Issuu on Google+

‫‪ – 1‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫سردبير‬

‫‪3‬‬

‫عمل مستقيم – مانی ارداوﯾر‬

‫‪5‬‬

‫ھوموفوبيا‪ ،‬منشاء ارزشگزاری آدم ھا‪ -‬شاھد‬

‫‪13‬‬

‫پنج شعر از ‪Soulmate‬‬

‫‪14‬‬

‫سه شنبه بعد از ظھرھا‪ ،‬فعال – کسرا نگاه‬

‫‪16‬‬

‫عکس ھای آدم آھنی‬

‫‪18‬‬

‫اﯾن ماجرا – ﯾک ھمجنسگرا‬

‫‪20‬‬

‫از مطالعات پيرامون اﯾدز – تنظيم آﯾدﯾن مختاری‬

‫‪21‬‬

‫به نام خداوندی که مرا آفرﯾد‬

‫‪24‬‬

‫منبع آرامش ‪ -‬مازﯾار‬

‫‪26‬‬

‫تکليف من ترنس سکشوال چيست ؟؟؟‬

‫‪28‬‬

‫باز ھم نفرت باز ھم توھين ‪ -‬روشنک‬

‫‪29‬‬

‫نشانه ای از جنبشی پيش رو – مزدک طوسی نژاد‬

‫‪31‬‬

‫تصور بودن – مزدک‬

‫‪33‬‬

‫فرﯾاد ﯾک سکوت – معرفی وبالگ‬

‫‪34‬‬

‫نشرﯾه چراغ‬

‫سال چھارم‬ ‫شماره چھل و ھفتم‬

‫آذر ‪1387‬‬ ‫صاحب امتياز ‪:‬‬ ‫سازمان دگرباشان جنسی اﯾرانی‬ ‫مدﯾر مسئول ‪:‬‬ ‫سازمان دگرباشان جنسی اﯾرانی‬ ‫سردبير ‪:‬‬ ‫ساقی قھرمان‬ ‫طرح جلد ‪:‬‬ ‫اﯾن شماره _ ﯾکی از وبالگ نوﯾسان دگرباش‬ ‫آدرس وب ساﯾت ‪:‬‬ ‫‪www.cheraq.irqo.org‬‬ ‫آدرس پست الکترونيکی ‪:‬‬ ‫‪board@irqo.org‬‬ ‫آدرس اشتراک ‪:‬‬ ‫‪member@irqo.org‬‬

‫‪ – 2‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫دموکراسی از جنسی نيست که با نيروی نظامی امرﯾکا وارد عراق شود‪ ،‬اما می تواند با ھماھنگی مردم‪ ،‬وارد کاخ سفيد بشود‪ .‬اﯾن‬ ‫نقطه ی عطف‪ ،‬در تارﯾخ امرﯾکا‪ ،‬به ھر حال و با ھر تعرﯾفی‪ ،‬ﯾک تغيير بنيادﯾن است‪.‬‬ ‫و با ﯾک تعرﯾف‪ ،‬اﯾنگونه می شود گفت‪":‬ضرورت" انتخاب اباما‪ ،‬پس از آن که رﯾشه ھای خود را در تارﯾخچه ی تبعيض نژادی و فرھنگ‬ ‫برده داری می ﯾابد‪ ،‬برمی گردد و دالﯾل خود را در اتفاقی بسيار نزدﯾک‪ ،‬ﯾعنی شکست کاندﯾدای دموکرات ھشت سال پيش و مضحکه‬ ‫ی انتخاب جرج بوش نيز می ﯾابد‪.‬‬ ‫مردم اﯾن بار با دقتی بسيار بيشتر رأی دادند‪ .‬تغيير‪ ،‬ناچار معنای مشخص پيدا کرد‪ .‬معنای مشخص پيدا کرد تا دالﯾل رأی دادن به‬ ‫کاندﯾدای مشخص برای منظور مشخص‪ ،‬ﯾعنی اﯾجاد تغيير‪ ،‬به روشنی مشخص باشد‪ .‬اﯾن بار‪ ،‬تغيير‪ ،‬با ھيچ چيز دﯾگری شبيه به‬ ‫تغيير‪ ،‬اشتباه نشد‪ .‬نه تنھا سارا پلين‪ ،‬با تقليد شعار تغيير‪ ،‬موفق به اﯾجاد ابھام نشد‪ ،‬ھيالری کلينتون ھم‪ ،‬با وفاداری به چارچوب‬ ‫ھای مورد احترام محافظه کاران نظير حماﯾت از نام و نشانه ھای مردساالری و اصل رﯾاست خانواده‪ ،‬ھيچ شبھه ای در ذھن نسلی‬ ‫که خواھان تغيير است‪ ،‬اﯾجاد نکرد‪ .‬جامعه ی امرﯾکا به احتمال بسيار زﯾاد در انتخابات دو دوره ی بعد‪ ،‬باز ﯾک دولت محافظه کار خواھد‬ ‫داشت و شاﯾد دوباره به ھمه ی ارزش ھاﯾی که با انتخاب اوباما تعيين کرده است شک کند‪ ،‬اما رأﯾی که امسال داده شد عليه‬ ‫تبعيض نژادی فرھنگ امرﯾکاﯾی داده شد‪ ،‬و ترسی که از حضور سياھان در باالترﯾن رده ھای اجتماعی امرﯾکا به زمين رﯾخت‪ ،‬ترسی‬ ‫بود که از سپردن رھبری به دست دﯾگر شھروندان درجه دوم فرھنگ مردساالری ھم رﯾخته شد‪ .‬در ھمين معنا‪ ،‬رأی جامعه ی گی‬ ‫امرﯾکاﯾی بی دليل به دست اباما داده نشده است‪ .‬تغييری که اباما با خود‪ ،‬و ھمراه رنگ پوست خود " آورد "‪ ،‬فرھنگ تبعيض جنسی‬ ‫را ھم به ھمان اندازه ی تبعيض نژادی زﯾر سئوال می بَرد‪ .‬در انتخاب اباما‪ ،‬اگر اﯾن وﯾژگی او در نظر گرفته نشده بود‪ ،‬انتخاب اباما‪ ،‬رأی‬ ‫به تغيير معنا نمی داد‪ .‬ساده اندﯾشی است اگر باور داشته باشيم اﯾن برنامه ھای دولت اباما است که به معنای تغيير تعبير شده اند‪.‬‬ ‫آليس واکر‪ Alice Walker ،‬در مقاله ی "اباما ھمان تغييری است که امرﯾکا مدت ھاست می کوشد پنھان نگاھش دارد" در گاردﯾن ‪1‬‬ ‫اپرﯾل ‪ 2008‬می نوﯾسد‪" :‬دردناک است که بسيار از زنان سفيدپوست امرﯾکا خيال می کنند ميليون ھا امرﯾکاﯾی باراک اباما را فقط به‬ ‫اﯾن خاطر انتخاب می کنند که مرد است‪ ،‬و سياه است‪ .‬من اما بر اﯾن باورم که اباما بھترﯾن کسی است که می تواند امرﯾکای امروز را‬ ‫رھبری کند؛ او نماﯾنده ی فرصت ھای کمياب برای کشور و برای جھان است‪ ".‬آليس واکر‪ ،‬به عنوان ﯾک زن فمينيست سياه‪ ،‬ماﯾل‬ ‫است به اباما امتيازاتی بيش از رنگ پوستش نسبت دھد‪ .‬اﯾن امتيازات در اباما موجودند اما تماﯾز او با ھر کس دﯾگری که حامل ھمان‬ ‫امتيازات باشد‪ ،‬رنگ پوست اوست که خود در خود به معنای تغيير مسير فرھنگی است‪.‬‬ ‫اگر اباما ھشت سال پيش ‪ -‬وقتی مردم امرﯾکا به اندازه ی حاال به اھميت رودرروﯾی با سياست ھاﯾی که جرج بوش ھداﯾت شان را به‬ ‫عھده گرفت‪ ،‬پی نبرده بودند کاندﯾدای رﯾاست جمھوری شده بود‪ -‬آﯾا برنامه ھاﯾی که دولت اباما ھداﯾت شان را به عھده گرفته است‪،‬‬ ‫به اندازه ی رنگ پوست اش‪ ،‬تأثيرگذار‪ ،‬و قابل درک بودند تا رأی دھنده ی معتقد به تغيير را مصمم به انتخاب او بکنند؟ ھمان برنامه‬ ‫ھا‪ ،‬امروز‪ ،‬چه پشتوانه ی اجراﯾی ای بيشتر از رنگ پوست اباما دارند؟‬ ‫جھان کم و بيش اطمينان دارد امرﯾکا قادر نيست با بيرون کشيدن نيروی نظامی خود از عراق‪ ،‬نيروی بازرگانی خود را ھم از عراق‬ ‫بيرون بکشد؛ ادامه ی جنگ‪ ،‬و اﯾن بار با حضور نيروی نظامی کشورھای دﯾگر ھمچنان بر دوش منطقه سنگينی خواھد کرد‪ .‬ماشين‬ ‫جنگ نه تنھا از جھان بلکه از اسرائيل نيز خارج نخواھد شد‪ .‬آنچه تغيير نام گرفته تبدﯾل جنگ به جنگ سرد نيست‪ ،‬ﯾا افزاﯾش خدمات‬ ‫اجتماعی‪ .‬تفاوت دولت اباما و دولت بوش در دموکرات ﯾا جمھوری خواه بودن نيست‪ ،‬در اﯾن است که حاال‪ ،‬تبعيضی رﯾشه دار و قدﯾمی‬ ‫که ھم عمر تارﯾخ امرﯾکا است در اﯾن کشور‪ ،‬و با خواست مردمی که خواستار تغيير بودند‪ ،‬از ميان برداشته شد‪ .‬قدمی برداشته شد‬ ‫که جداسازی نژادی‪ ،‬که شاﯾد حتی بيش از تبعيض جنسی و جنسيتی در جامعه ی امرﯾکا‪ ،‬پذﯾرفته شده و جای گرفته است‪ ،‬را از‬ ‫ميان بردارد‪ .‬اشاره ی اباما به حماﯾت جامعه ی گی‪ ،‬و در سه دقيقه ی اول سخنرانی‪ ،‬در خبرھاﯾی که تأکيد کردند اباما با رأی نسلی‬ ‫که خواھان تغيير است انتخاب شد‪ ،‬به اﯾن دليل اھميت دارد که جامعه ی گی‪ ،‬سبمل ذھنيتی است که خواھان تغيير بنيادﯾن‬ ‫فرھنگی است و حضورش در انتخاب اباما‪ ،‬تأﯾيد صالحيت انتخاب آن بخش از جامعه است که خواھان تغيير بود و کمپين انتخاباتی اباما‬ ‫بر روی آن تمرکز کرد‪.‬‬ ‫در اﯾران ھم‬ ‫‪ – 3‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫ما در آستانه ی سالگرد روزی ھستيم که به عنوان ﯾکی از نمادھای ميل به تغيير فرھنگی در تارﯾخ ما ثبت شده است‪ .‬خواست‬ ‫دانشجوﯾانی که در شانزده آذر ابراز اعتراض کردند‪ ،‬از شصت سال پيش تا شانزده آذر امروز‪ ،‬ضرورت و ﯾا قاطعيت خود را از دست‬ ‫نداده‪ ،‬اما رشد کرده و به ﯾک خواست ھمگانی بوﯾژه دانشجوﯾی برای اﯾجاد تغيير در چارچوب ھای تنگ حاکم در حکومت و جامعه و‬ ‫فرھنگ تعرﯾف شده است‪ .‬به دست گرفتن تعيين مسير فرھنگی‪ ،‬از طرف نسل جوان‪ ،‬ذھنيتی است که با فرھنگ اﯾرانی که سھراب‬ ‫کشی را با حقانيت جاﯾگاه پدرانگی رستم توجيه می کند‪ ،‬و تراژدی پسرکشی رستم را با منطق وفاداری به قانون و عرف ﯾک اتفاق‬ ‫ناگزﯾر معنا می کند‪ ،‬خود در تقابل رﯾشه ای با حقانيت ابراز نظر ذھنيت نسل جوان است‪ .‬باﯾد گوش داد که نسل جوان اﯾران چه چيزی‬ ‫را با معنای تغيير می شناسد و برای اﯾجاد کدام تحول در کدام بعد فرھنگی رأی به حضور برابری می دھد‪ .‬اگر الزم است در جامعه ای‬ ‫راه سالمت از مسير تحول بگذرد و به چرخش ھای تند نکشد‪ ،‬الزم است جامعه بداند و درﯾافت داشته باشد که تغيير را از جاﯾی‬ ‫شروع کند که باﯾد‪.‬‬ ‫خواسته ی نسل جوان‪ ،‬ﯾا نسلی که امکان درﯾافت ضرورت تغيير را دارد‪ ،‬به خاطر شراﯾط امروز‪ ،‬پيشروتر از شراﯾط شانزده آذر اول‪،‬‬ ‫است‪ .‬اﯾن نسل نه در چارچوب دانشگاه که در تکاملی دموکراتيک و جامعه ساز حتی به تغييرھای بيرونی نيز محدود نمی ماند‪.‬‬ ‫اﯾنگونه‪ ،‬تغيير و توقع تغيير‪ ،‬بخشی از جرﯾان زنده ی جوامع زنده می شود و جان گرفتن اﯾن تغيير ﯾا جوانه زدن اﯾن تغيير از درون ﯾک‬ ‫نسل برای دوباره و درست دﯾدن "نياز انسان ھا" در قالب "گفتن به صدای بلند" تعبير می شود و ھمين در اﯾران در ﯾک گفت و گوی‬ ‫رسانه ای‪ ،‬به ﯾک اطالع گسترده تر تبدﯾل می شود؛ به ﯾک درﯾافت ھمگانی‪ ،‬از حقوق انسان تا جامعه تا زنان تا دگرباشان تا کارگران‬ ‫تا دانشجوﯾان تا حتی محيط زﯾست‪.‬‬ ‫و دانشجو‪ ،‬پيشرو در ابراز نياز به تغيير در بيرون و درون در فرھنگ و حکومت‪ ،‬در فرد و اجتماع در ھمان مسير تغيير خواه و تحول‬ ‫خواھی پيشرو می شود که مسيری اتفاقی نيست‪ ،‬انتخاب شده است‪ .‬در وقت ھجوم سياست زده گی و فراموشی حق انسان‬ ‫دگرباش برای زندگی‪ ،‬از طرف مدعی ھای مبارزه و روشنفکری‪ ،‬اﯾن دانشجو است که ھم می تواند و ھم بی دغدغه از حق زﯾستن‬ ‫شھروند دگرباش ھم می گوﯾد‪.‬‬ ‫اتفاقی نيست که دانشجو می تواند و شجاعت دارد بی دغدغه ی مالحظه ھای معمول سياسی ﯾا اجتماعی ﯾا شخصی ﯾا‬ ‫شخصيتی‪ ،‬بدون جداسازی‪ ،‬از حقوق ھمه برای زﯾستن بگوﯾد چون ھم اوست که تغيير را تبدﯾل به شعار نمی کند و می خواھد آن را‬ ‫زندگی کند‪ .‬پس با حفظ آرامشی که ھمراه با اعتماد به ضرورت تغيير می آﯾد در مسير خود تحول را تبدﯾل به تغيير می کند ‪.‬‬ ‫با اوباما ﯾا بی اوباما جھان در حال تغيير است و آنانی که از پيچيدن عطرتغيير برای بھبودی زندگی انسان ھا شادمان اند و در اﯾن‬ ‫شادی نقش بازی نمی کنند و نماﯾش نمی دھند اگر بتوانند به اندازه ی بی رﯾا ترﯾن و راستگو ترﯾن و شجاع ترﯾن افراد جامعه ما‪،‬‬ ‫ﯾعنی دانشجوﯾان‪ ،‬با خود و خواسته و شعارھاﯾشان راستگو باشند باﯾد تغيير نگاه خود به حق زﯾستن انسان ھا را ھم از خود شروع‬ ‫کنند‪ .‬در بافت خواست دستيابی به عدالت اجتماعی‪ ،‬درخواست تغيير آشکار است‪.‬‬

‫سردبيری شماره ‪ 42‬نشرﯾه ی چراغ را خانه ی ھنر با کمک و ھمت وبالگ نوﯾسان دگرباش اﯾرانی به عھده داشت‪ .‬در طول مدت‬ ‫انتشار چراغ‪ ،‬اﯾن اتفاق‪ ،‬ﯾعنی خوشبختی دست ﯾافتن به ھم خون بودن چراغ با جامعه ی دگرباشی و بنيادھای دگرباش اﯾران‬ ‫سابقه نداشت و نقطه عطف چراغ شد و حضور دائم و زنده ی چراغ را برای آﯾنده ای دراز تأمين کرد و رفت‪ .‬اﯾن ھمخونی در شماره‬ ‫ی آﯾنده ی چراغ و شماره ھای بعد‪ ،‬و با حضور بخشی از نوﯾسندگان و بنيادھای نوﯾن جامعه ی دگرباشی ﯾک بار دﯾگر و اﯾن بار برای‬ ‫راھی پر از اميد و تالش واقعيت می ﯾابد‪ .‬از ﯾلدای امسال مدﯾر تحرﯾرﯾه و گروه نوﯾسندگانی به چراغ می پيوندند و چراغ را به دست‬ ‫و دل نوﯾسندگان دگرباش پيوند می دھند و اﯾن ﯾعنی‬ ‫زنده گی‬

‫‪ – 4‬شماره چھل و چھا��م‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫عمل مستقيم‬ ‫قسمت اول‬

‫مانی‬

‫ارداوﯾر‪ -‬ابرشلوارپوش‬

‫متنی که)در دو قسمت( در پی می آﯾد‪ ،‬روﯾکردی انتقادی نسبت به اندﯾشه تسخير جاﯾگاه قدرت‪ ،‬سلسله مراتب‬ ‫و جرﯾان ھمسان سازی مردساالری و شاخه ھای آن دارد‪ .‬به اﯾگوﯾسم در جرﯾانات عدالت خواه از جمله حتی‬ ‫اقليت جنسی اعتراض دارد‪ .‬و ھمسان سازی را از جمله آفت ھای آسيب رسان بيرونی و درونی جنبش ھای‬ ‫ھمجنسخواه)اقليتی جنسی( می داند‪ .‬از طرفی به زبان به عنوان محمل مبارزه توجه وﯾژه ای دارد و معتقد است‬ ‫با زبان نابرابر نمی توان به مبارزه برعليه نابرابری رفت‪.‬‬ ‫اﯾن نوشتار با تأثير از دو مطلب چاپ شده در مجله چراغ نوشته شده است که با وجود اعالم مواضع نسبت به‬ ‫آنان‪،‬مستقل نيز ھست‪ ...‬مصاحبه ی آرشام پارسی با بابک سليمی زاده‪ ،‬چراغ شماره ‪ 39‬و نوشته ی دوست‬ ‫گرامی حميد پرنيان‪ ،‬تصعيدزداﯾی ‪ ،...‬در نقد و واکنش به اﯾن مصاحبه‪ ،‬چراغ شماره ‪ ... 40‬با سپاس از اﯾن دوستان‬ ‫گرامی‪..‬‬

‫مانی ارداوﯾر‬

‫***********************************************************‬

‫" ھرگز در اﯾن شک مکن که گروه کوچکی از شھروندان متعھد و اندﯾشمند می توانند دنيا را تغيير دھند زﯾرا اﯾن تنھا دليلی است‬

‫که جھان تغيير کرده است‪".‬‬ ‫مارگارت ميد‬

‫در جھان امروز حقوق بشر‪ ،‬آزادی‪ ،‬دموکراسی‪،‬عدالت و‪...‬مفاھيمی ھستند که به دست گفتمان قدرت و قدرت طلب)به سرکردگی‬ ‫رجالگی و مردساالری‪ ،‬سرماﯾه داری‪ ،‬نگرش دولتی‪ ،‬ھموفوبيا و ‪ (...‬موردتجاوز قرار می گيرند و از مفاھيم شان به نفع جرﯾان غالب‬ ‫دارای قدرت‪ ،‬تھی شده و بازتعرﯾف و تکثير می شوند‪ .‬قدرت مسلط‪ ،‬گفتمان اربابی‪ ،‬با وقاحت از اﯾن کلمات‪/‬مفاھيم سوء استفاده می‬ ‫کنند ‪ ...‬مبارزاتی مبتنی بر آگاھی انقالبی برای رسواﯾی اﯾن وضعيت الزم است‪ .‬افشای سازوکارھای قدرت مسلط و حقه ھای‬ ‫پنھانی اش برای استيال‪ ،‬ﯾکسره سازی‪ ،‬ھمانندسازی و ‪ ...‬برای تمامی جنبش ھای عدالت طلب در جھان ضروری است‪ ... .‬دنياﯾی‬ ‫دﯾگر امکان پذﯾر است‪.‬‬

‫حقوق بشر‪ :‬حق برخورداری ھر انسان ﯾا قدرت برخورداری ھر انسان؟‬ ‫آﯾا حقوق بشر حق برخورداری از نيازھا‪ ،‬امکانات و‪..‬است ﯾا قدرت برخورداری از آنھا؟ مسلما‬ ‫مبارزات عدالتخواھانه و حقوق بشری در جھت مطالبه حقوق سلب شده ی عده ای از‬ ‫انسان ھا است که توسط عده ای دﯾگر به بھانه قدرت سياسی و دﯾن و اخالق و نژاد و‬ ‫جنسيت و ‪ ...‬سلب شده است‪ .‬بنابراﯾن به نظر می رسد ھدف جنبش ھای عدالت خواه و‬ ‫‪ – 5‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫حقوق بشری کامال عملی و انقالبی است‪ .‬نگرش نفی سرکوب و تبعيض به بھانه ی دﯾن و اخالق و نژاد و سوﯾه گيری جنسی و‬ ‫قدرت سياسی و‪ ...‬ﯾکی از بنيادﯾن ترﯾن استراتژی ھای مبارزه خواھد بود‪ .‬اما نگرش تسخير موقعيت ھای قدرت پاسخی ناقص و بی‬ ‫اثر برای دست ﯾابی به مقوله حقيقی حقوق بشر در جھان امروز می باشد‪.‬‬ ‫سودای اندﯾشه ی تسخير جاﯾگاه ھای قدرت)سياسی و‪(...‬در طول تارﯾخ مبارزات عدالتخواھی و انقالبی راه به جاﯾی نبرده است‪ .‬در‬ ‫واقع چنين اندﯾشه ای محکوم به تثبيت در ھمان نظام سلطه می باشد و منجر به بازتوليد ھمان رابطه ی مبتنی بر قدرت ظالم بر‬ ‫مظلوم خواھد بود بدﯾن ترتيب که در اکثر موارد ستم دﯾده به محض تسخير جاﯾگاه قدرت ستمگر‪ ،‬خود به ستمگری جدﯾد مبدل خواھد‬ ‫شد‪ .‬مبارزه ﯾی که مبتنی بر نقد قدرت سلطه نباشد محکوم به اسارت در دوری باطل است‪.‬‬ ‫عملکرد برخی از احزاب چپ در آمرﯾکای التين مثالی روشن است برای عقيم بودن اﯾده تسخير جاﯾگاه قدرت با سوﯾه ی دولتی برای‬ ‫دستيابی به عدالت!! به طور مشخص لوال‪ ،‬رئيس جمھور برزﯾل را در نظر می گيرﯾم‪ ...‬او فعال و رھبر حزب کارگران برزﯾل بود و قبل از‬ ‫تصاحب قدرت سياسی دولتی بر عليه سرماﯾه داری وکورپورﯾتيسم و‪ ...‬ونفوذ آن به اشکال مختلف در منطقه مبارزه می کرد‪ ،‬بعد از‬ ‫کسب قدرت)تسخير قدرت( و ورود به بدنه ﯾک دولت! به سازشکاری ھاﯾی دست زد‪ ،‬از جمله پذﯾرش ‪ NAFTA‬که قوانين اش ﯾک سره‬ ‫به ضرر کارگران‪،‬کشاورزان و فقرا در سراسر ناحيه است‪ .‬ماھيت دولت و قدرت‪ ،‬تغيير جھت مبارزه است‪ .‬از آمرﯾکای التين دور نمی‬ ‫شوﯾم؛ در ونزوئال چاوز قرمزپوش به اصطالح رادﯾکال‪ ،‬به مبارزه با امپرﯾاليست برخواسته و انصافا ھم مقاومت جالبی دارد اما او به‬ ‫مناسبت فرصت طلبی سياسی اش در ھر منطقه ای رنگ عوض می کند‪ .‬به اﯾران می آﯾد چفيه برگردن می اندازد‪ ،‬به برزﯾل می رود‬ ‫در کنار رقاص ھای خوش اندام سامبا با ژست عکس می گيرد‪ .‬اگر چه ممکن است اﯾن رفتاری مداراجوﯾانه نيز تعبير شود اما ھنگامی‬ ‫که نشان ليبرتادور ونزوئالرا که به عنوان باالترﯾن نشان افتخار کشورش محسوب می شود بر گردن احمدی نژاد)به عنوان رھبری‬ ‫آزادﯾبخش( می اندازد که به عنوان ﯾکی از کوچکترﯾن اما شناخته شده ترﯾن چرخ دنده ھای سرکوب و خفقان می باشد‪ ،‬رفتاری‬ ‫دروغی و سازش کار و پست دارد تا مداراجوﯾانه!‬ ‫ھرچند چاوز با مردم اش کامال دموکراتيک عمل می کند اما او بر گردن کسی که منکر وجود ھمجنسگراﯾان در اﯾران است نشان‬ ‫آزادﯾخواھی می اندازد چون منافع کثيف بقای سياسی‪ ،‬چنين ترفندی را پيشنھاد می دھد‪ .‬مسامحه؛ اﯾن درحالی است که در طی‬ ‫اﯾن چند سال اخير تصدی قدرت چاوز‪ ،‬آزادی ھای مدنی در ونزوئال به شدت ترقی کرده است‪ ،‬ھر سال راھپيماﯾی ھای افتخار گی‬ ‫پرشکوه تری نسبت به گذشته در کاراکاس و دﯾگر شھرھای برگزار می شود‪ .‬ونزوئال به داشتن اقليت ھای جنسی اش افتخار می‬ ‫کند اما به دليل منافع دولتی سرکوب و سالخی اقليت ھای جنسی در دﯾگر نقاط جھان را با اعطای نشان ليبرتارﯾن اش نادﯾده می‬ ‫انگارد‪.‬‬ ‫انسانيت باﯾد در تمامی دنيا ارج گذاشته شود ‪ ...‬نتيجه ی سوسيالسيم آلوده به قدرت دولتی‪ ،‬سازش کاری و دوروﯾی و فرﯾبکاری‬ ‫است‪.‬‬ ‫قدرت و ميل به قدرت )ميل به تصرف مقام(واجد مشخصه ھای دھشتبار سرکوب و اختناق و سلطه است که البته از شاخص ھای‬ ‫مردساالری است‪.‬‬ ‫در بسياری از شراﯾط تارﯾخی اجتماعی‪،‬جاﯾگاه صاحبان قدرت و از قدرت منع شدگان تغيير کرده اما ھمچنان ظلم در وضعيت اش تداوم‬ ‫ﯾافته ‪ ...‬شرﯾان ھای قدرت خون تازه می طلبند!‬ ‫ھستی شناسی ضد سلطه‪ ،‬ضداقتدار و قدرت برای جنبش ھای اجتماعی و مدنی عدالت طلب الزم است‪ .‬بسياری از جنبش ھای‬ ‫عدالت خواه به دليل فقر فلسفی و ھستی شناسی شان در ساختارھای موجود تثبيت و مضمحل شده اند و از راه مبارزه حقيقی باز‬ ‫اﯾستاده اند‪.‬‬ ‫جنبش زنان‪ ،‬الھام بخش و دوست‬ ‫در طول تارﯾخ جنبش ھای مدنی متاخر‪،‬جنبش زنان به عنوان روﯾه ای الھام بخش و ھمسو با جنبش اقليت ھای جنسی مطرح بوده‬ ‫است‪.‬با نگاھی به جنبش زنان به نقاط مشترک بسياری با جنبش اقليت ھای جنسی پی می برﯾم‪.‬ساختار گونه گون‪ ،‬متنوع‪،‬روﯾه ھا‬ ‫مختلفی که در نھاﯾت به مشترکاتی ﯾکسان احترام می گذارد و برای ھدف غاﯾی مبارزه می کند‪....‬‬ ‫زبان و ادبيات و ھستی شناسی جنبش زنان به طور عمومی با جنبش اقليت ھای جنسی ھم سو است‪..‬‬

‫‪ – 6‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫موضوع مبارزه مشترک اﯾن جنبش ھا ‪ ،‬مردساالری و رشته ھای نامرئی‬ ‫سمی و آلوده کننده ی آن می باشد‪.‬شالوده اصلی مبارزات مدنی زنان‬ ‫و اقليت ھای جنسی مبارزه با مردساالری و دامنه ھای نکبت بار آن‬ ‫است‪.‬زبان مقاومت مشترکی بين جنبش زنان و اقليت ھای جنسی‬ ‫وجود دارد‪.‬چه بسا بسياری از تحليل ھا و انگاره ھای فکری فمنيستی‬ ‫ھمسخن با نگره ھای اقليتی جنسی است‪.‬‬ ‫جنبش زنان ﯾک جنبش ھمگون و ﯾکسان نيست ھمين امر از برجستگی‬ ‫ھای شاخص جنبش است‪.‬عدم سلسله مراتب‪،‬عدم سخن گوﯾی‬ ‫واحد‪،‬قالب گرﯾزی و تکثر و پرھيز ازقدرت محوری مردساالر و‪....‬ھمه و‬ ‫ھمه از خصلت ھای وﯾژه و ممتاز جنبش زنان است‪.‬نقد اکثرﯾتی جنبش به "نگاه معطوف به قدرت" از پيشروترﯾن و کارآمدترﯾن نگرش‬ ‫ھای فکری زنان تلقی می شود‪.‬‬ ‫تسخير جاﯾگاه ھای مردانه ی قدرت‪،‬تلقی ليبرال جنبش برابری طلب زنان‪،‬نگرش به حق اما در سطح است‪.‬به نوعی تھی و فاقد‬ ‫کارکرد حقيقی است‪.‬دستيابی به رئوس اھرام قدرت مردانه !تثبيت سرماﯾه داری‪ ،‬تثبيت استثمار‪ ،‬و تحوﯾل جاﯾگاه اعمال نابرابری اﯾن‬ ‫بار به دست زنان!!‬ ‫سقف شيشه ای )‪ (Glass Ceiling‬ترم فمنيستی غربی است که به موانع نامرئی بر سر راه دستيابی زنان به مشاغل کليدی مانند‬ ‫رﯾاست جمھوری و ‪ ....‬می پردازد‪ .‬انعکاس دقيق اﯾن مسئله در نطق واپسين ھيالری کلينتون‪ ،‬نخستين زن کاندﯾد رﯾاست جمھوری‬ ‫آمرﯾکا ‪،‬در ھنگام واگزاری کارزار مبارزات انتخاباتی به رقيب ھم حزبی اش باراک اوباما بود‪.‬ھيالری گفت‪ ":‬ما موفق به اﯾجاد ‪16‬ميليون‬ ‫ترک بر سقف شيشه ای باالی سرمان شدﯾم!" و منظورش ترک برداشتن سقف شيشه ای مانع رسيدن زنان به قدرت سياسی در‬ ‫جامعه مردساالر بود‪ ...‬ﯾا کمک رای چندميليونی‪....‬‬ ‫با در نظر گرفتن اﯾن پيش شرط بدﯾھی و انسانی مبنی بر آزاد و برابر بودن تمامی موقعيت ھای اجتماعی و سياسی و ‪..‬برای زنان و‬ ‫مردان و تمامی اقليت ھا ‪...‬اگر تصور کنيم شراﯾط اﯾده آل فراھم بود و سقف شيشه ای ھم وجود نداشت و خانم کلينتون به کاخ‬ ‫سفيد راه می ﯾافت‪،‬چه تغييری در جھان رخ می داد؟ ‪ ...‬آﯾا شرکت ھای چند مليتی دست از تاراج و استثمار و برده داری به شيوه ی‬ ‫نوﯾن می کشيدند؟‬ ‫آﯾا قاره سياه از گرسنگی نجات می ﯾافت؟ آﯾاصناﯾع آالﯾنده پر منفعت به نفع تغييرات آب و ھواﯾی کره زمين دست از توليدات لوکس و‬ ‫غير ضروری دست بر ميداشتند؟آﯾا زمين دموکراتيک می شد؟‬ ‫حاال با تصاحب جاﯾگاه رﯾاست جمھوری اﯾن بار توسط ﯾک سياه پوست چه اتفاق مھمی در شيوه و سياست خارجی آمرﯾکا رخ خواھد‬ ‫داد؟ آﯾا گسترش نئوليبراليسم‪،‬حماﯾت از شرکت ھای چندمليتی‪،‬نفی اقليت ھا‪ ،‬استثمار نيروی کار جھان سوم به پاﯾان تارﯾخی خود‬ ‫خواھد رسيد؟ پاسخ مسلما منفی است‪ .‬جاﯾگاه قدرت و دولت راھی به تغييرات اساسی و بنيادﯾن نخواھد برد‪ ..‬اﯾن جاﯾگاه مرد ساالر‬ ‫و رجاله است و کسانی که در اﯾن جاﯾگاه قرار می گيرند فارغ از وﯾژگی ھای فردی شان خواه ناخواه به ھمان شکل و ترکيب در‬ ‫خواھند آمد)ھماھنگ خواھند شد(‪ ..‬چه ﯾک مرد فاشيست سفيد آرﯾاﯾی باشد‪ ،‬چه ﯾک زن‪ ،‬چه ﯾک رنگين پوست و ﯾا اقليت‬ ‫جنسی‪ ...‬چه چيزی تغيير خواھد کرد؟ نتيجه چه خواھد بود؟ تثبيت وضعيت موجود و حفظ ساختار سلطه!‬ ‫حقيقت انقالبی خيزش ھای مردمی است بدون سودای تسلط قدرت سياسی و مطلقه ‪،‬حرکتھای مشترک خودجوش و غيرسلسله‬ ‫مراتبی با پرھيز از اﯾگوھای فرصت طلب‪ ...‬رسيدن به اﯾن وضعيت کامال امکان پذﯾر و اﯾن دنياﯾی و عملی است‪ .‬فقط اراده ی حق‬ ‫طلبانه و برابرطلب می خواھد‪.‬‬ ‫با وجود اﯾنکه به طور استراتژﯾک و معنوی جنبش ھای زنان و اقليت ھای جنسی در ﯾک جبھه قرار می گيرند اما ھمواره مردساالری بر‬ ‫بخشی از حرکت ھای ھمجنسخواھانه مردانه سلطه داشته و منشا اشتباھات مضاعف در اﯾن گروه ھا شده و می شود‪.‬‬ ‫مسئله ی حقيقی امروز جنبش ھای عدالت خواه و برابری طلب از جمله جنبش زنان و اقليت ھای جنسی و‪ ُ...‬تصاحب قدرت در‬ ‫چھارچوب ساختارھای موجود نيست بلکه براندازی اﯾن ساختارھا است‪ .‬در واقع جنبش ھا نياز به غنی سازی ھستی شناسی شان‬ ‫در کنار مبارزاتشان دارند‪ .‬نقد انواع سلسله مراتب‪ ،‬نقد سلطه و تسلط به شيوه ی مردساالر ‪...‬‬ ‫‪ – 7‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫سکسيم‪ ،‬ھموفوبيا‪ ،‬راسيسم‪ ،‬ھتروسکسيم‪ ،‬اناليسم)در درون جنبش ھمجنسگرا( و‪ ...‬توليدات ناشی از نگاه ﯾکسان ساز و مسلط و‬ ‫معطوف به قدرت مردساالرانه ھستند‪.‬‬ ‫جنبش ھای ھمجنسگراﯾی مردانه در سراسر دنيا و اﯾران موظف به خوانش فمنيسيتی از امور می باشند در غير اﯾن صورت در مسير‬ ‫سرکوب گر رجالگی و مرساالری خرد و نابود خواھند شد‪.‬‬

‫ھبستگی جنبش ھا‪ ،‬نفی اﯾگوﯾسيم جنبشی‬

‫چگونه ذھن تک تک کنشگرھای فعال در ﯾکی از جنبش ھای مدنی‬ ‫)دانشجوﯾی‪،‬زنان‪،‬اقليت جنسی‪،‬دﯾنی و‪ (...‬و به دنبال آن ذھنيت ھر ﯾک از اﯾن جنبش‬ ‫ھا نسبت به خواست ھا و نيازھای آن دﯾگر فعال و ﯾا جنبش‪ ،‬با توجه به عدم انتفاع‬ ‫مشترک بين آن ھا‪،‬ھمسو می شود؟‬ ‫چگونه می توان از داشتن ﯾک جنبش مبارزاتی اﯾگوﯾستی اجتناب کرد؟جنبش ھاﯾی که‬ ‫به دليل عدم نفع مشترک نسبت به دﯾگری بی توجه باقی می مانند‪ ...‬در اﯾران به طور‬ ‫مثال جنبش دانشجوﯾی خواست ھای جنبش اقليت جنسی را در الوﯾت ھای آخر‬ ‫مطالبات قرار می دھند چه بسا اگر اساسا آن را نفی نکنند!‬ ‫در سطح جھانی ھم جنبش ھای اﯾگوﯾست اشتباه تارﯾخی مرتکب می شوند‪ ..‬به طور مثال برخی از گروه ھای فعال حقوق‬ ‫ھمجنسگراﯾان در اﯾاالت متحده کامال اﯾزوله و بی توجه به واقعيت ھا و رخدادھای جھان امروز به خواست ھای محدود و کم ارتفاع خود‬ ‫در حاشيه ی محدود امن شان سرگرم ھستند بسياری از گروه ھا در آمرﯾکا به روز جھانی مبارزه با ھموفوبيا بی اعتنا بوده اند‪..‬‬ ‫چگونه جنبش دانشجوﯾی با زنان‪ ،‬جنبش زنان با اقليت ھای مذھبی و جنبش اقليت ھای قومی با اقليت ھای جنسی ‪ ...‬و ھمه‬ ‫جنبش ھای عدالت خواه با جنبش ھمجنسگراﯾی احساس ھبستگی خواھند داشت؟‬ ‫نگاه و ھستی شناسی جنبش ھای عدالت طلب باﯾد گسترده تر و عميق تر و ناقد خوﯾش باشد تا حرکتی رو به جلو داشته باشند‪...‬‬ ‫راکد نشوند و مدام در حال شدن باشند‪.‬‬ ‫با نگاھی به جنبش ھای اخير در اﯾران )از مشروطه تا کنون( آﯾا اﯾن واقعيت تلخ را درنخواھيم ﯾافت که ھمواره ملت برای >نفی< در‬ ‫مقطعی کوتاھی با ﯾکدﯾگر متحد شدند و در ادامه ھمبستگی به شدت متزلزلی را تجربه کرده اند؟ اتحاد به انشقاق بدل شد و‬ ‫اجتماع متفرق شد و ھر کس به دﯾگری خرده گرفت‪.‬‬ ‫دﯾدگاه بسيار درستی از شيوه مبارزاتی است که ھمجنسگراﯾی را در شراﯾط فعلی اﯾران )و البته جھان( تنھا مسئله ای مربوط به‬ ‫تماﯾل جنسی ندانيم‪ .‬اگر چه سوﯾه گيری جنسی امری کامال شخصی و فقط و فقط مرتبط با شخص است و تصميم گيری درباره‬ ‫پرداختن به آن انحصارا و آزادنه مربوط به آن فرد تلقی می شود‪ .‬اما در عين حال از اﯾده "امر شخصی‪،‬سياسی است" فمنيست ھا‪،‬‬ ‫نيز می توان بسيار الھام گرفت به وﯾژه ھنگامی که به واسطه امر خصوصی عده ای مورد سرکوب و تبعيض قرار می گيرند‪.‬‬

‫زبان به مثابه سالح مبارزه‬

‫ميشل فوکو‪ ،‬فيلسوف فرانسوی معتقد است‪ ،‬کسی که "سخن "}دﯾسکورس{را کنترل می کند "حقيقت" را در دست دارد‪ .‬در طول‬ ‫تارﯾخ مردان و ھتروسکسواليته "گوﯾنده" و زنان و اقليت ھای جنسی شنونده بوده اند‪ .‬مردان و ھترونرماتيو معيارھای فرھنگی و‬ ‫زﯾباﯾی شناختی مردساالر را که با واژگان سکسيستی _ ھتروسکسيستی و ھموفوبيک گره خورده است به عنوان حقيقت مطلق‬ ‫معرفی کرده است‪.‬‬ ‫زبان می تواند محمل نابرابری باشد چه بسا که بوده است‪ ..‬زبان آﯾنه ناخود آگاه و پس و پشت ذھنيت است‪.‬‬ ‫ادبيات »مبارزه بر عليه نابرابری« با »زبان نابرابر« بی معنا و غيرمؤثر است‪ .‬به کارگيری زبان ھموفوب‪ ،‬سکسيستی و رجاله ای در‬ ‫زبان و ادبيات مبارزات حقوق اقليت جنسی‪ ،‬زنان و ‪ ...‬به جز بازتوليد ساختار استبداد ره آوردی نخواھد داشت‪.‬‬ ‫‪ – 8‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫آقای سليمی زاده در جاﯾی از مصاحبه شان می گوﯾند‪:‬‬ ‫" ما آکسيون برگزار می کنيم اما نه برای اﯾنکه خواسته ھاﯾمان را بگوﯾيم‪ ،‬بل برای اﯾنکه وﯾروس ھاﯾمان را سراﯾت دھيم‪".‬‬ ‫سوﯾه ی انقالبی و رادﯾکال برای ھر مبارزه ای از عوامل کارکردی و جلوبرنده جنبش است‪ ،‬اما پرھيز از بی عملی رتورﯾک و ناکارآمد‬ ‫محکوم است‪.‬‬ ‫پذﯾرفتن ساختارھا و نرم ھای جامعه مردساالر و جرﯾانات غالب و ھموفوبيک در وھله اول‪ ،‬و سپس از اﯾن مرحله ﯾعنی مرحله ی‬ ‫پذﯾرش استانداردھای مردساالری و ھموفوبيا به جاﯾگاه ھای اﯾن ساختار ھا حمله کردن راه به جاﯾی نمی برد‪ .‬مبارزه ای که پيش‬ ‫فرض ھای سرکوب را پذﯾرفته‪ ،‬به رﯾشه ھا کاری ندارد و فقط می خواھد به سرشاخه ھا دست پيدا کنند‪ ،‬عمال محکوم به بازتوليد‬ ‫ھمان روند سرکوب می شود و اساسا تغييری به وجود نمی آورد و در واقع حرکتی است بی تفکر و واکنشی برگشت پذﯾر خواھد بود‪.‬‬ ‫"آلوده کردن با وﯾروس ھمجنسگراﯾی!" ﯾعنی چه؟ اگرچه نوعی شورمندی انقالبی و رادﯾکال )اما ھيسترﯾک( در اﯾن اعالن وجود‬ ‫دارد اما پذﯾرش آلوده بودن‪ ،‬خود به منزله ی تثبيت »تحميل« دھنيت ھترونرماتيو‪/‬ھتروسکسيتی و رجاله ای در ابعاد جامعه‬ ‫شناختی‪/‬زبانشناختی آن است‪ .‬بنابراﯾن کنشگر پذﯾرنده ی چنين روﯾه ای‪ ،‬بدون در نظرگرفتن رﯾشه ھا به جاﯾگاه ھای غيرآلوده)برای‬ ‫آلوده سازی( می تازد! چنين طرز تلقی برخالف پوشش ظاھری بسيار انقالبی و پراکتيکالش بسيار منفعل و ناکارآمد است‪ .‬در واقع‬ ‫زبان مبارزه منفعل‪ ،‬پذﯾرنده و ماھيتا غيرانقالبی است‪.‬‬ ‫رادﯾکاليسم اساسی و حقيقی در نفی سلطه از رﯾشه است‪ .‬فروپاشی چھارچوب ھای برساخته مردساالری و ھموفوبيا و رجالگی‬ ‫است ابتدا در خوﯾشتن خوﯾش‪ ،‬حمله به دال ھای مردساخته و ھمجنسگرا ستيزی است‪ .‬نفی و تغيير نگاه تثبيتی ھموفوبيک و‬ ‫مردساالر انقالب عملگرا است‪.‬‬ ‫با پذﯾرش اﯾده ی ))اکتيوﯾست ھای جنبش ھمجنسگراﯾی‪،‬به عنوان »وﯾروس ھای آلوده کننده« تلقی می شوند((‪ ،‬منش ھای‬ ‫آنتاگونيستی جرﯾان غالب و مسلط‪ ،‬ھمواره در نيت "ﯾکسان سازی کردن" و ﯾا "پاکسازی شان" پيروز خواھند بود‪.‬‬ ‫نباﯾد مرعوب طبقه ی برتر فرض شده ی غالب شد‪ .‬اﯾن مسئله اشتباه است که ابتدا فعال‪ ،‬فرودستی و ناسالمی خود را بپذﯾرد و بعد‬ ‫به شيوه ی ھيستيرﯾک دست به اقدام بزند و وارد عمل شود!‬

‫آﯾا ماشين ھای ميل گر کوچک‪ ،‬ماشين ھای بزرگی را تشکيل می دھند؟‬ ‫تمامی گروه ھای اقليتی‪ ،‬افراد موردستم‪ ،‬جمعی ھستند با ماھيت و خواست ھای مشخص و قابل تماﯾز‪....‬انگيزه ی متشکل شدن‬ ‫برای تمامی جنبش ھا اعم از زنان‪ ،‬کارگران‪ ،‬معلمان‪ ،‬اقليت ھای مذھبی‪ ،‬قومی و‪ ...‬قابل پيش بينی و محتمل است‪ .‬اما در شراﯾط‬ ‫کنونی نگاه عرضی حرکت ھای اقليت جنسی )ھمجنسگراﯾی( دراﯾن دسته بندی نمی گنجد‪ .‬در واقع اقليت بودگی جنسی توأم با‬ ‫تجربه درونی ترﯾن تجربه ی زﯾستی‪ -‬انسانی است‪،‬عالوه بر درگيری با مسائل اجتماعی‪ ،‬سياسی‪ ،‬فرھنگی با بيولوژی‪ ،‬روان‪ ،‬غرﯾزه‬ ‫عجين شده است و ھمين ماھيت اش را حتی با جنبش ھای نژادی که رﯾشه ای در بيولوژی اما امر بيرونی تر در انسان دارند‪ ،‬متفاوت‬ ‫تر و بغرنج تر می کند‪ .‬درگيری مستقيم اﯾن ماشين ميل گر با امرجنسی)سکسواليته(‪،‬مبارزه را برای فرد کنش گر درگير آن چندبعدی‪،‬‬ ‫پيچيده ونامفھوم تر می کند‪ .‬مبارزه جھت تغيير ذھنيت نسبت به امورجنسی از سخت ترﯾن مبارزات انسانی است‪ .‬در واقع ھمين‬ ‫ماشين ميل گر کوچک!! محوری است مشترک در طول و عرض مبارزات دﯾگر‪.‬‬ ‫امرجنسی‪ ،‬در پس پشت ناخودآگاه ما جزو جان سخت ترﯾن باورھای انسانی است‪ .‬آخرﯾن وھله برای پذﯾرش تغيير است‪ .‬تغيير اﯾن‬ ‫جان سخت ترﯾن امر درونی می تواند ﯾکی از راه ھا و ھدف ھای مبارزاتی جنبش اقليت ھای جنسی و زنان باشد‪ .‬با اﯾن دﯾد‬ ‫اجتماعی‪ ،‬ھمجنسگراﯾی به عنوان مقوله ای است پيچيده‪ ،‬چندبعدی‪ ،‬معطوف به درون و بيرون‪ ،‬متعلق به امر خصوصی و امر‬ ‫اجتماعی‪ ،‬و پذﯾرش آن منوط به الﯾه برداری و الﯾروبی از جرم ھای ذھنی فرد و اجتماع‪ ،‬توأم با ﯾکدﯾگر است‪.‬‬ ‫به دالﯾل ذکر شده از مقوله ی ھمجنسگراﯾی صرفا به عنوان ﯾک ماشين ميل گر در کنار ساﯾر جنبش ھای برابری خواه نمی توان‬ ‫ﯾادکرد‪ .‬در اﯾنجا نباﯾد در فلسفه ی دلوزی دچار بدفھمی‪ ،‬آن ھم از مدل وطنی شوﯾم‪.‬‬

‫‪ – 9‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫پيش فرض جرﯾان غالب مبارزات ـ )جرﯾانات به اصطالح دموکراسی خواه در داخل و خارج کشور که بيشتر فعالين اش حاضر به اندکی‬ ‫اندﯾشه ورزی در مورد جرﯾان کوﯾير و توجه دادن به آن نمی باشند ( ـ اﯾن است‪:‬‬

‫‪ ::‬تمام نيروھا بدون توجه به صداھای درونی شان اتحاد ﯾابند زﯾرا برای خلع قدرت ظالم و تسخير جاﯾگاه قدرت به نفع وضعيت‬ ‫جدﯾدمان به ھمسان سازی شدﯾدی نيازمندﯾم ‪ .‬تجميع نيروھا را نيازمندﯾم تا تغيير اﯾجاد شود تا بتوانيم الوﯾت ھای اساسی و برترمان!‬ ‫را اجرا کنيم ‪ .‬بعد اگر وقت داشتيم و لطف نمودﯾم به امور ز‪-‬ظ‪-‬ذاله!!! خواھيم پرداخت تا ببينيم بعد چه پيش خواھد آمد!‪::‬‬ ‫ﯾکی از معضالت جنبش ھای آزادی خواه در حال حاضر خودخواھی‪،‬خودبينی و خودشيفتگی افراطی شان است‪ .‬اگر جنبش ھا بتوانند‬ ‫در کنار حرکت ھای طولی‪ ،‬در عرض و با نگاھی درونی به ساﯾر جنبش ھا حرکت کنند نيازی به ھمسان سازی و ﯾکپارچه سازی‬ ‫موقتی آن ھم برای تسخير ﯾک جاﯾگاه قدرت به وجود نمی آﯾد‪.‬‬ ‫باﯾد ھستی شناسی غنی شود‪.‬‬ ‫صدای نارسای قدرت_ ‪VOA‬‬ ‫نگاھی می اندازﯾم به ﯾکی از جرﯾانات مسلط اپوزﯾسيون خارج از کشور )با سوﯾه نوليبرال و ضد چپ در معنای وسيع و عميق آن‪،(...‬‬ ‫جرﯾان مسلط است زﯾرا توسط ﯾک رسانه ھمگانی قدرتمند)بخش فارسی صدای آمرﯾکا( با برد و تأثير بسيار زﯾادی بر مردم داخل‬ ‫کشور ھر روز ‪24‬ساعت )با تکرار برنامه ھا( پخش می شود‪ .‬اﯾن جرﯾانی وابسته است‪ ،‬وابسته در وھله ی اول به کورپورﯾتيسم رسانه‬ ‫ای جرﯾان غالب که از رسانه ھای آلترن��تيو متماﯾزﯾش می سازد و در مرحله دوم اﯾن وابستگی به واسطه ی حماﯾت ھای مالی و‬ ‫معنوی می باشد که برای تروﯾج دموکراسی !! در داخل کشور صورت می پذﯾرد! تروﯾج دموکراسی با وعده ی اﯾنکه دﯾگری بزرگ‪ ،‬غرب‬ ‫و اﯾاالت متحده‪ ،‬مھربان و با آغوش باز برای رھاﯾی مردم اﯾران از چنگال دﯾکتاتورھا از منافع خود می گذرند‪ ،‬از قدرت خود استفاده می‬ ‫کنند برای آزادی ملت شرﯾف اﯾران! چقدر اﯾاالت متحده مھربان است!‬ ‫در اﯾن بين نه زشتی ھای دو جنگ عراق و افعانستان نشان داده می شود و نه وضعيت اسفناک کنونی اﯾن دو سرزمين ھمساﯾه به‬ ‫عنوان نشانه ھای زﯾاده خواھی ھای آمرﯾکا در لوای شعارھای دموکراسی خواھی شرافتمندانه آمرﯾکا تحليل می شود‪ .‬ھر چه‬ ‫ھست‪ ،‬به نوعی تأﯾيد روﯾه جرج بوش و جنگ ھای خانمان برانداز است‪ .‬اﯾن رسانه ی دموکراسی طلب؟!! حتی به نوعی تاﯾيدکننده‬ ‫ی حمله نظامی به اﯾران و به خاک و خون کشيدن کودکان اﯾن مرز و بوم نيز ھست! چرا که ﯾا در اﯾن زمينه سکوت اختيار کرده اند و‬ ‫ﯾا اﯾنکه اعتراضات گسترده ی جنبش ھا وافراد و اکتيوﯾست ھای مترقی و مستقل را منعکس نمی کنند‪.‬‬ ‫مجری ھا به راحتی نظر مخالفان را )نه فقط جيره خواران داخلی که تماس برقرار می کنند( قطع و سانسور می کنند‪ .‬حتی برخی از‬ ‫مھمانان برنامه ھا که نظراتی غير از الگوی دﯾکته شده ی صدای آمرﯾکا دارند نيز از اﯾن دعوت به خاموشی و سکوت و خفقان دور‬ ‫نيستند‪ .‬صدای آمرﯾکا‪ ،‬صدا و سيمای شماره ‪ 2‬اﯾران در آنطرف آتالنتيک است‪.‬‬ ‫اﯾن مسئله خود موضوع بی اعتباری است‪ ،‬اﯾن به معنای‪ ،‬گردن به پروپاگاندای جمھوری اسالمی ندادن و تن به اصول دﯾکته شده ی‬ ‫دﯾگری سپردن است‪ ..‬آزادی و رھاﯾی از دﯾکته شدگی و سرسپردگی وجود ندارد‪ .‬مسئله ی ھمجنسگراﯾی و انعکاس مساﯾل آن در‬ ‫اﯾن رسانه شاھدی عينی برای اثبات روﯾه منحرف اﯾن رسانه است‪.‬‬ ‫به برنامه ھای دموکراسی خواھی! صدای آمرﯾکا بخش فارسی توجه کنيم‪ ،‬روزانه بارھا بارھا از اقليت ھای قومی و دﯾنی و اقليت‬ ‫بھاﯾی صحبت می شود‪ .‬درباره اﯾن موضوعات برنامه سازی می کنند‪ ،‬ميزگرد گذاشته می شود اما به شدت از پرداختن به مسئله‬ ‫اقليت جنسی پرھيز می شود‪ .‬چرا اﯾنگونه است؟ به نظر می رسد از جا افتادن و شناخت صحيح مخاطبين عام و اکثرﯾت با موضوع‬ ‫اقليت جنسی واھمه ای وجود دارد‪ .‬زﯾرا اگر در کنار عناوﯾن اقليت مذھبی‪ ،‬اقليت قومی از اصطالح اقليت جنسی مانند مابقی‬ ‫استفاده مکرر شود به منزله به رسميت شناختن اﯾن اقليت محسوب می شود و اﯾن امر به نفع رسانه کورپورﯾت و وابسته ای مانند‬ ‫صدای آمرﯾکا بخش فارسی نيست چرا که آنھا ممکن است بخش قابل توجھی از نيروھای احتمالی برانداز را از دست بدھند‪ .‬روسای‬ ‫اﯾن برنامه ھا می دانند که دﯾدگاه حاکم)اکثرﯾتی( بر جنبش ھای دموکراسی خواھی! در داخل کشور ھموفوبيک و مردساالر است‪،‬‬ ‫آنھا باﯾد به فکر ھمسان سازی باشند بسيج ھمه نيروھای معترض بدون توجه به صداھای درونی شان برای اﯾجاد نيروی‬ ‫تسخيرکننده قدرت! الزم است‪ .‬آنھا نمی خواھند منشاء مناقشه ی بين گروھی شوند البته نه از سر خيرخواھی بلکه به لحاظ بھره‬ ‫گيری از انسجام نيرومندی آنھا‪.‬‬ ‫اﯾن مصالحه کاری فروماﯾه باعث می شود بر حساسيت ھا و کناره کشی ھای احتمالی نيروی قدرتمند بالقوه برانداز ! تأثير منفی‬ ‫گذاشته نشود‪.‬‬ ‫‪ – 10‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫رسانه ھای آلترناتيو و غير وابسته به چانه زنی ھای سياسی و معادالت قدرت حکومتی کاری ندارند‪ .‬آنھا مالحظه کار نيستند‪ .‬در‬ ‫حال حاضر اﯾران به رسانه ھا و صداھای آلترناتيو و غيروابسته نياز دارد‪ .‬برد رسانه ای مثل صدای آمرﯾکا بسيار باال است اگر مستقل‬ ‫بود و اگر آلترناتيو بود حتما در مورد تغيير ذھنيت سلسله مراتبی و خشونت زا و قدرت طلب و ھتروسکسيت و مردساالر اندﯾشه‬ ‫سازی می کرد‪ .‬از شکستن نگاه محافظه کار و جزمی نمی ھراسيد‪ .‬به ساختار ھای سرکوب و حماقت می تاخت و قدرت سياسی‬ ‫را پشتيبانی نمی کرد‪.‬‬ ‫اﯾن رسانه به زنان ھم به عنوان ابزار نگاه می کند‪ .‬به ھر حال سرماﯾه گزاری بر روی نيروی عظيمی که پتانسيل باالﯾی برای تغيير‬ ‫دادن دارند‪ ،‬از اھداف وجودی اﯾن رسانه است‪ .‬پرداختن به مسئله حقوق زن از زاوﯾه دﯾد محدود )در حد کمپين ‪1‬ميليون امضا( و داده‬ ‫ھای از پيش تعيين شده ی نو ليبراليستی می باشد‪ .‬از بحث ھای رادﯾکال در مورد حقوق زنان‪ ،‬مباحث جنسيت و رابطه اش با قدرت‬ ‫در اﯾن برنامه ھا خبری نيست چرا که با مسامحه کاری ظرﯾفی نمی خواھند نيروی ھای قدرتمند محافظه کار را از جنبش ﯾکسان‬ ‫سازی خود به نفع اشغال موقعيت ھای آتی قدرتشان‪ ،‬منحرف کنند‪.‬‬ ‫انعکاس مسائل ھمجنسگراﯾان و در کل اقليت ھای جنسی در رسانه صدای آمرﯾکا بخش فارسی بسيار رقت انگيز و ماﯾه تأسف است‬ ‫چرا که اﯾن پرداخت نه کامل و جامع است و نه قصد تغيير ذھنيت ھموفوبيک جامعه را دارد‪ .‬به چند مصاحبه ی محدود و برنامه ی‬ ‫کوچک که در اﯾن رابطه پخش می شود نباﯾد خوشحال بود‪ .‬در زمانی که ھمه شبکه ھای خبری دنيا در باره موضوع ھمجنسگراﯾی‬ ‫خبر پخش می کنند پخش خبر از اﯾن رسانه که جای حيرت ندارد‪ .‬در برخی برنامه ھا حتی از کلمه ھموفوبيک ھمجنسباز به جای‬ ‫کلمه ھمجنسگرا استفاده می شود‪ .‬در برنامه ھاﯾی که به معرفی شخصيتی می پردازد اگر آن شخصيت ھمجنسگرا باشد ممکن‬ ‫است به سوﯾه گيری جنسی او اشاره ای نشود مثال آلن تورﯾن‪ ،‬ﯾا پدرو آلمادورار‪ ...‬و مثال ھای کوچک دﯾگر‪...‬‬ ‫اندﯾشه قدرت‪ ،‬تسلط و استيال فی نفسه حقيقت و عدالت را قربانی منافع و سود می کند‪ .‬اﯾن اندﯾشه مخوف از ظرفيت ھا و قدرت‬ ‫نيروھاﯾی مستعد از طرﯾق ھمسان سازی در جھت بسيج براندازی رقيب قدرتی استفاده می کند تا بر مسند قدرت تکيه زند و جاﯾگاه‬ ‫قبلی را بازتوليد کند‪ .‬از ھمين رو است که خطرناک و غيرقابل اتکا است‪.‬‬ ‫صدای اﯾن اندﯾشه مردمی نيست‪ .‬صدای مردم نيست‪ .‬صدای اقليت سرکوب شده نيست‪.‬‬

‫نگرش ھای مبرم‬ ‫توجه به چند مسئله در پرداختن به جنبش ھمجنسگراﯾی ضروری است‪:‬‬ ‫‪ -1‬جنبش ھمجنس گراﯾی ﯾک جنبش ھموژنز)ھمسان( نيست و طيف ھای متفاوتی از نحوه زﯾست‪ ،‬انتخاب و زبان و‪ ...‬را در بر‬ ‫می گيرد‪).‬عينا جنبش زنان (‬ ‫‪ -2‬جنبش ھمجنسگرا‪ ،‬صرفا به دنبال مسئله جنسی و حول امرسکسواليته نمی گردد بلکه فراتر از پيجوﯾی ھای اﯾگو اﯾن‬ ‫پتانسيل را دارد که به دنبال رﯾشه ھای نابرابری در تمامی اشکال آن و رفع آن در زﯾست انسانی باشد‪.‬‬ ‫اسراﯾيل تنھا کشور در خاورميانه است که قوانين ضد ھمجنسگرا ندارد اما اﯾن به منزله تأﯾيد جنبش ھمجنسگرای جھانی بر کشتار‬ ‫فلسطينيان و ميليتارﯾسم دھشتبار و ترورﯾسم دولتی حماﯾت شده ی اﯾن رژﯾم است؟ دو سال گذشته برگزاری گی پراﯾد اورشليم با‬ ‫انتقادھای بسياری از نيروھای مترقی جنبش ھمجنسگرا در دنيا مواجه شد‪ .‬آنھا به منطقه ـمدند اما به اورشليم نرفتند بلکه با جنبش‬ ‫ھای فلسطينی از جمله اقليت ھای جنسی فلسطينی در کناره نوارھای اشغال شده بر عليه ميليتارﯾسم و کشتار و اشغال و‬ ‫ھموفوبيا ھمراه و ھمصدا شدند‪ .‬آزاد پذﯾرفته شدن ﯾک گی در ارتش اسراﯾيل به چه معناﯾی باﯾد گرامی داشته شود؟ به بھانه کشتار‬ ‫کودکان بی گناه فلسطينی؟‬ ‫چرا نباﯾد اجتماع اقليت ھا برای نفی جنگ و ميليتارﯾسم و کشتار دولتی در دو طرف طرف مناقشات نباشد؟‬ ‫درخواست تحرﯾم فيلم ھای اسراﯾيلی در جشنواره ھمجنسگرای سانفرانسيسکو ھم از طرف بسياری از اکتيوﯾست ھای اجتماعی‬ ‫)غير ھمجنسگرا( و ھم از طرف نيروھای مترقی ھمجنسگرا معنای بسيار ارزشمندی داشت‪ .‬اﯾنھا مثال ھاﯾی ھستند که نشان می‬ ‫دھد جنبش ھمجنسگرا ماھيتا ﯾک جنبش مبتنی بر صرفا سکسواليته و نادﯾده انگار نسبت به بی عدالت ھای جھان امروز نيست‪.‬‬ ‫‪ -3‬در تک تک جنبش ھای اجتماعی اکثرﯾت و اقليت جنسی وجود دارند‪ .‬پس اﯾن موضوع مربوط به تمامی جنبش ھای اجتماعی‬ ‫است و اساسا موضوعی است مربوط به تمامی انسان ھا‪ ،‬چراکه ﯾکی از موضوعاتی است که بخش عمده ھوﯾت انسانی را می‬ ‫سازد و نگاه آدميزاده را به زندگی و ھستی تراش می دھد‪.‬‬ ‫‪ – 11‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫دانشجوی کرد سنی ھمجنسگرا در کدام سنگر باﯾد باشد؟ جنبش اقليتی قومی؟ اقليت دﯾنی؟ اقليت جنسی؟‬ ‫اگر به دوران پختگی مبارزاتی و بلوغ و شعور دموکراتيک و عدالت خواھی رسيده بودﯾم می دانستيم و خيال مان راحت بود که مبارزات‬ ‫اقليتی جنسی در عرض و عمق تمامی مبارزات دﯾگر رﯾشه دوانده و احتياج به انرژی گذاری در اﯾن جبھه نيست چرا که مسئله‬ ‫سوگيری جنسی و پذﯾرش نوع اقليتی آن در انسان توسط خودش مورد پذﯾرش است‪.‬‬ ‫دﯾدگاه فرادستی و فرودستی‪ ،‬دﯾدگاه استيال و سلطه و تسخير قدرت‪ ،‬نگرش ھای الابالی در جنبش اقليت ھای جنسی ھستند‪ .‬نقد‬ ‫قدرت سلطه جو‪ ،‬نفی سلسله مراتب و سنتراليسم حزبی‪ ،‬منشی است که به ھيچ عنوان چھارچوب ھای موجود را نمی پذﯾرد و‬ ‫توقف در وضعيت کنونی را تاب نمی آورد‪ .‬آنارشيسم مفھوم تسخير قدرت را به چالش می کشد و روﯾه ای سازشکار نيست‪.‬‬ ‫استراتژی آلودگی مضاعف فرھنگ و اندﯾشه و ھنر در غاﯾتش طلب چه دارد؟ تغيير فکر تسخيری؟ با اذھان چه می توان کرد؟ تزرﯾق‬ ‫ارزش ھای انسانی با استراتژی ھا ﯾا تاکتيک ھای اﯾذاﯾی‪ ،‬فاالنژی مھاجم!!؟ مثل صدور انقالب اسالمی به ساﯾر نقاط جھان؟ ؟!!!‬

‫مسئله‪ ،‬بازگشتن به خوﯾش است‪ ..‬نوعی عمل مستقيم و بدون واسطه ی محورھای قدرت و خودخواھی و نفاق‪.‬‬ ‫ما ابتدا باﯾد در خوﯾش و با نگاه خودخواه و سلطه جوی خوﯾش نسبت به ھستی و جھان پيرامون مان جدال کنيم‪ .‬از اﯾگو و پرداختن به‬ ‫نفس صرف و از خودخواھی پرھيز کنيم‪ .‬مبارزه در مسير عدالت خواھی‪ ،‬حذف ذھنيت سلسله مراتبی‪ ،‬نفی ارزشگذاری جرﯾان غالب‪،‬‬ ‫مردساالر‪ ،‬ھتروسکسيت و ھموفوبيک است‪ .‬نفی و پرھيز از دﯾدگاه تسخير قدرت است‪ .‬نباﯾد با نگاه غالب‪،‬با زبان سرکوب به مبارزه‬ ‫پرداخت‪ .‬باﯾد چند صداﯾی و تکثر و تعامل گروه ھا را بربتابيم و باز دوباره نقد خود را فراموش نکنيم و از اﯾگوﯾسم دوری کنيم‪...‬‬

‫‪ – 12‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫ھوموفوبيا؛ منشاء ارزشگزاری آدم ھا‬ ‫شاھد‬ ‫عرفان را در ﯾکی از پارکھای شمال شھر تھران میبينم‪ .‬پسر ‪ 28‬سالهای که کتابی از "کافکا" به دست‬ ‫گرفته و مشغول نت برداری از کتاب است‪ .‬عرفان ‪ 5‬سال است که به زنانی که مشتری او ھستند‬ ‫خدمات جنسی ارائه میدھد‪ .‬عاشق فلسفه‪ ،‬زن و شغل خود است‪ .‬به زعم خودش تن فروش حرفه ای‬ ‫و متخصصی است و تفاوت زﯾادی با نامزد خود دارد که ھمکار اوست‪ .‬به نظر او مردی که خدمات جنسی‬ ‫ارائه میدھد خوشبختتر است و مثل زنان روسپی افسرده نمی شود‪.‬‬ ‫اﯾن آغاز ﯾک متن در وبالگی است که به نظر می رسد گزارشی واقعی باشد‪ .‬اﯾن نوع »جنده« ﯾا به قول گزارشگر »تن فروش« مرد‬ ‫پدﯾده ای نادر ولی ﯾافتنی است‪ .‬عرفان طبق اﯾن گزارش کسی است که زندگی اشرافی خود را که از طرﯾق خود فروشی به دست‬ ‫آورده که می تواند در مورد آن افتخار کند و سرش را باال بگيرد و به گزارشگر بگوﯾد» من خوشبخت ترﯾن تن فروش]بخوانيد جنده[ جھان‬ ‫ھستم‪ .‬در مورد چند و چون اﯾن گزارش و مطالب بيشتر آن به مجله زﯾگزاگ ﯾا برخی وبالگ ھا که آن را منتشر کرده اند می توان‬ ‫سری زد‪ .1‬نکته جالب در اﯾن گزارش در حرف ھای عرفان اﯾن است که او می بالد به جنده بودنش و آن را ماﯾه مباھات می داند‪,‬‬ ‫تحقير نمی شود‪ ,‬مشترﯾانش را دوست دارد‪ ,‬حتی ممکن است با ﯾکی از آنھا ازدواج کند‪ ,‬ونجيب بماند و مگر تا کنون جز نجابت چيزی‬ ‫در ميان بوده‪ .‬در برابر گزارشگر احساس شرمندگی نمی کند و رشته اشرافی فلسفه را دوست دارد چون به اندازه کافی پول در می‬ ‫آورد‪.‬‬ ‫حاال در برابر اﯾن گزارش گزارشی از نوع دﯾگر را قرار دھيم‪ .‬در اﯾن گزارش سوژه گزارش پسری است ھمچنس گرا‪ ,‬او مانند عرفان‬ ‫سرش باال نيست ‪ ,‬افتخاری به شغلش نمی کند‪ ,‬مشرﯾانش را چندان دوست ندارد‪ ,‬احساس امنيت نمی کند‪ ,‬در برابر دوربين و بيننده‬ ‫راحت نيست چون عينک دودی بزرگش بر چشم زده است و تازه او رﯾسک بزرگی را برای ھمين حداقل کار کرده است‪ .‬او نمی تواند‬ ‫بگوﯾد من خوشبخت ترﯾن جنده ﯾا ‪ ...‬جھان ھستم‪ ,‬کتابی از کافکا زﯾر بغل نزده و فلسفه را دوست ندارد‪ .‬برای دﯾدن صحبت ھا او می‬ ‫توانيد گزارش ‪ CBC News‬را بجوﯾيد‪.2‬‬ ‫اﯾن دو پسر نگاتيو ھم به نظر می رسند‪ .‬در اﯾن دو شخصيت می توانيد شباھتی را ببينيد؛ ھر دو خود فروشی می کنند‪.‬‬ ‫اما ﯾکی به خاطر مخاطرات اﯾن کار ناچار از مھاجرت است و دﯾگری قصد دارد خط توليدش را ھم توسعه دھد! ﯾکی خود را زﯾر‬ ‫ساﯾه مرگ و تحقير مردم می بيند و دﯾگری پز شغلش را به ما می دھد‪ .‬جامعه اﯾن تفاوت را اﯾجاد می کند‪ .‬ﯾکی از اﯾن دو تن‬ ‫فروشی اش ارزش مند و دﯾگری ماﯾه ننگ است‪ .‬اگر بپذﯾرﯾم که ھر دو اﯾنھا ﯾک کار انجام می دھند) اجاره بدن( چگونه است‬ ‫که جامعه می تواند به ﯾکی اﯾن مقدار اطمينان به نفس دھد و ﯾکی را اﯾنگونه وحشت زده از جامعه سازد؟ ﯾادمان بياﯾد؛ ھمه‬ ‫ما پسر ھا‪ ,‬که مادرانمان از سکس ما آنقدر شرمنده نمی شوند که از سکس دخترانشان! حامعه فاعل پرست شاﯾد کليدی‬ ‫برای فھم اﯾن پيچيدگی بدھد‪ .‬به نظر من کليد اﯾن تفاوت گذاری ھوموفوبيای جامعه است‪ .‬اﯾن نمونه ھا به خوبی گوﯾا‬ ‫ھستند حتی می توانم ادعا کنم دارند جيغ می کشند که ھوموفوبيا منشأ ارزش گذاری آدم ھاست حتی اگر ماھيتاً ھيچ‬ ‫تفاوتی در ميان نباشد‪.‬‬

‫‪3‬‬

‫‪1387/8/6‬‬

‫‪3‬‬

‫‪. http://newshamp3.blogfa.com/post‐64.aspx‬‬ ‫‪ . http://video.badragheh.com/2007/09/blog‐post_27.html‬‬

‫‪ .  ‬دوست دارم خواننده فرﯾاد مرا ھم در انتھای اﯾن نوشته به عنوان امضاء بشنود‪.‬‬ ‫‪ – 13‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬

‫‪1‬‬ ‫‪2‬‬


‫پنج شعر از ‪ Soulmate‬تا بعد‬

‫شب ماند و تا بامداد حرف زدﯾم‬ ‫خاکستری ِ پشت ِ پنجره رو به سپيدی می رفت که کنار ِ ھم خواب مان برد‬ ‫ﯾکی دو ساعت بعد از گرمای ساعدش که دستم بی اختيار رفته بود روﯾش بيدار شدم‬ ‫ذھنم تمام شب با حرف زدن کوشيده بود حواس ِ تنم را پرت کند‬ ‫اما ذھن که خوابيد تن ِ رھا شده دست را به سفارت فرستاد‬ ‫*‬ ‫سالم ماه ِ من‬ ‫ھی سالم‬ ‫ماه ِ من‬ ‫ھی نفس نفس می زنم‬ ‫که شب باشد و تو باشی و‬ ‫اﯾن بار اگر جھان تارﯾک شود‬ ‫تو دست ام را بگير‬ ‫که بدانم کجاﯾی‬ ‫و بدانم کجاﯾم‬ ‫و بدانم که دست ام کجاست‬ ‫و بدانم که دست ام در دست ِ توست‬ ‫*‬ ‫تلفن که می زنی‬ ‫بعد از بی جواب ماندن ِ تماس ام‬ ‫تبخير می شوم‬ ‫نارنجی ِ لطيف می شوم‬ ‫در صدات‬ ‫که مخمل است که برگ گل است که صبح است‬ ‫ثانيه ھا سنگين بوده است‬ ‫روی سينه ام‬ ‫حاال که آه‬ ‫حاال که بھتر نفس می کشم می فھمم‬ ‫خدا خدا کرده بودم بن بست نشوﯾم‬ ‫جان ِ جھان باز مرا نواخته است‬ ‫‪ – 14‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫آشفتگی ھاﯾم را‬ ‫بی طعمی ِ تصوﯾر ام در آﯾنه را‬ ‫به ﯾک کرشمه خرﯾده است‬ ‫پاسخ بوده است‬ ‫کم نياورده است‬ ‫*‬ ‫خيره شدن به‬ ‫کفش ھای خالی ات‬ ‫جای سياه شدگی پاھات روی ِ توﯾی ِ کفش‬ ‫*‬ ‫ھزار ستون زده ام‬ ‫سنگينی ِ تو اما‬ ‫طاق دلم را درمانده می کند‬ ‫فرو خواھد رﯾخت‬ ‫می دانم‬ ‫می دانم‬ ‫بار ھا درﯾچه ھا را باز کرده ام‬ ‫اما ھی انباشته می شوی‬ ‫پشت سد دلم‬ ‫آب خواھد برد‬ ‫زمين ھای پشت سد را سرانجام‬ ‫می دانم‬ ‫می دانم‬ ‫*‬

‫‪ – 15‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫سه شنبه ھا بعدازظھر‪ ،‬فعال‬ ‫کسرا نگاه‬

‫داستان زﯾر را کسرا نگاه برای انتشار در چراغ فرستاده است‪ .‬اﯾن داستان بار اول در وبالگ شخصی کسرا نگاه منتشر شده است‪.‬‬

‫گوشه پرده را کنار زد و به بيرون نگاه کرد‪ .‬پراﯾد نوک مدادی را که در آن سوی خيابان پارک شده بود‪ ،‬دﯾد‪ .‬از پشت پنجره طبقه دوم و از‬ ‫نقطه ای که نگاه می کرد‪ ،‬تنھا قسمتی از بدن زن را که در صندلی کنار راننده نشسته بود‪ ،‬می دﯾد‪ .‬می توانست ببيند که مانتوی‬ ‫سبز رنگی به تن داشت و مجله ی بازی روی زانوانش قرار گرفته بود‪.‬‬

‫زﯾاد وقت ندارﯾم‪ .‬الميرا تو ماشينه‪.‬‬‫بازم اوردﯾش؟ مگه قرار نبود اﯾندفه نيارﯾش که بتونی دو سه ساعت بمونی؟‬‫نفس عميقی کشيد‪ ،‬درست مثل لحظه ھاﯾی که می خواست بوی مردانه تن فرشاد را بو کند‪ .‬به زﯾر پنجره نگاه کرد‪ .‬فرشاد‪ ،‬کنار‬ ‫خيابان در انتظار فرصتی بود تا از الی ماشين ھا خود را به آنسو برساند‪ .‬دوباره به زن نگاه کرد‪.‬‬

‫دفه پيش قول دادی که اﯾندفه نميارﯾش‪.‬‬‫باور کن نشد‪ .‬ميدونی که ماشين مال اونه‪ .‬نزدﯾک بود ھمين ده دﯾقه ھم نتونم بيام‪.‬‬‫بازم فقط ده دﯾقه؟‬‫پرده را الی انگشت ھاﯾش فشرد‪ .‬فرشاد را تماشا کرد که از البالی ماشين ھا خود را به آنسوی خيابان رساند و به طرف ماشين رفت‪.‬‬ ‫زن مجله را ورق زد‪.‬‬

‫زود باش عزﯾزم‪ .‬ده دوازده دﯾقه که بھتر از ھيچيه‪.‬‬‫واسه تو ﯾا من؟‬‫واسه ھردومون عزﯾزم‪ .‬قول ميدم دفه دﯾگه نيارمش‪.‬‬‫به فرشاد نگاه کرد که در حال باز کردن در ماشين بود‪ .‬زﯾر لب با خودش گفت‪ :‬اونم "عزﯾزم" صدا می کنی؟‬

‫آآآآآه ‪. .................‬کاش الميرام مثل تو ساک زدنو دوست داشت‪.‬‬‫ھنوز به فرشاد خيره بود که قبل از سوار شدن‪ ،‬حتی نيم نگاھی ھم به طرف پنجره نکرد‪ .‬زن مجله را بست و روی صندلی عقب‬ ‫انداخت‪ .‬دست فرشاد را دﯾد که لحظه ای روی زانوی زن قرار گرفت و دست زن روی دست او‪.‬‬

‫برنامه بابا و مامانت که عوض نميشه؟!‬‫نه‪ .‬فعال سه شنبه ھا از بعداز ظھر تا آخر شب خونه خاليه‪.‬‬‫خوبه‪ .‬اگه ﯾه وقت برنامه شون عوض شد به موباﯾلم زنگ بزن‪.‬‬‫باشه‪ .‬اما دفه دﯾگه اﯾنو نيار که تا شب بمونی و بتونيم ﯾه سکس کامل بکنيم‪.‬‬‫اوکی‪ .‬قول ميدم عزﯾزم‪.‬‬‫پراﯾد نوک مدادی در جرﯾان ترافيک به حرکت در آمد و به کندی دور شد‪ .‬پرده را رھا کرد و به دﯾوار تکيه داد‪ .‬به کاناپه دو نفره گوشه‬ ‫‪ – 16‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫اتاق خيره شد‪ .‬به ھمان کاناپه ای که روی آن نشسته بود و انتظار کشيده بود‪ .‬ھمان کاناپه ای که تا دقاﯾقی پيش فرشاد برای ھفت‬ ‫ھشت دقيقه با پاھای باز از ھم روی آن نشسته بود و او جلوﯾش روی زمين زانو زده بود‪.‬‬

‫آآآآآه‪ ...........‬کاش الميرام مثل تو ساک زدنو دوست داشت‪ .‬نزدﯾک بود ھمين ده دﯾقه ھم نتونم بيام‪ .‬اوکی‪ ،‬قول ميدم عزﯾزم ‪.‬ده‬ ‫دوازده دﯾقه که بھتر از ھيچيه‪.‬‬ ‫به خودش پوزخندی زد و با صداﯾی بلند‪،‬به سکوت اتاق گفت‪ :‬آره‪ .‬قول می دم عزﯾزم!‬ ‫نيم چرخی زد و روبروی آﯾنه اﯾستاد‪ .‬با سر انگشتانش موھای پر پشت سينه اش را از الی دکمه ھای باز پيراھنش نوازش کرد و از‬ ‫تصوﯾرش پرسيد‪ :‬ده دوازده دﯾقه ساک زدن بھتر از ھيچيه؟‬ ‫نگاھش به تصوﯾرش در آﯾنه خيره مانده بود ‪.‬انگار انتظار پاسخ داشت‪.‬‬

‫‪ – 17‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫عکس ھای آدم آھنی‬

‫‪ – 18‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫‪ – 19‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫اﯾن ماجرا‬ ‫ﯾک ھمجنسگرا‬ ‫چند روز پيش بود‪ .‬مثل ھميشه آماده شدم که برم دانشگاه‪ .‬لباس‬ ‫ھامو پوشيدم‪ .‬گردنبدم رو انداختم‪ .‬پيکسلم رو زدم رو شلوار و حلقه‬ ‫ام رو انداختم تو شست ام‪ .‬رفتم سمت دانشگاه‪ .‬وسط راه دﯾدم مثل‬ ‫ھميشه گشت ارشاد مثل عمر سعد واستاده و مثل عقاب مردم رو‬ ‫زﯾر نظر داره‪ .‬بی اعتنا از بغلشون رد شدم‪ .‬ھميشه راحت از کنارشون‬ ‫رد ميشم چون نه موھام فشن ھست نه لباس ھام مشکلی داره‬ ‫فقط حلقه و گردنبند دارم که ھميشه تا می رسم بھشون قاﯾمش‬ ‫می کنم‪ .‬داشتم می رفتم که ھوس کردم از ﯾه منظره ای سر راھم‬ ‫فيلم بگيرم‪ .‬ﯾک دفعه ﯾکی از مامورھا به سمت من حمله ور شد و‬ ‫چنان سيلی به من زد که گردنبندم از گردنم باز شد و رفت زﯾر اتوبوس‬ ‫و از پله ھا پرت شدم پاﯾين‪ .‬بعد با چند تا لگد منو انداختن تو ماشين‪ .‬مسافرھا رو پياده کردن و اتوبوس رو با راننده بردن پاﯾگاه امنيت‪.‬‬ ‫منو و بقيه ی کساﯾی که گرفته بودند رو ھم بردن پاﯾگاه امنيت‪ .‬اونجا منو با مشت و لگد انداختن تو ﯾه اتاق و بھم اتھام جاسوسی‬ ‫زدن که می خواستی فيلم رو بذاری تو اﯾنترنت تا پليس اﯾران رو وحشی نشون بدی‪ .‬ھرچقدر قسم خوردم و التماس کردم بی فاﯾده‬ ‫بود‪ .‬داشتن تو گوشی م رو می گشتن که فيلم رو پيدا کنن که به جاش عکس و فيلم گی پيدا کردن‪ .‬ھمجنس باز بودن ھم به جرم ام‬ ‫اضافه شد‪ .‬دﯾگه اشھدم رو گفتم و خودم رو واسه اعدام و زندان و شکنجه آماده کردم‪.‬‬ ‫اونجا بھم گفتن که دﯾگه کارت تمومه‪ .‬جالب بود که ھمه اونجا تک تک عکس ھا و فيلم ھارو با اشتياق نگاه می کردن و حتی وقتی به‬ ‫شلوارشون نگاه می کردم می دﯾدم که بعضی ھاشون حتی دارن جک آپ می کنن‪ .‬گفتن زنگ بزن پدرت بياد‪ .‬من ھم زنگ زدم به‬ ‫ﯾکی از دوستام که به دادم برسه‪ .‬می خواستن منو بفرستن دادسرا ولی ﯾه آشناﯾی با کلی خواھش تمنا و تلفن و رﯾش گرو گذاشتن‬ ‫از دوستاش خواست که منو از اونجا بيارن بيرون ولی موفق نشد‪ .‬من که دﯾدم اﯾنا ھيچ جوره نرم نميشن شروع کردم به گفتن حقيقت‬ ‫و به اﯾن که ھمجنسگرا ھستم اعتراف کردم‪ .‬کلی مطالب علمی و مذھبی گفتم‪ .‬کلی حرف زدم فکر کردم ھر آدمی ھرچقدر ھم‬ ‫مذھبی و سنتی باشه در برابر علم و منطق تسليم می شه ولی آخر سر بعد اﯾن ھمه حرف گفتن‪ :‬ما کاری به اﯾنا ندارﯾم‪ ،‬لواط‬ ‫��رامه‪ .‬ما اگه بزنه باال ميرﯾم سرچھار راه ﯾه پولی ميدﯾم ﯾه جنده رو ميبرﯾم خونه‪ .‬ولی تو چی؟ تو واسه جامعه خطرناکی و باعث‬ ‫فساد و انحراف جامعه ھستی‪ .‬مجبور شدم به خودم انگ بيماری بزنم و دروغی بگم که من مرﯾضم و تحت درمانم‪ .‬فکر کرم اﯾنطوری‬ ‫ميگن خوب اﯾن مرﯾضه دست خودش نيست ولم می کنن برم‪ ،‬ولی بدتر شد‪ .‬حاال می خواستن مدارک پزشکی براشون ببرم‪ .‬منم که‬ ‫تا اون موقع دکتر نرفته بودم چون اصال اعتقاد به بيماری بودن ھمجنسگراﯾی ندارم‪ .‬گفتم که باشه ميارم‪ .‬با اﯾن ضمانت آزاد شدم البته‬ ‫کارت شناساﯾی و گوشی م گرو بود‪ .‬با کمک ﯾکی از دوستامون تونستم از ﯾک دکتر روان شناس گواھی بگيرم که مرﯾضم و تحت‬ ‫درمان‪ .‬گواھی رو بردم پاﯾگاه ولی قبول نکردن چون تارﯾخ روز رو داشت‪ .‬اونا تمام مدارک اعم از آزماﯾشات خون و اسکن مغز و ‪ ...‬رو‬ ‫می خواستن اون ھم با تارﯾخ قدﯾم‪ .‬من دﯾگه کم آوردم و اعتراف کردم که دروغ گفتم و مدارکی ندارم‪ .‬گفتن باﯾد بری دادسرا‪ .‬باالخره‬ ‫با کلی گرﯾه و زاری و التماس تونستم از اونجا بيام بيرون‪ .‬به احتمال زﯾاد حاال ھم تلفنم کنترل ميشه ھم خط اﯾتنرتنم‪ .‬ھم رفت و‬ ‫آمدم‪ .‬وظيفه داشتم اﯾنارو براتون بگم تا مواظب باشيد‪ .‬خواھشن چيزی تو گوشيتون نگه ندارﯾد‪ .‬نه عکس نه فيلم نه اس ام اس‪.‬‬ ‫اميدوارم ھيچوقت نگيرنتون‪.‬‬

‫‪ – 20‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫گزﯾده ای از مقاالت و مباحثات پيرامون اﯾدز‬ ‫نوشته ی کونو کروزه‬ ‫ترجمه ی کيومرث خواجوﯾھا‬ ‫وﯾراﯾش و تنظيم‪ :‬آﯾدﯾن مختاری‬

‫اسطوره ھا‪ ،‬افسانه ھا و فرضيه ھا پيرامون اﯾدز‬ ‫چند سالی بيش نيست که مولد بيماری کامال ً جدﯾدی‪ ،‬اقصی نقاط عالم را درنوردﯾده‬ ‫است‪ .‬اﯾن مولد از نوع وﯾروس است که اگر چندﯾن ميليون از آن را در کنار ھم جمع‬ ‫کنيم تازه به اندازه ی انتھای ﯾک سوزن ته گرد می شود‪ .‬وﯾروسی که غشاء خارجی‬ ‫خود را‪ ،‬مانند بوقلمونی که شکل عوض می کند‪ ،‬تغيير می دھد و ھمين تغييرات‬ ‫عجيب و غرﯾب در غشاء خارجی وﯾروس است که دانشمندان را در ساختن ماﯾه ی‬ ‫واکسيناسيون عليه آن با مشکل روبرو کرده است‪ .‬اﯾن وﯾروس در انسان مرضی را‬ ‫اﯾجاد می کند که به مراتب شيطانی تر از مرضی است که ارباب کليسا و مبشران‬ ‫اخالق در جھان‪ ،‬طی توطئه ای مشترک‪ ،‬جھت تنبيه سرکشان ساخته و به جان‬ ‫اﯾشان انداخته اند‪ .‬اﯾدز ﯾک بيماری )اکتسابی( است که طی آن مصونيت بدن‬ ‫کاھش می ﯾابد و ميدان برای جوالن ﯾک سلسله از درد و رنجھا آماده می گردد‪ .‬در‬ ‫بدو امر چنين می نمود که اﯾن بيماری را فرستاده اند تا بدون استثناء گرﯾبانگير‬ ‫ھمجنس گراﯾان‪ ،‬معتادان و سياھپوستان شود‪.‬‬

‫بيماری ھاﯾی چون طاعون و وبا‪ ،‬گاھی از سر جان برخی از مبتالﯾان می گذشتند‪ ،‬اما در مورد اﯾدز چنين می نماﯾد که ھيچگونه اميدی بر اﯾنکه حتی‬ ‫ﯾک نفر از حاملين وﯾروس‪ ،‬بيش از ‪ 15‬سال با اﯾن بيماری زنده بمانند در ميان نيست‪ ،‬زﯾرا قدرت شيطانی اﯾن بيماری‪ ،‬درست ھمان لشکر چند‬ ‫ميليونی محافظ بدن را که در حال عادی از تندرستی انسان مراقبت می نماﯾد‪ ،‬نابود می کند‪.‬‬ ‫چنين مرضی تا به حال سابقه نداشته است‪ .‬نحوۀ عمل اﯾن وﯾروس کشنده بدﯾن گونه است که قربانيان خود را ابتدا فرﯾب می دھد و با تغييراتی که‬ ‫در مواد ژنتيکی خود به وجود می آورد طوری وانمود می کند که به اصطالح از خودشان است و ھمان سرنوشتی را می ﯾابد که تخم فاخته در آشيانﮥ‬ ‫زاغ پيدا می کند‪.‬‬ ‫در چنين وضعی‪ ،‬به کدام منشاء و مبدئی می توان ظنين شد که با فرستادن چنين مولد نابود کننده ای‪ ،‬پيشرفته ترﯾن شيوه ھای پزشکی عصر‬ ‫حاضر را مورد سؤال قرار داده و کليﮥ بلندگوھای تبليغ گر پيشرفت علمی انسان را از حيثيت ساقط کرده است؟‬

‫در شھر سان فرانسيسکو که خود مورد تھاجم وﯾروس قرار گرفته بود‪ ،‬ھمه می گفتند‪) :‬کار‪ ،‬کار سازمان سيا است(‪ .‬البته طرف مقابل ھم بيکار‬ ‫ننشست و نماﯾندگان خود‪ ،‬ﯾعنی پزشکان آمرﯾکاﯾی را طی ضيافتی صبحگاھی در ھتل اﯾنترکنتيننتال شھر برلين به ميدان فرستاد‪ .‬اﯾن پزشکان در‬ ‫ضمن ضيافت‪ ،‬پيام ميليونر راست گرای معروف آمرﯾکاﯾی‪ ،‬الروش را که ﯾار غار است رئيس جمھور آمرﯾکا ھم ھست )اﯾن مقاله در زمان رﯾاست‬ ‫جمھوری رونالد رﯾگان نوشته شده است(‪ ،‬به سمع خبرنگاران آلمانی رساندند که‪ :‬اﯾدز‪ ،‬ساخته ی دست )کا‪ .‬گ‪ .‬ب‪ (.‬و حمله ای عليه اﯾاالت متحده‬ ‫ی آمرﯾکا است و مبلغين )حزب کارگران اروپا( نيز که جيب ھاﯾشان از دالر آمرﯾکاﯾی سنگينی می کند‪ ،‬اظھار داشتند که دانشمندان محافظه کار‬ ‫آلمانی را ھم باﯾد جزو ستون پنجم مسکو تلقی نمود‪ .‬در حاليکه در اواﯾل دھه ی ‪ ،1980‬نظرﯾه پردازھای قسم خورده از ھر رنگ و نژادی‪ ،‬برای تغذﯾه‬ ‫ی نظرﯾات از پيش تعيين شده ی خود به دنبال آذوقه می گشتند‪ ،‬گارد بھداشتی‪ -‬سياسی مرکز کنترل امراض آمرﯾکا ‪(Center of Disease Control -‬‬ ‫)‪ C.D.C.‬ھم روانه ی محالت بدنام شھر نيوﯾورک شد‪ .‬پزشکان اﯾن مرکز گمان می بردند که در عشرتکده ھای فاقد بھداشت اﯾن محالت‪ ،‬به کشف‬ ‫نطفه ی بالﯾا نائل خواھند شد‪ .‬آنھا فکر می کردند که دستگاه مصونيتی بدن ھمجنس گراﯾان‪ ،‬در اثر فشار وارده از سوی مواد پروتئينی ناھمگون‬ ‫)اسپرم مرد( تاب مقاومت نياورده و درھم شکسته است‪ .‬پزشکانی که در محله ھای آلوده ی نيوﯾورک و حمام ھای سونای آن محالت به جستجو‬ ‫پرداخته بودند‪ ،‬برای رسيدن به چنان نتيجه ای باﯾد به سيالبی از اسپرم مرد برخورده باشند )زﯾرا مقادﯾر طبيعی اسپرم به ھيچ وجه قادر به در ھم‬ ‫‪ – 21‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫شکستن مصونيت بدن‪ ،‬به طورﯾکه در بيماری اﯾدز پيش می آﯾد‪ ،‬نيست‪ (.‬گفتند که آزماﯾش بر روی ﯾک خرگوش آزماﯾشگاھی مسئله را ثابت می‬ ‫کند‪ .‬به خرگوشی مدت شش ماه اسپرم مرد داده شد تا باالخره واکنش مصونيتی لنفوسيت ھای ‪ T-4‬خرگوش از کار افتاد‪ .‬پوپرز )ﯾک ترکيب آميل‬ ‫نيترﯾتی مخدر که در آمرﯾکا به راش معروف است(‪ ،‬کوکائين و حشيش ھم که در محافل ھمجنسگراﯾان آمرﯾکا‪ ،‬مواد استنشاقی تحرﯾک کننده ای را‬ ‫تشکيل می دھند‪ ،‬کماکان عنوان خود را به مثابه ی عامل تشدﯾد کننده ی ضعف مصونيت بدن حفظ کرده اند‪ .‬و اما در نھاﯾت نشرﯾات مخصوص‬ ‫ھمجنسگراﯾان نظير نشرﯾه ی دليور بودند که به وسيله ی مطالب آنھا اﯾن امکان اﯾجاد شد تا به اپيدميولوژی بيماری اﯾدز پی برند‪.‬‬ ‫شخصی به نام پاترﯾک بوکانون که از مشاورﯾن رئيس جمھور اسبق آمرﯾکا‪ ،‬رﯾچادر نيکسون‪ ،‬به شمار می رفت‪ ،‬در سال ‪ 1983‬ميالدی قبل از آنکه به‬ ‫کاخ سفيد واشنگتن فراخوانده شود‪ ،‬در مورد مبتالﯾان به بيماری اﯾدز گفته بود که ‪) :‬بيچاره ھمجنس بازان ‪ ...‬به طبيعت خود اعالن جنگ کرده بودند و‬ ‫حاال طبيعت است که از اﯾشان انتقام می گيرد(‪ .‬پروفسور دکتر ﯾوناس اھل وورتسبورگ آلمان ھم فرضيه ای را بنيان گذارده بود که بر اساس آن‪،‬‬ ‫زندگی انسان وارد دوران خودتخرﯾبی شده و نوع بشر در آستانه ی نابودی قرار گرفته است‪.‬‬

‫از سوی دﯾگر ھم گروه خاصی از )‪ (C.D.C.‬که کميسيون اﯾدز لقب گرفته بود بدون آنکه تحت تأثير تخيالت پزشکان نامبرده قرار گيرد‪ ،‬با کاوش ھای‬ ‫خود در مکانھاﯾی چون محلﮥ ھارلم‪ ،‬معامله گاه ھای مواد مخدر‪ ،‬و ﯾا در گرمابه ھای آنچنانی به دنبال مدارک تازه ای عليه بيماری اﯾدز می گشت‪ .‬در‬ ‫مذاکراتی که با شھود مختلف به عمل می آمد‪ ،‬ھميشه نام )مردی که اھل نيوﯾورک بود( برده می شد‪.‬‬ ‫چيزی نگذشت که کارآگاھان شعبه ی مسئول بيماری ھای واگيردار موفق شدند تا ارتباطی بين چھل فرد ساکن شھرھای مختلف آمرﯾکا به وجود‬ ‫آورند‪ .‬اﯾن چھل نفر مستقيماً با ھم‪ ،‬ﯾا به طور غير مستقيم از طرﯾق فرد دﯾگری رابطه ی جنسی برقرار کرده بودند‪ .‬اﯾن گروه بعدھا به دار و دسته ی‬ ‫لس آنجلسی )‪ (L.A. Cluster‬معروف شدند‪ .‬گمان می رفت که به علت تعدد شرکای جنسی در بين آنھا‪ ،‬نوعی بيماری مسری از ﯾکی به دﯾگری‬ ‫سراﯾت کرده است‪ .‬پس از آنکه عده ای از بيماران مبتال به ھموفيلی ھم به طور ناگھانی دچار اﯾدز شدند‪ ،‬شک کارآگاھان بدل به ﯾقين شد‪ .‬دﯾگر‬ ‫ھيچ تردﯾدی وجود نداشت که موضوع بر سر نوعی بيماری است که از راه خون به دﯾگری منتقل می گردد‪ ،‬زﯾرا محتوی شيشه ھای خونی که به‬ ‫بيماران ھموفيلی تزرﯾق می شود‪ ،‬چکيده ی خون ‪ 2‬تا ‪ 5‬ھزار نفر اھدا کننده ی خون است‪.‬‬

‫در آورﯾل سال ‪ 1984‬ميالدی‪ ،‬زمانی که انتخابات رﯾاست جمھوری تازه شروع شده بود‪ ،‬در دوشنبه عيد پاک‪ ،‬خانم مارگرت ھکلر که وزﯾر کار وقت‬ ‫آمرﯾکا بود و از محافظه کاران محسوب می شد‪ ،‬در واشنگتن گفت که‪ :‬علت ضعف مصونيتی اکتسابی در انسان که در آمرﯾکا ‪ 1700‬قربانی داشته‪،‬‬ ‫دﯾگر شناخته شده است‪ .‬او گفت که‪) :‬تير بر ھدف نشسته است( و به زودی تست ھاﯾی جھت آزماﯾش خون بيماران‪ ،‬در دسترس قرار خواھد‬ ‫گرفت‪ .‬آمرﯾکائيان که در آن زمان در اعلی درجه غرور ملی خود قرار داشتند‪ ،‬کاشفين بيماری را چون دانشمندانی قھرمان به جھانيان معرفی کردند‪:‬‬ ‫اﯾن کاشفين را رابرت گالو )‪ (Robert Gallo‬و ھمکارانش تشکيل می دادند‪ .‬ھمکاران گالو نيز دانشمندانی از سراسر جھان بودند‪ :‬استادان‬ ‫ميکروبيولوژی از ژاپن و ھندوستان‪ ،‬کارشناسان بافت شناسی از اروپای شرقی‪ ،‬دانشمندان علم ژنتيک از جمھوری خلق چين‪ ،‬پزشکان دانمارکی و‬ ‫دﯾگر کشورھای اروپاﯾی‪ ،‬گرد آمده بودند تا تحت لوای آمرﯾکائيان به کاوش ھای خود بپردازند‪ .‬گالو که خود متخصص رترو‪ -‬وﯾروس شناسی است‪ ،‬به‬ ‫ھنگام شروع به کار گفت که‪) :‬ما مسئله را در مدت دو سال حل خواھيم کرد(‪ .‬اما تا به حال که بسی بيشتر از دو سال از آن زمان می گذرد؛ ھنوز‬ ‫گشاﯾشی حاصل نشده و گالو نتوانسته به قول خود وفا کند‪ .‬با اﯾن وجود‪ ،‬به دشمن نامرئی ذﯾربط از ھمان روز به بعد نامی نھاده شد‪ :‬اچ‪ .‬تی‪ .‬ال‪.‬‬ ‫وی‪ .(H. T. L. V -3) 3-.‬اگر راستش را بخواھيد اﯾن دشمن نامرئی دو نام داشت‪ ،‬زﯾرا ﯾک دسته از محققين )انستيتو پاستور( پارﯾس ھم در اکتبر‬ ‫سال ‪ 1984‬ردپای اﯾن وﯾروس را ﯾافته بودند‪ .‬اﯾن گروه که تحت سرپرستی دانشمندی به نام لوک مونتانی ﯾر )‪ (Luc Montagnier‬کار می کرد‪ ،‬وﯾروس‬ ‫ﯾاد شده را از خون ھمجنس گراﯾی که زمانی را در نيوﯾورک گذرانده بود‪ ،‬به دست آورد‪ .‬گروه تحت رھبری مونتانی ﯾر‪ ،‬به وﯾروس کشف شده نام ال‪.‬‬ ‫ای‪ .‬وی‪ (LAV) .‬نھاد‪.‬‬

‫به نظر می رسيد که برای علم رترووﯾروس شناسی )‪ (Retrovirology‬دوران جدﯾدی فرا رسيده است‪ ،‬زﯾرا چنان می نمود که مولد بيماری جدﯾد‪،‬‬ ‫نوعی رترووﯾروس است که از حيوان به انسان قابل انتقال است‪ .‬ھمه اھل فن در ﯾک چشم بر ھم زدن دور ھم جمع شده بودند‪ .‬تعداد اﯾن اساتيد که‬ ‫در سطح جھانی به سيصد نفر بالغ می شد آنقدر زﯾاد بود که بعضی از اﯾشان به علت بيکاری مجبور شده بودند شغل خود را عوض کنند‪ .‬اﯾن بدان‬ ‫علت بود که پيش از پيداﯾش اﯾدز‪ ،‬ھيچ کس باور نمی کرد که ظھور ﯾک رترووﯾروس انسانی اصوال ً امکان پذﯾر است‪ .‬فقط ﯾک نفر بود که در طول سال‬ ‫ھای کسادی بازار رترووﯾرولژی دست از فعاليت برنداشته و به ﯾافتن دو مولد مشابه به نام ھای )اچ‪ .‬تی‪ .‬ال‪ .‬وی ‪ (1-‬و )اچ‪ .‬تی‪ .‬ال‪ .‬وی ‪ (2-‬که مولد‬ ‫نوعی نادر از سرطان خون است‪ ،‬موفق شده بود‪ .‬اﯾن شخص کسی جز رابرت گالو نبود‪ .‬در اﯾن فاصله نام چندﯾن بيمار از اھالی ھائيتی نيز به‬ ‫فھرست بيماران مبتال به اﯾدز در نيوﯾورک اضافه شد‪ .‬حال موقع آن بود که ﯾک فرضيه ی جدﯾد‪ ،‬به جھان پای گذارد‪ .‬اﯾنک پنداشته می شد که کيش‬ ‫وودوو پرورشگاه اﯾدز است‪ .‬وودوو )‪ (Voodooism‬کيش سياھپوستان آفرﯾقائی است که ميان ساکنين ھائيتی نيز راﯾج بوده و دارای عوامل مشتمل بر‬ ‫‪ – 22‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫طلسم و جادو است‪ .‬از آئين ھای ابتداﯾی اﯾن کيش قربانی کردن انسان و خوردن گوشت او بوده است‪ .‬ھائيتی کانون فقر و در عين حال بھشت‬ ‫ھمجنس گراﯾان آمرﯾکائی محسوب می شد‪ .‬خبرگان فن می گفتند که‪) :‬ﯾک نفر اھل کار‪ ،‬در آنجا‪ ،‬در ازاء ‪ 5‬دالر روی شکم می خوابد تا بتواند با آن‬ ‫پول ﯾک وعده مواد مخدر را برای خود تھيه کند(‪ .‬ھمين فرضيه باعث شد که از تعداد تورﯾست ھای عازم ھائيتی شدﯾداً کاسته شود‪ .‬آمرﯾکائيان‬ ‫سفيدپوست ھيچ شکی نداشتند که اﯾدز از ھائيتی آمده و راه برعکس آن امکان ندارد‪ .‬نام ھائيتی مترادف وودوو قرار گرفته بود که کيش اشباح و‬ ‫ارواح بود و بوی خون می داد‪ ،‬و حاال چند آمرﯾکائی "ھمجنس باز" با چند دالر پول و ﯾک شيشه شامپانی ھم به آن اضافه شده بود‪.‬‬ ‫چيزی نگذشت که مولد بيماری‪ ،‬نزد افرادی از کشور زئير نيز دﯾده شد‪ .‬آﯾا )وﯾروسی از جھان سوم( به مراکز تمدن دنيا راه پيدا کرده بود؟ کسی ﯾافت‬ ‫می شد که ارتباط بين آفرﯾقا و ھائيتی را ثابت کند؟‬

‫بعد ھم نوبت ميمون ھا بود که در کنار سياھپوستان مظنون قرار گيرند‪ .‬نوعی ميمون موسوم به ميمون سبز‪ ،‬مخصوص نواحی مرکزی آفرﯾقا که حامل‬ ‫وﯾروس مشابھی بود‪ ،‬در مظان اتھام قرار گرفت و گفته شد که ھر آﯾنه چنان ميمونی انسان را گاز بگيرد و وﯾروس ﯾاد شده وارد بدن انسان گردد‪،‬‬ ‫وﯾروسی که به طور عادی برای ميمون زﯾانی به ھمراه ندارد‪ ،‬در بدن انسان تبدﯾل به عاملی خطرناک می شود‪ .‬اما اﯾن بار ھم طولی نکشيد که‬ ‫دانشمندان انستيتوی تحقيقاتی پائول ارليش )‪ (Paul Ehrlich Institute‬که مدت زمان مدﯾدی با اﯾن ميمون ھا آشناﯾی داشتند و حاال فکر می کردند‬ ‫که به زودی به نتاﯾج درخشانی دست خواھند ﯾافت‪ ،‬اطالع دادند که‪) :‬اﯾن وﯾروس از نوع دﯾگری است(‪ .‬با اﯾن وجود‪ ،‬تا به امروز ھم ميمون ھای‬ ‫بيگناه از اتھام )اﯾدززائی( تبرئه نشده اند و برخی از باغ وحش ھای جھان که اﯾن قبيل ميمون ھا را در اختيار دارند‪ ،‬در مقام آن برآمده اند که خود را از‬ ‫قيد آنھا آزاد سازند چون می ترسند اﯾدززائی آنھا دامنگيرشان شود‪.‬‬

‫از آن به بعد گفته می شود که خاستگاه اﯾدز قاره ی آفرﯾقاست‪ .‬البته در سال ھای دھه ی ھشتاد بيماری اﯾدز در مناطق مرکزی قاره ی سياه به‬ ‫طور وسيعی دﯾده شد‪ .‬ﯾک نوع سرطان پوست به نام سارکومای کاپوزی )‪ (Kaposi-Sarcoma‬که در آفرﯾقا از بيماری ھای محلی محسوب می‬ ‫شود‪ ،‬دستاوﯾز قرار گرفت تا ثابت کند که مولد بيماری اﯾدز از مدت ھا پيش در آفرﯾقا وجود داشته است‪ .‬فقط باﯾد گفت که سارکومای کاپوزی نه‬ ‫چندان بدخيم آفرﯾقائی با سارکومای کاپوزی که به ھمراه اﯾدز دﯾده شده است فرق کلی دارد‪ .‬عامل دﯾگری نيز به عوامل فوق اضافه شد و آن اﯾنکه‬ ‫در مورد نمونه ھای خونی که در آفرﯾقا به مدت چند سال نگاھداری شده بود‪ ،‬ﯾک تست اﯾدزنما انجام شد که در بدو امر‪ ،‬به غلط‪ ،‬نتيجﮥ مثبت داد‪.‬‬ ‫از جمله کسانی که به راه افتاده بودند تا به اصطالح )النه ی فساد( را کشف کنند‪ ،‬دانشمندی بود که با نام مستعار بوبی ھاچ )‪ (Booby Hatch‬در‬ ‫سال ‪ 1984‬در نشرﯾه ی علمی‪-‬انتقادی اثرات متقابل چاپ برلين‪ ،‬مقاالتی انتشار داد که سر و صدای کمتری به راه انداختند‪ .‬وی در نشرﯾه ی فوق‬ ‫در مقابل اطالعات منتشره داﯾر بر اﯾنکه در برخی مراکز تحقيقاتی‪ ،‬در ميان ميمون ھا مکرراً بيماری ھای ھمه گيری ظاھر شده که ساﯾدز )‪ (Saids‬نام‬ ‫گرفته و با ضعف دستگاه مصونيتی ميمون ھا ھمراه بوده‪ ،‬اﯾن سؤال را مطرح کرده بود که‪) :‬چطور ممکن است در ميان ميمون ھای آزماﯾشگاھی‬ ‫روی نوعی بيماری انسانی آزماﯾش شود‪ ،‬در حاليکه خود انسان ھا ھنوز به آن بيماری مبتال نشده اند؟(‬ ‫در اواخر سال ‪ 1986‬بود که پروفسور سگال از برلين شرقی فرضيه ی خود را مطرح نمود‪ .‬اﯾن دانشمند بازنشسته می گوﯾد‪) :‬موقعيکه داستان‬ ‫ميمون ھا به گوش من رسيد‪ ،‬فھميدم که ﯾک پای قضيه می لنگد(‪ .‬سگال با مطالعه ی کليه ی منابع و مآخذ ذﯾربط‪ ،‬در مورد خاستگاه بيماری‪ ،‬نظرﯾه‬ ‫ی تازه ای را عرضه کرد که شرح و مباحثات مفصل تر پيرامون آن در کتاب "بيماری مھلک اﯾدز" نوشته ی کونو کروزه‪ /‬ترجمه ی کيومرث خواجوﯾھا آورده‬ ‫شده است‪ ،‬و به عالقه مندان و جوﯾندگان آگاھی ھای بيشتر پيرامون اﯾن مبحث توصيه می شود که برای افزاﯾش دانش خوﯾش در مورد ابعاد علمی‬ ‫اﯾن بيماری‪ ،‬کتاب مذکور را تھيه کرده و مطالعه نماﯾند‪.‬‬

‫مؤخره‪ :‬بانی‬ ‫پروفسور ﯾاکوب سگال‪ ،‬رئيس سابق دانشکده ی زﯾست شناسی در دانشگاه ھومبولدت برلين شرقی است‪ .‬وی ضمن مباحثات خود با "اشتفان‬ ‫حيم" که نوﯾسنده است‪ ،‬اﯾن فرضيه را عنوان می کند که اﯾدز محصول تحقيقاتی است که جھت دست ﯾافتن به سالح ھای بيولوژﯾکی تازه ای در‬ ‫اﯾاالت متحده ی آمرﯾکا‪ ،‬صورت گرفته است‪ .‬اﯾن فرضيه ی پروفسور سگال ھمانطورﯾکه می دانيم‪ ،‬بازتابی جھانی پيدا کرده است‪.‬‬ ‫پروفسور سگال پس از اتمام تحصيالت عاليه ی خود در فرانسه به سال ‪ ،1937‬به عنوان دستيار فنی دکتر "آنری پيرون" در البراتوار تحقيقاتی‬ ‫فيزﯾولوژی وابسته به کولژ دفرانس در شھر پارﯾس مشغول به کار شد‪.‬‬ ‫پس از ھجوم ارتش ھيتلری به فرانسه‪ ،‬وی در ارتش مقاومت ملی فرانسه مشغول مبارزه شد و پس از ‪ ،1945‬سمت مأمور تحقيقاتی در کولژ‬ ‫دفرانس‪ ،‬نصيب او گشت‪ .‬سگال که در پترزبورگ متولد شده بود‪ ،‬در سال ‪ 1952‬عازم برلين شرقی گشت و انستيتوی زﯾست شناسی آن شھر را‬ ‫بنيان نھاد‪ .‬نقطه ی ثقل کار علمی او را زمينه ھاﯾی چون بيولوژی پرتوی‪ ،‬بيوفيزﯾک و مصونيت شناسی تشکيل می داد‪ .‬وی دوران بازنشستگی خود‬ ‫را صرف مطالعه ی بی وقفه در باب کليه ی آثار منتشره پيرامون موضوع اﯾدز و مولد آن‪ ،‬ﯾعنی وﯾروس اچ‪ .‬آی‪ .‬وی‪ .‬نموده است‪.‬‬ ‫‪ – 23‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫به نام خداوندی که مرا آفرﯾد‬

‫به نام خداوندی که مرا آفرﯾد‬ ‫با عرض سالم و خسته نباشيد خدمت شما ‪UNHCR‬‬ ‫من ‪ ....‬با شماره پرونده ‪ ....‬ھستم که در تارﯾخ ‪ ....‬با آقای ‪ ....‬وکيل ﯾو‪-‬ان مصاحبه شدم ‪ .‬شاﯾد خيلی چيزھا را نمی شد رو در رو گفت به اﯾن دليل‬ ‫به فکر افتادم که در اﯾن نامه ھم ﯾک توضيح کوچکی از زندگی ام بدھم‪.‬‬ ‫ببينيد برای من مھم نيست که شما مرا به عنوان ﯾک پناھنده بشناسيد ﯾا نه چون تنھا راه ما که اﯾنجوری ھستيم ﯾا زندگی ای است که می خواھيم‬ ‫ﯾا مرگ و خودکشی‪.‬‬ ‫آخر چرا افرادی مثل من ھميشه و در ھمه جا باﯾد تحقير شوﯾم‪ .‬شما در مصاحبه از من پرسدﯾد که آﯾا تا به حال زندان رفته ام شکنجه شده ﯾا نه‪.‬‬ ‫آﯾا زندانی بزرگتر از وطنم و شکنجه ای بزرگتر از مسخره ھا و از تحقير کننده ھا‪ ،‬از آنھاﯾی که ما را جزو آدم نمی دانند‪ ،‬ھست؟‬ ‫من از موقعی که خودم را شناخته ام ھم زندانی بوده ام ھم شکنجه شده ام‪ .‬آخر ما را ھم خدا آفرﯾده دﯾگران را ھم خدا آفرﯾده‪ .‬مشکل من چيه که‬ ‫من اﯾنجوری ام و دﯾگران جور دﯾگه‪.‬‬ ‫چرا خانواده ھای ما باﯾد ھميشه ما را تحقير کنند‪ .‬چرا در مدرسه – دانشگاه‪ -‬محل کار – خيابان باﯾد ما را با ﯾک بد بخوانند و مسخره کنند؟ آخر چرا ما‬ ‫جزو آدم نيستيم‪ .‬اگر ما از ھمجنس خودمان خوشمان می آﯾد باﯾد کشته بشيم؟ باﯾد شالق بخورﯾم؟ باﯾد تحقير بشيم؟ باﯾد روی ما ﯾک اسم بد که‬ ‫الﯾق خودشان است گذاشته شود؟‬ ‫من از شما خواھش می کنم تمنا می کنم که ما ھا را با روی خوش بپذﯾرﯾد و اميدوارم که ھيچ کس به مشکل ما گرفتار نشود‪ .‬خواھش می کنم که‬ ‫ماھا را کمک کنيد‪ .‬ما از قشر بی چاره ی جامعه ھامون ھستيم‪ .‬ما تحقيرشدگانيم ما زجر کشيدگانيم ما زندان و شکنجه شده ھاﯾيم‪.‬‬ ‫کمکمان کنيد خواھش می کنم به مشکالت ما اھميت دھيد‪ .‬ما در اﯾنجا ھم که ﯾک کشور دموکراسی است تحقير می شوﯾم کتک می خورﯾم ﯾا‬ ‫شاﯾد ھم کشته شوﯾم‪ .‬برای چه؟‬ ‫از طرف تمامی ‪ Gay & Lesbian‬ھا از شما تقاضا می کنم که به پرونده ھاﯾمان زودتر رسيدگی کنيد‪ .‬ما را اﯾنجا با اﯾن سختی ھا تنھا نگذارﯾد‪ .‬اﯾن‬ ‫قدر ما را سئوال پيچ نکنيد‪ .‬آخر شما باﯾد بدانيد که ﯾک ‪ Gay‬ﯾا ‪ Lesbian‬چه مشکلی در کشورش دارد‪ .‬فقط شما می توانيد درک کنيد‪ .‬شما خيلی‬ ‫خوب می دانيد که کسانی مثل من در اﯾران‪ -‬افغانستان – عربستان سعودی – عراق و ‪ ...‬کشورھای اسالمی چه مشکالتی دارﯾم و چرا ما نمی‬ ‫توانيم عاشق شوﯾم‪ .‬چرا ھميشه باﯾد در خفا با ترس و لرز ‪ Sex‬کنيم‪ .‬چرا ھميشه حق ما در ھمه جا بيد خورده شود‪ .‬چرا ما نمی توانيم در ادارات‬ ‫دولتی و خصوصی کار کنيم‪.‬‬ ‫ببينيد ھر کسی عاشق وطنش است‪ .‬من ھم مثل دﯾگران خاک پاک وطنم را می بوسم و به وطنم افتخار می کنم‪ .‬کجا بھتر از آنجا که ھمکيشان‬ ‫ھمزبانان و ھم خون ھای من ھستند‪ .‬اﯾا شما فکر می کنيد ما ‪ Gay‬و ‪ Lesbian‬ھا از روی سرخورشی اﯾن ھمه سختی را تحمل می کنيم و در‬ ‫اﯾن راه ھای خطرناک با ھزار مشکل خودمان را اﯾنجا می رسانيم و به اميد اروپا و امرکيا و کانادا می آﯾيم اﯾنجا؟‬ ‫نه ھيچ وقت اﯾنطور نيست‪ .‬شما نگاه کنيد به زندگی افراد سياسی افراد اجتماعی و کال پناھجوھای دﯾگر‪ .‬اما خواھش می کنم که ﯾک نيم نگاه ھم‬ ‫به زندگی ماھا بيندازﯾد‪ .‬ببينيد مگر ما چقدر زندگی می کنيم‪ .‬مگر ما چند وقت جوان ھستيم؟ مگر ما تا کی خواھان دارﯾم؟ چند سال دﯾگر؟‬ ‫شما فکر کنيد که حداقل ما بيست سال از زندگی مان را ھم در سختی و زندان دشوا گذراندﯾم‪ .‬فکر کنيد اگر ‪ 2‬ﯾا ‪ 3‬سال ھم انيجا که صد بار بدتر از‬ ‫آنجاست بگذرانيم قيافه ی ما چه رﯾختی می شود؟‬ ‫‪ – 24‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫چرا ھمه جا مردم باﯾد به ما فحش بدھند؟ چرا ھمه جا باﯾد ما را از دﯾگران جدا کنند؟ چيه؟ دﯾگران از آسمان پاﯾين افتادند ما از زﯾر گل در آمده اﯾم؟ نه‬ ‫برعکس‪ .‬افرادی مثل خودم را ھميشه تحسين می کنم چون با انصاف ترﯾن با احساس ترﯾن انسان ھا ھمين ماھا ھستيم‪.‬‬ ‫من اگر در اﯾران مشکلی نداشتم اگر می تواستم راحت زندگی اگر اون کاری رو که از لحاظ جنسی نيازم است برطرف می شد مطمئن باشيد که‬ ‫ثانيه ای درﯾغ نمی کردم و فورا برمی گشتم‪ .‬ماھا ھيچ وقت آنجا نمی توانيم کار کنيم‪ .‬ھميشه حتی اگر سر ﯾک کار ھم ما را قبول کنند وقتی‬ ‫بفھمند که ما مشکل جنسی‪ ،‬از نظر خودشان‪ ،‬دارﯾم فورا ما را بيرون می اندازند‪ .‬دانشگاه بروﯾم ھميسه سر کالس ھا بين صد تا دختر و پسر‬ ‫دانشجو باﯾد ما را به ﯾک اسم بد بخوانند در خانواده به خانه خاله و داﯾی و عمه و عمو نباﯾد بروﯾم ﯾا اگر باﯾد آسه بروﯾم آسه برگردﯾم مبادا به‬ ‫پسرھاشان نگاه چپ بيندارﯾم‪ .‬اگر من مثال پسر خاله ام را دوست دارم چرا نباﯾد با او ‪ sex‬کنم‪ .‬اگر در خيابان من کسی را می خواھم چرا نباﯾد‬ ‫راحت با او صحبت کنم‪ .‬آخر چرا باﯾد ھميشه حتی اگر ‪ Sex‬ھم می کنيم باﯾد در خفا باشد؟ چرا از ترس اﯾنکه االن پليس می رﯾزه توی خونه و ما را‬ ‫اعدام می کنند با خفت و خواری باﯾد ترس داشته باشيم؟ خواھش که از شما دارم اﯾن است که عمر ماھا را اﯾنجا الکی ھدر ندھيد ‪ .‬خواھش می‬ ‫کنم که بين ماھا و دﯾگران ﯾک فرقی بگذارﯾد‪ .‬اگر کسی واقعا مشکل مرا دارد کمکش کنيد تا در موقع دﯾگر خود شما کمک شوﯾد‪ .‬ھميشه اﯾن را‬ ‫بدانيد اگر دست ﯾک نفر را بگيرﯾد خدا ھزار بار دستتان را در موقع سختی خواھد گرفت‪ .‬انشا‪ ....‬که در زندگينان ھميشه روی خوش ببينيد‪.‬‬ ‫شما باﯾد خطری را که ما را در گذشته و حال و آﯾنده تھدﯾد می کند بدانيد ‪ .‬فکر بکنيد که اگر ﯾک بار ما را در حين عمل جنسی مان مشاھده بکنند‬ ‫کشته می شوﯾم‪ .‬چرا؟ مگر ما زندگی مان را دوست ندارﯾم؟ مگر آنھا خودشان نياز جنسی ندارند؟ آﯾا نياز جنسی ما با آنھا فرق می کند؟ آﯾا بخاطر‬ ‫اﯾن فرق باﯾد اعدام شوﯾم شالق بخورﯾم؟ آخر تا کی اﯾن تحقيرھا را باﯾد تحمل کنيم ‪ .‬شما که فکرتان باز است خواھش می کنم که به مشکالت ما‬ ‫تا آنجاﯾی که از دستتان بر می آﯾد رسيدگی کنيد‪.‬‬ ‫با تشکر فراوان از شما و به اميد آﯾنده ای بھتر و اميدوارانه تر برای خودمان‬ ‫قربان شما‬ ‫امضا ‪....‬‬ ‫‪I love Gay and Lesbian in a word‬‬

‫نوﯾسنده ی اﯾن نامه ﯾکی از پناھجوھای جوان است که بعد از اولين مصاحبه ی خود با وکيل سازمان ملل در ترکيه اﯾن نامه را نوشته و به آن مرکز‬ ‫فرستاده است‪ .‬در آن زمان ‪ 21‬ساله بوده و بعد از اﯾن نامه دو سال در ﯾکی از شھرھای کوچک ترکيه زندگی و کار کرده است‪ .‬ﯾک ماه پيش وارد‬ ‫تورنتو شد و قصد دارد برای ادامه تحصيل به دانشگاه برود‪ .‬او از اولين ھفته ای که به تورنتو وارد شد برای کمک به پناھجوﯾانی که در ھنوز در ترکيه‬ ‫اند برنامه رﯾزی و اقدام کرد‪ .‬چراغ‬

‫‪ – 25‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫مـنـبـــع آرامــــش‬ ‫مازﯾار‬ ‫تقدﯾم به تو که دليل آرامش روحمی‬ ‫ھر دلی ھر روحی به دنبال آرامش می گردد‪ ،‬به دنبال منبعی که قلب و‬ ‫روح اش را از آرامشی که ناخودآگاه بدان نياز دارد را بھره بر کند‪.‬‬ ‫ھمه ما لحظاتی دارﯾم که به شدت دلتنگ می شوﯾم؛ به طرز عجيبی‬ ‫محتاج کسی می شوﯾم که با وجودش و با توسل به حضورش احساس‬ ‫دلتنگی خوﯾش را از بين ببرﯾم‪ .‬در واقع کسی را می جوئيم که وجودش و‬ ‫حضورش به روح خسته و دلتنگ مان آرامش دھد‪.‬‬ ‫و باز ھمه ما در اطراف مان از نعمت دوستان‪ ،‬آشناﯾان و اقوام بسياری بھره‬ ‫مندﯾم اما در لحظاتی خاص که دل تنھامان دلتنگ می گردد ﯾا زﯾر فشار‬ ‫عواملی دﯾگر خسته و ناتوان می شود‪ ،‬از بين آن ھمه عزﯾزانی که اطراف‬ ‫مان وجود دارند به دنبال شخصی خاص می گردﯾم‪ .‬گوﯾا تنھا اوست که‬ ‫جادوی آرامش روح مان را در خود دارد و تنھا اوست که قدرت آرام نمودن‬ ‫روح نا آرام و بی قرارمان را دارد‪.‬‬ ‫ﯾعنی بی آنکه حتی بدانيم چرا‪ ،‬دلتنگ او می شوﯾم؟‬ ‫آری دلتنگ او می شوﯾم‪ ،‬دلتنگ کسی که وجودش و حضورش دليل آرامش ما می باشد و نبودنش و دوری اش باعث نا آرامی روح‬ ‫مان‪ .‬وقتی او باشد‪ ،‬آرامش ھست‪ ،‬و وقتی آرامش ھست گوﯾا ھمه چيز روبراه است‪ ،‬توازن برقرار است‪ .‬دنيامان آرام آرام است وقتی‬ ‫او باشد‪ ،‬حتی تحمل سختی ھا‪ ،‬زشتی ھا و نامالﯾمات زندگی آسان است‪ .‬اما وقتی او نباشد‪ ،‬آرامش نيست‪ ،‬ھمه چيز از حالت‬ ‫توازن خارج است‪ ،‬حتی اگر در سالمتی و غرق خوشی ھا باشيم دوری از او مانع آرامش قلبی و روح مان می گردد و ھميشه در‬ ‫عمق دل مان ﯾاد او و اﯾنکه چقدر وجودش برای آرامش خيال مورد نياز است‪ ،‬حس می شود و ھمين دوری و نبودن او دليل بھم رﯾختن‬ ‫آرامش دل مان می شود‪.‬‬ ‫آرامش نعمت است‪ ،‬ﯾک نعمت الھی‪ ،‬که ھر دلی و ھر روحی نيازمند آن است‪ .‬و ما برای کسب آرامش باﯾد چشم ھا و گوش ھای‬ ‫دل مان را باز کنيم تا منبع آرامش روح مان را پيدا کنيم‪.‬‬ ‫منبع آرامش خيلی مھم است‪ .‬ھرگاه بتوانيم منبع آرامش خود را پيدا کنيم‪ ،‬آنگاه می توانيم در کنار آن آرامش را احساس کنيم‪،‬‬ ‫آرامشی که خداوند از طرﯾق وجود روحی دﯾگر به روح ما می بخشاﯾد‪.‬‬ ‫منبع آرامش شاﯾد برای ھر دلی متفاوت باشد اما معموال دل ھای ما آرامش خود را در کنار دلی دﯾگر می ﯾابند‪ ،‬در کنار روحی دﯾگر به‬ ‫آرامش روحی می رسند‪ .‬با وجود او‪ ،‬و با حضور او در کمال آرامش و با خيالی آسوده به امور زندگی خود می پردازند‪ ،‬در کنار او با‬ ‫سختی ھا و مشکالت راحت تر روبرو می شوند زﯾرا از منبع آرامش خود‪ ،‬عشق و نيروﯾی روحانی درﯾافت می کنند که به روح شان‬ ‫قدرت و تواناﯾی می بخشد و از آن مھم تر آرامشی عظيم از او درﯾافت می نماﯾند‪.‬‬ ‫بسيار مھم است که منبع آرامش خود را بشناسيم تا در کنار او به آرامش مورد نيازمان برسيم‪ .‬بعد از شناخت و احساس مبنع آرامش‬ ‫باﯾد سعی کنيم در حفظ او کـوشا باشيم تا بتوانيم در کنار او بمانيم‪ ،‬تا لحظات دوری و دلتنگی که به سراغ مان می آﯾد‪ ،‬ﯾاد و خاطرش‬ ‫و اﯾن باور که او حضور دارد باعث آرامش دلمان شود‪.‬‬ ‫و از منبع آرامش روحمان‪ ،‬عشق‪ ،‬نيرو‪ ،‬انرژی‪ ،‬محبت‪ ،‬صميميت‪ ،‬شادی‪ ،‬نشاط‪ ،‬بھروزی‪ ،‬پيروزی و خالصه ھر آنچه نماﯾی از نعمات‬ ‫نيک و خير و خوش الھی می باشد را درﯾافت نمائيم تا بتوانيم خود نيز اﯾن نعمات را به دﯾگران عرضه بدارﯾم‪.‬‬ ‫من نيز تو را شناختم‪ ،‬تو را که منبع آرامش جان و روحمی‪ ،‬توﯾی که دليل آرامش دلمی‪ ،‬توﯾی که با حضورت آرام می گيرم‪ ،‬توﯾی که‬ ‫حضورت باعث می شود اﯾن جمالت را بنوﯾسم تا شاﯾد قدری آرامش به روح و دل و جانت ببخشـم‪.‬‬ ‫به آن ھا که مبنع آرامش خود را می شناسند می گوﯾم اگر از برکت وجودش بھره مند ھستند بھای او را بدانند و اگر از منبع آرامش‬ ‫خود دورند‪ ،‬در نزدﯾک شدن به او عجله کنند و بھانه ھا‪ ،‬مانع ھا‪ ،‬و ھر تفکر منفی دﯾگر را کنار بگذارند و خود را در آغوش منبع آرامش‬ ‫خود رھا کنند تا آرام گيرند‪ ،‬و به روحی دﯾگر آرامش ببخشند‪.‬‬

‫با آروزی آرامش برای ھمه دل ھای مھربانی که ھر کدام شان منبعی عظيم از آرامش می باشند‬

‫‪ – 26‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫تقــدﯾـم بـه از دسـت رفتــه ام‬

‫بــعـــد از تــــو‬ ‫مـازﯾــار‬

‫می ترسيدم‪ ،‬از حادثه‪ ،‬از تولد نگاه تازه‪ .‬از گرمای عشق نو‪ ،‬از تپش قلبت برای ﯾار تازه‬ ‫می ترسيدم کيميا شوی‪ ،‬برای ﯾارت ھمخانه شوی و برای من وﯾرانه‪ ،‬حتی با خاطراتم بيگانه‬ ‫می دانم داری می روی چه آرام با تيشه غم جداﯾی‪ ،‬شعر رفتن می نوازی‬ ‫بی آنکه بدانی چقدر دلم را می آزاری‬ ‫آری می دانم داری می روی‪ ،‬نور می شوی ‪ ،‬دﯾگر دﯾده نمی شوی‬ ‫و‬ ‫من تو را روزی خواھم دﯾد اما با دﯾگری‬ ‫‪.‬‬ ‫آنروز من می مانم و بغض ھای مانده در نفس ‪ ،‬من می مانم و آرزوھای مانده در قفس‬ ‫خسته ام‪ ،‬از پيوستن و بعد گسستن‬ ‫بعد از تو‪ ،‬من در التھاب دﯾدار‪ ،‬مانده زﯾر آوار انتظار دﯾگر حقی ندارم‬ ‫به جز درد عشق مانده به ﯾادگار‬ ‫‪.‬‬ ‫بعد از تو می روم ھمراه تن لطيف برگ ھا تا بجوﯾم آن خواھش نھان را‬ ‫می روم به دنبال جا پای قدم ھاﯾت شاﯾد حس کنم واژه ھای مرده دوستی‬ ‫و خلوت عصرھای دﯾدار را‬ ‫‪.‬‬ ‫بعد از تو چه فرقی می کند بھار باشد ﯾا خزان‬ ‫بعد از تـو خـاطره ﯾـعنی دﯾــدار‬ ‫بغـض ﯾـعنی انتــظار‬ ‫و سرانجام اشـــــــــــک ﯾعنــــــــــی‬ ‫خــدانـگھــــدار‬

‫‪ – 27‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫تکليف من ترنس سکشوال چيست ؟؟؟‬

‫من ﯾک ترنس سکشوال ام تو اف ھستم‪ ،‬ﯾعنی مرد به زن‪ .‬ﯾعنی روحاً دختر ھستم اما در کالبد ﯾک پسر اسيرم‪ .‬در حقيقت ﯾک زن‬ ‫ھستم‪ .‬اﯾن مسأله از نظر علم روانشناسی و روانپزشکی سال ھاست که اثبات شده‪ ،‬حتی شخص آﯾت ﷲ خمينی سال ھا پيش‬ ‫فتوی حالل بودن تغيير جنسيت را داده‪ ،‬اما ھميشه ﯾک سئوال در ذھنم بوده و اکنون دلم می خواھد از طرﯾق نشرﯾه شما سئوال‬ ‫خودم را که مطمئن ھستم سئوال بسياری از ترنس سکشوال ھای اﯾران و مسلمان می باشد از آقاﯾون و حضرات مجتھد که برای ھر‬ ‫نياز روحی انسان بر اساس شرع و دانش فقھی خودشان پاسخی دارند بپرسم‪.‬‬ ‫سئوالم اﯾن است‪ :‬آﯾا من تا قبل از عمل تغيير جنسيت حق داشتن و بھره بردن از احساسات و نيازھای روحی و عاطفی و جنسی‪،‬‬ ‫به عنوان ﯾک انسان زنده را ندارم؟‬ ‫زﯾرا بر طبق فتوی اﯾن آقاﯾون ﯾک ترنس سکشوال تنھا زمانی مجاز به رابطه عاطفی و جنسی با ﯾک فرد دﯾگر می باشد که تغيير‬ ‫جنسيت داده باشد‪ .‬ﯾعنی من با وجود داشتن عالقه و بھتر بگوﯾم نياز روحی و عاطفی به جنس مخالفم ‪ -‬که در ظاھر ھمجنس خودم‬ ‫می باشد اما در حقيقت جنس مخالف من است ‪ -‬حتما باﯾد عمل تغيير جنسيت را از سر بگذرانم و تازه مجاز به داشتن ﯾک رابطه‬ ‫عاشقانه و عاطفی با ﯾک مرد باشم؟ در غير اﯾن صورت نمی توانم با ﯾک مرد رابطه عاشقانه و جنسی داشته باشم؟‬ ‫خوب مگر من انسان نيستم؟ مگر خداوند در وجود من عالقه‪ ،‬ميل‪ ،‬کشش روحی و جنسی به انسانی دﯾگر قرار نداده؟ مگر من از نظر‬ ‫احساسات و نيازھای روحی چه فرقی با ھمين آقاﯾون مجتھد دارم؟‬ ‫بله تنھا اختالف من با دﯾگران فقط در ھوﯾت جنسی من است نه در انسان بودنم‪ ،‬پس چطور باﯾد به عنوان ﯾک انسان زنده که نفس‬ ‫می کشد‪ ،‬نيازھای روحی و جنسی خود که از جانب خداوند به من بخشيده شده است را نادﯾده بگيرم ؟‬ ‫حاال فرض کنيم طبق گفته اﯾن آقاﯾون من می توانم بعد از عمل تغيير جنسيت با ﯾک مرد رابطه جنسی داشته باشم‪ .‬اما سئوال‬ ‫دﯾگری پيش می آﯾد‪ :‬اگر من ترنس سکشوال نتوانم به دالﯾل مختلف تا پاﯾان عمر تغيير جنسيت بدھم تکليف ام چيست ؟؟؟‬ ‫ھزار و ﯾک دليل وجود دارد که می تواند مانع ﯾک ترنس سکسوال برای تغيير جنسيت باشد‪ ،‬بخصوص در جامعه ای مثل جامعه اﯾران‬ ‫که فرھنگی سنتی و مذھبی دارد؛ از مشکالت مالی گرفته و حضور اجتماعی‪ ،‬چه قبل از عمل تغيير جنسيت و چه بعد از عمل تغيير‬ ‫جنسيت‪ .‬اگر من ترنس سکشوال نتوانستم تا پاﯾان عمر و حتی تا بخشی از زندگی ام موفق به عمل تغيير جنسيت نشوم واقعا چه‬ ‫باﯾد بکنم؟‬ ‫مثال اگر در سن پنجاه سالگی موفق به تغيير جنسيت شدم‪ ،‬آﯾا باﯾد تمام سال ھای قبل از پنجاه سالگی ام را در تنھاﯾی‪ ،‬انزوا‪،‬‬ ‫حسرت‪ ،‬و ھمه نيازھای عاطفی و روحی دﯾگر که در وجود و تار و پود ھر انسانی از طرف خداوند عطا شده را نادﯾده بگيرم؟ آﯾا اﯾن‬ ‫امکان دارد ؟ آﯾا اﯾن به سالمتی روح و روان ام آسيب بيشتری وارد نمی کند ؟ آﯾا ھمين مسأله بر طبق ھمين گفته ی آقاﯾون مرا در‬ ‫انزوای بيشتری قرار نمی دھد؟‬ ‫اصال آﯾا من از نظر اﯾن آقاﯾون ﯾک انسان می باشم ﯾا خير؟ اگر انسان ھستم پس چرا ھيچ توجه ای به نيازھای روحی و عاطفی من‬ ‫نمی کنند؟ دلم می خواھد ھمينجا با صدای بلند به مجتھدﯾن بگوﯾم ‪ :‬من ﯾک ترنس سکشوال ھستم‪ ،‬اما قبل از ترنس سکشوال‬ ‫بودنم ﯾک انسان ھستم‪ ،‬انسانی که دارای ھمه نيازھای عاطفی و روحی و جنسی مثل ھمه انسان ھای دﯾگر است‪ ،‬دقيقاً مثل‬ ‫خود شما مجتھدان‪ .‬پس اگر شما نسبت به روح و روان و نيازھای روحی و روانی ﯾک انسان آگاھی و علم و دانش دارﯾد چگونه به‬ ‫نيازھای انسانی و روحی من که داشتن عشق و رابطه عاطفی و جنسی‪ ،‬که جزو اساسی ترﯾن نيازھا و در واقع غرﯾزه ی الھی من‬ ‫است بی توجھی می کنيد؟‬

‫‪ – 28‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫مطلب زﯾر در پاسخ به نوشته ای که در شماره ‪ 46‬چراغ‪ ،‬در معرفی وبالگ کوچه به کوچه و از ميان پست ھای اﯾن وبالگ منتشر شد‪ ،‬نوشته شده‬ ‫و برای چراغ فرستاده شده است‪ .‬نشرﯾه ی چراغ اميدوار است اعضای جامعه ی دگرباشی با توضيح و تعرﯾف شاخه ھای گوناگون دگرباشی‬ ‫جنسی‪ ،‬نگاه تلخی که گاه ميان ھمجنسگراﯾی و دو جنسگونگی رد و بدل می شود را به درکی عميق و آشنا و دوستانه بکنند‪ .‬درگرفتن اﯾن بحث‪،‬‬ ‫در راستای ساختن ھمان فضای مھرآميز و آشنا‪ ،‬گرامی است‪ .‬چراغ‬

‫باز ھم نفرت‪ ..‬باز ھم توھين باز ھم عقده گشاﯾی‬ ‫روشنک‬ ‫اصال دلم نمی خواست و نمی خواھد وارد اﯾن بازی مسخره ای که در اﯾن به اصطالح مجله دگرباشان اﯾرانی در توھين به ترنس ھا از‬ ‫طرف گی ھا انجام می شود درگير بشوم اما آنقدر از خواندن مطلب"ما گی ھا" اعصابم به ھم رﯾخت که نتونستم جلوی نوشتن‬ ‫خودمو حداقل برای فرار از اﯾن تنش روانی که نوﯾسنده اﯾن مقاله اﯾجاد کرده بگيرم‪ .‬نوﯾسنده اﯾن مقاله بای سکشوال ھا را ھمجنسباز‬ ‫ناميده است‪ .‬من اطالعات چندانی راجع به باﯾسکشوال ھا ندارم اما حداقل می دانم که بسياری از ھمجنسگراﯾان ھمجنسبازی را‬ ‫واژه ای که بار منفی دارد می دانند‪ .‬در فيلم کوھستان بروکبک ما با دو مرد باﯾسکشوال طرفيم که ھر دو با زنانی ازدواج می کنند اما‬ ‫در فيلم شاھد عشقی زﯾبا بين دومرد بازﯾگر اصلی داستان و فيلم ھستيم که عشقی پنھانی وجود ھر دوی آنھا را می سوزاند اما‬ ‫شراﯾط اجتماعی دردناکانه فرصت با ھم بودن را از آنان می گيرد‪ .‬پس نوﯾسنده حق ندارد با لحن کوچه بازاری احساس و تماﯾل آنھا را‬ ‫زﯾر سئوال ببردو آنان را افرد بيماری بداند که به فکر پاﯾين تنه شان ھستند‪.‬‬ ‫چگونه توقع درک شدن داری وقتی ﯾکی از گروه ھای غير دگرجنسگرا را دقيقاً مثل ھمان به قول خودت عوام و کوچه بازاری ھا داری‬ ‫به اصطالح به نقد می کشی‪ .‬نمی دانم چرا در مورد تعرﯾف بای سکشوال ھا و ترنس ھا از کلماتی مانند به " قول عوام " زﯾاد‬ ‫استفاده کرده ای‪ .‬به قول عوام باﯾسکشوال ھا ھم با دختر حال می کنند ھم با پسر‪ .‬به قول عوام ترنس ھا ﯾا ھمان اواھا سعی در‬ ‫تقليد از جنس مخالف خود می کنند‪ .‬نکته ی جالب اﯾن به اصطالح مقاله در اﯾن جاست که وقتی می خواھد تعرﯾفی از گی ھا ارائه‬ ‫بدھد دﯾگر به اظھارات سخيف و عوامانه ھمان عوام توجه و استناد نمی کند بلکه اﯾن بار با لحن ﯾک جنتلمن ظاھر می شود و سعی‬ ‫می کند با عادی خواندن )انگار ساﯾر گروه ھای دگرباش را غير عادی می داند(گی ھا بگوﯾد که مقوله گی ھا از ترنس ھا و بای‬ ‫سکشوال ھا جداست وگی ھا افرادی عادی و تحصيلکرده و متشخص ھستند که صاحب مناصب و پست ھای باالی اداری و‬ ‫اجتماعی ھستند‪ .‬گوﯾا برای نوﯾسنده مقاله داشتن پست ھای اداری نشانی از فرادست بودن و انسانيت است در حاليکه بسياری از‬ ‫دگر جنسگراﯾان دنيا که پست ھای اداری بسيار باالتری ھم دارند در مقوله فھم دگر باشی مانند ﯾک فاشيست رفتار می کنند‪ .‬حاال‬ ‫می رسيم به مبحث ترنس ھا‪ .‬من به عنوان ﯾک ترنس در نگاه و گفتمان و ادبيات نوشتاری نوﯾسنده مقاله تنھا وتنھا نگاه ﯾک مرد‬ ‫دگرجنسگرا که با دﯾد عوام به گروه ترنس ھا می نگرد مواجه شدم که کامال ً نشان از پاﯾين بودن سطح دانش و فھم نوﯾسنده از مقوله‬ ‫ترنس سکسوآليسم دارد و به طور عمدی سعی در تحقير ترنس ھا می نماﯾد‪ .‬اگر بخواھيم با خوشبينی بپذﯾرﯾم که نوﯾسنده در‬ ‫ابتدای تعرﯾف از گروه ترنس ھا از زبان عوام آنھا را اوا خواھر می خواند چرا در ادامه به اصطالح مقاله اش صراحتا و از زبان خودش با‬ ‫بی شرمی آنھا را اوا و ھرزه و کونی خطاب می کند و در نوشته اش و از زبان خودش‬ ‫با ھمان لحن عوامانه و از زبان خومی گوﯾد که ترنس ھا با نوع اوا حرف زدنشون و اﯾنکه اکثر افراد عادی جامعه اونھا رو افراد ھرزه می‬ ‫شناسند! نشون ميده که ﯾک گی عامی به مفھوم مطلق کلمه است‪ .‬برای روشن شدن مطلب باﯾد بگوﯾم ترنس ھا به اصطالح‬ ‫احترامی که اﯾنچنين خفت بار برای ترنس ھا قائلی نيازی ندارند‪ .‬برای باال بردن شطح دانش تان باﯾد بگوﯾم ترنس ھا از جنس مخالف‬ ‫خود تقليد نمی کنند بلکه آنھا احساس می کنند ھمان جنس مخالفند که در بدنی اشتباھی به دنيا آمده اند‪ .‬اگر ناراحت نمی شوی‬ ‫ که البته حق ھم نداری بشوی چون ھرچه دل تنگت خواسته بگوﯾد نثار ترنس ھا کرده ای‪ -‬باﯾد بگوﯾم که در صحبت ھاﯾی که با اکثر‬‫دگر جنسگراﯾانی که با آنھا سرو کار داشته ام به من می گوﯾند شماھا حساب خودتان را از اﯾن گی ھا جدا بدانيد‪ .‬مردی که حتی‬ ‫موضوع تغيير جنسيت ام را به او گفته ام‪ ،‬در ھنگام ھمخوابگی به من می گوﯾد از صد تا دختر بھتری و با کلمات محبت آميزی که‬ ‫معموال ً نثار زنانی که برای شان ارزش دارند مرا خطاب می کند‪ ،‬کلماتی مانند عسلم‪ ،‬خانومی و از اﯾن قبيل‪ .‬راستی گی ھا اگر‬ ‫احساسات شان به ھم گل کند چگونه ھمدﯾگر را خطاب می کنند؟ نوﯾسنده مقاله فوق می می گوﯾد گی ھا در درون شان از‬ ‫‪ – 29‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫احساس مردانگی شان رضاﯾت دارند پس شاﯾد بشود حدس زد در ھنگام سکس کلماتی مانند "کير کلفت من"‪ ،‬ﯾا "عجب کونی" را‬ ‫بکار می گيرند‪.‬‬ ‫چون ترنس نبوده ای پس به جای آنھا و احساساتی که داشته و دارند حرف نزن و اظھار نظر نکن‪ .‬اﯾن درست است که ترنس ھا‬ ‫موجوداتی به شدت احساساتی و رمانتيک ھستند اما حس مفعول بودن متعلق به گی ھاست‪ .‬ﯾک ترنس وقتی جراحی کند در‬ ‫ھنگام سکس با ﯾک مرد‪ ،‬پشت اش مانند ﯾک گی به سمت مرد نيست تا احساس مفعوليت به او دست دھد‪ .‬احساسی که در اﯾن‬ ‫لحظه ﯾعنی سکس از طرﯾق واژن به ﯾک ترنس دست می دھد آنقدر دلچسب و عاشقانه است که اصال با سکس حيوانی از پشت‬ ‫قابل مقاﯾسه نيست‪ ،‬فرصت و احساس متفاوت و روحانی ای که گی ھا ھيچوقت آنرا تجربه نخواھند کرد‪ .‬ﯾکی از دوستان ترنس ام‬ ‫که تغيير جنسيت داده در ﯾک اداره کار می کند و شغل خوبی ھم دارد و با آنکه ھمکاران اش موضوع او را می دانند نھاﯾت احترام را به‬ ‫او می گذارند‪ .‬دوست دﯾگرم که ترنس است و تغيير جنسيت داده در کشور آلمان شاغل است و با ﯾک مھندس آلمانی ازدواج کرده‪.‬‬ ‫پس ترنس ھا ھم مثل گی ھا‪ ،‬دارای شغل ھای خوب و تحصيالت عالی ھستند‪ .‬آقای نوﯾسنده سعی کن از دﯾد عوام مقاله‬ ‫ننوﯾسی‪.‬‬

‫‪ – 30‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫مزدک طوسی نژاد‪ ،‬از دانشجوﯾان آزادی خواه و برابری طلب است‪ .‬از اعضای جامعه ی دگرباشی اﯾرانی نيست‪ .‬از آنجاﯾی که دگرباشان به آزادی‬ ‫بيان در معنای عام و برابر اعتقاد دارند از اﯾن مطلب که برای چراغ ارسال شده استقبال می کنيم ولی باﯾد تأکيد کنيم که متن باال و متن ھای دﯾگری‬ ‫که به قلم ھای معتقد به جرﯾان فکری‪ ،‬مذھبی‪ ،‬اجتماعی‪ ،‬سنی‪ ،‬و ھوﯾت خاص می روند و در اﯾن صفحه منتشر می شوند لزوم تأﯾيد از جانب چراغ‬ ‫و نيز از جانب جامعه وسيع دگرباشی جنسی اﯾرانی را ندارند‪ .‬با اﯾن وجود‪ ،‬و اﯾن تأکيد ھم الزم است‪ ،‬دگرباشان جنسی اﯾرانی اعضای جامعه ی‬ ‫بزرگ اﯾران ھستند و خواھربرادر با ھمه مردم و در گفتگو با خود و با دﯾگران‪ .‬تفاوت ھای فکری اﯾن امتياز را به ھمراه دارد که در بحث را باز کند‪.‬‬ ‫تفاوت دگراندﯾشی با دگرباشی آن است که دگر اندﯾشی با گفتگو به مسيرھای متفاوت می رود‪ ،‬دگرباشی اما بی گفتگو ھميشه دگرباشی است‪.‬‬

‫چراغ‬

‫پيش رو‬ ‫نشانه ای از جنبشی‬ ‫ِ‬ ‫مزدک طوسی نژاد‬

‫‪ 16‬آذر پس از گذر از حادثه ی سال ‪ 32‬و کشته شدن ‪ 3‬دانشجو‪ ،‬سال‬ ‫ھاست نام روزی است که نماد اعتراض و تجمع و بيان خواست ھای جنبش‬ ‫دانشجوﯾی و برجسته شدن الﯾه ھای حرکت دانشجوﯾان است و ھمچنان در‬ ‫صحن دانشگاه ھا پاﯾدار مانده است‪ .‬برای شناساﯾی ابعاد تحوالت فکری در‬ ‫ميان دانشجوﯾان‪ ،‬به پرچم اﯾن روز نگاه می کنند تا بدانند اکنون جنبش‬ ‫دانشجوﯾی در چه مسيری می رود‪.‬‬ ‫در اﯾن دوران و پس از گذر از زمامداری سياسی اصالح طلبان‪ 16 ،‬آذر‪ ،‬روزی‬ ‫است که جنبش دانشجوﯾی برای به جلو کشاندن و مطرح کردن خواسته‬ ‫ھاﯾش‪ ،‬با روبرو شدن با حاکميت و با جامعه خود را آماده می دارد‪ .‬در زنجيره‬ ‫ی ‪ 16‬آذرھا دانشجوﯾان دغدغه ھای خود را مطرح کرده اند و شاﯾد اگر اﯾن روز نبود‪ ،‬روز دﯾگری ﯾا مناسبت دﯾگری را برمی گزﯾدند و اﯾن‬ ‫نشان آن است که آن اتفاقی که در اﯾن روز به وقوع می پيوندد اھميت ﯾافته است و اﯾن به درست ھمان چيزی است که توجه ھر‬ ‫کس را به خود جلب می کند‪ :‬نحوه ی ابراز عقيده در قالب ﯾک حرکت ھماھنگ در جنبش دانشجوﯾی ‪.‬‬ ‫پس در واقع ماھيت خواسته ی دانشجوﯾان بيش از ھر چيز دارای اھميت است‪ .‬اما بروز اﯾن حرکت ھای دانشجوﯾی غالبا در روز ‪16‬‬ ‫آذر بوده و ھمين است که ما از اﯾن روز صحبت می کنيم‪ ،‬در حالی که مقدم بر آن‪ ،‬درون ماﯾه ی اتفاقاتی که در اﯾن سال ھا در جنبش‬ ‫دانشجوﯾی اﯾران به وقوع پيوست و به خصوص مراسم اﯾن روز در سال گذشته که با دستگيری دانشجوﯾان آزادﯾخواه و برابری طلب‬ ‫ھمراه شد‪ ،‬اھميت دارد‪ .‬اما بنا به اﯾنکه می باﯾست صحبت از ماھيت حرکات دانشجوﯾی کرد ‪ ،‬باﯾد به اﯾن موضوع نيز اشاره کرد که‬ ‫عموما قشر دانشجو به عنوان ﯾکی از اقشاری که در ارتباط مستقيم با جامعه و مسائل و مشکالت آن است و از طرف دﯾگر در کانون‬ ‫تفکر جامعه قرار گرفته است‪ ،‬اھميت تأکيد بر خواسته ھاﯾی که به بھبود جامعه بيانجامد را درک می کند و بر مسير پيشرفت و بھبود‬ ‫جامعه و رھا شدن آن از بند محدودﯾت ھا تأکيد می کند‪ .‬از آنجا که ھر آلترناتيوی پيش از ھر چيز در دانشگاه رشد می کند و اجازه ی‬ ‫بروز می ﯾابد‪ ،‬خواسته ھای دانشگاه آﯾنه ی خواسته ھای جامعه می شود‪.‬‬ ‫در تارﯾخ حرکت اﯾن جنبش و سير تحوالت اش می توان بسيار به عقب رفت و وقاﯾع بسياری را شماره کرد که در غالب اوقات در ارتباط‬ ‫تنگاتنگ با حاکميت و سيستم سياسی و اقتصادی آن بوده اند‪ ،‬اما شاﯾد ترسيم پيشروی دانشجوﯾان در محدوده ی دانشگاه و‬ ‫نماﯾاندن بلوغ سياسی در دانشگاه ھا در چند سال گذشته کفاﯾت کند‪.‬‬ ‫غالبا از پس ھر اتفاق سياسی در جامعه‪ ،‬جدای از تمامی اقشار و طبقات دﯾگر‪ ،‬دانشجوﯾان نيز به ﯾک سلسله نتاﯾجی در ارتباط با آن‬ ‫اتفاق دست می ﯾابند‪ .‬حادثه ‪ 2‬خرداد و روی کار آمدن خاتمی‪ ،‬برای دوره ای موجبات خوشحالی دانشجوﯾان فراھم آورد و اميد به‬ ‫تحول را در آنھا بيش از پيش زنده کرد‪ .‬گروه ھا و انجمن ھای فعال و صاحب نام در دانشگاه ھا کوشيدند تا نظرات اصالح طلبان را در‬ ‫دانشگاه تئورﯾزه کنند و به اﯾن واسطه بر قدرت آنھا بيافزاﯾند‪ .‬اما گره اصلی‪ ،‬برخالف تصور آنھا‪ ،‬در جای دﯾگری بود‪ .‬اتفاقات مختلفی از‬ ‫جمله ‪ 18‬تير توانست اﯾن موضوع را برای بخشی از دانشجوﯾان مشخص سازد که اصالحات در سيستمی بدﯾن شکل نمی تواند راه به‬ ‫جاﯾی ببرد‪ .‬در عين حال بخش ھای دﯾگری در دانشگاه ھمچنان معتقد به اﯾن بوده و ھستند که می توانند از راه اصالح حاکميت راه را‬ ‫‪ – 31‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫برای رسيدن به آرمان ھاﯾشان ھموار کنند‪ .‬پيش از افول جنبش اصالحات و ناکامی آن در سياست اﯾران‪ ،‬دانشجوﯾان درﯾافتند و از آن‬ ‫دل برﯾدند و دﯾگر خاتمی پا به دانشگاه نگذاشت‪ .‬عقب نشينی اﯾن موج و نااميد شدن از اﯾن آلترناتيو به ظاھر مؤثر برای بھبود شراﯾط‬ ‫جامعه‪ ،‬دانشجوﯾان را به سوی جنبش ھای رادﯾکال کشاند و در عين حال‪ ،‬روی کار آمدن احمدی نژاد و گروه جدﯾد صحنه ی سياست‬ ‫اﯾران‪ ،‬ھمراه با بسته شدن فضای جامعه که از عواقب آن بود‪ ،‬موجبات تقوﯾت اﯾن گراﯾش را فراھم آورد‪ .‬گراﯾش چپ و مارکسيستی در‬ ‫دانشگاه ھا به عنوان تنھا آلترناتيو مؤثر راه خود را در دانشگاه ھا باز کرد و امکان ﯾافت شمار زﯾادی از دانشجوﯾان را با خود ھمراه‬ ‫سازد‪ .‬برخالف گذشته که غالباً گروه ھای فعال در دانشگاه خود را در کنار جناح ھاﯾی از حاکميت می دﯾدند و ھمراه با سياست آنھا‬ ‫خود را تعرﯾف می کردند‪ ،‬اﯾن بار ﯾک گروه دانشجوﯾی به عنوان تشکلی مستقل پا به عرصه وجود نھاد و نه تنھا خود را در کنار‬ ‫سياست ھای جناح ھای مختلف حاکم بر دستگاه سياسی اﯾران تعرﯾف نکرد‪ ،‬بلکه به عنوان ﯾک سازمان مستقل دانشجوﯾی با نظرات‬ ‫مارکسيستی در برابر جناح ھای گوناگون قرار گرفت و بر خواست مستقل جنبش دانشجوﯾی تأکيد کرد‪ .‬استقالل اﯾن گروه و ھمچنين‬ ‫حرکت مستمر و دقيق آن در چندﯾن سال گذشته ثمرات بسياری را به بار آورد و گفتمان آزادی و برابری را که سال ھاست خواست آن‬ ‫دسته از مردمی است که زﯾر فشار و ستم قرار دارند‪ ،‬در صحن دانشگاه ھا مطرح کرد‪.‬‬ ‫جنبش چپ دانشجوﯾی در ‪ 16‬آذر سال گذشته از ﯾک سو بواسطه ی اﯾنکه مخالف سياست ھای جنگ طلبانه آمرﯾکا و کشورھای ھم‬ ‫پيمان عليه اﯾران‪ ،‬و از طرفی به خاطر اعتراض به فضای خشونتبار اﯾجاد شده در دانشگاه ھا از جانب دولت اﯾران‪ ،‬شعار "دانشگاه‬ ‫پادگان نيست " را مطرح نمود از سوی دستگاه ھای اطالعاتی اﯾران زﯾر فشار قرار گرفت و شمار زﯾادی از فعاالن اﯾن گروه دستگير‬ ‫شدند‪ .‬با وجود اﯾن به دليل خواسته ھای رادﯾکالی که اﯾن گروه مطرح می کند‪ ،‬موجودﯾت آنھا پابرجاست و آلترناتيوﯾست که وجودش‬ ‫در فضای دانشگاھی اﯾران از ميان نرفته است‪.‬‬ ‫در روزھای ‪ 16‬آذر مخاطبی که از بيرون به نرده ی دانشگاه ھا نگاه می کند خالصه ای از آنچه در ﯾک سال گذشته به وقوع پيوسته را‬ ‫می بيند و بر مبنای خواست ھای جنبش دانشجوﯾی‪ ،‬بافت اﯾن مبارزه را می سنجد‪ 16 .‬آذرھا ھر ساله حاوی مطالباتی بوده اند که‬ ‫خواسته ھای جامعه را نماﯾندگی کرده است‪ .‬اميد آن می رود که دانشگاه به ھمان گونه ای قبل‪ ،‬امسال نماﯾنده ی خواسته ھای‬ ‫عموم جامعه باشد و بخواھد که در ھمان مسير حرکت کند و پيشرو باشد‪.‬‬

‫‪ – 32‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫تصو ِر بودن‬ ‫مزدک‬

‫نامت بی نامی است‪ .‬شکلت بی شکلی‪ .‬بی شکل و نام بودی ﯾا به تازگی از دستشان داده ای‪ ،‬نمی دانی‪ .‬مھم اﯾنکه امروز بی نام و شکلی‪.‬‬ ‫گذشته را بی خيال‪.‬‬ ‫اگر گذشته اھميت داشت که امروز اﯾنجا نبودی‪ .‬دکمه را می زدی و می رفتی به سال ھای پيشترک – ﯾا پس ترک – که جامعه را تصوری دﯾگر از‬ ‫خوشی بود‪ .‬از زندگی ھم تصوری دﯾگر‪ .‬فکر می کنی‪ .‬به ترانه قدﯾمی ای که دارد پخش می شود‪ ،‬گوش می کنی و فکر می کنی اگر زمان به‬ ‫خوش تر بودن می رفت‪ ،‬و تو بودی‪ ،‬چه زﯾبا بود‪.‬‬ ‫شاﯾد مکان ھم عالوه بر زمان تغيير دادنی بود‪ .‬دکمه مکان را ھم می زدی و می رفتی پی کارت‪ ،‬پی زندگی ات‪ ،‬پی عشق و حالت‪ .‬می رفتی آنجا‬ ‫که نگاھت با حسرت‪ ،‬پیِ داشته ھای اﯾن و آن نرود‪ .‬پی دلدارِ نداشته ات زمين و زمان را تا ميانسالی نگردی‪ ،‬پی بودنی معمولی‪ ،‬سگ دو نزنی و‬ ‫مثل آدم ھای واقعی زندگی کنی‪.‬‬ ‫از حرصت آلبوم ھای قدﯾمی می گذاری؛ انگار نه انگار که باﯾد تا چندی بعد جالی وطن کنی‪ .‬انگار که ھمه آدم ھا زنده اند و ھرکس پی کار خود‪.‬‬ ‫بودنی مجازی در ذھنت می سازی و لحظات را کش می دھی به آن‪ .‬خانه ای و زندگی ای‪ .‬آن وسط شاﯾد چندتا دوست ھم باشند که از تنھاﯾی‬ ‫تھی ات کنند‪ .‬کاری ھم باشد که در آمدی در حد توقعت داشته باشی‪ .‬خالصه زندگی کنی‪.‬‬ ‫از حسرت‪ ،‬شب که از نيمه می گذرد‪ ،‬به خيابان می زنی که خلوت است و بی رھگذر‪ .‬می زنی و می روی تا وسط شھر که شاﯾد بتوانی شبيه‬

‫سازی کنی در آزادی زﯾستن را – نيست که شب تارﯾک است‪ ،‬نمی بينی آن ھمه زشتی را که روز دﯾده ای‪ .‬راستی‪ ،‬آدم ھا آزادی را می خواھند‬ ‫چه کار؟ غير از اﯾنکه آنچه می خواھند باشند؟ و تو آنچه می خواھی‪ ،‬نيستی‪ .‬نه اﯾنکه آنچه می خواھی زﯾادی بزرگ باشدھا‪ ،‬نه‪ .‬ولی مھم اﯾن‬ ‫است که امروز اﯾن گونه زﯾستن را دوست نمی داری‪.‬‬ ‫فکر می کنی و می روی‪ .‬نوار اولد سانگ ادامه دارد و تو به عادت ھزاران باره‪ ،‬زمزمه می کنی‪ .‬اما اﯾن بار نه نه فکر موسيقی و نه حتی شب ھای‬ ‫بی تنھاﯾی ھستی‪ .‬فکر حق خودی از آزادی و از زندگی‪ .‬آزادی و زندگی خودت‪ ،‬نه ھيچ کس دﯾگر‪ .‬و اﯾن حق را به تو نداده اند‪ .‬اﯾن فرصت را از تو‬ ‫درﯾغ کرده اند‪ .‬اگر کمی ھوای تازه می گذاشتند‪ ،‬امروز اميدی برای کشيدن نفس ھای بعدی بود‪ .‬حال آنکه باﯾد ھمين ھوای ﯾک چکه اکسيژن دار را‬ ‫تنفس کنی که نجنبی ھمين ھم کم می شود‪.‬‬ ‫می روی و می روی تا آنجا که دﯾگر از فکر کردن خسته می شوی‪ .‬از زمزمه کردن‪ ،‬از تصور کردن‪ .‬مرور که می کنی‪ ،‬می بينی ھمين تصور کردن چه‬ ‫قدر از وقت روز و شبت را می گيرد‪ .‬بی ھيچ نتيجه ای‪ ،‬از بيرون که به درون خودت برمی گردی‪ ،‬باز ھم باﯾد با تصور‪ ،‬بودنِ دلخواھت را بسازی‪ .‬و‬ ‫بروی چند دقيقه و ساعتی در آن وادی که بتوانی ادامه دھی‪ .‬ادامه فردا و فرداھای نا دلخواه که بی انتخاب در دامنشان افتاده ای و می افتی‪ .‬و‬ ‫دﯾگر نمی روی‪ .‬رسيده ای‪ .‬نه به خيالت‪ ،‬که تنھا به ھمان جا که راه افتادی‪ .‬باز ھم سر ھمان خط‪ .‬زمان‪ ،‬نه زمانی غير از حاالست و مکان‪ ،‬نه‬ ‫مکانی غير از اﯾنجا‪ .‬پس توﯾی و زندگی بی رحم امروزی‪ .‬پس توﯾی و خودت‪ .‬پس توﯾی و ھيچ کس مگر تو‪ .‬خب‪ ،‬باز ھم ھمان گوی و ھمان ميدان‪...‬‬

‫‪ – 33‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫معرفی وبالگ‬ ‫فرﯾاد ﯾک سکوت‬ ‫نوﯾسنده‪:‬آرمان‬ ‫سن‪30:‬‬ ‫ترنس )‪) (F to M‬ترنس ‪ F to M‬ﯾا ‪ Femail to Male‬مردی است که قالب زن به دنيا آمده است(‬

‫بالگفا‬ ‫آغاز به کار ‪ :‬بھمن ‪1384‬‬ ‫تعداد پست ھا‪83 :‬‬ ‫آمار وبالگ ‪8166‬‬

‫اﯾنم تولد منه‬

‫‪-‬‬

‫تی اس چيه دﯾگه؟ اسم علمی ھمجنس گراھاست؟ ھمين اواخواھر و ‪...‬‬ ‫خودمون؟‬

‫‪-‬‬

‫نه‪...‬تی اس ﯾعنی کسی که روح و جسمش نا ھماھنگ ھستن‪.‬‬

‫‪-‬‬

‫آھا! خوب ھمون ميشه که گفتم دﯾگه! مشکل روانی دارن‪...‬باﯾد برن دکتر دﯾوونه‬ ‫ھا‪.‬‬

‫‪-‬‬

‫مشکلشون نه روانيه‪ ،‬نه جسميه‪...‬مشکل نا ھماھنگيه‪...‬روانشناس کمکشون‬ ‫می کنه بفھمن ذاتشون و ھوﯾت اصليشون چيه‪...‬دکتر متخصص که نمی تونه ذات‬ ‫انسان رو عوض کنه‪...‬فقط توی شناختش کمک می کنه‪...‬‬

‫‪-‬‬

‫ﯾعنی خودشون نمی دونن چی ھستن؟ مگه ميشه؟ خوب پس دﯾدی دﯾوونه ھستن دﯾگه!‬

‫‪-‬‬

‫اگه خود تو وقتی کوچيک بودی مجبور می شدی لباس دخترونه بپوشی‪ ،‬اگه مجبور بودی با دخترا بازی کنی‪ ،‬کارھای اونا رو‬ ‫انجام بدی چه حالی داشتی؟؟؟ قاطی نمی کردی؟!‬

‫‪-‬‬

‫آره قاطی می کردم‪..‬اما کسی من رو مجبور نمی کرد چون ھمه می دونستن من پسرم‪....‬ھمه که اشتباه نمی کنن‪...‬‬

‫‪-‬‬

‫اگه ﯾه بچه گوشش مشکل داشته باشه‪ ،‬از قيافه گوشش می فھمی؟!ھمه می فھمن؟؟ وقتی می فھمن که نشانه ای از‬ ‫ناشنواﯾی حس کنن‪ ،‬بعد از اون می برنش پيش دکتر برای درمان‪...‬اما تی اس ھا محکوم به قبول و پذﯾرش اونی ھستن که‬ ‫در ظاھرشون رخ داده‪ ،‬ھمه انتظار دارن با اﯾن ناھماھنگی کنار بيان و با درون و ذاتشون مبارزه کنن‪ ،‬آخه به ذھنشون ھم‬ ‫نمی رسه خداوند چنين بشری آفرﯾده باشه ) انگار از ھمه آفرﯾنش با خبرن!!!( مشکلشون اﯾنه که ﯾه مقدار گالب به روتون‪،‬‬ ‫حالشون متحول ميشه ببينن صدای کلفت و رﯾش و سبيل صورت آدم با خصوصيات دخترونه بروز کنه‪ ،‬ﯾا ﯾکی با صدای نازک و‬

‫‪ – 34‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫صورت صاف و آﯾنه و ‪....‬رفتار مردونه داشته باشه‪....‬آخه ھمه آفرﯾنش رو محدود به مونث و مذکرھا می دونن‪.‬‬ ‫‪-‬‬

‫آھا! ھمينه که ادمای اﯾنجوری خودکشی می کنن‪ ،‬افسرده می شن‪ ،‬از ھمه فرار می کنن‪ ،‬از خدا ھم بدشون‬ ‫مياد‪...‬اميدی به ھيچ چيز ندارن‪ ،‬دلخوشی ندارن‪....‬سخته ھا!‪...‬برای مردم ھم فابل فبول نيست خوب‪....‬توی بعضی فيلما‬ ‫نشون می دن اما بازم تحمل و قبول مشکل اﯾنا سخته‪...‬آخه می دونی خيلياشون آدمای کثيفين!!! آخه ﯾه کاراﯾی می‬ ‫کنن‪........‬‬

‫‪-‬‬

‫آره دﯾگه بدبختی اﯾنجاست که ھمه بيماران اختالل جنسی با ﯾه چشم دﯾده ميشن‪...‬تی اس زﯾرمجموعه ای از اختالل‬ ‫جنسی ھست‪..‬اما معنيش اﯾن نيست که فقط مشکل شرﯾک جنسی و روابط آنچنانی رو داشته باشن‪....‬ذاتشون مثل ﯾه‬ ‫مرد و زن طبيعی رشدمی کنه و جسمشون مثل ﯾه زن و مرد طبيعی و ھمه نيازھای افراد عادی رو دارن‪....‬وقتی ﯾه عمر با‬ ‫ھمه دنياشون غرﯾبه ھستن حتی با جسمشون‪ ،‬وقتی ﯾه عمر ھمه ناخواسته ھا رو تحمل کردن‪ ،‬حق دارن که غمگين‬ ‫باشن‪....‬اما روزی که خودشون رو بشناسن ﯾعنی ) روز تولد واقعيشون( ‪...‬ﯾعنی ﯾه بسم ﷲ بگو و برو به جنگ مشکالت‪،‬‬ ‫محکم راه برو تا وجودت رو ثابت کنی‪ ،‬ﯾعنی حرکت کن و به خداوند توکل کن تا روزی که به ھدفت برسی و ﯾادت باشه‬ ‫انسانھا وسيله ھستند‪ ،‬واسطه ھای خدا ھستند‪....‬‬

‫چرا خودکشی؟ نا اميدی‪.....‬ﯾاس‪....‬چرا بنده ھای خدا باﯾد برای بعضی بنده ھای دﯾگه تصميم بگيرن؟ وضعمون بدتر از )الله و‬ ‫الدن( که نيست! زندگی برامون سخت تر و محدود تر از معلول ھا که نيست‪...‬باورمون ندارن‪...‬خوب نداشته باشن‪...‬بدشون‬ ‫مياد ؟ خوب بياد‪....‬اونقدر خودمون رو پنھان کردﯾم که جسارت دوران کودکيمونم ندارﯾم‪....‬خود من که اﯾنطوری ھستم!‬ ‫اونقدر به ساز اونای دﯾگه رقصيدﯾم که بازﯾگرھای ماھری شدﯾم ‪...‬اما دﯾگه بسه‪....‬احتياج به دلسوزی ندارﯾم‪...‬احتياج به شناخته‬ ‫شدن دارﯾم‪....‬خوب وقتی خودمون نباشيم از کجا بشناسنمون؟؟؟‬ ‫اﯾنا رو برای روزاﯾی می نوﯾسم که مثل چند روز قبل پاھام سست شده بود‪...‬می نوﯾسم تا ادامه بدم و می دونم باالخره‪:‬‬

‫خوشبخت خواھيم بود و راضی چون ھدف دارﯾم‪....‬خودمون رو می شناسيم و از ھمه مھمتر خداوند ھم‬ ‫در کنار ما ھست‬

‫‪ – 35‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫پست برگزﯾده‬ ‫و اما اونا که مثل من ھستن‬ ‫می دونين ﯾه دنيا تير بدبينی به طرفمون نشونه رفته‬ ‫و تازه دارﯾم خودمون رو اثبات می کنيم‬ ‫حتی بعضيا فکر می کنن خدا و مذھب رو ھم نمی شناسيم‬ ‫خيليا ‪.‬ھيچ حقی برامون قائل نيستن‪ .‬حتی توی امور طبيعی زندگی‬ ‫و ھمه جا باﯾد به ساز جسمت برقصی نه به احترام روحت‪.‬ذاتت و افکارت‬ ‫خالصه خيلی دردسرای دﯾگه‪................‬‬ ‫حاال که دارﯾم راحت حرف می زنيم‪ .‬حاال که بعضيا حرفھامون رو گوش می دن و می خوان ببينن چی می گيم درسته که به خاطر‬ ‫اشتباه و تند رفتن ﯾا الکی اغراق کردن‪ .‬خودمونم به بدبينی نگاھھا کمک کنيم؟‬ ‫واقعاْ ھدف ھمينه؟ بعضيا دارن از ترنس سکشوال و ھمجنسگرا و ھزار تا مدل دﯾگه ﯾه آشی برای خودشون و بقيه می پزن که‬ ‫روغنش قابل محاسبه نيست‪.‬‬ ‫بعضيا ھم که فقط به ﯾه جنبه زندگی چسبيدن‪.....‬حاال ما ھی داد بزنيم و حقمون رو بخواﯾم و بگيم ما خاد رو می شناسيم ما زندگی‬ ‫سالم می خواﯾم و ما رو درک کنين!!!!!!!!!!!‬ ‫واقعاْ اﯾن درسته؟‬

‫‪ – 36‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫فھرست پست ھای وبالگ‬

‫بھمن ‪1384‬‬ ‫فرﯾاد‬ ‫ترنس ھا بيمارند نه منحرف‬ ‫ﯾه روز‬ ‫پروردگارا‬ ‫من به انتظار آمدنش نشستم‬ ‫روزگارﯾست نازنين‬ ‫عرف فھيم به ما ميگه‬ ‫من خوش خيال ساده‬ ‫تا کی ؟‬ ‫روزانه‬ ‫اسفند ‪1384‬‬ ‫زندگی ما ھميشه غم نيست‬ ‫ﯾه روز فکر کردم آبروم رفت‬ ‫نمی دونم باﯾد چه کار کرد‬ ‫و اما اونا که مثل من ھستن‬ ‫فروردﯾن ‪1385‬‬ ‫زندگی خيلی پوچ و بی ارزش و بی وفا ھست اما اﯾن حماقته که به آﯾنده با بی تفاوتی نگاه کنيم و منتظر لحظه مرگ و رھاﯾی‬ ‫باشيم‪.‬‬ ‫سال نو مبارک ‪4‬‬ ‫جالبه‬ ‫ميالد با سعادت پيامبر اکرم و امام جعفر صادق مبارک‬ ‫درباره ترنس سکشوالھا‬ ‫اردﯾبھشت ‪1385‬‬ ‫چکار ميشه کرد؟‬ ‫بازم دﯾر نشه‬ ‫خرداد ‪1385‬‬ ‫مھمونی‬ ‫ھوﯾت‬ ‫نظر دلسوزانه‬ ‫ﯾه تشکر از خانم ميالنی‬ ‫تولد ﯾک نابغه‬ ‫تير ‪1385‬‬ ‫و اﯾن بار تشکر از خانم عطاری‬ ‫اﯾنم تولد منه‬ ‫ميالد فاطمه زھرا )س( و روز مادر رو نه فقط به مادرا بلکه اول به خانمھا و بعد به ھمه تبرﯾک ميگم‪.‬‬ ‫التماس دعا‬ ‫امان از حرف مردم‬ ‫مرداد ‪1385‬‬ ‫ھميشه ﯾکی از خصوصيات بنده اﯾن بوده‪:‬‬ ‫نمی تونم‬ ‫مولود کعبه‬ ‫ھيچی‬ ‫شھرﯾور ‪1385‬‬

‫‪ – 37‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫ھمينطوری ‪ ...‬بی منظور‬ ‫دوباره سالم‬ ‫‪SMS‬علمی‬ ‫مھر ‪1385‬‬ ‫ماه ميھمانی خدا‬ ‫خيلی جاھا خوندم و شنيدم که ميگن جالبه ترنس ھا حس ھر دو جنس رو تجربه ميکنن‬ ‫عقل برتر از دل آمد پدﯾد‬ ‫ﯾکی نظرش اﯾن بود که با تغيير جنسيت قانون دنيا رو به ھم می زنيد‬ ‫آبان ‪1385‬‬ ‫عيدتان مبارک‬ ‫ﯾه روز مثل روزای دﯾگه ‪ ..‬ﯾه لحظه مثل ‪...‬‬ ‫‪Mark Angelo: FTM from USA‬‬ ‫چه احساس بدﯾه‬ ‫آذر ‪1385‬‬ ‫وقتی صداقت ماﯾه دردسره‬ ‫ﯾکی بود ﯾکی نبود‬ ‫دوستان ترنس بخونن‬ ‫و اما بعد‬ ‫دی ‪1385‬‬ ‫بازی‬ ‫زندگی اصال سخت نيستا! شاﯾد آسونتر از نظر دادنه‬ ‫ماجرا ادامه داره‬ ‫ھر قدر منو درک کنی نمی تونم بگم‬ ‫بھمن ‪1385‬‬ ‫دوچرخه – محرم‬ ‫ﯾک خاطره‬ ‫ما ھم نوجوان شدﯾم‬ ‫ﯾکسال از نوشتن در اﯾنجا گذشت و حاال بھانه ای ھست برای نوشتن اﯾن پست‪:‬‬ ‫کجا بودﯾم‪ ،‬آھا‪ ،‬نوجوانی!‬ ‫اسفند ‪1385‬‬ ‫چرخ روزگار ھنوز ﯾکنواخت می چرخد‬ ‫وقتی نه راه پس داری و نه راه پيش‬ ‫ﯾه مدت نيستم ‪ ..‬از ھمه ممنون به خاطر لطف و محبتھاتون‬ ‫فروردﯾن ‪1386‬‬ ‫سال نو مبارک‬ ‫اندر حکاﯾت اول سال‪:‬‬ ‫منم بی خبرم‬ ‫اردﯾبھشت ‪1386‬‬ ‫فيلم مرد دوﯾست ساله‬ ‫بخوانيم و بخندﯾم و سخت نگيرﯾم‪ ،‬اﯾنا که مھم نيست‬ ‫متھم به تقليد! متھم به تلقين!‬ ‫خرداد ‪1386‬‬ ‫شاﯾد تکرارﯾه ‪ ...‬اما به خوندن دوباره اش می ارزه )نازنين عزﯾز ممنون(‬

‫‪ – 38‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫مرداد ‪1386‬‬ ‫بھتره ننوﯾسم‬ ‫در حاشيه فصل انتخاب رشته‬ ‫شھرﯾور ‪1386‬‬ ‫عيدتان مبارک ‪ .‬راستش را به ما نگفتند ﯾا الاقل ھمه راست را به ما نگفتند‪.‬‬ ‫تفرﯾحات شما چی بود؟؟؟‬ ‫مھر ‪1386‬‬ ‫گفتی سر دوراھی موندن بد دردﯾه‬ ‫آبان ‪1386‬‬ ‫شاﯾد ﯾه رد پای آشنا بھانه ای شد تا بازم بنوﯾسم و بخونی‪ :‬و اما بعد!‬ ‫می گفتن دل شکستن ھنر نمی باشد‬ ‫آذر ‪1386‬‬ ‫تا مدتی که نمی دونم‬ ‫اردﯾبھشت ‪1387‬‬ ‫برگشتن در پی سال نوآوری‬ ‫خرداد ‪1387‬‬ ‫تو اﯾن مدت‬ ‫اﯾن ور قضيه ‪ :‬ترنسھا رو متھم کرد به احساسی برخورد کردن با زندگی‬ ‫خدا خر را آفرﯾد و به او گفت‪:‬‬ ‫مھر ‪1387‬‬ ‫فعال‪...‬‬ ‫آبان ‪1387‬‬ ‫کسی که ھزار سال زﯾسته بود‬

‫‪ – 39‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫رسانه ھا‬

‫ماھا ‪ -‬مجله ی الکترونيکی ھمجنسگراﯾان اﯾرانی‬ ‫‪Majaleh_maha@yahoo.com‬‬ ‫دلکده ‪ -‬ماھنامه ی ادبی ھمجنسگراﯾان اﯾرانی‬ ‫‪delkadeh@gmail.com‬‬ ‫رنگين کمان – فصلنامه ی دگرباشان اﯾرانی‬ ‫‪majalehranginkaman@gmail.com‬‬ ‫چراغ – نشرﯾه ی دگرباشان جنسی اﯾرانی‬ ‫‪www.cheraq.irqo.org‬‬ ‫‪member@irqo.org‬‬ ‫ھمجنس من – نشرﯾه ی لزبين ھای اﯾرانی‬ ‫‪hamjenseman@gmail.com‬‬ ‫ھومان – اولين مجله ی ھمجنسگراﯾان اﯾرانی )توسط سازمان اﯾرکيو به صورت الکترونيکی منتشر خواھد شد(‬

‫ضيافت‬

‫‪ – 40‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


‫تماس‬ ‫شماره تماس با دفتر سازمان در تورنتو – کانادا‪ :‬موقتا ‪) 001 416 407 5451l‬اختالف ساعت تورنتو با تھران ‪ -7.5‬است(‬

‫شورای دبيران سازمان‬

‫روشن برھان‬ ‫نياز سليمی‬ ‫ساقی قھرمان‬ ‫سام کوشا‬

‫‪ – 41‬شماره چھل و چھارم‬

‫دست و‬

‫و روشن‬


cheraq47