جدعون ،مرای الور و قدرتمند ااوران ۶ .و بنیاسرائیل در نظر خداوند شرارت ورزیدند ،و خداوند ایشان را هفت سال به دست مدیان تسلیم کرد ۱ ،و دست مدیان بر اسرائیل غالب آمد ،و به سبب مدیانیان ،بنیاسرائیل برای خود غارها و غارها و دژهایی که در کوهها هستند ۲ .ساختند .و چنین شد که چون اسرائیل زراعت کردند ،مدیانیان و عمالیقیان و بنیمشرق برآمدند ،و ایشان نیز بر ایشان هجوم آوردند ۳ ،و ایشان بر ایشان اردو زدند و محصول زمین را تا غزه نابود کردند ،و هیچ آذوقهای برای اسرائیل باقی نگذاشتند ،نه گوسفند ۴ .نه گاو و نه الغ زیرا که ایشان با مواشی و خیمههای خود بیرون آمدند و چون ملخ بیشمار هجوم آوردند ،زیرا که ایشان و شترانشان بیشمارش ۵ .بودند و به زمین داخل شدند تا آن را خراب کنند .و اسرائیل به سبب مدیانیان بسیار فقیر شدند ،و بنیاسرائیل نزد خداوند فریاد برآوردند ۶ ،و واقع شد که چون بنیاسرائیل از دست مدیانیان نزد خداوند فریاد برآوردند ۷ اینکه خداوند نبیای نزد بنیاسرائیل فرستاد که به ایشان گفت» :یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید :من شما را از مصر برآوردم و ۸ .از خانه بندگی بیرون آوردم و شما را از دست مصریان و از دست همه کسانی که بر شما ظلم کردند ،رهایی دادم و آنها را از پیش روی شما بیرون راندم ۹ .و سرزمینشان را به شما دادم و به شما گفتم ،من یهوه خدای شما هستم؛ از خدایان اموریانی که در سرزمین ایشان ساکن هستید ،مترسید ،اما شما به صدای ۱۰ .من گوش ندادید عون گندم را در ۱۱ عفره بود و مال یوآش ابیعزری بود ،نشست .و پسرش جِد ع و فرشته خداوند آمده ،زیر درخت بلوطی که در ع .چرخشت میکوبید تا آن را از مدیانیان پنهان کند فرشته خداوند بر او ظاهر شد و به او گفت» :ای مرد دلور ،خداوند با توست۱۲ «. ِدعون به او گفت» :ای خداوند ،اگر خداوند با ماست ،پس چرا این همه بر ما واقع شده است؟ و کجاست آن همه معجزاتی ۱۳ که پدران ما برای ما تعریف میکردند و میگفتند :آیا خداوند ما را از مصر بیرون نیاورد؟ اما اکنون خداوند ما را ترک کرده و به ».دست مدیانیان سپرده است و خداوند بر او نظر کرد و گفت» :با این قدرت خود برو و اسرائیل را از دست مدیانیان نجات خواهی داد .آیا من تو را ۱۴ »نفرستادم؟ و به او گفت» :ای خداوند من ،به چه چیز اسرائیل را نجات دهم؟ اینک خانواده من در منسی فقیرند و من در خانه پدرم ۱۵ ».کوچکترین هستم خداوند به او گفت» :یقینا ا من با تو خواهم بود و تو مدیان را مانند یک نفر شکست خواهی داد۱۶ «.
1
جدعون ،مرای الور و قدرتمند
به او گفت» :اگر اکنون در نظر تو فیض یافتهام ،پس نشانهای به من بنما که با من سخن میگویی۱۷ «. پس از اینجا نرو تا نزد تو برگردم و هدیه خود را آورده ،پیش تو بگذارم .او گفت» :تا آمدنت میمانم۱۸ «. پس ِدعون داخل شد و بزغالهای و قرصهای نان فطیر از یک ایفه آرد درست کرد .گوشت را در سبدی و آب گوشت را در ۱۹ .قابلمهای ریخت و آن را زیر درخت بلوط نزد او آورد و تقدیم نمود فرشته خدا به او گفت» :گوشت و قرصهای نان فطیر را بردار و آنها را روی این صخره بگذار و آب گوشت را بریز «.و او ۲۰ .چنین کرد آنگاه فرشته خداوند نوک عصایی را که در دستش بود دراز کرد و گوشت و قرصهای فطیر را لمس نمود و آتش از سنگ ۲۱ .برخاست و گوشت و قرصهای فطیر را سوزاند .آنگاه فرشته خداوند از نظرش ناپدید شد و چون ِدعون دانست که او فرشته خداوند استِ ،دعون گفت» :ای خداوند یهوه ،افسوس که فرشته خداوند را روبرو ۲۲ ».دیدهام خداوند به او گفت» :سلم بر تو باد؛ مترس :نخواهی مرد۲۳ «. آنگاه ِدعون در آنجا برای خداوند قربانگاهی ساخت و آن را یهوه شالوم نامید که تا به امروز در عفره ،در سرزمین ۲۴ .ابیعزریان ،باقی است و در همان شب واقع شد که خداوند به او گفت» :گاو نرینه پدرت ،یعنی گاو دومین هفت ساله را بگیر و مذبح بعل را که از ۲۵ ».آن پدرت است ،منهدم کن و اشیره را که نزد آن است ،قطع نما و برای یهوه ،خدای خود ،بر سر این صخره ،در ِای مقرر ،مذبحی بساز ،و گاو دومین را گرفته ،با چوب درخت اشتر که ۲۶ .قطع خواهی کرد ،قربانی سوختنی بگذران پس ِدعون ده نفر از نوکران خود را برداشت و چنانکه خداوند به او گفته بود ،عمل کرد .و چون از خاندان پدرش و مردان ۲۷ .شهر میترسید ،نتوانست این کار را در روز انجام دهد ،پس آن را در شب انجام داد و چون مردان شهر صبح زود برخاستند ،اینک مذبح بعل منهدم شده و اشیره ای که نزد آن بود ،بریده شده و گاو دومین بر ۲۸ .مذبحی که ساخته شده بود ،قربانی گردید »ِدعون پسر یوآش ۲۹ و از یکدیگر پرسیدند» :کیست که این کار را کرده است؟« و چون تحقیق و پرس و ِو کردند ،گفتند :ج ».این کار را کرده است آنگاه مردان شهر به یوآش گفتند» :پسرت را بیرون بیاور تا بمیرد ،زیرا مذبح بعل را منهدم کرده و بتکدهای را که کنار آن ۳۰ ».بود ،بریده است و یوآش به همه کسانی که علیه او ایستاده بودند گفت» :آیا شما از بعل دفاع میکنید؟ آیا او را نجات خواهید داد؟ هر که از او ۳۱ ».دفاع کند ،بگذارید تا صبح کشته شود .اگر او خداست ،بگذارید برای خود دفاع کند ،زیرا کسی قربانگاه او را ویران کرده است از این رو در آن روز او را یربعل نامید و گفت» :بگذارید بعل از او دفاع کند ،زیرا قربانگاه او را ویران کرده است۳۲ «. .آنگاه تمامی مدیانیان و عمالیقیان و بنیمشرق ِمع شدند و عبور کرده ،در وادی یزرعیل اردو زدند ۳۳ .اما روح خداوند بر ِدعون نازل شد و او شیپور را نواخت و مردم ابیعزر به دنبال او ِمع شدند ۳۴ و رسولنی به تمامی منسی فرستاد که ایشان نیز در عقب او ِمع شدند ،و رسولنی به اشیر و زبولون و نفتالی فرستاد و ۳۵ .ایشان به استقبال ایشان آمدند ِ،دعون به خدا گفت» :اگر چنانکه گفتی ،اسرائیل را به دست من نجات خواهی داد ۳۶ اینک من پشم گوسفندی را در کف زمین میگذارم ،و اگر شبنم فقط بر پشم باشد و زمین اطراف آن خشک باشد ،آنگاه خواهم ۳۷ .دانست که اسرائیل را به دست من نجات خواهی داد ،چنانکه گفتهای .و چنین شد ،زیرا بامدادان برخاسته ،پشم را به هم زد و شبنم را از پشم فشرد ،کاسهای پر از آب شد ۳۸ ِدعون به خدا گفت» :خشم تو بر من افروخته نشود ،و فقط همین یک بار سخن خواهم گفت .خواهش میکنم این یک بار با ۳۹ .پشم امتحان کنم؛ این بار فقط پشم خشک باشد و بر تمام زمین شبنم .و خدا آن شب چنین کرد ،زیرا فقط بر پشم خشکی بود و بر تمام زمین شبنم ۴۰
ااوران ۷ عون باشد ،و تمامی قومی که با او بودند ،بامدادان برخاستند و در کنار چاه حَ عرود اردو زدند ،و لشکر ۱ آنگاه یج عربب دعل ،که همان جِ دد ع .مدیانیان در سمت شمال ایشان ،نزد کوه موره ،در دره بودند ج و خداوند به ِدعون گفت» :قومی که با تو هستند ،زیاده از آنند که من مدیان را به دست ایشان تسلیم کنم ،مبادا اسرائیل بر من ۲ ».فخر کرده ،بگویند که دست خودمان ما را نجات داده است .پس اکنون برو و به گوش قوم ندا کن و بگو :هر که ترسان و هراسان است ،صبح زود از کوه ِلعاد بازگردد و روانه شود ۳ .پس بیست و دو هزار نفر از قوم بازگشتند و ده هزار نفر باقی ماندند و خداوند به ِدعون گفت» :قوم هنوز زیادند؛ ایشان را نزد آب بیاور تا ایشان را آنجا برای تو بیازمایم؛ و هر که را به تو گویم ۴ ».این با تو برود ،او با تو خواهد رفت؛ و هر که را به تو گویم این با تو نرود ،او نخواهد رفت
2
جدعون ،مرای الور و قدرتمند
پس قوم را نزد آب آورد و خداوند به ِدعون گفت» :هر که مانند سگ از آب بنوشد ،او را به َال خود بگذار ،و همچنین هر ۵ ».که برای نوشیدن زانو بزند .و عدد کسانی که دست به دهان برده ،نوشیدند ،سیصد نفر بود .اما بقیه قوم همگی زانو زده ،آب نوشیدند ۶ و خداوند به ِدعون گفت» :به وسیل هه آن سیصد نفر که نوشیدند ،تو را نجات خواهم داد و مدیانیان را به دست تو تسلیم خواهم ۷ ».کرد ،و بگذار سایر قوم هر کدام به ِای خود بروند پس قوم ،آذوقه و شیپورهای خود را به دست گرفتند .و او بقیه بنیاسرائیل را به خیمه خود فرستاد و آن سیصد نفر را نگه ۸ .داشت .و لشکر مدیان در دره ،زیر پای او بود و در همان شب واقع شد که خداوند به او گفت» :برخیز و به اردو فرود شو ،زیرا آن را به دست تو تسلیم کردهام۹ «. .اما اگر از رفتن میترسی ،با بندهات فوره به اردو برو ۱۰ و آنچه ایشان میگویند خواهی شنید ،و بعد از آن دستهای تو قوی خواهد شد تا به لشکرگاه بروی .پس او با غلم خود فوره به ۱۱ .بیرون از لشکریان مسلح که در لشکر بودند ،فرود آمد و مدیانیان و عمالیقیان و ِمیع بنیشرق مانند ملخهای بیشمار در وادی پراکنده بودند ،و شتران ایشان بیشماراست ،چنانکه ۱۲ .ریگ کنار دریا بیشمار و چون ِدعون رسید ،ناگاه مردی خوابی برای رفیق خود تعریف کرده ،گفت» :اینک خوابی دیدم که ناگاه قرص نان ِوین ۱۳ در میان اردوی مدیان غلطید و به خیمهای برخورد کرد و آن را چنان زد که افتاد و آن را واژگون ساخت که خیمه بر زمین ».افتاد رفیقش در ِواب گفت» :این چیزی ِز شمشیر ِدعون پسر یوآش ،مردی اسرائیلی نیست ،زیرا خدا مدیان و تمامی لشکر او ۱۴ ».را به دست او تسلیم کرده است و چون ِدعون روایت خواب و تعبیر آن را شنید ،سجده کرد و به اردوی اسرائیل برگشت و گفت» :برخیزید ،زیرا خداوند ۱۵ ».اردوی مدیان را به دست شما تسلیم کرده است و آن سیصد نفر را به سه دسته تقسیم کرد و به دست هر کدام یک شیپور و کوزههای خالی داد و چراغها را در کوزهها ۱۶ .گذاشت و به ایشان گفت» :به من نگاه کنید و شما نیز چنین کنید .و اینک چون من به بیرون لشکرگاه بیایم ،چنانکه من میکنم ،شما ۱۷ ».نیز چنین کنید وقتی من و همه کسانی که با من هستند ،شیپورها را به صدا درآوردیم ،شما نیز در اطراف اردوگاه شیپورها را به صدا ۱۸ .درآورید و بگویید :شمشیر خداوند و ِدعون پس ِدعون و صد نفری که با او بودند ،در ابتدای پاس میانی به بیرون اردوگاه آمدند؛ و تازه پاسبان را گذاشته بودند؛ پس ۱۹ .شیپورها را نواختند و کوزههایی را که در دست داشتند شکستند و هر سه دسته شیپورها را نواختند و کوزهها را شکستند و چراغها را به دست چپ و شیپورها را به دست راست خود ۲۰ گرفتند تا با آنها بنوازند و فریاد زدند» :شمشیر خداوند و ِدعون!« .و هر کس در ِای خود در اطراف اردو ایستاد و تمامی لشکر دویدند و فریاد برآوردند و گریختند ۲۱ و سیصد نفر شیپورها را نواختند و خداوند شمشیر هر کس را بر رفیقش و بر تمامی لشکر گردانید و لشکر تا بیتشطه در ۲۲ .ص جریرات و تا سرَد آبجل حمحوله تا طبات فرار کردند ج .و مردان اسرائیل از نفتالی و اشیر و از تمامی منسی ِمع شده ،مدیانیان را تعاقب نمودند ۲۳ و ِدعون به تمام کوهستان افرایم رسولن فرستاده ،گفت» :به مقابله با مدیانیان بیایید و آبها را تا بیت باره و اردن پیش روی ۲۴ .ایشان بگیرید «.پس تمامی مردان افرایم ِمع شدند و آبها را تا بیت باره و اردن گرفتند و دو سردار مدیان ،غراب و ذئب را گرفتند و غراب را بر صخره غراب و ذئب را در چرخشت ذئب کشتند و مدیان را ۲۵ .تعاقب کرده ،سرهای غراب و ذئب را به آن طرف اردن نزد ِدعون آوردند
ااوران ۸ و مردان افرایم به او گفتند» :چرا با ما چنین کردی که وقتی برای ِنگ با مدیان رفتی ،ما را نخواندی؟« و آنها با او به سختی ۱ .درگیر شدند و به ایشان گفت» :الن من در مقایسه با شما چه کردم؟ آیا خوشهچینی افرایم از انگورچینی ابیعزر بهتر نیست؟« ۲ ،خدا غراب و ذئب ،سرداران مدیان را به دست شما تسلیم کرده است .و من چه میتوانستم بکنم ،مثل شما؟ پس چون این را گفت ۳ .خشم ایشان از او فرو نشست .و ِدعون به اردن رسید و عبور کرد ،او و سیصد نفر که همراهش بودند ،اگرچه خسته بودند ،اما ایشان را تعاقب میکردند ۴ ،و به اهل سکوت گفت» :به قومی که مرا پیروی میکنند ،چند قرص نان بدهید ،زیرا ایشان خسته شدهاند و من زبح و صلمونع ۵ ».پادشاهان مدیان ،را تعقیب میکنم و سروران سکوت گفتند» :مگر دست زبح و صلمونع الن در دست توست تا به لشکر تو نان بدهیم؟« ۶
3
جدعون ،مرای الور و قدرتمند
ِدعون گفت» :پس چون خداوند زبح و صلمونع را به دست من تسلیم کند ،آنگاه گوشت شما را با خارها و خسهای بیابان ۷ ».خواهم درید کوت به او پاسخ داده بودند ،پاسخ ۸ س اهل چنانکه را او نوئیل ف اهل و گفت، را همین نیز ایشان با و رفت نوئیل ف و از آنجا به ج ج ع و .دادند و به مردان فجنوئیل نیز خطاب کرده ،گفت» :وقتی به سلمتی برگردم ،این برج را ویران خواهم کرد۹ «. و زبح و صلمونع در قحرقور بودند و لشکر ایشان ،قریب پانزده هزار نفر ،یعنی تمام باقیمانده از تمامی لشکر بنیاحشرق ،زیرا ۱۰ .صد و بیست هزار مرد شمشیرزن افتاده بودند .و ِدعون از راه چادرنشینان در شرق نوبح و یعجبهه رفت و لشکر آنها را شکست داد ،زیرا لشکر آنها در امان بود ۱۱ و چون زبح و صلمونع فرار کردند ،ایشان را تعاقب نمود و دو پادشاه مدیان ،زبح و صلمونع را گرفت و تمامی لشکر را ۱۲ .منهزم ساخت .و ِدعون بن یوآش قبل از طلوع آفتاب از ِنگ برگشت ۱۳ و ِوانی از اهل سکوت را گرفته ،از او استفسار کرد .و او برای او شرح َال سروران سکوت و بزرگان آن را که هفتاد و ۱۴ .هفت نفر بودند ،نوشت و نزد اهل سکوت آمده ،گفت» :اینک زبح و صلمونع ،که مرا نزد ایشان سرزنش کرده ،گفتید :مگر دست زبح و صلمونع ۱۵ »الن در دست توست تا به مردان خستهات نان بدهیم؟ کوت را تعلیم داد ۱۶ .و بزرگان شهر و خار و خس بیابان را گرفته ،به آنها مردم ع س و .و برج جفنوئیل را منهدم کرد و مردان شهر را کشت ۱۷ آنگاه به زبح و صلمونع گفت» :آنان که در تابور کشتید چگونه مردمانی بودند؟« پاسخ دادند» :آنان نیز مانند تو بودند؛ هر ۱۸ ».یک از ایشان به فرزندان پادشاه شباهت داشت گفت» :ایشان برادران من و پسران مادرم بودند .به خداوند زنده سوگند ،اگر ایشان را زنده نگه میداشتید ،شما را نمیکشتم۱۹ «. و به نخستزادهاش جیت حر گفت» :برخیز و آنها را بکش «.اما آن ِوان شمشیر خود را نکشید ،زیرا ترسید ،زیرا هنوز ِوانی ۲۰ .بیش نبود آنگاه زبح و صلمونع گفتند» :برخیز و ما را بکش ،زیرا قدرت مرد هر چه باشد ،همانقدر است «.پس ِدعون برخاست و ۲۱ .زبح و صلمونع را کشت و زیورآلتی را که بر گردن شترانشان بود ،برداشت آنگاه مردان اسرائیل به ِدعون گفتند» :تو بر ما َکومت کن ،هم تو و هم پسرت و هم پسر پسرت ،زیرا که ما را از دست ۲۲ ».مدیان رهایی دادی ِدعون به ایشان گفت» :من بر شما سلطنت نخواهم کرد ،و پسر من نیز بر شما سلطنت نخواهد نمود ،خداوند بر شما سلطنت ۲۳ ».خواهد نمود ِدعون به ایشان گفت» :از شما خواهشی دارم و آن اینکه هر یک گوشوارههای غنیمت خود را به من بدهید) «.زیرا ایشان ۲۴ ).گوشوارههای طل داشتند ،زیرا اسماعیلی بودند و ایشان ِواب دادند» :با کمال میل به ایشان خواهیم داد «.و ردایی پهن کردند و هر یک گوشوارههای غنیمت خود را در آن ۲۵ .انداختند و وزن گوشوارههای طلیی که درخواست کرده بود ،هزار و هفتصد مثقال طل بود؛ سوای زیورآلت و قلدهها و ِامههای ۲۶ .ارغوانی که بر پادشاهان مدیان بود ،و سوای زنجیرهایی که بر گردن شتران ایشان بود عفره ،قرار داد .و تمامی اسرائیل به آنجا رفته ،در پی آن زنا ۲۷ و ِدعون از آنها ایفودی ساخت و آن را در شهر خود ،یعنی ع .کردند .و این امر برای ِدعون و خانهاش دامی شد ،بدینسان ،مدیانیان در برابر بنیاسرائیل مغلوب شدند ،به گونهای که دیگر سر خود را بال نگرفتند .و در روزگار ِدعون ۲۸ .چهل سال آرامش بر سرزمین َاکم بود یربب دعل بن یوآش رفته ،در خانه خود ساکن شد ۲۹ .و ع .و ِدعون هفتاد پسر از صلب خود داشت ،زیرا زنان بسیار داشت ۳۰ .و کنیز او که در شکیم بود ،او نیز برای وی پسری زایید که او را ابیملک نام نهاد ۳۱ .و ِدعون پسر یوآش در سن پیری درگذشت و در مقبره پدرش یوآش در عفره ابیعزریان دفن شد ۳۲ .و واقع شد که به مجرد وفات ِدعون ،بنیاسرائیل برگشته ،در پیروی بعل زنا کردند و بعل بریت را خدای خود ساختند ۳۳ .و بنیاسرائیل یهوه خدای خود را که ایشان را از دست ِمیع دشمنانشان از هر طرف رهایی داده بود ،به یاد نیاوردند ۳۴ .و به خاندان یربعل ،یعنی ِدعون ،آن همه اَسانی که او به اسرائیل کرده بود ،نشان ندادند ۳۵
4
جدعون ،مرای الور و قدرتمند
تفکیک آیه به آیه یکی از ِذابترین روایتهای کتاب مقدس است .این داستان ،چرخه شورش و ،تا ۸داستان ِدعون در کتاب ااوران ،فصلهای ۶ مرد به دست آمد و ظلم یک ملت ،ندای اکراه و ترس یک قهرمان غیرمنتظره ،پیروزی نظامی معجزهآسا که تنها با ۳۰۰ .پیامدهای پیچیده این موفقیت را شرح میدهد
فصل ششم :ستم ،فراخوان و آمااگی )ظلم مدیانیها( :چون بنیاسرائیل در نظر خداوند شرارت ورزیدند ،خدا آنها را به مدت هفت سال به دست مدیانیها آیات ۶-۱ تسلیم کرد .مدیانیها ،عمالیقیان و بنیشرق ،زمین را ویران کردند ،محصولت و دامها را از بین بردند و بنیاسرائیل را مجبور .کردند در غارها ،غارها و کوهها پنهان شوند )توبیخ نبوی( :هنگامی که بنیاسرائیل به خاطر مدیانیان به درگاه خداوند فریاد برآوردند ،خداوند پیامبری فرستاد تا آیات ۱۰-۷ لطف خود را به آنها یادآوری کند -اینکه چگونه آنها را از مصر بیرون آورد و به آنها دستور داد که از خدایان اموریان نترسند.اما آنها از صدای او اطاعت نکردند )فرشته خداوند ظاهر میشوا( :فرشته خداوند آمد و زیر درخت بلوطی در عفره نشست که متعلق به یوآش آیات ۱۶-۱۱ ابیعزری بود .پسرش ،جدعون ،گندم را در چرخشت میکوبید تا آن را از مدیانیان پنهان کند .فرشته اعلم کرد» :خداوند با توست ،ای مرا شجاع و نیرومندِ «.دعون این را زیر سوال برد و به فقر اسرائیل و ِایگاه پایین خودش در خانه پدرش اشاره کرد .خداوند به او اطمینان داد و گفت» :مطمئنا ا من با تو خواهم بوا«. )نشانه پذیرش(ِ :دعون در َالی که گوشت و نان فطیر آماده میکرد ،نشانهای خواست تا ثابت کند که واقعا ا خدا تا ۲۴آیات ۱۷ .سخن میگوید .وقتی فرشته با نوک عصایش قربانی را لمس کرد ،آتش از سنگ برخاست و آن را سوزاند و فرشته ناپدید شد ِدعون که فهمید چه کسی است ،از ِان خود ترسید ،اما خداوند به او گفت» :سلم بر تو باا؛ مترس :نخواهی مراِ «.دعون در .آنجا قربانگاهی به نام یهوه شالوم )خداوند سلمتی است( ساخت )تخریب قربانگاه بعل( :همان شب ،خدا به ِدعون گفت که گاو نر دوم پدرش را بردارد و قربانگاه پدرش را برای آیات ۳۲–۲۵ بعل ویران کند و درختستان چوبی )اشره( کنار آن را قطع کندِ .دعون این کار را شبانه با ده خدمتکار از ترس خانوادهاش و :مردم شهر انجام داد .وقتی صبح روز بعد او را پیدا کردند ،مردم شهر خواستار مرگ او شدند ،اما یوآش از او دفاع کرد و گفت »آیا شما برای بعل اااخواهی میکنید؟ ...بگذارید او برای خواش اااخواهی کند «.به همین الیل ،جدعون یروبعل نامیده شد »).بگذارید بعل علیه او دادخواهی کند«( )روح خدا به جدعون قدرت میبخشد( :مدیانیان و عمالیقیان گرد هم آمدند و در دره یزرعیل اردو زدند» .روح آیات ۳۵–۳۳ خداوند بر جدعون نازل شد« )به معنای واقعی کلمه او را پوشاند( ،و او شیپور را نواخت و قبایل ابیعزر ،اشیر ،زبولون و نفتالی .را برای پیروی از خود ِمع کرد ).نشانه پشم(ِ :دعون که همچنان به دنبال اطمینان خاطر بود ،از خدا با استفاده از پشم گوسفند ،نشانهای خواست آیات ۴۰-۳۶ ابتدا ،او درخواست کرد که فقط روی پشم گوسفند شبنم ببارد در َالی که زمین خشک بماند؛ خدا آن را اِابت کرد .سپس ،او .درخواست کرد که پشم گوسفند خشک باشد در َالی که زمین شبنم داشته باشد؛ خدا نیز این کار را کرد
فصل :7ارتش ضعیف و پیروزی بر مدیان )کوچک کران ارتش( :یربعل )ِدعون( و لشکرش در نزدیکی چاه هارود اردو زدند ،در َالی که مدیانیان در شمال آیات ۳-۱ بودند .خدا به ِدعون گفت که تعداا مرام زیاا است ،مبادا اسرائیل ادعای افتخار بر خدا را داشته باشد .خدا به ِدعون دستور .نفر باقی ماندند نفر آنجا را ترک کردند و ۱۰۰۰۰داد که اعلم کند هر کسی که میترسد میتواند آنجا را ترک کند۲۲۰۰۰ . )آزمایش آب( :خدا گفت که هنوز تعدادشان زیاد است .او به ِدعون گفت که آنها را به آب بیاوردِ ،ایی که او آنها تا ۸آیات ۴ را از هم ِدا خواهد کرد .کسانی که مانند سگ با زبان خوا آب را مینوشیدند ) ۳۰۰نفر( ِدا شدند .کسانی که برای نوشیدن زانو .نفر ،مدیان را به دست ِدعون تسلیم کند زدند به خانه فرستاده شدند .خدا قول داد که با تنها ۳۰۰
5
جدعون ،مرای الور و قدرتمند
).رویای مدیانیها( :آن شب ،خدا به ِدعون گفت که به اردوگاه دشمن برود زیرا آن را به دست او سپرده بود تا ۱۵آیات ۹ ِدعون به همراه خدمتکارش فوره ،شنید که یک سرباز مدیانی خوابی را برای همراهش تعریف میکند که در آن یک کیک نان ِ:و به سمت لشکر مدیانیها غلتیده و به چادری برخورد کرده و آن را فرو ریخته است .سرباز دیگر آن را اینگونه تعبیر کرد »این چیزی جز شمشیر جدعون نیست ...زیرا خدا مدیانیها را به است او سپراه استِ «.دعون با پرستش خدا ،با اطمینان به .نزد افرادش بازگشت مرد را به سه دسته تقسیم کرد .او به هر نفر یک شیپور ،یک )استراتژی چراغها و کوزهها(ِ :دعون ۳۰۰تا ۲۲آیات ۱۶ کوزه خالی و یک مشعل )چراغ( ااخل کوزه ااا .آنها شب هنگام اردوگاه را محاصره کردند ،شیپورها را نواختند ،کوزهها را شکستند ،مشعلها را در دست چپ و شیپورها را در دست راست خود گرفتند و فریاد زدند» :شمشیر خداوند و جدعون« .وَشت .اردوگاه مدیان را فرا گرفت و خداوند شمشیر هر کس را در سراسر لشکر علیه رفیقش قرار داد )تعقیب( :مردان اسرائیلی از نفتالی ،اشیر و منسی ،مدیانیان فراری را تعقیب کردندِ .دعون قاصدانی را از کوه آیات ۲۵–۲۳ افرایم فرستاد تا آبهای پیش روی آنها در بیت باره و اردن را تصرف کنند و دو شاهزاده مدیانی ،غراب و ذئب ،را دستگیر و .اعدام کردند و سرهایشان را برای ِدعون آوردند
تعقیب ،ارگیریها و پیامدهای آن :فصل ۸ ).قطعنامه ایپلماتیک با افرایم( :مردان افرایم به تلخی شکایت کردند که چرا زودتر برای ِنگ فراخوانده نشدهاند آیات ۳-۱ ِدعون با فروتنی و تدبیر پاسخ داد» :من اکنون ار مقایسه با شما چه کراهام؟ آیا خوشهچینی افرایم از انگورگیری ابیعزر بهتر .نیست؟« پاسخ نرم او خشم آنها را فرو نشاند کوت و ففنوئیل(ِ :دعون و ۳۰۰تا ۹آیات ۴ مرد خستهاش از رود اردن عبور کردند و به دنبال پادشاهان باقیمانده )امتناع ار س س و کوت و فجنوئیل نان خواستند تا به سربازان خسته غذا بدهند ،اما رهبرانِ ،دعون صلمونبع ،رفتند .آنها از بزرگان ع س و مدیان ،زح بحح و ح را مسخره کردند و با گفتن اینکه هنوز پادشاهان را دستگیر نکردهاند ،از این کار خودداری کردندِ .دعون به آنها هشدار داد که .برمیگردد و آنها را با خار و خس تنبیه میکند )مجازات و اسارت(ِ :دعون سپاه باقیمانده مدیانیها را غافلگیر کرد و زبح و صلمونع ،پااشاهان را اسیر کرا .در آیات ۱۷-۱۰ .بازگشت ،بزرگان سوکوت را با استفاده از خار و خس بیابانی تنبیه کرد و برج فنوئیل را ویران کرد و مردان شهر را کشت )سرنوشت پااشاهان(ِ :دعون از زبح و صلمونع پرسید که چه نوع مردانی را در تابور کشتند ،و فهمید که آنها آیات ۲۱–۱۸ برادران خودش بودند .او به پسر بزرگش ،یتر ،دستور داد که آنها را بکشد ،اما پسر ترسید زیرا هنوز ِوان بود .سپس دو پادشاه .از ِدعون خواستند که خودش آنها را بزند ،و ِدعون آنها را کشت و هللهای گردن شترهایشان را برداشت )ایفوا الیی و لغزش اسرائیل( :اسرائیل سعی کرد ِدعون و دودمانش را به عنوان َاکمان موروثی منصوب آیات ۲۷-۲۲ :کند ،اما ِدعون قاطعانه امتناع ورزید و اعلم کرد» :خداوند بر شما حکومت خواهد کرا «.با این َالِ ،دعون درخواستی کرد مثقال طل ِمعآوری کرد و یک ایفوا ساخت و آن را در شهر اینکه هر مرد یک گوشواره از غنیمت خود به او بدهد .او ۱۷۵۵ .خود ،عفره ،قرار داد .متأسفانه ،تمام اسرائیل ار آنجا به انبال آن روسپیگری کراند و این برای ِدعون و خاندانش دامی شد سال در طول زندگی ِدعون )مرگ جدعون و فراموشی اسرائیل( :مدیان مغلوب شد و سرزمین به مدت ۴۰تا ۳۵آیات ۲۸ آرام گرفتِ .دعون در سن پیری درگذشت و در آرامگاه پدرش یوآش دفن شد .بلفاصله پس از مرگ او ،بنیاسرائیل به زنای معنوی بازگشتند ،بعل بریت را پرستش کردند و با وِود تمام خوبیهایی که یروبعل )ِدعون( انجام داده بود ،به خاندان او لطفی .نشان ندادند
ارسهای کلیدی از ااستان جدعون خدا از موارا بعید و ضعیف استفااه میکندِ :دعون در ابتدا از ترس پنهان شد و قبیله خود را ضعیفترین قبیله در منسی نفر کاهش داد تا ثابت کند که پیروزی از قدرت الهی ناشی میشود ،نه نفر به ۳۰۰میدانست .خدا عمدا ا ارتش خود را از ۳۲۰۰۰ .قدرت انسانی
6
جدعون ،مرای الور و قدرتمند
صبر ار برابر شک و ترایدهای انسانی :خداوند با صبر و شکیبایی باورنکردنی ،با ناامنیهای عمیق گیدئون و درخواستهای او .برای نشانهها )آتش و پشم گوسفند( روبرو شد و به آرامی و گام به گام ایمان او را تقویت کرد رهبری واقعی مستلزم فروتنی استِ :دعون با موفقیت سیاستهای قبیلهای شکننده )آرام کردن افرایمیها( را مدیریت کرد و .قاطعانه قدرت پادشاهی را رد کرد و اذعان داشت که تنها خدا باید بر اسرائیل َکومت کند خطر سازش ار موفقیت :با وِود پیروزیهای باورنکردنیاش ،ساخت ایفود طلیی توسط گیدئون به یک دام معنوی )بتپرستی( .برای خانواده و ملتش تبدیل شد و ثابت کرد که هوشیاری معنوی َتی -و به ویژه -پس از یک پیروزی بزرگ نیز لزم است
7