Page 1

‫ﯽ‪-‬ا ﻤﺎ ﯽ ا ا ﯿﺎن اد ﻮ ﻮن‬

‫ﻣ ﺎ ﻨﺎ‬

‫ﭘ‬ ‫ﺳﺎل ﻢ ‪ -‬ﻤﺎره ‪7‬‬

‫‪47‬‬

‫داد ‪ 1391‬ژو ﻦ ‪2012‬‬

‫ﺑﺨﺘﻴﺎريدرگذشت تاسف بار ھموطن عزيز آقای دکتر عباس نژاد را به خانواده ايشان و جامعه ايرانيان ادمونتون تسليت می گويد‪ .‬روحش شاد‪.‬‬ ‫ﺣﺴﻴﻦايرانيان‬ ‫ﻋﻜﺲ از اﻣﻴﺮنشريه‬

‫م سووليت تم ام مطال ب منت شره در ن شريه ب ه‬ ‫عھ ده نوي سنده و تھي ه کنن ده مطل ب ب وده و‬ ‫نشريه ايرانيان مسووليتی در قبال آن ندارد‪.‬‬

‫ﺳﺮدﺑﻴﺮ‬

‫)ﻣﻮﻗﺖ(‪:‬‬

‫ﻛﻠﻴﺸﻪ ﻫﺎي ﻏﺮﺑﻲ‬

‫‪1‬‬

‫ﻛﻼﺳﻬﺎي آﻣﻮزش ﻣﻘﺪﻣﺎت ﻃﺮاﺣﻲ دﺳﺖ آزاد‬

‫‪2‬‬

‫ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎن اﻳﻦ ﺷﻤﺎره‪:‬‬

‫ﻣﺮد روس‬

‫‪6‬‬

‫ﻣﺤﺴﻦ اﻧﻮاري‪ ،‬ﻣﻬﺪي زاﻫﺪ‪ ،‬وﺣﻴﺪ ﺣﻘﻴﻘﺖ‪ ،‬ﺷﺒﻨﻢ وﻃﻦ ﭘﻮر‬ ‫ﺧﺴﺮو ﻧﺎدري‪ ،‬ﻧﻴﻤﺎ ﭘﻮر ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎر‪ ،‬ﻓﺮﻧﺎز ﻓﺮﻫﻴﺪي‬

‫ﺷﺐ ﺷﻌﺮ و داﺳﺘﺎن‬

‫‪6‬‬

‫ﻋﻜﺲ اول‪ :‬ﻃﺒﻴﻌﺖ‬

‫ﺗﺮس از ﺗﺎرﻳﻜﻲ‬

‫‪8‬‬

‫ﻋﻜﺲ آﺧﺮ‪ :‬ﻛﺎج ﻫﺎ‬

‫ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﺑﻪ اﻳﺪه ﻫﺎي ﺧﻨﺪه دار ﻧﺨﻨﺪﻳﺪ!‬

‫‪8‬‬

‫ﮔﺮوه ﻣﻮﺳﻴﻘﻲ ﭘﮕﺎه‬

‫‪9‬‬

‫ﺣﺴﺎم ﻳﺰدان ﭘﻨﺎﻫﻲ‬

‫ﻋﻜﺲ‪ :‬اﻣﻴﺮﺣﺴﻴﻦ ﺑﺨﺘﻴﺎري‪ ،‬ﺳﺎرا ﺳﺮوش‪ ،‬اﻟﻨﺎز ﺑﺎﻗﺮي‬ ‫ﻣﻬﺪي زاﻫﺪ‪ ،‬ﺻﺎﺑﺮه رﺿﺎﻳﻲ‪ ،‬اﻟﻬﻪ آﺧﻮﻧﺪي‪ ،‬ﻛﺴﺮي ﻧﻴﻜﻮﻳﻪ‬ ‫ﺻﻔﺤﻪﺑﻨﺪي‪ :‬ﻣﻮﻧﺎ ﺳﺎﻋﺪي‬ ‫ﻫﻴﺄت اﺟﺮاﻳﻲ‪ :‬ﻧﻴﻤﺎ ﻳﻮﺳﻔﻲ‪ ،‬ﺧﺴﺮو ﻧﺎدري‬

‫ﻣﻬﻠﺖ ارﺳﺎل ﻣﻘﺎﻻت ﺗﺎرﻳﺦ ﭘﺎﻧﺰدﻫﻢ ﻫﺮ ﻣﺎه ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﭘﻴﺸﻨﻬﺎدات و ﻣﻘﺎﻻت ارﺳﺎلﺷﺪه ﭘﺲ از اﻳـﻦ ﺗﺎرﻳـﺦ‬ ‫در ﺷﻤﺎرهي ﺑﻌﺪي ﻣﻨﻌﻜﺲ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﺷﻤﺎرة ﭼﻬﻞ و ﻫﻔﺖ ‪ -‬ﺧﺮداد‪1391‬‬

‫ﺣﺴﺎم ﻳﺰدان ﭘﻨﺎﻫﻲ‪ ،‬ﭘﮕﺎه ﺳﺎﻻري‬


‫غربی ھستند‪ .‬اﯾن در حالی است كه پس از زنـدگـی در‬ ‫جھان غرب می توان به واھی بودن برخی از كليـشـه ھـا‬

‫ﻛﻠﻴﺸﻪ ﻫﺎي ﻏﺮﺑﻲ‬

‫پی برد‪ .‬ھر چند اﯾن بدان مـعـنـا نـيـسـت كـه وضـعـيـت‬ ‫اجتماعی اﯾران با وضعيت كشورھای پيشرفته ﯾكی اسـت‬

‫ﻣﺤﺴﻦ اﻧﻮاري‬

‫و ھمه مشكالت اﯾران در كشورھای غربی ھم وجود دارد‪،‬‬ ‫بلكه ھدف تاكيد بر اﯾن نكته است كه اﯾن طور نيست كـه‬

‫برای گرفتن نامهای به وزارت علوم رفته بودم‪ .‬مردی كـه‬ ‫پروندهام را بررسی میكرد سرصحبت را بازكرد و بـعـد از‬ ‫چند سوال متوجه شد كه چھار سالـی ھسـت خـارج از‬ ‫اﯾران زندگی می كنم‪ .‬بعد از مدتی خـانـمـی كـه ظـاھـرا‬ ‫كارش درست انجام نشده بود با كارمـنـد دﯾـگـری كـه در‬

‫تمامی كاستی ھای موجود در اﯾران فقط مـخـتـص اﯾـران‬ ‫باشد‪ .‬درصدی ازﯾن مشكالت در تمام دنيا وجود دارد و جزء‬ ‫الﯾنفك جامعه بشری است چرا که برخی از مشکالت بـه‬ ‫ذات انسان بر میگردد و در نزد تمام انسـان ھـای دنـيـا‬ ‫ﯾکسان است چه انسان شرقی چه انسان غربی‪.‬‬

‫سالن حاضر بود شروع به جر و بحث كرد‪ .‬مردی كه ھـنـوز‬

‫به بيان واضح تر تصوﯾر صفر و ﯾك و ﯾا سـيـاه و سـفـيـد‬

‫مشغول بررسی پرونده ام بود از زﯾر عينك نگاھی بھم كرد‬

‫تصوﯾری غيرواقعی است و باﯾستی اصـالح شـود‪ .‬الـبـتـه‬

‫و پرسيد‪" :‬اون جا ھم خـانـم ھـا بـا صـدای بـلـنـد تـوی‬

‫گفتنی است كه كليشه ھاﯾی كه نسبت به غرب در ذھن‬

‫محيط ھای عمومی صحبت می كنند؟" متوجه مـنـظـورش‬

‫ما شكل گرفته تماما كليشه ھـای مـثـبـتـی نـيـسـتـنـد‪.‬‬

‫نشدم و با شك و تردﯾد جواب دادم‪" :‬خوب بله ‪ ...‬خـيـلـی‬

‫بسياری از ما كليشه ھای منفی نيز نسبت به غرب دارﯾم‬

‫وقت ھا چه خانم ھا چه آقاﯾون بلند می خندند و صـحـبـت‬

‫كه باز حاصل شنيده ھاﯾمان است و با واقعيت ھمخـوانـی‬

‫می كنند"‪ .‬جواب داد‪" :‬نه! من شنيـدم كـه خـانـم ھـای‬

‫ندارد‪.‬‬

‫غربی مودب ھستند و در اجتماع داد و بيداد نمی كنـنـد!"‬ ‫تازه متوجه منظورش شدم كه اشاره به خـانـم مـعـتـرض‬

‫در اينجا به ذكر مثال نقض چندﯾن نمونه از كليشه ھاﯾـی‬

‫حاضر در سالن دارد‪ .‬مرد كارمند نامه ام را تاﯾپ می كرد و‬

‫)چه مثبت چه منفی( می پردازم كه قبل از مھـاجـرت بـه‬

‫ھم زمان به غرزدن ھاﯾش نسبت به دختران و زنان اﯾرانی‬

‫غرب در ذھنم وجود داشت و اكنون پـس از چـھـار سـال‬

‫ادامه می داد‪...‬‬

‫زندگی در در كشورھای غـربـی )بـه طـور خـاص اروپـای‬ ‫شمالی( كم رنگ شدهاند‪ .‬ھر چند اﯾن مثال ھـا بـه اﯾـن‬

‫كليشه يا تفكر قالبی به يك نظر از پيش تشكيلشده در‬

‫معنی نيست كه وضعيت در ھمه جای دنيا ﯾكسان اسـت‬

‫ذھن جمعی گروهھايی از جامعه اشـاره دارد كـه مـانـع‬

‫بلكه صرفا برای از بين بردن كليشه ھاﯾی كه وضعـيـت در‬

‫قضاوت و شناخت منطقی افراد نسبت به ديگران شـده و‬

‫غرب و انسان غربی را در تقابل بـا انسـان شـرقـی مـی‬

‫ويژگیھای خاصی را به تمام اعضای يك گروه ديگر نسبت‬

‫نشاند و وضع آنھا را برخی موارد كامال سفيد و در برخـی‬

‫میدھد ]‪ .[1‬كليشهسازی امری راﯾـج در تـمـام جـوامـع‬

‫موارد كامال سياه نشان می دھد‪ ،‬بيان می شوند‪:‬‬

‫دنياست و در بسياری از موارد موجب به وجود آمدن نـگـاه‬ ‫نژادپرستانه می شود‪ .‬برای مثال می توان بـه كـلـيـشـه‬

‫‪ -‬اﯾنجا وقتی چراغ عابرپياده قرمز باشد اما ماشينـی در‬

‫ھاﯾی كه نسبت به مردم كشورھای خاورميانـه در ذھـن‬

‫حال تردد نـبـاشـد بسـيـاری از مـردم از خـط عـابـر رد‬

‫بسياری از جوامع غربی وجود دارد اشاره كرد‪ .‬در اﯾران نيـز‬

‫می شوند‪.‬‬

‫بسياری از افراد بدون آن كه دركی واقعـی از زنـدگـی در‬ ‫كشورھای غربی داشته باشند صرفا بر اساس شنيده ھا‬ ‫تصوﯾری كليشهای از غرب ساخته انـد و دائـمـا در حـال‬ ‫آفرينش تقابل غرب‪-‬شرق يـا خـارج‪-‬ايـران و در نـتـيـجـه‬

‫ اﯾنجا برخی از مردم ھنگام رانندگی با موباﯾل صـحـبـت‬‫می كنند‪.‬‬ ‫‪ -‬اﯾنجا برخی از مردم در طبيعت آشغال می رﯾزند‪.‬‬

‫مقاﯾسه اتفاقات و رفتارھای موجود در اﯾران با كليشهھای‬

‫‪1‬‬

‫ﺷﻤﺎرة ﭼﻬﻞ و ﻫﻔﺖ ‪ -‬ﺧﺮداد‪1391‬‬


‫ اﯾنجا برخی از مردم برای داشتن نمای بھتر درختـان را‬‫قطع می كنند‪.‬‬

‫منبع‪:‬‬ ‫]‪ [1‬كليشه در ويكيیپديای فارسی‬

‫ اﯾنجا خيلیھا حق مولف را رعاﯾت نمـی کـنـنـد و بـه‬‫دانلود غيرمجاز فيلم و موزﯾک و کتاب می پردازند‪.‬‬ ‫‪ -‬اﯾنجا برخی وقت ھا نامه ھاﯾت در ادارات و سازمان ھا‬

‫ﻛﻼﺳﻬﺎي ﻃﺮاﺣﻲ دﺳﺖ آزاد‬

‫گم می شود‪.‬‬

‫ﻣﻬﺪي زاﻫﺪ‬

‫ اﯾنجا برخی كارھـای سـاده اداری ھـفـتـه ھـا طـول‬‫می كشد‪.‬‬

‫از ابتدای ورودم به ادمونتون و به بھانه خدمت به جامعـه‬ ‫اﯾرانيان مقيم اﯾن شھر و دور ھم جمع کردن افراد عالقمند‬

‫‪ -‬اﯾنجا برخی مردھا ھنوز مرد ساالرند‪.‬‬

‫به ھنرھای تصوﯾری ھمواره اﯾده تشکيل ﯾک جمع اﯾـرانـی‬

‫‪ -‬اﯾنجا برخی از مردم حسودند‪.‬‬

‫و ھنردوست در ذھنم ميچرخيد‪ .‬در استمرار اﯾـن ھـدف و‬

‫‪ -‬اﯾنجا برخی از مردم پشت سر ھم حرف می زنند‪.‬‬

‫به کمک دوستان دست اندرکار نشرﯾه اﯾرانيان در دانشگاه‬ ‫آلبرتا پس از برنامه رﯾزی ھای متعدد "کالس ھای آمـوزش‬

‫ اﯾنجا برخی از مردم از زﯾر بار مسئوليت شـانـه خـالـی‬‫می کنند‪.‬‬

‫مقدمات طراحی دست آزاد" در تارﯾخ ھفدھم مـاه فـورﯾـه‬ ‫‪ 2011‬در دانشگاه آلبرتا به شکل ھفتگـی رسـمـا شـروع‬ ‫بکار نمود‪.‬‬

‫و از طرفی‪:‬‬ ‫ اﯾنجا بسياری از مـردم بـه خـانـواده و دوسـتـانشـان‬‫وفادارند و به دنبال گرم نگه داشتن روابـطشـان ھسـتـنـد‬ ‫ھرچند حلقه خانواده و دوستان كوچكتر باشد‪.‬‬ ‫ اﯾنجا بیبندوباری جنسی موج نمیزد و بسـيـاری از‬‫مردم برای برقراری رابطه به اصولی پاﯾبند ھستند‪.‬‬

‫در اولين گام و برای محک زدن اﯾن کالسھا ﯾـک بـرنـامـه‬ ‫‪ 10‬جلسه ای را طراحی و اجرا کردﯾم‪ .‬حدود بيست و سه‬ ‫نفر رسما ثبت نام نمودند که بجز اﯾام برگزاری امتحانات در‬ ‫دانشگاه آلبرتا معموال اکثرﯾت ھنرجوﯾان در اﯾن کـالس ھـا‬ ‫حضور و فعاليت مستمر داشتند‪ .‬وسيله طـراحـی در اﯾـن‬ ‫کالسھا مداد بود‪ .‬در اﯾن روند مبـاحـثـی از قـبـيـل‪ :‬خـط‪،‬‬ ‫سطح‪ ،‬کادر‪ ،‬تناسبات‪ ،‬ساﯾه روشن‪ ،‬بـافـت و ھـنـدسـه‬

‫‪ -‬اﯾنجا با اﯾن كه تاكيد بر فردگراﯾی و حقوق فردی بسيار‬

‫پرسپکتيو )مخروطی و استوانی( را مورد بحث و تـمـرﯾـن‬

‫شدﯾد است اما بسياری از مـردم بـه سـاﯾـرﯾـن مـحـبـت‬

‫قرار دادﯾم‪ .‬امکان استفاده از کالسھای مجھز به کامپيـوتـر‬

‫میكنند‪.‬‬

‫و دسترسی ھمزمان به اﯾنترنت اﯾن امکان را به ما مـيـداد‬ ‫تا در طول مسير آموزش ھمواره از تصاوﯾر و وب ساﯾتـھـای‬

‫‪... -‬‬

‫متعدد جھت پشتيبانی مطالب و انتقـال ھـر چـه رسـاتـر‬

‫آن ھاﯾی كه خارج از اﯾران زندگی كـردهانـد مـثـال ھـای‬ ‫زﯾادتری برای كامل كردن اﯾن ليست چه در ابعاد مثبت چه‬ ‫در ابعاد منفی دارند‪ .‬ھر چند ممكن است مثال ھا بسـتـه‬ ‫به كشوری كه افراد در آن زندگی میكنند متفاوت بـاشـد‬ ‫اما به ھر حال مثال نقضی است برای كليشه ھـای راﯾـج‬ ‫نسبت به دنيای غرب‪.‬‬

‫موضوعات به دانشجوﯾان در رونـد آمـوزشـی پـوﯾـا بـھـره‬ ‫مناسب ببرﯾم‪.‬‬ ‫اﯾن دوره بشکل تئوری و عـمـلـی جـمـعـا در مـدت ‪30‬‬ ‫ساعت به انجام رسيد و به کتـاب مـبـادی سـواد بصـری‬ ‫بعنوان کتاب مرجع اشاره شد‪ .‬صدای موسيقی کالسـيـک‬ ‫و سنتی در حين زمان تمرﯾن طراحی ھـنـرجـوﯾـان فضـای‬

‫‪2‬‬

‫ﺷﻤﺎرة ﭼﻬﻞ و ﻫﻔﺖ ‪ -‬ﺧﺮداد‪1391‬‬


‫مناسبی را جھت ﯾادگيری اﯾجاد مـيـنـمـود‪ .‬در طـول اﯾـن‬ ‫مدت‪ ،‬عکسھاﯾی از اﯾران و کانادا که تـوسـط مـدرس اﯾـن‬ ‫درس تھيه شده بود به نماﯾـش درآمـد تـا بـعـنـوان مـدل‬ ‫طراحی نيز مورد استفاده قرار بگيرند‪ .‬در اﯾن مدت فـرصـت‬ ‫نيز بدﯾن گونه دست داد که مروری اجمـالـی بـر تـرکـيـب‬ ‫بندی در تصاوﯾر ھمراه با انتقال اطالعـات جـغـرافـيـاﯾـی و‬ ‫تورﯾستی در مجموعه عکسھا داشته باشيم‪ .‬در ادامه اﯾن‬ ‫مطلب دعوت مينماﯾم تا نمونه کارھای انجام شده تـوسـط‬ ‫برخی از ھنرجوﯾان اﯾن کالس را مشاھده نماﯾيد‪.‬‬ ‫حضور فعال دانشجوﯾان و ارائه کارھای عـکـاسـی آنـھـا‬ ‫عالوه بر کارھای طراحی انجام شده و گـفـتـگـو پـيـرامـون‬ ‫ترکيب بندی و اصول دﯾگر تصوﯾری در آثار اﯾشـان پـربـاری‬ ‫خاصی به کالسھاﯾمان داد که در پاﯾان ھر جـلـسـه مـورد‬ ‫تمجيد ھنرجوﯾان واقع شد‪ .‬گرچه فرصت کوتاه بـود ولـی‬ ‫استقبال دوستان از اﯾن کالسھا من را بر آن داشت که بـه‬ ‫کمک و پيشنھاد نشرﯾه اﯾرانيان بخصـوص دوسـت خـوبـم‬ ‫آقای حسام ﯾزدان پناھی به تبين برنامـه ای دنـبـالـه دار‬ ‫برای سال آتی دانشجوﯾی اھتمام بورزم‪ .‬اﯾـن کـالـسـھـا‬ ‫احتماال از اواسط ماه سپتامبر سال جاری در افق اجـراﯾـی‬ ‫قرار خواھند گرفت‪ .‬در ادامه برنامه در کنار جـرﯾـان اصـلـی‬ ‫طراحی دست آزاد دﯾگر سر فصلھاﯾی از قبيل مبانی رنگ‪،‬‬ ‫مداد رنگی و آبرنگ تدرﯾس خواھند شـد کـه در شـمـاره‬ ‫ھای بعدی نشرﯾه اﯾرانيان به شکـل کـامـل شـمـا را در‬ ‫جرﯾان آن قرار خواھيم داد‪.‬‬ ‫در خاتمه الزم ميدانم که از حضـور فـعـال و قـدردانـی‬ ‫مھربانانه تک تک ھنرجوﯾان عزﯾز بخصوص در جلـسـه آخـر‬ ‫اﯾن دوره کمال تشکر را داشته باشم‪ .‬بيگـمـان دلـگـرمـی‬ ‫حضور اﯾن عزﯾزان نيروی حرکت برای ما است‪.‬‬ ‫نظرات شما عزﯾزان ميتواند در ھر چـه پـر بـارتـر بـرگـزار‬ ‫شدن اﯾن کالسھا کمک بزرگی به ما باشد به ھمين دليل‬ ‫خواھشمندم که در اسرع وقت پيشنھادھای خـود را بـه‬ ‫آدرس نشرﯾه ارسال نماﯾيد تا بازبينی و در بـرنـامـه رﯾـزی‬ ‫آتی قرار داده شوند‪ .‬اميدوارﯾم کماکان شاھد حضور پـربـار‬ ‫شما دوستان عزﯾز و عالقـه مـنـد از جـای جـای شـھـر‬ ‫ادمونتون به اﯾن جمع باشيم‪.‬‬

‫‪3‬‬

‫ﺷﻤﺎرة ﭼﻬﻞ و ﻫﻔﺖ ‪ -‬ﺧﺮداد‪1391‬‬


‫ﻋﻜﺲ ﻫﺎ از‪:‬‬

‫ﺳﺎرا ﺳﺮوش‬ ‫ﺻﺎﺑﺮه رﺿﺎﻳﻲ‬ ‫اﻟﻬﻪ آﺧﻮﻧﺪي‬ ‫‪4‬‬

‫ﺷﻤﺎرة ﭼﻬﻞ و ﻫﻔﺖ ‪ -‬ﺧﺮداد‪1391‬‬


‫ﻋﻜﺲ ﻫﺎ از‪:‬‬

‫اﻟﻨﺎز ﺑﺎﻗﺮي‪ ،‬ﻣﻬﺪي زاﻫﺪ‬ ‫‪5‬‬

‫ﺷﻤﺎرة ﭼﻬﻞ و ﻫﻔﺖ ‪ -‬ﺧﺮداد‪1391‬‬


‫که اصال داغونم ‪.‬مردهی خندﯾدن… و دوتاﯾی حين گاز زدن‬ ‫نون‪ ،‬قهقه بزنيم… گول ظاھر مرد روس را نخورﯾد‪ .‬قـلـبـش‬

‫ﻣﺮد روس‬

‫مثل بچهھا صاف صاف است‪ .‬دقيقا به ھمين کلـيـشـگـی‬ ‫که دارم براﯾتان میگوﯾم‪.‬‬

‫وﺣﻴﺪ ﺣﻘﻴﻘﺖ‬ ‫زﯾر ظاھر سخت و سـرد مـرد روس‪ ،‬روح کـودکـانـه و‬ ‫بازﯾگوشی جا خوش کرده… خيلی سـعـی کـردم ظـاھـر‬

‫ﺷﺐ ﺷﻌﺮ و داﺳﺘﺎن‬

‫جمله را کمی درستتر کنم‪ ،‬ولی حقيقت اﯾن اسـت کـه‬

‫ﺧﺴﺮو ﻧﺎدري‬

‫”درستترش “ ھمينطوری است که نوشته ام… خـيـلـی‬ ‫کليشهای است‪ ،‬نه؟ دقيقا ھی زور زدم از اﯾن کليشهاش‬ ‫بياﯾد بيرون… ولی مگر ما آدمھا چيزی جز مجمـوعـهای از‬ ‫کليشهھا ھستيم؟‬

‫گروه ادبی انجمن دانشجوﯾان اﯾرانی دانشگاه آلبرتا مدت‬ ‫مدﯾدی است که جلسات منظمی را بـه گـزﯾـده خـوانـی‬

‫ھرکدام از خلقيات و رفتارھا و منشھاﯾمـان‪ ،‬مـجـمـوعـا‬ ‫شاﯾد از ﯾک جعبهی صدتاﯾی انتخاب شده بـاشـد و بـعـد‬ ‫شدهاند‪.‬‬

‫مجموعهی ھمهی اﯾن انتخابھا از آن جعبهھا‬

‫من ﯾا تو که بـرای خـودش فـردﯾـت دارد و اسـم دارد و‬ ‫سرگذشت دارد و نظر دارد‪ .‬مجموعهی منحصر به فردی از‬ ‫کليشهھا… اﯾن جملهی کاملتری است به نـظـرم و مـرد‬ ‫روس ھم آدميزاد است باالخره‪ .‬ﯾکی از کليشهھاﯾش ھـم‬ ‫اﯾن است که ظاھری سخت و عبوس دارد‪ .‬پانزده روز طول‬ ‫کشيد تا اولين لبخندھاﯾش را به ما تـحـوﯾـل بـدھـد‪ .‬ھـر‬ ‫دوتاﯾمان توی اﯾن اتاقک‪ ،‬ھر شب تا صبح مینشيـنـيـم و‬ ‫ھرکدام سرمان به کار خودمان است‪ .‬آرام آرام ﯾـخـش بـاز‬ ‫شد و اﯾن قحطی اخير… اسمش را گذاشتهام قحطی‪ .‬از‬ ‫وضعيت قرون وسطی‪ ،‬فقط ﯾک طاعونی وباﯾی چـيـزی را‬ ‫کم دارﯾم‪ ،‬وگرنه که غذا ته کشيده و ھر وعدهی غـذاﯾـی‪،‬‬ ‫صبحانه میخورﯾم‪ .‬نان و پنـيـر… دﯾـگـر آنـقـدر صـبـحـانـه‬ ‫خوردهام که بعيد میدانم اگر فرصتش پيش بـيـاﯾـد‪ ،‬حـاال‬ ‫حاالھا لب به صبحانه بزنم‪ .‬میگفتم‪ .‬ﯾخش دﯾگر کامل باز‬ ‫شد‪ .‬ھربار میخواھد برود برای غذا )شما بخوان صبحانه(‬ ‫صدا میزند ”وخيد‪ ،‬برﯾم نون بخورﯾـم “ و ” وخـيـد “ بـلـنـد‬

‫ادبی اختصاص داده است‪ .‬اما اﯾن بار انجمن تصميم گرفته‬ ‫است تا ھرازگاھی جلسات بزرگتر ادبـی بـا مـوضـوعـات‬ ‫خاص تر داشته باشد و مخاطبان وسيع تـری بـا عـالﯾـق‬ ‫متفاوت را پوشش دھد‪ .‬اولين جلسـه از اﯾـن دسـت روز‬ ‫پنجشنبه ‪ ١٧‬ماه مِی با عنوان شب شعـر و داسـتـان در‬ ‫دانشگاه آلبرتا برگزار شد‪ .‬اﯾن جلسه اختصاص به مولفـان‬ ‫ساکن ادمونتون داشت و به منظور حماﯾت از دوستان قلم‬ ‫به دست شکل گرفت‪ .‬مجرﯾان اﯾن برنامه فرھاد شمس و‬ ‫سفانه محقق نيشابوری بودند‪ .‬جلسه پس از خواندن چند‬ ‫بيت از شاھنامه فردوسی آغاز شـد و دوسـتـان زﯾـر بـه‬ ‫خواندن تاليفات خود پرداختند‪.‬‬ ‫امــيــر حســيــن شــفــيــعــی‪ :‬شــعــر ”اســفــنــد“‬ ‫زاھــــد‪:‬‬

‫مــــھــــدی‬

‫شــــعــــر‬

‫قصــــه‬

‫”ھــــجــــرت“‬

‫سفانه محقق نيشابوری‪ :‬داستان ”از عشق سخن گفتن“‬ ‫امــيــر حســيــن بــخــتــيــاری‪” :‬داســتــان مــثــل ھــر روز“‬ ‫امــيــر خــادم‪ :‬شــعــرھــای ”مشــاھــدات“ و ”نــفــيــرآبــاد“‬ ‫فـــرھـــاد‬

‫شـــمـــس‪:‬‬

‫داســـتـــان‬

‫”عـــنـــکـــبـــوت“‬

‫محسن کشاورز‪ :‬شعرھای ” پشت ميـز“ ‪” ،‬مـيـراث“ ‪،‬‬ ‫”آتش بس “ و ” فکرھاﯾم“‪.‬‬

‫میشود بروند نون بخورند و او براﯾش تعرﯾف کـنـد آخـرﯾـن‬ ‫باری که دچار ھمچين قحطیای شده بودند‪ ،‬بـرمـیگـردد‬

‫پس از ھر قطعه نيز گفتگوھای جذابی حول نوشـتـهھـا‬

‫به سال ‪ ٢٠٠٢‬که توی ﯾک جزﯾره کار میکرده و چھـل روز‬

‫شــکــل گــرفــت و نــظــرات مــخــتــلــفــی تــبــادل شــد‪.‬‬

‫درﯾا ﯾخ میزند و ھيچ بنی بشری نمیتـوانسـتـه بـرود و‬ ‫بياﯾد‪ .‬که فقط نان داشتهاند… ﯾک ماه تمام… و وقتی اﯾنھا‬

‫نشرﯾه اﯾرانيان اميدوار است انجمن دانشجوﯾان اﯾرانـی در‬

‫را تعرﯾف میکند از ته دل ذوق کند و بخندد‪ .‬من؟ من ھـم‬

‫انجام چنين برنامهھای مفيد ادبی کوشا و موفق باشد‪.‬‬

‫‪6‬‬

‫ﺷﻤﺎرة ﭼﻬﻞ و ﻫﻔﺖ ‪ -‬ﺧﺮداد‪1391‬‬


‫ﻋﻜﺲ ﻫﺎ از‪ :‬ﻛﺴﺮي ﻧﻴﻜﻮﻳﻪ‬

‫‪7‬‬

‫ﺷﻤﺎرة ﭼﻬﻞ و ﻫﻔﺖ ‪ -‬ﺧﺮداد‪1391‬‬


‫وحشت زده به اطراف نگرﯾست‪ .‬صبح بـود و ھـمـه جـا‬ ‫روشن شده بود ‪ .‬کمربندش که دﯾشب روی تخت انداخته‬

‫ﺗﺮس از ﺗﺎرﻳﻜﻲ‬

‫بود دور دست ھاﯾش پيچيده شده بود‪ .‬آن را باز کـرد‪ ،‬امـا‬ ‫حس می کرد ھنوز آن صدای عجيب و مبھم را می شنود‪.‬‬

‫ﻧﻴﻤﺎ ﭘﻮرﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎر‬

‫کنار پنجره رفت‪ .‬از مدرسه ای که در نزدﯾکی خانه اش بود‬ ‫ھوا کم کم داشت تارﯾک می شد ‪ .‬خسته و کـوفـتـه از‬ ‫کار روزانه قدم زنان به سمت خانه مـی آمـد و غـرق در‬

‫صدای ناظم مدرسه می آمد که بچه ھا را باسر و صـدای‬ ‫زﯾاد به کالس درس فرا می خواند ‪.‬‬

‫افکارش بود‪ .‬با اﯾنکه اتومبيل شخصی داشـت پـيـاده بـه‬ ‫سرکار می رفت ‪ .‬به خاطر آلودگی ھوا سعـی مـی کـرد‬ ‫کـــمـــتـــر‬

‫از‬

‫مـــاشـــيـــن‬

‫اســــتـــفـــاده‬

‫کـــنــــد‪.‬‬

‫ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﺑﻪ اﻳﺪه ﻫﺎي ﺧﻨﺪه دار‬ ‫ﻧﺨﻨﺪﻳﺪ!‬

‫کنار خانه که رسيد ھمساﯾه طبقه باالﯾی را دﯾد‪ .‬با اﯾنـکـه‬

‫ﻓﺮﻧﺎز ﻓﺮﻫﻴﺪي‬

‫از سرو صداھای شبانه او عصبانی بود سعی کـرد بـه او‬ ‫لبخند بزند‪ .‬اﯾنطوری حتما نزد خـدا پسـنـدﯾـده تـر بـود‪.‬‬ ‫وقتی وارد خانه شد ھمه جا تارﯾک بـود‪ .‬چـراغ را روشـن‬ ‫نکرد‪ .‬زﯾاد از نور خوشش نمی آمد‪ .‬حوصله شـام خـوردن‬ ‫نداشت‪ .‬لباسھاﯾش را درآورد و روی لبه تختش پـرت کـرد‪.‬‬ ‫به حمام رفت‪ .‬درتارﯾکی دنبال شـيـر آب گشـت و آن را‬ ‫پيداکرد ‪ .‬قطرات آب به آرامی روی پوستش می لـغـزﯾـد و‬ ‫حس خوبی در اواﯾجاد ميکرد‪ .‬حس آمرزش ‪.‬‬

‫دو سال پيش در چنين روزی سر کالس درس‪ ،‬اسـتـاد‬ ‫پرسيد‪" :‬فکر می کنين آﯾند ِه یِ تصوﯾر به کجا می رسـه؟"‬ ‫و از اونجاﯾی که قبلش کلی مقدمه چينی کـرده بـود کـه‬ ‫ھيچوقت به اﯾده ھای خنده دار نخندﯾد‪ ،‬دست باال بردم و‬ ‫گفتم‪" :‬به‬ ‫نظر من در آﯾنده با الھام گـرفـتـن از نـحـو ِه یِ‬ ‫ِ‬ ‫تر جـو‬ ‫کارکرد رنگين کمان می شه روی الﯾه ھای فشرده ِ‬ ‫مثل ابرھا ﯾا مناطقی که در اونھا پدﯾد ِه یِ وارونگـی جـوی‬

‫اندکی درسکوت به ھمين حالت اﯾستاد‪ .‬درافـکـار خـود‬

‫زﯾر خـنـده‪.‬‬ ‫رخ داده‪ ،‬تصوﯾر تشکيل داد" و استاد قاه قاه زد ِ‬

‫کارھای آن روز را مرور ميکرد‪ .‬دوباره آن حس ھميشگی بر‬

‫گفتم خودتون چند دقيقه پيش گفتين "ھيچوقت بـه اﯾـده‬

‫گشته بود‪ .‬احساس گناه‪ .‬آﯾا او بـنـده خـوبـی بـود؟ آﯾـا‬

‫ھای خنده دار نخندﯾد" و مطمئن شدم اﯾد ِه ام نـابِ نـابِ‪.‬‬

‫مستحق بھشت بود ﯾا ‪...‬؟ دوش را با اکراه زﯾاد بسـت و‬

‫برادر کـوچـک‬ ‫ت که نگرانِ‬ ‫دﯾشب خوابِ بدی دﯾدم‪ ،‬چند وق ِ‬ ‫ِ‬

‫از حمام بيرون آمد‪ .‬روی تختش افتاد و کم کـم بـه خـواب‬

‫ترم ھستم و خوابشو می بينم‪ .‬از صبح به دوری و فاصلـه‬

‫رفت‪ .‬در روﯾا دﯾد که مرده‪ .‬صداھای مبھم و عـجـيـبـی از‬

‫و مھاجرت و‬ ‫زندگی بھتر و دﯾدنِ نشناخته ھا و طـلـبـيـدنِ‬ ‫ِ‬

‫اطراف می آمد‪ .‬بيشتر دقت کرد صداﯾی مـثـل ﯾـک آوای‬

‫دست نيافتنی ھا کلی بد و بيراه گفتم‪ .‬در ھمـيـن احـوال‬

‫آسمانی بود که ھيچ جھت مشخصی نداشت‪ .‬طنين صدا‬

‫دار دﯾگه به ذھـنـم رسـيـد کـه بـعـد از‬ ‫ﯾه اﯾد ِه یِ خنده ِ‬

‫بلند تر می شد‪ .‬کم کم می شنيد که او را مـورد خـطـاب‬

‫نظر‬ ‫فيس بوک‪ ،‬اوو ووو و اسکاﯾپ چه اتفاقی می افته‪ .‬به‬ ‫ِ‬

‫قرار ميدھند‪ .‬حس می کرد زنجـيـرھـاﯾـی بـه آرامـی دور‬

‫زندگی خصوصی و حرﯾم شخصی‬ ‫ه یِ دﯾگه‬ ‫من تا چند دھ ِ‬ ‫ِ‬

‫دست و پاﯾش پيچيده می شوند‪ .‬سعی کرد خـود را آزاد‬

‫معانی دور افتاده و زنگ زده ای‬ ‫فواصل زمانی و مکانی‪،‬‬ ‫و‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬

‫کند؛ اما با ھر حرکت زنجيرھا محکمتر می شدنـد‪ .‬کـامـال‬

‫می شن‪ .‬دﯾگه به ھيچ وجه نمی شه کسی رو دور زد ﯾـا‬

‫درمانده شده بود‪ ،‬گرﯾه اش گرفت و با صدای بلـنـد فـرﯾـاد‬

‫ه یِ‬ ‫پيچوند‪ .‬نمی شه با دﯾدنِ شماره طرف روی صـفـحـ ِ‬

‫زد‪ :‬خداﯾا ‪ ...‬تمام تالشم را کردم که بنده خـوبـی بـاشـم‪.‬‬

‫نماﯾشگر تلفـن‪ ،‬تـمـاسـش رو بـدون پـاسـخ گـذاشـت‪.‬‬ ‫ِ‬

‫من مستحق جھنم نيستم‪ .‬اما آن صدای عجيب ھمچنـان‬

‫الکترونيکی کسی جواب نداد ﯾا مثـال‬ ‫ه یِ‬ ‫نمی شه به نام ِ‬ ‫ِ‬

‫او را فرا می خواند و زنجيرھا با ھرحرکت محـکـم تـر مـی‬

‫آخر سال از سـاعـت‬ ‫رویِ تقوﯾم الکترونيکی از اول سال تا‬ ‫ِ‬

‫شد‪ .‬برای آخرﯾن بار با تمام وجـود فـرﯾـاد زد و از صـدای‬

‫‪ 11‬تا ‪ 1‬بعد از ظھر نوشت "نھار و ورزش" و با خيال راحـت‬

‫خودش از خـواب بـيـدار شـد‪ .‬وحشـت زده بـه اطـراف‬

‫رفت آراﯾشگاه‪.‬‬

‫‪8‬‬

‫ﺷﻤﺎرة ﭼﻬﻞ و ﻫﻔﺖ ‪ -‬ﺧﺮداد‪1391‬‬


‫سـر‬ ‫اﯾن دوره که می ری تو خونه و درو مـی بـنـدی و‬ ‫ِ‬ ‫ذھـن آدم‬ ‫زﯾر لحاف قاﯾم می کنی تموم می شـه‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫برﯾده ِ‬ ‫ھای مرموز‪ ،‬پيچيده تر می شه و آدم ھـای لـوده کـيـف‬

‫ﮔﺮوه ﻣﻮﺳﻴﻘﻲ ﭘﮕﺎه‬

‫می کنن‪ .‬آخ که ھر جور شده باﯾد خودمو زنده و سالم نگه‬

‫ﺷﺒﻨﻢ وﻃﻦ ﭘﻮر‬

‫دارم که اون روزا رو ببينم‪ .‬می گن کرفس و کاھو و آواکـادو‬ ‫غذاﯾی مفيدند و تا می شه باﯾد از خـوردن‬ ‫جز ِء ده تا مواد‬ ‫ِ‬

‫گروه موسيقی پگاه در آذر ماه ‪ 1390‬فعاليت ھنری خـود‬

‫گوشت قرمز پرھيز کرد‪ .‬از کرفس که بگذرﯾم می رسـيـم‬

‫را در ادمونتون آغاز کرد‪ .‬اﯾن گروه با برگزاری کنسرت ھـای‬

‫به آﯾند ِه یِ بی مرز‪ .‬امروز‪ ،‬وار ِد ساختمان ھـایِ اداری ﯾـا‬

‫متعدد در اﯾن شھر و شرکت در جشنواره ھای موسيقـی‬

‫غير اداریِ شيک که می شيم‪ ،‬دوربين ھای مـدار بسـتـه‬ ‫ِ‬

‫بين المللی سعی دارد عالوه بر اجرای موسـيـقـی بـرای‬

‫سر بعضی از چھار‬ ‫ھمه جا دﯾده می شن‪ .‬موقع رانندگی‪،‬‬ ‫ِ‬

‫ھم وطنھای اﯾرانی و دوست داران موسـيـقـی سـنـتـی‪،‬‬

‫راه ھا‪ ،‬زﯾر پل ھا‪،‬‬ ‫نواحی عکسبرداری ممنـوع و خـيـلـی‬ ‫ِ‬

‫موسيقی سنتی اﯾرانی را به عنوان گوشه ای از فرھـنـگ‬

‫جاھایِ دﯾگه که حواسمون بھش نيست دوربين گذاشتن‪.‬‬

‫اﯾران زمين به دﯾگر جوامع بشناساند‪ .‬ھم اکنون اﯾن گـروه‬

‫اﯾن طور که من شنيدم بيشترﯾن تعداد دوربين ھـای مـدار‬

‫متشکل ازچھار نوازنده و ﯾک خواننده می باشد‪ .‬اﯾن گـروه‬

‫بسته در گوشه و کنار توکيو وجود داره‪ .‬ماھواره ھـا مـدام‬

‫درتارﯾخ دوم ژوئن ‪ 2012‬در آمفی تياتر اسـتـنـلـی مـيـلـنـر‬

‫در حالِ عکسبرداری و فيلم بـرداری انـد‪ .‬گـوگـل ارت د ِم‬

‫)‪(Stanley A. Milner‬کتابـخـانـه عـمـومـی ادمـونـتـون در‬

‫دست ترﯾن نرم افزاریِ که به سادگی می شـه ھـر مـاه‬

‫کنسرتی که توسط انجمن فرھنگی اﯾـرانـيـان ادمـونـتـون‬

‫ت چشمگير درش بـود‪ .‬سـرعـت بـه وقـوع‬ ‫شاھ ِد تغييرا ِ‬

‫‪IHSE‬تدارک دﯾـده شـده شـرکـت نـمـوده و بـه اجـرای‬

‫پيوستن تغييرات از صده و دھه به ماه و روز رسـيـده و در‬

‫موسيقی سنتی اﯾرانی می پردازد‪ .‬عواﯾد اﯾـن کـنـسـرت‬

‫آﯾنده دﯾگه نمی شه اﯾن فواصل رو اندازه گيری کرد‪ .‬اوليـن‬

‫برای حماﯾت از کودکان مبتال به سرطـان بـه مـوسـسـه‬

‫ه یِ مغازه معـامـالتِ‬ ‫بار که تویِ مرکز خرﯾد ﯾا پشت شيش ِ‬

‫محک تعلق می گيرد‪.‬‬

‫ت‬ ‫الکترونيکی رو دﯾـدم‬ ‫ملکی‪ ،‬صفح ِ‬ ‫ه یِ نماﯾشگر اطالعا ِ‬ ‫ِ‬ ‫که با اشار ِه یِ انگشت کار می کرد‪ ،‬احساس کردم اﯾـتـی‬ ‫جلوی پام سبز شده‪ .‬پانزده سالِ پيش کامپيوتر به نـظـرم‬ ‫مزخرف ترﯾن ابزاری می اومد که تا اون روز کشـف شـده‬ ‫بود‪ .‬ابزاری که آدم ھا رو از طبيعت دور مـی کـرد و روی‬ ‫صندلی می نشوند‪ .‬تازگی ھا ھر روز با دﯾدن تـکـنـولـوژی‬ ‫ھيجان زده می شم اما ھنوز ھم به کوتاه شدنِ دسـت و‬ ‫دار سـوپـر مـدرن فـکـر‬ ‫صندلی چـرخ‬ ‫پا و نشستن روی‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫تصور آدميزا ِد فردا می لرزه‪.‬‬ ‫می کنم و تنم از‬ ‫ِ‬

‫احسان شھيدی )آواز( زندگی ھـنـری خـوﯾـش را از‬ ‫دوران نوجوانی نزد ھنرمند گرامی مھيار شادروان در تھران‬ ‫آغاز نمود‪ .‬وی آنگاه در محضر موسيقيدان ھنرمند و ردﯾـف‬ ‫دان ارجمند‪ ،‬اسـتـاد مـحـسـن کـرامـتـی‪ ،‬بـا فـراگـيـری‬ ‫ردبف ھای آواز اﯾرانی به تـکـمـيـل آمـوزه ھـای خـوﯾـش‬ ‫پرداخت‪ .‬وی که از سال ‪ 2011‬سـاکـن ادمـونـتـون کـانـادا‬ ‫می باشد‪ ،‬به ھمراه گروه پگاه مدت زمانی اسـت کـه در‬ ‫اﯾن شھر به برگزاری کنسرتھای موسيقی و ھـمـچـنـيـن‬ ‫شرکت در جشنواره ھای موسيقی بـيـن الـمـلـلـی مـی‬

‫از حواشی داستان به اون روز می رسيم که ھمه جـایِ‬

‫پردازد‪ .‬ھمچنين برگزاری کنسرت ھـاﯾـی در شـھـرھـای‬

‫دنيا پر می شه از صفحات ھـوشـمـنـد‪ ،‬کـامـپـيـوتـرھـای‬

‫مختلف اﯾران و عضوﯾت در گروھھای ھنری معتبر اﯾرانی از‬

‫شخصی کمتر بکار ميان‪ .‬رمز عبور وجود نخواھد داشـت و‬

‫جمله گروه نھفت به سرپرستی جـھـانشـاه صـارمـی در‬

‫فقط با وارد کردن اطالعات شخص‪ ،‬می تونی ببينی طـرف‬

‫کارنامه ھنری وی می درخشد‪ .‬از دﯾگر فعاليتھای اخـيـر‬

‫کجاست و به چه کاری مشغولِ و ﯾا اگه کمی فيلم رو بـه‬

‫موسيقاﯾی او می توان به ھمکاری با گروه موسيقی خاور‬

‫ه یِ پـيـش چـيـکـار‬ ‫عقب برگردونی‪ ،‬می تونی ببينی ھفت ِ‬

‫ميانه و شمال آفرﯾقای دانشگاه آلـبـرتـا و بـرگـزاری سـه‬

‫دار نه؟ اشکالی نداره امروز رو بـخـنـد تـا‬ ‫می کرده‪ .‬خنده ِ‬

‫کنسرت به ھمراه اﯾن گروه اشاره کرد‪.‬‬

‫ھنوز فردا از راه نرسيده‪.‬‬

‫‪9‬‬

‫ﺷﻤﺎرة ﭼﻬﻞ و ﻫﻔﺖ ‪ -‬ﺧﺮداد‪1391‬‬


‫پيام معصومی ) نوازنده تـار( کـه فـارغ الـتـحـصـيـل‬

‫شبنم وطن پور)نوازنده تنبک( فراگيری ساز تنبک را‬

‫مھندسی الکترونيک از دانشگـاه مـازنـدران مـی بـاشـد‪،‬‬

‫نزد ھنرمند گرامی مرجان عطرساﯾی در شيراز آغاز نمـود‪.‬‬

‫فعاليت ھنری خود را ده سـال پـيـش در آکـادمـی آوای‬

‫آنگاه دوره عالی آموزش تنبک را نزد استاد بنام و صـاحـب‬

‫دوست آغاز نمود‪ .‬پس از گذراندن اصول اوليه و مـفـدمـات‬

‫سبک اﯾن رشته ‪ ،‬استاد نوﯾد افقه سپری نمود و ھـمـواره‬

‫تارنوازی نزد استاد نيکوکاردرساری‪ ،‬موفـق بـه حضـور در‬

‫از برترﯾن ھنرجوﯾان کالس وی به شمار می آمد‪ .‬اجراھـای‬

‫دوره عالی تارنوازی که توسط استاد گرانقدر جالل حيدری‬

‫متعدد او در داخل و خارج از کشور ھـمـواره بـا مـوفـقـيـت‬

‫برگزار می گردﯾد‪ ،‬شد و در محضر اﯾشان تئوری موسيقی‪،‬‬

‫ھمراه بوده است و ھمکاری وی با گروه ھـای مـتـعـددی‬

‫نت نوﯾسی و تکنيک نوازندگان اساتيد بـنـامـی ھـمـچـون‬

‫ھمچون ارکستر مجلسی بانوان‪ ،‬ارکسـتـر زھـی چـنـگ‪،‬‬

‫محمدرضا لطفی‪ ،‬حسين عليزاده و پروﯾز مشکاتيان را فـرا‬

‫جوان‪ ،‬مھربانگ و گروه موسيقی دانشگاه آلبرتا گواھی بـر‬

‫گرفت‪ .‬از فعاليت ھای ھنری وی می توان به ھمکـاری بـا‬

‫اﯾن امر است‪ .‬تدرﯾس تمبک به بزرگساالن و کـودکـان بـه‬

‫کانون موسيقی چکاوک دانشگاه مـازنـدران‪ ،‬تـکـنـوازی و‬

‫شيوهای نوﯾن از سال ‪ 1380‬در آموزشگاھھـای شـيـراز از‬

‫اجرای کنسرت در فستيوال ھای مختلف پس از مھـاجـرت‬

‫دﯾگر اقداماتی است که در طول حيات ھـنـری خـود بـدان‬

‫به کانادا اشاره نمود‪.‬‬

‫پرداخته است‪.‬‬

‫فرھاد خسروی )نوازنده سـنـتـور( زنـدگـی ھـنـری‬

‫اميرحسين شفيعی )نوازنده دف( که فارغ التحصيل‬

‫خوبش را از نوجوانی در اصفھان آغاز نمود‪ .‬در سال ‪1386‬‬

‫رشته مھندسی شيمی از دانشگاه صنعتی اصـفـھـان و‬

‫بـه فــراگــيـری حــرفــه ای ســنــتــور زﯾــر نــظـر اســتــاد و‬

‫دانشگاه آلبرتا می باشد‪ ،‬آمـوزش مـوسـيـقـی را از ‪15‬‬

‫دوست دانشگاھی خوﯾش‪ ،‬آرمان زرﯾبافيان‪،‬روی آورد و بـا‬

‫سالگی نزد بھزاد حيدری در اصفھان آغاز نمود‪ .‬عـالقـه ی‬

‫شرکت در چندﯾن اجـرای آمـوزشـی و مـنـاسـبـتـی بـه‬

‫او به موسيقی و شعر فارسی زميـنـه سـاز شـرکـت در‬

‫پيشرفت مھمی در امر نوازندگی دست ﯾـافـت‪ .‬در سـال‬

‫جلسات شعر و موسيقی اصفھان بود‪ .‬ھم اکنون نـيـز در‬

‫‪ 1389‬به گروه ھنری عرشيان ملحق شد تا در ھمان سال‬

‫ادمونتون به فعاليت ھای موسيقياﯾی خـوﯾـش از جـمـلـه‬

‫و سال ‪ 1390‬در بخش موسيقی ﯾک تئاتر و ﯾک اپراتئاتر در‬

‫ھمکاری با گروه ھای ھنری اﯾن شھر می پردازد‪.‬‬

‫اصفھان اﯾفای نقش کند‪ .‬او ھم اکنون به گروه موسـيـقـی‬ ‫پگاه پيوسته است‪.‬‬

‫‪10‬‬

‫ﺷﻤﺎرة ﭼﻬﻞ و ﻫﻔﺖ ‪ -‬ﺧﺮداد‪1391‬‬


‫ﻣﺎﻫﻨﺎﻣﻪ اﻳﺮاﻧﻴﺎن‬

‫‪Email: editor@iraniansmonthly.com‬‬ ‫‪Website: http://iraniansmonthly.com‬‬ ‫ﺷﻤﺎ و اﻳﺮاﻧﻴﺎن‬ ‫وﺑﺴﺎﻳﺖ ﻧﺸﺮﻳﻪ اﻳﺮاﻧﻴﺎن ﺑﺎ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖﻫﺎي ﻣﺘﻨﻮﻋﻲ از ﻗـﺒـﻴـﻞ ارﺳـﺎل‬

‫ﭘﺲ از ﻋﻀﻮﻳﺖ در ﭘﺎﻳﮕﺎه ﻧﺸﺮﻳﻪ‪ ،‬و در ﺻﻮرت ﺗﻤﺎﻳـﻞ ﺑـﻪ ارﺳـﺎل‬

‫آﻧﻼﻳﻦ ﻣﻄﺎﻟﺐ و اﻣﻜﺎﻧﺎت ﺑﻲ ﻧﻈﻴﺮ دﻳﮕﺮ در ﺧﺪﻣﺖ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪان ﺑﻪ‬

‫ﻣﻄﻠﺐ‪ ،‬ﺑﺎ ﻣﺎ ﺗﻤﺎس ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ و درﺧﻮاﺳﺖ ارﺗﻘﺎي ﺳﻄﺢ‪ ،‬از ﻋﻀﻮ ﺑـﻪ‬

‫اﻳﻦ رﺳﺎﻧﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬

‫ﻧـﻮﻳﺴـﻨــﺪه ﻧـﻤـﺎﻳــﻴـﺪ‪ .‬ﺑــﺎ ارﺗـﻘــﺎي ﺳـﻄـﺢ ﺑـﻪ ﻧــﻮﻳﺴـﻨــﺪه‪،‬‬

‫ﺑﺮاي ﻋﻀﻮﻳﺖ در ﭘﺎﻳﮕﺎه ﻧﺸﺮﻳﻪ ﻛﺎﻓﻲﺳﺖ ﺗﺎ ﺷﻨﺎﺳﻪ ﻛﺎرﺑﺮي و رﻣـﺰ‬

‫ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺟﻤﻊ اﻋﻀﺎي ﻓﻌﺎل اﻳﺮاﻧﻴﺎن ﻣﻲ ﭘﻴﻮﻧﺪﻳﺪ‪ .‬اﻳﻦ اﻣﺮ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟـﺔ‬

‫ورود ﺧﻮد را اﻳﺠﺎد و ﻧﺸﺎﻧﻲ اﻟﻜﺘﺮوﻧﻴﻚ ﺧﻮد را وارد ﻧﻤﺎﻳﻴﺪ ﺗـﺎ ﺑـﻪ‬

‫ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ و ﻣﻠﺰوﻣﺎت آن ﺗﻠﻘﻲ ﻣﻲﮔﺮدد‪.‬‬

‫ﺧﺎﻧﻮاده اﻳﺮاﻧﻴﺎن ﺑﭙﻴﻮﻧﺪﻳﺪ‪.‬‬ ‫اﻳﺮاﻧﻴﺎن ﻣﺸـﺘـﺎﻗـﺎﻧـﻪ در‬ ‫اﻧـــﺘـــﻈـــﺎر‬ ‫ﻫــﻤــﻜــﺎري‬ ‫ﺷﻤﺎﺳﺖ‪.‬‬

‫‪11‬‬

‫ﺷﻤﺎرة ﭼﻬﻞ و ﻫﻔﺖ ‪ -‬ﺧﺮداد‪1391‬‬


Iranians Social and Cultural Monthly of Iranians in Edmonton

June 2012 – Khordad 1390

47 Year 5, No.7

‫ﻋﻜﺲ از اﻣﻴﺮ ﺣﺴﻴﻦ ﺑﺨﺘﻴﺎري‬

Stereotypes about the west 

Freehand drawing course

The Russian guy

1 2 6

A Night of Poetry and Short Story

6

Fear of the dark

8

Never laugh at laughable ideas! Pegah ensemble

8 9

Editor: Hesam Yazdanpanahi This issue’s writers: Mohsen Anvari, Mehdi Zahed Vahid Haghighat, Khosrow Naderi, Nahid Farhidi Nima Pourparhizgar, Shabnam Vatanpour Page Designer: Mona Saedi Photos: Amir Hossein Bakhtiari, Sara Sourosh, Elnaz Bagheri Sabereh Rezaee, Elahe Akhondi, Kasra Nikoyeh, Mehdi Zahed Cover Photos: Nature (F) Pine cones (R) Executive Board: Nima Yousefi, Khosrow Naderi, Pegah Salari, Hesam Yazdanpanahi

1391‫ ﺧﺮداد‬- ‫ﺷﻤﺎرة ﭼﻬﻞ و ﻫﻔﺖ‬

Iranians monthly, May 2012  

May 2012 Iranians Monthly

Advertisement