Page 1

‫هفتهنامه‬

‫ادب و هرن‬

‫سال سوم‪ /‬شماره ‪ / 92‬شنبه ‪ 7‬جدی ‪ 25/ 1392‬صفر ‪ 28/ 1435‬دسمبر ‪ 2013‬میالدی‬

‫شب شعر زمستان‬

‫دوماهنامه تخصصی‬ ‫«گزارش میراث» از چاپ‬ ‫برآمد‬

‫شببیستوچهارمازشب‏هایکابل‬ ‫بیست و چهارمین برنامه از سلسله برنامه‏های‬ ‫شب‏های کابل زیر نام شب شعر زمستان باشعرخوانی‬ ‫محمد شریف سعیدی و محمد رضا محمدی‬ ‫چهره‏های شاخص شعر و ادبیات کشور‪ ،‬در دانشگاه‬ ‫ابن سینا برگزار گردید‪ .‬این محفل از سوی خانه‬ ‫ادبیات افغانستان با همکاری روزنامه جامعه باز‪،‬‬ ‫مرکز تعاون افغانستان‪ ،‬خانه فرهنگ افغانستان‪ ،‬بنیاد‬ ‫مهرگان عمران‪ ،‬انتشارات تاک و دانشگاه ابن سینا‪،‬‬ ‫به مناسبت فرارسیدن فصل زمستان‪ ،‬بازگشت محمد‬ ‫شریف سعیدی و محمد رضا محمدی به کشور و‬ ‫همچنین رونمایی کتاب خواب عمودی اثر محمد‬ ‫شریف سعیدی تدویر یافته بود‪.‬‬ ‫در این محفل که شمار زیادی از شاعران‪ ،‬فرهنگیان‪،‬‬ ‫استادان دانشگاه و دانشجویان اشتراک ورزیده‬ ‫بودند‪ ،‬محمد شریف سعیدی نخست پیرامون‬ ‫جایزه‏ای که اخیرا از سوی بنیاد نویسندگان سویدن‬ ‫به کتاب «خواب عمودی» اهدا گردید‪ ،‬توضیح داد و‬ ‫گفت‪ :‬یکی ازعواملی که باعث عقب‏مانی نویسندگان‬ ‫و شاعران ما در صحنه بین المللی گردیده‪ ،‬نبود‬ ‫این محفل با حضور سید ذبیح اهلل هاشمی‏نژاد‬ ‫ادیب و شاعر موفق کشور‪،‬محمود جعفری مسوول‬ ‫پژوهشکده زبان و ادبیات و جمعی از شاعران‬ ‫جوان کشور‪ ،‬روز پنجشنبه در دفتر پژوهشکده‬ ‫زبان وادبیات برگزار گردید‪ .‬در آغاز جلسه‪ ،‬محمود‬ ‫جعفری در مورد دکلمه درست شعرصحبت کرده‬ ‫گفت‪ :‬درست خواندن شعر نقش اساسی در انتقال‬ ‫پیام شعر دارد‪ .‬وی افزود‪ :‬بسیاری از شاعران شعر‬ ‫خوب را درست دکلمه نمی‏کنند‪،‬اماهستند کسانیکه‬ ‫شعر ضعیف را خوب دکلمه می‏کنند‪ .‬جعفری‬ ‫همچنان داشتن احساس‪ ،‬برقرای ارتباط با مخاطب و‬ ‫محتوای شعر و نیز صداگذاری را از اصول برجسته‬ ‫در دکلمه درست شعر عنوان کرد‪.‬‬ ‫هاشمی‏نژاد؛ یکی از شخصیت‏های برجسته علمی‬ ‫وادبی کشور‪ ،‬ضمن مبارک خواندن این نشست‏ها‪،‬‬ ‫به بحث پیرامون رابطه خیال و حقیقت پرداخته‪،‬‬ ‫به نکات مهم پیرامون این موضوع اشاره کرد‪.‬‬

‫ترجمه‏های ادبی است‪.‬‬ ‫به نظر وی هنوز این مشکل در ادبیات افغانستان‬ ‫وجود دارد و نویسندگان و شاعران ما نتوانسته‏اند‬ ‫به درستی با نویسندگان و نهادهای ادبی جهان از‬ ‫طریق ترجمه ارتباط برقرار کنند‪ .‬او افزود‪ :‬اگر ما‬ ‫بخواهیم دست‏آوردهای خوب جهانی داشته باشیم‬ ‫باید به نقش ترجمه توجه کنیم‪.‬‬ ‫سعیدی علت موفقیت کتاب «خواب عمودی» در به‬ ‫دست آوردن جایزه بنیاد نویسندگان سویدن را در‬ ‫بیان موضوعات جهانی دانست و گفت‪ :‬در کتاب‬ ‫«خواب عمودی» موضوعات جهانی بیان شده است‪.‬‬ ‫همین امر دلیل اصلی برای موفقیت من در این کتاب‬ ‫بوده است‪.‬‬ ‫مهتاب ساحل‪ ،‬تهماسبی خراسانی‪ ،‬جعفر عزیزی‪،‬‬ ‫امان پویامک‪ ،‬کاوه ایریک‪ ،‬نوروزعلی کریمی‪،‬‬ ‫حسین بیوک‪ ،‬موسی ابراهیمی‪ ،‬محمد جاوید‪ ،‬محمد‬ ‫واعظی‪ ،‬بسی‏گل شریفی‪ ،‬شریفی سحر‪ ،‬ابوالحسن‬ ‫بیانی و سید سکندر حسینی از جمله شاعرانی بودند‬ ‫که در این برنامه شعر خواندند‪.‬‬

‫نخستین نشست علمی–ادبی‬ ‫پژوهشکده زبان وادبیات برگزار شد‬ ‫هاشمی‏نژاد در ابتدا نظر کلی خود را پیرامون فلسفه‬ ‫اسالمی بیان کرد و از دیدگاه شیخ اشراق به بررسی فلسفه‬ ‫هنر پرداخت‪.‬‬ ‫در قسمت بعدی برنامه‪ ،‬گزارشی از سوی هریک از اشتراک‬ ‫کنندگان راجع به اتفاقات ادبی ارایه گردید و در مورد آمدن‬ ‫دو شاعر شهیر کشور محمدشریف سعیدی و رضامحمدی‬ ‫و کارهای ادبی آنها صحبت شد‪.‬‬ ‫برنامه با شعرخوانی و نقد ادامه یافت و شاعران هریک به‬ ‫نوبت شعر خوانده و دیگران به نقد آن پرداختند‪ .‬محمد‬ ‫جاوید یکی از شاعران جوان کشور شعر سپید بلندش را‬

‫شمارۀ ‪ 54‬و ‪ 55‬نشریه «گزارش میراث» دوماهنامۀ تخصصی‬ ‫اطالع رسانی در حوزۀ نقد و تصحیح متون‪ ،‬نسخه‏شناسی و‬ ‫ایران شناسی منتشر شد‪‬.‬‬ ‫عناوين اين شماره از دوماهنامه گزارش ميراث به شرح زير‬ ‫است‪:‬‬ ‫پیشینۀ چاپ فارسی‪ 200 :‬سال؟ شاید هم بیشتر؟‪ :‬محسن‬ ‫جعفری مذهب‬ ‫دربارۀ بیتی از انوری در ستایش حمیدالدین بلخی‪ :‬الوندی‬ ‫بهاری‬ ‫یک تصحیف در دیوان مسعود سعد سلمان‪ :‬مجید منصوری‬ ‫میرزا نصراهلل خان فدایی اصفهانی‪ ،‬مخاطب به «دولتیار‬ ‫جنگ»‪ :‬هومن یوسفدهی‬ ‫ترجیع بندی نویافته از فانی خشتی‪ :‬عبدالرسول فروتن‬ ‫سفینه چیست؟‪ :‬فیروزه عبداهلل اوا (ملویل)‪ ،‬ترجمۀ زینب‬ ‫پیری‬ ‫دیباچۀ مجموعۀ نصرآبادی‪ :‬محسن ذاکرالحسینی‬ ‫دیوان خازن‪ ،‬گوهری نویافته‪ :‬احمد مهدوی دامغانی‬ ‫رکن دوم تذکرۀ میرتقی‪ :‬محمدحسین اسالم پناه‬ ‫متن شناسی‪ :‬روش شناسی تحلیل متن‪ :‬تصویر و تفسیر‪:‬‬ ‫سید محمد عمادی حائری‬ ‫پاره ها و نکته‏ها‪:‬‬ ‫غزل در میانۀ مثنوی‪ :‬سید محمد دبیرسیاقی‬ ‫کتاب و کتابخانه در ایران قبل از اسالم‪ :‬وحید سبزیان پور‬ ‫پنج پند حکیمانه از انوشروان دربارۀ مردم و حکومت‪ :‬وحید‬ ‫سبزیان پور‬ ‫نامۀ پاکستان‪ :‬عارف نوشاهی (پاکستان)‬

‫به دکلمه گرفت و حاضران هرکدام مورد نقد قرار دادند‪.‬‬ ‫محمود جعفری ضمن اشاره به برجستگی‏های اشعار‬ ‫محمد جاوید‪ ،‬گفت‪ :‬گاهی بعضی از سوژه‏ها در شعر‬ ‫جاوید به اشکال مختلف تکرار می‏شوند‪ .‬او همچنین ایجاز‬ ‫و کشف در شعر را مهم شمرده اظهار داشت‪ :‬نوع نگاه‬ ‫متفاوت به پدیده‏ها‪ ،‬شعر را جان تازه می‏بخشد‪.‬‬ ‫هاشمی‏نژاد‪ ،‬در پهلوی روان خواندن زبان شعر آقای‬ ‫جاوید‪ ،‬افزود که شعر خوانده شده‏ی جاوید‪ ،‬بیشتر جنبه‬ ‫گزارشی و روایتی دارد تا آنجا که جنبه‏ی هنری آن را تحت‬ ‫ادامه ص ‪4‬‬ ‫ ‬ ‫تأثیر قرار داده است‪.‬‬

‫کمکاتحادیههنرمندانمعاصرافغانستان‬

‫به پژوهشکده زبان و‬ ‫ادبیات‬

‫محمد تقی حیدری رییس اتحادیه هنرمندان‬ ‫معاصر افغانستان ده‏ها جلد کتاب نفیس‬ ‫ادبی را برای «کتابخانه مرجع ادبی»‬ ‫مربوط پژوهشکده زبان وادبیات اهدا‬ ‫نمود‪ .‬وی حین اهدای این کتاب‏ها گفت‪:‬‬ ‫پژوهشکده زبان وادبیات یک کار ارزشمند‬

‫در عرصه پژوهش‏های ادبی در‬ ‫کشور می‏باشد‪ .‬این تنها نهادی‬ ‫است که در وضعیت آشفته‏ی‬ ‫ادبی سعی می‏کند تا به زبان و‬ ‫ادبیات رنگ و رخ تازه‏ای ببخشد‬ ‫و وضعیت پژوهش را رونق‬

‫دهد‪ .‬او همچنین اظهار داشت‪:‬‬ ‫ما سعی می‏کنیم در حدود‬ ‫توان خود دست فرهنگیان و‬ ‫پژوهشگران کشور را بگیریم‪.‬‬ ‫محمود جعفری رییس این‬ ‫پژوهشکده ضمن تشکری از‬ ‫همکاری خیرخواهانه‏ی اتحادیه‬ ‫هنرمندان معاصر افغانستان‬ ‫گفت‪ :‬وضعیت ادبیات در‬ ‫کشور بی‏سامان افتاده است‬ ‫و نهادهای رسمی کمتر به‬ ‫این موضوع توجه می‏کنند‪.‬‬ ‫اینکه اتحادیه هنرمندان معاصر‬ ‫می‏آید و با اهدای کتاب به این‬ ‫پژوهشکده همیاری خود را‬ ‫اعالم می‏کند‪ ،‬یک پیام صریح‬

‫دارد و آن اینکه‪ ،‬کتاب نقش اساسی‬ ‫در زندگی ما دارد و ما با کتاب و‬ ‫زبان است که به آگاهی می‏رسیم‪.‬‬ ‫این آگاهی است که ثبات سیاسی‬ ‫و اجتماعی را در افغانستان تأمین‬ ‫می‏کند‪.‬‬ ‫جعفری همچنین اظهار امیدواری‬ ‫کرد که سایر نهادهای رسمی و یا‬ ‫خیریه فرهنگی نیز دست یاری خود‬ ‫را از پژوهشگران دریغ ندارند‪.‬‬ ‫پژوهشکده زبان وادبیات اخیراً‬ ‫به فعالیت آغاز کرده و با داشتن‬ ‫کتابخانه مرجع ادبی تالش می‏ورزد‬ ‫تا برای پژوهشگران زبان و ادبیات‬ ‫کشور زمینه‏های تحقیق را فراهم‬ ‫آورد‪.‬‬

‫تفاوت شیوۀ ارجاع در پانوشت و فهرست منابع‪ :‬الوند بهاری‬ ‫ایران در متون و منابع عثمانی‬ ‫آثار صدقی پاشا‪ :‬نصراهلل صالحی‬ ‫نسخه شناسی‪:‬‬ ‫پیرامون نسخۀ مجعول و مصور دیوان امیرمعزی در دانشگاه‬ ‫هاروارد‪ :‬مجتبی مجرد‬ ‫بایسته‏های تصحیح و پژوهش‬ ‫شرح ابن کمونه بر تلویحات سهروردی‪ :‬یوپ المیر‪ ،‬ترجمۀ‬ ‫جواد قاسمی‬ ‫معرفی نسخۀ خطی بهارستان شاهی (تاریخ کشمیر)‪ :‬مریم‬ ‫معینی نیا‬ ‫حدایق السیر فی آداب الملوک (متنی از قرن هفتم)‪ :‬مریم‬ ‫سیدان‬ ‫در حواشی دیوان کاتبی نیشابوری‪ :‬مهدی نمازی‬ ‫مجلۀ موالنای رومی (جلد سوم)‪ :‬مجدالدین کیوانی‬ ‫عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات‪ :‬علی صفری آق‬ ‫قلعه‬ ‫دانشنامۀ فرهنگ مردم ایران‪ :‬مصطفی ذاکری‬ ‫حواشی مال دوازده (‪ :)4‬سید عبدالرضا موسوی طبری‬ ‫شرح التعرف لمذهب التصوف‪ :‬سهیال یوسفی‬ ‫بیدل شاعر خط و رنگ‪ :‬احسان اهلل شکراللهی طالقانی‬ ‫فرهنگ جامع زبان فارسی‪ :‬احسان شواربی‬ ‫ ‬ ‫خبر از‪ :‬نقی عباس کیفی‪ /‬هند‬


‫هفته نامه‬

‫ادب و هنر‬

‫‪2‬‬

‫سال سوم‪ /‬شماره ‪ / 92‬شنبه ‪ 7‬جدی ‪ 25/ 1392‬صفر ‪ 28/ 1435‬دسمبر ‪ 2013‬میالدی‬

‫ادبیات باید اندیشه‏پرداز باشد‬ ‫گفتگو با هادی میران‬ ‫تهیه کننده‪ :‬سید سکندر حسینی‬

‫سیمرغ‪ :‬در مورد خود و فعالیت‏های‬ ‫ادبی خود بگویید؟‬ ‫میران‪ :‬با درود بر شما و خوانندگان این‬ ‫هفته نامه‪ .‬نام من‏هادی و تخلص من‬ ‫میران است‪ .‬در قریه بندشوی از توابع‬ ‫السوالی حصه دوم بهسود گرفتار زندگی‬ ‫شده ام‪ .‬در کابل بزرگ شده ام‪ .‬سالهای‬ ‫نوجوانی و جوانی بیشتر در جنگ و‬ ‫آواره‏گی گذشت‪ .‬چهارده سال می‏شود که‬ ‫در سویدن زندگی می‏کنم‪ .‬از دانشگاه غرب‬ ‫سویدن در رشته تعلیم و تربیه اجتماعی با‬ ‫گواهینامه لیسانس فارغ شده‏ام و از دانشگاه‬ ‫گوتنبورگ سویدن در رشته مدیریت و‬ ‫رهبری با گواهینامه ماستری فارغ شده ام‪.‬‬ ‫فعلن هم مشغول نوشتن پایا‏ن‏نامه ماستری‬ ‫در رشته حقوق بشر هستم که در مرکز‬ ‫مطالعات جهانی گوتنبورگ می‏خوانم‪ .‬از‬ ‫سال ‪ 2005‬میالدی به این طرف با شعر‬ ‫و ادبیات رابطه جدی دارم و شعر می‏گویم‪.‬‬ ‫تا حاال دو مجموعه شعر به نامهای کنار‬ ‫ماهتابیها و عجالتن برای تو‪ ،‬به نشر رسیده‬ ‫است و دو مجموعه دیگر هم به دست نشر‬ ‫می‏باشند‪ .‬عالوه بر شعر یک مجموعه نقد‬ ‫بر شعر معاصر افغانستان هم زیر کار دارم‬ ‫که امیدوارم به زودی در دست عالقه‏مندان‬ ‫قرار بگیرد‪.‬‬ ‫سیمرغ‪ :‬وضعیت ادبیات امروز‬ ‫افغانستان را چگونه ارزیابی می‏کنید؟‬ ‫میران‪ :‬ادبیات امروز افغانستان را می‏شود‬ ‫از چشم‏انداز‏های مختلف نگریست که بخش‬ ‫ی از آن با تالشهای ادبیاتی شاعران و‬ ‫مهم ‏‬ ‫ادبیات پردازان هموطن ما در بیرون از‬ ‫مرزهای افغانستان گره می‏خورد‪ .‬اما آنچه‬ ‫که در کابل به نام ادبیات از تولید به مصرف‬ ‫می‏رسد‪ ،‬در واقع حاصل فضای نسبتن آرام‬ ‫ده سال اخیر می‏باشد که می‏شود آن را به‬ ‫عنوان یک جریان در حال رشد و شکوفایی‬ ‫تعبیر کرد‪ .‬به این واقعیت باید دقت کنیم‬ ‫که ادبیات و ظرفیت و کیفیت تولیدات‬ ‫ادبی متاثر از ظرفیت اندیشه و تفکر جامعه‬ ‫می‏باشد‪ .‬مقیاس تولید اندیشه در حقیقت‬ ‫کیفیت و درون مایه ادبیات یک جامعه را‬ ‫تعیین می‏کند‪ .‬در افغانستان از آنجاییکه‬ ‫تولید اندیشه تقریبن به رکود و سکوت‬ ‫مواجه گردیده است‪ ،‬ادبیات و تولیدات‬ ‫ادبی نیز به شدت از این وضعیت متاثر‬ ‫می‏باشند‪.‬‬ ‫سیمرغ‪ :‬به نظر شما ادبیات باید کدام‬ ‫مسیر را طی کند؟‬ ‫میران‪ :‬ادبیات یک جامعه در واقع تبلور‬ ‫دهنده و تجلی‏بخش‪ ،‬عواطف‪ ،‬احساسات‪،‬‬ ‫سنتها‪ ،‬برسازه‏های فرهنگی و قراردادها و‬ ‫قراردادشکنی‏های یک جامعه می‏باشد‪ .‬از‬ ‫این چشم انداز ادبیات در دو بستر مشخص‬ ‫زبان و اندیشه قابل پردازش می‏باشد که‬ ‫فرایند آن به ثبات روانی و اجتماعی منجر‬ ‫می‏گردد‪.‬در بستر زبان‪ ،‬ادبیات باید در جهت‬ ‫کشف و تولید زبان برتر به مصرف برسد و‬ ‫در بستر اندیشه‪ ،‬ادبیات باید اندیشه‏پرداز‬ ‫باشد یعنی اندیشه تولید نماید‪.‬‬ ‫سیمرغ‪ :‬شما در کدام یکی از قالب‏های‬ ‫شعری شعر سروده اید؟‬

‫میران‪ :‬من بیشتر در قالب غزل نوشته ام اما در‬ ‫قالبهای دوبیتی و سپید هم نوشته ام‪.‬‬ ‫سیمرغ‪ :‬به نظر شما نقاط ضعف و قوت غزل‬ ‫افغانستان چیست و برای پیشرفتش کدام‬ ‫قله‏ها راباید طی نمود؟‬ ‫میران‪ :‬بررسی غزل معاصر افغانستان به نظر من‬ ‫یک بحث دراز دامن می‏باشد که در این مختصر‬ ‫نمی‏شود از الیه‏های متفاوت این بحث سخن‬ ‫گفت‪ .‬از چشم انداز من نقطه قوتی که در غزل‬ ‫معاصر افغانستان قابل تامل می‏باشد‪ ،‬یک نوع‬ ‫خودرهایی یا خود تابوشکنی می‏باشد که شاعر‬ ‫بدون در نظرداشت قراردادهای ادبیاتی و اجتماعی‬ ‫رابطه صمیمی‏ و صادقانه با مخاطب ایجاد می‏کند‬ ‫و سعی می‏کند تعامالت روحی و عاطفی خود را‬ ‫فارغ از سانسور در معرض قضاوت مخاطب بگذارد‪.‬‬ ‫اما نقطه ضعفی که غزل معاصر را تهدید می‏کند‪،‬‬ ‫یک نوع تالش عمدی برای نزدیک ساختن زبان‬ ‫شعر به زبان محاوره‏ای می‏باشد‪ .‬به نظر من این‬ ‫تالش شعر را از زبان برتر به زبان بازار تبدیل‬ ‫می‏کند که فرایند آن زبان را از تکامل و توسعه‬ ‫و شاعر را از کشف تصاویر‪ ،‬استعاره‏ها‪ ،‬نمادها و‬ ‫خالقیت زبانی باز می‏دارد که بدینسان تولید‬ ‫اندیشه را نیر به رکود مواجه می‏سازد‪.‬واژه بازتاب‬ ‫اندیشه است و ترکیبات و استعاره‏های جدید‬ ‫گشودن افق جدید به سمت اندیشه می‏باشد‪.‬‬ ‫سیمرغ‪ :‬وضعیت ادبیات افغانستان را در‬ ‫خارج از کشور به‏خصوص در کشورهای‬ ‫غربی چگونه ارزیابی می‏کنید؟‬

‫از چشم انداز من نقطه قوتی که در‬ ‫غزلمعاصرافغانستانقابلتامل‬ ‫می‏باشد‪،‬یکنوعخودرهایی‬ ‫یاخودتابوشکنیمی‏باشد‬ ‫که شاعر بدون در نظرداشت‬ ‫قراردادهایادبیاتیواجتماعی‬ ‫ی و صادقانه با‬ ‫رابطه صمیم ‏‬ ‫مخاطب ایجاد می‏کند و سعی‬ ‫می‏کند تعامالت روحی و‬ ‫عاطفی خود را فارغ از سانسور‬ ‫در معرض قضاوت مخاطب‬ ‫بگذارد‪ .‬اما نقطه ضعفی که‬ ‫غزل معاصر را تهدید می‏کند‪،‬‬ ‫یک نوع تالش عمدی برای‬ ‫نزدیک ساختن زبان شعر به زبان‬ ‫محاوره‏ایمی‏باشد‪.‬‬

‫میران‪ :‬بدون تردید بخشی از ادبیات معاصر‬ ‫افغانستان با تولیدات ادبیاتی و فکری هموطنان ما‬ ‫در خارج از افغانستان گره می‏خورد‪ .‬تولیدات ادبیاتی‬ ‫شاعران ما در ایران البته در دو دهه نخست به شدت‬ ‫ایدیولوژی‏زده است که به زحمت می‏شو تولیدات‬ ‫ادبیاتی شاعران آن زمان را از هم تکفیک کرد‪ .‬اما‬ ‫شاعران دهه پسین از فضای ایدیولوژی بیرون رفته‬ ‫اند و آثار شان رنگ و بوی طبیعی دارد؛ یعنی که به‬ ‫اقتضای نیازهای طبیعی نیز گردن نهاده است‪ .‬ادبیات‬ ‫افغانستان در غرب البته آنچه که به زبان فارسی‬ ‫تولید گردیده است بخشی از هویت ادبیات معاصر ما‬ ‫دانسته می‏شود‪ .‬کسانی که در غرب در بستر زبان و‬ ‫فرهنگ بیگانه به فارسی شعر می‏نویسند کار چندان‬ ‫آسانی نمی‏کنند‪ .‬فضای زندگی در غرب‪ ،‬بدون تردید‬ ‫در این تولیدات ادبیاتی اثر گذار است که یکی از‬ ‫این تاثیرات خود تابو شکنی شاعر می‏باشد که بدون‬ ‫واسطه با مخاطب رابطه ایجاد می‏کند‪.‬‬ ‫پریسا‬ ‫غزال کوهسار سرنوشت من‪ ،‬پریسایم‬ ‫پریسای قشنگم موج گندمزار رویایم‬ ‫در این شهر پدرلعنت که در محشر فرو رفته‬ ‫پریسا بی حضورت تکه تکه‪ ،‬سخت تنهایم‬ ‫نگودوری‪،‬نگوآنسویدریاهایبیساحل‬ ‫رفیقسایهات‪،‬اینسویدریا‪،‬منکهاینجایم‬ ‫منم پرونده‏ی تقدیر زخمی‏ات ولی شاید‬ ‫سر میز خدا افتاده و در دست اجرایم‬ ‫پری گفتی ‪ :‬فرو می‏ریزد این دیوار دوری‏ها‬

‫به وقت رسمی‏باران خبرگیر تو می‏آیم‬ ‫غزل گلهای گیسویت که خیلی دوستم داری‬ ‫بیا عالیه‏ی نازم‪ ،‬پُر از احساس نیمایم‬ ‫زخم‏های بی سرانجام‬ ‫شبیه سایه از خود در عبور و در گذر باشی‬ ‫در امواج جهنم از جهنم بی‏خبر باشی‬ ‫دلت را برنخ گیسوی مرگ خود گره بندی‬ ‫گروگان جنون و انتحار بی پدر باشی‬ ‫تمام سالهای بی شرف را با تن زخمی‬ ‫میان طول و عرض زخمهایت در سفر باشی‬ ‫ورودی‏های عالم چشمک افروزند اما تو‬ ‫شبیه‪ ،‬نقطه نقطه نقطه نقطه پشت در باشی‬ ‫تنت از سر‪ ،‬سرت از آرزوهایت جدا افتد‬ ‫میان تشت شب در خون ماهت شعله ور باشی‬ ‫گوارا می‏شود این زخمهای بی سرانجامت‬ ‫که دست کم میان هفته ات‪ ،‬شش روز خر باشی‬ ‫ابریشم‬ ‫کمک کن تا پس از این حجم تلخ اضطراب ما‬ ‫به آرامش گراید‪ ،‬یا کم از کم مختصر گردد‬ ‫نشو راضی که ققنوس غزلهای قشنگ من‬ ‫به پشت میله‏های سرد شب بی بال و پر گردد‬ ‫ببند از بوسه ات تعویذ در بازوی احساسم‬ ‫که تاگل زخمهای چشم مردم بی اثر گردد‬ ‫کمک کن تا که در صحن غریب عاشقی تو‬ ‫همان آواره ای گیچ غزل پرداز بر گردد‬ ‫**‬ ‫تو را تا اوج روشن می‏رسانم بامیان من‬ ‫که از ابریشم موی تو بودا شعله ور گردد‬


‫‪3‬‬

‫سال سوم‪ /‬شماره ‪ / 92‬شنبه ‪ 7‬جدی ‪ 25/ 1392‬صفر ‪ 28/ 1435‬دسمبر ‪ 2013‬میالدی‬

‫شعر در کالس‬

‫پایه‏های شاعری‬ ‫نویسنده‪ :‬محمود جعفری‪ /‬قسمت ‪7‬‬

‫(‪ )1‬خالقیت‬ ‫در تعریف خالقیّت دید گاه‏های‬ ‫متفاوتی ارایه شده است؛ برخی‬ ‫است‬ ‫گفته‏اند‪»:‬خالقیّت‪،‬ترکیبی‬ ‫از قدرت ابتکار‪ ،‬انعطاف پذیری‬ ‫و حساسیّت در برابر نظریاتی که‬ ‫یادگیرنده را قادر ‏می‏‏سازد خارج از‬ ‫نتایج تفکر نامعقول‪ ،‬به نتایج متفاوت و‬ ‫مولد بیندیشد که حاصل آن‪ ،‬رضایت‬ ‫شخصی و احتماالً خوشنودی دیگران‬ ‫خواهد بود‪».‬‬ ‫(سایت پایگاه حوزه ‪-‬شهریور ‪،1385‬‬ ‫خالقیّت چیست؟)‬ ‫برخی دیگر گفته‏اند‪ :‬خالقیّت‬ ‫عبارت است از»توانایی دیدن چیز‏ها‬ ‫به شیوه‏های جدی‪ ،‬شکستن مرز‏ها‪،‬‬ ‫فرارفتن ازچار چوب‏ها‪ ،‬فکر کردن به‬ ‫شیو‏ه‏ی‏‏ متفاوت‪ ،‬ابداع چیز‏های جدید‪،‬‬ ‫استفاده از چیز‏های نامربوط وتبدیل‬ ‫آن‏ها به شکل‏های جدید‪».‬‬ ‫(سایت آفتاب‪،‬یک ‪ 4‬مهر ‪، 1385‬‬ ‫خالقیّت چیست؟)‬ ‫یا گفته‏اند‪ :‬خالقیّت نوعی توانایی در‬ ‫تولید ایده‏های نو از طریق ترکیب‪،‬‬ ‫تغییر ودوباره به کارگیری آن‏ها‪،‬‬ ‫وارایه‏ی‏‏ یک طرح جدید است‪».‬‬ ‫(سایت همشهری آنالین‪1،‬بهمن‬ ‫‪ ،1388‬خالقیّت چیست؟)‬ ‫از تعاریف فوق به این نتیجه‏می‏‏رسیم که خالقیّت تنها ابداع‬ ‫وایجاد نیست‪ ،‬بلکه ترکیب واستفاده از عناصر متفاوت‬ ‫برای ساختن شکل جدید نیز ‏می‏‏باشد؛ مث ً‬ ‫ال گوشی موبایل‬ ‫از رادیو‪ ،‬تلویزیون‪،‬ماشن حساب و‪ ...‬ترکیب یافته است‪.‬‬ ‫بنابراین ‏می‏‏توان گفت گوشی موبایل نوعی از ابداعیات‬ ‫‏می‏‏باشد‪ .‬یا درشعر ‏می‏‏توان قالب نیمایی را مثال زد؛ شعر‬ ‫نیمایی از درهم‏آمیزی عناصر کالسیک وجدید ترکیب‬ ‫گردیده است‪ ،‬چیزی کام ً‬ ‫ال جدا از شعر کالسیک نمی‏‏باشد‪.‬‬ ‫یا حتا شعر سپید شاملویی خود از عناصر مختلف کالسیک‬ ‫وجدید تألیف یافته است‪ .‬پس به این حساب‏می‏‏توان اذعان‬ ‫کرد که اساس خالقیّت از دو چیز تشکیل شده است‪:‬‬ ‫ِ‬ ‫صورت ایده‏های کهنه‪ :‬به عبارت دیگر با تغییر‬ ‫الف‪ .‬تغییر‬ ‫ظاهری اشیا و ایده‏های کهنه‏می‏‏توان شکل جدیدی را ارایه‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫ب‪ .‬ابداع چیز نو‪ :‬به عبارت دیگر بدون در نظرداشت‬ ‫ایده‏های کهنه به خلق اشیای نو یا اید‏ه‏ی‏‏ نو پرداخت‪.‬‬ ‫اما این که ماهیّت اصلی خالقیّت چیست‪ ،‬دیدگاه‏های‬ ‫متفاوتی ارایه شده است‪ :‬برخی خالقیّت را یک فرایند‬ ‫خوانده اند مثل فکر کردن‪ ،‬صحبت کردن‪ ،‬بازی کردنف‬ ‫نوشتن‪ ،‬رقصیدن‪ ،‬آوازخواندن‪ ،‬موسیقی نواختن و‪ ...‬برخی‬ ‫هم آن را مهارت دانسته اند مثل مهارت در ورزش کردن‪،‬‬ ‫مهارت در نقاشی‪ ،‬مهارت در موسیقی‪ .‬بعضی نیز خالقیّت را‬ ‫یک ویژگی شخصیّتی شمرده اند مثل داشتن جسارت‪ ،‬حس‬ ‫کنجکاوی‪ ،‬انعطاف پذیری‪ ،‬درونگرایی‪ ،‬استقالب‪ ،‬گرایش‬ ‫به تجربه کردن و شوخ طبعی‪.‬‬ ‫ویژگی‏های خالقیّت‪:‬‬ ‫خالقیّت دارای چند ویژگی عمده‏می‏‏باشد‪:‬‬ ‫‪-1‬توسعه‏پذیری‬ ‫‪-2‬شخصی بودن‬ ‫‪-3‬نوبودن‬

‫(‪ )2‬ذوق‬

‫فرایند به این شکل انجام‏می‏‏پذیرد‪:‬‬ ‫روح‪ -‬اندیشه‏ی‏‏ مطلق‪ -‬تخیل‪ -‬احساسات وعواطف‪-‬‬ ‫حواس پنجگانه‪ -‬دنیای عینی‪ ،‬طبیعت واجتماع‬ ‫این فرایند که از عین شروع‏می‏‏شود به روح ختم‏می‏‏گردد‪.‬‬ ‫روح مرکز جهان‏بینی شاعرانه است‪.‬‬ ‫عوامل مؤثر بر خالق ّیت‪:‬‬ ‫عوامل ذیل باعث‏می‏‏گردند تا خالقیّت به وجود آید‪:‬‬ ‫‪-1‬دقّت وحساسیّت نسبت به درک مسایل‬ ‫‪-2‬تجربه کردن وکنکاش‬ ‫ی تخیلی‬ ‫‪-3‬اندیشه‏ ‏‏‬ ‫‪-4‬اعتماد به نفس‬ ‫‪-5‬استقالل فکری‬ ‫‪-6‬اوقات فراغت‬ ‫‪-7‬الهام‬ ‫‪-8‬بازی فکری‬ ‫‪-9‬نویسندگی‬ ‫ی حس کنجکاوی‬ ‫‪-10‬تقویه‏ ‏‏‬ ‫عوامل رشد خالق ّیت‬ ‫هرکودکی دارای خالقیّت است اما آن چه باعث‏می‏‏گردد‬ ‫که خالقیّت کودک پیشرفت نماید و به شگوفایی برسد‬ ‫عوامل زیر‏می‏‏باشد‪:‬‬ ‫‪-1‬محیط مناسب‬ ‫‪-2‬امکانات و وسایل‬ ‫‪-3‬تشویق‬ ‫‪-4‬ارزش گذاری‬ ‫‪-5‬تمرین‬ ‫‪-6‬اشتراک در فعالیّت‏ها وکالس‏ها‬ ‫‪-7‬آزادی‬

‫منشأ خالقیت‬ ‫موانع خالق ّیت‬ ‫خالقیت از شیء آغاز‏می‏‏گردد‪ .‬شیء منشأ اصلی خالقیت به باتوجه به مسایل فوق ضروری است بدانیم که چه چیز‏هایی‬ ‫شمار‏می‏‏رود زیرا شیء الهام‏بخش کلمه است‪ .‬به نظر «رضا سبب کندی وعدم خالقیّت‏می‏‏گردند؟ برخی از نویسندگان‬ ‫براهنی» خالقیت خود حاصل یک فرایند کالن است‪ .‬این چهار عامل عمده را مانع خالقیّت برشمرده‏اند‪:‬‬

‫هفته نامه‬

‫ادب و هنر‬

‫‪-1‬محیط خانه‪ :‬محیط خانه اولین بستری است‬ ‫که ذهن کودک در آن پرورش ‏می‏‏یابد‪ .‬والدین در‬ ‫پرورش ذهن وخالقیّت کودک نقش اساسی دارند‪ .‬بی‬ ‫توجهی والدین باعث ‏می‏‏گردد که ذهن کودک رشد‬ ‫مناسب نداشته باشد‪.‬‬ ‫‪-2‬محیط مکتب‪ :‬بعد از خانه مکتب در تربیّت ذهن‬ ‫وروان کودک تأثیرگذار ‏می‏‏باشد‪ .‬مکتب چیز‏های‬ ‫جدیدی را به شاگرد ‏می‏‏دهد‪ .‬ذهن او با اشیا و مفاهیم‬ ‫تازه ای آشنا‏می‏‏گردد‪ .‬او قدرت پیدا‏می‏‏کند که مفاهیم‬ ‫را در ذهن خود دسته‏بندی نماید‪ .‬با ترکیب آن‏ها‬ ‫مفاهیم جدیدی به وجود آورد‪ .‬بادیدن بسیار چیز‏ها‪،‬‬ ‫سؤال‏هایی در ذهن او شکل‏می‏‏گیرد‪ .‬اگر مکتب نتواند‬ ‫به پرسش‏های او پاسخ مثبت دهد طبعاً ذهن او در حال‬ ‫انجماد باقی‏می‏‏ماند‪.‬‬ ‫‪-3‬جامعه‪ ،‬سنت و فرهنگ‪ :‬هرجامعه‏ای باجامع ‏هی‏‏‬ ‫دیگر از لحاظ سنت و فرهنگ فرق دارد‪.‬کسی که در‬ ‫جامع ‏هی‏‏ افغانی زندگی ‏می‏‏کند با کسی که در کشور‬ ‫وجامع ‏هی‏‏ دیگری ‏می‏‏زید‪ ،‬از لحاظ رفتاری وفکری‬ ‫متفاوتند چرا که افکار آدم‏ها از اجتماعی که در آن‬ ‫زندگی ‏می‏‏کند ریشه ‏می‏‏گیرد‪ .‬بدین لحاظ جامعه‏ای‬ ‫که دارای فرهنگ باز‏می‏‏باشد‪ ،‬رشد خالقیّت نیز در آن‬ ‫سریع‏می‏‏باشد‪ .‬لیکن جامعه‏ای که میزان رشد سواد در‬ ‫آن پایین ‏می‏‏باشد و سنت جلو رشد انسان‏ها را گرفته‪،‬‬ ‫خالقیّت نیز در آن جا‪ ،‬درسطح نازلی قرار دارد‪.‬‬ ‫‪-4‬نقش‏های جنس ّیتی‪ :‬جایگاه جنسیّت در هرجامعه‬ ‫متناسب با فرهنگ آن جامعه‏می‏‏باشد‪ .‬از این‏رو جامعه‏ای‬ ‫که به پسران بیش‏تر از دختران ارزش قایل است‪ ،‬توان‬ ‫و قابلیّت آن‏ها نیز در آن جامعه متفاوت ‏می‏‏باشد؛ مث ً‬ ‫ال‬ ‫در جامع ‏هی‏‏ ما زنان کم تر‏می‏‏توانند از خانه برآیند وبه‬ ‫صورت آزاد در فعالیت‏های اجتماعی سهم بگیرند‪.‬‬ ‫به همین خاطر حضور آن‏ها در شرکت‏های تولیدی‪،‬‬ ‫ارگان‏ها ونهاد‏های سیاسی – اجتماعی و تولید آثار‬ ‫ادبی کم رنگ یا بی‏رنگ‏می‏‏باشد‪.‬‬

‫ صاحب امتیاز و مدیرمسوول‪ :‬محمود جعفری‬‫شماره‏ تماس‪ 0772017181 :‬‬ ‫سردبیر‪ :‬فرید اسداللهی‬ ‫ زیر نظر هیأت علمی‪ :‬طغیان ساکایی‪ ،‬تقی‬‫واحدی‪ ،‬تقی اخالقی‪ ،‬یعقوب یسنا‬ ‫‪ -‬مسوول گزارش و خبر‪ :‬نوروز علی کریمی‬

‫تعریف ذوق‬ ‫ذوق در لغت به چند چیز اطالق شده است‪:‬‬ ‫‪-1‬چشیدن‪ :‬امتحان نمودن م ‏زه‏ی‏ چیزی را‪.‬‬ ‫هر بی خبر نشاید این راز را‪ ،‬که این را‬ ‫ ‬ ‫جانی شگرف باید ذوق لقا چشیده‬ ‫(عطار)‬ ‫‪-2‬چشایی‪ :‬یعنی قوه‏ای که به وسیله‏ی‏ آن طعم چیزی‬ ‫تشخیص گردد‪.‬‬ ‫گفتم که نفس حسیه را پنج حاسه چیست‬ ‫گفتا که لمس و ذوق و شم و سمع بابصر ‬ ‫( ناصر خسرو)‬ ‫ ‬ ‫ذوق عذاب تاکی دیوانه را چشانی‬ ‫از رحمت تو هست ما را اینقدر شکایت ‬ ‫(کمال خجندی)‬ ‫ ‬ ‫‪-3‬طبع‪ ،‬سلیقه و استعداد‪:‬‬ ‫در چارسوی فقر درا تا ز راه ذوق‬ ‫ ‬ ‫دل را زپنجنوش مالمت نکنی دوا‬ ‫(خاقانی)‬ ‫لفظ پریشان شان بردل اصحاب ذوق‬ ‫خشک چو باد سموم سرد چو دندان مار ‬ ‫(خاقانی)‬ ‫ ‬ ‫هرکه را ذوق و طبع صافی نیست‬ ‫ ‬ ‫ذوقش از شعر مجد خوافی نیست‬ ‫(مجد خوافی)‬ ‫‪-4‬خوشی و نشاط‪:‬‬ ‫تشنه را گر ذوق آید از سراب‬ ‫ ‬ ‫چون رسد دروی گریزد جوی آب‬ ‫(مولوی)‬ ‫بانگ چنگ آمد و نای جستم از ذوق زجای‬ ‫بنگریدم ز سرای همچو ماری و زغو ‬ ‫(سوزنی)‬ ‫ ‬ ‫‪-5‬ق ‏وه‏ی‏ تمیز زیبایی از زشتی‪:‬‬ ‫چو بو شعیب وخلیل و چو قیس و عمرو وکمیت‬ ‫ ‬ ‫به وزن و ذوق عروض و به نظم ونثر و روی‬ ‫(منوچهری)‬ ‫اشتر به شعرعرب در حالت است وطرب‬ ‫ ‬ ‫گر ذوق نیست کژ طبع و جانوری‬ ‫(سعدی)‬ ‫‪-6‬تمایل خاص فطری وخلقی کسی به چیزی مثل ذوق‬ ‫موسیقی‪ ،‬ذوق شعر‪ ،‬ذوق نقاشی و‪...‬‬ ‫هرکه را ذوق و طبع و صافی نیست‬ ‫ذوقش از شعر مجد خوافی نیست (مجد خوافی) ‬ ‫ادامه در ص‪4‬‬ ‫ ‬

‫برگ آرا‪ :‬فرید امید‬‫ قیمت‪ 5 :‬افغانی‬‫ آدرس الکترونیکی‪:‬‬‫‪info@simroghaf.com‬‬ ‫نمایندگان‪:‬‬ ‫‪ -‬مزارشریف‪ :‬تهماسبی خراسانی‬

‫قندهار‪ :‬حسن علی مهجور‬‫قزاقستان‪ :‬مهدی زرتشت‬‫امارات متحده عربی‪ :‬عسل‬‫فرانسه‪ :‬علی اکبر محمدی‬‫‪ -‬ایران‪ :‬محمد محمدی‬

‫هفته نامه‬

‫ادب و هنر‬

‫شعر جوان افغانستان‬

‫پرویز قرین‬ ‫پرویز قرین زاده‌ی دهم فروردین ‪ 1366‬در‬ ‫ولسوالی جاغوری والیت غزنی می‏باشد‪ .‬دوران‬ ‫مکتب را در لیسه استاد عبدالغفور سلطانی در‬ ‫زادگاهش به پایان رساند و لیسانس در رشته‏ی‬ ‫ژورنالیست از دانشگاه تابش می‏باشد‪ .‬پرویز قرین‬ ‫از سال ‪ 1387‬به این‏سو در دنیای شعر گام نهاده‬ ‫است که دست‌آوردش در این چند سال چاپ دو‬ ‫مجموعه‌ شعر به نام‌های «با تو ای مهتاب» به‬ ‫زبان فارسی و «چوکری تای سنگی» به گویش‬ ‫هزارگی می‌باشد و سومین مجموعه‌ی پرویز قرین‬ ‫زیر نام «فرشته‌ها زیبایند» به زودی به چاپ‬ ‫خواهد رسید‪.‬‬ ‫لبخند تو‬ ‫وقتیکه الله تازه لبش باز میشود‬ ‫وقتیکه این غزل ز تو آغاز میشود‬ ‫وقتیکه ناله ها به گلو چنگ میزنند‬ ‫وقتیکه درد دل همه آواز میشود‬ ‫ترین تصور است‬ ‫لبخند تو ملیح ِ‬ ‫لبخندیکه نمونه اعجاز میشود‬ ‫با آه سینه هر نفسی را که میکشم‬ ‫عشق از درون هر یکی ابراز میشود‬ ‫لبخند تو چه خوش به دلم خانه میکند‬ ‫مثلیکه تازه غنچه لبش باز میشود‬ ‫افتخار خلقت‬ ‫تو افتخار خلقت دست خداستی‬ ‫تو از تمام هرچه که دختر‪ ،‬جداستی‬ ‫خیرات عشق پاک خودت را به من بده‬ ‫ای آن که آرزوی دل هر گداستی‬ ‫در هر طرف که رخ بنمایم نشان توست‬ ‫وز هر طرف که نعره زنم تو صداستی‬ ‫ای دختر نجیب غزل های خوب من‬ ‫تو بهترین رفیقه‌ی آدم‪ ،‬حواستی‬ ‫گم میشوم میان نفسهای شوم درد‬ ‫تنها تو مرهمی و تو تنها دواستی‬ ‫پارسی‬ ‫ما را نماد هرچه که زیباست‪ ،‬پارسی‌ست‬ ‫ما را شجاعت سخن راست‪ ،‬پارسی‌ست‬ ‫شهنامه‌ی خدای سخن‪ ،‬آفتاب طوس‬ ‫چیزی‌که چون کالم مطالست‪ ،‬پارسی‌ست‬ ‫هرچه که بیت ناب غزل زاده می‌شود‬ ‫هرجا که واژه‌های دل‌آراست‪ ،‬پارسی‌ست‬ ‫این لهجه‌های برهم و درهم زبان نیست‬ ‫آن که زبان فاخر دنیاست‪ ،‬پارسی‌ست‬ ‫خوابیده‌های شهر حسودم‪ ،‬خجالتی!‬ ‫تو تازه‌یی و آن‌چه که باالست‪ ،‬پارسی‌ست‬ ‫همکاران‪:‬‬ ‫ بنیاد خدمات رسانه‏یی سپیدار‬‫ انجمن خوشنویسان افغانستان‬‫اتحادیه هنرمندان معاصر افغانستان‬‫‪ -‬هفته نامه نما‬


‫‪Simorgh‬‬ ‫‪Art & literature‬‬

‫تازه‏ترین مطالب ادبی وهنری را در سایت سیمرغ بخوانید‪ .‬سایت سیمرغ مطالب و آثار ادبی‬ ‫شما را می‏پذیرد‪ .‬اگر می‏خواهید راه ساده و آسان معرفی خود و آثار تان را جستجو نمایید‪،‬‬ ‫سایت سیمرغ را فراموش نکنید‪simorghaf.com .‬‬

‫‪Weekly‬‬

‫سال سوم‪ /‬شماره ‪ / 92‬شنبه ‪ 7‬جدی ‪ 25/ 1392‬صفر ‪ 28/ 1435‬دسمبر ‪ 2013‬میالدی‬

‫پیشینه‪ ،‬نقش و اهمیت داستان‪،‬‬

‫در زندگی انسان‬

‫ ‬ ‫نویسنده‪ :‬زهره زین‌الدینی میمند‬

‫قسمت ‪2‬‬

‫در هفت‌پیکر‬ ‫نظامی‪ ،‬اشاراتی به‬ ‫داستانگویی دختران‬ ‫برای بهرام گور‬ ‫(پانزدهمین شاه‬ ‫ساسانی (جلوس‪421 :‬‬ ‫ـ فوت‪ 438 :‬میالدی)‬ ‫دیده می‌شود‪ .‬در این‬ ‫کتاب‪ ،‬آمده است‪:‬‬ ‫«دختران پادشاهان‬ ‫هفت اقلیم‪ ،‬هر یک‪،‬‬ ‫در نخستین شبی که‬ ‫بهرام گور به شبستان‬ ‫ایشان قدم می‌نهاده‬ ‫است‪ ،‬او را به افسانه‪،‬‬ ‫سرگرم می‌کرده‌اند‪.‬‬

‫خانم مری بوریس‪ ،‬استاد دانشگاه لندن‪ ،‬دربارة‬ ‫آنان گفتاری دقیق و مفصل انتشار داده است‪.‬‬ ‫نیز در نتیجة تحقیقات وی می‌دانیم که داستانهای‬ ‫حماسی شمال‌شرقی ایران‪ ،‬به وسیلة همین‬ ‫گوسانهای عصر اشکانی وارد حماسة ملی شده‬ ‫است‪5 ».‬‬ ‫مؤلف کتاب مجمل‌التواریخ و القصص‪520( 6‬‬ ‫ه‍‪ .‬ق‪ ،).‬وقتی در باب دهم‪ ،‬از معروفان روزگار‬ ‫هر پادشاهی‪ ،‬به اجمال یاد می‌کند‪ ،‬می‌نویسد‪:‬‬ ‫«اندر عهد خسرو پرویز [سلطنت از ‪ 591‬تا ‪628‬‬ ‫م‪ ].‬دستور خراد‪ ،‬برزین بود؛ و مهتران بند وی و‬ ‫گستهم‪ ،‬خال وی بودند‪ .‬و سپهبد‪ ،‬فرهاد بود؛ و‬ ‫َس َمرگوی‪ ،‬بهروز‪»...‬‬ ‫که اگر منظور از سمرگوی در اینجا‪ ،‬افسانه‌گوی‬ ‫باشد‪ ،‬همین‪ ،‬خود‪ ،‬بیانگر وجود شغل و سمت‬ ‫ثابتی در دربار این شاه ساسانی‪ ،‬تحت عنوان‬ ‫داستانگویی بوده است‪.‬‬ ‫همچنین‪ ،‬در هفت‌پیکر نظامی‪ ،‬اشاراتی به‬ ‫داستانگویی دختران برای بهرام گور (پانزدهمین‬ ‫شاه ساسانی (جلوس‪ 421 :‬ـ فوت‪ 438 :‬میالدی)‬ ‫دیده می‌شود‪ .‬در این کتاب‪ ،‬آمده است‪« :‬دختران‬ ‫پادشاهان هفت اقلیم‪ ،‬هر یک‪ ،‬در نخستین شبی‬ ‫که بهرام گور به شبستان ایشان قدم می‌نهاده است‪،‬‬ ‫او را به افسانه‪ ،‬سرگرم می‌کرده‌اند‪.‬‬ ‫در داستان خسرو و شیرین نیز‪ ،‬بزرگ امید‪،‬‬ ‫وزیر خسرو‪ ،‬در نخستین روز بعد از زفاف [او] با‬ ‫شیرین‪ ،‬یک کتاب کلیله و دمنه را‪ ،‬به اختصار و با‬ ‫ایما و اشاره‪ ،‬بدو باز می‌گوید‪7 ».‬‬ ‫جز این‪ ،‬در داستان مشهور دیگری دربارة‌ بهرام‬ ‫دوم (سلطنت‪272 :‬ـ ‪ 276‬م‪ ).‬پادشاه ساسانی‪،‬‬ ‫شاهدیم که در اثر بی‌کفایتی او و ستم عمالش‬ ‫بر مردم‪ ،‬بسیاری از آبادیها متروک و تبدیل به ویرانه شده‬ ‫است‪ .‬اما هیچ‌کس ـ حتی وزیر خردمند او ـ جرئت بازگویی‬ ‫این موضوع را‪ ،‬به شاه‪ ،‬ندارد‪ .‬تا آنکه‪ ،‬روزی‪ ،‬هنگام عبور‬ ‫بهرام دوم و اطرافیان‪ ،‬از کنار یکی از همین آبادیهای‬ ‫متروک‪ ،‬صدای آواز جغدی که بر دیوار ویرانه‌ای نشسته‬ ‫است‪ ،‬برمی‌خیزد‪ .‬شاه‪ ،‬از وزیرش می‌پرسد که‪ ،‬این جغد‪ ،‬در‬ ‫آوازش‪ ،‬چه می‌گوید؟‬ ‫وزیر خردمند‪ ،‬موقعیت را مناسب شمرده‪ ،‬می‌گوید‪ :‬این جغد‬ ‫نر‪ ،‬در پاسخ جفت ماده‌اش‪ ،‬که از یافتن چنین ویرانه‌ای ابراز‬ ‫شادمانی می‌کند‪ ،‬می‌گوید‪« :‬این که چیزی نیست!‬ ‫گر ملک این است و چنین روزگار‬ ‫من ده ویران دهمت‪ ،‬صد هزار!»‬ ‫یعنی به این طریق‪ ،‬با ظرافت‪ ،‬شاه را متوجه آن موضوع‬ ‫مهم می‌کند؛ و باعث می‌شود که او در رفتارش با مردم و‬ ‫مملکتداری خود‪ ،‬تجدید نظر کند‪.‬‬ ‫به عبارت دیگر‪ ،‬در موارد متعددی که زمامداران جبار‪ ،‬اجازة‬ ‫اعتراض و سخن گفتن به ضعیفان و تودة مردم نمی‌داده‌اند‪،‬‬ ‫داستان ـ ولو از زبان دد و دام و در قالب استعاره و رمز ـ‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫واقعیات‬ ‫ظریف حقایق و‬ ‫به وسیله‌ای غیر مستقیم‪ ،‬برای بیا ِن‬ ‫ِ‬ ‫جاری اجتماعی و تاریخی‪ ،‬تبدیل می‌شده است‪.‬‬ ‫این گرایش به داستان‪ ،‬در دوران پس از اسالم نیز‪ ،‬در ایران‪،‬‬ ‫ادامه داشت‪ .‬از جمله مصادیق این عالقه و توجه‪ ،‬اقدام‬ ‫ابوعبداهلل جهشیاری (متوفا به سال ‪ 331‬ق‪ ،).‬مؤلف کتابهای‬ ‫الوزراء و ّ‬ ‫الروم است‪8 .‬‬ ‫الکتاب و اسمار العرب و العجم و ّ‬ ‫به نوشتة ابن ندیم در کتاب الفهرست‪« :‬جهشیاری به تألیف‬ ‫کتابی آغازید محتوی هزار افسانه مختار‪ ،‬از افسانه‌های عرب‬ ‫و عجم و روم و جز آنان؛ به نحوی که هر قصه‪ ،‬مجزا و‬ ‫مستقل باشد‪ .‬نه مانند کلیله و دمنه و سندبادنامه‪ ،‬که حکایات‬ ‫در ضمن یک حکایت طویل‌تر مندرج است‪ .‬و برای این‬ ‫مقصود‪ ،‬قصه‌سرایان را گرد کرد؛ و بهترین اخبار آنان را‬ ‫فراهم آورد؛ و از کتب مصنفه در اسمار و خرافات نیز‪ ،‬آنچه‬ ‫بپسندید برگزید؛ و چهارصد و هشتاد قصه‪ ،‬بدین نحو فراهم‬

‫شد‪ .‬لیکن پیش از انجام کتاب‪ ،‬اجل وی در رسید‪ ،‬و‬ ‫ناتمام ماند‪ .‬و من [‪ :‬ابن ندیم] اجزائی چند از آن را‪ ،‬به‬ ‫خط ابوالطیب شافعی وراق‪ ،‬دیده‌ام‪9 ».‬‬ ‫به روایتی دیگر‪« :‬رغبت مردم به این‌گونه افسانه‌ها در‬ ‫قرن چهارم هجری چندان بود که دانشمندی‪ ،‬نامش‬ ‫ابوعبداهلل جهشیاری‪ ،‬به تألیف کتابی در افسانه‌های تازی‬ ‫و پارسی و رومی همت بست و افسانه‌گویان را نزد خود‬ ‫خواست و آنچه می‌گفتند ثبت می‌کرد تا چهارصد و‬ ‫هشتاد حکایت شد؛ که مرگش در رسید و کارش ناتمام‬ ‫ماند‪10 ».‬‬ ‫یکی از مشهورترین نمونه‌ها از این نوع‪ ،‬ماجرای پیدایش‬ ‫مجموعة عظیم و ماندگار هزار و یک شب و راوی آن‪،‬‬ ‫شهرزاد است‪ .‬شاهی که پیش از آن‪ ،‬شاهد ارتباط‬ ‫نامشروع همسر خود و نیز همسر برادرش‪ ،‬زمان‌ ْ شاه‪ ،‬با‬ ‫غالمان سیاه خویش بوده است‪ ،‬به‌طور کامل‪ ،‬از جنس‬ ‫زن مأیوس و نسبت به آن بدبین شده است‪ .‬به گونه‌ای‬ ‫که از آن پس‪ ،‬برای آنکه آن ماجراهای دردناک تکرار‬ ‫نشود‪ ،‬هر شب با دختر باکره‌ای ازدواج‪ ،‬و صبح‪ ،‬فرمان‬ ‫کشتن او را صادر می‌کرده است‪ 11 .‬تا اینکه دختر دانا‬ ‫و سخندان وزیر وی‪ ،‬تصمیم می‌گیرد با تدبیر خویش‪ ،‬به‬ ‫این جنایتهای شاه‪ ،‬پایان بخشد‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫همسری‬ ‫شهرزاد‪ ،‬با وجود مخالفت پدرش‪ ،‬داوطلبانه به‬ ‫شاه درمی‌آید‪ .‬او‪ ،‬شبها‪ ،‬با گفتن داستانهایی جذاب‪ ،‬و‬ ‫گاه موکول کردن دنبالة آن به شب بعد‪ ،‬موفق می‌شود‬ ‫مرگ خود را‪ ،‬تا هزار و یک شب‪ ،‬به تأخیر اندازد‪.‬‬ ‫تا آنکه در این مدت‪ ،‬دختر جوان صاحب فرزندی از‬ ‫شاه می‌شود؛ و آن عادت بد نیز از سر شاه می‌افتد‪ ،‬و‬ ‫ضمن ترک کشتن دختران‪ ،‬به زندگی‌ای سعادتمندانه با‬ ‫شهرزاد‪ ،‬ادامه می‌دهد‪.‬‬ ‫این تغییر رفتار و عادت شاه‪ ،‬هم ناشی از عالقة او به‬ ‫شنیدن داستان و میل به پیگیری دنبالة داستانها در شبهای‬ ‫بعد‪ ،‬هم در نتیجة درونمایة برخی از این داستانها‪ ،‬و هم‬

‫حاصل مؤانست و همنشینی با دختری دانا‪ ،‬نکته‌سنج‪،‬‬ ‫مدبّر و در عین حال پاکدامن‪ ،‬چون خو ِد شهرزاد‬ ‫است‪.‬‬ ‫زمان و مکان وقوع ماجرای شهرزاد‪ ،‬در هزار و یک‬ ‫شب‪ ،‬مشخص نیست‪ .‬همچنان که نام ذکرشده برای‬ ‫شاهِ طرف مقابل او‪ ،‬واقعی و مستند نیست‪ .‬اما قراین‬ ‫متعد ِد موجود در متن‪ ،‬حاکی از آن است که این‬ ‫ماجرا‪ ،‬قطعاً در دوران پس از اسالم می‌گذرد‪ .‬زیرا‬ ‫شهرزاد‪ ،‬خود‪ ،‬انگیزة خویش را از تن دادن به این‬ ‫خطر بزرگ‪« ،‬نجات دختران مسلمان از مرگ» ذکر‬ ‫می‌کند («یا دختران مسلمان را از کشتار رها خواهم‬ ‫ساخت‪ ،‬یا خواهم مرد‪ ،‬و مانند دیگران‪ ،‬نابود خواهم‬ ‫شد‪ 12 )».‬سایر نشانه‌های موجود در متن نیز‪ ،‬اوایل‬ ‫دوران خالفت عباسیان را به ذهن متبادر می‌کند‪.‬‬ ‫هرچند‪ ،‬برخی بر آن‌اند که «آن‌گونه که از روایات‬ ‫برمی‌آید‪ ،‬داستانهای هزار و یک شب‪ ،‬ریشة آریایی‬ ‫دارند؛ و حتی‪ ،‬پاره‌ای از روایات‪ ،‬آفرینندة هزار افسانه‬ ‫را‪ ،‬همای چهرآزاد‪ ،‬دختر بهمن‪ ،‬پادشاه افسانه‌ای‬ ‫تاریخی ایران می‌دانند؛ و شهرزاد گویندة این قصه را‪،‬‬ ‫همان چهرزاد‪ ،‬گمان می‌کنند‪13 ».‬‬ ‫پس از آن نیز‪ ،‬شاهد پدید آمدن روایات و کتابهای‬ ‫داستانی دیگری با چارچوب و سبک و سیاق مشابه‬ ‫هزار و یک شب (درواقع به تقلید از آن) هستیم‪ .‬از‬ ‫آن جمله‪ ،‬می‌توان به دو کتاب سندبادنامه و بختیارنامه‬ ‫اشاره کرد‪:‬‬ ‫«سندبادنامه‪ ،‬داستانی قدیمی بوده‪ ،‬که آن را از‬ ‫موضوعات سندباد‪ ،‬حکیم هندی‪ ،‬می‌دانسته‌اند‪ .‬این‬ ‫ی (سلطنت‪:‬‬ ‫کتاب‪ ،‬نخست به دستور نوح بن‌منصور‌سامان ‌‬ ‫‪365‬ـ‪ 387‬قمری)‪ ،‬توسط‌خواجه‌عمید‌ابوالفوارس‬ ‫قناوزی‪ ،‬به فارسی دری ترجمه شد؛ و نیز آن را به‬ ‫عربی ترجمه کردند‪14 .‬‬ ‫ادامه دارد‬ ‫ ‬

‫شعر در ‪....‬‬ ‫فرهنگ عمید تنها به معانی چشیدن‪ ،‬چشایی‪ ،‬طبع وسلیقه و‬ ‫خوشی ونشاط اکتفاکرده ولی دهخدا تمام معانی فوق را با‬ ‫استناد به اشعار شاعران پیشین یاد آورشده است‪.‬‬ ‫ذوق در اصطالح صوفیه عبارت است از «مستیی که از‬ ‫چشیدن شراب عشق مر عاشق را شود‪« .‬مالعبدالرزاق کاشی‬ ‫ذوق را اولین درجه از درجات شهود حق به حق به اندک‬ ‫زمان دانسته است‪.‬‬ ‫ذوق نزد ادبا عبارت است از قو‏ ‏هی‏ محرکه‏ای که انسان را‬ ‫به جانب چیزی به وجد آورد‪ .‬چلپی در حاشیه‏ی‏ مطول‬ ‫‏می‏‏نویسد‪« :‬ذوق قوه‏ای است ادراکیه که مراو را به اداراک‬ ‫سخن‏های لطیف و محاسن خفیه‏ی‏ آن اختصاصی است‪».‬‬ ‫ذوق در مبحث زیبایی شناسی‪ ،‬با توجه به معانی ادراکی و‬ ‫حسی آن‪ ،‬چنین تعریف شده است‪:‬‬ ‫« ذوق یک احساسی است لطیف وخوش آیند‪».‬‬ ‫(بکایی‪ ،‬سخن شناسی‪ ،‬چاپ اول‪ ،‬نشرکتابخانه‏ی‏ ابن سینا‪،‬‬ ‫تهران ‪ ،1346‬ص ‪) 80‬‬ ‫یا درجای دیگر آمده است‪:‬‬ ‫« ذوق در اصطالح نوعی از شعور است که در طبیعت بشر‬ ‫به منظور ادراک بداعت وایجاد بدایع به ودیعت گذاشته‬ ‫شده و چون از جمله حادثات روانی است کمیتی ندارد و‬ ‫کام ً‬ ‫ال کیفی است و فقط قابل تنوع بوده و شدت وضعف‬ ‫‏می‏‏پذیرد‪».‬‬ ‫(همان‪ ،‬ص ‪) 84‬‬ ‫از مجموع تعریف‏های فوق به این نتیجه‏می‏‏رسیم که‪:‬‬ ‫ی دیگر‪.‬‬ ‫‪ -1‬ذوق یک قوه است مثل قو‏ ‏هی‏ چهارگانه‏ ‏‬ ‫‪-2‬این قوه در فطرت ونهاد انسان به و دیعت گذاشته شده‬ ‫است؛ یعنی امر عمو‏می‏‏است‪ .‬در ه ‏هی‏ انسان‏ها (حتا حیوانات)‬ ‫وجود دارد‪ .‬و هیچگاه از بیرون بر انسان عارض نمی‏‏گردد‪.‬‬ ‫‪-3‬کیفی وروانی است‪ .‬کمیتی برای آن متصور نمی‏‏باشد‪.‬‬ ‫‪-4‬محرک است‪ .‬انسان را به چیزی دعوت‏می‏‏کند‪ .‬برای او‬ ‫رغبت ایجاد‏می‏‏نماید‪.‬‬ ‫‪-5‬وظیفه‏ی‏ او در قدم نخست درک اشیاست‪ .‬چیزی را که‬ ‫‏می‏‏بیند ابتدا آن را درک ‏می‏‏کند‪ .‬صورت او را در ذهن‬ ‫مجسم‏می‏‏سازد‪.‬‬ ‫‪-6‬نسبت به آن شیء رغبتی را در ذهن ایجاد‏می‏‏نماید‪ .‬شوق‬ ‫آد‏می‏‏را بر‏می‏‏انگیزد؛ مث ً‬ ‫ال اگر گلی را ‏می‏‏بیند نسبت به آن‬ ‫تمایل پیدا‏می‏‏کند و او را‏می‏‏خواهد‪.‬‬ ‫‪-7‬چیزی را از چیز دیگر تمییر ‏می‏‏دهد‪ .‬زیبا را از نازیبا‬ ‫تشخیص‏می‏‏نماید‪ .‬شعر خوب را از بد تفکیک‏می‏‏کند‪.‬‬ ‫ادامه دارد‬

‫نشست علمی‪...‬‬ ‫نوروزعلی کریمی‪ ،‬در پهلوی اینکه از تالش جاوید برای گره‬ ‫زدن سوژه‏ها یاد کرد‪ ،‬به نبود کشف شاعرانه در شعر جاوید‬ ‫نیز اشاره کرد‪ .‬سید سکندر حسینی یکی دیگر از شاعران‪،‬‬ ‫نماد سازی در شعر را کار خوب توصیف کرد‪،‬اما افزود که‬ ‫نماد سازی باید نو باشد نه تکراری‪.‬‬ ‫ابوالحسن بیانی یکی دیگر از شاعرانی بود که شعرش مورد‬ ‫نقد قرارگرفت‪ .‬سید موسی ابراهیمی‪ ،‬زبان شعر آقای بیانی‬ ‫را خوب توصیف نمود‪ ،‬اما گفت‪ :‬این شعر دارای کاستی‏های‬ ‫وزنی است که باید شاعر بدان توجه داشته باشد‪.‬‬ ‫حسینی‪ ،‬ترکیب‏های موجود در شعر بیانی را کهنه عنوان داد‬ ‫و از تالش‏های بیانی تقدیرکرد‪.‬‬ ‫کریمی‪ ،‬موضوع پروری شعر آقای بیانی را قابل توجه‬ ‫توصیف نمود و در ضمن به کهنه‏گی اصطالحات و کلیشه‬ ‫بودن ترکیبات آن شاره کرد‪ .‬جعفری نیز‪ ،‬برخورد شاعر با‬ ‫واژگان را سطحی خوانده افزود که واژه‏ها در شعر تمام‬ ‫حرف شاعر است و باید در گزینش آن دقت نمود‪.‬‬ ‫در پایان‪ ،‬سایر شاعران شرکت کننده‪ ،‬شعرهای شان را به‬ ‫خوانش گرفتند‪.‬‬ ‫گفتنی است که این نشست علمی‪-‬ادبی هرهفته روزهای‬ ‫پنجشنبه ساعت ‪ 2‬عصر در دفتر پژوهشکده زبان و ادبیات‬ ‫ادامه دارد و شرکت برای همه آزاد است‪.‬‬

‫ ‬

‫گزارش از‪ :‬نوروزعلی کریمی‬

نشریه ادبی سیمرغ  

فرهنگ.هنر

Read more
Read more
Similar to
Popular now
Just for you