Page 10

‫دردودلباناصرملکمطیعیازروزهایشهرتتاخانهنشینیوانزوا‬

‫خداحافظی تلخ با ابر مرد‬ ‫با او به گفتوگو نشستیم و حسابی خاطره بازی کردیم‪ .‬از خاطره‌های دورش برای ما حرف زد؛ از‬ ‫کارهایی گفت که در همان زمان هم هیچ ابایی از انجامش نداشت؛ از شیرینی فروشی تا پیک‬ ‫ت متحده‪ .‬آنقدر خوش صحبت بود و آنقدر خاطره هایش را جذاب برای ما‬ ‫سوپرمارکت در اياال ‌‬ ‫تعریف کرد كه ما اصال نفهمیدیم چطور ‪ 2‬ساعت نشسته ایم و با هم حرف میزنیم‪.‬‬ ‫من از نوجوانانی دغدغه‌های ســینمایی داشــتم و درست‬ ‫همــان موقع که دوربیــن و ‪ . . .‬را دیــدم آرام و قرارم به هم‬ ‫ریخــت‪ .‬تنهایی و انــزوا آدم‌ها را اذیت میکنــد اما در تمام‬ ‫این سال‌ها چشم و اندیشهام دنبال ســینما بود‪ .‬خودم را با‬ ‫دوستان‪ ،‬آشنایان‪ ،‬ســفر و ‪ . . . .‬درگیر میکردم اما دردم دوا‬ ‫نمیشد‪ .‬کارهایی مختلفی انجام دادم که از خودم کار بکشم‬ ‫اما معنی تنهایی به قوت همیشــگی خودش باقی مانده بود‪.‬‬ ‫قرار شــد در چند صحنه کوتاه در این فیلم بــازی کنم و با‬ ‫همین چنــد صحنه عده‌ای به فکر افتادنــد که کار کردن با‬ ‫مرا شروع کنند اما خودم ترجیح میدهم که آرامش را برقرار‬ ‫کنم و کمکم وارد بازار فیلم شوم‪.‬‬ ‫شاید بسیاری گمان کنند تملق کســی را مي‌گويم‪ .‬در این‬ ‫سن و سال احتیاج به این دســت کارها ندارم‪ .‬دیگر فرصتی‬ ‫برای من باقی نمانده اســت‪ .‬همان ســال‌ها هــم که بازی‬ ‫میکردم هیچ بحثی برای اینکه اســم کداممــان اول بیاید‪،‬‬ ‫نبود‪ .‬از این دســت توقعات از هیچ کسی در سینما نداشتم‪.‬‬ ‫در هیچ مجله‌ای نمیتوانید پیدا کنید که من در مورد کسی‬ ‫حرف بدی زده باشــم یا حتی انتقاد کنــم‪ .‬خیلی آرام این‬ ‫مسیر را طی کردم و دوست دارم همین طور هم ادامه دهم‪.‬‬ ‫هیچکسی به من نگفت در ســینما بازی نکن‪ .‬شرایط رفتن‬ ‫و نبودن در ســینما برای من محترمانهتر بود‪ .‬جوان‌ها وارد‬ ‫عرصه‌های مختلف شــده بودند و ممکلت با یک دگرگونی‬ ‫روبهرو شده بود و برایشان ســخت بود که زیر نام ما فعالیت‬ ‫کنند‪ .‬سینمای قبل و بعد از انقالب ‪ 2‬فضای متفاوت داشت‪.‬‬ ‫ما کسی نبودیم‪ ،‬عده زیادی از سینما باقینمانده بود‪ .‬دو‪ ،‬سه‬ ‫نفر بودنــد که ادامه دادند اما من فکر کردم که برای کســی‬ ‫در سن و ســال من‪ ،‬سخت است دوباره شــروع کنم‪ .‬اینکه‬ ‫دوباره از اول بروم آخر صف برایم ســنگین بود‪ .‬همیشه همه‬ ‫با احترام با من برخورد کردند و در این ســی و چند سال به‬ ‫معنای واقعی از ســینما دور بودم‪ ،‬دوســت نداشتم تماسی‬ ‫داشته باشم که حرف و حدیثی برای من درست شود ضمن‬ ‫اینکه خودم را بــا کارهای مختلف مشــغول کرده بودم که‬ ‫یادم برود اما آنهایی که با گرفتاری‌های عشــق آشنا هستند‬ ‫میدانند که نمیتوانند دســت از معشوق بردارند‪ .‬ما سینما را‬

‫‪/ 10‬‬

‫‪Persian‬‬

‫با عشق شــروع کردیم؛ نه پولی در میان بود و نه تکنیک‪ ،‬نه‬ ‫بازار‪ ،‬نه حامی‪ .‬عده‌ای عاشــق بودند و به کار سینما مشغول‬ ‫شدند‪ .‬بعدتر شــاید از این کار سوءاستفاده هم شد‪ .‬قرض و‬ ‫بدهي ایجاد میشد‪ .‬برای به دســت آوردن سرمایه باید پول‬ ‫قرض میکردیم و بهره میدادیم‪ .‬بــرای اینکه پول بازگردد‪،‬‬ ‫مجبور بودیم کارها را خیلی ســریع پیش ببریم‪ .‬با این همه‬ ‫از آنجایی که داســتان‌ها از زندگی مردم گرفته شــده بود و‬ ‫بازیگــران همه ایرانی بودند‪ ،‬مردم دوستشــان داشــتند و‬

‫* خداحافظی تلخ *‬ ‫همیشه گفتم چیزی که ما انجام‬ ‫دادیم‪ ،‬خواسته خودمان بوده و‬ ‫نسبت به انجام آن رضایت داشتیم‪،‬‬ ‫حاال عده‌ای نیستند و جایشان‬ ‫خالی است‪ ،‬آنها عاشق کارشان‬ ‫بودند‪ .‬همیشه زمانهایی که به‬ ‫بزرگداشت آدم‌ها میرسیم‪ ،‬دوست‬ ‫دارم که آنها هم حضور داشتند و در‬ ‫این فعالیت‌ها سهیم بودند‬ ‫بعضی از فیلم‌ها هنوز هم که هنوز اســت‪ ،‬قابل دیدن است‪.‬‬ ‫همیشــه گفتم چیزی که ما انجام دادیم‪ ،‬خواسته خودمان‬ ‫بوده و نســبت به انجــام آن رضایت داشــتیم‪ ،‬حاال عده‌ای‬ ‫نیستند و جایشان خالی اســت‪ ،‬آنها عاشق کارشان بودند‪.‬‬ ‫همیشــه زمانهایی که به بزرگداشت آدم‌ها میرسیم‪ ،‬دوست‬ ‫دارم که آنها هم حضور داشــتند و در این فعالیت‌ها ســهیم‬ ‫بودند‪ .‬کسانی مانند مرحوم فردین‪ ،‬بیک ایمانوردی یا بهروز‬ ‫وثوقی که متاسفانه دور از ما در غربت است اما عاشق ایران و‬ ‫سینماست و مردم عاشق او هستند‪ .‬خب امیدواریم در دوران‬

‫جدید فضای امروزی سینما طوری شود که بهروز هم بتواند‬ ‫به مملکتش بازگردد‪ .‬بارها گفته ام مردم برای اینکه بهروز‪،‬‬ ‫بهروز شود‪ ،‬هزینه زیادی را متقبل شده اند‪.‬‬ ‫فروردین ســال ‪ 1302‬در محله دروازه شــمیران‪ ،‬نزدیک‬ ‫مجلس بهارســتان به دنیا آمدم‪ .‬خانه مان نزدیک مدرســه‬ ‫حوزه علمیه بود‪ .‬فوتبــال و کوهنوردی میکردم و کمی بعد‬ ‫هم بــه دنبال ورزش رفتم و از مدرســه تربیــت بدنی فارغ‬ ‫التحصیل شــدم‪ .‬بعد از آن هم دوست داشــتم وارد عرصه‬ ‫سنیما شوم‪ .‬زمینه ورزشی و سالمت بدنی هم که داشتم كه‬ ‫فیزیک بدنی ام را برای ســینما آماده کرد‪ .‬اولین فیلمم را در‬ ‫سال ‪ 1327‬بازی کردم‪.‬‬ ‫از آن جایی که من انجمن سینمای نمایش را اداره میکردم‪،‬‬ ‫سینما به من وصل بود‪ .‬کمکم هوادار پیدا کردم‪ .‬آن وقت‌ها‬ ‫مرسوم بود که مدرسه‌ها تئاتر اجرا کنند‪ .‬خودم دست به قلم‬ ‫میشــدم و نمایشنامه مینوشــتم‪ .‬آخر هفته پدر و مادر‌ها را‬ ‫دعوت میکردیم که بیایند و بازی بچه هایشان را ببینند‪ .‬بعد‬ ‫از آن بود که فیلم به ایران آمد‪ .‬دکتر کوشــان میترافیلم را به‬ ‫راه انداخت و بعد از آن پارس فیلم آمد‪ .‬من یک ســال هم به‬ ‫مدرسه هنرپیشگی رفته بودم و به این حوزه عالقهمند بودم‪.‬‬ ‫بارها گفتم و حاال لطف دوباره است؛ خانم ژاله علو که هم در‬ ‫آن زمان و هم االن در رادیو هســتند‪ ،‬به من میگفتند خیلی‬ ‫خوب هستی‪ ،‬خیلی شــبیه ترون پاول هستی‪ .‬این بازیگري‬ ‫آمریکایی بود که چشــم و ابروی مشکی داشت و البد شبیه‬ ‫من! کمکم این عالیق در من زیاد شــد و دکتر کوشان برای‬ ‫اولین فیلــم از من دعوت کرد؛ فیلمی که خیلی تکهتکه بود‪.‬‬ ‫قســمتی از آن حركات مــوزون بود و قســمتی دیگر بازی‬ ‫جلوی دوربین‪ .‬در این فیلم آقای همایون یا همان ســرکار‬ ‫اســتوار حضور داشت که متاســفانه دیگر در بین ما نیست‪.‬‬ ‫یک صحنه دیگر هم بــود که عــزت اهلل انتظامی در کوچه‬ ‫پسکوچه‌های شمیران چغاله میفروخت‪ .‬آن موقع او بازيگر‬ ‫صحنه‌های تئاتر بود‪ .‬بعد از آن فیلــم من به دنبال ورزش و‬ ‫تربیت بدنی رفتم‪.‬‬ ‫مادر من خیلی آدم با نظمي بــود‪ .‬هیچ کدام از نامه‌های مرا‬

Persian Prestige No. 2  
Persian Prestige No. 2  
Advertisement