Issuu on Google+

‫‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬ ‫گپی با مهاجرین شماره ‪86‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫‪1‬‬

‫گﭙی با مﻬاجرین‬

‫شماره ‪ ،٨6‬سال نهم‪ 16 ،‬اسفند ‪1٣9٢‬‬ ‫‪Issue 86, Vol. 9, March. 07. 2014‬‬ ‫فﺼل نامه‪ ،‬رایگان‬


‫‪2‬‬

‫گﭙــی بــا مﻬــاجـرین‬ ‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫‪Chatting with Immigrants - Bilingual Monthly Magazine‬‬

‫‪AHOURA SERVICES CENTRE‬‬

‫مرکﺰ خدمات اهـورا‬ ‫کادر متخﺼﺺ ما آماده اراﺋه خدمات زیر می باشد‪:‬‬

‫امور تایﭗ و ترجمه‪:‬‬ ‫تایﭗ و ویرایش متون (کتاب‪ ،‬جزوه‪،‬بروشور) انگلیسی‪/‬فارسی‬ ‫صفحه آرایی نشریات‬

‫‪Email: sahourai@yahoo.com‬‬ ‫‪Tel: 604- 783- 0955‬‬ ‫‪Fax: 1-888-439-2522‬‬

‫ماهنامه گﭙی با مﻬاجرین‬ ‫ناشر‪:‬‬

‫سیما اهورائی‬

‫سردبیر‪:‬‬

‫آویسا ایزدی‬

‫ویراستار و مترجم‪ :‬آویسا ایزدی‪ ،‬مریم سمنانیان‬

‫تایﭗ و صفحه آراﺋی‪ :‬سیما اهورائی‬ ‫همکاران افتخاری‪ :‬مهندس محمد عمادی‬ ‫رامین بهرامی (‪)Copies Depot‬‬

‫آموزﺵ کار با کامﭙیوتر‬

‫ترجمه متون از فارسی به انگلیسی و بالعکس‬ ‫مترجم همراه جهت انجام امور تازه واردین‬

‫تکمیل فرمهای اداری و دولتی از قبیل ‪SIN, MSP, Citizenship‬‬

‫رزومه نویسی جهت تازه واردین‬

‫امور ﺣسابداری‪:‬‬ ‫تکمیل فرمهای مالیاتی پایان سال‬

‫پرکردن فرم های مهاجرتی‬

‫‪Book Keeping‬‬

‫تدریﺲ خﺼوﺻی‪:‬‬

‫آموزش کتاب سیتی زن شیﭗ‬ ‫زبان انگلیسی ‪IELTS‬‬ ‫فرانسه‪ ،‬فارسی‬ ‫ریاضی‪ ،‬فیزیک‪ ،‬شیمی‬ ‫آموزش کامﭙیوتر‬ ‫طراحی با ﺫغال‪ ،‬مداد و انواع ماژیک‬ ‫نقاشی با رنﮓ و روغن و نقاشی با آبرنﮓ‬ ‫طراحی و ساخت انواع زینت آالت‬

‫تلفن‪:‬‬

‫امور تبلیﻐاتی‪:‬‬ ‫طراحی بیزنس کارت‪ ،‬لوگو‬ ‫آگهی تبلیغاتی‬

‫طراحی وب سایت‬

‫امور سرمایه گﺬاری‬ ‫امور بیمـه‬

‫‪۶٠٤-٧٨٣-٠٩۵۵‬‬

‫فاکﺲ‪١-٨٨٨-٤٣٩-٢۵٢٢ :‬‬ ‫ایمیل‪sahourai@yahoo.com :‬‬

‫خبرنگار و عکاﺱ مجله‪ :‬ساالر شهنواز‬

‫چاپخانه‪:‬‬

‫‪COPIES DEPOT‬‬

‫هیئت تﺤریریه گﭙی با مﻬاجرین‬ ‫فرین آینه ساز‪ ،‬آویسا ایزدی‪ ،‬نازی لطفی‪ ،‬صنم سپهری‪،‬‬ ‫مهین خدابنده‪ ،‬مهرویه مغزی‪ ،‬علی نسیم‪ ،‬سوسن اسکافی‪،‬‬ ‫درین‪ ،‬علیرضا فدایی‪ ،‬مریم سمنانیان‪ ،‬رهگشا‬

‫ﻋالقمندان مجله " گﭙی با مﻬاجرین"‬

‫می توانند این نﺸریه را از ﻃریﻖ سایت‬ ‫‪WWW. DANESHMAND.CA‬‬ ‫مطالعه بفرمایند‬

‫‪Designed by: Daneshmand.ca‬‬

‫مدیر تولید و روابﻂ عمومی و تبلیغات‪ :‬فرین آینه ساز‬

‫تعمیرات کامﭙیوتر‬


‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫یادداشت ناشر‬ ‫با درود و سپاس فراوان خدمت خوانندگان عزیز‬ ‫تـــعـــداد زیـــــادی از شــمــا عـــزیـــزان بـــا تــمــاس هــای‬ ‫محبت آمیز خود ما را در ادامه این راه تشویق کرده و با همفکری‪،‬‬ ‫حمایت مان کرده اید‪.‬‬ ‫همانطورکه می دانیم ماه مارچ‪ ،‬ماه نوروز باستانی و برپایی بزرگترین‬ ‫جشن ایرانیان است‪ .‬سازمانهای مختلفی این شادی را با هموطنان مقیم‬ ‫ونکوور تقسیم می کنند‪.‬‬

‫که هزاران سال پیشینه تاریخی دارد‪ .‬نوروز نه تنها در فرهنگ و تاریخ ما‬ ‫و ملل و کشورهای همسایه و همریشه با ما پر سابقه ترین جشن است‪.‬‬ ‫چیدن سفره هفت سین یکی از آیینهای مشترک در مراسم نوروز‬ ‫در بین مردمی است که نوروز را جشن میگیرند‪ .‬در بسیاری از نقاط‬ ‫ایران و برخی از نقاط افغانستان‪ ،‬سفره هفت سین پهن میشود‪ .‬در این‬ ‫سفره هفت چیز قرار میگیرد که با حرف سین آغاز شده باشد؛ مثل‬ ‫سرکه‪ ،‬سنجد‪ ،‬سمنو‪ ،‬سیب‪ ،‬سبزه‪ ،‬سیر‪ ،‬سکه و عالوه بر این‪ ،‬زرتشتیان‬ ‫هفت شین بر روی سفرههای نوروزی خود قرار میدهند‪.‬‬

‫(نوروز‪ ،‬پیروز)‬ ‫تحویل سال ‪ 1٣9٣‬خورشیدی‬

‫مجله گپی با مهاجرین پیشاپیش نوروز باستانی و روزهای خجسته‬ ‫فروردین را به همگی شما عزیزان تبریک گفته و برای همه ایرانیان‬ ‫در سراسر دنیا بخصوص هموطنان عزیز داخل ایران روزگاری بدور از‬ ‫«آمین»‬ ‫خشونت آرزومندیم‪.‬‬

‫پنجشنبه ‪ ٢9‬اسفند به وقت ایران ساعت ‪ ٢٠‬و ‪ ٢٧‬دقیقه و‬ ‫‪ ٧‬ثانیه شب‬ ‫پنجشنبه ‪ ٢٠‬مارچ به وقت ونکوور ساعت ‪ ٧‬و ‪ 5٧‬دقیقه صبح‬

‫نوروز یکی از جشنهای بزرگ ملی ایرانیان است که در آغاز بهار و‬ ‫اولین روز سال و اول فروردین ماه برگزار می شود‪ .‬جشنی است باستانی‪،‬‬

‫ﺻدور بیمه ﭘﺰشکی‬ ‫بیمه مسافرتی‬

‫سوﭘر ویﺰا برای والدین‬

‫" این بیمه برای درخواست ویﺰا اجباریست"‬

‫‪3‬‬

‫سیما اهورایی‬

‫بﻬترین کیفیت‪ ،‬مطلوﺏ ترین قیمت در خدمات‬

‫"خانـه مـا"‬ ‫سرویسﻬای زیر جﻬت سالمندان ﻋﺰیﺰ اراﺋه می شود‪:‬‬ ‫•‬

‫خیاطی و انجام انواع تعمیرات لباﺱ‬

‫•‬

‫کوتاه کردن مو و آرایش صورت‬

‫•‬

‫همراهی جهت انجام امور پزشکی و غیرپزشکی از قبیل خرید روزانه‬

‫•‬

‫نظافت منزل (شستشوی البسه و تعویﺾ مالفه) و نظافت حیاﻁ‬

‫•‬

‫هم صحبتی ‪Companionship‬‬

‫•‬

‫انجام امور خارج از منزل‪ :‬از قبیل امور بانکی و مراجعه به پستخانه‬

‫•‬

‫انجام امور اداری‪ ،‬پر کردن فرمهای اداری‪ ،‬نامه نگاری‪ ،‬ترجمه و امور مشابه‬

‫•‬

‫نگهداری و مراقبت از سﮓ و گربه شما در زمان مسافرت‬

‫•‬

‫آموزش کامﭙیوتر به زبان ساده‬

‫دارای گواهینامه و مجوزهای زیر‪:‬‬ ‫‪Member of Peer Counselling of BC‬‬ ‫‪Social Worker Training Certificate‬‬ ‫‪Food Safe Certificate‬‬ ‫‪First aid Certificate‬‬

‫ﭘرهام اوشیدری تلفن تماﺱ‪٧٧٨ -٢٨٨-٧۶۵٧:‬‬ ‫ﭘدرام اوشیدری تلفن تماﺱ‪۶٠٤-٧٨١-٤٠٧٩ :‬‬

‫تلفن "خانه ما"‬ ‫در خدمت شماست‬ ‫‪Email: hometoinfo@gmail.com 6٠٤65٧6٤٢5‬‬


Friday March.07. 2014, No. 86

1392 ‫ اسفند‬16 ‫ جمعه‬،86 ‫گپی با مهاجرین شماره‬

4

Culture What is Nowruz? (Norooz) Nowruz is the name of the Iranian New Year in Iranian calendars and the corresponding traditional celebrations. Norooz is also widely referred to as the “Persian New Year”. Nowruz is celebrated and observed by Iranian peoples and the related cultural continent and has spread in many other parts of the world, including parts of Central Asia, Caucasus, South Asia, Northwestern China, the Crimea and some groups in the Balkans. Nowruz marks the first day of spring and the beginning of the year in Iranian calendar. It is celebrated on the day of the astronomical Northward equinox, which usually occurs on March 21 or the previous/following day depending on where it is observed. As well as being a Zoroastrian holiday and having significance amongst the Zoroastrian ancestors of modern Iranians, the same time is celebrated in parts of the South Asian sub-continent as the new year. The moment the Sun crosses the celestial equator and equalizes night and day is calculated exactly every year and Iranian families gather together to observe the rituals. Originally being a Zoroastrian festival, and the holiest of them all, Norooz is believed to have been invented by Zoroaster himself, although there is no clear date of origin. Since the Achaemenid era the official year has begun with the New Day when the Sun leaves the zodiac of Pisces and enters the zodiacal sign of

Aries, signifying the Spring Equinox. The term Norooz in writing, first appeared in Persian records in the 2nd century AD, but it was also an important day during the time of the Achaemenids c. 548–330 BC), where kings from different nations under the Persian empire used to bring gifts to the Emperor, also called King of Kings (Shahanshah), of Persia on Norooz. The significance of Norooz in the Achaemenid empire was such that the great Persian king Cambyses II’s appointment as the king of Babylon was legitimized only after his participation in the New Year festival The UN’s General Assembly in 2010 recognized the International Day of Norooz, describing it a spring festival of Persian origin which has been celebrated for over 3,000 years. During the meeting of The Inter-governmental Committee for the Safeguarding of the Intangible Heritage of the United Nations, held between 28 September – 2 October 2009 in Abu Dhabi, Nowrūz was officially registered on the UNESCO List of the Intangible Cultural Heritage of Humanity.


‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫‪5‬‬

‫داستان یک دکتر‬ ‫دکتر داستان ما در حال حاضر در استرالیا زندگی‬ ‫می کند‪ .‬زندگی بسیار مرفه ای دارد‪ ،‬زندگی که‬ ‫هیچیک از همکالسی هایش خواب آن را هم نمی‬ ‫دیدند‪ .‬همه ی ما می خواهیم در زندگی به باالترین‬ ‫چیزها دست یابیم‪ .‬در هر کالس می خواهیم شاگرد‬ ‫اول باشیم‪ ،‬گرانترین لباس های بازار را بخریم‪،‬‬ ‫کفشهایمان جزء کفش های تک باشد‪ ،‬بلندترین‬ ‫و گرانترین اتومبیل شهر را می خواهیم‪ ،‬زیباترین‬ ‫و خوشگلترین دختر شهر را می خواهیم‪ ،‬دوست‬ ‫داریم بچه هایمان از زیباترین و بهترین بچه های مدرسه خود باشند‪.‬‬ ‫می خواهیم بهترین پست ها را داشته باشیم‪ ،‬دلمان می خواهد اگر کاری‬ ‫را شروع کردیم‪ ،‬یک شبه به اوج برسیم و همه ما را به عنوان الگوی‬ ‫"موفقیت" بشناسند‪.‬‬ ‫اما دکتر داستان ما انسان کام ً‬ ‫ال متفاوتی بو د‪ .‬او می خواست یک‬ ‫زندگی "معمولی" داشته باشد‪ .‬در هیچ امتحانی قصد نداشت رتبۀ‬ ‫اول را کسب کند‪ .‬هنگامی که همکالسی هایش کل شب مشغول حفظ‬ ‫کتاب و جزوه بودند‪ ،‬یا در حال جا کردن خود در دل اساتید برای‬ ‫گرفتن نمره ای باالتر‪ ،‬او تنها ‪ 2‬یا ‪ 3‬ساعت مطالعه می کرد و سپس‬ ‫بدون هیچ استرسی به خواب عمیقی فرو می رفت و عقیده داشت که‬ ‫نمی تواند برای چند نمره اضافی خواب خود را "فدا" کند‪ .‬همکالسی هایش‬ ‫"ساده زیستی و معمولی" بودن او را مورد تمسخر می گرفتند و او‬ ‫را "احمق" می نامیدند‪ ،‬اما دکتر راضی و خوشحال بود‪ .‬با نمره ای‬ ‫متوسط ‪( MBBS‬پزشکی عمومی در کشورهای هند و پاکستان) خود‬ ‫را گرفت‪ .‬تمام همکالسی هایش بعد از اخذ مدرک پزشکی عمومی‪،‬‬ ‫تالش خود را چند برابر کردند تا بتوانند تخصص خود را بگیرند و جزء‬ ‫بهترین های جامعه باشند ولی دکتر تصمیم گرفت درس خواندن را‬ ‫متوقف کند و در یک بیمارستان کوچک به عنوان دکتر شیفت شروع به‬ ‫کار کرد‪ .‬دوستان او بعد از کار در شیفت صبح به کلینیک های خصوصی‬ ‫می رفتند و ناهار خود را با عجله به اتمام می رساندند تا مریض های‬ ‫بیشتری را ویزیت نمایند و شبها نیز مشغول خواندن جزوه های تخصصی‬ ‫خود بودند‪ .‬اما دکتر بعد از برگشت از بیمارستان با آرامش کامل ناهار‬ ‫می خورد‪ ،‬کمی استراحت می کرد و عصر هنگام به پیاده روی می رفت‪،‬‬ ‫تلویزیون نگاه می کرد‪ ،‬کتاب می خواند‪ ،‬موسیقی گوش می کرد‪ ،‬به‬ ‫دیدن دوستان و آشنایان خو د می رفت‪ ،‬و اگر مریضی به در خانه او‬ ‫مراجعه می کرد بدون هیچ شکایتی به صورت رایگان او را معالجه می‬ ‫کرد‪ .‬او به فکر افزایش درآمد خود نبود و با همان حقوق اندک تالش‬ ‫می کرد از زندگی لذت ببرد‪ .‬خانه ی کوچی کرایه کرد‪ ،‬کولر گازی هم‬ ‫وصل نکرد‪ .‬یخچال کوچکی برای آشپزخانه ی کوچکش خرید و با موتور‬ ‫به سرکار رفت‪.‬‬ ‫در این هنگام پدر و مادرش از او خواستند ازدواج کند‪ .‬دکتر در‬ ‫این باره نیز "معمولی" رفتار کرد‪ .‬هنگامی که تمامی دوستانش به‬ ‫دنبال زیباترین‪ ،‬پولدارترین و خانوا ده دارترین دختران می گشتند‪،‬‬ ‫دکتر با دختری معمولی از خانواده ای ساده و متوسط ازدواج نمود‪.‬‬ ‫با هم به خانه ی کوچک خود رفتند و با شادی به زندگی ادامه دادند‪.‬‬

‫بعد از چند سالی بچه ها هم وارد زندگی دکتر شدند‪.‬‬ ‫بچه هایی بسیار عادی‪ .‬دکتر به جای ثبت نام بچه های‬ ‫خو د در گرانترین مدارس خصوصی‪ ،‬آنها را در مدرسه‬ ‫ی دولتی محله خود ثبت نام کرد‪ .‬دکتر هیچگاه از آنها‬ ‫نمی خواست که شاگرد اول مدرسه شوند و به آنها فهماند‬ ‫که درس خو د را در حد نیاز فرا گیرند و قبول شوند‪.‬‬ ‫بچه ها هم با نمرهای متوسط کالس ها را قبول می شدند و‬ ‫از شیوه زندگی خود لذت می بردند‪ .‬از مدرسه برمی گشتند‪،‬‬ ‫در کنار پدر و مادر خود ناهار می خوردند‪ ،‬کمی استراحت‬ ‫می کردند‪ ،‬سپس درس می خواندند‪ ،‬عصر هم بازی می کردند و شب‬ ‫قبل از خواب به همراه پدر خود به پیاده روی می رفتند‪ .‬اما زندگی دکتر‬ ‫اینگونه به پایان نرسید‪ .‬پیچ کوچکی در جاده ی زندگی دکتر به وجود‬ ‫آمد‪ .‬تصمیم گرفت از کشورش خارج شود و به کشور دیگری مهاجرت‬ ‫کند‪ .‬دوستان دکتر هم در تالش بودند تا مهاجرت کنند و در کشورهای‬ ‫جهان اول به بهترین ها برسند‪ .‬لذا روزها را در صفهای بلند سفارتخانه‬ ‫های آمریکا‪ ،‬بریتانیا و استرالیا می گذراندند و مدام به دنبال آشنایی‬ ‫بودند تا چند روز زودتر از بقیه به آرزوهایشان برسند‪ .‬اما دکتر کشوری‬ ‫بسیار "معمولی" را انتخاب نمود که هیچگونه صفی در سفارتخانه های‬ ‫آن وجود نداشت‪ .‬او به کشور مالدیو رفت و در بیمارستانی مشغول به‬ ‫کار شد‪ .‬خانه ی ساده ای کرایه کرد و همسر و بچه هایش را به آنجا‬ ‫برد‪ .‬دوچرخه ای برای خود و بچه هایش خرید و بعد از اتمام کار به‬ ‫همراه خانواده از مناظر زیبای مالدیو لذت می بردند‪ .‬آخر هفته ها به‬ ‫مسافرت می رفتند و دوستان فراوانی پیدا کردند‪ .‬تا اینکه دکتر روزی‬ ‫اطالعیه ای در روزنامه دید که در آن سازمان بهداشت جهانی (‪)WHO‬‬ ‫از چند دکتر عمومی‪ ،‬بدون مدرک تخصص و با تجربه چند ساله خواسته‬ ‫بود تا به یکی از روستاهای دور افتاده در استرالیا رفته و در بیمارستانی‬ ‫مشغول به کار شوند‪ .‬دکتر برای این شغل اقدام نمود و به استرالیا‬ ‫مهاجرت کرد‪.‬‬ ‫دولت خانه ای در روستا به او داد و او در بیمارستان مشغول به کار شد‪.‬‬ ‫بعد از چند سال به خاطر حسن برخورد و حس نوع دوستی و پشتکارش‬ ‫به ریاست بیمارستان رسید‪ .‬دولت ‪ 2000‬متر زمین زراعی به او اختصاص‬ ‫داد و دکتر نیز به کمک فرزندان معمولی خود آنجا را به مزرعه ای آباد‬ ‫تبدیل نمود‪ .‬در حال حاضر او در خانه ای با ‪ 5000‬متر مربع مساحت‬ ‫زندگی می کند و جگوار خود را در کنار پورشه ی همسرش در پارکینگ‬ ‫اختصاصیشان نگه می دار د و بچه ها و همسر معمولی او در کنارش‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫می خواهم بگویم عالوه بر بهترین شدن‪ ،‬شاگرد اول شدن‪ ،‬پولدارترین‬ ‫شدن‪ ،‬راه دیگری هم در زندگی وجود دارد‪ .‬راه "اعتدال" و "معمولی"‬ ‫بودن‪ .‬این همان راهی است که تمام شادی در آن وجود دارد‪ .‬اما ما راه‬ ‫بهترین ها را انتخاب می کنیم و در این راه آنقدر با سرعت می رویم که‬ ‫شادیهای زندگی را یکی پس از دیگری جا می گذاریم و در آخر راه تنها‬ ‫می مانیم‪ ،‬بدون شادی و لذت‪ .‬کاش ما هم شاد بودن و لذت بردن از‬ ‫زندگی را بر موفقیت و بهترین شدن ترجیح دهیم‪.‬‬

‫معم‬ ‫کاش ما هم " ولی" باشیم!‪.‬‬


‫‪6‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫چرا مردها بندرت افسرده می شوند؟‬ ‫‪People never stare at your chest when you are‬‬ ‫‪talking to them.‬‬ ‫وقتی با دیگران حرف می زنند مخاطب به سینه شان ُزل نمی زنه‪.‬‬

‫‪New shoes don't cut, blister, or mangle your‬‬ ‫‪feet.‬‬

‫کفش نو پای مردان رو زخمی نمی کنه‪.‬‬ ‫‪One mood all the time.‬‬ ‫همیشه یک حالت و یک مود ثابت دارن‪.‬‬ ‫‪Phone conversations are over in 30 seconds flat.‬‬ ‫مکالمه تلفنی مردها فقط سی ثانیه طول می کشه‪.‬‬ ‫‪A five-day vacation requires only one suitcase.‬‬ ‫برای ‪ 5‬روز مرخصی فقط به یک چمدون احتیاج دارن‪.‬‬ ‫‪You can open all your own jars.‬‬ ‫خودشون می تونن در تمام بطری ها رو باز کنن‪.‬‬ ‫‪If someone forgets to invite you, He or she can still‬‬ ‫‪be your friend.‬‬ ‫اگر کسی فراموش کرد واسه مهمونی دعوت شون کنه‪ ،‬چه زن باشن‬ ‫چه مرد‪ ،‬بازم دوست شون باقی می مونه‬ ‫‪Three pairs of shoes are more than enough.‬‬ ‫سه جفت کفش از سرشون هم زیاده‪.‬‬ ‫‪You almost never have strap problems in public.‬‬ ‫هرگز در اماکن عمومی مشکلی با بند لباس زیر ندارن‪.‬‬ ‫‪You are unable to see wrinkles in your clothes.‬‬ ‫قادر به دیدن چروک لباس شون نیستن‪.‬‬ ‫‪Everything on your face stays its original color.‬‬ ‫هرچیزی روی صورت شون همیشه به رنگ طبیعی خودش باقی می‬ ‫مونه‪ ،‬الزم نیست مرتب رنگ عوض کنن‪.‬‬ ‫‪The same hairstyle lasts for years, maybe decades.‬‬ ‫یک مدل مو برای سالها‪ ،‬و یا ده ها سال شون کافیه‪.‬‬ ‫‪You only have to shave your face and neck.‬‬ ‫فقط باید موهای صورت و گردنشون رو بتراشن‪.‬‬ ‫‪One wallet and one pair of shoes -- one color for all‬‬ ‫‪seasons.‬‬ ‫یک کیف پول و یک جفت کفش‪ ...‬و یک رنگ برای تمام فصول کافیه‪.‬‬

‫‪Your last name stays put.‬‬ ‫نام خانوادگی شان باقی می ماند‪.‬‬ ‫‪The garage is all yours.‬‬ ‫تمام فضای گاراژ به مردها تعلق داره‪.‬‬ ‫‪Wedding plans take care of themselves.‬‬ ‫عروسی از نظر مردها به صورت اتوماتیک انجام میشه‪.‬‬ ‫‪Chocolate is just another snack.‬‬ ‫شوکوالت هم واسه خودش یک غذای سبکه‪.‬‬ ‫‪You can be President.‬‬ ‫مردها می توانند رئیس جمهور بشن‪.‬‬ ‫‪You can never be pregnant.‬‬ ‫مردها هرگز حامله نمیشن‪.‬‬ ‫‪You can wear a white T-shirt to a water park.‬‬ ‫برای رفتن به پارک آبی می تونن تی شرت سفید بپوشن‪.‬‬ ‫‪You can wear NO shirt to a water park.‬‬ ‫برای رفتن به پارک آبی می تونن اص ً‬ ‫ال هیچی نپوشن‪.‬‬ ‫‪Car mechanics tell you the truth.‬‬ ‫مکانیک اتومبیل بهشون راست میگه‪.‬‬ ‫‪You never have to drive to another gas station‬‬ ‫‪restroom because this one is just too icky.‬‬ ‫مجبور نیستن مسافت زیادی تا پمپ بنزین بعدی رانندگی کنن به این‬ ‫دلیل که دستشویی این یکی خیلی کثیفه‪.‬‬ ‫‪You don’t have to stop and think of which way to‬‬ ‫‪turn a nut on a bolt.‬‬ ‫مجبور نیستن برای اینکه بدونن مهره رو از کدوم طرف روی پیچ‬ ‫بچرخونن مدتی فکر کنن‪.‬‬ ‫‪Same work, more pay.‬‬ ‫همون کار رو میکنن‪ ،‬درآمد بیشتری کسب میکنن‪.‬‬ ‫‪Wrinkles add character.‬‬ ‫چین و چروک صورت به جذابیت شون اضافه میکنه‪.‬‬ ‫‪Wedding dress $5000 Tux rental-$100‬‬ ‫لباس عروس ‪ 5000‬دالره‪ ،‬هزینه یک شب کرایه فراک و پاپیون فقط‬ ‫‪ 100‬دالره‪.‬‬ ‫‪No wonder men are happier‬‬

‫پس عجیب نیست که مردها شادتر هستن!‬


‫‪7‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫خواص نارنگی‬ ‫قبل از خواب نارنگی بخورید‪:‬‬ ‫اگر از بی‌خوابی رنج می‌برید و شب‌ها نمی‌توانید خواب آرام و راحتی داشته‬ ‫باشید‪ ،‬یکی دو ساعت قبل از خواب نارنگی میل کنید‪ .‬نارنگی حاوی مقدار‬ ‫زیادی منیزیم است و از این طریق در فعالیت عضالنی‪ ،‬دستگاه گوارش و‬ ‫سیستم عصبی موثر است‪ .‬نارنگی به خاطر داشتن میزان فسفر و کلسیم باال‪،‬‬ ‫یکی از میوه‌هایی است که در تشکیل استخوان و اسکلت بدن موثر است‪.‬‬ ‫نارنگی به دلیل دارا بودن فسفر زیاد و ویتامین‌های فراوان‪ ،‬باعث تقویت‬ ‫حافظه و هوش می‌شود و برای رفع بی‌اشتهایی و کاهش گرمای غریزی بدن‬ ‫نیز مفید است‪ .‬همچنین به دلیل داشتن ویتامین‌های ‪ C، A‬و ‪ B‬مفرح قلب‬ ‫است و می‌تواند اعمال قلب را تنظیم کند‪ .‬طبیعت نارنگی سرد است و مسکن‬ ‫خوبی برای سلسله اعصاب است ‪ .‬این میوه ادرارآور خوبی است و از این رو‬ ‫می‌تواند سموم بدن را دفع کند‪ .‬نارنگی برای کاهش تب و رفع تراکم خون‬ ‫در کبد مفید است‪ ،‬این میوه دارای مقادیر فراوانی ویتامین ‪ A‬است و برای‬ ‫پیشگیری از سرطان مفید است‪ .‬نارنگی نه تنها موجب جلوگیری از چاقی‬ ‫می‌شود‪ ،‬بلکه ضد دیابت نوع دو و حتی تصلب شرایین است‪.‬‬ ‫برخی از خواص نارنگی عبارتند از‪:‬‬ ‫‪ -1‬منبع غنی ویتامین ‪ C‬است‪.‬‬ ‫‪ -2‬منبع غنی بتاکاروتن است‪.‬‬ ‫‪ -3‬برای کاهش تب و رفع تراکم خون در کبد مفید است‪.‬‬ ‫‪ -4‬به اعتقاد برخی‪ ،‬به خاطر خاصیت ضدعفونی کننده‌اش‪ ،‬می‌تواند در‬ ‫درمان سفلیس موثر باشد‪.‬‬ ‫‪ -5‬دارای مقادیر فراوانی ویتامین ‪ A‬است و برای پیشگیری از سرطان‬ ‫مفید است‪.‬‬

‫این میوه پرخاصیت‪ ،‬برای درمان بیماری‌های زیر مفید است‪:‬‬ ‫* چاقی‬

‫* برونشیت‬

‫* زکام‬

‫* فشارخون باال‬

‫* التهاب ریه‬

‫* آسم‬

‫* بیماری‌های مختلف پوستی‬

‫نارنگی؛ میوه‌ای مفید برای درمان چاقی‪:‬‬ ‫طبق تحقیقات جدیدی که دانشمندان دانشگاه انتاریوی غربی کانا دا‬ ‫درباره نارنگی انجام داده‌اند‪ ،‬به وجود ماده‌ای در این میوه پی برده‌اند که نه‬ ‫تنها موجب جلوگیری از چاقی می‌شود‪ ،‬بلکه ضد دیابت نوع دو و حتی تصلب‬ ‫شرایین است‪( ،‬بیماری که علت اصلی بیشتر حمالت قلبی و سکته‌های‬ ‫مغزی است)‪.‬‬ ‫مورای هوف‪ ،‬دانشمند زیست‌شناس عروق دانشکده پزشکی و دندانپزشکی‬ ‫شولیچ به همراه ارین مولویل دانشجوی دوره دکتری در این تحقیق به‬ ‫بررسی تأثیر نوعی فالوونوئید در نارنگی به نام نوبلتین پرداختند‪ .‬آن‌ها در‬ ‫ابتدا به موش‌های آزمایشگاهی رژیم غذایی سرشار از چربی و قندهای ساده‬ ‫دادند‪ .‬یک گروه از موش‌ها چاق شدند و تمام عالئم بیماری مرتبط با سندرم‬ ‫متابولیک مانند افزایش کلسترول و تری گلیسیرید‪ ،‬انسولین و قند خون‬ ‫باال و همچنین کبد چرب در آن‌ها مشاهده شد‪ .‬چنین اختالالت متابولیکی‬ ‫تا حد زیادی خطر ابتال به بیماری‌های قلبی عروقی و دیابت نوع دو را به‬ ‫شدت افزایش می‌دهد‪ .‬به رژیم غذایی گروه دوم موش‌ها عالوه بر همان‬ ‫روش مشابه‪ ،‬نوبلتین نیز اضافه شد که بر اثر اضافه شدن این ماده‪ ،‬میزان‬ ‫کلسترول‪ ،‬تری گلیسیرید‪ ،‬انسولین و قند آن‌ها افزایشی پیدا نکرد و افزایش‬ ‫وزن طبیعی هم داشتند‪ .‬در حالی که موش‌ها به تأثیر انسولین بسیار حساس‬ ‫هستند‪ ،‬ثابت شده است نوبلتین از رسوب چربی در کبد با تحریک ژن‌هایی‬ ‫که درگیر سوزاندن چربی اضافی هستند‪ ،‬جلوگیری می‌کند و مانع فعالیت‬ ‫ژن‌های مسوول تولید چربی است‪.‬‬


‫‪8‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫راز آرامش درون چیست؟‬ ‫‪ -1‬راز آرامش درون خویشتنداری است‪ ،‬انرژیهای خود را پراکنده‬ ‫نکن‪ ،‬بلکه آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایتشان‬ ‫کن‪.‬‬ ‫‪ -2‬راز آرامش درون در این است که هرکاری را با حواس جمع و‬ ‫عالقه انجام دهی‪.‬‬ ‫‪ -3‬راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است‪... ،‬گذشته و‬ ‫آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن‪.‬‬ ‫‪ -4‬راز آرامش درون در آسایش درون است‪ ،‬یعنی آسایش‬ ‫جسمانی‪ ،‬عاطفی ذهنی و معنوی‪.‬‬ ‫‪ -5‬راز آرامش درون در دل نبستن است‪ ،‬این را بدان که در‬ ‫حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد‪.‬‬ ‫‪ -6‬راز آرامش درون در شادی است‪ ،‬افکار شادی آفرین را آگاهانه‬ ‫حفظ کن‪.‬‬ ‫‪ -7‬راز آرامش درون در آرزو نداشتن است‪ ،‬این را بدان که شادی‬ ‫در درون تو جای دارد و نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو‪.‬‬ ‫‪ -8‬راز آرامش درون در این است که همه چیز را همانطور که‬ ‫هست بپذیری‪ ،‬آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم‬ ‫برداری‪.‬‬ ‫‪ -9‬راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی توانی‬ ‫دنیا را تغییر دهی‪ ،‬اما می توانی خودت را تغییر دهی‪.‬‬ ‫‪ -10‬راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است‪ ،‬از معاشرت‬ ‫با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند پرهیز کن‪.‬‬ ‫‪ -11‬راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ -12‬راز آرامش درون دریک زندگی ساده است‪ ،‬ضروریات زندگی‬ ‫را دوباره برای خودتعریف کن‪.‬‬ ‫‪ -13‬راز آرامش درون در یک زندگی سالم است‪ ،‬هر روز ورزش‬ ‫کن‪ ،‬غذای مناسب بخور و نفس عمیق بکش‪.‬‬ ‫‪ -14‬راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است‪.‬‬

‫‪ -15‬راز آرامش درون در رفتار آزادانه است‪ ،‬رفتاری که بر آمده از‬ ‫خود واقعی ات باشد‪ ،‬نه افکار دیگران‪.‬‬ ‫‪ -16‬راز آرامش درون در این است که در تمام مراحل زندگی از‬ ‫حق پیروی کنی‪.‬‬ ‫‪ -17‬راز آرامش درون در غبطه نخوردن به مال دیگران است‪ ،‬این‬ ‫را بدان که آنچه حق توست‪ ،‬هر طور شد خود را به تو خواهد رساند‪.‬‬ ‫‪ -18‬راز آرامشدروندر گله مند نبودن است‪ ،‬آنچهدنیا به تو می بخشد‪،‬‬ ‫در مقابل چیزی است که پیش تر ‪ ،‬تو به او بخشیده ای‪.‬‬ ‫‪ -19‬راز آرامش درون در این است که اشتباهات خود را بپذیری‬ ‫و بدانی که فقط خود تو می توانی آنها را به موفقیت تبدیل کنی‪.‬‬ ‫‪ -20‬راز آرامش درون در این است که بردشمن درونت غلبه کنی‪،‬‬ ‫نه اینکه اوراسرکوب کنی‪.‬‬ ‫‪ -21‬راز آرامش درون در تمرین اراده است‪ ،‬حتی اگر ذهنت به‬ ‫شدت با آن مخالف باشد‪.‬‬ ‫‪ -22‬راز آرامش درون در این است که دلت همیشه شاد باشد‪،‬‬ ‫حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند‪.‬‬ ‫‪ -23‬راز آرامش درون در این است که به جای توقع خوشحالی از‬ ‫دیگران‪ ،‬خودت آنها را خوشحال کنی‪.‬‬ ‫‪ -24‬راز آرامش درون در این است که خیر و سالمت دیگران را‬ ‫خیرو سالمت خود بدانی‪.‬‬ ‫‪ -25‬راز آرامش درون در ایجاد خنده و شادی در اطرافیان خویش‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ -26‬راز آرامش درون در بی آزار بودن است‪ ،‬هرگز کسی را نرنجان‪.‬‬ ‫‪ -27‬راز آرامش درون‪ ،‬کار کردن درکناردیگران است‪ ،‬نه در مقابل‬ ‫آنها‪.‬‬ ‫موفقیت زمانی ماندگارتر است که بدون ویران کردن اصول‬ ‫اخالقی خویش آن را بدست آورده باشید‪.‬‬


‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫نوشته ‪ :‬مهرویه مغزی‪ ،‬ونکوور‬

‫‪9‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫انقطاع!‬

‫روزی که مجبور شدم برای منقطع شدن از این عالم و‬ ‫دلبستگی هایش مناجاتی را برای سه مرتبه و تکراری‬ ‫بخوانم‪" ...‬مغز" خواست که حکمت ان را برایم تشریح‬ ‫کند و گفت‪:‬‬

‫‪maghzi@Live.com‬‬ ‫‪nedayzan.com‬‬

‫به آن طرف مرز و اتمسف ِر "انقطاع" می رساند‪ ...‬و باید بگویم‬ ‫که در هنگام مرگ هم عیناً همین اتفاق می افتد‪ ...‬شخصی‬ ‫دعای "انقطاع" را خواند‬ ‫که از این عالم می رود باید برای او ِ‬ ‫تا در سر راهش بعالم باال در این اتمسفر مه آلود مدت زیادی‬ ‫نماند و از آن بسرعت ّرد شود‪ ،‬منقطع شود تا درد وابستگی به‬ ‫عزیزانش و به این دنیا را زیاد نکشد!!!‬ ‫"مغز" از صحبت باز ماند ولی "قلب" ادامه داد‪:‬‬

‫بدان که هر رشته وابستگی دو سر دارد یک سر آن به قلب‬ ‫تو وصل است و سر دیگرش به قلب کسی که عزیز توست و‬ ‫یا به مرکز شیئی وصل است که تو آنرا دوست داری و به آن‬ ‫وابسته هستی‪...‬پس با اولین دعا فقط س ِر نخ و یا رشته ای که‬ ‫به قلب تو وصل است ُشل و باز می شود و برای همین است‬ ‫که تو بعد از خواندن اولین دعا هنوز به آنها وابسته هستی‬ ‫چون سر دیگر رشته محبت هنوز به قلب و یا مرکز شیئی‬ ‫دیگری با عشق محکم بسته شده‪ ...‬ولی با خواندن دعا برای‬ ‫بار دوم بود که آن طرف س ِر رشته هم باز و یا ُشل می شود‬ ‫و روح تو آزاد و رها شده بدون آنکه از عشقی که به آنها در‬ ‫ذره ای کم شود‪ ...‬و تو از عوالم قلب جدا شده‬ ‫قلبت داری ّ‬ ‫و وارد اتمسفری می شوی که مه آلود است و دور قلب را‬ ‫گرمای دل و یا ُدو د و ُ‬ ‫دخانی‪،‬‬ ‫احاطه کر ده این اتمسفر از‬ ‫ِ‬ ‫که از درد وابستگی ها در زمان حیاتت بوجود آمده بود‪ ،‬فرم‬ ‫گرفته است‪ ...‬از آن اتمسفر ّرد می شوی تا آزاد شوی و به‬ ‫اتمسفر بعدی‪ ،‬که "انقطاع" کامل بود‪ ،‬برسی‪ ...‬هر چه که‬ ‫غلظت این اتمسفر بیشتر باشد زمان بیشتری در می مانی و‬ ‫هر چه که لطیف تر و نازک تر باشد با سرعت بیشتری آنرا‬ ‫پشت سر می گذاری‪ ...‬و در حقیقت نوبت سوم دعا را اتمسفر‬ ‫مه آلود می خوانی و اثرات دعا و انرژی مقدس آزاد شده است‬ ‫که انسان را با سرعت تمام از آن فضای مه آلود بیرون کشانده و‬

‫ولی تودر این سفر به "انقطاع" کامل نرسیدی و شاید حکمت‬ ‫محبت به عزیزانت کامال قطع نشود تا به این‬ ‫هم این بود که رشته ّ‬ ‫عالم دوباره بر گردی‪ ،‬رشته ای که مانند افساری بگردنت افتاده‪...‬‬ ‫حجاب‬ ‫و در عین حال بدان که وابستگی ها در این عالم ّ‬ ‫است و تا انــدازه ای هم الزم است تا مانند ابری جلوی‬ ‫حــرارت آفتاب عشق را گرفته تا حــرارت بی ّحد و حصر‬ ‫حجاب چنان‬ ‫آن عالم هستی را نسوزاند‪ ،‬بشرطی که این ّ‬ ‫گرمای حیات بخش محبوب بتو‬ ‫غلیظ نشود که مانع رسیدن‬ ‫ِ‬ ‫گردد!!!‬ ‫پس عوض آنکه کفش هایت رادر هنگام ورود به مسجددر آوری‬ ‫و به دنیا پشت کنی ولی قلبت را‪ ،‬که با هزاران رشته به دنیا وصل‬ ‫است‪ ،‬با خود بداخل مسجد بری و یا مانند راهبان بودائی و راهبه ها‬ ‫خود رادر پشتدرهای بسته زندانی کنی تا مبادا رشته ای از محبت‬ ‫ترا باین عالم وصل کند و مجبور شوی که امتحان "انقطاع"‬ ‫همت را برپا کن و از مخفی گاه خود خارج‬ ‫را بدهی کفشهای ّ‬ ‫خلق خدا قدم بزن و هرگاه و بیگاه هم رشته های‬ ‫شو‪ ...‬در میان ِ‬ ‫پوسیده ای‪ ،‬که ترا بهدنیا وابسته می کند‪ ،‬را از قلبت باز و پاره کرده‬ ‫حجابی‬ ‫محبت تو‪ ،‬حتی به عزیزانت‪ّ ،‬‬ ‫و بدور انداز‪ ...‬و هرگز نگذار که ّ‬ ‫غلیظ شود که بین قلب تو و محبوبت قرار گیرد و ترا از گرمای‬ ‫حیات بخشی که از فضا و اتمسفر "انقطاع" مرتباً به این عالم‬ ‫طعم عشق و وابستگی ها‬ ‫می وزد محروم کند چون قلبی که ِ‬ ‫را در این عالم نچشیده باشد هرگز هوای حیاتبخش "انقطاع"‬ ‫به او نخواهد رسید!!!‬


‫‪10‬‬

‫‪ravinasim@hotmail.com‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫سفر روح و معراج‬

‫بنام یگانه دانای مهربان‬ ‫طرحکلیموضوع‪:‬بحثجداشدنروحازبدنودرمرحله‬ ‫پیشرفته تر‪ ،‬سفر روح‪ ،‬از چندین نقطه نظر با ارزش‪،‬‬ ‫مفید و طرح آن مناسبت دارد‪:‬‬ ‫اوالً‪ :‬بـــه هــــدف کــلــی مــقــالــه هـــا که‬ ‫درک "خـــود واقـــعـــی" اســـــت‪ ،‬کمک‬ ‫می کند‪.‬‬ ‫ثانی ًا‪ :‬با مراقبه در ارتباط و امکان نایل شدن به آن در‬ ‫حین مراقبه و مدیتیشن در زمان فاصله گرفتن از دنیای‬ ‫فیزیک‪ ،‬وجود دارد‪.‬‬ ‫ثالثاً‪ :‬در رویا جای خاصی دارد و امکان آن در زمان‬ ‫خواب هست‪ .‬ابتدا به عبادت که کلیه موارد مذکور زیر مجموعه ی آن‬ ‫هستند به پردازیم‪:‬‬ ‫عبادت چیست؟ عبادت؛ پرستش و اطاعت همراه با خضوع و فروتنی‬ ‫است‪ .‬عبادت دارای مفهومی گسترده است که هم شامل آنچه در مذاهب‬ ‫متداول است‪ ،‬می گردد و هم به اشکال دیگری از جمله مدیتشن و‬ ‫مراقبه‪ ،‬رویا و سفر روح‪ ،‬تمرین و عمل می شود‪ .‬طرق مختلفی برای‬ ‫مدیتیشن وجود دارد‪ .‬مدیتشن در مذهب هم تحت عنوان تعمق‪ ،‬مطرح‬ ‫گردیده است‪ .‬رویا در مذهب‪ ،‬مقوله ای با اهمیت و در معنویت هم مهم‬ ‫است‪ .‬امکان سفر روح در مراقبه و رویا وجود دارد‪ .‬عبادات متداول‪ ،‬مراقبه‪،‬‬ ‫رویا و سفر روح‪ ،‬طرق تجربه کردن درک "خود واقعی" هستند‪.‬‬ ‫مباحث مطرح‪ :‬طی ارض‪ ،‬شناورشدن‪ ،‬سفر اثیری‪ ،‬انعکاس در طبقات‬ ‫و سفر روح از جمله این مباحث هستند‪ .‬صعود آگاهی یا عروج روحانی‪،‬‬ ‫همزمان بو دن در دو مکان یعنی اختیار کر دن دو کالبد‪" ،‬معراج"‬ ‫روحانی و جسمانی از دیگر مباحث مطرح می باشند‪.‬‬ ‫طی ارض‪ :‬مرحله ای است که تمام جسم‪ ،‬تحت قدرت روح قرار گرفته‬ ‫و روح با اراده خود و به مقصدی مشخص جسم را جابجا می کند‪ .‬ابن‬ ‫عربی در نظریه "اعدام و ایجاد" خود می گوید که شخص خود را‬ ‫در مبدأ «اعدام» و در مکان دل خواه «ایجاد» می کند‪ .‬انسانی که بر‬ ‫«طی االرض» قدرت دارد‪ ،‬در حقیقت‪ ،‬ظرف «ایجاد» خود را از ظرف‬ ‫«اعدام» خویش جدا می سازد و در یک لحظه‪ ،‬خود را از نقطه ای‬ ‫به نقطه مورد نظر‪ ،‬بدون آن که در دیگر موجودات تحولی رخ دهد و‬ ‫مالک های مکانی و زمانی آنها تغییر کند‪ ،‬منتقل می نماید‪ .‬به طور کلی‬ ‫طی االرض این است که انسانی در اثر قدرت روحی عالی و باال‪ ،‬در اثر‬ ‫ریاضت و مجاهدت با نفس‪ ،‬صاحب روح قوی شود و بدن او هم رنگ روح‬ ‫و تابع روح او گردد و همان گونه که برای روح‪ ،‬سیر و سلوک با سرعت‬ ‫زیاد و اشراف بر حقایق عالم امکان دارد‪ ،‬بدن نیز در تمام عوالم با سرعت‬

‫قسمت اول‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫منبع‪ :‬کتاب "نسیم عشق" تهیه کننده‪ :‬روای نسیم‬ ‫زیاد انتقال یافته و حرکت کند‪ .‬طی االرض برای‬ ‫اولیای الهی تحقّق پیدا می کند‪" .‬همزمان بودن در‬ ‫دو مکان" یعنی اختیار کردن دو کالبد در یک زمان‬ ‫از مواردی است که به مطالعه بیشتری نیاز دارد لذا به‬ ‫سایر مباحث می پردازیم‪.‬‬

‫شناور شدن و صعود آگاهی‪ :‬همه ما در زمان‬ ‫خواب‪ ،‬سفر می کنیم‪ .‬این مطلب مورد پذیرش ادیان‬ ‫و معنویت است‪ .‬اما در غیر از خواب نیز بحث جدا‬ ‫شدن روح از بدن و یا صعود آگاهی مطرح است‪ .‬در‬ ‫جدا شدن روح از بدن که حالت شناور شدن در فضا‬ ‫است‪ ،‬فرد می تواند نظاره گر بدن یعنی کالبد خود‬ ‫باشد‪ .‬مضافاً امکان رفتن به اطراف‪ ،‬حتی تا فاصله‬ ‫دور وجود دارد که البته بدون هیچ گونه مشکلی به‬ ‫بدن خود‪ ،‬برگشت خواهد کرد و جای نگرانی نیست‪.‬‬ ‫نمونه های متعدد از افرادی که در زمان عمل جراحی به حالت شناور‬ ‫در آمده اند‪ ،‬گزارش شده است‪ .‬همچنین حالت معلق شدن در هوا برای‬ ‫بسیاری در زمان تصادف‪ ،‬اتفاق افتاده است‪ .‬افرادی هم با رسیدن به حالت‬ ‫آرامش‪ ،‬با تمرکز و به اختیار خود موفق به این کار می شوند‪ .‬کسانی نیز‬ ‫در زمانی که تحت شرایط سخت فکری قرار می گیرند از بدن جدا گردید‬ ‫و شناور می شوند‪ .‬با طرق مختلف و از جمله با تمرکز به یک نقطه ثابت‬ ‫توانسته اند‪ ،‬موفق شوند‪ .‬ممکن است به شناور شدن بسنده کرد و یا‬ ‫رفتن به مکان های دیگر را نیز تجربه نمود‪ .‬می توان با به کار گیری اسما‬ ‫مبارک حق و یا آنچه به آن مانترا می گویند موجب افزایش انرژی خود‬ ‫شده و ضمن غرق شدن در عبادت‪ ،‬به حالت شناور در آمد یا به صعود‬ ‫آگاهی نایل گردید‪ .‬در صعود آگاهی‪ ،‬فرد نشسته اما در عوالم دیگر سیر‬ ‫می کند که این را سفر روحانی نیز نامیده اند‪.‬‬ ‫سفر روح‪ :‬درباره عبادات مرسوم در مذاهب‪ ،‬مراقبه و رویا در مقاالت‬ ‫دیگر اشاراتی شده است‪ .‬سفر روح نیز در مجموعه فوق‪ ،‬قرار می گیرد‪.‬‬ ‫بحث جدا شدن روح از بدن فیزیکی‪ ،‬از جمله وجه اشتراک مراقبه و رویا‬ ‫است‪ .‬وسعت این موضوع زیاد است‪ .‬در این زمینه "تجربه نزدیک به‬ ‫مرگ" بسیار شناخته شده است‪ .‬همچنین "شناور شدن" در شرایط‬ ‫معمول‪ ،‬با عالقه و تبحر فردی و یا بطور اتفاقی در زمان عمل جراحی‬ ‫و یا تصادف به اندازه کافی‪ ،‬مطرح گردیده است و منابع بسیاری در این‬ ‫باره وجود دارد‪ .‬دراین مقاله عمدتاً و در حد بضاعت به "شناور شدن"‬ ‫می پردازیم و نمونه هایی ارایه خواهد شد‪ ،‬به موضوع انعکاس در طبقه‬ ‫اثیری و سایر طبقات نظری انداخته و به بحث سفر روح نیز در حدی که‬ ‫به هدف ما یعنی فهم "من" کمک کند‪ ،‬اشاره می کنم‪.‬‬ ‫روشندل باشید‬ ‫ادامه در شماره آینده‬


‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫‪11‬‬

‫جمالت زیبا‬ ‫ِ‬ ‫قدرت کلماتت را باال ببر نه صدایت را! این باران است که باعث رشد‬ ‫‪-1‬‬ ‫گل ها می شود نه رعد و برق!!‬

‫ثابت نگه میدارد‪ .‬هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی‬ ‫آدمها و ثبات خاطره نیست!‬

‫‪ -2‬یک قلب پــاک؛ از تمام معابد و مساجد و کلیساهای دنیا‬ ‫مقدس تر است‪...‬‬

‫‪ -13‬آدم هایی که عشقشونو مثل کانال تلویزیون عوض می کنند‪،‬‬ ‫آخرش باید بشینن برفک تماشا کنند‪!!...‬‬

‫‪ -3‬این روزها دلگرمی می خواهم وگرنه چیزی که زیاد است سرگرمی‪...‬‬

‫‪ -14‬خودمان را با جمله "تا قسمت چه باشد" گول نزنیم‪ ...‬قسمت‪،‬‬ ‫اراده من و توست‪...‬‬

‫‪ -4‬برای کشتی های بی حرکت‪ ...‬موج ها تصمیم می گیرند‪...‬‬ ‫‪ -5‬باید دنبال شــادی ها گشت‪ ،‬غم ها خودشان ما را پیدا‬ ‫می کنند‪.‬‬ ‫‪ -6‬همیشه دلتنگی به خاطر نبودن کسی نیست‪ .‬گاهی بخاطر بودن‬ ‫کسی ست که حواسش به تو نیست‪...‬‬ ‫‪ -7‬سقوط‪ ،‬تاوان پریدن با بعضی هاست‪.‬‬ ‫‪ -8‬از عصبانیت آدمایی که همیشه مهربونن خیلی بترسید‪ .‬چون وقتی‬ ‫عصبانی میشن دیگه نمیتونن لبخند بزنن‪..‬‬ ‫‪ -9‬از خــدا پرسید‪ :‬اگــر در سرنوشت ما همه چیز را از قبل‬ ‫نوشته ای آرزو کردن چه سود دارد؟‬ ‫خدا گفت‪ :‬شاید در سرنوشتت نوشته باشم‪ ،‬هر چه آرزو کرد!!!‬ ‫‪ -10‬احساس من قیمتی داشت که برای پرداخت آن تو فقیر بودی…‪.‬‬ ‫‪ -11‬موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت‪ ،‬مقدمه گستاخی است‪...‬‬ ‫‪ -12‬زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم‬

‫‪ -15‬خیلی احمقیم اگه فکر کنیم آدمــا‪ ،‬توی شوخی دلشون‬ ‫نمی شکنه‪.‬‬ ‫‪ -16‬همیشه حرف از رفتن هاست کاش کسی‪ ...‬با آمدنش غافلگیرمان‬ ‫کند!!!‬ ‫‪ -17‬زمانی که خاطره هایت از امیدهایت قویتر شدند پیر شدنت شروع‬ ‫می شود‪...‬‬ ‫‪ -18‬روزی کسی را پیدا خواهید کرد که گذشته تان برایش اهمیتی‬ ‫ندارد چون می خواهد آینده تان باشد‪...‬‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫رقابت دشمن بدتره!‬ ‫حسادت دوست‪ ،‬از‬ ‫‪-19‬‬ ‫‪ -20‬اگه اولش به فکر آخرش نباشی‪ ...‬آخرش به فکر اولش میفتی!!!‬ ‫‪ -21‬به جای پاک کردن اشک هایتان‪ ،‬آنهایی که باعث گریه تان‬ ‫می شوند را پاک کنید‪.‬‬ ‫‪ -22‬و چقدر دیر می فهمیم که زندگی همین روزهاییست که منتظر‬ ‫گذشتنش هستیم‪...‬‬

‫مناسبترین قیمت برای ایران ‪ ،‬اروﭘا‬

‫‪6‬‬

‫اﻃلﺲ‬

‫خاور میانه ‪ ،‬استرالیا و سایر نقاﻁ دنیا‬

‫منتخﺐ بﻬترین سرویﺲ آژانﺲ هواﭘیمایی در نورﺙ شور‬ ‫‪216 - 1500 Marine Drive., 2nd Floor, North Vancouver, BC, V7P 1T7‬‬ ‫‪Fax: 604-982-1470‬‬ ‫‪Email: info@atlas-travel.ca‬‬

‫‪Tel: 604.982.1116‬‬


‫‪12‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫بهترین دین کدام است؟‬ ‫‪...‬خودم فکر کردم که او البد خواهد گفت‪« :‬بودایى» یا «ادیان‬ ‫شرقى که خیلى قدیمى‌تر از مسیحیت هستند‪».‬‬

‫مکالمه‌اى بین لئوناردو باف و داالیى‌الما‬

‫داالیى‌الما کمى درنگ کرد‪ ،‬لبخندى زد و به چشمان من خیره‬ ‫شد‪ ...‬و آنگاه گفت‪« :‬بهترین دین‪ ،‬آن است که از شما آدم بهترى‬ ‫بسازد‪».‬‬ ‫من که از چنین پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم‪ ،‬پرسیدم‪:‬‬ ‫آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد چیست؟‬ ‫او پاسخ داد‪« :‬هر چیز که شما را دل‌رحم‌تر‪ ،‬فهمیده‌تر‪ ،‬مستقل‌تر‪،‬‬ ‫بى‌طرف‌تر‪ ،‬بامحبت‌تر‪ ،‬انسان دوست‌تر‪ ،‬با مسئولیت‌تر و اخالقى‌تر‬ ‫سازد‪ .‬دینى که این کار را براى شما بکند‪ ،‬بهترین دین است»‬ ‫من لحظه‌اى ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانه او اندیشیدم‪.‬‬ ‫به نظر من پیامى که در پشت حرف‌هاى او قرار دارد چنین است‪:‬‬ ‫لئوناردو باف یک پژوهشگر دینى معروف در برزیل است‪.‬‬ ‫متن زیر‪ ،‬نوشته اوست‪:‬‬ ‫در میزگردى که درباره «دین و آزادى» برپا شده بود و داالیى‌الما‬ ‫هم در آن حضور داشت‪ ،‬من با کنجکاوى‪ ،‬و البته کمى بدجنسى‪ ،‬از‬ ‫او پرسیدم‪ :‬عالى جناب‪ ،‬بهترین دین کدام است؟‬

‫دوست من! این که تو به چه دینى اعتقاد دارى و یا این که اص ً‬ ‫ال‬ ‫به هیچ دینى اعتقاد ندارى‪ ،‬براى من اهمیت ندارد‪ .‬آنچه براى من‬ ‫اهمیت دارد‪ ،‬رفتار تو در خانه‪ ،‬در خانواده‪ ،‬در محل کار‪ ،‬در جامعه‬ ‫و در ّ‬ ‫کل جهان است‪.‬‬ ‫به یاد داشته باش‪ ،‬عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست‪.‬‬ ‫«هیچ دینى باالتر از حقیقت وجود ندارد‪».‬‬

‫طنز‬ ‫امروز كه از خواب بیدار شدم از خودم پرسیدم‪:‬‬

‫آیینه گفت‪ :‬قبل از هر كاری به بازتاب آن بیندیش!‬

‫زندگی چه می گوید؟‬

‫تقویم گفت‪ :‬به روز باش!‬

‫جواب را در اتاقم پیدا كردم‬ ‫سقف گفت‪ :‬اهداف بلند داشته باش!‬ ‫پنجره گفت‪ :‬دنیا را بنگر!‬ ‫ساعت گفت‪ :‬هر ثانیه با ارزش است!‬

‫َدر گفت‪ :‬در راه هدف هایت سختی ها را ُهل بده و كنار‬ ‫بزن!‬ ‫زمین گفت‪ :‬با فروتنی نیایش كن!‬ ‫و در آخر‪ ،‬تخت خواب گفت‪ :‬ولش کن بابا بگیر بخواب!!‬


‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫‪13‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫ریسمان ذهنی‬ ‫شیوانا به همراه تعداد زیادى از شاگردان خود صبح زود عازم‬ ‫معبدى در آنسوى کوهستان شدند‪.‬‬ ‫ساعتى که راه رفتند به تعدادى دختر و پسر جوان رسیدند که در‬ ‫کنار جاده مشغول استراحت بودند‪.‬‬ ‫دختران و پسران کنار جاده وقتى چشمشان به گروه شیوانا افتاد‬ ‫شروع کردند به مسخره کردن آنها و براى هر یک از اعضاى گروه‬ ‫اسم حیوانى را درست کردند و با صداى بلند این اسامى ناشایست‬ ‫را تکرار کردند‪.‬‬ ‫شیوانا سکوت کرد و هیچ نگفت‪.‬‬ ‫وقتى شبانگاه گروه به آنسوى کوهستان رسیدند و در معبد شروع‬ ‫به استراحت نمودند‪ .‬شیوانا در جمع شاگردان سوالى مطرح کرد و‬ ‫از آنها خواست تا اثر گذارترین خاطره این سفر یک روزه را براى‬ ‫جمع بازگو کنند‪.‬‬ ‫تقریباً تمام اعضاى گروه مسخره کردن صبحگاهى جوانان کنار‬ ‫جاده را به شکلى بازگو کردند و در پایان خاطره از این عده به‬ ‫صورت جوانان خام و ساده لوح یاد کردند‪.‬‬ ‫شیوانا تبسمى کرد و گفت‪ :‬شما همگى متفق القول خاطره این‬ ‫جوانان را از صبح با خود حمل کردید و در تمام مسیر با این اندیشه‬ ‫کلنجار رفتید که چرا در آن لحظه واکنش مناسبى از خود ارائه‬ ‫ندادید؟‬ ‫شما همگى از این جوانان با صفت ساده لوح و خام یاد کردید اما‬ ‫از این نکته کلیدى غافل بودید که همین افراد ساده لوح و بى‌ارزش‬ ‫تمام روز شما را هدر دادند و حتى همین اآلن هم بخش اعظم فکر‬

‫‪I don't want to be motivated by my anger, at the‬‬ ‫‪way things are, just, at the moment something‬‬ ‫‪upsets me,‬‬ ‫‪I want to be motivated at every moment, so that‬‬ ‫‪I can do something, about the things, that upsets‬‬ ‫‪me, before they happen‬‬ ‫‪By Martin Luther King‬‬

‫و خیال شما را اشغال کردند‪.‬‬ ‫اگر حیوانى که وسایل ما را حمل مى‌کرد توسط افسارى که به‬ ‫گردنش انداخته شده بود طول مسیر را با ما همراهى کرد‪ .‬آن‬ ‫جوانان با یک ریسمان نامریى که خود سازنده آن بودید این کار را‬ ‫کردند‪.‬‬ ‫در تمام طول مسیر بارها و بارها خاطره صبح و تک تک جمالت‬ ‫را مرور کردید و آن صحنه‌ها را براى خود بارها در ذهن خویش‬ ‫تکرار کردید‪.‬‬ ‫شما با ریسمان نامریى که دیده نمى‌شود ولى وجود داشت و‬ ‫دارد‪ ،‬از صبح با جمالت و کلمات آن جوانان بازى خورده‌اید و آنقدر‬ ‫اسیر این بازى بوده‌اید که هدف اصلى از این سفر معرفتى را از یاد‬ ‫برده‌اید‪.‬‬ ‫من به جرات مى‌توانم بگویم که آن جوانان از شما قوى‌تر بوده‌اند‬ ‫چرا که با یک ادا و اطوار ساده همه شما را تحت کنترل خود قرار‬ ‫داده‌اند و مادامى که شما خاطره صبح را در ذهن خود یدک بکشید‬ ‫هرگز نمى‌توانید ادعاى آزادى و استقالل فکرى داشته باشید و در‬ ‫نتیجه خود را شایسته نور معرفت بدانید‪.‬‬ ‫یاد بگیرید که در زندگى همه اتفاقات چه خوب و چه بد را در‬ ‫زمان خود به حال خود رها کنید و در هر لحظه فقط به خاطرات‬ ‫همان لحظه بیندیشید‪.‬‬ ‫اگر غیر از این عمل کنید‪ ،‬به مرور زمان حجم خاطراتى که با خود‬ ‫یدک می‌کشید آنقدر زیاد می‌شود که دیگر حتى فرصت یک لحظه‬ ‫تماشاى دنیا را نیز از دست خواهید داد‪.‬‬

‫‪Reflections:‬‬ ‫‪I used to waste time worrying about what others‬‬ ‫‪thoughts...‬‬ ‫‪now I think about what a waste of time it is to‬‬ ‫‪worry.‬‬ ‫**************‬


‫‪14‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫درمان سخت ترین سرماخوردگی ها و گلو دردهای شدید‬ ‫یکی از بیماری هایی که همیشه گریبان گیر بشر بوده است‪ ،‬انواع‬ ‫سرماخوردگی ها و عفونتها و گلودرد است‪ .‬متاسفانه برای رهایی از این بیماری‬ ‫ها از انواع قرص های سرماخوردگی‪ ،‬آنتی هیستامین (آبریزش بینی)‪ ،‬آموکسی‬ ‫سیلین (چرک خشک کن) و آمپول پنی سیلین استفاده می شود‪ .‬اما واقعیت امر‬ ‫چیز دیگری است‪ .‬با استفاده کردن از این قرص ها و آمپول ها فقط بدن مقاومت‬ ‫خود را از دست می دهد و سلولهای بدن فلج می شوند‪.‬‬ ‫پس هنگام ابتال به این نوع بیماری ها چه باید کرد؟‬ ‫قبل از پرداختن به جواب این سوال‪ ،‬جالب است بدانید که در آزمایشگاه های‬ ‫پزشکی برای کشت میکروب (افزایش میکروب) از پنج ماده استفاده می شود‪.‬‬ ‫یعنی میکروبها (قارچ ـ ویروس ـ باکتری) با خوردن این مواد رشد می کنند‪،‬‬ ‫تعدادشان چندین برابر می شود‪.‬‬ ‫این مواد عبارتند از‪:‬‬ ‫‪ -1‬تمام گوشتها (سوسیس ـ کالباس ـ گوشت قرمز ـ مرغ ـ تخ�� مرغ و‪ )...‬و‬ ‫فرآورده های لبنی (شیر ـ پنیر ـ خامه)‪.‬‬ ‫‪ -2‬خون (در قصابی ها هنگام چرخ کشیدن گوشت‪ ،‬آن را نمی شویند‪.‬‬ ‫چون اگر گوشت شسته شود‪ ،‬خوب چرخ نخواهد شد‪ .‬پس خون بین بافتهای‬ ‫آن باقی خواهد ماند)‪.‬‬ ‫‪ -3‬قند و شکر‪.‬‬

‫‪ -4‬کاکائو و شکالت‪.‬‬

‫‪ -5‬آگــار (مـــاده ای اســت کــه از ترکیب دو جلبک و آب ایجاد‬ ‫می شود) این ماده در شیرینی پزی کاربرد دارد‪ .‬ماده ی ژله ای که در شیرینی‬ ‫دانمارکی است همان آگار است‪.‬‬

‫پس اگر عفونتی در بدن شما باشد‪ ،‬با استفاده کردن از این مواد‪ ،‬عفونت‬ ‫(ویروس) شروع به خوردن از این مواد می کند و مقدارش خیلی زیاد می شود‪.‬‬ ‫و بیماری شما درمان نمی گردد‪.‬‬ ‫برای رفع سرماخوردگی‪ ،‬آنفوالنزا‪ ،‬سینوزیت‪ ،‬گلودرد چه چیزی‬ ‫بخوریم؟‬ ‫یک رژیم غذایی سه روزه می تواند سخت ترین نوع این بیماری ها‬ ‫را درمان کند‪ .‬در این چند روز (شیر و پنیر ـ گوشت ـ تخم مرغ ـ شکالت ـ‬ ‫چای ـ قند و شکر ‪ -‬کاکائو ـ بیسکوییت) به هیچ وجه مصرف نکنید‪.‬‬ ‫* صبحانه یک قاشق عسل را روی نان بمالید و بخورید‪.‬‬ ‫* در طی روز دو بار (آب ‪ +‬عسل ‪ +‬لیمو ترش تازه) میل کنید‪.‬‬ ‫* ناهار و شام سوپ بخورید‪ .‬اما توجه داشته باشد که سوپ را بدون گوشت‬ ‫تهیه نمایید‪.‬‬ ‫* یک مشت پونه ی کوهی و یک قاشق سیاه دانه را با هم به مدت نیم ساعت‬ ‫بجوشانید‪ .‬و عصاره ی آن را با یک قاشق عسل مخلوط کرده‪ ،‬یک لیوان بعد از‬ ‫صبحانه و یک لیوان قبل از خواب مصرف کنید‪.‬‬ ‫* در حد توان میوه میل کنید‪.‬‬ ‫* غرغره کردن آب نمک ولرم‪ ،‬از دهان و بینی‪ .‬قبل از خواب و بعد از بلند‬ ‫شدن از خواب‪.‬‬ ‫با رعایت کردن این چند نکته‪ ،‬سخت ترین عفونتها بدون استفاده از داروهای‬ ‫شیمیاییدرمان می شود‪ .‬علت ایندرمان این است که به میکروبهایداخل بدن غذا‬ ‫نمی رسد و میکروبها می میرند‪.‬‬

‫یک کیسه آرد در یخچال خود نگه دارید‬ ‫حیرت آوره!!! چطور تا به حال راجع به آن چیزی نشنیده بودیم؟ من‬ ‫همیشه محل سوختگی را زیر شیر آب سرد می گرفتم‪.‬‬ ‫تجربه ی یک خانم با سوختگی ها‪.‬‬ ‫چندی پیش هنگام پختن ذرت‪ ،‬چنگالم را در آب جوش کردم تا‬ ‫ببینم که ذرت ها آماده هستند یا خیر‪ ...‬ولی اشتباها دستم در آب‬ ‫جوش رفت‪ ...‬همان طور که داشتم جیغ و فریاد می کردم‪ ،‬یکی از‬ ‫دوستانم که یک دامپزشک ویتنامی است وارد خانه شد و پرسید که‬ ‫مقداری آرد ساده دارم یا نه؟ من کیسه را آوردم و او دست مرا در آن‬ ‫فرو برد و به من گفت که دستم را به مدت ‪ 10‬دقیقه در آن آرد نگه‬ ‫دارم‪ ...‬و من هم همین کار را کردم‪ ...‬او به من گفت که در ویتنام‪،‬‬ ‫مردی آتش گرفته بود و آنها در حالی که ترسیده بودند‪ ،‬برای خاموش‬ ‫کردن او کیسه ای آرد بر سر و تن او پاشیده بودند‪ ،‬و در کمال تعجب‬ ‫دیده بودند که نه تنها آن آرد آتش را خاموش کرده است‪ ،‬بلکه باعث‬

‫شده بود که او حتی یک تاول هم نزند خالصه‪ ...‬من دستم را به مدت‬ ‫‪ 10‬دقیقه در کیسه ی آرد نگه داشتم و آن را بیرون آوردم و دیدم که‬ ‫حتی یک رد قرمز و یا تاولی روی آن وجود ندارد و از همه مهمتر‪ ،‬به‬ ‫هیچ عنوان دردی هم ندارد‪ .‬از آن زمان‪ ،‬من یک کیسه آرد برای زمان‬ ‫هایی که خودم را می سوزانم‪ ،‬در یخچال نگهداری می کنم‪ .‬آرد سرد‬ ‫تأثیر بیشتری نسبت به آرد با دمای اتاق دارد‪ .‬من از آرد استفاده کرده‬ ‫ام و تا به حال یک لک سوختگی قرمز و یا تاول نداشته ام‪ .‬حتی یک‬ ‫بار زبانم را سوزاندم و آرد را به مدت ‪ 10‬دقیقه روی آن گذاشتم‪ ...‬درد‬ ‫آن ناپدید شد و سوختگی آن هم برطرف شد‪.‬‬ ‫آن را امتحان کنید‪ ....‬معجزه را تجزبه کنید!! یک کیسه آرد در‬ ‫یخچال خود نگه دارید و از این کار خوشحال خواهید شد‪ .‬در ضمن‬ ‫باید اشاره کنم که محدوده ی سوخته شده را اول زیر آب سرد نگیرید‪...‬‬ ‫آن را مستقیماً در آرد قرار داده و ‪ 10‬دقیقه نگه دارید‪.‬‬


15

Friday March.07. 2014, No. 86

1392 ‫ اسفند‬16 ‫ جمعه‬،86 ‫گپی با مهاجرین شماره‬

The Secrets of Old Age Some great advice from the elder generation, who have been through it all, seen it all and did it all, and have learned a lot along the way... * Before middle age. Do not fear! * Enjoy your life while you can. * After middle age. Do not regret! * When there is an opportunity, get together with old classmates, old colleagues & old friends. * The gathering is not just about eating; it’s just that there is not much time left. * Do not wait till you can not even walk just to be sorry and to regret. * As long as it is physically possible, visit places you wish to visit. * Money kept in the banks may not be really yours. * When it is time to spend, just spend, treat yourself well as you’re getting old. * Whatever you feel like eating, just eat! it is most importnat to be happy.

* Food which are good for health, eat often and more but that is not everything. * Things which are not good for health, eat less once in a while but do not abstain from them totally. * Everyone has to go through the birth, aging, sickness and death. There is no exception, that’s life. * Treat sickness with optimism. Whether you are poor or rcih. * Do not be afraid or worried when you are sick.

After Norouz Tips

note on each and mailed them for much less than a regular card. I save the envelopes for future use.

* When buying wrapping paper after Norouz, look for patterns that will do double duty during the year. Last year, I bought silver paper at 90% off that works beautifully for weddings and polkadot paper for birthday gifts. * As a teacher, I get lots of gifts from my students during the holidays. It can get expensive to write and mail 20 or more thank you notes to them. This year, I bought a package of 20 Norouz cards for $3, cut the fronts off the cards and turned them into postcards. On the blank backsides, I drew vertical lines to separate the address sides from the message sides. I wrote a brief thank you

***

My wifes’s family was cooing over our newborn

daughter when someone mentioned that the baby looked like me. “Don’t worry.” said my motherin-law, “She’ll change.”

***

You know that 20 years ago we had Johnney

Cash, Bob Hope and Steve Jobs. Now we have no Cash, no Hope and no Jobs.


‫‪16‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫خواص کنجد‬ ‫دانه کنجد به‌عنوان یک دانه روغنی حاوی ترکیبی از اسیدهای چرب‬ ‫اشباع‌نشده با نسبت مساوی اسید لینولئیک و اولئیک و اسیدپالمتیک و‬ ‫استئاریک است‪ 75 .‬درصد دانه کنجد را چربی و پروتئین و ‪ 25‬درصد آن را‬ ‫موادمعدنی‪ ،‬کربوهیدرات (قند) و فیبر تشکیل داده است‪ .‬کنجد همچنین حاوی‬ ‫فنول‌ها‪ ،‬استرول‌های گیاهی‪ ،‬فسفولیپیدها و ویتامین‌ها به‌خصوص ویتامین‪ E‬و‬ ‫ویتامین‌های گروه ‪ B‬و مواد معدنی نظیر کلسیم‪ ،‬منیزیم‪ ،‬روی‪ ،‬مس و فسفر‬ ‫است‪.‬‬ ‫کنجد؛ مسافری از هند‬ ‫دانه کنجد‪ ،‬یکی از مغذی‌ترین دانه‌های روغنی است‪ .‬وطن اصلی کنجد‬ ‫هندوستان بو ده و در ایران در زمان خشایار شاه سربازان از کنجد و سایر‬ ‫دانه‌های روغنی برای کسب نیرو استفاده می‌کردند اما کمی بعد‪ ،‬در زمان صفویه‬ ‫حلواارده با ترکیب کنجد آسیاب شده با شیره انگور‪ ،‬خرما یا کشمش تهیه شد‬ ‫و به‌عنوان غذایی کم‌حجم و مقوی مورد استفاده سربازان قرار گرفت‪ .‬کنجد‬ ‫گیاهی یک ساله با ارتفاع حدود یک متر است‪ .‬این گیاه‪ ،‬گرمادوست و خاص‬ ‫مناطق گرمسیری است‪ .‬میوه آن به صورت کپسولی و دارای دانه‌های کوچک‬ ‫و بیضی شکلی است که قسمت مورد استفاده آن به شمار می‌آید‪ .‬بزرگ‌ترین‬ ‫تولیدکننده کنجد در دنیا چین و بعد از آن هندوستان است‪ .‬ایران نیز مقداری‬ ‫کنجد تولید می‌کند که بیشتر به مصرف تولید روغن و حلواارده می‌رسد‪ .‬کشت‬ ‫کنجد در ایران بیشتر در خوزستان‪ ،‬بلوچستان‪ ،‬یزد‪ ،‬اصفهان و حتی مناطق‬ ‫سردسیری چون اراک‪ ،‬همدان‪ ،‬نهاوند و مراغه انجام می‌شود‪ .‬برداشت کنجد‬ ‫در کشور حدود ‪ 30‬تا ‪ 35‬هزارتن در سال است که ‪ 15‬هزارتن آن به مصرف‬ ‫حلواسازان‪10 ،‬هزارتن به مصرف نانوایی‌ها و ‪ 5‬هزارتن به مصرف آجیل‌فروشی‌ها‬ ‫و قنادان می‌رسد‪.‬‬ ‫خواص کنجد‬ ‫کنجد منبع غنی از پروتئین است و ارزش غذایی باالیی دارد‪ .‬هر قاشق‬ ‫غذاخوری کنجد تأمین کننده ‪ 14‬درصد از نیاز روزانه به کلسیم بدن است؛‬ ‫مصرف ‪ 50‬گرم از کنجد‪ 25 ،‬درصد از نیاز روزانه به اسید فولیک را بر طرف‬ ‫می‌کند‪ .‬این دانه منبع آهن گیاهی است که برای رفع خستگی مفید است‬ ‫همچنین مصرف این دانه گیاهی برای افرادی که مبتال به کم‌خونی فقر آهن‬ ‫هستند می‌تواند بسیار مؤثر باشد‪ .‬دانه کنجد دارای ‪ 20‬تا ‪ 25‬درصد پروتئین‪،‬‬ ‫‪ 50‬درصد چربی و به نسبت مساوی اسیدلینولئیک و اولئیک است‪ .‬کنجد یکی‬ ‫از منابع بسیار مفید برای جذب آهن‪ ،‬روی و کلسیم به شمار می‌آید‪.‬‬ ‫کسانی که شیر دوست ندارند می‌توانند از کنجد برای تأمین کلسیم‪ ،‬روی و‬ ‫آهن خود که از مواد معدنی مهم به شمار می‌آید‪ ،‬استفاده کنند‪.‬‬ ‫جایگزین کردن کنجد و بیسکویت‌های کنجدی به عنوان میان وعده‌ها بسیار‬ ‫مهم است و مصرف ‪ 30‬گرم از این دانه بسیار مفید است‪ .‬مصرف یک قاشق‬ ‫غذاخوری کنجد معادل یک واحد چربی است و ‪ 45‬کیلوکالری انرژی دارد‬ ‫همچنین کنجد موجب افزایش چربی خون نمی‌شود بلکه کلسترول بد خون را‬ ‫نیز کاهش می‌دهد‪ .‬کنجد آثار ضدالتهابی و آنتی‌اکسیدانی شناخته‌شده‌ای دارد‪.‬‬ ‫مصرف آن باعث کاهش میزان تری‌‌گلیسیرید‪ ،‬کلسترول بد یا ‪ LDL‬و قندخون و‬ ‫افزایش ‪ HDL‬یا همان کلسترول خوب می‌شود و تمام این موارد به کاهش خطر‬ ‫بروز بیماری‌های قلبی ‪ -‬عروقی کمک خواهد کرد‪ .‬مصرف کنجد باعث افزایش‬ ‫سطح ویتامین‪ E‬در بافت‌ها هم می‌شود‪ .‬در صورتی که دچار درد‌های شدید در‬ ‫دوران عادت ماهانه هستید‪ ،‬بهتر است بدانید مصرف کنجد و فرآورده‌های آن‬ ‫باعث کاهش التهاب و شدت انقباض‌های رحمی و در نتیجه کاهش شدت درد در‬

‫دوران قاعدگی هم می‌شود‪ .‬کنجد همچنین در بهبود ترشح هورمون‌های جنسی‬ ‫در زنان یائسه نقش دارد‪.‬‬ ‫بررسی‌ها نشان داده‌اند مصرف کنجد در بهبود روند بیماری پارکینسون‬ ‫تاثیرگذار است و به رشد سلول‌های عصبی مرکزی در نوزادان نیز کمک می‌کند‬ ‫و باعث افزایش قدرت بینایی می‌شود‪ .‬به همین دلیل متخصصان تغذیه مصرف‬ ‫آن را به خانم‌های باردار و شیرده توصیه می‌کنند‪ .‬کلسیم موجود در کنجد‬ ‫برای داشتن استخوان‌ها و دندان‌های سالم موثر است و در انعقاد خون‪ ،‬کاهش‬ ‫فشارخون و عملکرد عضالت نقش دارد‪ .‬در نهایت کنجد به‌عنوان منبع آهن در‬ ‫درمان کم‌خونی نقش دارد و ویتامین‌های گروه ‪ B‬موجود در آن نیز به بهبود‬ ‫سوخت و ساز بدن کمک می‌کند‪.‬‬ ‫خواص روغن کنجد‬ ‫این روزها با افزایش آگاهی افراد نسبت به خواص موادغذایی‌ای مثل کنجد‪،‬‬ ‫مصرف روغن‌کنجد نیز به‌عنوان یک روغن گیاهی در سراسر دنیا افزایش‌یافته‬ ‫است‪ .‬روغن کنجد از بهترین روغن‌های گیاهی و حاوی اسیدهای چرب دارای‬ ‫چند پیوند دوگانه‪ ،‬اسید اولئیک‪ ،‬لینولئیک‪ ،‬پالمتیک‪ ،‬استئاریک‪ ،‬ویتامین‬ ‫‪ E‬و لیستین است‪ .‬روغن کنجد‪ ،‬به دلیل مرغوبیت زیاد و بو و مزه مطبوع‪،‬‬ ‫ملکه روغن‌هاست و این ویژگی‌ها به دلیل وجود سزامول در آن است که یک‬ ‫آنتی‌اکسیدان طبیعی محسوب می‌شود و مقاومت روغن را در برابر اکسیداسیون‬ ‫باال می‌‌برد‪ .‬روغن کنجد روغن مناسب برای پخت‌وپز‪ ،‬سرخ‌کردن و روغن ساالد‬ ‫است‪ .‬روغن کنجد با رنگ روشن نسبت به حرارت مقاوم است و برای سرخ کردن‬ ‫مناسب است‪ ،‬در حالی که روغن کنجد تیره (به دست آمده از کنجد بوداده)‬ ‫برای تفت دادن یا پختن غذا مناسب است‪ .‬این روغن تنها حاوی چربی و منبع‬ ‫غنی اسیدهای چرب غیراشباع است‪14/2 .‬درصد این روغن چربی اشباع‪39/7 ،‬‬ ‫درصد چربی تک‌غیراشباع و ‪39/7‬درصد چربی چند غیراشباع است‪ .‬البته در‬ ‫کشورهای پیشرفته از روغن کنجد برای تولید مارگارین نیز استفاده می‌شود‪.‬‬ ‫خواص ارده‬ ‫ارده به‌عنوان یکی از فرآورده‌های به‌دست آمده از کنجد به صورت سنتی‬ ‫به‌عنوان صبحانه در ایران همراه نان و مواد شیرین مثل عسل و شیره انواع‬ ‫میوه‌ها از جمله خرما و انگور یا مربا مصرف می‌شود‪ .‬ارده‪ ،‬مایعی روغنی است که‬ ‫از دانه کنجد پوست‌گیری و آسیاب شده به دست می‌آید و در واقع کنجد کوبیده‬ ‫است که در روغن خود غوطه‌ور شده در کل‪ 24/7 ،‬درصد ارده را پروتئین‪59 ،‬‬ ‫درصد چربی‪ 2/3 ،‬درصد فیبر و ‪ 3‬درصد را موادمعدنی تشکیل می‌دهد‪ .‬مصرف‬ ‫هرازگاه ارده به‌عنوان صبحانه‌ به‌خصوص برای کودکان ایرادی ندارد اما افراد‬ ‫مبتال به اضافه وزن و دیابت باید در مصرف آن احتیاط کنند‪ .‬ارده سرشار از‬ ‫چربی است و کالری باالیی دارد بنابراین باید در مصرف آن حد اعتدال را رعایت‬ ‫کنید‪ .‬ارده در مقایسه با روغن کنجد فواید بیشتری دارد زیرا در روغن کنجد‬ ‫تنها چربی و ویتامین‌های محلول در آن وجود دارد در حالی که در ارده دیگر‬ ‫مواد مغذی موجود در کنجد نیز حفظ می‌شود‪.‬‬ ‫نحوه نگهداری از کنجد و مشتقاتش‬ ‫ارده و روغن کنجد سرشار از اسیدهای چرب اشباع نشده‌اند که اگر در معرض‬ ‫هوای گرم و نور قرار بگیرند‪ ،‬چربی‌هایشان اکسید شده و روغن به اصطالح فاسد‬ ‫می‌شود بنابراین کنجد و فرآورده‌های تهیه‌شده از آن باید در جای خشک‪ ،‬خنک‬ ‫و دور از نور آفتاب نگهداری‌شود‪.‬‬


‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫‪17‬‬

‫قابل تأمل‬ ‫یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد‪ ...‬اون یه اکواریم‬ ‫شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد‪.‬‬

‫دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد‬ ‫اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد‪ .‬اون هرگز‬ ‫قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت‪.‬‬

‫تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی‬ ‫کوچیکتر که غذای مورد عالقه ی ماهی بزرگه بود‪.‬‬

‫می دانید چرا؟‬

‫ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای‬ ‫دیگه ای نمی داد‪ ...‬او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به‬ ‫طرفش حمله می کرد‪ ،‬اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد‪ .‬همون‬ ‫دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد عالقش جدا می کرد ‪.‬‬

‫اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت‪ ،‬اما ماهی بزرگه‪ ،‬تو ذهنش‬ ‫یه دیوار شیشه ای ساخته بود‪ .‬یه دیوار که شکستنش از شکستن‬ ‫هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بود‪ .‬باورش به‬ ‫محدودیت‪ .‬باورش به وجود دیوار‪ .‬باورش به ناتوانی‪.‬‬

‫باالخره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد‪ .‬او باور‬ ‫کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه‬ ‫کار غیر ممکنه‪.‬‬

‫ما هم اگه خوب تو اعتقادات و زندگی خودمون جستجو کنیم‪ ،‬کلی‬ ‫دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه‬ ‫و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود‬ ‫دارند‪.‬‬

‫یه پرستار استرالیایی بزرگ‌ترین حسرت‌های آدم‌های در‬ ‫حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر‬ ‫آدم‌ها مشترک بوده منتشرکرده‪.‬‬ ‫اولین حسرت‪ :‬کاش جرات‌اش رو داشتم اون جوری زندگی‬ ‫می‌کردم که می‌خواستم‪ ،‬نه اون جوری که دیگران ازم توقع‬ ‫داشتن‪.‬‬

‫حسرت دوم‪ :‬کاش این قدر سخت کار نمی‌کردم‪.‬‬ ‫حسرت سوم‪ :‬کاش شجاعت‌اش رو داشتم که احساسات‌ام‬ ‫رو به صدای بلند بگم‪.‬‬ ‫حسرت چهارم‪ :‬کاش رابطه‌هام رو با دوستام حفظ می‌کردم‪.‬‬ ‫حسرت پنجم‪ :‬کاش شادتر می‌بودم‪.‬‬

‫به خودم قول می دهم که ‪...‬‬

‫همیشه سیمایی بشاشداشته باشم و به هر آفریده ی زنده ای که می بینم‬ ‫لبخند ببخشم‪.‬‬

‫آنقدر قوی باشم که هیچ چیز نتواند آرامش ذهنم را برهم زند‪.‬‬

‫آن قدر روی رشد خود وقت بگذارم که دیگر وقتی برای انتقاد از‬ ‫دیگران نداشته باشم‪.‬‬

‫هر کسی را که می بینم با او از سالمتی‪ ،‬خوشبختی و توانگری‬ ‫صحبت کنم‪.‬‬ ‫کاری کنم که دوستانم احساس کنند گوهر ارزشمندی در درون‬ ‫آنهاست تنها به بهترینها بیندیشم‪ ،‬تنها برای رسیدن به بهترینها کار‬ ‫کنم و تنها انتظار بهترینها را داشته باشم‪.‬‬ ‫درست به همان اندازه که مشتاق موفقیت خود هستم‪ ،‬مشتاق‬ ‫موفقیت دیگران نیز باشم‪.‬‬ ‫اشتباهات گذشته را فراموش کنم و تمرکزم را روی دستاوردهای‬ ‫بزرگ آینده بگذارم‪.‬‬

‫آن قدر آزاده باشم که فرصتی به نگرانی‪ ،‬آن قدر بلند نظر که‬ ‫فرصتی به خشم‪ ،‬آن قدر قوی که فرصتی به ترس و آن قدر‬ ‫خوشبخت که فرصتی به بدبختی ندهم‪.‬‬ ‫تصورم از خود نیک باشد و این را به جهان اعالم کنم؛ نه با صدای‬ ‫بلند‪ ،‬بلکه با کردار نیک‪.‬‬ ‫با این اعتقاد زندگی کنم که کل جهان طرف من است؛ مادامیکه‬ ‫به آن بهترینی که در وجودم است‪ ،‬وفادار بمانم‪.‬‬ ‫کریستین دی الرسن‬


‫‪18‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم‬ ‫فهمیدم زمانی که سعی می کنم به کسی آرزوهایم را تحمیل کنم‪،‬‬ ‫با وجود دانستن اینکه نه زمان مناسب است و نه آن آدم آماده‪،‬‬ ‫چقدر می تواند این کار برای آن شخص دشوار باشد‪ ،‬حتی اگر آن‬ ‫شخص خود من باشم‪.‬‬ ‫امروز معنای آن را می دانم و آن را احترام می نامم‪.‬‬ ‫وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم‪,‬‬ ‫متوجه شدم که اندوه و احساسات من می خواهند من را متوجه‬ ‫سازند که خالف حقیقتم زندگی می کنم‪.‬‬ ‫امروز آن را واقعیت می خوانم‬ ‫وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم‪،‬‬ ‫از آرزوی داشتن یک زندگی دیگر دست کشیدم و توانستم ببینم‬ ‫که همه چیز در گرداگرد من دعوتی بوده است برای رشد من‪.‬‬ ‫امروز آن را تکامل می نامم‪.‬‬ ‫وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم‪،‬‬ ‫از دزدیدن زمان آزاد خود و طراحی پروژه های بزرگ برای آینده‬ ‫دست کشیدم‪.‬‬ ‫امروز فقط آن کاری را می کنم که برایم خشنودی با خود به همراه‬ ‫دارد‪ ،‬آنچه را که دوست دارم و آنچه که دلم را شاد می کند‪ ،‬به آن‬ ‫شکل و ریتم مخصوص و متعلق به خودم‪.‬‬ ‫امروز آن را سادگی می نامم‪.‬‬ ‫وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم‪،‬‬ ‫خودم را از چنگ تمام چیزهائی که برایم سالم نبودند رهانیدم‪ ،‬از‬ ‫غذاها‪ ،‬انسانها‪ ،‬اشیاء‪ ،‬موقعیتها‪ ،‬از تمام آن چیزهائی که مرا با خود‬ ‫به زیر می کشیدند و حتی از خودم هم دور نگاه میاشتند‪.‬‬

‫جمالتی زیبا درباره تجارت‬ ‫درآمد‪ :‬هیچگاه روی یک درآمد تکیه نکنید‪ ،‬برای ایجاد منبع‬ ‫دوم درآمد سرمایه گذاری کنید‪.‬‬ ‫خرج‪ :‬اگر چیزهایی را بخرید که نیاز ندارید‪ ،‬بزودی مجبور‬ ‫خواهید شد چیزهایی را بفروشید که به آنها نیاز دارید‪.‬‬

‫ابتدا آن را «خودخواهی سالم» می نامیدم‪ ،‬اما امروز می دانم که‬ ‫نامش خود دوستی است‪.‬‬ ‫وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم‪،‬‬ ‫از خواست اینکه همیشه حق با من باشد دست کشیدم و از اینکه‬ ‫همه کارهای من باید درست باشند و به این ترتیب کمتر دچار‬ ‫اشتباه شدم‪.‬‬ ‫امروز آن را تواضع می نامم‪.‬‬ ‫وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم‪،‬‬ ‫دیگر از اینکه در گذشته زندگی کنم و نگرانی بخاطر آینده ام‬ ‫داشته باشم سرپیچی کردم‪.‬‬ ‫حاال فقط در لحظه اکنون زندگی می کنم‪ ،‬جائی که همه چیز در‬ ‫آن به وقوع می پیوندد‪ ،‬و در حال حاضر هر روز اینچنین زندگی می‬ ‫کنم‪ ،‬و آن را کیفیت می نامم‪.‬‬ ‫وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم‪،‬‬ ‫پی بردم که تفکرم می تواند سد و بیمار ساز باشد‪ .‬اما وقتی که با‬ ‫دلم یکی شدم‪ ،‬ذهنم دارای یار ارزنده ای گردید‪.‬‬ ‫من امروز این اتحاد را هوشمندی قلب مینامم‪.‬‬ ‫ما دیگر از اختالفات‪ ،‬درگیریها و مشکالت با خو د و دیگران‬ ‫نمی هراسیم‪ ،‬زیرا که ستاره ها هم گاهی با هم تصادف می کنند و‬ ‫از این خرابی دنیای زیبای تازه ای تشکیل می گردد‪.‬‬ ‫امروز این را زندگی می نامم‪.‬‬ ‫(سخنرانی چارلی چاپلین در هفتاد سالگی خود در تاریخ‬ ‫‪ .16‬آپریل ‪)1959‬‬

‫پس‌انداز‪ :‬آنچه که بعد از خرج کردن می ماند را پس انداز نکنید‪،‬‬ ‫آنچه را که بعد از پس انداز کردن می ماند خرج کنید‪.‬‬ ‫ریسک‪ :‬هرگز عمق یک رودخانه را با هر دو پا آزمایش نکنید‪.‬‬ ‫سرمایه‌گذاری‪ :‬همه تخم مرغ ها را در یک سبد قرار ندهید‪.‬‬ ‫انتظارات‪ :‬صداقت هدیه بسیار ارزشمندی است‪ ،‬آن را از‬ ‫انسانهای کم ارزش انتظار نداشته باشید‪.‬‬


‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫‪19‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬

‫هدیه به مادر‬ ‫چهار برادر‪ ،‬خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و دکتر‪ ،‬قاضی و‬ ‫آدمهای موفقی شدند‪ .‬چند سال بعد‪ ،‬آنها بعد از شامی که باهم داشتند‬ ‫حرف زدند‪.‬‬ ‫اونا درمورد هدایایی که تونستن به مادر پیرشون که دور از اونها در شهر‬ ‫دیگه ای زندگی می کرد‪ ،‬صحبت کردن‪.‬‬ ‫اولی گفت‪ :‬من خونه بزرگی برای مادرم ساختم… دومی گفت‪ :‬من‬ ‫تماشاخانه (سالن تئاتر) یکصد هزار دالری در خانه ساختم‪ .‬سومی گفت‪:‬‬ ‫من ماشین مرسدسی با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره‪ .‬چهارمی‬ ‫گفت‪ :‬گوش کنید‪ ،‬همتون می دونید که مادر چقدر خوندن کتاب مقدس‬ ‫را دوست داشت و میدونین که دیگه هیچ وقت نمی تونه بخونه‪ ،‬چون‬ ‫چشماش خوب نمی بینه‪ .‬من‪ ،‬راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی‬ ‫هست که میتونه تمام کتاب مقدس رو حفظ بخونه‪ .‬این طوطی با کمک‬ ‫بیست راهب و در طول دوازده سال اینو یاد گرفت‪ .‬من ناچاراً تعهد‬ ‫کردم به مدت بیست سال و هر سال صد هزار دالر به کلیسا بپردازم‪.‬‬ ‫مادر فقط باید اسم فصل ها و آیه ها رو بگه و طوطی از حفظ براش‬ ‫می خونه‪ .‬برادران دیگه تحت تاثیر قرار گرفتن‪.‬‬

‫پس از ایام تعطیل‪ ،‬مادر یادداشت تشکری فرستاد‪.‬‬ ‫اون نوشت‪ :‬میلتون عزیز‪ ،‬خونه ای که برام ساختی خیلی بزرگه‪ .‬من‬ ‫فقط تو یک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خونه رو تمیز کنم‪.‬‬ ‫به هر حال ممنونم‪.‬‬ ‫مایک عزیز‪ ،‬تو به من تماشاخانه ا�� گرونقیمت با صدای دالبی دادی‪.‬‬ ‫اون‪ ،‬میتونه پنجاه نفر و جا بده ولی من همه دوستامو از دست دادم‪،‬‬ ‫من شنواییم رو از دست دادم و تقریباً ناشنوام‪ .‬هیچ وقت از اون استفاده‬ ‫نمی کنم ولی از این کارت ممنونم‪.‬‬ ‫ماروین عزیز‪ ،‬من خیلی پیرم که به سفر برم‪ .‬من تو خونه می مونم‪،‬‬ ‫مغازه بقالی ام رو دارم پس هیچ وقت از مرسدس استفاده نمی کنم‪ .‬این‬ ‫ماشین خیلی تند تکون می خوره‪ .‬اما فکرت خوب بود ممنونم‪.‬‬ ‫ملوین عزیزترینم‪ ،‬تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت بعنوان‬ ‫هدیه ات منو خوشحال کردی‪ .‬جوجه‪ ،‬خیلی خوشمزه بود!! ممنونم‪.‬‬

‫‪Daneshmand Magazine‬‬

‫مجله هفتگی‬ ‫هفتکی‬

‫‪Persian, Weekly‬‬

‫‪For Western Canada‬‬

‫آموزشی‪ ،‬علمی‪ ،‬فرهنگی‬ ‫به زبان فارسی‪ ،‬ویژه غرب کانادا‬

‫مجله دانشمند را می توانید هر هفته‬ ‫از طریق وب سایت نیز مطالعه کنید‪:‬‬

‫‪www.Daneshmand.Ca‬‬

‫‪Tel: 604.913.0399‬‬ ‫‪Fax: 604.913.0390‬‬ ‫‪Email: Info @ Daneshmand. Ca‬‬ ‫‪www. Daneshmand. Ca‬‬


‫‪20‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،86‬جمعه ‪ 16‬اسفند ‪1392‬‬

‫‪Friday March.07. 2014, No. 86‬‬


Immigrants 86