Page 1

‫آپریل ‪2016‬‬ ‫‪10:00‬‬ ‫جلسه عمومی‬ ‫احمد احمدوف‬ ‫خدا احمدوف‬ ‫کونیگ احمدوف‬ ‫حسن احمدوف‬ ‫خانه وکال ت‪.‬ز‪.‬‬ ‫دادگاه اداری ‪,‬خانم قاضی ک‪ .‬د‪.‬‬ ‫جمهوری فدرال آلمان به نمایندگی از طرف وزارت فدرال کشور‪،‬‬ ‫این فرآیند توسط اداره مربوطه به امور مهاجرت و پناهندگی نماینده گی می شود‬ ‫‪ -‬مرکز برلین ‪-‬‬

‫پناهندگی ‪ -‬فعالیت های اصلی‬


‫قاضی‪:‬‬ ‫من قصد دارم به گزارش جزئیات شروع کنم‪ .‬شما در حال حاضر آشنایی کمی با زبان آلمانی دارید‪.‬‬ ‫اما خانم ک‪ .‬امروز از زبان روسی به آلمانی ترجمه می کند‪ .‬صحبت های هم را متوجه خواهید شد؟‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫بله‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫شما متولد سال ‪ 1972‬و همسرتان متولد سال ‪ 1995‬است‪ .‬شما دو فرزند در داغستان دارید‪.‬‬ ‫در پی اتفاقات سال ‪ ،2012‬مجبور به ترک کشورشدید‪ .‬در تابستان سال ‪ 2012‬با خانواده به آلمان آمدید و تقاضای پناهندگی‬ ‫در اینجا دادید‪.‬‬ ‫‪ 2015‬درخواست پناهندگی شما توسط اداره فدرال مهاجرت و پناهندگی رد شد‪ .‬در برابر این تصمیم شما در زمان تعیین‬ ‫شده شکایت کردید‪ .‬من می بینم شما االن چیزی برای اضافه کردن دارید؟‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫ما در اینجا بچه دار شدیم‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫کودک شما کی به دنیا آمد؟‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫‪.2015‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫من می خواهم از شما بشنوم که چرا شما روسیه را ترک کردید‪.‬‬ ‫من می دانم که شما همه چیز را اداره فدرال گفتید‪ .‬من می دانم که گفتن دوباره برای شما سخت است ‪ ،‬من این را در نظر‬ ‫می گیرم‪.‬‬ ‫در هر حال شما می دانید که شما موظف به گفتن حقیقت هستید‪.‬‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫فقط همینجوری توضیح بدهم؟‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫بگویید چگونه شما زندگی می کردید‪ ،‬پول خود را چگونه کسب می کردید؟‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫من یک نانوایی داشتم و قبل از آن در کارگاه های ساختمانی کار می کردم‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫نانوایی شما کجا بود؟‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫در منطقه بازار شهر‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫دقیقا شما چه تولید می کردید؟‬


‫شاکی‪:‬‬ ‫نان‪ ،‬دونات‪ ،‬نان های مختلف با سفارش مشتری‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫آیا همسر شما نیز پیش شما کار می کرد؟‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫نه‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫پس همسر شما چگونه پول در می آورد؟‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫او تا به حال هیچ کار رسمی نکرده‪ .‬او دوره لوازم آرایشی را انجام داد و پس از آن در خانه مردم را برای کارهای آرایشی می‬ ‫پذیرفت‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫حاال به من بگویید که چرا شما کشور را ترک کردید‪.‬‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫ما احساس خطر می کردیم‪ .‬و برای من روشن بود که ما هیچ حمایتی توسط مقامات دولتی دریافت نخواهیم کرد‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫چه اتفاقی افتاده است؟ از ابتدا توضیح بدید‪.‬‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫یکی از کارمندان من یک بسته با یک دی وی دی در فوریه ‪ 2012‬به همراه آورد‪ .‬پیام تصویری که می گفت باید ‪ 500000‬روبل‬ ‫پرداخت کنیم و تهدید می کرد‪ :‬اگر این کار را انجام ندهم مشکالت جدی پیدا خواهیم کرد‪ .‬من می دانستم که معنی آن چه بود‪ .‬من در‬ ‫مورد چنین اخاذی شنیده بوده ام‪ .‬خیلی از مردم به همین دلیل ناپدید شده اند‬ ‫دو روز بعد تماس تلفنی دریافت کردم‪ .‬به من گفته شد که پول را کجا باید مخفی می کرد‪.‬‬ ‫من می دانم چرا من را انتخاب کردند‪ .‬من هیچ یک از بستگانم در موقعیت های باالتر نیست که بتواند از من محافظت کند‪ .‬من‬ ‫امیدوار بودم که این مورد یکباره می بود‪ .‬من به هر حال ماهیانه ‪ 000،30‬روبل به پلیس پرداخت کردم تا که او من را از کنترل‬ ‫دولت محافظت کند‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫پس شما ‪ 500000‬روبل را پرداخت کردید‪ .‬این چگونه ادامه پیدا کرد؟‬

‫شاکی‪:‬‬ ‫تا ماه مای همه چیز عادی بود و سپس همان ماجرا اتفاق افتاد‪ .‬کارمند من دوباره همچپن ویدیویی را به همراه داشت‪ .‬پیش خودم فکر‬ ‫کردم این نباید ادامه پیدا می کرد‪ .‬من پیش پلیس رفتم ولی شکایت نکردم چون این فایده ای نخواهد داشت و فقط مشکالت را بیشتر‬ ‫میکند‪ .‬دنبال پلیسی گشتم که ‪ 30000‬روبل را ماهیانه از من دریافت میکرد ولی او را هم پیدا نکردم‪ .‬به او زنگ زدم ولی جواب مرا‬ ‫نداد‪.‬‬ ‫سپس تماسی دریافت کردم که در آن مردی می گفت که او می داند من پیش پلیس بوده ام و دیگر نباید آنجا بروم‪.‬‬


‫یک روز پسر من از مدرسه با یک دی وی دی به خانه آمد‪ .‬این دی وی دی به او در خیابان توسط یک مرد تحویل داده شد‪...‬برای‬ ‫بابا ‪ ...‬در این ویدئومی توانید ببینید که چگونه مردم شکنجه می شدند‪ .‬سپس دوباره با من تماس گرفته شد و به من گفته شد که کجا‬ ‫پول را ترک کنم و من دوباره پرداخت کردم‪.‬‬ ‫ساعت ‪ 10:45‬خانم شاکی حاضر می شود‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫چرا اینقدر دیرآمدید؟‬ ‫خانم شاکی‪:‬‬ ‫خیلی دنبال اتاق گشتم‪ .‬گم شده بودم!‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫خانم آ‪ .‬در حال حاضر از شوهر شما سوال می پرسم‪ .‬از شما خواهش می کنم که در این حین بیرون بمانید‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫دفتر فدرال گفتید که هیچ شماره تلفنی ازآن پلیس ندارید‪.‬‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫من نمی دانم چرا آنجا چنین چیزی نوشته شده‪ .‬من شماره او را داشتم‪ .‬او با من هر ماه تماس می گرفت تا ‪ 30000‬را بگیرد‪ .‬نام او‬ ‫آدام بود‪ .‬اما وقتی که من با او تماس گرفتم او جواب نداد‪ .‬مشخص بود به چه دلیل‪ .‬او بسیاری از مردم مثل من را میشناخت‪ .‬او فقط‬ ‫وقتی که چیزی از ما نیازداشت تماس میگرفت‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫شما پول را پرداخت کرید‪ .‬سپس چه اتفاقی افتاد؟‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫در ماه ژوئیه آنها از من خواستند که مبلغ ‪ 1.5‬میلیون را پرداخت کنم‪ .‬من می دانستم که من نمی توانم آن را پرداخت کنم‪ .‬دوباره با‬ ‫من تماس گرفته شد که یک تماس بد بود‪ ،‬من با آن شخص دعوا کردمو سپس گوشی را خاموش کردم‪ .‬من نمی توانستم خوب بخوابم‪،‬‬ ‫من می دانستم که آنها می توانند در هر زمان بیایند و در واقع‪ ،‬در شب ‪ 25‬در ‪ 26‬جوالی‪ ،‬از پنجره یک نارنجک دودزا در حیاط‬ ‫پرتاب شد‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫در دفتر فدرال شما آدرس منزل خود را دادید‪ .‬آدرس شما اشتباه است‪.‬‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫وقتی به آلمان آمدیم‪ ،‬بسیاری از تماس هایمان با مردم روس زبان بود‪ .‬آنها به من گفتند که ممکن است که ما اخراج شویم‪ .‬من‬ ‫ترسیده بودم و آدرس اشتباه دادم‪ .‬ما پس از ورود به تحت استرس عاطفی بودیم‪ .‬در این شرایط آدم کارهایی می کند که در غیر این‬ ‫صورت انجام نمیدهد‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫همچنان از دادن آدرس واقعی خود ترس دارید؟‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫نمیتوانم آدرس خود را بگویم‪.‬‬


‫قاضی‪:‬‬ ‫شما می دانید که ممکن است اتفاق بر عکس بیافتد‪ .‬از آنجا که شما نمی خواهید به ما آدرس خود را بدهید‪ ،‬ما تصمیم منفی می گیریم‬ ‫و شما را بدون آدرس تبعید می کنیم‪.‬‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫این ریسک را نخواهم کرد‪.‬‬ ‫وکیل‪:‬‬ ‫متوجه نمیشوم چرا همچنان ترس دارید‪.‬‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫نمیخواهم که آنجا کسی در مورد ما سواالتی بپرسد‪.‬‬ ‫وکیل‪:‬‬ ‫در روسیه در مورد شما تحقیق شده‪ .‬ولی بعد از این کسی سوالی نخواهد پرسید اگر شما االن حقیقت را بگویید‪.‬‬ ‫شاکی‪:‬‬ ‫نمیخواهم‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫االن میخواهم با خانم شما صحبت کنم‪ .‬لطفا بیرون منتظر باشید‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫خانم آ‪ .‬من می خواهم از شما بشنوم که چرا شما روسیه را ترک کردید‪ .‬من می دانم که برای شما سخت است که دوباره همه چیز را‬ ‫توضیح دهید‪ .‬اما من باید بدانم که دقیقا چه اتفاقی افتاده است‪.‬‬ ‫خانم آ‪ .‬شما چه حرفه ای داشتید و چگونه پول کسب میکردید؟‬ ‫خانم شاکی‪:‬‬ ‫من تحصیالت حرفه ای ندارم‪ .‬من فقط نه کالس مدرسه را گذراندم و پس از آن به مادر بزرگم در بازار برای فروش کمک می‬ ‫کردم‪ .‬من آنجا با شوهر خود آشنا شدم‪ ،‬ازدواج کردم و دارای فرزند شدم‪ .‬من پس از آن یک دوره لوازم آرایشی گذراندم و سپس‬ ‫کارهای آرایشی در خانه انجام می دادم‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫چرا روسیه را ترک کردید؟‬ ‫خانم شاکی‪:‬‬ ‫آنها پول شوهر من را به زور مصادره کردند‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫چه وقت بود؟‬ ‫خانم شاکی‪:‬‬ ‫ماه فوریه‪ ،‬مه و ژوئیه بود که پسرم دی وی دی را به خانه می آورد‪ ،.‬من آن ها را نگاه کردم‪( .‬زن شروع به گریه)‬ ‫در صحنه های دی وی دی شکنجه قابل مشاهده بود(در حال گریه)‪.‬‬ ‫در تابستان به پنجره ما شلیک کردند‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫میخواهیم یک توقف کوتاه کنیم؟ تقریبا تمام است‪.‬‬


‫خانم شاکی‪:‬‬ ‫بله لطفا!‬ ‫قاضی بلند می شود و پنجره را باز میکند‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫شما آدرس خانه اشتباه را به اداره فدرال دادید‪.‬‬ ‫خانم شاکی‪:‬‬ ‫من نمی توانم آدرس درست را بدهم‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫خانم آ‪ .‬شما در طی درمان روانی هستید؟‬ ‫خانم شاکی‪:‬‬ ‫من دارو مصرف می کنم‪ .‬من سه قرار مالقات با یک روانشناس داشتم‪ .‬بیمه درمانی ما بیشتر پرداخت نمی کند‪ .‬پس از آن من باردار‬ ‫شدم‪،‬و وقتی هم برای خودم نداشتم‪ .‬اگر چه من می دانستم که من به این درمان نیازدارم‪ ،‬ولی وقتی برای آن نداشتم‪ .‬قرص به من‬ ‫کمک می کند‪ .‬من به تازگی یک نسخه جدید گرفتم‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫این نسخه را همچنان دارید؟یا حداقل یک نامه یا گواهی از دکتر؟‬ ‫خانم شاکی‪:‬‬ ‫من در روز دوشنبه با روانشناس بودم‪ .‬او گفت که من یک سال و نیم با او نبوده ام و او فقط می توانست به من یک گواهی کوچک‬ ‫بدهد‪ .‬اما این ‪ 102‬یورو هزینه داشت و من این پول را ندارم‪.‬‬ ‫وکیل‪:‬‬ ‫من این دکتر را می شناسم‪ .‬او سخت گیر است‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫باید وقفه کوتاهی انجام دهبم تا بتوانم با اداره فدرال تماس بگیرم‪ .‬ساعت ‪ 12:10‬ادامه می دهیم‪.‬‬ ‫تمام حضار دادگاه را ترک میکنیم‪.‬‬ ‫پس از وقفه‪:‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫من با اداره فدرال تماس گرفتم و با آقای ب‪ .‬صحبت کردم‪ ...‬من به او گفتم که داستان بسیار با جزییات بود‪ .‬او گفت اگر شما آدرس‬ ‫خود را درست گفته بودید او راحت ترداستان شما را باور می کرد‪ .‬او ماجرای شما را دوباره در نظرمی گیرد‪ .‬برای این کار او نیاز‬ ‫گواهی های دکتر دارد‪ .‬به نظر می رسد خوب است‪ ،‬اما شما نیاز به گواهی های دکتر دارید‪ .‬اگر گواهی های شما در عرض دو ماه‬ ‫به دست من نرسد‪ ،‬من مجبور به تصمیم بدون در نظر گرفتن این نسخه ها خواهم شد‪.‬‬ ‫قاضی‪:‬‬ ‫جلسه گفتاری در ساعت ‪ 12:33‬به پایان می رسد‪ .‬من از شما تشکر میکنم‪.‬‬


https://refugeeslibrary.wordpress.com/

Refugees' Library- Ahmed, Dagestan (persisch)  
Refugees' Library- Ahmed, Dagestan (persisch)  
Advertisement