Page 11

‫بدون جواب نگذاشت‪ .‬به من ســر میزد که ببیند فیلم‌های‬ ‫من در چه مرحله‌ای اســت‪ .‬مثال می آمــد فیلم را برای من‬ ‫نقد میکــرد‪ ،‬میگفت فالن فیلم در اواســطش حوصله آدم‬ ‫را ســر مي‌برد‪ ،‬اما دوباره خوب میشود‪ .‬خیلی از مرگ و میر‬ ‫من در انتهای فیلم‌ها خوشــحال نمی شد‪ .‬پدرم هم در ابتدا‬ ‫که سن و ســال کم داشــته و برای من تعریف میکرد‪ ،‬یک‬ ‫سینما در خیابان سیروس تاســیس کرد‪ ،‬روبه روی کوچه‬ ‫ســادات اخویان‪ .‬آنجا را با پولی که از مادربزرگ من گرفته‬ ‫بود به راه انداخت‪ .‬یک آپارات خرید و همراه با پســرخاله‌ها‬ ‫ســینما راه‌اندازي كرد‪ .‬آن موقع تازه سینما در تهران به راه‬ ‫افتاده بود‪ .‬آقای معتضدی از اولین ســینماداران ایرانی بود‪،‬‬ ‫فیلمبرداری بلد بود و از پیشــگامان این راه به حســاب می‬ ‫آمد‪ .‬آقای معتضدی ‪ 2‬ســینما داشــت؛ یکی از آنها به نام‬ ‫سینما تمدن در خیابان اسماعیل بزار معروف بود و دیگری‬ ‫سینما میهن در چهارراه حســن آباد‪ .‬پدرم با آنها همکاری‬ ‫میکرد و اینطور شد که یک سینما به راه انداخت‪ 5 .‬یا ‪ 6‬ماه‬ ‫این سینما را نگه داشتند‪ .‬شــاید در خاطرم مانده باشد که‬ ‫در یک یا دو ســالگی مرا روی صندلی می نشاندند‪ .‬پدر بعد‬ ‫از اینکه در ســینماداری موفق نشد‪ ،‬مانند خیلی از آدم‌های‬ ‫دیگر زمانی که در زندگی دســتش به هیچ چیزی نرسيد‪،‬‬ ‫رفت و کارمند دولت شد‪ .‬در پست تلگراف رفت و استخدام‬ ‫شد‪ .‬گاهی اوقات هم در خانه ویولن‪ ،‬تار و سه تار میزد‪.‬‬ ‫ما در گروه خودمان ســی و چند نفری بودیم‪ ،‬اما حاال ‪ 4‬یا ‪5‬‬ ‫نفرمان بیشتر نمانده است‪ .‬نمی دانم که آنها زود رفتند یا ما‬ ‫داریم دیر می رویم؟! مــا مانده ایم که جوابگوی لطف مردم‬ ‫باشــیم‪ .‬اما بازيگران جدید هم لطف دارنــد و به دیدن من‬ ‫می آیند‪ .‬لطف دارند و باعث خوشــحالی و شادی من است‪.‬‬ ‫متاســفانه من تنها مانده ام و این تنهایی باعث میشود همه‬ ‫بیایند پیش من و درددل میکنند‪ .‬گاهی اوقات هم می آیند‬ ‫با من درد دل میکنند که دوســت دارنــد در فیلمی حضور‬ ‫داشته باشــند‪ ،‬اما کارگردانان و تهیه کنندگان از آنها پول‬ ‫می خواهند‪ .‬این واقعا باعث تاســف است‪ ،‬چه اتفاقی افتاده‬ ‫که حاال کسی که میخواهد فیلمی بسازد‪ ،‬پول هم میگیرد!‬ ‫اگر یکی عالقه مند باشد کارش را درست انجام میدهد‪ ،‬هر‬ ‫چند از طرف دیگر ایرادی نمیتوانم بگويم شــاید حاال برای‬ ‫تهیــه کردن فیلم‌ها باید هزینه زیادی متحمل شــد و همه‬ ‫باید کمک کنند اما در كل این شیوه کار درستي نیست‪ .‬هر‬ ‫چند که در این ســال‌ها من تماسی با دنیای سینما نداشتم‬ ‫که بدانم علت این کار‌ها چیست اما آن چیزی که یادم است‬ ‫عشق به کار و دســت خالیمان بود که شروع به کار کردیم‪.‬‬ ‫به عشــق اینکه ما هم سینما داشته باشــیم وارد کار شدیم‬ ‫و بعد از آن بود که چانهزنی در مورد دســتمزد شــروع شد‬ ‫اما اولش با عشــق شروع شد‪ .‬ریشــه آن عشق هنوز هم در‬ ‫وجود من باقی است‪ ،‬من به دنبال شهرت و معروفیت نرفتم‪.‬‬ ‫یک چیزهایی خداوند نصیب من کرد که هرقدر هم شــاکر‬ ‫باشم‪ ،‬کم است‪ .‬خیلی زود به شهرت رسیدم و از سوی دیگر‬ ‫مردم هم محبت داشــتند در این ‪ 60‬ســالی که کار کردم‪،‬‬ ‫محبتشان را دریغ نکردند و همراه من بودند‪.‬‬ ‫در مورد وادی ســینما و این ورطه خطرناک نمیشود خیلی‬ ‫صحبت کرد‪ .‬آدم هایی که محبوب و مشــهور هستند و وارد‬ ‫هر جایی میشــوند همه برایشان بلند میشــوند و همیشه‬ ‫به آنها لطف دارنــد اما اگر خدای ناکــرده پایش لنگ بزند‬

‫‪Persian‬‬

‫‪11 /‬‬

Persian Prestige No. 2  
Persian Prestige No. 2  
Advertisement