Pardis magazine digital edition june 2015

Page 47

‫‪47‬‬

‫‪June 2015‬‬ ‫خرداد ‪1394‬‬

‫علم فرزند خلف تعقلي است که اعتبار خويش را در‬ ‫آزمايشگاه‌هاي رشته‌هاي مختلف به منزله رد تعقل ديني‬ ‫بنيان گذاري مي‌کند و معتقد است‪:‬‬ ‫« علم دروغ نيست و پيروز است»‬

‫دنباله از صفحة قبل‬ ‫آن کس که اين گونه تبليغات را باور کند با آقاي خامنه‌اي‬ ‫در اتخاذ مواضع «آشتي ناپذير» در مذاکرات هسته‌اي‬ ‫همراه مي‌شود و از ديپلماسي مذاکره و مصالحه روي بر‬ ‫مي‌گرداند‪.‬‬ ‫آقاي خامنه‌اي البته بهتر از هرکس ديگري مي داند‬ ‫که رهبري وي ايران را در آستانه يک فاجعه اقتصادي‬ ‫بزرگ قرار داده و راه و رفتارهاي گذشته قابل ادامه دادن‬ ‫نيستند‪ .‬منتها وي مي‌خواهد در هر صورت خود را محق و‬ ‫صاحب بصيرت جلوه دهد‪ .‬اگر مذاکرات به نتيجه رسيد‪،‬‬ ‫دستاوردهاي آن را به حساب مواضع آشتي ناپذير و‬ ‫داهيانه خود بگذارد و اگر هم به شکست انجاميد‪ ،‬آن را‬ ‫صرفا به گردن زياده خواهي‌هاي «دشمن» بيندازد‪.‬‬ ‫اگر تيم مذاکره کننده جمهوري اسالمي مجبور باشد‬ ‫سخنان تند و تيز خامنه‌اي در دانشگاه نظامي امام حسين‬ ‫را مبناي توافق نهايي هسته‌اي قرار دهد از هم اکنون‬ ‫مي‌توان به شکست مذاکرات مطمئن بود‪.‬‬

‫آيا خامنه‌اي تغيير موضع داده است؟‬

‫اگر ترس از عواقب تحريم‌هاي اقتصادي که ادامه‬ ‫آن حتي موجوديت جمهوري اسالمي را به خطر مي‌اندازد‬ ‫نبود‪ ،‬خامنه‌اي زيربار توافق هسته‌اي نمي‌رفت‪ .‬او هنوز هم‬ ‫مردد است و احتماال بر آن است که شايد بشود از طريق‬ ‫همکاري نظامي و اقتصادي با حکومت روسيه که ماهرانه با‬ ‫کارت ايران در مناسبات خود با غرب بازي مي‌کند‪ ،‬از قبول‬ ‫توافق هسته‌اي که مواضع ميانه روها و طرفداران عادي‬ ‫سازي مناسبات ايران و غرب را به زيان تندروها تقويت‬ ‫مي‌کند سرباز زند‪.‬‬ ‫البته خامنه‌اي با توافقي که بشود آن را پيروزي شخص‬ ‫او و محصول مقاومت وي در برابر غرب قلمداد کرد موافق‬ ‫است‪ .‬اما همان گونه که اشاره شد از مصالحه‌اي که برمال‬ ‫کننده خطاهاي گذشته رهبر جمهوري اسالمي و نشان‬ ‫دهنده عدول او از مواضع گذشته باشد به شدت مي‌ترسد‪.‬‬ ‫خامنه‌اي برخالف خميني شخصيت و بنيه ضعيفي دارد‬ ‫و نمي تواند همچون او جام زهر سرکشد و زنده بماند‪.‬‬ ‫و همين ضعف نفس به تنهايي مي‌تواند مذاکرات را در‬ ‫آخرين مراحل خود به شکست بکشاند‪.‬‬ ‫عالوه بر اين در بسياري موارد مبناي تحليل‌ها و‬ ‫مواضع خامنه‌اي توهماتي است که اطرافيان نظامي و‬ ‫امنيتي وي به او القاء مي‌کنند‪ .‬خامنه‌اي بارها گفته است که‬ ‫غرب و به ويژه آمريکا در حال فروپاشي است‪ .‬اسرائيل به‬ ‫زودي از ميان مي‌رود‪« ،‬بيداري اسالمي» نتيجه روي آوردن‬ ‫ملت‌هاي منطقه به جمهوري اسالمي است و‪....‬‬ ‫و حاال با وجود آنکه داعش نيمي از عراق و سوريه را‬ ‫به تصرف درآورده و به دروازه‌هاي بغداد و دمشق نزديک‬ ‫شده‪ ،‬خامنه‌اي هنوز هيچ ترديدي به «بصيرت» و «درايت»‬ ‫خود پيدا نکرده و برآن است که حوزه نفوذ جمهوري‬ ‫اسالمي در خاورميانه و در جهان اسالم به سرعت در حال‬ ‫گسترش است‪ .‬او از اين تحليل توهم آميز حرکت مي‌کند‬ ‫که آمريکا و اروپا بيش از جمهوري اسالمي به توافق‬ ‫هسته‌اي محتاج هستند و اگر تيم مذاکره کننده ايران از‬ ‫پذيرش بازرسي‌هايي که از الزامات توافق است سرباز‬ ‫زند‪ 5+1 ،‬از مواضع خود عقب خواهد نشست‪.‬‬ ‫گفته مي‌شود که در سال‌هاي گذشته مسئووالن ميز‬ ‫اسرائيل در اطالعات سپاه پاسداران و وزارت اطالعات که‬ ‫براي اسرائيل جاسوسي کرده‌اند‪ ،‬با ارائه ضد اطالعات‬ ‫در ترغيب مواضع تند و افراطي رهبر جمهوري اسالمي و‬ ‫احمدي نژاد نقش ايفا کرده‌اند و از اين طريق به چرخش‬ ‫افکار جهاني عليه ايران و به سود دولت اسرائيل کمک‬ ‫کرده‌اند‪.‬‬ ‫هيچ بعيد نيست که سازمان کارکشته و با تجربه‬ ‫موساد همچنان در رساندن اطالعات و آدرس‌هاي غلط‬ ‫به رهبر جمهوري اسالمي و اطرافيان او فعال باشد‪.‬‬ ‫بدون ترديد سخنان فرمانده سپاه و شخص خامنه‌اي در‬ ‫دانشگاه امام حسين‪ ،‬دولت اسرائيل را در تالش‌هاي خود‬ ‫براي به شکست کشاندن مذاکرات هسته‌اي اميدوار کرده‬ ‫است‪.‬‬ ‫«برق شمشير»‪« ،‬توازن وحشت»‪« ،‬آشتي ناپذيري» و‬ ‫به «زبان سالح» نازيدن خامنه‌اي و نظاميان‪ ،‬با ديپلماسي‬ ‫و روند آشتي جويانه اي که دولت روحاني تا به امروز براي‬ ‫دستيابي به توافق هسته‌اي دنبال کرده است‪ ،‬منافات دارد‪.‬‬ ‫گويا خامنه‌اي هنوز در خواب غفلت است و نمي‌داند که‬ ‫آنچه او و نظاميانش در دانشگاه امام حسين گفتند‪ ،‬اصرار‬ ‫بر همان راهي است که از يکسو به تحريم‌هاي اقتصادي‬ ‫و انزواي ايران انجاميد و از سوي ديگر بازار محافل دست‬ ‫راستي بين‌المللي و اسرائيلي را رونق بخشيد‪.‬‬ ‫ادامه اين راه شکست مذاکرات را به دنبال خواهد‬ ‫داشت‪.‬‬

‫‪47‬‬

‫نوشته عطا کوثري‬ ‫«ايمان آوردن راحت تر از فکر کردن است‬ ‫از اينرو تعداد مومنان بيشتر از متفکرانند »‬ ‫ــ برتراند راسل‬ ‫انسان صاحب انديشه در برخورد با مسائل اجتماعي و‬ ‫حتي رويدادهاي شخصي به نکاتي برمي‌خورد که احتياج به‬ ‫تجزيه و تحليل و ژرف انديشي در قالب شناخت ذهنيت و‬ ‫تعقل دارد‪.‬‬ ‫نخستين گام براي تفکر و سپس حالجي و ارايه افکار‬ ‫و انديشه‌ها‪ ،‬بکارگيري درست واگ‌ها و واژه‌هاست با تمام‬ ‫اصطالخات گوناگون و پيچيدگي‌هاي بيان و نگارش‪ ،‬به ويژه‬ ‫آن که هر اصطالح و واژه بار مثبت و منفي خود را به نويسنده‬ ‫تحميل کرده و نگارنده به عنوان معمار مطالب‪ ،‬واژه‌ها را به‬ ‫سليقه خاص خويش رده بندي مي‌کند‪.‬‬ ‫براي نگارش يک انديشه فلسفي شخص بايد ذهن خود‬ ‫را از “بنيان فکني” قالب که محور و پايگاه عادت است رها‬ ‫سازد‪ ،‬حتي به قيمت آن که اعتبار خود را به عنوان يک متفکر‬ ‫از دست داده و به خود حق دهد که عليرغم خواسته‌هاي‬ ‫خويش وارد شناخت پيچيده تري بنام تعقل گردد‪ .‬زيرا‬ ‫در محور شناخت تعقل‪ ،‬ذهن افسونگر سهم ناچيزي در‬ ‫برداشت موضوع دارد‪ .‬طيف گسترده عقل در رويارويي با‬ ‫ذهنيت به طور مستقل عمل نمي‌کند‪ .‬غربيلي الزم است که‬ ‫عقل‪ ،‬خود را از دامن فکر‪ ،‬عقيده و ايمان به کلي رها ساخته و‬ ‫به دائره “عينيت” که مبناي تعقل است وارد سازد‪.‬‬

‫پاسخ متکلمان ديني با فرامين ديني‌شان در‬ ‫رويارويي با تعقل ديني چيست؟‬

‫عقل در بوته هراس و آميزش خود در حول و حوش‬ ‫رقباي خويش يعني تعقل ديني و عقيده و ايمان هميشه‬ ‫از يک پايگاه قوي تري سود مي‌برد‪ .‬و آن طليعه شناخت‬ ‫مثبت است که راحت تغيير مسير داده و گرايش به علم پيدا‬ ‫مي‌کند‪.‬‬ ‫تعقل ديني يار غار خردگرايي و پديده‌هاي علمي‬ ‫‌نيست‪ ...‬بلکه دشمن ذهنيت و تعقل ويژه انساني است‪.‬‬ ‫در اين حيطه همه چيز تابع ايمان و عقيده است‪ .‬بنابراين‬ ‫جايگاه حشر و نشر تعقل ديني فقط منحصر به مسجد و دير‬ ‫و کليسا است‪ ،‬زيرا تفکر ديني مانع رشد فکري و عقالنيت‬ ‫بشري است‪.‬‬ ‫« گفتند که موضوع شريعت نه به عقل است‬ ‫زيرا که شد اسالم به شمشير ُمقرر»‬ ‫ــ ناصر خسرو‬

‫بايد توجه داشت که هر اصله و نهال انديشه با يک‬ ‫شناسه علمي‌ريشه در فرهنگ جامعه دارد‪ .‬فرهنگ زير بناي‬ ‫اصيل دست يابي به قله‌هاي رفيع تفکر انساني است‪.‬‬ ‫الگوهاي شاخص فرهنگي هر جامعه در اثر مرور زمان‬ ‫در بدنه خود جامعه همچون گلسنگ (فسيل) نقش بسته و‬ ‫کم کم ميراث فرهنگي جامعه را به وجود آورده و در نتيجه‬ ‫الگوهاي رفتاري به صورت عواطف و احساسات فردي و‬ ‫اجتماعي با شناخت اسطوره‌هاي جامعه در خط عواطف و‬ ‫تعقل گرايي سطحي‪ ،‬به سنت‌ها و رفتارهاي اجتماعي تبديل‬ ‫مي‌شوند‪ .‬اين نوع دگرگونيها بستر مناسبي براي توليد‬ ‫مذاهب شده و در دامن اين مذاهب است که اخالقيات منبعث‬ ‫از مذهب خلق مي‌گردند‪ .‬تنها علم و تفکر علمي ‌و فلسفي‬ ‫است که مي‌تواند راه گشاي انديشه خردگرايانه گردد‪.‬‬ ‫ز دانش روان را توانگر کنيد‬ ‫خرد را زتن‪ ،‬بر سر افسر کنيد‬ ‫ــ فردوسي‬ ‫فلسفه براي رسيدن به طاقنماي حقيقت ممکن است از‬ ‫داالن عرفان به عنوان يک گذرگاه استفاده کند‪ ...‬زيرا زمان‬ ‫و مکان در رويارويي پندار فلسفي قرار مي‌گيرد‪ .‬در جهان‬ ‫عرفان‪ ،‬تفکر به صورت شهودي براي تبيين «هستي» و عدم‪،‬‬ ‫در يک لحظه مي‌تواند تبديل به مطلق گرايي شبه فلسفي‬ ‫از نوع و جنس عرفان شود‪ .‬آنجا که علم و فلسفه از طريق‬ ‫تحقيق و آزمايش‪ ،‬حضور خويش را تثبيت مي‌کند‪ ،‬عرفان‬ ‫شهودي با ضعف پندار در مقابله با فرآورده‌هاي علمي‌فقط به‬ ‫صورت گريز از مرکز ثقل مي‌تواند تجلي کند‪.‬‬ ‫اروپاي عصر تحول و تطور قرن هيجده (قرن روشنگري)‪،‬‬ ‫براي دريافت کليد تفهم و تفهيم‪ ،‬خود بي مضايقه به زمان‬ ‫جمهوريت افالطون بر مي‌گردد تا با ديد عميق تري‪ ،‬خود را‬ ‫براي شناسايي عصر روشنگري آماده سازد‪.‬‬ ‫حال ببينيم اجماال» ريشه يابي تنا ُقضات کانت در‬ ‫بررسي‌هاي ابتدايي با توجه به فرمانروايي سبک جديد‬ ‫فلسفه تا چه حد موجب و موجد شناخت تغييرات اجتماعي‬ ‫قرن مزبور مي‌شود‪.‬‬ ‫با توجه به صفحات ‪ 20‬و ‪ 21‬کتاب «تحول در فلسفه‬ ‫عصر جديد ايدئولوژي» مي‌خوانيم‪:‬‬ ‫«گمان نمي‌کنم ساعت کليساي شهر به اندازه امانوئل‬ ‫کانت منظم کار مي‌کرد »‬ ‫در جايي ديگر از همين کتاب مي‌خوانيم‪:‬‬ ‫« هم اين است که از زمان دکارت به بعد دو مکتب‬ ‫فلسفي يعني تعقلي و تجربي به مسئله معرفت وارد بحث‬ ‫مي‌شود‪» .‬‬ ‫« همراهان کانت در دامن شناخت سنتي يک موضوع‪،‬‬ ‫مقوله فلسفي را به صورت مقدمه اي براي حرفه خاص‬ ‫فلسفه مي‌دانستند‪ .‬دستگاه فلسفه ترکيبي اسپنسر بطور‬ ‫عمده با يک بحث انتقادي از حدود معرفت انسان در روابط‬ ‫ميان علم و دين آغاز مي‌شود‪ .‬اسپنسر مانند کانت معرفت‬ ‫تحققي را محدود مي‌داند‪ ،‬و به نمودهاي ظاهر در زمان و‬ ‫مکان‪2 » ...‬‬ ‫اما باز اسپنسر مانند کانت‬ ‫‪»...« ..‬واقيعت به آنچه در حواس ما ظاهر مي‌شود‬ ‫يا مي‌تواند ظاهر شود را محدود نمي‌داند‪ .‬او همچنين‬ ‫از يک واقيعت‬ ‫خارجي مستقل صحبت مي‌کند که خودش آن را غير‬ ‫قابل دانستن مي‌داند‪» .‬‬ ‫يک مقوله فلسفي در حال حرکت به سوي حقيقت از‬ ‫گذرگاه فرهنگي سود مي‌جويد‪ .‬هر نوع انديشه بشري در‬ ‫راه تکامل خويش لزوما” تفکر علمي ‌و يا فلسفي نيست‪...‬‬ ‫انديشه فلسفي با تامالت فرهنگي همراه است‪.‬‬ ‫جدايي از معرفت شهودي به گذر از اسطوره و مذهب‪،‬‬ ‫گذشتن از بن بست‌هاي هولناک خرافات‪ ،‬خود پذيرنده يک‬ ‫دگرگوني و تحول در مذهب است که طليعه شناخت را در‬ ‫برابر فرد قرار مي‌دهد‪.‬‬ ‫شايد اين مرحله مشکل ترين مرحله مربوط به پروسه‬ ‫تکامل انسان باشد تا بتواند تکليف خروج از حصار ذهنيت‬ ‫خويش را مشخص کند‪ .‬اينجاست که رسالت حقيقي انسان‬ ‫در قبال سنت کهنسال و پوسيده مي‌تواند پويايي حاصل از‬ ‫عيني‌گرايي را در مقابل خرافات و واپسگرايي قرار دهد‪.‬‬ ‫ي از يک مقوله و مکتب شبه‬ ‫گاهي پندار به ظاهر علم ‌‬ ‫علمي ‌و فلسفي ساخته و پرداخته خود شخص ‪ ,‬چنان‬ ‫مينمايد که ايده و فکر مربوط با آيات الهي و منبعث از کتب‬ ‫مقدس است‪ .‬اين نوع تقليد کورکورانه به وضوح در “فرهنگ‬ ‫شفاهي” جامعه به صورت وحي ُمنزل در زندگي روزمره عوام‬ ‫متجلي است‪.‬‬ ‫پس از ترجمه آثار فلسفي يونان در سده‌هاي سوم‬ ‫و چهارم هجري و پس از آن‪ ،‬ظهور مکتبي به نام “فلسفه‬

‫اسالم” شاهد اين مدعاست‪ .‬بيشتر آثار يوناني در اين بحث‬ ‫را نمي‌توان از ياد برد‪ .‬براي جلوگيري از اطاله کالم بحث در‬ ‫اين مقوله را به فرصت ديگري موکول مي‌کنم‪.‬‬ ‫در هستي شناسي‪ ،‬بحران شناخت بنياد مطرح است که‬ ‫به بررسي مفاهيم و مقوالت مختلف مي‌پردازد‪ .‬در شناخت‬ ‫بنيادها مسئله شناخت تاريخي در وهله اول و بعد شناخت‬ ‫فلسفي مطرح مي‌شود‪ .‬در بطن موضوع وظيفه فلسفه در‬ ‫شناخت آگاهانه خويش مسئول شناخت بنياد‌هاي فکري در‬ ‫درون انديشه‌هاي انحرافي است‪ ...‬زيرا کليد دريافت نزديکي‬ ‫به مفاهيم فلسفي به دام تضاد در توجيه و تفسيرغيرفلسفي‬ ‫مي‌افتد و شالوده فکر را تغيير مي‌دهد‪ .‬هر مقوله فلسفي‬ ‫در زمينه شناخت هستي شناسي با دقت تمام به داللت در‬ ‫شناخت ساختار فهم خود هستي‪ ،‬نقش آفرين است‪.‬‬ ‫نداشتن انديشه و داشتن خالء‪ ،‬مطالعه به معناي‬ ‫سترون کردن انگيزه مطرح است‪ .‬نقل قول انديشه در ذهن‬ ‫انسان آبستن فکر نيست‪ ...‬افتادن به دام “فرهنگ شفاهي”‬ ‫خود يک فاجعه است‪.‬‬ ‫ملتي که اسير “فرهنگ شفاهي” خويشتن است سخت‬ ‫در رويارويي با مشکالت و ُمعضالت اجتماعي زبون و مغبون‬ ‫است‪ .‬چنين ملتي طيف تفکر سازنده علمي‌ندارد و همانند‬ ‫کشتي بي بادباني است که به فرمان موج به هر سويي‬ ‫کشانده مي‌شود‪ .‬چنين انسان سرگرداني از “خويش بيگانه”‬ ‫است‪.‬‬ ‫آنچه غريب مي‌نمايد اين است‪:‬‬ ‫ي تحت هر شرايطي در رويارويي با‬ ‫هرگاه تفکر علم ‌‬ ‫ذهنيت حاکم به سنت‌ها و واپسگرايي‌هاي ديرينه اجتماعي‬ ‫به حرکت در آيد‪ ،‬از کليه نهاد‌هاي اجتماعي‪ ،‬مذهب است که‬ ‫بالفاصله با شمشير دو لبه واپس‌گرايي به صورت ايديولوژي‬ ‫قد علم مي‌کند و عمله و اکره سيستم را به نام ُ‬ ‫“طالب” به‬ ‫جنگ “مدرنيته” روان مي‌سازد‪ ...‬و بر اساس ساختار ديرينه‪،‬‬ ‫نه تنها کوتاه نمي‌آيد‪ ،‬بل در عملکرد خويش بيرحم و متجاوز‬ ‫هم هست و حاضر نيست در رويارويي با منطق ديالکتيکي‬ ‫به شيادي و فريبکاري خويش اعتراف کند‪.‬‬ ‫ما زماني به عينيت تفکر خود اطمينان داريم که در‬ ‫پروسه تکامل سنتي خويش بتوانيم کل يادگيري‌هاي زمان‬ ‫طفوليت را يکجا از دست بدهيم و به جاي آن‪ ،‬پندار بهتر‬ ‫و واالتري را جايگزين گذشته‌ها کنيم‪ ...‬چون در چارچوب‬ ‫خاطرات گذشته‌هاي هر انسان‪ ،‬دور انديشي‌هاي پدر و مادر‬ ‫به جاي فرهنگ نوشتاري در ذهن کودک نقش مي‌بندد و به‬ ‫جاي مي‌ماند‪.‬‬ ‫تجربيات سالهاي بعد به همراه رشد فکري‪ ،‬موجب و‬ ‫موجد تغييرات زمان بلوغ مي‌گردد‪ .‬چنانچه چنين تغييراتي‬ ‫حاصل نشود‪ ،‬فرد تا پايان عمر وارث ذهنيت والدين خود‬ ‫خواهد ماند‪ .‬چنين انساني به ظاهر با موفقيت در رشته‬ ‫تحصيلي خود مبتال به “تفاخر فرهنگ شفاهي” است‪ .‬اين‬ ‫تاريک انديشي کارنامه هزار و چهار صد ساله دارد و وراي‬ ‫چند انديشمند ايراني که بعد از حمله اعراب به ايران خوش‬ ‫درخشيدند‪ ،‬متاسفانه پس از خشک سالي ذهن متبلور‬ ‫ايرانيان‪ ،‬حتي يک انديشمند واجد شرايط در دامن وطن‬ ‫ظهور نکرد‪ ...‬زيرا تفکرات واپسگرا وطن ما را به يخبندان‬ ‫تاريخ سپرده است‪.‬‬ ‫“اريک فرام” فيلسوف و متفکر آلماني قرن بيستم در‬ ‫مورد جامعه واپسگرا مي‌گويد‪:‬‬ ‫« واپسگرايي عملي است تُوام با زور و خشونت‪.‬‬ ‫“واپسگرايي”‬ ‫رابطه بين خويشتن را به صورت چيزي خاتمه يافته و‬ ‫مرده است‬ ‫که ديگر محلي براي رشد ندارد‪ ،‬در مي‌آورد‪3».‬‬

‫نتيجه‪:‬‬

‫به چند نکته بايد اشاره کرد‪:‬‬ ‫‪ -1‬در حاشيه اين گفتمان‪ ،‬تعقل ديني را بايد در‬ ‫چارچوپ عينيت شناخت‪.‬‬ ‫‪ -2‬جوامع خوشبخت جوامعي هستند که ساختار‬ ‫فرهنگي خويش را به نحو روشني شناخته‪ ،‬و در ارتباط‬ ‫جمعي دموکراتيک سهيم و شريک هستند‪.‬‬ ‫‪ -3‬فعاليت‌هاي مختلط فرهنگي و اجتماعي‪ ،‬نشاني زنده‬ ‫از يک جامعه پيشرفته است‪.‬‬ ‫‪ -4‬جدايي زن و مرد در ابعاد فرهنگي جامعه‪ ،‬نشانه‬ ‫واپسگرايي هنجارهاي اجتماعي است‪.‬‬ ‫ايران ما احتياج به يک خانه تکاني فرهنگي جدي‬ ‫دارد…!‬ ‫‪May 15, 2015 , Clearwater, FL‬‬ ‫پانويس‪:‬‬ ‫‪ _1‬تحول در فلسفه جديد عصر ايدئولوژي ص ‪21-20‬‬ ‫‪ _2‬اسپنسر ص ‪21-20‬‬ ‫‪ _3‬اريک فرام دين ص ‪119‬‬