Page 1

‫‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬ ‫گپی با مهاجرین شماره ‪81‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫‪1‬‬

‫گﭙی با مهاجرین‬

‫شماره ‪ ،٨1‬سال هشتم‪ 1٢ ،‬آبان ‪1٣٩1‬‬ ‫‪Issue 81, Vol. 8, Nov.02. 2012‬‬ ‫فﺼل نامه‪ ،‬رایگان‬


‫‪2‬‬

‫گﭙــی بــا مهــاجـرین‬ ‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫‪Chatting with Immigrants - Bilingual Monthly Magazine‬‬ ‫‪AHOURA SERVICES CENTRE‬‬

‫مرکز خدماﺕ اﻫـورا‬ ‫کادر متخﺼﺺ ما آماده ارائه خدمات زیر می باشد‪:‬‬

‫امور تایﭗ و ترجمه‪:‬‬ ‫تایﭗ و ویرایش متون )کتاب‪ ،‬جزوه‪،‬بروشور( انگلیسی‪/‬فارسی‬ ‫ﺻفحه آرایی نشریات‬

‫‪Email: sahourai@yahoo.com‬‬ ‫‪Tel: 604- 783- 0955‬‬ ‫‪Fax: 1-888-439-2522‬‬

‫ماﻫنامه گﭙی با مهاجرین‬

‫ترجمه متون از فارسی به انگلیسی و بالعکس‬ ‫مترجم همراه جهت انجام امور تازه واردین‬

‫تکمیل فرمهای اداری و دولتی از قبیل ‪SIN, MSP, Citizenship‬‬

‫رزومه نویسی جهت تازه واردین‬

‫ناشر‪:‬‬

‫سیما اهورائی‬

‫سردبیر‪:‬‬

‫آویسا ایزدی‬

‫آموزﺵ کامپیوتر‬

‫طراحی بیزنس کارت‪ ،‬لوگو‬ ‫آگهی تبلیغاتی‬

‫ریاضی‪ ،‬فیزیک‪ ،‬شیمی‬

‫طراحی وب سایت‬

‫طراحی با ﺫغال‪ ،‬مداد و انواﻉ ماژیک‬

‫نقاشی با رنگ و روغن و نقاشی با آبرنگ‬ ‫طراحی و ساخت انواﻉ زینت آالت‬

‫تلفن‪:‬‬

‫امور سرمایه گﺬاری‬ ‫امور بیمـه‬

‫‪۶٠٤-٧٨٣-٠٩۵۵‬‬

‫ﻓاکس‪١-٨٨٨-٤٣٩-٢۵٢٢ :‬‬ ‫ایمیﻞ‪sahourai@yahoo.com :‬‬

‫خبرنگار و عکاﺱ مجله‪ :‬ساالر شهنواز‬

‫چاپخانه‪:‬‬

‫‪COPIES DEPOT‬‬

‫ﻫیﺌت تﺤریریه گﭙی با مهاجرین‬ ‫فرین آینه ساز‪ ،‬آویسا ایزدی‪ ،‬نازی لطفی‪ ،‬صنم سپهری‪،‬‬ ‫مهین خدابنده‪ ،‬مهرویه مغزی‪ ،‬علی نسیم‪ ،‬سوسن اسکافی‪،‬‬ ‫درین‪ ،‬علیرضا فدایی‪ ،‬مریم سمنانیان‪ ،‬رهگشا‬

‫ﻋالقمندان مﺠله " گﭙی با مهاجرین"‬

‫می توانند این نشریه را از ﻃریﻖ سایت‬ ‫‪WWW. DANESHMAND.CA‬‬ ‫مطالﻌه بفرمایند‬

‫‪Designed by: Daneshmand.ca‬‬

‫همکاران افتخاری‪ :‬مهندس محمد عمادی‬ ‫رامین بهرامی (‪)Copies Depot‬‬

‫تکمیل فرمهای مالیاتی پایان سال‬

‫امور تبلیﻐاتی‪:‬‬

‫مدیر تولید و روابط عمومی و تبلیغات‪ :‬فرین آینه ساز‬ ‫تایﭗ و ﺻفحه آرائی‪:‬‬

‫امور حسابداری‪:‬‬ ‫‪Book Keeping‬‬

‫تدریس خﺼوصی‪:‬‬

‫فرانسه‪ ،‬فارسی‬

‫سیما اهورائی‬

‫آموزﺵ کار با کامﭙیوتر‬

‫ویراستاری ادبی متون انگلیسی توسط استاد دانشگاه‬

‫زبان انگلیسی ‪IELTS‬‬

‫ویراستار و مترجم‪ :‬آویسا ایزدی‪ ،‬مریم سمنانیان‬

‫تﻌمیراﺕ کامﭙیوتر‬


‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫یادداشت ناشر‬ ‫با درود فراوان خدمت دوستداران گپی با مهاجرین‪،‬‬ ‫خوانندگان عزیز‪ ،‬بارها تماس های محبت آمیز و صادقانه شما‬ ‫را پاس داشته ایم و همچنان مایلم از طرف خود و همکارانم از‬ ‫هموطنان عزیزی که با تلفن های دلگرم کننده ما را مورد محبت‬ ‫خود قرار داده اند‪ ،‬سپاسگزاری کنم‪ .‬برخی از دوستان برای این‬ ‫فصل نامه ابراز دلتنگی کرده و دلیل فصل نامه شدن آن را باتوجه‬ ‫به این موضوع که گپی با مهاجرین قب ً‬ ‫ال بصورت ماهنامه چاپ می‬ ‫شد‪ ،‬جویا شدند‪ ،‬قب ً‬ ‫ال هم خدمت خوانندگان عزیز توضیح داده‬ ‫ایم که فقط بدلیل کمبود بودجه این نشریه فع ً‬ ‫ال بصورت فصل‬ ‫نامه در دسترس عالقه مندان قرار می گیرد‪ .‬نظرات شما عزیزان‬ ‫نیز در یافتن منابع مالی و تأمین بودجه راهگشای ما خواهد بود‪.‬‬ ‫بار دیگر از حمایت های صمیمانه شما قدردانی کرده و اطمینان‬ ‫دارم که ادامه این راه را مدیون توجه همگی شما عزیزان بخصوص‬ ‫همکارانی که همواره همراه و همیار من هستند‪ ،‬می دانم‪.‬‬ ‫با توجه به اینکه تا فصل نامه بعدی و ماه های آینده جشن‬ ‫ها و مراسم خاصی در پیش است‪ ،‬خالصه ای از تاریخچه سنن‬ ‫زیبای ایرانی که همزمان با جشن های کریسمس و رسیدن سال‬ ‫نو میالدی است‪ ،‬تقدیم شما خوانندگان می کنیم‪:‬‬

‫‪3‬‬

‫برگزاری جشن شب یلدا همچون سالیان گذشته‪ ،‬یادآور یکی‬ ‫از بزرگترین ائین های باستانی ایران زمین است‪ .‬شب زایش و تولد‬ ‫دوباره خورشید و بلندترین شب سال‪ ،‬بار دیگر آداب و فرهنگ‬ ‫عهد باستان را به خانه های ایرانیان می آورد‪ .‬امیدوارم سالیان سال‬ ‫این رسوم زیبا و بیاد ماندنی برای ایرانیان شادی و سالمتی و صلح‬ ‫به ارمغان آورد‪ .‬پیشاپیش این شب خجسته را خدمت هموطنان‬ ‫عزیز تبریک می گوئیم‪.‬‬ ‫جشن های سال نو میالدی و میالد حضرت عیسی مسیح‬ ‫با اندک تفاوتی هر ساله در سراسر دنیا برگزار می شود‪ .‬سال نو‬ ‫میالدی و جشن میالد حضرت مسیح را ارامنه جهان‪ ،‬مثل فرقه های‬ ‫مختلف‪ ،‬در اصل به یک صورت انجام می دهند‪ .‬تنها تفاوت در‬ ‫تاریخ برگزاری والدت حضرت مسیح است‪ .‬مسیحیان ارتدکس و‬ ‫کلیساهای ملی و شرق‪ ،‬بنا بر اعتقادات مسیحیان اولیه‪ ،‬روز ششم‬ ‫ژانویه‪ ،‬و مسیحیان کاتولیک و پروتستان روز‪ 24‬دسامبر را به‬ ‫عنوان میالد مسیح تلقی می کنند‪.‬‬ ‫ایام فرخنده ی کریسمس را به تمام هموطنان بخصوص‬ ‫ایرانیان مسیحی تبریک گفته و برای آنها آرزوی شادکامی و‬ ‫موفقیت داریم‪.‬‬ ‫در این روزهای مقدس همه با هم دست به دعا برمی داریم که‪:‬‬ ‫«خدایا‪ ،‬یاری کن تا مردم دنیا از جنگ و خونریزی و خشونت در‬ ‫(الهی � آمین)‬ ‫امان باشند‪".‬‬ ‫سیما اهورایی‬

‫ﻫر از گاﻫی‬ ‫با خواهرت شوخی کن‪ ،‬بغلش کن‪.‬‬ ‫ُ‬ ‫هواش داشته باش‪.‬‬ ‫حامی برادرت باش‪ .‬محکم بزن به شونش‪،‬‬ ‫مامانت رو بخندون تا از خنده نتونه حرف بزنه‪ ،‬کاری کن‬ ‫زت بده‪ ،‬کیف کنه از داشتنت‪.‬‬ ‫پیش دوستاش پُ ُ‬ ‫چاییش تو بده دستش‪ ،‬بگو برات از تجربه هاش‬ ‫بابات بغل کن‪،‬‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫بگه‪ ،‬بشین پای حرفش‪ ،‬درددلش‪.‬‬ ‫دوستت اگه تنهاس‪ ،‬اگه غم داره تو دلش‪ ،‬اگه می بینی زل‬ ‫ُ‬ ‫هواش‬ ‫زده به مونیتورش و هر از گاهی میخنده‪ ،‬از اون تلخاش؛ تو‬ ‫داشته باش‪ ،‬تو تنهاش نذار‪ .‬باور کن‪ .‬روزی هزار بار میمیره‬ ‫کسی که فکر می کنه برای کسی مهم نیست !!!‬

‫خوشبختی ما در سه جمله است‬ ‫تجربه از دیروز‪ ،‬استفاده از امروز‪ ،‬امید به فردا‬ ‫ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم‬ ‫حسرت دیروز‪ ،‬اتالف امروز‪ ،‬ترس از فردا‬


‫‪4‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫پوکی استخوان!!؟؟‬ ‫لذا پیام مهم در اینجا این است که برای درمان پوکی استخوان تنها‬ ‫به دارو اکتفا نکنید‪ ،‬فکر نکنید که کلسیم می تواند شما را درمان کند و‬ ‫نوشیدن شیر در مقابل بیماری از شما محافظت می کند‪ ،‬اینطور نیست!‬ ‫باید به شدت ورزش کنیم‪ ،‬باید راه برویم‪ ،‬بپریم و نرمش کنیم تا‬ ‫استخوان های ما و پاها و کمرمان قوی شود‪ .‬باید به مقدار کافی ویتامین‬ ‫دی استفاده کنیم و گیاهان سبز مصرف نماییم‪ ،‬و آجیل و دانه‪ .‬و فرمول‬ ‫محافظت کامل در مقابل پوکی استخوان همین است‪.‬‬

‫دکتر "فورمن"‪ :‬شیر از پوکی استخوان جلوگیری نمی کند‪.‬‬ ‫دکتر فورمن‪ ،‬پزشک بسیار محترمی در ایاالت متحده آمریکا هستند‬ ‫که در زمینه پیشگیری و درمان چاقی و دیگر بیماریها تخصص دارند‬ ‫و این کار را از طریق تغذیه و درمانهای طبیعی انجام می دهند؛ ایشان‬ ‫در بسیاری از برنامه های رادیویی و تلویزیونی آمریکا شرکت کردند‪ ،‬و‬ ‫چندین کتاب در مورد تغذیه نوشته اند که کتابهای پرفروش "خوردن‬ ‫برای زیستن‪" "،‬فرزندتان را در برابر بیماری مقاوم کنید"‪" ،‬حفاظت از‬ ‫زندگی در مقابل کلسترول"‪" ،‬خوردن برای سالمتی" میباشند‪.‬‬ ‫پوکی استخوان‪ ،‬بیماری ای که استخوانها شکننده و ضعیف می شوند‪،‬‬ ‫در سراسر جهان‪ ۲۰۰ ،‬میلیون نفر را تحت تأثیر قرار داده است‪.‬‬ ‫دکتر فورمن در مورد این بیماری و نحوه پیشگیری از آن نظرات خود‬ ‫را بیان می دارند‪:‬‬ ‫این اطالعات غلط را به ما گفته اند که شیر‪ ،‬از پوکی استخوان‬ ‫پیشگیری می کند و مصرف کلسیم در مقابل این بیماری‪ ،‬از ما حفاظت‬ ‫می کند‪...‬‬ ‫اما این بیماری بیشتر به میزان ویتامین دی و ورزش ربط دارد‪ ،‬نه به‬ ‫مصرف شیر و کلسیم‪.‬‬ ‫افرادی که کلسیم مورد نیاز خود را از شیر بدست آورده و محصوالت‬ ‫حیوانی می خورند‪ ،‬تولید اسید بدن آنها زیاد می شود‪ ،‬این اسید به طور‬ ‫پنهان در دستگاه هاضمه آنهاست‪ ،‬که در واقع توسط میزان پروتئین باالی‬ ‫محصوالت حیوانی تولید می شود و این پروتئین زیاد‪ ،‬فشار زیادی به‬ ‫کلیه ها می آورد‪ ،‬و اسید سبب می شود که کلسیم بیشتری از استخوانها‬ ‫برداشته شود و ما به این شکل با رژیم حاوی محصوالت حیوانی دارای‬ ‫پروتئین زیاد‪ ،‬کلسیم را از طریق ادرار از دست می دهیم‪ .‬لذا اگر غذای‬ ‫ما پروتئین زیادی داشته باشد‪ ،‬کلسیم زیادی از دست می دهیم‪ .‬ما در‬ ‫رژیم مان به کلسیم نیاز داریم‪ .‬اما بیشتر به ویتامین دی و دیگر موادی‬ ‫که در گیاهان سبز موجود است‪ ،‬نیازمندیم‪ ،‬زیرا این سبزیجات‪ ،‬و دانه‬ ‫های کنجد نیز کلسیم زیادی دارند‪ ،‬ویتامین "کا" دارند‪ ،‬و دیگر مواد‬ ‫فیتوشیمیایی که برای سالمت استخوان شما مفید هستند‪.‬‬

‫تقریباً ‪ ۹۰‬درصد از ویتامین "دی" بدن‪ ،‬از طریق پوست جذب میشود‪،‬‬ ‫که از انوار ماورا بنفش خورشید می باشد‪ .‬اما متأسفانه روش زندگی‬ ‫مدرن سبب شده که بسیاری از مردم وقت خود را کمتر در طبیعت و در‬ ‫معرض نور‪ ،‬سپری کنند‪ .‬کمبود ویتامین دی‪ ،‬به مشکلی جهانی تبدیل‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫به این خاطر که بسیاری از مردم ما در محل های سربسته کار می‬ ‫کنند و ویتامین دی از طریق نور خورشید به دست می آید‪ .‬در چند‬ ‫سال اخیر‪ ،‬متوجه شدیم که کمبود ویتامین دی‪ ،‬با میزان باالی بیماری‬ ‫قلبی و سرطانها در ارتباط است‪ .‬لذا بسیار مهم است که مردم مطمئن‬ ‫شوند که به اندازه کافی ویتامین دی دریافت داشته اند‪ .‬لذا اگر تمام‬ ‫مدت در محل زندگی و محل کارتان بدون نور آفتاب هستید‪ ،‬لطفاً از‬ ‫مکمل های ویتامین دی استفاده کنید‪ ،‬زیرا در مواد غذایی نیز به اندازه‬ ‫کافی ویتامین نیست‪ .‬این ویتامین فقط از نور خورشید بدست می آید‪.‬‬ ‫هیچ موجودی بطور طبیعی بعد از سن از شیر گرفتن‪ ،‬شیر نمی نوشند‬ ‫و هیچ موجودی بطور طبیعی شیر جانداران دیگر را نمی خورد‪.‬‬ ‫نوشیدن شیر گاو با امراض قلبی‪ ،‬برخی از انواع سرطان‪ ،‬دیابت و حتی‬ ‫پوکی استخوان در انسانها مرتبط است‪ ،‬که اینها بسیاری از بیماری هایی‬ ‫هستند که صنعت لبنیات ادعا می کند که محصوالتش از آنها جلوگیری‬ ‫می کنند!‬ ‫محتوای باالی پروتئین حیوانی شیر‪ ،‬در حقیقت باعث می شود تا‬ ‫کلسیم از بدن جدا گردد‪ .‬بر طبق یک آنالیز شواهد از دانشکدۀ پزشکی‬ ‫هاروارد‪ ،‬شیر از پوکی استخوان جلوگیری نمی کند‪ .‬بررسی نشان می‬ ‫دهد که کشورهایی که جذب کلسیم کمتری دارند (فقط ‪ 300‬میلی گرم‬ ‫در روز) نسبت به کشورهایی که میزان مصرف کلسیم باالتری دارند کمتر‬ ‫در معرض شکستگی های استخوان کفل هستند (که نشانی از پوکی‬ ‫استخوان است)‪.‬‬ ‫جایگزین های لبنی خوشمزه‪:‬‬ ‫شما می توانید تمام کلسیم مورد نیازتان را از دنیای گیاهان تامین‬ ‫کنید‪:‬‬ ‫کلم بروکلی‪ ،‬انواع کلم ها‪ ،‬لوبیاها‪ ،‬بسیاری از برگهای سبز سبزیجات‪،‬‬ ‫بادام‪ ،‬شیر سویا‪ ،‬توفو‪ ،‬همه منابع خوبی هستند‪.‬‬


‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫بزرگترین مانع خوشبختی‬ ‫و دیگران هم برای مدت زیادی شما را اول نگه نمی دارند‪...‬‬ ‫زیرا طاقت دوم بودن را ندارند‪.‬‬ ‫احساس خوشبختی‬ ‫و اینگونه است که دیگران می توانند برای‬ ‫ِ‬ ‫شما تصمیم بگیرند‬ ‫زیرا این احساس را روی اطرافیانتان سرمایه گذاری کرده اید‪...‬‬ ‫یاد بگیرید که شما در یک چیز اول هستید‪.‬‬ ‫حتی اگر نخواهید هیچ کسی نمی تواند جز شما در آن اول‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫آن هم خود بودن است‪.‬‬

‫شما اگر خودتان باشید جذابید‪.‬‬

‫زیرا جذابیت مختص هر چیز کمیاب است‪.‬‬ ‫و از هر انسان‪ ،‬تنها یکی به وجود آمده‪.‬‬ ‫مشکل از جایی شروع می شود که شما آنقدر خود را فراموش‬ ‫کرده اید که دیگر نمی توانید خصوصیات واقعی خودتان را زندگی‬ ‫کنید‪ .‬برای همین است که به همین شیوه ادامه می دهید‪.‬‬ ‫هیچ کسی نمی تواند شما را به خود بیاورد‪ ،‬چون خیلی ها‬ ‫شبیه شما خودشان را چال کرده اند و طبق هنجارهای اجتماع‬ ‫بار آمده اند‪.‬‬ ‫باور کنید همین االن این نوشته را با لذت می خوانید‪.‬‬ ‫اما بعد از ظهر وقتی می خواهید به خیابان بروید طوری لباس‬ ‫می پوشید‪ ،‬طوری حرف می زنید‪ ،‬طوری رفتار می کنید که‬ ‫دیگران بپسندند‪.‬‬ ‫آنقدر خودتان نبوده اید که به طور ناخودآگاه از پس خود‬ ‫نبودن برمی آیید‪...‬‬ ‫بیایید باور کنید کافیست یک بار باب میل دلتان بچرخید‪.‬‬ ‫تا شب وقت خوابیدن پر از احساس خوب باشید‪.‬‬ ‫به درک که دیگران می گویند "این جو گیر رو نگاه کن"‬

‫‪5‬‬

‫قسمت دوم‬

‫وقتی دلتان می خواهد زیر باران برقصید خوب برقصید‪...‬‬ ‫وقتی دلتان می خواهد رانندگی پشت یک فولکس واگن را‬ ‫تجربه کنید‪ ،‬این کار را انجام دهید‪.‬‬ ‫وقتی دوست دارید دستمال گردن بگذارید خوب بگذارید‪...‬‬ ‫مهم احساس شماست‪.‬‬ ‫اگر دیگران هم عکس العملی نشان دادند به پای این بگذارید‬ ‫که شهامت انجام خواسته های درونی خود را ندارند و می خواهند‬ ‫از کسی که این کار را می کند ایراد بگیرند‪.‬‬ ‫این را بدانید که‪:‬‬ ‫خوشبختی احساسی درونیست که با بدست آوردن نداشته ها‬ ‫حاصل نمی شود‬ ‫خوشبختی مستقل تر از این حرفاست که وابسته به بود و نبود‬ ‫ِ چیزی شود‬ ‫و هنگامی حاصل می شود که شما از خویش احساس رضایت‬ ‫داشته باشید‬ ‫اگر روزی توانستید از خودتان با تمام گندهایی که می زنید‬ ‫راضی باشید‪.‬‬ ‫خوشبختی در شما استمرار پیدا می کند‪ ...‬و هر لحظه برای‬ ‫شما زیباست‬ ‫حتی دردهایتان را دوست دارید‪.‬‬ ‫زیرا دردهایتان بیشتر از هر چیزی به درونتان تعلق دارند‪...‬‬ ‫دردهایتان را به آغوش می کشید که بوی اصالت می دهند‬ ‫و زیباتر از این نخواهد بود که خوشبختی را با واقعیت ها تجربه‬ ‫کنید نه با رویاهای نافرجام‪.‬‬ ‫زندگی فهم نفهمیدن هاست‬


Friday َNov.02. 2012, No. 81

6

1391 ‫ آبان‬12 ‫ جمعه‬،81 ‫گپی با مهاجرین شماره‬

Fruit Juices Good for Health Not many people know that soursop fruit (also part of the soursop tree, ie leaves) keep hidden strength to fight cancer effectively than with treatment using medicines and chemo therapy. Unfortunately, the good news is covered up by one of world company who conduct research and wants research funding plus generous benefits go to the company, before the pharmaceutical raw materials from soursop fruit thrown into the world market. Apart from soursop fruit, there are many other fruits that have a great benefits for health. All fruits are also consumed it easier and more comfortable with processed into healthy fruit juice. Fruit Juices for Beneficial to Health. 1. Avocado juice: Avocado juice for health benefits include: * Helps formation of red blood cells. * Preventing anemia. *For pregnant women, folic acid content of avocados can stimulate brain development and the formation of the spinal cord. * Controlling the bad fats (LDL cholesterol) and raise the good fats (HDL cholesterol). * Prevent stroke. * Anti-wrinkle and ageless. etc. 2. Tomato juice: Tomato juice for health benefits are: * High antioxidant useful to defend the body from free radicals. * Content of lyopene in tomatoes could prevent prostate cancer. * To maintain ideal body weight for those who are dieting to lose weight and may increase appetite for those who are raising the weight as well as in the recovery phase after illness. * Preventing constipation. * Glycogen levels can stabilize liver function, etc. 3. Apple juice: One apple a day could save your life, this phrase seems to be true, the content of apples is very useful for health, including:

* Content of quercetin in apples may as anticancer and anti-inflammatory. * Content of pectin can help remove dirt buildup in the gut for so long. * Can lower cholesterol levels, blood pressure and blood sugar levels. * Can reduce appetite. * Can treat headaches, etc. 4. Pomegranate juice: Pomegranate juice for health benefits: * Substances tannins can anesthetize roundworms, pinworms and tapeworms in the intestines and release it with feces. * Rich in vitamins A, C, E and folic acid good for pregnancy. * Rich in antioxidants that help prevent blockages in the arteries caused by cholesterol. * Prevent the occurrence of prostate cancer, etc. 5. Mango juice: Mango juice for health benefits include: * Can be as a disinfectant to cleanse the body and blood in the body. * Rich in caretenoid that can mencegahh colon cancer and cervical cancer bone. * Can rejuvenate the body’s cells. * Can prevent body odor caused by bacteria, etc.

MK Counselling

‫مهیـن خدابنده‬ ‫عضو رسمی انجمن مشاوران حرفه ای و‬

‫عضو رسمی انجمن مربیان خانواده در بریتیش کلمبیا‬

‫ زناشوﺋی‬،‫مشاور روابﻂ خانوادگی‬ ‫ سال سابﻘه کار در کانادا‬٢٠ ‫و تﻌلیم و تربیت کودک با‬

‫ ﻫمسران و‬،‫ آیا مایلید بدانید چه روشی رابطه شما را با دیگران‬ ‫ﻓرزندانتان بهبود می بخشد؟‬

‫ آیا شما و ﻫمسرتان در تربیت ﻓرزندتان اختالﻑ نﻈر دارید؟‬

:‫برای مشاوره و آشناﺋی با روشهای موﺛر‬

Mahin Khodabandeh,

Tel: 604.922.3088 mi.khoda@gmail.

.‫ تماﺱ بگیرید‬۶٠٤-٩٢٢-٣٠٨٨ ‫ لطفا با تلفن‬،‫جهت مالقاﺕ و تنﻈیم وقت قبلی‬


‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫‪7‬‬

‫راز آرامش‬ ‫راز آرامش درون در دوستی با افرا د مثبت است‪ .‬از معاشرت با‬ ‫افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند‪ ،‬اجتناب کن‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش است‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در یک زندگی سا ده است‪ .‬ضروریات زندگی را‬ ‫دوباره برای خود تعریف کن‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در یک زندگی سالم است‪ .‬هر روز ورزش کن‪ ،‬غذای‬ ‫مناسب بخور و نفس عمیق بکش‪.‬‬ ‫راز آرامش درون خویشنداری است‪ .‬انرژی‌های خود را پراکنده نکن‪.‬‬ ‫آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایت کن‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در این است که هرکاری را با حواس جمع و عالقه‬ ‫انجام دهی‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است‪ ،‬گذشته و آینده‬ ‫را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در آسایش درون است‪ .‬آسایش جسمانی‪ ،‬عاطفی‪،‬‬ ‫ذهنی و سپس معنوی است‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در دل نبستن است‪ .‬این را بدان که در حقیقت‬ ‫هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در شادی است‪ .‬افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ‬ ‫کن‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در آرزو نداشتن است‪ .‬این را بدان که شادی در‬ ‫درون تو جای دارد‪ ،‬نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در این است که همه چیز را همان طور که هست‬ ‫بپذیری‪ .‬آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری‪.‬‬

‫راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است‪ .‬به آرمان‌هایت پاینده‬ ‫باش‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در رفتار آزادانه است‪ .‬رفتاری که بر آمده از خود‬ ‫واقعی ات باشد‪ ،‬نه افکار دیگران‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در این است که در تمام مراحل زندگی از حق‬ ‫پیروی کنی‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در غبطه نخوردن به مال دیگران است‪ .‬این را بدان‬ ‫که آنچه حق توست‪ ،‬هر طور شد خود را به تو خواهد رساند‪.‬‬ ‫راز آرامش در گله‌مند نبودن است‪ .‬آنچه دنیا به تو می‌بخشد‪ ،‬در‬ ‫مقابل چیزی است که پیش‌تر‪ ،‬تو به او بخشیده‌ای‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در این است که اشتباهات خود را بپذیری و بدانی‬ ‫که فقط خود تو می‌توانی آنها را به موفقیت تبدیل کنی‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در این است که بر دشمن درونت غلبه کنی‪ ،‬نه‬ ‫این که او را سرکوب کنی‪.‬‬ ‫راز آرامش درون در بی‌آزار بودن است‪ .‬هرگز عمدا کسی را نرنجان‪.‬‬ ‫راز آرامش درون کار کردن "در کنار دیگران"‪ ،‬نه "در مقابل" آنها‪.‬‬

‫راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی‌توانی دنیا را‬ ‫تغییر دهی‪ .‬اما می‌توانی خودت را تغییر دهی‪.‬‬

‫می گویند جهنم یا بهشت هرکس لحظه ای پیش از مرگش‬ ‫متولد می شود‪.‬‬ ‫جهنم از آن کسی است که در آن لحظه کوتاهی که به پشت‬ ‫سر نگاه می کند دریابد فرصتی را برای تکریم معجزه زندگی از‬ ‫دست داده است‪.‬‬ ‫بهشت از آن شخصی است که در آن لحظه بداند اشتباهاتی‬ ‫کرده‪ ،‬اما ترسو نبوده‪ .‬زندگیش را کرده و کاری را که باید‪ ،‬انجام‬ ‫داده‪.‬‬

‫در چنین لحظه ای است که به فلسفه اصلی زندگی مان پی‬ ‫می بریم‪.‬‬ ‫پائولو کوئیلو‬


‫‪8‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫داستان چهار شمع!‬ ‫رسم است که در ایام کریسمس و‬ ‫در واقع آخرین ماه از سال میالدی‬ ‫چهار شمع روشن می نمایند‪ ،‬هر شمع‬ ‫یک هفته می سوزد و به این ترتیب تا‬ ‫پایان ماه هر چهار شمع می سوزند‪،‬‬ ‫شمعها نیز برای خو د داستانی دارند‪.‬‬ ‫امیدواریم با خواندن این داستان امید‬ ‫در قلبتان ریشه دواند‪.‬‬ ‫شمع ها به آرام��ی می سوختند‪ ،‬فضا به قدری آرام بود که‬ ‫می توانستی صحبتهای آنها را بشنوی‪.‬‬ ‫اولی گفت‪ :‬من صلح هستم! با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا‬ ‫برای همیشه روشن نگه دارد‪.‬‬

‫نمی کنند‪ ،‬آنها حتی عشق ورزی��دن به‬ ‫نزدیکترین کسانشان را هم فراموش‬ ‫می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد‪.‬‬ ‫ناگهان‪ ...‬پسری وارد اتاق شد و شمع های‬ ‫خاموش را دید و گفت‪ :‬چرا خاموش شده‬ ‫اید؟‬ ‫قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این‬ ‫جمله شروع کرد به گریه کردن‪.‬‬ ‫سپس شمع چهارم گفت‪ :‬نترس تا زمانی که من روشن هستم‬ ‫می توانیم شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم‪.‬‬ ‫من امید هستم!‬

‫فکر می کنم به زودی از بین خواهم رفت‪ .‬سپس شعله اش به‬ ‫سرعت کم شد و از بین رفت‪.‬‬

‫کودک با چشمهای درخشان شمع امید را برداشت و شمع های‬ ‫دیگر را روشن کرد‪.‬‬

‫دومی گفت‪ :‬من ایمان هستم! با این وجود من هم ناچاراً مدتی‬ ‫زیادی روشن نمی مانم‪ ،‬و معلوم نیست تا چه زمانی زنده باشم‪ ،‬وقتی‬ ‫صحبتش تمام شد نسیم مالیمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش‬ ‫کرد‪.‬‬

‫چه خوب است که شعله امید هرگز در زندگیتان خاموش نشود‪.‬‬ ‫چرا که هر یک از ما می توانیم امید‪ ،‬ایمان‪ ،‬صلح و عشق را حفظ و‬ ‫نگهداری کنی‪.‬‬

‫شمع سوم گفت‪ :‬من عشق هستم! ولی آنقدر قدرت ندارم‬ ‫که روشن بمانم‪ .‬مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک‬

‫وقتی کسی حالش بده ‪ ،‬بهش چی بگیم؟‬

‫براش یک چیزی که دوست داره بریزید یا بپزید‪ .‬بذارید جلوش‪.‬‬ ‫بعد حرف نزنید‪ .‬بذارید اون حرف بزنه و شما گوش کنید‪.‬‬

‫وقتی کسی حالش بده بهش نگید‪ ،‬ای بابا اینم می گذره‪،‬‬

‫هی فکر نکنید باید نظریه صادر کنید و نصیحت کنید‪ .‬فکر نکنید‬ ‫اگه حرف نزنید خیلی اتفاق بدی می افته‪.‬‬

‫نگید درست می شه‪ ،‬نخواهید با جوک های مسخره بخندونیدش‬ ‫نمی خواد بخنده‪ .‬خنده اش نمیاد غصه داره‪ .‬می فهمین؟ غصه‪.‬‬ ‫براش از فلسفه ی زندگی حرف نزنین‪.‬‬ ‫از انرژی مثبت و مثبت باش و به چیزهایی که داری فکر کن‬ ‫حرف نزنید‪ .‬وقتی کسی ناراحته اصال این شما نیستین که باید‬ ‫حرف بزنین‪.‬‬ ‫شما در حقیقت باید حرف نزنید‪ .‬باید دستش رو بگیرید‪.‬‬ ‫بغلش کنید‪ .‬تو چشم هاش نگاه کنید‪ .‬براش چایی بریزید‪.‬‬

‫شما جای اون آدم نیستید‪.‬‬ ‫شما زندگی اون آدم رو از وقتی به دنیا اومده زندگی نکردید‪.‬‬ ‫پس نظریه ها و حرف هاتون به درد خودتون می خوره‪.‬‬ ‫بله‪ .‬دستش رو بگیرید‪ .‬بغلش کنید‪ .‬سکوت کنید‪.‬‬ ‫اگه دلش خواست خودش حرف می زنه‪.‬‬


‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫نوشته ‪ :‬مهرویه مغزی‪ ،‬ونکوور‬

‫‪9‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫دوره آخر الزمان‬

‫‪maghzi@Live.com‬‬ ‫‪nedayzan.com‬‬

‫پس شاید آخرالزمان زمانی باشد که در آن زمان همه به مقطع‬ ‫زمانی و مکانی خود خواهند رسید یعنی به نقطه ای می رسند‬ ‫که در مرز تاریکی و روشنائی است و در قلب خود آنهاست و در‬ ‫آنجاست که نور را در مقابل و تاریکی را در پشت سر خود خواهند‬ ‫دید‪ ،‬پس شاید آخرالزمان زمانی باشد که در آن زمان انرژی و روح‬ ‫تازه ای درهای کل بشری دمیده خواهد شد تا از خمیر اولیه انسانی‬ ‫روح مجسم ساخته شود‪.‬‬ ‫پس شاید آخرالزمان زمانی باشد که در آن زمان انسان بتواند در‬ ‫ماورای افق ّماده با قدرت روح حرکت کند‪.‬‬ ‫پس شاید آخرالزمان زمانی باشد که در آن زمان انسان بی پر با‬ ‫روح پرواز را بیاموزد‪.‬‬ ‫دوره آخرالزمان باصطالح عوام زمانی است که زمان و یا مهلت‬ ‫داده شده به انسان به آخر می رسد‪ ،‬مهلتی که خداوند به انسان‬ ‫داده تا او در آن زمان بر سر عقل بیاید و اگر بر سر عقل نیاید و‬ ‫مهلت او تمام شود نه تنها مهلت زمانی بسر می رسد مهلت مکان‬ ‫هم بسر خواهد رسید و زمان مانند نور به ّمقر خود برگشته و مکان‬ ‫هم مانند جسم بی جانی خاموش و سرد خواهد شد!‬ ‫ولی اگر چنین شود خدا چگونه خدائی کند‪ ،‬اگر چنین شود‬ ‫تکلیف کسانی که قبل از تمام شدن مهلتشان به آنچه خدا خواسته‬ ‫عمل کرده اند چه خواهد شد!؟‬ ‫پس شاید زمان و مکان همچنان بر سر جای خود باقی بمانند تا‬ ‫نسل های آینده به عهدی که با خدا بسته اند عمل کرده و با اعمال‬ ‫نیکشان زمان را دوباره خریداری کنند‪ ،‬شاید!‬ ‫* دختری ‪ 15‬ساله ‪ ،‬نوزادی ‪ 1‬ساله به بغل داشت‪...‬‬ ‫«مردم» زیرلب بهش می گفتن فاحشه!‬ ‫اما هیچ کس نمی دونست که به این دختر در ‪ 13‬سالگی تجاوز‬ ‫شده بود‪!...‬‬ ‫* پسری ‪ 23‬ساله رو «مردم» "تنبل چاقالو" صداش می کردن‪...‬‬ ‫اما هیچ کس نمی دونست پسر بخاطر بیماریشه که اضافه وزن‬ ‫داره‪!...‬‬ ‫* «مردم» زنی ‪ 40‬ساله رو "سنگدل" خطاب می کردن‪ ،‬چون‬ ‫هیچ وقت روزا خونه نبود تا با بچه هاش بازی کنه و به کارهاشون‬ ‫برسه‪،‬‬

‫پس شاید آخرالزمان زمانی باشد که در آن زمان انسان چشم و‬ ‫گوش را از دورن باز می کند تا اسرار الهی را ببیند و بشنود‪.‬‬ ‫پس شاید آخرالزمان زمانی باشد که در آن زمان خدا از هر زمان‬ ‫به خلق خود نزدیکتر می شود‪ ،‬چون فاصله زمانی در مکان به‬ ‫حداقل و یا حتی به آخر رسیده‪.‬‬ ‫پس شاید آخرالزمان زمانی باشد که در آن زمان خدا در عوض‬ ‫آنکه صفاتش را بطور کامل در پیامبرانش ظاهر کرده و آنها را بمیان‬ ‫خلقش بفرستد نورش را در این عالم ظاهر می کند‪ ،‬نوری که در‬ ‫ظاه ِر ظاهر هم بتواند با خلق خدا قدم زده تا انسان بتواند آن‬ ‫نور را در قلب خود دیده و شناسائی کند و باو ایمان بیاورد‪ ...‬شاید!‬

‫اما هیچ کس نمی دونست زن بیوه ست ‪ ،‬و برای پر کردن شکم‬ ‫بچه هاش باید سخت کار کنه!‬ ‫* مردی ‪ 57‬ساله رو «مردم» "بی ریخت" صدا میکردن‪.‬‬ ‫اما هیچ کس نمیدونست که مرد زیبایی صورتش را در راه حفظ‬ ‫وطنش فدا کرده!‬

‫و هرروز مردم و من و تو به غلط قضاوت می کنیم‪!...‬‬ ‫موافقین؟‬


‫‪10‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪arnasim5@gmail.com‬‬

‫"آواز نی" حکایت بازگشت به اصلی خویش‬

‫بنام یگانه دانای مهربان‬ ‫جالل الدین محمد معروف به مولوی‪ ،‬موالنا‪ ،‬رومی و یا موالی روم‪،‬‬ ‫فرزند بهاءالدین ولد است‪ .‬حدود ‪ 604‬هجری در بلخ پا به این جهان‬ ‫گذاشت و تولد دومش در حدود ‪ 642‬یعنی زمانی است که شمس تبریزی‬ ‫به قونیه آمد و این دو‪ ،‬دلدا ده و یک دله شدند‪ .‬در باره ایشان بسیار‬ ‫نگاشته اند و چه شایسته که بیش از این نوشته شود‪ .‬وسع من بسیار کمتر‬ ‫از مطالعات انجام شده می باشد‪ .‬باری از آنها سود برده و توجه عمده ام‬ ‫را بر دو سه مورد متمرکز می نمایم‪:‬‬ ‫فهم بینش ایشان ما را به کجا می رساند؟ تفاوت ایشان با سایر‬ ‫عرفا در چیست؟ این عاشقان کیستند؟‬ ‫مثنوی او تعلیم طریقت است و برای نیل به حقیقت می باشد‪ .‬داستان‬ ‫نی او‪ ،‬سرگذشت سیر و سفر روح است و از دور افتادن از اصل خویش‬ ‫سخن می گوید و موالنا موضوع روح و برگشت به اصل خویش را مد نظر‬ ‫دارد‪ .‬غزلیات او داستان عشق است و اگر چه شعرند ولی گوینده قصد‬ ‫شاعری ندارد‪.‬‬ ‫منابع‪ ،‬پژوهشگران و محققان‪ :‬قرآن و حدیث جان و دل او را سیراب‬ ‫می کند و ایشان از "معارف" پدر‪ ،‬کلیله و دمنه‪ ،‬آثار سنایی‪ ،‬عطار‪ ،‬نظامی‪،‬‬ ‫امام محمد غزالی‪ ،‬محیی الدین عربی نیز سود برده و برداشت خویش‬ ‫را در قالب کالم خو د عرضه داشته است‪ .‬در میان پژوهشگران بسیار‬ ‫مولوی‪ ،‬بدیع الزمان فروزانفر‪ ،‬جالل الدین همایی‪ ،‬سید صادق گوهرین‪،‬‬ ‫عبدالحسین زرین کوب و محمد استعالمی از جمله فارسی زبانان هستند‪.‬‬ ‫بعالوه کتب و مقاالت متعددی درباره ایشان وجود دارد که "شمس من‬ ‫خدای من" پرویز عباسی داکانی یکی از آنهاست‪.‬‬ ‫مطالعه و فهم بینش ایشان ما را به کجا می رساند؟ کتب آسمانی‪،‬‬ ‫زندگی اولیا و نوشته های معنوی از ضروری ترین منابع برای یک حقیقت‬ ‫جو است‪ .‬راهرو حقیقت در پی آن است که به خودشناسی رسیده‪ ،‬به مقام‬ ‫انسانیت نایل آید و در مسیر شناخت خدا به پیش رود‪ .‬در حد توان سعی‬ ‫می نماید وامید به لطف حق داشته که حکمت یافته و ارتقا سطح آگاهی‬ ‫یابد‪ .‬سطح آگاهی تعیین کننده جایگاه ما‪ ،‬هم در این عالم و هم در سایر‬ ‫جهانهای خدایی است‪ .‬برای ملموس شدن‪ ،‬دو نمونه را بازگو می کنم‪:‬‬ ‫تالشگرحقیقت جویی‪ ،‬تصویری از شهر عاشقان‪ ،‬دیار عارفان و سرزمین‬ ‫جاودانگان با نام "ناکجا آباد" ارایه می نماید‪ .‬شهری بدون خندق و بارو‬ ‫که ورود به آن بازرسی ندارد‪ .‬رفت و آمد در آن بسیار ولی شتابی در کار‬ ‫نیست‪ .‬از کنجکاوی فضوالنه خبری نیست‪ .‬درهای مغازه ها و ساختمانها‬ ‫باز و هیچ جا عالمت "ورود ممنوع" دیده نمی شود‪ .‬طبیعت با انسان‬ ‫دوستی و تفاهم دارد‪ .‬همگان یک کس هستند و هرکس هست‪ ،‬از همگان‬ ‫جدا نیست‪ .‬انسان واقعی است چون عاشق است‪ .‬عاشق از خود رسته‪ ،‬فکر‬ ‫تجاوز به حق دیگران به ذهنش خطور نمی کند و اندیشه تصاحب ملک‬ ‫و مال ندارد‪ .‬اقلیم عشق از جایی که قلمرو خودی پایان می یابد‪ ،‬شروع‬ ‫می شود‪ ،‬جایی که طال‪ ،‬قدرت جادویی ندارد و تاج سلطانی کار بجایی‬ ‫نمی برد‪ .‬کیش ناکجا آباد‪ ،‬عشق است و این هرگونه تمایز و اختالف را‬ ‫در بین آنها رفع می کند‪ .‬گوشت خواری جنایت است و به ذهن هیچ‬ ‫انسانی خطور نمی کند‪ .‬کشت غله مطرح نیست چرا که مالکیت زمین‬ ‫را به دنبال دارد‪ .‬دنیای ناکجا آباد دنیای عشق است و همین عشق‪ ،‬همه‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫قسمت اول‬

‫تهیه کننده‪ :‬علی نسیم‬

‫چیز را انسانی می کند و عظمت انسانی می بخشد‪ .‬نمونه دیگری را‬ ‫بازگو کنم‪ :‬در این نمونه محقق خدا جوی‪ ،‬موضوع "جوامع پیشرفته" را‬ ‫در میان می گذارد‪ .‬جامعه ای که افراد به خود واقعی و غیرواقعی شان‪،‬‬ ‫آگاهی کامل دارند‪ .‬قضاوت نکرده و خشم را تجربه نمی کنند‪ .‬به زندگی‬ ‫کسی بدون اجازه او خاتمه نمی دهند‪ .‬یک موجود تکامل یافته‪ ،‬هر آنچه‬ ‫را که یک موجود کمتر تکامل یافته بخواهد تقدیم می کند‪ .‬موجودات‬ ‫بسیار تکامل یافته همه یکی و در همه چیز با هم سهیم هستند‪ .‬برای یک‬ ‫موجود تکامل یافته عشق و محبت مهم است‪ .‬عالقه داشتن به اشیا وجود‬ ‫دارد ولی مالک شدن بر آنها مطرح نیست‪ .‬نفرت ندارند و دچار حسادت و‬ ‫ترس نمی شوند‪" .‬عرضه و تقاضا" جامعه تکامل یافته را نمی گرداند‪ .‬مردم‬ ‫احساساتشان را پنهان نمی کنند‪ ،‬با صداقت و صمیمیت ارتباط برقرار می‬ ‫نمایند‪ .‬هرگز نگران نمی شوند چون به روند آفرینش آگاهی دارند و درک‬ ‫می کنند که نظام آفرینش کامل و بی نقص است‪.‬‬ ‫آیا برای استحقاق حضور در چنین جوامعی‪ ،‬بر زندگی مولوی ها‬ ‫تعمق می کنیم؟‬ ‫موالنا چه می گوید و تفاوت ایشان با سایر عرفا چیست؟‬ ‫از نظر مولوی‪ ،‬شریعت از گذرگاه طریقت دور نیست و گاه در جستجوی‬ ‫حقیقت شیوه اهل شریعت را پیش می گیرد‪ .‬می گوید من با هفتاد و سه‬ ‫مذهب یکی هستم‪ .‬دارای وسعت نظر است و با همگان برخوردی خوب دارد‬ ‫و شاهد این مدعا حضور فعال مسلمانان‪ ،‬مسیحیان و یهودیان در تشییع‬ ‫جنازه او می باشد‪ .‬غایت سیر مستمر انسان را بازگشت به اصل خویش‬ ‫دانسته و راه نیل را تمسک به شریعت و سیر در طریقت می داند‪ .‬محبت را‬ ‫که سبب تزکیه و تربیت دل است‪ ،‬موثرترین عامل تهذیب نفس می پندارد‬ ‫و مهمترین وسیله نیل به معراج روح و کشف حقیقت راعشق می‬ ‫شمار د‪ .‬اخالص و پاکی نیت را در علم و عمل الزم می داند و تاکید‬ ‫بر نظر داشتن به خدا دار د‪ .‬عرفان او نظری نیست بلکه تجربی است‬ ‫و تفاوت او با ابن عربی در همین است‪ .‬بیشتر با دل سر و کار دار د‬ ‫تا با عقل و در چهارچوب منطقی که در مکتب خانه ها تدریس‬ ‫می کردند‪ ،‬قرار ندارد‪ .‬جهت باز شدن موضوع‪ ،‬مقایسه ای کلی بین‬ ‫امام محمد غزالی و موالنا ارایه می کنم‪ :‬همه انسان ها بویژه مردان‬ ‫حق دارای جایگاه خاص هستند و هر کسی دارای ویژگی هایی‬ ‫می باشد‪ .‬در شماره های قبلی به امام غزالی اظهار ارادتی گردید‬ ‫و حال عرض ادبی به پیشگاه موالی روم می کنم‪ .‬در جمعبندی هر‬ ‫دو مسلمان و متبحر در فقه هستند‪ ،‬گرایش به صوفیه دارند‪ .‬آنطور‬ ‫که بیان شده است هر دو به سطوح آگاهی باال رسیده‪ ،‬خودشناسی‬ ‫را پشت سر گذاشته و به اقلیم خداشناسی قدم گذاشته اند‪ .‬هر دو‬ ‫بی حاصلی قیل و قال مدرسه را تجربه و درک کرده اند‪ .‬امام غزالی این‬ ‫تحوالت و رشد را به اتکای شریعت و الهام طی نموده اند ولی آیا وضعیت‬ ‫موالنا نیز چنین است؟ بحث رقص و سماع کجای شریعت جای دارد؟‬ ‫در نقش شمس در تحول مولوی شکی نیست و بعضی از گروهای معنوی‬ ‫شمس تبریزی را با خود مرتبط می دانند‪ .‬آیا ادعای آنها صحیح است؟‬ ‫آیا روش مولوی ترکیبی از اسالم با ایده های معنوی دیگر می باشد؟ در‬ ‫این زمینه ها کمتر مطلبی دیده ام‪ .‬بطور عام استنادهای اکثر محققان بر‬ ‫کتب می باشد و از رویا‪ ،‬سفر روح و سایر ابزار ماورایی احتمالی‪ ،‬ظاهراً به‬ ‫ندرت استفاده نموده اند‪.‬‬ ‫ادامه در شماره آینده‬


‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪11‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫جمالتی الهام بخش‬ ‫* اگر نمی دانی‪ ،‬از من بپرس‪.‬‬ ‫اگر قبول نداری‪ ،‬با من بحث کن‪.‬‬ ‫اگر دوست نداری‪ ،‬به من بگو‪.‬‬ ‫اما هیچوقت درمورد من یک طرفه به قاضی نرو‪.‬‬ ‫***‬ ‫* انسانی خوب بودن ارتباطی به دین‪ ،‬مذهب‪ ،‬وضع زندگی‪،‬‬ ‫نژاد‪ ،‬رنگ پوست‪ ،‬دیدگاه سیاسی یا فرهنگ شما ندارد‪ ،‬بلکه به‬ ‫این بستگی دار د که تا چه اندازه نسبت به دیگران خوشرفتاری‬ ‫می کنید‪.‬‬ ‫***‬ ‫* وقتی از کسی فرار می کنید‪ ،‬او همچنان وجود دارد اما با فاصله‬ ‫ای دورتر‪ .‬وقتی با کسی می جنگید‪ ،‬فقط باعث قوی تر شدن او‬ ‫می گردید‪ .‬بهترین گزینه فقط گذشتن و رفتن است‪.‬‬

‫امید‬ ‫شعر از‪ :‬امید جاللی فر‬ ‫ای رفیـق حـال خـرابـم بنگـــر هیـچ مگـوی‬ ‫حال و هوشم سر جـا نیست دگر هیـچ مگـوی‬

‫ ‬

‫روح و جسمم شب و روز در تب و تـابند كه ما‬ ‫ ‬

‫ارجهیـم بر دگـران غیـر "خودم" هیـچ مگـوی‬ ‫غافل از خود شـدهای عیش و طـرب رفت كنار‬

‫ ‬

‫مـال خود مـال تـو و مـال دگـر هیـچ مگـوی‬

‫مـردمـان را بنگــر ای كـه شـده هیـچ و گـدا‬ ‫ ‬

‫بهـر خود خـواه همـه‪ ،‬بهـر دگـر هیـچ مگـوی‬

‫روز و شــب آمـد و امــروز بفــردای گـذشـت‬ ‫ ‬

‫شـده فرسـوده تنت‪ ،‬روح كه دگر هیـچ مگـوی‬

‫گر كنـی خنده نه انگـاركه دل خـوش شده ای‬ ‫ ‬

‫خنده ات خنده ز اجبار‪ ،‬ز خوشی هیـچ مگـوی‬

‫این همـه حرف و حدیـث بهر كمـك بـر دگران‬ ‫ ‬

‫حرف مفت است پدرم غیر "خودم" هیچ مگوی‬

‫* گاهی نیاز دارید تنها باشید نه بی کس‪ ،‬تا بتوانید ساعاتی را در‬ ‫خلوت خود سپری کنید و از آن لذت ببرید‪.‬‬ ‫***‬ ‫* اگر کسی کاری که برایش انجام می دهید را وظیفه تان‬ ‫می داند نه لطفتان‪ ،‬باید به آن کار خاتمه دهید‪.‬‬ ‫***‬ ‫* می دانم کمتر از آنی هستم که برخی مردم ترجیح می دهند‬ ‫باشم‪ .‬اما اغلب مردم نمی دانند که من خیلی بیشتر از آنی هستم‬ ‫که آنها می بینند‪.‬‬ ‫***‬ ‫* احترام و اعتماد‪ ،‬در زندگی خیلی راحت از دست می روند و‬ ‫خیلی سخت برمی گردند‪.‬‬

‫هنـر هـم گـر كـه پــدیـد آمـده اول ز گهـر‬ ‫بفــروش آن هنـر و غیـر گهـر هیـچ مگـوی‬

‫ ‬

‫عـاشقـی؟ مفلـس مسكیـن بنگـر بـر دگـران‬ ‫بـرده انـد مـال تـو و مـال فقیـر هیـچ مگـوی‬

‫ ‬

‫دار زن جــــار كــــه دادار دهـــد جـار نـوا‬ ‫ ‬

‫چـون شدی سیر ز همسایه دگر هیـچ مگـوی‬

‫تـو ریـاكـار شـدی نیسـت هــدف بهـر خـدا‬ ‫ ‬

‫ای تكــدی كـن مهــر دگـران هیـچ مگـوی‬

‫آن چـراغـی كه دهـد نور به مسجـد شب تـار‬ ‫ ‬

‫بهـر خانـه است ز میخـانه دگـر هیـچ مگـوی‬ ‫ای خـدا خستـه ز روح و تنـم امـا چـه كنـم‬

‫ ‬

‫تو خودت داده رطب خورده رطب هیچ مگوی‬ ‫چـون كـه نامم الف و میم و ی و دال گذاشت‬

‫ ‬

‫داده امیـد بـه مـن غیـر خـدای هیـچ مگـوی‬


‫‪12‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫آنها این مطلب را در دانشگاه استنفورد تدریس می کنند! !‪They teach this at Stanford‬‬ ‫‪In an evening class at Stanford, the last lecture‬‬ ‫‪was on the mind-body connection - the relationship‬‬ ‫‪between stress and disease.‬‬ ‫‪The speaker (head of psychiatry at Stanford) said:‬‬ ‫‪among other things, that one of the best things‬‬ ‫‪that a man could do for his health is to be married‬‬ ‫‪to a woman, whereas for a woman, one of the best‬‬ ‫‪things she could do for her health was to nurture her‬‬ ‫‪relationships with her girlfriends. At first everyone‬‬ ‫‪laughed, but he was serious.‬‬ ‫در یک کالس بعدازظهر در دانشگاه استنفورد‪ ،‬آخرین سخنرانی در‬ ‫مورد ارتباط ذهن و بدن بود‪ ،‬بررسی تأثیر استرس و اضطراب بر بدن‬ ‫انسان‪.‬‬ ‫سخنران جلسه (رییس بخش روانشناسی دانشگاه) در حین صحبت­‬ ‫هایش به این موضوع پرداخت که‪:‬‬ ‫یکی از بهترین کارهایی که یک مرد می تواند برای سالمتی اش انجام‬ ‫دهد‪ ،‬ازدواج کردن با یک زن است!‬ ‫در حالی که یکی از بهترین کارهایی که یک زن می تواند در این‬ ‫راه انجام دهد‪ ،‬تقویت روابطش با دوستان هم جنس اش است‪ .‬همه‬ ‫خندیدند‪ ،‬اما او کام ً‬ ‫ال جدی بود‪.‬‬ ‫‪Women connect with each other differently and‬‬ ‫‪provide support systems that help each other to deal‬‬ ‫‪with stress and difficult life experiences. Physically‬‬ ‫‪this quality “girlfriend time" helps us to create more‬‬ ‫‪serotonin - a neurotransmitter that helps combat‬‬ ‫‪depression and can create a general feeling of well‬‬ ‫‪being.‬‬ ‫زنان به طرز متفاوتی با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و یک سیستم‬ ‫حمایتی فراهم می آورند که استرس و دشواری های زندگی را با یکدیگر‬ ‫تقسیم کرده و از شدت آن می کاهند‪ .‬به لجاظ روانشناختی‪ ،‬این کیفیت‬ ‫که به «وقت گذرانی با دوستان مؤنث» تعبیر می شود‪ ،‬به تولید سروتونین‬ ‫بیشتری در بدن کمک می کند؛ نوعی انتقال دهنده عصبی که با افسردگی‬ ‫مقابله می کند و در بدن احساس سرزندگی و نشاط به وجود می آورد‪.‬‬ ‫‪Women share feelings whereas men often form‬‬ ‫‪relationships around activities. They rarely sit down‬‬ ‫‪with a buddy and talk about how they feel about‬‬ ‫‪certain things or how their personal lives are going.‬‬ ‫‪Jobs? Yes. Sports? Yes. Cars? Yes. Fishing, hunting,‬‬ ‫?‪golf‬‬ ‫‪Yes. But their feelings? Rarely.‬‬

‫زنان احساسات شان را با یکدیگر در میان می گذارند‪ ،‬در حالی که‬ ‫مردان اغلب‪ ،‬روابطشان را بر مبنای کار و فعالیتشان شکل می دهند‪ .‬آنها‬ ‫به ندرت با رفقایشان در مورد اینکه راجع به مسایل جدی و روزمره چه‬ ‫احساسی دارند و یا زندگی خصوصی شان چطور پیش می رود‪ ،‬حرف‬ ‫می زنند‪.‬‬ ‫بله‪ ،‬آنها در مورد کار‪ ،‬ماشین‪ ،‬ماهیگیری‪ ،‬شکار‪ ،‬گلف (و فوتبال!) حرف‬ ‫می زنند‪ ،‬ولی در مورد احساساتشان؟ بعید است!‬ ‫‪Women do it all of the time. We share from our souls‬‬ ‫‪with our sisters/mothers, and evidently that is very‬‬ ‫‪good for our health. He said that spending time with‬‬ ‫‪a friend is just as important to our general health as‬‬ ‫‪jogging or working out at a gym.‬‬ ‫با زنان اما اغلب چنین کاری میسر است‪ .‬ما از اعماق روحمان با‬ ‫خواهرانمان و مادرانمان‪ ،‬سهیم می شویم و بدیهی است که این برای‬ ‫سالمتی ما مفید است‪ .‬وقت گذراندن با دوستان به اندازه ورزش‪ ،‬پیاده‬ ‫روی و بدنسازی برای سالمت عمومی بدن اهمیت دارد‪.‬‬ ‫"‪There's a tendency to think that when we are "exercising‬‬ ‫‪we are doing something good for our bodies, but when‬‬ ‫‪we are hanging out with friends, we are wasting our‬‬ ‫‪time and should be more productively engaged-not‬‬ ‫‪true. In fact, he said that failure to create and maintain‬‬ ‫‪quality personal relationships with other humans is as‬‬ ‫!‪dangerous to our physical health as smoking‬‬ ‫تصور می کنیم زمانی را که برای ورزش کردن صرف می کنیم‪،‬‬ ‫فعالیت مفیدی برای سالمتی جسممان انجام می دهیم‪ ،‬اما زمانی را‬ ‫که با دوستانمان صرف می کنیم‪ ،‬وقت تلف کردن به حساب می آوریم‬ ‫که می توانستیم آن را به کار مفیدتری اختصاص دهیم؛ مسلماً اینطور‬ ‫نیست‪ .‬در واقع‪ ،‬نداشتن یا از دست دادن روابط صمیمانه با انسان های‬ ‫دیگر‪ ،‬به اندازه سیگارکشیدن و دخانیات‪ ،‬برای سالمتی جسمی شما‬ ‫خطرناک است!‬ ‫‪and congratulate yourself for doing something good‬‬ ‫‪for your health! We are indeed very, very lucky.‬‬ ‫‪Sooooo… let's toast to our friendship with our‬‬ ‫‪girlfriends. Evidently it’s very good for our health.‬‬ ‫بنابراین هر زمان که شما با یکدوست مؤنث‪،‬در مورد چیزهای بی اهمیت‬ ‫و روزمره زندگی حرف می زنید‪ ،‬در واقع بر سر خود‪ ،‬دست نوازش می‬ ‫کشید! و باید به خودتان تبریک بگویید که کار مفیدی در راستای سالمت‬ ‫جسم و روحتان انجام می دهید! ما به راستی بسیار بسیار خوشبختیم!‬


‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫‪13‬‬

‫زندگی‬ ‫مردی چهار پسر داشت‪ .‬آنها را به ترتیﺐ به سراﻍ‬ ‫درخت گالبی ای فرستاد که در فاﺻله ای دور از خانه‬ ‫شان روییده بود‪:‬‬ ‫پسر اول در زمستان‪ ،‬دومی در بهار‪ ،‬سومی در تابستان و پسر‬ ‫چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند‪.‬‬ ‫سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس‬ ‫آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند‪.‬‬ ‫پسر اول گفت‪ :‬درخت زشتی بود‪ ،‬خمیده و در هم پیچیده‪.‬‬ ‫پسر دوم گفت‪ :‬نه‪ .‬درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید‬ ‫شکفتن‪.‬‬ ‫پسر سوم گفت‪ :‬نه‪ .‬درختی بود سرشار از شکوفه های‬ ‫زیبا و عطرآگین‪ .‬و باشکوهترین صحنه ای بود که تا به امروز‬ ‫دیده ام‪.‬‬ ‫پسر چهارم گفت‪ :‬نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها‪ .‬پر‬ ‫از زندگی و زایش!‬

‫مرد لبخندی زد و گفت‪ :‬همه شما درست گفتید‪ ،‬اما هر‬ ‫یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید!‬ ‫شما نمی توانید درباره یک درخت یا یک انسان‬ ‫براساﺱ یک فﺼل قضاوت کنید‪:‬‬ ‫همه حاصل آنچه هستند و لذت‪ ،‬شوق و عشقی که از‬ ‫زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود‪ ،‬وقتی همه‬ ‫فصلها آمده و رفته باشند!‬ ‫اگر در "زمستان" تسلیم شوید‪ ،‬امید شکوفایی "بهار"‪ ،‬زیبایی‬ ‫"تابستان" و باروری "پاییز" را از کف داده اید!‬ ‫مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل‪ ،‬زیبایی و شادی تمام‬ ‫فصلهای دیگر را نابود کند!‬ ‫زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین‪.‬‬ ‫در راههای سخت پایداری کن‪ :‬لحظه های بهتر باالخره‬ ‫از راه می رسند!‬

‫مناسبترین قیمت برای ایران ‪ ،‬اروپا‬

‫‪6‬‬

‫اﻃلس‬

‫خاور میانه ‪ ،‬استرالیا و سایر نﻘاﻁ دنیا‬

‫منتخب بهترین سرویس آژانس ﻫواپیمایی در نورﺙ شور‬ ‫‪216 - 1500 Marine Drive., 2nd Floor, North Vancouver, BC, V7P 1T7‬‬ ‫‪Fax: 604-982-1470‬‬ ‫‪Email: info@atlas-travel.ca‬‬

‫‪Tel: 604.982.1116‬‬


‫‪14‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫آدمایی هستن که‬ ‫آدمایی هستن که هر وقت ازشون بپرسی چطوری؟ می گن خوبم‪.‬‬

‫بی حوصلگی کرده باشی‪.‬‬

‫وقتی می بینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا می گرده‪،‬‬ ‫راهشون رو کج می کنن از یه طرف دیگه می رن که اون نپره‪...‬‬

‫آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند‬ ‫که مث ً‬ ‫ال تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین‪ ،‬خط‌هایی‬ ‫می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب‬ ‫نمی آوردند‪.‬‬

‫آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش می گیرن تا از چیز دیگه‬

‫آدم‌هایی که اگر توی کالس تازه وارد باشی‪ ،‬زود صندلی کنارشان‬ ‫را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی‪.‬‬

‫تو رو خدا اگه باهاشون می رید تو رابطه‪ ،‬اذیتشون نکنین‪...‬‬

‫آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند‪ ،‬توی پیاده رو بستنی‬ ‫چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند‪.‬‬

‫همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند‪.‬‬

‫همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی‬ ‫کردن‬

‫اگه یخ ام بزنن‪ ,‬دستتو ول نمی کنن بزارن تو جیبشون‪...‬‬ ‫همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن‪ .‬اینا فرشتن‪...‬‬ ‫تنهاشون نزارین‪ ،‬داغون می شن!!!‬ ‫مثل آن راننده تاکسی‌ای که حتی اگر در ماشینش را محکم‬ ‫ببندی بلند می گوید‪ :‬روز خوبی داشته باشی‪.‬‬ ‫آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان‬ ‫می شوی‪ ،‬دستپاچه رو بر نمی‌گردانند‪ ،‬لبخند می زنند و هنوز‬ ‫نگاهت می کنند‪.‬‬ ‫آدم‌هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست‪،‬‬ ‫بهشان جا می دهند‪ ،‬گاهی بغلشان می کنند‪.‬‬

‫مثل دوستی که همیشه موقع دست دا دن خداحافظی‪ ،‬آن‬ ‫لحظه‌ی قبل از رها کردن دست‪ ،‬با نوک انگشت‌هاش به دست‌هایت‬ ‫یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه‪.‬‬ ‫وقتی از کنارشون رد میشی بوی عطرشون تو هوا مونده‪.‬‬ ‫وقتی باهاشون دست میدی دستت بوی عطرشونو گرفته‬ ‫وقتی بارون میاد دستاشون رو به آسمونه‪.‬‬

‫دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند‪ ...،‬مث ً‬ ‫ال می گویند‬ ‫این شال پشت ویترین انگار مال تو بود‪ .‬یا گاهی دفتر یادداشتی‪،‬‬ ‫نشان کتابی‪ ،‬پیکسلی‪.‬‬

‫وقتی بهشون زنگ می زنی حتی وقتی که تازه خوابیدن‬ ‫باخوشرویی جواب میدن و میگن خوب شد زنگ زدی باید بلند‬ ‫می شدم‪.‬‬

‫آدم‌هایی که از سر چهار راه‪ ،‬نرگس نوبرانه می خرند و با گل‬ ‫می روند خانه‪.‬‬

‫وقتی یه بچه می بینن سرشار از شور و شوق میشن و باهاش‬ ‫شروع به بازی کردن میشن‪.‬‬

‫آدم‌های پیامک‌های آخر شب‪ ،‬که یادشان نمی رود گاهی قبل‬ ‫از خواب‪ ،‬به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند‪ ،‬آدم‌های‬ ‫پیامک‌های پُر مهر بی بهانه‪ ،‬حتی اگر با آن ها بدخلقی و‬

‫انسان و زندگی‬ ‫انسان نرم و لطیف زاده می شود‪ .‬و به هنگام مرگ خشك و سخت می شود‪.‬‬ ‫گیاهان هنگامی كه سر از خاك بیرون می آورند نرم و انعطاف پذیرند‪ .‬و به‬ ‫هنگام مرگ خشك و شكننده‪.‬‬

‫تو حموم آواز میخونن‬ ‫آره همین ها هستند که هم دنیا رو زیبا می کنن هم زندگی رو‬ ‫لذت بخش تر‪.‬‬ ‫پس هركه سخت و خشك است‪ .‬مرگش نزدیك شده‪.‬‬ ‫و هركه نرم و انعطاف پذیر‪ .‬سرشار از زندگی است‪.‬‬ ‫سخت و خشك می شكند‪.‬‬ ‫نرم و انعطاف پذیر باقی می ماند‪.‬‬


‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫‪15‬‬

‫داستان یک دکتر‪...‬‬ ‫داستان ما در حال حاضر در استرالیا‬ ‫داستان یک دکتر است‪ .‬دکت ِر‬ ‫این‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫زندگی می کند‪ .‬زندگی بسیار مرفه ای دارد‪ ،‬زندگی که هیچیک از همکالسی‬ ‫هایش حتی خواب آن را هم نمی دیدند!‬ ‫همه ی ما می خواهیم در زندگی به باالترین چیزها دست یابیم‪ .‬در هر‬ ‫کالس می خواهیم شاگرد اول باشیم‪ ،‬گرانترین لباس های بازار را بخریم‪،‬‬ ‫کفشهایمان جزء کفش های تک باشد‪ ،‬بلندترین و گرانترین اتومبیل شهر‬ ‫را می خواهیم‪ ،‬می خواهیم با زیباترین و خوشگلترین دختر شهر ازدواج‬ ‫کنیم‪ ،‬دوست داریم بچه هایمان از زیباترین و بهترین بچه های مدرسه‬ ‫خود باشند‪ .‬می خواهیم بهترین پست ها را داشته باشیم‪ ،‬دلمان می خواهد‬ ‫اگر کاری را شروع کردیم‪ ،‬یک شبه به اوج برسیم و همه ما را به عنوان‬ ‫داستان ما روحیه اش با این قیاس ها‬ ‫الگوی "موفقیت" بشناسند‪ .‬اما دکت ِر‬ ‫ِ‬ ‫انسان کام ً‬ ‫ال "متفاوتی" بود‪ .‬او می خواست‬ ‫سازگار نبود و در این راستا در کل‬ ‫ِ‬ ‫یک زندگی "معمولی" داشته باشد و جالب اینکه در هیچ امتحانی قصد‬ ‫نداشت رتبه ی اول را کسب کند‪.‬‬ ‫هنگامی که همکالسی هایش تمام شب مشغول حفظ کتاب و جزوه بودند‪،‬‬ ‫یا در حال جا کر دن خو د در دل اساتید برای گرفتن نمره ای باالتر‪ ،‬او‬ ‫تنها ‪ 2‬یا ‪ 3‬ساعت مطالعه می کرد و سپس بدون هیچ استرسی به خواب‬ ‫عمیقی فرو می رفت و عقیده داشت که نمی تواند برای چند نمره اضافی‬ ‫خواب خود را "فدا" کند‪.‬‬ ‫همکالسی هایش "ساده زیستی و معمولی" بودن او را مورد تمسخر می‬ ‫گرفتند و او را "احمق" می نامیدند‪ ،‬اما دکتر راضی و خوشحال بود‪ .‬با نمره‬ ‫ای متوسط ‪( MBBS‬پزشکی عمومی در کشورهای هند و پاکستان) خود‬ ‫را گرفت‪.‬‬ ‫تمام همکالسی هایش بعد از اخذ مدرک پزشکی عمومی‪ ،‬تالش خود‬ ‫را چند برابر کردند تا بتوانند تخصص خود را بگیرند و جزء بهترین های‬ ‫جامعه باشند ولی دکتر تصمیم گرفت درس خواندن را متوقف کند و در یک‬ ‫بیمارستان کوچک به عنوان دکتر شیفت شروع به کار کرد‪ .‬دوستان او بعد‬ ‫از کار در شیفت صبح به کلینیک های خصوصی می رفتند و ناهار خود را با‬ ‫عجله به اتمام می رساندند تا مریض های بیشتری را ویزیت نمایند و شبها‬ ‫نیز مشغول خواندن جزوه های تخصصی خود بودند‪ .‬اما دکتر بعد از برگشت‬ ‫از بیمارستان با آرامش کامل ناهار می خورد‪ ،‬کمی استراحت می کرد و‬ ‫عصر هنگام به پیاده روی می رفت‪ ،‬تلویزیون نگاه می کرد‪ ،‬کتاب می خواند‪،‬‬ ‫موسیقی گوش می کرد‪ ،‬به دیدن دوستان و آشنایان خود می رفت‪ ،‬و اگر‬ ‫مریضی به در خانه او مراجعه می کرد بدون هیچ شکایتی به صورت رایگان‬ ‫او را معالجه می کرد‪ .‬او به فکر افزایش درآمد خود نبود و با همان حقوق‬ ‫اندک تالش می کرد از زندگی لذت ببرد‪ .‬خانه ی کوچکی کرایه کرد‪ ،‬کولر‬ ‫گازی هم وصل نکرد‪ .‬یخچال کوچکی برای آشپزخانه ی کوچکش خرید و با‬ ‫موتور به سرکار رفت‪ .‬در این هنگام پدر و مادرش از او خواستند ازدواج کند‪.‬‬ ‫دکتر در این باره نیز "معمولی" رفتار کرد‪ .‬هنگامی که تمامی دوستانش‬ ‫به دنبال زیباترین‪ ،‬پولدارترین و خانواده دارترین دختران می گشتند‪ ،‬دکتر‬ ‫با دختری معمولی از خانواده ای ساده و متوسط ازدواج نمود‪ .‬با هم به خانه‬ ‫ی کوچک خود رفتند و با شادی به زندگی ادامه دادند‪ .‬بعد از چند سالی بچه‬ ‫ها هم وارد زندگی دکتر شدند‪ .‬بچه هایی بسیار عادی‪.‬‬

‫دکتر به جای ثبت نام بچه های خود در گرانترین مدارس خصوصی‪ ،‬آن‬ ‫ها را در مدرسه ی دولتی محله خود ثبت نام کرد‪ .‬دکتر هیچگاه از آنها نمی‬ ‫خواست که شاگرد اول مدرسه شوند و به آنها فهماند که درس خود را در حد‬ ‫نیاز فرا گیرند و قبول شوند‪ .‬بچه ها هم با نمرهای متوسط کالس ها را قبول‬ ‫می شدند و از شیوه زندگی خود لذت می بردند‪ .‬از مدرسه برمی گشتند‪ ،‬در‬ ‫کنار پدر و مادر خود ناهار می خوردند‪ ،‬کمی استراحت می کردند‪ ،‬سپس‬ ‫درس می خواندند‪ ،‬عصر هم بازی می کردند و شب قبل از خواب به همراه‬ ‫پدر خود به پیاده روی می رفتند‪.‬‬ ‫اما زندگی دکتر اینگونه به پایان نرسید‪ .‬پیچ کوچکی در جاده ی زندگی‬ ‫دکتر به وجود آمد‪ .‬تصمیم گرفت از کشورش خارج شود و به کشور دیگری‬ ‫مهاجرت کند‪ .‬دوستان دکتر هم در تالش بو دند تا مهاجرت کنند و در‬ ‫کشورهای جهان اول به بهترین ها برسند‪ .‬لذا روزها را در صفهای بلند‬ ‫سفارتخانه های آمریکا‪ ،‬بریتانیا و استرالیا می گذراندند و مدام به دنبال‬ ‫آشنایی بودند تا چند روز زودتر از بقیه به آرزوهایشان برسند‪ .‬اما دکتر‬ ‫کشوری بسیار "معمولی" را انتخاب نمود که هیچگونه صفی در سفارتخانه‬ ‫های آن وجود نداشت‪ .‬او به کشور مالدیو رفت و در بیمارستانی مشغول به‬ ‫کار شد‪ .‬خانه ی ساده ای کرایه کرد و همسر و بچه هایش را به آنجا برد‪.‬‬ ‫دوچرخه ای برای خود و بچه هایش خرید و بعد از اتمام کار به همراه خانواده‬ ‫از مناظر زیبای مالدیو لذت می بردند‪ .‬آخر هفته ها به مسافرت می رفتند‬ ‫و دوستان فراوانی پیدا کردند‪ .‬تا اینکه دکتر روزی اطالعیه ای در روزنامه‬ ‫دید که در آن سازمان بهداشت جهانی (‪ )WHO‬از چند دکتر عمومی‪ ،‬بدون‬ ‫مدرک تخصص و با تجربه چند ساله خواسته بود تا به یکی از روستاهای دور‬ ‫افتاده در استرالیا رفته و در بیمارستانی مشغول به کار شوند‪ .‬دکتر برای این‬ ‫شغل اقدام نمود و به استرالیا مهاجرت کرد‪.‬‬ ‫دولت خانه ای در روستا به او داد و او در بیمارستان مشغول به کار شد‪.‬‬ ‫بعد از چند سال به خاطر حسن برخورد و حس نوع دوستی و پشتکارش به‬ ‫ریاست بیمارستان رسید‪ .‬دولت ‪ 2000‬متر زمین زراعی به او اختصاص داد‬ ‫و دکتر نیز به کمک فرزندان معمولی خود آنجا را به مزرعه ای آباد تبدیل‬ ‫نمود‪ .‬در حال حاضر او در خانه ای با ‪ 5000‬متر مربع مساحت زندگی می‬ ‫کند و جگوار خود را در کنار پورشه ی همسرش در پارکینگ اختصاصیشان‬ ‫نگه می دارد و "بچه ها و همسر معمولی" او در کنارش هستند‪...‬‬ ‫می خواهم بگویم عالوه بر بهترین شدن‪ ،‬اولین رتبه را کسب کردن‪،‬‬ ‫شاگر د اول شدن‪ ،‬پولدارترین شدن‪ ،‬راه دیگر و صد البته بهتری هم در‬ ‫زندگی وجود دارد و آن چیزی نیست جز راه "اعتدال" و "معمولی"‪ .‬این‬ ‫همان راهی است که تمام شادی در آن وجود دارد‪.‬‬ ‫اما ما راه بهترین ها را انتخاب می کنیم و در این راه آنقدر با شتاب پیش‬ ‫می رویم که شادیهای زندگی را یکی پس از دیگری جا می گذاریم و ناباورانه‬ ‫در آخر راه تنها می مانیم‪ ،‬بدون اینکه اجازه دهیم حتی شادی و لذت با ما‬ ‫همکالم شود‪.‬‬ ‫کاش ما هم شاد بودن و لذت بردن از زندگی را بر موفقیت و بهترین شدن‬ ‫ترجیح دهیم‪ .‬کاش ما هم "معمولی" باشیم !‬ ‫درست مانن ِد آن لحظه که خالق هستی‪ ،‬بدون هیچ تبعیضی؛ من و تو را‬ ‫از یک عنص ِر یکدست و "معمولی" خلق کرد‪.‬‬


‫‪16‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫تخمه کدو‬ ‫وق��ت��ی ک���دو تنبل م��ی‏ خ��وری��د‪ ،‬تخمه‬ ‫ه���ای آن را دور ن��ری��زی��د‪ .‬ای���ن تخمه‏ ها‬ ‫عالوه بر مزه‏ ی خوبی که دارند‪ ،‬برای سالمتی نیز‬ ‫بسیار سودمندند‪.‬‬ ‫* حفاظت از پروستات‬ ‫تخمه‏ی کدو تنبل برای حفظ سالمتی غده ی‬ ‫پروستات مفید است و موجب کاهش مشکالت ناشی‬ ‫از دفع ادرار می شود که در بیماران مبتال به بزرگی پروستات بیشتر‬ ‫مشاهده می‏شود‪.‬‬ ‫از موادی که در تخمه کدو تنبل موجودند و موجب بهبود عملکرد‬ ‫پروستات می ‏شوند‪ ،‬می ‏توان به کاروتنوئیدها و اسیدهای چرب امگا ‪3‬‬ ‫اشاره کرد‪.‬‬ ‫* درمان افسردگی‬ ‫تخم کدو تنبل دارای اسید آمینه ی "تریپتوفان" می‏باشد‪ .‬این اسید‬ ‫آمینه یک دشمن طبیعی برای از بین بردن افسردگی می ‏باشد‪ ،‬بدین‬ ‫ترتیب که تریپتوفان در بدن به سروتونین تبدیل می شود‪ .‬همان طور‬ ‫که می دانید سروتونین یک ناقل عصبی است که باعث ایجاد آرامش و‬ ‫شادی می شود‪.‬‬ ‫* پیش‏گیری از پوکی استخوان‬ ‫از آن جایی که تخمه کدو تنبل غنی از "روی" می‏ باشد‪ ،‬در پیشگیری‬ ‫از پوکی استخوان سودمند است‪ .‬مطالعات نشان داده است که دریافت کم‬ ‫"روی" مرتبط با شیوع باالتر پوکی استخوان (مخصوصاً در مردان مسن)‬ ‫می‏باشد‪.‬‬ ‫با این که بیماری پوکی استخوان بیشتر در زنان یائسه دیده می شود‪،‬‬ ‫اما بد نیست بدانید که ‪ 30‬درصد شکستگی های استخوان لگن‪ ،‬در مردان‬ ‫اتفاق می افتد و از هر ‪ 8‬مرد باالی ‪ 50‬سال‪ ،‬یک نفر شکستگی ناشی از‬ ‫پوکی استخوان را تجربه می کند‪.‬‬ ‫* ضد التهاب طبیعی در آرتریت‏ها‬ ‫تخمه‏ی کدو تنبل به طور قابل مالحظه‏ای التهاب را کاهش می‏دهد‪،‬‬ ‫بدون آن که همانند داروهای شیمیایی ضدالتهابی رایج مانند ایندومتاسین‪،‬‬ ‫دارای عوارض جانبی باشد‪.‬‬ ‫* پیش‏گیری از تشکیل سنگ کلیه‬ ‫گ های کلیوی‬ ‫براساس مطالعات انجام شده‪ ،‬تخمه کدو از تشکیل سن ‏‬ ‫از نوع اگزاالت کلسیم جلوگیری می‏کند‪.‬‬

‫* درمان انگل‏ها‬ ‫این تخمه‏‪ ،‬در برخی فرهنگ ‏ها‪ ،‬به عنوان یک درمان‬ ‫طبیعی برای از بین بردن کرم‏های نواری و دیگر انگل‏ها‬ ‫استفاده می‏شود‪.‬‬ ‫مطالعات همچنین نشان داده است که این دانه خوراکی‪،‬‬ ‫برای مبارزه با بیماری شیستوزومیازیس (تب حلزون)‪ ،‬که‬ ‫ناشی از آلودگی با نوعی کرم‏ قالب دار به نام شیستوزوم می باشد‪ ،‬بسیار‬ ‫موثر است‪.‬‬ ‫* کاهش دهنده ی کلسترول خون‬ ‫تخمه کدو حاوی مقادیر قابل مالحظه ای از فیتواسترول‏ها است‪.‬‬ ‫فیتواسترول ها ترکیباتی هستند که در گیاهان یافت می شوند و‬ ‫ساختمان شیمیایی مشابهی با کلسترول دارند‪ .‬با دریافت میزان مناسبی‬ ‫از فیتواسترول ها‪ ،‬میزان کلسترول بد خون (‪ )LDL‬کاهش می یابد‪.‬‬ ‫* پیشگیری از سرطان‬ ‫ی شوند‪،‬‬ ‫همان فیتواسترول‏ها که موجب پایین آوردن سطح کلسترول‏ بد م ‏‬ ‫موجب حفاظت بدن در برابر بسیاری از سرطان‏ها نیز می‏شوند‪ .‬در واقع‬ ‫فیتواسترول‪ ،‬ایمنی بدن را باال می‏ برد‪.‬‬ ‫* بهبود عملکرد مثانه‬ ‫در برخی مطالعات نشان داده شده است که عصاره‏ی تخمه کدو تنبل‬ ‫موجب بهبود عملکرد مثانه حیوانات شده است‪ .‬آلمانی ها معتقدند که این‬ ‫دانه برای درمان "مثانه ی تحریک پذیر" بسیار سودمند است‪..‬‬ ‫مطالعات دیگری نیز نشان داده اند که تخم کدو اثر قابل مالحظه ای‬ ‫در بهبود "مثانه ی بیش فعال" دارا می باشد‪.‬‬ ‫این عملکردهای مثبت تخمه کدو تنبل به دلیل وجود اسیدهای چرب‬ ‫ضروری‪ ،‬منیزیم‪ ،‬سلنیوم‪ ،‬ویتامین ‪ E‬و کمک به فراهم کردن پروتئین‬ ‫میوزین(که برای انقباضات ماهیچه ای به کار می رود)‪ ،‬می باشد‪.‬‬ ‫نصف لیوان تخمه کدو تنبل‪ 92 ،‬درصد از نیاز روزانه بدن به منیزیم را‬ ‫تامین می‏کند‪ .‬جالب است بدانید که بیش از ‪ 300‬واكنش بیوشیمیایی‬ ‫در بدن برای فعالیت خود به منیزیم نیاز دارند؛ در واقع منیزیم باعث‬ ‫حفظ فعالیت طبیعی ماهیچه ها و اعصاب‪ ،‬ضربان منظم قلب و استحكام‬ ‫استخوان ها می شود‪ .‬همچنین منیزیم در متابولیسم انرژی و سنتز‬ ‫پروتئین نقش به سزایی دارد‪.‬‬ ‫تخمه کدو تنبل همچنین حاوی مقادیر قابل مالحظه‏ای از منگنز‪،‬‬ ‫فسفر‪ ،‬آهن‪ ،‬مس و روی می‏ باشد‪.‬‬


‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫‪17‬‬

‫راز موفق ّیت‬ ‫یکی از کشاورزان منطقه ای‪ ،‬همیشه در مسابقهها‪ ،‬جایزه بهترین‬ ‫غله را به دست میآورد و به عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود‪.‬‬ ‫رقبا و همکارانش‪ ،‬عالقهمند شدند راز موفقیتش را بدانند‪ .‬به همین‬ ‫دلیل‪ ،‬او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند‪ .‬پس از مدتی‬ ‫جستجو‪ ،‬سرانجام با نکته عجیب و جالبی روبرو شدند‪.‬‬ ‫این کشاورز پس از هر نوبت کِشت‪ ،‬بهترین بذرهایش را به‬ ‫همسایگانش میداد و آنان را از این نظر تأمین میکرد‪ .‬بنابراین‪،‬‬ ‫همسایگان او میبایست برنده مسابقهها میشدند نه خود او!‬ ‫کنجکاویشان بیشتر شد و کوشش عالقهمندان به کشف این موضوع‬ ‫که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود‪ ،‬به جایی نرسید‪.‬‬

‫مزرعه به مزرعه دیگر میبرد‪ ،‬من بهترین بذرهایم را به همسایگان‬ ‫میدادم تا باد‪ ،‬ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعههای آنان به‬ ‫زمین من نیاورد و کیفیت محصولهای مرا خراب نکند!" همین‬ ‫تشخیص درست و صحیح کشاورز‪ ،‬توفیق کامیابی در مسابقههای‬ ‫بهترین غله را برایش به ارمغان میآورد‪" .‬گاهی اوقات الزم است با‬ ‫کمك به رقبا و ارتقاء کیفیت و سطح آنها‪ ،‬کاری کنیم که از تأثیرات‬ ‫منفی آنها در امان باشیم‪.‬‬

‫سرانجام‪ ،‬تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از‬ ‫این راز عجیب بردارند‪ .‬کشاورز هوشیار و دانا‪ ،‬در پاسخ به پرسش‬ ‫همکارانش گفت‪" :‬چون جریان باد‪ ،‬ذرات بارورکننده غالت را از یك‬

‫��‬ ‫�‬ ‫��‬ ‫�ﻨﺎب آ�ی را ﻦ �ا ﯽ‬

‫�‬ ‫�‬ ‫� ا�� ا ��‬ ‫�‬ ‫�‬ ‫�‬ ‫�‬ ‫�‬ ‫ا‬ ‫ﺑﺎ ا�ﺪوه ��اوان ��ﺬ�ﺖ ﻣﺎ� � ﺘﺎن ر ﻤﺎ� � ﻤﺎ و ﺧﺎ ﻮ ده ﺮ ﺘﺎن‬ ‫��‬ ‫�‬ ‫�‬ ‫��‬ ‫�‬ ‫�‬ ‫��‬ ‫ﺴ‬ ‫�‬ ‫�‬ ‫�‬ ‫�‬ ‫ﺖ ﯽ ﻮ ﻢ و � ﻢ ﻤﺎ ﺮﯾﮏ ﻢ‪.‬‬ ‫رو�ﺶ ﺷﺎد و ﯾﺎدش ﺟﺎودان ﺑﺎد‬

‫��‬ ‫�‬ ‫�‬ ‫�‬ ‫��‬ ‫��‬ ‫�‬ ‫�‬ ‫�‬ ‫�‬ ‫ﺠ�‬ ‫� ��ی و ﮐﺎ� ﯽ ﻪ ﯽ ﺑﺎ ﮫﺎ � ﻦ‬


‫‪18‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫‪ 10‬قانون زندگی‬ ‫قانون یکم‪ :‬به شما جسمی داده می‌شود‪.‬‬ ‫چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر‬ ‫باشید‪ ،‬باید بدانید که در طول زندگی در‬ ‫دنیای خاکی با شماست‪.‬‬ ‫قانون دوم‪ :‬در مدرسه‌ای غیررسمی و تمام‬ ‫وقت نام‌نویسی کرده‌اید که "زندگی" نام دارد‪.‬‬ ‫در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس‬ ‫را دارید‪ .‬چه این درس‌ها را دوست داشته‬ ‫باشید چه از آن بدتان بیاید‪ ،‬پس بهتر است‬ ‫به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان‬ ‫طرح‌ریزی کنید‪.‬‬ ‫قانون سوم‪ :‬اشتباه وجود ندارد‪ ،‬تنها درس است‪ .‬رشد فرآیند‬ ‫آزمایش است‪ ،‬یک سلسله دادرسی‪ ،‬خطا و پیروزی‌های گهگاهی‪،‬‬ ‫آزمایش‌های ناکام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از‬ ‫فرآیند رشد هستند‪.‬‬ ‫قانون چهارم‪ :‬درس آنقدر تکرار می‌شود تا آموخته شود‪ .‬درس‌ها‬ ‫در اشکال مختلف آنقدر تکرار می‌شوند‪ ،‬تا آنها را بیاموزید‪ .‬وقتی‬ ‫آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع کنید‪ ،‬بنابراین بهتر است‬ ‫زودتر درس‌هایتان را بیاموزید‪.‬‬

‫قانون پنجم‪ :‬آموختن پایان ندارد‪ .‬هیچ بخشی‬ ‫از زندگی نیست که در آن درسی نباشد‪ .‬اگر زنده‬ ‫هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید‪.‬‬ ‫قانون ششم‪ :‬قضاوت نکنید‪ ،‬غیبت نکنید‪ ،‬ادعا‬ ‫نکنید‪ ،‬سرزنش نکنید‪ ،‬تحقیر و مسخره نکنید‪ ،‬وگر‬ ‫نه سرتون میاد‪ .‬خداوند شما را در همان شرایط قرار‬ ‫می‌دهد تا ببیند شما چکار می‌کنید‪.‬‬ ‫قانون هفتم‪ :‬دیگران فقط آینه شما هستند‪.‬‬ ‫نمی‌توانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا‬ ‫بدتان بیاید‪ ،‬مگر آنکه منعکس کننده چیزی باشد که درباره خودتان‬ ‫می‌پسندید یا از آن بدتان می‌آید‪.‬‬ ‫قانون هشتم‪ :‬انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست‪ .‬همه ابزار‬ ‫و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید‪ ،‬این که با آنها چه می‌کنید‪،‬‬ ‫بستگی به خودتان دارد‪.‬‬ ‫قانون نهم‪ :‬جواب‌هایتان در وجود خودتان است‪ .‬تنها کاری که‬ ‫باید بکنید این است که نگاه کنید‪ ،‬گوش بدهید و اعتماد کنید‪.‬‬ ‫قانون دهم‪ :‬خیرخواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد‪.‬‬


‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪19‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬

‫داستان کوتاه‬ ‫منوچهر احترامی داستان نویس کودکان‬ ‫و نوجوانان بود که در اسفند ‪ ٨٧‬دیده از‬ ‫جهان فروبست‬ ‫متن زیر داستان کوتاهی از اوست‪:‬‬ ‫مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها‬ ‫غمگین بودند‪.‬‬ ‫قورباغه ها به لك لك ها شکایت کردند‪.‬‬ ‫لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند‪.‬‬ ‫لك لك ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها‬

‫عده ای از آنها با لك لك ها کنار آمدند و‬ ‫عده ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند‪.‬‬ ‫م��اره��ا ب���از گشتند و همپای‬ ‫ل���ك ل���ك ه���ا ش����روع ب���ه خ����وردن‬ ‫قورباغه ها کردند‪.‬‬ ‫حاال دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که‬ ‫برای خورده شدن به دنیا می آیند‪.‬‬ ‫تنها یك مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است‪.‬‬ ‫اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خور ده می شوند یا‬ ‫دشمنانشان‪.‬‬

‫قورباغه ها دچار اختالف دیدگاه شدند‪.‬‬

‫‪Daneshmand Magazine‬‬

‫مجله ﻫفتگی‬ ‫هفتکی‬ ‫مﺠله‬

‫‪Persian, Weekly‬‬

‫‪For Western Canada‬‬

‫آموزشی‪ ،‬علمی‪ ،‬فرهنگی‬ ‫به زبان فارسی‪ ،‬ویژه غرب کانادا‬

‫مجله دانشمند را می توانید هر هفته‬ ‫از طریق وب سایت نیز مطالعه کنید‪:‬‬

‫‪www.Daneshmand.Ca‬‬

‫‪Tel: 604.913.0399‬‬ ‫‪Fax: 604.913.0390‬‬ ‫‪Email: Info @ Daneshmand. Ca‬‬ ‫‪www. Daneshmand. Ca‬‬


‫‪20‬‬

‫گپی با مهاجرین شماره ‪ ،81‬جمعه ‪ 12‬آبان ‪1391‬‬

‫‪Friday َNov.02. 2012, No. 81‬‬


Immigrants 81  

Immigrants Magazine, Published in Vancouver, Canada, Monthly, Persian

Read more
Read more
Similar to
Popular now
Just for you