__MAIN_TEXT__

Page 12

‫تا مباد از اين خانه دست خالي بيرون بروي‪...‬‬ ‫دزدی به خانه ش��يخي رفت‪ ،‬اما چيزی نيافت‪ .‬خواس��ت بازگردد كه شيخ‪ ،‬او را صدا زد و‬ ‫گفت‪ :‬ای جوان! از چاه‪ ،‬آب بكش و وضو بس��از و به نماز مش��غول ش��و تا اگر چيزی از راه‬ ‫رس��يد‪ ،‬به تو بدهم؛ مباد كه از اين خانه‪ ،‬دس��ت خالی بيرون بروی! دزد جوان‪ ،‬چنين كرد‪.‬‬ ‫صب��ح‪ ،‬كس��ـی ب��ه خــان��ه ش��يخ آم��د و ‪ 150‬ديــن��ار گـذاش��ت و گف��ت‪ :‬اي��ن‬ ‫هدي��ه ب��ه جن��اب ش��يخ اس��ت‪ .‬ش��يخ ب��ه دزد گف��ت‪ :‬ديناره��ا را ب��ردار و ب��رو؛‬ ‫اي��ن پاداش يك ش��بی اس��ت ك��ه در آن نماز خواندی‪ .‬ح��ال دزد دگرگون ش��د‪ .‬گريان‬ ‫گف��ت‪ :‬يك ش��ب نم��از خوان��دم و خداوند م��را اين چني��ن اكرام ك��رد‪ .‬م��را بپذير تا‬ ‫ن��زد تو باش��م و راه ص��واب را بياموزم‪ .‬كيس��ه زر را برگرداند و از مريدان ش��يخ ش��د‪.‬‬

‫راضيه سادات ميري‬

‫ب��از پاي ت��و به اين نوش��ته‌ها باز‬ ‫ش��د‪ .‬باز حكايت «يك نفس با ما‬ ‫نشس��تي و خانه بوي گل گرفت»‬ ‫در اي��ن الفباه��اي دخت��ر هنوز‬ ‫كالس اولي‌ات‪ ،‬ديوانه وار پيچيد و‬ ‫دوباره ناتواني در دوست داشتن‌ها‪،‬‬ ‫جاي خود را به س��ه نقطه‌هاي به‬ ‫درد بخور داد‪.‬‬ ‫تو‪،‬هميشه نزديكترين راه براي‬ ‫از عش��ق نوش��تني‪ .‬با وجود تو‪ ،‬نبايد ج��اي دوري رفت‪ .‬جاي دور‬ ‫ونزديك من‪ ،‬همين تو س��رد و گرم روزگار چشيده‌اي كه اگر كل‬ ‫دنيا را به من بدهند‪ ،‬حاضر نيستم آن را با تسبيح شاه مقصودي كه‬ ‫از جانماز ايستاده ات يادگار به من دادي تاخت بزنم‪.‬‬ ‫باب��ا‪ ،‬گرچه پايه اين جانماز بلند ش��ده تا ت��وي پيرمرد‪ ،‬كمتر‬ ‫كمرت درد بگيرد و كمتر به پاهاي كم رمقت فشار بيايد‪ ،‬اما هنوز‬ ‫قهرمان اين خانه‪ ،‬بابا بزرگي اس��ت كه ش��ب‌ها بوي خاك نمناك‬ ‫شمعداني‌هاي حياطش‪ ،‬شاعرانه‌هايي را مي‌آفريند كه دل اهل اين‬ ‫چار ديواري را به خاطره‌هايي پيوس��ت مي‌كند كه بعدها در تاريخ‬ ‫زندگي نوه‪ ،‬نتيجه‌ها‪ ،‬كلي اشك همه مان را درمي آورد‪.‬‬ ‫بابا‪ ،‬دخترت را ببين! بزرگ شده‪ ،‬قد كشيده و حاال كم كم دارد‬ ‫براي روزگاري كه تو برايش خون دل خوردي‪ ،‬س��پاس مي‌نويسد‪.‬‬ ‫نه من هم قد و قواره قدرداني از دلواپس��ي‌هاي ديروزت هستم‪ ،‬نه‬ ‫دنيا آنقدر مهربان و نمك شناس كه تو را حاال حاالها براي من نگه‬ ‫دارد‪ ،‬اما پيرمرد‪ ،‬بد به دلت راه نده؛ «آيئ الكرسي»‌هاي شب و روز‬ ‫من‪ ،‬بدرقه راهي است كه تو بسم اهلل‌اش را يادم دادي‪.‬‬ ‫خوب هميشگي‪ ،‬شكوه بي‌نظير اعتقاد و زحمت‬ ‫ِ‬ ‫دني��ا‪ ،‬با وجود عصاي منبت كاري ت��و‪ ،‬هيچگاه براي من‪ ،‬يك‬ ‫پايش هم نمي‌لنگد از بس كه مرد اس��تواري است كه از كوه برايم‬ ‫كاه بسازد و از لحظه‌هاي دلگرفتگي سمفوني «توكل» را‪.‬‬ ‫راستي اگر تو نبودي‪ ،‬خدا در كجاي اين عصر دويدن و به مقصد‬ ‫نرس��يدن‪ ،‬جا مي‌گرفت؟ چه خوب كه هس��تي و از ميان اين همه‬ ‫چيزي كه در دنيا بود‪ ،‬اين تسبيح شاه مقصودت را به من دادي‪.‬‬ ‫در اين خاموشي مطلق «چه كنم‪ ،‬چه كنم»‌هاي روزانه‪ ،‬شاه يكي‬ ‫است و مقصود يكي و تو اين را با ساده‌ترين راه ممكن‪ ،‬در كيف من‬ ‫انداختي تا من در گير و دار بزرگ ش��دن و شايد براي خود كسي‬ ‫شدن‪ ،‬نه آن باال سري را از ياد ببرم نه تويي را كه قهرمان بودنت‪،‬‬ ‫تمامي ندارد‪ .‬راستي باز هم نشد بگويم چقدر دوستت دارم‪.‬‬ ‫باز هم سه نقطه‪...‬‬

‫م��ردي م��رغ چكاوك��ي را ب��ه دام‬ ‫انداخ��ت و خواس��ت ك��ه او را بخورد‪.‬‬ ‫چ��كاوك كه خود را اس��ير م��رد ديد‪،‬‬ ‫گف��ت‪ :‬اي بزرگ��وار‪ ،‬ت��و در زندگي‌ات‬ ‫اي��ن هم��ه م��رغ و خ��روس و گاو و‬ ‫گوس��فند خ��ورده‌اي و از خ��وردن آن‬ ‫زبان بس��ته‌ها هرگز س��ير نش��ده‌اي و‬ ‫از خوردن من هم س��ير نخواهي ش��د‪.‬‬ ‫پس م��را آزاد كن تا به جاي آن‪ ،‬س��ه‬ ‫پن��د به تو بدهم ك��ه در زندگي ات به‬ ‫دردت بخورند و با ب��ه كارگيري آن‌ها‬ ‫نيكبخت شوي‪.‬‬ ‫نخس��تين پند اين اس��ت كه هرگز‬ ‫سخن محال را باور نكن‪.‬‬ ‫مرد كه از ش��نيدن نخس��تين پند‬ ‫خش��نود ش��ده ب��ود‪ ،‬چ��كاوك را رها‬ ‫كرد و چكاوك بر س��ر ديوار نشست و‬ ‫گفت‪ :‬پند ديگر اين‌كه هرگز بر گذشته‬ ‫غ��م مخور و بر آنچه از دس��ت داده‌اي‬ ‫حسرت مخور‪.‬‬ ‫س��پس ادامه داد‪ :‬ام��ا در بدن من‬ ‫مرواريدي گرد و گرانبها وجود داش��ت‬ ‫به وزن ‪ 300‬گرم كه با آزاد كردن من‪،‬‬ ‫بخت خ��ود و س��عادت فرزندانت را بر‬ ‫باد دادي‪ ،‬زيرا مانند آن در عالم وجود‬ ‫ندارد‪.‬‬ ‫مرد از شنيدن اين سخن‪ ،‬از حسرت‬ ‫و ناراحتي به خود پيچيد و شيون كرد‪.‬‬ ‫چ��كاوك كه حال او را ديد‪ ،‬گفت‪ :‬مگر‬ ‫نگفتم بر گذش��ته غم مخور و حسرت‬ ‫چيزي را كه از دس��ت دادي مخور؟ و‬ ‫مگر نگفتم ح��رف محال را باور مكن؟‬ ‫م��ن ‪ 100‬گرم ه��م نيس��تم‪ ،‬چگونه‬ ‫مرواري��دي ‪ 300‬گرمي در بدن من جا‬ ‫مي‌گيرد؟‬ ‫م��رد كه ب��ه خ��ودش آم��ده بود‪،‬‬ ‫خوش��حال شد كه چكاوك دروغ گفته‬ ‫اس��ت و پرس��يد‪ :‬خ��ب‪ ،‬پند س��ومت‬ ‫چيست؟‬ ‫چ��كاوك گف��ت‪ :‬ب��ا آن دو پند چه‬ ‫كردي كه سومي را به تو بدهم؟‬

‫‪W W W. i r a n - n e w s p a p e r. c o m‬‬

‫درس��ت در لحظات اولي كه با كس��ي روبه‌رو مي‌ش��ويد وقت آن اس��ت كه او را تحس��ين‬ ‫كني��د‪ .‬مث ً‬ ‫ال بگوييد چقدر عالي كارها را س��ر و س��امان دادي! يا ت��و بهترين طراح خواهي‬ ‫ش��د! و‪ ...‬اگ��ر اف��راد را ب��ا س��خناني زيبا مس��تفيذ كنيد‪ ،‬چن��ان وجدي در آن‌ه��ا ايجاد‬ ‫خواهيد كرد كه آن س��رش ناپيداس��ت‪ .‬اگر آنان را اين‌گونه كه هس��ت مورد توجه‪ ،‬تاييد‬ ‫و تقدي��ر ق��رار دهيد‪ ،‬احس��اس خوبي پي��دا كرده و بهتر عم��ل مي‌كنند‪ .‬اي��ن يعني ايجاد‬ ‫انگي��زه‪ ،‬كه موجب مي‌ش��ود هر فرد آنچه را ك��ه در توان دارد انجام ده��د‪ ،‬به تعهداتش‬ ‫عم��ل كن��د‪ ،‬عادت‌ه��اي بد را ت��رك كن��د و در راه صواب گام ب��ردارد‪ .‬به اي��ن ترتيب‪،‬‬ ‫بي‌هي��چ خ��رج و زحمت��ي‪ ،‬هم به ق��در خود اف��زوده ايد هم ديگ��ران را ج��ذب كرده‌ايد‪.‬‬

‫‪:‬‬

‫سقـفبــرايآرزوهايتــاننگذاريــد‬

‫پايان اين نوشته‪ ،‬نقطه نگذار‬

‫با آن دو پند چه كردي؟‬

‫آموزش‬

‫ايجاد انگيزه‬

‫دكتر احسان فياضي‪ ،‬نخبه برتر جشنواره جوانان حضرت‌علي اكبر(ع) در گفت‌وگو با‬

‫روزهای نارنجی‬

‫حكايت‬

‫‪12‬‬

‫سال نوزدهم‬ ‫شماره ‪5391‬‬ ‫دوشنبه‬ ‫‪ 27‬خرداد ‪1392‬‬ ‫‪ 8‬شعبان ‪1434‬‬ ‫‪ 17‬ژوئن ‪2013‬‬

‫درس خواندن در مدارس عادي‪ ،‬رمز‬ ‫موفقيت‬ ‫اينكه معلولين را از افراد عادي جدا كنند‬ ‫كار درستي نيس��ت؛ چراكه اين جدا‌سازي‬ ‫موجب مي‌شود معلوالن منزوي شوند‪ ،‬مگر‬ ‫معلوليت ذهني و خاص باش��د‪ .‬فياضي هم‬ ‫يك��ي از رمزهاي موفقيتش را رقابت با افراد‬ ‫سالم مي‌داند‪« :‬چون در مدرسه عادي درس‬ ‫خواندم‪ ،‬هميش��ه خودم را با آن‌ها مقايس��ه‬ ‫ك��ردم و تالش كردم از آن‌ها بهتر ش��وم‪ .‬از‬ ‫طرف ديگر‪ ،‬اين كار كمك مي‌كند كه افراد‬ ‫ع��ادي به توانايي‌هاي معلول پي برده و او را‬ ‫راحت‌تر قبول كنند‪».‬‬

‫دكتر احس�ان فياضي‪ 28 ،‬س�اله‪ ،‬دكتراي رش�ته معماري از دانش�كده‬ ‫هنره�اي زيب�ا دارد‪ .‬او به واس�طه بيماري ديس�تروفي (ضعف ماهيچه)‪،‬‬ ‫ويلچرنش�ين اس�ت‪ .‬به قول خودش‪ ،‬بيماري‌اش ش�بيه بيماري استيون‬ ‫هاوكينگ‪ ،‬فيزيكدان انگليسي است‪ .‬اين فيزيكدان‪ ،‬الگوي او هم هست‪.‬‬ ‫احسان‌فياضي از موفقيت‌اش با وجود معلوليت مي‌گويد و اينكه‪ ...« :‬بارها‬ ‫دوستان و آشنايان به علت فقر فرهنگي به خانواده‌ام مي‌گفتند مرا اذيت‬ ‫نكنند و اجازه ندهند من درس بخوانم! حتي در يكي از دانشگاه‌ها يكي از‬ ‫استادانم با تحقير گفت چرا رشته معماري را انتخاب كردم كه خيلي در من‬ ‫تأثير منفي گذاشت و بدترين خاطره زندگي من شد‪ ،‬اما همان موجب شد‬ ‫كه بيش�تر تالش كنم‪ .‬اين استاد را در مراحل بعد هم ديدم‪ .‬گفت تا كجا‬ ‫مي‌خواهي پيش بروي؟! من تا سطح استادي دانشگاه تهران پيش آمدم‪.‬‬ ‫اكنون در دانش�گاه هنرهاي زيباي تهران تدريس مي‌كنم و مي‌خواهم به‬ ‫پيشرفتم ادامه دهم‪ ».‬ادامه حرف‌هايش را بخوانيد‪.‬‬ ‫آرزو كه سقف ندارد‬ ‫هر كس سقف آرزويي دارد‪ ،‬اما هيچ چيز‬ ‫فياضي را راضي نمي‌كند‪« :‬من سخت راضي‬ ‫مي‌شوم و فكر مي‌كنم خيلي جاي پيشرفت‬ ‫دارم‪ ،‬اما در حال حاضر دوست دارم مدرك‬ ‫فوق دكترا در رش��ته انرژي‪ ،‬آن هم در يكي‬ ‫از دانشگاه‌هاي مطرح خارج از كشور بگيرم‬

‫داستان‬

‫چمباتمه نشسته بود کنار بندر اما ژست فاخری‬ ‫داشت‪.‬درست مثل ژنرالی که امروز بازنشسته شده‬ ‫باشد یا مسئول بلند پایه‌ای که با لباس مبدل آمده‬ ‫میان مردم‪.‬‬ ‫س��ر و وضع نامناس��ب با قیافه گرفته‌اش باعث‬ ‫جلب توجه ناخدا شده بود‪.‬‬ ‫کشتی ساعتی پيش در بندرگاه توقف کرده بود‪.‬‬ ‫کارگران و خدمه در ش��هر پرس��ه می‌زدند‪ ،‬خرید‬ ‫می‌کردند و از این که پایش��ان روی زمین بود لذت‬ ‫می‌بردن��د‪ .‬ناخدا همراه معاونان��ش دنبال آدم‌هایی‬ ‫می‌گشت که هم از سفر روی آب لذت ببرند و مثل‬ ‫بیشتر خدمه هی غرغر نکنند و هم کاری بلد باشند‬ ‫و به قول معاون پیرش «به درد بخور» باشند‪ .‬ناخدا‬ ‫احس��اس کرد مردی که کنار بن��در چمباتمه زده‬ ‫به درد بخور اس��ت چون اگر تخصصی نداشت االن‬ ‫میان کارگران برای پیدا کردن کار صف کشیده بود‬ ‫يا در بازار چیزی بساط كرده بود و برای فروختنش‬ ‫ه��وار می‌کش��ید‪ .‬او دل ب��ه دریا زد و خ��ود را باالی‬ ‫س��ر مرد رس��اند‪ .‬مرد جوان بدون این که به ناخدا و‬ ‫همراهان��ش محل بگذارد فقط نگاهی به آن‌ها کرد و‬ ‫طوری نگاهش را به چش��مان روش��ن و چهره آفتاب‬ ‫س��وخته ناخدا‪ ،‬که انگار میان کاله و یقه سفید رنگ‬ ‫قاب شده بود‪ ،‬دوخت که یعنی با من چ ‌ه کار داری‪.‬‬ ‫ناخدا که با همین نگاه مرد به متخصص بودن او‬ ‫پی برده بود‪ ،‬سوال کرد‪« :‬چه کاری بلدی‌؟»‬ ‫م��رد در حالی ک��ه مدل نشس��تن‌اش را ذره‌ای‬ ‫تغییر نداده بود با صدایی رسا و محکم گفت‪:‬‬ ‫«من تولوپسازم‪».‬‬ ‫ناخدا به همه آنچه در زندگی‌اش تجربه کرده بود‬ ‫فکر کرد‪ .‬از س��فر اروپ��ا و آفریقا گرفته تا جزیره‌های‬ ‫عجیب و غریب در آسیا اما «تولوپساز»؟ نشنیده بود!‬ ‫او مرد با تجربه‌ای بود‪ ،‬طوری که معاون پیرش هم به‬ ‫تجربه او غبطه می‌خورد‪ .‬ناخدا هر کاری کرد نتوانست‬ ‫این تخصص را به یاد بیاورد و هرچه کرد هم نتوانست‬ ‫از آن مرد بپرسد «تولوپساز چیست؟»‬

‫رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود‬ ‫اين سوال ش��ايد در ذهن خيلي‌ها‬ ‫ايجاد ش��ود كه چ��را برخ��ي جوانان‬ ‫صبوري پيش��ه نمي‌كنند؟! بايد گفت‬ ‫چون برخي جوانان به دنبال به دس��ت‬ ‫آوردن فوري نتيجه هستند‪ ،‬از اين رو‬ ‫صبوري و انضب��اط را كنار مي‌گذارند‬ ‫و حاضر نيس��تند مانند افراد موفق در‬ ‫هر عرصه‌‪ ،‬صبر و تالش كنند‪ .‬صبر در‬ ‫برابر ناكامي‌ها را خويش��تنداري مي‌گويند‪ .‬برخي جوانان‪ ،‬صبر و‬ ‫خويش��تنداري را به عنوان يكي از مهارت‌هاي زندگي از كودكي‬ ‫نياموخته‌اند‪.‬‬ ‫بس��ياري از والدي��ن به علت محبت و دوس��ت داش��تن زياد‪،‬‬ ‫خواس��ته‌هاي فرزندان خود را در اس��رع وقت مهيا مي‌كنند‪ ،‬در‬ ‫صورتي كه از تبعات آن آگاه نيس��تند‪ .‬كودكي كه اين‌گونه رشد‬ ‫مي‌كن��د و وارد جامعه مي‌ش��ود‪ ،‬فكر مي‌كن��د هرچه مي‌خواهد‬ ‫بايد س��ريع فراهم ش��ود‪ .‬جواناني كه از بي‌صبري و خشم ناشي‬ ‫از ناكامي‌ها رنج مي‌برن��د‪ ،‬روان رنجوري دارند‪ .‬آن‌ها وارد عرصه‬ ‫رقاب��ت در زندگي مي‌ش��وند‪ ،‬ام��ا توجهي ندارند ك��ه آيا در اين‬ ‫رقاب��ت‪ ،‬توانمن��دي‪ ،‬ظرفيت و به‌ويژه ش��رايط كار را دارند يا نه!‬ ‫وقت��ي جوان با موان��ع گوناگوني در دنياي بيرون��ي خود روبه‌رو‬ ‫مي‌ش��ود كه با روياپردازي دروني او يكي نيس��ت و با هم تقابل‬ ‫دارند دچار افس��ردگي‪ ،‬اضطراب‪ ،‬بي‌قراري‪ ،‬ضعف فيزيولوژيكي‪،‬‬ ‫بي‌خواب��ي و بي‌اش��تهايي هم مي‌ش��ود‪ .‬بي‌صب��ري‪ ،‬فقط روي‬ ‫درونيات جوانان تاثير نمي‌گذارد‪ ،‬بلكه اثرات س��وء بر جامعه نيز‬ ‫دارد‪ .‬ش��تاب‌زدگي‪ ،‬نداشتن تمركز‪ ،‬دقت نكردن در انجام كارها‪،‬‬ ‫بي‌اعتم��ادي و به خطر انداخت��ن خود و ديگ��ران از پيامد‌هاي‬ ‫آن است‪.‬‬ ‫برخي جوانان چون زود مي‌خواهند به مقصد برس��ند‪ ،‬راه‌هاي‬ ‫غيرمعق��ول را براي رس��يدن به اهداف خ��ود انتخاب مي‌كنند و‬ ‫هوش و ذكاوت خود را در راه منفي به كار مي‌برند تا از راه ميانبر‬ ‫و نامش��روع مث ً‬ ‫ال به ثروت بادآورده دس��ت يابند و به اين ترتيب‬ ‫خود و جامعه را درگير مشكالت مي‌كنند‪.‬‬ ‫بايد گفت جواناني كه براي صبور بودن تربيت نش��ده‌اند بايد‬ ‫مشاوره بگيرند تا به توانمندي‌هاي خود آگاهي يابند‪ .‬جوانان بايد‬ ‫ب��راي خود اهداف كوتاه مدت‪ ،‬ميان م��دت و بلند مدت در نظر‬ ‫بگيرند و با خويشتنداري‪ ،‬آهسته و پيوسته به مقصد برسند‪.‬‬

‫تا بتوانم براي كشورم كه ‪ 20‬سال آينده در‬ ‫اين زمينه مش��كل خواهد داشت مثمرثمر‬ ‫باشم‪ .‬دوس��ت دارم در پس��ت‌هاي كليدي‬ ‫در وزارتخانه‌ه��اي شهرس��ازي و مس��كن‪،‬‬ ‫شهرداري يا بهزيستي ايفاي نقش كنم؛ چرا‬ ‫كه مي‌توانم با درك معلوالن و داشتن دانش‬ ‫الزم‪ ،‬در مناسب‌سازي شهري به هموطنانم‬

‫عقب نشيني و نااميدي‪ ،‬ممنوع‬ ‫نگاه منفي و تخريب كننده و عقب نشيني‬ ‫و نااميدي ممن��وع»‪ ،‬از عبارات مورد عالقه‬ ‫فياضي اس��ت‪ .‬او مي‌گويد‪ «:‬ه��ر كس بايد‬ ‫به كاري كه عالق��ه دارد بپردازد و نيروهاي‬ ‫منفي كه از بيرون به او تحميل مي‌شود را از‬ ‫خود دور كند‪ .‬چه افراد س��الم و چه كساني‬ ‫كه دچار معلوليت و محدوديت شده‌اند نبايد‬ ‫خود را ببازند‪ .‬بايد هميش��ه فعال و پويا بود؛‬ ‫چرا كه زندگي ادامه دارد‪».‬‬ ‫رنج فياضي‪ :‬بي‌توجهي به معلولين‬ ‫اين نخبه برتر‪ ،‬با مشكالت زيادي دست و‬ ‫پنجه نرم كرده تا به اينجا رسيده است‪ ،‬اما آنچه‬ ‫بيشتر او را رنج مي‌دهد بي‌توجهي به معلولين‬ ‫به علت عملي نكردن مناسب‌سازي فضاهاي‬ ‫شهري و اجرا نش��دن قانون جذب ‪3‬درصدي‬ ‫شاغالن از بين معلوالن است‪ .‬فياضي مي‌گويد‪:‬‬ ‫«چون رشته ام معماري است مي‌دانم سطح‬ ‫ش��هر چه ايرادهاي��ي دارد و مي‌توانم به رفع‬ ‫مشكالت رفت و آمد اين قشر كمك كنم؛ در‬ ‫بعضي شهرهاي بزرگ مانند تهران و مشهد‪،‬‬ ‫كارهايي صورت گرفت��ه اما چون ناظر خوبي‬ ‫نداشته كارها اصولي انجام نشده است‪ ،‬به‌عنوان‬ ‫نمونه محل تردد معلوالن‪ ،‬ش��يب‌هاي تندي‬ ‫دارد‪ .‬در خارج از ايران يك دانشجوي معماري‬ ‫براي اين‌كه مش��كالت معلولين را درك كند‪،‬‬ ‫روي ويلچر مي‌نش��يند و در شهر و محل‌هاي‬ ‫مختلف تردد مي‌كند تا مش��كل آن��ان را در‬ ‫طراحي‌ها فراموش نكن��د‪ ،‬اما در ايران چه؟ از‬ ‫طرف ديگر معلوالن هم بايد شغل داشته باشند‬ ‫و مسئوالن بايد به اين قشر تحصيلكرده اعتماد‬ ‫كنند و از آن‌ها در اداره كارها بهره ببرند‪».‬‬

‫‪5391‬‬

‫یک جدول با دو شرح‬

‫تــولــوپساز‬

‫علي خواجه حسيني‬ ‫كارشناس ارشد روانشناسي‬

‫به ويژه س��المندان كمك كن��م؛ چرا كه در‬ ‫چند س��ال آينده‪ ،‬جمعيت س��المند ايران‬ ‫بش��دت افزايش مي‌يابد و فضاهاي ش��هري‬ ‫بايد براي آنان هم مناسب‌سازي شود‪».‬‬

‫سوسن صادقي‬ ‫گـــــــروه جامعه‬ ‫كارنامه فياضي‬ ‫احسان فياضي مي‌گويد‪« :‬تا ‪ 12‬سالگي‬ ‫مانند تمام بچه‌ها س��الم ب��ودم‪ ،‬اما كم كم‬ ‫مش��كالت حركتي برايم پيش آمد‪ .‬بيماري‬ ‫مانع از ادامه تحصيلم نشد و در اين راه پدر‬ ‫و مادرم بس��يار س��ختي و زحمت كشيدند‬ ‫به‌طوري‌كه قبل از ويلچرنش��يني‪ ،‬پدرم مرا‬ ‫كول مي‌كرد و به مدرسه مي‌برد‪».‬هم‌اكنون‪،‬‬ ‫عنوان دوم طراحي يادمان ش��هداي گمنام‬ ‫و ش��هداي مجلس ش��وراي اسالمي‪ ،‬عنوان‬ ‫س��وم مس��كن موقت بعد از زلزله و سوانح‪،‬‬ ‫رتب��ه چه��ارم تيم��ي در طراح��ي ميدان‬ ‫امام‌خمين��ي(ره) قم‪ ،‬ارائه طرح پژوهش��ي‬ ‫مناسب‌س��ازي پرديس‌ه��ا ب��راي معلولين‪،‬‬ ‫همكاري نيمه وقت با ش��ركت‌هاي طراحي‬ ‫و معماري‪ ،‬هم��كاري در طراحي پروژه‌هاي‬ ‫شاخص مانند مباحث ساختمان‌هاي صنعتي‬ ‫فشار گاز‪ ،‬مشاركت در طراحي مجتمع‌هاي‬ ‫مسكوني و س��اختمان اداره مركزي منطقه‬ ‫آزاد قشم‪ ،‬فقط بخش��ي از فهرست كارنامه‬ ‫موفقيت‌ها و فعاليت‌هاي اوست‪.‬‬

‫از این پنجره‬

‫جدول روزنامه دارای دو «ش�رح عادی و ویژه» اس�ت‪ .‬در صورت تمایل به حل دو ش�رح ابتدا یکی از شرح‌ها را با مداد حل کرده و سپس با پاک‬ ‫کردن جواب شرح اول‪ ،‬به حل شرح دوم بپردازید‪.‬‬ ‫امير گودرزي‬

‫مرد دس��تمزدش را ب��دون این ک��ه از جا بلند‬ ‫شود مش��خص کرد‪ ،‬چیزی حدود دستمزد ناخدا!‬ ‫امکاناتی هم که برای تولوپ ساختن نیاز داشت در‬ ‫میان گذاشت‪ ،‬بخش عمده امکانات کشتی!‬ ‫ناخدا که نه توان دانستن این تخصص را داشت‬ ‫و ن��ه جرأت س��وال ک��ردن‪ ،‬تنها یک راه داش��ت‪،‬‬ ‫موافقت با همه خواسته‌های تولوپساز‪.‬‬ ‫او روزی ‪ 2‬س��اعت کار می‌ک��رد‪ ،‬بهتری��ن اتاق‬ ‫کش��تی در اختيارش بود‪ ،‬چن��د خدمه در خدمت‬ ‫او بودن��د‪ ،‬بهترین غذا را می خورد‪ ،‬با آب ش��یرین‬ ‫اس��تحمام می‌کرد و کس��ی حق نداش��ت به کار او‬ ‫سری بزند تا روز آماده شدن تولوپ!‬ ‫ناخ��دا در روز موعود دس��تور داد لنگ��ر بیندازند‪،‬‬ ‫همه را به صف کرد‪ ،‬مارش نواخته می‌ش��د تا خدمه‬ ‫که ش��نل‌های بلند مخملی به تن کرده بودند تولوپ‬ ‫را روی عرش��ه بیاورند‪ .‬همان چیز مرموزی که ناخدا‬ ‫و خدمه کشتی ماه ها انتظار دیدنش را كشيده بودند‪،‬‬ ‫تشنگی کشیده بودند تا تولوپساز با آب شیرین استحمام‬ ‫کند‪ ،‬گرسنگی کشیده بودند تا کار تولوپسازی متوقف‬ ‫نش��ود و هر سختی را تحمل کرده بودند‪ .‬چون ناخدا و‬ ‫معاونانش معتقد بودند «تولوپسازي حساس ترین کار‬ ‫کشتی اس��ت‪ ».‬حتی روزی یک نظافتچی که پرسیده‬ ‫بود اگر این کار این قدر مهم است چرا کشتی‌های دیگر‬ ‫تولوپساز ندارند؟ تهدید به پرت شدن وسط دریا شده‬ ‫بود!‬ ‫همه با تحمل این سختی‌ها منتظر بودند تولوپ‬ ‫را ک��ه زیر مخم��ل قرمز رنگ توس��ط خدمه قرمز‬ ‫پوش حمل می‌ش��د ببینند‪ .‬به محض قطع ش��دن‬ ‫م��ارش‪ ،‬گوی بزرگ فلزی از زیر پارچه بیرون آمد‪،‬‬ ‫تولوپساز آن را از روی عرشه به داخل دریا انداخت‬ ‫تا صدای«تولووووپ» را همه بشنوند!‬ ‫از آن زمان س��ال ها می‌گذرد و این داس��تان را‬ ‫پسران و نوه‌های ناخدا سینه به سینه نقل می‌کنند‬ ‫تا هرگز فراموش نکنیم تولوپساز فقط همان یک مرد‬ ‫نبوده است‪.‬‬

‫جدول عادي‬

‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫‪4‬‬

‫‪5‬‬

‫‪6‬‬

‫‪7‬‬

‫افقي‪:‬‬ ‫‪ -1‬نوع��ي ميوه مغ��زدار‪ -‬مثنوي‬ ‫عرفاني‪ ،‬حكمي و تعليمي ش��يخ‬ ‫‪3‬‬ ‫عطار‬ ‫‪4‬‬ ‫‪ -2‬استاديوم‪ -‬ساز و برگ اسب‪-‬‬ ‫‪5‬‬ ‫بركس مگوييد‬ ‫‪ -3‬ح��رف مفعول��ي‪ -‬ذره باردار‪-‬‬ ‫‪6‬‬ ‫بيزار‪ -‬بوي ماندگي‬ ‫‪7‬‬ ‫‪ -4‬آرزوها‪ -‬امر از بودن‪ -‬منشي‬ ‫‪8‬‬ ‫‪ -5‬نص��ف‪ -‬نامي ب��راي خانم‌ها‪-‬‬ ‫‪9‬‬ ‫ساقه زيرزميني‬ ‫‪10‬‬ ‫‪ -6‬نياكان‪ -‬پيشرفت امر‪ -‬شهري‬ ‫در استان خراسان رضوي‬ ‫‪11‬‬ ‫س��از‪-‬‬ ‫با‬ ‫‪ -7‬صداي برخورد ناخن‬ ‫‪12‬‬ ‫پشت سرهم‪ -‬مبهوت‪ ،‬متحير‬ ‫‪13‬‬ ‫‪ -8‬زينت‌رو‪ -‬مركز غنا‪ -‬گريزان‪-‬‬ ‫‪14‬‬ ‫مقابل جزر‬ ‫‪15‬‬ ‫‪ -9‬حوضچه حمام‪ -‬كش��وري در‬ ‫قاره س��ياه‪ -‬محل احرام بس��تن‬ ‫جماعت‪ ،‬پيروان‬ ‫حجاج‬ ‫‪ -10‬طالي��ي‪ -‬مرك��ز كش��ور چك‪ -8 -‬رايزن‪ -‬شهر فرش‬ ‫‪ -9‬شهري در استان همدان‪ -‬جاندار‪-‬‬ ‫چشم سبز‬ ‫‪ -11‬سهل‌انگاري كردن‪ -‬دستورها‪ -‬حيوان مفيد‪ -‬فتنه‌جو‬ ‫‪ -10‬پروردگار‪ -‬به پا خاستن‪ -‬معلوم‬ ‫همسر حوا‬ ‫‪ -12‬بازگشت‪ -‬گونه‪ ،‬صنف‪ -‬مهره‌اي و مشخص‬ ‫‪ -11‬كارگر‪ -‬نوعي يخچال با سرماي‬ ‫در شطرنج‬ ‫‪ -13‬ميوه مربايي‪ -‬برجي در تهران‪ -‬زياد‪ -‬زمان بي‌پايان‬ ‫‪ -12‬سردس��ته‪ -‬جاودان��ي‪ ،‬ثب��ات‪-‬‬ ‫گاو تبتي‪ -‬ستون بدن‬ ‫‪ -14‬درنده جنگلي‪ -‬از اعداد ترتيبي‪ -‬جمع وكيل‬ ‫اي��ن س��بزي در تهي��ه خوراك‌هاي ‪ -13‬واحد س��طح‪ -‬پس‌انداز‪ -‬شروع‪،‬‬ ‫ايران��ي مث��ل قرمه‌س��بزي و كوفته ابتدا‪ -‬حرف دهان‌كجي‬ ‫‪ -14‬اس��باب منزل‪ -‬ناگ��وار بودن‪-‬‬ ‫برنجي استفاده مي‌شود‬ ‫گواهي پايان تحصيالت‬ ‫‪ -15‬نقاشي مضحك‪ -‬هميشگي‬ ‫‪ -15‬از ارتفاع��ات خراس��ان رضوي‪-‬‬ ‫عمودي‪:‬‬ ‫‪ -1‬خوراكي از اس��فناج‪ -‬كشوري در ضاللت‬ ‫جنوب شرقي آفريقا‬ ‫حل جدول عادی شماره ‪5390‬‬ ‫پرگار‪-‬‬ ‫‪ -2‬زبان باس��تاني‪-‬‬ ‫‪15 14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1‬‬ ‫ر ت ق‬ ‫ل ح ل ق و م‬ ‫ح ت ا‬ ‫ا‬ ‫‪ 1‬ر‬ ‫گاز تنفسي‬ ‫ه‬ ‫و‬ ‫ا ن د‬ ‫ي و ي و‬ ‫‪ 2‬م و ك ل‬ ‫احصاييه‪-‬‬ ‫دارويي‪-‬‬ ‫‪ -3‬واحد‬ ‫‪3‬‬ ‫ا س و‬ ‫ر‬ ‫ا س ي ك‬ ‫ك ل‬ ‫ا ي ا‬ ‫پدر شعر نو‪ -‬طال‬ ‫ن ه‬ ‫ا ب د‬ ‫ل ت‬ ‫‪ 4‬ت ش ك ي ل‬ ‫ج‬ ‫ه م‬ ‫ت ف ا‬ ‫ا س م ي‬ ‫‪ 5‬ي ن‬ ‫‪ -4‬رويين تن‌يونان‪ -‬امر به‬ ‫م و‬ ‫ا‬ ‫م ن ي ر‬ ‫خ م ي ر‬ ‫‪ 6‬س‬ ‫آمدن‪ -‬خوابيده‬ ‫م ر ت ع ش‬ ‫م س ت ح ب‬ ‫‪ 7‬م ن ا‬ ‫‪ -5‬نهي از گفتن‪ -‬مجسمه‬ ‫‪8‬‬ ‫گ ا ن‬ ‫ا ت ي ن‬ ‫ل‬ ‫ي ن گ‬ ‫د ي گ‬ ‫و ت‬ ‫ه‬ ‫ا‬ ‫ل‬ ‫ر ي‬ ‫د‬ ‫‪ 9‬پ ا‬ ‫لباس‪ -‬غيرمذهبي‬ ‫ن‬ ‫ه ب ر‬ ‫ر‬ ‫ا ط‬ ‫خ ر‬ ‫ا‬ ‫‪ 10‬ش م‬ ‫‪ -6‬ميوه هندي‪ -‬آنفلوانزا‪-‬‬ ‫ت ب‬ ‫ب ي ا ت‬ ‫ن ي ا س ر‬ ‫‪ 11‬ي‬ ‫جايگزين مناس��ب رنگ و‬ ‫ا ي د‬ ‫ج ر‬ ‫ك خ‬ ‫ا ب و‬ ‫‪ 12‬م ت‬ ‫كاغذ براي ديوار‬ ‫ل م س‬ ‫ا ك م‬ ‫م ت ر‬ ‫ر ش ه‬ ‫‪ 13‬ا‬ ‫ر‬ ‫د ي ا‬ ‫م ج ر م‬ ‫ر‬ ‫‪ 14‬ن ا ش و‬ ‫‪ -7‬نفس دردمند‪ -‬هر چيز‬ ‫ر س ر خ‬ ‫ر ي ا پ و‬ ‫پ و‬ ‫‪ 15‬ي ش م‬ ‫بد و زش��ت‪ -‬به‌كار بستن‪-‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪2‬‬

‫‪8‬‬

‫‪9‬‬

‫‪15 14 13 12 11 10‬‬

‫جدول ويژه‬

‫‪ -9‬راه و روش‪ -‬در س��يرك‬ ‫فعاليت دارد‪ -‬اساس‬ ‫‪ -10‬نش��اني‪ -‬خان��ه ييالق��ي‪-‬‬ ‫نوعي سنگ قيمتي‬ ‫‪ -11‬ترتي��ب و جاي��گاه س��وره‬ ‫كهف در ق��رآن مجيد‪ -‬حركات‬ ‫صورت‪ -‬خوردني متعجب‬ ‫‪ -12‬س��ازمان پيمان آتالنتيك‬ ‫ش��مالي‪ -‬نوعي مار‪ -‬ف��رآورده‬ ‫شيري‬ ‫‪ -13‬نشانه اسم مصدر‪ -‬رايزن‪-‬‬ ‫قرمز‪ -‬صداي گاو‬ ‫‪ -14‬ش��هري در استان فارس‪-‬‬ ‫حومه ته��ران‪ -‬پايتخت س��نت‬ ‫لوسيا‬ ‫‪ -15‬گويچه‌هاي سرخ‪ -‬حركتي‬ ‫در ژيمناستيك‬ ‫عمودي‪:‬‬ ‫‪ -1‬ش��اخه‌اي از عل��م فيزيك‪-‬‬ ‫ناحي��ه‌اي از فض��ا و زم��ان كه‬ ‫هيچ‌چي��ز‪ ،‬حتي نور نمي‌تواند از‬ ‫افقي‪:‬‬ ‫‪ -1‬نگاهداري ش��ده‪ -‬دستگاهي كه ميدان جاذبه‌ آن بگريزد‬ ‫ش��وك الكتريك��ي را ب��ه عضله قلب ‪ -2‬كناره‪ -‬مركز اس��تان كردستان‪-‬‬ ‫مطيع‬ ‫مي‌رساند‬ ‫‪ -2‬ماه��ي عنب��ر‪ -‬تن وج��ان‪ -‬پيچ ‪ -3‬يال اس��ب‪ -‬فاخته‪ -‬عنق‪ -‬حرف‬ ‫يوناني‬ ‫شش‌گوش‬ ‫‪ -3‬لع��اب‪ -‬دش��ت‪ -‬دوري از ي��ار‪ -4 -‬بياب��ان‪ -‬انديش��ه‌ها‪ -‬در ب��ورس‬ ‫خريد و فروش مي‌شود‬ ‫حيوان وحشي‬ ‫‪ -4‬خوبي و احس��ان‪ -‬عدد ترتيبي‪ -5 -‬س��تم‪ -‬تباهي‌ه��ا‪ -‬ب��ه ش��كل‬ ‫مخصوصي درآمده‬ ‫صنعتي در شعر فارسي‬ ‫‪ -6‬شهر كانال‌ها‪ -‬دايي‪ -‬ضدپشتك‬ ‫‪ -5‬ناگهاني‪ -‬چشيدن‪ -‬نژاد روسي‬ ‫‪ -6‬يك حرف و س��ه حرف‪ -‬جنس‪ -7 -‬ضمير متصل دوم شخص مفرد‪-‬‬ ‫مددرساني‪ -‬بيمار‪ -‬اندازه دستي‬ ‫پنجم عرب‬ ‫‪ -7‬روزن��ه‪ -‬از مراح��ل زراعت‪ -‬لوله ‪ -8‬دوقل��و‪ -‬از ش��هرهاي اس��تان‬ ‫آذربايجان شرقي‬ ‫گوارشي‬ ‫‪ -8‬رود فرانس��ه‪ -‬ش��الوده‪ -‬م��وزه ‪ -9‬زاويه‪ -‬ماه نو‪ -‬نام قديم جيحون‪-‬‬ ‫محلي خ��وش آب و ه��وا در اطراف‬ ‫پاريس‪ -‬جبه‬ ‫تهران‬ ‫‪ -10‬دلگشايي‪ -‬بلوا‪ -‬رسم‬ ‫حل جدول ويژه شماره ‪5390‬‬ ‫‪ 15 14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1‬مغولي‬ ‫ب س ت ‪ -11‬جس��ــم هــ��ادي‬ ‫و‬ ‫ز‬ ‫ر‬ ‫ا‬ ‫ر ش و‬ ‫ا‬ ‫‪ 1‬ب ي د‬ ‫م ا ر س ل ا ي ي ك الكتريسيته‪ -‬نت پايه يك‬ ‫‪2‬‬ ‫خ و ي‬ ‫ا‬ ‫م‬ ‫ا‬ ‫م س ت د‬ ‫ا‬ ‫د‬ ‫‪ 3‬ر‬ ‫گ ا ب ن قطعه موسيقي‪ -‬كشيدن‬ ‫ا‬ ‫ت ر‬ ‫گ ل‬ ‫ه‬ ‫ل د‬ ‫ا‬ ‫‪ 4‬و‬ ‫ل ي ‪ -12‬بــاط��ل كنــن��ده‪-‬‬ ‫س‬ ‫و‬ ‫ه‬ ‫ه ي ا‬ ‫ه م س ر‬ ‫‪ 5‬م ن‬ ‫ا ل ي محاسن‪ -‬مقابل خام‬ ‫ب ي ن ش‬ ‫م‬ ‫ا‬ ‫ت م‬ ‫‪ 6‬ت‬ ‫د ا ل ا ن ‪ -13‬مخفف ش��اد‪ -‬درود‪-‬‬ ‫ن ي ك خ و‬ ‫‪ 7‬ر س ن‬ ‫‪8‬‬ ‫د‬ ‫ا‬ ‫ر‬ ‫ل ه‬ ‫ا‬ ‫ن و‬ ‫ا گ و‬ ‫در مق��ام اس��تجابت دع��ا‬ ‫ا ب‬ ‫د‬ ‫‪ 9‬س ر‬ ‫ا ر ا م ش ن ن گ گفت��ه مي‌ش��ود‪ -‬همس��ر‬ ‫ي‬ ‫و س‬ ‫ر‬ ‫د‬ ‫ل ك ي‬ ‫ا‬ ‫‪ 10‬ي ا س‬ ‫ا ل اسكارلت‬ ‫د‬ ‫ا‬ ‫ن م‬ ‫ت خ ر ي ب‬ ‫‪ 11‬ت‬ ‫ر ا ب ط ه ‪ -14‬فــرزن��د‪ -‬گــالبي‪-‬‬ ‫گ ي‬ ‫و ل‬ ‫ا‬ ‫‪ 12‬ر ب‬ ‫ي ت ي م چ ه‬ ‫ا ك س‬ ‫‪ 13‬و‬ ‫ي و م اكسير‬ ‫ه‬ ‫‪ 14‬ي ك س ر‬ ‫ف و ر ي س ت ا ر ‪ -15‬س��لول‌هاي س��ازنده‬ ‫ر‬ ‫‪ 15‬ن و‬ ‫ا س ت ي و ن ج ر ا ر د غضروف‪ -‬پادشاه كياني‬

Profile for Zagros

Iran 5391 1392-03-27  

روزنامه ایران شماره ٥٣٩١ بیست و هفتم خرداد ١٣٩٢ Ruznāmeye IRĀN Shomāreye 5391 27-03-1392 Daryāft (6 MB)

Iran 5391 1392-03-27  

روزنامه ایران شماره ٥٣٩١ بیست و هفتم خرداد ١٣٩٢ Ruznāmeye IRĀN Shomāreye 5391 27-03-1392 Daryāft (6 MB)

Advertisement