Skip to main content

Persian - Additions to Esther

Page 1

‫اضافات به استر‬ ‫فصل ‪۱۰‬‬ ‫‪ ۴‬آنگاه مردوکئوس گفت« ‪:‬خدا این کارها را کرده است»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا خوابی را که درباره این امور دیدهام به یاد دارم‪ ،‬و هیچ چیز از آن به حقیقت نپیوسته است‪.‬‬ ‫‪۶‬چشمهای کوچک به رودخانهای تبدیل شد و نور و خورشید و آب فراوان پدید آمد ‪.‬این رودخانه‪ ،‬استر است که پادشاه او را به زنی گرفت‬ ‫و ملکهاش ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و آن دو اژدها من و آمان هستیم‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و این امتها بودند که برای نابودی نام یهود گرد هم آمده بودند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و قوم من این اسرائیل هستند که به درگاه خدا فریاد برآوردند و نجات یافتند‪ ،‬زیرا خداوند قوم خود را نجات داده است و خداوند ما را از‬ ‫همه آن بدیها رهایی داده است و خدا آیات و معجزات بزرگی به ظهور رسانده است که در میان امتها انجام نشده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬از این رو‪ ،‬او دو قرعه انداخت‪ ،‬یکی برای قوم خدا و دیگری برای هم هه غیریهودیان‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و این دو قرعه در ساعت و زمان و روز داوری‪ ،‬در حضور خدا‪ ،‬در میان همه امتها‪ ،‬حاضر شدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬پس خدا قوم خود را به یاد آورد و میراث خود را توجیه کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬بنابراین‪ ،‬آن روزها در ماه آدار‪ ،‬یعنی روزهای چهاردهم و پانزدهم همان ماه‪ ،‬برای ایشان با گردهمایی و شادی و سرور در حضور‬ ‫خدا‪ ،‬نسل اندر نسل تا ابد در میان قوم او‪ ،‬خواهد بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۱‬‬ ‫‪ ۱‬در چهارمین سال سلطنت بطلمیوس و کلئوپاترا‪ ،‬دوسیتئوس‪ ،‬که خود را کاهن و لوی میدانست‪ ،‬و بطلمیوس پسرش‪ ،‬این رساله فوریم را‬ ‫آوردند که گفتند همان است و لیسیماخوس پسر بطلمیوس که در اورشلیم بود‪ ،‬آن را تفسیر کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۲‬در دومین سال سلطنت اردشیر کبیر‪ ،‬در اولین روز ماه نیسان‪ ،‬مردوکخوس پسر یایروس‪ ،‬پسر ششمعی‪ ،‬پسر سیسای‪ ،‬از قبیله بنیامین‪،‬‬ ‫خوابی دید‪.‬‬ ‫‪ ۳‬او یهودی بود و در شهر شوش ساکن بود‪ ،‬مردی بزرگ و خادم دربار پادشاه‪.‬‬ ‫‪ ۴‬او همچنین یکی از اسیرانی بود که نبوکدنصر‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬به همراه یکنیا‪ ،‬پادشاه یهودیه‪ ،‬از اورشلیم به اسارت برد و این خواب او‬ ‫بود‪:‬‬ ‫‪ ۵‬اینک صدای غوغا‪ ،‬رعد و برق و زلزله و آشوب در زمین‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و اینک‪ ،‬دو اژدهای بزرگ بیرون آمدند تا بجنگند و فریادشان بلند بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و با فریاد آنها‪ ،‬همه ملتها آماده نبرد شدند تا با قوم صالح بجنگند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و اینک‪ ،‬روز تاریکی و ظلمت‪ ،‬مصیبت و اضطراب‪ ،‬رنج و آشوب عظیم‪ ،‬بر زمین‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و تمامی قوم صالح از ترس شرارت خود مضطرب و در آستان هه هلکت بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬آنگاه نزد خدا فریاد برآوردند و بر فریادشان‪ ،‬گویی از چشمه ای کوچک‪ ،‬سیلی عظیم و آبی بسیار پدید آمد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬نور و خورشید طلوع کردند و فروتنان سرافراز شدند و بزرگان را بلعیدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲٫‬هنگامی که مردوکـئوس‪ ،‬که این خواب و آنچه را که خدا مقدر کرده بود‪ ،‬دیده بود‪ ،‬بیدار شد‪ ،‬این خواب را در خاطر خود نگه داشت‬ ‫و تا پاسی از شب‪ ،‬بیصبرانه در پی دانستن آن بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۲‬‬ ‫‪ ۱‬و مردوکخوس در حیاط‪ ،‬نزد جباتا و تارا‪ ،‬دو خواجهسرای پادشاه و نگهبانان کاخ‪ ،‬آرمید‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و او نیرنگهای ایشان را شنید و مقاصدشان را تحقیق کرد و فهمید که میخواهند به اردشیر پادشاه دست درازی کنند‪ ،‬پس او پادشاه را از‬ ‫ایشان مطمئن ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۳‬آنگاه پادشاه آن دو خواجهسرا را بازخواست کرد و پس از آنکه به گناه خود اعتراف کردند‪ ،‬آنها را خفه کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و پادشاه این وقایع را ثبت کرد و مردوکیوس نیز آنها را نوشت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس پادشاه به مردوکش فرمان داد تا در دربار خدمت کند و به خاطر این کار به او پاداش داد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬با این حال‪ ،‬آمان پسر آماداتوس آگاگیتی‪ ،‬که نزد پادشاه بسیار محترم بود‪ ،‬به خاطر دو خواجه پادشاه‪ ،‬در صدد آزار مردوکئوس و‬ ‫مردمش برآمد‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۳‬‬ ‫‪ ۱‬رونوشت نامهها این بود ‪:‬پادشاه بزرگ‪ ،‬اردشیر‪ ،‬این نامهها را به فرمانروایان و فرماندارانی که از هند تا حبشه در صد و هفت و بیست‬ ‫ولیت زیر نظر او هستند‪ ،‬مینویسد‪.‬‬


‫اضافات به استر‬

‫‪ ۲‬پس از آن‪ ،‬بر بسیاری از ملتها فرمانروایی کردم و بر تمام جهان تسلط یافتم‪ ،‬اما نه با غرور و تکبر‪ ،‬بلکه همواره با انصاف و ملیمت‬ ‫رفتار میکردم ‪.‬قصد داشتم رعایای خود را پیوسته در یک زندگی آرام ساکن کنم و پادشاهی خود را آرام و برای عبور به دورترین سواحل‬ ‫باز سازم تا صلحی را که آرزوی همه انسانها است‪ ،‬تجدید کنم‪.‬‬ ‫‪ ۳‬اکنون وقتی از مشاورانم پرسیدم که چگونه میتوان این امر را محقق کرد‪ ،‬آمان‪ ،‬که در میان ما از نظر خرد سرآمد بود و به خاطر حسن‬ ‫نیت همیشگی و وفاداری پایدارش مورد تأیید قرار گرفته بود و افتخار مقام دوم را در پادشاهی داشت‪،‬‬ ‫‪ ۴‬به ما اعلم کرد که در میان همه ملتهای جهان‪ ،‬قومی بدخواه پراکنده شدهاند که قوانینی مغایر با همه ملتها دارند و پیوسته از فرمانهای‬ ‫پادشاهان سرپیچی میکنند‪ ،‬به طوری که اتحاد پادشاهیهای ما‪ ،‬که با افتخار مورد نظر ماست‪ ،‬نمیتواند پیش برود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس چون میدانیم که این قوم پیوسته با هم هه مردم در تضاد است‪ ،‬در قوانین خود با آنها متفاوت است‪ ،‬و به کشور ما بدی میکند‪ ،‬و تمام‬ ‫شرارتی را که میتواند به کار میبرد تا پادشاهی ما استوار نماند‪.‬‬ ‫ا‬ ‫‪ ۶‬بنابراین‪ ،‬ما فرمان دادهایم که همه کسانی که توسط آمان‪ ،‬که بر امور منصوب شده و پس از ما است‪ ،‬کتبا برای شما معرفی شدهاند‪،‬‬ ‫همگی به همراه همسران و فرزندانشان‪ ،‬بدون هیچ رحم و شفقتی‪ ،‬در چهاردهمین روز از دوازدهمین ماه آدار امسال‪ ،‬با شمشیر دشمنانشان‬ ‫کاملا نابود شوند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬تا آنان که از قدیم و اکنون نیز بدخواه هستند‪ ،‬در یک روز با خشونت به گور روند و بدین ترتیب امور ما را از این پس تا ابد به خوبی و‬ ‫بدون دردسر سامان دهند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آنگاه مردوکئوس در تمام کارهای خداوند اندیشید و نزد او دعا کرد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬میگویند‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬ای پادشاه قادر مطلق‪ ،‬زیرا تمام جهان در دست توست‪ ،‬و اگر تو اسرائیل را برای نجات تعیین‬ ‫کردهای‪ ،‬هیچکس نمیتواند با تو مخالفت کند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا تو آسمان و زمین و همه چیزهای شگفتانگیز زیر آسمان را آفریدهای‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬تو پروردگار همه چیز هستی‪ ،‬و هیچکس نمیتواند در برابر تو که خداوند هستی‪ ،‬مقاومت کند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬تو از همه چیز آگاهی‪ ،‬و تو میدانی‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬که من نه از روی تحقیر‪ ،‬نه از روی تکبر‪ ،‬و نه از روی هیچ آرزوی جلل‪ ،‬در‬ ‫برابر آمان مغرور سر تعظیم فرود نیاوردم‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬زیرا میتوانستم با نیت خیر برای نجات اسرائیل‪ ،‬کف پاهای او را ببوسم‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اما من این کار را کردم تا جلل انسان را بر جلل خدا ترجیح ندهم؛ و جز تو‪ ،‬ای خدا‪ ،‬کسی را پرستش نکنم و این کار را از روی‬ ‫تکبر انجام ندهم‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و اکنون‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬خدا و پادشاه‪ ،‬قوم خود را عفو کن‪ ،‬زیرا چشمانشان به ماست تا ما را نابود کنند؛ بلکه میخواهند میراثی را که از‬ ‫ابتدا از آن تو بوده است‪ ،‬نابود سازند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬نصیبی را که از مصر برای خود رهانیدهای‪ ،‬خوار مشمار‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬دعای مرا بشنو و بر میراث خود رحم کن ‪.‬غم ما را به شادی تبدیل کن تا زنده بمانیم‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬و نام تو را ستایش کنیم ‪.‬و دهان‬ ‫ستایشگران تو را‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬نابود مکن‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و تمامی اسرائیل نیز به همین گونه با جدیت تمام نزد خداوند فریاد برآوردند‪ ،‬زیرا مرگشان پیش چشمانشان بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۴‬‬ ‫‪ ۱‬ملکه استر نیز‪ ،‬چون از مرگ بیمناک بود‪ ،‬به خداوند پناه برد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و جامههای فاخر خود را از تن به در کرد و جامههای اندوه و ماتم پوشید؛ و به جای مرهمهای گرانبها‪ ،‬سر خود را با خاکستر و سرگین‬ ‫پوشاند‪ ،‬و بدن خود را بسیار فروتن ساخت‪ ،‬و تمام جاهای شادی خود را با گیسوان کنده شدهاش پر کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و او نزد یهوه خدای اسرائیل دعا کرده‪ ،‬گفت« ‪:‬ای خداوند من‪ ،‬تو تنها پادشاه ما هستی ‪.‬ای زن درمانده که جز تو یاوری ندارم‪ ،‬به من‬ ‫کمک کن»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا خطر من در دست من است‪.‬‬ ‫‪ ۵‬از جوانی در قبیل هه خاندانم شنیدهام که تو‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬اسرائیل را از میان هم هه قومها‪ ،‬و پدران ما را از میان هم هه اسلفشان‪ ،‬برای میراث‬ ‫ابدی برگزیدی‪ ،‬و هر آنچه را که به ایشان وعده دادهای‪ ،‬وفا کردهای‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و حال ما در حضور تو گناه کردهایم؛ از این رو ما را به دست دشمنانمان سپردهای‪،‬‬ ‫‪ ۷‬زیرا ما خدایان آنها را پرستش میکردیم ‪.‬ای خداوند‪ ،‬تو عادل هستی‪.‬‬ ‫‪ ۸‬با این حال‪ ،‬این برایشان خوشایند نیست که ما در اسارت تلخی هستیم‪ ،‬بلکه آنها دستهایشان را با بتهایشان زدهاند‪،‬‬ ‫‪ ۹‬تا آنچه را که به دهانت مقرر داشتهای‪ ،‬باطل کنند و میراث تو را نابود سازند و دهان ستایشگران تو را ببندند و جلل خانه و قربانگاه تو‬ ‫را خاموش سازند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و دهان امتها را بگشایند تا ستایش بتها را بیان کنند و پادشاه جسمانی را تا ابد ستایش نمایند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬ای خداوند‪ ،‬عصای سلطنت خود را به آنان که هیچ نیستند نده‪ ،‬و مگذار که به سقوط ما بخندند؛ بلکه مکرشان را به سوی خود متوجه‬ ‫ساز‪ ،‬و کسی را که این کار را علیه ما آغاز کرده‪ ،‬عبرتی قرار ده‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬ای خداوند‪ ،‬به یاد آور‪ ،‬خود را در زمان مصیبت ما آشکار کن‪ ،‬و ای پادشاه امتها و ای خداون شد هم هه قدرتها‪ ،‬به من جسارت عطا فرما‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬سخنان فصیح در دهانم در حضور شیر به من عطا فرما ‪.‬دل او را چنان گردان که از کسی که با ما میجنگد نفرت کند‪ ،‬تا او و هم هه‬ ‫همفکرانش نابود شوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اما ما را به دست خود رهایی بخش و به من که درماندهام و جز تو یاوری ندارم‪ ،‬یاری فرما‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬ای خداوند‪ ،‬تو از همه چیز آگاهی؛ تو میدانی که من از جلل ناصالحان بیزارم‪ ،‬و از بستر نامختونان و هم هه بتپرستان بیزار هستم‪.‬‬


‫اضافات به استر‬

‫‪ ۱۶‬تو نیاز مرا میدانی‪ ،‬زیرا من از نشان بلندمرتبهام که در روزهایی که خود را نشان میدهم بر سرم است‪ ،‬بیزارم‪ ،‬و از آن مانند‬ ‫پارچهای که در دوران قاعدگی میپوشم‪ ،‬بیزارم‪ ،‬و در خلوت آن را نمیپوشم‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و اینکه کنیزت بر سر سفره آمان غذا نخورده است‪ ،‬و من ضیافت پادشاه را بسیار گرامی نداشتهام‪ ،‬و از شراب هدایای نوشیدنی‬ ‫ننوشیدهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و از روزی که مرا به اینجا آوردند‪ ،‬کنیز تو نیز هیچ شادیای جز در تو‪ ،‬ای یهوه‪ ،‬خدای ابراهیم‪ ،‬نداشته است‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬ای خدای قادر مطلق‪ ،‬صدای درماندگان را بشنو و ما را از دست بدکاران رهایی بخش و مرا از ترسم رهایی بخش‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۵‬‬ ‫‪ ۱‬و در روز سوم‪ ،‬هنگامی که دعایش را به پایان رساند‪ ،‬جامه سوگواری خود را کنار گذاشت و جامه فاخر خود را پوشید‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و چون به جلل آراسته شد‪ ،‬پس از آنکه خدا را که ناظر و نجاتدهنده همه چیز است خواند‪ ،‬دو کنیز را با خود برد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و بر آن تکیه داد‪ ،‬گویی خود را با ظرافت حمل میکند؛‬ ‫‪ ۴‬و دیگری نیز از پی او رفت و دنبالههایش را حمل میکرد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و او از کمال زیباییاش سرخفام و چهرهاش بشاش و بسیار دوستداشتنی بود؛ اما دلش از ترس در رنج و عذاب بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنگاه از همه درها گذشت و در برابر پادشاه ایستاد‪ ،‬که بر تخت سلطنتی خود نشسته بود و تمام جامههای باشکوه او را که همه از طل و‬ ‫سنگهای قیمتی میدرخشیدند‪ ،‬بر تن داشت و بسیار ترسناک بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬آنگاه چهره باشکوه خود را بال آورد و با نگاهی بسیار خشمگین به او نگریست ‪.‬ملکه به زمین افتاد‪ ،‬رنگش پرید و غش کرد و بر سر‬ ‫کنیزی که پیشاپیش او میرفت‪ ،‬تعظیم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آنگاه خدا روح پادشاه را به نرمی تغییر داد‪ ،‬به طوری که پادشاه با ترس از تخت خود پایین پرید و او را در آغوش گرفت تا اینکه او به‬ ‫خود آمد و با سخنان محبتآمیز او را تسلی داد و به او گفت‪:‬‬ ‫‪ ۹‬استر‪ ،‬چه شده است؟ من برادر تو هستم‪ ،‬دل قوی دار‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬تو نخواهی مرد‪ ،‬هرچند فرمان ما عمومی باشد ‪.‬نزدیک بیا‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و بدین ترتیب عصای طلیی خود را بال گرفت و آن را بر گردن او گذاشت‪،‬‬ ‫‪ ۱۲‬و او را در آغوش گرفت و گفت« ‪:‬با من سخن بگو»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬آنگاه او به او گفت« ‪:‬ای سرورم‪ ،‬تو را همچون فرشته خدا دیدم و دلم از ترس جلل تو مضطرب شد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬زیرا ای خداوند‪ ،‬تو شگفتانگیزی و چهرهات پر از فیض است‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و چون سخن میگفت‪ ،‬از شدت ضعف بر زمین افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬آنگاه پادشاه مضطرب شد و هم هه خدمتگزارانش او را تسلی دادند‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۶‬‬ ‫‪ ۱‬پادشاه بزرگ‪ ،‬اردشیر‪ ،‬به امیران و فرمانداران صد و هفت و بیست استان‪ ،‬از هند تا اتیوپی‪ ،‬و به همه رعایای وفادارمان‪ ،‬درود‬ ‫میفرستد‪.‬‬ ‫سروران بخشندهشان بهرهمند میشوند‪ ،‬بیشتر مغرور میشوند‪،‬‬ ‫سخاوت‬ ‫از‬ ‫بیشتر‬ ‫چه‬ ‫هر‬ ‫بسیاری‪،‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫فراوان‬ ‫ش‬ ‫ش‬ ‫‪ ۳‬و نه تنها در آزار رساندن به رعایای ما بکوشید‪ ،‬بلکه چون طاقت تحمل فراوانی را ندارید‪ ،‬دست به کار شوید و علیه کسانی که به ایشان‬ ‫نیکی میکنند نیز عمل کنید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و نه تنها شکرگزاری را از میان مردم دور کنید‪ ،‬بلکه سخنان پرطمطراق اشخاص هرزه را نیز که هرگز خوب نبودهاند‪ ،‬بال ببرید‪،‬‬ ‫کسانی که گمان میکنند از عدالت خدایی که همه چیز را میبیند و از بدی متنفر است‪ ،‬میگریزند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬همچنین بارها پیش آمده که سخنان نیک کسانی که امور دوستانشان به آنها سپرده شده‪ ،‬بسیاری از صاحبان قدرت را در خون بیگناهان‬ ‫شریک کرده و ایشان را به بلهای بیدرمان گرفتار ساخته است‪.‬‬ ‫ب‬ ‫نیکی فرمانروایان را میفریبند‪.‬‬ ‫شهوانی خود‪ ،‬معصومیت و‬ ‫خوی‬ ‫‪ ۶‬با دروغ و فری ش‬ ‫ش‬ ‫ش‬ ‫ش‬ ‫‪ ۷‬اکنون‪ ،‬همانطور که اعلم کردیم‪ ،‬ممکن است این را نه چندان از طریق تواریخ باستانی‪ ،‬بلکه از طریق بررسی آنچه اخیرا ا به طرز‬ ‫شرورانهای از طریق رفتار طاعونآلود کسانی که به ناحق در قدرت قرار گرفتهاند‪ ،‬انجام شده است‪ ،‬ببینید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و ما باید برای زمان آینده مراقبت کنیم تا پادشاهی ما برای همه مردم آرام و صلحآمیز باشد‪،‬‬ ‫‪ ۹‬هم با تغییر اهدافمان‪ ،‬و هم با قضاوت همیشگی در مورد چیزهای آشکار با رویکردی برابرتر‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا آمان‪ ،‬مقدونی‪ ،‬پسر آماداتا‪ ،‬که در واقع بیگانهای از خون پارسی و بسیار دور از نیکی ما بود‪ ،‬و همچون بیگانهای از ما پذیرفته‬ ‫شد‪،‬‬ ‫‪ ۱۱‬او چنان مورد لطف و عنایتی قرار گرفته بود که ما نسبت به هر ملتی نشان میدهیم‪ ،‬چنانکه او را پدر ما مینامیدند و پیوسته مورد‬ ‫احترام هم هه کسانی بود که پس از پادشاه قرار داشتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬اما او‪ ،‬بیآنکه بزرگی و جلل او را تحمل کند‪ ،‬پادشاهی و زندگی ما را از ما گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬با نیرنگهای گوناگون و زیرکانه‪ ،‬در پی نابودی ما بودند‪ ،‬همچنین مردوکخوس را که جان ما را نجات داد و پیوسته خیر ما را فراهم‬ ‫میکرد‪ ،‬و همچنین استر بیعیب و نقص را که با تمام قومشان در پادشاهی ما شریک بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬زیرا او با این وسایل‪ ،‬چون ما را بییار یافت‪ ،‬گمان میکرد که میتواند پادشاهی پارسیان را به مقدونیان منتقل کند‪.‬‬


‫اضافات به استر‬

‫‪ ۱۵‬اما ما دریافتهایم که یهودیانی که این شرور شرور آنها را به هلکت کامل رسانده است‪ ،‬بدکار نیستند‪ ،‬بلکه طبق عادلنهترین قوانین‬ ‫زندگی میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و اینکه ایشان فرزندان خدای زنده و متعال و قادر مطلق باشند‪ ،‬خدایی که پادشاهی را هم برای ما و هم برای اجداد ما به نیکوترین‬ ‫وجه مقرر فرموده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬از این رو‪ ،‬نیکوست که نامههایی را که آمان پسر آمداتا برای شما فرستاده است‪ ،‬اجرا نکنید‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬زیرا کسی که عامل این کارها بود‪ ،‬با تمام خانوادهاش در دروازههای شوش به دار آویخته شده است ‪.‬خدایی که بر همه چیز حاکم‬ ‫است‪ ،‬به سرعت از او بر اساس گناهانش انتقام میگیرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬بنابراین‪ ،‬شما باید رونوشت این نامه را در همه جا منتشر کنید تا یهودیان بتوانند آزادانه طبق قوانین خود زندگی کنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و شما ایشان را یاری خواهید کرد تا در همان روز‪ ،‬که سیزدهمین روز از دوازدهمین ماه آدار است‪ ،‬از ایشان که در زمان مصیبتشان‬ ‫بر ایشان هجوم خواهند آورد‪ ،‬انتقام گرفته شود‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬زیرا خدای قادر مطلق در روزی که قوم برگزیده میبایست هلک شوند‪ ،‬شادی را به ایشان بازگرداند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬پس در میان اعیاد خود‪ ،‬آن را در هم هه اعیاد‪ ،‬روز بزرگی نگه دارید‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬تا هم اکنون و هم در آینده‪ ،‬برای ما و ایرانیان آسیبدیده‪ ،‬امنیت باشد؛ اما برای کسانی که علیه ما توطئه میکنند‪ ،‬یادگاری از نابودی‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬بنابراین‪ ،‬هر شهر و کشوری که از این امور سرپیچی کند‪ ،‬بیرحمانه با آتش و شمشیر نابود خواهد شد و نه تنها برای انسانها غیرقابل‬ ‫عبور خواهد بود‪ ،‬بلکه برای حیوانات وحشی و پرندگان نیز برای همیشه منفور خواهد گشت‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
Persian - Additions to Esther by Filipino Tracts and Literature Society Inc. - Issuu