Skip to main content

Persian - Teleportation in Scriptures

Page 1

‫تلهپورت در کتب مقدس‬ ‫حبقوق‬ ‫بِل و اژدها ‪۴۲-۳۳:۱‬‬ ‫و در یهود‪ ،‬نَیای ِود ِه نام بَ​َبقوق که آش میپخت و نان را در کاسهای پاره میکرد و ِه مزرعه میرفت تا آن را نزد ‪۳۳‬‬ ‫‪.‬دروگران َِرد‬ ‫»‪.‬اما فرشته خداوند ِه بَ​َبق گفت‪ِ« :‬رو و غذایی را که داری ِه ِاِل نزد دانیال که در چاه شیران است َِر ‪۳۴‬‬ ‫»‪.‬و بَ​َبق گفت‪« :‬ای خداوند‪ ،‬من هرگز ِاِل را ندیدهام و نمیدانم چاه کجاست ‪۳۵‬‬ ‫آنگاه فرشته خداوند تاج او را گرفت و از موی سرش او را ِرداشت و ِا قدرت روح خود‪ ،‬او را در ِاِل ِر فراز چاه قرار ‪۳۶‬‬ ‫‪.‬داد‬ ‫»‪.‬و بَ​َبققوق فریاد زد و گفت‪« :‬ای دانیال‪ ،‬دانیال‪ ،‬شامی را که خدا ِرای تو فرستاده است‪ِ ،‬خور ‪۳۷‬‬ ‫»‪.‬و دانیال گفت‪« :‬ای خدا‪ ،‬مرا ِه یاد آوردی و جویندگان و دوستدارانت را ترک نکردی ‪۳۸‬‬ ‫‪.‬پس دانیال ِرخاست و غذا خورد و فرشته خداوند فورا ا بَ​َبققوق را ِه جایش ِازگرداند ‪۳۹‬‬ ‫روز هفتم‪ ،‬پادشاه ِرای سوگواری ِرای دانیال رفت‪ .‬وقتی ِه چاه رسید‪ِ ،‬ه داخل نگاه کرد و دید که دانیال در آنجا نشسته ‪۴۰‬‬ ‫‪.‬است‬ ‫‪.‬آنگاه پادشاه ِه آواز ِلند فریاد زد و گفت‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬خدای دانیال‪ِ ،‬زرگ هستی و غیر از تو دیگری نیست ‪۴۱‬‬ ‫‪.‬و او را ِیرون کشید و کسانی را که ِاعث هلکت او شده ِودند‪ِ ،‬ه چاه انداخت و آنها در لحظهای پیش رویش ِلعیده شدند ‪۴۲‬‬

‫فرشته رافائل‬ ‫توِیت ‪۲۲-۱:۱۲‬‬ ‫آنگاه توِیت پسرش توِیاس را فرا خواند و ِه او گفت‪« :‬پسرم‪َِ ،‬ین که این مرد مزدی را که ِا تو رفته‪ ،‬گرفته است و تو ِاید ‪۱‬‬ ‫»‪ِ.‬ه او ِیشتر ِدهی‬ ‫‪.‬و طوِیا ِه او گفت‪« :‬ای پدر‪ ،‬ضرری ندارد که نیمی از آنچه را که آوردهام ِه او ِدهم ‪۲‬‬ ‫‪.‬زیرا او مرا ِه سلمت نزد تو ِازگرداند و همسرم را شفا داد و پول را ِرای من آورد و تو را نیز شفا داد ‪۳‬‬ ‫»‪.‬آنگاه پیرمرد گفت‪« :‬این ِه خاطر اوست ‪۴‬‬ ‫»‪.‬پس فرشته را خواند و ِه او گفت‪« :‬نصف آنچه را که آوردهای ِردار و ِه سلمت ِرو ‪۵‬‬ ‫آنگاه هر دو را از خود جدا کرد و ِه ایشان گفت‪« :‬خدا را ستایش کنید‪ ،‬او را ستایش کنید و ِزرگش ِشمارید‪ ،‬و او را ِه خاطر ‪۶‬‬ ‫کارهایی که ِرای شما در نظر هم هه زندگان انجام داده است‪ ،‬ستایش کنید‪ .‬ستایش خدا و تجلیل نام او و تجلیل از کارهای خدا نیکو‬ ‫»‪.‬است؛ پس در ستایش او کوتاهی نکنید‬ ‫پنهان داشتن راز پادشاه نیکوست‪ ،‬اما آشکار کردن کارهای خدا شرافتمندانه است‪ .‬آنچه را که نیکوست انجام ِده و هیچ ِدی ِه ‪۷‬‬ ‫‪.‬تو نخواهد رسید‬ ‫ِسیار ناراستی است‪ .‬صدقه دادن از اندوختن طل ِهتر است ‪۸‬‬ ‫اندک پارسایی ِهتر از‬ ‫‪.‬دعا ِا روزه و صدقه و پارسایی نیکوست‪.‬‬ ‫ب‬ ‫ب‬ ‫زیرا صدقه از مرگ رهایی میَخشد و هر گناهی را پاک میکند‪ .‬کسانی که صدقه و عدالت را ِه جا میآورند‪ ،‬از َیات سرشار ‪۹‬‬ ‫‪.‬خواهند شد‬ ‫‪.‬اما کسانی که گناه میکنند‪ ،‬دشمنان جان خود هستند ‪۱۰‬‬

‫‪1‬‬


‫تلهپورت در کتب مقدس‬

‫یقینا ا چیزی را از تو پنهان نخواهم کرد‪ ،‬زیرا گفتم‪ :‬پنهان داشتن راز پادشاه نیکوست‪ ،‬اما آشکار کردن کارهای خدا شایستهتر ‪۱۱‬‬ ‫‪.‬است‬ ‫پس اکنون‪ ،‬هنگامی که تو و عروست ساره دعا میکردید‪ ،‬من یاد دعاهای شما را ِه َضور قدوس آوردم؛ و هنگامی که مرده ‪۱۲‬‬ ‫‪.‬را دفن میکردید‪ ،‬من نیز ِا شما ِودم‬ ‫و چون در ِرخاستن و ترک شام خود و کفن کردن مردگان درنگ نکردی‪ ،‬عمل نیک تو از من پنهان نَود‪ِ ،‬لکه من ِا تو ‪۱۳‬‬ ‫‪ِ.‬ودم‬ ‫‪.‬و اکنون خدا مرا فرستاده است تا تو و عروست سارا را شفا دهم ‪۱۴‬‬ ‫من رافائل هستم‪ ،‬یکی از هفت فرشته مقدس که دعاهای مقدسین را ارائه میدهند و در پیشگاه جلل آن قدوس رفت و آمد ‪۱۵‬‬ ‫‪.‬میکنند‬ ‫‪.‬آنگاه هر دو مضطرب شده‪ِ ،‬ه روی درافتادند زیرا ترسیدند ‪۱۶‬‬ ‫»‪.‬اما او ِه ایشان گفت‪« :‬نترسید‪ ،‬زیرا ِرای شما خیر خواهد ِود؛ پس خدا را ستایش کنید ‪۱۷‬‬ ‫‪.‬زیرا من نه ِه لطف خودم‪ِ ،‬لکه ِه خواست خدایمان آمدهام؛ از این رو او را تا اِد ستایش کنید ‪۱۸‬‬ ‫‪.‬در تمام این روزها من ِر شما ظاهر شدم‪ ،‬اما نه خوردم و نه آشامیدم‪ ،‬اما شما رؤیایی دیدید ‪۱۹‬‬ ‫‪.‬پس اکنون خدا را شکر کنید‪ ،‬زیرا من نزد فرستنده خود میروم؛ اما هر آنچه را که انجام میشود در دفتری ِنویسید ‪۲۰‬‬ ‫‪.‬و چون ِرخاستند‪ ،‬دیگر او را ندیدند ‪۲۱‬‬ ‫‪.‬سپس ِه کارهای ِزرگ و شگفتانگیز خدا و اینکه چگونه فرشته خداوند ِر آنها ظاهر شده ِود‪ ،‬اعتراف کردند ‪۲۲‬‬

‫حزقیال‬ ‫َزقیال ‪۱۵-۱۲:۳‬‬ ‫»‪.‬آنگاه روح مرا ِه ِال ِرد و از پشت سرم صدای غرشی عظیم شنیدم که میگفت‪« :‬جلل خداوند از جایگاهش متَارک ِاد ‪۱۲‬‬ ‫همچنین صدای ِالهای موجودات زنده را که ِه یکدیگر ِرخورد میکردند‪ ،‬و صدای چرخها را که در مقاِل آنها ِود‪ ،‬و صدای ‪۱۳‬‬ ‫‪.‬هجوم عظیمی را شنیدم‬ ‫‪.‬پس روح مرا ِرداشت و ِرد و من در تلخی و گرمای روَم رفتم‪ ،‬اما دست خداوند ِر من قوی ِود ‪۱۴‬‬ ‫آنگاه نزد اسیرانی که در تلِیب‪ ،‬کنار نهر خاِور‪ ،‬ساکن ِودند‪ ،‬رسیدم و در جایی که آنها نشسته ِودند‪ ،‬نشستم و هفت روز ‪۱۵‬‬ ‫‪.‬در میان آنها مَهوت ماندم‬ ‫َزقیال ‪۴-۱:۸‬‬ ‫و در سال ششم‪ ،‬در ماه ششم‪ ،‬در روز پنجم ماه‪ ،‬هنگامی که من در خانه خود نشسته ِودم و مشایخ یهودا پیش روی من نشسته ‪۱‬‬ ‫‪ِ.‬ودند‪ ،‬دست خداوند یهوه در آنجا ِر من فرود آمد‬ ‫‪.‬آنگاه دیدم و اینک چیزی شَیه ِه آتش دیدم‪ :‬از کمرش ِه پایین‪ ،‬آتش و از کمرش ِه ِال‪ ،‬مانند درخشندگی‪ ،‬مانند رنگ کهرِا ‪۲‬‬ ‫و او چیزی شَیه ِه دست دراز کرد و طره ای از سرم را گرفت و روح مرا ِین زمین و آسمان ِلند کرد و در رؤیاهای خدا ِه ‪۳‬‬ ‫اورشلیم‪ ،‬نزد دهنه دروازه داخلی که ِه سمت شمال متوجه است‪ ،‬آورد؛ جایی که جایگاه ِت غیرت ِود‪ِ ،‬تی که َسادت را‬ ‫‪ِ.‬رمیانگیزد‬ ‫‪.‬و اینک‪ ،‬جلل خدای اسرائیل در آنجا ظاهر شد‪ ،‬مطاِق رؤیایی که در دشت دیده ِودم ‪۴‬‬

‫عیسی مسیح‬ ‫متی ‪۱۱-۱:۴‬‬ ‫‪.‬آنگاه عیسی ِه دست روح ِه ِیاِان ِرده شد تا اِلیس او را وسوسه کند ‪۱‬‬ ‫‪.‬و چون چهل شَانهروز روزه گرفته ِود‪ ،‬آخر گرسنه شد ‪۲‬‬ ‫»‪.‬و چون وسوسهگر نزد او آمد‪ ،‬گفت‪« :‬اگر پسر خدایی‪ِ ،‬گو این سنگها نان شوند ‪۳‬‬ ‫»‪.‬اما او در جواب گفت‪ « :‬مکتوب است که انسان نه تنها ِه نان زیست میکند‪ِ ،‬لکه ِه هر کلمهای که از دهان خدا صادر شود ‪۴‬‬ ‫‪.‬آنگاه اِلیس او را ِه شهر مقدس ِرد و ِر فراز معَد قرار داد ‪۵‬‬ ‫و ِه او گفت‪« :‬اگر پسر خدا هستی‪ ،‬خود را ِه زیر انداز‪ ،‬زیرا نوشته شده است‪ :‬فرشتگان خود را درِاره تو فرمان خواهد داد ‪۶‬‬ ‫»‪.‬و آنها تو را ِر دستهای خود خواهند گرفت‪ ،‬مَادا پایت ِه سنگی ِخورد‬ ‫»‪.‬عیسی ِه او گفت‪ « :‬و نیز نوشته شده است‪ :‬خداوند‪ ،‬خدای خود را وسوسه مکن ‪۷‬‬ ‫‪ِ.‬ار دیگر‪ ،‬اِلیس او را ِه کوهی ِسیار ِلند ِرد و تمامی ممالک جهان و جلل آنها را ِه او نشان داد ‪۸‬‬ ‫»‪.‬و ِه او گفت‪« :‬اگر در ِراِرم سجده کنی و مرا ِپرستی‪ ،‬همه این چیزها را ِه تو خواهم داد ‪۹‬‬

‫‪2‬‬


‫تلهپورت در کتب مقدس‬

‫»‪.‬آنگاه عیسی ِه او گفت‪ « :‬دور شو ای شیطان‪ ،‬زیرا نوشته شده است‪ :‬خداوند‪ ،‬خدای خود را ِپرست و فقط او را خدمت کن ‪۱۰‬‬ ‫‪.‬آنگاه اِلیس او را ترک کرد و اینک فرشتگان آمده‪ ،‬او را خدمت میکردند ‪۱۱‬‬ ‫لوقا ‪۱۳-۱:۴‬‬ ‫‪.‬و عیسی پر از روح القدس‪ ،‬از اردن ِازگشت و روح او را ِه ِیاِان ِرد ‪۱‬‬ ‫‪.‬او چهل روز مورد وسوسه شیطان ِود و در آن روزها چیزی نخورد و چون تمام شد‪ ،‬گرسنه شد ‪۲‬‬ ‫»‪.‬و اِلیس ِه او گفت‪« :‬اگر پسر خدایی‪ِ ،‬ه این سنگ ِگو تا نان شود ‪۳‬‬ ‫»‪.‬عیسی در جواب او گفت‪ « :‬نوشته شده است که انسان نه تنها ِه نان زیست میکند‪ِ ،‬لکه ِه هر کلمهای که خدا میگوید ‪۴‬‬ ‫‪.‬و اِلیس او را ِه کوهی ِلند ِرد و در لحظهای تمام ممالک جهان را ِه او نشان داد ‪۵‬‬ ‫اِلیس ِه او گفت‪« :‬تمام این قدرت و جلل آنها را ِه تو خواهم داد‪ ،‬زیرا که ِه من سپرده شده است و ِه هر که ِخواهم ‪۶‬‬ ‫»‪.‬میدهم‬ ‫‪.‬پس اگر مرا ِپرستی‪ ،‬همه چیز از آن تو خواهد ِود ‪۷‬‬ ‫عیسی در جواب او گفت‪ « :‬دور شو از من‪ ،‬ای شیطان‪ ،‬زیرا نوشته شده است‪ :‬خداوند‪ ،‬خدای خود را ِپرست و فقط او را ‪۸‬‬ ‫»‪.‬خدمت کن‬ ‫»‪.‬و او را ِه اورشلیم آورد و ِر فراز معَد قرار داد و ِه او گفت‪« :‬اگر پسر خدایی‪ ،‬خود را از اینجا ِه پایین ِینداز ‪۹‬‬ ‫‪.‬زیرا مکتوب است که فرشتگان خود را درِاره تو مأمور خواهد کرد تا تو را محافظت کنند ‪۱۰‬‬ ‫‪.‬و تو را ِر دستهای خود خواهند گرفت‪ ،‬مَادا پایت ِه سنگی ِخورد ‪۱۱‬‬ ‫»‪.‬عیسی در جواب او گفت‪ « :‬گفته شده است که خداوند‪ ،‬خدای خود را وسوسه مکن ‪۱۲‬‬ ‫‪.‬و چون اِلیس تمام وسوسهها را ِه پایان رسانید‪ ،‬مدتی از او دور شد ‪۱۳‬‬ ‫لوقا ‪۵۳-۱۳:۲۴‬‬ ‫و اینک‪ ،‬دو نفر از ایشان در همان روز ِه روستایی ِه نام بعمائوس رفتند که از اورشلیم‪ ،‬قریب شصت فرسنگ فاصله ‪۱۳‬‬ ‫‪.‬داشت‬ ‫‪.‬و ایشان ِا هم از همه این وقایع گفتگو میکردند ‪۱۴‬‬ ‫‪.‬و واقع شد که چون ایشان ِا هم گفتگو و مَاَثه میکردند‪ ،‬خود عیسی نزدیک شده‪ِ ،‬ا ایشان همراه شد ‪۱۵‬‬ ‫‪.‬اما چشمان ایشان ِسته شد تا او را نشناسند ‪۱۶‬‬ ‫»و ِه ایشان گفت‪« :‬این چه نوع گفتگوهایی است که شما ِا یکدیگر دارید‪ ،‬در َالی که غمگین هستید و راه میروید؟ ‪۱۷‬‬ ‫یکی از ایشان که نامش بک بلئوپاس ِود‪ ،‬در جواب وی گفت‪« :‬مگر تو در اورشلیم غریب و تنها هستی و از آنچه در این ایام در ‪۱۸‬‬ ‫»اینجا واقع شده‪ِ ،‬یخَری؟‬ ‫و از ایشان پرسید‪ « :‬چه اموری؟» ِه او گفتند‪« :‬درِاره عیسی ناصری که پیامَری توانا در کردار و گفتار در َضور خدا و ‪۱۹‬‬ ‫»‪.‬هم هه مردم ِود‬ ‫‪.‬و چگونه رؤسای کهنه و َکام ما او را تسلیم کردند تا ِه مرگ محکوم شود و او را مصلوب نمودند ‪۲۰‬‬ ‫اما ما اطمینان داشتیم که او همان کسی است که میَایست اسرائیل را نجات دهد‪ .‬و گذشته از هم هه اینها‪ ،‬امروز روز سوم از ‪۲۱‬‬ ‫‪.‬وقوع این وقایع است‬ ‫زنان همراه ما نیز که ِامدادان نزد قَر رفتند‪ ،‬ما را ِه شگفت آوردند ‪۲۲‬‬ ‫‪.‬آری‪ ،‬و ِرخی از‬ ‫ب‬ ‫‪.‬و چون جسد او را نیافتند‪ ،‬آمدند و گفتند که فرشتگان را نیز در رؤیا دیدهاند که گفتهاند او زنده شده است ‪۲۳‬‬ ‫‪.‬و ِعضی از کسانی که ِا ما ِودند‪ِ ،‬ه سر قَر رفتند و آن را چنانکه زنان گفته ِودند یافتند‪ ،‬اما او را ندیدند ‪۲۴‬‬ ‫!آنگاه ِه ایشان گفت‪ ،‬ای ِیفهمان و سستدلن از ایمان آوردن ِه آنچه انَیا گفتهاند ‪۲۵‬‬ ‫آیا نمیَایست مسیح این زَمات را میدید و ِه جلل خود میرسید؟ ‪۲۶‬‬ ‫‪.‬و از موسی و همه انَیا شروع کرد و امور مرِوط ِه خودش را در تمام کتب ِرای ایشان شرح داد ‪۲۷‬‬ ‫‪.‬و چون ِه دهکدهای که ِه آنجا میرفتند نزدیک شدند‪ ،‬او چنان کرد که گویی میخواهد دورتر ِرود ‪۲۸‬‬ ‫اما ایشان او را الحاح کرده‪ ،‬گفتند‪ِ« :‬ا ما ِمان زیرا که نزدیک شام است و روز رو ِه پایان‪ ».‬پس او داخل شد تا ِا ایشان ‪۲۹‬‬ ‫‪ِ.‬ماند‬ ‫‪.‬و چون ِا ایشان ِر سفره نشسته ِود‪ ،‬نان را ِرداشت و آن را ِرکت داد و پاره کرد و ِه ایشان داد ‪۳۰‬‬ ‫‪.‬ناگاه چشمان ایشان ِاز شد و او را شناختند و از نظر ایشان غایب شد ‪۳۱‬‬ ‫»و ِه یکدیگر گفتند‪« :‬آیا دل در درون ما نمیتپید‪ ،‬وقتی که در راه ِا ما سخن میگفت و کتب مقدس را ِرای ما تفسیر میکرد؟ ‪۳۲‬‬ ‫‪.‬و در همان ساعت ِرخاسته‪ِ ،‬ه اورشلیم ِازگشتند و آن یازده نفر را یافتند که ِا رفقای خود جمع شده ِودند ‪۳۳‬‬ ‫»‪.‬و گفتند‪« :‬خداوند َقیقتا ا ِرخاسته و ِر شمعون ظاهر شده است ‪۳۴‬‬ ‫‪.‬و ایشان از آنچه در راه گذشته ِود و اینکه چگونه او را هنگام شکستن نان میشناختند‪ ،‬خَر دادند ‪۳۵‬‬ ‫‪.‬و چون ایشان ِدین گفتگو میپرداختند‪ ،‬خود عیسی در میان ایشان ایستاده‪ِ ،‬دیشان گفت‪ ،‬سلم ِر شما ِاد ‪۳۶‬‬

‫‪3‬‬


‫تلهپورت در کتب مقدس‬

‫‪.‬اما ایشان وَشتزده و هراسان گمان ِردند که روَی دیدهاند ‪۳۷‬‬ ‫»و ِه ایشان گفت‪ « :‬چرا مضطرب هستید و چرا در دلهای شما افکار خطور میکند؟ ‪۳۸‬‬ ‫ِه دستها و پاهایم نگاه کنید‪ ،‬من خودم هستم‪ِ .‬ه من دست ِزنید و َِینید‪ ،‬زیرا روح گوشت و استخوان ندارد‪ ،‬چنانکه میَینید ‪۳۹‬‬ ‫‪.‬من دارم‬ ‫‪.‬و چون این را گفت‪ ،‬دستها و پاهای خود را ِه ایشان نشان داد ‪۴۰‬‬ ‫و چون ایشان هنوز از شادی ایمان نیاورده و در َیرت ِودند‪ِ ،‬ه ایشان گفت‪ ،‬اینجا خوراکی دارید؟ ‪۴۱‬‬ ‫‪.‬و تکهای از ماهی ِریان و تکهای از شانه عسل ِه او دادند ‪۴۲‬‬ ‫‪.‬پس آن را گرفت و پیش روی ایشان خورد ‪۴۳‬‬ ‫و ِه ایشان گفت‪ « :‬این است سخنانی که وقتی ِا شما ِودم گفتم‪ ،‬مَنی ِر اینکه تمام آنچه در تورات موسی و کتب انَیا و ‪۴۴‬‬ ‫»‪.‬زِور درِاره من نوشته شده است‪ِ ،‬اید ِه انجام ِرسد‬ ‫‪،‬آنگاه ذهن ایشان را روشن کرد تا کتب مقدس را ِفهمند ‪۴۵‬‬ ‫و ِه ایشان گفت‪ِ ،‬ر همین منوال مکتوب است و ِدین منوال سزاوار ِود که مسیح زَمت کشد و روز سوم از مردگان ‪۴۶‬‬ ‫‪ِ.‬رخیزد‬ ‫‪.‬و اینکه توِه و آمرزش گناهان ِه نام او در میان همه ملتها موعظه شود‪ ،‬و شروع آن از اورشلیم ِاشد ‪۴۷‬‬ ‫‪.‬و شما ِر این امور شاهد هستید ‪۴۸‬‬ ‫و اینک‪ ،‬من موعود پدر خود را ِر شما میفرستم‪ .‬پس شما در شهر اورشلیم ِمانید تا زمانی که از اعلی ِه قدرت آراسته ‪۴۹‬‬ ‫‪.‬شوید‬ ‫‪.‬و ایشان را تا ِیتعنیا ِرد و دستهای خود را ِلند کرده‪ ،‬ایشان را ِرکت داد ‪۵۰‬‬ ‫‪.‬و واقع شد که در َین ِرکت دادن ایشان‪ ،‬از ایشان جدا شده‪ِ ،‬ه آسمان ِال ِرده شد ‪۵۱‬‬ ‫‪.‬پس او را پرستش کردند و ِا شادی عظیم ِه اورشلیم ِازگشتند ‪۵۲‬‬ ‫‪.‬و پیوسته در معَد ِودند و خدا را ستایش و سپاس میگفتند‪ .‬آمین ‪۵۳‬‬ ‫یوَنا ‪۲۱-۱۶:۶‬‬ ‫‪.‬و چون شام شد‪ ،‬شاگردانش ِه سوی دریا رفتند ‪۱۶‬‬ ‫‪.‬و ِه کشتی سوار شده‪ ،‬از آن طرف دریا ِه سوی کفرناَوم روانه شدند‪ .‬و هوا تاریک شده ِود و عیسی نزد ایشان نیامده ِود ‪۱۷‬‬ ‫‪.‬و دریا ِه سَب ِاد شدیدی که وزید‪ ،‬متلطم شد ‪۱۸‬‬ ‫‪.‬پس چون قریب ِیست و پنج یا سی فرسنگ پارو زده ِودند‪ ،‬عیسی را دیدند که ِر دریا خرامان شده‪ِ ،‬ه کشتی نزدیک میشود ‪۱۹‬‬ ‫‪.‬پس ترسان شدند‬ ‫»‪.‬اما او ِه ایشان گفت‪ « :‬من هستم؛ مترسید ‪۲۰‬‬ ‫‪.‬پس ِا کمال میل او را ِه کشتی سوار کردند و کشتی فورا ا ِه خشکی رسید ‪۲۱‬‬

‫فیلیپ‬ ‫اعمال رسولن ‪۴۰-۲۶:۸‬‬ ‫و فرشته خداوند ِه فیلیپپس خطاب کرده‪ ،‬گفت‪ِ« :‬رخیز و ِه سوی جنوب‪ِ ،‬ه راهی که از اورشلیم ِه غزه میرود‪ِ ،‬رو‪ ،‬که ‪۲۶‬‬ ‫»‪ِ.‬یاِان است‬ ‫‪،‬پس ِرخاست و رفت‪ .‬ناگاه مردی َ​َشی‪ ،‬خواجهسرای ِسیار قدرتمند درِار کنداکه‪ ،‬ملکه َ​َشه و متصدی تمام خزائن او ‪۲۷‬‬ ‫‪ِ.‬رای عَادت ِه اورشلیم آمده ِود‬ ‫‪.‬در َال ِازگشت‪ ،‬در اراِه خود نشسته ِود و کتاب اشعیای نَی را میخواند ‪۲۸‬‬ ‫»‪.‬آنگاه روح ِه فیلیپپس گفت‪« :‬نزدیک ِرو و ِه این اراِه ملحق شو ‪۲۹‬‬ ‫»فیلیپپس ِه سوی او دوید و شنید که او کتاب اشعیای نَی را میخواند‪ .‬پس گفت‪« :‬آیا میفهمی چه میخوانی؟ ‪۳۰‬‬ ‫‪.‬گفت‪« :‬چگونه میتوانم‪ ،‬مگر اینکه کسی مرا راهنمایی کند؟» و از فیلیپپس خواهش کرد که سوار شود و ِا او ِنشیند ‪۳۱‬‬ ‫منظور از آن قسمتی از کتاب مقدس که او خواند این ِود‪« :‬او را همچون گوسفندی ِه کشتارگاه ِردند و همچون ِرهای که ‪۳۲‬‬ ‫»‪.‬در ِراِر پشمچین خود خاموش است‪ ،‬دهان خود را نگشود‬ ‫‪.‬در فروتنی او‪َ ،‬قش از او گرفته شد؛ و کیست که نسل او را ِیان کند؟ زیرا که جان او از زمین ِرداشته شده است ‪۳۳‬‬ ‫»خواجهسرا ِه فیلیپپس گفت‪« :‬از تو میپرسم‪ ،‬پیامَر این را درِاره چه کسی میگوید؟ درِاره خودش یا درِاره دیگری؟ ‪۳۴‬‬ ‫‪.‬آنگاه فیلیپپس زِان خود را گشود و از همان نوشته شروع کرد و عیسی را ِه او ِشارت داد ‪۳۵‬‬ ‫»و چون در راه خود میرفتند‪ِ ،‬ه آِی رسیدند و خواجه گفت‪َِ« :‬ینید‪ ،‬آب اینجاست؛ چه چیزی مانع تعمید من است؟ ‪۳۶‬‬ ‫فیلیپپس گفت‪« :‬اگر ِا تمام قلب خود ایمان ِیاوری‪ ،‬میتوانی‪ ».‬او در جواب گفت‪« :‬من ایمان دارم که عیسی مسیح پسر ‪۳۷‬‬ ‫»‪.‬خداست‬ ‫‪4‬‬


‫تلهپورت در کتب مقدس‬

‫‪.‬پس ِه اراِه فرمان داد که ِایستد و هر دو‪ ،‬فیلیپپس و خواجهسرا‪ِ ،‬ه آب رفتند و او را تعمید داد ‪۳۸‬‬ ‫و چون از آب ِیرون آمدند‪ ،‬روح خداوند فیلیپپس را ِرداشت‪ ،‬چنانکه خواجه دیگر او را ندید و او شادمانه راه خود را پیش ‪۳۹‬‬ ‫‪.‬گرفت‬ ‫‪.‬اما فیلیپپس در اشدود پیدا شد و در تمام شهرها میگشت تا ِه قیصریه رسید ‪۴۰‬‬

‫پاول‬ ‫من مردی را در مسیح‪ ،‬چهارده سال پیش میشناختم (چه در جسم‪ ،‬نمیتوانم ِگویم؛ و چه خارج از جسم‪ ،‬نمیتوانم ِگویم‪ :‬خدا‬ ‫میداند؛) که تا آسمان سوم ِال ِرده شد‪ .‬و من چنین مردی را میشناختم (چه در جسم‪ ،‬چه خارج از جسم‪ ،‬نمیتوانم ِگویم‪ :‬خدا‬ ‫میداند؛) که ِه ِهشت ِرده شد و سخنان ناگفتنی شنید که گفتن آنها ِرای انسان جایز نیست‪ .‬دوم قرنتیان ‪۴-۲:۱۲‬‬

‫خنوخ‬ ‫وقتی خنوخ ِه پسرانش گفت‪ ،‬فرشتگان او را ِر ِالهای خود گرفتند و ِه آسمان اول ِردند و او را روی اِرها گذاشتند‪ .‬و من آنجا‬ ‫نگاه کردم‪ ،‬و دوِاره ِالتر نگاه کردم‪ ،‬و اثیر را دیدم‪ ،‬و آنها مرا در آسمان اول قرار دادند و دریایی ِسیار ِزرگ‪ِ ،‬زرگتر از‬ ‫دریای زمینی‪ِ ،‬ه من نشان دادند‪ .‬اسرار خنوخ ‪۱:۳‬‬ ‫هنگامی که خنوخ ِا مردم سخن گفت‪ ،‬خداوند تاریکی را ِر زمین فرستاد و تاریکی پدید آمد و آن مردانی را که ِا خنوخ ایستاده‬ ‫ِودند‪ ،‬پوشاند و آنها خنوخ را ِه آسمان ِال ِردند‪ ،‬جایی که خداوند آنجاست؛ و او را پذیرفت و در ِراِر خود قرار داد‪ ،‬و تاریکی‬ ‫از زمین رفت و نور دوِاره آمد‪ .‬و مردم دیدند و نفهمیدند که چگونه خنوخ گرفته شده است‪ ،‬و خدا را ستایش کردند‪ ،‬و طوماری‬ ‫‪: 1-2‬یافتند که در آن «خدای نامرئی» نقش ِسته ِود؛ و همه ِه خانههای خود رفتند‪ .‬اسرار خنوخ ‪67‬‬

‫‪5‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
Persian - Teleportation in Scriptures by Filipino Tracts and Literature Society Inc. - Issuu