Page 1

‫مجله هفته‬

‫گاهنامه سیاسی و فرهنگی «مجله هفته» سال پنجم شماره ‪26‬‬ ‫مرداد ماه ‪ . 1391‬آگوست ‪2012‬‬ ‫لینک مجله هفته در اینترنت ‪www.hafteh.de‬‬


‫فهرست‬

‫فهرست مطالب‬ ‫مانیفست های فلسفی فوئرباخ     ‪4‬‬ ‫مصاحبه پیر ویانسو پونته با هربرت مارکوزه     ‪7‬‬ ‫باروخ اسپینوزا     ‪9‬‬ ‫افق های آزادی     ‪13‬‬ ‫از یک سوسیالیسم تا سوسیالیسم دیگر     ‪19‬‬ ‫بحران اقتصادی سرمایه داری و پاسخ چپ     ‪25‬‬ ‫جنبش کارگری و طرح انقالبی     ‪28‬‬ ‫نامه ای از لوئی آلتوسر به رژی دبره     ‪30‬‬ ‫کارل پوپر‪ :‬ضد دیالکتیسین     ‪34‬‬ ‫مارکسیسم     ‪42‬‬ ‫اتیک (اخالق) ـ اتیک مارکسیستی ـ لنینیستی     ‪47‬‬ ‫اونتولوژی و اونتولوژی نوین     ‪57‬‬ ‫در نفی ستایش از بورژوازی (یک راه مارکسیستی برای روسیه که پیموده نشد)     ‪61‬‬ ‫دیالک تیک داخلی ـ خارجی     ‪71‬‬ ‫دیالک تیک جزء و کل     ‪74‬‬ ‫اتیک (اخالق)     ‪81‬‬ ‫دیالک تیک حسی و عقلی     ‪102‬‬ ‫بحران‪ ،‬بحران و بازهم بحران     ‪107‬‬ ‫تاریخچه مختصر نئو لیبرالیسم     ‪109‬‬ ‫جوانان بیکار جهان انقالب این سو و آن سو پرسه می زند     ‪114‬‬ ‫فراز امواج “گسست” از محور نظام جهانی – ‪115    ۱‬‬ ‫مبب ساعتی اجمتاعی‪،‬فرزند شکاف ثروت     ‪118‬‬ ‫اقتصاد انگلی وجنبش ضد سرمایه داری     ‪119‬‬ ‫سرمایه‌داری با چهره انسانی‪ ،‬اغوای مردم است!     ‪128‬‬ ‫به ریخنت«اشک متساح» پایان دهید!     ‪131‬‬ ‫عالج بیکارسازی ها‪ :‬اخراج رئیسان و مدیران!     ‪132‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪2‬‬


‫فهرست‬

‫نکاتی پیرامون کهولت نظام سرمایه و عروج استراتژی گسست     ‪134‬‬ ‫اروپا آماده اشتعال است ! آیا یونان می تواند جرقه آن باشد؟     ‪137‬‬ ‫یونان مسبل مبارزه و مقاومت     ‪141‬‬ ‫ِ‬ ‫بیان چند وظیفه     ‪143‬‬ ‫صهیونیسم و دوستدارانش در‬ ‫پناهگاه سلطنت‌طلبهای ایران و ِ‬ ‫احساس منی کنید در محاصره خبری قرار دارید؟     ‪146‬‬ ‫حمید غلیون     ‪148‬‬ ‫سازمان ملل متحد از عامل تثبیت کننده صلح جهانی به سازمانگر جنگها بدل شده است‪150     .‬‬ ‫زخم های صحرا – کودتا در مالی و اعالم استقالل توآرگ     ‪151‬‬ ‫آدم‌های ما در ایران؟     ‪153‬‬ ‫کار ما از ریشه خراب است!     ‪155‬‬ ‫آدم‌خواری آمریکایی در سوریه     ‪156‬‬ ‫گفتگو با طارق علی‪ :‬امپریالیسم‪ ،‬بهار عربی و بحران     ‪158‬‬ ‫احتاد سه جانبه علیه سوریه     ‪168‬‬ ‫چگونه مخالفت نامتام با جنگ به مشروعیت بخشی آن می اجنامد؟     ‪171‬‬ ‫ظهور مجدد چین به عنوان قدرت جهانی     ‪175‬‬ ‫مکانیسمهای جتزیه احتاد شوروی و «قاعده دومینو»     ‪182‬‬ ‫لیبی ‪ ،‬پس از عراق و افغانستان‪ ،‬مظهر دیگری از «انساندوستی» های غرب آمریکا و ناتو     ‪189‬‬ ‫سعید سلطانپور‪ ،‬شاعر انقالب     ‪192‬‬

‫گوشی دستت باشد‪ ،‬دَ خ َلت آمده است     ‪194‬‬ ‫«اسب حیوان جنیبی است»‪ ،‬اثری درخشان از عبدالرضا کاهانی     ‪195‬‬ ‫متعالی گوگول در «پرتره»‪199     ،‬‬ ‫مانیفست هنر‬ ‫ِ‬

‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪3‬‬


‫نظری‬

‫مانیفست های فلسفی فوئرباخ‬ ‫لوئی آلتوسر‬

‫برگردان‪ :‬بهزاد باقری‬ ‫ ال نووو کریتیک( (�‪ La Nouvelle Cri‬کردید ؟‬ ‫‪ )tique‬از من خواسته است تا نوشته های‬ ‫فوئرباخ که در مجموعه اپی مته (توسط این عنوان متعلق به فوئرباخ نیست‪ .‬من‬ ‫انتشارات ‪ ).P.U.F‬چند ماه قبل منتشر شده به دو دلیل به انتخاب آن اقدام کردم؛ یکی‬ ‫را در زمینه اش قرار دهم‪ .‬خوشحالم که با ذهنی و دیگری عینی‪ .‬هر کسی که متون‬ ‫پاسخ مختصر به برخی پرسشها بتوانم این اصالح فلسفه و پیش درآمد اصول فلسفه‬ ‫آینده را بخواند متوجه میشود که آنها اعالن‬ ‫کار را انجام دهم‪.‬‬ ‫نامه هایی واقعی و اعالم پرشور الهامات‬ ‫زیر عنوان مانیفستهای فلسفی‪ ،‬من مهمترین نظرئی هستند که قرار است انسان را از‬ ‫متون و مقاالت منتشر شده توسط فوئرباخ زنجیرهایش برهاند‪ .‬فوئرباخ انسانیت را‬ ‫بین سالهای ‪ ۱۸۳۹‬و ‪ ۱۸۴۵‬را گردآوری مورد خطاب قرار میدهد‪ .‬او حجابهای تاریخ‬ ‫کرده ام‪ :‬درآمدی بر نقد فلسفه هگل جهانشمول را می درد‪ ،‬اسطوره ها و دروغ‬ ‫(‪ ،)۱۸۴۱‬مقدمه بر ذات مسیحیت (‪ ،)۱۸۴۱‬ها را نابود میکند‪ ،‬حقیقت انسان را آشکار‬ ‫تزهای موقت برای اصالح فلسفه (‪ ،)۱۸۴۲‬میکند و و آن را به خود وی باز پس میدهد‪.‬‬ ‫اصول فلسفه آینده (‪ ،)۱۸۴۳‬پیش درآمد بر پُری و انباشتگی ِ[‪ ]۱‬زمان فرارسیده است‪.‬‬ ‫ویراست دوم ذات مسیحیت (‪ )۱۸۴۳‬و مقاله بشریت باردار انقالب قریب الوقوعی است‬ ‫ای در پاسخ به حمالت اشتیرنر (‪ .)۱۸۴۵‬که مالکیت وجود خودش را به خود او میدهد‪.‬‬ ‫این مجموعه تمامی آثار فوئرباخ بین سالهای بگذار انسان در نهایت از این آگاه شود‪ ،‬که‬ ‫‪ ۱۸۳۹‬تا ‪ ۱۸۴۵‬را دربرنمیگیرد اما نکات وی در واقعیت [‪ ]۲‬هر آنچیزی خواهد شد‬ ‫ضروری تفکر وی را در طول این سالهای که در حقیقت [‪ ]۳‬هست‪ :‬هستی هایی برابر‪،‬‬ ‫آزاد و برادروار‪.‬‬ ‫تاریخی بازنمایی میکند‪.‬‬ ‫چرا عنوان “مانیفستهای فلسفی” را انتخاب این گونه ترغیب و تشجیع‪ ،‬تا جائی که‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫مولفشان مد نظر باشد حتما مانیفست هستند؛‬ ‫همانگونه که برای خوانندگانش چنین بودند‪،‬‬ ‫بویژه برای روشنفکران جوان و رادیکال‬ ‫دهه ‪ ۱۸۴۰‬که با یکدیگر در درون تضادهای‬ ‫“بیچارگی آلمان” و فلسفه نئوهگلی بحث‬ ‫میکردند‪ .‬چرا دهه ‪۱۸۴۰‬؟ زیرا این دهه‪،‬‬ ‫سالهای آزمایشی این فلسفه بود‪ .‬در ‪،۱۸۴۰‬‬ ‫هگلیان جوان که معتقد بودند تاریخ هدفی‬ ‫دارد – رسیدن به قلمرو خرد و آزادی‪ -‬برای‬ ‫تحقق امیدهایشان یعنی پایان نظم فئودالی و‬ ‫سلطنتی پروس‪ ،‬الغای سانسور‪ ،‬کاهش نقش‬ ‫کلیسا و بطور خالصه بنیانگزاری نظام‬ ‫مبتنی بر آزادی سیاسی‪ ،‬فکری و مذهبی به‬ ‫وارث تاج وتخت چشم دوختند‪ .‬اما هنگامی‬ ‫که فردریش ویلهلم چهارم‪ ،‬باصطالح “وارث‬ ‫لیبرال”‪ ،‬به تاج وتخت رسید به استبداد‬ ‫بازگشت‪ .‬این تایید و تصدیق مجدد ستم‬ ‫استبدادی‪ ،‬ضربه وحشتناکی به این تئوری‬ ‫که پایه و خالصه تمامی امیدهای [هگلیان‬ ‫جوان] بود زد‪ .‬اصوال تاریخ میبایست تاریخ‬ ‫خرد و آزادی میبود‪ ،‬اما در واقعیت تاریخ بی‬ ‫خردی و بردگی بود‪ .‬این واقعیات درسی را‬ ‫برای فراگرفتن فراهم آورد‪ :‬خود وجود این‬ ‫صفحه ‬

‫‪4‬‬


‫تضاد واقعی‪ .‬اما این درس چطور میتوانست‬ ‫دریافته شود؟ در اینجا ذات مسیحیت ظاهر‬ ‫شد و سپس جزوات اصالح فلسفه‪.‬این متون‬ ‫شاید بشریت را رها نکرده باشد اما هگلیان‬ ‫جوان را از بن بست نظری شان رهاند‪.‬‬ ‫دقیقا در موقع بزرگترین اغتشاش میان‬ ‫هگلیان جوان‪ ،‬فوئرباخ پاسخ دقیق مهمترین‬ ‫پرسشهایی آنها درباره انسان و تاریخ از‬ ‫یکدیگر می پرسیدند را ارائه کرد‪ .‬بازتاب‬ ‫این تسلی و اشتیاق را میتوان چهل سال بعد‬ ‫در انگلس هم دید‪ .‬فوئرباخ دقیقا آن “فلسفه‬ ‫نوینی” بود که هگل و کل فلسفه نظرورزانه‬ ‫[‪ ]۴‬را به لوحی سفید [‪ ]۵‬مبدل کرد‪ ،‬که کل‬ ‫جهانی را که فلسفه مجبورش کرده بود روی‬ ‫سر راه برود دوباره به روی پا نشاند‪ ،‬که‬ ‫نه تنها هر بیگانگی و هر توهمی را تقبیح‬ ‫کرد بلکه دلیل وجود آنها را هم ارائه کرد و‬ ‫ناعقالنیت تاریخ را به نام خرد‪ ،‬قابل تفکر و‬ ‫قابل سنجش و انتقاد کرد‪ ،‬که در نهایت ایده‬ ‫و واقعیت را به آشتی رساند و ضرورت‬ ‫این تضاد در دنیا و ضرورت رهایی اش‬ ‫را قابل فهم گرداند‪ .‬به همین دلیل است که‬ ‫هگلیهای نو‪ ،‬همانطور که انگلس پیرمجبور‬ ‫بود بپذیرد‪ ،‬همگی به ناگهان فوئرباخی‬ ‫شدند‪ .‬و به همین دلیل آنها کتابهای وی‬ ‫را بعنوان مانیفستی که راه آینده را اعالم‬ ‫میدارد‪ ،‬دریافتند‪.‬‬ ‫بطور اخص چه چیزی در این نوشته ها‬ ‫جالب توجه است؟‬ ‫در درجه اول این نوشته ها واجد منفعتی‬ ‫تاریخی هستند‪ .‬من این آثار دهه ‪۱۸۴۰‬را ‬ ‫فقط بخاطر اینکه معروفترین و ماندگارترین‬ ‫نوشته ها هستند ( که حقیقتا تا امروز‬ ‫اهمیتشان را حفظ کرده اند‪ ،‬هنگامی که‬ ‫برخی اگزیستانسیالیست ها و الهیات دان ها‬ ‫برای فهم منشا یک گرایش مدرن به آنها نگاه‬ ‫میکنند) انتخاب نکرده ام بلکه در درجه اول‬ ‫به این دلیل که این آثار متعلق به لحظه ای‬ ‫تاریخی هستند و نقش تاریخی مهمی دارند‬ ‫( البته در بین یک حلقه محدود‪ ،‬اما حلقه‬ ‫ای با آینده ای روشن)‪ .‬فوئرباخ در بحران‬ ‫توسعه نظری جنبش هگلیان جوان‪ ،‬هم شاهد‬ ‫و هم بازیگر بود‪ .‬برای فهم نوشته های‬ ‫هگلیان جوان بین ‪ ۱۸۴۰‬و ‪ ۱۸۴۵‬خواندن‬ ‫فوئرباخ ضروری است‪ .‬بویژه‪ ،‬این مساله‬ ‫نشان میدهد که تا چه حد آثار اولیه مارکس‬ ‫بار تفکرات فوئرباخ را داشته است‪ .‬نه تنها‬ ‫ترمینولوژی مارکس بین سالهای ‪ ۱۸۴۲‬تا‬ ‫‪ ( ۱۸۴۵‬از خودبیگانگی‪ ،‬هستی نوعی‪،‬‬ ‫هستی عام‪ ،‬وارونگی نهاد و گزاره و …)‬ ‫فوئرباخی است بلکه شاید از آن مهمتر خود‬ ‫پروبلماتیک فلسفی اصلی است‪ .‬مقاالتی‬ ‫مانند درباره مساله یهود‪ ،‬نقد فلسفه حق‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫هگل را نمیتوان خارج از زمینه پروبلماتیک‬ ‫فوئرباخی فهمید‪ .‬بطور طبیعی‪ ،‬موضوعات‬ ‫اصلی مد نظر مارکس از مسائل اصلی‬ ‫بالواسطه تفکر فوئرباخ فراتر میروند‪ ،‬اما‬ ‫طرحواره و پروبلماتیک نظری همان است‪.‬‬ ‫اگر بخواهیم از شیوه بیان مارکس استفاده‬ ‫کنیم‪ ،‬او تا سال ‪ ۱۸۴۵‬با این پروبلماتیک‬ ‫“تسویه حساب” نکرد‪ .‬ایدئولوژی آلمانی‬ ‫اولین اثری است که که گسستگی آگاهانه‬ ‫و و قطعی با فوئرباخ و تاثیر فلسفی وی‬ ‫نشان میدهد‪ .‬مطالعه مقایسه ای نوشته های‬ ‫فوئرباخ و آثار اولیه مارکس‪ ،‬خوانشی‬ ‫تاریخی از آثار مارکس و فهمی بهتر از این‬ ‫توسعه را ممکن میسازد‪.‬‬ ‫آیا این فهم تاریخی واجد اهمیت نظرئی‬ ‫هست؟‬ ‫حتما‪ .‬هنگامی که نوشته های فوئرباخ بین‬ ‫سالهای ‪ ۱۸۳۹‬تا ‪ ۱۸۴۵‬خوانده شوند میتوان‬ ‫بوضوح اقتباس اکثر مفاهیمی که سنتا برای‬ ‫توجیه تفاسیر اخالقی از مارکس بکار میرود‬ ‫از این آثار را مشاهده کرد‪ .‬عبارات معروفی‬ ‫مثل “این جهانیت فلسفه”‪“ ،‬واژگونی نهاد‬ ‫و گزاره”‪“ ،‬برای انسان ریشه خود انسان‬ ‫است”‪“ ،‬دولت سیاسی هستی نوعی انسان‬ ‫است”‪“ ،‬سرکوب و تحقق بخشیدن به فلسفه”‪،‬‬ ‫“فلسفه َسر رهایی انسان است و پرولتاریا‬ ‫قلب آن” و غیره و غیره‪ ،‬عباراتی هستند که‬ ‫مستقیما از فوئرباخ به عاریت گرفته شده اند‬ ‫و یا مستقیما الهام گرفته از وی هستند‪ .‬تمامی‬ ‫اظهارات انسانگرایی ایدآلیستی مارکس‪،‬‬ ‫فوئرباخی هستند‪ .‬و باید پذیرفت که مارکس‬ ‫فقط از فوئرباخ نقل قول نمیکند و آن را‬ ‫تکرار نمیکند‪ ،‬فوئرباخی که همانطور که‬ ‫این مانیفستها نشان میدهند همواره درباره‬ ‫سیاست فکر میکند اما به ندرت درباره آن‬ ‫صحبت میکند‪ .‬تمامی درگیری فکری او با‬ ‫نقد مذهب‪ ،‬الهیات و لباس مبدل سکوالر‬ ‫الهیات یعنی فلسفه نظرورزانه بود‪ .‬برعکس‬ ‫مشغولیت فکری مارکس جوان اول با سیاست‬ ‫بود و سپس با چیزی که سیاست برای آن‬ ‫مانند “بهشت” است‪ :‬زندگی عینی انسان‬ ‫ازخودبیگانه‪ .‬اما در درباره مساله یهود‪ ،‬نقد‬ ‫فلسفه حق هگل و غیره و حتی در خانواده‬ ‫مقدس‪ ،‬مارکس چیزی بیش از یک فوئرباخی‬ ‫آوانگارد نیست که یک پروبلماتیک اخالقی‬ ‫را برای فهم تاریخ بشری بکار میگیرد‪.‬‬ ‫به بیان دیگر میتوانیم بگوییم که در این‬ ‫زمان‪ ،‬مارکس تئوری ازخودبیگانگی که‬ ‫تئوری فوئرباخ درباب طبیعت بشری بود‬ ‫را در سیاست و فعالیتهای عینی انسان‬ ‫بکار میگیرد‪ ،‬قبل از گسترش آن به اقتصاد‬ ‫سیاسی در دست نوشته ها[ی اقتصادی و‬ ‫فلسفی ‪ .]۱۸۴۴‬این مساله بسیار مهم است‬

‫که منشا واقعی این مفاهیم فوئرباخی را‬ ‫بشناسیم و تشخیص دهیم نه بخاطر ارزیابی‬ ‫همه چیز بر اساس استانداردهای ارجاع و‬ ‫استناد (این [مفهوم] متعلق به مارکس است‬ ‫دیگری به فوئرباخ) بلکه برای اجتناب از‬ ‫این که پروبلماتیک و مفاهیمی را به مارکس‬ ‫نسبت دهیم که آنها را اختراع نکرده بلکه‬ ‫فقط به عاریت گرفته است‪ .‬حتی مهمتر‬ ‫است که این مساله را تشخیص دهیم که این‬ ‫مفاهیم نه تک تک و بصورت جداگانه بلکه‬ ‫در کلیتشان و بصورت یک مجموعه به‬ ‫عاریت گرفته شده اند‪ :‬این مجموعه کامال‬ ‫برخاسته از پروبلماتیک فوئرباخ است‪ .‬نکته‬ ‫ضروری همین جاست‪ .‬بعاریت گرفتن یک‬ ‫مفهوم بصورت جداگانه تنها میتواند اهمیتی‬ ‫تصادفی و درجه دوم داشته باشد‪ .‬بعاریت‬ ‫گرفتن یک مفهوم بصورت جدا (از زمینه‬ ‫اش) قرض گیرنده را در برابر متن و زمینه‬ ‫ای که از آن‪ ،‬آن مفهوم را استخراج کرده‬ ‫است مقید نمیکند ( برای مثال بعاریت گرفتن‬ ‫از اسمیت‪ ،‬ریکاردو و هگل در کاپیتال)‪ .‬اما‬ ‫بعاریت گرفتن مجموعه بطور سیستماتیک‬ ‫بهم پیوسته ای از مفاهیم‪ ،‬قرض گرفتن یک‬ ‫پروبلماتیک واقعی نمیتواند تصادفی باشد و‬ ‫قرض گیرنده را مقید میکند‪ .‬من معتقدم که‬ ‫مقایسه مانیفست ها [ی فلسفی فوئرباخ] و‬ ‫آثار اولیه مارکس بطور کامال واضح نشان‬ ‫میدهد که برای دو یا سه سال مارکس بطور‬ ‫واقعی پروبلماتیک فوئرباخ را اتخاذ کرده‬ ‫بود و خود را عمیقا با آن تداعی میکرد؛‬ ‫و برای اینکه معنای بیشتر بیانات مارکس‬ ‫در این دوره را بفهمیم‪ ،‬و حتی وقتی که‬ ‫این مفاهیم بر مطالعات بعدی (برای مثال‬ ‫در زمینه سیاست‪ ،‬زندگی اجتماعی‪ ،‬طبقه‬ ‫کارگر‪ ،‬انقالب و غیره) سنگینی میکنند و‬ ‫بنابراین ممکن است کامال مارکسیستی بنظر‬ ‫برسند‪ ،‬ضروری است که او را در قلب این‬ ‫انطباق هویت قرار دهیم و تمامی پیامدهای‬ ‫نظری و استنتاجات آن را جستجو و مرور‬ ‫کنیم‪ .‬و من احساس میکنم که این ضرورتی‬ ‫واجب است چرا که اگر این درست باشد که‬ ‫مارکس کل پروبلماتیک [فوئرباخ] را اتخاذ‬ ‫میکند‪ ،‬پس گسست وی از فوئرباخ و ” تسویه‬ ‫حساب معروف او با آگاهی فلسفی سابقش”‬ ‫داللت دارد بر اتخاذ یک پروبلماتیک نوین‬ ‫که حتی اگر برخی از مفاهیم سابق را در‬ ‫آن ادغام میکند‪ ،‬این کار را در داخل کلی‬ ‫انجام میدهد که اهمیت بصورت ریشه ای‬ ‫جدیدی را به آنها میدهد‪ .‬خوشحال میشوم که‬ ‫بتوانم این مساله را از طریق تصویری از‬ ‫تاریخ یونان که خود مارکس آن را بکار برده‬ ‫بیان کنم‪ :‬پس از عقب نشینی های عظیم در‬ ‫مقابل قوای پارسیان‪ ،‬تمیستوکلس به اهالی‬ ‫آتن پیشنهاد کرد که شهر را ترک کنند و‬ ‫آینده شهرشان را بر عنصر دیگری بنا کنند‬ ‫صفحه ‬

‫‪5‬‬


‫– دریا‪ .‬انقالب نظری مارکس دقیقا همین‬ ‫بناکردن تئوری اش بر عنصری نوین بود‪،‬‬ ‫پس از رهانیدن آن از عنصر قدیمی‪ :‬عنصر‬ ‫فلسفه هگلی و فوئرباخی‪.‬‬ ‫به این پروبلماتیک نوین میتوان به دو شیوه‬ ‫نگریست‪ :‬ابتدا‪ ،‬در نوشته های مارکس بالغ‬ ‫– ایدئولوژی آلمانی‪ ،‬فقر فلسفه‪ ،‬کاپیتال و‬ ‫غیره‪ .‬اما این آثار دربرگیرنده هیچ شرح‬ ‫و بیان سیستماتیکی از از موضع نظری‬ ‫مارکس در مقایسه با تبیین هگل از فلسفه اش‬ ‫در پدیدارشناسی روح‪ ،‬دایرةالمعارف [علوم‬ ‫فلسفی]‪ ،‬منطق و شرح فوئرباخ از فلسفه‬ ‫اش در اصول فلسفه آینده نیستند‪ .‬نوشته های‬ ‫مارکس یا جدل هستند (ایدئولوژی آلمانی‪،‬‬ ‫فقر فلسفه) و یا مطالعات اثباتی (کاپیتال)‪.‬‬ ‫آنچه که شاید بتوان آن را موضع نظری‬ ‫مارکس و یا با ابهام فلسفه اش نامید مطمئنا‬ ‫در این آثار دخیل و فعال است اما درون‬ ‫این آثار مدفون است و معموال با دغدغه‬ ‫های انتقادی و روش خودفراگیر [‪ ]۶‬او‬ ‫مختلط و مغشوش شده اند‪ .‬و به ندرت‪ ،‬اگر‬ ‫یافته شود‪ ،‬بطور واضح و درباره خودشان‬ ‫بصورتی سیستماتیک و گسترده مورد بحث‬ ‫قرار گرفته اند‪ .‬طبیعتا این وضعیت وظیفه‬ ‫مفسر را آسان نمیکند‪ .‬در اینجا دانستن‬ ‫پروبلماتیک فوئرباخ و اینکه چرا مارکس‬ ‫از فوئرباخ جدا شد میتواند به کمک ما بیاید‪.‬‬ ‫بخاطر اینکه ما از طریق فوئرباخ میتوانیم‬ ‫دسترسی غیرمستقیمی به پروبلماتیک جدید‬ ‫مارکس داشته باشیم‪ .‬میتوانیم بفهمیم این چه‬ ‫پروبلماتیکی بود که مارکس از آن گسست‪،‬‬ ‫و افقهای نظرئی که این گسست گشود را‬ ‫کشف کنیم‪ .‬اگر این درست باشد که میتوان‬ ‫یک فرد را از چیزهایی که نفی میکند به‬ ‫همان اندازه چیزهایی که به آن معتقد است‬ ‫شناخت‪ ،‬آنوقت متفکری به دقت مارکس‬ ‫را باید از جنبه جدایی اش از فوئرباخ به‬ ‫همان اندازه اظهارات بعدی خودش تبیین و‬ ‫تشریح کرد‪ .‬از آنجائی که این گسست از‬ ‫فوئرباخ در لحظه ای سرنوشت ساز از‬ ‫فرآیند برساخته شدن موضع نظری قطعی‬ ‫مارکس پیش می آید‪ ،‬آنگاه فهم فوئرباخ بدل‬ ‫به ابزاری جایگزین ناپذیر برای دسترسی به‬ ‫موضع فلسفی مارکس میشود‪ ،‬ابزاری غنی‬ ‫بخاطر داللت های نظری اش‪.‬‬

‫[‪speculative ]4‬‬

‫این نقد‪ ،‬نقدی از دیدگاهی فوئرباخی بوده‬ ‫است‪ ،‬دیدگاهی که بعدتر خود مارکس آن‬ ‫را رد کرد‪ .‬اکنون‪ ،‬بیشتر بخاطر راحتی‪tabula rasa ]5[ ،‬‬ ‫گرایشی دائمی و معصومانه وجود دارد که‬ ‫معتقد است اگرچه مارکس بعدا دیدگاه هایش [‪heuristic ]6‬‬ ‫را تغییر داد و بهبود بخشید اما به هر حال‬ ‫نقد مارکس از هگل در آثار اولیه اش قابل متن باال ترجمه فصل اول کتاب زیر میباشد‪:‬‬ ‫توجیه است و باید حفظ شود‪ .‬اما برای انجام‬ ‫اینکار باید این واقعیت پایه ای را که مارکس ‪Louis Althusser, For Marx,‬‬ ‫هنگامی که متوجه شد نقد فوئرباخ از هگل ‪trans. by Ben Brewster, The‬‬ ‫نقدی از درون خود فلسفه هگلی است آن را ‪1969 Penguin Press‬‬ ‫کنار گذاشت و خود را از آن متمایز کرد‪،‬‬ ‫نادیده انگاشت و نیز اینکه فوئرباخ هنوز یک منتشر شده در نشریه خاک شماره هفتم‬ ‫“فیلسوف” بود که اگر چه محققا تنه عمارت‬ ‫فکری هگل را باژگون ساخت اما ساختار‬ ‫نهایی و پایه هایش یعنی پیش فرضهای‬ ‫نظری اش را حفظ کرد‪ .‬در چشمان مارکس‪،‬‬ ‫فوئرباخ درون قلمرو فلسفه هگلی متوقف شده‬ ‫بود و از آنجائیکه فقط اصول هگلی را علیه‬ ‫خود هگل برمیگرداند‪ ،‬زندانی این فلسفه بود‬ ‫و نه ناقدش‪ .‬او “عناصر” این فلسفه را تغییر‬ ‫نداده بود‪ .‬نقد حقیقی مارکسیستی از هگل‬ ‫دقیقا بر این تغییر عناصر تکیه دارد یعنی‬ ‫بر ترک و رهاکردن پروبلماتیک فلسفئی که‬ ‫فوئرباخ زندانی سرکش آن باقی ماند‪.‬‬ ‫برای اینکه بهره نظری این مواجهه ممتاز‬ ‫میان تفکر مارکس و فوئرباخ که بر بحث‬ ‫و جدل معاصر نیز بی تاثیر نیست را‬ ‫خالصه کنم‪ ،‬باید بگویم که آنچیزی که در‬ ‫این گسست دوگانه‪ ،‬اول با هگل و بعد با‬ ‫فوئرباخ اهمیت دارد معنای واقعی خود واژه‬ ‫فلسفه است‪ .‬فلسفه مارکسیستی در تضاد با‬ ‫الگوهای کالسیک فلسفه چه چیزی میتواند‬ ‫باشد؟ و یا موضع نظرئی که از پروبلماتیک‬ ‫فلسفی سنتئی آخرین نظریه پرداز آن هگل‬ ‫بود و فوئرباخ به عبث کوشید تا از آن رها‬ ‫شود‪ ،‬چه میتواند باشد؟ جواب این پرسشها‬ ‫را میتوان به شیوه ای سلبی از [آثار] خود‬ ‫فوئرباخ دریافت‪ ،‬از این آخرین شاهد‬ ‫“آگاهی فلسفی” اولیه مارکس‪ ،‬آخرین آینه ای‬ ‫که مارکس قبل از نفی تصویر اعانه ای و‬ ‫درانداختن تصویر حقیقی خویش‪ ،‬درون آن‬ ‫به خود نگریست‪.‬‬ ‫اکتبر ‪۱۹۶۰‬‬ ‫پانوشت ها‪:‬‬

‫از برخی لحاظ من احساس میکنم که این‬ ‫مساله فهم بهتری از رابطه بین مارکس و‬ ‫هگل را ممکن میسازد‪ .‬اگر این گسست بین [‪fullness ]۱‬‬ ‫مارکس و فوئرباخ وجود دارد‪ ،‬آنگاه باید نقد‬ ‫مارکس از هگل که در بیشتر آثار اولیه او [‪reality ]2‬‬ ‫یافته میشود را تا جائیکه به پیش فرضهای‬ ‫نهایی فلسفی اش بازمیگردد‪ ،‬بعنوان نقدی [‪truth ]3‬‬ ‫ناکافی و حتی اشتباه درنظر گرفت زیرا که‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪6‬‬


‫نظری‬

‫مصاحبه پیر ویانسو پونته با هربرت مارکوزه‬ ‫نشریه لوموند ‪ ،‬ژوئن ‪۱۹۶۹‬‬ ‫ترجمه ‪ :‬هامان نویدپور‬

‫مایند موتور‬ ‫ سوال ‪ :‬شما با مارکس و مائو مساوی قرار‬‫داده میشوید ‪ ،‬هنگامی که مردم از سه “‪M‬‬ ‫‪ ]” [ Marx,Mao,Marcuse‬صحبت‬ ‫میکنند ‪ .‬واکنش شما چیست ؟‬ ‫مارکوزه‪ :‬من نمیفهمم ؟ مارکس ؟ من عمیقا‬ ‫آثار او را مطالعه کرده ام ‪ .‬ولی مائو ؟‬ ‫مطمئنا امروز هر مارکسیستی که یک‬ ‫کمونیست فرمانبردار محض نیست یک‬ ‫مائوئیست است ‪.‬من همیشه فکر کرده ام‬ ‫که آلترناتیوی وجود داشته و در کتابهایم‬ ‫ایدئولوژی قدیمی مارکسیستی را ادامه نداده‬ ‫ام ‪ .‬جوامع سوسیالیستی آنطور که امروزه‬ ‫استقرار یافته اند ‪ ،‬به نظر من نمی رسد که‬ ‫آنچیزی باشند که من آنرا [جامعه ] کیفیتا‬ ‫متفاوت از سرمایه داری نامیده ام ‪ .‬آنها‬ ‫پذیرفته اند که شکلی از سلطه به جای اشکال‬ ‫دیگر وجود داشته باشد ؛ این لُب مطلب‬ ‫است‪ .‬سوسیالیسم حقیقی چیز دیگری است‬ ‫‪ .‬من متقاعد شده ام که امروز ساختن یک‬ ‫جامعه سوسیالیستی واقعی ‪ ،‬بدون طی کردن‬ ‫یک مرحله استالینیستی امکانپذیر است ‪ .‬یک‬ ‫جامعه سوسیالیستی باید بر مبنای اتحاد و‬ ‫همکاری واقعی بنیاد گذارده شود‪ .‬انقالب‬ ‫کوبا به نظرم دارد به این سو حرکت میکند‬ ‫‪ .‬بعنوان مثال ” چه ” [گوارا] سمبل آن است‬ ‫‪ ،‬خیلی دور از بوروکراتهای استالینیست و‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫کشور دیگر وجود دارد ؛ آلمان غربی بسیار‬ ‫خیلی نزدیک به انسان سوسیالیستی ‪.‬‬ ‫به ” مدل آمریکائی ” نزدیک است ‪ ،‬ایتالیا‬ ‫ سوال ‪ :‬آیا شما تالش میکنید جهانی را که تقریبا نزدیک است ‪ ،‬فرانسه بسیار دور‬‫در آن زندگی میکنیم ‪ ،‬تفسیر کنید یا تالش است ‪ .‬من رودی دوچکه [یکی از رهبران‬ ‫جنبش دانشجوئی آلمان غربی در دهه شصت‬ ‫میکنید که تغییرش دهید ؟‬ ‫و هفتاد میالدی ] و رفقای او و بچه های‬ ‫مارکوزه ‪ :‬این یک پرسش بزرگ است ‪ .‬هر ‪ ، SDS‬سازمان دست چپی دانشجویان را‬ ‫تفسیر واقعی باید به جستجو برای دگرگونی بخوبی میشناسم ‪ .‬او بسیار مهربان‪ ،‬حساس‬ ‫منجر شود؛ و این آشکار است که یک ارتیاط و به هیچ عنوان یک عوامفریب نیست ‪.‬‬ ‫درونی میان تفسیر و دگرگونی وجود دارد او کسی است که کارهای زیادی انجام داده‬ ‫‪ .‬در مورد من ‪ ،‬این نکته صحیح است که است و بسیار اندیشیده است ؛ برای او و‬ ‫برای مدت زیادی یک اکتیویست رزمنده همرزمانش‪ ،‬ارتباط میان تئوری و عمل‬ ‫نبوده ام ‪ .‬من می‌نوشتم ‪ ،‬درس میدادم ‪ ،‬بطور محکمی برقرار است ‪ .‬گفته میشود‬ ‫سخنرانی میکردم ‪ ،‬با دانشجویان صحبت که آنها ماهها برای جلورفتن [ در این مسیر‬ ‫میکردم ‪ ،‬اینها کارهای نرمال یک روشنفکر ] صرف کرده اند ‪ .‬اما این صحیح نیست ‪:‬‬ ‫در ایاالت متحده [آمریکا] هستند ‪ .‬زیرا آنها هشت سال تالش کردند ‪ .‬در فرانسه آیا‬ ‫خشمگین شما کاری کرده اند ؟ آیا‬ ‫که وضعیت در این کشور به هیچ عنوان دانشجویان‬ ‫ِ‬ ‫انقالبی نیست و حتی پیشاانقالبی هم نیست ‪ .‬آنها شالوده ایدئولوژیکی مستحکمی را پایه‬ ‫بنابراین وظیفه یک روشنفکر ‪ ،‬اول از همه گذاری کرده اند ؟ من این عقیده را ندارم که‬ ‫‪ ،‬ماموریت آموزش رادیکال است ‪ .‬ما در آنها این کارها را انجام داده باشند ‪.‬‬ ‫آمریکا در حال ورود به ” دوره جدیدی از‬ ‫ سوال ‪ :‬آیا شما بعضی اوقات این احساس‬‫روشنگری ” هستیم ‪.‬‬ ‫را دارید که کسانی که تزهای شما را تبلیغ‬ ‫میکنند ‪ ،‬از خودتان [ در این کار ] سبقت‬ ‫ سوال ‪ :‬و در اروپا ؟‬‫گرفته اند ؟‬ ‫مارکوزه ‪ :‬در اروپا وضعیت متفاوت است‬ ‫به این دلیل که در آنجا سیاستها هنوز تا درجه مارکوزه ‪ :‬شاید ‪ .‬اگر آنها تندرو باشند به این‬ ‫زیادی توسط طبقه کارگر تعیین میشوند‪ .‬دلیل است که ناامیدند و از قدرت تاثیرگذار‬ ‫همچنین تفاوت زیادی میان یک کشور و فعالیت سیاسی مایوس شده اند ‪ .‬به ساکنان‬ ‫صفحه ‬

‫‪7‬‬


‫گتوهای سیاهان در ایاالت متحده نگاه کنید ؛ و سیاستمداران مضمحل میشود‪ .‬نگاهی به‬ ‫آنها در محالت خودشان آتش برپا میکنند و هیپی‌ها بیاندازید ‪ :‬طغیان آنها مستقیما علیه ٭ قدرت سیاه ( ‪ : ) black power‬نام یک‬ ‫خانه های خودشان را میسوزانند ‪ .‬این یک اخالق منزه طلبانه ‪ ،‬علیه جامعه آمریکائی شعار سیاسی و نامی برای چند ایدئولوژی‬ ‫عمل انقالبی نیست بلکه عملی مایوسانه است است که در آن فرد خود را ده بار در روز موتلف است ‪ .‬این شعار در جنبش سیاهپوستان‬ ‫و یک عمل سیاسی است ‪ .‬عالوه بر این‪ ،‬میشوید ولی در همان زمان ویتنام را بدون در سراسر جهان و بویژه آمریکا در اواخر‬ ‫در آمریکا تشویش و اضطراب محدود به هیچ احساس گناه و به سادگی میسوزاند و دهه شصت و اوائل دهه هفتاد ‪ ،‬رواج داشته‬ ‫دانشجویان نیست ‪ .‬آنها در حال طغیان علیه می‌کشد ‪ .‬همچنین آنها بطور قاعده مندی است ‪ .‬این شعار بخصوص پس از کشته‬ ‫یک جامعه فقیر و بد سازمان یافته نیستند ‪ ،‬علیه این ریاکاری بوسیله بلند گذاشتن موها شدن “جیمز مردیت” ( اولین دانشجوی‬ ‫بلکه علیه یک جامعه کامال ثروتمند و کامال و ریش هایشان ‪ ،‬شستشو ندادن خود و امتناع سیاهپوست پذیرفته شده در دانشگاه می سی‬ ‫سازمان یافته و [ غرق در ] تجمل و اسراف از رفتن به جنگ اعتراض میکنند‪ .‬برای سی پی ) در یک راهپیمائی اعتراضی در‬ ‫طغیان میکنند ‪ .‬هنگامی که ‪ ۲۵‬درصد از آنها تناقضات ‪ ،‬کورکننده هستند ‪ .‬ولی برای ایالت تنسی در ژوئن ‪ ۱۹۶۶‬گسترش یافت‬ ‫جمعیت [ آن کشور ] در گتوهای فالکت دانشجویان ‪ ،‬این فقط برای اقلیتی کوچک ‪ .‬این جنبش موجب شکل گیری نهادهای‬ ‫زده زندگی میکنند‪ .‬طغیان آنها مستقیما علیه صدق میکند ‪ .‬دانشجویان میدانند که جامعه فرهنگی و سیاسی سیاهپوستان برای ترویج‬ ‫بدبختی ای که توسط اسن جامعه دامن زده مخالفت و مقاومت را در خود جذب میکند و پرورش امیال و عالئق جمعی آنها و‬ ‫میشود نیست ‪ ،‬بلکه علیه مزایای آن است ‪ .‬و امر غیرعقالنی را عنوان عقالنی عرضه باالبردن ارزش اجتماعی سیاهپوستان شده‬ ‫این یک پدیده جدید است که فقط به چیزی که میکند‪ .‬آنها کمابیش بصورت آشکار احساس است و بدنبال تامین کردن خودمختاری آنها‬ ‫” جامعه‌ی وفور ” نامیده میشود تعلق دارد میکنند که ” انسان تک ساحتی ” قدرت نفی است‪ ” .‬قدرت سیاه” طیفی از اهداف سیاسی‬ ‫‪ .‬در آلمان همین پروسه وجود دارد ‪ .‬در اش و امکان نه گفتن را از دست داده است از قبیل ‪ :‬دفاع از سیاهپوستان در برابر‬ ‫فرانسه فکر نمیکنم این چنین باشد ‪ ،‬زیرا ‪ .‬بنابراین آنها به خود اجازه نمیدهند که در ستم نژادی ‪ ،‬بنیانگذاری نهادهای اجتماعی‬ ‫مستقل و یک اقتصاد خودبسنده برای‬ ‫درون این جامعه ادغام شوند‪.‬‬ ‫فرانسه هنوز یک جامعه‌ی وفور نیست ‪.‬‬ ‫سیاهپوستان ( تجزیه طلبی سیاهان ) و حتی‬ ‫ سوال ‪ :‬در مورد آنچیزی که در قیاس با ‪ -‬سوال ‪ :‬شما چه پاسخی به دانشجویان برتری طلبی و هژمونی طلبی نژادمحورانه‬‫قدرت سیاه ( ‪ ) black power‬٭ ‪ ،‬قدرت میدهید ‪ ،‬اگر آنها نزد شما بیایند و بپرسند که به نفع سیاهپوستان را دنبال میکند‪ .‬در برخی‬ ‫دانشجو ( ‪ ) student power‬نامیده آیا اقدامات ( ‪ ) manifestation‬آنها اثر از موارد طرفداران قدرت سیاه به تفکیک‬ ‫میکند و میتواند به دگرگونی جامعه کمک نژادی و ضرورت استفاده از خشونت برای‬ ‫میشود چه فکر میکنید ؟‬ ‫رسیدن به اهدافشان اعتقاد دارند‪ .‬این مواضع‬ ‫کند ؟‬ ‫بیشتر برای به چالش کشیدن رهبران جریان‬ ‫مارکوزه ‪ :‬این شعار به نظر من خطرناک‬ ‫میرسد ‪ .‬همه جا اکثریت بزرگی از مارکوزه ‪ :‬من اول به آنها خواهم گفت که اصلی جنبش حقوق مدنی سیاهان اتخاذ شده‬ ‫دانشجویان محافظه کار و حتی ارتجاعی آدم نمیتواند انتظار چیزی را داشته باشد ‪ ،‬است؛ ” قدرت سیاه ” در حقیقت خط مشی‬ ‫خواهند بود‪ .‬بنابراین “قدرت دانشجو” اما این اقدامات بزرگ میتواند بخوبی در هر مبارزه بدون خشونت “مارتین لوترکینگ”‬ ‫حتی اگر دموکراتیک باشد ‪ ،‬محافظه کار جائی به وقوع بپیوندد ‪ ،‬حتی در فرانسه ‪ ،‬در برای مبارزه با تبعیض نژادی را رد میکرد‬ ‫و ارتجاعی خواهد بود‪ ” .‬قدرت دانشجو وضعیتی که حتی پیشاانقالبی یا ضدانقالبی ‪ .‬انشعابات قدرت سیاه در سطح جهانی از‬ ‫” این معنی را میدهد که چپ به هیچوجه هم نیست ‪ .‬ولی من هرگز یک شکست طلب انترناسیونالیسم آفریقائی و پان آفریکانیسم‬ ‫با مدیریت دانشگاهی مخالفت نمیکند بلکه نیستم ‪ .‬در ایاالت متحده ‪ ،‬اعتراض رشد تا ناسیونالیسم سیاهپوستان و برتری طلبی‬ ‫با خود دانشجویان ضدیت میکند‪ .‬در غیر یابنده به جنگ ویتنام در برانگیختن [مردم] نژادی سیاهان را در بر میگیرد‪.‬‬ ‫اینصورت این امر ضروری است که از موفق شد ‪ ،‬حداقل بخشا ً سیاست آمریکا را‬ ‫تغییر داد ‪ .‬آدم نباید توهم داشته باشد ولی‬ ‫خارج به پروسه دموکراتیک حمله کند ‪.‬‬ ‫همچنین یک شکست طلب هم نباید باشد ‪ .‬بی‬ ‫ سوال ‪ :‬به عقیده شما دلیل پایه تظاهراتهای فایده است که در این مواجهه انتظار داشته‬‫دانشجوئی شدید در بسیاری از کشورها باشیم که توده ها به جنبش بپیوندند و در این‬ ‫پروسه شرکت کنند‪ .‬بعضی گروهها ‪ ،‬آنطور‬ ‫چیست ؟‬ ‫که بنظر من می‌آید ‪ ،‬میتوانند در طغیان‬ ‫مارکوزه ‪ :‬برای دانشجویان آمریکائی و دانشجوئی فعلی دیده شوند ‪ .‬ولی هنوز آنها‬ ‫آلمان غربی ‪ ،‬که من آنها را بهتر میشناسم شورشهایی کامال خود انگیخته هستند ‪ .‬در‬ ‫‪ ،‬این نیازی است که صرفا روشنفکرانه ایاالت متحده نه هماهنگی ای وجود دارد و‬ ‫نیست ‪ ،‬بلکه ” غریزی ” است ‪ .‬آنها یک نه سازمانی که در یک مقیاس ملی فعالیت‬ ‫نوع هستی کامال متفاوت میخواهند ‪ .‬آنها کند و نه حتی [ سازمانی که ] در یک مقیاس‬ ‫زندگی‌ای که به سادگی‪ ،‬یک تنازع بقا ملی گسترش یابد و آدم از هرگونه سازمان‬ ‫باشد را نمی‌پذیرند‪ .‬آنها ورود به آنچه را بین المللی بسیار دور است ‪ .‬این نوع شورش‬ ‫که انگلیسی‌ها ” نهادهای مستقر ” ( �‪ stab‬مطمئنا به شکل گیری یک نیروی انقالبی‬ ‫‪ ) lishment‬می‌نامند ‪ ،‬نفی میکنند ؛ بدلیل منجر نمی شود ‪ ،‬ولی به جنبشهای ” جهان‬ ‫اینکه فکر میکنند که این امر دیگر ضروری سوم ” و فعالیتهای گتوها نزدیک میشود ‪.‬‬ ‫نیست ‪ .‬آنها احساس میکنند که تمامی زندگی این نیرویی قوی برای سرنگونی است ‪.‬‬ ‫شان بوسیله نیازمندیهای جامعه صنعتی و‬ ‫به خصوص واحدهای تجاری کالن ‪ ،‬ارتش پانوشت مترجم ‪:‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪8‬‬


‫نظری‬

‫باروخ اسپینوزا‬ ‫نظریه فلسفی به زبان ساده‬ ‫نوشته ‪ :‬زهره روحی‬

‫باروخ اسپینوزا (‪ ۱۶۳۲‬ـ ‪،)۱۶۷۷‬‬ ‫فیلسوف هلندی در قرن هفده میالدی‬ ‫می‌گوید‪”:‬سعادت‪ ،‬پاداش فضیلت نیست‪،‬‬ ‫بلکه خو ِد فضیلت است”…‪.‬؛ وی این‬ ‫عبارت را در صفحات پایانی کتاب خویش‬ ‫تحت عنوان «اخالق» آورده است‪ .‬کتابی‬ ‫که به خواست وی همراه با باقی آثار به‬ ‫چاپ نرسیده‌اش (مسلما ً به دالیل امنیتی)‪،‬‬ ‫تنها پس از مرگ او (توسط یکی از دوستان‬ ‫وفادارش) به چاپ رسید‪ .‬زیرا اسپینوزا در‬ ‫زمان حیات خویش دچار همان مصیبتی‬ ‫شد که همواره گریبان تمامی آزاداندیشان‬ ‫جهان را می‌گیرد‪ .‬از اینرو زندگی راحت و‬ ‫بی‌دغدغه‌ای نداشت‪ .‬در جوانی او را به اتهام‬ ‫بدعت دینی از جامعة یهودی آمستردام طرد‬ ‫کردند و همچنین مورد تهدید قرار گرفت‪.‬‬ ‫طبق اسناد و مدارک تاریخی‪ ،‬در زندگی‬ ‫اسپینوزا دو گروه مذهبی با او دشمنی داشتند‬ ‫گروه اول جامعة رسمی یهودیان آمستردام‬ ‫(‪ ۱۶۵۶‬میالدی) که عالوه بر انکار وی‪ ،‬از‬ ‫دولتی وقت‪ ،‬خواستار اخراج او از‬ ‫مقامات‬ ‫ِ‬ ‫شهر شدند و گروه دوم انجمن کالونی الهه‬ ‫(‪ ۱۶۷۵‬میالدی) در شهر آمستردام که افکار‬ ‫آزادی‌خواهانة وی را مغایر با آموزه‌های‬ ‫بی‌چون و چرای خود می‌دیدند (دورانت‪،‬‬ ‫‪ :۱۳۷۱‬ج هشتم‪ ،‬صص‪ ۷۱۳‬و ‪ .)۷۲۱‬اما‬ ‫قبل از آنکه به نگرش آزادمنشانة اسپینوزا‬ ‫در کتاب «اخالق» بپردازیم‪ ،‬پیشنهاد می‌کنم‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫ابتدا به اجمال هم که باشد‪ ،‬به نظریات وی‬ ‫در باب «اخالق سیاسی» نگاهی اندازیم‪.‬‬ ‫(نظریاتی که دورانت عینا ً آنها را در کتاب‬ ‫خویش آورده است)‪ .‬وی با توجه به شرایط‬ ‫اجتماعی زمانة خویش می‌گوید‪:‬‬ ‫تاریخی ـ‬ ‫ِ‬

‫آزاد‪ ،‬سیاستهای زیان‌آور و موذیانه را‬ ‫طرح‌ریزی نمی‌کنند و به اجرا در نمی‌آورند‪.‬‬ ‫… اگر فقط اَعمال دلیل اتهامات جنایی قرار‬ ‫گیرند و گفتار همیشه آزاد باشد‪[ ،‬در این‬ ‫صورت]…‪ ،‬فتنه‌انگیزی‪ ،‬هر گونه توجیه‬ ‫خود را از دست خواهد داد و به وسیلة یک‬ ‫مرز پابرجا از مباحثه و مجادله جدا خواهد‬ ‫شد”(دورانت‪ :۱۳۷۱ ،‬ج هشتم‪ ،‬صص ‪۷۱۸‬‬ ‫‪.)۷۱۹،‬‬

‫“ … در خصوص مذهب وضع به صورت‬ ‫دیگری است‪ .‬چون به سادگی و حقیقت اخالق‬ ‫بیش از کنش برونی قائم است‪ ،‬از حوزة‬ ‫قانون و اختیار دولتی بیرون است‪ .‬سادگی‬ ‫راستی اخالق با قید قانونی و وانگهی او معتقد بود که مردم دچار بدفهمی‬ ‫و حقیقت و‬ ‫ِ‬ ‫اختیار دولتی به وجود نمی‌آید؛ در این دنیا و سوءتعبیراتی هستند که ناشی از نحوة‬ ‫زور قانون‪ ،‬اندیشیدن خطا آمیز و نادرستی است که‬ ‫هیچ کس را نمی‌توان با فشار و‬ ‫ِ‬ ‫به سعادت رساند‪ .‬پند و اندرز صادقانه و ناآگاهانه و از سر جهل اتخاذ کرده‌اند‪ .‬او در‬ ‫برادرانه‪ ،‬تحصیالت سالم‪ ،‬و از همه مهمتر‪ ،‬کتاب «اخالق»‪ ،‬سعی کرده است تا به این‬ ‫تفکر به قول خودش «نادرست و خطا»آمیز‬ ‫استفادة آزاد از داوری فردی وسایل الزم این‬ ‫ِ‬ ‫تکاملند… هر فرد می‌تواند از برترین حق بپردازد‪ .‬از اینرو می‌توان گفت این کتاب‬ ‫تفکر به اصطالح‬ ‫و اختیار داوری آزاد برخوردار شود … و قبل از هر چیز متدولوژی‬ ‫ِ‬ ‫«درست»ی است که اسپینوزا قصد دارد‬ ‫دین را برای خود تبیین و تعبیر کند [‪.]...‬‬ ‫آنرا جایگزین شیوة نگرش‌های غلط کند‪.‬‬ ‫در سیاستهای مستبدانه‪ ،‬رمز بزرگ و‬ ‫اساسی این است که رعایا را بفریبند و همانگونه که می‌دانیم در قرن هفده‪ ،‬رشد‬ ‫ترس را‪ ،‬که ساکتشان می‌سازد‪ ،‬لباس نگرش‌های معتقد به علم‪ ،‬سراسر اروپا‬ ‫حق‌نمای دین بپوشانند‪ ،‬به طوری که مردم را درنوردیده بود و به یکی از مهمترین‬ ‫شجاعانه برای بندگی و ایمنی بجنگند و نه ابزارهای فکری مبدل شده بود؛ از اینرو‬ ‫تنها از ریختن خون خود در راه غرور و اغلب فالسفة به اصطالح نو اندیش‪ ،‬سعی‬ ‫خودستایی فردی مستبد شرمگین نباشند‪ ،‬داشتند تا با الهام از کشفِ قوانین علمی‪،‬‬ ‫یا‬ ‫ِ‬ ‫ت نحوة تفکر نوینی را پایه‌گذاری کنند‪ .‬باروخ‬ ‫بلکه بدان مباهات نیز کنند؛ اما در دول ِ‬ ‫صفحه ‬

‫‪9‬‬


‫اسپینوزا هم به همین ترتیب از باور رایج‬ ‫زمانة خویش مستثنا نبود از اینرو بر آن شد‬ ‫تا دستگاه فکری‌ای مطابق الگوهای هندسی‬ ‫بیافریند‪ .‬بدین منظور الزم دید تا هر چیزی‬ ‫را که بر اساس اندیشة دینی‪ ،‬غایتمندانه‬ ‫تصور می‌شد‪ ،‬منحل سازد‪ .‬چنانچه می‌گوید‪:‬‬

‫می‌شویم او نسبت به دیدگاه ارسطوباوران‬ ‫نیز موضع دارد‪ .‬چرا که انسان را چیزی‬ ‫فراتر از اتحاد نفس و جسم می‌داند‪ .‬به واقع‬ ‫باید گفت انسانی که وی از آن سخن می‌گوید‪،‬‬ ‫در عین آنکه به دلیل «جسم» و یا به قول‬ ‫خودش («بُعد»مند بودن‌اش)‪ ،‬خارج از‬ ‫حیطة تفکرات افالطونی قرار می‌گیرد‪ ،‬اما‬ ‫«عقل‬ ‫از آنجا که او را بخشی ناگسستنی از‬ ‫ِ‬ ‫بی‌نهایت خداوند» محسوب می‌کند‪ ،‬نمی‌تواند‬ ‫در تفکر ارسطویی نیز مقیم شود‪ .‬زیرا بر‬ ‫این باور است که‪” :‬نفس انسان‪ ،‬جزئی از‬ ‫عقل بی‌نهایت خداست‪ .‬بنابراین‪ ،‬وقتی که‬ ‫می‌گوییم که نفس انسان این یا آن چیز را‬ ‫درک می‌کند‪ ،‬چیزی جز این نمی‌گوییم که‬ ‫خدا این یا آن تصور را داراست‪ ،‬اما نه از‬ ‫این حیث که نامتناهی است‪ ،‬بلکه از این‬ ‫نفس انسان ظاهر‬ ‫حیث که به واسطة طبیعت ِ‬ ‫شده است”(همانجا‪،‬ص‪.)۸۷‬‬

‫“معموالً فرض می‌شود که همة اشیاء‬ ‫طبیعی‪ ،‬مانند انسانها‪ ،‬برای رسیدن به غایتی‬ ‫کار می‌کنند و به طور مسلم پذیرفته می‌‌شود‬ ‫که خداوند نیز همة اشیاء را به سوی غایتی‬ ‫معین سوق می‌دهد‪ .‬زیرا گفته می‌شود که‬ ‫خدا همة اشیاء را برای انسان آفریده و انسان‬ ‫را هم آفریده است تا او را عبادت کند‪]...[ .‬‬ ‫و لذا معتقد می‌شود که همة اشیاء طبیعی‬ ‫برای این به وجود آمده‌اند که به وی فایده‬ ‫برسانند‪ .‬و از آنجا که انسان این اشیاء را‬ ‫نساخته بلکه [آنها را فقط] شناخته است‪ ،‬باور‬ ‫می‌کند که موجود دیگری آنها را به عنوان‬ ‫ً‬ ‫وسائلی برای استفادة او پدید آورده است… مسلما با توجه به اینکه تا قبل از اسپینوزا‬ ‫[وبدین ترتیب] نتیجه می‌گیرد که جهان را با تفکراتی سروکار داشته‌ایم که منطق‬ ‫فرمانروا یا فرمانروایانی است‪ ،‬با همان فلسفی‌‌شان به نوعی یا تابع افالطون بوده و‬ ‫اختیار انسانی…”(اسپینوزا‪ :۱۳۸۸ ،‬صص یا ارسطو‪ ،‬این احتمال وجود دارد که درک‬ ‫نگرش اسپینوزا‪ ،‬مشکل به نظر رسد؛ اما‬ ‫‪.)۶۳ ،۶۲ ،۶۱‬‬ ‫اگر بدانیم که خدایی که او از آن یاد می‌کند و‬ ‫‌بینی انسان را جزئی از آن می‌داند‪ ،‬یک جورهایی‬ ‫اما آنچه اسپینوزا جایگزین این جهان ِ‬ ‫غایتمندانه می‌کند‪( ،‬بر خالف تصور «طبیعت» و یا شاید مناسب‌تر باشد بگوییم‬ ‫برخی)‪ ،‬به هیچ‌رو‪ ،‬نگرشی «مادی» و یا به «ذاتی یگانه با طبیعت و همة هستی» دارد‪،‬‬ ‫اصطالح مادی‌گرا نیست؛ بلکه همانگونه که راحت‌تر گفته‌های وی را درک کنیم‪ .‬زیرا‬ ‫در این متن خواهیم دید نگرشی عمیقا ً دینی ـ اگر «نفس» و «جسم» هر دو به نوبة خود‬ ‫اخالقی است که ظاهراً بر اساس ضرورت در جهان از موجودیت (هستی) برخوردار‬ ‫شیء دارای بُعد‬ ‫زمانه‌ای که به کشف قوانین علم جدید راه باشند ـ یکی از آنها به عنوان ِ‬ ‫شیء متفکر (ص‪)۷۱‬‬ ‫یافته‪ ،‬مشتاق مشارکت در این دستاورد و دیگری به عنوان ِ‬ ‫متفکران ـ همین امر کافی است تا از نظر اسپینوزا‬ ‫علمی است‪ .‬از آنجا که عموم‬ ‫ِ‬ ‫قرون وسطایی (به تبعیت از افالطون و اعترافی باشد دال بر اینکه «هر دوی آنها‬ ‫ارسطو) و یا حتا پیروان آنها در قرون به دلیل هستی‌شان‪ ،‬در خدا موجودند و از او‬ ‫بعدی‪ ،‬از «نفس»‪ ،‬به عنوان ابزار تمایز ناشی می‌شوند و به او راجع‌اند»(ص‪.)۱۰۳‬‬ ‫آدمی نسبت به سایر «هست‌ها» (موجودات) اما باید بدانیم که این امر در مورد تمامی‬ ‫استفاده می‌کردند‪ ،‬اسپینوزا هم بر اساس وضعیت‌های اشیاء موجود در جهان صدق‬ ‫ت مبتنی بر «نفس»‪ ،‬به شکستن می‌کند و فقط مختص به رابطة انسان و‬ ‫همان تمایزا ِ‬ ‫بنیان فلسفه‌ را خدا نیست‪ .‬بنابراین از نظر اسپینوزا‪ ،‬در‬ ‫که‬ ‫‌کند‬ ‫ی‬ ‫م‬ ‫اقدام‬ ‫شالوده‌هایی‬ ‫ِ‬ ‫می‌‌ساختند‪ .‬چنانچه می‌گوید‪ ” :‬انسان‪ ،‬مرکب ذره ذرة هر چه که در جهان هست‪ ،‬این‬ ‫از بدن و نفس است و بدن انسان‪ ،‬آن طور «هست»ی‪ ،‬دلیلی است بر اظهار خداوندی‪.‬‬ ‫که درکش‌ می‌کنیم موجود است”(همانجا‪ ،‬ص همانگونه که می‌بینیم‪ ،‬در اینجا تالش می‌شود‬ ‫‪ .)۸۹‬بنابراین او حتا بر خالف نظر دکارت تا جای ممکن از به کار بردن عباراتی‬ ‫(که همعصر اوست)‪ ،‬جداً نفس را برای آنکه که تأمالت فلسفی اسپینوزا را به وضعی‬ ‫بتواند به‌منزلة «نفس» عمل کند (و قادر به عامیانه تنزل دهد‪ ،‬پرهیز کنیم‪ .‬زیرا دیده‬ ‫کارکردهایش باشد)‪ ،‬محتاج «جسم» می‌داند‪ :‬شده است که گاهی اوقات‪ ،‬پیامدهای ناشی‬ ‫بدفهمی فلسفة وی‪ ،‬دیدگاه او را به طرز‬ ‫”نفس‪ ،‬نه می‌تواند چیزی را تخیل کند و نه از‬ ‫ِ‬ ‫اشیاء گذشته را به خاطر آورد‪ ،‬مگر در جبران‌ناپذیری به تفکری خام و ساده‌دالنه‬ ‫حالی که در بدن است” (همانجا‪ ،‬ص ‪ .)۳۰۸‬تقلیل داده است‪.‬‬ ‫اما نکتة قابل توجه اینجاست که هرچند در‬ ‫وهلة نخست‪ ،‬به نظر می‌رسد که نظریات باری‪ ،‬معموالً به این نحوة تفکر‪« ،‬وحدت‬ ‫اسپینوزا‪ ،‬نسبت به افالطون‌گرایان موضع وجودی» و یا «همه‌ خدایی» می‌گویند (که‬ ‫دارد‪ ،‬اما خیلی طول نمی‌کشد که متوجه اگر به دلیلی که گفته شد‪ ،‬این اصطالحات‪ ،‬با‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫احتیاط به کار رود)‪ ،‬صرف وجو ِد خو ِد همین‬ ‫تعبیرات‪ ،‬در جایی دیگر‪ ،‬به ما کمک می‌کند‬ ‫ت تمایالت مادی‌گرایانه‌ای‬ ‫تا از سوء برداش ِ‬ ‫که از فلسفة وی شده است‪ ،‬پرهیز کنیم‪ .‬به‬ ‫بیانی دیگر‪ ،‬باید در نظر داشت که فلسفة‬ ‫اسپینوزا‪ ،‬فلسفه‌ای بسیار شکننده و در عین‬ ‫حال چند ساحتی است که تمامی ساحت‌های‬ ‫آن به یک مقوله یعنی «خدا» منتهی و یا‬ ‫از آن آغاز می‌گردند‪ .‬بنابراین باید خیلی‬ ‫محتاط بود تا مبادا این تصور پیش آید که‬ ‫اسپینوزا‪ ،‬فی‌المثل خدا را به «ذهن» (یا‬ ‫نفس) و یا «ماده» و یا هر چیزی که تصور‬ ‫تک‌ساحتی از آن داریم‪ ،‬فروکاهیده‌است‪.‬‬ ‫توانایی‬ ‫زیرا همة این تمثیل‌ها به قدرت و‬ ‫ِ‬ ‫ذهنی ما برمی‌گردد‪ .‬دقیقا ً بدین معنی که هیچ‬ ‫ِ‬ ‫مانعی ندارد اگر فی‌المثل بگوییم‪ ،‬اسپینوزا‬ ‫وجود خدا را در ذهن و یا در ماده (هر گونه‬ ‫ماده‌ای‪ ،‬حتا در تکه سنگی یا قطره آبی و‬ ‫یا …) می‌بیند‪ ،‬اما به این شرط که تصور‬ ‫خود ما از ذهن‪ ،‬و یا ماده‪ ،‬تک ساحتی‬ ‫نباشد ‪ .‬بهرحال وی «طبیعت» را در دو‬ ‫وضعیت می‌بیند‪ :‬خالق و مخلوق‪ .‬خود وی‬ ‫در این‌باره‪ ،‬اینگونه توضیح می‌دهد‪:‬‬ ‫“مقصود من از «طبیعت خالق» چیزی‬ ‫است که در خودش است و به وسیلة خود‬ ‫متصور است‪ ،‬یا آن صفاتی است که مظهر‬ ‫ذات سرمدی و نامتناهی‪ ،‬یعنی خداست‪ .‬از‬ ‫ت آزاد اعتبار شده است‪.‬‬ ‫این حیث که او عل ِ‬ ‫اما مقصودم از «طبیعت مخلوق»‪ ،‬همة‬ ‫ت طبیعت خدا‪،‬‬ ‫اشیایی است که از ضرور ِ‬ ‫یا صفتی از صفات او ناشی می‌شوند‪…،‬‬ ‫و امکان ندارد بدون خدا وجود یابند و یا به‬ ‫تصور آیند”(ص ‪.)۵۱‬‬ ‫ظاهراً به نظر می‌رسد که این سخنان‬ ‫اسپینوزا‪ ،‬یادآور فلسفة مدرسی است‪( .‬اگر‬ ‫به یاد آوریم تمامی متفکران قرون وسطایی‬ ‫اعم از اسالمی و مسیحی‪ ،‬اتفاق نظر‬ ‫داشتند که «خدا» واجب‌الوجود و «انسان»‬ ‫ممکن‌الوجود است) که البته این بار به جای‬ ‫ت‬ ‫واژة «واجب الوجود»‪ ،‬از کلمة «طبیع ِ‬ ‫خالق» استفاده شده است! بهرحال واقعیت این‬ ‫چنینی‬ ‫است که ممکن است شباهت‌های این‬ ‫ِ‬ ‫زیادی در فلسفة اسپینوزا پیدا کنیم که داللت‬ ‫بر گرایشهای مذهبی وی دارد‪ .‬هر چند که‬ ‫تالش فراوانی می‌کند تا نحوة اندیشیدن خود‬ ‫را در نقاط مرزی بین این دو قلمرو (فلسفه ـ‬ ‫دین) قرار دهد‪ .‬به طوری که با گفتن عبارتی‬ ‫با این مضمون که فی‌المثل ”خدا‪ ،‬فقط بر‬ ‫حسب قوانین خود عمل می‌کند” (ص‪،)۳۵‬‬ ‫مذهبی «مؤمنین» را دچار‬ ‫می‌تواند عواطف‬ ‫ِ‬ ‫شوکی غیر منتظره کند‪ .‬چرا که دربارة خدا‬ ‫قانون‬ ‫طوری سخن می‌گوید که گویی دربارة‬ ‫ِ‬ ‫جاذبة زمین سخن می‌گوید و یا قانونی که‬ ‫صفحه ‬

‫‪10‬‬


‫بی‌برو برگرد‪ ،‬در جمع اضالع مثلت قائمه‬ ‫وجود دارد‪ .‬و از قضا این نحوة سخن گفتن‬ ‫همان چیزی است که او در روش‌شناختی‬ ‫خویش به دنبال آن است‪ .‬از اینرو‪ ،‬صرف‬ ‫نظر از به کارگیری ادبیاتی که برای‬ ‫مؤمن انواع کلیساها (اگر نخواهیم بگوییم‬ ‫ِ‬ ‫«بدعت»‌آمیز)‪ ،‬ممکن است «خشک»‬ ‫جلوه‌گر ‌شود‪ ،‬می‌تواند بی‌آنکه ذره‌ای مشکل‬ ‫ت ادیان توحیدی به وجود آورد‬ ‫در اعتقادا ِ‬ ‫بگوید‪” :‬نیرویی که به وسیلة آن هر چیزی‬ ‫وجودش را حفظ می‌کند از همان ضرورت‬ ‫ی طبیعت خدا ناشی می‌شود” (ص‬ ‫سرمد ِ‬ ‫‪ .)۱۲۵‬آیا این عبارت می‌تواند‪ ،‬بیان دیگری‬ ‫باشد‪ ،‬از اینکه فی‌المثل «هیچ برگی بدون‬ ‫ارادة خداوند از شاخه‌ای جدا نمی‌شود»‪.‬‬ ‫اگر پاسخ مثبت باشد‪ ،‬باید بدانیم که اتفاقا این‬ ‫نحوة اندیشیدن و به کارگیری این نوع ادبیات‬ ‫است که اسپینوزا با آن شدیداً مخالف است‪.‬‬ ‫زیرا معتقد است که بدینگونه از سر غفلت‬ ‫و ناآگاهی‪ ،‬از خداوند چهره‌ای «انسانی»‬ ‫ساخته‌ایم‪[” :‬که فی‌المثل] جهان را فرمانروا‬ ‫یا فرمانروایانی است با همان اختیار انسانی‬ ‫که همة اشیاء را برای انسانها و فایده رساندن‬ ‫به آنها فراهم می‌آورند…”(همانجا ص ‪.)۶۳‬‬ ‫واقعیت این است که قبل از اسپینوزا هم‪ ،‬برخی‬ ‫از فالسفه‪ ،‬در جهت تزکیة اندیشة دینی از‬ ‫روشهای فرافکنانة به شدت «انسان‌محور»‬ ‫تالش‌هایی داشته‌‌اند‪ .‬به عنوان مثال فارابی‬ ‫یکی از آنها بود (بحث شماره ‪ )۱۰‬و ما‬ ‫دیدیم که در راستای این پاک‌سازی‪ ،‬این‬ ‫ادعا را رواج داد که «خداوند به اموری‬ ‫که آدمی تعقل کند‪ ،‬تعقل نمی‌کند»‪ .‬اما در‬ ‫خصوص اسپینوزا‪ ،‬شاهدیم که روش وی‬ ‫به کلی مغایر با فارابی است‪ .‬زیرا ظاهراً‬ ‫قلمرو‬ ‫ترجیح می‌دهد به جای خالی کردن‬ ‫ِ‬ ‫به اصطالح الهی از امور زمینی ـ بشری‪،‬‬ ‫در جهت «طبیعی» کردن آن اقدام کند‪ .‬به‬ ‫بیانی اسپینوزا مدعی است که با بازگرداندن‬ ‫عواطف به قلمرو «طبیعی» (واقعی) خود‪،‬‬ ‫می‌توان مسیر تفکر و تأمل را از «تخیل»‬ ‫و نگرش خطا‪ ،‬به مجرای درست ‌انداخت‪.‬‬ ‫آن هم به این طریق که اگر جداً دست از‬ ‫«غایت‌اندیشی» برداریم و موقعیت «خود»‬ ‫را (به منزلة انسانی که تصور می‌کند‬ ‫جهان برای نوع او آفریده شده است) محور‬ ‫تفسیرها قرار ندهیم‪ ،‬می‌توانیم مسیر درست‬ ‫را بیابیم‪ .‬به همان صورت که می‌توانیم‬ ‫دریابیم که ”نظم در طبیعت‪ ،‬چیزی جدا از‬ ‫تخیل ما نیست” (همانجا‪ ،‬ص ‪ .)۶۷‬بنابراین‪،‬‬ ‫به باور اسپینوزا‪ ،‬روش دکارت که سعی در‬ ‫انتزاع نفس (ذهن) از عواطف انسانی دارد‬ ‫ِ‬ ‫(بحث شماره ‪ ،)۱۶‬نمی‌تواند روشی درست‬ ‫باشد‪ .‬چنانچه می‌گوید‪:‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫“من به خاطر می‌آورم که دکارت نامدار‪،‬‬ ‫با اینکه عقیده داشت که نفس نسبت به‬ ‫اعمال خود اختیار مطلق دارد‪ ،‬کوشیده‬ ‫است تا عواطف انسان را به وسیلة علتهای‬ ‫نخستین‌شان تبیین کند و در عین حال نشان‬ ‫دهد که نفس چگونه می‌تواند بر آنها سلطة‬ ‫مطلق بیابد‪ ،‬اما به عقیدة من … او تنها‬ ‫عظمت و نبوغ عقل خود را نشان داده است‪.‬‬ ‫عجالتا ً می‌خواهم توجه خود را به کسانی‬ ‫معطوف دارم که به جای اینکه عواطف و‬ ‫اعمال انسان را بشناسند‪ ،‬ترجیح می‌دهند که‬ ‫از آنها تنفر جویند و آنها را استهزا کنند‪.‬‬ ‫بدون شک‪ ،‬به نظر اینها‪ ،‬بسیار عجیب‬ ‫می‌نماید که من می‌خواهم در خصوص‬ ‫رذائل و معایب انسان با روش هندسی سخن‬ ‫بگویم و اموری را که آنها مخالف عقل‪،‬‬ ‫عبث‪ ،‬باطل و نفرت‌انگیز می‌شمارند با دالئل‬ ‫استواری مبرهن سازم‪ .‬و دلیل من این است‬ ‫که در طبیعت چیزی اتفاق نمی‌افتد که بتوان‬ ‫آنرا به نقص طبیعت نسبت داد‪ ،‬زیرا طبیعت‬ ‫همیشه یکنواخت و خاصیت و قدرت عمل‪،‬‬ ‫یعنی قوانین و قواعد طبیعت که همة اشیاء‬ ‫بر طبق آن به وجود می‌آیند و از صورتی به‬ ‫صورت دیگر تغیّر می‌یابند‪ ،‬همواره و همه‬ ‫جا یکسان است و لذا برای فهم همة اشیاء‬ ‫هر چه باشند‪ ،‬روش واحد و یکسانی الزم‬ ‫است”(همانجا‪ ۱۴۱ ،‬ـ ‪.)۱۴۲‬‬

‫«اختالف»‪ ،‬به‌منزلة شرّ ‪ ،‬قلمداد گردد‪ ،‬آن هم‬ ‫شرّ ی که درهای ارتباطی را به روی دیگر‬ ‫اعضاء جامعه می‌بندد‪ ،‬شناخت این «شر»‪،‬‬ ‫ت موقعیت‌ ‬ ‫از نظر اسپینوزا در‬ ‫واقع شناخ ِ‬ ‫ِ‬ ‫«منفعل» است‪ .‬چرا که به رشد و زایش‬ ‫رابطه نمی‌انجامد‪ ،‬از اینرو «ناقص» است‪.‬‬ ‫بر خالف رابطه‌ای که تحت هدایت «عقل»‬ ‫می‌تواند به موقعیتی فراتر راه برد…‪.‬‬ ‫چنانکه می‌بینیم‪ ،‬اسپینوزا پس از نفی‬ ‫اخالق متعارف‪ ،‬شروع به ساختن چارچوب‬ ‫اخالقی نوینی می‌کند که به نظر می‌رسد‪،‬‬ ‫از «غایت‌محوری»‪« ،‬فایده‌باوری»‪،‬‬ ‫«انسان‌محوری» و «ارباب ـ بنده‌پروری»‬ ‫فاصله گرفته است‪ .‬بنابراین بر پایة همین‬ ‫فاصله‌گیری از یک سو‪ ،‬و همچنین نیاز‬ ‫به وجود الگوهای اخالقی ـ ارتباطی در‬ ‫هر جامعه‌ای‪ ،‬از سوی دیگر‪ ،‬او را بر آن‬ ‫اجتماعی‬ ‫می‌دارد تا بر اساس ضرورت‌های‬ ‫ِ‬ ‫زمانة خویش‪ ،‬خرد را هدایت‌گر اخالق و‬ ‫یا هر آنچه که می‌تواند تحت نام فضیلت و‬ ‫سعادت بگنجد قرار دهد‪.‬‬

‫و این بدین معنی است که اکنون می‌دانیم که‬ ‫به باور وی‪ ”:‬تحت هدایت عقل از میان دو‬ ‫خیر‪ ،‬خیر بیشتر را دنبال خواهیم کرد‪ ،‬و از‬ ‫میان دو شر‪ ،‬شرّ کمتر را … [و نکتة مهم‬ ‫اینکه در پرتو خرد می‌دانیم] خیری که ما را‬ ‫هندسی اسپینوزا‪ ،‬در شناخت از بهره‌مند شدن از خیر بیشتر منع می‌کند در‬ ‫اولین قدم روش‬ ‫ِ‬ ‫عواطف ‪ ،‬این است که بدانیم ”هر کس‪ ،‬بر واقع شرّ است ”(همانجا‪ ،‬ص ‪.)۲۷۴‬‬ ‫ت خود ضرورتا ً چیزی‬ ‫حسب قوانین طبیع ِ‬ ‫را می‌خواهد که آنرا خیر می‌داند و از چیزی وانگهی اگر به یاد آوریم چنانکه گفته شد‪،‬‬ ‫ی اسپینوزا را به وحدت‬ ‫دوری می‌کند که آنرا شر می‌داند‪[ .‬زیرا] آنچه فلسفة چند بُعد ِ‬ ‫شناخت خیر و شر همان عاطفة لذت یا الم می‌رساند‪ ،‬محوریت‌اش بر اساس «همه چیز‬ ‫است”(ص ‪ .)۲۳۶‬به بیانی دوری از الم‪ ،‬در خدا» (همه خدایی) است؛ بنابراین همین‬ ‫دوری از شر پنداشته می‌شود و نزدیکی امر که به باور او ” اشیاء همه در خدا موجودند‬ ‫به لذت‪ ،‬خیر…؛ از سوی دیگر اسپینوزا‪ ،‬و به واسطة او به تصور می‌آیند”(همانجا‪،‬‬ ‫رابطة انسان با موقعیت‌های خیر یا شرآمیز ص ‪ ،)۱۲۶‬فی‌نفسه امکان شناخت شهودی‬ ‫در نسبت با دیگر اشیاء (موجودات دیگر) را برای انسان میسر می‌سازد‪ .‬واقعیت این‬ ‫را اینگونه تفسیر می‌کند که از نظر عموم‪ ،‬است که از نگاه اسپینوزا این نحوة شناخت‪،‬‬ ‫«عشق عقالنی»‬ ‫”هر شیئی که تناسب حرکت و سکونی را که به گونه‌ای است که با‬ ‫ِ‬ ‫اجزای بدن انسان نسبت به یکدیگر دارند‪ ،‬نسبت به خدا درآمیخته است‪ ،‬و از اینرو‬ ‫حفظ کند خیر است و بر عکس چیزی که «سرمدی» است‪ .‬برای توضیح این مطلب‬ ‫باعث تغییر این تناسب باشد شر است” (ص شاید بتوانیم بگوییم که به عنوان مثال اگر‬ ‫اخالق اجتماعی ـ شناخت ما به جهان و چیزها‪ ،‬به واسطة‬ ‫‪ .)۲۵۴‬و باالخره اینکه در‬ ‫ِ‬ ‫هستی (ما) در خدا باشد‪ ،‬طبیعی است که به‬ ‫مردم‬ ‫که‬ ‫چیزی‬ ‫”هر‬ ‫سیاسی‪ ،‬معتقد است که‬ ‫ِ‬ ‫یافتگی واقعی از آن‪ ،‬خرد به‬ ‫زندگی اجتماعی سوق دهد‪ ،‬یعنی باعث محض اطالع‬ ‫را به‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫شود که آنها با هم در توافق‪ ،‬زندگی کنند‪ ،‬نحوة درکِ فعال راه می‌یابد (که بر خالف‬ ‫سودمند است و برعکس‪ ،‬هر چیزی که موجب درک منفعل که«ناقص» است و با بستن‬ ‫اختالف در مدینه باشد‪ ،‬شرّ است”(همانجا‪« ،‬درهای ارتباط» اموراتش می‌گذرد و در‬ ‫ص ‪ .)۲۵۶‬بر این اساس‪ ،‬متوجه می‌شویم نتیجه تولیدات‌اش خشم‪ ،‬حسد و کینه و …‬ ‫که اسپینوزا‪ ،‬نه تنها روی مباحث «توافق» ‪ ،‬خواهد بود)‪ ،‬خود را مقیم نحوة زندگی بر‬ ‫و «اختالف»‪ ،‬نظر دارد‪ ،‬بلکه اهمیت آنها اساس توافق‪ ،‬عشق‪ ،‬صلح و نیک‌خواهی‬ ‫را در حیطه‌ای مانند «روابط اجتماعی» خواهد دید‪ .‬و بدین ترتیب‪ ،‬نوع شناخت‬ ‫مورد بررسی قرار می‌دهد‪ .‬بنابراین اگر شهودی نسبت به اشیاء‪ ،‬همراه با «عشق» و‬ ‫صفحه ‬

‫‪11‬‬


‫«لذت» خواهد بود‪ .‬به گفتة اسپینوزا ”از این‬ ‫آرامش ممکن نفس‬ ‫نوع شناخت عالی‌ترین‬ ‫ِ‬ ‫ناشی می‌شود‪ .‬یعنی عالی‌ترین لذت که …‬ ‫همراه با تصور خداست به عنوان علت آن‪،‬‬ ‫یعنی عشق به خدا نه از این حیث که او را‬ ‫حاضر تخیل می‌کنیم‪ ،‬بلکه از این حیث که‬ ‫او را سرمدی می‌فهمیم و این همان است که‬ ‫آنرا عشق عقالنی به خدا می‌نامیم”(همانجا‪،‬‬ ‫صص ‪.)۳۱۴ ،۳۱۳‬‬ ‫اما شاید جالب باشد که بدانیم‪ ،‬اسپینوزا از‬ ‫این نحوة استدالل به نظریه‌ای بسیار جالب‬ ‫عقالنی نفس به‬ ‫راه می‌یابد‪ .‬اینکه ‪ :‬عشق‬ ‫ِ‬ ‫خدا‪ ،‬همان عشق خداست که او با آن به‬ ‫خود عشق می‌ورزد‪ ،‬نه از این حیث که‬ ‫او نامتناهی است‪ ،‬بلکه از این حیث که‬ ‫ت نفس انسانی که‬ ‫او می‌تواند به واسطة ذا ِ‬ ‫تحت شکل سرمدیت اعتبار شده است‪ ،‬ظاهر‬ ‫می‌شود‪ ،‬یعنی عشق عقالنی نفس به خدا‪،‬‬ ‫جزئی از عشق نامتناهی است که او با آن‬ ‫به خود عشق می‌ورزد”(همانجا‪ ،‬ص‪.)۳۱۶‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬احتماال می‌توان گفت‪ ،‬از نظر‬ ‫ت حقیقی بشر در گروی تالش‬ ‫اسپینوزا‪ ،‬سعاد ِ‬ ‫عقالنی شهودی‌‌» است‪.‬‬ ‫در جهت «شناخت‬ ‫ِ‬ ‫زیرا که این «عشق»‪ ،‬عمیقا ً با «زندگی»‬ ‫(عشق به هستی) درآمیخته است‪ .‬یعنی بر‬ ‫ِ‬ ‫خالف بسیاری از نگرشهای غایت‌گرای‬ ‫دینی که «سعادتِ» حقیقی را در نفی جسم‬ ‫شدن تمام‬ ‫در این دنیا و چشم‌داشتن به آزاد‬ ‫ِ‬ ‫عیار روح‪ ،‬از بار جسم در آن دنیاست‪،‬‬ ‫اسپینوزا رویکردی کامالً اساسی به هستی‬ ‫از هر حیث دارد‪ .‬چنانکه «انسان‌آزاده» را‬ ‫کسی می‌داند که‪” :‬کمتر از هر چیزی دربارة‬ ‫مرگ می‌اندیشد و حکمت وی تأمل دربارة‬ ‫مرگ نیست‪ ،‬بلکه تأمل دربارة حیات است‪.‬‬ ‫انسان آزاد‪ ،‬یعنی کسی که فقط طبق احکام‬ ‫عقل زندگی می‌کند‪ ،‬تحت تأثیر ترس از مرگ‬ ‫نیست‪ ،‬بلکه چیزی را می‌خواهد که مستقیما ً‬ ‫خیر است‪ ،‬یعنی خواهان عمل کردن‪ ،‬زیستن‬ ‫و … است”(همانجا‪ ،‬ص ‪.)۲۷۶‬‬ ‫باید بدانیم که زمانی که اسپینوزا‪ ،‬در گفتة‬ ‫باال از «عمل‪ ،‬زیستن و خواستن» سخن‬ ‫می‌گوید‪ ،‬در حقیقت‪ ،‬زندگی و چیزهای مورد‬ ‫ت آنرا‪ ،‬همانگونه که خود می‌فهمد بیان‬ ‫خواس ِ‬ ‫«خواستن» یک چیز و‬ ‫می‌کند‪ .‬یعنی بین‬ ‫ِ‬ ‫«شیوة زندگی» به نفع آن چیز (در جهت‬ ‫رسیدن به آن چیز)‪ ،‬فاصله‌ای قائل نمی‌شود‪.‬‬ ‫چنانکه می‌گوید‪”:‬هیچکس نمی‌تواند خواهش‬ ‫خوشبختی‪ ،‬کار خوب یا زندگی خوب داشته‬ ‫«خواهش»‬ ‫باشد‪ ،‬مگر آنکه در عین حال‬ ‫ِ‬ ‫بودن‪ ،‬کار کردن‪ ،‬زندگی کردن‪ ،‬یعنی واقعا‬ ‫موجود بودن داشته باشد”(همانجا‪ ،‬ص‪.)۲۳۶‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫از اینرو آن شیوه‌ای که انسان آزاده در‬ ‫زندگی‌اش در پیش گرفته است‪ ،‬نمی‌تواند‬ ‫«آزادگی» او باشد‪ .‬به بیانی باید‬ ‫چیزی جدا از‬ ‫ِ‬ ‫ت‬ ‫گفت‪ ،‬از نظر اسپینوزا‪ ،‬آن شیوه‪ ،‬ضرور ِ‬ ‫انسان آزاده است‪.‬‬ ‫«آزادگی»‬ ‫اجتناب‌ناپذیر‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫«ضرورت»ی که به‌منزلة طبیعت آن (شیوه‬ ‫ت آزادگی») پدیدار می‌شود‪.‬‬ ‫و «خواس ِ‬ ‫در پایان‪ ،‬خوب است‪ ،‬به کتابی که کارل‬ ‫یاسپرس‪۱۸۳۳( ،‬ـ ‪ )۱۹۶۹‬فیلسوف‬ ‫ت آلمانی دربارة اسپینوزا‬ ‫اگزیستانسیالیس ِ‬ ‫نوشته است‪ ،‬سری بزنیم‪ ،‬و با کالم او دربارة‬ ‫آزادگی اسپینوزا‪ ،‬بحث حاضر را خاتمه‬ ‫ِ‬ ‫دهیم‪ .‬وی می‌نویسد‪:‬‬ ‫طلبی اسپینوزا را به آسانی‬ ‫“استقالل‬ ‫ِ‬ ‫نمی‌توان درست فهمید‪ .‬او چیزی نمی‌خواهد‬ ‫جز این که مطابق حقیقت بیندیشد و زندگی‬ ‫معنی «درخدا بودن»‬ ‫کند‪ ،‬و این برای او به‬ ‫ِ‬ ‫ی‬ ‫است‪ .‬این استقالل‪ ،‬و این اعتماد به داور ِ‬ ‫خود‪ ،‬خاصیتی غیر شخصی دارد‪ ،‬زیرا‬ ‫شخص خود‬ ‫این نحوة «خودشدن» در فکر‬ ‫ِ‬ ‫بودن نیست‪ ،‬و چنین می‌نماید که در او نه‬ ‫اندیشیدن دربارة خود هست‪ ،‬نه غرور‪ ،‬و‬ ‫نه گرایشی به این که عقاید خود را با زور‬ ‫به کرسی بنشاند…‪ .‬اسپینوزا می‌خواست‬ ‫کتاباخالق پس از مرگش بدون نام او منتشر‬ ‫شود‪ ،‬زیرا [در نظرش] حقیقت‪ ،‬وابستگی‬ ‫به شخص خاصی ندارد و مهم این نیست‬ ‫که جمله‌هایی که مبین آن هستند توسط کدام‬ ‫کس نخستین‌بار گفته یا نوشته شده باشند…‬ ‫(یاسپرس‪ :۱۳۷۵ ،‬ص‪.)۱۴‬‬ ‫اصفهان ـ آبان ‪۱۳۹۰‬‬ ‫برای نوشتن این متن از کتابهای زیر استفاده‬ ‫شده است‪:‬‬ ‫‪« ۱٫‬اخالق» ‪ ،‬نوشته باروخ اسپینوزا؛‬ ‫ترجمه محسن جهانگیری‪ ،‬مرکز نشر‬ ‫دانشگاهی‪۱۳۸۸ ،‬‬ ‫‪« ۲٫‬تاریخ تمدن»‪ ،‬نوشته ویل و آریل‬ ‫دورانت؛ جلد هشتم‪ ،‬ترجمه پرویز مرزبان‬ ‫(و دیگران)‪ ،‬انتشارات و آموزش انقالب‬ ‫اسالمی‪۱۳۷۱ ،‬‬ ‫‪« ۳٫‬اسپینوزا»‪ ،‬نوشته کارل یاسپرس؛‬ ‫ترجمه محمد حسن لطفی‪ ،‬انتشارات طرح‬ ‫نو‪۱۳۷۵ ،‬‬

‫صفحه ‬

‫‪12‬‬


‫نظری‬

‫افق های آزادی‬ ‫از‪ :‬دیوید هاروی‬

‫برگردان ‪ :‬ب ‪ .‬کیوان ‪ -‬نگرش‬

‫این متن برگردان بخش مهم واپسین فصل‬ ‫کتابم «تاریخ کوتاه لیبرالیسم نو» (‪ )۱‬است‪.‬‬ ‫من این جا نمی کوشم تزهای اساسی در این‬ ‫اثر را که به سرشت و تاریخ لیبرالیسم نو‬ ‫مربوط است ‪ ،‬شرح دهم ‪.‬‬ ‫نخستین بخش احتمال بحران لیبرالیسم نو‬ ‫را بررسی می کند و به ویژه به پی کاوی‬ ‫انباشت کسری های اقتصاد ایاالت متحد‪ ،‬هم‬ ‫چنین احتمال های چگونگی های یک چنین‬ ‫بحران می پردازد‪ .‬بخش دوم به بدیل ها‬ ‫اختصاص داده شده است‪.‬‬ ‫بحران لیبرالیسم نو ؟‬ ‫جلوگیری از رشد تضاد های سیاسی و‬ ‫اقتصادی درونی لیبرالیسم نو در صورتی‬ ‫که بنابر بحران های مالی نباشد‪ ،‬نا ممکن‬ ‫است‪ .‬تا کنون ‪ ،‬این بحران ها نشان داده‬ ‫اند از حیث محلی زیان آور‪ ،‬امّا به طور‬ ‫کلی فرمانروا هستند‪ .‬از حیث طبیعی‪ ،‬اداره‬ ‫کردن این بحران ها دور شدن محسوس از‬ ‫تئوری نولیبرالی را ایجاب می کند‪ .‬به یقین‪،‬‬ ‫واقعیت ساده این است که دو لکوموتیو اساسی‬ ‫اقتصاد جهانی _ ایاالت متحد و چین_ با‬ ‫کسری های بسیار ژرف مالی روبرو هستند‬ ‫که نشانه بی چون و چرای دشواری های‬ ‫لیبرالیسم نو‪ ،‬و گرنه مرگ به کلی واقعی آن‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫به عنوان راهنمای تئوریک معتبر است که‬ ‫فرض شده آیند ِه انباشت سرمایه را تضمین‬ ‫می کند‪ .‬این مانع از آن نیست که لیبرالیسم‬ ‫نو به گسترش دادن تئوریک خودبه نفع‬ ‫احیا‪ /‬آفرینش قدرت نخبگان طبقاتی ادامه‬ ‫دهد‪ .‬البته‪ ،‬هنگامی که نابرابری های درآمد‬ ‫و طبقاتی‪ -‬همان طور که وضعیت امروز‬ ‫است‪ -‬به سطح نزدیک به سطحی می رسدکه‬ ‫پیش از ورشکستگی ‪ ۱۹۲۹‬بود‪ ،‬بی تعادلی‬ ‫ها خصلت مزمن بسیار شدیدی پیدا می کند‬ ‫که خطر بحران ساختاری را در فرادست‬ ‫قرار می دهد‪ .‬شوربختانه‪ ،‬نظام های انباشت‬ ‫به ندرت به آرامی از میان بر می خیزند‪.‬‬ ‫لیبرالیسم «مضمون» از خاکسترهای دومین‬ ‫جنگ جهانی و رکود عظیم دهه‪ ۱۹۳۰‬سر‬ ‫بر آورده است‪ .‬دگرگونی نو لیبرالی که در‬ ‫زهدان لیبرالیسم پیشین پرورش یافته بود و‬ ‫در کانون بحران انباشت دهه ‪ ۱۹۷۰‬زاده‬ ‫شد‪ ،‬به قدر کافی خشونت مورد بررسی‬ ‫کارل مارکس را تأیید می کند که قابله تغییر‬ ‫ناپذیر تاریخ را در خشونت می دید‪ .‬شیوه‬ ‫نگرش «آمرانه» نو محافظه کاری اکنون در‬ ‫ایاالت متحد برتری دارد‪ .‬حمله خشن علیه‬ ‫عراق در خارج و سیاست زندانی کردن در‬ ‫داخل بازیافتگی اراده نخبگان رهبری ایاالت‬ ‫متحد را در شکل بندی دوباره نظم جهانی و‬

‫ملی برای تأمین امتیاز خاص شان تصریح‬ ‫می کند‪ .‬بنابر این‪ ،‬بررسی کردن بسیار‬ ‫دقیق امکان و چگونگی های بحران احتمالی‬ ‫لیبرالیسم نو به ما باز می گردد‪ .‬بحران های‬ ‫مالی نظر به این که اغلب مقدم بر ضبط‬ ‫قدرت های مالی بسیار باال در مجموع اقتصاد‬ ‫های کشور های مختلف بوده اند‪ ،‬به طور‬ ‫معمول با بی تعادلی های مزمن اقتصادی‬ ‫مطابقت دارند‪ .‬ویژگی های رمز آمیز در‬ ‫آن عبارتند از‪ )۱ :‬کسری های بودجه داخلی‬ ‫رشد یابنده و کنترل ناپذیر ‪ )۲‬بحران موازنه‬ ‫پرداخت ها ‪ )۳‬کاهش شدیدارزش پول ‪)۴‬‬ ‫بی ثباتی ارزش دارایی های داخلی (در مثل‬ ‫در بازار های مالی و نا منقول ها ‪ )۵‬تورم‬ ‫فزاینده ‪ )۶‬بیکاری روز افزون با مزد های‬ ‫نازل و ‪ )۷‬فرار سرمایه ها ‪ .‬ایاالت متحد در‬ ‫رسیدن به سطح های رکورد در خصوص‬ ‫سه مورد نخست از هفت شاخص اساسی یاد‬ ‫شده دارای ویژگی خاص است و برای بهتر‬ ‫شدن آن چه که مربوط به مورد چهارم ‪،‬‬ ‫یعنی ارزش یابی دارایی ها است‪ ،‬دلواپسی‬ ‫جدی دارد‪« .‬گشایش دوباره اقتصادی بدون‬ ‫گشایش دوباره شغل» و رکود مزدها پیدایش‬ ‫شکل های مربوط به ششمین شاخص را بر‬ ‫می انگیزد‪ .‬وانگهی اهمیت ندارد که یک‬ ‫چنین پیوستگی شاخص ها به تقریب به طور‬ ‫صفحه ‬

‫‪13‬‬


‫حتم دخالت صندوق پول بین المللی را الزم‬ ‫خواهد داشت‪ .‬اقتصاد دانان صندوق پول‬ ‫بین المللی – هم چنین ولکر و گرین اسپان‪،‬‬ ‫رئیسان پیاپی خزانه داری فدرال – به طور‬ ‫رسمی از آن چه که بی تعادلی های اقتصادی‬ ‫ایاالت متحد ثبات جهانی را تهدید می کند‪،‬‬ ‫ابراز تأسف کردند‪.‬‬ ‫‪ . . .‬اما آن ها چون در موضع فرمانروایی‬ ‫صندوق پول بین المللی قرار دارند‪ ،‬این امر‬ ‫تنها ایجاب می کند که این کشور خود باید‬ ‫خویشتن را منضبط کند‪ ،‬آن چه که کم احتمال‬ ‫به نظر می رسد‪ .‬مسئله اصلی از این قرار‬ ‫است ‪ :‬آیا بازار های جهانی این انضباط را‬ ‫«به گونه ای که می بایست آن را برحسب‬ ‫تئوری نو لیبرالی به کار بندند» رعایت می‬ ‫کنند و در صورت تأیید چگونه و با کدام‬ ‫عمل ها؟‬ ‫مسئله نخست عبارت از این است که بدانیم‬ ‫چه نوع بحران می تواند برای ایاالت متحد‬ ‫برای حل و فصل کردن وضعیت خاص‬ ‫اش مفید تر باشد؛ زیرا احتمال بحران به‬ ‫کلی به گزینش رأی و عقیده های ممکن‬ ‫سیاسی بستگی دارد‪ .‬در رد چنین عقیده ها‬ ‫این یادآوری مهم است که ایاالت متحد بنا‬ ‫بردشواری ها در طی ‪ ۲۰‬سال اخیر پس‬ ‫انداز نکرده است‪ .‬در ‪ ،۱۹۸۷‬ورشکستگی‬ ‫بورس بازان نزدیک به ‪ %۳۰‬ارزش های‬ ‫دارایی ها را زایل کرده است‪ .‬در حفره‬ ‫رکودی که در پی انفجار حباب اقتصاد جدید‬ ‫در پایان دهه ‪ ۱۹۹۰‬دهان باز کرد‪ ،‬بیش از‬ ‫‪ ۸۰۰۰‬میلیارددالر سفته پیش از بازگشت به‬ ‫سطح های پیشین از اعتبار افتاد‪ .‬در ‪۱۹۸۷‬‬ ‫ارزش ورشکستگی های بانک ها و صندوق‬ ‫های پس انداز نزدیک به ‪ ۲۰۰‬میلیارد دالر‬ ‫بود‪ .‬در این سال چرخش اوضاع به قدر ی‬ ‫شدید بود کهویلیام ایزاک رئیس شرکت سپرده‬ ‫بیمه فدرال اعالم کرد که «ایاالت متحدممکن‬ ‫است به ملی کردن بخش بانکی دست یازد»‬ ‫‪ .‬ورشکستگی های بزرگ (‪Lang Term‬‬ ‫‪Capital Management (Comté‬‬ ‫‪ )s’Orange,Californie‬و سایرین‬ ‫که در سوداگری گام نهادندو ورشکست‬ ‫شدند‪ ،‬فرو ریختن چندین شرکت بزرگ‬ ‫را در ‪ ۲۰۰۱ -۲۰۰۳‬در پی داشتند‪ .‬در‬ ‫صورتی که آن ها نارسایی های محاسبه‬ ‫پذیر شگفتی انگیز را تشخیص می دادند؛‬ ‫این ورشکستگی ها نه تنها برای توده مردم‬ ‫به قیمت گران تمام شد‪ ،‬بلکه نشان داد‪ ،‬تاچه‬ ‫درجه بخش بزرگی از مالی شدن نو لیبرالی‬ ‫شکننده و خیالی بوده است‪ .‬روشن است که‬ ‫این شکنندگی به هیچ وجه محدود به ایاالت‬ ‫متحد نبوده است‪ .‬بیشتر کشورها از جمله‬ ‫چین با بی ثباتی و ابهام مالی روبرو هستند‪.‬‬ ‫در مثل وام کشورهای در راه توسعه «از‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫‪ ۵۸۰‬میلیارد دالر در ‪ ۱۹۸۰‬به ‪۲۴۰۰‬‬ ‫میلیارد دالر در سال ‪ ۲۰۰۲‬رسیده است و‬ ‫بخش بزرگی از این وام قابل پرداخت نیست‪.‬‬ ‫در ‪ ، ۲۰۰۲‬خدمات وام برای این کشورها‬ ‫نمایشگر صدور خالص ‪ ۳۴۰‬میلیارد دالر‬ ‫است‪ ،‬در صورتی که آن ها برای توسعه‬ ‫کشور ‪ ۳۷‬میلیارد دالر از خارج دریافت‬ ‫کردند»‪)۳( .‬‬ ‫‪ . . .‬در برخی وضعیت ها ‪ ،‬خدمات وام‬ ‫باالتر از درآمد هایی است که از خارج به‬ ‫دست می آیند‪ .‬و به طور بسیار قابل فهم‪،‬‬ ‫برخی کشور ها مانند آرژانتین در برابر‬ ‫اعتبار دهندگان خود رفتاری به کلی سرکش‬ ‫دارند‪.‬‬ ‫بنابر این‪ ،‬دو سناریوی بدتررا از دیدگاه‬ ‫ایاالت متحد بررسی می کنیم ‪ .‬شعله کوتاه‬ ‫تورم شدید‪ ،‬وسیله پاک کردن وام های بین‬ ‫المللی و وام های مصرف کنندگان را فراهم‬ ‫می آورد‪ .‬در واقع‪ ،‬ایاالت متحد وام های‬ ‫اش را در برابر ژاپن‪ ،‬چین و دیگر کشور‬ ‫ها با دالر به شدت از ارزش افتاده پرداخت‬ ‫می کند‪ .‬یک چنین مصادره تورمی در بقیه‬ ‫جهان پذیرفته نمی شود تورم شدید‪ ،‬پس‬ ‫انداز‪ ،‬بازنشستگی ها و بسیاری از بخش‬ ‫های دیگررا در داخل ایاالت متحد ویران‬ ‫می کند و روش پول مدارانه را که ولکر‬ ‫و گرین اسپان در کل دنبال کرده اند‪ ،‬به‬ ‫پرسش می کشد‪ .‬بنابراین‪ ،‬با کم ترین نشانه‬ ‫چنین خروجی از سیاست پول مداری ( که‬ ‫در واقعیت ها به معنی مرگ لیبرالیسم نو‬ ‫است)‪ ،‬بانک های مرکزی به تقریب به ناچار‬ ‫یورش عمومی علیه دالر را راه انداختند‪،‬‬ ‫و بدین ترتیب‪ ،‬پیش از موقع‪ ،‬بحران فرار‬ ‫سرمایه ها را به این دلیل که ایاالت متحد‬ ‫به تنهایی قادر به مدیریت در زمینه مورد‬ ‫بحث نیست‪ ،‬شتاب می دهند‪ .‬دالر ایاالت‬ ‫متحد تمامی اعتبارش را به عنوان ذخیره‬ ‫پولی جهان ‪ ،‬هم چنین همه امتیاز های آینده‬ ‫مربوط به موضع قدرت مالی فرمانروا (در‬ ‫مثل ”‪ ”seigneuriage‬یعنی قدرت سکه‬ ‫زدن) را از دست می دهد‪ .‬بنابر این‪ ،‬اروپا یا‬ ‫آسیای شرقی یا هر دو ‪ ،‬این کارکردها را بر‬ ‫عهده می گیرند (آن ها اکنون تأیید می کنندکه‬ ‫مسئول های بانک های مرکزی جهانی حفظ‬ ‫کردن شمار بسیار زیادی از حساب های شان‬ ‫به یورو را ترجیح می دهند)‪ .‬بازگشت بسیار‬ ‫ساده تورم می تواند تصور پذیر باشد‪ ،‬زیرا‬ ‫بسیار بدیهی است که تورم چنان که توسط‬ ‫هواداران پول مداری (مونتاریست ها) شرح‬ ‫داده شده در نفس خود بد نیست و نرمش ساده‬ ‫هدف های پولی (همان طور که مارگارت‬ ‫تاچر در فازهای بسیار عمل گرایانه حرکت‬ ‫خود به سوی لیبرالیسم نو آن را نشان داد)‪،‬‬ ‫می تواند تحقق یابد‪.‬‬

‫گزینش دیگر برای ایاالت متحد پذیرفتن‬ ‫دوره دراز تورم از نوع تورمی است که‬ ‫ژاپن از ‪ ۱۹۸۹‬با آن روبرو بوده است‪ .‬این‬ ‫امر مشکل های جدی در سطح بین المللی‬ ‫به وجود می آورد‪ ،‬مگر این که اقتصادهای‬ ‫دیگر‪ -‬که پیشگام آن ها چین است‪ ،‬به‬ ‫احتمال همراه با هند‪ -‬بتوانند زیان مربوط‬ ‫به دینامیسم اقتصاد جهانی را جبران کنند‪.‬‬ ‫البته‪ ،‬گزینش چین هم زمان به دلیل های‬ ‫اقتصادی و سیاسی بسیار مسئله آفرین است‪.‬‬ ‫بی تعادلی های داخلی چین جدی هستند‪،‬‬ ‫و به طور اساسی به شکل فزونی ظرفیت‬ ‫های تولید‪ :‬بیش از همه تأسیس فرودگاه ها‬ ‫در کارخانه های اتومبیل نمودار می شوند‪.‬‬ ‫این ظرفیت اضافی در مورد رکود ممتد‬ ‫بازار مصرف ایاالت متحد هنوز قطعی تر‬ ‫است‪ .‬حجم وام ها در چین (به شکل قرضه‬ ‫های بانکی روبرو با دشواری در پرداخت)‬ ‫مانند حجمی که در ایاالت متحد به چشم می‬ ‫خورد چندان عظیم نیست‪ .‬در وضعیت چین‬ ‫خطرها به همان اندازه سیاسی و اقتصادی‬ ‫است‪ .‬بنابر این‪ ،‬ممکن است که پویایی بسیار‬ ‫زیاد مجموعه اقتصاد آسیایی در آینده انباشت‬ ‫سرمایه را به پیش براند‪ .‬البته‪ ،‬شاید‪ ،‬نتیجه‬ ‫ها در آن چه در سطح کیفیت محیط زیست‬ ‫و چه از دیدگاه حفظ رهبری ایاالت متحد در‬ ‫نظم جهانی زیان آور خواهند بود‪ .‬دانستن‬ ‫این نکته که آیا ایاالت متحد به طور منفعل‬ ‫موضع هژمونیک خود را ترک خواهد‬ ‫گفت یا نه گشوده می ماند‪ .‬در این شکی‬ ‫نیست که این کشور فرمانروایی نظامی اش‬ ‫را حتا اگر موضع فرمانروایی اش در به‬ ‫تقریب کلیت دیگر عرصه های بزرگ قدرت‬ ‫سیاسی اقتصادی کاهش یابد‪ ،‬حفظ خواهد‬ ‫کرد‪ .‬هرگاه ایاالت متحد برای استفاده کردن‬ ‫از برتری نظامی خود برای هدف های‬ ‫اقتصادی و سیاسی اش ‪ ،‬همان طور که در‬ ‫عراق به آن عمل کرد‪ ،‬کوشش به عمل آورد‬ ‫یا نه‪ .‬با این همه به طور اساسی به پویایی‬ ‫درون خود وابسته خواهد بود‪.‬‬ ‫برای ایاالت متحدبسیار دشوار خواهد بود‬ ‫نتیجه های درونی کاهش قیمت ها را جذب‬ ‫کند‪ .‬اگر مشکل های وام داری دولت فدرال‬ ‫و نهادهای مالی باید بدون تهدید کردن‬ ‫ثروت نخبگان طبقاتی حل شود‪ ،‬در این‬ ‫صورت «کاهش قیمت های مصادره» از‬ ‫نوع مصادره ای که آرژانتین به آن دست‬ ‫یازید (در ژرفا ناسازگار با لیبرالیسم نو)‬ ‫تنها و یگانه گزینش خواهد بود (و بحران‬ ‫نهادهای پس انداز در ایاالت متحد در پایان‬ ‫دهه ‪ ،۱۹۸۰‬هنگامی که امانت گذاران‬ ‫شمارمند نتوانستند دارایی شان را در اختیار‬ ‫داشته باشند‪ ،‬ایده معینی از آن چه که مسئله‬ ‫عبارت از آن خواهد بود‪ ،‬فراهم می آورد)‬ ‫‪ .‬نخستین قربانیان تعدیل برخی برنامه های‬ ‫صفحه ‬

‫‪14‬‬


‫عمومی اساسی است که هنوز وجود ندارند‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫(مانندتأمین اجتماعی) (‪ . . . )۴‬و مراقبت‬ ‫پزشکی (‪.)۵‬‬ ‫‪ . . .‬حقوق در زمینه بازنشستگی وارث‬ ‫ها (دارایی نا منقول و پس انداز مالی) ‪.‬‬ ‫در چنین شرایطی می توان از آغاز تالشی‬ ‫همرایی توده ای پیشگیری کرد‪ .‬در این‬ ‫وضعیت‪ ،‬مسئله های مهم این نا رضایتی‪،‬‬ ‫درجه های نمود آن و شیوه های مدیریت‬ ‫مطرح می شوند‪.‬‬ ‫بنابر این‪ ،‬تحکیم قدرت باوری نو محافظه‬ ‫کار خود را چونان راه حل ممکن نشان می‬ ‫دهد‪ .‬نو محافظه کاری از برنامه نو لیبرالی‬ ‫که نهاد آزادی بازار های استوار بر نا‬ ‫همتایی ها‪ ،‬اما بر پایه توسل آن به وسیله‬ ‫های قدرت آمرانه‪ ،‬سلسله مراتبی حتا نظامی‬ ‫را در به کار بستن حفظ قانون و نظم در‬ ‫نظر دارد‪ ،‬جانبداری می کند‪ :‬و به طور‬ ‫نمایان گرایش های ضد دموکراتیک خاص‬ ‫را آشکار می کند‪ .‬در امپریالیسم نو‪ ،‬من تز‬ ‫هانا آرنت را بررسی کرده ام که بنابر آن‬ ‫نظامی گری ها در بیرون و درون کشور به‬ ‫ضرورت همپای یکدیگر پیش می روند‪ .‬من‬ ‫از آن به این نتیجه رسیده ام که ماجرا جویی‬ ‫بین المللی نو محافظه کاران‪ -‬مدت ها برنامه‬ ‫ریزی و سپس توجیه شده‪ ،‬پس از حمله های‬ ‫‪ ۱۱‬سپتامبر‪ -‬به همان اندازه به اراده تحمیل‬ ‫کردن نظارت هیئت سیاسی ماجراجوو به‬ ‫طور وسیع متفرق در کشور و استراتژی‬ ‫ژئوپلیتیک حفظ هژمونی جهانی ایاالت متحد‬ ‫به موهبت کنترل منابع نفتی ارتباط دارد‪.‬‬ ‫در داخل مانند خارج‪ ،‬ترس و نا امنی خیلی‬ ‫آسان با هدف های سیاسی – نه بدون کامیابی‬ ‫هنگامی که مسئله عبارت از انتخاب دوباره‬ ‫بوش بوده است‪ -‬دستکاری شده اند (‪. )۶‬‬

‫گذار به آرامی یا بنابر فاجعه ‪)۷(.‬‬ ‫‪ . . .‬رفتار کنونی نخبگان رهبری ایاالت‬ ‫متحد به گزینش دوم بیش از گزینش نخست‬ ‫گرایش دارد‪ .‬ناسیونالیسمی که در این کشور‬ ‫چیرگی دارد میتواند به راحتی گرویدن‬ ‫به این اندیشه را ممکن سازد که دشواری‬ ‫های اقتصادی که موجب تورم شدیدیاکاهش‬ ‫ممتد تورم می شود‪ ،‬به دیگران ؛ در چین یا‬ ‫آسیای مرکزی یا اوپک و دولت های عرب‬ ‫که پاسخ گفتن کامل به نیاز های بیش از حد‬ ‫ایاالت متحد به انرژی را رد می کنند ‪ ،‬نسبت‬ ‫دادنی است‪ .‬دکترین ضربه های پیشگیرانه‬ ‫اکنون خوب سامان یافته است و کارایی های‬ ‫تخریب‪ ،‬بی میانجی در دسترس و آماده اند‪.‬‬ ‫همان برهان در این اندیشه دوام می یابد‬ ‫که یک دولت‪ ،‬مثل دولت ایاالت متحد‪ ،‬که‬ ‫محاصره و به طور مستقیم تهدید می شود‪،‬‬ ‫وظیفه دارد‪ ،‬از سرزمین اش از ارزش ها‬ ‫و شیوه زندگی اش با وسیله های نظامی تا‬ ‫این اندازه الزم دفاع کند‪ .‬برای دولت کنونی‬ ‫‪ ،‬یک چنین محاسبه فاجعه بار ‪ ،‬به عقیده‬ ‫من گرایش به خود کشی‪ ،‬نظم نا ممکنی‬ ‫نیست‪ .‬دولت گرایش خود را به از بین بردن‬ ‫هر تضاد درونی نشان داده است و به این‬ ‫دلیل ‪ ،‬پشتیبانی توده ای چشمگیر به دست‬ ‫آورده است‪ .‬با یک سنجش درست می بینیم‬ ‫‪ ،‬بخش اساسی مردم ایاالت متحد‪ ،‬اعالمیه‬ ‫حقوق (‪ )Bill Rights‬را چونان سند الهام‬ ‫کمونیستی مینگرند‪ ،‬در صورتی که سایرین‪،‬‬ ‫البته اقلیتی‪ ،‬پذیرای هر آن چیزی هستند که‬ ‫«جذبه» های نبرد بزرگ نهایی خیر و شر‬ ‫(‪ )Armageddon‬را به یاد می آورد‪.‬‬ ‫قانون های ضد تروریستی ‪ ،‬به فراموشی‬ ‫سپردن قراردادهای ژنو در خلیج گوانتانا مو‬ ‫و آمادگی توصیف کردن هر نیروی مخالف‬ ‫به عنوان «تروریست» به همان اندازه نشانه‬ ‫های هشدار دهنده هستند‪.‬‬

‫در امپریالیسم نو‪ ،‬من تأکید کرده ام که‬ ‫میتوان نشانه های شمارمند تالشی هژمونی‬ ‫ایاالت متحد را شناسایی کرد‪ .‬ایاالت متحد خوشبختانه در ایاالت متحد یک اپوزیسیون‬ ‫موضع فرمانروایی اش را در تولید جهانی اساسی وجود دارد که می تواند بسیج شود‬ ‫در طی دهه ‪ ۱۹۷۰‬از دست داد و قدرت و در مقیاس معینی اکنون بر ضد چنین‬ ‫اش در سرمایه گذاری مالی در طی دهه گرایش های فاجعه بار و خویشتن کشانه‬ ‫‪ ۱۹۹۰‬رو به فروپاشی می رود‪ .‬رهبری اقدام کند‪ .‬در وضعیت کنونی رویدادها ‪ ،‬این‬ ‫تکنولژیک و هژمونی آن در زمینه فرهنگ اپوزیسیون شور بختانه پراکنده ‪ ،‬منحرف از‬ ‫و قدرت اخالقی اش با شتاب در حال افول مسیر و بی بهره از سازمان یکپارچه است‪.‬‬ ‫است ‪ .‬نیروی نظامی آن به عنوان یگانه در مقیاس معینی این وضعیت نتیجه روند‬ ‫سالح آشکار فرمانروایی جهانی اش باقی خود اندام زدایی است که واقعیت جنبش‬ ‫می ماند‪ .‬البته‪ ،‬حتا این قدرت نظامی در آن کارگری ‪ ،‬جنبش های به طور کلی گام نهاده‬ ‫چه که می تواند بنابر قدرت تخریب تکنیک در مبارزه های همانند و سرانجام جنبش‬ ‫عالی که تا نه هزار متر ارتفاع به کار برده هایی است که درون جریان های روشنفکری‬ ‫شود‪ ،‬محدود گردد‪ .‬عراق محدودیت های آن پسا مدرن ها‪ ،‬نا خودآگاه به دیدگاه کاخ سفید‬ ‫را در زمین نشان داده است‪ .‬گذار به یک می پیوندندو حقیقت را به ساخت اجتماعی‬ ‫ساختار جدید هژمونیک در سرمایه داری و نتیجه ساده گفتمان کاهش می دهند‪ .‬این‬ ‫جهانی ‪ ،‬ایاالت متحد را رویاروی ضرورت جا یادآوری نقدی که تری آگلتون از شرایط‬ ‫یک گزینش قرار می دهد‪ :‬اداره کردن این پسا مدرن لیوتار می کند‪ ،‬به زحمت اش می‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫ارزد «نمی تواند اختالف بین حقیقت‪ ،‬اقتدار‬ ‫و جذبه سخنوری وجود داشته باشد؛ کسی که‬ ‫توقع های شنوندگان را بر می آورد‪ ،‬یا کسی‬ ‫که تاریخ بسیار نژاد پرستانه ای دارد‪ ،‬قدرت‬ ‫دارد» ‪ .‬من حتا تأیید می کنم که این نقدرا‬ ‫هنگامی که آن را در ‪ ۱۹۸۹‬ذکر کردم در‬ ‫زمان ما هنوز بیشتر مناسب است‪)۸( .‬‬ ‫‪ . . .‬اگر مایلیم برخی گریز از بن بستی بیابیم‬ ‫که اکنون در آن وارد شده ایم‪ ،‬تکذیب کردن‬ ‫قصه های کاخ سفید و تردستی های شکسته‬ ‫بند های داونینگ استریت برای پایان دادن‬ ‫آن ضروری است‪ .‬یک «دنیای واقعی» در‬ ‫این جهان وجود دارد‪ ،‬این واقعیت ما را زود‬ ‫فریفته است‪ .‬اما برای پیش رفتن باید برای‬ ‫چه چیز تالش کنیم؟ اگر آزادی بال هایی‬ ‫فراهم می آورد‪ ،‬به سوی کدام سر زمین ها‬ ‫می تواند ما را منتقل کند؟‬ ‫بدیل ها‬ ‫مسئله بدیل هااغلب به این عنوان که مسئله‬ ‫عبارت از رسم کردن طرح های جامعه آینده‬ ‫و پیشنهاد کردن خط سیری است که به آن‬ ‫می انجامد‪ ،‬مورد بحث قرار گرفته است‪.‬‬ ‫چیز زیادی برای رسیدن به چنین کاربرد‬ ‫هایی وجود دارد‪ .‬امانخست باید روند‬ ‫کردن مارا به نقطه‬ ‫سیاسی درخور هدایت‬ ‫ِ‬ ‫ای پذیرفت که در آن آلتر ناتیو های عملی‪،‬‬ ‫امکان های واقعی شناسایی پذیرند‪ .‬دو راه‬ ‫اساسی گشوده شده اند‪ ،‬ما می توانیم در حجم‬ ‫زیادی وارد جنبش های اپوزیسیون در واقع‬ ‫موجود شویم و بر اساس فعالیت شان و در‬ ‫خالل آن برای نمودار کردن گوهر برنامه‬ ‫اپوزیسیون به طور وسیع هم رأیانه بکوشیم‪.‬‬ ‫یا می توانیم به پژوهش ها‪ ،‬به طرح های‬ ‫تئوریک و پراتیکی متوسل شویم که مربوط‬ ‫به شرایط موجود است‪ (.‬البته از نوع آن ها‬ ‫که من این جا به آن دست یازیده ام ) و تالش‬ ‫کنیم آلتر ناتیو های آن ها را از راه تحلیل‬ ‫نقدی نمودار سازیم ‪ .‬دنبال کردن این راه‬ ‫دوم به هیچ وجه ایجاب نمی کند که جنبش‬ ‫های اپوزیسیون موجود در اشتباه باشند یا‬ ‫فاقد داوری اند‪ .‬به طور متوازن ‪ ،‬جنبش‬ ‫های اپوزیسیون تنها می توانند مدعی شوند‬ ‫که نتیجه گیری های تحلیلی با علت هایی که‬ ‫آن ها مدعی اند هیچ رابطه ندارند‪ .‬آن چه که‬ ‫در دستور روز است‪ ،‬برقراری گفت و شنود‬ ‫بین کسانی است که هر دو راه برای رسیدن‬ ‫به بهبود درک جمعی و تعریف خطاهای‬ ‫کنش ‪ ،‬بسیار مناسب است‪.‬‬ ‫دگر گونی نو لیبرالی در داخل و خارج سپهر‬ ‫خاص اش ‪ ،‬تمامی یک سلسله جنبش های‬ ‫اپوزیسیون را به وجود آورده است‪ .‬بسیاری‬ ‫از این جنبش ها به طور بنیادی متفاوت از‬ ‫جنبش های پیش از ‪ ۱۹۸۰‬اند که پایه آن ها‬ ‫صفحه ‬

‫‪15‬‬


‫در اکثریت کارگرند (‪)۹‬‬ ‫‪ . . .‬من گفته ام «بسیاری » و نه «همه»‬ ‫زیرا جنبش های پایه کارگری به هیچ ترتیبی‬ ‫بی جان نیستند ‪ ،‬حتا در کشور های پیشرفته‬ ‫سرمایه داری که در آن لیبرالیسم نو به طور‬ ‫وسیع با حمله های خود قدرت آن ها را به‬ ‫فرمان در آورده‪ ،‬ضعیف شده اند‪ .‬در کره‬ ‫جنوبی و در آفریقای جنوبی‪ ،‬جنبش های‬ ‫نیرومند کارگری در طی دهه ‪ ۱۹۸۰‬شکل‬ ‫گرفته اند و ‪ ،‬در بخش بزرگی از آمریکای‬ ‫التین‪ ،‬حزب های طبقه کارگر ‪ ،‬هنگامی‬ ‫که در قدرت نیستند‪ ،‬وضعیت شکوفایی‬ ‫را احساس می کنند‪ .‬در اندونزی ‪ ،‬جنبش‬ ‫زحمتکشان هنوز جوان ‪ ،‬اما به طور بالقوه‬ ‫بسیار مهم‪ ،‬برای نفوذ کردن در ذهن مردم‬ ‫مبارزه می کنند‪ .‬درچین‪ ،‬نیروی انگیزش‬ ‫زحمتکشان با وجود پیش بینی ناپذیر بودن‬ ‫وسیع است‪ .‬در طی گذشت زندگی واپسین‬ ‫نسل در ایاالت متحد‪ ،‬توده مردم زحمتکش به‬ ‫دلیل های ناسیونالیسم فرهنگی‪ ،‬مذهبی اغلب‬ ‫به نام ارزش های اخالقی مصممانه علیه‬ ‫منافع خاص مادی شان رأی داده اند ‪ .‬البته‪،‬‬ ‫به هیچ وجه مسلم نیست این توده زحمتکش‬ ‫به طور قطع زندانی چنین سیاست هایی باقی‬ ‫بماند که بنابر مانور های جمهوری خواهای‬ ‫همان طور دموکرات ها تحمیل شده اند؛ پس‬ ‫بنا بر نا پایداری وضعیت در ایاالت متحد‪،‬‬ ‫نمی توان بازگشت سیاست های توده ای‬ ‫سوسیال – دموکرات ها حتا سیاست های‬ ‫توده ای ضد لیبرالی را در سال های آینده‬ ‫نفی کرد‪.‬‬ ‫البته‪ ،‬مبارزه ها علیه انباشت بنابر سلب‬ ‫مالکیت‪ ،‬خط های مبارزه اجتماعی و سیاسی‬ ‫به کلی متمایز را گسترش می دهند‪)۱۰( .‬‬ ‫‪ . . .‬برای بخشی به دلیل نا همگون بودن‬ ‫وضعیت هایی که چنین جنبش هایی را به‬ ‫وجود می آورند‪ ،‬سمت گیری های سیاسی‬ ‫و شیوه های سازمان دهی شان به روشنی‬ ‫از کنش سیاسی ویژه مبارزه های سوسیال‬ ‫دموکرات ها مجزا می شوند‪ .‬از این رو‪،‬‬ ‫شورش زاپاتیستی در چیاپاس (مکزیک)‬ ‫کسب قدرت یا انقالب سیاسی را در هدف‬ ‫ندارد‪ .‬این جنبش بیشتر به برقراری ارتباط‬ ‫های سیاسی بسیار «فرا گیر» گرایش‬ ‫داشته است‪ .‬اندیشه عبارت از کارکردن در‬ ‫مجموع جامعه مدنی برای جستجوی آلتر‬ ‫ناتیو ها فراخ تر و سیال تر برای پرداختن به‬ ‫نیاز های ویژه گروه های متفاوت اجتماعی‬ ‫و امکان دادن به آن ها برای بهبود بخشیدن‬ ‫سر نوشت شان است‪ .‬در سطح سازمانی‪،‬‬ ‫این جنبش از سمت گیری های سیاسی می‬ ‫پرهیزد و پذیرش شکل حزب سیاسی را‬ ‫نفی می کند‪ ،‬باقی ماندن در وضعیت جنبش‬ ‫اجتماعی در داخل کشور را برتر می داندو‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫ساخت «بلوک» قدرت سیاسی با دادن‬ ‫جایگاه مرکزی بیش از پیرامونی به فرهنگ‬ ‫های بومی را مورد توجه قرار داده است‪.‬‬ ‫جنبش های شمارمند محیط زیستی‪ -‬مانند‬ ‫جنبش به نفع عدالت محیطی به همان روش‬ ‫دست می یازند‪.‬‬ ‫چنین جنبش ها از جا به جا کردن عرصه‬ ‫سازمان سیاسی حزب های سیاسی و سازمان‬ ‫های کار به سوی پویایی سیاسی کنش‬ ‫اجتماعی کم تربه انجام رسیده‪ ،‬این نتیجه‬ ‫را که در هر محیط جامعه مدنی گسترش‬ ‫می یابد‪ ،‬در هدف داشته اند‪ .‬آن چه که این‬ ‫جنبش ها در تمرکز از دست می دهند‪ ،‬آن‬ ‫را به شایستگی در برابر مسئله های ویژه با‬ ‫گروه های پایه به دست می آورندو نیروی‬ ‫شان را از لنگر گاه شان در نهفته های‬ ‫زندگی روزمره و مبارزه ها کسب می کنند‪.‬‬ ‫با این همه‪ ،‬بنابر این واقعیت‪ ،‬اغلب برای‬ ‫آن ها خارج شدن از محل و شخص معین‪،‬‬ ‫در سطح سیاست کالن برای درک کردن‬ ‫آن چه که معنی می دهد و آن چه که هنوز‬ ‫انباشت از راه سلب مالکیت ورابطه های‬ ‫اش بااحیای قدرت طبقاتی معنی می دهد‪،‬‬ ‫دشوار است‪.‬‬

‫( در رأس آن ها ایاالت متحد و در کم ترین‬ ‫مقیاس بریتانیا و فرانسه) تعلیم دیده اند‪.‬‬ ‫جنبش های اپوزیسیون اندیشه های شمارمند‬ ‫مربوط به آلترناتیو ها را به وجود آوردند‪.‬‬ ‫برخی ها می کوشند خود را به طور کامل یا‬ ‫تا اندازه ای از قدرت های ویرانگر جهانی‬ ‫شدن نو لیبرالی جدا کنند‪ .‬برخی دیگر‪( ،‬مانند‬ ‫جنبش «‪ ۵۰‬سال کافی است» ) در جستجوی‬ ‫عدالت اجتماعی و زیست بومی جهانی از‬ ‫راه اصالح یا انحالل نهاد های نیرومندی‬ ‫چون صندوق پول بین المللی‪ ،‬سازمانجهانی‬ ‫تجارت و بانک جهانی هستند‪( .‬هر چند‬ ‫دراین میان قدرت مرکزی خزانه داری‬ ‫ایاالت متحد به کوشش بانک جهانی مسکوت‬ ‫مانده است)‪ .‬سایرین نیز (به ویژه جنبش‬ ‫های زیست بوم شناسان چون گرین پیس)‬ ‫موضوع باز یابی ( زمین های روستایی )‬ ‫را فرا راه قرار می دهند‪ )۱۱( .‬بدین وسیله‬ ‫تداوم ژرفی که بنابر مبارزه های گذشته و‬ ‫مبارزه هایی که در جریان تاریخ دردناک‬ ‫استعمار و امپریالیسم رواج داشته ‪ ،‬آشکار‬ ‫می شود‪ .‬برخی ها(چون هارد و نگری)‬ ‫«توده زیادی» را در بازار و یا جنبشی‬ ‫را درون جامعه مدنی جهانی می نگرند که‬ ‫با قدرت های نا متمرکز و پراکنده نظم نو‬ ‫لیبرالی – (که به عنوان یک «امپراتوری‬ ‫» تفسیر شده) مقابله می کنند‪ .‬بسیار فرو‬ ‫تنانه‪ ،‬برخی دیگر‪ ،‬آزمون های محلی در‬ ‫زمینه سیستم های جدید تولیدو مصرف‪،‬‬ ‫مثل (سیستم مبادله محلی ) را که استوار بر‬ ‫ارتباط های اجتماعی و پراتیک های زیست‬ ‫بومی از گونه به کلی متمایز است‪ ،‬در نظر‬ ‫می گیرند‪.‬هم چنین‪ ،‬کسانی را می یابیم که‬ ‫به ساختارهای قراردادی حزب ها ( مثل‪،‬‬ ‫حزب زحمتکشان در برزیل یا حزب کنگره‬ ‫در هند‪ ،‬متحد با کمونیست ها)‪ .‬برای کسب‬ ‫قدرت دولتی به عنوان هدف باور دارند و از‬ ‫این رو آن را نخستین گام به سوی اصالح‬ ‫کلی نظم اقتصادی درک کرده اند‪ .‬بسیاری‬ ‫از این جریان های گوناگون از این پس خود‬ ‫را در فوروم اجتماعی جهانی باز می یابند که‬ ‫می کوشد نقطه های مشترک شان و ساختن‬ ‫قدرت سازمانی در خور مقابله با گونه های‬ ‫گوناگون لیبرالیسم نو و نو محافظه کاری‬ ‫را تعریف کند‪ .‬ادبیات زیادی پدیدار شده‬ ‫است که یادآور می شوند‪« :‬دنیای دیگری‬ ‫ممکن است»‪ .‬این ادبیات درون مایه اش را‬ ‫به کوتاهی بیان می کند و گاه می کوشد‪،‬‬ ‫اندیشه های جنبش های گوناگون اجتماعی‬ ‫چهار افق جهان را که بن مایه شایسته ستایش‬ ‫و سرچشمه مهم الهام را تشکیل می دهند‪ ،‬به‬ ‫هم در آمیزد‪.‬‬

‫گوناگونی این مبارزه ها‪ ،‬در چنین حالت‬ ‫که تصور کردن رابطه ها بین آن ها گاه‬ ‫دشوار است‪ ،‬خیلی ساده سرگیجه آور است‪.‬‬ ‫آن ها عنصر های انبوه بی ثباتی جنبش‬ ‫های اعتراضی اندکه جهان را از آغاز دهه‬ ‫‪ ۱۹۸۰‬روبیده اند و همواره بیشتر عنوان‬ ‫های روزنامه ها را به انحصار خود در‬ ‫آورده اند‪ .‬این جنبش ها و شورش ها گاه با‬ ‫خشونت شدید‪ ،‬بیشتر وقت ها توسط قدرت‬ ‫های دولتی که به نام «نظم و ثبات» عمل‬ ‫می کنند‪ ،‬از پا در آمده اند‪ .‬در دیگر مکان ها‬ ‫‪ ،‬این جنبش ها در خشونت های درون قومی‬ ‫وجنگ های داخلی تغییر ماهیت داده اند‪ ،‬باید‬ ‫دانست که انباشت بنابر سلب مالکیت رقابت‬ ‫های شدید اجتماعی و سیاسی به وجود می‬ ‫آورد‪ .‬تاکتیکی که «تفرقه بینداز و حکومت‬ ‫کن» را در هدف دارد که توسط گزیدگان‬ ‫رهبری و رقابت میان گروه های آشوبگر‬ ‫رقیب (در مثل‪ ،‬میان منافع فرانسه و ایاالت‬ ‫متحد در کشورهای معین آفریقایی) رهبری‬ ‫شده‪ ،‬اغلب نقش مرکزی در این مبارزه ها‬ ‫بازی کرده اند‪ .‬کشور های زیر نفوذ اغلب‬ ‫در رأس حرکت سرکوبی و تسویه حساب‬ ‫قرار می گیرند که هدف آن ها مغلوب کردن‬ ‫بی رحمانه جنبش ها ی مبارز است که علیه‬ ‫انباشت از راه سلب مالکیت در بخش های‬ ‫شمارمند جهان قد علم می کنند‪ .‬در این کار‪،‬‬ ‫آن ها در وضعیت های معین از نظر نظامی‬ ‫پشتیبانی شده یا از نیروهای ویژه استفاده می اما چه نوع نتیجه گیری ها می توان از‬ ‫کنندکه توسط دستگاه های نظامی فرمانروا کاربرد تحلیلی‪ ،‬چونان کاربرد تحلیلی که من‬ ‫صفحه ‬

‫‪16‬‬


‫تازه به آن پرداختم‪ ،‬به دست داد؟ در جای‬ ‫نخست همه تاریخ «محتوی» لیبرالیسم و پیچ‬ ‫و خم نو لیبرالی که آن را دنبال کرده‪ ،‬ایفای‬ ‫نقش اساسی توسط مبارزه طبقه ها را در‬ ‫برابر قدرت نخبگان طبقه‪ ،‬چه در ناکامی آن‬ ‫و چه در برقراری دو باره آن تصریح می‬ ‫کند‪ .‬هر چند به صورت بس مؤثر ناپیدا ‪ ،‬ما‬ ‫در روند استراتژیک کامل و پیچیده زیسته‬ ‫ایم که توسط نخبگان رهبری هدایت شده‬ ‫برقراری و گسترش قدرت طبقه ویرانگر و‬ ‫یا در چین و روسیه تنظیم آن را در هدف‬ ‫دارند‪ .‬گذار پسین به نو محافظه کاری‬ ‫به درستی تا جایی که نخبگان اقتصادی‬ ‫مستعد پیشرفت اند‪ ،‬بیانگر استراتژی های‬ ‫اقتدارگرایانه ای است که این نخبگان آماده‬ ‫اند برای حفظ کردن قدرت شان به آن ها‬ ‫توسل جویند‪ .‬همه این ها در طی دهه ها‬ ‫نشان داده اند که نهاد های طبقه کارگر رو‬ ‫به افول بوده اند‪ .‬وانگهی‪ ،‬بسیاری از ترقی‬ ‫خواهان بیش از پیش تن به این پذیرش داده‬ ‫اند که مفهوم طبقه خالی از معنی یا مدت‬ ‫هاست که به خاک سپرده شده است‪ .‬در این‬ ‫باره ترقی خواهان از هر کران در برابر‬ ‫اندیشه نو لیبرالی به زانو در آمدند‪ ،‬زیرا یکی‬ ‫از افسانه های اساسی لیبرالیسم نو این است‬ ‫که مقوله طبقه استوره ای است که فقط در‬ ‫تصور سوسیالیست ها و هواخواهان پنهانی‬ ‫کمونیسم(‪)Cryptocommunistes‬‬ ‫وجود دارند‪ ،‬به ویژه در ایاالت متحد‪،‬‬ ‫اصطالح «جنگ طبقاتی» از این پس تنها‬ ‫در رسانه های راست (مثل وال استریت‬ ‫جورنال) برای بی اعتبار کردن همه منتقدین‬ ‫مستعد متزلزل کردن آن چه که به عنوان‬ ‫هدف متحد و به هم پیوسته ملی (یا برقراری‬ ‫قدرت طبقه های ممتاز!) معرفی شده به کار‬ ‫می رود‪ .‬بنابر این‪ ،‬نخستین درسی که از‬ ‫همه این ها به دست می آید این است که‪:‬‬ ‫اگر نمودارها نمودارهای مبارزه طبقاتی و‬ ‫پراتیک ها پراتیک های جنگ طبقاتی اند‪،‬‬ ‫نباید از نامیدن چیز ها به نام شان بیم داشت‪.‬‬ ‫آلترناتیو برای توده مردم دل سپردن به خط‬ ‫سیر تاریخی و جغرافیایی است که بنابر‬ ‫قدرت ویرانگر و همواره فزاینده طبقه های‬ ‫ممتاز یا به راستی متناسب آن در ارتباط با‬ ‫طبقه تعریف می شود‪ .‬با بیان مطلب بدین‬ ‫ترتیب ‪ ،‬مسئله عبارت از لذت بردن در‬ ‫حسرت زدگی فالن عصر طالیی از دست‬ ‫رفته در هنگامی که گروهی چون گروه‬ ‫«پرولتاریا» گروه استوره ای ناب ‪ ،‬در کار‬ ‫بود‪ ،‬نیست‪ .‬هم چنین‪ ،‬به ضرورت معنی آن‬ ‫این نیست که یک مفهوم ساده طبقه وجود‬ ‫دارد که ما می توانیم به عنوان عامل اصلی‬ ‫(وگر نه انحصاری) دگرگونی تاریخی آن را‬ ‫به یاری بخوانیم‪ .‬هیچ عرصه تخیلی اتوپی‬ ‫مارکسی وجود نداردکه ما بتوانیم خود را‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫کنار بکشیم‪ .‬تکیه کردن روی ضرورت و است‪ .‬در سیاست نخبگان طبقه رهبری که‬ ‫خصلت پرهیز نا پذیرمبارزه طبقه ها هم شعار «تفرقه بینداز و حکومت کن! »را در‬ ‫ارز تأیید کردن این نکته نیست که روشی هدف دارد‪ ،‬باید با سیاست اتحاد مناسب برای‬ ‫که طبقه ها شکل گرفته اند‪ ،‬مشخص شده یا برقراری قدرت های محلی به منظور حق‬ ‫حتا از پیش معین کردنی است ‪ .‬طبقه های تعیین سرنوشت ‪ ،‬در چپ‪ ،‬مقابله کند‪.‬‬ ‫مردمی مانند طبقه های نخبگان در شرایطی البته‪ ،‬تحلیل‪ ،‬وجود تضادهای استثمار آفرین‬ ‫که با وجود این هرگز گزینش های خاص درون برنامه های نو لیبرالی و نو محافظه‬ ‫شان را آشکار نمی کنند‪ ،‬در نفس خود به کار را نمودار می سازد‪ .‬فاصله ای که بین‬ ‫حرکت در می آیند‪ .‬این شرایط نشان های‬ ‫لفاظی (رفاه جمعی) و واقعیت های (سود‬ ‫ِ‬ ‫پیچیدگی نسبت دادنی به نژاد‪ ،‬جنس و تمایز طبقه کوچک رهبری ) رو به گسترش‬ ‫های قومی در پیوند تنگاتنگ با هویت های وجود دارد‪ ،‬امروز بیش از هر وقت آشکار‬ ‫طبقه اند‪ .‬طبقه های فرو دست که خصلت است‪ .‬این اندیشه که بازار‪ ،‬مسئله رقابت‬ ‫های نژادی ژرف و فمنیسم سازی فزاینده و عدالت است‪ ،‬بیش از پیش با انحصاری‬ ‫فقر را نشان می دهند‪ ،‬مشخصه دگرگونی شدن‪ ،‬متمرکز شدن و بین المللی شدن بسیار‬ ‫نو لیبرالی است ‪ .‬یورش به حقوق زنان و زیاد قدرت شرکت ها و سرمایه گذاری‬ ‫آن چه که به باز تولید مربوط است‪ ،‬عنصر از حقیقت دور شده است‪ .‬افزایش ناگهانی‬ ‫کلیدی بینش نو محافظه کاران نظم اخالقی نابرابری ها‪ ،‬بین طبقه ها و منطقه ها – هم‬ ‫«سالم» است که استوار بر مفهوم بسیار زمان درون خود دولت ها (همان طور در‬ ‫ویژه خانواده است ‪ .‬جالب توجه این که‪ ،‬این چین‪ ،‬روسیه‪ ،‬هند و در آفریقای جنوبی ) و‬ ‫یورش از نقطه اوج اش در پایان دهه ‪ ۱۹۷۰‬در سطح بین المللی میان دولت ها‪ ،‬مسئله‬ ‫‪ ،‬هنگامی که لیبرالیسم نو برای نخستین بار سیاسی جدی ای را مطرح می کندکه دیگر‬ ‫جلوی صحنه را فرا گرفته بود‪ ،‬فرو افتاده نمی توان به پنهان کردن محتاطانه آن به‬ ‫است‪.‬‬ ‫عنوان یک پدیدار «گذرا» در جاده ای که‬

‫تحلیل هم چنین دو گانگی کنونی جنبش های به دنیای نو لیبرالی رهنمون می شود که در‬ ‫توده ای را بیان می کند‪ .‬از یک سو‪ ،‬جنبش انتظار بهبودی است‪ ،‬دل خوش داشت ‪ .‬هر‬ ‫هایی را می یابیم که پیرامون آن چه که من چه بیشتر لیبرالیسم نو به عنوان یک لفاظی‬ ‫آن را «باز تولید وسیع» می نامم‪ ،‬سازمان اتوپیک مردود که طرح کامیاب برقراری‬ ‫می یابند که در آن استثمار کار مزدبر وکمک قدرت نخبگان طبقه های رهبری را پنهان‬ ‫های اجتماعی مسئله های مرکزی اند‪ .‬از می کند‪ ،‬افشا شود‪ ،‬بیشتر پایه های پیدایش‬ ‫سوی دیگر‪ ،‬جنبش هایی را می یابیم که علیه دوباره جنبش توده ای حامل نیاز های سیاسی‬ ‫انباشت از راه سلب مالکیت مبارزه می کنند‪ .‬برابری خواه و جستجوی عدالت اقتصادی‪،‬‬ ‫این جنبش ها در بر دارنده مقاومت اند‪ :‬در تجارت منصفانه و امنیت فزاینده اقتصادی‬ ‫شکل های کالسیک انباشت ابتدایی(مانندجابه را استوار می کند‪.‬‬ ‫جایی جمعیت های کشاورزی خارج از اوج گفتمان هایی که استوار بر حقوق است‪،‬‬ ‫زمین های شان)‪ ،‬در رها شدن شدید دولت به همان اندازه فرصت هایی را که مسئله‬ ‫از هر نوع تعهد های اجتماعی (به استثنای هایی را طرح می کند‪ ،‬می گشاید‪ .‬حتا می‬ ‫وظیفه های مراقبت و پلیس)‪ ،‬در پراتیک توان در مفهوم حقوق‪ ،‬در تفسیر قرار دادی‬ ‫های ویرانگر فرهنگ ها‪ ،‬تاریخ و محیط و نو لیبرالی آن‪ ،‬سالح نقد اقتدار گرایی‬ ‫زیست و در روند های «مصادره» که از نو محافظه کاری‪ ،‬به ویژه بنابرروشی که‬ ‫راه کاهش اسکناس های در گردش‪ ،‬تورم «جنگ با تروریسم» در همه جا به عنوان‬ ‫ها انجام می گیردو توسط سرمایه مالی‪ ،‬دست آویز برای کاهش آزادی های مدنی و‬ ‫در شکل های معاصرش با همدستی دولت سیاسی (از ایاالت متحد تا چین و چچنی)‬ ‫به کار گرفته می شود‪ .‬معین کردن رابطه به کار رفته‪ ،‬مشاهده کرد‪ .‬فراخوان فزاینده‬ ‫اورگانیک میان این جنبش های متفاوت به شناخت حق عراق در تعیین سرنوشت و‬ ‫وظیفه ضروری تئوریک و پراتیک است‪ .‬حاکمیت‪ ،‬سالح نیرومندی برای باز داشتن‬ ‫البته‪ ،‬تحلیل ما نیز نشان داده است که این نقشه های امپراتوری ایاالت متحد در این‬ ‫امر فقط می تواند با ارزش یابی کردن روند کشور است‪ .‬البته‪ ،‬می توان یک مفهوم آلتر‬ ‫انباشت سرمایه انجام گیرد که نابرابری های ناتیو از حقوق را تعریف کرد‪ .‬نقد انباشت‬ ‫توسعه جغرافیایی آن هم زمان تغییر یابنده بی مرز سرمایه به منزله روند فرمانروایی‬ ‫و در حال ژرفش اند‪ .‬این نابرابری به طور شکل دادن هستی های ما‪ ،‬به نقد این حقوق‬ ‫فعال به توسعه لیبرالیسم نو از راه رقابت بین ویژه‪ -‬حق مالکیت خصوصی و در آمد‬ ‫کشور ها کمک می کند‪ :‬یکی از وظیفه های آفرینی – که لیبرالیسم نو را می آفرینند و‬ ‫این سیاست طبقاتی که به وضعیت لیبرالیسم لیبرالیسم نو آن ها را می آفریند‪ ،‬می انجامد‪.‬‬ ‫نو نیرو می دهد‪ ،‬با آفریدن این نابرابری وانگهی‪ ،‬من از ضرورت مجموعه به کلی‬ ‫توسعه یک برگ برنده بیش از نقص و عیب‬ ‫صفحه ‬

‫‪17‬‬


‫متفاوت حقوق دفاع می کنم‪ ،‬آن ها عبارتند آن واپس زدن استواری ویرانگر قدرت‬ ‫از برابری فرصت ها‪ ،‬انجمن های سیاسی و طبقه های رهبری کننده است‪ ،‬بیش از پیش‬ ‫دولت «مناسب» نظارت بر تولید از جانب احساس می شود‪.‬‬ ‫تولید کنندگان مستقیم‪ ،‬نقض ناپذیری و پای در حقیقت‪ ،‬این سرشت به طور عمیق ضد‬ ‫بندی به اصل بقا انسان‪ ،‬کاربرد نقد بدون دموکراتیک لیبرالیسم نو که مورد پشتیبانی‬ ‫ترس از انتقام‪ ،‬محیط زیست حیاتی شایسته و اقتدار گرایی نو محافظه کاران است‪ ،‬باید‬ ‫سالم‪ ،‬نظارت جمعی بر ثروت های مشترک‪ ،‬هدف اساسی مبارزه سیاسی را تشکیل‬ ‫بر تولید فضا‪ ،‬بر اختالف‪ ،‬هم چنین حقوق دهد‪ .‬فرو کاستن دموکراسی در کشور های‬ ‫جدایی ناپذیروضعیت ما به عنوان اعضای موسوم به «دموکراتیک» مانندایاالت متحد‬ ‫نوع بشر‪)۱۲( .‬‬ ‫از این پس بسیار زیاد است‪)۱۳( .‬‬

‫‪ . . .‬با این همه‪ ،‬پیشنهاد کردن حقوق متمایز‬ ‫از حقوقی که لیبرالیسم نو هوا خواه بسیار‬ ‫مقدس آن است‪ ،‬تعریف روند اجتماعی‬ ‫آلترناتیو را ایجاب می کند که این گونه‬ ‫حقوق می توانند مربوط به آن باشند‪.‬‬

‫‪ . . .‬باز نمود سیاسی آن جا توسط قدرت‬ ‫پول به مخاطره افتاده و مغشوش شده است‪.‬‬ ‫دستگاه های اساسی نهادی به طور جدی‬ ‫منحرف شده اند‪ .‬سناتور های ‪ ۲۶‬ایالت که‬ ‫کمتر از ‪%۲۰‬جمعیت را در بر می گیرند‪ ،‬از‬ ‫بیش از نیمی از رأی ها در تعیین تقویم قانون‬ ‫گذاری برخوردارند‪ .‬به عالوه دستکاری‬ ‫بسیار آشکار که در تقسیم حوزه های‬ ‫انتخاباتی کنگره آمریکا نقش اساسی دارد‪،‬‬ ‫نشانه سکوت قانون توسط سیستم حقوقی‬ ‫است که مقام های آن از نمایندگانی تکمیل‬ ‫شده اند که از حیث سیاسی و فرمانبرداری از‬ ‫نو محافظه کاران انتخاب شده اند‪ .‬نهادهای‬ ‫مجهز به قدرت گسترده ‪ ،‬مانند خزانه داری‬ ‫فدرال از هر نوع کنترل دموکراتیک بر کنار‬ ‫است‪ .‬در سطح بین المللی‪ ،‬وضعیت هنوز‬ ‫بدتر است ‪ .‬زیرا نهاد هایی چون صندوق‬ ‫پول بین المللی‪ ،‬سازمان تجارت جهانی و‬ ‫بانک جهانی که هیچ کس را به حساب نمی‬ ‫آورند‪ ،‬از هر نظارت دموکراتیک به دورند‪.‬‬ ‫موازی با آن‪ ،‬سازمان های نا دولتی‪ ،‬نیت‬ ‫خیرشان هر چه باشد‪ ،‬نمی توانند خارج‬ ‫از هر انگیزه یا کنترل دموکراتیک عمل‬ ‫کنند‪ .‬معنی آن این نیست که خود نهادهای‬ ‫دموکراتیک هیچ مسئله ای نمی آفرینند‪ .‬تأثیر‬ ‫ناروایی که گروه های منافع خصوصی می‬ ‫توانند روی روند های قانون گذاری بگذارند‪،‬‬ ‫موضوع بیم و هراس های به کلی تئوریک‬ ‫نو لیبرال ها است که تنها توسط گروه های‬ ‫فشار شرکت ها و رفت و آمدهای مداوم میان‬ ‫دولت و شرکت ها با روشنی زیاد نمودار می‬ ‫گردد و این تأیید می کند که کنگره ایاالت‬ ‫متحد (درست مانند نهادهای قانون گذاری‬ ‫دولت ها) به نفع منافع سرمایه گذاران و فقط‬ ‫آن ها عمل می کنند‪.‬‬

‫می توان برهان مشابهی را علیه تصدیق‬ ‫خاص لیبرالیسم نو پیشنهاد کردکه مدعی‬ ‫است قدرت و قانونیت آن استوار بر پایه‬ ‫های عالی اخالقی است‪ .‬اندیشه های همبود‬ ‫و اقتصاد اخالقی از حیث تاریخی با جنبش‬ ‫های پیشرو بیگانه نیستند‪ .‬مانند زاپاتیست ها‬ ‫که امروز علیه انباشت از راه سلب مالکیت‬ ‫مبارزه می کنند‪ ،‬تمایل شان را به برتر‬ ‫دانستن ارتباط های اجتماعی آلترناتیو در‬ ‫پیوند با اقتصاد اخالقی بیان می کنند‪ .‬تعریف‬ ‫عرصه اخالقیت نباید تیول حقوقی مذهبی‬ ‫واپس گرا باشد که زیر هژمونی رسانه ها‬ ‫برانگیخته شده و توسط روند سیاسی زیر‬ ‫فرمان قدرت پول شرکت ها پیوند یافته‬ ‫است‪ .‬بایدبا برقراری دوباره قدرت آن ها‬ ‫که توسط طبقه های رهبری بر پایه انبوهی‬ ‫از بر هان های فریبنده اخالقی انجام می‬ ‫گیرد‪ ،‬مقابله کرد‪ .‬نمی توان آن چه که آن را‬ ‫«برخوردهای فرهنگی» می نامند‪ -‬چنان بد‬ ‫اندیشیده شده که برخی از میان آن ها توانسته‬ ‫اند‪ -‬به عنوان تغییر مسیر نامناسب در برابر‬ ‫سیاست های طبقاتی (آن گونه که بخش های‬ ‫معینی از چپ سنتی که آن را تأیید می کنند)‬ ‫باشند‪ ،‬از سر خود باز کرد‪ .‬تردید نداشتن‬ ‫در آن بازگشت فزاینده به برهان اخالقی در‬ ‫نزد محافظه کاران به درک شان از وضعیت‬ ‫بالقوه از هم پاشیدگی اجتماعی گواهی می‬ ‫دهد که آندیویدوآلیسم نو لیبرالی را پنهان نگاه‬ ‫می دارد‪ .‬البته‪ ،‬هم چنین‪ ،‬جریان ناهنجاری‬ ‫اخالقی که بنابر از خود بیگانگی ها‪ ،‬بی‬ ‫ویرانی‬ ‫هنجاری‪ ،‬طردها‪ ،‬حاشیه راندن ها و‬ ‫تأیید کردن دوباره نیاز ها به شیوه دولت‬ ‫های زیست محیطی که با تثبیت لیبرالیسم نو دموکراتیک ‪ ،‬برابری و عدالت اقتصادی و‬ ‫به وجود آمده‪ ،‬آشکار می شود‪.‬‬ ‫سیاسی و فرهنگی به معنی ستودن بازگشت‬ ‫دگرگونی این طرد اتیک بازار بی قید و به هر عصر طالیی نیست‪ .‬در هر یک از‬ ‫شرط در مقاومت فرهنگی سپس سیاسی حالت ها ‪ ،‬مضمون ها باید به منظور سازگار‬ ‫یکی از نشانه های زمان ماست که باید با کردن آن ها با شرایط معاصر و توانایی‬ ‫دقت و نه ندانسته بررسی شود‪ .‬بدین ترتیب هایی که در بر دارند‪ ،‬دوباره نوآوری شوند‪.‬‬ ‫ضرورت کاویدن رابطه تنگاتنگ میان چنین در شرایطی این چنین گونه گون مانند شرایط‬ ‫مبارزه های فرهنگی و مبارزه ای که هدف سائو پولو‪ ،‬ژوهانسبورگ‪ ،‬شانگهای‪ ،‬مانیل‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫‪ ،‬سانفرانسیسکو ‪ ،‬لیدز ‪ ،‬استکهلم ‪ ،‬یا ال‬ ‫گوس معنی ای که باید به مفهوم دموکراسی‬ ‫امروز بدهیم‪ ،‬برای سنجش با معنی ای که‬ ‫در دموکراسی آتنی باستانی داشت‪ ،‬چیز‬ ‫کمی دارد‪ .‬البته آن چه که این جا عجیب‬ ‫است‪ ،‬این است که در خالل سراسر دنیا‪ -‬از‬ ‫چین‪ ،‬برزیل‪ ،‬آرژانتین تا ایران‪ ،‬هند و مصر‬ ‫با عبور از تایوان‪ ،‬کره و آفریقای جنوبی ‪،‬‬ ‫همان طور در ملت های در حال مبارزه‬ ‫اروپای شرقی و در مرکز های عصب های‬ ‫سرمایه داری معاصر‪ -‬گروه ها و جنبش‬ ‫های اجتماعی وجود دارند که برای اصالح‬ ‫ها ‪ ،‬و بیان مفهوم معینی از ارزش های‬ ‫دموکراتیک مبارزه می کنند‪)۱۴( .‬‬ ‫با پشتیبانی چشمگیر از جانب جمعیت کشور‪،‬‬ ‫رهبران ایاالت متحد در جهان این اندیشه‬ ‫را در انداخته اند که ارزش های نو لیبرالی‬ ‫آزادی ایاالت متحد اهمیتی جهان شمول و‬ ‫برتر از همه دارند و این ارزش ها شایسته‬ ‫اند که برای آن ها جان بسپاریم‪ .‬اما جهان‬ ‫قادر است چنین رویکرد امپریالیستی را طرد‬ ‫کند و تا مرکز سرمایه داری نو لیبرالی و نو‬ ‫محافظه کاری تصویر به کلی متفاوت ارزش‬ ‫ها ‪ :‬ارزش های دموکراسی بازرا بازتاب دهد‬ ‫که به واقعیت بخشیدن برابری اجتماعی‪ ،‬در‬ ‫پیوند با عدالت اقتصادی‪ ،‬سیاسی و فرهنگی‪،‬‬ ‫اختصاص دارد‪ .‬برهان های روزولت یک‬ ‫نقطه عزیمت ممکن اند‪ .‬در ایاالت متحد‬ ‫باید به ساختن اتحادی پرداخت که هدف آن‬ ‫باز ستاندن کنترل توده ای دستگاه دولت و‬ ‫از این راه رسیدن به ژرفش پراتیک ها و‬ ‫ارزش های دموکراتیک به جای ویرانی آن‬ ‫ها زیر چکمه قدرت بازار است‪.‬‬ ‫افق های جدیدی که شایسته گشودن آزادی‬ ‫اند‪ ،‬بسیار واال و بسیار برجسته اند که‬ ‫موعظه های لیبرالی به شدت آن را نشنیده‬ ‫می گیرند‪ .‬می توان سیستم بهتر دولت‪ ،‬بسی‬ ‫بهتر از سیستمی ساخت که نو محافظه کاری‬ ‫بر آن درنگ دارد‪.‬‬ ‫ترجمه از انگلیسی به فرانسه توسط مارلن‬ ‫ژوآن‬ ‫برگردان فروردین ‪۱۳۹۱‬‬ ‫پی نوشت ها‬ ‫دیوید هاروی‪ ،‬تاریخ کوتاه لیبرالیسم نو‪،‬‬ ‫آکسفورد‪ ،‬نیویورک‪ ،‬انتشارات دانشگاه‬ ‫آکسفورد‪۲۰۰۵ ،‬‬ ‫در باره ولکر بنگرید به پ ‪ ،‬بوند‪« ،‬ایالت‬ ‫متحد و اقتصاد ناپایدار جهانی» و …‬ ‫دیوید هاروی‪ ،‬شرایط پسا مدرنیته‪ ،‬آکسفورد‪،‬‬ ‫بازیل بالک ول‪ ،۱۹۸۹ ،‬ص ‪ ،‬ص ‪۱۶۹‬‬ ‫‪ : ndt‬سیستم عمومی باز نشستگی ها‬ ‫صفحه ‬

‫‪18‬‬


‫نظری‬ ‫‪ ndt‬سیستم عمومی مراقبت‬ ‫هانا آرنت‪ ،‬امپریالیسم (برگردان به فرانسه‬ ‫‪ ، ) M . Leiris‬پاریس‪۱۹۹۷ seuil،‬‬ ‫‪ ،‬دیوید هاروی‪ ،‬امپریالیسم نو‪ ،‬آکسفورد‪،‬‬ ‫انتشارات دانشگاه آکسفورد ‪ ، ۲۰۰۳‬صص‬ ‫‪۱۲ -۷‬‬ ‫گ‪ .‬آریگی و ب ‪ .‬سیلور‪ .‬هرج و مرج و‬ ‫حکومت در سیستم مدرن جهان‬

‫از یک سوسیالیسم تا سوسیالیسم دیگر‬ ‫از‪ :‬تونی آندره آنی‬ ‫برگردان ‪ :‬ب ‪ .‬کیوان‬

‫بنگرید به دیوید هاروی‪ ،‬شرایط پسا مدرنیته‬ ‫‪ ،‬همان جا صص ‪۱۶۸ – ۱۷۰‬‬ ‫سمیر امین‪« ،‬جنبش های اجتماعی در‬ ‫پیرامون» ‪ ،‬در انتشارات ویگ نارا جا‪،‬‬ ‫جنبش های جدید اجتماعی در جنوب صص‬ ‫‪۷۶ – ۱۰۰‬‬ ‫‪ . Deglobalization, w.Bello‬لندن‪،‬‬ ‫‪ ۲۰۰۲ ، zed Books‬و ‪. . .‬‬ ‫‪ : ndt‬ثروت های مشترک‪ ،‬اشاره به زمین‬ ‫های آزاد دسترس در انگلستان پیش از جنبش‬ ‫حصار کشیدن زمین ها ‪.‬‬ ‫دیوید هاروی‪ ،‬سپهر امید‪ ،‬برکلی‪ /‬لوس‬ ‫آنجلس‪ ،‬انتشارات دانشگاه کالیفرنیا ‪،۲۰۰۰‬‬ ‫صص‪۲۴۸ – ۲۵۲‬‬ ‫‪L’association “Task Force ۱۳٫‬‬ ‫�‪on inequality and American De‬‬ ‫�‪mocracy” en dessine un tab‬‬ ‫‪leau dérangeant, in American‬‬ ‫‪Democracy in an Age of Rising‬‬ ‫‪Inequality (http://www.apsanet.‬‬ ‫‪Org/imgtest/taskforcereport.‬‬ ‫‪)2004 ,Pdf‬‬ ‫این برهانی است که وانگ هویی در نظم‬ ‫نو چین‪ ،‬اغلب در باره وضعیت چین به‬ ‫آن رجوع می کند‪ .‬نیویورک‪ ،‬انتشارات‬ ‫هاروارد ‪۲۰۰۴‬‬

‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫در تاریخ اندیشه سوسیالیستی‪ ،‬می توان و اندیشمندان کمونیست می یابیم ‪ .‬سیستم‬ ‫به طور شکلواره ای سه نمود بزرگ شوروی به آن واقعیت تاریخی می بخشد‬ ‫سوسیالیسم‪ ،‬سه «مدل»به مفهوم بسیار وسیع و به نوبه خود الهام بخش برخی مدل های‬ ‫اصطالح را که در قرن ‪ ۱۹‬به وجود آمدند و تئوریک سوسیالیسم می شود‪ )۳( .‬مانند‬ ‫سوسیالیسم کوک شورت و کوتریل و آلبرت‬ ‫تا عصر ما ادامه یافتند‪ ،‬متمایز کرد‪.‬‬ ‫و هانل …‬ ‫نخستین مدل استوار بر همیاری است‪.‬‬ ‫زحمتکشان در تعاونی ها سهیم اند‪ .‬آن ها سومین مدل‪ ،‬سوسیالیسم دولتی با بازار‬ ‫کارفرمایان این تعاونی ها می شوند‪.‬خدمات است‪ ،‬وسیله های تولید توسط مؤسسه های‬ ‫مشترک را به شکل دو جانبه سازمان داده و دولتی به کار برده می شوند و تولید سود‬ ‫اتحادیه ها را بر پایه خود صنعت تشکیل می می کنند‪ ،‬اما آن ها به نحو دیگری توزیع‬ ‫دهند‪ .‬هر یک از آن ها نمایندگانی به مجلس می شوند‪ .‬بازار و رقابت به طور وسیع‬ ‫منافع ملی می فرستند‪ .‬در سطح سر زمینی حفظ شده اند‪ .‬دولت کم یا بیش از اصول‬ ‫آن ها «کمون» هایی به وجود می آورند دموکراسی لیبرالی پیروی می کند‪ .‬در میان‬ ‫که برای تشکیل دادن یک ارگانیسم سیاسی بنیان گذاران آن‪ ،‬می توان از لویی بالن‬ ‫آفرینش‬ ‫برای کارکردهای کرانمند متحد می شوند‪ .‬نام برد‪ .‬این مدل که تا اندازه ای با‬ ‫ِ‬ ‫بازار و رقابت باقی می مانند‪ ،‬اما قیمت ها بخش عمومی در شمار معینی از کشور های‬ ‫دیگر قیمت های بازار سرمایه داری نیستند غربی واقعیت یافته‪ ،‬امروز توسط بسیاری‬ ‫که سود کارفرمایان را گرد آورند‪ :‬و رقابت از تئوری پردازان «سوسیالیسم بازار»‬ ‫نظام مند است‪ .‬پرودون تئوری پرداز اصلی دنبال شده است‪.‬‬ ‫این سوسیالیسم است‪ )۱( .‬این سوسیالیسم‬ ‫سوسیالیسم خود تمام سنت مارکسیستی بر این گمان بوده است‬ ‫نسل شمارمندی دارد‪)۲( .‬‬ ‫ِ‬ ‫که تنها مدل دوم در واقع مارکسیستی است‬ ‫مدیریت یوگوسالوی از آن الهام می گیرد‪.‬‬ ‫و این مدل است که کمونیسم را از رفومیسم‬ ‫دومین مدل برنامه ریز است‪ .‬وسیله های (جلوتر خواهیم گفت پروژه کمونیستی را از‬ ‫تولید در مالکیت اجتماعی است‪ .‬واحدهای پروژه سوسیال –دموکرات )متمایز می کند‪.‬‬ ‫تولید دیگر فرآورده های شان را مبادله هدف این مقاله ثابت کردن این نکته است‬ ‫نمی کنند‪ .‬اماوظیفه های تولید را برحسب که مارکس و انگلس در واقع هر سه مدل‬ ‫برنامه تقسیم می کنند‪ .‬بازار در این مدل را البته برای مرحله های گوناگون ساختمان‬ ‫ناپدید می شود‪ .‬یک ارگانیسم مرکزی از کمونیسم تأیید کرده اند‪ :‬برای دومین دوره‬ ‫نوع اداری جانشین آن می گردد‪ .‬دولت در پس از کسب قدرت توسط پرولتاریا (دوره‬ ‫سطح سرزمین (یا آن چه که از آن باقی می گذار) آن ها سوسیالیسم بازار را نزدیک‬ ‫ماند) متمرکز است‪ .‬نخستین روایت این مدل به سومین مدل بررسی کردند؛ و تنها برای‬ ‫را پیش از آن که مارکس و انگلس آن را دوره دوم (دوره سوسیالیسم به معنی خاص‬ ‫دوباره فرمول بندی کنند‪ ،‬نزد سن سیمون کلمه) است که آن ها گذار به مدل برنامه‬ ‫صفحه ‬

‫‪19‬‬


‫ریزی کامل را که بازار را لغو می کند‪ ،‬پیشرفت می کند‪.‬‬ ‫می ستودند‪ .‬البته‪ ،‬برای خود این دوره دوم‪،‬‬ ‫آن ها از سوسیالیسم دولتی برنامه ریز به یک دلیل اقتصادی در این امر وجود دارد‪.‬‬ ‫منظور باز اندیشی آن در روحیه نخستین همان طور که مانیفست در این باره می‬ ‫مدل دور می شوند‪ .‬بنابراین‪ ،‬این جا سهم گوید‪ :‬گذار به سوسیالیسم باید «در شرایط‬ ‫انگلس قطعی است‪ .‬در تقسیم کار بین دو تولید بورژوایی» انجام گیرد‪ .‬به بیان دیگر‪،‬‬ ‫بنیان گذار مارکسسیم‪ ،‬این انگلس است که تنها آن جا است که اجتماعی شدن نیروهای‬ ‫اغلب وظیفه معرفی کردن جامعه آینده ‪،‬البته‪ ،‬تولیدی تا اندازه ای پیش رفته است‪( .‬نه در‬ ‫با تکیه بر نشانه های شمارمند مارکس‪ ،‬اما شرایط کشاورزی خرده پا یا صنعتگری‬ ‫در پرتو تفسیر کردن و ادامه دادن آن‪ ،‬می پیشه ورانه) واین تنها در مقیاسی که دولت‬ ‫پردازد‪ .‬وانگهی پس از مرگ مارکس‪ ،‬این انگیزش قوی برای این اجتماعی شدن فراهم‬ ‫انگلس است که نقد کردن دیگر مفهوم ها می آورد‪ ،‬پیشرفت می کند (باز هم مسئله‬ ‫‪ ،‬مشخص کردن مفهوم نوشته های گذشته عبارت از آن چه که مانیفست می گوید‬ ‫شان‪،‬توضیح دادن موضع مشترکشان را «افزایش دادن به غایت شتابمند نیروهای‬ ‫برعهده می گیرد‪ .‬هم چنین این انگلس است تولیدی») ‪ .‬با همه این ها می توان نتیجه‬ ‫که به شمار معینی اصالح های با اهمیت گرفت که دگرگونی سوسیالیستی فقط‬ ‫زیاد دست می یازد‪ .‬با این همه‪ ،‬به ویژه این مسئله رابطه نیروهای سیاسی نیست‪ ،‬در‬ ‫از اوست که ما مسئله «از یک سوسیالیسم صورتی که واژگون کردن قدرت سیاسی‬ ‫تا سوسیالیسم دیگر» را دنبال خواهیم کرد‪ .‬یک ضرورت است‪ ،‬آن چه که هواداران‬ ‫پرودون آن را تشخیص ندادند – ‪ ،‬بلکه هم‬ ‫چنین واقعیت مبارزه اقتصادی بین دو سیستم‬ ‫برنامه مانیفست‪ ،‬سوسیالیسم دولتی بازار‬ ‫است‪ .‬اصول کمونیسم بی اختصار آن را در‬ ‫اگر خوب توجه کنیم‪ ،‬این برنامه بسیار اقدام دیگری که از این قرار اعالم شده‪ ،‬بیان‬ ‫مشهور به دوره گذاری مربوط است که می کند‪« :‬سلب مالکیت تدریجی از مالکان‬ ‫اقتصاد مختلط‪ ،‬نیمه سوسیالیستی‪ ،‬نیمه ارضی‪ ،‬مالکان کارخانه ها‪ ،‬سالطین راه‬ ‫سرمایه داری را در بر می گیرد‪ .‬در واقع‪ ،‬آهن و دریانوردان بازرگانی‪ ،‬در بخشی‬ ‫پس از «پیروزی دموکراسی» مالکیت از راه رقابت که توسط صنایع دولتی و در‬ ‫بورژوایی لغو نشده است‪ ،‬بلکه رفته رفته بخشی از راه ملی کردن ها برپایه پرداخت‬ ‫جایش را به مالکیت دولتی سوسیالیستی غرامت‪ ،‬به اجرا در می آید‪)۶( .‬‬ ‫می دهد‪ .‬در آغاز دولت سوسیالیستی تنها‬ ‫اعتبار را (که مارکس و انگلس به طور در طی این گذار که می تواند پیش از فراهم‬ ‫مبهم نقش کلیدی آن را در اقتصاد پولی پیش آمدن همه شرایط اقتصادی به درازا بکشد‪-‬‬ ‫بینی کردند) که به بانک ملی سپرده شد‪ ،‬در بازار به طور کامل باقی می ماند‪ .‬در واقع‪،‬‬ ‫اختیار می گیرد که از انحصار یگانه همه بازار کار تا اندازه ای از بین رفته است‪،‬‬ ‫وسیله های حمل و نقل و شمار معینی از زیرا رقابت از راه قیمت ها بین زحمتکشان‬ ‫کارخانه ها بهره مند است‪ .‬چگونه و چرا درون بخش دولتی ناپدید می گردد و‬ ‫تاریخی مالکیت سرمایه داری به مالکان کارخانه ها به پرداختن همان مزد‬ ‫این گذار‬ ‫ِ‬ ‫های مؤسسه های دولتی وادار شده اند (این‬ ‫مالکیت عمومی انجام می گیرد؟‬ ‫چهارمین اقدام در اصول کمونیسم اعالم‬ ‫در باره این موضوع باید جزوه انگلس‪ :‬شده است)‪ .‬و این به همان اندازه فشاری‬ ‫«اصول کمونیسم» را خواند که به اختصار را که توسط بیکاری وارد می شود‪ ،‬از بین‬ ‫مقدم بر آن چیزی است که در شماره (‪ )۵‬می برد‪ .‬دولت پرولتاری کار را برای همه‬ ‫[یادداشت ها] در بیان آمده‪ ،‬البته می دانیم فراهم می آورد‪ .‬در مورد زحمتکشان بخش‬ ‫بنابر نامه ای که او خطاب به مارکس دولتی‪ ،‬باید گفت که آن ها از حالت مزدبران‬ ‫نگاشت… گذار به سه شکل انجام می گیرد‪ :‬بیرون می آیند‪ ،‬زیرا توسط نمایندگان سیاسی‬ ‫دولت پرولتاری برخی از مؤسسه های خود به مالکان شریک مؤسسه های ملی شده‬ ‫سرمایه داری را سلب مالکیت می کند و تبدیل می شوند و دیگر اضافه ارزش برای‬ ‫هم چنین روی دیگر اقدام ها برای کاهش دیگران تولید نمی کنند‪ .‬بنابر این‪ ،‬کرانمندی‬ ‫دادن مالکیت سرمایه داری‪ ،‬به ویژه مالیات ها که برای بازار فراهم آمده ‪ ،‬علیه سرمایه‬ ‫تدریجی‪ ،‬مالیات بر ارث و حذف ارث میان داری نقش ایفا می کند و طرح برنامه می‬ ‫قوم و خویش ها (برادران‪ ،‬نوادگان و غیره) تواند شروع به پدیدار شدن کند‪.‬‬ ‫تکیه می کند‪ .‬هم چنین با مبلغ هایی که بدین‬ ‫ترتیب به دست می آید‪ ،‬می تواندمؤسسه برنامه کمونیستی ‪ :‬سوسیالیسم برنامه ریز‬ ‫هایی را خریداری یا ایجاد کند‪ .‬بنابر این‪ ،‬با‬ ‫این اقدام های گام به گام است که سوسیالیسم سوسیالیسم بازار فقط یگ گذار به سوسیالیسم‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫برنامه ریز (نخستین فاز یا فاز پایینی جامعه‬ ‫کمونیستی است‪ .‬ما این جا نشانه هایی را می‬ ‫یابیم که توسط نقد مارکسی برنامه گوتا (که‬ ‫فقط یادداشت های حاشیه ای هستند که برای‬ ‫نشر اختصاص نیافته اند) وبه ویژه قطعه‬ ‫های مشهور آنتی دورینگ فراهم آمده اند‪.‬‬ ‫هیچ تردیدی نیست که این سوسیالیسم‪ ،‬بازار‬ ‫را از بین می برد و سازمان دهی آگاهانه‬ ‫برنامه ریزی شده را جانشین آن می کند‪.‬‬ ‫البته‪ ،‬ما با این عبارت ها که بارها تفسیر‬ ‫شده اند‪ ،‬آشناییم‪« :‬همینکه جامعه وسیله های‬ ‫تولید وشغل ها را برای تولید بی میانجی‬ ‫اجتماعی شده به تملک در می آورد‪ ،‬کار هر‬ ‫کس‪ ،‬هر قدر متفاوت از خصلت ویژه فایده‬ ‫مندی اش باشد‪ ،‬به یک باره و به طور مستقیم‬ ‫کار اجتماعی می شود‪ .‬بنابر این‪ ،‬کمیت کار‬ ‫اجتماعی که فرآورده را در بر دارد‪ ،‬نیاز‬ ‫ندارد بنابر تغییر راستا تأیید شود‪ :‬آزمون‬ ‫روزانه نشان می دهد که چه مقدار کار به‬ ‫طور متوسط الزم است‪ .‬جامعه تنها می‬ ‫تواند حساب کندکه چند ساعت کار در ماشین‬ ‫بخار‪ ،‬در هکتولیتر گندم واپسین محصول‪،‬‬ ‫در سه متر مربع پارچه از کیفیت معین‬ ‫وجود دارد (…) این ها‪ ،‬رویهمرفته‪ ،‬نتیجه‬ ‫های چیز های گوناگون مورد مصرف اند‬ ‫که بین آن ها و در رابطه با کمیت های کار‬ ‫الزم برای تولید شان که برنامه را مشخص‬ ‫می کنند‪ ،‬سنجیده شده اند‪ .‬افراد خیلی ساده‬ ‫همه چیز را بدون دخالت «ارزش» مشهور‬ ‫تنظیم می کنند‪)۷( .‬‬ ‫از این رو‪ ،‬رقابت و قیمت ها توسط بازار‬ ‫از بین می روند‪ .‬ارزش به طور مستقیم در‬ ‫ارتباط با کمیت کار در بیان می آید‪ ،‬این‬ ‫چیزی است که به بتوارگی (فتیشیسم) کاال‬ ‫پایان می دهد‪.‬‬ ‫ما باید این جا دو چیز را یادآور شویم‪ :‬این‬ ‫برنامه برنامه ریز تنها هنگامی می تواند‬ ‫عملی شود که همه وسیله های تولید به تملک‬ ‫جامعه در آید؛ و «تولید بی میانجی‪ ،‬اجتماعی‬ ‫شود» ‪ .‬یعنی در مقیاس بزرگ ‪ ،‬در سطح‬ ‫های بهره وری باال تولید شود‪ .‬سر انجام‪،‬‬ ‫هدف رسیدن به فرمانروایی آگاهانه کارکرد‬ ‫اقتصادی ‪ ،‬در جا و مکان این نیروهای کور‬ ‫است که بر تولید تجاری فرمانروایند‪ .‬چگونه‬ ‫این هدف تحقق پذیر است؟ به آن باز خواهیم‬ ‫گشت‪.‬‬ ‫اصالح کردن برنامه ‪ :‬بازگشت به شکل‬ ‫سوسیالیسم مشارکتی‬ ‫این سوسیالیسم برنامه ریز از مسئله های‬ ‫ترسناک سر بر می آوردکه مارکس و به‬ ‫ویژه انگلس با آن برخورد کردند و این آن‬ ‫صفحه ‬

‫‪20‬‬


‫ها را به تدارک دیدن آن چه که می توان آن‬ ‫را اصالح هایی نامید که به تمامی اهمیت‬ ‫نخستین دارند‪ ،‬رهنمون می شود‪.‬‬ ‫نخستین مسئله ‪ ،‬مسئله مشارکت واقعی‬ ‫زحمتکشان در طرح ریزی برنامه و مدیریت‬ ‫واحد های تولیدشان است‪ .‬انگلس به خوبی‬ ‫از مشکل آگاه بود‪« :‬مسئله مشترک تولید‬ ‫نمی تواند توسط افراد آن طور که امروز‬ ‫هستند‪ ،‬تحقق یابد»…(‪)۸‬‬

‫را نشان می دهند‪ ،‬هر چند آشکارا آن ها‬ ‫راباز تولید می کنند و نمی توانند در سازمان‬ ‫واقعی شان همه نقص های سیستم موجود را‬ ‫باز تولید نکنند‪ .‬البته‪ ،‬در این شرکت های‬ ‫تعاونی تضاد بین سرمایه و کار از بین رفته‬ ‫است» (‪ )۱۰‬بنابر این‪ ،‬او در مقیاس معینی‬ ‫با چشم اندازی در پیوند است که پرودون از‬ ‫آن دفاع کرده است حتا از پرودون اندیشه‬ ‫سرمایه گذاری توسط اعتبار را اقتباس‬ ‫می کند‪« :‬این سیستم اعتبار که پایه اصلی‬ ‫تبدیل تدریجی مؤسسه های سرمایه داری‬ ‫به شرکت های سهامی را تشکیل می دهد‪،‬‬ ‫وسیله توسعه تدریجی مؤسسه های تعاونی‬ ‫را در مقیاس کم یا بیش ملی فراهم می آورد‪.‬‬ ‫(‪)۱۱‬‬

‫می دهد‪ ،‬نتیجه بگیریم‪ .‬کارگران مالکان‬ ‫وسیله های تولید در دو سطح خواهند بود‪-‬‬ ‫شرکت تعاونی و برنامه – که به دو سطح‬ ‫دموکراسی مربوط اند‪ .‬مارکس و انگلس به‬ ‫انتقاد کردن از شرکت های تعاونی ادامه می‬ ‫دهند‪ ،‬البته‪ ،‬تا آن اندازه که آن ها منافع خاص‬ ‫شان را دنبال می کنند‪ ،‬به وسیله بازار تنظیم‬ ‫می شوند‪ ،‬برحسب انباشت خاص خودو‬ ‫اتفاق های این بازار غنی یا فقیر می شوند‪.‬‬

‫هر چند مارکس و انگلس به مدل تمرکز‬ ‫زدا گرویده بودند‪ ،‬از سوی دیگر‪ ،‬ما تأیید‬ ‫بنابر این واقعیت‪ ،‬سوسیالیسم برنامه ریز‬ ‫های محکم آن ها را در سطح سیاسی داریم‪،‬‬ ‫(سوسیالیسمی که باکونین آن را به گونه‬ ‫و این جا انگلس است که روی تحلیل و‬ ‫ای که «فرمانروایی دانشمندان و کار‬ ‫داوری مثبت تکیه می کند که مارکس در‬ ‫شناسان») است‪ ،‬اعالم کرد‪ ،‬خطر موکول‬ ‫باره نهاد های سیاسی کمون پاریس بیان‬ ‫کردن موضوع به زمان دور دست است‪،‬‬ ‫هنگامی که تقسیم کار به تمامی حذف شده … بنابر این‪ ،‬دولت پرولتاری دیگر فقط کرده است که فاصله های اش را نسبت به‬ ‫باشد‪ .‬اکنون در «اصول کمونیسم» می توان مؤسسه های دولتی را به وجود نمی آورد‪ ،‬تمرکز کارکردهای سیاسی که می بایست‬ ‫خواند‪« :‬آموزش و پرورش باید با شتاب بلکه گسترش شرکت های تعاونی را نیز نتیجه برنامه اقتصادی رهبری کننده باشد‪،‬‬ ‫جوانان را مستعد انتقال یافتن از یک شاخه تشویق می کند‪ .‬نه آن طور که ال سال می نگهمیدارد‪ .‬او نخست در ‪۱۸۸۵‬این عقیده‬ ‫به شاخه دیگر صنعت برحسب نیاز های خواست مبلغ هایی (توهمی که در دولت را که آن ها نخستین جمهوری فرانسه را به‬ ‫جامعه و تمایل های خاص شان سازد»‪ )۹( .‬بورژوایی بیسمارک رواج داشت) یا سرمایه عنوان ادامه دهنده کار متمرکز کننده سلطنت‬ ‫هایی (آن طور که در مؤسسه های دولت مطلقه وانمود کردند‪ ،‬اصالح کرد‪ .‬در واقع‪،‬‬ ‫این جا است که موضوع مورد بحث بسیار سرمایه داری متداول است) برای آن ها در همان حکومت ژاکوبن‪ ،‬کمون ها‪ ،‬ناحیه‬ ‫اتو پیایی به نظر می رسد‪ .‬چگونه باید فراهم آورد‪ ،‬بلکه هم چنین محیط مناسبی به ها‪ ،‬بخش ها از استقالل گسترده اداری‬ ‫تصور کرد که یک کارگردر وضعیت «چند ویژه در زمینه اعتبار برای شان فراهم کند‪ .‬برخوردار بودند و این درون یک جمهوری‬ ‫یگانه و تقسیم ناپذیر رونما شد‪)۱۳( .‬‬ ‫فنی» بتواند با اراده پیشه اش را تغییر دهد؟‬ ‫مارکس و انگلس هرگز از این اتوپی چشم هنگامی که همه سرمایه داران (به احتمال بناپارت‪ ،‬پس از ‪ ۱۸‬برومر آزادی های‬ ‫نپوشیدند‪ .‬چیز کم تر از اتوپیک اندیشه یک با جبران خسارت) سلب مالکیت شده یا در محلی را از میان برمی دارد و فرماندهی‬ ‫کارگر است که یک شناخت کافی از مدیریت رقابت مغلوب شده و شرکت های تعاونی حکومتی را جانشین شان می سازد‪ .‬چند‬ ‫واحد تولیدش‪ ،‬حتا مدیریت برنامه ریزی شده همه فضای اقتصادی را تسخیر کرده باشند‪ ،‬سال بعد انگلس در ‪ ۱۸۹۱‬در مقدمه خودبر‬ ‫یک اقتصاد ملی را دارد و کاهش این تقسیم پایان این روند چه خواهد بود؟ آیا این شرکت چاپ جدید «جنگ داخلی در فرانسه» در‬ ‫کار ( بین تولید و مدیریت) به درستی یک های تعاونی به نفع مالکیت مشترک از بین برنامه انتخاباتی کلمانسو از آن فراتر می‬ ‫خواهند رفت‪ ،‬واحد های ساده تولید به تولید رود‪ :‬قانون اساسی کمونی «شکل سیاسی‬ ‫دگرگونی انقالبی را نشان می دهد‪.‬‬ ‫اجتماعی شده (که لنین آن را به عنوان دیکتاتوری پرولتاریا» است‪ ،‬آن چه که او‬ ‫مشکل دوُ م ‪ ،‬مشکل استقالل نسبی واحد های نوعی کارتل بزرگ درک می کرد) تبدیل آن را در نقدش از برنامه ارفورت تأیید می‬ ‫تولید است‪ .‬مارکس و انگلس هرگز آن را می شوند؟ این قطعه از کتاب «جنگ داخلی کند‪)۱۴( .‬‬ ‫رویارو مورد بحث قرار ندادند؛ امُا کامالً در فرانسه» به هیچ وجه در این راستا سیر‬ ‫به این اندیشیدن تکیه کردند که آن ها از نمی کند‪« :‬اگر تولید شرکت تعاونی دام و ‪ . . .‬این موضع گیری به نفع تمرکز زدایی‬ ‫ضرورت آن آگاهند‪ .‬آن چه که تغییر کلی نیرنگ باقی بماند‪ ،‬اگر ضروری است که سیاسی – در چارچوب یک جمهوری «یگانه‬ ‫شان را در باره مسئله شرکت های تعاونی سیستم سرمایه داری را روبید‪ ،‬اگر مجموع و تقسیم ناپذیر» بود (‪)۱۵‬‬ ‫توضیح می دهد‪ ،‬نمی توان روشن تر در بیان انجمن های تعاونی باید تولید ملی را برحسب‬ ‫نامه گشایش انجمن بین المللی زحمتکشان برنامه مشترک تنظیم کنند و بدین ترتیب آن ‪ . . .‬به نظر می رسد‪ ،‬این تحول دریافت‬ ‫(‪ )۱۸۶۴‬و «جنگ داخلی در فرانسه» را زیر نظارت خود در آورند و به هرج های مارکس و انگلس را در آن چه که‬ ‫‪ ۱۸۷۱‬در بیان آورد‪ .‬آن ها پس از این که و مرج دایمی و تشنج های دوره ای که مربوط به سازمان دهی اقتصادی جامعه‬ ‫با [شرکت های تعاونی] به عنوان این که به سرنوشت ناگزیر تولید سرمایه داری اند‪ ،‬آینده است تأیید و تقویت می کند‪.‬‬ ‫روحیه خرده بورژوازی مربوط اند‪ ،‬مبارزه پایان دهند‪ ،‬این اربابان‪ ،‬وگر نه کمونیسم‪،‬‬ ‫کردند‪ ،‬از این پس هوادار آتشین آن ها شدند‪ .‬چه بسا «ممکن» کمونیسم خواهد بود»‪ .‬امروز در باره این مدل های سوسیالیسم در‬ ‫نزد بنیان گذاران مارکسیسم و دوره بندی‬ ‫(‪)۱۲‬‬ ‫امُابرای چه دوره؟‬ ‫شان چه می توانیم بیندیشیم؟‬ ‫نخست بدون چون و چرا برای دوره گذار‪ . . . .‬در مجموع‪ ،‬سوسیالیسم (نه به عنوان‬ ‫مارکس در سومین کتاب کاپیتال از آن در فاز گذار‪ ،‬بلکه به عنوان فاز فرودین جامعه دوره گذار‬ ‫این عبارت ها صحبت کرد «در درون شکل کمونیستی) شرکت های تعاونی به عالو ِه‬ ‫قدیم [مالکیت خصوصی]‪ ،‬کارخانه های برنامه خواهد بود‪ .‬ما بیش از آن را نمی جامعه گذار بنابر این نوشته ها ترسیم می‬ ‫تعاونی کارگران نخستین شکل این گسست توانیم‪ ،‬امُا می توانیم آن چه را که این معنی شود‪ ،‬می تواند بدین ترتیب توصیف شود‪:‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪21‬‬


‫الف – چندین شکل مالکیت وجود داشت‪.‬‬ ‫آن جا که نیروهای تولیدی کم رشد یافته اند‪،‬‬ ‫کم اجتماعی شده اند‪( ،‬کشاورزی کوچک‪،‬‬ ‫پیشه وری‪ ،‬تجارت کوچک‪ ،‬نیمه مؤسسه‬ ‫های صنعتی یا خدمات) سوسیالیسم هنوز با‬ ‫واقعیت یافتن بسی فاصله دارد‪ .‬البته‪ ،‬خود‬ ‫سرمایه داری که در شکل «اجتماعی شده»‬ ‫شرکت های سهامی اش بود‪ ،‬از بین نرفته‬ ‫است‪ ،‬بخش سوسیالیستی با آن وارد رقابت‬ ‫می شود و باید نخست با سالح های اقتصادی‬ ‫اش بر آن غلبه کند‪ .‬مسئله هنگامی بسیار‬ ‫پیچیده است که صنعت مدرن هنوز در حالت‬ ‫های مبهم یا اندک رشد یافته است‪ .‬زیرا‬ ‫در این صورت به وجود آوردن یک بخش‬ ‫اجتماعی شده و وام گرفتن هر آن چه که‬ ‫می توانداجتماعی شده باشد از سرمایه داری‬ ‫با شمار معینی از دگرگونی های مربوط به‬ ‫نه فقط رابطه های اجتماعی‪ ،‬بلکه هم چنین‬ ‫سازمان دهی تولید بسیار دشوار است‪.‬‬ ‫ب – با این همه‪ ،‬داخل کردن یک بخش‬ ‫سوسیالیستی حتا در مقیاس بزرگ کافی‬ ‫نیست‪ .‬باید از دوره گذار شمار معینی از‬ ‫جنبه های بازار سرمایه داری را محدود‬ ‫کرد و بازار کار را آغاز نهاد‪ .‬به ویژه‬ ‫یک قانونگذاری کار الزام آور الزم است و‬ ‫این امروز ما را به سیستم جمعی بیمه های‬ ‫اجتماعی فرا می خواند‪ .‬درست این چیزی‬ ‫است که زیر فشار مبارزه های طبقاتی در‬ ‫کشور های غربی به ویژه پس از جنگ دوم‬ ‫جهانی انجام گرفته است که می توان آن‬ ‫ها را به عنوان «عنصرهای سوسیالیسم»‬ ‫نگریست‪ .‬البته‪ ،‬این امر نسبت به آن چه‬ ‫که مارکس و انگلس بررسی کردند‪ ،‬از این‬ ‫قرار یک کنش بسیار اراده گرایانه برای در‬ ‫هم نوردیدن رقابت میان کارگران باقی می‬ ‫ماند‪ .‬این را می دانیم که این محدودیت بازار‬ ‫کار طی ویرانگری بر پایه سیاست های نو‬ ‫لیبرالی است‪ .‬می توان اندیشید که یک چنین‬ ‫برنامه اجتماعی برای این که سوسیالیسم‬ ‫بتواندروزی بر آن چیره شود‪ ،‬باید به شیوه‬ ‫تدریجی به کار برده شود ولی با این همه به‬ ‫تحلیل می رود‪ ،‬زیرا کلید رقابت «صادقانه»‬ ‫بین بخش سوسیالیستی و بخش سرمایه داری‬ ‫است‪.‬‬ ‫پ – بخش سوسیالیستی می تواند به تدریج‬ ‫جایگزین شود‪ ،‬امُا می بایست با شتاب به‬ ‫آستان نقد برسد‪ .‬وگرنه نخواهد توانست نسبت‬ ‫به بخش سرمایه داری کیفیت های الزم را‬ ‫داشته باشد‪ .‬در این باره «اقتصاد مختلط»‬ ‫هرگز به این آستان نقد در کشورهای غربی‬ ‫نرسیده است‪ )۱۶( .‬به استثنای دوره کوتاهی‬ ‫که بعد فرا رسید‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫‪ . . .‬مسئله در دوره شرکت های فراملی‬ ‫هنوز اساسی تر است‪ .‬نمی بینیم چگونه‬ ‫یک کشور سوسیالیستی خواهد توانست بر‬ ‫شرکت های این چنین نیرومند برتری یابد‬ ‫که کمیت های زیادی از سرمایه هایی را‬ ‫که از سرمایه گذاران همه کشورها سرازیر‬ ‫می شود‪ ،‬در اختیار دارند‪ ،‬مگر این که آن‬ ‫ها به مؤسسه های تا این اندازه نیرومند‬ ‫مجهز نباشند‪ .‬این جا دشواری اندازه نمودار‬ ‫می گردد که مارکس و انگلس به آن توجه‬ ‫نکردند‪ ،‬زیرا آن ها به برهان آوری در‬ ‫چارچوب یک اقتصاد ملی ادامه دادند‪ .‬ولی‬ ‫با این همه‪ ،‬آن ها زایش شرکت هایی را‬ ‫که در بازار جهانی فعالیت می کنند‪ ،‬پیش‬ ‫بینی کردند‪ .‬اگر کشور مورد بحث وسیله‬ ‫تأمین سرمایه چنین مؤسسه را بدون دعوت‬ ‫از سرمایه های خصوصی ندارد‪ ،‬به عالوه‬ ‫اگر برای در اختیار داشتن همه برگ های‬ ‫برنده الزم به اتحادهای سرمایه دارانه بنابر‬ ‫رقابت های سرمایه داری هدایت شود‪ ،‬آیا‬ ‫بخش سوسیالیستی تابع منطق و نیاز های این‬ ‫سرمایه های خصوصی نخواهد بود؟‬

‫مؤسسه های عمومی باقی می ماند‪ .‬امُا در‬ ‫شرایطی که آن ها را به طور بنیادی از‬ ‫مؤسسه های سرمایه داری‪ ،‬به ویژه استقالل‬ ‫واقعی مدیریت در رابطه با مالک شان (‬ ‫دولت‪ ،‬دیگر مؤسسه های دولت‪ ،‬جمعواره‬ ‫های محلی) متمایز می کند‪ ،‬همه معنی اش‬ ‫را در دموکراتیزه کردن درون کارکردشان‬ ‫(مزدبران که دارای قدرت های کنترل و‬ ‫تصمیم گیری مشترک اند)‪ ،‬پیدا می کند‪،‬‬ ‫واین آن ها را به «انجمن های شرکت های‬ ‫تعاونی» که «جنگ داخلی در فرانسه» در‬ ‫نظر داشت‪ ،‬نزدیک می کند‪)۱۸( .‬‬

‫ث – بدون برنامه ریزی سوسیالیسم وجود‬ ‫ندارد‪ ،‬یعنی دست کم بدون طرح فرمانروایی‬ ‫آگاهانه اقتصادکه با گزینش بزرگ جمعی ای‬ ‫مطابقت دارد که در سطح سیاسی تدارک شده‬ ‫است‪ .‬این جا است که «نظام های سوسیال‬ ‫دموکرات» همواره حتا در روزگاران بسیار‬ ‫خوش کینز گرایی هم زمان بنابر ضعف‬ ‫سیاسی ‪ ،‬فن ساالری و اعتماد بی اندازه‬ ‫به بازی سازو کارهای تجاری ناتوان بوده‬ ‫اند‪ .‬یک چنین برنامه ریزی ناگزیر امُا‬ ‫انگیزنده خواهد بود‪ .‬من به زودی به آن باز‬ ‫ت – آیا بخش سوسیالیستی از مؤسسه های خواهم گشت‪ .‬به یقین برنامه ریزی در یک‬ ‫دولتی تشکیل می شود؟ چیزی که هم زمان به اقتصادبسیار دشوار است‪ .‬بنابر این بایدبر‬ ‫آن چه که در کشورهای غربی انجام گرفته‪ ،‬گشایش فرمانروا بود‪.‬‬ ‫می پیوندد‪ ،‬ولی با این همه در حال از بین‬ ‫رفتن است (اغلب مؤسسه های ملی شده سوسیالیسم‪ ،‬نخستین فاز کمونیسم‬ ‫خصوصی شده اند‪ .‬دولت سهم گویای سهام‬ ‫را حفظ می کند) چیزی که امروز به زیستن مارکس و انگلس لغو بازار را در ارتباط‬ ‫در چین ادامه می دهد و آن چه که توسط مدل با دوره گذار که به تدریج آن را محدود‬ ‫های معین سوسیالیسم بازار از آن ستایش می کند‪ ،‬مورد بحث قرار ندادند‪ .‬این خطی‬ ‫شده است‪ .‬مارکس و انگلس در راستای بودکه توسط بلشویک ها که اختالف زیادی‬ ‫دیگری سمت گیری کرده اند‪ .‬با وجود این‪ ،‬در مفهوم دوره گذار داشتند‪ ،‬دنبال شد‪ .‬با این‬ ‫بی آن که راستای نخست (راستای برنامه همه‪ ،‬آن ها موافق هدف نهایی باقی ماندند‪.‬‬ ‫مانیفست) رد شده باشد‪ .‬بخش اجتماعی شده بر این اساس‪ ،‬استالین تصمیم گرفت با تکیه‬ ‫از شرکت های بزرگ تعاونی تشکیل شده بر کاربرد زور و فشار و اشتراکی کردن‬ ‫که توسط کارگران شان‪ ،‬البته زیر نظارت آمرانه سال های ‪ ۳۰‬به این هدف ها نایل آید‪.‬‬ ‫دولت پرولتاری‪ ،‬دولتی که اعتبار را از راه‬ ‫ما امروز می توانیم بیندیشیم که این اشتراکی‬ ‫بانک ملی در اختیار دارد‪ ،‬اداره می شود‪.‬‬ ‫کردن یک تفسیر نادرست تاریخی بود؛‬ ‫چیز زیادی برای گفتن در باره چنین چشم زیرا وضعیت نیروهای تولیدی به هیچ وجه‬ ‫انداز وجود دارد‪ .‬درس های تاریخ چندان مناسب نبود‪ .‬البته‪ ،‬باید تا فراسو پیش رفت‪.‬‬ ‫تشویق کننده نبوده اند‪ .‬البته‪ ،‬شاید به خاطر آیا سوسیالیسم با برنامه ریزی یکپارچه یک‬ ‫این است که کوشش ها زیاد نپاییده اند‪ )۱۷( .‬بن بست تاریخی نبود؟ بنابر این‪ ،‬اندیشیدن به‬ ‫من به کوشش کم بنیه در جریان پروسترویکا این مدل برنامه ریز که افق طرح کمونیستی‬ ‫خواهد بود‪ ،‬چه ضرورت دارد؟‬ ‫می اندیشم‪.‬‬ ‫‪ . . .‬مدل های تئوریک گوناگون سوسیالیسم‬ ‫راه حل مناسب جستجو کرده اند‪ .‬به عقیده‬ ‫من آن ها آفرینش نهادی واقعی را الزم‬ ‫می دانندکه می توان مقدمه های آن را در‬ ‫شکل های معین «تأمین مالی همبسته»‬ ‫یافت‪ .‬اکنون ‪ ،‬راه نشانه گذاری شده تر راه‬

‫الف‪ -‬بنابر این برنامه ریزی یکپارچه به‬ ‫ضرورت ناممکن بودن فنی نیست‪ ،‬ولی با‬ ‫این همه محکوم به ناکامی است‪ .‬چرا؟ با‬ ‫وجود این‪ ،‬برنامه ریزی شوروی اقتصادرا‬ ‫به حرکت در آورد‪ .‬پیشرفت های انفرماتیک‬ ‫می آموزند که محاسبه های بسیار بغرنج در‬ ‫صفحه ‬

‫‪22‬‬


‫زمان واقعی ممکن می شوند‪ .‬البته‪ ،‬برنامه کند‪ ،‬فرو می ریزد؟‬ ‫ریزی دستوری با نخستین مانع برخورد می‬ ‫کند که توسط برخی لیبرال ها و هنوز بهتر در واقع اگر‪ ،‬آن را از نزدیک ببینیم‪ ،‬مدل‬ ‫توسط کینز به کار برده شد‪ :‬نا یقینی (مفهوم مارکسیستی این نیست‪ ،‬این مدل بُعد معامله‬ ‫غایب تئوری مارکسیستی) پیش رو نهاده گرانه را حفظ می کند‪ .‬نقد برنامه گوتا اندیشه‬ ‫شد‪ .‬حتا به یاری ابزار های بسیار پیشرفته مبادله بین گواهی نامه کار که تصدیق می‬ ‫آینده‪ ،‬نمی توان تحول ذوق ها و تحول کند که فرد فالن قدر کار و یک فرآورده که‬ ‫تکنیک ها (همان طور بازتاب های آن در از «موجودی ثروت های اجتماعی» مشتق‬ ‫محیط زیست) را پیش بینی کرد‪ .‬نمی توان می شود‪ ،‬فراهم آورده است‪ .‬هیچ چیز این‬ ‫رفتار افراد را پیش بینی و دست کم آن را را الغا نمی کندکه مسئله عبارت از بلیط‬ ‫از پیش معین کرد؛ آن چه که نوآوری را از های جیره بندی است‪ .‬فرد آزاداست فرآورده‬ ‫بین می برد‪ .‬تاریخ مدل شوروی دلیل آن را ای را که می خواهدانتخاب کند‪ .‬بنابر این‪،‬‬ ‫به دست می دهد‪ .‬به عالوه‪ ،‬این واقعیت که یک عرضه اجتماعی و یک تقاضا وجود‬ ‫برنامه ها همواره الزم بوددر مسیر خود باز دارد‪ .‬امّامسئله عبارت از یک مبادله تجاری‬ ‫بینی شود‪ ،‬اقتصاد تنها در گستردگی پیشرفت نیست‪ .‬زیرا فرآورده ها کاالهای دارای یک‬ ‫کرد و اغلب بی بهره از انقالب های فنی (و قیمت نیستند‪ .‬در باره رابطه میان واحد های‬ ‫سازمانی) بود‪ .‬یکی از دلیل ها در این زمینه تولید‪ ،‬همه چیز این اندیشیدن را پیش می‬ ‫این بودکه نوآوری با وجود اینکه مقام های آوردکه مسئله هم چنین عبارت از مبادله‬ ‫مسئول می خواستندآن را بر انگیزند‪ ،‬توسط است‪ .‬یادآور می شویم که این ها کارگاه های‬ ‫برنامه ریزان بد تعبیر شده بودکه خطر خنثی واحد و حتا کارخانه نیستند‪ ،‬بلکه «انجمن‬ ‫کردن محاسبه ها را در پی داشت‪ ،‬مدیران های شرکت های تعاونی هستند»‪ .‬بنابر‬ ‫مؤسسه ها نیز به نوبه خود می خواستند الزام این‪ ،‬تنها روش عقالنی در نبود قیمت برای‬ ‫های خود را بدون در نظر گرفتن خطر ها آن ها دست یازیدن به مبادله های کمیت‬ ‫معینی از کار در برابر کمیت کار‪ ،‬دست کم‬ ‫عملی سازند‪.‬‬ ‫توسل جستن به قیمت های داده شده است‪.‬‬ ‫سر انجام برنامه ریزی یکپارچه و دستوری آن چه که هیچ جا یادآوری نشده است‪ .‬در‬ ‫(اگر یکپارچه باشد‪ ،‬می تواند دستوری این سطح نیست که برنامه دخالت می کند‪،‬‬ ‫باشد) از عامل ها‪ ،‬بعد کارگران فردی‪ ،‬حتا البته در آغاز روند‪ ،‬هنگامی که کمیت های‬ ‫جمعی کار بسیار وسیع‪ ،‬سلب مسئولیت می «کاراجتماعی الزم» را معین می کند‪ .‬بنابر‬ ‫کند‪ .‬در نهایت آن ها نمی دانند برای چه و این‪ ،‬روشن است که اگر نتوانیم با دقت‬ ‫برای که کار می کنند‪ .‬آن ها «فرجام عمل تقاضا را معین کنیم‪ ،‬برخی فرآورده ها‪،‬‬ ‫های شان را نمی بینند» (بی آن که از منافع فرآورده های اضافی و بقیه نا کافی خواهند‬ ‫شان صحبت به میان آید)‪ .‬ما این جا مسئله بود‪ .‬آن چه که به عنوان نشانه در ارگانیسم‬ ‫مطرح شده توسط انگلس‪ ،‬مسئله توانایی های برنامه ریزی به کار می رود‪ ،‬برای‬ ‫الزم برای فرمانروایی برروند بغرنج را این است که آن ها برنامه های شان را تغییر‬ ‫می یابیم‪ .‬من این را گفته ام‪ :‬به اعتبار یک دهند‪ .‬در باره کارگران باید گفت که پرداخت‬ ‫آموزش و پرورش آغازین و پایدار مناسب‪ ،‬کردن مزد به آن ها را با همان روش یعنی‬ ‫فرمانرواشدن شناخت های الزم در مدیریت مسلم بودن‪ ،‬مفید بودن یا نبودن کارشان ادامه‬ ‫یک مؤسسه و حتا مدیریت یک اقتصاد ملی می دهند‪ .‬از اینروست که جمس الولر مدل‬ ‫ممکن است‪ .‬البته‪ ،‬افق از همان طبیعت مارکسیستی اصالح شده را تفسیر می کند‪.‬‬ ‫است‪ :‬در مثل بسیج کردن برای رسیدن به یعنی یک بازار «کمونیستی» وجود خواهد‬ ‫نرخ رشد‪ ،‬مصرف یا پس انداز معین یک داشت که البته‪ ،‬برخی کارکردهای بازار را‬ ‫چیز مجرد است‪ .‬بنابر این تولید یک فرآورده حفظ می کند‪ .‬زیرا دیگر نه پول ونه قیمت‬ ‫یک چیز بسیار مشخص است (امروز حتا وجود ندارد‪ ،‬بلکه فقط «بن» هایی وجود‬ ‫کارگری که در یک کارخانه اربوس آ ‪ ۳۸۰‬دارد که تصدیق می کند که کارگران فالن‬ ‫شرکت کرده رضایت و غرور در دیدن مقدار کار اجتماعی انجام داده اند‪)۱۹( .‬‬ ‫موفقیت نخستین پرواز آن و آگاهی یافتن‬ ‫به این موضوع را احساس می کندکه ثمره ‪ . . .‬با این همه‪ ،‬می توانیم تردید کنیم که‬ ‫چنین سوسیالیسمی دست کم به دو دلیل‬ ‫کارش مشتری هایی پیدا می کند)‪.‬‬ ‫ممکن باشد‪ :‬دلیل نخست این است که در یک‬ ‫بنابر این‪ ،‬اینک دست کم دو دلیل برای هر اقتصاد بغرنج و پویا‪ ،‬سیستم ارزش ها –‬ ‫کدام برنامه ریزی یکپارچه است که باید کار در وضعیت نا محسوس بودن در حرکت‬ ‫ترک شود‪ .‬امُا آیا معنی آن این است که پایدار خواهد بود (برای هر فرآورده‪ ،‬ارزش‬ ‫این کل طرح مارکسیستی است که با مدل – کار وسیله های تولید مورد استفاده به طور‬ ‫سوسیالیسم برنامه ریز که بازار را لغو می دایم تغییر می کند)‪ .‬سر انجام‪ ،‬همان طور‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫که مارکس می پنداشت نمی دانیم چگونه‬ ‫یک اقتصاد سوسیالیستی می تواند از اعتبار‬ ‫صرفنظر کند‪ ،‬هر چند که او به نقش آفرینش‬ ‫پول توسط بانک ها توجه داشت (بانک روی‬ ‫تولید آینده اثر می گذارد)‪ .‬با وجود این‪ ،‬اگر‬ ‫اعتبار حامل نفع است‪ ،‬این تمامی سیستم‬ ‫ارزش ها – کار است که خود را دگرسان‬ ‫شده می یابد‪ .‬خوب تمیز نمی دهیم که چگونه‬ ‫کارگران به نحو دیگر برای کاربرد صرفه‬ ‫جویانه وسیله های تولیدو گزینش مناسب‬ ‫سرمایه گذارها برانگیخته می شوند‪.‬‬ ‫مارکس و انگلس نوعی سوسیالیسم بازار‬ ‫را برای دوره گذار به سوسیالیسم پیشنهاد‬ ‫کرده اند‪ .‬این نوع سوسیالیسم هم زمان از‬ ‫مشخصه های دولتی بازار و مدل مشارکتی‬ ‫وام گرفته شده است‪ .‬آزمون دراز تاریخی که‬ ‫از زمان نوشته های آن ها تا کنون جریان‬ ‫داشته‪ ،‬فایده و هم چنین دشواری های یک‬ ‫چنین اقدامی را نشان می دهد‪ .‬در مجموع‬ ‫می توان سمت گیری عام آن را بدین ترتیب‬ ‫کوتاه کرد‪:‬‬ ‫‪ ۱٫‬چند شکل مالکیت بر حسب درجه‬ ‫اجتماعی شدن نیروهای تولیدی وجود دارد‪.‬‬ ‫‪ ۲٫‬مالکیت عمومی در سپهر آن چه که‬ ‫امروز آن را خدمات عمومی می نامیم خود‬ ‫را تحمیل می کند و به کارگران امکان‬ ‫می دهد توانایی ها‪ ،‬به ویژه مدیریت شان‬ ‫را به کار اندازند (ما این جا درون مایه‬ ‫مارکسیستی کاهش تقسیم کار و توانایی های‬ ‫سیاسی‪ ،‬شهروندی شان را می یابیم (که با‬ ‫مفهوم جمهوری که مارکس وانگلس آن را‬ ‫ابداع کردند)‪ ،‬مطابقت دارد‪.‬‬ ‫‪ ۳٫‬در دیگر بخش ها‪ ،‬مالکیت عمومی می‬ ‫تواند راه گذار به «انجمن های تعاونی» باشد‬ ‫و در مجموع باید مشارکت کارگران را در‬ ‫مدیریت ممکن سازد‪.‬‬ ‫‪ ۴٫‬گزینش های جمعی ای وجود داردکه راه‬ ‫برنامه ای را می گشایدکه دیگر دستوری‬ ‫نخواهد بود‪ ،‬بلکه راهنمایانه و ابتکاری‬ ‫خواهد بود‪ :‬همه این ها در راستای دموکراسی‬ ‫اقتصادی پیش می رود‪ .‬این چیزی است که‬ ‫سرانجام‪ ،‬به طور بنیادی سوسیالیسم را در‬ ‫برابر کاپیتالیسم قرار می دهد‪.‬‬ ‫البته‪ ،‬مفهومی که مارکس و انگلس از‬ ‫سوسیالیسم به عنوان نخستین فاز کمونیسم‬ ‫به دست دادند‪ ،‬باید دوباره بررسی شود ‪ ،‬با‬ ‫اصالح هایی که آن ها به عمل آوردند‪ ،‬به‬ ‫ویژه اصالح های انگلس و درس های تاریخ‬ ‫باید در نظر گرفته شود‪ .‬این مفهوم اغلب‬ ‫امروز به عنوان اتوپی ناب نموده شده است‪،‬‬ ‫در واقع‪ ،‬اگر درست است که تقسیم کار‬ ‫هرگز نمی تواند به کلی از میان برود‪ ،‬اگر‬ ‫اصل «به هر کس طبق کارش» نمی تواند‬ ‫صفحه ‬

‫‪23‬‬


‫به دقت به کار برود و اگر منافع شخصی‬ ‫نمی تواننددر برابر نفع عمومی به کلی زایل‬ ‫شوند‪ ،‬بدون شک بهتر است‪ ،‬سوسیالیسم به‬ ‫عنوان جامعه ای نگریسته شودکه توسط‬ ‫تضاد هایی از هر نوع دگرگون می شود‪.‬‬ ‫در این صورت‪ ،‬هدف سوسیالیسم به کنش‬ ‫واداشتن این تضاد ها به شیوه پویا در راستای‬ ‫پیشرفت بشری است‪ .‬هم چنین‪ ،‬برنامه ریزی‬ ‫یکپارچه به نفع رهبری اقتصاد بنابر اهرم‬ ‫های نامستقیم عرضه و تقاضا‪ ،‬پول و اعتبار‬ ‫به ایفا کردن نقش اقتصادی خود‪ ،‬البته در‬ ‫چارچوب آینده که توسط حسابداری در زمان‬ ‫کار و اندیشه ورزی جمعی در باره ارزش‬ ‫های مصرف (که به ویژه مسئله عبارت‬ ‫از انشعاب های فنی و ارزش های زیست‬ ‫محیطی است) روشن می شود‪ ،‬ادامه خواهد‬ ‫داد‪ .‬با این حساب‪ ،‬سوسیالیسم «کامل» اتوپی‬ ‫ضروری باقی می ماند‪ .‬زیرا ‪ ،‬اگر سرمایه‬ ‫داری همه مردم را به خیال پردازی در باره‬ ‫رفاه سرگرم می سازد‪ ،‬در عمل شکل های‬ ‫از هم پاشیدگی اجتماعی و ویرانی سیاره را‬ ‫به بشریت تحمیل می کند که در دراز مدت‬ ‫تحمل پذیر نیستند‪.‬‬ ‫بر گردان ‪ :‬بهمن ماه ‪۱۳۹۰‬‬ ‫پی نوشت ها‬ ‫‪ ۱٫‬به وجود آوردن آن چه که امروز آن را‬ ‫«اقتصاد اجتماعی» می نامند‪ ،‬از تعاونی ها‪،‬‬ ‫شرکت های بیمه‪ ،‬و انجمن ها‪ ،‬اورگانیسم ها‬ ‫«باهدف ناسودآور» ترکیب یافته است‪.‬‬ ‫‪ ۲٫‬سوسیالیسم خود مدیریت یوگوسالوی تا‬ ‫اندازه ای از آن الهام گرفته است‪( .‬با این‬ ‫اختالف مهم است که مالکیت آن جا اجتماعی‬ ‫است) چندین مدل تئوریک معاصر آن جا‬ ‫به هم می پیوندند‪ ،‬به ویژه مدل های بول‬ ‫و گنتی و پات دوین‪ ،‬بنگرید به تونی آندره‬ ‫آنی‪ :‬سوسیالیسم آینده است‪.‬ج ‪ ، ۲.‬ممکن‬ ‫ها‪ ،‬پاریس‪ ،‬انتشارت سیلپس‪ ،۲۰۰۴ ،‬بخش‬ ‫نخست‪ ،‬فصل ‪« : ۴‬مدل های خود مدیریت»‬ ‫‪ ۳٫‬مانند مدل های کوکشات و کوتری و‬ ‫هانل‪ :‬بنگریدبه‪ :‬تونی آندره آنی‪،‬سوسیالیسم‬ ‫آینده است ‪ .‬همان جا ص ‪. ۴۲-۴۳‬‬ ‫‪ ۴٫‬همان جا بخش نخست‪ ،‬فصل ‪« :۳‬مدل‬ ‫های سمت گیری شده به بیشینه سازی و‬ ‫توزیع برابرانه سود»‬ ‫‪ ۵٫‬می دانیم که بنابر نامه ای که او برای‬ ‫مارکس فرستاد این نوشته با دیدگاه های‬ ‫مطرح شده در مانیفست مطابقت دارد…‬ ‫(بنگرید به کارل مارکس و فردریک انگلس‪،‬‬ ‫مجموعه آثار ‪ ،‬ج ‪ ۶ .‬مسکو‪ ،‬انتشارت‬ ‫پروگرس ص ‪)۵۰۴‬‬ ‫‪ ۶٫‬فردریک انگلس‪ ،‬اصول کمونیسم‪ ،‬همان‬ ‫جا‪ ،‬ج ‪ ۶‬ص ‪« : ۳۵۰/ ۴‬مدل های خود‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫مدیریت»‬ ‫‪ ۷٫‬ف ‪ .‬انگلس ‪ .‬آنتی دورینگ ‪ ،‬پاریس ‪،‬‬ ‫انتشارات سوسیال‪ ،۱۹۶۳ ،‬ص ‪۳۴۹‬‬ ‫‪ ۸٫‬ف ‪ .‬انگلس ‪ ،‬اصول کمونیسم ‪ ،‬همان جا‬ ‫‪ ،‬ص ‪۳۵۳‬‬ ‫‪ ۹٫‬همان جا‬ ‫‪ ۱۰٫‬ک ‪ .‬مارکس ‪ ،‬کاپیتال‪ ،‬کتاب ‪، ۱۱۱‬ج‬ ‫‪، ۲‬پاریس‪ ،‬انتشارات سوسیال‪ ، ۱۹۷۰ ،‬ص‬ ‫‪۱۰۵‬‬ ‫‪ ۱۱٫‬همان جا ‪ ،‬ص ‪۱۰۶‬‬ ‫‪ ۱۲٫‬ک ‪ .‬مارکس‪ ،‬جنگ داخلی در فرانسه‪،‬‬ ‫پاریس‪ ،‬انتشارات سوسیال‪ ، ۱۹۶۸ ،‬ص ‪۶۸‬‬ ‫‪ ۱۳٫‬آن چه که تاریخ دانان معاصر انقالب‬ ‫تأیید کرده اند‪ :‬بنگرید به فلورانس گوتیه ‪،‬‬ ‫«به راستی سانترالیسم ژاکوبن؟» اتوپی‬ ‫نقدی‪ ،‬شماره ‪ ،۳۲‬پاریس سه ماهه نخست‬ ‫‪۲۰۰۴‬‬ ‫‪ ۱۴٫‬در باره این موضوع بنگرید به ژاک‬ ‫تکسیه‪« ،‬نوآوری های انگلس ‪۱۸۹۱ ،‬‬ ‫‪ » ۱۸۸۵،‬در ژرژ البیکا و میشل دلبراچیو‪،‬‬ ‫فردریک انگلس‪ ،‬دانشمند و انقالبی‪ ،‬پاریس‪،‬‬ ‫مطبوعات دانشگاهی فرانسه‪ ،۱۹۹۷ ،‬صص‬ ‫‪۱۶۱ -۱۷۴‬‬ ‫‪ ۱۵٫‬نه یک جمهوری فدراتیو‪ ،‬بر خالف‬ ‫پرودون‪ ،‬انگلس به روح انقالب فرانسه و‬ ‫مفهوم شهر وندی آن ‪ ،‬در پیوند با مفهوم‬ ‫روسویی قرارداد اجتماعی وفادار می ماند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶٫‬به استثنای دوره کوتاه که به قدرت‬ ‫رسیدن چپ در ‪ ۱۹۸۱‬در فرانسه با ملی‬ ‫کردن تقریبا ً کل بخش بانکی وشمار معینی‬ ‫از مؤسسه های بزرگ صنعتی و خدمات در‬ ‫پی داشته است‪.‬‬ ‫‪ ۱۷٫‬من به کوشش نا پیگیر در دوره‬ ‫پروسترویکا و در مقیاس کم تر به سوسیالیسم‬ ‫خود مدیریت یوگوسالوی می اندیشم‪.‬‬ ‫‪ ۱۸٫‬من شمار معینی از پیشنهاد ها را در‬ ‫ارتباط با این دو راه در سوسیالیسم آینده‬ ‫ارائه کرده ام ‪ ،‬همان جا ج ‪۲‬‬ ‫‪ ۱۹٫‬بنگرید به جمس الولر‪ ،‬سوسیالیسم‬ ‫بازار نیویورک و لندن ‪، Routledge‬‬ ‫‪ ۱۹۹۸‬صص ‪۲۳ -۵۲‬‬

‫صفحه ‬

‫‪24‬‬


‫نظری‬

‫بحران اقتصادی سرمایه داری و پاسخ چپ‬ ‫گفتگو با دیوید هاروى‬ ‫ترجمه ایوب رحمانى‬

‫اندیشه و پیکار‬

‫بر دارنده مجموعه اى از تضادهاست که با‬ ‫یک دیگر برخورد مى کنند و به این ترتیب‬ ‫جامعه اى را بوجود مى آورند که همواره‬ ‫بر تنش هاى گوناگون قرار گرفته است ‪.‬‬ ‫براى نمونه ‪ ،‬تنش بین کار و سرمایه‪ ،‬یکى‬ ‫از بارز ترین این هاست که مورد توجه هر‬ ‫مارکسیست و بیانگر ماهیت مبارزه طبقاتى‬ ‫است ‪ .‬اما تنش هاى دیگرى نیز هستند‪:‬‬ ‫تنش میان تولید و مصرف ‪ ،‬میان ارزش ‬ ‫مصرفى و ارزش مبادله اى‪ .‬همه این تنش‬ ‫ها در سرمایه دارى وجود دارند‪.‬‬

‫دیوید هاروى ‪ ،‬پروفسور ممتاز مردم شناسى‬ ‫و جغرافیا در مرکز آموزش هاى تکمیلى ‬ ‫سیتى یونورسیتى در نیویورک و سرپرست‬ ‫” کانون محیط ‪ ،‬فرهنگ و سیاست” است‪.‬‬ ‫از او تاکنون کتاب هاى زیادى به چاپ رسیده‬ ‫است ‪ .‬دیوید هاروى‪ ،‬مدت ‪ ۴۰‬سال است‬ ‫که کتاب سرمایه مارکس را تدریس مى کند‬ ‫‪ .‬هکتور اگردانو‪ ،‬در مورد آخرین کتاب‬ ‫هاروى با عنوان ” راز سرمایه‪ ،‬بحران براى نمونه‪ ،‬خانه براى چیست؟ آیا خانه‬ ‫اقتصادى و پاسخ چپ” با او در نیویورک ارزش مصرفى است براى آنکه مردم در‬ ‫به گفتگو نشسته است‪.‬‬ ‫آن زندگى کنند یا ارزش مبادله اى است؟ ‬ ‫در بحران اخیر‪ ،‬ما دیدیم که چگونه تنش‬ ‫س‪ -‬شما در کتاب ” راز سرمایه” اقتصاد‬ ‫بین ارزش مصرفى و ارزش مبادله اى ‬ ‫دانان رسمى را به سبب پیش بینى نکردن‬ ‫خانه‪ ،‬در انفجار خود‪ ،‬به یک بحران کالن ‬ ‫بحران مورد حمله قرار مى دهید ‪ .‬مى‬ ‫منتهى شد ‪ .‬بنابراین‪ ،‬از دیدگاه مارکسیستى‪ ،‬‬ ‫توانید بگویید که چرا اقتصاد دانان بورژا ‬ ‫همیشه تنش وجود دارد‪ .‬تنها پرسش قابل‬ ‫بحران در حال وقوع را ندیدند‪ ،‬در حالى که‬ ‫توجه در این دیدگاه این است که چه زمانى‬ ‫بسیارى از مارکسیست ها آن را پبش بینى‬ ‫همه این تنش ها بصورت یک بحران بزرگ‬ ‫مى کردند؟ چرا مارکسیسم از این لحاظ ‪،‬‬ ‫بى ثباتى منفجر مى شوند؛ بحرانى که حل‬ ‫برتر از اقتصاد بورژو ایى است ؟‬ ‫آن‪ ،‬مستلزم پیدایش شکل بندى متفاوت‬ ‫ج‪ -‬به نظر من ایده اساسى در مارکسسیم‪ ،‬نیروى هاى سرمایه دارى خواهد بود‪ -‬البته ‬ ‫موضوع تضاد است‪ .‬از دیدگاه مارکسیسم اگر قرار باشد که حل بحران در چارچوب‬ ‫‪ ،‬نظام سرمایه دارى در بنیاد خود‪ ،‬در سرمایه دارى انجام گیرد‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫اما در مورد مارکسیست ها جوکى هست که‬ ‫مى گوید آنها ‪ ۱۲‬بحران از ‪ ۳‬بحران گذشته‬ ‫را به درستى پیش بینى کرده اند‪ .‬بنابراین‪ ،‬‬ ‫ما باید همواره در گفتن اینکه یک تضاد‪ ،‬‬ ‫به صورت بحران منفجر خواهد شد و یا این‬ ‫که بحران نهایى در پیش است‪ ،‬محتاط‬ ‫باشیم‪ .‬با این حال‪ ،‬نظریه مارکسى به ما‬ ‫مى گوید که چیزى بنام نظام سرمایه دارى‬ ‫با ثبات‪ ،‬وجود خارجى ندارد‪ .‬براى نمونه ‬ ‫هنگامى که اقتصاد دانان‪ ،‬از بن برنانکى‪ ،‬‬ ‫تا‪ ،‬پل کراگمن ‪ ،‬از دهه ‪ ۱۹۹۰‬به عنوان‬ ‫دوران ” اعتدال بزرگ” صبحت مى کنند و‬ ‫یا اینکه مى گویند گرایش هاى بحران زا ‬ ‫بر طرف شده اند‪ ،‬ما از دیدگاه مارکسیستى‬ ‫مى دانیم که چنین چیزى هر گز واقعیت‬ ‫ندارد‪.‬‬ ‫بن برنانکى ‪ ،‬همین اواخر‪ ،‬یعنى در سال‬ ‫‪ ۲۰۰۴ -۵‬حتى قبل از آنکه به ریاست‬ ‫خزانه دارى فدرال آمریکا برسد‪ ،‬مى‬ ‫گفت که گرایش هایى که بى ثباتى را به‬ ‫وجود مى آورند ‪ ،‬خاموش شده اند‪ ،‬و جاى‬ ‫هیج نگرانى نیست‪ .‬اقتصاد دانان رسمى‪،‬‬ ‫درک معینى از جامعه دارند و آن این‬ ‫است که جامعه‪ ،‬گرایش به تعادل دارد‪ .‬‬ ‫آنها بر آنند که در چارچوب نهاد هاى ‬ ‫درست و مناسب ‪ -‬که شامل درجه معینى‬ ‫صفحه ‬

‫‪25‬‬


‫بکار گرفته مى شدند اکنون دیگر کار برد‬ ‫ندارند‪ .‬آن زمان از جمله گفته مى شد که ‬ ‫اتحادیه هاى کارگرى حریص‪ ،‬کارگران ‬ ‫طماع و دستمزد هاى باال باعث وقوع ‬ ‫بحران شده اند‪ .‬این استدالل ها امروز ‬ ‫کارآیى ندارند‪ .‬در حقیقت اکنون اگر بتوان‬ ‫استداللى در این پیوند مطرح کرد‪ ،‬این است‬ ‫که کارگران‪ ،‬از قدرت کمى بر خوردارند‪ .‬‬ ‫بى تردید از لحاط ایدئولوژیکى بسیار‬ ‫مشکل است که حزب جمهورى خواه و یا‬ ‫جناح راست حزب دموکرات را واداشت تا‬ ‫بپذیرند که پاسخ مسئله‪ ،‬در شرایط حاضر‪ ،‬‬ ‫نیرومند شدن مجدد کارگران است ‪.‬‬

‫حالت ناب خودش چنین مى گوید‪ ” :‬تو‬ ‫خودت تخت خوابت را مى سازى و روى‬ ‫آن مى خوابى‪ .‬اگر بد سرمایه گذارى کنى‬ ‫ورشکست مى شوى؛ افسوس‪ ،‬اما خودت ‬ ‫مقصرى‪ ” .‬اکنون مشکل ایدئولوژى رسمى‬ ‫نئولیبرال را مى توان دید‪ :‬این ایدئولوژى‪ ،‬‬ ‫خواهان آن است که دولت از همه چیز کناره‬ ‫بگیرد‪ ،‬اما در خفا از قدرت دولتى مى‬ ‫خواهد که نهاد هاى مالى را به هزینه مردم‬ ‫نجات دهد‪ .‬بر سر همین موضوع جدالى در‬ ‫حال شکل گیرى است؛ چون هم در طیف‬ ‫سیاسى چپ و هم در طیف راست عده اى با‬ ‫این کار موافق نیستند‪.‬‬

‫از نظارت بر قرارداد ها و حقوق مالکیت‬ ‫خصوصى است – کارکرد بازار‪ ،‬شرایط‬ ‫تعادل را به وجود خواهد آورد‪ .‬بنابراین‪ ،‬‬ ‫اقتصادانان رسمى‪ ،‬همواره از گرایش به‬ ‫سوى همگرایى و تعادل سخن مى گویند ‪ .‬‬ ‫آنها مى گویند که در غیاب عوامل خارجى ‬ ‫که موجب اخالل در نظام بازارمى شوند‪ ،‬‬ ‫دست یابى به تعادل‪ ،‬به شرط اتخاذ سیاست‬ ‫هاى درست‪ ،‬امکان پذیر است ‪ .‬از دید‬ ‫گاه آنان‪ ،‬عوامل و یا مشکالت خارجى نیز ‬ ‫عبارت اند از به اصطالح بالیاى طبیعى‪،‬‬ ‫جنگ ها‪ ،‬نزاع هاى ژئوپولیتیکى و سیاست‬ ‫حمایتى‪ .‬به نظر این اقتصاد دانان‪ ،‬بحران‪،‬‬ ‫به سبب دخالت این عوامل خارجى است‬ ‫که به وقوع مى پیوندد؛ همان عواملى که ما تنها جایى که نشانه هاى چنین چیزى را به نظر من آنها در حال حاضر هیچ تمایلى‬ ‫را از مسیر تعادل‪ ،‬که همواره امکان پذیر مى توان دید‪ ،‬چین است؛ دولت مرکزى براى تغییر این نظرات ( نیولیبرالى) ندارند‪.‬‬ ‫چین براى اولین بار‪ ،‬گذاشت که اعتصابى ولى آنها مجبور هستند که نظرات خودشان‬ ‫است‪ ،‬منحرف مى سازند‪.‬‬ ‫بزرگ و خود جوش که رهبرى آن در را تغییر دهند‪ .‬اما مشکل هنگامى آعاز مى‬ ‫از دیدگاه مارکسیستى اما‪ ،‬تعادل‪ ،‬استثنا است‪ .‬دست اتحادیه کارگرى وابسته حزب شود که بخواهى بحران را جابجا کنى‪.‬‬ ‫نیروهایى که جزو ذاتى دینامیسم این نظام کمونیست نبود‪ ،‬به وقوع بپیوندد‪ .‬ما شاهد یکى از تز هاى مهم کتاب “راز سرمایه” ‬ ‫هستند‪ ،‬همواره‪ ،‬نظام را از تعادل خارج اعتصاب در هوندا بودیم که به افزایش ‪ ۳۰‬این است که سرمایه‪ ،‬گرایش هاى بحران‬ ‫مى سازند‪ .‬بنابراین‪ ،‬در چارچوب مارکسى‪ ،‬درصدى دستمزد ها منتهى شد ‪ .‬همچنین زاى خود را برطرف نمى کند‪ ،‬بلکه آنها‬ ‫طور دیگرى به موضوع نگریسته مى شود جدالى در فاکسکون ‪ foxconn‬در گرفت را جابجا مى کند‪ .‬آنها بحران بانکى را‬ ‫‪ .‬اما اینجا الزم است که دوباره یاد آور که نتیجه ى آن‪ ،‬دوبرابر شدن دستمزد ها به نوعى برطرف کرده اند‪ ،‬اما اکنون ما‬ ‫شوم که ما باید دقت کنیم و نگوییم که‪ :‬خواهد بود‪ .‬به نظر مى آید که دولت چین‪ ،‬با بحران بدهى و مالى دولت ها روبرو‬ ‫” بحران دیگرى فرا رسیده و این بحران خواهان گسترش حق و حقوق گارگرى هستیم‪ .‬بحران اخیر را آشکارا مى توان‬ ‫نهایى است‪ ”.‬کوشش من در کتاب ” راز است‪ .‬در دیگر بخش هاى جهان سرمایه در کشورهاى جنوب اروپا‪ ،‬مانند یونان ‪،‬‬ ‫سرمایه”‪ ،‬براى نمونه این است که بطور دارى پیشرفته‪ ،‬مانند اروپا و آمریکا‪ ،‬ما اسپانیا و پرتقال مشاهده کرد‪ .‬اما در اینجا‬ ‫‪ ،‬در ایاالت متحده نیز بحران کسر مالى‪ ،‬‬ ‫مشخص ماهیت تضاد هاى درونى سرمایه شاهد چنین چیزى نیستیم ‪.‬‬ ‫دارد خود را نشان مى دهد‪ .‬براى مثال‬ ‫دارى را توضیح دهم‪ .‬من در این کتاب ‬ ‫ها‬ ‫دولت‬ ‫تا کنونى‬ ‫اقدامات‬ ‫توجه به‬ ‫با‬ ‫س‪-‬‬ ‫ایالت کالیفرنیا که بزرگترین بودجه عمومى‬ ‫نشان مى دهم که چگونه حل بحران دهه‬ ‫‪ ۱۷۷۰‬وضعیتى را ایجاد کرد که امکان و اقتصاد دان هاى رسمى ‪ ،‬به نظر شما چه را دارد‪ ،‬با مشکل جدى روبرو است‪ .‬به‬ ‫وقوع بحران دیگرى‪ ،‬از نوع آنچه را که چیزى دارد جایگزین ایدئولوژى نئولیبرال این ترتیب‪ ،‬بحران از یک جا به جاى دیگر‬ ‫ما در دو یا سه ساله اخیر سرانجام شاهد مى شود؟‬ ‫انتقال داده شده است ‪ :‬از نهادهاى مالى به ‬ ‫بخش مالى دولت‪.‬‬ ‫انفجار اش بودیم در خود داشت ‪ .‬این امر ج‪ -‬یک نظریه نئولیبرالیسم هست که در‬ ‫ما را به طرح پرسشى بزرگ مى رساند‬ ‫‪ :‬چه نوع تعدیلى ممکن است در دینامیسم حقیقت هیچ گاه کارکرد نداشته است ‪ .‬پرسش اصلى این است که چگونه باید ‬ ‫سرمایه دارى صورت گیرد تا مبانى یک مارگارت تاچر آن را آزمایش کرد و در به بحران مالى دولت ها پاسخ داد‪ .‬و این‬ ‫عرض سه تا چهار سال‪ ،‬ناکام ماند‪ .‬یک پرسشى است که هم اکنون مطرح است‪ .‬در‬ ‫بحران جدید در آینده را به وجود آورد؟‬ ‫شکل عمل گرایانه نیولیبرالیسم وجود دارد حالى که سال پیش در این موقع‪ ،‬پرسش این‬ ‫س‪ -‬آ یا به نظر شما بحران اقتصادى موجود‪ ،‬که پیوسته از بازار آزاد و عدم دخالت بود که چگونه باید به بانک ها ثبات بخشید‪ ،‬‬ ‫بیانگر بحران ایدئولوژى بورژایى نئولیبرال دولت در اقتصاد دفاع مى کند‪ .‬اما معناى اکنون پرسش این است که چگونه باید‬ ‫آ ن در عمل‪ ،‬همواره حمایت از نهاد هاى به بودجه دولت ثبات بخشید‪ .‬و این مسئله‬ ‫نیز هست ؟‬ ‫مالى بوده است‪ .‬براى نمونه در جریان اى نیست که به سادگى حل شود‪ .‬ما در ‬ ‫ج‪ -‬تردیدى نیست که مشروعیت نظریه بحران بدهى هاى دولت مکزیک (‪ )۱۹۸۶‬طول ده تا پانزده سال آینده‪ ،‬همچنان با این ‬ ‫نئولیبرال‪ ،‬مورد سئوال قرار گرفته است ‪ ، .‬خزانه دارى امریکا و صندوق جهانى معضل روبرو خواهیم بود‪ .‬به عالوه‪ ،‬آ نها ‬ ‫بسیارى از کسانى که سفت وسخت به پول ‪-‬که دوباره جان گرفته بود‪ -‬به کمک در حالى که کوشش مى کنند از راه اعمال‬ ‫فرضیه کارایى بازار‪ ،‬باور داشتند‪ ،‬اکنون مکزیک شتافتند‪ ،‬اما هدف این بود که ریاضت اقتصادى‪ ،‬به بودجه دولتى‪ ،‬ثبات‬ ‫در یافته اند که در اشتباه بوده اند‪ .‬بسیارى بانکداران نیویورک را نجات دهند‪ .‬به این بدهند‪ ،‬همزمان با مشکل چگونگى کنترل‬ ‫از اقتصاد دان ها‪ ،‬توافق دارند که براى ترتیب یک نوع حفاظ ایمنى در نظام مالى نرخ باالى بیکارى روبرو هستند‪ .‬بیکارى‬ ‫برون رفتن از این بحران و ثبات بخشیدن بوجود آمد مبنى بر این که نهاد هاى مالى‪ ،‬هم اکنون سر بر آورده است‪ .‬آنها بحران را‬ ‫به نظام‪ ،‬باید بطور شدید در اقتصاد دخالت در همه حال و به هر قیمت که شده باید از نهادها ى مالى‪ ،‬به بودجه دولتى و سپس‬ ‫نجات داده شوند‪.‬‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫از آنجا از راه ریاضت دهى اقتصادى و ‬ ‫ایجاد بیکارى‪ ،‬به مردم منتقل کرده اند‪ .‬‬ ‫راه حل هاى نئولیبرالى که در دهه هفتاد و این امر ‪ ،‬به هیج رو با ایدئولوژى نئولیبرال‪ ،‬‬ ‫پرسش بزرگ این است که پاسخ مردم چه‬ ‫هشتاد میالدى براى برون رفت از بحران‪ ،‬همخوانى ندارد‪ .‬ایدئولوژى نئولیبرال در‬ ‫خواهد بود؟‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪26‬‬


‫ما نوع پاسخ مردم را تا حدودى در اعتصاب س‪ -‬نظر شما در مورد پاسخ چپ به کاهش‬ ‫هاى یونان و اسپانیا دیدیم‪ .‬در آمریکا نیز بودجه دولتى و همین طور نظرتان در مورد‬ ‫ما این پاسخ را در تنش هاى موجود در راه پیشروى چپ چیست؟‬ ‫نظام آموزشى دانشگاه کالیفرنیا مى بینیم؛ ما‬ ‫شاهد شکل گیرى مقاومت مردم‪ ،‬علیه ثبات ج‪ -‬بستگى به این دارد که چه کسى را چپ‬ ‫دهى بودجه دولتى به هزینه مردم هستیم ‪ .‬بنامیم ‪ .‬گروهاى زیادى در چپ هستند که‬ ‫شک نیست که اوضاع خراب بودجه دولتى از این شرایط ناراضى اند‪ .‬اما در میان‬ ‫ناشى از آن است که آنها نهاد هاى مالى را به چپ ‪ ،‬تحلیل واحدى از ماهیت معضل‬ ‫شیوه اى ثبات بخشیدند که تاثیر زنجیره اى کنونى وجود ندارد‪ .‬ما با شکل بندى ها و‬ ‫از خود به دنبال داشت‪ .‬این که اوضاع به سازمان هاى مختلف در چپ روبرو هستیم‪،‬‬ ‫چه صورت در خواهد آمد‪ ،‬تا حدود زیادى‪ ،‬بنابراین‪ ،‬پاسخ واحدى در چپ وجود ندارد‪ .‬‬ ‫بستگى به چگونگى انکشاف مبارزه طبقاتى به نظر من ‪ ،‬اکنون که بحران دارد به‬ ‫دارد‪ .‬این یک مباززه طبقاتى در برابر سرعت به سمت اتحادیه هاى کارگرى‬ ‫دستگاه و قدرت دولتى است‪ .‬دولت مى در بخش دولتى منتقل مى شود‪ ،‬احتماال ما ‬ ‫گوید ‪“ :‬مردم باید هزینه بحران را بپردازید” شاهد پاسخ طبقاتى کالسیک ترى – نسبت‬ ‫و بسیارى از مردم مى گویند ‪“ :‬نه‪ ،‬ما به زمانى که بحران در سیستم بانکى قرار‬ ‫آن را نمى پردازیم ‪ .‬هزینه بحران را باید داشت ‪ -‬به شرایط [حاضر]‪،‬خواهیم بود‪ .‬‬ ‫بانکداران‪ ،‬سرمایه داران مالى و طبقات باال این امر باعث همگرایى بسیارى از نیروهاى‬ ‫بپردازند‪ ”.‬بعضى از این آخرى ها‪ ،‬روى چپ در اطراف این ایده خواهد شد که باید‬ ‫هم رفته‪ ،‬ضربه خورده اند‪ .‬اما اکثریت از عموم مردم در برابر (برنامه) ریاضت‬ ‫شان تا این لحظه‪ ،‬از بحران‪ ،‬جان سالم اقتصادى که توسط دولتها اتخاذ شده‪ ،‬دفاع‬ ‫به در برده اند‪ .‬به هر رو ما شاهد بسط کرد‪.‬‬ ‫دینامیسم مبارزه طبقاتى هستیم‪.‬‬ ‫گاهى در بیان آنچه گفتم‪ ،‬دچار مشکل مى‬ ‫س‪ -‬همانطور که شما اشاره کردید‪ ،‬در شوم‪ .‬براى نمونه خط فکرى آنارشیست –‬ ‫ایاالت متحده و اروپا برنامه ریاضت اتونومیست‪ ،‬نمى خواهد که قدرت دولتى‬ ‫اقتصادى را در دستور کار قرار داده اند را تسخیر کند؛ به تسخیر قدرت دولتى باور‬ ‫‪ .‬آیا به نظر شما این برنامه‪ ،‬باعث حل ندارد‪ .‬اگر چه در میان تئوریسین هاى اصلى ‬ ‫در این عرصه‪ ،‬تغییراتى را مى بینیم‪ .‬این‬ ‫بحران خواهد شد؟‬ ‫نکته به نظرم جالب است که “هارت” و‬ ‫برنامه ریاضت اقتصادى مى تواند به حل “نگرى” در کتاب اخیر خود با امر تسخیر‬ ‫بحران بودجه دولت‪ ،‬کمک کند‪ .‬اما این کار قدرت دولتى مخالفت نمى کنند‪ .‬چنین چیزى‬ ‫نیز به همان شیوه حل بحران بانکى خواهد در آن خط فکرى‪ ،‬بسیار شگفت انگیز است‪.‬‬ ‫بود که باعث سر بر آوردن بحران بودجه شاید ایده ها در حال تغییر است‪ .‬به نظر‬ ‫شد‪ .‬بنابراین پرسش بزرگ این است که من تشکل هاى کالسیک چپ‪ – ،‬منظورم‬ ‫حل بحران مالى دولتى‪ ،‬کدام بحران را سبب در اینجا سوسیال دموکرات ها نیستند بلکه‬ ‫خواهد شد‪ .‬شکى نیست که این کار‪ ،‬باعث تشکل هاى مارکسیست و کمونیست است‬ ‫ایجاد بحران بیکارى خواهد شد‪ .‬اگر دولت – با مشکل روبروهستند‪ .‬من اینجا فقط ‬ ‫ها‪ ،‬برنامه ریاضت اقتصادى را پیش ببرند روى یک نکته انگشت مى گذارم ‪ :‬به باور‬ ‫– به همان گونه که دیوید کامرون‪ ،‬نخست من‪ ،‬دیدگاه آنها مبنى بر اینکه که کارگران ‬ ‫وزیر انگلستان‪ ،‬از کاهش بزرگ هزینه ها کارخانه‪ ،‬به عنوان نماد پیشگام پرولترى‪،‬‬ ‫صحبت مى کند‪ ،‬نتیجه اش‪ ،‬بیکارى در دست به انقالب خواهند زد‪ ،‬کار نمى کند؛ و‬ ‫مقیاس گسترده خواهد شد‪ .‬هم اینک‪ ،‬در فکر نمى کنم که هیچگاه به خوبى کار کرده‬ ‫اینجا‪ ،‬یعنى در ایالت نیویورک‪ ،‬از کاهش باشد‪ .‬باید اتحاد گسترده ترى از نیروها را‬ ‫شدید بودجه و بیکارى گسترده در بخش در نظر داشت که پرولتاریاى سنتى عنصر‬ ‫دولتى‪ ،‬سخن مى گویند‪ .‬بنابراین‪ ،‬برنامه مهم آن را تشکیل مى دهد‪ ،‬اما لزوما‬ ‫ریاضت‪ ،‬باعث شروع مبارزه اى بزرگ‪ ،‬عنصرى نیست که نقش رهبرى کننده داشته‬ ‫به ویژه بین دولت و اتحادیه هاى کارگرى باشد‪.‬‬ ‫در بخش دولتى خواهد شد‪ .‬بنابراین‪ ،‬چون‬ ‫آنها در حال جابجا کردن بحران هستند‪ ،‬شکل بندى رهبرى باید به همه کنشگران ‬ ‫احتماال ما شاهد همان چیزى خواهیم بود که بسط داده شود‪ .‬براى نمونه‪ ،‬رهبرى باید‬ ‫در یونان و اسپانیا شاهدش بوده ایم‪ :‬آغاز در برگیرنده کسانى باشد که شهر و زندگى‬ ‫یک مبارزه فراگیر‪ .‬در اینجا دوباره بر مى شهرى – که حوزه مورد عالقه من است‬ ‫گردیم به این تز من که بحران ها حل نمى – را تولید مى کنند‪ .‬احتماال مبارزه‪ ،‬بین‬ ‫شوند بلکه از یک عرصه به عرصه دیگر کارگران بخش دولتى‪ ،‬و خود دستگاه دولت‬ ‫در خواهد گرفت‪ .‬این یک شکل بسیار ویژه‬ ‫منتقل مى گردند‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫از مبارزه است که مبتنى بر کارخانه ها‬ ‫نیست‪ .‬در این مبارزه احتماال اتحادیه هاى‬ ‫معلمان و گروه هاى مانند آن ها ‪ ،‬به سمت‬ ‫ایفاى نقش پیشگام‪ ،‬رانده خواهند شد ‪.‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬به نظر من‪ ،‬گروهاى چپ باید‬ ‫بنشینند و از خود بپرسند که در شرایط‬ ‫کنونى‪ ،‬چه کسانى ممکن است که نقش‬ ‫پیشگام را بازى کنند‪ ،‬و در پیوند با دولت‬ ‫ها و کمپانى ها‪ ،‬چه سیاستى باید داشت ‪.‬‬ ‫س‪ -‬مارکسیسم‪ ،‬همیشه به معناى توصیف و‬ ‫تغییر توامان جامعه بوده است ‪ .‬به نظر شما‬ ‫مارکسیسم چه نقشى را باید در بر پایى یک‬ ‫مقاومت جدید با هدف تغییر جامعه ایفا کند؟‬ ‫به نظر من مارکسیم نقش کلیدى بازى مى‬ ‫کند‪ .‬از دیدگاه من‪ ،‬درماندگى اشکال دیگر ‬ ‫درک اقتصاد سیاسى‪ ،‬اکنون چنان آشکار‬ ‫شده که امکان تالش جدى براى درک‬ ‫روشن مارکسیستى از کارکرد اقتصادى‬ ‫سیاسى فراهم آمده است‪ .‬مارکسیسم در‬ ‫این سطح از نقد‪ ،‬نقش بزرگى مى تواند ایفا‬ ‫کند‪ .‬همچنین‪ ،‬تاریخ مارکسیسم و بخش‬ ‫سازنده آن‪ ،‬یک حافظه جمعى است که از‬ ‫لحاظ سیاسى مى توان به آن استناد کرد‪ .‬به‬ ‫نظر من باید بطور مستقیم گفت که سطح‬ ‫زندگى اى که ما تا دهه ‪ ۱۹۷۰‬به آن دست‬ ‫یافته بودیم از هر لحاظ در پیوند با دینامیسم‬ ‫مبارزه طبقاتى قرار داشت که بعد از اکتبر‬ ‫‪ - ۱۹۱۷‬حتى در این کشور ( امریکا) در‬ ‫دهه ‪ -۱۹۳۰‬در جریان بود ‪.‬‬ ‫روایتى وجود دارد که مى گوید مارکسیسم‬ ‫شکست خورده است ‪ .‬چنین نیست ‪ .‬در‬ ‫حقیقت مارکسیسم نقش بسیار سازنده اى مى‬ ‫تواند ایفا کند‪ .‬با وجود این ‪ ،‬ما در چارچوب‬ ‫مارکسیسم و در نگاه به گذشته باید با ‬ ‫آنچه‪ ،‬به نظر من‪ ،‬درک بسیار محافظه‬ ‫کارانه وجزم گرایانه از جهان است‪ ،‬بسیار‬ ‫نقادانه برخورد کنیم ‪ .‬براى مثال ما نمى‬ ‫توانیم به گذشته رجوع کنیم و از لنین نقل‬ ‫قول بیاوریم که گویا این راه حل است‪ .‬‬ ‫کارى که یک مارکسیست خوب باید انجام‬ ‫دهد این است که به شرایط موجود بنگرد‪ ،‬آن‬ ‫را با اتکا به روش شناسى مارکس‪ ،‬از نو‬ ‫تحلیل نماید‪ ،‬چگونگى دینامیسم این شرایط‬ ‫را درک و بنا براین به شیوه اى دخالت کند‬ ‫که جامعه را به سوى راه حل دموکراتیک‬ ‫تر‪ ،‬برابر تر و در نهایت به سوى راه حل‬ ‫تماما غیر سرمایه دارى به پیش براند‪ .‬‬ ‫به نظر من‪ ،‬مارکسیسم به عنوان یک‬ ‫تئورى و عمل انقالبى‪ ،‬بسیار آموزنده‬ ‫است‪ .‬مارکسیم یک سابقه تاریخى فوق‬ ‫العاده دارد‪ .‬اما ما باید تا حدودى با نگاه‬ ‫انتقادى به این سابقه تاریخى بنگریم و ببینیم‬ ‫که کجا اشتباه و کجا درست عمل کرده ایم‪ .‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪27‬‬


‫نظری‬ ‫به نظر من‪ ،‬اکنون براى “از نو عرضه” ‬ ‫کردن آنچه که مارکسیسم چه مى گوید‪ ،‬‬ ‫زمان بسیار مناسبى است‪ .‬بسیارى از‬ ‫مردم مایل هستند که این را بشنوند‪.‬‬ ‫یک نظر سنجى بسیار جالب توسط ” پو‬ ‫ریسرش سنتر” ‪Pew Research‬‬ ‫‪ Centre‬منتشر شده است که مى گوید تنها ‬ ‫‪ ۴۳‬درصد مردم آمریکا فکر مى کنند که‬ ‫سرمایه دارى خوب است‪ .‬تصور مى کنم‬ ‫که به ویژه در میان گروه جوان تر‪ ،‬بین‬ ‫سنین ‪ ۱۸‬تا ‪ ۳۰‬سال‪ ۴۳ ،‬درصد فکر‬ ‫مى کنند که سوسیالیسم بهتر است‪ .‬بنا براین‪،‬‬ ‫حتى در این کشور با وجود کسانى چون‬ ‫گلن بک ‪ ، Glenn beck‬درست به دلیل ‬ ‫انقالبى که در در دیدگاه ها به وجود آمده‪،‬‬ ‫آنان بسیار نگران اند ‪ .‬ما مى توانیم این‬ ‫انقالب در دیدگاه ها را با ارائه بحث هاى‬ ‫خودمان تقویت کنیم‪ .‬در این پیوند‪ ،‬اداى‬ ‫سهم من نوشتن ” راز سرمایه” بوده است‬ ‫که براى مردم قابل فهم است و مى توانند ‬ ‫به خوبى دریابند که استدالل مارکسى‪ -‬بدون‬ ‫انکه نسبت به آن دچار جزم اندیشى و ‬ ‫تکبر شوند‪ -‬چیست‪ ،‬به نظر من‪ ،‬ما باید ‬ ‫خودمان را در چنین جایگاهى قرار دهیم‪.‬‬ ‫منبع‪:‬‬ ‫‪International Socialist Review‬‬ ‫‪int-/73/www.isreview.org/issues‬‬ ‫‪harvey.shtml‬‬

‫جنبش کارگری و طرح انقالبی‬

‫کورنلیوس کاستوریادیس فیلسوف‪،‬‬ ‫روانکاو و جامعه شناس مارکسیست یونانی‌ـ‬ ‫فرانسوی‪ ،‬یکی از چهره‌های مهم کمونیسم‬ ‫اروپایی است‪ .‬او همراه با کلود لوفور‪،‬‬ ‫سال‌ها نشریه «سوسیالیسم یا بربریت» را‬ ‫منتشر می‌کردند‪ .‬مشهورترین کتاب او در‬ ‫جامعه‌شناسی «نهاد خیالی جامعه» است‪.‬‬ ‫مهم‌ترین دستاوردهای نظری وی‪ ،‬در زمینه‬ ‫سیاست رادیکال و جنبش‌های کارگری و‬ ‫مردمی است‪ .‬از آثار وی می‪‌‎‬توان موارد‬ ‫زیر را نام برد‪:‬‬ ‫جامعه بوروکراتیک (منتشره در سال‬ ‫‪ ،۱۹۷۳‬در دو جلد‪ ،‬جلد اول به نام روابط‬ ‫تولید در روسیه شوروی‪ ،‬جلد دوم به نام‬ ‫انقالب بر ضد بوروکراسی)‪ ،‬تجربه نهضت‬ ‫کارگری (‪ ،۱۹۷۴‬در دو جلد‪ ،‬جلد اول به‬ ‫نام چگونگی مبارزه‪ ،‬جلد دوم تحت عنوان‬ ‫پرولتاریا و سازمان)‪ ،‬کتاب سرمایه‌داری‬ ‫جدید و انقالب (‪ ،۱۹۷۹‬باز هم در دو جلد‪،‬‬ ‫جلد اول به نام امپریالیسم و جنگ‪ ،‬جلد‬ ‫دوم به نام نهضت انقالبی در سرمایه‌داری‬ ‫جدید) و نیز کتاب‌های محتوای سوسیالیسم‬ ‫(‪ ،)۱۹۷۹‬جامعه فرانسوی (‪ )۱۹۷۹‬و در‬ ‫برابر جنگ (‪ .)۱۹۸۱‬وی در اواسط دهه‬ ‫نود قرن بیستم درگذشت‪.‬‬ ‫«بحران و آینده طبقه کارگر» نام کتابی‬ ‫است که عده‌ای از صاحبنظران و متفکران‬ ‫فرانسوی درباره این مسئله مهم دوران ما‬ ‫نگاشته‌اند‪ .‬آنچه در اینجا می‌آید بخشی است‬ ‫از این کتاب‪ ،‬نوشته کاستوریادیس به سال‬ ‫‪۱۹۷۴٫‬‬ ‫هدف ما از انتشار این مقاله‪ ،‬آشنایی با‬ ‫نظریات طیفی از متفکرین مارکسیستی است‬ ‫که به ویژه در نیمه دوم قرن بیستم و در‬ ‫فراز و فرود آن شکل گرفتند‪ ،‬از در نقد‬ ‫جامعه سرمایه‌داری دولتی شوروی درآمدند‪،‬‬

‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫نقد خود را از جامعه‌سرمایه‌داری بیشتر‬ ‫به مفاهیمی چون کاالشدگی‪ ،‬بت‌وارگی و‬ ‫ازخود بیگانگی پیوند زدند‪ ،‬با جنبش ‪۶۸‬‬ ‫درآمیختند و با ورود به عصر نئولیبرالیسم‬ ‫پس از دهه ‪ ۷۰‬و عروج پسامدرنیسم و افول‬ ‫جنبش کارگری به تشکیک در کارگزاری‬ ‫انقالبی پرولتاریا و رد مفهوم حزب روی‬ ‫آوردند و در عین حال‪ ،‬هم در سطح نظری و‬ ‫هم آرمانی‪ ،‬به کمونیسم وفادار ماندند‪ .‬آن‌چه‬ ‫مهم است این می‌باشد که ما می‌بایست حال‪،‬‬ ‫اندیشه این اندیشمندان را تاریخی کنیم و از‬ ‫پرتو تاریخ که هم اکنون چیزی نیست جز‬ ‫تاریخ سرمایه‌داری و فراز و فرود آن به‬ ‫نظریات آن‌ها بنگریم و به نقد و رهیافتی‬ ‫صحیح برسیم و این‌همه ارزشی ندارد جز‬ ‫گشودن فضاهایی برای امر ضروری ممکن‪:‬‬ ‫یعنی انقالب کمونیستی‬ ‫جنبش کارگری و طرح انقالبی‬ ‫مسئله جنبش کارگری و تاریخ آن که با‬ ‫مسئله جریان‌های سیاسی و ایدئولوژیکی‬ ‫که بر آن تأثیر گذاشته‌اند‪ ،‬مانند سوسیالیزم‬ ‫معروف به تخیلی‪ ،‬مارکسیسم و آنارشیسم‪،‬‬ ‫به گونه‌ای جدایی ناپذیر آمیخته شده است‪،‬‬ ‫از نظر ما مسئله ای صرفا ً نظری و ماهیتا ً‬ ‫نظری نیست‪.‬‬ ‫دربرابر فروپاشیدن عمومیت یافته‌ای که‬ ‫جامعه معاصر را بسی شدیدتر از بحران‬ ‫اقتصادی به لرزه در آورده و همه آن را‬ ‫درک می‌کنند و حتی نمایندگان دستگاه حاکم‬ ‫نیز همواره بدان معترفند‪ ،‬عملی یا طرحی‬ ‫واقعا ً سیاسی نمیتوان یافت که عمیقا ً اجتماعی‬ ‫نباشد و بتوان آن را جز در قلمرو تغییری‬ ‫اساسی مطرح ساخت و جز به عنوان ادامه‬ ‫تاریخی طرح انقالبی که‬ ‫یا تجدید حیات‬ ‫ِ‬ ‫موجد آن جنبش کارگری است درک کرد‪.‬‬ ‫نمیتوان سیاستی انقالبی داشت مگر آنکه‬ ‫صفحه ‬

‫‪28‬‬


‫سعی شود تا رابطه‌اش با اصل خود و با‬ ‫ریشه‌ی تاریخی‌اش‪ ،‬نهضت کارگری تبیین‬ ‫گردد‪.‬‬ ‫تاریخ نهضت کارگری نه آفریده‌ی‬ ‫سرمایه‌داری‪ ،‬بلکه تاریخ فعالیت آدمیانی‬ ‫است متعلق به گروهی دارای دو جنبه‌ی‬ ‫اقتصادی و اجتماعی (به اضافه اقشار‬ ‫دیگری که در کنار آنان مبارزه می‌کنند)‬ ‫که این گروه به سبب آن فعالیتها تغییر‬ ‫می‌کنند‪ .‬خود را به صورت طبقه درآوردن‬ ‫(و از دیدگاه طبقاتی سخن گفتن و اندیشیدن)‬ ‫به معنای جدید کلمه‪ ،‬یعنی خود را عامل‬ ‫تشکیل طبقه‌ای قرار دادن که تاریخش در‬ ‫زمانی نزدیک یا دور مانند نداشته است‪.‬‬ ‫این طبقه با تغییر دادن حالت انفعالی به‬ ‫صورت فعالیت‪ ،‬با تبدیل تفرقه‌ی درونی‬ ‫طبقه به صورت همبستگی و با دگرگون‬ ‫کردن رقابتهایی که سرمایه‌‪‎‬داری می‌کوشد‬ ‫بر آن‌ بار کند‪ ،‬به صورت عملی جمعی (که‬ ‫جمعی کاپیتالیستی را معکوس‬ ‫مفهوم کار‬ ‫ِ‬ ‫خواهد کرد) خود را دگرگون می‌سازد‪ .‬بدین‬ ‫گونه طبقه کارگر در زندگی روزانه خود در‬ ‫کارخانه و بیرون از کارخانه سپرهایی نو‬ ‫به نو در برابر استثمار ابداع میکند‪ ،‬اصولی‬ ‫بیگانه و دشمن با سرمایه داری می آفریند و‬ ‫صورتهایی از سازمان دهی و مبارزه اصیل‬ ‫به وجود می‌آورد‪ .‬میکوشد که از ورای‬ ‫مرزها متحد شود‪ ،‬سرودش را سرودی‬ ‫میداند که «انترناسیونال» نام دارد‪ .‬نصیبش‬ ‫از فضاحت سرمایه‌داری سنگین‌ترین‬ ‫شوربختی‪ ،‬شکنجه‪ ،‬تبعید‪ ،‬زندان و خون‬ ‫است‪ .‬در لحظات اوج تاریخش‪ ،‬سازمانهای‬ ‫جهانی و جدید میسازد که تجسم قدرت جمعی‬ ‫اوست و با دلیری و تعمقی سیاسی که در‬ ‫طول تاریخ در کمتر طبقه‌ای دیده شده است‪،‬‬ ‫خود را شایسته‌ی عمل نشان می‌دهد‪.‬‬ ‫طبقه کارگر که بدین گونه با عمل و فعالیت‬ ‫خود از حالت استثمارزدگی به صورت‬ ‫نیرویی اجتماعی درآمده که در مدت ‪۱۵۰‬‬ ‫سال تعیین‌کننده تاریخ بوده است‪ ،‬با تأثیرات‬ ‫مستقیم و غیرمستقیم خود‪ ،‬با مبارزه‌های‬ ‫پنهان و آشکار‪ ،‬با فشار مداوم بر دستگاه‪،‬‬ ‫با وادار کردن سرمایه‌داران به این که‬ ‫واکنشهای کارگران را پیش بینی کنند و‬ ‫نیروهایشان را به حساب آورند‪ ،‬جامعه‌ی‬ ‫سرمایه‌داری را دگرگون ساخته است‪ ،‬ولی‬ ‫نتیجه‌ موقت این دگرگونی (که مسلما ً در آن‬ ‫عوامل خاص سرمایه‌داری ـ تا آنجا که این‬ ‫تمایز ممکن باشد ـ دخالت داشته) این بوده‬ ‫است که جنبش کارگری به عنوان نیروی‬ ‫اجتماعی و تاریخی اصیل و مستقل نابود‬ ‫شود‪ .‬طبقه کارگر به معنای اخص کلمه در‬ ‫کشورهای سرمایه‌داری جدید‪ ،‬روزبه‌روز‬ ‫از نظر شماره افراد بیشتر در اقلیت قرار‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫گرفته است‪ .‬هر چند مهمترین طبقه است‪،‬‬ ‫دیگر ابراز وجود نمی‌کند و خود را به مثابه‬ ‫طبقه مطرح نمی‌سازد‪ .‬وانگهی به موازات‬ ‫تغییرهایی که برشمردیم تقریبا ً تمام کارگران‬ ‫به صورت توده‌ای مزدگیر درآمده‌اند و در‬ ‫این باره جز این دقیقا ً چه میتوان گفت که‬ ‫دیگر اطالق طبقه بر مزدگیران معنی درستی‬ ‫ندارد؛ چه رسد به این که بگوییم با توجه به‬ ‫وضع عینی کارگران صنعتی‪ ،‬انقالبی بودن‬ ‫ت همه مزدگیران سرنوشتی است که‬ ‫موقعی ِ‬ ‫از پیش تعیین شده است‪ .‬آنچه در این مورد‬ ‫ت اجتماعی‬ ‫باید به حساب آورد آن خصوصیا ِ‬ ‫و اقتصادی نیست که گفته‌اند و نوشته‌اند‬ ‫بلکه‪:‬‬ ‫ـ کوششی‌ست که آدمیان در محیط اجتماعی‬ ‫خود به دستآویز آن با کشمکش‌های اجتماعی‬ ‫دست و پنجه نرم می‌کنند و بهتر بگوییم‪:‬‬ ‫کشمکش اجتماعی را با آن کوشش‌ها‪،‬‬ ‫کشمکش اجتماعی میکنند‪.‬‬ ‫ـ انواع سازمانها و مبارزه‌هایی است که‬ ‫مردمان به ابداع آن همت می‌گمارند‪.‬‬ ‫ـ محتوایی است که به هنگام این مبارزه‌ها‬ ‫سر بر می‌کشد‪.‬‬ ‫ـ ظرفیت این آدمیان است (هرچند جزئی‬ ‫یا اندک یا گاهگایی) در عهده‌دار شدن همه‬ ‫امور اجتماعی و شایستگی ایشان برای اداره‬ ‫سازمان و کارکرد جامعه‪.‬‬ ‫با توجه به این نکات روشن است که امروز‬ ‫نه میتوان همچنان به وضع ممتاز پرولتاریا‬ ‫به معنای سنتی کلمه عقیده داشت و نه میتوان‬ ‫خصوصیات پرولتاریا را نسنجیده به مجموع‬ ‫مزدبگیران تعمیم داد و نه میتوان ادعا کرد‬ ‫که مزدبگیران طبقه‌ای اجتماعی‌اند‪ ،‬حتا‬ ‫به طور جنینی‪ .‬از خود بیگانگی جامعه‬ ‫سرمایه‌داری معاصر‪ ،‬تضادها و فرسودگی‬ ‫عمیق دستگاه‪ ،‬مبارزه با این دستگاه به‬ ‫صورتهای گوناگون‪ ،‬چیزهایی است که همه‬ ‫قشرهای جامعه جدید‪ ،‬جز گروه حاکم‪ ،‬در‬ ‫زندگی روزانه خود با آنها سروکار دارند‬ ‫و قلمرو عملشان در آنهاست‪ .‬در جنبش‬ ‫گروههای مزدبگیری که جزو پرولتاریای‬ ‫صنعتی نیستند‪ ،‬در قشرهای دانشجویان‪ ،‬در‬ ‫جوان‪ ،‬در جمعیت‌های رو به افزایش زنان‪،‬‬ ‫در روشنفکران و دانشوران و در اقلیت‌ها‪،‬‬ ‫همان چیزهایی را باز می‌یابیم که در‬ ‫مبارزه‌ی نمونه‌ای پرولتاریای صنعتی مهم‬ ‫بود‪ :‬یعنی تردید در حقانیت سازمان ستمگر‬ ‫دستگاه سرمایه‌داری‪ ،‬که بالمآل شامل تردید‬ ‫در حقانیت مجموعه‌ی آن است‪ .‬مبارزه‌های‬ ‫کارگری در زمینه وضع کار‪ ،‬مانند گذشته‬ ‫از حد خود فراتر می‌رود‪ ،‬اما نه دورتر از‬

‫مبارزه‌ای که دانشجویان با دستگاه آموزش و‬ ‫پرورش و وظیفه سنتی علم و دانش دارند‪،‬‬ ‫یا مبارزه‌ای که زنان و جوانان با خانواده‬ ‫پدرشاهی می‌کنند‪ .‬مبارزه‌ی پرولتاریا را در‬ ‫مقایسه با این مبارزه‌های گوناگون امتیازی‬ ‫نیست مگر آن‌که بگوییم در دگرگونی‌های‬ ‫انقالبی جامعه‪ ،‬تولید و کار مفهوم برتری‬ ‫دارند‪ .‬ولی این سخنی است بی معنی (اما‬ ‫این بدان معنی نیست که می‪‎‬توان تولید را‬ ‫حذف کرد یا از آن بی‌اعتنا گذشت)‪ .‬وجود‬ ‫پیوند و ارتباط متقابل میان همه جنبه‌های‬ ‫زندگی اجتماعی و مسایلی که دگرگونی‬ ‫زندگی اجتماعی به وجود می‌آورد‪ ،‬با این‬ ‫امر که یک چیز را مرکز و حاکم و مسلط‬ ‫بر سایر چیزها بدانیم منافات دارد‪ .‬پذیرفتن‬ ‫این دیدگاه و انطباق آن بر تولید و کار‪،‬‬ ‫پذیرفتن همان متافیزیک مارکسیستی است‪.‬‬ ‫متافیزیک هم از حیث «تک‌بینی» آن و هم‬ ‫در اصالت دادنش به تولید که چیزی نیست‬ ‫جز دنباله‌روی از سرمایه‌داری که اصالت‬ ‫را در تولید می‌داند‪ .‬این امر که «مؤسسه‬ ‫کسب و کار» دردوران سرمایه‌داری کانون‬ ‫ممتاز «اجتماعی شدن» (هسته سوسیالیزم)‬ ‫بود (و هنوز هم از بعضی جهات هست)‪،‬‬ ‫البته راست است و دارای اهمیت‪ .‬اما این‬ ‫واقعیت از اهمیت کانون‌های دیگر اجتماعی‬ ‫شدن (به همان معنی) نمی‌کاهد و مهم‌تر از‬ ‫آن‪ ،‬از اهمیت کانون‌هایی که باید ایجاد کرد‪.‬‬ ‫از سوی دیگر‪ ،‬اگر امر دشوارتر دگرگونی‬ ‫انقالبی اجتماع را در نظر بگیریم‪ ،‬یعنی‬ ‫مسئله به عهده گرفتن کارکرد همه جانبه‌ ‬ ‫اجتماع و آمادگی برای اداره کردن همه امور‬ ‫تو‌پنج‬ ‫اجتماعی‪ ،‬خواهیم دید که تجربه بیس ‌‬ ‫سال اخیر در کشورهای سرمایه‌داری جدید‬ ‫نشان می‌دهد که تمایل به واگذاری امور به‬ ‫بخش خصوصی‪ ،‬ضعف و فتور اجتماعی‬ ‫و سیاسی بیشتر و عمیق‌تر در قشرهای‬ ‫کارگری رسوخ‌یافته است تا در دیگران‪.‬‬ ‫[…]‬ ‫ارتباط و حتا عدم تمایزی که مدتها میان‬ ‫جنبش کارگری (و ایدئولوژی‌های وابسته‬ ‫بدان) و طرح انقالبی وجود داشت‪ ،‬امروز‬ ‫از درون متالشی شده است‪ .‬اگر با دیدی‬ ‫منصفانه به آنچه هست و آنچه ایجاد می‌شود‬ ‫نگاه کنیم‪ ،‬باید معترف شویم که حاصل‬ ‫کنونی دو قرن تاریخ و دو قرن مبارزه‪،‬‬ ‫در عا َل ِم نظر و عمل جز این نبوده است‪.‬‬ ‫در جهانی که همه‌ی مفصل‌هایش در حال‬ ‫ترکیدن است‪ ،‬در جهانی که مسئله سیاسی با‬ ‫شدت و حدتی بی‌سابقه به عنوان مسئله کلی و‬ ‫تام مطرح می‌شود طرحی انقالبی که طبقه‌ی‬ ‫کارگر به وجود آورده‪ ، ،‬همچنان روح ما را‬ ‫قبضه کرده است‪ ،‬طرحی که ایجاد کننده‌اش‬ ‫در میان عامالن و دست‌اندرکاران اجتماعی‬ ‫صفحه ‬

‫‪29‬‬


‫نظری‬ ‫واپس می‌رود و ناپدید می‌شود‪ .‬ما در این‬ ‫وضع متناقض قرار داریم که روز به روز‬ ‫بهتر درمی‌یابیم (یا دست کم می‌پنداریم بهتر‬ ‫درمی‌یابیم) که دگرگونی بنیادین اجتماعی و‬ ‫تاریخی یعنی چه‪ ،‬ولی در این که چه کسانی‬ ‫می‌توانند این مهم را عملی کنند‪ ،‬روز به‬ ‫روز سرگردان‌تر می‌شویم‪.‬‬ ‫ولی شاید وضع‪ ،‬به ظاهر متناقض باشد‪.‬‬

‫جستجوی یک عامل که بتواند این طرح‬ ‫را تحقق بخشد ـ یک فرد‪ ،‬یک حزب‪ ،‬یک‬ ‫تئوری یا حتا یک «طبقه» ـ بدین معنی است‬ ‫که مقتضیاتی را که گسترش مسائل اجتماعی‬ ‫و تاریخی به وجود آورده و وسعت دادن و‬ ‫عمق بخشیدن به هر گونه فعالیت انقالبی را‬ ‫که از این پس الزمه‌ی کار است‪ ،‬به خوبی‬ ‫نشناخته‌ایم‪ .‬طرح انقالبی به گونه‌ای درآمده‬

‫است که اگر اکثریت عظیم مردان و زنانی‬ ‫که در جامعه‌ی معاصر می‌زیند موفق نشوند‬ ‫که تحققش را به عهده بگیرند و آن را عمالً‬ ‫تجلی نیازها و آرزوهای خود سازند‪ ،‬نه‬ ‫منجی برین وجود‬ ‫معنایی دارد و نه واقعیتی‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫ندارد و هیچ قشر و طبقه‌ی خاصی عهده‌دار‬ ‫سرنوشت و نجات بشر نیست‪.‬‬

‫نامه ای از لوئی آلتوسر به رژی دبره‬ ‫از شماره ‪ ۲۲‬مجله “کتاب جمعه”‪ ،‬سال اول‪ ۲۰ ،‬دی ماه‬ ‫ترجمه‪ :‬هادی لنگرودی‬

‫(برای قابل فهم‌تر شدن و به روز شدن این وصف شک دارم که از چنین مفاهیمی‬ ‫نوشته‪ ،‬تغییرات اندکی در آن صورت گرفته برخوردار باشد و در نتیجه بتواند اینقدر از اثرت (به قول خودت) «واکنش‌های» مرا‬ ‫نیز به عنوان کسی که فعاالنه درگیر قضیه‬ ‫لحاظ سیاسی مؤثر و پراهمیت باشد‪.‬‬ ‫است)‬ ‫نیست و خارج از گود ایستاده و به همین‬ ‫باری پس از مطالعه کتابت چندان هم خشنود سبب هم از آن در امن و امان است و هم نمی‬ ‫اول مارس ‪۱۹۶۷‬‬ ‫ٌ‬ ‫نیستم‪ .‬بگذار فورا بگویم که این ناخرسندی تواند به روشنی ببیند‪ ،‬در بر داشته است‪.‬‬ ‫می تواند ناشی از دو عامل باشد‪)۱( :‬‬ ‫رژی عزیزم‬ ‫ناآگاهی من از شرایط سیاسی حاضر در من با در نظر داشتن این مالحظات‪ ،‬می‬ ‫البد حدس می زنی با چه عالقه ای کتابت‪ ،‬آمریکای التین (تنها اطالعاتم از مقاله های خواهم در باب آن‌چه نوشته‌ای اظهار نظر‬ ‫“انقالب در انقالب” را خوانده ام‪ .‬این کتاب پیشین خود توست‪ ،‬همان چند مقاله ای که در کنم‪.‬‬ ‫به نظر من چکیده نظریاتی را در بردارد لوموند و عصر جدید می توان دید و آن چه‬ ‫که در مالقات اکتبرمان در پاریس اشاره فیدل در نطق هایش درباره آن گفته است)؛ همه نظریاتم را زیر عنوان این اظهار نظر‬ ‫وار بیان کرده ای‪ ،‬نوشته ای است روشن (‪ )۲‬این واقعیت که در کتابت دایما ٌ به فالن کلی قرار می دهم‪ :‬نظریه‌های تو ممکن است‬ ‫و جاندار‪ ،‬پرشور و به نحوی شورانگیز رویداد و بهمان حادثه اشاره داری‪ ،‬که بی کامال ٌ درست باشد‪ ،‬اما نوشته‌ات به طور‬ ‫جالب توجه؛ و اگر دریافت من از نظراتت شک خوانندگان از آن ها به خوبی آگاهند‪ .‬ایجابی درستی آن‌ها را ثابت نمی‌کند‪ .‬به‬ ‫درست باشد‪ ،‬این مفاهیم صرفا ٌ ادبی نبوده‪ ،‬اما برای من کامال ٌ بی معناست (در موارد طور کلی کتابت فقط چیزی را ارائه می‌دهد‬ ‫سیاسی نیز هست‪ .‬نمی دانم در باب مسائلی بی شمار به رویدادها یا واقعیت هایی اشاره که می‌توان آن را برهان سلبی (منفی) خواند‪.‬‬ ‫که مطرح کرده ای‪ ،‬چه متن های منتشر می کنی که احتماال ٌ من چیزی در باب آن‬ ‫بگذار توضیح بدهم؛ تو بررسی‌ات را با رد‬ ‫شده ای در کوبا یا آمریکای التین هست‪ ،‬با نمی دانم)‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪30‬‬


‫و حذف پیاپی خط‌مشی‌های نادرست سیاسی‪ ،‬آن‌ها به هیچ وجه محکومشان نمی‌سازد‪ ،‬مبارزه‪ ،‬موقعیت کسب می کند تا به خاطر‬ ‫چه فرصت‌طلبانه و چه خودانگیخته‌گرا بلکه دوامشان به آن است و مساله رد آن‌ها کیفیات مثبت خود‪ .‬رژی براستی وقتی آدم‬ ‫(در واقع دفاع از خو ِد مسلحانه‌‪ ،‬شورش مثل موارد دیگر نمی‌تواند در میان باشد‪ ،‬کتابت را می خواند (و من آنقدر که اسپانیایی‬ ‫تروتسکیستی اتحادیه کارگری‪ ،‬تبلیغ مسلحانه یعنی به سادگی با تحلیل تناقضات درون خود ضعیفم اجازه می‌دهد به دقت خوانده‌ام ـ یعنی‬ ‫و غیره) آغاز می‪‎‬کنی‪ .‬در مورد هر یک آن‌ها مردود شناخته شوند ( به عالوه در این حتی دقیق تر از معمول) می‌بیند که «راه‬ ‫از این‪‎‬ها استدالل تو کامال ٌ قانع کننده است‪ :‬مورد نمی‌توان گفت که رهبری مبارزه با آن حل» متن کتابت (از «متن کتابت» منظور‬ ‫یعنی دالیل و فاکت‌هایی را به میان می‌آوری همه خطراتی که شهر در بر دارد‪ ،‬مقیم شهر دارم )همچون چیزی از غیب ظهور می‌کند‪.‬‬ ‫که هم بی‌چون و چرا هستند و هم آن اندازه است)‪ .‬تو آن‌ها را نه به خاطر مفهومشان‪ ،‬به نظر می‌رسد راه‌حل آماده و دم دستی‌ای‬ ‫هماهنگ که گفتار تو را مستدل و مستند بلکه به خاطر واقعیت‌های تاریخی که آن است که همانا به کار بردن آن برای حل‬ ‫می‌کند‪ .‬از مطالعه این بخش‌های واضح و مفهوم با آن مطابقت دارد مردود شمرده‌ای‪ .‬جدی ترین مسایل نیز ـ دست کم در اصول‬ ‫روشن و مستند بسیار چیزها آموختم‪ .‬از این در این‌صورت چکیده استدالل تو چنین است‪ :‬و بنابراین در آینده نزدیک – کافی است‪ .‬از‬ ‫روست که می‌گویم برهان خلف تو خوب برای تمام دیگر واقعیت‌های سیاسی باید سوی دیگر این راه‌حل به دلیل عدم امکان‬ ‫مفاهیم دیگر و تئوری‌های سیاسی دیگری هر راه حل دیگری‪ ،‬به شرایط تاریخی ویژه‬ ‫است‪.‬‬ ‫موجود باشد‪ .‬بنابراین تو ناگزیری به تحلیل امریکای التین نسبت داده می شود …‬ ‫حاصل این طرز کار‪ ،‬ایجاد فضای سیاسی تطبیقی کوتاه‪ ،‬اما مهمی از شرایط تاریخی‬ ‫و تئوریک معینی است‪ .‬با حذف و کنار بپردازی‪ .‬وقتی می‌گویم «ناگزیری» به اعتبار تاریخی این راه‌حل‪ ،‬در مورد کوبا‪،‬‬ ‫گذاشتن خط‌مشی‌های گوناگون‪ ،‬در حوزه چنین تحلیلی بپردازی‪،‬منظورم آن نیست که تردیدناپذیر است‪ .‬چرا که موقعیت چریکی‬ ‫مورد بررسی‪ ،‬بیش از چند مشی (از نظر به اکراه به این کار دست می‪‎‬زنی‪ ،‬بلکه فقط به آن ترتیب که تو توصیف می‌کنی دقیقا ٌ‬ ‫تو‪ ،‬مشی چین و ویتنام) باقی نخواهد ماند و این است که هدفت تو را به دنبال کردن این در آنجا روی داده است‪ .‬انسان به وضوح‬ ‫اگر آن‌ها نیز از معادله خارج شوند‪ ،‬تنها یک راه وادار می‌سازد‪ .‬در حقیقت به نظرم این احساس می‌کند که در پس نظرات تو درباره‌ی‬ ‫خال باقی می‌ماند که آن‌گاه می‌توان با یک تنها راه ثمربخشی است که می‪‎‬توان در پیش نقش گروه چریکی‪ ،‬تجربه‌ی پیروزمندانه‌ی‬ ‫گرفت‪ ،‬چه تو با واقعیت تاریخی خطیر و انقالب کوبا‪ ،‬نهفته است‪ .‬اما این احساس فقط‬ ‫تئوری جدید این فضای خالی را پر کرد‪.‬‬ ‫تأثیری را تقویت می‌کند که داشتم توضیح‬ ‫راستینی سروکار داری‪.‬‬ ‫می‌دادم‪ :‬اینکه مزیت «راه‌حل» پیشنهادی‬ ‫اما یک لحظه صبر کن‪ .‬یکی از جالب‌ترین‬ ‫نکات کتابت آن‌جاست که تئوری‌های چینی و اما بگذار این موضوع را برای چند لحظه تو‪ ،‬نه از جنبه‌ی ایجابی‪ ،‬بلکه از نقایص‬ ‫ویتنامی را به نقد می‌کشی‪ .‬زیرا به قصد یک کنار بگذاریم‪ ،‬دوباره به آن برخواهیم گشت‪ .‬و کاستی‌های همه راه‌حل‌های دیگر نیرو‬ ‫می‪‎‬گیرد (و بنابراین اثبات خصلت سلبی آنها‬ ‫بررسی تطبیقی از موقعیت این دو کشور‬ ‫آغاز می‪‎‬کنی و درست ماهیت همین تئوری‌ها در این جا است که مالحظاتم ـیا دست‌کم است)؛ و اینکه وجود (تئوریک) خود آن از‬ ‫وزن واعتبار انقالب کوباست که بدبختانه‬ ‫که به منظور نقد‪ ،‬مورد بررسی قرار داده‌ای پرسش‌هایم ـ آغاز می‌شود‪.‬‬ ‫پس پرده و در سایه‬ ‫در‬ ‫همواره‬ ‫ما‪،‬‬ ‫برای‬ ‫تو را به مطالعه تاریخی شرایط این دو کشور‬ ‫ِ‬ ‫وادار کرده است‪ .‬اما در مورد تئوری‌ها و همین که در نتیجه‌ی این نقدهای پیاپی (از می‌ماند‪ .‬همچون گواه واالمقامی که می‌تواند‬ ‫موضع‌گیری‌های پیشین‪ ،‬تو به این اکتفا جمله نقدهای بسیار پیچیده‌تر اخیر)‪ ،‬میدان لب بگشاید‪ ،‬اما (به جز چند مورد نقل‌قول‌هایی‬ ‫کردی که آن‌ها را از طریق نقد و بررسی خالی شد‪ ،‬تو می‌گویی تنها یک راه وجود از«فیدل و چه» یا نمونه‌هایی مثل اعتصاب‬ ‫تناقضات درونی خود آن‪‎‬ها‪ ،‬یعنی تناقضات دارد و ان هم راه نیروی پارتیزانی است؛ عمومی) خاموش می‪‎‬ماند و یا دست‌کم در‬ ‫ی خود سکوت‬ ‫درونی نظام پیش نهاده‌ی آن‌ها‪ ،‬رد کنی‪ .‬مثال ٌ همان است که باید نقش اصلی را ایفا کند؛ مورد شرایط تاریخی پیروز ِ‬ ‫بنا به تعریف تو « دفاع از خود مسلحانه» حلقه پیونددهنده‌ی حیاتی همان است؛ همان می‌کند‪ .‬باز هم در اینجا‪ ،‬به‌خاطر ناآگاهی‬ ‫ـپیشتازـ با مفهوم خود ان (عدم تحرک‪ ،‬که است که باید بر آن تأکید شود؛ نیروی من از سرگذشت واقعی انقالب کوبا‪ ،‬این‬ ‫یا سازشی ضمنی با دشمن طبقاتی را در چریکی عصاره‌ی حزب است و الی‌آخر‪ .‬به سکوت ممکن است برای من سکوت باشد‪،‬‬ ‫خود دارد و یا اینکه متضمن آسیب‌پذیری بیان دیگر همین که میدان را خالی کردی‪ ،‬اما می‌تواند سکوتی باشد سرشار از اشارت‬ ‫مفرط است) رد می‌شود‪ .‬در مورد انقالب فورا ٌ با یک تئوری مثبت‪ ،‬جای خالی را پر و تجربه‪‎‬هایی برای خوانندگان کوبایی‬ ‫مداوم تروتسکیسم‪ ،‬نیز مفهوم خود آن است می‌کنی‪ .‬جالب‌تر از همه برایم شیوه ارائه‌ و التینی تو؛ اما من در این تردید دارم‪،‬‬ ‫که محکوم می‌سازد (این امر که هر دهقان و و اثبات این تئوری است‪ .‬در این به آن‌چه وقتی پیشگفتار «رتامار» و اظهاریه‌های‬ ‫یا کارگر سوسیالیست شمرده می‌شود یا این پیشتر ذکرش رفت می‌رسیم‪ :‬فقدان هرگونه «گرانما» را خواندم که تأکید می‌کند انقالب‬ ‫کوبا هرگز کامال ٌ مورد بررسی قرار نگرفته‬ ‫اعتقاد که برای تسخیر قدرت تنها کار الزم‪ ،‬برهان ایجابی‪.‬‬ ‫و درک نشده است‪ .‬با توجه به همه اینها «‬ ‫اعتصاب عمومی انقالبی است‪ .‬خالصه‬ ‫طرز برخورد کارگرگرایانه به مثابه روکش البته تو واژه‪‎‬ی نیروی چریکی را بیهوده به راه‌حل» پیشنهادی تو به‌خاطر فقدان هرگونه‬ ‫مناسبی برای همه چیز و سرانجام انکار کار نمی‌بری‪ ،‬که به حال خود رها کنی‪ .‬با این برهان ایجابی و مثبیت‪« ،‬پا‌در‌هوا» می‌ماند؛‬ ‫تاریخ‌ از سوی تروتسکیسم‪ ،‬با غوطه مداوم وصف درباره‌ی آن‌ها به نحوی شگفت‌آور منظورم فقط برهانی مفهومی (که مطابق آن‬ ‫آن در ورطه متافیزیک و غیره)‪ .‬همین مطلب صحبت می‌کنی (در این باره چیزهایی دارم مفهوم تناقضی در خود ندارد) نیست‪ ،‬بلکه‬ ‫احساس برهانی مبتنی بر تحلیلی تاریخی در عمق‬ ‫را در مورد مفهوم اسطوره‌ای رابطه بین که خواهم گفت) که در پایان کار این‬ ‫ِ‬ ‫حزب و نیروی چریکی (در حالی‌ که حزب خواننده را تغییر نمی دهد که اعتبار جنگ است‪.‬‬ ‫و رهبری آن در شهر است و از دور جنگ چریکی آنقدر فی‌نفسه اثبات نمی‍شود که از‬ ‫چریکی را رهبری می‪‎‬کند) می‌توان گفت‪ .‬طریق اثبات نارسایی همه ی اشکال دیگر دو راه وجود دارد که مایلم بدان وسیله تو را‬ ‫اما در مورد ویتنام و چین با پیروزی‌های مبارزاتی‪ ،‬اثبات می‌گردد‪ .‬در واقع بیشتر به احساس این فضای خالی نزدیک‌تر کنم‪.‬‬ ‫تاریخی سر‌و‌کار داریم؛ نه تنها مفهوم خود به‌خاطر پذیرش اثر منفی دیگر اشکال‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪31‬‬


‫نخستین راه‪ ،‬آن راهی را در نظر دارم که و باالتر از آن بقا‪ ،‬رشد و پیروزی نهایی‌اش‬ ‫تو طی آن از گروه چریکی سخن می‪‎‬رانی و را ممکن می‌سازد‪ .‬به بیان دیگر آن شراسط‬ ‫آن را به نحوی حیرت‪‎‬انگیز توجیه می‌کنی‪ .‬تاریخی که کشوری را برای ایجا د نیروی‬ ‫واضح است که برای تو فقط یک مفهوم از چریکی و حمایت از آن تا لحظه پیروزی‬ ‫گروه چریکی وجود دارد؛ یا به بیان دیگر آماده می‌سازد‪.‬‬ ‫اگر بتوانم چنین بگویم‪ ،‬یک مفهوم«ناب» با‬ ‫کیفیت غریب «خودکفایی»‪ ،‬به بیان دیگر می‌توانستیم همین نکته را به طرق گوناگون‬ ‫اصل تمام تحوالت را در درون خود دارد‪ .‬دیگری نیز توضیح دهیم‪ .‬نخست می‌توانستیم‬ ‫خود‪ ،‬تناقضات خود را حل می‌کند‪ .‬مانند بگویم که برادری در میان رزمندگان در‬ ‫تمام مفاهیم «ناب»‪ ،‬بقای این مفهوم نیز فقط بدترین جنگ‌ها (باربوس ‪ Barbusse‬یکی‬ ‫در تضاد با «مفهوم متقابلی» است که تجسم از اولین کسانی است که این را در جنگ‬ ‫همه ناخالصی‌های عکس قضیه باشد‪ .‬مفهوم جهانی نشان داده است) به خودی خود برای‬ ‫«ناب» مبارزه در کوه‌هاست و مفهوم «غیر نیل به این سیاست کافی نیست‪( .‬در حقیقت‬ ‫ناب» زندگی در شهرها‪ ،‬با همه عواقب خودت دوپهلو بودن و ابهام احتمالی این‬ ‫سیاسی کالسیک‌اش (حزب سیاسی شهری‪ ،‬اثرات را اذعان داری‪ ،‬وقتی که از گروه‌های‬ ‫سانترالیسم دموکراتیک‪ ،‬کنگره‌ها‪ ،‬مباحثات‪ ،‬چریکی سخن می‌گویی که می‌توانند به‬ ‫فرقه‌گرایی‪ ،‬ستیزه‌ها‪ ،‬دردسر ایجاد جبهه‌های منظور مقاصد پلید سیاسی مورد استفاده‬ ‫واحد جورواجور‪ ،‬اعزام هیات‌های نمایندگی قرار گیرند و یا از گروه‌هایی حرف می‌زنی‬ ‫و ارسال پیام به کشورهای دیگر و …)‪ .‬که در اوضاع و احوال خاصی احساس اولیه‬ ‫سختی‌ها و خطرات وحشت‌انگیز زندگی خود را که به خاطرش می‌جنگیدند از دست‬ ‫چریکی در کوهستان‌ها‪ ،‬احساس برادری می‌دهند)‪ .‬همین اوضاع و احوال خاص‬ ‫آن‌ها در پیکارها‪ ،‬هر چقدر هم انسان را تحت هستند که عوامل تعیین کننده‌اند و همان است‬ ‫تأثیر قرار دهد‪ ،‬قبول ندارم رژی عزیز‪ ،‬که که باید برای کشف قانون واریاسیون(در‬ ‫همه این‌ها بتواند چنان که تو می‌گویی مستقیما ٌ زیست شناسی طبق این اصل معلوم می‌کنند‬ ‫جایگزین آن همه صفات سیاسی شود‪ .‬که کدام صفت نوعی و عادی است و کدام‬ ‫نیروی ساده و ناب مبارزه مشترک «برای یک غیرعادی و بیمارگونه است) مورد‬ ‫بقا» در ‪ ۲۴‬ساعت شبانه‌روز به برادری تجزیه و تحلیل قرار داد‪ ،‬یعنی اینکه‬ ‫رزمی چریک مفهوم سیاسی نمی‌دهد‪ .‬این مشخص کرد برای گروه‌های چریکی‪ ،‬چه‬ ‫که بدین نحو به این تجربه می‌رسند واضح چیز عادی و به هنجار و چه چیز بیمارگونه‬ ‫و ضروری است‪ .‬اما آن چه تجربه می‌کنند است‪ .‬به هر حال ترجیح می‌دهم اصطالحات‬ ‫ناشی از چیزی است که در ورای جمع شدن انتزاعی ‌تری به کار ببرم تا در تو مؤثرتر‬ ‫آن‌ها در محلی خطرناک است که هر ساعت باشد‪ .‬باید بگویم تاآن‌جا که مفهوم نیروی‬ ‫و در حقیقت هر لحظه‌اش مبارزه‌ای است‪ .‬چریکی (و آثار آن) را مستقل از شرایط‬ ‫دست‌کم این‌که از علل تاریخی و عینی که تارخی‌ای که نیروی چریک در آن وجود‬ ‫آن‌ها را در آن موقعیت‪ ،‬یک جا جمع کرده دارد‪ ،‬مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهی‪،‬‬ ‫ناشی می‌شود‪ .‬به همین روال‪ ،‬تو هم‌چنان از تحلیل تو از مفهوم نیروی چریکی‪ ،‬تحلیلی‬ ‫نقش تعیین‌کننده «فیزیکی» (یا بیولوژیک)‪ ،‬انتزاعی است‪ .‬خونسرد باش؛ می‌دانم که این‬ ‫«اندیشه‌های جدید» و «وضعیت جدید گفته ممکن است اغراق‌آمیز به نظر رسد‪،‬‬ ‫ذهنی» سخن می‌رانی‪ .‬تو می‌گویی ولی باید بگویم که بار زیادی را به دوش‬ ‫منظره یگانگی ناشی از برادری رزمی‪ ،‬شرایط زیست نیروی چریکی می‌گذاری‪،‬‬ ‫درهم‌آمیزی سرخ‍‌پوستان و شهروندان که شرایطی که بدبختانه از زندگی و مبارزه‬ ‫حتی زبان یکدیگر را نمی‌فهمند و باالتر در کوهستان‪‎‬ها جدایی‌ناپذیر است‪ :‬این‌ها‬ ‫از همه اختالط طبقه کارگر و دهقانان در نه شرایط تاریخی بلکه شرایط طبیعی‌اند‪.‬‬ ‫مبارزه نظامی مشترک‪ ،‬چه تکان‌دهنده است‪ .‬در تحلیل از شرایط اولیه مفهوم نیروی‬ ‫آن‌چه را که به عنوان اثر کلی شرایط زیست چریکی‪ ،‬تو تمایل داری کمی فوئرباخ‌وار‬ ‫کامال ٌ متفاوت از شرایط زیست شهری (در رفتار کنی(‪ :)mutatis mutandis‬به‬ ‫شهر برای تهیه گوشت‪ ،‬رفتن تا قصابی طبیعت نیروی تاریخی می‌دهی‪ .‬قطعا ٌ این‬ ‫و برای تهیه دارو رفتن تا داروخانه کافی چیزی نیست که در اصل منظورت بوده‪،‬‬ ‫است) نشان می‌دهی ـ همه را مستقیما ٌ به اما با خواندن کتابت به ناگزیر این احساس‬ ‫مفهوم گروه چریکی که قادر به پاسخ‌گویی به انسان دست می‌دهد‪ .‬حال که کتابت را‬ ‫به همه این‌ نیازهاست‪ ،‬نسبت می‌دهی‪ .‬اما خوانده‌ام باید اذعان کنم که از یادآوری‬ ‫این آثار یا معلول‌ها گرچه به شرایط زیست گاه‌به‌گاه نقد عالی‌ات از تروتسکیست‌ها که به‬ ‫کسانی که در کوه‌ها می‌جنگند‪ ،‬ارتباط دارد‪ ،‬دور از تاریخ واقعی در دنیای متافیزیک به‬ ‫لکن خود معلول شرایط عام‌تر دیگری است سر می‪‎‬برند‪ ،‬در خود نوعی احساس طنز و‬ ‫ـ دقیقا ٌ همان شرایطی که تولد نیروی چریکی ریشخند می‌یابم‪ .‬تخیل‌های تو از مفهوم نیروی‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫چریکی و مفهوم متقابل آن یعنی زیست‬ ‫شهری و آثار سیاسی مترتب بر آن‪ ،‬هم‌چنان‬ ‫برای خواننده در وسط زمین و آسمان معلق‬ ‫می‌ماند‪ .‬آن‌ها هم‌چون جوهرهایی هستند‪،‬‬ ‫آن‌قدر مستقل از همه شرایط مادی تاریخ‬ ‫واقعی‪ ،‬که می‌توانند استنتاج‌های نظری و‬ ‫نتایج عملی مختص به خود را ایجاد نمایند‪.‬‬ ‫اما با این وصف‪ ،‬شرایط تاریخی مشخص‬ ‫در تحلیل‌هایت به کلی غایب نیست‪ .‬واضح‬ ‫است که حتی در همان شیوه‌ای که مفهوم‬ ‫نیروی چریکی را مطرح می‌کنی‪ ،‬یعنی‬ ‫واقعیت‌های تاریخ جنگ‌های توده‌ای ـ که‬ ‫{چین و ویتنام} را مورد تحلیل قرار می‌دهی‬ ‫تا فقط به این عنوان که «با شرایط آمریکای‬ ‫التین مطابقت ندارد» مردود بشماری ـ‬ ‫استدالل‪‎‬هایت نقش عمده‌ای دارند و وادارت‬ ‫می‌سازند تا نشان دهی که شرایط مختص‬ ‫آمریکای التین کدامند‪ .‬باری وقتی به جایی‬ ‫می‌رسیم که شاید قبول کنی نقطه مطلقا ٌ‬ ‫تعیین‌کننده‌ای است‪ ،‬استدالل‌هایت دیگر به‬ ‫قدر کفایت خوب نیستند‪ .‬بگذار مثالی بزنم‪:‬‬ ‫بارها گفته‌ای که تجربیات ویتنام و چین را‬ ‫نمی‌توان در آمریکای التین به کار برد‪ ،‬زیرا‬ ‫تراکم جمعیت آن بسیار کم است‪ :‬یک انقالبی‬ ‫نمی‌تواند «مانند ماهی در آب‪ ،‬در میان مردم‬ ‫باشد»‪ .‬در این جا دوباره به نظرم می‌رسد‬ ‫که طبیعت (در این مورد جمعیت‌شناسی)‬ ‫را به جای تاریخ به کار گرفته‌ای‪ .‬نمی‌گویم‬ ‫استدالل تو اصال ٌ قوت و اعتبار ندارد‪ ،‬ولی‬ ‫واضح است که نمی‌تواند چیزی بیش از ذکر‬ ‫شرایط تاریخ باشد‪ .‬دریافت ما از مارکس آن‬ ‫است که توزیع جمعیت یک معلول است و‬ ‫نه علت‪ .‬از سوی دیگر آن‌چه درباره شرایط‬ ‫پیدایش احزاب کمونیست می‌گویی و این‬ ‫شرایط هنوز هم تعیین‌کننده شیوه‌های مبارزه‬ ‫و ناکامی موجود آن‌هاست‪ ،‬به نحو چشم‌گیر‬ ‫قانع‌کننده‌تر است‪ ،‬زیرا که کامال ٌ به تاریخ‬ ‫مربوط می‌شود‪ .‬با این وصف حتی در این‌جا‬ ‫نیز تحلیل تو‪ ،‬اندکی فراتر از یک طرح کلی‬ ‫می‌رود و در هر حال در حد تحلیلی صرفا ٌ‬ ‫سیاسی می‌ماند و تا آن‌جا سیاسی است که‬ ‫به وجود آن احزاب ربط می‌یابد ـ در حالی‬ ‫که سیاست چیزی است بسیار گسترده‌تر از‬ ‫احزاب سیاسی‪ .‬در کتاب تو خواننده بیهوده‬ ‫به دنبال یک تحلیل یا طرحی کلی از یک‬ ‫تحلیل و یا حتی اشاره‌ای به لزوم محض یک‬ ‫تحلیل می‌گردد که به ژرفای امور دست یابد‬ ‫و با آن واقعیتی سر و کار داشته باشد که‬ ‫به قول لنین سیاست تنها «چکیده‌ای» از آن‬ ‫است‪ :‬یعنی شرایط اقتصادی‪ .‬در جایی به‬ ‫ضرورت تحلیل از ترکیب خاص شیوه‌های‬ ‫تولیدی که در آمریکای التین یافت می‌شود‬ ‫اشاره‌ای کرده‌ای؛ اما بدبختانه همان‌جا‬ ‫متوقف شده‌ای‪ .‬باعث تأسف است‪ ،‬برای‬ ‫این‌که مطلقا ٌ تعییین‌کننده همان‌جاست‪ .‬تنها‬ ‫صفحه ‬

‫‪32‬‬


‫تحلیل آن ترکیبات ویژه است که عمال ٌ ما‬ ‫را به فهم این مطلب قادر می‌سازد که چرا‬ ‫مبارزه طبقاتی در آمریکای التین به اشکال‬ ‫خاصی روی می‌آورد که به طور سنتی آن‬ ‫اشکال را به خود گرفته است‪ .‬هر چند این‬ ‫اشکال‪ ،‬به خصوص در مورد پدیده تسخیر‬ ‫نظامی حکومت‪ ،‬کودتا‪ ،‬صادق است‪ ،‬لکن‬ ‫تاریخ بی‌نظیر احزاب کارگری و مبارزات‬ ‫اتحادیه‌های کارگری و دانشجویی را نیز در‬ ‫خود دارد‪ .‬کافی نیست فقط بگوییم شرایط‬ ‫متفاوتند و این تفاوت را به نحوی منفی یعنی‬ ‫به عنوان عدم حضور شرایط مسلط در فالن‬ ‫یا بهمان کشور (روسیه‪ ،‬چین‪ ،‬ویتنام) مورد‬ ‫ارزیابی قرار دهیم‪ .‬تو باید از این مقایسه‌های‬ ‫صرفا ٌ منفی (سلبی) پا فراتر گذاشته‪ ،‬به‬ ‫تحلیل مثبت (ایجابی) شرایط ویژه آمریکای‬ ‫التین روی آوری‪ .‬از آن مهم‌تر تو باید با‬ ‫تمام قوا از بیماری ایدیولوژیکِ سنت سیاسی‬ ‫آمریکای التین اجتناب ورزی‪ ،‬یعنی از این‬ ‫خطا که همه چیز را صرفا ٌ و فقط موضوع‬ ‫سیاست می‌داند‪ .‬همان «بیماری کودکانه‌ای»‬ ‫که آمریکای التین هنوز ازآن فارغ نشده‬ ‫است‪ :‬یعنی سیاست‌گرایی‪ .‬اگر منظورت‬ ‫را درست فهمیده باشم‪ ،‬انتقاد تو از رفتار‬ ‫«شهری» و «بین‌المللی» احزاب سیاسی ‬ ‫سنتی دقیقا ٌ متوجه آثار همان بیماری کودکانه‬ ‫است‪ .‬تو این آثار را به مفهوم متقابل اساسی‬ ‫نسبت می‪‎‬دهی‪ :‬شرایط زیست «شهری»‬ ‫(در شهرهایی که در اثر حضور بورژوازی‬ ‫کمپرادور وابسته به اقتصاد امپریالیستی‬ ‫ایاالت متحده‪ ،‬مصنوعا ٌ تا «حد انفجار‬ ‫متورم شده است»)‪ .‬چیزی مانند «شرایط‬ ‫زیست شهری» به طور عام وجود ندارد‪:‬‬ ‫شهرهای خاص و شهرهایی که مهر نشان‬ ‫تاریخ بر آن‌ها خورده‪ ،‬وجود دارند و شرایط‬ ‫زندگی در این شهرها با روابط طبقاتی ملی‬ ‫و بین‌المللی مطابقت دارد‪ .‬با این وصف فقط‬ ‫چند کلمه سردستی درباره این شرایط طبقاتی‬ ‫گفته‌ای و اگر درست خاطرم باشد‪ ،‬حتی‬ ‫تقریبا ٌ این وسوسه را داشتی که بین شهر و‬ ‫کوه یک مرز طبقاتی مشاهده کنی‪ .‬تعهد یک‬ ‫تحلیل مارکسیستی از شهرهای غول‌آسای‬ ‫آمریکای التین و مشاهده این امر که ساخت‬ ‫طبقاتی مبتنی بر موقعیت ویژه اقتصادی‬ ‫این شهرها‪ ،‬از طریق «شرایط زیست»‬ ‫این شهرهای خاص (نه هر شهر‪ ،‬نه شهر‬ ‫به طور عام) چه اثراتی بر اشکال سنتی‬ ‫مبارزه سیاسی و اتحادیه‌ای اعمال می‌کند‪،‬‬ ‫کاری است ثمربخش و پرارزش‪ .‬این تحلیل‬ ‫باید سنت کودتا به پشتیبانی ارتش و برخی‬ ‫احزاب کمونیست را دربرگیرد که امیدوارند‬ ‫از این کودتاها به نان و نوایی برسند‪ .‬واکنش‬ ‫سیاسی فیدل در این باب‪ ،‬فوق‌العاده معتبر و‬ ‫ژرف است‪ .‬وی به کودتاهای نظامی اعتقادی‬ ‫نداشت و می‌توان تمام تاریخ برخوردهای‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫ارتش شورشی با نیروهای منظم دولتی را‬ ‫با این دی ِد مطلقا ٌ درست‪ ،‬تبیین کرد‪.‬تو در‬ ‫کتابت به این نکته اشاره می‌کنی‪ ،‬اما نظر‬ ‫فیدل را طوری ارایه می‌دهی که انگار‬ ‫نوعی پیامد و نتیجه جنگ چریکی است‪.‬‬ ‫من خود معتقدم که غریزه و هوش سیاسی‬ ‫فیدل (در این محدوده) بسی فراتر می‌رود‪.‬‬ ‫این استنباط بسیار دقیق مدیون طبیعت جنگ‬ ‫چریکی نبود‪ .‬بلکه به ذات رابطه تاریخی‬ ‫بین نیروهای مسلح و قدرت سیاسی در کوبا‬ ‫مربوط می‌شد و این رابطه تنها در متن یک‬ ‫تحلیل از موقعیت طبقاتی در کوبا‪ ،‬به ویژه‬ ‫شهرهای آن قابل درک است‪.‬‬ ‫در مورد کوبا و فیدل مایلم همان نکات پیش‬ ‫گفته را صادق بدانم‪« .‬رتامار» می‌گوید‪ ،‬تو‬ ‫نخستین کسی هستی که به اسناد و مدارک‬ ‫اصلی تاریخ انقالب کوبا دسترسی داشته‌ای‪.‬‬ ‫اما در کتابت تنها نشانه‌های ناچیزی از‬ ‫این اسناد به چشم می‌خورد (به خصوص‬ ‫قسمت‌هایی از نامه‌های فیدل) و آن چه تو نقل‬ ‫می‌کنی ( با چند استثنا) تنها از روش‌هایی‬ ‫خبر می‌دهی که فیدل در اقدام به جنگ‬ ‫چریکی با آنها مواجه بود‪ .‬ما در انتظار چیز‬ ‫دیگری بودیم و اگر قرار باشد به کنه چیزی‬ ‫که به درستی متذکر شدی پی ببریم‪ ،‬یعنی به‬ ‫حالت بی‌سابقه و چشم‌گیر مردم و شرایطی که‬ ‫در انقالب کوبا نقش داشت‪ ،‬به چیز متفاوتی‬ ‫نیازمندیم‪ .‬درست در همین نقطه است که‬ ‫باید امیدوار بود در نهایت امر تحلیل‌هایت را‬ ‫اصالح کنی‪ ،‬نخستین تحلیل‌هایی که شرایطی‬ ‫را مطرح می‌کند که نه تنها اقدام فیدل به‬ ‫شورش و انقالب‪ ،‬بلکه نشو و نما و موفقیت‬ ‫آن را نیز ممکن ساخت‪ .‬تحلیل آرنول( (�‪Ar‬‬ ‫‪ )nault‬در ردیف این تحلیل‌هایت‪ ،‬که گرچه‬ ‫به آن اشاره‌ای کردی‪ ،‬اما صرفا ٌ از اهمیت‬ ‫آن و از عدم موافقتت با آن سخن گفته‌ای‪ .‬در‬ ‫حالی که کتابی است مهم و تو نمی‌توانی فقط‬ ‫کالهت را برداری و از کنارش بگذری و‬ ‫اعالم کنی‪ :‬موافق نیستم‪ .‬باید وارد جزییات‬ ‫می‌شدی و حرفت را اثبات می‌کردی‪ .‬به‬ ‫عالوه‪ ،‬اعالم یک امر‪ ،‬که اثبات نیست‪ .‬من‬ ‫شخصا ٌ حتی با همان چند سندی که تو در‬ ‫اختیارمان قرار دادی (و آن‌چه عمدتا ٌ مورد‬ ‫توجه من است‪ ،‬طرز تلقی «چه» نسبت به‬ ‫اعتصاب عمومی و کودتاهای نظامی) مجاب‬ ‫شده‌ام که هنوز چیزهای مهم بسیاری است‬ ‫که باید کشف شود‪ .‬اما این فقط از تحلیلی‬ ‫جدی‪ ،‬دقیق و سیستماتیک برمی‌آید؛ نه تنها‬ ‫شرایط تاریخی ویژه کوبا و انقالب آن‪ ،‬بلکه‬ ‫باید شیوه‌ای که کاسترو عملیات نظامی را‬ ‫هدایت و عمل سیاسی را رهبری کرد نیز‬ ‫مورد بررسی و آزمایش قرار گیرد‪ .‬من از‬ ‫دو سرنخی که خود به دست دادی (طرز تلقی‬ ‫فیدل نسبت به اعتصاب عمومی و نسبت به‬

‫ارتش منظم) در این باره مطلقا ٌ مطمئنم‪ .‬من‬ ‫کلمه به کلمه‌ی تو را می‌گویم‪ :‬بله‪ ،‬هر تصمیم‬ ‫به ظاهر صرفا ٌ نظامی‪ ،‬مقصود و محتوایی‬ ‫سیاسی دارد‪ .‬آن مقصود و آن محتوا‪ ،‬باید از‬ ‫پس نمای صرفا ٌ «فنی» تصمیمات نظامی به‬ ‫ِ‬ ‫درآید و آشکار شود‪ .‬اما این تنها در صورت‬ ‫این کشف میسر می‌شود که چه چیزی به‬ ‫تصمیم ظاهرا ٌ نظامی خاص‪ ،‬مقصودی‬ ‫عمیقا ٌ سیاسی می‌دهد‪ :‬یعنی شرایط اقتصادی‬ ‫ـ سیاسی موقعیت اجتماعی کوبای آن زمان‪.‬‬ ‫فقط بر اساس این‌گونه هم‌بستگی شرایط‬ ‫اقتصادی ـ سیاسی و اعمال نظامی ـ سیاسی‬ ‫(از جمله اشکال سازماندهی مبارزه سیاسی‬ ‫و مسلحانه) است که می‌توانیم‪:‬‬ ‫‪ -۱‬دقیقا ٌ مشخص کنیم چه چیزی ویژه تجربه‬ ‫کوباست‪.‬‬ ‫‪ -۲‬در کنار آن مشخص کنیم چه چیزی‬ ‫موقعیت کشورهای آمریکای التین به طور‬ ‫اعم و این یا آن کشور را به طور اخص‬ ‫تشکیل می‌دهد‪.‬‬ ‫‪ -۳‬امتیاز این یا آن شکل سازماندهی و‬ ‫مبارزه و لزوم پیشنهاد‪ ،‬تحمیل و گسترش آن‬ ‫را تعیین کنیم‪.‬‬ ‫به خوبی مطلعم که اوضاع و احوال‪ ،‬غالبا ٌ‬ ‫چنان است که از انجام این مهم در آرامش‬ ‫فراغ بال ممانعت می‌کند‪ .‬مبارزه نیازهای‬ ‫و‬ ‫ِ‬ ‫مبرمی پیش‌رو می‌گذارد‪ .‬اما چنان‌که‬ ‫می‌دانی گاه می‌شود که مدتی عقب‌نشینی‬ ‫و بررسی اوضاع از لحاظ سیاسی مبرم‬ ‫می‌شود و همه چیز به کار تئوریک انجام‬ ‫شده در آن زمان بستگی دارد‪ .‬مارکس و‬ ‫لنین در این مورد نخستین سرمشق‌های ما‬ ‫را به دست داده‌اند و چه بسا که خود «چه»‬ ‫اکنون از سرمشق آنان پیروی می‌کند‪ .‬زمانی‬ ‫از مبارزه که بدین گونه سپری شود‪ ،‬ممکن‬ ‫است که در نهایت‪ ،‬صرفه‌جویی در زمان‬ ‫باشد‪ ،‬حتی برای خود مبارزه‪ .‬تردیدی ندارم‬ ‫که تو‪ ،‬چه از لحاظ آموزش و دانش و چه از‬ ‫جنبه توانایی فکری‪ ،‬در موقعیتی هستی که‬ ‫کار واجب‪ ،‬یاری کنی‪.‬‬ ‫در انجام این ِ‬ ‫بگذار یک بار دیگر بگویم‪ :‬ممکن است‬ ‫تزهای تو درست باشند‪ ،‬تمام حرف من این‬ ‫است که حتی در آن «تصویرهای کوتاهی»‬ ‫که تو نشان می‌دهی‪ ،‬تزهایت به نحوی مثبت‬ ‫(ایجابی) اثبات نشده‌اند‪ .‬این برهان ایجابی‬ ‫(مثبت) هنوز باید انجام پذیرد‪ .‬و اشتباه نکن‪:‬‬ ‫برهان ایجابی با فصاحت و بالغت فرق دارد‪.‬‬ ‫مساله این نیست که پس از مردود شمردن‬ ‫یک روی سکه‪ ،‬روی دیگر را صرفا ٌ نشان‬ ‫صفحه ‬

‫‪33‬‬


‫نظری‬ ‫دهی‪ ،‬بلکه باید شرایط تعیین‌کننده‪ ،‬مطلقا ٌ‬ ‫تعیین‌کننده تاریخی که در کتاب تو عمال ٌ‬ ‫حضور ندارد‪ ،‬یک به یک مورد بررسی و‬ ‫مداقه قرار گیرد‪ .‬برهان ایجابی‪ ،‬قبول این‬ ‫ریسک را نیز با خود دارد که ممکن است‬ ‫پس از انجام کار‪ ،‬انسان خود را به اصالح‬

‫و جرح و تعدیل برخی نتیجه‪‎‬گیری‌ها ناگزیر‬ ‫ببیند‪ .‬من این را وظیفه‌ای برای تمامی‬ ‫روشن‌فکران کارگری و انقالبی می‪‎‬دانم‪.‬‬ ‫مردم سالح پاسداری و بسط و گسترش‬ ‫دانش علمی را به آن‌ها سپرده‌اند‪ .‬آن‌ها باید‬ ‫این رسالت را با نهایت دقت و توجه و به‬

‫پیروی از خود مارکس انجام دهند که معتقد‬ ‫بود برای مبارزات جنبش کارگری و آن‌هایی‬ ‫که به این مبارزات مبادرت می‌ورزند‪ ،‬هیچ‬ ‫چیز از دانش هر چه عمیق‌تر‪ ،‬پراهمیت‌تر‬ ‫نیست‪ .‬وی زندگی خود را وقف این اعتقاد‬ ‫کرد‪.‬‬

‫کارل پوپر‪ :‬ضد دیالکتیسین‬ ‫وحید صمدی‬

‫مقدمه‪ :‬پوپر که نسبت فلسفی او به‬ ‫نئوکانتیست ها می رسد و در برخی مقوالت‬ ‫با پوزیتیویسم و اصحاب حلقه وین هم‬ ‫عقیده است‪ ،‬قائل به مرزی گذر ناپذیر بین‬ ‫ذهن و عین است و به همین دلیل تحول‬ ‫نظریه علمی‪ ،‬پارادوکس های درونی‬ ‫آن (پارادوکس هایی که حتی در تکامل‬ ‫ریاضیات هم دیده می شوند) و رابطه آن‬ ‫با واقعیت متحول و متضاد را مشاهده نمی‬ ‫کند‪.‬‬ ‫بحث عین و ذهن از مباحث دیرین فلسفه‬ ‫است‪ .‬پاسخ کانت به این مسئله در نقد‬ ‫خرد محض و بررسی محدودیت های عقل‬ ‫نظری ارائه شده است‪ .‬کانت با بررسی این‬ ‫محدودیت ها امکان عقل و متافیزیک را در‬ ‫دست یابی به واقعیت فی نفسه نفی می‬ ‫کند‪ .‬بر این اساس از نظر کانت متافیزیک‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫به مثابه فلسفه ای فرارونده( (�‪transzen‬‬ ‫‪ )dental‬از این پس دیگر تنها می تواند‬ ‫معطوف به اپیستمولوژی (شناخت شناسی)‬ ‫و شرایط و امکان شناخت باشد‪.‬‬ ‫علی رغم اینکه کانت خود را وام دار و متاثر‬ ‫از تجربه گرایی هیوم می دانست – و نقد‬ ‫خود بر خرد را بر اساس بی اعتباری احکام‬ ‫غیر تجربی بنا نهاد ‪ ،-‬اما نظرات فالسفه‬ ‫تجربه گرایی همچون هیوم و بارکلی کانت‬ ‫را قانع نکرد‪ .‬زیرا به باور وی این نظرات‬ ‫علی رغم جدیت آن ها‪ ،‬اهمیت گزاره های‬ ‫عقلی را نادیده می گرفتند‪ .‬کانت در ادامه‬ ‫بررسی خود‪ ،‬مقوالت (کاتگوری های)‬ ‫پیشا تجربی (‪ )apriori‬همچون مکان و‬ ‫زمان را شرط به نظم در آوردن دریافت های‬ ‫حسی می داند و معتقد است که تنها با کمک‬ ‫این مقوالت است که مفاهیم شکل می گیرند‪.‬‬

‫در واقع از نظر او تمام داده های تجربی‬ ‫ما در نهایت در قالب های ذهنی ثابتی قرار‬ ‫می گیرند و به شناخت ما از جهان خارج از‬ ‫ذهن شکل می دهند‪ ،‬شناختی که تنها شبحی‬ ‫مکانیده (صفت مکانی به حقیقت دادن‪،‬‬ ‫حقیقت را در کاتگوری مکان گنجاندن)‪،‬‬ ‫معوج و منتزع از حقیق ِ‬ ‫ت فی النفسه است‬ ‫و از این روست که انسان هیچگاه نمی‬ ‫تواند واقعیت را آنچنان که هست و فارغ‬ ‫از مقوالت پیشینی درک کند‪ .‬ناتوانی کانت‬ ‫در درک تحول تاریخی مقوالت پیشینی و‬ ‫چگونگی شکل گیری آن ها در رابطه با‬ ‫پروسه کار و مناسبا ت اجتماعی‪ ،‬به جدا‬ ‫کردن دنیای ذهن از دنیای خارج از ذهن‬ ‫انجامید‪ .‬بدین ترتیب کانت مرز گذر ناپذیری‬ ‫را بین ذهن انسان و جهان خارج از آن‬ ‫قرار می دهد‪.‬‬

‫صفحه ‬

‫‪34‬‬


‫بر اساس درکی مشابه نیز عرفا و معتقدین‬ ‫به تجربه عرفانی و شهودی‪ ،‬عالوه بر‬ ‫اعتقاد به محدودیت عقل در شناخت حقیقت‪،‬‬ ‫بر نقص کشف حسی نیز تاکید می کنند و‬ ‫معتقدند که حقیقتی که از این طرق درک می‬ ‫گردد حقیقتی تجزیه شده و مکانیده است‬ ‫که با حقیقت فی النفسه آن چنان که هست‬ ‫شباهتی ندارد‪ .‬مثال فیل و شهر کوران و یا‬ ‫فیل در خانه تاریک که در داستان مولوی‬ ‫در مثنوی و یا آثار دیگر عرفا آمده است‬ ‫حاکی از این برداشت می باشد‪ .‬بر همین‬ ‫اساس نیز برخی فالسفه و عرفای اسالمی‬ ‫حقیقت را همچون فعل خدا تلقی می کنند که‬ ‫برای درک آن به عنوان حقیقت فی النفسه‪،‬‬ ‫ابزاری جز مکاشفه و عرفان در اختیار بشر‬ ‫نیست‪ .‬همین مفهوم در فلسفه برگسون با‬ ‫عنوان زمان مکانیده و حقیقت مکانیکی‬ ‫شده جلب توجه می کند‪ .‬از دید او انسان با‬ ‫توجیه مکانیکی حقیقت و سپس جایگزین‬ ‫کردن آن به جای خود حقیقت‪ ،‬در واقع بر‬ ‫ماهیت رویدادی حقیقت سرپوش می گذارد‪.‬‬ ‫برتراند راسل در همین رابطه می گوید‪:‬‬ ‫“برگسون می خواهد ما را به زنبورانی که‬ ‫قوه شهود دارند تبدیل کند(‪”.)۱‬‬ ‫مقابل دوآلیسم کانتی؛ هگل در‬ ‫در نقطه‬ ‫ِ‬ ‫جستجوی تبیینی بود که به از میان برداشتن‬ ‫خندق بین عین و ذهن بیانجامد‪ .‬این تالش‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫خود را در این جمله هگل نشان داد که‪:‬‬ ‫” آنچه واقعی است عقالنی است و آنچه‬ ‫عقالنی است واقعی است‪ ”.‬به گفته انگلس‬ ‫در لودویگ فویرباخ و پایان فلسفۀ کالسیک‬ ‫آلمانی‪“ :‬ولی ارزش راستین و خصلت‬ ‫انقالبی فلسفه هگلی (که ما باید به منزلۀ‬ ‫ِ‬ ‫پایان سرتاسر پس از کانت‪ ،‬خود را به آن‬ ‫محدود کنیم) درست در همین جاست که‬ ‫[هگل] یک بار برای همیشه ضربه مرگ‬ ‫بودن تمام فرآورده‌های‬ ‫باری بر نهایی‬ ‫ِ‬ ‫اندیشه و کنش انسانی وارد آورد‪ .‬حقیقت‪،‬‬ ‫که شناخت آن کار فلسفه است‪ ،‬در نزد هگل‬ ‫دیگر مجموعه‌ای از گفته‌های جزمی تام و‬ ‫تمام نبود که همین که کشف شدند‪ ،‬صرفا ً‬ ‫باید آنها را حفظ کرد‪ .‬حقیقت اکنون در‬ ‫فرایند خو ِد شناخت فراهم میآید‪ ،‬در تکامل‬ ‫تاریخی درازمدت علم که از سطوح پایین‌تر‬ ‫به مرحله عالی‌تر شناخت ارتقاء مییابد بی‬ ‫آنکه با کشف به اصطالح حقیقت مطلق‬ ‫به نقطه‌ای برسد که دیگر نتواند به پیش‬ ‫رود و کاری نداشته باشد جز آنکه دست‬ ‫روی دست بگذارد و با شگفتی به حقیقت‬ ‫مطلقی که بر آن دست یافته خیره شود‪.‬‬ ‫…… درست به همانگونه که بورژوازی‬ ‫به وسیله صنایع بزرگ‪ ،‬رقابت و بازار‬ ‫جهانی‪ ،‬در عمل تمامی نهادهای استواری‬ ‫را که دیر زمانی مورد احترام بوده‌اند در‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫هم میشکند‪ ،‬فلسفه دیالکتیکی هم‪ ،‬تمامی‬ ‫مفاهیم مربوط به حقیقت مطلق و نهایی‬ ‫انسانی‬ ‫و نیز مفاهیم مطلق راجع به امور‬ ‫ِ‬ ‫متناظر با آن را نابود میسازد‪ .‬برای این‬ ‫فلسفه هیچ چیز‪ ،‬نهایی‪ ،‬مطلق و مقدس‬ ‫نیست‪ .‬این فلسفه‪ ،‬خصل ِ‬ ‫ی هر چیز‬ ‫ت گذرا ِ‬ ‫و در هر چیز را افشاء میکند‪ ،‬هیچ چیز‬ ‫برابر آن [فلسفه دیالکتیکی]‬ ‫نمیتواند در‬ ‫ِ‬ ‫تاب بیاورد مگر فراین ِد بی وقفۀ شدن و‬ ‫بالندگی بی پایان از‬ ‫گذشتن‪ ،‬فراین ِد پیوستۀ‬ ‫ِ‬ ‫َپست به عالی‪ .‬و خود این فلسفه چیزی بیش‬ ‫از بازتاب محض این فرایند در مغز اندیشنده‬ ‫ی‬ ‫نیست‪ .‬البته این فلسفه [فلسفه هگل] رو ِ‬ ‫محافظه‌کارانه هم دارد‪ .‬یعنی میپذیرد که‬ ‫مراحل مع ّین شناخت و جامعه در زمان و‬ ‫موجه و عادالنه‌اند؛ ولی‬ ‫شرایط مفروض‬ ‫ّ‬ ‫فقط در همین حد‪ .‬محافظه‌کاری این جهانبینی‬ ‫نسبی و خصلت انقالبی آن مطلق است –‬ ‫این تنها منطقی است که این جهانبینی بر آن‬ ‫صحه میگذارد‪“.‬‬ ‫البته در نظرات پوپر‪ ،‬پوزیتیویست ها و‬ ‫بستگان فلسفی آن ها نیز بر نسبی بودن‬ ‫شناخت تاکید شده است اما این نسبی بودن‬ ‫بازتابی از تضاد ابژکتیو و فرایند تحول در‬ ‫مغز اندیشنده نیست‪ .‬از نظر کارل پوپر و‬ ‫فالسفه پوزیتیویست کار علم‪ ،‬کشف ماهیت‬ ‫پدیده ها نیست‪ .‬زیرا که چنین چیزی اصوال‬ ‫ممکن نیست‪ .‬نسبی بودن شناخت انسان از‬ ‫یک سو و تحول دائم واقعیت از سوی دیگر‬ ‫برای این فیلسوفان حربه ای است برای نفی‬ ‫ماهیت شناخت شناسانه علم‪ .‬تاکید پوپر بر‬ ‫رقابت افکار برهمین اساس استوار است‪.‬‬ ‫تاکیدی که باید به نفی امکان شناخت ماهیت‬ ‫سرمایه منجر شود و شناخت را به سطح‬ ‫نمود های آن محدود کند‪.‬‬

‫به دیالکتیک آغاز کرد و سپس با حمله به‬ ‫دانشجویان کمونیست و رادیکال پی گرفت و‬ ‫در نهایت با ارائه چهره ای لیبرال از دین‪،‬‬ ‫دین را مدافع جامعه باز معرفی کرد‪.‬‬ ‫دربار ملکه انگلیس‬ ‫پوپر که به فیلسوف‬ ‫ِ‬ ‫و تئوریسین محبو ِ‬ ‫ب تراست های سرمایه‬ ‫داری معروف است‪ ،‬همزمان ضد کمونیست‬ ‫و طرفدار دموکراسی نئولیبرال است‪ .‬پوپر‬ ‫در آثارش حتی انتقادات مالیم سوسیال‬ ‫دموکرات ها را هم تحمل نمی کند و آن‬ ‫ها را مورد حمله قرار می دهد‪ .‬پوپر‬ ‫نظرات مارکس در مورد سرمایه داری‪،‬‬ ‫ارزش اضافی و مبارزه طبقاتی را از آن‬ ‫جهت غیرعلمی می داند که گزاره هایی‬ ‫ابطال پذیر نیستند‪ .‬از نظر او تنها گزاره‬ ‫ای ارزش علمی دارد که قابل ابطال باشد‪.‬‬ ‫بررسی و نقد نظرات پوپر در تبیین فلسفی‬ ‫و سیاسی تحوالت نیم قرن اخیر در ایران‬ ‫و جهان از اهمیت بسزایی برخوردار است‪.‬‬ ‫شاید کمتر فیلسوفی را بتوان در تاریخ یافت‬ ‫که بین نظریات فلسفی و تمایالت طبقاتی‬ ‫اش به اندازه پوپر تناظری نمایان برقرار‬ ‫باشد‪ .‬گزافه نگفته ایم اگر ادعا کنیم که‬ ‫تبعی ِ‬ ‫ت نظریات فلسفی مریدان دیندار پوپر‬ ‫در ایران از تمایال ِ‬ ‫ت طبقاتیشان نیز امری‬ ‫پنهان نیست‪.‬‬ ‫وحید صمدی‬ ‫‪ ۱۴‬فروردین ‪۱۳۹۱‬‬ ‫‪ ۲‬آوریل ‪۲۰۱۲‬‬ ‫‪http://omied.de‬‬ ‫‪info@omied.de‬‬ ‫کارل پوپر‪ :‬ضد دیالکتیسین‬

‫سال‬ ‫سایه نظرات فلسفی کارل پوپر بر ‪ِ ۳۵‬‬ ‫نظرات‬ ‫گذشتۀ تاریخ ایران سنگینی می کند‪.‬‬ ‫توضیحات مترجم‪:‬‬ ‫پوپر پس از خیزش انقالبی در ایران و تا‬ ‫نیمه اول دهه ‪ ۶۰‬خورشیدی نقشی به سزا مقاله زیر نقدی سیاسی‪ -‬فلسفی بر نوشته‬ ‫در تئوریزه کردن و بیان فلسفی بخشیدن پوپر “دیالکتیک چیست؟ �‪was ist Diale‬‬ ‫به سرکوب‬ ‫سیاسی جریانات چپ و رادیکال ‪ )*(”ktik‬می باشد‪ .‬نویسنده در این مقاله با‬ ‫ِ‬ ‫‪۶۰‬‬ ‫های‬ ‫سال‬ ‫اواخر‬ ‫از‬ ‫و‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫بازی می‬ ‫انگشت گذاشتن بر عمده استدالل های نوشته‬ ‫به بعد‪ ،‬وظیفۀ‬ ‫فلسفی مقابله با توتالیتاریسم پوپر‪ ،‬بر ماهیت بورژوایی انتقادات ضد‬ ‫ِ‬ ‫گرفت‪.‬‬ ‫عهده‬ ‫به‬ ‫را‬ ‫باز‬ ‫جامعه‬ ‫و دفاع از‬ ‫دیالکتیکی وی تاکید می کند‪ .‬عالوه بر این‬ ‫عبدالکریم سروش که ناقل اصلی نظرات پاسخگویی به انتقادات پوپر برای نویسنده‬ ‫پوپر به سیاست در ایران بود‪ ،‬در هر دو این امکان را فراهم کرده است که تبیینی قابل‬ ‫دوره‪ ،‬نقشی جدی در پردازش بنیان های فهم و عینی از دیالکتیک در اختیار خواننده‬ ‫فلسفی جامعه و سیاست به عهده داشت‪ .‬قرار دهد‪“ .‬سوفی پُتراک” در نوشته حاضر‬ ‫بار اول در حاکمیت و به عنوان فیلسوف به غور در بنیان های فلسفی اندیشه های‬ ‫و عامل سرکوب و دگر بار به عنوان منتقد پوپر نمی پردازد‪ .‬به همین دلیل خواننده نا‬ ‫ضد توتالیتاریسم و طرفدار جامعه باز‪ .‬از آشنا به فلسفه هم از فهم مقاله عاجز نیست‪ .‬با‬ ‫قضا هر دو رویکرد سروش ریشه در فلسفه وجود این‪ ،‬نویسنده از روی برخی از مفاهیم‬ ‫پوپر دارد‪ .‬سروش نیز همچون استاد‪ ،‬فلسفی که نیاز به توضیح بیشتری دارند‬ ‫اولین تالش های فلسفی اش را با حمله‬ ‫صفحه ‬

‫‪35‬‬


‫پرش کرده و همین امر باعث شده است که قالیچه سلیمان و یا سوار بر اسبی پرنده‬ ‫مقاله در نهایت از سطحی جدلی فراتر نرود‪ .‬پرواز کرده است‪.‬‬ ‫از همین رو در برخی از موارد‪ ،‬مترجم‬ ‫ناچار به ارائه توضیحاتی در زیرنویس اما هیچ کس در عهد دیرین حتی در پیش‬ ‫شده و مقدمه ای را هم برای آمادگی بیشتر گویی های اوراکل معبد دلفی هم نمی‬ ‫خوانندگان در ورود به بحث اضافه کرده توانست [همچون امروز] با اطمینان ادعا‬ ‫است‪ .‬به عالوه متاسفانه نویسندۀ مقاله گاهی کند که بین لندن و برلین در ردیف جلوی‬ ‫به شتاب نقل قول ها را ناتمام گذاشته است یک هواپیما با بلیطی اینترنتی پرواز خواهد‬ ‫و ادامه نقل قول را خود پی گرفته است‪ .‬کرد‪ .‬دلیل این امر آن نیست که در دوران‬ ‫همچنین گاهی بدون توضیح کافی مطلبی باستان آدمی قدرت تصور کمتری نسبت‬ ‫را رها و نکته جدیدی را آغاز کرده است به انسان امروزین داشته است – تا بتواند‬ ‫که مجموعا بر ابهام مقاله افزوده است‪ .‬بدون مشکل این چنین تصور کند‪ -‬علت‬ ‫علی رغم همه ابهامات مقاله و ضعف های این امر موقعیت تاریخی و اجتماعی انسان‬ ‫ترجمه‪ ،‬اهمیت بحث‪ ،‬مترجم را به برگردان است‪ ،‬و نه توانایی وی در تصور محاالت‪.‬‬ ‫همچنان که در زیر خواهیم دید‪ ،‬ایده های‬ ‫مقاله ترغیب نمود‪.‬‬ ‫پوچ‪ ،‬بی معنی و غیر قابل باور کارل پوپر‬ ‫در کار ترجمه این مقاله اصل بر پایبندی هم فقط ضرورت های جامعه سرمایه داری‬ ‫نسبت به اصل متن بوده و هر جا که وضوح را منعکس می کنند‪.‬‬ ‫ترجمه با متن اصلی در تعارض قرار گرفته‪،‬‬ ‫تالش شده که امانتداری فدای وضوح ترجمه کارل پوپر یک متد جایگزین در برابر متد‬ ‫نشود‪ .‬در برخی از موارد که وفاداری به دیالکتیکی مطرح می کند‪ :‬متد آزمون و‬ ‫متن‪ ،‬باعث ابهام در ترجمه گردیده‪ ،‬کلمات خطا‪ .‬پوپر معتقد است که این متد در تکامل‬ ‫یا عباراتی توسط مترجم در داخل کروشه [ فکر انسان و بویژه در فلسفه بکار می رود‪.‬‬ ‫] گنجانیده شده اند تا فهم جمله برای خواننده نقد کردن و آزمودن‪ ،‬لحظات اصلی این متد‬ ‫راحت تر باشد‪ .‬به عالوه در زیرنویس مقاله را تشکیل می دهند‪ .‬تئوری های گوناگونی‬ ‫نیز توضیحاتی در رابطه با متن از طرف در علم آزمایش می شوند تا یک تئوری به‬ ‫مترجم اضافه و یا نگاشته شده اند که می عنوان تئوری صحیح اثبات شود‪ .‬پوپر در‬ ‫اینجا قرابتی میان نظریه خودش و دیالکتیک‬ ‫توانند برای خواننده مفید باشند‪.‬‬ ‫مشاهده می کند‪.‬‬ ‫�‪Karl Popper: Der Anti-Dialektik‬‬ ‫به اعتقاد پوپر سه گانه دیالکتیکی‪ ،‬تز‪ -‬آنتی‬ ‫‪er‬‬ ‫تز و سنتز تنها در تطابقش با متد آزمون‬ ‫و خطا اعتبار دارد‪ .‬اعتباری که این متد‬ ‫‪Suphi Toprak‬‬ ‫[آزمون و خطا] تماما با توصیف مشخص‬ ‫نویسنده‪ :‬صوفی ُتپراک‬ ‫ایده ها و تئوری ها داشته است‪ .‬متد آزمون‬ ‫و خطا در همان ابتدا قادر است با بسیاری از‬ ‫مترجم‪ :‬وحید صمدی‬ ‫تئوری ها کار کند‪ ،‬تئوری هایی که برای متد‬ ‫“هیچ چیز وجود ندارد‪ ،‬که ما بتوانیم تصور دیالکتیکی نارسا هستند‪ ،‬به این دلیل که متد‬ ‫کنیم‪ ،‬هر قدر هم که آن [چیز] پوچ و غیر آزمون و خطا در ابتدا تنها یک تز را جستجو‬ ‫قابل باور هم [که] باشد [به هر حال] توسط می کند‪ .‬به باور پوپر‪“ :‬به کرات اتفاق می‬ ‫افتد – شاید این یک قاعده باشد‪ -‬که تکامل‬ ‫این یا آن فیلسوف اظهار شده است‪)۲(”.‬‬ ‫حوزه ای از افکار انسانی با [ظهور] یک‬ ‫کارل پوپر با این حکم دکارت نوشته ضد ایده منحصر بفرد شروع می شود‪”.‬‬ ‫دیالکتیکی خود “دیالکتیک چیست؟” را آغاز‬ ‫یک تفاوت دیگر‪ ،‬رفع(‪)Aufhebung( )۳‬‬ ‫می کند‪.‬‬ ‫دیالکتیکی تز می باشد‪ ،‬که در آن جهات‬ ‫ت کهنه در نو حفظ می شوند‪ .‬یک چنین‬ ‫اگرچه انسان واقعا قادر به تصور چیزهای مثب ِ‬ ‫زیادی است‪ ،‬اما این توانایی مشروط به تفسیر دیالکتیکی از تاریخ اندیشه(ذهن)‪،‬‬ ‫شرایط اجتماعی اوست‪ .‬آرزوی پرواز از بنابر اعتراف پوپر می تواند حقیقتا‬ ‫رؤیاهای دیرین انسان است‪ .‬حتی پیش از رضایتبخش باشد و “جزییات با ارزشی‬ ‫آنکه امکان فنی پرواز فراهم شود‪ ،‬انسان را برای تفسیر با کمک آزمون و خطا در‬ ‫همواره این آرزو را در سر می پرورانده اختیار بگذارد“‪ .‬پوپر همچنین قبول می کند‬ ‫است که زمانی و به گونه ای پرواز کند‪ .‬که الگوی دیالکتیکی می تواند “به طور‬ ‫در سرگذشت آدمی گونه های بیشماری از مثال در فیزیک کارایی داشته باشد‪ .‬ازجمله‬ ‫تخیل پرواز وجود داشته است‪ .‬او در دنیای (مثال) در نظریه ذره ای نور؛ که ابتدا توسط ‬ ‫تصوراتش‪ ،‬همچون خدایان یا پرندگان‪ ،‬بر نظریه موجی نور جایگزین شد و سپس در‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫تئوری جدیدی که جایگزین هر دو تئوری‬ ‫شد‪ ،‬حفظ گردید‪ .‬برای توضیح دقیق تر این‬ ‫موضوع باید گفت‪ :‬فرمول های پیشین می‬ ‫توانند از نظرگاه فرمول های نوین در اساس‬ ‫به عنوان همگرایی و نقطه تعادل و سازش‬ ‫توصیف شوند‪ .‬بدین معنی که آن فرمول ها‬ ‫(در صورتیکه دقت خیلی باالیی را از آنها‬ ‫طلب نکنیم) به گونه ای تقریبا صحیح اثبات‬ ‫می شوند‪ ،‬تا قادر به استفاده از آنها باشیم و‬ ‫یا به عنوان نظریاتی کامال دقیق فرموله می‬ ‫گردند‪ ،‬اگر باید آن ها را در حوزه ای معین‬ ‫و محدود به کار گیریم‪”.‬‬ ‫پوپر فورا اعتبار و رسمیت بخشیدن به‬ ‫دیالکتیک را محدود می کند‪“ :‬همه این ها‬ ‫می تواند به نفع نگره دیالکتیکی باشد‪ .‬اما‬ ‫ما باید مراقب باشیم تا خیلی هم دیالکتیک را‬ ‫تایید نکنیم‪”.‬‬ ‫اینکه او چقدر در نظرش جدی است‪ ،‬با این‬ ‫ادعای او آشکار می شود که‪“ :‬یک مثال در‬ ‫این مورد را این اصطالح دیالکتیکی ارائه‬ ‫می کند که تز‪ ،‬آنتی تز خود را تولید می‬ ‫کند‪ .‬در واقع این فقط نگرش انتقادی ماست‬ ‫که آنتی تز را تولید می کند‪ “.‬بدون انتقاد و‬ ‫مخالفت هیچ پیشرفت فکری ای در تکامل‬ ‫اندیشه وجود نمی داشت‪ .‬پوپر معتقد است‬ ‫که تا زمانی که ما مخالفت را پذیرا نباشیم‪،‬‬ ‫سنتزی بدست نخواهد آمد‪[ .‬بنا بر این] انتقاد‬ ‫به دیالکتیک عبارت از این است که‪“ :‬که‬ ‫این رویکرد؛ دو گزاره متناقض هیچگاه‬ ‫نمی توانند به طور همزمان صحیح باشند”‪ .‬‬ ‫بدین گونه آن منطق دیالکتیک را که خود‬ ‫یک تئوری عمومی جهان است‪ ،‬جایگزین‬ ‫منطق سنتی می کنند‪( ..‬مترجم‪ :‬به دلیل مبهم‬ ‫بودن این جمله‪ ،‬متن اصلی نیز در زیر درج ‬ ‫شده است‪).‬‬ ‫” ”�‪dass der Ansatz, zwei kontra‬‬ ‫‪diktorische Aussagen niemals‬‬ ‫�‪beide zugleich wahr sein kön‬‬ ‫‪nen” So sie die traditionelle‬‬ ‫‪Logik durch die dialektische‬‬ ‫‪Logik ersetzt, die auch eine‬‬ ‫‪Allgemeine Theorie der Welt‬‬ ‫‪.sei‬‬ ‫این امر بسیار قابل توجه است که فلسفه‬ ‫بورژوایی بعد از هگل تا به امروز همواره‬ ‫انتقادش را نخست به دیالکتیک هگلی‬ ‫معطوف می کند‪ .‬آدرنو هم با بدبینی در‬ ‫برابر دیالکتیک هگل می ایستد‪ .‬برای او هم‬ ‫ایده تکامل از طریق سه گانه [دیالکتیکی]‬ ‫خصمانه است‪ .‬بر اساس نظر او سنتز نمی‬ ‫بایست وجود داشته باشد‪ .‬کارل پوپر هم‪،‬‬ ‫یک آدرنو است حتی اگر خیلی با هم اختالف‬ ‫صفحه ‬

‫‪36‬‬


‫دیالکتیکی کلیدهای دیگر یا سنتز ‪ ۹‬کلید‬ ‫دیگر نیست‪ .‬پوپر فقط ما را با ده کلید جلوی‬ ‫آن در توصیف می کند‪ .‬این نه با دیالکتیک‬ ‫ارتباط دارد و نه با تکمیل آن‪ .‬مگر آنکه اسم‬ ‫آدم پوپر باشد تا بتواند به خود اجازه چنین‬ ‫ادعاهای احمقانه ای را بدهد‪.‬‬

‫داشته باشند و متفاوت به نظر برسند‪ .‬حمله‬ ‫این دو به دیالکتیک تصادفی نیست‪ .‬همه‬ ‫بورژواها به صورتی غریزی و آگاهانه از‬ ‫ایده ای که جامعه ای را فراتر از جامعه‬ ‫سرمایه داری ممکن بداند‪ ،‬منزجرند‪ .‬جامعه‬ ‫ای که از طریق غلبه دیالکتیکی بر جامعه‬ ‫موجود قابل تحقق است‪ .‬به همین دلیل است‬ ‫که فالسفه بورژوا دیالکتیک را به عنوان پوپر برای آنکه [نظراتش] باور کردنی‬ ‫اساس چنین ایده ای همواره مورد تعرض باشد‪ ،‬باید وجود تضاد را بپذیرد‪ .‬اما او‬ ‫قرار می دهند‪ .‬کارل پوپر از جامعه باز ‪-‬اسم تضاد را همچنان در خدمت نقد قرار می‬ ‫مستعاری برای کاپیتالیسم‪ -‬دفاع می کرد‪ .‬دهد‪ .‬نقد(کریتیک) می تواند تضاد را رفع‬ ‫جامعه ای که میلیون ها انسان را به سوی (‪ )Aufheben‬کند یا نه‪ .‬انتقاد در اینجا‬ ‫مرگ فرستاده است‪ .‬دفاع وی از کاپیتالیسم کارکرد معینی دارد‪ .‬آیا سرمایه داری مورد‬ ‫با حمله به بنیان های مارکسیسم متناظراست‪ .‬انتقاد قرار گرفت و بدین ترتیب رفع( (�‪Auf‬‬ ‫‪ )hebung‬شد؟ میلیون ها نفر در جنگ‬ ‫بین تئوری و عمل [پراکسیس‪ -‬عمل مادی‪ -‬جهانی دوم حاکمانی را که آنها و پسرانشان‬ ‫تاریخی‪-‬دیالکتیکی] یک رابطه دیالکتیکی را به جنگ می فرستادند مورد کریتیک و‬ ‫وجود دارد‪ .‬هر تئوری ای؛ به امتحان و عمل حتی لعن شدید قرار دادند اما این مسئله به‬ ‫تن در می دهد‪[ .‬و] از آن جا‪ ،‬انسان دانش هیچ وجه به نفی کاپیتالیسم نیانجامید‪ .‬آیا این‬ ‫جدیدی کسب می کند‪ .‬اما پاسخگو دانستن میلیون ها نفر به اندازه کافی انتقاد نکرده‬ ‫دیالکتیک برای همه چیز – و بدینوسیله و بودند؟! و یا آیا فئودالیسم [اساسا] با انتقاد‬ ‫با همین دلیل رد کردن آن ‪ -‬نگرشی علمی مغلوب شد؟! مطمئنا رفتار انتقادی نقطه‬ ‫نیست‪ .‬هر تضادی تضاد دیالکتیکی نیست‪ .‬شروع خیلی از تغییرات است‪ .‬اما چرا‬ ‫برای روشن کردن این مطلب‪ ،‬فرض کنیم میلیون ها انسان به یکباره منتقد می شوند؟ آیا‬ ‫که بر سر راه من به میز کارم کیفی روی دلبخواهی است؟! آیا منتقد شدن فقط اتفاقی‬ ‫زمین قرار دارد که من باید آن را بردارم‪ .‬است که در ذهن انسان ها محقق می شود؟ ‬ ‫فقط باید مواظب باشم که با برداشتن کیف نگرش تماما َ ذهن گرای پوپر مشخصه فلسفه‬ ‫دچار کمردرد نشوم‪ .‬به همین خاطر باید بورژوایی است‪ .‬این نگرش آشکارا در‬ ‫بتوانم میزان سنگینی کیف را حدس بزنم‪ .‬موقعیتی قرار ندارد تا بتواند توضیح دهد که‬ ‫در نگاه اول به نظر می رسد که کیف کامال چرا انسان ها انتقادگر می شوند‪.‬‬ ‫پر است‪ ،‬بنابر این سنگین است‪ .‬اما به نظرم‬ ‫کیف حاوی کتاب باشد‪ ،‬که برخالف آنچه سرمایه داری که بنیادهای اقتصادی اش در‬ ‫ابتدا حدس زده بودم نباید زیاد سنگین باشد‪ .‬قرون ‪ ۱۱‬و ‪ ۱۲‬شروع به شکل گیری کرد‪،‬‬ ‫اما بعضی از کتاب ها ممکن است ضخیم و با نیروهای فئودالیسم در تضاد قرار گرفت‪.‬‬ ‫سنگین باشند‪ .‬بنابر این فکر می کنم که کیف توسعه اقتصادی بوسیله آگاهی اجتماعی‬ ‫نیمه سنگین باشد‪ .‬من سه تز ارائه کردم که شکل نمی گیرد‪ ،‬در آن صورت هیچ شاه یا‬ ‫از صحتشان تنها زمانی می توانم مطمئن اشراف زاده عاقلی چنین چیزی را – که دیر‬ ‫شوم که کیف را بلند کنم‪ .‬مفهوم سنگین نسبی یا زود برای او به منزله نابودی بود‪ -‬قبول‬ ‫است‪ .‬زیرا این مفهوم‪ ،‬نه در مورد یک فیل نمی کرد‪.‬‬ ‫بلکه برای کیفی در اتاق من بکار رفته است‪.‬‬ ‫محدودیت های اقتصادی فئودالیسم‪ ،‬که خود‬ ‫مسلما مفهوم سنگین در مورد فیل معنای‬ ‫را در حوزه های سیاسی‪ ،‬مذهبی و فرهنگی‬ ‫دیگری دارد‪ .‬سه حدس – تز ‪ -‬وجود دارد‬ ‫نیز نشان داده بود‪ ،‬توسعه سرمایه داری را‬ ‫که در ابتدا باید با عنوان صحیح مشخص‬ ‫سرکوب و محدود می کردند‪ .‬سرمایه داران‬ ‫شوند‪ .‬کیف برای من نیمه سنگین است‪ .‬با‬ ‫به طور غریزی می دانستند که فئودالیسم‬ ‫یک حدس درست (که من بایستی محتاط می‬ ‫ساختار اجتماعی‪ -‬اقتصادی [مطلوب] آنها را‬ ‫بودم‪ ،‬زیرا که نمی دانستم‪ ،‬کیف واقعا چقدر‬ ‫ارائه نمی کند‪ .‬با این همه آنها تضاد را می‬ ‫سنگین است) و حالت محتاطانه‪ ،‬احتماال‬ ‫پذیرفتند‪ ،‬زیرا که باید به آن تن می دادند‪.‬‬ ‫خود را از ابتال به کمردرد حفظ می کردم‪.‬‬ ‫آنها آنقدر توسعه نیافته بودند که جامعه را‬ ‫پس تز سوم تز درستی است‪ ،‬اما یک رفع‬ ‫متحول کنند‪ .‬با وجود این آنها منتقد بودند‪.‬‬ ‫(َ‪ )Aufhebung‬دیالکتیکی تزهای دیگر‬ ‫تمامی آثار فیلسوفان عصر روشنگری علیه‬ ‫را در خود ندارد‪ .‬این درست مثل آن است‬ ‫فئودالیسم‪ ،‬و در جهت انقالب فرانسه بود‪.‬‬ ‫که ما پشت یک در با ‪ ۱۰‬کلید بایستیم و‬ ‫ذهنیت بورژوایی‪ ،‬انقالبی تر می گشت‪،‬‬ ‫کلید درست را نشناسیم‪ .‬کلیدها را یکی پس‬ ‫هرقدر که قدرت اقتصادی اش بیشتر می شد‬ ‫از دیگری امتحان می کنیم تا کلید درست‬ ‫و نه بالعکس(‪ .)۴‬البته بورژوازی این انتخاب‬ ‫را بیابیم و در را باز کنیم‪ .‬کلید درست نفی‬ ‫را هم داشت‪ ،‬که این تضاد را نادیده بگیرد‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫و انتقادگر [هم] نباشد‪ .‬اما این کار را نکرد‬ ‫چون آلترناتیو دیگری نداشت‪[ .‬بنابراین]‬ ‫برای آنکه به موجودیتشان ادامه دهند می‬ ‫باید بر جامعه آن روز غلبه می کردند‪ .‬در‬ ‫غیر این صورت به عنوان طبقه مضمحل و‬ ‫قربانی می شدند‪ .‬در عصر باستان هم انسان‬ ‫در مقابل جامعه انتقادگر بود‪ ،‬اما با این‬ ‫وجود کاپیتالیسم و یا اصال سوسیالیسم را‬ ‫باب نکردند‪ ،‬بلکه به چیزی تحقق بخشیدند‬ ‫که مناسبات تولیدی اجتماعی اجازه می‬ ‫داد‪ .‬بورژوازی چه بخواهد و چه نخواهد‪،‬‬ ‫مستقل از ذهنیت و آگاهی اش‪ ،‬از طریق‬ ‫شیوه تولیدش بنیان های یک جامعه دیگر را‬ ‫خلق می کند‪ .‬با امکانات تولیدی حاضر تمام‬ ‫انسان ها در یک جامعه سوسیالیستی می‬ ‫توانند به خوبی تامین شوند‪ .‬واقعیت جامعه‬ ‫کنونی و امکان یک جامعه سوسیالیستی نیز‬ ‫یک تضاد است‪.‬‬ ‫دیالکتیک در نظر پوپر فقط در علوم انسانی‬ ‫خالصه شده‪[ ،‬و] اعتبار آن در طبیعت نادیده‬ ‫گرفته می شود‪ .‬در حالی که پوپر از ما می‬ ‫خواهد که کامال از دیالکتیک طبیعت چشم‬ ‫پوشی نماییم‪ ،‬این امر [اما] آشکار است که‬ ‫دیالکتیک کلید فهم طبیعت هم هست‪ .‬چشم‬ ‫پوشی از دیالکتیک در طبیعت تنها می تواند‬ ‫به این معنا باشد که از قانونمندی در طبیعت‬ ‫و به تبع آن نیز فهم و تشریح آن چشم پوشی‬ ‫کنیم‪ .‬علی رغم ادعای فالسفه بورژوا‪ ،‬علم‬ ‫طبیعی دیالکتیکی است‪ .‬اینشتین از این اشتباه‬ ‫که طبیعت را به صورت دیالکتیکی مورد‬ ‫مالحظه قرار نداد‪ ،‬به عنوان بزرگترین‬ ‫حماقت خود نام می برد‪ .‬او در ابتدا از‬ ‫یک جهان استاتیک و ثابت شروع کرد و‬ ‫حتی در سال ‪ ۱۹۱۷‬به اصطالح “ثابت‬ ‫کیهانی(‪ )۵‬را در تئوری اش جای داد اما‬ ‫بعدها از این موضوع به عنوان بزرگترین‬ ‫حماقتش یاد کرد‪ .‬او با یک نگره ساکن و‬ ‫غیر دیالکتیکی شروع کرد اما تعلیم به موقع‬ ‫دیالکتیک‪ ،‬آینشتین نابغه را نسبت به این‬ ‫اشتباه آگاه نمود‪ .‬اینکه همه چیز تغییر می‬ ‫کند و اندازه اشیاء همیشه ثابت نمی ماند‪،‬‬ ‫بنیان دیالکتیک است‪ .‬امری که برای فالسفه‬ ‫دیالکتیسین عصر باستان نیز شناخته بود‪.‬‬ ‫آینشتین تئوری بعدی خود را به صورتی‬ ‫دیالکتیکی بنا کرد تا به خود اجازه تکرار‬ ‫چنین اشتباهی را ندهد‪ .‬اشتباهی که در پرتو‬ ‫دانش جدید به رسوایی او می انجامید‪.‬‬ ‫پس از آنکه پوپر تضاد را به آگاهی سوبژکتیو‬ ‫فروکاست‪ ،‬در سطح باالتری به کارش ادامه‬ ‫می دهد‪“ :‬تئوری ای که حاوی تضادی باشد‪،‬‬ ‫به عنوان تئوری بی ثمر و بال استفاده است‪”.‬‬ ‫گزاره فوق با این گزاره یکسان نیست که‪،‬‬ ‫یک تئوری بی فایده است‪ ،‬اگر آن تئوری‬ ‫غلط باشد‪ .‬جان کالم این اظهار آن است که‬ ‫صفحه ‬

‫‪37‬‬


‫جهانی بدون تضاد ممکن است و بنابراین‬ ‫تئوری نیز بایستی حاوی تضاد نباشد‪[ .‬اما]‬ ‫اگر قرار است که تئوری صحت داشته باشد‪،‬‬ ‫بایستی تضاد را در برگیرد‪ .‬از طریق تئوری‬ ‫باید تضاد شناخته شود و مبنای رفع آن ایجاد‬ ‫شود‪ .‬مارکسیسم تضاد در سرمایه داری را‬ ‫شناخت‪ .‬و نشان داد که چگونه این مناسبات‬ ‫توسط طبقه کارگر رفع خواهد شد‪ .‬به همین‬ ‫دلیل هم هست که مارکسیسم صحیح است‪.‬‬ ‫فالسفه بورژوازی در کاپیتالیسم تضادی‬ ‫را تشخیص نمی دهند و تالش می کنند تا‬ ‫یک جامعه سرمایه داری خیالی و بدون‬ ‫تضاد(سرمایه داری هارمونیک) ترسیم‬ ‫کنند‪[ .‬بنابر این] به خاطر دفاع سیاسی از‬ ‫سرمایه داری‪ ،‬بورژواها باید فلسفه دیالکتیک‬ ‫را نابود کنند‪.‬‬ ‫بعد از آنکه پوپر تالش کرد تضاد عینی را‬ ‫انکار کند و آن را برای تئوری غیر ضروری‬ ‫ارزیابی کند‪ ،‬منطق دیالکتیک را هم مورد‬ ‫سوال قرار داد‪ .‬او به خاطر اینکه موقعیت‬ ‫خود [در این زمینه] را تقویت کند‪[ ،‬ابتدا]‬ ‫مارکسیسم را تحریف می کند‪[ .‬از نظر‬ ‫او] قیاس به منطق کالسیک تعلق دارد و‬ ‫دیالکتیک فقط یک تئوری تجربی‪-‬استقرایی‬ ‫است‪[ .‬و] به همین دلیل برای منطق غیر قابل‬ ‫استفاده است‪ .‬این موضوع اما واقعیت ندارد‪.‬‬ ‫هم قیاس و هم استقراء متدهای دیالکتیک‬ ‫هستند‪ .‬متدهای دیالکتیک یک جانبه نیستند‪.‬‬ ‫بحران های سرمایه داری همچون بحران‬ ‫بیکاری را می توان از عام به خاص(قیاس) ‬ ‫توضیح داد‪ .‬بدین وسیله قانونمند بودن پدیده‬ ‫بیکاری در مناسبات سرمایه داری نشان داده‬ ‫می شود‪ .‬متد استقراء آن است که به کمک‬ ‫مقدار زیادی از شواهد تجربی ثابت می کند‬ ‫که بیکاری در سرمایه داری پدیده ای همه‬ ‫جا حاضر است‪ .‬علی رغم اینکه ممکن است‬ ‫در برخی دوره ها خیلی ضعیف رخ دهد‪،‬‬ ‫با وجود این گزاره کلی را باطل نمی کند‪.‬‬ ‫مارکسیسم هر دو متد را ترکیب می کند(‪.)۶‬‬ ‫پوپر مثال گیاهان را [هم] بی قواره می داند‪ :‬‬ ‫“وقتی تکامل این طور تفسیر شود که جوانه‬ ‫گیاهان شروع به رشد می کنند و تولید مقدار‬ ‫نفی نفی ‬ ‫زیادی بذر جدید از طریق آن گیاه ِ‬ ‫و شروعی جدید در سطحی باالتر است‪،‬‬ ‫براستی که این همه‪ ،‬بازی آشکار با کلمات‬ ‫است‪( .‬آیا این همه آن چیزی بود که انگلس‬ ‫در مثال مذکور اظهار می کرد؛ که هر بچه‬ ‫ای قادر است آن را بفهمد؟!)”‪.‬‬ ‫گیاهان در محیط زیست [طبیعت] به صور‬ ‫گوناگون تحول می یابند‪ .‬آن ها خود را با‬ ‫محیط زیست تطبیق می دهند‪ .‬همچنین‪،‬‬ ‫محیط نیز تغییر می کند‪ .‬این انطباق اما یک‬ ‫پروسه طوالنی است‪ .‬گیاهان نمی توانند از‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫و یا آن را آنچنان تکه پاره کند که دیگر‬ ‫دیالکتیک نباشد‪ .‬پس از آنکه مالحظه کردیم‬ ‫که ادعاهای پوچ پوپر هیچ پایه ای جز‬ ‫غریزه طبقاتی ندارد‪ ،‬بحث در واقع دیگر بی‬ ‫مورد است‪ .‬اما این بحث بایستی ادامه یابد تا‬ ‫مواضع طبقاتی یک بورژوا علیه مارکسیسم‬ ‫روشن تر شود‪.‬‬

‫امروز به فردا خود را با محیط سازگار کنند‪.‬‬ ‫در این روند گیاهان آن چنان تحول می یابند‬ ‫که هر بار وقتی از نو رشد می کنند‪ ،‬با گیاه‬ ‫قبلی متفاوتند‪ .‬این تفاوت ها پایه ای برای‬ ‫ب گیاه با محیط است‪ .‬از‬ ‫ی مطلو ِ‬ ‫سازگار ِ‬ ‫یک نفی نفی‬ ‫جدید‪،‬‬ ‫است که آغاز‬ ‫این رو‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫است‪ ،‬نفی ای که در سطحی باالتر نسبت به‬ ‫ی انگلس‬ ‫حاالت قبلی پایان می گیرد‪ .‬این باز ِ‬ ‫با کلمات نیست‪ ،‬این قانونمندی طبیعت است‪ .‬مارکسیسم تئوری ای است که پایان ندارد‪.‬‬ ‫این به چه معنی است؟ مارکسیسم باید برای‬ ‫پذیرفتن و دربرگرفتن علوم جدید گشاده(باز)‬ ‫دیالکتیک هگلی‬ ‫باشد‪ .‬این تطابق و ادغام اما دلبخواهی و‬ ‫پوپر دیالکتیک را مالمت می کند‪ ،‬که التقاطی نیست‪ .‬مارکسیسم به روند دائم‬ ‫«قانون تناقض» را نفهمیده است‪ .‬منطق آزمون و نقد تن می دهد‪ .‬مارکسیسم در یک‬ ‫دیالکتیکی نفی «قانون تناقض» است‪[ .‬به پروسه است‪ .‬پوپر‪[ ،‬اما] در آن دگماتیسم را‬ ‫گفته پوپر] این قانون در برخی از حوزه مشاهده می کند‪ .‬او خود را با تئوری پاسخ‬ ‫های هر روزه اعتبار دارد‪[ .‬پوپر اضافه می نهایی متقاعد کرده است‪ ،‬تئوری ای که قابلیت‬ ‫کند که بنابر ادعای دیالکتیسین ها] منطق تکامل و توسعه ندارد‪ .‬پوپر به عنوان یک‬ ‫دیالکتیکی تکامل منطق کالسیک است‪“ .‬و ایدآلیست ذهنی مایل به مشاهده این امر نیست‬ ‫درست بنابر همین واقعیت است که جهان که میان دنیای عینی و اندیشه سوبژکتیو مرز‬ ‫پر از تناقضات است‪ ،‬تناقضاتی که از نقطه غیر قابل گذری وجود ندارد(‪ .)۷‬مارکسیسم‬ ‫نطر دیگری نشان می دهند که از قانون وجود قانونمندی در طبیعت‪ ،‬جامعه و‬ ‫تناقض باید صرفنظر کرد‪ .‬زیرا این قانون اندیشه را مشاهده می کند‪ .‬برای پوپر حقیقت‬ ‫می گوید‪ ،‬که هیچ گزاره حاوی تناقض و یا عینی(ابژکتیو) وجود ندارد‪ .‬این مسئله با‬ ‫هیچ دو جمله متناقضی نمی تواند “راست” مثالی از خود پوپر آشکار می شود که در آن‬ ‫باشد‪ ،‬بدین معنی که نمی توانند با واقعیات تضادهای عینی را به زائده شعور سوبژکتیو‬ ‫تطابق داشته باشند‪ .‬به بیان دیگر‪[ ،‬بر اساس تقلیل می دهد‪.‬‬ ‫قانون تناقض] در طبیعت‪ ،‬یعنی در دنیای‬ ‫واقعیات تناقض نمی تواند هیچگاه رخ دهد “تاریخ همه جوامع تاکنونی‪ ،‬تاریخ مبارزه‬ ‫و واقعیت ها هیچگاه نمی توانند خودشان را طبقاتی است” تضاد بین طبقات موتور تاریخ‬ ‫نقض کنند‪ “.‬پیتر زندگی می کند یا پیتر می بوده است‪ .‬پذیرش این مسئله برای بورژوایی‬ ‫میرد جمالت متناقضی هستند‪ ،‬که بنابر قانون همچون پوپر به منزله شلیک گلوله ای به‬ ‫تناقض نمی توانند همزمان راست باشند‪ .‬اما زانو است‪ .‬از این رو او با تحریف تاریخ‬ ‫هر انسانی‪ ،‬که زندگی می کند‪ ،‬نیز می میرد‪ .‬شروع نمی کند‪ ،‬بلکه با دیالکتیک که بنیان‬ ‫بنابر این دو جمله متناقض به طور همزمان این دانش را ارائه می دهد‪ ،‬آغاز می کند‪.‬‬ ‫صحیح هستند‪ .‬مارکس این منطق دیالکتیکی مبارزه طبقاتی بین فئودالیسم و سرمایه داری‬ ‫را در کاپیتال به کار می برد‪“ .‬همه کاالهایی هنوز در کتاب های درسی سرمایه داران‬ ‫که برای صاحبش ارزش مصرفی نیستند‪ ،‬در دسترس است‪ .‬او امکانات ناچیزی در‬ ‫برای غیر صاحبش ارزش مصرفی هستند‪ “.‬اختیار دارد تا تاریخ جهان را به طور کامل‬ ‫کاال‪[ ،»A« :‬برای صاحبش] غیر ارزش تغییر دهد‪ .‬او اسیر برخی [از این] واقعیت‬ ‫استفاده [ارزش مصرف] است‪ »B« :‬و هاست‪ .‬من نمی خواهم این ادعا را مطرح‬ ‫کاال‪[ ، »A« :‬برای خریدارش] ارزش کنم که بورژواها تاریخ را آنچنان که هست‬ ‫مصرف است «‪ .»C‬بنابراین «‪ A» ،‬توضیح می دهند‪ .‬مثال های زیادی وجود‬ ‫‪ »«B‬و «‪ »A» ، «C‬است – «‪ A»،‬دارد که بورژوازی تاریخ را تحریف وپرده‬ ‫پوشی کرده است‪ .‬با وجود این آنها به برخی‬ ‫‪ »«C‬نیست و «‪ »A» ، «B‬نیست‪.‬‬ ‫از واقعیات گره خورده اند‪ ،‬واقعیاتی همچون‬ ‫حمله به دیالکتیک توسط پوپر بدین سان انقالب فرانسه‪ ،‬که انقالبی بورژوایی بوده‬ ‫مستدل می شود که وقتی که دیالکتیک به دلیل است‪ .‬اگر قرار باشد به نظر قابل قبول‬ ‫تناقض مورد انتقاد قرار می گیرد‪ ،‬معتقد به برسید‪ ،‬باید بعضی از واقعیات را ‪-‬آنچنان‬ ‫دیالکتیک می تواند به سادگی خاطرنشان کند که هستند‪ -‬بپذیرید‪ .‬چرندیات در فلسفه می‬ ‫که این تناقضات به هستی تعلق دارند(جزیی توانند تا ابد به حیاتشان ادامه دهند‪ .‬انسان‬ ‫از هستی هستند)‪ .‬توانایی توجیه و تفسیر می تواند در فلسفه بورژوایی‪ ،‬دنیا‪ ،‬خودش‪،‬‬ ‫یافته های جدید برای مقاصد شخصی نیز حقیقت و غیره را به سادگی انکار کند و‬ ‫نشانی از دگماتیسم است‪ .‬از این رو به کسی این از دید [فالسفه بورژوازی] دگماتیسم‬ ‫که به دیالکتیک باور دارد پیشنهاد می شود نیست‪ .‬دگماتیسم پوپر برای آفریدن یک‬ ‫که یا دیالکتیک را مورد استفاده قرار ندهد سرمایه داری بدون تضاد‪ ،‬دگماتیسم نیست‪.‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪38‬‬


‫[اما این عین] دگماتیسم خردگریزی است‪ .‬کند‪“ :‬مدافعین این ماتریالیسم‪،‬آن چنان که با تبلیغات) می تواند نیروهای اقتصادی را‬ ‫تاریخ سرمایه تاریخ جنگ و بحران است‪ .‬اندیشه ای تعلیم نایافته تناسب دارد؛ استدالل خنثی و حتی شدیدا بی اثر کند‪ .‬و اگر ما قبول‬ ‫بر اساس نظر پوپر این تضادها به این دلیل می کنند که حقیقت در ذاتش مادی یا فیزیکی کنیم که فهم کامل تحوالت ذهن‪ ،‬بدون درک‬ ‫وجود دارند که ما آنها را در فکر پذیرفته است و با بیان این گزاره [از سوی آنان] که زمینه های اقتصادی اش ممکن نیست‪ ،‬باید‬ ‫ایم‪ .‬حیف که ‪ ۶۰‬میلیون قربانی تنها در آن [حقیقت] با شعور یا ذهن یکسان است‪ ،‬حداقل متقابال هم قبول کنیم که درک تحوالت‬ ‫جنگ جهانی دوم از این امر اطالع نداشتند این مفهوم به ذهن متبادر می شود که پس اقتصادی بدون شناخت ‪-‬به طور مثال‪ -‬ایده‬ ‫که مرگشان به این دلیل رخ داد که آنها وجود روان و شعور نیز پدیده ای مادی یا فیزیکی های علمی یا عقاید مذهبی غیرممکن است‪”.‬‬ ‫این تضاد(تضاد با زندگی شان) را پذیرفته و یا حداقل صورتی متفاوت از واقعیت فقط یک بورژوا می تواند ادعا کند که قدرت‬ ‫بودند‪ .‬پوپر می خواهد آنچنان فلسفه تاریخی مادی است‪ .‬که [البته] این تفاوت نیز نمی های اروپایی؛ آفریقا و آمریکای جنوبی را‬ ‫را ارائه دهد که امکان بیشترین دستکاری را تواند از اهمیت زیادی برخوردار باشد‪ ”.‬مستعمره کردند تا روشنگری را به آنجا‬ ‫در آن داشته باشد‪ .‬در نوشته هایی همچون در این جا باید از لنین نقل قول آورد که از ببرند‪ .‬عالئق اقتصادی‪ ،‬قدرت های اروپایی‬ ‫“فقر تاریخیگری” و “جامعه باز و دشمنانش” بوگدانف به این دلیل انتقاد می کرد که وی را برانگیخت تا به قدرت های استعماری‬ ‫از موضعی ایده آلستی مدعی بود که‪“ :‬وجود تبدیل شوند‪ .‬هدف مذهب مسیحیت و قوانین‬ ‫می توان به راحتی رد این فلسفه را یافت‪.‬‬ ‫اجتماعی و آگاهی اجتماعی در معنای دقیق در کشورهای تحت استعمار بهینه سازی‬ ‫پوپر آلترناتیوش را برای متد علمی هم حی کلمه یکسانند‪ ”.‬آنچه را که پوپر مشخصه بهره کشی استعماری – درچارچوب شیوه‬ ‫و حاضر دارد‪“ :‬جینز احساس ناخوشایندی ماتریالیسم دیالکتیک می داند در واقع به تولیدی در آن زمان‪ -‬بوده است‪ .‬مذهب‬ ‫در قبال این حقیقت داشت که دنیای ما با هیچ وجه ماتریالیسم دیالکتیک نیست بلکه مسیحیت به جای اتحاد علیه کلونیالیسم‪،‬‬ ‫فرمول های ریاضی ای تطابق دارد‪ ،‬که ایدآلیسم ذهن گرای بوگدانف است‪ .‬آری‪ ،‬تحمل بهره کشی استعماری را آموزش می‬ ‫توسط ریاضی دانان محض خلق شده بود‪ ،‬ایده آلیستی ذهن گرا (پوپر) ‪ ،‬ایدآلیست ذهن داد‪ .‬بدین ترتیب بیشتر استعمار را تکمیل‬ ‫[ریاضی دانانی] که به هیچ وجه قصد به گرای دیگر(بوگدانف) را با این قطعیت می کرد تا آن را محدود کند‪)۴(.‬‬ ‫کاربستن فرمول هایشان در این دنیا را رد می کند که گویی در اینجا ماتریالیسم‬ ‫پراگماتیسم(‪ )۹‬پوپر در اینجا دیالکتیک است که رد شده است‪ .‬لنین چگونه فقط یک بورژوا مثل ماکس وبر می تواند‬ ‫نداشتند‪)۸(”.‬‬ ‫ِ‬ ‫فورا آشکار می شود(‪ .)۱۰‬نظرات پوپر در پاسخ می دهد؟ “وجود اجتماعی و آگاهی ادعا کند که پروتستانیسم یا یک روح سرمایه‬ ‫این مورد تازگی ندارند‪ .‬این امر را پاسخ اجتماعی یکسان نیستند‪ ،‬همان طور که اصال داری کاپیتالیسم را بوجود آورد‪ .‬این مسئله‬ ‫هگل در “منطق علم” ثابت می کند‪“ :‬آن وجود و آگاهی یکسان نیستند‪ ”.‬هرگاه که حتی برعکس است‪ .‬اقتصاد سرمایه داری‪،‬‬ ‫فلسفه ای که قرار است علم باشد –آنچنان که پوپر خود را مردد احساس می کند‪ ،‬تمایل بازرگانان و پیشه وران را مجبور کرد‬ ‫درجای دیگر گفته ام – نمی تواند متدش را دارد [تا به جای تالش بیشتر] فورا و با خود را به لحاظ ذهنی با زیربنای اقتصادی‬ ‫از علمی در رده پایین تر همچون ریاضیات یک شماره اطمینان حاصل کند‪ .‬و دومین تطابق دهند‪ .‬یک سرمایه دار نمی تواند به‬ ‫به عاریت بگیرد‪ .‬همچنان که نمی تواند به ادعایش عبارت است از‪“ :‬حاال که این تفاوت مدت طوالنی سرمایه دار موفقی بماند اگر‬ ‫یقینی(‪ )kategorischen‬اطمینان قابل توجه نیست”‪ .‬آیا واقعا این طور است که قواعد بازی سرمایه داری را نفهمد و‬ ‫شهود‬ ‫ِ‬ ‫بخش [هم] رضایت دهد‪[ .‬به عالوه فلسفه که انسان هیچ فضای آزادی در ماتریالیسم به کار نبندد‪ .‬با یک مثال روشن دیگر می‬ ‫نمی تواند] خردورزی هایش را [نیز] بر دیالکتیک ندارد؟ مارکس به این اتهام پاسخ توان مسئله را توضیح داد‪ .‬هیچ قانون‪،‬‬ ‫اساس بازتاب بیرونی [نمودها] استوار کند‪ .‬داده است‪ ” :‬فیلسوفان فقط جهان را به راه اخالق‪ ،‬فلسفه و هنر بورژوایی نمی تواند‬ ‫بلکه این فقط ماهیت محتوا است که می تواند های گوناگون‪ ،‬تعبیر کرده اند؛ موضوع به سمت جامعه ای سوسیالیستی و یا گذر از‬ ‫محرک شناخت علمی باشد‪ .‬به این ترتیب مهم تغییر دادن آن است‪ ”.‬انسان می تواند ثروت خصوصی جهت گیری کند‪ .‬این حد و‬ ‫ب خود محتوا است جهان را تغییر دهد‪ .‬او باید حتی آن را تغییر مرزعملی آن است‪ .‬یک فلسفه پرولتری اما‬ ‫که در عین حال این بازتا ِ‬ ‫که قبل از هر چیز رسالت [فلسفه] را مقرر هم بدهد‪ ۱۱ .‬تز شناخته شده کارل مارکس می تواند قبل از آنکه تحول انقالبی جامعه‬ ‫می دارد و تولید می کند‪ )۱۱(”.‬از طریق تصویر ارائه شده توسط پوپر از ماتریالیسم شروع شود‪ ،‬تدارک مفصل آن را آغاز کند‪.‬‬ ‫آمیخته کردن فلسفه با ریاضیات‪ ،‬پوپر و دیالکتیک را تایید نمی کند‪ .‬بیچاره پوپر‪ ،‬او قدرت روبنا در این جا نهفته است‪ .‬مانیفست‬ ‫مابقی پوزیتیویست ها و نئوپوزیتیویست ها فقط سهمی از سرنوشت همه فالسفه بورژوا کمونیست در سال ‪ ۱۸۴۸ / ۱۸۴۷‬بسیار‬ ‫می خواهند که اوال ظاهر و ژستی علمی به دارد‪ ،‬که به مضحکه تبدیل می شوند وقتی پیش از کمون پاریس و انقالب روسیه به‬ ‫خود بگیرند‪ .‬ثانیا چیزها در سطح انتزاعی‪ ،‬که از قرار ماتریالیسم دیالکتیک را رد می رشته تحریر در آمد‪ .‬مارکسیسم به این دلیل‬ ‫توانست آن ها را پیش بینی کند که زیربنای‬ ‫دیگر نبایستی تناقض آمیز به نظر برسند‪ .‬کنند‪.‬‬ ‫اقتصادی را در معنای ماتریالیسم تاریخی و‬ ‫یعنی یک درخت را نباید دیگر به عنوان‬ ‫یک درخت – که در تحول دائم است و بعد از آنکه پوپر اهمیت زیاد شرایط (از دیالکتیکی درک کرده بود‪.‬‬ ‫تغییرات را تجربه می کند – در نظر گرفت‪ ،‬نقطه نظر اقتصادی) ایده اجتماعی را به‬ ‫بلکه با آن باید به عنوان یک عدد برخورد رسمیت شناخت‪ ،‬در مورد مارکسیسم این “اما دیالکتیک آن اندازه مبهم و کش دار‬ ‫کرد‪ .‬عددی که از صفات کیفی یک درخت چنین قضاوت می کند‪“ :‬با این همه من هست که این موقعیت غیر قابل پیش بینی‬ ‫تصفیه شده است‪ .‬به همین دلیل باید درخت خودم بر این باور هستم که اقتصادگرایی را نیز توصیف و تفسیر کند‪ ،‬همچنان که‬ ‫مشخص توسط آن عدد انتزاعی جایگزین مارکسی (تاکید بر پیش زمینه اقتصادی به شرایطی را توصیف و تفسیر کرده و به‬ ‫عنوان اساس هر نوع تکامل) یک اشتباه را پیش بینی هایی پرداخته که رخ نداده اند‪.‬‬ ‫شود‪.‬‬ ‫به نمایش می گذارد و حقیقتا غیر قابل دفاع هر تکامل دلخواهی با طرح دیالکتیکی‬ ‫است‪ .‬من اعتقاد دارم که تجربه اجتماعی به تطابق دارد [و] دیالکتیسین هیچگاه از اینکه‬ ‫دیالکتیک بعد از هگل‬ ‫طور آشکاری ثابت می کند که چگونه تحت تجربیات آینده به رد نظریاتش بیانجامد ابایی‬ ‫کارل پوپر که ناگهان مردد است‪ ،‬ادعاهایش شرایط معین‪ ،‬تاثیر ایده ها (شاید با پشتیبانی ندارد‪ .‬همان طور که گفته شد‪ ،‬این بیش از‬ ‫را بدون ارائه کمترین استداللی مطرح می‬ ‫آنکه نوعی نگرش دیالکتیکی باشد‪ ،‬در واقع‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪39‬‬


‫ایده نوعی جامعه شناسی با عنوان تئوری‬ ‫تکامل تاریخی است با این برداشت که هدف‬ ‫بالمنازع جامعه شناسی علمی پیش گویی‬ ‫تاریخی است‪ .‬تصوری که [البته] خطاست‪“.‬‬ ‫این گناه دیالکتیک نیست که پوپر از دیدن‬ ‫جهان آن چنان که هست امتناع می کند‪ .‬همه‬ ‫چیز دو وجه دارد‪ .‬هنگامی که انسان ها راه‬ ‫های جدیدی را می سازند‪ ،‬در واقع تالش‬ ‫می کنند تا ارتباطات سریع تر شوند‪ .‬اما در‬ ‫عین حال آن ها به انحاء گوناگون به محیط‬ ‫زیست لطمه می زنند‪ .‬مثال مارکس این دو‬ ‫وجه را در تاریخ نشان می دهد‪“ :‬همچنین‬ ‫تولید فئودالی دو عنصر متخاصم دارد که‬ ‫می توان آن ها را نیز به عنوان وجوه خوب‬ ‫وبد فئودالیسم مشخص کرد‪ .‬بدون اینکه‬ ‫توجه شود که همیشه این وجه بد است که در‬ ‫نهایت بر وجه خوب پیروز می شود‪ .‬جنبه‬ ‫بد‪ ،‬آن جنبه ای است که حرکت در زندگی را‬ ‫سبب می شود‪ ،‬و به واسطه مبارزه‪ ،‬تاریخ‬ ‫را می سازد‪ .‬اگر در دوره سلطه فئودالیسم‪،‬‬ ‫اقتصاددانانی که – از فضائل شوالیه ها‪،‬‬ ‫از توازن زیبا میان حقوق و تکالیف‪ ،‬از‬ ‫زندگی پدرساالرانه شهرها‪ ،‬از شکوفایی‬ ‫صنایع خانگی در روستاها و از توسعه‬ ‫صنایع سازمان یافته (در مؤسسات‪ ،‬اصناف‬ ‫و اتحادیه ها) و در یک کالم – از همه‬ ‫جنبه های خوب فئودالیسم‪ ،‬به وجد می آمدند‪،‬‬ ‫خود را موظف می دانستند که – سرواژ‪،‬‬ ‫امتیازات‪ ،‬هرج و مرج و‪ -‬هر آنچه را که‬ ‫بر این تصویر زیبا سایه می افکند ریشه کن‬ ‫کنند‪ ،‬کار به کجا می کشید؟ همه عواملی که‬ ‫مبارزه را بوجود می آوردند نابود می شدند‪،‬‬ ‫توسعه بورژوازی در نطفه خفه می شد و‬ ‫کردن تاریخ‬ ‫معنی محو‬ ‫موضوع چرند و بی‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫مطرح می گشت‪)۱۲(.‬‬ ‫پوپر برای انتقاد از مارکسیسم به این حکم‬ ‫هگل متوسل می شود‪“ :‬هر چه عقالنی‬ ‫است‪ ،‬واقعی است و هرچه که واقعی‬ ‫است‪ ،‬عقالنی است‪ ”.‬پوپر با این جمله می‬ ‫خواهد مارکسیسم را متهم کند که به کمک‬ ‫مارکسیسم می توان هر توتالیتاریسمی را‬ ‫توجیه کرد‪ .‬زیرا از آنجا که توتالیتاریسم‬ ‫واقعی است‪ ،‬پس در واقع بایستی عقالنی‬ ‫هم باشد‪ .‬مارکس دولت پروس را به این‬ ‫دلیل که وجود دارد به عنوان دولتی عقالنی‬ ‫در نظر نگرفت‪ ،‬بلکه آن را به عنوان پدیده‬ ‫ای گذرا و موقتی در جامعه مورد مالحظه‬ ‫قرار داد‪ .‬همچنین دولت سوسیالیستی‪ ،‬بعد‬ ‫از انقالب سوسیالیستی دولتی عقالنی نیست‪،‬‬ ‫بلکه آن هم باید از بین برود‪ .‬اثر لنین “دولت‬ ‫و انقالب” مملو از چنین نظریات راهبری‬ ‫است‪.‬‬ ‫پوپر مقاصدش را آشکارا نشان می دهد‪:‬‬ ‫“بدون رقابت آزاد اندیشه ها هیچ تکامل‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫علمی ای نمی تواند وجود داشته باشد‪ – .‬این “�‪Es gibt nichts, das wir uns vor‬‬ ‫است آن هسته سخت نگرش ضد دگماتیستی ‪stellen könnten, so absurd und‬‬ ‫که زمانی به شدت توسط مارکس و انگلس ‪unglaublich es auch sein mag‬‬ ‫نمایندگی می شد‪ -‬و در مجموع بدون آزادی ‪es ist doch von diesem oder‬‬ ‫همه افکار امکان رقابت آزاد اندیشه های ‪jenem Philosophen behauptet‬‬ ‫علمی وجود نخواهد داشت‪ “.‬خواننده با این ‪”.worden‬‬ ‫ادعا مواجه می شود که رقابت اساسا پیش‬ ‫شرطی برای آزادی همه افکار است‪ .‬در (‪ -)3‬مترجم‪ )Aufhebung( :‬به معنی نفی‬ ‫ت اقتصادی کاپیتالیسم نیز بایستی کردن و همزمان ارتفاع یافتن‪ .‬نفی شدن جنبه‬ ‫واقع رقاب ِ‬ ‫ِ‬ ‫در علم ریشه بدواند‪[ .‬و] ورود مارکسیسم های غالب پدیده و ترفیع جنبه های مغلوب‬ ‫به علم باید منع شود‪[ .‬در حقیقت] رقابت آن تا تحول نهایی پدیده‪.‬‬ ‫چیزی جز این نیست که کاپیتالیسم باید قدرت‬ ‫(‪ -)۴‬مترجم‪ :‬انسان تاریخ را می سازد‪ .‬در‬ ‫مسلط در علم‪ ،‬و علم بایستی تابع سودجویی‬ ‫ساختمان تاریخ همه مصالح و خصوصیات‬ ‫سرمایه داری باشد‪ )۱۳( .‬مارکس رقابت‬ ‫انسانی دست اندر کارند‪ .‬ازجمله تالش انسان‬ ‫را این چنین توضیح می دهد‪“ :‬به لحاظ‬ ‫برای معاش‪ ،‬آگاهی و اراده انسان‪ ،‬لذت‬ ‫مفهومی رقابت چیزی جز طبیعت درونی‬ ‫جویی‪ ،‬کنجکاوی‪ ،‬عشق‪ ،‬ترس‪ ،‬فداکاری و‬ ‫سرمایه نیست‪( ،‬که) خصلت ذاتی اش در‬ ‫همۀ داده های مادی و معنوی ای که او را از‬ ‫تعامل سرمایه های متعدد بر یکدیگر‪ ،‬پدیدار‬ ‫موجودات ماقبلش متمایز می کنند‪ .‬بر همین‬ ‫و متحقق می گردد‪ .‬تمایل درونی اش به‬ ‫اساس ساختن هر ابزار جدید و شکل گیری‬ ‫عنوان ضرورتی خارجی” در نتیجه بنابر‬ ‫هر مفهوم نوینی‪ ،‬بدون مشارکت میلیاردها‬ ‫نظر پوپر باید ماتریالیسم دیالکتیکی از علم‬ ‫انسان در فرایند کار اجتماعی میسر نبوده‬ ‫کنار زده شود تا قواعد کاپیتالیستی بر آن‬ ‫ونیست‪ .‬با توجه به همین مسئله روشن‬ ‫تسلط یابند‪ .‬این سرشت واقعی فلسفه پوپر‬ ‫است که این پیامبران‪ ،‬فالسفه‪ ،‬بزرگان‪،‬‬ ‫است‪ ،‬که باید به وسیله تحریف ماتریالیسم‬ ‫ایده های برتر و یا مفاهیم و ارزش های‬ ‫دیالکتیک به نفوذی کامل درعلم دست یابد‪.‬‬ ‫عالی نیستند که به تاریخ انسان شکل داده‬ ‫ماتریالیسم دیالکتیک را به راحتی می توان‬ ‫اند‪ .‬بلکه برعکس این انسان ها هستند که در‬ ‫رد کرد‪ ،‬اگر از پیش تحریف شده باشد‪ .‬پوپر‬ ‫فرایند کار مادی و عمل اجتماعی‪ ،‬آن ایده‬ ‫استاد این کار است‪ .‬و به همین دلیل است که‬ ‫ها و مفاهیم را آفریده اند‪ .‬اهمیت انسان و‬ ‫وی در کتاب ها‪ ،‬سالن های سخنرانی متعدد‪،‬‬ ‫تاریخ انسان نیز در همین نکته نهفته است‪.‬‬ ‫و در برنامه های رادیو تلویزیونی آن چنان‬ ‫انسانی‬ ‫به عنوان مثال‪“ :‬این مفاهیم عالی‬ ‫ِ‬ ‫محبوب است‪.‬‬ ‫مبارزه‪ ،‬فداکاری‪ ،‬ایثار و غیره نیستند که‬ ‫به زندگی کارگران و مبارزات آن ها شکل‬ ‫***************‬ ‫می دهند‪ .‬بلکه زندگی واقعی آن هاست که‬ ‫(*) اصل مقاله و مقاله پوپر را می توانید در ضرورت اعتصاب و مبارزه را مطرح می‬ ‫کند و مفاهیم‪ ،‬ارزش ها و فرهنگ مبارزاتی‬ ‫آدرس های زیر بیابید‪.‬‬ ‫آن ها را می سازد‪ ”.‬زندگی بدین گونه در‬ ‫�‪ Karl Popper: Der Anti-Dialektik‬واقعیت متحقق می شود‪ .‬تبیین آگاهی انسان ‬ ‫‪er‬‬ ‫بر اساس ایده ها‪ ،‬مذاهب و آرمان ها تبیینی‬ ‫است وارونه از آگاهی‪ .‬و آن آگاهی‪ ،‬آگاهی‬ ‫‪? Was ist Dialektik‬‬ ‫ای وارونه است‪ .‬از طرفی دیگر تمام داده‬ ‫(‪ )1‬عبدالحسین زرین کوب در کتاب فرار های مادی و معنوی و روابط اجتماعی ما‬ ‫از مدرسه به مشابهت های خیره کنند بین بین انسان ها میراثی است که از نسل های‬ ‫استدالل های امام محمد غزالی در کتاب قبل برای او به جای مانده است‪ .‬میراثی که‬ ‫تهافت الفالسفه در نقد عقل با آنچه که در قیود تاریخی و اجتماعی معینی را بر انسان‬ ‫کتاب نقد خرد محض آمده‪ ،‬اشاره می کند‪ .‬تحمیل می کنند‪ .‬قیودی که در شیوه تولید و‬ ‫بر همین اساس است که عرفا برچوبین بودن مناسبات اقتصادی‪ -‬اجتماعی خاصی متبلور‬ ‫پای استداللیان تاکید دارند و برتجربه و شده اند‪ .‬به همین دلیل است که مارکس می‬ ‫شهود عینی اصرار می ورزند‪ .‬به همین گوید‪“ :‬انسان تاریخ را می سازد‪ ،‬اما نه به‬ ‫دلیل نیز هست که نظریات فلسفی نئوکانتیسم دلخواه خود”‪ .‬کار دانشمن ِد تاریخ‪ ،‬بررسی‬ ‫و نوادگان فلسفی اش سخت مورد عالقه و شرایط مادی و مناسباتی است که انسان طی‬ ‫اقتباس شاخه های مختلف نوگرایان دینی آن تاریخ را ساخته و یا خواهد ساخت‪.‬‬ ‫قرار گرفته است‪.‬‬ ‫(‪ -)۵‬مترجم‪:‬‬ ‫(‪)۲‬‬ ‫انیشتن‪ :‬ثابت کیهانی بزرگترین اشتباه من‬ ‫صفحه ‬

‫‪40‬‬


‫بود‬ ‫آلبرت انیشتین در سال ‪ ۱۹۱۷‬عبارت “ثابت‬ ‫کیهانی” را به نظریه نسبیت عمومی خود‬ ‫وارد کرد تا مطابق با تفکر فیزیکدانان آن‬ ‫زمان معادله ای را برای پیش بینی جهان‬ ‫ساکن ارائه کند زمانی که مشخص شد جهان‬ ‫در واقع ثابت نیست بلکه در حال بزرگتر‬ ‫شدن است‪ ،‬انیشتین این عبارت را مردود‬ ‫اعالم کرد و برای همیشه از آن به عنوان‬ ‫بزرگترین اشتباه زندگی خود یاد کرد‪.‬‬ ‫اما به تازگی دانشمندان بزرگترین اشتباه‬ ‫زندگی انیشتین را احیا کرده اند تا با کمک‬ ‫آن به توضیح یکی از مرموزترین نیروهای‬ ‫طبیعت که به نظر با نیروی گرانش در‬ ‫تعامل بوده و منجر به توسعه و رشد پر‬ ‫شتاب جهان می شود بپردازند‪ ،‬نیرویی به‬ ‫نام انرژی تاریک‬ ‫مقاالت زیر در باره تحول نظری اینشتین‪:‬‬ ‫‪kosmologischen Glied‬‬ ‫‪http://www.arte.tv/‬‬ ‫آلمانی‪ :‬‬ ‫‪html.856874=CmC,856880/de‬‬ ‫‪The Cosmological Constant‬‬ ‫انگلیسی‪http://www.jb.man. :‬‬ ‫‪ac.uk/~jpl/cosmo/blunder.html‬‬ ‫(‪ -)6‬مترجم‪ .‬اشاره نویسنده در اینجا به‬ ‫اصل ابطال پذیری قوانین علمی است که‬ ‫مورد ادعای پوپر و پاره ای از پوزیتویست‬ ‫هاست‪ .‬طبق این اصل اگر در برابر یک‬ ‫قانون علمی حتی یک مور ِد نقض یافت شود‪،‬‬ ‫آن قانون اعتبار خود را از دست خواهد داد‬ ‫و به عنوان قانونی علمی قابل تکیه نیست‪.‬‬ ‫نویسنده این مقاله در مورد قانونمند بودن‬ ‫پدیده بیکاری در جامعه سرمایه داری و تکیه‬ ‫بر دو متد منطقی قیاس و استقراء در مقابل‬ ‫این ادعا می ایستد‪.‬‬ ‫(‪ -)۷‬به مقدمه مقاله در این مورد نگاه کنید‪.‬‬ ‫(‪ -)۸‬مترجم‪ :‬جینز در پاسخ این سوال که‪:‬‬ ‫چگونه ریاضیات قادر است جهان را درک‬ ‫کند؟ پاسخ می دهد‪ :‬زیرا دنیا با ریاضیات‬ ‫برابر است‪ ”.‬یعنی واقعیت و ریاضیات ماهیتا‬ ‫یکسانند‪ .‬یعنی جهان یک فکر ریاضی (و به‬ ‫همین دلیل ایده آل) است‪ .‬پوپر این استدالل‬ ‫را بدین صورت رد می کند‪“ :‬استدالل جینز‬ ‫نمی تواند معقول تر از استدالل زیر باشد که‪:‬‬ ‫چرا زبان انگلیسی قادر به توصیف جهان‬ ‫است‪ :‬زیرا هستی ماهیتا انگلیسی است”‪.‬‬ ‫پوپر در پاسخ می گوید‪“ :‬تشریح ریاضی‬ ‫تنها یکی از انواع توصیف هستی است‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫ریاضیات فقط ابزاری است که قادر است‬ ‫زبانی غنی در اختیار ما بگذارد‪”.‬‬ ‫(‪ -)۹‬مترجم‪:‬‬ ‫“ویکی پدیا‪ :‬پراگماتیسم فلسفه‌ای است که‬ ‫اول بار در آمریکا پدید آمد و در تفکر و‬ ‫حیات عقلی این سرزمین تاثیر زیادی بر‬ ‫جای گذاشت‪ .‬این فلسفه در اواخر قرن‬ ‫نوزدهم با متفکرانی نظیر ویلیام جیمز و‬ ‫جان دیویی به ظهور رسید‪ .‬به نظر این‬ ‫متفکران‪ ،‬پراگماتیسم انقالبی است علیه ایده‬ ‫آلیسم(آرمان‌گرایی) و کاوشهای عقلی محض‬ ‫که هیچ فایده‌ای برای انسان ندارد‪ ،‬در حالی‬ ‫که فلسفه پراگماتیسم‪ ،‬روشی است درحل‬ ‫مسائل عقلی که می‌تواند در سیر ترقی انسان‬ ‫بسیار سودمند باشد‪ .‬اکنون‪ ،‬پراگماتیسم به‬ ‫نظریه‌ای مبدل شده که می‌گوید‪ :‬حقیقت‪،‬‬ ‫چیزی است که از دیدگاه انسان‪ ،‬خوب باشد‪.‬‬ ‫به سخن دیگر‪ ،‬پراگماتیسم یعنی اینکه درباره‬ ‫هر نظریه یا آموزه‌ای باید بر پایه نتایجی که‬ ‫از آن به دست می‌آید‪ ،‬داوری کرد‪ .‬به نظر‬ ‫پراگماتیست‌ها‪ ،‬اگر عقیده‌ای به نتیجه خوب‬ ‫و کار آمد برای انسان بیانجامد‪ ،‬باید آن را‬ ‫حقیقی قلمداد کرد‪ .‬حقیقت چیزی نیست که‬ ‫مستقل و مجرد از انسان وجود داشته باشد‪.‬‬ ‫… پراگماتیسم قائل به این است که حقیقت‬ ‫امر جدایی از انسان نیست؛ بلکه تنها دلیل‬ ‫برای اینکه یک نظر درست و حقیقی است و‬ ‫یک نظر‪ ،‬باطل و خطا‪ ،‬این است که اولی در‬ ‫عمل به درد انسان بخورد و برای او کارآمد‬ ‫و موثر باشد و دیگری چنین نباشد‪ .‬به این‬ ‫ترتیب‪ ،‬معنای صدق قضیه در پراگماتیسم‬ ‫تغییر یافت‪ .‬صدق هر گزاره‪ ،‬فقط توسط‬ ‫نتایج عملی آن سنجیده می‌شود نه در مقایسه‬ ‫با واقعیت خارجی‪ .‬یک فکر یا عقیده تا وقتی‬ ‫که فقط عقیده‌است‪ ،‬به خودی خود نه صحیح‬ ‫است و نه غلط؛ بلکه فقط در جریان آزمایش‬ ‫و کاربرد عملی آن است که برحسب نتایجی‬ ‫که از آن نظر گرفته می‌شود‪ ،‬صادق یا کاذب‬ ‫می‌شود‪”.‬‬ ‫(‪ -)۱۰‬مترجم‪ :‬نویسنده در این جا سعی دارد‬ ‫توضیح دهد که چگونه پوپر برخالف جینز‬ ‫به ریاضیات نیز همچون علوم دیگر‪ ،‬صرفا‬ ‫به عنوان یک ابزار می نگرد‪ .‬و از این رو‬ ‫است که می گوید‪ :‬پراگماتیسم پوپر در این‬ ‫جا خودنمایی می کند‪.‬‬

‫فقر فلسفه اثر کارل مارکس است‪ .‬خواننده‬ ‫باید توجه کند که این نقل قول از مارکس‬ ‫که به وجوه خوب و بد چیزها اشاره می‬ ‫کند گویای تبیین مارکس از واقعیت نیست‪.‬‬ ‫مارکس در اینجا برای نقد نظرات پردون‪،‬‬ ‫از ادبیات خود پردون استفاده می کند‪ .‬برای‬ ‫اطالع بیشتر خواننده‪ ،‬ادامه این قسمت‬ ‫از متن کتاب را در زیر گنجاندیم‪“ :‬وقتی‬ ‫بورژوازی کارش باال گرفت‪ ،‬نه درباره‬ ‫جنبه خوب فئودالیسم سخنی در میان بود و‬ ‫نه درباره جنبه بد آن‪ .‬بورژوازی نیروهای‬ ‫مولده ای را که تحت سیستم قئودالی توسعه‬ ‫یافته بودند‪ ،‬تصاحب کرد و تمام اشکال کهنه‬ ‫اقتصادی و روابط حقوقی فردی را که بر‬ ‫اساس آن ها بودند و اوضاع و احوال سیاسی‬ ‫ای که بیانگر رسمی جامعه کهنه بود‪ ،‬در‬ ‫هم کوبیده شدند‪ .‬بنابر این اگر بخواهیم‬ ‫درباره تولید فئودالی قضاوت صحیحی کرده‬ ‫باشیم‪ ،‬باید آن را شیوه تولیدی ای که برپایه‬ ‫آنتاگونیسم استوار می باشد‪ ،‬تلقی کنیم‪ .‬باید‬ ‫نشان بدهیم که چگونه ثروت در درون این‬ ‫آنتاگونیسم بوجود آمد‪ .‬چگونه نیروهای‬ ‫مولده پا به کشمکش های طبقاتی تکامل‬ ‫یافتند‪ ،‬چگونه یکی از این طبقات جنبه بد‬ ‫یعنی نکبت اجتماعی مرتبا رشد کرد تا جایی‬ ‫که شرایط مادی رهایی او به حد بلوغ رسید‪.‬‬ ‫آیا این به اندازه کافی بیان کننده آن نیست که‬ ‫شیوه تولیدی و مناسباتی که نیروهای مولده‬ ‫در درون آن تکامل می یابند‪ ،‬نه تنها کمتر از‬ ‫قوانین ابدی نیستند بلکه با یک کیفیت تکامل‬ ‫مشخص انسان ها و نیروهای مولده آن ها در‬ ‫انطباق می باشند …‪”..‬‬ ‫(‪ -)۱۳‬مترجم‪ :‬از نظر کارل پوپر و فالسفه‬ ‫پوزیتیویست کار علم کشف ماهیت پدیده ها‬ ‫نیست‪ .‬زیرا که چنین چیزی اصوال ممکن‬ ‫نیست‪ .‬نسبی بودن شناخت انسان از یک سو‬ ‫و تحول دائم واقعیت از سوی دیگر برای این‬ ‫فیلسوفان حربه ای است برای نفی ماهیت‬ ‫شناخت شناسانه علم‪ .‬تاکید پوپر بر رقابت‬ ‫افکار برهمین اساس استوار است‪ .‬تاکیدی‬ ‫که باید به نفی امکان شناخت مارکسیستی از‬ ‫ماهیت سرمایه منجر شود و شناخت را به‬ ‫سطح نمود های آن محدود کند‪.‬‬

‫(‪ -)۱۱‬مترجم‪ :‬نویسنده در اینجا عالوه بر‬ ‫اشاره به سابقه استفاده از ریاضیات در فلسفه‬ ‫توسط فالسفه پیشین‪ ،‬به نقد نگاه ابزاری‬ ‫پوپر به فلسفه‪ ،‬علم و ریاضیات از زاویه دید‬ ‫هگل می پردازد‪.‬‬ ‫(‪ -)۱۲‬مترجم‪ :‬متن فوق قسمتی از کتاب‬ ‫صفحه ‬

‫‪41‬‬


‫نظری‬

‫مارکسیسم‬ ‫نیک هولت‬

‫ترجمة مهرداد امامی‬

‫تأثیر اندیشة مارکسیستی در قرن بیستم‪ ،‬هم‬ ‫در میان اندیشمندان شناخته شده و هم به­‬ ‫طور کلی­تر در حیات روشنفکرانة ]فرانسه[‪،‬‬ ‫بسیار پراهمیت بود‪ .‬کیفیت و وجهة مباحثات‬ ‫ذیل ماتریالیسم تاریخی‪ ،‬در سه دهة پس‬ ‫از جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید و‬ ‫آوازة اشخاص سرشناسی چون لویی آلتوسر‬ ‫و ژان‪-‬پل سارتر فراتر از مرزهای فرانسه‬ ‫اشاعه یافت‪ .‬با ]وجود[ سنت غنی وقفة‬ ‫انقالبی در حیطة کنش سیاسی‪ ،‬نه لیبرالیسم‬ ‫و نه دموکراسی اجتماعی نتوانسته بودند به­‬ ‫طور درخوری ریشه بدوانند و فی­نفسه‪ ،‬هر‬ ‫دوی تحوالت سیاسی گسترده­تر و حیات‬ ‫روشنفکرانه‪ ،‬تحت تسلط پیکره­هایی از‬ ‫اندیشه قرار گرفته بودند که بر انگاره­هایی‬ ‫از قبیل رهایی‪ ،‬رستگاری و تغییر کلی تأکید‬ ‫داشتند‪ .‬برای مدت کوتاهی‪ ،‬به نظر می­رسید‬ ‫که مارکسیسم تقریبا ً در هماهنگی کامل با‬ ‫واقعیت اجتماعی‪-‬اقتصادی و سیاسی از یک‬ ‫سو‪ ،‬و جهان ایده­ها از سوی دیگر قرار‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫بستر تاریخی‬ ‫ماجرای درایفوس اغلب به­مثابة نکته­ای نقل­‬ ‫قول می­شود که در آن‪ ،‬تعهد به یا درگیری‬ ‫روشنفکرانه با سیاست برای نخستین بار‬ ‫آشکار شد‪ ،‬و این موضوع برای فهم سنت‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫ستیهنده­ای که زمینه را برای پذیرش گستردة اکثریت این جنبش به آنارکو‪-‬سندیکالیسم‬ ‫نه تنها روش مارکسیستی‪ ،‬بلکه بعدها رد پیوند خورد و بعدها زمینه را برای شکوفایی‬ ‫آن نیز فراهم کرد‪ ،‬اهمیت دارد‪ .‬در ژانویة مارکسیسم در میان روشنفکران فراهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ،۱۸۹۸‬امیل زوالی رمان­نویس‪ ،‬به وزارت این واقعه‪ ،‬در برابر حیات روشنفکری در‬ ‫جنگ به­دلیل ]ارتکاب[ جرم قضایی‪ ،‬پس بریتانیا قرار گرفت که برای مثال‪ ،‬تحت‬ ‫از آنکه کاپیتان آلفرد درایفوس محکوم تأثیر دموکراسی اجتماعی و لیبرالیسم بود و‬ ‫به جاسوسی کردن شده بود‪ ،‬در یک نامة تا حدودی صلح نسبی میان جنبش کارگری‪،‬‬ ‫عمومی با نام متهم می­کنم‪ ،‬اتهام وارد کرد‪ .‬طبقة سرمایه­دار و دولت­های متعاقب آن را‬ ‫روشنفکران چپگرا در آنچه که به­نظر می­ منعکس می­کرد‪ .‬شکست سخت کمون پاریس‬ ‫رسید موردی شدیداً ترغیب­شده به­وسیلة و سایر نمونه­های سرکوب از جانب دولت‪،‬‬ ‫یهودستیزی باشد‪ ،‬از درایفوس دفاع کردند به­طور طعنه­آمیزی با مدرنیزاسون صوری‬ ‫و روشنفکران راستگرایی چون شارل نهادهای سیاسی در جمهوری سوم از سال‬ ‫موراس‪ ،‬نویسندة کاتولیک و یهودستیز‪ ،‬با ‪ ۱۸۷۰‬به بعد‪ ،‬از طریق حمایت ظاهری‬ ‫قدرتی مشابه به درایفوس حمله نمودند‪ ،‬زیرا از نقش شورشی مردم عادی در دولت‬ ‫این قضیه بسیار تفرقه­آمیز شده بود و به نظر جمهوری­خواه‪ ،‬پیوند خورد‪ .‬این امر همچنین‬ ‫ی رهایی‪،‬‬ ‫می­رسید که جمهوری سوم از یک نظر در بدین معنی است که سنت ایدئولوژ ِ‬ ‫تقویت شده بود و فاصلة نسبتا ً اندکی از این‬ ‫خطر فروپاشی است‪.‬‬ ‫پ آن) تا‬ ‫جمهوری­خواهی (حداقل در شکل چ ِ‬ ‫به­منظور فهم ماهیت جریان چپ‪ ،‬از جمله مارکسیسم وجود داشت‪.‬‬ ‫چپ روشنفکر‪ ،‬در قرن بیستم‪ ،‬الزم است‬ ‫که به یک واقعة پیش­تر یعنی سرکوب خونین در واقع‪ ،‬سنت تغییر رژیم ازطریق انقالب‪،‬‬ ‫به­وسیلة دولت تیرز (‪ )Thiers‬اشاره کنیم؛ و به­طور کلی­تر‪ ،‬تغییر کلی ناگهانی به­جای‬ ‫یعنی سرکوب خیزش مردمی و تجربة اصالح سیاسی تدریجی‪ ،‬در انقالب سال‬ ‫پاریس ‪ ۱۷۸۹ ۱۸۷۱‬پا گرفته بود و نه تنها ملغمه­ای از‬ ‫دموکراسی مستقیمی که کمون‬ ‫ِ‬ ‫را شکل داد و بدان وسیله‪ ،‬مارکس به­تنهایی انقالب­های متعاقب در ‪ ۱۸۳۰‬و ‪ ۱۸۴۸‬بود‪،‬‬ ‫از آن طرفداری کرد و نسبت به آن امیدواری بلکه متشکل از کودتای ‪ ۱۷۹۹‬و ‪۱۸۵۲‬‬ ‫یافت‪ .‬این سرکوب‪ ،‬جنبش کارگری در حال و نابودی رژیم­ها به­وسیلة جنگ ‪ ۱۸۱۴‬و‬ ‫تکوین را بیش­تر متمایل به جریان چپ کرد‪ ۱۸۷۰ ،‬نیز بود‪ .‬این نوع از آشوب و هرج‬ ‫صفحه ‬

‫‪42‬‬


‫و مرج‪ ،‬تماما ً تا قرن بیستم با تهاجم­های‬ ‫‪ ۱۹۴۰‬و ‪ ،۱۹۴۴‬شبه‪-‬کودتای ‪ ،۱۹۵۸‬و‬ ‫خیزش می ‪ ۱۹۶۸‬ادامه یافت‪ .‬چنین شرایط‬ ‫سیاسی­یی پیش از این به ظهور نویسندگان‬ ‫سوسیالیستی چون آُگست بالنکی (‪-۱۸۸۱‬‬ ‫‪ )۱۸۰۵‬و نویسندگانی که انگلس آن­ها را بیش‬ ‫از سوسیالیست­های علمی به­عنوان سوسیالیست­‬ ‫های تخیلی نقد می­کرد‪ ،‬کمک نمود؛ به­ویژه‬ ‫افرادی مانند کنت دو سن سیمون (‪-۱۸۲۵‬‬ ‫‪ )۱۷۶۰‬که تأثیر مهمی بر مراحل آغازین‬ ‫سوسیالیسم فرانسوی داشتند‪ ،‬از جمله به­‬ ‫وسیلة تجربة اشکال مستقیم دموکراسی و‬ ‫زندگی مشارکتی‪ .‬پی­یر‪-‬ژوزف پرودون‬ ‫(‪ )۱۸۰۹-۱۸۶۵‬شخصیت تأثیرگذاری در‬ ‫رابطه با جنبش کارگری اولیه‪ ،‬به­ویژه در‬ ‫شکل آنارکو‪-‬سندیکالیستی آن‪ ،‬بود‪.‬‬

‫طبقة حاکم را تأیید می­کند و ]چنین وضعیتی[‬ ‫تماما ً در پی تغییر نظم موجود در عوض‬ ‫اصالح تدریجی آن است‪ :‬این مورد شامل‬ ‫مبارزه علیه فاشیسم و ایدئولوژی فاشیستی‬ ‫در دهة ‪ ۳۰‬و بردن دولت جبهة خلق ملی‬ ‫به سمت اصالحات رادیکال­تر درسال‬ ‫‪ ۱۹۳۶‬از جانب جنبش کارگری‪ ،‬اعتصاب­‬ ‫های گسترده در ‪( ۱۹۴۷‬که منجر به طرد‬ ‫وزیرهای کمونیست از دولت بازسازی شد)‪،‬‬ ‫خشونت دولت فرانسه در تالش­های مذبوحانه‬ ‫و آشوبناک به­منظور حفظ الجزایر به­عنوان‬ ‫بخشی از آن کشور در اواخر دهة ‪،۵۰‬‬ ‫ُ‬ ‫دوگلی بین ‪ ۱۹۵۸‬و ‪۱۹۶۹‬‬ ‫اقتدارگرایی‬ ‫و خیزش و اعتصاب عمومی دانشجویان و‬ ‫کارگران در می ‪ ۱۹۶۸‬می­شود‪.‬‬

‫با نگاهی به گذشته به نظر می­رسد که‬ ‫در سال ‪ ۱۹۲۰‬نشانة دیگری برای فهم پذیرش دوران شکوفایی مارکسیسم روشنفکرانه‬ ‫مارکسیسم در میان روشنفکران قرن بیستم بین پایان جنگ جهانی دوم و نیمة دهة ‪۷۰‬‬ ‫به وجود آمد‪ ،‬هنگامی که شمار زیادی از ‪ ،‬منطقا ً متعاقب مقاومت جناح چپ علیه‬ ‫سوسیالیست­های فرانسوی‪ ،‬انترناسیونال دوم اشغال نازی­ها بوده است‪ .‬در سال ‪،۱۹۴۴‬‬ ‫را با هدف پیوستن به حزب کمونیست فرانسه نگاه غالب این بود که همدستی با آلمان­ها از‬ ‫(‪ )PCF‬به­مثابة بخشی از انترناسیونال سوم طریق رژیم ویشی از لحاظ اخالقی درست‬ ‫ترک کردند‪ ،‬که به­منظور دفاع از انقالب و غیرقانونی است و دولت سرمایه­داری و‬ ‫‪ ۱۹۱۷‬روسیه شکل گرفته بود و منازعه نمایندگان سیاسی آن کامالً در میان بسیاری‬ ‫علیه سرمایه­داری را در هر نقطه از جهان از روشنفکران بی­اعتبار شده بودند‪ .‬پس از‬ ‫تسهیل می­کرد‪ .‬کناره­گیری از انترناسیونال جنگ‪ ،‬نه تنها روشنفکران جناح راست که با‬ ‫دوم‪ ،‬شأن سوسیالیست­های فرانسوی را کاهش آلمان همدستی می­کردند تا حد زیادی حاشیه­‬ ‫داد و حزب کمونیست فرانسه را بر حسب نشین شدند‪ ،‬بلکه نظم مستقر نیز به­طور کلی‬ ‫عضویت و نیز حق رأی در بسیاری از زیر سؤال رفت‪.‬‬ ‫انتخابات ملی و محلی‪ ،‬به­مراتب تبدیل به‬ ‫بزرگ­ترین حزب سیاسی فرانسه برای‬ ‫ِ‬ ‫باقی گسترة نفوذ مارکسیسم‬ ‫قرن بیستم کرد‪ .‬به هر طریق‪ ،‬نقش کمونیست­‬ ‫ها در مقاومت علیه اشغال نازی­ها از ‪۱۹۴۱‬‬ ‫تا ‪ ۱۹۴۴‬و تقسیم متعاقب جهان به دو منطقة در چنین شرایطی بود که از نظر بسیاری از‬ ‫سیاسی و نظامی متعارض بود که سرانجام مردم دگرگونی بنیادین اجتماعی‪-‬اقتصادی‬ ‫اندیشة مارکسیستی را به جایگاه رفیع آن پس و سیاسی (در عوض اصالح تدریجی‬ ‫از جنگ جهانی دوم نائل کرد‪ .‬از آن زمان امور) امری ضروری و امکان­پذیر می­نمود‬ ‫تا دهة ‪ ۸۰‬میالدی‪ ،‬حزب کمونیست فرانسه و نیز در همین شرایط بود که روشنفکران‬ ‫به­تنهایی مأمن بسیاری از روشنفکران سرشناس جریان چپ‪ ،‬نفوذ فوق­العاده­یی‬ ‫مارکسیست بود‪ ،‬در حالی که سایر افرادی یافتند‪ .‬بالفاصله در دوران پس از جنگ‪،‬‬ ‫که در حزب عضویت نداشتند‪ ،‬یا نسبت به ژان‪-‬پل سارتر در نخستین شمارة مجلة‬ ‫حزب به­طور گسترده­ای موافق بودند و یا ‪ Les Temps Modernes‬در سال‬ ‫محتاطانه و ]بعضاً[ به­صورتی خصومت­آمیز­ ‪ ۱۹۴۵‬با اعالم اینکه «ما خود را طرف‬ ‫در جهت فعالیت­های حزب عمل می­کردند‪ .‬کسانی قرار می­دهیم که هم خواستار تغییر‬ ‫برخی از آنان نیز در جهت بازیابی اندیشة شرایط اجتماعی انسان هستند و هم خواستار‬ ‫مارکسیستی‪ ،‬به­وسیلة وجود حزب بزرگ تغییر تصوری که انسان از خود دارد‪.‬‬ ‫و برجستة طبقة کارگر در خاک فرانسه همچنین با عطف توجه به وقایع اجتماعی‬ ‫که تأثیر ایدئولوژیک اصلی آن­ها ماتریالیسم و سیاسی ]اخیر[‪ ،‬مجلة ما از هر موردی‬ ‫مانند آنچه که ذکرش رفت‪ ،‬طرفداری می­‬ ‫تاریخی بود‪ ،‬تهییج شده بودند‪.‬‬ ‫کند» تبدیل به کهن­الگوی روشنفکری متعهد‬ ‫قرن بیستم شد‪ .‬سارتر از طریق بی پرده‬ ‫عالوه بر این‪ ،‬به نظر می­رسید که وقوع سخن گفتن­های عمومی در مورد موضوعات‬ ‫پیاپی وقایع ادامه دارد و این امر‪ ،‬مشروعیت بی­شمار‪ ،‬امضای طومارهای بسیار زیاد و‬ ‫جهان­بینی مبنی بر محکوم کردن فعالیت­های سخنرانی برای خیل جمعیت در طول وقایع‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫می ‪ ،۶۸‬مظهر تعهد روشنفکرانة جناح‬ ‫چپ بود‪ .‬جذابیت سارتر افزایش یافته بود‬ ‫زیرا او به هیچ وجه یک مارکسیست سنتی‬ ‫نبود‪ ،‬اما در عوض‪ ،‬گونة اگزیستانسیالیسم‬ ‫خاص خود را با مارکسیسم سازگار کرده‬ ‫بود‪ ،‬به­ویژه با انتشار تالشی اساسی برای‬ ‫تلفیق اگزیستانسیالیسم با مارکسیسم که اوج‬ ‫آن در کتاب نقد عقل دیالکتیکی (‪)۱۹۶۰‬‬ ‫بود‪ .‬نقد عقل دیالکتیکی‪ ،‬هم به دلیل وضوح‬ ‫عقیده دربارة سودمندی مارکسیسم از جانب‬ ‫شخصیت تأثیرگذاری مانند سارتر و هم به‬ ‫دلیل سطح انتزاع آن‪ ،‬یک نقطة عطف بود‪:‬‬ ‫نقد عقل دیالکتیکی به­مثابة یک اثر فلسفی‪،‬‬ ‫تأثیری اساسی بر سایر حوزه­های فعالیت‬ ‫روشنفکرانه داشت‪ .‬سارتر هم ]به­عنوان[‬ ‫شخصیتی مهم در زمینة دفاع از مارکسیسم‬ ‫در میان روشنفکران باقی ماند و هم ]به­منزلة[‬ ‫نویسنده­ای که اغلب اوقات خود را از هر‬ ‫شکلی از راست­آیینی (‪ )orthodoxy‬مجزا‬ ‫می­کرد‪ .‬تنش میان سارتر و حزب کمونیست‬ ‫فرانسه‪ ،‬فراز و فرود داشت؛ حزب‪ ،‬پس‬ ‫از جنگ‪ ،‬اگزیستانسیالیسم سارتر را مورد‬ ‫حمله قرار داد و سارتر نیز‪-‬برای مثال‬ ‫در ماتریالیسم و انقالب (‪ )۱۹۴۶‬خود‪ -‬به‬ ‫استالینیسم حزب تاخت‪ ،‬اما در دهة ‪ ۵۰‬وی‬ ‫هوادار حزب شد بدون آنکه تبدیل به عضوی‬ ‫از آن گردد‪ .‬در دهة ‪ ،۷۰‬سارتر ویراستار‬ ‫روزنامة ممنوع مائوئیستی ‪La Cause‬‬ ‫‪ du Peuple‬شد و سال­های متعددی با‬ ‫سازمان کارگری چپ( (�‪Gauche Prolé‬‬ ‫‪ )tarienne‬همکاری کرد‪.‬‬ ‫همچنین از میان سایر روشنفکران لویی‬ ‫آلتوسر نیز شایان ذکر است‪ ،‬کسی که در‬ ‫اکول نرمال سوپریور دارای سِ مت بود و از‬ ‫سال ‪ ۱۹۴۸‬عضویت حزب را در کارنامة‬ ‫خود داشت و از میانة دهة ‪ ۶۰‬تبدیل به یکی‬ ‫از مهم­ترین روشنفکران قرن بیستم فرانسه‬ ‫شد‪ .‬آلتوسر در کتاب­های دفاع از مارکس و‬ ‫خوانش سرمایه‪ ،‬با بسط تفسیری ساختارگرا‬ ‫از نظریة مارکسیستی که مدعی بود اقتصاد‪،‬‬ ‫تنها در آخرین مرحله تعیین­کننده است و نیز‬ ‫اینکه سایر حیطه­های ]اجتماعی[ به شکلی‬ ‫نیمه­خودمختار تحول می­یابند‪ ،‬این انگاره را‬ ‫که اندیشة مارکسیستی تداوم فلسفة هگل است‬ ‫رد کرد و استدالل نمود که «گسستی معرفت­‬ ‫شناختی» میان مارکسیسم و اشکال پیشین‬ ‫اندیشه وجود داشته است‪ .‬آلتوسر عقیده‬ ‫داشت که حدفاصل مشخصی میان نوشته­‬ ‫های اولیه و آثار سنجیده­تر مارکس وجود‬ ‫دارد‪ .‬وی که تحت تأثیر لوی‪-‬استروس‬ ‫انسان­شناس و ژاک لکان روانکاو بود‪ ،‬مقاله­‬ ‫ای اساسی با عنوان «ایدئولوژی و سازمان‬ ‫ایدئولوژیک دولت» منتشر کرد که در آن‬ ‫وجوه ساختار روابط افراد را با ساختارهای‬ ‫صفحه ‬

‫‪43‬‬


‫طبقاتی به­وسیلة میانجی دولت سرمایه­داری‬ ‫بررسی نمود‪ .‬شهرت آلتوسر را نه تنها می­‬ ‫توان از طریق دقت روشنفکرانة وی توضیح‬ ‫داد‪ ،‬بلکه می­توان به­وسیلة اعتبار سیاسی او‬ ‫به­مثابة عضو بلندمدت حزب کمونیست‬ ‫فرانسه نیز شرح داد‪ ،‬در حالی که فاصلة‬ ‫خود را از وجوه جزمی­تر و غیر انتقادی­تر‬ ‫حیات روشنفکرانة حزب حفظ نموده بود‪ .‬در‬ ‫سال ‪ ۱۹۷۸‬آلتوسر مخالفت با حزب را از‬ ‫طریق انتشار مقالة «آنچه که باید در حزب‬ ‫کمونیست تغییر کند» تأیید کرد‪.‬‬ ‫حزب کمونیست به­تنهایی مأمن بسیاری‬ ‫از روشنفکران بود و اگرچه برخی از آن­‬ ‫ها تا حدی از حزب فرمانبرداری کردند‬ ‫که موجب کمکی هرچند ناچیز به بازیابی‬ ‫اندیشة مارکسیستی شدند‪ ،‬اما دیگران آثار‬ ‫حقیقتا ً پرمحتوایی به وجود آوردند‪ .‬عالوه‬ ‫بر آلتوسر‪ ،‬حائز اهمیت است که از پُل نیزا‪،‬‬ ‫ژرژ پولیتزر‪ ،‬ژاک دکو‪ ،‬ژاک سولومون‬ ‫و هنری موئین‪ -‬که همگی آن­ها در طول‬ ‫یا اندکی پس از جنگ جهانی دوم از دنیا‬ ‫رفتند‪ -‬و در دورة پس از جنگ از راجر‬ ‫گرودی‪ ،‬هانری لوفور‪ ،‬آگوست کورنو‪ ،‬رنه‬ ‫موبالن‪ ،‬ژان‪-‬تی دسانتی‪ ،‬موریس کاوین‪،‬‬ ‫ویکتور لودوک‪ ،‬ژان کاناپا و ژرژ کوگنیو‬ ‫نیز نامی به میان ­آوریم‪ .‬اعضای حزب‪،‬‬ ‫در شماری از زمینه­های آکادمیک مشغول‬ ‫کار بودند‪ ،‬از جملة آن افراد می­توان به آلبر‬ ‫سوبول اشاره کرد که کرسی دانشگاهی‬ ‫تاریخ انقالب فرانسه را در دانشگاه سوربن‬ ‫در اختیار داشت (و همچنین ژرژ لوفور که‬ ‫همین کرسی را در اختیار داشت و تا حد‬ ‫مسلمی ملهم از مارکسیسم بود)‪.‬‬ ‫در واقع‪ ،‬تقریبا ً در هر حوزه­ای از فعالیت‬ ‫روشنفکرانه‪ ،‬مارکسیسم نشانی از خود باقی‬ ‫گذاشته است‪ .‬در موارد بسیاری‪ ،‬سردمداران‬ ‫جریان چپ از شکلی از ساختارگرایی توأم‬ ‫با ماتریالیسم تاریخی طرفداری نموده­اند‪ ،‬از‬ ‫آن جمله می­توان به موریس گودلیه‪ ،‬لوسین‬ ‫سباژ‪ ،‬و امانوئل ترا در ]حوزة[ انسان­شناسی‪،‬‬ ‫روالن بارت دوران نخست و ژولیا کریستوا‬ ‫در نشانه­شناسی‪ ،‬میشل ِپشو و فرانسوا َژده در‬ ‫تحلیل گفتمان؛ و لوسین گلدمن‪ ،‬پی­یر ماشری‬ ‫و کریستین مِتز در نظریة ادبی و نظریة فیلم‬ ‫اشاره کرد‪ .‬به گونه­ای متناقض‪ ،‬به­استثنای‬ ‫برخی از آثار اتین بالیبار و نیکو پوالنتزاس‪،‬‬ ‫روی هم رفته تحلیل امور سیاسی‪ ،‬توجه غیر‬ ‫مارکسیست­ها و اغلب‪ ،‬ضد مارکسیست­ها را به‬ ‫خود جلب کرده بود‪.‬‬ ‫اگر اهمیت فعالیت روشنفکرانة پهن­دامنه­‬ ‫تر را در پخش‪ ،‬نقد و در نتیجه‪ ،‬تدوام‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫بخشیدن به ایده­ها بپذیریم‪ ،‬همان­طور که‬ ‫باید چنین کنیم‪ ،‬ناگزیریم که نقش افراد بی‬ ‫نشان بی­شماری را در تقویت تأثیر و‬ ‫نام و‬ ‫ِ‬ ‫نفوذ اندیشة مارکسیستی در نظر آوریم‪.‬‬ ‫چنین روشنفکران «ارگانیکی» (در معنای‬ ‫گرامشینی آن) به­ویژه در اتحادیه­های صنفی‬ ‫از قبیل کنفدراسیون عمومی کار که گرایش‬ ‫کمونیستی داشت‪ ،‬کنفدراسیون دموکراتیک‬ ‫کار فرانسوی (مخصوصا ً در دهة ‪ ۷۰‬که‬ ‫به­عنوان آزمایشگاه مارکسیستی اندیشه­ها‬ ‫شناخته شد)‪ ،‬و در حزب سوسیالیست متحد‪،‬‬ ‫یافت می­شوند‪ .‬حزب سوسیالیست‪ ،‬همچنین تا‬ ‫زمان انتخاب فرانسوا میتراند به­عنوان رئیس‬ ‫جمهور در ‪ ۱۹۸۱‬تحت تأثیر مارکسیسم‬ ‫بود‪ .‬جناح ‪ CERES‬حزب که گرایشات‬ ‫مارکسیستی داشت‪ ،‬در نوشتن برنامة‬ ‫انتخابات‪ ،‬هنگامی که حزب سوسیالیست‬ ‫هنوز درمورد «گسست از سرمایه­داری»‬ ‫سخن می­گفت‪ ،‬نقش بسزایی ایفا کرد‪.‬‬

‫چپ‪ ،‬و با پشتیبانی از جانب حزب کمونیست‬ ‫فرانسه‪ ،‬به سرعت از اکثر تندروی­های خود‬ ‫دست کشیدند و یک طرح ریاضتی را اجرا‬ ‫کردند و بدین نتیجه رسیدند که رویکرد‬ ‫پ میانه‪ ،‬بهترین راه برای‬ ‫پراگماتیستی چ ِ‬ ‫باقی ماندن در قدرت است‪ .‬کمونیست­هایی‬ ‫که در ‪ ۱۹۸۱‬به دولت پیوسته بودند تا سال‬ ‫‪ ۱۹۸۴‬در دولت باقی ماندند‪ ،‬در آن زمان‬ ‫آن­ها در ارتباط با مصوباتی بودند که به‬ ‫نظر می­رسید طبقة کارگر را به دلیل افزایش‬ ‫مشکالت اجتماعی و اقتصادی‪ ،‬از جمله نرخ‬ ‫به سرعت فزایندة بیکاری‪ ،‬دچار مشکل کند‪.‬‬ ‫این مورد‪ ،‬به همراه تأثیر فزایندة بی­اعتبار‬ ‫شدن تدریجی کل پروژة شوروی‪ ،‬که متعاقب‬ ‫فروپاشی بلوک شرق از سال ‪ ۱۹۸۹‬بود‪،‬‬ ‫شرح این امر را تسهیل می­نماید که چرا‬ ‫حزب کمونیست فرانسه‪ ،‬با دورنمای اندک‬ ‫از اینکه چیزی بیش از تأثیری حاشیه­ای بر‬ ‫سیاست­های ملی نبود‪ ،‬قدم به قرن بیست و یکم‬ ‫نهاد‪ .‬درست همان­گونه که وجود یک حزب‬ ‫کمونیست فراگیر‪ ،‬نقش مهمی در عالقة‬ ‫گستردة اولیة نسبت به اندیشة مارکسیستی ایفا‬ ‫کرده بود‪ ،‬افول حزب نیز به بی­اعتبار شدن‬ ‫مارکسیسم در میان بسیاری از روشنفکران‬ ‫یاری رساند‪ .‬در واقع‪ ،‬با توجه به میراث‬ ‫روشنفکرانة دوقطبی مربوط به ماجرای‬ ‫درایفوس‪ ،‬واکنش شدید علیه مارکسیسم از‬ ‫اواخر دهة ‪ ۷۰‬به بعد‪ ،‬دقیقا ً به همان میزان‬ ‫پذیرش مارکسیسم از جانب روشنفکران در‬ ‫دورة پس از جنگ بود‪.‬‬

‫پ نو‬ ‫همچنین شایان ذکر است که بگوییم چ ِ‬ ‫]طرفدار[ تروتسکی‪ ،‬در سال­های پس از می‬ ‫‪ ،۶۸‬تا حدی به دلیل نگرش همراه با اکراه‬ ‫حزب کمونیست فرانسه به وقایع ماه می‪ ،‬به­‬ ‫ویژه در روزهای نخستین آن‪ ،‬و نیز به­سبب‬ ‫بی­اعتبار شدن تدریجی جماهیر شوروی‪،‬‬ ‫نه فقط میان روشنفکران سرشناس‪ ،‬بلکه‬ ‫همچنین در بین بسیاری از دانشجویان و‬ ‫کارگران از لحاظ سیاسی آگاه‪ ،‬رشد یافت‪.‬‬ ‫مازپرو‪ ،‬ال ِب ِرش‪ ،‬و‬ ‫انتشاراتی­هایی از قبیل‬ ‫ِ‬ ‫سیرو‪ ،‬با فاصله گرفتن از راست­آیینی حزب‬ ‫کمونیست فرانسه‪ ،‬از طریق انتشار نسخه­ این واکنش ]علیه[ مارکسیسم‪ ،‬شکل­های‬ ‫های جدیدی از ]آثار[ گرامشی‪ ،‬مائو و گوناگونی به خود گرفت‪ ،‬از جمله حملة بی­‬ ‫تروتسکی و نیز سایر نظریاتی که اغلب مهابای به­اصطالح فیلسوفان جدید در دهة‬ ‫درون چهارچوب چپ نو جای می­گرفتند‪ ،‬به ‪ ،۷۰‬که شامل چندین تن از مارکسیست­های‬ ‫اسبق از قبیل برنارد‪-‬هنری لوی‪ ،‬آندره‬ ‫گسترش این جریان یاری رساندند‪.‬‬ ‫گالکسمن‪ ،‬کریستین ژمبرت و گای الردرو‬ ‫می­شدند‪ .‬هر چند این جنبش عمر کوتاهی‬ ‫افول‬ ‫داشت‪ ،‬اما سردمداران آن اهمیت زیادی‬ ‫داشتند از این حیث که شروع به دفاع از‬ ‫افول مارکسیسم در میان روشنفکران حقوق بشر به شیوه­ای بسیار کلی کردند (که‬ ‫ً‬ ‫فرانسوی در یک چهارم پایانی قرن بیستم‪،‬‬ ‫عمال ضد‪-‬کمونیسم معنی می­داد) و این مورد‪،‬‬ ‫رابطة تنگاتنگی با تحوالت سیاسی داشت‪ .‬تا آغاز قرن بیست و یکم تبدیل به موضوعی‬ ‫ُ‬ ‫دورة‬ ‫پسا‪-‬گلی دهة ‪ ۷۰‬اصالحاتی را به ]اساسی[ شد‪.‬‬ ‫همراه داشت که موجب شد جامعة فرانسه‬ ‫بیشتر همگام با سایر کشورهای سرمایه­‬ ‫داری پیشرفته از قبیل بریتانیا‪ ،‬آلمان غربی و واکنش چشمگیرتر علیه مارکسیسم‪ ،‬شاید‬ ‫تالش در دهة ‪ ۸۰‬و پس از آن‪ ،‬از جانب‬ ‫ِ‬ ‫کشورهای اسکاندیناوی به نظر برسد‪ ،‬جایی‬ ‫که نتایج موفقیت اقتصادی‪ ،‬بیشتر به گونه­ گروهی از فیلسوفان سیاسی‪ ،‬مورخان‪،‬‬ ‫ای متساوی توزیع شده بود‪ ،‬و کارفرمایان نظریه­پردازان اجتماعی و انسان­شناسان‬ ‫[‪ ]patronat‬تمایل داشتند امتیازات بیشتری ضد‪-‬مارکسیست با گرایش لیبرال بود که می­‬ ‫به جنبش کارگری اعطا کنند و دولت نیز کوشیدند سنت لیبرالی که در فرانسه وجود‬ ‫به میزان کم­تری سرکوب­گر بود‪ .‬سوسیالیست­ داشت را مستحکم نمایند‪ ،‬در حوزه­هایی‬ ‫ها پس از به قدرت رسیدن در ‪ ۱۹۸۱‬با که پیش از آن تا حد زیادی تحت تملک‬ ‫اتکا به یک برنامة سوسیال دموکراتیک روشنفکران چپ بود مجدداً کار کنند‪،‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪44‬‬


‫اندیشه­ها را از خارج از کشور وارد نمایند‬ ‫و به طور کلی در حوزة روشنفکری‪ ،‬مبحث‬ ‫همسازانه و مداومی را در مورد لیبرالیسم‬ ‫سیاسی فرانسه راه بیاندازند که هماهنگ با‬ ‫اعمال سیاسی و اقتصادی غالب در آن زمان‬ ‫بود‪ .‬این افراد شامل فرانسوا فوره‪ ،‬مارسل‬ ‫گوشه‪ ،‬پی­یر روزان‪-‬والون‪ ،‬لوک فری‪ ،‬آلن‬ ‫بنو‪ ،‬ژاک ژولیارد‪ ،‬بالندین کریگل‪ ،‬و فیلیپ‬ ‫رنود می­شوند‪ .‬یکی از مهم­ترین حوزه­ها به­‬ ‫منظور بیان یا بیان مجدد ایده­های لیبرال و‬ ‫برخورد رو در رو با تأثیر و نفوذ مارکسیسم‪،‬‬ ‫حیطة تاریخ بود‪ ،‬آن هم به برجسته­ترین‬ ‫شکل از طریق تجدید نظر طلبی تاریخ­‬ ‫نگارانة عضو اسبق حزب کمونیست فرانسه‬ ‫یعنی فرانسوا فوره‪ .‬فوره استدالل کرد که‬ ‫مانند انقالب ‪ ۱۹۱۷‬روسیه‪ ،‬انقالب ‪۱۷۸۹‬‬ ‫فرانسه نیز به صورت گریزناپذیری‪ ،‬تعداد‬ ‫بی­شماری از مرگ­های مستقیما ً مربوطی را‬ ‫به همراه داشت‪ .‬پیام کلی این بود که زمان‬ ‫آن فرا رسیده است تا فرانسه از تجلیل از‬ ‫انقالب‪ ،‬هم در گذشته و هم در زمان حال‪،‬‬ ‫دست بکشد‪.‬‬ ‫در این فاصله‪ ،‬مرگ یا تراژدی تأثیر‬ ‫بسزایی بر افرادی داشت که به­شدت‬ ‫مارکسیست یا تحت تأثیر آن بودند‪ :‬سارتر‬ ‫و بارت در ‪ ،۱۹۸۰‬لکان در ‪ ۱۹۸۱‬و دو‬ ‫بوآر در ‪ ۱۹۸۶‬از دنیا رفتند‪ .‬پوالنتزاس در‬ ‫‪ ۱۹۷۹‬خودکشی کرد و آلتوسر پس از کشتن‬ ‫همسرش در یک موسسة روانی بستری شد‬ ‫و در ‪ ۱۹۹۰‬درگذشت‪.‬‬ ‫در حیطة اندیشة فرانسوی‪ ،‬همان­گونه که‬ ‫در سال­های پس از می ‪ ۶۸‬رقم خورد‪ ،‬یقینا ً‬ ‫تغییری در ساختارگرایی از چهارچوب‬ ‫سنتی­ عمل­گرایانه و ستیهنده­‬ ‫مارکسیستی‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫تر وجود داشت‪ .‬کلود لوی‪-‬استروس‪،‬‬ ‫روالن بارت‪ ،‬ژاک لکان‪ ،‬میشل فوکو‪ ،‬و‬ ‫ژاک ریدا‪ ،‬هر چند هر کدام تا حدی تحت‬ ‫تأثیر مارکس بودند‪ ،‬اما اعتقاد نداشتند که‬ ‫مبارزة طبقاتی‪ ،‬موتور محرکة تاریخ است و‬ ‫اینکه طبقه تأثیر غالب را در ساختاربخشی‬ ‫به جوامع دارد‪ .‬رهایی طبقة کارگر (و در‬ ‫نهایت شاید سایر طبقات) از طریق براندازی‬ ‫بورژوازی و اجتماعی کردن ابزار تولید‪ ،‬به‬ ‫طور قطع نقاط اصلی هیچ کدام از پروژه­‬ ‫های روشنفکرانة آن متفکران نبود و به طور‬ ‫معمول هرگز چنین امری ]در آثار آنان[‬ ‫نمایان نشد‪ .‬البته آلتوسر کامالً زندگی حرفه­‬ ‫ای خود را درون مارکسیسم سپری کرد و‬ ‫عضو بلند مدت حزب کمونیست فرانسه بود‪.‬‬ ‫با این وجود‪ ،‬اگر اغلب تحلیل­های ساختاگرا‬ ‫استحکام‬ ‫به یک معنا «سیاسی» بودند‪ ،‬و به‬ ‫ِ‬ ‫فاصله از لیبرالیسم و نیز وجوه ضدّ‪-‬فرهنگ‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫غیرقانونی و افراد بی­خانمان‪ ،‬منعکس می­کند‪.‬‬ ‫همچنین کتاب لوک بولتانسکی و ایو چیاپلو‬ ‫با نام روح جدید سرمایه­داری‪ ،‬که در سال‬ ‫‪ ۱۹۹۹‬منتشر شد‪ ،‬نیز شایان ذکر است‪.‬‬

‫سال­های پس از می ‪ ۶۸‬یاری نمودند‪،‬‬ ‫همچنین می­توان آن­ها را (با وجود مورد مهم‬ ‫آلتوسر) بدون تأکید بر اهمیت تحریک برای‬ ‫تغییر اجتماعی تفسیر نمود‪ .‬این امر همچنین‬ ‫در تضاد با گونه­های غیر‪-‬ساختارگرای‬ ‫مارکسیسم‪ ،‬به­ویژه مارکسیسم سارتر است‪ ،‬با این وجود اشتباه است که نتیجه بگیریم در‬ ‫که چیزی جز‪ ،‬وحدت نظریه و عمل نبود‪.‬‬ ‫پایان قرن بیستم‪ ،‬تأثیر مارکسیسم در فرانسه‬ ‫به طور کلی از بین رفته بود‪ .‬عالوه بر آثار‬ ‫خط تمییز دهندة مشخصی میان ساختارگرایی جدید اندیشمندان که با انتشار مخاطره­آمیز‬ ‫و پساساختارگرایی وجود ندارد و احتماالً منطق­های عملی بوردیو آغاز شد و کمک‬ ‫متفکری مانند فوکو در هر دو سمت مذکور وافری به ترویج عمل­گرایی‪ ،‬هر چند نه در‬ ‫قرار می­گیرد‪ .‬با این وجود‪ ،‬ژان‪-‬فرانسوا شکل اکیداً مارکسیستی آن کرده بود‪ ،‬چنین‬ ‫لیوتار شاید به­وضوح یکی از روشنفکران حرکتی یقینا ً تحت تأثیر این سنت بوده است‪.‬‬ ‫فرانسوی پساساختارگرا باشد که در کتاب این واقعیت که تقریبا ً ده درصد تمام آرا در‬ ‫وضعیت پست­مدرن (‪ )۱۹۸۴‬به شکل شناخته انتخابات ریاست جمهوری سال ‪ ۲۰۰۲‬به‬ ‫شده­ای استدالل می­کند که شاهد افول روایت­ کاندیدهایی تعلق گرفت که آشکارا طرفدار‬ ‫های کالن بوده­ایم؛ یعنی بی معنا شدن تروتسکی بودند‪ ،‬نشان می­دهد که مارکسیسم‬ ‫نظریاتی که ادعا دارند پدیده­ها را به­مثابة از اینکه تماما ً نادیده انگاشته شود فاصله‬ ‫بخشی از نظام­های تام و بر حسب معنای دارد‪ ،‬حتی اگر بعضی از آن آرا به علت‬ ‫جهان­شمولی که در گذشته داشتند‪ ،‬شرح و بیان مخالفت شدید با سیاست­های دولت و به­‬ ‫توضیح می­دهند‪ .‬پساساختارگرایی بنابراین منظور تقریب جریان اصلی چپ و راست به‬ ‫واکنشی علیه تفوق و سنت روشنگری بر صندوق ریخته شده باشند‪.‬‬ ‫حسب فلسفه و نیز علیه جنبش­های رهایی­بخش‬ ‫قرن بیستمی بود که آشکارا ملهم از سنت ‪ ۱‬این نوشته مدخل مارکسیسم در‬ ‫روشنگری‪ ،‬به­ویژه مارکسیسم‪ ،‬بودند‪ .‬این دایرﺓالمعارف اندیشة مدرن فرانسوی است‪:‬‬ ‫مورد‪ ،‬به همراه سرخوردگی نسل ‪،۱۹۶۸‬‬ ‫کمک به توضیح این امر می­کند که چرا‬ ‫شکاکیت پساساختارگرایی نسبت به «روایت­ ‪,John Murray, Christopher‬‬ ‫های کالن» و نسبیت رویکردهای آن در (‪Encyclopedia of Mod� ,)2004‬‬ ‫حیطه­های گوناگون فعالیت روشنفکری‪ ،‬در ‪ern French Thought, New York,‬‬ ‫دورة معینی از تاریخ روشنفکری فرانسه‪ ،‬تا ‪-460 :London: Fitzroy Dearborn‬‬ ‫‪4‬‬ ‫آن حد مورد استقبال قرار گرفت‪.‬‬ ‫ظهور مجدد مارکسیسم؟‬ ‫به­رغم تمامی این موارد‪ ،‬شناخته­شده­ترین‬ ‫روشنفکر عمومی در طول دهة ‪ ۸۰‬و ‪۹۰‬‬ ‫پی­یر بوردیو جامعه­شناس بود که تا حدودی‬ ‫چپ­گرا و شدیداً در بعضی وجوه تحت تأثیر‬ ‫مارکسیسم بود‪ .‬بوردیو از مارکس به­ویژه ایدة‬ ‫سرمایه را به عاریه گرفت و آن را از معنای‬ ‫اقتصادی­اش به سایر قلمروهای فرهنگی‬ ‫گسترش داد‪ .‬در زمان پایان قرن بیستم و‬ ‫آغاز قرن بیست و یکم نشانه­های دیگری‬ ‫مبنی بر احیای مشخص میراث مارکسیستی‪،‬‬ ‫برای مثال مارکسیست­های آلتوسری از قبیل‬ ‫آلن بدیو و ژاک رانسیر وجود داشت که‬ ‫درون چهارچوبی فعالیت می­کردند که تحت‬ ‫تأثیر ماتریالیسم تاریخی بود‪ .‬فعالیت پربار‬ ‫فیلسوف طرفدار تروتسکی یعنی دانیل بن­‬ ‫سعید‪ ،‬تا حدی رادیکالیسم احیاشده در زمینة‬ ‫سال­های پس از ‪ ۱۹۹۵‬را در شکل اتحادیة‬ ‫کارگری جدید و رادیکال با نام ‪ ،SUD‬و‬ ‫جنبش­های اجتماعی نوین پیرامون مهاجران‬

‫‪Ce qui ne peut plus durer 2‬‬ ‫‪.dans le parti communiste‬‬ ‫‪Confédération Général du 3‬‬ ‫‪Travail‬‬ ‫‪Confédération Française 4‬‬ ‫‪Démocratique du Travail‬‬ ‫‪Parti Socialiste Unifié 5‬‬ ‫‪historiographical revisionism ۶‬‬ ‫برای مطالعة بیشتر‬ ‫�‪Consider‬‬

‫‪Perry,‬‬

‫‪Anderson,‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪45‬‬


,Marxism.

Oxford:

Blackwell 1982

ations on Western Marxism. .1976 ,London,Verso

Leymarie, M., Les Intellectuels et la politique en France, Par� is: Presses Universitaires de Ory, Pascal, and 2001 ,France Sirinelli, Franc¸ois, Les Intellec� .tuels en France

d’Appollonia, Ariane Chebel, Histoire politique des intellec� ۲ ,۱۹۵۴–1944 tuels en France volumes, Paris: Editions com� 1991 ,plexe

Benton, Ted, The Rise and Fall De l’Affaire Dreyfus—a` nos of Structural Marxism: Althuss� ,jours, Paris: Armand Colin er and His Influence, London: 1992 1984 ,Macmillan Ross, George, “Intellectuals Against the Left: the case of France,” in Socialist Register edited by Ralph Miliband ,1990 and Leo Panitch, London: Mer� 1990 ,lin Press

Bidet, Jacques, and Kouve´lakis, Eustache, eds., Y a-t-il une pense´e unique en philosophie politique? Par� is: Presses Universitaires de 2001 ,France

Winock, Michel, Le Sie`cle des Dews, Peter, Logics of Dis� 1999 ,Intellectuels, Paris: Seuil integration. Post-structuralist Thought and the Claims of ,Critical Theory. London: Verso 1987 Drake, David, Intellectuals and Politics in Post-War France, 2002 ,London, Palgrave Elliott, Gregory, The Detour of 1987 ,Theory, London: Verso Flood, Christopher, and Hewlett, Nick, eds., Currents in Contem� porary French Intellectual Life, 2000 ,London: Macmillan Hazareesing, Sudir, Intellectu� als and the French Commu� nist Party: Disillusion and De� cline, Oxford: Oxford University 1991 ,Press Julliard, Jacques, and Winock, Michel, Dictionnaire des Intell� ,lectuels franc¸ais, Paris: Seuil 1996 Kelly, Michael, Modern French 46

‫صفحه‬

1391 ‫ مرداد‬26 ‫مجله هفته شماره‬


‫نظری‬

‫اتیک (اخالق) ـ اتیک مارکسیستی ـ لنینیستی‬ ‫پروفسور راین هولد میلر (‪)۱۹۴۳‬‬ ‫برگردان شین میم شین‬ ‫دایره املعارف روشنگری‬

‫فصل سوم‬ ‫اتیک مارکسیستی ـ لنینیستی‬ ‫‪۱‬‬ ‫اتیک مارکسیستی بخش الینفک فلسفه و‬ ‫جهان بینی مارکسیستی ـ لنینیستی است‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫با تشکیل ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی‬ ‫ـ شالوده تئوریکی و متدئولوژیکی اتیک‬ ‫مارکسیستی ـ از سوی مارکس و انگلس‪،‬‬ ‫تحول بنیادی ئی در توسعه تاریخی تفکر‬ ‫اتیکی پدید می آید‪.‬‬ ‫‪۳‬‬

‫تئوری و پراتیک‪« ،‬عقل محض» و «عقل‬ ‫بدین طریق‪ ،‬اتیک ـ برای اولین بار ـ به عملی»‪« ،‬ایده مطلق» و «اخالقیت» مبتنی‬ ‫تئوری ئی مبدل می شود که وظیفه اصلی بوده است‪.‬‬ ‫اش این است که در عرصه خاص خود‬ ‫سهم تعیین کننده ای به تغییر جهان‪ ،‬یعنی ‪۷‬‬ ‫به توسعه و تکامل بالنده روابط هر فرد و‬ ‫این در مقابل هم قرار دادن شناخت تئوریکی‬ ‫شخصیت انسانی او ادا کند‪.‬‬ ‫و عمل پراتیکی همواره با توضیح ایدئالیستی‬ ‫پدیده های اخالقی بوسیله عوامل زیر در‬ ‫‪۵‬‬ ‫پیوند تنگاتنگ قرار داشته است‪:‬‬ ‫اتیک ـ بمثابه بخشی از فلسفه ـ همیشه با‬ ‫وظایف عملی حیات انسانی پیوند تنگاتنگ الف‬ ‫داشته است‪.‬‬ ‫بوسیله خودآگاهی انتزاعی انسان ها‬ ‫اتیک در تقریبا همه آموزش های فلسفی ماقبل‬ ‫مارکس‪ ،‬بمثابه «فلسفه عملی» تدوین شده‪ ،‬ب‬ ‫بمثابه کاربست طرح های فلسفی مندرج در‬ ‫سیستم های تئوریکی‪ ،‬در حیات اجتماعی و بوسیله خدا‬ ‫فردی انسان ها‪ ،‬در عرصه تربیت‪ ،‬سیاست‪،‬‬ ‫ت‬ ‫فرهنگ و غیره توسعه داده شده است‪.‬‬

‫در نتیجه این تحول بنیادی‪ ،‬اتیک بس‬ ‫می کند‪ ،‬که فقط یک تئوری فلسفی برای‬ ‫بوسیله ایده اخالقی ابدی‬ ‫توصیف و تفسیر کم و بیش اندیشیده ی ‪۶‬‬ ‫روابط انسانی‪ ،‬سجایای اخالقی‪ ،‬ایدئال ها‪،‬‬ ‫اما این درک از تئوری اتیکی بمثابه «فلسفه پ‬ ‫هنجارها و ارزش ها باشد‪.‬‬ ‫عملی» در طی قرون متمادی بر مقابل هم‬ ‫قرار دادن غیر دیالک تیکی ماده و روح‪ ،‬بوسیله طبیعت تغییرناپذیر انسان ها‬ ‫‪۴‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪47‬‬


‫ث‬ ‫بوسیله منابع و اصول فکری‬ ‫‪۸‬‬ ‫کشف حقیقت امر زیر از سوی مارکس‪،‬‬ ‫برای توسعه اتیک مارکسیستی نقش تعیین‬ ‫کننده داشته است‪:‬‬ ‫«تولید بیواسطه مواد حیاتی مادی و بدین‬ ‫طریق مرحله اقتصادی توسعه معین ملتی و‬ ‫یا برهه زمانی معینی شالوده ای را تشکیل‬ ‫می دهد که بر مبنای آن‪ ،‬مؤسسات دولتی‪،‬‬ ‫نظرات حقوقی‪ ،‬هنر و حتی تصورات‬ ‫مذهبی انسان های مورد نظر توسعه می‬ ‫یابند و باید بر همان بنیان هم توضیح داده‬ ‫شوند و نه آنسان که تا کنون معمول بوده‪،‬‬ ‫یعنی برعکس‪».‬‬ ‫(کلیات مارکس و انگلس‪ ،‬جلد ‪ ،۱۹‬ص‬ ‫‪)۳۳۵‬‬ ‫(این همان کشف خارق العاده مارکس‬ ‫است که به تز «درک ماتریالیستی تاریخ»‬ ‫معروف شده است‪ .‬مترجم)‬ ‫‪۹‬‬ ‫بدین طریق‪ ،‬برای اولین بار در تاریخ تفکر‬ ‫اتیکی‪ ،‬آغازگاه ماتریالیستی قطعی برای دو‬ ‫مسئله مهم زیر پیدا شد‪:‬‬ ‫الف‬ ‫برای تجزیه و تحلیل علمی تئوری ئی که‬ ‫امکان استخراج قوانین توسعه و تکامل‬ ‫بشری را از خود واقعیت اجتماعی پدید می‬ ‫آورد‬ ‫ب‬ ‫برای استوار سازی مطالبات عملی‪ ،‬فکری‬ ‫و رفتاری بر این معارف‪.‬‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫اتیک مارکسیستی در مطابقت با این معارف‬ ‫(شناخت ها)‪ ،‬در بررسی توسعه اخالق از‬ ‫پیش شرط های زیر به حرکت آغاز می کند‪:‬‬ ‫الف‬ ‫جامعه بشری مجموعه بغرنجی از روابط‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫اجتماعی انسان ها ست‪.‬‬ ‫ب‬ ‫شالوده‪ ،‬پایه و اساس تعیین کننده این روابط‬ ‫اجتماعی را مناسبات تولیدی (ساختار هر‬ ‫جامعه‪ ،‬زیربنای هر جامعه) تشکیل می‬ ‫دهند‪.‬‬ ‫ت‬ ‫مناسبات تولیدی‪ ،‬مناسباتی اند که انسان ها‬ ‫بطور اوبژکتیف (عینی)‪ ،‬یعنی مستقل از‬ ‫شعور خویش‪ ،‬در روند تولید با یکدیگر‬ ‫برقرار می سازند‪.‬‬ ‫(تز موسوم به «درک ماتریالیستی تاریخ»‬ ‫به اختصار همین است‪ .‬مترجم)‬ ‫‪۱۱‬‬

‫در این دیالک تیک‪ ،‬نقش تعیین کننده از آن‬ ‫زیربنا (مناسبات تولیدی) است‪.‬‬ ‫به همان سان که در هر عمارتی زیربنا بر‬ ‫روبنا مقدم است‪ .‬مترجم)‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫همان طور که مارکس می نویسد‪:‬‬ ‫شیوه تولید مایحتاج حیات مادی‪ ،‬تعیین کننده‬ ‫ی مجموعه بقیه روندهای اجتماعی‪ ،‬سیاسی‬ ‫و معنوی است‪.‬‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫هنجارها‪ ،‬اصول و مقوالت اخالقی‪ ،‬یعنی‬ ‫اتیک بطور کلی‪ ،‬یکی از عناصر متشکله‬ ‫شعور اجتماعی است‪.‬‬ ‫‪۱۴‬‬

‫با نسبت دادن مناسبات اجتماعی مادی و‬ ‫فکری متنوع به مناسبات تولیدی و با ناشی شعور اجتماعی همواره با مناسبات اجتماعی‬ ‫دانستن مناسبات تولیدی از سطح توسعه ـ اقتصادی تاریخی مشخص انطباق دارد‪ ،‬از‬ ‫نیروهای مولده‪ ،‬برای اولین بار در تاریخ آن مناسبات سرچشمه می گیرد و متقابال بر‬ ‫تفکر بشری امکان پیدایش تداوم و پیوستی آن مناسبات تأثیر می گذارد‪.‬‬ ‫پدید آمد که از کلیه دوره های تاریخی می‬ ‫گذرد و تنها بر بنیان آن می توان تمامت ‪۱۵‬‬ ‫توسعه جامعه‪ ،‬به انضمام اجزا و عوامل‬ ‫فکری و معنوی آن را‪ ،‬بمثابه یک روند هنجارها‪ ،‬اصول و مقوالت اخالقی الزامات‬ ‫تاریخی ـ طبیعی نمودار ساخت‪ ،‬روندی که عینی همزیستی انسان ها را در جامعه‪ ،‬منافع‬ ‫بر شالوده قانونمندی های عینی به پیش می بنیادی مشترک جامعه را و یا طبقه معینی را‬ ‫منعکس می کنند و بدون رعایت آنها جامعه‬ ‫رود‪.‬‬ ‫نمی تواند توسعه و تکامل یابد‪.‬‬ ‫(برای درک این مسئله بهتر است به داربست‬ ‫دیالک تیکی عینی توجه کنیم که مناسبات ‪۱۶‬‬ ‫تولیدی در آن قرار دارد‪:‬‬ ‫با ناشی دانستن اتیک (و مورال) از الزامات‬ ‫مناسبات تولیدی در آن واحد در دو داربست عینی حیات مادی جامعه‪ ،‬اتیک برای اولین‬ ‫بار‪ ،‬شالوده عینی بطورعلمی مستدل پیدا می‬ ‫دیالک تیکی حضور دارد‪:‬‬ ‫کند و بس می کند‪ ،‬مجموعه ای از مطالباتی‬ ‫اوال در داربست دیالک تیک نیروهای مولده باشد که انسان ها بطور اپریوریستی (ماورای‬ ‫تجربی) دارند‪ ،‬مثال ببرکت عقل انتزاعی‪،‬‬ ‫و مناسبات تولیدی‬ ‫روح مطلق‪ ،‬طبیعت انسانی و غیره‪.‬‬ ‫در این دیالک تیک‪ ،‬نقش تعیین کننده از آن‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫نیروهای مولده است‪.‬‬ ‫نیروهای مولده به مثابه محتوا و مناسبات اتیک عبارت است از تصویر معنوی و‬ ‫تولیدی به مثابه فرم بسط و تعمیم می یابد و یا بازتاب بطور تئوریکی تعمیم یافته ی‬ ‫محتوا همیشه در دیالک تیک فرم و محتوا مناسباتی که خود از آن سرچشمه می گیرد و‬ ‫بواسطه قواعد و قوانین اساسی خود‪ ،‬بر آن‬ ‫نقش تعیین کننده دارد‪.‬‬ ‫مناسبات متقابال تأثیر می گذارد‪.‬‬ ‫ثانیا مناسبات تولیدی در داربست دیالک تیک‬ ‫زیربنا و روبنای ایدئولوژیکی حضور دارد‪۱۸ .‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪48‬‬


‫از آنجمله اند مطالبات خاص در زمینه روابط و شعور چیزی است که‬ ‫همبود سوسیالیستی در زمینه های زیر‪:‬‬ ‫طبقه کارگر باید آن را از آن خود کند‪ ،‬حتی‬ ‫اگر خود نخواهد!»‬ ‫الف‬

‫اگر اتیک مارکسیستی قواعد و قوانین اساسی‬ ‫و مطالبات خود را بر حیات مادی جامعه و‬ ‫در تحلیل نهائی بر مناسبات اقتصادی استوار‬ ‫می سازد‪ ،‬این بدان معنی نیست که این قواعد‬ ‫و قوانین اساسی و مطالبات را مستقیما و‬ ‫بطور بیواسطه از اقتصاد استخراج می کند‪ .‬در تولید‬

‫(کلیات مارکس و انگلس‪ ،‬جلد ‪ ،۱‬ص ‪)۳۴۵‬‬

‫‪۱۹‬‬

‫ب‬

‫‪۲۷‬‬

‫پیوند اخالق با اقتصاد در جامعه ی بسیار‬ ‫توسعه یافته انسانی‪ ،‬بسیار بغرنج است‪.‬‬

‫در شخصیت کارگران‬

‫این انطباق ضرورت تاریخی و تکالیف‬ ‫اخالقی فقط مختص اتیک مارکسیستی است‪.‬‬

‫تصورات و هنجارهای اخالقی از استقالل‬ ‫نسبی برخوردارند‪.‬‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫در تصورات و هنجارهای اخالقی‪ ،‬نیروی‬ ‫عادت و سنت نقش بزرگی بازی می کند‪.‬‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫از این رو ست که اصول و هنجارهای‬ ‫اخالقی برای مدت معینی جانسختی از خود‬ ‫نشان می دهند و ادامه حیات می دهند‪ ،‬حتی‬ ‫زمانی که شرایط موجد آنها بطور ماهوی‬ ‫تغییر یافته باشد و یا بطور کلی از بین رفته‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫‪۲۲‬‬ ‫شرایط اقتصادی هنجارها و اصول اخالقی‬ ‫و محتوای آنها و سمت و سوی توسعه آنها‬ ‫را نه بطور مستقیم و بیواسطه‪ ،‬بلکه تنها در‬ ‫تحلیل نهائی ـ و در جامعه طبقاتی‪ ،‬قبل از‬ ‫همه بواسطه سیاست و حقوق ـ تعیین می‬ ‫کند‪.‬‬ ‫‪۲۳‬‬ ‫در جامعه سوسیالیستی پیوند شرایط اقتصادی‬ ‫با توسعه اخالقی ساده تر می شود و آسانتر‬ ‫قابل مشاهده می گردد‪.‬‬

‫ت‬

‫بویژه در زمینه احساس مسئولیت‬ ‫همین خصیصه‪ ،‬اتیک مارکسیستی را به‬ ‫حربه ایدئولوژیکی برائی در مبارزه طبقه‬ ‫‪۲۵‬‬ ‫کارگر بخاطر آزادسازی خویش و بخاطر‬ ‫چون انسان های جامعه سوسیالیستی الزامات ساختمان جامعه سوسیالیستی بدل می کند‪.‬‬ ‫عینی حیات اجتماعی خود را الزامات‬ ‫خویشتن خویش احساس می کنند و تحقق می از این رو ست که هنجارها‪ ،‬اصول و دیگر‬ ‫بخشند‪ ،‬چون آنها معارف اتیک مارکسیستی مطالبات عملی‪ ،‬فکری و عاطفی همبودها‬ ‫را از آن خود می سازند و به آنها در کارهای و شخصیت های منفرد که در تضاد با‬ ‫عملی خویش بخاطر کل همبود سوسیالیستی ضرورت تاریخی باشند‪ ،‬ماهیتا با اتیک‬ ‫جامه عمل می پوشانند و آنها را آگاهانه در مارکسیستی بیگانه اند‪.‬‬ ‫روند اجتماعی وارد می سازند‪ ،‬بنابرین‪،‬‬ ‫همزمان روند تکمیل مداوم و هرچه بیشتر ‪۲۹‬‬ ‫روابط اخالقی را رهبری می کنند و عمال‬ ‫موجب پیشرفت پیگیر توسعه اخالق می در اتیک مارکسیستی‪ ،‬ضرورت اخالقی با‬ ‫ضرورت اجتماعی ـ اقتصادی وحدت دیالک‬ ‫گردند‪.‬‬ ‫تیکی گسست ناپذیری تشکیل می دهند‪.‬‬ ‫‪۲۶‬‬ ‫(این بدان معنی است که ما در اتیک‬ ‫ضرورت تاریخی و آماجگذاری اخالقی مارکسیستی با دیالک تیک ضرورت‬ ‫در واقعیت جامعه سوسیالیستی و انعکاس اجتماعی ـ اقتصادی و ضرورت اخالقی سر‬ ‫تئوریکی آن در اتیک مارکسیستی ـ بلحاظ و کار داریم‪:‬‬ ‫سمت و سوی اصلی توسعه و تکامل آن ـ‬ ‫در این دیالک تیک نقش تعیین کننده از آن‬ ‫برهم انطباق می یابند‬ ‫ضرورت اجتماعی ـ اقتصادی است‪:‬‬ ‫ولذا سمتگیری در جهت تحقق آماجگذاری‬ ‫های اتیکی مارکسیستی به سمتگیری در ضرورت اخالقی از ضرورت اجتماعی ـ‬ ‫جهت کاربست و تحقق آگاهانه قانونمندی اقتصادی نشئت می گیرد و متقابال بر آن‬ ‫تأثیر می گذارد‪ .‬مترجم)‬ ‫های عینی تاریخی بدل می شود‪.‬‬ ‫مارکس می گوید‪:‬‬

‫‪۲۴‬‬ ‫«ما پیامبرانه با لوح نوینی در دست‪ ،‬وارد‬ ‫با تشکیل سیستم جامعه سوسیالیستی توسعه صحنه جهان نمی شویم تا اعالم کنیم که‬ ‫یافته‪ ،‬مطالبات جدید بسیاری بر اخالق‬ ‫حقیقت اینجا ست و باید در برابرش به سجده‬ ‫سوسیالیستی افزوده می شود‪.‬‬ ‫در آمد!‬ ‫شالوده این مطالبات اخالقی را روندهای‬ ‫ماهوی انقالب علمی و فنی و تکمیل هرچه ما فقط به طبقه کارگر نشان می دهیم که‬ ‫بیشتر مناسبات تولیدی سوسیالیستی تشکیل‬ ‫چرا باید به مبارزه برخیزد‬ ‫می دهند‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫‪۲۸‬‬

‫‪۳۰‬‬ ‫پیوند اتیک با زیربنای مادی جامعه (مناسبات‬ ‫تولیدی هر جامعه) هر چقدر هم پیچیده و‬ ‫بغرنج باشد‪ ،‬اما آغازگاه فوق الذکر امکان‬ ‫آن را پدید می آورد که اتیک به یک علم‬ ‫واقعی بدل شود‪ ،‬علمی که روندها‪ ،‬فاکت ها‬ ‫و پدیده های واقعی را در پیوند علی (علت‬ ‫و معلولی) شان مورد پژوهش و تحقیق قرار‬ ‫می دهد و بدین طریق امکان آن را کسب می‬ ‫کند که به یک سالح واقعی شناخت و تغییر‬ ‫جامعه و انسان بدل شود‪.‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪49‬‬


‫‪۳۱‬‬

‫‪۳۶‬‬

‫بدین طریق‪ ،‬بطالن هر تالشی در جهت‬ ‫استخراج فرضیه های اخالقی و براهین‬ ‫اتیکی از منابع غیر اجتماعی و غیر تاریخی‬ ‫ـ چه در فرم های مذهبی و چه در فرم های‬ ‫غیر مذهبی ـ بطور علمی اثبات می شود‪.‬‬

‫عالوه بر اینها همه‪ ،‬امکان درک این حقیقت‬ ‫بدین طریق ضمنا‪ ،‬شناخت مهم دیگری امر بنیادی نیز فراهم می آید که در جامعه‬ ‫طبقاتی‪ ،‬طبقات و اقشار مختلف مردم بسته‬ ‫حاصل می آید‪:‬‬ ‫به رابطه خویش با وسایل تولید و بسته به‬ ‫با ناشی دانستن اخالق از بنیان های اقتصادی جایگاه خویش در تولید اجتماعی‪ ،‬به تشکیل‬ ‫اش‪ ،‬علت تعیین کننده تحول تاریخی روابط‪ ،‬نظرات‪ ،‬هنجارهای اخالقی مختلف ‪۴۲‬‬ ‫هنجارها‪ ،‬عادات‪ ،‬روابط و احساس های و متضاد مبادرت می ورزند‪.‬‬ ‫به جای «اوتوریته های الهی» و «اراده‬ ‫اخالقی که از سوی بسیاری از اندیشمندان ما‬ ‫باری تعالی» بمثابه عالی ترین معیار عمل‬ ‫قبل مارکس مطرح شده بود‪ ،‬کشف می شود‪۳۷ .‬‬ ‫انسانی‪ ،‬که در سیستم های اتیکی طبقات‬ ‫اکنون امکان اثبات این مسئله پدید می آید‪ ،‬که ضمنا امکان درک این حقیقت امر بنیادی استثمارگر و در فرامین اخالقی آنها مطرح‬ ‫چرا « اخالق بطور کلی و رشته های دیگر فراهم می آید که اخالق در جوامع طبقاتی می شوند‪ ،‬اتیک مارکسیستی عمل‪ ،‬تفکر و‬ ‫نشاندهنده آنتاگونیسم (آشتی ناپذیری) منافع احساس توده های مردم را به شناخت منافع‬ ‫شناخت انسانی پیشرفت کرده اند‪».‬‬ ‫بنیادی و حیاتی ضرور خلق‪ ،‬به تشکیل‬ ‫طبقاتی است و خصلت طبقاتی دارد‪.‬‬ ‫سطح مطالبات اخالق توده ای و به تشکیل‬ ‫(کلیات مارکس و انگلس‪ ،‬جلد ‪ ،۲۰‬ص ‪)۸۸‬‬ ‫هنجارها ومطالبات اخالقی منفرد آن در‬ ‫‪۳۸‬‬ ‫انطباق با منافع حیاتی اجتماعی و شخصی‬ ‫‪۳۲‬‬ ‫از این رو ست که کلیه مسائل ماهوی اخالق توده ها رهنمون می شود‪.‬‬ ‫در پرتو این کشف مارکس‪ ،‬معلوم می شود جامعه طبقاتی تنها در پیوند با منافع طبقاتی‬ ‫که پیشرفت اخالق با کرد و کار و مبارزات می توانند بطور تئوریکی درست درک شوند ‪۴۳‬‬ ‫توده های خلق که نیروی مولده اصلی جامعه و تنها زمانی و تا حدی می توانند بطور‬ ‫عملی بطرز موفقیت آمیزی حل شوند که اتیک مارکسیستی بدین طریق‪ ،‬وحدت‬ ‫بشری اند‪ ،‬در پیوند ناگسستنی قرار دارد‪.‬‬ ‫بمثابه زیرمسئله های مبارزه طبقاتی تلقی تئوری با پراتیک‪ ،‬وحدت شناخت آنچه که‬ ‫هست با آنچه که باید و یا نباید انجام گیرد را‬ ‫شوند‪.‬‬ ‫‪۳۳‬‬ ‫بطرز نوینی جامه عمل می پوشاند‪.‬‬ ‫از این رو‪ ،‬توسعه تاریخی اخالق و تداوم (مفهوم «زیرمسئله» را ما به تقلید از مفهوم‬ ‫(استمرار‪ ،‬پیوست) اخالق در توسعه ریاضی «زیرمجموعه» می سازیم‪ .‬مترجم) ‪۴۴‬‬ ‫تاریخی‪ ،‬تنها زمانی می تواند بدرستی درک‬ ‫اتیک مارکسیستی ـ بمثابه یک علم واقعی ـ‬ ‫شود‪ ،‬که آن بمثابه عنصری و یا جزئی از ‪۳۹‬‬ ‫فقط «تئوری امر و نهی» ساده نیست‪.‬‬ ‫کار که بنیادی ترین کرد و کار انسانی است‬ ‫و یا بمثابه عنصری و یا جزئی از مبارزات با کشف این حقایق امور‪ ،‬بطالن تئوری‬ ‫وسیعا رایج در اتیک بورژوائی مبنی بر اتیک مارکسیستی ـ مثل هر علم واقعی ـ‬ ‫رهائی بخش توده های خلق تلقی شود‪.‬‬ ‫خصلت ماورای طبقاتی و انسانی عام در بررسی پدیده های مورد نظر خود به‬ ‫(به عبارت دقیقتر اخالق به مثابه عنصری هنجارهای اخالقی و نظرات اخالقی اثبات توضیح منابع واقعی پیدایش و توسعه آنها‬ ‫و یا جزئی از پراتیک انسانی تلقی شود‪ .‬می شود‪ ،‬تئوری ئی که از سوی طبقه می پردازد‪.‬‬ ‫سرمایه دار حاکم برای سرپوش نهادن بر‬ ‫مترجم)‬ ‫ماهیت طبقاتی مطالبات اخالقی خویش بطرز این بدان معنی است که اتیک مارکسیستی‬ ‫خاصی مورد استفاده قرار می گیرد‪ ،‬تا توده چند و چون تصورات اخالقی و هنجارهای‬ ‫‪۳۴‬‬ ‫های تحت استثمار‪ ،‬ستم و سرکوب و بلحاظ رفتاری را‪ ،‬علل پیدایش و تغییر آنها را‪،‬‬ ‫عالوه بر این‪ ،‬در پرتو این کشف مارکس ایدئولوژیکی سر در گم را نوکر صفت تابع پیوند آنها با پدیده های اجتماعی دیگر را و‬ ‫فونکسیون آنها در سیستم روابط اجتماعی را‬ ‫معلوم می شود که عالی ترین اخالق در و گوش به فرمان خود سازد‪.‬‬ ‫نشان می دهد‪.‬‬ ‫توسعه تاریخی همواره اخالقی بوده که‬ ‫جامعه را به سوی فرم های عالی تر توسعه ‪۴۰‬‬ ‫‪۴۵‬‬ ‫و مراحل باالتر آزادی انسانی سوق داده‬ ‫اتیک مارکسیستی با کشف شالوده‬ ‫است‪.‬‬ ‫ماتریالیستی و پایه اقتصادی اخالق‪ ،‬باالخره اتیک مارکسیستی قانونمندی های پیدایش‪،‬‬ ‫می تواند آته ئیسم را قاطعانه به بنیان تئوری توسعه اخالق ـ اخالق بمثابه فرمی از فرم‬ ‫‪۳۵‬‬ ‫های شعور اجتماعی ـ و شیوه تأثیرگذاری‬ ‫خویش بدل سازد‪.‬‬ ‫آن را مورد بررسی قرار می دهد‪ ،‬ماهیت‬ ‫ضمنا در پرتو این کشف مارکس‪ ،‬امکان‬ ‫درک خصلت تضادمند اخالق در دوران مراجعه کنید به ته ئیسم‪ ،‬آته ئیسم در تارنمای آن را و فونکسیون اجتماعی آن را تجزیه و‬ ‫تحلیل می کند و راه های شکوفاسازی روابط‬ ‫های مختلف تاریخی و همچنین در چارچوب دایرة المعارف روشنگری‬ ‫اخالقی را و نیروهای محرکه اخالقی را در‬ ‫نظام اجتماعی واحد فراهم می آید‪.‬‬ ‫تشکیل جامعه سوسیالیستی و کمونیستی‬ ‫‪۴۱‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪50‬‬


‫کشف می کند‪.‬‬ ‫‪۴۶‬‬ ‫اتیک مارکسیستی ـ هم بلحاظ خصلت و متد‬ ‫خویش و هم بلحاظ طرح مسائل ـ یک رشته‬ ‫فلسفی مستقل است‪.‬‬ ‫‪۴۷‬‬ ‫مسئله اصلی اتیک مارکسیستی عبارت است‬ ‫از انسان در کلیتش بمثابه شخصیت و در‬ ‫روابطش نسبت به همبود انسانی‪.‬‬ ‫‪۴۸‬‬

‫اتیک به دو عرصه متفاوت تقسیم بندی می ‪۲‬‬ ‫شود‪:‬‬ ‫عرصه هنجارهای اتیکی‬ ‫عرصه مسائل فلسفی ـ تئوریکی اتیک‬ ‫عرصه دوم حاوی بخش هنجاری خاص‬ ‫اتیک است‪ ،‬یعنی احکام محتوائی ئی که‬ ‫عرصه هنجارهای اتیکی‬ ‫بوسیله آنها عمل‪ ،‬تفکر و احساس انسانی‬ ‫بطور بیواسطه تکانه هائی ـ بلحاظ سمتگیری‬ ‫‪۱‬‬ ‫روحی و انجام عملی ـ دریافت می کند‪.‬‬ ‫عرصه مسائل فلسفی ـ تئوریکی اتیک‬ ‫مسائل زیراز آن جمله اند‪:‬‬ ‫عرصه اول حاوی مسائل ماهیتا فلسفی ـ‬ ‫الف‬ ‫تئوریکی اتیک است‪.‬‬ ‫عرصه های زیر از آن جمله اند‪:‬‬

‫احکام محتوائی راجع به خیر و شر‬

‫الف‬

‫مراجعه کنید به خیر در تارنمای دایرة‬ ‫المعارف روشنگری‬

‫اتیک فلسفی در نتایج خود‪ ،‬هم بر رشته‬ ‫های فلسفی عامتر ـ مثال ماتریالیسم دیالک‬ ‫تیکی و تاریخی‪ ،‬که بنیان تعیین کننده آن‬ ‫را تشکیل می دهد ـ متکی است و هم بر‬ ‫علوم منفرد از قبیل اقتصاد سیاسی‪ ،‬جامعه‬ ‫شناسی‪ ،‬پداگوژیک‪ ،‬علم حقوق‪ ،‬روانشناسی‪،‬‬ ‫اتنولوژی (علم ساختار اجتماعی و فرهنگ‬ ‫جوامع) و بسیاری دیگر‪.‬‬

‫ساختار اجتماعی و فردی شعور اخالقی‬

‫‪۴۹‬‬

‫ت‬

‫از این رو‪ ،‬نمی توان اتیک فلسفی را بطور‬ ‫ساده‪ ،‬عرصه و یا بخشی از ماتریالیسم‬ ‫تاریخی تلقی کرد و یا بطور کلی در‬ ‫ماتریالیسم تاریخی منحل نمود‪.‬‬

‫مسئله شخصیت و همبود‬

‫‪۵۰‬‬ ‫اتیک در حل و فصل مسائل انسانتصویر‪،‬‬ ‫تئوری شخصیت و همبود‪ ،‬تئوری آماج ها‬ ‫و معنای زندگی انسانی‪ ،‬تئوری اصول و‬ ‫ارزش های همزیستی در فرم های مختلف‬ ‫همبود انسانی وظایف فلسفی مستقلی بدوش‬ ‫می کشد که از اهمیت جهان بینانه بزرگی‬ ‫برخوردارند‪.‬‬

‫مسائلی از قبیل ماهیت و فونکسیون اخالق‬ ‫ب‬

‫پ‬ ‫رابطه دترمینیسم و آزادی تصمیمگیری‬ ‫ث‬ ‫فونکسیون و ساختار ارزشگزاری های‬ ‫اخالقی‬

‫ب‬ ‫احکام محتوائی راجع به احساس مسئولیت‬ ‫ت‬ ‫احکام محتوائی راجع به تکلیف‪ ،‬افتخار‪،‬‬ ‫وجدان و دیگر مفاهیم بنیادی اخالقی به‬ ‫میراث مانده کتبی و شفاهی‪.‬‬ ‫به عنوان مثال‪:‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫فرامین اخالق سوسیالیستی‬ ‫‪۲‬‬

‫سجایای اخالقی و یا خودویژگی های‬ ‫ج‬ ‫شخصیتی اخالقی‪ ،‬که برای نیل به مرحله‬ ‫رابطه واقعیات امور و قضاوت های ارزشی شخصیت انسانی‪ ،‬آماج تلقی می شوند و‬ ‫بسیاری دیگر‪.‬‬ ‫ح‬ ‫‪۵۱‬‬ ‫بخش تئوریکی و هنجاری اتیک پیوند‬ ‫خودویژگی مهم فونکسیون فلسفی ـ جهان بررسی های مربوط به ماهیت و نقش مفاهیم ناگسستنی با هم دارند و مکمل یکدیگرند‪.‬‬ ‫بینانه اتیک عبارت از این است که آن شروط بنیادی اخالقی‬ ‫تالش در جهت حذف بخش تئوریکی اتیک و‬ ‫ماهوی الزم برای زندگی اجتماعی را در‬ ‫تقلیل اتیک به آموزش اخالقی‪ ،‬یعنی به بخش‬ ‫فرم آماج ها‪ ،‬ایدئال ها‪ ،‬اصول‪ ،‬هنجارها و خ‬ ‫هنجاری صرف‪ ،‬به معنی خواندن فاتحه‬ ‫ارزشمفهوم ها جمع بندی می کند و بواسطه‬ ‫اتیک بمثابه یک علم فلسفی خواهد بود‪.‬‬ ‫آن‪ ،‬عمل‪ ،‬تفکر و احساس انسان ها را بطرز خودویژگی مقوالت اخالق بمثابه علم‬ ‫چشمگیری زیر نفوذ خویش قرار می دهد‪.‬‬ ‫در آن صورت‪ ،‬از تئوری فلسفی اخالق‪،‬‬ ‫د‬ ‫چیزی جز رساله مواعظ اخالقی باقی‬ ‫‪I‬‬ ‫مسائل مربوط به اخالقزبان و تا حدودی نخواهد ماند‪.‬‬ ‫مسائل متا اتیک‬ ‫عرصه های دوگانه اتیک‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪51‬‬


‫برای تشکیل سیستم توسعه یافته جامعه‬ ‫سوسیالیستی‪ ،‬به درجه همواره عالی تری‬ ‫از هدایت آگاهانه و آماجگرای روند توسعه‬ ‫اخالق نیاز مبرم خواهد بود‪.‬‬ ‫آنگاه‪ ،‬هم حل و فصل مسائل تئوریکی بنیادی‬ ‫اتیک مارکسیستی و هم حل و فصل مسائل‬ ‫هنجاری آن اهمیت بزرگی کسب خواهد‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫اتیک مارکسیستی با برسمیت شناختن‬ ‫دترمینیسم دیالک تیکی ـ بمثابه اصل بنیادی‬ ‫تعیین کننده هر علم اصیل ـ پیوند ناگسستنی‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫در نتیجه‪ ،‬به هنگام بررسی قوانین توسعه‬ ‫اخالق عالوه بر تجزیه و تحلیل روابط علی‬ ‫(علت و معلولی)‪ ،‬باید دیالک تیک پیوندهای‬ ‫ضرور و پیوندهای تصادفی نیز در نظر‬ ‫گرفته شود‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به دترمینیسم‪ ،‬دیالک تیک‬ ‫ضرورت و تصادف در تارنمای دایرة‬ ‫المعارف روشنگری‬ ‫روندهای توسعه اخالق روندهای ماهیتا‬ ‫استوشاستیکی اند و در آنها عوامل تصادفی‬ ‫نیز نقش بازی می کنند‪.‬‬ ‫اتیک در بررسی اخالق (مورال)‪ ،‬هم با‬ ‫قوانین ساختاری سر و کار دارد و هم با‬ ‫قوانین توسعه ای‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به اخالق (مورال)‬ ‫قوانین ساختاری ـ به عنوان مثال ـ عبارتند از‬ ‫روابط ساختاری و روابط فونکسیونی میان‬ ‫عناصر اجتماعی و فردی شعور اخالقی‪.‬‬ ‫قوانین توسعه ای‪ ،‬به عنوان مثال عبارتند از‬ ‫قوانین پیدایش و توسعه اخالق در چارچوب‬ ‫فرماسیون اجتماعی معین‪.‬‬ ‫کاربست قاطعانه اصل دترمینیسم دیالک‬ ‫تیکی در اتیک به هیچوجه امکان گزینش‬ ‫تصمیمگیری ها و ارزیابی های اخالقی‬ ‫عمل و رفتار را از بین نمی برد‪.‬‬ ‫انسان بطور دلبخواه و بی اعتناء به ضرورت‬ ‫هائی که پایه و اساس هستی و توسعه او را‬ ‫تشکیل می دهند‪ ،‬عمل نمی کند‪.‬‬ ‫رفتار انسان ها بوسیله مناسبات اجتماعی‬ ‫مشروط می شود‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫انسان اما در چارچوب شرایط موجود برای امکان واحد‪ ،‬مجاز شمرده می شود‪.‬‬ ‫عمل خویش‪ ،‬می تواند این و یا آن نوع و‬ ‫شیوه رفتار را برگزیند‪ ،‬مطابق با حوایج و (فاتالیسم‪ ،‬در واقع به معنی باور به تقدیر و‬ ‫ضرورت های اجتماعی معینی عمل کند و سرنوشت است‪.‬‬ ‫یا مغایر با آنها‪.‬‬ ‫فاتالیسم‪ ،‬جهان بینی ئی است که مجموعه‬ ‫معیار گزینش درست رفتار انسانی و حوادث در طبیعت و جامعه را بنا بر جبر‬ ‫ارزیابی اخالقی او می تواند همواره فقط کور می داند و برای انسان چاره ای جز‬ ‫یک ضرورت رفتاری معین باشد که بر تسلیم بی چون و چرا در مقابل آن قائل نمی‬ ‫شود‪ .‬مترجم)‬ ‫الزامات پیشرفت اجتماعی مبتنی است‪.‬‬ ‫دترمینیسم دیالک تیکی با برسمیت شناختن‬ ‫امکان گزینش آگاهانه شیوه رفتار معین‪،‬‬ ‫همزمان ضرورت ارزیابی اخالقی رفتار‬ ‫فردی و احساس مسئولیت انسان نسبت به‬ ‫این گزینش در قبال جامعه‪ ،‬خلق و طبقه و‬ ‫غیره را نیز برسمیت می شناسد‪.‬‬

‫‪۲‬‬

‫در مورد دوم‪ ،‬یعنی آنجا که اراده آزاد انسانی‬ ‫مطلق می شود‪ ،‬رفتار انسانی بوسیله هیچ‬ ‫چیز تعیین نمی شود‪ ،‬بلکه بطور تصادفی‪،‬‬ ‫بسته به میل و هوی و هوس سوبژکت عمل‬ ‫صورت می گیرد و لذا فاقد معیار اوبژکتیف‬ ‫«ایده دترمینیسم به هیچوجه بی اعتناء به است‪.‬‬ ‫عقل و وجدان انسانی و ارزیابی عمل او‬ ‫چیزی که فاقد معیار اوبژکتیف باشد‪ ،‬نمی‬ ‫نیست‪.‬‬ ‫تواند مورد ارزیابی قرار گیرد‪.‬‬ ‫بلکه درست برعکس!‬ ‫بدین طریق دیگر نمی توان به ارزیابی رفتار‬ ‫این فقط درک دترمینیستی است که ارزیابی انسانی دست زد‪.‬‬ ‫دقیق و درست را امکان پذیر می سازد و‬ ‫مانع آن می شود که همه کاسه کوزه ها بر اعالم به اصطالح عدم تعین مندی اراده آزاد‬ ‫انسانی تالشی است برای توجیه تئوریکی‬ ‫سر اراده آزاد شکسته شوند‪».‬‬ ‫هر عملی‪ ،‬حتی اگر بر ضد منافع خلق‪ ،‬بر‬ ‫ضد پیشرفت اجتماعی و یا بر ضد بشریت‬ ‫(کلیات لنین‪ ،‬جلد ‪ ،۱‬ص ‪)۱۵۲‬‬ ‫بطور کلی باشد‪.‬‬ ‫اتیک مارکسیستی با این برداشت‪ ،‬از سوئی‬ ‫آگاهانه با آن اتیک ایدئالیستی به مخالفت مارکس و انگلس با تدوین ماتریالیسم دیالک‬ ‫برمی خیزد که عمل انسانی را ناشی از تیکی و تاریخی‪ ،‬شالوده تئوریکی خلل‬ ‫آزادی مطلق اراده او تلقی می کند و تعین ناپذیری برای اتیک مارکسیستی فراهم می‬ ‫مندی عمل انسان را به هیچوجه قبول نمی آورند‪.‬‬ ‫کند‪.‬‬ ‫در مبارزه بر ضد درک ایدئالیستی تاریخ‪،‬‬ ‫و از سوی دیگر با دترمینیسم مکانیکی که پیشرفت جامعه بشری را از نقطه‬ ‫و مطلق ماتریالیسم ما قبل مارکسیستی به نظرهای بیشماری‪ ،‬بر انجام تکالیف اخالقی‬ ‫مخالفت می پردازد که منکر هر تعیین استوار می سازد‪ ،‬مارکس و انگلس بطالن‬ ‫آزادانه اراده انسانی و گزینش شیوه رفتار تئوریکی درک اخالقگرای تاریخ را نشان‬ ‫می دهند و همزمان بنیان های تئوریکی‬ ‫معین است‪.‬‬ ‫اتیک مارکسیستی را پدید می آورند‪.‬‬ ‫هر دو نظریه یاد شده‪ ،‬یعنی هم تعین‬ ‫مندی مطلق عمل انسانی و هم نظریه مراجعه کنید به درک ایدئالیستی تاریخ‪،‬‬ ‫ایدئالیستی مبتنی بر آزادی مطلق اراده و درک ماتریالیستی تاریخ در تارنمای دایرة‬ ‫انکار دترمینیسم‪ ،‬ارزیابی علمی اخالق را المعارف روشنگری‬ ‫غیرممکن می سازند‪:‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫لنین اندیشه های مارکس و انگلس در‬ ‫در مورد اول‪ ،‬یعنی آنجا که دترمینیسم مطلق زمینه مسائل بنیادی اتیک را توسعه می‬ ‫می شود‪ ،‬رفتار انسانی بطور فاتالیستی از دهد و متناسب با شرایط نوین‪ ،‬در ساختمان‬ ‫قبل تعیین می شود و لذا تنها و تنها یک سوسیالیسم‪ ،‬در سال های اول تشکیل قدرت‬ ‫صفحه ‬

‫‪52‬‬


‫شوراها‪ ،‬بلحاظ طرح مسائل و بلحاظ معارف‬ ‫بیشمار نوین غنی تر می سازد‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫پس از پیروزی انقالب سوسیالیستی اکتبر‪،‬‬ ‫کلیه مسائل اتیک مارکسیستی بمثابه مسائل‬ ‫بی واسطه عملی در ساختمان سوسیالیسم‪،‬‬ ‫یعنی به مثابه مسائل انقالب سوسیالیستی در‬ ‫عرصه فرهنگ و ایدئولوژی در می آیند‪،‬‬ ‫که با تشکیل بنیان های اقتصادی و سیاسی‬ ‫جامعه نوین در پیوند تنگاتنگی قرار دارند‪.‬‬ ‫‪۳‬‬

‫ت‬ ‫با تربیت سیاسی ـ ایدئولوژیکی‬ ‫پ‬ ‫با تربیت استه تیکی‬ ‫ث‬ ‫با تربیت بدنی‬ ‫‪۷‬‬

‫(کلیات لنین‪ ،‬جلد ‪ ،۳۱‬ص ‪)۲۸۰‬‬

‫‪۴‬‬

‫‪۸‬‬

‫لنین در رابطه بیواسطه با انجام وظایف‬ ‫عملی محتوای نوین اخالق سوسیالیستی ـ‬ ‫کارگری را در نکات زیر فرمولبندی می‬ ‫کند‪:‬‬

‫ماکسیم گورکی (‪ ۱۸۶۸‬ـ ‪)۱۹۳۶‬‬

‫انترناسیونالیسم سوسیالیستی‬ ‫‪۵‬‬ ‫آموزه های لنین راجع به فونکسیون منافع‬ ‫مادی اجتماعی و شخصی در جریان توسعه‬ ‫روابط سوسیالیستی میان زحمتکشان و‬ ‫همچنین راجع به رابطه محرکه های مادی و‬ ‫اخالقی عمل انسانی در زمینه توسعه اتیک‬ ‫مارکسیستی از اهمیت اصولی برخوردارند‪.‬‬ ‫‪۶‬‬ ‫لنین در آثار خود‪ ،‬مسائل تربیت اخالقی را‬ ‫در پیوند تنگاتنگ با وظایف زیر می داند‪:‬‬ ‫الف‬ ‫با تشکیل شخصیت سوسیالیستی از طریق‬ ‫شرکت در مبارزه عملی برای تحکیم جامعه‬ ‫شوروی‬ ‫ب‬ ‫با تربیت جهان بینانه‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫عشق به کار سوسیالیستی و سلسله ای از‬ ‫خصایص اخالقی شریف دیگر که معروف‬ ‫خاص و عام اند‪.‬‬ ‫پ‬ ‫تشکیل و توسعه این خطوط خصلتی‪ ،‬این‬ ‫خصایص اخالقی شریف‪ ،‬بخش اصلی‬ ‫تربیت کمونیستی را تشکیل می دهند‪».‬‬

‫(کالینین‪« ،‬تربیت کمونیستی و تکلیف‬ ‫«تمامت تربیت‪ ،‬آموزش و پرورش جوانان نظامی»)‬ ‫امروزی باید تربیت اخالقی «کمونیستی‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫باشد‪».‬‬

‫بنظر لنین‪« ،‬مبارزه در راه تحکیم و‬ ‫تکمیل کمونیسم» شالوده تعیین کننده اخالق‬ ‫کمونیستی و مهمترین معیار آن را تشکیل‬ ‫می دهد‪.‬‬

‫همبستگی سوسیالیستی و یا‬

‫ت‬

‫نویسنده روس‬

‫اتیک مارکسیستی اکنون ـ قبل از همه ـ تحت‬ ‫شرایط مبارزه طبقاتی ایدئولوژیکی بین‬ ‫المللی شدید و روند جهانشمول انقالب علمی‬ ‫و فنی توسعه می یابد‪.‬‬ ‫اتیک مارکسیستی اکنون با وظایف کیفیتا‬ ‫نوین زیر مواجه است‪:‬‬

‫شخصیت های برجسته از قبیل کالینین‪ ،‬الف‬ ‫کروپسکایا‪ ،‬ماکارنکو و ماکسیم گورکی‬ ‫در زمینه توسعه تئوری و پراتیک تربیت فائق آمدن بر وظایفی که در پیشرفت انقالب‬ ‫اخالقی و در زمینه بررسی همه جانبه اتیک علمی و فنی مطرح می شوند‪.‬‬ ‫مارکسیستی سهم بسزائی ادا کرده اند‪.‬‬ ‫ب‬ ‫آنتون سمیونوویچ ماکارنکو (‪ ۱۸۸۸‬ـ‬ ‫فائق آمدن بر وظایفی که در راسیونالیزاسیون‬ ‫‪)۱۹۳۹‬‬ ‫و اوتوماتیزاسیون سوسیالیستی مطرح می‬ ‫شوند‪.‬‬ ‫پداگوگ و نویسنده روس‬ ‫مؤلف آثار تربیتی بیشمار‬

‫ت‬

‫‪۹‬‬

‫فائق آمدن بر وظایفی که در تکمیل مداوم‬ ‫سیستم آموزش و فرهنگ سوسیالیستی‬ ‫مطرح می شوند‪.‬‬

‫کالینین می نویسد‪:‬‬

‫«قواعد و قوانین اساسی کمونیستی‪ ،‬به زبان پ‬ ‫ساده‪ ،‬عبارتند از‪:‬‬ ‫فائق آمدن بر وظایفی که بویژه در سیستم‬ ‫برنامه ریزی و هدایت توسعه جامعه در کلیه‬ ‫الف‬ ‫سطوح مطرح می شوند‪.‬‬ ‫قواعد و قوانین مربوط به انسان آموزش‬ ‫اتیک مارکسیستی‪ ،‬امروز باید قبل از همه‬ ‫عالی یافته‪ ،‬صادق و ترقی خواه‬ ‫با بررسی های علمی شرایط تئوریکی و‬ ‫متدیکی برای هدایت روندهای ایدئولوژیکی‬ ‫ب‬ ‫در توسعه اخالق سوسیالیستی و در‬ ‫عشق به میهن سوسیالیستی‪ ،‬دوستی‪ ،‬رفاقت‪ ،‬شکوفاسازی کلیه نیروهای محرکه اخالقی‬ ‫فردی و اجتماعی پدید آید‪.‬‬ ‫انسانیت‪ ،‬صداقت‬ ‫صفحه ‬

‫‪53‬‬


‫‪۱۱‬‬ ‫اتیک مارکسیستی باید در مبارزه آشتی ناپذیر‬ ‫بر ضد تئوری های مختلف اتیک بورژوائی‬ ‫واپسین‪ ،‬امپریالیستی و رویزیونیستی و در‬ ‫پیوند ناگسستنی با آن و با تکیه بر بررسی‬ ‫قانونمندی های اجتماعی به توسعه همه جانبه‬ ‫و خالق تئوری شخصیت و تئوری همبود‬ ‫سوسیالیستی بپردازد‪.‬‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫اتیک مارکسیستی بدین طریق می تواند‬ ‫تحت شرایط کنونی سهم خود را به حل‬ ‫مسائل اتیکی و اخالقی مطروحه در کرد و‬ ‫کار اداری و رهبری و در مبارزه طبقاتی‬ ‫ایدئولوژیکی ادا کند‪.‬‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫برای درک درست قانونمندی های توسعه‬ ‫اخالق سوسیالیستی‪ ،‬شناخت این نکته‬ ‫از اهمیت بزرگی برخوردار است که‬ ‫سوسیالیسم نه یک مرحل گذار کوتاهمدت‪،‬‬ ‫بلکه فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی نسبتا‬ ‫مستقلی (یعنی برخوردار از استقالل نسبی)‬ ‫در توسعه و تکامل جامعه بشری است‪.‬‬ ‫در نتیجه‪ ،‬مسئله توسعه اخالق سوسیالیستی‬ ‫تنها بر بنیان ویژگی های روندهای اقتصادی‪،‬‬ ‫سیاسی و ایدئولوژیکی مرحله گذار قابل‬ ‫توضیح نیست و نمی تواند به عنوان «غلبه‬ ‫بر بقایای ناپسند» جامعه سرمایه داری کهنه‬ ‫تلقی شود‪.‬‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫با پیروزی مناسبات تولیدی سوسیالیستی و با‬ ‫پیشرفت بعدی جامعه در جریان تشکیل سیستم‬ ‫اجتماعی سوسیالیسم توسعه یافته‪ ،‬اخالق‬ ‫سوسیالیستی نیز بر مبنای مناسبات اقتصادی‬ ‫و سیاسی کیفیتا جدید که بنا بر قوانین خاص‬ ‫فرماسیون اجتماعی سوسیالیستی تغییر می‬ ‫یابند‪ ،‬با قوت بیشتری توسعه می یابد‪.‬‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫یکی از مسائل تئوریکی و عملی بنیادی‬ ‫تعیین کننده در پیشبرد اخالق سوسیالیستی‬ ‫و توسعه اتیک مارکسیستی عبارت است از‬ ‫تشکیل درست رابطه شخصیت سوسیالیستی‬ ‫و همبود (و یا جامعه) سوسیالیستی که هسته‬ ‫مرکزی اش قبل از همه عبارت است از‬ ‫تشکیل درست رابطه منافع شخصی با منافع‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫کلکتیف و با منافع اجتماعی‪.‬‬ ‫این مسئله از آغاز تشکیل اتیک‪ ،‬مسئله‬ ‫بنیادی تئوری اخالق و مسئله اصلی کلیه‬ ‫آموزش های اتیکی مترقی زمان های گذشته‬ ‫بوده است‪.‬‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫رابطه شخصیت و همبود (اجتماع) از طریق‬ ‫روابط متفاوت بیشمار شخصیت منفرد با‬ ‫بشریت بطور کلی‪ ،‬با دولت‪ ،‬ملت خودی و‬ ‫ملل خلق های دیگر‪ ،‬با طبقه‪ ،‬خانواده و فرم‬ ‫های دیگر گروه های انسانی‪ ،‬با دیگر افراد‬ ‫بشری و همچنین با خویشتن خویش تحقق‬ ‫می یابد‪.‬‬ ‫رابطه شخصیت و همبود‪ ،‬عالوه بر این در‬ ‫برخورد افراد با وظایف و آماج های طبقات‬ ‫اجتماعی رزمنده در راه پیشرفت جامعه‪ ،‬در‬ ‫عصر حاضر قبل از همه طبقه کارگر و در‬ ‫برخورد با سوسیالیسم بمثابه نظام اجتماعی‬ ‫تحقق می یابد‪.‬‬

‫معین گام به عرصه می نهد‪ ،‬که هستی اش‬ ‫بر استثمار و سرکوب طبقات دیگر استوار‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪۱۹‬‬ ‫تنها با ورود پرولتاریا‪ ،‬طبقه ای گام به‬ ‫عرصه تاریخ می نهد که منافع طبقاتی خاص‬ ‫اش با منافع عام کلیه انسان های زحمتکش‬ ‫انطباق دارد‪ ،‬طبقه ای که هر فرم استثمار‪،‬‬ ‫ستم و سرکوب را برمی اندازد و جنگ را‬ ‫برای همیشه از حیات جامعه دور می سازد‪،‬‬ ‫طبقه ای که هرگز از خدمت به منافع عام‬ ‫پیشرفت اجتماعی کوتاهی نمی ورزد‪.‬‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫اتیک مارکسیستی راه پیوند منافع فردی با‬ ‫منافع اجتماعی را‪ ،‬راه بر قراری انطباق میان‬ ‫عمل شخصیت با الزامات اوبژکتیف توسعه‬ ‫اجتماعی را ـ بر خالف تئوری های اخالقی‬ ‫بورژوائی و غیره ـ در وهله اول‪ ،‬نه در پند‬ ‫و اندرز اخالقی‪ ،‬نه در ازبر کردن جمالت‬ ‫قصار این و آن‪ ،‬نه در خودتکمیلسازی افراد‬ ‫انسانی‪ ،‬بلکه در سازماندهی برنامه ریزی‬ ‫شده کرد و کار اجتماعی انسان ها‪ ،‬در جلب‬ ‫آنها به شرکت در اداره و رهبری امور‬ ‫دولتی‪ ،‬اقتصادی‪ ،‬فرهنگی و دیگر عرصه‬ ‫های حیات اجتماعی بر پایه وحدت درست‬ ‫کلیه محرکه های مادی و اخالقی برای‬ ‫توسعه فعالیت اجتماعی انسان ها می داند‪.‬‬

‫در ورای تشکیل فرهنگ مادی و معنوی‬ ‫بشریت‪ ،‬در ورای آماج ها و وظایف‬ ‫مبارزاتی طبقات ترقی خواه ـ پنهان از‬ ‫دیده ها ـ الزامات اوبژکتیف و ضرورت‬ ‫های تاریخی پیشرفت اجتماعی و منافع عام‬ ‫توسعه بشریت قرار دارند‪ ،‬که بمثابه الزامات‬ ‫و ضرورت های اخالقی برای افراد انسانی‬ ‫خصلت تکلیفی کسب می کنند و آنها را به‬ ‫شیوه رفتار معینی مکلف می سازند‪ ،‬به شیوه «آماج تولید سوسیالیستی عبارت است از‬ ‫رفتاری که با الزمات پیشرفت اجتماعی برآورده ساختن همیشه بهتر حوایج مادی‬ ‫و معنوی اعضای جامعه‪ ،‬شکوفاسازی‬ ‫انطباق دارند‪.‬‬ ‫روابط اجتماعی سوسیالیستی‪ ،‬شکوفاسازی‬ ‫شخصیت و کرد و کار خالق انسان ها و‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫تقویت سازمان‪ ،‬دولت و جامعه آنها‪».‬‬ ‫بسیاری از سیستم های اتیکی در دوره های‬ ‫پیشین در تالش نشان دادن راه هائی برای (اولبریشت)‬ ‫وحدت مبتنی بر هارمونی فرد با جامعه‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫معین بوده اند‪.‬‬ ‫اما تا زمانی که در خود جامعه‪ ،‬شرایط‬ ‫ضرور برای تحقق آنها فراهم نیامده بود‪،‬‬ ‫همه این تالش ها می بایستی اوتوپی هائی‬ ‫بمانند و بس‪.‬‬ ‫‪۱۸‬‬

‫مناسبات سوسیالیستی و آماجگذاری‬ ‫سوسیالیستی متعاقب با آن سبب می شود که‬ ‫بر تضاد آنتاگونیستی خاص نظام اجتماعی‬ ‫سرمایه داری میان شخصیت و جامعه‪،‬‬ ‫شهروند و دولت غلبه شود و جای خود را به‬ ‫انطباق میان الزامات و تکالیف اجتماعی و‬ ‫منافع مادی‪ ،‬سیاسی و فرهنگی زحمتکشان‬ ‫منفرد و کلکتیف دهد‪.‬‬

‫جامعه مبتنی بر آنتاگونیسم (آشتی ناپذیری)‬ ‫طبقات‪ ،‬همواره بار آنتاگونیسم فرد با جامعه‬ ‫این انطباق یکی از مهمترین نیروهای‬ ‫را نیز بر دوش دارد‪.‬‬ ‫محرکه نظام اجتماعی سوسیالیستی است‪.‬‬ ‫زیرا همیشه طبقه ای به مثابه نماینده جامعه‬ ‫صفحه ‬

‫‪54‬‬


‫«ما با لوح نوینی در دست‪ ،‬پیامبرانه وارد راه پیشرفت جامعه‪ ،‬قبول مسئولیت و توسعه‬ ‫صحنه جهان نمی شویم تا اعالم کنیم که همه جانبه همبود سوسیالیستی‪.‬‬ ‫حقیقت اینجا ست و باید در برابرش به زانو‬ ‫‪۱‬‬ ‫در آمد!‬ ‫ما فقط به طبقه کارگر نشان می دهیم که چرا ایدئولوژی و اخالق سوسیالیستی باید نقش‬ ‫تعیین کننده روز افزونی درعمل شهروندان‬ ‫باید به مبارزه برخیزد‬ ‫ایفا کنند‪.‬‬ ‫و شعور چیزی است که طبقه کارگر باید آن‬ ‫را از آن خود کند‪ ،‬حتی اگر خود نخواهد!» در نتیجه این پیوند تنگاتنگ میان توسعه‬ ‫اقتصادی‪ ،‬سیاسی و فرهنگی ـ ایدئولوژیکی‬ ‫در رهبری حزب مارکسیستی ـ بمثابه نیروی‬ ‫مارکس‬ ‫هادی پیشرفت اجتماعی ـ نیروهای محرکه‪،‬‬ ‫طرق عملی گشتن انطباق میان الزامات و معیارها‪ ،‬شیوه های رفتار‪ ،‬هنجارها و روابط‬ ‫تکالیف اجتماعی با منافع مادی‪ ،‬سیاسی و اخالقی جدید بطور مدام تشکیل می یابند و‬ ‫شخصیت سوسیالیستی را در پیوند ناگسستنی‬ ‫فرهنگی زحمتکشان منفرد و کلکتیف‬ ‫با فرم های مختلف همبود شکوفا می سازند‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫طریق اول انطباق‬ ‫بر همین بنیان‪ ،‬اتحاد افراد انسانی‪ ،‬وحدت‬ ‫این انطباق قبل از همه بوسیله سیاست سیاسی ـ اخالقی کل خلق و تشکیل همبود‬ ‫اقتصادی حزب مارکسیستی و دولت سوسیالیستی نوین جامه عمل می پوشد و خود‬ ‫را در همکاری رفیقانه‪ ،‬همیاری برادرانه‬ ‫سوسیالیستی جامه عمل می پوشد‪.‬‬ ‫و در بهبود وضع کل جامعه و شکوفائی‬ ‫آنجا که هم اقدامات الزم برای پیروزی انقالب شخصیت افراد منفرد نمایان می سازد‪.‬‬ ‫علمی و فنی و تکمیل مداوم برنامه ریزی و‬ ‫هدایت اجتماعی روندهای اقتصادی و هم ‪۳‬‬ ‫اقدامات الزم برای تشویق مادی و اخالقی‬ ‫کار فردی و کلکتیف در جهت توسعه هر چه درمطابقت با خصلت هومانیستی جامعه‬ ‫بیشتر نیروهای محرکه اخالقی سوسیالیستی سوسیالیستی‪ ،‬هومانیسم در اتیک مارکسیستی‬ ‫بمثابه یک اصل اتیکی جا و مقام مرکزی‬ ‫از اهمیت چشمگیری برخوردارند‪.‬‬ ‫کسب می کند‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫‪۴‬‬ ‫طریق دوم انطباق‬ ‫اتیک مارکسیستی در شخصیت سوسیالیستی‬ ‫از طریق شکوفائی و تکمیل سیستماتیک عالی ترین نعمت و دستاورد و نهائی ترین‬ ‫دموکراسی سوسیالیستی در کلیه سطوح آماج کلیه اقدامات به عمل آمده را می‬ ‫جامعه و از طریق تواناسازی آماجگرایانه بیند و نیل بدان را رسالت تاریخی واقعی‬ ‫شهروندان به شرکت مؤثر در هدایت جامعه سوسیالیستی تلقی می کند‪ ،‬شخصیت‬ ‫سوسیالیستی ئی که دارای مشخصات زیر‬ ‫روندهای اجتماعی‪.‬‬ ‫است‪:‬‬ ‫روندهای اجتماعی یاد شده امکان تقبل‬ ‫مسئولیت اجتماعی هرچه بزرگتر از سوی الف‬ ‫شهروندان را امکان پذیر می سازند و‬ ‫نقش فعال شخصیت سوسیالیستی را بمثابه بطرزی همه جانبه توسعه یافته است‪.‬‬ ‫شهروند آگاه اعتال می بخشند‪.‬‬ ‫ب‬ ‫‪۳‬‬ ‫بر زمینه همبود سوسیالیستی استوار ایستاده‬ ‫است‪.‬‬ ‫طریق سوم انطباق‬ ‫از طریق آمادگی روزافزون شهروندان‬ ‫کشور سوسیالیستی به شرکت فداکارانه در‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫ت‬

‫با همبود سوسیالیستی پیوند ناگسستنی دارد‪.‬‬ ‫‪۵‬‬ ‫سودای مهم اتیک مارکسیستی به شرح زیر‬ ‫است‪:‬‬ ‫الف‬ ‫تالش در جهت بهبود وضع زندگی انسان ها‬ ‫ب‬ ‫تالش در جهت بهبود رفتار انسانی‬ ‫ت‬ ‫تالش در جهت تحکیم احترام متقابل میان‬ ‫همه انسان ها‬ ‫‪۶‬‬ ‫معیارهای تعین کننده ماهوی موضعگیری‬ ‫اخالقی سوسیالیستی به شرح زیرند‪:‬‬ ‫الف‬ ‫هومانیسم‬ ‫ب‬ ‫روحیه همبودین‬ ‫ت‬ ‫میهن دوستی‬ ‫پ‬ ‫انترناسیونالیسم سوسیالیستی‬ ‫مراجعه کنید به انترناسیونالیسم سوسیالیستی‬ ‫در تارنمای دایرة المعارف روشنگری‬ ‫ث‬ ‫همبستگی برادرانه‬ ‫ج‬ ‫احساس مسئولیت عمیق نسبت به وظایف‬ ‫کلی و جزئی‬ ‫ح‬ ‫صفحه ‬

‫‪55‬‬


‫فعالیت و انضباط آگاهانه‬

‫نسبت به خانواده‪ ،‬طبقه‪ ،‬جامعه و غیره است‪.‬‬

‫‪۷‬‬

‫وجدان بدین طریق بمثابه تنظیمگر عمل و‬ ‫تفکر شخصی انسان ها عمل می کند‪.‬‬

‫الزامات ضرور عملی و بی واسطه بدل‬ ‫شود‪.‬‬ ‫این بررسی به تشکیل یک تئوری تربیتی‬ ‫مارکسیستی واحد کمک می کند‪ ،‬تئوری‬ ‫تربیتی ئی که از چارچوب پداگوژیک‬ ‫تاکنونی پا فراتر می گذارد و کلیه جوانب‬ ‫روند اجتماعی تشکیل شخصیت سوسیالیستی‬ ‫و توسعه همبود سوسیالیستی را در برمی‬ ‫گیرد و بنیان های الزم را برای تشکیل‬ ‫سیستم ایدئولوژی و فرهنگ سوسیالیستی‬ ‫آماجگرا و آگاه پدید می آورد‪.‬‬

‫مقوالت اتیک مارکسیستی از قبیل تکلیف‪،‬‬ ‫افتخار‪ ،‬عزت‪ ،‬شرف‪ ،‬وجدان و سعادت در ‪۱۳‬‬ ‫مطابقت با محتوای نوین رابطه شخصیت و‬ ‫جامعه در سوسیالیسم‪ ،‬غنای محتوائی کسب در گذار جامعه به سیستم اجتماعی توسعه‬ ‫یافته سوسیالیسم‪ ،‬بسیاری از مسائل تئوریکی‬ ‫می کنند‪.‬‬ ‫اتیک مارکسیستی باید در مطابقت با شرایط‬ ‫این مقوله ها از جنبه ها و جوانب مختلف‪ ،‬اجتماعی جدید و الزامات جدید تدقیق شوند‪:‬‬ ‫بیانگر وحدت و انطباق منافع شخصی با‬ ‫الزامات اجتماعی اند و ضمنا از محتوای از آنجمله اند‪:‬‬ ‫این بررسی‪ ،‬عالوه بر این به هدایت برنامه‬ ‫کیفی نوین روابط اخالقی انسان ها در‬ ‫ریزی شده و دورنمامند روند ایدئولوژیکی‬ ‫الف‬ ‫سوسیالیسم حکایت می کنند‪.‬‬ ‫در عرصه خاص توسعه اخالق سوسیالیستی‬ ‫حل و فصل تئوریکی رابطه متقابل اقتصاد کمک می کند‪.‬‬ ‫‪۸‬‬ ‫و اخالق‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫اتیک مارکسیستی تکالیف انسان سوسیالیستی‬ ‫را از حوایج بالغ گشته (رسیده) پیشرفت ب‬ ‫تشکیل روابط اجتماعی جدید‪ ،‬شیوه جدید‬ ‫اجتماعی استخراج می کند و با بهبود وضع‬ ‫زندگی و منافع کل جامعه در پیوند قرار می حل و فصل تئوریکی رابطه متقابل اقتصاد زندگی سوسیالیستی و شخصیت سوسیالیستی‬ ‫قانونمندی اوبژکتیف جامعه سوسیالیستی‬ ‫سیاسی و اتیک (در عرصه علمی)‬ ‫دهد‪.‬‬ ‫است که زیر رهبری حزب مارکسیستی ـ‬ ‫لنینیستی بطور آگاهانه از طریق کرد و کار‬ ‫ت‬ ‫‪۹‬‬ ‫هدایتی دولت سوسیالیستی جامه عمل می‬ ‫پوشد‪.‬‬ ‫اتیک مارکسیستی در انجام تکالیف خانوادگی‪ ،‬بررسی دیالک تیک حقوق و اخالق‬ ‫دوستی‪ ،‬شهروندی‪ ،‬میهن پرستی‪ ،‬بین المللی‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫و غیره‪ ،‬همزمان نماینده بی چون و چرای پ‬ ‫عزت و شرف انسان جامعه سوسیالیستی‬ ‫حزب طبقه کارگر ـ بمثابه نیروی اصلی‬ ‫بررسی روند هنجارسازی در سوسیالیسم‬ ‫است‪.‬‬ ‫رهبری و سازمانی جامعه سوسیالیستی ـ‬ ‫با پژوهش همه جانبه شرایط و شیوه های‬ ‫ث‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫تأثیرگذاری قوانینی که بنیان های این روند‬ ‫اتیک مارکسیستی عالوه بر این‪ ،‬سعادت بررسی روند نزدیک گشتن فرم های حقوقی را تشکیل می دهند‪ ،‬با تعمیم تئوریکی خالق‬ ‫فردی را با سعادت همه انسان های مولد و و اخالقی تنظیم روابط اجتماعی به یکدیگر خطوط ماهوی‪ ،‬قواعد و عادات اخالقی‬ ‫جدید که در سوسیالیسم تشکیل می یابند‪ ،‬در‬ ‫زحمتکش در پیوند تنگاتنگی قرار می دهد‪ .‬و نفوذ متقابل آنها در یکدیگر‪.‬‬ ‫مصوبات و رهنمودهای خویش‪ ،‬همزمان‪،‬‬ ‫صفحات ماهوی جدیدی به توسعه اتیک‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫مارکسیستی می افزاید‪.‬‬ ‫اتیک مارکسیستی سعادت حقیقی شخصیت پژوهش همه جانبه روابط متقابل اتیک و‬ ‫را و معنای زندگی او را قبل از همه در پداگوژیک‪ ،‬اتیک و روانشناسی‪ ،‬اتیک و تعیین وظایف و مصوبات حزب طبقه کارگر‬ ‫مبارزه بخاطر پیشرفت بشریت و در تالش استه تیک نیز از اهمیت وافری برخوردار سنگپایه تئوری مارکسیستی است و بنیان‬ ‫و ضامن آن است که اتیک مارکسیستی در‬ ‫برای ایجاد جهانی فارغ از استثمار‪ ،‬ستم‪ ،‬است‪.‬‬ ‫پیوند تنگاتنگ با الزامات پراتیک اجتماعی‬ ‫سرکوب و جنگ می داند‪.‬‬ ‫هر کدام از این سه علم (پداگوژیک‪ ،‬سوسیالیسم‪ ،‬توسعه بیشتری بیابد و به‬ ‫روانشناسی و استه تیک) به شیوه خاص سالح برائی در راه شناخت و تغییر روابط‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫خود سهم معینی به تشکیل شعور اخالقی اخالقی و شعور اخالقی انسان های جامعه‬ ‫وجدان نیز در اتیک مارکسیستی پیوند فرد با اجتماعی و فردی و به شیوه تأثیرگذاری سوسیالیستی بدل گردد‪.‬‬ ‫جامعه و یا پیوند فرد با گروه معینی از انسان محرکه های اخالقی جدید و مشخصه های‬ ‫ماهوی شخصیت و همبود سوسیالیستی ادا مراجعه کنید به مورال (اخالق)‪ ،‬هومانیسم‪،‬‬ ‫ها را منعکس می کند‪.‬‬ ‫هنجار و ارزش در تارنمای دایرة المعارف‬ ‫می کند‪.‬‬ ‫روشنگری‬ ‫وجدان بیانگر شعور و احساس مسئولیت‬ ‫انسان نسبت به اعمال خویش‪ ،‬خودارزیابی بررسی تئوریکی این مسائل و مسائل دیگر‬ ‫رفتار خویش نسبت به انسان های دیگر‪ ،‬باید در کشور سوسیالیستی به یکی از پایان‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪56‬‬


‫نظری‬

‫اونتولوژی و اونتولوژی نوین‬ ‫پروفسور مانفرد بور‬

‫پروفسور هاینتس پپرله‬ ‫برگردان شین میم شین‬ ‫دایر املعارف روشنگری‬

‫ونتولوژی درواقع بمعنی آموزش مربوط به مؤلف آثار بیشمار‬ ‫وجود است‪.‬‬ ‫مفهوم «اونتولوژی» برای اولین بار در‬ ‫مراجعه کنید به دیالک تیک وجود و شعور قرن هفدهم از سوی گوکله نیوس (‪)۱۶۱۳‬‬ ‫و کالوبرگ (‪ )۱۶۵۶‬به معنای واقعی کلمه‬ ‫در تارنمای دایرة المعارف روشنگری‬ ‫(آموزش مربوط به وجود) بکار رفت‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫کریستیان ولف مفهوم اونتولوژی را وارد‬ ‫ترمینولوژی فلسفی عمومی کرد و بمعنی‬ ‫کریستیان ولف (‪ ۱۶۷۹‬ـ ‪)۱۷۵۴‬‬ ‫«آموزش مربوط به وجود بطورکلی» یعنی‬ ‫عالم یونیورسال‪ ،‬ریاضی دان‪ ،‬فیلسوف بمثابه منطق مفهوم وجود بکار برد‪.‬‬ ‫آلمانی‬ ‫‪۲‬‬ ‫همراه با الیب نیتس و کانت مهمترین نماینده‬ ‫اونتولوژی اما آموزش مربوط به وجود‬ ‫روشنگری‬ ‫بطورکلی نیست‪.‬‬ ‫نماینده حقوق طبیعی‬ ‫اگر چنین می بود‪ ،‬می بایستی هر فلسفه ای‪،‬‬ ‫بنیانگذار بسیاری از مفاهیم مهم (شعور‪ ،‬اونتولوژی باشد‪.‬‬ ‫معنی‪ ،‬درخود‪ ،‬دقت)‬ ‫اونتولوژی ـ همانطور که نگرش های فلسفی‬ ‫موجود در طول تاریخ نشان می دهند ـ‬ ‫مؤثر در قانونگزاری پروس‬ ‫عبارت است از آموزش مربوط به وجود‪،‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫به مثابه وجود و تعاریف و مفاهیم عام آن‪.‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫اونتولوژی نیز از سوی اونتولوگ های‬ ‫مدرن سررشته دار در فلسفه بورژوائی به‬ ‫همین معنا بکار می رود‪:‬‬ ‫مثال هارتمن آن را آموزش مربوط به وجود‪،‬‬ ‫به مثابه وجود و تعاریف و مفاهیم عام آن می‬ ‫داند و یاکوبی آن را بمثابه آموزش مربوط به‬ ‫«موجود‪ ،‬از نقطه نظر وجود آن» تعریف‬ ‫می کند‪.‬‬ ‫‪۴‬‬ ‫بنابرین‪« ،‬اونتولوژی» به نگرش های فلسفی‬ ‫در تاریخ فلسفه بورژوائی ماقبل مارکسیستی‬ ‫و مدرن اطالق می شود که با وجود و با‬ ‫آنچه که ماهیتا و بطور بیواسطه به وجود‬ ‫مربوط می شود‪ ،‬سر و کار دارند‪.‬‬ ‫‪۵‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪57‬‬


‫از مفهوم اونتولوژی در بسیاری از جریانات‬ ‫فلسفی بورژوائی مدرن بارها تعاریف کامال‬ ‫دیگری عرضه شده اند‪:‬‬

‫اونتولوژی در فلسفه ارسطو‬ ‫ارسطو وظیفه اونتولوژی را بشرح زیر‬ ‫تعیین می کند‪:‬‬

‫مثال یاکوبی آن را بمثابه «آموزش آنچه که «اونتولوژی باید موجود را در خلوص آن‬ ‫بطورکلی مستقل از شعور شناسنده‪ ،‬فی نفسه در نظر گیرد‪ ،‬در همان میزان که خالص و‬ ‫بی غل و غش است و ماهیت آن و چند و‬ ‫وجود دارد»‪ ،‬تعریف کرده است‪.‬‬ ‫چون آن را نیز به همین سان‪ ،‬یعنی در همان‬ ‫مفهوم اونتولوژی ـ به این طریق ـ قرابت میزان که خالص و بی غل و غش اند‪».‬‬ ‫تنگاتنگی با مفهوم متافیزیک (بمعنای‬ ‫آغازین و ارسطوئی آن) پیدا می کند‪ ،‬اگرچه اونتولوژی قدیم بر فرضیه غلط زیر مبتنی‬ ‫بوده است‪:‬‬ ‫با آن کامال انطباق ندارد‪.‬‬ ‫‪۶‬‬ ‫اونتولوژی در سیستم های متافیزیکی قدیم‪،‬‬ ‫تنها بخش اول متافیزیک را تشکیل می داد‪.‬‬ ‫بدین طریق‪ ،‬در نئوتومیسم مدرن نیز‬ ‫آموزش مربوط به «وجود الهی» درمقابل‬ ‫اونتولوژی قرار می گیرد که با هم بمثابه‬ ‫شالوده رشته های باصطالح متافیزیکی‬ ‫دیگر (کیهان شناسی‪ ،‬آنتروپولوژی و غیره)‬ ‫«متافیزیک ناب» و یا «متافیزیک عمومی»‬ ‫را تشکیل می دهند‬ ‫‪۷‬‬ ‫تفاوت دیگر اونتولوژی با متافیزیک عبارت‬ ‫از این است که اونتولوژی با آموزش های‬ ‫خود راجع به اولین اصول و تعاریف اصلی‬ ‫وجود‪ ،‬فقط به بررسی مسائل منفرد می‬ ‫پردازد‪ ،‬در حالیکه متافیزیک در صدد ارائه‬ ‫نگرش کلی از جهان است‪.‬‬ ‫اونتولوژی بمثابه چنین بخش اول اساسی‪،‬‬ ‫در تئوری های فلسفی افالطون‪ ،‬ارسطو‪،‬‬ ‫پلوتین‪ ،‬فالسفه اسکوالستیک قرون وسطی‪،‬‬ ‫ولف و الیب نیتس هسته اصلی آنها را‬ ‫تشکیل می دهد‪.‬‬ ‫در اونتولوژی بوده که بر مبنای برخی از‬ ‫معارف اساسی و یا اصول بدیهی اساسی‬ ‫تالش به عمل آمده‪ ،‬تا از وجود ـ بمثابه وجود‬ ‫ـ تعریفی مفهومی ارائه داده شود‪.‬‬ ‫اونتولوژی قرار بوده‪ ،‬مستقیما منطق واقعیت‬ ‫گردد و از این لحاظ‪ ،‬عمیقا ایدئالیستی ـ عینی‬ ‫بوده و موضوع آن‪ ،‬یعنی وجود بطور کلی‪،‬‬ ‫چیزی جز عام شیئیت یافته شناخت مفهومی‬ ‫نبوده است‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫اونتولوژی قدیم عام را بمثابه ماهیت شیئیت‬ ‫یافته تلقی می کند‪ ،‬ماهیتی که در گذر از‬ ‫مراحل معینی به هستی مستقل دست می یابد‪،‬‬ ‫بمثابه واقعیت رئال چیزها‪ ،‬بمثابه درون‬ ‫آغازین و فرمبخش چیزها درنظر گرفته‬ ‫و تعریف می شود و این چیزی جز بیان‬ ‫کالسیک ایدئالیسم عینی نبوده است‪.‬‬ ‫اونتولوژی قدیم بلحاظ متد‪ ،‬گمانورزانه ‪،‬‬ ‫ترکیبگر‪ ،‬راسیونالیستی ـ استقرائی بوده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫اونتولوژی در ماتریالیسم مکانیکی‬ ‫ماتریالیست های انگلیسی و فرانسوی قرن‬ ‫‪ ۱۷‬و ‪ ۱۸‬اولین کسانی بوده اند که به‬ ‫خصلت گمانورز و دگماتیکی اونتولوژی‬ ‫قدیم پی می برند و اعالم می کنند که کلیه‬ ‫احکام اونتولوژیکی بطور مطلق در نظر‬ ‫گرفته می شوند‪.‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫اونتولوژی در فلسفه کالسیک آلمان‬ ‫کانت نیز سهم مهمی در غلبه بر نوع قدیم‬ ‫اونتولوژی ادا کرده است‪ ،‬اگرچه ایدئالیسم‬ ‫ترانسندنتال او را می توان ماهیتا بمثابه‬ ‫اونتولوژی (فقط اونتولوژی شعور شناسنده)‬ ‫تلقی کرد‪.‬‬ ‫تفکر اونتولوژیکی بعد از کانت‪ ،‬بار دیگر‬ ‫در سیستم های فیشته‪ ،‬شلینگ و هگل اهمیت‬ ‫بزرگی کسب می کند‪.‬‬ ‫هگل اونتولوژی را بمثابه «آموزش مربوط‬ ‫به تعاریف انتزاعی ماهیت» تعریف می کند‪.‬‬ ‫(هگل‪« ،‬دایرة المعارف»‪ ،‬پاراگراف ‪)۳۳‬‬

‫اونتولوژی ـ بعد از هگل ـ اهمیت خود را‬ ‫بکلی از دست می دهد‪.‬‬ ‫در قرن نوزدهم فشنر و لوتسه به عنوان‬ ‫دنباله روان تفکر اونتولوژیکی وارد صحنه‬ ‫می شوند‪.‬‬ ‫اونتولوژی در آغاز قرن بیستم توسط پیشلر‬ ‫در اثر او تحت عنوان «راجع به اونتولوژی‬ ‫کریستیان ولف» (‪ )۱۹۱۰‬نوسازی می شود‪.‬‬ ‫‪۴‬‬ ‫اونتولوژی نوین‬ ‫گونتر یاکوبی (‪ ۱۸۸۱‬ـ ‪)۱۹۶۹‬‬ ‫تئولوگ و فیلسوف آلمانی‬ ‫آثار‪:‬‬ ‫اونتولوژی عمومی (دو جلدی)‬ ‫پراگماتیسم‬ ‫جریانی که در فلسفه بورژوائی بویژه از سال‬ ‫های ‪ ۲۰‬قرن بیستم به بعد‪ ،‬نام «اونتولوژی‬ ‫نوین» به خود می گیرد‪ ،‬واکنشی است بر‬ ‫روند سوبژکتییف گشتن وعرفانگرا گشتن‬ ‫فلسفه امپریالیستی‪.‬‬ ‫این روند سوبژکتییف گشتن وعرفانگرا گشتن‬ ‫فلسفه با فرم های نمودین زیرین خویش وارد‬ ‫صحنه می شود‪:‬‬ ‫الف‬ ‫نئوکانتیانیسم‬ ‫ب‬ ‫پوزیتیویسم‬ ‫ت‬ ‫فلسفه حیات و اگزیستانسیالیسم‬ ‫بنظر گروهی از فالسفه متعلق به اردوگاه‬ ‫فلسفه بورژوائی از جمله گونتر یاکوبی‬ ‫ـ حتی ـ بمثابه «فروپاشی فلسفه ما»‪ ،‬در‬ ‫نتیجه «وابسته گشتن آن به سوبژکتیویته و‬ ‫سوبژکت» تلقی می شود که باید بر ضدش‬ ‫وارد عمل شد‪.‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪58‬‬


‫اونتولوژی نوین اکنون وظیفه جدیدی بنام‬ ‫دفاع در مقابل ماتریالیسم فلسفی به عهده‬ ‫گرفته است‪.‬‬ ‫برجسته ترین نمایندگان اونتولوژی نوین به‬ ‫شرح زیر بوده اند‪:‬‬ ‫الف‬ ‫نیکوالی هارتمن‬ ‫ب‬ ‫گونتر یاکوبی‬ ‫اونتولوژی نوین بمثابه یک جریان فلسفی‪،‬‬ ‫یکپارچه نیست‪.‬‬ ‫‪۵‬‬ ‫فرم های نمودین مختلف اونتولوژی نوین‬ ‫کولپه‪ ،‬بشر‪ ،‬دریش و ونزل و افراد و‬ ‫جریانات زیر را می توان به نحوی از انحاء‬ ‫متعلق به اونتولوژی نوین دانست‪:‬‬ ‫الف‬ ‫هاسرل به عنوان نماینده «اونتولوژی «عام»‬

‫کلمه ـ تشکیل می دهند‪ ،‬عیان می گردد‪.‬‬

‫برخالف نمایندگان نئواسکوالستیک که به‬ ‫احیای اونتولوژی قدیم اسکوالستیک قرون هارتمن که بنظرش هر اونتولوژی که به‬ ‫وسطی می پردازند‪ ،‬طرفداران اونتولوژی مسائل منفرد می پردازد‪ ،‬به آموزش مقوله‬ ‫نوین راه های دیگری را در پیش می گیرند‪ .‬ها مبدل می شود‪ ،‬وجود را بدو دسته تقسیم‬ ‫بندی می کند‪:‬‬ ‫نیکوالی هارتمن و گونتر یاکوبی به عنوان‬ ‫نمایندگان اونتولوژی نوین ـ به معنای محدود ‪۱‬‬ ‫کلمه ـ می کوشند تا اونتولوژی را دیگر نه‬ ‫بر مبنای استقرائی‪ ،‬بلکه برمبنای استنتاجی‪ ،‬وجود رئال (واقعی)‬ ‫نه برمبنای راسیونالیستی‪ ،‬بلکه برمبنای‬ ‫‪۲‬‬ ‫خارائین امپیریستی توسعه دهند‪.‬‬ ‫و وجود ایدئال‬

‫با توجه به نمایندگان برجسته اونتولوژی‪،‬‬ ‫می توان بوضوح دید‪ ،‬که اونتولوژی نوین‬ ‫وجود رئال (واقعی) بنوبه خود از چهار‬ ‫قادر به فراتر رفتن از ایدئالیسم نیست‪.‬‬ ‫طبقه وجود و یا قشر وجود تشکیل می یابد‪:‬‬ ‫هارتمن در سرفصل کتاب خود تحت‬ ‫عنوان «خطوط اساسی متافیزیک شناخت» ‪۱‬‬ ‫خاطرنشان می شود که بررسی های فوق از‬ ‫این نقطه حرکت می کنند که «شناخت خلق‪ ،‬وجود رئال جسمی ـ مادی‬ ‫ایجاد و احداث شیئی‪ ،‬آنسان که ایدئالیسم‬ ‫کهنه و نو قصد آموختن بما دارد‪ ،‬نیست‪۲ ،‬‬ ‫بلکه درک چیزی است که قبل از شناخت و‬ ‫وجود رئال ارگانیکی (آلی)‬ ‫مستقل از آن وجود داشته است‪».‬‬ ‫هارتمن با این نظریه درست‪ ،‬جبهه گیری ‪۳‬‬ ‫اونتولوژی نوین را نسبت به ایدئالیسم ذهنی‬ ‫وجود رئال روحی‬ ‫بیان می دارد‪.‬‬

‫فیلسوف آلمانی در سنت فنومنولوژی هاسرل‪،‬‬ ‫فلسفه حیات ویلهلم دیلتی‪ ،‬اگزیستانسیالیسم‬ ‫کیرکگارد‬

‫او در استدالل و اثبات و مدافعه خویش به ‪۴‬‬ ‫سلسله ای از عناصر مثبت نیز دست می یابد‬ ‫که این فلسفه بکمک آنها نفوذ خود را میان وجود رئال جانی‬ ‫محافل معینی از روشنفکران بورژوائی بسط‬ ‫می دهد‪ ،‬بی آنکه آن در مجموع به تئوری اگرچه تعدادی از مقوله های بنیادی در همه‬ ‫طبقات نفوذ می کنند‪ ،‬اما هر طبقه مقوالت و‬ ‫علمی شناخت راه بگشاید‪.‬‬ ‫قانونمندی های خاص خود را دارد‪.‬‬ ‫هارتمن اگرچه از هگل مطالب زیادی را به‬ ‫خدمت می گیرد‪ ،‬ولی با این حال‪ ،‬نه نقش هیچ کدام از این طبقات را نمی توان به‬ ‫پراتیک را در روند شناخت درک می کند دیگری تقلیل داد‪ ،‬اگرچه میان آنها پیوند‬ ‫و نه خصلت دیالک تیکی روند شناخت را‪ .‬وجود دارد‪.‬‬

‫هایدگر به عنوان نماینده «اونتولوژی‬ ‫بنیادی»‬

‫او با طرح تز «بقایای غیرقابل فهم» در کلیه واقعیت امری که پایه و بنیان این نظریه را‬ ‫عرصه های واقعیت‪ ،‬در و دروازه را بروی تشکیل می دهد‪ ،‬عبارت است از فرق کیفی‬ ‫اگنوستیسیسم و ایراسیونالیسم چهارطاق باز میان هر کدام از فرم های حرکت ماده که‬ ‫واقعا هم به یکدیگر قابل تقلیل نیستند‪.‬‬ ‫نگه می دارد‪.‬‬

‫ب‬ ‫مارتین هایدگر (‪ ۱۸۸۹‬ـ ‪)۱۹۷۶‬‬

‫منتقد فلسفه غرب و توسعه درک جدیدی از‬ ‫انسان و جهان‬ ‫از ایدئولوگ های سینه چاک فاشیسم آلمان‬

‫ت‬ ‫ژان پل سارتر به عنوان نماینده «اونتولوژی‬ ‫فنومنولوژیکی»‬ ‫پ‬ ‫کنراد ـ مارتیوس به عنوان نماینده‬ ‫«اونتولوژی رئال»‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫مراجعه کنید به اگنوستیسیسم (ندانمگرائی)‪ ،‬مثال طبقه ارگانیکی (آلی) اگرچه قانونمندی‬ ‫ایراسیونالیسم (خردستیزی) در تارنمای های طبقه نازلتر (معدنی و یا غیرآلی) را‬ ‫دارد‪ ،‬اما بلحاظ کیفی طبقه جدیدی است که‬ ‫دایرة المعارف روشنگری‬ ‫بکمک قانونمندی های طبقه غیرآلی صرف‬ ‫موضع ایدئالیستی هارتمن در پاسخ به قابل توضیح نیست‪.‬‬ ‫مسائلی از قبیل «مستقل از شناخت بودن»‬ ‫و «چند و چون ساختار آن»‪ ،‬مسائلی که استقالل نسبی هر کدام از فرم های حرکت‬ ‫موضوع اونتولوژی او را ـ به معنای محدود ماده را اما هارتمن بطور متافیزیکی مخدوش‬ ‫صفحه ‬

‫‪59‬‬


‫وجود فی نفسه آنها نفی می شود و هرگونه‬ ‫و مطلق می کند‪.‬‬ ‫نسبیت و اشتراط تاریخی آنها نیز مورد‬ ‫مثال او بر آن است که هر پیوند دیگر که از انکار قرار می گیرد‪ ،‬امری که ناگزیر به‬ ‫این «قانونیت مقوله ای اساسی» فراتر باشد‪ ،‬ایدئالیسم می انجامد‪.‬‬ ‫بطورکلی غیرقابل فهم خواهد بود‪.‬‬ ‫در اظهارات مربوط به چهارمین طبقه وجود‬ ‫او ـ عالوه بر این ـ مسئله مرکزی مربوط به واقعی‪ ،‬که هارتمن نظرات سوسیولوژیکی‬ ‫منشاء ژنتیکی فرم های عالی تر حرکت ماده خود را ارائه می دهد ‪ ،‬روح در فرم های‬ ‫خود‪ ،‬بمثابه روح فردی‪ ،‬عینی و عینیت یافته‬ ‫را اصال و ابدا مطرح نمی کند‪.‬‬ ‫مطرح می گردد و این نشاندهنده خصلت بی‬ ‫اگرهم پیوند میان مراحل منفرد کیفی در چون و چرای ایدئالیستی اونتولوژی نوین‬ ‫واقعیت عینی بغرنج باشد‪ ،‬مثال گذار از فرم است‪.‬‬ ‫غیرارگانیک (معدنی) به فرم ارگانیک (آلی)‬ ‫آلی هنوز کامال و در جزئیات توضیح داده (سوسیولوژی یعنی جامعه شناسی‪ .‬مترجم)‬ ‫نشده باشد‪ ،‬ولی منشاء ژنتیکی فرم عالی تر‬ ‫در فرم نازلتر بطور علمی و بی چون و چرا اینجا خصلت بورژوائی موضعگیری طبقاتی‬ ‫توضیح داده شده و جای سؤالی نمانده است‪ .‬این فلسفه نیز بصورت عریان آشکار می‬ ‫گردد‪.‬‬ ‫چون هارتمن در این مسئله خود را به کوچه‬ ‫علی چپ می زند و پیوند ژنتیکی میان فرم علیرغم این‪ ،‬در اونتولوژی نوین هارتمن و‬ ‫های مختلف حرکت ماده را از هم می گسلد‪ ،‬یاکوبی‪ ،‬عناصر راسیونالیسم‪ ،‬گرایش معینی‬ ‫اونتولوژی نوین‪ ،‬بمثابه تالشی برای شانه در نقد فرم های افراطی فلسفه ایدئالیستی ـ‬ ‫خالی کردن از پاسخ به مسئله اساسی فلسفه ذهنی بورژوائی‪ ،‬در نقد تحریف و الپوشانی‬ ‫جلوه می کند که بلحاظ جهان بینی تعیین مذهبی فلسفه (انتقاد از اثبات خدا و تئولوژی)‬ ‫و امثالهم نیز به چشم می خورد‪.‬‬ ‫کننده است‪.‬‬ ‫گرایش اونتولوژی نوین ـ روی هم رفته اما این امر تغییری در خصلت ایدئالیستی ـ‬ ‫ـ در این جهت است که با توسل به تقلیل عینی اساسی اونتولوژی نوین نمی دهد‪.‬‬ ‫ناپذیری‪ ،‬فرق ماهوی فرم های منفرد حرکت‬ ‫واقعیت عینی (ماده)‪ ،‬موضعگیری ایدئالیسم چنین عناصری در آثار فالسفه ای از‬ ‫و ماتریالیسم را (به اتهام پاسخ سهل انگارانه قبیل دریش‪ ،‬بشر‪ ،‬ونزل ‪ ،‬که تمایالت‬ ‫و بی انعطاف دادن این یا آن به مسئله رابطه نئواسکوالستیکی شدید دارند‪ ،‬اصال دیده‬ ‫ماده و شعور) نادرست اعالم کرده و بر ضد نمی شوند‪.‬‬ ‫آندو وارد مبارزه شود و بدلیل باصطالح‬ ‫«چند الیه بودن بنیادی» جهان‪ ،‬هرگونه تالش های هاسرل‪ ،‬هایدگر‪ ،‬سارتر و امثالهم‬ ‫طرح و حل مونیستی مسئله اساسی فلسفه را در راستای اونتولوژی نشاندهنده این امرند‬ ‫که تفکر اونتولوژیکی با ایدئالیسم ذهنی نیز‬ ‫بی معنا اعالم کند‪.‬‬ ‫می تواند دمخور باشد‪.‬‬ ‫موضعگیری بر ضد ماتریالیسم و ایدئالیسم‬ ‫در فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی با پاسخ‬ ‫مهمترین سودای اونتولوژی نوین است‪.‬‬ ‫به مسئله اساسی فلسفه‪ ،‬طرح مسائل‬ ‫در تشکیل حوزه ایدئال وجود نیز ایدئالیسم اونتولوژیکی محلی از اعراب پیدا نمی کند‪.‬‬ ‫اونتولوژی نوین خودنمائی می کند‪.‬‬ ‫کلیه مسائل دیگر مطروحه از سوی‬ ‫منظور هارتمن از این حوزه ایدئال وجود اونتولوژی در تئوری مارکسیستی شناخت‬ ‫عبارت است از وجود ماهیات‪ ،‬ساختارهای مورد بررسی قرار می گیرند و حل می‬ ‫شوند‪.‬‬ ‫ریاضی و ارزش ها‪.‬‬ ‫او اگرچه تأکید می ورزد که رابطه ماهیت پایان‬ ‫نسبت به وجود واقعی «جا داشتن در آن»‬ ‫است‪ ،‬اما علیرغم این‪ ،‬به درک ماتریالیستی‬ ‫و دیالک تیکی درست از رابطه ماهیت و‬ ‫پدیده (بود و نمود) نمی رسد‪.‬‬ ‫در رابطه با ارزش ها نیز به همان سان‪،‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪60‬‬


‫نظری‬

‫در نفی ستایش از بورژوازی‬

‫(یک راه مارکسیستی برای روسیه که پیموده نشد)‬ ‫استر گینگستون‪ -‬من‬ ‫ح ‪ .‬آزاد‬ ‫“من به هیچ وجه ستایش گر بورژوازی‬ ‫نیستم‪ ،‬عامیانه بودن خشن و زمخت آن مرا‬ ‫مثل هر کس دیگری آزار می دهد‪ .‬اما برای‬ ‫من واقعیتی است که به حساب می آید…‬ ‫همدلی من بدون تردید با کارگران به عنوان‬ ‫طبقه ی لگدمال شده است‪ .‬با این وجود نمی‬ ‫توان از گفتن این عبارت خودداری کنم‬ ‫که خدا این بورژوازی را به ما عطا کرده‬ ‫است!”‬ ‫و‪ .‬ی‪ .‬بوتکین یک غرب گرای روسی‬ ‫‪۱۸۳۹‬‬ ‫” بورژوازی بدون انقالبی کردن مدام وسایل‬ ‫تولید نمی تواند وجود داشته باشد”‬ ‫ کارل مارکس‪ ،‬مانیفست کمونیست‪۱۸۴۸‬‬ ‫“اگر شما به کسی حق مالکیت زمین بایری‬ ‫را ببخشید‪ ،‬او آن را به یک باغ سر سبز‬ ‫تبدیل می کند‪ .‬اما اگر همان باغ را به همان‬ ‫فرد به مدت ‪ ۹‬سال اجاره دهید او آن را به‬ ‫یک کویر برهوت تبدیل می کند”‬ ‫ویته وزیر دارایی تزاری به نقل از جان‬ ‫استوارت میل ‪۱۹۰۲‬‬

‫در دوره پساشوروی کمونیست ها ی قبلی‬ ‫که به عنوان میلیونر یا بیلیونرهای مدافع‬ ‫سرمایه داری قد علم کرده اند (به عالوه‬ ‫بسیاری از روس های کمتر رشوه خوار‪،‬‬ ‫که در جستجوی بدیلی غربی برای موانع‬ ‫و کمبودهای دوره شوروی بودند) بیهوده‬ ‫در جستجوی یک بورژوازی برآمدند که‬ ‫به دموکراسی‪ ،‬فعالیت مولد اقتصادی و‬ ‫یک “جامعه مدنی” فریبنده تر اعتقاد داشته‬ ‫باشد‪ .‬تمایل آن ها در دوره ای قدیمی تر از‬ ‫تاریخ روسیه ریشه دارد‪ ،‬زمانی که اصالح‬ ‫طلبان حکومت تزاری و منتقدان مارکسیست‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫آن ها (که توامان با قدرت مولد و رازآمیز‬ ‫کارفرمای سرمایه دار مبهوت شده بودند)‬ ‫به اعتقادی مشترک در مورد نقش انقالبی و‬ ‫همواره مترقی بورژوازی در جهان مدرن‬ ‫رسیده بودند‪ .‬با الهام از این اعتقاد‪ ،‬آن ها ‬ ‫در صدد کشف بورژوازی ای بر آمدند که‬ ‫بدون ترس از پذیرش خطر و با تمایل به‬ ‫نوآوری برای جامعه ای عقب مانده دهقانی‪،‬‬ ‫می بایست حکومت قانون‪ ،‬مدارا و مصالحه‬ ‫را برقرار کند‪ )۱(.‬این دیدگاه خوشبینانه‪،‬‬ ‫با قضاوت اقتصاددانان برجسته روسی‪،‬‬ ‫آمارگران و فعاالن رادیکال آن زمان در دو‬ ‫حوزه در تقابل قرار داشت‪:‬‬ ‫‪ ) ۱‬آن ها در مورد بورژوازی کمتر از خود‬ ‫ابراز احساسات نشان می دادند و در مورد‬ ‫باز تقسیم زمین های کمون که به اکثریت‬ ‫جمعیت دهقانی تعلق داشت با بدبینی نگاه‬ ‫می کردند‪ .‬در آغاز قرن بیست به طور کلی‬ ‫کسانی که اجماع سرمایه داران تحت حمایت‬ ‫دولت را با بخشی از مارکسیست ها به چالش‬ ‫می طلبیدند‪ ،‬با انگ پوپولیست (ناردونیکی)‬ ‫مورد سرزنش قرار می گرفتند‪ )۲( .‬امروزه‬ ‫که سوسیالیست ها در سراسر جهان در مورد‬ ‫پذیرش فزاینده سرمایه داری در روسیه و‬ ‫ترک ‪ ۷۰‬سال تضمین امنیت اقتصادی ولی‬ ‫در عین حال مخدوش تامل می کنند‪ ،‬به ویژه‬ ‫سودمند است که در باره ی ستایش اغراق‬ ‫آمیز بورژوازی از طرف ترقی خواهان چپ‬ ‫و راست روس‪ ،‬طی اواخر قرن نوزده و‬ ‫اوایل قرن بیست بیش تر تحقیق و بررسی‬ ‫صورت گیرد‪ .‬در آن زمان سرمایه داران‬ ‫تحت حمایت دولت در داخل و خارج از‬ ‫رژیم تزاری با خوشحالی‪ ،‬روح کارفرمایی‬ ‫را در تمام جلوه های شهری و روستایی اش‬ ‫مورد استقبال قرار می دادند‪ .‬اما مارکسیست‬ ‫ها با وظیفه مشکل تری رو به رو بودند‪.‬‬ ‫چون در عین حال که‪ ،‬بورژوازی را به‬ ‫عنوان استثمارگر شریر و کمپرادور در‬ ‫جهان غیر غربی سرزنش می کردند اما از‬ ‫نظر ایدئولوژیک اکراه داشتند بورژوازی‬ ‫روسیه را به عنوان معمار گذاری موفقیت‬ ‫آمیز از عقب ماندگی به تجدد به رسمیت‬ ‫بشناسند‪.‬‬

‫ظهور سوسیالیست های مارکسیست‪ ،‬به‬ ‫عنوان ستایش گران بورژوازی (و گورکنان‬ ‫کما بیش اکراه آمیز دهقانان) بدون مبارزه‬ ‫انجام نگرفت‪ .‬صرفا ً بعد از یک مبارزه‬ ‫ی طوالنی و تلخ ایدئولوژیک بود که‬ ‫پیروزمندان این نبرد قادر شدند مکتبی از‬ ‫“راست کیشی” مارکسیستی بنیاد گذارند که‬ ‫از نکات زیر چشم پوشی می کرد‪:‬‬ ‫‪ ) ۱‬احتیاط های خود مارکس در مورد‬ ‫بورژوازی به عنوان بازیگر اصلی در‬ ‫هر سناریو قابل تصور از پیشرفت‪)۲ ،‬‬ ‫وجود دالیل قابل مالحظه در مورد این‬ ‫که بورژوازی روسیه وابسته به دولت‬ ‫غیردموکراتیک است و از قبول خطر و‬ ‫ابتکار جدید گریزان‪ )۳ ،‬مجموعه ای از‬ ‫داده های آماری که انعطاف و نو آوری و‬ ‫توانایی بقای غیر قابل انتظاری را در بین‬ ‫کمون های دهقانی روسی نشان می داد (‬ ‫کنیگستون مان)‪ )۳( .‬بحث زیر هدفش این‬ ‫است که به دعوای ایدئولوژیک پایان قرن‬ ‫نوزده روشنایی اندازد و نتایج این اختالفات‬ ‫را برای محققان معاصر و آینده در مورد‬ ‫توسعه ی راه غیرسرمایه دارانه پیشنهادی‬ ‫شده ی مارکسیست ها مورد پژوهش قرار‬ ‫دهد که مبنای عمل قرار نگرفت‪.‬‬ ‫‪ -۱‬مارکس‪ :‬قوانین عام و مخالفان آن‬ ‫تا سال ‪ ۱۸۷۰‬مارکس هم نظیر جان‬ ‫استوارت میل یا آگوست کنت معتقد بود که‬ ‫بورژوازی عامل اصلی پیشرفت بشریت‬ ‫از قرون وسطی به عصر جدید است‪ .‬با‬ ‫انکشاف جوامع عقب مانده و قرون وسطایی‪،‬‬ ‫که دهقانان در آن تحت انقیاد کشیشان و‬ ‫شوالیه ها بودند تاریخ بشری وارد جهانی‬ ‫شد که تحت سلطه ی بورژوازی بی نهایت‬ ‫خالق قرار داشت ‪ .‬در حالی که استوارت‬ ‫میل اعتقاد داشت “هر کس که اقتصاد سیاسی‬ ‫انگلیس یا حتی یورکشایر را بشناسد در واقع‬ ‫تاریخ تمام ملل را چه به طور بالقوه چه‬ ‫به شکل بالفعل خواهد شناخت” و مارکس‬ ‫صفحه ‬

‫‪61‬‬


‫با اعتقادی مشابه می گفت که “انگلستان به‬ ‫ملل کمتر رشد یافته جهان تصویر آینده شان‬ ‫را نشان می دهد‪ ”.‬ما احتماالً به ویژه مدیون‬ ‫آگوست کنت (یکی از این سه نفر که امروزه‬ ‫بیش از دو نفر دیگر مورد غلفت قرار گرفته‬ ‫است) هستیم که نوشت در انگلستان‪ ،‬انسان‬ ‫“صاحب مالکیت” تجسم قوانین عام اقتصادی‬ ‫تاریخ و تکامل است‪ )۴(.‬برای هر سه متفکر‬ ‫آشکار به نظر می رسید که بورژوازی‬ ‫انقالبی مجبور است دهقانان و جماعت های‬ ‫عقب افتاده آن ها را حذف کند؛ حتی اگر‬ ‫این جماعت منافع ناگفتنی برای نسل های‬ ‫آینده در بر داشته باشد‪ .‬در آثار کالسیک‬ ‫مارکس بورژوازی به عنوان عامل خالقیت‬ ‫بی رحمانه ظهور می کند که هم اشکال جدید‬ ‫استثمار هم سطح مشخصا ً باالتری از تمدن‬ ‫را به ارمغان می آورد‪ .‬در تقابل شدید با این‬ ‫امر‪ ،‬دهقانان عنصری اجتماعی هستند که نه‬ ‫گذشته دارند و نه آینده‪ .‬آن ها هم چون بقایای‬ ‫منسوخ فئودالیسم یا به عنوان مولد کوچک‪،‬‬ ‫بیهوده در تالش برای رسیدن به جایگاه‬ ‫بورژوازی‪ ،‬آینده ای به همان اندازه ناروشن‬ ‫دارند‪ .‬طبق نظر مارکس جماعت های دهقانی‬ ‫به خاطر “حماقت زندگی روستایی” چه در‬ ‫دوره قرون وسطی و چه در مرحله سرمایه‬ ‫داری از نقطه نظر رشد اجتماعی‪ -‬اقتصادی‬ ‫ارتجاعی اند‪ .‬در جلد اول سرمایه او استدالل‬ ‫می کند که درجه ی پائین تقسیم کار‪ ،‬در‬ ‫روستای قرون وسطایی‪ ،‬نظمی عقب مانده‪،‬‬ ‫“آسیایی” و فئودالی تحمیل می کند‪.‬‬ ‫ستم گر‬ ‫ِ‬ ‫بعداً در جلد ‪ ۳‬او می گوید که تحت سرمایه‬ ‫داری اتحاد مولدین دهقانان خرده بورژوا‬ ‫امید خیالی پیشرفت را پرورش می دهد و‬ ‫نظام موجود استثمار بورژوایی را تحکیم‬ ‫می کند‪ .‬طبق نظر مارکس‪ ،‬جماعت های‬ ‫نیرومند دهقانی یا به استحکام نظام فئودالی‬ ‫کمک می کند یا هدف کوتاه نظرانه سرمایه‬ ‫خرد را پرورش می دهد‪ .‬در هر دو حالت آن‬ ‫ها مانع پیشرفت به شمار می روند‪.‬‬ ‫گرچه مارکس درک منحرف روشنفکران‬ ‫لیبرال از پرولتاریا را مورد تمسخر قرار‬ ‫می داد ولی به علت برخورداری از فرهنگ‬ ‫و زمینه اجتماعی طبقه متوسط در ارزیابی ‬ ‫نسبت به دهقانان عقب مانده و نهادهای آنان‬ ‫با لیبرال ها سهیم بود‪ .‬نوشته های مارکس در‬ ‫باره ی سرزمین های غیر اروپای غربی‪ ،‬آن‬ ‫چنان گسترده نیست که نفرت او را نسبت به‬ ‫امپریالیسم استعمارگر به اندازه کافی مورد‬ ‫انتقاد قرار دهد‪ .‬نفرتی که علیه اقدام های‬ ‫متمدن ساز قهر آمیزی که به وسیله قدرت‬ ‫های استثماری‪ ،‬برای مبارزه علیه “جهل‬ ‫بومی و مقاومت در مقابل پیشرفت” معطوف‬ ‫باشد‪ .‬مارکس مثل متفکران محافظه کاری‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫نظیر سر هانری مین (‪ )۵‬تخریب نهادهای‬ ‫کمونی را اجتناب ناپذیر می دانست و در‬ ‫درازمدت آن را سودمند ارزیابی می کرد‪.‬‬ ‫اما برخالف هانری مین‪ ،‬مارکس یک انقالبی‬ ‫بود‪ .‬او هرگز با وظیفه تمدن ساز استعمار‬ ‫و سرمایه داری به راحتی کنار نمی آمد‪:‬‬ ‫“نفرت طبیعی به عنوان هم نوع در برابر‬ ‫رنج شرقی ها در حالی که جامعه ی آن ها‬ ‫به طور قهرآمیز دگرگون می شد‪ .‬همراه با‬ ‫اعتقاد به ضرورت تاریخی این تحول”‪.‬‬ ‫در تقابل با چنین انتخاب مشکلی مارکس‬ ‫خود را با “وحشتی” که لیبرالیسم از انسان‬ ‫های بدوی داشت هم هویت می پنداشت‪ .‬با‬ ‫پذیرش این که هند‪ ،‬فقط از طریق اقدامات‬ ‫انقالبی بورژوازی‪ ،‬و به یک جامعه مدرن‬ ‫از نظر اقتصادی مولد تبدیل می شود‪ .‬او‬ ‫از پانچیات هندی و عدم موفقیت آن یاد می‬ ‫کرد‪“ :‬نباید فراموش کنیم که این کمون های‬ ‫روستایی ساده هر چند که ظاهراً غیرمهاجم‬ ‫به نظر می رسند همیشه مبنای محکم استبداد‬ ‫شرقی بوده اند و فکر بشری را در کوچک‬ ‫ترین محدوده ی ممکن متوقف نگه داشته اند‬ ‫و آن را به وسیله غیر قابل مقاومتی در برابر‬ ‫خرافات و بردگی در تحت یوغ رسوم سنتی‬ ‫تبدیل کرده اند و بدین وسیله این جوامع را‬ ‫از تمامی عظمت و انرژی تاریخی محروم‬ ‫ساخته اند”‪.‬‬ ‫مارکس مثل بسیار از روشنفکران قرن‬ ‫نوزده‪ ،‬به مجموعه ای از اعتقادات قطعی‬ ‫اعتقاد داشت‪ -‬این اعتقادها قبل از آن که نتیجه‬ ‫یک بررسی تجربی نظام یافته باشد محصول‬ ‫پیش فرض های فرهنگی و روایت های بود‬ ‫که درک های قالبی در مورد شرق‪ ،‬نظیر‬ ‫ساده لوحی زندگی روستایی و هم سازی‬ ‫ساکنین کمون های روستایی با استبداد را هم‬ ‫در بر می گرفت‪ .‬تا اواخر ‪ ۱۸۶۰‬برای او‬ ‫بدیهی بود (تقریبا ً به شکل اصول متعارف)‬ ‫بدون دخالت بورژوازی انگلیس “مردم‬ ‫آسیایی” در شرایط رکود فئودالی محدود می‬ ‫مانند‪ .‬و از چنین منظری‪ ،‬روشنفکرانی که‬ ‫نهادها و گروه های اجتماعی منسوخ شده‬ ‫مثل پانچیات را آرمانی می کنند ارتجاعی ‬ ‫دانسته و دیدگاه آن ها را منحرف می داند‪.‬‬ ‫دیدگاه محدود اروپا مدار مارکس در ‪۱۵‬‬ ‫سال آخر زندگی اش تغییر کرد یک عامل‬ ‫کلیدی در تکامل فکری او‪ ،‬تحقیقات تاریخی‬ ‫بود که در مورد روابط مالکیت به وسیله‬ ‫محققان روسی مثل م ‪ .‬م کووالفسکی‪ ،‬و‬ ‫ک‪ .‬د ‪ .‬کاولین و محقق آلمانی لودویک‬ ‫فون مارر انجام گرفته بود‪ .‬در واکنش به‬ ‫این داده ها مارکس خود به تحقیق جدی تر‬

‫در مورد اجاره ی اشتراکی و خصوصی هم‬ ‫چون مساله ای تاریخی پرداخت‪ ،‬موضوعی‬ ‫که بررسی آن فعلیت داشت‪ .‬در نتیجه در‬ ‫‪ ۱۸۷۳‬در چاپ دوم سرمایه‪ ،‬حمالت قبلی‬ ‫خود را درباره ی کمون های روستایی مبنی‬ ‫بر ارتجاعی بودن آن ها حذف کرد و نظر‬ ‫خود را نسبت به منافع طبقاتی شان تغییر‬ ‫داد که الهام بخش ناقدان کمون بود‪( .‬شانین‬ ‫‪۱۹۸۳‬ص ‪ ۱۵‬و ص ‪ ۱۰۸‬و وایت ‪۱۹۸۷‬‬ ‫ص ‪ )۱۵-۸۱‬او نظر قبلی خود را در باره ی‬ ‫پانچیای هندی عوض کرد‪”:‬مقامات رسمی‬ ‫بریتانیا در هند به عالوه منتقدانی نظیر سر‬ ‫هنری مین که به گفته های آنان تکیه می کند‪،‬‬ ‫انحالل مالکیت اشتراکی زمین را در پنجاب‬ ‫طوری توصیف می کنند که نتیجه اجتناب‬ ‫ناپذیر پیشرفت اقتصادی است‪ ..‬حقیقت‬ ‫این است – علی ر غم برخورد احساساتی‬ ‫بریتانیایی ها به اشکال کهن‪ -‬خو ِد بریتانیا‬ ‫تجاوزگر اصلی و مسئول این انحالل است؛‬ ‫به ضرر هندی ها”‪.‬‬ ‫در شمال آفریقا که حریف فرانسوی بریتانیا‬ ‫نوحه سرایی مشابه ای را در مورد عقب‬ ‫ماندگی “تراژیک” مردم بومی سر داده بود‪.‬‬ ‫مارکس توجه داشت که این اظهار همدردی‬ ‫استعمارگرانه‪ ،‬به دنبال تخریب قهر آمیز‬ ‫نظام مالکیت اشتراکی است‪ .‬با اعتقاد به این‬ ‫که درک آرمانی از تاثیر تمدن بخش حقوق‬ ‫مالکیت خصوصی‪ ،‬هم چون پوششی برای‬ ‫تابعیت استعماری مردم الجزیزه به کار می‬ ‫رود‪ .‬مارکس شعر نفرت انگیز مالکیت زمین‬ ‫را محکوم می کرد که در شخصیت زدایی‬ ‫از روابط انسانی حتی از شعر سرمایه‪،‬‬ ‫گویی سبقت می رباید‪.‬‬ ‫او در تفسیر دهه ‪ ۱۸۷۰ -۸۰‬بعضی از‬ ‫اصول بدیهی لیبرالیسم را در مورد نقش‬ ‫منحصر به فرد بورژوازی و خصلت واپس‬ ‫گرائی ذاتی کمون های اشتراکی بومی به‬ ‫چالش طلبید‪ .‬او اکنون به این نظر رسید که‬ ‫پیروزی بورژوازی بر پانچیات بیش تر از‬ ‫آن که به توانایی بورژوازی مربوط باشد‬ ‫به امتیازات اقتصادی و حقوقی (و حفاظت‬ ‫نظامی) ارتباط دارد که به وسیله کارگزاران‬ ‫استعماری بریتانیا به آن ها داده می شد‪.‬‬ ‫ارزیابی مجدد و انتقادی از این دست‪،‬‬ ‫خصلت مشخصه ی افکار متاخر مارکس‬ ‫بود‪ ،‬ولی این افکار روی مشهورترین‬ ‫وارثان و ستایش گران مارکس کمتر اثر‬ ‫داشت‪ .‬همان طور که خواهیم دید پیشگامان‬ ‫مارکسیسم راست کیش روسی بیش تر اکراه‬ ‫داشتند که از مارکس بیاموزند که چگونه می‬ ‫توانند اشتباهات خود را تصحیح کنند‪ .‬آن ها‬ ‫کماکان از آثار قبال چاپ شده ی او پیروی‬ ‫صفحه ‬

‫‪62‬‬


‫می کردند‪.‬‬ ‫در دهه ‪ ۱۸۶۰‬محققان روس و فعاالن‬ ‫انقالبی در زمره اولین پیروان مارکس بودند‬ ‫و اولین ترجمه به زبان روسی مانیفست‬ ‫و سرمایه را انجام دادند‪ .‬مارکس به سهم‬ ‫خود اثر ان‪ .‬بروی تحت عنوان شرایط‬ ‫طبقه کارگر روسیه (‪ )۱۸۶۹‬را به عنوان‬ ‫بهترین بررسی اقتصادی بعد از وضعیت‬ ‫طبقه کارگر انگلستان انگلس تحسین کرد‪ .‬و‬ ‫امیدوار بود که تروریست های نارونایاولیا‬ ‫(اراده خلق) جرقه انقالب روسی را بر‬ ‫افروزند که به اروپای غربی گسترش پیدا‬ ‫کند‪ .‬به هر حال در دهه ‪ ۶۰‬مارکس هنوز‬ ‫روسیه را یک جامعه “پیشاتاریخی” می‬ ‫دانست ”که کمون های دهقانی اش نه با تمدن‬ ‫بورژوایی بلکه با بربریت روسی هم خوان‬ ‫” است‪ .‬مارکس در نامه ای به تاریخ ‪۱۸۶۸‬‬ ‫به انگلس‪ ،‬خشنودی خود را از رشد سرمایه‬ ‫داری در روسیه اعالم کرد که تمام کثافات‬ ‫را به پایان می رساند‪( .‬شانین)‬

‫کرد و توجهی خاص به آمارهای به دست‬ ‫آمده ای نشان می داد که پیش تاریخ کمون‬ ‫دهقانی نه ایستاست و نه بیمار و نه فاقد‬ ‫انعطاف‪ .‬در ‪ ۱۸۷۲‬او با اطالع به دانیلسون‬ ‫در مورد این که می خواهد بخش کاملی از‬ ‫جلد ‪ ۳‬کاپیتال را به مساله مالکیت زمین‬ ‫در روسیه اختصاص دهد باعث خوشحالی‬ ‫او شد‪ .‬گرچه دانیلسون مکرراً مارکس را‬ ‫تشویق می کرد که تحقیق معتبری در مورد‬ ‫چشم انداز حال و آینده ی اقتصادی روسیه‬ ‫منتشر کند اما مارکس با پافشاری از این امر‬ ‫امتناع می ورزید‪( .‬او دانیلسون را به این‬ ‫کار تشویق می کرد)‬

‫در ‪ ۱۸۷۷‬مارکس در پاسخ به نامه ای‬ ‫از یک فعال رادیکال روسی ان‪ .‬ک‪.‬‬ ‫میخالفسکی به صراحت با دید عام گرایی‬ ‫ُکنت در مورد پیشرفت مخالفت کرد‪ .‬او این‬ ‫ادعا را که نوشته هایش حاوی”یک نظر‬ ‫تاریخی‪ -‬فلسفی” و بیان ”راه عمومی” است‬ ‫انکار می کرد؛ راهی که ”ضرورتا برای‬ ‫کلیه خلق ها علی رغم شرایط تاریخی شان”‬ ‫باید پیموده شود‪ .‬او گفت که تاریخ این شانس ‪ -۲‬ن‪ .‬ف‪ .‬دانیلسون‪ :‬مارکسیسم طبق نوشته‬ ‫را در برابر روسیه قرار داده است که از های مارکس در مورد روسیه‬ ‫مرحله رشد کامل اقتصادی سرمایه دارانه‬ ‫اجتناب کند‪)۷( .‬‬ ‫در سال ‪ ۱۸۸۰‬ن‪ .‬ف‪ .‬دانیلسون اولین جلد‬ ‫اثرش تحت عنوان “مقاله هایی در باره‬ ‫همان طوری که تئودور شانین پیش تر اقتصاد بعد از اصالحات” را به چاپ رساند‪.‬‬ ‫اشاره کرد چالش های رادیکال های روسیه او قصد داشت که این اثر یک نمونه روسی‬ ‫سرانجام “مارکس را از مدل سوسیال کتاب سرمایه باشد‪ .‬دانیلسون مثل مارکس در‬ ‫داروینستی تکامل اجتماعی غایت گرا آزاد مطالعه انگلستان روند انباشت اولیه و گذار‬ ‫کرد و با سنت انقالبی قرن بیست و جهان به تولید کاالیی را در روسیه بعد از رهایی‬ ‫دهقانان طی اصالحات ‪ ۱۸۶۱‬نشان داد‪ .‬به‬ ‫سوم پیوند داد”‪.‬‬ ‫نظر او چالش هایی که در برابر روسیه قرار‬ ‫در ‪ ۱۸۸۱‬هنگامی که ورا زاسولیچ در دارد متفاوت از مشکالتی است که انگلستان‬ ‫مورد این که آیا سرمایه داری [در روسیه] یا سایر ملت های اروپای غربی را در دوره‬ ‫اجتناب ناپذیر است از او سئوال کرد (به های قبلی احاطه کرده بود‪ .‬دانیلسون ادعا‬ ‫نقل از ماکسی میلیان روبل پاسخی که داد می کند که ویژگی های روسیه آشکارا با‬ ‫غیر مارکسیستی ترین شکل ممکن بود) مسیر تاریخی انگلیس متفاوت است و برای‬ ‫مارکس با فروتنی بیش از حد به زاسولیچ صورت بندی یک استراتژی توسعه واقع‬ ‫اعتراف کرد که اتکای انحصاری بر داده بینانه‪ ،‬امری بنیادی به شمار می رود‪.‬‬

‫نظرات مارکس به طور جدی در دهه‬ ‫‪ ۷۰‬تغییر پیدا کرد وقتی که آمارگران‬ ‫و اقتصاددانان روس اطالعات آماری و‬ ‫اقتصادی در مورد روسیه را فراهم آوردند‬ ‫و رادیکال های روس در مورد ارتباط‬ ‫سرمایه و فعالیت انقالبی در جامعه ای که‬ ‫عمدتا ً دهقانی است از او سئوال کردند‪ .‬او‬ ‫برای پاسخی مناسبت در برابر این وسوسه‬ ‫مقاومت می کرد که تحسین کنندگان را به‬ ‫صفحات مربوط به سرمایه و اقتصاد سیاسی‬ ‫ارجاع دهد‪ .‬مارکس در عوض‪ ،‬بسیاری‬ ‫از احکام قطعی قبلی خود را در باره ی‬ ‫“بربریت روسیه” بالهت زندگی روستایی و‬ ‫نقش تاریخا ً انقالبی بورژوازی‪ ،‬مورد پرسش‬ ‫قرار می داد‪ .‬مارکس که در برابر پیچیدگی‬ ‫های جامعه روسیه عمیقا ً به چالش طلبیده‬ ‫شده بود آموزش زبان روسی را آغاز کرد‬ ‫(به گفته همسرش گویی که این مساله مرگ‬ ‫و زندگی است) درک روسیه به خصوص‬ ‫اقتصاد روستاهای آن در نوشته ها و مکاتبات هایی که از اروپای غربی به دست آمده‪،‬‬ ‫متاخر مارکس یکی از خصوصیات اساسی کاربرد اثر او را محدود می کند‪ .‬مارکس‬ ‫این دوره را تشکیل می دهد‪.‬‬ ‫با رد نظر مطرح شده در کتاب سرمایه که‬ ‫بورژوازی پیروزمند انگلیس را به عنوان‬ ‫پیشگام عامه فهم کردن مارکس به روسی پیشتاز گسترش اقتصادی در سراسر جهان‬ ‫ان‪ .‬اف ‪ .‬دانیلسون بود‪ .‬افتصاددانی که می داند در سال ‪ ۱۸۸۳‬اظهار کرد که‬ ‫در اولین ترجمه کاپیتال به روسی همکاری “نظام انگلیسی کامالً از تحقق شرایطی که‬ ‫داشت و بیش از ‪ ۲۰۰‬کتاب درباره ی روسیه رشد کشاورزی روسیه بدان وابسته است‬ ‫برای مارکس تهیه کرد‪ .‬مارکس با تشویق ناتوان است”‪.‬‬ ‫دانیلسون در ادبیات‪ ،‬تاریخ و اقتصاد روسیه‬ ‫غور و تعمق می کرد‪ .‬او در اواخر زندگی اغراق در اهمیت پاسخ مارکس به زاسولیچ‬ ‫اش با بیش از ‪ ۳۰‬هزار صفحه یادداشت در دشوار است‪ .‬او برای اولین بار در زندگی‬ ‫مورد مساله دهقانی در روسیه جمع آوری‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫علمی اش اعتقاد قبلی خود را کنار گذاشت‬ ‫مبنی بر این که نظرات ارتجاعی با مقدم‬ ‫شمردن اختالفات تاریخی یا فرهنگی ‬ ‫واقعیت های سرمایه داری را انکار می‬ ‫کند‪ .‬با پذیرش موضعی که بیش تر به چشم‬ ‫اندازهای غیر غربی توجه دارد مارکس‬ ‫به هواداران روسی اش توصیه کرد که به‬ ‫تحقیق اقتصادی اوضاع روسیه بپردازند‬ ‫تا این که به کتاب سرمایه یا به درس های‬ ‫تجربه انگلیس اتکا کنند‪ .‬بررسی های‬ ‫مارکس در مورد روسیه‪ ،‬او را به این مساله‬ ‫هدایت کرد که آیا دهقانان جبرا محکوم به‬ ‫فنا هستند یا این که جوامع دهقانی و غیر‬ ‫دهقانی به هم زیستی درکنار هم می توانند‬ ‫وجود داشته باشند‪( .‬مثالً الیه های پی در پی‬ ‫زمین شناسی در پوسته زمین) نظیر بسیاری‬ ‫از اقتصاددانان و آمارگران متخصص و‬ ‫برجسته روس‪ ،‬مارکس در مورد اعتماد به‬ ‫وظیفه تاریخی منحصر به فرد بورژوازی‬ ‫در جهان مدرن موضع الادری گرایانه اتخاذ‬ ‫کرد‪.‬‬

‫برخالف انگلستان که تحول اقتصادی اش‬ ‫بدون رقبای سرمایه داری به وقوع پیوست‬ ‫روسیه قرن نوزده با دولت های سرمایه‬ ‫داری بسیار قوی تری رو به رو است که‬ ‫تمایل به توسعه استعماری نامحدود دارند‪.‬‬ ‫(‪ )۸‬بنابراین‪ ،‬به نظر دانیلسون گزینش راه‬ ‫سرمایه داری برای روسیه بسیار دشوار‬ ‫است‪ .‬از یک طرف دنباله روی از تکامل‬ ‫آرام ‪ ۳۰۰‬ساله اقتصادی مثل انگلیس‪،‬‬ ‫روسیه را در مقابل سلطه استعماری به‬ ‫وسیله این یا آن قدرت جهانی آسیب پذیر‬ ‫می سازد‪ .‬از طرف دیگر قبول یک اقتصاد‬ ‫صفحه ‬

‫‪63‬‬


‫رقابتی مبتنی بر بازار با خصوصی سازی حیرت آوری را بین سرمایه داران آن دوران‬ ‫به سبک غربی می تواند یک گروه نخبه و میلیونرهای سابقا ً کمونیست یک قرن‬ ‫ی بورژوازی فاسد و یک اکثریت آزاد تهی بعدی نشان می دهد که چگونه سرمایه داران‬ ‫دست به وجود بیاورد‪( .‬بدون هیچ گونه روسی به عنوان به اصطالح “کارفرمایان‬ ‫افزایشی در نرخ بارآوری) به نظر او‪ ،‬سرمایه دار” از قراردادها‪ ،‬وام ها و یارانه‬ ‫روسیه در برابر گزینش بین مستعمره شدن های هنگفت دولتی بهره مند شده اند‪.‬‬ ‫به وسیله امپراطوری های غربی و یا اشکال‬ ‫جدیدی از نابرابری و فقر قرار داشت‪ .‬بدین گر چه دانیلسون اعتقاد دارد که رفتار‬ ‫ترتیب دانیلسون مساله توسعه را امری می بورژوازی روسیه محافظه کارانه است اما‬ ‫دانست که سوسیالیست ها باید چارچوب از همفکران مارکسیست خود وحشت دارد‬ ‫جدید آن را بازتعریف کنند‪.‬‬ ‫که از قبول این واقعیت و پی آمدهای آن‬ ‫برای شروع پروسه رشد‪ ،‬او موضع متعدل‬ ‫تری نسبت به بورژوازی داشت؛ بدین‬ ‫معنی که عالوه بر با در نظر گرفتن نبوغ‬ ‫اقتصادی این طبقه اجتماعی‪ ،‬توجه دقیقی‬ ‫نیز به نقش وام ها و یارانه های حکومتی‬ ‫و سایر امتیازات اقتصادی و غیر اقتصادی‬ ‫در تضمین موفقیت بورژوازی مبذول می‬ ‫داشت‪ .‬اثر دانیلسون بر دالیلی استناد می‬ ‫کرد که نشان می داد بورژوازی روسیه‬ ‫از قبول ریسک سرباز می زند که در‬ ‫واقع خصلت برجسته ی او به شمار می‬ ‫رفت‪ .‬آن ها خواهان کمک های حکومتی‬ ‫بودند و سودهای به دست آمده خود را به‬ ‫شکل ثروت های خصوصی و بر کاالهای‬ ‫تجملی اختصاص می داد‪ .‬از طرف دیگر‬ ‫کارفرمای روس از اقدام در جهت تولید‬ ‫منسوجات‪ ،‬وسایل روزانه زندگی و مسکن‬ ‫الزم برای شهروندان معمولی سرباز می‬ ‫زد‪ .‬حکومت به سهم خود اقدامات فساد آمیز‬ ‫این طبقه و فقر مردم را تحمل می کرد (و‬ ‫حتی از آن سود هم می برد) درحالی که‬ ‫سیاستِ شیطانی انباشت اولیه را با بسیج‬ ‫ارتش برای جمع آوری مالیات از دهقانان به‬ ‫پیش می برد‪.‬‬

‫برای آینده سرباز می زنند‪ .‬مارکسیست های‬ ‫روسی به عنوان روشنفکران‪ ،‬محصول‬ ‫فرهنگی بودند که تفکر غرب در آن مسلط‬ ‫بود‪ .‬بر مبنای این تفکر‪ ،‬بورژوازی در یک‬ ‫جامعه عقب مانده دهقانی نقش انقالبی ایفا‬ ‫می کند‪ .‬در این بستر دانیلسون تردید داشت‬ ‫که رادیکال های غرب زده روسیه بتوانند‬ ‫خرد غربی را به مصاف بطلبند‪ .‬آن ها به‬ ‫جای تحقیق دقیق و منظم در باره بورژوازی‬ ‫و دهقانان‪ ،‬با همکاران ارشد اروپائی خود‬ ‫برخورد قالبی و شیطانی دارند و با طبقات‬ ‫اجتماعی هم چون نیرویی عقب مانده و‬ ‫قرون وسطایی برخورد می کردند‪ .‬ترس‬ ‫عمیق دانیلسون این بود که هم عصران او‬ ‫راه حل انگلیسی را قبول کنند که حذف کامل‬ ‫کمون دهقانی را هم شامل می شد که به زعم‬ ‫او یک گام “تراژیک” در تکامل روسیه به‬ ‫جلو به شمار می رفت‪.‬‬

‫به نظر دانیلسون چنین موضعی برای‬ ‫سرمایه داران و تحسین کنندگان آن ها قابل‬ ‫فهم است‪ .‬ولی برای سوسیالیست ها اتخاذ‬ ‫این موضع غیر قابل فهم است‪ .‬به نظر او‬ ‫وظیفه سوسیالیست ها این نیست که نابرابری‬ ‫های خشن سرمایه داری را به شکل بی‬ ‫آزاری توضیح دهند‪ ،‬یا نخبگان سنتی و‬ ‫طبق نظر دانیلسون برآمد کارفرمایان فاسد مدرن روسیه را به خاطر استثمار دهقانان به‬ ‫و کوتاه نظر‪ ،‬مساله ای نبود که خوشحال باد انتقاد قرار بگیرند‪ .‬یک استراتژی واقعا ً‬ ‫کننده باشد بلکه بیش تر پدیده ای نفرت انگیز رادیکال مارکسیستی در عوض باید ارائه‬ ‫بود که سرمایه الزم را برای مقاصد غیر امتیازات فراوان و غیر عادالنه از طرف‬ ‫مولد به هدر می داد‪ .‬به نظر او‪ ،‬موفقیت حکومت به بورژوازی و سد کردن پیشرفت‬ ‫های بورژوازی نه بر مهارت کارفرمایان آن هایی را مورد نقد قرار دهد که از امتیازات‬ ‫او‪ ،‬بلکه به‪ )۱‬استعداد در هم کاری با کم تری برخوردار بودند‪ .‬دانیلسون معتقد‬ ‫سیاست های رشوه خوارانه استبداد ‪ )۲‬بود که سوسیالیست ها موظفند استراتژی‬ ‫هیاهو برای استدالل های اروپا مرکز در های توسعه ای را تدوین کنند که اکثریت‬ ‫مورد بورژوازی به عنوان تنها عامل رشد مردم را به عنوان شرکت کننده در ترقی و‬ ‫اقتصادی مربوط می شد‪ .‬به نظر دانیلسون پیشرفت در نظر بگیرد نه به عنوان مانع‪-‬‬ ‫سود حاصله از تجارت و بانکداری در گر چه او در مورد توانایی های اقتصادی‬ ‫روسیه کمتر صرف رشد نیروهای مولده می سازنده کمون های دهقانی نسبت به بعضی‬ ‫شود یا بورژوازی را در رقابت با همتاهای از معاصران خود کم تر خوشبین بود‪)۹(.‬‬ ‫فرانسوی‪ -‬انگلیسی – آمریکای اش در نیل ولی با مارکس در این عقیده مشترک بود‬ ‫به دست آوردهای تاریخی موفق می سازد‪ .‬که کمون دهقانی روسیه نهادهای پیچیده‬ ‫شرح او از اوضاع دهه ‪ ۱۸۸۰‬شباهت ای هستند که اشکال متنوعی از مالکیت‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫خصوصی و جمعی را در بر می گیرد و‬ ‫از توانایی های وسوسه انگیزی برای تغییر‬ ‫برخوردارند‪ .‬گرچه سرمایه داری ظاهراً‬ ‫در روستاهای روسیه در حال پیشرفت بود‬ ‫دانیلسون به این نکته توجه داشت که کمون‬ ‫بیمار در حال مرگ نیست (“آینده” ظاهراً سد‬ ‫راه “گذشته” نیست)‪ .‬مارکس کتاب دانیلسون‬ ‫را مورد تمجید قرار داد به خاطر ” اصالت ”‬ ‫آن‪ .‬و دانیلسون را به ادامه کار در این جهت‬ ‫تشویق کرد‪( .‬گرین‪.)۴۳۷ ،۱۹۷۸‬‬ ‫قابل توجه است بسیاری از اقتصاددانان‬ ‫برجسته ی روسیه‪ ،‬در آغاز قرن با دانیلسون‬ ‫هم نظر بودند‪ ۵ .‬تا از ‪ ۷‬پروفسور اقتصاد‬ ‫و آمار در دانشگاه سنت پطرزبورگ و ‪۴‬‬ ‫نفر از اقتصاددانان دانشگاه مسکو طبق‬ ‫آخرین یافته های آماری نشان می دادند که‬ ‫کمون ها نه تنها به حیات خود ادامه می‬ ‫دهند بلکه حداقل‪ ،‬در عرصه کارآیی با‬ ‫واحدهای خصوصی کشاورزی برابری می‬ ‫کنند (گرانت ‪ ۱۹۷۳‬ص ‪ )۳۳۴‬طبق نظر آن‬ ‫ها دهقانان می توانند مثل سایر گروه های‬ ‫اجتماعی در واکنش به شرایط متغیر تاریخی‬ ‫از نظر اقتصادی مولد باشند‪ .‬نه دانیلسون‬ ‫و نه آ‪ .‬ای‪ .‬چوپروف اقتصاددان برجسته‬ ‫ی دانشگاه مسکو در آن زمان‪ ،‬خود را به‬ ‫عنوان مدافعان راه جداگانه ای برای روسیه‬ ‫نمی دانستند آن ها ادعا نمی کردند که روسیه‬ ‫در برابر واقعیت های اقتصادی که سایر ملل‬ ‫با آن رو به رو هستند ایمن است‪ .‬آن ها‬ ‫بر این باور بودند که کارفرمایی انگلیسی‬ ‫ضرورتا ً بهترین مدل برای هر جامعه ای‬ ‫نیست که تاریخ‪ ،‬جغرافیا و جمعیت نگاری‬ ‫اش به طور قابل مالحظه ای با انگلستان‬ ‫تفاوت دارد‪.‬‬ ‫بیش تر دانشمندان علوم اجتماعی رادیکال‬ ‫تر روسیه با این اظهار نظر مارکس در‬ ‫‪ ۱۸۸۰‬موافق بودند‪“ :‬به طور استثنایی به‬ ‫برکت ترکیب عوامل و شرایط متعدد که در‬ ‫سطح ملی جمع آمده است کمون دهقانی می‬ ‫تواند به تدریج کیفیت های بدوی خود را به‬ ‫کنار اندازد و مستقیما ً به عنصری از تولید‬ ‫جمعی در سطح ملی بدل شود دقیقا ً به خاطر‬ ‫معاصر بودن اش با تولید سرمایه داری در‬ ‫موقعیتی قرار دارد که می تواند بدون تحمل‬ ‫مصیبت های سرمایه داری دست آوردهای‬ ‫آن خود کند”‪)۱۰(.‬‬ ‫مثبت آن را از ِ‬ ‫اقتصاد دانان برجسته ای مثل چوپروف و‬ ‫آ‪ .‬اس‪ .‬پوزنیکوف به طور عام‪ ،‬در مورد‬ ‫این که کمون بتواند در برابر کارفرمایانی‬ ‫مقاومت کنند که با دست و دل بازی از‬ ‫طرف دولت روسیه حمایت می شدند و‬ ‫صفحه ‬

‫‪64‬‬


‫یارانه دریافت می کردند مطمئن نبودند‪ .‬طبق بود‪ ،‬طبقه ا ی کوچک اما پویا در شهر‪.‬‬ ‫نظر آن ها مزارع وسیع تر با هزینه کم تری (گنیکستون – ‪ ۱۹۹۹‬ص ‪)۱۴۶- ۱۴۰‬‬ ‫از لحاظ انسانی امکان نتایج اقتصادی مشابه‬ ‫را فراهم می کرد‪ .‬اما به نظر آن ها دست پلخانف و زاسولیچ با نادیده گرفتن نامه ی‬ ‫یابی به این نتیجه اخیر‪ ،‬بیش از آن که مساله مارکس به میخالفسکی (‪ )۱۲‬حتی وجود نامه‬ ‫ً‬ ‫ای صرفا اقتصادی باشد مساله ای سیاسی مارکس به زاسولیچ را انکار کردند‪ .‬این نامه‬ ‫بود (‪)۱۱‬‬ ‫تا بعد از انقالب اکتبر در ‪ ۱۹۱۷‬کشف نشده‬ ‫‪ -۳‬مارکسیسم به روایت کتاب سرمایه‬ ‫برای اعضای سازمان انقالبی مارکسیستی‬ ‫متاخر‬ ‫روسیه (گروه رهایی کار) نوشته های‬ ‫ِ‬ ‫مارکس و اثر دانیلسون کامال ناخوشایند بود‪.‬‬ ‫به بیان ام‪ .‬آ‪ .‬سیلوین روز انتشار کتاب‬ ‫دانیلسون برای مارکسیسم روسی روز‬ ‫سختی بود‪ .‬سیلوین و دیگر مارکسیست ها‬ ‫با ترس از نفوذ دانیلسون‪ ،‬به عنوان کسی‬ ‫که با مارکس آشنایی شخصی داشت؛ و در‬ ‫تحقیقات خود شیوه ی تحلیلی به کار گرفته‬ ‫شده در سرمایه را راهنمای خود قرار داده‬ ‫بود‪ ،‬کار دانیلسون را در خدمت سوسیالیسم‬ ‫نمی دانستند (میسکوریج ‪ ،۱۹۳۷‬ص ‪)۱۲۷‬‬ ‫ورا زاسولیچ و ج ‪ .‬و پلخانف که بعد از‬ ‫یک دهه تالش ناموفق برای سازماندهی‬ ‫فعالیت انقالبی در بین دهقانان به مارکسیسم‬ ‫رو آورده بودند به خصوص با نظرات‬ ‫“پوپولیستی” در مورد کمون های دهقانی‬ ‫برخورد خصمانه داشتند‪ .‬آن ها مارکسیسم‬ ‫را به عنوان یک علم قبول داشتند که تخریب‬ ‫دهقانان و نهادهای دهقانی را نتیجه ی قوانین‬ ‫عام تکامل تاریخی می انگاشتند و از این‬ ‫طریق برای خصومت خود‪ ،‬کاله شرعی‬ ‫دست و پا می کردند‪.‬‬

‫بود‪ .‬در این زمان محقق ب‪ .‬ی‪ .‬نیکالیفسکی‬ ‫آن را در مدارک اکسلرود پیدا کرد و برای‬ ‫اولین بار در ‪ ۱۹۲۴‬آن را به چاپ رساند‪.‬‬ ‫(ریازانف ‪ ۱۹۲۶‬ص ‪)۳۰۹ -۱۰‬‬

‫بدون وجود نامه ی مارکس و در فقدان داده‬ ‫های کتاب دانیلسون‪ ،‬در بین مارکسیست‬ ‫های تازه “راست کیش شده ی” روس‬ ‫نظر طرفداران رشد سرمایه داری اشاعه‬ ‫پیدا کرد‪ .‬پلخانوف و پ‪ .‬ب‪ .‬استرووه که‬ ‫اولین بیانیه ی حزب سوسیال دموکرات‬ ‫روسیه را تدوین کردند این گونه استدالل‬ ‫می کنند که آینده ی بالواسطه روسیه متکی‬ ‫به بورژوازی انقالبی روسیه است علی‬ ‫رغم تمام دالیل مخالف‪ ،‬پلخانف ادعا می‬ ‫کرد که تجار و صاحبان صنایع روسیه که‬ ‫تحت حمایت دولت قرار دارند (مانند همتای‬ ‫فرانسوی شان در ‪ )۱۷۸۹‬برای “حقوق‬ ‫بشر” مبارزه می کنند‪ .‬او با استداللی که‬ ‫برای یک مارکسیست طرفدار مبارزه ی‬ ‫طبقاتی عجیب به نظر می رسد کارگران‬ ‫روس را به خاطر دشمنی “نامناسب شان”‬ ‫با بورژوازی مورد سرزنش قرار می داد‪.‬‬ ‫طبق نظر پلخانف امتناع لجوجانه پرولتاریا‬ ‫در حمایت از لیبرال های روس و مبارزه‬ ‫برای قانون اساسی قابل سرزنش است‪ .‬این‬ ‫امر موجب می شود که بورژوازی نسبت‬ ‫پلخانف با اعتقاد به این که اروپای غربی به مذاکره با مقامات‪ ،‬به زبانی که در خور‬ ‫تصویر آینده ی روسیه را نشان می دهد به این شهروندان است از خود تمایلی نشان ندهد‪.‬‬ ‫نظر رسید که سرمایه داری بدون توجه به (پلخانف ‪ ۱۹۲۳‬ص ‪)۱۸۷-۹‬‬ ‫دهقانان عقب مانده‪ ،‬راه خود را طی می کند‪،‬‬ ‫و مولدین مستقل را از شرایط ناپایدارشان در سال های ‪ ۱۸۸۰‬پ‪.‬ب‪ .‬استرووه وظیفه‬ ‫ریشه کن می سازد و اردوئی از کارگران تمدن ساز صاحبان ثروت را در روستاهای‬ ‫در روسیه به وجود می آورد‪ ،‬به همان شیوه روسیه خوش آمد می گفت‪ .‬گرچه استرووه‬ ‫ی درستی که در صفحات کتاب سرمایه به سرعت مارکسیسم را کنار گذاشت و به‬ ‫توضیح داده شده بود‪ .‬پلخانف با تمرکز بر هواداری از سرمایه داری پرداخت ولی‬ ‫شباهت های بین گذشته ی انگلستان و آینده به عنوان مارکسیست‪ ،‬او مدافع سرسخت‬ ‫روسیه‪ ،‬تفسیرهای مارکس را در مورد بورژوازی به عنوان کارگزار قوانین‬ ‫روسیه ندیده می گیرد‪ .‬به نظر او دهقانان “آهنین” رشد اقتصادی بود‪ .‬استرووه بدون‬ ‫“زحمت کشان وحشی زمین هستند” که در توجه به مرگ دهقانان در قحطی ‪ ۱۸۹۱‬به‬ ‫ناموفق بودن خود در گسترش”همبستگی و عنوان یک حادثه رقت بار در راه روسیه‬ ‫منافع و عقاید اجتماعی گسترده” مثل “چینی به پیشرفت اقتصادی‪ ،‬دانیلسون را به عنوان‬ ‫دشمن غرب و هم چون کسی که در پیش بینی‬ ‫ها” بودند‪( .‬پلخانف ‪ ۱۹۲۳‬ص‪)۱۲۹‬‬ ‫های خود در مورد سرمایه داری اغراق می‬ ‫در دهه های بعد گروه رهایی کار خود کند و لجوجانه وجود سرمایه داری را در‬ ‫را وقف بررسی پرولتاریای روسیه کرده روسیه انکار می کند محکوم می کرد‪ .‬گر‬ ‫چه اتهام استرووه بی پایه بود (همان طور‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫که دیدیم دانیلسون نه ضد غرب بود و نه‬ ‫رشد سرمایه داری را در روسیه نادیده می‬ ‫گرفت) ولی قضاوت او به منطق متعارف‬ ‫برای مارکسیست های قرن بیستم تبدیل شد‪.‬‬ ‫به عالوه مقامات رسمی روسیه تزاری‪،‬‬ ‫مثل وزیر کشاورزی آ‪ .‬اس‪ .‬ارمولوف‪،‬‬ ‫از استدالل های کارل کائوتسکی به عنوان‬ ‫مارکسیست راست کیش در حمایت از خود‬ ‫و علیه حمالت دانیلسون و دیگران به عنوان‬ ‫“دشمنان” علم اقتصاد استفاده می کرد‪.‬‬ ‫همان طور که دانیلسون وحشت داشت بسیاری‬ ‫از تحصیل کرده های روسی پذیرفتند که رشد‬ ‫و ترقی اقتصادی به شوکِ قحطی و بیکاری‬ ‫و یک بورژوازی روستایی نیاز دارد که‬ ‫دهقانان را از روستا براند‪ .‬اقتصادان ام‪ .‬ای‪.‬‬ ‫زیبر در تحلیل خود از مارکس‪ ،‬اعالم می‬ ‫کند که آینده ی روسیه به “جوشاندن دهقانان‬ ‫در دیگ صنعت” نیاز دارد تا آن ها به‬ ‫پرولتر تبدیل شوند (میخایلونسکی‪ ۱۹۰۳‬ص‬ ‫‪ ۱۲۷‬و کینگستون من ‪ ۱۹۸۱‬ص ‪.)۷۳۵‬‬ ‫ت خودکامه‬ ‫در حالی که اصالح طلبان حکوم ِ‬ ‫امیدوار بودند که سرمایه داری الهام بخش‬ ‫طبقه ای از کارفرمایان روستا باشند که از‬ ‫نظر سیاسی محافظه کار و از هر حکومتی‬ ‫حمایت کند که مدافع حق مالکیت باشد‪)۱۳( .‬‬ ‫“مارکسیست های راست کیش” معتقد بودند‬ ‫که بورژوازی روسیه طبقه ی انقالبی است‬ ‫که ماموریت تاریخی اش آماده کردن زمینه‬ ‫برای یک انقالب سوسیالیستی بعدی است‪.‬‬ ‫در یک مالحظه ی درخشان استرووه مدت‬ ‫ها بعد از ‪ ۱۹۱۷‬اعالم کرد که مارکسیست‬ ‫های اواخر نوزده در روسیه دقیقا ً نقشی را‬ ‫به عهده گرفتند که لیبرال ها در مراحل اولیه‬ ‫تاریخ اروپای غربی به عهده داشتند‪ .‬به‬ ‫نظر استرووه مارکسیست های روس بیش‬ ‫تر به متهم کردن مدافعان ارتجاعی گروه‬ ‫ها و نهادهای اجتماعی “قرون وسطایی”‬ ‫عالقه مند بودند تا به برمال کردن گناهان‬ ‫بورژوازی پاریس‪( .‬پایپس‪ ۱۹۷۰ ،‬ص‬ ‫‪ ۱۲۶‬و استرووه‪ ۱۹۲۱ ،‬ص ‪)۱۳۰‬‬ ‫گر چه لنین جوان کم تر از پلخانف و‬ ‫استرووه به نقش قهرمانانه بورژوازی اعتقاد‬ ‫داشت ولی بیش تر جانب استرووه را علیه‬ ‫دانیلسون گرفت‪ .‬مطالعه تاثیربخش لنین یعنی‬ ‫“رشد سرمایه داری در روسیه” (‪)۱۸۹۹‬‬ ‫بسیاری از داده های آماری مربوط و نتایجی‬ ‫را نادیده می گرفت که در آثار اقتصادی‬ ‫مندرج شده بود که او به آن ها ارجاع می داد ‬ ‫و به این نتیجه نادقیق می رسید که روستای‬ ‫روسیه مرحله سرمایه داری شدن را پشت‬ ‫سر گذاشته است‪ )۱۴( .‬طبق سناریوی لنین‪،‬‬ ‫روستای روسیه به نقد تحت سلطه بورژوازی‬ ‫صفحه ‬

‫‪65‬‬


‫روستا بود با دهقانانی که نمایش گر بقایای‬ ‫گذشته فئودالی روسیه بودند‪ )۱۵( .‬روسیه‬ ‫استثنایی بر قوانین عام اقتصاد و تاریخ نبود‬ ‫و هر جا‪ ،‬سرمایه داری جایگزین فئودالیسم‬ ‫شده است‪ ،‬طبقات بورژوا و پرولتاریای‬ ‫روستا را به وجود آورده است‪.‬‬ ‫به نظر لنین پیروزی سرمایه داری در‬ ‫روسیه پیروزی کوتاه مدت است‪ .‬وقتی‬ ‫انقالب روس در ‪ ۱۹۰۵‬آغاز شد و فرصت‬ ‫های سیاسی‪ ،‬چهره ی جدیدی از خود نشان‬ ‫داد او نظر قبلی خود را بی سر و صدا کنار‬ ‫گذاشت‪ .‬معذالک او تالش می کرد تا از نظر‬ ‫ایدئولوژیک پی گیر باقی بماند؛ از این رو‬ ‫تفسیرهای قبلی خود را از داده های اقتصادی‬ ‫وارونه کرد‪ .‬چون تحلیل “مارکسیسم راست‬ ‫کیش” به دهقانان فقط در جریان مبارزه ی‬ ‫خرده بورژوازی علیه فئودالیسم هم چون‬ ‫یک نیروی انقالبی می نگرد‪ .‬لنین چاره ای‬ ‫نداشت که انقالب ‪ ۱۹۰۵‬را جنبشی در جهت‬ ‫گسترش سرمایه داری در اقتصادی بداند که‬ ‫عمدتا ً فئودالی است‪ .‬او در ‪ ۱۹۰۶‬اعالم کرد‬ ‫که روستای روسیه غالبا ً پیشاسرمایه داری‬ ‫است و کسانی را که با تحلیل جدید او موافق‬ ‫نبودند “ارتجاعی” می نامید‪ .‬همان طور که‬ ‫من در جای دیگری اشاره کرده ام درک‬ ‫سیاسی لنین از مساله دهقانی در سال های‬ ‫بعدی عمیق تر شد اما درک اقتصادی او (به‬ ‫خصوص ادعای بی پایه اش مبنی بر این‬ ‫که کمون های دهقانی از روستاهای روسیه‬ ‫ناپدید شدند) محدودیت های مارکسیست‬ ‫راست کیش را منعکس می کرد که خود یکی‬ ‫از سازندگان آن بود‪( .‬کینگستون من ‪)۱۹۸۳‬‬ ‫دانیلسون بر خالف لنین پیش بینی کرد که‬ ‫خصوصی سازی کامل وسایل اصلی تولید‬ ‫باعث می شود که روسیه ‪ )۱‬دچار بی ثباتی‬ ‫اقتصادی ‪ )۲‬آماده برای انقالب اجتماعی ‪)۳‬‬ ‫و ارتقاء بارآوری به میزان حداقل شود‪ .‬گر‬ ‫چه مارکسیست های راست کیش و سرمایه‬ ‫داران دولتی رژیم تزاری‪ ،‬او را هم چون‬ ‫یک مرتجع محکوم می کردند که گذشته‬ ‫فئودالی را آرمانی می کند و واقعیت های‬ ‫سرمایه داری کنونی را انکار می کند‪ .‬همان‬ ‫طور که ریچارد پایپس مورخ‪ ،‬مدت ها قبل‬ ‫مشاهده کرد پیش بینی های دانیلسون برای‬ ‫دوره ی قبل ‪ ۱۹۱۷‬به طور قابل مالحظه‬ ‫ای دقیق بودند‪.‬‬ ‫“روسیه همان طور که تاریخ نشان داد راه‬ ‫سرمایه داری را دنبال نکرد‪ ،‬او از بریتانیا‬ ‫تقلید نکرد بلکه از یک سرمایه داری میان‬ ‫بٌرزده به نوعی از سوسیالیسم دولتی تکامل‬ ‫پیدا کرد‪ .‬همان طور که توسط مخالفان‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫رادیکال سرمایه داری در قرن نوزردهم‬ ‫گفته شد‪ .‬افرادی که بر این عقیده بودند از‬ ‫سوسیال دموکرات ها به واقعیت نزدیک‬ ‫تر بودند‪ ،‬سوسیال دموکرات ها این افراد‬ ‫را البته طرفدار آرمان شهر می دانستند و‬ ‫اصرار داشتند که روسیه گزینشی به جز‬ ‫تقلید از غرب ندارد‪( .‬پایپ ‪۱۹۷۰‬ص ‪)۳۹‬‬ ‫‪ -۴‬پیروزی مارکسیسم “راست کیش”‬ ‫مارکس طی آخرین دهه ی زندگی اش‪ ،‬مقاله‬ ‫یا کتابی در باره دیدگاه های جدیدش در باره‬ ‫تکامل آینده ی روسیه منتشر نکرد‪ .‬گرچه‬ ‫مکاتبات او با انقالبیان و دانشمندان روسی‬ ‫(و یادداشت های گسترده او) به روشنی مسیر‬ ‫فکر او را نشان می دهند که چه اندازه”مساله‬ ‫روسیه ” از جهت های مهمی او را به تامل وا‬ ‫داشت‪ .‬مارکس ظاهراً هرگز موفق به تدوین‬ ‫یک پاسخ نظام یافته مفهومی نسبت به چالش‬ ‫روسیه در مقابل خصوصیات عام تحلیل اش‬ ‫نشد‪ )۱۶( .‬مارکس در هنگام مرگ خود‬ ‫در سال ‪ ۱۸۸۳‬اظهار آخرین کالم در باره‬ ‫“جوهر مارکسیسم را به فردریش انگلس‬ ‫واگذاشت‪( .‬دانیلز ‪ ۱۹۸۰‬ص‪)۳۱۴-۱۶‬‬ ‫دانیلسون بالفاصله در صدد ارتباط با انگلس‬ ‫بر آمد‪ ،‬همان رابطه ای که قبالً با مارکس‬ ‫داشت‪ .‬اما انگلس با تحقیقی که مارکس به‬ ‫دقت انجام داده بود ناآشنا بود و از مارکس به‬ ‫جهان شمولی سرمایه بیش تر اعتقاد و باور‬ ‫داشت‪ )۱۷( .‬کوشش دانیلسون در درخواست‬ ‫از انگلس برای دریافت نوشته ای از مارکس‬ ‫در باره ی روسیه بی ثمر ماند‪ .‬دانیلسون‬ ‫به انگلس نوشت “همان طور که می دانید‬ ‫او این مساله را با اهمیت می پنداشت”‪.‬‬ ‫(مارکس ‪۱۹۵۱‬ص ‪ )۱۱۸‬دانیلسون در نامه‬ ‫های پیاپی به انگلس و با اشاره به داده های‬ ‫آماری روسیه و نقل و قول از نوشته های‬ ‫مارکس در باره ی روسیه بیهوده تالش می‬ ‫کرد که انگلس را متقاعد کند که گذشته و‬ ‫حال روسیه مطابق به مدل انگلیس نیست‪.‬‬ ‫سال بعد هنگامی که او ترجمه های دوم و‬ ‫سوم سرمایه را به پایان رسانده بود با اظهار‬ ‫تاسف به انگلس نوشت که مارکس طرح قبلی‬ ‫اش را در مورد استفاده از روسیه به عنوان‬ ‫یک موضوع مورد بررسی به سرانجام‬ ‫نرسانده است‪“ :‬آیا یادداشتی از آن چه که او‬ ‫در نظر داشته‪ ،‬به جا مانده است؟”(مارکس‬ ‫‪ ۱۹۵۱‬ص ‪ )۱۱۸‬پاسخ انگلس منفی بود‪.‬‬

‫ناپذیر سرمایه داری نه تنها عاری از حقیقت‬ ‫بلکه عمیقا ً برای مارکسیسم انقالبی در آلمان‬ ‫و نقاط دیگر خطرناک است‪ )۱۸(.‬انگلس‬ ‫ستایش استرووه از بورژوازی را آشکارا‬ ‫مورد نقد قرار نداد و در عین حال از تفسیر‬ ‫در باره ی امتناع گروه رهایی کار از انتشار‬ ‫نامه مارکس به زاسولیچ و توطئه سکوت در‬ ‫باره آن سر باز زد‪.‬‬ ‫انگلس بعد از پایان مکاتبات خود با دانیلسون‬ ‫به پلخانف نوشت‪”:‬بحث و گفتگو با نسلی‬ ‫از روس ها که دانیلسون به آن تعلق دارد‪،‬‬ ‫نسلی که هنوز به وظیفه بنیادی کمون های‬ ‫روستایی که ظاهراً روسیه واقعا ً مقدس را‬ ‫از سایر ملل بی ایمان مشخص می کند کامالً‬ ‫غیر ممکن است … به هر حال در کشوری‬ ‫نظیر کشور شما که صنعت هنوز با کمون‬ ‫و زندگی فکری منزوی با آن در پیوند است‬ ‫تعجبی ندارد که چنین عقاید عجیب و غریبی‬ ‫ظهور کند‪ .‬این مرحله ای است که کشور باید‬ ‫از آن عبور کند‪ .‬با گسترش شهرها انزوای‬ ‫افکار مستبد به پایان می رسد و شما فرصت‬ ‫پیوند با یک دیگر را خواهید یافت‪( .‬مارکس‬ ‫‪.)۳۴۰ ،۱۹۵۱‬‬ ‫به این ترتیب دانیلسون از طرف انگلس‬ ‫به عنوان یک متفکر عقب مانده از جامعه‬ ‫ای عقب مانده که آثارش (به نظر انگلس‬ ‫خوشبختانه ) متناسب با شهری شدن و متمدن‬ ‫شدن روسیه به دست فراموشی سپرده می‬ ‫شود‪.‬‬ ‫امیدهای انگلس از جهت های با مهمی به‬ ‫تحقق رسیدند‪ .‬در دهه های آینده نظرات‬ ‫دانیلسون واقعا ً به فراموشی سپرده شدند‪.‬‬ ‫یک دوراهی بین پیشرفت جهان شمول‬ ‫بورژوازی و عقب ماندگی آسیایی دهقان‬ ‫کمونی در بین مارکسیست های “راست‬ ‫کیش”‪ ،‬مقامات حکومت تزاری و لیبرال‬ ‫های کالسیک مورد قبول قرار گرفت و‬ ‫پیچیدگی های نظر دانیلسون و نظرهای‬ ‫متاخر مارکس و انبوه وسیعی از داده های‬ ‫آماری به دست فراموشی سپرده شد که به‬ ‫وسیله ی متخصصان و آمارگران روس به‬ ‫چاپ رسیده بود‪.‬‬

‫‪ -۵‬بازگشت به آینده‬

‫انگلس درجریان مکاتبه دانیلسون به این‬ ‫نتیجه رسید که نظر او “تجدیدنظرطلبانه” “الیگارش آینده‪ ،‬کاری را انجام می دهد که‬ ‫است و تردید او در باره پیروزی اجتناب هر کارفرمای لعنتی“‬ ‫صفحه ‬

‫‪66‬‬


‫‪ )۱۹۹۳‬به هرحال ستایش از بورژوازی آمریکایی جعفری ساکس) یک برنامه کامل‬ ‫فروش قرن‪ :‬جهش وحشیانه ادامه پیدا کرد فقط کارفرمای آمریکایی خصوصی کردن کامل در (‪ ۵۰۰‬یا ‪۱۰۰۰‬‬ ‫کریستا فریلند‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫روسیه از کمونیسم به سرمایه داری‪ ۲۰۰۰ ،‬جای مرد صاحب ثروت انگلیس را به عنوان روز) تدوین کردند‪ .‬با این استدالل که رد‬ ‫معیار سنجش پیشرفت اقتصاد جهانی گرفت‪ .‬پیشنهاد آنان معادل با زیر پا گذاشتن “قوانین‬ ‫حداقل در پیوند با روسیه این نکته تا حدی رشد اقتصادی و اجتماعی” است (نایگه‪،‬‬ ‫“تا اندازه ای شبیه قرون وسطی است وقتی خودفریبانه به نظر می رسد و در مورد ‪ ۱۹۹۳‬ص ‪ )۶۷‬تجویزکنندگان شوک تراپی‬ ‫که بیمار می مرد آن ها می گفتند خوب شد روس ها‪ ،‬استونی ها و ارمنی ها و دیگر بر این نظر بودند که روسیه بدین وسیله‪،‬‬ ‫خون ریزی به زودی متوقف می شود او اصالح طلبانی که در دولت های جانشین با بی ثباتی اقتصادی و آزادی های دنیای‬ ‫هنوز مقدار کمی خون در رگهایش دارد“‪.‬‬ ‫اتحاد شوروی به قدرت رسیدند تا حد زیادی مدرن عادت می کند و در انطباق با آن رشد‬ ‫با رشوه خواری و تراژدی توام است‪ )۲۰( .‬می کند‪.‬‬ ‫جوزف استگلیتز‪ ،‬اقتصاددانان برجسته و‬ ‫سرپرست سابق بانک جهانی ‪.۲۰۰۱‬‬ ‫در اولین دوره ی پس از فروپاشی شوروی نظیر اقتصاددان قرن نوزده‪ ،‬ن‪ .‬ی‪ .‬زیبر‬ ‫یگور گایدار و مدافعان او این طور استدالل‬ ‫می کردند که ذهنیت مردم روسیه‪( ،‬ذهنیتی‬ ‫که محصول چندین دهه دور بودن از بازار‬ ‫و شستشوی مغزی و ذهنیت کودکانه) یکی‬ ‫از عمده ترین مشکالت ملت در راه پیشرفت‬ ‫است‪ )۲۱(.‬آن ها در این مساله با اسالف‬ ‫خود در یک قرن پیش در سرزنش کردن‬ ‫“عقب ماندگی توده ها هم نظرند‪ .‬نئو لیبرال‬ ‫های دوره ی پسا شوروی ذهنیت “دهقان‬ ‫گونه”ی مردم روسیه را تحقیر می کردند‪،‬‬ ‫هرچند برای استالین و دوره گوالگ ها‬ ‫دلتنگی نشان می دادند‪ .‬در حالی که افکار‬ ‫عمومی با اصرار به علت ترس و تردید در‬ ‫مقابل بورژوازی مقاومت می کرد اصالح‬ ‫طلبان از استدالل های بسیاری استفاده می‬ ‫کردند که علیه کمون های دهقانی به کار‬ ‫برده می شد‪ .‬مجموعه ای از کمبودهای‬ ‫نمونه وار مردم عادی روسیه (تمایل عمیق‬ ‫به تنبلی‪ ،‬دزدی و قهر) مکرراً به عنوان‬ ‫مدافع ظهور یک جامعه مدنی که به شدت‬ ‫مورد نیاز است ذکر می شوند‪ )۲۲(.‬مردم‬ ‫روسیه که به شدت در شبکه ای از مشکالت‬ ‫و انتظارات غیر معقول سوسیالیسم دولتی‬ ‫گیر کرده بودند برای تبدیل شدن به سرمایه‬ ‫داران یا کارگران نمونه در یک اقتصاد‬ ‫بازار آزاد مناسب نبودند؛ روس هایی که‬ ‫به سرعت به کارفرما تبدیل نمی شدند در‬ ‫بهترین حالت ماده ی خامی بودند که بعد‬ ‫از تصفیه از بقایای جمع گرایی سنتی شان‬ ‫به انجام نقش پیشرفته تاریخی شان قادر می‬ ‫شدند‪)۲۳( .‬‬

‫این همواره کار ساده ای است که اعتقاد‬ ‫داشته باشیم که راه حل جهان شمول و علمی‬ ‫برای تمام مصائب بشری در اختیار داریم‪.‬‬ ‫در پی آمد انقالب صنعتی انگلستان وقتی‬ ‫که آزادی نامحدود صاحبان سرمایه برای‬ ‫تجارت‪ ،‬استخدام و استخراج بدون ترس از‬ ‫مقررات حکومتی (از جمله فروش تریاک‬ ‫به چین و استخدام کودک چهار ساله برای‬ ‫نظافت دودکش ها) به ایجاد قوی ترین و‬ ‫ثروتمندترین امپراتوری در جهان کمک‬ ‫رساند بورژوازی جایگاهی نیمه افسانه ای به‬ ‫دست آورد‪ .‬کارفرمای بورژوازی به عنوان‬ ‫یک عنصر اجتماعی که دست آوردهایش به‬ ‫وسیله ویژگی های زمینه تاریخی مشخص‬ ‫نه تشویق و نه مهار می شد به عنوان یک‬ ‫نمونه جهان شمول رفتار عقالنی و مولد در‬ ‫تمام زمان ها و مکان ها معرفی شد‪ .‬هر جا‬ ‫که اعضای این طبقه اجتماعی برای به کار‬ ‫گرفتن جادوی خود آزاد بودند می توانستند‬ ‫نظام های اقتصادی عقب مانده و ناکار آمد‬ ‫را به نظام های بارآور تبدیل کنند‪ .‬در تقابل‬ ‫شدید با خالقیت و عقل معمول بورژوازی‬ ‫طبقات پائینی نادان‪ ،‬ناکارآمد‪ ،‬تحت ستم و‬ ‫کوتاه فکر معرفی شدند‪ .‬در ارتباط با این‬ ‫بافت فکری آشکار به نظر می رسد که تنها‬ ‫رمانتیک ها و پوپولیست ها و ارتجاعیون‬ ‫متوهم می توانند باور داشته باشند که دهقانان‬ ‫یا کارگران‪ ،‬جنبه هایی از حیات اقتصادی‬ ‫یا غیر اقتصادی خود را درک کنند ‪ -‬چه‬ ‫رسد به این که استراتژی های سودمندی‬ ‫برای تغییر داشته باشند‪ .‬عاملیت‪ ،‬رهبری و‬ ‫ابتکار حوزه اختصاصی بورژوا یا نخبگان با پذیرش این که سیستم شوروی تمام انگیزه‬ ‫مارکسیست باقی می ماند‪)۱۹( .‬‬ ‫های طبیعی درجهت رفتار اقتصادی مولد را‬ ‫از بین برده است‪ ،‬شوک تراپی برای حذف‬ ‫طی دهه نود سیاست های بانک جهانی و این بقایا به عنوان یک اقدام فوق العاده مهم‬ ‫صندوق بین المللی پول که به کارفرمایان و در نظر گرفته می شد‪ .‬بدون توجه به تجربه‬ ‫سرمایه گذاران بورژوا در آفریقای جنوب ی اخیر انگلیس که در آن جا مارگارت تاچر‬ ‫صحرا و نقاط دیگر امتیاز می داد موجب یک دهه الزم داشت تا ‪ ۵‬درصد از واحدهای‬ ‫تسریع سوء تغذیه‪ ،‬مرگ و میر اطفال‪ ،‬دولتی را خصوصی کند (دو بیک ‪۱۹۹۳‬‬ ‫سقوط نرخ بارآوری و دستیابی به آموزش به ص ‪ )۴۰۵‬اقتصاددانان اس‪ .‬ای‪ .‬شاتالین‬ ‫خصوص برای زنان شد‪( .‬جیبون و دیگران و گ ‪ .‬یاولینسکی (مشاوران اقتصاددان‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫که با بی رحمی می خواست دهقانان را‬ ‫در “دیگ صنعت بجوشاند” اصالح طلبان‬ ‫اواخر قرن بیستم اعتقاد داشتند که خودکشی‪،‬‬ ‫مرگ و میر کودکان و بزرگ ساالن و‬ ‫مرگ در اثر بیماری های قابل پیش گیری‬ ‫(همراه با انباشت پیروزمندانه ثروت توسط‬ ‫سرمایه داران نیرومند) نشان دهنده یک‬ ‫گذار دردآور برای‪ -‬مردم روسیه که به طور‬ ‫اسف انگیری از ”ریسک” گریزانند‪ -‬به بلوغ‬ ‫اقتصادی است‪)۲۴(.‬‬ ‫اصالح طلبان نئولیبرال نظیر پتر استرووه‬ ‫قرن نوزده‪ ،‬قطب بندی اقتصادی و کاهش‬ ‫دستیابی به آموزش و بهداشت را به عنوان‬ ‫حادثه های ” جنبی (اما تاسف انگیر)” در‬ ‫راه رشد اقتصادی می دانستند‪.‬‬ ‫طبق نظر یک مفسر آمریکایی روندی‬ ‫دردناک اما مولد‪ ،‬راه رشد و تغییر سرانجام‬ ‫به “‪ ۷۴‬سال تجربه در سرباز زدن از قوانین‬ ‫سرمایه داری و سرکوب غرایز بنیادی‬ ‫طبیعت انسانی” خاتمه داد‪( .‬هوفمن‪ )۲۰۰۲،‬‬ ‫یک مشاهده گر معتدل تر آمریکایی این پدیده‬ ‫را به “تاریکی همیشگی روح روسی” نسبت‬ ‫داد‪( .‬اسپکتر‪)۱۹۹۷،‬‬ ‫در این کابوس آمریکایی الیگارش ها و‬ ‫گانگسترهای سودطلب سال های ‪۱۹۹۰‬‬ ‫ثروت وسایل ارتباط جمعی را انحصاری‬ ‫کردند (مثل سرمایه داران دوره ی دانیلسون‬ ‫که یارانه ی دولتی دریافت می کردند) و‬ ‫خود را کارفرمایان‪ ،‬فردگرایان و مدافعان‬ ‫آزادی مدنی اعالم می کردند‪ .‬آن ها با‬ ‫استخدام ارتش های خصوصی و گروه های‬ ‫امنیتی از منافع خود دفاع می کردند و با‬ ‫بمب گذاری و اجیر کردن آدم کشان به یک‬ ‫خصوصیت آشنا از منظره شهرهای روسیه‬ ‫تبدیل شدند‪( .‬کوتز ‪ )۲۰۰۰‬در کنار تبلیغ‪،‬‬ ‫سرو صدا در باره ی موفقیت و استراتژی‬ ‫های اقتصادی که هدف موجه شان تشویق‬ ‫کارفرمایان روس در حل ناکارآیی اقتصادی‬ ‫صفحه ‬

‫‪67‬‬


‫نظام شوروی بود این نتایج به دست آمد‪-۱ :‬‬ ‫ماجراهای جدید در سرمایه گذاری های غلط‬ ‫و ناکارآیی ‪ -۲‬دادن امتیاز به کارفرمایان به‬ ‫زیان اتحادیه های کارگری ‪ -۳‬یک شکاف‬ ‫درآمدی فوق العاده زیاد به سبک آمریکایی‬ ‫بین دارا و فقیر ‪ -۴‬تجویز و توصیه به‬ ‫والدیمیر پوتین که آگوستینو پینوشه را هم‬ ‫چون الگوی خود انتخاب کند‪.‬‬ ‫همان طور که دنیا انتظار می کشید که‬ ‫بورژوازی مولد‪ ،‬دموکرات و قانون‬ ‫مدار روسی ظهور کند‪ ،‬مفسر کهنه کار ‬ ‫آمریکایی مارشال گولدمن سوء استفاده های‬ ‫کارفرمایان شرکت آمریکایی انرون را با‬ ‫کارفرمایان روسی گاسپرون یعنی بزرگ‬ ‫ترین صادرکننده گاز طبیعی در جهان (که‬ ‫سال ها به وسیله نخست وزیر قبلی روسیه‬ ‫ویکتور چرنومیردین اداره می شد) مقایسه‬ ‫می کرد‪ .‬شرکت اخیر ‪ ۳۰۰‬شعبه شبیه‬ ‫به انرون ایجاد کرد که به وسیله پسران‪،‬‬ ‫فرزندان هیات مدیره گاسپرون‬ ‫همسران‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫ً‬ ‫اداره می شد‪ .‬ظاهرا گاسپرون از این‬ ‫استراتژی استفاده می کرد که محصوالت‬ ‫خود را به قیمت پائین به شعبه های خود‬ ‫می فروخت و آن ها به نوبه با قیمت های‬ ‫باال آن ها را به فروش می رساندند و از‬ ‫این راه در جهت منافع مدیران شعبات و به‬ ‫ضرر کسانی تمام می شد که درشرکت مادر‬ ‫سرمایه گذاری کرده بودند یا مالیات های آن‬ ‫را دریافت می کردند‪ .‬در نتیجه ایترا شعبه‬ ‫گاسپرون در فلوریدا در سال ‪ ۲۰۰۲‬دومین‬ ‫تولیدکننده و صادرکننده ی بزرگ گاز طبیعی‬ ‫در روسیه تبدیل شد (به گفته گولدمن) بدون‬ ‫این که نشانی از سرمایه گذاری از طرف‬ ‫صاحبان سهام یا سرمایه گذاران مستقیم‬ ‫باشد‪ .‬ناظران هر دو شرکت (آرتور اندرسن‬ ‫متعلق به شرکت انرون و پرایس واترهاوس‬ ‫کوپرس متعلق به گاسپرون) معموالً در‬ ‫مقابل کنجکاوی مشتریان خود مقاومت می‬ ‫کردند‪ .‬و در برابر کوشش های دولت برای‬ ‫بازرسی این شرکت ها ایستادگی می کردند‬ ‫یا انرون مثل گاسپرون با چرب کردن سیبل‬ ‫(در مورد گاسپرون حزب کمونیست روسیه‬ ‫را هم باید اضافه کرد) قانون گذاران و‬ ‫مسئوالن از چنین پیش آمدی جلوگیری می‬ ‫کردند‪( .‬گولدمن ‪)۲۰۰۲‬‬ ‫پرسش های قابل تامل‬ ‫در مورد این امکان که اعضای رسمی و‬ ‫سابق کمونیست و سرمایه داران جدید روسیه‬ ‫از راه های مختلف‪ ،‬مقادیر هنگفتی ثروت‬ ‫شخصی از شرایط آشفته دهه نود کسب کرده‬ ‫اند بحث های پر هیجانی در گرفته است‪ .‬به‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫هر حال این تحلیل به فهم امیدها یا نا امیدی‬ ‫های روس های کمتر فاسد که به روایتی از‬ ‫رویای آمریکای باور داشته اند یا افسردگی‬ ‫مارکسیست ها و سوسیالیست های سراسر‬ ‫جهان در آستانه فروپاشی اتحاد شوروی‬ ‫کمک نمی کند‪ .‬بسیاری از سوسیالیست‬ ‫ها و غیرسوسیالیست ها سال های ‪۱۸۸۰‬‬ ‫این افسانه را پذیرفتند که سرمایه داران از‬ ‫خصوصیاتی برخوردارند که آن ها را در‬ ‫همه جا و همیشه موفق می سازد‪ .‬مارکس‬ ‫در نوشته های آخر خود چنین اسطوره‬ ‫های را هم چون “شعر تنفرآمیز مالکیت بر‬ ‫زمین” مردود اعالم کرد‪ .‬مارکس در مقابل‬ ‫چنین “شعری” به تاریخی نگاری دور از‬ ‫احساسات دانیلسون در مورد بورژوازی‬ ‫فاسد وکوته نظر روس خوش آمد گفت و‬ ‫تحقیق بیش تری درمورد انبوه داده های‬ ‫آماری طلب می کرد که پیچیدگی تصمیم‬ ‫های اقتصادی را به وسیله یک جمعیت‬ ‫دهقانی غیر نخبه نشان دهد‪.‬‬ ‫آن طور که من می فهمم سنت سوسیالیستی‬ ‫بین نقد استثمار سرمایه داری و گاهی تحسین‬ ‫غیر انتقادی از مهارت های اقتصادی و‬ ‫فرهنگ بورژوائی از تنشی رنج می برد‪ ،‬به‬ ‫عالوه بین اعتقاد در مبارزه برای عدالت به‬ ‫نفع کارگران و دهقانان و عقاید‪ ،‬استراتژی‬ ‫ها و تجارب تاکنونی از هم گسیخته می شود‬ ‫که برای ساختن یک اقتصاد و جامعه ای‬ ‫بهتر عدالت را نفی کرده است‪)۲۵( .‬‬ ‫دانیلسون به بورژوازی با دیده تردید می‬ ‫نگریست و در جستجوی کشف گروه های‬ ‫اجتماعی غیر نخبه و نهادهایی بود که می‬ ‫توانستند به طور مولد در خدمت زندگی‬ ‫اقتصادی جدید قرار گیرند‪ .‬ولی بسیاری از‬ ‫ناقدان مارکسیست روس او‪ ،‬این اعتقاد را‬ ‫نداشتند‪ .‬لنین توده ها را به عنوان رزمندگان‬ ‫شجاع‪ ،‬حمایت کنندگان و پویندگان راه انقالب‬ ‫تحسین می کرد‪ .‬اما به هیچ وجه این امکان‬ ‫را در نظر نمی گرفت که چیزی سازنده و‬ ‫خالق از همین گروه های اجتماعی می توان‬ ‫آموخت که او منافع آن ها را نمایندگی می‬ ‫کرد‪ .‬قابل توجه است که طی انقالب ‪۱۹۰۵‬‬ ‫حتی عاملیت بورژوازی را انکار کرد و ادعا‬ ‫کرد که یک حزب پیشگام از انقالبیون حرفه‬ ‫ای در هدایت انقالب بورژوا‪ -‬دموکراتیک‬ ‫می توانند موفق تر باشند (کنیگستون من‬ ‫‪ ۱۹۸۳‬ص ‪)۲۶( )۸۶-۸۹‬‬ ‫از نقطه نظر تاریخی روشن است که در‬ ‫زمینه های متفاوت کارفرمایان بورژوا نقش‬ ‫رهبری کننده ای را در مبارزات بازی کرده‬ ‫اند که منافع اقتصادی و غیر اقتصادی برای‬

‫سایر گروه های اجتماعی به بار آوردند‪ .‬به‬ ‫هر حال آن ها تنها گروهی نیستند که چنین‬ ‫کردند – به سادگی می توان گفت که در‬ ‫مورد آن ها وسیع ترین تحلیل ها و تامالت‬ ‫و اسنادی که به وسیله مورخان‪ ،‬اقتصاددانان‬ ‫و متخصصان توسعه از چپ تا راست انجام‬ ‫گرفته است‪ .‬در مورد روسیه‪ ،‬مارکسیست ها‬ ‫و پسامارکسیست هایی که می خواستند مقامی‬ ‫انحصاری در مورد رفتار بالنده ی اقتصادی‬ ‫به بورژوازی نسبت بدهند این گروه تحقیقات‬ ‫و فعالیت ها را از مسیر درست خارج کرده‬ ‫و آن را نادیده گرفتند‪ .‬در نتیجه آن ها اکثریت‬ ‫مردم (دهقانان‪ ،‬کارگران کارخانه اعم از زن‬ ‫و مرد) به عنوان سوژه و ابژه در یک‬ ‫مرحله ی گذار نادیده می گرفتند‪ .‬به طور‬ ‫کلی نه چپ ها و نه لیبرال ها و نه نئولیبرال‬ ‫ها تحقیقات مقایسه ای و بی طرفانه ای در‬ ‫مورد انعطاف پذیری اقتصادی و توانایی و‬ ‫نوآوری در بین گروه های نخبه و غیرنخبه‬ ‫به عنوان عامالن تغییر در دنیای نوین انجام‬ ‫ندادند‪)۲۷( .‬‬ ‫بحث اخیر بعضی از موانع تاریخی برای‬ ‫تحقیق در استراتژی های تغییر که اکثریت‬ ‫را به عنوان شرکت کنندگان اما نه به عنوان‬ ‫ماده خام یا “منبع” برای توسعه مطرح کرد‪.‬‬ ‫همان طور که دیدیم مارکسیست های دهقان‬ ‫گریز قرن نوزده و مقامات رسمی دولت‬ ‫تزاری اسناد و استدالل هایی را بی ارزش‬ ‫قلمداد می کردند که ستایش بورژوازی یا‬ ‫“حماقت زندگی روستایی” را به چالش می‬ ‫طلبید‪ .‬مارکسیست های راست کیش و هم‬ ‫مخالفان سرمایه دار آن ها تالش کردند تا‬ ‫اطالعاتی در مورد چنین داده ها و تحلیل‬ ‫هایی را برای نسل های بعدی از بین ببرند‪.‬‬ ‫آن ها تالش کردند داده ها و استدالل هایی را‬ ‫که دید قالبی در مورد بورژوازی و دهقانان‬ ‫را پیچیده تر می کرد از معرض دید و توجه‬ ‫همگان بدور نگه دارند‪ .‬اما علی رغم این‬ ‫امر‪ ،‬داده ها و استدالل ها باقی ماندند‪ .‬گر‬ ‫چه ما نمی توانیم در مورد نتیجه یک دید همه‬ ‫جانبه تر و متوازن تر در مورد توان عامالن‬ ‫تحول سیاسی و اقتصادی – اجتماعی (چه‬ ‫در گذشته و چه در حال) پیش داوری کنیم ‬ ‫اما زمان آن فرا رسیده که به چشم انداز‬ ‫بدیل و تحقیقی که می طلبد توجه شود‪ .‬با‬ ‫نفی ستایش از بورژوازی به مراتب ساده تر‬ ‫خواهد بود که دریابیم که آیا این امتیازها در‬ ‫دوره پسا شوروی که به کارفرمایان اعطا‬ ‫می شود به نتایجی منجر خواهد شد‪:‬‬ ‫‪ -۱‬آیا به پیشرفت تصمیم گیری های سازنده‬ ‫منجر خواهد شد؟‬

‫صفحه ‬

‫‪68‬‬


‫‪ -۲‬این امتیازها نقش سایرگروه های‬ ‫اجتماعی در روسیه را افزایش می دهد یا‬ ‫کاهش؟‬

‫یادداشت ها‪:‬‬ ‫این مقاله به مرحوم بوگاستاوسون پروفسور‬ ‫تاریخ اقتصادی در دانشگاه اُپساال تقدیم می‬ ‫شود‪.‬‬ ‫‪ -۱‬در روسیه “روح کارفرمایی” به شکل‬ ‫مبهم از اوایل قرن هیجده در بین تحسین‬ ‫کنندگان آدام اسمیت و فیزیوکرات ها در‬ ‫دربار کاترین کبیر وجود داشت‪ .‬در سال‬ ‫های ‪ ۱۸۵۰‬بعضی از اقتصاددانان برجسته‬ ‫ی روسی مدافعان پر احساس “مرد صاحب‬ ‫مالکیت انگلیسی” بودند که دیمتری پیسارف‬ ‫رادیکال جوان آن ها را به عنوان شیفتگان‬ ‫انگلیس” در دانشگاه مسکو نامید‪ .‬به طور‬ ‫کل آثار اقتصاددانان متخصص قرن نوزده‬ ‫روسیه از طرف محققان غربی مورد غلفت‬ ‫قرار گرفته است‪ .‬نگاه کنید به بحث مقدماتی‬ ‫گنیگستون من ‪ ۱۹۹۹‬ص ‪ ،۹۹-۹۲‬ارزیابی‬ ‫سودمند اما با تمایالت شوروی به وسیله‬ ‫کارآسف ‪ ۵۷٫۵۸ ،۱۹۵۶‬و با بینش های‬ ‫کمتر جانبدار از طرف کوزخیکایا‪۱۹۷۱‬‬ ‫اکتیایف‪. ۱۹۷۲‬‬ ‫‪ -۲‬یاد داشت هایی در باره پوپولیسم در‬ ‫بحثی که خواهد آمد خواننده متوجه خواهد‬ ‫شد که اصطالح “پوپولیسم” (ناردونیک) به‬ ‫ندرت دیده می شود‪ .‬این اجتناب سنجیده به‬ ‫ندرت در نظر گرفته می شود که “پوپولیسم”‬ ‫به عنوان یک کلمه منفی شهرت خود را بیش‬ ‫تر در جناحی در درون جنبش مارکسیست‬ ‫روسی در سال های ‪ ۱۸۹۰‬به دست آورد‪.‬‬ ‫پلخانف‪ ،‬لنین و دیگران با ادعای مفسران‬ ‫راست کیش مارکس مخالفان سوسیالیست‬ ‫خود را روی هم ریختند و آن ها را‬ ‫اسالودوست لقب دادند و در مقابل غرب‬ ‫گراها قرار دادند و این را به عنوان صحت‬ ‫تحلیل مارکسیستی خود قلمداد کردند‪ .‬به‬ ‫هر حال از لحاظ تاریخی دعوای پوپولیسم‪-‬‬ ‫مارکسیسم مقدمتا ً دعوایی بین دو گروه با‬ ‫درک مختلف از مارکسیسم بود‪( .‬پائیس‬ ‫‪ ۱۹۷۰‬ص ‪ ۸۵-۸۷‬و ‪ ۱۹۶۴‬ص ‪-۱۰۸‬‬ ‫‪ )۱۴۱‬طبق تجربه تحقیقاتی خود من الهام‬ ‫پوپولیسم بیش از آن که موجب درک و تحلیل‬ ‫سودمند شود مانع آن می گردد‪( .‬کنیگستون‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫من ‪ )۱۹۸۳،۱۹۹۱،۱۹۹۹،۲۰۰۲‬وزیر‬ ‫اقتصاد پرزیدنت پوتین اخیراً استفاده روشن‬ ‫کننده ای از این اصطالح در آوریل ‪۲۰۰۲‬‬ ‫به عمل آورده است‪ ،‬که کشف می کند‬ ‫طرفداران شوک تراپی روسیه سال های‬ ‫‪ ۱۹۹۰‬هم پوپولیست بوده اند (برای یک دید‬ ‫طرفدارانه از نظری که پوپولیسم در واقع‬ ‫ارتجاعی و ضد غربی است به والکی نگاه‬ ‫کنید ‪۱۹۸۹‬ص ‪.)۲-۳‬‬

‫‪ -۶‬تاریخ دانش های اجتماعی در روسیه‬ ‫همانند تحقیقات اقتصاددانان روس موضوعی‬ ‫است که در بین دانشمندان غربی به طور‬ ‫عجیبی مورد غفلت قرار گرفته است‪.‬‬ ‫بسیاری از اقتصاددانان و آمارگران روس‬ ‫شاگردان اقتصاددانان آلمانی مثل ویلهلم‬ ‫روشر و گوستاو شموله بودند‪ .‬طی نیمه دوم‬ ‫قرن نوزده روس ها بارها در کنفرانس های‬ ‫بین المللی برای آمارشناسان به تعداد وسیع‬ ‫شرکت داشته اند (کنیگستون من ‪ ۱۹۹۹‬ص‬ ‫‪.)۱۱۲/۱۳۱ ، ۹۳/۹۹ ، ۶۲/۷۷‬‬

‫‪-۳‬داده های جمع آوری شده به وسیله‬ ‫آمارگرانی انجام شده که در استخدام زمستو‬ ‫در دوره بعد از رهایی بودند‪ ،‬این وظیفه ‪ -۷‬تقریبا ً یک قرن بعد ژان پل سارتر بحث‬ ‫به آن ها محول شده بود که بر اثر جمع می کند که این نامه دلیلی بر آن است که برای‬ ‫آوری آمارها سیاست مالی و مالیاتی تنظیم مارکس ” تاریخ جوامع غیرسرمایه داری‬ ‫شود آمارگران زمستوو با چهار میلیون و پیشاسرمایه داری گذشته به طور کامل و‬ ‫خانوار دهقانی مصاحبه کرده بودند در آغاز همه جانبه مورد بررسی قرار نگرفته است‬ ‫‪ ۱۹۰۰‬آن ها داده هایی را جمع آوری کرده “‪ .‬سارتر ‪ ۱۹۷۵‬ص ‪۱۴۰٫ / ۲۴۲‬‬ ‫بودند که در نیم قرن آینده بزرگترین داده‬ ‫های آماری در باره جمعیت دهقانی بود ‪ -۸‬مقایسه فرمول بندی دانیلسون با اثر اخیر‬ ‫(جانسون ‪ ۱۹۸۲‬ص ‪ ۳۴۲‬تا ‪ ) ۶۳‬گنیگستو ژیلبرت ریست سودمند است او می نویسد‪:‬‬ ‫من ‪ ۱۹۹۱‬ص ‪ ،۲۱-۵۱‬دارو ‪ ۲۰۰۰‬ص “جامعه صنعتی به بقیه جهان آینده اقتصادی‬ ‫‪ ، ۵۲-۷۵‬سواوتیسکی ‪ ،۱۹۶۱‬لووتیکایا اش را نشان نمی دهد‪ .‬جوامع صنعتی یک‬ ‫و سواوتیسکی ‪ ، ۱۹۲۶‬گافمن ‪ ۱۹۸۱‬ص مورد خاص به شمار می روند‪ .‬وجود آن‬ ‫‪ ،۳۱/۵۰۲‬روسوف ‪ ۱۹۳۱‬و هاریسون ها زمینه ای را که کشورها عمل می کند‬ ‫‪ ۱۹۷۷‬ص ‪.)۱۶۱/۱۲۷‬‬ ‫تغییر داده است‪ ،‬و این تکرار مجدد را غیر‬ ‫ممکن می کند چون شرایطی که برآمد اول‬ ‫‪ -۴‬در نیمه ی قرن نوزده آگوست کنت را تسهیل کرده بود و مشخصات معینی را‬ ‫یکی از دانشمندان عصر خود بود‪ .‬مدارسی به آن داده بود آن زمان دیگر وجود ندارد‬ ‫که علم جامعه او را تبلیغ می کردند در که بازیگران دیگر وارد صحنه می شوند”‪.‬‬ ‫پاریس‪ ،‬لندن و برلین در حال گسترش (ریست ‪ ۱۹۹۷‬ص ‪ ۱۰۷‬ص ‪.)۷۴‬‬ ‫بودند‪ ،‬معبدهای خرد ُکنت در ریودوژانیرو‬ ‫ُ‬ ‫بر پا شد و ایده های کنتی به عنوان الهام ‪ -۹‬برای مثال نگاه کنید به ورونستوف‬ ‫بخش جنبش تایپنیگ در چین نام برده شده ‪.۱۸۹۲‬‬ ‫اند‪ .‬ادبیات وسیعی در مورد آثار او وجود‬ ‫دارد به عنوان نمونه نگاه کنید به کواللفسکی‬ ‫‪ ۴۷ -۷۲ ، ۱۹۶۸‬و زلیگمن ‪ ۱۹۶۹‬ص ‪ -۱۰‬باید توجه داشت که مارکس در مورد‬ ‫این صورت بندی با دقت زیاد کار کرده بود‬ ‫‪۲۵۶٫-۷۸‬‬ ‫و پیش نویس های متعددی قبل از نقل قول‬ ‫فوق آماده کرده بود‪( .‬مارکس ‪ ۱۹۴۴‬ص‬ ‫‪ -۵‬آثار مهم مین ” قانون باستانی‪ ۴۲۰ ،۴۱۲ ″۱۸۶۱ ،‬تا والکی ‪ ۱۹۸۹‬ص ‪ ۱۷۹‬تا‬ ‫و “کمون های روستایی در شرق و غرب” ‪.)۱۹۴‬‬ ‫(‪ )۱۸۷۱‬نهادهای کمونی را در چشم‬ ‫اندازهای وسیع مقایسه ای مورد مطالعه‬ ‫قرار داد این مطالعه شامل پانچایات هندی‪ -۱۱ ،‬بسیاری از اقتصاددانان و آمارگران‬ ‫کمون انگیسی و کمون دهقانی روسی میر یا روسی تاسیس حزب مشروطه دموکراتیک‬ ‫آُبشینا را در بر می گیرد‪ .‬مین به همراه را مورد حمایت قرار می دادند و بعضی‬ ‫دانشمند آلمانی لودویگ نون مارر) توجه به حزب سوسیالیست انقالبی پیوستند که‬ ‫دانشمندان قرن نوزده را به تاریخ اجاره جهت گیری دهقانی داشت و در انتخابات‬ ‫خصوصی جلب کردند‪ .‬مین با مارر با این دموکراتیک برای مجلس موسسان در ژانویه‬ ‫نظر مخالف بود که کمون ها به علت منسوخ ‪ ۱۹۱۸‬اکثریت را به دست آورد‪ .‬نتایج بیش‬ ‫بودن شان در دنیای نوین از بین رفته اند (لی تر منفی تالش های سیاسی آن ها به تفصیل‬ ‫در زیر آمده است (گنیگستون من ‪ ۱۹۹۹‬ص‬ ‫پین کوت ‪ ۱۹۳۸‬ص ‪ ۱۷۷‬تا ‪.)۲۰۶‬‬ ‫‪ ۱۸۴‬تا ‪.)۱۸۵‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪69‬‬


‫‪ -۱۲‬انگلس یک کپی برای زاسولیج در سال‬ ‫‪( ۱۸۸۴‬یک سال پس از مرگ مارکس)‬ ‫ارسال کرد‪ .‬این نامه در سال ‪ ۱۸۸۶‬در یک‬ ‫مجله ی رادیکال به اسم وستنیک ناردنوی‬ ‫ولی به چاپ رسید مدت کوتاهی بعد از آن‬ ‫انگلس یک کپی از آن را برای دانیلسون‬ ‫ارسال کرد‪( .‬وایت ‪،۱۹۸۷‬ص ‪)۷۵‬‬ ‫‪ -۱۳‬در بین مقامات حکومتی کسی که اعتقاد‬ ‫داشت رهایی روسیه وابسته به ظهور یک‬ ‫بورژوازی روستایی محافظه کار است‪-‬‬ ‫وزیر مالیه تزار ویته وزیر کشاورزی آ‪.‬س‪.‬‬ ‫ارمولوف و مشاوران سیاسی برجسته مثل‬ ‫س‪.‬آ‪ .‬کوفود‪ ،‬آ‪ .‬آ‪.‬ریتخ‪ ،‬آ‪ .‬و‪ .‬کریوشیرین‪،‬‬ ‫و‪.‬آ‪.‬گورکو و البته پ‪.‬آ استولیپین بودند که‬ ‫آخری در سال ‪ ۱۹۰۶‬به مقام نخست وزیری‬ ‫رسید‪(.‬گینگستون‪ -‬من‪،۱۹۹۹،‬ص ‪-۱۸۰‬‬ ‫‪)۱۴۷‬‬ ‫‪ -۱۴‬کمبودهای کتاب به وسیله بسیاری از‬ ‫اقتصاددانان و آمارگران و فعاالن رادیکال‬ ‫دهقانی برجسته مورد اشاره قرار گرفته‬ ‫است‪ .‬طبق نظر ک‪ .‬ار‪ .‬کاخورفسکی‬ ‫آمارگر‪ ،‬کتاب لنین فقط طرحی از اطالعات‬ ‫منابع دست اول را نشان می دهد‪ .‬داده ها‬ ‫به طور دلبخواهی انتخاب شده تا یک نتیجه‬ ‫از پیش تعیین شده را مورد تایید قرار دهد‪.‬‬ ‫معهذا بررسی لنین در زمان خود به یکی‬ ‫از با نفوذترین اسناد در این مورد تبدیل‬ ‫شد‪ .‬استفاده فوق العاده دلبخواهی او از داده‬ ‫های اقتصادی در اثر گینگستون‪ -‬من ‪۱۹۸۳‬‬ ‫صفحات ‪ ۴۸-۵۴‬مورد بررسی قرار گرفته‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ -۱۵‬لنین همانند معاصران لیبرال مترقی‬ ‫اش”آسیا” و “شرق شناسی” را به عنوان‬ ‫اسم رمزی برای توصیف هرگونه مصیبت‬ ‫اقتصادی به کار می برد‪ .‬در حالی که پلخانف‬ ‫طرفداران اقتصاد مختلط مانند دانیلسون را‬ ‫”شرقی” توصیف می کرد‪ ،‬استرووه می‬ ‫خواست روسیه میراث”شرق شناسی” را به‬ ‫کناری اندازد که در آن ملت تبلیغ می شد‬ ‫(پایکس ‪ ،۱۹۷۰‬ص ‪ ،۶۹‬لنین ‪ ۱۹۵۸‬تا‬ ‫‪ ۱۹۶۵‬ص ‪ ۱۸۵‬تا ‪ ،۱۹۱‬پلخانف ‪،۱۹۲۳‬‬ ‫جلد ‪ ۱۰‬ص ‪)۱۲۷‬‬ ‫‪ -۱۶‬در این باره مهم است که اندرسون و‬ ‫اسمیت(‪ )۲۰۰۳‬را در نظر بگیریم‪.‬‬ ‫‪ -۱۷‬در اواسط دهه ی ‪ ۱۸۸۰‬زمانی که‬ ‫هنوز انگلس امید به یک انقالب دهقانی‬ ‫در روسیه داشت نسبت به اثر پلخانف در‬ ‫‪“۱۸۸۵‬اختالف ما” به طور منفی واکنش‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫نشان داد و پیشنهاد کرد که پلخانف بهتر گرچه هنوز مصرف به سطح اواخر دوره ی‬ ‫است”به کار تحقیقی جدی تری”بپردازد شوروی نرسیده است‪( .‬ار‪ .‬اف‪ .‬ای‪-‬ار‪ .‬ال‬ ‫به جای”مقاالت جدلی” علیه پوپولیست ها‪ ۲۰۰۰۰،۴ .‬ص ‪ ۳۴‬نمودار‪)۱‬‬ ‫(مارکس ‪ ۱۹۶۲‬ص‪ .)۳۲۰‬به هر حال در‬ ‫سال های بعدی عدم موفقیت قتل هایی که ‪ -۲۱‬در بعضی موارد مورخان این تحلیل‬ ‫توسط تروریست ها برای متزلزل کردن را در مورد دوره های قبلی تاریخ روسیه‬ ‫استبداد روسی صورت گرفت و ظهور به کار برده اند‪ .‬طبق یک مطالعه ی اخیر‬ ‫تجدیدنظرگرایی منجر به آن شد که انگلس دهقانان روسی در سال ‪ ۱۹۰۰‬به وسیله‬ ‫با جناح “راست کیش” مارکسیست روسی اصالحات حکومتی در شکل دهقانان کوچک‬ ‫نزدیک شود‪.‬‬ ‫باقی ماندند و به دهقانانی تبدیل نشدند که‬

‫روش های سرمایه دارانه را به کار گیرند‪.‬‬ ‫‪ -۱۸‬در دهه ‪ ۱۸۹۰‬انگلس عمیقا در (که سونیس ‪ ۱۹۹۹‬ص ‪)۱۲۴‬‬ ‫مبارزه ای درگیر بود که توسط ببل و کارل‬ ‫انجام‬ ‫کائوتسکی برای شکست ریویزیونیسم‬ ‫‪ -۲۲‬در بین تفسیرهای بسیار در باره ی‬ ‫می شود‪ .‬ای مبارزه طلب می کرد که عقب ماندگی و غیرعقالنی بودن مردم‬ ‫مارکسیست ها یک استراتژی سیاسی تدوین روسیه ارائه شده است می توان به عنوان‬ ‫کنند که دهقانان و پرولتاریای شهر را در بر نمونه به پوپوف ‪ ۱۹۹۰‬ص‪ ۲۷‬تا ‪۲۸‬‬ ‫گیرد‪ .‬نگرانی دانیلسون برای رفاه دهقانان مراجعه کرد‪ .‬در سخنرانی که در نوامبر‬ ‫به نظر انگلس بخشی از رویزیونیسمی بود ‪ ۲۰۰۱‬توسط گینگستون‪ -‬من در دانشگاه‬ ‫که مبارزه علیه ادوارد برنشتاین را منحرف هاروارد مرکز دیویس برای امور روسیه‬ ‫می کرد که مبارزه طبقاتی پرولتاریا را در بیان شد به تفسیرهای متعددی از محققان‬ ‫کانون توجه قرار نمی داد‪( .‬گینگستون‪ -‬من روسی در مورد تمایل ویژه مردم روسیه به‬ ‫‪ ۱۹۹۹‬ص ‪ ۱۴۴‬تا ‪ ۱۴۶‬و ‪ ۱۶۲‬تا ‪ ۱۶۴‬و فساد و عدم درستکاری اشاره شد‪.‬‬ ‫سال ‪ ۱۹۸۰‬ص ‪)۱۴۳‬‬ ‫‪ -۱۹‬طبق نظر گی نقش مشاوران اقتصادی‬ ‫غربی در روسیه در اواخر قرن بیست‬ ‫به وسیله پیشفرض های از نقطه نظرات‬ ‫مشابهی الهام می گرفت‪ .‬به کالم او “حمایت‬ ‫خصوصی سازی سریع اشتباه بود چون‬ ‫مشاوران اقتصادی خارجی رشد واحدها را‬ ‫در نظر نمی گرفت”‪ ،‬استاندینگ ‪.۱۹۹۷‬‬

‫‪ -۲۳‬من در این صورت بندی عمیقا مدیون‬ ‫یک مفسر ناشناخته مجله‪ RIPE‬هستم‪.‬‬

‫‪ -۲۴‬یکی از مشکالت فزاینده روسیه این‬ ‫است که‪”:‬نرخ تولد و طول عمر روس ها‬ ‫پایین آمده است‪ .‬بین ‪ ۱۹۹۰‬تا ‪ ۱۹۹۵‬طول‬ ‫عمر مردان روسی ‪ ۶/۳‬سال کاهش یافته‬ ‫است (از ‪ ۶۶‬به ‪ .)۶۰‬در سال ‪،۱۹۹۹‬‬ ‫‪ ۷۱۶/۹۰۰‬نفر از جمعیت فدراسیون‬ ‫‪ -۲۰‬گرچه وضعیت دشوار روسیه به طور روسیه کم شده است‪ .‬بزرگ ترین میزان‬ ‫وسیع مورد بحث قرار گرفته شایان توجه کاهش جمعیت در تاریخ روسیه از جنگ‬ ‫است که در استونیا که غالبا به عنوان مورد دوم جهانی به بعد‪ .‬این مساله عموما به بدتر‬ ‫موفق پساشوروی مورد اشاره قرار می گیرد شدن شرایط اقتصادی‪ ،‬باال رفتن الکلیسم و‬ ‫نتایج اولیه آخرین سرشماری یک کاهش بدترشدن امکانات درمانی نسبت داده شده‬ ‫جمعیتی بیش از ‪ ۲۰۰‬هزار نفر را نسبت است‪ .‬بین ‪ ۱۹۹۱‬تا ‪ ۱۹۹۸‬جمعیت روسیه‬ ‫به سرشماری ‪ ۱۹۸۹‬نشان می دهد‪ .‬با در از ‪ ۱۴۸‬میلیون ‪ ۳۰۰‬هزار به ‪ ۱۴۶‬میلیون‬ ‫نظر گرفتن نابرابری های اقتصاد کنونی ‪ ۳۰۰‬هزار کاهش یافته است‪( .‬فیل و دیگران‬ ‫و از بین رفتن سریع شبکه تامین اجتماعی در کیم و دیگران ‪ ،۲۰۰۰‬ص ‪ ۱۵۵‬تا ‪)۷۳‬‬ ‫کمیسیون اقتصادی‪ UN‬برای اروپا پیش‬ ‫بینی می کند که اگر گرایش کنونی ادامه پیدا‬ ‫کند جمعیت استونیا ‪ ۳۴‬درصد طی پنجاه ‪ -۲۵‬در این باره سودمند است که در‬ ‫سال آینده کاهش می یابد‪( .‬سی‪.‬دی‪.‬آی ‪ ۲۵‬نظر بگیریم که سرنوشت فرناندو هنریک‬ ‫ژوئیه ‪ ۲۰۰۰‬ص ‪ ۱۹‬و ار‪ .‬اف‪.‬ای‪ -‬ار‪ .‬کاردوزو که زمانی ریس جمهور برزیل‬ ‫ال نیوزالین ‪:۴-۲۰۰۰‬ص‪ ۸۸‬نمودار ‪ )۲‬در بود و خود را مارکسیست می نامید ولی از‬ ‫ارمنستان درآمد ساالنه متوسط ثروتمندترین رهبری مالکان خصوصی و سرمایه گذاران‬ ‫‪۲۰‬درصد جمعیت اکنون ‪ ۳۲‬برابر از ‪ ۲۰‬خصوصی حمایت می کرد و طبقه کارگر را‬ ‫درصد فقیرترین بخش جمعیت است‪ ،‬در سال به عنوان بازیگران اقتصادی و سیاسی ندیده‬ ‫‪ ۱۹۹۷‬این میزان ‪ ۲۷‬برابر بود‪ .‬حکومت می گرفت‪ .‬از دید کاردوزو طبقات پایین‬ ‫ارمنستان اعالم کرده است که ارمنی ها “چوب الی چرخ” هستند (گورتسل ‪.)۱۹۹۹‬‬ ‫نسبت به سال ‪ ۱۹۹۶‬بهتر مصرف می کنند من از هرمان شوارتز از دانشگاه ویرجینیا‬ ‫صفحه ‬

‫‪70‬‬


‫نظری‬ ‫به خاطر طرح این مقایسه تشکر می کنم‪.‬‬

‫دیالک تیک داخلی ـ خارجی‬

‫‪ -۲۶‬عمیق تر شدن درک سیاسی لنین از‬ ‫مساله دهقانان باعث شد که طرح استراتژی‬ ‫نپ را برای دوره ی اولیه شوروی ارائه‬ ‫کند‪ .‬اما پیش فرض های اقتصادی او باعث‬ ‫شد که او عمر “غیرعادی” و رشد کمون‬ ‫های دهقانی طی دهه ‪ ۱۹۲۰‬را نبیند‪.‬‬ ‫(گینگستون‪ -‬من ‪ ۱۹۸۳‬ص ‪)۱۰۸‬‬

‫پروفسور گونتر کروبر‬

‫پروفسور کامیال وارنکه‬ ‫برگردان شین میم شین‬ ‫دایره املعارف روشنگری‬

‫‪ -۲۷‬در دوره ی پساشوروی بعضی راه های‬ ‫مهم برای تحقیقات آینده فراهم شده و ممکن‬ ‫است ارزیابی از داده های اقتصادی و غیر‬ ‫اقتصادی در خصوص موارد ذیل را هموار‬ ‫کند‪:‬‬ ‫الف‪ -‬طی دهه هشتاد این نتیجه حاصل شد که‬ ‫نفرت روس ها از رقابت نه به خاطر تنبلی‬ ‫بلکه به خاطر این است که افکار عمومی‬ ‫رژیم های رقابتی را با هرج و مرج در‬ ‫تولید‪ ،‬بیکاری و نابودی بازده”اضافی” برای‬ ‫باال نگه داشتن قیمت ها مترادف می گیرد‪.‬‬ ‫(مسکونیوز ‪ ۲۲‬مارس ‪ ۱۹۸۷‬ص‪)۲‬‬ ‫ب‪ -‬ارزیابی تصمیم گیری کارگران در‬ ‫کارخانه ها در دهه ‪ ۱۹۸۰‬و اوایل ‪۹۰‬‬ ‫برای افزایش بازدهی از طریق کاهش‬ ‫فساد مدیریت‪ ،‬پارتی بازی کمتر و یک‬ ‫نظام توزیع درآمد که شامل صندوقی برای‬ ‫کودکستان‪ ،‬ایجاد مراکز پیش گیری بیماری‬ ‫و ساختن خانه (ایزوستیا ‪ ۲۸‬ژوییه ‪)۱۹۸۵‬‬

‫برقرار است‪ ،‬ساختار آن را تشکیل می دهد‪،‬‬ ‫داخلی‬ ‫به سیستم ثبات نسبی اعطا می کند و شیوه‬ ‫داخلی (درونی) به مجموعه عناصر و رفتار خارجی آن را تعیین می کند‪.‬‬ ‫روابط خاص خود هر چیز و یا هر سیستم‬ ‫اطالق می شود که بوسیله آن نسبت به محیط مثال‪:‬‬ ‫زیست خود تفاوت پیدا می کند و بمثابه یک‬ ‫مفهوم «داخلی» در تئوری شناخت‪:‬‬ ‫کل نسبتا ثابت نمودار می گردد‪.‬‬

‫ج‪ -‬جامعه شناس برجسته شوروی تایتانیا مفهوم «داخلی» هر سیستم می تواند در‬ ‫زاسالوکایا مطرح می کند که پیش فرض مرزبندی نسبت به مفهوم «خارجی» با دو‬ ‫جامعه شناسان در باره ی عقب ماندگی توده معنی مختلف تعریف شود‪:‬‬ ‫ها‪ ،‬تحقیق و برسی منظم این که کارگران‬ ‫کارخانه می توانند در مورد انگیزه های ‪۱‬‬ ‫اقتصادی و تفاوت دستمزدها نظر بدهند‬ ‫منحرف می کند‪(.‬سویتسکایا کولتورا ‪ ۲۳‬داخلی هر سیستم به مجموعه عناصر و‬ ‫ژانویه ‪ ،۱۹۸۶‬پروادا ‪ ۶‬فوریه‪ ،‬نیویورک روابط خاص خود آن سیستم‪ ،‬یعنی هر آنچه‬ ‫که جزو محیط پیرامون و یا محیط زیست‬ ‫تایمز ‪ ۲۸‬آگوست‪)۱۹۸۷‬‬ ‫سیستم محسوب نمی شود‪ ،‬اطالق می شود‬ ‫د‪ -‬پیچیدگی های موضعی که پارلمان به‬ ‫اصطالح محافظه کار روسیه در برابر‬ ‫سیاست های اقتصادی بوریس یلتسین می جهان درونی انسان ها‪ ،‬یعنی کلیه روندهائی‬ ‫گیرد‪( .‬بارست‪ ۲۰۰۱‬ص ‪ ۳۹‬تا ‪۶۱‬‬ ‫که محتوای کردوکار روانی انسان ها را‬ ‫تشکیل می دهند‪.‬‬ ‫مثال‪:‬‬

‫‪۲‬‬ ‫داخلی هرسیستم به مجموعه روابطی اطالق‬ ‫می شود که میان عناصر متشکله آن سیستم‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫داخلی هر سیستم بطور بالواسطه در دسترس‬ ‫شناخت حسی قرار ندارد و لذا هر کردوکار‬ ‫معرفتی می کوشد تا از طریق شناخت فرم‬ ‫نمودین خارجی هر چیز و یا هر روند به‬ ‫شناخت محتوای ماهوی درونی آن چیز و یا‬ ‫آن روند پی ببرد و با شناخت شیوه رفتار هر‬ ‫سیستم به شناخت ساختار درونی آن وقوف‬ ‫حاصل کند‪.‬‬ ‫مفهوم قرینه و ضد مفهوم «داخلی»‪ ،‬مفهوم‬ ‫«خارجی» است‪.‬‬ ‫داخلی و خارجی نسبت به هم در رابطه یک‬ ‫تضاد دیالک تیکی قرار دارند‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به خارجی‪ ،‬داخلی و خارجی‬ ‫خارجی (برونی) به مجموعه عناصر‪،‬‬ ‫روابط ‪ ،‬ساختارها و غیره اطالق می شود‬ ‫که جزو عناصر‪ ،‬روابط ‪ ،‬ساختارها و غیره‬ ‫سیستم بسته مورد نظر محسوب نمی شوند‪.‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪71‬‬


‫‪۱‬‬

‫مفهوم قرینه و ضد مفهوم «خارجی» مفهوم‬ ‫«داخلی» است‪.‬‬

‫مفهوم خارجی در سیستمتئوری‬ ‫داخلی و خارجی نسبت به هم در رابطه یک‬ ‫مفهوم خارجی در سیستمتئوری مترادف تضاد دیالک تیکی قرار دارند‪.‬‬ ‫است با محیط زیست و یا محیط پیرامون‬ ‫(داخلی و خارجی رابطه دیالک تیکی با‬ ‫یکدیگر دارند‪:‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫مفهوم خارجی در رابطه با کردوکار روانی از این رو‪ ،‬ما از دیالک تیک داخلی ـ‬ ‫خارجی سخن می گوییم‪ .‬مترجم)‬ ‫انسان ها‬

‫وقتی هم که در کردوکار روانی انسانی ها مراجعه کنید به داخلی (درونی)‪ ،‬داخلی و‬ ‫از جهان خارج سخن می رود‪ ،‬منظور‪ ،‬همه خارجی‬ ‫آن چیزهائی است که جزو کردوکار روانی‬ ‫انسان ها محسوب نمی شوند و یا همه آن‬ ‫چیزهائی است که این کردوکار روانی به‬ ‫داخلی و خارجی (درونی و برونی) به‬ ‫سوی شان سمتگیری کرده است‪.‬‬ ‫خواص متضاد هر چیز و یا هر سیستم مادی‬ ‫و یا فکری (ایده ای) اطالق می شود که‬ ‫‪۱‬‬ ‫در وحدت دیالک تیکی شان نشاندهنده بود و‬ ‫نمود (ماهیت و پدیده) آن چیز و ساختار و‬ ‫مفهوم خارجی به معنی فرم نمودین‬ ‫شیوه رفتار آن سیستم اند‪.‬‬ ‫مفهوم خارجی بمعنای دیگری نیز بکار می‬ ‫از آنجا که مفاهیم «داخلی» و «خارجی»‬ ‫رود‪:‬‬ ‫به دو معنی مختلف ـ هرچند هم مرتبط بهم ـ‬ ‫مثال وقتی که میان فرم نمودین خارجی مطرح می شوند‪ ،‬رابطه آندو نیز باید از دو‬ ‫چیزی‪ ،‬روندی‪ ،‬سیستمی و غیره و محتوای نقطه نظر تعیین شود‪:‬‬ ‫ماهوی داخلی آن و یا ساختار درونی آن‬ ‫‪۱‬‬ ‫تفاوت گذاری می شود‪.‬‬ ‫این معنی مفهوم خارجی از نقطه نظر‬ ‫سیستمتئوری با شیوه رفتار هر عنصر و یا‬ ‫هر سیستم مطابقت دارد‪.‬‬ ‫متد جعبه سیاه با چنین شیوه های رفتاری‬ ‫نمودین خارجی سر و کار دارد‪.‬‬ ‫متد جعبه سیاه شیوه های رفتاری نمودین‬ ‫خارجی را مورد بررسی قرار می دهد‪ ،‬بی‬ ‫آنکه ساختار و سیستم مورد نظر را بشناسد‪.‬‬ ‫مفهوم خارجی به این معنی ـ قبل ازهمه ـ در‬ ‫تئوری شناخت نقش بازی می کند‪:‬‬ ‫خارجی به همه چیزهائی اطالق می شود‬ ‫که در دسترس بالواسطه حواس انسانی‬ ‫(اعضای حسی) قرار دارند‪.‬‬ ‫انسان از طریق شناخت خواص و مشخصات‬ ‫خارجی هر چیز به ماهیت درونی آن چیز‬ ‫پی می برد و از طریق شناخت شیوه رفتار‬ ‫نمودین خارجی هر سیستم به ساختار درونی‬ ‫آن سیستم آگاه می گردد‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫چون داخلی به هر آنچه که سیستمخودی‬ ‫است و خارجی به هر آنچه که سیستمبیگانه‬ ‫است‪ ،‬اطالق می شود‪ ،‬پس تفاوت گذاری‬ ‫میان داخلی و خارجی با تفاوت گذاری‬ ‫سیستمتئوریکی میان سیستم و محیط (محیط‬ ‫زیست و محیط پیرامون) آن مطابقت پیدا‬ ‫می کند‪.‬‬

‫نیروهای مولده اما در رابطه با مناسبات‬ ‫تولیدی‪ ،‬فاکتورهای خارجی محسوب می‬ ‫شوند‪ ،‬زیرا آنها بمثابه سیستم در مقابل‬ ‫مناسبات تولیدی قرار می گیرند‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به شیوه تولید‪ ،‬نیروهای مولده و‬ ‫مناسبات تولیدی در تارنمای دایرة المعارف‬ ‫روشنگری‬ ‫نسبیت داخلی و خارجی بدان معنی است که‬ ‫خارجی در سیستم های نظام باالتر به داخلی‬ ‫تبدیل می شود و داخلی متعلق به سیستم نظام‬ ‫باالتر در سیستم نظام پایین تر به حارجی‬ ‫مبدل می شود‪.‬‬ ‫این حکم که داخلی و خارجی تعین های نسبی‬ ‫اند‪ ،‬بدان معنی نیست که داخلی و یا خارجی‬ ‫بودن چیزی به سوبژکتیویته (ذهنیت) افراد‬ ‫واگذار می شود تا بطور دلبخواهی تعیین‬ ‫کنند که چه چیزی سیستم و چه چیزی محیط‬ ‫پیرامون آن را تشکیل می دهد‪.‬‬ ‫مرزبندی میان داخلی و خارجی‪ ،‬یعنی میان‬ ‫سیستم و محیط پیرامون آن همواره وابسته به‬ ‫واقعیات امور اوبژکتیف (عینی) است و در‬ ‫تحلیل نهائی همواره بطور اوبژکتیف (عینی)‬ ‫تعیین می شود‪.‬‬ ‫مفاهیم «داخلی» و «خارجی» اغلب در‬ ‫رابطه با مفاهیم و مقوالت فلسفی و برای‬ ‫مرزبندی دقیقتر آنها مورد استفاده قرار می‬ ‫گیرند‪.‬‬ ‫مثال طبقه تضادها‪ ،‬علل‪ ،‬شرایط و امثالهم‬ ‫به تضادها‪ ،‬علل و شروط داخلی و خارجی‬ ‫تقسیم بندی می شوند‪ ،‬تا نشان داده شود که‬ ‫برای تحول و توسعه چیزها و یا سیستم ها‬ ‫داخلی و خارجی ارزش یکسان ندارند‪.‬‬

‫مراجعه کنید به محیط زیست‪ ،‬محیط مراجعه کنید به تضاد‪ ،‬علت‪ ،‬شرط‬ ‫پیرامون‪ ،‬سیستمتئوری‪ ،‬دیالک تیک عنصر‬ ‫درجه سازمان یابی سیستم هرچه باالتر‬ ‫ـ ساختار ـ سیستم‬ ‫باشد‪ ،‬به همان اندازه هم تضادها‪ ،‬علل و‬ ‫داخلی و خارجی به این معنا تعین های نسبی شرایط داخلی برای ساخت آن تعیین کننده‬ ‫خواهند بود‪.‬‬ ‫محسوب می شوند‪.‬‬ ‫زیرا خارجی نه بطور مطلق‪ ،‬بلکه همواره تضادها‪ ،‬علل و شرایط داخلی ماهیت سیستم‬ ‫در رابطه با سیستم معینی می تواند تعریف را‪ ،‬کیفیت سیستم را تعیین می کنند‪ ،‬در‬ ‫حالیکه تضادها‪ ،‬علل و شرایط خارجی تنها‬ ‫شود‪.‬‬ ‫در زمینه تغییر چند و چون ساخت آن تأثیر‬ ‫مثال نیروهای مولده هر جامعه در رابطه ضمنی باقی می گذارند‪.‬‬ ‫با سیستم شیوه تولیدی آن جامعه به شرایط‬ ‫داخلی هستی اجتماعی انسانی تعلق پیدا می مثال پیدایش علم در یونان باستان در وهله‬ ‫اول مشروط به توسعه تولید کاالئی بوده‬ ‫کند‪.‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪72‬‬


‫است و نه آنسان که تاریخ نگاری آن زمان نمودین و شیوه رفتار هرچیز و یا هر سیستم‬ ‫تصور می کرد‪ ،‬ناشی از شرایط جغرافیائی‪ .‬و غیره بوسیله خواص داخلی‪ ،‬مشخصات و‬ ‫قانونمندی های درونی و یا بوسیله ساختار‬ ‫مقدم بودن داخلی نسبت به خارجی را اما آن چیز و یا آن سیستم و غیره تعیین می‬ ‫شود‪.‬‬ ‫نباید مطلق کرد‪.‬‬ ‫داخلی و خارجی اگرچه ضد هم اند‪ ،‬اما نمی‬ ‫توانند جدا از یکدیگر وجود داشته باشند‪،‬‬ ‫زیرا آن دو یکدیگر را مشروط می سازند و‬ ‫با همدیگر وحدتی را تشکیل می دهند‪.‬‬

‫از آنجا که سیستم ها (حتی سیستم های بسیار‬ ‫سازمان یافته) در مقابل اختالالت وارده از‬ ‫محیط زیست تنها دارای یک عرصه ثبات‬ ‫نسبی اند‪ ،‬بر اثر تأثیرات خارجی (اگر‬ ‫اختالالت وارده از حد معین برای سیستم‬ ‫عدول کنند) کیفیت درونی سیستم دچار تغییر و لذا در یک رابطه تضاد دیالک تیکی با هم‬ ‫قرار دارند‪.‬‬ ‫خواهد شد‪.‬‬ ‫هیچ تغییر کیفی و هیچ توسعه چیزی نمی (به همین دلیل است که ما از دیالک تیک‬ ‫داخلی ـ خارجی سخن می گوییم‪ .‬مترجم)‬ ‫تواند مستقل از «خارجی» صورت گیرد‪.‬‬ ‫اما علیرغم آن‪ ،‬داخلی‪ ،‬یعنی سازمان سیستم مراجعه کنید به ماهیت‪ ،‬پدیده‪ ،‬محتوا‪ ،‬فرم‬ ‫نسبت به خارجی نقش غالب و مسلط به عهده در دیالک تیک نمود و بود (پدیده و ماهیت)‪،‬‬ ‫دیالک تیک فرم نمودین و محتوای ماهوی‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫و در دیالک تیک فرم و محتوا در تارنمای‬ ‫زیرا علل خارجی برای اینکه بتوانند مؤثر دایرة المعارف روشنگری‬ ‫واقع شوند‪ ،‬باید به روندهای سیستمخودی‬ ‫پایان‬ ‫مبدل شوند‪.‬‬ ‫تنها زمانی می توان از مقدم بودن خارجی‬ ‫نسبت به داخلی سخن گفت که افزایش‬ ‫سازمان سیستم از هرنوع نتواند خارجی را‬ ‫تحت تأثیر قرار دهد و سیستم بدنبال آن به‬ ‫مرحله سازمانی نازلتر سقوط کند‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫مفهوم داخلی در تئوری شناخت عمدتا برای‬ ‫نشان دادن محتوای ماهوی هر چیز و یا هر‬ ‫سیستم بکار می رود و از این رو در مقابل‬ ‫فرم نمودین خارجی آن چیز‪ ،‬و یا شیوه رفتار‬ ‫آن سیستم قرار داده می شود‬ ‫داخلی و خارجی در این معنی نیز تعین های‬ ‫نسبی اند که در یکدیگر نفوذ می کنند و در‬ ‫روند شناخت به یکدیگر مبدل می شوند‪.‬‬ ‫مثال برای شناخت محتوای ماهوی درونی‬ ‫هرچیز و یا برای شناخت ساختار درونی هر‬ ‫سیستم تنها با بررسی فرم نمودین خارجی‬ ‫آن چیز و یا شیوه رفتار آن سیستم می توان‬ ‫نایل آمد و از سوی دیگر برای فهم بهتر‬ ‫فرم نمودین خارجی و برای غلبه بر آن باید‬ ‫به درک محتوای ماهوی و قانونمندی های‬ ‫درونی آن چیز و یا به درک ساختار درونی‬ ‫آن سیستم نایل آمد‪.‬‬ ‫دلیل شناخت داخلی از طریق شناخت خارجی‬ ‫این است که خواص‪ ،‬مشخصات‪ ،‬فرم‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪73‬‬


‫نظری‬

‫دیالک تیک جزء و کل‬ ‫پروفسور کامیال وارنکه‬ ‫برگردان شین میم شین‬ ‫دایره املعارف روشنگری‬

‫جزء‬ ‫جزء عبارت است از عنصر و یا زیرسیستمی هم پراتیک و هم کردوکار معرفتی انسان ها‬ ‫ـ ماهیتا ـ بر این دیالک تیک مبتنی اند‪.‬‬ ‫با خصلت کلی‪.‬‬ ‫جزء هر کل ـ به تنهائی ـ بنا بر تعریف آن‪،‬‬ ‫فاقد استقالل است‪.‬‬ ‫جزء فقط در پیوند با اجزای دیگر وجود دارد‬ ‫و همه اجزا با هم‪ ،‬کلی را تشکیل می دهند‪.‬‬ ‫مفهوم «جزء»‪ ،‬از این رو‪ ،‬یک مفهوم‬ ‫مناسبتی است که در رابطه با قرینه خود‬ ‫یعنی «کل» معنامند می شود‪.‬‬ ‫اگر اجزاء از پیوند کلی شان ایزوله شوند‪،‬‬ ‫آنگاه خصلت جزئی خود را (جزئیت خود‬ ‫را) از دست می دهند‪.‬‬ ‫زیرا آنها در خارج از کل معین‪ ،‬دیگر نه‬ ‫جزء‪ ،‬بلکه چیزهای مستقلی محسوب می‬ ‫شوند‪.‬‬ ‫این نسبیت خصلت جزئی چیزها سبب می‬ ‫شود‪ ،‬که هر چیز واحد بتواند بمثابه جزء‬ ‫کلیت های مختلف محسوب شود‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫جزء‪ ،‬معنا پیدا می کند‪.‬‬

‫کل اگرچه از اجزاء تشکیل می یابد‪ ،‬ولی‬ ‫نمی توان شیوه های رفتار آن را ناشی از‬ ‫ما با تجزیه‪ ،‬حالجی و متمایز کردن کلیت جمع ریاضی اجزای آن دانست‪.‬‬ ‫های معین به عناصر مجزا دست می یابیم‬ ‫که در ترکیب جدیدی از سیستم های فنی و کل در مقابل اجزای خود‪ ،‬قانونمندی های‬ ‫فکری بی سابقه از چیزهای نسبتا مستقل‪ ،‬کیفیتا مستقلی از خود نشان می دهد‪.‬‬ ‫به اجزای متقابال وابسته به یکدیگرتبدیل می‬ ‫مثال طبقات اجتماعی از افراد تشکیل می‬ ‫شوند‪.‬‬ ‫یابند‪ ،‬ولی رفتار هر طبقه ـ بمثابه کل ـ را‬ ‫نمی توان در رفتار افراد آن خالصه کرد‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به کل‪ ،‬جزء و کل‪ ،‬سیستم‬ ‫کل عبارت است از مجموعه ای از عناصر بنابرین‪ ،‬کل «بیشتر» از جمع ریاضی‬ ‫کیفیتا همانند و یا عناصر کیفیتا متفاوت که اجزای متشکله خویش است‪.‬‬ ‫سیستم واحد پیوندمند و منسجمی را بوجود‬ ‫می آورد‪ ،‬سیستمی که اجزای منفرد آن این به اصطالح «بیشتر»‪ ،‬از تأثیر متقابل‬ ‫بلحاظ مورفولوژی و فونکسیون وابسته به اجزاء کل ناشی می شود‪ ،‬که در مقایسه‬ ‫با توانائی اجزای منفرد از کیفیت برتری‬ ‫یکدیگرند‪.‬‬ ‫برخوردار است‪.‬‬ ‫(مورفولوژی یعنی فرمشناسی بلخاظ سیر‬ ‫شاید بهتر باشد که بگوییم‪:‬‬ ‫توسعه و خودویژگی ها‪ .‬مترجم)‬ ‫بنابرین مفهوم «کل»‪ ،‬یک مفهوم مناسبتی این به اصطالح «بیشتر»‪ ،‬از دیالک تیک‬ ‫است که تنها در رابطه با قرینه خویش‪ ،‬یعنی جزء و کل ناشی می شود‪ .‬مترجم‬ ‫صفحه ‬

‫‪74‬‬


‫تشکیل کلیت ها هم در کردوکار مادی و هم‬ ‫در کردوکار فکری‪ ،‬نقش مهمی بازی می‬ ‫کند‪.‬‬ ‫بکمک روش های ترکیب می توان از تجزیه‬ ‫کلیت های موجود‪ ،‬عناصر مجزائی بدست‬ ‫آورد و با بهم پیوستن مجدد آنها (به ترتیبی‬ ‫دیگر) می توان سیستم های بی سابقه ای را‬ ‫تشکیل داد که ببرکت خصلت کلی شان چیز‬ ‫کیفیتا نوینی باشند‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به کلیت‪ ،‬جزء و کل‬ ‫پایان‬ ‫جزء و کل مفاهیم مناسبتی اند‪.‬‬ ‫به کمک مفاهیم جزء و کل‪ ،‬خصلت سیستمی‪،‬‬ ‫نظام سلسله مراتبی و ساختار واقعیت عینی‬ ‫درک می شود‪.‬‬ ‫رابطه جزء و کل پیوند تنگاتنگی با دیالک‬ ‫تیک های زیر دارد‪:‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫دیالک تیک وحدت و کثرت‬ ‫‪۲‬‬ ‫دیالک تیک وحدت و تنوع‬ ‫‪۳‬‬ ‫دیالک تیک عنصر ـ ساختار ـ سیستم‬ ‫هر کلی کثرتی است‪ ،‬چون بلحاظ کمی‪ ،‬از‬ ‫مجموعه ای از اجزاء تشکیل می یابد‪.‬‬ ‫هر کلی وحدتی است‪ ،‬چون کل نسبت به‬ ‫تنوع کمی اجزای خود از رفتار مستقل نسبی‬ ‫برخوردار است‪.‬‬ ‫مکانیسیسم عناصر نهائی تجزیه ناپذیر ماده‬ ‫را‪ ،‬یعنی وجود چیزها را بمثابه اجزای‬ ‫صرف قبول دارد‪ ،‬اجزائی که کلیتی را‬ ‫تشکیل نمی دهند‪.‬‬

‫از عناصر متنوع اند و هم کثرتی از وحدت‬ ‫ها‪:‬‬ ‫مثال اتم هم جزء است و هم کل‪.‬‬ ‫(اتم فی نفسه دیالک تیک جزء و کل است‪.‬‬ ‫اما اتم در داربست مولکول جزء محسوب‬ ‫می شود و مولکول کل‪.‬‬

‫را در رابطه با اجزای آن تعریف کرد‪:‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫بنا بر مجموعه‪ ،‬نوع و تنظیم اجزای آن‬ ‫‪۲‬‬ ‫بنا بر روابط موجود میان اجزای آن‪ ،‬یعنی‬ ‫بنا بر ساختار آن‬

‫مولکول نیز دیالک تیک جزء و کل است‪.‬‬ ‫از این رو ست‪ ،‬که کل بنا بر ماهیت خویش‪،‬‬ ‫مترجم)‬ ‫«بیشتر» از جمع ریاضی اجزای خویش‬ ‫اتم جزء است در رابطه با مولکول‪ ،‬که اتم است‪.‬‬ ‫متعلق بدان است‪.‬‬ ‫زیرا ببرکت ساختار‪ ،‬کارآئی ها و شیوه‬ ‫اتم کل است در رابطه با عناصر متشکله های رفتاری ئی امکان پذیر می شود‪ ،‬که از‬ ‫کارآئی ها و شیوه های رفتاری اجزا‪ ،‬قابل‬ ‫خود‪:‬‬ ‫استخراج نیستند‪.‬‬ ‫نویترون ها‪ ،‬پروتون ها‪ ،‬الکترون ها و‬ ‫اشتباه فلسفه ایدئالیستی کلیت در این است‬ ‫غیره‪.‬‬ ‫که برای توضیح رفتار کلی (که بر بنیان‬ ‫هر چیز می تواند نسبت به سیستم معینی مجموعه صرف اجزای منفرد قابل درک‬ ‫نیست) وابستگی متقابل اجزا را در نظر‬ ‫جزء محسوب شود‪:‬‬ ‫نمی گیرد‪ ،‬بلکه دست بدامن عوامل ماورای‬ ‫تجربی (عوامل فکری) می شود و آنها را‬ ‫(‪ )x‬جزئی از سیستم (‪ )S1‬است‪.‬‬ ‫بمثابه سازنده کل از اجزاء قلمداد می کند‪.‬‬ ‫اشاره به سیستم مختصات همواره ضرورت‬ ‫دارد‪ ،‬زیرا هرچیز واحدی می تواند در آن مراجعه کنید به تئوری کلیت‪ ،‬هولیسم‪،‬‬ ‫واحد جزء سیستم های بیشماری باشد و ویتالیسم‬ ‫خواص آن می توانند در سیستم های مختلف‬ ‫نه فقط از ساخت خود آن چیز‪ ،‬بلکه همچنین هر چیزی را که به نحوی از انحاء در‬ ‫از خود قانونمندی سیستم مربوطه ناشی سیستمی قرار دارد‪ ،‬نمی توان به این دلیل‪،‬‬ ‫بمثابه جزء آن سیستم محسوب داشت‪.‬‬ ‫شوند‪:‬‬ ‫(‪ )x‬در سیستم (‪ )S1‬ببرکت خاصیت (‪ )a‬فقط عناصر و زیرسیستم های هر سیستم‬ ‫خود عمل می کند‪ ،‬ولی در سیستم (‪ )S2‬کلی می توانند به شروط زیر بمثابه اجزاء‬ ‫آن سیستم محسوب شوند‪:‬‬ ‫ببرکت خاصیت (‪ )b‬خود و الی آخر‪.‬‬ ‫اما هر چیزی نمی تواند جزء هر کلی باشد‪ ،‬عناصر و زیرسیستم هائی که رفتارخود‬ ‫چون هر چیز به سبب خواص خاص خود‪ ،‬ویژه سیستم نتیجه ترتیب و وابستگی متقابل‬ ‫تنها در گروه معینی از کل ها می تواند بمثابه آنها ست‪.‬‬ ‫جزء متشکله آنها عمل کند‪:‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫(‪ )x‬می تواند به سبب خاصیت (‪ )c‬خود با‬ ‫مثال‬ ‫سیستم (‪ )S3‬ناسازگار باشد‪.‬‬

‫ماتریالیسم دیالک تیکی‪ ،‬بر خالف‬ ‫مکانیسیسم‪ ،‬دیالک تیک جزء و کل را‬ ‫فراگیر و عمومی (یونیورسال) می داند‪.‬‬

‫اینکه چیزها می توانند بمثابه اجزاء طبقات مثال اتم ها اگرچه اجزاء مولکول ها هستند‪،‬‬ ‫مختلفی از سیستم ها محسوب شوند و یا ولی نمی توان آنها را بطور قطعی بمثابه‬ ‫نشوند‪ ،‬نشان می دهد که آنها خود سیستم اجزاء اعضای بدن محسوب داشت‪.‬‬ ‫هائی از خواص اند‪ ،‬یعنی هر چیزی خود‬ ‫‪۲‬‬ ‫کلیتی را تشکیل می دهد‪.‬‬

‫اجزاء بدلیل اینکه خود چیزهائی اند‪ ،‬هر‬ ‫کدام کلی محسوب می شوند و لذا هم وحدتی‬

‫همانطور که هر جزء در رابطه با کل تعریف مثال‬ ‫می شود‪ ،‬به همان سان نیز می توان هر کل‬

‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪75‬‬


‫و یا سلول ها را که اجزاء اعضاء محسوب مشخصه سیستم های مولتی ثابت عبارت از‬ ‫می شوند‪ ،‬نمی توان به مثابه اجزاء اندام این است‪ ،‬که آنها در مقابل اختالالت وارده‬ ‫به سیستم‪ ،‬بمثابه کل واکنش نشان نمی دهند‪،‬‬ ‫(ارگانیسم) محسوب داشت‪.‬‬ ‫بلکه این وظیفه را به زیرسیستم های خود‬ ‫اشتباهات انواع مختلف مکانیسیسم از عدم محول می کنند‪.‬‬ ‫توجه به نظام سلسله مراتبی (هیرارشی)‬ ‫استقالل نسبی کل و استقالل نسبی اجزای آن‬ ‫جزء و کل ناشی می شود‪:‬‬ ‫از صفت ممیزه کلیت ها ناشی می شود (به ابژکت هائی که روی هم تلنبار شوند و فاقد‬ ‫پیوند با یکدیگرند‪ ،‬همان رفتاری را در این‬ ‫مکانیسیسم‪ ،‬اتم (و یا کوچکترین واحد شناخته این امر ارسطو نیز واقف بوده است‪).‬‬ ‫انبوهه از خود نشان می دهند که در خارج‬ ‫شده ماده) را جزء هر ساخت شیئی می داند و‬ ‫به این دلیل‪ ،‬کلیه عرصه های دیگر واقعیت کلیت ها‪ ،‬بر خالف مجموعه ها و یا انبوهه ازآن‪.‬‬ ‫را به قوانین وجود و حرکت این عرصه های صرف‪ ،‬این صفت ممیزه را دارند که‬ ‫واقعیت تقلیل می دهد‪ ،‬سطحی و مبتذل می در صورت از دست دادن مجموعه معینی از این رو چنین انبوهه هائی اجزائی بمعنی‬ ‫کند و بدین طریق توضیح ماتریالیستی کلیت از اجزای خود (اجزائی که فقدان شان میدان واقعی کلمه ندارند‪.‬‬ ‫عمل کلیت ها را از حد اقل مقرر‪ ،‬تنگتر‬ ‫های واقعی را غیرممکن می سازد‪.‬‬ ‫نمی کنند) و یا با تکثیراجزای خود (اجزائی در مغایرت با مفهوم «کلیت» که یک تعین‬ ‫توضیح دقیق رابطه جزء و کل را در حال که وجودشان میدان عمل کلیت ها را از حد کیفی است‪ ،‬انبوهه فقط حاوی تعین های کمی‬ ‫حاضر قبل از همه سیستمتئوری سیبرنتیکی اکثر مقرر فراختر نمی کنند) و یا اگر اجزای صرف است‪.‬‬ ‫از دست رفته و یا بدست آمده برای کل بی‬ ‫انجام داده است‪.‬‬ ‫اهمیت باشند‪ ،‬آنگاه دچار تغییر کیفی نمی وجه مشترک کلیت (کل) و انبوهه‬ ‫(مجموعه) این است که هرکلیتی مجموعه‬ ‫(ما اصطالح سیستمتئوری را بکار می بریم شوند و متالشی نمی گردند‪.‬‬ ‫ای از عناصراست‪ ،‬یعنی نه تنها دارای یک‬ ‫تا آن را نسبت به تئوری سیستم مرزبندی‬ ‫مثال با جراحی کردن (مجزا ساختن) اجزائی تعین کیفی است‪ ،‬بلکه عالوه بر آن (همانند‬ ‫کنیم‪.‬‬ ‫از مغز که وظایف روانی مشخصی را به انبوهه) دارای یک تعین کمی است‪.‬‬ ‫همانطور که کدخدا با خدای ده و خدای نامه عهده دارند‪ ،‬اگرچه بطور موقت وظایف یاد‬ ‫با نامه خدا و کارنامه با نامه کار مرزبندی شده انجام نمی یابند‪ ،‬اما طولی نمی کشد که انبوهه ها نیز همواره کم و بیش خصلت‬ ‫شده اند و معنی بکلی دیگری دارند‪ .‬مترجم) اجزای دیگر مغز وظایف یاد شده را تقبل کلیتی دارند‪ ،‬زیرا در سیستم های عینی ـ‬ ‫می کنند و وضع سابق سیستم را (اگر هم با واقعی (بمعنای قطعی کلمه) کمتر موردی‬ ‫پیش می آید که عناصرمجموعه ای هیچ‬ ‫النگه در کتاب خود بنام «کلیت و توسعه نارسائی هائی) بازتولید می کنند‪.‬‬ ‫پیوندی با هم نداشته باشند‪.‬‬ ‫بلحاظ سیبرنتیکی ‪ »۱۹۶۶‬نشان می دهد که‬ ‫کلیت های نظام باالتر‪ ،‬حداقل از دو سیستم اما اگرچه از دست دادن اجزائی به نابودی‬ ‫نظام پایین تر تشکیل می یابند و دو سیستم کلیت ها منجر نمی شود‪ ،‬اما قدرت ترمیم اما پیوند میان عناصر آنها می تواند آنقدر‬ ‫یادشده‪ ،‬حداقل بکمک یکی از عناصر خود‪ ،‬خسارات وارده‪ ،‬هم از نظر کمی (میزان ناچیز باشد که قابل ذکر نباشد‪.‬‬ ‫در پیوند با هم قرار دارند و نسبت به سیستم اجزای جراحی شده نباید بیش از حد مقرر‬ ‫باشد) و هم از نظر کیفی (اجزائی وجود حتی آموزش ریاضی مجموعه ها خصلت‬ ‫نظام باالتر بمثابه اجزاء عمل می کنند‪.‬‬ ‫دارند که جبران ناپذیر اند)‪ ،‬حد و مرزی کلیتی مجموعه ها را مورد صرفنظر قرار‬ ‫نمی دهد‪.‬‬ ‫هرچه درجه نظامی یک سیستم باالتر دارد‪.‬‬ ‫باشد‪ ،‬یعنی زیرسیستم های آن هرچه بیشتر‬ ‫در تشریک مساعی و در اختالف رتبه به پیوند میان مقوله های «کل» و «حد» نشان این حقیقت امر را در تعریف کالسیک‬ ‫همکاری با یکدیگر و «مبارزه» بر ضد می دهد‪ ،‬که رابطه میان جزء و کل تابع کانیور (‪ )۱۸۹۵‬مشاهده می کنیم‪:‬‬ ‫یکدیگر بپردازند‪ ،‬بهمان اندازه رفتارکلیتی دیالک تیک کمیت و کیفیت است‪.‬‬ ‫«هرمجموعه عبارت از جمعبندی (‪)M‬‬ ‫سیستم کاملتر خواهد بود و سیستم بهمان‬ ‫اندازه بیشتر به توسعه خودقانونمندی خویش‪ ،‬مراجعه کنید به کل‪ ،‬کلیت‪ ،‬تئوری کلیت‪ ،‬نظر و تفکر ما از ابژکت های (‪ )m‬معین‬ ‫و متفاوت است‪ ،‬که عناصر (‪ )M‬نامیده می‬ ‫هم در مقابل رفتار اجزاء خود و هم در مقابل جزء‬ ‫شوند‪ ،‬و کلی را تشکیل می دهند‪».‬‬ ‫محیط پیرامون خود قادر خواهد بود‪.‬‬ ‫پایان‬ ‫(کانیور‪ ،۱۹۳۲ ،‬ص ‪)۲۸۲‬‬ ‫خصلت کلیتی هر سیستم مادی پویا متناسب‬ ‫کلیت به خاصیت سیستم های بغرنج و پیچیده‬ ‫با عرصه ثبات آن رشد می یابد‪.‬‬ ‫اطالق می شود که در مقابل رفتار اجزای و لذا بطور کلی می توان گفت‪:‬‬ ‫با بغرنجی سیستم ها از سوئی‪ ،‬خصلت کلیتی خود رفتار مستقل و کیفیتا متفاوتی از خود‬ ‫سیستم ها هرچه بغرنجتر و پیچیده تر باشند‪،‬‬ ‫آنها و استقالل نسبی شان در مقابل اجزای نشان می دهند‪.‬‬ ‫بهمان اندازه خاصیت کلیتی آنها بارزتر‬ ‫شان افزایش می یابد و از سوی دیگر اجزاء‬ ‫و زیرسیستم ها می توانند هرچه بیشتر مثال رفتار هر طبقه اجتماعی ـ به عنوان کل است‪.‬‬ ‫ـ را نمی توان بمثابه جمع ریاضی رفتارهای‬ ‫مستقل از یکدیگر عمل کنند‪.‬‬ ‫پیش شرط کلیت همواره از قرار زیر است‪:‬‬ ‫افراد منفرد متعلق به آن طبقه تلقی کرد‪.‬‬ ‫کلیت را باید نسبت به تمامت ‪ ،‬مجموعه و‬ ‫انبوهه (اگرگات) که حاکی از تلنباری از‬ ‫ابژکت ها هستند و عناصر متشکله شان حتما‬ ‫نباید با یکدیگر پیوند درونی داشته باشند و‬ ‫سیستمی را تشکیل دهند‪ ،‬مرزبندی کرد‪.‬‬

‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪76‬‬


‫‪۱‬‬ ‫کل مربوطه از سوئی متشکل از اجزائی‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫کل مربوطه در مقابل اجزای خود رفتار‬ ‫مستقلی از خود نشان می دهد‪.‬‬ ‫رفتار مستقل کل را بدو طریق که مکمل‬ ‫یکدیگرند‪ ،‬می توان از یکدیگرتمیز داد‪:‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫اوال بکمک توصیف وضع و حرکت اجزاء‬ ‫‪۲‬‬ ‫ثانیا بکمک تعیین پیوندهای خاص میان اجزا‬ ‫که خود را در کلیت ـ (سیستم) ـ ساختار‬ ‫مربوطه عیان می سازد‪.‬‬

‫کلیت های دوگانه در خویش‪ ،‬تضادمند در بود و حقایق نیم بند موجود در نظریات‬ ‫ایدئالیستی کلیت را نیز بخدمت می گرفت و‬ ‫خویش و لذا خودجنب‪.‬‬ ‫از سوی دیگر غیرعلمی بودن توسل بدامن‬ ‫چیزها کلیت هائی اند‪ ،‬زیرا آنها سیستم هائی موجودات ماورای طبیعی‪ ،‬بردارهای کلیتی‬ ‫و غیره را اثبات می نمود‪.‬‬ ‫ازکیفیت ها هستند‪.‬‬ ‫اما چون هر آنچه که هست‪ ،‬چیزی است‪ ،‬پس الف‬ ‫جهان عبارت است از یک سیستم طبقه بندی‬ ‫شده از کلیت ها که در اشتراک مساعی و کلیت از دید ماتریالیسم دیالک تیکی‬ ‫در «مبارزه» بر ضد یکدیگر قرار دارند و‬ ‫لذا خصلت کلیتی واقعیت عینی‪ ،‬یونیورسال ‪۱‬‬ ‫وعام است‪.‬‬ ‫بنا بر نظریه ماتریالیسم دیالک تیکی اگر‬ ‫بدین طریق اتم ها و مولکول ها کلیت هائی تغییرات کمی‪ ،‬یعنی تعداد عناصر و انتظام‬ ‫اند‪ ،‬سلول ها‪ ،‬اعضا‪ ،‬اندام ها و صورت آنها از حد معینی عدول کنند‪ ،‬موجب تحول‬ ‫خصلت کلیت می شوند و این یا آن عنصر‬ ‫بندی های اجتماعی هم همینطور‪.‬‬ ‫نیز در کلیت های مختلف‪ ،‬تحت شرایط‬ ‫و آنها همه قانونمندی خودویژه خود را مختلف‪ ،‬ارزش مختلفی کسب می کند‪.‬‬ ‫مدیون خصلت کلیتی خویش اند‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫کلیت‬ ‫خصلت کلیت تا حدودی تعیین کننده خصلت‬ ‫اجزاء و عناصر است‪.‬‬ ‫پروفسور گئورگ کالوس‬

‫مثال اگر چه برای علم تاریخ وقوف به فاکت پروفسور کامیال وارنکه‬ ‫ها و روندهای تاریخی منفرد الزم است‪ ،‬ولی‬ ‫ارزیابی آنها برای روند کلی تنها از طریق برگردان شین میم شین‬ ‫تحلیل ساختار جامعه امکان پذیر است‪.‬‬ ‫در ایامی که ماتریالیسم مکانیکی بمثابه‬ ‫انقالبی بودن آموزش مارکسیستی جامعه از تنها راه توضیح طبیعی چیزها و روندهای‬ ‫این نظر بوده که مارکس نقطه نظرمکانیکی واقعیت عینی قلمداد می شد‪ ،‬بسیاری از‬ ‫پیشینیان را که جامعه را مجموعه ای از علمای علوم طبیعی و جامعه شناسان که‬ ‫افراد مجزا تلقی می کردند (آموزش های متکی بر ماتریالیسم مکانیکی بودند‪ ،‬یا منکر‬ ‫اتمیستی جامعه) و حرکت جامعه را جمع پدیده کلیت بودند (و این نظر با کوهی از‬ ‫ریاضی اقدامات منفرد افراد قلمداد می فاکت های مربوط به رشته های مختلف علوم‬ ‫در تضاد قرار داشت) و یا تالش داشتند‪،‬‬ ‫کردند‪ ،‬مورد انتقاد قرار داد‪.‬‬ ‫توضیحی براساس مکانیک کالسیک و یا‬ ‫مارکس بر خالف آنان ازخصلت کلیتی اتمیسم سرهم بندی کنند که محکوم به ناکامی‬ ‫جامعه آغاز کرد و خودجنبی جامعه را بود‪.‬‬ ‫بر بنیان تجزیه آن به طبقات کیفیتا متضاد‬ ‫توضیح داد که ضمنا کلیت حاکم بر افراد مراجعه کنید به اتمیسم‬ ‫(یعنی طبقه) تعیین کننده رفتار اجزای خود‬ ‫بدین طریق بود که نظرات ایدئالیستی راجع‬ ‫(یعنی افراد) است‪.‬‬ ‫به پدیده کلیت توانستند مدت های مدیدی در‬ ‫ماتریالیسم مکانیکی چیزها را مرده می دید عرصه های مختلف علوم‪ ،‬اعتبار خود را‬ ‫و بمثابه جوهرهائی می پنداشت که برای حفظ کنند‪.‬‬ ‫حرکت خویش به عامل خارجی وابسته اند‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به ویتالیسم‪ ،‬روانشناسی هیئت‬ ‫دیالک تیک ماتریالیستی با غلبه بر نظریات و غیره‬ ‫مکانیکی‪ ،‬معارف موجود را تعمیم می دهد‬ ‫و مفاهیم موجود مربوطه را از نو تعریف تا اینکه باالخره ماتریالیسم دیالک تیکی‬ ‫توانست بر بنیان دیالک تیک جزء و کل و‬ ‫می کند‪.‬‬ ‫دیالک تیک کمیت و کیفیت توضیحی طبیعی‬ ‫از دید دیالک تیک ماتریالیستی‪ ،‬چیزها‪ ،‬در باره پدیده کلیت ارائه دهد که از سوئی با‬ ‫ابژکت ها و اشیاء بطور کلی عبارتند از فاکت های فوق الذکر علوم مختلف سازگار‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫این اما بدان معنی نیست که عناصر موجود‬ ‫در هر کلیت‪ ،‬تعین خاص خود را (که متعلق‬ ‫به خود آنها ست و نه به کلیت) نداشته باشند‪.‬‬ ‫ب‬ ‫کلیت در قاموس بورژوازی واپسین و‬ ‫معاصر‬ ‫جان اسکات هالدین (‪ ۱۸۶۰‬ـ ‪)۱۹۳۶‬‬ ‫فیزیولوگ اسکاتلندی و مؤسس هولیسم متدی‬ ‫‪۱‬‬ ‫هولیسم اسموتس و هالدین گشتاور تعیین‬ ‫عناصر بوسیله کلیت را مطلق می کنند و می‬ ‫کوشند که ساده را از بغرنج نتیجه بگیرند‪:‬‬ ‫الف‬ ‫آنها از سوئی‪ ،‬روندهای فیزیکی را از‬ ‫روندهای بیولوژیکی نتیجه می گیرند‪.‬‬ ‫ب‬ ‫و از سوی دیگر‪ ،‬روندهای بیولوژیکی را از‬ ‫روندهای پسیکولوژیکی‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪77‬‬


‫دولتتئوری های فاشیستی و انحصاری ـ‬ ‫دولتی این نظریات را به رابطه میان دولت‬ ‫و ملت منتقل می کنند‪.‬‬

‫کلیتی و شیوه های رفتار کلیتی بسازد‪ ،‬به‬ ‫ثبوت رسیده است‪.‬‬ ‫‪۳‬‬

‫(دولت ـ تئوری را به تقلید از خدای نامه و‬ ‫کلمات مرکب دیگر رایج در زبان فارسی تالش های ثمربخشی در این زمینه در سال‬ ‫می سازیم تا از اطالق تئوری دولتی که های اخیر بویژه از سوی النگه صورت‬ ‫معنی دیگری خواهد داشت‪ ،‬خودداری کرده گرفته است‪.‬‬ ‫باشیم‪.‬‬ ‫‪۴‬‬ ‫منظور تئوری هائی است که در باره دولت‬ ‫النگه می کوشد مفهوم کلیت و قانونمندی‬ ‫ساخته شده است‪ .‬مترجم)‬ ‫های حاکم بر توسعه کلیت ها را در قالب‬ ‫ریاضی قطعی بریزد‪.‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫‪۵‬‬

‫شعار فاشیستی معروف «ملت و یا دولت‬ ‫همه چیز است و تو هیچ نیستی!» عواقب‬ ‫عملی خود را در آلمان فاشیستی بوضوح‬ ‫وحشت انگیزی عیان ساخت‪.‬‬

‫کلیت های اطالعی در اطالعتئوری بمثابه‬ ‫ابژکت پژوهشی مطرح می شوند‪.‬‬

‫ت‬

‫‪۶‬‬

‫کلیت در سیستمتئوری و سیبرنتیک‬

‫بدین طریق نت های منفرد که از ترکیب‬ ‫شان آهنگی پدید می آید و یا عناصر رنگی‬ ‫مختلف هر عکس‪ ،‬بسته به نوع ترکیب‬ ‫عناصر رنگی اصلی به چشم انسانی که قادر‬ ‫به درک کلیتی چیزها ست‪ ،‬کیفیت گویشی‬ ‫دیگری پیدا می کنند‪.‬‬

‫‪۱‬‬ ‫نظریه ماتریالیسم دیالک تیکی راجع به‬ ‫طبیعت کلیت ها و رابطه کلیت ها با اجزای‬ ‫خود‪ ،‬بکمک سیستمتئوری سیبرنتیک مدرن‬ ‫تأیید و تعمیق می شود‪.‬‬

‫‪۷‬‬

‫(سیستمتئوری که به جای خود مورد بحث‬ ‫قرار خواهد گرفت‪ ،‬خود تئوری مستقلی‬ ‫است و نباید آن را با تئوری سیستم یکی‬ ‫گرفت‪ .‬مترجم)‬

‫نت های منفرد که از انتظام شان ساختار‬ ‫آهنگی تشکیل می یابد و یا پخش رنگها بر‬ ‫عکسی‪ ،‬بمثابه اعضای کلیت به تعیین متقابل‬ ‫همدیگر (هرکدام بنحو خاص خود) می‬ ‫پردازند و به کل‪ ،‬خصلتی مغایر با خصلت‬ ‫عناصر منفرد متشکله اش اعطا می کنند‪.‬‬

‫از دیدگاه سیبرنتیک بویژه دو نوع از کلیت‬ ‫ها اهمیت زیادی دارند‪:‬‬

‫مراجعه کنید به کل‪ ،‬جزء‪ ،‬جزء و کل‬

‫‪۲‬‬

‫الف‬ ‫کلیت شیئی ـ انرژتیکی‬ ‫ب‬

‫پایان‬ ‫هولیسم (کلیت گرائی) اصطالحی است که‬ ‫توسط اسموتس در اثر او بنام «هولیسم و‬ ‫اوولوسیون» (‪ )۱۹۲۷‬بر بنیان واژه یونانی‬ ‫«هولون» به معنی کل ساخته شده است‪.‬‬

‫بیش کل بر می آید‪.‬‬ ‫(می توان گفت که هولیسم در دیالک تیک‬ ‫جزء و کل‪ ،‬کل را کم و بیش مطلق می کند‬ ‫و جزء را دور می اندازد‪ ،‬یعنی دیالک تیک‬ ‫جزء و کل را به شکل دیالک تیک واره هیچ‬ ‫و همه چیز تخریب می کند‪ .‬مترجم)‬ ‫‪۲‬‬ ‫آگوست وایزمن (‪ ۱۸۳۴‬ـ ‪)۱۹۱۴‬‬ ‫زیست شناس آلمانی‬ ‫مؤسس نئوداروینیسم‬ ‫مهمترین تئوریسین اوولوسیون در قرن‬ ‫نوزدهم بعد از چارلز داروین‬ ‫آن طرف مدال مکتب هولیسم را مکتب‬ ‫فلسفی «مریسم» تشکیل می دهد‪.‬‬ ‫مریسم از واژه یونانی «مروس» به معنی‬ ‫جزء تشکیل می شود و به مطلق کردن جزء‬ ‫می پردازد‪.‬‬ ‫(می توان گفت که مریسم در دیالک تیک‬ ‫جزء و کل‪ ،‬جزء را مطلق می کند و کل را‬ ‫دور می اندازد و عمال دیالک تیک جزء و‬ ‫کل را به شکل دیالک تیکواره همه چیز و‬ ‫هیچ تخریب می کند‪ .‬مترجم)‬ ‫نمایندگان برجسته مریسم المتری و وایزمن‬ ‫(دانشمند ژنتیک) بوده اند‪.‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫ژان کریسیتان اسموتس دست راست (‪۱۸۷۰‬‬ ‫ـ ‪)۱۹۵۰‬‬ ‫فیلسوف‪ ،‬دولتمدار انگلیس‪ ،‬در افریقای‬ ‫جنوبی‪ ،‬نخست وزیر افریقای جنوبی (‪۱۹۱۹‬‬ ‫ـ ‪)۱۹۲۴‬‬ ‫از مؤسیسین هولیسم‬ ‫از مهره های کلیدی ارتش انگلستان در‬ ‫جنگ جهانی اول‬

‫کلیت اطالعی‬

‫‪۱‬‬

‫کلیت شیئی ـ انرژتیکی یکی از موضوعات‬ ‫مهم سیستمتئوری سیبرنتیکی است‪.‬‬

‫منظور او از هولیسم‪ ،‬طرز تفکری است اسموتس هولیسم را عالوه بر معنی فوق‬ ‫که در آغاز قرن بیستم‪ ،‬بویژه در سال های الذکر‪ ،‬به معنی نیرو و سمت و سوی خالق‬ ‫بیست تا سی این قرن‪ ،‬بمثابه واکنشی بر ذاتی جهان تلقی می کند که باعث و بانی‬ ‫ضد مکانیسیسم رایج در بیولوژی مطرح می اوولوسیون از کلیت های نسبتا ساده به کلیت‬ ‫شود و در صدد حل فلسفی مسئله مربوط به های هرچه بغرنجتر و سیر دم افزون بسوی‬ ‫رابطه جزء و کل ضمن مطلق کردن کم و کلیت ایدئال است‪.‬‬

‫امکان تدوین تئوری ئی که ساخت ویژه‬ ‫شیئی ـ انرژتیکی را مورد انتزاع قرار دهد و‬ ‫احکام کلی در باره پیدایش و توسعه خواص‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪78‬‬


‫‪۴‬‬

‫فراهم آورد‪.‬‬ ‫‪۹‬‬

‫مکتب هولیسم‪ ،‬خود را بمثابه ادامه دهنده‬ ‫کار پیشینیان‪ ،‬بویژه ارسطو‪ ،‬الیب نیتس و اما هولیسم واقعی که بوسیله هالدین‬ ‫بنیانگذاری می شود‪ ،‬بوسیله اسموتس‬ ‫هگل در جهت حل مسئله کلیت می داند‪.‬‬ ‫سیستماتیزه می گردد و بوسیله مایر ‪ ،‬مایر‬ ‫ـ ابیش و داکوئه نمایندگی می شود و تغییر‬ ‫‪۵‬‬ ‫و ترویج می یابد‪ ،‬از حد متابیولوژی فراتر‬ ‫هولیسم در آغاز‪ ،‬در صدد پیریزی یک متا می رود و در صدد تشکیل یک اونتولوژی‬ ‫جدید بر می آید‪.‬‬ ‫بیولوژی جدید بود‪.‬‬ ‫(اونتولوژی درواقع بمعنی آموزش مربوط‬ ‫به وجود است‪ .‬مترجم)‬

‫هولیسم می خواست که مکانیسیسم و ویتالیسم‬ ‫(که بمثابه مکانیسیسم باضافه ماشین خداواره‬ ‫تعریف می شود) مورد نقد قرار دهد و در‬ ‫ضمن معارف مثبت هر دوی آنها را عمده و مراجعه کنید به اونتولوژی و اونتولوژی‬ ‫نوین در تارنمای دایرة المعارف روشنگری‬ ‫با هم ترکیب کند‪.‬‬ ‫‪۶‬‬

‫‪۱۰‬‬

‫هولیسم مکانیسیسم را تا آنجا قبول داشت با استفاده از کشف این امر که اتم سنگپایه‬ ‫که آن کلیت های بیولوژیکی را بنا بر علل نهائی و تجزیه ناپذیر ماده نیست‪ ،‬بلکه‬ ‫خود کلیتی ساختارمند است‪ ،‬با استفاده از‬ ‫طبیعی صرف توضیح می داد‪.‬‬ ‫کشف ایزومری در شیمی و به پیروی از‬ ‫ولی هرجا که آن ساختارهای خاص روانشناسی هیئت و امثالهم ساختارمندی‬ ‫بیولوژیکی را ناشی از ساختارهای فیزیکی و کلیت مندی بمثابه شیوه بود بنیادی ماده‬ ‫ـ شیمیائی می دانست‪ ،‬با مخالفت هولیسم قلمداد می شود‪.‬‬ ‫روبرو می شد‪.‬‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫‪۷‬‬ ‫هولیسم را می توان بدلیل این تعمیم بخشی‬ ‫هولیسم ویتالیسم را تا آنجا قبول داشت که و بدلیل توجه جدی به ساختار و شیوه رفتار‬ ‫آن به خودقانونمندی ساختارهای ارگانیسمی کلیت ها‪ ،‬آنجا که خصلت سیستمی واقعیت‬ ‫باور داشت‪ ،‬ولی با آن در زمینه استخراج را و گشتاور دینامیسم (پویائی)‪ ،‬تنظیمگری‬ ‫این خودقانونمندی از قوای ماورای تجربی و خود تنظیمگری درونی کلیت ها را مورد‬ ‫تأکید قرار می دهد‪ ،‬بلحاظی جزو پیشاهنگان‬ ‫مخالفت می ورزید‪.‬‬ ‫سیستمتئوری سیبرنتیکی محسوب داشت‪.‬‬ ‫‪۸‬‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫کارل لودویگ برتاالنفی (‪ ۱۹۰۱‬ـ ‪)۱۹۷۲‬‬ ‫هولیسم علیرغم این شیوه حل تاحدودی‬ ‫از بیولوگ های نظری و سیستمتئوریسین ماتریالیستی مسئله کلیت‪ ،‬سرانجام به خط‬ ‫متافیزیک کهنه برمی گردد وضمن برسمیت‬ ‫های برجسته‬ ‫شناختن وابستگی متقابل جزء و کل‪ ،‬جنبه‬ ‫کلیت مندی را عمده می کند‪.‬‬ ‫از آثار او‬ ‫بیولوژی نظری (‪)۱۹۳۲‬‬ ‫جهانتصویر بیولوژیکی (‪)۱۹۴۹‬‬ ‫این موضعگیری آغازین و درست هولیسم‬ ‫برای گروهی از زیست شناسان از قبیل فون‬ ‫برتاالنفی و هارتمن امکان حل دیالک تیکی‬ ‫رابطه جزء و کل و بنیادگذاری بیولوژی‬ ‫نظری منطبق با سطح شناخت زمان خود را‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫ماده‪ ،‬از این نظر‪ ،‬تنها فرمی از انرژی‬ ‫است‪».‬‬ ‫(اسموتس‪« ،‬جهان هولیستی»‪ ،۱۹۳۸ ،‬ص‬ ‫‪)۵۰‬‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫بدین طریق‪ ،‬ماده بمثابه قالب خشک و خالی‬ ‫برای واحدهای نیرو تعریف می شود و‬ ‫انرژی به درجه ماهیتی مستقل و غیروابسته‬ ‫ارتقا داده می شود‪.‬‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫عواقب مطلق کردن یکجانبه کلیت در تئوری‬ ‫توسعه نیز خود را عیان می سازد‪.‬‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫نظریه جدید مربوط به ماده را هولیسم نمی‬ ‫تواند اصوال از طرق طبیعی توضیح دهد‪.‬‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫ژان کریسیتان اسموتس (‪ ۱۸۷۰‬ـ ‪)۱۹۵۰‬‬ ‫فیلسوف‪ ،‬دولتمدار انگلیس‪ ،‬در افریقای‬ ‫جنوبی‪ ،‬نخست وزیر افریقای جنوبی (‪۱۹۱۹‬‬ ‫ـ ‪)۱۹۲۴‬‬ ‫از مؤسیسین هولیسم‬ ‫از مهره های کلیدی ارتش انگلستان در‬ ‫جنگ جهانی اول‬ ‫اسموتس که محیط زیست و وابستگی متقابل‬ ‫اجزاء را نادیده می گیرد‪ ،‬باید برای توضیح‬ ‫علل پیدایش کیفیت جدید از کیفیت کهنه‪ ،‬دست‬ ‫بدامن فاکتوری دیگر شود که با ورودش به‬ ‫قالب تحول صورت می پذیرد‪:‬‬ ‫«ما درهرپیشرفتی نه تنها شاهد ساختار‬ ‫جدیدی هستیم‪ ،‬بلکه عالوه بر آن شاهد‬ ‫ایکسی به این یا آن فرم هم هستیم‪».‬‬

‫‪۱۳‬‬ ‫(اسموتس‪« ،‬جهان هولیستی»‪ ،۱۹۳۸ ،‬ص‬ ‫بدین طریق اسموتس با مطلق کردن دینامیسم ‪)۴۰‬‬ ‫درونی چیزها تعین مادی سیستم ها را نادیده‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫می گیرد ‪:‬‬

‫«ماده خود چیزی غیر از انرژی ساختار اسموتس چی بودن این ایکس را تصریح‬ ‫گرفته ی متراکم نیست که در قالبی ریخته نمی کند‪ ،‬ولی اگر کمی تعمق بخرج دهیم‪،‬‬ ‫متوجه می شویم که منظور او انتله شی‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪79‬‬


‫بمعنای ویتالیستی آن است‪.‬‬ ‫(انتله شی مفهوم اساسی در فلسفه ارسطو‬ ‫است‪.‬‬ ‫انتله شی بنظر ارسطو عبارت از فرمی‬ ‫است که خود را در ماده واقعیت می بخشد‬ ‫(از حالت روح به صورت ماده در می آید‪،‬‬ ‫مادیت می یابد‪ .‬مترجم)‬ ‫انتله شی کردوکار و یا نیروی آماجگرا و‬ ‫کمال بخش است که بمثابه یک اصل‪ ،‬تعیین‬ ‫کننده و مشروط سازنده هر توسعه و تکامل‪،‬‬ ‫بویژه هر توسعه و تکامل موجودات زنده‬ ‫است‪.‬‬ ‫اصوال هر جهان بینی ایدئالیستی که در آن‬ ‫تفکر تله ئولوژیکی (غایت مندی) به نوعی‬ ‫نقش بازی می کند‪ ،‬حاوی مفهوم انتله شی‬ ‫است‪:‬‬ ‫مثال اسکوالستیک‪ ،‬نئواسکوالستیک‪،‬‬ ‫ویتالیسم‪ ،‬فلسفه الیب نیتس‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به تله ئولوژی‪ .‬مترجم)‬ ‫‪۱۹‬‬ ‫جان اسکات هالدین (‪ ۱۸۶۰‬ـ ‪)۱۹۳۶‬‬ ‫فیزیولوگ اسکاتلندی و مؤسس هولیسم متدی‬ ‫هالدین اما صراحت بیشتری بخرج می دهد‪،‬‬ ‫وقتی که در رد امکان ساختن مصنوعی ماده‬ ‫زنده می گوید که اگرساختار هم کامال معلوم‬ ‫باشد و بازسازی شود‪ ،‬این هنوز بمعنی‬ ‫حیات نیست‪ ،‬زیرا برای حیات باید «بقای‬ ‫فعال» وارد آن شود‪.‬‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫نمایندگان مختلف هولیسم جنبه کلیت را کم‬ ‫و بیش صریح به اصل خودکفای وجود ارتقا‬ ‫می دهند‪.‬‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫اگر اسموتس در توضیح جنبه کلیتی واقعیت‬ ‫عینی میان توضیح از موضع دیالک تیک‬ ‫جزء و کل و توضیح از موضع استقالل کلیت‬ ‫در نوسان است‪ ،‬مایر ـ ابیش با صراحتی‬ ‫ایدئالیستی گمان می برد که در ورای پدیده‬ ‫کلیت‪ ،‬اصل خالق فعال قرار دارد که طبق‬ ‫نقشه عمل می کند‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫بکمک این ساده کردن و خالصه کردن‬ ‫‪۲۲‬‬ ‫مترقیانه هولیستی‪ ،‬مراحل مختلف واقعیت‬ ‫تز دیالک تیکی معروف که «کل بیشتر است عینی بمثابه فرم خاص واقعیت کلی به‬ ‫از جمع ریاضی اجزای آن» را هولیسم به عریانی خود را عیان می سازد‪.‬‬ ‫کانون نوسازی عرفان کلیتی بدل می سازد‪.‬‬ ‫بنابرین‪ ،‬استخراج واقعیات از یکدیگر نه از‬ ‫نازل به عالی‪ ،‬بلکه برعکس‪ ،‬از عالی به‬ ‫‪۲۳‬‬ ‫نازل صورت می گیرد‪».‬‬ ‫هولیسم به جای اینکه «بیشتر» را در روابط‬ ‫سیستم ـ ویژه ی اجزاء توضیح دهد‪ ،‬بدان (هالدین‪« ،‬فلسفه یک زیست شناس» ‪،۱۹۳۶‬‬ ‫یادبود توسط مایر ‪)۱۵‬‬ ‫لباس عرفان می پوشاند‪.‬‬ ‫‪۲۴‬‬

‫‪۲۸‬‬

‫از اصول دیگر هولیسم می توان استخراج بر طبق این نظر‪ ،‬شیمی را می توان تنها‬ ‫فرم های نازل حرکت ماده را از فرم های بمثابه تقلیل بیولوژی تلقی کرد و ارگانیسم‬ ‫های بیولوژیکی را تنها بمثابه فرم های‬ ‫عالی تر نامید‪.‬‬ ‫نمودین انسان سازمان یافته تر محسوب‬ ‫(به عنوان مثال‪ ،‬جمادات فرم نازلتر حرکت داشت‪.‬‬ ‫ماده اند در مقایسه با جانوران‪ .‬مترجم)‬ ‫‪۲۹‬‬ ‫‪۲۵‬‬ ‫نتیجه این تز عبارت از این خواهد بود‬ ‫این اصل بمثابه اصل متدی پژوهش و توضیح که کلیت های بمراتب سازمان یافته تر و‬ ‫توسط کلیه نمایندگان هولیسم باستثنای داکوئه بغرنجتر یا اصال قابل درک نباشند و یا صرفا‬ ‫از نقطه نظر کلیت های ماورای تجربی باز‬ ‫توصیه می شود‪.‬‬ ‫هم عالی تر قابل درک باشند‪.‬‬ ‫‪۲۶‬‬ ‫‪۳۰‬‬ ‫ادگار داکوئه (‪ ۱۸۷۸‬ـ ‪)۱۹۴۵‬‬ ‫از این روست که هالدین منطقا وجود‬ ‫تئوزوف و پله ئونتولوگ (عالم موجودات شخصیت کلی فراگیر (خدا) را در فرمی‬ ‫ساده شده در شخصیت انسانی باز می یابد‪.‬‬ ‫باستانی) آلمانی‬ ‫داکوئه معتقد است که هم موجودات نازل و ‪۳۱‬‬ ‫هم موجودات عالی اصوال تالش های ناکامی‬ ‫اند که در ایده انسانی برای ایجاد کلیت های عاقبت عملی ـ سیاسی طرز تفکر هولیستی‬ ‫کامل صورت می گیرد (افالطونیسم) و لذا (با استفاده از آن در جامعه) عبارت خواهد‬ ‫توسعه را نمی توان بمثابه اوولوسیون از فرم بود از توجیه حقانیت ساختارهای اجتماعی‬ ‫ضد دموکراتیک‪ ،‬فاشیستی و استعماری‪:‬‬ ‫های نازل به عالی تصور کرد‪.‬‬ ‫اگر جزء ماهیتا تنها بمثابه تابع و سرسپرده‬ ‫‪۲۷‬‬ ‫کل تعریف شود‪ ،‬آنگاه می توان ابتدائی ترین‬ ‫مایر تز ساده کردن مراحل عالی واقعیت حقوق افراد جامعه را به نفع دولت پایمال‬ ‫عینی به فرم های نازلتر و خالصه کردن کرد و آنها را به انحای مختلف مورد استثمار‬ ‫مراحل عالی واقعیت عینی در فرم های نازل و آزار و ستم قرار داد‪.‬‬ ‫را اصل بدیهی هولیسم می شمارد‪.‬‬ ‫‪۳۲‬‬ ‫«برای درک واقعیات ویژه باید آنها را‬ ‫محتاطانه از پوسته پیوند کلی شان آزاد استفاده از هولیسم در جامعه بشری‬ ‫ساخت‪.‬‬ ‫ازاین رو سوء استفاده زیر از هولیسم‪،‬‬ ‫برای این کار باید گام بگام البسه ابعاد عالی تصادفی و بی دلیل نبوده اند‪:‬‬ ‫تر آنها را از اندام شان بیرون آورد‪.‬‬ ‫الف‬ ‫صفحه ‬

‫‪80‬‬


‫نظری‬ ‫فاشیسم آلمان به اشاعه و ترویج نظرات‬ ‫هولیستی مثال «توهیچ نیستی و ملت تو همه‬ ‫چیز است!» می پردازد‪.‬‬ ‫ب‬

‫اتیک (اخالق)‬

‫پروفسور ماتیاس کالین‬

‫برگردان شین میم شین‬

‫اسموتس زمانی به سیستماتیزه کردن (در‬ ‫قالب سیستم ریختن) هولیسم می پردازد‬ ‫که به عنوان نخست وزیر آفریقای متحده‬ ‫جنوبی (‪ ۱۹۳۹‬ـ ‪ )۱۹۴۸‬مطابق با منافع‬ ‫پروفسور ماتیاس کالین (‪ ۱۹۱۱‬ـ ‪)۱۹۸۸‬‬ ‫امپراطوری انگلیس به ایدئولوژی مناسب‬ ‫برای توجیه و حفظ استعمار و نژادپرستی‬ ‫فیلسوف آلمانی‪ ،‬استاد فلسفه مارکسیستی‬ ‫احساس نیاز می افتد‪.‬‬

‫دایره املعارف روشنگری‬

‫ت‬ ‫اسپان ـ ایدئولوگ راهگشای فاشیسم ـ با‬ ‫قرابت فکری به هولیسم‪ ،‬ضمن نوسازی‬ ‫اسکوالستیک از تضاد «کلیت ـ عضویت»‬ ‫تجزیه ابدی جامعه به طبقات اجتماعی را‬ ‫نتیجه می گیرد و دموکراسی و هرگونه‬ ‫انقالب را مطرود می داند‪.‬‬ ‫پ‬ ‫کارل فریدریس فون وایت زکر (‪ ۱۹۱۲‬ـ‬ ‫‪)۲۰۰۷‬‬ ‫فیزیکدان‪ ،‬فلسوف علم‪ ،‬صلح پژوه آلمانی‬ ‫«داروی کلیت» وایتس زکر نیز با مقوله‬ ‫مرکزی «دایره هیئت» خدمتگزار تفکر‬ ‫هولیستی است‪.‬‬ ‫‪۳۳‬‬

‫‪۱‬‬ ‫معنی اول اتوس‬

‫اتوس اغلب به صورت اسم جمع‪ ،‬به معنی‬ ‫از افسران ارتش آلمان‬ ‫محل اقامت برای سکونت‪ ،‬محل مسکونی‪،‬‬ ‫از بنیانگذاران کمیته ملی آلمان آزاد در دوره خانه‪ ،‬میهن بکار می رود‪.‬‬ ‫سیطره فاشیسم‬ ‫‪۲‬‬ ‫به سبب تبلیغات ضد فاشیستی در ارتش از‬ ‫سوی دادگاه نظامی غیابی نازی به جرم معنی دوم اتوس‬ ‫خیانت‪ ،‬به اعدام محکوم شده بود‪.‬‬ ‫اتوس چه بسا به صورت اسم جمع‪ ،‬به معنی‬ ‫از آموزگاران فلسفه در دانشگاه کارل عادات‪ ،‬منشاء‪ ،‬رفتار متداول عمومی‪،‬‬ ‫عادات زندگی‪ ،‬آداب و رسوم و غیره بکار‬ ‫مارکس‬ ‫می رود‪.‬‬ ‫موضوعات پژوهشی او‪:‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫تئوری شخصیت‬ ‫معنی سوم اتوس‬ ‫اتیک‬ ‫اتوس به شعور اخالقی‪ ،‬رفتار و موضعگیری‬ ‫اخالقی‪ ،‬خصلت و کاراکتر اخالقی‪ ،‬اخالق‬ ‫هومانیسم‬ ‫و یا اخالقمندی اطالق می شود‪.‬‬ ‫اتیک بطور کلی عبارت است از آموزش و‬ ‫******‬ ‫یا علم عادات و موازین اخالقی‪.‬‬

‫با تحلیل سیرنتیکی کلیت‪ ،‬ضمن اثبات بطالن‬ ‫اتیک بخشی از فلسفه است که موضوعش شاید در نگاه اول چنین بنظر رسد که این‬ ‫جوانب منفی هولیسم‪ ،‬معارف معقول موجود‬ ‫شعور اخالقی و رفتار منطبق با موازین معانی مختلف ـ بدون داشتن کمترین ارتباط‬ ‫در آن توسعه و گسترش داده شده اند‪.‬‬ ‫و پیوند با یکدیگر ـ پهلوی یکدیگر قرار‬ ‫اخالقی است‪.‬‬ ‫گرفته اند‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به کل‪ ،‬جزء و کل‪ ،‬کلیت‪،‬‬ ‫فصل اول‬ ‫تئوری کلیت‪ ،‬ویتالیسم‪ ،‬سیستم‪ ،‬سیستمتئوری‬ ‫اما با بررسی دقیقتر می توان پیوند قانونمند‬ ‫و تاریخی ـ منطقی میان آنها را بروشنی‬ ‫معنی اتمولوژیکی واژه «اتیک»‬ ‫پایان‬ ‫اثبات کرد‪.‬‬ ‫نام «اتیک» از واژه یونانی «اتوس» منشق‬ ‫معانی متفاوت واژه «اتوس» مراحل متفاوت‬ ‫می شود‪.‬‬ ‫توسعه تاریخی (بویژه پیشتاریخی) جامعه‬ ‫بشری‪ ،‬حیات همبودین انسان ها و خود‬ ‫الف‬ ‫اخالق را منعکس می کنند‪.‬‬ ‫معنی اتمولوژیکی واژه « اتوس»‬ ‫معنی اول اتوس‬ ‫اتوس خود معانی متفاوتی دارد‪.‬‬ ‫اتوس به معنی محل اقامت برای سکونت‪،‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪81‬‬


‫محل مسکونی‪ ،‬خانه و میهن‬

‫از معنی مربوط به شعور اخالقی هنوز در‬ ‫آن اثری نیست‪.‬‬

‫واژه «اتوس» به این معنی‪ ،‬حاکی از آن‬ ‫است که ما اینجا فقط آن را در رابطه با‬ ‫ت‬ ‫هستی و بود انسانی در نظر می گیریم‪.‬‬

‫این واژه در آغاز‪ ،‬در مورد همبود حیوانات از معنی مربوط به رفتار آگاهانه اخالقی‬ ‫هنوز در آن اثری نیست‪.‬‬ ‫هم بکار می رفت‪.‬‬ ‫واژه «اتوس» در اینجا بیانگر نکات زیر گذار به این مرحله ـ بلحاظ تاریخی ـ تنها‬ ‫در روند تاریخی بسیار تدریجی و طوالنی‬ ‫است‪:‬‬ ‫توسعه و تمایز اجتماعی و فرهنگی ـ معنوی‬ ‫صورت می گیرد‪.‬‬ ‫الف‬ ‫بیانگر پیوند مادی و ماهوی میان انسان ها آنچه که در رابطه با «عرف و اخالق» در‬ ‫واژه «اتوس» طنین می افکند‪ ،‬بی آنکه‬ ‫ست‪.‬‬ ‫همزمان از همبود و همزیستی انسان ها در‬ ‫گروه های اجتماعی (قوم‪ ،‬قبیله و طایفه)‪،‬‬ ‫ب‬ ‫متمایز و متفاوت تلقی شود‪ ،‬فقط گشتاور‬ ‫بیانگر واقعیت امر اساسی ساده و بنیادی سکونت و هر آنچه که با سکونت در رابطه‬ ‫است‪ ،‬گشتاور عرف‪ ،‬عادات و رسوم است‪.‬‬ ‫محل سکونت انسان ها ست‪.‬‬ ‫ت‬ ‫بیانگر همبود و همزیستی مربوط به محل‬ ‫سکونت انسان ها ست‪.‬‬ ‫اینجا در واژه «اتوس»‪ ،‬هنوز از معانی زیر‬ ‫خبری نیست‪:‬‬ ‫الف‬ ‫از معنی اخالقی خاص هنوز در آن اثری‬ ‫نیست‪.‬‬ ‫ب‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫این نسبت بیواسطه‪ ،‬خود نه تنها در معانی‬ ‫اول و دوم واژه «اتوس» انعکاس می‬ ‫یابد‪ ،‬بلکه در واژه های خویشاوند با واژه‬ ‫«اتوس» نیز خودنمائی می کند‪.‬‬ ‫مثال واژه یونانی «سین ـ اتس» به معانی‬ ‫زیر است‪:‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫به معنی همبائی و همزیستی‬ ‫‪۲‬‬ ‫به معنی معتاد (عادت کرده) به همدیگر‬ ‫‪۳‬‬ ‫به معنی قابل اعتماد بودن به همدیگر‬ ‫‪۴‬‬ ‫به معنی آشنا (و همچنین خویشاوند) بودن‬ ‫با همدیگر‬

‫اگرچه عرف‪ ،‬عادات‪ ،‬رسوم‪ ،‬اخالق‪ ،‬رفتار‪،‬‬ ‫آداب‪ ،‬و غیره خود پدیده (نمود) منشق گشته‬ ‫از حیات اجتماعی مادی انسان ها هستند و‬ ‫ثانوی محسوب می شوند‪ ،‬ولی چنان بیواسطه‬ ‫در حیات اجتماعی مادی انسان ها ذوب‬ ‫شده اند‪ ،‬یعنی با منشاء خویش‪ ،‬با مناسبات‬ ‫همبائی‪ ،‬همزیستی و همکاری وحدت بی‬ ‫تمایزی تشکیل داده اند‪ ،‬که چه بسا با آن‬ ‫یکی و یکسان جلوه می کنند‪.‬‬

‫ت‬

‫ب‬

‫معنی اتمولوژیکی یونانی «سین ـ اتیا»‬

‫معنی اتمولوژیکی یونانی «سین ـ اتس»‬

‫واژه یونانی «سین ـ اتیا» به معنای زیر بوده‬ ‫است‪:‬‬

‫‪۵‬‬ ‫به معنی از طریق عادات زیست و نوع‬ ‫زیست در پیوند با همدیگر بودن‬

‫صفحه ‬

‫‪82‬‬


‫‪۱‬‬ ‫به معنی سکونت در جوار همدیگر‬ ‫‪۲‬‬ ‫به معنی همزیستی‬ ‫‪۳‬‬ ‫به معنی رفتار دوستانه با همدیگر‬ ‫‪۴‬‬ ‫به معنی همبائی و خویشاوندی انسان ها‬ ‫‪۵‬‬ ‫به معنی عادت کردن‬ ‫‪۶‬‬ ‫به معنی آداب و رسوم‬ ‫‪۷‬‬ ‫به معنی عارف‬ ‫‪۸‬‬ ‫به معنی تمرین‬ ‫در زبان کنونی‪ ،‬پیوند اتمیولوژیکی‬ ‫میان واژه های «سکونت» و «عرف»‪،‬‬ ‫«عرفمندی» و یا «طایفه» و «اخالقمندی»‬ ‫از بین رفته است‪.‬‬ ‫این پیوند اما نه تنها در زبان یونانی‪ ،‬بلکه‬ ‫همچنین در زبان آلمانی دیده می شود‪.‬‬

‫اتمیولوژی واژه «اتوس» ما را به این مبداء‬ ‫معنی واحدی بکار می رفتند‪.‬‬ ‫اخالق باز می گرداند و همزمان‪ ،‬توسعه آن‬ ‫«تمرین» معنائی جز کاربست عملی عادات‪ ،‬را از نازل به عالی منعکس می کند‪.‬‬ ‫معارف‪ ،‬آداب و رسوم‪ ،‬رفتار و غیره که از‬ ‫حوایج اوبژکتیف تولید و سکونت جمعی و و بدین وسیله تز ماتریالیستی ـ تاریخی عام‬ ‫را مورد تأیید قرار می دهد‪.‬‬ ‫همزیستی ناشی می شوند‪ ،‬ندارد‪.‬‬ ‫بعدها «تمرین» به مثابه جنبه و نمود خاص‬ ‫هستی و بود اجتماعی احساس شد و میان آن‬ ‫و «عادت» و یا «سکونت» تفاوت گذاشته‬ ‫شد و بعد اهمیت خودویژه آن برای حیات‬ ‫بشری شناخته شد و بنوبه خود بمثابه مبداء‬ ‫و شاقولی (مالک و معیاری) برای وضع‬ ‫(آگاهانه) قواعد و هنجارهای رفتار اجتماعی‬ ‫مطلوب بکار گرفته شد‪.‬‬

‫عرف و عادت‪ ،‬اتوس و یا اخالق در مراحل‬ ‫آغازین تاریخ بشری عمدتا در شیوه رفتار‬ ‫مبتنی بر عادات‪ ،‬منطبق با عرف و عادت‪،‬‬ ‫یعنی شیوه رفتار عملی انسان ها نسبت به‬ ‫یکدیگر خالصه می شد‪ ،‬که قبل از همه در جامعه اشتراکی اولیه بر پایه مالکیت‬ ‫مدیون حوایج اوبژکتیف تولید و حیات اجتماعی‪ ،‬کرد و کار تولیدی و زندگی جمعی‬ ‫اجتماعی اند‪ ،‬تا نیاز درونی سوبژکتیف افراد در خانواده ‪ ،‬طایفه و باالخره در قبیله‪ ،‬کلیه‬ ‫اعضای هر گروه اجتماعی بوسیله موازین‬ ‫انسانی‪.‬‬ ‫اخالقی و هنجارها با یکدیگر پیوند دارند و‬ ‫این نیاز درونی‪ ،‬این شعور اخالقی مکلف به رعایت آنها هستند‪.‬‬ ‫سوبژکتیف ـ همانطور که افالطون و ارسطو‬ ‫هم بدان اشاره کرده اند ـ بطور تدریجی‪ ،‬از پ‬ ‫طریق «عادت»‪« ،‬تمرین» و تربیت تشکیل‬ ‫می شود‪ ،‬یعنی بر مبنای کاربست عملی معنی اتمولوژیکی یونانی «اتنوس»‬ ‫معارف‪ ،‬آداب و رسوم و تحت تأثیر تربیت‬ ‫بیواسطه اعضای منفرد کلکتیف‪ ،‬طایفه و واژه یونانی «اتنوس» (به معنی جنسیت‪،‬‬ ‫طایفه و قبیله) ضمنا با واژه «اتوس»‬ ‫قوم‪.‬‬ ‫(به معنی اخالق و عرف و عادت) پیوند‬ ‫کاربست عملی معارف و عادات‪ ،‬مثل هر اتمیولوژیکی دارد‪.‬‬ ‫کاربست دیگر ـ از همان آغاز ـ فقط بطور‬ ‫اوبژکتیف‪ ،‬یعنی بوسیله ضروریات زندگی اخالق مسلط و حاکم‪ ،‬اخالق طایفه و یا قبیله‬ ‫الزامی نمی شود‪ ،‬بلکه همیشه در عین حال‪ ،‬واحدی است و شعور اخالقی افراد منفرد ـ‬ ‫نشانه و نمودار شعور عملی بیواسط و بی ماهیتا ـ با شعور اجتماعی‪ ،‬شعور طایفه ای‬ ‫و یا شعور قبیله ای یکسان است‪.‬‬ ‫تمایز معین طایفه و همبود است‪.‬‬

‫در زبان آلمانی متعالی قدیم و متوسط کنونی اما پایه و اساس و نیروی محرکه پیدایش‪،‬‬ ‫میان واژه «سکونت» و «عادت» فرقی توسعه‪ ،‬دوام و قوام عرف و عادت‪ ،‬آداب و‬ ‫رسوم‪ ،‬نه در شعور‪ ،‬بلکه بیشتر در حوایج‬ ‫وجود ندارد‪.‬‬ ‫اوبژکتیف تولید‪ ،‬توزیع و حیات اجتماعی‬ ‫واژه «سکونت» نیز برعکس‪ ،‬به معنی (همزیستی در همبود) بطور کلی است‪.‬‬ ‫«بودن‪ ،‬پرستاری کردن‪ ،‬عادت کردن»‬ ‫اینجا‪ ،‬یعنی در سیستم مناسبات اجتماعی‬ ‫است‪.‬‬ ‫مادی‪ ،‬در روابط مبتی بر وابستگی انسان ها‬ ‫«عادت» اینجا با «سکونت»‪ ،‬یعنی با و در نیازمندی آنها به یکدیگر است که اتوس‬ ‫زندگی مبتنی بر همبائی انسان ها در پیوند و یا اخالق منشاء خود را دارد‪.‬‬ ‫بیواسطه قرار دارد‪.‬‬ ‫در خارج از این پیوند نمی توان به درک آن‬ ‫برای مدت مدیدی «عادت» و یا «سکونت» نایل آمد‪.‬‬ ‫و «تمرین» و یا «تجربه و دانش عملی» به‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫بنا بر تز ماتریالیستی ـ تاریخی (تز معروف‬ ‫به درک ماتریالیستی تاریخ) نحوه و نوع‬ ‫همجائی (سکونت جمعی)‪ ،‬همزیستی و‬ ‫همکاری معین تاریخا و اجتماعا مشروط‬ ‫انسان ها‪ ،‬بنا بر شیوه زیست معین انسان‬ ‫ها ـ بطور قانونمند و بالضروره ـ شیوه‬ ‫های رفتار‪ ،‬عرف و عادت‪ ،‬اخالق‪ ،‬آداب و‬ ‫رسوم معین و سرانجام نگرش های اخالقی‪،‬‬ ‫عواطف و احساسات‪ ،‬قواعد و هنجارهای‬ ‫معینی را به دنبال می آورد که آنها هم بعد به‬ ‫نوبه خود بر حیات اجتماعی انسان ها فعاالنه‬ ‫تأثیر می گذارند‪.‬‬

‫با انحالل شیوه زندگی وحدتمند جامعه‬ ‫اشتراکی اولیه‪ ،‬این مسئله بطور بنیادی تغییر‬ ‫می یابد و اخالق و موازین اخالقی واحد‬ ‫جامعه اشتراکی اولیه نیز منحل می شوند‪.‬‬ ‫پیدایش مالکیت خصوصی و جامعه طبقاتی‬ ‫آنتاگونیستی‪ ،‬تقسیم کار جسمی و فکری‪،‬‬ ‫تمایز اجتماعی میان انسان ها‪ ،‬پیدایش تضاد‬ ‫میان فرد و جامعه بر مبنای آنتاگونیسم طبقاتی‬ ‫میان برده داران و برده ها‪ ،‬استثمارگران و‬ ‫استثمار شوندگان‪ ،‬صاحبان امتیازات و بی‬ ‫حقوقان‪ ،‬سخن کوتاه‪ ،‬پیدایش و توسعه شیوه‬ ‫تولیدی و شیوه زیست کیفیتا جدید انسان‬ ‫ها‪ ،‬یعنی تشکیل نظام برده داری ـ بطور‬ ‫صفحه ‬

‫‪83‬‬


‫توضیح فرم های مهم اخالق‬

‫قانونمند و اجتناب ناپذیر ـ به تغییر عمیق‬ ‫و پیدایش تضاد در روابط اخالقی و نگرش اخالق در کلیه مراحل توسعه خویش‪،‬‬ ‫خصوصی ترین‪ ،‬شخصی ترین و محرمانه ‪۴‬‬ ‫های اخالقی انسان ها منجر شد‪.‬‬ ‫ترین روابط انسان ها را در نظر دارد‪.‬‬ ‫توضیح قوانین توسعه درونی اخالق‬ ‫اما بعد از اینکه اتوس به مسئله عملی جدی‬ ‫حیات اجتماعی بدل می شود‪ ،‬می بایستی ‪۴‬‬ ‫‪۵‬‬ ‫ـ دیر یا زود ـ به مسئله ای برای شعور‬ ‫اخالق در کلیه مراحل توسعه خویش‪ ،‬خود‬ ‫اجتماعی و تفکر انسان ها بدل شود‪.‬‬ ‫انسان ها را بمثابه فرد‪ ،‬شخصیت‪ ،‬خصلت توضیح اهمیت اساسی اخالق‬ ‫قدیمی ترین آثار هنری ـ ادبی بشریت حاکی در نظر دارد‪.‬‬ ‫‪۶‬‬ ‫از آنند که ایدئولوگ های جامعه برده داری‬ ‫جهان باستان‪ ،‬خیلی زود به طرح و حل ‪۵‬‬ ‫توضیح اهمیت اخالق برای حیات جامعه و‬ ‫مسائل ایدئولوژیکی پرداخته اند‪.‬‬ ‫اخالق در کلیه مراحل توسعه خویش‪ ،‬زندگی تک تک افراد انسانی‬ ‫چه در اشعار گیلگمش بابل‪ ،‬آثار ادبی مصر کاراکتر فردی هر فرد انسانی را در نظر‬ ‫فصل دوم‬ ‫باستان از جمله «ترانه چنگزن»‪« ،‬گفتگوی دارد‪.‬‬ ‫میانه روی (معتدلی) با روح خویش»‪ ،‬چه‬ ‫تاریخ اتیک‬ ‫در الواح قانون هامورابی و حضرت موسی‪۶ ،‬‬ ‫چه در قدیمی ترین وداهای هند و یا در اشعار‬ ‫هومر و هزیود ‪ ،‬در همه این آثار متعلق به اخالق در کلیه مراحل توسعه خویش‪ ،‬اتیک ـ بمثابه یک اصل خاص فلسفه ـ تاریخ‬ ‫مراحل آغازین جامعه برده داری می توان مجموعه موضعگیری ها و رفتار هر فرد را نسبتا جوانی دارد‪.‬‬ ‫نشانه های بیشماری را مبنی بر فعلیت و نسبت به زندگی در نظر دارد‪.‬‬ ‫مؤسس اتیک ارسطو بوده است‪.‬‬ ‫اهمیت مسائل اخالقی‪ ،‬اجتماعی و بویژه‬ ‫سیاسی مشاهده کرد که با تشکیل تضادهای از این خودویژگی و اهمیت اخالق در حیات‬ ‫جامعه و در زندگی تک تک انسان ها می ارسطو اولین کسی بوده که به بررسی فلسفی‬ ‫طبقاتی در دستور روز قرار می گیرند‪.‬‬ ‫توان به این مسئله پاسخ داد که چرا در تمامت مسائل و نکات زیر می پردازد‪:‬‬ ‫دیری قبل از آنکه اخالق به موضوع خاص تاریخ جامعه طبقاتی‪ ،‬نه فقط نمایندگان‬ ‫بررسی فلسفی بدل شود‪ ،‬حتی دیری قبل از ایدئولوژی های معین‪ ،‬مثال روحانیان و یا ‪۱‬‬ ‫اینکه فلسفه بطور کلی بوجود آید‪ ،‬مسائل فالسفه‪ ،‬بلکه همه ایدئولوگ های طبقات دارا‬ ‫ارسطو به بررسی مسائل اتیکی زمان خود‬ ‫متنوع اخالقی در زندگی و تفکر انسان ها کم و بیش به مسائل اخالقی پرداخته اند‪.‬‬ ‫می پردازد‪.‬‬ ‫جا و مقام استواری داشته اند‪.‬‬ ‫برای مثال‪ ،‬شعر‪ ،‬قصه و یا ادبیات سیاسی‬ ‫هر زمان‪ ،‬بواسطه معضالت و تضادهای ‪۲‬‬ ‫اما چرا؟‬ ‫اخالقی اقشار اجتماعی معین و یا افراد‬ ‫دلیل تعیین کننده برای این مسئله را باید در انسانی معین این زمان ـ قاعدتا ـ تصویری ارسطو به تجزیه و تحلیل فرم ها و شرط‬ ‫تفاوت جدی میان اخالق و فرم های دیگر مشحصتر و دقیقتر ارائه می دهند‪ ،‬تا اتیک های رفتار و گرایشات اخالقی می پردازد‪.‬‬ ‫فلسفی و یا مذهبی‪.‬‬ ‫شعور اجتماعی جست‪.‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫اخالق در کلیه مراحل توسعه خویش‪ ،‬چرا؟‬ ‫ارسطو به استدالل و اثبات ماهیت اتیک می‬ ‫برخالف فرم های دیگر شعور اجتماعی‬ ‫که فقط عرصه خاص و منفردی از هستی برای اینکه اتیک فلسفی از همان آغاز خود پردازد‪.‬‬ ‫اجتماعی را منعکس می کنند‪ ،‬از همان آغاز را موظف می داند که نه به توضیح مسائل‬ ‫عرصه های زیر را در مد نظر داشته است‪ :‬اخالقی روزمره در اینجا و اکنون‪ ،‬بلکه ‪۴‬‬ ‫بیشتر به توضیح مسائل زیر بپردازد‪:‬‬ ‫ارسطو به تعیین آماج اخالق و سیستماتیزه و‬ ‫‪۱‬‬ ‫منظم کردن آن می پردازد‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫اخالق در کلیه مراحل توسعه خویش‪ ،‬همه‬ ‫نام «اتیک» نیز برای اولین بار در پیوند با‬ ‫جوانب و روابط اجتماعی را در نظر دارد‪ .‬توضیح اصول عام اخالق‬ ‫طبقه بندی آثار فلسفی ارسطو پدید آمده است‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫از آن به بعد است که نام اتیک در مورد‬ ‫بررسی های فلسفی اخالق بکار گرفته می‬ ‫اخالق در کلیه مراحل توسعه خویش‪ ،‬همه توضیح ماهیت اخالق‬ ‫شود‪.‬‬ ‫کرد و کار انسان ها را در نظر دارد‪.‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫اتیک اساسا با نام التینی «فلسفه اخالق» که‬ ‫‪۳‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪84‬‬


‫بعدها رواج یافته‪ ،‬معنی واحدی دارد‪ ،‬اگر‬ ‫چه جریانی این را می پسندد و جریانی آن‬ ‫را‪.‬‬ ‫مبانی آغازین تفکر فلسفی ـ اخالقی در فلسفه‬ ‫هند‪ ،‬چین و بویژه یونان این زمان وجود‬ ‫داشته‪ ،‬که با توسعه جامعه برده داری پیوند‬ ‫تنگاتنگ داشته اند و تضادهای طبقاتی نسبتا‬ ‫توسعه یافته میان برده داران و برده ها را‬ ‫منعکس می کنند‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫اتیک دموکریت‬ ‫دموکریت (‪ ۴۶۰‬ـ ‪ ۳۷۱‬ق‪ .‬م‪).‬‬ ‫فیلسوف ماتریالیست یونان باستان‬

‫عوامل زیرند‪:‬‬

‫‪۴‬‬

‫‪۱‬‬ ‫رفاقت‬

‫در اتیک فلسفی سوفیسم برای اولین بار ایده‬ ‫برابری انسان ها مطرح و توضیح داده می‬ ‫شود‪.‬‬

‫‪۲‬‬

‫‪۵‬‬

‫همنوعدوستی‬

‫با سوفیسم اما همزمان توسعه جریان‬ ‫رالتیویستی و سوبژکتیویستی اتیک نیز پا به‬ ‫عرصه وجود می گذارد‪.‬‬

‫حد و اندازه شناسی‬

‫‪۶‬‬

‫‪۴‬‬

‫از سوفیسم‪ ،‬مکاتب فلسفی ـ اتیکی متفاوتی‬ ‫سرچشمه می گیرند‪:‬‬

‫‪۳‬‬

‫خردمندی‬ ‫‪۵‬‬

‫الف‬

‫شاگرد لویکیپ و بزرگترین فیلسوف فلسفه‬ ‫طبیعت‬

‫خدمت به خلق‬

‫مکاتب اتیکی کینیسم و استوئیسم کهن میراث‬ ‫فکری سوفیسم را ادامه می دهند‪.‬‬

‫‪۶‬‬

‫ب‬

‫نماینده ماتریالیسم اتمیستی‬

‫پاسداری از منافع شهروندان آزاد‪.‬‬

‫او کل طبیعت را متشکل از ذرات تقسیم‬ ‫ناپذیر (اتم) می دانست‪.‬‬

‫نظرات سیاسی و اتیکی دموکریت حاکی از‬ ‫آنند که او نماینده دموکراسی معتدل‪ ،‬یعنی‬ ‫نماینده اقشار میانی طبقه برده داران بوده‬ ‫است‪.‬‬

‫مکاتب اتیکی سقراطی ـ افالطونی با میراث‬ ‫فکری سوفیسم به مخالفت برمی خیزند‪.‬‬

‫اتیک سقراطی‬

‫چیزها فقط به ظاهر رنگ دارند‪ ،‬فقط به‬ ‫ظاهر شیرین و یا تلخند‪.‬‬

‫‪۲‬‬

‫سقراط (‪ ۴۶۹‬ـ ‪ ۳۹۹‬ق‪ .‬م‪).‬‬

‫اتیک سوفیسم‬

‫فیلسوف بزرگ یونان‬

‫‪۱‬‬

‫مؤسس متد بحث ساختارمند (مئویتیک)‬

‫سوفیست ها در نظریات اتیکی خود بر‬ ‫آنند که حقوق و قوانین اخالقی منشاء الهی‬ ‫ندارند‪ ،‬بلکه نتیجه توافقات فی ما بین انسان‬ ‫ها ست‪.‬‬

‫اثر مکتوب به میراث ننهاده است‪.‬‬

‫از فالسفه پیشاسقراطی‬

‫شعار اصلی او‪:‬‬

‫در واقع فقط اتم ها وجود دارند‪ ،‬در فضای‬ ‫خالی!‬ ‫در یونان باستان ـ قبل از همه ـ دموکریت‬ ‫است که بطرز نیرومندی به بررسی مسائل‬ ‫اتیکی می پردازد‪.‬‬ ‫در میان گفتارهای بیشماری از دموکریت که‬ ‫به مسائل علمی ـ طبیعی و فلسفی اختصاص‬ ‫دارند‪ ،‬حدود ‪ ۲۳۰‬جمله قصار موجز وجود‬ ‫دارد که به مسائل اتیکی مربوط می شوند‪.‬‬ ‫دموکریت ایده های اتیکی خود را از طبیعات‬ ‫انسانی استخراج می کند‪.‬‬ ‫او به دلشادی انسانی‪ ،‬یعنی به «نشاط‬ ‫روحی» انسانی ارج خاصی قائل می شود‬ ‫و آن را بمثابه ماهیت سعادت و خوشبختی‬ ‫می نامد‪.‬‬ ‫پیش شرط نشاط روحی بنظر دموکریت‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫‪۲‬‬ ‫سوفیست ها مفاهیمی از قبیل خیر و شر‪،‬‬ ‫فخر و ننگ را نسبی تلقی می کنند‪.‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫پروتاگوراس اعالم می کند که معیار همه‬ ‫چیزها انسان است و بس‪.‬‬ ‫بنظر او هر کس ـ و نه فقط صاحبان ثروت و‬ ‫قدرت ـ لیاقت کسب سجایای اخالقی را دارد‪.‬‬

‫‪۳‬‬

‫شاگردانش از جمله افالطون به متد او اشاره‬ ‫کرده اند‪.‬‬ ‫به جرم گمراه سازی جوانان و توهین به‬ ‫خدایان یونان محکوم به مرگ می شود و‬ ‫جام شرنگ سر می کشد‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫سقراط و هوادارانش بر ضد رالتیویسم‬ ‫سوفیست ها وارد عمل می شوند‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به رالتیویسم در تارنمای دایرة‬ ‫المعارف روشنگری‬ ‫‪۲‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪85‬‬


‫با سقراط در تاریخ فلسفه مسائل انسانی و در اتیک افالطونی‬ ‫نتیجه‪ ،‬اتیک نیز در مد نظر قرار می گیرند‪.‬‬ ‫افالطون (‪ ۴۴۷‬ـ ‪ ۳۴۷‬ق‪ .‬م‪).‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫فیلسوف یونان باستان و از شاگردان سقراط‬ ‫سقراط از این نقطه حرکت می کند که اخالق‬ ‫حقیقی با برسمیت شناختن یک اصل روحی ‪۱‬‬ ‫در انسان (و در طبیعت) پیوند دارد‪.‬‬ ‫افالطون ـ شاگرد سقراط ـ ایده های سقراط‬ ‫سقراط این اصل را روح و یا من روحی را ادامه می دهد‪.‬‬ ‫انسان می نامد و آن را موضوع فلسفه تلقی‬ ‫می کند و لذا خودشناسی درونی را (با ‪۲‬‬ ‫شعار «خود را بشناس!») سرچشمه دانش‬ ‫حقیقی می داند و خود دانش را جزو سجایای افالطون مهمترین نماینده اتیک ایدئالیستی‬ ‫آنتیک (جهان باستان کالسیک) بوده است‪.‬‬ ‫اخالقی حقیقی قلمداد می کند‪.‬‬ ‫‪۴‬‬

‫‪۳‬‬

‫بنظر سقراط سجایای اخالقی‪ ،‬هم قابل نظرات اتیکی افالطون راجع به ماهیت خیر‪،‬‬ ‫سجایای اخالقی‪ ،‬عدالت و غیره‪ ،‬نظراتی که‬ ‫شناسائی اند و هم قابل یادگیری‪.‬‬ ‫او در رابطه با مسئله دولت‪ ،‬قوانین‪ ،‬دوستی‪،‬‬ ‫(سقراط بمراتب علمی تر از سعدی می سعادت و غیره توسعه داده‪ ،‬بر پایه تصور‬ ‫اندیشد و موضع هومانیستی ژرفتر از سعدی ایدئالیستی ـ عینی او از جهان ایده ها استوار‬ ‫شده اند‪ ،‬جهانی که در رأس آن ایده الهی‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫«خیر» قرار دارد‪.‬‬ ‫سعدی سجایای اخالقی را و خیلی چیزهای‬ ‫دیگر را جبلی و مادرزادی تلقی می کند‪۴ .‬‬ ‫مترجم)‬ ‫افالطون بر طبق درک فلسفی خویش‪ ،‬روح‬ ‫را بمثابه پایه و اساس فضایل و سجایای‬ ‫‪۵‬‬ ‫اصلی چهارگانه اخالقی زیر تلقی می کند‪:‬‬ ‫بنظر سقراط‪ ،‬اگر کسی خیر و نیکی را‬ ‫الف‬ ‫بشناسد‪ ،‬بدان عمل می کند‪.‬‬ ‫به عبارت دیگر‪ ،‬پیش شرط نیکوکاری‪،‬‬ ‫شناخت نیکی است‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به نیکی (خیر)‬ ‫‪۶‬‬ ‫سقراط میان شناخت موازین اخالقی و عمل‬ ‫اخالقی وحدتی ناگسستنی می بیند‪.‬‬ ‫(این همان وحدت تئوری و پراتیک است‪.‬‬ ‫مترجم)‬ ‫‪۷‬‬

‫فضیلت خردمندی‬ ‫ب‬

‫فضایل خردمندی و شجاعت بنظر افالطون‬ ‫فقط به برگزیدگان‪ ،‬یعنی برده داران اشرافی‬ ‫تعلق دارد‪.‬‬ ‫‪۷‬‬ ‫به خلق‪ ،‬به همبود توده ای دولتشهر یونان‬ ‫باستان فقط سجایای اخالقی «منفی»‪ ،‬یعنی‬ ‫فضایل شناخت و اخالق اطاعت و تابعیت‬ ‫تعلق دارند‪.‬‬ ‫‪۸‬‬ ‫برده ها بنظر افالطون انسان تمامعیار‬ ‫محسوب نمی شوند و لیاقت زندگی مبتنی بر‬ ‫اخالق (اتیک) را ندارند‪.‬‬ ‫به این دلیل‪ ،‬میان برده ها و برده داران‬ ‫روابط و تکالیف اخالقی برقرار نمی شود‪.‬‬ ‫‪۹‬‬ ‫اتیک افالطونی به دلیل خصلت مذهبی ـ‬ ‫عرفانی و ایدئالیستی اش‪ ،‬در دوره های‬ ‫بعد‪ ،‬از سوی همه طبقات ارتجاعی به عنوان‬ ‫حربه ایدئولوژیکی به خدمت گرفته می شود‪.‬‬ ‫‪V‬‬ ‫اتیک ارسطوئی‬ ‫ارسطو (‪ ۳۸۴‬ـ ‪ ۳۳۲‬ق‪ .‬م‪).‬‬ ‫ارسطو از مهمترین و متنفذترین فالسفه‬ ‫تاریخ است‪.‬‬

‫فضیلت شجاعت‬

‫او اصول بیشماری را هم بنیاد نهاده و هم‬ ‫تحت تأثیر جدی قرار داده است‪.‬‬

‫ت‬

‫از آن جمله اند ‪:‬‬

‫فضیلت معرفت و یا شناخت‬

‫تئوری علوم‬

‫پ‬

‫منطق‬

‫فضیلت عدالت‪.‬‬

‫بیولوژی‬

‫‪۵‬‬

‫فیزیک‬

‫سقراط اما اخالقمندی ئی از این دست را تنها‬ ‫برای برگزیدگان و دانشمندان قابل حصول و بنظر افالطون ـ ضمنا ـ فضیلت عدالت از‬ ‫جمع آمدن فضایل خردمندی‪ ،‬شجاعت و‬ ‫دسترسی می داند‪.‬‬ ‫شناخت تشکیل می شود‪.‬‬ ‫‪IV‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫‪۶‬‬

‫اتیک‬ ‫تئوری شعر‬ ‫صفحه ‬

‫‪86‬‬


‫تئوری دولت‬ ‫ارسطو دانش زمان خود را به شرح زیر‬ ‫طبقه بندی کرده است‪:‬‬

‫‪۵‬‬

‫سجایای فکری‬

‫بنظر ارسطو‪ ،‬در روند خدمت به دولتشهر‬ ‫افراد همبود توسعه می یابند‪.‬‬

‫سجایای فکری ـ در فلسفه ارسطو ـ عالی‬ ‫ترین سجایا محسوب می شوند و به شرح‬ ‫زیرند‪:‬‬

‫ارگانون (که بعد از مرگ او به آثار او‬ ‫‪۶‬‬ ‫اضافه می شود‪).‬‬ ‫علوم تئوریکی (نظری)‬ ‫علوم پراتیکی (عملی)‬ ‫علوم پوئه تیکی (شعری)‬

‫ارسطو‪ ،‬اگرچه برده ها را کارافزارهای‬ ‫سخنگو و نظام برده داری را امری طبیعی‬ ‫می داند‪ ،‬اما درک و استنباط او از انسان‬ ‫آزاد ـ بمثابه موجودی اجتماعی و سیاسی ـ‬ ‫گامی بزرگ در تفکر بشری محسوب می‬ ‫شود‪.‬‬

‫علوم تئوریکی به اجزای زیر طبقه بندی می‬ ‫همین موضع فکری سبب می شود که او‬ ‫شوند‪:‬‬ ‫تئوری مربوط به اخالق خود را در رابطه‬ ‫با الزامات عملی‪ ،‬بویژه در رابطه با وظایف‬ ‫فلسفه اولین (متافیزیک)‬ ‫دولتی ـ سیاسی و تربیتی زمان خویش تنظیم‬ ‫کند‪.‬‬ ‫علوم طبیعی‬

‫(زون پولیتیکون عبارت است از موجودی‬ ‫علوم ریاضی (مته متیک)‬ ‫اجتماعی و سیاسی که خود را در همبود‬ ‫فلسفه اولین به اجزای زیر طبقه بندی می فعاالنه و کنشگرانه توسعه می دهد‪ .‬مترجم)‬ ‫شود ‪:‬‬ ‫‪۷‬‬ ‫تئوری جوهر‬ ‫به نظر ارسطو‪ ،‬اتیک باید نه برای تئوری‬ ‫صرف‪ ،‬نه برای دانستن معنی سجایای‬ ‫تئوری اصول‬ ‫اخالقی‪ ،‬بلکه برای تجهیز مردم به توش و‬ ‫توان زیست‪ ،‬توسعه و آموزش داده شود‪.‬‬ ‫تئولوژی‬ ‫‪۱‬‬

‫‪۸‬‬

‫ارسطو با فلسفه و اتیک افالطونی به مخالفت ارسطو عالی ترین ارزش را در سعادتگرائی‬ ‫‪ ،‬در سعادت مبتنی بر خردمندی و اخالقمندی‬ ‫برمی خیزد‪.‬‬ ‫انسان می داند‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫‪۹‬‬ ‫ارسطو اتیک خود را در پیوند تنگاتنگ با‬ ‫مسائل عملی زندگی در آن زمان توسعه می ارسطو اتیک را نه به عنوان چیزی بی آماج‬ ‫و هدف (چیزی برای خود)‪ ،‬بلکه به عنوان‬ ‫دهد‪.‬‬ ‫وظیفه عملی‪ ،‬به عنوان نتیجه کرد و کار‬ ‫و خدمات انسان ها تلقی می کند که برای‬ ‫‪۳‬‬ ‫شناخت این عالی ترین ارزش و برای دست‬ ‫بنظر ارسطو‪ ،‬همبود دولتشهری‪ ،‬یعنی یابی بدان باید آموزش داده شود‪.‬‬ ‫شهروندان آزاد زمینه واقعی رشد و توسعه‬ ‫از این رو ست که او سجایا را به دو دسته‬ ‫اخالق محسوب می شود‪.‬‬ ‫تقسیم می کند‪:‬‬ ‫‪۴‬‬ ‫سجایای فکری (دیانوتیکی)‬ ‫او فداکاری در راه دولتشهر و اطاعت از‬ ‫آن را پیش شرط الزم برای توسعه و تکامل سجایای خصلتی (اتیکی)‬ ‫شهروندان و تبدیل آنان به شخصیت های‬ ‫‪۱‬‬ ‫اخالقمند می داند‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫الف‬ ‫خرد‬ ‫ب‬ ‫بلوغ تجربی‬ ‫ت‬ ‫شناخت عملی‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫سجایای خصلتی‬ ‫سجایای خصلتی عبارتند از شجاعت‪،‬‬ ‫رفاقت‪ ،‬صداقت‪ ،‬نیکخواهی‪ ،‬کرامت‪،‬‬ ‫تعادل‪ ،‬عدالت‪ ،‬پرهیز (تسلط بر خویش)‪،‬‬ ‫ادب و غیره‪.‬‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫تصویر ایدئال از انسان اخالقمند را مجموعه‬ ‫این سجایا و یا ارزش ها تجسم می بخشند‪.‬‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫سمتگیری به سوی اخالقمندی‪ ،‬سرنوشت‬ ‫انسان را تشکیل می دهد و با سرشت و‬ ‫طبیعت انسانی مطابقت دارد‪.‬‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫هر کدام از سجایای اخالقی نامبرده ـ به نظر‬ ‫ارسطو ـ «حد وسطای مطلوبی» است میان‬ ‫افراط و تفریط‪:‬‬ ‫الف‬ ‫شجاعت ـ به عنوان مثال ـ حد وسطای‬ ‫مطلوب میان ترسوئی و بی باکی است‪.‬‬ ‫ب‬ ‫کرامت حد وسطای مطلوب میان خست و‬ ‫ولخرجی مبتنی بر خودنمائی است‪.‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪87‬‬


‫ت‬ ‫اخالقمندی ـ به نظر ارسطو ـ عبارت است‬ ‫از رعایت «حد وسطای مطلوب!»‬ ‫(اندازه نگه دار‪ ،‬که اندازه نکو ست! سعدی)‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫ارسطو عدالت را کاملترین فضیلت می داند‪.‬‬ ‫‪۱۴‬‬

‫مارکس اپیکور را بنیانگذار آته ئیسم آنتیک‬ ‫و روشنگر رادیکال جهان باستان می نامد‪.‬‬ ‫‪۵‬‬ ‫اپیکور در اتیک خویش از این مبدأ حرکت‬ ‫می کند که آماج واقعی حیات انسانی‪ ،‬هوس‬ ‫است‪.‬‬ ‫(هوس عبارت است از نیاز درونی به انجام‬ ‫کار معینی و یا دستیابی به چیز معینی‪.‬‬

‫او در عدالت‪ ،‬پایه و اساس حیات دولتی و هوس عبارت است از خواهشی در جهت‬ ‫خانوادگی را می بیند و در فلسفه خویش با تحقق آرزوئی‪.‬‬ ‫توجه بدان به مسائل سیاست و اقتصاد می‬ ‫هوس عبارت است از خواهشی ژرف در‬ ‫پردازد‪.‬‬ ‫جهت ارضای نیازهای عاطفی و بویژه‬ ‫جنسی‪.‬‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫بنظر ارسطو‪ ،‬برده ها طبیعتا نمی توانند‬ ‫زندگی منطبق با سجایای اخالقی داشته‬ ‫باشند‪.‬‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫در نظریات ارسطو راجع به نظام برده‬ ‫داری‪ ،‬خصلت طبقاتی نظرات سیاسی و‬ ‫اتیکی او به وضوح تمام نمایان می گردد‪.‬‬ ‫‪VI‬‬ ‫اتیک اپیکوری‬ ‫اپیکور به توسعه تفکر اتیکی آنتیک خدمت‬ ‫بزرگی ادا می کند‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫او شاهراه ماتریالیستی دموکریت را در‬ ‫فلسفه ادامه می دهد و به انتقاد پرشوری از‬ ‫فلسفه افالطون دست می زند‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫فلسفه و اتیک اپیکور خصلت آته ئیستی‬ ‫بارزی دارد‪.‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫اپیکور خدایان را از خطه طبیعت بیرون می‬ ‫راند و برای آنان در طبیعت و جامعه بشری‬ ‫نقشی قائل نمی شود‪.‬‬ ‫‪۴‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫او آرامش روحی را برتر از لذت نفسانی و‬ ‫هوا و هوس می داند‪.‬‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫عناصر اصلی آرامش روحی بشرح زیرند‪:‬‬ ‫الف‬ ‫آزادی از درد جسمی‬ ‫ب‬ ‫بی باکی از خدایان‬ ‫ت‬ ‫بی باکی از سرنوشت‬ ‫پ‬

‫هوس عبارت است از احساس ناشی از لذات‬ ‫عاطفی و جنسی تحقق یافته‪ .‬مترجم)‬

‫بی باکی از مرگ‬

‫‪۶‬‬

‫ث‬

‫منشاء هوس ـ به نظر اپیکور ـ طبیعت‬ ‫انسانی است‪.‬‬

‫رفاقت‪.‬‬

‫هوس یعنی فقدان درد‪.‬‬

‫ج‬ ‫لذات معنوی‬

‫مخالفین اپیکور اما ـ بناحق ـ به او تهمت‬ ‫طرفداری از لذت لگام گسیخته نفسانی می ‪۱۲‬‬ ‫زنند‪.‬‬ ‫گرایش اصلی اتیک اپیکور خصلت‬ ‫ایندیویدوئالیستی و خلسه ای دارد‪.‬‬ ‫‪۷‬‬ ‫انسان ـ بنا بر آموزش اپیکور ـ باید نه غالم ‪۱۳‬‬ ‫حلقه بگوش و کور ضرورت ها‪ ،‬بلکه‬ ‫اتیک اپیکور دوره پوسیدگی و زوال نظام‬ ‫برعکس‪ ،‬مسلط بر ضرورت باشد‪.‬‬ ‫برده داری را منعکس می کند‪.‬‬ ‫‪۸‬‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫انسان باید خواهش های نفسانی اش را تحت‬ ‫فرمان فهم قرار دهد و مسئول و پاسخگوی مخاطب اپیکور انسان هائی اند که نظام برده‬ ‫داری نمی تواند برای شان دورنما‪ ،‬وظیفه و‬ ‫کرد و کار خویش باشد‪.‬‬ ‫آماجی تعیین کند‪.‬‬ ‫‪۹‬‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫اپیکور عالی ترین ارزش انسانی را سعادت‬ ‫اپیکور انسان ها را به گریز از حیات سیاسی‬ ‫می نامد‪.‬‬ ‫و اجتماعی فرامی خواند‪ ،‬به گوشه گیری‪ ،‬به‬ ‫فرو رفتن در خویشتن خویش‪.‬‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫منظور او از سعادت‪ ،‬آرامش روحی است‪.‬‬

‫‪۱۶‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪88‬‬


‫شعار اپیکور عبارت است از «در خفا‬ ‫زندگی کن!»‪ ،‬در انزوا‪ ،‬دور از مردم‪،‬‬ ‫در محفل کوچکی از یاران و همفکران به‬ ‫آرامش روحی دست بیاب و خود را به دامن‬ ‫لذات پاک و شفاف معنوی رها کن!‬ ‫‪VII‬‬ ‫اتیک استوئیسم (مکتب استوئا)‬

‫زنون که خود یکی از شاگردان مکتب کینیسم‬ ‫بود‪ ،‬مثل کینیست ها بر این باور بود که به نظر زنون‪ ،‬سجایای اخالقی که انسان ها‬ ‫همه انسان ها طبیعتا برابرند و چون طبیعتا باید کسب و حفظ کنند‪ ،‬به شرح زیرند‪:‬‬ ‫برابرند‪ ،‬پس باید اجتماعا نیز برابر باشند‪:‬‬ ‫الف‬ ‫او خواهان از بین بردن تفاوت های اجتماعی‬ ‫شناخت اخالقی‬ ‫زیرین بود‪:‬‬ ‫الف‬

‫ب‬

‫تفاوت میان اربابان و غالمان‬

‫شجاعت‬

‫فلسفه و اتیک استوئیسم نیز در همان زمان ـ‬ ‫مثل آموزش اپیکور ـ سقوط نظام برده داری‬ ‫ب‬ ‫آنتیک را منعکس می کند‪.‬‬

‫تفاوت میان ثروتمندان و تهیدستان‬

‫البته باید استوئیسم قدیم را که از سوی زنون‬ ‫بنیانگذاری شده‪ ،‬از استوئیسم میانه و واپسین‬ ‫ت‬ ‫بروشنی مرزبندی کرد و متمایز ساخت‪.‬‬

‫ت‬ ‫وسعت نظر‬ ‫پ‬

‫‪۱‬‬

‫تفاوت میان هلنی ها و بربرها‬

‫عدالت‬

‫اتیک استوئیسم قدیم‬

‫پ‬

‫‪۸‬‬

‫استوئیسم قدیم در زمینه مسئله اتیک خویش‪،‬‬ ‫با مناسبات اجتماعی و سیاسی زمان خود از‬ ‫نقطه نظرهای معینی پیوند تنگاتنگ دارد‪،‬‬ ‫تنگاتنگتر از اتیک ارسطو‪.‬‬

‫او بر آن بود که زنان باید حقوق و تکالیف عمل اخالقی عبارت است از انجام تکالیف‬ ‫محوله از سوی همبود‪.‬‬ ‫یکسان با مردان داشته باشند‪.‬‬ ‫ث‬

‫‪۹‬‬

‫او بر آن بود که همه انسان ها باید در همبود‪ ،‬انسان برای تشکیل همبود به جهان آمده است‬ ‫‪۱‬‬ ‫در رفاقت و در صلح با یکدیگر بسر برند‪ .‬و غریزه تشکیل همبود‪ ،‬همراه با عقل در هر‬ ‫کسی وجود دارد‪.‬‬ ‫اتیک استوئیسم قدیم از سر تا پا بر بنیاد‬ ‫دولتشهر یونانی بنا شده‪ ،‬دولتی که با زیر ج‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫سلطه مقدونیه قرار دادن یونان و با تأسیس‬ ‫دولت جهانی اسکندر و جانشینانش بلحاظ او بر آن بود که همه انسان ها باید از آموزش‬ ‫چون در همه انسان ها عقل واحدی وجود‬ ‫و پرورش یکسان برخوردار باشند‪.‬‬ ‫تاریخی کهنه شده است‬ ‫دارد که به عنوان قانون عام باید محسوب‬ ‫شود‪ ،‬پس برای انسان ها باید قانون واحد‪،‬‬ ‫‪۴‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫حقوق واحد و همبود واحد وجود داشته باشد‪.‬‬ ‫اتیک استوئیسم قدیم ـ بر خالف اتیک عالی ترین آماج‪ ،‬یعنی سعادت در فلسفه‬ ‫استوئیسم میانه و واپسین ـ مطالبات و زنون عبارت است از «زندگی بر طبق ‪۱۱‬‬ ‫گرایشات توسعه ای را جستجو می کند که طبیعت انسانی»‬ ‫الزم به توضیح نیست که چرا ایده های‬ ‫از زمان تشکیل نظام جهانی اسکندر رواج‬ ‫زندگی بر طبق طبیعت انسانی‪ ،‬یعنی انطباق مهیجی از این دست نمی توانند در جامعه‬ ‫یافته اند و آن نظام را در مد نظر دارند‪.‬‬ ‫رفتار انسانی با «قوانین طبیعت»‪ ،‬با عقل‪ .‬طبقاتی آنتاگونیستی از حد اوتوپی فراتر‬ ‫روند‪.‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫‪۵‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫زنون پس از درهم شکستن چارچوب تنگ‬ ‫دولتشهر یونانی‪ ،‬بر این باور بود که در به نظر زنون‪ ،‬زندگی بر طبق طبیعت انسانی‪،‬‬ ‫دولت جهانی اسکندر‪ ،‬شالوده و بنیانی پیدا یعنی زندگی زیر فرمان عقل فضیلتی است‪ .‬اتیک استوئیسم واپسین‬ ‫کرده که می توان بر آن ایده برابری همه‬ ‫شاگردان زنون نه تنها از مطالبات اوتوپیکی‬ ‫انسان ها را‪ ،‬ایده وحدت بنی نوع بشر را و ‪۶‬‬ ‫او روی برگرداندند‪ ،‬بلکه عالوه بر آن رفته‬ ‫ایده تشکیل جهانوندی عام را تحقق بخشید‪.‬‬ ‫بنظر زنون‪ ،‬عالی ترین وظیفه انسانی نه در رفته از حیات سیاسی جامعه عقب نشینی‬ ‫کردند‪.‬‬ ‫این ایده ها از سوی سوفیسم و بویژه کینیسم نظر‪ ،‬بلکه در عمل است‪.‬‬ ‫مطرح شده بودند‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫‪۷‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪89‬‬


‫اتیک استوئیسم واپسین‪ ،‬اتیکی جهانگریز‬ ‫است و «طبیعت»‪« ،‬عقل جهانی» و یا‬ ‫«خویشتن» خویش را بطور یکجانبه اصل‬ ‫قرار می دهد‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫دلیل استوئیسم واپسین برای جهانگریزی‬ ‫عبارت از این است که انسان بمثابه فرد‬ ‫در مقابل نیروهای اجتماعی حاکم‪ ،‬ذلیل و‬ ‫زمینگیر و هیچکاره است و قدرت تغییر‬ ‫حیات دولتی و اجتماعی را بر طبق آرزوها‪،‬‬ ‫امیدها و ایدئال های خود ندارد‪:‬‬ ‫‪۳‬‬

‫با دقت بیشتر می توان دریافت که‬ ‫استوئیسم واپسین با این جور «تئوری ها»‪،‬‬ ‫گشتاورهای فاتالیسم و اسکپتیسیسم را وارد‬ ‫اتیک خود می سازد‪.‬‬

‫خارج‪ ،‬تجمل و توحش اخالقی طبقات حاکم‬ ‫و دارا از سوئی و ذلت روزافزون طبقات و‬ ‫خلق های تحت ستم و استثمار و جنگ های‬ ‫پایان ناپذیر با عواقب وخیم از سوی دیگر‪،‬‬ ‫مظاهر متنوع فروپاشی نظام اجتماعی برده‬ ‫داری را نشان می دهند و از ورشکستگی‬ ‫ارزش ها‪ ،‬فضایل و تکالیف اخالق کالسیک‬ ‫یونانی مبتنی بر زیبائی‪ ،‬عقل و دانش در‬ ‫واقعیت زندگی حکایت می کنند‪.‬‬

‫دعوت مردم به سازش با سرنوشت و تقدیر‬ ‫گریزناپذیر و جستجوی سعادت ـ بمثابه‬ ‫فضیلت اخالقی ـ در تسلیم سرنوشت گشتن‬ ‫و تحمل صبورانه درد و رنج زندگی و به‬ ‫قول اپیکتت‪« ،‬درد بکش و دوری گزین!»‬ ‫‪ ،‬تعدادی چند از موضوعات مهم اتیک‬ ‫استوئیسم واپسین (سنکا‪ ،‬اپیکتت و غیره) را‬ ‫تشکیل می دهند‪.‬‬

‫‪۴‬‬

‫مراجعه کنید به فاتالیسم (سرنوشتگرائی) و‬ ‫اسکپتیسیسم (شکاکیت‪ ،‬تردیدگرائی)‬ ‫‪۹‬‬

‫اما تماس میان خلق های جهان هلنیستی‬ ‫و رومی نیز نسبیت اخالق و ایدئال های‬ ‫اخالقی خلق ها را به روشنی نمودار می‬ ‫سازند‪.‬‬ ‫با توجه به این شرایط که به اختصار مطرح‬ ‫شد‪ ،‬می توان فهمید که چرا باید عناصر و‬ ‫جریانات جدیدی در اتیک عرض اندام کنند‪.‬‬

‫همانطور که اپیکتت در تز پایان تحصیل خود‬ ‫و در جزوه هایش می نویسد‪ ،‬انسان چیزهای‬ ‫جهان خارج‪ ،‬جسم و خانواده و دولت و غیره‬ ‫را تحت سیطره خود ندارد و لذا برایش چاره‬ ‫ای جز پناه بردن به خویش‪ ،‬یعنی به روح‬ ‫خویش‪ ،‬بمثابه تنها واقعیت موجود ندارد‪.‬‬

‫بدین طریق است که استوئیسم و افالطونیسم‬ ‫به منابع تئوریکی مسیحیت بدل می شوند‪.‬‬

‫‪۴‬‬

‫‪۳‬‬

‫اکنون در دوره زوال و فروپاشی نظام‬ ‫اجتماعی برده داری‪ ،‬مکاتب فلسفی جدیدی‬ ‫کسب اعتبار و نفوذ می کنند که قبل از همه‪،‬‬ ‫به شرح زیر بوده اند‪:‬‬

‫گریز از جهان خارج‪ ،‬همراه با انفعال و فقدان‬ ‫احساس و عالقه بدان‪ ،‬همزمان گریز از کلیه‬ ‫احساس ها و عالیق درونی را الزامی می‬ ‫سازد‪ ،‬احساس ها وعالیقی که بوسیله آنها‬ ‫جهان خارج در انسان مؤثر واقع می شود‪.‬‬

‫اتیک دوره فروپاشی فرماسیون برده داری‬

‫‪۱‬‬

‫‪۱‬‬

‫اسکپتیسیسم (تردیدگرائی‪ ،‬شکاکیت)‬

‫‪۵‬‬ ‫بنظر اپیکتت‪ ،‬انسان در انزوا و گوشه‬ ‫خلوت‪ ،‬با آزاد سازی خود از این عالیق و‬ ‫احساس ها‪ ،‬بویژه احساس ترس از مرگ‪،‬‬ ‫بمثابه احساس بنیادی ‪ ،‬به کسب آزادی‬ ‫«حقیقی» نایل می آید‪ ،‬آزادی ئی که انسان‬ ‫در آن به «بی اعتنائی مطلق به هر چه و هر‬ ‫که که هست» ‪ ،‬به آرامش بی چون و چرای‬ ‫روحی دست می یابد‪.‬‬ ‫‪۶‬‬ ‫«بی باکی» و «فقدان عالقه و احساس»‬ ‫آماج اتیکی استوئیسم واپسین است‪.‬‬ ‫‪۷‬‬ ‫بوسیله آن است که می توان از گزند حوادث‬ ‫برونی در امان ماند‪.‬‬ ‫‪۸‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫‪۱۰‬‬

‫دوره فروپاشی نظام برده داری آنتیک (یونان مراجعه کنید به اسکپتیسیسم (تردیدگرائی‪،‬‬ ‫کالسیک باستان) عالوه بر دو آموزش شکاکیت)‪ ،‬چاله ها و چالش ها (‪)۱۳۲‬‬ ‫اخالقی بزرگ‪ ،‬یعنی اتیک اپیکوریسم‬ ‫و استوئیسم‪ ،‬تعداد بیشماری از جریانات ‪۲‬‬ ‫اخالقی کم و بیش پرنفوذ به همراه می آورد‬ ‫که در آنها مظاهر فروپاشی و بمثابه نتیجه‪ ،‬رالتیویسم (نسبیت گرائی)‬ ‫حاالت روحی فروپاشی در آن دوره بطرز‬ ‫مراجعه کنید به رالتیویسم (نسبیتگرائی)‬ ‫روشنی انعکاس می یابند‪.‬‬ ‫‪۲‬‬

‫‪۳‬‬

‫اگر تماس و آمیزش یونانیت (از زمان‬ ‫اسکندر کبیر) و رومیت با شرق بطور کلی‬ ‫به غنای حیات معنوی منجر می شود و‬ ‫شکوفائی عالی تر فرهنگ هلنیستی ـ رومی‬ ‫را به دنبال می آورد‪ ،‬اکنون دوره هلنیسم‬ ‫و بعد دوره حاکمیت جهانی روم دیگر قادر‬ ‫نیست تا برای انسان ها و خلق ها ایدئال ها‬ ‫و ارزش های قانع کننده و امیدبخش عرضه‬ ‫کند‪.‬‬

‫پسیمیسم (بدبینی)‬

‫‪۵‬‬

‫‪۳‬‬

‫ایراسیونالیسم (خردستیزی)‬

‫‪۴‬‬ ‫اکلکتیسیسم‬ ‫مراجعه کنید به اکلکتیسیسم‬

‫تشدید تضادهای اجتماعی و ملی‪ ،‬ثروت روز مراجعه کنید به راسیونالیسم‪ ،‬خرد‪،‬‬ ‫افزون اقلیت ثروتمند‪ ،‬گسترش قدرت در ایراسیونالیسم (خردستیزی) در تارنمای‬ ‫صفحه ‬

‫‪90‬‬


‫دایرة المعارف روشنگری‬ ‫‪۶‬‬ ‫گرایشات عرفانی ـ مذهبی‪.‬‬

‫اتیک مسیحیت (اتیک تئولوژیکی)‬ ‫اتیک مسیحیت بیش از هزار سال است که‬ ‫به اتیک غالب و چه بسا حاکم بی رقیب و‬ ‫بالمنازع در جهان بدل شده است‪.‬‬

‫نقطه مرکزی ایدئال اخالقی و عمل اخالقی‪،‬‬ ‫اکنون نه همبود دولتشهری‪ ،‬آنسان که در‬ ‫اتیک ارسطوئی مطرح بود و نه کل بشریت‪،‬‬ ‫آنسان که در اتیک استوئیسم قدیم (زنون)‬ ‫مطرح شده بود‪ ،‬بلکه خویشتن خویش و یا الف‬ ‫عقل جهانی انتزاعی‪ ،‬کاینات و یا حتی خدای‬ ‫ماورای طبیعی‪ ،‬آنسان که نئوافالطونیسم و عیب اول اتیک مسیحیت‬ ‫مسحیت در حال تشکیل تلقی می کنند‪ ،‬است‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫‪۸‬‬ ‫در کانون اتیک مسیحیت نه انسان و جامعه‪،‬‬ ‫بلکه موجودی ماورای طبیعی‪ ،‬یعنی خدا‬ ‫اتیک نئوافالطونیسم‬ ‫قرار دارد‪.‬‬ ‫در نئوافالطونیسم (پلوتین) تکالیف اخالقی‬ ‫‪۲‬‬ ‫انسان در اقدامات زیر دانسته می شود‪:‬‬

‫اتیک مسیحیت اما از همان آغاز اتیک‬ ‫معیوب و مسئله زائی بوده است‪:‬‬

‫‪۱‬‬

‫اتیک مسیحیت خودمختاری انسان را از او‬ ‫سلب می کند‪:‬‬

‫اتیک مسیحیت عرصه ای است که به عهده‬ ‫دگماتیک است و نه اتیک‪.‬‬ ‫‪۴‬‬ ‫تئولوژی در عرصه دگماتیک‪ ،‬ترمینولوژی‬ ‫(اصطالح شناسی) خاص خود را دارد‪.‬‬ ‫‪۵‬‬ ‫برای اتیک‪ ،‬یعنی برای رابطه متقابل انسان‬ ‫و جامعه‪ ،‬تئولوژی زبان خاص خود را‬ ‫ندارد و باید پیشاپیش مواد مورد نیاز خود را‬ ‫از اتیک فلسفی به عاریه گیرد‪.‬‬ ‫‪۶‬‬ ‫توماس فون اکوین (‪ ۱۲۲۵‬ـ ‪)۱۲۷۴‬‬ ‫ایتالیائی االصل و یکی از متنفذترین فالسفه‬ ‫و تئولوگ های تاریخ‬ ‫از مهمترین فقهای کلیسای کاتولیک و از‬ ‫نمایندگان اصلی فلسفه در قرون وسطی‬ ‫متعالی (اسکوالستیک)‬

‫در آزاد سازی و تطهیر روح از کلیه‬ ‫چیزهای محسوس‬

‫خودمختاری ستیز است!‬

‫‪۲‬‬

‫‪۳‬‬

‫در معراج روحی به سوی خدا که از مراحل‬ ‫مختلفی می گذرد‪.‬‬

‫اتیک مسیحیت از انسان ها نه تصمیمگیری کلیسای کاتولیک روم او را جزو قدیسان‬ ‫اخالقی مستقل‪ ،‬نه تصمیمگیری اخالقی تلقی می کند‪.‬‬ ‫مبتنی بر دانش و تفکر و شناخت‪ ،‬بلکه‬ ‫اطاعت مبتنی بر ایمان و تسلیم برده وار بی وقتی ما «معلمین اخالق» تئولوژیکی قرون‬ ‫وسطی را‪ ،‬مثال آگوستین و توماس فون‬ ‫چون و چرا می طلبد‪.‬‬ ‫اکوین را در نظر می گیریم‪ ،‬متوجه می‬ ‫شویم‪ ،‬که موقع پرداختن به اتیک‪ ،‬آگوستین‬ ‫ب‬ ‫به مکتب افالطون و یا نئوافالطونیسم پناه‬ ‫می برد و توماس فون اکوین قبل از همه به‬ ‫عیب دوم اتیک مسیحیت‬ ‫مکتب ارسطو‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫‪۷‬‬ ‫اتیک مسیحیت بلحاظ تئوریکی ناتوان از آن‬ ‫است که اصول و فرامین اخالقی خود را با از این رو‪ ،‬تصادفی نیست که تئولوگ های‬ ‫قرون وسطی اتیک را به مثابه بخش مستقل‬ ‫وسایل تئولوژیکی صرف اثبات کند‪.‬‬ ‫تئولوژی توسعه نداده اند‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫‪۸‬‬ ‫اتیک مسیحیت به محض اینکه با مسائل‬ ‫واقعا اخالقی‪ ،‬یعنی با مسائل اخالقی مربوط آنها پس از دستکاری هائی‪ ،‬اتیک خود را‬ ‫به جامعه مواجه می شود‪ ،‬عرصه رابطه در دگماتیک جاسازی کرده اند‪.‬‬ ‫انسان و خدا را‪ ،‬یعنی عرصه ای را که در‬ ‫‪۹‬‬ ‫انحصار تئولوژی است‪ ،‬ترک می کند‪.‬‬

‫‪۳‬‬ ‫در وحدت با خدا در تجلی بیواسطه الهی‬ ‫بدین وسیله فاتحه اتیک فلسفی آنتیک که‬ ‫بر عقل‪ ،‬شناخت و تفکر استوار شده بود‪،‬‬ ‫خوانده می شود و به جای آن اتیک مسیحیت‬ ‫نشانده می شود که مبتنی بر عناصر زیرن‬ ‫است‪:‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫بر وحی الهی‬ ‫‪۲‬‬ ‫بر ایمان‬ ‫‪۳‬‬ ‫بر تئولوژی (فقه‪ ،‬خداشناسی)‬ ‫‪۹‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫‪۳‬‬

‫میراث معنوی خارق العاده او هنوز هم در‬ ‫نئوتومیسم و نئواسکوالستیک مؤثر است‪.‬‬

‫تئولوگ های قرون وسطی به هنگام کشیدن‬ ‫فلسفه بمثابه کل به زیر یوغ تئولوژی‪ ،‬اتیک‬ ‫صفحه ‬

‫‪91‬‬


‫را هم به زیر یوغ دگماتیک کشیده اند‪.‬‬

‫دولتمرد انگلیسی‬

‫‪۱۰‬‬

‫از سوسیالیست های اوتوپیکی‬

‫اتیک توماس مور و کامپانلال‬ ‫توماسو کامپانلال (‪ ۱۵۶۸‬ـ ‪)۱۶۳۹‬‬

‫اتیک تئولوژیکی روی هم رفته‪ ،‬معارف مؤلف کتاب معروف به اوتوپی (‪)۱۵۱۶‬‬ ‫جدیدی به همراه نیاورده است‪.‬‬ ‫از قدیسین و شهدای کلیسای کاتولیک روم‬ ‫طراح اوتوپی «دولت آفتاب» (‪)۱۶۰۲‬‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫در آثار اوتوپیکی توماس مور و کامپانلال‬ ‫که محتوای انتقاد از کاپیتالیسم دارند‪ ،‬کار ـ اوتوپی «دولت آفتاب» بر اساس نقطه‬ ‫پالگیوس (‪ ۳۵۰‬ـ ‪)۴۲۰‬‬ ‫بمثابه شالوده زندگی انسانی ـ ارزش اتیکی نظرهائی از منابع زیر طراحی شده است‪:‬‬ ‫مهمی کسب می کند‪.‬‬ ‫راهب بریتانیائی‬ ‫سلطنت جهانی اسپانیا‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫مؤسس آموزش پالگیونیسم‬ ‫کاتولیسیسم‬ ‫او با اگوستین به مصاف فکری در زمینه اتیک رنسانس و هومانیسم‬ ‫سوسیالیسم (نفی مالکیت خصوصی)‬ ‫اتیک برخاسته بود و از مواضع اتیک فلسفی‬ ‫در مقابل اتیک تئولوژیکی اگوستین دفاع می اتیک فلسفی‪ ،‬یعنی اتیک مبتنی بر رابطه‬ ‫متقابل انسان و جامعه در عصر رنسانس فلسفه دولت افالطون (همبود زنان‪ ،‬حاکمیت‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫و هومانیسم ‪ ،‬در مبارزه با عناصر زیرین دانایان‪ ،‬فالسفه‪ ،‬جمهوری فرهیختگان )‬ ‫در مصاف بزرگ آگوستین با پالگیوس بر وارد صحنه می شود‪:‬‬ ‫الف‬ ‫سر مسئله آزادی اراده‪ ،‬پالگیوس از مواضع‬ ‫اتیک فلسفی یونان دفاع می کند و آگوستین الف‬ ‫در آثار اوتوپیکی توماس مور و کامپانلال‬ ‫از مواضع تئولوژی‪.‬‬ ‫که محتوای انتقاد از کاپیتالیسم دارند‪ ،‬کار ـ‬ ‫در مبارزه بر ضد تئولوژیزه کردن اتیک‪.‬‬ ‫بمثابه شالوده زندگی انسانی ـ ارزش اتیکی‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫یعنی در مبارزه با پوشاندن جامه فقه بر مهمی کسب می کند‪.‬‬ ‫وقتی آگوستین انسان را عاجز از تمیز اتیک‬ ‫این گشتاور نوینی در تاریخ اتیک بوده است‪.‬‬ ‫خیر از شر بکمک توان و لیاقت و استعداد‬ ‫خویش‪ ،‬می داند‪ ،‬بلحاظ تئولوژیکی موضع ب‬ ‫در اتیک یونانی مسئله کار مولد ـ صرفنظر‬ ‫قاطعانه ای اتخاذ می کند‪.‬‬ ‫در مبارزه بر ضد زیر یوغ حاکمیت مطلق از اشارات مختصری که در کینیسم و‬ ‫کلیسای پاپی قرون وسطی کشیدن شخص استوئیسم صورت گرفته ـ جا و مقام خاصی‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫انسان‪ ،‬که بطور تئولوژیکی توجیه می شد‪ .‬نداشته است‪.‬‬ ‫و وقتی کلیسا پالگیونیسم را لعن و نفرین می‬ ‫اما در دولت آفتاب کامپانلال ‪ ،‬کار بمثابه‬ ‫کند‪ ،‬دلیلش این است که پالگیونیسم در صدد ت‬ ‫عالی ترین افتخار شهروندان محسوب می‬ ‫نجات اصل خودمختاری انسان است‪.‬‬ ‫هومانیست های رنسانس با آگاهی تمام‪ ،‬شود‪.‬‬ ‫اتیک فلسفی یونان را ادامه می دهند‪.‬‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫خدمات اتیکی توماس فون اکوین عمدتا به پ‬ ‫اتیک جوردانو برونو‬ ‫طرح حوایج قوای مادی و معنوی فئودالیسم‬ ‫بر طبق آموزش حقوق طبیعی و آموزش هدف اتیکی اصلی آنها عبارت است از‬ ‫فضیلت انسانی محدود می شود که هر دو در تشکیل مجدد استقالل و آزادی معنوی و جوردانو برونو (‪ ۱۵۴۸‬ـ ‪)۱۶۰۰‬‬ ‫اخالقی شخصیت انسانی‪.‬‬ ‫فلسفه یونان توسعه داده شده اند‪.‬‬ ‫فیلسوف‪ ،‬شاعر و کشیش انقالبی و پرشور‬ ‫ایتالیائی‬ ‫ث‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫فیلسوف‪ ،‬شاعر‪ ،‬سیاستمدار ایتالیائی‬

‫اتیک تومیستی (مکتب فلسفی منسوب به با تشکیل سرمایه داری آغازین در قرن ‪ ۱۵‬که از سوی تفتیش عقاید کلیسای کاتولیک به‬ ‫توماس فون اکوین) در امپریالیسم کنونی به ـ ‪ ۱۶‬میالدی‪ ،‬فرم های تند و تیز مبارزه مرگ در تل آتش محکوم شد‪.‬‬ ‫بنیان مفیدی برای توجیه اتیک نئوتومیستی ایدئولوژیکی بر ضد حاکمیت فئودالی ـ‬ ‫استبدادی و بر ضد توجیه ایدئولوژیکی آن نظریات اتیکی جوردانو برونو در مبارزه‬ ‫بدل شده است‪.‬‬ ‫بر ضد اتیک تئوسانترال و دگم های اخالقی‬ ‫بوسیله تئولوژی توسعه می یابند‪.‬‬ ‫کلیسای کاتولیک از اهمیت چشمگیری‬ ‫توماس مور (‪ ۱۴۷۸‬ـ ‪)۱۵۳۵‬‬ ‫برخوردارند‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪92‬‬


‫او از حقانیت اخالقی مبارزه عقل بر ضد‬ ‫عرفانگرائی مذهبی و بر ضد اوتوریته کلیسا‬ ‫سخن می راند و از آن با شناخت علمی مبتنی‬ ‫بر حقیقتگروی به دفاع برمی خیزد‪.‬‬ ‫الف‬ ‫نظریات اتیکی جوردانو برونو در مبارزه‬ ‫بر ضد اتیک تئوسانترال (خدامرکز) و دگم‬ ‫های اخالقی کلیسای کاتولیک از اهمیت‬ ‫چشمگیری برخوردارند‪.‬‬ ‫ب‬ ‫برونو نظریات اتیکی خود را در کتابی تحت‬ ‫عنوان «عشق‪ ،‬شور قهرمانانه و زندگی‬ ‫فردی» مطرح می سازد‪.‬‬ ‫ت‬ ‫برونو از حقانیت اخالقی مبارزه عقل بر ضد‬ ‫عرفانگرائی مذهبی و اوتوریته کلیسا سخن‬ ‫می راند و از آن با شناخت علمی مبتنی بر‬ ‫حقیقتگروی به دفاع برمی خیزد‪.‬‬ ‫پ‬

‫اتیک شارون‬

‫زبان می آید‪:‬‬

‫شارون به پیروی از معلم خود ـ مونتاین ـ‬ ‫خواهان جدائی اتیک از تئولوژی می شود‪.‬‬

‫الف‬ ‫رقابت‬

‫او شالوده اخالق را در قوانین طبیعی و در‬ ‫«لذت واقعی» از زندگی انسانی می داند‪،‬‬ ‫زندگی ئی که بر طبق قوانین طبیعی و «عقل‬ ‫سالم بشری» استوار شده است‪.‬‬

‫آنارشی‬

‫‪۱۱‬‬

‫ت‬

‫اتیک قرن هفدهم‬

‫جنگ‬

‫در سیستم فلسفی قرن هفدهم‪ ،‬تئوری های‬ ‫اتیکی هر چه بیشتر با مناسبات نوین‪ ،‬یعنی‬ ‫مناسبات کاپیتالیستی دمساز می شوند‪.‬‬

‫پ‬ ‫ظلم و ستم و سرکوب انسان بوسیله انسان‬

‫‪۱‬‬

‫‪۲‬‬

‫اتیک توماس هوبس‬

‫اتیک اسپینوزا‬

‫توماس هوبس (‪ ۱۵۸۸‬ـ ‪)۱۶۷۹‬‬

‫با آمدن اسپینوزا به صحنه‪ ،‬اتیک در رابطه‬ ‫با قطع پیوند با فلسفه اسکوالستیکی و‬ ‫تئولوژی‪ ،‬پیشرفت های چشمگیری می کند‪.‬‬

‫ریاضی دان‪ ،‬تئوریسن دولتی و فیلسوف‬ ‫انگلیسی در عصر جدید آغازین‬ ‫کتاب معروف او «هیوال» نام دارد‪.‬‬

‫ب‬

‫الف‬ ‫اسپینوزا اصول ماتریالیستی فلسفه خود‬ ‫را در مورد انسان و جامعه بکار می بندد‬ ‫و بدین طریق برای اثبات اتیک‪ ،‬دالیل‬ ‫راسیونال (عقلی) جدی عرضه می کند‪.‬‬

‫برونو ضمنا به انتقاد سرسختانه از پارازیتیسم‬ ‫و فساد اخالقی طبقه حاکمه دست می زند‪.‬‬

‫تز او‪:‬‬

‫‪۳‬‬

‫«انسان گرگ انسان است»‬

‫اتیک میشل مونتاین‬

‫نظریه او‪:‬‬

‫ب‬

‫میشل مونتاین (‪ ۱۵۳۳‬ـ ‪)۱۵۹۲‬‬

‫«جنگ همه بر ضد همه»‬

‫سیاستمدار‪ ،‬فیلسوف و مؤسس ئسه ئیستیک‬

‫در اتیک اسپینوزا‪ ،‬عمل انسان تنها بر مبنای‬ ‫قوانین طبیعت انسانی توضیح داده می شود‪.‬‬

‫توماس هوبس در این زمان بمثابه یکی از‬ ‫سرسخت ترین مخالفین اسکوالستیک‪ ،‬به آن ت‬ ‫دسته از فالسفه اخالقی بورژوازی آغازین‬ ‫تعلق دارد که انسان را از بنیاد‪ ،‬موجودی بنظر اسپینوزا‪ ،‬وظیفه اتیک ـ قبل از همه‬ ‫ـ عبارت است از کمک به انسان ها در‬ ‫اگوئیست (خودخواه) تلقی می کند‪.‬‬ ‫جهت غلبه بر ضعف خود در مبارزه بر ضد‬ ‫بنظر هوبس‪ ،‬اگوئیسم و دشمنی متقابل‪ ،‬عالیق و امیال خویش‪.‬‬ ‫خطوط ماهوی عام طبیعت انسانی را تشکیل‬ ‫پ‬ ‫می دهند‪.‬‬

‫تالش برای آزاد سازی اتیک از قید و بند‬ ‫تئولوژی در آثار مونتاین ـ فیلسوف فرانسوی‬ ‫ـ بطرز مستدلی به چشم می خورد‪.‬‬ ‫او با تردید فلسفی بر ضد دگم های جامد‬ ‫و خشک اسکوالستیک فئودالی و بر ضد‬ ‫تظاهر و تزویر اخالق مذهبی برمی خیزد‪.‬‬ ‫مونتاین با اتکاء بر اتیک اپیکوری‪ ،‬بمثابه‬ ‫آماج اتیکی‪ ،‬ایدئال شخصیت آزاد از قید و‬ ‫بند فئودالی و یوغ معنوی تئولوژی را مطرح‬ ‫می سازد و آماج فرد آزاد را در لذت معنوی‬ ‫می داند‪.‬‬ ‫‪۴‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫مراجعه کنید به اگوئیسم در تارنمای دایرة‬ ‫المعارف روشنگری‬

‫اسپینوزا در این ضعف‪« ،‬بردگی» واقعی‬ ‫طبیعت انسانی را می بیند‪.‬‬

‫تز او «انسان گرگ انسان است» و نظریه‬ ‫او مبنی بر «جنگ همه بر ضد همه» ستون‬ ‫های مهم نظریات اتیکی او را تشکیل می‬ ‫دهند‪ ،‬نظریاتی که در آنها خطوط مشخصه‬ ‫جامعه کاپیتالیستی با گشتاورهای زیر بر‬

‫ث‬ ‫او کنترل امیال و عالیق بکمک فهم را عالی‬ ‫ترین فضیلت و اخالقمندی انسانی می داند‪.‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪93‬‬


‫ج‬ ‫اسپینوزا راه غلبه بر این ضعف را قبل از‬ ‫همه در لیاقت معرفتی انسان نشان می دهد‪.‬‬ ‫ح‬

‫جان الک بدین طریق‪ ،‬بر ضد نظریه در قرن هجددهم خصلت آته ئیستی و ضد‬ ‫اسکوالستیکی مبتنی بر ایده های اخالقی تئولوژیکی دارند‪.‬‬ ‫ابدی و تغییرناپذیر نازل شده از سوی خدا‬ ‫وارد کارزار می شود و زمینه را بلحاظ ‪۴‬‬ ‫تئوریکی‪ ،‬برای نظریه ماتریالیست های‬ ‫فرانسوی مبنی بر اهمیت محیط اجتماعی پایه و اساس فلسفی درک اخالقی آنها را‬ ‫سنسوئالیسم ماتریالیستی تشکیل می دهد‪.‬‬ ‫برای اخالق انسان ها آماده می سازد‪.‬‬

‫در فلسفه او شناخت (معرفت)‪ ،‬خرد و‬ ‫اخالقمندی ماهیتا یکسانند‪.‬‬

‫‪۱۲‬‬

‫مراجعه کنید به سنوسئالیسم (حسگرائی)‬

‫خ‬

‫اتیک قرن هجدهم‬

‫‪۵‬‬

‫فهم در فلسفه اسپینوزا‪ ،‬نه فقط سرچشمه ‪۱‬‬ ‫اخالق‪ ،‬بلکه عالوه بر این‪ ،‬معیار اخالق‬ ‫اتیک ماتریالیست های فرانسوی‬ ‫تلقی می شود‪.‬‬ ‫د‬

‫‪۱‬‬

‫آنها سنسوئالیسم ماتریالیستی را برای توضیح‬ ‫رفتار انسان ها به خدمت می گیرند‪.‬‬ ‫‪۶‬‬ ‫آغازگاه اتیک آنها را «طبیعت» انسانی و‬ ‫«منافع شخصی» هر فرد تشکیل می دهد که‬ ‫در طبیعت اش نهفته است‪.‬‬

‫بنظر اسپینوزا‪ ،‬شناخت طبیعت بوسیله انسان دنیس دیدرو (‪ ۱۷۱۳‬ـ ‪)۱۷۸۴‬‬ ‫ـ هم طبیعت خارج و هم طبیعت خود انسان‬ ‫ـ سرچشمه عالی ترین سعادت و بزرگترین یکی از خالق ترین اندیشمندان ماتریالیست‬ ‫روشنگری اروپا و از مؤلفین برجسته دایرة (اصطالح «آغازگاه» را مدیون خدامراد‬ ‫رضایت خاطر است‪.‬‬ ‫فوالدی هستیم‪ .‬مترجم)‬ ‫المعارف‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫و از همکاران و دوستان دآلمبر‪ ،‬روسو‪۷ ،‬‬ ‫کاندیال‪.‬‬ ‫اتیک قرن هفدهم‬ ‫بر طبق تز سنسوئالیستی مبنی بر اینکه انسان‬ ‫در آموزش های فلسفی و سوسیولوژیکی دانش خود را از تجربه حسی کسب می کند‪،‬‬ ‫ادامه‬ ‫ماتریالیست های فرانسوی (دیدرو‪ ،‬هلوه ماتریالیست های فرانسوی اعالم می کنند که‬ ‫تیوس و هولباخ) تفکر اتیکی مترقی فلسفه هنجارها و قواعد اخالقی محصول محیط‬ ‫‪۳‬‬ ‫ماتریالیستی پیشین پیشرفت های چشمگیری اجتماعی است‪ ،‬محیطی که انسان ها در آن‬ ‫زاده می شوند و زندگی می کنند‪.‬‬ ‫می کند‪.‬‬ ‫اتیک جان الک‬ ‫‪۱‬‬

‫‪۲‬‬

‫جان الک نیز مثل اسپینوزا‪ ،‬بر مبنای شناخت کلود آدرین هلوه تیوس (‪ ۱۷۱۵‬ـ ‪)۱۷۷۱‬‬ ‫به اثبات اتیک خود می پردازد‪.‬‬ ‫فیلسوف ماتریالیست‬ ‫‪۲‬‬ ‫فلسفه ماتریالیستی آنان به سالح ایدئولوژیکی‬ ‫جان الک در تصورات اخالقی خود از تز بورژوازی جوان در مبارزه بر ضد نظام‬ ‫سنسوئالیستی خود شروع به حرکت می کند فئودالی ـ استبدادی و ایدئولوژی آن بدل می‬ ‫که بنا بر آن سرچشمه شناخت تجربه حسی شود‪.‬‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫پل هنری تیری د هولباخ (‪ ۱۷۲۳‬ـ ‪)۱۷۸۹‬‬ ‫جان الک نتیجه می گیرد که اخالق انسان‬ ‫ها محصول تجارب اجتماعی آنها ست و از متفکران رادیکال قرن هجدهم و از‬ ‫تجارب اجتماعی شوق و درد به همراه می همکاران دید رو و دآلمبر و از مؤلفین دایرة‬ ‫آورد و انسان ها به تمیز خیر از شر‪ ،‬خوب المعارف (‪ ۳۵‬جلدی)‬ ‫از بد قادر می سازد‪.‬‬ ‫آته ئیست‪ ،‬دترمینیست و ماتریالیست‬ ‫‪۴‬‬ ‫نظریات اتیکی ماتریالیست های فرانسوی‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫‪۸‬‬ ‫محیط اجتماعی‪ ،‬نظام سیاسی و قانونگزاری‬ ‫سمت و سوی کیفیت های اخالقی انسان ها‬ ‫را‪ ،‬منافع و عالیق آنها را تعیین می کنند و‬ ‫میان فضایل و رذایل مرزبندی می کنند‪.‬‬ ‫‪۹‬‬ ‫ماتریالیست های فرانسوی از این واقعیت‬ ‫امر نتیجه انقالبی می گیرند و اعالم می کنند‬ ‫که برای نیل به اخالقمندی (فضیلت اخالقی)‬ ‫عالی تر باید شرایط اجتماعی را تغییر داد‪.‬‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫آنها پیشنهاد می کنند که باید با قانونگزاری‬ ‫معقول و تربیت مبتنی بر خرد‪ ،‬منافع شخصی‬ ‫را با منافع اجتماعی بطرز معنامندی پیوند‬ ‫داد و بدین طریق انسان های اخالقمند تربیت‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪94‬‬


‫تألیف در زمینه های زیر‪:‬‬

‫در آلمان‪ ،‬تفکر اتیکی ترقی طلب‪ ،‬در این‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫دوره بویژه در آثار شعرای زیر بازگو می‬ ‫شعر‬ ‫خدمت به خلق و «رفاه عمومی» بنظر آنان‪ ،‬شود‪:‬‬ ‫سرچشمه سجایای اخالقی و همزمان هدف‬ ‫درام‬ ‫الف‬ ‫قوانین‪ ،‬عادات و رسوم است‪.‬‬ ‫‪۱۲‬‬

‫گوت هلد افرائیم لسینگ (‪ ۱۷۲۹‬ـ ‪)۱۷۸۱‬‬

‫ماتریالیست های فرانسوی طرفدار اگوئیسم نویسنده و شاعر برجسته روشنگری آلمان‬ ‫به اصطالح «معقول» بوده اند‪.‬‬ ‫لسینگ‬ ‫مراجعه کنید به اگوئیسم در تارنمای دایرة‬ ‫ب‬ ‫المعارف روشنگری‬ ‫‪۱۳‬‬

‫یوهان گوتفرید هردر (‪ ۱۷۴۴‬ـ ‪)۱۸۰۳‬‬

‫قصه‬ ‫آثار اوتوبیوگرافیکی‪ ،‬استه تیکی‪ ،‬هنری‪،‬‬ ‫ادبی‬ ‫همراه با شیللر جزو کالسیک های جمهوری‬ ‫وایمار‬ ‫گوته‬ ‫نظریات اتیکی این شخصیت ها در آثار ادبی‬ ‫خارق العاده ای مطرح می شوند‪.‬‬

‫فضیلت واقعی ـ بنظر آنان ـ در این است نویسنده‪ ،‬شاعر‪ ،‬مترجم‪ ،‬تئولوگ‪ ،‬فیلسوف‬ ‫که انسان با جامه عمل پوشاندن منطبق با تاریخ و فرهنگ کالسیک وایمار (آلمان)‬ ‫منافع کل جامعه به منافع شخصی خود‪ ،‬سهم‬ ‫خود را به سعادت عمومی و به رفاه خلق ادا متنفذترین نویسنده و متفکر عصر روشنگری از آن جمله اند‪:‬‬ ‫خواهد کرد‪.‬‬ ‫ستارگان چهارگانه وایمار (هردر‪ ،‬وایلند‪ ،‬الف‬ ‫گوته‪ ،‬شیللر)‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫نامه های هردر راجع به اشاعه بشردوستی‬ ‫هدف ماتریالیست های فرانسوی از آموزش آثار‪:‬‬ ‫ب‬ ‫های اتیکی (تعالیم اخالقی)‪ ،‬تئوری های‬ ‫مربوط به منافع شخصی‪ ،‬رفاه عمومی‪ ،‬بررسی منشاء زبان‬ ‫اثر لسینگ تحت عنوان «ناتان خردمند»‬ ‫خدمت به خلق‪ ،‬طبیعت تغییرناپذیر انسانی‬ ‫و نقش محیط اجتماعی آنها‪ ،‬که بنا بر ایده هائی راجع به فلسفه تاریخ بشریت‬ ‫ت‬ ‫ماهیت تاریخی ـ اجتماعی شان تئوری های‬ ‫بورژوائی اند‪ ،‬کمک به پیروزی بورژوازی باد و خورشید‬ ‫درام های شیللر از قبیل «راهزن»‪« ،‬حیله‬ ‫نوخاسته در مبارزه بر ضد فئودالیسم است‪.‬‬ ‫و عشق» و غیره‪.‬‬ ‫متاانتقاد از انتقاد از خرد محض‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫پ‬ ‫هردر‬ ‫این آموزش ها اما در عین حال‪ ،‬پیشرفت‬ ‫آثار گوته‪ ،‬بویژه «فاوست»‬ ‫خارق العاده ای در تاریخ تفکر اتیکی ت‬ ‫محسوب می شوند‪.‬‬ ‫موضوعات اتیکی مطروحه‬ ‫فریدریش شیللر (‪ ۱۷۵۹‬ـ ‪)۱۸۰۵‬‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫شاعر‪ ،‬نمایشنامه نویس‪ ،‬مورخ‪ ،‬فیلسوف ‪۱‬‬ ‫ماتریالیست های فرانسوی بکمک این آلمانی‬ ‫لسینگ‪ ،‬هردر‪ ،‬شیللر و گوته در آثار‬ ‫آموزش های اتیکی به پیروزی های معنوی‬ ‫بزرگی در مبارزه بر ضد فلسفه و اتیک ویلند‪ ،‬گوته‪ ،‬هردر و شیللر ستاره های ادبی خود حق شخصیت انسانی بر آزادی‬ ‫اسکوالستیکی‪ ،‬قرون وسطائی و ارتجاعی چهارگانه جمهوری وایمار محسوب می و سعادت دنیوی را با شور و شوق تمام‬ ‫نمایندگی می کنند‪.‬‬ ‫شوند‪.‬‬ ‫دست می یابند‪.‬‬ ‫‪۱۲‬‬

‫شیللر‬

‫‪۲‬‬

‫اتیک قرن هجدهم‬

‫پ‬

‫‪۲‬‬

‫یوهان ولفگانگ گوته (‪ ۱۷۴۹‬ـ ‪)۱۸۳۲‬‬

‫اتیک در آثار شعرا و نویسندگان آلمانی‬

‫شاعر و عالم علوم طبیعی ا آلمان‬

‫آنها از سوئی ریاضتکشی مذهبی و فاتالیسم‬ ‫را به تیغ تیز انتقاد می سپارند و از سوی‬ ‫دیگر فساد اخالقی و استبداد و خودکامگی‬ ‫فئودالی اشراف را‪.‬‬

‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫مراجعه کنید به فاتالیسم (سرنوشتگرائی) در‬ ‫صفحه ‬

‫‪95‬‬


‫تارنمای دایرة المعارف روشنگری‬ ‫‪۳‬‬ ‫آنها مبارزان سلحشور اندیشه های هومانیسم‬ ‫و درک خوش بینانه از تاریخ بوده اند‪.‬‬

‫• مفاهیم اخالقی در عرصه عقل عملی‪،‬‬ ‫مستقل از منافع مشخص از هر نوع‪ ،‬بطور‬ ‫اپریوری (بطور ماورای تجربی) وجود‬ ‫دارند‪.‬‬ ‫‪۲‬‬

‫مراجعه کنید به هومانیسم در تارنمای دایرة • عقل عملی کانت‪ ،‬مثل دعوت به اطاعت‬ ‫از عقل عملی با قانون اخالقی عام‪ ،‬با فرمان‬ ‫المعارف روشنگری‬ ‫اخالقی بی چون و چرای زیر انطباق دارد‪:‬‬ ‫‪۴‬‬ ‫• «چنان عمل کن‪ ،‬که ماکسیم خواست تو‬ ‫محتوای هومانیستی آثار آنان سبب می شود همیشه بتواند بمثابه اصل یک قانونگزاری‬ ‫که برای آنان در ادبیات جهانی و در تفکر عام معتبر باشد!»‬ ‫اتیکی پیشرفت طلب بشریت جا و مقام ابدی‬ ‫‪۳‬‬ ‫خارق العاده ای اختصاص داده شود‪.‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫اتیک کانت‬ ‫ایمانوئل کانت (‪ ۱۷۲۴‬ـ ‪)۱۸۰۴‬‬ ‫برجسته ترین نماینده فلسفه کالسیک آلمان‬

‫• قانون اخالقی کانت اما فقط فرم عمل را در‬ ‫مد نظر دارد و نه محتوای عمل را و عواقب‬ ‫ناشی از آن را‪.‬‬ ‫• به همین دلیل است که کانت انجام تکلیف‬ ‫را نه بخاطر آماج های خارجی‪ ،‬بلکه فقط‬ ‫و فقط بخاطر «احترام به قانون»‪ ،‬به خاطر‬ ‫خود «تکلیف» انتزاعی طلب می کند‪.‬‬

‫اثر او تحت عنوان «انتقاد از عقل محض»‬ ‫نقطه عطفی در تاریخ فلسفه و آغاز فلسفه ‪۴‬‬ ‫مدرن محسوب می شود‪.‬‬ ‫• درک مبتنی بر «خودمختاری اراده» کانت‬ ‫کانت در زمینه های زیر دورنمای فراگیر از تکلیف بر ضد درک مبتنی بر «وابستگی»‬ ‫تئولوژی و فلسفه اسکوالستیکی از تکلیف‬ ‫نوینی به روی فلسفه گشوده است‪:‬‬ ‫تنظیم یافته و لذا پیشرفتی در تفکر اتیکی‬ ‫محسوب می شود‪.‬‬ ‫اتیک (انتقاد از عقل عملی)‬ ‫استه تیک (انتقاد از قوه قضاوت)‬

‫‪۵‬‬

‫فلسفه مذهب‬

‫• قانون اخالقی ـ بنظر کانت ـ حاکی از آن‬ ‫است که هدف از عمل انسانی خود انسان‬ ‫است‪.‬‬

‫فلسفه تاریخ‬

‫‪۶‬‬

‫«چنان عمل کن‪ ،‬که بشریت را هم در‬ ‫شخص خویش و هم در شخص دیگر‪ ،‬همیشه‬ ‫همزمان بمثابه هدف در نظر گیری و هرگز‬ ‫نه بمثابه وسیله صرف!»‬

‫• قانون اخالقی بیانگر هدف نهائی است‪.‬‬

‫فلسفه حقوق‬

‫• در آثار کانت برای مسائل اتیکی فضای‬ ‫وسیعی اختصاص داده می شود‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫• بنظر کانت‪ ،‬منشاء مفاهیم اخالقی در‬ ‫«عقل عملی» انسان است‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫• «چنان عمل کن‪ ،‬که بشریت را هم در‬ ‫شخص خویش و هم در شخص دیگر‪ ،‬همیشه‬ ‫همزمان بمثابه هدف در نظر گیری و هرگز‬ ‫نه بمثابه وسیله صرف!»‬ ‫‪۹‬‬ ‫• علیرغم خصلت انتزاعی و فرمال قانون‬ ‫اخالقی کانت‪ ،‬علیرغم قطع رابطه با مبارزه‬ ‫سیاسی عملی و قطع رابطه با حیات اجتماعی‬ ‫مشخص‪ ،‬اینجا گرایش ضد فئودالی صریح‬ ‫اتیک کانت به وضوح دیده می شود‪.‬‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫• کانت از عزت شخصیت انسانی بر ضد‬ ‫نظام فئودالی ـ استبدادی به دفاع برمی خیزد‪،‬‬ ‫ولی از حد برسمیت شناختن صرفا فرمال‬ ‫حقوق بشر فراتر نمی رود‪.‬‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫• در اتیک کانت‪ ،‬عقب ماندگی‪ ،‬عجز و‬ ‫ناپیگیری سیاسی بورژوازی آلمان در آن‬ ‫زمان انعکاس می یابد‪.‬‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫• بورژوازی ـ همچنان و هنوز ـ اتیک کانت‬ ‫را به خدمت می گیرد‪ ،‬تا بکمک براهین‬ ‫انتزاعی و فرمال آن‪ ،‬منافع طبقاتی خویش‬ ‫را سرپوش نهد و زحمتکشان تحت استثمار‬ ‫خود را به خدمتگزاران طبقات کاپیتالیست‬ ‫مبدل سازد‪.‬‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫• اتیک کانت ـ باالخره ـ در این تز به اوج‬ ‫خود می رسد که انسان به سبب ناقص بودن‬ ‫خویش قادر به تحقق کامل قانون اخالقی‬ ‫نیست و برای این کار به روحی فناناپذیر‪،‬‬ ‫یعنی به خدا نیاز دارد‪.‬‬

‫بدین طریق‪ ،‬قانون اخالقی در فلسفه کانت‬ ‫‪۷‬‬ ‫ـ علیرغم تأکیدات مکرر بر عقل بشری‬ ‫• قانون اخالقی حاکی از این واقعیت امر و اراده انسانی ـ در تحلیل نهائی‪ ،‬خصلت‬ ‫است که انسان بمثابه «موجود خردمند»‪ ،‬فرمان الهی به خود می گیرد و خود خدا‬ ‫خود را بمثابه هدف فی نفسه در مد نظر به پیش شرط و ضامن اجرای عمل اخالقی‬ ‫انسان ها ارتقا می یابد‪.‬‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫‪۸‬‬

‫‪۴‬‬

‫• از این رو ست که فرمولبندی دوم قانون اتیک هگل‬ ‫اخالقی کانت به شرح زیر صورت می گیرد‪:‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪96‬‬


‫آن‪ ،‬شخصیت حقوقی به سوبژکت (فاعل) اخالقی اسکوالستیکی را به چالش می کشد‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫اخالقمند بدل می شود‪.‬‬ ‫‪۵‬‬ ‫• در فلسفه هگل‪ ،‬میان مسائل اخالقی و‬ ‫مسائل حقوقی پیوند تنگاتنگ برقرار می • مسئله در این مرحله‪ ،‬دیگر نه فقط خوشی‬ ‫فردی‪ ،‬بلکه عالوه بر آن‪ ،‬خوشی دیگران اتیک فویرباخ‬ ‫شود‪.‬‬ ‫نیز است‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫• هگل در این مبحث‪ ،‬مسائلی از قبیل گناه‪،‬‬ ‫• در آغازگاه نظریات اتیکی هگل پذیرش خوشی افراد‪ ،‬نیکی (خیر) و وجدان را مورد • فویرباخ بر ضد تئوری های اتیکی‬ ‫بحث قرار می دهد‪ ،‬مسائلی که پیش شرط ایدئالیستی کانت و هگل وارد کارزار می‬ ‫ایده مطلق قرار دارد‪.‬‬ ‫شان ـ بلحاظ محتوا ـ رابطه با دیگران است‪ .‬شود‪.‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫• بنظر هگل‪ ،‬وظیفه اخالق عبارت است از ‪۲‬‬ ‫• ایده مطلق نخست از مرحله طبیعت می پیدا کردن راه هائی برای انطباق میان اعمال‬ ‫• فویرباخ می گوید‪:‬‬ ‫گذرد و بعد در مرحله روح‪ ،‬دوباره به افراد منفرد‪.‬‬ ‫«خویشتن خویش» برمی گردد‪.‬‬ ‫• اعمال افراد منفرد بنظر هگل نه نتایج امر • اخالق نمی تواند از «عقل عملی» (کانت)‪،‬‬ ‫و نهی حقوقی ‪ ،‬بلکه ناشی از موضعگیری از «روح اوبژکتیف» (هگل) و یا از فرامین‬ ‫‪۴‬‬ ‫الهی سرچشمه گیرد‪.‬‬ ‫روحی درونی آنها هستند‪.‬‬ ‫• ایده مطلق ـ بمثابه «روح عینی» ـ خود را‬ ‫• این «اخالقیت» سوبژکتیف برای هگل به ‪۳‬‬ ‫در چیزهای زیر نمودار می سازد‪:‬‬ ‫معنی مرحله گذار ناگزیر و ضرور توسعه‬ ‫• بنظر فویرباخ‪ ،‬تنها شالوده استوار اخالق‪،‬‬ ‫«روح عینی» به «عرفیت عینی» است‪.‬‬ ‫الف‬ ‫ماتریالیسم است‪.‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫• در حقوق انتزاعی‬ ‫• منظور او از ماتریالیسم‪ ،‬اما ماتریالیسم‬ ‫آنتروپولوژیکی است‪.‬‬ ‫عرفیت‬ ‫ب‬ ‫• در اخالقیت (مورالیته)‬

‫• هگل خانواده‪ ،‬جامعه بورژوائی و دولت‬ ‫را تجسم (مادیت یابی‪ ،‬جسم واره گشتن)‬ ‫«عرفیت عینی» تلقی می کند‪.‬‬

‫• در عرفیت‬

‫• دولت ـ برای هگل ـ استکمال ایده اخالقی‪،‬‬ ‫تجسم روح جهانی‪ ،‬تجسم آزادی و «معقول‬ ‫در خود و برای خود» است‪.‬‬

‫‪۱‬‬

‫• اینجا هگل‪ ،‬عرفیت را با مسائل اقتصاد‪،‬‬ ‫حقوق و سیاست پیوند می دهد‪.‬‬

‫ت‬

‫******‬

‫حقوق انتزاعی‬ ‫• حقوق انتزاعی ـ بمثابه اولین مرحله روح‬ ‫«عینی» ـ تجسم (جسمیت یافتن) اراده‬ ‫سوبژکت فردی است‪.‬‬ ‫• هگل اراده فردی انسان ها را بمثابه بیانگر‬ ‫شخص و یا شخصیت مالک خصوصی و‬ ‫حق مطلق او بر مالکیت خصوصی تلقی می‬ ‫کند‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫اخالقیت‬ ‫• اخالقیت تجسم مرحله بعدی و باالتر «روح‬ ‫عینی» (اوبژکتیف) است‪ ،‬مرحله ای که در‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫• انگلس در باره درک هگلی از اخالق می‬ ‫نویسد‪:‬‬ ‫• «به همانسان که فرم‪ ،‬ایدئالیستی است‪ ،‬به‬ ‫همان سان نیز محتوا‪ ،‬رئالیستی است!»‬ ‫• هگل دیالک تیک ایدئالیستی خود را در‬ ‫مورد مقوالت اتیکی نیز بکار می بندد‪:‬‬ ‫• به عنوان مثال‪:‬‬ ‫• او شر (بدی) را بمثابه یک فرم ضرور‬ ‫تلقی می کند که در آن‪ ،‬نیروی محرکه توسعه‬ ‫و تکامل تاریخی خود را نمودار می سازد‬ ‫هگل بدین طرق دگماتیسم تئوری های‬

‫• مراجعه کنید به ماتریالیسم آنتروپولوژیکی‪:‬‬ ‫• ( فویرباخ فرمی از ماتریالیسم‬ ‫آنتروپولوژیکی بوجود می آورد که در‬ ‫مقایسه با ماتریالیسم مکانیکی قرن هجدهم‬ ‫میالدی دارای امتیازات زیرین بوده است‪:‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫• دارای طبیعت نگری ماتریالیستی توسعه‬ ‫یافته تری بوده است‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫• انسان را بمثابه عالی ترین موجود طبیعت‬ ‫قلمداد کرده است و لذا تحول شایسته انسانی‬ ‫زندگی زمینی (بمثابه تنها شیوه هستی‬ ‫انسانی) و روابط میانانسانی انسانها را به‬ ‫مهمترین موضوع فلسفیدن ارتقا داده است‪.‬‬ ‫• ماتریالیسم آنتروپولوژیکی قبل از همه‬ ‫به سبب انسانتصویر و جامعه ـ تصویر‬ ‫اجتماعی بی تمایز خود و به سبب پایگاه‬ ‫طبقاتی بورژوائی خویش (فویرباخ نماینده‬ ‫تمایالت جناح چپ و بورژوائی ـ دمکراتیک‬ ‫در سال های تدارک انقالبات ‪ ۱۸۴۸‬ـ ‪۱۸۴۹‬‬ ‫میالدی در آلمان بوده) اصوال نمی تواند از‬ ‫صفحه ‬

‫‪97‬‬


‫محدودیت های متافیزیکی‪ ،‬خطوط انفعالی و‬ ‫ناپیگیری های ایدئالیستی ماتریالیسم دوران‬ ‫پیشین پا فراتر گذارد‪.‬‬ ‫• فلسفه فویرباخ‪ ،‬در قرن نوزدهم‪ ،‬نقش‬ ‫مهمی در دفاع از جهان بینی ماتریالیستی‬ ‫و در تبلیغ آن ایفا کرده و در زمینه انتقاد از‬ ‫مذهب و انتقاد معرفتی ـ نظری (یعنی بلحاظ‬ ‫تئوری شناخت) از ایدئالیسم خدمات ارزنده‬ ‫ای ادا کرده است‪.‬‬

‫داند‪.‬‬

‫منتخبی از نوشته های فلسفی‬

‫• بنظر او‪:‬‬

‫روابط استه تیکی هنر با واقعیت عینی‬

‫• اخالق حقیقی «سعادتمندی من را بدون‬ ‫سعادتمندی تو برسمیت نمی شناسد‪».‬‬

‫چه باید کرد؟‬

‫‪۱۰‬‬

‫‪۲‬‬ ‫• آنها اما اتیک خود را به طرز تنگاتنگی با‬ ‫منافع و آماج های خلق در مبارزه بر ضد‬ ‫فئودالیسم و تزاریسم پیوند می دهند‪.‬‬

‫• فلسفه فویرباخ یکی از منابع تئوریکی مهم‬ ‫ماتریالیسم دیالک تیکی بوده است‪ .‬مترجم)‬

‫• فویرباخ راه برقراری هارمونی (هماهنگی)‬ ‫میان تکلیف و سعادت را‪ ،‬یعنی راه انطباق‬ ‫منافع فردی با منافع دیگران را در «عشق‬ ‫به توده» می داند‪.‬‬

‫‪۴‬‬

‫‪۱۱‬‬

‫• آغازگاه اتیک فویرباخ‪ ،‬طبیعت انسانی‬ ‫است‪.‬‬

‫• دعوت به خودمحدودسازی راسیونال‬ ‫(خودلگام زنی معقول) و عشق به توده از‬ ‫سوی فویرباخ‪ ،‬اگرچه بر گرایش هومانیستی‬ ‫اصیل استوار شده‪ ،‬ولی در نظام اجتماعی‬ ‫مبتنی بر استثمار انسان بوسیله انسان (مثال‬ ‫در نظام سرمایه داری) می بایستی سرانجام‬ ‫مثل فرامین اخالقی بی چون و چرای کانت‬ ‫عبث و بی ثمر از کار در آید‪.‬‬

‫• عالی ترین وظیفه انسان و سرچشمه‬ ‫سعادت ـ بنظر آنان ـ خدمت به خلق است‪.‬‬

‫‪۶‬‬

‫‪۵‬‬

‫اتیک دموکرات های انقالبی روس‬

‫• آنها با تکیه بر اصل «اگوئیسم مبتنی بر‬ ‫عقل» و «امتیاز قابل فهم» از انسان ها می‬ ‫خواهند که منافع شخصی خود را آگاهانه‬ ‫تابع منافع و آماج های خلق در مبارزه به‬ ‫خاطر آزادی های دموکراتیک سازند‪.‬‬

‫• (واژه آغازگاه را مدیون خدامراد فوالدی‬ ‫هستیم و از این بابت قدردان او‪ .‬مترجم)‬ ‫‪۵‬‬ ‫• فویرباخ طبیعت انسانی را بطور انتزاعی‬ ‫محض‪ ،‬یعنی خارج از روابط اجتماعی‬ ‫مشخص آن در نظر می گیرد‪.‬‬ ‫• مراجعه کنید به دیالک تیک مجرد ـ‬ ‫مشخص‬ ‫‪۶‬‬

‫نیکوالی الکساندروویچ‬ ‫(‪ ۱۸۳۶‬ـ ‪)۱۸۶۱‬‬

‫دوبرولیوبوف‬

‫فیلسوف ماتریالیست‪ ،‬نویسنده‪ ،‬منتقد ادبی‪،‬‬ ‫متفکر انقالبی‪ ،‬ژورنالیست‬

‫• بنظر فویرباخ‪ ،‬اخالق فقط آنجا پا به عرصه‬ ‫می نهد که از مناسبات انسان با انسان‪ ،‬از‬ ‫مناسبات من با تو سخن در میان باشد‪.‬‬

‫از دموکرات های انقالبی روس‬

‫‪۷‬‬

‫‪۱‬‬

‫• اخالق بنظر فویرباخ بر گروش انسان به‬ ‫ارضای نیازهای خود‪ ،‬بر گروش انسان به‬ ‫سعادت استوار می شود‪.‬‬

‫• دموکرات های انقالبی روس ـ بویژه‬ ‫چرنیشفسکی و دوبرولیوبوف ـ نیز نظریات‬ ‫اتیکی خود را ـ مثل فویرباخ ـ بر اصول‬ ‫آنتروپولوژیکی بنا می کنند‪.‬‬

‫‪۳‬‬ ‫• آنها اخالق و شیوه های رفتار اخالقی را‬ ‫دقیقتر از ماتریالیست های فرانسوی بر بنیان‬ ‫شرایط اجتماعی ـ تاریخی توضیح می دهند‬ ‫و بدین طریق بر ضرورت تغییر انقالبی و‬ ‫دموکراتیک جامعه و انسان تأکید می ورزند‪.‬‬ ‫‪۴‬‬

‫‪۶‬‬ ‫• دموکرات های انقالبی روس در نظریات‬ ‫سیاسی و اخالقی خود‪ ،‬منافع انقالب دهقانی‬ ‫بر ضد نظام ارباب و رعیتی فئودالی در‬ ‫روسیه تزاری را نمایندگی می کنند‪.‬‬ ‫‪۷‬‬

‫نیکوالی گاوریلوویچ چرنیشفسکی (‪۱۸۲۸‬‬ ‫ـ ‪)۱۸۸۹‬‬

‫• آنها اما به سبب سطح نازل توسعه شرایط‬ ‫اقتصادی ـ اجتماعی کاپیتالیسم در روسیه‬ ‫نمی توانند به سطح وظایف تئوریکی و‬ ‫عملی پرولتاریا ارتقا یابند‪.‬‬

‫• اگوئیسم بنظر او ـ در وهله اول ـ یک اصل‬ ‫فلسفی است و نه یک اصل اخالقی‪.‬‬

‫نویسنده‪ ،‬منتقد ادبی‪ ،‬انقالبی‪ ،‬ژورنالیست‬

‫‪۱۳‬‬

‫از دموکرات های انقالبی روس‬

‫اتیک بورژوائی اواخر قرن نوزدهم‬

‫‪۹‬‬

‫آثار‪:‬‬

‫• او مکلف بودن نسبت به خود را همزمان‬ ‫به معنی مکلف بودن نسبت به دیگران می‬

‫ایده های پیشرفته و استه تیک‬

‫• در نیمه دوم قرن نوزدهم‪ ،‬تفکر اتیکی‬ ‫بورژوائی ـ مثل فلسفه بورژوائی ـ بطور‬ ‫دم افزونی خطوط مترقی و هومانیستی خود‬ ‫را از دست می دهد و خصلت اپولوژیکی‬

‫‪۸‬‬ ‫• فویرباخ اما گروش انسان به سعادت را به‬ ‫هیچ وجه‪ ،‬اگوئیستی محض تلقی نمی کند‪.‬‬

‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪98‬‬


‫یکجانبه به خود می گیرد‪.‬‬

‫‪۳‬‬

‫فیلسوف‪ ،‬شاعر و فیلولوگ کالسیک آلمانی‬

‫• (اپولوژی یعنی توجیه آموزش‪ ،‬طرز تفکر‬ ‫و مواضع و غیره معینی و دفاع بی چون و‬ ‫چرا از آن‪ .‬مترجم)‬

‫• به نظر شوپنهاور‪ ،‬خصلت اراده انسانی‬ ‫عبارت است از خودخواهی ارتقا داده شده تا‬ ‫درجه بدخواهی‪.‬‬

‫از مؤسسین اگزیستانسیالیسم‪ ،‬ایراسیونالیسم‬ ‫(خردستیزی)‬

‫• اتیک بورژوائی مالکیت خصوصی‬ ‫سرمایه داری را توجیه می کند و تالش فرد‬ ‫کاپیتالیست در جهت پیشبرد بیرحمانه منافع‬ ‫خصوصی اگوئیستی خویش بر ضد منافع‬ ‫خلق را بمثابه ایدئال شخصیت انسانی و‬ ‫آزادی مورد تجلیل قرار می دهد‪.‬‬

‫‪۴‬‬

‫• این گرایش در بسیاری از نمایندگان اتیک‬ ‫بورژوائی خصلت ارتجاعی و ضد مردمی‬ ‫مستقیم به خود می گیرد‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫اتیک شوپنهاور‬ ‫آرتور شوپنهاور (‪ ۱۷۸۸‬ـ ‪)۱۸۶۰‬‬ ‫فیلسوف‪ ،‬نویسنده و استاد مدارس عالی آلمان‬ ‫آموزش او شامل اتیک‪ ،‬متافیزیک و استه‬ ‫تیک بوده است‪.‬‬ ‫او فلسفه کانت را مرحله تدارکی فلسفه‬ ‫خویش می دانست‪.‬‬ ‫او جهان را مبتنی بر اصل نامعقول قلمداد‬ ‫می کرد‬ ‫در زمینه آموزش ایده ای افالطون و فلسفه‬ ‫های شرق نیز صاحب نظر بوده است‪.‬‬ ‫او نماینده ایدئالیسم ذهنی و در تئوری شناخت‬ ‫نماینده سوبژکتیویسم بوده است‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫• سقوط و انحطاط اتیک بورژوائی در آلمان‬ ‫بوسیله شوپنهاور به راه می افتد‪.‬‬ ‫‪۲‬‬

‫• تنها آنجا که ترحم در کار باشد‪ ،‬می توان‬ ‫از اخالق سراغ گرفت‪.‬‬ ‫• اما چون در جهان اسیر در چنگ اگوئیسم‬ ‫و بدی‪ ،‬نمی توان اصل ترحم را بطور‬ ‫فراگیر تحقق بخشید‪ ،‬پس تعیین هنجارها و‬ ‫مؤلفه های اخالقی برای انسان ها ـ آنسان‬ ‫که در اتیک پیشین‪ ،‬مثال اتیک کانت رواج‬ ‫داشت ـ عبث و بیهوده است‪.‬‬ ‫‪۵‬‬ ‫• شوپنهاور از ناتوانی کذائی انسان ها در‬ ‫کاهش درد زندگی نتیجه می گیرد که باید‬ ‫از زندگی واپس نشست و جهان را به حال‬ ‫خود رها کرد و به دست سرنوشت و یا هیچ‬ ‫و پوچ سپرد‪.‬‬ ‫‪۶‬‬ ‫• اتیک شوپنهاور‪ ،‬اتیکی پسیمیستی‬ ‫(بدبینانه)‪ ،‬نیهلیستی و سرانجام فاتالیستی‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪۷‬‬ ‫• اتیک شوپنهاور انسان را خلع سالح می‬ ‫کند و به انفعال مطلق در زندگی محکوم می‬ ‫سازد‪.‬‬ ‫• بدین طریق ـ آگاهانه و یا ناآگاهانه ـ بمثابه‬ ‫ایدئولوژی ئی در می آید که در خدمت ابدی‬ ‫کردن مناسبات حاکمیت و استثمار سرمایه‬ ‫داری بر ضد گرایشات آزادی بخش توده‬ ‫های خلق است‪.‬‬ ‫‪۸‬‬ ‫• اتیک شوپنهاور‪ ،‬اتیکی ارتجاعی و ضد‬ ‫خلقی است‪.‬‬

‫• نگرش پسیمیستی (بدبینانه) بنیادی‬ ‫شوپنهاور نسبت به زندگی در اتیک او نیز‬ ‫بازتاب تعیین کننده می یابد‪:‬‬

‫‪۲‬‬

‫• زندگی چیزی جز گناه و درد و رنج نیست‪.‬‬

‫اتیک نیچه‬

‫• بنابرین‪ ،‬مرگ بهتر از زندگی است‪.‬‬

‫فریدریش نیچه (‪ ۱۸۴۴‬ـ ‪)۱۹۰۰‬‬

‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫‪۱‬‬ ‫• در نیمه دوم قرن نوزدهم‪ ،‬قبل از همه‬ ‫نیچه در ادامه اتیک شوپنهاور به نمایندگی‬ ‫از سودجوئی و قدرت طلبی بورژوازی و‬ ‫سرمایه داری انحصاری در حال تشکیل‬ ‫وارد صحنه می شود‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫• نیچه با توجه به آماج های مبارزه‬ ‫بورژوازی بر ضد جنبش کارگری «تجدید‬ ‫نظر در همه ارزش ها» را طلب می کند و‬ ‫به تبلیغ لگامگسیخته اخالق «قدرت طلبی»‪،‬‬ ‫«اخالق اربابی»‪ ،‬اخالق «برگزیدگان و یا‬ ‫نخبگان»‪ ،‬که «در ورای خیر و شر» قرار‬ ‫دارد و به ترویج «ایدئال» برگزیدگان‪ ،‬یعنی‬ ‫«درندگان مو بور» «نژاد برتر» ـ به قول‬ ‫خود او ـ می پردازد‪.‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫• تئوری اتیکی نیچه‪ ،‬تئوری ئی عمیقا‬ ‫ارتجاعی و ضد خلقی است‪.‬‬ ‫‪۴‬‬ ‫• این تئوری بعدها به یکی از مهمترین منابع‬ ‫ایدئولوژیکی بورژوازی انحصاری آلمان و‬ ‫بویژه فاشیسم آلمان بدل می شود‪.‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫اتیک نئوکانتیانیسم‬ ‫• در نیمه دوم قرن نوزدهم‪ ،‬میراث معنوی‬ ‫مترقی و هومانیستی اتیک بورژوائی آغازین‬ ‫را نئوکانتیانیسم بطور فرمال (در ظاهر و نه‬ ‫در باطن) ادامه می دهد‪.‬‬ ‫• نظریات فلسفی و اتیکی نئوکانتیانیسم یکی‬ ‫از مبانی مهم اوپورتونسم و رویزیونیسم را‬ ‫تشکیل می دهند‪.‬‬ ‫• مراجعه کنید به نئوکانتیانیسم‪ ،‬اوپورتونیسم‪،‬‬ ‫رویزیونیسم در تارنمای دایرة المعارف‬ ‫روشنگری‬ ‫• همانطور که نئوکانتیانیست ها (النگه‪،‬‬ ‫کوهن‪ ،‬استامیر‪ ،‬ناتورپ و غیره) در اردوگاه‬ ‫صفحه ‬

‫‪99‬‬


‫بورژوازی‪ ،‬به همان سان هم رویزیونیسم‬ ‫نئوکانتیانیستی در جنبش کارگری به انکار‬ ‫سوسیالیسم‪ ،‬بمثابه یک نظام اجتماعی تاریخا‬ ‫ضرور بر می خیزند و آن را به ماکسیم‬ ‫اخالقی انتزاعی بدل می سازند و سرانجام‪،‬‬ ‫تئوری «سوسیالیسم اتیکی» را بر ضد‬ ‫مارکسیسم سرهمبندی می کنند‪.‬‬ ‫• در تئوری «سوسیالیسم اتیکی»‪ ،‬شعار‬ ‫تغییر انقالبی حیات اجتماعی جای خود را‬ ‫به بیانیه هائی پیرامون ارزش های اتیکی‬ ‫و تصورات بشردوستانه از خودکمالبخشی‬ ‫اخالقی انسان ها می دهد‪.‬‬ ‫‪۴‬‬ ‫اتیک بورژوازی در مرحله امپریالیسم‬ ‫• با گذار کاپیتالیسم به امپریالیسم بمثابه‬ ‫آخرین مرحله آن‪ ،‬با تشکیل اولین دولت‬ ‫سوسیالیستی (اتحاد شوروی) و سیستم‬ ‫جهانی سوسیالیسم بعد از ‪ ۱۹۴۵‬میالدی‪،‬‬ ‫اتیک بورژوائی رسما حاکم بطور بی وقفه‬ ‫خطوط ارتجاعی کسب می کند‪.‬‬ ‫• اتیک بورژوائی در مرحله امپریالیسم‬ ‫بحران عمومی سیستم سرمایه داری را‬ ‫در عرصه اقتصاد‪ ،‬سیاست‪ ،‬ایدئولوژی و‬ ‫فرهنگ و سقوط اخالقی طبقات سرمایه دار‬ ‫انگل را منعکس می کند‪.‬‬ ‫‪۵‬‬ ‫اتیک مجامع اخالقی بورژوائی‬ ‫• در آغاز دوران امپریالیسم‪ ،‬مجامع اتیکی‬ ‫بورژوائی بیشماری تشکیل می شوند‪ ،‬تا با‬ ‫تقویت و توسعه یک «هومانیسم اتیکی» و‬ ‫«فرهنگ اتیکی» از تجزیه و تالشی اخالق‬ ‫بورژوائی جلوگیری کنند‪.‬‬ ‫• آنها در سنت هومانیستی به اخالقی کردن‬ ‫حیات فردی‪ ،‬اجتماعی‪ ،‬اقتصادی‪ ،‬دولتی‬ ‫و بین المللی می پردازند و خواهان نظام‬ ‫اجتماعی ـ اقتصادی عادالنه‪ ،‬دموکراسی‪،‬‬ ‫تفاهم میان ملل و اقوام مختلف و صلح جهانی‬ ‫می شوند‪.‬‬ ‫• در این مجامع اتیکی بورژوائی‪ ،‬شخصیت‬ ‫های دموکرات و هومانیست از عالم علوم‬ ‫طبیعی و اجتماعی گرد می آیند‪.‬‬ ‫• در آلمان‪ ،‬میان مجامع اتیکی بورژوائی‬ ‫و انجمن مونیست ها پیوند تنگاتنگی وجود‬ ‫داشته است‪.‬‬

‫• اما این مجامع اتیکی بورژوائی نیز به • زیرا اگزیستانسیالیسم بر مبنای مفهوم‬ ‫جلوگیری از بحران و زوال اخالق و اتیک «حیات» که بطرزی کامال سوبژکتیویستی‪،‬‬ ‫یعنی به معنی حیات فردی تعریف می کند‪،‬‬ ‫بورژوائی قادر نمی گردند‪.‬‬ ‫بطرز متافیزیکی میان فرد و جامعه دیوار‬ ‫می کشد و آن دو را در مقابل هم قرار می‬ ‫‪۶‬‬ ‫دهد و بدین طریق اتیک را از موضوع‬ ‫واقعی خود محروم می سازد‪.‬‬ ‫اتیک جریانات فلسفی مختلف بورژوائی‬ ‫• (موضوع اتیک عبارت است از رابطه‬ ‫در دوران امپریالیسم‬ ‫متقابل فرد با جامعه‪ ،‬دیالک تیک فرد و‬ ‫• جریانات مختلف فلسفه بورژوائی جامعه‪ .‬مترجم)‬ ‫نئوپوزیتیویسم‪،‬‬ ‫(فنومنولوژی‪،‬‬ ‫اگزیستانسیالیسم‪ ،‬پرسونالیسم‪ ،‬نئوتومیسم ‪۳‬‬ ‫و مکاتب تئولوژیکی دیگر) نیز که در‬ ‫دوران امپریالیسم بلحاظ اتیکی کسب اهمیت اتیک فنومنولوژی‬ ‫می کنند‪ ،‬نتوانسته اند برای بحران اخالقی‬ ‫ماکس شلر (‪ ۱۸۷۴‬ـ ‪)۱۹۲۸‬‬ ‫بورژوائی چاره ای بیابند‪.‬‬ ‫• به عبارت بهتر‪ ،‬خود نشانه بارز و گویای فیلسوف آلمانی‬ ‫این بحران بوده اند‪.‬‬ ‫مؤلف آثاری در زمینه اتیک‪ ،‬فنومنولوژی و‬ ‫آنتروپولوژی فلسفی‬ ‫‪۱‬‬ ‫اتیک و نئوپوزیتیویسم‬

‫ملقب به «اولین مرد جنت فلسفه»‬

‫• نمایندگان نئوپوزیتیویسم اعالم می کنند که‬ ‫کلیه جمالتی که حاوی محتوای معرفتی اند‪،‬‬ ‫یا تاولوتولوژی های اپریوریستی ریاضی و‬ ‫منطق اند و یا قضاوت های واقعی ـ تجربی‬ ‫اند و لذا هیچکدام از قضاوت های اتیکی‬ ‫حاوی محتوای معرفتی نیستند‪.‬‬

‫هایدگر ضمن تأیید لقب او‪ ،‬اعالم کرده که‬ ‫همه فالسفه قرن بیستم از آبشخور ماکس شلر‬ ‫سیراب گشته اند و او را قوی ترین قدرت‬ ‫فلسفی در آلمان مدرن‪ ،‬اروپای معاصر و‬ ‫فلسفه معاصر نامیده است‪.‬‬

‫در سال ‪ ۱۹۵۴‬کارول وژتیال و بعدها پاپ‬ ‫• (تاوتولوژی یعنی بیان دو باره واقعیت ژان پل دوم تز دکترای او را توسعه عنوان‬ ‫«ارزیابی امکان تشکیل اتیک مسیحی بر‬ ‫امری‪ :‬مثال لخت و عریان‪ .‬مترجم)‬ ‫پایه سیستم ماکس شلر» مورد مدافعه قرار‬ ‫• نئوپوزیتیویست ها ادعا می کنند که دادند‪.‬‬ ‫قضاوت های اتیکی فقط بیانگر عواطف و‬ ‫احساسات اند و به قصد امر و نهی دیگران • نمایندگان اتیک ارزشی در فنومنولوژی‬ ‫(مثال ماکس شلر و نیکوالی هارتمن) نیز در‬ ‫صادر می شوند‪.‬‬ ‫ادامه دادن به اتیک به میراث مانده ـ بویژه‬ ‫• آنها بدین طریق‪ ،‬هرگونه اشتغال علمی با از کانت ـ ناکام می مانند‪.‬‬ ‫اخالق را غیرممکن می سازند و یا بی معنا‬ ‫• زیرا ماکس شلر برای اثبات «اتیک‬ ‫جلوه می دهند‪.‬‬ ‫ارزشی مادی» دست به دامن آنتروپولوژی‬ ‫• نئوپوزیتیویسم‪ ،‬عالوه بر این‪ ،‬اتیک را و مسیحیت می شود و نیکوالی هارتمن‬ ‫بطرز قاطعانه ای در تجزیه و تحلیل زبان بطرز متافیزیکی ـ ایدئالیستی به «عالم‬ ‫ارزش ها» پناه می برد که به عرصه «فی‬ ‫اخالقی منحل می کند‪.‬‬ ‫نفسه موجود» و «اونتولوژیکی» «وجود‬ ‫ایدئال» تعلق دارد‪.‬‬ ‫‪۲‬‬

‫• در انجمن مونیست ها نمایندگان خوش‬ ‫بینی نسبت به پیشرفت‪ ،‬اوولوسیونیسم و اتیک و اگزیستانسیالیسم‬ ‫«روشنگری» گرد می آیند و در صدد ادامه‬ ‫دادن به سنت هومانیستی و مترقی موجود در • اگزیستانسیالیسم اخالق و اتیک را تار و فیلسوف و پروفسور فلسفه آلمانی‬ ‫مار می سازد‪.‬‬ ‫اتیک بورژوائی آغازین برمی آیند‪.‬‬

‫نیکوالی هارتمن (‪ ۱۸۸۲‬ـ ‪)۱۹۵۰‬‬

‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪100‬‬


‫از اونتولوگ های بنیادی‬ ‫نماینده رئالیسم انتقادی‬ ‫از نوسازان مهم متافیزیک در قرن بیستم‬ ‫آثار او‬ ‫اونتولوژی (‪ ۴‬جلدی)‬ ‫جلد اول‪ :‬بنیانگذاری اونتولوژی‬ ‫جلد دوم‪ :‬امکان و واقعیت‬ ‫جلد سوم‪ :‬ساختمان جهان واقعی‬ ‫جلد چهارم‪ :‬آموزش مقوله ای و فلسفه طبیعت‬ ‫فلسفه ایدئالیسم آلمان‬ ‫اتیک‬ ‫ارسطو و هگل‬ ‫خطوط اصلی متافیزیک شناخت و …‪..‬‬ ‫‪۴‬‬ ‫اتیک اوضاع و احوال‬ ‫• در کلیه این جریانات اتیک بورژوائی‬ ‫واپسین‪ ،‬بویژه در اتیک اوضاع و احوال‬ ‫رالتیویستی ـ بورژوائی‪ ،‬احکام اتیکی با‬ ‫شرایط اجتماعی ـ تاریخی جدید همرنگ می‬ ‫شوند‪.‬‬ ‫• (اتیک اوضاع و احوال جریانی در‬ ‫اتیک است که در آن‪ ،‬هنجارهای اخالقی‬ ‫عام االعتبار کنار گذشته می شوند و‬ ‫تصمیمگیری های اخالقی بسته به اوضاع و‬ ‫احوال مشخص اتخاذ می شود‪ .‬مترجم)‬ ‫‪۵‬‬ ‫شالوده فلسفی جریانات اخالقی بورژوائی‬ ‫واپسین‬ ‫• شالوده فلسفی جریانات اخالقی بورژوائی‬ ‫واپسین را گرایشات زیر تشکیل می دهند‪:‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫• سوبژکتیویسم افراطی‬ ‫‪۲‬‬ ‫• ایراسیونالیسم (خردستیزی)‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫‪۳‬‬ ‫• مذهب و عرفانگرائی (مثال در نئوتومیسم)‬ ‫• در حال حاضر خطوط فکری زیر به طرز‬ ‫تعیین کننده ای فرم کم و بیش برجسته تئوری‬ ‫های اخالقی امپریالیستی را تشکیل می دهند‪:‬‬ ‫‪۱‬‬

‫• اتیک بورژوائی در آلمان‪ ،‬پس از پایان‬ ‫فلسفه کالسیک آلمان‪ ،‬معارف اصوال نوینی‬ ‫دیگر پدید نیاورده است‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫• اتیک بورژوائی در آلمان سلسله ای از‬ ‫مسائل اتیکی قدیم زیر را مورد بررسی جزء‬ ‫به جزء قرار داده و بروشنی توضیح داده‬ ‫است‪:‬‬

‫• اسکپتیسیسم‬

‫الف‬

‫‪۲‬‬

‫• مسئله ارزش‬

‫• پسیمیسم (مکتب مبتنی بر بدبینی)‬

‫ب‬

‫‪۳‬‬

‫• مسئله آزادی‬

‫• فاتالیسم (سرنوشت گرائی‪ ،‬تقدیرگرائی)‬

‫ت‬

‫‪۴‬‬

‫• مسئله شخصیت و غیره‬

‫• عرفانگرائی‬

‫‪۳‬‬

‫‪۵‬‬ ‫• رالتیویسم‬

‫• عالوه بر این‪ ،‬آثار و سیستم های اتیکی‬ ‫بسیاری را بر بنیان برخی از علوم جدید مثال‬ ‫علوم زیر پدید آورده است‪:‬‬

‫‪۶‬‬

‫الف‬

‫• سوبژکتیویسم‬

‫• بیولوژی‬

‫• هدف اصلی این جریانات به شرح زیر‬ ‫است‪:‬‬

‫ب‬

‫‪۱‬‬ ‫• مبارزه بر ضد سوسیالیسم ـ کمونیسم‬ ‫‪۲‬‬ ‫• مبارزه بر ضد جهان بینی مارکسیسم ـ‬ ‫لنینیسم‬

‫• پسیکولوژی‬ ‫ت‬ ‫• آنتروپولوژی‬ ‫• اما اصول نوینی دیگر به همراه نیاورده‬ ‫است‪.‬‬

‫‪۴‬‬ ‫• پیشرفت اتیکی ـ پس از ورود تاریخی‬ ‫‪۳‬‬ ‫• مشروعیت اخالقی بخشیدن به کاپیتالیسم طبقه کارگر به صحنه ـ بطرزی ناگسستنی‬ ‫با مبارزه این طبقه و توده های خلق بر ضد‬ ‫معاصر‬ ‫استثمار‪ ،‬ستم و سرکوب کاپیتالیستی‪ ،‬برای‬ ‫تشکیل نظام اجتماعی سوسیالیستی عالی تر‬ ‫‪۶‬‬ ‫و در پیوند با آن‪ ،‬با توسعه و پیشبرد اخالق‬ ‫و اتیک سوسیالیستی گره خورده است‪.‬‬ ‫اتیک بورژوائی در آلمان‬ ‫‪۱‬‬

‫پایان فصل دوم‬ ‫صفحه ‬

‫‪101‬‬


‫نظری‬

‫دیالک تیک حسی و عقلی‬ ‫پروفسور هوبرت هورست من‬ ‫برگردان شین میم شین‬ ‫دایره املعارف روشنگری‬

‫حسی و عقلی به فرم های انعکاس معنوی‬ ‫واقعیت عینی اطالق می شود که بر بنیان‬ ‫های عصبی پویای مختلف پدید می آیند‪ ،‬ولی‬ ‫با یکدیگر در پیوند قرار دارند‪.‬‬ ‫حسی وعقلی در روند شناخت و پژوهش‬ ‫علمی‪ ،‬وحدتی را با هم تشکیل می دهند‪.‬‬ ‫حسی پیش شرط ضرور‪ ،‬ولی نا کافی برای‬ ‫عقلی است‪.‬‬ ‫عقلی هم ـ به نوبه خود ـ بر حسی تأثیر‬ ‫متقابل می گذارد و به طرز معینی آن را‬ ‫تحت نفوذ خود قرار می دهد‪.‬‬ ‫‪I‬‬ ‫حسی‬ ‫حسی بر بنیان عصبی ـ پویای سیستم‬ ‫عالمتی اولیه تشکیل می یابد‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به سیستم عالمتی اولیه‬ ‫منشاء حسی عبارت است از روندهای‬ ‫عصبی ـ فیزیولوژیکی‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫احساس از خواص منفرد ابژکت های‬ ‫روندهای عصبی ـ فیزیولوژیکی با دریافت تحریک کننده تصویر بر می دارد و عمدتا‬ ‫تحریکات مناسب توسط گیرنده های بوسیله پارامترهای زیرین مشخص می شود‪:‬‬ ‫(رسپتورهای) عصبی انسانی و با تبدیل این‬ ‫تحریکات به عالئم خاص سیستم خود آغاز ‪۱‬‬ ‫می شوند‪.‬‬ ‫شدت تحریک‬ ‫این عالئم دریافت شده از کانال های‬ ‫(مجاری) عصبی حسی به مراکز حسی مغز ‪۲‬‬ ‫منتقل می شوند و آنجا سلسله ای از بازتاب‬ ‫های (رفلکس های) بغرنج تشکیل می یابند کیفیت تحریک‬ ‫که همزمان دارای اجزای معنوی اند و به‬ ‫‪۳‬‬ ‫احساس و ادراک منجر می شوند‪.‬‬ ‫احساس و ادراک فرم های خودویژه انعکاس‬ ‫معنوی ـ حسی اند و توالی زمانی تحریکات‬ ‫بنا بر الگوی فعالیت مکانی ـ زمانی دچار‬ ‫تحول می شود‪.‬‬ ‫(احساس را نباید با عاطفه عوضی گرفت‪.‬‬ ‫عاطفه خود مفهوم مستقلی است که جداگانه‬ ‫مورد بحث قرار خواهد گرفت‪:‬‬ ‫مراجعه کنید به عاطفه‪ .‬مترجم)‬

‫عمر و یا مدت زمان ترحیک‬ ‫‪۴‬‬ ‫انتظام مکانی تحریک‬ ‫‪II‬‬ ‫ادراک‬ ‫ادراک از ابژکت مورد شناسائی تصویر‬ ‫کلی بر می دارد‪.‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪102‬‬


‫عالئم خاص ادراک به شرح زیرند‪:‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫کلی بودن ادراک‬ ‫‪۲‬‬ ‫ساختارمند بودن ادراک‬ ‫‪۳‬‬ ‫ادراک بر بنیان کردوکار مشترک چندین‬ ‫تحلیلگر (آنالیزاتور) پدید می آید که توأمان‬ ‫سیستم عملکردی واحدی را تشکیل می دهند‬ ‫و در این سیستم یکی از تحلیلگرها نقش‬ ‫رهبری را به عهده می گیرد‪.‬‬ ‫احساس و ادراک بمثابه حسی وابستگی‬ ‫مستقیم به ابژکت دارند‪.‬‬ ‫با هر احساس و یا ادراک یک قرینه متناسب‬ ‫با آن وجود دارد که بر اعضای حسی تأثیر‬ ‫می گذارد‪.‬‬ ‫قرینه یعنی خاصیتی قابل ادراک بوسیله‬ ‫گیرنده ها (بینائی‪ ،‬شنوائی‪ ،‬المسه و …) و‬ ‫یا مجموعه ای از این خواص که موضوع‬ ‫شناخت اند‪.‬‬ ‫‪III‬‬ ‫تصور حسی‬ ‫اما تصور حسی ـ بر خالف آن ـ عبارت‬ ‫است از بازتولید معنوی ابژکت هائی که قبال‬ ‫ادراک شده اند‪.‬‬ ‫چون تصور حسی با ابژکت پیوند مستقیم‬ ‫ندارد‪ ،‬می تواند در همکاری با تفکر نظری‬ ‫تعمیم ها و ایدئالیزاسیون های معینی را انجام‬ ‫دهد‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به ایدئالیزاسیون‬ ‫تصور عنصر مهم تخیل (فانتزی) خالق‬ ‫انسانی است‪.‬‬

‫‪۱‬‬ ‫فویرباخ‪ ،‬مارکس و انگلس حسیت را بمعنی‬ ‫«واقعیت قابل ادراک حسی» بکار می برند‪.‬‬

‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫تئوری‬

‫یعنی حسیت را به خود موضوع شناخت مراجعه کنید به دیالک تیک پراتیک و‬ ‫تئوری‬ ‫نسبت می دهند‪.‬‬ ‫(مارکس‪« ،‬تزهای راجع به فویرباخ»)‬

‫عقلی ـ بر خالف حسی ـ مرئی و مشخص‬ ‫نیست‪ ،‬بلکه منطقی ـ انتزاعی است‪.‬‬

‫‪۲‬‬ ‫رابطه عقلی با واقعیت عینی بی واسطه‬ ‫عالوه بر این مفهوم حسیت گاهی به معنی نیست‪ ،‬بلکه غیرمستقیم و باواسطه است‪.‬‬ ‫مجموعه عواطف‪ ،‬احساسات‪ ،‬غرایز‪،‬‬ ‫عالیق‪ ،‬تمایالت‪ ،‬هوا و هوس انسانی بکار منشأ عقلی را حسی تشکیل می دهد‪.‬‬ ‫برده می شود‪.‬‬ ‫‪۷‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫نئوپوزیتیویسم‬ ‫مفهوم حسیت گاهی هم به معنی اعمال ناشی‬ ‫از غرایز ‪ ،‬احساسات و غیره بکار می رود‪ .‬الف‬

‫از این رو‪ ،‬حسی را می توان بمثابه فرم نئوپوزیتیویسم که رابطه بی واسطه با سنن‬ ‫امپیریسم ایدئالیستی و فنومنالیسم دارد‪ ،‬حسی‬ ‫خاص انعکاس معنوی تلقی کرد‪.‬‬ ‫را با تجربی و یا امپیریکی یکی می انگارد‬ ‫عقلی فرمی از انعکاس معنوی است که بر و به مثابه عرصه خاصی در مقابل نظری‬ ‫بنیان عصبی ـ پویای سیستم عالمتی ثانویه (تئوریکی) قرار می دهد‪.‬‬ ‫استوار است‪.‬‬ ‫ب‬ ‫مراجعه کنید به سیستم عالمتی ثانویه‬ ‫تجربی (در قاموس نئوپوزیتیویسم‪ ،‬حسی)‬ ‫به واقعیت امر قابل مشاهده نسبت داده می‬ ‫‪IV‬‬ ‫شود‪ ،‬یعنی به آنچه که برای حواس «وجود‬ ‫بیواسطه دارد» و در زبان خاص مشاهده‬ ‫تصاویر سمانتیکی‬ ‫تثبیت شده که هنوز فاقد مفهوم سازی نظری‪،‬‬ ‫فرم های منفرد تبیین عقلی را تصاویر تعمیم و غیره است‪.‬‬ ‫سمانتیکی تشکیل می دهند که به شرح زیرند‪:‬‬ ‫مراجعه کنید به زبان پروتوکلی‬ ‫‪۱‬‬ ‫ت‬ ‫مفاهیم‬ ‫نظری از دیدگاه نئوپوزیتیویسم‪ ،‬عبارت‬ ‫است از دانش منتج از تجربی و یا امپیریکی‪،‬‬ ‫مراجعه کنید به مفهوم‪ ،‬مقوله‬ ‫بطور منطقی حالجی شده و به زبان رشته‬ ‫های مختلف علوم منفرد فرمولبندی شده‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫احکام‬

‫پ‬

‫مراجعه کنید به حکم‬

‫وظیفه تئوری شناخت و منطق علمی عبارت‬ ‫می شود از تدوین متد الزم برای تحلیل‬ ‫منطقی مفهوم سازی های نظری‪ ،‬بررسی‬ ‫پیوند منطقی میان خاص‪ ،‬زبان رشته ای‬ ‫علوم منفرد و زبان مشاهده‪ ،‬کشف منشاء‬ ‫نظری در تجربی‪ ،‬کنترل نظری در آنچه که‬ ‫بطور بیواسطه موجود است و بدین طریق‪،‬‬

‫در ادبیات آلمانی بجای مفهوم حسی اغلب‬ ‫‪۳‬‬ ‫مفهوم حسیت بکار می رود‪.‬‬ ‫حسیت اما با معانی بیشمار زیر مورد‬ ‫استفاده قرار می گیرد‪:‬‬

‫‪۴‬‬

‫فرضیه‬ ‫مراجعه کنید به فرضیه‬

‫صفحه ‬

‫‪103‬‬


‫استوار ساختن نظری بر شالوده مطمئن‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به تصدیق‬

‫یعنی نه به مثابه پراتیک و نه بطور‬ ‫سوبژکتیف»‬

‫ث‬

‫(مارکس و انگلس‪ ،‬جلد ‪ ،۳‬ص ‪)۵‬‬

‫وظیفه «علم واحد» عبارت می شود از‬ ‫همپیوندی نظری تصدیق شده و مبرا از‬ ‫مفهوم سازی های مبتنی بر حدس و گمان‬ ‫با سیستمی که بر «زبان واحد» مبتنی است‪.‬‬

‫ج‬

‫مراجعه کنید به زبان واحد‬ ‫‪۸‬‬ ‫اگرچه نئوپوزیتیویسم معارف منفرد‬ ‫ثمربخشی در رابطه با پیوند منطقی میان‬ ‫تجربی و نظری ارائه داده‪ ،‬تقاضای آن‬ ‫مبنی بر خالصه کردن نظری در تجربی و‬ ‫یکی انگاشتن تجربی و حسی نمی تواند قابل‬ ‫قبول باشد و باید از سوی نمایندگان کنونی‬ ‫نئوپوزیتیویسم نقد و یا بطور کلی کنار‬ ‫گذاشته شود‪.‬‬ ‫‪۹‬‬ ‫درک مارکسیستی از حسی و عقلی‬ ‫الف‬ ‫درک مارکسیستی راجع به رابطه میان حسی‬ ‫وعقلی بلحاظ تاریخی ـ فلسفی به حس گرائی‬ ‫(سنسوئالیسم) و تجربه گرائی (امپیریسم)‬ ‫ماتریالیستی می پیوندد و ضمنا هم بر درک‬ ‫آندو از تصویر معنوی بمثابه کپیه کردن‬ ‫ساده واقعیت عینی غلبه می کند و هم بر‬ ‫درک آندو از خصلت منفعل عمل انعکاس و‬ ‫قایل شدن نقش تماشاگر به سوبژکت شناسنده‬ ‫در رابطه با جهان خارجی واقعی‪.‬‬ ‫ب‬ ‫شناخت‪ ،‬ماهیتا به معنی از آن خود کردن‬ ‫روحی فعال جهان است که در ضمن حسی‬ ‫بمثابه فرم انعکاس معنوی با تأثیرگذاری‬ ‫مستقیم عملی انسان بر محیط زیست خود‬ ‫پیوند دارد‪.‬‬ ‫ت‬ ‫«عیب و نقص اصلی ماتریالیسم پیشین در‬ ‫این است که در آن شیئ‪ ،‬واقعیت و حسیت‬ ‫فقط در فرم ابژکت و یا در فرم نگرش در‬ ‫نظر گرفته می شود و نه بمثابه کردوکار‬ ‫حسی انسانی‪:‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫پراتیک که بواسطه حسی تشکیل می شود‪،‬‬ ‫برای شناخت عقلی منبع‪ ،‬نیروی محرکه و‬ ‫محک و معیار حقیقت است‪.‬‬ ‫ح‬ ‫رشته های علمی منفرد (رشته های علوم‬ ‫منفرد) اگرچه هر از گاهی مستقل از پراتیک‬ ‫بی واسطه توسعه می یابند‪ ،‬اما قاعدتا از‬ ‫نیازمندی های عملی ناشی می شوند‪:‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫با سطح توسعه معین کردوکار عملی انسانی‬ ‫(فن و تکنیک‪ ،‬آزمایش‪ ،‬سطح رشد لوازم‬ ‫آزمایش و غیره) در پیوندند‪.‬‬ ‫‪۲‬‬

‫‪۲‬‬ ‫جمله حکمی‬ ‫‪۳‬‬ ‫سمبل‪.‬‬ ‫در روند تشکیل ثابت ها (انتزاع) بکمک‬ ‫واژه ها‪ ،‬مفاهیم ساخته می شوند که دیگر‬ ‫بطور مستقیم بر ابژکت های قابل ادراک‬ ‫حسی نسبت داده نمی شوند‪ ،‬بلکه ماهیت‬ ‫طبقه ای از ابژکت ها را منعکس می کنند‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به ثبات‬ ‫مفاهیم وارد احکام می شوند‪.‬‬ ‫احکام بواسطه جمالت حکمی از واقعیات‬ ‫امور یعنی از روابط موجود میان ابژکت ها‬ ‫و خواص آنها تصویرسازی می کنند‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به واقعیت امر و حقیقت امر‬ ‫عقلی عبارت است از مجموعه تصاویر‬ ‫معنوی که بواسطه عالئم ساخته می شوند‪.‬‬

‫بطور کلی تنها بکمک پراتیک می توانند‬ ‫به صحت و سقم فرضیه ها‪ ،‬تئوری ها‪ ،‬عقلی را باید در رابطه با واقعیت عینی به‬ ‫تجربی و نظری تقسیم کرد‪:‬‬ ‫پیشگوئی ها و غیره پی ببرند‪.‬‬ ‫‪V‬‬

‫‪۱‬‬

‫تجربی (امپیریکی) زیرطبقه ای از عقلی‬ ‫تصاویر انتزاعی ـ منطقی‬ ‫است که عناصر متشکله آن (مثال جمالت‬ ‫گذار از انعکاس حسی بر انعکاس عقلی از پروتوکلی‪ ،‬جمالت مشاهده ای) قرینه های‬ ‫خود را در عرصه حسی دارند و قاعدتا فقط‬ ‫طریق تشکیل ثابت ها صورت می گیرد‪.‬‬ ‫از نمود خارجی ابژکت های عینی ـ واقعی‬ ‫در این مسیر عناصر غیرماهوی‪ ،‬منفرد تصویرسازی می کنند‪.‬‬ ‫و تصادفی از انبوهه خواص انعکاس یافته‬ ‫حسی کنار گذاشته می شوند و عناصر مراجعه کنید به دیالک تیک نمود و بود‪،‬‬ ‫ماهوی‪ ،‬عام و ضرور (که در گذار از طبقه پدیده و ماهیت‬ ‫منطقی موجود به طبقه منطقی دیگر ثابت‬ ‫‪۲‬‬ ‫می مانند) حفظ و تثبیت می شوند‪.‬‬ ‫نتایج این روند عبارتند از تصاویر انتزاعی‬ ‫ـ منطقی‪.‬‬ ‫فرم وجودی مادی این تصاویر را عالمت‪،‬‬ ‫بویژه عالمت زبانی می نامند که به شرح‬ ‫زیرند‪:‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫واژه و یا کلمه‬

‫نظری (تئوریکی) زیرطبقه ای از عقلی‬ ‫است که عناصر آن (مثال مفاهیم با درجه‬ ‫عالی تعمیم‪ ،‬احکام قانونی) بازسازی منطقی‬ ‫واقعیت عینی‪ ،‬بدون قرینه های حسی‬ ‫مستقیم اند و از ماهیت ابژکت های مربوطه‬ ‫تصویرسازی می کنند‪.‬‬ ‫مسئله رابطه میان حسی و عقلی بحث‬ ‫انگیزترین موضوع در تاریخ فلسفه بوده‬ ‫است‪:‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪104‬‬


‫‪۱‬‬ ‫سنسوئالیسم (حسگرائی) ماتریالیستی‬ ‫سنسوئالیسم (حسگرائی) ماتریالیستی حسی‬ ‫را بمثابه یک فرم انعکاس واقعیت عینی در‬ ‫نظر می گیرد‪.‬‬ ‫سنسوئالیسم (حسگرائی) ماتریالیستی البته‬ ‫روند انعکاس را نه به عنوان روند از آن‬ ‫خود کردن (تصاحب) روحی فعال واقعیت‬ ‫عینی بر بنیان کردوکار اجتماعی انسانی‪،‬‬ ‫بلکه به عنوان جریانی که سوبژکت شناسنده‬ ‫در آن عمدتا بطور منفعل شرکت می کند‪ ،‬در‬ ‫نظر می گیرد‬ ‫مراجعه کنید به سنسوئالیسم (حسگرائی)‬ ‫‪۲‬‬ ‫امپیریسم (تجربه گرائی) ماتریالیستی‬ ‫امپیریسم ماتریالیستی می کوشد گذار از‬ ‫حسی به عقلی را بر بنیان استنتاج توضیح‬ ‫دهد‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به امپیریسم (تجربه گرائی)‪،‬‬ ‫استنتاج‬ ‫‪۳‬‬ ‫سنسوئالیسم (حسگرائی) ایدئالیستی‬ ‫سنسوئالیسم (حسگرائی) ایدئالیستی حسی‬ ‫را از منشاء آن منفصل می کند و به عنوان‬ ‫امری اولیه در نظر می گیرد که از آن پدیده‬ ‫های حسی نشئت می گیرند‪.‬‬ ‫‪۴‬‬ ‫امپیریسم (تجربه گرائی) ایدئالیستی‬ ‫تالش امپیریسم (تجربه گرائی) ایدئالیستی‬ ‫عبارت است از خالصه کردن عقلی در‬ ‫تجربی و تجربی در ادراک پذیری حسی‪.‬‬

‫کانت در مرحله حسی بمثابه شناخت بی‬ ‫واسطه پدیده ها در جا می زند‪.‬‬

‫راسیونالیسم تنها برای دانش نظری‬ ‫(تئوریکی) ضرورت و حقیقت قایل می شود‬ ‫که از فهم‪ ،‬از ایده های مادرزاد و غیره ‪۷‬‬ ‫نشأت می گیرد‪.‬‬ ‫نئوپوزیتیویسم‬ ‫‪۶‬‬ ‫الف‬ ‫فلسفه کانت‬ ‫نئوپوزیتیویسم که رابطه بی واسطه با سنن‬ ‫در فلسفه کانت حسی وعقلی فرم های امپیریسم ایدئالیستی و فنومنالیسم دارد‪ ،‬حسی‬ ‫معرفتی قلمداد می شوند که مکمل یکدیگرند‪ .‬را با تجربی و یا امپیریکی یکی می انگارد‬ ‫و به مثابه عرصه خاصی در مقابل نظری‬ ‫(تئوریکی) قرار می دهد‪.‬‬ ‫کانت حسی را نقطه آغازین می شمارد‪:‬‬ ‫«کل تفکر باید به حسیت منسوب باشد‪ ،‬ب‬ ‫چون در غیر این صورت برای ما شیئی‬ ‫تجربی (در قاموس نئوپوزیتیویسم‪ ،‬حسی)‬ ‫نمی تواند وجود داشته باشد‪».‬‬ ‫به واقعیت امر قابل مشاهده نسبت داده می‬ ‫شود‪ ،‬یعنی به آنچه که برای حواس «وجود‬ ‫(کانت‪ ،‬ب ‪)۳۳‬‬ ‫بیواسطه دارد» و در زبان خاص مشاهده‬ ‫بنظر کانت اما نگرش حسی‪ ،‬تنها بواسطه تثبیت شده که هنوز فاقد مفهوم سازی نظری‪،‬‬ ‫فرم های نگرش غیرتجربی محض از مکان تعمیم و غیره است‪.‬‬ ‫و زمان امکان پذیر است‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به زبان پروتوکلی‬ ‫این محتوای دانش را به همراه می آورد‪،‬‬ ‫در حالی که فرم آن بوسیله مقوله های ت‬ ‫غیرتجربی که ذاتی فهم اند‪ ،‬پدید می آید‪.‬‬ ‫نظری از دیدگاه نئوپوزیتیویسم‪ ،‬عبارت‬ ‫فهم بنظر کانت‪ ،‬در رابطه با محتوای دانش است از دانش منتج از تجربی و یا امپیریکی‪،‬‬ ‫منفعل است‪ ،‬ولی در رابطه با فرم دانش بطور منطقی حالجی شده و به زبان رشته‬ ‫های مختلف علوم منفرد فرمولبندی شده‪.‬‬ ‫فعال‪.‬‬ ‫فهم در تنوع برداشت های حسی انتظام‬ ‫و قانونمندی بر قرار می کند و طبیعت را‬ ‫بمثابه موضوع دانش (نه به عنوان طبیعت‬ ‫واقعی) پدید می آورد‪.‬‬

‫پ‬

‫وظیفه تئوری شناخت و منطق علمی عبارت‬ ‫می شود از تدوین متد الزم برای تحلیل‬ ‫منطقی مفهوم سازی های نظری‪ ،‬بررسی‬ ‫از دیدگاه کانت حسی فقط شامل حال جهان پیوند منطقی میان خاص‪ ،‬زبان رشته ای‬ ‫علوم منفرد و زبان مشاهده‪ ،‬کشف منشاء‬ ‫پدیده ها و یا فنومن ها می شود‪.‬‬ ‫نظری در تجربی‪ ،‬کنترل نظری در آنچه که‬ ‫ماهیت چیزها از نقطه نظر کانت‪ ،‬غیر قابل بطور بیواسطه موجود است و بدین طریق‪،‬‬ ‫استوار ساختن نظری بر شالوده مطمئن‪.‬‬ ‫شناسائی می مانند‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به چیز در خود‬

‫مراجعه کنید به تصدیق‬

‫کانت با انفصال فنومن (نمود‪ ،‬پدیدهء) قابل ث‬ ‫شناسائی از ماهیت (بود) غیر قابل شناسائی‪،‬‬ ‫‪۵‬‬ ‫«فنومنالیسم» معرفتی ـ نظری را بنیانگذاری وظیفه «علم واحد» عبارت می شود از‬ ‫همپیوندی نظری تصدیق شده و مبرا از‬ ‫می کند‪.‬‬ ‫راسیونالیسم (خردگرائی)‬ ‫مفهوم سازی های مبتنی بر حدس و گمان‬ ‫راسیونالیسم اما بر عکس سنسوئالیسم «فنومنالیسم» معرفتی ـ نظری نافی نظریه با سیستمی که بر «زبان واحد» مبتنی است‪.‬‬ ‫و امپیریسم‪ ،‬برای حسی ارزش معرفتی خود کانت مبنی بر ترکیب حسی و عقلی‬ ‫مراجعه کنید به زبان واحد‬ ‫ناچیزی قائل می شود و آن را بمثابه سراب است‪.‬‬ ‫فریبنده می انگارد‪.‬‬

‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪105‬‬


‫‪۸‬‬ ‫اگرچه نئوپوزیتیویسم معارف منفرد‬ ‫ثمربخشی در رابطه با پیوند منطقی میان‬ ‫تجربی و نظری ارائه داده‪ ،‬تقاضای آن‬ ‫مبنی بر خالصه کردن نظری در تجربی و‬ ‫یکی انگاشتن تجربی و حسی نمی تواند قابل‬ ‫قبول باشد و باید از سوی نمایندگان کنونی‬ ‫نئوپوزیتیویسم نقد و یا بطور کلی کنار‬ ‫گذاشته شود‪.‬‬ ‫‪۹‬‬ ‫درک مارکسیستی از حسی و عقلی‬ ‫الف‬ ‫درک مارکسیستی راجع به رابطه میان حسی‬ ‫وعقلی بلحاظ تاریخی ـ فلسفی به حس گرائی‬ ‫(سنسوئالیسم) و تجربه گرائی (امپیریسم)‬ ‫ماتریالیستی می پیوندد و ضمنا هم بر درک‬ ‫آندو از تصویر معنوی بمثابه کپیه کردن‬ ‫ساده واقعیت عینی غلبه می کند و هم بر‬ ‫درک آندو از خصلت منفعل عمل انعکاس و‬ ‫قایل شدن نقش تماشاگر به سوبژکت شناسنده‬ ‫در رابطه با جهان خارجی واقعی‪.‬‬ ‫ب‬ ‫شناخت‪ ،‬ماهیتا به معنی از آن خود کردن‬ ‫روحی فعال جهان است که در ضمن حسی‬ ‫بمثابه فرم انعکاس معنوی با تأثیرگذاری‬ ‫مستقیم عملی انسان بر محیط زیست خود‬ ‫پیوند دارد‪.‬‬ ‫ت‬ ‫«عیب و نقص اصلی ماتریالیسم پیشین در‬ ‫این است که در آن شیئ‪ ،‬واقعیت و حسیت‬ ‫فقط در فرم ابژکت و یا در فرم نگرش در‬ ‫نظر گرفته می شود و نه بمثابه کردوکار‬ ‫حسی انسانی‪:‬‬

‫رشته های علمی منفرد (رشته های علوم‬ ‫منفرد) اگرچه هر از گاهی مستقل از پراتیک‬ ‫بی واسطه توسعه می یابند‪ ،‬اما قاعدتا از‬ ‫نیازمندی های عملی ناشی می شوند‪:‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫با سطح توسعه معین کردوکار عملی انسانی‬ ‫(فن و تکنیک‪ ،‬آزمایش‪ ،‬سطح رشد لوازم‬ ‫آزمایش و غیره) در پیوندند‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫بطور کلی تنها بکمک پراتیک می توانند‬ ‫به صحت و سقم فرضیه ها‪ ،‬تئوری ها‪،‬‬ ‫پیشگوئی ها و غیره پی ببرند‪.‬‬ ‫‪۱۰‬‬

‫‪۳‬‬ ‫فیزیولوژی‬ ‫‪۴‬‬ ‫علم زبان (زبانشناسی)‬ ‫‪۵‬‬ ‫سمیوتیک‬

‫(مارکس و انگلس‪ ،‬جلد ‪ ،۳‬ص ‪)۵‬‬

‫‪۶‬‬

‫ج‬

‫علوم منفرد‬

‫پراتیک که بواسطه حسی تشکیل می شود‪،‬‬ ‫برای شناخت عقلی منبع‪ ،‬نیروی محرکه و‬ ‫محک و معیار حقیقت است‪.‬‬

‫‪۱۱‬‬

‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫‪۱۲‬‬ ‫حسی نشاندهنده پیوند مستقیم ضمیر با جهان‬ ‫خارج است‪.‬‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫اما هیچ مرحله حسی معرفتی خالص وجود‬ ‫ندارد‪.‬‬ ‫عناصر عقلی حتی با ادراک تحریکات‬ ‫بوسیله گیرنده های عصبی وارد عمل می‬ ‫شوند‪.‬‬

‫چون هر گیرنده عصبی تنها به تحریکاتی‬ ‫فلسفه مارکسیستی در رابطه با حسی و عقلی واکنش نشان می دهد که متناسب با‬ ‫فیزیولوژی آن باشند‪( .‬تحریکات منطبق)‬ ‫فلسفه مارکسیستی در پژوهش رابطه متقابل‬ ‫میان حسی وعقلی بر معارف علوم زیر (فیزیولوژی به علمی اطالق می شود که با‬ ‫روندهای حیاتی و فونکسیونال (عملکردی)‬ ‫متکی است‪:‬‬ ‫در ارگانیسم سر و کار دارد‪ .‬مترجم )‬ ‫‪۱‬‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫فیزیولوژی عصبی (نویرو فیزیولوژی)‬ ‫فیزیولوژی خودویژه ی گیرنده های عصبی‬ ‫انسانی اما نتیجه کشمکش عملی و نظری‬ ‫‪۲‬‬ ‫هزاران ساله انسان با محیط زیست خود بوده‬ ‫است‪:‬‬ ‫سیبرنتیک‬

‫یعنی نه به مثابه پراتیک و نه بطور‬ ‫سوبژکتیف»‬

‫ح‬

‫انعکاس معنوی حکایت می کنند‪ ،‬اما ببرکت‬ ‫پیوندهای متنوع‪ ،‬با یکدیگر گره می خورند‬ ‫و برخالف تصور نئوپوزیتیویسم نمی توان‬ ‫آنها را در پیوندهای منطقی خالصه کرد‪.‬‬

‫به قول مارکس‪« ،‬تشکیل حواس پنجگانه‪،‬‬ ‫کار تمامت تاریخ جهان بوده است‪».‬‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫در تشکیل احساس ها و ادراک ها بمثابه‬ ‫فرم های حسی انعکاس سوبژکتیف معنوی‪،‬‬ ‫همواره عناصر عقلی شرکت دارند‪.‬‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫به این دلیل است که انسان منفرد ـ برای‬ ‫مثال ـ در جریان زندگی خویش و انسان‬ ‫نوعی در جریان تاریخ نوع خویش‪ ،‬عادات‬ ‫ادراکی معینی را کسب می کند که خصلت‬ ‫اپریوریکی (ماورای تجربی) نسبی دارند و‬ ‫در تشکیل حسی نقش بازی می کنند‪.‬‬

‫حسی وعقلی اگر چه بر شالوده های ‪۱۷‬‬ ‫نویرودینامیکی (عصبی ـ پویای) مختلف‬ ‫پدید می آیند و از فرم های کیفی متفاوت در اکت (عملیات) ادراک‪ ،‬تجارب و دانش‬ ‫صفحه ‬

‫‪106‬‬


‫بحران سرمایه داری‬ ‫های ذخیره شده به خدمت گرفته می شوند‪.‬‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫بویژه ادراک ـ بمثابه تصویربرداری ـ با‬ ‫تفکر مفهومی و زبان پیوند دارد‪.‬‬

‫بحران‪ ،‬بحران و بازهم بحران‬ ‫احمدسیف‬

‫‪۱۹‬‬ ‫بلحاظ توسعه تاریخی‪ ،‬توانائی انسان به‬ ‫تفکر عقلی بربنیان اشتغال به کار اجتماعی‬ ‫در تأثیر متقابل تنگاتنگ با زبان (که بتدریج‬ ‫پدید آمده) تشکیل شده است‪.‬‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫اگرچه تفکر عقلی در روند شناخت به پیش‬ ‫شرط حسی نیاز دارد‪ ،‬اما دارای استقالل‬ ‫نسبی از حسی است‪.‬‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫از این رو‪ ،‬تفکر عقلی می تواند بکمک‬ ‫عملیات خالص روی عالئم‪ ،‬مفاهیم و سمبل‬ ‫ها با رعایت قواعد متدیکی معین و قوانین‬ ‫منطقی به معارف جدیدی دست یابد که‬ ‫شناخت حسی بی واسطه را به خطه آنان‬ ‫راه نیست‪.‬‬ ‫مراجعه کنید به به تفکر‪ ،‬شناخت‬ ‫پایان‬

‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫مستقل از این که چه دین و آئینی داریم‪،‬‬ ‫جوانیم یا پیر‪ ،‬زنیم یا مرد بقای آدمیزاد‬ ‫بستگی دارد به این که درطول شبانه روز‬ ‫غذائی بخورد‪ ،‬تن پوشی داشته باشد‪ ،‬و‬ ‫سرپناهی هم‪ .‬و این ها و بسیار چیزهای‬ ‫دیگر‪ ،‬آن چه هائی است که باید « تولید»‬ ‫شود و تولیدشان هم ضروری می سازدتا‬ ‫عوامل مختلف تولید و مواد اولیه ترکیب‬ ‫شوند تا محصولی که یکی از نیازهای‬ ‫انسان را برآورده می کند تولید شود‪ .‬حداقل‬ ‫در‪ ۳۰۰‬سال گذشته درباره این که تولید‬ ‫چگونه باید سازمان یابد‪ ،‬بحث و جدلهای‬ ‫زیادی صورت گرفته است‪ .‬تا بحران بزرگ‬ ‫سالهای ‪ ۱۹۲۰‬دیدگاه غالب اقتصادی‬ ‫این بود که نیروهای بازار‪ ،‬اگر با حداقل‬ ‫مداخالت دولت روبروباشند‪ ،‬به بهترین‬ ‫شیوه ممکن می توانند تولید را سازمان‬ ‫دهند‪ .‬هرگونه عدم تعادلی که پیش بیاید‪،‬‬ ‫عدم تعادلی زودگذر است‪ .‬اگردراقتصاد‬ ‫بیکاری دارید‪ ،‬رقابت بیکاران باعث می‬ ‫شود تا میزان مزد پائین بیاید و همین کاهش‬ ‫مزد برای کارفرماها انگیزه ای ایجاد می‬ ‫کند تا بیکاران را بکار بگیرند وبه این‬ ‫ترتیب مشکل بیکاری اگر کامال رفع نشود‪،‬‬ ‫تخفیف می یابد‪ .‬وهمین روایت است درباره ‬ ‫دیگرعدم تعادل ها‪ .‬بحران جهانی ‪،۱۹۲۹‬‬ ‫تداوم و گستردگی آن باعث شدتا این الگوی‬ ‫اقتصادی از حیز انتفاع بیفتد‪ .‬جان مینارد‬ ‫کینز انگلیسی و مایکل کالسکی لهستانی‬ ‫مستقل از یک دیگر‪ ،‬ادعا کردند که سرمایه‬ ‫داری بدون مداخالت ثبات آفرین دولت نه‬ ‫می تواند به اشتغال کامل برسد و نه این که‬ ‫ازبحران و عدم تعادل رها باشد‪ .‬از سالهای‬ ‫جنگ دوم جهانی که بگذریم‪ ،‬از ‪۱۹۴۵‬‬ ‫به بعد برای بیش از سی سال این الگوی‬

‫اقتصادی مسلط شد‪ .‬اگرچه بازاردرسامان‬ ‫دهی تولید نقش اساسی داشت ولی مداخله‬ ‫دولت برای ثبات آفرینی دراقتصاد پذیرش‬ ‫همگانی یافت‪ .‬مدافعان این مکتب نظری‬ ‫از جمله معتقد بودند که دریک اقتصاد با‬ ‫مشکل هم زمان بیکاری رو به رشد و تورم‬ ‫باالرونده روبرو نخواهید شد‪ .‬درسالهای‬ ‫پایانی ‪ ۱۹۷۰‬ولی کشتی این الگوی‬ ‫اقتصادی هم به گل نشست‪ .‬وارد جزئیات‬ ‫نمی شوم ولی عمده ترین نمودش این بود‬ ‫که دربسیاری از کشورها هم بیکاری رو‬ ‫به رشد داشتیم و هم تورم فزاینده‪ .‬درعکس‬ ‫العمل به این مشکل دوگانه‪ -‬تورم توام با‬ ‫رکود یا استگفلیشن‪ -‬برگشتیم به همان الگوی‬ ‫اقتصادی پیش از جنگ دوم جهانی ولی با‬ ‫پیچیدگی تکنیکی بیشتر‪ .‬مدت زمان زیادی‬ ‫از این تغییر نگذشته بود که الگوی بدیل «‬ ‫سوسیالیستی»‪ -‬که به گمان من بوروکراسی‬ ‫اشتراکی عنوان مناسب تری برای آن است‪-‬‬ ‫هم سقوط کرد‪ .‬سرمست از پیروزی به‬ ‫دست آمده نه تنها بازاروعده و وعید رونق‬ ‫گرفت بلکه هلهله کنان « پایان تاریخ» را‬ ‫هم به نفع دیدگاه خود‪ -‬نئولیبرالیسم‪ -‬اعالم‬ ‫کرده و جار زدند‪ .‬همان گونه که دردوره‬ ‫قبل کاریکاتوری از الگوی اقتصادی کینز‬ ‫به کشورهای پیرامونی صادرشده بود‪ ،‬حاال‬ ‫هم کاریکاتوری ازاین الگوی تازه را به‬ ‫عقد کشورهای پیرامونی درآورده اند‪ .‬از‬ ‫زحمت و مرارتی که صندوق بین المللی پول‬ ‫و بانک جهانی و درسالهای اخیر سازمان‬ ‫تجارت جهانی برای این وصلت کشیدند نمی‬ ‫توان غافل ماند‪ .‬قراربود به « بهشت» رسیده‬ ‫باشیم ولی اکنون کمتر کشوری درجهان‬ ‫وجود دارد که در «برزخ» گیر نکرده‬ ‫باشد‪ .‬آن چه در ‪ ۲۰۰۸-۲۰۰۷‬رخ داد این‬ ‫صفحه ‬

‫‪107‬‬


‫که کشتی این الگوی تازه هم با اصابت به‬ ‫صخره‪ ،‬اگر به طور کامل غرق نشده باشد‪،‬‬ ‫درحال غرق شدن است‪ .‬این دوره ای بود که‬ ‫قراربود دوره پایان تاریخ باشد و با درس‬ ‫آموزی ا زخبط و خطاهای خویش به راستی‬ ‫یادگرفته باشیم که چه بکنیم و چه ها نباید‬ ‫بکنیم‪ .‬همین طور سردستی و خیلی کلی‪،‬‬ ‫درکنار انباشت ثروت‪ ،‬انباشت شرم آور فقر‬ ‫را هم داریم‪ .‬درهیچ دوره ای از تاریخ زمین‬ ‫نه این همه ثروتمند بود و نه این همه فقیر‬ ‫و ندار داشت‪ .‬دربخشی از جهان‪ ،‬پرخوری‬ ‫باعث مرگ و میر ناشی از چاقی شده است‬ ‫و درگوشه ای دیگر قحطی و کم غذائی و‬ ‫بدغذائی قربانی می گیرد‪ .‬آن چه به عنوان‬ ‫« جنبش تسخیر وال استریت» و جنبش های‬ ‫مشابه مطرح می شود درواقع اعتراض به‬ ‫این بربریت مدرن است‪ .‬می گویم بربریت‬ ‫مدرن‪ ،‬چون مدافعان آن اگرچه سخنان زیبا‬ ‫گفتند ولی در کژکرداری هیچ گونه حد‬ ‫ومرزی را به رسمیت نشناختند‪.‬‬ ‫اجازه بدهید اندکی توضیح بدهم‪.‬‬ ‫درسالهای قبل از بحران اخیر شاهد چند‬ ‫دگرگونی اساسی بودیم‪.‬‬ ‫همه گیرشدن نئو مرکانتلیسم‪ :‬ومنظورم‬ ‫از نئومرکانتلیسم هم نگرشی است که مازاد‬ ‫برون مرزی را منبع اصلی سود می شناسدو‬ ‫نه فقط سیاست های اقتصادی که نهادهای‬ ‫اقتصادی را هم برای رسیدن به همین هدف‬ ‫– یعنی بهره گیری از بازارهای دیگران‪-‬‬ ‫سامان می دهد‪ .‬اگربخشی از این تعبیر‬ ‫نگرش به خاطر گسترش فقر ونابرابری‬ ‫و درنتیجه محدودیت بازار داخلی باشد که‬ ‫توجه بیشتر به بازارهای صادراتی را عمده‬ ‫می کند‪ -‬بنگرید به نمونه ژاپن‪ ،‬کره جنوبی‬ ‫و چین‪ -‬خود همین تغییر هم به این گرفتاری‬ ‫دامن می زند که به آن خواهم رسید‪ .‬یعنی تا‬ ‫زمانی که این الگو کار می کند می توان با‬ ‫بکار گیری سیاست های الزم توزیع درآمد‬ ‫را دربازارهای داخلی به نفع سرمایه و‬ ‫به ضرر کار دگرسان کرد‪ .‬اگر این گونه‬ ‫بشود‪ ،‬بدیهی است که برای مازاد تولید باید‬ ‫فکری بشود‪ .‬دقیقا به خاطر همین عامل‪ ،‬سود‬ ‫مازاد هم فرصت های جذابی برای سرمایه‬ ‫گذاری شدن درداخل ندارد‪ .‬برای آن هم باید‬ ‫فکری کرد‪ .‬ناگفته روشن است که اگرنتوان‬ ‫به سادگی محصوالت تولیدی را فروخت‪،‬‬ ‫هیچ سرمایه داری برای گسترش تولید و‬ ‫بیشتر کردن تولید سرمایه گذاری نخواهد‬ ‫کرد‪ .‬درعین حال‪ ،‬ولی مازاد ارزشی که به‬ ‫صورت سود انباشت می شود باید درعرصه‬ ‫های مولد ارزش بیشتر سرمایه گذاری شود‪.‬‬ ‫اگردرداخل مرزهای خودی نشود‪ ،‬خوب‬ ‫سرزمین های دیگر را که از ما نگرفته اند‪.‬‬ ‫سرمایه گذاری مستقیم خارجی اگرچه ممکن‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫است مشروط به شرایطی درپیشرفت اقتصاد‬ ‫کشور میزبان موثر باشد‪ ،‬ولی انگیزه اصلی‬ ‫واساسی این کاررسیدن به یک هدف دو گانه‬ ‫است‪:‬‬ ‫ بکار گیری مازادی که درکشورهای‬‫متروپل دیگر زمینه سرمایه گذاری سود آور‬ ‫ندارد یا کم دارد‪.‬‬ ‫رسیدن به نرخ سود باالتر که دراین‬ ‫کشورهای به اصطالح « نوظهور»‪-‬‬ ‫‪ -emerging markets‬شرایط اش آماده‬ ‫تر است‪ .‬دراغلب موارد‪ ،‬البته که می توان‬ ‫به این ترتیب‪ ،‬مازاد تولید را دربازارهای‬ ‫دیگر فروخت یعنی وقتی این گونه می‬ ‫شود‪ ،‬این مازاد مسئله ساز می شود‪ .‬از یک‬ ‫طرف‪ ،‬گسترش مداوم درذات نظام سرمایه‬ ‫داری است و از سوی دیگر‪ ،‬خواهیم دید که‬ ‫کشتی این گشترش مداوم به صخره خورده‬ ‫است‪.‬‬

‫ارزانی اعتبار موجب شد تا بهای مسکن‬ ‫به شدت افزایش یابد و در اینجا کمتر کسی‬ ‫از « تورم» سخن گفته بود‪ .‬فایده باال رفتن‬ ‫بهای مسکن ولی این بود که به عنوان وثیقه‬ ‫وام ستانی‪ ،‬وام ستانی بیشتر راممکن می‬ ‫ساخت و این وام ستانی بیشتر هم برای حفظ‬ ‫میزان مصرف دراقتصاد الزم بود‪ .‬با این‬ ‫همه‪ ،‬این نوع وام گرفتن ها را می توان‬ ‫نوعی وام ستانی پونزی هم دانست چون‬ ‫اگرچه با بیشتر شدن بدهی‪ ،‬اقساط ماهانه‬ ‫بیشتر می شود ولی استفاده از این وامهای‬ ‫بیشتر برای وام گیرنده درآمدی ایجاد نمی‬ ‫کند تا برای پرداختن این اقساط ماهانه بیشتر‬ ‫مورد استفاده قرار بگیرد‪ .‬به این ترتیب‪ ،‬این‬ ‫الگوی معیوب هم تازمانی می تواند ادامه‬ ‫یابد که تورم در قیمت دارائی ها تداوم داشته‬ ‫باشد که در آن صورت تورم وثیقه‪ ،‬وام‬ ‫ستانی بیشتر را امکان پذیر سازد‪.‬‬

‫به هردلیلی که این تورم در قیمت دارائی ها‬ ‫برای مقابله با این وضعیت راه حلی که به متوقف شود‪ ،‬این نظام وابسته و پیوسته به‬ ‫آن رسیدند‪ ،‬اقتصاد مالی کینزی خصوصی وام ستانی فرو می ریزد و این دقیقا همان‬ ‫شده است‪ .‬این تعبیر اندکی توضیح الزم چیزی است که اتفاق افتاده است‪ .‬یعنی از‬ ‫دارد‪ .‬برای این که این نظام جهانی که با اواخر ‪ ۲۰۰۶‬و درطول ‪ ​۲۰۰۷‬سقوط قیمت‬ ‫توزیع نابرابر درآمدها وثروت مشخص می مسکن آغاز شد و ادامه یافت و با خود کل‬ ‫شود‪ ،‬بگردد‪ ،‬الزم شد تا مصرف کنندگان این الگو را گرفتار بحرانی کرد که هنوز‬ ‫درآمدهای هنوز به دست نیامده را خرج ادامه دارد‪ .‬باید برای تخفیف نابرابری‬ ‫کنند‪ .‬منظورم البته دراینجا حفظ و حتی درتوزیع درآمد و ثروت دست به اقدامات‬ ‫افزایش مصرف با وام ستانی است‪ .‬و اما جدی می زدند تا با گسترش رشد اقتصادی‪،‬‬ ‫دولت‪ ،‬برخالف دولت نمونه وار کینزی که شاهد تقاضای بیشتر دربازار باشیم که به‬ ‫خود به افزودن برهزینه های خود اقدام می نوبه مشوق سرمایه گذاری بیشتر خواهد بود‬ ‫کند‪ ،‬دراین دوره با کاستن از نرخ بهره و با که چنین نکرده بودند‪ .‬گاه فراموش می شود‬ ‫کنترل زدائی از فرایند تولید اعتبار وام ستانی که سرمایه داران مالک یک « بنگاه خیریه»‬ ‫را نه فقط امکان پذیر که بسیارساده می کند‪ .‬نیستند که مستقل از حداکثر سازی سود خود‬ ‫برای نمونه بنگرید به سیاست پردازی های دست به سرمایه گذاری ارزش اضافی بزنند‪.‬‬ ‫الن گرینسپن درامریکا که به آن خواهم رسید یعنی درشرایط رکودی سرمایه گذاری هم‬ ‫و نمونه هائی خواهم داد‪.‬‬ ‫صورت نمی گیرد و ارزش اضافی برای‬ ‫این تحوالت دو گانه ولی دو مشکل اساسی افزودن بر خویش به صورت سرمایه درنمی‬ ‫پیش آورده است‪ .‬اگر تقاضای کل داخلی آید‪ .‬می ماند و به تعبیری می گندد و بحران‬ ‫برای تحقق سود اهمیت اساسی نداشته کل نظام را تشدید می کند‪ .‬دربهترین حالت‬ ‫باشد‪ -‬که با تکیه به بازارهای خارجی ندارد‪ -‬وارد فعالیت های قماری متعدد می شود و‬ ‫درنتیجه نه تنها برای تخفیف رکود در بخش برای بخش واقعی اقتصاد گرفتاری اقتصادی‬ ‫مولد داخلی اقتصاد کم کاری صورت می بیشتر ایجاد می کند ( بنگرید به افزایش‬ ‫گیرد که بیکاری هم مورد توجه قرار نمی بهای نفت و بهای مواد غذائی دربازارهای‬ ‫جهانی) دربرخورد به بدهی فزاینده دولت‬ ‫گیرد‪ .‬و این دقیقا کاری است که کرده اند‪.‬‬ ‫ها هم سیاست های ریاضت کشی اقتصادی‬ ‫را « جهانی» کرده اند و روشن نیست که‬ ‫مشکل اصلی دیگر ولی این است که این دراین شرایط رشد اقتصادی چگونه و باجه‬ ‫کینزگرائی خصوصی شده نگرش پایداری سازوکاری باید تشویق شود‪ .‬سیاست های‬ ‫نیست و نمی تواند دوام داشته باشد‪ .‬جالب اقتصادی و مالی درپیش گرفته دربخش عمده‬ ‫این که در همین دوره اگرچه تمرکز سیاست هم چنان سیاست های بود که به منافع اقلیتی ‬ ‫پردازی ها برکنترل تورم قرار گرفت ولی بسیار کوچک توجه داشت و ابهامی ندارد‬ ‫تورم در قیمت دارائی ها‪ -‬می خواهد بهای که چرا موفق نشد‪ .‬تازمانی که به مقوله‬ ‫مسکن بوده باشد و یا قیمت سهام‪ -‬نه فقط فقر گسترده و تعمیق شده دراقتصاد جهان‬ ‫مورد توجه قرار نگرفت که تشویق هم نپردازند البته که این بحران رفع نخواهدشد‪.‬‬ ‫شد‪ .‬کاستن مکرر نرخ بهره و فراوانی و‬ ‫صفحه ‬

‫‪108‬‬


‫بحران سرمایه داری‬

‫تاریخچه مختصر نئو لیبرالیسم‬ ‫سوزان جورج‬

‫برگردان‪ :‬بهروز امین‬ ‫سازمان دهندگان این همایش از من خواسته‬ ‫اند که تحت عنوان «بیست سال اقتصاد نخبه‬ ‫ساالر» تاریخچه مختصری از نئولیبرالیسم‬ ‫ارایه کنم‪ .‬متاسفم به شما اطالع بدهم که‬ ‫برای این که حرف معنی داری زده باشم‬ ‫باید بیشتر‪ ،‬یعنی ‪ ۵۰‬سال به عقب برگردم‪.‬‬ ‫به سالهائی که جنگ دوم جهانی تازه به پایان‬ ‫رسیده بود‪.‬‬ ‫در ‪ ۱۹۴۵‬یا ‪ ۱۹۵۰‬اگر شما از سیاست‬ ‫هائی که اساس نگرش نئولیبرالی را تشکیل‬ ‫می دهند سخن می گفتید نه فقط به شما‬ ‫می خندیدند بلکه شما را به تیمارستان می‬ ‫فرستادند‪ .‬حداقل در کشورهای غربی در‬ ‫آن دوران‪ ،‬همگان پیرو کینز‪ ،‬سوسیال‬ ‫دموکرات‪ ،‬سوسیال دموکرات مسیحی بوده‬ ‫و حتی رگه هائی از مارکسیسم داشتند‪ .‬این‬ ‫نظر که به بازار باید اجازه داد تا در باره‬ ‫ی مسائل اساسی اجتماعی و سیاسی تصمیم‬ ‫گیری کند‪ ،‬یا دولت باید داوطلبانه نقشش را‬ ‫در اقتصاد کاهش بدهد‪ ،‬یا به شرکت های‬ ‫بزرگ باید آزادی کامل داد‪ ،‬اتحادیه های‬ ‫کارگری باید محدود شوند و شهروندان‬ ‫باید حمایت کمتری‪ ،‬نه بیشتر داشته باشند‪،‬‬ ‫باروح زمان در تقابل کامل بود‪ .‬حتی اگر‬ ‫کسی واقعا به این دیدگاهها باور داشت‪ ،‬چنین‬ ‫شخصی از باورهایش در میان عموم سخن‬ ‫نمی گفت چون پیداکردن مستمعی برای این‬ ‫نظریات بسیار دشوار بود‪ .‬اگرچه ممکن‬ ‫است امروز به نظر عجیب بیاید و به ویژه‬ ‫برای شرکت کنندگان جوان تر این همایش‪،‬‬ ‫باور نکردنی به نظر برسد ولی صندوق بین‬ ‫المللی پول (‪ )IMF‬و بانک جهانی نهادهای‬ ‫پیشروئی بودند‪ .‬گاه به این دو موسسه‪،‬‬ ‫دوقلوهای کینز می گفتند چون به واقع ایجاد‬ ‫این دو موسسه نتیجه همفکری کینز و هری‬ ‫دکستر وایت‪ ،‬یکی از نزدیکترین مشاوران‬ ‫روزولت بود‪ .‬وقتی این دو موسسه در برتون‬ ‫وودر در ‪ ۱۹۴۴‬ایجاد شدند وظیفه اصلی‬ ‫شان پیش گیری از درگیری های آینده بود‪.‬‬ ‫یعنی ارایه وام برای بازسازی و توسعه و یا‬ ‫تخفیف مشکالت موقت تراز پرداختها‪ .‬آنها‬ ‫بر تصمیمات اقتصادی دولت ها هیچ کنترلی‬ ‫نداشتند و اساس نامه تشکیل آنها هم جوازی‬ ‫برای مداخله در سیاست پردازی اقتصادی‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫پس‪ ،‬چه شد؟ چرا نیم قرن پس از جنگ‬ ‫در سطح ملی دولت ها نبود‪.‬‬ ‫دوم جهانی به اینجا رسیده ایم؟ یا آن گونه‬ ‫در کشورهای غربی‪ ،‬دولت رفاه و طرح نو که سازمان دهندگان این همایش می پرسند‪:‬‬ ‫(‪ )New Deal‬که از سالهای ‪ ۱۹۳۰‬آغاز «چرا ما اکنون این همایش را داریم؟»‬ ‫شده بود‪ ،‬در نتیجه جنگ مختل شده بود‪ .‬اولین‬ ‫وظیفه در سالهای پس از جنگ برقراری کوتاه ترین پاسخ این است‪« ،‬بخاطر زنجیره‬ ‫دولت رفاه و طرح نو بود‪ .‬دومین مشغله ای از بحران های مالی اخیر‪ ،‬به خصوص‬ ‫احیای تجارت جهانی بود که از طریق طرح بحران مالی آسیا»‪ .‬ولی پرسش هنوز بی‬ ‫مارشال که موجب شد تا اروپا به صورت پاسخ مانده است‪ .‬پرسشی که به واقع می‬ ‫یک شریک تجاری امریکا بازسازی شود‪ ،‬پرسند این است‪« :‬چه شد که نئولیبرالیسم از‬ ‫انجام گرفت‪ .‬در همین سالها بود که حرکت زباله دانی عمیقا فرودستانه اش ظهور کرده‬ ‫های استعمار زدائی آغاز شد و رها شدن و به صورت نگرش غالب در جهان امروز‬ ‫از استعمار به صورت مختلفی اتفاق افتاد‪ .‬درآمده است؟» چرا صندوق بین المللی پول‬ ‫درهندوستان‪ ،‬استعمار زدائی بدون مبارزه و بانک جهانی می توانند به دلخواه مداخله‬ ‫مسلحانه انجام گرفت ولی در کنیا‪ ،‬ویتنام و کرده کشورها را به مشارکت در اقتصاد‬ ‫شماری دیگر مبارزه ی مسلحانه به همین جهانی با شرایطی نامطلوب وادارنمایند؟‬ ‫چرا دولت رفاه در همة کشورهائی که ایجاد‬ ‫سرانجام رسید‪.‬‬ ‫شده بود‪ ،‬زیر ضرب قرار گرفته است؟ چرا‬ ‫بطور کلی‪ ،‬جهان یک برنامه ی بسیار بهداشت محیط زیست به حاشیه ی سقوط‬ ‫مترقیانه ای در پیش گرفته بود‪ .‬دانشمند رسیده و چرا این همه آدم در کشورهای فقیر‬ ‫بزرگ‪ ،‬کارل پوالنی اثر سترگش‪ :‬دگرسانی وغنی‪ ،‬آنهم در دوره ای که رشد قابل توجهی‬ ‫بزرگ را در ‪ ۱۹۴۴‬چاپ کرد که انتقاد جان در ثروت داشته ایم‪ ،‬به این صورت فقیر و‬ ‫داری از جامعه صنعتی بازارگرای قرن بی چیزند؟ این ها پرسش هائی است که از‬ ‫نوزدهم بود‪ .‬بیش از ‪ ۵۰‬سال پیش‪ ،‬پوالنی یک منظر تاریخی باید به آنها پرداخت‪.‬‬ ‫پیامبرگونه و تجدد طلبانه نوشت‪« ،‬این که‬ ‫مکانیسم بازار را به عنوان تنها اداره کنندة همان طور که در جورنال فصل ی �‪Dis‬‬ ‫سرنوشت و محیط طبیعی بشر بپذیریم… به ‪ sent‬به تفصیل بحث کرده ام‪ ،‬یک‬ ‫نابودی جامعه منجر خواهد شد» ( ص ‪ .)۷۳‬توضیح برای پیروزی نئولیبرالیسم و فاجعة‬ ‫بااین همه پوالنی اعتقاد داشت این نابودی در اقتصادی‪ ،‬سیاسی‪ ،‬اجتماعی و اکولوژی‬ ‫سالهای پس از جنگ دوم جهانی رخ نخواهد ناشی از این پیروزی این است که نئولیبرالها‬ ‫داد چون «در میان ملل مختلف ما شاهد این «دگرسانی بزرگ» ولی نامطلوب‬ ‫توسعه ای هستیم که در آن نظام اقتصادی و ارتجاعی خود را با صرف پول خریده‬ ‫دیگر تنها قانون گزار جامعه نیست و اقتدار اند‪ .‬اگر چه نیروهای پیشرو درک نکرده‬ ‫جامعه در برابر نظام [اقتصادی] تضمین بودند ولی نئولیبرالها فهمیده بودند که ایده‬ ‫ها پی آمدهای زیادی دارند‪ .‬هسته کوچکی‬ ‫شده است» (ص ‪)۲۵۱‬‬ ‫در دانشگاه شیکاگو به زعامت اقتصاددان‬ ‫متاسفانه خوش بینی پوالنی نادرست بود‪ .‬فیلسوف فردریک ون هایاک و شاگردانش‪،‬‬ ‫همة تاکید نئولیبرالیسم بر این است که از جمله‪ ،‬میلتون فریدمن آغاز بکار کرد‪.‬‬ ‫مکانیسم بازار باید اداره کننده سرنوشت ولی نئولیبرالها و کسانی که به آنها کمک‬ ‫بشر باشد‪ .‬اقتصاد باید قواعدش را بر جامعه مالی می کردند یک شبکه گسترده بین المللی‬ ‫دیکته بکندو نه بر عکس‪ .‬و همان گونه که از بنیادها‪ ،‬موسسه ها‪ ،‬مراکز پژوهشی‪،‬‬ ‫پوالنی پیش نگری کرد‪ ،‬این دیدگاه بطور انتشاراتی‪ ،‬محققان‪ ،‬نویسندگان و متخصصان‬ ‫مستقیم دارد به «نابودی جامعه» منجر می روابط عمومی ایجاد کردند تا بطور خستگی‬ ‫ناپذیری در توسعه‪ ،‬تدوین و ارایه ایده ها و‬ ‫شود‪.‬‬ ‫دکترین فعالیت نمایند‪.‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪109‬‬


‫این جماعت این کادر ایدئولوژیک کارآمد‬ ‫را ایجاد کردند چون آن چه که مارکسیست‬ ‫ایتالیائی‪ ،‬آنتونیو گرامشی در بارة برتری‬ ‫طلبی فرهنگی می گفت را خیلی خوب‬ ‫فهمیده بودند‪ .‬اگر بتوانی مغز افراد را اشغال‬ ‫کنی‪ ،‬قلب و دستهایش هم به دنبالش خواهد‬ ‫آمد‪ .‬من اکنون وقت ندارم در باره جزئیات‬ ‫سخن بگویم ولی حرف مرا بپذیرید‪ ،‬فعالیت‬ ‫های ایدئولوژیک راست گراها بطور مطلق‬ ‫عالی بود‪ .‬آنها صدها میلیون دالر پول خرج‬ ‫کرده اند ولی تا آخرین سنت‪ ،‬از دید آنان این‬ ‫پولی است که با هوشمندی هزینه شده است‪.‬‬ ‫چون کاری کرده اند که نئولیبرالیسم به نظر‬ ‫می آید انگار شرایط طبیعی بشر است‪ .‬مهم‬ ‫نیست که نظام نئولیبرالی چه تعداد فاجعه‬ ‫آفریده است‪ .‬مهم نیست چه نوع بحران مالی‬ ‫ایجاد کرده و یا تعداد بازندگان و کنار گذاشته‬ ‫شدگان به چه میزان است‪ ،‬کاری کرده اند که‬ ‫همة این فجایع به نظر اجتناب ناپذیر جلوه‬ ‫می کنند‪ .‬به صورت کاری که خدام می کند‪.‬‬ ‫چون تنها نظم اقتصادی و اجتماعی است که‬ ‫در برابر ما وجود دارد‪.‬‬ ‫بگذارید تاکید کنم که درک اینکه این تجربه‬ ‫ی بزرگ نئولیبرالی که همه ما مجبور به‬ ‫زندگی در آن هستیم از سوی کسانی که‬ ‫اهداف مشخصی داشتند‪ ،‬ایجاد شده است‪،‬‬ ‫بسیار مهم است‪ .‬همین که این نکته را‬ ‫فهمیدید‪ ،‬همین که فهمیدید که نئولیبرالیسم‬ ‫نیروئی چون جاذبه زمین نیست بلکه‬ ‫ساختاری است مصنوعی‪ ،‬آن گاه ابن نکته‬ ‫را هم درک می کنید که بهمان صورتی که‬ ‫عده ای آن را ایجاد کرده اند‪ ،‬عده ای دیگر‬ ‫می توانند آن را تغییر بدهند‪ .‬ولی آنها نمی‬ ‫توانند بدون تشخیص و درک اهمیت ایده‪ ،‬آن‬ ‫را دگرگون نمایند‪ .‬من همیشه موافق پروژه‬ ‫های توده ای هستم ولی باید به شما اخطار‬ ‫کنم که اگر جو ایدئولوژیک ناسازگار باشد‪،‬‬ ‫آن پروژه ها هم پیروز نخواهند شد‪.‬‬

‫حاال که چارچوب ایدئولوژیک را به دست‬ ‫داده ام‪ ،‬پس اجازه بدهید سریع بگذرم و‬ ‫برسم به بررسی بیست سال که مورد نظر‬ ‫این همایش است‪ .‬به سخن دیگر‪ ،‬از ‪۱۹۷۹‬‬ ‫آغاز می کنم که مارگرت تاچر به قدرت‬ ‫رسید و انقالب نئولیبرالی را در انگلستان‬ ‫آغاز کرد‪ .‬این بانوی آهنین‪ ،‬خودش یکی‬ ‫از مریدان فردریک ون هایایک بود‪ .‬او‬ ‫به عنوان‪ ،‬یک داروین گرای اجتماعی‪،‬‬ ‫ابائی نداشت تا اعتقاداتش را بیان کند‪ .‬او‬ ‫به این شهرت داشت که همة برنامه خود را‬ ‫بااستفاده از یک واژه‪ TINA )۳( :‬توجیه‬ ‫می کرد‪ .‬تینا‪ ،‬یعنی هیچ بدیلی نیست‪ .‬ارزش‬ ‫مرکزی دکترین تاچر و نئولیبرالیسم‪ ،‬مقولة‬ ‫رقابت است‪ .‬رقابت بین ملت ها‪ ،‬مناطق‪،‬‬ ‫شرکت ها و البته بین افراد‪ .‬رقابت به این‬ ‫دلیل اساسی است که گوسفندان را از بزها‬ ‫تفکیک می کند‪ .‬مردها را از پسربچه ها و‬ ‫سالم را از هر چه که ناسالم است‪ .‬فرض بر‬ ‫آن است که رقابت تخصیص کارآمد منابع‪،‬‬ ‫منابع فیزیکی‪ ،‬طبیعی‪ ،‬انسانی و مالی را‬ ‫تضمین می کند‪ .‬به عکس‪ ،‬فیلسوف بزرگ‬ ‫چین‪ ،‬الئو تزو ‪ Tao-te Ching‬خود را‬ ‫بااین عبارت به پایان برد که «برتر از همه‬ ‫چیز‪ ،‬رقابت نکنید»‪ .‬تنها بازیگران این‬ ‫جهان نئولیبرالی که رهنمود الئو تزو را به‬ ‫گوش جان گرفته اند‪ ،‬بزرگترین بازیگران‪،‬‬ ‫یعنی شرکت های غول پیکر فراملیتی هستند‪ .‬‬ ‫اصول رقابت به ندرت شامل حال ایشان‬ ‫می شود‪ .‬آنها ترجیح می دهند آن چه را‬ ‫که سرمایه ساالری وحدت طلبانه می نامند‪،‬‬ ‫اداره نمایند‪ .‬تصادفی نیست که در هرسال‪،‬‬ ‫دوسوم تا ‪ ۷۵‬درصد آن چه که «سرمایه‬ ‫گذاری مستقیم خارجی» نامیده می شود نه به‬ ‫واقع سرمایه گذاری برای ایجاد مشاغل جدید‬ ‫بلکه در اصل منبع مالی است که صرف‬ ‫ادغام شرکت ها و یا خرید کمپانی های دیگر‬ ‫می شود که در اغلب موارد با کاهش فرصت‬ ‫های اشتغال همراه است‪.‬‬ ‫چون رقابت همیشه خوب است‪ ،‬نتایج اش‬ ‫نمی تواند بد باشد‪.‬‬

‫بنابراین از یک فرقه کوچک و غیر محبوب‬ ‫که نفوذی نداشت‪ ،‬نئولیبرالیسم به صورت‬ ‫مذهب اساسی جهان در آمده است که دکترینی‬ ‫بسیار قشری دارد‪ .‬نه فقط کشیشان خود‪ ،‬که برای نئولیبرالها بازار آن قدر عاقل است و‬ ‫موسسات قانون گزار و از همه مهمتر‪ ،‬جهنم خوب مثل خدا که دستهای نامرئی حتی می‬ ‫و بهشت خود را برای گناهکاران و یا کسانی تواند از یک شرایط شیطانی و مذموم پی‬ ‫که حقیقت عریان [نئولیبرالی] را به چالش آمد مطلوب به دست بیاورد‪ .‬از این رو بود‬ ‫بطلبند‪ ،‬ایجاد کرده است‪ .‬اسکار الفانتین‪ ،‬که تاچر یک بار در یک سخن رانی گفت‪،‬‬ ‫وزیر مالیة پیشین آلمان که از سوی تایمز «این وظیفه ماست تا نابرابری را ستایش‬ ‫مالی به عنوان یک «کینز گرای بازسازی کنیم و شرایطی ایجاد نمائیم که قابلیت و‬ ‫نشده» انگ می خورد‪ ،‬اخیرا به «جهنم» توانائی بخاطر نفع همگانی ما قابلیت تظاهر‬ ‫فرستاده شد چون جرئت کرده و خواستار این یافته مازاد بیشتری داشته باشد»‪ .‬به سخن‬ ‫شد تا مالیات شرکتها افزایش یافته به عوض دیگر‪ ،‬در یک مبارزة رقابت آمیز نگران‬ ‫آنها که عقب می مانند نباشید‪ .‬مردم بطور‬ ‫مالیات مردم عادی و ندارها کاهش یابد‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫طبیعی نابرابرند ولی این خوب است و مفید‪.‬‬ ‫چون نقش کسانی که آموزش بیشتری دارند‬ ‫و سرسخت ترند و در خانواده برتری به‬ ‫دنیا آمده اند در نهایت به نفع همگان عمل‬ ‫خواهد کرد‪ .‬جامعه به ضعفا‪ ،‬افرادی که‬ ‫آموزش ندیده اند‪ ،‬دینی ندارد و آن چه بر‬ ‫آنها می رود‪ ،‬تقصیر خودشان است و هرگز‬ ‫گناه جامعه نیست‪ .‬اگر به نظام رقابت آمیز‬ ‫امکان داده شود آن گونه که مارگت [تاچر]‬ ‫می گوید‪ ،‬جامعه وضعش بهتر می شود‪.‬‬ ‫متاسفانه آن چه از تاریخ بیست سال گذشته‬ ‫می آموزیم دقیقا عکس آن چیزی است که‬ ‫تاچر می گفت‪.‬‬ ‫در انگلستان قبل از تاچر‪ ،‬از هر ده تن یک‬ ‫تن زیر خط فقر زندگی می کرد‪ .‬وضع‬ ‫درخشانی نبود ولی در مقایسه با جوامع‬ ‫دیگر افتخار آمیز بود و به ویژه در مقایسه‬ ‫با سالهای پیش از جنگ جهانی دوم بهبود‬ ‫چشمگیری نشان می داد‪ .‬اکنون از هر ‪ ۴‬تن‬ ‫یک تن و از هر سه کودک یک کورک بطور‬ ‫رسمی فقبرند‪ .‬این معنی و مضمون بقای آنکه‬ ‫از بقیه قویتر است می باشد‪ .‬مردمی که نمی‬ ‫توانند در زمستان خانه شان را گرم کنند‪،‬‬ ‫یعنی کسانی که در کنتور باید سکه بیاندازند‬ ‫تا آب و برق داشته باشند و آنهائی که در‬ ‫زمستان‪ ،‬لباس گرم ندارند‪ .‬من این نمونه‬ ‫ها را از گزارش گروه عملیاتی فقر کودکان‬ ‫انگلستان در ‪ ۱۹۹۶‬نقل می کنم‪ .‬من پی آمد‬ ‫رفرم مالیاتی تاچر و میجر را با استفاده از‬ ‫یک مثال نشان می دهم‪ .‬در سالهای ‪۱۹۸۰‬‬ ‫یک درصد از مالیات دهندگان از ‪ ۲۹‬درصد‬ ‫تخفیف های مالیاتی بهره مند شده بودند‪ .‬این‬ ‫یعنی‪ ،‬یک فرد مجرد که به اندازه نصف‬ ‫حقوق متوسط درآمد داشت‪ ،‬میزان مالیاتش‬ ‫‪ ۷‬درصد افزایش یافته بود‪ .‬ولی کسی که‬ ‫ده برابر حقوق متوسط حقوق می گرفت‪،‬‬ ‫مالیاتش ‪ ۲۱‬درصد کاهش یافته بود‪.‬‬ ‫یکی دیگر از پی آمدهای رقابت به عنوان‬ ‫ارزش مرکزی نئولیبرالیسم‪ ،‬کش رفتن شدید‬ ‫بخش عمومی است چون این بخش نمی توان‬ ‫از قانون اساسی رقابت برای سود و سهم‬ ‫بری از بازار تبعیت نماید‪ .‬خصوصی کردن‬ ‫بکی از عمده ترین دگرسانی های اقتصادی‬ ‫بیست سال گذشته است‪ .‬این روند از انگلستان‬ ‫آغاز شد و بعد به بقیه جهان رفت‪.‬‬ ‫اجازه بدهید به این نکته بپردازم که چرا‬ ‫کشورهای سرمایه ساالری اروپا بخش‬ ‫خدمات عمومی داشتند و شماری هنوز دارند‪.‬‬ ‫در واقعیت‪ ،‬تقریبا همة خدمات عمومی‬ ‫چیزیست که اقتصاد دانان آن را «انحصار‬ ‫طبیعی» می نامند‪ .‬انحصار طبیعی زمانی‬ ‫وجود دارد که کوچکترین اندازه یک واحد‬ ‫صفحه ‬

‫‪110‬‬


‫برای تضمین حداکثر کارآئی اقتصادی هم نئولیبرالها‪ ،‬شماره کمتر کارگران همیشه‬ ‫اندازة کل بازار است‪ .‬به سخن دیگر‪ ،‬یک خوب است‪ .‬چون کارگران به سهم سهام‬ ‫بنگاه برای بهره گیری از صرفه جوئی ناشی داران دست درازی می کنند‪.‬‬ ‫از مقیاس و در نتیجه ارایه بهترین خدمات به‬ ‫مصرف کننده به حداقل قیمت باید به اندازه در بارة پی آمدهای دیگر خصوصی‬ ‫مشخصی رسیده باشد‪ .‬خدمات عمومی در کردن‪ ،‬انها قابل پیش نگری بودند و بهمان‬ ‫ابتدای امر به سرمایه گذاری زیادی نیاز صورت پیش نگری شدند‪ .‬مدیران موسسات‬ ‫دارند – برای نمونه ساختن راه آهن یا شبکة خصوصی شده‪ ،‬اغلب همان هائی که پیشتر‬ ‫توزیع برق – که مشوق رقابت نیست‪ .‬بهمین هم مدیر بودند‪ ،‬حقوق خود را دو و حتی سه‬ ‫سبب بود که انحصارات عمومی و دولتی برابر کردند‪ .‬دولت هم با استفاده از مالیات‬ ‫بهترین راه حل بود‪ .‬ولی نئولیبرالها هر چه پرداختی مردم‪ ،‬بدهی کمپانی ها را قبل از‬ ‫را که عمومی باشد «غیر کارآمد» می دانند‪ .‬و اگذاری به سرمایه داران بخش خصوصی‬ ‫پرداخت و بردارائی موسسات افزود‪ .‬برای‬ ‫به این ترتیب‪ ،‬وقتی یک انحصار طبیعی به نمونه‪ ،‬سازمان آب انگلستان نه فقط ‪۱٫۶‬‬ ‫بخش خصوصی واگذار می شود چه اتفاق میلیارد لیره «جهیزة سبز» دریافت کرد‬ ‫بلکه برای این که رشوه های پرداختی برای‬ ‫می افتد؟‬ ‫خریداران احتمالی جذاب تر باشد ‪ ۵‬میلیارد‬ ‫بطور طبیعی‪ ،‬سرمایه داران مالک این لیره بدهی سازمان آب به دولت هم بخشیده‬ ‫انحصارات با اخذ قیمت های انحصاری از شد‪ .‬در همان موقع الم شنگه ای براه انداختند‬ ‫عموم‪ ،‬بار خود را می بندندو ثروتمند تر که سهام داران کوچک در این کمپانی ها‬ ‫می شوند‪ .‬اقتصاد دانان کالسیک این پی آمد سهم می خرند – در واقع ‪ ۹‬میلیون نفر هم‬ ‫را «‌عدم توفیق ساختاری بازار» می نامیدند سهم خریده بودند‪ .‬ولی ‪ ۵۰‬درصد خریداران‬ ‫چون قیمت محصوالت بیشتر از آن مقداری سرمایه ای کمتر از ‪ ۱۰۰۰‬لیره داشتند و‬ ‫است که باید باشد و خدمات ارایه شده به اغلب هم در اولین فرصتی که قادر به فروش‬ ‫مصرفل کنندگان از نظر کیفیت ضرورتا سهام بودند‪ ،‬سهام خود را فروختند و سود‬ ‫خوب نیست‪ .‬برای اجتناب از عدم توفیق بردند‪.‬‬ ‫ساختاری بازار‪ ،‬کشورهای سرمایه ساالری‬ ‫اروپا تا اواسط سالهای ‪ ،۱۹۸۰‬بخش هائی از نتایج به دست آمده به راحتی می توان‬ ‫چون اداره پست‪ ،‬تلفن‪ ،‬برق‪ ،‬گاز‪ ،‬راه دید که همة داستان خصوصی کردن نه‬ ‫آهن‪ ،‬قطار زیرزمینی‪ ،‬حمل ونقل هوائی و بخاطر بهبود کارآئی اقتصادی است و نه‬ ‫خدماتی چون تهیه آب و جمع آوری زباله و ارایه خدمات بهتر به مصرف کنندگان‪.‬‬ ‫غیره را به صورت انحصارات دولتی حفظ هدف اصلی انتقال ثروت از جیب عموم –‬ ‫کرده بودند‪ .‬امریکا یک استثنای عمده است‪ .‬که می توان برای کاستن از نابرابری آن‬ ‫احتماال به این خاطر که از نظر جغرافیائی را توزیع نمود – به بخش خصوصی است‪.‬‬ ‫اقتصاد بزرگتر از آن است که انحصارات در انگلستان و دیگر کشورها‪ ،‬سهام دار‬ ‫اصلی شرکت های خصوصی شده نهادهای‬ ‫طبیعی را بپذیرد‪.‬‬ ‫مالی و سرمایه گذاران بزرگ اند‪ .‬کارمندان‬ ‫با این همه‪ ،‬تاچر برای تغییر این وضع دست شرکت تلفن انگلستان فقط یک درصد سهام‬ ‫بکار شد‪ .‬به عنوان یک پی آمد اضافی‪ ،‬را خریدند و میزان خرید سهام از سوی‬ ‫او توانست با بهره گیری از خصوصی کارمندان در صنایع نظامی فقط ‪ ۱٫۳‬درصد‬ ‫سازی قدرت اتحادیه های کارگری را در بود‪ .‬در قبل از یورش تاچر‪ ،‬اغلب شرکت‬ ‫هم بشکند‪ .‬با انهدام بخش عمومی که در های دولتی انگلستان سود آوربودند‪ .‬برای‬ ‫آن بخش‪ ،‬اتحادیه ها قوی تر بودند‪ ،‬تاچر مثال‪ ،‬در ‪ ،۱۹۸۴‬این شرکت ها ‪ ۷‬میلیارد‬ ‫توانست موجبات تضعیف جدی اتحادیه های لیره به خزانة دولت پرداختند‪ .‬همة این پول‬ ‫کارگری را فراهم آورد‪ .‬در نتیجه‪ ،‬در طول اکنون نصیب سرمایه داران بخش خصوصی‬ ‫‪ ۱۹۷۹‬تا ‪ ۱۹۹۴‬شمارة کسانی که دربخش می شود‪ .‬کیفیت خدمات در شرکت های‬ ‫دولتی کار می کردند از بیش از ‪ ۷‬میلیون خصوصی شده اکنون به و اقع فاجعه آمیز‬ ‫نفر به ‪ ۵‬میلیون نفر رسید یعنی‪ ۲۹ ،‬درصد است‪ .‬به گزارش تایمز مالی در شبکة آب‬ ‫کاهش یافت‪ .‬تقریبا همه مشاغل حذف شده‪ ،‬یورکشایر موش های صحرائی فراوان اند و‬ ‫مشاغل اعضای اتحادیه های کارگری بود‪ .‬از طرف دیگر‪ ،‬آن کس که سوار قطار خط‬ ‫از آن جائی که در طول آن ‪ ۱۵‬سال‪ ،‬اشتغال ‪ Thames‬بشود و سالم به مقصد برسد‪،‬‬ ‫در بخش خصوصی تقریبا ثابت مانده بود استحقاق دریافت جایزه دارد‪.‬‬ ‫کاهش نهائی فرصت های شغلی در انگلستان‬ ‫‪ ۱٫۷‬میلیون بود که در مقایسه با ‪ ۱۹۷۹‬دقیقا همین مکانیسم دردیگر کشورهای جهان‬ ‫نشان دهندة ‪ ۷‬درصد کاهش است‪ .‬برای به کار گرفته شده است‪ .‬در انگلستان موسسه‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫آدام اسمیت شریک فکری ایدئولوژی‬ ‫خصوصی کردن بود‪ USAID .‬و بانک‬ ‫جهانی هم با استفاده از کارشناسان موسسه‬ ‫آدام اسمیت ‪ ،‬دکترین خصوصی کردن را‬ ‫به کشورهای جنوب حقنه کردند‪ .‬تا ‪،۱۹۹۱‬‬ ‫برای تسهیل این فراگشت‪ ،‬بانک جهانی‬ ‫‪ ۱۱۴‬فقره وام اهدا کرده بود و هر ساله در‬ ‫گزارش «‌مالیه برای توسعه جهانی» صدها‬ ‫مورد خصوصی کردن در کشورهای وام‬ ‫گیر از بانک جهانی اعالم می شود‪.‬‬ ‫به شما پیشنهاد می کنم که ما دیگر نباید راجع‬ ‫به خصوصی کردن سخن بگوئیم‪ .‬بلکه باید‬ ‫از واگه هائی که بیانگر حقیقت اند استفاده‬ ‫کنیم‪ .‬ما باید از خود بیگانگی و تسلیم نتایج‬ ‫دهها سال زحمت هزارها تن از مردم به یک‬ ‫اقلیت بسیار ناچیز سرمایه گذاران بزرگ‬ ‫حرف بزنیم‪ .‬این یکی از بزرگترین مصائب‬ ‫ما ودرواقع هر نسلی است‪.‬‬ ‫یکی دیگر از ویژگی های ساختاری‬ ‫نئولیبرالیسم پاداش بیشتر دادن به سرمایه‬ ‫به ضرر کار است‪ .‬یعنی انتقال ثروت از‬ ‫فقرای جامعه به ثروتمندان‪ .‬اگر شما تقریبا‬ ‫در میان‪ ۲۰‬درصد غنی ترین افراد جامعه‬ ‫قرار دارید‪ ،‬احتماال از نئولیبرالیسم بهره مند‬ ‫می شوید و هر چه که از نظر درآمد باالتر‬ ‫باشید‪ ،‬منافع اضافی شما بیشتر می شود‪ .‬در‬ ‫نتیجه‪ ۸۰ ،‬درصد جمعیت بازنده اند و هر‬ ‫چه فقیرتر باشند میزان ضررشان به نسبت‬ ‫بیشتر است‪.‬‬ ‫احتماال گمان کرده اید که من رونالد ریگان‬ ‫را فراموش کرده ام‪ .‬اجازه بدهید با استفاده‬ ‫از یک مثال براساس مشاهدات کوین فیلیپز‪،‬‬ ‫یک تحلیل گر جمهوریخواه که دستیار‬ ‫نیکسون بود ودر سال ‪ ۱۹۹۰‬کتابی چاپ کرد‬ ‫تحت عنوان «‌سیاست غنا و فقر» این نکته‬ ‫را شرح بدهم‪ .‬او در بارة چگونگی تغییر در‬ ‫توزیع در آمدها در ا مریکا در طول ‪۱۹۷۷‬‬ ‫و ‪ ۱۹۸۸‬در نتیجة دکترین و سیاست های‬ ‫نئولیبرالی ریگان آمارهائی ارایه داده است‪.‬‬ ‫این سیاست عمدتا دست پخت بنیاد محافظه‬ ‫کار هریتج بود که عمده ترین سازمان سیاست‬ ‫پرداز دوره ریگان بود وهنوز هم درامریکا‬ ‫نیروی بسیار مهمی است‪ .‬درطول دهه‬ ‫‪ ،۱۹۸۰‬درآمد ‪ ۱۰‬درصد غنی ترین خانواده‬ ‫های امریکائی بطور متوسط ‪ ۱۶‬درصد‬ ‫افزایش یافت‪ .‬میزان افزایش درآمد برای‬ ‫‪ ۵‬درصد غنی ترین خانواده ها ‪ ۲۳‬درصد‬ ‫وبرای یک درصد غنی ترین معادل ‪ ۵۰‬د‬ ‫رصد بود‪ .‬در آمد آنها از ‪ ۲۷۰۰۰۰‬دالر‬ ‫در سال به ‪ ۴۰۵۰۰۰‬دالر رسید‪ .‬ولی برای‬ ‫امریکائی های فقیر‪ ۸۰ ،‬درصد بقیه جمعیت‬ ‫هر فشر به درجات گوناگون ضررکردند و‬ ‫صفحه ‬

‫‪111‬‬


‫براساس یک قاعده کلی‪ ،‬ضرر فقیرترین‬ ‫بخش جمعیت به نسبت بیشتر بود‪ .‬ده درصد‬ ‫فقیرترین بخش خانوارهای امریکائی‪۱۵ ،‬‬ ‫درصد از درآمد ناچیز خود را از دست دادند‪.‬‬ ‫براساس آمارهای فیلیپز‪ ،‬درآمد متوسط شان‬ ‫از ‪ ۴۱۱۳‬دالر در سال به ‪ ۳۵۰۴‬دالر تنزل‬ ‫یافت‪ .‬در ‪ ۱۹۷۷‬متوسط درآمد یک درصد‬ ‫غنی ترین خانوارهای امریکائی ‪ ۶۵‬برابر‬ ‫متوسط درآمد ده درصد فقیرترین خانواده ها‬ ‫بود‪ .‬دهسال بعد‪ ،‬این نسبت به ‪ ۱۱۵‬رسید‪.‬‬ ‫امریکا یکی از نابرابرترین کشورهای روی‬ ‫زمین است ولی نابرابری در همة کشورها‬ ‫بیشتر شده است‪ .‬علت اساسی آن در بیست‬ ‫سال گذشته اجرای سیاست های نئولیبرالی‬ ‫است‪ .‬در ‪ UNCTAD ،۱۹۹۷‬برمبنای‬ ‫‪ ۲۶۰۰‬بررسی جداگانه که از نابرابری‬ ‫درآمدها‪ ،‬مستمند سازی و نابودی طبقات‬ ‫متوسطانجام گرفت در گزارش تجارت و‬ ‫توسعه خ ویش شواهد نگران کننده ای چاپ‬ ‫کرد‪ .‬این گروه‪ ،‬این فراگشت قهقرائی را‬ ‫در دهها کشور‪ ،‬از جمله چین‪ ،‬روسیه‪ ،‬و‬ ‫کشورهای سوسیالیستی سابق مستند کرده‬ ‫است‪.‬‬

‫و شرق هم دقیقا همین سیاست ها در پوشش‬ ‫تعدیل ساختاری اجرا می شود که درواقع‬ ‫عنوان دیگر نئولیبرالیسم است‪ .‬من از تاچر‬ ‫و ریگان استفاده کردم تا این سیاست ها را‬ ‫درسطح ملی توضیح بدهم‪ .‬در سطح بین‬ ‫المللی نئولیبرالها تمام کوشش خود را روی‬ ‫سه نکته متمرکز کرده اند‪:‬‬ ‫ تجارت آزاد خدمات و کاالها‬‫ جریان آزاد سرمایه‬‫ آزادی سرمایه گذاری‬‫در بیست سال گذشته صندوق بین المللی‬ ‫پول قدرت زیادی به دست آورده است‪.‬‬ ‫در نتیجة بحران بدهی و مکانیسم شرط‬ ‫گذاری‪ ،‬این سازمان از صورت یک حامی‬ ‫تراز پرداختها به صورت یک دیکتاتور به‬ ‫اصطالح جهانی سیاست های به اصطالح‬ ‫«معقول» در آمده است‪ .‬این سیاست های‬ ‫«معقول» البته‪ ،‬سیاست های نئولیبرالی‬ ‫است‪ .‬سازمان تجارت جهانی پس از مدتها‬ ‫مذاکره در ‪ ۱۹۹۵‬ایجاد شد و از سوی‬ ‫مجالس نمایندگان‪ ،‬اغلب بدون این که دقیقا‬ ‫بدانند چه می کنند‪ ،‬مورد تائید قرار گرفت‪.‬‬ ‫خوشبختانه تازه ترین کوشش برای تحمیل‬ ‫قواعد نئو لیبرالی‪ ،‬یعنی توافق چند جانبه‬ ‫در خصوص سرمایه گذاری موقتا موفق‬ ‫نشد‪ .‬اگر می شد‪ ،‬همة حقوق به شرکت های‬ ‫بزرگ تعلق می گرفت و همة تکالیف نصیب‬ ‫دولت ها می شد و شهروندان هم هیچ حق‬ ‫وحقوقی نداشتند‪.‬‬

‫در این روند رو به افزایش نابرابری درآمدها‬ ‫هیچ رمز ور ا زی وجود ندارد‪ .‬سیاست ها‬ ‫مشخصا به این خاطر تدوین می شوند تا‬ ‫درآمد بیشتری در اختیار ثروتمندان قرار‬ ‫بگیرد و این پی آمد هم نتیجه کاهش از‬ ‫میزان مالیات ها و از میزان مزد پرداختی‬ ‫می باشد‪ .‬تئوری وتوجیه ایدئولوژیک این‬ ‫سیاست ها هم این است که در آمد بیشتر‬ ‫برای ثروتمندان و سود بیشتر برای سرمایه‬ ‫میزان سرمایه گذاری را بیشتر می کند و مخرج مشترک همة این سازمان ها عدم‬ ‫تخصیص منابع را بهینه مینماید و در نیتجه‪ ،‬پاسخ گوئی دموکراتیک و عدم شفافیت‬ ‫برای همگان اشتغال و رفاه به دنبال می آنهاست‪ .‬این درواقع‪ ،‬مضمون نئو لیبرالیسم‬ ‫آورد‪ .‬در واقعیت اما‪ ،‬همان گونه که قابل است‪ .‬ادعا بر این است که اقتصاد باید قواعد‬ ‫پیش نگری بود نتیجه این می شود که پول خویش را بر جامعه دیکته کند نه ا ین که‬ ‫بیشتر برای ثروتمندان موجب رشد بادکنکی جامعه در مقابل اقتصاد دست باال را داشته‬ ‫بازار سهام می شود‪ .‬برای اقلیتی ثروت های باشد‪ .‬دموکراسی در این جا دست و پاگیر‬ ‫باورنکردنی کاغذی ایجاد می شود و سراز است‪ .‬نئولیبرالیسم برای برندگان تدوین شده‬ ‫بحران های مالی در می آورد که در این است نه برای رای دهندگان که به ضرورت‬ ‫همایش در باره شان سخن زیاد گفته خواهد شامل برندگان و بازندگان می باشد‪.‬‬ ‫شد‪ .‬اگر درآمدها به سود ‪ ۸۰‬درصد فقیرترین‬ ‫بخش جمعیت توزیع شود‪ ،‬آنها آن را صرف می خواهم سخنانم را با این تقاضا از شما‬ ‫مصرف می کنند که خصلت اشتغال آفرینی به پایان ببرم که تعریف نئولیبرالی را از‬ ‫خواهد داشت‪ .‬وقتی ثروت در جهت منافع بازنده که به او هیچ دینی نداریم‪ ،‬خیلی جدی‬ ‫ثروتمندان توزیع می شود‪ ،‬آنها هر آن چه که بگیرید‪ .‬هر کسی می تواند در نتیجه بیماری‪،‬‬ ‫نیاز دارند را مصرف می کنند ود رنتیجه‪ ،‬سن‪ ،‬حاملگی‪ ،‬آنچه عدم توفیق به نظر می‬ ‫این ثروت اضافی نه صرف اقتصاد محلی آید یا حتی در نتیجه موقعیت خاص اقتصادی‬ ‫و ملی بلکه دربازارهای سهام بین المللی به یا این انتقال توقف ناپذیر ثروت از فقرا به‬ ‫ثروتمندان به بیرون از این نظام پرتاب شود‪.‬‬ ‫جریان می افتد‪.‬‬ ‫ارزش صاحبان سهام تعیین کننده شده است‪.‬‬ ‫همان گونه که می دانید در کشورهای جنوب اخیرا انترناسیونال هرالد تریبیون گزارش‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫کرده است که سرمایه گذاران خارجی دارند‬ ‫کمپانی ها و بانک ها تایلندی و کره ای را‬ ‫«می قاپند»‪ .‬تعجبی ندارد که انتظار می رود‬ ‫که در نتیجة این خریدها «کارگران زیادی»‬ ‫از کار بیکار شوند‪.‬‬ ‫به سخن دیگر‪ ،‬نتیجة سالها زحمت هزارها‬ ‫کارگر تایلندی و کره ای به شرکت های‬ ‫بزرگ خارجی منتقل می شود‪ .‬بسیاری‬ ‫از کسانی که برای تولید این ثروت زحمت‬ ‫کشیدند اگر به خیابان نشینی نیافتاده باشند‪،‬‬ ‫به زودی خیابان نشین خواهند شد‪ .‬در تحت‬ ‫اصل رقابت و حداکثر سازی ارزش سهام‬ ‫سهام داران‪ ،‬این رفتار نه این که بطور‬ ‫جنایتکارانه ای غیر عادالنه باشد‪ ،‬بلکه‬ ‫طبیعی و درو اقع مطلوب است‪.‬‬ ‫به شما می گویم که نئولیبرالیسم طبیعت‬ ‫اساسی سیاست را تغییر داده است‪ .‬سیاست‬ ‫در گذشته عمدتا به این معنی بود که چه‬ ‫کسی برچه کسی حکم می راندو چه کسی‬ ‫چه سهمی از این کیک [ملی] خواهد داشت‪.‬‬ ‫جنبه هائی از این دو وجه هنوز باقی اند‬ ‫ولی پرسش مرکزی سیاست کنونی به گمان‬ ‫من این شده است که «‌چه کسی حق حیات‬ ‫دارد و چه کسی فاقد این حق است»‪ .‬کنار‬ ‫گذاشته شدن رادیکال‪ ،‬امروزه به صورت‬ ‫نظم تازه در آمده است‪ .‬در این خصوص‪،‬‬ ‫به جد اعتقاداتم را بیان می کنم‪.‬‬ ‫من به شما تنها خبرهای بد را داده ام چون‬ ‫تاریخ ‪ ۲۰‬سال گذشته سرشار از خبرهای‬ ‫بد بوده است‪ .‬ولی نمی خواهم سخنانم را‬ ‫بااین یادآوری ناامید کننده و نگرانی آور تمام‬ ‫کنم‪ .‬تا به همین جا برای مقابله با این روند‬ ‫ها که زندگی را به مخاطره انداخته است‪،‬‬ ‫فعالیت های زیادی می شود و جا دارد که‬ ‫این فعالیت ها بیشتر شود‪.‬‬ ‫این همایش باید در راستای تعریف آن چه‬ ‫که باید انجام بگیرد به کارش ا دامه بدهدو‬ ‫وآن چه که باید انجام بگیرد باید شامل تهاجم‬ ‫ایدئولوژیک از جانب ما هم باشد‪ .‬وقت آن‬ ‫رسیده است تا ما برنامه کار را تدوین کنیم نه‬ ‫این که هم چنان اجازه بدهیم تا اربابان جهان‬ ‫در ‪ Davos‬برنامة کار را تعیین کنند‪ .‬من‬ ‫هم چنین امیدوارم که جریاناتی که کمک‬ ‫مالی می کنند عالوه بر تامین مالی پروژه ها‬ ‫برای تامین مالی ایده و تفکر نیز دست بکار‬ ‫شوند‪ .‬ما نمی توانیم روی این که نئولیبرال‬ ‫ها این کارها را بکنند حساب کنیم‪ .‬پس ما‬ ‫باید برای تدوین سیاست های مالیاتی بین‬ ‫المللی قابل اجرا و برابری طلب‪ ،‬از جمله‬ ‫مالیات توبین بر روی معامالت پولی و مالی‬ ‫در بازارهای سهام‪ ،‬مالیات بندی بر روی‬ ‫صفحه ‬

‫‪112‬‬


‫فروش شرکت های فراملیتی کار بکنیم‪.‬‬ ‫درآمدهای مالیاتی بین المللی باید صرف‬ ‫پرکردن شکاف موجود بین کشورهای جنوب‬ ‫و شمال بشود و هم چنین باید بین مردمی که‬ ‫در بیست سال گذشته قربانی غارت بوده اند‬ ‫توزیع شود‪.‬‬ ‫بگذارید همان گونه که پیشتر گفتم تکرار‬ ‫کنم‪ .‬نئولیبرالیسم یک شرایط طبیعی بشری‬ ‫نیست و قدرت ماوراء طبیعی هم ندارد‪ .‬می‬ ‫توان آن را به چالش طلبید و شکست هایش‪،‬‬ ‫جایگزینی اش را ضروری ساخته است‪ .‬ما‬ ‫باید با سیاست های جایگزینی که قدرت را‬ ‫به جوامع بشری و دولت های دموکراتیک‬ ‫باز می گرداند‪ ،‬آماده و دست به نقد باشیم‪.‬‬ ‫باید برای نهادینه کردن دموکراسی‪ ،‬حاکمیت‬ ‫قانون‪ ،‬توزیع عادالنه درآمد وثروت در‬ ‫مقیاس بین المللی کار کنیم‪ .‬تجارت و بازار‬ ‫جای خود را دارند ولی نباید همة حوزه های‬ ‫موجودیت بشر در سلطة این دو در بیایند‪.‬‬ ‫اخبار خوب دیگر این است که پول زیادی‬ ‫در جریان است و تنها مقدار ناچیزی از آن‪،‬‬ ‫به واقع مقدار ناچیزی از آن کافیست تا برای‬ ‫جمعیت کره زمین بهداشت و آموزش تدارک‬ ‫ببیند‪ .‬محیط زیست را حفظ کرده و از انهدام‬ ‫بیشتر کره زمین جلوگیری نماید‪ .‬شکاف بین‬ ‫شمال و جنوب را پر کند‪ .‬حداقل به گفته‬ ‫سازمان ‪ UNDP‬در ازای سالی ‪ ۴۰‬میلیارد‬ ‫دالر که واقعا در سطح جهانی مبلغ زیادی‬ ‫نیست‪ ،‬می توان به همه ی این اهداف رسید‪.‬‬

‫نشسته است‪ .‬آن چه ما نداریم‪ ،‬تا به این جا‬ ‫سازمان دهی و وحدت است که در این عصر‬ ‫تکنولی برتر مسائلی است که می توانیم به‬ ‫راحتی حل نمائیم‪ .‬خطری که با آن روبرو‬ ‫هستیم فراملیتی است و عکس العمل ما هم‬ ‫باید فراملیتی باشد‪ .‬همبستگی دیگر به معنای‬ ‫کمک نیست‪ ،‬یا تنها به معنای کمک نیست‪.‬‬ ‫بلکه یافتن آن پیوستگی پنهان در مبارزات‬ ‫ماست تا بتوانیم نیروی عددی و قدرت ایده و‬ ‫تفکرمان را به صورتی در آوریم که مسلط‬ ‫باشد‪ .‬من تردید ندارم که این همایش در‬ ‫راه رسیدن به این هدف نقش مهمی خواهد‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫از توجهی که به صحبت های من کرده اید‪،‬‬ ‫ممنونم‪.‬‬ ‫‪From: http://www.zmag.org ۱٫‬‬ ‫‪.This paper has been published‬‬ ‫‪in: Francois Houtart & Francois‬‬ ‫‪Polet: The Other Davos, Zed‬‬ ‫‪.2001 ,Books‬‬ ‫‪A Fellow at Transnational In�A۲‬‬ ‫‪stitute‬‬ ‫‪TINA: There Is No Alterna� T۳‬‬ ‫‪ .tive‬بدیلی نیست‪.‬‬

‫باالخره خواهش می کنم در نظر داشته باشید‬ ‫که نئولیبرالیسم ممکن است آزمند باشد ولی‬ ‫غیر شکننده نیست‪ .‬ائتالفی از فعاالن بین‬ ‫المللی همین دیروز‪ ،‬نئولیبرالیسم را وادار‬ ‫کردند تا حداقل به طور موقت پروژه ی‬ ‫رهاسازی سرمایه گذاری از طریق توافق‬ ‫چند جانبه در خصوص سرمایه گذاری‬ ‫را رها کند‪ .‬این موفقیت غیر قابل انتظار‬ ‫همة مدافعان سلطه ی شرکت های بزرگ‬ ‫را به شدت نگران کرد در ضمن نشان داد‬ ‫که شبکه ی خوب سازمان داده شده ی حتی‬ ‫کوچک هم می تواند پیروز شود‪ .‬اکنون‬ ‫باید با جمع آوری نیروهای مان فشار را‬ ‫حفظ کنیم و نگذاریم تا توافق چند جانبه در‬ ‫خصوص سرمایه گذاری به سازمان تجارت‬ ‫جهانی منتقل شود‪.‬‬ ‫می توانیم به این صورت هم به مسائل‬ ‫بنگریم‪ .‬رقم و عدد به نفع ماست‪ .‬چون در‬ ‫این بازی نئولیبرالی شمار کسانی که می‬ ‫بازند از برندگان بسیار بیشتر است‪ .‬ایده و‬ ‫تفکر هم با ماست‪ .‬چون در نتیجه ی بحران‬ ‫های تکراری کشتی تفکر نئولیبرالی به گل‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫صفحه ‬

‫‪113‬‬


‫بحران سرمایه داری‬

‫جوانان بیکار جهان انقالب این سو و آن سو پرسه می زند‬ ‫دان تاپ اسکات‬

‫مترجم‪ :‬بابک پاکزاد‬ ‫تهدید مشترکی که بروز انقالب در تونس‬ ‫ومصرو اعتراضات دیگر در خاورمیانه و‬ ‫شمال آفریقا را برانگیخت نرخ باال و جان‬ ‫گزای بیکاری جوانان در کشورهای مذکور‬ ‫بود‪ .‬بیست و چهار درصد جوانان منطقه‬ ‫قادر به یافتن شغل نیستند‪.‬مطمئنا معترضین‪،‬‬ ‫مشتاق و خواهان دمکراسی اند اما فقدان‬ ‫فرصت های شغلی یک کاتالیزور و تسریع‬ ‫کننده قدرتمند بود‪.‬‬ ‫در بخش های دیگر جهان نیز به طرز‬ ‫مشابهی وضعیت بیکاری جوانان وحشت‬ ‫انگیز است‪ .‬در انگلستان چهل درصد‬ ‫بیکاران بین شانزده تا بیست وچهار سال سن‬ ‫دارند که در معنای آن است که یک میلیون‬ ‫بزرگسال جوان بیکارند‪ .‬در اسپانیا بیش از‬ ‫چهل درصد جوانان بیکارند‪ .‬در فرانسه این‬ ‫نرخ بیش از بیست درصد است و در ایاالت‬ ‫متحده بیست و یک درصد‪ .‬در کشور ها یکی‬ ‫پس از دیگری ‪،‬خیل جوانان از یافتن شغل نا‬ ‫امید می شوند‪ .‬نظر سنجی اخیر در انگلستان‬ ‫نشان داد که بیش از نیمی از جوانان هجده‬ ‫تا بیست و پنج سال که مورد پرسش قرار‬ ‫گرفته بودند گفته اند به دلیل فقدان چشم انداز‬ ‫شغلی به مهاجرت فکر کرده اند‪.‬‬ ‫جوانان بیکار بخش وسیعی از جمعیتی که‬ ‫در بیست و شش مارچ در لندن در اعتراض‬ ‫به سیاست های اقتصادی دولت راهپیمایی‬ ‫کردند را دربرمی گیرند‪.‬خوشبختانه این‬ ‫اعتراضات تا حدود زیادی با آرامش همراه‬ ‫بود‪ .‬اما نرخ بیکاری جوانان کماکان باال‬ ‫خواهد ماند و اقدامات ریاضتی ائتالف حاکم‬ ‫نیز کمکی به حل مشکل نمی کند‪ .‬اگر بر این‬ ‫باوریم که جوانان به ریاضت کشی و پشت‬ ‫کردن به لذات دنیوی ادامه خواهند داد و‬ ‫حرمت مقامات رانیز نگه خواهند داشت در‬ ‫حقیقت خود را فریفته ایم‪.‬‬ ‫جامعه امروز در تحقق وعده هایی که به‬ ‫جوانان داده شکست خورده است‪ .‬ما گفتیم‬ ‫که اگر آنها سخت کار کنند‪ ،‬دردسر ساز‬ ‫نشوند و به مدرسه بروند‪ ،‬زندگی آتیه دار‬ ‫و رضایت بخشی خواهند داشت‪ .‬نتایج نشان‬ ‫داد که ما بر خطا بوده ایم البته اگر دغل و‬ ‫فریبکار نبوده باشیم‪ .‬و اکنون نیز با گفتن این‬ ‫که “در حال رفع مشکل اشتغال ” هستیم بر‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫زخم ها نمک می پاشیم‪ .‬ما این عبارات ضد‬ ‫و نقیض را به ده ها میلیون جوانی تحویل‬ ‫می دهیم که امیدشان فنا شده است‪.‬‬ ‫بیکاری گسترده جوانان تنها سطحی کوچک‪،‬‬ ‫از شکستی به مراتب عمیق تر است‪ .‬جامعه‬ ‫ای که به جوانان امروز واگذار می کنیم‬ ‫بشدت تخریب شده است‪ .‬اکثر نهادهایی‬ ‫که دهه ها و حتی قرن ها به خوبی به ما‬ ‫خدمت کرده اند به نظر می رسد که منجمد‬ ‫شده و ناتوان از حرکت و پیشروی هستند‪.‬‬ ‫اقتصاد جهانی‪ ،‬صنعت خدمات مالی‪ ،‬دولت‬ ‫ها‪ ،‬خدمات بهداشتی و درمان‪ ،‬رسانه ها‬ ‫ونهادهایمان برای حل مشکالت جهانی نظیر‬ ‫سازمان ملل ‪،‬همه و همه‪ ،‬در حال دست و‬ ‫پا زدن هستند‪ .‬من متقاعد شده ام که عصر‬ ‫صنعتی و نهادهایش نهایتا از کار افتاده و از‬ ‫میدان بدر خواهند شد‪.‬‬

‫ایاالت متحده‪ ،‬رادیکالیزه شدن جوانان با‬ ‫جنبش حقوق شهروندی آغاز شد و به جنبش‬ ‫حقوق زنان و دیگر موضوعات توسعه پیدا‬ ‫کرد و با اعتراضات بر ضد جنگ ویتنام به‬ ‫اوج رسید‪.‬‬ ‫جوانان امروز در همان نقطه از نظر‬ ‫جمعیت شناسی قرار دارند که روزی والدین‬ ‫شورشی اشان قرار داشتند‪.‬در آمریکای‬ ‫شمالی انعکاس عربده ی بچه ها وسیع تر‬ ‫از خود عربده است‪ .‬در آمریکای جنوبی‪،‬‬ ‫ورم جمعیت شناسی بسیار حاد شده و البته‬ ‫در آفریقا ‪ ،‬خاور میانه و آسیا ابعاد بزرگتری‬ ‫دارد‪ .‬اکثریت جمعیت جهان زیر سی سال‬ ‫سن دارند و بیست و هفت درصد هم زیر‬ ‫پانزده ساله هستند‪.‬‬ ‫رادیکالیزه شدن بچه های عربده کش دهه ی‬ ‫شصت بر مبنای ایدئولوژی و امید جوانی‬ ‫بود‪ .‬معترضان ‪ ،‬مخالفت با جنگ‪،‬تحسین و‬ ‫تقدیر فرهنگ جوانی و امکان برپایی نوعی‬ ‫جدید از نظام اجتماعی را به پیش می بردند‪.‬‬ ‫رادیکالیزه شدن جوانان به خروش آمده ی‬ ‫امروز بسیار متفاوت است‪ .‬آن نه تنها در‬ ‫بیکاری بلکه در آمال ها و آرزوهای فردی‬ ‫فنا شده‪ ،‬سوء رفتارو بی عدالتی ریشه دارد‪.‬‬ ‫جوانان بیگانه شده اند‪ ،‬شاهد افول حضور‬ ‫رای دهندگان جوان در انتخابات ها باشید‪.‬‬ ‫آنها به نظام پشت کرده اند‪.‬‬

‫این جوانان هستند که به آتش شکست های ما‬ ‫می سوزند‪ .‬جوانان که نسبتا بار مسئولیتی‬ ‫را نمی کشند و سرشار از شور و شوق‬ ‫هستند به طور سنتی مستعدترین نسل برای‬ ‫زیر سوال بردن وضعیت حاکم و مقامات‬ ‫هستند‪ .‬پنجاه سال پیش بچه های عربده‬ ‫کش از طریق معجزه ی جدید تلویزیون‬ ‫به اطالعات دسترسی داشتند و زمانی که‬ ‫دانشگاه رو می شدند و تشکیل خانواده را‬ ‫به تاخیر می انداختند‪ ،‬بسیاری این فرصت‬ ‫را پیدا می کردند تا با سیاست های دولت و‬ ‫نرم های اجتماعی مبارزه کنند‪ .‬رادیکالیزه نگران کننده تر از همه این است که جوان‬ ‫شدن جوانان‪ ،‬جهان را می روبد‪ ،‬اعتراضات امروز در نوک انگشتانش اینترنت قرار‬ ‫انفجارگونه‪ ،‬خشونت و اقدامات سرکوبگرانه گرفته است‪ ،‬قوی ترین ابزار تا به امروز‬ ‫ی دولتی در اروپا ‪ ،‬آسیا و آمریکای شمالی برای فهم آن چه می گذرد‪،‬اطالع رسانی به‬ ‫دیگران و سازماندهی پاسخ ها و واکنش های‬ ‫به اوج خواهد رسید‪.‬‬ ‫جمعی‪ .‬ابزار های دیجیتال اینترنت محور‬ ‫در پاریس‪ ،‬در می هزار و نهصد و شصت نظیر توییتر‪ ،‬فیس بوک ویوتیوب برای‬ ‫و هشت‪ ،‬اعتراضاتی که دولت شارل دوگل انقالب های مصر و تونس بسیار کارا و‬ ‫و نظام سرمایه داری را به مبارزه می سودمند بودند‪.‬‬ ‫طلبید با تحصن دانشجویان آغاز شد و با‬ ‫اعتصاب عمومی دو هفته ای که بیش از ما نیاز داریم ایجاد شغل های جدید را در‬ ‫یازده میلیون کارگر را در بر می گرفت اولویت نخست قرار دهیم‪ .‬ما نیاز داریم‬ ‫به اوج خود رسید‪ .‬در همان سال جوانان نهادهایمان را از نو ابداع و بسازیم‪ ،‬همه‬ ‫در آنچه در چکسلواکی بهار پراگ نامیده چیز از صنعت مالی تا الگو هایمان برای‬ ‫شد نقشی کلیدی بر عهده داشتند‪ .‬در اواخر علم و آموزش‪،‬تا اقتصاد جهانی نوینی را‬ ‫دهه ی شصت ‪ ،‬در آلمان غربی ‪ ،‬جنبش آغاز کنیم‪ .‬ما نیاز داریم جوانان امروز‬ ‫دانشجویی نیروی قابل توجهی پیدا کرد‪ .‬در را در امور درگیر کنیم نه این که شهریه‬ ‫صفحه ‬

‫‪114‬‬


‫بحران سرمایه داری‬ ‫هایشان را باال ببریم و پرداخت هزینه های‬ ‫مربوط به بازآموزی و دوره های آموزشی‬ ‫را قطع کنیم‪ .‬ما نیازمندیم که انگیزه‪،‬شوق‬ ‫وتخصص اشان را پرورش دهیم‪ .‬ما نیاز‬ ‫داریم به آنها کمک کنیم از ابزار های وب‬

‫محور نوین بهره مند شوند و در ساختن خطر تضاد و تعارض نسلها دامن زده ایم که‬ ‫جهانی بهتر‪،‬عادالنه تر و پایدارتر درگیر می تواند به رادیکالیزه شدن جوانان در اروپا‬ ‫و آمریکای شمالی بیانجامد به گونه ای که‬ ‫شوند‪.‬‬ ‫وقایع دهه ی شصت در مقایسه با آن رقیق و‬ ‫اگر چنین اقداماتی صورت نگیرد‪ ،‬ما به کمرنگ جلوه کند‪.‬‬

‫فراز امواج “گسست” از محور نظام جهانی – ‪۱‬‬ ‫یونس پارسابناب‬

‫عروج امواج تالطمات در سراسر جهان‬ ‫و اوجگیری جنبش های بیداری و رهائی‬ ‫علیه صاحبان ثروت ( اولیگوپولی های‬ ‫انحصاری – مالی شده جهان ) و دولتمردان‬ ‫فرمانبر آن‪‎‬ها ( اولیگارشی های چند حزبی‬ ‫‪ ،‬دوحزبی ‪ ،‬تک حزبی و بدون حزبی ) در‬ ‫سراسر جهان عمدتا منبعث از فراز و نشیب‬ ‫های بحران بزرگ ساختاری است که برای‬ ‫دومین بار در تاریخ صد و سی ساله سرمایه‬ ‫داری انحصاری ‪ ،‬گریبان نظام جهانی را‬ ‫گرفته است ‪ .‬موج اول رهائی در دهه های‬ ‫آغازین قرن بیستم با وقوع انقالب اکتبر‬ ‫‪ ۱۹۱۷‬گسترش یافته و سپس با رشد جنبش‬ ‫های عظیم ضد استعماری و رهائیبخش ملی‬ ‫تا اوایل دهه ‪ ۱۹۷۰‬ادامه یافت ‪ .‬این موج‬ ‫عظیم بنا به عللی که در این جا مجال بحث‬ ‫اش نیست با محدودیت های تاریخی خود‬ ‫روبرو گشته و ( همراه با جنبش ها و دولت‬ ‫های برآمده از آن‪‎‬ها ) ازنفس افتاده و به پایان‬ ‫عمر خود رسید ‪ .‬موج فعلی که در تقابل‬ ‫با بحران دوم ساختاری در عصر سرمایه‬ ‫داری انحصاری مالی شده جهانی هر روز‬ ‫گسترده تر و فراگیرتر بویژه در کشورهای‬ ‫پیرامونی در بند ( جنوب ) در جریان است‬ ‫‪ ،‬تالش می‪‎‬کند که این دفعه اصل رهائی از‬ ‫یوغ اولیگوپولی های انحصاری را از طریق‬ ‫پروسه گسست از کلیت نظام جهانی سرمایه‬ ‫( امپریالیسم = سرمایه داری واقعا ً موجود )‬ ‫کسب کند ‪ .‬اگر عالئم شکلگیری و گسترش‬ ‫پروسه گسست را دیروز ( ‪۱۹۹۵ – ۲۰۱۰‬‬ ‫) در آمریکای التین ( ونزوئال ‪ ،‬بولیوی‬ ‫و…‪ ).‬و آسیای جنوبی ( نپال ) دیدیم امروز‬ ‫( ‪ ) ۲۰۱۱ – ۲۰۱۲‬پیشرفت فراگیر آن را‬ ‫در کشورهای خاورمیانه و آفریقای شمالی‬ ‫می بینیم ‪ .‬اوضاع متحول و تشدید تالطمات‬ ‫اجتماعی نشان می‪‎‬دهند که این موج رهائی‬ ‫بتدریج فردا ( دهه دوم قرن بیست و یکم ) به‬ ‫دیگر نقاط جهان و حتی به سواحل اقیانوس‬ ‫آتالنتیک قاره شمال آمریکا نیز خواهد رسید‬ ‫‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫در بخش اول این نوشتار بعد از توضیح‬ ‫مختصر پیشینه رشد نظام جهانی در مرحله‬ ‫سرمایه داری انحصاری ( از ربع آخر قرن‬ ‫نوزدهم به این سو ) و بررسی اجمالی دو‬ ‫فاز مشخص تاریخی آن ‪ ،‬به چند و چون ”‬ ‫دو مدل انباشت ”‬ ‫در دوره انحصاری و تبعات ناشی از آن‪‎‬ها‬ ‫– با تأکید بر تقسیم جهان به دو بخش مکمل‬ ‫و الزم و ملزوم کشورهای توسعه یافته‬ ‫مسلط مرکز و کشورهای توسعه نیافته در‬ ‫بند پیرامونی – میپردازیم ‪ .‬در بخش دوم‬ ‫و پایانی این نوشتار شکلگیری و گسترش‬ ‫پدیده گسست به عنوان راه رهائی از یوغ‬ ‫اولیگوپولی های انحصاری ( یک در صدی‬ ‫ها = صاحبان ثروت و قدرت ) را در‬ ‫کشورهای در بند پیرامونی مورد بررسی‬ ‫قرار می‪‎‬دهیم ‪.‬‬ ‫پیشینه سرمایه داری انحصاری‬ ‫و دو فاز عمده تاریخی آن‬ ‫ سرمایه داری با این که در ربع آخر قرن‬‫نوزدهم وارد مرحله انحصاری امپریالیستی‬ ‫خود گشت ولی از اول پیدایش خود به عنوان‬ ‫یک شیوه تولیدی متمایل به انباشت اضافی‬ ‫از طریق کسب ارزش اضافی ( سود ) بود‬ ‫‪ .‬نفی و نابودی رقابت آزاد به خاطر رشد‬ ‫سرمایه داری انحصاری ( که در اواخر قرن‬ ‫نوزدهم نمایان تر گشت ) در واقع به رقابت‬ ‫بین انحصارات بر سر کنترل اولیگارشی‬ ‫های حاکم بر دولت – ملت ها در جهت‬ ‫داشتن دسترسی به منابع طبیعی در کره‬ ‫خاکی دامن زد ‪.‬‬ ‫ رقابت های عموما ً خونین بین انحصارات‬‫چه در گستره تمرکز و تجمع بیش‪‎‬تر سرمایه‬ ‫در کشورهای توسعه یافته مرکز و چه‬ ‫در حیطه گسترش روند استعمار و تاراج‬ ‫کشورهای توسعه نیافته پیرامونی در سه قاره‬

‫( آفریقا ‪ ،‬آسیا و آمریکای التین – کارائیب )‬ ‫به اضافه اقیانوسیه به رشد چشمگیر اقتصاد‬ ‫سرمایه داری جهانی در دوره ‪۱۹۴۵-۱۹۷۱‬‬ ‫که به عهد طالئی معروف گشت ‪ ،‬منجر شد‬ ‫‪ .‬بدون تردید این شکوفائی که عمدتا منبعث‬ ‫از جنگ جهانی دوم و سپس اشاعه جنگ‬ ‫سرد از سوی سرمایه داری انحصاری بود‬ ‫‪ ،‬نمی‪‎‬توانست ادامه یابد ‪ .‬در نتیجه تمرکز‬ ‫روی مالی ساختن بیش‪‎‬تر انحصارات از یک‬ ‫سو و تشدید جهانی گرائی سرمایه ( با اشاعه‬ ‫قوانین حاکم بر بازار آزاد نئولیبرالیستی )‬ ‫از سوی دیگر به سیاست های استراتژیکی‬ ‫نظامی و میلیتاریستی نظام جهانی منجر‬ ‫گشت ‪.‬‬ ‫ در پرتو این تغییرات در طول نزدیک‬‫به صد و بیست و پنج سال گذشته از سال‬ ‫‪ ۱٨٨۵‬میالدی تاکنون ‪ ،‬می‪‎‬توان مسیر رشد‬ ‫سرمایه داری انحصاری را به دو فاز مهم‬ ‫تاریخی تقسیم کرد ‪ .‬فاز اول از عنفوان و‬ ‫بحبوحه عروج انحصارات در دو دهه آخر‬ ‫قرن نوزدهم شروع گشته و تا سال ‪۱۹۴۵‬‬ ‫ادامه داشت ‪ .‬فاز دوم که با تشدید جهانی‬ ‫گرائی سرمایه انحصاری مالی در سال‬ ‫‪ ۱۹۷۱‬آغاز گشته و تا کنون ( ‪) ۲۰۱۱‬‬ ‫دادمه دارد ‪.‬‬ ‫ در فاز اول رشد سرمایه داری انحصاری‬‫( از ‪ ) ۱۹۴۵ – ۱٨٨۵‬جهان به حوزه نفوذ‬ ‫بین امپریالیست ها تقسیم گشته و تالقی ها‬ ‫عموما ً بین امپریالیست های متعدد به وقوع‬ ‫می پیوست ‪ .‬بعد از پایان جنگ جهانی دوم‬ ‫در سال ‪ ۱۹۴۵‬تحولی در شکل و شمایل‬ ‫امپریالیسم به وقوع پیوست و فاز دوم در‬ ‫رشد سرمایه داری انحصاری آغاز گشت ‪.‬‬ ‫ از سال ‪ ۱۹۴۵‬تا پایان جنگ سرد آمریکا‬‫با کسب موقعیت هژمونیکی در جهان‬ ‫امپریالیستی به دوره ” حوزه های نفوذ ”‬ ‫و تالقی های خشونت آمیز و جنگ بین‬ ‫امپریالیست های متعدد و متکثر خاتمه داد‬ ‫صفحه ‬

‫‪115‬‬


‫‪ .‬با سقوط و تجزیه شوروی و بلوک شرق‬ ‫‪ ،‬افول جنبش های رهائیبخش ملی در سه‬ ‫قاره و تضعیف و ” اخته سازی ” جنبش‬ ‫کارگری در اروپای آتالنتیک ‪ ،‬شکل و‬ ‫شمایل امپریالیسم به صورت سه سره (‬ ‫دسته جمعی ) به سرکردگی آمریکا درآمد که‬ ‫تاکنون ادامه دارد‪.‬‬ ‫ابزارهای سرمایه انحصاری برای‬ ‫برون رفت از بحران‬ ‫در هریک از این فازهای تاریخی ‪ ،‬سرمایه‬ ‫انحصاری قادر گشته خود را با شرایط‬ ‫الزامات دو بحران طوالنی مطابقت دهد ‪.‬‬ ‫بحران اول در ‪ ۱٨۷٣‬آغاز گشته و با افت‬ ‫و خیزهای مشخص تا سال ‪ ۱۹۴۵‬ادامه‬ ‫داشت ‪ .‬بحران دوم از ‪ ۱۹۷۱‬شروع گشته‬ ‫و تاکنون ( ‪ ) ۲۰۱۱‬ادامه دارد ابزارهای‬ ‫استراتژیکی که سرمایه انحصاری از آن‪‎‬ها‬ ‫استفاده کرده که از این بحران ها بیرون آید‬ ‫‪ ،‬عبارتند از ‪:‬‬ ‫‪ – ۱‬تمرکز و تجمع ( ادغام ) سرمایه در‬ ‫سطح جهانی از طریق مالی سازی ‪.‬‬ ‫‪ – ۲‬تعمیق جهانی گرائی از طریق استعمار‬ ‫و تقسیم مجدد جهان عمدتا از طریق جنگ‬ ‫و نظامیگری ‪.‬‬ ‫با استفاده از این ابزارهای استراتژیکی‬ ‫صاحبان و حامیان سرمایه انحصاری ( مالی‬ ‫شده و جهانی گرا ) موفق گشتند که دو مدل‬ ‫انباشت را در سطح جهانی رایج سازند که‬ ‫این دو مدل عبارتند از‪ – ۱ :‬مدل ” خود‬ ‫مختار ” ( اتو سنتریک ) در کشورهای‬ ‫مسلط مرکز‪,‬‬ ‫‪ – ۲‬مدل ” صدور محور ” در کشورهای‬ ‫دربند پیرامونی‬ ‫رشد این دو مدل انباشت که به تعمیق‬ ‫نابرابری بین مرکز و پیرامونی ها در‬ ‫سطح جهانی شدت بخشیده به ظهور یک‬ ‫تضاد عمده ای در درون نظام دامن زده که‬ ‫بطور نمایان در فورماسیون وقوع یک رشته‬ ‫انقالبات سوسیالیستی در کشورهای نیمه‬ ‫پیرامونی ( مثل روسیه ‪ ) ۱۹۱۷‬و عروج‬ ‫جنبش های ضد استعماری و رهائیبخش ملی‬ ‫در کشورهای پیرامونی سه قاره ‪،‬انعکاس‬ ‫یافته است ‪ .‬در این دوره طوالنی ( ‪– ۱۹۷۶‬‬ ‫‪ ) ۱۹۱۷‬است که سرمایه داری انحصاری‬ ‫به عنوان یک شیوه تولیدی حاکم و متوفق‬ ‫به یک نظام جهانی و قوانین حاکم بر بازار‬ ‫آزاد آن منجمله ” قانون ارزش ” آن به‬ ‫قوانین حاکم در اقتصاد جهانی تبدیل گشته‬ ‫اند ‪ .‬کارکرد قانون ” ارزش جهانی ” بر‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫اساس تبادل نابرابر با اعمال سیاست های‬ ‫امپریالیستی رانت خوار دنیای کنونی ما را‬ ‫بیش از هر زمانی در گذشته به دو بخش‬ ‫مکمل و الزم و ملزوم کشورهای مسلط‬ ‫مرکز ( شمال گلوبال ) و کشورهای دربند‬ ‫پیرامونی ( جنوب گلوبال ) تقسیم کرده است‬ ‫‪.‬‬

‫مقایسه با در صد باالتر استثمار کار در‬ ‫کشورهای در بند پیرامونی یکی از موانع‬ ‫اصلی رشد همبستگی و اتحاد طبقه کارگر‬ ‫در سطح جهانی و بین المللی ( بین کارگران‬ ‫کشورهای مرکز و کشورهای پیرامونی )‬ ‫می باشد ‪.‬‬ ‫پدیده ابر استثمار و سرنوشت‬

‫اگر روزگاری در گذشته این تقسیم بندی‬ ‫توسط سرمایه انحصاری آن چنانکه شاید کشورهای در بند پیرامونی‬ ‫و باید برای حتی بخشی از چالشگران ضد‬ ‫عروج سرمایه داری انحصاری ( امپریالیسم‬ ‫نظام ( منجمله مارکسیست ها ) مبرهن و‬ ‫) از اواخر قرن نوزدهم به این سو نظامی‬ ‫برمال نگشته بود ‪ ،‬در حال حاضر در فاز‬ ‫بوجود آورد که جهان را بین کشورهای‬ ‫فعلی حرکت سرمایه یعنی گلوبالیزاسیون (‬ ‫ثروتمند مرکز و کشورهای فقیر پیرامونی‬ ‫گسترش بازار آزاد نئولیبرالیسم ) این پدیده‬ ‫تقسیم کرد ‪ .‬در طول صد و سی اندی‬ ‫بطور گسترده ای برمالتر و حتی رسانه ای‬ ‫سال که از عمر این مرحله از سرمایه‬ ‫تر گشته است ‪ .‬امروز ادغام ‪ ،‬فشردگی و‬ ‫داری جهانی میگذرد ‪ ،‬کشورهای دربند‬ ‫تمرکز سرمایه به روشنی در رشد سرمایه‬ ‫پیرامونی شاهد یک دوره ای از سرنوشت‬ ‫انحصاری در سطح جهانی و بین المللی‬ ‫خود گشتند که در آن یک پروسه طوالنی‬ ‫محرز و روشن است ‪ .‬در این پروسه‬ ‫” توسعه ی توسعه نیافتگی ” بر زندگی و‬ ‫سرمایه با کنترل بر ” انحصارات پنج گانه ”‬ ‫صورتبندی های اجتماعی آن‪‎‬ها اعمال گردید‬ ‫منجمله تکنولوژی روزانه متحرک تر گشته‬ ‫‪ .‬از تمام کشورهای متعلق به سه قاره به‬ ‫و به موازات آن شرکت های غول پیکر به‬ ‫اضافه اقیانوسیه تنها کشوری که از چنگ‬ ‫سرعت جهانی تر و مالی تر می‪‎‬گردند ‪.‬‬ ‫این سرنوشت فالکت بار گریخت و توسعه‬ ‫علیرغم این جهانی گرائی سریع و گسترده ” اتو سنتریک ” ( خود گردان ) خود را‬ ‫تقسیم جهان از نظر سیاسی به ملت – دولت بطور نورمال طی کرد ‪ ،‬ژاپن بود ‪ .‬بقیه این‬ ‫های متفاوت به قوت خود باقی مانده و کشورها با گذشت زمان یکی بعد از دیگری‬ ‫اولیگارشی های حاکم بر این کشورها برای به کشورهای مرکز وابسته گشتند ‪ .‬با این‬ ‫تامین و رشد منافع شرکت های غول پیکر که تعدادی از کشورهای پیرامونی در آسیا‬ ‫خودی در مقابل شرکت های غول پیکر ( مثل کره جنوبی ) و در آمریکای التین‬ ‫غیر خودی تالش می‪‎‬کنند و پیوسته بر ( مثل آرژانتین ) توانستند خود را در دهه‬ ‫علیه آزادی حرکت و مهاجرت کارگران و های آخر قرن بیستم حداقل صنعتی سازند‬ ‫دیگر زحمتکشان از کشور و منطقه ای به ولی تعداد بسیار چشمگیری از این کشورها‬ ‫کشور و منطقه دیگر موانع بوجود آورده و در همین دوره بقدری دچار پروسه فالکت‬ ‫قوانین وضع می‪‎‬کنند ‪ .‬نتیجتا َ نظمی از تبادل بار ” توسعه ی توسعه نیافتگی ” گشتند که‬ ‫نابرابر در سطح جهان بوجود آمده که در به نام ” جهان چهارم ” معروف گشته و‬ ‫آن تفاوت در دستمزدها بین نیروهای کار به کشورهای درمانده و همواره فقیر تبدیل‬ ‫در کشورهای متفاوت بزرگتر از تفاوت گشتند ‪ .‬مضافا َ حتی آن کشورهائی هم که‬ ‫بین کارآئی آن نیروها است ‪ .‬البته این ظاهرا به نظر می‪‎‬رسد که رشد و توسعه یافته‬ ‫تبادل نابرابر بین مرکز و پیرامونی فقط به و به “کشورهای نو ظهور اقتصادی ” ( مثل‬ ‫نیروهای کار بین آن‪‎‬ها محدود نمی گردد بلکه هندوستان ‪ ،‬برزیل ‪ ،‬اندونزی و‪ ) ..‬معروف‬ ‫در دیگر گسترده ها منجمله در حیطه پهناور شده اند در اکثر مواقع و موارد و در گستره‬ ‫منابع و معادن طبیعی نیز به نفع مرکزها های متعدد وابسته به کشورهای مسلط مرکز‬ ‫و به ضرر پیرامونی ها عمل می‪‎‬کند ‪ .‬این ( حی ‪ ) ٨‬بویژه کشورهای امپریالیستی‬ ‫نابرابری ها بخوبی نمایان می سازد که ابر سه سره ( آمریکا ‪ ،‬ژاپن و اتحادیه اروپا‬ ‫استثمار نیروی کار در کشورهای پیرامونی ) هستند ‪ .‬البته باید اذعان کرد که چین به‬ ‫دستمزد کارگر در کشورهای مرکز را بطور خاطر وسعت و موقعیت استراتژیکی اش از‬ ‫چشمگیری بیش‪‎‬تر و باالتر از دستمزد کارگر یک سو و ارثیه انقالبی عهد مائو تسه دون‬ ‫در کشورهای پیرامونی می‪‎‬سازد ‪ .‬علت این ااز سوی دیگر بالقوه مهمترین استثناء در‬ ‫امر که در ارتباط نزدیک با جهانی گرائی بین کشورهای ” نوظهور و نوخاسته ” در‬ ‫سرمایه انحصاری است ‪ ،‬جوهر اصلی نظام دهه های آغازین قرن بیست و یکم محسوب‬ ‫جهانی سرمایه داری امپریالیستی کنونی را می‪‎‬گردد ‪ .‬ولی آن عاملی که در آینده در‬ ‫تشکیل می دهد ‪ .‬بر این اساس به نظر این سرنوشت نه تنها کشورهای دربند پیرامونی‬ ‫نگارنده نیز وجود در صد پائین تر استثمار بلکه کشورهای مسلط مرکز نیز نقش‬ ‫کار در کشورهای مسلط مرکز در مقام کلیدی ایفاء خواهد کرد تحول و دگردیسی‬ ‫صفحه ‬

‫‪116‬‬


‫در ساختار طبقاتی در درون نظام ( در‬ ‫جهت شکلگیری و رشد همبستگی طبقه کار‬ ‫و زحمت در سطح جهانی ) در کارزار علیه‬ ‫صاحبان ثروت و قدرت خواهد بود ‪ .‬در‬ ‫پرتو این عامل تحول و دگردیسی ‪ ،‬در حال‬ ‫حاضر می‪‎‬توان جهانیان را به شش طبقه‬ ‫بزرگ و فراگیر تقسیم کرد ‪ .‬این طبقات که‬ ‫امکان ظهور و اعتالی همبستگی و وحدت‬ ‫طبقه کارگر در سطح جهانی ( وحدت گلوبال‬ ‫کار ) در تقابل و مبارزه علیه نظام ( گلوبال‬ ‫سرمایه ) در درون آن‪‎‬ها قرار دارد ‪ ،‬عبارتند‬ ‫از ‪:‬‬

‫ارزان بزرگ را برای نظام سرمایه بطور‬ ‫قابل مالحظه ای افزایش داده است ‪.‬‬ ‫‪ – ۵‬اقشار متعدد روستائی – دهقانی‬ ‫کشورهای دربند ‪ :‬این طبقه که هنوز هم تحت‬ ‫استثمار دو گانه شیوه تولیدی پیشاسرمایه‬ ‫داری و شیوه تولید سرمایه داری واقعا ً‬ ‫موجود شدیدا مورد ستم طبقاتی قرار دارد‬ ‫در کشورهای پیرامونی مناطق بزرگی از‬ ‫آفریقا ‪ ،‬آسیا و آمریکای التین هنوز هم در‬ ‫صد قابل توجهی از جمعیت و نیروی کار‬ ‫این کشورها را تشکیل می‪‎‬دهد ‪.‬‬ ‫‪ – ۶‬اقشار مختلف حاشیه نشینان ( ستمدیدگان‬ ‫ساکن گتوها ‪ ،‬زاغه ها ‪ ،‬کوخ ها و…) ‪ :‬این‬ ‫اقشار در کلیت خود که تعدادشان متجاوز‬ ‫از نیم میلیارد جمعیت کنونی جهان هستند‬ ‫‪ ،‬عمدتا در شهرهای بزرگ کشورهای سه‬ ‫قاره و متروپل کشورهای مرکز سکونت‬ ‫دارند و توسط بعضی از جامعه شناسان‬ ‫سیاسی به نام جمعیت ” فرو طبقاتی ” ( �‪un‬‬ ‫‪ ) derclass‬معروفند ‪.‬‬

‫‪ – ۱‬طبقه کالن بورژوازی امپریالیستی ‪:‬‬ ‫این طبقه که امروز در بحبوحه ” جنبش‬ ‫فتح وال استریت ” به نام ” یک در صدی‬ ‫ها ” توسط اشغالگران معروف شده است ‪،‬‬ ‫عمدتا صاحبان کالن اولیگوپولی های جهانی‬ ‫انحصاری ” مالی شده ” را در بر می‪‎‬گیرد‬ ‫‪ .‬این صاحبان که دولتمردان کشورهای‬ ‫مرکز را بیش از پیش فرمانبر خود ساخته‬ ‫اند با استفاده از نیروهای نظامی – جنگی‬ ‫و بنیادهای مالی بیش‪‎‬ترین ارزش اضافی (‬ ‫حضور این طبقات که به تدریج در پانصد‬ ‫سود ) را در جهان بطور متمرکز و فشرده‬ ‫سال گذشته تاریخی سرمایه داری شکل گرفته‬ ‫در اختیار خود قرار داده اند ‪.‬‬ ‫و در مرحله سرمایه داری انحصاری جهانی‬ ‫‪ – ۲‬پرولتاریای کشورهای مرکز ‪ :‬این طبقه شده ‪ ،‬در صد سال گذشته در سراسر جهان‬ ‫تا دهه های آخر قرن بیستم از مزایای ازدیاد رشد و گسترش یافته اند ‪ ,‬امروز شرایط‬ ‫دستمزدهای واقعی در ارتباط با افزایش و اوضاع پیچیده و کمپلکسی را در حیطه‬ ‫کارآئی تولیدی کارگر برخوردار بود ‪ .‬ولی های مبارزاتی ‪ ،‬استراتژیکی و فورماسیون‬ ‫این مزایا در دوره فاز فعلی حرکت سرمایه های انواع و اقسام اتحادها ‪ ،‬همبستگی ها‬ ‫در بیست سال گذشته به تدریج از کارگران به وجود آورده اند که محتاج بررسی هستند‬ ‫پس گرفته شد و امروز کارگران بیکار و نیمه ‪ .‬در این راستا نظری اجمالی به کیفیت‬ ‫وقت که روزانه برتعداد میلیونی آن‪‎‬ها اضافه ساختارهای سیاسی در کشورهای پیرامونی‬ ‫می‪‎‬گردد ‪ ،‬به خیل جوانان و دانشجویان و که در برگیرنده اکثریت عظیمی از مردم به‬ ‫معلمین که عزم کرده اند که با ایجاد جنبش این طبقات می باشند ‪ ،‬می‪‎‬تواند به تفهیم و‬ ‫عظیم ” فتح وال استریت ” جهان بهتری را دانش ما در مورد پیچیده گی های اوضاع‬ ‫و شرایط بویژه درباره نیروهای اجتماعی و‬ ‫بسازند ‪ ،‬می پیوندند ‪.‬‬ ‫سیاسی این جوامع کمک کند ‪.‬‬ ‫‪ – ٣‬طبقه بورژوازی کشورهای دربند‬ ‫پیرامونی ‪ :‬این ظبقه که بخشی از آن روزگاری ‪ -‬نفوذ و دخول امپریالیسم و اعمال ابر‬ ‫در گذشته با عنوان ” بورژوازی ملی ” جنبش استثمار بر کارگران و دیگر زحمتکشان‬ ‫های رهائیبخش ملی در کشورهای پیرامونی در کشورهای پیرامونی باعث گشته که‬ ‫( جهان سوم ) را رهبری می‪‎‬کرد ‪ ،‬امروز ساختارهای سیاسی – دولت ها و نیروهای‬ ‫در کلیت خود به کمپرادورهای نظام سرمایه اجتماعی و سیاسی و…‪ .‬شدیدا دستخوش‬ ‫تبدیل گشته و دربست در خدمت اولیگوپولی دگردیسی قرار گیرند‪ .‬دولت ها همراه با‬ ‫دولتمردان به شکل های متعدد و متفاوتی‬ ‫های انحصاری قرار گرفته است‪.‬‬ ‫“دژنره” و یا “اخته” شده و به اولیگارشی‬ ‫‪ – ۴‬پرولتاریای کشورهای دربند پیرامونی ‪ :‬های اتوکراتیک (مستبد) که شدیدا ضعیف‬ ‫این طبقه به خاطر ” عدم تعادل ” بین کارآئی و پراکنده هستند‪ ،‬تبدیل گشته اند‪ .‬به عبارت‬ ‫تولیدی و دستمزدی که دریافت می‪‎‬کند ‪ ،‬به دیگر این دولت ها که عمدتا فاقد پایگاههای‬ ‫شدت مورد ابر استثمار نظام سرمایه قرار توده ای در کشورهای خود هستند فقط با‬ ‫گرفته است ‪ .‬امروز بر جمعیت این طبقه به ادامه موقعیت کمپرادوری خود در درون‬ ‫جهت پروسه متنوع و متعدد صنعتی سازی نظام می‪‎‬توانند با تکیه به حمایت نظامی‬ ‫در کشورهای سه قاره بطور روزافزونی کشورهای مسلط مرکز بویژه آمریکا به عمر‬ ‫اضافه گشته و اندازه ارتش ذخیره کار حاکمیت ضد مردمی خود ادامه دهند ‪.‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫ اولیگارشی های حاکم در کشورهای مسلط‬‫مرکز و در راس آن‪‎‬ها آمریکا برای این که‬ ‫کنترل خود در کشورهای پیرامونی تامین‬ ‫سازند پیوسته تالش می‪‎‬کنند که با تبلیغ و‬ ‫ترویج مستقیم و غیر مستقیم اندیشه های‬ ‫تاریک و عقب مانده شووینستی – پانیستی‬ ‫از یک سو و بنیادگرائی دینی – مذهبی‬ ‫از سوی دیگر در جوامع پیرامونی دولت‬ ‫های آن ها را بطور دائم در وضع ضعیف‬ ‫و ناتوان قرار داده و آن‪‎‬ها را برای همیشه‬ ‫در موقعیت کمپرادوری وابسته به محور‬ ‫نظام جهانی نگاه دارند ‪ .‬بر خالف خیلی‬ ‫از سکوالریست های طرفدار ” بازار آزاد‬ ‫” ‪ ،‬پست مدرنیست ها و اسالمیست ها (‬ ‫بنیادگرایان ) ‪ ،‬نگارنده برآن هستم که‬ ‫هم اندیشه ها و جنبش های بنیادگرائی و‬ ‫هم اندیشه ها و جنبش های شووینستی –‬ ‫پانیستی پدیده های مستقل از حرکت و‬ ‫گردش سرمایه در فاز فعلی گلوبالیزاسیون‬ ‫( گسترش بازار آزاد نئولیبرالیستی ) نبوده و‬ ‫عمدتا معلول و مخلوق نظام جهانی سرمایه‬ ‫داری امپریالیستی هستند ‪ .‬مضافا َ نگارنده‬ ‫اعتقاد دارم که ترویج و رونق دموکراسی‬ ‫در کشورهای سه قاره جنوب کشورهای‬ ‫پیرامونی ‪ ،‬بدون رهائی از یوغ امپریالیسم از‬ ‫طریق پروسه گسست از محور نظام جهانی‬ ‫سرمایه دموکراسی ُدم بریده و ناپیگیر بوده‬ ‫و عوض این که درخدمت عدالت اجتماعی‬ ‫قرار گیرد مثل کشورهای مسلط مرکز در‬ ‫خدمت سرمایه داری انحصاری مالی شده‬ ‫قرار گرفته و به شکاف های عظیم طبقاتی‬ ‫شدت خواهد بخشید ‪.‬‬ ‫ آرزو و خواست جنبش های رهائیبخش‬‫در کشورهای سه قاره جنوب نزدیک به‬ ‫شصت سال پیش در کنفرانس باندونگ در‬ ‫سال ‪ ۱۹۵۵‬در جنبش غیر متعهد ها در‬ ‫عصر جنگ سرد نمودار گشته و به ظهور‬ ‫رسیدند ‪ .‬اما ّ آن تالش ها با گرفتاری در‬ ‫محدودیت های تاریخی خود و سپس با فرو‬ ‫رفتن در توهم ” رسیدن به آن‪‎‬ها ” در باتالق‬ ‫منطق حرکت سرمایه افتاده و در آغاز دهه‬ ‫‪ ۱۹۷۰‬از نفس افتادند ‪ .‬مضافا با فروپاشی‬ ‫و تجزیه شوروی و بلوک شرق کشورهای‬ ‫پیرامونی جنوب بیش از پیش فرصت هر‬ ‫نوع بلند پروازی را در مقابل تهاجم نیروهای‬ ‫امپریالیستی در دوره بعد از پایان جنگ سرد‬ ‫از ‪ ۱۹۹۰‬به این سو از دست دادند ‪.‬‬ ‫ در نتیجه امروز آن چه که به عنوان بدیل‬‫رهائی برای ملت – دولت ها و توده های‬ ‫مردم در کشورهای دربند پیرامونی جنوب‬ ‫وجود دارد پدیده ای غیر از انقالبات اصیل‬ ‫نیستند که مسلما َ به شکل های متنوعی در‬ ‫این کشورها به وقوع خواهند پیوست ‪ .‬بدون‬ ‫تردید برای مردم کشورهای دربند پیرامونی‬ ‫صفحه ‬

‫‪117‬‬


‫بحران سرمایه داری‬ ‫تنها راه واقعی که آن‪‎‬ها را می‪‎‬تواند به هدف‬ ‫خود یعنی رهائی از فالکت و بی امنی برساند‬ ‫همانا در جهت گسست از محور نظام جهانی‬ ‫سرمایه است ‪ .‬از هم اکنون عالئم زیادی از‬ ‫عروج امواج رهائی برای گسست از نظام‬ ‫جهانی سرمایه در کشورهای آسیا مثل نپال‬ ‫و آمریکای التین همچون کشورهای عضو ”‬ ‫آلبا ” و در آفریقا و خاورمیانه مانند مصر‬ ‫و تونس و… به روشنی دیده می‪‎‬شوند ‪.‬‬ ‫در شماره آینده این نشریه به چند و چون‬ ‫پروسه گسست از محور نظام و ویژگی های‬ ‫مشخص آن در قرن بیست و یکم خواهیم‬ ‫پرداخت‪.‬‬

‫مبب ساعتی اجمتاعی‪،‬‬ ‫فرزند شکاف ثروت‬ ‫جان ویدال‬

‫برگردان ‪ :‬بابک پاکزاد‬

‫منابع و مآخذ‬ ‫جان بالمی فاستر ‪ ” ،‬معرفی نقطه نظرات‬ ‫سمیرامین ” ‪ ،‬در مجله ‘نتلی ریویو” سال‬ ‫‪ ،۶٣‬شماره ‪ ، ۵‬اکتبر ‪ ۲۰۱۱‬صفحات ‪۷‬‬ ‫–‪.۱‬‬ ‫‪ – ۲‬سمیرامین ‪ ” ،‬قانون ارزش جهانی ” ‪،‬‬ ‫نیویورک ‪ ”،‬مانتلی ریویوپرس” ‪. ۲۰۱۰ ،‬‬ ‫‪ – ٣‬سمیرامین ‪ ” ،‬کاله برداری دموکراتیک‬ ‫و بدیل جهانی ” ‪ ،‬در مجله “مانتلی‬ ‫ریویو”‘سال ‪ ، ۶٣‬شماره ‪ ، ۵‬اکتبر ‪. ۲۰۱۱‬‬ ‫‪ – ۴‬یونس پارسا بناب ‪ ”،‬بنیادگرائی اسالمی‬ ‫در خدمت نظام جهانی سرمایه “‪ ،‬و ” رابطه‬ ‫نظام جهانی سرمایه با بنیادگرائی ” در کتاب‬ ‫” جهان در عصر تشدید جهانی شدن سرمایه‬ ‫‪ ، ” ۱۹۹۱ -۲۰۰۹ :‬چاپ آمازون دات کام‬ ‫‪. ۲۰۱۰ ،‬‬ ‫‪ – ۵‬مارتین ولف ( ‪ ” ) wolf‬سرمایه مالی‬ ‫لجام گسیخته اقتصاد جهانی را بازسازی‬ ‫می‪‎‬کند ” در روزنامه “فایننشیال تایمز “‪۱٨ ،‬‬ ‫ژوئن ‪.۲۰۰۷‬‬

‫براساس گزارش جدید سازمان ملل پیرامون التینی تبار و چند رگه کمتر از‪ ۱۵۰۰۰‬دالر‬ ‫محیط و فضای شهری‪ ،‬نابرابری فزاینده در درآمد دارند‪ .‬امید به زندگی آمریکایی های‬ ‫شهرهای آمریکا می تواند به ناآرامی‌های آفریقایی تبار به اندازه مردمی است که در‬ ‫اجتماعی گسترده و افزایش مرگ و میر چین یا برخی ایالت های هند زندگی می کنند‬ ‫و این مساله به رغم این حقیقت است که‬ ‫منتهی شود‪.‬‬ ‫در بررسی میزان نابرابری در صد و بیست ایاالت متحده بسیار ثروتمند تر از این دو‬ ‫شهر اصلی‪ ،‬نیویورک جایگاه نهم در جهان کشور است‪”.‬‬ ‫را به خود اختصاص داد و سطح نابرابری تفاوت در میزان ثروت اغلب بر مبنای‬ ‫در آتالنتا‪ ،‬نیواورلئان‪ ،‬واشینگتن و میامی ضریب جینی محاسبه می گردد‪ .‬هر چقدر‬ ‫مشابه نایروبی‪ /‬کنیا و ابیجان‪/‬ساحل عاج سطح باالتر باشد‪ ،‬ثروت بیشتری در دست‬ ‫گزارش شد‪ .‬برخی از شهرها‪ ،‬باالی خط افراد کمتری متمرکز است‪.‬‬ ‫“اعالم خطر” – که در سطح بین المللی به آنا تایبا جوکا سرپرست نمایندگی سازمان‬ ‫رسمیت شناخته شده و جهت هشدار به دولت ملل در لندن دیروز گفت “واضح است که‬ ‫ها بکار می رود‪ -‬قرار دارند‪.‬‬ ‫تنش‌های اجتماعی‪ ،‬برخاسته از نابرابری‬

‫در گزارش آمده است‪“ :‬سطح باالی نابرابری است‪ .‬نظریه سرریز شدن یا بهتر است‬ ‫می‌تواند تبعات منفی اجتماعی‪ ،‬اقتصادی بگوییم چکه کردن ثروت از باال (این که‬ ‫و سیاسی به همراه آورد و اثرات بی ثبات ثروت از ثروتمندان شروع می شود) به‬ ‫کننده ای بر جوامع در پی داشته باشد‪ .‬این سرانجام نرسیده‪ .‬نابرابری برای هیچکس‬ ‫نابرابری ها منجر به شکاف های سیاسی خوب نیست‪”.‬‬ ‫و اجتماعی می شود که می تواند تا سطح بر اساس گزارش‪ ،‬هند بر اثر آزادسازی‬ ‫ناامنی و ناآرامی های اجتماعی ارتقا یابد‪ ”.‬اقتصادی و جهانی شدن نابرابرتر شده و‬ ‫بر اساس گزارش ساالنه سازمان ملل‬ ‫پیرامون وضعیت شهرهای جهان‪ ،‬در ایاالت‬ ‫متحده و کانادا‪ ،‬نژاد یکی از مهم ترین عوامل‬ ‫در تعیین سطح نابرابری بشمار می رود‪.‬‬

‫“در قیاس با ‪ ۱۵‬درصد خانوارهای سفید‬ ‫پوست در نیویورک غربی‪ ،‬در همین منطقه‬ ‫تقریبا ‪ ۴۰‬درصد خانوارهای سیاه پوست‪،‬‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫نابرابرترین شهرها در آفریقای جنوبی‪،‬‬ ‫نامیبیا و آمریکای التین قرار دارد‪.‬‬

‫“تاثیر فزاینده توزیع نابرابر ثروت‪ ،‬به شکاف‬ ‫عمیق و پایدار میان غنی و فقیر منتهی شده‬ ‫است‪ .‬آزاد سازی تجارت‪ ،‬مزایای مورد‬ ‫انتظار را با خود به همراه نداشته است‪”.‬‬ ‫صفحه ‬

‫‪118‬‬


‫بحران سرمایه داری‬ ‫بر اساس گزارش مذکور هم اکنون پکن از‬ ‫منظر برابری در راس کشور های جهان‬ ‫قرار دارد و شهرهایی چون جاکارتا در‬ ‫اندونزی ودارداوا در اتیوپی را پشت سر‬ ‫گذاشته است‪.‬‬ ‫در اروپا که عموما متوازن تر و برابرتر از‬ ‫قاره های دیگر است‪،‬دانمارک‪ ،‬فنالند‪،‬هلند‬ ‫و اسلوونی به عنوان برابر ترین کشور‬ ‫ها و یونان‪ ،‬انگلستان و اسپانیا در میان‬ ‫نابرابرترین‌ها طبقه بندی شده اند‪”.‬شکاف ها‬ ‫بویژه در شهر های اروپای شرقی‪،‬شهر های‬ ‫بزرگ اسپانیا و شمال انگلستان بسیار حاد‬ ‫است‪”.‬‬

‫جمعیت تا سال ‪ ۲۰۵۰‬کماکان بزرگترین‬ ‫کالن شهر جهان باقی بماند‪.‬اما مکزیکو‬ ‫سیتی‪ ،‬نیویورک و سائوپائولو راه خود را‬ ‫در جدول شهرهایی چون مومبایی‪،‬دهلی و‬ ‫داکار باز خواهند کرد‪ .‬کینشازا و الگوس‬ ‫دو شهر در قاره آفریقا هستند که پیش‌بینی‬ ‫می شود هر کدام با افزایش جمعیتی معادل‬ ‫‪ ۶‬میلیون نفر تا سال ‪ ۲۰۵۰‬بیشترین رشد‬ ‫را داشته باشند‪.‬‬ ‫عالوه بر حرکت از روستا به شهر که نشانه‬ ‫رشد سریع جمعیت در ‪ ۴۰‬سال گذشته است‬ ‫سازمان ملل انتظار دارد که جمعیت بیشتری‬ ‫از شهری به شهر دیگر جا به جا شود‪.‬‬ ‫پایتخت ها به شکلی ویژه ‪ ،‬سرمایه کشور‬ ‫ها را هر چه بیشتر به خود جذب کرده و به‬ ‫سرعت رشد می کنند‪ .‬برخی پایتخت ها محل‬ ‫سکونت تقریبا نیمی از جمعیت یک کشور‬ ‫هستند‪.‬‬

‫در این گزارش همچنین حرکت مداوم جمعیت‬ ‫از روستا به مناطق شهری ثبت گردیه است‪.‬‬ ‫باور بر این است که در سال جاری تعداد‬ ‫افراد ساکن در مناطق شهری برای نخستین‬ ‫بار از کسانی که در روستا زندگی می کنند‬ ‫بیشتر می شود ‪ .‬بر اساس گزارش مذکور اما گزارش همچنین مشخص کرده است آنچه‬ ‫هیچ نشانی از تخفیف یافتن این روند مشاهده باور دارد‪ ،‬ظهور یک گرایش شهری جدید‬ ‫و شهر هایی است که ابعاد آن‌ها کوچک می‬ ‫نمی شود‪.‬‬ ‫گزارش پیش‌بینی می کند که “انتقال قابل شود‪.‬‬

‫توجه جمعیت میان شهر و روستا پایان‬ ‫نیافته”‪ ،‬میزان فرایند شهری شدن طی ‪۴۰‬‬ ‫سال آینده به طرز فاحشی افزایش پیدا خواهد‬ ‫کرد و تا سال ‪ ۲۰۵۰‬به ‪ ۷۰‬درصد خواهد‬ ‫رسید‪.‬‬ ‫مهم ترین جریان شهری شدن در چین به‬ ‫وقوع پیوسته است‪ .‬میلیون ها تن از روستاها‬ ‫به شهرها رفته اند‪ .‬براساس گزارش‪ ،‬طی‬ ‫‪ ۱۸‬سال گذشته ‪ ۴۹‬شهر جدید ایجاد شده اند‪.‬‬ ‫انتقال سریع به یک جامعه شهری‪ ،‬ثروت‬ ‫بسیار در بر داشته اما برخی تبعات منفی را‬ ‫نیز به همراه آورده است‪.‬‬

‫“چین با سه برابر بودن درآمد مناطق شهری‬ ‫نسبت به مناطق روستایی در این مورد‬ ‫دارای عمیق ترین شکاف در جهان است‪.‬‬ ‫نابرابری رو به افزایش است با دستمزد های‬ ‫بی‌تناسب برای نیروی کار بسیار ماهر …‬ ‫و مشکالت جدی برای بیکاران و کارگران‬ ‫غیر رسمی‪”.‬‬ ‫در کشور های در حال توسعه نرخ رشد‬ ‫شهرها‪ ،‬باالترین است‪ .‬به طور متوسط‬ ‫ماهانه‪ ۵‬میلیون نفر ساکن جدید به شهر ها‬ ‫اضافه می شود که در حقیقت ‪ ۹۵‬درصد‬ ‫رشد شهری در جهان را به خود اختصاص‬ ‫می دهد‪ .‬بنا به پیش‌بینی گزارش‪ ،‬شهرهای‬ ‫آسیایی طی ‪ ۴۰‬سال آینده بیشتر رشد می‬ ‫کنند و ‪ ۶۳‬درصد جمعیت شهری جهان تا‬ ‫سال ‪ ۲۰۵۰‬را از آن خود می کنند‪.‬‬ ‫انتظار می رود که توکیو با ‪۳۶۴۰۰۰۰۰‬نفر‬ ‫مجله هفته شماره ‪ 26‬مرداد ‪1391‬‬

‫اقتصاد انگلی‬ ‫وجنبش ضد سرمایه‬ ‫داری‬ ‫علیرضا ثقفی‬ ‫تقدیم به علی اخوان‬ ‫باز مرغی فوق دیواری نشست دیده‬ ‫سوی دانه دامی ببست‬ ‫یک نظر اوسوی صحرا می کند یک‬ ‫نظرحرصش تمنا می کند‬

‫این نظر باآن نظر چالیش کرد ناگهانی‬ ‫انتظار می رود جمعیت ‪ ۴۶‬کشور از جمله از خرد خالیش کرد‬ ‫آلمان‪ ،‬ایتالیا‪ ،‬ژاپن و بیشتر کشور های‬ ‫شوروی پیشین در سال ‪ ۲۰۵۰‬نسبت به‬ ‫موالنا‬ ‫امروز کمتر شود‪ .‬بر اساس گزارش‪ ،‬طی‬ ‫‪ ۳۰‬سال گذشته بیشتر شهر ها در جهان‬ ‫توسعه یافته بجای رشد با سیر نزولی مواجه برروی یک پالکارد در جنبش ضد سرمایه‬ ‫بوده اند‪.‬‬ ‫داری نوشته شده بود ‪:‬‬ ‫‪ ۴۹‬شهر در انگلستان از جمله لیورپول‬ ‫و دیگر مراکز صنعتی قدیمی در شمال‬ ‫انگلستان و ‪ ۱۰۰‬شهر در روسیه عمدتا به «دنیا به اندازه نیاز همگان دارد ولی به‬ ‫دلیل معضل بیکاری طی ‪ ۱۹۹۰‬و ‪ ۲۰۰۰‬با اندازه حرص همه ندارد»‬ ‫کاهش ابعاد مواجه بوده اند‪ .‬در ایاالت متحده‬ ‫‪ ۳۹‬شهر‪ ،‬امروز کوچکتر از آن چیزی‬ ‫سیستم اقتصادی ایران با الگوبرداری سه‬ ‫هستند که ‪ ۱۰‬سال پیش بودند‪.‬‬ ‫دهه ی گذشته از سیستم اقتصاد کشورهای‬ ‫دالیل افول شهر ها عمدتا اقتصادی بوده اند‬ ‫سرمایه داری غربی ‪ ،‬به صورت کم وبیش‬ ‫اما بر اساس گزارش‪ ،‬محیط زیست نیز هم‬ ‫اکنون به یک عامل مهم و اساسی بدل شده یکسان‪ ،‬اما با تفاوت های خاص خود‪،‬‬ ‫در تقویت بازار مالی و گردش نقدینگی‬ ‫است‪.‬‬ ‫در سطح جهانی هماهنگ بوده است‪.‬‬ ‫کیفیت هوا و آلودگی بر اثر استخراج معادن‪ ،‬هر چند این سیستم تالش کرده که برای‬ ‫نیروگاه ها و فرایند اکتشاف و استخراج خود استقالل محلی را حفظ کند اما قوانین‬ ‫نفت عامل کاهش جمعیت در شهرهای هند‪ ،‬مشخص حاکم بر سرمایه داری این تالش‬ ‫مکزیک و آفریقا بوده اند‪“ .‬شهرها اغلب ها را به مسیر حاکمیت سود کشانده است‪.‬‬ ‫با مشکالت تهدید کننده محیط زیست نظیر‬ ‫فقدان آب سالم‪ ،‬بهداشت و مسئله زباله‌ها و‬ ‫پس ماندها دست به گریبان هستند‪”.‬‬ ‫در مقاله ی ‪ ۹‬ماه پس از هدفمند سازی‬ ‫منبع‪:‬گاردین‬

‫یارانه ها (‪ )۱‬گردش مالی اقتصادی و‬ ‫چرخش نقدینگی در بازار مالی تا حدودی‬ ‫مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد‬ ‫که تزریق نقدینگی به صورت هدفمندسازی‬ ‫یارانه ها‪ ،‬که در اختیار اقشار مختلف‬ ‫صفحه ‬

‫‪119‬‬


‫است‪ ،‬به گونه ای که اگر بخواهیم ارزش‬ ‫بورس را با دالر ‪ ۲۰۰۰‬تومان بسنجیم‪،‬‬ ‫کل بورس به حدود ‪ ۵۰‬میلیارد دالر رسیده‬ ‫است‪( .‬ارزش بورس به حدود یک سوم‬ ‫سقوط کرده است)‬

‫به خصوص کارگران وحقوق بگیران‬ ‫وساکنان روستایی وحاشیه نشینان قرار‬ ‫می گیرد‪ ،‬با یک چرخش در دست شرکت‬ ‫های بزرگ و واردکنندگان کاال جمع شده‬ ‫و سر از بازار مالی درمی آورد‪ .‬اکنون‬ ‫می توان این چرخش مالی و چگونگی آن‬ ‫را در اقتصاد ایران بیشتر مورد بررسی‬ ‫این گردش و افت و خیز در بازارهای‬ ‫قرار داد‪.‬‬ ‫مالی جهانی به صورت های دیگر وجود‬ ‫داشته است که همه ی آن ها از قوانین واحد‬ ‫دست اندرکاران بازار مالی تالش دارند سرمایه داری پیروی می کند ولی با تفاوت‬ ‫بگویند که بازار مالی ایران‪ ،‬جدا از بازار و ویژگی خاص خود‪ .‬در این نوشته ضمن‬ ‫مالی جهانی است و برای خود استقالل شکافتن آن قوانین حاکم کلی‪ ،‬ویژگی های‬ ‫دارد و حتا در شرایطی که بورس های اقتصاد ایران را تا سرحد امکان مورد‬ ‫جهان مسیر سقوط را طی می کرد‪ ،‬بورس بررسی قرار می دهیم‪ .‬قوانین بازار مالی‬ ‫ایران و بازار مالی آن از رونق برخوردار که همواره به دنبال سود می گردد تا بتواند‬ ‫بود به طوری که شاخص بورس در ظرف درمجموع کاهش نزولی نرخ سود خود را‬ ‫سال گذشته نزدیک به دو برابر افزایش حفظ کند‪ ،‬باعث می شود که نقدینگی به‬ ‫یافت و بازار بورس ایران از مرز ‪ ۱۲۵‬صورت سیال به بازارهای غیررسمی و‬ ‫میلیارد دالر گذشت که بسیار کم سابقه قاچاق ارز‪ ،‬طال و یا هر کاالی دیگری‬ ‫بود‪ .‬اما با سقوط مجدد بازار مالی و به سرریز کند تا جایگزین این کاهش نرخ‬ ‫خصوص چند تهدید قطعنامه ای آژانس سود باشد‪.‬‬ ‫اتمی و شورای امنیت‪ ،‬بازار مالی ایران‬ ‫ظرف یکی دو هفته مسیر سقوط را پیمود‬ ‫و نشان داد که از این نظر هر چند با در برابر سقوط این بورس‪ ،‬قیمت دالر‬ ‫تفاوت هایی‪ ،‬اما تابع همان قوانین بازار و طال افزایش یافت واین نشانگر وجود‬ ‫مالی جهانی است؛ حتا ضعیف تر از آن و همان نقدینگی هایی در بازار است که به‬ ‫با یک اخم بازار جهانی و با یک قطعنامه یک سمت سرازیر می شوند… و پس‬ ‫کشورهای متروپل سرمایه داری‪ ،‬چگونه از چندی همانند هر سیکل دیگر‪ ،‬احتماال‬ ‫از بازارمسکن یا مصالح ساختمانی‪،‬‬ ‫ساقط می شود‪.‬‬ ‫مواد غذایی و غیره سر در می آورند‪.‬‬ ‫هم اکنون گرانی لجام گسیخته درهمه ی‬ ‫به همین دلیل اقتصاد ایران در مقیاسی هر کاالها مشهود است تا باز هم نرخ سود‬ ‫چند منطقه ای و بعضا تاریخی و تحت را حفظ کند‪ .‬باال و پایین کردن نرخ بهره‬ ‫تاثیر هرم قدرت‪ ،‬اما در مجموع هم روند ی بانکی‪ ،‬فروش سهام و اوراق قرضه ی‬ ‫با اقتصاد جهانی است و بررسی نوع دولتی و غیردولتی ‪ ،‬همواره ابزاری برای‬ ‫اقتصاد و سیستم انگلی حاکم بر آن نشان هدایت این نقدینگی ها و بازارهای مالی‬ ‫دهنده ی همان اقتصاد انگلی حاکم بر کل بوده است که سیاست گذاران این بازار‬ ‫جهان سرمایه داری است که این روزها با با رانت اطالعاتی شرکت های بزرگ‬ ‫(‪ )۳‬همواره سعی دارند از موج تخریبی ‬ ‫بحران فزاینده ای روبروست‪.‬‬ ‫سیالیت این بازار مالی جلوگیری کنند‪ ،‬اما‬ ‫با همه این احوال در بحران های بوجود‬ ‫در آذر ماه شاخص بورس بر طبق گفته آمده از مقابله با آن عاجز هستند‪ .‬سرمایه‬ ‫ی دست اندرکاران ‪ ۳۹‬میلیارد دالر کاهش داری برای جلوگیری از کاهش نرخ سود‬ ‫یافت که نشان دهنده ی وجود حباب قیمت باید همواره راه جدیدی پیدا کند‪ )۴( .‬چاپ‬ ‫در این بازار است و اگر کل گردش بورس اسکناس بی پشتوانه و کسری بودجه ی‬ ‫و اوراق آن را‪ ،‬به گفته ی روزنامه ی دولت ‪ ،‬که در حقیقت خرج کردن از ثروت‬ ‫رسمی ومقامات بورس همان ‪ ۱۲۵‬میلیارد عمومی و جیب مردم است‪ ،‬باعث گسترش‬ ‫دالر در نظر بگیریم‪ ،‬بورس ایران در این نقدینگی می شود که در ‪ ۶‬سال گذشته‬ ‫ظرف دو هفته یک سوم سقوط کرد‪ )۲( .‬از ‪ ۶۰‬میلیارد دالر به ‪ ۴۰۰‬میلیارد دالر‬ ‫و اگر در کنار این مساله د