Page 1

‫فصل ھفتم‬

‫فرقهھا و شاخهھای‬ ‫مسيحيت‬

‫‪ -1‬مقدمه‬ ‫تمامی اديان و مکاتب انديشه در آغاز راه خود‪ ،‬منسجم و يکپارچه بودند‪ ،‬خصوصا ً تا زمانی که‬ ‫رھبر صاحب کاريزمای آن در قيد حيات بوده است ‪ .‬اما معموالً ھر دين و مکتبی پس از رھبر کاريزماتيک‬ ‫خود‪ ،‬به شاخهھای مختلف تقسيم و منشعب شده است‪ .‬اين تقسيم و انشعاب لزوما ً امری منفی نبوده‪ ،‬و‬


‫علتش نيز ھميشه سوء ني ِ‬ ‫ت مسببين آن نمیباشد‪ .‬دليل عمده انشعابات و تقسيمات و تفرقهھا‪ ،‬تفسير و‬ ‫تعبيرھای گوناگونی است که پيروان يک دين و مکتب از گفتهھا و نوشتهھای رھبر يا رھبران اوليه خود‬ ‫میکنند‪ .‬گويا اين خصوصيت بشر است که ھر نھضت يا جريان انديشه را بعد از مدتی تبديل به نھادی‬ ‫سازمانيافته میکند و در اين مسير‪ ،‬بايد تعاليم و معتقدات اوليه و بنيادين خود را مورد موشکافی قرار‬ ‫داده‪ ،‬آنھا را به زبانی فلسفی و قابل دفاع تبيين و تدوين نمايد‪.‬‬ ‫مسيحيت نيز از اين قاعده مستثنی نبوده است‪ ،‬خصوصا ً اينکه پيشوا و رھبر آن نه شريعتی جديد‬ ‫و مدون آورد‪ ،‬و نه اصول اعتقادات مکتوب‪ .‬از اينرو‪ ،‬پس از گذشت چند قرن‪ ،‬در زمينه تعريف و تبيين‬ ‫فلسفی و منطقی بعضی از عقايد‪ ،‬نظرات مختلفی ابراز شد‪ .‬ھمچنين‪ ،‬در روش عبادات نيز کليساھا در‬ ‫مناطق مختلف جھان آيينھا و مناسک خود را به گونهھايی اندکی متفاوت اجرا میکردند‪ .‬اين دو حوزه‬ ‫مورد اختالف )يعنی تعريف برخی اصول اعتقادی‪ ،‬و تثبيت روش عبادات( زمينهساز انشعابات در قرون‬ ‫وسطی و قرون معاصر بوده است‪.‬‬ ‫در اينجا بايد اين نکته را متذکر شد که انشعاب و تفرقه در دين مسيحيت در مقايسه با ساير اديان‬ ‫بسيار دير رخ داد‪ .‬نخستين انشعاب رسمی و قابل توجه در قرن پنجم ميالدی بهوقوع پيوست‪ ،‬يعنی حدود‬ ‫چھار صد سال پس از بنيانگذاری مسيحيت ‪.‬‬ ‫شرح و توضيح علل و موجبات اين انشعابات نيازمند بررسی و مطالعه دقيق و مبسوط تاريخ‬ ‫کليسا از يک سو‪ ،‬و اصول اعتقادات و الھيات مسيحی از سوی ديگر میباشد‪ .‬اين امر از حوصله اکثر‬ ‫خوانندگان ما خارج است‪ .‬به ھمين جھت‪ ،‬ما در اين جزوه کوتاه‪ ،‬خواھيم کوشيد به ھر يک از فرقهھا و‬ ‫انشعابات عمده اشاره کرده‪ ،‬مختصراً علل و اسباب پيدايی آن را شرح دھيم‪ .‬طبيعی است که بهعلت اختصار‬ ‫مطالب‪ ،‬توضيحات ما ممکن است در برخی موارد حق مطلب را آنطور که بايد و شايد ادا نکند‪.‬‬

‫‪ -2‬از آغاز تا قرن چھارم‬ ‫مسيحيت را رسوالن عيسی مسيح در ھمان قرن اول تا به دورترين نقاط جھان که برايشان ميسر‬ ‫بود اشاعه دادند‪ .‬عيسی مسيح خود کتابی ننوشت‪ .‬رسوالن مقدس او از سال ‪ 50‬ميالدی به بعد‪ ،‬نياز به‬ ‫وجود تعاليم مکتوب را احساس کردند و به نوشتن زندگی و تعاليم مواليشان عيسی مبادرت ورزيدند و نيز‬ ‫رھنمودھای مھمی برای زندگی مسيحيان و شرح عقايد مسيحی در رساالت خود ارائه دادند‪ .‬نوشتهھای‬ ‫رسوالن مسيح که تحت الھام روح خدا قرار داشتند‪ ،‬ھمان کتابی است که عھدجديد )يا انجيل مقدس(‬ ‫میناميمش‪ .‬مسيحيان عالوه بر کتاب عھدجديد‪ ،‬کتب مقدسه يھود را نيز جزء الينفک کتاب آسمانی خود‬ ‫بهشمار میآوردند‪.‬‬ ‫آنچه که رسوالن طبق تقدير الھی بهنگارش در آوردند‪ ،‬مسائل و موضوعاتی بود که به نيازھای‬ ‫خاص مسيحيان و کليسای قرن اول پاسخ میداد‪ .‬مسائل و نکات ديگری نيز بود که نياز به نگارش آنھا‬ ‫وجود نداشت‪ ،‬چرا که کليساھا از آنھا آگاھی داشتند و رعايتشان میکردند‪ .‬به اين ترتيب‪ ،‬کليسا برای ايمان‬ ‫و عمل مسيحی‪ ،‬از دو منبع ھدايت الھی برخوردار شد‪ :‬نخستين منبع‪ ،‬نوشتهھای مقدس رسوالن مسيح‬ ‫بود؛ و دومين‪ ،‬سنت شفاھی ايشان )تعاليم متداول و رايجی که از ايشان در کليساھا بهميراث گذاشته شده‬ ‫بود(‪.‬‬ ‫کليسايی که به اين شکل در نقاط مختلف جھان آن روزگار بنيان گذارده شد‪ ،‬از اواخر قرن اول تا‬ ‫اوائل قرن چھارم ميالدی‪ ،‬با دو پديده مواجه بود‪ :‬گسترش چشمگير و روزافزون از يک طرف‪ ،‬و آزار و‬ ‫شکنجه شديد و روزافزون از جانب حکومتھا از طرف ديگر!‬

‫‪ -3‬قرن چھارم‪ :‬آغاز اختالف نظرھا‬ ‫شوراھای کليسايی‬


‫در سال ‪ ،313‬کنستانتين‪ ،‬امپراطور روم‪ ،‬به مسيحيت گرويد و فرمان قطع آزار و پيگرد مسيحيان‬ ‫را صادر کرد‪ .‬از اين سال به بعد بود که مسيحيان در امپراطوری روم که بخش عظيمی از دنيای متمدن آن‬ ‫روزگار را در بر میگرفت‪ ،‬برای نخستين بار روی آرامش را ديدند‪ .‬نبايد از نظر دور داشت که مسيحيت‬ ‫بيش از ھر جای ديگری‪ ،‬در امپراطوری روم گسترش يافته بود‪.‬‬ ‫در اين شرايط آرام و بهدور از واھمه و نگرانی بود که کليسا توانست ھم سازمان و تشکيالت‬ ‫خود را سامان بخشد و ھم آن دسته از مسائل عقيدتی و الھياتی را که مورد بحث و مناقشه بود‪ ،‬بهگونهای‬ ‫مدون تبيين و تثبيت نمايد‪ .‬به اين ترتيب‪ ،‬در فاصله سالھای ‪ 323‬تا ‪ 451‬چند شورای کليسايی تشکيل شد‬ ‫و اسقفان از سراسر کليساھای امپراطوری روم‪ ،‬اعتقادنامهھای اساسی مسيحيت را بر اساس تعاليم‬ ‫کتابمقدس تھيه کردند که مورد توافق تمامی کليساھا قرار گرفت‪ .‬در اين اعتقادنامهھا بود که نکات ظريف‬ ‫و مھم الھياتی ھمچون تثليث و طبيعت الھی و انسانی عيسی و کتب رسمی عھدجديد بهطور نھايی مورد‬ ‫بحث و تبادلنظر و تصويب قرار گرفت ‪ .‬اگر اسقفی تابع مصوبهای که مورد تأئيد اکثريت بود نمیشد‪ ،‬طبعا ً‬ ‫از مقام خود عزل میگرديد‪.‬‬

‫تقسيم امپراطوری روم‬ ‫در دورهای که کنستانتين امپراطور بود‪ ،‬حکومت روم از درون و بيرون دچار بحرانی شديد بود‪،‬‬ ‫بحرانی که سرانجام در اواخر قرن پنجم‪ ،‬موجب سقوط نھايی آن گرديد‪.‬‬ ‫کنستانتين برای بھبود اين حکومت فرتوت و بيمار‪ ،‬دست به يک ابتکار زد‪ .‬او امپراطوری عظيم‬ ‫روم را که مرزھايش در مشرق زمين به ترکيه و سوريه و عراق امروزی میرسيد و در مغرب به‬ ‫منتھیاليه شمالغربی آفريقا و اسپانيا و فرانسه و انگلستان‪ ،‬به دو بخش غربی و شرقی تقسيم کرد‪.‬‬ ‫پايتخت بخش غربی‪ ،‬شھر روم باقی ماند؛ برای بخش شرقی‪ ،‬کنستانتين شھری را در کرانه شمال غربی‬ ‫آسيای صغير )ترکيه امروزی( بنا کرد و آن را به نام خود‪ ،‬کنستانتينوپل ناميد‪ ،‬يعنی شھر کنستانتين که‬ ‫ھمان استانبول امروزی است‪ .‬بخش شرقی امپراطوری روم را بيزانس نيز مینامند‪.‬‬ ‫اين اقدام گرچه جنبه سياسی داشت‪ ،‬اما بر امور کليسايی اثری عميق و ماندگار گذارد‪ .‬تا پيش از‬ ‫اسقفان برابر میشمارد‪ .‬اما با ايجاد پايتختی‬ ‫اين تقسيم‪ ،‬طبعا ً اسقف شھر روم خود را اسقف اول از ميان‬ ‫ِ‬ ‫جديد‪ ،‬اسقف شھر کنستانتينوپل نيز خود را در محدوده سياسی روم شرقی‪ ،‬اسقف اول و ھمرديف اسقف‬ ‫روم بهشمار آورد‪ .‬از اين تاريخ به بعد‪ ،‬ميان اسقف شھرھای روم و کنستانتينوپل بر سر رھبری جھان‬ ‫مسيحيت ھميشه رقابت وجود داشت‪.‬‬

‫مسيحيت در امپراطوری ساسانی‬ ‫مسيحيت به موازات گسترش در غرب يعنی امپراطوری روم‪ ،‬در شرق يعنی امپراطوری ساسانی‬ ‫نيز اشاعه چشمگيری داشت‪ .‬امپراطوری ساسانی از غرب شامل سرزمينھای عراق و جنوب شرقی ترکيه‬ ‫امروز میشد‪ .‬مردم اين نواحی سريانیزبان بودند و از ھمان قرن اول به مسيحيت گرويده بودند‪ .‬در داخل‬ ‫فالت ايران و افغانستان امروزی‪ ،‬و در ميان قبائل ترک و مغول نيز عدهای در اثر فعاليت تبشيری کليسای‬ ‫ايران به کيش مسيحيت در آمده بودند‪.‬‬ ‫با رسميت يافتن مسيحيت در امپراطوری روم و تبديل آن به دين رسمی حکومت‪ ،‬مسيحيان ايران‬ ‫)امپراطوری ساسانی(‪ ،‬خصوصا ً ساکنين نواحی غربی اين حکومت‪ ،‬شديداً مورد سوءظن پادشاھان ساسانی‬ ‫دوستان دشمن میپنداشتند و ايشان ھمواره در مظان جاسوسی قرار داشتند‪.‬‬ ‫قرار گرفتند‪ ،‬چرا که ايشان را‬ ‫ِ‬ ‫با وجود ستمھای وحشيانه شاھان ساسانی بر مسيحيان و کشتارھای بیرحمانه ايشان‪ ،‬مسيحيت در اين‬ ‫امپراطوری پيشرفت چشمگيری کرد‪.‬‬

‫‪ -4‬نخستين انشعاب‪ :‬کليسای ايران و ارمنستان‬


‫ھمانطور که گفتيم‪ ،‬در قرون چھارم و پنجم‪ ،‬اصول اعتقادات مسيحی در شوراھای بينالکليسايی‬ ‫مورد بحث قرار میگرفت و مصوبات آنھا بهصورت اعتقادنامه تدوين میشد که مورد قبول ھمه کليساھا‬ ‫بود‪.‬‬ ‫در سالھای ‪ 431‬و ‪ ،451‬موضوع طبيعت الھی و طبيعت انسانی عيسی مسيح در دو شورای‬ ‫بينالکليسايی مھم‪ ،‬مورد بحث قرار گرفت‪ .‬طبق مصوبه اين شورا به استناد آيات کتابمقدس‪ ،‬اين عقيدت‬ ‫تصويب شد که مسيح ھم دارای طبيعت الھی بود و ھم طبيعت انسانی‪ .‬اين دو بطور ارگانيک با يکديگر‬ ‫متحد شدند )اما »يکی« نشدند( تا يک شخصيت واحد يعنی عيسای مسيح را تشکيل دھند‪ .‬به اين ترتيب‪،‬‬ ‫عيسای مسيح‪ ،‬ھم انسان کامل بود و ھم خدای کامل‪ .‬او »خدا‪-‬انسان« بود‪ .‬اين مصوبه به تعليم ارتودوکس‬ ‫)يعنی تعليم صحيح( معروف شد و کليساھای کاتوليک‪ ،‬ارتودوکس‪ ،‬و پروتستان به آن معتقدند‪.‬‬

‫کليسای ايران )کليسای نستوری يا سريانی يا شرق آشور(‬ ‫مخالفين اين آموزه‪ ،‬يکی اسقف نستوريوس بود که اعتقاد داشت طبيعتھای الھی و انسانی مسيح‬ ‫بهگونهای مکانيکی کنار يکديگر قرار داشتند‪ .‬عيسی در واقع «حامل خدا« گرديد‪ .‬بهعبارت ديگر‪ ،‬خدا در‬ ‫وجود انسانی به نام عيسای ناصری سکنی گزيد و اتحاد ميان طبيعت الھی و انسانی او کامل نگرديد مگر تا‬ ‫زمان صعودش‪ .‬نستوريوس از مقام خود عزل شد و تبعيد گرديد‪.‬‬ ‫کليسای امپراطوری ساسانی که بهخاطر دين مشترکش با روم شرقی‪ ،‬ھمواره در معرض اتھام به‬ ‫جاسوسی و خيانت قرار داشت‪ ،‬از اين اختالف نظر استفاده کرد و آموزه نستوريوس را بهعنوان تعليم‬ ‫رسمی خود پذيرفت‪ .‬بدينسان‪ ،‬کليسای ايران چه از نظر تشکيالت و چه از نظر عقيدتی‪ ،‬خود را از کليسای‬ ‫غرب )امپراطوری روم( جدا کرد‪.‬‬ ‫کليسای ايران تا قرن يازدھم ميالدی رشد چشمگيری داشت‪ .‬طبق مدارک تاريخی‪ ،‬بيش از يک‬ ‫چھارم از قبايل مغول در اثر فعاليتھای کليسای ايران به مسيحيت گرويده بودند‪ .‬مبشرين ايرانی حتی تا به‬ ‫چين رفتند و امروزه ستون يادبودی در اين کشور که به خط پھلوی و سريانی نوشته شده‪ ،‬شاھد اين‬ ‫واقعيت میباشد‪ .‬اما از قرن يازدھم به بعد‪ ،‬در اثر سختگيری حکومتھای ترک در ايران و بعد‪ ،‬حمالت‬ ‫ويرانگر مغوالن در قرون ‪ 13‬تا ‪ ،15‬کليسای ايران به اقليتی اندک تبديل شد که پيروان آن‪ ،‬در شمال‬ ‫عراق امروزی‪ ،‬در شھرھای موصل و اربيل و کرکوک میزيستند‪ .‬اين اقليت ھمان است که امروز‬ ‫»آشوری« يا »آسوری« میناميم که در نقاط مختلف ايران و عراق بهسر میبرند‪ .‬کليسای سنتی ايشان‬ ‫نيز‪ ،‬به کليسای «شرق آشور« يا »نستوری« معروف است‪ .‬اين کليسا بازمانده کليسای باستان امپراطوری‬ ‫ساسانی است که ھمواره زبان سريانی را زبان رسمی عبادات خود نگاه داشت‪.‬‬

‫کليسای ارمنی‬ ‫در مقابل اين دو آموزه‪ ،‬عدهای بر جنبه و طبيعت الھی مسيح آنقدر تأکيد کردند که طبيعت انسانی‬ ‫او ناديده گرفته شد‪ .‬اين عده اعتقاد داشتند که اين دو طبيعت در ھم ادغام شد تا يک طبيعت که آن ھم‬ ‫طبيعت الھی باشد‪ ،‬بهوجود آيد‪ .‬کليساھای ارمنی‪ ،‬قُبطی )اقليت مسيحی مصر(‪ ،‬حبشی‪ ،‬و يعقوبی سوريه و‬ ‫لبنان‪ ،‬پيرو اين تعليم میباشند‪.‬‬ ‫امروزه کليسای رسمی و سنتی ارمنستان و نيز ارمنيان مقيم ايران و ساير نقاط جھان‪ ،‬پيرو اين‬ ‫عقيده میباشند‪ .‬کليسای ارمنی به پاس خاطر کشيش ايرانی يعنی گريگور لوساوريچ )نوربخش(‪ ،‬که‬ ‫ارمنستان را به مسيحيت فراخواند‪ ،‬به کليسای گريگوری نيز معروف است‪.‬‬ ‫الزم به تذکر است که از نظر اصولی‪ ،‬کليساھای شرق آشور و ارمنی به کليسای ارتودکس يونانی‬ ‫نزديکند تا به کليسای کاتوليک روم‪.‬‬

‫‪ -5‬دومين انشعاب‪ :‬کليساھای کاتوليک و ارتودکس‬ ‫ھمانطور که متذکر شديم‪ ،‬تقسيم امپراطوری روم به دو بخش شرقی و غربی‪ ،‬رقابتی را ميان‬ ‫اسقفان دو پايتخت‪ ،‬يعنی روم و کنستانتينوپل )استانبول امروزی( بهوجود آورد‪ .‬اين رقابت و اختالف ناشی‬


‫از آن‪ ،‬در آغاز بسيار بیاھميت بود‪ .‬اما رفته رفته‪ ،‬در اثر تحوالت سياسی و اجتماعی‪ ،‬توازن بهسود‬ ‫اسقف روم برھم خورد‪.‬‬

‫علل انشعاب‬ ‫عامل نخست‪ ،‬سقوط روم غربی در اواخر قرن پنجم بهدست اقوام ژرمن و اروپای شمالی بود‪.‬‬ ‫امپراطوری کھن و پير روم غربی‪ ،‬پس از ھزار سال‪ ،‬بهدست اقوام وحشی از ميان رفت‪ .‬در خأل سياسی که‬ ‫بهدنبال اين امر بهوجود آمد‪ ،‬اسقف شھر روم‪ ،‬نقشی بسيار حساس و مثبت بهنفع مردم ايفا کرد‪ .‬او‬ ‫بهخاطر نفوذ و اعتبار خود‪ ،‬مانع از اين شد که مھاجمين شھر بزرگ روم را ويران کنند‪ .‬اين امر وجھه و‬ ‫اعتبار اسقف روم را بيش از پيش افزايش داد‪ .‬بهتدريج که اين اقوام )نياکان آلمانيھا‪ ،‬فرانسويھا‪ ،‬و مردم‬ ‫اسکانديناوی امروز( به مسيحيت گرويدند‪ ،‬قدرت اسقف روم نيز که اکنون ديگر »پاپ« ناميده میشد )يعنی‬ ‫»پدر«(‪ ،‬فزونی چشمگيری يافت‪ ،‬طوری که شخص پاپ عمالً نقش امپراطوران روم را ايفا میکرد‪ .‬نصب‬ ‫و عزل پادشاھان محلی اروپا به امر او صورت میگرفت‪.‬‬ ‫عامل دوم را بايد در وضعيت سياسی و اجتماعی روم شرقی جستجو کرد‪ .‬در ھمان دورهھايی که‬ ‫اسقف روم از قدرتی روزافزون برخوردار میشد‪ ،‬اسقف روم شرقی )بيزانس(‪ ،‬بهخاطر حضور شخص‬ ‫امپراطور در پايتخت از يک سو‪ ،‬و پيشروی مسلمانان در مناطق مسيحینشين از سوی ديگر‪ ،‬نفوذ و قدرت‬ ‫روحانی و دنيوی او را محدود میساخت‪.‬‬

‫جدايی کامل‬ ‫عالوه بر اينھا‪ ،‬اختالفات عقيدتی بسيار جزئی و بیاھميتی نيز در ميان کليسای روم غربی و‬ ‫کليسای روم شرقی بروز کرده بود‪ .‬در سال ‪ 1054‬ميالدی‪ ،‬پاپ ھيأتی را به کنستانتينوپل گسيل داشت تا‬ ‫يک اختالف جزئی در خصوص يکی از مراسم عبادی را با اسقف اين شھر حل و فصل کند )اسقف اعظم‬ ‫شھر کنستانتينوپل را »پاتريارخ« میناميدند‪ ،‬که بهمعنی پدر و فرمانروا است(‪ .‬از آنجا که مذاکرات به‬ ‫توافق نينجاميد‪ ،‬ھيأت اعزامی روم‪ ،‬پاتريارخ را تکفير کرد‪ .‬پاتريارخ نيز پاپ را تکفير کرد‪.‬‬ ‫بدينسان اين دو کليسای بزرگ از سال ‪ 1054‬بهطور کامل از يکديگر جدا شدند‪ .‬کليسای روم‬ ‫شرقی خود را »ارتودکس« میناميد )يعنی صاحب «تعليم صحيح«(؛ کليسای روم غربی نيز خود را‬ ‫»کاتوليک« میناميد )يعنی جامع يا دربرگيرنده تمام مسيحيان(‪ .‬از آن زمان به اين سو‪ ،‬اين دو کليسا با‬ ‫يکديگر ھيچ تماسی نداشتند‪ ،‬تا اينکه در دو سه دھه اخير‪ ،‬طی تماسھايی که ميان پاپ و پاتريارخ کليسای‬ ‫ارتودکس برقرار شد‪ ،‬اين تکفير متقابل پس گرفته و باطل اعالم شد‪.‬‬

‫تفاوت کليساھای کاتوليک و ارتودکس و بقيه‬ ‫در اينجا مناسب است متذکر شويم که تفاوتھايی که ميان کليساھای کاتوليک و ارتودکس وجود‬ ‫دارد‪ ،‬از نظر عقيدتی بسيار جزئی و بیاھميت میباشد‪ .‬از نظر مراسم عبادی نيز در طول زمان‪ ،‬تفاوتھايی‬ ‫ميان اين دو کليسا بهوجود آمده که اساسا ً پيشپا افتاده میباشد؛ برای مثال‪ ،‬کشيشان کليسای ارتودکس بايد‬ ‫ريش نگه دارند‪ ،‬اما کشيشان کاتوليک میتوانند ريش خود را بتراشند! يا اينکه کشيشان کاتوليک در ھر‬ ‫رتبهای میبايست مجرد بمانند‪ ،‬در حاليکه کشيشان ارتودکس که رتبهای پايينتر از اسقف دارند‪ ،‬میتوانند‬ ‫ازدواج کنند‪ ،‬اما ديگر نمیتوانند به مراتب باالتر برسند‪.‬‬ ‫نظير ھمين تفاوت نيز ميان کليسای کاتوليک و کليساھای ارمنی و آشوری وجود دارد‪ .‬بهغير از‬ ‫اين‪ ،‬ھيچ نوع اختالف عقيدتی قابل ذکر اين کليساھا را از ھم جدا نمیکند‪ .‬ھمه آنھا به اعتقادنامهھای اوليه‬ ‫شوراھای بينالکليسايی وفادارند‪.‬‬

‫‪ -6‬سومين انشعاب‪ :‬نھضت پروتستان‬ ‫علل انشعاب‬


‫علل بروز سومين انشعاب که منجر به پيدايی کليساھای پروتستان گرديد‪ ،‬بسيار متعدد است و به‬ ‫فرصتی طوالنی نياز دارد که طبعا ً از حوصله اين جزوه کوتاه خارج است‪ .‬علل گوناگونی ھمچون عوامل‬ ‫سياسی‪ ،‬اجتماعی‪ ،‬اقتصادی‪ ،‬اخالقی و مذھبی‪ ،‬موجب اعتراض و انشعاب در کليسا گرديد‪ .‬ما در اينجا‬ ‫سعی میکنيم تا آنجا که ممکن است‪ ،‬ماجرا را بهطور خالصه توضيح دھيم‪.‬‬ ‫در نيمه دوم قرون وسطی' )قرنھای ‪ 11‬تا ‪ ،(15‬پاپ از قدرت و مقامی ھمطراز با امپراطوران‬ ‫روم باستان برخوردار شده بود‪ .‬سلطه و اقتدار او نه فقط امور روحانی و مذھبی‪ ،‬بلکه امور سياسی و‬ ‫اجتماعی و اقتصادی را نيز در بر میگرفت‪ .‬حکومتھای اروپايی نظير آلمان و فرانسه و اسپانيا و‬ ‫انگلستان مجبور بودند مالياتی مذھبی به واتيکان بپردازند‪ .‬کليسای کاتوليک در ھمه کشورھا صاحب‬ ‫بھترين زمينھا بود‪ .‬پاپھا حتی در نصب و عزل پادشاھان کشورھای اروپا مستقيما ً دخالت داشتند؛ ايشان‬ ‫بهواسطه نفوذ روحانی که بر مردم داشتند‪ ،‬میتوانستند به اتباع يک کشور دستور بدھند که از پادشاه‬ ‫فرمانبرداری نکنند‪.‬‬ ‫عالوه بر اين عوامل سياسی و اقتصادی و اجتماعی‪ ،‬عامل اخالقی و مذھبی نيز مطرح بود‪ .‬مقام‬ ‫مقدس رھبری کليسا )مقام پاپی( بيشتر وسيلهای برای ارضای حس جاهطلبی اسقفان دنيوی شده بود‪ .‬آنان‬ ‫توجه چندانی به زندگی دنيوی و روحانی افراد نداشتند‪ .‬تا زمانی که ھزينهھای سنگين دربار پاپ از طريق‬ ‫مالياتھای مذھبی تأمين میشد‪ ،‬وضع مردم ديگر اھميتی نداشت‪ .‬گفته میشود که بسياری از اسقفان‬ ‫بلندمرتبه و حتی پاپھا از طريق روابط نامشروع صاحب فرزندانی نامشروع بودند‪.‬‬ ‫در اين ميان‪ ،‬اسقفان و کشيشان بسياری که افرادی مقدس و پرھيزکار بودند و از چنين‬ ‫افراطھايی رنج میبردند‪ ،‬بهتدريج صدای اعتراض خود را بلند کردند‪ .‬اين اعتراض به دو شکل ابراز‬ ‫میشد‪ :‬يکی بهصورت تشکيل گروھھای ُرھبانی برای دوری گزيدن از اين انحطاط و حفظ تقدس خويشتن و‬ ‫جامعهشان )اينھا در لباس راھبھا و راھبهھا به صومعهھا پناه میبردند و به خدمات فرھنگی و آموزشی و‬ ‫اجتماعی و رسيدگی به نيازمندان میپرداختند(؛ ديگری‪ ،‬اعتراض و مخالفت علنی عليه اقتدار و استيالی‬ ‫پاپ‪ .‬شکل اول معموالً مورد تأئيد پاپھا قرار میگرفت‪ .‬از اينرو در قرون وسطی' شاھد تشکيل نظامھای‬ ‫دوم اعتراض‬ ‫مختلف ُرھبانيت میباشيم که خدمات خيريه‪ ،‬فرھنگی‪ ،‬و اجتماعی بسياری کردند‪ .‬اما نوع ِ‬ ‫کشيش معترض يا مجبور به توبه میشد‪ ،‬يا اعدام میگرديد‪.‬‬ ‫ھميشه با قاطعيت پاسخ داده میشد؛ اسقف يا‬ ‫ِ‬ ‫کم نيست شمار مردان مقدسی که بدينسان به شھادت رسيدند‪.‬‬ ‫تمام اين عوامل دست به دست ھم دادند و زمينه را برای تحولی عميق مستعد ساختند‪ .‬پادشاھان و‬ ‫کشيشان ناراضی نيز که میديدند‬ ‫حکام محلی مايل بودند از سلطه سياسی و اقتصادی پاپ خارج شوند‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫اعتراضشان به ھيچ جا نمیرسد‪ ،‬آماده پذيرش ھر نوع تحولی در امور کليسايی و روحانی بودند‪ .‬مردم و‬ ‫خصوصا ً طبقه روشنفکر که تحت تأثير ُرنسانس‪ ،‬خواستار آزادی انديشه بودند‪ ،‬از ھرگونه تحولی که اين‬ ‫آزادی را تأمين میکرد حمايت میکردند‪.‬‬

‫آغاز نھضت‬ ‫در سال ‪ ،1517‬يک کشيش آلمانی به نام مارتين لوتر )‪ 1483‬تا ‪ (1546‬که فردی بسيار باتقوا‬ ‫و نيز تحصيلکرده بود‪ ،‬اعتراضات خود را بر سر در کليسای شھر ويتنبرگ در آلمان نصب کرد‪ ،‬که در آن‬ ‫به ‪ 95‬مورد از افراطھای واتيکان اعتراض شده بود‪ .‬واکنش واتيکان احضار لوتر و قصد اعدام او بود‪.‬‬ ‫اما در اثر تحوالت سياسی‪-‬اجتماعی که ذکر کرديم‪ ،‬لوتر اين بخت را يافت که مورد حمايت حاکم آلمانی‬ ‫منطقه قرار گيرد‪.‬‬ ‫چيزی نگذشت که بسياری از کشيشان و مسيحيان به نھضت لوتر پيوستند‪ .‬گرچه خود او مايل‬ ‫نبود کليسا يا فرقهای جديد ايجاد کند‪ ،‬بلکه میخواست کليسای کاتوليک از درون خود را اصالح کند‪ ،‬اما‬ ‫پيروان خسته و دلزده او‪ ،‬نھضت لوتر را تبديل به فرقهای جديد در مسيحيت کردند‪ .‬ظرف چند دھه‬ ‫اعتراض لوتر سراسر دنيای مسيحی غرب را فرا گرفت‪ .‬اين نھضت بهخاطر اعتراضش به پاپ و دربار او‪،‬‬ ‫»پروتستان« ناميده شد‪ ،‬يعنی «اعتراضکننده«‪ .‬نھضت پروتستان را »نھضت اصالحات کليسا« نيز‬ ‫مینامند‪.‬‬ ‫اعتراض و نھضت پروتستان از ھمان آغاز خيلی سريع به شاخهھای مختلف تقسيم شد‪ .‬تشريح‬ ‫نحوه شکلگيری گروھھای مختلف پروتستان مشکل و وقتگير است‪ .‬گرچه نھضت اصالحات کليسايی‬ ‫کالون فرانسوی‪،‬‬ ‫معموالً به مارتين‬ ‫لوتر آلمانی نسبت داده میشود‪ ،‬اما چھرهھای برجستهای ھمچون ژان َ‬ ‫ِ‬


‫اولريخ زوئنيگلی سوئيسی‪ ،‬و فيليپ مالنکتون آلمانی نقش بسيار مھمی را در اين نھضت ايفا کردند‪ .‬اين‬ ‫افراد بنيانگذاران نھضت اصالحات بودند‪.‬‬

‫نتايج عقايد اصالحگران‬ ‫آوردن مذھبی‬ ‫برخی از متفکرين مسيحی آرزو میکنند که کاش نظرات اصالحگران بهجای پديد‬ ‫ِ‬ ‫جديد در دين مسيحيت‪ ،‬کليسا را از درون متحول میکرد‪ .‬اما متأسفانه چنين نشد‪.‬‬ ‫نھضت اصالحگران باعث شد مسيحيت جان تازهای بگيرد‪ ،‬خصوصا ً اينکه توجه تازه و عميقی به‬ ‫کتابمقدس مبذول شد‪ .‬آزادی انديشه در عرصه الھيات موجب پديد آمدن ديدگاھھای جديدی گرديد‪.‬‬ ‫اما ديدگاه اصالحگران که مبتنی بر آزادی انديشه مسيحيان و حق آنان در تفسير کتابمقدس بود‪،‬‬ ‫سبب شد که درست در زمان حيات ايشان‪ ،‬نھضتشان به شاخهھای جديدی منشعب شود‪ .‬و متأسفانه اين‬ ‫فراين ِد انشعاب ھنوز نيز پس از گذشت ‪ 500‬سال از آن زمان‪ ،‬ادامه دارد و گاه باعث اغتشاش فکری‬ ‫بسياری میگردد‪ .‬بعضی ممکن است از خود بپرسند که باالخره کداميک از کليساھای پروتستان راست‬ ‫میگويند‪ .‬در سطور بعدی‪ ،‬اين انشعابات را نام برده‪ ،‬مختصراً توضيح خواھيم داد‪.‬‬

‫‪ -7‬شاخهھای مذھب پروتستان‬ ‫کليسای لوتری‬ ‫ھمانطور که متذکر شديم‪ ،‬نھضت لوتر از ھمان آغاز سبب پيدايی شاخهھای گوناگون در مسيحيت‬ ‫گرديد‪ .‬علت اين امر را بايد در آزادیيی جستجو کرد که لوتر برای ابراز انديشه و خصوصا ً تفسير‬ ‫کتابمقدس قائل بود‪.‬‬ ‫کشيشان و مسيحيان پيرو لوتر و عقايد او از ھمان آغاز »لوتری« ناميده شدند‪ ،‬گرچه خودشان‬ ‫از چنين عنوانی خشنود نبودند‪ .‬کليسای لوتری نخست در آلمان‪ ،‬و سپس در کشورھای اسکانديناوی اشاعه‬ ‫يافت‪ .‬کليسای لوتری در اين کشورھا کليساھای دولتی میباشند و ھزينهھايشان از بودجه دولت تأمين‬ ‫میشود‪.‬‬ ‫کليسای لوتری دارای سلسلهمراتبی از کشيشان است که بسيار شبيه به کليسای کاتوليک میباشد‪.‬‬ ‫مراسم عبادی آن نيز بیشباھت به کليسای کاتوليک نيست‪ ،‬با اين تفاوت که مريم‪ ،‬مادر مسيح‪ ،‬و ساير‬ ‫مقدسين مورد تکريم قرار نمیگيرند و از آنان طلب شفاعت نمیشود‪ .‬اعتقاد لوتر بر اين است که نان و‬ ‫شراب در مراسم شام خداوند در عمل تبديل به بدن و خون مسيح نمیگردد‪ ،‬اما بدن و خون مسيح بر نان و‬ ‫شراب قرار میگيرد و با آن «ھمگوھر« میشود‪.‬‬

‫کليسای پرزبيتری‬ ‫کالون )‪ ،(1564-1509‬کشيش و عالم الھی‬ ‫يکی از بزرگترين چھرهھای نھضت پروتستان‪ ،‬ژان َ‬ ‫فرانسوی است‪ .‬کالون اعتقاداتی بر اساس کتابمقدس ارائه داد که بسياری از کليساھای پروتستان پيرو آن‬ ‫میباشند‪.‬‬ ‫مھمترين اصل اعتقادی کالون به مسأله رستگاری و محدوده شمول آن مربوط میشود‪ .‬کالون‬ ‫تعليم میدھد که خدا از پيش عدهای را برای رستگاری و عدهای را برای ھالکت جاودانی انتخاب و مقرر‬ ‫عمل نجاتبخش او فقط شامل آنانی میشود‬ ‫کرده است‪ .‬مسيح بر روی صليب کفاره گناھان بشر گرديد‪ ،‬اما‬ ‫ِ‬ ‫که از ازل برای رستگاری مقرر شدهاند‪ .‬اين عده قدرت اين را ندارند که با انتخاب الھی مقاومت کنند و‬ ‫مجبور به پذيرش رستگاری میباشند‪ .‬اينھا يکبار که فيض خدا را پذيرفتند‪ ،‬ديگر برايشان امکان بازگشت‬ ‫و ارتداد و سقوط وجود ندارد و تا ابد محفوظ میباشند‪ .‬اعتقاد کالون در خصوص رستگاری بيشتر حالتی‬ ‫جبرگرايانه دارد و آزادی بشر را در اين زمينه نمیپذيرد‪.‬‬ ‫از نظر نحوه اداره امور کليسا‪ ،‬کالون روش «پرزبيتری« ) ‪ Presbyterian‬يا مشايخی( را‬ ‫عنوان کرد که طبق آن‪ ،‬کليسا تحت نظر »پرزبيترھا« )مشايخ کليسا( اداره میشود‪ .‬شبان يا کشيش کليسا‬ ‫مجری تصميمات مشايخ میباشد‪ .‬امروزه‪ ،‬کليساھای پرزبيتری از روش مديريت کالون پيروی میکنند‪.‬‬


‫اما بهجز کليساھای پرزبيتری‪ ،‬بسياری ديگر از کليساھای پروتستان نيز پيرو اعتقادات کالون در‬ ‫خصوص رستگاری میباشند‪ ،‬نظير کليسای اَنگليکن‪ ،‬باپتيست‪ ،‬و برادران‪.‬‬ ‫کليساھای متوديست و پنطيکاستی و چند شعبه کوچک از مذھب پروتستان‪ ،‬پيرو عقايد الھیدان‬ ‫ھلندی‪ ،‬آرمينيوس )‪ (1609-1559‬ھستند که با اصول اعتقادی جبرگرايانه کالون در باره مشيت الھی به‬ ‫مخالفت برخاست‪ .‬آرمينيوس‪ ،‬مانند کليسای کاتوليک‪ ،‬معتقد به آزادی اراده انسان در پذيرش يا رد‬ ‫رستگاری میباشد‪.‬‬

‫کليسای اَنگليکن )اسقفی(‬ ‫نھضت اعتراض به مذھب کاتوليک‪ ،‬از ھمان آغاز به انگلستان نيز راه يافت‪ .‬در اين سرزمين‪،‬‬ ‫چند قرن بود که جريانھای اصالحطلب خواھان تغييراتی در ساختار عقيدتی و تشکيالتی کليسای کاتوليک‬ ‫بودند‪ ،‬اما ھمگی يا اعدام شدند يا مجبور به سکوت گرديدند‪.‬‬ ‫اما در قرن شانزدھم‪ ،‬شرايط سياسی و اقتصادی انگلستان برای پذيرايی از چنين تحولی و رھايی‬ ‫از سلطه پاپ مستعد بود‪ .‬ھِنری ھشتم )‪ ،(1547-1509‬پادشاه انگلستان بهعلل خانوادگی‪ ،‬سياسی‪ ،‬و‬ ‫اقتصادی‪ ،‬قانونی از پارلمان گذراند که بهموجب آن‪ ،‬شخص پادشاه رئيس کل کليسای انگلستان گرديد و‬ ‫کليسای انگلستان از وابستگی به واتيکان خارج شد‪ .‬اين جدايی و استقالل گرچه در آغاز فقط امور‬ ‫تشکيالتی را فرا میگرفت‪ ،‬اما پس از مدت کوتاھی‪ ،‬مسائل عقيدتی را نيز در بر گرفت و کليسای انگلستان‬ ‫اصول اعتقادی کالون را پذيرفت‪.‬‬ ‫بدينسان کليسای اَنگليکن )يا کليسای انگلستان( پا به عرصه وجود گذاشت که در رأس آن پادشاه‬ ‫يا ملکه انگلستان قرار دارد‪ .‬مراسم و تشريفات عبادی و سلسله مراتب اداری اين کليسا‪ ،‬بسيار شبيه به‬ ‫کليسای کاتوليک میباشد‪.‬‬

‫کليسای باپتيست‬

‫قبالً گفتيم که از قرن دوازدھم به بعد‪ ،‬در بطن کليسای کاتوليک‪ ،‬گرايشھايی به اصالحات روحانی‬ ‫وجود داشت که خود را بهگونهھای مختلفی بروز میداد‪ .‬جالب اينجاست که از ھمان آغاز نھضت اصالحات‪،‬‬ ‫عدهای از مسيحيان اين اعتراض را عنوان کردند که اين اصالحات بيشتر حالتی ذھنی و عقيدتی دارد و‬ ‫تأثيری بر رابطه نزديک مؤمنين با خدا نگذاشته است‪ .‬اين افراد خود را از کليساھای رسمی پروتستان جدا‬ ‫کردند و کليساھايی آزاد و مستقل تشکيل دادند‪ .‬اين معترضين پروتستان را بر حسب کشورھايشان‪،‬‬ ‫پيهتيست و پوريتن مینامند‪.‬‬ ‫يکی از اين گروھھای معترض‪ ،‬از ھمان زمانی که نھضت اعتراضی لوتر پا میگرفت‪ ،‬اين تعليم را‬ ‫مطرح کردند که تعميد کودکان طبق اصول کتابمقدس نيست و ايمانداران بايد در سنی غسل تعميد بگيرند‬ ‫که قادر به درک مفھوم و اھميت روحانی اين آيين باشند‪ .‬اين گروھھا آناباپتيست )‪ (Anabaptist‬نام‬ ‫يافتند و بهشدت از سوی کاتوليکھا و پروتستانھا مورد شکنجه و آزار قرار گرفتند‪.‬‬ ‫در سال ‪ ،1609‬يک کشيش اَنگليکن بهنام جان اسميت ) ‪ (1612-1514 ، John Smyth‬تحت‬ ‫نفوذ مسيحيان پوريتان قرار گرفت و از کليسای انگليکن جدا شد و در سال ‪ 1612‬کليسايی را در انگلستان‬ ‫بنياد نھاد که به باپتيست معروف شد‪ .‬جان اسميت نخست خود را غسل تعميد داد و از پيروان خود نيز‬ ‫خواست تا با آگاھی بالغانه از مفھوم توبه و تعميد‪ ،‬مجدداً آيين غسل تعميد را بهجا آورند‪.‬‬ ‫علت معروف شدن آنان به باپتيست )تعميديون( نيز ھمين اعتقادشان است که ايمانداران بايد در‬ ‫سنی غسل تعميد گيرند که مفھوم توبه و ايمان را درک کنند‪ .‬کليساھای لوتری و پرزبيتری و انگليکن‪،‬‬ ‫مانند کاتوليکھا‪ ،‬کودکانی را که در خانواده مسيحی بهدنيا میآيند‪ ،‬در دوره نوزادی يا سالھای اوليه کودکی‬ ‫غسل تعميد میدھند‪.‬‬ ‫ً‬ ‫کليساھای باپتيست اصوال کالوينيست ھستند‪ .‬اين کليسا خيلی سريع در نقاط مختلف اروپا و‬ ‫آمريکا اشاعه يافت‪ .‬باپتيستھا ھيچ اتحاديه بينالمللی ندارند‪ .‬در آمريکا گروھھای مختلف از کليساھای‬ ‫باپتيست تحت پوشش اتحاديهھای گوناگون گرد ھم میآيند‪ .‬در انگلستان نيز کشيشان باپتيست اتحاديهای‬ ‫دارند‪ ،‬گرچه ھر کليسا برای خود از ھر نظر مستقل و خودگردان است‪ .‬باپتيستھا يکی از بزرگترين‬ ‫شاخهھای مذھب پروتستان را تشکيل میدھند‪.‬‬


‫کليسای متوديست‬ ‫کليسای متوديست را شخصی به نام جان وسلی ) ‪ (1791-1703 ، J. Wesley‬در انگلستان‬ ‫بنياد نھاد‪ .‬او که پسر يک کشيش انگليکن بود‪ ،‬در دوره تحصيل خود در دانشگاه آکسفورد‪ ،‬تعدادی از‬ ‫دانشجويان باايمان را گرد خود جمع کرد و تشکيل گروھی را داد که به «کلوب مقدس« يا »متوديست «‬ ‫معروف شد‪ .‬چندی بعد‪ ،‬جان بهھمراه برادر خود چارلز‪ ،‬سفرھايی را به اقصا نقاط جزاير بريتانيا شروع‬ ‫کرد و در ھمه جا مردم را به توبه واقعی و بازگشت بهسوی مسيح دعوت میکرد‪ .‬او ھيچ کليسايی تأسيس‬ ‫نمیکرد؛ ويژگی کارش اين بود که در اماکن عمومی يا در فضای آزاد برای مردم موعظه میکرد‪.‬‬ ‫بشارتھا و موعظهھای جان و چارلز وسلی باعث تحولی عميق در جامعه رو به انحطاط‬ ‫انگلستان گرديد‪ .‬گرچه جان وسلی مايل نبود که نھضتش از کليسای انگليکن جدا شود‪ ،‬اما آخراالمر‬ ‫پيروانش کليسايی تأسيس کردند که به کليسای متوديست معروف شد‪ .‬اين نھضت خيلی سريع در آمريکا‬ ‫منتشر شد‪ .‬امروزه‪ ،‬کليسای متوديست از شاخهھای مھم کليساھای پروتستان بهحساب میآيد‪.‬‬ ‫سرودھای روحانی و عميق چارلز وسلی ھنوز نيز در کليساھای انگليسیزبان سروده میشود‪.‬‬ ‫ھمانطور که قبالً اشاره کرديم‪ ،‬کليسای متوديست ديدگاه آرمينيوس را در خصوص رستگاری‬ ‫اتخاذ کرد‪.‬‬

‫کليسای برادران‬ ‫نھضتی که امروزه کليسای «برادران« ناميده میشود‪ ،‬در حدود سال ‪ 1830‬در انگلستان آغاز‬ ‫گشت‪ .‬عدهای از کشيشان کليسای اَنگليکن که از خشکی و عدم پويايی روحانی کليسا دلزده شده بودند‪ ،‬آن‬ ‫را ترک کرده‪ ،‬گرد ھم آمدند و کوشيدند جماعت ايمانداران را بر اساس اصول عھدجديد اداره کنند‪ .‬اين عده‬ ‫بهطور خاص عليه اين سياست کليسا اعتراض میکردند که چرا فقط کشيشان دستگذاری شده بايد در‬ ‫خدمات کليسايی مشغول باشند‪ .‬بهعالوه جھت حفظ وحدت «بدن مسيح« يعنی کليسا‪ ،‬مايل نبودند ھيچ نامی‬ ‫بر گروه خود بگذارند‪ .‬حتی نام «برادران« را نيز ايشان برنگزيدند؛ اما وقتی گروھی نامی نداشته باشد‪،‬‬ ‫طبعا ً ديگران برای آن نامی ابداع میکنند!‬ ‫تأکيد عمده ايشان بر اين بود که مؤمنين بهبرابری حق رھبری جلسات عبادتی را دارند‪ ،‬چون‬ ‫طبق کالم خدا ھمه ايمانداران کاھن ھستند؛ در جلسات ايشان نيز ھر ھفته آيين عشاء ربانی برگزار میشد‪.‬‬ ‫به اين ترتيب‪ ،‬بهخاطر رد مقام کشيشی بهصورت خدمتی رسمی‪ ،‬برادران توانستند اين حقيقت فراموششده‬ ‫را مجدداً به اجرا در آورند که ھر ايماندار عطايی دارد و میتواند جايی در خدمت کليسا داشته باشد‪ .‬ھر‬ ‫گروه از جماعت برادران از استقالل برخوردار بود و توسط گروھی از مشايخ که معموالً بهطور تمام وقت‬ ‫در خدمت کليسا نبودند‪ ،‬اداره میشد‪.‬‬ ‫اين نھضت بهتدريج به سراسر جھان گسترش يافت و حتی امروزه نيز يکی از بزرگترين‬ ‫انجمنھای ميسيونری را دارا میباشد‪ .‬اصول اعتقادی ايشان ھمانند ساير کليساھای محافظهکار پروتستان‬ ‫میباشد‪ .‬متأسفانه در ھمان سالھای اوليه‪ ،‬شکافی ميان کليساھای برادران رخ داد؛ برخی خود را »برادران‬ ‫بسته« ناميدند‪ ،‬و بقيه به «برادران باز« معروف شدند‪ .‬دسته اخير است که بسيار فعال میباشد‪.‬‬

‫نھضت پنطيکاستی‬ ‫نھضت پنطيکاستی از يک دانشگاه الھيات در ايالت کانزاس در اياالت متحده آمريکا آغاز شد‪ .‬در‬ ‫ژانويه سال ‪ ،1901‬عدهای از دانشجويان مشغول مطالعه کار روحالقدس در کتاب اعمال رسوالن بودند‪.‬‬ ‫توجه ايشان به اين نکته جلب شد که طبق مندرجات اين کتاب‪ ،‬ھر جا که مسيحيان اوليه از روحالقدس پر‬ ‫میشدند‪ ،‬به زبانھای ناشناختهای که از روحالقدس دريافت میداشتند‪ ،‬سخن میگفتند‪ .‬يکی از آنان از بقيه‬ ‫خواست تا بر سر او دست بگذارند و دعا کنند تا او نيز اين تجربه را بيابد‪ .‬او بالفاصله شروع به سخن‬ ‫گفتن به زبانھای ناشناخته کرد‪ .‬بهدنبال او بقيه دانشجويان نيز اين تجربه را دريافت کردند‪.‬‬ ‫اين نھضت که حالتی پر شور در مسيحيان ايجاد میکرد‪ ،‬موجب بشارت انجيل و دعوت مردم به‬ ‫بازگشت بهسوی ايمان زنده و واقعی گرديد‪ .‬بدينسان در سال ‪ ،1914‬پيروان اين نھضت نخستين تشکيالت‬ ‫خود را تحت عنوان «جماعت ربانی« )‪ (Assemblies Of God‬در آمريکا بهثبت رساندند‪ .‬در دھهھای‬ ‫بعدی‪ ،‬تشکيالت مستقل ديگری نيز که پيرو ھمين نھضت بودند بهوجود آمدند‪ .‬نھضت پنطيکاستی خيلی‬ ‫سريع سراسر جھان مسيحيت را در قرن بيستم فرا گرفت‪.‬‬


‫ويژگی اين نھضت اين اعتقاد است که تجربه تعميد به روحالقدس که در کتابمقدس آمده‪،‬‬ ‫تجربهای است جدا از توبه و ايمان به مسيح‪ .‬نشانه دريافت اين تجربه‪ ،‬فقط سخن گفتن به زبانھای‬ ‫ناشناختهای است که روحالقدس به فرد عطا میکند‪.‬‬ ‫بايد متذکر شويم که تمامی فرقهھا و شاخهھای مسيحيت به موضوع تعميد به روحالقدس معتقدند‪،‬‬ ‫با اين تفاوت که آن را تجربهای ھمراه و ھمزمان با توبه و ايمان بهحساب میآورند‪.‬‬ ‫اين نھضت خيلی سريع به تمام کليساھا سرايت کرد‪ ،‬طوری که مسيحيان وابسته به کليساھای‬ ‫مختلف‪ ،‬بدون اينکه کليسای خود را ترک گفته‪ ،‬به کليساھای پنطيکاستی بپيوندند‪ ،‬تعميد به روحالقدس را‬ ‫آنطور که پنطيکاستیھا مطرح میکنند‪ ،‬تجربه میکنند‪ .‬اين نھضت حتی به کليسای کاتوليک نيز وارد شده و‬ ‫مورد تأئيد پاپ قرار گرفته است‪.‬‬

‫نھضتھای کاريزماتيک‬ ‫در نيمه دوم قرن بيستم‪ ،‬عدهای از مسيحيان که به تعميد روحالقدس و سخن گفتن به زبانھا معتقد‬ ‫بودند‪ ،‬اين عقيده را مطرح کردند که يگانه نشانه تعميد به روحالقدس سخن گفتن به زبانھای ناشناخته‬ ‫نيست‪ ،‬بلکه نشانهھای خارقالعاده و فوقطبيعی ديگری ھمچون نبوت )سخن گفتن از جانب خدا(‪ ،‬گريستن‪،‬‬ ‫فرياد کردن‪ ،‬خنديدن‪ ،‬و بسياری پديدهھای فوقطبيعی ديگر میتواند نشانه تعميد روحالقدس باشند‪.‬‬ ‫عده ديگری از مسيحيان‪ ،‬طبق اعتقاد سنتی خود‪ ،‬تعميد روحالقدس را تجربهای ھمزمان با توبه و‬ ‫ايمان میدانند‪ ،‬اما معتقدند که با دعا و درخواست از حضور خدا‪ ،‬ايمانداران بايد از عطاھای روحالقدس‪،‬‬ ‫نظير سخن گفتن به زبانھای ناشناخته‪ ،‬نبوت‪ ،‬معجزات‪ ،‬مکاشفات‪ ،‬سرود خواندن تحت قدرت روحالقدس‪،‬‬ ‫بھرهمند گردند‪.‬‬ ‫در دھهھای اخير‪ ،‬برخی از کليساھای کاريزماتيک‪ ،‬در تجمعات خود‪ ،‬حاالت و حرکات و صداھای‬ ‫خارقالعادهای از خود بروز میدھند که معتقدند تحت نفوذ و قدرت روحالقدس ظاھر میشود‪.‬‬ ‫تمامی اين جريانات را میتوان بهطور کلی‪ ،‬تحت عنوان نھضت کاريزماتيک دستهبندی کرد‪.‬‬

‫کليساھای غيرفرقهای‬ ‫امروزه در اروپا و آمريکا کليساھای مستقلی بهوجود آمدهاند که خود را وابسته به ھيچ شاخهای‬ ‫از مذھب پروتستان نمیدانند و معتقدند که از الگوی کليسای اوليه )که در کتاب اعمال رسوالن ذکرش‬ ‫آمده( تبعيت میکنند‪ .‬اين دسته از کليساھا معموالً بهنوعی کاريزماتيک میباشند‪ .‬ھر يک از آنھا نيز اصول‬ ‫اعتقادی خاص خود را دارند‪ ،‬گرچه در اصول اساسی اعتقادات‪ ،‬ھمه با ھم و با کليساھای سنتی کاتوليک و‬ ‫ارتودکس و پروتستان مشترک میباشند‪ .‬اين کليساھا خود را »غير فرقهای« )‪(non-denominational‬‬ ‫مینامند‪.‬‬

‫کليساھای معروف به اِوا ْن ِجليکال‬

‫اين کليساھا که به ‪ Evangelical‬يا به زبان آلمانی و زبانھای نزديک به آن ‪Evangelisch‬‬

‫ناميده میشوند‪ ،‬معموالً به يکی از اين دو دسته تعلق دارند‪ :‬اينھا يا ھمان کليساھای غيرفرقهای ھستند؛ يا‬ ‫جزو کليساھای مھم پروتستان يعنی انگليکن يا پرزبيتری يا باپتيست میباشند‪ .‬در ھر دو حال‪ ،‬تأکيد آنھا بر‬ ‫ايمان و عمل به تماميت پيام «انجيل« میباشد‪ .‬اين کليساھا بر رابطه شخصی و عميق با خدا تأکيد‬ ‫میگذارند و کسانی را به عضويت میپذيرند که اين تجربه را دارا باشند‪.‬‬

‫اصالحات در کليسای کاتوليک‬ ‫از ھمان آغاز نھضت اعتراض لوتر و ساير کشيشان‪ ،‬کليسای کاتوليک سرانجام پذيرفت که بايد‬ ‫به پارهای از اصالحات از داخل تن در دھد‪ .‬اگر واتيکان پيش از اين زمان صدای اصالحطلبانه کشيشان‬ ‫خود را میشنيد و میپذيرفت‪ ،‬شايد ھيچگاه جھان مسيحيت اينچنين دچار تفرقه نمیشد‪.‬‬ ‫امروزه کليسای کاتوليک بر اھميت مطالعه کتابمقدس در زندگی روزمره مسيحيان تأکيد میگذارد‬ ‫و در اجرای مراسم کليسايی از زبانھای محلی مردم استفاده میکند‪ ،‬برخالف گذشته که ھمه مراسم به زبان‬ ‫التين )ايتاليايی باستان( برگزار میشد‪ .‬اين تحوالت بهطور خاص از زمان شورای واتيکان دوم که در دھه‬ ‫‪ 1960‬تشکيل شد‪ ،‬تصويب گرديد و بهموقع اجرا در آمد‪.‬‬


‫‪ - 8‬تفاوت کليساھای کاتوليک و پروتستان‬ ‫شرح تفاوت اعتقادا ِ‬ ‫ت کاتوليکھا و پروتستانھا امری است دشوار و نياز به وقت بسيار دارد‪ .‬علت‬ ‫عمده اين امر‪ ،‬تفاوتھای بسياری است که ميان فرقهھای مختل ِ‬ ‫ف خو ِد مذھب پروتستان وجود دارد‪.‬‬ ‫ھمانطور که در بخش ‪ 7‬مالحظه فرموديد‪ ،‬فرقهھای گوناگون پروتستانتيزم از نظر فروع معتقدات و نيز‬ ‫شيوه اداره کليساھا با يکديگر تفاوت دارند‪ .‬اين فرقهھا را میتوان روی طيفی قرار داد که يک انتھايش را‬ ‫بنيادگرايی تشکيل میدھد و انتھای ديگرش را سنتگرايیيی مشابه با کاتوليسيزم‪ .‬به ھمين دليل‪ ،‬بهھنگام‬ ‫مقايسه مذھب کاتوليک با مذھب پروتستان‪ ،‬بايد نخست بپرسيم که اعتقادات کاتوليکی را با کدام شاخه از‬ ‫مذھب پروتستان میخواھيم مقايسه کنيم‪ .‬اين کار نيز بسيار دشوار و وقتگير و پيچيده خواھد بود‪.‬‬ ‫لذا‪ ،‬در فضای اندکی که در اختيار داريم‪ ،‬تفاوتھای مذھب کاتوليک را با عقايد و اصول کلی‬ ‫مذھب پروتستان مقايسه خواھيم کرد‪ ،‬عقايد و اصولی که ميان ھمه شاخهھای مذھب پروتستان مشترک‬ ‫است‪.‬‬ ‫اما نخست بايد به اين نکته بسيار مھم توجه داشت که ھمه مذاھب مسيحيت )يعنی کليساھای‬ ‫ارتودکس‪ ،‬کاتوليک‪ ،‬و پروتستان( بر سر اصول اصلی اعتقادات با يکديگر توافق دارند‪ .‬ھمه کليساھا بدون‬ ‫ھيچگونه ترديدی ايمان دارند که عيسی مسيح پسر يگانه خداست که برای نجات بشر تن گرفت‪ ،‬از مريم‬ ‫باکره زاده شد‪ ،‬ھمچون انسان زيست‪ ،‬بر صليب برای کفاره کردن گناھان بشر جان سپرد‪ ،‬در سومين روز‬ ‫زنده شد‪ ،‬به آسمان بازگشت‪ ،‬و روزی برای داوری جھان باز خواھد گشت‪ .‬ھمه کليساھا ايمان دارند به‬ ‫روحالقدس‪ ،‬روح مقدس خدا‪ ،‬که رستگاری را در دل بشر به عمل در میآورد‪ .‬و ھمه ايمان دارند که انسان‬ ‫فقط بهواسطه ايمان به فداکاری مسيح بر روی صليب‪ ،‬از طريق توبه و ايمان‪ ،‬رستگار میگردند‪.‬‬ ‫اما تفاوت کلی کاتوليکھا و پروتستانھا بر سر نکا ِ‬ ‫ت عمده زير میباشد‪:‬‬

‫مرجع ايمان و عمل‬

‫يکی از اختالفات مھم کاتوليکھا و پروتستانھا‪ ،‬ظاھراً بر سر اين است که اصول ايمان و عمل‬ ‫مسيحيت را چه مرجعی تعيين میکند‪ .‬اعتقادات مسيحيت‪ ،‬و مناسک‪ ،‬و روش زندگی اجتماعی و فردی‬ ‫مسيحيان را کدام منبع و مرجعی تعيين میکند؟‬ ‫کليسای کاتوليک بر اساس سنت باستانی کليسا‪ ،‬به سه مرجع معتقد است‪:‬‬ ‫نخست‪ ،‬کتابمقدس؛‬ ‫دوم‪ ،‬اگر موضوع يا مسألهای در کتابمقدس تصريح نشده باشد‪ ،‬نوشتهھای پدران کليسا‬ ‫در سدهھای نخستين مسيحيت و سنن و رسومی که از آن روزگار باقی مانده است مرجع قرار میگيرد؛‬ ‫اسقفان کليساھای کاتوليک از سراسر جھان‪ ،‬تحت‬ ‫سوم‪ ،‬تصميمات و مصوبات مجمع‬ ‫ِ‬ ‫رياست پاپ )‪ ، (Magisterium‬تعيينکننده اعتقادات يا مناسکی است که در دو منبع و مرجع اول يافت‬ ‫نمیشود‪.‬‬ ‫اين نگرش کليسای کاتوليک بدون اساس نيست‪ .‬کليسای کاتوليک چنين استدالل میکند که پيش از‬ ‫شروع نگارش کتب عھدجديد‪ ،‬کليسا »بود«‪ .‬مسيح نخست کليسا را بنياد نھاد و بعد از آن‪ ،‬کليسا )رسوالن‬ ‫و جامعه نخستين مسيحيت( کتب عھدجديد را بهوجود آورد‪ .‬مفسر اين کتب نيز کليسا بود‪ .‬پيش از تدوين‬ ‫کتابھای عھدجديد بهصورت کتب مرجع مسيحيت‪ ،‬اين کليسا )مجمع اسقفان( بود که در خصوص اعتقادات‬ ‫بودن ‪ 27‬کتاب عھدجديد نيز‬ ‫و عبادات مسيحی نظر میداد و اتخاذ تصميم میکرد‪ .‬حتی پذيرش الھامی‬ ‫ِ‬ ‫توسط کليسا صورت گرفت‪ .‬بهعبارتی ديگر‪ ،‬کليسای کاتوليک معتقد است که طبق انجيل متی ‪20-18:15‬‬ ‫و انجيل يوحنا ‪ 14:26‬و ‪ 14-16:12‬و ‪ ،23-20:21‬کليسا صاحب اقتدار و مرجعيت میباشد و‬ ‫روحالقدس آن را در ھمه دورهھا و اعصار به جميع راستی ھدايت میفرمايد و آنچه را که مسيح در زمان‬ ‫حيات بشری خود صراحتا ً تعليم نداد‪ ،‬بر آن مکشوف میسازد‪.‬‬


‫بايد پذيرفت که کليسای کاتوليک در برخی از مقاطع تاريخ‪ ،‬خصوصا ً در اواخر قرون وسطی' از‬ ‫اين اقتدار به تفريط بھره گرفت‪ .‬به ھمين سبب‪ ،‬نھضت پروتستان بهصورت واکنشی افراطی در مقابل آن قد‬ ‫علم کرد‪ .‬و بديھی است که در ھر دو زمينه‪ ،‬چه در افراط و چه در تفريط‪ ،‬ھميشه اشتباھاتی رخ میدھد‪.‬‬ ‫واکنش افراطی پروتستانھا اين بوده که يگانه مرجع اعتقادات و روش زندگی مسيحی را فقط و‬ ‫فقط کتابمقدس بدانند‪ .‬بهزعم پروتستانھا‪ ،‬ھر اعتقادی که در کتابمقدس يافت نشود‪ ،‬نمیتواند جزو اصول‬ ‫اعتقادات مسيحی قرار گيرد‪ .‬شعار اصالحگران اين بود‪» :‬فقط کتابمقدس« که به زبان التين آن را ‪Sola‬‬ ‫‪ Scriptura‬میگفتند‪ .‬پروتستانھا معتقدند که نوشتهھای پدران کليسا نبايد ھمطراز کتابمقدس شمرده شود‪،‬‬ ‫بلکه بايد در رتبهای پايينتر از آن قرار گيرد‪.‬‬ ‫اما اين شعار ھيچگاه در عمل قابل عمل نبوده است‪ ،‬چرا که ھمواره مسائلی در عرصه ايمان و‬ ‫عمل وجود دارد که در کتابمقدس صراحتا ً نيامده است‪ .‬در چنين مواردی‪ ،‬ھر شاخهای از کليساھای‬ ‫پروتستان‪ ،‬طبق تشخيص و صالحديد رھبران خود‪ ،‬دست به اتخاذ تصميم و تفسير کتابمقدس میزند‪.‬‬ ‫بهعبارت ديگر‪ ،‬کليساھای پروتستان نيز عمالً اصول اعتقادات خود را توسط مجمع رھبران خود تعيين‬ ‫میکنند‪ ،‬اما مجمعی که در مقايسه با مجمع علمای کاتوليک‪ ،‬طبعا ً کوچکتر است‪.‬‬

‫آيينھای کليسايی‬ ‫عيسی مسيح در طول زندگی بشری خود‪ ،‬دو آيين وضع نمود؛ يکی آيين غسل تعميد است و‬ ‫ديگری آيين عشاء ربانی )يا شام خداوند(‪ .‬رسوالن او نيز در کتاب عھدجديد فقط به اين دو آيين اشاره‬ ‫کردهاند‪.‬‬ ‫کليسای کاتوليک به استناد نوشتهھا و سنن پدران کليسا عالوه بر اين دو آيين‪ ،‬پنج آيين ديگر را‬ ‫نيز جزو آيينھای کليسايی بهحساب میآورند که عبارتند از آيينھای تأئيد‪ ،‬توبه و مصالحه‪ ،‬تدھين بيماران‪،‬‬ ‫انتصاب به مقام کھانت‪ ،‬و ازدواج )جھت آگاھی بيشتر در مورد آيينھای کليسايی‪ ،‬به مقاله ‪ C-8‬مراجعه‬ ‫بفرماييد(‪.‬‬ ‫کليساھای پروتستان فقط به ھمان دو آيينی که در کتاب عھدجديد آمده است‪ ،‬قائلند‪.‬‬ ‫در زمينه موضوع آيينھا‪ ،‬صرفنظر از تعدادشان‪ ،‬آنچه که کاتوليکھا و پروتستانھا را از يکديگر‬ ‫متمايز میسازد‪ ،‬اھميتی است که ھر يک از ايشان برای اين آيينھا قائل است‪ .‬در کليسای کاتوليک‪ ،‬آيينھا‬ ‫خصوصا ً آيين عشاءربانی عناصر اصلی عبادت را تشکيل میدھند‪ ،‬حال آنکه در کليسای پروتستان‬ ‫»موعظه کتابمقدس« در مرکز مراسم عبادی قرار دارد‪.‬‬ ‫ملموس فيض خدا و حقايق مجرد و غيرملموس‬ ‫در کليسای کاتوليک‪ ،‬آيينھا تجليات و مظھرھای‬ ‫ِ‬ ‫روحانی میباشند‪ ،‬در حاليکه در کليساھای پروتستان بيشتر به خو ِد حقايق در شکل تجريدی و انتزاعیشان‬ ‫توجه میشود‪.‬‬ ‫در کليسای کاتوليک‪ ،‬اھميت آيينھا قدرت خاصی به کشيشان میبخشد‪ .‬در کليساھای پروتستان‬ ‫کشيشان از چنين اقتداری برخوردار نيستند‪.‬‬

‫مسأله رھبری کليسا و تشکيالت اداری‬ ‫کليسای کاتوليک دارای ساختار سازمانی و سلسله مراتب مشخصی است‪» .‬پاپ« )بهمعنی پدر(‬ ‫در رأس کليسای کاتوليک قرار دارد؛ تحت نظارت او‪ ،‬اسقفان تعيين و منصوب و به خدمت مشغول‬ ‫میشوند؛ ھر اسقف مسؤول امور کليساھای منطقهای است که تحت نظارت او قرار دارد؛ کشيشان‬ ‫کليساھای منطقه را او تعيين میکند‪ .‬در ھر کليسا نيز يک يا چند کشيش و شماس خدمت میکنند‪.‬‬ ‫در مذھب پروتستان‪ ،‬ھر شاخه دارای سازمان و تشکيالت خاص خود میباشد‪ .‬تشکيالت‬ ‫کليساھای اَنگليکن و لوتری شبيه کليسای کاتوليک است‪ ،‬با اين تفاوت که ھيچ مقامی در اين کليسا از‬ ‫مرجعيتی ھمپايه پاپ برخوردار نيست‪ .‬ساير کليساھای پروتستان اکثراً بهصورت محلی و مستقل اداره‬ ‫میشوند‪ ،‬حتی اگر از مجمعی بينالمللی نيز برخوردار باشند‪.‬‬

‫موضوع کتابمقدس‬ ‫در مورد کتابمقدس‪ ،‬دو تفاوت عمده ميان کاتوليکھا و پروتستانھا وجود دارد‪ .‬يکی بر سر تعداد‬ ‫کتابھای کتابمقدس میباشد‪ ،‬و ديگری بر سر حق تفسير آن‪.‬‬


‫ھمه کليساھا تعداد کتابھای وحيانی عھدعتيق را ‪ 39‬و عھدجديد را ‪ 27‬میدانند‪ .‬اما‬ ‫کليسای کاتوليک در قرن پانزدھم‪ ،‬چند کتاب ديگر را که خو ِد يھوديان نيز جزو کتب وحيانی خود نمیدانند‪،‬‬ ‫به عھدعتيق اضافه کرد‪ .‬اما پروتستانھا ھمان ‪ 39‬کتاب اوليه را بهرسميت میشناسند‪ .‬در خصوص تعداد‬ ‫کتب عھدجديد ميان ھمه مذاھب مسيحيت اتفاق نظر وجود دارد‪.‬‬ ‫کليسای کاتوليک معتقد است که حق تفسير کتابمقدس و تدوين اصول اعتقادات با کليسا‬ ‫است‪ .‬در کليسای کاتوليک‪ ،‬يک مرجع عالی وجود دارد بهنام ‪ Magisterium‬که در مورد تفسير بخشھای‬ ‫مورد مناقشه از کتابمقدس نظر میدھد‪ ،‬و اين نظر برای کاتوليکھا صائب است‪ .‬اما کليساھای پروتستان‬ ‫ھر فرد مسيحی و ھر کليسا را در تفسير کتابمقدس آزاد میداند‪.‬‬

‫موضوع رستگاری‬ ‫آوردن شخص به عيسی مسيح بهعنوان پسر خدا‬ ‫در عھدجديد‪ ،‬رستگاری انسان منوط به ايمان‬ ‫ِ‬ ‫میباشد که از آسمان به زمين آمد و انسان شد و رنج کشيد و مصلوب شد و جان سپرد‪ ،‬و روز سوم پس‬ ‫از مرگش‪ ،‬با بدن خود زنده شد‪ .‬شخص بايد ايمان بياورد که مرگ مسيح بر روی صليب کفاره گناھانش را‬ ‫پرداخته است؛ اين کفاره قادر است او را از مجازات ابدی در جھنم رستگار سازد و حيات جاودانی بخشد‪.‬‬ ‫شخص با ايمان آوردن به اين حقايق‪ ،‬زندگی خود را نيز تسليم عيسی مسيح مینمايد و عھد میکند که‬ ‫مطابق تعاليم مسيح و ھدايت روحالقدس زندگی کند‪.‬‬ ‫ھمه مسيحيان از ھر مذھب و کليسايی به اين اصل بنيادين اعتقاد دارند‪ .‬تفاوت در نحوه پياده‬ ‫کردن اين حقيقت در زندگی مسيحيان میباشد‪.‬‬ ‫کاتوليکھا از آنجا که برای کليسا مرجعيت و جايگاھی بسيار رفيع قائلند‪ ،‬معتقدند که فيض‬ ‫رستگاری از طريق کليسا و آيينھای کليسايی بهسوی شخص جاری میشود‪ .‬کسی که مشتاق دريافت‬ ‫رستگاری از طريق مسيح است‪ ،‬بايد نخست آيين توبه و مصالحه و بعد آيينھای تعميد و تأئيد را بهجا‬ ‫آورد؛ آنگاه به کليسا میپيوندد و میتواند در آيين عشاء ربانی )يا در اصطالح کاتوليکی‪ ،‬قربان مقدس( و‬ ‫ساير آيينھا شرکت کند‪.‬‬ ‫از آنجا که اين آيينھا را فقط کشيشان میتوانند بهجا آورند‪ ،‬طبعا ً ايشان از مقام و جايگاه خاصی‬ ‫در انتقال فيض رستگاری به افرادی ايفا میکنند‪.‬‬ ‫کليساھای پروتستان فقط و فقط «ايمان« را اساس رستگاری بشر میدانند‪ .‬وظيفه کشيشان و‬ ‫خادمين کليسا فقط اعالم مژده رستگاری و خدمت به کسانی است که به اين مژده ايمان میآورند؛ اما ايشان‬ ‫شخصا ً اقتداری در رستگاری فرد ندارند‪ .‬ھر فرد با شنيدن و ايمان آوردن به اين پيام رستگاری‪ ،‬میتواند‬ ‫حيات جاودانی را مستقيما ً از خدا دريافت دارد و خون عيسی مسيح او را از گناھانش پاک ساخته‪ ،‬شايسته‬ ‫اين زندگی ابدی میسازد‪.‬‬

‫نتايج اين تفاوتھا‬

‫طبيعی است که ھر اعتقاد و نگرشی نتايجی عملی بهدنبال میآورد‪ .‬ذيالً به اختصار پيامدھای اين‬ ‫نگرشھا را در کليساھای کاتوليک و پروتستان بهاختصار از نظر میگذرانيم‪.‬‬ ‫مراسم عبادی در کليسای کاتوليک بيشتر حالتی ملموس و عملی دارد‪ .‬مسيحی کاتوليک‬ ‫میداند که با شرکت در مراسم قربانی مقدس )عشاء ربانی(‪ ،‬از فيض الھی برخوردار میشود‪ .‬اعتراف او‬ ‫به گناھانش نزد کشيش و اعالم مغفرت از سوی او‪ ،‬وجدان او را مطمئن میسازد که آمرزش الھی را قطعا ً‬ ‫دريافت داشته است )يوحنا ‪ .(20:23‬آيين تعميد او را از ورود به ملکوت خدا مطمئن میسازد‪ .‬و‬ ‫قسعليھذا‪ .‬در کليسای پروتستان‪ ،‬تأکيد بر درک عميق اعتقاداتی نظير کفاره مسيح است؛ ھمچنين مرکزيت‬ ‫عبادات را در کليسای پروتستان‪ ،‬موعظه تشکيل میدھد‪ .‬اينھا ھمگی مسائلی که برای درکشان بايد از قوه‬ ‫تفکر انتزاعی برخوردار بود‪.‬‬ ‫تشکيالت منسجم کليسای کاتوليک موجب حفظ وحدت عقيدتی و اداری آن در طول قرون‬ ‫و اعصار گشته است‪ .‬اما آزادی انديشه نزد پروتستانھا‪ ،‬ھم موجب پويايی در الھيات و شيوه اداره کليساھا‬ ‫شده‪ ،‬و ھم پراکندگی و کثرت شاخهھا و فرقه را سبب گشته است‪.‬‬ ‫تأکيد کليسای کاتوليک بر مرجعيت «مجمع اسقفان« در تعيين اصول اعتقادات‪ ،‬باعث شده‬ ‫که اعتقادات جديد دائما ً وارد کليسا شود‪ ،‬اعتقاداتی که نه در سنت پدران اوليه کليسا يافت میشود‪ ،‬نه در‬ ‫کتابمقدس‪.‬‬


‫کداميک بھتر است؟‬ ‫اين سؤالی است که برای بسياری مطرح است‪ .‬اين کانون از آنجا که مصمم به حفظ بیطرفی‬ ‫است‪ ،‬قادر به پاسخ به اين سؤال نمیباشد‪ .‬ھمانطور که از مطالعه اين مطالب مشخص است‪ ،‬ھر يک از‬ ‫اين کليساھا دارای نقاط قوت خاص خود میباشند‪ .‬اعتقاد اين کانون اين است که ھمگی اين کليساھا ايمان‬ ‫به خدا و پسرش عيسی مسيح را موعظه میکنند‪ .‬ھر که در ھر کليسايی از ايمانی صادقانه برخوردار باشد‪،‬‬ ‫قطعا ً مقبول خدا واقع خواھد گشت‪ .‬اما ھر فرد مؤمن بايد با تحقيق و خصوصا ً مطالعه کتابمقدس‪ ،‬آن‬ ‫کليسايی را برگزيند که با عوالم و روحيات خاص خودش سازگار باشد‪.‬‬

‫‪ -9‬کليساھا در ايران معاصر‬ ‫در حال حاضر در ايران‪ ،‬کليساھای زير موجوديت دارند‪:‬‬ ‫کليسای گريگوری ارمنی‪ :‬در بخشھای قبل در مورد اين کليسا توضيح داديم‪.‬‬ ‫کليسای نستوری يا شرق آشور‪ :‬اين کليسا نيز که کليسای باستانی و سنتی آسوريان‬ ‫میباشد‪ ،‬قبالً مورد اشاره قرار گرفت‪.‬‬ ‫کليسای کاتوليک‪ :‬از سدهھای ‪ 17‬به اين طرف‪ ،‬در اثر فعاليتھای ميسيونرھای‬ ‫کاتوليک‪ ،‬عدهای از ارامنه و آسوريان به مذھب کاتوليک در آمدهاند و کليساھای کاتوليک را به زبان خود‬ ‫تشکيل دادهاند‪.‬‬ ‫کليسای اَنگليکن‪ :‬از اواسط قرن نوزدھم‪ ،‬ميسيونرھای کليسای انگليکن در ايران‬ ‫شعبهھايی تأسيس کردند که در ايران بيشتر به کليسای اسقفی معروف است‪.‬‬ ‫کليسای پرزبيتری‪ :‬ھمزمان با تأسيس کليسای انگليکن در ايران‪ ،‬کليسای پرزبيتری نيز‬ ‫در اثر فعاليت ميسيونرھا تأسيس شد‪ .‬کليسای پرزبيتری در ايران بيشتر با نام «کليسای انجيلی« شناخته‬ ‫میشود‪.‬‬ ‫کليسای برادران‪ :‬کليسای برادران در ايران در سال ‪ 1920‬توسط دکتر سعيد خان‬ ‫کردستانی تأسيس شد که ھنوز نيز تحت ھمين نام وجود دارد‪.‬‬ ‫کليسای جماعت ربانی و پنطيکاستی‪ :‬از اوائل قرن بيستم‪ ،‬نھضت پنطيکاستی به ايران‬ ‫نيز سرايت کرد و نخست در ميان آسوريھای ساکن اروميه رواج فراوان يافت‪ .‬اين نھضت بعدھا در ميان‬ ‫ارامنه و ساير ايرانيان نيز راه يافت که منجر به تأسيس کليسای جماعت ربانی گشت‪.‬‬ ‫بهغير از مذاھب رسمی مسيحيت‪ ،‬گروھھای ديگری نيز در ايران فعاليت دارند‪ ،‬نظير‬ ‫شاھدان يھوه‪ ،‬مورمونھا و ادونتيستھا‪ .‬اما چون اين گروھھا جزو مذاھب رسمی دين مسيحيت نيستند‪ ،‬از‬ ‫اشاره به آنھا در اين مقاله مختصر صرفنظر میکنيم‪.‬‬

Ferghehaye Masihiat  

1- ‫مقدمه‬ ‫ھفتم‬ ‫فصل‬ 2- ‫قرن‬ ‫تا‬ ‫آغاز‬ ‫چھارماز‬ ‫کليسايیشوراھای‬ ‫ساسانیدرامپراطوریمسيحيت‬ ‫رومامپراطوریتقسيم‬ ‫ايرانکليسای‬ ) ‫آشوري...

Read more
Read more
Similar to
Popular now
Just for you