Skip to main content

Persian - Deborah, Barak, and Jael

Page 1

‫دبورا‪ ،‬باراک و یاعیل‬ ‫داوران ‪۴‬‬ ‫‪.‬و بنیاسرائیل پس از مرگ ایهود‪ ،‬بار دیگر در نظر خداوند شرارت ورزیدند ‪۱‬‬ ‫و خداوند ایشان را به دست یابین‪ ،‬پادشاه کنعان که در حاصور سلطنت میکرد‪ ،‬فروخت؛ سردار لشکر او سیسرا بود که در ‪۲‬‬ ‫ت امتها ساکن بود‬ ‫‪.‬حروش ت‬ ‫‪.‬و بنیاسرائیل نزد خداوند فریاد برآوردند‪ ،‬زیرا او نهصد ارابه آهنین داشت و بیست سال بنیاسرائیل را به شدت ستم میکرد ‪۳‬‬ ‫‪.‬و دبوره‪ ،‬نبیهای‪ ،‬همسر للپیددوت‪ ،‬او در آن زمان اسرائیل را داوری میکرد ‪۴‬‬ ‫‪.‬و او زیر نخل دبوره‪ ،‬بین رامه و بیتئیل در کوهستان افرایم‪ ،‬ساکن بود و بنیاسرائیل برای داوری نزد او میآمدند ‪۵‬‬ ‫و فرستاده‪ ،‬باراق بن ابینوعم را از قادشنلفتالی فراخواند و به او گفت‪» :‬آیا یهوه‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬فرمان نداده است که برو و به ‪۶‬‬ ‫»کوه تابور نزدیک شو و ده هزار نفر از بنینفتالی و بنیزبولون را با خود ببر؟‬ ‫و سیسرا‪ ،‬سردار لشکر یابین را با ارابهها و لشکرش به سوی نهر قیشون نزد تو خواهم کشید و او را به دست تو تسلیم خواهم ‪۷‬‬ ‫‪.‬نمود‬ ‫باراق به او گفت‪» :‬اگر تو با من بیایی‪ ،‬میروم‪ ،‬اما اگر تو با من نروی‪ ،‬نمیروم‪۸ «.‬‬ ‫و او گفت‪» :‬البته با تو خواهم آمد‪ ،‬لیکن این سفری که میروی برای تو افتخار نخواهد بود‪ ،‬زیرا خداوند سیسرا را به دست زنی ‪۹‬‬ ‫‪.‬خواهد فروخت‪ «.‬پس دبوره برخاست و باراق را به قادش برد‬ ‫‪.‬و باراق‪ ،‬زبولون و نفتالی را به قادش فراخواند و خود با ده هزار مرد در رکاب او رفت و دبوره نیز همراه او رفت ‪۱۰‬‬ ‫و حابر قینی که از فرزندان حوباب‪ ،‬پدر زن موسی بود‪ ،‬خود را از قینیها جدا کرده‪ ،‬خیمه خود را در دشت زعنایم که نزد ‪۱۱‬‬ ‫‪.‬قادش است‪ ،‬برپا کرده بود‬ ‫‪.‬و به سیسرا خبر دادند که باراق پسر ابینوعم به کوه تابور رفته است ‪۱۲‬‬ ‫و سیسرا تمام ارابههای خود‪ ،‬یعنی نهصد ارابه آهنین‪ ،‬و تمامی قوم را که با وی بودند‪ ،‬از حروشت امتها تا نهر قیشون جمع ‪۱۳‬‬ ‫‪.‬کرد‬ ‫و دبوره به باراق گفت‪» :‬برخیز‪ ،‬زیرا این روزی است که خداوند سیسرا را به دست تو تسلیم کرده است‪ .‬آیا خداوند پیش ‪۱۴‬‬ ‫‪.‬روی تو بیرون نرفته است؟« پس باراق از کوه تابور فرود آمد و ده هزار نفر از عقب او رفتند‬ ‫و خداوند سیسرا و تمامی ارابههایش و تمامی لشکرش را به دم شمشیر پیش باراق منهزم ساخت‪ ،‬چنانکه سیسرا از ارابه خود ‪۱۵‬‬ ‫‪.‬پیاده شده‪ ،‬پای پیاده فرار کرد‬ ‫‪.‬اما باراق ارابهها و لشکر را تا حروشت امتها تعقیب کرد و تمامی لشکر سیسرا به دم شمشیر افتادند و هیچکس باقی نماند ‪۱۶‬‬ ‫اما سیسرا پای پیاده به چادر یاعیل‪ ،‬همسر حابر قینی‪ ،‬گریخت‪ ،‬زیرا میان یابین‪ ،‬پادشاه حاصور‪ ،‬و خاندان حابر قینی صلح ‪۱۷‬‬ ‫‪.‬برقرار بود‬

‫‪1‬‬


‫دبورا‪ ،‬باراک و یاعیل‬

‫و یاعیل به استقبال سیسرا بیرون آمد و به او گفت‪» :‬بیا‪ ،‬ای آقای من‪ ،‬بیا پیش من‪ ،‬مترس‪ «.‬و چون یاعیل به خیمه نزد او ‪۱۸‬‬ ‫‪.‬رفت‪ ،‬سیسرا او را با ردایی پوشاند‬ ‫و به او گفت‪» :‬تمنا دارم جرعهای آب به من بنوشی‪ ،‬زیرا تشنهام‪ «.‬پس او مشک شیری باز کرد و به او نوشانید و او را ‪۱۹‬‬ ‫‪.‬پوشاند‬ ‫»در چادر بایست و هرگاه کسی بیاید و از تو بپرسد‪» :‬آیا کسی اینجا هست؟« بگو‪» :‬نه‪۲۰ «.‬‬ ‫گفت‪:‬‬ ‫او‬ ‫باز به‬ ‫ت‬ ‫آنگاه یاعیل حبر‪ ،‬زنش‪ ،‬یکی از میخهای چادر را برداشت و چکشی به دست گرفت و آهسته نزد او رفت و میخ را به ‪۲۱‬‬ ‫‪.‬شقیقههایش کوبید و آن را در زمین فرو کرد‪ ،‬زیرا او از خستگی در خواب عمیقی بود و دمرد‬ ‫و اینک‪ ،‬چون باراق سیسرا را تعقیب میکرد‪ ،‬یاعیل به استقبالش بیرون آمد و به او گفت‪» :‬بیا تا مردی را که میجویی به تو ‪۲۲‬‬ ‫‪.‬نشان دهم‪ «.‬و چون به خیمه او درآمد‪ ،‬اینک سیسرا مرده افتاده بود و میخ در شقیقههایش بود‬ ‫‪.‬پس خدا در آن روز یابین‪ ،‬پادشاه کنعان را پیش بنیاسرائیل مغلوب کرد ‪۲۳‬‬ ‫‪.‬و دست بنیاسرائیل رو به پیشرفت نهاد و بر یابین‪ ،‬پادشاه کنعان‪ ،‬غالب آمد تا اینکه یابین‪ ،‬پادشاه کنعان را نابود کرد ‪۲۴‬‬

‫داوران ‪۵‬‬ ‫‪:‬آنگاه دبوره و باراق پسر ابینوعم در آن روز این سرود را خواندند و گفتند ‪۱‬‬ ‫‪.‬خداوند را ستایش کنید‪ ،‬به خاطر انتقام اسرائیل‪ ،‬هنگامی که قوم با میل و رغبت خود را فدا کردند ‪۲‬‬ ‫ای پادشاهان بشنوید و ای سروران گوش فرا دهید؛ من‪ ،‬من‪ ،‬برای خداوند سرود خواهم خواند و برای یهوه خدای اسرائیل ‪۳‬‬ ‫‪.‬سرود ستایش خواهم خواند‬ ‫ای خداوند‪ ،‬هنگامی که از سعیر بیرون آمدی‪ ،‬هنگامی که از صحرای ادوم خرامیدی‪ ،‬زمین لرزید و آسمان بارید‪ ،‬ابرها نیز ‪۴‬‬ ‫‪.‬آب ریختند‬ ‫‪.‬کوهها از حضور خداوند ذوب شدند‪ ،‬آن سینا از حضور یهوه‪ ،‬خدای اسرائیل ‪۵‬‬ ‫‪.‬در روزگار ش ملم لجر پسر لعنات‪ ،‬در روزگار یاعیل‪ ،‬شاهراهها خالی بود و مسافران از راههای فرعی میرفتند ‪۶‬‬ ‫ساکنان روستاها از بین رفتند‪ ،‬آنها در اسرائیل از بین رفتند‪ ،‬تا اینکه من دبوره ظهور کردم‪ ،‬من به عنوان یک مادر در ‪۷‬‬ ‫‪.‬اسرائیل ظهور کردم‬ ‫آنها خدایان جدید را برگزیدند؛ آنگاه جنگ در دروازهها بود‪ :‬آیا در میان چهل هزار نفر در اسرائیل‪ ،‬سپری یا نیزهای دیده ‪۸‬‬ ‫شد؟‬ ‫‪.‬دل من با حاکمان اسرائیل است که با میل و رغبت در میان قوم تسلیم شدند‪ .‬خداوند را ستایش کنید ‪۹‬‬ ‫‪.‬ای شما که بر الغهای سفید سوار هستید‪ ،‬ای شما که بر مسند قضاوت نشستهاید و در راهها گام برمیدارید‪ ،‬سخن بگویید ‪۱۰‬‬ ‫آنان که از صدای تیراندازان در چاههای آب رهایی یافتهاند‪ ،‬در آنجا اعمال صالح خداوند را بازگو خواهند کرد‪ ،‬یعنی اعمال ‪۱۱‬‬ ‫‪.‬صالح را برای ساکنان روستاهای او در اسرائیل‪ .‬آنگاه قوم خداوند به دروازهها فرود خواهند آمد‬ ‫بیدار شو‪ ،‬بیدار شو‪ ،‬دبوره! بیدار شو‪ ،‬بیدار شو‪ ،‬سرود بخوان‪ .‬برخیز‪ ،‬باراق‪ ،‬و ای پسر ابینوعم‪ ،‬اسیران خود را به اسیری ‪۱۲‬‬ ‫‪.‬ببر‬ ‫‪.‬آنگاه او بازماندگان را بر بزرگان قوم مسلط ساخت‪ .‬خداوند مرا بر قدرتمندان مسلط گردانید ‪۱۳‬‬ ‫از افرایم ریشهای از ایشان بر ضد عمالیق بود؛ پس از تو‪ ،‬ای بنیامین‪ ،‬در میان قوم تو؛ از ماخیر فرماندارانی فرود آمدند‪ ،‬و ‪۱۴‬‬ ‫‪.‬از زبولون کسانی که قلم نویسندگان را به دست میگیرند‬ ‫و سروران یساکار با دبوره بودند‪ ،‬یعنی یساکار و باراق نیز‪ .‬او را پیاده به وادی فرستادند‪ .‬زیرا لشکرهای رئوبین افکار ‪۱۵‬‬ ‫‪.‬بزرگی در دل داشتند‬ ‫چرا در میان آغلهای گوسفندان ساکن شدهای تا صدای بع بع گلهها را بشنوی؟ زیرا فرقههای رئوبین دلهای بسیار آزموده ‪۱۶‬‬ ‫‪.‬بودند‬ ‫‪.‬جلعاد در آن سوی اردن ساکن بود‪ ،‬و چرا دان در کشتیها ماند؟ اشیر در ساحل دریا ماند و در شکافهای خود ساکن شد ‪۱۷‬‬ ‫‪.‬زبولون و نفتالی قومی بودند که در بلندیهای صحرا جان خود را تا سر حد مرگ به خطر میانداختند ‪۱۸‬‬ ‫‪.‬پادشاهان آمدند و جنگیدند‪ ،‬سپس با پادشاهان کنعان در ت لعنلک‪ ،‬کنار آبهای لم تجددو‪ ،‬جنگیدند؛ هیچ سودی نبردند ‪۱۹‬‬ ‫‪.‬آنها از آسمان جنگیدند؛ ستارگان در مدار خود با سیسرا جنگیدند ‪۲۰‬‬ ‫‪.‬رود قیشون‪ ،‬آن رود باستانی‪ ،‬رود قیشون‪ ،‬آنها را با خود برد‪ .‬ای جان من‪ ،‬تو قدرت را پایمال کردی ‪۲۱‬‬ ‫‪.‬آنگاه سم اسبان از تازیانهها‪ ،‬تازیانههای زورمندانشان‪ ،‬شکسته شد ‪۲۲‬‬ ‫فرشته خداوند گفت‪ :‬میروز را لعنت کنید‪ ،‬ساکنانش را به تلخی لعنت کنید‪ ،‬زیرا آنها به یاری خداوند نیامدند‪ ،‬به یاری خداوند ‪۲۳‬‬ ‫‪.‬در برابر قدرتمندان‬ ‫‪.‬یاعیل‪ ،‬زن حابر قینی‪ ،‬از زنان دیگر متبرکتر خواهد بود‪ ،‬او از زنان چادرنشین متبرکتر خواهد بود ‪۲۴‬‬ ‫‪.‬او آب خواست و او به او شیر داد؛ کره را در ظرفی مجلل آورد ‪۲۵‬‬

‫‪2‬‬


‫دبورا‪ ،‬باراک و یاعیل‬

‫او دست خود را به میخ و دست راستش را به چکش کارگران گذاشت و با چکش به سیسرا ضربه زد و سرش را از تنش جدا ‪۲۶‬‬ ‫‪.‬کرد‪ ،‬سپس شقیقههایش را سوراخ کرد و به آنها ضربه زد‬ ‫‪.‬پیش پاهایش خم شد‪ ،‬افتاد و دراز شد؛ پیش پاهایش خم شد‪ ،‬افتاد؛ جایی که خم شد‪ ،‬آنجا دمرد ‪۲۷‬‬ ‫مادر سیسرا از پنجرهای نگاه کرد و از میان شبکه فریاد زد‪» :‬چرا ارابهاش اینقدر دیر میآید و چرا چرخهای ارابههایش ‪۲۸‬‬ ‫»معطلند؟‬ ‫‪،‬ندیمههای خردمندش به او پاسخ دادند‪ ،‬آری‪ ،‬او نیز به خودش پاسخ داد ‪۲۹‬‬ ‫آیا آنها شتاب نکردند و آیا غنیمت را تقسیم نکردند؟ برای هر مرد یک یا دو دختر؛ برای سیسرا غنیمتی رنگارنگ‪ ،‬غنیمتی ‪۳۰‬‬ ‫رنگارنگ از صنایع دستی‪ ،‬صنایع دستی رنگارنگ از هر دو طرف‪ ،‬برای گردن غارتگران؟‬ ‫پس ای خداوند‪ ،‬دشمنانت جملگی هلک شوند‪ ،‬اما دوستداران او مانند خورشید باشند‪ ،‬هنگامی که او با قدرت خود طلوع ‪۳۱‬‬ ‫‪.‬میکند‪ .‬و زمین چهل سال آرامش یافت‬

‫تفسیر‬ ‫آمده است این کتاب یکی از چشمگیرترین رهاییهای اسرائیل از و ‪ ۵‬روایت دبوره‪ ،‬باراق و یاعیل که در کتاب داوران‪ ،‬بابهای ‪۴‬‬ ‫ظلم و ستم خارجی را ثبت میکند‪ .‬این کتاب حاکمیت الهی‪ ،‬رهبری شجاعانه و چگونگی استفاده خداوند از ابزارهای غیرمنتظره‬ ‫‪.‬برای تحقق اهدافش را برجسته میکند‬

‫تحلیل آیه به آیه ‪:‬بخش ‪۱‬‬ ‫روایت رهایی ‪:‬داوران‪ ،‬فصل ‪۴‬‬ ‫گناه و ظلم بیرحمانه اسرائیل ‪:‬آیات ‪۳-۱‬‬ ‫پس از مرگ قاضی ایهود‪ ،‬بنیاسرائیل دوباره در نظر خداوند شرارت ورزیدند‪ .‬در نتیجه‪ ،‬خداوند آنها را به دست یابین‪ ،‬پادشاه‬ ‫کنعان )که در حاصور سلطنت میکند( تسلیم میکند‪ ،‬که فرمانده نظامی او سیسرا است‪ .‬سیسرا با استفاده از یک نیروی نظامی‬ ‫ارابه آهنین ‪ ،‬به مدت بیست سال به شدت اسرائیل را سرکوب میکند ‪ .‬بنیاسرائیل برای کمک به درگاه قدرتمند متشکل از ‪۹۰۰‬‬ ‫‪.‬خداوند فریاد میزنند‬ ‫دعوت دبوره و باراک ‪:‬تا ‪ ۹‬آیات ‪۴‬‬ ‫دبورا ‪ ،‬نبیهای و همسر لپیدوت‪ ،‬در این زمان در حالی که زیر درخت نخل دبورا نشسته است‪ ،‬اسرائیل را داوری میکند‪ .‬او‬ ‫باراک پسر ابینوعم را فرا میخواند و از جانب خدا فرمان میدهد‪ :‬او باید ده هزار مرد از نفتالی و زبولون را به کوه تابور ببرد‪ ،‬و‬ ‫خدا سیسرا و ارابههایش را به رودخانه قیشون خواهد کشاند‪ .‬باراک به طور مشروط پاسخ میدهد‪» :‬اگر با من بیایی‪ ،‬خواهم رفت؛‬ ‫اما اگر با من نیایی‪ ،‬نخواهم رفت ‪ «.‬دبورا موافقت میکند که برود‪ ،‬اما پیشگویی میکند که این سفر برای او افتخار شخصی به‬ ‫‪.‬همراه نخواهد داشت ‪ ،‬زیرا خداوند سیسرا را به دست زنی خواهد فروخت‬ ‫نبرد در کوه تابور و قیشون ‪:‬تا ‪ ۱۶‬آیات ‪۱۰‬‬ ‫باراک‪ ،‬زبولون و نفتالی را به قادش فرا میخواند و ده هزار نفر از پیروانش را به همراه دبورا به همراه خود جمع میکند‪ .‬وقتی‬ ‫سیسرا از این موضوع باخبر میشود‪ ،‬نهصد ارابه آهنین و تمام سربازانش را به سمت رودخانه قیشون جمع میکند‪ .‬دبورا به‬ ‫باراک میگوید که برخیزد و اعلم میکند‪» :‬آیا خداوند پیش روی تو بیرون نرفته است؟« باراک مردان خود را از کوه پایین‬ ‫میآورد و خداوند سیسرا و ارتشش را متلشی میکند ‪ .‬ارتش سیسرا کاملل با لبه شمشیر نابود میشود و حتی یک نفر را زنده‬ ‫‪.‬نمیگذارد‪ ،‬در حالی که سیسرا ارابه خود را رها میکند و پیاده فرار میکند‬ ‫یاعیل و شکست سیسرا ‪:‬تا ‪ ۲۲‬آیات ‪۱۷‬‬ ‫سیسرا به چادر یاعیل ‪ ،‬همسر حبر قینی‪ ،‬فرار میکند‪ ،‬زیرا بین خاندان سلطنتی یابین و خانواده حبر صلح برقرار است‪ .‬یاعیل‬ ‫برای استقبال از او بیرون میرود‪ ،‬او را به داخل دعوت میکند و او را میپوشاند‪ .‬سیسرا آب میخواهد؛ در عوض‪ ،‬کره )شیر دلمه‬ ‫شده( را در ظرفی مجلل به او میدهد ‪ .‬سیسرا‪ ،‬خسته و بیتاب‪ ،‬به خواب عمیقی فرو میرود‪ .‬یاعیل بیسروصدا میخ چادر و چکشی‬ ‫را در دست میگیرد‪ ،‬به آرامی به سمت او میرود و میخ را از شقیقههایش به زمین میکوبد و او را فورا ل میکشد‪ .‬وقتی باراک در‬ ‫‪.‬تعقیب او از راه میرسد‪ ،‬یاعیل فرمانده مرده دشمن را به او نشان میدهد و پیشگویی دبورا را محقق میکند‬

‫‪3‬‬


‫دبورا‪ ،‬باراک و یاعیل‬

‫فرمانبرداری از پادشاه یابین ‪:‬آیات ‪۲۴-۲۳‬‬ ‫در آن روز‪ ،‬خدا یابین‪ ،‬پادشاه کنعان را بر بنیاسرائیل مغلوب میکند‪ ،‬و دست اسرائیل بر او پیروز میشود و غلبه میکند تا اینکه او‬ ‫‪.‬نابود میشود‬ ‫سرود دبوره و باراک ‪:‬داوران‪ ،‬فصل ‪۵‬‬ ‫ستایش خداوند ‪:‬تا ‪ ۵‬آیات ‪۱‬‬ ‫دبورا و باراک سرود پیروزی میخوانند و خدا را به خاطر رهبران داوطلب و مردم راغب اسرائیل ستایش میکنند‪ .‬آنها حضور‬ ‫‪.‬باشکوه و لرزان خدا را هنگامی که از سعیر و ادوم لشکرکشی کرد‪ ،‬به یاد میآورند‬ ‫ویرانی اسرائیل به عدالت تبدیل شد ‪:‬تا ‪ ۱۱‬آیات ‪۶‬‬ ‫این سرود‪ ،‬روزهای تاریک ظلم و ستم را به یاد میآورد‪ ،‬زمانی که بزرگراهها خالی بودند و روستاییان پنهان میشدند تا اینکه‬ ‫دبورا »مادری در اسرائیل« ظهور کرد ‪ .‬این سرود از حاکمان‪ ،‬قضات و مردم عادی شهر که در آبشخورها جمع شده بودند‬ ‫‪.‬دعوت میکند تا اعمال صالح و اعمال رهاییبخش خداوند را بازگو کنند‬ ‫قبایل راغب در مقابل قبایل از خودراضی ‪:‬تا ‪ ۱۸‬آیات ‪۱۲‬‬ ‫‪،‬فریاد پیروزی از باراک بلند میشود تا اسیران را به اسارت ببرد‪ .‬این سرود جزئیات قبایلی را که مشتاقانه داوطلب شدند ‪ -‬افرایم‬ ‫بنیامین‪ ،‬ماخیر‪ ،‬زبولون‪ ،‬یساکار و نفتالی ‪ -‬شرح میدهد و کسانی را که در کنار آغلهای گوسفندان یا سواحل خود ماندند‪ ،‬مانند‬ ‫‪ .‬روبن‪ ،‬دان و اشیر ‪ ،‬به شدت سرزنش میکند‬ ‫نبرد کیهانی و نفرین مروز ‪:‬تا ‪ ۲۳‬آیات ‪۱۹‬‬ ‫ل‬ ‫پادشاهان کنعان جنگیدند‪ ،‬اما »ستارگان در مسیر خود با سیسرا جنگیدند« )که دللت بر مداخله الهی دارد‪ ،‬احتمال باران سیلسا‬ ‫‪.‬رودخانه قیشون را به سیلی تبدیل کرد که ارابههای آهنی را از حرکت باز داشت(‪ .‬رودخانه باستانی قیشون دشمن را با خود برد‬ ‫‪.‬نفرین تلخی بر شهر میروز نازل شده است زیرا آنها »برای یاری خداوند در برابر قدرتمندان« بیرون نیامدند‬ ‫تجلیل از شجاعت یاعیل ‪:‬آیات ‪۲۷-۲۴‬‬ ‫ یاعیل در چادر به عنوان »متبرکتر از زنان« مورد ستایش قرار میگیرد ‪ .‬این سرود به وضوح اقدام قاطع او را توصیف میکند‬‫‪.‬اینکه دست به سوی چکش دراز میکند و میخ را در سر سیسرا فرو میکند‪ ،‬جایی که سیسرا در زیر پای او فرو میرود و میمیرد‬ ‫طعنه به مادر سیسرا ‪:‬آیات ‪۳۰-۲۸‬‬ ‫صحنهای دراماتیک و طعنهآمیز به مادر سیسرا منتقل میشود که از پنجره مشبک خود به بیرون نگاه میکند و با نگرانی از خود‬ ‫میپرسد که چرا ارابه پسرش در بازگشت اینقدر کند است‪ .‬بانوان خردمندش او را با این توهم دلداری میدهند که او صرفا ل در حال‬ ‫‪.‬تقسیم غنایم ‪ -‬اسیران و گلدوزیهای گرانبها ‪ -‬است‪ ،‬غافل از اینکه او از قبل مرده است‬ ‫دعای پایانی ‪:‬آیه ‪۳۱‬‬ ‫‪،‬این سرود با دعایی قدرتمند به پایان میرسد‪» :‬پس ای خداوند‪ ،‬دشمنانت همگی هلک شوند‪ ،‬اما دوستدارانش چون خورشید باشند‬ ‫‪ .‬آنگاه که او با قدرتش طلوع میکند‪ «.‬پس از این پیروزی‪ ،‬سرزمین به مدت چهل سال آرامش یافت‬

‫درسهای کلیدی و کاربردهای زندگی ‪:‬بخش ‪۲‬‬ ‫‪،‬خداوند از چیزهای بعید و معمولی استفاده میکند‪ :‬رهایی از طریق یک ارتش امپراتوری سنتی با سلحهای ویژه حاصل نشد‬ ‫بلکه از طریق یک زن معمولی )یاعیل( با استفاده از یک میخ و چکش چادر خانگی به دست آمد‪ ،‬که نشان میدهد خداوند از‬ ‫‪.‬استفاده از ابزارهای ساده برای اهداف خارقالعاده لذت میبرد‬ ‫خطر بیطرفی معنوی و خودپسندی‪ :‬سرود دبورا به شدت از قبایلی که در خانه ماندند )مانند روبن و دان( انتقاد میکند و میروز‬ ‫را به خاطر امتناع از کمک نفرین میکند‪ .‬بیطرفی معنوی در دوران بحرانهای اخلقی به عنوان مخالفت تلقی میشود؛ مؤمنان به‬ ‫تماشاگر راحتطلب‪ ،‬به مشارکت فعال فراخوانده میشوند‬ ‫‪.‬جای قرار گرفتن در جایگاه‬ ‫ت‬

‫‪4‬‬


‫دبورا‪ ،‬باراک و یاعیل‬

‫‪.‬قدرت مشارکت و تشویق‪ :‬باراک نیاز خود را به پایههای معنوی تشخیص داد و از دبورا خواست تا او را در نبرد همراهی کند‬ ‫خداوند اغلب پیروزیهای معنوی و عملی ما را بر اساس اجتماع‪ ،‬مسئولیتپذیری متقابل و مشارکت الهی طراحی میکند‪ ،‬نه‬ ‫‪.‬فردگرایی منزوی‬ ‫بازگرداندن جلل به خدا‪ :‬بلفاصله پس از دستیابی به موفقیت عظیم نظامی‪ ،‬دبورا و باراک به درخشش تاکتیکی خود نبالیدند؛ در‬ ‫عوض‪ ،‬آنها سرود پرستش را سر دادند و تمام جلل‪ ،‬قدرت تاریخی و پیروزی را به خداوند نسبت دادند‪ .‬در دوران پیروزی‬ ‫‪.‬شخصی یا حرفهای‪ ،‬ستایش و فروتنی آگاهانه‪ ،‬تمرکز ما را بر منبع واقعی قدرتمان متمرکز میکند‬

‫‪5‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
Persian - Deborah, Barak, and Jael by Filipino Tracts and Literature Society Inc. - Issuu