Page 1

‫نامه بابک اميرخسروی به کاظم علمداری در رابطه با نظرات او در باب گفتگو و ھمکاری با سلطنت‬ ‫طلبان‬ ‫سالم دوست عزيزوارجمندم آقای دکترعلمداری!‬ ‫ازپاسخ تان سپاسگزارم‪ .‬نکاتی درنوشتۀ شما ھست که اھميّت پرداختن به آنھا بسيارمھّم ترازتبادل‬ ‫نظرفعلی ما‪،‬‬ ‫نظردربارۀ مناسبات باسلطنت طلبان است‪ .‬ولی بااين حال‪ ،‬چون موضوع اصلی تبادل‬ ‫ِ‬ ‫ی چند نکته به اختصار‪ ،‬مکث می کنم‪ .‬قصدم‪ ،‬چنانکه مرامی شناسيد‪،‬‬ ‫ھمين مناسبات است؛ لذا‪ ،‬رو ِ‬ ‫مجادله ومناقشه نيست؛ بلکه بازترکردن بحث به اميد تفاھم بيشتر است‪ .‬درنگاه دوباره‪ ،‬متوجّ ه شدم که‬ ‫بناچاربعضی مطالب تکرارشده است‪ .‬اميدوارم ببخشيد‪.‬‬ ‫‪1‬ـ دوست ارجمندم! شما بھترازمن می دانيد که مردم ايران الاقل از‪ 1400‬سال به اين سو‪ ،‬با دونھاد‬ ‫ريشه دار‪ ،‬که متاسفانه حامل وآورندۀ استبداد وخودکامگی درايران بوده اند‪ ،‬روبروبوده است‪ .‬درتمام‬ ‫اين سده ھای بس دراز‪ ،‬سلطنت ودين ھمچون زوجی جدائی ناپذير‪ ،‬وياروياور‪ ،‬حکومت ھای‬ ‫استبدادی خودکامه رااستمرارداده اند‪.‬‬ ‫چنان دان که شاھی وپيغمبری دوگوھر ُب َود دريک انگشتری!‬ ‫اين پديده به ويژه ازھنگامی که »عصب ّيت دينی« با»عصب ّيت قومی«اقوام وطوايف مھاجم ترک‬ ‫ومغول وترکمن پيوند خورد‪ ،‬تشديد گرديد؛ که درژارگون سياسی‪ ،‬ازآن بنام »استبدادآسيائی«‪ ،‬سخن‬ ‫می رود‪.‬‬ ‫درپی انقالب بھمن ‪) ،57‬مستقل ازارزيابی ما دردرست بودن يا نبودن اين انقالب‪ ،‬که بی گمان‪ ،‬جای‬ ‫ی‬ ‫تبادل نظرمستقلی رادارد(؛ به ھرحال‪ ،‬آنچه پيش آمد‪ ،‬ازميان برداشته‬ ‫شدن يکی ازاين دونھا ِد پايه ا ِ‬ ‫ِ‬ ‫عامل نھاد دين‬ ‫استبداد کھنسال ازصحنۀ سياسی کشوربوده است‪ .‬نھادی که حتی ‪1400‬سال نسبت به‬ ‫ِ‬ ‫دارتاريخی‬ ‫دفتراين نھاد استبداد پرور وريشه ِ‬ ‫اسالم‪ ،‬درايران‪ ،‬قدمت بيشتری داشته است‪ .‬بسته شدن ِ‬ ‫ی استقراردولتی ھستيم‬ ‫را‪ ،‬بايد به فال نيک گرفت‪ .‬بباورمن‪ ،‬کسانی مثل شما ويامن‪ ،‬که درتالش برا ِ‬ ‫که در آن‪ ،‬ھمۀ نھادھای حکومتی می بايست برارادۀ مردم استوارباشد؛ به عبارت ديگرمنشاء ھمۀ‬ ‫قوابرخاسته ازاراده ملت وناشی ازانتخابات آزاد باشد؛ می بايد ازدست زدن به ھرگونه اقدام وبرداشتن‬ ‫گامی که ممکن است‪ ،‬حتی به مقدارکم‪ ،‬ببازسازی واحياء دوبارۀ نظام موروثی پادشاھی ياری رساند؛‬ ‫نھادی که ملت ايران درتعيين وگزينش آن نقشی نداشته وندارند‪ ،‬پرھيزکنند‪.‬‬ ‫امروزدرپوشش مشروطه‬ ‫بگذريم ازبحثی که درنامۀ پيشين خود مطرح وعرض کردم‪ .‬جماعتی که‬ ‫ِ‬ ‫خواھان‪ ،‬درپی استقراردوبارۀ خاندان پھلوی اند‪ ،‬درزمان محمدرضا شاه‪ ،‬که به واقع جنبش مشروطه‬ ‫خواھی مطرح بود‪ ،‬عمالًمشروطه ُکش بودند‪ .‬ولی اينک‪ ،‬با مشاھدۀ نظام به غايت استبدادی واليت‬ ‫فقيه ودرنگ درمخالفت فزايندۀ مردم با حاکمان برسرکار؛ ھمين مشروطه کشان ديروزی‪ ،‬اينک‬ ‫درپوشش مشروطه خواه‪ ،‬وارد ميدان شده اند‪ .‬بااين اميد که آنچه را که ديروزباخته بودند‪ ،‬شايد دوباره‬ ‫ِ‬ ‫بدست آورند‪.‬‬ ‫نکتۀ ديگری که دررويکردمابه جريانات سياسی ازنوع سلطنت طلبان وسازمان مجاھدين خلق‪ ،‬اھميّت‬ ‫دارد‪ ،‬اين است که آنھا خودراآلترناتيوجمھوری اسالمی می پندارند‪ .‬وتوفيق درآن رافقط درگرو ودر‬ ‫صورت سرنگونی آن‪ ،‬به ھرقيمت وبااتکاء به ھرنيروی داخلی وخارجی‪ ،‬می دانند‪ .‬بنابراين ‪ ،‬مشکل‬ ‫بتوان تصورکرد که اين جريانات به روند يک پيکارآرام وتدريجی برای گذاربه دموکراسی درايران‪،‬‬ ‫واقعاًعالقمندباشند‪ .‬زيرادرتغييروتحول آرام ومسالمت آميز‪ ،‬که قاعدتا ً می بايد دردرون کشورتکوين‬ ‫ی اينگونه جريانات سياسی‪ ،‬وجودندارد‪.‬‬ ‫بيابد‪ ،‬شانسی برای پيروز ِ‬


‫درگرو انتقاد‬ ‫اين راھم ناگفته نگذارم که معضل مناسبات ما با سلطنت طلبان طرفدارخاندان پھلوی؛‬ ‫ِ‬ ‫آقای رضاپھلوی ازآباء واجدادش‪ ،‬نيست‪ .‬اگرايشان چنين کاری بکنند که بباورمن الزم است‪ ،‬اساساًبلند‬ ‫نظری وعلّو طبع خود را‪ ،‬به عنوان مردسياسی بازتاب خواھد داد‪ .‬ولی اصل اختالف را که اشاره‬ ‫کردم‪ ،‬ازميان برنخواھد داشت‪.‬‬ ‫مالحظه می شود که ميان خواست آنھاکه استقراردوبارۀ سلطنت خاندان پھلوی ازھرراه وروشی است؛‬ ‫باخواست ما‪ ،‬که استقراريک جمھوری مبتنی برآزادی وحقوق بشروجدائی دين ازدولت‪ ،‬باتوسّل به‬ ‫راه وروش آرام ومسالمت آميزاست‪ ،‬واقعاًوجه مشترکی وجود ندارد تا درجستجوی منافع مشترک‬ ‫باشيم؟ تاآنگونه که شمادرنامه ات خاطرنشان کرده ای‪» :‬برای رفع اختالفات ودست يابی به توافق‬ ‫حول منافع مشترک« تالش بکنيم؟‬ ‫اگراحتماالًمنظورتان از»منافع مشترک«‪ ،‬دموکراسی خواھی است؛ درآنصورت‪ ،‬نيروھای واقعی‬ ‫وکار سازاين پيکار‪ ،‬درخارج ازجمھوری خواھانی ازتبارشما وما؛ اساسا ً دردرون کشورند‪ .‬بديھی‬ ‫ی‬ ‫است که آنھا ھم باماھا تفاوت ھاواختالفاتی دارند‪ .‬بنابراين‪ ،‬آيا بھترنيست که نيروی خودرابرا ِ‬ ‫نزديکی و تفاھم وکاھش تفاوت ھابااين نيروی مليونی بکاربيندازيم وباآنھا»برای رفع اختالفات ودست‬ ‫يابی به توافق حول منافع مشترک« تالش بورزيم؟‬ ‫فکرنمی کنی که درخارج کشورنيز‪ ،‬ارجح تراين باشد که ماھمين نيروی معينی که داريم برای تقويت‬ ‫واقعی‬ ‫جبھۀ جمھوری خواھان که پروژۀ سياسی آنھاگذاربه دموکراسی تمام عياروبرقراری وتامين‬ ‫ِ‬ ‫آزادی ھای دموکراتيک درکشور‪ ،‬جدائی نھاد دين ازدولت)‪ ،(State‬انتخابی کردن ھمۀ نھادھای‬ ‫حکومتی است‪ ،‬بکاربيندازيم؟ آيابھترنيست که خانواده ھای سياسی ازقبيل مجاھدين خلق وسلطنت‬ ‫طلبان طرفداراستقراردوبارۀ خاندان پھلوی وياطرفداران ديکتاتوری پرولتاريا وتجزيه طلبان»قومی«‬ ‫رابه حال خودبگذاريم؟ ازبه حال خود گذاشتن‪ ،‬منظورم اين است که نه بيخودی باآنھا بجنگيم ونه‬ ‫درتالش نزديکی باچنين نيروھائی‪ ،‬وقت وانرژی خودرا تلف سازيم‪ .‬کارکم ثمری که ممکن است حتی‬ ‫امکان تفاھم ونزديکی ما با نيروھای بالقوّ ۀ آزاديخواه ودموکراسی خواه درون کشوررا‪،‬‬ ‫دشوارتروح ّتی ناممکن سازد!‬ ‫اگرھرکدام ازاين جريانات سياسی ياايدئولوژيک‪ ،‬توانستند بااتکاء به نيروی خود‪ ،‬قاطبۀ مردم رابسوی‬ ‫خود جلب کنند‪ ،‬ودريک انتخابات آزاد پيروزشدند؛ دراين صورت‪ ،‬ديگرگناه روی کارآمدن آنھا‬ ‫بردوش ما سنگينی نخواھد کرد‪ .‬آنگونه که نقش‪ ،‬ولومحدودما درروی کارآمدن روحانيّت‬ ‫طرفدارواليت فقيه در انقالب بھمن‪ ،‬ھنوزوھمچنان بروجدان ماسنگينی می کند وآزارمی دھد وقابل‬ ‫بخشش ھم نيست‪.‬‬ ‫کاظم جان! من مساله ای بامشروطه خواھان واقعی وشناخته شده‪ ،‬نداشته وندارم‪ .‬منتھا‪ ،‬ھمانگونه که‬ ‫ی من‪ ،‬وبگمانم درحافظۀ تاريخی تک تک ما‪ ،‬نماد مشروطه خواھی‬ ‫دريادداشت پيشين خود نوشتم؛ برا ِ‬ ‫درايران‪ ،‬دکترمحمد مصدق وجبھۀ ملی ونھضت آزادی وحزب ملت ايران ونظايرآنھا بودند که‬ ‫دررژيم گذشته سرکوب شدند‪ .‬ولی اينگونه مشروطه خواھان اصيل وواقعی‪ ،‬عموما ً پس ازانقالب‬ ‫بھمن‪ ،‬به صفوف جمھوری خواھان پيوسته اند‪ .‬تشکّل ھائی که امروز‪ ،‬بنام جبھۀ ملی يا نھضت‬ ‫آزادی وحزب ملت ايران‪ ،‬فعاليّت خودراادامه می دھند‪ ،‬ھمه درشمارجمھوری خواھان اند‪.‬‬ ‫تنھاشھيد راه آزادی‪ ،‬دکتربختيار‪ ،‬تا مدت ھا‪ ،‬البته اونيزبه شيوۀ خود‪ ،‬ھمچنان مشروطه خواه باقی‬ ‫مانده بود‪ .‬درميان سازمان ھای چپ ايران‪ ،‬من اوليّن کسی بودم که به سراغ اورفتم وباآن رادمرد‪،‬‬ ‫مصاحبه کردم که درنشريّۀ راه آزادی چاپ شده است‪ .‬بخاطراين مصاحبه ورابطۀ ما با‬ ‫دکتربختيارودراعتراض به آن‪ ،‬انشعاب مھمّی درحزب دموکراتيک مردم ايران رخ داد‪ .‬ولی ما تحمل‬ ‫کرديم وبه راه اتحاد بااو و ھمفکرانش ادامه داديم‪ .‬حتی درجريان گفتگووطراحی جبھۀ مشترکی‬


‫باايشان وزنده ياد ناخدااحمد مدنی وآقای حسن نزيه بوديم که آدمکشان جمھوری اسالمی ناجوانمردانه‬ ‫اوراازپای درآوردند‪ .‬وباانتقال دريا دارمدنی به آمريکا وافسردگی عمومی پس ازاين قتل‪ ،‬اين طرح‬ ‫عقيم ماند‪.‬‬ ‫بنابراين مسالۀ ما بااين جماعتی است که پس ازبرافتادن ژريم پھلوی‪ ،‬تازه به فکرمشروطه خواھی‬ ‫خودرادرپی انقالب بھمن درميان آزاديخواھان ايران از‬ ‫اعتبارسياسی‬ ‫افتاده اند‪ .‬برای اين جماعت که‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫دست داده اند‪ ،‬برای کسب مشروعيّت‪ ،‬بسيارپراھميّت است که بازيگران سياسی معتبرجريان چپ‪ ،‬به‬ ‫آنھانزديک شوند ودست دوستی بدھند‪.‬‬ ‫دوست عزيزم! نبايدازنظردورداشت که سلطنت طلبان طرفدارخاندان پھلوی‪ ،‬درعين حال‪ ،‬اينگونه‬ ‫نزديکی ھا وھمکاری ھارا‪ ،‬برای جلب حمايت حاميان خارجی خود نيزالزم دارند‪ .‬من آگاھی دارم که‬ ‫چندسال پيش‪ ،‬مقامات آمريکائی به آقای پھلوی گفته اند که نمی توانند به تنھائی ازاوھمچون آلترناتيو‬ ‫جھموری اسالمی حمايت کنند‪ .‬برای حمايت موثر‪ ،‬ائتالف»مشروطه خواھان« باسايرنيروھا‬ ‫ضرورت دارد‪ .‬آمريکائی ھاھنوزازکومپلکس کودتای مرداد‪ ،1332‬رنج می برند‪ .‬ونمی خواھند‬ ‫آوردن دوبارۀ سلسلۀ پھلوی به سلطنت‪ ،‬رادارند‪ .‬نمی‬ ‫درافکارعمومی چنين وانمود شود که قص ِد‬ ‫ِ‬ ‫خواھم بگويم که سلطنت طلبان تنھا ويا دلپسند ترين گزينش آنھا برای جانشينی جھمھوری اسالمی‬ ‫است‪ .‬ولی بيگمان يکی ازآلترناتيوھای روی ميزدولت آمريکا دراين دنيای پرحادثه وپيش بينی نشده‬ ‫است‪.‬‬ ‫دوست عزيزترازجانم! چگونه است که شمابااين ھمه دانش وتجربه‪ ،‬به اين مسائل عنايت نمی کنيد؟‬ ‫چرابايد انسان فرھيخته وخوشنامی ازتبارکاظم علمداری‪ ،‬اعتباروحيثيّت سياسی خودراصرفاًبخاطرآزاد‬ ‫منشی وآزادانديشی اش‪ ،‬برای اعادۀ حيثيّت اين جماعت‪ ،‬درخدمت آنھا بگذارد وفردا دوباره افسوس‬ ‫بخورد؟‬ ‫آيا شما واقعا ً اميد داريد که گفتگوونشست وبرخاست شما باآقای رضا پھلوی »می تواند برای قانع‬ ‫کردن اوبه پذيرفتن نظام جمھوری ھم باشد«؟ بباورمن چنين اميدی‪ ،‬توھّمی بيش نيست‪ .‬ازاين گذشته‪،‬‬ ‫به نظر من‪ ،‬اساساًچه سودی دارد که دست به چنين کاری زد؟ چنانکه قبالً گفتم‪ ،‬وزن واعتباروجايگاه‬ ‫سياسی – اجتماعی اوبدين خاطراست که ايشان شاھزاده پھلوی است‪ .‬رضاپھلوی جمھوری خواه‬ ‫چيزی فراتراز يکی ازماھانخواھدشد‪ .‬اگرايشان واقعا معتقدبه آزادی ودموکراسی است‪ ،‬که بعيدھم‬ ‫نيست چنين باشد‪ .‬زيراعمری درآمريکا واوروپا گذرانده وبا فرھنگ اين جوامع آشنا شده وخوگرفته‬ ‫است‪ .‬اگرفرض را براين بگذاريم که ايشان واقعا ً به آزادی ودموکراسی اعتقاد دارد؛ دراين صورت‪،‬‬ ‫ناشدنی رضا پھلوی‪،‬‬ ‫من اگربجای شما بودم‪ ،‬بجای صرف وقت فراوان به اميد جمھوری خواه کردن‬ ‫ِ‬ ‫اورا تشويق می کردم که درميان طيف سلطنت طلبان وخانوادۀ سياسی خود بماند وطرفداران خويش‬ ‫را‪ ،‬که به ھرحال بخشی ازمردم ايرانند وازامکاناتی ھم برخوردارند‪ ،‬باارزش ھای آزادی طلبانه‬ ‫ودموکراسی خواھی آشنا کند وببار آورد‪.‬‬ ‫دوست عزيزوگرامی ام آقای دکترعلمداری! درنامۀ شما مطالب مھم تری دررابطه با نيروھای سياسی‬ ‫اصالح طلب درون کشوروپروسۀ گذاربه دموکراسی ھست که تبادل نظردربارۀ آنھا به نظرمن اساسی‬ ‫تراست‪ .‬متاسفانه چون وضع مزاجی ام مدتھاست که رضايت بخش نيست‪ ،‬وتمام روز‪ ،‬خسته وکوبيده‬ ‫و بی حال وحوصله ھستم‪ ،‬بيش ازاين نتوانستم‪ .‬بی آنکه اطمينان بدھم‪ ،‬اميدوارم دررابطه باآن‬ ‫مطالب‪ ،‬بتوانم درروزھای آينده چند کلمه ای بنويسم‪.‬‬ ‫ارادتمند بابک اميرخسروی ‪2012/04/25‬‬


‫جواب کاظم علمداری به بابک اميرخسروی‬ ‫دوست بسيار گرامی‪ ،‬آقای اميرخسروی‬ ‫اساس سخنان شما کامال درست و پسنديده است‪ .‬من نيز بار ھا گفته و نوشته ام که سطنت در ايران‬ ‫با دمکراسی مغاير است‪ .‬ھفتاد سال از صد سالی که از انقالب مشروطه گذشت اين امر را ثابت کرد‪.‬‬ ‫ولی بيش از آن حکومت مافيايی واليت فقيه با دمکراسی متضاد است‪ .‬براين امر نيز بايد تکيه کرد‪.‬‬ ‫اين حکومت نه تنھا برای ايران دمکراسی نمی آورد‪ ،‬بلکه سد راه دمکراسی است‪ .‬سی و سه سال‬ ‫سرکوب خونين آزادی خواھان کافی است که به اين امر پی ببريم‪ .‬تجارب نشان داده است که تنھا‬ ‫مبارزات مردم و فشارھای اجتماعی و مدنی می تواند رژيم ھای ديکتاتوری را به عقب براند‪ .‬مذاکره‬ ‫با ديکتاتورھا تنھا زمانی کار ساز است که جنبش اجتماعی قوی نيز حضور فعال داشته‪ ،‬حکومت را‬ ‫ترسانده و در آن شکاف ايجاد کرده باشد‪ .‬درغير اين صورت کسانی که در پی مذاکره باشند به آلت‬ ‫دست ديکتاتورھا بدل می شوند تا به جنبش ضربه بزنند‪.‬‬ ‫البته بحث ائتالف با سلطنت طلبان که شما به آن اشاره کرده ايد در ميان نبوده و نيست‪ .‬سخن از‬ ‫گفتگو با رضا پھلوی است‪ .‬ولی اگرما معتقد به شعار ايران برای ھمه ايرانيان ھستيم بايد باھمه‬ ‫ايرانيان گفتگو کنيم واز اينکه حد و مرزی مخدوش شود نھراسيم‪ .‬ھمانطور که در ياداشت قبلی ام‬ ‫نوشتم گفتگو کم ھزينه ترين راه برای رفع اختالفات و دست يابی به توافق حول منافع مشترک است‪.‬‬ ‫مگراينکه گفته شود ما با سلطنت طلبان منافع مشترکی نداريم‪ .‬آنگاه يا ما ايرانی نيستيم يا آنھا‪ .‬اين‬ ‫اصل در مورد اصالح طلبان نيز صادق است‪ .‬زمانی حد ومرز مخدوش می شود که ما گفتگو را تابو‬ ‫کرده باشيم و بخواھيم مچ کسانی که گفتگو کرده باشند را بگيريم‪ .‬آنچه سبب شد که اين بحث به‬ ‫درازا بکشد گير دادن به موضوع گفتگو کردن و يا نکردن فالن شخص با رضا پھلوی بوده است‪ ،‬نه‬ ‫ائتالف با سلطنت طلبان‪ .‬گذشته از رژيم و برخی سلطنت طلبان خشونت گرا‪ ،‬کسانی در ميان ما نيز‬ ‫تالش کردند که نشست واشينگتن را بد نام کنند‪ .‬انگيزه اين افراد ناسالم است‪.‬‬ ‫در ضمن منشور اجا تنھا ما را به ائتالف با سلطنت طلبان منع نمی کند‪ ،‬با کسانی که می خواھند‬ ‫نظام اسالمی را ادامه دھند نيز برخورد مشابه دارد‪ .‬اصل دوم منشور را با ھم بخوانيم‪.‬‬ ‫نظام جـمھوری بر اساس جدايی دين و مسلک از حکومت استوار خواھد بود‪ ،‬بدون آنکه مانع حضور‬ ‫و مشارکت پيروان ھيچ مذھب و مسلکی در عرصه سياست باشد‪ .‬اين جدايی امکان ھمزيستی‬ ‫دموکراتيک پيروان ھمه اديان و مذاھب و عقايد را در کنار يکديگر فراھم میآورد و دولت را از‬ ‫دخالت در عرصه خصوصی و زندگی شخصی شھروندان باز میدارد‪.‬‬ ‫‪http://jomhouri.com/archives/198‬‬ ‫باتوجه به اين اصل ما چگونه دفاع بی قيد و شرط خود از اصالح طلبانی که خواھان حفظ ادغام دين‬ ‫در حکومت ھستند را توجيه می کنيم؟ در حاليکه منشور اجا به تغيير ساختاری رژيم فقاھتی تآکيد‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫علی رغم حساسيت برخی برای گفتگو با سلطنت طلبان‪ ،‬کمتر ديده ام که در اين ايميل ليست به‬ ‫نوشته ھای نوری زاد و مسعود نقره کار که پرده از جنايات رژيم برمی دارند توجه بشود‪.‬‬ ‫بايد تابوی ايدئولوژيک گفتگو با رضا پھلوی را شکست‪ .‬گفتگو با او به معنای پذيرفتن نظام سلطنت‬ ‫نيست‪ .‬می تواند برای قانع کردن او به پذيرفتن نظام جمھوری ھم باشد‪.‬‬ ‫ارادتمند شما‬ ‫علمداری‬


‫نامه مرتضی ملک محمدی به کاظم علمداری در ھمين رابطه‬ ‫آقای علمداری عزيز‬ ‫با شناختی که از شما پيدا کرده ام دريافته ام که به موضوع ھا و سوالھايی که می پردازيد نگاه ژرف‬ ‫داريد و به ھمين علت از جواب ھا و يافته ھا زود راضی نمی شويد ‪ .‬شما در موضوع استقالل و‬ ‫ازادی خوب پيش رفتيد و به نظرمن در به صف کردن ديدگاھا و ارايش افکاردر اين زمينه کمک‬ ‫بسيار کرديد‪ .‬اکنون در باره معيار ھای تعين سياست ائتالفی جمھوری خواھان سوال ھايی را پيش‬ ‫نھاده ايد که اميد وارم تا انتھا پی گيری کنيد و جواب ھای تاکنونی ديگر دوستان راضيتان نکرده‬ ‫باشد‪ .‬البته يک سوال اصلی شما آنجا که از وجود دومعيار و برخورد دوگانه صحبت می کنيد روی‬ ‫صحبت تان بدرستی بخشی از جمھوری خواھان است‪ .‬يعنی آنھايی که ازرابطه با سلطنت بخاطر‬ ‫ماھيت استبدای آن احتراز دارند ولی به آسانی از شعار يا حسين مير حسين جانب داری می کنند ودر‬ ‫تمام دوران موسوم به اصالحات و ھمين حاال نيز از اپوزسيون دعوت می کنند که در پشت سر‬ ‫ھواداران واليت فقيه مثل سازمان مجاھدين انقالب اسالمی ‪ ,‬حزب مشارکت اسالمی يا رفسنجانی و‬ ‫خاتمی و ديگران سينه بزنند‪ .‬من مشابھت زيادی ميان اين سياست با ھمان سياستی می بينم که با‬ ‫خمينی عليه شاه متحد شد وانقالب اسالمی را پروبال داد‪ .‬شما بدرستی می پرسيد چرا اينھا ھيج‬ ‫حساسيتی به اين ھمه جنايت ھای سی ساله جمھوری اسالمی ندارند ولی کفاره گناه آن" مرحوم" را‬ ‫امروز می خواھند از پسرش بگيرند‪ .‬پاسخ من اين است که مشترکات ما در نظام ھای ارزشی واکنش‬ ‫ھای احساسی و عقلی ما را تعيين می کند‪ .‬چنين است که مثال برای حزب توده و شرکا نظام جمھوری‬ ‫اسالمی درخت پر باری بود که می شد زير سايه اش به پرورش سوسياليسم پرداخت و برای گروه‬ ‫ديگر جھنمی بود سوزنده‪.‬يا مثال امروز برای يکی ھر سخن خاتمی کالمی است نجات بخش برای‬ ‫ديگری اراجيف و الطالعات‪.‬يکی از نامه به واليت برمی آشوبد ديگری دردلش قند آب می شود‪.‬‬ ‫اما من نمی خواھم بيشتراز اين روی اين جنبه ھا مکث کنم ‪.‬در باره سلطنت نکاتی بنظرم ميرسد که‬ ‫می خواستم خيلی فشرده با دوستانی مثل شما در ميان نھم تا شايد به کار تحليل ھايتان بخورد و در‬ ‫تدوين سياست ائتالفی جمھوری خواھان کمک کند‪.‬‬ ‫‪ 1‬سلطنت پھلوی ادامه طبيعی نھاد تايخی سلطنت در ايران نبود‪ .‬سلطنت پھلوی گسستی از اين تاريخ‬ ‫بود‪ .‬درست است که انقالب ‪ 57‬اين نھاد کھن را بخاک سپرد ولی مقدمات اجتماعی و مادی آن را‬ ‫خود اين نظام برای انقالب فراھم آورد‪ .‬بگونه ای که اگر انقالب ھم رخ نمی داد اين نھاد در راھی که‬ ‫قدم گذاشته بود قھرا رو به اضمحالل می رفت‪ .‬پھلوی ھا برخالف تاريخ سلطنت در ايران بر بنياد‬ ‫ايالت و عشاير و اقوام سازمان نيافتند که ھيج ‪ ,‬خود اين بنياد ھای مادی را در ھم نورديدند و سلطنت‬ ‫را بر شالوده ھای جامعه مدرن استوار کردند‪ .‬يعنی بروکراسی مدرن و طبقات سرمايه دار امروزی‬ ‫‪ 2‬سلطنت پھلوی يک ديکتاتوری با ھدفھا و برنامه ھای مدرن بود ‪.‬برنامه ھای اجتماعی و اقتصادی‬ ‫آنھا از سطح متوسط پيشرفت جامعه و خواست مدرن شدن آن جلو تر بود ‪ .‬به ھمين علت دولت‬ ‫ھرچه بيشتر در اين جھت سرعت می گرفت تضاد درونی خود و کل ساختارش با جامعه را تشديد‬ ‫می کرد‪ .‬انقالب ‪ 57‬در بخش عمده اجتماعی و فرھنگی خود مقاومتی بود در برابر اين پيشرفت از‬ ‫موضع سنت گرايی ‪.‬حتا اعتراض اجتماعی به عنصروابستگی نظام به غرب از موضع صرف‬ ‫استقالل طلبانه و برای پيشرفت بيشتر نبود بلکه الوده به ضديت با ليبراليسم و فرھنگ غرب بود‪.‬‬ ‫فرھنگ مسلط و چيرگی انديشه ھای ميان مخالفين سلطنت بخوبی ماھيت اين مخالفت ھا را نشان‬ ‫می دھد ‪ .‬مھمترين مخالفين نظام يعنی اسالم سياسی خمينيسم در ھمه ابعاد سياسی و فرھنگی خود از‬ ‫فرھنگ و نظام مستقرعقب مانده تر بودند و چپ ھا در بخش عمدشان ازنظر سياسی بديل بھتری را‬ ‫در برابر سلطنت نمايندگی نمی کردند‪ .‬اگر ما چپ ھا جانب انصاف را از دست ندھيم تشخيص اين‬ ‫واقعيت جندان دشوار نيست که حکومت ھای دست پخت رفقا و ھمتايان ما در کشور ھای ديگر‬


‫چندان آبرومندانه تر و انسانی تر از مدل پھلوی ھا نبود ‪.‬شما ھم حتما چيزھايی از دوستان مھاجر ما‬ ‫در باره بھشت سوسياليسم شنيده ايد ‪.‬‬ ‫‪ 3‬پايگاه فکری و نقطه عزيمت مخالفت اين دو صف عمده ضد سلطنت آزادی و دموکراسی نبود‬ ‫بلکه سنت گرايی و عدالت جويی بود‪ .‬سنت و عدالت در جامعه ان روز ايران و البته ھنوز ھم و ھر‬ ‫وقت که فعال شود چنان مالط منسجمی را می سازد که ابزار ھای ليبراليسم و دموکراسی در‬ ‫فروپاشاندنش کارگر نمی افتد يا اصال از کار ميافتد‪ .‬به ھمين آخرين بازی بااصطالح نمايندگان مسخ‬ ‫شده عدالت و ليبراليسم نگاه کن که در آن چگونه احمدی نژاد خاتمی را از ميدان بدر کرد ‪.‬تازه‬ ‫خاتمی نه ليبرال است نه دموکرات‪ .‬بلکه باد جھانی دموکراسی کمی از گرده خود را روی اين شاخه‬ ‫سنت گرايان ايران پاشيده است‪.‬‬ ‫‪ 4‬سلطنت در صف بندی ھای جھانی انتخاب اصلح تری داشت ‪ .‬مدرنيسم پھلوی از غرب الگويی‬ ‫برای نظام خود برساخته بود و می کوشيد اقتدار خود را با اميزه ای از ناسيوناليسم ايرانی)‬ ‫غيراسالمی( و مدل غرب استوار سازد‪ .‬مدل انتخاب دو مخالف اصلی سلطنت در عرصه جھانی ‪,‬‬ ‫دنيای اسالم و اردوگاه سوسياليسم بخش تاريک تر جھان آن روز ما بود و و ما به غلط آن را دروازه‬ ‫ھای ازادی و سوسياليسم می پنداشتيم‪.‬‬ ‫‪ 5‬ما در عصر طوفان ھای دموکراتيک بسرمی بريم ‪ .‬باد آزادی خواھی و دموکراسی سالھاست از‬ ‫درو پنجره به درون اتاق ھای ما می وزد و ھمه گروھبندی ھای اسالمی ‪ ,‬ملی ‪ ,‬چپ و سلطنت طلب‬ ‫و قومی و مذھبی را در نورديده است‪ .‬رويکرد به ارزش ھای دموکراتيک دراين ميدان پر تالطم‬ ‫بازی سياسی ‪ ,‬نمايش يا پليتيک نيست ‪ .‬حتا دموکرات شدن شاخه ھای افراطی اسالم گرايان طرفدار‬ ‫واليت فقيه حقيقتی در بر دارد‪ ,‬يعنی دروغين نيست و اصالت دارد ‪ .‬ھمانطور که رشد ايده ھا و‬ ‫ارزش ھای دموکراتيک و آزادی خواھان دربخش چپ جنبش اصالت دارد‪ .‬پس چرا رويکرد‬ ‫بخشھايی از سلطنت طلبان و مشروطه خواھان به ارزشھای دموکراتيک نبايد جدی تلقی شود‪ .‬چطور‬ ‫چپ ھا و ملی ھا با تصويب يک سند در يک کنگره دموکرات می شوند و تاريخشان بکلی دگرگون‬ ‫می شود ولی ھوا خواھان سلطنت ازاين قواعد تبعيت نمی کنند؟‪ .‬چطور رفسنجانی و خاتمی طرفدار‬ ‫واليت فقيه با يک سخنرانی در نماز جمعه به اردوی دموکراسی خواھی می پيوندد ولی داريوش‬ ‫ھمايون بايد دو دھه پوست بيندازد تا بالخره به طور مشروط به دريافت بليط ورود به تاتر نمايش‬ ‫دموکراسی ما نايل بيايد؟ با ھمان متر و ميزان ھايی که جمھوری خواھان ‪ ,‬چپ ھا يا مليون خود‬ ‫را در چھارچوب نيروھای دموکراتيک و ازادی خواه به سنجش می گذارند چرا نمی توان به سلطنت‬ ‫طلبان ھواخواه شاھزاده با رتبه ای پايئن تر نمره قبولی داد‪ .‬تاريخ سياسی اين سه دھه نشان می دھد‬ ‫که پس از چپ ھا اين سلطنت طلبان يا مشروطه خواھان بودند که خود را در معرض اصالحات و‬ ‫باز سازی دموکرايتک قرار دادند و در پی آنھا ست که نوبت به اسالم گرايان رسيده است‪ .‬ما نيز‬ ‫داريم مثل غرب صاحب احزاب راست نوانيش و معتقد به بازی دموکراسی می شويم ‪ .‬ھمانطور که‬ ‫دموکرات مسيحی ھا يا جمھوری خواھان در کشور ھای ديگر جزئ ساختارھای دموکراتيک ھستند و‬ ‫در رتبه پائين تری از سوسيال دموکرات ھا سبزھا يا دموکراتھا قرار دارند‪ .‬مشروطه خواھان ما در‬ ‫ھر دو طيف اسالمی و غرب گرای خود به ھمين راه ميروند‪.‬‬ ‫‪ 6‬باز گشت سلطنت در ايران يک توھم تاريخی است ‪ .‬نه ساختار ھای اجتماعی ما و نه ساختار ھای‬ ‫سياسی و فرھنگی و حزبی ما اين بازگشت را ناممکن می سازد‪ .‬ھزارو يک دليل برای اين ناممکن‬ ‫می توان برشمرد‪ .‬ولی به فرض محال اگر باز گشتی ھم ممکن شود ‪ ,‬بازگشتی به نظام پھلوی که‬ ‫می شناسيم نخواھد بود‪.‬اين ترسی در خدمت محافظه کاری سياسی است و اپوزسيون را در برابر‬ ‫نظام اسالمی ضعيف تر و بی اثرتر می کند‪ .‬اما احزاب سلطنت طلب محتمال عمری طوالنی خواھند‬ ‫داشت و در بازی ھای سياسی نمی توان ناديده شان گرفت ‪ .‬ودر مورد آنھا نيز بايد مثل ھر بازی‬ ‫ديگر ائتالفی اساس محاسبه سود و زيان دموکراسی و رعايت قاعده برد برد در رقابت ھای سياسی‬ ‫ميان احزاب باشد‪.‬‬


‫دوگانگی معيار در تعين و تدوين سياست به زيان دموکراسی است و فعاليت ھر حزب سياسی جدی‬ ‫را بی معنا می کند‪ .‬نبايد مرعوب استدالھای محافظه کارانه نسل ترس خورده و تنگ نظر شد که‬ ‫برای امتناع از ائتالف سياسی بجای مراجعه به برنامه ھای احزاب به تورق سياه کاری ھای گذشته‬ ‫يکديگر مشغولند ‪.‬‬ ‫فرايند قوام گرفتن تفکر جمھوری خواھی دموکراتيک يا چپ دموکراتيک نقاد و مستقل وعرض اندام‬ ‫کردن آن در عرصه عمل سياسی مستلزم ايستادگی بر روی معيارھای دموکراتيک ومقاومت در‬ ‫برابر فشار جريانھايی است که در تعيين سياست ھا از معيارھا و الويت ھای شاخه ھای اسالمی ‪/‬‬ ‫اصالحی پيروی می کنند‪.‬‬ ‫با ارادت مرتضی ملک محمدی‬ ‫‪25‬آپريل ‪2012‬‬

‫نامه دوم کاظم علمداری به بابک اميرخسروی بعد از نوشته مرتضی ملک محمدی‬ ‫دوست بسيار عزيزم‪ ،‬آقای امير خسروی‬ ‫شما نيمی از پرسش را با دقت کافی شکافته ايد‪ .‬نيمه اصلی آن مانده است که شما به درستی در‬ ‫آخرين پاراگراف نوشته تان به آن اينگونه اشاره کرده ايد‪:‬‬ ‫دوست عزيزوگرامی ام آقای دکترعلمداری! درنامۀ شما مطالب مھم تری دررابطه با نيروھای‬ ‫سياسی اصالح طلب درون کشوروپروسۀ گذاربه دموکراسی ھست که تبادل نظردربارۀ آنھا به نظرمن‬ ‫اساسی تراست‪ .‬متاسفانه چون وضع مزاجی ام مدتھاست که رضايت بخش نيست‪ ،‬وتمام روز‪ ،‬خسته‬ ‫وکوبيده و بی حال وحوصله ھستم‪ ،‬بيش ازاين نتوانستم‪ .‬بی آنکه اطمينان بدھم‪ ،‬اميدوارم دررابطه باآن‬ ‫مطالب‪ ،‬بتوانم درروزھای آينده چند کلمه ای بنويسم‪.‬‬ ‫تمام بحث من در ھمين جمله آخر است که شما با درايتی خاص به آن توجه کرده ايد‪ ،‬ولی حال‬ ‫وروزتان اجازه نداد به آن بپردازيد‪ .‬نه در برگشت سلطنت‪ .‬من از اين بابت شرمنده ام که بار ديگر‬ ‫شما را خطاب قرار می دھم‪ .‬ايکاش شما وقت و انرژی خود را به اين نکته اختصاص می داديد که به‬ ‫درستی نوشته ايد "اساسی تر است"‪ .‬آنگاه دوستان ديگر ھم متوجه می شدند که اختالف بر ارزيابی‬ ‫از نظام پادشاھی نيست و آنرا تکرار نمی کردند‪ .‬قبال ھم نوشتم که بر سر موضوع سلطنت با شما ھم‬ ‫نظرم‪ .‬گذشته از موضوع اساسی که شما فرصت نکرديد به آن بپردازيد‪ ،‬در اين ياداشت اشاره خواھم‬ ‫کرد که چرا گفتگو‪ ،‬از جمله گفتگو با سلطنت طلبان الزم است‪ .‬به نظر من آقای ملک محمدی بستر‬ ‫نگرش ما نسبت به سلطنت طلبان و اصالح طلبان را خوب حالجی کرده اند و کارمن را آسان کرده‬ ‫اند‪ .‬درعين حال اشاراتی به موضوع خواھم کرد‪.‬‬ ‫نخست اينکه ما با کسان ديگری که با اصول ما بيگانه اند و خواھان برگشت به دوره طاليی امام‪،‬‬ ‫يعنی دوره خوف و وحشت اند خواھان گفتگو ھستيم‪ ،‬از آنھا بی قيد و شرط دفاغ ھم کرده و می‬ ‫کنيم‪ .‬چرا با رضا پھلوی که اين سابقه را ھم ندارد گفتگو نکنيم؟ مگرخواست گفتگو با اصالح طلبان‬ ‫به معنای برگشت به دوره وحشت خمينی و پذيرش نظامی دينی آنھا است؟ ما بايد معيارمان را يکسان‬ ‫کنيم و دليل گفتگو را به مسأله خواست ائتالف با سلطنت طلبان گسترش ندھيم‪ .‬چون ھدف ھرگفتگويی‬ ‫ائتالف نيست‪ .‬اگر گفتگو با سلطنت طلبان نادرست است‪ ،‬بطور قطع جانبداری از اصالح طلبان ھم‬ ‫نادرست است‪.‬‬ ‫دوم‪ ،‬گفتگو يک ارزش است‪ .‬گفتگو اصلی ضروری از دمکراسی و فرھنگ دمکراسی سازی است‪.‬‬ ‫در فرھنگ سنتی ما گفتگو نه ميان فرمانروا و فرمانبر‪ ،‬نه ميان والدين و فرزندان‪ ،‬نه ميان معلم و‬ ‫دانش آموز‪ ،‬نه ميان مقامات دينی و معتقدين و نه ميان اقوام وجود نداشته است‪ .‬اصل بر تحکم بوده‬


‫است‪ .‬اينھا ويژگی ھای فرھنگ ديکتاتوری است‪ .‬برای ساختن فرھنگ دمکراسی بايد خالف آن عمل‬ ‫کرد و نظم ديريننه را بھم ريخت‪.‬‬ ‫اما در گفتگو ھا‪ ،‬محتوای گفتگو نيز بايد روشن باشد‪ .‬اين حد اقلی است که می خواھم به آن اشاره‬ ‫کنم‪ .‬اگر ايران سرزمين مشترک تمام ايرانيان است بايد منافع مشترکی ھم ميان ساکنين اين سرزمين‬ ‫وجود داشته باشد که خارج از اراده اين گروه و آن گروه‪ ،‬اين نظام و آن نظام برھمگان حاکم است‪.‬‬ ‫بطورمثال آيا کردستان به متعلق به کردھاست و يا ھمه ايرانيان؟ تا به حال حکومت ھا با اعمال قھر‬ ‫به اين پرسش پاسخ داده اند‪ .‬آيا اين شيوه مشکل را حل کرده است؟ نمی توان به دمکراسی معتقد بود‬ ‫ولی با يکی از مکانيسم ھای کسب آن‪ ،‬يعنی گفتگو )کنش و واکنش( ميان ھمه ی رده ھا وستون ھای‬ ‫اجتماعی )افقی و عمودی( مخالف‪ .‬ايرانی ھا‪ ،‬به ويژه چپ ھايی که ھنوز پای بند ايدئولوژی ھستند به‬ ‫اصل گفتگو به عنوان مکانيسم کنش و واکنش ھای انسانی بی توجه اند‪ .‬زيرا آموزش‬ ‫ساختاربينی مطلق جامعه آنھا بر قھر و نابودی و ويران کردن نھادھای حاکم وساخت نھاد ھای نوين‬ ‫استوار بوده است‪ .‬امروز که از اين قھر و خشونت فاصله گرفته اند و خواھان آنند که در دگرگونی‬ ‫ھای اجتماعی و سياسی‪ ،‬نھاد ھای جامعه دست نخورده باقی بمانند )يکی از ويژگی اصالحات(‪ ،‬ھنوز‬ ‫به مکانيسم بديل و پرھيز از قھرو خشونت ونا بود سازی نھاد ھا‪ ،‬توجه نکرده اند‪ .‬در يک نگاه‬ ‫گشتالتی می توان جزئيات يک پديده را با ھم منطبق کرد‪ .‬گفتگو نکردن‪ ،‬بی آنکه ما متوجه باشيم‪،‬‬ ‫خود ادامه پای بندی به خشونت ميان کسانی است که ناچارند با ھم در ارتباط باشند‪ .‬اين پديده را نبايد‬ ‫با کرنش به قدرت که برخی گرفتار آنند يکی گرفت‪ .‬کرنش به قدرت اصول را از بين می برد‪ .‬در‬ ‫حاليکه گفتگو خود يک ارزش برای حفظ و توافق روی اصول است‪.‬‬ ‫من نوشته ھای آقايان فتحی و سياووشی را درست می دانم‪ ،‬آنھا بر اصول اساسی تکيه کردند‪ .‬ولی‬ ‫سياست امروزين اجا با آن ديدگاه ھا خوانايی ندارد‪ .‬آن ديدگاه با رفتن دوستان سجا از اجا بيشتر به‬ ‫حاشيه رفت و پيگری نشد و امروز ما ھنوز در دام دفاع بی قيد و شرط ازاصالح طلبانی ھستيم که‬ ‫دنباله روی ما را از خود طالب اند نه مشارکت با ما را‪ .‬آنھا حتی با ما گفتگوھم نمی کنند‪ .‬زيرا ما‬ ‫نتوانستيم به نيرويی مستقل از آنھا بدل شويم وھمواره ھويت خود را در جانب داری از آنھا تعريف‬ ‫کرده ايم‪.‬‬ ‫دوستان‪،‬‬ ‫آنچه آقای ملک محمدی با زبان بسيار گويا و روشن و منسجم نوشته اند اصل مطلب است‪ .‬به نظر من‬ ‫بند بند نوشته او قابل تعمق است‪ .‬نوشته او توضيح تحليلی بسياردقيقی است که من را از پاسخ دادن به‬ ‫دوستان ديگربی نياز می کند‪ .‬توجه به اين نوشته مانع پراکنده شدن بحث و اتالف وقت می شود‪ .‬به‬ ‫نظر من اين نوشته می تواند اساس يک سياست پردازی درست را برای جمھوری خواھان مدافع‬ ‫دمکراسی تنظيم کند‪ .‬آنچه ما می کنيم با ادعای دمکراسی خواھی ما خوانايی ندارد‪.‬‬ ‫ارزيابی ملک محمدی از پديده سلطنت و روند امروزين آن بسيار واقع گرايانه و فاصله گيری روشن‬ ‫از کليشه ھای متداول است‪ .‬اينکه بگوئيم ما با سلطنت مخالفيم آسان است‪ .‬در ھمين کليشه ھاست که‬ ‫برخی گرفتار غرب ستيزی و جانب داری از جمھوری اسالمی می شوند‪ .‬مخالفت با سلطنت طلبان‬ ‫امروزين را نبايد بر تاريخ نظام پادشاھی استوار ساخت‪ .‬مخالفت امروزين با نظام سلطنت در عين‬ ‫حال نياز به تحليل درست از وضعيت کنونی سلطنت طلبان در ايران و متحدين جھانی آن دارد‪.‬‬ ‫ملک محمدی به درستی گفته است که رژيم شاه بستر ساز شکل گيری انقالب بود‪ ،‬ولی اين واقعيت نا‬ ‫کامل است اگر نگوئيم که آنچه جای نظام سلطنتی نشست‪ ،‬يعنی جمھوری مخوف واليت فقيه را شاه‬ ‫نساخت‪ .‬چه عوامل و نيروھايی در ساخت پروژه استبداد دينی نقش ايفا کردند؟ چپ در نقد خود بايد‬ ‫به اين پرسش پاسخ بدھد‪ .‬آيا سياست امروزين جمھوری خواھان در نفی يا در تداوم نظام جمھوری‬ ‫اسالمی است؟‬ ‫کسانی که از گذشته چپ می آيند ھنوز نتوانسته اند پايگاه نظری منسجمی برای خود بسازند‪ .‬آمريکا‬ ‫ستيزی و مبارزه با امپرياليسم درعمل به جانب داری از جمھوری اسالمی و پروژه ھای آن بدل می‬


‫شوند‪ .‬نمونه ھای ناشيانه آن را دراطراف خود ببينيد‪ .‬ديدگاه ھای کج و معوجی که پای در گذشته‬ ‫داشته باشد و با ترس و لرز به آينده سرک کشيده باشد نمی تواند بديل فکری برای جامعه ايران و نسل‬ ‫جوان پراگماتيست )غيرايدئولوژيک( آن بسازد‪ .‬چپ برای ساخت يک سکوی قابل اتکای نظری بايد‬ ‫بطور کامل و جز به جزگذشته نظری و عملی خود را نقد کند‪.‬‬ ‫اراتمند شما‬ ‫علمداری‬

‫نامه دوم بابک اميرخسروی به کاظم علمداری در رابطه با نظرات او و مرتضی ملک محمدی‬ ‫دوست عزيزوارجمندم آقای علمداری پس ازعرض سالم!‬ ‫ھوادارپادشاھی خاندان پھلوی به اين سادگی ھا دست‬ ‫متاسفانه اين پروبلماتيک رابطه با سلطنت طلبان‬ ‫ِ‬ ‫ت اجمالی دررابطه بانوشتۀ‬ ‫بردارنيست‪ .‬بی آنکه بخواھم به بحث ھای پيشين برگردم‪ ،‬تنھا به تذکرا ِ‬ ‫آقای ملک محمدی به شمامی پردازم‪ .‬زيراموکداً می گوئيد‪» :‬آقای ملک محمدی بسترنگرش ما نسبت‬ ‫به سلطنت طلبان واصالح طلبان راخوب حالجی کرده اند وکارمن را آسان کرده اند«‪ .‬ازنوشتۀ‬ ‫درخورنقد ودرنگ است‪:‬‬ ‫ايشان نکات زيربرای بحث ما‬ ‫ِ‬ ‫»اـ سلطنت پھلوی ادامه طبيعی نھاد تاريخی سلطنت درايران نبود‪ .‬سلطنت پھلوی گسستی ازاين تاريخ‬ ‫بود‪ ....‬پھلوی ھابرخالف تاريخ سلطنت درايران بربنياد ايالت وعشايرواقوام سازمان نيافتند که ھيج ‪,‬‬ ‫خوداين بنيادھای مادی رادرھم نورديدند وسلطنت رابرشالوده ھای جامعه مدرن استوارکردند‪ .‬يعنی‬ ‫بروکراسی مدرن و طبقات سرمايه دارامروزی‪.‬‬ ‫‪ 2‬ـ سلطنت پھلوی يک ديکتاتوری با ھدفھا و برنامه ھای مدرن بود«‪.‬‬ ‫ت کليدی وعمده‪ ،‬که ميان سلسلۀ پھلوی با‬ ‫به نظرمی رسد آقای ملک محمدی‪ ،‬متاسفانه به يک تفاو ِ‬ ‫سالطين دوران پيش ازآنھا‪ ،‬وجود دارد‪ ،‬عنايت ندارد‪ .‬وآن‪ ،‬برش تاريخی است که درآن سلسلۀ‬ ‫ِ‬ ‫پھلوی مورد نقد قرارمی گيرد‪.‬‬ ‫ھنگام‬ ‫ی مابرای داوری به‬ ‫نکتۀ اساسی ديگر‪ ،‬که باز‪ ،‬به نظرم به آن بی توجّ ه مانده اند؛ معيارھا ِ‬ ‫ِ‬ ‫ارزيابی ازجايگا ِه اين خاندان است‪ .‬وگرنه‪ ،‬کسی رضا شاه راباشاه سلطان حسين‪ ،‬وح ّتی نادرشاه وشاه‬ ‫عبّاس مقايسه نمی کند‪ .‬وکسی نيز‪ ،‬اقدامات شايان تحسين رضاشاه درراستای نوسازی کشوررا‪ ،‬زير‬ ‫پرسش نمی برد‪.‬‬ ‫نظرايشان نيزکه می گويد‪» :‬پھلوی ھابرخالف تاريخ سلطنت درايران بربنياد ايالت و‬ ‫اين ِ‬ ‫عشايرواقوام سازمان نيافتند«‪ ،‬واقعا ً درتاريخ سلطنت درايران تازگی نداشت‪ .‬ونمی شود شاخص اين‬ ‫خاندان وويژۀ آنھا دانست‪.‬‬ ‫شمابھترازمن بتاريخ دوران اسالمی آشنا ھستيد‪ .‬ومی دانيد که ازجمله ھمين نادرشاه که به اواشاره‬ ‫کردم‪ ،‬نيزبااتکاء به»عصب ّيت قومی« ويابه گفتۀ ايشان‪» :‬بربنياد ايالت وعشايرواقوام« به قدرت‬ ‫نرسيده بود‪ .‬اوخود را»فرزند شمشير«می ناميد وواقعا ً نيزچنين بود واصل ونسبی نداشت‪ .‬ويا‬ ‫کريمخان زند نيزبرپايۀ »عصب ّيت قومی«‪ ،‬شکل نگرفت‪ .‬ح ّتی صفويان نيز»بربنيادايالت‬ ‫وعشايرواقوام« تشکيل نشد‪ .‬روی کارآمدن آنھابرخاسته از»عصب ّيت دينی«‪ ،‬شيعی گری ـ تصوّ ف‬ ‫بخاطرتعصّب شيعی – صوفی گری آنھا بود‪ ،‬نه برخاسته‬ ‫بود‪ .‬قزلباش ھاھم که به آنھا پيوستند‬ ‫ِ‬ ‫ازتبارطايفه ای وقومی آنھاباخاوادۀ صفوی‪ .‬پيوستن آنھاتماما ً برخاسته ازدلبستگی وارادت آنھا به‬ ‫خانوادۀ شيخ صفی صوفی بود‪ .‬شاه اسماعيل»مرشدکامل«آنھا بود که می پرستيدند‪ .‬درميدان ھای‬


‫جنگ با سينۀ بازمی رزميدند و»ياشيخ يا شيخ« گويان درراه اوکشته می شدند‪ .‬شاه عبّاس نيزپس‬ ‫ازقدرت گرفتن به قلع وقمع قزلباشان پرداخت‪.‬‬ ‫اين رانيزبه مناسبت بحث‪ ،‬ناگفته نگذارم که اگرمن به»نھاد سلطنت«‪ ،‬ھمچون يکی ازپايه ھای‬ ‫استبداد وخود کامگی درايران اشاره کردم؛ مقصودم اين نيست که ھمۀ شاھان ايران اھريمن بودند‬ ‫وکاری در راستای شکوفائی اقتصادی وفرھنگی ورفاه مردم ايران نکرده اند‪ .‬به طورمثال‪ ،‬درعھد‬ ‫ھمين شاه عباس)وتاحدی کريمخان زند( نيزاقدامات گسترده ای درجھت شکوفائی اقتصادی ورشد‬ ‫صنايع مانو فاکتوری وبازرگانی جھانی متناسب بازمان خود‪ ،‬صورت گرفت‪ .‬اعتالی اقتصادی ورفاه‬ ‫مردم درعھد شاه عبّاس‪ ،‬بحدی بود که ناظران تيزبين نظيرژان شاردن فرانسوی وضع دھقانان ايران‬ ‫رابه مراتب مر ّفه ترازدھقانان فرانسه ارزيابی کرد اند! می توان ح ّتی نمونۀ ملکشاه وسلطان‬ ‫سنجرسلجوقی راشاھد آورد‪ .‬وياحتی به شاھرخ فرزند تيمورلنگ اشاره کرد‪ .‬تيمور‪ ،‬آن ھيوالی‬ ‫وحشی که ازکله ھامنارھامی ساخت! ولی مورخين فرزند وجانشين او‪ ،‬شاھرخ شاه رايکی ازبھترين‬ ‫وفرھنگ دوست ترين پادشاھان تاريخ ايران می دانند‪ .‬منظورم ازاين يادآوری فقط اين است که اوالً‬ ‫تصوّ رنشود که من به سلطنت در ايران‪ ،‬درطول تاريخ بس طوالنی آن‪ ،‬تنھا نگاه منفی دارم‪ .‬منظورم‬ ‫ت نقش وجايگا ِه »نھادسلطنت« دردودورۀ پيش ازانقالب مشروطه‪ ،‬با دورۀ پس‬ ‫تنھا‪ ،‬تاکيد برتفاو ِ‬ ‫ازآنست‪.‬‬ ‫اززمان غزنويان به بعد‪ ،‬وتاآستانۀ انقالب مشروطه درايران وشرايط ژئوپوليتيک کشور‪ ،‬معموالًھمۀ‬ ‫شکل حکومتی‬ ‫سلسله ھا به زورشمشيرتشکيل شده وسلطنت مطلقه سيمای عمومی آنھا بوده است‪ .‬لذا‬ ‫ِ‬ ‫جزسلطنت که آن ھم معموالًاستبدادی ودردوره ھائی‪ ،‬خودکامه بوده است‪ ،‬امکان ناپذيربود‪ .‬دراروپا‬ ‫اجتماعی دموکراسی مُدرن‬ ‫تمدن سرمايه داری‪ ،‬که خاستگاه اقتصادی ـ‬ ‫نيزتا فرارسيدن عصرجدي ِد‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫ت استبدادی ومطلقۀ آن بود‪.‬‬ ‫است‪ ،‬ھرجا دولت متمرکزبه وجود آمد‪ ،‬درشکل سلطن ِ‬ ‫سياسی پيش وپس ازانقالب‬ ‫ھی آقای ملک محمدی به شرايط تاريخی‪ ،‬اجتماعی‬ ‫ِ‬ ‫ممکن است بی توجّ ِ‬ ‫ی پھلوی است‪ .‬به ھرحال‪ ،‬متاسفانه‬ ‫مشروطه‪ ،‬اشکال معرفتی ايشان درداوری دربارۀ سلطنت استبداد ِ‬ ‫ی رابطه باطرفداران سلطنت پھلوی‪ ،‬اين خاندان رادرمقايسه باشاھان مطلقۀ‬ ‫ايشان برای توجيه برقرار ِ‬ ‫دربرش‬ ‫پيش ازانقالب مشروطه قرارمی دھد‪ .‬حال آنکه می بايست‪ ،‬سلطنت ديکتاتوری پھلوی ھا را‬ ‫ِ‬ ‫تاريخی پس ازانقال ِ‬ ‫ب مشروطه قرارداد؛ وآنگاه به داوری نشست‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫ی حاکميّت قانون وتاسيس حکومت‬ ‫انقالب مشروطه سرآغازدوران نوين درايران‪ ،‬با دوھدفِ برقرار ِ‬ ‫مشروطه ونوسازی کشوردرراستای استقرارسرمايه داری بود‪ .‬ازھمان مجلس اوّ ل تاسيس بانک ملی‪،‬‬ ‫ساختمان راه آھن سرتاسری واصالحات ديگردردستورکاربود ولوايحی نيزازتصويب گذشت‪ .‬ولی بد‬ ‫گوناگون داخلی ودخالت ھای خارجی ھا‪ ،‬پيش نرفت‪ .‬حکومت قانون واعالم مشرطه‪،‬‬ ‫بختانه‪ ،‬به داليل‬ ‫ِ‬ ‫سرآغازگام نھادن ايران درمسيرآزادی ودموکراسی بود‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫رضا شاه‪ ،‬اين درخت نونھال آزادی وحکومت مشروطه راکه ھدف انقالب مشروطه‬ ‫ی پھلوی ازھمينجاست‪.‬‬ ‫بود‪ ،‬ازريشه برانداخت‪ .‬نقد من ازسلطنت ديکتاتور ِ‬ ‫عصرمشروطه بود‪.‬‬ ‫زيراخالف آم ِد‬ ‫ِ‬ ‫ی سروصورت دادن به ارتش ايران و‬ ‫مليّيون ايران ازرضاخان سردارسپه‪ ،‬درھمۀ اقدامات اودرراستا ِ‬ ‫سرکوب ايالت وطوايف سرکش وتامين امنيّت درکشور‪ ،‬حمايت کردند‪ .‬ھنگامی که اووزيرجنگ بود‪،‬‬ ‫درکناراودرھيات دولت قوام السلطنه ھمکاری داشتند‪ .‬ھنگامی نيزکه سردارسپه بارای مجلس شورای‬ ‫ملّی‪ ،‬دولت تشکيل داد؛ شخصيّت ھای سرشناس ملّی‪ ،‬نظيرسليمان محسن اسکندری‪ ،‬محمد مص ّدق‪ ،‬از‬ ‫وزراوحاميان اوبودند‪ .‬ولی ھمين مليّيون بابه تخت سلطنت نشستن اوبه مخالفت برخاستند‪ .‬نه بدين‬


‫جھت که طرفداراحمد شاه قاجاربودند‪ .‬بل باشناختی که ازرضاخان سردارسپه داشتند‪ ،‬به سلطنت‬ ‫رسيدن او را‪ ،‬مرادف با تعطيل مشروطۀ نوپا وضعيف می ديدند‪ .‬ازمنظرآنھا‪ ،‬برآمدن سلطنت‬ ‫ِ‬ ‫عصرپس ازانقالب مشروطه بود‪ .‬آنھاصدای چکمه ھای استبداد‬ ‫ديکتاتوری پھلوی‪ ،‬خالف آم ِد‬ ‫ِ‬ ‫راباھشياری سياسی خود‪ ،‬می شنيدند‪ .‬لذابه مخالفت باآن برخاستند‪ .‬نطق دکترمصدق درمجلس چھارم‪،‬‬ ‫به ھنگام طرح اليحۀ تغيير سلطنت ازقاجاربه پھلوی بازتاب شھامت وھمين دورانديشی وروشن بينی‬ ‫سياسی وی است که ھنوز در گوش من طنين افکن است‪:‬‬ ‫»ھم فرمانده کل قوا‪ ،‬ھم رئيس دولت‪ ،‬ھم شاه! چنين حکومتی را درزنگبارھم نمی توان‬ ‫سراغ گرفت! اگرمرابه ُکشند‪ ،‬تکّه تکّه ام کنند‪ ،‬بند ازبندم بگسلند‪،‬‬ ‫من به چنين اليحه ای‪ ،‬رای نمی دھم«!‬ ‫دکترمصدق ھا حکومت مشروطه می خواستند‪ .‬اومی گفت وتاپايان عمرخود براين اعتقاد خود وفادار‬ ‫ماند که‪ :‬شاه سلطنت می کند ونه حکومت! دردادگاه نظامی پس ازسرنگونی اش بدست ارتجاع داخلی‬ ‫وقدرت ھای خارجی درمرداد‪ ،1332‬نيزترجيع بند دفاعياتش ھمين بود‪ :‬شاه سلطنت می کند ونه‬ ‫حکومت!‬ ‫اضافه برعامل خالف آم ِد زمان بودن سلطنت استبدادی درعصرپس ازانقالب مشروطه‪ ،‬نقد من از‬ ‫ی پھلوی‪ ،‬ناشی ازمعيارداوری ھای مادربارۀ نيروھای سياسی دردوران پس‬ ‫سلطنت ديکتاتور ِ‬ ‫ازانقالب مشروطه است؛ که آزادی ودموکراسی خواھی وحاکم ّيت ملت‪ ،‬گوھرآنست‪ .‬خاندان پھلوی‬ ‫سرکوبگر آزادی‪ ،‬ومسخ کنندۀ دموکراسی بودند‪ .‬وگرنه کسی منکرآن نيست که رضا شاه‪ ،‬نوسازی‬ ‫کشور )‪(Modernisation‬را‪ ،‬که ازخواست ھای پايه ای مشروطه خواھان بود‪ ،‬بااراده ودرايت‬ ‫شايان تحسينی‪ ،‬پی ريزی کرد وباموفقيّت‪ ،‬درزمان نسبتا ً کوتاه‪ ،‬متحقق ساخت‪.‬‬ ‫ُرش تاريخی برای داوری‪ ،‬بسيارمھّم است‪ .‬شاه عباس‪ ،‬به گونۀ قاطبۀ شاھان قرون وسطی‪،‬‬ ‫موضوع ب ِ‬ ‫ِ‬ ‫بسيارس ّفاک وبی رحم بود وخشنونت بھيمی داشت‪ .‬ولی مورّ خين وصاحبنظران‪ ،‬درعين اشاره به اين‬ ‫وحشی گری ھا‪ ،‬بيشتر‪ ،‬روی اقدامات اودرجھت آبادانی کشورورفاه مردم تکيه می کنند‪ .‬زيرادرآن‬ ‫روزگار‪ ،‬ھمه جا سلطنت مطلقه واغلب خودکامه برسرکاربود‪ .‬درآن زمان‪ ،‬ح ّتی دراروپا دموکراسی‬ ‫جا نيفتاده بود‪.‬‬ ‫ی رضا شاه سخن می گوئيم؛ بُرش تاريخی روی کارآمدن اورا م ّد‬ ‫ولی‪ ،‬ھنگامی که ازسلطنت استبداد ِ‬ ‫زمان پس ازانقالب‬ ‫ی رضاشاه‪ ،‬خالف آم ِد‬ ‫نظرداريم‪ .‬ازاين منظراست که گفتم‪ ،‬سلطنت استبداد ِ‬ ‫ِ‬ ‫مشروطه بود‪ .‬بدون توجّ ه به زمان‪ ،‬به ھنگام داوری دربارۀ رضاشاه ومحمدرضاشاه‪ ،‬بی گمان دچار‬ ‫خطای تحليلی خواھيم شد‪ .‬اميدوارم آقای ملک محمدی به اين موضوع عنايت کند‪.‬‬ ‫برای اينکه شما دوست ارجمند‪ ،‬وسايردوستان عالقمند به اين گفتگو؛ موضع مراخوب دريافت کنند‪،‬‬ ‫در يک جمله می گويم که من رضا شاه رايک ايران دوست وميھن پرست ويک شخصيّت ممتازملی‬ ‫می دانم‪ .‬باآنکه ژنرال آيرون سايد مبتکروطراح کودتای حوت‪1299‬بود‪ ،‬که بدست سيد ضياء الدين‬ ‫فرماندھی سرھنگ رضاخان سواد کوھی به مرحلۀ اجرادرآمد؛ بااين‬ ‫نظامی بريگاد قزاق به‬ ‫وبااقدام‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫تفسيرخو ِد اورادراين مورد درست می دانم که گفت‪:‬‬ ‫حال‪ ،‬رضا شاه راعامل انگليس نمی دام‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫»انگليس ھامرا آوردند‪ ،‬ولی نمی دانستند باکی سروکاردارند«!‬ ‫من ح ّتی گرايش اوبه آلمان ھيتلری را‪ ،‬که بسياری ناشی ازديکتاتورمنشی وگرايشات»فاشيستی«اومی‬ ‫پندارند‪ ،‬ناشی ازملّی گرائی اش می دانم‪ .‬درنزد مليّيون ايرانی که ازدست استعمارروس وانگليس‬ ‫مصيبت ھاکشيده بودند؛ آلمانی ھارا که سابقۀ استعماری درايران نداشتند؛ ودرجنگ ودرگيری‬ ‫باانگليس وروس بودند؛ دوست خود می شمردند‪ .‬پيش ازرضاشاه نيز‪ ،‬ملييّون ديگر‪ ،‬ازتبارسليمان‬


‫محسن اسکندری‪ ،‬نظام السلطنۀ مآفی‪ ،‬سيدحسن مدرّ س و ديگران‪ ،‬به ھنگام جنگ جھانی اول‪،‬‬ ‫ھوادارآلمان ھابودند‪ .‬نظيراين گرايش را درکشورھای جھان سوم ديگر مشاھده می کنيم‪.‬‬ ‫اين رانيزناگفته نگذارم که من اصوالًمخالفت وعقده وکينه ای بانظام مشروطۀ سلطنی به ويژه برای‬ ‫کشورچند قومی ھمچون ايران که سابقۀ شاھنشاھی چندھزارساله داشته است‪ ،‬ندارم‪ .‬ھم با وضعيّت‬ ‫ی اسکانديناوی آشنا ھستم وھم جھ ّنم جمھوری استالينی‬ ‫کشورھای مشروطه نظيرانگلستان وکشورھا ِ‬ ‫وصدام حسينی را می شناسم‪ .‬ای کاش ازھمان فردای انقالب مشروطه‪ ،‬می گذاشتند تاسلطنت‬ ‫مشروطه آرام آرام جابيفتد‪ .‬ای کاش دردھۀ سی‪ ،‬ازدکترمصدق حمايت می کردند تابتواند نظام سلطنت‬ ‫ی الزم برخورداربود‪ ،‬وبه موقع‬ ‫مشروطه را قوام ببخشد‪ .‬ای کاش محمدرضاشاه ازدرايت وواقع نگر ِ‬ ‫وپيش از آنکه طوفان انقالب ھمه چيزرادرھم نوردد‪ ،‬وھرسازشی را نا ممکن سازد؛ داوطلبانه جای‬ ‫خودرابه وليعھد جوان می سپرد؛ تادولتی ازتبارشاپوربختيارامورکشوررا بدست گرفته‪ ،‬باآرامش‬ ‫مشروطه رابر قرارمی کرد‪ ،‬واتقالبی رخ نمی داد‪ .‬ای کاش ماھم ازدرايت وتجربۀ الزم‬ ‫برخورداربوديم ودرتنور انقالب نمی دميديم‪ .‬درست است که نيروی ما تعيين کننده نبود‪ .‬ولی الاقل‬ ‫امروز‪ ،‬عذاب وجدان نداشتيم‪ ،‬وازآن رنج نمی برديم‪ .‬من انقالب بھمن را که روحانيّت واليت فقيھی‬ ‫را روی کارآورد‪ ،‬قانونمند نمی دانم‪ .‬اگردرايتی درکاربود‪ ،‬چنانکه گفتم‪ ،‬وبه موقع اقدام می شد‬ ‫وتدابيرالزم اتخاذ می گرديد‪ ،‬کاربه انقالب نمی کشيد‪ .‬اين گفتۀ آقای ملک محمدی را که می‬ ‫گويد‪»:‬درست است که انقالب ‪ 57‬اين نھاد کھن رابخاک سپرد ولی مقدمات اجتماعی ومادی آن را‬ ‫خود اين نظام برای انقالب فراھم آورد«‪ ،‬درست نمی دانم‪ .‬منظورايشان کدام»مقدمات اجتماعی‬ ‫ومادی« است که فرآوردۀ آن می بايست انقالب اسالمی ‪ 57‬ورژيم مطلقۀ واليت فقيه باشد؟‬ ‫بادرنظرگرفتن آنچه درباالبيان کردم‪ ،‬ولی آنچه برای امروزمی گويم‪ ،‬عبارت ازاين است‪ :‬حال که به‬ ‫ھرصورت‪ ،‬انقالبی رخ داده وبه نظام سلطنتی چندھزارساله پايان داده شده است‪ ،‬ديگرچه نيازی‬ ‫ھست که درراه تجديد حيات آن مشارکت بکنيم‪ .‬خود آقای ملک محمدی می گويد‪»:‬بازگشت سلطنت‬ ‫درايران يک توھّم تاريخی است‪ .‬نه ساختارھای اجتماعی ما ونه ساختارھای سياسی وفرھنگی وحزبی‬ ‫مااين بازگشت راناممکن می سازد‪ .‬ھزارويک دليل برای اين ناممکن می توان برشمرد‪ .‬ولی به‬ ‫فرض محال اگربازگشتی ھم ممکن شود‪ ،‬بازگشتی به نظام پھلوی که می شناسيم نخواھد بود«‪ .‬البته‬ ‫ايشان نمی گويد چه خواھد بود‪ .‬ولی ازفحوای کالم ايشان می توان دريافت که منظورش سلطنت‬ ‫مشروطه است! ولی آيا اين امرمسلم است؟‬ ‫اگرچنان باشد که ايشان می گويند‪ :‬يعنی باھزارويک دليل‪ ،‬بازگشت خاندان پھلوی راجامعۀ ايران‬ ‫برنمی تابد ونمی پذيرد‪ .‬دراين صورت‪ ،‬بديھی است که اگربازگشتی درميان باشد؛ تحقق آن‪ ،‬بی گمان‬ ‫سياسی درون کشور؛ بل به احتمال‬ ‫نه ناشی ازتحوالت آرام ومسالمت آميزمبارزاتی مردم ونيروھای‬ ‫ِ‬ ‫قوی‪ ،‬ناشی ازدخالت برخی دولت ھای مقتدرجھانی؛ آن نيزدرشرايط منطقه ای وبين المللی استثنائی و‬ ‫اضطراری امکان پذيرخواھد بود! يعنی به زورتحميل خواھد شد! دراين صورت‪ ،‬بقاء وتداوم آن نيز‬ ‫سلطنتی خاندان‬ ‫تنھا با زور واستبداد نظامی ممکن خواھد شد‪ .‬به عبارت ديگربرقرای دوبارۀ استبداد‬ ‫ِ‬ ‫پھلوی!‬ ‫*****‬ ‫کاظم جان! ازاين بحث که بگذريم واميدوارم ديگربرنگرديم‪ ،‬دراينجا چند موضوع را که به ديگربخش‬ ‫ھای نامۀ تان مربوط می شود؛ با شما درميان بگذارم‪:‬‬ ‫ـ استنباط من اين است که چون برخی ازدوستان ازامکان ھرگونه تغييروتحول درداخل کشورمايوس‬ ‫شده وديگراميد به اصالح وامکان تغييرات درجمھوری اسالمی را ازدست داده اند؛ نگاھشان بيش از‬ ‫پيش به خارج ازکشورمعطوف شده ودرنتيجه‪ ،‬نقش وجايگاه نيروھای خارج کشور‪ ،‬ازجمله سلطنت‬


‫طلبان‪ ،‬اھميّت مضاعفی يافته است‪ .‬درھمين راستا‪ ،‬ايجاد آلترناتيودرخارج کشوروجلب حمايت قدرت‬ ‫ھای خارجی اھميّت بيشتری پيداکرده است‪ .‬دراين محاسبات است که به نظرمی رسد‪ ،‬نزديکی و‬ ‫ھمکاری با طرفداران آقای رضاپھلوی که درحزب مشروطه خواھان گردآمده اند‪ ،‬برجسته شده‬ ‫ورابطه باآنھا ودرراس ھمه‪ ،‬آقای رضا پھلوی‪ ،‬که نماد»حزب مشروطه خواھان«وعلت وجودی‬ ‫دستورروزسياست ھای ائتالفی برخی ازنيروھای سياسی گرديده است‪ .‬اين گرايش شايد‬ ‫آنھاست؛ وار ِد‬ ‫ِ‬ ‫بدين جھت باشد که آقای رضا پھلوی وھواداران ايشان‪ ،‬بيش ازھرنيروی سياسی ايرانی ديگر‪ ،‬مورد‬ ‫اعتماد قدرت ھای جھانی اند‪ .‬به گمانم پروبلماتيک رابطه با طرفداران پھلوی ازھمين جا آب می‬ ‫خورد‪.‬‬ ‫وروش دستيابی به دموکراسی‬ ‫ـ به نظرمی رسد‪،‬علت اصلی اختالف ما‪ ،‬ھمچنان برسرچگونگی وراه‬ ‫ِ‬ ‫ی امر‪ ،‬اشاره به چند نکتۀ اساسی را که پايه ھای فکری من‬ ‫واستقرارواقعی آن درايرانست‪ .‬لذادرباد ِ‬ ‫است‪ ،‬ضروری می بينم‪ .‬ازديدگاه من ودوستان ھمفکر‪:‬‬ ‫اوالً‪ :‬جمھوری اسالمی يکدست وھمگون ومتص ّلب نيست‪ .‬ازاين ديدگاه‪ ،‬ودرعالم سياست ودرسياست‬ ‫ی مبارزاتی؛ ودرپيکاربرای آزادی ھا ودموکراسی‪.‬‬ ‫گذاری؛ ودريارگيری واتحاد عمل وائتالف ھا ِ‬ ‫ميان‬ ‫آيت [ خامنه ای وبيت اوونيزگروه ھا وتشکالت ھمسوی آنھا؛ بااصالح طلبان درون رژيم جمھوری‬ ‫اسالمی‪ ،‬تفاوت ھاوتضاد ھای ج ّدی وجود دارد؛ که بايد دقيقا ً مورد توجه قراربگيرد‪ .‬منظورم‬ ‫ازتبارمحمدخاتمی‪ ،‬ميرحسين موسوی‪ ،‬کروبی و حتی رفسنجانی است‪ ،‬که افراد‬ ‫شخصيّت ھائی‬ ‫ِ‬ ‫سرشناس وبر جسته تراين گرايش ھستند‪ .‬اضافه براين ھا‪ ،‬درطيف اصالح طلبان درون رژيم‬ ‫جمھوری اسالمی‪ ،‬تاج زاده ھا‪ ،‬امين زاده ھا‪ ،‬علوی تبارھا‪ ،‬حجاريان ھا‪ ،‬جالئی پورھا وبسياری‬ ‫ديگرنيز‪ ،‬قراردارند که بعضی ھم اکنون درزندان ھای جمھوری اسالمی بسرمی برند‪ .‬دراين‬ ‫ی خارج ازحاکميّت جمھوری اسالمی‪،‬‬ ‫طيف‪،‬عليرغم تفاوت ھاونوآنس ھا‪ ،‬بخش مھّمی ازنيروھا ِ‬ ‫نظيرنھضت آزادی وملی ـ مذھبی ھا ومشابھان اين جريانات نيزقرارمی گيرند‪ ،‬ومی بايد دردرون‬ ‫ھمين طيف رنگارنگ‪ ،‬به حساب آورد‪ .‬لذاراندن آنھا بامعيارھائی ازاين قبيل‪ :‬آياواليت فقيه راقبول‬ ‫ت يک‬ ‫دارند يانه‪ ،‬نادرست است‪ .‬زيرا قراردادن چنين شرط و شروطی‪ ،‬ازيکسوساده کردن بی نھاي ِ‬ ‫ی دموکراسی و حاکميّت ملت درجمھوری اسالمی است‪ .‬وازسوی ديگر‪،‬‬ ‫مسالۀ پيچيده‬ ‫وبغرنج برقرار ِ‬ ‫ِ‬ ‫ب مشی اصالح طلبی وتغييرات و تحول آرام درکشوراست‪ .‬زيرابدون اين نيروھا چنين تحولی‬ ‫بستن با ِ‬ ‫ناممکن است‪.‬‬ ‫ی نامبرده درباال‪ ،‬به طورعينی ودر‬ ‫درماراتون پيکاربرای آزادی ودموکراسی‪ ،‬ھربخشی ازنيروھا ِ‬ ‫ِ‬ ‫ی خود‪ ،‬نقشی دارند که بايد درنظرگرفت وبه استقبال آنھا رفت‪ .‬ھمه رابايک چوب نراند‪ .‬ويا‬ ‫جا ِ‬ ‫بااتکاء به اين ياآن سخن ناخوشايند شان‪ ،‬نبايد باآنھا مرزبندی سياسی کرد ودرصف دشمنان سياسی‬ ‫خود قرار داد‪ .‬اين طيف به طورکلی‪ ،‬درپيکاربرای آزادی ودموکراسی درايران؛ ياران ومتفقان‬ ‫پتانسيل ما ھستند‪ ،‬نه معاندان ودشمنان ما‪.‬‬ ‫ـ بباورمن‪ ،‬ازنظررويکرد به مسائل وسياستگذاری ھا‪ ،‬می بايد به جای خواست ھای سلبی‪ ،‬برخواست‬ ‫ھای ايجابی تاکيد ورزيد‪ .‬مثالًبه جای شعارمرگ برجمھوری اسالمی يامرگ برولی فقيه‪ ،‬بايد باشعار‪:‬‬ ‫ی آزادی ودموکراسی وحقوق بشر‪ ،‬وارد ميدان شد‪ .‬می بايد مردم رابجای تشويق وتجھيزبرای بر‬ ‫برا ِ‬ ‫اندازی؛ آنھارابه مبارزه برای تامين آزادی ھا‪ ،‬آزادی زندانيان سياسی‪ ،‬آزادی مطبوعات وتامين پيش‬ ‫شرط ھای انتخابات ھای آزاد‪ ،‬لغونظارت استصوابی وامثال آنھا‪ ،‬فراخواند‪ .‬اگرنيک بنگريم‪ ،‬درنھايت‬ ‫اسالمی فقاھتی است‪.‬‬ ‫به خاموشی وزوال تدريجی جمھوری‬ ‫ِ‬ ‫ـ بنظرم دررابطه باکجای کارھستيم ودرچه مرحله ازسطح مبارزاتی قرارداريم‪ ،‬نيزباھم مشکل داريم‪.‬‬ ‫نوشته ايد »تجارب نشان داده است که تنھا مبارزات مردم و فشارھای اجتماعی ومدنی می تواند رژيم‬


‫ھای ديکتاتوری رابه عقب براند‪ .‬مذاکره با ديکتاتورھا تنھا زمانی کارسازاست که جنبش اجتماعی‬ ‫قوی نيزحضورفعال داشته‪ ،‬حکومت را ترسانده ودرآن شکاف ايجاد کرده باشد«‪ .‬کامال باتحليل‬ ‫شماموافقم‪ .‬ولی لطفا ً توضيح دھيد که درنبود شرايط اوليّۀ آزادی مطبوعات واحزاب وسنديکاھا‬ ‫وتشکّالت مدنی کارساز‪ ،‬چگونه می خواھيد اين »مبارزات مردم وفشارھای اجتماعی ومدنی«‪،‬‬ ‫وآن»جنبش اجتماعی قوی« که بايد»حضورفعال داشته‪ ،‬حکومت را ترسانده ودرآن شکاف ايجاد«‬ ‫کند را‪ ،‬به وجودبياوريد وسازمان دھی کنيد؟‬ ‫ھمين پرسش درمورد بعضی ديگرازدوستان ھم مطرح است که از»محاصرۀ مدنی« دستگاه حاکمه‬ ‫صحبت می کنند که ھدفش به زانودرآوردن وتسليم وتن دادن رژيم به يک »انتخابات آزاد«‪ ،‬تحت‬ ‫نظر سازمان ھای بين المللی برای تعيين نظام جديد ومورد پسند رای دھندگان است‪ .‬قاعدتاًمنظوراين‬ ‫دوستان از»انتخابات آزاد«‪ ،‬چيزی درحدود مجلس موسسان است؟ وگرنه ديگرانتخابات معنی ندارد؛‬ ‫شايد منظورشان از»انتخابات آزاد«‪،‬يک ھمه پرسی برای تغييرنظام است؟ به ھرحال‪ ،‬پرسش من‬ ‫چگونگی سازمان دھی اين نبرد بزرگ »محاصرۀ مدنی« درشرايط نبود آزادی ھای اوليّه‬ ‫توضيح‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫وتشکالت مدنی الزم‪ ،‬برای تصرف قلعۀ جماران است‪.‬‬ ‫بينی بيشتری به موضوع بنگريم؛ مالحظه خواھدشد که ما ھنوزاندرخم يک کوچه ايم! آن‬ ‫اگرباواقع‬ ‫ِ‬ ‫ھمان‪ :‬تامين آزادی ھای اوليّه وبازکردن فضای سياسی کشوراست که دراولويّت می باشد‪.‬‬ ‫نوشته ايد‪» :‬چپ درنقد خود بايد به اين پرسش پاسخ بدھد‪ .‬آيا سياست امروزين جمھوری خواھان در‬ ‫نفی يا درتداوم نظام جمھوری اسالمی است«؟‬ ‫دوست عزيزم باگفتن اين که آيامی خواھيد جمھوری اسالمی برود يابماند‪ ،‬معضل سياسی‪ -‬اجتماعی‬ ‫ايران حل نمی شود‪ .‬اينگونه خط کشی ھا‪ ،‬چنانکه عرض کردم‪ ،‬ساده کردن يک موضوع بغرنج‬ ‫نفی جمھوری اسالمی« راخواست وشعارمبارزاتی درستی می دانم‪ ،‬زيرا»نفی«‬ ‫است‪ .‬من نه» ِ‬ ‫درمقولۀ براندازی است‪ .‬وگذشته ازآن‪ ،‬در ترکيب جمھوری اسالمی‪ ،‬ھمۀ اصالح طلبان درون آن‬ ‫نيزمستتراست که متحدان ما درپيکاربرای تامين آزادی ھای اوليّه اند‪ .‬ونه»تداوم جمھوری اسالمی«‬ ‫مورد عالقه آرزوی من است‪ .‬زيراآنچه امروزه بنام جمھوری اسالمی حاکم است‪ ،‬يک رژيم‬ ‫ی رھائی ازاين وضعيّت است‬ ‫سرکوبگروتوتاليتر است که ما نمی خواھيم! مساله تنھا‪ ،‬درچگونگ ِ‬ ‫ازآنجا که من‪ ،‬وضعيّت کنونی تناسب نيروھا وسلطۀ لحظه ای اقتدارگرايان را فقط درنظرنمی گيرم‬ ‫ومطلق اش نمی کنم وقابل تغييرمی دانم؛ براين باورم که درحال حاضر‪ ،‬می بايد مردم رابرای مبارزه‬ ‫درراستای دستيابی به آزادی ھای اول ّيۀ پايمال شده‪:‬آزادی مطبوعات واحزاب و سنديکاھا وتشکالت‬ ‫ی آزاد؛ بابھره گيری از راه ھای‬ ‫ترحاکم ّيت ملت ازطريق انتخابات ھا ِ‬ ‫مدنی‪ ،‬وتامين ھرچه فزاينده ِ‬ ‫آميزمبارزاتی تشويق وتجھيزکرد‪.‬‬ ‫آرام ومسالمت‬ ‫ِ‬ ‫آنگاه که اين آزادی ھای اول ّيه‪ ،‬ولی ضروری وبسيارپراھم ّيت بدست آمد؛ باارزيابی مجدد توازن‬ ‫وآمادگی ذھنی مردم؛ با تاکتيک ھای مناسب باشرايط آن روز؛ طرح ديگری ريخت ومبارزه‬ ‫نيرو ھا‬ ‫ِ‬ ‫راتا تحقق تمام وکمال حاکم ّيت ملت‪ ،‬که درآن ھمۀ نھادھای حکومت ناشی ازاراده ورای آزاد ملت‬ ‫پيکار مرحله به مرحله‪ ،‬بيگمان‪ ،‬اصالح طلبان درون وبيرون حاکم ّيت‪،‬‬ ‫باشد‪ ،‬ادامه داد‪ .‬دراين‬ ‫ِ‬ ‫ی عرفی وترقی‬ ‫درشمار نيروی اصلی وتعيين کنندۀ آن‪ ،‬قرارمی گيرند‪ .‬بديھی است که ھرقدرنيروھا ِ‬ ‫ِ‬ ‫خواه از تباراتحاد جمھوری خواھان پرتوان ترباشند‪ ،‬رنگ ونشان خودرابررويدادھاوچشم‬ ‫اندازسياسی کشور برجای خواھندگذاشت‪.‬‬ ‫کاظم جان! حتماًبيادداری که اشکال بزرگ ما درروياروئی بارژيم شاه ھم اين بود که ھمه چيز رادر‬ ‫گرورفتن وبرانداختن شاه می ديديم‪ .‬فکرمی کرديم‪ :‬ديوچوبيرون رود‪ ،‬فرشته درآيد! ديورا ازدر‬ ‫رانديم‪ ،‬ولی بجای فرشته‪ ،‬ديوشاخداری ازپنجره وارد شد! تکراراين تجربۀ تلخ تاريخی‪ ،‬ديگربرای‬ ‫من وشما‪ ،‬نابخشودنی است‪.‬‬


‫مدنی وصنفی‪ ،‬نيروی‬ ‫طوالنی جريانات سياسی مخالف وتشکّل ھای‬ ‫دررژيم گذشته به علت سرکوب‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫واسطه ميان تودۀ مردم وحاکميّت وجود نداشت‪ .‬درنتيجه‪ ،‬بخاطرسرسختی شاه برای ماندن درقدرت‪،‬‬ ‫راھی جزشورش وقيام مردم عليه حاکميت وچاره ای جزبرانداختن آن باقی نماند‪ .‬اينک‪ ،‬برخالف‬ ‫ی واسطه وبسيارنيرومند‪ ،‬حّ ی وحاضردرصحنۀ سياسی ودرون جامعۀ ايران‬ ‫رژيم گذشته‪ ،‬چنين نيرو ِ‬ ‫حضوردارند‪ .‬اگرامروزخاموش وکم پيداست‪ ،‬به معنی فقدان آن نيست‪ .‬تظاھرات مليونی مردم با شعار‬ ‫ی آينده است‪.‬‬ ‫رای من کو؟ گوا ِه اين نيروی خفته درحال حاضر‪ ،‬ولی آتش نھفته درزيرخاکستربرا ِ‬ ‫وضامن گذارآرام وگام به گام‬ ‫دين عينی ودرازم ّدت ما‬ ‫ِ‬ ‫ھمين نيروی واسطه ميان مردم وحاکميّت‪ ،‬متحّ ِ‬ ‫از جامعۀ بستۀ کنونی به سوی آزادی ودموکراسی است‪.‬‬ ‫اين بدين معنا نيست که ما بی قيدوشرط ازاصالح طلبان دفاع بکنيم‪ .‬ولی اين نيزدرست نيست که با‬ ‫گزيدن اين ياآن حرف ناپسند وناخوشاين ِد آنھا؛ نظيراشاره برخی به »دوره طاليی امام«‪ ،‬تفاوت‬ ‫چشمگيرموسوی ھا وخاتمی ھارابااين آدمخواران‪ ،‬ناديده انگاريم‪.‬‬ ‫بخاطردارم مانيزدرجوانی‪ ،‬دردوره ای‪ ،‬برای نقد استالينيزم که حاکم بود‪ ،‬جمالتی ازنوشته ھای لنين‬ ‫وبه رُخ می کشيديم واحياء لنينيسم رامی طلبيديم!غافل ازآنکه استالينيسم ادامۀ چنگيز‬ ‫را می جستيم ِ‬ ‫خانی لنينيسم بود! سپس‪ ،‬وقتی شناخت وتجربۀ بيشتری يافتيم‪ ،‬لنينيسم راھم زيرسوال برديم‪ .‬بعدھا‬ ‫ت مارکس‬ ‫ح ّتی دريافتيم که‬ ‫آبشخوربسياری ازاحکام لنينی نيز‪ ،‬برخاسته ازانديشه ھا واحکام نادرس ِ‬ ‫ِ‬ ‫بود! احتمال دارد موسوی وخاتمی وديگراصالح طلبان درون جمھوری اسالمی ھم به گونۀ ما‪،‬‬ ‫صادقانه در توھّم باشند‪ .‬ولی آنچه اساسی تراست‪ ،‬خواست آنھا برای تامين آزاديھا وپيش شرط ھای‬ ‫يک انتخابات آزاد است‪ .‬ولواين که کامالًباعمقی ما اين مقوله ھارامطرح می کنيم‪ ،‬يکسان نباشد‪.‬‬ ‫خاتمی شايد تنھا دولت مردبرسرقدرت بود که به ھنگام رياست جمھوری‪ ،‬سخنان ژرفِ‬ ‫روزالوکزامبورگ رابرزبان آورد‪ :‬آزادی‪ ،‬آزادی دگرانديش است‪ ،‬نه ما که حکومت می کنيم!‬ ‫درعمل نيزتاتوانست‪ ،‬به اين انديشه وفادارماند‪ .‬ارزش اودرھمين افکار‪ ،‬ودروفاداری به آنھاست‪.‬‬ ‫وگرنه‪ ،‬چه کسی منکرآنست که خاتمی به ھنگام دولتمداری اش ويا پس ازآن‪ ،‬دچارخطاھای بزرگ‬ ‫ونابخشودنی نشده است؟‬ ‫ثالثا ً‪ :‬واين مھّم ترازھمه است‪ .‬بباورمن‪ ،‬ھرتغييروتحولی درايران درراستای آزادی ودموکراسی که‬ ‫ی آزاد درزمرۀ آنھاست؛ ازدرون واساساًبااتکاء به نيروھای درون‬ ‫تامين پيش شرط ھای انتخابات ھا ِ‬ ‫کشورصورت خواھد گرفت‪ .‬آلترناتيوبه وضع موجودنيز‪ ،‬ازدرون کشورسربرخواھد آورد‪ .‬نقش مابا‬ ‫ھمۀ ارزش وضرورت آن‪ ،‬نقشی کمکی است‪ .‬اميدوارم روزی بتوانيم به ايران برگرديم ونقش‬ ‫موثرتری ايفا بکنيم‪ .‬ولی فعالً متاسفانه چنين نيست‪ .‬بايد واقع بين بود‪ .‬نبايد به خود ونيروھای خارج‬ ‫کشور‪ ،‬پُربھا داد‪.‬‬ ‫ايرانی خارج کشور‪ ،‬اگرنمی‬ ‫بباورمن‪ ،‬تالش برای ايجاد آلترناتيو درخارج کشوروبااتکاء به نيروھای‬ ‫ِ‬ ‫خواھد ابزاری دردست خارجی ھا باشد واستقالل عمل وانديشه خود راحفظ بکند‪ ،‬بی فايده است‪ .‬تالش‬ ‫ما درراستای دستيابی به آزادی ودموکراسی‪ ،‬باحفظ استقالل عمل وانديشۀ خود؛ می بايد باتالش نيرو‬ ‫ھای کم وبيش ھمسودردرون کشور‪ ،‬پيوند بخورد ودرخدمت اين پيکارسرنوشت سازباشد‪ .‬تنھا دراين‬ ‫صورت است که ارزش واقعی دارد‪.‬‬ ‫سرت رازياد درد آوردم‪ ،‬ببخش! روزجھانی کارگران وزحمتکشان است‪ .‬فررسيدن آن رابتووھمۀ‬ ‫عزيزان تبريک می گويم‪ .‬اميدوارم روزی که چندان ھم دورنباشد؛ بازو به بازو‪ ،‬اين روزفرخنده‬ ‫رادرخيابان ھای تھران جشن بگيريم‪.‬‬ ‫ارادتمند بابک اميرخسروی اوّ ل ماه مه ‪2012‬‬

جمهوري خواهان و موضع آنها در برابر سلطنت طلبان  

متن چند نامه مبادله شده ميان بابک اميرخسروي و بابک علمداري و مرتضي ملک محمدي

Read more
Read more
Similar to
Popular now
Just for you