Pardis magazine digital edition june 2015

Page 34

‫‪34‬‬

‫‪June 2015‬‬ ‫خرداد ‪1394‬‬

‫بايد که برخي قسمت​هاي شعر تغيير يابد تا بتوان آن را از‬ ‫راديو پخش کرد‪ .‬در نهايت تعجب پرسيدم‪ ،‬چه مشکلي؟‬ ‫جواب داد با توجه به موازين اخالقي و عقيدتي و حساسيت​‬ ‫هاي متعصبانه​اي که در جامعه وجود دارد‪ ،‬بعضي از کلمات‬ ‫و جمالت ترانه‪ ،‬به علت بي​پروايي‪ ،‬چندان مناسب نبوده و‬ ‫ممکن است که انتشار آن موجب بروز تنش​هايي بشود‪ .‬من‬ ‫متغير شدم و با تندي گفتم‪ ،‬من هرگز شعر خود را عوض‬ ‫نمي​کنم و از اين پس نيز بر روي آهنگ‌هاي شما ترانه​اي‬ ‫نخواهم سرود‪ .‬تجويدي گفت اين عقيده من نيست‪ ،‬بلکه‬ ‫اعضاي شورايي که مسئول بررسي و تصويب اشعار ترانه‌ها‬ ‫در راديو هستند چنين نظري دارند‪ ،‬اما من بدون کمترين‬ ‫ترديد‪ ،‬با هر گونه تغيير در شعر ترانه مخالفت کردم و زير بار‬ ‫نرفتم‪ .‬از طرف ديگر خانم مرضيه که مدت‌ها بود اين آهنگ را‬ ‫تمرين کرده و در خواندن آن بسيار مسلط شده بود‪ ،‬به هيچ‬ ‫وجه مايل نبود که شانس خود را در اجراي اين اثر از دست‬ ‫بدهد‪ ،‬لذا وقتي متوجه شد که پخش آن ترانه با اين شعر از‬ ‫راديو ايران با اشکاالتي مواجه است‪ ،‬بدون اينکه کسي را در‬ ‫جريان بگذارد‪ ،‬به راديو نيروي هوايي رفت و آن را در راديو‬ ‫مزبور اجرا کرد‪ .‬چند روزي بيشتر طول نکشيد که پخش اين‬ ‫ترانه‪ ،‬آن چنان با استقبال مردم مواجه شد که در هر گوشه‬ ‫و کنار شهر و هر مجلس و محفلي‪ ،‬حتي در کوچه و بازارها‪،‬‬ ‫مردم‪ ،‬شادي​کنان اين ترانه را زمزمه مي​کردند‪ .‬وقتي داوود‬ ‫پيرنيا‪ ،‬اقبال عمومي را نسبت به اين ترانه دريافت و متوجه‬ ‫محبوبيت فوق​ العاده اين اثر در جامعه شد‪ ،‬دستور داد که‬ ‫ترانه مزبور بدون هيچ گونه تغييري در برنامه گل​ها پخش‬ ‫شود‪ ،‬اما روشنک گوينده خوش الحان برنامه گل​ها در مقدمه‬ ‫برنامه گفت که منظور از شراب و مستي​ها و بي​پروايي​هايي‬ ‫که در اين شعر وجود دارد‪ ،‬اشارات و ايهامات عرفاني است‬ ‫(نقل به معنا از گفتگوي به ياد ماندني دکتر منير طه و خانم‬ ‫مولود زهتاب در راديو صداي ايران)‪.‬‬ ‫در يادداشتي که خانم طه به نگارنده اين سطور نوشته‪،‬‬ ‫از علل به کارگيري مضامين عاشقانه در ترانه​هاي خود چنين‬ ‫ياد مي​ کند‪« :‬اگر دقت کنيد‪ ،‬يکي از مشخصه​ هاي روشن‬ ‫شعرها و ترانه​هاي من‪ ،‬خود عاشقي و حسن فروشي است‬ ‫که ترانه «شيرين شيرين»‪ ،‬صريح​ترين نمونه آن است‪ ،‬خود‬ ‫عاشقي خودخواهي نيست‪ ،‬کمال و غايت و نهايت عشق‬ ‫است‪ .‬حسن فروشي‪ ،‬خودفروشي نيست‪ ،‬شناختن زيبايي​‬ ‫ها‪ ،‬جلوه​هاي جسم و جان ماست‪ .‬ما وقتي عاشق کسي مي​‬ ‫شويم‪ ،‬در واقع عاشق مشخصات خودمان که در او هست‬ ‫مي​شويم و براي اينکه اين خودعاشقي را از خود و غير خود‬ ‫پنهان کنيم‪ ،‬خودمان را در ديگران مي​نوازيم‪ ،‬در ديگري مي​‬ ‫خوانيم و در ديگري نقاشي مي​کنيم به قول حافظ‪:‬‬

‫بيژن ترقي ‪ -‬پرويز ياحقي‬ ‫مرضيه‬

‫شيرين بر و شيرين لب‬ ‫نه ساز توست‪ ،‬نه آواي من‪ ،‬نه شعر منبر ‬ ‫به هوش باش مغني که اين صداي خداست‬ ‫دکتر منير طه‬ ‫قرن‌هاست که تعصبات زاهدانه و باورهاي خشک‬ ‫اخالقي مانند ديوار آهنيني در مقابل رشد و تکامل هنر قرار‬ ‫گرفته و متوليان اخالق جامعه همواره در برابر آفرينش​‬ ‫هاي هنري که با ديدگاه​هاي آن​ها سازگار نباشد مقاومت‬ ‫کرده​اند‪ .‬از آن جمله مي​توان از دشمني​ها و مخالفت‌هاي‬ ‫فراواني که به نام «دين» و «حفظ اخالق جامعه»‪ ،‬با آثار‬ ‫جاودانه ميکل آنژ‪ ،‬نقاش و مجسمه ساز بزرگ ايتاليايي به‬ ‫عمل مي​آمد‪ ،‬ياد کرد‪.‬‬ ‫در بهار سال ‪ 1501‬ميالدي‪ ،‬تخته سنگ عظيمي از‬ ‫مرمر‪ ،‬به وسيله کليساي بزرگ شهر فلورانس در اختيار‬ ‫ميکل آنژ قرار گرفت تا از آن مجسمه يکي از پيامبران را‬ ‫بسازد‪ .‬ميکل آنژ از آن صخره مرمرين‪ ،‬مجسمه بزرگ و‬ ‫جاويدان «داوود» را ساخت که به تحقيق يکي از بزرگترين‬ ‫آفرينش​ هاي هنري تاريخ بشر به شمار مي​ آيد‪ .‬پس از‬ ‫اتمام کار‪ ،‬مجسمه را در برابر کاخ فرمانروايي فلورانس‬ ‫نصب کردند‪ ،‬اما شب هنگام‪ ،‬گروهي از سوداگران‬ ‫زهد و ريا‪ ،‬به بهانه برهنه بودن تنديس و عدم رعايت‬ ‫ضوابط اخالقي و عقيدتي در خلق آن اثر‪ ،‬به آن شاهکار‬ ‫عظيم هجوم برده و به قصد شکستن و نابود کردن آن‪،‬‬ ‫سنگبارانش کردند و در نتيجه مقامات فلورانس مجبور‬ ‫شدند تا پاسداراني براي حفاظت آن گوهر يکتا بگماند و‬ ‫در نهايت هم آن را به مکان سرپوشيده و حفاظت​شده​اي‬ ‫انتقال دادند‪.‬‬ ‫قرن‌هاست که چگونگي رابطه بين هنر و اخالق‪ ،‬مورد‬ ‫بحث و گفتگوي جوامع بشري بوده و هر کس به تصور‬ ‫خود‪ ،‬برداشتي از اين رابطه دارد‪ .‬گروهي بر اين اعتقادند‬ ‫که هنر زماني واال و ستايش انگيز است که با عطر و‬ ‫رنگ اخالق به هم آميخته باشد و برخي بر اين باورند که‬ ‫هنرمندان‪ ،‬پيامبران زهد و پارسايي و اخالق جامعه نبوده‬ ‫و وظيفه آنان تصوير زيبايي و زشتي​هاي حيات و بيان هر‬ ‫چه بهتر و روشن​تر واقعيت​هاي جهان هستي و صفا و معنا‬ ‫بخشيدن به زندگي انسان‌هاست‪.‬‬ ‫در سال ‪ 1334‬خورشيدي آهنگ فوق​ العاده زيبايي‬ ‫به وسيله استاد علي تجويدي همراه با کالم شورانگيز‬ ‫و پرجاذبه شاعره جوان و خوبرويي به نام منير طه در‬ ‫دستگاه همايون ساخته شد که اجراي آن به وسيله مرضيه‪،‬‬

‫نظرات گوناگون و گفتگوهاي فراواني را به دنبال داشت‪ .‬در‬ ‫اين ترانه‪ ،‬براي اولين بار شنوندگان راديو‪ ،‬کلمات و جمالت‬ ‫و مضاميني را مي‌شنيدند که از ابتدا تا انتها به حديث نفس و‬ ‫شرح تمنيات جسمي و روحي شاعر‪ ،‬آن هم شاعري از جنس‬ ‫زن اختصاي داشت و گوينده در نهايت بي​پروايي‪ ،‬از عشق​ها‬ ‫و شيدايي‌هاي خويش سخن مي​گفت‪.‬‬ ‫شگفت آنکه اين عشق​ها نه خيالي بود و نه رويايي‪ ،‬او‬ ‫از عشقي زميني و جسماني‪ ،‬با همه موهبت​هاي آن حکايت‬ ‫مي​ کرد و شنوندگان در نهايت تعجب‪ ،‬با هيجانات تند و‬ ‫سرکش دختر جواني روبرو مي​ شدند که همه وجودش از‬ ‫گرمي شيفتگي و شيدايي در فعان و غوغا بود‪.‬‬

‫«شيرينم و شيرينم و شيرين شکرم‬ ‫شيريني هر محفل و هر انجمنم‬ ‫شرابم و مستي آرم‬ ‫به ساغر هر مي​خوارم‬ ‫سبوکش شيرين کارم‬ ‫بکش به دوشم‬ ‫ببر که نوشم‬ ‫که راحت هر آغوشم‬ ‫به دست تو چون جامم‬ ‫به کام تو شيرين کامم‬ ‫بيا که امشب من رامم‪ ،‬بکش به دوشم‬ ‫ببر که نوشم‬ ‫که راحت هر آغوشم‪»...‬‬

‫چند سال قبل از منير طه‪ ،‬فروغ فرخ زاد‪ ،‬اشعار دلنشيني‬ ‫با چاشني عشق سروده بود و با بي​ پروايي خاص‪ ،‬شرح‬ ‫تمنيات دروني خويش را بدون کمترين پرده​ پوشي​ هاي‬ ‫اخالقي در کتب و جرائد آن زمان منتشر ساخته بود‪ ،‬اما براي‬ ‫اولين بار بود که شيفتگي​هاي دختر جواني‪ ،‬همراه با موسيقي‬ ‫و آواز‪ ،‬از راديو ايران‪ ،‬مهمترين رسانه عمومي مملمکت‪،‬‬ ‫چنين عريان و بي​پرده پخش مي​شد‪.‬‬ ‫براي جامعه آن روزگار که با فرهنگ مذهبي پرورش‬ ‫يافته و باورهاي اخالقي و ديني بر همه شئون زندگي‌اش‬ ‫پرتو افکنده بود‪ ،‬سخن از عشق و دلدادگي و دلبري و طنازي‬ ‫از دهان يک زن‪ ،‬ميوه ممنوعه​اي بود که حتي اظهار کردن‬ ‫آن با آبروريزي و گناه همراه مي​شد‪ ،‬به همين جهت ترانه‬ ‫«شيرين​بر و شيرين​لب»‪ ،‬عکس​العمل بسيار تند نگهبانان‬ ‫اخالق و متوليان جامعه را بر انگيخت‪.‬‬ ‫منير طه‪ ،‬از يادمانده​ هاي آن روزگار چنين مي​ گويد‪:‬‬ ‫«پس از سرودن ترانه «شيرين بر و شيرين لب»‪ ،‬روزي‬ ‫آقاي تجويدي به خانه ما آمد و اظهار داشت که پخش اين‬ ‫ترانه در برنامه گل​ها با مشکالتي رو به رو شده است و مي​‬

‫سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ‬ ‫ما به او محتاج بوديم‪ ،‬او به ما مشتاق بود‬

‫در تحت تأثير اين جريان‌ها‪ ،‬منير طه‪ ،‬بند دومي براي‬ ‫اين آهنگ مي​نويسد که سراسر آن شکوه و شکايت دردآوري‬ ‫است از اوضاع روزگار و رياکاري‌ها و زهدفروشي​هاي جامعه‪.‬‬ ‫نام اين بند‪« :‬سوداگر دنيا» است‪:‬‬ ‫با اين همه سوداگر دنيا چه کنم؟‬ ‫با مردم دنياي رسوا چه کنم؟‬ ‫از اين همه سجاده​کش زهد و ريا‬ ‫من گر نکنم دوري و پروا چه کنم؟‬ ‫به قصد جانم برخيزد‪ ،‬که بي​سبب خونم ريزد‬ ‫نه از فغانم پرهيزد‪ ،‬به يک تنه من‪ ،‬مگر به صد فن‬ ‫چه نقش و افسون برانگيزد‬ ‫گر شود که در پرواز آيم‬ ‫بدين قفس کي بازآيم‬ ‫با فرشتگان دمساز آيم‬ ‫به آسمان‌ها اگر نهم پا‪ ،‬به شور غوغا‬ ‫ستاره​ام ساغر گيرد‪ ،‬مه منيرم برگيرد‬ ‫سرود و صوتم در گيرد‪.‬‬

‫به طوري که مالحظه مي​شود‪ ،‬محتواي اين تصنيف‪ ،‬در‬ ‫حقيقت شکواييه پر دردي بود که بخش​هايي از تاريکي​ها و‬ ‫نارسايي​هاي ظالمانه جامعه ايران را تصوير مي​کرد و صداي‬ ‫زن ايراني را از اعماق قرون به گوش مردم دنيا مي​رسانيد‪.‬‬ ‫اين بند نيز با صداي شورانگيز خانم اشرف السادات‬ ‫مرتضايي «مرضيه» ضبط شد و در شاخه گل جداگانه​ اي‬ ‫انتشار يافت که با موفقيت عظيمي رو به رو شد‪ ،‬ولي در آن‬ ‫دوران کسي متوجه نشد که چرا شاعري بر روي يک آهنگ‪،‬‬ ‫دو شعر با مضمون کام ً‬ ‫ال متفاوت سروده است؟ با وجودي که‬ ‫هم اکنون بيش از ‪ 50‬سال از آفرينش اين دو اثر تابناک و‬ ‫بحث​برانگيز مي​گذرد‪ ،‬معهذا هنوز هم هر دو ترانه‪ ،‬طراوت‪،‬‬ ‫تازگي و تأثير و جذابيت خود را حفظ کرده و مانند گذشته‪:‬‬ ‫اولي​ دل​هاي مشتاق و آرزومند را به هيجان مي​آورد و دومي‬ ‫هنوز به عنوان شکواييه غم انگيز براي زن ايراني مطرح‬ ‫است‪.‬‬

‫شيرين شيرين‬ ‫آهنگ‪ :‬علي تجويدي‬ ‫ترانه​سرا‪ :‬دکتر منير طه‬ ‫خواننده‪ :‬مرضيه‬

‫شيرين بر و شيرين لب و شيرين دهنم‬ ‫شيرين حرکاتم من و شيرين سخنم‬ ‫شيرينم و شيرينم و شيرين شکرم‬ ‫شيريني هر محفل و هر انجمنم‬ ‫شرابم و مستي آرم‬ ‫به ساغر هر مي​خوارم‬ ‫سبوکش شيرين کارم‬ ‫بکش به دوشم‪ ،‬ببر که نوشم‪ ،‬که راحت هر آغوشم‬ ‫به دست تو همچون جامم‪ ،‬به کام تو شيرين کامم‬ ‫بيا که امشب من رامم‬ ‫بکش به دوشم‪ ،‬ببر که نوشم‪ ،‬که راحت هر آغوشم‬ ‫من شرابم و مستي آرم‬ ‫سبوکش افسون‌کارم‬ ‫در سبوي خود جادو دارم‬ ‫به ساغر هر مي​خوارم‬ ‫به آسمان​ها اگر نهم پا به شور و غوغا‬ ‫فرشته​ام ساغر گيرد‪ ،‬خداي عشقم برگيرد‬ ‫شراب و شهدم در گيرد‬ ‫به دست تو همچون جامم‬ ‫به کام تو شيرين کامم‬ ‫بيا که امشب من رامم‬ ‫بکش به دوشم‪ ،‬ببر که نوشم‪ ،‬که راحت هر آغوشم‬ ‫شرابم و مستم آرم‬ ‫به ساغر هر مي​خوارم‬ ‫سبوکش شيرين کارم‬ ‫بکش به دوشم‪ ،‬ببر که نوشم‪ ،‬که راحت هر آغوشم‬ ‫سوداگر دنيا‬ ‫آهنگ‪ :‬علي تجويدي‬ ‫شعر‪ :‬منير طه‬ ‫دستگاه‪ :‬همايون‬ ‫سال آفرينش‪1334 :‬‬

‫با اين همه سوداگر دنيا چه کنم؟‬ ‫با مردم دنياي رسوا چه کنم؟‬ ‫از اين همه سجاده​کش زهد و ريا‬ ‫من گر نکنم دوري و پروا چه کنم؟‬ ‫به قصد جانم برخيزد‬ ‫که بي​سبب خونم ريزد‬ ‫نه از فغانم پرهيزد‬ ‫به يک تنه من‬ ‫نگر به صد فن‪ ،‬چه شور و غوغا انگيزد‬ ‫چو بخت بيدارم باشد‪ ،‬روان هشيارم باشد‬ ‫عدو گرفتارم باش‬ ‫فتاده از پا‪ ،‬نشسته رسوا‬ ‫شکسته و خوارم باشد‬ ‫گر شود که در پرواز آيم‬ ‫بدين قفس کي باز آيم‬ ‫با فرشتگان دمساز آيم‬ ‫چو زهره در آواز آيم‬ ‫به آسمانها‪ ،‬اگر نهم پا‪ ،‬به شور غوغا‬ ‫ستاره​ام ساغر گيرد‬ ‫مه منيرم برگيرد‬ ‫سرود و صوتم در گيرد‬ ‫به قصد جانم برخيزد‬ ‫که بي سبب خونم ريزد‬ ‫نه از فغانم پرهيزد‬ ‫به يک تنه من‬ ‫نگر به صد من‬ ‫چو شور و غوغا انگيزد‪.‬‬

‫‪34‬‬