__MAIN_TEXT__

Page 23

‫در آستانه تابستان هواي سيبري زمستاني شد‬

‫گروهشوك‪:‬بارشبرفسنگينپسازيكروزآفتابيبادرجهحرارت‪30‬سانتيگراددرسيبري‬ ‫مردممنطقهراشوكهكرد‪.‬مردمناديمسيبريدرحاليكهدرگيرآبوهوايگرمسيريبودند‬ ‫وبالباستابستانيدرشهررفتوآمدمي‌كردندصبحروزبعدبابارشبرفسنگينمجبورشدند‬ ‫لباس‌هاي گرم خود را از چمدان‌هايش��ان بيرون بياورند‪.‬كارشناسان هواشناسي مي‌گويند‬ ‫براي ماه ژوئن داشتن هواي سرد و زمستاني و بارش برف پديده‌اي بسيار نادر است‪.‬در اين‬ ‫شهردرحالحاضرتماميخيابان‌ها‪،‬ماشين‌هاوپارك‌هاپوشيدهازبرفشدهومردمزمستان‬ ‫جالبيرادرآستانهفصلتابستانتجربهمي‌كنند‪.‬درطولفصلزمستانميزاندرجهحرارت‬ ‫هوادرسيبريبه‪-50‬درجهسانتيگرادنيزمي‌رسدوشهراوي‌مياكناغلبركوردداركمترين‬ ‫درجه حرارت هواس��ت‪ .‬بسياري از ساكنان سيبري از شرايط جوي موجود شوكه شده‌اند‪.‬‬

‫شنــيده‌هاي شــوک‬ ‫صابر پیربرناش‬

‫‪ 66‬ساله براي‬

‫درمان همسرش‬

‫ماري جوانا پرورش‬ ‫مي‌داد كه دستگير‬

‫شد و ‪ 10‬سال به زندان‬ ‫افتاد‬

‫‪W W W. i r a n - n e w s p a p e r. c o m‬‬

‫روياي برباد رفته دختر دانشجو در سفر به پايتخت‬

‫گروه شوك‪ :‬دختر دانش��جو كه روياي زندگي در پايتخت‬ ‫وي را آواره ك��رده ب��ود دنيايي از بدبختي در سرنوش��تش رقم‬ ‫ب زباني‌هاي شاگرد پيتزا‬ ‫خورد‪.‬اين دختر س��اده‌لوح فريب چر ‌‬ ‫فروشي را خورد و تسليم نيت شيطاني وي شد‪.‬‬ ‫دختر ج��وان وقتي ش��نيد در يكي از دانش��گاه‌هاي تهران‬ ‫پذيرفت��ه ش��ده‪ ،‬برق ش��ادي در چش��مانش نقش بس��ت‪ ،‬با‬ ‫خوش��حالي كارنامه قبولي‌اش را گرفت و راهي خانه‌ش��ان شد‬ ‫و خبر قبولي در دانش��گاه را به مادرش داد‪ .‬نرگس دختر بزرگ‬ ‫خان��واده بود و از كودكي ب��ا مرگ پدرش تنها ب��ا مادر زندگي‬ ‫مي‌كرد‪ ،‬هميشه مي‌ديد مادرش با كاركردن در خانه‌هاي مردم‬ ‫خ��رج وي و خواه��رش را در مي‌آورد‪ .‬نرگس به س��ختي درس‬ ‫مي‌خواند و آرزو مي‌كرد وارد يكي از دانش��گاه‌هاي تهران شود و‬ ‫بتواند در كنار درس‪ ،‬كاركند و به همه بدبختي‌هايش��ان پايان‬ ‫بدهد‪ ،‬غافل از اين‌كه تهران نقطه آغاز گرفتاري‌هاي وي خواهد‬ ‫بود‪.‬‬ ‫نرگس با چمداني پر از كتاب به تنهايي راهي تهران ش��د‪ .‬از‬ ‫همان ابتدا تصميم گرفت براي تامين شهريه دانشگاه كاركند‪.‬‬ ‫وي بدون آن‌كه جايي را بشناس��د به تنهايي در شهر راه افتاد و‬ ‫به هرجايي سرزد تا بلكه بتواند براي خودش كار پاره‌وقتي پيدا‬ ‫كند‪ .‬هنوز چند روزي از آمدن نرگس به تهران نگذش��ته بود كه‬ ‫فريب چرب‌زباني‌هاي شاگرد پيتزافروشي را خورد‪.‬‬ ‫م��رد جوان خ��ودش را مدير پيتزافروش��ي معرفي كرد و به‬ ‫نرگس ق��ول داد كه وي را ب��راي يافتن كار مناس��ب همراهي‬ ‫خواهد كرد‪ .‬سرانجام دانشجوي دختر توانست در يك توليدي‬ ‫لب��اس كار پيدا كند‪ .‬نرگس خيلي خوش��حال بود و احس��اس‬ ‫مي‌كرد‪ ،‬زندگي‌اش را مديون جوان پيتزا فروش است‪.‬‬ ‫چند ماهي از آغاز ترم دانش��گاه نگذش��ته بود كه مرد جوان‬ ‫توانس��ت نرگس را فريب دهد‪ .‬وي حلقه‌اي خريد و نزد نرگس‬

‫رفت و به دختر س��اده‌لوح ق��ول ازدواج داد‪ .‬دخت��ر بيچاره كه‬ ‫تصور مي‌كرد ش��اگرد پيتزا فروش وضع مالي مناسبي دارد‪ ،‬به‬ ‫خواستگاري‌اش جواب مثبت داد‪.‬‬ ‫زمان فارغ‌التحصيلي نرگس رس��يده بود كه يك پيام تلفني‬ ‫روياهاي وي را خراب كرد‪ .‬در اين پيام نوش��ته ش��ده بود؛ «من‬ ‫به‌زودي به اصرار خانواده‌ام با يك��ي از دخترهاي فاميل ازدواج‬ ‫مي‌كنم بهتر اس��ت ديگر مزاحم من نشوي!» خواندن اين پيام‬ ‫دختر دانش��جو را شوكه كرد‪ .‬فورا ً با ش��ماره جوان پيتزافروش‬ ‫تماس گرفت ولي كسي پاسخگوي وي نبود سراسيمه خودش‬ ‫را به مغازه پيتزا فروش��ي رساند كه زماني فكر مي‌كرد نامزدش‬ ‫مدير رستوران اس��ت وقتي سراغ وي را گرفت‪ ،‬متوجه شد مرد‬ ‫فريبكار از آنجا تس��ويه حس��اب كرده و رفته است‪ .‬آنجا بود كه‬ ‫متوجه ش��د نامزدش زير همه وعده‌هاي��ش زده و ازدواجي در‬ ‫كار نبوده است‪ .‬شاگرد پيتزا فروش در پيامك ديگري به نرگس‬ ‫گفت كه اگر مزاحمتي براي وي ايجاد كند‪ ،‬او را خواهد كش��ت‪.‬‬ ‫دنيا دور س��ر نرگ��س مي‌چرخيد و نمي‌توانس��ت اين فريب را‬ ‫تحمل كند‪ .‬دختر جوان نزد مش��اور حقوقي رفت و شنيد نه راه‬ ‫برگشت دارد و نه مي‌تواند ازدواج خيالي خودش را ثابت كند‪ .‬به‬ ‫همين خاطر مجبور شد باكوله‌باري ازغم و پشيماني به روستاي‬ ‫خودشان برگردد‪.‬‬ ‫نظر كارشناس‪:‬‬ ‫نادره قاس��مي كارشناس و مش��اور حقوقي در خصوص اين‬ ‫پرونده گفت‪ :‬اين قبيل پرونده‌ها يكي از معضالتي است كه براي‬ ‫برخي از دانشجويان شهرستاني در تهران پيش مي‌آيد‪ .‬برخي از‬ ‫ي‬ ‫اين دختران كه چشم و گوششان بسته است و هيچ نوع آشناي ‌‬ ‫براي زندگي در كالنش��هري مانند تهران ندارند‪ ،‬ناخواسته و از‬ ‫روي عدم آگاهي پاي در دنياي بزهكاران مي‌گذارند و چه بس��ا‬ ‫ت پليد برخي از افراد فرصت‌طلب نيز مي‌ش��وند‪.‬‬ ‫كه تس��ليم ني ‌‬

‫ضمناً نبايد نقش خانواده‌ها را در اين مورد ناديده گرفت‪ .‬برخي‬ ‫از خانواده‌ها به خيال اين‌كه بچه‌شان براي ادامه تحصيل به يك‬ ‫ش��هر دور و بزرگ رفته‪ ،‬كام ً‬ ‫ال از زير بار مس��ئوليت شانه خالي‬ ‫مي‌كنن��د و آن‌ها را در اين مرحله از زندگي همراهي نمي‌كنند‪.‬‬ ‫برخي از دختران س��اده‌لوح به‌دليل نداشتن شناخت دقيقي از‬ ‫زندگ��ي در دام افراد حي��وان صفت افتاده و زندگي ش��ان را به‬ ‫تباهي مي‌كش��انند‪ .‬بيش��تر دختران كه در شهرستان زندگي‬ ‫مي‌كنند‪ ،‬تص��ور مي‌كنند تهران ش��هر روياهاي آن‌ها اس��ت‬ ‫بنابراين با انتخاب رشته دانشگاهي وارد شهرهايي مانند تهران‬ ‫مي‌ش��وند چنانچه مراقبت كافي از آنان به عمل نيايد و س��طح‬ ‫آگاهي اجتماعي شان پايين باشد‪ ،‬درگير مسائلي مي‌شوند كه‬ ‫جبران آن امكانپذير نخواهد بود‪.‬‬ ‫مس��ئول اصل��ي در برابر اين دس��ته از اف��راد ‪ ،‬خانواده‌ها و‬ ‫مسئوالن هستند و بهتر اس��ت وضعيتي را در دانشگاه‌ها ايجاد‬ ‫كنند كه دانش��جويان حتماً در شهرخودش��ان تحصيل كنند‪.‬‬ ‫اولوي��ت آموزش عالي بويژه براي دختران بايد قبولي در ش��هر‬ ‫خودش��ان باش��د‪ .‬در غير اين‌صورت لزوم همراهي خانواده‌ها با‬ ‫دانشجويان امري ضروري اس��ت تا تضمين شود كه آن‌ها تنها‬ ‫نيستند‪.‬‬ ‫هش��دار و آگاهي‌ه��اي اجتماعي بايد از طريق رس��انه‌هاي‬ ‫ش��نيداري و مكتوب اطالع‌رساني ش��ود‪ .‬همچنين الزم است‬ ‫سيس��تم‌هاي آموزش‌عال��ي كارگاه‌ه��اي آموزش��ي را جهت‬ ‫باالبردن س��طح آگاهي دانش��جويان ايجاد كنند زيرا برخي از‬ ‫دانش��جويان مهاجر متاسفانه از ريش��ه آموزش داده نشده‌اند و‬ ‫به همين خاطر در كالنش��هرها گمراه مي‌ش��وند از طرفي الزم‬ ‫است دانش��گاه‌ها زمينه مهاجرت دانشجويان را به ساير شهرها‬ ‫فراهم نكنند‪ ،‬مگر اين‌كه مهاجرت آن‌ها با گزينش همراه باشد‬ ‫و ظرفيت افراد را در اين زمينه بسنجند‪.‬‬

‫پاورقــي ـ قسمت ‪58‬‬

‫ن‬ ‫اصفها ​‬ ‫مويه​کن‬ ‫محـمـد بــلــوري‬

‫اشاره‪ :‬پس از شكست سپاه‬ ‫اي�ران در جن�گ با شورش�يان‬ ‫قندهار‪،‬پهلوانحيدررابهدستور‬ ‫ميرويسرهبرشورشياندرميان‬ ‫كشتهش�دگان پيدا كردند و در‬ ‫قندهار تح�ت نظر گرفتند اما با‬ ‫كمك يك جوان افغان موفق به‬ ‫فرار شد و با رسيدن به اصفهان‬ ‫از خواجه‌احمد شنيد كه زبيده‬ ‫به دستور شاه سلطان حسين با‬ ‫زهر كشته شده است‪. ...‬‬

‫خواجه احمد ب��راي دلداري گفت‪ :‬تس�لايم را بپذير‬ ‫پهل��وان‪ .‬به زودي از زير زبان ميرغضب درخواهم آورد كه‬ ‫جنازه زبيده‌بيگم را در كجا به خاك سپرده است‪.‬‬ ‫حيدر با خشم از جا برخاست و گفت‪:‬‬ ‫‌ من همين امشب وادارش خواهم كرد لب باز كند‪.‬‬‫ش��ب پهلوان به خانه ميرغضب پيري كه سرپرس��ت‬ ‫مردان ج��زا بود‪ ،‬رفت و پيرمرد با ردايي بر دوش و چراغي‬ ‫در دس��ت در را به رويش باز كرد و با ديدنش متعجب شد‪.‬‬ ‫پرسيد‪:‬‬ ‫‌‪ -‬خ��وش آمدي اميرحيدر‪ ،‬صفا آوردي‪ ،‬چه امر مهمي‬ ‫شما را اين وقت شب واداشت كه به خانه‌ام صفا ببخشيد؟‬ ‫پهلوان گفت‪ :‬امر مهمي پيش آمده پيرمراد كه مجبور‬ ‫شده‌ام به ديدنت بيايم‪.‬‬ ‫‌‪ -‬برويم اتاق اندروني كه در خلوت باهم صحبت كنيم‪.‬‬ ‫پيرمرد در برابر پهلوان نشس��ت‪ ،‬خم يك زانويش را به‬ ‫سينه چسباند و گفت‪:‬‬ ‫‌ خير باشد امير حيدر؟ آماده شنيدنم‪.‬‬‫پهل��وان گفت‪ :‬چند ماه پيش با س��پاه ب��راي جنگ با‬ ‫شورشيان قندهار به آن واليت رفته بودم‪.‬‬ ‫‌‌ آري خبر دارم امير ولي مي دانم براي صحبت درباره‬‫جنگ قندهار به ديدنم نيامده‌ايد؟‬ ‫ ن��ه پيرمراد‪ .‬به پايتخت كه رس��يدم‪ ،‬نگ��ران احوال‬‫دوس��ت قديمم حس��ينقلي‌خان بودم وقتي به خانه‌اش‬ ‫رفتم فهميدم به فرمان سلطان‌مان نفي بلد شده به واليت‬ ‫كرمان فرس��تاده‌اند كه در آنجا تحت نظر باشد‪ ،‬اما درباره‬ ‫دخترش زبيده‌خاتون مي‌خواهم بپرسم‪ .‬به خاطر دوستي‬ ‫با پدرش درباره اين دختر پرسشي دارم‪.‬‬

‫‪ 10‬سال‬ ‫زندانبراي‬ ‫پرورش‌دهنده‬ ‫ماريجوانا‬

‫مرد‬

‫آتش‌س��وزي خانه متروكه در عمليات ويژه آتش‌نشانان پايتخت مهار شد‪.‬ساعت‪ 7‬عصر يكشنبه در پي‬ ‫تماسگروهيبا‪125‬مبنيبرمشاهدهشعله‌هايآتشودودازيکساختمانمتروكه‪،‬ستادفرماندهيآتشنشاني‬ ‫تهران بي‌درنگ زنگ ايس��تگاه ‪ 65‬را به صدا درآورد و آتش‌نش��انان رهس��پار محل حادثه در خيابان‬ ‫وصفنارد‪ ،‬خيابان مسجد‪ ،‬كوچه پنجم شدند‪.‬مهدي فتحي رئيس ايستگاه‪ 65‬كه به همراه آتش‌نشانان در‬ ‫محل حضور داش��ت در اين باره گفت‪ :‬در پي بروز اين حادثه دود زيادي از يك خانه متروكه به مساحت‬ ‫تقريبي‪ 220‬متر مربع به بيرون زبانه مي‌کش��يد‪.‬وي افزود‪ :‬پس از بررس��ي‌هاي اوليه معلوم ش��د مقدار‬ ‫زيادي ضايعات در اين خانه انبار ش��ده و به علت نامعلوم دچار آتش‌سوزي شده بود و اسباب مزاحمت‬ ‫همس��ايگان را به همراه داشت که آتش‌نشانان با توجه به نبود مالك در محل و قفل بودن در‪ ،‬بي‌درنگ با‬ ‫قطعجريانبرقوگازاقدامبهبازکردندرخانهکردهودركوتاه‌ترينزمانآتشرامهاروخاموشکردند‪.‬‬

‫عكس ‌‪ :‬حسين شيرآقايي‬

‫ش�وک اول اينک�ه‪ :‬یک��ی از‬ ‫مربیان سرش��ناس و مث ً‬ ‫ال علمی‌کشورمان‪،‬‬ ‫قراردادی دو ساله با یک جادوگر امضا کرده‬ ‫است‪.‬‬ ‫مرب��ی مذکور که همه ج��ا دم از دانش‬ ‫روز و پایان مربیگری س��نتی می‌زند و خود‬ ‫را مبتکر فوتبال علمی‌در ایران می‌خواند به‬ ‫تازگی با یکی از جادوگران تازه وارد فوتبال‬ ‫قرارداد بسته است!‬ ‫آقای مربی که تا همین چند سال پیش‬ ‫با یک جادوگر شناخته شده در اطراف کرج‬ ‫در ارتب��اط بود و تمام کارهای خود را با این‬ ‫جادوگ��ر چک می‌کرد‪ ،‬پ��س از چند فصل‬ ‫ناکامی‌و ی��ک فصل خانه نش��ینی به این‬ ‫نتیجه رس��ید که به ج��ای تقویت دانش و‬ ‫علم خود‪ ،‬باید به دنب��ال جادوگر جدیدی‬ ‫بگردد!‬ ‫شنیده می‌شود دفتر کار جادوگر جدید‬ ‫آقای مربی در جاده تهران – قم واقع شده و‬ ‫این روزها جناب مربی برای جذب بازیکنان‬ ‫جدی��د و اخ��راج برخی فوتبالیس��ت‌های‬ ‫قدیمی‌تیمش از جادوگرش نظر می‌خواهد‬ ‫و تمام این نظرات را مو به مو اجرا می‌کند!‬ ‫کسانی که در برنامه تلویزیونی از الکس‬ ‫فرگوس��ن و مورینیو ایراد می‌گیرند و خود‬ ‫را سردمدار فوتبال علمی‌ ایران می‌دانند به‬ ‫چه علت در به در دنبال جادوگر می‌گردند‬ ‫و ما چقدر ساده‌لوح بودیم که دل به معدود‬ ‫مربی��ان به ظاهر علمی‌و مس��لح به دانش‬ ‫روزمان بسته بودیم‪.‬‬ ‫ش��نیده‌ایم ای��ن جادوگر س��الخورده‪،‬‬ ‫قراردادهای��ی بلن��د م��دت با چن��د مدیر‬ ‫باش��گاه و مربی دیگر نیز دارد و به عبارتی‪،‬‬ ‫تصمیم��ات او نقش تعیی��ن کننده‌ای در‬ ‫نتیجه‌گیری تیم‌ها ايفا مي‌كند‪.‬‬ ‫پیش‌تر نیز نمونه‌های دیگری از کمک‬ ‫گرفتن مربیان فوتبال از جادوگران شنیده‬ ‫بودیم‪ ،‬اما چندی بعد می‌شنیدیم که پلیس‬ ‫این افراد شیاد را دستگیر می‌کرد و پرده از‬ ‫راز کارهای پش��ت پرده آن‌ها بر می‌داشت‪.‬‬ ‫ام��ا تاکن��ون هی��چ برخ��وردی از س��وی‬ ‫نهادهاي مس��ئول‌با این جادوگ��ر پرکار و‬ ‫فعال در سطح اول فوتبال کشورمان انجام‬ ‫نشده است‪.‬‬ ‫ش�وک ديگر اينکه‪ :‬بسیاری از‬ ‫داوران سرشناس لیگ فوتبال از قبولی در‬ ‫تس��ت معمولی کمیته داوران فدراسیون‬ ‫عاج��ز ماندند‪ .‬گویا در آس��تانه آغاز مجدد‬ ‫لی��گ قهرمانان‪ ،‬فدراس��یون فوتبال اقدام‬ ‫به گرفتن تس��ت پزشکی از داورانش کرده‬ ‫است و البته نکته جالب در این تست‌گیری‬ ‫آن بود ک��ه بس��یاری از داوران بین‌المللی‬ ‫کش��ورمان نیز در این تست پزشکی قبول‬ ‫نش��دند و باید در نوبت‌ه��ای بعدی دوباره‬ ‫آزم��ون را تکرار کنن��د‪ .‬به نظر می‌رس��د‬ ‫فدراس��یون فوتبال به دلیل نتایج ضعیفی‬ ‫که جامعه داوری در این تس��ت به دس��ت‬ ‫آورده‪ ،‬از اعالم برگزاری این تس��ت و نتایج‬ ‫آن خودداری کرده و به عبارت خودمانی‌تر‪،‬‬ ‫صدایش را در نیاورده است!‬

‫‪23‬‬

‫سال نوزدهم‬ ‫شماره ‪5391‬‬ ‫دوشنب ​ه‬ ‫‪27‬خرداد ‪1392‬‬ ‫‪8‬شعبان ‪1434‬‬ ‫‪17‬ژوئن ‪2013‬‬

‫مهار آتش در خانه متروکه‬

‫گروه ش�وك‪ :‬مرد ‪ 66‬س�اله‌اي به جرم كاش�ت ماري جوانا در حياط‬ ‫خانه‌اش در جنوب كاليفرنيا به ‪10‬سال زندان محكوم شد‪.‬‬ ‫فران�ك دنيس پيتز كه سال‌هاس�ت از همس�ر بيم�ارش در خانه‬ ‫نگه�داري مي‌كند مدعي اس�ت اين كش�ت غيرمجاز را ب�راي تهيه‬ ‫ن اظهارات‬ ‫داروهاي مورد نياز همس�رش انجام داده اس�ت‪ .‬به‌رغم اي ‌‬ ‫پليس عمل اين مرد را قاچاق دانست و او را روانه دادگاه كرد‪.‬‬ ‫اي�ن مرد در توجيه اين كارش گفت‪« :‬همس�رم ‪ 40‬س�ال اس�ت كه از‬ ‫بيم�اري رنج مي‌برد و به خاطر درد زياد تنها ب�ا ماري جوانا به خواب مي‌رود‬ ‫و اش�تهاي خوردن پيدا مي‌كن�د‪ .‬بنابراين تصميم گرفتم ب�راي صرفه‌جويي در‬ ‫هزينه‌ها اين كشت را در حياط خانه خودم انجام دهم‪».‬‬ ‫پليس در بررس�ي خانه اين مرد ‪ 137‬گياه ماريجوانا را در حياط پشتي پيدا كرده‬ ‫و آن‌ها را از بين برد‪ .‬به گفته پليس اين مزرعه كوچك سال‌ها در خانه اين مرد وجود‬ ‫داش�ت اما از آنجا كه اين مزرعه را براي تامين داروهاي همسرش عنوان مي‌كرد از‬ ‫سوي همس�ايگان هيچ شكايتي به آن نشده بود‪ .‬همس�ر اين مرد در حال حاضر‬ ‫به بيمارس�تان انتقال يافته و تحت درمان قرار دارد‪ .‬اين مرد در حال حاضر با حكم‬ ‫‪ 10‬سال زندان روبه‌رو است‪.‬‬

‫با شنيدن اين حرف‪ ،‬رنگ از صورت ميرغضب قديمي و‬ ‫بازنشسته دربار پريد و لب‌هايش به رعشه افتاد‪ .‬پرسيد‪:‬‬ ‫‌ از من امير؟‬‫‌ آري پيرمراد‪ .‬ش��نيده‌ام به فرمان سلطان‪ ،‬عمه‌شان‬‫مريم‌بيگم جام زهر به زبيده نوش��انده بعد هم پيكر نيمه‬ ‫جانش را تحويل تو داده‌اند تا مخفيانه با گاري به گورستان‬ ‫شهر ببري و دفنش كني؟‬ ‫آري پهلوان همين طور است‪.‬‬‫اميرحيدر به صورت پيرمرد دقيق شد و گفت‪:‬‬ ‫و زبيده را به گورستان شهر بردي درست است؟‬‫آري همان طور است كه مي‌گوييد‪.‬‬‫اما جنازه‌اي در كار نبود كه به خاك سپرده شود؟‬‫چگونه پهلوان حيدر؟‬‫براي اين‌كه زبيده نمرده بود‪ .‬فقط مسموم شده بود‪.‬‬‫آه‪ .‬اميرحيدر اين چه مطلبي اس��ت؟ چه كس��ي اين‬‫حرف را به شما زده!‬ ‫خاله ق��زي‪ ،‬پيرزن��ي ك��ه در غس��الخانه مرده‌ها را‬‫مي‌شويد‪.‬‬ ‫صادقانه بگو پيرمراد زبيده حاال كجاست؟‬ ‫پيرمرد به من من افتاد و گفت‪:‬‬ ‫اين حقيقت ندارد امير‪.‬‬‫گ��وش كن پيرمرد‪ ،‬حقيقت را ب��ه من بگو و مطمئن‬‫باش اين راز تا زنده‌ام در صندوقچه سينه‌ام پنهان خواهد‬ ‫ماند‪.‬‬ ‫به من بگو با زبيده چه كرده‌اي‪ ،‬حاضرم تو را از سكه زر‬ ‫بي‌نياز كنم‪ .‬تصميم دارم اين خاتون را به ديار دوري ببريم‬ ‫كه هي��چ كس او را نبين��د وگرنه اگر س��لطان‌مان و عمه‬

‫خاتون باخبر ش��وند كه زنده بودن زبيده را از آن‌ها پنهان‬ ‫كرده‌اي‪ ،‬مي داني كه تو و خانواده‌ات از ش��عله‌هاي خشم‬ ‫شان درامان نخواهيد ماند؟‬ ‫پيرمرد به التماس افتاد‪:‬‬ ‫پهل��وان حيدر‪ ،‬به من و خانواده‌ام رحم كن‪ .‬همانطور‬‫كه من به جان زبيده خاتون رحم كردم و نخواستم زنده به‬ ‫گور شود‪ .‬هر كس به جاي من بود از ترس مجازات دفنش‬ ‫مي‌كرد ام��ا من وقتي فهميدم نفس مي‌كش��د به خانه‌ام‬ ‫آوردم و ب��ا زنم هفته‌ها كمر به خدمتش بس��تيم تا جاني‬ ‫بگيرد و از بستر بيماري بلند شود‪.‬‬ ‫انصاف بدهيد امير‪ ،‬آيا بايد جز اين مي‌كرديم؟‬ ‫رفتارتان انساني بوده پيرمرد مطمئن هستم‪.‬‬‫پهلوان چند سكه طال در كف دست چروكيده پيرمرد‬ ‫فشرد و ادامه داد‪:‬‬ ‫حاال بگو زبيده كجاست؟‬‫چشمان پيرمرد با ديدن برق سكه‌ها درخشيد‪ .‬آن‌ها را‬ ‫در جيب گل و گشاد ردايش فرو برد و به زاري گفت‪:‬‬ ‫اگر زبيده در پايتخت ديده شود‪ ،‬جانم در امان نخواهد‬ ‫بود‪ ،‬پهلوان به من رحم مي‌كني؟‬ ‫آري‪ .‬قول مي‌دهم كس��ي از مردم پايتخت سايه‌اش را‬ ‫هم نخواهد ديد‪ .‬زبي��ده را به دياري در غربت خواهم برد‪،‬‬ ‫اگر ديده شود جان من هم در خطر خواهد بود‪.‬‬ ‫پيرمرد به تضرع دست پهلوان را فشرد و گفت‪:‬‬ ‫ـ‌جانم در گرو قول و قرارمان است امير حيدر؟‬ ‫ـ آري‪ .‬فقط بگو زبيده كجاست؟‬ ‫پس از آن‌كه زبيده خاتون از بس��تر بيماري برخاست‬ ‫زن��م اصرار ك��رد فكري ب��ه حالش كنم‪ .‬مي‌ترس��يديم‬

‫جاسوس��ان دربار از حضور اين دخت��ر در خانه‌ام باخبر‬ ‫شوند آن وقت سرمان به باد مي رفت‪ .‬يك روز در يكي از‬ ‫قهوه‌خانه‌هاي ميدان ش��هر‪ ،‬مرد سوداگري را ديدم كه‬ ‫تصميم داشت چند غالم‌بچه تعليم ديده و كنيزان سياه‬ ‫و سفيدي را در يك كاروان به كشور عثماني‌ها ببرد و به‬ ‫خدمت اعيان و پاش��اهاي ترك درآورد‪ ،‬سر صحبت را با‬ ‫اين س��وداگر باز كردم‪ ،‬گفتم دختري هست كه مايلم از‬ ‫اين ش��هر و مملكت بيرون برود و در يك خانواده نجيب‬ ‫و محترم زندگي آس��وده‌اي د ا ش��ته با ش��د ‪.‬‬ ‫مرد سوداگر به من قول داد در استانبول او را به خانواده‬ ‫يك پاش��اي محترم بسپارد و با هم قرار گذاشتيم زبيده با‬ ‫اين كاروان رهسپار استانبول شود‪.‬‬ ‫پهل��وان حيدر پرس��يد‪ :‬اين كاروان ك��ي از پايتخت‬ ‫راهافت��اد؟‬ ‫پيرمرد فكري كرد و گفت‪:‬‬ ‫بيست روزي مي‌شود كه به راه افتاده‌اند‪.‬‬ ‫پهلوان برآشفت و گفت‪:‬‬ ‫اي��ن چه بيرحمي ب��ود پيرمرد؟ چطور حاضر ش��دي‬ ‫خاتون��ي را كه در يك خانواده نجيب و متش��خص بزرگ‬ ‫شده‪ ،‬مثل يك كنيز يا يك برده به فروش برساني؟‬ ‫با عصبانيت از جا برخاست و گفت‪:‬‬ ‫همين امشب بايد براي نجاتش راه بيفتم‪.‬‬ ‫پهلوان حيدر نيمه ش��ب هنگامي كه س��وار بر اسب‬ ‫ماديانش از پايتخت بي��رون مي‌رفت‪ ،‬كاروان كنيزان و‬ ‫غالم‌بچه‌ها وارد كاروانس��رايي در فاصله چند فرسنگي‬ ‫س��لطانيه ش��ده بود ت��ا ش��بي را در اي��ن كاروانس��را‬ ‫بگذرانن��د‪.‬‬

‫عكس‌هاي احمقانه‪ ،‬سارقان نوجوان را لو داد‬

‫سقوطاتوبوس‬ ‫با ‪ 31‬مسافر در آب‌هاي‬ ‫بارانداز ليورپول‬

‫اين حادثه در بارانداز سالت‌هاوس رخ داد و ‪ 17‬مسافر به دليل‬ ‫جراحات وارده به بيمارستان منتقل شدند‬

‫گروه ش�وك‪ :‬س��قوط ناگهاني اتوبوس جهانگردان با ‪ 31‬مس��افر در منطقه ليورپول انگلستان‬ ‫ب��ه آب‌هاي باران��داز آنان را با خطر جاني روب��ه‌رو كرد‪.‬به گزارش رويترز‪ ،‬اي��ن حادثه در بارانداز‬ ‫س��الت‌هاوس رخ داد و ‪ 17‬مسافر به دليل جراحات وارده به بيمارستان منتقل شدند‪.‬دان‌استفن‬ ‫افسر ارشد آتش‌نش��اني در اين باره مي‌گويد‪ :‬آتش‌نشانان توانس��تند با قايق‌هاي نجات به ياري‬ ‫مسافران بشتابند و همه ‪ 31‬مسافر از آب بيرون كشيده شدند‪.‬جو اندرسون‪ ،‬شهردار ليورپول در‬ ‫اين ارتباط گفت‪ :‬آتش‌نشانان و پليس منطقه ساعت‌ها درگير اين حادثه شده‌اند‪.‬تمامي مسافران‬ ‫با قايق‌هاي ايمني از آب‌هاي بارانداز خارج ش��ده‌اند‪ .‬پليس در حال بررسي علت سقوط اتوبوس‬ ‫درون بارانداز است‪.‬‬

‫نجات پسر ‪8‬ساله‬ ‫از مسموميت داروي‬ ‫حيواني‬

‫گروه ش�وك‪ :‬چند نوجوان ش��رور امريكايي ب��راي تفريح و‬ ‫خوش��گذراني با ربودن كارت اعتباري و كيف محتوي مدارك زن‬ ‫جواني به سينما و تئاتر رفتند و در جايگاه مخصوص تصويربرداري‪،‬‬ ‫با كارت به سرقت رفته زن جوان عكس انداختند‪.‬‬ ‫پليس مريلند با گزارش اين س��رقت از سوي زن مالباخته‪ ،‬به‬ ‫تحقيق پرداخ��ت و پس از گرفتن گزارش��ي از بانك محل صدور‬ ‫كارت پ��ي برد آخرين ب��ار از اين كارت در س��ينمايي در نزديكي‬ ‫محل گم ش��دن كارت استفاده شده اس��ت‪ .‬بنابراين پليس براي‬ ‫گرفتن س��رنخي از اين كارت‪ ،‬به سينما رفت و با تماشاي تصاوير‬ ‫دوربين‌هاي س��ينما پي بردند چهار نوجوان با كارت اعتباري زن‬ ‫جوان در برابر دوربين عكاس��ي در بررسي اين تصاوير و فيلم‌هاي‬ ‫روز سرقت‪ ،‬ژس��ت‌هاي عجيبي گرفته‌اند‪ .‬به اين ترتيب پليس با‬ ‫اطمينان از شناس��ايي اين سارقان كم‌سن و س��ال چهره آن‌ها را‬ ‫در سطح شهر منتش��ر كرد تا مردم در يافتن اين چهار نوجوان به‬ ‫ماموران كمك كنند‪.‬‬ ‫ماموران پليس مريلند همچنين با انتشار بيانيه‌اي از همه افراد‬ ‫مطلع خواسته‌اند با شماره تلفن‌هاي منتشر شده تماس بگيرند‪.‬‬

‫ک��ودک ‪ 8‬س��اله بابل��ی ب��ا داروی حیوان��ی دچ��ار‬ ‫مسموميت شديد ش��د‪ .‬مهدی محمدیان رئيس اورژانس‬ ‫بابل اظهار داش��ت‪ :‬ش��ب ش��نبه خانواده‌ای مضطرب به‬ ‫پایگا ‌ه «هلی‌دش��ت» اورژانس ‪ 115‬بابل مراجعه و اظهار‬ ‫داش��تند که پسر ‪ 8‬س��اله آنها دچار مس��مومیت دارویی‬ ‫ش��ده اس��ت‪.‬وی افزود‪ :‬این کودک داروی رشد حیوانات‬

‫اهلی را که در یخچال خانه نگهداری می‌ش��د به اش��تباه‬ ‫به جای شربت سرفه استفاده کرده بود‪.‬محمدیان تصریح‬ ‫کرد‪ :‬تکنيس��ین‌های پایگاه «هلی‌دشت» بالفاصله پس از‬ ‫اقدامات پزش��کی بیمار را به بیمارستان آیت اهلل روحانی‬ ‫بابل انتقال دادند‪.‬این مس��ئول گفت‪ :‬آگاه ش��دن به موقع‬ ‫خانواده و اقدامات سریع تکنيسین‌های اورژانس سبب شد‬

‫نوجوانان شرور‬

‫با سرقت كارت‬ ‫اعتباري و‬

‫مدارك يك زن‬

‫به سينما رفته و‬ ‫با پول به دست‬

‫آمده عكس‌هاي‬

‫عجيبانداختند‬

‫بیمار نجات یافته و حال عمومی وي رضایت بخش باشد‪.‬‬ ‫رئیس اورژانس بابل گفت‪ :‬قراردادن دارو در دس��ترس‬ ‫کودکان ممکن اس��ت سبب وقوع حوادث جبران‌ناپذیری‬ ‫ش��ود لذا تقاضای ما از هم��ه خانواده‌ها این اس��ت که در‬ ‫نگهداری دارو در خانه نهایت دقت را داش��ته تا شاهد بروز‬ ‫چنین اتفاقاتی نباشیم‪.‬‬

Profile for Zagros

Iran 5391 1392-03-27  

روزنامه ایران شماره ٥٣٩١ بیست و هفتم خرداد ١٣٩٢ Ruznāmeye IRĀN Shomāreye 5391 27-03-1392 Daryāft (6 MB)

Iran 5391 1392-03-27  

روزنامه ایران شماره ٥٣٩١ بیست و هفتم خرداد ١٣٩٢ Ruznāmeye IRĀN Shomāreye 5391 27-03-1392 Daryāft (6 MB)

Advertisement