪18‬خداوند صبور و مهربان است‪ ،‬گناهان و گناهان را می بخشد و مجرمان را به هیچ وجه پاک نمی کند و گناه پدران را بر فرزندان تا‬ ‫نسل سوم و چهارم می بیند‪.‬‬ ‫‪19.‬از گناه این قوم برحسب عظمت رحمت خود و چنانکه این قوم را از مصر تا کنون بخشیده ای‪ ،‬عفو کن‪.‬‬ ‫‪20‬و خداوند گفت ‪:‬طبق قول تو عفو کردم‪.‬‬ ‫‪21‬اما تا آنجا که من زنده هستم‪ ،‬تمام زمین از جلل خداوند پر خواهد شد‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪22‬زیرا همه کسانی که جلل و معجزات من را که در مصر و در بیابان انجام دادم دیدهاند و اکنون این ده بار مرا وسوسه کردهاند و به‬ ‫صدای من گوش ندادهاند‪.‬‬ ‫‪23‬بیتردید زمینی را که برای پدرانشان قسم خوردهام نخواهند دید و هیچیک از کسانی که مرا تحریک کردند آن را نخواهند دید‪.‬‬ ‫‪24‬اما بنده من کالیب چون روح دیگری با خود داشت و کاملل از من پیروی میکرد‪ ،‬او را به سرزمینی که در آن رفت میآورم ‪.‬و نسل او‬ ‫صاحب آن خواهد شد‪.‬‬ ‫( ‪25‬اکنون عمالیقیان و کنعانیان در دره ساکن بودند )‪.‬فردا شما را برگردانید و از راه دریای سرخ به بیابان ببرید‪.‬‬ ‫‪26‬و خداوند با موسی و هارون خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪27‬تا کی با این جماعت شیطانی که علیه من زمزمه میکنند تحمل کنم؟ من زمزمه های بنی اسرائیل را شنیده ام که بر من زمزمه می کنند‪.‬‬ ‫‪28‬به ایشان بگو ‪:‬خداوند میگوید‪ ،‬چنانکه زندهام‪ ،‬چنانکه در گوش من گفتید‪ ،‬با شما نیز چنین خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪29‬لشههای شما در این بیابان خواهد افتاد ‪.‬و همه شمرده شده شما برحسب تعداد شما از بیست سال به بال که بر ضد من زمزمه می کنند‪،‬‬ ‫‪30‬بیتردید به سرزمینی که سوگند یاد کردهام شما را در آن ساکن کنم‪ ،‬نخواهید آمد‪ ،‬مگر کالیب پسر یفونه و یوشع پسر نون‪.‬‬ ‫‪31‬اما اطفال شما را که گفتید باید طعمه شوند‪ ،‬آنها را میآورم و سرزمینی را که شما تحقیر کردهاید‪ ،‬خواهند شناخت‪.‬‬ ‫‪32‬اما شما لشههایتان در این بیابان خواهند افتاد‪.‬‬ ‫‪33‬و فرزندان شما چهل سال در بیابان سرگردان خواهند بود و فحشای شما را خواهند برد تا لشه شما در بیابان تلف شود‪.‬‬ ‫‪34‬پس از تعداد روزهایی که زمین را جستجو کردید‪ ،‬چهل روز‪ ،‬هر روز به مدت یک سال‪ ،‬گناهان خود را چهل سال متحمل خواهید شد‬ ‫و نقض عهد من را خواهید دانست‪.‬‬ ‫‪35‬من یهوه گفتهام‪ ،‬حتما ل با تمام این جماعت بدی که بر ضد من جمع شدهاند‪ ،‬چنین خواهم کرد ‪:‬در این بیابان هلک خواهند شد و در آنجا‬ ‫خواهند مرد‪.‬‬ ‫‪36‬و مردانی را که موسی برای جستجوی زمین فرستاده بود‪ ،‬بازگشتند و همه جماعت را وادار کردند تا علیه او زمزمه کنند و تهمتی بر‬ ‫زمین بر زبان آورند‪.‬‬ ‫‪37‬حتی آن مردانی که گزارش بد را بر زمین بیان کردند‪ ،‬در حضور خداوند در بلی جان باختند‪.‬‬ ‫‪38‬اما یوشع پسر نون و کالیب پسر یفونه که از مردانی بودند که برای جستجوی زمین رفتند‪ ،‬همچنان زندگی کردند‪.‬‬ ‫‪39‬و موسی این سخنان را به جمیع بنی اسرائیل گفت و قوم بسیار ماتم گرفتند‪.‬‬ ‫‪40‬و صبح زود برخاستند و ایشان را به بالی کوه بردند و گفتند« ‪:‬اینک ما اینجا هستیم و به مکانی که خداوند وعده داده است خواهیم‬ ‫رفت زیرا که ما گناه کردهایم‪.‬‬ ‫‪41‬و موسی گفت ‪:‬چرا از فرمان خداوند تجاوز می کنید؟ اما رونق نخواهد یافت‪.‬‬ ‫‪42‬بال نرو‪ ،‬زیرا خداوند در میان شما نیست ‪.‬تا در برابر دشمنانتان شکست نخورید‪.‬‬ ‫‪43‬زیرا عمالیقیان و کنعانیان در آنجا پیش شما هستند و به شمشیر خواهید افتاد‪ ،‬زیرا از خداوند دور شدهاید‪ ،‬پس خداوند با شما نخواهد‬ ‫بود‪.‬‬ ‫‪44‬ا تما آنها میخواستند به بالی تپه بروند‪ ،‬اما تابوت عهد خداوند و موسی از اردوگاه خارج نشدند‪.‬‬ ‫‪45‬آنگاه عمالیقیان و کنعانیانی که در آن تپه ساکن بودند فرود آمدند و ایشان را زدند و تا هورمه ناراحتشان کردند‪.‬‬ ‫فصل ‪15‬‬ ‫‪1‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪2‬با بنیاسرائیل سخن بگو‪ ،‬و به ایشان بگو‪ ،‬هنگامی که به سرزمین خانههای خود که به شما میدهم وارد شوید‪.‬‬ ‫‪3‬و قربانی آتشین برای خداوند‪ ،‬قربانی سوختنی‪ ،‬یا قربانی در ایفای نذر‪ ،‬یا در قربانی اختیاری‪ ،‬یا در اعیاد رسمی خود‪ ،‬برای خداوند‪ ،‬از‬ ‫گله یا گله‪ ،‬عطری خوش ببخشید‪.‬‬ ‫‪4‬آنگاه کسی که قربانی خود را برای خداوند تقدیم میکند‪ ،‬یک دهم آرد مخلوط شده با یک چهارم هین روغن‪ ،‬قربانی آرد بیاورد‪.‬‬ ‫‪5‬و ربع هین شراب برای قربانی نوشیدنی با قربانی سوختنی یا قربانی برای یک بره آماده کن‪.‬‬ ‫‪6‬یا برای یک قوچ‪ ،‬برای تقدیم گوشت دو دهم آرد مخلوط با یک سوم هین روغن آماده کن‪.‬‬ ‫‪7‬و برای هدایای نوشیدنی یک ثلث هین شراب را برای عطر خوش برای خداوند تقدیم کنید‪.‬‬ ‫‪8‬و چون گاو را برای قربانی سوختنی یا قربانی برای انجام نذر یا قربانی سلمتی برای خداوند آماده كنی‪.‬‬ ‫‪9‬سپس با یک گاو نر‪ ،‬قربانی گوشتی از سه دهم آرد مخلوط با نیم هین روغن بیاورد‪.‬‬ ‫‪10‬و برای هدایای نوشیدنی نصف هین شراب‪ ،‬برای قربانی آتشین‪ ،‬خوشبو برای خداوند بیاور‪.‬‬ ‫‪11‬برای یک گاو نر یا برای یک قوچ یا برای بره یا بزغاله چنین شود‪.‬‬ ‫‪12‬برحسب عددی که مهیا خواهید کرد‪ ،‬با هرکس برحسب تعدادشان چنین کنید‪.‬‬ ‫‪13‬همه زادههای این دیار این کارها را به این ترتیب انجام خواهند داد‪ ،‬در تقدیم قربانی آتشین با طعم خوش برای خداوند‪.‬‬ ‫‪14‬و اگر غریبی با شما یا هر کس دیگری در میان شما ساکن شود و قربانی آتشین خوشبو برای خداوند تقدیم کند ‪.‬همانطور که شما انجام‬ ‫می دهید‪ ،‬او نیز چنین خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪15‬هم برای شما از جماعت و هم برای غریبی که نزد شما اقامت دارد یک حکم خواهد بود‪ ،‬حکمی برای همیشه در نسلهای شما‪.‬‬ ‫‪16‬برای شما و غریبی که نزد شما اقامت دارد یک قانون و یک روش خواهد بود‪.‬‬ ‫‪17‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪18‬به بنیاسرائیل سخن بگو و به ایشان بگو ‪:‬وقتی به سرزمینی که من شما را میآورم وارد شوید‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪19‬آنگاه چنین خواهد بود که وقتی از نان زمین بخورید‪ ،‬برای خداوند قربانی بال ببرید‪.‬‬ ‫‪20‬از اولین خمیر خود یک کیک برای هدیه بال تقدیم کنید‪.‬‬ ‫‪21‬از اولین خمیر خود در نسلهای خود یک هدیه بال به خداوند بدهید‪.‬‬ ‫‪22‬و اگر اشتباه کرده باشید و جمیع این احکامی را که خداوند به موسی گفته است‪ ،‬رعایت نکرده باشید‪،‬‬ ‫‪23‬و همه آنچه را که خداوند به دست موسی به شما امر کرده است‪ ،‬از روزی که خداوند به موسی امر فرموده است‪ ،‬و از این پس در‬ ‫میان نسلهای شما‪.‬‬ ‫‪24‬آنگاه اگر جهل و بدون اطلع جماعت مرتکب شده باشد‪ ،‬تمام جماعت باید یک گاو نر برای قربانی سوختنی به عنوان بوی خوش برای‬ ‫خداوند با قربانی گوشت و هدایای نوشیدنی او طبق روش و یک بز بز برای قربانی گناه تقدیم کنند‪.‬‬ ‫‪25‬و کاهن برای تمامی جماعت بنی اسرائیل کفاره خواهد داد و برای ایشان آمرزیده خواهد شد ‪.‬زیرا که این جهل است ‪.‬و قربانی خود را‪،‬‬ ‫قربانی آتشین برای خداوند‪ ،‬و قربانی گناه خود را به حضور خداوند به خاطر نادانی خود خواهند آورد‪.‬‬ ‫‪26‬و تمام جماعت بنی اسرائیل و غریبی که در میان ایشان ساکن است آمرزیده خواهد شد ‪.‬دیدم همه مردم در جهل هستند‪.‬‬ ‫‪27‬و اگر كسی از روی نادانی مرتكب گناه شود‪ ،‬یك بز یكساله برای قربانی گناه بیاورد‪.‬‬ ‫‪28‬و کاهن برای جانی که از روی نادانی گناه میکند در حضور خداوند کفاره بدهد تا برای او کفاره بدهد ‪.‬و برای او آمرزیده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪29‬برای کسی که از روی نادانی گناه می کند‪ ،‬یک شریعت خواهید داشت‪ ،‬هم برای کسی که در میان بنی اسرائیل متولد شده است و هم‬ ‫برای غریبه ای که در میان آنها ساکن است‪.‬‬ ‫‪30‬ا تما جانی که خودپسندانه عمل میکند‪ ،‬خواه در زمین متولد شود یا غریبه‪ ،‬خداوند را ملمت میکند ‪.‬و آن روح از میان قومش منقطع‬ ‫خواهد شد‪.‬‬ ‫‪31‬زیرا او کلم خداوند را تحقیر کرده و فرمان او را نقض کرده است‪ ،‬آن جان به کلی منقطع خواهد شد ‪.‬گناه او بر او خواهد بود‪.‬‬ ‫‪32‬و در حالی که بنی اسرائیل در بیابان بودند‪ ،‬مردی را یافتند که در روز سبت چوب جمع می کرد‪.‬‬ ‫‪33‬و کسانی که او را در حال جمعآوری عصا یافتند‪ ،‬او را نزد موسی و هارون و تمام جماعت آوردند‪.‬‬ ‫‪34‬و او را در بند گذاشتند‪ ،‬زیرا اعلم نشده بود که با او چه باید کرد‪.‬‬ ‫‪35‬و خداوند به موسی گفت« ‪:‬آن مرد قطعا ل کشته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪36‬و تمام جماعت او را به خارج از اردوگاه آوردند و او را با سنگ سنگسار کردند و مرد ‪.‬همانطور که خداوند به موسی امر فرمود‪.‬‬ ‫‪37‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪38‬به بنیاسرائیل سخن بگو و به آنها دستور ده که در طول نسلهای خود‪ ،‬آنها را در لبههای جامههای خود حواشی بسازند‪ ،‬و بر حاشیه‬ ‫مرزها نوار آبی بپوشانند‪.‬‬ ‫‪39‬و برای شما حواشی خواهد بود تا بر آن بنگرید و جمیع اوامر خداوند را به یاد آورید و آنها را به جا آورید ‪.‬و به دنبال دل و چشم خود‬ ‫نباشید و در پی آن زنا کنید‪.‬‬ ‫‪40‬تا به یاد بیاورید و تمام احکام مرا انجام دهید و برای خدای خود مقدس باشید‪.‬‬ ‫‪41‬من یهوه خدای شما هستم که شما را از زمین مصر بیرون آوردم تا خدای شما باشم ‪.‬من یهوه خدای شما هستم‪.‬‬ ‫فصل ‪16‬‬ ‫‪1‬و قورح‪ ،‬پسر ایصهار‪ ،‬پسر قهات‪ ،‬پسر لوی‪ ،‬و داتان و ابیرام‪ ،‬پسران الیاب‪ ،‬و اون‪ ،‬پسر فلیث‪ ،‬پسران روبین‪ ،‬مردانی را گرفتند‪.‬‬ ‫‪2‬و با برخی از بنیاسرائیل‪ ،‬دویست و پنجاه تن از امیران جماعت‪ ،‬که در جماعت مشهور بودند‪ ،‬به حضور موسی برخاستند‪.‬‬ ‫‪3‬و بر علیه موسی و هارون جمع شدند و به ایشان گفتند« ‪:‬شما زیاده روی میکنید‪ ،‬زیرا که همه جماعت‪ ،‬هر یک از آنها مقدس هستند‪ ،‬و‬ ‫خداوند در میان آنهاست‪ ،‬پس چرا خود را از جماعت خداوند بالتر میبرید؟‬ ‫‪4‬و چون موسی این را شنید‪ ،‬به روی خود افتاد‪.‬‬ ‫‪5‬و به قورح و با تمام گروه او گفت« ‪:‬حتی فردا خداوند نشان خواهد داد که چه کسی از او و چه کسی مقدس است ‪.‬و او را به او نزدیک‬ ‫می کند‪ ،‬حتی هر که را انتخاب کرده است به او نزدیک می کند‪.‬‬ ‫‪6‬این کار را انجام دهید ‪.‬ای قورح و تمام گروهش‪ ،‬سوزن سوز را بردار‪.‬‬ ‫‪7‬و فردا در آن آتش بیندازید و بخور در آنها به حضور خداوند بیفزایید و آن مردی را که خداوند انتخاب میکند مقدس خواهد بود‪.‬‬ ‫‪8‬و موسی به قورح گفت« ‪:‬ای پسران لوی‪ ،‬بشنو!‬ ‫‪9‬به نظر شما چیزی جزئی نیست که خدای اسرائیل شما را از جماعت اسرائیل جدا کرده است تا شما را به خود نزدیک کند تا خدمت خیمه‬ ‫خداوند را انجام دهید و در حضور جماعت بایستید تا به آنها خدمت کنید؟‬ ‫‪10‬و او تو را و همه برادرانت پسران لوی را با تو نزد خود آورده است‪.‬‬ ‫‪11‬به چه دلیل تو و تمام گروهت بر ضد خداوند جمع شدهایم‪ ،‬و هارون چیست که بر او زمزمه میکنی؟‬ ‫‪12‬و موسی فرستاد تا داتان و ابیرام پسران الیاب را بخواند و گفت ‪:‬ما بال نخواهیم آمد‪.‬‬ ‫‪13‬آیا این چیز کوچکی است که ما را از سرزمینی که شیر و عسل جاری است بیرون آوردهای تا ما را در بیابان بکشی‪ ،‬مگر اینکه خود‬ ‫را به کلی بر ما شاهی کنی؟‬ ‫‪ ۱۴‬و ما را به سرزمینی که شیر و عسل جاری است نیاوردی و مزارع و تاکستانها را به ما ندادی ‪.‬بال نمی آییم‬ ‫‪15‬و موسی بسیار خشمگین شد و به خداوند گفت« ‪:‬هدیه ایشان را محترم شم‪.‬‬ ‫‪16‬و موسی به قورح گفت« ‪:‬تو و همه گروهت در حضور خداوند باش‪ ،‬تو و آنها و هارون فردا‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪17‬و هر کس معطر خود را گرفته‪ ،‬در آنها بخور بیاندازید‪ ،‬و هر کس مشعل خود را دویست و پنجاه بوفه به حضور خداوند بیاورید ‪.‬تو‬ ‫نیز و هارون‪ ،‬هر یک از شما مشعل خود را‪.‬‬ ‫‪18‬و هر کس مشعل خود را گرفته‪ ،‬آتش در آن نهادند و بخور بر آن نهادند و با موسی و هارون در در خیمه اجتماع ایستادند‪.‬‬ ‫‪19‬و قورح تمام جماعت را نزد ایشان نزد در خیمه اجتماع گرد آورد و جلل خداوند بر تمامی جماعت ظاهر شد‪.‬‬ ‫‪20‬و خداوند با موسی و هارون خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲۱‬از میان این جماعت جدا شوید تا در یک لحظه آنها را هلک کنم‪.‬‬ ‫‪22‬و آنها به روی خود افتادند و گفتند ‪:‬ای خدا‪ ،‬خدای ارواح هر جسم‪ ،‬آیا یک نفر گناه می کند و آیا تو بر تمام جماعت خشمگین می شوی؟‬ ‫‪23‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪24‬به جماعت بگو‪ ،‬از اطراف خیمه قورح و داتان و ابیرام برخیزید‪.‬‬ ‫‪25‬و موسی برخاست و نزد داتان و ابیرام رفت ‪.‬و بزرگان اسرائیل از او پیروی کردند‪.‬‬ ‫‪26‬و به جماعت سخن گفت و گفت« ‪:‬از خیمههای این مردان شریر خارج شوید و به چیزی از آنها دست نزنید‪ ،‬مبادا در تمام گناهان ایشان‬ ‫هلک شوید‪.‬‬ ‫‪27‬پس از خیمه قورح و داتان و ابیرام از هر طرف برخاستند و داتان و ابیرام بیرون آمدند و با زنان و پسران و فرزندان خود در در‬ ‫خیمههای خود ایستادند‪.‬‬ ‫‪28‬و موسی گفت« ‪:‬از این طریق خواهید دانست که خداوند مرا فرستاده تا همه این کارها را انجام دهم ‪.‬زیرا من آنها را به دل خودم انجام‬ ‫نداده ام‪.‬‬ ‫‪29‬اگر این مردان به مرگ مشترک همه مردم بمیرند‪ ،‬یا اگر بعد از ملقات همه مردم ملقات شوند ‪.‬پس خداوند مرا نفرستاده است‪.‬‬ ‫‪30‬اما اگر خداوند چیز تازهای بسازد و زمین دهان خود را بگشاید و آنها را با هر آنچه که برایشان است ببلعد و سریع به چاله فرود آیند ‪.‬‬ ‫آنگاه خواهید فهمید که این مردان خداوند را برانگیخته اند‪.‬‬ ‫‪31‬و چنین واقع شد‪ ،‬هنگامی که او به گفتن همه این سخنان پایان داد‪ ،‬زمینی که در زیر آنها بود از هم جدا شد‪:‬‬ ‫‪32‬و زمین دهان خود را گشود و آنها و خانههایشان و جمیع مردان قورح و همه اموالشان را بلعید‪.‬‬ ‫‪33‬آنها و همه کسانی که برای آنها بودند‪ ،‬زنده به گودال فرود آمدند و زمین بر آنها بسته شد و آنها از میان جماعت هلک شدند‪.‬‬ ‫‪34‬و تمامی اسرائیل که در اطراف ایشان بودند از فریاد ایشان گریختند زیرا گفتند مبادا زمین ما را نیز ببلعد‪.‬‬ ‫‪35‬و آتشی از جانب خداوند برخاست و دویست و پنجاه مردی را که بخور میدادند‪ ،‬سوخت‪.‬‬ ‫‪36‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪37‬به العازار پسر هارون كاهن بگو كه سوزندهها را از آتش گرفته‪ ،‬آتش را در آن طرف پراكنده كن ‪.‬زیرا آنها مقدس هستند‪.‬‬ ‫‪38‬سوزههای این گناهکاران برای جان خود‪ ،‬برای آنها بشقابهای پهن برای پوشش مذبح بسازند‪ ،‬زیرا آنها را به حضور خداوند تقدیم‬ ‫کردند‪ ،‬پس مقدس میشوند و برای بنیاسرائیل نشانهای خواهند بود‪.‬‬ ‫‪39‬و العازار کاهن سوزاندههای برنجی را که با آنها قربانی کرده بودند‪ ،‬گرفت ‪.‬و برای پوشش مذبح صفحات پهن ساخته بودند‪.‬‬ ‫‪40‬تا یادبودی برای بنیاسرائیل باشد تا هیچ غریبهای که از نسل هارون نباشد‪ ،‬نزدیک نشود تا به حضور خداوند بخور بدهد ‪.‬تا مانند قورح‬ ‫و گروه او نباشد‪ ،‬چنانکه خداوند به دست موسی به او فرمود‪.‬‬ ‫‪41‬اما فردای آن روز تمامی جماعت بنیاسرائیل بر موسی و هارون زمزمه کردند و گفتند که قوم خداوند را کشتید‪.‬‬ ‫‪42‬و چنین واقع شد که چون جماعت بر علیه موسی و هارون جمع شدند‪ ،‬به خیمه اجتماع نظر کردند و اینک ابر آن را پوشانده و جلل‬ ‫خداوند ظاهر شد‪.‬‬ ‫‪43‬و موسی و هارون به خیمه اجتماع آمدند‪.‬‬ ‫‪44‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪45‬شما را از میان این جماعت برخیز تا آنها را مثل یک لحظه هلک کنم ‪.‬و به روی خود افتادند‪.‬‬ ‫‪46‬و موسی به هارون گفت« ‪:‬مذهبی بردار و از مذبح در آن آتش بیافکن و بخور بپوش و به سرعت به جماعت برو و برای ایشان کفاره‬ ‫بده‪ ،‬زیرا غضب خداوند بیرون آمده است ‪.‬طاعون آغاز شده است‬ ‫‪47‬و هارون چنانکه موسی امر فرموده بود گرفت و به میان جماعت دوید ‪.‬و اینک طاعون در میان مردم آغاز شد و بخور پوشید و برای‬ ‫مردم کفاره داد‪.‬‬ ‫‪48‬و او بین مردگان و زندگان ایستاد ‪.‬و طاعون باقی ماند‪.‬‬ ‫‪49‬و آنهایی که در طاعون مردند‪ ،‬چهارده هزار و هفتصد نفر بودند‪ ،‬غیر از آنانی که در مورد قورح مردند‪.‬‬ ‫‪50‬و هارون نزد موسی به در خیمه اجتماع بازگشت و طاعون متوقف شد‪.‬‬ ‫فصل ‪17‬‬ ‫‪1‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪2‬با بنیاسرائیل سخن بگو و از هر یک از ایشان یک عصا بر حسب خاندان پدران ایشان و از جمیع امیران ایشان برحسب خاندان پدران‬ ‫ایشان دوازده عصا بگیر و نام هر کس را بر عصای او بنویس‪.‬‬ ‫‪3‬و نام هارون را بر عصای لوی بنویس زیرا که یک عصا برای رئیس خاندان پدران ایشان باشد‪.‬‬ ‫‪4‬و آنها را در خیمه اجتماع پیش از شهادت بگذار‪ ،‬جایی که من با تو ملقات خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪5‬و واقع خواهد شد که عصای مردی که من او را انتخاب خواهم کرد‪ ،‬شکوفا خواهد شد و زمزمههای بنیاسرائیل را که به موجب آن علیه‬ ‫شما زمزمه میکنند‪ ،‬از خود منقطع خواهم کرد‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪6‬و موسی به بنیاسرائیل گفتوگو کرد و هر یک از امیران ایشان عصایی به او دادند‪ ،‬به ازای هر شاهزاده‪ ،‬بر حسب خاندان پدرشان‪،‬‬ ‫دوازده عصا‪ ،‬و عصای هارون در میان عصای ایشان بود‪.‬‬ ‫‪7‬و موسی عصاها را به حضور خداوند در خیمه شهادت گذاشت‪.‬‬ ‫‪8‬و واقع شد که فردای آن روز موسی به خیمه شهادت رفت ‪.‬و اینک عصای هارون برای خاندان لوی جوانه زد و غنچه ها را بیرون‬ ‫آورد و شکوفه داد و بادام داد‪.‬‬ ‫‪9‬و موسی تمام عصاها را از حضور خداوند برای جمیع بنیاسرائیل بیرون آورد‪.‬‬ ‫‪10‬و خداوند به موسی گفت« ‪:‬عصای هارون را پیش از شهادت بیاور تا به عنوان نشانهای در برابر شورشیان نگهداری شود ‪.‬و زمزمه‬ ‫های آنها را کاملل از من دور خواهی کرد تا نمیرند‪.‬‬ ‫‪11‬و موسی چنین کرد‪ ،‬چنانکه خداوند به او امر فرمود‪ ،‬او نیز چنین کرد‪.‬‬ ‫‪12‬و بنیاسرائیل به موسی سخن گفتند‪ ،‬اینک ما میمیریم‪ ،‬هلک میشویم‪ ،‬همه هلک میشویم‪.‬‬ ‫‪13‬هر که به خیمه خداوند نزدیک شود‪ ،‬خواهد مرد‪ ،‬آیا ما از مرگ هلک خواهیم شد؟‬ ‫فصل ‪18‬‬ ‫‪1‬و خداوند به هارون گفت‪ ،‬تو و پسرانت و خاندان پدرت با تو گناه قدس را متحمل خواهید شد و تو و پسرانت با تو گناه کهانت خود را‬ ‫متحمل خواهید شد‪.‬‬ ‫‪2‬و برادرانت نیز از قبیله لوی‪ ،‬قبیله پدرت‪ ،‬با خود بیاور تا به تو ملحق شوند و به تو خدمت کنند‪ ،‬اما تو و پسرانت با تو در حضور‬ ‫خیمه شهادت خدمت خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪3‬و موظف تو و جمیع خیمه را نگاه خواهند داشت‪ ،‬فقط به ظروف قدس و مذبح نزدیک نخواهند شد که نه آنها و نه شما بمیرید‪.‬‬ ‫‪4‬و آنها به تو ملحق خواهند شد و مسئولیت خیمه اجتماع را برای تمام خدمات خیمه حفظ خواهند کرد و غریبه به تو نزدیک نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪5‬و مسئولیت قدس و مذبح را نگاه دارید تا دیگر خشم بر بنی اسرائیل نباشد‪.‬‬ ‫‪6‬و من‪ ،‬اینک‪ ،‬برادران لوی شما را از میان بنیاسرائیل گرفتهام ‪.‬آنها به عنوان هدیه برای خداوند به شما داده میشوند تا خدمت خیمه‬ ‫اجتماع را انجام دهند‪.‬‬ ‫‪7‬پس تو و پسرانت با تو‪ ،‬منصب کاهنیت را برای هر چیز مذبح و در پرده نگه داری ‪.‬و شما خدمت کنید ‪.‬من منصب کشیشی شما را به‬ ‫عنوان هدیه به شما داده ام و غریبی که نزدیک شود کشته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪8‬و خداوند به هارون گفت‪ ،‬اینک‪ ،‬من نیز مسئولیت هدایای آسمانی خود را از تمامی مقدسات بنی اسرائیل به تو دادهام ‪.‬آنها را به خاطر‬ ‫مسح به تو و به پسرانت به حکمی برای همیشه دادم‪.‬‬ ‫‪9‬این از مقدسترین چیزها برای تو خواهد بود که از آتش محفوظ است ‪:‬همه قربانیهای آنها‪ ،‬همه قربانیهای گوشت‪ ،‬و هر قربانی گناه آنها‪،‬‬ ‫و همه قربانیهای گناهشان که برای من خواهند داد‪ ،‬برای تو و پسرانت مقدستر خواهد بود‪.‬‬ ‫‪10‬آن را در مقدس ترین مکان بخور ‪.‬هر نر آن را بخورد‪ ،‬برای تو مقدس خواهد بود‪.‬‬ ‫‪11‬و این مال توست ‪.‬هدایای بال را با تمام هدایای متحرک بنیاسرائیل به تو و پسران و دخترانت با تو دادم‪ ،‬طبق قانون تا ابد‪ ،‬هر که در‬ ‫خانه تو پاک است از آن بخورد‪.‬‬ ‫‪12‬همه بهترین روغن و بهترین شراب و گندم را که اولین ثمره آنها را به خداوند تقدیم خواهند کرد به تو دادم‪.‬‬ ‫‪13‬و هر آنچه در زمین رسیده است‪ ،‬که نزد خداوند خواهند آورد‪ ،‬از آن تو خواهد بود ‪.‬هر کس در خانه تو پاک است از آن بخورد‪.‬‬ ‫‪14‬هر چیزی که در اسرائیل وقف شده است از آن تو خواهد بود‪.‬‬ ‫‪15‬هر چیزی که در هر گوشتی که برای خداوند بیاورند‪ ،‬خواه از انسان باشد و یا از حیوانات‪ ،‬از آن تو خواهد بود‪ ،‬اما نخستزادهی انسان‬ ‫را حتما ل فدیه خواهی کرد‪ ،‬و نخستزادهای از حیوانات ناپاک را فدیه خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪16‬و آنهایی را که از یک ماهگی باید بازخرید شوند‪ ،‬برحسب تخمین خود‪ ،‬به پول پنج مثقال‪ ،‬بعد از مثقال قدس که بیست گاره است‪،‬‬ ‫بازخرید کن‪.‬‬ ‫‪17‬اما اول زاده گاو یا اول گوسفند یا اول بز را فدیه مکن ‪.‬آنها مقدس هستند ‪.‬خون آنها را بر مذبح بپاشید و چربی آنها را به عنوان قربانی‬ ‫آتشین برای بوی خوش برای خداوند بسوزانید‪.‬‬ ‫‪18‬و گوشت آنها از آن تو خواهد بود‪ ،‬مانند سینه موج دار و مانند شانه راست مال تو‪.‬‬ ‫‪19‬همه هدایای آسمانی مقدسات را که بنیاسرائیل برای خداوند تقدیم میکنند‪ ،‬به تو و پسران و دخترانت با تو به حکمی تا ابد دادهام‪.‬‬ ‫‪20‬و خداوند به هارون گفت" ‪:‬تو در زمین آنها هیچ میراثی نخواهی داشت و هیچ بخشی در میان آنها نخواهی داشت ‪.‬من سهم و میراث تو‬ ‫در میان بنی اسرائیل هستم"‪.‬‬ ‫‪21‬و اینک‪ ،‬من بنی لوی تمام دهمین نفر را در اسرائیل برای خدمتی که خدمت میکنند‪ ،‬یعنی خدمت خیمه اجتماع‪ ،‬به عنوان میراث دادم‪.‬‬ ‫‪22‬بنی اسرائیل از این پس نباید به خیمه اجتماع نزدیک شوند‪ ،‬مبادا گناه را تحمل کنند و بمیرند‪.‬‬ ‫‪23‬اما لویان خدمت خیمه اجتماع را انجام خواهند داد و گناهان خود را متحمل خواهند شد‪.‬‬ ‫‪24‬ا تما عشر بنیاسرائیل را که بهعنوان قربانی بال برای خداوند تقدیم میکنند‪ ،‬به لویان دادم تا وارث شوند‪.‬‬ ‫‪25‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪26‬به لویان چنین بگویید و به ایشان بگویید ‪:‬وقتی از بنیاسرائیل عشریهای را که از ایشان به شما دادهام برای میراث خود بگیرید‪ ،‬آنگاه‬ ‫از آن یک دهم عشر برای خداوند قربانی گرانقیمت بگذرانید‪.‬‬ ‫‪27‬و این هدایای آسمانی شما برای شما حساب خواهد شد‪ ،‬چنانکه گویی آن ذرت خرمن‪ ،‬و مانند پری شراب است‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪28.‬بدینسان‪ ،‬از تمامی عشرهای خود که از بنیاسرائیل میگیرید‪ ،‬برای خداوند قربانی بال ببرید ‪.‬و از آن قربانی آسمانی خداوند را به‬ ‫هارون کاهن بدهید‪.‬‬ ‫‪29‬از تمام هدایای خود‪ ،‬همه هدایای آسمانی خداوند‪ ،‬از بهترین آنها‪ ،‬حتی قسمت مقدس آن را تقدیم کنید‪.‬‬ ‫‪30‬پس به ایشان بگو‪ ،‬هنگامی که بهترین آن را از آن برداشت کردید‪ ،‬آنگاه برای لویان بهعنوان افزایش خرمن‪ ،‬و بهعنوان افزایش‬ ‫شرابکوب شمرده شود‪.‬‬ ‫‪31‬و شما و خانوادههایتان آن را در همه جا بخورید زیرا این پاداش خدمت شما در خیمه اجتماع است‪.‬‬ ‫‪32‬و به سبب آن گناهی را متحمل نشوید‪ ،‬هنگامی که بهترین آن را از آن برداشتید‪ ،‬و مقدسات بنی اسرائیل را آلوده نکنید‪ ،‬مبادا بمیرید‪.‬‬ ‫فصل ‪19‬‬ ‫‪1‬و خداوند با موسی و هارون خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪2‬این حکم شرعی است که خداوند امر فرموده است‪ ،‬و میگوید« ‪:‬به بنیاسرائیل بگو که برای تو تلیسهای قرمز بیخال بیاورند که هیچ عیب‬ ‫و عیبی در آن نباشد و یوغی بر آن نیامده باشد‪.‬‬ ‫‪3‬و او را به العازار کاهن بدهید تا او را از اردوگاه بیرون بیاورد و یکی او را در مقابل او بکشد‪.‬‬ ‫‪4‬و الزار کاهن از خون او با انگشت خود گرفته‪ ،‬از خون او مستقیما ل در مقابل خیمه اجتماع هفت بار بپاشد‪.‬‬ ‫‪5‬و تلیسه را در نظر او بسوزاند ‪.‬پوست و گوشت و خون او را با سرگینش بسوزاند‪.‬‬ ‫‪6‬و کاهن چوب سرو و زوفا و قرمز را بگیرد و در میان سوزان تلیسه بیندازد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬آنگاه کاهن لباسهای خود را بشوید و گوشت خود را با آب غسل دهد و پس از آن به اردوگاه بیاید و کاهن تا شام نجس باشد‪.‬‬ ‫‪8‬و کسی که او را بسوزاند لباس خود را در آب بشوید و گوشت خود را با آب غسل دهد و تا شام نجس باشد‪.‬‬ ‫‪9‬و مردی که پاک است خاکستر تلیسه را جمع کند و بدون اردوگاه در مکانی تمیز بگذارد و برای جماعت بنی اسرائیل برای آب جدایی‬ ‫نگه داشته شود‪ ،‬زیرا این تطهیر گناه است‪.‬‬ ‫‪10‬و کسی که خاکستر تلیسه را جمع میکند‪ ،‬جامههای خود را بشوید و تا غروب نجس باشد و برای بنیاسرائیل و غریبی که در میان ایشان‬ ‫ساکن است‪ ،‬حکمی تا ابد خواهد بود‪.‬‬ ‫‪11‬هر که جسد مردهای را لمس کند‪ ،‬هفت روز نجس خواهد بود‪.‬‬ ‫‪12‬او خود را با آن در روز سوم تطهیر خواهد کرد و در روز هفتم پاک خواهد شد‪ ،‬اما اگر در روز سوم خود را پاک نکند‪ ،‬روز هفتم نیز‬ ‫پاک نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪13‬هر که جسد مرده را لمس کند و خود را پاک نکند‪ ،‬خیمه خداوند را نجس کرده است ‪.‬و آن جان از اسرائیل منقطع خواهد شد ‪.‬چون آب‬ ‫جدایی بر او پاشیده نشد‪ ،‬نجس خواهد بود ‪.‬نجاست او هنوز بر اوست‪.‬‬ ‫‪14‬هنگامی که شخصی در خیمه بمیرد این شریعت است ‪:‬هر که به خیمه میآید و هر آنچه در خیمه است هفت روز نجس باشد‪.‬‬ ‫‪15‬و هر ظرف باز که پوششی بر آن بسته نباشد‪ ،‬نجس است‪.‬‬ ‫‪16‬و هر که کسی را که با شمشیر در صحرا کشته شده یا مرده یا استخوان انسان یا قبر را لمس کند‪ ،‬هفت روز نجس خواهد بود‪.‬‬ ‫‪17‬و برای شخص ناپاک از خاکستر تلیسه سوخته تطهیر برای گناه گرفته و آب جاری در ظرفی در آن بریزند‪.‬‬ ‫‪18‬و شخص پاک زوفا را گرفته‪ ،‬در آب فرو برده‪ ،‬آن را بر خیمه و بر همه ظروف و بر افرادی که در آنجا بودند و بر کسی که‬ ‫استخوانی یا کشته شده یا مرده یا قبری را لمس کرد بپاشد‪.‬‬ ‫‪19‬و شخص پاک باید در روز سوم و در روز هفتم بر ناپاک بپاشد و در روز هفتم خود را تطهیر کند و لباسهای خود را بشوید و در آب‬ ‫غسل دهد و در شام پاک باشد‪.‬‬ ‫‪20‬اما کسی که نجس باشد و خود را پاک نکند‪ ،‬آن جان از میان جماعت منقطع خواهد شد‪ ،‬زیرا او قدس خداوند را نجس کرده است ‪.‬او‬ ‫نجس است‬ ‫‪21‬و برای ایشان حکمی ابدی خواهد بود که هر که آب جدایی میپاشد‪ ،‬لباسهای خود را بشوید ‪.‬و کسی که آب جدایی را لمس کند تا غروب‬ ‫نجس خواهد بود‪.‬‬ ‫‪22‬و هر آنچه را شخص نجس لمس کند نجس است ‪.‬و جانی که آن را لمس کند تا شام نجس خواهد بود‪.‬‬ ‫فصل ‪20‬‬ ‫‪1‬پس بنیاسرائیل‪ ،‬یعنی تمامی جماعت‪ ،‬در ماه اول به صحرای زین آمدند و قوم در قادش ساکن شدند ‪.‬و مریم در آنجا درگذشت و در آنجا‬ ‫به خاک سپرده شد‪.‬‬ ‫‪2‬و برای جماعت آب نبود و بر موسی و هارون جمع شدند‪.‬‬ ‫‪3‬و قوم با موسی برخاسته‪ ،‬گفتند« ‪:‬ای خدا اگر برادران ما در حضور خداوند مردند‪ ،‬میمردیم!‬ ‫‪4‬و چرا جماعت خداوند را به این بیابان آوردهاید تا ما و گاوهایمان در آنجا بمیریم؟‬ ‫‪5‬و چرا ما را مجبور کردید که از مصر بیرون بیاییم تا به این مکان بد بیاوریم؟ جای دانه‪ ،‬انجیر‪ ،‬تاک‪ ،‬یا انار نیست ‪.‬نه آب برای نوشیدن‬ ‫وجود دارد‪.‬‬ ‫‪6‬و موسی و هارون از حضور جماعت به در خیمه اجتماع رفتند و بر روی خود افتادند و جلل خداوند بر ایشان ظاهر شد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬


‫اعداد‬

‫‪8‬عصا را بردار‪ ،‬تو و برادرت هارون‪ ،‬جماعت را جمع کن‪ ،‬و در برابر چشم ایشان با صخره صحبت کن ‪.‬و آب او را بیرون خواهد داد‬ ‫و تو از صخره برای آنها آب بیرون خواهی آورد و جماعت و حیواناتشان را بنوشی‪.‬‬ ‫‪9‬و موسی عصا را از حضور خداوند گرفت‪ ،‬چنانکه او به او امر فرمود‪.‬‬ ‫‪10‬و موسی و هارون جماعت را در مقابل صخره جمع کردند و او به آنها گفت« ‪:‬اکنون بشنوید ای شورشیان ‪.‬آیا باید از این سنگ برای‬ ‫شما آب بیاوریم؟‬ ‫‪11‬و موسی دست خود را بلند کرد و با عصای خود دو بار به صخره کوبید و آب فراوان بیرون آمد و جماعت و حیواناتشان نیز نوشیدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و خداوند به موسی و هارون گفت‪ ،‬چون به من ایمان نیاوردید تا مرا در نظر بنیاسرائیل تقدیس کنید‪ ،‬پس این جماعت را به زمینی که‬ ‫به آنها دادهام نیاورید‪.‬‬ ‫‪13‬این آب مریبه است ‪.‬زیرا بنی اسرائیل با خداوند ستیزه کردند و او در آنها تقدیس شد‪.‬‬ ‫‪14‬و موسی رسولنی از قادش نزد پادشاه ادوم فرستاد‪.‬‬ ‫‪15‬چگونه پدران ما به مصر فرود آمدند و ما مدتها در مصر ساکن بودیم ‪.‬و مصریان ما و پدران ما را آزار دادند‪.‬‬ ‫‪16‬و چون نزد خداوند فریاد زدیم‪ ،‬صدای ما را شنید و فرشته ای فرستاد و ما را از مصر بیرون آورد و اینک ما در قادش‪ ،‬شهری در‬ ‫منتهی الیه مرز تو هستیم‪.‬‬ ‫‪17‬از وطن تو بگذریم و از مزارع و از تاکستانها نخواهیم گذشت و از آب چاهها نخواهیم نوشید‪ ،‬از راه بلند پادشاه خواهیم رفت و به‬ ‫راست و چپ نخواهیم گشت تا از مرزهای تو بگذریم‪.‬‬ ‫‪18‬و ادوم به او گفت« ‪:‬از من نگذر‪ ،‬مبادا با شمشیر بر تو بیرون بیایم‪.‬‬ ‫‪19‬و بنیاسرائیل به او گفتند ‪:‬از راه بزرگ خواهیم رفت و اگر من و چهارپایم از آب تو بنوشیم‪ ،‬هزینه آن را خواهم داد‪.‬‬ ‫‪20‬و او گفت« ‪:‬از نگذر ‪.‬و ادوم با مردم بسیار و با دست نیرومند بر او بیرون آمد‪.‬‬ ‫‪21‬بنابراین ادوم از عبور اسرائیل از مرز خود امتناع کرد‪ ،‬بنابراین اسرائیل از او روی گردانید‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و بنیاسرائیل‪ ،‬یعنی تمام جماعت‪ ،‬از قادش کوچ کرده‪ ،‬به کوه حور آمدند‪.‬‬ ‫‪23‬و خداوند به موسی و هارون در کوه حور در کنار ساحل زمین ادوم گفت‪:‬‬ ‫‪24‬هارون نزد قوم خود جمع خواهد شد‪ ،‬زیرا او به زمینی که به بنی اسرائیل دادهام وارد نخواهد شد‪ ،‬زیرا شما در آب مریبا بر ضد کلم‬ ‫من شوریدید‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬هارون و پسرش الزار را بگیرید و به کوه حور بیاورید‪.‬‬ ‫‪26‬و هارون را از جامههایش بردار و بر پسرش الزار بپوشان و هارون نزد قوم خود جمع شده‪ ،‬در آنجا خواهد مرد‪.‬‬ ‫‪27‬و موسی چنانکه خداوند امر فرموده بود کرد و در نظر تمامی جماعت به کوه حور رفتند‪.‬‬ ‫‪28‬و موسی جامه هارون را از تنش درآورد و بر پسرش الزار پوشاند ‪.‬و هارون در آنجا در بالی کوه مرد و موسی و الزار از کوه‬ ‫فرود آمدند‪.‬‬ ‫‪29‬و چون تمام جماعت دیدند که هارون مرده است‪ ،‬برای هارون سی روز ماتم گرفتند‪ ،‬یعنی تمامی خاندان اسرائیل‪.‬‬ ‫فصل ‪21‬‬ ‫‪1‬و هنگامی که آراد‪ ،‬پادشاه کنعانی‪ ،‬که در جنوب ساکن بود‪ ،‬شنید که اسرائیل از راه جاسوسان آمده است ‪.‬سپس با اسرائیل جنگید و‬ ‫تعدادی از آنها را به اسارت گرفت‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪2‬و اسرائیل برای خداوند نذر کرد و گفت« ‪:‬اگر واقعا این قوم را به دست من تسلیم کنی‪ ،‬شهرهای ایشان را به کلی ویران خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪3‬و خداوند به صدای اسرائیل گوش فرا داد و کنعانیان را تسلیم کرد ‪.‬آنها و شهرهایشان را به کلی ویران کردند و آن مکان را هورمه‬ ‫نامید‪.‬‬ ‫‪4‬و از کوه هور به راه دریای سرخ حرکت کردند تا سرزمین ادوم را محاصره کنند و جان قوم از راه بسیار مأیوس شد‪.‬‬ ‫‪5‬و قوم بر ضد خدا و موسی گفتند‪ ،‬چرا ما را از مصر بیرون آوردی تا در بیابان بمیریم؟ زیرا نه نان است و نه آب وجود دارد ‪.‬و روح ما‬ ‫از این نان سبک متنفر است‪.‬‬ ‫‪6‬و خداوند مارهای آتشین را در میان قوم فرستاد و آنها قوم را نیش زدند ‪.‬و بسیاری از مردم اسرائیل مردند‪.‬‬ ‫‪7‬پس قوم نزد موسی آمده‪ ،‬گفتند« ‪:‬ما گناه کردهایم‪ ،‬زیرا بر خداوند و تو سخن گفتهایم ‪.‬برای خداوند دعا کنید که مارها را از ما دور کند ‪.‬‬ ‫و موسی برای مردم دعا کرد‪.‬‬ ‫‪8‬و خداوند به موسی گفت ‪:‬برای خود مار آتشینی بساز و آن را بر تیری بنشان‪ ،‬و واقع خواهد شد که هر که گزیده شود‪ ،‬وقتی به آن نگاه‬ ‫کند‪ ،‬زنده خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪9‬و موسی مار برنجی ساخت و آن را بر تیری گذاشت و چنین شد که اگر مار کسی را گزیده بود‪ ،‬وقتی مار برنجی را دید‪ ،‬زنده می ماند‪.‬‬ ‫‪10‬و بنیاسرائیل به راه افتادند و در اوبوت اردو زدند‪.‬‬ ‫‪11‬و از اوبوت حرکت کرده‪ ،‬در ایجاباریم‪ ،‬در بیابان که در مقابل موآب است‪ ،‬به طرف طلوع آفتاب‪ ،‬اردو زدند‪.‬‬ ‫‪12‬از آنجا رفتند و در وادی زارد اردو زدند‪.‬‬ ‫‪13‬از آنجا رفتند و در آن سوی ارنون که در بیابانی است که از سواحل اموریان بیرون میآید‪ ،‬اردو زدند‪ ،‬زیرا ارنون مرز موآب است‪،‬‬ ‫بین موآب و اموریان‪.‬‬ ‫‪14‬از این رو در کتاب جنگهای خداوند گفته میشود که چه کرد در دریای سرخ و در نهرهای ارنون‪،‬‬ ‫‪15‬و در نهر نهرها که به مسکن عار پایین میآید و بر سرحد موآب مینشیند‪.‬‬ ‫‪16‬و از آنجا به بئر رفتند‪ ،‬آن چاهی است که خداوند به موسی گفت‪ ،‬قوم را جمع کن‪ ،‬و من به آنها آب خواهم داد‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪17‬آنگاه اسرائیل این سرود را سرود‪ ،‬ای چاه بهار ‪.‬برای آن بخوان‪:‬‬ ‫‪18‬شاهزادگان چاه را حفر کردند و اشراف مردم آن را به دستور قانونگذار با چوبهای خود حفر کردند ‪.‬و از بیابان به متانه رفتند‪:‬‬ ‫‪19‬و از متانه تا نحالییل و از نحالییل تا باموت‪.‬‬ ‫‪20‬و از باموت در وادی که در سرزمین موآب است تا بالی پیسگاه که به یشیمون مینگرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و اسرائیل قاصدانی نزد سیحون پادشاه اموریان فرستاد و گفت‪:‬‬ ‫‪22‬بگذار از زمین تو بگذرم ‪.‬ما از آب چاه نخواهیم نوشید‪ ،‬بلکه از طریق شاهراه پادشاه خواهیم رفت تا از مرزهای تو بگذریم‪.‬‬ ‫‪23‬و سیحون نپذیرفت که اسرائیل از مرز او بگذرد‪ ،‬اما سیحون تمام قوم خود را جمع کرد و به سوی اسرائیل به بیابان رفت و به یاحاز‬ ‫آمد و با اسرائیل جنگید‪.‬‬ ‫‪24‬و اسرائیل او را به دم شمشیر زد و زمین او را از ارنون تا یابوک تا بنی عمون به تصرف خود درآورد زیرا که مرز بنی عمون قوی‬ ‫بود‪.‬‬ ‫‪25‬و اسرائیل تمامی این شهرها را گرفت و اسرائیل در تمامی شهرهای اموریان‪ ،‬در حشبون و تمامی دهات آن ساکن شد‪.‬‬ ‫‪26‬زیرا حشبون شهر سیحون پادشاه اموریان بود که با پادشاه سابق موآب جنگیده بود و تمام سرزمین او را تا ارنون از دست او گرفته‬ ‫بود‪.‬‬ ‫‪27‬از این رو‪ ،‬کسانی که ضرب المثل می گویند‪ ،‬می گویند ‪:‬به حشبون بیایید‪ ،‬شهر سیحون ساخته و آماده شود‪.‬‬ ‫‪28‬زیرا آتشی از حشبون و شعلهای از شهر سیحون بیرون آمده است و ار موآب و اربابان بلندیهای ارنون را سوزانده است‪.‬‬ ‫‪29‬وای بر تو ای موآب !ای قوم کموش‪ ،‬از بین رفتید ‪.‬او پسران و دختران خود را که فرار کرده بودند‪ ،‬به سیحون‪ ،‬پادشاه اموریان‪ ،‬به‬ ‫اسارت داد‪.‬‬ ‫‪30‬ما به آنها تیراندازی کردیم ‪.‬حشبون تا دیبون نابود شد و ما آنها را تا نوفا که تا مدبه می رسد ویران کردیم‪.‬‬ ‫‪31‬و اسرائیل در زمین اموریان ساکن شد‪.‬‬ ‫‪32‬و موسی برای جاسوسی یاعزر فرستاد و روستاهای آن را گرفتند و اموریان را که در آنجا بودند بیرون کردند‪.‬‬ ‫‪33‬و برگشتند و از راه باشان رفتند و عوج پادشاه باشان با تمام قومش به جنگ ادرعی بر آنها رفت‪.‬‬ ‫‪34‬و خداوند به موسی گفت« ‪:‬از او نترس‪ ،‬زیرا او را با تمام قوم و زمینش به دست تو تسلیم کردم ‪.‬و با او چنان کن که با سیحون پادشاه‬ ‫اموریان که در حشبون ساکن بود کردی‪.‬‬ ‫‪35‬پس او و پسرانش و جمیع قومش را زدند تا اینکه زنده نماند و زمین او را تصرف کردند‪.‬‬ ‫فصل ‪22‬‬ ‫‪1‬و بنیاسرائیل پیش آمدند و در دشتهای موآب در این طرف اردن در کنار اریحا اردو زدند‪.‬‬ ‫‪2‬و بالق پسر صیفور همه آنچه را که اسرائیل با اموریان کرده بود دید‪.‬‬ ‫‪3‬و موآب از قوم بسیار ترسید‪ ،‬زیرا آنها بسیار بودند‪ ،‬و موآب به خاطر بنی اسرائیل مضطرب شد‪.‬‬ ‫‪4‬و موآب به مشایخ مدیان گفت ‪:‬اکنون این گروه همه اطراف ما را لیس خواهد زد‪ ،‬چنانکه گاو علف صحرا را می لیسد ‪.‬و بالق پسر‬ ‫صیفور در آن زمان پادشاه موآبیان بود‪.‬‬ ‫‪5‬پس رسولنی را نزد بلعام پسر بئور نزد فقثور که در کنار نهر زمین بنی قوم اوست فرستاد تا او را بخوانند و گفتند ‪:‬اینک قومی از مصر‬ ‫بیرون میآیند‪ ،‬اینک روی زمین را میپوشانند و در برابر من میمانند‪.‬‬ ‫‪6‬پس اکنون بیا‪ ،‬این قوم را لعنت کن ‪.‬زیرا آنها برای من بسیار نیرومند هستند‪ ،‬شاید من پیروز شوم تا آنها را بزنیم و آنها را از زمین‬ ‫بیرون کنم‪.‬‬ ‫‪7‬و مشایخ موآب و مشایخ مدیان با ثواب فال در دست خود رفتند ‪.‬و نزد بلعام آمدند و سخنان بالق را با او گفتند‪.‬‬ ‫‪8‬و او به آنها گفت« ‪:‬امروز در اینجا اقامت کنید‪ ،‬و من به شما خبر خواهم داد‪ ،‬همانطور که خداوند به من خواهد گفت ‪.‬و امیران موآب‬ ‫نزد بلعام ماندند‪.‬‬ ‫‪9‬و خدا نزد بلعام آمد و گفت ‪:‬اینها با تو چه مردانی هستند؟‬ ‫‪10‬و بلعام به خدا گفت« ‪:‬بالق بن صیفور‪ ،‬پادشاه موآب‪ ،‬نزد من فرستاده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪11‬اینک قومی از مصر بیرون آمده است که روی زمین را پوشانده است ‪.‬شاید بتوانم بر آنها غلبه کنم و آنها را بیرون کنم‪.‬‬ ‫‪12‬و خدا به بلعام گفت‪ ،‬تو با آنها نرو ‪.‬مردم را نفرین مکن‪ ،‬زیرا آنها مبارک هستند‪.‬‬ ‫‪13‬و بلعام بامداد برخاست و به امیران بالق گفت ‪:‬به سرزمین خود بروید زیرا خداوند اجازه نمی دهد که با شما بروم‪.‬‬ ‫‪14‬و امیران موآب برخاستند و نزد بالق رفتند و گفتند ‪:‬بلعام از آمدن با ما امتناع کرد‪.‬‬ ‫‪15‬و بالق بار دیگر شاهزادگانی را فرستاد که از آنها بیشتر و ارجمندتر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و نزد بلعام آمدند و به او گفتند« ‪:‬بالق پسر صیفور چنین میگوید« ‪:‬از تو میخواهم که هیچ چیز مانع تو از آمدن نزد من نشود‪.‬‬ ‫‪17‬زیرا من تو را به افتخار بسیار بزرگی ارتقا خواهم داد و هر چه به من بگویی انجام خواهم داد‪.‬‬ ‫‪18‬و بلعام پاسخ داد و به خادمان بالق گفت« ‪:‬اگر بالق خانهاش را پر از نقره و طل به من بدهد‪ ،‬نمیتوانم از کلم یهوه خدای من فراتر‬ ‫بروم و کمتر یا بیشتر کنم‪.‬‬ ‫‪19‬پس اکنون‪ ،‬از شما میخواهم‪ ،‬شما نیز همین شب را اینجا بمانید تا بدانم خداوند بیشتر به من چه خواهد گفت‪.‬‬ ‫‪20‬و خدا شبانه نزد بلعام آمد و به او گفت« ‪:‬اگر آنها آمدند تو را بخوانند‪ ،‬برخیز و با آنها برو ‪.‬اما با این حال کلمه ای را که به تو خواهم‬ ‫گفت‪ ،‬آن را انجام ده‪.‬‬ ‫‪21‬و بلعام بامداد برخاست و الغ خود را زین کرد و با امیران موآب رفت‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪22‬و خشم خدا برافروخته شد‪ ،‬زیرا او رفت‪ ،‬و فرشته خداوند در راه برای دشمنی علیه او ایستاد ‪.‬اکنون او بر الغ خود سوار شده بود و‬ ‫دو خدمتکارش نیز با او بودند‪.‬‬ ‫‪23‬و الغ فرشته خداوند را دید که در راه ایستاده‪ ،‬و شمشیر او در دستش کشیده شده بود‪ ،‬و الغ از راه برگشته‪ ،‬به صحرا رفت و بلعام‬ ‫الغ را زد تا او را در راه بگرداند‪.‬‬ ‫‪24‬اما فرشته خداوند در مسیر تاکستانها ایستاده بود‪ ،‬دیواری از این طرف و دیواری از آن طرف‪.‬‬ ‫‪25‬و چون الغ فرشته خداوند را دید‪ ،‬خود را به دیوار کوبید و پای بلعام را به دیوار کوبید و او دوباره او را زد‪.‬‬ ‫‪26‬و فرشته خداوند جلوتر رفت و در مکانی باریک ایستاد‪ ،‬جایی که راهی برای برگشتن به دست راست یا چپ وجود نداشت‪.‬‬ ‫‪27‬و چون الغ فرشته خداوند را دید‪ ،‬زیر بلعام افتاد و خشم بلعام برافروخته شد و الغ را با عصا زد‪.‬‬ ‫‪28‬و خداوند دهان الغ را باز کرد و به بلعام گفت« ‪:‬من با تو چه کردم که این سه بار مرا زدی؟‬ ‫‪29‬و بلعام به الغ گفت« ‪:‬چون مرا مسخره کردی‪ ،‬ای کاش شمشیری در دستم بود‪ ،‬زیرا اکنون تو را خواهم کشت‪.‬‬ ‫‪30‬و الغ به بلعام گفت« ‪:‬آیا من الغ تو نیستم که از زمانی که مال تو بودم تا امروز بر آن سواری؟ آیا هرگز دوست نداشتم با تو چنین‬ ‫کنم؟ و او گفت ‪:‬نه‪.‬‬ ‫‪31‬آنگاه خداوند چشمان بلعام را باز کرد و فرشته خداوند را دید که در راه ایستاده و شمشیر او در دستش کشیده شده‪ ،‬سر خود را خم کرد‬ ‫و بر روی خود افتاد‪.‬‬ ‫‪32‬و فرشته خداوند به او گفت« ‪:‬چرا الغ خود را این سه بار زدی؟ اینک من برای مقابله با تو بیرون آمدم‪ ،‬زیرا راه تو در برابر من‬ ‫منحرف است‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪33‬و الغ مرا دید و این سه بار از من برگشت‪ ،‬مگر اینکه از من روی گردانده بود‪ ،‬یقینا اکنون نیز تو را کشتم و او را زنده نگه داشتم‪.‬‬ ‫‪34‬و بلعام به فرشته خداوند گفت« ‪:‬من گناه کردم ‪.‬زیرا نمیدانستم که تو بر سر راه من ایستادهای‪ ،‬بنابراین‪ ،‬اگر تو را ناخشنود سازد‪ ،‬من‬ ‫را بازخواهم گرداند‪.‬‬ ‫‪35‬و فرشته خداوند به بلعام گفت« ‪:‬با مردان برو ‪.‬پس بلعام با امیران بالق رفت‪.‬‬ ‫‪36‬و چون بالق شنید که بلعام آمده است‪ ،‬به استقبال او رفت و به شهر موآب که در مرز ارنون است‪ ،‬که در منتهی الیه ساحل است‪،‬‬ ‫رفت‪.‬‬ ‫‪37‬و بالق به بلعام گفت« ‪:‬آیا با جدیت نزد تو نفرستادم تا تو را بخوانم؟ چرا نزد من نیامدی؟ آیا من نمیتوانم تو را به عزت برسانم؟‬ ‫‪38‬و بلعام به بالق گفت« ‪:‬اینک من نزد تو آمدهام ‪.‬آیا اکنون قدرتی دارم که چیزی بگویم؟ کلمه ای را که خدا در دهان من می گذارد‪ ،‬آن‬ ‫را خواهم گفت‪.‬‬ ‫‪39‬و بلعام با بالق رفت و به قریاتحوزوت رسیدند‪.‬‬ ‫‪40‬و بالق گاوان و گوسفند قربانی کرد و نزد بلعام و امیرانی که با او بودند فرستاد‪.‬‬ ‫‪ ۴۱‬و فردای آن روز واقع شد که بالق‪ ،‬بلعام را گرفت و او را به بلندیهای بعل برد تا از آنجا قسمت اعظم قوم را ببیند‪.‬‬ ‫فصل ‪23‬‬ ‫‪1‬و بلعام به بالق گفت« ‪:‬در اینجا هفت مذبح برای من بساز و هفت گاو و هفت قوچ برای من در اینجا آماده کن‪.‬‬ ‫‪2‬و بالق چنان کرد که بلعام گفته بود ‪.‬و بالق و بلعام بر هر قربانگاه یک گاو نر و یک قوچ تقدیم کردند‪.‬‬ ‫‪3‬و بلعام به بالق گفت" ‪:‬کنار قربانی سوختنی خود بایست‪ ،‬و من خواهم رفت‪ ،‬شاید خداوند به استقبال من بیاید‪ ،‬و هر چه به من نشان دهد‬ ‫به تو خواهم گفت ‪.‬و به بلندی رفت‪.‬‬ ‫‪4‬و خدا بلعام را ملقات کرد و او به او گفت ‪:‬من هفت مذبح آماده کرده ام و بر هر قربانگاه یک گاو نر و یک قوچ تقدیم کردم‪.‬‬ ‫‪5‬و خداوند كلمهای را در دهان بلعام گذاشت و گفت« ‪:‬به بالك برگرد و اینگونه سخن خواهی گفت‪.‬‬ ‫‪6‬و نزد او بازگشت‪ ،‬و اینک‪ ،‬او و تمامی امیران موآب نزد قربانی سوختنی خود ایستاد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و قمثقل خود را آورد و گفت« ‪:‬بالق‪ ،‬پادشاه موآب‪ ،‬مرا از اقرام‪ ،‬از کوههای مشرق‪ ،‬بیرون آورده‪ ،‬گفت« ‪:‬بیا‪ ،‬یعقوب را لعنت کن و بیا‬ ‫و اسرائیل را نادیده بگیر»‪.‬‬ ‫‪8‬چگونه لعنت کنم که خدا او را نفرین نکرده است؟ یا چگونه باید از او سرپیچی کنم که خداوند او را سرکشی نکرده است؟‬ ‫‪9‬زیرا از بالی صخرهها او را میبینم و از تپهها او را میبینم‪ ،‬اینک‪ ،‬قوم به تنهایی ساکن خواهند شد و در میان امتها حساب نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪10‬چه کسی می تواند غبار یعقوب و تعداد قسمت چهارم اسرائیل را بشمارد؟ بمیرم به مرگ صالحان و آخرتم مانند او باشد!‬ ‫‪11‬و بالق به بلعام گفت‪ ،‬با من چه کردی؟ من تو را به لعن و نفرین کردن دشمنانم بردم و اینک تو آنها را به کلی برکت دادی‪.‬‬ ‫‪12‬و او پاسخ داد و گفت« ‪:‬آیا باید توجه نکنم که آنچه را که خداوند در دهان من نهاده است بگویم؟‬ ‫‪13‬و بالق به او گفت‪ ،‬با من به جای دیگر بیا‪ ،‬از آنجا که می توانی آنها را ببینی‪.‬‬ ‫‪14‬و او را به مزرعه صوفیم به بالی پیسگاه آورد و هفت مذبح ساخت و بر هر مذبح یک گاو نر و یک قوچ تقدیم کرد‪.‬‬ ‫‪15‬و به بالق گفت« ‪:‬اینجا در کنار قربانی سوختنی خود بایست تا من در آنجا با خداوند ملقات کنم‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و خداوند بلعام را ملقات کرد و سخنی در دهان او نهاد و گفت« ‪:‬دوباره نزد بالک برو و چنین بگو‪.‬‬ ‫‪17‬و چون نزد او آمد‪ ،‬دید‪ ،‬نزد قربانی سوختنی خود ایستاده بود و امیران موآب با او بودند ‪.‬بالق به او گفت« ‪:‬خداوند چه گفته است؟‬ ‫‪18‬و قمثقل خود را آورد و گفت« ‪:‬ای بالک برخیز و بشنو ‪.‬ای پسر زیپور به من گوش کن‪:‬‬ ‫‪19‬خدا انسان نیست که دروغ بگوید ‪.‬نه پسر انسان که توبه کند ‪.‬یا گفته است و آیا آن را خوب نمی کند؟‬ ‫‪20‬اینک‪ ،‬من فرمان برکت دادن را دریافت کردهام و او برکت داده است ‪.‬و من نمی توانم آن را برگردانم‪.‬‬ ‫‪21‬او گناهی را در یعقوب ندیده است و در اسرائیل انحراف ندیده است ‪.‬یهوه خدایش با اوست و فریاد پادشاهی در میان ایشان است‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪22‬خدا آنها را از مصر بیرون آورد ‪.‬او قدرت یک تک شاخ را دارد‪.‬‬ ‫‪23‬بیتردید هیچ افسونی بر یعقوب نیست و بر اسرائیل فالگیری نیست‪ ،‬در این زمان درباره یعقوب و اسرائیل گفته میشود که خدا چه کرده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪24‬اینک قوم مانند شیر بزرگی برمیخیزند و خود را مانند شیر جوانی بال میبرد و تا از طعمه نخورد و خون کشتهشدگان را ننوشد‪ ،‬دراز‬ ‫نخواهد کشید‪.‬‬ ‫‪25‬و بالق به بلعام گفت« ‪:‬به هیچ وجه آنها را نفرین و برکت مکن‪.‬‬ ‫‪26‬بلعام در جواب به بالق گفت« ‪:‬به تو نگفتم که هر چه خداوند می گوید باید انجام دهم؟‬ ‫‪27‬و بالق به بلعام گفت« ‪:‬بیا‪ ،‬تو را به جای دیگر خواهم آورد ‪.‬شاید خدا را خشنود کند که از آنجا مرا لعنت کنی‪.‬‬ ‫‪28‬و بالق بلعام را به بالی فیور که به یشیمون مینگرد‪ ،‬آورد‪.‬‬ ‫‪29‬و بلعام به بالق گفت« ‪:‬در اینجا هفت مذبح برای من بساز و هفت گاو نر و هفت قوچ برای من در اینجا آماده کن‪.‬‬ ‫‪30‬و بالق چنانکه بلعام گفته بود کرد و بر هر مذبح یک گاو نر و یک قوچ تقدیم کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪24‬‬ ‫‪1‬و چون بلعام دید که خداوند راضی است که اسرائیل را برکت دهد‪ ،‬مانند مواقع دیگر به دنبال افسون نرفت‪ ،‬بلکه روی خود را به سوی‬ ‫بیابان گذاشت‪.‬‬ ‫‪2‬و بلعام چشمان خود را برافراشت و اسرائیل را دید که در خیمه های خود برحسب قبایل خود ساکن هستند ‪.‬و روح خدا بر او نازل شد‪.‬‬ ‫‪3‬و قمثقل خود را برداشت و گفت ‪:‬بلعام پسر بئور گفته است و مردی که چشمانش باز است گفته است‪:‬‬ ‫‪4‬او که سخنان خدا را شنید که رؤیای قادر مطلق را دید که به حالت خلسه میافتد‪ ،‬اما چشمانش باز بود‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪5‬ای یعقوب‪ ،‬خیمههای تو و ای اسرائیل خیمههای تو چه نیکو است!‬ ‫‪6‬مثل درهها‪ ،‬مثل باغهایی در کنار رودخانه‪ ،‬مثل درختهای شمعدانی که خداوند کاشته است‪ ،‬و مثل درختهای سرو در کنار آبها گسترده‬ ‫شدهاند‪.‬‬ ‫‪7‬او آب را از سطلهای خود خواهد ریخت‪ ،‬و دانههایش در آبهای فراوان خواهد بود‪ ،‬و پادشاهش از آغاج بالتر خواهد بود‪ ،‬و پادشاهی او‬ ‫بلند خواهد شد‪.‬‬ ‫‪8‬خدا او را از مصر بیرون آورد ‪.‬او مانند یک اسب شاخدار قدرت دارد ‪.‬او امتها را که دشمنان خود را می خورد‪ ،‬خواهد خورد و‬ ‫استخوانهای آنها را خواهد شکست و با تیرهای خود آنها را سوراخ خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪9‬او خوابید و مانند شیر و شیر بزرگ دراز کشید‪ ،‬چه کسی او را برانگیزد؟ خوشا به حال کسی که تو را برکت دهد و ملعون بر کسی که‬ ‫تو را نفرین کند‪.‬‬ ‫‪10‬و خشم بالق بر بلعام شعله ور شد و دستهای او را به هم زد و بالق به بلعام گفت‪ ،‬من تو را به لعنت بر دشمنان خود فرا خواندم‪ ،‬و‬ ‫اینک تو این سه مرتبه آنها را به کلی برکت دادی‪.‬‬ ‫‪11‬پس اکنون به جای خود فرار کن ‪.‬اما اینک خداوند تو را از عزت باز داشته است‪.‬‬ ‫‪12‬و بلعام به بالق گفت« ‪:‬من با رسولن تو که نزد من فرستادهای سخن نمیگویم‪.‬‬ ‫‪13‬اگر بالق خانهاش را پر از نقره و طل به من بدهد‪ ،‬نمیتوانم از فرمان خداوند فراتر بروم و از نظر خود خوب یا بد انجام دهم ‪.‬اما‬ ‫خداوند چه می گوید که من خواهم گفت؟‬ ‫‪14‬و اکنون‪ ،‬بنگر‪ ،‬من نزد قوم خود می روم ‪:‬پس بیا‪ ،‬و تو را اعلم خواهم کرد که این قوم در روزهای آخر با قوم تو چه خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪15‬و قمثقل خود را برداشته‪ ،‬گفت ‪:‬بلعام پسر بئور گفته است‪ ،‬و مردی که چشمانش باز است گفته است‪:‬‬ ‫‪16‬او که سخنان خدا را شنید و معرفت حق تعالی را دانست که رؤیای قادر مطلق را دید که به حالت خلسه میافتد‪ ،‬اما چشمانش باز بود‪،‬‬ ‫گفت‪:‬‬ ‫‪17‬او را خواهم دید‪ ،‬اما نه اکنون ‪.‬او را خواهم دید‪ ،‬اما نه نزدیک‪.‬‬ ‫‪18‬و ادوم ملک خواهد شد و سعیر نیز ملک دشمنان او خواهد بود ‪.‬و اسرائیل شجاعانه عمل خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪19‬از یعقوب کسی که فرمانروایی خواهد کرد بیرون خواهد آمد و باقیمانده شهر را هلک خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪20‬و چون به عمالیق نگریست‪ ،‬قمثقل خود را آورد و گفت ‪:‬عمالیق اولین امتها بود ‪.‬اما عاقبت آخر او این خواهد بود که برای همیشه هلک‬ ‫شود‪.‬‬ ‫‪21‬و به قجنیتان نگریست و قمثقل خود را آورد و گفت ‪:‬مسکن تو محکم است و لنه خود را در صخره قرار می دهی‪.‬‬ ‫‪22‬ا تما جقنیتهها تباه خواهند شد تا اینکه آشور تو را به اسارت بردارد‪.‬‬ ‫‪23‬و قمثقل خود را برداشته‪ ،‬گفت« ‪:‬افسوس‪ ،‬چه کسی زنده خواهد ماند وقتی خدا این کار را انجام دهد!‬ ‫‪ ۲۴‬و کشتیها از ساحل کیتیم خواهند آمد و آشور را مصیبت خواهند کرد و عبر را مصیبت خواهند کرد و او نیز برای همیشه هلک خواهد‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪25‬و بلعام برخاست و رفت و به جای خود بازگشت و بالق نیز راه خود را رفت‪.‬‬ ‫فصل ‪25‬‬ ‫‪1‬و اسرائیل در شطیم اقامت گزید و قوم با دختران موآب فحشا کردند‪.‬‬ ‫‪2‬و قوم را به قربانی خدایان خود فراخواندند و قوم خوردند و به خدایان خود تعظیم کردند‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪3‬و اسرائیل به بعلفعور پیوست و خشم خداوند بر اسرائیل افروخته شد‪.‬‬ ‫‪4‬و خداوند به موسی گفت« ‪:‬جمیع سرهای قوم را بردار و آنها را به حضور خداوند در برابر خورشید آویزان کن تا خشم شدید خداوند از‬ ‫اسرائیل دور شود‪.‬‬ ‫‪5‬و موسی به قضات اسرائیل گفت« ‪:‬هر کس مردان خود را که به بعلفعور ملحق شده بودند‪ ،‬بکشید‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و اینک‪ ،‬یکی از بنیاسرائیل آمد و زنی مدیانی را نزد برادران خود در نظر موسی و در نظر تمامی جماعت بنیاسرائیل که در مقابل در‬ ‫خیمه اجتماع گریه میکردند‪ ،‬آورد‪.‬‬ ‫‪7‬و چون فینحاس‪ ،‬پسر اجلعازار‪ ،‬پسر هارون کاهن‪ ،‬آن را دید‪ ،‬از میان جماعت برخاست و نیزه ای به دست گرفت‪.‬‬ ‫‪8‬و او به دنبال مرد اسرائیل به خیمه رفت و هر دو را از آن مرد اسرائیل و زن را از شکم او درآورد ‪.‬پس طاعون از بنی اسرائیل باز‬ ‫ماند‪.‬‬ ‫‪9‬و آنهایی که در طاعون مردند بیست و چهار هزار نفر بودند‪.‬‬ ‫‪10‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪11‬فینحاس‪ ،‬پسر العازار‪ ،‬پسر هارون کاهن‪ ،‬خشم مرا از بنیاسرائیل برگرداند‪ ،‬در حالی که به خاطر من در میان ایشان غیرت داشت‪ ،‬که‬ ‫من بنیاسرائیل را در حسد خود نابود نکردم‪.‬‬ ‫‪12‬بنابراین بگویید‪ ،‬بنگر‪ ،‬من عهد صلح خود را به او میدهم‪.‬‬ ‫‪13‬و او و نسل او پس از او‪ ،‬عهد یک کهانت جاودانی خواهد داشت ‪.‬زیرا او برای خدای خود غیرت داشت و برای بنی اسرائیل کفاره داد‪.‬‬ ‫‪14‬و نام آن اسرائیلی که با زن مدیانی کشته شد‪ ،‬زیمری‪ ،‬پسر سالو‪ ،‬یکی از امیران خاندان شمعونی بود‪.‬‬ ‫‪15‬و نام آن زن مدیانی که کشته شد‪ ،‬کوزبی‪ ،‬دختر صور بود ‪.‬او رئیس قومی و از خاندانی در مدیان بود‪.‬‬ ‫‪16‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪17‬مدیانیان را آزار دهید و ایشان را بزنید‪.‬‬ ‫‪18‬زیرا آنها شما را به نیرنگهای خود آزار می دهند و در مورد فائور و در مورد کوزبی‪ ،‬دختر یکی از شاهزادگان مدیان‪ ،‬خواهر ایشان‬ ‫که در روز طاعون به خاطر فئور کشته شد‪ ،‬شما را فریب دادند‪.‬‬ ‫فصل ‪26‬‬ ‫‪1‬و بعد از بل واقع شد که خداوند به موسی و با العازار پسر هارون کاهن گفت‪:‬‬ ‫‪2‬مجموع جماعت بنیاسرائیل از بیست سال به بال را در سرتاسر خانۀ پدری ایشان‪ ،‬همه کسانی که قادر به جنگ در اسرائیل هستند‪،‬‬ ‫بگیرید‪.‬‬ ‫‪3‬و موسی و العازار کاهن در دشتهای موآب در کنار اردن در نزدیکی اریحا با ایشان صحبت کردند و گفتند‪:‬‬ ‫‪4‬جمع مردم را از بیست سال به بال بگیرید ‪.‬چنانکه خداوند به موسی و بنی اسرائیل که از سرزمین مصر بیرون آمدند امر فرمود‪.‬‬ ‫‪5‬روبین‪ ،‬پسر ارشد اسرائیل ‪:‬بنی روبین ‪.‬هانوخ که از آنها خاندان حنوقیان میآیند ‪:‬از پالو‪ ،‬خاندان پالوئیان‪.‬‬ ‫‪6‬از حصرون‪ ،‬خاندان حصرونیان ‪:‬از کرمی‪ ،‬خاندان کارمیتها‪.‬‬ ‫‪7‬اینها قبایل رئوبنیان هستند و آنها که شمرده شدند چهل و سه هزار و هفتصد و سی بودند‪.‬‬ ‫‪8‬و پسران پالو ‪.‬الیاب‬ ‫‪9‬و پسران الیاب ‪.‬نموئل و داتان و ابیرام ‪.‬این است آن داتان و ابیرام که در جماعت مشهور بودند و در گروه قورح با موسی و هارون در‬ ‫هنگام جنگ با خداوند ستیزه کردند‪.‬‬ ‫‪10‬و زمین دهان خود را گشود و آنها را با قورح بلعید‪ ،‬هنگامی که آن گروه مردند‪ ،‬در آن زمان آتش دویست و پنجاه مرد را بلعید‪ ،‬و آنها‬ ‫علمتی شدند‪.‬‬ ‫‪11‬با این حال فرزندان قورح نمردند‪.‬‬ ‫‪12‬پسران شمعون بر حسب قبایل ایشان ‪:‬از نموئیل‪ ،‬خاندان نموئیلیان‪ ،‬از یامین‪ ،‬خاندان یامینیان‪ ،‬از یاکین‪ ،‬خاندان یاخینیان‪.‬‬ ‫‪13‬از زراح‪ ،‬خاندان زرحییان‪ ،‬از شائول‪ ،‬خاندان شاولیان‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اینانند قبایل شمعونیان‪ ،‬بیست و دو هزار و دویست‪.‬‬ ‫‪15‬بنی جاد بر حسب قبایل ایشان ‪:‬از صیفون‪ ،‬خاندان صفونیان‪ ،‬از هاگی‪ ،‬خاندان قحجتی‪ ،‬از شونی‪ ،‬خاندان شونیان‪.‬‬ ‫‪16‬از اوزنی‪ ،‬خاندان اوزنیت ‪:‬از اری‪ ،‬خاندان اریتها‪.‬‬ ‫‪17‬از ارود‪ ،‬خاندان ارودیان ‪:‬از آرلی‪ ،‬خاندان ارلیت‪.‬‬ ‫‪18‬اینانند قبایل بنی جاد برحسب شمرده شدن ایشان چهل هزار و پانصد‪.‬‬ ‫‪19‬پسران یهودا عیر و اونان بودند و عیر و اونان در زمین کنعان مردند‪.‬‬ ‫شلقح‪ ،‬خاندان شلنیان ‪:‬از فارص‪ ،‬خاندان فرزیتها‪ ،‬از زراح‪ ،‬خاندان زرحیان‪.‬‬ ‫‪20‬و پسران یهودا پس از خانواده ایشان بودند ‪.‬از ق‬ ‫‪21‬و پسران فارص بودند ‪.‬از حصرون‪ ،‬خاندان حزرونیان ‪:‬از حمول‪ ،‬خانواده حمولیان‪.‬‬ ‫‪22‬اینانند قبایل یهودا برحسب شمرده شدن ایشان‪ ،‬شصت و شانزده هزار و پانصد‪.‬‬ ‫‪23‬از پسران ایساکار بر حسب قبایل ایشان ‪:‬از تول‪ ،‬خاندان تولئیان‪ ،‬از پوا‪ ،‬خاندان پونیان‪.‬‬ ‫‪24‬از یاشوب‪ ،‬خاندان یاشوبیان ‪:‬از شمرون‪ ،‬خاندان شمرونیان‪.‬‬ ‫‪25‬اینانند قبایل ایساکار برحسب شمرده شدن ایشان شصت و چهار هزار و سیصد‪.‬‬ ‫س قرد‪ ،‬خاندان ساردیان‪ ،‬از ایلون‪ ،‬خاندان ایلونیان‪ ،‬از یاهلیل‪ ،‬خاندان یاهلئیل‪.‬‬ ‫‪26‬از پسران زبولون بر حسب قبایل ایشان ‪:‬از ق‬ ‫‪27‬اینانند قبایل زبولونیان برحسب شمرده شدن ایشان شصت هزار و پانصد‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪28‬پسران یوسف بعد از خاندان ایشان منسی و افرایم بودند‪.‬‬ ‫‪29‬از پسران منسی‪ ،‬از ماخیر‪ ،‬خاندان ماخیریان‪ ،‬و ماخیر ججلعاد را آورد‪ ،‬و از جلعاد‪ ،‬خاندان جلعادیان آمدند‪.‬‬ ‫‪30‬اینها پسران جلعاد هستند ‪:‬از جیزر‪ ،‬خاندان جزریان‪ ،‬از هلک‪ ،‬خاندان هلقیان‪.‬‬ ‫‪31‬و از اسرییل‪ ،‬خاندان اسریلیان‪ ،‬و از شکیم‪ ،‬خاندان شکیمیان‪.‬‬ ‫‪32‬و از شمیدا‪ ،‬خاندان شمیداییان‪ ،‬و از هفر‪ ،‬خاندان هفریان‪.‬‬ ‫‪33‬و صلوفهاد پسر هفر پسری نداشت‪ ،‬جز دختران‪ ،‬و نامهای دختران صلوفهاد مهله‪ ،‬نوح‪ ،‬حغله‪ ،‬میلکه و ترزاه بود‪.‬‬ ‫‪34‬اینانند قبایل منسی و شمرده شده از ایشان پنجاه و دو هزار و هفتصد‪.‬‬ ‫‪35‬اینها پسران افرایم بر حسب قبایل ایشان هستند ‪:‬از شوتله‪ ،‬خاندان شوتلحیت‪ ،‬از بکر‪ ،‬خاندان بکریت‪ ،‬از تاحان‪ ،‬خاندان طحانیان‪.‬‬ ‫‪36‬و اینان پسران شوتله هستند‪ ،‬از ایران‪ ،‬خاندان ایرانیان‪.‬‬ ‫‪37‬اینانند قبایل پسران افرایم برحسب شمرده شدن ایشان سی و دو هزار و پانصد ‪.‬اینان پسران یوسف پس از خانواده هایشان هستند‪.‬‬ ‫‪38‬پسران بنیامین بر حسب قبایل ایشان ‪:‬از بل‪ ،‬خاندان بلعیان‪ ،‬از اشبیل‪ ،‬خاندان اشبیلیان‪ ،‬از اهیرام‪ ،‬خاندان اهیرامیان‪.‬‬ ‫‪39‬از شوفام‪ ،‬خاندان شوفامیان ‪:‬از هوفام‪ ،‬خاندان هوفامیان‪.‬‬ ‫‪40‬و پسران بلع ارد و نعمان بودند‪.‬‬ ‫‪41‬اینها پسران بنیامین بر حسب قبایل ایشان هستند و آنها که شمرده شدند چهل و پنج هزار و ششصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪42‬اینانند پسران دان برحسب قبایل ایشان ‪:‬از شوحام‪ ،‬خاندان شوهامیان ‪.‬اینها خاندانهای دان پس از خانواده هایشان هستند‪.‬‬ ‫‪43‬تمامی قبایل شوهامیان برحسب شمرده شدن ایشان شصت و چهار هزار و چهارصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪44‬از بنی آشیر برحسب قبایل ایشان ‪:‬از جیمنا‪ ،‬خاندان جمنیان‪ ،‬از یسوعی‪ ،‬خاندان یسوعیان‪ ،‬از بریا‪ ،‬خاندان بریعیان‪.‬‬ ‫‪45‬از پسران بریا ‪:‬از حبر‪ ،‬خاندان هبریان‪ ،‬از ملخئیل‪ ،‬خاندان مالکیلیان‪.‬‬ ‫‪46‬و نام دختر عشر سارا بود‪.‬‬ ‫‪47‬اینانند قبایل پسران عاشیر برحسب شمرده شدن ایشان ‪.‬که پنجاه و سه هزار و چهارصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪48‬از پسران نفتالی بر حسب قبایل ایشان ‪:‬از یاحزئیل‪ ،‬خاندان یاحزیلیان‪ ،‬از گونی‪ ،‬خاندان گونیت‪.‬‬ ‫‪49‬از ایزر‪ ،‬خاندان جزریان ‪:‬از شیلم‪ ،‬خاندان شیلمیان‪.‬‬ ‫‪50‬اینانند قبایل نفتالی برحسب قبایل ایشان و شمرده شدگان ایشان چهل و پنج هزار و چهارصد بودند‪.‬‬ ‫‪51‬اینان شمرده شده از بنی اسرائیل ششصد هزار و هزار و هفتصد و سی بودند‪.‬‬ ‫‪52‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪53‬زمین برحسب تعداد نامها به آنها تقسیم خواهد شد‪.‬‬ ‫‪54‬به بسیاری ارث بیشتری خواهی داد و به اندک ارث کمتری خواهی داد‪.‬‬ ‫‪55‬ا تما زمین به قید قرعه تقسیم خواهد شد و برحسب نام اقوام پدرانشان وارث خواهند شد‪.‬‬ ‫‪56‬بر حسب قرعه‪ ،‬دارایی آن بین کثیر و معدود تقسیم خواهد شد‪.‬‬ ‫‪57‬و اینانند که از لویان بر حسب قبایل ایشان شمرده شدند ‪:‬از جرشون‪ ،‬خاندان جرشونیان‪ ،‬از قهات‪ ،‬خاندان قهاتیان‪ ،‬از مراری‪ ،‬خاندان‬ ‫مراریان‪.‬‬ ‫‪58‬اینها قبایل لویان هستند ‪:‬خاندان لیبنیان‪ ،‬خاندان حبرونیان‪ ،‬خاندان قمهلیت‪ ،‬خاندان موشییان‪ ،‬خاندان قوراتیان ‪.‬و قهات عمرام را آورد‪.‬‬ ‫‪59‬و نام زن عمرام یوخابد دختر لوی بود که مادرش او را برای لوی در مصر زایید و او برای عمرام هارون و موسی و خواهر ایشان‬ ‫مریم به دنیا آورد‪.‬‬ ‫‪60‬و برای هارون ناداب و ابیهو و الزار و ایتامار به دنیا آمد‪.‬‬ ‫‪61‬و ناداب و ابیهو مردند‪ ،‬چون آتش عجیبی را به حضور خداوند تقدیم کردند‪.‬‬ ‫‪62‬و شمرده شدگان ایشان بیست و سه هزار نفر بودند‪ ،‬همگی پسر از یک ماهگی به بال‪ ،‬زیرا در بین بنی اسرائیل شمرده نشدند‪ ،‬زیرا‬ ‫در بین بنی اسرائیل میراثی به ایشان داده نشده بود‪.‬‬ ‫‪63‬اینها کسانی هستند که توسط موسی و العازار کاهن شمرده شدند که بنیاسرائیل را در دشتهای موآب در کنار اردن در نزدیکی اریحا‬ ‫شمردهاند‪.‬‬ ‫‪64‬اما در میان آنها مردی از آنها نبود که موسی و هارون کاهن آنها را هنگام شمارش بنی اسرائیل در بیابان سینا بشمارند‪.‬‬ ‫‪65‬زیرا خداوند در مورد ایشان گفته بود که حتما ل در بیابان خواهند مرد ‪.‬و مردی از آنها باقی نماند‪ ،‬جز کالیب پسر یفونه و یوشع پسر‬ ‫نون‪.‬‬ ‫فصل ‪27‬‬ ‫‪1‬سپس دختران صلوفهاد پسر هفر‪ ،‬پسر ججلعاد‪ ،‬پسر ماخیر‪ ،‬پسر منسی‪ ،‬از خاندان منسی بن یوسف آمدند ‪.‬و نام دختران او این است ‪.‬‬ ‫مهل‪ ،‬نوح‪ ،‬و هوگله‪ ،‬و میلکا‪ ،‬و تیرزا‪.‬‬ ‫‪2‬و نزد موسی و العازار کاهن و در حضور امیران و تمامی جماعت در کنار در خیمه اجتماع ایستادند و گفتند‪:‬‬ ‫‪3‬پدر ما در بیابان مرد و در جمع کسانی که در گروه قورح بر ضد خداوند گرد آمده بودند نبود ‪.‬اما در گناه خود مرد و پسری نداشت‪.‬‬ ‫‪4‬چرا باید نام پدر ما از خانواده او حذف شود‪ ،‬زیرا او پسری ندارد؟ پس ملکی در میان برادران پدرمان به ما بده‪.‬‬ ‫‪5‬و موسی امر ایشان را به حضور خداوند آورد‪.‬‬ ‫‪6‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪7‬دختران زلفحاد راست میگویند ‪.‬و میراث پدرشان را به آنها خواهی داد‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪8‬و به بنیاسرائیل صحبت کن و بگو‪ ،‬اگر مردی بمیرد و پسری نداشته باشد‪ ،‬میراث او را به دخترش بسپار‪.‬‬ ‫‪9‬و اگر دختر نداشته باشد‪ ،‬میراث او را به برادرانش بدهید‪.‬‬ ‫‪10‬و اگر برادری نداشته باشد‪ ،‬میراث او را به برادران پدرش بدهید‪.‬‬ ‫‪11‬و اگر پدرش برادری نداشته باشد‪ ،‬میراث او را به خویشاوندش که در کنار او از خاندانش است‪ ،‬بدهید و او آن را تملک خواهد کرد و‬ ‫برای بنیاسرائیل حکم داوری خواهد بود‪ ،‬همانطور که خداوند به موسی امر فرمود‪.‬‬ ‫‪12‬و خداوند به موسی گفت« ‪:‬به این کوه اباریم برو و زمینی را که به بنیاسرائیل دادهام ببین‪.‬‬ ‫‪13‬و چون آن را دیدی‪ ،‬تو نیز به قوم خود محشور خواهی شد‪ ،‬چنانکه برادرت هارون جمع شد‪.‬‬ ‫‪14‬زیرا که در نزاع جماعت در صحرای زین از فرمان من سرکشی کردید تا مرا در آب در برابر چشم ایشان تقدیس کنید‪.‬‬ ‫‪15‬و موسی به خداوند گفت و گفت‪:‬‬ ‫‪16‬خداوند‪ ،‬خدای ارواح هر انسان‪ ،‬مردی را بر جماعت قرار دهد‪،‬‬ ‫‪17‬که میتواند از پیشاپیش آنها بیرون رود‪ ،‬و پیشاپیش آنها داخل شود‪ ،‬و آنها را بیرون آورد‪ ،‬و آنها را وارد کرد ‪.‬تا جماعت خداوند مانند‬ ‫گوسفندانی نباشند که شبان ندارند‪.‬‬ ‫‪18‬و خداوند به موسی گفت ‪:‬یوشع بن نون را که روح در اوست‪ ،‬بگیر و دست خود را بر او دراز کن‪.‬‬ ‫‪19‬و او را نزد الزار کاهن و در حضور تمامی جماعت قرار دهید ‪.‬و او را در نظرشان انتقام ده‪.‬‬ ‫‪20‬و مقداری از عزت خود را بر او بگذار تا تمامی جماعت بنی اسرائیل مطیع باشند‪.‬‬ ‫‪21‬و در حضور العازار کاهن بایستد تا پس از داوری اوریم در حضور خداوند برای او مشورت کند‪.‬‬ ‫‪22‬و موسی چنانکه خداوند او را امر فرموده بود کرد و یوشع را گرفت و او را نزد العازار کاهن و در حضور تمامی جماعت قرار داد‪.‬‬ ‫‪23‬و دستهای خود را بر او نهاده‪ ،‬چنانکه خداوند به دست موسی امر فرموده بود‪ ،‬به او دستور داد‪.‬‬ ‫فصل ‪28‬‬ ‫‪1‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪2‬بنیاسرائیل را امر کن و به ایشان بگو ‪:‬قربانی من و نان من برای قربانیهای آتشین‪ ،‬بهعنوان طعمی خوش برای من‪ ،‬در موعد مقرر برای‬ ‫من تقدیم کنید‪.‬‬ ‫‪3‬و به ایشان بگو ‪:‬این قربانی آتشی است که برای خداوند تقدیم کنید ‪.‬روز به روز دو بره سال اول بدون لکه برای قربانی سوختنی دائمی‪.‬‬ ‫‪4‬برهای را در صبح و بره دیگر را در شام بگذران‪.‬‬ ‫‪5‬و یک دهم اجفقه آرد برای هدیۀ گوشت با یک چهارم هین روغن کوبیده مخلوط شده باشد‪.‬‬ ‫‪6‬این قربانی سوختنی دائمی است که در کوه سینا برای طعم خوش‪ ،‬قربانی آتش برای خداوند مقدتر شده بود‪.‬‬ ‫‪7‬و هدایای شرب آن یک چهارم هین برای یک بره باشد ‪.‬شراب مقدتس را در مکان مقدتس برای هدیۀ نوشیدنی برای خداوند بریزند‪.‬‬ ‫‪8‬و بره دیگر را در شام بگذران ‪:‬به عنوان قربانی صبحانه و به عنوان قربانی نوشیدنی آن‪ ،‬قربانی آتشی و خوشبو برای خداوند بگذران‪.‬‬ ‫‪9‬و در روز سبت‪ ،‬دو بره سال اول بیلکه‪ ،‬و دو دهم آرد برای هدیۀ گوشت‪ ،‬مخلوط با روغن و هدیۀ نوشیدنی آن‪.‬‬ ‫‪10‬این قربانی سوختنی هر سبت است‪ ،‬علوه بر قربانی سوختنی دائمی‪ ،‬و قربانی نوشیدنی او‪.‬‬ ‫‪11‬و در آغاز ماههای خود قربانی سوختنی برای خداوند بگذرانید ‪.‬دو گاو نر جوان و یک قوچ و هفت بره یکساله بدون لکه‪.‬‬ ‫‪12‬و سه دهم آرد برای هدایای گوشت‪ ،‬مخلوط شده با روغن‪ ،‬برای یک گاو نر ‪.‬و دو دهم آرد برای هدایای گوشت‪ ،‬مخلوط شده با روغن‪،‬‬ ‫برای یک قوچ‪.‬‬ ‫‪13‬و چند دهم آرد مخلوط شده با روغن برای قربانی گوشت برای یک بره ‪.‬برای قربانی سوختنی خوش طعم‪ ،‬قربانی آتشین برای خداوند‪.‬‬ ‫‪14‬و هدایای نوشیدنی ایشان برای گاو نر نصف هین شراب و برای قوچ ثلث هین و برای بره یک چهارم هین باشد ‪.‬این قربانی سوختنی‬ ‫هر ماه در تمام ماههای سال است‪.‬‬ ‫‪15‬و یک بز از بزها برای قربانی گناه به همراه قربانی سوختنی دائمی و قربانی نوشیدنی او برای خداوند تقدیم شود‪.‬‬ ‫‪16‬و در روز چهاردهم ماه اول عید فصح خداوند است‪.‬‬ ‫‪17‬و در روز پانزدهم این ماه عید است ‪:‬هفت روز نان فطیر خورده شود‪.‬‬ ‫‪18‬در روز اول اجتماع مقدس خواهد بود ‪.‬در آن هیچ کار بدی انجام ندهید‪:‬‬ ‫‪19‬اما قربانی آتشین را برای قربانی سوختنی برای خداوند تقدیم کنید ‪.‬دو گاو نر جوان و یک قوچ و هفت بره یکساله برای شما بی عیب‬ ‫خواهند بود‪.‬‬ ‫‪20‬و تقدیم گوشت آنها از آرد مخلوط با روغن باشد‪.‬‬ ‫‪21‬برای هر بره‪ ،‬در تمام هفت بره‪ ،‬چند دهم تقدیم کن‪.‬‬ ‫‪22‬و یک بز برای قربانی گناه‪ ،‬تا برای شما کفاره بدهد‪.‬‬ ‫‪23‬اینها را در کنار قربانی سوختنی که برای قربانی سوختنی دائمی است در صبح بگذرانید‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬به این ترتیب هر روز در طول هفت روز‪ ،‬گوشت قربانی آتشی را که خوش طعم است برای خداوند تقدیم کنید‪.‬‬ ‫‪25‬و در روز هفتم جلسه ای مقدس خواهید داشت ‪.‬هیچ کار خادمی نخواهید کرد‪.‬‬ ‫‪26‬همچنین در روز اولین میوهها‪ ،‬هنگامی که قربانی گوشت جدید برای خداوند میآورید‪ ،‬پس از آن که هفتههایتان بیرون میروید‪ ،‬جلسهای‬ ‫مقدس خواهید داشت ‪.‬هیچ کار خادمی نخواهید کرد‪:‬‬ ‫‪27‬اما قربانی سوختنی را برای عطر خوش برای خداوند تقدیم کنید ‪.‬دو گاو نر جوان‪ ،‬یک قوچ‪ ،‬هفت بره یکساله‪.‬‬ ‫‪28‬و تقدیم غذای ایشان آرد مخلوط با روغن‪ ،‬سه دهم به یک گاو نر‪ ،‬دو دهم به یک قوچ‪،‬‬


‫اعداد‬

‫‪29‬برای هر هفت بره‪ ،‬یک بره چند دهم بخرید‪.‬‬ ‫‪30‬و یک بز‪ ،‬تا برای شما کفاره بدهد‪.‬‬ ‫‪31‬آنها را در کنار قربانی سوختنی دائمی و قربانی گوشت او (که برای شما بی عیب خواهند بود )و هدایای نوشیدنی آنها بگذرانید‪.‬‬ ‫فصل ‪29‬‬ ‫‪1‬و در ماه هفتم‪ ،‬در روز اول ماه‪ ،‬جلسه ای مقدس خواهید داشت ‪.‬هیچ کار سختی انجام ندهید‪ ،‬آن روز برای شما در شیپور دمیدن است‪.‬‬ ‫‪2‬و قربانی سوختنی را برای عطر خوش برای خداوند تقدیم کنید ‪.‬یک گاو نر جوان‪ ،‬یک قوچ و هفت بره یکساله بدون عیب‪:‬‬ ‫‪3‬و هدایای گوشت آنها از آرد مخلوط با روغن باشد‪ ،‬سه دهم برای یک گاو نر‪ ،‬و دو دهم برای یک قوچ‪،‬‬ ‫‪4‬و یک دهم برای یک بره‪ ،‬در تمام هفت بره‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و یک بز برای قربانی گناه‪ ،‬تا برای شما کفاره بدهد‪.‬‬ ‫‪6‬علوه بر قربانی سوختنی ماه و قربانی گوشت او و قربانی سوختنی روزانه و قربانی گوشت او و هدایای نوشیدنی آنها به شیوه آنها برای‬ ‫طعم خوش‪ ،‬قربانی آتشین برای خداوند‪.‬‬ ‫‪7‬و در روز دهم این ماه هفتم یک جلسه مقدس خواهید داشت ‪.‬و جانهای خود را آزار خواهید داد و هیچ کاری در آن انجام ندهید‪.‬‬ ‫‪8‬اما قربانی سوختنی برای خداوند به عنوان طعم خوش بگذرانید ‪.‬یک گاو نر جوان‪ ،‬یک قوچ و هفت بره یکساله ‪.‬آنها برای شما بی عیب‬ ‫خواهند بود‪:‬‬ ‫‪9‬و هدایای گوشت آنها از آرد مخلوط شده با روغن باشد‪ ،‬سه دهم به هر گاو نر و دو دهم به یک قوچ‪،‬‬ ‫‪10‬برای یک بره‪ ،‬در هر هفت بره‪ ،‬چند دهم معامله میشود‪.‬‬ ‫‪11‬یک بز برای قربانی گناه ‪.‬علوه بر قربانی گناه و قربانی سوختنی دائمی و قربانی گوشت آن و هدایای نوشیدنی آنها‪.‬‬ ‫‪12‬و در روز پانزدهم از ماه هفتم‪ ،‬جلسه ای مقدس خواهید داشت ‪.‬هیچ کار سختی انجام ندهید و هفت روز برای خداوند ضیافتی بگیرید‪.‬‬ ‫‪13‬و قربانی سوختنی‪ ،‬قربانی آتشین‪ ،‬خوشبو برای خداوند تقدیم کنید ‪.‬سیزده گاو نر جوان‪ ،‬دو قوچ و چهارده بره یکساله ‪.‬آنها بی عیب‬ ‫خواهند بود‪:‬‬ ‫‪14‬و هدایای گوشت آنها از آرد مخلوط با روغن باشد‪ ،‬سه دهم به هر گاو نر از سیزده گاو‪ ،‬دو دهم به هر قوچ از دو قوچ‪،‬‬ ‫‪15‬و برای هر بره از چهارده بره چند دهم معامله‪.‬‬ ‫‪16‬و یک بز برای قربانی گناه ‪.‬در کنار قربانی سوختنی دائمی‪ ،‬قربانی گوشت و قربانی نوشیدنی او‪.‬‬ ‫‪17‬و در روز دوم دوازده گاو نر جوان‪ ،‬دو قوچ‪ ،‬چهارده بره یکساله بیلکه بگذرانید‪.‬‬ ‫‪18‬و هدایای گوشت و هدایای نوشیدنی ایشان برای گاو نر‪ ،‬قوچ و بره‪ ،‬برحسب تعدادشان‪ ،‬به ترتیب باشد‪.‬‬ ‫‪19‬و یک بز برای قربانی گناه ‪.‬علوه بر قربانی سوختنی دائمی و قربانی گوشت آن و هدایای نوشیدنی آنها‪.‬‬ ‫‪20‬و در روز سوم یازده گاو نر‪ ،‬دو قوچ‪ ،‬چهارده بره یکساله بی عیب‪.‬‬ ‫‪21‬و هدایای گوشت و هدایای نوشیدنی ایشان برای گاو نر‪ ،‬قوچ و بره‪ ،‬برحسب تعدادشان‪ ،‬به ترتیب باشد‪.‬‬ ‫‪22‬و یک بز برای قربانی گناه ‪.‬در کنار قربانی سوختنی دائمی و قربانی گوشت و قربانی نوشیدنی او‪.‬‬ ‫‪23‬و در روز چهارم ده گاو نر و دو قوچ و چهارده بره سال اول بی عیب‪.‬‬ ‫‪24‬هدایای گوشت و هدایای نوشیدنی ایشان برای گاو نر و قوچ و بره برحسب تعداد ایشان به ترتیب باشد‪.‬‬ ‫‪25‬و یک بز برای قربانی گناه ‪.‬در کنار قربانی سوختنی دائمی‪ ،‬قربانی گوشت و قربانی نوشیدنی او‪.‬‬ ‫‪26‬و در روز پنجم نه گاو نر و دو قوچ و چهارده بره یکساله بیلکه‪.‬‬ ‫‪27‬و هدایای گوشت و هدایای آشامیدنی ایشان برای گاو نر و قوچ و بره برحسب تعداد ایشان به ترتیب باشد‪.‬‬ ‫‪28‬و یک بز برای قربانی گناه ‪.‬در کنار قربانی سوختنی دائمی و قربانی گوشت و قربانی نوشیدنی او‪.‬‬ ‫‪29‬و در روز ششم هشت گاو نر و دو قوچ و چهارده بره سال اول بی عیب‪.‬‬ ‫‪30‬و هدایای گوشت و هدایای آشامیدنی ایشان برای گاو نر و قوچ و بره برحسب تعداد ایشان به ترتیب باشد‪.‬‬ ‫‪31‬و یک بز برای قربانی گناه ‪.‬در کنار قربانی سوختنی دائمی‪ ،‬قربانی گوشت و قربانی نوشیدنی او‪.‬‬ ‫‪32‬و در روز هفتم هفت گاو نر و دو قوچ و چهارده بره سال اول بی عیب‪.‬‬ ‫‪33‬و هدایای گوشت و هدایای آشامیدنی ایشان برای گاو نر‪ ،‬قوچ و بره‪ ،‬برحسب تعدادشان‪ ،‬به ترتیب باشد‪.‬‬ ‫‪34‬و یک بز برای قربانی گناه ‪.‬در کنار قربانی سوختنی دائمی‪ ،‬قربانی گوشت و قربانی نوشیدنی او‪.‬‬ ‫‪35‬در روز هشتم مجلس رسمی خواهید داشت و در آن هیچ کار مهیبی انجام ندهید‪.‬‬ ‫‪36‬اما قربانی سوختنی‪ ،‬قربانی آتشین و خوشبو برای خداوند تقدیم کنید ‪:‬یک گاو نر‪ ،‬یک قوچ‪ ،‬و هفت بره یکساله بی عیب‪.‬‬ ‫‪37‬هدایای گوشت و هدایای آشامیدنی ایشان برای گاو نر و قوچ و برهها برحسب تعدادشان به ترتیب باشد‪.‬‬ ‫‪38‬و یک بز برای قربانی گناه ‪.‬در کنار قربانی سوختنی دائمی و قربانی گوشت و قربانی نوشیدنی او‪.‬‬ ‫‪39‬این چیزها را در اعیاد خود‪ ،‬به غیر از نذورات و هدایای اختیاری خود‪ ،‬برای قربانی های سوختنی‪ ،‬و برای هدایای گوشت‪ ،‬و برای‬ ‫هدایای نوشیدنی‪ ،‬و برای قربانی های سلمتی خود‪ ،‬برای خداوند انجام دهید‪.‬‬ ‫‪40‬و موسی بر اساس آنچه خداوند به موسی امر فرمود به بنی اسرائیل گفت‪.‬‬ ‫فصل ‪30‬‬ ‫‪1‬و موسی به سران قبایل در مورد بنیاسرائیل خطاب کرده‪ ،‬گفت ‪:‬این چیزی است که خداوند امر فرموده است‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪2‬اگر کسی برای خداوند نذر کند یا سوگند یاد کند که جان خود را به بند ببندد ‪.‬او کلم خود را نمی شکند‪ ،‬مطابق هر آنچه از دهان او‬ ‫بیرون می آید عمل خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪3‬اگر زنی نیز برای خداوند نذر کند و خود را به بند ببندد که در جوانی در خانه پدرش باشد‪.‬‬ ‫‪4‬و پدرش نذر او و بند او را که جان خود را با آن بسته است بشنود‪ ،‬و پدرش بر او سکوت کند‪ ،‬آنگاه تمام نذرهای او پابرجا خواهد بود و‬ ‫هر بند او که جان خود را با آن بسته است‪ ،‬پابرجا خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪5‬اما اگر پدرش در روزی که میشنود‪ ،‬او را رد کند ‪.‬هیچ یک از نذرهای او یا از بندهای او که با آن جان خود را بسته است‪ ،‬باقی نخواهد‬ ‫ماند و خداوند او را خواهد بخشید‪ ،‬زیرا پدرش او را رد کرده است‪.‬‬ ‫‪6‬و اگر او اصلل شوهر داشت‪ ،‬وقتی نذر میکرد‪ ،‬یا چیزی را از لبان خود میگفت‪ ،‬که با آن جان خود را بسته بود‪.‬‬ ‫‪7‬و شوهرش آن را شنید و در روزی که آن را شنید بر او سکوت کرد و نذر او پابرجا خواهد ماند و بندهای او که جان خود را با آن بسته‬ ‫است پابرجا خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪8‬اما اگر شوهرش در روزی که آن را شنید‪ ،‬او را نپذیرفت ‪.‬آنگاه نذر او را که نذر کرده بود و آنچه را که با لبهای خود گفته بود و جان‬ ‫خود را با آن بسته است‪ ،‬بی اثر خواهد کرد و خداوند او را خواهد بخشید‪.‬‬ ‫‪9‬ا تما هر نذر بیوه زن و طلق داده شده که جان خود را با آن بسته اند‪ ،‬در مقابل او بایستد‪.‬‬ ‫‪10‬و اگر در خانه شوهر خود نذر کرد‪ ،‬یا جان خود را به بند با قسم بست‪.‬‬ ‫‪11‬و شوهرش آن را شنید و بر او سكوت كرد و او را نادیده نگرفت‪ ،‬آنگاه تمام نذرهای او پابرجا خواهد ماند و هر قید و بند جان خود را‬ ‫با آن بسته است‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪12‬اما اگر شوهرش آنها را در روزی که آنها را شنید کامل باطل کرده باشد ‪.‬آنگاه هر چه از لبان او در مورد نذرهایش یا در مورد بند‬ ‫جان او بیرون آمد‪ ،‬نمی ماند ‪.‬شوهرش آنها را باطل کرده است ‪.‬و خداوند او را خواهد بخشید‪.‬‬ ‫‪13‬هر نذر و هر سوگند لزم برای آزار دادن روح‪ ،‬شوهرش میتواند آن را ثابت کند یا شوهرش آن را باطل کند‪.‬‬ ‫‪14‬اما اگر شوهرش روز به روز با او سکوت کند ‪.‬آنگاه تمام نذرهای او یا همه بندهایش را که بر اوست استوار می کند‪.‬‬ ‫‪15‬اما اگر او پس از شنیدن آنها‪ ،‬آنها را باطل کند ‪.‬سپس او گناه او را تحمل خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪16‬اینها فرایض است که خداوند به موسی امر فرمود‪ ،‬بین مرد و زنش‪ ،‬بین پدر و دخترش‪ ،‬در حالی که در جوانی در خانه پدرش بود‪.‬‬ ‫فصل ‪31‬‬ ‫‪1‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪2‬انتقام بنیاسرائیل مدیان را بگیر و پس از آن نزد قوم خود جمع خواهی شد‪.‬‬ ‫‪3‬و موسی به قوم خطاب کرده‪ ،‬گفت« ‪:‬بعضی از خود را برای جنگ مسلح کنید‪ ،‬و بگذارید بر ضد مدیان بروند و از خداوند مدیان انتقام‬ ‫بگیرند‪.‬‬ ‫‪4‬از هر قبیله هزار نفر را در تمام سبط اسرائیل به جنگ بفرستید‪.‬‬ ‫‪5‬پس از هزاران اسرائیل‪ ،‬هزار نفر از هر قبیله‪ ،‬دوازده هزار مسلح برای جنگ آزاد شدند‪.‬‬ ‫‪6‬و موسی ایشان را با آلت مقدس و شیپورها برای دمیدن در دست خود و فینهاس پسر العازار کاهن‪ ،‬هزار نفر از هر قبیله را به جنگ‬ ‫فرستاد‪.‬‬ ‫‪7‬و چنانکه خداوند به موسی امر فرموده بود‪ ،‬با مدیانیان جنگیدند ‪.‬و همه نرها را کشتند‪.‬‬ ‫‪8‬و پادشاهان مدیان را به جز بقیه مقتولن کشتند ‪.‬یعنی اوی و رکم و صور و حور و ربا پنج پادشاه مدیان ‪:‬بلعام پسر بئور را نیز با‬ ‫شمشیر کشتند‪.‬‬ ‫‪9‬و بنیاسرائیل جمیع زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری گرفتند و غنایم جمیع احشام و تمامی گلههای ایشان و تمامی اموال ایشان را‬ ‫گرفتند‪.‬‬ ‫‪10‬و تمامی شهرهای خود را که در آن ساکن بودند و تمامی قلعه های زیبای خود را به آتش سوزاندند‪.‬‬ ‫‪11‬و همه غنائم و تمام طعمهها را از انسان و حیوان گرفتند‪.‬‬ ‫‪12‬و اسیران و طعمه و غنیمت را نزد موسی و العازار کاهن و جماعت بنی اسرائیل به اردوگاه در دشت موآب که در کنار اردن نزدیک‬ ‫اریحا است آوردند‪.‬‬ ‫‪13‬و موسی و العازار کاهن و تمامی رؤسای جماعت بیرون اردو به استقبال ایشان رفتند‪.‬‬ ‫‪14‬و موسی بر افسران لشکر‪ ،‬با فرماندهان بر هزاران و سرداران بر صدها که از جنگ آمده بودند‪ ،‬خشمگین شد‪.‬‬ ‫‪15‬و موسی به آنها گفت ‪:‬آیا شما همه زنان را زنده نگه داشته اید؟‬ ‫‪16‬اینک‪ ،‬اینها بنیاسرائیل را به مشورت بلعام وادار کردند که در مورد فعور به خداوند تجاوز کنند و در میان جماعت خداوند طاعون رخ‬ ‫داد‪.‬‬ ‫‪17‬پس اکنون هر نر را در میان بچههای کوچک بکشید و هر زنی را که مردی را میشناسد با همخوابی با او بکشید‪.‬‬ ‫‪18‬ا تما تمام زنان بچه که مردی را با همخوابگی با او نشناختند‪ ،‬برای خود زنده بمانید‪.‬‬ ‫‪19‬و هفت روز بدون اردو میمانید ‪:‬هر که کسی را بکشد و هر که کشتهای را لمس کند‪ ،‬خود و اسیران خود را در روز سوم و در روز‬ ‫هفتم تطهیر کنید‪.‬‬ ‫‪20‬و تمام جامههای خود را‪ ،‬و هر آنچه از پوست ساخته شده است‪ ،‬و هر آنچه از موی بز ساخته شده است‪ ،‬و هر آنچه از چوب است‪،‬‬ ‫خالص کنید‪.‬‬ ‫‪21‬و العازار کاهن به مردان جنگی که به جنگ رفته بودند گفت« ‪:‬این است حکم شرعی که خداوند به موسی امر فرمود‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪ ۲۲‬فقط طل و نقره و برنج و آهن و قلع و سرب‪.‬‬ ‫‪23‬هر چیزی که در آتش بماند‪ ،‬آن را از میان آتش بگذرانید‪ ،‬و پاک خواهد بود‪ ،‬لیکن با آب جدایی پاک خواهد شد‪ ،‬و هر آنچه را که آتش‬ ‫نمی ماند‪ ،‬از آب عبور دهید‪.‬‬ ‫‪24‬و در روز هفتم لباسهای خود را بشویید و پاک خواهید شد و پس از آن به اردوگاه خواهید آمد‪.‬‬ ‫‪25‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪۲۶‬مجموع طعمهای را که از انسان و حیوان گرفته شده است‪ ،‬تو و الزار کاهن و سران جماعت بگیر‪.‬‬ ‫‪27‬و شکار را به دو قسمت تقسیم کنید ‪.‬میان آنانی که جنگ را بر آنان تحمیل کردند‪ ،‬که برای جنگ بیرون رفتند‪ ،‬و میان تمامی جماعت‪:‬‬ ‫‪28‬و از مردان جنگی که برای جنگ بیرون رفتهاند خراجی برای خداوند بگیرید ‪:‬یک نفر از پانصد نفر‪ ،‬از هر دو نفر و گاوها و الغها‬ ‫و گوسفندان‪.‬‬ ‫‪29‬آن را از نصف ایشان بگیرید و به العازار کاهن به عنوان هدیهای بال برای خداوند بدهید‪.‬‬ ‫‪30‬و از نصف بنیاسرائیل‪ ،‬از پنجاه نفر‪ ،‬از افراد‪ ،‬از گاوها‪ ،‬از الغها‪ ،‬و از گلهها‪ ،‬و از هر حیوانی‪ ،‬یک سهم بگیر و به لویانی که‬ ‫سرپرستی خیمه خداوند را نگاه دارند‪ ،‬بده‪.‬‬ ‫‪31‬و موسی و العازار کاهن چنان کردند که خداوند به موسی امر فرمود‪.‬‬ ‫‪32‬و غنایم که بقیه طعمهای بود که مردان جنگی صید کرده بودند‪ ،‬ششصد هزار و هفتاد هزار و پنج هزار گوسفند بود‪.‬‬ ‫‪33‬و شصت و دوازده هزار راس گاو‪،‬‬ ‫‪34‬و شصت و یک هزار الغ‪،‬‬ ‫‪35‬و در مجموع سی و دو هزار نفر از زنانی که مرد را با همخوابگی با او نشناختند‪.‬‬ ‫‪36‬و نیمی که نصیب آنانی بود که به جنگ رفتند‪ ،‬سیصد هزار و هفت و سی هزار و پانصد گوسفند بود‪.‬‬ ‫‪37‬و خراج خداوند از گوسفندان ششصد و شصت و پانزده بود‪.‬‬ ‫‪38‬و گاوها سی و شش هزار بودند ‪.‬که خراج خداوند شصت و دوازده بود‪.‬‬ ‫‪39‬و الغها سی هزار و پانصد بود ‪.‬که خراج خداوند شصت و یک بود‪.‬‬ ‫‪40‬و این افراد شانزده هزار نفر بودند ‪.‬که خراج خداوند سی و دو نفر بود‪.‬‬ ‫‪41‬و موسی خراج را که هدایای آسمانی خداوند بود به العازار کاهن داد‪ ،‬چنانکه خداوند به موسی امر فرمود‪.‬‬ ‫‪42‬و از نصف بنیاسرائیل که موسی از مردان جنگجو جدا کرد‪،‬‬ ‫( ‪43‬الن نیمی که متعلق به جماعت بود سیصد هزار و سی هزار و هفت هزار و پانصد گوسفند بود‪.‬‬ ‫‪44‬و سی و شش هزار راس گاو‪،‬‬ ‫‪45‬و سی هزار الغ و پانصد‪،‬‬ ‫‪46‬و شانزده هزار نفر؛)‬ ‫‪47‬حتی از نصف بنیاسرائیل‪ ،‬موسی یک سهم پنجاه از انسان و حیوان را گرفت و به لویانی که سرپرستی خیمهی خداوند را بر عهده‬ ‫داشتند‪ ،‬داد ‪.‬همانطور که خداوند به موسی امر فرمود‪.‬‬ ‫‪48‬و افسران هزاران لشکر‪ ،‬سرداران هزار و صدها‪ ،‬نزد موسی آمدند‪.‬‬ ‫‪49‬و آنها به موسی گفتند‪ ،‬بندگان تو مجموع مردان جنگی را که تحت فرماندهی ما هستند گرفته اند و یک نفر از ما کم نیست‪.‬‬ ‫‪50‬پس آنچه را که هر کس به دست آورده است‪ ،‬از جواهرات طل و زنجیر و دستبند و انگشتر و گوشواره و لوح تقدیم کردهایم تا برای‬ ‫جان ما در حضور خداوند کفاره بدهیم‪.‬‬ ‫‪51‬و موسی و الزار کاهن طلی آنها را گرفتند و همه جواهرات را ساختند‪.‬‬ ‫‪52‬و تمام طلی قربانی که برای خداوند تقدیم کردند‪ ،‬از سرداران هزار و صد‪ ،‬شانزده هزار و هفتصد و پنجاه مثقال بود‪.‬‬ ‫( ‪53‬زیرا جنگجویان هرکس برای خود غنیمت گرفته بودند)‪.‬‬ ‫‪54‬و موسی و العازار کاهن طلی سرداران هزار و صد را گرفتند و به خیمه اجتماع آوردند تا بنیاسرائیل در حضور خداوند یادگاری‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫فصل ‪32‬‬ ‫‪1‬و بنی رئوبین و بنی جاد گاوهای بسیار زیادی داشتند و چون زمین یازر و زمین جلعاد را دیدند‪ ،‬اینک محل برای احشام بود‪.‬‬ ‫‪2‬بنی جاد و بنی رئوبین آمدند و با موسی و العازار کاهن و روسای جماعت صحبت کردند و گفتند‪:‬‬ ‫‪3‬عطاروت و دیبون و یازر و نمره و حشبون و الله و شبام و نبو و بئون‪.‬‬ ‫‪4‬سرزمینی را که خداوند در حضور جماعت اسرائیل شکست داد‪ ،‬سرزمینی است برای چهارپایان و بندگان تو چهارپایان دارند‪.‬‬ ‫‪5‬بنابراین‪ ،‬آنها گفتند‪ ،‬اگر ما در نظر تو فیض یافتیم‪ ،‬بگذار این زمین به عنوان ملک به بندگانت داده شود‪ ،‬و ما را از اردن خارج نکن‪.‬‬ ‫‪6‬و موسی به بنی جاد و بنی روبین گفت ‪:‬آیا برادران شما به جنگ بروند و شما اینجا بنشینید؟‬ ‫‪7‬و چرا دل بنی اسرائیل را از رفتن به سرزمینی که خداوند به آنها داده است دلسرد می کنید؟‬ ‫‪8‬وقتی پدران شما را از قادشبرنیا فرستادم تا زمین را ببینند‪ ،‬چنین کردند‪.‬‬ ‫‪9‬زیرا چون به وادی اشکول رفتند و زمین را دیدند‪ ،‬دل بنیاسرائیل را مأیوس ساختند که به سرزمینی که خداوند به ایشان داده بود نروند‪.‬‬ ‫‪10‬و در همان زمان خشم خداوند برافروخته شد و سوگند یاد کرد و گفت‪:‬‬ ‫‪11‬بیتردید هیچیک از مردانی که از مصر بیرون آمدند‪ ،‬از بیست سالگی به بال‪ ،‬سرزمینی را که برای ابراهیم‪ ،‬اسحاق و یعقوب سوگند‬ ‫خوردم‪ ،‬نخواهند دید ‪.‬زیرا آنها کاملل از من پیروی نکرده اند‪:‬‬


‫اعداد‬

‫‪12‬کالیب پسر یفونه کنزی و یوشع بن نون را نجات دهید زیرا که ایشان کاملل از خداوند پیروی کردند‪.‬‬ ‫‪13‬و خشم خداوند بر اسرائیل افروخته شد و ایشان را چهل سال در بیابان سرگردان کرد تا تمام نسلی که در نظر خداوند بدی کرده بودند‬ ‫هلک شد‪.‬‬ ‫‪14‬و اینک‪ ،‬شما به جای پدران خود برخاسته اید‪ ،‬زیرا مردان گناهکار افزایش یافته اید تا خشم شدید خداوند را نسبت به اسرائیل افزایش‬ ‫دهید‪.‬‬ ‫‪15‬زیرا اگر از او روی گردانید‪ ،‬او دوباره آنها را در بیابان رها خواهد کرد ‪.‬و همه این قوم را نابود خواهید کرد‪.‬‬ ‫‪16‬و نزد او آمدند و گفتند« ‪:‬در اینجا برای احشام خود گوسفندان و برای فرزندان خود شهرهایی خواهیم ساخت‪.‬‬ ‫‪17‬اما ما خود به حضور بنیاسرائیل مسلح آماده خواهیم رفت تا آنها را به جای خود بیاوریم‪.‬‬ ‫‪18‬ما به خانههای خود باز نخواهیم گشت تا زمانی که بنیاسرائیل هرکس میراث خود را به ارث نبرد‪.‬‬ ‫‪19‬زیرا ما با آنها در آن سوی اردن یا جلوتر وارث نخواهیم شد ‪.‬زیرا میراث ما از این طرف اردن به طرف شرق به ما رسیده است‪.‬‬ ‫‪20‬و موسی به ایشان گفت« ‪:‬اگر این کار را بکنید‪ ،‬اگر در حضور خداوند مسلح به جنگ بروید‪،‬‬ ‫‪21‬و همگی مسلح به حضور خداوند از اردن میروید تا دشمنان خود را از حضور او بیرون کند‪.‬‬ ‫‪22‬و زمین در حضور خداوند رام خواهد شد ‪.‬پس از آن شما باز خواهید گشت و در حضور خداوند و اسرائیل بی گناه خواهید بود ‪.‬و این‬ ‫زمین در حضور خداوند ملک شما خواهد بود‪.‬‬ ‫‪23‬اما اگر چنین نكنید‪ ،‬بنگرید كه به خداوند گناه كردهاید و مطمئن باشید كه گناه شما شما را خواهد یافت‪.‬‬ ‫‪24‬برای فرزندان خود شهرها و برای گوسفندان خود آستان بسازید ‪.‬و آنچه از دهانت بیرون آمده را انجام ده‪.‬‬ ‫‪25‬و بنی جاد و بنی رئوبین با موسی صحبت کردند و گفتند« ‪:‬بندگانت چنانکه پروردگار من امر کرده است‪ ،‬عمل خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪26‬کوچولوها و زنان ما و گلههای ما و همه احشام ما در شهرهای جلعاد در آنجا باشند‪.‬‬ ‫‪27‬ا تما بندگان تو‪ ،‬هر مردی که برای جنگ مسلح هستند‪ ،‬از حضور خداوند برای جنگ عبور خواهند کرد‪ ،‬چنانکه آقای من میگوید‪.‬‬ ‫‪28‬پس موسی در مورد آنها به العازار کاهن و یوشع بن نون و رؤسای قبایل بنی اسرائیل دستور داد‪.‬‬ ‫‪29‬و موسی به ایشان گفت« ‪:‬اگر بنی جاد و بنی رئوبین با شما از اردن عبور کنند‪ ،‬همه افراد مسلح برای جنگ‪ ،‬در حضور خداوند‪ ،‬و‬ ‫زمین در برابر شما رام خواهد شد ‪.‬آنگاه زمین جلعاد را به عنوان ملک به آنها بدهید‪.‬‬ ‫‪30‬اما اگر با شما مسلح نگذرند‪ ،‬در زمین کنعان در میان شما دارایی خواهند بود‪.‬‬ ‫‪31‬و بنی جاد و بنی رئوبین در جواب گفتند‪ ،‬همانطور که خداوند به بندگان تو گفته است‪ ،‬ما نیز چنین خواهیم کرد‪.‬‬ ‫‪32‬ما در حضور خداوند مسلح به زمین کنعان عبور خواهیم کرد تا مالکیت میراث ما در این طرف اردن از آن ما باشد‪.‬‬ ‫‪33‬و موسی به آنها‪ ،‬حتی به بنی جاد‪ ،‬و به بنی رئوبین‪ ،‬و به نیمی از قبیله منسی بن یوسف‪ ،‬پادشاهی سیحون‪ ،‬پادشاه اموریان‪ ،‬و پادشاهی‬ ‫عوج‪ ،‬پادشاه باشان‪ ،‬زمین را با شهرهای آن در سواحل‪ ،‬حتی شهرهای اطراف آن کشور داد‪.‬‬ ‫‪34‬و بنی جاد دیبون و عطاروت و عروئر را ساختند‪.‬‬ ‫‪35‬و اتروت‪ ،‬شوفان‪ ،‬یاعزر‪ ،‬و جوگبهه‪،‬‬ ‫‪36‬و بیت نمره و بیتهاران شهرهای حصاردار و آغل گوسفندان‪.‬‬ ‫‪37‬و بنی روبین حشبون و الله و قریجاتایم را ساختند‪.‬‬ ‫‪38‬و نبو و بعلمعون (اسامی ایشان تغییر یافت )و شیبمه و نامهای دیگر را به شهرهایی که بنا کردند نهادند‪.‬‬ ‫‪39‬و بنی ماکیر بن منسی به جلعاد رفتند و آن را گرفتند و اموریان را که در آن بودند خلع کردند‪.‬‬ ‫‪40‬و موسی جلعاد را به ماخیر بن منسی داد ‪.‬و در آن ساکن شد‪.‬‬ ‫‪41‬و یائیر بن منسی رفت و شهرهای کوچک آن را گرفت و آنها را حووت یایر نامید‪.‬‬ ‫‪42‬و نوبه رفت و کنات و روستاهای آن را گرفت و آن را نوبه به نام خود نامید‪.‬‬ ‫فصل ‪33‬‬ ‫‪1‬این سفرهای بنیاسرائیل است که با لشکریان خود زیر دست موسی و هارون از سرزمین مصر بیرون آمدند‪.‬‬ ‫‪2‬و موسی سفرهای ایشان را برحسب سفرهای ایشان به فرمان خداوند نوشت و این سفرهای ایشان برحسب خروج ایشان است‪.‬‬ ‫‪3‬و در روز پانزدهم ماه اول از رامسس خارج شدند ‪.‬فردای عید فصح‪ ،‬بنیاسرائیل با دست بلند در نظر همه مصریان بیرون رفتند‪.‬‬ ‫‪4‬زیرا مصریان تمامی نخستزادگان خود را که خداوند در میان ایشان زده بود دفن کردند ‪.‬خداوند بر خدایان ایشان نیز داوری کرد‪.‬‬ ‫‪5‬و بنیاسرائیل از رامسس کوچ کردند و در سوکوت اردو زدند‪.‬‬ ‫‪6‬و از سوقوت بیرون آمدند و در اتام که در حاشیۀ بیابان است‪ ،‬اردو زدند‪.‬‬ ‫‪7‬و از اتهام بیرون آمدند و به پیحیروت که در مقابل بعلصفون است برگشتند و در مقابل میگدول اردو زدند‪.‬‬ ‫‪8‬و از پیش فیهاهیروت رفتند و از وسط دریا به بیابان گذشتند و سه روز در بیابان اتهام رفتند و در مره اردو زدند‪.‬‬ ‫‪9‬و از مره رفتند و به الیم آمدند و در الیم دوازده چشمه آب و شصت و ده درخت خرما بود ‪.‬و در آنجا به میدان رفتند‪.‬‬ ‫‪10‬و از ایلیم بیرون آمدند و در کنار دریای سرخ اردو زدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و از دریای سرخ بیرون آمدند و در بیابان سین اردو زدند‪.‬‬ ‫‪12‬و از بیابان سین سفر کرده‪ ،‬در دوفکه اردو زدند‪.‬‬ ‫‪13‬و از دوفکه بیرون آمدند و در آلوش اردو زدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و از آلوش کوچ کرده‪ ،‬در رفیدیم‪ ،‬جایی که آبی برای نوشیدن مردم نبود‪ ،‬اردو زدند‪.‬‬ ‫‪15‬و از رفیدیم خارج شده‪ ،‬در بیابان سینا اردو زدند‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪16‬و از صحرای سینا بیرون آمدند و در کبروتحاتاوه اردو زدند‪.‬‬ ‫‪17‬و از قبروتحاتاوه بیرون آمدند و در حزروت اردو زدند‪.‬‬ ‫‪18‬و از حزروت بیرون آمدند و در ریتمه اردو زدند‪.‬‬ ‫‪19‬و از ریتمه بیرون آمدند و در ریمونپارس اردو زدند‪.‬‬ ‫‪20‬و از ریمون فق جرص خارج شده‪ ،‬در لیبنه اردو زدند‪.‬‬ ‫‪21‬و از لیبنه حرکت کرده‪ ،‬در ریسا اردو زدند‪.‬‬ ‫‪22‬و از ریسا کوچ کرده‪ ،‬در جک جهلقت قه اردو زدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و از قج جهلقت قه رفتند و در کوه شافر اردو زدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و از کوه شافر حرکت کرده‪ ،‬در هاراده اردو زدند‪.‬‬ ‫‪25‬و از هاراده بیرون آمدند و در ماخیلوت اردو زدند‪.‬‬ ‫‪26‬و از ماخلوت خارج شده‪ ،‬در تاحات اردو زدند‪.‬‬ ‫‪27‬و از تاحات خارج شده‪ ،‬در تاراحقرار دادند‪.‬‬ ‫‪28‬و از تاره بیرون آمدند و در میثکا اردو زدند‪.‬‬ ‫‪29‬و از میثکا رفتند و در هاشمونه اردو زدند‪.‬‬ ‫‪30‬و از هاشمونه بیرون آمدند و در موزروت اردو زدند‪.‬‬ ‫‪31‬و از موزروت بیرون آمدند و در بنیجاکان اردو زدند‪.‬‬ ‫‪32‬و از بنیجاکان بیرون آمدند و در هوراگیدگاد اردو زدند‪.‬‬ ‫‪33‬و از هورحجدجاد رفتند و در یمتبقت قه اردو زدند‪.‬‬ ‫‪34‬و از یمتمبقت قه کوچ کرده‪ ،‬در عبرونه اردو زدند‪.‬‬ ‫‪35‬و از عبرونه رفتند و در زیونگابر اردو زدند‪.‬‬ ‫‪36‬و از حزیونگابر بیرون آمدند و در بیابان زین که قادش است‪ ،‬اردو زدند‪.‬‬ ‫‪37‬و از قادش بیرون آمدند و در کوه حور در حاشیۀ زمین ادوم اردو زدند‪.‬‬ ‫‪38‬و هارون کاهن به فرمان خداوند به کوه حور رفت و در چهلمین سال پس از خروج بنی اسرائیل از زمین مصر در روز اول ماه پنجم‬ ‫در آنجا درگذشت‪.‬‬ ‫‪39‬و هارون صد و بیست و سه ساله بود که در کوه حور مرد‪.‬‬ ‫‪40‬و آراد پادشاه کنعانی که در جنوب در زمین کنعان ساکن بود‪ ،‬از آمدن بنی اسرائیل شنید‪.‬‬ ‫صلمونقه اردو زدند‪.‬‬ ‫‪41‬و از كوه حور خارج شده‪ ،‬در ق‬ ‫صلمونقه رفتند و در پونون اردو زدند‪.‬‬ ‫‪42‬و از ق‬ ‫‪43‬و از پونون بیرون آمدند و در اوبوت اردو زدند‪.‬‬ ‫‪44‬و از اوبوت خارج شده‪ ،‬در ایجاباریم‪ ،‬در مرز موآب‪ ،‬اردو زدند‪.‬‬ ‫‪45‬و از اییم خارج شده‪ ،‬در دیبونگاد اردو زدند‪.‬‬ ‫‪46‬و از دیبونگاد بیرون آمدند و در الموندبلتایم اردو زدند‪.‬‬ ‫‪47‬و از آلمونبلتایم کوچ کرده‪ ،‬در کوههای اباریم‪ ،‬پیش از نبو‪ ،‬اردو زدند‪.‬‬ ‫‪48‬و از کوههای اباریم خارج شده‪ ،‬در دشتهای موآب در کنار اردن در نزدیکی اریحا اردو زدند‪.‬‬ ‫‪49‬و در کنار اردن‪ ،‬از بیت جسیموت تا ابلشیطیم در دشتهای موآب اردو زدند‪.‬‬ ‫‪50‬و خداوند در دشتهای موآب در کنار اردن نزدیک اریحا به موسی گفت‪:‬‬ ‫‪51‬به بنیاسرائیل سخن بگو و به ایشان بگو ‪:‬هنگامی که از اردن به سرزمین کنعان گذشتید‪.‬‬ ‫‪52‬آنگاه جمیع ساکنان زمین را از حضور خود بیرون کنید‪ ،‬و تمامی مجسمههای ایشان را نابود کنید‪ ،‬و تمامی مجسمههای مذاب ایشان را‬ ‫نابود کنید‪ ،‬و تمامی مکانهای بلند ایشان را کاملل خراب کنید‪.‬‬ ‫‪53‬و ساکنان زمین را خلع کرده و در آن ساکن خواهید شد زیرا زمین را به شما داده ام تا آن را تصرف کنید‪.‬‬ ‫‪54‬و زمین را به قرعه به عنوان میراث بین خانواده های خود تقسیم کنید ‪.‬طبق قبایل پدران خود وارث خواهید شد‪.‬‬ ‫‪55‬اما اگر ساکنان زمین را از حضور خود بیرون نکنید ‪.‬آنگاه خواهد آمد که آنچه از آنها باقی میماند در چشمان شما خار و در پهلوی شما‬ ‫خار خواهد بود و در زمینی که در آن ساکن هستید شما را آزار خواهد داد‪.‬‬ ‫‪56‬بعلوه چنین خواهد شد که من با شما خواهم کرد‪ ،‬همانطور که فکر کردم با آنها انجام دهم‪.‬‬ ‫فصل ‪34‬‬ ‫‪1‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪2‬به بنیاسرائیل امر کن و به ایشان بگو ‪:‬وقتی به زمین کنعان آمدید( ‪.‬این سرزمینی است که به عنوان میراث به شما می رسد‪ ،‬حتی‬ ‫سرزمین کنعان با کرانه های آن)‪.‬‬ ‫‪3‬آنگاه بخش جنوبی شما از بیابان زین در کنار ساحل ادوم خواهد بود‪ ،‬و مرز جنوبی شما به سمت شرق دریای نمک خواهد بود‪.‬‬ ‫‪4‬و مرز شما از جنوب به طرف عربی اکربیم خواهد پیچید و به زین خواهد رفت و از جنوب تا قادشبرنیا پیش میرود و به حزاردار میرود‬ ‫و به عظمون میرسد‪.‬‬ ‫‪5‬و مرز از عزمون تا نهر مصر قطبنما خواهد آورد و خروجیهای آن در دریا خواهد بود‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪6‬و در مورد مرز غربی‪ ،‬حتی دریای بزرگ را به عنوان مرز خواهید داشت ‪:‬این مرز غربی شما خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و این مرز شمالی شما خواهد بود ‪:‬از دریای بزرگ کوه حور را برای خود نشان دهید‪.‬‬ ‫‪8‬از کوه هور مرز خود را تا مدخل حمات مشخص کنید ‪.‬و مسیرهای سرحد تا صداد خواهد بود‪.‬‬ ‫زارنان خواهد بود ‪.‬این مرز شمالی شما خواهد بود‪.‬‬ ‫‪9‬و سرحد تا زیفرون خواهد رفت و خروجی آن در قح ق‬ ‫زارنان تا شفام مشخص کنید‪.‬‬ ‫‪10‬و مرز شرقی خود را از قح ق‬ ‫‪11‬و ساحل از شفام به جربلقه در سمت مشرق عین پایین خواهد آمد ‪.‬و مرز فرود میآید و به سمت شرق دریای چینرث میرسد‪.‬‬ ‫‪12‬و سرحد تا اردن پایین میآید و خروجیهای آن در دریای نمک خواهد بود‪.‬‬ ‫‪13‬و موسی به بنیاسرائیل امر فرموده‪ ،‬گفت« ‪:‬این است زمینی که به قرعه به ارث میبرید‪ ،‬که خداوند امر فرموده است که به سبط نهگانه‬ ‫و به نصف قبیله بدهند‪.‬‬ ‫‪14‬زیرا قبیله بنی رئوبین برحسب خاندان پدرانشان و سبط بنی جاد برحسب خاندان پدران خود میراث خود را دریافت کردند ‪.‬و نیمی از‬ ‫قبیله منسی میراث خود را دریافت کردند‪.‬‬ ‫‪15‬دو قبیله و نیم قبیله میراث خود را در این طرف اردن در نزدیکی اریحا به طرف مشرق‪ ،‬به طرف طلوع خورشید‪ ،‬دریافت کردند‪.‬‬ ‫‪16‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪17‬اینها نام مردانی است که زمین را بین شما تقسیم خواهند کرد ‪:‬العازار کاهن و یوشع پسر نون‪.‬‬ ‫‪18‬و از هر قبیله یک شاهزاده بگیرید تا زمین را بر حسب ارث تقسیم کنید‪.‬‬ ‫‪19‬و نام مردان این است ‪:‬از قبیله یهودا‪ ،‬کالیب پسر یفونه‪.‬‬ ‫‪20‬و از قبیله بنی شمعون‪ ،‬شموئیل بن عمیهود‪.‬‬ ‫‪21‬از قبیله بنیامین‪ ،‬الیداد بن شیسلون‪.‬‬ ‫‪22‬و شاهزاده سبط بنی دان‪ ،‬بوکی پسر جوگلی‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬هانیئیل پسر افود‪ ،‬امیر بنی یوسف‪ ،‬از قبیله بنی منسی‪.‬‬ ‫‪24‬و امیر قبیله بنی افرایم‪ ،‬کموئیل پسر شیفتان‪.‬‬ ‫‪25‬و امیر قبیله بنی زبولون‪ ،‬الیزافان بن فرناخ‪.‬‬ ‫‪26‬و شاهزاده سبط بنی ایساکار‪ ،‬فلتیئیل پسر عزان‪.‬‬ ‫‪27‬و امیر سبط بنی آشیر‪ ،‬اخیحود پسر شلومی‪.‬‬ ‫‪28‬و رئیس قبیله بنی نفتالی‪ ،‬فداحیل بن عمیهود‪.‬‬ ‫‪29‬اینها کسانی هستند که خداوند به آنها فرمان داد تا میراث را در زمین کنعان بین بنی اسرائیل تقسیم کنند‪.‬‬ ‫فصل ‪35‬‬ ‫‪1‬و خداوند در دشتهای موآب در کنار اردن در نزدیکی اریحا به موسی گفت‪:‬‬ ‫‪2‬به بنیاسرائیل امر کن که از میراث ملک خود به لویان شهرها را بدهند تا در آن ساکن شوند ‪.‬و به لویان حومه شهرهای اطراف آنها را‬ ‫نیز بدهید‪.‬‬ ‫‪3‬و شهرها باید در آنها ساکن شوند ‪.‬و حومه آنها برای چهارپایان و اموال آنها و برای همه حیوانات آنها باشد‪.‬‬ ‫‪4‬و حومه شهرها که به لویان بدهید‪ ،‬از دیوار شهر و بیرون هزار ذرع به اطراف خواهد رسید‪.‬‬ ‫‪5‬و از بیرون شهر را از طرف مشرق دو هزار ذراع و از طرف جنوبی دو هزار ذراع و از طرف مغربی دو هزار ذراع و از طرف‬ ‫شمالی دو هزار ذراع اندازه بگیرید ‪.‬و شهر در وسط خواهد بود ‪.‬این برای آنها حومه شهرها خواهد بود‪.‬‬ ‫‪6‬و در میان شهرهایی که به لویان بدهید‪ ،‬شش شهر برای پناهگاه باشد که برای قاتل تعیین کنید تا به آنجا بگریزد و به آنها چهل و دو‬ ‫شهر اضافه کنید‪.‬‬ ‫‪7‬پس تمامی شهرهایی که به لویان بدهید چهل و هشت شهر باشد و آنها را با حومه آنها بدهید‪.‬‬ ‫‪8‬و شهرهایی را که خواهی داد از تملک بنی اسرائیل خواهد بود ‪.‬هر کس از شهرهای خود برحسب ارثی که به دست می آورد‪ ،‬به لویان‬ ‫بدهد‪.‬‬ ‫‪9‬و خداوند به موسی خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪10‬به بنیاسرائیل سخن بگو و به ایشان بگو ‪:‬هنگامی که از اردن به سرزمین کنعان رسیدید‪.‬‬ ‫‪11‬آنگاه شهرهایی را برای خود تعیین کنید تا شهرهای پناهگاه شما باشند ‪.‬تا قاتل به آنجا فرار کند‪ ،‬که هر کس را ناآگاه می کشد‪.‬‬ ‫‪12‬و آنها برای شما شهرهایی خواهند بود تا از انتقامگیران پناه بگیرند ‪.‬که قاتل نمیرد‪ ،‬تا زمانی که در برابر جماعت برای قضاوت‬ ‫بایستد‪.‬‬ ‫‪13‬و از این شهرهایی که شش شهر بدهید‪ ،‬پناه خواهید داشت‪.‬‬ ‫‪14‬سه شهر از این طرف اردن بدهید و سه شهر در زمین کنعان که شهرهای پناهگاه خواهند بود‪.‬‬ ‫‪15‬این شش شهر‪ ،‬هم برای بنیاسرائیل و هم برای بیگانگان و هم برای ساکنان آنها پناهگاه خواهند بود‪ ،‬تا هر که کسی را ناآگاه بکشد‪ ،‬به‬ ‫آنجا فرار کند‪.‬‬ ‫‪16‬و اگر او را با آلتی آهنین بزند تا بمیرد‪ ،‬قاتل است و قاتل حتما ل کشته شود‪.‬‬ ‫‪17‬و اگر او را با پرتاب سنگی بزند که با آن بمیرد و بمیرد قاتل است و قاتل حتما ل کشته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪18‬یا اگر او را با سلح دستی چوبی بزند که با آن بمیرد و بمیرد‪ ،‬قاتل است‪ ،‬قاتل حتما ل کشته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪19‬انتقامگیرنده خون‪ ،‬قاتل را خواهد کشت‪ ،‬چون او را ملقات کند‪ ،‬او را خواهد کشت‪.‬‬


‫اعداد‬

‫‪20‬اما اگر او را از روی نفرت افکند‪ ،‬یا با کمین به او پرتاب کرد‪ ،‬بمیرد‪.‬‬ ‫‪21‬یا در دشمنی او را با دست خود بزن تا بمیرد ‪.‬زیرا او یک قاتل است ‪:‬انتقامگیرنده خون‪ ،‬قاتل را به هنگام ملقات با او خواهد کشت‪.‬‬ ‫‪22‬اما اگر ناگهان بدون دشمنی او را افکند‪ ،‬یا چیزی را بدون کمین بر او افکند‪،‬‬ ‫‪23‬یا با هر سنگی که ممکن است با آن مرد بمیرد و او را نبیند و بر او بیندازد که بمیرد و دشمن او نبود و به دنبال ضرر او نبود‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬آنگاه جماعت بین قاتل و انتقامگیرنده خون بر اساس این احکام داوری خواهند کرد‪:‬‬ ‫‪25‬و جماعت قاتل را از دست انتقامجوی خون رهایی خواهند داد و جماعت او را به شهر پناهگاهش که در آنجا فرار کرده بود بازگرداند‬ ‫و تا مرگ کاهن اعظم که با روغن مقدس مسح شده بود در آن خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪26‬اما اگر قاتل در هر زمانی خارج از مرز شهر پناهگاه خود که در آن فرار کرده بود بیاید‪.‬‬ ‫‪27‬و انتقامگیرنده خون او را بدون مرز شهر پناهگاهش مییابد و انتقامجوی خون قاتل را میکشد ‪.‬او گناهکار خون نخواهد بود‪:‬‬ ‫‪28‬زیرا او باید تا زمان مرگ کاهن اعظم در شهر پناهگاه خود باقی می ماند‪ ،‬اما پس از مرگ کاهن اعظم‪ ،‬قاتل به سرزمین ملک خود‬ ‫باز خواهد گشت‪.‬‬ ‫‪29‬پس این چیزها برای شما حکم قضاوت در تمام اقوام شما در تمام خانه های شما خواهد بود‪.‬‬ ‫‪30‬هر کس کسی را بکشد‪ ،‬قاتل باید به گواهان کشته شود‪ ،‬اما یک شاهد علیه کسی شهادت ندهد که او را بمیراند‪.‬‬ ‫‪31‬به علوه برای جان قاتل که مرتکب مرگ است‪ ،‬ارضا نخواهید شد‪ ،‬بلکه او قطعا ل کشته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪32‬و برای کسی که به شهر پناهگاه خود گریخته است‪ ،‬دیه نگیرید‪ ،‬که تا زمان مرگ کاهن دوباره در زمین ساکن شود‪.‬‬ ‫‪33‬پس زمینی را که در آن هستید آلوده نکنید زیرا خون زمین را نجس میکند و زمین از خونی که در آن ریخته میشود پاک نمیشود‪ ،‬مگر‬ ‫با خون کسی که آن را ریخته است‪.‬‬ ‫‪34‬پس زمینی را که در آن ساکن خواهید شد و من در آن ساکن خواهم شد نجس نکنید زیرا من یهوه در میان بنی اسرائیل ساکن هستم‪.‬‬ ‫فصل ‪36‬‬ ‫‪1‬و رؤسای قبایل بنی ججلعاد‪ ،‬پسر ماخیر‪ ،‬بن منسی‪ ،‬از خاندان بنی یوسف‪ ،‬نزدیک شده‪ ،‬به حضور موسی‪ ،‬و در حضور امیران‪ ،‬سران‬ ‫پدران بنی اسرائیل‪ ،‬سخن گفتند‪.‬‬ ‫‪2‬و گفتند« ‪:‬خداوند به آقای من دستور داد که زمین را به قید قرعه به بنیاسرائیل به ارث بدهد‪.‬‬ ‫‪3‬و اگر با یکی از پسران سایر اقوام بنی اسرائیل ازدواج کنند‪ ،‬آنگاه میراث آنها از میراث پدران ما گرفته شده‪ ،‬و به میراث قبیله ای که از‬ ‫آن پذیرفته شده اند‪ ،‬داده شود‪ ،‬و از قرعه میراث ما نیز گرفته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪4‬و چون جشن بنیاسرائیل باشد‪ ،‬آنگاه میراث ایشان به میراث قبیلهای که از آن پذیرفته شدهاند تعلق خواهد گرفت‪.‬‬ ‫‪5‬و موسی بنیاسرائیل را برحسب کلم خداوند امر کرد و گفت ‪:‬قبیله بنی یوسف خوب گفت‪.‬‬ ‫‪6‬این چیزی است که خداوند در مورد دختران زلفحاد امر میکند و میگوید« ‪:‬با هر که بهتر میدانند ازدواج کنند ‪.‬فقط با خانواده قبیله‬ ‫پدرشان ازدواج می کنند‪.‬‬ ‫‪7‬پس میراث بنیاسرائیل از قبیلهای به قبیله دیگر منتقل نخواهد شد‪ ،‬زیرا هر یک از بنیاسرائیل خود را به میراث قبیله پدران خود نگاه‬ ‫خواهد داشت‪.‬‬ ‫‪8‬و هر دختری که در هر قبیله ای از بنی اسرائیل دارای ارث باشد‪ ،‬با یکی از خاندان قبیله پدر خود همسر شود تا بنی اسرائیل از ارث‬ ‫پدران خود بهره مند شوند‪.‬‬ ‫‪9‬و میراث از قبیله ای به قبیله دیگر منتقل نخواهد شد ‪.‬اما هر یک از طوایف بنی اسرائیل خود را در میراث خود نگه دارد‪.‬‬ ‫‪10‬همانطور که خداوند به موسی امر فرمود‪ ،‬دختران زلفحاد نیز چنین کردند‪.‬‬ ‫‪11‬زیرا مهل‪ ،‬ترزا‪ ،‬و حغله‪ ،‬و میلکه و نوح‪ ،‬دختران صلوفهاد‪ ،‬با پسران برادران پدر خود ازدواج کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و به خانوادههای پسران منسی بن یوسف ازدواج کردند و میراث ایشان در قبیله خاندان پدرشان باقی ماند‪.‬‬ ‫‪13‬اینها احکام و احکامی است که خداوند به دست موسی به بنیاسرائیل در دشتهای موآب در کنار اردن در نزدیکی اریحا فرمان داد‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
Persian - The Book of Numbers by Filipino Tracts and Literature Society Inc. - Issuu