Skip to main content

Persian - 2nd Esdras

Page 1

‫فصل‪1‬‬ ‫‪1‬کتاب دوم اسدراس نبی پسر ساریا پسر آزاریا پسر هلخیاس پسر سادامیا پسر سادوک پسر اخیتوب‬ ‫‪2‬پسر اخیاس پسر فینیس پسر هلی پسر عماریا پسر عزیعی پسر مریموت پسر ارنا پسر اوزیاس پسر بوریث پسر ابیسی پسر فینیس ‪،‬پسر العازار‪،‬‬ ‫‪3‬پسر هارون از قبیله لوی ‪.‬که در زمان پادشاهی اردشیر شاه پارسیان در سرزمین مادها اسیر بود‪.‬‬ ‫‪4‬و کلم خداوند بر من نازل شد و گفت‪:‬‬ ‫‪5‬راه خود را برو و به قوم من اعمال گناهانشان و فرزندانشان را به شرارتی که در حق من کردهاند نشان بده ‪.‬تا به فرزندان فرزندان خود بگویند‪:‬‬ ‫‪۶‬زیرا گناهان پدران ایشان در ایشان زیاد شده است ‪،‬زیرا مرا فراموش کردهاند و برای خدایان غریب قربانی کردهاند‪.‬‬ ‫‪7‬آیا من نیستم که آنها را از سرزمین مصر ‪،‬از خانه بندگی بیرون آوردم؟ اما آنها خشم مرا برانگیختند و نصایح مرا تحقیر کردند‪.‬‬ ‫‪8‬پس موهای سرت را بكش و همه بدیها را بر آنها بیفكن ‪،‬زیرا آنها از شریعت من اطاعت نكردهاند ‪،‬بلكه مردمی طغیانگر هستند‪.‬‬ ‫‪9‬تا کی از آنها که این همه نیکی کردهام دوری کنم؟‬ ‫‪10‬بسیاری از پادشاهان را به خاطر آنها هلک کردم ‪.‬فرعون را با بندگانش و تمام قدرتش شکستم‪.‬‬ ‫‪11‬تمام امتها را قبل از ایشان هلک کردهام ‪،‬و در مشرق ‪،‬مردم دو استان ‪،‬تیروس و صیدا را پراکنده کردهام ‪،‬و تمامی دشمنان ایشان را کشتهام‪.‬‬ ‫‪12‬پس با آنها سخن بگو ‪،‬خداوند چنین میگوید‪:‬‬ ‫‪13‬من شما را از میان دریا هدایت کردم و در آغاز راه بزرگ و امنی به شما دادم ‪.‬موسی را به تو دادم و هارون را برای کاهن‪.‬‬ ‫‪14‬من به شما در ستونی از آتش نور دادم و معجزات بزرگی در میان شما انجام دادم ‪.‬خداوند می گوید ‪،‬اما شما مرا فراموش کرده اید‪.‬‬ ‫‪15‬خداوند قادر متعال چنین میگوید ‪،‬بلدرچینها برای شما نشانهای بودند ‪.‬من برای محافظت از شما خیمههایی به شما دادم ‪،‬اما شما در آنجا زمزمه‬ ‫میکردید‪.‬‬ ‫‪16‬و به نام من برای نابودی دشمنان خود پیروز نشدید ‪،‬بلکه همیشه تا به امروز زمزمه می کنید‪.‬‬ ‫‪17‬مزایایی که برای شما انجام دادهام کجاست؟ وقتی در بیابان گرسنه و تشنه بودید ‪،‬مرا فریاد نزدید؟‬ ‫‪18‬گفت ‪:‬چرا ما را به این بیابان آوردی تا ما را بکشی؟ برای ما بهتر بود که به مصریان خدمت کنیم تا اینکه در این بیابان بمیریم‪.‬‬ ‫‪19‬آنگاه بر ماتمهای شما ترحم كردم و مننا به شما دادم تا بخورید ‪.‬پس نان فرشتگان را خوردید‪.‬‬ ‫‪20‬وقتی تشنه بودید ‪،‬آیا صخره را نشکستم و آبها برای سیر شدن شما جاری شد؟ برای گرما تو را با برگ درختان پوشاندم‪.‬‬ ‫‪21‬در میان شما زمینی پربار تقسیم کردم ‪،‬کنعانیان ‪،‬فرزییان و فلسطینیان را از حضور شما بیرون کردم ‪،‬دیگر برای شما چه کنم؟ خداوند می گوید‪.‬‬ ‫‪22‬خداوند قادر متعال چنین میگوید ‪،‬هنگامی که در بیابان ‪،‬در نهر اموریان بودید ‪،‬تشنه بودید و به نام من کفر میگفتید‪.‬‬ ‫‪23‬به خاطر کفرهایتان آتش به شما ندادم ‪،‬بلکه درختی را در آب انداختم و نهر را شیرین ساختم‪.‬‬ ‫‪24‬ای یعقوب با تو چه کنم؟ تو ای یهودا از من اطاعت نکردی ‪.‬من مرا به اقوام دیگر خواهم گردانید و نام خود را به آنها خواهم داد تا فرایض مرا نگاه‬ ‫دارند‪.‬‬ ‫‪25‬چون شما مرا ترک کردید ‪،‬من نیز شما را ترک خواهم کرد ‪.‬وقتی بخواهید که به شما لطف کنم ‪،‬به شما رحم نخواهم کرد‪.‬‬ ‫‪26‬هرگاه مرا بخوانی ‪،‬صدایت را نخواهم شنید ‪،‬زیرا دستهای خود را به خون آلوده کردهای و پاهایت برای ارتکاب قتل سریع است‪.‬‬ ‫‪27‬خداوند میگوید« ‪:‬شما آنطور که من را ترک نکردید ‪،‬بلکه خودتان را ترک کردید‪.‬‬ ‫‪28‬خداوند قادر متعال چنین میگوید« ‪:‬آیا از شما به عنوان پدر پسرانش و مانند مادر برای دخترانش و پرستاری از نوزادانش دعا نکردهام؟‬ ‫‪29‬تا شما قوم من باشید و من خدای شما باشم ‪.‬که شما فرزندان من باشید و من پدر شما باشم؟‬ ‫‪30‬من شما را جمع کردم ‪،‬چنانکه مرغی جوجه های خود را زیر بال های خود جمع می کند ‪،‬اما اکنون با شما چه کنم؟ من تو را از صورتم بیرون‬ ‫خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪31‬هنگامی که به من تقدیم کنید ‪،‬روی خود را از شما برمی گردانم‪.‬‬ ‫‪32‬خداوند میگوید ‪،‬بندگان خود را نزد شما فرستادم که آنها را گرفتهاید و کشتهاید و بدنهایشان را تکه تکه کردهاید ‪،‬و خداوند میگوید‪:‬‬ ‫‪33‬خداوند قادر متعال چنین میگوید ‪،‬خانهتان ویران است ‪،‬شما را بیرون خواهم انداخت ‪،‬چنانکه باد کلش میزند‪.‬‬ ‫‪34‬و فرزندان شما بارور نخواهند بود ‪.‬زیرا آنها فرمان مرا خوار شمردند و کاری را که پیش از من بد است انجام دادند‪.‬‬ ‫‪35‬خانههای شما را به قومی خواهم داد که خواهد آمد ‪.‬که هنوز درباره من نشنیده اند ‪،‬مرا باور خواهند کرد ‪.‬برای آنها هیچ نشانه ای نشان ندادم ‪،‬اما‬ ‫آنها آنچه را که به آنها امر کرده ام انجام خواهند داد‪.‬‬ ‫‪36‬آنها هیچ پیامبری را ندیدهاند ‪،‬با این حال گناهان خود را به یاد خواهند آورد و آنها را تصدیق خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪37‬فیض قوم آینده را که اطفالشان در شادی شادی میکنند ‪،‬شهادت میدهم ‪،‬و اگر چه مرا به چشم بدن ندیدهاند ‪،‬اما با روح به آنچه میگویم ایمان‬ ‫میآورند‪.‬‬ ‫‪38‬و اکنون ‪،‬برادر ‪،‬بنگرچه شکوهی و مردمانی را که از مشرق می آیند ببین‪:‬‬ ‫‪39‬که به ایشان رهبر خواهم داد ‪،‬ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اوزیاس و عاموس و میخیاس و یوئیل و عبدیاس و یونس‪.‬‬ ‫‪40‬ناهوم و آباکوک و سوفونیا و اگیوس و زکری و مالکی که فرشته خداوند نیز خوانده می شود‪.‬‬ ‫فصل‪2‬‬ ‫‪1‬خداوند چنین میگوید ‪،‬من این قوم را از اسارت بیرون آوردم و احکام خود را به وسیله بندگان انبیا به آنها دادم ‪.‬او را نشنیدند ‪،‬اما نصایح من را تحقیر‬ ‫کردند‪.‬‬ ‫‪2‬مادری که آنها را به دنیا آورد به آنها گفت« ‪:‬ای فرزندان ‪،‬بروید ‪.‬زیرا من بیوه و رها شده ام‪.‬‬ ‫‪3‬تو را با شادی تربیت کردم ‪.‬اما با غم و اندوه تو را از دست دادم ‪،‬زیرا در حضور خداوند ‪،‬خدای خود گناه کردی و آنچه را که در حضور او بد بود‬ ‫انجام دادی‪.‬‬ ‫‪4‬اما اکنون با شما چه کنم؟ من یک بیوه و رها شده ام ‪:‬ای فرزندان من به راه خود بروید و از خداوند رحمت بطلبید‪.‬‬ ‫‪۵‬ا نما من ‪،‬ای پدر ‪،‬تو را برای شهادت بر مادر این فرزندان میخوانم که عهد من را وفا نمیکند‪.‬‬


‫‪6‬تا آنها را به آشفتگی و مادرشان را غنیمت گردانی تا نسلی از آنها نباشد‪.‬‬ ‫‪7‬ایشان در میان امتها پراکنده شوند و نام ایشان از زمین حذف شود زیرا که عهد من را تحقیر کردهاند‪.‬‬ ‫‪8‬وای بر تو ای اسور ‪،‬ای که ظالمان را در خود پنهان می کنی !ای مردم شریر ‪،‬به یاد بیاورید که من با سدوم و گوموره چه کردم‪.‬‬ ‫‪9‬خداوند قادر متعال میگوید که زمین آنها در تودههای زمین و تودههای خاکستر قرار گرفته است‪.‬‬ ‫‪10‬خداوند به اسدرس چنین میگوید ‪،‬به قوم من بگو که پادشاهی اورشلیم را که میخواستم به اسرائیل میدادم ‪،‬به ایشان خواهم داد‪.‬‬ ‫‪11‬جلل ایشان را نیز نزد خود خواهم گرفت و خیمههای جاودانی را که برای ایشان آماده کرده بودم به اینها خواهم داد‪.‬‬ ‫‪12‬آنها درخت حیات را برای عطر خوش طعم خواهند داشت ‪.‬آنها نه زحمت می کشند و نه خسته می شوند‪.‬‬ ‫‪13‬بروید و دریافت خواهید کرد ‪.‬چند روز برای شما دعا کنید تا کوتاه شوند ‪.‬پادشاهی از قبل برای شما آماده شده است ‪.‬مراقب باشید‪.‬‬ ‫‪۱۴‬آسمان و زمین را برای شهادت بگیرید ‪.‬زیرا خداوند میگوید که من شر را پاره پاره کردم و نیکی را آفریدم‪.‬‬ ‫‪15‬مادر ‪،‬فرزندانت را در آغوش بگیر ‪،‬و آنها را با شادی بزرگ کن ‪،‬و پاهایشان را مانند ستون محکم کن ‪،‬زیرا خداوند میگوید که من تو را‬ ‫برگزیدهام‪.‬‬ ‫‪16‬و مردگان را از جاهایشان برمی خیزم و از گورها بیرون می آورم زیرا که نام خود را در اسرائیل شناخته ام‪.‬‬ ‫‪17‬ای مادر فرزندان نترس ‪،‬زیرا خداوند میگوید که من تو را برگزیدهام‪.‬‬ ‫‪18‬برای کمک تو ‪،‬بندگانم اسای و جرمی را میفرستم که به نصیحت آنها دوازده درخت مملو از میوههای مختلف را برای تو تقدیس کرده و آماده‬ ‫کردهام‪.‬‬ ‫‪19‬و به همان اندازه چشمههایی که از شیر و عسل جاری است و هفت کوه عظیم که در آنها گلهای رز و نیلوفر میرویند و فرزندانت را از شادی پر‬ ‫خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪20‬بیوه زن را درست کن ‪،‬برای یتیم قضاوت کن ‪،‬به فقیر بده ‪،‬از یتیم دفاع کن ‪،‬برهنگان را بپوش‪.‬‬ ‫‪21‬شکستهها و ضعیفان را شفا دهید ‪،‬لنگ را به تمسخر نخندید ‪،‬از معلول دفاع کنید ‪،‬و بگذارید مرد نابینا به چشم زللی من بیاید‪.‬‬ ‫‪22‬پیر و جوان را در دیوارهایت نگه دار‪.‬‬ ‫‪23‬هر کجا مردگان را یافتی ‪،‬آنها را بگیر و دفن کن ‪،‬و من در رستاخیز خود اولین جایگاه را به تو خواهم داد‪.‬‬ ‫‪24‬ای قوم من بمانید و استراحت کنید زیرا که آرامش شما هنوز فرا میرسد‪.‬‬ ‫‪25‬ای پرستار خوب ‪،‬فرزندانت را تغذیه کن ‪.‬پاهایشان را ثابت کنند‬ ‫‪26‬و اما بندگانی که به تو دادهام ‪،‬یکی از آنها هلک نخواهد شد ‪.‬زیرا من آنها را از شمار تو خواهم خواست‪.‬‬ ‫‪27‬خسته نباشید زیرا که روز سختی و سختی فرا رسد ‪،‬دیگران گریه و اندوهگین خواهند شد ‪،‬اما تو شاد و فراوان خواهی بود‪.‬‬ ‫‪28‬خداوند میگوید امتها به تو حسادت خواهند کرد ‪،‬اما نمیتوانند علیه تو کاری انجام دهند‪.‬‬ ‫‪29‬دستهای من تو را خواهد پوشاند تا فرزندانت جهنم را نبینند‪.‬‬ ‫‪30‬ای مادر با فرزندانت شادی کن ‪.‬خداوند می گوید ‪،‬زیرا من تو را نجات خواهم داد‪.‬‬ ‫‪31‬فرزندان خود را که در خوابند به یاد آورید ‪،‬زیرا خداوند قادر مطلق میگوید که من آنها را از اقصی نقاط زمین بیرون خواهم آورد و بر ایشان رحم‬ ‫خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪32‬فرزندانت را در آغوش بگیر تا من بیایم و بر آنها رحم کنم زیرا که چاههای من فرو ریخته و فیض من از بین نخواهد رفت‪.‬‬ ‫‪33‬من اسدرس در کوه اورب از خداوند فرمان گرفتم که به اسرائیل بروم ‪.‬اما چون نزد آنها آمدم ‪،‬مرا بیتفاوت کردند و فرمان خداوند را تحقیر کردند‪.‬‬ ‫‪34‬و بنابراین به شما میگویم ‪،‬ای امتهایی که میشنوید و میفهمید ‪،‬به دنبال شبان خود باشید ‪،‬او به شما آرامش ابدی خواهد داد ‪.‬زیرا او نزدیک است که‬ ‫در پایان جهان خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪35‬برای پاداش پادشاهی آماده باشید ‪،‬زیرا نور جاودانی تا ابد بر شما خواهد تابد‪.‬‬ ‫‪36‬از سایه این جهان فرار کنید ‪،‬شادی جلل خود را دریافت کنید ‪:‬من به ناجی خود آشکارا شهادت میدهم‪.‬‬ ‫‪37‬هدیهای را که به شما داده میشود دریافت کنید و شاد باشید و از کسی که شما را به ملکوت آسمانی هدایت کرده است سپاسگزاری کنید‪.‬‬ ‫‪38‬برخیزید و بایستید ‪،‬تعداد کسانی را که در عید خداوند ممهر میشوند ببینید‪.‬‬ ‫‪39‬که از سایه جهان دور شدهاند‪،‬و جامه های با شکوه خداوند را دریافت کرده اند‪.‬‬ ‫‪40‬ای سیون شماره خود را بگیر و کسانی را که لباس سفید پوشیدهاند که شریعت خداوند را به جا آوردهاند ‪،‬ببند‪.‬‬ ‫‪41‬تعداد فرزندانت که آرزوی آنها را داشتی برآورده شد ‪،‬از قدرت خداوند بخواه تا قوم تو که از ابتدا خوانده شدهاند مقدس شوند‪.‬‬ ‫‪42‬من اسدرس در کوه سیون قوم بزرگی را دیدم که نمیتوانستم آنها را بشمارم و همگی خداوند را با سرودها ستایش کردند‪.‬‬ ‫‪43‬و در میان آنها مرد جوانی بود بلند قامت ‪،‬بلندتر از بقیه ‪،‬و بر سر هر یک از آنها تاجهایی قرار داد و رفیعتر بود ‪.‬که به شدت از آن شگفت زده‬ ‫شدم‪.‬‬ ‫‪44‬پس از فرشته پرسیدم و گفتم ‪:‬آقا ‪،‬اینها چیست؟‬ ‫‪45‬او پاسخ داد و به من گفت« ‪:‬اینها کسانی هستند که جامه فانی را بر تن کرده و جاودانه را پوشیده و به نام خدا اعتراف کرده اند ‪،‬اکنون تاج گذاری‬ ‫کرده اند و نخل می گیرند‪.‬‬ ‫‪46‬پس به فرشته گفتم ‪،‬چه جوانی است که آنها را تاج میگذارد و کف دستشان را به آنها میدهد؟‬ ‫‪47‬پس او جواب داد و به من گفت« ‪:‬این پسر خداست که در جهان به او اعتراف کردهاند ‪.‬سپس شروع کردم به ستایش بسیار از آنها که به شدت برای‬ ‫نام خداوند ایستاده بودند‪.‬‬ ‫‪48‬آنگاه فرشته به من گفت ‪:‬برو و به قوم من بگو چه چیزها و چه عجایب عظیم یهوه خدایت را دیده ای‪.‬‬ ‫فصل‪3‬‬ ‫‪1‬در سال سی ام پس از ویرانی شهر ‪،‬در بابل بودم ‪،‬و مضطرب بر بالین خود دراز کشیدم ‪،‬و افکارم بر قلبم آمد‪.‬‬ ‫‪2‬زیرا ویرانی سیون و ثروت ساکنان بابل را دیدم‪.‬‬ ‫‪3‬و روح من به شدت متاثر شد ‪،‬به طوری که شروع کردم به گفتن کلماتی پر از ترس به حضرت عالی ‪،‬و گفتم‪:‬‬


‫‪4‬ای خداوندی که فرمانروایی میکنی ‪،‬تو در آغاز گفتی ‪،‬هنگامی که زمین را کاشت ‪،‬و خودت تنها ‪،‬و به مردم امر کردی‪،‬‬ ‫‪5‬و بدنی بدون روح به آدم داد ‪،‬که ساخت دست تو بود ‪،‬و در او نفس حیات دمید و او در حضور تو زنده شد‪.‬‬ ‫‪6‬و تو او را به بهشتی که دست راستت آن را کاشته بود ‪،‬پیش از آن که زمین پیش بیاید ‪،‬میبری‪.‬‬ ‫‪7‬و به او فرمان دادی که راه خود را دوست بدارد ‪،‬که از آن تجاوز کرد ‪،‬و بلفاصله مرگ را در او و در نسلهای او مقرر کردی ‪،‬که از آنها اقوام ‪،‬‬ ‫قبایل ‪،‬قوم ها و اقوام بی شمار آمدند‪.‬‬ ‫‪8‬و هر قوم بر اساس اراده خود سلوک میکردند و در حضور تو کارهای شگفتانگیز انجام میدادند و احکام تو را تحقیر میکردند‪.‬‬ ‫‪9‬و دوباره در طول زمان سیل را بر کسانی که در جهان ساکن بودند آوردی و آنها را نابود کردی‪.‬‬ ‫‪10‬و در هر یک از آنها گذشت که همانگونه که مرگ برای آدم بود ‪،‬سیل برای آنها نیز چنین بود‪.‬‬ ‫‪11‬اما یکی از آنها را گذاشتی ‪،‬یعنی نوح را با خاندانش که همه مردان عادل از او آمدند‪.‬‬ ‫‪12‬و این اتفاق افتاد که وقتی ساکنان روی زمین شروع به زیاد شدن کردند ‪،‬و برای آنها فرزندان زیادی به دست آوردند ‪،‬و قوم بزرگی بودند ‪،‬دوباره‬ ‫از اولی بی خداتر شدند‪.‬‬ ‫‪13‬و چون در پیشگاه تو چنان شریرانه زندگی میکردند ‪،‬تو مردی را از میان ایشان برگزیدی که نامش ابراهیم بود‪.‬‬ ‫‪۱۴‬او را دوست داشتی و اراده خود را فقط به او نشان دادی‪.‬‬ ‫‪15‬و با او عهد جاودانی بست و به او قول داد که هرگز ذریت او را ترک نخواهی کرد‪.‬‬ ‫‪۱۶‬و اسحاق را به او دادی و یعقوب و عیسو را نیز به اسحاق دادی ‪.‬در مورد یعقوب ‪،‬تو او را برای خود برگزیدی و عیسو را برگزیدی‪.‬‬ ‫‪17‬و چنین واقع شد که وقتی ذریت او را از مصر بیرون آوردی ‪،‬آنها را به کوه سینا بال آوردی‪.‬‬ ‫‪18‬و با تعظیم آسمانها ‪،‬زمین را محکم کردی ‪،‬تمام جهان را به حرکت در آوردی ‪،‬و اعماق را به لرزه در آوردی ‪،‬و مردان آن عصر را مضطرب‬ ‫ساختی‪.‬‬ ‫‪19‬و جلل تو از چهار دروازه آتش و زلزله و باد و سرما گذشت ‪.‬تا شریعت را به نسل یعقوب و اهتمام را به نسل اسرائیل ببخشی‪.‬‬ ‫‪20‬و با این حال دل شریر را از آنها نگرفتی تا شریعت تو در آنها میوه بیاورد‪.‬‬ ‫‪21‬زیرا آدم اولی که قلب شریرانهای داشت تجاوز کرد و مغلوب شد ‪.‬و همه کسانی که از او متولد شده اند نیز چنین باشند‪.‬‬ ‫‪22‬بنابراین ناتوانی دائمی شد ‪.‬و شریعت( نیز )در دل مردم با شرارت ریشه ;به طوری که نیکی ها رفت و بدی ها ماندگار شد‪.‬‬ ‫‪23‬پس روزگار گذشت و سالها به پایان رسید ‪،‬آنگاه بنده ای را برانگیختی که داوود نام داشت‪.‬‬ ‫‪24‬که به او امر فرمودی تا شهری به نام تو بسازد و در آن برای تو بخور و هدایا تقدیم کند‪.‬‬ ‫‪25‬چون سالها این کار انجام شد ‪،‬ساکنان شهر تو را ترک کردند‪.‬‬ ‫‪26‬و در همه چیز چنان کردند که آدم و تمام نسلهای او کرده بودند ‪،‬زیرا آنها نیز دلی شریر داشتند‪.‬‬ ‫‪27‬و به این ترتیب شهر خود را به دست دشمنان خود تسلیم کردی‪.‬‬ ‫‪28‬پس آیا اعمال ایشان در بابل بهتر است که بر سیون مسلط شوند؟‬ ‫‪29‬زیرا هنگامی که به آنجا آمدم ‪،‬و بی تقوای بی شمار را دیدم ‪،‬آنگاه جان من در این سی سال بدخواهان بسیاری را دید‪.‬گوش ‪،‬به طوری که قلب من‬ ‫از من ناتوان است‪.‬‬ ‫‪30‬زیرا دیدم که چگونه مرتکب گناه میشوی و بدکاران را نجات میدهی و قوم خود را هلک میکنی و دشمنانت را حفظ میکنی و به آن اشاره نمیکنی‪.‬‬ ‫‪31‬به خاطر نمیآورم که چگونه میتوان این راه را ترک کرد ‪:‬آیا آنها اهل بابل بهتر از اهل سیون هستند؟‬ ‫‪32‬یا آیا جز اسرائیل قوم دیگری هست که تو را بشناسد؟ یا چه نسلی به عهدهای تو مانند یعقوب ایمان آورده است؟‬ ‫‪33‬و با این حال پاداش آنها ظاهر نمی شود و کار آنها ثمره ای ندارد ‪،‬زیرا من از طریق امت ها به اینجا و آنجا رفته ام و می بینم که آنها در ثروت‬ ‫جاری می شوند و به احکام تو فکر نمی کنم‪.‬‬ ‫‪34‬پس شرارت ما را اکنون در ترازو بسنجی ‪،‬و شرارت آنها را که در جهان ساکن هستند نیز بسنجی ‪.‬و همینطور نام تو در جایی جز در اسرائیل‬ ‫یافت نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪35‬یا چه زمانی بوده است که ساکنان روی زمین در نظر تو گناه نکرده اند؟ یا چه مردمی تا این حد احکام تو را نگه داشته اند؟‬ ‫‪36‬خواهی دید که اسراییل به اسم احکام تو را نگاه داشته است ‪.‬اما نه بتها‬ ‫فصل‪4‬‬ ‫‪1‬و فرشته ای که نزد من فرستاده شد ‪،‬که نامش اوریل بود ‪،‬به من پاسخ داد‪،‬‬ ‫‪2‬و گفت« ‪:‬دل تو در این جهان بسیار دور شده است و آیا فکر می کنی که راه حق تعالی را درک کنی؟‬ ‫‪3‬آنگاه گفتم ‪،‬آری ‪،‬سرورم ‪.‬و او به من پاسخ داد و گفت ‪:‬من فرستاده شده ام تا سه راه را به تو نشان دهم و سه ثمَثل را در برابر تو بیان کنم‪:‬‬ ‫‪4‬اگر بتوانی مرا یکی بدانی ‪،‬راهی را که میخواهی ببینی نیز به تو نشان خواهم داد و به تو نشان خواهم داد که دل شریر از کجا آمده است‪.‬‬ ‫‪5‬و من گفتم ‪:‬آقای من بگو ‪.‬آنگاه به من گفت ‪:‬برو ‪،‬وزن آتش مرا بسنج ‪،‬یا وزش باد مرا بسنجی ‪،‬یا روزی را که گذشته است دوباره بخوان‪.‬‬ ‫‪6‬آنگاه من جواب دادم و گفتم« ‪:‬چه کسی میتواند چنین کند که چنین چیزهایی از من بخواهی؟»‬ ‫‪7‬و او به من گفت" ‪:‬اگر از تو بپرسم که در میان دریا چقدر مسکن های بزرگ است ‪،‬یا چند چشمه در ابتدای اعماق وجود دارد ‪،‬یا چند چشمه بر فراز‬ ‫فلک است ‪،‬یا خروجی های کدام است ‪.‬بهشت‪:‬‬ ‫‪8‬شاید تو به من بگوئی ‪،‬من هرگز به اعماق پایین نرفتم ‪،‬نه هنوز به جهنم ‪،‬و هرگز به بهشت نرفتم‪.‬‬ ‫‪9‬با این وجود ‪،‬من فقط از آتش و باد ‪،‬و از روزی که از آن گذشتی ‪،‬و از چیزهایی که نمی توانی از آنها جدا شوی ‪،‬از تو سؤال کردم ‪،‬و با این حال‬ ‫نمی توانی پاسخی به آنها بدهی‪.‬‬ ‫‪10‬او به من گفت« ‪:‬آیا چیزهای خودت و آنهایی که با تو بزرگ شدهاند ‪،‬نمیدانی؟‬ ‫‪11‬پس چگونه ظرف تو باید بتواند راه حق تعالی را درک کند و جهان اکنون در ظاهر فاسد است تا فسادی را که در نظر من آشکار است درک کند؟‬ ‫‪12‬سپس به او گفتم ‪،‬بهتر است که ما اصلل نبودیم ‪،‬تا اینکه همچنان در شرارت زندگی کنیم ‪،‬و رنج بکشیم ‪،‬و ندانیم که چرا‪.‬‬ ‫‪13‬او به من پاسخ داد و گفت ‪:‬به جنگلی به دشت رفتم و درختان با هم مشورت کردند‪.‬‬


‫‪14‬و گفت« ‪:‬بیایید ‪،‬برویم و با دریا جنگ کنیم تا از پیش روی ما برود و ما بیش از پیش برایمان جنگل بسازیم‪.‬‬ ‫‪15‬طوفانهای دریا نیز به همین ترتیب مشورت کردند و گفتند ‪:‬بیایید بال برویم و جنگلهای دشت را تسخیر کنیم تا در آنجا نیز کشور دیگری برای خود‬ ‫بسازیم‪.‬‬ ‫‪۱۶‬فکر هیزم بیهوده بود ‪،‬زیرا آتش آمد و آن را فرو برد‪.‬‬ ‫‪17‬فکر سیلبهای دریا نیز بینتیجه ماند ‪،‬زیرا شنها برخاست و آنها را متوقف ساخت‪.‬‬ ‫‪18‬اگر اکنون بین این دو قضاوت میکردید ‪،‬چه کسی را توجیه میکردید؟ یا چه کسی را محکوم می کنی؟‬ ‫‪19‬من پاسخ دادم و گفتم" ‪:‬در واقع این فکر احمقانه ای است که هر دو ابداع کرده اند ‪،‬زیرا زمین به چوب داده شده است ‪،‬و دریا نیز جای خود را دارد‬ ‫تا سیل های او را تحمل کند‪.‬‬ ‫‪20‬سپس او به من پاسخ داد و گفت" ‪:‬تو داوری درستی کردی ‪،‬اما چرا خودت را نیز داوری نمیکنی؟"‬ ‫‪21‬زیرا همان گونه که زمین به چوب داده می شود و دریا به طوفان های او ‪،‬چنان که ساکنان زمین جز آنچه بر زمین است چیزی نمی فهمند و هر که‬ ‫بالی آسمان ساکن است جز چیزها را نمی فهمد ‪.‬که بالتر از ارتفاع آسمانها هستند‪.‬‬ ‫‪22‬آنگاه من پاسخ دادم و گفتم« ‪:‬ای خداوند ‪،‬از تو خواهش میکنم ‪،‬به من عقل بده‪.‬‬ ‫‪23‬زیرا فکر من این نبود که در مورد چیزهای بلند کنجکاو باشم ‪،‬بلکه به کسانی که هر روز از کنار ما می گذرند ‪،‬فکر نمی کردم ‪،‬یعنی به همین دلیل‬ ‫اسرائیل به عنوان سرزنش امت ها تسلیم می شود ‪،‬و به چه دلیل مردمی را که تو دوستشان داشتی داده می شود ‪.‬بر امتهای بی خدا و چرا شریعت‬ ‫نیاکان ما باطل می شود و عهدهای مکتوب نافذ می شوند‪،‬‬ ‫‪24‬و ما مانند ملخ از جهان می گذریم و زندگی ما حیرت و ترس است و شایسته رحمت نیستیم‪.‬‬ ‫‪25‬پس با نام خود که ما به آن خوانده می شویم چه خواهد کرد؟ از این چیزها پرسیده ام‬ ‫‪26‬آنگاه به من پاسخ داد و گفت« ‪:‬هر چه بیشتر بگردی ‪،‬تعجب خواهی کرد ‪.‬زیرا دنیا به سرعت می گذرد‪،‬‬ ‫‪27‬و نمی توان چیزهایی را که در زمان آینده به صالحان وعده داده می شود درک کرد ‪،‬زیرا این جهان پر از ناراستی و ناتوانی است‪.‬‬ ‫‪28‬اما در مورد اینآنچه را که از من می خواهی ‪،‬به تو خواهم گفت ‪.‬زیرا شر کاشته شده است ‪،‬اما نابودی آن هنوز فرا نرسیده است‪.‬‬ ‫‪29‬پس اگر آن چیزی که کاشته میشود زیر و رو نمیشود ‪،‬و اگر مکانی که در آن شر کاشته میشود از بین نرفته است ‪،‬آنگاه نمیتواند به خوبی کاشته‬ ‫شود‪.‬‬ ‫‪30‬زیرا دانهی بذر بد از ابتدا در قلب آدم کاشته شده است و تا به امروز چقدر بیخدایی را به بار آورده است؟ و چقدر خواهد آورد تا زمان خرمن کوبی‬ ‫برسد؟‬ ‫‪31‬اکنون در خود بیندیش که دانه دانه شریر چگونه میوه بزرگی از شرارت به بار آورده است‪.‬‬ ‫‪32‬و چون گوشهای بیشماره بریده شوند ‪،‬چقدر طبقه پر خواهند شد؟‬ ‫‪33‬آنگاه من جواب دادم و گفتم ‪:‬این چیزها چگونه و کی واقع خواهد شد؟ چرا سالهای ما کم و بد است؟‬ ‫‪34‬و او به من پاسخ داد و گفت« ‪:‬از بالترین عجله نکن ‪،‬زیرا عجله تو برای بالتر بودن از او بیهوده است ‪،‬زیرا تو بسیار فراتر رفتی‪.‬‬ ‫‪35‬آیا جانهای عادلن نیز در حجرههای خود از این چیزها نپرسیدند و نگفتند ‪:‬تا کی به این شکل امیدوار باشم؟ میوه کف پاداش ما کی می آید؟‬ ‫‪36‬و به این چیزها ‪،‬اوریل ‪،‬فرشته بزرگ به آنها پاسخ داد ‪،‬و گفت ‪،‬حتی زمانی که تعداد دانه ها در شما پر شود ‪،‬زیرا او جهان را در ترازوی وزن‬ ‫کرده است‪.‬‬ ‫‪37‬او زمانها را به اندازه سنجیده است ‪.‬و او زمانها را به تعداد شمرده است ‪.‬و او آنها را تکان نمی دهد و آنها را به هم نمی زند تا آن اندازه که گفته‬ ‫شده برآورده شود‪.‬‬ ‫‪38‬آنگاه من پاسخ دادم و گفتم ‪:‬ای خداوند که فرمانروایی میکنی ‪،‬همه ما پر از بی تقوایی هستیم‪.‬‬ ‫‪39‬و شاید به خاطر ما این است که طبقات صالحان به دلیل گناهان ساکنان روی زمین پر نمی شود‪.‬‬ ‫‪40‬پس او به من پاسخ داد و گفت ‪:‬نزد زنی باردار برو و از او بپرس که وقتی نه ماهگی خود را تمام کرد ‪،‬آیا رحم او ممکن است دیگر زایمان را در‬ ‫خود نگه دارد‪.‬‬ ‫‪41‬پس من گفتم ‪:‬نه ‪،‬خداوند ‪،‬که او نمی تواند ‪.‬و او به من گفت ‪:‬در قبر حجره های روح مانند رحم زن است‪.‬‬ ‫‪42‬زیرا مانند زنی که درد میکشد برای فرار از نیاز زایمان عجله میکند‪.‬‬ ‫‪43‬از ابتدا ‪،‬بنگر ‪،‬آنچه را که می خواهی ببینی ‪،‬به تو نشان داده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪44‬آنگاه من پاسخ دادم و گفتم« ‪:‬اگر در نظر تو لطفی یافتهام ‪،‬و اگر ممکن باشد ‪،‬و اگر ملقات کنم‪،‬‬ ‫‪45‬پس به من نشان دهید که آیا آیندهای بیشتر از گذشته است یا گذشتهای بیش از آینده‪.‬‬ ‫‪46‬آنچه گذشته است من می دانم ‪،‬اما آنچه برای آینده است نمی دانم‪.‬‬ ‫‪47‬و او به من گفت ‪،‬بر طرف راست بایست ‪،‬و من این تشبیه را برای تو شرح خواهم داد‪.‬‬ ‫‪48‬پس ایستادم و دیدم و اینک تنوری داغ از پیش روی من می گذرد و چنین شد که چون شعله از بین رفت ‪،‬نگاه کردم و اینک دود خاموش بود‪.‬‬ ‫‪49‬پس از آن ابری پرآب از پیش روی من گذشت و باران بسیار همراه با طوفان نازل شد ‪.‬و وقتی باران طوفانی می گذرد ‪،‬قطرات ثابت می ماندند‪.‬‬ ‫‪50‬سپس او به من گفت ‪،‬با خود فکر کن ‪.‬چنان که باران از قطره ها بیشتر است و آتش از دود بیشتر است ‪.‬اما قطرات و دود پشت سر می مانند ‪:‬‬ ‫بنابراین مقداری که گذشته بود بیشتر شد‪.‬‬ ‫‪51‬آنگاه دعا كردم و گفتم« ‪:‬به نظر تو ‪،‬آیا تا آن زمان زنده بمانم؟ یا در آن روزها چه خواهد شد؟‬ ‫‪52‬او به من پاسخ داد و گفت« ‪:‬درباره نشانههایی که از من میپرسی ‪،‬میتوانم جزئی از آنها به تو بگویم ‪.‬زیرا من آن را نمی دانم‪.‬‬ ‫فصل‪5‬‬ ‫‪1‬با این وجود ‪،‬به محض آمدن نشانهها ‪،‬بنگرید ‪،‬روزهایی خواهند آمد که ساکنان روی زمین به تعداد زیادی گرفته خواهند شد ‪،‬و راه راستی پنهان‬ ‫خواهد شد ‪،‬و زمین از ایمان خالی خواهد شد‪.‬‬ ‫‪2‬ا نما گناه از آنچه اکنون میبینی یا مدتها پیش شنیدهای بیشتر خواهد شد‪.‬‬ ‫‪3‬و زمینی را که اکنون میبینی ریشه دارد ‪،‬ناگهان ویران شده را خواهی دید‪.‬‬


‫‪4‬اما اگر خدای متعال به تو اجازه زندگی بدهد ‪،‬پس از سومین شیپور خواهی دید که خورشید در شب ناگهان دوباره خواهد درخشید و ماه سه بار در‬ ‫روز‪.‬‬ ‫‪5‬و خون از چوب خواهد ریخت و سنگ صدای خود را خواهد داد و مردم مضطرب خواهند شد‪.‬‬ ‫‪6‬و حتی او حکومت خواهد کرد ‪،‬کسی که آنها به دنبال ساکنان روی زمین نیستند ‪،‬و پرندگان با هم فرار خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪7‬و دریای سدومیت ماهیها را بیرون میآورد و در شب صدایی خواهد ساخت که بسیاری آن را نمیشناختند ‪،‬اما همگی صدای آن را خواهند شنید‪.‬‬ ‫‪8‬در بسیاری از جاها نیز آشفتگی خواهد بود و آتش بارها باز فرستاده خواهد شد و حیوانات وحشی جای خود را تغییر خواهند داد و زنان حائض‬ ‫هیولها را پدید خواهند آورد‪.‬‬ ‫‪9‬و آبهای شور در شیرینی پیدا خواهد شد و همه دوستان یکدیگر را نابود خواهند کرد ‪.‬آنگاه عقل خود را پنهان می کند و عقل خود را به اتاق مخفی او‬ ‫می کشاند‪،‬‬ ‫‪10‬و از بسیاری طلب خواهند شد ‪،‬اما یافت نخواهند شد؛ آنگاه بی عدالتی و بی اختیاری بر زمین زیاد خواهد شد‪.‬‬ ‫‪11‬زمینی نیز از دیگری سوال خواهد کرد و خواهد گفت ‪:‬آیا عدالتی که انسان را عادل میسازد از بین رفته است؟ از طریق تو؟ و خواهد گفت ‪:‬نه‪.‬‬ ‫‪12‬در عین حال ‪،‬مردم امیدوار خواهند بود ‪،‬اما چیزی به دست نمیآورند ‪:‬تلش خواهند کرد ‪،‬اما راههایشان رونق نخواهد یافت‪.‬‬ ‫‪13‬برای نشان دادن چنین نشانه هایی به تو اجازه دارم ‪.‬و اگر دوباره دعا کنی و مَل الن گریه کنی و حتی روزها را روزه بگیری ‪،‬چیزهای‬ ‫بزرگتری خواهی شنید‪.‬‬ ‫‪14‬سپس بیدار شدم و ترس شدیدی در تمام بدنم پیچید و ذهنم مضطرب شد ‪،‬به طوری که بیهوش شد‪.‬‬ ‫‪15‬پس فرشتهای که برای صحبت با من آمده بود ‪،‬مرا گرفت و دلداری داد و مرا بر پاهایم نشاند‪.‬‬ ‫‪16‬و در شب دوم واقع شد که سالتئیل فرمانده قوم نزد من آمد و گفت ‪:‬کجا بودی؟ و چرا چهره تو اینقدر سنگین است؟‬ ‫‪17‬آیا نمیدانی که اسرائیل در سرزمین اسارت به تو متعهد است؟‬ ‫‪18‬پس ‪،‬نان بخور و ما را رها مكن ‪،‬مانند شبانی كه گله خود را به دست گرگهای ظالم میگذارد‪.‬‬ ‫‪19‬پس به او گفتم ‪:‬از من برو و به من نزدیک نشو ‪.‬و آنچه را که گفتم شنید و از من رفت‪.‬‬ ‫‪20‬و به این ترتیب هفت روز روزه گرفتم ‪،‬ماتم و گریه ‪،‬چنانکه اوریل فرشته مرا امر فرمود‪.‬‬ ‫‪21‬و پس از هفت روز چنین شد که افکار قلبم دوباره برای من بسیار آزرده شد‪.‬‬ ‫‪22‬و روح من روح فهم را به دست آورد ‪،‬و دوباره با حضرت اعلی صحبت کردم‪.‬‬ ‫‪23‬و گفت ‪:‬ای خداوند که فرمانروایی میکنی ‪،‬از همه چوبهای زمین و از همه درختان آن ‪،‬تو فقط یک تاک را برگزیدهای‪.‬‬ ‫‪24‬و از میان تمامی سرزمینهای جهان ‪،‬یک گودال را برگزیدهای ‪،‬و از همه گلهای آن یک زنبق‪.‬‬ ‫‪25‬و از تمام اعماق دریا یک نهر برایت پر کردی و از همه شهرهای ساخته شده سیون را برای خود مقدس کردی‪.‬‬ ‫‪26‬و از همه پرندگانی که آفریده شدهاند ‪،‬یک کبوتر نامیدهای ‪،‬و از تمام چهارپایانی که ساخته شدهاند ‪،‬یک گوسفند برای تو فراهم کردهای‪.‬‬ ‫‪27‬و در میان جمیع انبوه مردم ‪،‬تو یک قوم را به دست آوردی ‪،‬و به این قوم که دوستشان داشتی ‪،‬شریعتی دادی که مورد قبول همه باشد‪.‬‬ ‫‪28‬و اکنون ‪،‬ای خداوند ‪،‬چرا این یک قوم را به بسیاری واگذار کردی؟ و بر یک ریشه دیگران را آماده کرده ای ‪،‬و چرا تنها یک قوم خود را در میان‬ ‫بسیاری پراکنده کرده ای؟‬ ‫‪29‬و کسانی که به وعده های تو عمل کردند و به عهد و پیمان تو ایمان نیاوردند ‪،‬آنها را زیر پا گذاشتند‪.‬‬ ‫‪30‬اگر تو اینقدر از قوم خود متنفر بودی ‪،‬باید با دست خود آنها را مجازات کنی‪.‬‬ ‫‪31‬و چون این سخنان را گفتم ‪،‬فرشته ای که شب قبل نزد من آمد ‪،‬نزد من فرستاده شد‪.‬‬ ‫‪32‬و به من گفت« ‪:‬به من گوش کن و تو را تعلیم خواهم داد ‪.‬به آنچه می گویم گوش کن و بیشتر به تو خواهم گفت‪.‬‬ ‫‪33‬و من گفتم ‪:‬ای پروردگار من سخن بگو ‪.‬آنگاه به من گفت« ‪:‬تو به خاطر اسرائیل سخت در دل هستی‪.‬‬ ‫‪34‬و گفتم« ‪:‬نه ‪،‬خداوندا ‪،‬اما از شدت اندوه سخن گفتهام ‪،‬زیرا که هر ساعت قلبم مرا به درد میآورد ‪،‬در حالی که تلش میکنم راه حق تعالی را درک‬ ‫کنم و بخشی از داوری او را جویا شوم‪.‬‬ ‫‪35‬و او به من گفت ‪،‬تو نمی توانی ‪.‬و من گفتم ‪:‬خداوندا چرا؟ آن موقع من در کجا به دنیا آمدم؟ یا چرا شکم مادرم پس قبر من نبود تا زحمات یعقوب و‬ ‫زحمات طاقت فرسای بنی اسرائیل را نبینم؟‬ ‫‪36‬و او به من گفت ‪:‬چیزهایی را که هنوز نیامدهاند شماره کن ‪،‬تفالههای پراکنده را جمع کن ‪،‬و گلهای پژمرده را دوباره سبز کن‪.‬‬ ‫‪37‬مکانهای بسته را برای من باز کن و بادهایی را که در آنها بسته شدهاند بیرون بیاور و تصویری را به من نشان ده و آنگاه آنچه را که برای دانستن‬ ‫آن تلش میکنی به تو اعلم خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪38‬و من گفتم ‪،‬ای خداوند حاکم ‪،‬کیست که این چیزها را بداند ‪،‬مگر کسی که مسکن خود را با مردم ندارد؟‬ ‫‪39‬و اما من عاقل هستم ‪،‬پس چگونه می توانم در مورد این چیزهایی که از من می خواهی صحبت کنم؟‬ ‫‪40‬سپس او به من گفت ‪،‬همانطور که تو نمیتوانی هیچ یک از این چیزهایی را که من در مورد آن صحبت کردم انجام دهی ‪،‬همچنین نمیتوانی به‬ ‫قضاوت من ‪،‬یا در نهایت عشقی که به قوم خود قول دادهام ‪،‬پی ببری‪.‬‬ ‫‪41‬و من گفتم ‪،‬ای خداوند ‪،‬اینک تو به کسانی که تا آخر محفوظ هستند نزدیک هستی ‪،‬و آنها که قبل از من بوده اند ‪،‬یا ما که اکنون هستیم ‪،‬یا آنها که‬ ‫پس از ما خواهند آمد ‪،‬چه خواهند کرد؟‬ ‫‪42‬و او به من گفت ‪،‬من داوری خود را به یک انگشتر تشبیه خواهم کرد ‪:‬همانطور که هیچ سستی آخرین وجود ندارد ‪،‬چنانکه سرعت اولین وجود‬ ‫ندارد‪.‬‬ ‫‪43‬پس من جواب دادم و گفتم ‪:‬آیا نمیتوانی آنهایی را که ساخته شدهاند ‪،‬و اکنون هستند ‪،‬و میآیند ‪،‬فورا ل بسازی؟ تا زودتر قضاوتت را نشان دهی؟‬ ‫‪44‬آنگاه به من پاسخ داد و گفت« ‪:‬آفریده نمیتواند از خالق شتاب کند ‪.‬نه جهان ممکن است آنها را به یکباره نگه دارد که در آن ایجاد خواهد شد‪.‬‬ ‫‪45‬و من گفتم ‪،‬همانطور که به بنده خود گفتی ‪،‬که تو که به همه زندگی میدهی ‪،‬به آن موجودی که آفریدهای ‪،‬بیدرنگ زندگی بخشیدهای ‪،‬و آن مخلوق‬ ‫آن را به دنیا آورد ‪.‬اکنون یکباره حضور داشته باشید‬ ‫‪46‬و او به من گفت ‪،‬از رحم زن بپرس و به او بگو ‪،‬اگر فرزندانی به دنیا بیاوری ‪،‬چرا آنها را با هم انجام نمی دهی ‪،‬بلکه یکی پس از دیگری؟ پس از‬ ‫او دعا کن که ده فرزند بیاورد ‪n‬یکباره‬ ‫‪47‬و من گفتم ‪،‬او نمی تواند ‪،‬اما باید این کار را با فاصله زمانی انجام دهد‪.‬‬


‫‪48‬آنگاه به من گفت« ‪:‬همچنین رحم زمین را به کسانی دادهام که در زمان خود در آن کاشته شدهاند‪.‬‬ ‫‪49‬زیرا مانند کودکی نمیتوانم چیزهایی را که متعلق به سالمندان است به وجود بیاورم ‪،‬من نیز دنیایی را که آفریدهام دور ریختم‪.‬‬ ‫‪50‬و من پرسیدم و گفتم ‪،‬چون میبینم كه راه را به من دادهاي ‪،‬با تو سخن خواهم گفت ‪،‬زیرا مادر ما كه تو به من گفتي كه جوان است ‪،‬اكنون به سن‬ ‫نزدیك شده است‪.‬‬ ‫‪51‬او به من پاسخ داد و گفت ‪:‬از زنی که بچه دار می شود بپرس تا به تو بگوید‪.‬‬ ‫‪52‬به او بگو ‪،‬چرا کسانی که اکنون آنها را بیرون آوردهای مانند کسانی هستند که قبلل بودند ‪،‬اما قامت کمتری دارند؟‬ ‫‪53‬و او به تو پاسخ خواهد داد ‪،‬کسانی که در قوت جوانی به دنیا می آیند ‪،‬یک شکل هستند ‪،‬و آنها که در زمان بلوغ به دنیا می آیند ‪،‬زمانی که رحم از‬ ‫بین می رود ‪،‬غیر از این هستند‪.‬‬ ‫‪54‬پس شما نیز در نظر بگیرید که چگونه از کسانی که قبل از شما بودند ‪،‬کمتر قامت هستید‪.‬‬ ‫‪55‬و همچنین کسانی که بعد از شما می آیند کمتر از شما هستند ‪،‬مانند موجوداتی که اکنون شروع به پیر شدن کرده و از نیروی جوانی گذشته اند‪.‬‬ ‫‪56‬آنگاه گفتم« ‪:‬خداوندا ‪،‬از تو خواهش میکنم ‪،‬اگر در نظر تو لطفی یافتهام ‪،‬به بنده خود نشان ده که توسط چه کسی مخلوق خود را ملقات میکنی‪.‬‬ ‫فصل‪6‬‬ ‫‪1‬و او به من گفت ‪،‬در ابتدا ‪،‬هنگامی که زمین ساخته شد ‪،‬قبل از اینکه مرزهای جهان بایستد ‪،‬یا همیشه بادها وزیده باشند‪،‬‬ ‫‪2‬قبل از اینکه رعد و برق بزند و روشن شود یا پایه های بهشت گذاشته شود‪،‬‬ ‫‪3‬قبل از اینکه گلهای زیبا دیده شوند یا قدرتهای متحرک ایجاد شوند ‪،‬قبل از اینکه انبوهی از فرشتگان دور هم جمع شوند‪،‬‬ ‫‪4‬و یا پیش از آنکه اندازههای فلک نامیده شود ‪،‬یا هرگز دودکشهای سیون داغ شده باشد ‪،‬بلندیهای هوا بال رفته باشد‪،‬‬ ‫‪5‬و پیش از آن که سالهای کنونی جستجو میشد ‪،‬و یا همیشه اختراعات آنهایی که اکنون گناه ‪،‬قبل از مهر و موم شدن آنها که ایمان را برای گنجی‬ ‫جمعآوری کردهاند ‪،‬برگشته است‪:‬‬ ‫‪۶‬آنگاه این چیزها را در نظر گرفتم ‪،‬و همه آنها بهواسطه من بهتنهایی ساخته شدند ‪،‬و هیچکس دیگر ‪:‬بهوسیله من نیز پایان خواهند یافت ‪،‬و هیچکس‪.‬‬ ‫‪7‬آنگاه من پاسخ دادم و گفتم ‪:‬فراق روزگار چه خواهد بود؟ یا پایان اولی و آغاز آن پس از آن کی خواهد بود؟‬ ‫‪8‬و او به من گفت ‪،‬از ابراهیم تا اسحاق ‪،‬هنگامی که یعقوب و عیسو از او متولد شدند ‪،‬دست یعقوب ابتدا پاشنه عیسو را گرفت‪.‬‬ ‫‪9‬زیرا عیسو پایان جهان است و یعقوب آغاز آن است‪.‬‬ ‫‪10‬دست انسان بین پاشنه و دست است ‪،‬سؤال دیگر ‪،‬اسدرس ‪،‬نپرس‪.‬‬ ‫‪11‬آنگاه پاسخ دادم و گفتم« ‪:‬ای خداوند حاکم ‪،‬اگر در نظر تو فیض یافتهام‪،‬‬ ‫‪12‬خواهش میکنم ‪،‬پایان نشانههای خود را به بنده خود نشان ده ‪،‬که شب گذشته از آن جدا شدم‪.‬‬ ‫‪13‬پس او جواب داد و به من گفت« ‪:‬روی پاهای خود بایست و صدای بلندی را بشنو‪.‬‬ ‫‪14‬و مانند یک حرکت بزرگ خواهد بود ‪.‬اما جایی که تو ایستاده ای جابه جا نمی شود‪.‬‬ ‫‪15‬و بنابراین وقتی سخن میگوید نترسید ‪،‬زیرا کلم پایان است و اساس زمین قابل درک است‪.‬‬ ‫‪16‬و چرا؟ زیرا گفتار این چیزها می لرزد و متاثر می شود ‪،‬زیرا می داند که پایان این چیزها باید تغییر کند‪.‬‬ ‫‪17‬و چنین شد که چون آن را شنیدم ‪،‬بر پاهای خود ایستادم و گوش دادم ‪،‬و اینک ‪،‬صدایی بود که میگفت و صدای آن مانند صدای آبهای بسیار بود‪.‬‬ ‫‪18‬و گفت ‪:‬اینک روزهایی میآیند که نزدیک میشوم و ساکنان زمین را ملقات خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪19‬و شروع به بازجویی از آنها خواهد کرد که چه کسانی هستند که به ناحق به ناحق خود آسیب رسانده اند ‪،‬و هنگامی که مصیبت صیون برآورده‬ ‫شود‪.‬‬ ‫‪20‬و هنگامی که جهانی که ناپدید میشود ‪،‬به پایان میرسد ‪،‬آنگاه این نشانهها را نشان خواهم داد ‪:‬کتابها در برابر فلک باز خواهند شد و همه را با هم‬ ‫خواهند دید‪.‬‬ ‫‪21‬و فرزندان یک ساله با صدای خود صحبت خواهند کرد ‪،‬زنان صاحب فرزند فرزندان سه یا چهار ماهه نابهنگام به دنیا خواهند آورد ‪،‬و آنها زنده‬ ‫خواهند شد و بزرگ خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۲۲‬و ناگهان مکانهای کاشتهشده کاشته نشده ظاهر میشوند ‪،‬انبارهای پر ناگهان خالی میشوند‪.‬‬ ‫‪23‬و شیپور صدایی خواهد داد که چون همه بشنوند ‪،‬ناگهان خواهند ترسید‪.‬‬ ‫‪24‬در آن زمان دوستان مانند دشمنان با یکدیگر خواهند جنگید و زمین با ساکنان آن در ترس خواهد ایستاد و چشمههای چشمهها ساکن خواهند شد و در‬ ‫سه ساعت دیگر نمیروند‪.‬‬ ‫‪25‬هر که از همه اینها که به تو گفتم باقی بماند ‪،‬فرار خواهد کرد و نجات من و پایان جهان تو را خواهد دید‪.‬‬ ‫‪26‬و مردان پذیرفته شده آن را خواهند دید که از بدو تولد طعم مرگ را نچشیده اند و قلب ساکنان تغییر خواهد کرد و به معنای دیگری تبدیل خواهد شد‪.‬‬ ‫‪27‬زیرا شر از بین خواهد رفت و فریب خاموش خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۲۸‬اما ایمان ‪،‬شکوفا خواهد شد ‪،‬بر فساد غلبه خواهد شد ‪،‬و حقیقتی که مدتهاست بی ثمر بوده اعلم خواهد شد‪.‬‬ ‫‪29‬و هنگامی که با من صحبت کرد اینک من کم کم به او که در برابر او ایستاده بودم نگاه کردم‪.‬‬ ‫‪30‬و این سخنان را به من گفت ‪.‬من آمده ام تا زمان شب آینده را به تو نشان دهم‪.‬‬ ‫‪31‬اگر بیشتر دعا کنی و دوباره هفت روز روزه بگیری ‪،‬روزی چیزهای بزرگتری از آنچه شنیدهام به تو خواهم گفت‪.‬‬ ‫‪32‬زیرا که صدای تو در حضور حضرت اعلی شنیده میشود ‪،‬زیرا که مقتدر رفتار عادلنه تو را دیده است ‪،‬عفت تو را نیز که از دوران جوانی خود‬ ‫داشتهای ‪،‬دیده است‪.‬‬ ‫‪33‬و از این رو مرا فرستاد تا همه این چیزها را به تو نشان دهم و به تو بگویم ‪،‬آسوده باش و نترس‬ ‫‪34‬و در زمانهای گذشته شتاب مکن و به چیزهای بیهوده فکر نکن تا از زمانهای آخر عجله نکنی‪.‬‬ ‫‪35‬و بعد از این واقع شد که من دوباره گریستم و هفت روز به همین ترتیب روزه گرفتم تا بتوانم آن سه هفته را که به من گفت به پایان برسانم‪.‬‬ ‫‪36‬و در شب هشتم دوباره قلبم در درونم مضطرب شد و در حضور حضرت عالی شروع به صحبت کردم‪.‬‬ ‫‪37‬زیرا روح من به شدت در آتش سوخته بود و جان من در مضیقه بود‪.‬‬


‫‪38‬و من گفتم ‪،‬خداوندا ‪،‬تو از آغاز خلقت ‪،‬حتی روز اول ‪،‬گفتی و چنین گفتی ‪.‬آسمان و زمین ساخته شود ‪.‬و کلم تو کار کاملی بود‪.‬‬ ‫‪39‬و سپس روح بود ‪،‬و تاریکی و سکوت در هر طرف بود ‪.‬صدای مرد هنوز شکل نگرفته بود‪.‬‬ ‫‪40‬سپس تو دستور دادی که نوری زیبا از گنجینه های تو بیرون آید تا کار تو نمایان شود‪.‬‬ ‫‪41‬در روز دوم روح فلک را ساختی و دستور دادی که از هم جدا شود و بین آبها تقسیم شود تا یک قسمت بال برود و قسمت دیگر در پایین بماند‪.‬‬ ‫‪42‬و در روز سوم دستور دادی که آبها را در قسمت هفتم زمین جمع کنند ‪،‬شش قسمت را خشک کردی و آنها را نگاه داشتی تا از اینها برخی از خدا‬ ‫کاشته و کشت شده تو را خدمت کنند‪.‬‬ ‫‪43‬زیرا به محض اینکه کلم تو ظاهر شد ‪،‬کار انجام شد‪.‬‬ ‫‪44‬زیرا فورا ل میوههای عظیم و بیشمار و لذتهای بسیار و متنوع برای طعم و گلهایی با رنگ تغییرناپذیر و بوهای شگفتانگیز به وجود آمد ‪:‬و این در‬ ‫روز سوم انجام شد‪.‬‬ ‫‪45‬در روز چهارم دستور دادی که خورشید بتابد و ماه نور خود را ببخشد و ستارگان مرتب شوند‪.‬‬ ‫‪46‬و به آنها مأموریت داد که به انسان خدمت کنند ‪،‬که باید انجام شود‪.‬‬ ‫‪47‬در روز پنجم به قسمت هفتم گفتی ‪،‬جایی که آبها جمع شده بودند تا موجودات زنده ‪،‬پرندگان و ماهیان را بیرون آورد ‪،‬و چنین شد‪.‬‬ ‫‪48‬زیرا که آب گنگ و بی حیات به فرمان خدا موجودات زنده را بیرون آورد تا همه مردم کارهای شگفت تو را ستایش کنند‪.‬‬ ‫‪49‬آنگاه دو موجود زنده را تعیین کردی ‪،‬یکی را که خنوخ نامیدی و دیگری را لویاتان‪.‬‬ ‫‪50‬و یکی را از دیگری جدا کرد ‪،‬زیرا قسمت هفتم ‪،‬یعنی جایی که آب جمع شده بود ‪،‬ممکن است هر دو را نگه ندارد‪.‬‬ ‫‪51‬به خنوخ یک قسمت دادی که در روز سوم خشک شد تا در همان قسمت که هزار تپه در آن است ساکن شود‪.‬‬ ‫‪52‬اما به لویاتان بخش هفتم ‪،‬یعنی نمناک را دادی ‪.‬و او را نگه داشته تا از هر کسی که می خواهی و در چه زمانی خورده شود‪.‬‬ ‫‪53‬در روز ششم به زمین فرمان دادی که در برابر تو حیوانات و چهارپایان و خزندگان را بیرون آورد‪.‬‬ ‫‪54‬و بعد از اینها ‪،‬آدم نیز که او را بر همه مخلوقات خود مسلط ساختی ‪،‬همه ما و قومی که تو برگزیده ای از او می آییم‪.‬‬ ‫‪55‬خداوندا ‪،‬همه اینها را در حضور تو گفتم ‪،‬زیرا تو جهان را به خاطر ما آفریدی‪.‬‬ ‫‪56‬و اما قوم دیگر که از آدم نیز آمدهاند ‪،‬گفتی که آنها چیزی نیستند ‪،‬بلکه مانند آب دهان هستند و فراوانی آنها را به قطرهای تشبیه کردهای که از‬ ‫ظرف میافتد‪.‬‬ ‫‪57‬و اکنون ‪،‬ای خداوند ‪،‬بنگر ‪،‬این بتها ‪،‬که همیشه به هیچ شهرت داشته اند ‪،‬شروع به اربابی شدن بر ما کرده اند و ما را می بلعند‪.‬‬ ‫‪58‬ا نما ما قوم تو را که نخستزادهات و یگانهزادهات و عاشق پرشور تو خواندهای ‪،‬به دست ایشان تسلیم شدهایم‪.‬‬ ‫‪59‬اگر جهان اکنون به خاطر ما ساخته شده است ‪،‬چرا ما با دنیا میراثی نداریم؟ این تا کی دوام خواهد داشت؟‬ ‫فصل‪7‬‬ ‫‪1‬و چون گفتن این سخنان را به پایان رساندم ‪،‬فرشته ای که شب های قبل برای من فرستاده شده بود ‪،‬نزد من فرستاده شد‪:‬‬ ‫‪2‬و او به من گفت« ‪:‬ای اسدراس برخیز و سخنانی را که برای گفتن به تو آمدهام بشنو‪.‬‬ ‫‪3‬و من گفتم ‪:‬خدای من صحبت کن ‪.‬سپس به من گفت ‪:‬دریا در مکانی وسیع قرار گرفته است تا عمیق و بزرگ باشد‪.‬‬ ‫‪4‬اما قاب ورودی را باریک و مانند نهر میدانید‪.‬‬ ‫‪۵‬پس چه کسی میتواند به دریا برود تا آن را ببیند و بر آن حکومت کند؟ اگر از تنگنا نگذرد ‪،‬چگونه می تواند به پهنه بیاید؟‬ ‫‪6‬چیز دیگری نیز وجود دارد ‪.‬شهری ساخته میشود و بر زمینی وسیع قرار میگیرد و پر از همه چیزهای خوب است‪:‬‬ ‫‪۷‬مدخل آن باریک است و در مکانی خطرناک برای سقوط قرار گرفته است ‪،‬مَل اینکه آتشی در سمت راست باشد و در سمت چپ آب عمیقی باشد‪.‬‬ ‫‪8‬و تنها راهي میان هر دو ‪،‬حتي میان آتش و آب ‪،‬آنقدر كوچك كه میتوانست جز یك راه باشد مرد فورا ل به آنجا نرو‬ ‫‪9‬اگر این شهر اکنون به مردی به عنوان میراث داده شده باشد ‪،‬اگر هرگز از خطری که در برابر آن قرار داده شده است عبور نکند ‪،‬چگونه این‬ ‫میراث را دریافت خواهد کرد؟‬ ‫‪10‬و گفتم ‪:‬خداوندا چنین است ‪.‬سپس به من گفت ‪:‬سهم اسرائیل نیز چنین است‪.‬‬ ‫‪11‬زیرا به خاطر آنها جهان را آفریدم و چون آدم از فرایض من تجاوز کرد ‪،‬مقرر شد که اکنون انجام شود‪.‬‬ ‫‪12‬پس مدخلهای این جهان باریک و پر از اندوه و رنج شد‪.‬‬ ‫‪13‬زیرا که ورودیهای جهان مسن وسیع و مطمئن بود و میوه جاودانه میآورد‪.‬‬ ‫‪14‬پس اگر زندگانی تلش کنند که وارد این تنگناها و چیزهای بیهوده نشوند ‪،‬هرگز نمی توانند آنهایی را که برای آنها گذاشته شده است ‪،‬دریافت کنند‪.‬‬ ‫‪15‬پس چرا خودت را مضطرب میکنی ‪،‬چون مردی فاسد نیستی؟ و چرا حرکت کردی ‪،‬در حالی که تو فانی نیستی؟‬ ‫‪16‬چرا در ذهن خود به این امری که قرار است بیاید ‪،‬به جای آنچه که هست ‪،‬فکر نکرده ای؟‬ ‫‪17‬آنگاه من پاسخ دادم و گفتم ‪:‬ای خداوند که فرمانروایی میکنی ‪،‬تو در شریعت خود مقرر فرمودهای که عادلن وارث این چیزها باشند ‪،‬اما بدکاران‬ ‫هلک شوند‪.‬‬ ‫‪18‬ا نما عادلن از چیزهای تنگ رنج خواهند برد ‪،‬و امید به وسعت خواهند داشت ‪،‬زیرا آنانی که بدی کرده اند ‪،‬رنج های تنگ را متحمل شده اند ‪،‬اما‬ ‫وسعت را نخواهند دید‪.‬‬ ‫‪19‬و او به من گفت ‪.‬هیچ قاضی بالتر از خدا نیست و هیچ کس بالتر از تعالی عقل ندارد‪.‬‬ ‫‪20‬زیرا بسیاری هستند که در این زندگی هلک میشوند ‪،‬زیرا شریعت خدا را که پیش روی ایشان گذاشته شده تحقیر میکنند‪.‬‬ ‫‪21‬زیرا خدا به کسانی که آمدهاند فرمانی سخت داده است که چه کنند تا زنده بمانند ‪،‬همانطور که آمدند ‪،‬و چه کارهایی را رعایت کنند تا از مجازات‬ ‫اجتناب کنند‪.‬‬ ‫‪22‬با این حال آنها از او اطاعت نکردند ‪.‬اما علیه او سخن گفت و چیزهای بیهوده ای تصور کرد‪.‬‬ ‫‪23‬و خود را با اعمال شریرانه خود فریب دادند ‪.‬و درباره حضرت عالی گفت که او نیست ‪.‬و راههای او را نمی دانست‪:‬‬ ‫‪24‬اما شریعت او را خوار شمردند و عهدهای او را انکار کردند ‪.‬در فرایض او وفادار نبودند و اعمال او را انجام ندادند‪.‬‬ ‫‪25‬و بنابراین ‪،‬اسدراس ‪،‬زیرا که پوچ چیزهای پوچ است و برای پر چیزهای پر‪.‬‬


‫‪26‬بنگر ‪،‬زمانی خواهد آمد که این نشانههایی که به تو گفتهام محقق خواهد شد ‪،‬و عروس ظاهر خواهد شد ‪،‬و او بیرون میآید ‪،‬که اکنون از زمین کنار‬ ‫رفته است ‪،‬دیده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪27‬و هر که از شرهای پیش گفته رهایی یابد ‪،‬شگفتی های من را خواهد دید‪.‬‬ ‫‪28‬زیرا پسر من عیسی با کسانی که با او هستند آشکار خواهد شد و باقیمانده در چهارصد سال شادی خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪29‬پس از این سالها پسر من مسیح و همه انسانهای حیات خواهند مرد‪.‬‬ ‫‪30‬و جهان هفت روز به سکوت قدیم تبدیل میشود ‪،‬مانند قضاوتهای پیشین ‪،‬به طوری که هیچکس باقی نخواهد ماند‪.‬‬ ‫‪31‬و پس از هفت روز ‪،‬جهانی که هنوز بیدار نیست ‪،‬برخاسته و فاسد خواهد مرد‪.‬‬ ‫‪32‬و زمین کسانی را که در خود خوابیدهاند باز میگرداند ‪،‬و همچنین خاک کسانی را که در سکوت ساکن هستند ‪،‬و مکانهای مخفی آن ارواح را که به‬ ‫آنها متعهد شده بودند ‪،‬رهایی خواهد داد‪.‬‬ ‫‪33‬و حق تعالی بر مسند داوری ظاهر خواهد شد و بدبختی از بین خواهد رفت و رنج طولنی پایان خواهد یافت‪.‬‬ ‫‪34‬اما فقط داوری باقی خواهد ماند ‪،‬حقیقت خواهد ماند و ایمان قوی خواهد شد‪.‬‬ ‫‪35‬و کار دنبال خواهد شد ‪،‬و پاداش نشان داده خواهد شد ‪،‬و اعمال نیک نیرومند خواهد بود ‪،‬و اعمال بد هیچ حکمی نخواهد داشت‪.‬‬ ‫‪36‬آنگاه گفتم ‪:‬ابراهیم ابتدا برای سدومیان دعا کرد و موسی برای پدرانی که در بیابان گناه کردند‪.‬‬ ‫‪37‬و عیسی پس از او برای اسرائیل در زمان آکان‪:‬‬ ‫‪38‬و سموئیل و داوود برای هلکت ‪،‬و سلیمان برای کسانی که باید به محراب بیایند‪.‬‬ ‫‪39‬و هلیاس برای کسانی که باران دریافت کردند ‪.‬و برای مردگان ‪،‬تا زنده شود‪:‬‬ ‫‪40‬و حزقیا برای قوم در زمان سنحریب و بسیاری برای بسیاری‪.‬‬ ‫‪41‬و اکنون نیز چون فساد رشد کرده و شرارت زیاد شده و عادلن برای کافر دعا کردهاند ‪،‬چرا اکنون نیز چنین نخواهد بود؟‬ ‫‪42‬او به من پاسخ داد و گفت« ‪:‬این زندگی کنونی پایانی نیست که جلل بسیار در آن بماند ‪.‬پس برای ضعیفان دعا کرده اند‪.‬‬ ‫‪43‬اما روز قیامت پایان این زمان و آغاز جاودانگی آینده خواهد بود که در آن فساد گذشته است‪.‬‬ ‫‪44‬بیخودی به پایان میرسد ‪،‬کفر قطع میشود ‪،‬عدالت رشد میکند ‪،‬و حقیقت پدید میآید‪.‬‬ ‫‪45‬آنگاه هیچکس نمیتواند او را که هلک شده است نجات دهد و بر کسی که پیروز شده است ظلم کند‪.‬‬ ‫‪46‬پس جواب دادم و گفتم ‪:‬این اولین و آخرین گفتار من است که بهتر بود زمین را به آدم نمی دادم ‪،‬وگرنه وقتی به او داده شد ‪،‬او را از گناه باز داشت‪.‬‬ ‫‪47‬چه سودی برای مردم در این زمان کنونی دارد که در سختی زندگی کنند و پس از مرگ به دنبال مجازات باشند؟‬ ‫‪48‬ای آدم ‪،‬چه کردی؟ زیرا اگر چه این تو بودی که گناه کردی ‪،‬اما تو تنها نیستی ‪،‬بلکه همه ما که از تو می آییم‪.‬‬ ‫‪49‬اگر زمان جاودانه ای به ما وعده داده شود چه سودی برای ما دارد آیا کارهایی را انجام داده ایم که مرگ را به همراه دارد؟‬ ‫‪50‬و این که به ما یک امید جاودانی وعده داده شده است ‪،‬در حالی که خود شریرترین آنها بیهوده شده ایم؟‬ ‫‪51‬و اینکه خانههایی برای ما در سلمت و امنیت گذاشتهاند ‪،‬در حالی که ما با شرارت زندگی کردهایم؟‬ ‫‪52‬و اینکه جلل حق تعالی برای دفاع از کسانی که زندگی محتاطانه ای داشته اند حفظ می شود ‪،‬در حالی که ما در شریرانه ترین راه ها قدم برداشته‬ ‫ایم؟‬ ‫‪53‬و اینکه بهشتی نشان داده شود که میوه آن جاودانه است و در آن امنیت و دارو است ‪،‬زیرا ما به آن داخل نخواهیم شد؟‬ ‫( ‪54‬زیرا ما در مکانهای ناخوشایند قدم زده ایم)‪.‬‬ ‫‪55‬و اینکه صورتهای پرهیزگاران بر ستارگان بدرخشد و صورتهای ما از تاریکی سیاهتر باشد؟‬ ‫‪56‬زیرا تا زمانی که زندگی میکردیم و مرتکب گناه میشدیم ‪،‬فکر نمیکردیم که پس از مرگ برای آن رنج بکشیم‪.‬‬ ‫‪57‬سپس او به من پاسخ داد و گفت ‪:‬این وضعیت جنگی است که مردی که بر روی زمین متولد شده است با آن مبارزه خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪58‬که اگر مغلوب شود ‪،‬همانطور که تو گفتی رنج خواهد برد ‪،‬اما اگر پیروز شد ‪،‬آنچه را که من میگویم دریافت خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪59‬زیرا این است حیاتی که موسی در زمانی که زنده بود به قوم گفت و گفت ‪:‬زندگی خود را انتخاب کنید تا زنده بمانید‪.‬‬ ‫‪60‬با این حال ‪،‬نه به او ایمان آوردند ‪،‬نه به پیامبران پس از او ‪،‬و نه به من که با آنها صحبت کرده ام‪.‬‬ ‫‪61‬تا در نابودی آنها چنان سنگینی وجود نداشته باشد که برای آنها که متقاعد به نجات هستند شادی شود‪.‬‬ ‫‪62‬پس من جواب دادم و گفتم ‪:‬خداوندا می دانم که خداوند متعال رحیم خوانده می شود ‪،‬زیرا بر آنانی که هنوز به دنیا نیامده اند رحم می کند‪.‬‬ ‫‪63‬و بر کسانی که به شریعت او روی می آورند‪.‬‬ ‫‪64‬و اینکه او صبور است ‪،‬و کسانی را که گناه کرده اند ‪،‬مانند مخلوقاتش ‪،‬رنج طولنی می کشد‪.‬‬ ‫‪65‬و اینکه او بخشنده است ‪،‬زیرا او آماده است تا هر کجا که نیاز دارد ببخشد‪.‬‬ ‫‪66‬و اینکه او دارای رحمت بسیار است ‪،‬زیرا او رحمت های بیشتری را نسبت به کسانی که در حال حاضر هستند ‪،‬و آنها که در گذشته هستند ‪،‬و‬ ‫همچنین به آنها که قرار است بیایند ‪،‬افزایش می دهد‪.‬‬ ‫‪67‬زیرا اگر رحمت خود را زیاد نکند ‪،‬جهان با کسانی که در آن به ارث میروند ادامه نخواهد داشت‪.‬‬ ‫‪68‬و او عفو می کند ‪.‬زیرا اگر از نیکی خود چنین نمی کرد تا کسانی که مرتکب گناه شده اند از آنها راحت شوند ‪،‬ده هزارم مردم زنده نمی ماند‪.‬‬ ‫‪69‬و قاضی است ‪،‬اگر نبخشد که با کلم او شفا یافته اند ‪،‬و انبوه نزاع ها را برطرف نسازد‪.‬‬ ‫‪70‬در تعداد بیشماری باید تعداد بسیار کمی از ماجراها باقی بماند‪.‬‬ ‫فصل‪8‬‬ ‫‪1‬و او به من پاسخ داد و گفت ‪:‬خدای متعال این جهان را برای بسیاری آفریده است ‪،‬اما جهان آینده را برای افراد کمی‪.‬‬ ‫‪2‬ای اسدراس به تو شبیه خواهم گفت ‪.‬همانطور که از زمین می خواهی ‪،‬به تو خواهد گفت که قالب زیادی می دهد که ظروف سفالی از آن ساخته می‬ ‫شود ‪،‬اما گرد و غباری که طل از آن بیرون می آید ‪،‬می دهد‪.‬‬ ‫‪3‬بسیاری آفریده شده اند ‪،‬اما اندکی نجات خواهند یافت‪.‬‬ ‫‪4‬پس من جواب دادم و گفتم ‪:‬ای جان من ‪،‬عقل را ببلع و حکمت را ببلع‪.‬‬


‫نبوت کنی ‪،‬زیرا که دیگر فضایی جز زندگی نداری‪.‬‬ ‫‪5‬زیرا پذیرفتی که گوش کنی و حاضری ن‬ ‫‪6‬خداوندا ‪،‬اگر به بنده خود عذاب ندهی ‪،‬تا بتوانیم در حضور تو دعا کنیم ‪،‬و به ما بذری در قلب ما و فرهنگ را به فهم ما ببخش تا ثمره آن حاصل‬ ‫شود ‪.‬هر انسان فاسدی که جای مردی را به دوش می کشد چگونه زندگی می کند؟‬ ‫‪7‬زیرا تو تنها هستی و ما همگی از دست تو ساختهایم ‪،‬چنانکه گفتی‪.‬‬ ‫‪8‬زیرا هنگامی که بدن اکنون در شکم مادر شکل میگیرد و به آن اعضا میبخشی ‪،‬مخلوق تو در آتش و آب محفوظ میماند ‪،‬و نه ماه هنر تو بر مخلوق‬ ‫تو که در او آفریده شده است ‪،‬تاب میآورد‪.‬‬ ‫‪۹‬ا نما آنچه نگاه میدارد و نگاه میدارد ‪،‬هر دو محفوظ خواهد ماند ‪،‬و چون زمان فرا رسد ‪،‬رحم محفوظ چیزهایی را که در آن رشد کرده است ‪،‬تسلیم‬ ‫میکند‪.‬‬ ‫‪10‬زیرا دستور دادهای که از اعضای بدن ‪،‬یعنی از سینهها ‪،‬شیر داده شود ‪،‬که میوه سینهها است‪.‬‬ ‫‪11‬تا آن چیزی که مد شده است برای مدتی تغذیه شود تا آن را به رحمت خود بسپاری‪.‬‬ ‫‪12‬آن را با عدالت خود پرورش دادی و در شریعت خود پرورش دادی و با داوری خود آن را اصلح کردی‪.‬‬ ‫‪13‬و آن را مانند مخلوق خود میکشی و مانند کار خود زنده خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪14‬پس اگر او را که با زحمت بسیار ساخته شده است ‪،‬هلک کنی ‪،‬امری آسان است که به فرمان تو تعیین شود ‪،‬تا آن چیزی که ساخته شده است حفظ‬ ‫شود‪.‬‬ ‫‪15‬پس اکنون ای خداوند من صحبت خواهم کرد ‪.‬به طور کلی انسان را لمس می کنی ‪،‬تو بهتر می دانی ‪.‬اما دست زدن به قوم تو که به خاطر آنها‬ ‫متاسفم‪.‬‬ ‫‪16‬و برای میراث تو که به خاطر آن ماتم میکنم ‪.‬و برای اسرائیل که برای او سنگین هستم ‪.‬و برای یعقوب که به خاطر او مضطرب هستم‪.‬‬ ‫‪17‬پس من در حضور تو برای خود و برای ایشان دعا خواهم کرد زیرا که سقوط ما ساکنان زمین را می بینم‪.‬‬ ‫‪18‬اما من سرعت قاضی را که قرار است بیاید شنیدهام‪.‬‬ ‫‪19‬پس صدای مرا بشنو و سخنان مرا بفهم و در حضور تو سخن خواهم گفت ‪.‬این سرآغاز سخنان اسدراس است ‪،‬پیش از آن که او را بال ببرند ‪:‬و من‬ ‫س کمک‪،‬‬ ‫‪20‬ای خداوند ‪،‬تو که در ابدیت ساکن هستی که از بال چیزهایی را در آسمان و در هوا می بینی‪.‬‬ ‫‪21‬که تاج و تخت او غیرقابل ارزیابی است ‪.‬شکوه و جلل او قابل درک نیست ‪.‬لشکر فرشتگان با لرز در برابر او ایستاده اند‪،‬‬ ‫‪22‬که خدمت او در باد و آتش آشناست ‪.‬که کلمش راست و سخنش ثابت است ‪.‬فرمانش قوی و فرمانش ترسناک است‪.‬‬ ‫‪23‬که نگاه او اعماق را خشک می کند و خشم کوه ها را ذوب می کند ‪.‬که حقیقت گواه آن است‪:‬‬ ‫‪24‬دعای بنده خود را بشنو و به درخواست مخلوق خود گوش فرا ده‪.‬‬ ‫‪25‬زیرا تا زمانی که زنده هستم سخن خواهم گفت و تا زمانی که عقل داشته باشم پاسخ خواهم داد‪.‬‬ ‫‪26‬به گناهان قوم خود نگاه نکن ‪.‬اما بر آنانی که تو را به راستی خدمت می کنند‪.‬‬ ‫‪27‬به اختراعات شریرانه امتها توجه مکن ‪،‬بلکه به آرزوی کسانی که شهادتهای تو را در مصیبتها نگاه می دارند ‪،‬توجه کن‪.‬‬ ‫‪28‬به آنانی که در حضور تو وانموده راه میرفتند ‪،‬فکر مکن ‪،‬بلکه آنان را به خاطر بسپار که به خواست تو ترس تو را شناختهاند‪.‬‬ ‫‪29‬این اراده تو نباشد که آنانی را که مانند حیوانات زندگی کرده اند نابود کنی ‪.‬بلکه به کسانی که شریعت تو را آشکارا تعلیم داده اند بنگر‪.‬‬ ‫‪30‬بر آنانی که از جانوران بدتر هستند خشمگین مباش ‪.‬اما آنانی را دوست بدار که همیشه بر عدالت و جلل تو اعتماد دارند‪.‬‬ ‫‪31‬زیرا که ما و پدرانمان از چنین بیماریهایی رنج میبریم ‪،‬اما بهخاطر ما گناهکاران ‪،‬مهربان خوانده میشوی‪.‬‬ ‫‪32‬زیرا اگر میل به رحمت بر ما داشته باشی ‪،‬به ما که عمل صالحی نداریم ‪،‬مهربان خوانده خواهی شد‪.‬‬ ‫‪33‬زیرا عادلن که اعمال نیک بسیاری نزد تو گذاشتهاند ‪،‬از اعمال خود پاداش خواهند گرفت‪.‬‬ ‫‪34‬زیرا انسان چیست که از او خشمگین شوی؟ یا نسلی فاسد چیست که اینقدر نسبت به آن تلخ خواهی بود؟‬ ‫‪35‬زیرا در حقیقت آنها هیچ مردی در میان آنها که متولد شده اند نیست ‪،‬بلکه او بد رفتار کرده است ‪.‬و در میان مؤمنان کسی نیست که اشتباه نکرده‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫‪36‬زیرا در این ‪،‬خداوندا ‪،‬عدالت و نیکویی تو اعلم خواهد شد ‪،‬اگر نسبت به آنانی که به اعمال نیک اطمینان ندارند ‪،‬رحم کنی‪.‬‬ ‫‪37‬آنگاه او به من پاسخ داد و گفت« ‪:‬چند چیزهایی را درست گفتی و طبق گفته تو خواهد بود‪.‬‬ ‫‪38‬زیرا که من به حال آنانی که قبل از مرگ ‪،‬قبل از داوری ‪،‬قبل از هلکت گناه کردهاند ‪،‬فکر نمیکنم‪.‬‬ ‫‪39‬اما من از رفتار صالحان شادمان خواهم شد و زیارت و نجات و پاداشی را که خواهند داشت به یاد خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪40‬همانطور که اکنون گفتم ‪،‬چنین خواهد شد‪.‬‬ ‫‪41‬زیرا همانطور که کشاورز بذر بسیار بر زمین می کارد و درختان زیادی می کارد ‪،‬و با این حال ‪،‬چیزی که در فصل او کاشته می شود ‪،‬نمی آید ‪،‬و‬ ‫هر چه کاشته می شود ریشه نمی دهد ‪.‬در جهان؛ همه آنها نجات نخواهند یافت‪.‬‬ ‫‪42‬آنگاه پاسخ دادم و گفتم« ‪:‬اگر فیض یافتم ‪،‬اجازه دهید صحبت کنم‪.‬‬ ‫‪43‬چنانکه بذر کشاورز هلک میشود ‪،‬اگر بال نیاید و باران تو را در موعد مقرر نگیرد ‪.‬یا اگر باران زیاد بیاید و آن را خراب کند‪:‬‬ ‫‪44‬و همینطور انسان که با دستان تو شکل گرفته است و به صورت خودت نامیده میشود ‪،‬هلک میشود ‪،‬زیرا تو مانند او هستی که به خاطر او همه‬ ‫چیز را ساختی و او را به نسل کشاورز تشبیه کردی‪.‬‬ ‫‪45‬بر ما خشم مکن ‪،‬بلکه به قوم خود رحم کن ‪،‬و به میراث خود رحم کن ‪،‬زیرا تو نسبت به مخلوق خود مهربانی‪.‬‬ ‫‪46‬سپس او به من پاسخ داد و گفت ‪:‬چیزهای موجود برای حال هستند و چیزهای آینده برای کسانی که خواهند آمد‪.‬‬ ‫‪47‬زیرا تو بسیار کوتاه هستی که بتوانی مخلوق من را بیشتر از من دوست بداری ‪،‬اما من بارها به تو و به آن نزدیک شدهام ‪،‬اما هرگز به ظالمان‪.‬‬ ‫‪48‬در این نیز تو در برابر حق تعالی شگفتانگیز هستی‪.‬‬ ‫‪49‬از این جهت که خود را آنطور که میتوانی تواضع کردی ‪،‬و خود را شایسته ندانستی که در میان صالحان تجلیل شود‪.‬‬ ‫‪50‬زیرا مصیبتهای بزرگ بسیاری بر آنها وارد خواهد شد که در زمان آخر در جهان ساکن خواهند شد ‪،‬زیرا با غرور فراوان قدم برداشتهاند‪.‬‬ ‫‪51‬اما تو برای خودت درک کن و جلل را برای کسانی که شبیه تو هستند جستجو کن‪.‬‬


‫‪52‬زیرا بهشت به روی شما گشوده شد ‪،‬درخت زندگی کاشته شد ‪،‬زمان آینده آماده شد ‪،‬فراوانی آماده شد ‪،‬شهری ساخته شد ‪،‬و استراحت مجاز شد ‪،‬‬ ‫آری ‪،‬نیکی و حکمت کامل‪.‬‬ ‫‪53‬ریشه بدی از شما ممهر می شود ‪،‬ضعف و پروانه از شما پنهان می شود ‪،‬و فساد به جهنم فرار می کند تا فراموش شود‪.‬‬ ‫‪54‬غمها می گذرد و در پایان گنج جاودانگی نمایان می شود‪.‬‬ ‫‪55‬و از این رو دیگر درباره انبوهی از آنها که هلک می شوند ‪،‬سؤال نپرس‪.‬‬ ‫‪56‬زیرا هنگامی که آزاد شدند ‪،‬تعالی را تحقیر کردند و شریعت او را تحقیر کردند و راه او را ترک کردند‪.‬‬ ‫‪57‬و عادل او را زیر پا گذاشتهاند‪،‬‬ ‫‪58‬و در دل خود گفتند که خدایی وجود ندارد ‪.‬بله ‪،‬و دانستن اینکه آنها باید بمیرند‪.‬‬ ‫‪59‬زیرا همانطور که چیزهای فوق شما را خواهند پذیرفت ‪،‬تشنگی و درد نیز برای آنها آماده شده است ‪،‬زیرا اراده او این نبود که مردم از بین بروند‪.‬‬ ‫‪60‬اما آفریده شده اند نام او را که آنها را آفرید نجس کردند و از کسی که زندگی را برای آنها آماده کرد ناسپاسی کردند‪.‬‬ ‫‪61‬و بنابراین داوری من اکنون نزدیک است‪.‬‬ ‫‪62‬این چیزها را به همه مردم نشان ندادم ‪،‬بلکه به تو و عده کمی مانند تو ‪.‬بعد جواب دادم و گفتم‬ ‫‪63‬اینک ‪،‬خداوندا ‪،‬اکنون به من انبوه شگفتیهایی را که در زمانهای آخر انجام خواهی داد ‪،‬به من نشان دادی ‪،‬اما در چه زمانی ‪،‬تو به من نشان ندادی‪.‬‬ ‫فصل‪9‬‬ ‫‪1‬پس او به من پاسخ داد و گفت« ‪:‬زمان را به دقت اندازه گیری کن ‪،‬و چون بخشی از نشانه های گذشته را که قبلل به تو گفته ام ‪،‬ببینی‪،‬‬ ‫‪2‬آنگاه خواهی فهمید که همان زمانی است که خداوند متعال از دنیایی که ساخته است دیدن خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪3‬پس چون زلزلهها و غوغای مردم در جهان دیده شود‪.‬‬ ‫‪4‬آنگاه به خوبی درک خواهی کرد که خداوند متعال از روزهایی که پیش از تو بود ‪،‬حتی از ابتدا ‪،‬در مورد آن چیزها سخن گفت‪.‬‬ ‫‪5‬زیرا مانند آنچه در جهان ساخته میشود ‪،‬آغاز و پایانی دارد و پایان آشکار است‪.‬‬ ‫‪6‬به همین ترتیب زمانهای تعالی نیز آغاز آشکاری در شگفتیها و کارهای قدرتمند و پایانها در آثار و نشانهها دارند‪.‬‬ ‫‪7‬و هر کس که نجات یابد و با اعمال خود و ایمانی که به آن ایمان آورده اید ‪،‬بتواند فرار کند‪.‬‬ ‫‪8‬از خطرات مذکور محفوظ خواهد ماند و نجات خود را در سرزمین خود و در حدود خود خواهم دید ‪،‬زیرا از ابتدا آنها را برای خود تقدیس کردهام‪.‬‬ ‫‪9‬آنگاه آنها در حالت رقت انگیزی خواهند بود که اکنون از راههای من سوء استفاده کرده اند و آنانی که آنها را با خواری دور کرده اند در عذاب ساکن‬ ‫خواهند شد‪.‬‬ ‫‪10‬زیرا کسانی که در زندگی خود بهرهمند شدند و مرا نشناختند‪.‬‬ ‫‪11‬و کسانی که از شریعت من بیزارند ‪،‬در حالی که هنوز آزادی داشتند ‪،‬و هنگامی که هنوز محل توبه برای آنها باز بود ‪،‬درک نکردند ‪،‬بلکه آن را‬ ‫تحقیر کردند‪.‬‬ ‫‪12‬همان باید آن را پس از مرگ با درد بداند‪.‬‬ ‫‪13.‬پس کنجکاو مباش که ستمکاران چگونه مجازات شوند و چه زمانی ‪،‬بلکه بپرس که چگونه صالحان نجات خواهند یافت ‪،‬جهان متعلق به چه کسانی‬ ‫است ‪،‬و جهان برای چه کسانی آفریده شده است‪.‬‬ ‫‪14‬پس من جواب دادم و گفتم‪:‬‬ ‫‪15‬من قبلل گفتهام ‪،‬و اکنون صحبت میکنم ‪،‬و بعدا ل نیز خواهم گفت ‪،‬که از بین میروند ‪،‬از نجاتدهندگان بسیار بیشتر‪.‬‬ ‫‪16‬مانند موج بزرگتر از قطره است‪.‬‬ ‫‪17‬و او به من پاسخ داد ‪،‬گفت« ‪:‬همانطور که مزرعه است ‪،‬دانه نیز چنین است ‪.‬همانطور که گل ها هستند ‪،‬رنگ ها نیز چنین هستند ‪.‬همان گونه که‬ ‫کارگر است ‪،‬کار نیز چنین است ‪.‬و همانطور که کشاورز خودش است ‪،‬دامداری او نیز چنین است ‪،‬زیرا زمان دنیا بود‪.‬‬ ‫‪18‬و اکنون هنگامی که جهان را که هنوز ساخته نشده بود آماده کردم ‪،‬حتی برای آنها که در آن زندگی کنونی ساکن شوند ‪،‬هیچ کس علیه من صحبت‬ ‫نکرد‪.‬‬ ‫‪19‬زیرا در آن زمان همه اطاعت کردند ‪،‬اما اکنون آداب و رسوم آنها که در این دنیای ساخته شده آفریده شده است ‪،‬توسط یک بذر همیشگی و با‬ ‫شریعت غیرقابل بررسی فاسد شده است‪.‬‬ ‫‪20‬پس من جهان را در نظر گرفتم ‪،‬و اینک ‪،‬خطری وجود داشت به دلیل ابزارهایی که به آن وارد شده بود‪.‬‬ ‫‪21‬و دیدم و بسیار از آن غافل شدم و انگوری از خوشه و گیاهی از قوم بزرگ را برایم نگه داشتم‪.‬‬ ‫‪22‬پس جماعتی که بیهوده متولد شده اند هلک شوند ‪.‬و انگور من و گیاه من حفظ شود ‪.‬زیرا با زحمت فراوان آن را کامل کردم‪.‬‬ ‫‪23‬با این حال ‪،‬اگر بخواهی هفت روز دیگر نیز متوقف شوی( ‪،‬اما در آنها روزه نگیری‪،‬‬ ‫‪24‬اما به مزرعهای از گل بروید که در آن خانهای ساخته نشده است و فقط از گلهای صحرا بخورید ‪.‬گوشت نچشید ‪،‬شراب ننوشید ‪،‬فقط گل بخورید؛)‬ ‫‪25‬و پیوسته نزد خدای متعال دعا کن ‪،‬آنگاه خواهم آمد و با تو صحبت خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪26‬پس من به صحرای که آردات نامیده میشود ‪،‬رفتم ‪،‬چنانکه به من امر فرمود ‪.‬و آنجا در میان گلها نشستم و از گیاهان مزرعه خوردم و گوشت آن‬ ‫مرا سیر کرد‪.‬‬ ‫‪27‬پس از هفت روز بر علف نشستم و قلبم مَل قبل در درونم مضطرب شد‪.‬‬ ‫‪28‬و من دهان خود را گشودم و در حضور حضرت عالی شروع به صحبت کردم و گفتم‪:‬‬ ‫‪29‬خداوندا ‪،‬تو که خود را به ما نشان دادی ‪،‬به پدران ما در بیابان نشان داده شدی ‪،‬در مکانی که هیچ کس در آن قدم نمیزند ‪،‬در مکانی بایر ‪،‬وقتی از‬ ‫مصر بیرون آمدند‪.‬‬ ‫‪30‬و تو گفتی ‪،‬ای اسرائیل به من بشنو ‪.‬و ای نسل یعقوب ‪،‬سخنان من را علمت گذاری کن‪.‬‬ ‫‪31‬زیرا ‪،‬اینک ‪،‬من شریعت خود را در شما می کارم ‪،‬و در شما میوه خواهد آورد ‪،‬و شما در آن تا ابد محترم خواهید بود‪.‬‬ ‫‪32‬اما پدران ما که شریعت را پذیرفتند ‪،‬آن را نگاه نداشتند و احکام تو را رعایت نکردند‪.‬‬ ‫‪33‬اما آنانی که آن را دریافت کردند هلک شدند ‪،‬زیرا چیزی را که در آنها کاشته شده بود نگاه نداشتند‪.‬‬


‫‪34‬و اینک ‪،‬این رسم است که وقتی زمین بذر میگیرد ‪،‬یا دریا ‪،‬کشتی یا هر ظرفی گوشت یا نوشیدنی ‪،‬که در آن کاشته شده یا در آن ریخته میشود ‪،‬‬ ‫هلک میشود‪.‬‬ ‫‪35‬همچنین آن چیزی که کاشته شد یا در آن ریخته شد یا دریافت شد ‪،‬هلک میشود و با ما نمیماند ‪،‬اما برای ما چنین اتفاقی نیفتاده است‪.‬‬ ‫‪36‬زیرا ما که شریعت را پذیرفتهایم با گناه هلک میشویم و دل ما نیز که آن را پذیرفته است‬ ‫‪37‬با وجود این ‪،‬شریعت از بین نمیرود ‪،‬بلکه در آن باقی میماند نیروی او‬ ‫‪38‬و هنگامی که این چیزها را در دل خود گفتم ‪،‬با چشمان خود به عقب نگاه کردم ‪،‬و در سمت راست زنی را دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬او ماتم گرفت و با صدای‬ ‫بلند گریست ‪،‬و در دل بسیار اندوهگین شد ‪،‬و او لباسها کرایه شده بود و خاکستر بر سرش بود‪.‬‬ ‫‪39‬پس افکارم را که در آن بودم رها کرده و مرا به سوی او گردانید‪.‬‬ ‫‪40‬و به او گفت ‪:‬برای چه گریه می کنی؟ چرا در ذهنت غمگینی؟‬ ‫‪41‬و او به من گفت" ‪:‬آقا ‪،‬مرا به حال خود رها کن ‪،‬تا من خودم ناله کنم ‪،‬و بر اندوه خود بیفزایم ‪،‬زیرا در ذهن خود به شدت مضطرب هستم ‪،‬و بسیار‬ ‫پست شده ام‪.‬‬ ‫‪42‬و من به او گفتم ‪،‬تو چه داری؟ به من بگو‪.‬‬ ‫‪43‬او به من گفت ‪:‬من غلم تو نازا هستم و فرزندی نداشتم ‪،‬در حالی که سی سال شوهر داشتم‪.‬‬ ‫‪44‬و در آن سی سال ‪،‬روز و شب و هر ساعت کار دیگری انجام ندادم ‪،‬جز اینکه دعای خود را به درجات عالی بجا آوردم‪.‬‬ ‫‪45‬پس از سی سال خداوند کنیز تو را از من شنید و بدبختی من را دید و به مصیبت من توجه کرد و پسری به من داد و من از او بسیار خوشحال شدم ‪،‬‬ ‫شوهرم و همه همسایگانم نیز همینطور ‪،‬و ما به او افتخار بزرگی دادیم ‪.‬قادر متعال‬ ‫‪46‬و من او را با زحمت فراوان تغذیه کردم‪.‬‬ ‫‪47‬پس چون بزرگ شد و به موقعی رسید که باید زن داشته باشد ‪،‬جشنی برپا کردم‪.‬‬ ‫فصل‪10‬‬ ‫‪1‬و چنین واقع شد که وقتی پسرم به اتاق عروسی خود وارد شد ‪،‬به زمین افتاد و مرد‪.‬‬ ‫‪۲‬آنگاه همه چراغها را برانداختیم و همه همسایههایم برای تسلیت من برخاستند ‪،‬پس استراحتم را تا روز دوم شب گرفتم‪.‬‬ ‫‪3‬و این اتفاق افتاد ‪،‬هنگامی که همه آنها تسلی دادن من را متوقف کردند ‪،‬تا آخر ممکن است ساکت باشم ‪.‬آنگاه شبانه برخاستم و گریختم و به این‬ ‫مزرعه ‪،‬چنان که میبینی ‪،‬آمدم‪.‬‬ ‫‪4‬و اکنون قصد دارم به شهر برنگردم ‪،‬بلکه اینجا هستم تا بمانم ‪،‬نه بخورم و نه بیاشام ‪،‬بلکه پیوسته سوگواری کنم و روزه بگیرم تا زمانی که بمیرم‪.‬‬ ‫‪۵‬آنگاه تأملتی را که در آن بودم ترک کردم و با خشم با او گفتم‪:‬‬ ‫‪6‬ای زن احمق بیش از همه ‪،‬آیا ماتم ما را نمیبینی و چه بر سر ما میآید؟‬ ‫‪۷‬چگونه مادر ما سیون مملو از تمام سنگینی و فروتنی بسیار است و بسیار دردناک ماتم میگیرد؟‬ ‫‪8‬و اکنون که همه ما عزادار و غمگین هستیم ‪،‬زیرا همه ما در سختی هستیم ‪،‬آیا برای یک پسر اندوهگین شدی؟‬ ‫‪9‬زیرا از زمین بپرس و او به تو خواهد گفت که این اوست که باید برای سقوط تعداد زیادی که بر او می رویند سوگواری کند‪.‬‬ ‫‪10‬زیرا ابتدا همه از او بیرون آمدند ‪،‬و همه از او بیرون خواهند آمد ‪،‬و اینک ‪،‬تقریبا ل همه به سوی هلکت می روند و بسیاری از آنها به کلی ریشه کن‬ ‫شده اند‪.‬‬ ‫‪11‬پس چه کسی باید بیشتر از او ماتم بگیرد که جمعیت بسیار زیادی را از دست داده است ‪.‬و نه تو ‪،‬کدام متاسفم جز برای یکی؟‬ ‫‪12‬ا نما اگر به من بگویی ‪،‬نالهی من مانند زمین نیست ‪،‬زیرا میوهی رحم خود را که با درد به دنیا آوردهام و با غم برهنهام از دست دادهام‪.‬‬ ‫‪13‬اما زمین چنین نیست ‪،‬زیرا جمعیت موجود در آن برحسب مسیر زمین ‪،‬همانطور که آمد ‪،‬از بین رفته است‪.‬‬ ‫‪14‬آنگاه به تو می گویم ‪،‬مانند آنچه با زحمت زاییده ای ‪.‬به همین ترتیب زمین نیز میوه خود را ‪،‬یعنی انسان ‪،‬از ابتدا به کسی که او را ساخته است ‪،‬داده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪15‬پس اکنون اندوه خود را برای خود نگه دار و آنچه را که به تو رسیده است با شجاعت تحمل کن‪.‬‬ ‫‪16‬زیرا اگر عزم خدا را به عادل بودن تصدیق كنی ‪،‬هم پسرت را به موقع پذیرفته و هم در میان زنان ستوده خواهی شد‪.‬‬ ‫‪17‬پس به شهر نزد شوهرت برو‪.‬‬ ‫‪18‬و او به من گفت ‪،‬این را انجام نمی دهم ‪:‬به شهر نخواهم رفت ‪،‬اما اینجا خواهم مرد‪.‬‬ ‫‪19‬بنابراین با او بیشتر صحبت کردم و گفتم‪:‬‬ ‫‪20‬چنین نکن ‪،‬بلکه نصیحت شود ‪.‬توسط من ‪:‬سختی های سیون برای چند نفر است؟ در مورد غم اورشلیم تسلی دهید‪.‬‬ ‫‪21‬زیرا میبینی که مقدنس ما ویران شده ‪،‬مذبح ما ویران شده ‪،‬معبد ما ویران شده است‪.‬‬ ‫‪22‬مزمور ما بر زمین گذاشته می شود ‪،‬آواز ما خاموش می شود ‪،‬شادی ما به پایان می رسد ‪،‬نور شمعدان ما خاموش می شود ‪،‬تابوت عهد ما ویران‬ ‫می شود ‪،‬مقدسات ما ناپاک می شوند ‪،‬و نام تقریبا ل ما را بیحرمت کرده است ‪:‬فرزندان ما شرمنده شدهاند ‪،‬کاهنان ما سوزانده شدهاند ‪،‬لویان ما به‬ ‫اسارت رفتهاند ‪،‬باکرههای ما نجس شدهاند ‪،‬و زنان ما رانده شدهاند ‪.‬مردان صالح ما رانده شدند ‪،‬خردسالن ما را هلک کردند ‪،‬جوانان ما را به‬ ‫اسارت آوردند ‪،‬و مردان قوی ما ضعیف شدند‪.‬‬ ‫‪23‬و که از همه بزرگتر است ‪،‬مهر سیون اکنون شرافت خود را از دست داده است ‪.‬زیرا او به دست کسانی که از ما نفرت دارند تسلیم شده است‪.‬‬ ‫‪24‬و از این رو سنگینی عظیم خود را از خود دور کن ‪،‬و انبوه غم و اندوه را از خود دور کن ‪،‬تا توانا دوباره به تو رحم کند ‪،‬و خداوند متعال به تو‬ ‫آرامش و آسودگی از کار تو خواهد داد‪.‬‬ ‫‪25‬و در حالی که من با او صحبت می کردم ‪،‬اینک ‪،‬صورت او ناگهان به شدت درخشید ‪،‬و صورتش برق زد ‪،‬به طوری که من از او ترسیدم ‪،‬و فکر‬ ‫کردم که چه می تواند باشد‪.‬‬ ‫‪26‬و اینک ‪،‬ناگهان فریاد بزرگی بلند کرد که بسیار ترسناک بود ‪،‬به طوری که زمین از سر و صدای زن به لرزه درآمد‪.‬‬ ‫‪27‬و من نگاه کردم ‪،‬و اینک ‪،‬آن زن دیگر بر من ظاهر نشد ‪،‬بلکه شهری ساخته شد ‪،‬و مکان بزرگی از پایه خود را نشان داد ‪،‬پس ترسیدم و با صدای‬ ‫بلند گریه کردم و گفتم‪:‬‬


‫‪28‬اوریل فرشته ای که در ابتدا نزد من آمد کجاست؟ زیرا او مرا در خلسه های فراوان فرو برده است و عاقبت من به فساد تبدیل می شود و دعای من‬ ‫برای سرزنش‪.‬‬ ‫‪29‬و همانطور که من این کلمات را می گفتم ‪،‬بنگرید ‪،‬او نزد من آمد و به من نگاه کرد‪.‬‬ ‫‪30‬و اینک من مانند مرده دراز کشیدم و عقلم از من گرفته شد و او مرا به دست راست گرفت و دلداری داد و مرا بر پاهایم نهاد و به من گفت‪:‬‬ ‫‪31‬چه بلیی سرت آمده است؟ و چرا اینقدر مضطرب هستی؟ و چرا عقل تو و اندیشه های دلت آشفته است؟‬ ‫‪32‬و گفتم ‪،‬چون مرا ترک کردی ‪،‬و با این حال ‪،‬طبق گفته تو عمل کردم ‪،‬و به صحرا رفتم ‪،‬و اینک ‪،‬دیدم ‪،‬اما می بینم که نمی توانم بیان کنم‪.‬‬ ‫‪33‬و او به من گفت ‪،‬مردانه برخیز ‪،‬و من تو را نصیحت خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪34‬آنگاه گفتم ‪:‬ای سرور من در من سخن بگو ‪.‬فقط مرا رها نکن ‪،‬مبادا ناامید از امید بمیرم‪.‬‬ ‫‪35‬زیرا دیدهام که نمیدانم و شنیدهام که نمیدانم‪.‬‬ ‫‪36‬یا عقل من فریب خورده است یا روح من در خواب؟‬ ‫‪37‬پس اکنون از تو التماس میکنم که این رؤیا را به بنده خود نشان دهی‪.‬‬ ‫‪38‬پس او به من پاسخ داد و گفت« ‪:‬به من گوش کن ‪،‬و من به تو خبر خواهم داد ‪،‬و به تو خواهم گفت که چرا می ترسی ‪،‬زیرا خداوند متعال چیزهای‬ ‫پنهانی بسیاری را برای تو آشکار خواهد کرد‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪39‬او دیده است که راه تو درست است ‪،‬زیرا تو دائما برای قوم خود اندوهگین میشوی و برای سیون مرثیه مینمایی‪.‬‬ ‫‪40‬پس معنای رؤیایی که اخیرا ل دیدی این است‪:‬‬ ‫‪41‬زنی را دیدی که عزادار بود و شروع کردی به تسلی دادن او‪.‬‬ ‫‪42‬اما اکنون دیگر شبیه زن را نمیبینی ‪،‬بلکه شهری ساخته شده بر تو ظاهر شد‪.‬‬ ‫‪43‬و در حالی که او از مرگ پسرش به تو خبر داد ‪،‬راه حل این است‪:‬‬ ‫‪44‬این زنی که دیدی ‪،‬سیون است ‪،‬و در حالی که او به تو گفت ‪،‬او را که می بینی مانند شهری ساخته شده است‪.‬‬ ‫‪45‬در حالی که ‪،‬من می گویم ‪،‬او به تو گفت که او سی سال عقیم بوده است‪.‬‬ ‫‪46‬اما سلیمان پس از سی سال شهر را ساخت و هدایا تقدیم کرد و سپس پسری برای نازا به دنیا آورد‪.‬‬ ‫‪47‬و در حالی که او به تو گفت که او را با زحمات تغذیه کرده است ‪:‬این خانه در اورشلیم بود‪.‬‬ ‫‪48‬اما او به تو گفت که پسرم که به مجلس عروسی خود آمد ‪،‬شکست خورد و مرد‪.‬‬ ‫‪49‬و اینک ‪،‬شباهت او را دیدی ‪،‬و چون او برای پسرش سوگواری کرد ‪،‬شروع کردی به تسلی دادن او‪.‬‬ ‫‪50‬زیرا اکنون اعلی میبیند که تو بیوضعانه غمگین شدهای و از تمام دلت برای او رنج میکشی ‪،‬پس درخشندگی جلل او و زیبایی زیبایی او را به تو‬ ‫نشان داده است‪.‬‬ ‫‪51‬و از این رو به تو دستور دادم که در مزرعه ای بمانی که خانه ای در آن ساخته نشده است‪.‬‬ ‫‪52‬زیرا میدانستم که بالترین این را به تو خواهد گفت‪.‬‬ ‫‪53‬بنابراین به تو دستور دادم که به صحرا بروی ‪،‬جایی که هیچ بنایی در آنجا نبود‪.‬‬ ‫‪54‬زیرا در مکانی که حضرت عالی شروع به معرفی شهر خود می کند ‪،‬بنای هیچ انسانی نمی تواند بایستد‪.‬‬ ‫‪55‬و بنابراین نترس ‪،‬بگذار دلت نترسد ‪،‬بلکه برو داخل و زیبایی و عظمت ساختمان را تا آنجا که چشم تو قادر به دیدن است ببین‪.‬‬ ‫‪56‬و آنگاه به اندازهای که گوشهایت قادر به درک است ‪،‬خواهی شنید‪.‬‬ ‫‪57‬زیرا تو بر بسیاری دیگر برکت یافته ای و نزد اعلی خوانده شده ای ‪.‬و همینطور اما تعداد کمی هستند‪.‬‬ ‫‪58‬اما فردا شب در اینجا خواهی ماند‪.‬‬ ‫‪59‬و به همین ترتیب خداوند متعال رؤیاهایی از چیزهای عالی را به شما نشان خواهد داد ‪،‬آنچه را که حق تعالی با ساکنان زمین در روزهای آخر انجام‬ ‫خواهد داد ‪.‬پس من آن شب را خوابیدم و شبی دیگر ‪،‬مانند آنچه او به من دستور داد‪.‬‬ ‫فصل‪11‬‬ ‫‪۱‬آنگاه خواب دیدم و اینک عقابی از دریا بیرون آمد که دوازده بال پر و سه سر داشت‪.‬‬ ‫‪2‬و دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬او بالهای خود را بر تمام زمین گشود ‪،‬و تمام بادهای هوا بر او وزیدند ‪،‬و با هم جمع شدند‪.‬‬ ‫‪3‬و من دیدم ‪،‬و از پرهای او پرهای مخالف دیگری رویید ‪.‬و پرهای کوچک و کوچک شدند‪.‬‬ ‫‪4‬اما سرهای او آرام بود ‪:‬سر در وسط بزرگتر از دیگری بود ‪،‬اما آن را با باقی مانده تکیه داد‪.‬‬ ‫‪5‬و من دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬عقاب با پرهای خود پرواز کرد و بر زمین و بر ساکنان آن سلطنت کرد‪.‬‬ ‫‪6‬و دیدم که همه چیزهای زیر آسمان تابع او بود و هیچ کس بر ضد او سخنی نگفت ‪،‬نه یک موجود بر روی زمین‪.‬‬ ‫‪7‬و من دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬عقاب بر چنگالهای خود برخاست و با پرهای خود سخن گفت و گفت‪:‬‬ ‫‪8‬یکباره مراقب نباشید ‪:‬هرکس در جای خود بخوابد و به ترتیب مراقب باشید‪.‬‬ ‫‪9‬اما سرها تا آخر حفظ شوند‪.‬‬ ‫‪10‬و من دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬صدا از سر او خارج نشد ‪،‬بلکه از وسط بدن او خارج شد‪.‬‬ ‫‪11‬و من پرهای مخالف او را شمردم ‪،‬و اینک ‪،‬هشت نفر از آنها بودند‪.‬‬ ‫‪12‬و من نگریستم و اینک در سمت راست یک پر برخاست و سلطنت کردد بر تمام زمین؛‬ ‫‪13‬و چنین شد که چون سلطنت کرد ‪،‬پایان آن فرا رسید و جای آن دیگر ظاهر نشد ‪.‬پس پیروان بعدی برخاستند ‪.‬و سلطنت کرد و خوش گذشت‪.‬‬ ‫‪14‬و چنین شد که چون سلطنت کرد ‪،‬پایان آن نیز مانند اول فرا رسید ‪،‬به طوری که دیگر ظاهر نشد‪.‬‬ ‫‪15‬سپس صدایی به آن رسید و گفت‪:‬‬ ‫‪16‬بشنو ‪،‬ای که این مدت طولنی بر زمین حکومت کردهای ‪،‬این را به تو میگویم ‪،‬پیش از آنکه دیگر ظاهر نشوی‪،‬‬ ‫‪17‬پس از تو هیچ کس به زمان تو نخواهد رسید ‪،‬و نه به نصف آن‪.‬‬ ‫‪18‬سپس سومی برخاست و مانند دیگری سلطنت کرد و دیگر ظاهر نشد‪.‬‬


‫‪19‬پس با تمام باقیماندهها یکی پس از دیگری پیش رفت ‪،‬چنانکه همه سلطنت کردند و دیگر ظاهر نشدند‪.‬‬ ‫‪20‬آنگاه دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬با گذشت زمان ‪،‬پرهایی که دنبال میشدند ‪،‬در سمت راست ایستادند ‪،‬تا آنها نیز حکومت کنند ‪.‬و برخی از آنها حکومت کردند ‪،‬‬ ‫اما پس از مدتی دیگر ظاهر نشدند‪.‬‬ ‫‪21‬زیرا برخی از آنها برپا شده بودند ‪،‬اما حکومت نمی کردند‪.‬‬ ‫‪22‬پس از این نگریستم و اینک دوازده پر دیگر ظاهر نشد و نه آن دو پر کوچک‪.‬‬ ‫‪23‬و دیگر بر بدن عقاب نبود ‪،‬جز سه سر که تکیه داده بودند و شش بال کوچک‪.‬‬ ‫‪۲۴‬آنگاه دیدم که دو پر کوچک خود را از شش پر جدا کردند و زیر سر که در سمت راست بود باقی ماندند ‪،‬زیرا آن چهار پر در جای خود ماندند‪.‬‬ ‫‪25‬و من دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬پرهایی که زیر بال بودند ‪،‬فکر می کردند که خود را برپا کنند و حکومت کنند‪.‬‬ ‫‪26‬و من دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬یکی برپا شده بود ‪،‬اما به زودی دیگر ظاهر نشد‪.‬‬ ‫‪27‬و دومی زودتر از اولی دور شد‪.‬‬ ‫‪28‬و من دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬آن دو باقیمانده نیز در خود فکر کردند که سلطنت کنند‪:‬‬ ‫‪29‬و چون چنین پنداشتند ‪،‬اینک ‪،‬یکی از سرهایی که آرام گرفته بودند ‪،‬یعنی آن که در میان بود ‪،‬بیدار شد ‪.‬زیرا آن بزرگتر از دو سر دیگر بود‪.‬‬ ‫‪30‬و سپس دیدم که دو سر دیگر به آن متصل شده اند‪.‬‬ ‫‪31‬و اینک ‪،‬سر با کسانی که با آن بودند برگردانده شد و دو پر زیر بال را که میخواست سلطنت کند خورد‪.‬‬ ‫‪32‬اما این سر تمام زمین را ترسانده و در آن بر همه ساکنان زمین با ظلم بسیار فرمانروایی کرد ‪.‬و بیش از همه بالهایی که بوده ‪،‬بر جهان حکومت می‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪33‬و بعد از این دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬سر که در وسط بود ناگهان دیگر مانند بالها ظاهر نشد‪.‬‬ ‫‪34‬ا نما آن دو سر باقی ماندند که بر زمین و ساکنان آن نیز به طور مشابه حکومت میکردند‪.‬‬ ‫‪35‬و من دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬سر سمت راست آن را که در سمت چپ بود بلعید‪.‬‬ ‫‪36‬آنگاه صدایی را سر میزنم که به من گفت« ‪:‬به پیش روی خود بنگر و به چیزی که میبینی نگاه کن»‪.‬‬ ‫‪37‬و دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬مانند شیری غرش که از جنگل بیرون رانده شده بود ‪،‬و دیدم که صدای مردی را نزد عقاب فرستاد و گفت‪:‬‬ ‫‪38‬بشنو ‪،‬من با تو صحبت خواهم کرد و خداوند متعال به تو خواهد گفت‪:‬‬ ‫‪39‬آیا تو نیستی که از چهار حیوانی که آنها را در دنیای خود سلطنت کردم تا پایان روزگارشان از طریق آنها فرا رسد؟‬ ‫‪40‬و چهارمی آمد ‪،‬و بر همه جانوران گذشته غلبه کرد ‪،‬و با ترس بسیار بر جهان قدرت داشت ‪،‬و با ظلم بسیار شریرانه بر تمام قطب زمین ‪.‬و مدت‬ ‫طولنی او با فریب در زمین ساکن شد‪.‬‬ ‫‪41‬زیرا زمین را به راستی قضاوت نکردی‪.‬‬ ‫‪42‬زیرا حلیمها را آزار دادی ‪،‬صلحجویان را آزار دادی ‪،‬دروغگویان را دوست داشتی ‪،‬و خانههای آنان را که میوهآور بودند ویران کردی ‪،‬و‬ ‫دیوارهای کسانی را که به تو آسیبی نرساندند ‪،‬فرو ریختی‪.‬‬ ‫‪43.‬بنابراین ‪،‬رفتار نادرست تو به حق تعالی میرسد و غرور تو برای توانا‪.‬‬ ‫‪44‬والترین نیز به زمانهای غرور نگاه کرده است ‪،‬و اینک ‪،‬آنها به پایان رسیده اند ‪،‬و مکروهات او برآورده شده است‪.‬‬ ‫‪45‬و پس دیگر ظاهر نشو ‪،‬نه تو عقاب ‪،‬نه بالهای هولناکت ‪،‬نه پرهای بد تو ‪،‬نه سرهای بدخواهت ‪،‬نه پنجه های آسیب زا ‪،‬و نه تمام بدن بیهوده تو‪.‬‬ ‫‪46‬تا تمام زمین شاداب شود و از خشونت تو رهایی یابد و به داوری و رحمت او که او را ساخته امیدوار باشد‪.‬‬ ‫فصل‪12‬‬ ‫‪1‬و واقع شد ‪،‬در حالی که شیر این کلمات را به عقاب می گفت ‪،‬دیدم‪،‬‬ ‫‪2‬و اینک ‪،‬سر باقی مانده و چهار بال دیگر ظاهر نشد ‪،‬و آن دو به آن رفتند و خود را به سلطنت رساندند ‪،‬و پادشاهی آنها کوچک و پر از هیاهو بود‪.‬‬ ‫‪3‬و دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬دیگر ظاهر نشدند ‪،‬و تمام بدن عقاب سوخته بود ‪،‬به طوری که زمین در ترس شدید بود ‪،‬سپس از ناراحتی و خلسه ذهن خود و از‬ ‫ترس شدید بیدار شدم ‪.‬و به روح من گفت‪:‬‬ ‫‪4‬اینک تو با من این کار را کردی که راههای تعالی را جستجو می کنی‪.‬‬ ‫‪5‬اینک من در ذهن خود خسته و در روح خود بسیار ضعیف هستم ‪.‬و نیروی کمی در من وجود دارد ‪،‬بخاطر ترس بزرگی که در این شب به آن مبتل‬ ‫شدم‪.‬‬ ‫‪6‬بنابراین اکنون از بالترین التماس خواهم کرد که مرا تا آخر تسلی دهد‪.‬‬ ‫‪7‬و من گفتم« ‪:‬ای خداوند که زمامدارترین است ‪،‬اگر قبل از آن فیض یافتهام اگر من نزد تو پیش از بسیاری دیگر عادل شوم ‪،‬و اگر دعای من در‬ ‫پیشگاه تو باشد‪.‬‬ ‫‪8‬پس مرا تسلی بده و به بنده خود تعبیر و تفاوت آشکار این رؤیای ترسناک را به من نشان ده تا روح من را کاملل تسلی بدهی‪.‬‬ ‫‪۹‬زیرا مرا شایسته دانستی که آخرین زمانها را به من نشان دهی‪.‬‬ ‫‪10‬و او به من گفت ‪:‬تفسیر رؤیا این است‪:‬‬ ‫‪۱۱‬عقابی که دیدی از دریا بال آمد ‪،‬پادشاهی است که در رؤیای برادرت دانیال دیده شد‪.‬‬ ‫‪12‬اما برای او توضیح داده نشد ‪،‬بنابراین اکنون آن را به شما اعلم می کنم‪.‬‬ ‫‪13‬اینک ‪،‬روزهایی خواهند آمد که پادشاهی بر روی زمین برخواهد خاست و بیش از همه پادشاهیهایی که قبل از آن بودند ‪،‬ترسیده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪14‬در آن دوازده پادشاه یکی پس از دیگری سلطنت خواهند کرد‪:‬‬ ‫‪15‬که دومی شروع به سلطنت خواهد کرد و از هر دوازده نفر زمان بیشتری خواهد داشت‪.‬‬ ‫‪16‬و این را دوازده بال نشان می دهند که تو دیدی‪.‬‬ ‫‪17‬و اما صدایی که شنیدی که میگوید و دیدی که از سرها بیرون نمیرود ‪،‬بلکه از وسط بدن آن بیرون میآید ‪،‬تعبیر این است‪:‬‬ ‫‪18‬که پس از زمان آن پادشاهی ‪،‬نزاعهای بزرگی پدید خواهد آمد ‪،‬و در خطر شکست قرار خواهد گرفت ‪،‬اما پس از آن سقوط نخواهد کرد ‪،‬بلکه‬ ‫دوباره به آغاز خود باز خواهد گشت‪.‬‬


‫‪19‬و در حالی که هشت پر کوچک را دیدی که به بالهای او چسبیده بودند ‪،‬این تعبیر است‪:‬‬ ‫‪20‬که در او هشت پادشاه برخواهند خاست که زمانشان کوچک و سالهایشان سریع خواهد بود‪.‬‬ ‫‪21‬و دو نفر از آنها هلک خواهند شد ‪،‬وسط زمان نزدیک می شود ‪:‬چهار نفر تا پایان آنها نزدیک می شود ‪،‬اما دو نفر تا پایان حفظ خواهند شد‪.‬‬ ‫‪22‬و در حالی که سه سر را دیدی که آرام گرفته اند ‪،‬تعبیرش این است‪:‬‬ ‫‪23‬در روزهای آخر خود ‪،‬خداوند متعال سه پادشاهی را برمیخیزد و چیزهای زیادی را در آنها تجدید خواهد کرد و آنها بر زمین تسلط خواهند داشت‪.‬‬ ‫‪24‬و از ساکنان آن با ظلم و ستم بسیار بالتر از همه کسانی که قبل از ایشان بودند ‪.‬از این رو آنها را سر عقاب می نامند‪.‬‬ ‫‪25‬زیرا اینها هستند که شرارت او را به انجام خواهند رساند و آخرین پایان او را به پایان خواهند رساند‪.‬‬ ‫‪26‬و در حالی که دیدی که سر بزرگ دیگر ظاهر نشد ‪،‬این نشان می دهد که یکی از آنها بر بستر خود خواهد مرد ‪،‬اما با درد‪.‬‬ ‫‪27‬زیرا دو باقیمانده با شمشیر کشته خواهند شد‪.‬‬ ‫‪28‬زیرا شمشیر یکی دیگری را خواهد بلعید ‪،‬اما سرانجام خود از طریق شمشیر خواهد افتاد‪.‬‬ ‫‪29‬و در حالی که دو پر را در زیر بالها دیدی که از بالی سر که در سمت راست است می گذرند‪.‬‬ ‫‪30‬این نشان میدهد که اینها کسانی هستند که خدای متعال آنها را تا پایانشان نگاه داشته است ‪:‬همانطور که دیدی ‪،‬این پادشاهی کوچک و پر از دردسر‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪31‬و شیری را که دیدی که از جنگل برخاسته و غرش میکند و با عقاب سخن میگوید و او را به خاطر بیعدالتیاش با تمام سخنانی که شنیدی سرزنش‬ ‫میکند‪.‬‬ ‫‪32‬این مسحشدهای است که خداوند متعال برای ایشان و برای شرارت ایشان تا آخر حفظ کرده است‪.‬‬ ‫‪33‬زیرا او آنها را در داوری زنده در حضور خود قرار خواهد داد و آنها را سرزنش و اصلح خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪34‬برای بقیه قوم من ‪،‬کسانی را که بر سرحدات من تحت فشار قرار گرفتهاند ‪،‬با رحمت نجات خواهد داد ‪،‬و آنها را تا آمدن روز داوری که از ابتدا به‬ ‫تو گفتهام ‪،‬شاد خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪35‬این خوابی است که دیدی و تعبیرش این است‪.‬‬ ‫‪36‬تو فقط برای دانستن این راز حق تعالی ملقات کردی‪.‬‬ ‫‪37‬پس همه این چیزهایی را که دیدهای در کتابی بنویس و پنهان کن‪.‬‬ ‫‪38‬و آنها را به دانایان قومی بیاموز که دلهایشان را می دانی می تواند این اسرار را بفهمد و حفظ کند‪.‬‬ ‫‪39‬اما تو خودت هفت روز دیگر اینجا صبر کن تا هر چه را که میخواهد خداوند متعال به تو اعلم کند ‪،‬به تو نشان داده شود ‪.‬و با آن راهش را رفت‪.‬‬ ‫‪40‬و چنین گذشت ‪،‬چون همه مردم دیدند که آن هفت روز گذشته است ‪،‬و من دیگر به شهر نیامدهام ‪،‬همه آنها را از کوچک تا بزرگ جمع کردند و نزد‬ ‫من آمدند و گفتند‪:‬‬ ‫‪41‬چه چیزی تو را آزرده ایم؟ و ما چه بدی به تو کردهایم که ما را ترک کردی و اینجا در این مکان نشستی؟‬ ‫‪42‬زیرا از میان تمام انبیا ‪،‬تو فقط ما را بهعنوان خوشهای از محصول ‪،‬و چون شمعی در مکانی تاریک ‪،‬و به مَابه پناهگاه یا کشتی ای که از طوفان‬ ‫محفوظ میماند ‪،‬باقی گذاشتهای‪.‬‬ ‫‪43‬آیا بدی هایی که به ما می رسد کافی نیست؟‬ ‫‪44‬اگر ما را رها كنی ‪،‬چه بهتر كه ما نیز در میان سیون سوخته باشیم؟‬ ‫‪45‬زیرا ما بهتر از کسانی نیستیم که در آنجا مردند ‪.‬و با صدای بلند گریستند ‪.‬سپس من به آنها پاسخ دادم و گفتم‪:‬‬ ‫‪46‬ای اسرائیل آسوده باش ‪.‬و ای خاندان یعقوب سنگین مباش‪.‬‬ ‫‪47‬زیرا که اعلی شما را به یاد آورده است و قادر قادر شما را در وسوسه فراموش نکرده است‪.‬‬ ‫‪48‬ا نما من شما را ترک نکردهام و از شما دور نشدهام ‪،‬بلکه به این مکان آمدهام تا برای ویرانی سیون دعا کنم و برای پستی شما رحمت بطلبم ‪.‬پناهگاه‬ ‫شما‬ ‫‪49‬و اکنون هر یک به خانه خود بروید و پس از این روزها نزد شما خواهم آمد‪.‬‬ ‫‪50‬پس مردم به شهر رفتند ‪،‬چنانکه به ایشان امر فرمودم‪:‬‬ ‫‪51‬اما من هفت روز در صحرا ماندم ‪،‬چنانکه فرشته مرا امر فرمود ‪.‬و فقط در آن روزها از گلهای مزرعه می خورد و گوشت من از گیاهان بود‪.‬‬ ‫فصل‪13‬‬ ‫‪1‬و بعد از هفت روز ‪،‬شبانه خوابی دیدم‪:‬‬ ‫‪2‬و اینک باد از دریا برخاست که تمام امواج آن را به حرکت درآورد‪.‬‬ ‫‪3‬و دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬آن مرد با هزاران آسمان قوی شد ‪:‬و چون روی خود را برگرداند تا نگاه کند ‪،‬همه چیزهایی که در زیر او دیده میشد به لرزه افتاد‪.‬‬ ‫‪4‬و هرگاه صدا از دهان او بیرون میآمد ‪،‬همه کسانی که صدای او را میشنیدند ‪،‬میسوختند ‪،‬مانند زمین که آتش را احساس میکند‪.‬‬ ‫‪5‬و بعد از این نگریستم ‪،‬و اینک ‪،‬انبوهی از مردان ‪،‬بیشمار ‪،‬از چهار باد آسمان ‪،‬گرد آمدند تا مردی را که از دریا بیرون آمده بود ‪،‬رام کنند‪.‬‬ ‫‪6‬اما من دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬او کوه بزرگی را برای خود قبر کرده بود ‪،‬و بر آن پرواز کرد‪.‬‬ ‫‪7‬اما من منطقه یا مکانی را که تپه در آن حک شده بود می دیدم و نمی توانستم‪.‬‬ ‫‪8‬و بعد از این دیدم ‪،‬و اینک ‪،‬همه کسانی که گرد هم آمده بودند تا او را تحت سلطه خود درآورند ‪،‬بشدت ترسیدند ‪،‬و در عین حال جرأت مبارزه‬ ‫داشتند‪.‬‬ ‫‪9‬و اینک ‪،‬چون خشونت جماعتی را که آمد ‪،‬دید ‪،‬نه دست خود را بلند کرد ‪،‬نه شمشیر ‪،‬و نه ابزار جنگی‪.‬‬ ‫‪10‬اما فقط دیدم که او از دهان خود مانند نفخ آتش و از لب هایش نفسی شعله ور و از زبان خود جرقه ها و طوفان ها را بیرون آورد‪.‬‬ ‫‪11‬و همه با هم مخلوط شدند ‪.‬انفجار آتش ‪،‬نفس شعله ور ‪،‬و طوفان بزرگ ‪.‬و بر جماعتی که برای جنگ آماده شده بودند با خشونت فرود آمد ‪،‬و همه‬ ‫آنها را سوزاند ‪،‬به طوری که ناگهان از تعداد بی شماری چیزی جز گرد و غبار و بوی دود دیده نشد ‪.‬وقتی این را دیدم ترسیدم‪. .‬‬ ‫‪12‬پس از آن ‪،‬همان مرد را دیدم که از کوه پایین آمد و جماعت صلح آمیز دیگری را نزد خود خواند‪.‬‬


‫‪13‬و مردم بسیار نزد او آمدند که برخی از آنها خوشحال شدند ‪،‬برخی پشیمان شدند ‪،‬و برخی از آنها را بستند ‪،‬و برخی دیگر از قربانیان آوردند ‪.‬آنگاه‬ ‫از ترس شدید بیمار شدم و بیدار شدم و گفتم‬ ‫‪14‬تو این شگفتیها را از ابتدا به بنده خود نشان دادی و مرا شایسته دانستی که دعای مرا بپذیری‪.‬‬ ‫‪15‬اکنون تعبیر این خواب را به من نشان دهید‪.‬‬ ‫‪16‬زیرا همانطور که در درک خود تصور میکنم ‪،‬وای بر کسانی که در آن روزها باقی خواهند ماند و وای بر آنانی که جا نماندهاند!‬ ‫‪17‬زیرا کسانی که باقی نمانده بودند در سختی بودند‪.‬‬ ‫‪18‬اکنون من چیزهایی را که در روزهای آخر ذخیره میشود ‪،‬میفهمم که برای آنها و کسانی که پشت سر میمانند اتفاق خواهد افتاد‪.‬‬ ‫‪19‬بنابراین ‪،‬مانند آنچه این رویاها اعلم میکنند ‪،‬دچار خطرات بزرگ و ضروریات بسیاری میشوند‪.‬‬ ‫‪20‬ا نما برای کسی که در خطر است آمدن به این چیزها آسان تر از این است که مانند ابری از جهان بگذرد و چیزهایی را که در روزهای آخر اتفاق‬ ‫می افتد نبیند ‪.‬و او به من پاسخ داد و گفت‪:‬‬ ‫‪۲۱‬تعبیر رؤیا را به تو نشان خواهم داد و آنچه را که خواستهای برای تو باز خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪22‬در حالی که از بازماندگان سخن گفتی ‪،‬تعبیرش این است‪:‬‬ ‫‪23‬کسی که در آن زمان خطر را تحمل کند ‪،‬خود را حفظ کرده است ‪:‬کسانی که در معرض خطر قرار میگیرند ‪،‬دارای اعمال و ایمان به قادر مطلق‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫‪24‬پس این را بدانید که رها شدهها از مردگان خوشبختترند‪.‬‬ ‫‪۲۵‬معنای رؤیا این است ‪:‬در حالی که مردی را دیدی که از میان دریا بال میآید‪.‬‬ ‫‪26‬همان کسی است که خدای متعال او را فصل بزرگی نگاه داشته است که به خودی خود مخلوقش را نجات خواهد داد و به بازماندگان دستور خواهد‬ ‫داد‪.‬‬ ‫‪27‬و چون دیدی که از دهان او مانند باد و آتش و طوفان بیرون آمد‪.‬‬ ‫‪28‬و او نه شمشیر و نه ابزار جنگی در دست داشت ‪،‬بلکه هجوم او تمام جمعیتی را که برای تسلیم کردن او آمده بودند ‪،‬نابود کرد ‪.‬این تعبیر است‪:‬‬ ‫‪29‬اینک ‪،‬روزهایی میآیند که خداوند متعال رهایی آنها را که بر روی زمین هستند آغاز خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪30‬و او در شگفتی ساکنان روی زمین خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪31‬و یکی متعهد خواهد شد که با دیگری مبارزه کند ‪،‬شهری با شهر دیگر ‪،‬مکانی با دیگری ‪،‬یک قوم با دیگری ‪،‬و یک قلمرو با دیگری‪.‬‬ ‫‪32‬و زمانی خواهد بود که این چیزها خواهد آمد ‪،‬و نشانههایی که قبلل به تو نشان دادم ‪،‬رخ خواهد داد ‪،‬و آنگاه پسر من که تو او را مانند مردی در حال‬ ‫صعود دیدی ‪،‬اعلم خواهد شد‪.‬‬ ‫‪33‬و هنگامی که همه مردم صدای او را بشنوند ‪،‬هر کس در سرزمین خود نبردی را که با یکدیگر دارند ترک خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪34‬و انبوه بیشماری با هم جمع خواهند شد ‪،‬چنانکه تو آنها را دیدی ‪،‬که میخواهند بیایند و با جنگ بر او غلبه کنند‪.‬‬ ‫‪35‬اما او بر بالی کوه سیون خواهد ایستاد‪.‬‬ ‫‪36‬و سیون خواهد آمد ‪،‬و به همه مردم نشان داده خواهد شد ‪،‬در حال آماده شدن و ساخته شدن ‪،‬همانطور که تپه بدون دست را دیدی‪.‬‬ ‫‪37‬و این پسر من اختراعات شریر آن ملتها را که به خاطر زندگی شریرانه خود در طوفان افتاده اند ‪،‬سرزنش خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪38‬و افکار پلید خود را در برابر آنها خواهد گذاشت ‪،‬و عذابهایی را که با آنها شروع به عذاب خواهند کرد ‪،‬که مانند شعله است‪.‬‬ ‫‪39‬و در حالی که دیدی که او جماعت صلح آمیز دیگری را نزد خود جمع کرد‪.‬‬ ‫‪40‬این ده قبیله هستند که در زمان اوسیا پادشاه اسیران را از سرزمین خود بردند و سلمانسار پادشاه آشور او را به اسارت برد و آنها را بر آبها برد و‬ ‫به سرزمینی دیگر آمدند‪. .‬‬ ‫‪41‬اما آنها با یکدیگر این مشورت را کردند که انبوه امتها را ترک کنند و به سرزمینی دورتر بروند که هرگز بشر در آن ساکن نشد‪.‬‬ ‫‪42‬تا در آنجا فرایض خود را که هرگز در سرزمین خود نگاه نداشتند ‪،‬نگاه دارند‪.‬‬ ‫‪43‬و از جاهای باریک نهر به فرات وارد شدند‪.‬‬ ‫‪44‬زیرا که اعلی برای ایشان نشانههایی نشان داد و سیل را متوقف ساخت تا از آن گذشتند‪.‬‬ ‫‪45‬زیرا از طریق آن کشور راه بزرگی وجود داشت ‪،‬یعنی یک سال و نیم ‪،‬و همان منطقه را ارسارت می نامند‪.‬‬ ‫‪46‬پس تا آخر وقت در آنجا ساکن شدند ‪.‬و اکنون که آنها شروع به آمدن خواهند کرد‪،‬‬ ‫‪47‬والترین چشمههای نهر را باز نگه میدارد تا از آن بگذرند‪.‬‬ ‫‪48‬اما کسانی که از قوم تو باقی ماندهاند ‪،‬کسانی هستند که در حدود من یافت میشوند‪.‬‬ ‫‪49‬اکنون هنگامی که او انبوه ملتهایی را که دور هم جمع شده اند نابود کند ‪،‬از قوم باقیمانده خود دفاع خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪50‬و سپس او شگفتی های بزرگ را به آنها نشان خواهد داد‪.‬‬ ‫‪51‬آنگاه گفتم ‪،‬ای خداوند حاکم ‪،‬این را به من نشان ده ‪:‬چرا آن مرد را دیدهام که از میان دریا بال میآید؟‬ ‫‪52‬و او به من گفت ‪،‬همانطور که تو نمیتوانی چیزهایی را که در اعماق دریا است جستجو کنی و بدانی‪. .‬‬ ‫‪53‬این است تعبیر خوابی که دیدی و فقط به وسیله آن در اینجا سبک شدی‪.‬‬ ‫‪54‬زیرا تو راه خود را ترک کردی و اهتمام خود را بر شریعت من به کار گرفتی و آن را جستجو کردی‪.‬‬ ‫‪55‬زندگی خود را به حکمت امر کردی و شعور را مادرت خواندی‪.‬‬ ‫‪56‬و از این رو گنجینه های اعلی را به تو نشان دادم ‪:‬پس از سه روز دیگر چیزهای دیگری با تو خواهم گفت و چیزهای عظیم و شگفت انگیز را به‬ ‫تو اعلم خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪57‬آنگاه به صحرا بیرون آمدم و خداوند متعال را به سبب شگفتیهایش که به موقع انجام داد ‪،‬بسیار ستایش کردم‪.‬‬ ‫‪58‬و چون او بر آن حکومت میکند ‪،‬و چیزهایی که در فصلهایشان سقوط میکنند ‪،‬و من سه روز آنجا نشستم‪.‬‬ ‫فصل‪14‬‬ ‫‪1‬و در روز سوم واقع شد ‪،‬زیر بلوط نشستم ‪،‬و اینک ‪،‬صدایی از بوته ای بر من آمد و گفت ‪:‬اسدرس ‪،‬اسدرس‪.‬‬


‫‪2‬و گفتم ‪:‬خداوندا من اینجا هستم و بر پاهای خود ایستادم‪.‬‬ ‫‪3‬آنگاه به من گفت« ‪:‬در بوتهها آشکارا خود را به موسی نشان دادم ‪،‬و هنگامی که قوم من در مصر خدمت میکردند ‪،‬با او صحبت کردم‪.‬‬ ‫‪4‬و او را فرستادم و قوم خود را از مصر بیرون آوردم و او را به کوهی بردم که در آن مدت طولنی او را در نزد خود نگه داشتم‪.‬‬ ‫‪5‬و چیزهای شگفتانگیز بسیاری به او گفت و اسرار زمانها و آخرالزمان را به او نشان داد ‪.‬و به او امر کرد و گفت‪:‬‬ ‫‪6‬این سخنان را خواهی گفت و اینها را پنهان خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪7‬و اکنون به تو می گویم‪،‬‬ ‫‪۸‬تا نشانههایی را که من نشان دادهام و رویاهایی که دیدهای و تعابیری که شنیدهای در دل خود بگذاری‪.‬‬ ‫‪9‬زیرا از همه گرفته خواهی شد و از این پس با پسر من و با کسانی که شبیه تو هستند تا پایان زمان خواهی ماند‪.‬‬ ‫‪10‬زیرا جهان جوانی خود را از دست داده است و روزگار پیر میشود‪.‬‬ ‫‪11‬زیرا جهان به دوازده قسمت تقسیم شده است و ده قسمت آن از بین رفته است و نصف یک دهم‪.‬‬ ‫‪12‬و آنچه بعد از نیمه دهم است باقی می ماند‪.‬‬ ‫‪13‬پس اکنون خانه خود را مرتب کن و قوم خود را سرزنش کن و آنانی را که در تنگنا هستند تسلی بده و اکنون از فساد دست بردار‪.‬‬ ‫‪14‬افکار فانی را از خود دور کن ‪،‬بارهای انسان را دور بریز ‪،‬اکنون طبیعت ضعیف را کنار بگذار‪،‬‬ ‫‪15‬و افکاری را که برای تو سنگین است کنار بگذار و تو را برای فرار از این زمانها شتاب کن‪.‬‬ ‫‪16‬زیرا شرارتهای بزرگتر از آنچه دیدهای که اتفاق میافتد ‪،‬بعدا ل انجام خواهد شد‪.‬‬ ‫‪17‬زیرا بنگرید که جهان با گذشت زمان چقدر ضعیفتر خواهد شد ‪،‬تا چه اندازه بدیها بر ساکنان آن بیشتر خواهد شد‪.‬‬ ‫‪18‬زیرا زمان بسیار دور سپری شده است و اجاره به سختی در دست است ‪،‬زیرا اکنون رؤیای آینده که تو دیدهای عجله دارد‪.‬‬ ‫‪19‬آنگاه من در حضور تو پاسخ دادم و گفتم‪:‬‬ ‫ل‬ ‫‪20‬اینک خداوند ‪،‬همانطور که به من امر فرمودی ‪،‬خواهم رفت و قوم حاضر را سرزنش خواهم کرد ‪،‬اما آنانی که بعدا متولد خواهند شد ‪،‬چه کسی آنها‬ ‫را پند خواهد داد؟ بنابراین جهان در تاریکی قرار گرفته است و ساکنان آن بدون نور هستند‪.‬‬ ‫‪21‬پس شریعت تو سوخته است هیچ کس از کارهایی که از تو انجام می شود یا کاری که آغاز خواهد شد ‪،‬نمی داند‪.‬‬ ‫‪22‬اما اگر در حضور تو فیض یافتهام ‪،‬روحالقدس را در من بفرست ‪،‬و من تمام آنچه را که از ابتدا در جهان انجام شده است ‪،‬که در شریعت تو نوشته‬ ‫شده است ‪،‬خواهم نوشت تا مردم راه تو را بیابند ‪،‬و که در روزهای آخر زندگی خواهد کرد ممکن است زندگی کند‪.‬‬ ‫‪23‬و او به من پاسخ داد و گفت ‪:‬برو ‪،‬مردم را جمع کن و به آنها بگو که چهل روز تو را نخواهند‪.‬‬ ‫‪24‬ا نما بنگر که شمشادهای زیادی برایت آماده کن ‪،‬و ساریا ‪،‬دابریا ‪،‬سلمیا ‪،‬اکانوس ‪،‬و آسیل را با خود ببر ‪،‬این پنج تا را که آماده نوشتن سریع هستند‪.‬‬ ‫‪25‬و به اینجا بیا ‪،‬و من شمعی از فهم در قلب تو روشن خواهم کرد ‪،‬که خاموش نخواهد شد ‪،‬تا آنچه که تو شروع به نوشتن خواهی کرد ‪،‬انجام شود‪.‬‬ ‫‪26‬و هنگامی که انجام دادی ‪،‬بعضی چیزها را منتشر کن ‪،‬و بعضی چیزها را مخفیانه به خردمندان نشان خواهی داد ‪:‬فردا همین ساعت شروع به‬ ‫نوشتن خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪27‬آنگاه همانطور که او امر فرموده بود بیرون آمدم و همه مردم را جمع کردم و گفتم‪:‬‬ ‫‪28‬ای اسرائیل این سخنان را بشنو‪.‬‬ ‫‪۲۹‬پدران ما در ابتدا در مصر غریب بودند و از آنجا رهایی یافتند‪.‬‬ ‫‪30‬و شریعت زندگی را که آنها رعایت نکردند ‪،‬دریافت کردند ‪،‬و شما نیز پس از آنها از آن تخطی کردید‪.‬‬ ‫‪31‬آنگاه زمین ‪،‬یعنی زمین سیون ‪،‬به قرعه در میان شما تقسیم شد ‪،‬اما پدران شما و شما ‪،‬ناراستی کردهاید ‪،‬و راههایی را که خداوند متعال به شما امر‬ ‫کرده بود ‪،‬نگاه نداشتید‪.‬‬ ‫‪32‬و چون قاضی عادل است ‪،‬آنچه را که به شما داده بود به موقع از شما گرفت‪.‬‬ ‫‪33‬و اکنون شما و برادرانتان در میان شما اینجا هستید‪.‬‬ ‫‪34‬پس اگر چنین باشد که عقل خود را تسلیم کنید و دلهای خود را اصلح کنید ‪،‬زنده خواهید ماند و پس از مرگ رحمت خواهید یافت‪.‬‬ ‫‪35‬زیرا پس از مرگ ‪،‬داوری خواهد آمد ‪،‬هنگامی که ما دوباره زندگی خواهیم کرد ‪،‬و آنگاه نامهای صالحان آشکار خواهد شد ‪،‬و اعمال ستمکاران‬ ‫اعلم خواهد شد‪.‬‬ ‫‪36‬پس هیچکس نزد من نیاید و در این چهل روز مرا نجوید‪.‬‬ ‫‪37‬پس من آن پنج نفر را همانطور که او به من فرموده بود گرفتم و به صحرا رفتیم و در آنجا ماندیم‪.‬‬ ‫‪38‬و روز بعد ‪،‬اینک ‪،‬صدایی مرا صدا زد که گفت« ‪:‬اسدراس ‪،‬دهانت را باز کن و بنوش که به تو مینوشم»‪.‬‬ ‫‪39‬آنگاه دهان خود را گشودم و او به جامی پر به من رسید که مانند آن پر از آب بود ‪،‬اما رنگ آن مانند آتش بود‪.‬‬ ‫‪40‬و آن را گرفتم و نوشیدم و چون از آن نوشیدم ‪،‬قلبم عقل را به زبان آورد و حکمت در سینه ام رشد کرد ‪،‬زیرا روحم حافظه ام را تقویت کرد‪.‬‬ ‫‪41‬و دهان من باز شد و دیگر بسته نشد‪.‬‬ ‫‪42‬وال به آن پنج مرد فهم داد و رؤیاهای شگفتانگیز شب را نوشتند که نمیدانستند و چهل روز نشستند و در روز نوشتند و شب نان خوردند‪.‬‬ ‫‪43‬در مورد من ‪.‬روز سخن میگفتم و شب زبانم را نگه نمیداشتم‪.‬‬ ‫‪44‬در چهل روز دویست و چهار کتاب نوشتند‪.‬‬ ‫‪45‬و چنین گذشت که چهل روز به پایان رسید ‪،‬آن حضرت عالی گفت ‪،‬اولین چیزی را که نوشتی آشکارا منتشر کن تا شایسته و نالیق آن را بخوانند‪.‬‬ ‫‪46‬اما هفتاد نفر آخر را نگه دار تا آنها را فقط به دانایان قوم بسپاری‪.‬‬ ‫‪47‬زیرا در آنها چشمه فهم و چشمه حکمت و نهر دانش است‪.‬‬ ‫‪48‬و من این کار را کردم‪.‬‬ ‫فصل‪15‬‬ ‫نبوت را كه در دهان تو خواهم گذاشت ‪،‬بیان كن‪:‬‬ ‫‪1‬خداوند میگوید ‪،‬اینك در گوش قوم من كلمات ن‬ ‫‪2‬و آنها را بر روی کاغذ بنویسید زیرا آنها امین و راستین هستند‪.‬‬


‫‪3‬از تخیلت علیه خود نترس ‪،‬مبادا کفر آنها تو را که بر ضد تو سخن میگویند آزار دهد‪.‬‬ ‫‪4‬زیرا همه خیانتکاران در بی وفایی خود خواهند مرد‪.‬‬ ‫‪5‬خداوند می گوید ‪،‬اینک ‪،‬من بلهایی را بر جهان خواهم آورد ‪.‬شمشیر ‪،‬قحطی ‪،‬مرگ و نابودی‪.‬‬ ‫‪6‬زیرا شرارت تمام زمین را بسیار آلوده کرده است و اعمال زیانبار آنها به انجام رسیده است‪.‬‬ ‫‪7‬بنابراین خداوند میگوید‪:‬‬ ‫‪8‬من دیگر زبان خود را برای لمس شرارت آنها که اهانت آمیز مرتکب می شوند ‪،‬نخواهم گرفت ‪،‬و آنها را در آن چیزهایی که در آن با شرارت انجام‬ ‫می دهند ‪،‬رنج نخواهم داد ‪:‬اینک ‪،‬خون بیگناه و عادل به سوی من و جانهای مردم فریاد می زند ‪.‬فقط به طور مداوم شکایت کنید‬ ‫‪9‬و بنابراین ‪،‬خداوند میگوید ‪،‬من قطعا ل انتقام آنها را میگیرم و تمام خون بیگناه را از میان آنها به من میگیرم‪.‬‬ ‫‪10‬اینک قوم من مانند گله به قتلگاه هدایت میشوند و اجازه نخواهم داد که در زمین مصر ساکن شوند‪.‬‬ ‫‪11‬اما من ایشان را با دستی نیرومند و بازوی دراز میآورم و مصر را مانند قبل به بلها خواهم زد و تمام زمین آن را ویران خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪12‬مصر ماتم خواهد کرد و اساس آن با بل و عذابی که خدا بر آن خواهد آورد ‪،‬خورده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪13‬آنانی که زمین را میکارند ماتم خواهند داشت ‪،‬زیرا دانههای ایشان در اثر انفجار و تگرگ و با صورت فلکی ترسناک از بین خواهند رفت‪.‬‬ ‫‪14‬وای بر دنیا و ساکنان آن!‬ ‫‪15‬زیرا شمشیر و هلکت آنها نزدیک است ‪،‬و یک قوم خواهد ایستاد و بر ضد یکی دیگر و شمشیرها در دستانشان‪.‬‬ ‫‪16‬زیرا در میان مردم فتنه و حمله به یکدیگر خواهد بود ‪.‬آنها به پادشاهان و شاهزادگان خود توجه نخواهند کرد و روند اعمال آنها در قدرت آنها‬ ‫خواهد بود‪.‬‬ ‫‪17‬مردی بخواهد به شهری برود و نتواند‪.‬‬ ‫‪18‬زیرا به سبب غرورشان ‪،‬شهرها آشفته خواهد شد ‪،‬خانهها ویران خواهند شد و مردم خواهند ترسید‪.‬‬ ‫‪19‬انسان بر همسایه خود ترحم نخواهد کرد ‪،‬بلکه خانههای ایشان را با شمشیر ویران خواهد کرد و اموال ایشان را به سبب کمبود نان و برای مصیبت‬ ‫بزرگ غارت خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪20‬خدا میگوید ‪،‬اینک ‪،‬همه پادشاهان زمین را که از طلوع خورشید ‪،‬از جنوب ‪،‬از شرق و لیبانوس هستند ‪،‬به احترام خود فرا خواهم خواند ‪.‬تا خود را‬ ‫بر علیه یکدیگر قرار دهند و آنچه را که در حق آنها کرده اند ‪،‬جبران کنند‪.‬‬ ‫‪21‬همانطور که آنها امروز با برگزیدگان من می کنند ‪،‬من نیز چنین خواهم کرد و در آغوش آنها پاداش خواهم داد ‪.‬خداوند یهوه چنین می گوید‪.‬‬ ‫‪22‬دست راست من گناهکاران را دریغ نخواهد کرد و شمشیر من بر آنانی که خون بیگناه بر زمین می ریزند کوتاه نخواهد آمد‪.‬‬ ‫‪23‬آتش از خشم او بیرون میآید و پایههای زمین و گناهکاران را مانند کاهی که افروخته میشود ‪،‬میسوزاند‪.‬‬ ‫‪24‬وای بر کسانی که گناه می کنند و احکام مرا نگاه نمی دارند !خداوند می گوید‪.‬‬ ‫‪25‬من به آنها رحم نخواهم کرد ‪:‬ای فرزندان ‪،‬از قدرت به راه خود بروید ‪،‬قدس مرا نجس نکنید‪.‬‬ ‫‪26‬زیرا خداوند همه کسانی را که به او گناه می کنند می شناسد و از این رو آنها را به مرگ و هلکت می سپارد‪.‬‬ ‫‪27‬زیرا اکنون بلها بر تمام زمین آمده است و شما در آنها خواهید ماند زیرا که خدا شما را نجات نخواهد داد زیرا به او گناه کرده اید‪.‬‬ ‫‪28‬رؤیایی هولناک و ظاهر آن را از مشرق بنگرید‪.‬‬ ‫‪29‬جایی که امتهای اژدهاهای عربستان با ارابههای بسیار بیرون خواهند آمد و انبوهی از آنها مانند باد بر روی زمین برده خواهند شد تا هر که آنها را‬ ‫میشنود ترسیده و بلرزد‪.‬‬ ‫‪30‬همچنین کارمانیان خشمگین مانند گرازهای جنگلی بیرون خواهند آمد و با قدرتی عظیم خواهند آمد و با آنها نبرد خواهند کرد و بخشی از سرزمین‬ ‫آشوریان را ویران خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪31‬و سپس اژدهاها با به یاد آوردن ماهیت خود برتری خواهند داشت ‪.‬و اگر برگردند و با هم توطئه کنند تا آنها را آزار دهند‪،‬‬ ‫‪32‬آنگاه اینها خون آشفته خواهند شد و با قدرت خود سکوت خواهند کرد و خواهند گریخت‪.‬‬ ‫‪33‬و از سرزمین آشور ‪،‬دشمن ایشان را محاصره کرده ‪،‬بعضی از ایشان را هلک خواهد کرد و در لشکر ایشان ترس و وحشت و نزاع در میان‬ ‫پادشاهان ایشان خواهد بود‪.‬‬ ‫‪34‬ابرها را از شرق و از شمال تا جنوب بنگرید ‪،‬و دیدن آنها بسیار هولناک است ‪،‬پر از خشم و طوفان‪.‬‬ ‫‪35‬آنها یکی بر دیگری خواهند زد ‪،‬و انبوهی از ستارگان ‪،‬حتی ستاره خودشان را بر زمین خواهند زد ‪.‬و خون از شمشیر تا شکم خواهد بود‪،‬‬ ‫‪36‬و سرگین انسانها تا نیش شتر‪.‬‬ ‫‪37‬و ترس و لرز عظیم بر زمین خواهد بود و آنانی که غضب را می بینند می ترسند و لرز بر آنها خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪38‬و سپس طوفانهای بزرگ از جنوب و از شمال و قسمتی دیگر از غرب خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪39‬و بادهای شدید از مشرق برخاسته ‪،‬آن را خواهد گشود ‪.‬و ابری را که او در خشم برافراشت و ستاره به هم ریخت تا باد شرق و غرب را ترساند ‪،‬‬ ‫نابود خواهد شد‪.‬‬ ‫‪40‬ابرهای بزرگ و نیرومند پر از خشم و ستاره پف میکنند تا تمام زمین و ساکنان آن را بترسانند ‪.‬و بر هر مکان بلند و برجسته ستاره ای وحشتناک‬ ‫خواهند ریخت‪،‬‬ ‫‪41‬آتش و تگرگ و شمشیرهای پرنده و آبهای فراوان تا همه مزارع و همه نهرها با آبهای فراوان پر شود‪.‬‬ ‫‪42‬و شهرها و دیوارها و کوهها و تپهها و درختان جنگلی و علف چمنزارها و ذرت آنها را خواهند شکست‪.‬‬ ‫‪43‬و آنها با استواری به بابل خواهند رفت و او را بترسانند‪.‬‬ ‫‪44‬آنها نزد او خواهند آمد و او را محاصره خواهند کرد ‪،‬ستاره و تمام خشم بر او خواهند ریخت ‪،‬آنگاه خاک و دود به آسمان خواهد رفت و همه‬ ‫اطرافیانش برای او ناله خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪45‬و کسانی که زیر دست او می مانند به کسانی که او را ترسانده اند خدمت کنند‪.‬‬ ‫‪46‬و تو ای آسیا که در امید بابل شریک هستی و جلل شخص او هستی‪.‬‬ ‫‪47‬وای بر تو ای بدبخت ‪،‬زیرا خودت را شبیه او ساخته ای ‪.‬و دخترانت را به فحشا زینت دادی تا در دوستداران تو که همیشه آرزوی فاحشه کردن با‬ ‫تو را داشته اند ‪،‬راضی و جلل کنند‪.‬‬ ‫‪48‬تو در تمام کارهای و اختراعاتش از او که منفور است پیروی کردی ‪،‬پس خدا میگوید‪:‬‬


‫‪49‬بر تو بلهایی خواهم فرستاد ‪.‬بیوهگی ‪،‬فقر ‪،‬قحطی ‪،‬شمشیر و طاعون ‪،‬تا خانههایت را با ویرانی و مرگ ویران کنم‪.‬‬ ‫‪50‬و جلل قدرت تو مانند گل خشک خواهد شد ‪،‬گرمایی که بر تو فرستاده میشود برمیخیزد‪.‬‬ ‫‪51‬تو مانند زنی فقیر زخم خورده ضعیف خواهی شد ‪،‬و مانند کسی که با زخم تنبیه شدهای ‪،‬چنان که توانا و عاشقان نتوانند آن را دریافت کنند ‪.‬تو را‬ ‫‪۵۲‬خداوند میگوید ‪،‬آیا با حسادت بر تو چنین میکردم‪.‬‬ ‫‪53‬اگر همیشه برگزیدگان مرا نمیکشتی و ضربات دستانت را بال نمیبردی و در مستی بر مردگانشان نمیگفتی‪.‬‬ ‫‪54‬زیبایی چهره خود را نشان می دهد؟‬ ‫‪55‬ثواب فاحشگی تو در آغوش تو خواهد بود ‪،‬پس جزا خواهی گرفت‪.‬‬ ‫‪56‬خداوند میگوید ‪،‬همانطور که با برگزیدگان من کردی ‪،‬خدا نیز با تو چنین خواهد کرد و تو را به شرارت خواهد داد‪.‬‬ ‫‪57‬فرزندان تو از گرسنگی خواهند مرد و تو از شمشیر خواهید افتاد‪.‬‬ ‫‪58‬آنانی که در کوهستان هستند از گرسنگی خواهند مرد و گوشت خود را خواهند خورد و خون خود را از گرسنگی شدید نان و تشنگی آب خواهند‬ ‫خورد‪.‬‬ ‫‪59‬تو چون غمگین از دریا میآیی و دوباره بلها را دریافت میکنی‪.‬‬ ‫‪60‬و در گذرگاه بر شهر بیکار هجوم خواهند آورد و قسمتی از زمین تو را ویران خواهند کرد و بخشی از جلل تو را خواهند خورد و به بابل که‬ ‫ویران شده بود بازخواهند گشت‪.‬‬ ‫‪61‬و تو توسط آنها به عنوان ته ته انداخته خواهی شد و آنها برای تو مانند آتش خواهند بود‪.‬‬ ‫‪62‬و تو و شهرهایت و زمین و کوههایت را نابود خواهند کرد ‪.‬تمام درختان و درختان پربار تو در آتش سوزانده خواهند شد‪.‬‬ ‫‪63‬فرزندان تو را اسیر خواهند برد و ببین آنچه داری غارت خواهند کرد و زیبایی چهره تو را از بین خواهند برد‪.‬‬ ‫فصل‪16‬‬ ‫‪1‬وای بر تو ای بابل و آسیا !وای بر تو ای مصر و سوریه!‬ ‫‪2‬خود را به پارچههای کیسه و مو ببندید و فرزندان خود را ناله کنید و پشیمان شوید ‪.‬زیرا نابودی شما نزدیک است‪.‬‬ ‫‪3‬شمشیری بر شما فرستاده شده است و چه کسی میتواند آن را برگرداند؟‬ ‫‪4‬آتشی در میان شما فرستاده میشود و چه کسی میتواند آن را خاموش کند؟‬ ‫‪5‬بلها بر شما فرستاده میشود ‪،‬و چه کسی میتواند آنها را دور کند؟‬ ‫‪6‬آیا کسی میتواند یک شیر گرسنه را در جنگل براند؟ یا کسی میتواند آتش را در ته کاه خاموش کند ‪،‬وقتی شروع به سوختن کرد؟‬ ‫‪7‬آیا یک نفر می تواند تیری را که از یک کماندار قوی شلیک می شود دوباره بچرخاند؟‬ ‫‪8‬خداوند توانا بلها را می فرستد و کیست که می تواند آنها را دور کند؟‬ ‫‪۹‬آتشی از خشم او بیرون میآید ‪،‬و چه کسی میتواند آن را خاموش کند؟‬ ‫‪10‬او رعد و برق خواهد افکند و چه کسی نترسد؟ رعد خواهد زد و چه کسی نمی ترسد؟‬ ‫‪11‬خداوند تهدید خواهد کرد و چه کسی در حضور او کاملل کوبیده نخواهد شد؟‬ ‫‪12‬زمین و پایه های آن می لرزد ‪.‬دریا با امواج از اعماق برمی خیزد و امواج آن متلطم می شود و ماهیان آن نیز در حضور خداوند و در حضور‬ ‫جلل قدرت او‪.‬‬ ‫‪13‬زیرا که دست راست او که کمان را خم میکند ‪،‬قوی است ‪،‬تیرهایی که پرتاب میکند تیز است ‪،‬و هنگامی که به اقصی نقاط جهان شلیک میشوند ‪،‬از‬ ‫دست نخواهد رفت‪.‬‬ ‫‪۱۴‬اینک بلها فرستاده میشوند و دیگر برنخواهند گشت تا بر زمین بیایند‪.‬‬ ‫‪15‬آتش افروخته میشود و خاموش نمیشود تا پایههای زمین را نابود کند‪.‬‬ ‫‪16‬مَل تیری که تیر کماندار نیرومند به عقب باز نمی گردد ‪،‬و بلهایی که بر زمین فرستاده خواهد شد دیگر بازنخواهند گشت‪.‬‬ ‫‪17‬وای بر من !وای بر من چه کسی مرا در آن روزها تحویل خواهد داد؟‬ ‫‪18‬آغاز غمها و ماتمهای بزرگ ‪.‬آغاز قحطی و مرگ بزرگ؛ آغاز جنگ ها ‪،‬و قدرت ها در ترس خواهند ایستاد ‪.‬آغاز بدی ها !چه کنم که این بدی ها‬ ‫بیاید؟‬ ‫‪19‬اینک ‪،‬قحطی و طاعون ‪،‬مصیبت و اندوه ‪،‬به عنوان تازیانه برای اصلح فرستاده می شوند‪.‬‬ ‫‪20‬اما به خاطر همه این چیزها از شرارت خود برنخواهند گشت و همیشه مراقب بلها نخواهند بود‪.‬‬ ‫‪21‬بنگرید ‪،‬خوراکیها بر روی زمین به قدری ارزان خواهند بود که خود را در وضعیت خوبی میپندارند ‪،‬و حتی در آن صورت بدیها ‪،‬شمشیر ‪،‬قحطی ‪،‬‬ ‫و سردرگمی بزرگ روی زمین رشد خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪22‬زیرا بسیاری از ساکنان زمین از قحطی هلک خواهند شد ‪.‬و دیگری را که از گرسنگی رهایی یافته ‪،‬شمشیر نابود خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪23‬و مردگان مانند سرگین بیرون ریخته خواهند شد و کسی نخواهد بود که آنها را تسلی دهد زیرا که زمین ویران خواهد شد و شهرها ویران خواهند‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪۲۴‬کسی باقی نخواهد ماند که زمین را بکارد و آن را بکارد‬ ‫‪25‬درختان میوه خواهند داد و چه کسی آنها را جمع خواهد کرد؟‬ ‫‪26‬انگورها خواهند رسید و چه کسی آنها را پامال خواهد کرد؟ زیرا همه مکانها از انسانها ویران خواهد شد‪.‬‬ ‫‪27‬تا یکی بخواهد دیگری را ببیند و صدای او را بشنود‪.‬‬ ‫‪28‬زیرا از یک شهر ده نفر باقی خواهد ماند و دو نفر از صحرا که خود را در بیشههای انبوه و در شکافهای صخرهها پنهان خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪29‬همانطور که در باغ زیتون بر هر درخت سه یا چهار زیتون باقی می ماند‪.‬‬ ‫‪30‬یا مانند زمانی که تاکستانی جمع میشود ‪،‬دستههایی از آنها باقی میماند که با جدیت در تاکستان جستجو میکنند‪.‬‬ ‫‪31‬و در آن روزها سه یا چهار نفر باقی خواهند ماند که خانههای خود را با شمشیر تفتیش کنند‪.‬‬ ‫‪32‬و زمین ویران خواهد شد و مزارع آن پیر خواهد شد و راهها و تمامی راههای او پر از خار خواهد شد ‪،‬زیرا هیچ کس در آن سفر نخواهد کرد‪.‬‬


‫‪33‬دختران باکره بدون داماد سوگوار خواهند شد ‪.‬زنان سوگوار خواهند شد ‪،‬بدون شوهر ‪.‬آنها دختران عزادار خواهند شد و هیچ یاوری ندارند‪.‬‬ ‫‪34‬در جنگها دامادهای ایشان هلک خواهند شد و شوهران ایشان از قحطی هلک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪35‬ای بندگان خداوند ‪،‬اکنون این چیزها را بشنوید و آنها را درک کنید‪.‬‬ ‫‪36‬اینك كلم خداوند را بپذیرید ‪:‬به خدایانی كه خداوند درباره آنها گفته است ایمان نیاورید‪.‬‬ ‫‪37‬اینک بلها نزدیک میشوند و سست نمیشوند‪.‬‬ ‫‪38‬همانطور که زن باردار در ماه نهم پسرش را به دنیا میآورد ‪،‬دو یا سه ساعت از تولدش دردهای شدید رحم او را فرا میگیرد ‪،‬دردهایی که وقتی بچه‬ ‫بیرون میآید ‪،‬لحظهای سست نمیشوند‪.‬‬ ‫‪39‬با این حال ‪،‬بلها سست نخواهد شد که بر زمین بیایند ‪،‬و جهان ماتم خواهد داشت ‪،‬و اندوه از هر طرف بر آن خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪40‬ای قوم من ‪،‬سخن مرا بشنوید ‪،‬شما را برای نبرد آماده کنید و در آن بدیها مانند زائران زمین باشید‪.‬‬ ‫‪41‬هر که بفروشد مانند فرار کننده باشد و هر که بخرد مانند زیانده باشد‪.‬‬ ‫‪42‬کسی که تجارت میکند ‪،‬مانند کسی که از آن سودی ندارد ‪،‬و کسی که میسازد ‪،‬مانند کسی که در آن ساکن نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪43‬هر که می کارد ‪،‬چنانکه گویی نباید درو می کند ‪،‬و آن که تاکستان را می کارد ‪،‬چنانکه انگور را جمع نمی کند‪.‬‬ ‫‪44‬آنانی که ازدواج میکنند ‪،‬مانند آنان که فرزندی نخواهند داشت ‪.‬و کسانی که ازدواج نمی کنند ‪،‬مانند بیوه ها‪.‬‬ ‫‪45‬و بنابراین کسانی که زحمت می کشند بیهوده کار می کنند‪.‬‬ ‫‪46‬زیرا بیگانگان میوههای خود را درو میکنند ‪،‬اموالشان را غارت میکنند ‪،‬خانههایشان را ویران میکنند و فرزندانشان را اسیر میکنند ‪،‬زیرا در‬ ‫اسارت و قحطی فرزندانی خواهند داشت‪.‬‬ ‫‪47‬و کسانی که تجارت خود را با دزدی مشغول میکنند ‪،‬هر چه بیشتر به شهرها ‪،‬خانهها ‪،‬اموال و افراد خود تزئین میکنند‪.‬‬ ‫‪۴۸‬خداوند میگوید ‪:‬هر چه بیشتر به خاطر گناهشان بر ایشان خشمگین خواهم شد‪.‬‬ ‫‪49‬مانند فاحشهای که به زن درستکار و نیکوکار حسد میورزد‪.‬‬ ‫‪50‬پس عدالت از گناه متنفر خواهد شد ‪،‬هنگامی که خود را دکور میکند ‪،‬و او را به صورت خود متهم میسازد ‪،‬هنگامی که او میآید و از کسی که با‬ ‫جدیت تمام گناهان را بر روی زمین جستجو میکند ‪،‬دفاع خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪51‬و بنابراین شما نه مانند آن و نه به اعمال آن باشید‪.‬‬ ‫‪52‬زیرا اندکی ‪،‬و گناه از زمین برداشته خواهد شد ‪،‬و عدالت در میان شما سلطنت خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪53‬گناهکار نگوید که گناه نکرده است ‪،‬زیرا خدا زغالهای آتش را بر سر او خواهد سوزاند که در حضور خداوند خدا و جلل او میگوید ‪:‬من گناه‬ ‫نکردهام‪.‬‬ ‫‪54‬بنگرید ‪،‬خداوند همه کارهای انسانها ‪،‬تخیلت ‪،‬افکار و دلهایشان را می داند‪.‬‬ ‫‪55‬که گفت« ‪:‬زمین ساخته شود ‪.‬و ساخته شد ‪:‬بهشت ساخته شود ‪.‬و ایجاد شد‪.‬‬ ‫‪56‬در کلم او ستارگان ساخته شد و او تعداد آنها را می داند‪.‬‬ ‫‪57‬او اعماق و گنجینههای آن را جستجو میکند ‪.‬او دریا و آنچه در آن است اندازه گیری کرده است‪.‬‬ ‫‪58‬او دریا را در میان آبها بسته است و با کلم خود زمین را بر آبها آویخته است‪.‬‬ ‫‪59‬او آسمانها را مانند طاق باز می کند ‪.‬آن را بر آبها بنا نهاده است‪.‬‬ ‫‪60‬در بیابان چشمههای آب و حوضهایی بر قلههای کوهها ساخته است تا سیلها از صخرههای مرتفع سرازیر شوند و زمین را سیراب کنند‪.‬‬ ‫‪61‬او انسان را آفرید و قلب او را در میان بدن نهاد و به او نفس و حیات و فهم داد‪.‬‬ ‫‪62‬آری و روح خدای قادر مطلق که همه چیز را آفرید و همه چیزهای پنهان را در اسرار زمین جستجو می کند‪.‬‬ ‫‪63.‬او از اختراعات شما و آنچه در دلهایتان می اندیشید ‪،‬آگاه است و گناهانشان را پنهان می کند‪.‬‬ ‫‪64‬بنابراین خداوند تمام اعمال شما را دقیقا ل بررسی کرده و همه شما را شرمنده خواهد ساخت‪.‬‬ ‫‪65‬و هنگامی که گناهان شما آشکار شود ‪،‬در برابر مردم شرمنده خواهید شد و گناهان شما در آن روز شما را متهم خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪66‬چه خواهید کرد؟ یا چگونه گناهان خود را در برابر خدا و فرشتگانش پنهان می کنید؟‬ ‫‪67‬اینک ‪،‬خود خدا قاضی است ‪،‬از او بترسید ‪،‬گناهان خود را رها کنید ‪،‬و گناهان خود را فراموش کنید ‪،‬تا برای همیشه با آنها مداخله نکنید‪.‬‬ ‫‪68‬زیرا ‪،‬بنگر ‪،‬خشم سوزان گروه عظیمی بر شما شعله ور شده است ‪،‬و آنها برخی از شما را خواهند برد ‪،‬و شما را که بیکار هستید ‪،‬با چیزهایی که‬ ‫برای بتها تقدیم می شود ‪،‬تغذیه خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪69‬و کسانی که به آنها رضایت می دهند مورد تمسخر و سرزنش قرار می گیرند و زیر پا گذاشته می شوند‪.‬‬ ‫‪70‬زیرا در هر مکان و در شهرهای بعدی شورش عظیمی بر کسانی که از خداوند می ترسند خواهد بود‪.‬‬ ‫‪71‬آنها مانند دیوانگان خواهند بود که از هیچ کس دریغ نمیکنند ‪،‬اما همچنان کسانی را که از خداوند میترسند غارت میکنند و هلک میکنند‪.‬‬ ‫‪72‬زیرا آنها اموال خود را ضایع کرده و خواهند برد و از خانه های خود بیرون خواهند انداخت‪.‬‬ ‫‪73‬آنگاه آنها که برگزیده من هستند شناخته خواهند شد ‪.‬و مانند طل در آتش آزمایش خواهند شد‪.‬‬ ‫‪74‬خداوند میگوید ‪،‬ای محبوب من بشنو ‪:‬اینک روزهای سختی نزدیک است ‪،‬اما من شما را از آن نجات خواهم داد‪.‬‬ ‫‪75‬نترسید و شک نکنید ‪.‬زیرا خداوند راهنمای شماست‬ ‫‪76‬و خداوند خداوند میگوید که راهنمای آنانی که احکام و دستورات من را نگاه میدارند ‪:‬مبادا گناهان شما را سنگین کند و گناهان شما خود را بال‬ ‫نبرند‪.‬‬ ‫‪77‬وای بر آنانی که به گناهان خود گره خورده اند و از درون خود پوشیده شده اند مانند مزرعه با بوته ها پوشانده شده و راه آن با خار پوشانده شده‬ ‫است تا هیچ کس از آن عبور نکند!‬ ‫‪78‬آن را بدون لباس رها می کنند و در آتش می اندازند تا با آن سوزانده شود‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
Persian - 2nd Esdras by Filipino Tracts and Literature Society Inc. - Issuu