Page 1

‫شمارۀ ‪ ،١٠‬سال ا ّول‬ ‫‪ ٢٩‬ذوالقعدة الحرام‪١۴٢٩ ،‬ھـ‪.‬ق‪.‬‬

‫‪Issue 10, Year One‬‬ ‫‪November 28, 2008‬‬

‫‪ISSN: 1178- 5950‬‬

‫‪Ú‡Ï@éßbäçbß‬‬ ‫~‪Ytwt‬‬

‫ﻧﺎﻣﺔ ﺳﺮدﺑﻴﺮ‬

‫اﺻﻞ اﻣﺎﻣﺖ رﻳﺸﺔ اﺳﺎﺳﻲ اﺳﻼم اﺳﺖ‬

‫اﺑﻮ ﻣﺤﻤﺪ ﻫﺸﺎم ﺑﻦ ﺣﻜﻢ‬

‫در آداب ﺳﻔﺮ‬

‫ﺷﻌﺮ و ادب‬ ‫‪Sudoku‬‬


‫@ @‬ ‫@ @‬ ‫@ @‬ ‫@ @‬ ‫‪@ @áîy‹Ûa@弋Ûa@a@ái‬‬ ‫‪@óÜÇ@a@òäÈÛ@ë@Lμßì—Ⱦa@éÛe@ë@‡Čà«@éÔÜ‚@‚@óÜÇ@âýÛaë@ñý—Ûaë@Lμ¾bÈÛa@ČlŠ@@‡à¨a‬‬ ‫‪@ @åí‡Ûa@âìí@¶a@μÈ»c@áèÓìÔy@–bË@ë@áèöa‡Çc‬‬

‫قرآن درعین حال که بیان کننده مسائل عقیدتی و شرعی است مبین مبانی و مسائل اخالقی مانند اخالص‪ ،‬راستگویی‪،‬‬ ‫توبه و توکل‪ ،‬صله رحم ‪ ،‬کمک به دیگران‪ ،‬امید به رحمت خداوند وترس از عذاب خدا‪ ،‬شکر نعمتها و صبر بر مصائب و‬ ‫رضایت به قضای الهی و عشق به خدا و انس با او نیز می باشد‪.‬‬ ‫همٔه مردم بر طبق ایات گفته شده در قرآن مجید مورد آزمایش الهی قرار میگیرند تا بتوانند اوال‪ ،‬ازاستعدادهای‬ ‫خود استفاده کنند‪ .‬ثانیا‪ ،‬راه سعادت دنیوی و اخروی را پیداکنند‪ .‬از اینرو بشر به طرق مختلف مانند‪ :‬ترس‪ ،‬گرسنگی‪،‬‬ ‫زیان مالی و جانی‪ ،‬مورد آزمایش و امتحان قرار میگیرد‪ .‬قطعا کسی که از این آزمایشهای الهی موفق خارج شود به‬ ‫سعادت دست یافته است‪.‬‬

‫س َوالثَّ َم َر ِ‬ ‫ات‬ ‫ص ِّم َن الا َٔ َم َو ِال َوالأن ُف ِ‬ ‫َو لَ َن ْبلُ َونَّ ُك ْم بِشَ ْي ٍء ِّم َن ا ْل َخوفْ َوا ْل ُجو ِع َونَ ْق ٍ‬ ‫ِين )‪ ( ١٥٥‬الَّ ِذ َين إِ َذا َٔا َصا َب ْت ُهم ُّم ِص َيب ٌة َقالُواْ إِنَّا لِلّ ِه َوإِنَّـا إِلَ ْي ِه َر ِاجعو َن‬ ‫َو َبشِّ ِر َّ‬ ‫الصابِر َ‬ ‫ات ِّمن َّر ِّب ِه ْم َو َر ْح َم ٌة َوأُولَـ ِئكَ ُه ُم الْ ُم ْه َتدُو َن‬ ‫)‪ ( ١٥٦‬أُولَـ ِئكَ َع َل ْي ِه ْم َص َل َو ٌ‬ ‫)‪) (١٥٧‬قطعا همه شما را با چیزى از ترس‪ ،‬گرسنگی‪ ،‬و کاهش در مالها و جانها و میوهها‪،‬‬ ‫آزمایش میکنیم; و بشارت ده به استقامتکنندگان! آنها که هر گاه مصیبتی به ایشان میرسد‪،‬‬ ‫میگویند‪» :‬ما از آن خدائیم و به سوى او بازمیگردیم!« اینها‪ ،‬همانها هستند که الطاف و رحمت‬ ‫‪۱‬‬

‫خدا شامل حالشان شده و آنها هستند هدایتیافتگان!‬

‫‪۱‬‬ ‫قرآن مجید‪ .‬سورٔه بقره )‪ ،(۲‬آیات ‪.۱۵۷-۱۵۵‬‬

‫‪ ٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß‬ذوالقعدة الحرام‪١۴٢٩ ،‬‬

‫‪١‬‬


‫صبر و شکیبایی همراه با ایستادگی و استقامت در مقابل نامالیمات میتواند یک سالح موثر درمسیر سخت زندگی‬ ‫برای انسان باشد‪.‬‬ ‫ممکن است این سؤال به ذهنمان آید که چرا خداوند ما را مورد امتحان وآزمایش قرار میدهد؟ شاید یکی از دالیل‬ ‫آن این باشد که نباید زیبایی های ظاهری و سختیها را معیار خوبی و بدی دانست‪ .‬بلکه نحوه برخورد ما با این حوادث‬ ‫است که تعیین کنندٔه نتیجه خواهد شد‪ .‬چه بسا مراحلی در زندگی برای ما پیش آمده که بدلیل انتخاب صحیح به‬ ‫نتیجه مطلوب رسیده ایم و در نتیجه این حوادث خوب جلوه گر شده است‪ .‬درحالیکه در مقابل بدست آوردن نتایج نا‬ ‫مطلوب نگاه منفی به واقعه انداخته ایم‪.‬‬ ‫با مشاهده اشخاصی که از رفاه مالی بر خوردارند بطور نا خود آگاه آنان را انسانهایی موفق و خوشبخت تصور‬ ‫میکنیم‪ .‬در حالیکه تنها ثروت مایه خوشبختی نیست همچنان که کمبود در امکانات مالی را نمیتوان عامل بدبختی‬ ‫دانست‪ .‬بلکه چگونگی رفتار‪ ،‬طرز فکر و عکس العمل ما )در یک کلمه چگونگی بر خورد ما( تعیین کننده خوبیها و‬ ‫بدیها است‪ .‬بالهای طبیعی‪ ،‬سالمت و بیماری‪ ،‬عزت وشکست و‪ ...‬نیز از همین قانون پیروی می کنند آنها میتوانند هم‬ ‫مایه موهبت باشند و یا سبب بیجارگی و خواری گردند‪.‬‬ ‫میشود گفت که صبر نیرویی است که انسان را در مقابل مشکالت مقاوم می نماید‪ .‬برای دستیابی به صبر انسان‬ ‫نیازمند به تمرین در مقابل مسایلی است که او را با بوتٔه آزمایش روبرو می کنند‪.‬‬ ‫یک مسلمان برای دستیابی به خصوصیات نیکو احتیاج به ممارست و تداوم در اعمالی دارد که او را به آن اخالقیات‬ ‫مزین مینمایند و این حاصل نمیشود به جز تالش و صبر‪.‬‬ ‫فضل بن یسار از خیار العباد از امام رضا )ع( نقل می کند‪...» :‬الذین اذا احسنوا استبشروا و اذا اساءوا استغفروا و اذا‬ ‫‪۲‬‬

‫اعطوا شکروا و اذا ابتلوا صبروا و اذا غضبوا عفوا‪«...‬‬

‫در ماه ذی القعده تولد ستاره هشتم اهل البیت عصمت و طهارت پرتو افشانی میکند و در عین حال با شهادت‬ ‫جانگداز امام محمد تقی جواد روبرو هستیم‪ .‬امامانی که برای راهنمایی ما برای رسیدن به قله سعادت یکی از راههایی‬ ‫را که انتخاب کردند صبر در مقابل سخنتیها وبیان راه صحیح به جهت ایستادگی و استقامت در مقابل فشارها و شداید‬ ‫بود‪.‬‬ ‫از خداوند منان مسئلت داریم که ما را در سختیها و شداید مورد لطف و عنایت خود قرار دهد تا بتوانیم بر مشکالت‬ ‫غلبه کنیم وبتوانیم از آزمایشات الهی سر بلند بیرون آئیم‪.‬‬

‫‪۲‬‬

‫علّامه مجلسی‪ .‬بحار األنوار‪ .‬لبنان‪ :‬مؤسسٔه الوفاء بیروت‪۱۴۰۴ ،‬هـ‪.‬ق‪ ،.‬ج‪ ،٧٥.‬ص‪.٣٣٨.‬‬

‫‪ ٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß‬ذوالقعدة الحرام‪١۴٢٩ ،‬‬

‫‪٢‬‬


‫بسم الله الرحمن الرحیم‬ ‫و به نستعین‬

‫اصل امامت ريشۀ اساسی اسالم است‬ ‫از کتاب امامت در اسالم تأليف عالمه راحل آيت ﷲ حاج شيخ قاسم اسالمی )رضوان ﷲ عليه( )م‪ ١۴٠٠ .‬ھـ‪.‬ق‪(.‬‬

‫بدون هرگونه شک و ریب‪ ،‬موضوع امامت در اسالم از مسائلی است که میتوان گفت‪ :‬هیچ مسئله ای در این کیش پاک بآن‬ ‫اندازه مورد بحث و بررسی قرار نگرفته‪ ،‬و در آن نقض و ابرام بعمل نیامده است‪ ،‬و شاید کتابهائی که در این موضوع تألیف و‬ ‫تدوین گردیده اگر کامال احصا شود بیش از کتابهائی باشد که در سایر موضوعات اعتقادی و مسائل متنوعه اسالمی در‬ ‫دسترس عموم قرار گرفته است‪.‬‬ ‫چنانکه شهرستانی در کتاب "الملل و النحل" صفحٔه ‪ ۲۴‬می نویسد‪» :‬و اعظم خالف بین االمه خالف اإلمامه‪ ،‬اذماسل‬ ‫سیف فی االسالم علی قاعده دینیه مثل ماسل علی اإلمامه فی کل زمان‪) «...‬بزرگترین اختالف در میان ملت مسلمان‪،‬‬ ‫اختالف در موضوع امامت است‪ ،‬زیرا‪ :‬هیچیک از قواعد دینیه چون موضوع امامت در اسالم مورد بررسی‪ ،‬و کشمکشهای‬ ‫علمی و بحث و انتقاد قرار نگرفته است‪(.‬‬ ‫و در صفحٔه ‪ ،۱۶۲‬از امامیه چنین نقل نموده‪» :‬ما کان فی الدین و االسالم امراء هم من تعیین االمام‪) «...‬در دین اسالم‬ ‫امری مهمتر از تعیین امام )علیه السالم( نمیباشد‪(.‬‬

‫شیعٔه امامیه چه می گوید؟‬ ‫آنچه فرقٔه شیعٔه امامیه می گوید اینست که‪ :‬امامت منصبی است الهی و آسمانی‪ ،‬و انتصابی‪ ،‬همانند نبوت‪ .‬باین معنی که‪ :‬هر‬ ‫علتی که موجب ارسال رسل گردیده‪ ،‬و عمل‪ ،‬بدان حکم است‪ ،‬همان علت و سبب‪ ،‬در نصب امام‪ ،‬و اوصیاء انبیاء )علیهم‬

‫السالم( بدون هیچ تفاوت موجود است‪ ،‬و چون بر خداوند سبحان از باب قاعدٔه لطف بر بندگان الزم آمده پیمبرانی برای‬ ‫هدایت مردمان بفرستد‪ ،‬همچنین از باب عنایت ازلیش الزم بوده که برای دوام و بقاء مکتب نبوت‪ ،‬خلفاء و جانشیانی‬ ‫برگزیند تا اساس دین‪ ،‬و ریشٔه احکام آسمانی که بهمت عالی پیمبرانش پایه گذاری گردیده محو و نابود نگردد‪ ،‬بخصوص اگر‬ ‫شریعتش خالد و برای همیشه تأسیس شده باشد‪ ،‬و بهمین سبب امامت از اصول دین شمرده شده‪ ،‬همانطور که نبوت‪ ،‬اصل و‬ ‫پایٔه دین است‪.‬‬

‫‪ ٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß‬ذوالقعدة الحرام‪١۴٢٩ ،‬‬

‫‪                      ‬‬

‫‪٣                                                     ‬‬

‫‪ ‬‬


‫عامه چه می گوید؟‬ ‫جمهور عامه بر آنند که امامت از فروع دین است باین بیان‪ :‬که بقاء و دوام دین ارتباطی بوجود امام ندارد‪ ،‬بلکه نظام امور‬ ‫امت وابسته بوجود امام و خلیفه است! و بهمین منظور در مطاوی کلماتشان گفته اند که‪ :‬تحصیل مقاصد شارع اسالم و اجزاء‬ ‫حدود‪ ،‬و تجهیز جیوش بعهدٔه خلیفه است‪ ،‬و اگر این مقصود‪ ،‬از راه دیگری بدست آید نیازی به وجود خلیفه نمی باشد‪.‬‬ ‫شارح مقاصد گوید‪» :‬ال نزاع فی ان مباحث اإلمامه بعلم الفروع الیق حیث ان مقصود الشارع قصد تحصیل امور کلیه من اقامه‬ ‫د الثغور‪ ،‬و تجهیز الجیوش‪ ،‬و ال خفاء فی ان ذلک من االحکام العملیة دون األعتقادیة«‪) .‬نزاعی نیست در اینکه‬ ‫الحدود و س ّ‬ ‫مباحث امامت بعلم فروع‪ ،‬و احکام عملیه سزاوارتر است‪ .‬زیرا‪ :‬مقصود شارع )اسالم( بدست آمدن اموری است کلی‪ ،‬از‬ ‫قبیل‪ :‬اجزاء حدود‪ ،‬و حفظ مرزهای ممالک اسالمی‪ ،‬و آماده نمودن سپاهها )جهت دفاع‪ ،‬برابر دشمن( و خفائی نیست در‬ ‫اینکه این قبیل امور از احکام عملیه )فرعیه( است نه اعتقادیه!!(‬ ‫ولی بر هیچ خردمندی پوشیده نیست که این نظریه با عقل سلیم سازش ندارد چنانکه پس از این به بحث تفصیلی آن‬ ‫خواهیم پرداخت‪ ،‬اما آنچه در اینجا در مقام و هن کالم شارح مقاصد می توان گفت اینست که‪ :‬با مخالفت شیعه امامیه‪ ،‬و‬ ‫برخی دیگر از فرق اسالمی‪ ،‬تعبیر به "ال نزاع" خالی از تعصب‪ ،‬و رجم بغیب نمی باشد‪.‬‬ ‫و از "قاضی روزبهان" ناصبی معروف نقل شده که در شرح منهج گوید‪» :‬مبحث اإلمامه عنداألشاعرة لیس من اصول‬ ‫دیانات بل من الفروع المتعلقة بافعال المکلفین«‪) .‬مبحث امامت نزد اشعریها از اصول دین نمی باشد بلکه از قبیل احکامی‬ ‫ال ّ‬ ‫است که مربوط به اعمال مکلفین است‪(.‬‬ ‫"ابو حامد غزالی"در کتاب‪" :‬االقتصاد فی االعتقاد" صفحٔه ‪ ۱۳‬گوید‪» :‬نظام امر الدّین ممقصود لصاحب الشرع علیه الصّلوة‬ ‫و السالم قطعا و هذه مقدمة قطعیة ال یتصور النزاع فیها و نضیف الیها مقدمه اخری و هی انه ال یحصل نظام الدّین إلّا بامام‬ ‫مطاع فیحصل من المقدمتین صحة الدعوی و هو وجوب نصب األامام‪) «...‬نظام امردین‪ ،‬مقصود صاحب شرع است‪ .‬و این‬ ‫مقدمه ای است قطعی که نزاعی در آن تصور نمی شود‪ .‬و مقدمه ای دیگر بر آن می افزائیم و آن اینکه‪ :‬نظام دین بستگی به‬ ‫امامی دارد که اطاعتش‪ ،‬الزم و واجب باشد‪ ،‬و با این دو مقدمه‪ ،‬گفتار ما که لزوم نصب امام است ثابت می گردد‪(...‬‬ ‫این بود نمونه ای از آنچه را که فریقین در موضوع امامت گفته اند‪.‬‬ ‫و پیش از بررسی و بحث در مقام ثبوت و اثبات‪ ،‬از بیان نکته ای ناگزیریم و آن اینست که‪ :‬حضرات عامه چون امامت را از‬ ‫فروع دین شمرده اند منکر آن را کافر و خارج از دین نمی دانند‪ .‬زیرا بنابراین فرض غلط‪ ،‬امامت چون سایر احکام اسالمی‬ ‫خواهد بود که مذاهب مختلفه‪ ،‬نظرات متفاوتی داده اند‪ ،‬و ایشان چنین عقیده دارند که هر قومی در عقیدٔه خویش‪ ،‬و راهی‬ ‫را که برای ایصال به احکام شرع انتخاب نموده مصاب می باشد‪.‬‬ ‫بنابر این ادعاء جا دارد از ایشان بپرسیم‪ ،‬که به چه مجوز دینی و اسالمی و علمی شیعه امامیه را به جرم اینکه خالفت‬ ‫"شیخین" را نپزیرفته‪ ،‬و بر حسب مبانی مسلمه ای که در دست دارند‪ ،‬ایشان را غاصب میدانند‪ ،‬کافر‪ ،‬و نجس‪ ،‬حتی از‬ ‫مشرک و یهود پلیدتر و پست تر می شمرند‪ ،‬و از هرگونه شتم‪ ،‬و لعن‪ ،‬و دشنام و سبّ‪ ،‬و نسبت ناروا‪ ،‬و جسارت خودداری‬ ‫نکرده و نمی کنند؟!‬ ‫چنانکه "ابن حجرمکی" در کتاب‪" :‬الصوا عق المحرقه" صفحٔه ‪ ۴‬پس از نقل احادیث موضوعه‪ ،‬و مکذوبه ای در لزوم‬ ‫دوستی شیخین به عقیدٔه شیعه اشاره نموده و از شدت تعصب و عناد و بغضی که نسبت به پیروان اهل بیت )علیهم السالم(‬

‫دارد می نویسد‪» :‬و زعم الرافضة لعنهم الله ان ذلک تقیة‪) «...‬شیعه‪...‬گمان نموده این احادیث از جهت تقیه صادر شده است(‪.‬‬

‫‪ ٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß‬ذوالقعدة الحرام‪١۴٢٩ ،‬‬

‫‪                      ‬‬

‫‪۴                                                     ‬‬

‫‪ ‬‬


‫در حالیکه هم نسبت دروغ است )زیرا عموم این احادیث بشهادت مورخین‪ ،‬و علماء رجال‪ ،‬و فحول محققینشان از‬ ‫موضوعات است‪ ،‬و در کتابهای رجال ایشان متنا و سندا تضعیف‪ ،‬و راویان آنها رمی به کذب شده اند که بعنوان نمونه پاره ای‬ ‫از آنچه در این مورد نوشته اند بعدا خواهد آمد( و هم در جسارتش به شیعه نظری جز عناد و بغض شدید نداشته است!‬

‫‪۱‬‬

‫و "فخررازی" در تفسیر کبیرش ضمن آیه وافی هدایه }إنّما ولیّکم الله و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و‬ ‫‪۲‬‬ ‫یؤتون الزکوة و هم راکعون{ جلد ‪ ،۱۲‬صفحٔه ‪ ،۲۸‬ط‪ .‬تهران‪ ،‬پس از بیان حجت پنجم می نویسد‪» :‬و ذلک یوجب القطع‬

‫بسقوط هوالء الروافض لعنهم الله«! یعنی‪ :‬آنچه در این باب استدالل نمودیم موجب یقین است بر اینکه‪ :‬استدالل‬ ‫شیعه‪...‬باین آیه بر امامت علی )علیه السالم( از حجیّت‪ ،‬ساقط است!‬ ‫عجبا للتعصّب الجاهلی!‬ ‫و در کتابی که سال گذشته‪ ،‬ایام حج در مکه معظمه بدستم رسید که در تاریخ ‪ -۱۳۹۵ ۲ – ۲۳‬هـ‪.‬ق‪ .‬در ریاض تألیف‬ ‫گردیده‪ ،‬و بشمارٔه ‪ ۵ – ۹۴۸‬از طریق دائره افتاء و ارشاد‪ ،‬اجازٔه نشرش صادر شده‪ ،‬و نام مؤلف آن "عبدالرحمن بن حماد آل‬ ‫ج فرقه‬ ‫عمر" یاد گردیده در صفحٔه ‪ ۸۸‬می نویشد‪» :‬و من الفرق الخارجه عن اإلسالم و ان کانت تدعیه و تصل‪ ،‬و تصوم‪ ،‬و تح ّ‬ ‫کثیره العدد من فرق الشیعه ‪ ...‬یسبّون افضل المسلمین بعد نبیّبهم ابی بکر‪ ،‬و عمر رضی الله عنهما )!!( و یسبّون ام المؤمنین‬ ‫ی و ابنائه فی وقت الشدّة و الرّخاء‪ ،‬و یدعونهم من دون الله‪ ،‬و یسمّون انفسهم‬ ‫عایشه رضی الله عنها )!( و یستغیثون بعل ّ‬ ‫بالشیعة‪ ،‬ای شیعة آل البیت‪) «...‬دین الحق( )و از جمله فرقه هائی که مدعی اسالمند‪ ،‬و در حقیقت مسلمان نیستند‪ ،‬نماز می‬ ‫‪                                                            ‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫"ابن حجر عسقالنی" در مقدمه‪" :‬فتح الباری" بنقل صاحب )عقبات( در مجلٔه غدیر صفحٔه ‪ ۳۳‬می نویسد‪» :‬و التشیع‬ ‫محبه علی و تقدیم علی الصحابه فمن قدمه علی ابی بکر و عمر فهو غال فی التشبع و بطلق علیه رافضی‪ ،‬و االفشیعی‪ ،‬و ان‬ ‫انصاف الی ذلک السب و التصریح بالبغض فغال فی الرفض و ان اعتقد الرجعه الی الدنیا فاشه فی الغلو«‪) .‬تشیع عبارتست از‬ ‫محبت حضرت علی بن ابی طالب )علیه السالم( و مفدم داشتن او بر همٔه صحابه‪ ،‬پس کسی که آن حضرت را )حتی( بر ابو بکر‬ ‫و عمر مقدم دارد غالی در تشیع است و او را رافضی گویند و اگر او را بر شیخین مقدم ندارد وی را شیعی گویند‪ ،‬و اگر با‬ ‫تقدیم آن حضرت بر صحابه و حتی شیخین سب هم بنماید و صریحا اظهار بغض شیخین کند غالی در دین است و اگر معتفد‬ ‫به رجوع "امامان" بدنیا باشد غلوش شدیدتر است!!!(‬ ‫نویسنده ‪ :‬اگر مالک رفض و غلو‪ ،‬این باشد که عسقالنی گفته خدا را گواه می گیرم که من افتخار آن را دارم و از وی می‬ ‫طلبم که حیات و مرگ و حشرم را با این اعتقاد ثابت بدارد‪ ،‬و اشهد بالله نه تنها در برابر امیر المؤمنین علیه السالم کسی را‬ ‫د و خدا قلعنه الله علی اعداء الله من الیوم الی‬ ‫الیق بر مقایسه با آن حضرت نمیدانم بلکه تنها او ولی خداست و دیگران ع ّ‬ ‫کفاء الله بحق محمد و اله و الطیبین الطاهرین‪.‬‬ ‫"مبیدی" در کتاب "کشکول" صفحٔه ‪ ۲۵۶‬از بحار االنوار در ابواب تاریخ حضرت عسگری )علیه السالم( در حدیث "علی‬ ‫بن عاصم کونی" نقل نموده که آن حضرت فرمود‪» :‬حدثنی ابی عن جدی عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال من‬ ‫ضعف عن تضرتنا اهل البیت و لعن فی خلواته اعدائنا بلغ الله صوته الی جمیع المالئکه فکلما لعن احدکم اعدائنا ساعدته‬ ‫المالئکه و لعنوا من الیلعنهم الحدیث‪«.‬‬ ‫سپس مؤلف کتاب می نویسد‪» :‬و صرع هذه االحادیث تاکدا سحباب لعن جمیع من لعنه الله فی کتابه و سنته بنیه مته و‬ ‫ان من کرهدا و ترکه فهو ملعون«‪.‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫)جز این نیست که ولی شما خدا است و فرستادٔه او و آنانکه ایمان آوردند‪ ،‬آنان که به پا میدارند نماز را و میدهند زکوة را‬ ‫و ایشان رکوع کنندگانند‪) (.‬سورٔه مائده‪ ،‬آیٔه ‪(۵۵‬‬ ‫‪ ٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß‬ذوالقعدة الحرام‪١۴٢٩ ،‬‬

‫‪                      ‬‬

‫‪۵                                                     ‬‬

‫‪ ‬‬


‫خوانند‪ ،‬و روزه می گیرند‪ ،‬و به حج می روند فرقٔه پرجمعیتی است از فرقه های شیعه )مقصود امامیه است‪ (.‬و ابو بکر و عمر‬ ‫ب می کنند‪ ،‬و‬ ‫را که پس از رسول اکرم أفضل مسلمانان بوده اند )!!( دشنام می دهند‪ ،‬و همچنین ام المؤمنین عایشه را نیز س ّ‬ ‫از علی و فرزندانش در سختی و سستی کمک می طلبند‪ ،‬و ایشان را می خوانند نه خدا را در حالیکه خود را شیعه یعنی پیرو‬ ‫آل بیت می دانند‪(.‬‬ ‫دهلوی در کتاب‪" :‬التحفة االثنی عشریه"‪ ،‬صفحٔه ‪ ،۲۹۸‬وقاحت و بی شرمی را تا آنجا رسانیده که می نویسد‪» :‬ان مذهب‬ ‫الشیعة له مشابهة تامه و مناسبة عامة مع فرق الکفرة و الفسقة الفجرة اعنی الیهود و النصاری و الصائبین و المشرکین و‬ ‫المجوس«!! )مذهب شیعه‪ ،‬مشابهت و مناسبت تامی دارد با همٔه فرق کفار‪ ،‬و فساق‪ ،‬فجار یعنی‪ :‬یهود و نصاری و صائبین و‬ ‫مشرکین و مجوس!!(‬ ‫مالحظه کنید که دشمنی تا جه اندازه ایشان را به تجاسر واداشته‪ ،‬و کارشان را در رسوائی و افترا بکجا کشانده که بر‬ ‫خالف منطق‪ ،‬و خرد‪ ،‬و همٔه شئون انسانی فقط از جهت همان تعصب جاهلی‪ ،‬شیعٔه امامیه تنها از نظر اینکه خالفت شیخین‬ ‫را بر خالف مبنای اسالم و مکتب قرآن کریم‪ ،‬و سنن مقطوعٔه پیمبر گرامی میداند و نمی توانسته است از آنهمه ادلّه قاطعه و‬ ‫ی‬ ‫احادیث متواتره در مطاعن و مثالب ایشان که در کتب فریقین ثبط و ضبط گردیده صرفنظر نماید‪ ،‬و برای وصول بحق و ط ّ‬ ‫طریق شرع حتی تعصّبی هم بخرج نداده‪ ،‬و جز منطق با چیزی دیگر‪ ،‬انس و الفت ندارد اینگونه مورد توهین‪ ،‬و جسارت و‬ ‫تهمت قرار داده است‪ ،‬این عناصر بوالهوس و دشمنان حقیقی اسالم از هر گونه افترا برای رونق بازار نا متعادلشان مضایقه‬ ‫ننموده اند!‬ ‫باید به این نابینایان گفت‪:‬‬ ‫اگر امامت‪ ،‬همانطور که شیعٔه امامیه میگوید از اصول دین است و انکارش کفر آور‪ ،‬پس مبنای شما که از فروع دین‬ ‫شمرده اید باطل است و اگر از فروع دین و احکام متعلقه به افعال مکلفین است که غالبا مدعی شده اید پس چرا در حملٔه به‬ ‫مکتب تشیع تجاسر را بحدی رسانیده اید که حتی مال و جان شیعه را مباح دانشته و هرگونه تعرض نسبت بایشان را جائز‬ ‫میدانید! در حالیکه بنا بر فرض دوم بگفتٔه خودتان‪ ،‬راه اجتهاد در فروع دین باز است‪ ،‬و در موارد اختالف‪ ،‬هیچ طایفه ای از‬ ‫مسلمانان حق اعتراض بر طایفٔه دیگر را ندارد‪ .‬شرم آور اینکه کار بدینجا رسیده که دشنام و لعن بر امثال معاویه‪ ،‬و یزید‪ ،‬و‬ ‫خالد بن ولید‪ ،‬و مروان حکم‪ ،‬و صدها نظائر این ناپاکان تاریخ‪ ،‬و فسقٔه کفره را روا نمیدارید‪ ،‬و مدعی هستید که ایشان در‬ ‫افعالشان به اجتهاد خویش عمل نموده اند!!‬ ‫اگر راست می گوئید‪ ،‬و در گفتار خود تعصبی بخرج نداده اید چرا لبٔه تیز حمله را منحصرا متوجه شیعٔه امامیه نموده اید؟!‬ ‫ب و دشنام و جسارت بر این فرقٔه حقه محقه واداشته است؟!‬ ‫و چه بیماری مزمنی شما را بر طعن و لعن و س ّ‬ ‫اگر شیعه بنا بر فرض معقول شما که امامت را از احکام تکلیفیه می دانید‪ ،‬الزاما علیکم‪ ،‬بگوید‪ :‬عقیدٔه ما اینست که‬ ‫خالفت‪ ،‬شیخین‪ ،‬و عثمان بن عفوان باطل بوده‪ ،‬و ایشان و عموم خلفای اموی و عباسی غاصب حق بوده اند‪ ،‬و این حکم به‬ ‫مقتضای اجتهاد ماست سزاوار نیست که بر خالف قواعد مؤسسٔه ادّعائی خود بر ایشان حمله کنید‪.‬‬ ‫چگونه عقل سلیم می پذیرد که شما در اجتهادتان مصاب باشید و شیعٔه امامیه مخطی؟!‬ ‫آیا این روش‪ ،‬مخالف با موازین علمی‪ ،‬و صریح در اعمال تعصب‪ ،‬و بی بندی و باری در اعتقادات‪ ،‬و عدم رعایت قانون ادب‬ ‫و شرف‪ ،‬و شخصیت انسانی نیست؟!‬ ‫از پرردگار الیزال خواهانیم که همه را از این پلیدیهای اعتقادی و لغزشهای فکری‪ ،‬و سلوک در این مسیربند انجام غیر‬ ‫انسانی محفوظ بدارد‪.‬‬

‫‪ ٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß‬ذوالقعدة الحرام‪١۴٢٩ ،‬‬

‫‪                      ‬‬

‫‪۶                                                     ‬‬

‫‪ ‬‬


‫اکنون باز می گردیم برشتٔه سخن که آیا امامت از اصول دین است یا از فروع و احکام متعلقٔه به افعال مکلفین‪ ،‬و بطور‬ ‫خالصه میگوئیم‪:‬‬ ‫مجموعٔه مباحث دین مقدس اسالم‪ ،‬از آغاز اصول‪ ،‬اعتقادی تا پایان فروع تکلیفی‪ ،‬و احکام تشریعی‪ ،‬و امور اخالقیش در‬ ‫سه در سه قسمت طرح ریزی شده است‪:‬‬ ‫‪–۱‬‬

‫اصول‬

‫دین‪ :‬که مربوط به بحث و بیان در مسائل اعتقادی‪ ،‬و عقالنی است‪ ،‬و همٔه مسلمانان موظفند آنطور که‬

‫اندیشه و خرد حکم می کند عقیده مند شوند )مشروط به اینکه در مقدمات استنتاجات عقلی خطائی رخ ندهد‪(.‬‬ ‫‪ – ۲‬فروع دین‪ :‬که مربوط به بیان حالل و حرام‪ ،‬و جنبه های عملی‪ ،‬و نظام فردی و اجنماعی مسلمانانست‪.‬‬

‫‪ – ۳‬سنن‬

‫اخالقی‪ :‬که مریوط به تشریع قوانین نفسانی جهت تذکیه و تصفیه باطن از رذائل‪ ،‬و آراستن دل بفضائل‬

‫انسانی است‪ ،‬یعنی چگونه می توان نفس را تطهیر نمود‪ ،‬و روح را به پاکی‪ ،‬و صفا آراست‪.‬‬ ‫و پر واضح است که اصل امامت نمی تواند از قسم سوم و دوم باشد‪ ،‬و بطور یقین باید از اصول و ریشه های دین اسالم‬ ‫باشد باین بیان که‪ :‬احتیاج بوجود امام )علیه السالم( از جهت بقاء و دوام دین است‪.‬‬ ‫زیرا امامت‪ ،‬متکفل مکتب نبوتست‪ ،‬و صاحب این منصوب شامخ‪ ،‬در رتبٔه بعد از نبوت در تمام شئون تبلیغی‪ ،‬و صفات‬ ‫مبلّغ‪ ،‬با نبی مشترک است‪ ،‬و باتفاق فریقین‪ ،‬نبوت از مسائل اصولیه ادیانست‪ ،‬و امامت نیز باید چنین باشد‪ ،‬چون علت‬ ‫احتیاج‪ ،‬در هر دو یکسانست‪ ،‬و تنها فرقی که وجود دارد "حدوث و بقاء" است‪ .‬یعنی‪ :‬نبی از طریق وحی‪ ،‬مقتصدی تأسیس‬ ‫دین است‪ ،‬و امام‪ ،‬دین مؤسس را حفظ می نماید‪ .‬و مؤید اینمطلب حدیثی است مورد اتفاق فریقین که رسول گرامی اسالم‬ ‫)صلی الله علیه و آله و س ّلم( فرمود‪» :‬من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه«‪) .‬هر کس که بمیرد و امام زمان خود را‬ ‫نشناخته باشد‪ ،‬چنان باشد که در زمان جاهلیت مرده است‪(.‬‬ ‫و "قند وزی حنفی" در کتاب "ینابیع الموده" صفحٔه ‪ ۲۹۳‬مرفوعا از جابر روایت نموده که رسول اکرم )صلی الله علیه و آله‬

‫و سلّم( فرمود‪» :‬الزموا مودتنا أهل البیت فان من اتقی الله و هو یودنا دخل الجنه معنا و الذی نفس محمّد بیده ال ینفع عبدا‬ ‫عمله الّا بمعرفة حقنا«‪) .‬پیوسته دوستی با اهل بیت را پیشه سازید‪ ،‬بیقین‪ ،‬کسی که از )مخالفت با احکام( خدا بپرهیزد‪ ،‬و ما‬ ‫را دوست بدارد‪ ،‬داخل بهشت می شود‪ ،‬و به آنکس که جان محمد در دست اوست‪ ،‬کردار و عمل بنده ای سودی بوی نرساند‬ ‫مگر بسبب شناسائی حق ما‪(.‬‬ ‫این عبارت صریح است در اینکه اعتقاد به خاندان رسالت )علیهم السالم( غیر از اعمال جوارح‪ ،‬و تکالیف شرعیه فرعیه‬ ‫است‪ ،‬زیرا از احادیث فوق بقرینٔه »من اتقی الله و هو یودنا« چنین استفاده می شود که عمل‪ ،‬و فعل مکلف‪ ،‬غیر از شناسائی‬ ‫حقوق اهل بیت )علیهم الصالة و السالم( است و این از بدیهیات است که اعتقاد به شئون رهبران آسمانی امری است مربوط به‬ ‫جوانح نه جوارح‪ .‬خالصه آنکه این حدیث بطور وضوح داللت دارد بر اینکه اعتقاد به اولیاء )علیهم السالم( چون سایر اصول‬ ‫اعتقادیه است‪ ،‬و تقوی‪ ،‬و مؤثر در کیفیت عمل‪ ،‬و موجب قبولی آن در درگاه خدا‪.‬‬ ‫و "طرابی" در کتاب "الکبیر" و "بیهقی" در "سنن" و "ابن عدی" در "الکامل" بنقل "المراجعات" از رسول اکرم )صلی‬

‫الله علیه و آله و سلّم( نقل کرده اند که با دست مبارک خود به حضرت علی )علیه السالم( اشاره نمود‪ ،‬فرمود‪» :‬ان هذا اول من‬ ‫صدّیق األکبر‪ ،‬و هذا فاروق هذه االمّة‪ ،‬یفرق بین الحق و الباطل‪ ،‬و هذا‬ ‫آمن بی‪ ،‬و اول من یصافحنی یوم القیامة‪ ،‬و هذا ال ّ‬ ‫یعسوب المؤمنین‪) «...‬همانا علی نخستین کسی است که بمن ایمان آورده‪ ،‬و اول کسی است که در روز قیامت با من مصافحه‬ ‫می کند‪ .‬علی‪ :‬صدیق اکبر‪ ،‬و فارق این امت است‪ ،‬جدا می سازد حق را از باطل‪ ،‬و بزرگ و پیشوای اهل ایمانست‪(...‬‬

‫‪ ٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß‬ذوالقعدة الحرام‪١۴٢٩ ،‬‬

‫‪                      ‬‬

‫‪٧                                                     ‬‬

‫‪ ‬‬


‫ی باب علمی‪ ،‬و مبیّن من بعدی‬ ‫و نیز از "کنزل العمال" نقل نموده که پیغمبر اکرم )صلی الله علیه و آله و سلّم( فرمود‪» :‬عل ّ‬ ‫المتی ما ارسلت به‪ ،‬حبّه ایمان‪ ،‬و بغضه نفاق‪) «...‬علی )علیه السالم( باب علم منست‪ ،‬و پس از من بیان کنندٔه محصول‬ ‫رسالت منست‪ ،‬دوستی او ایمانست‪ ،‬و دشمنی او نفاق‪(...‬‬ ‫و "ابن حجر مکّی" در کتاب‪" :‬الصواعق المحرقه"‪ ،‬صفحٔه ‪ ،۱۰۶‬از ابن سمان‪ ،‬از ابی بکر نقل می کندکه گفت‪» :‬رسول خدا‬ ‫فرمود‪» :‬علی منی کمنزلتی من ربی«‪) .‬علی نسبت به من بمنزلٔه منست نسبت به پروردگارم‪(.‬‬ ‫و غیر اینها از صدها حدیث مسلم متواتر که در کتب معتبرٔه فریقین مضبوط است‪ ،‬و همه داللت قطعیه دارد بر اینکه‬ ‫مسئلٔه امامت‪ ،‬از مسائل اعتقادی‪ ،‬و اصولی اسالم است نه از فروع و احکام عملی‪ .‬و روایتی که در این باب آمده همه ارشاد‬ ‫است به حکم عقل مبنی بر اینکه امامت‪ ،‬همان منصب تحفظ شئون نبوت‪ ،‬و سمت بقاء دین است‪ ،‬که ریشه و اساس بقاء‬ ‫احکام آسمانی خداست‪.‬‬ ‫و این مطلب ناگفته نماند که در روایت "کنزل" عالوه بر اینکه اعتقاد و دوستی اهل بیت )علیهم السالم( را پیمبر گرامی‬ ‫اسالم )صلی الله علیه و آله و سلّم( موجب قوام ایمان مؤمن قرار داده در تعبیر به جملٔه‪» :‬مبیّن من بعدی« نیز بصراحت این‬ ‫شایستگی را بالواسطه مخصوص جناب علی )علیه السالم( معرفی فرموده است‪ ،‬و اگر دیگری حائز چنین شخصیت و مقام‬ ‫رفیع آسمانی می بود تعبیر به چنین جمله مفهومی نداشت‪ .‬و از روایت "ابن حجر مکّی" نیز این مقام و رتبٔه رفیعه مشهود‬ ‫است‪ ،‬زیرا‪ :‬منزلت و مقام رسول اکرم )صلی الله علیه و آله و سلم( نزد خدا همان سمت نمایندگی و رهبری اوست در قالب‬ ‫نبوت‪ ،‬و مقام علی )علیه السالم( بصریح این روایت همان نمایندگی خداست به تعیین رسولش در قالب امامت‪.‬‬

‫‪ ٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß‬ذوالقعدة الحرام‪١۴٢٩ ،‬‬

‫‪                      ‬‬

‫‪٨                                                     ‬‬

‫‪ ‬‬


‫اﺑﻮ ﻣﺤﻤﺪ ﻫﺸﺎم ﺑﻦ ﺣﻜﻢ‬ ‫ﺑﻘﻠﻢ‪ :‬زوﻳﺎ ﻋﺎﻟﻤﻲ‬

‫شناسایی و آشنایی با یرورش یافته گان مکتب شیعه یکی از اموری است که باید بیاموزیم وظیفه ای است‬ ‫که ما در مقابل این شیفتگان حق و حقیقت داریم‪ .‬اینا ن افرادی هستند که نه تنها برای ما شیعیان گنجینه‬ ‫گرانبهایی هستند که باید از این ذخایر بزرگ استفاده شود بلکه این افراد مورد توجه دیگران نیز قرار گرفته‬ ‫اند‪ .‬تاثیر این یادگاران اهل بیت آنچنان بوده است که اینان بعد از ائمه اطهار بصورت محورهای مهم برای‬

‫تداوم اعتقادات شیعی و جلوگیری از رسوخ انحرافات بوده اند‪ .‬یکی از این افراد ابو محمد هشام بن حکم‬

‫کندی کوفی )بغدادی( است‪.‬‬

‫متولد کوفه بوده و در شهر واسط رشد کرد‪ .‬بعد‪ ،‬به کوفه بر گشت و در آنجا و بغداد تجارت می کرد تا‬

‫سال ‪ ۱۷۹‬هـ‪.‬ق‪ .‬که هارون‪ ،‬امام موسی کاظم )ع( را زندانی کرد و هشام مجبور شد که به یحی ابن خالد‬ ‫برمکی در بغداد پناه ببرد‪ .‬فراگیری و آگاهی بیشتر به اسالم و مکتب شیعه را از مکتب امام جعفر صادق )ع(‬ ‫شروع میکند ‪ .‬حاضر جواب و درعلم کالم شیعی بسیار ماهر بوده‪ .‬از هشام پرسیدند آیا معاویه در جنگ بدر‬ ‫حاضر بود‪ ،‬جواب داد‪ ،‬آری از آن طرف‪.‬‬

‫‪۱‬‬

‫هشام از اصحاب خاص اما م جعفر صادق و امام موسی کاظم )علیهماالسالم( بوده و مباحث زیادی با مخالفین‬ ‫در اصول وغیره داشته است‪.‬‬

‫‪۲‬‬

‫از مکاتب پرفیض این دو امام بهره ها برده و یافته های خود را در اختیار‬

‫دیگران نیز قرار داده است‪.‬‬ ‫در محضر امام جعفر صادق )ع( به مذاکره و مباحثه می پرداخته و آن امام بزرگوار و همچنین امام موسی‬ ‫کاظم )علیهماالسالم( از هشام به نیکویی یاد کرده اند‪ .‬در زمان هارون الرشید وفات کرده و مورد مرحمت امام‬ ‫‪۳‬‬

‫رضا )ع( قرار گرفته است‪.‬‬

‫احادیث بسیار زیادی از امام جعفر صادق توسط هشام بن حکم بیان شده که بیان کنندٔه هوش و ذکاوت‬

‫او در آموزش مطالب ثقیل و گوناگون بوده است‪ .‬مذاکرات او با امام صادق )ع( در ابواب گوناگون همچون‬ ‫‪۱‬‬

‫محمدبن عمرو کشی‪ .‬رجال کشی‪ .‬انتشارات دانشگاه مشهد‪ ۱۳۴۸ ،‬هـ‪.‬ش‪ ،.‬صص‪۲۵۵-۲۵۶ .‬؛ شیخ طوس‪.‬‬

‫فهرست‪ ،‬تحقیق‪ :‬شیخ جواد قیومی‪ .‬مؤسسٔه نشر الفقاهة‪ ۱۴۲۲ ،‬هـ‪.‬ق‪ ،‬ص‪۲۵۹.‬؛ عالمه حلی‪ .‬رجال عالمه حلی‪ .‬قم‪:‬‬

‫دار الذخائر‪ ۱۴۱۱ ،‬هـ‪.‬ق‪ ،.‬ص‪۱۷۸ .‬؛ ابن ندیم‪ .‬فهرست‪ ،‬ترجمٔه محمد رضا تجدد‪ .‬تهران‪ :‬اساطیر‪ ۱۳۸۱ ،‬هـ‪.‬ش‪ ،.‬صص‪.‬‬

‫‪.۳۲۷-۳۲۸‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫شیخ طوس‪ .‬فهرست‪ ،‬تحقیق‪ :‬شیخ جواد قیومی‪ .‬مؤسسٔه نشر الفقاهة‪ ۱۴۲۲ ،‬هـ‪.‬ق‪ ،‬ص‪.۲۵۸.‬‬

‫‪۳‬‬ ‫عالمه حلی‪ .‬رجال عالمه حلی‪ .‬قم‪ :‬دار الذخائر‪ ۱۴۱۱ ،‬هـ‪.‬ق‪ ،.‬ص‪۱۷۸ .‬؛ شیخ طوس‪ .‬فهرست‪ ،‬تحقیق‪ :‬شیخ جواد‬

‫قیومی‪ .‬مؤسسٔه نشر الفقاهة‪ ۱۴۲۲ ،‬هـ‪.‬ق‪ ،‬ص‪.۲۵۸.‬‬

‫‪ ٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß‬ذوالقعدة الحرام‪١۴٢٩ ،‬‬

‫‪٩‬‬


‫حدوث عالم و اثبات پدید آ ورندٔه آن‪ ،‬معانی اسماء الله و اشتقاق آنها‪ ،‬عصمت ائمه‪ ،‬نشان دهنده آمادگی او‬ ‫در یادگیری و فهم مطالب گونا گون بوده و بعالوه نشان دهنده این مطلب است که او سئواالت بسیار زیادی‬ ‫‪۴‬‬

‫در زمینه ها ی گوناگون در ذهن داشته و مشتاق پیدا کردن جواب قانع کننده بوده است‪.‬‬

‫او نه تنها خود از محضر امام مستفیض میشد و بلکه علم و آگاهی او بدان پایه بود که امام جعفر صادق‬ ‫)ع( شاگردان تازه آشنا شده با مجالس خود را به هشام معرفی مینمود‪ .‬هشام معلم ایمان اهل شام و اهل‬ ‫مصر بود‪.‬‬

‫‪۵‬‬

‫هشام بن حکم همواره روی سخن امام جعفر صادق و امام موسی کاظم )علیهماالسالم( قرار گرفته و آنچه را‬

‫که باید از طریق این ائمه توسط پیروانشان به دیگران منتقل میشد به او و پیروان دیگر می آموخته اند‪ .‬در‬ ‫کتاب عقل وجهل از اصول کافی جلد ‪ ۱‬صفحات ‪ ۲۰ -۱۳‬نشان میدهد که هشام تا چه میزان آمادگی فهم‬

‫تبیین آیات قرآنی و اصول را که از سوی امام موسی کاظم )ع( برای او بیان شده داشته است‪ ۶.‬از سوی‬

‫دیگر وجود احادیثی این چنین میتواند بیان کننده این مطلب باشد که شیعیان در زمان ائمه اطهار با آنکه‬ ‫بخوبی بر اصول و احکام دینی آشنایی داشته اند همانند یک محقق برای توضیخ بهتر برای سئوال کنندگان‬ ‫مجددا مسائل اعتقادی را با امامان به بحث و مذاکره می گذاشته اند‪ .‬او همانند یک دانش پژوه راستین هر‬ ‫زمانی که احتیاج به جواب صحیحتری برای پرسشگران داشت به تربیت کنندگان خود مراجعه میکرد‪:‬‬ ‫عبدالله دیصانی از هشام بن حکم پرسید و به او گفت ترا پروردگاری است؟ گفت‪ :‬آری‪.‬‬ ‫دیصانی‪ :‬توانا است؟‬ ‫هشام گفت ‪ :‬آری قادر است و ماهر‪.‬‬ ‫دیصانی‪ :‬میتواند دنیا را در یک تخم مرغ جای دهد به وضعی که نه تخم مرغ بزرگ شود ون دنیا کوچک‬ ‫گردد؟‬ ‫هشام ‪:‬به من مهلت جواب بده‪.‬‬ ‫دیصانی‪ :‬من یک سال به تو مهلت دادم‪.‬‬ ‫هشام مسافرت کرد‪ ،‬سوار شد و خدمت امام صادق )ع( رسید‪ ،‬اجازه ورود خواست و به او اجازه دادند و‬ ‫شرفیاب شد و عرض کرد‪ :‬یابن رسول الله‪ ،‬عبدالله دیصانی یک مسئله ای برایم مطرح کرده که در آن جز به‬ ‫شما پناهی نیست‪.‬‬ ‫امام )ع( فرمود‪ :‬از تو چه پرسیده؟‬ ‫گفت‪ :‬چنین و چنان گفته است‪.‬‬ ‫امام‪ :‬ای هشام حواس تو چند تا است؟‬ ‫‪۴‬‬ ‫شیخ لکلینی‪ .‬االصول من الکافی‪ .‬تهران‪ :‬دار الکتب االسالمیة‪ ، ۱۳۸۳،‬ج‪ ،۱.‬صص‪ ۸۰ -۷۹ ،۷۲-۷۴.‬و ‪.۸۷-۸۸‬‬ ‫‪۵‬‬

‫همان‪ ،‬صص‪.۷۲-۷۴.‬‬

‫‪۶‬‬

‫همان‪.‬‬

‫‪ ٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß‬ذوالقعدة الحرام‪١۴٢٩ ،‬‬

‫‪١٠‬‬


‫هشام‪ :‬پنج تا‪.‬‬ ‫امام‪ :‬کدام یک از آنها از همه کوچکتر است؟‬ ‫هشام‪ :‬دیدٔه من‪ ،‬که همه چیز را میبینم‪.‬‬ ‫امام‪ :‬اندازٔه مرکز دید چشم تو چه قدر است؟‬ ‫هشام ‪ :‬به اندازه یک عدس یا کمتر از آن‪.‬‬ ‫امام‪ :‬به پیش روی و باالی سرت بنگر و به من بگو چه میبینی‪.‬‬ ‫هشام‪ :‬آسمان و زمین و خانه ها و کاخها و بیابانها و کوها و نهرها می بینم‪.‬‬ ‫امام‪ :‬آنکه قادر است آنچه را که تو می بینی در یک عدس یا کمتر از آن در آورد‪ ،‬قادر است که همه دنیا را‬ ‫در یک تخم مرغ جا ی دهد با اینکه نه دنیا کوچک شود و نه تخم مرغ بزرگ شود‪.‬‬ ‫هشام به رو افتاد و دست و سر و پای امام را بو سید و عرض کرد‪ :‬مرا بس است یابن رسول الله‪ .‬و به منزل‬ ‫خود برگشت و فردا دیصانی به نزد او رفت و گفت‪ :‬ای هشام آمدم سالمی بدهم و نیامدم پاسخ پرسش خود‬ ‫را بگیرم‪ .‬هشام گفت‪ :‬اگر به در خواست پاسخ هم آمدی ‪ ،‬این جواب توست ) بیانات امام را به او گفت(‪.‬‬ ‫‪۷‬‬

‫دیصانی از منزل هشام بیرون آمد و در خانه امام صادق )ع( رفت‪...‬‬

‫او مدافع تشیع بود و از هوش و زکاوت بهره داشت سئوالهای او بیانگرذهن پویای او بود‪ .‬سئوال او از امام‬ ‫جعفرصادق )ع( در مورد شرح اسماء خداوند و اشتقاق آنها‪ ،‬از نمونه پرسشهایی است که نشان دهنده توجه‬ ‫او به درک کامل مبانی اعتقادی داشته است‪ .‬امام جعفر صادق )ع( در پایان جواب به هشام در پاسخ‬ ‫سئوالش در مورد اسماء خدا به او میفرماید‪... :‬ای هشام بطوری فهمیدی که به وسیله آن با دشمنان ما دفاع و‬ ‫‪۸‬‬

‫مبارزه کنی و با آنها که همراه خدای جل و عز معبود دیگری پرستند؟‬

‫مناظرات بسیار زیادی چه با کسانی که طالب بحث و گفتگو بودند و چه با مخالفان داشت‪ .‬در مجلسی‬ ‫که یحیی برمکی در دربار هارون الرشید تر تیب داده بود‪ .‬عقیده خود را صریحا در مورد حقانیت حضرت‬ ‫علی )ع( اعالم میدارد‪.‬‬

‫‪۹‬‬

‫در بحار االنوارجلد ‪ ۴۸‬صفحٔه ‪ ،۱۶۹‬در باب احتجاجات هشام بن حکم آمده است که هشام بدلیل طرفداری‬ ‫از اهل بیت و مکتب شیعه مورد سئوال و پرسش هارون الرشید قرار میگیرد‪ .‬هارون الرشید زبان مدافع و‬

‫گویای او را نمی پذیرد‪ .‬هشام بن حکم بدلیل سختیهایی که هارون الرشید بر شیعیان روا میداشت مخفی‬ ‫شده و در بغداد در میگذرد‪.‬‬

‫‪۷‬‬ ‫همان‪ ،‬صص‪.۸۰ -۷۹.‬‬ ‫‪۸‬‬ ‫همان‪ .‬ص‪.۸۷-۸۸.‬‬ ‫‪۹‬‬

‫محمد باقر مجلسی‪ .‬بحار األنوار‪ .‬لبنان‪ :‬مؤسسٔه الوفاء بیروت‪۱۴۰۴ ،‬هـ‪.‬ق‪ ،.‬ج‪ ،۲۹ .‬ص‪.۶۹.‬‬

‫‪ ٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß‬ذوالقعدة الحرام‪١۴٢٩ ،‬‬

‫‪١١‬‬


‫در آداب ﺳﻔﺮ‬ ‫‪ ‬‬

‫‪ ‬‬

‫حمّاد از امام صادق )علیه السالم( روایت می کند که فرمود‪ :‬لقمان به پسرش گفت‪ :‬هر گاه به همراه مردمی سفر کردی‪ ،‬چه در‬ ‫کار خود و چه در کار آنها با ایشان رایزنی بسیار کن و لبخند بسیار به روی آنها بزن و در توشه و خرجی خود بخشنده باش‪،‬‬ ‫و هرگاه تو را دعوت کردند دعوت ایشان را بپذیر‪ ،‬و هنگامی که از تو یاری طلبیدند بدیشان یاری رسان‪ ،‬و در سه چیز بر‬ ‫آنها برتری یاب‪ :‬خاموشی بسیار‪ ،‬نماز فراوان به جای آوردن و در سخاوت بدانچه همراه داری اعم از مرکب و مال و توشه‪ .‬و‬ ‫هرگاه از تو در حق مسلمّی گواهی خواستند برای آنها گواهی ده‪ ،‬و هنگامی که با تو رایزنی کردند تا آن جا که می توانی نظر‬ ‫خوبی بدیشان ده‪ ،‬و در کاری تصمیم مگیر تا در آن خوب اندیشه کنی‪ ،‬و در هیچ مشورتی ]بزودی[ پاسخ مده تا در فکر آن‬ ‫بر خیزی و بنشینی و بخوابی و غذا بخوری و نماز بخوانی‪ ،‬و در این میان اندیشه و حکمت خود را بکار زنی‪ ،‬زیرا هر کس خیر‬ ‫خواهی بیغریضانه برای کسی که با او رایزنی کرده نکند خدای تبارک و تعالی اندیشه و خرد او را بستاند و امانت ]خود[ را از‬ ‫او بگیرد‪ .‬و هنگامی که دیدی همراهانت حرکت کرده راه می روند تو هم با آنها برو‪ ،‬و هرگاه دیدی به کاری پرداختند تو هم‬ ‫با آنها به این کار بپرداز‪ .‬و چون صدقه و قرضی به کسی دادند تو هم بده‪ ،‬و سخن آن کسی را که از تو عمر بیشتری دارد‬ ‫گوش کن‪ ،‬و هرگاه فرمانی به تو دادند و از تو چیزی طلبیدند بدیشان پاسخ مثبت ده‪ ،‬و از گفتن )) نه (( خودداری کن‪ ،‬زیرا‬

‫‪ ٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß‬ذوالقعدة الحرام‪                          ١۴٢٩ ،‬‬

‫‪              ‬‬

‫‪١٢                               ‬‬

‫‪ ‬‬


‫کلمٔه )) نه (( ]نشانٔه[ درماندگی و نکوهیدگی است‪ .‬و هرگاه در راه خود حیران ماندید و راه را گم کردید فرود آیید‪ ،‬و هرگاه‬ ‫در مقصد خود مردّد شدید درنگ کنید و با هم رایزنی کنید‪ ،‬هنگامی که به یک نفر تنها برخورد کردید از او بتنهایی راه خود‬ ‫را نپرسید و از او راهنمایی نجویید‪ ،‬زیرا یک نفر به تنهایی در بیابان مشکوک است‪ ،‬و از دو نفر هم بهراسید مگر آنکه وضعی‬ ‫ل بر درستی[ در آنها ببینید که من اکنون آن را نمی بینم‪ ،‬زیرا شخص دانا هنگامی که چیزی را با چشم خود ببیند آثار‬ ‫]دا ّ‬ ‫حقیقت و درستی آن را درک میکند و شخص حاضر‪ ،‬آنچه که غایل نمی بیند می بیند‪.‬‬ ‫ای پسرم! به محض اینکه هنگام نماز رسید آن را به سبب کار دیگر به تأخیر مینداز و به جایش آور و خود را از آن‬ ‫آسوده ساز‪ ،‬زیرا که بدهی است‪ .‬و نماز را به جماعت بخوان اگرچه بر نوک پیکان باشد‪ .‬و بر روی مرکب خود مخواب که این‬ ‫کار پشت آن حیوان را زود زخم کند و این از کار حکیمان نیست مگر آنکه در کجاوه باشی و بتوانی پای خود را بکسی و‬ ‫مفاصل و بندهای خود را آزاد سازی‪ .‬و چون فرود آمدی پیش از آنکه بنشینی دو رکعت نماز بخوان‪ ،‬و چون خواستی قضای‬ ‫حاجت کنی به جای دور دستی برو‪ ،‬و اگر خواستی کوچ کنی دو رکعت نماز بجای آور و با مکانی که در آن اقامت گزیده بودی‬ ‫وداع کن و بر آن مکان و اهلش درود فرست‪ ،‬زیرا که هر کجای زمین اهلی از فرشتگان دارد‪ ،‬و اگر بتوانی از غذایی مخور‬ ‫مگر آنکه قدری از آن را صدقه دهی‪ ،‬چنین کن‪.‬‬ ‫ل تا سوار هستی‪ ،‬و چون به کار مشغول شدی تسبیح گوی‪ ،‬و در هنگام بیکاری‬ ‫بر تو باد به خواندن قرآن خداوند ع ّز و ج ّ‬ ‫دعا کن‪ .‬و بر تو باد که در آغاز شب راه نروی و آن زمان را به استراحت گذرانی و از نیمٔه شب به بعد راه روی‪ ،‬و مبادا در‬ ‫‪۱‬‬ ‫مسیر خود آواز بخوانی و فریاد کنی‪ .‬‬

‫‪ ‬‬

‫‪                                                            ‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫شیخ کلینی‪ .‬بهشت کافی )ترجمٔه روضة الکافی(‪ ،‬مترجم‪ :‬حمید رضا آژیر‪ .‬قم‪ :‬انتشارات سرور‪ ۱۳۸۱ ،‬هـ‪.‬ش‪ ،.‬صص‪.‬‬ ‫‪  .۴۰۰ -۳۹۹‬‬ ‫‪ ٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß‬ذوالقعدة الحرام‪                          ١۴٢٩ ،‬‬

‫‪              ‬‬

‫‪١٣                               ‬‬

‫‪ ‬‬


‫دو ﻗﻄﻌﻪ از ﺷﻴﺦ ﺑﻬﺎﻳﻲ‬ ‫دال تا به کــی‪ ،‬از در دوسـت دوری‬

‫گرفــتـار دام ســرای غــــروری؟‬

‫نه بر دل تو را‪ ،‬از غم دوسـت‪ ،‬دردی‬

‫نه بر چـهره از خاک آن کوی‪ ،‬گـردی‬

‫ز گـلزار معنـی‪ ،‬نه رنگـی‪ ،‬نه بویـی‬

‫در این کهنه گنبد‪ ،‬نه هایی‪ ،‬نه هـویی‬

‫تو را خواب غفلت گرفته اسـت در بر‬

‫چه خــواب گـران اســت‪ ،‬الله اکبر‬

‫چرا این چنین عاجــز و بـینوایـی‬

‫بکن جـسـتجویی‪ ،‬بزن دست و پایی‬

‫سـئوال عـالج‪ ،‬از طبیبان دیـن کن‬

‫توســـل به ارواح آن طیـبـیـن کن‬

‫دو دســت دعــا را برآور‪ ،‬به زاری‬

‫همی گو به صد عجز و صد خواستاری‪:‬‬

‫الـهی به زهرا‪ ،‬الـهی به سـبـطـین‬

‫که میخواندشان‪ ،‬مـصطفی قرةالعین‬

‫الـهی به سجـاد‪ ،‬آن مـعدن علــم‬

‫الـهی به باقــر‪ ،‬شـه کشـور حـلـم‬

‫الـهی به صـادق‪ ،‬امـــام اعـاظـم‬

‫الـهی‪ ،‬به اعـزاز موســــی کـاظـم‬

‫الـهی‪ ،‬به شــاه رضـا‪ ،‬قائـد دیـن‬

‫به حق تقـی‪ ،‬خسـرو ملـک تمـکین‬

‫الـهی‪ ،‬به نقــی‪ ،‬شــــاه عسـکر‬

‫بدان عسـکری کز ملک داشت لشکر‬

‫الـهی به مهدی که ساالر دین است‬

‫شه پیشــوایان اهــل یقــین است‬

‫که بر حــال زار بهــائی عاصــی‬

‫سر دفتــر اهل جـرم و معــاصــی‬

‫که در دام نفس و هــوی اوفــتاده‬

‫به لهـو و لـعـب‪ ،‬عمــر بر بـاد داده‬

‫ببـخـشـا و از چاه حرمان بر آرش‬

‫به بازار محـشر‪ ،‬مـکن شرمســارش‬

‫‪ ٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß‬ذوالقعدة الحرام‪١۴٢٩ ،‬‬

‫‪١۴‬‬


‫برون آرش از خجلت رو ســـیاهی‬

‫الـــهی‪ ،‬الـــهی‪ ،‬الـــهی‪ ،‬الــهی‬

‫*******************************‬

‫الـــهی الـــهی‪ ،‬به حق پیمــبر‬

‫الـــهی الـــهی‪ ،‬به ساقــی کوثـر‬

‫الـــهی الـــهی‪ ،‬به صدق خدیجه‬

‫الـــهی الـــهی‪ ،‬به زهرای اطهــر‬

‫الـــهی الـــهی‪ ،‬به سبطین احمد‬

‫الـــهی‪ ،‬به شـبیر الـــهی! به شبر‬

‫الـــهی به عـابد! الـــهی به باقر‬

‫الـــهی به موسی‪ ،‬الـــهی به جعفر‬

‫الـــهی الـــهی‪ ،‬به شاه خراسان‬

‫خراسان چه باشد! به آن شـاه کشور‬

‫شنیدم که مـیگفت زاری‪ ،‬غریبـی‬

‫طواف رضـا‪ ،‬چون شد او را میســـر‪:‬‬

‫من اینجــا غریب و تو شاه غریبان‬

‫به حــال غریب خود‪ ،‬از لطــف بنگر‬

‫الـــهی به حق تقی و به علــمش‬

‫الـــهی به حق نقــی و به عســکر‬

‫الـــهی الـــهی‪ ،‬به مهدی هادی‬

‫که او مؤمــنان راست هـادی و رهبر‬

‫که بر حال زار بهائــــی نظر کن!‬

‫به حــق امامان معصــوم‪ ،‬یکســـر‬

‫شيخ بھايی‪ .‬ديوان اشعار‪ .‬مثنويات پراکنده‪ .‬شماره ‪.۵‬‬

‫‪ ٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß‬ذوالقعدة الحرام‪١۴٢٩ ،‬‬

‫‪١۵‬‬


Sudoku: The Number Game How to play The Sudoku grid consists of eighty-one squares in a nine by nine grid. To solve the Sudoku, each square in the grid must contain a number between one and nine, with the following conditions: • • •

Each row of nine cells must contain each of the numbers from 1 to 9 once and only once. Each column of nine cells must contain each of the numbers from 1 to 9 once and only once. Each of the nine 3 by 3 boxes of nine cells must contain each of the numbers from 1 to 9 once and only once.

The Sudoku starts with a partially filled grid and you must complete the grid while following the rules above. If you complete the grid, you've solved the Sudoku. The solution will be given in the next issue.

.‫بازی "سودوکو" شامل هشتاد و یک خانه می باشد که در یک جدول نه در نه جای گرفته اند‬ :‫برای حل جدول باید در هر خانه یکی از اعداد یک تا نه با شرایط زیر قرار گیرند‬ .‫ فقط یکبار قرار گیرند‬،‫در هر کدام از خانه های هر ردیف یکی از اعداد یک تا نه‬

.‫ فقط یکبار قرار گیرند‬،‫در هر کدام از خانه های هر ستون یکی از اعداد یک تا نه‬

‫ فقط یکبار قرار‬،‫در هر کدام از خانه های هریک از جدول های سه در سه یکی از اعداد یک تا نه‬

.‫گیرند‬ ‫ پر کرده‬،‫در ابتدای بازی تعدادی از خانه ها پرشده اند و شما باید خانه های باقیمانده را با در نظر گرفتن قواعد باال‬ .‫و جدول را تکمیل نمائید‬ .٨ ‫جواب سودوکوی مجلۀ شماره‬

The solution to issue number 9.

١۶

١۴٢٩ ،‫ ذوالقعدة الحرام‬٢٩@LÚ‡Ï@éßbäçbß


Ú‡Ï@éßbäçbß Ytwt~

Editor-In-Chief: Zoya Alemi Under the Management of: Fatima Zahra Charitable Association Illustrations Editors: Illustrations Team

:‫مدير مسؤول‬ ‫زويا عالمی‬ :‫زير نظر‬ ‫مؤسـسه خـيريۀ فاطمـة الـزھراء‬ :‫گرافـيک و صفحه آرائی‬ ‫گروه فـنّی‬ :‫ناشر‬ ‫انتشارات فـدک‬

Fadak Publications E-mail: Web address: Write:

fadak@bibifatima.org www.bibifatima.org P.O. Box 15-108, New Lynn, Auckland, New Zealand

© 2008 Fatima Zahra Charitable Association. All rights reserved. All material in Fadak magazine is owned by Fatima Zahra Charitable Association. No material may be published, broadcasted, rewritten or redistributed without prior permission from Fatima Zahra Charitable Association.

:(‫پست الکترونيک )ايميل‬ :‫سامانۀ اينترنتی‬ :‫آدرس پستی‬

‫ حق‬.١٣٨۶ ‫© مؤسـسه خـيريه فاطـمة الـزھراء‬ ‫ ھرگونه استفاده‬.‫استفاده و برداشت محفـوظ است‬ ،‫ چاپ‬،‫كردن از نشـريه و مطالب آن اعم از برداشت‬ ‫ پخش و يا بازنويسى فقط با اجازۀ مؤسـسه‬،‫نشر‬ .‫خـيريۀ فاطمة الزھراء مـيسور اسـت‬

Fadak (Issue 10)  
Fadak (Issue 10)  

During 2008 to 2009 Fatima Zahra Charitable Association published 11 issues of a Magazine by the name of Fadak (ISSN: 1178-5950) which inclu...

Advertisement