Skip to main content

Persian - The Book of Deuteronomy

Page 1

‫تثنیه‬ ‫فصل ‪1‬‬ ‫‪1‬این سخنانی است که موسی در این طرف اردن در بیابان‪ ،‬در دشت روبهروی دریای سرخ‪ ،‬بین فاران و توفل و لبان و حازروث و‬ ‫دیزحاب به تمامی اسرائیل گفت‪.‬‬ ‫( ‪2‬از حوریب از راه کوه سعیر تا قادشبرنیا یازده روز راه است)‪.‬‬ ‫‪3‬و در سال چهلم‪ ،‬در ماه یازدهم‪ ،‬در روز اول ماه‪ ،‬واقع شد که موسی به بنیاسرائیل برحسب تمام آنچه خداوند به ایشان دستور داده بود‪،‬‬ ‫گفت‪.‬‬ ‫‪4‬پس از آنکه سیحون‪ ،‬پادشاه اموریان را که در حشبون ساکن بود‪ ،‬و عوج‪ ،‬پادشاه باشان را که در آستاروث در ادرای ساکن بود‪ ،‬کشت‪.‬‬ ‫‪5‬از آن طرف اردن‪ ،‬در زمین موآب‪ ،‬موسی شروع به اعلم این شریعت کرد و گفت‪:‬‬ ‫‪6‬خداوند خدای ما در حوریب با ما سخن گفت و گفت« ‪:‬شما به اندازه کافی در این کوه ساکن شدهاید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬برگردید و سفر کنید و به کوه اموریان و تمام مکانهای نزدیک به آن بروید‪ ،‬در دشت‪ ،‬در تپهها‪ ،‬در دره‪ ،‬و در جنوب‪ ،‬و در کنار دریا‪،‬‬ ‫به سرزمین کنعانیان‪ ،‬و به لبنان‪ ،‬تا نهر بزرگ‪ ،‬یعنی رود فرات‪.‬‬ ‫‪8‬اینک‪ ،‬من زمین را پیش روی شما قرار دادهام‪ ،‬داخل شوید و زمینی را که خداوند به پدران شما‪ ،‬ابراهیم‪ ،‬اسحاق‪ ،‬و یعقوب سوگند‬ ‫خورده است‪ ،‬به ایشان و فرزندان ایشان پس از ایشان بدهد‪ ،‬تصرف کنید‪.‬‬ ‫‪9‬و من در آن زمان با شما صحبت کردم و گفتم‪ ،‬من به تنهایی قادر به تحمل شما نیستم‪.‬‬ ‫‪10‬یهوه‪ ،‬خدای شما‪ ،‬شما را زیاد کرده است‪ ،‬و اینک‪ ،‬امروز مانند ستارگان آسمان فراوان هستید‪.‬‬ ‫( ‪11‬یهوه خدای پدرانتان شما را هزار برابر بیشتر می کند و همانطور که به شما وعده داده برکت می دهد)!‬ ‫‪12‬چگونه می توانم به تنهایی بار و بار تو و نزاع تو را تحمل کنم؟‬ ‫‪13‬شما را حکیمان و دانایان و در میان قبایل خود معروف بگیرید و آنها را بر شما حاکم خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪14‬و شما به من پاسخ داده‪ ،‬گفتید‪ ،‬آنچه را که گفتی برای ما خوب است‪.‬‬ ‫‪15‬پس رؤسای قبیلههای شما را که حکیمان و دانایان بودند‪ ،‬گرفتم و ایشان را بر شما رؤسای شما‪ ،‬رؤسای هزاران‪ ،‬و سرداران بالی‬ ‫صدها‪ ،‬و فرماندهان دهها‪ ،‬و افسران قبایل شما قرار دادم‪.‬‬ ‫‪16‬و من در آن زمان به داوران شما دستور دادم‪ ،‬و گفتم ‪:‬دلیل بین برادران خود را بشنوید و بین هر کس و برادرش و غریبه ای که با او‬ ‫است به عدالت داوری کنید‪.‬‬ ‫‪17‬در داوری به اشخاص احترام نگذارید ‪.‬اما شما کوچک و بزرگ را خواهید شنید ‪.‬از چهره انسان نترسید ‪.‬زیرا داوری از آن خداست ‪.‬و‬ ‫دلیلی که برای شما سخت است‪ ،‬آن را نزد من بیاور تا آن را بشنوم‪.‬‬ ‫‪18‬و من در آن زمان به شما دستور دادم هر آنچه باید انجام دهید‪.‬‬ ‫‪19‬و چون از حوریب خارج شدیم‪ ،‬چنانکه یهوه خدای ما به ما امر فرموده بود‪ ،‬از تمام آن بیابان بزرگ و وحشتناکی که در راه کوه‬ ‫اموریان دیدید‪ ،‬گذشتیم ‪.‬و به کادشبارنه آمدیم‪.‬‬ ‫‪20‬و من به شما گفتم‪ ،‬شما به کوه اموریان که یهوه خدای ما به ما میدهد آمدهاید‪.‬‬ ‫‪21‬اینک یهوه خدایت زمین را در حضور تو قرار داده است ‪.‬برو و آن را تصرف کن چنانکه یهوه خدای پدرانت به تو گفته است ‪.‬نترس و‬ ‫ناامید نباش‬ ‫‪22‬و هر یک از شما نزد من آمدید و گفتید‪ ،‬ما مردانی را پیش روی خود می فرستیم‪ ،‬و آنها ما را در زمین جستجو خواهند کرد‪ ،‬و به ما‬ ‫خبر خواهند داد که از چه راهی باید بال برویم‪ ،‬و به چه شهرهایی خواهیم آمد‪.‬‬ ‫‪23‬و این گفتار مرا خشنود کرد‪ ،‬و دوازده مرد از شما را که یکی از قبیله بودند‪ ،‬گرفتم‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و برگشتند و به کوه رفتند و به دره اشکول آمدند و آن را جستجو کردند‪.‬‬ ‫‪25‬و از میوه زمین در دست گرفتند و نزد ما آوردند و دوباره به ما خبر دادند و گفتند ‪:‬این زمین خوبی است که یهوه خدای ما به ما می‬ ‫دهد‪.‬‬ ‫‪26‬با این وجود شما نخواستید بال بروید‪ ،‬بلکه از فرمان یهوه خدای خود عصیان کردید‪.‬‬ ‫‪27‬و در خیمههای خود زمزمه میکردید و میگفتید« ‪:‬چون خداوند از ما نفرت داشت‪ ،‬ما را از زمین مصر بیرون آورد تا ما را به دست‬ ‫اموریان تسلیم کند تا ما را هلک کنند‪.‬‬ ‫‪28‬به کجا برویم؟ برادران ما دل ما را ناامید کردند و گفتند ‪:‬مردم از ما بزرگتر و بلندترند ‪.‬شهرها بزرگ و تا بهشت محصور شده اند ‪.‬و‬ ‫به علوه ما پسران آناکیم را در آنجا دیدیم‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬آنگاه به شما گفتم نترسید و از آنها نترسید‪.‬‬ ‫‪30‬یو هه ووه‪ ،‬خدای شما که پیشاپیش شما میرود‪ ،‬مطابق آنچه در مصر برای شما انجام داد‪ ،‬برای شما خواهد جنگید‪.‬‬ ‫‪31‬و در بیابان‪ ،‬جایی که دیدی که چگونه یهوه خدایت تو را به دنیا آورد‪ ،‬چنانکه مردی پسر خود را به دنیا می آورد‪ ،‬در تمام راهی که‬ ‫رفتی‪ ،‬تا اینکه به این مکان آمدی‪.‬‬ ‫‪32‬اما در این امر به یهوه خدای خود ایمان نیاوردید‪.‬‬ ‫‪33‬که در راه پیش از شما رفت تا جایی را برای شما جستجو کند که در آن خیمه های خود را برافراشته باشد‪ ،‬در شب در آتش‪ ،‬تا به شما‬ ‫نشان دهد که از چه راهی باید بروید و در ابر روز‪.‬‬ ‫‪34‬و خداوند صدای سخنان شما را شنید‪ ،‬خشمگین شد و قسم خورده‪ ،‬گفت‪:‬‬


‫تثنیه‬

‫‪35‬بیتردید هیچیک از این مردان این نسل بد آن سرزمین نیکو را که سوگند خوردم به پدران شما بدهم‪ ،‬نخواهد دید‪.‬‬ ‫‪36‬کالیب پسر یفونه را نجات دهید ‪.‬او آن را خواهد دید و من زمینی را که بر آن پایمال کرده است و به فرزندانش خواهم داد‪ ،‬زیرا او‬ ‫کاملل از خداوند پیروی کرده است‪.‬‬ ‫‪37‬همچنین خداوند به خاطر شما بر من خشمگین شد و گفت ‪:‬تو نیز به آنجا نرو‪.‬‬ ‫‪38‬اما یوشع پسر نون که در حضور تو ایستاده است‪ ،‬به آنجا خواهد رفت و او را تشویق کن‪ ،‬زیرا اسرائیل را به ارث خواهد برد‪.‬‬ ‫‪39‬و اطفال شما که گفتید باید طعمه شوند و فرزندان شما که در آن روز خیر و شر را نمی دانستند‪ ،‬در آنجا خواهند رفت و من آن را به‬ ‫آنها خواهم داد و آنها آن را تصاحب خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪40‬اما شما‪ ،‬خود را برگردانید و از راه دریای سرخ به بیابان بروید‪.‬‬ ‫‪41‬آنگاه شما پاسخ داده‪ ،‬به من گفتید« ‪:‬ما به خداوند گناه کردهایم‪ ،‬برحسب آنچه که یهوه خدای ما به ما دستور داده است‪ ،‬خواهیم جنگید ‪.‬و‬ ‫چون هرکسی سلحهای جنگی خود را به کمر بسته بودید‪ ،‬آماده بودید که به بالی تپه بروید‪.‬‬ ‫‪42‬و خداوند به من گفت‪ ،‬به آنها بگو‪ ،‬بال نروید و جنگ نکنید ‪.‬زیرا من در میان شما نیستم ‪.‬مبادا در برابر دشمنان خود مغلوب شوید‪.‬‬ ‫‪43‬پس من با شما صحبت کردم ‪.‬و شما نشنیدید‪ ،‬اما از فرمان خداوند عصیان کرده‪ ،‬با گستاخی به تپه رفتید‪.‬‬ ‫‪44‬و اموریان که در آن کوه ساکن بودند‪ ،‬بر ضد شما بیرون آمدند‪ ،‬و شما را مانند زنبورها تعقیب کردند‪ ،‬و شما را در سعیر تا حورمه‬ ‫هلک کردند‪.‬‬ ‫‪45‬و شما بازگشته و در حضور خداوند گریستید ‪.‬اما خداوند به صدای شما گوش نداد و به شما گوش نداد‪.‬‬ ‫‪46‬پس شما روزهای زیادی در قادش ماندید‪ ،‬مطابق روزهایی که در آنجا اقامت داشتید‪.‬‬ ‫فصل ‪2‬‬ ‫‪1‬پس برگشته‪ ،‬از راه دریای سرخ به بیابان رفتیم‪ ،‬چنانکه خداوند به من گفت‪ ،‬و روزهای بسیار کوه سعیر را احاطه کردیم‪.‬‬ ‫‪2‬و خداوند به من گفت و گفت‪:‬‬ ‫‪3‬شما به اندازه کافی این کوه را احاطه کرده اید ‪:‬به سوی شمال بپیچید‪.‬‬ ‫‪4‬و به قوم امر کن و بگو ‪:‬از ساحل برادران خود بنی عیسو که در سعیر ساکن هستند عبور کنید ‪.‬و از شما خواهند ترسید‪ ،‬پس مراقب خود‬ ‫باشید‪.‬‬ ‫‪5‬با آنها مداخله مکن ‪.‬زیرا من از زمین آنها به شما نخواهم داد‪ ،‬نه به اندازه عرض یک پا ‪.‬زیرا کوه سعیر را به عنوان ملک به عیسو داده‬ ‫ام‪.‬‬ ‫‪6‬از آنها گوشت به پول بخرید تا بخورید ‪.‬و از آنها آب نیز به پول بخرید تا بنوشید‪.‬‬ ‫‪7‬زیرا یهوه خدایت تو را در تمامی کارهای دستت برکت داده است ‪.‬او از راه رفتن تو در این بیابان بزرگ آگاه است ‪.‬در این چهل سال‬ ‫یهوه خدایت با تو بوده است ‪.‬تو چیزی کم نداری‬ ‫‪8‬و چون از برادران خود بنی عیسو که در سعیر ساکن بودند‪ ،‬از راه دشت از ایلت و از حزیونگابر گذشتیم‪ ،‬برگشتیم و از راه بیابان‬ ‫موآب گذشتیم‪.‬‬ ‫‪9‬و خداوند به من گفت« ‪:‬موآبیان را مضطرب مکن و در جنگ با ایشان ستیزه مکن‪ ،‬زیرا که زمین ایشان را به تو به ملک نخواهم داد ‪.‬‬ ‫زیرا من ار را به عنوان ملک به بنی لوط داده ام‪.‬‬ ‫‪10‬امیمیان در گذشته در آنجا ساکن بودند‪ ،‬قومی بزرگ‪ ،‬بسیار‪ ،‬و بلند مانند آناکیمها‪.‬‬ ‫‪11‬که آنها نیز غولهایی مانند آناکیمها به شمار میرفتند ‪.‬اما موآبی ها آنها را امی می نامند‪.‬‬ ‫‪12‬حوریمیان نیز قبلل در سعیر ساکن بودند ‪.‬اما بنی عیسو جانشین ایشان شدند‪ ،‬چون ایشان را از حضور ایشان هلک کردند و به جای‬ ‫ایشان ساکن شدند ‪.‬همانطور که اسرائیل با سرزمینی که خداوند به آنها داد‪ ،‬کرد‪.‬‬ ‫‪13‬من گفتم‪ ،‬اکنون برخیز و تو را از نهر زرید عبور دهم ‪.‬و ما از رودخانه زرید عبور کردیم‪.‬‬ ‫‪14‬و فضایی که از قادشبرنیا آمدیم‪ ،‬تا زمانی که از نهر ززرد عبور کردیم‪ ،‬سی و هشت سال بود ‪.‬تا زمانی که همه نسل مردان جنگی از‬ ‫میان لشکر هدر رفتند‪ ،‬چنانکه خداوند برای آنها قسم خورده بود‪.‬‬ ‫‪15‬زیرا که دست خداوند بر ایشان بود تا ایشان را از میان لشکر هلک کند تا هلک شوند‪.‬‬ ‫‪16‬پس چنین واقع شد که وقتی جمیع مردان جنگی از میان مردم هلک شدند و مردند‪،‬‬ ‫‪17‬که خداوند به من گفت و گفت‪:‬‬ ‫‪18‬تو امروز از ار‪ ،‬ساحل موآب عبور خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪19‬و هنگامی که به بنی عمون نزدیک شدی‪ ،‬آنها را مضطرب نکن‪ ،‬و با آنها مداخله نکن‪ ،‬زیرا من از سرزمین بنی عمون هیچ ملکی به‬ ‫تو نخواهم داد ‪.‬زیرا آن را به عنوان ملک به بنی لوط داده ام‪.‬‬ ‫( ‪20‬آن نیز سرزمین غولها به حساب میآمد ‪:‬غولها در قدیم در آن ساکن بودند و عمونیان آنها را زمزمیم میخوانند‪.‬‬ ‫‪21‬قومی بزرگ و بسیار زیاد و قد بلند مانند آناقیمها ‪.‬اما خداوند ایشان را در حضور ایشان هلک کرد ‪.‬و آنها جانشین آنها شدند و به جای‬ ‫آنها ساکن شدند‪.‬‬ ‫‪22‬چنانکه با بنی عیسو که در سعیر ساکن بودند‪ ،‬کرد‪ ،‬هنگامی که حوریمها را از حضور ایشان هلک کرد ‪.‬و ایشان جانشین ایشان شدند‬ ‫و تا امروز در جای ایشان ساکن شدند‪.‬‬ ‫‪23‬و آویمیان که در حازریم‪ ،‬حتی تا عزا‪ ،‬ساکن بودند‪ ،‬کافتوریمها که از کافتور بیرون آمدند‪ ،‬آنها را هلک کردند و به جای آنها ساکن‬ ‫شدند)‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬برخیزید‪ ،‬سفر کنید و از رود ارنون بگذرید‪ ،‬اینک‪ ،‬سیحون آموری‪ ،‬پادشاه حشبون‪ ،‬و سرزمین او را به دست تو میسپارم‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪25‬امروز بیم تو و ترس از تو را بر امتهایی که در زیر تمام آسمان هستند میآورم که خبر تو را خواهند شنید و به خاطر تو خواهند لرزید‬ ‫و اندوهگین خواهند شد‪.‬‬ ‫‪26‬و از صحرای زقدزموت برای سیحون‪ ،‬پادشاه حشبون‪ ،‬قاصدان فرستادم و به سلمتی گفتند‪:‬‬ ‫‪27‬بگذار از سرزمین تو بگذرم‪ ،‬از راه بزرگ خواهم رفت‪ ،‬نه به راست و نه به چپ خواهم چرخید‪.‬‬ ‫‪28‬گوشت را به پول به من بفروش تا بخورم ‪.‬و به من آب بده تا بنوشم‪.‬‬ ‫( ‪29‬همانطور که بنی عیسو ساکن سعیر و موآبیان ساکن ار با من کردند )‪.‬تا اینکه از اردن به سرزمینی که یهوه خدای ما به ما میدهد‬ ‫بگذرم‪.‬‬ ‫‪30‬اما سیحون‪ ،‬پادشاه حشبون‪ ،‬ما را از کنار او نگذاشت‪ ،‬زیرا یهوه‪ ،‬خدایت‪ ،‬روح او را سخت کرد و دل او را لجاج کرد تا او را چنانکه‬ ‫امروز مینماید به دست تو تسلیم کند‪.‬‬ ‫‪31‬و خداوند به من گفت‪ ،‬اینک‪ ،‬من شروع کردم به دادن سیحون و زمین او به حضور تو‪.‬‬ ‫‪32‬آنگاه سیحون‪ ،‬او و تمامی قومش‪ ،‬بر ما بیرون آمد تا در یاحاز بجنگند‪.‬‬ ‫‪33‬و یهوه خدای ما او را به ما تسلیم کرد ‪.‬و او و پسرانش و تمام قومش را زدیم‪.‬‬ ‫‪34‬و در آن زمان جمیع شهرهای او را گرفتیم و مردان و زنان و اطفال هر شهر را به کلی هلک کردیم و هیچ کس را باقی نگذاشتیم‪.‬‬ ‫‪35‬فقط چارپایانی که برای خود طعمه گرفتیم و غنایم شهرهایی که گرفتیم‪.‬‬ ‫‪36‬از عروئر كه كنار نهر ارنون است و از شهري كه كنار نهر است تا زجلعاد‪ ،‬یك شهر براي ما قوي نبود ‪:‬یو هه ووه خداي ما همه را به ما‬ ‫تسلیم كرد‪.‬‬ ‫‪37‬فقط به سرزمین بنی عمون نرسیدی‪ ،‬نه به هیچ جای رودخانه یابوک‪ ،‬و نه به شهرهای کوهستانی‪ ،‬و نه به هر چیزی که یهوه خدای ما‬ ‫از ما منع کرده بود‪.‬‬ ‫فصل ‪3‬‬ ‫‪1‬پس برگشتیم و از راه باشان بال رفتیم و عوج پادشاه باشان با تمام قومش برای جنگ در ادری بر ما بیرون آمد‪.‬‬ ‫‪2‬و خداوند به من گفت« ‪:‬از او نترس‪ ،‬زیرا او و تمامی قوم و سرزمینش را به دست تو تسلیم خواهم کرد ‪.‬و با او چنان کن که با سیحون‬ ‫پادشاه اموریان که در حشبون ساکن بود کردی‪.‬‬ ‫‪3‬پس یهوه خدای ما عوج‪ ،‬پادشاه باشان و تمامی قومش را به دست ما تسلیم کرد و ما او را زدیم تا جایی که برایش باقی نماند‪.‬‬ ‫‪4‬و در آن زمان جمیع شهرهای او را گرفتیم‪ ،‬شهری نبود که از ایشان نگرفته باشیم‪ ،‬شصت شهر‪ ،‬تمام ناحیه ارگوب‪ ،‬پادشاهی عوج در‬ ‫باشان‪.‬‬ ‫‪5‬تمام این شهرها با دیوارها و دروازهها و میلههای بلند حصار شده بود ‪.‬در کنار شهرهای بی دیوار‪ ،‬تعداد زیادی‪.‬‬ ‫‪6‬و ما آنها را کاملل هلک کردیم‪ ،‬همانطور که با سیحون‪ ،‬پادشاه حشبون‪ ،‬مردان‪ ،‬زنان و کودکان هر شهر را کاملل هلک کردیم‪.‬‬ ‫‪7‬ا مما همه چارپایان و غنایم شهرها را برای خود طعمه بردیم‪.‬‬ ‫‪8‬و در آن زمان از دست دو پادشاه اموریان زمینی را که در این طرف اردن بود‪ ،‬از رود ارنون تا کوه هرمون‪ ،‬گرفتیم‪.‬‬ ‫( ‪9‬که هرمون صیدونیان آن را سیریون و آموریان آن را شنیر می نامند)‪.‬‬ ‫‪10‬تمامی شهرهای دشت و تمامی جلعاد و تمامی باشان تا سلخه و ادری‪ ،‬شهرهای پادشاهی عوج در باشان‪.‬‬ ‫‪11‬زیرا تنها عوج‪ ،‬پادشاه باشان‪ ،‬از باقیمانده غولها باقی ماند ‪.‬اینک بستر او بستری از آهن بود ‪.‬آیا در ربات بنی عمون نیست؟ طول آن‬ ‫نه ذراع و عرض آن بر حسب ذراع انسان چهار ذراع بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و این زمین را که در آن زمان تصرف کردیم‪ ،‬از عروئر‪ ،‬که در کنار رود ارنون است‪ ،‬و نیمی از کوه جلعاد‪ ،‬و شهرهای آن‪ ،‬به‬ ‫رئوبینیان و جادیان دادم‪.‬‬ ‫‪13‬و بقیه جلعاد و تمام باشان که پادشاهی عوج بود‪ ،‬به نصف قبیله منسی دادم ‪.‬تمام منطقه ارگوب و تمام باشان که سرزمین غول ها نامیده‬ ‫می شد‪.‬‬ ‫‪14‬یائیر پسر منسی تمام سرزمین ارغوب را تا سواحل گشوری و ماخاتی گرفت ‪.‬و آنها را تا به امروز به نام خود‪ ،‬باشنهاووتژائیر‪،‬‬ ‫خواند‪.‬‬ ‫‪15‬و جلعاد را به ماکیر دادم‪.‬‬ ‫‪16‬و به رئوبینیان و جادیان از جلعاد تا نهر ارنون نیمی از دره و حد را تا نهر یابوک که مرز بنی عمون است دادم‪.‬‬ ‫‪17‬و دشت و اردن و ساحل آن‪ ،‬از چینرث تا دریای دشت‪ ،‬یعنی دریای نمک‪ ،‬زیر اشدوت پیسگاه به طرف شرق‪.‬‬ ‫‪18‬و در آن زمان به شما امر کردم و گفتم« ‪:‬یو هه ووه‪ ،‬خدایتان‪ ،‬این زمین را به شما داده است تا آن را تصرف کنید ‪.‬شما از پیشاپیش برادران‬ ‫خود‪ ،‬بنیاسرائیل‪ ،‬که برای جنگ مناسب هستند‪ ،‬مسلح بگذرید‪.‬‬ ‫‪19‬لیکن زنان و فرزندان و چهارپایان شما (زیرا میدانم که چهارپایان بسیار دارید )در شهرهایی که به شما دادهام خواهند ماند‪.‬‬ ‫‪20‬تا زمانی که خداوند به برادران شما و همچنین شما آرامش دهد‪ ،‬و تا زمانی که آنها نیز زمینی را که یهوه خدای شما در آن سوی اردن‬ ‫به آنها داده است‪ ،‬به تصرف خود درآورند‪ ،‬و آنگاه هرکس را به ملک خود که به شما دادهام باز گردانید‪.‬‬ ‫‪21‬و در آن زمان به یوشع امر کردم و گفتم« ‪:‬چشمانت همه آنچه را که یهوه خدایت با این دو پادشاه کرد‪ ،‬دیده است‪.‬‬ ‫‪22‬از آنها نترسید زیرا یهوه خدای شما برای شما خواهد جنگید‪.‬‬ ‫‪23‬و در آن زمان از خداوند التماس کردم و گفتم‪:‬‬ ‫‪ ۲۴‬ای خداوند یهوه‪ ،‬عظمت و دست توانای خود را به بنده خود نشان دادی‪ ،‬زیرا چه خدایی در آسمان یا در زمین است که می تواند‬ ‫مطابق اعمال تو و برحسب قدرت تو انجام دهد؟‬


‫تثنیه‬

‫‪25‬از تو میخواهم‪ ،‬بگذار بروم و سرزمین نیکو را که آن سوی اردن است‪ ،‬آن کوه زیبا و لبنان را ببینم‪.‬‬ ‫‪26‬اما خداوند به خاطر شما بر من خشمگین شد و نخواست مرا بشنود ‪.‬دیگر در این مورد با من صحبت نکن‬ ‫‪27‬به بالی پیسگاه برو و چشمانت را به طرف مغرب و شمال و جنوب و شرق بلند کن و آن را با چشمانت ببین زیرا از این اردن‬ ‫نخواهی گذشت‪.‬‬ ‫‪28‬اما یوشع را امر کنید و او را تشویق کنید و او را تقویت کنید‪ ،‬زیرا او پیشاپیش این قوم خواهد رفت و آنها را وارث زمینی خواهد کرد‬ ‫که خواهید دید‪.‬‬ ‫‪29‬پس ما در دره روبهروی بیت فائور ساکن شدیم‪.‬‬ ‫فصل ‪4‬‬ ‫‪1‬پس اکنون ای اسرائیل به فرایض و احکامی که به شما تعلیم میدهم گوش فرا دهید تا آنها را انجام دهید تا زنده بمانید و داخل شوید و‬ ‫زمینی را که یهوه خدای پدرانتان به شما میدهد تصرف کنید‪.‬‬ ‫‪2‬به کلمی که به شما امر میکنم اضافه نکنید و چیزی از آن کم نکنید تا احکام یهوه خدای خود را که به شما امر میکنم نگاه دارید‪.‬‬ ‫‪3‬چشمهای شما آنچه را که خداوند بهخاطر بعلفعور کرد‪ ،‬دیدهاند‪ ،‬زیرا خداوند‪ ،‬خدایتان‪ ،‬ایشان را از میان شما هلک کرده است‪.‬‬ ‫‪4‬اما شما که به یهوه خدای خود چسبیدید امروز هر یک از شما زنده هستید‪.‬‬ ‫‪5‬اینک‪ ،‬من فرایض و احکام را به شما تعلیم دادم‪ ،‬چنانکه یهوه خدای من به من امر فرموده است که در زمینی که برای تصرف آن‬ ‫میروید‪ ،‬چنین کنید‪.‬‬ ‫‪6‬پس نگه دارید و آنها را انجام دهید ‪.‬زیرا این حکمت و شعور شما در نظر قومهایی است که همه این فرایض را خواهند شنید و خواهند‬ ‫گفت ‪:‬بی تردید این قوم بزرگ قومی دانا و فهیم است‪.‬‬ ‫‪7‬زیرا کدام قوم بزرگی وجود دارد که خدا را به آنها نزدیک باشد‪ ،‬چنانکه یهوه خدای ما در همه چیزهایی که او را میخوانیم؟‬ ‫‪8‬و کدام قوم است که به این بزرگی احکام و احکامی به قدر عادلنه تمام این شریعت که امروز در حضور شما قرار میدهم دارد؟‬ ‫‪9‬فقط مراقب خودت باش و جان خود را با جدمت حفظ کن تا مبادا چیزهایی را که چشمانت دیده است فراموش کنی و در تمام روزهای‬ ‫زندگیت از دلت دور نشوند‪.‬‬ ‫‪10‬مخصوصا ل در روزی که در حوریب در حضور یهوه خدایت ایستادی‪ ،‬هنگامی که خداوند به من گفت ‪:‬قوم را برای من جمع کن تا‬ ‫سخنان مرا بشنوند تا یاد بگیرند که در تمام روزهایی که بر روی زمین زندگی خواهند کرد از من بترسند و فرزندان خود را تعلیم دهند‪.‬‬ ‫‪11‬و شما نزدیک آمدید و در زیر کوه ایستادید ‪.‬و کوه تا وسط آسمان با تاریکی و ابر و تاریکی غلیظ در آتش سوخت‪.‬‬ ‫‪12‬و خداوند از میان آتش با شما سخن گفت ‪.‬فقط تو صدایی شنیدی‬ ‫‪13‬و او عهد خود را که به شما دستور داد تا ده فرمان را انجام دهید‪ ،‬به شما اعلم کرد ‪.‬و آنها را بر دو تخته سنگی نوشت‪.‬‬ ‫‪14‬و خداوند در آن زمان به من امر کرد که فرایض و احکام را به شما بیاموزم تا آنها را در زمینی که برای تصرف آن میروید به جا‬ ‫آورید‪.‬‬ ‫‪15‬پس مراقب خود باشید ‪.‬زیرا در روزی که خداوند در حوریب از میان آتش با شما سخن گفت‪ ،‬هیچ ومثولی ندیدید‪.‬‬ ‫‪16‬مبادا خود را فاسد کنید و برای خود شمایل تراشیدهای مانند هر شکلی مانند مرد یا زن بسازید‪،‬‬ ‫‪17‬مثل هر حیوانی که روی زمین است‪ ،‬مثل هر مرغ بالداری که در هوا پرواز می کند‪،‬‬ ‫‪18‬مثل هر چیزی که روی زمین میخزد‪ ،‬مثل هر ماهی که در آبهای زیر زمین است‪.‬‬ ‫‪19‬و مبادا چشمانت را به سوی آسمان بلند كنی و چون خورشید و ماه و ستارگان و جمیع لشكر آسمان را ببینی‪ ،‬به پرستش آنها و خدمت‬ ‫به آنها رانده شوی كه یهوه خدایت بر همه امتها زیر تمام آسمان تقسیم كرده است‪.‬‬ ‫‪20‬ا مما خداوند شما را گرفته‪ ،‬و از کوره آهن‪ ،‬از مصر بیرون آورده‪ ،‬تا برای او قوم میراثی باشید‪ ،‬چنانکه امروز هستید‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و خداوند به خاطر شما بر من خشمگین شد و سوگند یاد کرد که از اردن عبور نکنم و به آن سرزمین نیکو که یهوه خدایت به تو میدهد‬ ‫وارد نگردم‪.‬‬ ‫‪22‬اما من باید در این سرزمین بمیرم‪ ،‬نباید از اردن عبور کنم‪ ،‬بلکه شما بروید و آن سرزمین خوب را تصرف کنید‪.‬‬ ‫‪23‬مواظب خود باشید‪ ،‬مبادا عهد یهوه خدای خود را که با شما بست‪ ،‬فراموش کنید‪ ،‬و برای خود شمایل تراشیده شده یا شبیه هر چیزی که‬ ‫یهوه خدایت شما را ممنوع کرده است‪ ،‬بسازید‪.‬‬ ‫‪24‬زیرا یهوه خدایت آتش سوزنده و خدای حسود است‪.‬‬ ‫‪25‬هنگامی که فرزندان و فرزندان زایید‪ ،‬و مدت طولنی در زمین خواهید ماند‪ ،‬و خود را فاسد خواهید کرد‪ ،‬و شمایل تراشیده شده یا شبیه‬ ‫هر چیز دیگری خواهید ساخت و در نظر یهوه خدای خود بد خواهید کرد تا خشم او را برانگیزد‪.‬‬ ‫‪26‬من امروز آسمان و زمین را علیه شما شهادت میدهم که به زودی از سرزمینی که برای تصرف آن از اردن میروید بهسرعت هلک‬ ‫خواهید شد ‪.‬روزهای خود را در آن طولنی نخواهید کرد‪ ،‬بلکه به کلی نابود خواهید شد‪.‬‬ ‫‪27‬و خداوند شما را در میان امتها پراکنده خواهد کرد و در میان امتها که خداوند شما را به آنجا خواهد برد‪ ،‬کم خواهید ماند‪.‬‬ ‫‪28‬و در آنجا خدایان را عبادت خواهید کرد‪ ،‬ساخته دست انسان‪ ،‬از چوب و سنگ‪ ،‬که نه می بینند‪ ،‬نه می شنوند‪ ،‬نه می خورند و نه بو‬ ‫می کنند‪.‬‬ ‫‪29‬اما اگر از آنجا یهوه خدای خود را بجویی‪ ،‬او را خواهی یافت‪ ،‬اگر او را با تمام دل و با تمام جان خود بجویی‪.‬‬ ‫‪30‬هنگامی که در مصیبت باشی و همه این چیزها بر تو نازل شود‪ ،‬حتی در روزهای آخر‪ ،‬اگر به یهوه خدایت روی گردانی و صدای او‬ ‫را اطاعت کنی‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫( ‪31‬زیرا یهوه خدایت خدای مهربان است )‪.‬او تو را ترک نخواهد کرد و تو را هلک نخواهد کرد و عهد پدرانت را که با آنها قسم خورده‬ ‫فراموش نخواهد کرد‪.‬‬ ‫‪32‬زیرا اکنون از روزهای گذشته‪ ،‬که پیش از تو بودهاند‪ ،‬از روزی که خدا انسان را بر روی زمین آفرید‪ ،‬بپرس و از این سوی آسمان تا‬ ‫آن سوی آسمان بپرس که آیا چیزی به این بزرگی وجود داشته است‪ ،‬یا مانند آن شنیده شده است؟‬ ‫‪33‬آیا هرگز مردم صدای خدا را شنیدهاند که از میان آتش سخن میگوید‪ ،‬چنانکه تو شنیدی‪ ،‬و زنده بمانند؟‬ ‫‪34‬یا آیا خدا خواسته است تا برود و قومی را از میان قوم دیگر‪ ،‬با وسوسهها‪ ،‬با نشانهها و شگفتیها‪ ،‬و با جنگ‪ ،‬و با دستی نیرومند‪ ،‬و با‬ ‫بازوی دراز شده‪ ،‬و با وحشتهای عظیم‪ ،‬بر اساس آنچه که یهوه خدایت برای تو در مصر در برابر چشمان تو کرد‪ ،‬بگیرد؟‬ ‫‪35‬به تو نشان داده شد تا بدانی که خداوند او خداست ‪.‬هیچ کس دیگری در کنار او نیست‬ ‫‪36‬او از آسمان تو را به شنیدن صدای خود ساخت تا تو را تعلیم دهد و بر زمین آتش عظیم خود را به تو نشان داد ‪.‬و سخنان او را از میان‬ ‫آتش شنیدی‪.‬‬ ‫‪37‬و چون پدران تو را دوست داشت‪ ،‬پس ذریت ایشان را پس از ایشان برگزید و تو را در حضور خود با قدرت عظیم خود از مصر‬ ‫بیرون آورد‪.‬‬ ‫‪38‬تا امتها را از حضور تو بزرگتر و قویتر از تو بیرون برانند تا تو را به داخل بیاورند تا زمین آنها را مانند امروز به تو به میراث‬ ‫بدهند‪.‬‬ ‫‪39‬پس امروز بدان و در دل خود بدان که یهوه او خداست در بال در آسمان و در پایین بر زمین ‪.‬دیگری نیست‪.‬‬ ‫‪40‬پس فرایض و احکام او را که امروز به تو امر میکنم نگاه داری تا برای تو و فرزندانت پس از تو نیکو شود و روزهای خود را بر‬ ‫روی زمین که یهوه خدایت به تو میدهد تا ابد طولنی کنی‪.‬‬ ‫‪41‬آنگاه موسی سه شهر را از این طرف اردن به سمت طلوع آفتاب جدا کرد‪.‬‬ ‫‪42‬تا قاتل به آنجا فرار کند و همسایه خود را بی خبر بکشد و در گذشته از او متنفر نباشد ‪.‬و اینکه با فرار به یکی از این شهرها زندگی‬ ‫کند‪:‬‬ ‫‪43‬یعنی بصر در بیابان‪ ،‬در صحرای روبنیان ‪.‬و راموت در زجلعاد از گادیان ‪.‬و جولن در باشان از مناسیان‪.‬‬ ‫‪44‬و این شریعت است که موسی در حضور بنی اسرائیل قرار داد‪:‬‬ ‫‪45‬اینها شهادتها و فرایض و احکامی است که موسی به بنی اسرائیل پس از خروج از مصر گفت‪.‬‬ ‫‪46‬در این طرف اردن‪ ،‬در وادی روبروی بیتفائور‪ ،‬در زمین سیحون‪ ،‬پادشاه اموریان‪ ،‬که در حشبون ساکن بود‪ ،‬و موسی و بنیاسرائیل‬ ‫پس از بیرون آمدن از مصر او را شکست دادند‪.‬‬ ‫‪47‬و زمین او و زمین عوج‪ ،‬پادشاه باشان‪ ،‬دو پادشاه اموریان را که در این طرف اردن به طرف طلوع خورشید بودند‪ ،‬تصرف کردند‪.‬‬ ‫‪48‬از عروئر که در کنار رود ارنون است تا کوه سیون که هرمون است‪،‬‬ ‫‪49‬و تمام دشت در این طرف اردن به طرف مشرق‪ ،‬حتی تا دریای دشت‪ ،‬زیر چشمههای پیسگاه‪.‬‬ ‫فصل ‪5‬‬ ‫‪1‬و موسی تمامی اسرائیل را فرا خواند و به ایشان گفت ‪:‬ای اسرائیل فرایض و احکامی را که امروز در گوش شما می گویم بشنو تا آنها‬ ‫را بیاموزید و آنها را نگاه دارید و انجام دهید‪.‬‬ ‫‪2‬یهوه خدای ما در حوریب با ما عهد بست‪.‬‬ ‫‪3‬خداوند این عهد را با پدران ما نبست‪ ،‬بلکه با ما‪ ،‬که همهی ما امروز در اینجا زنده هستیم‪ ،‬عهد بست‪.‬‬ ‫‪4‬خداوند با شما رو در رو در کوه از میان آتش صحبت کرد‪،‬‬ ‫( ‪5‬در آن زمان بین خداوند و شما ایستادم تا کلم خداوند را به شما اعلم کنم زیرا از آتش ترسیدید و به کوه بال نرفتید )و گفتید‪:‬‬ ‫‪6‬من یهوه خدای تو هستم که تو را از سرزمین مصر از خانه بندگی بیرون آوردم‪.‬‬ ‫‪ ۷‬غیر از من خدایان دیگری نخواهی داشت‪.‬‬ ‫‪8‬برای خود هیچ مجسمهای نسازید‪ ،‬یا مانند چیزی که در بال در آسمان است‪ ،‬یا در زمین پایین‪ ،‬یا در آبهای زیر زمین است‪.‬‬ ‫‪9‬در برابر ایشان سجده مكن و ایشان را عبادت مكن‪ ،‬زیرا من یهوه‪ ،‬خدای تو‪ ،‬خدای حسودی هستم كه گناه پدران را بر فرزندان تا نسل‬ ‫سوم و چهارم از من نفرت دارند‪.‬‬ ‫‪10‬و به هزاران نفر از کسانی که مرا دوست دارند و احکام مرا نگاه می دارند‪ ،‬رحمت می کنم‪.‬‬ ‫‪11‬نام یهوه خدایت را بیهوده نخوان‪ ،‬زیرا خداوند کسی را که نام او را بیهوده میبرد‪ ،‬بیگناه نمیداند‪.‬‬ ‫‪12‬روز سبت را چنانکه یهوه خدایت به تو امر فرموده است‪ ،‬آن را تقدیس کن‪.‬‬ ‫‪13‬شش روز کار خواهی کرد و تمام کارهایت را انجام ده‪.‬‬ ‫‪14‬اما روز هفتم سبت یهوه خدایت است ‪:‬در آن هیچ کاری انجام نده‪ ،‬نه تو‪ ،‬نه پسرت‪ ،‬نه دخترت‪ ،‬نه غلمت‪ ،‬نه کنیزت‪ ،‬و نه گاو تو‪ ،‬نه‬ ‫الغ تو‪ ،‬و نه هیچ یک از چهارپایانت و نه غریبه تو که در درونت است ‪.‬تا غلم و کنیزت نیز مانند تو آرام بگیرند‪.‬‬ ‫‪15‬و به خاطر بیاور که تو در زمین مصر غلم بودی و یهوه خدایت تو را به دستی نیرومند و بازوی دراز کرده از آنجا بیرون آورد‪ ،‬پس‬ ‫یهوه خدایت به تو دستور داد که روز سبت را نگه داری‪.‬‬ ‫‪16‬همانطور که یهوه خدایت به تو امر کرده است‪ ،‬پدر و مادرت را گرامی بدار ‪.‬تا روزهایت طولنی شود و در زمینی که یهوه خدایت به‬ ‫تو میدهد‪ ،‬نیکی کنی‪.‬‬ ‫‪17‬تو نباید بکشی‪.‬‬ ‫‪18‬و زنا مکن‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪19‬دزدی هم نکن‪.‬‬ ‫‪20‬و بر همسایه خود شهادت دروغ نده‪.‬‬ ‫‪21‬نه به زن همسایه خود میل کنی و نه به خانه همسایه‪ ،‬مزرعه‪ ،‬یا غلم او‪ ،‬یا کنیز او‪ ،‬گاو یا الغ او‪ ،‬یا هر چیزی که مال همسایه‬ ‫توست طمع نداشته باشی‪.‬‬ ‫‪22‬خداوند این سخنان را به تمامی جماعت شما در کوه از میان آتش و ابر و تاریکی غلیظ با صدای بلند گفت و دیگر اضافه نکرد ‪.‬و آنها‬ ‫را در دو تخته سنگی نوشت و به من سپرد‪.‬‬ ‫‪23‬و چنین واقع شد‪ ،‬هنگامی که صدایی را از میان تاریکی شنیدید‪( ،‬زیرا کوه در آتش سوخت‪) ،‬به من نزدیک شدید‪ ،‬حتی تمامی سران‬ ‫قبیله خود‪ ،‬و بزرگان خود‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و شما گفتید‪ ،‬اینک یهوه‪ ،‬خدای ما‪ ،‬جلل و عظمت خود را به ما نشان داده است‪ ،‬و صدای او را از میان آتش شنیدیم ‪.‬امروز دیدیم که‬ ‫خدا با انسان صحبت میکند و او زنده است‪.‬‬ ‫‪25‬پس چرا باید بمیریم؟ زیرا این آتش بزرگ ما را خواهد سوخت ‪:‬اگر صدای یهوه خدای خود را دیگر بشنویم‪ ،‬خواهیم مرد‪.‬‬ ‫‪26‬زیرا چه کسی از همه جسمانی است که صدای خدای زنده را شنیده باشد که از میان آتش سخن می گوید‪ ،‬مانند ما‪ ،‬و زنده مانده است؟‬ ‫‪27‬نزدیک برو و هر چه یهوه خدای ما میگوید بشنو ‪.‬و ما آن را خواهیم شنید و انجام خواهیم داد‪.‬‬ ‫‪28‬و خداوند صدای سخنان شما را شنید که با من صحبت کردید ‪.‬و خداوند به من گفت ‪:‬صدای سخنان این قوم را که به تو گفته اند شنیدم‪.‬‬ ‫‪29‬ای کاش چنین دلی در ایشان بود که از من می ترسیدند و جمیع اوامر مرا همیشه نگاه می داشتند تا برای ایشان و فرزندانشان تا ابد‬ ‫نیکو باشد‪.‬‬ ‫‪30‬برو به آنها بگو‪ ،‬شما را دوباره به خیمه های خود ببرید‪.‬‬ ‫‪31‬ا مما تو‪ ،‬اینجا در کنار من بایست‪ ،‬و من تمام احکام و فرایض و احکامی را که به آنها خواهی آموخت‪ ،‬با تو خواهم گفت تا آنها را در‬ ‫زمینی که به آنها میدهم برای تصاحب آن انجام دهند‪.‬‬ ‫‪32‬پس مواظب باشید همانطور که یهوه خدایتان به شما امر فرموده است انجام دهید‪.‬‬ ‫‪33‬در تمام راههایی که یهوه خدایتان به شما دستور داده است‪ ،‬بروید تا زنده بمانید و برای شما خوب باشد و روزهای خود را در زمینی‬ ‫که خواهید داشت طولنی کنید‪.‬‬ ‫فصل ‪6‬‬ ‫‪1‬و اینها احکام‪ ،‬فرایض و احکامی است که یهوه خدای شما امر فرموده است تا به شما تعلیم دهد تا در زمینی که برای تصرف آن میروید‬ ‫عمل کنید‪:‬‬ ‫‪2‬تا از یهوه خدایت بترسی و جمیع فرایض و اوامر او را که تو و پسرت و پسر پسرت به تو امر میکنم در تمام روزهای زندگیت نگاه‬ ‫داری ‪.‬و روزهایت طولنی شود‪.‬‬ ‫‪3‬پس ای اسرائیل بشنو و مراقب آن باش ‪.‬تا در زمینی که از شیر و عسل جاری است‪ ،‬نیکو باشد و چنانکه یهوه خدای پدرانت به تو وعده‬ ‫داده است‪ ،‬بسیار زیاد شوی‪.‬‬ ‫‪4‬ای اسرائیل بشنو ‪:‬یهوه خدای ما یهوه واحد است‪.‬‬ ‫‪5‬و یهوه خدایت را با تمام دل و با تمام جان و با تمام قوت محبت نما‪.‬‬ ‫‪6‬و این سخنانی که امروز به تو امر میکنم‪ ،‬در قلب تو خواهد بود‪:‬‬ ‫‪ ۷‬و آنها را با پشتکار به فرزندان خود بیاموزید‪ ،‬و وقتی در خانهتان مینشینید‪ ،‬و هنگامی که در راه راه میروید‪ ،‬و زمانی که دراز میکشید‪،‬‬ ‫و هنگامی که برخیزید‪ ،‬درباره آنها صحبت کنید‪.‬‬ ‫‪8‬و آنها را بهعنوان علمتی بر دست خود ببند‪ ،‬و مانند پیشانی بین چشمانت خواهند بود‪.‬‬ ‫‪9‬و آنها را بر تیرهای خانه خود و بر دروازه های خود بنویس‪.‬‬ ‫‪10‬و آنگاه خواهد بود که یهوه خدایت تو را به زمینی که برای پدرانت‪ ،‬ابراهیم‪ ،‬اسحاق و یعقوب سوگند خورد‪ ،‬بیاورد تا شهرهای بزرگ‬ ‫و نیکو را که تو آن را نساخته ای به تو بدهد‪.‬‬ ‫‪11‬و خانههای پر از همه چیزهای نیکو که پر نکردی‪ ،‬و چاههایی که حفر نکردی‪ ،‬تاکستانها و درختان زیتون که کاشتهای ‪.‬وقتی خوردی‬ ‫و سیر شدی‪.‬‬ ‫‪12‬پس مواظب باش که خداوند را که تو را از سرزمین مصر‪ ،‬از خانه بندگی بیرون آورد‪ ،‬فراموش نکنی‪.‬‬ ‫‪13‬از یهوه خدایت بترس و او را عبادت کن و به نام او سوگند یاد کن‪.‬‬ ‫‪14‬به دنبال خدایان دیگر‪ ،‬از خدایان قومی که در اطراف شما هستند‪ ،‬نروید‪.‬‬ ‫( ‪15‬زیرا یهوه خدایت در میان شما خدای حسود است )مبادا غضب یهوه خدایت بر تو افروخته شود و تو را از روی زمین هلک کند‪.‬‬ ‫‪16‬یهوه خدای خود را وسوسه نکنید‪ ،‬چنانکه او را در مسما وسوسه کردید‪.‬‬ ‫‪17‬اوامر یهوه خدای خود و شهادات او و فرایض او را که به شما امر فرموده است‪ ،‬با جدیت نگاه دارید‪.‬‬ ‫‪18‬و آنچه را که در نظر خداوند درست و نیک است بجا آور تا برای تو خوب باشد و تا داخل شده و زمین نیکویی را که خداوند برای‬ ‫پدرانت قسم خورده است‪ ،‬تصرف کنی‪.‬‬ ‫‪19‬تا جمیع دشمنانت را از حضور خود بیرون كنی‪ ،‬چنانكه خداوند فرموده است‪.‬‬ ‫‪20‬و چون پسرت در زمان آینده از تو بپرسد و بگوید ‪:‬منظور از شهادتها و فرایض و احکامی است که یهوه خدای ما به شما امر کرده‬ ‫است؟‬ ‫‪21‬آنگاه به پسرت بگو‪ ،‬ما غلم فرعون در مصر بودیم ‪.‬و خداوند ما را با دستی نیرومند از مصر بیرون آورد‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪ ۲۲‬و خداوند نشانهها و شگفتیهای بزرگ و دردناک را بر مصر و فرعون و بر تمامی خاندان او در برابر چشمان ما نشان داد‪.‬‬ ‫‪23‬و او ما را از آنجا بیرون آورد تا ما را به داخل بیاورد تا زمینی را که به پدران ما قسم خورده است به ما بدهد‪.‬‬ ‫‪24‬و خداوند به ما امر فرمود که همه این فرایض را انجام دهیم تا همیشه از یهوه خدای خود بترسیم و به نفع خود همیشه ما را زنده نگه‬ ‫دارد‪ ،‬چنانکه در این روز است‪.‬‬ ‫‪25‬و این عدالت ما خواهد بود‪ ،‬اگر ما مراعات کنیم که همه این احکام را در حضور یهوه خدای خود انجام دهیم‪ ،‬همانطور که او به ما امر‬ ‫کرده است‪.‬‬ ‫فصل ‪7‬‬ ‫‪1‬هنگامی که یهوه خدایت تو را به سرزمینی که برای تصرف آن میروی بیاورد و امتهای بسیاری را از حضور تو بیرون کند‪ ،‬زحتیان و‬ ‫جر وجشیان و اموریان و کنعانیان و فریزیان و حویان و یبوسیان‪ ،‬هفت قوم بزرگتر و قویتر‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪2‬و هنگامی که یهوه خدایت آنها را به حضور تو تسلیم خواهد کرد ‪.‬تو آنها را زده‪ ،‬آنها را کامل هلک خواهی کرد ‪.‬با آنها عهد نبند و به‬ ‫آنها رحم نکن‪.‬‬ ‫‪3‬با آنها ازدواج نكن ‪.‬دخترت را به پسرش نده و دخترش را به پسرت نده‪.‬‬ ‫‪4‬زیرا که پسرت را از پیروی من دور خواهند کرد تا خدایان دیگر را عبادت کنند ‪.‬پس خشم خداوند بر تو افروخته خواهد شد و تو را‬ ‫ناگهان هلک خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪5‬اما با آنها چنین رفتار کنید ‪.‬مذبحهای ایشان را ویران کنید و تمثالهای ایشان را بشکنید و نخلستانهای ایشان را قطع کنید و مجسمههای‬ ‫تراشیده ایشان را با آتش بسوزانید‪.‬‬ ‫‪6‬زیرا تو برای یهوه خدایت قومی مقدمس هستی‪ ،‬یهوه خدایت تو را برگزیده تا قومی خاص برای خود باشی‪ ،‬بالتر از تمامی مردمانی که‬ ‫بر روی زمین هستند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬خداوند محبت خود را بر شما قرار نداده و شما را انتخاب نکرده است‪ ،‬زیرا شما از همه قوم بیشتر بودید ‪.‬زیرا شما از همه مردم کمتر‬ ‫بودید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬ا مما چون خداوند شما را دوست داشت و به خاطر اینکه سوگندهایی را که برای پدرانتان قسم خورده بود وفا میکرد‪ ،‬خداوند شما را با‬ ‫دستی نیرومند بیرون آورد و شما را از خاندان غلمان‪ ،‬از دست فرعون‪ ،‬پادشاه مصر‪ ،‬نجات داد‪.‬‬ ‫‪9‬پس بدانید که یهوه خدای شما‪ ،‬او خدای امین است‪ ،‬که عهد و رحمت را با دوستداران او و حفظ احکام او تا هزار نسل حفظ میکند‪.‬‬ ‫‪10‬و به کسانی که از او متنفرند‪ ،‬تاوان می دهد تا آنها را هلک کند‪.‬‬ ‫‪11‬پس اوامر و فرایض و احکامی را که امروز به تو امر میکنم تا آنها را انجام دهی نگاه داری‪.‬‬ ‫‪12‬از این رو‪ ،‬اگر به این احکام گوش فرا دهید‪ ،‬و آنها را نگاه دارید و انجام دهید‪ ،‬خداوند‪ ،‬خدایت‪ ،‬عهد و رحمتی را که با پدران تو قسم‬ ‫خورده است‪ ،‬با تو نگاه خواهد داشت‪.‬‬ ‫‪13‬و او تو را دوست خواهد داشت و برکت خواهد داد و تو را زیاد خواهد کرد و همچنین برکت خواهد داد میوه رحم تو و میوه زمین تو‪،‬‬ ‫ذرت و شراب تو و روغن تو‪ ،‬نمو گاو و گله های گوسفندانت را در زمینی که به پدران تو قسم خورد که به تو بدهند‪.‬‬ ‫‪14‬تو بر همه مردم متبرک خواهی بود و در میان تو و چهارپایان نر و ماده نازا نخواهی بود‪.‬‬ ‫‪15‬و خداوند تمام بیماریها را از تو دور خواهد کرد و هیچ یک از بیماریهای بد مصر را که تو می دانی بر تو قرار نخواهد داد ‪.‬اما آنها را‬ ‫بر همه کسانی که از تو متنفرند خواهند گذاشت‪.‬‬ ‫‪16‬و تمام قومی را که یهوه خدایت تو را نجات خواهد داد‪ ،‬نابود خواهی کرد ‪.‬چشم تو بر آنها ترحم نخواهد کرد و خدایان آنها را نپرست ‪.‬‬ ‫زیرا این برای تو دام خواهد بود‪.‬‬ ‫‪17‬اگر در دل خود بگویی این قومها از من بیشترند ‪.‬چگونه می توانم آنها را خلع ید کنم؟‬ ‫‪18‬از آنها نترس‪ ،‬بلکه آنچه را که یهوه خدایت با فرعون و با تمام مصر کرد‪ ،‬به خوبی به خاطر بسپار‪.‬‬ ‫‪19‬وسوسههای بزرگی را که چشمانت دید‪ ،‬و نشانهها‪ ،‬و شگفتیها‪ ،‬و دست نیرومند‪ ،‬و بازوی دراز شدهای که خداوند‪ ،‬خدایت تو را به‬ ‫وسیله آنها بیرون آورد‪.‬‬ ‫‪20‬و یهوه خدایت هورنت را در میان ایشان خواهد فرستاد تا کسانی که باقی مانده اند و خود را از تو پنهان کرده اند هلک شوند‪.‬‬ ‫‪21‬از ایشان هراسان مباش‪ ،‬زیرا یهوه خدایت در میان شماست‪ ،‬خدای توانا و مهیب‪.‬‬ ‫‪22‬و یهوه خدایت آن قومها را اندک اندک از حضور تو بیرون خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪23‬اما یهوه خدایت آنها را به تو تسلیم خواهد کرد و آنها را با هلکتی عظیم هلک خواهد کرد تا هلک شوند‪.‬‬ ‫‪24‬و پادشاهان ایشان را به دست تو تسلیم خواهد کرد و نام ایشان را از زیر آسمان نابود خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪25‬تمثالهای تراشیده شده خدایان ایشان را با آتش بسوزانید و نقره یا طلیی را که بر آنها است نخواهید و آن را نزد خود نگیرید که در آن‬ ‫به دام بیفتید زیرا این برای یهوه خدایت مکروه است‪.‬‬ ‫‪26‬و مكروه را به خانه خود وارد نكن‪ ،‬مبادا مانند آن ملعون شوی ‪.‬زیرا این امری نفرین شده است‪.‬‬ ‫فصل ‪8‬‬ ‫‪1‬تمام احکامی را که امروز به شما امر میکنم رعایت کنید تا زنده بمانید و زیاد شوید و داخل شوید و زمینی را که خداوند برای پدرانتان‬ ‫قسم خورده است تصرف کنید‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪2‬و تمام راهی را که یهوه خدایت تو را در این چهل سال در بیابان رهبری کرد‪ ،‬به خاطر بیاور تا تو را متواضع سازد‪ ،‬و تو را آزمایش‬ ‫کند‪ ،‬تا بدانی که چه در دلت بود‪ ،‬که آیا اوامر او را نگاه میداری یا نه‪.‬‬ ‫‪3‬و او تو را متواضع ساخت و به تو گرسنگی داد و تو را با مانا تغذیه کرد که تو نمیدانستی و پدرانت نمیدانستند ‪.‬تا به تو بفهماند که انسان‬ ‫فقط به نان زنده نمیماند‪ ،‬بلکه با هر کلمی که از دهان خداوند بیرون میآید‪ ،‬انسان زنده میماند‪.‬‬ ‫‪4‬در این چهل سال لباس تو بر تو کهنه نشد و پای تو ورم نکرد‪.‬‬ ‫‪5‬در دل خود نیز ملحظه کن که همانطور که انسان پسر خود را تنبیه می کند‪ ،‬خداوند خدایت تو را نیز تنبیه می کند‪.‬‬ ‫‪6‬پس اوامر یهوه خدایت را نگاه دار و در راههای او گام برداری و از او بترسی‪.‬‬ ‫‪7‬زیرا یهوه خدایت تو را به زمینی نیکو‪ ،‬زمینی از نهرهای آب و چشمهها و اعماق که از درهها و تپهها سرچشمه میگیرد‪ ،‬میآورد‪.‬‬ ‫‪8‬زمین گندم و جو و انگور و درختان انجیر و انار ‪.‬سرزمین روغن زیتون و عسل‪.‬‬ ‫‪9‬زمینی که در آن نان را بدون کمبود بخوری‪ ،‬چیزی در آن کم نخواهی داشت ‪.‬سرزمینی که سنگ هایش آهن است و از تپه هایش برنج‬ ‫می توانی حفر کنی‪.‬‬ ‫‪10‬وقتی خوردی و سیر شدی‪ ،‬آنگاه یهوه خدایت را به خاطر زمین نیکویی که به تو داده است‪ ،‬برکت خواهی داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬مواظب باش که یهوه خدای خود را فراموش مکن‪ ،‬زیرا اوامر و احکام و فرایض او را که امروز به تو امر میکنم نگاه نداری‪.‬‬ ‫‪12‬مبادا چون خوردی و سیر شدی و خانههای نیکو ساختی و در آن ساکن شدی‪.‬‬ ‫‪13‬و چون گلهها و گلههایت زیاد شود و نقره و طلی تو زیاد شود و هر چه داری زیاد شود‪.‬‬ ‫‪14‬آنگاه دلت بلند شود و یهوه خدایت را که تو را از سرزمین مصر از خانه بندگی بیرون آورد‪ ،‬فراموش کنی‪.‬‬ ‫‪15‬که تو را در آن بیابان بزرگ و وحشتناک که در آن مارهای آتشین و عقربها و خشکسالی بودند‪ ،‬که در آن آب نبود‪ ،‬هدایت کرد ‪.‬که تو‬ ‫را از سنگ سنگ چخماق آب بیرون آورد‪.‬‬ ‫‪16‬که تو را در بیابان با مانا که پدرانت نمیدانستند تغذیه کرد تا تو را فروتن کند و تو را آزمایش کند تا در آخرت به تو نیکی کند‪.‬‬ ‫‪17‬و تو در دل خود می گویی‪ ،‬قدرت و قدرت دست من این ثروت را به من داده است‪.‬‬ ‫‪18‬اما یهوه خدای خود را به یاد آور زیرا که او به تو قدرت میدهد تا مال به دست آوری تا عهد خود را که با پدرانت قسم خورده است‬ ‫مانند امروز ثابت کند‪.‬‬ ‫‪19‬و اگر یو هه ووه خدای خود را فراموش كنی و به دنبال خدایان دیگر بروی و آنها را عبادت كنی و آنها را بپرستی‪ ،‬امروز بر ضد تو‬ ‫شهادت میدهم كه قطعا ل هلك خواهی شد‪.‬‬ ‫‪20‬مانند امتهایی که خداوند در حضور شما هلک میکند‪ ،‬شما نیز هلک خواهید شد ‪.‬زیرا نمی خواهید از صدای یهوه خدای خود اطاعت‬ ‫کنید‪.‬‬ ‫فصل ‪9‬‬ ‫‪1‬ای اسرائیل بشنو‪ ،‬تو امروز از اردن می گذری تا به تصرف امت های بزرگتر و قدرتمندتر از خودت درآی‪ ،‬شهرهای بزرگ و‬ ‫حصارکشیده تا آسمان‪،‬‬ ‫‪2‬قومی بزرگ و بلند‪ ،‬فرزندان آناکیمها که میشناسی و شنیدهای که میگویند چه کسی میتواند در برابر بنی عنک بایستد‪.‬‬ ‫‪3‬پس امروز درک کن که یهوه خدایت کسی است که پیش روی تو میرود ‪.‬آنها را مانند آتش سوزنده نابود خواهد کرد و آنها را در برابر تو‬ ‫فرود خواهد آورد‪.‬‬ ‫‪4‬پس از آن که یهوه خدایت آنها را از حضور تو بیرون کرد‪ ،‬در دل خود سخن مکن‪ ،‬و بگو« ‪:‬خداوند مرا به خاطر عدالت من به تصرف‬ ‫این سرزمین درآورده است‪ ،‬اما به دلیل شرارت این امتها‪ ،‬خداوند آنها را از حضور تو بیرون میسازد‪.‬‬ ‫‪5‬نه بهخاطر عدالت و راستی دلت برای تصرف زمین ایشان میروی‪ ،‬بلکه بهخاطر شرارت این قومها‪ ،‬یهوه خدایت ایشان را از حضور‬ ‫تو بیرون میسازد‪ ،‬و تا کلمی را که خداوند به پدران تو‪ ،‬ابراهیم‪ ،‬اسحاق‪ ،‬و یعقوب قسم خورده است‪ ،‬به جا آورد‪.‬‬ ‫‪6‬پس بدان که یهوه خدایت این زمین نیکو را به خاطر عدالت تو به تو نمی دهد تا آن را تملک کنی ‪.‬زیرا شما مردمی سرسخت هستید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬به خاطر بیاور و فراموش مکن که چگونه خداوند‪ ،‬خدای خود را در بیابان به خشم آوردی‪ ،‬از روزی که از زمین مصر بیرون آمدی تا‬ ‫به این مکان آمدی‪ ،‬بر خداوند سرکشی کردی‪.‬‬ ‫‪8‬و در حوریب خشم خداوند را برانگیختید‪ ،‬به طوری که خداوند بر شما خشمگین شد تا شما را هلک کند‪.‬‬ ‫‪9‬چون به كوه رفتم تا جدولهای سنگی را دریافت كنم‪ ،‬یعنی میزهای عهدی را كه خداوند با شما بسته بود‪ ،‬چهل روز و چهل شب در كوه‬ ‫ماندم‪ ،‬نه نان خوردم و نه آب آشامیدم‪.‬‬ ‫‪10‬و خداوند دو تخته سنگی را که با انگشت خدا نوشته شده بود به من داد ‪.‬و بر آنها نوشته شده بود برحسب تمامی کلماتی که خداوند در‬ ‫کوه در میان آتش در روز مجلس با شما گفت‪.‬‬ ‫‪11‬و واقع شد که در پایان چهل روز و چهل شب‪ ،‬خداوند دو میز سنگی‪ ،‬یعنی میزهای عهد را به من داد‪.‬‬ ‫‪12‬و خداوند به من گفت‪ ،‬برخیز‪ ،‬زود از اینجا پایین بیای ‪.‬زیرا قوم تو که از مصر بیرون آورده ای خود را فاسد کرده اند ‪.‬آنها به سرعت‬ ‫از راهی که به آنها دستور دادم منحرف می شوند ‪.‬آنها را به صورت مذاب ساخته اند‪.‬‬ ‫‪13‬و خداوند به من گفت‪ ،‬گفت‪ ،‬من این قوم را دیدهام‪ ،‬و اینک قومی سرسخت است‪.‬‬ ‫‪14‬مرا رها کن تا ایشان را هلک کنم و نام ایشان را از زیر آسمان محو نمایم و از تو قومی نیرومندتر و بزرگتر از ایشان خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪15‬پس برگشتم و از کوه پایین آمدم و کوه در آتش سوخت و دو میز عهد در دو دست من بود‪.‬‬ ‫‪16‬و نگریستم و اینک شما به یهوه خدای خود گناه کرده بودید و از شما گوساله مذاب ساخته بودید‪.‬‬ ‫‪17‬و من دو میز را گرفتم و از دو دست خود انداختم و در مقابل چشمان شما شکستم‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪18‬و من مانند اول چهل روز و چهل شب در حضور خداوند به زمین افتادم و به سبب تمامی گناهانی که در نظر خداوند مرتکب بدی‬ ‫کردید‪ ،‬نان نخوردم و آب ننوشیدم‪.‬‬ ‫‪19‬زیرا از خشم و ناخشنودی شدیدی که خداوند بر شما غضب کرده بود تا شما را هلک کند می ترسیدم ‪.‬اما خداوند در آن زمان نیز به‬ ‫من گوش فرا داد‪.‬‬ ‫‪20‬و خداوند بر هارون بسیار خشمگین شد که او را هلک کرد و من در همان زمان برای هارون نیز دعا کردم‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و گناه شما را‪ ،‬گوسالهای که ساخته بودید‪ ،‬گرفتم‪ ،‬و آن را با آتش سوزاندم‪ ،‬و آن را کوبیدم‪ ،‬و آن را خرد کردم‪ ،‬حتی تا اندازهای که به‬ ‫کوچکی خاک شد‪ ،‬و غبار آن را به جویباری که از کوه پایین آمد‪ ،‬ریختم‪.‬‬ ‫‪22‬و در تابره و در ماسه و در کبروتهاتاوه خشم خداوند را برانگیختید‪.‬‬ ‫‪23‬به همین ترتیب وقتی خداوند شما را از قادشبرنیا فرستاد و گفت« ‪:‬بروید و زمینی را که به شما دادهام تصرف کنید ‪.‬پس از فرمان یهوه‬ ‫خدای خود سرکشی کردید و به او ایمان نیاوردید و به صدای او گوش نکردید‪.‬‬ ‫‪24‬از روزی که من شما را شناختم‪ ،‬از خداوند سرکشی کردید‪.‬‬ ‫‪25‬پس چهل روز و چهل شب به حضور خداوند افتادم‪ ،‬چنانکه در ابتدا افتادم ‪.‬زیرا خداوند گفته بود که شما را نابود خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪26‬پس به درگاه خداوند دعا کردم و گفتم ‪:‬ای خداوند‪ ،‬قوم و میراث خود را که با عظمت خود که با دستی نیرومند از مصر بیرون‬ ‫آوردهای فدیه دادهای‪ ،‬هلک مکن‪.‬‬ ‫‪27‬بندگانت ابراهیم و اسحاق و یعقوب را به یاد بیاور ‪.‬نه به لجاجت این قوم‪ ،‬نه به شرارت و نه به گناهشان نگاه نکن‪.‬‬ ‫‪28‬مبادا سرزمینی که ما را از آنجا بیرون آوردی بگوید‪ ،‬زیرا خداوند قادر نبود آنها را به سرزمینی که به آنها وعده داده بود بیاورد‪ ،‬و‬ ‫چون از آنها نفرت داشت‪ ،‬آنها را بیرون آورد تا آنها را در بیابان بکشد‪.‬‬ ‫‪29‬ا مما آنها قوم و میراث تو هستند که به قدرت عظیم خود و با بازوی دراز خود بیرون آوردی‪.‬‬ ‫فصل ‪10‬‬ ‫‪1‬در آن زمان خداوند به من گفت‪ ،‬دو تخته سنگی مانند اولی برای خود بتراش و نزد من به کوه بیا و برای تو تابوت چوبی بساز‪.‬‬ ‫‪2‬و كلماتي را كه در اولین میزها بود كه شكستي روي میزها خواهم نوشت و آنها را در تابوت قرار خواهي داد‪.‬‬ ‫‪3‬و تابوتي از چوب شیطیم ساختم و دو میز سنگي مانند اولي تراشیدم و به كوه رفتم و دو میز را در دست داشتم‪.‬‬ ‫‪4‬و بر طبق نوشته اول‪ ،‬ده فرمان را که خداوند در کوه در میان آتش در روز جماعت به شما گفت‪ ،‬بر میزها نوشت و خداوند آنها را به‬ ‫من داد‪.‬‬ ‫‪5‬و من برگشتم و از کوه پایین آمدم و میزها را در صندوقی که ساخته بودم گذاشتم ‪.‬و همانطور که خداوند به من امر کرده است‪ ،‬آنجا‬ ‫خواهند بود‪.‬‬ ‫‪6‬و بنیاسرائیل از بیروث بنی یاکان به موصره رفتند ‪.‬و پسرش الزار به جای او در دفتر کاهن خدمت می کرد‪.‬‬ ‫‪7‬از آنجا به گودگودا رفتند ‪.‬و از گودگودا تا یوتبث‪ ،‬سرزمینی پر از رودخانه‪.‬‬ ‫‪8‬در آن زمان خداوند قبیله لوی را جدا کرد تا تابوت عهد خداوند را حمل کنند و در حضور خداوند بایستند تا او را خدمت کنند و به نام او‬ ‫برکت دهند تا امروز‪.‬‬ ‫‪9‬بنابراین لوی با برادران خود هیچ سهم و ارثی ندارد ‪.‬خداوند میراث اوست‪ ،‬چنانکه یهوه خدایت به او وعده داده است‪.‬‬ ‫‪10‬و مطابق بار اول‪ ،‬چهل روز و چهل شب در کوه ماندم ‪.‬و خداوند در آن زمان نیز به من گوش داد و خداوند تو را هلک نکرد‪.‬‬ ‫‪11‬و خداوند به من گفت‪ ،‬برخیز‪ ،‬سفر خود را در حضور مردم‪ ،‬تا آنها می توانند وارد شده و زمینی را که به پدرانشان قسم خوردم که به‬ ‫آنها بدهم‪ ،‬تصرف کنند‪.‬‬ ‫‪12‬و اکنون ای اسرائیل‪ ،‬یهوه خدایت از تو چه می خواهد جز اینکه از یهوه خدایت بترسی و در تمام راههای او گام برداری و او را‬ ‫دوست بداری و یهوه خدایت را با تمام دل و با تمام جان عبادت کنی‪.‬‬ ‫‪13‬تا اوامر خداوند و فرایض او را که امروز به تو امر میکنم برای خیر تو نگاه کنی؟‬ ‫‪14‬اینک‪ ،‬آسمان و آسمان آسمانها از آن خداوند خدای توست‪ ،‬زمین نیز با هر چه در آن است‪.‬‬ ‫‪15‬فقط خداوند از پدران تو لذت برد که آنها را دوست بدارد‪ ،‬و ذریت ایشان را بعد از ایشان‪ ،‬یعنی تو را بر همه مردم برگزید‪ ،‬چنانکه‬ ‫امروز است‪.‬‬ ‫‪16‬پس پوست ختنه گاه دل خود را ختنه کنید و دیگر سفت نشوید‪.‬‬ ‫‪17‬زیرا یهوه‪ ،‬خدای شما‪ ،‬خدای خدایان‪ ،‬و خداوند اربابان‪ ،‬خدای بزرگ‪ ،‬توانا و مهیب است که به اشخاص توجه نمیکند و پاداش‬ ‫نمیگیرد‪.‬‬ ‫‪18‬او داوری یتیم و بیوه را اجرا میکند و غریب را دوست دارد و به او غذا و لباس میدهد‪.‬‬ ‫‪19‬پس غریب را دوست بدارید زیرا که در زمین مصر غریب بودید‪.‬‬ ‫‪20‬از یهوه خدایت بترس ‪.‬او را خدمت کن و به او بچسب و به نام او سوگند یاد کن‪.‬‬ ‫‪21‬اوست ستایش تو و او خدای توست که این کارهای بزرگ و وحشتناک را که چشمان تو دیده است برای تو انجام داده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬پدرانت با شصت و ده نفر به مصر فرود آمدند ‪.‬و اکنون یهوه‪ ،‬خدایت‪ ،‬تو را مانند ستارگان آسمان بسیار ساخته است‪.‬‬ ‫فصل ‪11‬‬ ‫‪1‬پس یهوه خدای خود را دوست بدار‪ ،‬و دستورات و فرایض او و احکام و اوامر او را همیشه نگاه داری‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪ ۲‬و امروز بدانید زیرا من با فرزندان شما که نمیدانند و عذاب یهوه خدای شما و عظمت و دست نیرومند و بازوی دراز او را ندیدهاند‪،‬‬ ‫سخن نمیگویم‪.‬‬ ‫‪3‬و معجزات او و اعمال او که در میان مصر برای فرعون پادشاه مصر و به تمام سرزمین او انجام داد‪.‬‬ ‫‪4‬و آنچه او با لشکر مصر‪ ،‬با اسبها و ارابههای ایشان کرد ‪.‬چگونه آب دریای سرخ را در تعقیب شما بر آنها جاری ساخت و چگونه‬ ‫خداوند آنها را تا به امروز هلک کرده است‪.‬‬ ‫‪5‬و آنچه او در بیابان با شما کرد‪ ،‬تا اینکه به این مکان آمدید‪.‬‬ ‫‪6‬و آنچه او با داتان و اوبیرام‪ ،‬پسران الیاب‪ ،‬پسر رئوبین کرد‪ ،‬چگونه کرد که چگونه زمین دهان خود را گشود و ایشان و خاندان ایشان و‬ ‫خیمههای ایشان و تمامی اموالی را که در اختیار ایشان بود در میان تمامی اسرائیل بلعید‪.‬‬ ‫‪7‬اما چشمان شما همه اعمال بزرگ خداوند را که او انجام داد دیده است‪.‬‬ ‫‪8‬پس تمام اوامری را که امروز به شما امر میکنم نگاه دارید تا قوی شوید و داخل شوید و زمینی را که برای تصرف آن میروید تصرف‬ ‫کنید‪.‬‬ ‫‪9‬و تا روزهای خود را در زمینی که خداوند به پدران شما قسم خورده است که به آنها و فرزندان ایشان بدهد‪ ،‬طولنی کنید‪ ،‬زمینی که شیر‬ ‫و عسل جاری است‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا زمینی که برای تصاحب آن وارد میشوی‪ ،‬مانند سرزمین مصر نیست که از آنجا بیرون آمدی و بذر خود را در آنجا کاشت و با‬ ‫پای خود آبیاری کردی‪ ،‬مانند باغی از گیاهان‪.‬‬ ‫‪11‬ا مما زمینی که برای تصاحب آن میروید‪ ،‬سرزمین تپهها و درهها است و از آب باران آسمان مینوشد‪.‬‬ ‫‪12‬زمینی که یهوه خدایت از آن مراقبت می کند ‪:‬چشمان یهوه خدایت همیشه بر آن است‪ ،‬از اول سال تا آخر سال‪.‬‬ ‫‪13‬و این واقع خواهد شد که اگر به احکام من که امروز به شما امر میکنم با جدیت گوش فرا دهید‪ ،‬یهوه خدای خود را دوست داشته باشید‬ ‫و او را با تمام دل و با تمام جان خود خدمت کنید‪.‬‬ ‫‪14‬تا باران زمینت را در موسمش به تو بدهم‪ ،‬باران اول و باران آخر را‪ ،‬تا در ذرت و شراب و روغنت جمع کنی‪.‬‬ ‫‪15‬و در مزرعههایت علف برای احشام میفرستم تا بخوری و سیر شوی‪.‬‬ ‫‪16‬مواظب خود باشید تا دل شما فریب نخورد و روی بگردانید و خدایان دیگر را بپرستید و آنها را بپرستید‪.‬‬ ‫‪17‬و آنگاه خشم خداوند بر شما افروخته شود و آسمان را ببندد تا باران نبارد و زمین میوه خود را ندهد ‪.‬و مبادا به سرعت از زمین‬ ‫نیکویی که خداوند به شما می دهد هلک شوید‪.‬‬ ‫‪18‬پس این سخنان مرا در دل و جان خود بسپارید و آنها را بهعنوان نشانهای بر دست خود ببندید‪ ،‬تا مانند پیشانی بین چشمان شما باشند‪.‬‬ ‫‪19‬و فرزندان خود را به آنها بیاموزید‪ ،‬وقتی در خانهتان مینشینید‪ ،‬و وقتی در راه میروید‪ ،‬وقتی دراز میکشید و برمیخیزید‪ ،‬از آنها‬ ‫صحبت کنید‪.‬‬ ‫‪20‬و آنها را بر تیرهای خانهات و بر دروازههایت بنویس‪.‬‬ ‫‪21‬تا روزهای شما و روزهای فرزندان شما در زمینی که خداوند به پدران شما قسم خورده است که به آنها بدهد‪ ،‬مثل روزهای آسمان بر‬ ‫زمین زیاد شود‪.‬‬ ‫‪22‬زیرا اگر تمام این احکامی را که به شما امر میکنم به دقت نگاه دارید‪ ،‬آنها را به جا آورید‪ ،‬یهوه خدای خود را دوست بدارید‪ ،‬در تمام‬ ‫راههای او گام بردارید و به او بچسبید‪.‬‬ ‫‪23‬آنگاه خداوند همه این امتها را از حضور شما بیرون خواهد کرد و شما قومهای بزرگتر و قدرتمندتر از خودتان را خواهید داشت‪.‬‬ ‫‪24‬هر جایی که کف پاهای شما در آن قدم بگذارد‪ ،‬مال شما خواهد بود ‪:‬از بیابان و لبنان‪ ،‬از نهر‪ ،‬نهر فرات‪ ،‬و تا لبه دریا‪ ،‬ساحل شما‬ ‫خواهد بود‪.‬‬ ‫‪25‬هیچکس نمیتواند در برابر شما بایستد‪ ،‬زیرا که یهوه خدای شما ترس و وحشت شما را بر تمامی زمینی که در آن قدم خواهید گذاشت‪،‬‬ ‫چنانکه به شما گفته است‪ ،‬خواهد افکند‪.‬‬ ‫‪26‬اینک من امروز برکت و لعنت را پیش روی شما قرار می دهم‪.‬‬ ‫‪27‬اگر احکام یهوه خدای خود را که امروز به شما امر میکنم‪ ،‬اطاعت کنید‪ ،‬برکت است‪.‬‬ ‫‪28‬و لعنت اگر اوامر یهوه خدای خود را اطاعت نکنید و از راهی که امروز به شما فرمان میدهم منحرف شوید و به دنبال خدایان دیگری‬ ‫بروید که نمیشناسید‪.‬‬ ‫‪29‬و این واقع خواهد شد که وقتی یهوه خدایت تو را به زمینی که برای تصرف آن میروی وارد کند‪ ،‬برکت را بر کوه جریزیم و لعنت را‬ ‫بر کوه اعبال قرار خواهی داد‪.‬‬ ‫‪30‬آیا آنها در آن سوی اردن‪ ،‬در راه غروب خورشید‪ ،‬در زمین کنعانیان که در لشکرگاه مقابل جلجال‪ ،‬کنار دشت موره ساکن هستند‪،‬‬ ‫نیستند؟‬ ‫‪31‬زیرا از اردن عبور خواهید کرد تا وارد زمینی شوید که یهوه خدایتان به شما میدهد‪ ،‬و آن را تصرف کرده و در آن ساکن خواهید شد‪.‬‬ ‫‪32‬و مراعات کنید تا تمام فرایض و احکامی را که امروز در حضور شما قرار دادهام‪ ،‬انجام دهید‪.‬‬ ‫فصل ‪12‬‬ ‫‪1‬اینها فرایض و احکامی است که در زمینی که یهوه خدای پدرانتان به شما میدهد تا در تمام روزهایی که بر روی زمین زندگی میکنید‪،‬‬ ‫انجام دهید‪.‬‬ ‫‪2‬تمامی مکانهایی را که امتهایی که در آنها خواهید داشت‪ ،‬خدایان خود را خدمت میکردند‪ ،‬بر کوههای بلند‪ ،‬و بر تپهها‪ ،‬و زیر هر درخت‬ ‫سبز‪ ،‬کاملل نابود خواهید کرد‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪3‬و مذبحهای ایشان را واژگون کرده‪ ،‬ستونهای ایشان را بشکنید و نخلستانهای ایشان را به آتش بسوزانید ‪.‬و تمثالهای تراشیده شده خدایان‬ ‫آنها را تراشیده‪ ،‬نام آنها را از آن مکان نابود خواهید کرد‪.‬‬ ‫‪4‬با یهوه خدای خود چنین نکنید‪.‬‬ ‫‪5‬اما به مکانی که یهوه خدای شما از میان تمامی اقوام شما بر خواهد گزیند تا نام خود را در آنجا بگذارند‪ ،‬به مسکن او بجویید و به آنجا‬ ‫خواهید آمد‪.‬‬ ‫‪6‬و قربانیهای سوختنیتان و قربانیها و دهکهایتان و هدایای دستیتان و نذوراتتان و هدایای اختیاریتان و اولیمههای گلهها و گلههایتان را در‬ ‫آنجا بیاورید‪.‬‬ ‫‪7‬و در آنجا به حضور یهوه خدای خود بخورید‪ ،‬و شما و خانوادههایتان از هر چه دست خود را بر آن میگذارید‪ ،‬شادی خواهید کرد‪ ،‬زیرا‬ ‫یهوه خدایتان شما را برکت داده است‪.‬‬ ‫‪8‬پس از تمام کارهایی که امروز اینجا انجام میدهیم‪ ،‬هر کس هر چه در نظر خود درست است‪ ،‬انجام ندهید‪.‬‬ ‫‪9‬زیرا هنوز به بقیه و به میراثی که یهوه خدای شما به شما میدهد نیامدهاید‪.‬‬ ‫‪10‬اما هنگامی که از اردن عبور کنید و در زمینی که یهوه خدایتان به شما می دهد تا وارث آن شوید ساکن شوید‪ ،‬و هنگامی که شما را از‬ ‫جمیع دشمنانتان در اطراف آسایش دهد تا در امنیت ساکن شوید‪.‬‬ ‫‪11‬آنگاه مکانی خواهد بود که یهوه خدایت انتخاب خواهد کرد تا نام خود را در آنجا ساکن سازد ‪.‬هر آنچه به شما امر می کنم به آنجا‬ ‫خواهید آورد ‪.‬قربانیهای سوختنیتان و قربانیهایتان‪ ،‬دهکهایتان‪ ،‬و قربانیهای بالی دستتان‪ ،‬و تمام نذرهای برگزیدهتان که برای خداوند نذر‬ ‫میکنید‪.‬‬ ‫‪12‬و شما و پسران و دختران خود و غلمان و كنیزان و لوی كه در دروازههای شماست‪ ،‬در حضور یهوه خدای خود شادی كنید ‪.‬زیرا‬ ‫او با شما هیچ سهم و ارثی ندارد‪.‬‬ ‫‪13‬مواظب خود باش که قربانیهای سوختنی خود را در هر جایی که میبینی تقدیم نکن‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬ا مما در مکانی که خداوند در یکی از سبط تو انتخاب خواهد کرد‪ ،‬قربانیهای سوختنی خود را در آنجا بگذران و هر آنچه را که به تو امر‬ ‫میکنم در آنجا بجا آور‪.‬‬ ‫‪15‬با وجود این‪ ،‬میتوانی در تمامی دروازههای خود‪ ،‬هر آنچه را که روحت میل میکند‪ ،‬بر حسب برکتی که یهوه خدایت به تو داده است‪،‬‬ ‫بکشی و بخوری‪.‬‬ ‫‪16‬فقط خون را نخورید ‪.‬آن را مانند آب بر روی زمین خواهید ریخت‪.‬‬ ‫‪17‬در دروازهات‪ ،‬دهده ذرت‪ ،‬شراب‪ ،‬روغن‪ ،‬یا اولیمههای گله یا گلهات‪ ،‬و نذری که میبندی‪ ،‬و قربانیهای اختیاریات‪ ،‬یا قربانی دستت را‬ ‫نباید بخوری‪.‬‬ ‫‪18‬اما آنها را در حضور یهوه خدایت در مکانی که یهوه خدایت انتخاب میکند بخور‪ ،‬تو و پسرت و دخترت و غلمت و کنیزت و لوی که‬ ‫در دروازههایت است‪ ،‬و در حضور یهوه خدایت از هر چه به دستت میدهی شادی خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪19‬مواظب خود باش که تا زمانی که بر روی زمین زندگی میکنی‪ ،‬لوی را ترک نکن‪.‬‬ ‫‪20‬هنگامی که یهوه خدایت مرز تو را چنانکه به تو وعده داده است بزرگ کند و تو بگوئی گوشت خواهم خورد زیرا جان تو مشتاق‬ ‫خوردن گوشت است ‪.‬هر چه روحت بخواهد می توانی گوشت بخوری‪.‬‬ ‫‪۲۱‬اگر مکانی را که یهوه خدایت برای گذاشتن نام خود در آنجا برگزیده از تو بسیار دور باشد‪ ،‬از گله و گله خود را که خداوند به تو داده‬ ‫است‪ ،‬چنانکه به تو امر کردهام‪ ،‬بکش‪ ،‬و هر چه دلت میخواهد در دروازههای خود بخور‪.‬‬ ‫‪22‬و همانطور که گاوزبان و گوزن خورده میشود‪ ،‬آنها را بخورید‪.‬‬ ‫‪23‬فقط مطمئن باشید که خون را نخورید‪ ،‬زیرا خون حیات است ‪.‬و نمی توانی زندگی را با گوشت بخوری‪.‬‬ ‫‪24‬آن را نخورید ‪.‬آن را مانند آب بر روی زمین بریز‪.‬‬ ‫‪25‬آن را نخورید ‪.‬برای تو و فرزندانت بعد از تو خوب باشد‪ ،‬وقتی آنچه را که در نظر خداوند درست است انجام دهی‪.‬‬ ‫‪26‬فقط چیزهای مقدس خود را که داری و نذرهایت را بگیر و به مکانی که خداوند انتخاب خواهد کرد برو‪.‬‬ ‫‪27‬و قربانیهای سوختنی خود را‪ ،‬گوشت و خون‪ ،‬بر مذبح یهوه خدایت بگذران‪ ،‬و خون قربانیهایت بر مذبح یهوه خدایت ریخته شود و‬ ‫گوشت را بخوری‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬تمام این سخنانی را که به تو امر میکنم نگاه کن و بشنو تا برای تو و فرزندانت پس از تو تا ابد نیکو باشد‪ ،‬زیرا آنچه را که در نظر‬ ‫یهوه خدایت نیک و درست است انجام میدهی‪.‬‬ ‫‪29‬هنگامی که یهوه‪ ،‬خدایت‪ ،‬امتها را از حضور تو که تو برای تصاحب آنها میروی منقطع میسازد و جانشین آنها میشوی و در زمین‬ ‫ایشان ساکن میشوی‪.‬‬ ‫‪30‬مواظب خود باش که با پیروی از آنها به دام نیفتی‪ ،‬پس از آن که از حضور تو هلک شوند ‪.‬و از خدایانشان نپرس و نگو این قوم‬ ‫چگونه خدایان خود را خدمت کردند؟ حتی همینطور من هم همین کار را خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪31‬با یهوه خدای خود چنین مکن‪ ،‬زیرا هر زشتی که خداوند از آن نفرت دارد با خدایان خود کرده اند ‪.‬زیرا حتی پسران و دختران خود را‬ ‫برای خدایان خود در آتش سوزانده اند‪.‬‬ ‫‪32‬هر چه به شما امر میکنم‪ ،‬آن را انجام دهید‪.‬‬ ‫فصل ‪13‬‬ ‫‪1‬اگر در میان شما نبی یا خواب بیننده ای برخاسته و به شما نشانه یا شگفتی دهد‪،‬‬


‫تثنیه‬

‫‪2‬و علمت یا شگفتی رخ داد که در آن او به تو گفت‪ ،‬گفت ‪:‬اجازه دهید به دنبال خدایان دیگری که شما نمیشناسید برویم و آنها را خدمت‬ ‫کنیم‪.‬‬ ‫‪3‬به سخنان آن نبی یا خواب بیننده گوش نده‪ ،‬زیرا یهوه خدایت تو را آزمایش می کند تا بدانی که آیا یهوه خدای خود را با تمام دل و با تمام‬ ‫جان خود دوست می داری‪.‬‬ ‫‪4‬پس از یهوه خدای خود گام بردارید و از او بترسید و احکام او را نگاه دارید و صدای او را اطاعت کنید و او را عبادت کنید و به او‬ ‫بچسبید‪.‬‬ ‫‪5‬و آن نبی یا رویا بیننده کشته خواهد شد ‪.‬زیرا او گفته است که تو را از یهوه خدایت که تو را از زمین مصر بیرون آورد و از خانه بندگی‬ ‫نجات داد‪ ،‬برگرداند تا تو را از راهی که یهوه خدایت به تو دستور داده بود‪ ،‬بیرون کند ‪.‬پس بدی را از میان خود دور کن‪.‬‬ ‫‪6‬اگر برادرت‪ ،‬پسر مادرت‪ ،‬یا پسرت‪ ،‬یا دخترت‪ ،‬یا زن بغلت‪ ،‬یا دوستت‪ ،‬که مثل جان توست‪ ،‬تو را در نهان فریب دهد و بگوید که‬ ‫برویم و خدایان دیگری را که نه تو و نه پدرانت نمیشناسی‪ ،‬خدمت کنیم‪.‬‬ ‫‪7‬یعنی از خدایان مردمی که در اطراف تو هستند‪ ،‬نزدیک تو یا دور از تو‪ ،‬از یک سر زمین تا آن سوی زمین‪.‬‬ ‫‪8‬به او رضایت نخواهی داد و به او گوش نده ‪.‬نه چشمت به او ترحم خواهد کرد‪ ،‬نه از او دریغ می کنی و نه او را پنهان می کنی‪.‬‬ ‫‪9‬اما تو حتما ل او را بکش ‪.‬دست تو ابتدا بر او خواهد بود تا او را به قتل برساند و سپس دست تمام قوم‪.‬‬ ‫‪10‬و او را با سنگ سنگسار کن تا بمیرد ‪.‬زیرا او خواسته است که تو را از یهوه خدایت که تو را از سرزمین مصر‪ ،‬از خانه بندگی بیرون‬ ‫آورد‪ ،‬دور کند‪.‬‬ ‫‪11‬و تمامی اسرائیل خواهند شنید و خواهند ترسید و دیگر چنین شرارتی در میان شما انجام نخواهند داد‪.‬‬ ‫‪12‬اگر در یکی از شهرهای خود بشنوی که یهوه خدایت به تو داده تا در آنجا ساکن شوی‪ ،‬بگو‪:‬‬ ‫‪13‬برخی از مردان‪ ،‬بنی بلیال‪ ،‬از میان شما بیرون آمده‪ ،‬ساکنان شهر خود را بیرون آورده‪ ،‬گفتند ‪:‬برویم و خدایان دیگری را که‬ ‫نمیشناسید خدمت کنیم‪.‬‬ ‫‪14‬آنگاه پرس و جو کن و جستجو کن و با جدیت بپرس ‪.‬و اینک‪ ،‬اگر راست باشد و امر مسلم باشد‪ ،‬چنین زشتی در میان شما انجام شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪15‬حتما ل ساکنان آن شهر را با دم شمشیر زده‪ ،‬آن را و هر چه در آن است و چهارپایان آن را با دم شمشیر نابود خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪16‬و تمام غنیمت آن را در وسط کوچه آن جمع کن‪ ،‬و شهر و تمام غنیمتش را برای یهوه خدایت به آتش بسوزان ‪.‬دیگر ساخته نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪17‬و هیچ چیز از آن لعنت شده به دست تو نخواهد چسبید تا خداوند از شدت خشم خود برگردد و به تو رحم کند و بر تو رحم کند و تو را‬ ‫چنانکه برای پدرانت قسم خورده است‪ ،‬زیاد کند‪.‬‬ ‫‪18‬هنگامی که به صدای یهوه خدایت گوش خواهی کرد و تمام احکام او را که امروز به تو امر میکنم نگاه داری و آنچه را که در نظر‬ ‫یهوه خدایت درست است‪ ،‬انجام دهی‪.‬‬ ‫فصل ‪14‬‬ ‫‪1‬شما فرزندان یهوه خدای خود هستید ‪.‬خود را نبرید و بین چشمان خود برای مرده طاسی ایجاد نکنید‪.‬‬ ‫‪2‬زیرا تو برای یهوه‪ ،‬خدایت قومی مقدمس هستی‪ ،‬و خداوند تو را برگزیده است تا قومی خاص برای خود باشی‪ ،‬بالتر از تمامی امتهای‬ ‫روی زمین‪.‬‬ ‫‪3‬هیچ چیز زشتی نخورید‪.‬‬ ‫‪4‬اینها حیواناتی هستند که باید بخورید ‪:‬گاو‪ ،‬گوسفند و بز‪،‬‬ ‫‪5‬آهو و گاو وحشی و آهو و بز وحشی و پیغارگ و گاو وحشی و درخت خشخاش‪.‬‬ ‫‪6‬و هر حیوانی که سم را می شکافد و شکاف را به دو چنگال می شکافد و در میان وحوش می جود‪ ،‬آن را بخورید‪.‬‬ ‫‪7‬ا مما اینها را از جوندهها یا از آنهایی که سم شکافته میکنند‪ ،‬نخورید ‪.‬مانند شتر و خرگوش و خرگوش‪ ،‬زیرا آنها را می جوند‪ ،‬اما سم را‬ ‫تقسیم نمی کنند ‪.‬بنابراین آنها برای شما نجس هستند‪.‬‬ ‫‪8‬و خوک چون سم را تقسیم میکند‪ ،‬اما نجوید‪ ،‬برای شما نجس است ‪.‬از گوشت آنها نخورید و لشه مرده آنها را لمس نکنید‪.‬‬ ‫‪9‬اینها را از هر چه در آب است بخورید و هر چه باله و فلس دارد بخورید‪.‬‬ ‫‪10‬و هر چه باله و فلس ندارد نخورید ‪.‬برای شما نجس است‪.‬‬ ‫‪11‬از همه پرندگان پاک بخورید‪.‬‬ ‫‪12‬اما اینها هستند که از آنها نخورید ‪:‬عقاب و قیچی و سمپاشی‪.‬‬ ‫‪13‬و بادبادک و کرکس بر حسب نوع خود‪،‬‬ ‫‪14‬و هر زاغی بر حسب نوع خود‪،‬‬ ‫‪15‬و جغد و شاهین شب و فاخته و شاهین از جنس خود‪.‬‬ ‫‪16‬جغد کوچک و جغد بزرگ و قو‪،‬‬ ‫‪17‬و پلیکان و عقاب و باکلن‪،‬‬ ‫‪18‬و لکلک و حواصیل بر حسب جنس خود و لپنگ و خفاش‪.‬‬ ‫‪19‬و هر خزنده ای که می پرد برای شما نجس است‪ ،‬آنها را نخورید‪.‬‬ ‫‪20‬اما از همه مرغان پاک می توانید بخورید‪.‬‬ ‫‪21‬از چیزی که به خودی خود می میرد نخورید ‪.‬آن را به غریبی که در دروازه های شماست بدهید تا بخورد ‪.‬یا می توانی آن را به بیگانه‬ ‫بفروشی‪ ،‬زیرا تو برای یهوه خدایت قومی مقدمس هستی ‪.‬بچه را در شیر مادرش نبینی‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪22‬به راستی از تمام ذراتی که مزرعه سال به سال میآورد ده خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪23‬و به حضور یو هه ووه‪ ،‬خدایت‪ ،‬در مکانی که او برای قرار دادن نام خود در آنجا برگزیند بخور‪ ،‬عشر ذرت‪ ،‬شراب و روغن تو‪ ،‬و اولین‬ ‫فرزندان گله و گله تو ‪.‬تا یاد بگیری که همیشه از یهوه خدایت بترسی‪.‬‬ ‫‪24‬و اگر راه برای تو طولنی باشد‪ ،‬به طوری که نتوانی آن را حمل کنی ‪.‬یا اگر مکانی از تو بسیار دور باشد که یهوه خدایت آن را برای‬ ‫قرار دادن نام خود در آنجا انتخاب خواهد کرد‪ ،‬وقتی که یهوه خدایت تو را برکت دهد‪.‬‬ ‫‪25‬آنگاه آن را به پول تبدیل كن و پول را در دست خود ببند و به مكانی كه یهوه خدایت انتخاب خواهد كرد برو‪.‬‬ ‫‪26‬و آن پول را برای هر آنچه که روحت میخواهد‪ ،‬برای گاو یا گوسفند‪ ،‬یا شراب‪ ،‬یا برای مشروبات الکلی‪ ،‬یا برای هر آنچه که جانت‬ ‫میخواهد عطا کن و در آنجا به حضور یهوه خدایت بخور‪ ،‬و تو و خانوادهات شادی خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪27‬و لوی که در دروازههای توست ‪.‬تو او را رها نکن ‪.‬زیرا او با تو هیچ سهم و ارثی ندارد‪.‬‬ ‫‪28‬در پایان سه سال‪ ،‬تمام دهک افزایش خود را در همان سال بیرون آورده‪ ،‬آن را در دروازههای خود خواهی گذاشت‪.‬‬ ‫‪29‬و لوی (چون او با تو سهم و میراثی ندارد )و غریب و یتیم و بیوه که در دروازههای تو هستند بیایند و بخورند و سیر شوند ‪.‬تا یهوه‬ ‫خدایت تو را در تمام کارهایی که انجام می دهی برکت دهد‪.‬‬ ‫فصل ‪15‬‬ ‫‪1‬در پایان هر هفت سال باید آزادسازی کنید‪.‬‬ ‫‪2‬و نحوه آزادسازی این است ‪:‬هر طلبکار که به همسایه خود قرض میدهد باید آن را آزاد کند ‪.‬او نباید آن را از همسایه یا برادرش بگیرد ‪.‬‬ ‫زیرا به آن رهایی خداوند می گویند‪.‬‬ ‫‪3‬میتوانی از یک بیگانه بازخواست کنی‪.‬‬ ‫‪4‬مگر زمانی که هیچ فقیری در میان شما نباشد ‪.‬زیرا خداوند تو را بسیار برکت خواهد داد در زمینی که یهوه خدایت به تو میدهد تا آن را‬ ‫تصرف کنی‪.‬‬ ‫‪5‬فقط در صورتی که به صدای یهوه خدایت با دقت گوش کنی تا همه این احکامی را که امروز به تو امر میکنم انجام دهی‪.‬‬ ‫‪6‬زیرا که یهوه خدایت تو را برکت میدهد‪ ،‬چنانکه به تو وعده داده است ‪.‬و تو بر بسیاری از ملل سلطنت خواهی کرد‪ ،‬اما آنها بر تو‬ ‫سلطنت نخواهند کرد‪.‬‬ ‫‪7‬اگر در میان شما فقیری از یکی از برادرانتان در دروازههایتان در سرزمینتان باشد که یهوه خدایت به شما میدهد‪ ،‬دل خود را سخت‬ ‫مکن و دست خود را از برادر فقیر خود نبند‪.‬‬ ‫‪8‬اما تو دستت را به روی او باز کن‪ ،‬و حتما ل به اندازهای که میخواهد‪ ،‬به او قرض بده‪.‬‬ ‫‪9‬مواظب باش که در دل شریر تو فکری نباشد که بگوید سال هفتم یعنی سال رهایی نزدیک است ‪.‬و چشمت به برادر فقیرت بد باشد و به‬ ‫او چیزی نبخشی ‪.‬و او بر ضد تو نزد خداوند فریاد می زند و این برای تو گناه است‪.‬‬ ‫‪10‬حتما ل به او خواهی داد و وقتی به او میدهی دلت غمگین نخواهد شد‪ ،‬زیرا برای این امر یهوه خدایت تو را در همه کارهایت و در هر‬ ‫آنچه دست خود را بر آن میگذاری برکت خواهد داد‪.‬‬ ‫‪11‬زیرا که فقیر هرگز از زمین باز نمیماند‪ ،‬پس به تو امر میکنم و میگویم که در زمین خود دست خود را به روی برادرت‪ ،‬به روی‬ ‫فقیران و نیازمندان خود باز کن‪.‬‬ ‫‪12‬و اگر برادرت‪ ،‬مرد عبری یا زن عبری‪ ،‬به تو فروخته شود و شش سال تو را خدمت کند ‪.‬سپس در سال هفتم او را از دست خود آزاد‬ ‫خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪13‬و هنگامی که او را از خود آزاد میفرستید‪ ،‬او را خالی نگذارید‪.‬‬ ‫‪14‬او را از گله خود و از زمین خود و از شرابخانه خود به وفور عطا فرما‪.‬‬ ‫‪15‬و به یاد بیاور که تو در زمین مصر غلم بودی و یهوه خدایت تو را فدیه داد‪ ،‬پس امروز به تو امر میکنم‪.‬‬ ‫‪16‬و اگر او به تو بگوید‪ ،‬از تو دور نخواهم شد ‪.‬زیرا او تو و خانه تو را دوست دارد‪ ،‬زیرا با تو خوب است‪.‬‬ ‫‪17‬آنگاه آول را گرفته‪ ،‬از گوش او به در بگذران‪ ،‬و او تا ابد خادم تو خواهد بود ‪.‬و با کنیزت نیز همینطور رفتار کن‪.‬‬ ‫‪18‬وقتی او را از خود آزاد کنی‪ ،‬برای تو سخت نخواهد بود ‪.‬زیرا او برای تو ارزش خدمتگزاری مضاعف برای تو را داشته است تا شش‬ ‫سال تو را خدمت کند‪.‬‬ ‫‪19‬تمام نرهای اول را که از گله و گله تو می آیند برای یهوه خدایت تقدیس خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪20‬آن را سال به سال در حضور یهوه خدایت در مکانی که خداوند انتخاب خواهد کرد‪ ،‬تو و خاندانت بخور‪.‬‬ ‫‪21‬و اگر در آن عیبی وجود داشته باشد‪ ،‬مثل اینکه لنگ یا کور یا دارای هر عیب بدی باشد‪ ،‬آن را برای یهوه خدایت قربانی نکن‪.‬‬ ‫‪22‬آن را در دروازههای خود بخورید‪ ،‬نجس و پاک آن را به یک اندازه بخورند‪ ،‬مانند گاوزبان و مانند گوزن‪.‬‬ ‫‪23‬فقط خون آن را نخورید ‪.‬آن را به عنوان آب روی زمین بریز‪.‬‬ ‫فصل ‪16‬‬ ‫‪1‬ماه ابیب را نگاه دارید و عید فصح را برای یهوه خدایت نگه دارید زیرا در ماه ابیب یهوه خدایت شما را شبانه از مصر بیرون آورد‪.‬‬ ‫‪2‬پس فصح را برای یهوه‪ ،‬خدای خود‪ ،‬از گله و گله‪ ،‬در مکانی که خداوند برای قرار دادن نام خود در آنجا انتخاب خواهد کرد‪ ،‬قربانی‬ ‫کن‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪3‬با آن نان خمیرمایه نخورید ‪.‬هفت روز با آن نان فطیر‪ ،‬یعنی نان مصیبت بخوری ‪.‬زیرا که با عجله از سرزمین مصر بیرون آمدی تا‬ ‫روزی را که از مصر بیرون آمدی را در تمام روزهای زندگی خود به یاد بیاوری‪.‬‬ ‫‪4‬و در تمام کرانه ات هفت روز با تو نان مخمر دیده نخواهد شد ‪.‬و هیچ چیز از بدنی که روز اول در شام قربانی کردی‪ ،‬تمام شب تا صبح‬ ‫باقی نخواهد ماند‪.‬‬ ‫‪5‬فصح را در هیچ یک از دروازههایت قربانی نکن که یهوه خدایت به تو میدهد‪.‬‬ ‫‪6‬اما در مکانی که یهوه خدایت انتخاب خواهد کرد تا نام خود را در آن قرار دهد‪ ،‬عید فصح را در شام‪ ،‬هنگام غروب خورشید‪ ،‬در فصلی‬ ‫که از مصر بیرون آمدی‪ ،‬قربانی کن‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و آن را در مکانی که یهوه خدایت انتخاب خواهد کرد‪ ،‬کباب کن و بخور‪ ،‬و صبح برگرد و به خیمههایت برو‪.‬‬ ‫‪8‬شش روز نان فطیر بخور و در روز هفتم برای یهوه خدایت مجلس رسمی باشد و در آن هیچ کاری انجام نده‪.‬‬ ‫‪9‬برای خودت هفت هفته شمرده ‪:‬از زمانی که داس را روی ذرت گذاشتی‪ ،‬هفت هفته را بشمار‪.‬‬ ‫‪10‬و عید هفتهها را برای یهوه‪ ،‬خدایت‪ ،‬با خراج قربانی اختیاری خود‪ ،‬که به یهوه خدایت بدهی‪ ،‬چنانکه یهوه خدایت تو را برکت داده‬ ‫است‪ ،‬نگاه دار‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و در حضور یهوه خدایت شادی کن‪ ،‬تو و پسرت و دخترت و غلم و کنیزت و لوی که در داخل دروازهات است و غریب و یتیم و‬ ‫بیوه که در میان شما هستند در مکانی که یهوه خدایت انتخاب کرده است تا نام خود را در آنجا بگذارد‪.‬‬ ‫‪12‬و به یاد بیاور که در مصر غلم بودی و این فرایض را نگاه داشته و به جا آور‪.‬‬ ‫‪13‬پس از آن که در ذرت و شراب خود جمع کرده ای‪ ،‬هفت روز عید خیمه ها را برگزار کن‪.‬‬ ‫‪14‬و تو و پسرت و دخترت و غلم و کنیزت و لوی غریب و یتیم و بیوه که در دروازههایت هستند در عید خود شادی خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪15‬هفت روز برای یهوه خدایت در مکانی که یهوه انتخاب خواهد کرد عید بزرگی بپا داری زیرا که یهوه خدایت تو را در تمامی رشد تو و‬ ‫در تمامی کارهای دستت برکت خواهد داد‪ ،‬پس حتما ل شادی خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪16‬هر سال سه بار تمام مردان ذکور تو به حضور یهوه خدایت در مکانی که او انتخاب خواهد کرد حاضر خواهند شد ‪.‬در عید فطیر و در‬ ‫عید هفته ها و در عید خیمه ها و در حضور خداوند خالی ظاهر نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪17‬هر کس برحسب برکتی که یهوه خدایت به تو داده است‪ ،‬هر کس میتواند بدهد‪.‬‬ ‫‪18‬تو را در تمامی دروازههایت که یهوه خدایت به تو میدهد در تمامی قبایلت داوران و مأموران قرار ده و آنها قوم را به داوری عادلنه‬ ‫داوری خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪19‬قضاوت را از بین نبر ‪.‬به اشخاص احترام نگذار و هدیه نگیر‪ ،‬زیرا هدیه چشم خردمندان را كور میكند و سخنان صالحان را منحرف‬ ‫میكند‪.‬‬ ‫‪20‬آنچه را که کاملل عادلنه است پیروی کن تا بتوانی زندگی کنی و زمینی را که یهوه خدایت به تو میدهد به ارث ببری‪.‬‬ ‫‪21‬برای خود بیشهای از هیچ درختی در نزدیکی مذبح یهوه خدایت که آن را برای خود بسازی‪ ،‬نکار‪.‬‬ ‫‪22‬و هیچ تمثالی برای خود نساز ‪.‬که یهوه خدایت نفرت دارد‪.‬‬ ‫فصل ‪17‬‬ ‫‪1‬برای یهوه‪ ،‬خدایت‪ ،‬گاو یا گوسفندی را که در آن عیب یا بدی باشد قربانی نکن‪ ،‬زیرا این برای یهوه خدایت مکروه است‪.‬‬ ‫‪2‬اگر در میان شما در میان دروازههایتان که یهوه خدایت به شما میدهد‪ ،‬مرد یا زنی یافت شود که در نظر یهوه خدایت شرارت کرده و از‬ ‫عهدش تجاوز کرده است‪،‬‬ ‫‪3‬و رفته و خدایان دیگر را عبادت کرده و آنها را پرستش کرده است‪ ،‬یا خورشید‪ ،‬یا ماه‪ ،‬یا هیچ یک از لشکرهای آسمان را که من به آنها‬ ‫امر نکردهام‪.‬‬ ‫‪4‬و به تو گفته شود‪ ،‬و تو از آن شنیدی‪ ،‬و به دقت پرس و جو کردی‪ ،‬و اینک‪ ،‬حقیقت دارد‪ ،‬و امر مسلم است که چنین زشتی در اسرائیل‬ ‫انجام میشود‪.‬‬ ‫‪5‬آنگاه آن مرد یا آن زن را که مرتکب آن کار بد شده اند‪ ،‬به دروازه های خود بیاور‪ ،‬و آن مرد یا آن زن را با سنگ سنگسار کن تا‬ ‫بمیرند‪.‬‬ ‫‪6‬به گفته دو شاهد یا سه شاهد‪ ،‬کسی که شایسته مرگ باشد‪ ،‬کشته شود ‪.‬اما به گواه یک شاهد او را نمی کشند‪.‬‬ ‫‪7‬دست شاهدان اول بر او خواهد بود تا او را بكشند و سپس دست تمام قوم ‪.‬پس شر را از میان خود دور کن‪.‬‬ ‫‪8‬اگر قضاوتی برای تو بسیار سخت باشد‪ ،‬بین خون و خون‪ ،‬بین دعا و خواهش‪ ،‬و بین سکته و سکته‪ ،‬که در دروازههای تو بحث و جدل‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪9‬و نزد کاهنان لوی و پیش داوری که در آن ایام خواهد بود بیایید و سؤال کنید ‪.‬و حکم قضاوت را به تو نشان خواهند داد‪:‬‬ ‫‪10‬و برحسب حکمی که آنان از مکانی که خداوند انتخاب خواهد کرد به تو نشان خواهند داد‪ ،‬عمل کن ‪.‬و مواظب باش که طبق آنچه به تو‬ ‫می گویند عمل کن‪:‬‬ ‫‪11‬طبق حکم شریعتی که به تو خواهند آموخت و بر اساس حکمی که به تو خواهند گفت‪ ،‬عمل کن ‪:‬از جمله ای که به تو خواهند گفت‪ ،‬به‬ ‫راست یا چپ خودداری مکن‪.‬‬ ‫‪12‬و کسی که متکبرانه عمل کند و به کاهنی که در آنجا به حضور یهوه خدایت یا قاضی خدمت میکند گوش ندهد‪ ،‬آن مرد خواهد مرد و‬ ‫شر را از اسرائیل دور خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪13‬و تمامی قوم خواهند شنید و خواهند ترسید و بیش از این گستاخی نخواهند کرد‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪14‬هنگامی که به زمینی که یهوه خدایت به تو میدهد بیایی و آن را تصرف کنی و در آن ساکن خواهی شد و خواهی گفت که من پادشاهی‬ ‫بر خود خواهم گذاشت‪ ،‬مانند تمامی امتهایی که در اطراف من هستند‪.‬‬ ‫‪15‬او را به هر حال بر خود پادشاهی که یهوه خدایت برگزیند‪ ،‬بر خود قرار ده ‪.‬یکی از برادران خود را بر خود پادشاه قرار ده‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬ا مما اسبها را برای خود زیاد نکند و مردم را به مصر برگرداند تا اسبها را زیاد کند‪ ،‬زیرا خداوند به شما گفته است که دیگر از آن‬ ‫طرف باز نخواهید گشت‪.‬‬ ‫‪17‬و همسران خود را زیاد نخواهد کرد تا دلش رویگردان نشود و نقره و طل را برای خود زیاد نکند‪.‬‬ ‫‪18‬و هنگامی که بر تخت پادشاهی خود مینشیند‪ ،‬نسخهای از این شریعت را در کتابی از کتابی که در حضور کاهنان لوی است برای او‬ ‫بنویسد‪.‬‬ ‫‪19‬و با او باشد‪ ،‬و در تمام روزهای زندگی خود در آن بخواند‪ ،‬تا بیاموزد که از یهوه خدای خود بترسد و جمیع کلم این شریعت و این‬ ‫فرایض را نگاه دارد و آنها را به جا آورد‪.‬‬ ‫‪20‬تا دل او بر برادرانش بلند نشود و از فرمان به راست یا چپ منحرف نگردد تا او و فرزندانش در میان اسرائیل روزهای خود را در‬ ‫پادشاهی طولنی کنند‪.‬‬ ‫فصل ‪18‬‬ ‫‪ ۱‬کاهنان لوی و جمیع سبط لوی با اسرائیل هیچ سهم و میراثی نخواهند داشت‪ ،‬زیرا هدایای آتشی خداوند و میراث او را خواهند خورد‪.‬‬ ‫‪2‬پس آنها در میان برادران خود میراثی نخواهند داشت ‪.‬خداوند میراث ایشان است چنانکه به ایشان گفته است‪.‬‬ ‫‪3‬و این حق کاهن از قوم خواهد بود‪ ،‬از کسانی که قربانی میکنند‪ ،‬خواه گاو یا گوسفند ‪.‬و شانه و دو گونه و ماو را به کاهن بدهند‪.‬‬ ‫‪4‬و اولین ثمره ذرت و شراب و روغنت و اولین پشم گوسفندت را به او بده‪.‬‬ ‫‪5‬زیرا یهوه خدایت او را از میان تمامی اقوام تو برگزیده است تا به نام خداوند او و پسرانش را برای همیشه خدمت کند‪.‬‬ ‫‪6‬و اگر لوی از یکی از دروازههای تو از تمامی اسرائیل که در آن اقامت گزیده بود بیاید و با تمام آرزوی خود به مکانی که خداوند‬ ‫انتخاب خواهد کرد بیاید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬آنگاه به نام یهوه خدای خود خدمت خواهد کرد‪ ،‬چنانکه تمامی برادران لوی خود که در آنجا در حضور خداوند ایستادهاند‪ ،‬انجام‬ ‫میدهند‪.‬‬ ‫‪8‬آنها مانند سهمی برای خوردن خواهند داشت‪ ،‬غیر از آنچه که از فروش ملک او حاصل میشود‪.‬‬ ‫‪9‬چون به زمینی که یهوه خدایت به تو میدهد وارد شدی‪ ،‬نخواهی آموخت که به کارهای زشت آن قومها عمل کنی‪.‬‬ ‫‪10‬در میان شما کسی یافت نمیشود که پسر یا دختر خود را از آتش بگذراند‪ ،‬یا پیشگویی کند‪ ،‬یا دیدهکننده زمان‪ ،‬یا جادوگر‪ ،‬یا جادوگر‪،‬‬ ‫‪11‬یا افسونگر‪ ،‬یا مشاوری با روحیات آشنا‪ ،‬یا جادوگر‪ ،‬یا یک مرد نرفته‪.‬‬ ‫‪12‬زیرا همه کسانی که این کارها را میکنند نزد خداوند مکروه هستند و بهسبب این مکروهات‪ ،‬یهوه خدایت آنها را از حضور تو بیرون‬ ‫میکند‪.‬‬ ‫‪13‬تو با یهوه خدایت کامل خواهی بود‪.‬‬ ‫‪14‬زیرا این قومها که تو خواهی داشت به ناظران زمانها و پیشگویان گوش فرا دادند‪ ،‬اما تو‪ ،‬یهوه خدایت به تو اجازه نداده است که چنین‬ ‫کنی‪.‬‬ ‫‪15‬یو هه ووه‪ ،‬خدایت‪ ،‬پیامبری از میان تو‪ ،‬از میان برادرانت‪ ،‬مانند من برای تو برخواهد انگیخت ‪.‬او را بشنوید‪.‬‬ ‫‪16‬بر طبق تمام آنچه از یهوه خدایت در حوریب در روز جماعت خواستی و گفتی« ‪:‬صدای یهوه خدای خود را دیگر نشنوم و دیگر این‬ ‫آتش بزرگ را نبینم تا بمیرم»‪.‬‬ ‫‪17‬و خداوند به من گفت‪ ،‬آنها آنچه را که گفته اند به خوبی گفته اند‪.‬‬ ‫‪18‬برای ایشان پیامبری از میان برادرانشان مانند تو برخواهم انگیخت و سخنان خود را در دهان او خواهم گذاشت ‪.‬و هر چه من به او امر‬ ‫خواهم کرد با آنها خواهد گفت‪.‬‬ ‫‪19‬و چنین خواهد آمد که هر که به سخنان من که به نام من صحبت خواهد کرد گوش ندهد‪ ،‬من آن را از او خواهم خواست‪.‬‬ ‫‪20‬ا مما نبی که فرض میکند کلمهای را به نام من میگوید که من به او امر نکردهام‪ ،‬یا به نام خدایان دیگر سخن میگوید‪ ،‬حتی آن نبی خواهد‬ ‫مرد‪.‬‬ ‫‪21‬و اگر در دل خود بگویی‪ ،‬کلمی را که خداوند نگفته است‪ ،‬چگونه بدانیم؟‬ ‫‪22‬هنگامی که نبی به نام خداوند سخن میگوید‪ ،‬اگر آن چیز به دنبال نیاورد‪ ،‬و واقع نشود‪ ،‬این چیزی است که خداوند نگفته است‪ ،‬بلکه نبی‬ ‫آن را متکبرانه گفته است‪ ،‬از او نترس‪.‬‬ ‫فصل ‪19‬‬ ‫‪1‬هنگامی که یهوه خدایت قومهایی را که یهوه خدایت زمینشان را به تو میدهد منقطع کند و تو جانشین آنها شوی و در شهرها و خانههای‬ ‫ایشان ساکن شوی‪.‬‬ ‫‪2‬در میان زمین خود سه شهر را برای خود جدا کن که یهوه خدایت به تو می دهد تا آن را تصرف کنی‪.‬‬ ‫‪3‬راهی برای خود آماده کن و کرانههای زمین خود را که یهوه خدایت به تو میدهد به سه قسمت تقسیم کن تا هر قاتل به آنجا بگریزد‪.‬‬ ‫‪4‬و این است قاتلی که به آنجا میگریزد تا زنده بماند ‪:‬کسی که همسایهاش را که در گذشته از او متنفر نبود‪ ،‬از روی نادانی بکشد‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪5‬مثل وقتی که مردی با همسایهاش به داخل چوب میرود تا هیزم کند و دستش تبر را میکشد تا درخت را قطع کند و سرش از طاقچه‬ ‫میلغزد و بر همسایهاش نور میزند که بمیرد ‪.‬او به یکی از آن شهرها خواهد گریخت و زندگی خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪6‬مبادا انتقامگیرنده خون قاتل را در حالی که دلش داغ است تعقیب کند و چون راه طولنی است او را بگیرد و او را بکشد ‪.‬در حالی که او‬ ‫شایسته مرگ نبود‪ ،‬زیرا در گذشته از او متنفر نبود‪.‬‬ ‫‪7‬پس به تو امر میکنم و میگویم که سه شهر را برای خود جدا کن‪.‬‬ ‫‪8‬و اگر یو هه ووه‪ ،‬خدایت‪ ،‬کرانه تو را چنانکه به پدرانت قسم خورده است بزرگ کند و تمام زمینی را که وعده داده به پدرانت بدهد به تو‬ ‫بدهد‪.‬‬ ‫‪9‬اگر تمام این احکام را که امروز به تو امر میکنم‪ ،‬نگاه داری تا یهوه خدایت را دوست داشته باشی و همیشه در راههای او گام برداری ‪.‬‬ ‫آنگاه سه شهر دیگر به جز این سه برای خود بیفزایی‪:‬‬ ‫‪10‬آن خون بیگناه در زمین تو ریخته نشود که یهوه خدایت به تو به میراث می دهد و خون بر تو باد‪.‬‬ ‫‪11‬اما اگر کسی از همسایه خود متنفر باشد و در کمین او بنشیند و بر ضد او قیام کند و او را مهلک کند که بمیرد و به یکی از این شهرها‬ ‫فرار کند‪.‬‬ ‫‪12‬آنگاه مشایخ شهر او خواهند فرستاد و او را از آنجا بیاورند و او را به دست انتقامجوی خون تسلیم کنند تا بمیرد‪.‬‬ ‫‪13‬چشم تو به او ترحم نکند‪ ،‬بلکه گناه خون بیگناه را از اسرائیل دور کن تا برای تو خوب شود‪.‬‬ ‫‪14‬مسئول همسایهات را که از قدیم در میراث تو قرار دادهاند و در زمینی که ی هه ووه خدایت به تو میدهد تا در آن به تصرف خود درآوری‪،‬‬ ‫برنگردان‪.‬‬ ‫‪15‬یک شاهد برای هیچ گناهی یا برای هیچ گناهی که مرتکب گناه میشود‪ ،‬بر ضد او قیام نمیکند ‪.‬موضوع به زبان دو شاهد یا به زبان سه‬ ‫شاهد ثابت خواهد شد‪.‬‬ ‫‪16‬اگر شاهدی دروغین بر ضد کسی قیام کند تا بر خلف او شهادت دهد‪.‬‬ ‫‪17‬آنگاه هر دو مردی که بین آنها اختلف است‪ ،‬در حضور خداوند‪ ،‬در حضور کاهنان و داوران که در آن ایام خواهند بود‪ ،‬خواهند‬ ‫ایستاد‪.‬‬ ‫‪18‬و قضات باید تحقیق دقیق انجام دهند‪ ،‬و اینک‪ ،‬اگر شاهد‪ ،‬شاهد دروغین باشد و بر علیه برادر خود شهادت دروغ داده باشد‪.‬‬ ‫‪19‬پس با او رفتار کنید‪ ،‬همانطور که او فکر می کرد با برادر خود می کند‪.‬‬ ‫‪20‬و کسانی که باقی می مانند‪ ،‬خواهند شنید‪ ،‬و ترسیده‪ ،‬و از این پس دیگر چنین شرارتی را در میان شما مرتکب نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪21‬و چشم تو ترحم نخواهد کرد ‪.‬اما زندگی برای زندگی‪ ،‬چشم در برابر چشم‪ ،‬دندان در برابر دندان‪ ،‬دست در برابر دست‪ ،‬پا در برابر پا‬ ‫خواهد رفت‪.‬‬ ‫فصل ‪20‬‬ ‫‪1‬چون برای جنگ با دشمنانت بیرون میروی و اسبها و ارابهها و قومی را بیشتر از خودت میبینی‪ ،‬از آنها نترس‪ ،‬زیرا یهوه خدایت با‬ ‫توست که تو را از زمین مصر بیرون آورد‪.‬‬ ‫‪2‬و هنگامی که به جنگ نزدیک شوید‪ ،‬کاهن نزدیک شده و با مردم صحبت خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪3‬و به آنها بگویید‪ ،‬ای اسرائیل بشنو‪ ،‬امروز برای نبرد با دشمنان خود نزدیک می شوید‪.‬‬ ‫‪4‬زیرا یهوه خدای شما کسی است که با شما میرود تا برای شما با دشمنان شما بجنگد تا شما را نجات دهد‪.‬‬ ‫‪5‬و مأموران با مردم صحبت خواهند کرد و خواهند گفت‪ ،‬چه کسی است که خانه جدیدی ساخته و آن را وقف نکرده باشد؟ بگذار برود و‬ ‫به خانه اش برگردد‪ ،‬مبادا در جنگ بمیرد و مرد دیگری آن را وقف کند‪.‬‬ ‫‪6‬و چه کسی است که تاکستانی کاشته و هنوز از آن نخورده است؟ او نیز برود و به خانه خود بازگردد‪ ،‬مبادا در جنگ بمیرد و مرد‬ ‫دیگری از آن بخورد‪.‬‬ ‫‪7‬و چه مردی هست که زنی را نامزد کرده و او را نگرفته باشد؟ بگذار برود و به خانه خود بازگردد‪ ،‬مبادا در جنگ بمیرد و مرد دیگری‬ ‫او را بگیرد‪.‬‬ ‫‪8‬و افسران با قوم بیشتر صحبت خواهند کرد و خواهند گفت‪ ،‬چه کسی هست که ترسیده و دل کنده باشد؟ او را رها کنید و به خانه خود‬ ‫بازگردد‪ ،‬مبادا قلب برادرانش و قلب او ضعیف شود‪.‬‬ ‫‪9‬و هنگامی که افسران به صحبت با مردم پایان دادند‪ ،‬فرماندهان لشکر را برای رهبری مردم خواهند ساخت‪.‬‬ ‫‪10‬هنگامی که به شهری نزدیک شدی تا با آن بجنگی‪ ،‬آنگاه آن را اعلن صلح کن‪.‬‬ ‫‪11‬و اگر تو را به صلح پاسخ دهد‪ ،‬و به روی تو بگشاید‪ ،‬آنگاه خواهد بود که تمام مردمی که در آن یافت میشوند‪ ،‬خراج تو خواهند بود‪ ،‬و‬ ‫تو را خدمت خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪12‬و اگر با تو صلح نکند‪ ،‬بلکه با تو جنگ کند‪ ،‬آن را محاصره کن‪.‬‬ ‫‪13‬و چون یهوه خدایت آن را به دست تو تسلیم کند‪ ،‬همه نرهایش را به دم شمشیر بزن‪.‬‬ ‫‪14‬اما زنان و اطفال و احشام و هر چه در شهر است و تمام غنایم آن را برای خود بگیر ‪.‬و غنیمت دشمنانت را که یهوه خدایت به تو داده‬ ‫است بخور‪.‬‬ ‫‪15‬با تمام شهرهایی که از تو بسیار دور هستند‪ ،‬که از شهرهای این قوم نیستند‪ ،‬چنین رفتار کن‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬اما از شهرهای این قوم که یهوه خدایت به تو به میراث میدهد‪ ،‬چیزی را که نفس میکشد زنده نخواهی داشت‪.‬‬ ‫‪17‬اما تو آنها را به کلی نابود خواهی کرد ‪.‬یعنی هیتیان و اموریان و کنعانیان و فرزیان و حویان و یبوسیان ‪.‬چنانکه یهوه خدایت به تو امر‬ ‫فرموده است‪:‬‬


‫تثنیه‬

‫‪18‬که آنها به شما می آموزند که پس از تمام زشتکاری های خود را که در حق خدایان خود کرده اند انجام ندهید ‪.‬پس باید به خداوند خدای‬ ‫خود گناه کنید‪.‬‬ ‫‪19‬هنگامی که شهری را برای مدت طولنی محاصره کنی و با آن جنگ کنی تا آن را بگیری‪ ،‬درختان آن را با تبر به زور از بین نبر‪،‬‬ ‫زیرا می توانی از آنها بخوری و آنها را قطع نکنی (زیرا درخت صحرا جان انسان است )تا در محاصره به کار گیرند‪.‬‬ ‫‪20‬فقط درختانی را که می دانی درختی برای خوردن نیستند‪ ،‬آنها را نابود و قطع کن ‪.‬و در برابر شهری که با تو جنگ می کند‪،‬‬ ‫سنگرهایی بنا خواهی کرد تا آن که رام شود‪.‬‬ ‫فصل ‪21‬‬ ‫‪1‬اگر در زمینی که یهوه خدایت به تو میدهد کشته شود‪ ،‬در صحرا خوابیده باشد‪ ،‬و معلوم نشود که او را چه کسی کشته است‪.‬‬ ‫‪2‬آنگاه مشایخ و قضات تو بیرون خواهند آمد و به شهرهایی که در اطراف کشته شده است اندازه خواهند گرفت‪.‬‬ ‫‪3‬و چنین خواهد بود که شهری که در کنار مرد مقتول است‪ ،‬حتی بزرگان آن شهر‪ ،‬تلیسهای را که با آن کار نشده و در یوغ کشیده نشده‬ ‫است‪ ،‬بگیرند‪.‬‬ ‫‪4‬و بزرگان آن شهر تلیسه را به درهای ناهموار که نه گوش میکنند و نه کاشته میکنند‪ ،‬پایین میآورند و گردن تلیسه را در آنجا در دره‬ ‫خواهند زد‪.‬‬ ‫‪5‬و کاهنان پسران لوی نزدیک شوند ‪.‬یهوه خدایت برای آنها برگزیده است تا او را خدمت کنند و به نام خداوند برکت دهند ‪.‬و هر نزاع و‬ ‫هر ضربه ای به وسیله کلم آنها محاکمه خواهد شد‪.‬‬ ‫‪6‬و جمیع بزرگان آن شهر که در کنار مقتول هستند‪ ،‬دستهای خود را بر تلیسه ای که در دره سر بریده شده است بشویند‪.‬‬ ‫‪7‬و آنها پاسخ خواهند داد و خواهند گفت« ‪:‬دستهای ما این خون را نریخته و چشمان ما آن را ندیده است‪.‬‬ ‫‪8‬ای خداوند‪ ،‬بر قوم خود اسرائیل که فدیه دادی‪ ،‬رحم کن‪ ،‬و خون بیگناه را بر قوم خود که در اختیار اسرائیل هستند‪ ،‬نریز ‪.‬و خون آنها‬ ‫بخشیده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪9‬پس گناه خون بیگناه را از میان خود دور كن تا آنچه را كه در نظر خداوند درست است انجام دهی‪.‬‬ ‫‪10‬هنگامی که برای جنگ با دشمنانت بیرون میروی و یهوه خدایت آنها را به دست تو تسلیم میکند و تو آنها را اسیر میکنی‪،‬‬ ‫‪11‬و در میان اسیران زنی زیبا را دید و به او میل کرد که او را برای همسرت خواهی داشت‪.‬‬ ‫‪12‬سپس او را به خانه خود بیاور ‪.‬و سر خود را بتراشد و ناخن های خود را بتراشد‪.‬‬ ‫‪13‬و لباس اسیری خود را از تن درآورده و در خانه تو خواهد ماند و پدر و مادر خود را یک ماه کامل ناله خواهد کرد و پس از آن نزد او‬ ‫داخل شده و شوهر او خواهد بود و او زن تو خواهد بود‪.‬‬ ‫‪14‬و اگر از او خوشی نداری‪ ،‬او را رها کن هر کجا که میخواهد ‪.‬اما او را به هیچ وجه به خاطر پول نفروش‪ ،‬از او تجارت نکن‪ ،‬زیرا او‬ ‫را تحقیر کردی‪.‬‬ ‫‪15‬اگر مردی دو زن داشته باشد‪ ،‬یکی محبوب و دیگری منفور‪ ،‬و برای او فرزندانی به دنیا آورند‪ ،‬هم محبوب و هم منفور ‪.‬و اگر پسر‬ ‫اول مال او باشد که مورد نفرت قرار گرفت‪:‬‬ ‫‪16‬آنگاه خواهد بود که پسران خود را وارث آنچه دارد میسازد‪ ،‬تا پسر محبوب را پیش از پسر منفور که در واقع نخستزاده است‪ ،‬اولد‬ ‫نگرداند‪.‬‬ ‫‪17‬ا مما پسر منفور را بهعنوان نخستزاده به رسمیت خواهد شناخت و دو برابر از آنچه دارد به او خواهد داد‪ ،‬زیرا او آغاز قوت اوست ‪.‬حق‬ ‫اول زاده اوست‪.‬‬ ‫‪18‬اگر مردی پسری سرسخت و سرکش داشته باشد که صدای پدر و صدای مادرش را اطاعت نکند و چون او را تنبیه کنند به سخنانشان‬ ‫گوش ندهد‪.‬‬ ‫‪19‬آنگاه پدر و مادرش او را گرفته‪ ،‬او را نزد مشایخ شهر خود و به دروازه محل خود خواهند آورد‪.‬‬ ‫‪20‬و به بزرگان شهر خود خواهند گفت‪ ،‬این پسر ما سرسخت و سرکش است‪ ،‬صدای ما را اطاعت نخواهد کرد ‪.‬او پرخور و مست است‪.‬‬ ‫‪21‬و جمیع مردان شهرش او را با سنگ سنگسار خواهند کرد تا بمیرد ‪.‬و تمامی اسرائیل خواهند شنید و خواهند ترسید‪.‬‬ ‫‪22‬و اگر کسی گناهی مرتکب شده باشد که در خور مرگ باشد و او را بکشند و او را به درخت بیاویزی‪.‬‬ ‫‪23‬جسد او تمام شب را بر درخت نخواهد ماند‪ ،‬بلکه در آن روز او را دفن کن( ‪.‬زیرا آن که به دار آویخته شده لعنت خداست )‪.‬تا زمین تو‬ ‫که یهوه خدایت به تو به میراث می دهد نجس نشود‪.‬‬ ‫فصل ‪22‬‬ ‫‪1‬نخواهی دید که گاو یا گوسفند برادرت گمراه میشوند و خود را از آنها پنهان نمیکنی‪ ،‬در هر صورت آنها را نزد برادرت باز گردان‪.‬‬ ‫‪2‬و اگر برادرت به تو نزدیک نباشد‪ ،‬یا اگر او را نمی شناسی‪ ،‬آنگاه آن را به خانه خود بیاور‪ ،‬و با تو خواهد بود تا زمانی که برادرت آن‬ ‫را بجوید‪ ،‬و تو دوباره آن را به او باز گردان‪.‬‬ ‫‪3‬با الغ او نیز همین گونه رفتار کن ‪.‬و با لباس او نیز چنین کن ‪.‬و با تمام چیزهای گمشده برادرت که او گم کرده است و تو پیدا کرده ای‪،‬‬ ‫همینطور عمل کن ‪:‬نمی توانی خود را پنهان کنی‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪4‬نخواهی دید که الغ یا گاو برادرت در راه به زمین میافتد و از آنها پنهان میشوی‪ ،‬حتما به او کمک خواهی کرد تا آنها را دوباره بلند‬ ‫کند‪.‬‬ ‫‪5‬زن لباس مرد را نپوشد و مرد جامه زنانه نپوشد‪ ،‬زیرا هر کاری که چنین میکند نزد یهوه خدایت مکروه است‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪6‬اگر لنه پرندهای در هر درخت یا روی زمین‪ ،‬خواه جوان باشد‪ ،‬یا تخممرغ‪ ،‬و سدی که روی بچهها مینشیند یا روی تخمها‪ ،‬در راه پیش‬ ‫تو باشد‪ ،‬سد را با بچه نگیر‪.‬‬ ‫‪7‬اما تو به هر حال سد را رها کن و جوان را نزد خود ببر ‪.‬تا برای تو خوب باشد و روزهایت را طولنی کنی‪.‬‬ ‫‪8‬وقتی خانهای جدید میسازی‪ ،‬برای پشت بام خود سنگربندی درست كن تا اگر كسی از آنجا افتاد‪ ،‬خون بر خانهات نیندازی‪.‬‬ ‫‪ ۹‬تاکستان خود را با بذرهای گوناگون نکارید‪ ،‬مبادا میوه بذری که کاشتهاید و میوه تاکستان شما نجس شود‪.‬‬ ‫‪10‬با گاو و الغ با هم شخم نزنید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬جامهای از جنس پشم و کتان با هم نپوشید‪.‬‬ ‫‪12‬بر چهار ربع جلیقه خود حاشیههایی بسازی که با آن خودت را میپوشانی‪.‬‬ ‫‪13‬اگر کسی زنی بگیرد و نزد او برود و از او متنفر شود‪،‬‬ ‫‪14‬و بر ضد او سخن بگو و نام زشت بر او بیاور و بگو این زن را گرفتم و چون نزد او آمدم او را کنیز نیافتم‪.‬‬ ‫‪15‬آنگاه پدر دختر و مادرش نشانههای باکرگی دختر را برای بزرگان شهر در دروازه بیاورند‪.‬‬ ‫‪16‬و پدر دختر به بزرگان خواهد گفت‪ ،‬من دخترم را به این مرد به همسری دادم و او از او متنفر است‪.‬‬ ‫‪17‬و اینک‪ ،‬او مواردی را علیه او بیان کرده و گفته است‪ ،‬من دختر تو را کنیز نیافتم ‪.‬و با این حال اینها نشانه های باکرگی دخترم است ‪.‬و‬ ‫پارچه را در حضور بزرگان شهر پهن کنند‪.‬‬ ‫‪18‬و مشایخ آن شهر آن مرد را گرفته‪ ،‬مجازات خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪19‬و او را در صد مثقال نقره معامله خواهند کرد‪ ،‬و آنها را به پدر دختر خواهند داد‪ ،‬زیرا او نامی بد بر باکره ای از اسرائیل آورده است ‪.‬‬ ‫و او همسر او خواهد بود ‪.‬او ممکن است او را تمام روزهایش کنار نگذارد‪.‬‬ ‫‪20‬اما اگر این حقیقت باشد و نشانههای باکرگی برای دختر پیدا نشود‪:‬‬ ‫‪21‬آنگاه دختر را به در خانه پدرش بیاورند و مردان شهرش او را با سنگ سنگسار کنند تا بمیرد‪ ،‬زیرا در اسرائیل حماقت کرده است تا‬ ‫در خانه پدرش فاحشه کند‪ ،‬پس بدی را از میان خود دور کن‪.‬‬ ‫‪22‬اگر مردی یافت شود که با زنی که با شوهرش دراز کشیده است‪ ،‬هر دو بمیرند‪ ،‬هم مردی که با آن زن خوابیده است و هم زن‪ ،‬پس شر‬ ‫را از اسرائیل دور کن‪.‬‬ ‫‪23‬اگر دختر باکره با شوهری نامزد شود و مردی او را در شهر بیابد و با او بخوابد‪.‬‬ ‫‪24‬آنگاه هر دو را به دروازه آن شهر بیرون آورید و آنها را با سنگ سنگسار کنید تا بمیرند ‪.‬دختر چون در شهر بود گریه نکرد ‪.‬و آن‬ ‫مرد چون زن همسایه خود را تواضع کرده است‪ ،‬بدی را از میان خود دور کن‪.‬‬ ‫‪25‬اما اگر مردی در مزرعه دختر نامزدی بیابد و آن مرد او را مجبور کند و با او بخوابد‪ ،‬آنگاه مردی که با او دراز کشیده است بمیرد‪.‬‬ ‫‪26‬اما به دختر هیچ کاری نکن ‪.‬هیچ گناهی در دختر نیست که سزاوار مرگ باشد‪ ،‬زیرا مانند زمانی که شخصی بر همسایه خود قیام کرده‬ ‫و او را می کشد‪ ،‬همینطور است‪.‬‬ ‫‪27‬زیرا او را در مزرعه یافت و دختر نامزد گریه کرد و کسی نبود که او را نجات دهد‪.‬‬ ‫‪28‬اگر مردی دختر باکره ای را بیابد که نامزد نیست و او را بگیرد و با او بخوابد و آنها پیدا شوند‪.‬‬ ‫‪29‬آنگاه مردی که با او خوابیده است به پدر دختر پنجاه مثقال نقره بدهد و او زن او خواهد بود ‪.‬چون او را تواضع کرده است‪ ،‬نمی تواند‬ ‫او را در تمام روزهای خود رها کند‪.‬‬ ‫‪30‬مرد زن پدر خود را نگیرد و دامن پدر خود را نبیند‪.‬‬ ‫فصل ‪23‬‬ ‫‪1‬کسی که در سنگها مجروح شده یا عضو مخفی او قطع شده است‪ ،‬به جماعت خداوند وارد نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪2‬حرامزاده به جماعت خداوند وارد نخواهد شد ‪.‬حتی تا دهمین نسل خود به جماعت خداوند وارد نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪3‬عمونی یا موآبی نباید وارد جماعت خداوند شود ‪.‬حتی تا دهمین نسل خود تا ابد وارد جماعت خداوند نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪4‬زیرا هنگامی که از مصر بیرون آمدید‪ ،‬در راه شما را با نان و آب ملقات نکردند ‪.‬و چون بلعام پسر بئور از فیثور بین النهرین را بر‬ ‫علیه تو اجیر کردند تا تو را نفرین کند‪.‬‬ ‫‪5‬اما یهوه خدایت به بلعام گوش نداد ‪.‬اما یهوه خدایت لعنت را برای تو به برکت تبدیل کرد‪ ،‬زیرا یهوه خدایت تو را دوست داشت‪.‬‬ ‫‪6‬تا ابد در تمام روزهای خود به دنبال آرامش و سعادت آنها نباشید‪.‬‬ ‫‪7‬از ادومی بیزاری مکن ‪.‬زیرا او برادر توست ‪.‬از مصری متنفر نباش ‪.‬زیرا تو در سرزمین او غریب بودی‪.‬‬ ‫‪8‬فرزندانی که از ایشان زاده میشوند در نسل سوم خود به جماعت خداوند وارد خواهند شد‪.‬‬ ‫‪9‬هنگامی که لشکر بر ضد دشمنانت بیرون میآید‪ ،‬تو را از هر چیز بد حفظ کن‪.‬‬ ‫‪10‬اگر کسی در میان شما باشد که به دلیل ناپاکی پاک نباشد و شبانه او را تصادف کند‪ ،‬از اردوگاه خارج شود و به اردوگاه نرود‪.‬‬ ‫‪11‬اما چون غروب شود‪ ،‬خود را با آب بشوید و چون آفتاب غروب کند‪ ،‬دوباره به اردوگاه بیاید‪.‬‬ ‫‪12‬همچنین جایی بدون اردوگاه خواهی داشت‪ ،‬جایی که به خارج بروی‪.‬‬ ‫‪13‬و روی سلحت پارویی خواهی داشت ‪.‬و هنگامی که در خارج از کشور راحت خواهی شد‪ ،‬با آن حفاری خواهی کرد و برگردی و‬ ‫آنچه از تو می آید را بپوشانی‪.‬‬ ‫‪14‬زیرا یهوه خدایت در میان اردوگاه تو راه میرود تا تو را نجات دهد و دشمنانت را در حضور تو تسلیم کند ‪.‬پس اردوگاه تو مقدس‬ ‫خواهد بود تا چیز ناپاک در تو نبیند و از تو روی گردان شود‪.‬‬ ‫‪15‬غلمي را كه از دست ارباب خود رها شده است به تو تسلیم نكن‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪16‬او با تو ساکن خواهد شد‪ ،‬حتی در میان شما‪ ،‬در مکانی که در یکی از دروازههای تو انتخاب خواهد کرد‪ ،‬در جایی که بیشتر دوست‬ ‫دارد ‪.‬به او ظلم نکن‪.‬‬ ‫‪17‬هیچ فاحشه ای از دختران اسرائیل و لواطی از بنی اسرائیل نخواهد بود‪.‬‬ ‫‪18‬کرایه فاحشه یا بهای سگ را برای هیچ نذری به خانه یهوه خدایت وارد نکن‪ ،‬زیرا که این هر دو نزد یهوه خدایت مکروه است‪.‬‬ ‫‪19‬به برادر خود قرض ربا مکن ‪.‬رباى مال‪ ،‬رباى مال‪ ،‬رباى هر چیزى که به ربا قرض داده مى شود‪:‬‬ ‫‪20‬می توانی به غریبه ای به ربا قرض بدهی ‪.‬اما به برادرت با ربا وام مکن تا یهوه خدایت تو را در هر آنچه که در زمینی که برای‬ ‫تصاحب آن میروی برکت دهد‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪21‬وقتی برای یهوه خدایت نذری میبندی‪ ،‬در ادا کردن آن کوتاهی مکن‪ ،‬زیرا خداوند‪ ،‬خدایت‪ ،‬حتما آن را از تو خواهد خواست ‪.‬و این در‬ ‫تو گناه خواهد بود‪.‬‬ ‫‪22‬اما اگر از نذر خودداری کنی‪ ،‬گناهی در تو نخواهد بود‪.‬‬ ‫‪23‬آنچه را که از لبانت بیرون میآید نگاه داشته و بجا آور ‪.‬حتمی هدایای اختیاری‪ ،‬همانطور که برای یهوه‪ ،‬خدای خود نذر کردهای‪ ،‬که به‬ ‫زبان خود وعده دادهای‪.‬‬ ‫‪24‬وقتی به تاکستان همسایهات وارد شدی‪ ،‬میتوانی انگور سیر خود را بخوری ‪.‬اما هیچکدام را در ظرف خود قرار نده‪.‬‬ ‫‪25‬هنگامی که به ذرت ایستاده همسایه خود آمدی‪ ،‬آنگاه می توانی با دست خود خوشه ها را بچینی ‪.‬اما داس را به ذرت ایستاده همسایه‬ ‫خود مکن‪.‬‬ ‫فصل ‪24‬‬ ‫‪1‬هنگامی که مردی زنی گرفته و او را به عقد او درآورد و چنین میشود که در نظر او لطفی نمییابد‪ ،‬زیرا نجاسی در او یافته است‪ ،‬پس‬ ‫باید طلقنامهای برای او بنویسد و در دستش بدهد و او را از خانهاش بیرون بفرستد‪.‬‬ ‫‪2‬و هنگامی که او از خانه خود بیرون میرود‪ ،‬میتواند برود و زن مرد دیگری شود‪.‬‬ ‫‪3‬و اگر شوهر دوم از او متنفر باشد و طلق نامه ای برای او بنویسد و آن را در دستش بدهد و او را از خانه اش بفرستد ‪.‬یا اگر شوهر‬ ‫دوم بمیرد که او را به همسری خود درآورد‪.‬‬ ‫‪4‬شوهر سابقش که او را فرستاده است‪ ،‬پس از نجس شدن‪ ،‬دیگر او را به همسری خود نگیرد ‪.‬زیرا که این در حضور خداوند مکروه‬ ‫است و زمینی را که یهوه خدایت به تو میدهد‪ ،‬گناه مکن‪.‬‬ ‫‪5‬هنگامی که مردی زن جدیدی اختیار میکند‪ ،‬به جنگ بیرون نرود‪ ،‬و کاری بر او انجام نشود‪ ،‬بلکه یک سال در خانه آزاد خواهد بود و‬ ‫همسر خود را که گرفته است‪ ،‬شاد خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪6‬هیچکس سنگ آسیاب زیرین یا بال را برای گرو نگیرد‪ ،‬زیرا که جان انسان را به گرو میگیرد‪.‬‬ ‫‪7‬اگر کسی یافت شود که یکی از برادران خود را از بنیاسرائیل میدزدد و از او تجارت میکند یا او را میفروشد ‪.‬سپس آن دزد خواهد مرد ‪.‬‬ ‫و بدی را از خود دور خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪8‬در بلی جذام مراقب باش که مراقب باش‪ ،‬و بر طبق آنچه کاهنان لوی به تو تعلیم خواهند داد‪ ،‬عمل کن‪.‬‬ ‫‪9‬به خاطر بیاور که خداوند‪ ،‬خدایت‪ ،‬در راه با مریم چه کرد‪ ،‬پس از آن که از مصر بیرون آمدی‪.‬‬ ‫‪10‬وقتی به برادرت چیزی قرض دادی‪ ،‬برای گرفتن گرو به خانه او نرو‪.‬‬ ‫‪11‬تو در خارج بایستی و مردی که به او قرض میدهی‪ ،‬گرو را نزد تو بیاورد‪.‬‬ ‫‪12‬و اگر آن مرد فقیر باشد‪ ،‬با گرو او نخواب‪.‬‬ ‫‪13‬در هر حال وقتی خورشید غروب می کند‪ ،‬عهد را دوباره به او بسپار تا در لباس خود بخوابد و تو را برکت دهد و این برای تو در‬ ‫حضور یهوه خدایت عدالت خواهد بود‪.‬‬ ‫‪14‬اجیر فقیر و فقیر را ظلم مکن‪ ،‬خواه از برادران تو باشد‪ ،‬خواه از بیگانگانت که در زمین تو در دروازه تو هستند‪.‬‬ ‫‪15‬در روز او مزد او را خواهی داد و خورشید بر آن غروب نخواهد کرد ‪.‬زیرا او فقیر است و دل خود را بر آن نهاده است‪ ،‬مبادا بر ضد‬ ‫تو نزد خداوند فریاد بزند و برای تو گناه باشد‪.‬‬ ‫‪16‬پدران بهخاطر فرزندان کشته نخواهند شد و فرزندان نیز بهخاطر پدران کشته نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪17‬داوری غریبه و یتیم را منحرف مکن ‪.‬و نه لباس بیوه زن را برای گرو گرفتن‪:‬‬ ‫‪18‬اما به یاد داشته باش که تو در مصر غلم بودی و یهوه خدایت تو را از آنجا فدیه داد‪ ،‬پس به تو امر میکنم که این کار را انجام دهی‪.‬‬ ‫‪19‬هنگامی که محصول خود را در مزرعه خود قطع کردی و بامی را در مزرعه فراموش کردی‪ ،‬دیگر برای آوردن آن نرو‪ ،‬بلکه برای‬ ‫بیگانه‪ ،‬برای یتیم و برای بیوه باشد‪ ،‬تا یهوه خدایت تو را در تمامی کارهای دستانت برکت دهد‪.‬‬ ‫‪20‬هنگامی که درخت زیتون خود را میکوبی‪ ،‬دیگر از شاخهها نگذر‪ ،‬بلکه برای بیگانه‪ ،‬برای یتیم و برای بیوه خواهد بود‪.‬‬ ‫‪21‬وقتی انگور تاکستان خود را جمع کردی‪ ،‬آن را پس از آن خوشه مکن‪ ،‬بلکه برای بیگانه‪ ،‬برای یتیم و برای بیوه باشد‪.‬‬ ‫‪22‬و به یاد آور که در زمین مصر غلم بودی‪.‬‬ ‫فصل ‪25‬‬ ‫‪1‬اگر بین مردم اختلفی پیش بیاید و به داوری بیایند تا داوران آنها را داوری کنند ‪.‬آنگاه عادلن را عادل شمرده و شریران را محکوم‬ ‫خواهند کرد‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪2‬و اگر مرد شریر شایسته ضرب و شتم باشد‪ ،‬قاضی باید او را دراز بکشد و بر حسب تقصیر خود به تعداد معینی در برابر صورتش‬ ‫کتک بزند‪.‬‬ ‫‪3‬چهل تازیانه به او بدهد و از آن تجاوز نکند‪ ،‬مبادا اگر از اینها تجاوز کند و او را بیشتر از اینها بزند‪ ،‬برادرت در نظر تو بد جلوه کند‪.‬‬ ‫‪4‬وقتی گاو را زیر پا می گذارد‪ ،‬پوز نزنید‪.‬‬ ‫‪5‬اگر برادران با هم ساکن شوند و یکی از آنها بمیرد و فرزندی نداشته باشد‪ ،‬زن مرده بدون غریبه ازدواج نکند ‪:‬برادر شوهرش نزد او‬ ‫رفته و او را نزد خود به همسری گرفته و وظیفه برادر شوهر را نسبت به او انجام دهد‪.‬‬ ‫‪6‬و این خواهد بود که نخستزادهای که او به دنیا میآورد به نام برادر خود که مرده است جانشین شود تا نام او از اسرائیل خارج نشود‪.‬‬ ‫‪7‬و اگر آن مرد دوست دارد که زن برادر خود را نگیرد‪ ،‬پس زن برادرش را به دروازه نزد بزرگان برود و بگوید ‪:‬برادر شوهرم از‬ ‫مطرح کردن نامی برای برادرش در اسرائیل امتناع می ورزد‪ ،‬او وظیفه برادر شوهر من را انجام نخواهد داد‪.‬‬ ‫‪8‬آنگاه مشایخ شهرش او را صدا خواهند کرد و با او صحبت خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪9‬آنگاه زن برادرش در حضور بزرگان نزد او بیاید و نعل او را از پایش باز کند و به صورتش آب دهان بیاندازد و پاسخ دهد و بگوید ‪:‬‬ ‫برای مردی که خانه برادر خود را بنا نمی کند چنین شود‪.‬‬ ‫‪10‬و نام او در اسرائیل خوانده خواهد شد‪ ،‬خاندان کسی که نعلین خود را باز کرده باشد‪.‬‬ ‫‪11‬هنگامی که مردان با یکدیگر نزاع می کنند و زن یکی نزدیک می شود تا شوهر خود را از دست کسی که او را می زند نجات دهد و‬ ‫دست او را دراز کرده و او را از اسرار بگیرد‪.‬‬ ‫‪12‬آنگاه دست او را قطع کن‪ ،‬چشمت به او ترحم نکند‪.‬‬ ‫‪13‬در کیف خود وزنههای بزرگ و کوچک نداشته باشید‪.‬‬ ‫‪14‬در خانه خود پیمانههای بزرگ و کوچک نداشته باشید‪.‬‬ ‫‪15‬اما تو وزن کامل و عادل و پیمانه کامل و عادل خواهی داشت تا روزهایت در زمینی که یهوه خدایت به تو میدهد طولنی شود‪.‬‬ ‫‪16‬زیرا هرکه چنین کارهایی را انجام میدهد‪ ،‬و هر آنچه ناعادلنه انجام میدهد‪ ،‬نزد یهوه خدایت مکروه است‪.‬‬ ‫‪17‬به یاد بیاور که عمالیق در راه با تو چه کرد‪ ،‬هنگامی که از مصر بیرون آمدی‪.‬‬ ‫‪18‬چگونه او در راه با تو روبرو شد‪ ،‬و پشت سر تو را‪ ،‬حتی تمام افراد ضعیف را که از پشت سر تو بودند‪ ،‬زد‪ ،‬در حالی که تو خسته و‬ ‫خسته بودی ‪.‬و از خدا نمی ترسید‪.‬‬ ‫‪19‬پس هنگامی که یهوه خدایت تو را از جمیع دشمنانت در اطراف‪ ،‬در زمینی که یهوه خدایت به تو میدهد تا آن را به تصرف خود‬ ‫درآورد‪ ،‬آرام بخشد‪ ،‬یاد عمالیق را از زیر آسمان محو خواهی کرد ‪.‬تو آن را فراموش نکن‬ ‫فصل ‪26‬‬ ‫‪1‬و هنگامیکه به زمینی که یهوه خدایت به تو میدهد وارد شوی و آن را تصرف کنی و در آن ساکن شوی‪.‬‬ ‫‪2‬تا از اولیترین میوههای زمین که از زمین خود که یهوه خدایت به تو میدهد بیاوری‪ ،‬و آن را در سبدی بگذار‪ ،‬و به مکانی برو که یهوه‬ ‫خدایت انتخاب خواهد کرد تا نام خود را در آنجا بگذارد‪.‬‬ ‫‪3‬و نزد کاهنی که در آن ایام خواهد بود برو و به او بگو‪ ،‬من امروز به یهوه خدایت اقرار میکنم که به سرزمینی آمدهام که خداوند به‬ ‫پدران ما قسم خورده است که به ما بدهد‪.‬‬ ‫‪4‬و کاهن سبد را از دست تو گرفته‪ ،‬آن را در برابر مذبح یهوه خدایت بگذارد‪.‬‬ ‫‪5‬و در حضور یهوه خدایت سخن گویی و بگو‪ ،‬پدر من سوری آماده هلکت بود و به مصر فرود آمد و با عدهای در آنجا اقامت گزید و در‬ ‫آنجا قومی بزرگ و نیرومند و پرجمعیت شد‪.‬‬ ‫‪6‬و مصریان به ما التماس کردند و ما را آزار دادند و ما را به اسارت سخت گرفتند‪.‬‬ ‫‪7‬و چون نزد یهوه خدای پدران خود ندا کردیم‪ ،‬خداوند صدای ما را شنید و به مصیبت و زحمت ما و ظلم ما نگریست‪.‬‬ ‫‪8‬و خداوند ما را با دستی نیرومند و با بازوی دراز و با وحشت بسیار و با نشانهها و شگفتیها از مصر بیرون آورد‪.‬‬ ‫‪9‬و او ما را به این مکان آورد و این زمین را به ما داد‪ ،‬حتی سرزمینی که شیر و عسل جاری است‪.‬‬ ‫‪10‬و اکنون‪ ،‬بنگر‪ ،‬من اولین ثمره زمین را که تو ای خداوند به من بخشیده ای آورده ام ‪.‬و آن را در حضور یهوه خدای خود قرار ده و در‬ ‫حضور یهوه خدایت عبادت کن‪.‬‬ ‫‪11‬و از هر چیز نیکویی که یهوه خدایت به تو و به خانه تو داده است‪ ،‬تو و لوی و غریبی که در میان توست‪ ،‬شادی خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪12‬و چون در سال سوم که سال دهک است تمام دهک دهی خود را تمام کردی و آن را به لوی و غریب و یتیم و بیوه دادی تا در دروازه‬ ‫تو بخورند و سیر شوند‪.‬‬ ‫‪13‬آنگاه در حضور یهوه خدایت بگو ‪:‬من چیزهای مقدمس را از خانهام بیرون آوردهام‪ ،‬و به لوی و غریب و یتیم و بیوهزن دادم‪ ،‬برحسب‬ ‫تمام اوامر تو که به من امر فرمودی‪ ،‬از اوامر تو تجاوز نکردهام و آنها را فراموش نکردهام‪.‬‬ ‫‪14‬در ماتم از آن نخوردهام‪ ،‬و چیزی از آن را برای استفاده ناپاک نگرفتهام‪ ،‬و برای مردگان نبخشیدهام‪ ،‬بلکه به صدای یهوه خدای خود‬ ‫گوش دادهام‪ ،‬و به هر آنچه به من امر کردهای عمل کردهام‪.‬‬ ‫‪15‬از سکونتگاه مقدس خود از آسمان به پایین بنگر و قوم خود اسرائیل و زمینی را که به ما داده ای برکت ده‪ ،‬چنانکه به پدران ما سوگند‬ ‫خورده ای‪ ،‬سرزمینی که از شیر و عسل جاری است‪.‬‬ ‫‪16‬امروز یهوه خدایت به تو دستور داده است که این فرایض و احکام را انجام دهی‪.‬‬ ‫‪17‬تو امروز خداوند را خواستی تا خدای تو باشد و در راههای او سیر کنی و فرایض و اوامر و احکام او را نگاهداری و به صدای او‬ ‫گوش فرا دهی‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪18‬و خداوند از تو خواسته است تا امروز قوم خاص او باشی‪ ،‬چنانکه به تو وعده داده است‪ ،‬و همه اوامر او را نگاه داری‪.‬‬ ‫‪19‬و تو را در ستایش و نام و افتخار بر همه امتهایی که ساخته است برتری بخشم ‪.‬و برای یهوه خدای خود قوم مقدمس باشید چنانکه او گفته‬ ‫است‪.‬‬ ‫فصل ‪27‬‬ ‫‪1‬و موسی و مشایخ اسرائیل به قوم امر فرمودند« ‪:‬تمام اوامری را که امروز به شما امر میکنم نگاه دارید‪.‬‬ ‫‪2‬و روزی خواهد بود که از اردن به سوی زمینی که یهوه خدایت به تو میدهد بگذری‪ ،‬سنگهای بزرگ برای خود برپا خواهی کرد و آنها‬ ‫را با گچ میکوبی‪.‬‬ ‫‪3‬و تمام کلمات این شریعت را بر ایشان بنویس‪ ،‬چون از تو گذشت‪ ،‬تا به زمینی که یهوه خدایت به تو میدهد‪ ،‬یعنی زمینی که شیر و عسل‬ ‫جاری است‪ ،‬برو ‪.‬همانطور که یهوه خدای پدرانت به تو وعده داده است‪.‬‬ ‫‪4‬پس هنگامی که از اردن عبور میکنید‪ ،‬این سنگها را که امروز به شما امر میکنم‪ ،‬در کوه اعبال برپا خواهید کرد و آنها را با گچ بکوبید‪.‬‬ ‫‪5‬و در آنجا قربانگاهی برای یهوه خدایت‪ ،‬مذبحی از سنگ بسازی‪ ،‬هیچ ابزار آهنی را بر آنها نبر‪.‬‬ ‫‪6‬مذبح یهوه خدایت را از سنگهای کامل بسازی و بر آن قربانیهای سوختنی برای یهوه خدایت بگذران‪.‬‬ ‫‪7‬و هدایای سلمتی بگذرانید و در آنجا بخورید و در حضور یهوه خدایت شادی کنید‪.‬‬ ‫‪8‬و تمام كلمات این شریعت را به وضوح بر سنگها بنویس‪.‬‬ ‫‪9‬و موسی و کاهنان لوی به تمامی اسرائیل سخن گفتند‪ ،‬ای اسرائیل مراقب باش و گوش کن ‪.‬امروز قوم یهوه خدایت خواهید شد‪.‬‬ ‫‪10‬پس آواز یهوه خدایت را اطاعت کن و احکام و فرایض او را که امروز به تو امر میکنم به جا آور‪.‬‬ ‫‪11‬و موسی در همان روز به قوم دستور داد و گفت‪:‬‬ ‫‪12‬اینها بر کوه جریزیم خواهند ایستاد تا قوم را برکت دهند‪ ،‬هنگامی که از اردن عبور کنید ‪.‬شمعون و لوی و یهودا و ایساکار و یوسف و‬ ‫بنیامین‪:‬‬ ‫‪13‬و اینها بر کوه ایبال خواهند ایستاد تا نفرین کنند ‪.‬روبن و جاد و آشیر و زبولون و دان و نفتالی‪.‬‬ ‫‪14‬و لویان سخن خواهند گفت و به جمیع مردان اسرائیل به آواز بلند خواهند گفت‪:‬‬ ‫‪15‬ملعون باد کسی که هر بت تراشیده یا مذاب را که برای خداوند مکروه است‪ ،‬کار دست صنعتگر بسازد و آن را در مخفی بگذارد ‪.‬و‬ ‫تمام قوم پاسخ خواهند داد و خواهند گفت ‪:‬آمین‪.‬‬ ‫‪16‬ملعون باد کسی که به پدر یا مادرش روشن کند ‪.‬و تمام مردم خواهند گفت ‪:‬آمین‪.‬‬ ‫‪17‬لعنت بر کسی که نقطه عطف همسایه خود را برمی دارد ‪.‬و تمام مردم خواهند گفت ‪:‬آمین‪.‬‬ ‫‪18‬ملعون باد کسی که کور را از راه منحرف سازد ‪.‬و تمام مردم خواهند گفت ‪:‬آمین‪.‬‬ ‫‪19‬لعنت بر کسی که داوری بیگانه و یتیم و بیوه را منحرف کند ‪.‬و تمام مردم خواهند گفت ‪:‬آمین‪.‬‬ ‫‪20‬لعنت بر کسی که با زن پدرش بخوابد ‪.‬چون دامن پدرش را در می آورد ‪.‬و تمام مردم خواهند گفت ‪:‬آمین‪.‬‬ ‫‪21‬لعنت بر کسی که با هر حیوانی بخوابد ‪.‬و تمام مردم خواهند گفت ‪:‬آمین‪.‬‬ ‫‪22‬لعنت بر کسی که با خواهر خود یا دختر پدرش یا دختر مادرش می خوابد ‪.‬و تمام مردم خواهند گفت ‪:‬آمین‪.‬‬ ‫‪23‬لعنت بر کسی که با مادرشوهر خود بخوابد ‪.‬و تمام مردم خواهند گفت ‪:‬آمین‪.‬‬ ‫‪24‬لعنت بر کسی که همسایه خود را پنهانی بزند ‪.‬و تمام مردم خواهند گفت ‪:‬آمین‪.‬‬ ‫‪25‬ملعون باد کسی که برای کشتن شخص بیگناه پاداش بگیرد ‪.‬و تمام مردم خواهند گفت ‪:‬آمین‪.‬‬ ‫‪26‬لعنت بر کسی که تمام کلمات این شریعت را برای انجام آنها تأیید نکند ‪.‬و تمام مردم خواهند گفت ‪:‬آمین‪.‬‬ ‫فصل ‪28‬‬ ‫‪1‬و این واقع خواهد شد که اگر به صدای یهوه خدایت جدمی گوش کنی و تمام احکام او را که امروز به تو امر میکنم رعایت کنی و به انجام‬ ‫برسانی‪ ،‬یهوه خدایت تو را بر تمامی امتهای زمین بلند خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪2‬و اگر به صدای یهوه خدایت گوش کنی‪ ،‬همه این برکات بر تو خواهد رسید و به تو خواهد رسید‪.‬‬ ‫‪3‬تو در شهر مبارک و در صحرا مبارک خواهی بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬ثمره بدنت و ثمره زمین تو و ثمره گاو تو و نمو گاو و گله گوسفندانت مبارک باشد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬سبد و انبار تو مبارک باد‪.‬‬ ‫‪6‬وقتی داخل میشوی‪ ،‬خوشا به حال تو‪ ،‬و وقتی بیرون میروی‪ ،‬خجسته خواهی بود‪.‬‬ ‫‪7‬خداوند دشمنانت را که بر ضد تو قیام میکنند‪ ،‬در پیشگاه تو خواهد زد‪.‬‬ ‫‪8‬خداوند بر تو در انبارهایت و در هر آنچه که دست خود را به سوی آن میخواهی برکت دهد ‪.‬و او تو را در زمینی که یهوه خدایت به تو‬ ‫می دهد برکت خواهد داد‪.‬‬ ‫‪9‬اگر اوامر یهوه خدایت را نگاه داری و در راههای او گام برداری‪ ،‬خداوند تو را قومی مقدمس برای خود قرار خواهد داد‪ ،‬چنانکه به تو‬ ‫سوگند یاد کرده است‪.‬‬ ‫‪10‬و همه مردم زمین خواهند دید که تو به نام خداوند خوانده شده ای ‪.‬و آنها از تو خواهند ترسید‪.‬‬ ‫‪11‬و خداوند تو را در ثمرههای فراوان‪ ،‬در ثمره بدنت‪ ،‬و در ثمره گاوانت‪ ،‬و در میوه زمینت‪ ،‬در زمینی که خداوند به پدرانت قسم خورده‬ ‫است که به تو بدهد‪ ،‬فراوان خواهد کرد‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪12‬خداوند خزانه نیکوی خود یعنی آسمان را به روی تو خواهد گشود تا در فصل خود باران را به زمین تو ببخشد و همه کارهای دست تو‬ ‫را برکت دهد و به امتهای بسیار قرض خواهی داد و قرض نخواهی گرفت‪.‬‬ ‫‪13‬و خداوند سر تو را خواهد ساخت نه دم ‪.‬و تو فقط بالتر باشی و پایین تر نخواهی بود ‪.‬اگر به اوامر یهوه خدایت که امروز به تو امر‬ ‫میکنم گوش فرا دهی و آنها را رعایت کن و به انجام رسان‪.‬‬ ‫‪14‬و از هیچ یک از سخنانی که امروز به تو امر میکنم‪ ،‬به سمت راست یا چپ خودداری نکن تا به دنبال خدایان دیگر بروی تا آنها را‬ ‫خدمت کنی‪.‬‬ ‫‪15‬اما اگر به ندای یهوه خدایت گوش ندهی‪ ،‬تمام اوامر و فرایض او را که امروز به تو امر میکنم‪ ،‬رعایت کنی ‪.‬که همه این لعنت ها بر‬ ‫تو خواهد آمد و تو را فرا خواهد گرفت‪.‬‬ ‫‪16‬ملعون در شهر و ملعون در صحرا‪.‬‬ ‫‪17‬سبد و انبار تو ملعون باشد‪.‬‬ ‫‪18‬ثمره بدن تو و ثمره زمین تو و نمو گاو و گله گوسفندانت ملعون باشد‪.‬‬ ‫‪19‬وقتی داخل میشوی ملعون و وقتی بیرون میروی ملعون خواهی بود‪.‬‬ ‫‪20‬خداوند لعنت و آزار و سرزنش را بر تو خواهد فرستاد‪ ،‬در هر کاری که دست خود را برای انجام آن دراز می کنی‪ ،‬تا زمانی که‬ ‫هلک شوی‪ ،‬و تا زمانی که به سرعت هلک شوی ‪.‬به خاطر شرارت اعمالت که مرا ترک کردی‪.‬‬ ‫‪21‬خداوند طاعون را به تو خواهد چسباند تا اینکه تو را از زمینی که برای تصرف آن میروی نابود کند‪.‬‬ ‫‪22‬خداوند تو را با مصرف و تب و ورم و سوزش شدید و شمشیر و دمیدن و کپک زدن خواهد زد ‪.‬و آنها تو را تعقیب خواهند کرد تا‬ ‫اینکه تو هلک شوی‪.‬‬ ‫‪23‬و آسمان بالی سر تو برنج و زمینی که زیر توست آهن خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬خداوند باران زمین تو را گرد و خاک خواهد کرد و از آسمان بر تو فرود خواهد آمد تا هلک شوی‪.‬‬ ‫‪25‬خداوند تو را در برابر دشمنانت شکست خواهد داد ‪.‬تو از یک راه بر ضد ایشان بیرون آمده و از هفت راه از حضور ایشان فرار‬ ‫خواهی کرد و به تمامی ممالک زمین منتقل خواهی شد‪.‬‬ ‫‪26‬و لشه تو برای همه پرندگان هوا و وحوش زمین گوشت خواهد بود و هیچ کس آنها را از بین نخواهد برد‪.‬‬ ‫‪27‬خداوند تو را به لکه مصر و با پوست و پوسته و خارش خواهد زد که از آن شفا نخواهی یافت‪.‬‬ ‫‪28‬خداوند تو را به جنون و کوری و حیرت دل خواهد زد‪.‬‬ ‫‪29‬و در ظهر تازی خواهی کرد‪ ،‬چنانکه نابینا در تاریکی تاریک میکند‪ ،‬و در راههای خود موفق نخواهی شد‪ ،‬و تا ابد مظلوم و غارت‬ ‫خواهی بود‪ ،‬و کسی تو را نجات نخواهد داد‪.‬‬ ‫‪30‬زنی را نامزد میکنی و مرد دیگری با او میخوابد‪ ،‬خانهای بسازی و در آن ساکن نخواهی شد‪ ،‬تاکستان خواهی کاشت و انگور آن را‬ ‫نخواهی چید‪.‬‬ ‫‪31‬گاو تو در برابر چشمانت کشته میشود و از آن نخواهی خورد‪ ،‬الغت را با خشونت از پیش روی تو خواهند برد و به تو بازگردانده‬ ‫نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪32‬پسران و دخترانت به قوم دیگری داده خواهند شد و چشمانت در تمام روز از اشتیاق به آنها خواهد نگریست و قدرتی در دست تو‬ ‫نخواهد بود‪.‬‬ ‫‪33‬ثمره زمین تو و تمام زحمات تو قومی که تو نمی دانی خواهد خورد ‪.‬و تو همیشه مظلوم و درهم شکسته خواهی بود‪.‬‬ ‫‪34‬به طوری که از دیدن چشمان خود که خواهی دید دیوانه خواهی شد‪.‬‬ ‫‪35‬خداوند به زانوها و پاهای تو با زخمی که قابل درمان نیست‪ ،‬از کف پایت تا بالی سرت خواهد زد‪.‬‬ ‫‪36‬خداوند تو و پادشاهت را که بر خود منصوب خواهی کرد‪ ،‬به قومی که نه تو و نه پدرانت نشناختهای‪ ،‬خواهد آورد ‪.‬و در آنجا به‬ ‫خدایان دیگر‪ ،‬از چوب و سنگ‪ ،‬خدمت خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪37‬و در میان تمامی امتهایی که خداوند تو را به آنها خواهد برد‪ ،‬مایه حیرت و ضرب المثل و سخن گویی خواهی شد‪.‬‬ ‫‪38‬بذر بسیار به مزرعه خواهی برد و اما اندک در آن جمع خواهی کرد ‪.‬زیرا ملخ آن را خواهد خورد‪.‬‬ ‫‪39‬تاکستانها را بکارید و آنها را بپوشانید‪ ،‬اما از شراب ننوشید و انگور را نچینید ‪.‬زیرا کرمها آنها را خواهند خورد‪.‬‬ ‫‪40‬در تمام سواحل خود درختان زیتون خواهید داشت‪ ،‬اما خود را با روغن مسح نکنید ‪.‬زیرا زیتون تو میوه خود را خواهد ریخت‪.‬‬ ‫‪41‬تو پسران و دخترانی خواهی آورد‪ ،‬اما از آنها لذت نخواهی برد ‪.‬زیرا آنها به اسارت خواهند رفت‪.‬‬ ‫‪42‬تمام درختان و میوههای زمین تو ملخ خواهد خورد‪.‬‬ ‫‪43‬غریبه ای که در درون توست از بالی تو بسیار بلند خواهد شد ‪.‬و تو خیلی پایین می آیی‪.‬‬ ‫‪44‬او به تو قرض خواهد داد و تو به او قرض نخواهی داد‪ ،‬او سر خواهد بود و تو دم‪.‬‬ ‫‪45‬و تمام این لعنتها بر تو خواهد آمد و تو را تعقیب خواهند کرد و تو را خواهند گرفت تا هلک شوی ‪.‬زیرا به صدای یهوه خدایت گوش‬ ‫ندادی تا اوامر و فرایض او را که به تو امر فرموده بود نگاه داری‪.‬‬ ‫‪46‬و آنها برای تو به عنوان نشانه و شگفتی‪ ،‬و بر نسل تو برای همیشه خواهند بود‪.‬‬ ‫‪47‬زیرا خداوند‪ ،‬خدای خود را با شادی و شادی دل به خاطر فراوانی همه چیز عبادت نکردی‪.‬‬ ‫‪48‬پس دشمنانت را که خداوند بر تو خواهد فرستاد در گرسنگی و تشنگی و برهنگی و در تنگنای همه چیز عبادت کن و یوغی آهنین بر‬ ‫گردنت خواهد گذاشت تا تو را هلک کند‪.‬‬ ‫‪49‬خداوند قومی را از دور‪ ،‬از اقصای زمین‪ ،‬بر ضد تو خواهد آورد‪ ،‬به سرعت پرواز عقاب ‪.‬قومی که زبانش را نفهمیدی‪.‬‬ ‫‪50‬امتی با قیافهی خشن که به پیران توجه نمیکنند و به جوان لطف نمیکنند‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪51‬و او از میوه گاوان و میوه زمین تو خواهد خورد تا زمانی که هلک شوی و این نیز برای تو ذرت و شراب و روغن و یا نمو گاو و‬ ‫گله گوسفندانت باقی نخواهد ماند تا اینکه تو را هلک کند‪.‬‬ ‫‪52‬و تو را در تمام دروازههایت محاصره خواهد کرد تا دیوارهای بلند و حصار تو در تمام سرزمینت که به آن اعتماد داشتی فرود آید و‬ ‫تو را در تمامی دروازههایت در تمام سرزمینت که یهوه خدایت به تو داده است محاصره کند‪.‬‬ ‫‪53‬و از میوه بدن خود‪ ،‬یعنی گوشت پسران و دخترانت‪ ،‬که یهوه خدایت به تو بخشیده است‪ ،‬در محاصره و در تنگنا که دشمنانت تو را به‬ ‫آن آزار خواهند داد‪ ،‬بخور‪.‬‬ ‫‪54‬به طوری که مردی که در میان شما مهربان است و بسیار ظریف است‪ ،‬چشمش به برادرش و به زن سینهاش و به باقیماندههای‬ ‫فرزندانش که میگذارد بد باشد‪.‬‬ ‫‪55‬تا از گوشت فرزندان خود که بخورد‪ ،‬به هیچ یک از آنها نخواهد داد‪ ،‬زیرا چیزی او را در محاصره و در تنگی که دشمنانت تو را در‬ ‫تمام دروازه هایت مضطرب خواهند کرد‪ ،‬باقی نگذاشته است‪.‬‬ ‫‪56‬آن زن لطیف و لطیف در میان شما که برای لطافت و لطافت نمیخواهد کف پایش را بر زمین بگذارد‪ ،‬چشمش به شوهر سینهاش و پسر‬ ‫و دخترش بد خواهد بود‪.‬‬ ‫‪57‬و نسبت به پسرش که از میان پاهایش بیرون میآید‪ ،‬و نسبت به فرزندانش که به دنیا خواهد آورد‪ ،‬زیرا که آنها را از همه چیز در‬ ‫محاصره و تنگنا‪ ،‬مخفیانه خواهد خورد‪ ،‬که دشمنت تو را در دروازههایت مضطرب خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪58‬اگر مراعات نکنی که تمام کلمات این شریعت را که در این کتاب نوشته شده است انجام دهی تا از این نام جلل و ترسناک‪ ،‬یهوه‬ ‫خدایت بترسی‪.‬‬ ‫‪59‬آنگاه خداوند بلهای تو را شگفتانگیز میسازد‪ ،‬و بلهای ذریت تو را‪ ،‬یعنی بلهای بزرگ و دائمی‪ ،‬و بیماریهای شدید و تداوم طولنی‪.‬‬ ‫‪60‬و تمام بیماریهای مصر را که از آن می ترسیدی بر تو خواهد آورد ‪.‬و آنها به تو خواهند چسبید‪.‬‬ ‫‪61‬و هر بیماری و هر بل را که در کتاب این شریعت مکتوب نیست‪ ،‬خداوند بر تو خواهد آورد تا هلک شوی‪.‬‬ ‫‪62‬و تعداد شما کم خواهد ماند‪ ،‬در حالی که بسیار مانند ستارگان آسمان بودید ‪.‬زیرا صدای یهوه خدایت را اطاعت نکردی‪.‬‬ ‫‪63‬و چنین خواهد شد که خداوند بر شما مسرور شد تا به شما نیکی کند و شما را زیاد کند ‪.‬پس خداوند بر شما شادی خواهد کرد تا شما را‬ ‫هلک کند و شما را نابود کند ‪.‬و از زمینی که برای تصاحب آن می روید رانده خواهید شد‪.‬‬ ‫‪64‬و خداوند تو را در میان جمیع مردم از یک سر زمین تا آن سوی دیگر پراکنده خواهد کرد ‪.‬و در آنجا خدایان دیگری را که نه تو و نه‬ ‫پدرانت نشناخته ای‪ ،‬حتی چوب و سنگ‪ ،‬عبادت خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪65‬و در میان این ا ممتها هیچ آسودگی نخواهی یافت و کف پای تو آرام نخواهد گرفت‪ ،‬بلکه خداوند در آنجا دلی لرزان و ناتوانی چشم و‬ ‫اندوه ذهنی به تو خواهد داد‪.‬‬ ‫‪66‬و جان تو در برابر تو در شک و تردید خواهد ماند ‪.‬و روز و شب خواهی ترسید و از زندگی خود اطمینانی نخواهید داشت‪.‬‬ ‫‪67‬صبح خواهی گفت‪ ،‬ای کاش شب می شد !و در شب خواهی گفت ‪:‬ای کاش صبح بود !از ترس دلت که با آن خواهی ترسید‪ ،‬و از دید‬ ‫چشمانت که خواهی دید‪.‬‬ ‫‪68‬و خداوند تو را با کشتیها دوباره به مصر خواهد آورد‪ ،‬از طریقی که به تو گفتم‪ ،‬دیگر آن را نخواهی دید‪ ،‬و در آنجا بهعنوان غلم و‬ ‫کنیز به دشمنان خود فروخته میشوی‪ ،‬و هیچکس شما را نخواهد خرید‪.‬‬ ‫فصل ‪29‬‬ ‫‪1‬این سخنان عهدی است که خداوند به موسی دستور داد تا با بنیاسرائیل در زمین موآب ببندد‪ ،‬علوه بر عهدی که در حوریب با ایشان‬ ‫بست‪.‬‬ ‫‪2‬و موسی تمام اسرائیل را صدا زد و به ایشان گفت« ‪:‬شما همه آنچه را که خداوند در برابر چشمان خود در زمین مصر برای فرعون و‬ ‫برای همه بندگان و به تمام سرزمینش کرد‪ ،‬دیدید‪.‬‬ ‫‪3‬وسوسههای بزرگی که چشمان تو دیدهاند‪ ،‬نشانهها و آن معجزات بزرگ‪:‬‬ ‫‪ ۴‬ا مما خداوند تا امروز به شما دلی برای درک و چشمی برای دیدن و گوش برای شنیدن نداده است‪.‬‬ ‫‪5‬و من شما را چهل سال در بیابان رهبری کردم ‪:‬لباسهایت بر تو کهنه نشده است و کفشت در پای تو کهنه نشده است‪.‬‬ ‫‪ ۶‬نان نخوردهاید و شراب و نوشیدنی قوی ننوشیدهاید تا بدانید که من یهوه خدای شما هستم‪.‬‬ ‫‪7‬و چون به این مکان رسیدید‪ ،‬سیحون‪ ،‬پادشاه حشبون‪ ،‬و عوج‪ ،‬پادشاه باشان‪ ،‬به جنگ ما بیرون آمدند‪ ،‬و ما آنها را زدیم‪.‬‬ ‫‪8‬و زمین ایشان را گرفتیم و آن را به ارث به رئوبینیان و جادیان و نصف قبیله منسی دادیم‪.‬‬ ‫‪9‬پس کلم این عهد را نگاه دارید و آنها را به جا آورید تا در هر کاری که می کنید موفق شوید‪.‬‬ ‫‪10‬همه شما امروز در حضور یهوه خدای خود ایستادهاید ‪.‬رؤسای قبایل شما‪ ،‬بزرگان و افسران شما‪ ،‬با تمامی مردان اسرائیل‪،‬‬ ‫‪11‬کوچکهایت‪ ،‬زنانت‪ ،‬و غریبهات که در اردوگاه توست‪ ،‬از خراطین هیزم تا کشو آب تو‪.‬‬ ‫‪12‬تا با یهوه خدایت عهدی ببندی و به او سوگندی ببندی که یهوه خدایت امروز با تو میبندد‪.‬‬ ‫‪13‬تا امروز تو را به عنوان قومی برای خود ثابت کند‪ ،‬و برای تو خدایی باشد‪ ،‬چنانکه به تو گفته است‪ ،‬و چنانکه برای پدرانت‪ ،‬ابراهیم‪،‬‬ ‫اسحاق‪ ،‬و یعقوب قسم خورده است‪.‬‬ ‫‪14‬این عهد و سوگند را فقط با شما نمیبندم‪.‬‬ ‫‪15‬اما با کسی که امروز با ما در حضور یهوه خدای ما میایستد و همچنین با او که امروز با ما نیست‪.‬‬ ‫( ‪16‬زیرا میدانید که چگونه در زمین مصر ساکن شدهایم‪ ،‬و چگونه از میان امتهایی که شما از آنها عبور کردهاید‪ ،‬گذشتیم‪.‬‬ ‫‪17‬و زشتیهای ایشان و بتهای ایشان از چوب و سنگ و نقره و طل را که در میان ایشان بود دیدید‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪18‬مبادا در میان شما مرد یا زن یا خانواده یا قبیله باشد که امروز دلشان از یهوه خدای ما رویگردان باشد تا برود و خدایان این قومها را‬ ‫خدمت کند ‪.‬مبادا در میان شما ریشه اي باشد كه زبر و افسنطین داشته باشد‪.‬‬ ‫‪19‬و چنین واقع شد که چون سخنان این نفرین را می شنود‪ ،‬خود را در دل خود برکت می دهد و می گوید« ‪:‬آرامش خواهم داشت‪ ،‬اگر چه‬ ‫در خیال دل خود قدم بردارم‪ ،‬تا مستی را بر تشنگی بیفزایم‪.‬‬ ‫‪20‬خداوند او را امان نخواهد داد‪ ،‬ا مما آنگاه خشم خداوند و حسادت او بر آن مرد دود خواهد شد‪ ،‬و تمامی لعنتهایی که در این کتاب نوشته‬ ‫شده است بر او خواهد آمد و خداوند نام او را از زیر آسمان محو خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪21‬و خداوند او را بر طبق جمیع لعنتهای عهد که در این کتاب شریعت نوشته شده است‪ ،‬از جمیع طوایف اسرائیل جدا خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪22‬و نسلی که از فرزندان شما خواهد آمد که پس از شما قیام خواهد کرد و غریبی که از سرزمینی دور خواهد آمد‪ ،‬هنگامی که بلهای آن‬ ‫سرزمین و بیماریهایی را که خداوند بر آن نهاده است ببینند‪ ،‬خواهند گفت‪.‬‬ ‫‪23‬و تمام زمین آن گوگرد و نمک و سوزان است که نه کاشته میشود و نه میبارد و نه علفی در آن میرویند‪ ،‬مانند واژگونی سدوم و عموره‬ ‫و ادمه و زبویم که خداوند در خشم و غضب خود آنها را نابود کرد‪.‬‬ ‫‪24‬حتمی جمیع ا ممتها خواهند گفت« ‪:‬خداوند برای این سرزمین چرا چنین کرده است؟ گرمای این خشم بزرگ به چه معناست؟‬ ‫‪25‬آنگاه مردم خواهند گفت ‪:‬زیرا عهد یهوه خدای پدران خود را که هنگام بیرون آوردن آنها از مصر با ایشان بست‪ ،‬ترک کردند‪.‬‬ ‫‪26‬زیرا رفتند و خدایان دیگر را عبادت کردند و آنها را پرستش کردند‪ ،‬خدایانی که آنها را نمی شناختند و او به آنها نداده بود‪.‬‬ ‫‪27‬و خشم خداوند بر این سرزمین افروخته شد تا تمامی لعنتهایی را که در این کتاب نوشته شده است بر آن بیاورد‪.‬‬ ‫‪28‬و خداوند ایشان را با خشم و غضب و غضب شدید از سرزمین خود بیرون کرد و آنها را به سرزمینی دیگر انداخت‪ ،‬مانند امروز‪.‬‬ ‫‪29‬چیزهای مخفی از آن یهوه خدای ماست‪ ،‬اما چیزهایی که آشکار میشود از آن ما و فرزندان ما تا ابد است تا بتوانیم تمام کلمات این‬ ‫شریعت را انجام دهیم‪.‬‬ ‫فصل ‪30‬‬ ‫‪1‬و هنگامی که همه این چیزها بر تو نازل شود‪ ،‬برکت و نفرینی را که پیش روی تو قرار دادهام‪ ،‬در میان تمامی امتهایی که یهوه خدایت‬ ‫تو را به آنجا برده است‪ ،‬به یاد خواهی آورد‪.‬‬ ‫‪2‬و به سوی یهوه خدایت باز خواهی گشت و صدای او را برحسب آنچه امروز به تو امر می کنم اطاعت خواهی کرد‪ ،‬تو و فرزندانت با‬ ‫تمام دل و با تمام جان‪.‬‬ ‫‪3‬تا آنگاه یهوه خدایت اسارت تو را برگرداند و بر تو دلسوزی کند و برگردد و تو را از تمامی امتهایی که یهوه خدایت تو را پراکنده کرده‬ ‫است جمع کند‪.‬‬ ‫‪4‬اگر یکی از تو به اقصی نقاط آسمان رانده شود‪ ،‬یهوه خدایت از آنجا تو را جمع خواهد کرد و از آنجا تو را خواهد آورد‪.‬‬ ‫‪5‬و یو هه ووه خدایت تو را به زمینی که پدرانت تصرف کرده بودند خواهد آورد و تو آن را تصرف خواهی کرد ‪.‬و او به تو نیکی خواهد کرد و‬ ‫تو را بر پدرانت زیاد خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪6‬و یهوه خدایت قلب تو و قلب ذریت تو را ختنه خواهد کرد تا یهوه خدایت را با تمام دل و با تمام جانت محبت کن تا زنده بمانی‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و یهوه خدایت همه این لعنتها را بر دشمنانت و بر دشمنانت که تو را آزار میدادند‪ ،‬خواهد آورد‪.‬‬ ‫‪8‬و تو برگرد و آواز خداوند را اطاعت كن و تمام اوامر او را كه امروز به تو امر میكنم به جا آور‪.‬‬ ‫‪9‬و یو هه ووه‪ ،‬خدایت‪ ،‬تو را در هر عمل دستت‪ ،‬در میوه بدنت‪ ،‬و در ثمره چهارپایانت‪ ،‬و در میوه زمینت‪ ،‬به نیکی فراوان خواهد ساخت‪،‬‬ ‫زیرا خداوند دوباره بر تو به نیکی شادی خواهد کرد‪ ،‬چنانکه بر پدران تو شادی کرده است‪.‬‬ ‫‪10‬اگر به صدای یهوه خدایت گوش فرا خواهی داد تا احکام و فرایض او را که در این کتاب شریعت مکتوب است نگاه داری‪ ،‬و اگر با‬ ‫تمام دل و با تمام جان خود به یهوه خدایت روی گردانی‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬این فرمانی که امروز به تو امر میکنم‪ ،‬از تو پنهان نیست و دور نیست‪.‬‬ ‫‪12‬در آسمان نیست که بگوئی چه کسی برای ما به آسمان برود و آن را نزد ما بیاورد تا بشنویم و انجام دهیم؟‬ ‫‪13‬و آن سوی دریا نیست که بگوئی چه کسی برای ما از دریا میرود و آن را نزد ما میآورد تا آن را بشنویم و انجام دهیم؟‬ ‫‪14‬اما کلم به تو بسیار نزدیک است‪ ،‬در دهان تو و در دل تو‪ ،‬تا بتوانی آن را انجام دهی‪.‬‬ ‫‪15‬ببین‪ ،‬امروز زندگی و خوبی و مرگ و بدی را در برابر تو قرار دادم‪.‬‬ ‫‪16‬و امروز به تو امر میکنم که یهوه خدایت را دوست بداری و در راههای او گام برداری و احکام و فرایض و احکام او را نگاه داری تا‬ ‫زنده بمانی و زیاد شوی و یهوه خدایت تو را در زمینی که برای تصاحب آن میروی برکت خواهد داد‪.‬‬ ‫‪17‬ا مما اگر دل تو رویگردان شود تا نشنوی‪ ،‬بلکه منحرف شوی و خدایان دیگر را بپرست و آنها را عبادت کنی‪.‬‬ ‫‪18‬امروز شما را محکوم میکنم که حتما ل هلک خواهید شد و روزهای خود را در زمینی که از اردن میگذرید تا آن را تصرف کنید‬ ‫طولنی نخواهید کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬آسمان و زمین را میخوانم تا این روز را بر تو ثبت کنند که زندگی و مرگ و برکت و نفرین را پیش روی تو قرار دادهام‪ ،‬پس زندگی‬ ‫را انتخاب کن تا تو و نسلت زنده بمانید‪.‬‬ ‫‪20‬تا یهوه خدای خود را محبت كنی و صدای او را اطاعت كنی و به او بچسبی زیرا كه او حیات و طول روزهای توست تا در زمینی كه‬ ‫خداوند به پدرانت ابراهیم و اسحاق و یعقوب قسم خورده سکونت نمایی‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫فصل ‪31‬‬ ‫‪1‬و موسی رفت و این سخنان را به تمامی اسرائیل گفت‪.‬‬ ‫‪2‬و او به آنها گفت‪ ،‬من امروز صد و بیست ساله هستم ‪.‬من دیگر نمی توانم بیرون بروم و داخل شوم‪ ،‬همچنین خداوند به من گفته است که‬ ‫از این اردن عبور نکن‪.‬‬ ‫‪3‬یهوه خدایت پیش تو خواهد رفت و این قومها را از حضور تو هلک خواهد کرد و تو آنها را تصاحب خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪4‬و خداوند با ایشان همانگونه رفتار خواهد کرد که با سیحون و عوج‪ ،‬پادشاهان اموریان‪ ،‬و با سرزمین ایشان که ایشان را هلک کرد‪،‬‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪5‬و خداوند آنها را در حضور شما تسلیم خواهد کرد تا مطابق تمام احکامی که به شما امر کرده ام با آنها رفتار کنید‪.‬‬ ‫‪6‬قوی و دلیر باش‪ ،‬از آنها نترس و نترس زیرا که یهوه خدایت اوست که با تو میآید ‪.‬او تو را ناامید نخواهد کرد و تو را رها نخواهد کرد‪.‬‬ ‫‪7‬و موسی یوشع را صدا زد و در نظر تمامی اسرائیل به او گفت« ‪:‬قوی و شجاع باش‪ ،‬زیرا باید با این قوم به زمینی بروی که خداوند به‬ ‫پدران ایشان قسم خورده است که به آنها بدهد ‪.‬و تو آن را به آنها وارث خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪8‬و خداوند اوست که پیش روی تو می رود ‪.‬او با تو خواهد بود‪ ،‬او تو را ناامید نخواهد کرد و تو را ترک نخواهد کرد‪.‬‬ ‫‪9‬و موسی این شریعت را نوشت و به کاهنان پسر لوی که تابوت عهد خداوند را حمل کردند و به جمیع مشایخ اسرائیل تسلیم کرد‪.‬‬ ‫‪10‬و موسی به ایشان امر کرد و گفت ‪:‬در پایان هر هفت سال‪ ،‬در جشن سال رهایی‪ ،‬در عید خیمهها‪،‬‬ ‫‪11‬هنگامی که تمامی اسرائیل به حضور یهوه خدایت در مکانی که او انتخاب خواهد کرد حاضر شوند‪ ،‬این شریعت را در حضور تمامی‬ ‫اسرائیل به گوش ایشان بخوان‪.‬‬ ‫‪12‬مردم و مردان و زنان و کودکان و غریبهات را که در دروازههای توست جمع کن تا بشنوند و بیاموزند و از یهوه خدایت بترسند و‬ ‫مراعات کنند که تمامی سخنان این شریعت را انجام دهند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و تا فرزندان ایشان که چیزی نمیدانند بشنوند و بیاموزند که از یهوه خدای خود بترسند تا زمانی که در سرزمینی زندگی میکنید که‬ ‫برای تصرف آن از اردن میروید‪.‬‬ ‫‪14‬و خداوند به موسی گفت« ‪:‬اینک‪ ،‬ایام تو نزدیک میشود که باید بمیری ‪.‬یوشع را صدا کن و در خیمه اجتماع حاضر شو تا من به او‬ ‫دستور بدهم ‪.‬و موسی و یوشع رفتند و در خیمه اجتماع حاضر شدند‪.‬‬ ‫‪15‬و خداوند در خیمه در ستونی از ابر ظاهر شد و ستون ابر بر در خیمه ایستاد‪.‬‬ ‫‪16‬و خداوند به موسی گفت« ‪:‬اینک با پدران خود میخوابی ‪.‬و این قوم برمی خیزند و به دنبال خدایان بیگانگان سرزمینی که به آنجا می‬ ‫روند تا در میان آنها باشند‪ ،‬فاحشه خواهند کرد و مرا ترک خواهند کرد و عهدی که با آنها بسته ام خواهند شکست‪.‬‬ ‫‪17‬آنگاه خشم من بر ایشان در آن روز افروخته خواهد شد و ایشان را ترک خواهم کرد و روی خود را از ایشان پنهان خواهم کرد و بلعیده‬ ‫خواهند شد و بدیها و مصیبتهای بسیار به ایشان خواهد رسید ‪.‬به طوری که در آن روز می گویند ‪:‬آیا این بلها بر ما وارد نشده است‪ ،‬زیرا‬ ‫خدای ما در میان ما نیست؟‬ ‫‪18‬و من قطعا ل در آن روز چهره خود را برای تمام بدیهایی که مرتکب خواهند شد پنهان خواهم کرد‪ ،‬زیرا آنها به سوی خدایان دیگر روی‬ ‫آوردهاند‪.‬‬ ‫‪19‬پس اکنون این سرود را برای خود بنویسید و آن را به بنیاسرائیل بیاموزید‪ ،‬آن را در دهان ایشان بگذارید تا این سرود برای من بر‬ ‫بنیاسرائیل شهادت دهد‪.‬‬ ‫‪20‬زیرا هنگامی که آنها را به سرزمینی که برای پدرانشان سوگند خوردهام که از شیر و عسل جاری است بیاورم ‪.‬و آنها خواهند خورد و‬ ‫سیر خواهند شد و چربی خواهند شد ‪.‬سپس به خدایان دیگر روی خواهند آورد و آنها را خدمت خواهند کرد و مرا تحریک خواهند کرد و‬ ‫عهد من را خواهند شکست‪.‬‬ ‫‪21‬و این اتفاق خواهد افتاد‪ ،‬هنگامی که شرارت ها و مشکلت بسیاری به آنها رسید‪ ،‬این آهنگ به عنوان شاهد بر ضد آنها شهادت خواهد‬ ‫داد ‪.‬زیرا از دهان ذریت آنها فراموش نخواهد شد‪ ،‬زیرا من تصورات آنها را می دانم که آنها در حال حرکت هستند‪ ،‬قبل از اینکه آنها را به‬ ‫سرزمینی که سوگند خوردم بیاورم‪.‬‬ ‫‪22‬پس موسی در همان روز این سرود را نوشت و به بنی اسرائیل تعلیم داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و یوشع پسر نون را مأمور کرد و گفت« ‪:‬قوی و شجاع باش‪ ،‬زیرا بنیاسرائیل را به سرزمینی که برایشان قسم خوردهام بیاوری و من‬ ‫با تو خواهم بود‪.‬‬ ‫‪24‬و چنین واقع شد هنگامی که موسی نوشتن کلمات این شریعت را در کتابی به پایان رساند تا اینکه آنها به پایان رسید‪.‬‬ ‫‪25‬موسی به لویانی که تابوت عهد خداوند را حمل میکردند امر کرد و گفت‪:‬‬ ‫‪26‬این کتاب شریعت را بگیرید و در کنار صندوق عهد یهوه خدای خود قرار دهید تا شاهدی بر ضد شما باشد‪.‬‬ ‫‪27‬زیرا من عصیان تو و گردن سفت تو را میدانم ‪.‬اینک‪ ،‬تا امروز که هنوز با شما زندهام‪ ،‬بر خداوند عصیان کردهاید ‪.‬و چقدر بعد از‬ ‫مرگ من؟‬ ‫‪28‬جمیع بزرگان قبایل خود و افسران خود را نزد من جمع آورید تا این سخنان را در گوش ایشان بگویم و آسمان و زمین را برضد ایشان‬ ‫بخوانم‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪ ۲۹‬زیرا میدانم که پس از مرگ من خود را کامل فاسد خواهید کرد و از راهی که به شما امر کردهام روی گردان خواهید شد ‪.‬و بدی در‬ ‫روزهای آخر به شما خواهد رسید ‪.‬زیرا در نظر خداوند بدی خواهید کرد تا با اعمال دستان خود خشم او را برانگیزید‪.‬‬ ‫‪30‬و موسی سخنان این سرود را در گوش تمام جماعت اسرائیل گفت تا پایان یافت‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫فصل ‪32‬‬ ‫‪1‬ای آسمانها گوش دهید و من سخن خواهم گفت ‪.‬و ای زمین‪ ،‬سخنان دهان من را بشنو‪.‬‬ ‫‪2‬آموزه من مانند باران فرو خواهد ریخت‪ ،‬سخن من مانند شبنم‪ ،‬مانند باران کوچک بر گیاه لطیف‪ ،‬و مانند باران بر علف‪ ،‬تقطیر خواهد‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪3‬زیرا نام خداوند را منتشر خواهم کرد و عظمت را به خدای ما نسبت دهید‪.‬‬ ‫‪4‬او صخره است‪ ،‬عمل او کامل است‪ ،‬زیرا همه راههای او داوری است ‪.‬او خدای راستی و بی گناه‪ ،‬عادل و درست است‪.‬‬ ‫‪5‬آنها خود را فاسد کردهاند‪ ،‬لکهشان لکههای فرزندان او نیست‪ ،‬بلکه نسلی منحرف و کجرو هستند‪.‬‬ ‫‪6‬ای قوم نادان و نادان‪ ،‬آیا خداوند را چنین مجازات میکنید؟ آیا او پدرت نیست که تو را خریده است؟ آیا تو را نساخته و استوار نکرده‬ ‫است؟‬ ‫‪7‬ایام قدیم را به خاطر بیاور و سالهای نسلهای بسیار را در نظر بگیر ‪.‬بزرگان تو‪ ،‬و آنها به تو خواهند گفت‪.‬‬ ‫‪8‬چون حق تعالی میراث ایشان را به قومها تقسیم کرد‪ ،‬چون پسران آدم را جدا کرد‪ ،‬حدود قوم را برحسب تعداد بنیاسرائیل تعیین کرد‪.‬‬ ‫‪9‬زیرا بخش خداوند قوم اوست ‪.‬یعقوب سهم ارث اوست‪.‬‬ ‫‪10‬او را در زمینی بیابانی و در بیابان زوزهآمیز یافت ‪.‬او را به اطراف هدایت کرد‪ ،‬او را راهنمایی کرد‪ ،‬او را مانند چشمانش نگاه داشت‪.‬‬ ‫‪11‬مثل عقابی که لنهاش را برافراشته‪ ،‬بر بچههایش بال میزند‪ ،‬بالهایش را باز میکند‪ ،‬آنها را میگیرد و بر بالهایش میبرد‪.‬‬ ‫‪12‬پس خداوند تنها او را رهبری کرد و خدای غریبی با او نبود‪.‬‬ ‫‪13‬او را سوار بر بلندیهای زمین کرد تا از رشد مزارع بخورد ‪.‬و او را واداشت تا از سنگ عسل و از سنگ چخماق روغن بمکد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬کره گاو و شیر گوسفند با چربی برهها و قوچهای نژاد باشان و بزها با چربی کلیههای گندم ‪.‬و خون پاک انگور را نوشیدی‪.‬‬ ‫‪15‬اما یشورون چاق شد و لگد زد ‪.‬سپس خدایی را که او را آفریده ترک کرد و صخره نجات خود را سبک دانست‪.‬‬ ‫‪16‬با خدایان غریب حسادت او را برانگیختند و با کارهای زشت او را به خشم آوردند‪.‬‬ ‫‪17‬آنها برای شیاطین قربانی کردند‪ ،‬نه برای خدا ‪.‬به خدایانی که نمیشناختند‪ ،‬به خدایان جدیدی که تازه برخاستهاند و پدران شما از آنها‬ ‫نمیترسیدند‪.‬‬ ‫‪18‬از صخرهای که تو را پدید آورد‪ ،‬غافل هستی و خدایی را که تو را پدید آورد فراموش کردی‪.‬‬ ‫‪19‬و چون خداوند این را دید‪ ،‬به سبب خشم پسران و دخترانش‪ ،‬از ایشان متنفر شد‪.‬‬ ‫‪20‬و او گفت« ‪:‬روی خود را از آنها پنهان خواهم کرد‪ ،‬خواهم دید که عاقبت آنها چگونه خواهد بود‪ ،‬زیرا آنها نسلی بسیار نافرمانند‪،‬‬ ‫فرزندانی که به آنها ایمان ندارند‪.‬‬ ‫‪21‬آنها مرا به حسادت با آنچه خدا نیست برانگیختند ‪.‬با بیهودگی های خود خشم من را برانگیختند ‪.‬من آنها را با قوم احمق به خشم خواهم‬ ‫آورد‪.‬‬ ‫‪22‬زیرا آتشی در خشم من افروخته میشود و تا جهنم پایین میسوزد و زمین را با رشد خود میسوزاند و پایههای کوهها را به آتش میکشد‪.‬‬ ‫‪23‬بر ایشان شرارتها انباشته خواهم کرد ‪.‬من تیرهایم را بر آنها خرج خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪24‬آنها از گرسنگی سوزانده خواهند شد و با گرمای سوزان و با هلکتی تلخ خواهند خورد‪.‬‬ ‫‪25‬شمشیر از بیرون و وحشت در درون‪ ،‬هم جوان و هم باکره و شیرخوار را با مرد موی سفید هلک خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪26‬گفتم ‪:‬آنها را در گوشه و كنار پراكنده خواهم كرد و یاد آنها را از میان مردم قطع خواهم كرد‪.‬‬ ‫‪27‬اگر از خشم دشمن نمیترسیدم‪ ،‬مبادا دشمنانشان رفتار عجیبی داشته باشند و نگویند دست ما بلند است و خداوند همه اینها را انجام نداده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪28‬زیرا آنها قومی هستند که از مشورت بی بهره اند و هیچ عقلی در آنها نیست‪.‬‬ ‫‪29‬ای کاش آنها عاقل بودند‪ ،‬این را می فهمیدند‪ ،‬آخرشان را در نظر می گرفتند!‬ ‫‪30‬چگونه یکی باید هزار نفر را تعقیب کند و دو نفر ده هزار نفر را فراری دهند‪ ،‬مگر اینکه صخره آنها آنها را فروخته باشد و خداوند‬ ‫آنها را ببندد؟‬ ‫‪31‬زیرا صخره آنها مانند صخره ما نیست‪ ،‬بلکه خود دشمنان ما نیز قاضی هستند‪.‬‬ ‫‪32‬زیرا انگور ایشان از انگور سدوم و از مزارع عموره است‪.‬‬ ‫‪33‬شراب آنها زهر اژدها و زهر بیرحم خارخاست‪.‬‬ ‫‪34‬آیا این نزد من ذخیره نشده و در میان گنجینههای من همهر نشده است؟‬ ‫‪35‬انتقام و جزا از آن من است ‪.‬پای آنها به وقت خود می لغزد‪ ،‬زیرا روز مصیبت آنها نزدیک است و چیزهایی که بر آنها خواهد آمد‬ ‫عجله دارند‪.‬‬ ‫‪36‬زیرا خداوند قوم خود را داوری خواهد کرد و به خاطر بندگان خود توبه خواهد کرد‪ ،‬زیرا ببیند که قدرت آنها از بین رفته است و هیچ‬ ‫کس خاموش یا باقی نمانده است‪.‬‬ ‫‪37‬و او خواهد گفت ‪:‬خدایان آنها کجا هستند‪ ،‬صخره آنها که بر آنها اعتماد کرده اند‪،‬‬ ‫‪38‬کدامیک از چربی قربانیهای ایشان خوردند و شراب هدایای نوشیدنی ایشان را نوشیدند؟ بگذارید برخیزند و به شما کمک کنند و محافظ‬ ‫شما باشند‪.‬‬ ‫‪39‬اکنون ببینید که من او هستم و خدایی با من نیست ‪.‬من می کشم و زنده می کنم ‪.‬زخم میزنم و شفا میدهم‪ ،‬و کسی نیست که از دست من‬ ‫رهایی بخشد‪.‬‬ ‫‪40‬زیرا من دست خود را به سوی آسمان بلند میکنم و میگویم تا ابد زندهام‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪41‬اگر شمشیر درخشان خود را تیز کنم و دستم داوری را بگیرد ‪.‬من از دشمنان خود انتقام خواهم گرفت و به کسانی که از من متنفرند‬ ‫پاداش خواهم داد‪.‬‬ ‫‪42‬تیرهایم را به خون مست خواهم کرد و شمشیر من گوشت را خواهد خورد ‪.‬و آن با خون کشته شدگان و اسیران‪ ،‬از آغاز انتقام از‬ ‫دشمن‪.‬‬ ‫‪43‬ای ملتها با قوم او شادی کنید زیرا او انتقام خون بندگان خود را خواهد گرفت و از دشمنان خود انتقام خواهد گرفت و به سرزمین خود‬ ‫و قوم خود رحم خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪44‬و موسی آمد و تمام کلمات این سرود را در گوش قوم خود و هوشع پسر نون گفت‪.‬‬ ‫‪45‬و موسی تمام این سخنان را به تمامی اسرائیل گفت‪:‬‬ ‫‪46‬و او به آنها گفت‪ ،‬دل خود را به تمام کلماتی که من امروز در میان شما شهادت میدهم‪ ،‬که به فرزندان خود امر خواهید کرد که همه‬ ‫کلمات این قانون را رعایت کنند‪ ،‬معطوف کنید‪.‬‬ ‫‪47‬زیرا این برای شما بیهوده نیست ‪.‬زیرا این جان شماست و به این وسیله روزهای خود را در زمینی که برای تصرف آن از اردن می‬ ‫روید طولنی کنید‪.‬‬ ‫‪48‬و خداوند در همان روز با موسی سخن گفت و گفت‪:‬‬ ‫‪49‬به این کوه اباریم‪ ،‬به کوه نبو‪ ،‬که در زمین موآب است‪ ،‬که در مقابل اریحا است‪ ،‬برو ‪.‬و اینک زمین کنعان را که به بنی اسرائیل به‬ ‫ملکیت می دهم‪.‬‬ ‫‪50‬و در کوهی که در آن بال میروی بمیر و به قوم خود محشور شو ‪.‬چنانکه برادرت هارون در کوه حور مرد و نزد قوم خود جمع شد‪.‬‬ ‫‪51‬زیرا شما در میان بنیاسرائیل در آبهای مریبه قادش در بیابان زین به من تجاوز کردید ‪.‬زیرا مرا در میان بنی اسرائیل تقدیس نکردید‪.‬‬ ‫‪52‬با این حال زمین را پیش روی خود خواهی دید ‪.‬اما تو در آنجا به سرزمینی که به بنی اسرائیل می دهم نرو‪.‬‬ ‫فصل ‪33‬‬ ‫‪1‬و این همان برکتی است که موسی‪ ،‬مرد خدا‪ ،‬بنی اسرائیل را قبل از مرگش برکت داد‪.‬‬ ‫‪2‬و گفت ‪:‬خداوند از سینا آمد و از سعیر نزد ایشان برخاست ‪.‬او از کوه پاران درخشید و با ده هزار قدیس آمد ‪:‬از دست راست او شریعت‬ ‫آتشین برای آنها بیرون آمد‪.‬‬ ‫‪3‬آری‪ ،‬او مردم را دوست داشت ‪.‬همه مقدسین او در دست تو هستند ‪.‬همه از سخنان تو دریافت خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪4‬موسی به ما شریعت دستور داد‪ ،‬یعنی میراث جماعت یعقوب‪.‬‬ ‫‪5‬و او در یشورون پادشاه بود‪ ،‬هنگامی که سران قوم و قبایل اسرائیل جمع شده بودند‪.‬‬ ‫‪6‬بگذار روبن زنده بماند و نمرد ‪.‬و مردانش اندک نباشند‪.‬‬ ‫‪7‬و این برکت یهودا است ‪.‬او گفت« ‪:‬ای خداوند‪ ،‬صدای یهودا را بشنو و او را نزد قومش بیاور ‪.‬دستهای او برای او کافی باشد ‪.‬و از‬ ‫دشمنانش او را یاری کن‪.‬‬ ‫‪8‬و درباره لوی گفت« ‪:‬ثومیم و اوریم تو با قدیس تو باشد که او را در مسه آزمایش کردی و در آبهای مریبا با او جنگیدی‪.‬‬ ‫‪9‬که به پدر و مادر خود گفت من او را ندیده ام ‪.‬نه برادران خود را تصدیق کرد و نه فرزندان خود را شناخت‪ ،‬زیرا آنها کلم تو را نگاه‬ ‫داشته و عهد تو را نگاه داشته اند‪.‬‬ ‫‪10‬احکام تو را به یعقوب و شریعت تو را به اسرائیل تعلیم خواهند داد‪.‬‬ ‫‪11‬ای خداوند‪ ،‬مال او را برکت ده و کار دستهای او را بپذیر‪ ،‬به کمر کسانی که بر او قیام می کنند و از او نفرت دارند بزن تا دیگر‬ ‫برنخیزند‪.‬‬ ‫‪12‬و در مورد بنیامین گفت ‪:‬محبوب خداوند نزد او در امان خواهد ماند ‪.‬و خداوند تمام روز او را خواهد پوشاند و بین شانه هایش ساکن‬ ‫خواهد شد‪.‬‬ ‫‪13‬و درباره یوسف گفت« ‪:‬خداوند متبارک باشد زمین او‪ ،‬برای چیزهای گرانبهای بهشت‪ ،‬برای شبنم‪ ،‬و برای ژرفایی که زیر تخت است‪.‬‬ ‫‪14‬و برای میوههای گرانبها که از خورشید بیرون میآیند‪ ،‬و برای چیزهای گرانبهایی که از ماه بیرون میآیند‪،‬‬ ‫‪15‬و برای چیزهای اصلی کوههای باستانی‪ ،‬و برای چیزهای گرانبها از تپههای پایدار‪،‬‬ ‫‪16‬و برای چیزهای گرانبهای زمین و پری آن‪ ،‬و برای حسن نیت کسی که در بوته ساکن است ‪:‬برکت بر سر یوسف و بر بالی سر او که‬ ‫از برادرانش جدا شده بود نازل شود‪.‬‬ ‫‪17‬جلل او مانند اولزاده گاو نر او و شاخهایش مانند شاخهای تک شاخ است و با آنها قوم را تا اقصی نقاط جهان هل خواهد داد و آنها ده‬ ‫هزار افرایم و آنها هزاران منسی هستند‪.‬‬ ‫‪18‬و در مورد زبولون گفت« ‪:‬ای زبولون از بیرون رفتنت شاد باش ‪.‬و ایساکار در خیمه های تو‪.‬‬ ‫‪19‬مردم را به کوه فرا خواهند خواند ‪.‬در آنجا قربانی های عدالت خواهند داد‪ ،‬زیرا از فراوانی دریاها و گنج های نهفته در شن ها خواهند‬ ‫خورد‪.‬‬ ‫‪20‬و در مورد جاد گفت" ‪:‬خوشا به حال کسی که گاد را بزرگ می کند ‪.‬او مانند شیر ساکن است و بازو را با تاج سر می شکند"‪.‬‬ ‫‪21‬و بخش اول را برای خود فراهم کرد‪ ،‬زیرا در آنجا‪ ،‬در بخشی از شارع‪ ،‬نشسته بود ‪.‬و با سران قوم آمد‪ ،‬عدالت خداوند و احکام او را‬ ‫با اسرائیل به اجرا درآورد‪.‬‬ ‫‪22‬و در مورد دان گفت ‪:‬دان شیر است و از باشان خواهد پرید‪.‬‬ ‫‪23‬و در مورد نفتالی گفت ‪:‬ای نفتالی که از نعمت راضی و سرشار از برکت خداوند‪ ،‬مغرب و جنوب را تصرف کن‪.‬‬ ‫‪24‬و درباره اشیر گفت« ‪:‬آشیر دارای فرزندان باشد ‪.‬او مورد قبول برادرانش باشد و پایش را در روغن فرو کند‪.‬‬


‫تثنیه‬

‫‪25‬کفشهای تو آهن و برنج باشد ‪.‬و مانند روزهای تو‪ ،‬قدرت تو نیز خواهد بود‪.‬‬ ‫‪26‬هیچ کس مانند خدای یشورون نیست که به یاری تو و در تعالی خود بر آسمان سوار بر آسمان است‪.‬‬ ‫‪27‬خدای ابدی پناه توست و زیر آن بازوهای ابدی است و او دشمن را از پیش روی تو بیرون خواهد کرد ‪.‬و خواهند گفت ‪:‬آنها را نابود‬ ‫کن‪.‬‬ ‫‪28‬آنگاه اسرائیل به تنهایی در امنیت ساکن خواهد شد ‪.‬همچنین آسمان او شبنم فرو خواهد ریخت‪.‬‬ ‫‪29‬خوشا به حال تو ای اسرائیل‪ ،‬ای قوم نجات یافته خداوند‪ ،‬سپر یاری تو‪ ،‬و کیست که شمشیر تعالی توست‪ ،‬چه کسی شبیه توست ‪.‬و‬ ‫دشمنانت برای تو دروغگو خواهند یافت ‪.‬و بر مکانهای بلند آنها قدم خواهی گذاشت‪.‬‬ ‫فصل ‪34‬‬ ‫‪1‬و موسی از دشت موآب به کوه نبو‪ ،‬به بالی پیسگاه‪ ،‬که در مقابل اریحا است‪ ،‬رفت ‪.‬و خداوند تمام زمین جلعاد را به دان به او نشان‬ ‫داد‪،‬‬ ‫‪2‬و تمامی نفتالی و زمین افرایم و منسی و تمامی زمین یهودا تا لب دریا‪.‬‬ ‫‪3‬و جنوب‪ ،‬و دشت دره اریحا‪ ،‬شهر درختان خرما‪ ،‬تا صوعار‪.‬‬ ‫‪4‬و خداوند به او گفت‪ ،‬این زمینی است که به ابراهیم‪ ،‬اسحاق و یعقوب قسم خوردم‪ ،‬گفتم‪ ،‬آن را به نسل تو خواهم داد‪.‬‬ ‫‪5‬پس موسی‪ ،‬بنده خداوند‪ ،‬در آنجا در زمین موآب‪ ،‬برحسب کلم خداوند درگذشت‪.‬‬ ‫‪6‬و او را در درهای در زمین موآب در مقابل بیتفعور دفن کرد‪ ،‬اما هیچکس از قبر او تا امروز خبر ندارد‪.‬‬ ‫‪7‬و موسی صد و بیست ساله بود که درگذشت‪ ،‬چشم او تار نشد و نیروی طبیعی او کاهش نیافته بود‪.‬‬ ‫‪8‬و بنیاسرائیل سی روز برای موسی در دشتهای موآب گریستند و ایام گریه و ماتم برای موسی به پایان رسید‪.‬‬ ‫‪9‬و یوشع پسر نون سرشار از روح حکمت بود ‪.‬زیرا که موسی دست خود را بر او گذاشته بود و بنیاسرائیل سخنان او را شنیدند و چنانکه‬ ‫خداوند به موسی امر فرموده بود‪ ،‬عمل کردند‪.‬‬ ‫‪10‬و از آنجا که در اسرائیل نبی مانند موسی که خداوند او را رو در رو می شناخت‪ ،‬برنخاست‪.‬‬ ‫‪11‬در تمام نشانهها و شگفتیهایی که خداوند او را فرستاد تا در زمین مصر برای فرعون و برای جمیع بندگانش و برای تمام سرزمینش‬ ‫انجام دهد‪،‬‬ ‫‪12‬و در تمام آن دست نیرومند و در تمام وحشت عظیمی که موسی در نظر تمامی اسرائیل نشان داد‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
Persian - The Book of Deuteronomy by Filipino Tracts and Literature Society Inc. - Issuu