Page 1

‫مجاهدین ایرانی‬ ‫ایرواند آبراهامیان‬ ۲ ‫ و‬۱ ‫ترجمه فصول‬ Abrahamian, Ervand. The Iranian Mojahedin. Yale University Press, 1992.


‫متنی که پیش رو دارید ترجمه فصل اول کتاب »مجاهدین ایرانی« به قلم ایرواند آبراهامیان است‪ .‬آبراهامیان در‬ ‫فصول ‪ ۱‬و ‪ ۲‬این کتاب مروری جامع و مبتنی بر شواهد بر سلسله حوادث منجر به پیروزی انقلب اسلمی )فصل اول(‬ ‫و زایش و استقرار جمهوری اسلمی تا دهه ‪ ۷۰‬شمسی )فصل دوم( انجام داده و خاستگاههای اجتماعی و اقتصادی‬ ‫جریانها و رخدادهای سیاسی را به خوبی شکافته است‪.‬‬ ‫این ترجمه محصول کار گروهی جمعی از علقهمندان به پیشرفت و تعالی ایران است‪ .‬ما بر این باوریم که نسل‬ ‫حاضر ایران به طرز شگفت آوری با تاریخ معاصر کشور خود بیگانه است‪ .‬آ گاهی از تجربیات تاریخی تلخ و شیرین که‬ ‫ما را به جایی که هم‌اکنون در آن ایستادهایم رسانده قدم اول در پیشگیری از تکرار خطاها وباز آزمودن تجربیات آزموده‬ ‫است‪ .‬عجیب تر آن‌که در این میان‪ ،‬مطالعات جامع و بی‌طرفانه در زمینه چرایی سقوط حکومت پهلوی و استقرار و‬ ‫فراز و فرودهای جمهوری اسلمی بسیار کمیاب است‪ .‬هرچند قضاوت کارشناسانه در مورد صحت منابع و مطالب و‬ ‫روایی تحلیل های ارائه شده در کتاب را فرای بضاعت و دانش خود می‌دانیم‪ ،‬با این وجود‪ ،‬مطالعه دو فصل اول کتاب‬ ‫را به عنوان منبعی جامع و تحلیلی و البته روان و شیوا توصیه کرده‪ ،‬و قضاوت نهایی را به خوانندگان وامی‌گذاریم‪.‬‬ ‫پیش از ترجمه مطالب با آقای آبراهامیان تماس گرفته و رضایت ایشان را جهت ترجمه و انتشار رایگان دو‬ ‫فصل کتاب اخذ نمودهایم‪.‬‬


‫فصل اول‪-‬سلطنت پهلوی‬

‫» سلطنت معنای بخصوصی برای خانواده های ایرانی دارد‪ .‬این روش زندگی ما بوده و بخشی جدایی ناپذیراز تاریخ‬ ‫‪ ۲۵۰۰‬ساله ما‪ «.‬شهبانو فرح‪ -‬کیهان بین الملل‪ ۵/‬مارس ‪۱۹۷۷‬‬

‫»سلطنت باید برود‪.‬شاه فاسد است و دستانش به خون آلوده‪ .‬او گماشته خارجی هاست و یزید زمان ما‪ «.‬آیت ا‪...‬‬ ‫خمینی ‪/‬پیام مجاهد ‪)-۴۶‬فوریه‪-‬مارس ‪(۱۹۷۷‬‬

‫نظریه های حکومت‬ ‫ماهیت واقعی حکومت از قرن ‪ ۱۹‬موضوع مباحث بسیار داغی بوده است‪.‬در ابتدا بحث‬ ‫بیشتر بین فلسفه سیاسی مدافع یا مخالف حکومت در برابر جامعه بوده است‪ .‬برخی از فلسفه‪،‬‬ ‫بهویژه هگل‪ ،‬حکومت را منفصل از جامعه مدنی به حساب می آورند ‪،‬که دست یابی به »واقعیت قابل‬


‫لمس« و »میانجی‌گری مطلق« بین طبقات ذاتاٌ پر هرج و مرج اجتماعی را بر عهده داشت‪ .‬لیکن‬ ‫دیگران‪ ،‬و بالخص پرودهان )‪ (Proudhon‬به آن به عنوان موجودیتی ذاتاً »سرکوب‌گر«‪،‬و حریص‬ ‫برای بلعیدن »آزادی های فردی« و در نتیجه دلیل اصلی انحطاط عموم و فساد جامعه مینگریستند‪.‬‬ ‫این مجادله اما ‪ ،‬با مارکس وارد مرحله جدیدی شد‪ .‬برای مارکس حکومت ذاتاٌ نه پرهیزکار بود‬ ‫و نه گناهکار بلکه عنصری بود برگرفته از جامعه خود‪.‬مارکس هنگام بحث راجع به بوروکراسی‪ ،‬قانون‪،‬‬ ‫ارتش‪ ،‬ایدئولوژی و سایر جوانب حکومت )خصوصاٌ در کتابهای »انتقاد از فلسفه راست هگل«‪،‬‬ ‫»مبارزات طبقاتی در فرانسه« و »برومر هجدهم لوئی بناپارت«( تلویحاٌ سعی می کند به دو هدف مجزا‬ ‫برسد‪.‬در ابتدا سعی می کند حکومت را از آن هاله هگلی آن خارج کند‪ ،‬سپس سعی می کند نشان بدهد‬ ‫که حکومت و جامعه به طرز بغرنجی در هم پیچیده‌اند‪ ،‬و اینکه گروههای سازمان یافته در عرصه‬ ‫سیاست به شدت به نیروهای موجود در عرصه گسترده جامعه مدنی ارتباط دارند‪.‬‬ ‫اگرچه مارکس هر دو استدلل را بکار می برد ولی گهگاه تاکید خود را تغییر می دهد ‪.‬گاهی‬ ‫حکومت را تنها »کمیته اجرائی« طبقه غالب تعریف میکند‪ .‬در حالی‌که در جائی دیگر و بخصوص در‬ ‫مبحث پروس بیسمارکی و فرانسه بناپارتی وی استدلل میکند که حکومت میتواند از طریق به تعادل‬ ‫رساندن طبقات مختلف بر ضد یکدیگر و با ساختن »ارگانهای پارازیتی« میزانی از خودمختاری‬ ‫سازمانی برای خود به دست آورد‪ .‬البته‪ ،‬در این خط استدلل به طور تلویحی فرض مقدم آن است که‬


‫حکومت هرگز به آن میزان از خود‌مختاری نخواهد رسیدکه بتواند در واقع عوامل غالب تولید و روابط‬ ‫اجتماعی را تهدید کند‪ .‬در نتیجه خط استدلل مارکس به صورت یک طیف به هم پیوسته است‪ :‬از‬ ‫یک طرف ‪ ،‬حکومت تنها ابزار طبقه حاکم است و از طرف دیگر از مقداری خود مختاری برخوردار‬ ‫است)‪.(۱‬‬ ‫این مسائل قدیمی در سالهای اخیر دوباره خود را نشان داده اند‪ ،‬با این تفاوت عمده که این‬ ‫مباحث دیگر بین فلسفه مطرح نبوده‪ ،‬و از یک طرف میان دانشمندان سیاسی طرفدار مکتب‬ ‫مدرنیزاسیون و مارکسیستها‪ ،‬و از سوی دیگر میان مارکسیست‌هایی‌ که به حکومت تنها به عنوان »ابزار‬ ‫طبقه حاکم« مینگرند و دیگرانی که به موضوع »خودمختاری نسبی‌« حکومت معتقدند دیده می‌شود‬ ‫‪.‬چهرههای برجسته مکتب مدرنیزاسیون‪،‬به خصوص‪ ،‬دیوید آپتر )‪ ،(David Apte‬لئونارد بیندر)‬ ‫‪ ( Leonard Binder‬و ساموئل هانتینگتن )‪ ( Samuel Huntington‬در بسیاری از جوانب به نظر‬ ‫هگل وفادار می‌مانند)‪ .(۲‬د ر آثار این پژوهشگران همواره حکومت به نظامی سیاسی اشاره دارد که به‬ ‫صورت یک »کنترل کننده بلمنازع« مافوق جامعه می‌ایستد و عملکرد اصلی‌ آن عبارت است از‪:‬‬ ‫مشروعیت بخشیدن به قدرت‪ ،‬تخصیص منابع‪ ،‬جهت دهی ورودیها و خروجیها به رشتههای عصبی‬ ‫دولت و در جوامع در حال توسعه مدرنیزاسیون سیستم ذاتاً سنتی‌ و از هم گسیخته اجتماعی‪.‬هر چه‬


‫حکومت خودمختارتر باشد بیشتر زنده میماند و هر چه بیشتر زنده بماند بیشتر قادر به مدرنسازی‬ ‫خواهد بود‪ .‬به طور خلصه حکومت به یک قهرمان مستقل و نو آور تبدیل میشود که نه تنها نهادهای‬ ‫جدیدی چون ارتش ‪ ،‬بروکراسی‪ ،‬و امکانات آموزشی را ایجاد می‌کند بلکه بر موانعی که سنت در برابر‬ ‫پیشرفت و ترقی‌ اجتماعی ایجاد می کند فائق می آید‪.‬‬ ‫مارکسیست‌های معاصر‪ ،‬در این میان‪ ،‬دوگانگی تاکید شده در نظریه مارکس را عمیقتر می‌کنند‬ ‫و آن را به دو چهارچوب فکری متضاد بدل می‌نمایند)‪ . (۳‬چهارچوب اول‪ ،‬که عمدتاً توسط رالف‬ ‫میلیبند )‪ ( Ralph Miliband‬ایجاد شده‪ ،‬حکومت را نگهبان طبقه حاکم به تصویر میکشد و قدرت‬ ‫حکومت را مشابه با قدرت طبقه حاکم میداند)‪ . (۴‬میلیبند با این حال تصدیق می‌کند که از زمانی‌ به‬ ‫زمان دیگر ممکن است جناحی از طبقه حکم کنترل حکومت را به دست گرفته و از قدرت آن بر علیه‬ ‫جناح دیگر طبقه حاکم استفاده نماید‪ .‬چهارچوب دوم‪ ،‬که عمدتاً توسط نیکوس پولنزاس )‪Nicos‬‬ ‫‪ ( Poulantzas‬تدوین شده ‪ ،‬استدلل می‌کند که حکومت میتواند از »خودمختاری نسبی‌« برخوردار‬ ‫باشد تنها به شرطی که درگیریهای طبقاتی را تعدیل کند و حکومت به صورت یک »کلیت متشکل از‬ ‫چندین دستگاه« عمل نماید )که در این میان‪ ،‬دستگاههایی چون پلیس و دستگاه قضایی نقش‬ ‫سرکوبگر و باقی‌ به خصوص رسانهها و امکانات آموزشی نقش ایجاد »سلطه ایدئولوژیک« غیر اجباری‬


‫را به عهد داشته باشند()‪ . (۵‬این روند استدلل توسط تدا اسکوکپول )‪ (Theda Skocpol‬و الن‬ ‫تریمبرگر )‪ ( Ellen Trimberger‬اینگونه ادامه یافت که حکومتهای دیوانسالر )بوروکراتیک(‬ ‫خصوصا در جهان سوم میتوانند چنان قدرتمند و خود مختار شوند که »منطق« و »علئق« مخصوص‬ ‫به خود را تولید کنند‪ ،‬که با منطق و علیق کسانی‌ که ابزار تولید را در دست دارند متفاوت است )‪. (۶‬‬ ‫بنابر این آنها با مکتب مدرنیزاسیون هم‌عقیدهاند که حکومت‌هایی‌ که در جامعه خود از خودمختاری‬ ‫بیشتری برخوردار باشند از حکومت‌هایی‌ که به طبقات خاصی از جامعه وابسته هستند قوی ترند‪ .‬از‬ ‫دیدگاه هر دو مکتب‪ ،‬خودمختاری به معنی‌ قدرت بیشتر بوده تداوم و بقای آن حکومت را به دنبال‬ ‫دارد حال آنکه نداشتن استقلل از جامعه دلیل بر ضعف و آسیب پذیری آن نسبت به انقلب است‪.‬‬ ‫با این حال تجربه ایران به نظر می‌رسد که خلف این را ثابت می‌کند‪ .‬تحت سلطنت‬ ‫پهلوی‪،‬خودمختاری و استقلل حکومت از جامعه باعث قدرت نهادی در آن نشد بلکه با خود انزوای‬ ‫اجتماعی را در پی‌ داشت‪ ،‬و انزوای اجتماعی ضعف و آسیب پذیری نسبت به انقلب را به همراه‬ ‫داشت‪ .‬در حالی که‪ ،‬در جمهوری اسلمی وابستگی حکومت به طبقات مخصوصی از اجتماع توانست‬ ‫زیربنای اجتماعی برای رژیم ایجاد کند‪.‬و این زیربناها به نوبه خود باعث استحکام و دوام آن شده اند‪.‬‬ ‫به زبان دیگر ‪،‬حکومت پهلوی دقیقا به خاطر خودمختاری از اجتماع ضعیف بود‪.‬در مقابل جمهوری‬


‫اسلمی حداقل تا اواخر ‪ ۱۹۸۰‬مستحکم و با دوام بوده چرا که شدیدا با طبقات اجتماعی خاص متحد‬ ‫شده و در نتیجه از پایگاه اجتماعی برخوردار است‪.‬‬

‫حکومت پهلوی‬ ‫در ژانویه ‪ ، ۱۹۲۶‬هنگامی که رضاخان‪ ،‬فرمانده ارتش‪ ،‬خود را شاه نامید‪ ،‬تشکیلت حکومت‬ ‫مرکزی ایران کوچک‪ ،‬بسیار ناقص و ابتدایی بود؛ به طوری که محدودهی تحت کنترل آن از مراکز‬ ‫استان‌ها فراتر نمی‌رفت‪ .‬به رغم این وضع نامساعد‪ ،‬رضا‌شاه قادر به انعقاد پیمان همکاری با نیروهای‬ ‫مختلف محلی بود‪ .‬اما زمانی که در ژانویه ‪ ۱۹۷۹‬فرزندش‪ ،‬محمدرضا شاه‪ ،‬ایران را برای آخرین بار‬ ‫ترک کرد‪ ،‬حکومت مرکزی تبدیل به دستگاهی بسیار بزرگ و پیچیده شده بود‪ .‬او به رغم در اختیار‬ ‫داشتن این مزیت‪ ،‬موفق به نگهداشتن تاج و تخت نشد؛ چرا که تقریباً تمامی نیروهای محلی و‬ ‫اجتماعی‪ ،‬خصوصاً طبقهی متوسط سنتی را از خود رانده بود‪ .‬در حقیقت تاریخ سلسلهی پهلوی‪،‬‬ ‫تاریخ دو فرآیند همزمان است‪ :‬رشد چشمگیر اندازه حکومت و به همان میزان‪ ،‬از دست دادن پایگاه‬ ‫اجتماعی آن‪.‬‬ ‫رضا شاه ‪ -‬از زمان تاج‌گذاری تا آن هنگام که در سال ‪ ۱۹۴۱‬نیروهای متفقین وی را به‬


‫کنارهگیری از سلطنت به نفع پسرش مجبور کردند – بسیار کوشید تا یک حکومت مقتدر مرکزی را بر‬ ‫اساس سه رکن بنا کند‪ :‬ارتش‪ ،‬که رکن اصلی بود‪ ،‬با رشدی شش برابری‪ ،‬از یک نیروی کوچک با کمتر‬ ‫از ‪ ۴۰۰۰۰‬سرباز‪ ،‬به لشکری عظیم از نیروهای وظیفه و ژاندارمری مبدل شد که به تیپ مکانیزه‬ ‫زرهی‪ ،‬نیروی هوایی نسبتاً خوب‪ ،‬تعدادی ناو جنگی‪ ،‬واحد اطلعات ارتش – که "اداره ‪ "J2‬نامیده‬ ‫میشد – و یک نیروی پلیس شهری که به عنوان نیروی حفاظتی اصلی حکومت فعالیت میکرد‪ ،‬مجهز‬ ‫بود‪ .‬برای نخستین بار پس از سلسلهی صفویه‪ ،‬حکومت ایران مجهز به یک ارتش بزرگ و کارآمد شده‬ ‫بود‪.‬‬ ‫رکن دوم‪ ،‬بوروکراسی حکومت نیز به سرعت رشد کرد‪ .‬در سال ‪ ،۱۹۲۶‬حکومت مرکزی‬ ‫متشکل از تعدادی وزارت‌خانهی ریز و درشت بود که بسیاری از آنها در استان‌ها حضور واقعی‬ ‫نداشتند‪ .‬در حالی که در ‪ ۱۹۴۱‬حدود ‪ ۹۰۰۰۰‬کارمند دولت در ‪ ۱۳‬وزارت‌خانه مشغول به خدمت‬ ‫بودند‪ :‬دفتر نخست‌وزیری و وزارت‌خانههای امور خارجه‪ ،‬جنگ‪ ،‬داخله‪ ،‬دادگستری‪ ،‬آموزش‪ ،‬پست و‬ ‫تلگراف‪ ،‬دارایی‪ ،‬راه‪ ،‬بازرگانی‪ ،‬صنایع‪ ،‬کشاورزی و بهداشت‪ .‬وزارت داخله )وزارت کشور(‪ ،‬که علوه‬ ‫بر امور داخلی کشور بر ارتش و انتخابات پارلمانی هم نظارت داشت‪ ،‬به حدی رشد کرد که به ناچار در‬ ‫قالب ‪ ۱۱‬استان و ‪ ۴۹‬شهرستان سازماندهی شد‪ .‬وزارت راه مسئول امور مربوط به راه آهن سراسری‬


‫تازه تأسیس ایران و راههای کشور بود‪ .‬وزارت دادگستری مامور شد تا ساختار جدید دادگاه عالی‪،‬‬ ‫دادگاههای ایالتی و شهری را جایگزین محکمههایی کند که با ساختاری سنتی‪ ،‬به اجرای »شریعه«‬ ‫)قوانین اسلمی( میپرداختند‪ .‬در این میان اما‪ ،‬این وزارت آموزش بود که شاهد بیشترین رشد بود؛ در‬ ‫سال ‪ ۱۹۲۶‬این وزارتخانه محدود به ‪ ۶۰۰‬مدرسه ابتدایی و حدود ‪ ۵۰۰۰۰‬کودک‪ ۵۸ ،‬دبیرستان با‬ ‫‪ ۱۴۰۰۰‬دانش آموز و ‪ ۶‬کالج با کمتر از ‪ ۶۰۰‬دانشجو میشد‪ .‬این وزارتخانه در ‪ ۱۹۴۱‬عهده دار‬ ‫‪ ۲۳۰۰‬مدرسه ابتدایی با ‪ ۲۸۷۰۰۰‬کودک‪ ۲۴۵ ،‬دبیرستان با ‪ ۲۷۰۰۰‬دانش آموز و ‪ ۱۱‬کالج بود که با‬ ‫ادغام در دانشگاه تهران دارای ‪ ۳۳۰۰‬دانشجو بودند‪ .‬علوه بر توسعهی وزارتخانهها‪ ،‬حکومت اقدام به‬ ‫تأسیس یک بانک ملی )بانک ملی ایران(‪ ،‬بانک ارتش )بانک سپه( و شبکه رادیویی ملی کرد‪ .‬بخش‬ ‫اعظم هزینههای این رشد ساختار حکومت‪ ،‬از وضع حقوق گمرکی بالتر و مالیات بر کالهایی مثل‬ ‫شکر‪ ،‬چای‪ ،‬سوخت و تنباکو تأمین شد‪.‬‬ ‫دربار به عنوان رکن سوم حکومت‪ ،‬در این دوران تثبیت شد و قدرت یافت؛ به ویژه پس از آن‬ ‫که رضاشاه آغاز به سلب تملک اراضی روستایی و افزودن آن‌ها به املکی که از سلسلهی قاجار‬ ‫مصادره کرده بود‪ ،‬نمود‪ .‬در میانهی دههی ‪ ، ۱۹۳۰‬او مالک کاخ‌های مجلل‪ ،‬هتل‌ها‪ ،‬کارخانجات‬ ‫نساجی و مزارع بسیاری بود‪ .‬مرد فقیری که در ‪ ۱۹۲۱‬چیزی بیش از حقوق یک افسر متوسط نداشت‪،‬‬


‫اکنون دارای املک و اموالی بود که او را تبدیل به ثروتمندترین فرد در ایران و یکی از ثروتمندترین‌ها‬ ‫در خاورمیانه میکرد‪ .‬بخش عظیمی از این ثروت – آن‌گونه که وزیر مختار بریتانیا توصیف کرده –‬ ‫حاصل زیادهخواهی‪ ،‬طمع سیری‌ناپذیر او نسبت به املک و علقهی بیشرمانهی وی به تملک اموال‬ ‫دیگران بوده است)‪ . (۷‬این ثروت‪ ،‬او را قادر میساخت خدمتگزارانش را با مشاغل سبک‪ ،‬مستمری بال‬ ‫و سایر مزایا نزد خود نگاه دارد‪.‬‬ ‫این سه رکن در دهههای پس از کودتای ‪ ۲۸) ۱۹۵۳‬مرداد ‪ (۱۳۳۲‬بسیار توسعه پیدا کردند‪.‬‬ ‫محمدرضا شاه با گسترش و تحکیم این سه رکن‪ ،‬سعی بر احیای سیاست پدرش در قدرتمند سازی‬ ‫حکومت مرکزی داشت‪ .‬افزایش چشمگیر درآمدهای حاصل از فروش نفت از حدود ‪ ۳۴‬میلیون دلر‬ ‫در سال ‪ ۱۹۵۴‬به حدود ‪ ۵‬میلیارد دلر در سال ‪ ۱۹۷۳‬و ‪ ۲۰‬میلیارد دلر در سال ‪ ۱۹۷۶‬نیز به رشد‬ ‫سریع این سه رکن کمک شایانی کرد‪ .‬همان گونه که در زمان رضا شاه اولویت به ارتش داده شده بود‪،‬‬ ‫بودجهی ارتش ایران از ‪ ۸۰‬میلیون دلر در ‪ ۱۹۵۳‬به ‪ ۱۸۳‬میلیون در ‪ ۱۹۶۳‬و سپس به ‪ ۷٫۳‬میلیارد‬ ‫دلر در ‪ ۱۹۷۷‬افزاریش یافت‪ .‬سربازان پیاده نظام ارتش ایران از ‪ ۱۲۷‬هزار در ‪ ۱۹۵۳‬به ‪ ۴۱۰‬هزار در‬ ‫‪ ۱۹۷۷‬افزایش یافت؛ این رقم شامل ‪ ۱۰۰‬هزار افسر نیروی هوایی‪ ۲۵ ،‬هزار افسر نیروی دریایی و‬ ‫یک بریگاد متشکل از ‪ ۱۸۰۰‬تانک فوق مدرن میشد‪ .‬در زمان انقلب‪ ،‬ایران صاحب یکی از بزرگترین‬


‫و مدرن‌ترین ارتش‌ها در بین کشورهای جهان سوم‪ ،‬بزرگترین نیروی دریایی در خلیج فارس و‬ ‫یزرگترین نیروی هوایی در غرب آسیا بود‪ .‬شاه همچنین با توسعهی ادارهی ‪ ،J2‬تاسیس اداره بازرسی‬ ‫سلطنتی و از همه مهم‌تر ایجاد سازمان اطلعات و امنیت کشور )که به سرعت به نام اختصارش‬ ‫ساواک معروف شد(‪ ،‬سعی در تقویت امنیت داخلی کشور نمود‪.‬‬ ‫رشد عرض و طول بوروکراسی اداری هم به همین شدت بود‪ .‬تا ‪ ۱۹۷۹‬کابینه ‪ ۲۱‬وزارتخانه‬ ‫کامل داشت‪ ،‬که وزرات خانه های کار‪ ،‬مسکن و شهرسازی‪ ،‬اطلعات و توریسم‪ ،‬فرهنگ و هنر‪،‬‬ ‫آموزش عالی‪ ،‬نیرو‪ ،‬رفاه‪ ،‬و امور روستاها به تازگی تشکیل شده بودند‪ .‬در مجموع این ‪ ۲۱‬وزارتخانه‬ ‫‪ ۳۰۰۰۰۰‬کارمند دولت و یک میلیون کارگر و کارمند دفتری تمام وقت و نیمه وقت را در استخدام‬ ‫داشتند‪ .‬دفتر نخست وزیری با بیش از ‪ ۲۴۰۰۰‬کارمند تمام وقت‪ ،‬نه تنها بر کار ساواک )که پرسنلش‬ ‫اکثرا نظامی بودند(‪ ،‬بلکه بر فعالیت سازمانهای برنامه و بودجه‪ ،‬سازمان موسسات مذهبی‪ ،‬و سازمان‬ ‫تربیت بدنی نظارت میکرد‪ .‬وزارت کشور با بیش از ‪ ۲۱۰۰۰‬کارمند در ‪ ۲۳‬استان و ‪ ۴۰۰‬شهرستان‬ ‫شعبه داشت‪ ،‬که بسیاری از آنها بر انتخاب و فعالیت کدخداها و شوراهای روستایی نظارت میکردند‪.‬‬ ‫وزارت خانه های آموزش و آموزش عالی بر روی هم ‪ ۵۱۵۰۰۰‬کارمند در اختیار داشتند که وظیفه‬ ‫اداره ‪ ۲۶۰۰۰‬مدرسه ابتدایی با حدود چهار میلیون دانش آموز‪ ۱۸۵۰ ،‬مدرسه راهنمایی با ‪۷۴۰۰۰۰‬‬


‫دانش آموز‪ ،‬و ‪ ۷۵۰‬دبیرستان با ‪ ۲۲۷۰۰۰‬دانش آموز‪ ،‬و همچنین ‪ ۱۳‬دانشگاه با ‪ ۱۵۴۰۰۰‬دانشجو را‬ ‫بر عهده داشتند‪ .‬به دیگر سخن‪ ،‬ساختار آموزشی ‪ ۱۶‬برابر بزرگ شده بودند‪ .‬به همین ترتیب وزارتخانه‬ ‫های کشاورزی و امور روستایی بر روی هم ‪ ۶۹۰۰۰‬نفر پرسنل داشتند و فعالیتهای متعددی از اداره‬ ‫تعاونیهای روستایی و مزارع دولتی گرفته تا توزیع بذر و کود‪ ،‬کنترل قیمت محصولت کشاورزی‪،‬‬ ‫ساخت سد ها و کانالها و فعالیتهای آبیاری حتی در دوردست ترین مناطق قبیله نشین را برعهده‬ ‫داشتند‪ .‬به گفته یک مردم شناس غربی‪:‬‬ ‫»میزان تمرکز ایجاد شده در طول دهه گذشته تحسین برانگیز است‪ .‬دولت هم اکنون عملن در همه‬ ‫جنبه های زندگی روزمره مردم دخالت میکند‪ .‬دولت قرارداد زمین را میبندد‪ ،‬میوه ها را سمپاشی‬ ‫میکند‪ ،‬کود میدهد‪ ،‬به حیوانات غذا میدهد‪ ،‬کندوهای عسل را اداره میکند‪ ،‬فرش میبافد‪ ،‬محصولت‬ ‫را میفروشد‪ ،‬بچه ها را به دنیا می آورد‪ ،‬کنترل جمعیت میکند‪ ،‬زنان را سازماندهی میکند‪ ،‬آموزش‬ ‫)‪(۸‬‬

‫مذهبی میدهد‪ ،‬و بیماریها را کنترل میکند«‬

‫در نتیجه برای نخستین بار در تاریخ ایران حکومت بازوهای خود را حتی به روستاهای دوردست نیز‬ ‫گسترش داد‪ .‬علوه بر وزارتخانه های فوق‪ ،‬موسسات دولتی بزرگی نیز تاسیس شده بودند‪ :‬شرکت‬ ‫ملی نفت ایران‪ ،‬بانک مرکزی‪ ،‬بانک صنعت و معدن‪ ،‬و رادیو و تلویزیون ملی ایران‪.‬‬ ‫ساختار دربار هم رشد قابل توجهی پیدا کرد‪ ،‬مخصوصا پس از تاسیس بنیاد به اصطلح خیریه‬


‫پهلوی که هدف اصلی آن دور زدن مالیات برای فعالیتهای تجاری خانواده سلطنتی و ارائه سوبسیدهای‬ ‫سالیانه به آنها بود‪ .‬تا میانه دهه ‪۱۹۷۰‬این بنیاد کنترل سهام ‪ ۲۰۷‬کمپانی بزرگ فعال در زمینه معادن و‬ ‫فلزات‪ ،‬بیمه‪ ،‬امور بانکی‪ ،‬کشاورزی و هتلداری را در دست داشت‪ .‬به گزارش نیویورک تایمز‪»:‬در‬ ‫پشت پرده فعالیتهای خیریه‪ ،‬بنیاد پهلوی سه کاربرد عمده دارد‪ :‬به عنوان یک منبع درآمد برای خانواده‬ ‫سلطنتی‪ ،‬به عنوان یک ابزار اثرگذاری بر فعالیتهای اقتصادی کلن‪ ،‬و مجرایی برای پاداش دهی به‬ ‫وفادارن به رژیم«)‪ .(۹‬تا سال ‪ ۱۹۷۹‬دستگاه دربار پهلوی با همه موسسات وابسته اش چنان گسترش‬ ‫یافته بود که نیمی از بودجه دولتی خرج درآمدهای آن میشد و بطور مستقیم و غیرمستقیم و از طریق‬ ‫کمپانیهایی که سوبسیدهای دولتی دریافت میکردند در مجموع یک میلیون و ششصد هزار نفر را در‬ ‫استخدام داشت‪ .‬یعنی یک نفر از هر سه مرد بالغ ایرانی که در شهرها مشغول به کار بودند )‪.(۱۰‬‬ ‫با وجود این دستگاه عریض و طویل‪ ،‬حکومت پهلوی تقریبا تمامی نیروهای سیاسی کشور را‬ ‫از خود رویگردان کرد‪ :‬زمین داران قدیمی‪ ،‬روشنفکران مدرن‪ ،‬و از همه مهمتر طبقه متوسط بازاری‪.‬‬ ‫زمین داران از پهلوی رویگردان شدند‪ ،‬با وجود آن که حکومت پیش از آن برای »حفظ مالکیت‬ ‫خصوصی از خطر بلشویزم« قول همکاری داده بود‪ ،‬و حمایت بسیاری از خانواده های سرمایه دار‬ ‫قدیمی مانند افشار‪ ،‬علم‪ ،‬عل‪ ،‬بوشهری‪ ،‬دولو‪ ،‬دولتشاهی‪ ،‬اسفندیاری‪ ،‬جهانبانی‪ ،‬نیک پی‪ ،‬قراگوزلو‬ ‫و ذولفقاری را به سمت خود جلب کرده بود‪ .‬دلیل عدم حمایت زمینداران عبارت بود از‪ :‬منتقل شدن‬


‫قدرت از دست مجلس)که در آن زمینداران در اکثریت بودند( به دربار‪ ،‬که در آن شاه حرف آخر را‬ ‫میزد‪ .‬گسترش بوروکراسی که خواه ناخواه قدرت خوانین منطقه ای را محدود کرد‪ .‬تغییر ساختار رده‬ ‫بندی نظامی به طوری که افسران جدید ارتش معمول از خارج از سلسله مراتب سرمایه داران سنتی‬ ‫انتخاب میشدند‪ .‬فعایتهای ضد عشایری دهه ‪ ۱۹۳۰‬که منجر به ضعیف شدن خانهای سنتی مانند‬ ‫بختیاری ها و قشقایی ها شده بود‪ .‬و اصلحات ارضی دهه ‪ ، ۱۹۶۰‬با وجود تبصره هایی که با هدف‬ ‫حمایت از زمیندارانی که کشاورزی صنعتی میکردند تعبیه شده بود‪ ،‬منجر به جایگزین شدن اجاره زمین‬ ‫در قبال سهم از محصول با کار به ازای دریافت دستمزد شد‪ ،‬و در نتیجه مناسبات سنتی بین ارباب و‬ ‫رعیت‪ ،‬تولیدکننده و مصرف کننده‪ ،‬و ثروتمندان و توده مردم را قطع نمود‪ .‬در نتیجه تا دهه ‪ ۱۹۷۰‬تنها‬ ‫عده قلیلی از خانواده های قدیمی همچنان از خاندان پهلوی حمایت میکردند‪ ،‬و از میان همین عده کم‬ ‫هیچکدام در جایگاهی نبودند که توده های گسترده ای از مردم روستایی را در حمایت از سلطنت به‬ ‫جنبش درآوردند )آنچنان که در دهه ‪ ۱۹۴۰‬و در جریان قائله ملی شدن صنعت نفت ‪ ۱۹۵۳‬انجام داده‬ ‫بودند(‪.‬‬ ‫رویگردانی طبقه ی روشنفکر بسیار آشکار بود‪ .‬و این در حالی بود که بسیاری از سیاست های‬ ‫حکومت پهلوی قاعدتا باید مورد خوش آمد روشنفکران قرار می گرفت‪ ،‬از جمله تشکیل حکومت‬ ‫مرکزی‪ ،‬خلع سلح کردن قبایل مشکل ساز‪ ،‬پایان بخشیدن به نظام ارباب‪-‬رعیتی‪ ،‬پایه ریزی صنعت‬


‫مدرن‪ ،‬و همچنین رشد نظام آموزشی بصورتی که در اواسط دهه ‪ ۱۹۷۰‬نزدیک به ‪ ۱۰‬درصد جامعه ی‬ ‫بزرگسال ایران را افراد تحصیلکرده و طبقه متوسط حقوق بگیرتشکیل می دادند‪ .‬این رویگردانی با‬ ‫گذشت سال ها شکل های مختلفی به خود گرفت و تشدید شد‪ .‬نسل دهه ‪ ۱۹۳۰‬از رضا شاه به علت‬ ‫جمع آوری ثروت شخصی‪ ،‬زیرپاگذاشتن قانون اساسی‪ ،‬متنعم کردن ارتش‪ ،‬به قتل رساندن نخبگان‪،‬‬ ‫ناتوانی در دستیابی به یک توافق نفتی بهتر با انگلیس‪ ،‬و احتمال مهمتر از همه‪ ،‬ناتوانی در جایگزین‬ ‫کردن سلطنت قاجار با جمهوری دل خوشی نداشت‪ .‬در مقابل‪ ،‬نسل دهه ‪ ۱۹۴۰‬و ‪ ۱۹۵۰‬از‬ ‫محمدرضا شاه به دلیل اینکه پسر رضا شاه بود‪ ،‬با طبقه ی سنتی بر علیه حزب توده متحد شده بود‪ ،‬و‬ ‫با آمریکا و انگلیس در براندازی مصدق و جبهه ملی سازش کرده بود بیزار بود‪.‬‬ ‫از این مهمتر‪ ،‬نسل دهه ‪ ۱۹۶۰‬و ‪ ۱۹۷۰‬فهرستی بلندبال از دلیل نفرت از شاه داشت‪ .‬از‬ ‫جمله نارضایتی های اجتماعی‪-‬اقتصادی از ناتوانی طرح اصلحات ارضی در افزایش تولید و بهبود‬ ‫کیفیت زندگی روستانشینان‪ ،‬به کارگیری شیوه های رایج سرمایه داری برای توسعه و در نتیجه افزایش‬ ‫فاصله ی بین طبقه ی فقیر و ثروتمند –ایران دهه ‪ ۱۹۷۰‬دارای یکی از نامتناسب ترین نظام های‬ ‫توزیع ثروت در جهان بود؛ منابع زیادی خرج تسلیحات فوق پیشرفته می شد ‪ ،‬و با وجود رشد‬ ‫خدمات عمومی‪ ،‬تلشی برای برآورده کردن انتظارات روز افزون عامه حتی در مقایسه با کشورهای‬ ‫همسایه انجام نمی شد‪ -‬آمارمنتشر شده نشان می دهد که ایران در آن زمان از نظر بیسوادی‬


‫بزرگسالن‪ ،‬تعداد دانشگاه ها و تخت های بیمارستانی‪ ،‬مراقبت های بهداشتی کودکان‪ ،‬نسبت پزشک‬ ‫به بیمار‪ ،‬مهندسی شهری‪ ،‬و برق رسانی به روستاها از بسیاری از کشورهای خاور میانه عقب مانده تر‬ ‫بود )‪ . (۱۱‬دلیل نارضایتی های سیاسی را می توان شامل نارضایتی از اتحاد و پیوستگی بی پروا با‬ ‫غرب‪ ،‬عدم حمایت از سیاست خارجی بی‌طرفانهی مصدق‪ ،‬بازگشت شرکت نفت انگلیس در ‪،۱۹۵۳‬‬ ‫برقراری پیوند دوستی با اسراییل و آفریقای جنوبی‪ ،‬به رسمیت شناختن حق کاپیتولسیون برای افراد‬ ‫ارتش آمریکا‪ ،‬و گشودن درهای کشور به روی بانک ها‪ ،‬شرکت ها و موسسات فرهنگی خارجی‬ ‫دانست‪ .‬تا اوایل دهه ‪ ، ۱۹۶۰‬تعداد روز افزونی از مخالفان‪ -‬به سرکردگی جلل آل احمد‪ ،‬نویسنده ی‬ ‫برجسته‪ ،‬آیت الله طالقانی‪ ،‬یکی از معدود روحانیانی که تا آخرین لحظه از مصدق پشتیبانی کرد و‬ ‫مهدی بازرگان‪ ،‬رئیس نهضت آزادی‪ -‬به این نتیجه رسیدند که رژیم حاکم به گونهای نظام‌مند در حال‬ ‫گسترش و دامن زدن به غرب زدگی و تخریب هویت ملی ایرانی و فرهنگ شیعی است )‪ .(۱۲‬بنابراین‬ ‫در روزگار جمهوری‌خواهی‪ ،‬اصلح طلبی و ملی گرایی‪ ،‬رژیم پهلوی در چشم روشنفکران‪ ،‬یک‬ ‫حکومت خودکامه‪ ،‬محافظه کار و طرفدار امپریالیسم غربی به نظر می آمد‪.‬‬


‫شکل ‪ :۱‬ساختار طبقات در ایران‪ ،‬دهه ‪۱۹۷۰‬‬ ‫درصدهای ذکر شده نشان دهنده ی نسبت افراد بالغ جامعه است‬ ‫منبع‪ :‬سرشماری سال ‪ .۱۹۷۶‬سالنامه ی آماری کشور ‪ .۱۳۶۱‬سازمان برنامه و بودجه‬ ‫طبقه بالدست )یک صدم درصد(‬ ‫خانواده ی پهلوی‪ ،‬افسران ارتش‪ ،‬خادمان دربار و افراد وابسته به دستگاه قضایی‬ ‫طبقه ی متوسط سنتی )ملّاک( )‪ ۱۳‬درصد(‬

‫طبقه ی متوسط مدرن )حقوق بگیر( )ده درصد(‬

‫روحانیون‬

‫متخصصان‬

‫تجار ‪ ،‬مغازه داران بازار‬

‫کارمندان دولت‬

‫صاحبان صنایع کوچک )شهری و روستایی(‬

‫کارمندان دفتری‬

‫کشاورزان بارزگان‬

‫دانشجویان‬

‫مغازه داران خارج بازار‬ ‫طبقه پایین روستایی )چهل و پنج درصد(‬

‫طبقه پایین شهری )سی و دو درصد(‬

‫روستاییان زمین دار ‪landed‬‬

‫کارگران صنایع‬

‫روستاییان تقریباً بدون زمین ‪near landless‬‬

‫حقوق بگیران صنایع کوچک‬

‫کشاورزان بدون زمین ‪landless‬‬

‫حقوق بگیران بازار‬

‫کارگران کشاورزی‬

‫خدمت کاران محلی‬

‫کارگران ساختمانی‬

‫کارگران ساختمانی‬

‫بیکاران‬

‫دستفروشان‬ ‫بیکاران‬


‫رابطه بین پهلوی ها و طبقه متوسط سنتی پیچیده تر بود‪ .‬از طرفی این رابطه به طور متناوب‬ ‫بین یک اتحاد ضعیف و خصومت عریان در حال تغییر بود‪ .‬و از طرف دیگر روحانیون‪ ،‬هر چند خود‬ ‫را طبقه جدایی در نظر میگرفتند‪ ،‬دارای ارتباطات شغلی‪ ،‬مالی‪ ،‬عقیدتی‪ ،‬تاریخی‪ ،‬و حتی جغرافیایی با‬ ‫طبقه بازاری شهری بودند و لذا به لحاظ عملی باید جزوی از طبقهی متوسط سنتی در نظر گرفته شوند‪.‬‬ ‫علیرغم این پیچیدگیها‪ ،‬دو جریان متناقض عمده در این رابطه قابل مشاهده است‪ .‬از طرفی پهلوی ها‬ ‫پیشرو جریانهای سکولر فراوان در جامعه شدند‪ :‬آنها دادگاه های سنتی و قوانین شریعت را با دادگاه‬ ‫های ایالتی‌ و قوانین سکولر مدرن جایگزین کردند‪ ،‬اماکن مقدس را از امکان پناه دادن به مخالفین‬ ‫منع کردند‪ ،‬درهای مساجد بزرگ را به روی گردشگران )غیر مسلمان( گشودند‪ ،‬اجازه انتشار متون ضدّ‬ ‫مذهب را به طور محدود صادر کردند‪ ،‬و سهمیه متقاضیان حج و همچنین ورودی طلب حوزه را‬ ‫کاهش دادند‪.‬‬ ‫از طرف دیگر‪ ،‬پهلوی ها همچنین مشوق برداشتن حجاب و حضور فعال تر زنان در خارج از‬ ‫خانه بودند‪ .‬انها بنیانگذار نظام آموزشی مدرن با ارزش‌های سکولر و برنامه آموزشی به سبک غربی‬ ‫شدند‪ .‬از نفوذ روحانیون و بازاریان در مجلس جلوگیری میکردند‪ ،‬واضع برنامه های اقتصادی بودند‬ ‫که به سرمایه گذاران مدرن بیشتر از بازاریان سنتی‌ بها میداد‪ ،‬و وامهای با بهره پایین را در اختیار‬ ‫صنایع بزرگ در برابر کارگاههای کوچک میگذاشتند‪ .‬علوه بر این‪ ،‬پهلوی‌ها مشوق ورود شرکتهای‬


‫چند ملیتی به ایران بودند که در بسیاری از موارد موجودیت صنایع کوچک را به خطر مینداخت‪.‬‬ ‫با تمام اینها‪ ،‬این نکته را باید در نظر داشت که پهلوی‌ها تلش زیادی در برقراری نظم و امنیت‬ ‫داشتند که به سامان یافتن تجارت داخلی‌ در کشور کمک میکرد‪.‬آنها نظام دیرینه پادشاهی در کشور را‬ ‫حفظ کردند‪ ،‬و در دوران اولیه حکومت خود از قوانین شریعت جانبداری نمودند‪ ،‬لذا طرفداری قشر‬ ‫بزرگی‌ از روحانیون و بازاریان را بهدست آورد‌ند‪ .‬در همین زمان‪ ،‬ضمن خارج نگهداشتن خود از‬ ‫بنیان‌های اقتصادی‪ ،‬پهلوی‌ها به از بین بردن ریشهای اصناف و انجمنهای حرفهای همّت گماشتند‪ .‬در‬ ‫جهت انتخاب بازاریان مورد تایید خود به اتاق بازرگانی تلش کردند‪ ،‬به خییرین مذهبی‌ اجازه تاسیس‬ ‫مدارس به ظاهر مدرن ولی‌ به شدت مذهبی‌ را دادند‪ ،‬سرمایه گذاران شهری را به سرمایه گذاری در‬ ‫کشاورزی صنعتی تشویق نمودند )به خصوص بعد از اصلحات ارضی ‪ .(۱۹۶۳‬همچنین‪ ،‬قسمتی‌ از‬ ‫درآمد نفت را به بازار تزریق کردند‪ ،‬در نتیجه مجموعه چنین تمیهداتی در دهه ‪ ۱۹۷۰‬حدود ‪۳.۱‬‬ ‫میلیون نفر )‪ %۱۳‬جمعیت بالغ و آماده کار در کشور( را قشر متوسط سنتی‌ تشکیل میداد‪ .‬این جمعیت‬ ‫شامل ‪ ۹۰۰۰۰‬روحانی‪ ۴۰۰۰۰۰ ،‬مالک کارگاه های روستائی‪ ۶۰۰۰۰۰ ،‬کشاورز‪ ۸۰۰۰ ،‬مالک‬ ‫کارخانه های متوسط‪ ،‬و دهها هزار دلل‪ ،‬کارگر‪ ،‬تولیدکننده‪ ،‬و مغازه دار بازاری میشد که در مجموع‬ ‫کنترل بیش از نیمی از تولیدات سنتی‌‪ ،‬دو‌ سوم بازار خرده فروشی‪ ،‬و سه چهارم بازار عمده فروشی‬ ‫ایران را در اختیار داشتند‪ .‬لذا می‌توان گفت مجموعه این تمهیدات که در راستای مدرنیزه کردن ایران‬


‫اجرا شده بود‪ ،‬در عوض منجر به تقویت قشر سنتی‌ کشور شد‪.‬‬ ‫پهلوی ها تا حدود دهه ‪ ۱۹۶۰‬موضع محتاطانهای نسبت به مذهب در ایران داشتند‪ .‬به عنوان‬ ‫مثال در دهه ‪ ۱۹۲۰‬پهلوی‌ها به روحانیون متواری از عراق در زمان حمله انگلیسی‌‌ها به آن کشور پناه‬ ‫دادند‪ .‬این روحانیون به کمک حکومت پهلوی در قم مستقر شدند و به کمک رژیم نظام آموزشی دینی‬ ‫عراق را تقریبا به طور کامل با تاسیس حوزه علمیه قم پیاده کردند )در حقیقت حوزه علمیه »سنتی« در‬ ‫دهه ‪ ۱۹۳۰‬وارد فرهنگ ایران شد(‪ .‬این سردمداران پهلوی بودند که به این روحانیون اجازه دادند‬ ‫خمس و زکات را‪ ،‬که خصوصا از طرف بازاریان سنتی‌ تامین میشد‪ ،‬جهت اداره مساجد و حوزه هزینه‬ ‫کنند‪ .‬این رابطه مالی‌ در حقیقت برای اولین بار در تاریخ ایران منجر به تبدیل روحانیت به یک ساختار‬ ‫سلسله مراتبی شد که شامل رده هایی مثل حجت‌السلم‪ ،‬آیت‌الله‪ ،‬آیت‌الله العظما‪ ،‬و در راس همه‬ ‫مرجع تقلید میشد‪ .‬یک بار دیگر‪ ،‬یک ساختار به شدت سنتی‌ در حقیقت از دل‌ یک دوره مدرنیزه‬ ‫شدن در ایران پدید آمد‬ ‫علوه بر اینها‪ ،‬پهلوی‌ها به صور مختلف وفاداری خود را به شیعه نشان میدادند‪ .‬از جمله‬ ‫می‌توان به سفرهای مکرر آنها به مکه‪ ،‬کربل‪ ،‬و مشهد وکمک‌های سخاوتمندانه به سازمانهای مذهبی‌‬ ‫اشاره کرد‪ .‬همچنین‪ ،‬به جز دوره کوتاهی‌ بین سالهای ‪ ،۱۹۴۱ - ۱۹۳۶‬پهلوی‌ها مراسم مذهبی‌‬ ‫عزاداری و حتا قمه زنی‌ در محرم را تحمل میکردند‪ .‬از دیگر موارد پشتیبانی‌ آنها از شیعه در این مدت‬


‫می‌توان به دو دوره مبارزه آنها با بهائیت در دهه ‪ ۳۰‬و ‪ ۵۰‬اشاره کرد که با توجیه »کفر آمیز« بودن این‬ ‫فرقه انجام شد و عمل به گروه تندروی ضدّ بهائی انجمن حجتیه اجازه عمل داد‪ .‬همچین در دهه ‪۱۹۵‬‬ ‫‪ ۰‬پهلوی‌ها با به بهانه »مادّی‌گرایی« و »بی خدایی« و »ضدیت با اسلم« با جنبشهای کمونیستی در‬ ‫کشور به مقابله برخاستند‪.‬‬ ‫سرانجام‪ ،‬پهلوی تلش کرد که گرایش به رادیکالیسم اجتماعی‪ ،‬به ویژه مارکسیسم را با‬ ‫پروراندن اسلم مهار کند‪ .‬نظام به روشن‌فکران کامل ً مذهبی مانند مهدی بازرگان اجازه داد که انجمن‬ ‫اسلمی دانش‌جویان را راهاندازی کنند و از سالن سخن‌رانی حسینیهی ارشاد استفاده کنند؛ اجازه داد‬ ‫واعظان محافظهکاری مانند فخرالدین حجازی به رسانههای جمعی دست‌رسی داشتهباشند؛ روحانیون‬ ‫و مذهبیون را به عنوان مشاور آموزشی استخدام کرد )که در نتیجه عقیدهی متعارف دوری کردن‬ ‫علمای شیعه از حقوق دولتی نادیده گرفته و تضعیف شد(؛ و فرصت آن را فراهم کرد که روحانیت‬ ‫مسجد بسازد؛ بنگاه خیریه برپا کند و در شهرک‌های قارچ‌گونه حاشیهی شهرهای بزرگ‪ ،‬نماز جماعت‬ ‫برپا کند‪ .‬در برابر‪ ،‬بسیاری از روحانیون رده بال این لطف را جبران کردند‪ .‬در دههی ‪ ،۱۹۳۰‬علمای قم‬ ‫در یک تصمیم تاکتیکی از رضا شاه حمایت کردند؛ حتی با وجود آن‌که در ‪ ،۱۹۳۵‬هم‌کارانشان در‬ ‫مشهد یک شورش علیه حکومت به راه انداختند‪ .‬در دههی ‪ ،۱۹۴۰‬آیت‌الله حسین آقا قمی‪ ،‬مرجع‬ ‫تقلید ساکن نجف‪ ،‬آشکارا از محمدرضا شاه به عنوان سدی در برابر کمونیسم تجلیل کرد‪ .‬هم‌چنین‬


‫وقتی این رهبر مذهبی به ایران سفر کرد‪ ،‬سفارت انگلستان گزارش داد که »دولت برای برگرداندن‬ ‫اذهان از کمونیسم‪ ،‬به مذهب دامن می‌زند«)‪ .(۱۳‬در دههی ‪ ۱۹۵۰‬نیز‪ ،‬مرجع تقلید بعدی‪ ،‬آیت الله‬ ‫بروجردی‪ ،‬نه تنها در برابر حزب توده که در برابر جبههی ملی سکولر نیز از شاه حمایت کرد‪ .‬در این‬ ‫سال‌ها‪ ،‬رابطهی شاه و علما آن‌چنان نزدیک بود که بسیاری از منتقدین هم‌چون مرد دست راست‬ ‫آیت‌الله طالقانی‪ ،‬به طعنه گفت که روحانیت یکی از ستو‌ن‌های حکومت پهلوی شدهاند )‪.(۱۴‬‬ ‫شکسته شدن این رابطهی ویژه‪ ،‬در اوایل دههی ‪ ۱۹۶۰‬آغاز شد‪ .‬دو عامل‪ ،‬باعث این واقعه‬ ‫شد؛ نخست انقلب سفید در سال ‪ ۱۹۶۲‬؛ به ویژه قانون اصلحات ارزی که پیش از هرچیز‪ ،‬مالکیت‬ ‫بنیادهای مذهبی را تهدید می‌کرد و سپس سیستم جدید انتخابات که هم به زنان حق رأی ‌می‌داد و هم‬ ‫بنا به ظن بعضی‪ ،‬راه را برای شناسایی بهاییت به عنوان یک دین قانونی هموار می‌کرد‪ .‬این احساس‬ ‫تهدید‪ ،‬وقتی شاه شروع به صحبت از »آخوندهای شپش زده« و »ارتجاع سیاه روحانیت« کرد‪ ،‬بال‬ ‫گرفت‪ .‬عامل دوم‪ ،‬مرگ آیت‌الله بروجردی و رقابت هفت روحانی ارشد برای پر کردن جای او به‬ ‫عنوان مرجع تقلید اعلم بود‪ .‬نام این هفت‌ نفر چنین بود‪ :‬آیت‌‌الله احمد موسوی خوانساری؛ مسن‌ترین‬ ‫فرد که در تهران زندگی می‌کرد و در آن زمان در اواخر دههی هشتاد سالگی بود؛ ‌ آیت‌‌الله ابوالقاسم‬ ‫موسوی خویی که مقیم نجف بود و غیر سیاسی‌ترین فرد در نظر گرفته می‌شد؛ آیت‌‌الله شاهالدین‬ ‫حسین مرعشی نجفی‪ ،‬که هم‌کار نزدیک خویی و مسن‌ترین مجتهد قم بود؛ آیت‌‌الله محمد کاظم‬


‫شریعت‌مداری روحانی آذربایجانی که در قم تدریس می‌کرد و به لیبرال بودن و بهروز بودن مشهور بود؛‬ ‫آیت‌‌الله محمدرضا موسوی گلپایگانی هم‌کارش که ساکن قم و بسیار سنتی تر بود؛ آیت‌الله محمد‬ ‫هادی میلنی که تا زمان مرگش در ‪ ۱۹۷۵‬برجستهترین روحانی مشهد بود و آخرین نفر‪ ،‬و البته نه‬ ‫کم‌اهمیت‌ترین‪ ،‬آیت‌الله روح‌الله موسوی خمینی که در قم تدریس می‌کرد با تنها شصت و چهار سال‬ ‫سن‪ ،‬یکی از جوان‌ترین اعضای این گروه بود‪.‬‬ ‫اجداد خمینی مدت‌های طولنی از روحانیون‪ ،‬بازاریان و خردهمالکان مرکز ایران بودند‪ .‬خمینی‬ ‫در روستای خمین بزرگ شد و وارد حوزهی علمیهی شهر نزدیک به آن‪ ،‬اراک شد؛ تا سال‌های ‪،۱۹۲۰‬‬ ‫که به دنبال تجدید ساختار مدارس دینی‪ ،‬به قم رفت‪ .‬در آن‌جا‪ ،‬تحصیلتش را کامل کرد؛ تدریس فقه‬ ‫و فلسفه را در مدرسه مشهور فیضیه آغاز کرد؛ با دختر یکی از مجتهدین مشهور ازدواج کرد و سال‌ها‬ ‫به عنوان دستیار ویژهی آیت‌الله بروجردی به او خدمت کرد‪ .‬در ‪ ،۱۹۴۳‬خمینی اندکی وارد سیاست‬ ‫شد و نوشتهای منتشر کرد که در آن‪ ،‬بدون زیر سؤال بردن نظام شاهنشاهی‪ ،‬پهلوی‌ها را به دین‌زدایی از‬ ‫قوانین و کم‌ارزش کردن روحانیت متهم کرد‪ .‬با وجود این‪ ،‬پس از ‪ ،۱۹۴۳‬او هم‌‌چنان از سیاست کناره‬ ‫گرفت؛ بخشی به خاطر اعتماد نداشتنش به حرکت‌های سکولری مانند جبهه ملی و بخشی به خاطر‬ ‫ممانعت مرادش‪ ،‬آیت‌الله بروجردی‪.‬‬ ‫خمینی بعدها گفت که در سال‌های همراهی با بروجردی‪ ،‬همان وقت که مصدق با شاه و‬


‫انگلستان دست‌و‌پنجه نرم می‌کرد‪ ،‬او از سیاست اجتناب می‌کرد و در عوض روی آموزش دینی متمرکز‬ ‫بود )‪ . (۱۵‬اما با مرگ بروجردی‪ ،‬خمینی دوباره وارد سیاست شد و مستقیماً و بدون ابهام‪ ،‬به تقبیح رژیم‬ ‫پرداخت‪ .‬مخالفت‌های آشکار او‪ ،‬برعکس هم‌کاران سنتی‌اش‪ ،‬به اصلحات ارضی نمی پرداخت؛ بلکه‬ ‫روی موضوعات بسیار حساس‌تری متمرکز بود؛ مانند فساد قضایی‪ ،‬نقض مشروطه‪ ،‬روش‌های‬ ‫دیکتاتوری‪ ،‬تقلب در انتخابات‪ ،‬اعطای کاپیتولسیون به خارجیان‪ ،‬خیانت به مسلمین در نبرد علیه‬ ‫اسرائیل‪ ،‬تخریب ارزش‌های تشیع‪ ،‬توسعهی توقف‌ناپذیر بروکراسی و نادیدهگرفتن نیازهای اقتصادی‬ ‫بازاریان‪ ،‬کارگران و کشاورزان )‪ . (۱۶‬نه برای آخرین بار‪ ،‬خمینی حمله به ضعیف‌ترین نقاط ضعف رژیم‬ ‫را برگزیده بود‪.‬‬ ‫اعلمیهی خمینی و سایر روحانیون‪ ،‬در اوج هیجان مذهبی ماه محرم‪ ،‬منجر به تظاهرات‬ ‫بزرگی در روز پنجم ژوئن ‪) ۱۹۶۳‬پانزده خرداد ‪ ( ۱۳۴۲‬شد‪ .‬تظاهرکنندگان غیر مسلح در تهران‪ ،‬قم‪،‬‬ ‫مشهد‪ ،‬تبریز‪ ،‬شیراز و اصفهان فریاد می‌زدند‪» :‬امام حسین! ما را از بی‌عدالتی نجات بده!«‪.‬‬ ‫عکس‌العمل رژیم‪ ،‬آتش گشودن به روی تظاهرکنندگان بود‪ .‬رقم تلفات بنا به گفتهی مخالفان‬ ‫بیست‌هزار نفر‬

‫)‪(۱۷‬‬

‫و بر اساس مشاهدات یک آمریکایی در حدود چند هزارنفر بود )‪(۱۸‬؛ در حالی که بنا‬

‫به گفتهی حاکمیت‪ ،‬به چندصد نفر نمی‌رسید )‪ .(۱۹‬این رقم قابل بحث است؛ اما در اهمیت این بحران‬ ‫که به قیام پانزده خرداد معروف شد تردیدی نیست‪ .‬بحران‪ ،‬مخالفت سرسختانهی گروهی از روحانیون‬


‫را با رژیم آشکار کرد‪ .‬این بحران باعث شد که روحانیون به سادگی مخالفان سکولر را‪ -‬شامل حزب‬ ‫توده و جبهه ملی‪ -‬تحت‌الشعاع قرار دهند‪ .‬آن‌چه بعدها اتفاق افتاد نشان داد که این حادثه تمرینی بود‬ ‫برای انقلب اسلمی سال ‪ ، ۵۷‬به ویژه در نحوهی استفادهی آن از سمبل‌های اعتراض در مذهب‬ ‫شیعه؛ مانند محرم‪ .‬از همه مهم‌تر‪ ،‬این واقعه خمینی را به خط مقدم سیاست کشاند‪ .‬او مدت کوتاهی‬ ‫زندانی شد و سپس به ترکیه و بعد به عراق‪ ،‬شهر نجف‪ ،‬مرکز مذهب شیعه تبعید شد‪ .‬شایعات‬ ‫می‌گفتند که وساطت سایر آیت‌اللههای عظمی‪ ،‬به ویژه شریعتمداری‪ ،‬خمینی را از یک مجازات‬ ‫سخت‌تر نجات داده است‪.‬‬ ‫خمینی در تبعید‪ ،‬راهی را رفت که یبش از هر چیز می‌توان آن را برداشتی پوپولیستی )تودهگرا(‬ ‫توسط روحانیت از اسلم شیعه نامید‪ .‬بر اساس این مدل و به ویژه بر اساس مجموعهی سخن‌رانی‌های‬ ‫خمینی در نجف که در پایان دههی ‪ ۱۹۶۰‬میلدی تحت عنوان »ولیت فقیه‪ :‬حکومت اسلمی« منتشر‬ ‫شد‪ ،‬حق حکومت تام‪ ،‬به ویژه حاکمیت سیاسی‪ ،‬در نهایت متعلق به علماست‪ .‬پیامبر حق تفسیر و‬ ‫اجرای قانون را به همراه وظیفه محافظت از جامعه به ائمه داده است؛ و دوازده امام پس از غیبت این‬ ‫حق را به برترین علماء واگذار کردهاند‪ .‬به عبارت دیگر‪ ،‬از آن‌‌جا که خداوند می‌خواهد جامعهی اسلمی‬ ‫)ملت( }کلمهی درست احتمال امت است؛ مترجم{ مطابق شریعت زندگی کنند و دولت برای اجرای‬ ‫شریعت ساخته شده‪ ،‬و از آن‌جا که علما در غیبت امام زمان یگانه مفسر شریعتند‪ ،‬حق حاکمیت باید‬


‫از آن علما باشد‪ .‬در این برداشت از اسلم‪ ،‬به ویژه در بیانیههای خمینی در اواسط دههی ‪ ،۱۹۷۰‬علما‬ ‫در اجرای این مسئولیت مقدس باید توجه ویژهای به مستضعفین کنند‪ .‬واژهی مستضعف‪ ،‬معنای‬ ‫گسترده و مبهمی دارد؛ شامل توده‪ ،‬مظلومین‪ ،‬محرومین‪ ،‬استثمار شدگان و برای بعضی‪ ،‬طبقات‬ ‫اجتماعی پایین و انقلبیون حقیقی و اصیل‪ .‬خمینی در بیانیههای عمومی خود مرتباً عباراتی به کار‬ ‫می‌برد که به نظر رادیکال می‌رسید؛ مانند‪» :‬اسلم متعلق به مستضعفین است«؛ »کشوری که حلبی‌آباد‬ ‫دارد‪ ،‬اسلم ندارد«؛ »ما طرف‌دار اسلمیم؛ نه سرمایهداری و زمین داری«؛ »در جامعهی اسلمی‬ ‫واقعی‪ ،‬کشاورز بی‌زمین وجود ندارد«؛ »اسلم اختلف طبقاتی را محو خواهد کرد«؛ »مستضعفان‬ ‫وارثان زمینند« ‪» ،‬اسلم نمایندهی کوخ‌نشینان است؛ نه کاخ‌نشینان«؛ و »علما و مستضعفین آخرین‬ ‫سنگرهای مقاومت در برابر غرب فاسد‪ ،‬طاغوت پهلوی و غرب‌زدگی هستند«‪ .‬این پوپولیسم‪ ،‬با‬ ‫وجودی که هم‌چون پوپولیسم جهانی بسیار رادیکال بود‪ -‬به ویژه علیه امپریالیسم‪ ،‬سرمایهداری و نظام‬ ‫سیاسی حاکم‪ -‬در اساس بنیان مالکیت خصوصی را زیر سؤال نمی‌برد و اصلحات خاصی را علیه‬ ‫مالکین طبقهی متوسط پیش‌نهاد نمی‌کرد‪.‬‬ ‫بنابراین خمینی از چند جهت تفسیر شیعی از اسلم را تغییر داد‪ .‬به جای حمایت لفظی از‬ ‫محرومین‪ ،‬او به شدت از »حقوق« مستضعفین حمایت کرد‪ .‬به جای آن که علما چوپان مردم باشند و‬ ‫جامعه را در برابر حکومت فاسد محافظت کنند‪ ،‬او این عقیدهی تهاجمی را مطرح کرد که وظیفهی‬


‫مقدس علما این است که خود قدرت را به دست گیرند؛ شریعت را اجرا کنند و در نتیجه جامعهی‬ ‫اسلمی واقعی را بسازند‪ .‬به جای اصلحات‪ ،‬او همگان را به انقلب سیاسی و فرهنگی فرا خواند‪ .‬به‬ ‫جای موعظه به آرامش‪ ،‬هم‌چنان که بروجردی و دیگران می‌کردند‪ ،‬او در سخنانش مردم را به اعتراض‬ ‫فعال علیه استبداد‪ ،‬سرکوب و حکومت جائر دعوت کرد‪ .‬به جای آن‌که مانند تئوریسین‌های پیشین‬ ‫شیعه بگوید تحمل نظم پادشاهی بهتر از هرج و مرج است‪ ،‬اعلم کرد که شیعه و شاهنشاهی‬ ‫جمع‌ناشدنی‌اند و تنها شکل مقبول حکومت‪ ،‬حکومت اسلمی است؛ همان که بعدها آن را جمهوری‬ ‫اسلمی نامید‪.‬‬ ‫اگرچه حوادث ژوئن ‪) ۱۹۶۳‬خرداد ‪ (۴۲‬تا سال ‪ ۵۷‬تکرار نشد‪ ،‬تنش بین حکومت پهلوی و‬ ‫جامعه در دهه شصت و هفتاد میلدی افزایش یافت؛ ولی در حالی که نشانهها کامل ً آشکار بود‪ ،‬بیشتر‬ ‫ناظران خارجی تحت تأثیر حکومت به شدت در حال توسعهی ایران به آن‌ها توجه نکردند‪ .‬عزاداری‬ ‫محرم معمول ً به تظاهرات مخفیانه علیه رژیم تبدیل می‌شد و عزاداران شاه را یزید می‌دانستند؛‬ ‫خلیفهی شیطان‌صفتی که امام حسین را به شهادت رساند‪ .‬تقابلت صنعتی اغلب منجر به اعتصاب و‬ ‫تظاهرات خیابانی می‌شد؛ یک بار‪ ،‬ده کارگر در تظاهرات از کارخانهشان به وزارت کار کشتهشدند‪.‬‬ ‫حاشیهنشینان هر بار که مسئولین تلش می‌کردند با بولدوزر از رشد بی‌رویهی شهر )جمعیت تهران از‬ ‫سه میلیون در سال ‪ ۱۹۶۶‬به ‪ ۲۵٫۵‬میلیون در سال ‪ ۱۹۷۹‬رسید( جلوگیری کنند‪ ،‬شورش می‌کردند‪۷ .‬‬


‫دسامبر )‪ ۱۶‬آذر( هر سال‪ ،‬که در گرامی‌داشت کشته شدن سه دانشجوی معترض به سفر نیکسون‪،‬‬ ‫معاون رئیس جمهوری آمریکا به دست رژیم پهلوی در سال ‪ ،۱۹۵۳‬به صورت غیر رسمی روز‬ ‫دانش‌جو نامیدهمی‌شد‪ ،‬تحصن‪ ،‬تظاهرات و حتی اعتصاب سراسری دانشگاهها جریان داشت‪.‬‬ ‫فعالیت‌های چریکی‪ ،‬به شکل بمب‌گذاری‪ ،‬بانک‌زنی‪ ،‬ترور و تیراندازی خیابانی‪ ،‬به رخداد هر هفته‬ ‫تبدیل شد‪ .‬بین ‪ ۱۹۷۱‬و ‪ ۱۳۴۹) ۱۹۷۹‬و ‪ (۱۳۵۷‬سی‌صد و شصت چریک که هفتاد درصد آن‌ها‬ ‫مارکسیست بودند‪ ،‬جانشان را در درگیری خیابانی‪ ،‬زیر شکنجه یا در برابر جوخهی آتش از دست‬ ‫دادند‪.‬‬ ‫مرگ چهره های شاخص مخالف حکومت‪ ،‬حتی مرگ طبیعی‪ ،‬ناگزیر به گردن ساواک می‬ ‫افتاد‪ .‬به عنوان نمونه‪ ،‬بسیاری به نقش حکومت در غرق شدن صمد بهرنگی‪ ،‬نویسنده مارکسیست‪ ،‬و‬ ‫حمله قلبی و مرگ آل احمد در چهل و شش سالگی و پسر خمینی در چهل و نه سالگی مشکوک بودند‪.‬‬ ‫سانسور شدیدتر می شد و تعداد مجله ها‪ ،‬روزنامه ها و کتاب ها افت شدیدی کرده بود‪.‬‬ ‫روزنامهنگاران دولتی از اتهام غربزدگی برای حمله به مخالفان استفاده می کردند و این گونه القا می‬ ‫کردند که روشنفکری ایران به ایده های غربی به ویژه مارکسیسم آلوده شده است‪ .‬آن ها ادعا می کردند‬ ‫که شاهنشاهی بخشی جدایی ناپذیر از فرهنگ ایران است و دانشمندان علوم اجتماعی غرب قادر به‬ ‫درک ایران نیستند )‪ . (۲۰‬علوه بر این ها‪ ،‬تعداد زندانیان سیاسی افزایش پیدا کرده بود و »ابراز ندامت«ها‬


‫در رسانه های عمومی افزایش می یافت‪ .‬یکی از نمایش نامه نویسان سرشناس از عموم مردم به خاطر‬ ‫»گرفتار بدبینی شدن« و نادیده گرفتن دستاوردهای بزرگ انقلب سفید عذرخواهی کرد )‪ .(۲۱‬نویسنده‬ ‫سرشناس دیگری در مقابل دوربین تلویزیون ظاهر شد و مارکسیسم را ناسازگار با اسلم‪ ،‬غیر قابل‬ ‫پیاده شدن در شرق و همچون ایده های سادیستیک‪ ،‬محصول انحطاط غرب دانست )‪ .(۲۲‬البته به‬ ‫مخاطب عام گفته نمی شد که این ابراز ندامت ها و اعلمیه ها بعد از ماه ها شکنجه و زندان به دست‬ ‫می‌آید‪.‬‬ ‫حکومت همچنین در مخالفت با پایه های مذهب کوتاهی نکرد‪ .‬به سبک سپاه دانش‪ ،‬سپاه‬ ‫تبلیغات مذهبی هم تشکیل شد تا به روستاییان نسخه حکومتی اسلم را آموزش دهد‪ .‬قانون تازه ای‬ ‫برای حمایت از خانواده مصوب شد که برخلف دستورات اسلمی‪ ،‬حداقل سن قانونی ازدواج را‬ ‫افزایش داد و چند همسری را محدود کرد‪ .‬در سال ‪ ، ۱۹۷۱‬یازده میلیون دلر هزینه شد تا دوهزار و‬ ‫پانصد سال پادشاهی و عظمت دوران پیش از اسلم در ایران جشن گرفته شود‪.‬‬ ‫همان طور که انتظار می رفت‪ ،‬مخالفت های مذهبی شدیدتر شد‪ .‬فعالیت حسینه ارشاد و‬ ‫انجمن های اسلمی دانشجویان ممنوع شد و مسجد هدایت در تهران که توسط آیت الله طالقانی اداره‬ ‫می شد بسته شد‪ .‬طالقانی نیز در سال ‪ ،۱۹۷۲‬برای ششمین بار در زندگیش دستگیر شد‪ .‬سه روحانی‬ ‫میان‪-‬پایه‪ ،‬حجت السلم حسین غفاری‪ ،‬حجت السلم محمد سعیدی و حجت السلم شیخ‬


‫انصاری‪ ،‬در زندان فوت کردند‪ .‬مرگ آن ها احتمال در اثر شکنجه بود و بدین ترتیب‪ ،‬روحانیت اولین‬ ‫شهدایشان را در مبارزه با محمدرضاشاه تقدیم می کردند‪ .‬پانزده خرداد‪ ،‬سالگرد قیام سال ‪ ،۱۳۴۲‬با‬ ‫اعتصاب و تظاهرات در فیضیه قم همراه شد‪ .‬هر روز تعداد بیشتری از پیروان خمینی راهی زندان می‬ ‫شدند و اغلب آن ها برای اولین بار بود که بعد از سال ‪ ۱۳۴۲‬به زندان می افتادند‪ .‬یک گروه تندروی‬ ‫روحانی که خود را طلبه های جوان حوزه های علمیه قم می نامیدند جامعه بدون طبقه را تبلیغ می‬ ‫کردند و امام حسین را به عنوان قهرمان مستضعفین ستایش می کردند‪ .‬این گروه بدون این که از کسی‬ ‫نام ببرند »آخوندهای ثروت مند« و حتی مراجع تقلیدی را که در تنعم زندگی می کردند محکوم می‬ ‫کردند و آن ها را متهم می کردند که پسرانشان را به دانشگاه های غربی می فرستادند تا زندگی های بی‬ ‫بندو بار غربی را دنبال کنند )‪ . (۲۳‬گروه دیگری که خود را روحانیون شبه نظامی در تبعید نامیده بودند‬ ‫خمینی »کبیر« را ستایش می کردند و خواستار برپایی یک جمهوری اسلمی بودند؛ این شاید اولین بار‬ ‫بود که گروهی روحانی چنین خواسته ای را مطرح می کرد )‪ .(۲۴‬نهضت آزادی نیز هشدار داد که دولت‬ ‫در حال ملی کردن اسلم با راه انداختن سپاه تبلیغات مذهبی خود‪ ،‬دست کاری کردن سازماندهی‬ ‫نهادهای مذهبی‪ ،‬انحصاری کردن نشر کتاب های دین شناسی‪ ،‬جیره خوار کردن روحانی های منفعت‬ ‫طلب و گماردن خبرچین های ساواک در میان رده های مختلف علما است )‪ .(۲۵‬علوه بر این ها‪،‬‬ ‫روحانیان برجسته ای که تا آن زمان از مخالفان دوری می جستند سر به مخالفت گذاشتند‪ .‬به عنوان‬


‫مثال‪ ،‬در سال ‪ ، ۱۹۷۲‬آیت الله بسیار محافظه کار‪ ،‬حسن طباطبایی قمی‪ ،‬تغییرات در قوانین ازدواج و‬ ‫تشکیل سپاه تبلیغات مذهبی را توطئه ای یهودی دانست که برای از بین بردن ایران و اسلم طراحی‬ ‫شده بود )‪.(۲۶‬‬ ‫تنش ها میان دولت و جامعه در سال ‪ ،۱۳۵۳‬وقتی گروه حاکم یعنی حزب ایران نوین‬ ‫انتخابات های میان دوره ای را به حزب مخالف وفادار به حکومت یعنی حزب مردم واگذار کرد‪ ،‬بیش‬ ‫از پیش عیان شد‪ .‬هرچند بقیه گروه ها از شرکت در انتخابات محروم بودند و مبارزه انتخاباتی محدود‬ ‫به اداره امور محلی بود و هر دو حزب مخلوق شاه بودند‪ ،‬پیروزی »غیرخودی ها« نه تنها »خودی ها«‬ ‫را خجالت زده کرد‪ ،‬بلکه کل تشکیلت حکومتی را تحقیر کرد‪ .‬نظام دوحزبی که از ‪ ۱۹۵۳‬برهنگی‬ ‫دیکتاتوری شاه را پنهان می کرد اکنون شکست خورده بود‪ .‬در مارس ‪ ۱۹۷۵‬شاه برای بیرون رفتن از‬ ‫زیر فشار ناگهان بر خلف قسمی که خورده بود نظام دو حزبی را منحل کرد و نظامی تک حزبی شامل‬ ‫حزب رستاخیز را برقرار کرد‪ .‬در همین راستا‪ ،‬شاه اعلم کرد که وظیفه میهنی همه شهروندان است که‬ ‫به حزب رستاخیز بپیوندند و کسانی که سرباز می زنند فانتزی های کمونیستی در سر دارند و باید یا به‬ ‫زندان بروند و یا تبعید شوند )‪.(۲۷‬‬ ‫حزب رستاخیر به سرعت یک سازمان عریض و طویل در کل کشور ایجاد کرد‪ ،‬یک کنگره ملی‬ ‫برگزار نمود‪ ،‬که در آن یک کمیته مرکزی و یک دفتر سیاسی و امیرعباس هویدا‪ ،‬نخست وزیر از سال‬


‫‪ ،۱۹۶۵‬به عنوان دبیرکل آن انتخاب شدند‪ .‬حزب مالکیت کلیه اموال دو حزب منحل‌شده را به‬ ‫انحصار خود درآورد‪ ،‬کمک های مالی از اقشار مختلف حتی تاجران و رهبران بازار دریافت کرد‪ ،‬یک‬ ‫روزنامه و چهار نشریه تخصصی برای کارگران‪ ،‬دانشجویان‪ ،‬روشنفکران و زنان منتشر کرد‪ ،‬از طریق‬ ‫ایجاد شعبه در بازارها به درون آنها نفوذ کرد‪ ،‬از جایگزین کردن بازارها و حجره های پوسیده با‬ ‫سوپرمارکتهای دولتی سخن گفت‪ .‬شاه خود چندی بعد اعلم کرد که با ساختار سنتی بازار به علت‬ ‫نداشتن تهویه‪ ،‬متحجرانه بودن و شلوغی بیش از حد مخالف بوده است )‪ . (۲۸‬در نتیجه در فاصله چند‬ ‫ماه بیش از ‪ ۵‬میلیون نفر در حزب رستاخیز عضو شدند‪ ،‬که شامل سندیکاهای کارگری‪ ،‬نمایندگان‬ ‫بازار‪ ،‬شوراهای روستایی‪ ،‬و مجتمع های زنان بودند‪.‬‬ ‫علوه بر این‪ ،‬حزب رستاخیز بر وزارتخانه های مهم هم تسلط پیدا کرد‪ ،‬مخصوصاً وزارت‬ ‫کشور‪ ،‬دادگستری‪ ،‬کار‪ ،‬تعاون و امور روستایی‪ ،‬و رفاه اجتماعی‪ .‬همچنین اعضای حزب در راس‬ ‫بسیاری از ساختارهای اداری کشور‪ ،‬مخصوصاً تشکیلت مذهبی‪ ،‬سازمان مؤسسات دینی‪ ،‬شبکه‬ ‫رادیو و تلویزیون ملی‪ ،‬قرار گرفتند و نهایت استفاده را از این ساختارها در جهت اهداف حزب‬ ‫نمودند‪ .‬از جمله اینکه یک حرکت عظیم برای ثبت نام رای دهندگان برای انتخابات آتی مجلس به راه‬ ‫انداختند‪ .‬بنا به گفته کمیته مرکزی »کسانی که برای انتخابات ثبت نام نکنند باید در مقابل حزب‬ ‫پاسخگو باشند« )‪ . (۲۹‬در مدت زمان کوتاهی حزب رستاخیز نه تنها کنترل کشور را به دست گرفته بود‪،‬‬


‫بلکه در بازاها و سازمانهای مذهبی هم به شدت نفوذ کرده بود‪ ،‬جاهایی که دولتهای قبلی به شدت از‬ ‫نزدیک شدن به آنها واهمه داشتند‪.‬‬ ‫علوه بر همه اینها‪ ،‬حزب رستاخیز پایه های ایدئولوژیک سلطنت را تقویت کرد‪ ،‬که به طور‬ ‫نمادین و به طرز قابل توجهی در تضاد با ساختار روحانیت بود‪ .‬اینگونه تبلیغ میشد که شاه رهبر بزرگ‬ ‫»روحانی« و سیاسی کشور بود که »ارتجاع سیاه« را به عقب رانده بود‪ ،‬و بنیاد رابطه ای تنگاتنگ بین‬ ‫جامعه و حکومت را گذارده بود که برای نخستین بار در طول تاریخ همه مظاهر اختلف طبقاتی را از‬ ‫میان برده بود و »انقلب سفیدی« را آغاز کرده بود که راه به سوی دروازه های »تمدن بزرگ« را روشن‬ ‫میکرد )‪ . (۳۰‬از او همچنین با لقب آریا مهر )نور آریایی( یاد میشد‪ ،‬کسی که وظیفه تاریخی رهبری »نژاد‬ ‫برتر« را برای هدایت و مدرن سازی ملل همسایه‪ ،‬منظور کشورهای عرب اسلمی‪ ،‬بر عهده دارد )‪.(۳۱‬‬ ‫برای تاکید بر اهمیت دوران جدید و وظیفه تاریخی اش‪ ،‬شاه گاه شماری جدیدی را بنیان نهاد که‬ ‫‪ ۲۵۰۰‬سال سلطنت ایرانی و ‪ ۳۵‬سال سلطنت وی را نشان میداد‪ .‬در نتیجه ایران یک شبه از سال‬ ‫اسلمی ‪ ۱۳۵۵‬به سال شاهنشاهی ‪ ۲۵۳۵‬جهید! در تاریخ معاصر رژیم های اندکی چنین بی احتیاط‬ ‫بوده اند که تقویم مذهبی کشورشان را تحقیر نمایند‪.‬‬ ‫هرچند حزب رستاخیز با این هدف به وجود آمده بود که حکومت را از مخمصه به وجود آمده‬ ‫به در آورد‪ ،‬شکاف بزرگ میان حکومت و جامعه را پر کند‪ ،‬و پایه های ساختاری رژیم را تقویت کند‪،‬‬


‫پیامدهای آن دقیقاً برعکس بود! با تبدیل حکومت به یک ساختار تک حزبی شاه هرچه بیشتر در‬ ‫مقابل روشنفکران قرار گرفت‪ .‬با همسان انگاشتن آنها که با رژیم همراه نیستند با آنها که علیه رژیم‬ ‫هستند‪ ،‬شاه به کسانی که تاکنون از بیرون گود سیاست تنها ناظر وقایع بودند هشدار داد‪ .‬با حمله به‬ ‫بازارها او مغازه داران‪ ،‬اصناف‪ ،‬و صاحبان کارگاههای کوچک را ترساند‪ .‬با به چالش کشیدن علما او‬ ‫نه تنها بهانه به دست آنها که مخالف رژیم بودند داد‪ ،‬بلکه آنها که بر سر دوراهی مانده بودند را هم‬ ‫مجبور به موضع گیری کرد‪ .‬به عنوان مثال‪ ،‬آیت الله محمدصادق روحانی در قم‪ ،‬که تاکنون سکوت‬ ‫اختیار کرده بود‪ ،‬اکنون به مسلمانان دستور داد که از حزب رستاخیز دوری کنند‪ ،‬چرا که »غیرقانونی«‪،‬‬ ‫»غیراسلمی« و در نتیجه حرام است )‪ .(۳۴‬همانگونه که انتظار میرفت خمینی حزب رستاخیز را‬ ‫سازمانی طاغوتی خواند‪ ،‬و هوادارنش را وادار کرد که مخالفت های خود را با شاه شدت بخشند‪ ،‬چرا‬ ‫که رفتارهایش غیرقانونی است‪ ،‬پایه های اقتصاد را ویران میکند‪ ،‬منابع پرارزش را جهت خرید اسلحه‬ ‫هدر میدهد‪ ،‬منابع کشور را میدزدد‪ ،‬و به دنبال نابودی اسلم و روحانیت است )‪.(۳۵‬‬ ‫پس از گذشت چند ماه از تاسیس حزب رستاخیز تعداد زندانیان سیاسی به شدت افزایش‬ ‫یافت‪ .‬این افراد نه تنها مخالفان مسلح و دشمنان رژیم‪ ،‬که برخی از آنها از ‪ ۱۹۷۰‬در زندانها مانده‬ ‫بودند‪ ،‬که بسیاری از بازاریان‪ ،‬روحانیان را نیز شامل میشد که اکثریتشان برای نخستین بار به زندان می‬ ‫افتادند‪ .‬در میان این بازاریان تعدادی از تاجران بنام تهران از جمله حاج محمد معینی‪ ،‬حاج عبدالله‬


‫بادامچی‪ ،‬حاج قاسم لباسچی‪ ،‬حاج محمد مانیان‪ ،‬و حاج محمد مدیرشانه چی به چشم میخوردند‪ .‬در‬ ‫میان روحانیان زندانی نیز چهره های مهمی که بعدها در پیروزی انقلب نقش رهبری ایفا میکردند‬ ‫وجود داشتند‪ :‬از جمله آیت مرتضی مطهری‪ ،‬آیت الله محمد حسین بهشتی‪ ،‬آیت الله علی مشکینی‪،‬‬ ‫آیت الله موسوی اردبیلی‪ ،‬حجت السلم علی خامنه ای‪ ،‬حجت السلم اکبر هاشمی رفسنجانی‪،‬‬ ‫حجت السلم محمد جواد باهنر‪ ،‬و حجت السلم محمد مفتح‪ .‬این برای نخستین بار بود که چنین‬ ‫گروه بزرگی از روحانیان برجسته همزمان در زندان بودند‪ .‬حزب رستاخیز تاسیس شده بود که حکومت‬ ‫رو به اضمحلل را نجات دهد‪ .‬اما در عمل منجر به زدن جرقه انقلب شد‪.‬‬

‫انقل ب اسلمی‬ ‫در سال‌های اخیر گمانه زنی‌های زیادی در مورد اجتناب‌پذیر بودن یا نبودن انقلب اسلمی‬ ‫سال ‪ ۱۳۵۷‬شده است‪ .‬بسیاری استدلل کردهاند که انقلب قابل اجتناب بود و انرژی آن به جهات‬ ‫مختلف هدایت می‌شد‪ ،‬اگر فقط این یا آن حادثه رخ داده بود؛ اگر تنها واشنگتن چنین و چنان پیامی‬ ‫را ارسال کرده و یا نکرده بود؛ اگر فقط شاه قوی‌تر شده بود و کمتر سازش می‌کرد‪ ،‬یا کمتر سرسخت و‬ ‫بیشتر انعطاف‌پذیر بود؛ اگر تنها سرمایهگذاری در تجهیزات مقابله با جمعیت را افزایش و‬ ‫سرمایهگذاری در زمینه تسلیحات فوق پیشرفته را کاهش می‌داد‪ .‬چنین حدس و گمان‌هایی‪ ،‬اگرچه‬


‫کنجکاوانه‪ ،‬یک واقعیت تلخ را از نظر دور داشته است‪ :‬که رژیم پهلوی از نظر ساختاری ضعیف‪ ،‬از‬ ‫نظر اجتماعی منزوی و از نظر سیاسی سال‌ها پیش از شروع انقلب عامه مردم را از خود ناراضی کرده‬ ‫بود‪ .‬این رژیم آشکارا فاقد حمایت اجتماعی بود و به همین دلیل در طولنی مدت ناپایدار و مستعد‬ ‫انقلب بود‪ .‬آنچه موجب این موضوع شد نه یک عنصر ذاتی اسطورهای‪ ،‬آن‌طور که ایدئولوگ‌های‬ ‫سلطنت‌طلب مایلند ادعا کنند‪ ،‬بلکه افزایش درآمد نفت بود که هم هالهای از رفاه اقتصادی ایجاد کرده‬ ‫بود و هم سرمایه گسترش پایدار نهادهای دولتی‪ ،‬به ویژه ماشین‌آلت سرکوب را تأمین می‌کرد‪ .‬به طور‬ ‫خلصه‪ ،‬دولت پهلوی آن‌طور که خود را به تصویر کشیده بود‪ ،‬رژیم تباهی‌ناپذیر متکی بر پایههای ایمن‬ ‫نبود؛ بلکه بیشتر به مجسمهای غول‌پیکر با پاهایی از خاک رس شبیه بود‪ .‬پاهایی که به مجرد اصابت‬ ‫دو ضربه نسبتا‌ً خفیف شکسته شد و کل ساختار را متزلزل نمود‪ .‬ضربات در قالب یک بحران‬ ‫اقتصادی ناچیز در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگر و نیز فشارهای بین‌المللی بر شاه برای کاهش‬ ‫مختصر ماشین‌آلت سرکوب پلیسی وارد شدند‪.‬‬ ‫بحران اقتصادی‪ ،‬ریشه در شکوفایی صنعت نفت داشت؛ به ویژه چهار برابر شدن قیمت نفت‬ ‫خام و متعاقب آن بال رفتن هزینههای دولت‪ ،‬به خصوص در پروژههای بزرگ توسعهای و نهادهای‬ ‫دولتی همواره در حال گسترش‪ .‬این گونه هزینهها‪ ،‬به نوبه خود‪ ،‬باعث شد شاخص هزینه زندگی که در‬ ‫دهه ‪ ۱۹۶۰‬و اوخر آن نسبتاً باثبات بود‪ ،‬از مقدار پایه ‪ ۱۰۰‬در سال ‪ ۱۹۷۰‬به ‪ ۱۶۰‬در سال ‪ ۱۹۷۵‬و‬


‫سپس به ‪ ۱۹۰‬در سال ‪ ۱۹۷۶‬افزایش یابد‪ .‬مجله اکونومیست در سال ‪ ۱۹۷۶‬میلدی تخمین زد‪،‬‬ ‫اجاره در مناطق مسکونی تهران در طی پنج سال ‪ ۳۰۰‬درصد افزایش یافته است و یک خانواده متوسط‬ ‫تا ‪ ۵۰‬درصد درآمد سالنه خود را صرف هزینههای مسکن می‌کند )‪.(۳۶‬‬ ‫شاه سعی کرد تا با متهم کردن کسبه داخل و خارج بازار به گران‌فروشی‪ ،‬با بحران اقتصادی‬ ‫مقابله کند‪ .‬به گفته اکونومیست‪ ،‬افزایش شتاب تورم در سال ‪ ۱۹۷۳‬میلدی شروع شد و تا تابستان‬ ‫سال ‪ ۱۹۷۶‬به چنان مرز هشداردهندهای رسید که شاه‪ ،‬که تمایل داشت به مشکلت اقتصادی با دید‬ ‫نظامی نگاه کند‪ ،‬علیه گران‌فروشی اعلم جنگ کرد )‪ . (۳۷‬او با هیاهوی بسیار »فئودالیست‌های صنعتی«‬ ‫مانند حبیب القانیان و رسول وهاب‌زاده را دستگیر کرد و به تبع آن سایر سرمایهداران مجبور شدند پول‬ ‫خود را به اماکن امن‌تر منتقل کنند‪ .‬به گفته یک مجله آمریکایی‪» ،‬ثروتمندان مدتها قبل از آن که با‬ ‫}دستان{ خود رأی دهند با پول خود رأی دادند« )‪ . (۳۸‬یک روزنامهنگار فرانسوی به درستی اظهار‬ ‫داشت که مبارزه علیه گران‌فروشی موجب اسکیزوفرنی افراد ثروتمند می‌شود؛ در چنین شرایطی‪ ،‬آنها از‬ ‫یک سو از سیستم اجتماعی‪ -‬اقتصادی بهره می‌برند‪ ،‬اما از سوی دیگر‪ ،‬از یک نظام سیاسی که ثروت‬ ‫آن تحت فرمان هوس‌های یک مرد است رنج می‌کشند )‪.(۳۹‬‬ ‫افزون بر آن‪ ،‬رژیم حملت خود را بر بازار‪ ،‬مغازهداران‪ ،‬عمدهفروشان و صاحبان کارگاهها‬ ‫تشدید کرد‪ .‬این موضوع به کنترل شدید قیمت بسیاری از کالهای اساسی و واردات مقادیر زیادی‬


‫گندم‪ ،‬شکر و گوشت به منظور شکستن قیمت عمده فروش‌های محلی منجر شد‪ .‬گروههای حراست با‬ ‫عنوان »تیم‌های بازرسی« سازمان یافتند تا »جهاد بی‌رحمانه‌ای علیه گران‌فروشان‪ ،‬محتکران و‬ ‫سرمایهداران بی وجدان« ترتیب دهند )‪ .(۴۰‬بدین‌ترتیب دادگاههای به اصطلح صنفی راهاندازی شد که‬ ‫‪ ۸۰۰۰‬مغازهدار را زندانی کرد‪ ۲۳۰۰۰ ،‬بازرگان را از شهر زادگاهشان ممنوع الخروج کرد‪۲۵۰۰۰۰ ،‬‬ ‫بازرگان کوچک را جریمه کرد و ‪ ۱۸۰۰۰۰‬نفر دیگر را رسما‌ متهم کرد )‪ . (۴۱‬تا سال ‪ ۱۹۷۶‬تقریباً در‬ ‫همه خانوادههای بازاری حداقل یک نفر توسط »گروه مبارزه با گران‌فروشی« مورد مجازات قرار گرفته‬ ‫بود‪ .‬مغازهداران اغلب به خبرنگاران خارجی می‌گفتند‪ :‬انقلب سفید به انقلب قرمز تبدیل شده است؛‬ ‫رژیم بازرگانان بی‌گناه را مورد حمله قرار داده تا توجه مردم را از فساد سنگین دادگاهها منحرف کند؛‬ ‫شاه می‌خواهد تجار سنتی را »سرکوب« کند چون بازار »ستون واقعی جامعه ایران« است؛ و این که‬ ‫بانک‌ها‪ ،‬فروشگاههای بزرگ و کارمندان دولت مصم به »تخریب« کامل طبقه متوسط سنتی هستند‬

‫)‬

‫‪.(۴۲‬‬ ‫فشار بین‌المللی برای کاهش کنترل پلیس در اوایل س ا ل ‪ ،۱۹۷۵‬هنگامی که سازمان عفو‬ ‫بین‌الملل از ایران به عنوان یکی از »بدترین ناقضان حقوق بشر« جهان یاد کرد‪ ،‬آغاز شد )‪ .(۴۳‬فشار‬ ‫زمانی فزاینده شد که این تخلفات به طور نظام‌مند توسط روزنامههای معتبری چون ساندی تایمز لندن‬ ‫و نیز توسط کمیسیون بین‌المللی حقوقدانان‪ ،‬اتحادیه بین‌المللی حقوق بشر‪ -‬وابسته به سازمان ملل‬


‫متحد و گروههای ایرانیان تبعیدی‪ ،‬به خصوص کنفدراسیون دانشجویان ایرانی و انجمن اسلمی‬ ‫دانشجویان مستند شد‪ .‬این فشارها در سال ‪ ، ۱۹۷۶‬هنگامی که جیمی کارتر در مبارزات انتخاباتی‬ ‫ریاست جمهوری خود از ایران به عنوان یکی از کشورهایی که امریکا باید اقدامات بیشتری برای‬ ‫حفاظت از حقوق بشر در آن انجام دهد و کمیتههای کنگره آمریکا علت انتقال بسیار زیاد تسلیحات‬ ‫فوق پیشرفته به »حکومت تیرخلص‌زن«}؟{ را به طور علنی مورد سؤال قرار دادند‪ ،‬به آخرین حد خود‬ ‫رسید )‪ .(۴۴‬شاه در سال ‪ ، ۱۹۷۷‬پس از دیدار با نمایندگان عفو و کمیسیون بین‌الملل حقوقدانان‪،‬‬ ‫تخفیف‌هایی را قائل شد‪ :‬در زندان‌های اصلی را به روی صلیب سرخ باز کرد؛ به وکلی خارجی اجازه‬ ‫داد دادرسی مخالفان سیاسی را مشاهده کنند؛ زندانیانی که تخلفات کم‌اهمیت‌تری داشتند مورد عفو‬ ‫قرار داد؛ و مهم تر از همه‪ ،‬قول داد غیرنظامیان در آینده در دادگاههای غیرنظامی مورد محاکمه قرار‬ ‫بگیرند‪ ،‬قادر به انتخاب وکلی مدافع خود باشند و محاکمه علنی داشته باشند‪.‬‬ ‫این کم‌شدن جزیی کنترل های پلیس باعث شد تا مخالفین صدایشان را بلند کنند‪ .‬در خلل‬ ‫س ا ل ‪ ، ۱۹۷۷‬گروه بزرگی از طبقه متوسط شامل وکل‪ ،‬قضات‪ ،‬روشنفکران‪ ،‬دانشگاهیان و‬ ‫روزنامهنگاران‪ ،‬طلب‪ ،‬بازاریان و رهبران سیاسی پیشین‪ ،‬تشکیلت خود را شکل داده یا دوباره زنده‬ ‫کردند‪ .‬بیانیهها و خبرنامهها منتشر کردند و رژیم و حزب رستاخیز را متهم کردند که که به نقض حقوق‬ ‫بشر‪ ،‬آزادیهای مدنی و قانون اساسی ادامه می دهد‪ .‬این گروهها در اواخر سال ‪ ۱۹۷۷‬تشویقی مضاعف‬


‫شدند؛ پس از روز غیررسمی دانشجو در ‪ ۷‬دسامبر )‪ ۱۶‬آذر(‪ ،‬صدها نفر از تظاهر‌کنندگان دانشگاه به‬ ‫جای دادگاههای نظامی در محاکم مدنی محاکمه شدند که در نتیجه یا تبرئه شده و یا اسثنائا به‬ ‫حبس‌های سبک محکوم شدند‪ .‬به بیان مهندس بازرگان‪ ،‬که به سرعت نهضت آزادی را احیا کرد و‬ ‫کمک کرد تا کمیتهای برای دفاع از آزادی و حقوق بشر ایجاد شود‪ ،‬فشارهای بین‌المللی بر روی شاه به‬ ‫مخالفین اجازه داد تا پس از دههها خفقان »نفس بکشند« )‪.(۴۵‬‬ ‫در میانه این کشمکش‌ها بود که رژیم کاری عجیب انجام داد‪ .‬در سرمقاله روزنامه نیمه رسمی‬ ‫اطلعات‪ ،‬مورخ ‪ ۷‬ژانویه سال ‪ ، ۱۹۷۸‬انتقادی معیوب و با قضاوتی ضعیف علیه روحانیون مخالف‬ ‫منتشر شد که ایشان را »ارتجاع سیاه« و همدم کمونیسم بین المللی خواند‪ .‬همچنین خمینی را متهم‬ ‫کرد که یک خارجی است که در جوانی برای انگلیسی ها کار می کردهاست‪ ،‬زندگی بی بند و باری داشته‬ ‫و شعرهای عشقی صوفیانه می سروده است )‪.(۴۶‬‬ ‫عکس العمل نسبت به این مقاله در قم سریع بود‪ .‬حوزههای علمیه و بازارها بسته شد و‬ ‫خواستار عذرخواهی رسمی شدند‪ .‬مدرسان حوزهها که بعضی از ایشان شاگردان خمینی بودند‪ ،‬مراجع‬ ‫تقلید‪ ،‬بویژه آیت الله شریعتمداری‪ ،‬آیت الله گلپایگانی‪ ،‬و آیت الله مرعشی نجفی را تحت فشار قرار‬ ‫دادند که اعتراض خود را به گوش تهران برسانند‪ .‬همچنین حدود ‪ ۴۰۰۰‬نفر از طلب و طرفدارانشان‬ ‫با پلیس درگیر شدند‪ .‬ایشان در خیابان فریاد می زدند که ما »حکومت یزید را نمی خواهیم«‪» ،‬قانون‬


‫اساسی را میخواهیم« و »خواستار بازگشت آیت‌الله خمینی هستیم«‪ .‬بعد از درگیری‪ ،‬رژیم سریعا اعلم‬ ‫کرد که درگیریها باعث کشتهشدن فقط دو نفر و زخمی شدن بیست نفر شدهاست‪ .‬مخالفین نیز ادعا‬ ‫کردند که بیش از ‪ ۷۰‬نفر کشته و بیش از ‪ ۵۰۰‬نفر زخمی شدهاند‪ ۴ .‬سال بعد‪ ،‬بنیاد شهید‪ ،‬که‬ ‫بلفاصله بعد از انقلب تاسیس شد تا قربانیان رژیم گذشته را شناسایی نماید‪ ،‬ادعای »صدها شهید«‬ ‫را تکرار کرد‪ ،‬اما اسم بیش از ‪ ۵‬نفر را اعلم ننمود؛ این پنج نفر شامل سه نفر از طلب‪ ،‬یک‬ ‫دانش‌آموز ابتدایی ‪ ۱۳‬ساله و یک جوان بدون شغل بودند )‪.(۴۷‬‬ ‫تعداد تلفات همچنان نامشخص ماند‪ ،‬اما تبعات تظاهرات قم برای همه مشخص بود‪ .‬روز‬ ‫بعد‪ ،‬شریعتمداری‪ ،‬در یک مصاحبه نادر با گزارشگران خارجی‪ ،‬پلیس را متهم کرد که به شیوهای‬ ‫غیراسلمی عمل کردهاند‪ .‬وی تهدید کرد که اجساد را شخصا به کاخ شاه در تهران خواهد برد مگر‬ ‫اینکه رژیم بی درنگ جلوی هتاکان به علما را بگیرد‪ .‬همچنین بهطور طعنهآمیز بیان کرد که اگر‬ ‫خواستن قانون اساسی‪ ،‬ارتجاع سیاه است‪ ،‬پس وی اعتراف میکند که یک مرتجع است )‪ .(۴۸‬علوه بر‬ ‫این‪ ،‬همراه با ‪ ۸۸‬نفر از رهبران مذهبی‪ ،‬بازاریان و دیگر مخالفین‪ ،‬از تمام مردم در سراسر کشور‬ ‫دعوت کرد تا با حضور در مساجد و عدم حضور در محل‌های کار‪ ،‬چهلم »کشتار« قم را برپا دارند‪ .‬در‬ ‫نتیجه سه دوره چهل روزه از تظاهرات خیابانی شروع شد که پایههای سلطنت پهلوی را لرزاند‪.‬‬ ‫اولین مورد در ‪ ۱۸‬فوریه رخ داد‪ .‬در این روز دانشگاهها و بازارهای بزرگ تعطیل شدند و‬


‫مراسم یادبود کشتهشدگان در شهرهای بزرگ برگزار گردید‪ .‬تظاهرات آرام در ‪ ۱۲‬شهر شامل تهران‪،‬‬ ‫قم‪ ،‬اصفهان‪ ،‬مشهد و شیراز برگزار شد‪ .‬در تبریز بعد از کشته شدن یک نوجوان با اسلحه یک افسر‬ ‫پلیس‪ ،‬تظاهرات به خشونت کشیده شد و این جرقه دو روز خشونت و آشوب بود‪ .‬در ‪ ۲‬روز جمعیت‬ ‫زیادی مرتباً به پایگاههای پلیس‪ ،‬دفاتر حزب رستاخیز‪ ،‬سینماهایی که فیلم "سکسی" نمایش می‌دادند‪،‬‬ ‫هتل‌های مخصوص ثروتمندان و بدون دزدیدن یک ریال به بانک‌های بزرگی که مخصوص وام دادن به‬ ‫موسسات ثروتمند غیر بازاری بودند حمله کردند )‪ . (۴۹‬تا زمانی که رژیم به نیروی نظامی از جمله‬ ‫استفاده از تانک و هلیکوپتر متوسل نشد‪ ،‬شورش تبریز فروکش نکرد‪ .‬بلفاصله پس از بحران‬ ‫چهرههای سیاسی مخالف از جمله شریعتمداری ‪ ،‬بازرگان و رهبران جبهه ملی از مردم کل کشور‬ ‫خواستند منتظر چهلم کشتهشدگان کشتار تبریز باشند‪.‬‬ ‫دور دوم اعتراضات در ‪ ۲۹‬مارس با تعطیلی بازارها و موسسات آموزشی آغاز شد ‪ ،‬و‬ ‫راهپیمایی های یادبود بزرگی در نزدیک به پنجاه و پنج مرکز شهری سازمان یافت‪ .‬اگر چه در اکثر‬ ‫شهرها این تظاهرات منظم و آرام بود‪ ،‬در تهران‪ ،‬یزد ‪ ،‬اصفهان و جهرم این تجمعات به خشونت‬ ‫کشیده شدند‪ .‬در یزد‪ ،‬که خشونت آمیز ترین برخورد در آن رخ داد‪ ،‬حدود ‪ ۱۰۰۰۰‬عزادار بعد از گوش‬ ‫دادن به یک وعظ آتشین‪ ،‬در حالی که شعار »مرگ بر شاه« و »درود بر خمینی« سرمی‌دادند‪ ،‬از مسجد‬ ‫بازار به سمت پایگاه اصلی پلیس راهپیمایی کردند‪ .‬اما قبل از رسیدن به مقصد خود ‪ ،‬با بارش‬


‫گلولههای پلیس مواجه شدند‪ .‬تا زمانی که شاه از مانور دریائی در خلیج فارس با عجله بازنگشت و‬ ‫فرماندهی نیروهای پلیس ضد شورش را شخصاً به عهده نگرفت‪ ،‬بحران سه روزه پایان نیافت‪ .‬بازهم‬ ‫رهبران سیاسی مخالف از مردم کل کشور خواستند برای نشان دادن خشم خود به صورت مسالمت‬ ‫آمیز در مراسم چهلم شرکت کنند‪.‬‬ ‫دوره سوم با تاریخ ‪ ۱۰‬مه مقارن شد‪ .‬بازار و موسسات آموزشی دوباره اعتصاب کردند‪ .‬باز هم‬ ‫مراسم در مساجد و راهپیمایی یادبود در بسیاری از شهرهای سازماندهی شده بود‪ .‬و باز هم برخی از‬ ‫راهپیمایی‌ها ‪ -‬این بار در ‪ ۲۴‬شهر‪ -‬به خاک و خون کشیده شد‪ .‬در تهران ‪ ،‬شاه گردهمایی مسجد‬ ‫مرکزی بازار را با استفاده از نیروهای نظامی بههم زد‪ .‬در قم ‪ ،‬آشوب ‪ ۱۰‬ساعت به طول انجامید و‬ ‫تنها زمانی فروکش کرد که ارتش برق شهر را قطع کرد و کورکورانه به جمعیت شلیک کرد‪ .‬پس از به‬ ‫هم زدن تجمع ‪ ،‬سربازان تظاهرکنندگان را تا خانه شریعتمداری تعقیب کردند و در آنجا دو طلبه را به‬ ‫ضرب گلوله کشتند‪ .‬مقامات تخمین زده است که سه دوره چهلم‌ها ‪ ۲۲‬کشته و ‪ ۲۰۰‬مجروح برجای‬ ‫گذاشت )‪ .(۵۰‬اما مخالفان ادعا کرد که ‪ ۲۵۰‬نفر کشته و بیش از ‪ ۶۰۰‬نفر زخمی شدند )‪.(۵۱‬‬ ‫شاه تلش کرد با نشان دادن پرچم صلح به مخالفان و مقابله با ریشههای تورم‪ ،‬بحران فزاینده‬ ‫را مهار کند‪ .‬او مبارزه با احتکار را ملغی کرد؛ مغازهدارانی که به خاطر گرانفروشی محکوم شده بودند‪،‬‬ ‫مورد عفو قرار داد؛ »تیم‌های بازرسی« را منحل کرد؛ به بازار تهران مجوز تشکیل انجمن بازاریان‪،‬‬


‫تجار و صنعتگران داده شد؛ رئیس بدنام ساواک را برکنار کرد؛ و قول داد که انتخابات آتی مجلس‬ ‫‪ ۱۰۰‬در صد آزاد خواهد بود‪ .‬وی همچنین برای زیارت به مشهد رفت؛ برای حمله به خانه‬ ‫شریعتمداری عذرخواهی کرد؛ قول داد مدرسه فیضیه بازگشایی شود؛ تقویم شاهنشاهی را باطل کرد؛‬ ‫فیلم های "سکسی" را ممنوع کرد؛ برخی از روحانیون و بازاریان دستگیر شده در سال ‪ ۱۹۷۵‬را آزاد‬ ‫کرد‪ ،‬به ‪ ۵۰‬تن از بستگان نزدیکش دستور داد تا فعالیت‌های اقتصادی‌شان را قطع کنند؛ کازینوهای‬ ‫متعلق به بنیاد پهلوی را تعطیل کرد؛ و اعلم کرد که مایل به مذاکره با رهبران مذهبی است از آنجا که‬ ‫»برخی از آنها آنقدرها هم بد نیستند« )‪.(۵۳‬‬ ‫وظیفه مقابله با تورم به جمشید آموزگار سپرده شد‪ ،‬یک مهندس اقتصاددان شده عملگرا که در‬ ‫اوت ‪ ۱۹۷۷‬به عنوان نخست وزیر جانشین هویدا شد‪ .‬به منظور پایین آوردن هزینههای در حال‬ ‫افزایش زندگی‪ ،‬آموزگار تلش کرد اقتصاد ملتهب را کمی آرام کند‪ .‬او هزینه های دولت را کاهش داد‪،‬‬ ‫بسیاری از پروژه های توسعه را لغو کرد و باقی را به تعویق انداخت‪ ،‬اعتبارات را کاهش داد‪ ،‬و به‬ ‫شدت قراردادهای دولت در صنعت ساخت و ساز را کاهش داد‪ .‬این کاهش‌ها یک اثر فوری داشت‪.‬‬ ‫صنعت ساخت و ساز ‪ ،‬که در سال قبل از آن ‪ ۳۲‬درصد رشد داشت ‪ ،‬در نه ماهه اول سال ‪ ۱۹۷۸‬تنها‬ ‫‪ ۷‬درصد گسترش یافت‪ .‬به همین ترتیب تولید ناخالص ملی‪ ،‬که در سال قبل از آن نرخ رشد ‪۲۰‬‬ ‫درصدی داشت‪ ،‬تنها ‪ ۲‬درصد در نیمه اول سال ‪ ۱۹۷۸‬افزایش یافت‪ .‬در مقابل ‪ ،‬شاخص هزینه‬


‫زندگی‪ ،‬که افزایش ‪ ۳۰‬درصد در سال‌های گذشته داشت‪ ،‬تنها ‪ ۷‬درصد در نه ماهه اول سال ‪۱۹۷۸‬‬ ‫افزایش یافت‪ .‬رژیم در کنترل تورم و مهندسی رکود اقتصادی موفق شده بود‪.‬‬ ‫اقدامات آموزگار نهتنها موجب کاهش بحران سیاسی نشد‪ ،‬که آن را تشدید کرد‪ .‬پرچم صلح‬ ‫تنها موجب تشویق شهروندان بیشتری برای شرکت در تظاهرات ضد رژیم شد‪ .‬و رکود اقتصادی‪،‬‬ ‫بدون از بین بردن ریشههای بیگانگی از طبقه متوسط‪ ،‬موجی از تظاهرات طبقه کارگر به راه انداخت‪ .‬به‬ ‫علت کاهش ناگهانی در پروژه های دولتی‪ ،‬نیاز به کارگر به شدت کاهش یافت‪ .‬این امر‪ ،‬به نوبه خود‪،‬‬ ‫موجب کاهش دستمزدهای واقعی شد‪ - ،‬برای اولین بار در پانزده سال‪ -‬نرخ بیکاری بسیار بال‬ ‫رفت‪ ،‬به ویژه در میان کارگران ساخت و ساز شهری‪ .‬ورود طبقه کارگر به صحنه‪ ،‬به ویژه از‬ ‫حلبی‌آبادها‪ ،‬اثرات کمی و کیفی بر اعتراضات داشت‪ :‬به لحاظ کمی ‪ ،‬ابعاد تظاهرات ضد رژیم به طرز‬ ‫چشمگیری گسترش یافت؛ از نظر کیفی ‪ ،‬این مسئله هم موجب افزایش قدرت عناصر مذهبی به خرج‬ ‫عناصر سکولر )مخصوصاً جبهه ملی( شد و هم موجب قدرت یافتن روحانیون انعطاف ناپذیر‪،‬‬ ‫خصوصاً خمینی‪ ،‬بخرج روحانیون میانه رویی همچون شریعتمداری‪ .‬رکود اقتصادی ‪ ۱۹۷۸‬به شکل‬ ‫گرفتن نظام آینده کمک کرد‪.‬‬ ‫این تغییرات در نیمه دوم سال ‪ ۱۹۷۸‬واضح‌تر شد‪ .‬در ‪ ۵‬ژوئن ‪ ،‬سالگرد قیام سال ‪) ۱۹۶۳‬‬ ‫‪ ۱۳۴۲‬شمسی( ‪ ،‬کارگران و همچنین طلب حوزه و بازاریان برای نشان دادن همبستگی خود با »امام«‬


‫خمینی‪ ،‬به خیابان‌های قم ریختند‪ .‬این احتمال اولین بار بود که ایرانیان این عنوان کاریزماتیک را به‬ ‫یک فرد زنده دادند‪ .‬در ‪ ۲۲‬ژوئیه ‪ ،‬در جریان مراسم تشییع جنازه یک روحانی محلی در مشهد که در‬ ‫یک تصادف مرده بود‪ ،‬تظاهر کنندگان با پلیس در گیر شدند و یک حادثه خونین شکل گرفت‪ .‬مخالفان‬ ‫ادعا کردند که بیش از چهل نفر در آن روز کشته شدند‪ .‬در روز ‪ ۲۹‬ژوئیه‪ ،‬برای کشتگان مشهد تقریبا‬ ‫در تمام شهرهای بزرگ مراسم یادبود بزرگی برگزار شد‪ .‬در اوایل ماه اوت ‪ ،‬در طول ماه رمضان ‪،‬‬ ‫تظاهرات خشونت آمیز در تبریز ‪ ،‬مشهد‪ ،‬شهسوار‪ ،‬اهواز‪ ،‬بهبهان‪ ،‬شیراز و اصفهان انجام گرفت‪ .‬در‬ ‫اصفهان‪ ،‬که بدترین حوادث در آن رخ داد‪ ،‬تظاهرکنندگان خشمگین‪ ،‬برخی مسلح به اسلحه کمری‪ ،‬در‬ ‫بخش عظیمی از شهر قدرت را به دست گرفتند و آیت الله عظمایی که به تازگی بازداشت شده بود‪ ،‬را‬ ‫آزاد کردند‪ .‬دولت تا دو روز پس از آن نتوانست کنترل کامل شهر را بازپس گیرد‪ .‬مخالفان اعلم کردند‬ ‫که کشتگان در اصفهان به صدها تن می رسید‪ ۱۹ .‬اوت ‪ ،‬سالروز کودتای سال ‪ ،۱۹۵۳‬در آتش سوزی‌‬ ‫مشکوکی در سینمایی در منطقه کارگرنشین آبادان‪ ،‬بیش از چهار صد مرد‪ ،‬زن و کودک در آتش‬ ‫سوختند‪ .‬دولت به سرعت عاملن این حادثه را محکوم کرد‪ ،‬اما ‪ ۱۰۰۰۰‬خویشاوند و عزادار که روز‬ ‫بعد برای مراسم تشییع جنازه جمع شده بودند‪ ،‬رژیم را مسبب این حادثه می‌دانستند‪ .‬در راهپیمایی‬ ‫آبادان‪ ،‬عزاداران شعار می‌دادند‪ »:‬شاه باید بسوزد‪ .‬پهلوی باید سرنگون شود‪ .‬سربازان‪ ،‬شما بیگناهید‪.‬‬ ‫شاه گناهکار است« ‪ .‬خبرنگار واشنگتن پست اظهار داشت که تظاهرات آبادان مانند شورش‌های هشت‬


‫ماه قبل از آن‪ ،‬یک پیام ساده داشت‪» :‬شاه باید برود« )‪.(۵۴‬‬ ‫به همین ترتیب‪ ،‬روز ‪ ۴‬سپتامبر‪ ،‬مراسم عید فطر با راهپیماییهای عظیم ضد رژیم همراه شد‪.‬‬ ‫در تهران که راهپیمایی ها به طور ویژه توسط یک کمیته ی مشترک شامل روحانیون‪ ،‬نهضت آزادی‪،‬‬ ‫جبهه ی ملی‪ ،‬سندیکای بازاریان‪ ،‬بازرگانان و کارگران سازمان دهی می شد‪ ،‬بیش از صد هزار نفر از‬ ‫بازار‪ ،‬دانشگاه ها و مدارس به سمت میدان شهیاد سرازیر شدند‪ .‬آنها تصاویر بزرگی از خمینی‪،‬‬ ‫شریعتمداری‪ ،‬مصدق‪ ،‬طالقانی )که هنوز در زندان بود( و علی شریعتی )روشنفکر پرطرفداری که سال‬ ‫قبل به طرز مشکوکی مرده بود( به همراه داشتند‪ .‬شعارهای آن روز شامل این ها می شدند‪» :‬ما خواهان‬ ‫بازگشت آیت الله خمینی هستیم«‪» ،‬همه ی زندانیان سیاسی را آزاد کنید«‪» ،‬آیت الله طالقانی را آزاد‬ ‫کنید«‪» ،‬ارتش به ملت تعلق دارد«‪ ،‬و »برادر ارتشی‪ ،‬چرا برادرکشی؟«‪ .‬به گفته ی یکی از خبرنگاران‬ ‫خارجی‪ ،‬مردم دوستانه رفتار می‌کردند و بافت غیر همگونی داشتند‪ :‬دانشجویان نوگرا با لباس جین‪،‬‬ ‫زنان سنتی در چادر‪ ،‬کارگران با لباس معمولی‪ ،‬بازاریان در لباس رسمی‪ ،‬و البته روحانیون با ریش و در‬ ‫عبای سیاه )‪.(۵۵‬‬ ‫اگر چه عید فطر بدون حادثه گذشت‪ ،‬جمعیت های بزرگتر و سازمان نیافته تری در سه روز‬ ‫بعد شکل گرفتند‪ .‬در روز ‪ ۷‬سپتامبر‪ ،‬تظاهراتی کم و بیش سازمان نیافته توسط بیش از نیم میلیون نفر‬ ‫در تهران انجام شد‪ .‬این بزرگترین تظاهراتی بود که تا آن زمان در ایران به وقوع پیوسته بود‪ .‬علوه بر‬


‫این‪ ،‬تظاهرات کنندگان شروع به دادن شعارهایی کردند که قبل از آن هرگز توسط سازمان دهندگان‬ ‫تظاهرات مطرح نشده بود‪» :‬مرگ بر شاه«‪» ،‬شاه سگ زنجیری آمریکاست«‪» ،‬پنجاه سال حکومت‪،‬‬ ‫پنجاه سال خیانت«‪» ،‬امام حسین راهنمای ماست‪ ،‬امام خمینی رهبر ماست«‪» ،‬پاینده باد مجاهدین«‪،‬‬ ‫»یاد شهیدان زنده باد«‪ ،‬و برای نخستین بار در خیابان های تهران »ما جمهوری اسلمی می‌خواهیم«‪.‬‬ ‫تقاضا برای جمهوریت به وضوح بیش از آن چیزی بود که مشروطه خواهان در سال ‪ ۱۹۰۶‬می‬ ‫خواستند‪ .‬خمینی تظاهرات ‪ ۷‬سپتامبر را به عنوان رفراندومی برای پایان شاهنشاهی ستود‪.‬‬ ‫هنگامی که شاه فهمید اوضاع از کنترل او خارج شده است‪ ،‬شاخه ی زیتون را با مشتی آهنین‬ ‫عوض کرد‪ .‬او در تهران و یازده شهر دیگر از جمله قم‪ ،‬تبریز‪ ،‬مشهد و اصفهان حکومت نظامی اعلم‬ ‫کرد‪ .‬شاه همچنین کنترل تهران را به ژنرال اویسی واگذار کرد که از زمان قیام ‪ ،۱۹۶۳‬به عنوان‬ ‫فرماندار تهران‪ ،‬لقب »قصاب ایران« را با خود یدک می کشید‪ .‬او دستور داد تا رهبران مخالفان‪ ،‬از‬ ‫جمله بازرگان را دستگیر کنند‪ .‬شاه همچنین تجمعات را ممنوع کرد و به ارتش دستور داد برای پراکنده‬ ‫کردن هرگونه تظاهرات از زور استفاده کند‪.‬‬ ‫برخوردهای غیر قابل اجتناب از صبح روز بعد‪ ،‬جمعه ‪ ۸‬سپتامبر‪ ،‬شروع شدند‪ .‬بدترین مورد‬ ‫آن در میدان ژاله در شرق تهران رخ داد‪ ،‬جایی که عمدتا خانواده ی بازاریان زندگی می کردند‪ .‬در حالی‬ ‫که حدود ‪ ۵۰۰۰‬نفر از ساکنان که بسیارشان دانش آموزان دبیرستانی بودند تظاهرات نشستهای در‬


‫وسط میدان ترتیب دادند‪ ،‬کماندوهای ارتش میدان را محصور کردند و به روی همه ی جمعیت آتش‬ ‫گشودند‪ .‬به گفته ی یک گزارشگر اروپایی‪ ،‬صحنه شبیه یک جوخه ی آتش بزرگ بود که در آن سربازان‬ ‫بی وقفه به جمعیت بزرگ و بی حرکت شلیک می‌کردند )‪ .(۵۶‬در همین زمان‪ ،‬در مناطق عمدتا فقیرتر‬ ‫در جنوب تهران‪ ،‬هلیکوپترها مشغول پراکنده کردن ساکنانی بودند که موانعی ایجاد کرده و به سمت‬ ‫خودروهای ارتشی کوکتل ملتوف پرتاب می کردند‪ .‬به گفته ی همان گزارشگر‪ ،‬این هلیکوپترها »تلی از‬ ‫کشته و خرابی« به جا گذاشتند )‪ . (۵۷‬آن شب مقامات ارتشی اعلم کردند که حوادث آن روز ‪ ۸۷‬کشته و‬ ‫‪ ۲۰۵‬زخمی به همراه داشته است‪ .‬مخالفان اما اعلم کردند که بیش از ‪ ۴۰۰۰‬نفر کشته شدند که‬ ‫حداقل ‪ ۵۰۰‬نفر از آنها فقط مربوط به میدان ژاله می‌شدند )‪ . (۵۸‬عدد درست هر چه که باشد‪۸ ،‬‬ ‫سپتامبر به عنوان جمعه ی سیاه در تاریخ ایران ثبت شد‪.‬‬ ‫جمعهی سیاه گردبادی به وجود آورد‪ .‬خمینی اخطار کرد که به »یزید آدم کش« نمی شود اعتماد‬ ‫کرد‪ ،‬و از همهی مسلمانان خواست که به جهاد مقدس خود ادامه دهند تا آن که بر سربازان پیروز شوند‬ ‫و »شاه خائن« را از کشور بیرون اندازند )‪ . (۵۹‬نهضت آزادی و جبههی ملی اعلم کردند که به هیچ وجه‬ ‫نمی توانند به رژیمی که از دستانش خون می چکد اعتماد کنند‪ .‬شریعتمداری به بازرگان و دیگر رهبران‬ ‫مخالفان پناه داد‪ ،‬و اعلم کرد که نظر او همانند نظر خمینی است‪ .‬گلپایگانی و مرعشی نجفی‪ ،‬دو آیت‬ ‫الله بلند پایه ی قم که تا آن زمان ساکت مانده بودند نیز به شریعتمداری پیوستند‪ .‬خوانساری و خویی‪،‬‬


‫دو آیت الله بلند پایه ی دیگر هم درهای بیت شان را به روی مدرسان‪ ،‬دانشجویان الهیات و بازاریان‬ ‫پرمکنت گشودند تا گلیه های آن ها را بشنوند‪ .‬همان طور که یک گزارشگر خارجی در آن زمان گفت‪،‬‬ ‫جمعهی سیاه مهر پایانی بود بر هرگونه گفتگوی مصالحه‪ ،‬میانه رو ها را در اقلیت قرار داد‪ ،‬و میخی بر‬ ‫تابوت برنامه ی به اصطلح »لیبرالیزاسیون« کوبید )‪.(۶۰‬‬ ‫علوه بر آن‪ ،‬موج اعتصاب‪ ،‬که در همان زمان هم بیشتر دانشگاه ها‪ ،‬حوزه‪ ،‬دبیرستان ها و‬ ‫بازارهای بزرگ را فلج کرده بود‪ ،‬تحرکی تازه پیدا کرد تا بازارهای دیگر و همین طور پالیشگاه های‬ ‫نفت را هم فرا گیرد‪ .‬سپس نوبت به میدان های نفتی‪ ،‬کارخانه های پتروشیمی‪ ،‬پایانه ها‪ ،‬سازمان‬ ‫بازرگانی‪ ،‬روزنامه های دولتی‪ ،‬بانک های دولتی‪ ،‬راه آهن‪ ،‬خطوط هوایی داخلی‪ ،‬ادارات پست‪،‬‬ ‫بیمارستان های دولتی‪ ،‬صدا و سیما‪ ،‬کارخانه های بزرگ دولتی و خصوصی‪ ،‬و مهم تر از همه‬ ‫وزارتخانه ها رسید‪ .‬به عبارت دیگر‪ ،‬کارکنان دولت )که از ارکان اداره ی کشور بودند( دست به دست‬ ‫طبقهی متوسط دادند تا علیه پهلوی ها اعتصاب کنند‪ .‬با این کار کارکنان دولت می خواستند نشان‬ ‫دهند که آنها چرخ دنده های ماشین حکومتی نیستند‪ ،‬بلکه عضو حقوق بگیر طبقه ی متوسطند‪ .‬به‬ ‫عبارت دیگر‪ ،‬منافع سازمانی آنها تحت الشعاع منافع اجتماعیشان قرار گرفته بود‪ .‬به این ترتیب در‬ ‫همان اوایل اکتبر شاه توسط اعتصاب های عظیمی در سراسر کشور احاطه شده بود که خواسته‬ ‫هایشان چیزی کمتر از لغو حکومت نظامی‪ ،‬انحلل ساواک‪ ،‬بازگشت خمینی‪ ،‬و پایان حکومت‬


‫خودکامه نبود‪ .‬آن گونه که کارگران نفت اعلم کردند‪ ،‬آنها به کار باز نمی گشتند مگر این که »شاه و چهل‬ ‫دزدش« را از کشور بیرون اندازند )‪.(۶۱‬‬ ‫بحران در خیابانها هم شدت گرفته بود‪ .‬اواخر اکتبر در شهرهای بزرگ هر روزه بین سربازان و‬ ‫گروههای دانشجویی و کارگران غیر شاغل درگیری و منازعه بود‪ .‬در ‪ ۵‬نوامبر دو اجتماع بزرگ مردم‬ ‫در ناحیه مرکزی تهران به هم ملحق شدند‪ :‬یک گروه از دانشگاه اصلی‪ ،‬و گروه دیگر از زاغه نشینهای‬ ‫جنوب شهر‪ .‬آنها به ایستگاههای پلیس‪ ،‬مجسمه های شاه‪ ،،‬هتلهای لوکس‪ ،‬و دفاتر هواپیمایی‬ ‫آمریکایی و انگلیسی حمله کردند‪ .‬گزارشگران خارجی بلفاصله ‪ ۵‬نوامبر را به عنوان »روزی که تهران‬ ‫در آتش سوخت« نام گذاری کردند‪ .‬تظاهرات بزرگتر و خشونت بارتر از این هم در دسامبر‪ ،‬در ماه‬ ‫مقدس محرم‪ ،‬رخ داد‪ .‬تانکها در قزوین تظاهرکنندگان را زیر گرفتند و نزدیک صد نفر جان دادند‪ .‬در‬ ‫مشهد ‪ ۲۰۰‬نفر به علت اعتراض به ممنوعیت تظاهرات خیابانی هدف شلیک گلوله قرار گرفتند‪.‬‬ ‫در تهران‪ ،‬دولت هراسان از اینکه در روزهای تاسوعا و عاشورا جهنمی به پا خواهد شد‪ ،‬به‬ ‫طور غیر منتظره سیاستش را عوض کرده و تلش کرد موفقیت عید فطر را تکرار کند‪ .‬دولت تعداد‬ ‫بیشتری از زندانیان سیاسی‪ ،‬از جمله طالقانی‪ ،‬را عفو کرد و اجازه داد مراسم مذهبی در آن دو روز‬ ‫برگزار شود‪ ،‬البته به شرط آنکه شعاری علیه شاه داده نشود و عزاداری فقط در مسیرهای تعیین شده‬ ‫صورت گیرد‪ .‬راه پیمایی روز عاشورا به رهبری طالقانی هشت ساعت به طول انجامید و با توجه به‬


‫اینکه برای اولین بار دهقانان و کشاورزان روستاهای اطراف را به خود جذب کرده بود‪ ،‬رکوردی از‬ ‫نزدیک به دو میلیون نفر راهپیمایی کننده ایجاد کرد‪ .‬با وجود آنکه رهبران اوپوزیسیون )مخالفان(‬ ‫برای شصت شعار که هیچ کدام شخص شاه را هدف نمی گرفت مجوز گرفته بودند‪ ،‬افرادی که مسوول‬ ‫حفظ نظم تظاهرات بودند قادر نبودند جلو گروههای رادیکال‪ ،‬مخصوصا مجاهدین و فدائیان‪ ،‬را‬ ‫بگیرند و از شعارهایی همچون »مرگ بر شاه«‪»،‬اسلحه به مردم«‪»،‬گلوله در جواب گلوله« و »زنده باد‬ ‫مجاهدین و فدائیان« جلوگیری کنند‪ .‬با پایان گرفتن مسالمت آمیز تظاهرات در میدان شهیاد‪ ،‬حاضران‬ ‫با تشویق و شادمانی بیانیه ای صادر کردند که در آن رهبری »امام خمینی« تایید گردید و همچنین بیانیه‬ ‫خواستار بازگشت فعالن سیاسی از تبعید‪ ،‬استقرار یک حکومت اسلمی‪ ،‬حیات نو بخشیدن به‬ ‫کشاورزی و برقراری عدالت اجتماعی به توده ها شد )‪ . (۶۲‬واشنگتن پست گزارش داد که تظاهرات‬ ‫منظم و بهخوبی سازمان دهی شده‪ ،‬به ادعای مخالفین مبنی بر اینکه حکومت جایگزین هستند وزن و‬ ‫بهای زیادی بخشید )‪ . (۶۳‬نیویورک تایمز نوشت که آن دو روز پیام مهمی در بر داشت‪ :‬دولت به خودی‬ ‫خود ناتوان در حفظ نظم و قانون است‪ .‬دولت در صورتی می تواند نظم و قانون را حفظ کند که کنار‬ ‫بایستد و اجازه دهد رهبران مذهبی کنترل را به دست گیرند‪ .‬به نوعی اوپوزیسیون نشان داده بود که‬ ‫دولت جایگزینی شکل گرفته است )‪ . (۶۴‬به همین ترتیب کریستین ساینس مانیتور گزارش داد که »موج‬ ‫عظیم انسانی در گذر از پایتخت این پیام روشن را با صدایی بلندتر از هر گلوله و بمبی فریاد زد‪ :‬شاه‬


‫باید برود« )‪.(۶۵‬‬ ‫در طی هفته هایی که آمد موقعیت شاه بیش از پیش تضعیف شد‪ .‬چهار فاکتور اصلی مسبب‬ ‫آن بودند‪ .‬اول این‌ که حکومت ایالت متحده برای اولین بار در امکان بقا شاه تردید کرد‪ .‬این تردید‬ ‫ضربه روحی شدیدی برای رژیمی بود که هویتش با غرب تعریف می شد‪ ،‬رژیمی که رئیسش تاج و‬ ‫تختش را مدیون سازمان سیا و کودتای سازماندهی شده آمریکا و انگلیس در سال ‪ ۱۹۵۳‬بود‪ ،‬رژیمی‬ ‫که تمام افسران ارتشش در آمریکا آموزش دیده بودند‪ .‬دوم اینکه مخالفتهای توده مردم ادامه داشت و‬ ‫فرو ننشسته بود‪ .‬تظاهرکنندگان خیابانها را به دست گرفته بودند‪ ،‬کارکنان – چه کارکنان اداری چه‬ ‫کارگران‪ ،‬هر دو – کلیه فعالیتهای اقتصادی صنعتی از جمله صنعت حیاتی نفت را فلج کرده بودند‪ ،‬و‬ ‫کمیته اعتصابات کارخانه ها‪ ،‬دفاتر و سایر فضاهای کاری را گرفته بود‪ .‬علوه بر آن‪ ،‬گروهای شبه‬ ‫نظامی از جمله مجاهدین یک سلسله عملیات مسلحانه علیه تکنسینهای خارجی انجام می دادند‪.‬‬ ‫سوم اینکه روحانیون مخالف‪ ،‬حرکتی ایجاد کرده بودند که در عمل تبدیل به یک رژیم سایه‬ ‫شد‪ .‬خمینی که با فشار شاه به زور از عراق بیرون رانده شده و به پاریس رفته بود‪ ،‬از موقعیت جدیدش‬ ‫نهایت استفاده را برد‪ .‬اواخر دسامبر او با پیروانش در تهران به صورت روزانه در تماس تلفنی بود و از‬ ‫طریق سیستمهای ارتباطی مدرن پیامهای انقلبی را مخابره می کرد‪ .‬او به صورت مکرر با خبرگزاری‬ ‫های بین المللی مصاحبه می کرد و به صورت روز افزون نمایندگان بیشتری از گروههای مختلف از‬


‫ایران را به حضور می پذیرفت‪ .‬در میان این افراد بازاریهای ثروتمند‪ ،‬رهبران سیاسی همچون بازرگان‪،‬‬ ‫و حتی درباریان که می دیدند کشتی شان در حال غرق شدن است به چشم می خورد‪ .‬با خمینی به گونه‬ ‫ای برخورد می شد که گویی رهبر جدید ایران است‪.‬‬ ‫در این میان‪ ،‬حامیان خمینی در ایران مشغول سازماندهی بودند‪ .‬در تهران کمیته ای که‬ ‫تظاهرات موفق عید فطر و محرم را رهبری کرده بود به صورت پنهانی شورای انقلب را تاسیس کرده‬ ‫بود‪ .‬در عمل همین شورا تبدیل به حکومت سایه شد‪ .‬در سطح گروههای محلی بخصوص در‬ ‫استانهای مرکزی شیعه نشین‪ ،‬رهبران مساجد سازمانهای محلی متعددی تشکیل دادند‪ :‬تعاونی های‬ ‫مواد غذایی برای کمک به نیازمندان در طی اعتصابات ادامه دار )بر اساس یک تحقیق انجام گرفته در‬ ‫میانه دسامبر سرمایه گذاران این تعاونی ها بازرگانان ثروتمند بودند و تنها در تهران تعداد آنها به ده تا‬ ‫می رسید(‪ ،‬و تشکیل دادگاههای اسلمی برای اجرای قوانین مذهبی و برای جایگزین کردن سیستم‬ ‫قضایی دولتی که در اعتصاب بود )‪.(۶۶‬‬ ‫ظرف مدت کوتاهی دامنه کاری این دادگاههای مذهبی نه تنها مسایل اخلقی مانند مصرف‬ ‫مشروبات الکلی‪ ،‬هرویین و فحشاء‪ ،‬بلکه جرایم جنایی شدیدتری مانند قتل و دزدی مسلحانه را‬ ‫دربرگرفت‪ .‬ائمه جماعت همچنین با هدف دفاع از قانون و نظم و جایگزینی نیروی پلیس که فعالیتش‬ ‫متوقف شده بود نیروهای داوطلب مسلحی را به راه انداختند‪ ،‬که پس از چندی به نام سپاه پاسداران‬


‫انقلب اسلمی شناخته شد‪ .‬و از همه مهمتر‪ ،‬جهت هماهنگ کردن تظاهرات منطقه ای‪ ،‬کمیته های‬ ‫اعتصاب‪ ،‬تعاونی های مواد غذایی‪ ،‬دادگاههای شریعت‪ ،‬و پاسدارها‪» ،‬کمیته« ها را تاسیس کردند‪.‬‬ ‫این کمیته ها با حمایت تعدادی از بازاریان معروف کنترل اکثر شهرهای بزرگ را به دست گرفتند‪.‬‬ ‫واقعیتی عجیب و متناقض است که روحانیت که همه مظاهر فرهنگ غرب و دوران پهلوی را رد‬ ‫میکردند نام غربی »کمیته« را برای ابزار جدید اعمال قدرتشان برگزیدند! این اصطلح‪ ،‬با ظاهر واضح‬ ‫غربی اش‪ ،‬چندین سال قبل در دهه ‪ ۱۹۷۰‬معروفیت مخوفی پیدا کرده بود‪ ،‬چرا که به مرکز بازجویی‬ ‫اصلی در تهران که توسط کمیته ای متشکل از ساواک و رییس پلیس اداره میشد اطلق میگردید‪ .‬در‬ ‫میانه دهه ‪ ۱۹۷۰‬نام کمیته مترادف تروریسم دولتی بود!‬ ‫دلیل آخر زوال موقعیت شاه شکاف در ارتش بود که این شکاف برای اولین بار اتفاق می‬ ‫افتاد‪.‬بنا به گزارش نیویورک تایمز سربازان در ماه محرم از دستور شاه سرپیچی کردند چون صدها‬ ‫نیروی نظامی در قم و مشهد از پادگانها فرار کرده بودند‪ .‬سایر بازماندگان به پیروی از فرمان رهبران‬ ‫مذهبی تا پیروی از دستورات فرماندهانشان ترغیب می شدند )‪ . (۶۷‬نیز نیویورک تایمز اشاره می کند که‬ ‫فرماندهان گزارش کرده بودند که سربازان از تیراندازیهای خیابانی سر باز می زنند و خود فرماندهان‬ ‫ناچار هستند به تنهایی تیراندازی بکنند )‪.(۶۸‬‬ ‫واشنگتن پست گزارش کرده بود که هفته بعد از عاشورا سربازان از دستور تیر اندازی به مردم‬


‫سرپیچی کرده بودند‪ .‬در تبریز ‪ ۵۰۰‬سرباز و ‪ ۱۲‬تانک به نیروهای انقلبی ملحق شده بودند و نیز سه‬ ‫نفر از اعضای گارد سلطنتی به فرماندهان خود شلیک کرده و تعداد نامعلومی از سلطنت طلبان را‬ ‫کشته بودند )‪ .(۶۹‬یک روزنامه ایرانی گزارش کرده بود در مناطق مختلف از جمله کرمانشاه‪ ،‬همدان و‬ ‫سایر شهرها سربازان به مردم می پیوندند و یا اگر در پستهای خود باقی ماندهاند بطور مخفیانه به مردم‬ ‫مناطق خود اسلحه می رسانند )‪ . (۷۰‬روزنامه دیگری گزارش کرد که تعداد زیادی از نظامیان با رده های‬ ‫مختلف از دستورات سرپیچی کرده و به برادران پاسدار خود می پیوندند )‪ .(۷۱‬همان منبع اضافه می‬ ‫کند کمیته های مرکزی در مورد افرادی که تمرد کردهاند بررسی می‌کنند که بتوانند به آنها اسلحه بدهند‪.‬‬ ‫علوه بر این‪ ،‬در میان طبقات نظامیان هم شکاف ایجاد شده بود‪ .‬بعد از انقلب مشخص شد که عده‬ ‫ای از درجه داران در فکر ترک کشور برای پیوستن به نیروهای اپوزیسیون بودند‪ .‬و سایرین نیز تحت‬ ‫فشارهای روانی افراد خانواده و فامیل )بسیاری از این خویشاوندان بازاری بوده( در آتش نگشودن به‬ ‫روی تظاهرکنندگان بودند‪ .‬خمینی توانسته بود استراتژی پیروزی بر افکار و قلبهای نظامیان را به خوبی‬ ‫پیاده سازی بکند‪.‬‬ ‫شاه که از وخامت اوضاع آ گاه بود‪ ،‬امتیاز قابل توجه دیگری نیز به مخالفانش داد که شامل این‬ ‫موارد بود‪ :‬وی ناظران نظامی را از نظارت بر روزنامه ها فراخواند‪ ۱۳۲ ،‬نفر از اعضای دولت قبلی از‬ ‫جمله هویدا را دستگیر کرد‪ ،‬تعداد زیادی از زندانیان سیاسی را عفو کرد‪ .‬کمیسیونی برای بررسی‬


‫وضعیت بنیاد پهلوی تشکیل داد‪ ،‬اعلم کرد تمامی تبعید شدگان از جمله خمینی اجازه بازگشت به‬ ‫کشور دارند‪ ،‬حزب رستاخیز را منحل کرد )جالب است که انحلل این حزب مخالفت چندانی در پی‬ ‫نداشت(‪ ،‬و در آخر به تلویزیون رفت و اعلم کرد که بخاطر اشتباهات گذشته از مردم عذر خواهی‬ ‫میکند و »صدای انقلب مردم را شنیده است«‪ .‬علوه بر تمام این امتیازات پیشنهاد تاسیس دولت‬ ‫آشتی ملی را با همکاری جبهه ملی اعلم نمود‪ .‬بیشتر رهبران جبهه ملی پیشنهاد ریاست بر این دولت‬ ‫را رد کردند زیرا می دانستند چنین دولتی بدون حمایت خمینی اقبالی برای موفقیت ندارد‪ .‬ولی یکی از‬ ‫ملی گرایان به نام شاپور بختیار ریاست دولت را پذیرفت‪ ،‬با این شروط که شاه بهطور بلند مدت جهت‬ ‫مرخصی به خارج از کشور برود‪ ،‬از یک حاکم سیاس به یک مهره صرفا سلطنتی بدون حق تصمیم‬ ‫گیری در امور سیاسی تبدیل شود‪ ،‬و چهل نفر از سرداران قصی القلب از جمله اویسی را تبعید بکند‪.‬‬ ‫در ‪ ۲۹‬دسامبر شاه سه شرط بختیار را قبول کرد و نخست وزیری وی را اعلم نمود‪.‬‬ ‫بختیار با ژست ویژه آغاز به کار کرد‪ .‬وی با تصویری از مصدق در پشت سر و سخنانی راجع‬ ‫به پیشینه ملی گرایانه خودش در تلویزیون ظاهر شد‪ .‬به مردم قول داد حکومت نظامی برداشته بشود و‬ ‫انتخابات آزاد در کشور برگزار شود‪ ،‬فروش نفت به آفریقای جنوبی و اسراییل متوقف شود‪،‬‬ ‫قراردادهای نظامی به ارزش ‪ ۷‬میلیارد دلر ملغی گردد‪ ،‬و ایران از پیمان سنتو خارج شده و دیگر پلیس‬ ‫منطقه نخواهد بود‪ .‬علوه بر این وی تعدادی از سران دولت را دستگیر کرد‪ ،‬باقیمانده زندانیان سیاسی‬


‫که شامل سران مجاهدین و افسران حزب توده ‪ ،‬که از سال ‪ ۱۹۵۶‬در زندان بودند‪ ،‬را عفو کرد‪ .‬و نیز‬ ‫وعده انحلل ساواک‪ ،‬و تشکیل شورای موقت حکومت در زمانی‌که شاه در »مرخصی« به سر می‌برد را‬ ‫داد‪ ،‬اموال بنیاد پهلوی را ضبط کرد‪ ،‬و خمینی را »گاندی ایران« نامید )این صفت تایید خمینی را در‬ ‫پی نداشت زیرا وی از وضعیت مسلمانان هند در زمان گاندی کامل مطلع بود(‪ .‬بختیار تاکید داشت‬ ‫اگر اپوزیسیون با وی همراه نباشند و برای وی کارشکنی بکند‪ ،‬سرداران کودتایی بهراه خواهند انداخت‬ ‫که بسیار خونین تر از کودتای شیلی خواهد بود‪ .‬وی تصور می کرد این مسئله برگ برنده اش باشد‪.‬‬ ‫ژست ویژه بختیار چندان فایدهای به حالش نداشت‪ .‬جبههی ملی وی را از خود رانده بودند و‬ ‫اعلم کرده بودند مادامی که شاه کناره گیری نکرده باشد هیچگونه مصالحه ای انجام نخواهد پذیرفت‪.‬‬ ‫خمینی وی را نوکر بی اختیار شیطان نامید‪ .‬و پیروانش را تشویق کرد که به مبارزات ادامه بدهند تا‬ ‫زمانیکه بر نیروهای نظامی غلبه کنند و آخرین بازماندگان رژیم پهلوی را هم به »زباله دان تاریخ«‬ ‫بسپارند‪ .‬به وضوح این تیر خمینی به هدف خورد‪ .‬در هشتم ژانویه به مناسبت اولین سالگرد قیام قم ‪،‬‬ ‫در تمامی شهرهای بزرگ گرامیداشت برگذار شد‪ .‬روز ‪ ۱۳‬ژانویه حدود ‪ ۲‬میلیون نفر با تظاهرات در‬ ‫شهرهای مختلف ایران خواستار بازگشت خمینی به ایران‪ ،‬استعفای بختیار و کناره گیری شاه از قدرت‬ ‫شدند‪ .‬بالخره ‪ ۱۶‬ژانویه که شاه کشور را ترک کرد صدها هزار نفر به خیابانها آمدند تا این واقعه‬ ‫تاریخی را به ثبت برسانند‪ ۱۹ .‬ژانویه‪ ،‬خمینی از مردم خواست تا با »رفراندوم« خیابانی تکلیف نظام‬


‫سلطنتی و دولت بختیار را مشخص بکنند‪ .‬در تهران به تنهایی بیش از یک میلیون نفر به خیابانها‬ ‫آمدند‪ .‬در ‪ ۲۷‬و ‪ ۲۸‬ژانویه زمانی‌که سرداران و فرماندهان شاه فرودگاه تهران را برای جلوگیری از ورود‬ ‫خمینی بسته بودند جمعیت خشمگینی به خیابانها آمدند و ‪ ۲۸‬نفر در درگیریها کشته شدند‪.‬‬ ‫در اول فوریه خمینی اولین نطق پیروزی خود را انجام داد‪ .‬چیزی حدود ‪ ۳‬میلیون نفر وی را از‬ ‫فرودگاه تا مرکز تهران استقبال کردند‪ .‬ابتدا خمینی در یک حرکت نمادین بر سر مزار شهدای انقلب‬ ‫در قبرستان مشهور بهشت زهرا حاضر شد و سپس محل سکونت موقت خود را مدرسه علوی در‬ ‫میدان ژاله برگزید‪ .‬مدرسه علوی سال ‪ ۱۹۶۰‬توسط گروهی از روحانیون و خیرین بازار ساخته شده‬ ‫بود‪ ۴ .‬ام فوریه جمعیت مشابهی در خیابانها ظاهر شدند تا مخالفت خود را با دولت بختیار اعلم‬ ‫بکنند و حمایت خود را از نخست وزیر برگزیده خمینی‪ ،‬بازرگان که مسئول تشکیل دولت موقت تا‬ ‫زمان تشکیل مجلس موسسان بود‪ ،‬را اعلم کنند‪ .‬در همین اثنا خمینی به وجود شورای انقلب اذعان‬ ‫کرد‪ ،‬و بدون بیان اسامی اعضا آن را از گروهی از حامیان خود پر نمود‪ .‬شورای انقلب که اسامی‬ ‫روسای آن مخفی بود‪ ،‬در مدرسه رفاه که در واقع خواهرخوانده مدرسه علوی بود‪ ،‬دو وظیفه اساسی بر‬ ‫عهده داشت‪ :‬کمک به دولت موقت و مذاکره با روسای فعلی برای انتقال صلح آمیز قدرت )‪.(۷۲‬‬ ‫در میان مذاکرات مخفیانه شورای انقلب اتفاقات دیگری در خیابانها بهوقوع می‌پیوست‪ .‬در‬ ‫عصر نهم فوریه افسران و تکنیسین های نیروی هوایی که به نام همافران شناخته می شدند در پادگان‬


‫دوشان تپه حوالی میدان ژاله شروع به تمرد از فرماندهان خود کرد و پادگان را تصرف نمودند‪ .‬آنها‬ ‫اعلم کردند که فرماندهانشان قصد بمباران شهر را داشتهاند‪ .‬در همان شب گارد سلطنتی با تانک و‬ ‫هلیکوپتر برای شکستن شورش پادگان به آن سو حرکت کردند‪ .‬اما پیش از آنها تعداد زیادی از داوطلبان‬ ‫مسلح که بسیاری از آنها چریکهای فدایی و مجاهدین بودند‪ ،‬برای کمک به همافران در محل حاضر‬ ‫شدند‪ .‬سرانجام بعد از شش ساعت درگیری شدید‪ ،‬ابتدا همافران را آزاد کرده و سپس با ندیده گرفتن‬ ‫دستور رهبران مذهبی مبنی بر پرهیز از عملیات مسلحانه‪ ،‬چرا که امام هنوز فرمان جهاد صادر نکرده‬ ‫است )‪ ، (۷۳‬اسلحه میان مردم توزیع کرده و دورتادور منطقه میدان ژاله را مانع بندی کردند‪ .‬خبرنگار‬ ‫لوموند منطقه را به مانند کومون پاریس توصیف کرده است )‪.(۷۴‬‬ ‫صبح روز بعد چریکهای نظامی و انقلبیون نیروی هوایی کامیونهای پر از اسلحه را از دوشان‬ ‫تپه به دانشگاه تهران بردند‪ .‬با حمایت صدها نفر از داوطلبان مشتاق‪ ،‬به ایستگاههای پلیس و کارخانه‬ ‫تولید اسلحه حمله کردند‪ .‬در پایان روز شهر پر از اسلحه بود‪ .‬به گزارش یکی از روزنامه های ایرانی‪،‬‬ ‫اسلحه بین تمام مردم توزیع شده بود »از بچه ده ساله تا پیرمرد هفتاد ساله« )‪ .(۷۵‬به همین ترتیب‪،‬‬ ‫نیویورک تایمز گزارش داد »برای اولین بار بعد از آغاز تنشهای سیاسی در کشور که بیش از یک سال از‬ ‫آغاز آن می‌گذشت‪ ،‬هزاران نفر از شهروندان با مسلسل و سایر اسلحه های گرم در خیابانها مشاهده می‬ ‫شدند‪«.‬‬

‫)‪(۷۶‬‬


‫جنگ شهری در تهران در روز بعد‪ ۱۱ ،‬فوربه‪ ،‬به اوج خود رسید‪ .‬صبحگاهان‪ ،‬گروههای‬ ‫مسلح که خیل داوطلبان جدید و نظامیان متمرد بر تعدادشان می‌افزود‪ ،‬حملت موفقیت آمیزی‬ ‫پادگانهای لویزان و جمشیدیه در شمال تهران‪ ،‬زندانهای بدنام قصر‪ ،‬اوین و کمیته و نیز گارد سلطنتی‬ ‫ساکن در کاخ نیاوران انجام دادند‪ .‬به گزارش یک شاهد آمریکایی‪ ،‬نیروهای ویژه گارد توسط عده ای‬ ‫از دانشجویان افسری‪ ،‬تکنسین ها‪ ،‬و انبوهی از چریکهای مبتدی و غیر نظامی شکست خوردند )‪.(۷۷‬‬ ‫آخرین پرده این سناریو حدود عصر به وقوع پیوست‪ ،‬زمانی‌که فرماندهان نیروهای تحت امر خود را به‬ ‫پادگانها فرا خواندند‪ ،‬و اعلم نمودند که نیروهای مسلح در درگیری بین بختیار و دولت موقت بی‬ ‫طرف هستند‪ .‬بختیار نیز که آخرین کارتهای خود را بازی کرده بود از کشور گریخت‪ .‬اواخر عصر رادیو‬ ‫خبر تاریخی را بیان کرد‪» :‬این صدای ملت ایران است‪ ،‬صدای حقیقی ملت ایران‪ ،‬صدای انقلب‬ ‫اسلمی است«‪ .‬حاصل دو روز جنگ خیابانی نابودی سلطنت پنجاه ساله شاهنشاهی و سرنگونی نظام‬ ‫پادشاهی ‪ ۲۵۰۰‬ساله در ایران بود‪ .‬از میان سه رکنی که حکومت پهلوی برای بقای حاکمیت خود‬ ‫افراشته بود‪ ،‬رکن اصلی‪ ،‬یعنی نیروهای نظامی‪ ،‬از حرکت باز ایستاده بود؛ رکن دوم‪ ،‬یعنی نظام عریض‬ ‫و طویل دیوانسالر )بوروکراتیک(‪ ،‬علیه آفریننده خود برخاسته بود؛ و سومی‪ ،‬یعنی دربار‪ ،‬به یک‬ ‫شرمندگی بزرگ مبدل شده بود‪ .‬صدای مردم نشان داد که رساتر و قدرتمند تر از صدای سلطنت‬ ‫پهلوی‌ست‪.‬‬

Iranian Mojahedin-chapter 1  

Abrahamian, Ervand. The Iranian Mojahedin. Yale University Press, 1992.

Advertisement