Issuu on Google+

No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

VIII


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

VII


No. 706 / February , 13, 2014 VI Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591 672 - May 30th, 2013


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

V


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

D


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

C


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

‫ﺗﺼﺎﺩﻓﺎﺕ‬ ‫ﺻﺎﻓﻜﺎﺭﻯ ﻧﻘﺎﺷﻰ‬ ‫ﻣﻜﺎﻧﻴﻜﻰ‬ ‫ﺍﺟﺎﺭﻩ ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞ‬ ‫ﻓﺮﻭﺵ ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞ‬ ‫ﺷﺴﺘﺸﻮﻯ ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞ‬ ‫ ﺳﺎﻋﺘﻪ‬24 ‫ﺗﻮﻳﻨﮓ‬

• • • • • • •

ENZO CAR CLINIC

156

• COLLISION • REPAIR & PAINT • MECHANICAL • RENTAL • USED CAR SALE • CARWASH • TOWING (24/7)

ENZO CAR CLINIC O N E

DDDDDDDD

MM

MMMMMMMM

SS

AAAAAA

AA.W FFFFF A

S P O T

A U T O

S E R V I C E

1.855.551.ENZO (3696) A : 401 A S ,T , M3J 2T8 WWW.ENZOCARCLINIC.COM TEL: 416.663.6030 - FAX: 416.907.5213 DDRESS

LNESS T

ORONTO

ALEX

PRESIDNET C: 647.889.6070

Call us to report an accident and receive a free towing service to our location.


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

155


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

647.739.9009

154


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

153


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

152


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

151


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

150


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

149


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

148


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

147


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

146


‫‪145‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫سوپ فلفل دلمه ای‬

‫فلفل دلمه ای خرد شد ه‬ ‫هویج خرد شد ه‬ ‫سیب زمینی خرد شد ه‬ ‫سیر خرد شد ه‬ ‫غ‬ ‫آب مر ‬ ‫گوشت مرغ ریز شد ه‬ ‫آر د‬ ‫شی ر‬ ‫مرزه و جعفری خرد شد ه‬ ‫و‬ ‫نمک ‪ ،‬فلفل سیاه و آبلیم ‬

‫طرز تهیه ساالد سیب زمینی با پیاز‬

‫مواد الزم ‪ :‬این ساالد بسیار زیبا و خوشمزه ی سیب زمینی با ترکیب پیاز قرمز و با‬ ‫طعم و مزه ترشی و سبزیجات می باشد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬عدد بزرگ‬ ‫یک پیمانه‬ ‫مواد الزم ‪ :‬برای ‪ 4‬تا ‪ 6‬نفر‬ ‫یک عدد‬ ‫‪ 2‬کیلو‬ ‫‪ ۲‬حبه سیب زمینی کوچک پوست کنده و پخته شد ه‬ ‫‪ 2‬عدد‬ ‫‪ ۵‬لیوان کرفس خرد شده ‬ ‫نصف یک عدد‬ ‫نصف پیمانه پیاز قرمز متوسط و خرد شد ه‬ ‫نصف پیمانه‬ ‫یک قاشق سوپ خوری سس مایونز ‬ ‫‪ 2‬قاشق غذاخوری‬ ‫یک لیوان شوید ‬ ‫‪ 2‬قاشق غذاخوری‬ ‫از هر کدام یک قاشق سوپ خوری جعفری ریز خرد شده ‬ ‫‪ 1‬قاشق غذاخوری‬ ‫مقداری خردل زرد ‬ ‫‪ 1‬قاشق چایخوری‬ ‫نمک ‬ ‫مقداری‬ ‫فلفل سیاه تاز ه‬ ‫‪ 2‬عدد‬ ‫تخم مرغ آب پز شده و خرد شد ه‬

‫طرز تهیه ‪:‬‬ ‫سیب زمینی و هویج را بریزید داخل آب مرغ و بگذارید تا بپزند بعد از پختن سیر و فلفل را‬ ‫اضافه کنید چند جوش که زد ‪ ،‬آرد را در شیر حل کرده به همراه مرغ به سوپ اضافه کنید وقتی‬ ‫سوپ جا افتاد نمک و سبزیجات رو بریزید مخلوط کنید و از روی گاز بردارید‪.‬‬ ‫موقع سرو آبلیمو بریزید توش و روش فلفل سیاه بپاشید‪.‬‬ ‫سوپ فوق العاده خوشمزه ای هست ‪.‬‬

‫طرز تهیه ‪:‬‬ ‫سیب زمینی ها را پس از پخته شدن تکه تکه کنید‪.‬‬ ‫در یک ظرف مقداری آب ریخته و می گذاریم تا جوش بیاید و سپس به مدت ‪ 12‬دقیقه‬ ‫کرفس و پیاز را داخل آن می ریزیم تا حرارت دیده و کمی پخته شوند‪.‬‬ ‫سپس آنها را در ظرفی دیگر ریخته و سس مایونز‪ ،‬جعفری ‪ ،‬شوید ‪،‬خردل ‪ ،‬نمک و فلفل را‬ ‫به آن اضافه کرده و در نهایت سیب زمینی ها وتخم مرغ را هم پس از آنکه کامال خنک شدند‬ ‫به ساالد اضافه می کنیم ‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

144


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

143


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

142


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

www.SafaRenovation.com

141


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

140


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

139


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

www.century21.ca/mahmoud.rahbari

138


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

137


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

136


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

135


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

134


‫‪133‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫آذر‬

‫بهمن‬

‫یافتن قدمی مطمئن باعث می شود شما در مسابقه امروز برنده‬ ‫شوید‪ ،‬اما باید از افتادن در دامی که شما را به این فکر می‬ ‫اندازد که دیگران در مورد شما قضاوت می کنند اجتناب کنید‪.‬‬ ‫آن کیفیت کار شما نیست که شما نگرانش باشید؛ ممکن است‬ ‫احساس کنید که دیگران از شما می خواهند که سریع تر کار‬ ‫کنید‪ .‬اما االن باید شجاعت و جرات این را پیدا کنید که برای‬ ‫خودتان بایستید و اجازه دهید همه بدانند که شما هر چه در‬ ‫توان داشته اید انجام داده اید و بهترین کار ممکن را انتخاب‬ ‫کرده اید‪ .‬خوشبختانه‪ ،‬آنها در نهایت زمانیکه به اهداف تان‬ ‫برسید متوجه می شوند که شما چقدر مفید و فعال هستید‪ .‬حافظ‪ :‬این تقواام تمام که با شاهدان شهر‬ ‫ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم حافظ جناب پیر مغان جای دولت است من ترک خاک بوسی این در‬ ‫نمی‌کنم تعبیر‪:‬ثابت قدم و استوار هستی و در راه عشق و محبت می توان به تو اعتماد کرد‪ .‬اهل حیله‬ ‫و مکر نیستی و همین تو را محبوب اطرافیان می سازد‪ .‬مراقب حسودان باش تا با توکل به خداوند و‬ ‫خلق و خوی نیکوی خود موفق و پیروز شوی‪.‬‬

‫برای تان سخت است که امروز واقع بین باشید چرا که اعتماد به‬ ‫نفس زیادی دارید‪ .‬شما مطمئن هستید که می‌توانید تقریبا هر‬ ‫کاری که اراده کنید را انجام دهید‪ .‬متاسفانه اگر پای خود را‬ ‫بیشتر از گلیم تان دراز کنید در مخمصه بدی گیر می‌کنید‪ .‬اما به‬ ‫جای به تعویق انداختن قول و قرارهایتان می‌توانید برای انجام‬ ‫دادن وظایف مختلف قدرت یک سوپرمن را داشته باشید‪ .‬بهتر‬ ‫است که از پذیرفتن کارهایی که نمی‌توانید انجام دهید خودداری‬ ‫کنید‪.‬‬

‫تعبیر‪:‬از آرزوهای دور و درازی که می تواند تو را اسیر خود کنند دوری کن و بدان که هرچه برای تو‬ ‫پیش می آید خیر است‪ .‬به لطف و کرم خداوند امیدوار باش ‪ .‬شکر خدا را بجای آور‪.‬‬

‫دی‬

‫اسفند‬

‫ممکن است امروز احساس کنید که به اندازه کافی موثر و فعال‬ ‫نبوده‌اید یااینکه کاری را اشتباهی انجام داده‌اید‪ .‬اما مایل نیستید‬ ‫که همیشه در راه اشتباهی قرار داشته باشید؛ این تنها راهی‬ ‫است که باعث می‌شود شما احساسی ناخوشایند داشته باشید به‬ ‫خاطر اینکه شما معموال می‌خواهید که راه خود را از میان یک‬ ‫موقعیت انتخاب کنید و به جای اینکه عقالنی آن را برگزینید‬ ‫احساسی انتخاب می‌کنید‪ .‬زیاد در رابطه با آن فکر نکنید؛‌ فقط‬ ‫با همین شیوه‌ای که االن در پیش گرفته‌اید راه را ادامه دهید‬ ‫حافظ‪ :‬دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر کای نور چشم من بجز از کشته ندروی‬ ‫ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد کشفته گشت طره دستار مولوی تعبیر‪:‬دنیا مزرعه ای است که هرچه‬ ‫در آن بکاری همان را درو می کنی‪ .‬پیروزی و شکست انسان نتیجه ی اعمال و رفتار اوست‪ .‬در‬ ‫صورت شکست باید به اعمال و رفتار خود نگاه کنی تا اشتباهات و خطاهای خود را بشناسی و از آن‬ ‫تجربه کسب کنی و چراغ راه آینده سازی‪.‬‬

‫حافظ‪ :‬آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم اگر از خمر بهشت است وگر باده مست‬ ‫خنده جام می و زلف گره گیر نگار ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست‬

‫اگر شما به این نیاز دارید که امروز به فرضیه ای بچسبید‪ ،‬آن‬ ‫را زیاد طوالنی نکنید‪ .‬سعی کنید فقط تا حدی باشد که بدانید‬ ‫آ گاهی و اطالعات مورد نیاز برای کار را فراهم آورده اید‪ .‬اگر‬ ‫قبل از اینکه به همه حقایق دست یابید افکار خود را با دیگران‬ ‫درمیان بگذارید‪ ،‬غیر حرفه ای به نظر می رسید یا حتی بدتر؛‬ ‫ممکن است احمق جلوه کنید‪ .‬اگر فرصت الزم برای پیدا کردن‬ ‫حقیقت را نداشتید‪ ،‬آن وقت می توانید موضوع را با رییس تان‬ ‫یا همکاران تان در میان بگذارید‪.‬‬ ‫حافظ‪ :‬مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت‬ ‫که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز من این نگفته‌ام آن کس که گفت بهتان گفت تعبیر‪:‬عزیزی را از‬ ‫دست داده ای‪ .‬هدف و آرزوی خود را گم کرده ای‪ .‬بیهوده غمگین نباش و واقعیت ها را بپذیر و به‬ ‫آنچه داری رضایت بده و قانع باش‪ .‬اسیر احساسات خود نباش که نتیجه ای ندارد‬


‫‪132‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫مرداد‬

‫مهر‬

‫در یک تسلسل ماندن می تواند امروز برای شما ایجاد دردسر و‬ ‫مشکل کند‪ ،‬به خاطر اینکه ذهن تان سرگردان شده و برای تان‬ ‫تمرکز روی یک کار بسیار سخت خواهد بود‪ .‬اما شما فشاری که‬ ‫دیگران روی شما وارد می کنند را حس می کنید و تمام تالش‬ ‫تان را می کنید تا این مشکل را حل کرده و این فشار را از روی‬ ‫دوش خود بردارید‪ .‬با وجوداین‪ ،‬کوتاه ترین راه می تواند شما‬ ‫را کامال از مسیرتان منحرف کند‪ .‬اگر تمرکزتان کم شده زیاد به‬ ‫خودتان سخت نگیرید و زمان را تلف نکنید‪ ،‬فقط سعی کنید‬ ‫تا تمرکز خود را روی کارتان برگردانید و به جلو حرکت کنید‬ ‫تا ببیند چه پیش می آید‪ .‬حافظ‪ :‬در پیش شاه عرض کدامین جفا کنم شرح نیازمندی خود یا مالل تو‬ ‫حافظ در این کمند سر سرکشان بسیست سودای کج مپز که نباشد مجال تو تعبیر‪:‬گردش روزگار به کام‬ ‫تو است و اگر دچار مختصر رنج و غمی شدی‪ ،‬نگران نباش‪ .‬خونسرد باش و حوصله کن‪ .‬با همه ی‬ ‫مردم مدارا کن و مغرور نباش‪ .‬خداوند را شکرگزار باش و قدر نعمات او را بدان و به دیگران محبت‬ ‫کن‬

‫شناختن چیزهایی که می خواهید خیلی خوب است؛ اما بیش از‬ ‫اندازه وابسته شدن به آرزوهایتان ناراحتی به همراه دارد‪ .‬اکنون‬ ‫فرصتی نصیبتان شده که بر ناراحتی های عاطفی خود چیره‬ ‫شوید‪ ،‬اما اول الزم است در محیطی تنها باشید تا احساساتتان‬ ‫را تجربه کنید‪ .‬شما خودتان به تنهایی توانایی تغییر دادن‬ ‫احساساتتان و مدیریت کردن آنها را دارا هستید‪.‬‬

‫شهریور‬ ‫حتی اگر شما اخیرا با مسئولیت تازه ای دست و پنجه نرم می‬ ‫کنید‪ ،‬می خواهید قل از اینکه کنترل اوضاع از دست شما‬ ‫خارج شود آن را کامال به پایان برسانید‪ .‬مشکل این است که‬ ‫ممکن است فردی در مقابل کاری که االن دارید انجام می دهید‬ ‫قضاوت نادرست و غیر منصفانه ای داشته باشد‪ .‬به جای اینکه‬ ‫تالش کنید تا دیگران را تغییر دهید‪ ،‬کاری بکنید تا خودتان را‬ ‫سرگرم و خشنودکند‪ .‬اگر درباره کوشش های اخیرتان احساس‬ ‫خوبی دارید‪ ،‬به خاطر این است که اخیرا برای کاری که خوب‬ ‫انجام داده اید مورد تایید قرار گرفته اید‪.‬‬ ‫حافظ‪ :‬بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ در معرضی که تخت سلیمان رود به باد حافظ گرت ز‬ ‫پند حکیمان ماللت است کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد‬ ‫تعبیر‪:‬از کاری که در پیش گرفته ای نادم و پشیمان نباش و دو دلی و تردید به خود راه نده‪ .‬نتیجه‬ ‫هرچه باشد به خیر و صالح تو است‬

‫حافظ‪ :‬جز این قدر ��توان گفت در جمال تو عیب که وضع مهر‬ ‫و وفا نیست روی زیبا را در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ‬ ‫سرود زهره به رقص آورد مسیحا را‬ ‫تعبیر‪:‬غرور و تکبر را در زندگی از خود بران و با دوستان و آشنایان مهربان باش و در هنگام بی نیازی‬ ‫و آسایش به فکر سختی و مشقت زندگی دیگران هم باش‪ .‬با مهربانی و دوستی و با یاری دیگران می‬ ‫توانی زندگی راحتی داشته باشی‪ .‬با مردم متکبر و خودپسند همنشینی نکن‪.‬‬ ‫آبان‬ ‫سیاره حاکم شما عطارد امروز از ژوپیتر شادمان انرژی دریافت‬ ‫می‌کند و هر فکر کوچکی را به یک مقاله و داستان فلسفی‬ ‫تبدیل می‌کند‪ .‬شما می‌توانید تقریبا هر چیزی را توجیه عقالنی‬ ‫کنید و این کار از شما یک مذاکره کننده عاقل و دانا می‌سازد‪.‬‬ ‫متاسفانه برای تان سخت است که جنبه منفی قضیه یک موقعیت‬ ‫را ببینید تا زمانیکه دیگر زمان آن می‌گذرد‪ .‬به یک روش‬ ‫اکتفا نکنید چرا که ممکن است کارایی الزم را نداشته باشد‪.‬‬ ‫اگر این کار را بکنید زمان و انرژی با ارزش و گرانبهایی را از‬ ‫دست می‌دهید‪ .‬حافظ‪ :‬وفا مجوی ز کس ور سخن نمی‌شنوی به‬ ‫هرزه طالب سیمرغ و کیمیا می‌باش مرید طاعت بیگانگان مشو حافظ ولی معاشر رندان پارسا می‌باش‬ ‫تعبیر‪:‬در زندگی‪ ،‬مشکالت فراوان است‪ .‬سعی کن با صداقت به دوستان خود کمک کنی تا در هنگام‬ ‫سختی به کمک تو بشتابند‪ .‬ریا و کینه را از خود دور کن و بیهوده در طلب خواسته های محال و دست‬ ‫نیافتنی خود را به زحمت نینداز‪ .‬به خدا و کمک او اطمینان داشته باش‪.‬‬


‫‪131‬‬ ‫فروردین‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫فال هفته‬

‫خرداد‬

‫حافظ‪ :‬من این مراد ببینم به خود که نیم شبی به جای اشک روان در کنار من باشی‬

‫شما شاید قادر نباشد از مواجه با رویدادهایی که در حاشیه قرار‬ ‫گرفته بودند اجتناب کنید‪ ،‬اما اگر زودتر از موعد و باعجله‬ ‫بهشان رسیدگی کنید هیچ فایده ای ندارد‪ .‬بهتر است که به جای‬ ‫اینکه اجازه دهید فشار و سختی روی هم تلبار شده و زیاد شود‪،‬‬ ‫با آن کنار بیایید‪ .‬امروز خیلی به دنبال راه حل نباشید وگرنه مثل‬ ‫کسی که به النه زنبور سیخونک زده اوضاعتان خراب تر خواهد‬ ‫شد!! و عجیب تر اینکه اجتناب کردن از مسائل مشکل ساز به‬ ‫طور عمدی می تواند خطرناک باشد‪ .‬پس بدون اینکه در مورد‬ ‫مثبت و منفی بودن احساساتتان قضاوت کنید‪ ،‬آنها را ابراز کنید‪.‬‬ ‫حافظ‪ :‬به ناامیدی از این در مرو بزن فالی بود که قرعه دولت به نام ما افتد‬

‫اردیبهشت‬

‫تیر‬

‫ممکن است نیاز داشته باشید که امروز از ارزش خود دفاع کنید‬ ‫چرا که باعث می‌شود دیگران بفهمند شما چه نقشی در پیشبرد‬ ‫اوضاع دارید ‪ .‬معموال شما دوست دارید که عقایدتان را برای‬ ‫خودتان نگاه دارید با این وجود سکوت شما اکنون می‌تواند‬ ‫به غلط نشان دهنده رضایت تان باشد‪ .‬زمانیکه شروع کنید تا‬ ‫خودتان را تفسیر کنید ممکن است گفتگو در مسیر دیگری‬ ‫بیفتد‪ .‬آرامش خود را از دست ندهید؛ فقط به بحث و موضوع‬ ‫اصلی پرداخته تا دیدگاه های خود را بیان کنید‪.‬‬

‫من ار چه حافظ شهرم جوی نمی‌ارزم مگر تو از کرم خویش یار من باشی تعبیر‪:‬با همه ی سعی و تالش ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ نسیم گلشن جان در مشام ما افتد‬ ‫به نتیجه ی دلخواه و مطلوب نرسیده ای‪ .‬نا امید نباش‪ .‬بهتر است دوباره به اعمال و رفتار خود با‬ ‫تعبیر‪:‬مشکلی را که داری زیاد بزرگ و دشوار ندان‪ .‬سعادت و نیکبختی در انتظار تو است و به مراد و‬ ‫تعمق بیشتری نظر بیندازی تا نواقص و معایب کار را بشناسی و آنها را برطرف سازی‪ .‬کارها را نیمه‬ ‫آرزوی خود می رسی‪.‬‬ ‫تمام رها نکن‪ .‬تا رسیدن به نتیجه ی دلخواه‪ ،‬دست از تالش برندار‪.‬‬

‫سخت است که بفهمید به اندازه کافی برای یادگرفتن آنچه که‬ ‫مورد نیاز است جستجو کرده اید یا نه؛ تا به عمق حقیقت‬ ‫دست یابید‪ .‬به هر حال‪ ،‬بعضی اوقات‪ ،‬بهتر است تا دست از‬ ‫بررسی های خود بکشید و آنچه را که تا حاال یاد گرفته اید را‬ ‫به عمل درآورید و از آن استفاده کنید‪ .‬یک باره شما می پذیرید‬ ‫که رسیدگی ها و تحقیقات شما یک چاله نامحدود است‪ ،‬و می‬ ‫خواهید چرخ های فکری خود را از چرخیدن بازدارید و به کار‬ ‫برگردید‪ ،‬و ارزش اطالعات و آگاهی را در حل مشکل درک می‬ ‫کنید‪.‬‬ ‫حافظ‪ :‬باد بهار می‌وزد از گلستان شا ه و از ژاله باده در قدح الله می‌رود حافظ ز شوق مجلس سلطان‬ ‫غیاث دین غافل مشو که کار تو از ناله می‌رود‬ ‫تعبیر‪:‬بخت و اقبال مساعد به تو روی آورده است‪ .‬از موقعیت ها به بهترین نحو استفاده کن‪ .‬مغرور‬ ‫نباش زیرا ممکن است عقل و اندیشه ی تو را از بین ببرد و گمراه شوی‪ .‬غفلت نکن‪.‬‬

‫ممکن است فکر کنید که دوباره به مسیر درست خود بازگشته‬ ‫اید مخصوصا اگر با موفقیت مشکلی را که دیروز بوجود آمده‬ ‫بود حل کرده اید‪ .‬اما متاسفانه ممکن است هنوز این مشکل‬ ‫کامال حل نشده باشد حتی اگر همه چیز درست و خوب به نظر‬ ‫می‌رسد‪ .‬خوشبختانه این یک ایده روان شناسی نیست؛‌ شما‬ ‫مجبور به تکرار گذشته نیستید‪ .‬با این حال هنوز جزییاتی مانده‬ ‫که باید مشخص شوند و شما قادرید که بالخره این مرحله را نیز‬ ‫با موفقیت به اتمام برسانید و به مرحله بعد بروید‪.‬‬ ‫حافظ‪ :‬خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد‬ ‫بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی‌گیرد تعبیر‪:‬ریا و دروغ‬ ‫را رها کن تا اعتماد مردم را جلب کنی‪ .‬صداقت و درستی را پیشه ی خود ساز تا بهتر به هدف خود‬ ‫دست یابی‪ .‬دوستان و ناصحان خیراندیش را از خود نرنجان زیرا در هر کار به کمک فکری دیگران‬ ‫احتیاج پیدا می کنی‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

130


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

129


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

128


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

127


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

126


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

125


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

124


‫‪123‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫لزوم درمان‬ ‫وسواس یکطرفه‬ ‫در روابط‬ ‫زناشویی‬

‫یکی از سوال‌هایی که گاهی‬ ‫برای خانم‌ها یا آقایان پیش‬ ‫می‌آید‪ ،‬این است که در رابطه‬ ‫زناشویی‪ ،‬به چه درخواست‌های‬ ‫جنسی همسرشان باید تن دهند؟‬ ‫اگر اختالفی در این زمینه وجود‬ ‫داشت و صحبت تمایل یا عدم‬ ‫تمایل یک طرف دیگر به وجود‬ ‫آمد تکلیف چیست؟ پاسخ این‬ ‫سواالت را از زبان یک روانپزشک‬ ‫در ادامه مطلب بخوانید‪.‬‬ ‫_________________________‬

‫دکتر بهزاد قربانی‪ ،‬روان‌پزشک در پاسخ به‬ ‫این سواالت می‌گوید‪« :‬به‌طور کلی‪ ،‬برقراری‬ ‫رابطه جنسی در روابط زناشویی‪ ،‬درست و‬ ‫غلط یا خوب و بد ندارد‪ .‬یعنی مهم‌ترین‬ ‫نکته در رابطه زناشویی‪ ،‬رضایت‌مندی‬

‫و لذتی است که برای هر دوطرف ایجاد‬ ‫می‌شود‪».‬‬ ‫رییس مرکز فوق تخصصی درمان ناباروری‬ ‫و سقط مکرر ابن سینا تاکید می‌کند که‬ ‫اگر در طول رابطه جنسی‪ ،‬یکی از زوجین‬ ‫با انجام دادن حرکتی‪ ،‬لذت ببرد و دیگری‬ ‫آزار ببیند‪ ،‬بهتر است که از انجام آن حرکت‪،‬‬ ‫خودداری شود‪.‬‬ ‫دکتر قربانی می‌افزاید‪« :‬هدف از برقراری‬ ‫رابطه جنسی‪ ،‬کسب لذت هر دو طرف است‬ ‫و نه فقط یکی از زوج‌ها‪ .‬اما در برخی از‬ ‫موارد‪ ،‬تمایل نداشتن به انجام بخشی از‬ ‫خواسته‌های جنسی یکی از زوجین توسط‬ ‫طرف مقابل‪ ،‬صرفا به دلیل لذت نبردن از‬ ‫آن حرکت نیست‪ .‬یعنی ممکن است در پس‬ ‫این عدم تمایل‪ ،‬مشکالتی مانند وسواس‬ ‫برای انجام برخی حرکت‌های جنسی وجود‬ ‫داشته باشد‪ .‬بهتر است بدانید که درمان این‬ ‫نوع وسواس می‌تواند به زن یا شوهر کمک‬ ‫کند که هم به خواسته‌های جنسی همسر‬ ‫خود تمایل نشان بدهد و هم از انجام این‬ ‫خواسته‌ها‪ ،‬لذت ببرد‪».‬‬ ‫وی به وجود برخی از باورهای نادرست‬ ‫در روابط زناشویی هم اشاره می‌کند و‬ ‫می‌گوید که مشاوره و اصالح باورهای‬ ‫نادرست‪ ،‬می‌تواند به داشتن رابطه زناشویی‬ ‫لذت‌بخش‪ ،‬کمک کند‪« :‬هدف از برقراری‬ ‫رابطه زناشویی‪ ،‬لذت بردن دوطرفه و ایجاد‬ ‫محبت بین طرفین است؛ نه اینکه یکی از‬ ‫رابطه لذت ببرد و دیگری شکنجه بشود‪».‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

122


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

121


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

120


‫‪119‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫نقد فیلم ‪ -‬فرح‬ ‫شکوهی‬

‫ماجراهای جک رایان با کتاب های‬ ‫پرفروش تام کلنسی خلق شد و تا امروز ‪5‬‬ ‫فیلم از همین سری بنام‪The Hunt for :‬‬ ‫‪ Red October‬با حضور الک بالدوین ‪/‬‬ ‫‪ Patriot Games‬و‪Clean and Present‬‬ ‫‪ Danger‬با شرکت هاریسون فورد در فیلم‬ ‫‪ The Sum of All Fear‬با شرکت بن‬ ‫افلک ساخته شد و تقریبا همه فیلم ها با‬ ‫فروش خوبی روبرو بوده است‪.‬‬ ‫در فیلم جدید جک رایان‪ ،‬که بی شباهت‬ ‫به جمزباند و گاه قهرمان ‪Mission‬‬ ‫‪ Impossible‬نیست‪ ،‬با یک جک رایان‬ ‫جوان روبرو هستیم که ابتدا او را در جنگ‬ ‫افغانستان می بینیم که با سقوط یک‬ ‫هلیکوپتر بشدت مجروح میشود ولی با‬ ‫مقاومت بسیاربرای ساختن دوباره خود بپا‬ ‫می خیزد‪ .‬این نقش را کریس پاین با مهارت‬ ‫بازی می کند‪ ،‬گرچه او با بازی از سری فیلم‬ ‫های ‪ Star Trek‬نرمش و توانایی خود‬ ‫را نشان داده و در کنار بازیگران نامدار و‬ ‫با سابقه چون دنزل واشنگتن نیز درخشیده‬ ‫است‪،‬این بار هم بسیار در نقش خود فرو‬ ‫میرود‪ .‬دراین فیلم «ویلیام هارپر» یک افسر‬ ‫عالیرتبه سازمان سیا‪ ،‬او را کشف می کند تا‬ ‫برای ماموریت های حساس روانه کند این‬ ‫نقش را کوین کاسنر بازیگر با تجربه بازی‬ ‫می کند و بعد از مدتها در یک نقش جا‬ ‫افتاده است‪.‬‬

‫ویلیام او را ابتدا تحت تعلیم می گیرد و‬ ‫سپس او را روانه روسیه می کند‪ .‬چون‬ ‫مامورین اطالعاتی و جاسوسی روسیه‬ ‫درصدد انجام عملیاتی علیه امریکا بر آمده‬ ‫اند و رهبریت این گروه را ویکتورچریوین‬ ‫(کنت برانا) بعهده دارد‪ ،‬که در ضمن خود‬ ‫کارگردان فیلم نیز می باشد‪.‬‬ ‫کنت برانا هنرمند پرقدرتی است‪ ،‬در این فیلم‬ ‫نیز شانه به شانه دو بازیگر اصلی فیلم پیش‬ ‫میرود و با لهجه روسی و حرکات خاص این‬ ‫شخصیت توانایی کارگردانی و بازیگری را‬ ‫تواما نشان داده است‪.‬‬ ‫این فیلم‪ ،‬یک فیلم اکشن و بقولی جاسوسی‬ ‫است‪ ،‬که تماشاگر را سرگرم می کند‪ ،‬فقط‬ ‫یک عیب بزرگ دارد‪ ،‬آنهم روند قصه فیلم‬ ‫است که از سوی تماشاگر غالبا قابل پیش‬ ‫بینی است‪ ،‬خیلی از رویدادها را می توان‬ ‫کامال تصور کرد‪.‬‬ ‫کوین کاسنر خونسرد و مرموز‪ ،‬کامال خود‬ ‫ویلیام هارپر است و در خیلی از صحنه ها‪،‬‬ ‫کریس پاین را تحت تاثیر قرار میدهد‪،‬‬ ‫اصوال همبازی شدن با چهره های با تجربه‬ ‫چون کاسنر آسان نیست‪ ،‬ولی کریس پاین نیز‬ ‫با مهارت خاص خود را در این صحنه های‬ ‫رویارویی نجات می دهد‪.‬‬ ‫کنت برانا با این فیلم‪ ،‬مسیر کارگردانی خود‬ ‫را بکلی تغییر میدهد‪ ،‬چون ساختار فیلم‪،‬‬ ‫باب طبع نسل جوان است ومسلما پخش‬ ‫کننده ها و سرمایه گذاران‪ ،‬او را در قالب‬ ‫جدید بیشتر می پسندند و این بازیگر و‬ ‫کارگردان انگلیسی را به حیطه اکشن خواهید‬ ‫کشید‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

118


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

117


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

116


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

115


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

114


‫‪113‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫قتل دختر ایرانی در ایتالیا‬ ‫پس از بررسی‌ها و تحقیقات بسیار پلیس ایتالیا درباره عامل یا عاملین قتل مهتاب ساوجی‪،‬‬ ‫دختر ایرانی که در آ کادمی بررا میالن و در رشته هنر مشغول به تحصیل بود‪ ،‬روز گذشته‬ ‫قاتالن وی شناسایی شدند‬

‫جسد مقتول را در یک چمدان گذاشته و اول تا لکو و بعد تا ونیز حمل کرده اند‪.‬‬ ‫شهادت راننده تاکسی گره گشای راز قتل مهتاب‬ ‫بر اساس شهادت رانندٔه تاکسی‌ای که این زوج قاتل را به مقصد رسانده بود این افراد از‬ ‫ایستگاه قطار تا نزدیکی این کانال آب – در خیابان قبرس ونیز به همراه چمدان بسیار‬ ‫سنگین که مسیر کوتاهی است در کمال ناباوری ‪ ۵۰۰‬یورو دستمزد پرداخت کرده‌اند که این‬ ‫شهادت در تکمیل تحقیقات پلیس نقش به سزایی داشت‪.‬‬

‫اقدام عجیب یک زن نازا برای بچه دار شدن‬ ‫یک زن امریکایی که از بچه دار شدن نا امید شده بود در اقدامی عجیب برادر زاده ‪ 6‬روزه‬ ‫خود را از منزلش ربود‪ .‬این زن ‪ 31‬ساله مدتها تظاهر به بارداری کرده و سپس با ربودن‬ ‫برادرزاده اش از خانه وی و فرار به شهری دیگر اعالم کرد صاحب فرزند شده است‪.‬‬

‫قتل در میالن جسد مقتول در تاالب‌های ونیز‬ ‫براساس آخرین تحقیقات پلیس مشخص شده است‪ ،‬دختر دانشجوی ‪ ۲۹‬ساله ایرانی‌ مهتاب‬ ‫ساوجی توسط ‪ ۲‬هم‌خانه خود به قتل رسیده و دلیل این قتل تا کنون قصد تغییر منزل توسط‬ ‫مقتول عنوان شده است‪.‬‬ ‫این گزارش می‌افزاید‪ ،‬تحقیقات پلیس نشان می‌دهد مرگ در میالن در منزل شخصی‌‪ ،‬روز‬ ‫‪۲‬شنبه گذشته در ساعت ‪ ۱۴‬به روش خفگی توسط بالش رخ داده و سپس پیکر بی‌ جان‬ ‫مقتول در یک چمدان تا ونیز حمل شده است‪.‬‬ ‫شناسایی قاتالن‬ ‫تحقیقات از آنجایی شروع شد که یک هفته پیش یک زن پیش‌خدمت ‪ ۳۰‬ساله و دیگری‬ ‫مرد ‪ ۲۸‬ساله دربان هتل به عنوان هم‌خانه‌های مهتاب ناپدید شدن وی را به پلیس گزارش‬ ‫دادند‪.‬‬ ‫پلیس ایتالیا به خاطر وضعیت نامناسب جسد هنگام‬ ‫پیدا شدن به ایرانی‌ها مظنون بود و اینکه شاید‬ ‫“مهتاب ساوجی”در یک ماجرای عشقی کشته شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫اما با تحقیقات گسترده از خط موبایل مهتاب و با‬ ‫استفاده از فیلم‌های گرفته شده توسط دوربین‌های‬ ‫ایستگاه قطار مرکزی ونیز مشخص شد همین ‪ ۲‬فرد‬ ‫قاتالن دختر دانشجو هستند‪.‬‬ ‫این زوج قاتل پس از به قتل رساندن مهتاب ساوجی‬

‫این زن بعد از اینکه تصاویر متعددی از خود در حال بارداری در صفحه فیس بوک نمایش‬ ‫داده بود اعالم کرد صاحب فرزندی شده است اما از آنجا روز خروج او از شهر با روز ربوده‬ ‫شدن فرزند برادرش یکی بود ظن پلیس تقویت شده و در بازجویی از منزل وی یک شکم‬ ‫باردار مصنوعی پیدا کردند‪ .‬او بعد از اعتراف به سرقت نوزاد بازداشت شده و نوزاد ربوده‬ ‫شده به والدینش بازگردانده شد‪.‬‬


‫‪112‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫خبرهای جذاب این هفته‪...‬‬

‫سه سوته پوست تان را شفاف کنید‬ ‫ممکن است پوست کدری داشته باشید و همین روزها هم به یک جشن و مجلسی خواهید‬ ‫رفت که دوست ندارید با پوست کدر در مهمانی حاضر شوید و میخواهید پوستتان شفاف‬ ‫شود در این بخش آموزش میدهیم که چگونه سریع پوست را شفاف کنید‬ ‫رفع خستگی صورت با آلوئه ورا‬ ‫بررسی ها نشان می دهد مخلوط لیمو ترش با آلوئه ورا قبل از مهمانی می تواند پوست شما را‬ ‫از حالت خستگی نجات دهد و برق خاصی را در پوستتان به وجود بیاورد‪ .‬آلوئه ورا حاوی‬ ‫انواع مواد معدنی ‪ ،‬آنزیم ‪ ،‬ویتامین ها و اسیدهای آمینه مورد نیاز بدن است‪ .‬ترکیب کردن‬ ‫لیموترش با آلوئه ورا می تواند تاثیر زیادی در شفافیت پوست و از بین بردن لکه ها داشته‬ ‫باشد‪.‬لیمو و آلوئه ورا حاوی اسید سیتریک هستند که ویتامین ‪ C‬موجود درآن ها می تواند‬ ‫لکه ها و آکنه ها را برطرف کند و زخم های بارز عمیق را نیز بهبود بخشد‪.‬‬ ‫نتایج مطالعات نشان می دهند که سالمندان برای کاهش چین و چروک های خود می توانند‬ ‫با این ترکیب ها چین و چروک ها را پس از مدت زمانی کوتاه از بین ببرند‪.‬‬

‫به خاطر قلبتان مسواک بزنید‬ ‫عدم استفاده منظم از مسواک و نخ دندان موجب تجمع باکتری استرپتوکوکوس در دهان‬ ‫شده و تشکیل پالک های دندانی و بیماری های لثه را موجب می شود‪.‬‬ ‫مطالعات انجام شده در انگلیس نشان می دهند که مسواک زدن و استفاده از نخ دندان به‬ ‫طور منظم‪ ،‬خطر حمالت قلبی را کاهش می دهند‪ .‬چرا که باکتری های لثه که موجب بروز‬ ‫پالک های دندانی می شوند‪ ،‬می توانند از دهان به جریان خون منتقل شده و احتمال تشکیل‬ ‫لخته های خونی‪ ،‬خطر حمله قلبی و بیماری های قلبی را افزایش دهند‪.‬‬ ‫متخصصان معتقدند که عدم رعایت بهداشت دهان و دندان منجر به خونریزی لثه ها شده‬ ‫و شرایط انتقال باکتری ها به جریان خون را فراهم می کند‪ ،‬این باکتری ها موجب تشکیل‬ ‫لخته های خونی و در نهایت ابتال به بیماری های قلبی می شوند‪ .‬بنابراین در پبشگیری‬ ‫از بیماری های قلبی‪ -‬عروقی عالوه بر توجه به رژیم غذایی‪ ،‬ورزش‪ ،‬کلسترول خون و‬ ‫فشارخون باید بهداشت و سالمت دهان و دندان نیز مد نظر قرار گیرد‪.‬‬ ‫عدم استفاده منظم از مسواک و نخ دندان موجب تجمع باکتری استرپتوکوکوس در دهان‬ ‫شده و تشکیل پالک های دندانی و بیماری های لثه را موجب می شود‪ .‬بیماری های لثه‬ ‫موجب درد و خونریزی لثه ها شده و در نتیجه باکتری ها به داخل جریان خون نفوذ می‬

‫کنند‪ .‬باکتری استرپتوکوکوس پس از ورود به جریان خون‪ ،‬پروتئینی به نام ‪ PadA‬را بر روی‬ ‫سطح خارجی خود جذب کرده و موجب تجمع پالکت های خون و تشکیل لخته خون می‬ ‫شود‪ .‬این اتفاق در واقع مکانیسم دفاعی باکتری است که خود را به طور کامل در توده ای‬ ‫از پالکت ها محصور می کند تا در برابر سیستم ایمنی میزبان و همچنین آنتی بیوتیک های‬ ‫مصرفی محافظت شود‪ .‬متاسفانه تجمع پالکت ها موجب ایجاد لخته های خونی شده و با‬ ‫التهاب و انسداد عروق خونی همراه است‪ ،‬در نتیجه خون رسانی به قلب و مغز مختل می‬ ‫گردد‪.‬‬ ‫محققان در حال بررسی چگونگی عمل پروتئین ‪ PadA‬در تجمع پالکت ها هستند تا بتوانند‬ ‫با مهار کردن آن‪ ،‬بیماری های قلبی‪ -‬عروقی را که بزرگترین عامل مرگ و میر در دنیا‬ ‫هستند‪ ،‬درمان نمایند‪.‬‬ ‫‪ 2‬بار مسواک روزانه با خمیر دندان های حاوی فلوراید‪ ،‬کاهش مصرف نوشیدنی ها و مواد‬ ‫غذایی شیرین و مراجعه منظم به دندانپزشک نه تنها به سالمت دهان و دندان کمک می کند‪،‬‬ ‫بلکه قادر است از ابتال به بیماری های قلبی‪ -‬عروقی نیز پیشگیری نماید‪.‬‬


‫‪111‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫خبرهای جذاب این هفته‪...‬‬ ‫تاثیر تعداد زنان بر دست و دل بازی مردان!!‬ ‫در یک پژوهش مشخص شد که وقتی تعداد زنانی که در اطراف یک مرد زندگی می کنند‬ ‫کمتر است‪ ،‬آن مرد تمایل بیشتری به خریدن هدایا یا صرف هزینه بیشتر برای خرید حلقه‬ ‫نامزدی دارد‪ ،‬و بدین ترتیب می توان گفت نسبت زنان به مردان تاثیر بسیار عمیقی بر رفتار‬ ‫انسان ها خواهد داشت‪.‬‬ ‫محققان دانشگاه مینسوتا بیش از ‪ 600‬نفر را مورد بررسی قرار دادند و دریافتند که وقتی به‬ ‫دانشجویان پسر گفته می شود که تعداد دختران دانشکده کمتر است‪ ،‬آنها به پرداخت هزینه‬ ‫بیشتر برای ولنتاین یا خرید حلقه نامزدی تمایل بیشتری نشان می دهند‪.‬‬ ‫روانشناسان می گویند تعداد جمعیت جنس مخالف ناخودآ گاه بر رفتارهای ما تاثیر می‬ ‫گذارد‪ .‬جالب اینکه این افراد هرگز نمی دانستند که دانشی که نسبت به تعداد نفرات جنس‬ ‫مخالف دارند بر رفتارشان اثر گذاشته است‪.‬‬ ‫در آزمایش دوم‪ ،‬محققان ‪ 143‬شهر آمریکایی را مورد بررسی قرار داده و به این نتیجه‬ ‫رسیدند که مردان شهرهایی که تعداد زنانشان کمتر است‪ ،‬نسبت به مردان شهرهای دیگر‪،‬‬ ‫‪ 42‬درصد بیشتر خرج می کنند‪ .‬اما هزینه هایی که زنان صرف می کردند هیچ ربطی به‬ ‫تعداد مردان نداشت‪ ،‬اگرچه آگاهی از کمبود مردان بر تصمیم گیری های شغلی زنان اثر می‬ ‫گذاشت و آنها را به یافتن شغل های پردرآمدتر متمایل می کرد‪.‬‬

‫انتخاب خوش چهره ترین زن لبنانی!‬ ‫زنی که فقط عاشق ازدواج کردن است‬ ‫او تا کنون بیست و سه بار ازدواج کرده و اکنون نیز در جستجوی مورد دیگری برای بیست‬ ‫و چهارمین بار است ‪ .‬خانم ولف که ‪ ۶۸‬سال سن دارد ‪ ،‬توانسته نامش را در کتاب گینس به‬ ‫ثبت برساند ‪.‬‬ ‫او می گوید که به ازدواج اعتیاد پیدا کرده است ‪.‬اولین ازدواج او در سن ‪ ۱۶‬سالگی ‪ ،‬در‬ ‫سال ‪ ، ۱۹۵۷‬با یک مرد ‪ ۳۱‬ساله به نام جرج اسکات بود که این زندگی مشترک‪ ۷ ،‬سال‬ ‫طول کشید ‪ .‬لیندا می گوید که این مدت‪ ،‬طوالنی ترین و شادترین ازدواج او بود‪.‬‬ ‫او در سالهای بعد ‪ ،‬با یک مجرم یک چشم ‪ ،‬لوله کش ‪ ،‬موسیقیدان ‪ ،‬واعظ و … ازدواج‬ ‫کرد ‪ .‬دوتا از شوهرهایش‪ ،‬بد از آب در آمدند و دوتایشان هم بی خانمان و آواره بودند ‪.‬‬ ‫خانم ولف ‪ ،‬فقط سه بار با یک مرد هندی به نام « جک جورلی » ازدواج کرد ‪.‬‬ ‫او هم اکنون مادر هفت فرزند و نامادری تعداد بیشتری فرزند نیز هست ‪ .‬آخرین ازدواج‬ ‫او که سر و صدای زیادی نیز به راه انداخت ‪ ،‬با مردی به نام « گلین ولف » بود ‪ .‬این مرد‬ ‫برای بیست و نهمین بار ازدواج می کرد و عنوان مردی که بیشترین ازدواج در جهان را دارد‬ ‫‪ ،‬به خود اختصاص داده بود ‪ .‬این آقا ‪ ،‬یک سال بعد و در سن ‪ ۸۸‬سالگی درگذشت ‪ .‬هم‬ ‫اکنون خانم ولف در جستجوی بیست و چهارمین عشق خودش است ‪.‬‬

‫سیرین عبدالنور به عنوان زیباترین زن لبنان انتخاب شد‪ .‬او به عنوان بازیگر‪ ,‬مدل و همچنین‬ ‫خواننده فعالیت میکند که البته بیشتر شهرتش را بخاطر خوانندگی کسب کرده است‪.‬‬ ‫او ‪36‬ساله است و اولین آلبومش را در سال ‪ 2004‬و در سن ‪26‬سالگی منتشر کرد‪.‬‬


‫‪110‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫حضور شجریان و سهراب پور‬ ‫ناظری در کاخ جشنواره‬ ‫از نکات جالب توجه‪ ،‬حضور همایون‬ ‫شجریان و سهراب پورناظری در این سالن‬

‫بود که با تشویق زیاد حاضران روبه‌رو‬ ‫شدند‪...‬‬ ‫همایون شجریان و سهراب پورناظری‬ ‫برای نمایش فیلم «آرایش غلیظ» به کاخ‬ ‫جشنواره‌ی فیلم فجر رفتند‪.‬‬ ‫در چهارمین سانس نهمین روز جشنواره‌ی‬ ‫فیلم فجر «آرایش غلیظ» به کارگردانی‬ ‫حمید نعمت‌الله نمایش داده شد و عوامل‬

‫صحبت‌های جالب پژمان جمشیدی و یکتا ناصر درمورد جشنواره فجر‬ ‫امسال‬ ‫پژمان جمشیدی و یکتا ناصر از جشنواره فیلم فجر ‪ 92‬می‌گویند‪...‬‬ ‫پژمان جمشیدی و یکتا ناصر از جشنواره فیلم فجر ‪ 92‬می‌گویند‪ .‬پژمان جمشیدی می‌گوید‪ :‬از‬ ‫سال ‪ 82‬در تمام جشنوار ‌ه های فیلم فجر حضور داشت و فیلم‌ها را مشاهده کردم‪ ،‬خوشبختانه‬ ‫بعد از گذشت چند سال در بین بازیگران‪...‬‬ ‫یکتا ناصر ‪ ،‬بازیگر فیلم‌های سی و دومین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر گفت‪ :‬از کودکی‬ ‫عاشق مطالعه بودم و همیشه برای خواندن کتاب شور و اشتیاق فراوانی داشتم‪.‬‬ ‫یکتا ناصر اظهار کرد‪ :‬از کودکی عاشق مطالعه بودم و این کار را نه به اجبار خانواده بلکه‬ ‫بخاطر عشق و عالقه شخصی انجام می‌دادم‪ ،‬در حال حاضر تمرکزم روی کتاب‌ مکتب‌های‬ ‫ادبی است و کتاب‌های حمید خندان را مطالعه می‌کنم‪.‬‬ ‫وی ادامه داد‪ :‬بدون شک مطالعه عامل پیشرفت من در بازیگری بوده چراکه باعث شده‬ ‫اطالعات فنی من بیشتر شود و با علم کارم را جلو ببرم‪ ،‬به نظرم مطالعه و دیدن فیلم در کنار‬ ‫تجربه‪ ،‬سه عامل پیشرفت بازیگری است و بازیگر را به آینده‌ای رو به جلو سوق می‌دهد‪.‬‬ ‫ناصر در بخش پایانی صحبت‌هایش با اشاره به جشنواره سی و دوم گفت‪ :‬انتظارم از جشنواره‬ ‫خیلی بیشتر بود‪ ،‬امیدوارم که در روزهای آینده شاهد فیلم‌های بهتری باشیم تا انتظارات این‬ ‫تماشاگران برآورده شود‪ .‬باید صبر کرد و دید که کیفیت فیلم‌ها چه تغییری می‌کند‪ ،‬امیدواریم‬ ‫که در آینده و در دولت جدید‪ ،‬محدودیت‌های گذشته از بین برود‪.‬‬ ‫پژمان جمشیدی‪ ،‬بازیگر سریال پژمان نیز گفت‪ :‬با مطالعه وارد بازیگری شدم اما به نظرم در‬ ‫این حرفه استعداد خیلی مهم‌تر از مطالعه است‪ .‬پژمان جمشیدی بازیکن سابق تیم ملی فوتبال‬ ‫کشورمان که به تازگی وارد دنیای بازیگری شده‪ ،‬درباره نقش مطالعه در پیشرفت بازیگری‬ ‫اظهار کرد‪ :‬با مطالعه وارد بازیگری شدم اما به نظرم در این حرفه‪ ،‬استعداد خیلی مهم‌تر از‬

‫فیلم پس از عبور از روی فرش‬ ‫قرمز‪ ،‬برای خوشامدگویی به‬ ‫حاضران روی سن حضور‬ ‫یافتند‪.‬‬ ‫از نکات جالب توجه‪ ،‬حضور‬ ‫همایون شجریان و سهراب‬ ‫پورناظری در این سالن بود که‬ ‫با تشویق زیاد حاضران روبه‌رو‬ ‫شدند‪.‬‬ ‫عوامل این فیلم که در سالن‬ ‫حضور داشتند عبارتند‬ ‫از‪ :‬حامد بهداد‪ ،‬هادی‬ ‫مقدم‌دوست‪ ،‬سودابه نظری‪،‬‬ ‫وحید قطبی‌زاده‪ ،‬امیرحسین‬ ‫شجاعی‪ ،‬حبیب رضایی‪،‬‬ ‫همایون شجریان‪ ،‬سهراب‬ ‫پورناظری‪ ،‬حمید نعمت‌الله‬ ‫(کارگردان)‪ ،‬سعید سعدی‬ ‫(تهیه‌کننده)‪.‬‬ ‫تماشاگران از چهارمین‬ ‫سانس فیلم جشنواره به خوبی‬ ‫استقبال کردند و بسیاری از‬ ‫مردم روی زمین نشستند تا این‬ ‫فیلم را تماشا کنند‪.‬‬

‫مطالعه است و اگر کسی استعداد‬ ‫نداشته باشد‪ ،‬نمی تواند در سینما و‬ ‫تلویزیون موفق باشد‪.‬‬ ‫وی ادامه داد‪ :‬به شخصه به مطالعه‬ ‫عالقه فراوانی دارم و در اوقات‬ ‫فراغت به مطالعه کتاب می‌پردازم‪،‬‬ ‫اکنون نیز در حال مطالعه کتاب‬ ‫«شب ممکن» از محمدحسن‬ ‫شهسواری هستم‪.‬‬ ‫بازیکن سابق باشگاه پرسپولیس با‬ ‫اشاره به جشنواره سی و دوم گفت‪:‬‬ ‫از سال ‪ 82‬در تمام جشنواره‌های‬ ‫فیلم فجر حضور داشتم و فیلم‌ها را‬ ‫مشاهده کردم‪ ،‬خوشبختانه بعد از‬ ‫گذشت چند سال در بین بازیگران‬ ‫و کارگردان‌ها اسامی بزرگی را شاهد‬ ‫هستیم و خوشحالم که یک عده از‬ ‫دوستان دوباره با سینما آشتی کردند‪.‬‬ ‫جمشیدی در بخش پایانی‬ ‫صحبت‌هایش اظهار کرد‪ :‬وجود این‬ ‫افراد سرشناس نشان از آن دارد که‬ ‫فضای کاری در دولت جدید تغییر‬ ‫کرده‪ ،‬امیدوارم که در این فضای‬ ‫آزاد‪ ،‬کیفیت فیلم‌ها نیز تغییر کند‬ ‫تا شاهد موفقیت سینمای کشورمان‬ ‫باشیم‪.‬‬


‫‪109‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫او درباره ساخت فیلم «مهمان داریم» هم‬ ‫گفت‪ :‬این فیلم در یک طرح چند صفحه‌ای‬ ‫از سوی منوچهر محمدی مطرح شد و پس‬ ‫از نوشتن فیلمنامه در مدت زمان حدود چهار‬ ‫ماه‌‪ ،‬فیلمبرداری آن اوایل فروردین به پایان‬ ‫رسید‪.‬‬ ‫عسگرپور در انتقاد به ریتم کند فیلم بیان‬ ‫کرد‪ :‬ما در این فیلم به یک زندگی اشاره‬ ‫می‌کنیم که زندگی ترمیناتور و خانمش نیست‬ ‫و اصال اگر این داستان را یک بار برای‬ ‫خود تعریف کنید می‌بینید که ریتم آن باید‬ ‫چطور باشد‪.‬‬ ‫او اظهار کرد‪ :‬زمانی که فیلمنامه را می‌نوشتم‬ ‫بسیار مراقبت می‌کردم که ریتم درست‬ ‫دربیاید چون باید محاسبه می‌شد که ریتم‬ ‫یک زندگی پیرمرد و پیرزن چگونه باشد‪.‬‬ ‫این کارگردان در بخش دیگری از‬ ‫صحبت‌های خود درباره سوال‌هایی که‬ ‫نسبت به پایان فیلم مطرح شد‌‪ ،‬گفت‪ :‬ما‬ ‫خیلی تلویزیونیزه شده‌ایم و فرهنگی ایجاد‬ ‫شده که همه چیز را به طور مستقیم به‬ ‫مخاطب عرضه کنیم‪ .‬البته ماهواره‌ها به‬ ‫شدت به این فرهنگ کمک می‌کنند‪ ،‬اما این‬ ‫کاش سلیقه بیشتری وجود داشت تا حداقل‬ ‫سریال‌ها یکی دو مثقال بیننده را به تفکر‬ ‫وامی‌داشت‪ ،‬اما متأسفانه تلویزیون ما تخت‬ ‫گاز به این سمت می‌رود که همه چیز را‬ ‫مستقیم بفهمیم‪.‬‬ ‫علت غیبت پرویز پرستویی در نشست‬ ‫خبری‪« /‬مهمان داریم» مایه شرم عده‌ای که‬ ‫بی محابا حرف می‌زنند‬ ‫‌ در بخش دیگری از این نشست منوچهر‬ ‫محمدی تهیه‌کننده این فیلم هم با اشاره به‬ ‫اینکه پرویز پرستویی و سهیال گلستانی به‬ ‫دلیل اینکه برای فیلمبرداری در شمال کشور‬ ‫هستند امکان حضور در نشست را پیدا‬ ‫نکردند اظهار کرد‪ :‬دو فیلم آخر من یعنی‬ ‫«بوسیدن روی ماه» و «مهمان داریم» که‬ ‫در مورد خانواده‌های شهدا هستند واکنش‬ ‫ناخودآ گاهی است که شاید در ذهن من‬ ‫شکل گرفته است‪.‬‬ ‫او ادامه داد‪ :‬این مساله شاید به این دلیل‬ ‫باشد که در سال‌های اخیر شاهد رفتارها و‬ ‫مسائلی هستیم که انگار عده‌ای رسما باوری‬ ‫به خدا‌‪ ،‬معاد‌ و قیامت ندارند‪ .‬به همین دلیل‬ ‫فکر کردیم پرداختن به این خانواده‌ها که‬ ‫دردانه‌ترین فرزندان خود را از دست داده‌اند‬ ‫مایه شرم عده‌ای شود که بی محابا حرف‬ ‫می‌زنند و کارهایی را انجام می‌دهند‪.‬‬ ‫بهروز شعیبی یکی از بازیگران این فیلم هم‬ ‫در پاسخ به اینکه به نظر می‌رسد مهارت‬ ‫زیادی در ایفای نقش‌های تلخ دارد‌‪،‬‬ ‫گفت‪ :‬معموال پیش از فیلمبرداری به تلخی‬ ‫و شیرینی نقش فکر نمی‌کنم در اینجا با‬ ‫پرسوناژی روبه‌رو بودم که می‌گفت باید چه‬ ‫کار کنم‪ .‬در واقع این اولین بار است که‬ ‫یک نقش متفاوت و خاص را بازی کردم که‬ ‫البته کار سختی هم برایم بود‪.‬‬ ‫آهو خردمند هم که در این فیلم نقش مادر‬ ‫سه شهید را ایفا می‌کند گفت‪ :‬من سعی‬

‫کردم همراه با این فرزندان که شهید شده‬ ‫بودند زندگی کنم و فکر کردم زنده هستند‪.‬‬ ‫به نظرم تا حدودی هم موفق بودم‪.‬‬ ‫در نشست پرسش و پاسخ این فیلم مهدی‬ ‫و محمد صادقی دو برادر دوقلویی که در‬ ‫این فیلم ایفای نقش می‌کردند هم حضور‬ ‫داشتند‪ .‬همچنین در زمان نمایش فیلم‬ ‫امیررضا خادم یکی از مهمانان این فیلم‬ ‫سینمایی بود‪.‬‬ ‫یکی از نکات جالب توجه در اولین نمایش‬ ‫روز ششم جشنواره فیلم فجر این بود که‬ ‫برخالف روال دو روز گذشته عوامل فیلم‬ ‫«مهمان داریم» پیش از آغاز نمایش روی‬ ‫سن نیامدند‪.‬‬

‫ساخت «پایتخت ‪ »۳‬در سرمای‬ ‫زمستانی ‪ ۱۲‬درجه زیر صفر‬ ‫گروه تولید سریال «پایتخت ‪ »۳‬اواخر هفته‬ ‫جاری از شمال به تهران می آیند‪.‬‬ ‫سازندگان سری سوم سریال پایتخت به‬

‫کارگردانی سیروس مقدم از ‪ ۱۳‬دی امسال‪،‬‬ ‫کار تولید را با حضور همه بازیگران در‬ ‫شیرگاه مازندران کلید زدند و با پایان این‬ ‫بخشها‪ ،‬آخر هفته جاری به تهران می آیند تا‬ ‫ضبط کار را پیگیری کنند‪ .‬مهمترین مشکل‬ ‫گروه طی هفته گذشته در شمال کشور‪،‬‬ ‫سرمای ‪ ۱۲‬درجه زیر صفر و بارش سنگین‬ ‫برف بود که منجر به قطع آب و گاز شد‪ ،‬ولی‬ ‫گروه تولید به دلیل محدودیت زمان و لزوم‬ ‫رساندن کار به باکس نوروز ‪ ،۹۳‬ناگزیر از‬ ‫ادامه تصویربرداری در لوکیشن های داخلی‬ ‫شدند‪.‬‬ ‫ضمن اینکه هفته گذشته جلوه های ویژه‬ ‫سریال نیز با پیش بینی موارد ایمنی و حضور‬ ‫آمبوالنس و آتش نشانی در شمال انجام شد‪.‬‬ ‫همچنین تصاویر هوایی (هلی شات) نیز‬ ‫توسط گروه تصویربرداری هوایی «فرا دید»‬ ‫برداشت شد‪ .‬تاکنون ‪ ۶‬قسمت سریال ضبط‬ ‫شده و تدوین همزمان در حال انجام است‪.‬‬ ‫در سکانسهای شمال چند بازیگر بومی‬

‫مازندران نیز جلوی دوربین رفتند‪ .‬این روزها‬ ‫پیش تولید قسمتهای مربوط به تهران و‬ ‫مرحله انتخاب لوکیشنها و نگارش قسمت‬ ‫هفتم پیگیری می شود‪ .‬تهیه کنندگی این‬ ‫سریال را الهام غفوری برای گروه مجموعه‬ ‫های تلویزیونی شبکه یک برعهده دارد و‬ ‫قرار است طی ‪ ۱۵‬قسمت ایام نوروز ‪۹۳‬‬ ‫روی آنتن رود‪.‬‬ ‫محسن تنابنده‪ ،‬احمد مهرانفر‪ ،‬ریما رامین‬ ‫فر‪ ،‬سارا و نیکا فوقانی اصل و علیرضا‬ ‫خمسه بازیگران اصلی سریال هستند و‬ ‫مهران احمدی‪ ،‬نسرین نصرتی‪ ،‬هومن حاجی‬ ‫عبداللهی و‪ ...‬بازیگران مهمان محسوب‬ ‫می شوند‪ .‬داستان سری سوم سریال از شب‬ ‫عروسی ارسطو آغاز می شود‪ .‬در این شب‬ ‫بروز حادثه ای موجب می شود نقی که از‬ ‫چند ماه قبل بیکار است‪ ،‬پریشان و افسرده‬ ‫شود‪.‬‬ ‫او با تشویق خانواده به ورزش کشتی که در‬ ‫جوانی به آن مشغول بوده‪ ،‬روی می آورد و پا‬ ‫در مسابقات کشتی پیشکسوتان می گذارد‪،‬‬ ‫اما ماجرایی در خالل کشتی پیش می آید‬

‫که نقی و خانواده اش را وارد ماجراهای‬ ‫تازه ای می کند‪ .‬محسن تنابنده سرپرست‬ ‫نویسندگان سریال است و خشایار الوند و‬ ‫حسن وارسته گروه نویسندگان را تشکیل می‬ ‫دهند‪.‬‬

‫خانم بازیگر ‪« :‬کاله قرمزی»‬ ‫ساخته شود حتما به تلویزیون‬ ‫می‌آیم‬ ‫باران کوثری که پیش از این در مجموعه‬ ‫«کاله قرمزی» حضور داشته است می‌گوید‬ ‫اگر این مجموعه برای نوروز ساخته شود‬ ‫و از او دعوت به کار شود او می‌پذیرد و به‬ ‫تلویزیون می‌آید‪.‬‬ ‫باران کوثری بازیگر سینما درباره جشنواره‬ ‫فیلم فجر و فیلم‌هایی که در این دوره دارد‪،‬‬

‫گفت‪ :‬من فقط فیلم‌هایی را که خودم‬ ‫در آنها بازی کرده‌ام دیدم اما فکر می‌کنم‬ ‫فضای جشنواره سی و دوم مثبت است و‬ ‫حضور مردم و منتقدان و کارگردانان بزرگ‬ ‫نشان‌دهنده این است که شاهد برگزاری‬ ‫جشنواره خوبی هستیم‪.‬‬ ‫وی در پاسخ به اینکه آیا فیلم‌هایش را همراه‬ ‫با مردم هم دیده است؟ توضیح داد‪ :‬تقریبا‬ ‫سعی کردم در همه سینماها یا ابتدای فیلم یا‬ ‫انتهای فیلم حضور داشته باشم‪.‬‬ ‫فرزند جهانگیر کوثری و رخشان بنی اعتماد‬ ‫درباره تیم داوری جشنواره نیز تصریح‬ ‫کرد‪ :‬خدارا شکر بعد از ‪ 8‬سال تیم داوری‬ ‫مستقلی داریم که می‌شود به رأی‌هایشان‬ ‫اعتماد کرد و مطمئن بود آنها به هیچ چیز‬ ‫جز نظرشان درباره فیلم‌ها فکر نمی‌کنند‪.‬‬ ‫همگی در کارشان استاد و درجه یک هستند‬ ‫و باعث افتخار هرکسی است که از این‬ ‫هیأت داوری نامزد دریافت جایزه شود یا‬ ‫سیمرغ بگیرد‪.‬‬ ‫کوثری در این باره که چقدر به نامزدی‬ ‫خود در جشنواره امیدوار است‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫برای خودم نه اما برای فیلم‌هایم هم‬ ‫«قصه‌ها» و هم «عصبانی نیستم» با توجه به‬ ‫بازتاب‌هایی که از مردم و منتقدان گرفته‌ام به‬ ‫شدت امیدوارم‪.‬‬ ‫حضور تئاتری‌ها در سینما و بالعکس مثبت‬ ‫است‬ ‫وی در خصوص حضور بازیگران تئاتر در‬ ‫سینما و بالعکس خاطرنشان کرد‪ :‬به نظر‬ ‫من اگر بخواهیم از هر دو طرف به این‬ ‫قضیه نگاه کنیم آن را مثبت می‌بینیم‪ .‬اینکه‬ ‫بازیگران سینما در تئاتر حضور داشته باشند‬ ‫و بالعکس‪ .‬این یک رابطه مثبت است که‬ ‫در هیچ کجای دنیا در خصوص آن خط‬ ‫کشی وجود ندارد‪ ،‬همه بازیگران ممکن‬ ‫است مدتی در تئاتر یا سینما حضور داشته‬ ‫باشند و صرفا در ایران چنین خط کشی‬ ‫پررنگی وجود دارد‪.‬‬ ‫کوثری در این خصوص که حتی اگر این‬ ‫حضور درخصوص بازیگران تئاتر به نحوی‬ ‫باشد که کم کم فعالیت تئاتری آنها کمرنگ‬ ‫شود باز هم آن را مثبت می‌دانید‪ ،‬یادآور شد‪:‬‬ ‫در کنار چنین بازیگرانی‪ ،‬هنرمندان دیگری‬ ‫چون پانته آ بهرام یا امیر جعفری هم هستند‬ ‫که حضور آنها در تئاتر نه تنها کمتر نشده‬ ‫بلکه در سالهای اخیر افزایش هم پیدا کرده‬ ‫و سینما و تئاتر را در کنار هم پیش می‌برند‪.‬‬ ‫بنابراین به نظر من بازی در سینما برای‬ ‫تئاتری‌ها ممانعتی ندارد‪.‬‬ ‫امیدوارم «کاله قرمزی» نوروزی ساخته شود‬ ‫بازیگر سریال «صاحبدالن» درباره حضور‬ ‫در تلویزیون و کارهای تازه در این حوزه‬ ‫گفت‪ :‬پیشنهاد عجیب و غریبی ندارم‪.‬‬ ‫امیدوارم «کاله قرمزی» برای عید ساخته‬ ‫شود و اگر این اتفاق بیفتد حتما دلم‬ ‫می‌خواهد در آن حضور داشته باشم‪.‬‬


‫‪108‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫چندی پیش تیزر این آلبوم هم منتشر شده بود که با استقبال خوبی که طرفداران موسیقی پاپ‬ ‫از آن داشتند‪ ،‬انتظار می رود که آلبوم «شخصی» بتواند موفقیت مناسبی را در بازار موسیقی‬ ‫کشور‪ ،‬کسب کند‪.‬‬ ‫فرزاد فرزین که در چند سال اخیر کم حاشیه بوده و در فضایی نسبتا آرام آثار خود را منتشر‬ ‫کرده است‪ ،‬در این آلبوم چه از لحاظ فرم و چه از لحاظ محتوا فضای کار خود را تغییر داده‬ ‫و اندکی از گذشته خود فاصله گرفته است‪.‬‬ ‫فرزاد فرزین تا قبل از انتشار این آلبوم «شخصی»‪ ،‬آلبوم های «شراره»‪« ،‬شلیک»‪،‬‬ ‫«شوک» و «شانس» را در بازار موسیقی کشور منتشر کرده بود‪.‬‬

‫تعریف و تمجید فریدون جیرانی از نقش ماندگار ‪ ۳‬بازیگر‬ ‫فریدون جیرانی در نوشتاری تحت عنوان «این بازی‌ها را به خاطر بسپاریم» درباره‌ی سه‌‬ ‫بازیگری که نقش‌های ماندگاری در فیلم‌های جشنواره‌ی فجر داشته‌اند‪،‬نوشته است‪.‬‬ ‫فریدون جیرانی در نوشتاری تحت عنوان «این بازی‌ها را به خاطر بسپاریم» درباره‌ی سه‌‬ ‫بازیگری که نقش‌های ماندگاری در فیلم‌های جشنواره‌ی فجر داشته‌اند‪،‬نوشته است‪.‬‬ ‫این کارگردان سینما در این نوشتار آورده است‪:‬‬ ‫«نقش پرویز پرستویی در فیلم «امروز» نقش سختی بوده است‪ .‬اصال بازی کردن‬ ‫ن هم شخصیت‌هایی که قرار است عکس‌العمل احساسی‪،‬‬ ‫شخصیت‌های درون‌گرا در سینما آ ‌‬ ‫هیجانی و آنی نداشته باشند و با سکوت و نگاه عکس‌العمل‌شان را بروز دهند‪ ،‬بسیار مشکل‬ ‫است‪.‬‬ ‫حال اگر این سکوت قرار باشد بار معنایی منتقل کند‪ ،‬دشواری بیشتر می‌شود‪ .‬الحق پرویز‬ ‫پرستویی در «امروز» نقش به این مشکلی را عالی درآورده است‪ .‬به سواالت تماشاگر با‬ ‫نگاهش و با همه‌ی سکوتش پاسخ داده است‪ .‬این یکی از اولین فیلم‌ها در سینمای ایران‬ ‫است که یک بازی و توانایی بازیگرش مفاهیم ذهنی کارگردان را که در فیلمنامه‌ی مینی‌مال‬

‫قرار بوده ناپیدا باشد به بیننده منتقل کرده است‪.‬‬ ‫این موضوع خارج از توانایی بازیگر تشخیص درست کارگردان وانتخاب درست پرستویی‬ ‫و عالوه بر آن رهبری آگاهانه‌اش در کنترل و دقت روی جزئیات بازی برای رساندن معنا را‬ ‫می‌رساند‪ .‬به همین دلیل بازی پرویز پرستویی را در «امروز» به متفاوت‌ترین نقش کارنامه او‬ ‫تبدیل کرده است‪.‬‬ ‫مهدی فخیم‌زاده همیشه نقش شخصیت‌های برون‌گرا و نقش‌های آدم‌های دیوانه و روانی‪،‬‬ ‫ضد قهرمان و منفی‌های جذاب را بازی کرده است‪ .‬نقش‌هایی که در آن تحرک ویژگی آن‬ ‫بوده است‪ .‬نقش‌هایی که عصبیت بیرونی‪ ،‬جزو ذات آن نقش محسوب می‌شده است‪.‬‬ ‫حاال او در نقش آرام و بی‌تحرک پرویز دیوان‌بیگی در فیلم «آذرشهدخت پرویز و دیگران»‬ ‫کامال متفاوت ظاهر شده است‪ .‬او آن عصبیت بیرونی را حاال به عصبیت درونی تبدیل کرده‬ ‫است که این عصبیت درونی با ظاهر بیرونی و آرام و ساکن نقش در تضادی زیبا قرار گرفته‬ ‫است‪.‬‬ ‫از دل این تضاد لحظات بامزه‌ای بیرون آمده است که به لحن شوخی فیلم که کمی تلخ و‬ ‫تأثیرگذار هم هست کمک کرده است‪ .‬نقش پرویز دیوان‌بیگی‪ ،‬نقش سختی بوده است و‬ ‫مهدی فخیم‌زاده بهترین بازی دوران سینمایی‌اش را در آن ارایه داده است‪.‬‬ ‫مهناز افشار دیگر دارد به بازیگری توانا در ایفای نقش‌های سخت تبدیل می‌شود‪ .‬مهناز‬ ‫افشار دیگر آن صورت زیبا نیست که لباس‌های رنگارنگ بپوشد و در کنار مرد داستان‬ ‫حضورش تزئینی باشد و چهره‌اش یادآور بازیگران گذشته‪.‬‬ ‫حاال او تنها چهره‌ی محبوب نیست‪.‬بازیگری است که محبوبیت هم دارد و فیلم‌ به فیلم بر‬ ‫تسلط و توانایی‌اش افزوده شده است‪ .‬بعد از بازی خوب در «سعادت‌آباد» بازی خوب در‬ ‫«پل چوبی» حاال در «متروپل» کیمیایی نقش قهرمان زخمی کیمیایی را خوب درآورده‬ ‫است‪.‬‬ ‫این بار قهرمان زخمی کیمیایی زن است‪ ،‬زنی مقاوم که شبی را در کنار دو مرد پایبند اخالق‬ ‫و انسانیت به صبح می‌گذراند‪ .‬دو مردی که پای او می‌ایستند و نمی‌گذارند آدم‌های بیرون‪ ،‬او‬ ‫را از داخل سینمایی که حاال سینما نیست‪ ،‬بیرون ببرند‪.‬‬ ‫مهناز افشار باید همین مسیری که انتخاب کرده است را ادامه بدهد و یادش باشد که‬ ‫نقش‌های ماندنی‪ ،‬کارنامه او را پربارتر می‌کند‪ .‬نقش او در «متروپل» ماندنی است‪».‬‬

‫پرویز پرستوبی در نشست خبری «مهمان داریم» غایب بود !‬ ‫ما خیلی تلویزیونیزه شده‌ایم و فرهنگی ایجاد شده که همه چیز را به طور مستقیم به مخاطب‬ ‫عرضه کنیم‪ .‬کاش سلیقه بیشتری وجود داشت تا حداقل سریال‌ها یکی دو مثقال بیننده را به‬ ‫تفکر وامی‌داشت‪،‬‬ ‫ششمین روز جشنواره فیلم فجر صبح پنج‌شنبه‪ 17 ،‬بهمن‪ ،‬با نمایش فیلم «مهمان داریم» به‬ ‫کارگردانی محمدمهدی عسگر پور در سالن همایش‌های برج میالد آغاز شد‪ .‬عسگرپور در‬ ‫نشست پرسش و پاسخ فیلم خود درباره وضعیت نمایش در سالن برج میالد گفت‪ :‬از سرم‬ ‫هم زیاد بود‪ ،‬چون وضعیت نمایش در برخی سینماها به گونه‌ای بوده که اینجا در مقایسه با‬ ‫آنها از نظر صدا و تصویر خوب است‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

107


‫‪106‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫هنری‬

‫فیلمی که مسعود کیمیایی در‬ ‫مورد گوگوش ساخت‬ ‫"متروپل" مسعود کیمیایی فیلم ناامید‬ ‫کننده‌ای بود‪.‬‬ ‫این چندمین بار است که دوباره به او اعتماد‬ ‫می‌کنیم و باز هم سرخورده‌مان می‌کند‪.‬‬ ‫من که این بار با تردیدی جدی سراغ‬ ‫تماشای فیلمش رفتم و متأسفم که اخیرا‬ ‫می‌شود خیلی راحت او را پیش‌بینی کرد؛‬ ‫بله! بد بود‪ ،‬خیلی بد‬ ‫یک زن جوان "مهناز افشار" به سینمای‬ ‫متروکه‌ای پناه می‌برد که سالن نمایش آن‬ ‫تبدیل به انبار فروش موتور سیکلت شده و‬ ‫البی‌اش را باشگاه بیلیارد کرده‌اند‪.‬‬ ‫این زن‪ ،‬صیغه‌ای مردی به نام "ماندگاری"‬ ‫بوده و از او یک فرزند دارد؛ "ماندگاری"‬ ‫حاال مرده و همسر نازای او با این زن‬ ‫صیغه‌ای درگیر می‌شود‪.‬‬

‫پرواضح است که "خاتون لواسانی" (مهناز‬ ‫افشار) نمادی از گوگوش "فائقه آتشین"‬ ‫است‪.‬‬ ‫فائقه آتشین از "محمدرضا پهلوی" یک‬ ‫فرزند نامشروع داشت که چندسال پیش‬ ‫توانست توسط آزمایش ‪ DNA‬نسبت‬ ‫فامیلی‌اش با خاندان سلطنتی ایران را ثابت‬ ‫کند‪.‬‬ ‫برخوردی که از همسر "ماندگاری" (شقایق‬ ‫فراهانی) با خاتون در این فیلم می‌بینیم‪،‬‬ ‫کامال می‌خواسته طعنه‌ای باشد به برخورد‬ ‫"فرح دیبا" با مسئله‌ی فرزند نامشروع شاه‬ ‫این دیالوگ در طول فیلم بارها از زبان‬ ‫یکی از صاحبان "متروپل" خطاب به خاتون‬ ‫شنیده می‌شود که (خیلی کار خوبی کردی به‬ ‫سینما پناه آوردی‪)...‬‬ ‫این قضیه اشاره دارد به ازدواج "فائقه‬ ‫آتشین" با یکی از کارگردان‌های سینمای‬ ‫ایران؛ در حقیقت کارگردان "متروپل"‬ ‫خودش را هم در این اثر نمادسازی کرده‬ ‫و آنگاه که یکی از کاراکترها سینما را به‬

‫عنوان پناهگاه خاتون‪ -‬بخوانید گوگوش‪-‬‬ ‫معرفی می‌کند‪ ،‬اشاره‌اش به همین معناست‪.‬‬ ‫حتی از جایی به بعد که زن ماندگاری پشت‬ ‫در متروپل رسید‪ ،‬جای پنجه خونین خاتون‬ ‫روی ستونی که به آن تکیه داده بود می‌ماند‬ ‫پنجه خونینی که یادآور تصویری بسیار‬ ‫معروف از ‪ 17‬شهریور ‪ 1357‬است و البته‬ ‫ما نمی‌دانستیم که فائقه آتشین هم روزگاری‬ ‫انقالبی بوده!‬ ‫اما در مورد کیفیت کار باید گفت "مسعود‬ ‫کیمیایی" آنقدر سرگرم تطابق دادن دقیق‬ ‫بین نمادهای فیلمش با صور واقعی آن‌ها‬ ‫شده که قصه گفتن را رها می‌کند و به این‬ ‫ترتیب "متروپل" فاقد درام است‪.‬‬ ‫خیلی مولفه‌های کلیشه شده در سینمای‬ ‫کیمیایی هم دوباره و در این‌جا تکرار‬ ‫می‌شوند اما از آن طرف خیلی جزئیات‬ ‫ضروری در کار رعایت نشده‪.‬‬ ‫مثال چند نفر در فاصله نیم متری یک شیشه‬ ‫بزرگ چند دقیقه با چوب و چماق زد و‬ ‫خرد خونینی می‌کنند اما هیچ اتفاقی نمی‌افتد‬ ‫که شیشه بشکند‪ ،‬آنها حتی چندبار سر و‬ ‫صورت و دست خونیشان را روی شیشه‬ ‫می‌گذارند اما شیشه نمی‌شکند‪ ،‬حتی میان‬ ‫دعوا مرتب صدای شکستن شیشه هم می‌آید‬ ‫اما شیشه نمی‌شکند تا این که وقتی قرار‬ ‫است سکانس تمام شود نوبت این شیشه هم‬ ‫می‌رسد!‬ ‫از این موارد در فیلم زیاد بود و با روی هم‬ ‫گذاشتن تمام این ایرادها می‌توانیم خودمان‬ ‫را خالص کنیم و بگوییم "متروپل" اصال‬ ‫فیلم نیست‪.‬‬ ‫مسعود کیمیایی مرتب در حال ادای دین به‬ ‫خودش است (یعنی بود) قبال می‌شد اسم‬ ‫این کار را (ادای دین به خود) گذاشت‬ ‫اما حاال باید به آن گفت (ادای خود را‬ ‫درآوردن) در ضمن باید به آقای کیمیایی‬ ‫این را هم گفت که ناگفته‌های شما از‬ ‫گوگوش آنقدرها هم مخاطب جمع کن‬ ‫نیست که فکر می‌کنید و این خرده خاطرات‬ ‫بهم پیوسته و ناپیوسته را تا قصه نکنید‬ ‫طرفداری پیدا نخواهند کرد‪.‬‬

‫سارا خوئینی ها و سگش در روز‬ ‫برفی!‬ ‫سارا خوئینی‌ ها یا سارا وثوقی (زادٔه ‪۱۳۵۳‬‬ ‫در تهران) بازیگر سینما‪ ،‬تلویزیون و تئاتر‬ ‫ایرانی است‪...‬‬ ‫ی ها یا سارا وثوقی (زادٔه ‪۱۳۵۳‬‬ ‫سارا خوئین ‌‬ ‫در تهران) بازیگر سینما‪ ،‬تلویزیون و تئاتر‬ ‫ایرانی است‪.‬‬

‫سارا خوئینی‌ ها که با نام مستعار سارا وثوقی‬ ‫نیز بازی کرده است‪ ،‬فارغ التحصیل رشته‬ ‫گرافیک از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه‬ ‫تهران است‪.‬‬ ‫سارا خوئینی‌ ها همسر سابق چنگیز وثوقی‬ ‫(برادر بهروز وثوقی) است و نام هنری‬ ‫سارا وثوقی که در دو سال اول فعالیت‬ ‫هنری استفاده می‌کرد‪ ،‬برگرفته از نام فامیل‬ ‫همسرش بود‪ .‬وی بازیگری را برای اولین‬

‫بار در سال ‪ ۱۳۶۹‬با بازی در فیلم ویدئویی‬ ‫صبحگاه خونین ساخته فرامرز باصری تجربه‬ ‫کرد که با همسرش همبازی بود‪ .‬این بازیگر‬ ‫توانمند عرصه هنر در تهران به دنیا آمده‬ ‫است و به همراه یک خواهر و سه برادر‬ ‫سومین فرزند خانواده محسوب می‌شود‪.‬‬ ‫او سپس با یوسف مرادیان ازدواج کرد و‬ ‫پس از مدتی از او نیز جدا شد‪.‬‬

‫انتشار آلبوم جديد فرزاد فرزین‬ ‫آلبوم «شخصی» با صدای فرزاد فرزین‬ ‫منتشر شد‪ .‬این آلبوم از صبح امروز در‬ ‫پیشخوان مراکز توزیع موسیقی قرار گرفته‬ ‫است‪.‬‬ ‫آخرین آلبوم فرزاد فرزین شامل چهارده قطعه‬ ‫است‪ .‬ساخت ملودی بیشتر قطعات این آلبوم‬ ‫را خود فرزاد فرزین انجام داده و در بخش‬ ‫تنظیم در این آلبوم‪ ،‬مهران عباسی‪ ،‬مهران‬ ‫خلیلی‪ ،‬نوید سپهر و محمد شاکر حضور‬ ‫داشته‌اند‪.‬‬ ‫ادامه در صفحه ‪108‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

105


‫‪104‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫رضا عطاران ‪:‬‬ ‫عاشق دستشویی‬ ‫هستم!‬

‫من خواب و دستشویی را خیلی‬ ‫دوست دارم و قطعا خیلی‌ها هم‬ ‫همینطور هستند! می‌خواهید باور‬ ‫کنید یا نه اما اصال وجود این‬ ‫دستشویی‌ها در فیلم عمدی نیست‪.‬‬ ‫در نشست «رد کارپت» که در‬ ‫فضایی بسیار صمیمی ‪ 18‬بهمن‬ ‫ماه در کاخ جشنواره‌ی فیلم فجر‬ ‫برگزار شد‪ ،‬عطاران درباره‌ی‬ ‫شکل‌گیری فیلم یادآور شد‪:‬از دو‬ ‫سال قبل آقای احمدی ایده‌ی‬ ‫فیلم کوتاهی داشت که فردی‬ ‫دوست داشت در «ردکارپت»‬ ‫حضور داشته باشد بنابراین‬ ‫زندگی‌اش را می‌گذارد و می‌رود‪.‬‬ ‫این طرح در صحبت‌های‌مان‬ ‫مطرح شد و جلو رفت و در آخر‬ ‫هم به این نتیجه رسیدیم که این‬ ‫ماجرا کشش ساخت یک فیلم بلند‬ ‫را دارد‪.‬‬

‫در این فیلم بازی می‌کنند و بقیه تصاویر‬ ‫مستند هستند‪.‬‬ ‫وی همچنین درباره اینکه آیا ممکن است‬ ‫بعضی از صحنه‌های فیلم ممیزی شود‪ ،‬با‬ ‫لحن شوخی گفت‪ :‬ما خودمان دیگر بعد از‬ ‫این همه سال‪ ،‬ممیز شده‌ایم و دیگر می‌دانیم‬ ‫که چه چیز‌هایی ممیزی هست و نیست؛ مگر‬ ‫آنکه خبرنگاران سوسه بیایند یا بعضی‌های‬

‫می‌خواهید باور کنید یا نه اما اصال وجود این‬ ‫دستشویی‌ها در فیلم عمدی نیست‪ .‬تنها وقتی‬ ‫راش‌ها را می‌بینم‪ ،‬متوجه می‌شوم که چقدر‬ ‫دستشویی در آن است!‬ ‫احمد احمدی (فیلمبردار و تهیه‌کننده «رد‬ ‫کارپت») هم در سخناش درباره رسیدن‬ ‫به طرح این فیلم گفت‪ :‬سال ‪ 2010‬که در‬ ‫جشنواره کن بودم‪ ،‬دنیایی پرزرق و برق را در‬

‫هزینه و مدت زمان تولید این فیلم بیان کرد‪:‬‬ ‫ما حدود ‪ 15- 14‬روز در فرانسه و ‪8 -7‬‬ ‫روز در تهران کار کردیم و شاید هزینه تولید‬ ‫فیلم‌مان به اندازه غذای فیلم‌های فاخر هم‬ ‫نیست! در کل هزینه تولید «رد کارپت»‬ ‫چیزی حدود ‪ 500‬تومان بوده است‪.‬‬ ‫علی سرتیپی پخش‌کننده «رد کارپت» هم که‬ ‫در سالن نشست حضور داشت در این فیلم‬

‫وی درباره اینکه چرا خودش ایفای نقش اول‬ ‫و کارگردانی را به طور همزمان برعهده داشته‬ ‫است‪ ،‬عنوان کرد‪:‬من با شخصیت اصلی‬ ‫که یک هنرور است‪ ،‬خیلی ارتباط برقرار‬ ‫می‌کردم چون خودم این مراحل را دنبال کرده‬ ‫بودم‪ .‬روزی بود که من خودم دنبال امضاء‬ ‫گرفتن از آقای شکیبایی و دیگران بودم و‬ ‫آرزو داشتم که آن‌ها مرا برای ایفای نقش در‬ ‫فیلمی معرفی کنند‪ ،‬همین باعث شد که خودم‬ ‫نقش اصلی را بازی کنم‪.‬‬ ‫عطاران در پاسخ به پرسشی درباره احتمال‬ ‫ارسال فیلم به جشنواره‌های خارجی و لحن‬ ‫تمسخر‌آمیز آن نسبت به شخصیت اول فیلم‪،‬‬ ‫گفت‪ :‬فیلم با توجه به آنکه در فرانسه ساخته‬ ‫شده‪ ،‬به جشنواره کن فرستاده شده است‪.‬‬ ‫ضمن آنکه به نظرم اصال فیلم تمسخرآمیز‬ ‫نیست‪.‬‬ ‫کارگردان «رد کارپت»همچنین درباره اینکه‬ ‫آیا فیلمبرداری این فیلم به صورت مستند‬ ‫گرفته شده است یا همه چیز از پیش تعیین‬ ‫شده است‪ ،‬توضیح داد‪ :‬یکی از ویژگی‌های‬ ‫«رد کارپت» این است که ما از ‪ 20‬بازیگر با‬ ‫دیالوگ‌های بلند و کوتاه استفاده کرده‌ایم و‬ ‫از میان آن‌ها‪ ،‬تنها ‪ 6‬نفر می‌دانستند که دارند‬

‫دیگر!‬ ‫عطاران همچنین درباره فیلم بعدی‌اش به‬ ‫عنوان کارگردان گفت‪ :‬برای کار بعدی‌ام‪،‬‬ ‫چند فکر و ایده دارم که احتماال یکی از آن‌ها‬ ‫برای سال آینده قطعی می‌شود و آن را جلوی‬ ‫دوربین می‌بریم‪.‬‬ ‫وی در پاسخ به پرسشی درباره استفاده از‬ ‫تصاویر دستشویی در فیلم‌هایش اظهار کرد‪:‬‬ ‫من خواب و دستشویی را خیلی دوست‬ ‫دارم و قطعا خیلی‌ها هم همینطور هستند!‬

‫کنار این فستیوال می‌دیدم و بعد هم فهمیدم‬ ‫که اصالتا جشنواره کن بهانه‌ای برای دنیای‬ ‫مد و‪ ...‬است که اتفاقا برایش سرمایه‌گذاری‬ ‫زیادی می‌شود‪.‬‬ ‫وی ادامه داد‪ :‬فکر می‌کردم کسی که کامال‬ ‫شخصیتی سینمایی دارد‪ ،‬وقتی در‌ چنین‬ ‫موقعیتی قرار بگیرد‪ ،‬خیلی جالب می‌شود‪.‬‬ ‫این ایده را با عطاران مطرح کردم و ایشان‬ ‫هم آن را خلق کرد‪.‬‬ ‫تهیه‌کننده «رد کارپت» همچنین درباره‬

‫پس از ‪ 15‬سال جلوی دوربین رفته است‪.‬‬ ‫«رد کارپت» در شرایطی در برج میالد برای‬ ‫اهالی رسانه و منتقدان روی پرده رفت که‬ ‫ازدحام بسیار زیادی در سالن مشاهده می‌شد؛‬ ‫به طوریکه عالقه‌مندان عالوه بر پرکردن تمام‬ ‫صندلی‌های سالن اصلی و بالکن‪ ،‬روی زمین‬ ‫و راهرو‌ها هم نشسته بودند و عده‌ی زیادی‬ ‫هم در هر دو طبقه‪ ،‬فیلم را ایستاده تماشا‬ ‫کردند‪ ،‬در واقع باید «رد کارپت» را‬ ‫شلوغ‌ترین نمایش فیلم‌های جشنواره‬ ‫فجر در کاخ جشنواره دانست‪.‬‬


‫‪103‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫رفت و به همین دلیل مدتها از اجرا دور بوده‬ ‫است در مصاحبه ای اعالم کرد واقعا نگران‬ ‫آسیب دیدگی دوباره روی صحنه بوده و این‬ ‫مسئله فکر او را به کلی مشغول کرده است‪.‬‬

‫از شما هم سوء‬ ‫استفاده میکنند؟!‬ ‫اول باید خودتان و آنچه از‬ ‫دیگران می‌خواهید را بشناسید‬ ‫و بعد هم شناخت‌تان از آنها را‬ ‫تکمیل کنید‪ .‬کامل کردن این‬ ‫شناخت تازه شروع راه شماست‪.‬‬

‫____________________________‬ ‫پس ناامید نشوید و با کمک راهکارهایی‬ ‫زیر‪ ،‬به جای ازدست دادن روابطی که آزارتان‬ ‫می‌دهد‪ ،‬آنها را تغییر دهید‪ .‬یادتان نرود هرچه‬ ‫جدیدش خوب باشد‪ ،‬دوستی قدیمی‌اش‬ ‫خوب است‪.‬‬ ‫اندازه ناراحتی‌تان را نشان دهید‬ ‫اگر شما در شرایطی قرار دارید که از آن‬ ‫ناراضی هستید‪ ،‬گناه را بر گردن دیگران‬ ‫نیندازید‪ .‬شاید آنها نمی‌دانند شما از اطرافیان‬ ‫و زندگی‌تان چه می‌خواهید‪ .‬پس این سکوت‬ ‫را بشکنید و به جای رنجیدن در این مورد‬ ‫با آنها صحبت کنید‪ .‬کامال شفاف و با بیان‬ ‫مصداق برایشان توضیح دهید که از چه‬

‫ناراحتید و انتظار دارید اوضاع به چه شکلی‬ ‫تغییر کند‪ .‬یادتان نرود که دیگران ذهن شما‬ ‫را نمی‌خوانند‪ .‬اگر می‌خواهید برخوردی که‬ ‫دیگران با شما دارند را تغییر دهید‪ ،‬باید‬ ‫حرف‌تان را بدون پرده‌پوشی بزنید‪ .‬انتظار‬ ‫نداشته باشید دیگران با ایما و اشاره متوجه‬ ‫نظر یا دلخوری‌های شما شوند‪ .‬آدم‌ها شما را‬ ‫از روی حرف‌ها و رفتارهای‌تان می‌شناسند‪.‬‬ ‫پس تا زمانی که به آنها نگویید به چه اندازه‬ ‫و به چه دلیل رنجیده‌اید‪ ،‬نمی‌توانید انتظار‬ ‫داشته باشید که رفتارشان را تغییر دهند‪.‬‬ ‫خود را مقصر ندانید‬ ‫اگر دیگران با بی‌توجهی یا رفتارهای‬ ‫نادرست شما را آزار می‌دهند‪ ،‬تصور نکنید‬ ‫شما اشتباهی کرده‌اید بلکه این رفتارها را با‬ ‫شخصیتی که از آنها می‌شناسید تطبیق دهید‪.‬‬ ‫به خاطر داشته باشید که ما نمی‌توانیم دیگران‬ ‫را تغییر دهیم اما می‌توانیم نگاهمان نسبت به‬ ‫آنها را عوض کنیم‪ .‬شاید بهتر باشد شما آنها‬ ‫را همانطور که هستند بشناسید و برای کمتر‬

‫شدن سوءتفاهم‌ها‪ ،‬به جای یکسان رفتارکردن‬ ‫در برابر همه‪ ،‬با هر شخص به شیوه‌ای که‬ ‫بیشترین و بهترین تاثیر را روی او می‌گذارد‬ ‫رفتار کنید‪ .‬آسان نیست و از همین امروز هم‬ ‫نمی‌توانید به هدف‌تان برسید اما می‌توانید از‬ ‫همین امروز برای رسیدن به آن تالش کنید‪.‬‬ ‫حتی اگر اشتباه شما دلیل به خطا افتادن‬ ‫دیگران باشد‪ ،‬به جای سرزنش خود از آنچه‬ ‫پیش آمده درس بگیرید و برای جبران و البته‬ ‫تغییر دادنش تالش کنید‪.‬‬ ‫آنها را تربیت کنید‬ ‫یادتان نرود که آدم‌ها به همان شیوه‌ای با‬ ‫ما رفتار می‌کنند که از آنها می‌خواهیم‪ .‬اگر‬ ‫بگوییم ما در جریان رابطه اطرافیان‌مان‬ ‫را تربیت می‌کنیم و به آنها یاد می‌دهیم چه‬ ‫رفتاری با ما داشته باشند‪ ،‬بیراه نگفته‌ایم‪ .‬اما‬ ‫امروز وقت آن رسیده که چشم‌های‌تان را باز‬ ‫کنید‪ .‬آدم‌ها را همان‌طور که هستند‪ ،‬ببینید‬ ‫نه آن‌طوری که دوست دارید باشند‪ .‬این بار‬ ‫به جای رنجیدن از آدم‌ها‪ ،‬به آنها یاد دهید‬

‫که با رفتن از این مسیرهای قدیمی به جایی‬ ‫نمی‌رسند‪.‬‬ ‫باور کنید آدم‌ها هر چه هم سالخورده باشند‪،‬‬ ‫مثل بچه‌ها رفتار می‌کنند‪ .‬اگر با یک راه به‬ ‫جواب برسند‪ ،‬دوباره ا��تحانش می‌کنند‪ .‬مثل‬ ‫بچه‌ای که اگر بعد از هر بار گریه آب نبات‬ ‫بگیرد‪ ،‬دست از گریه کردن برنمی‌دارد‪.‬‬ ‫تا ندانید تغییر نمی‌دهید‬ ‫شناخت شرط اول تغییر است‪ .‬برای آنکه‬ ‫زندگی‌تان را تغییر دهید‪ ،‬باید بدانید‬ ‫پیرامون‌تان چه می‌گذرد و با چه کسانی‬ ‫روبه‌رو هستید‪ .‬تا زمانی که ندانید چه کسی‬ ‫و به چه شیوه‌ای از شما بهره‌برداری می‌کند‪،‬‬ ‫نمی‌توانید راه را به روی سوءاستفاده دیگران‬ ‫ببندید‪ .‬به جای اینکه همه آدم‌ها را به یک‬ ‫شکل ببینید‪ ،‬سعی کنید با رفتارهای‌شان روی‬ ‫آنها ارزش‌گذاری کنید و شناخت‌تان نسبت به‬ ‫دیگران و شرایطی که در ارتباط با آنها دارید‬ ‫را روز به روز کامل‌تر کنید‪.‬‬ ‫آنچه او می‌گویـد را بشنوید‬ ‫شاید اطرافیان شما قصد آزار شما را نداشته‬ ‫باشند و این نگاه شما باشد که هر رفتاری را‬ ‫تهدید تلقی می‌کند‪ .‬پس زمانی که با شریک‬ ‫زندگی یا یکی از اطرافیان‌تان گفت‌وگو‬ ‫می‌کنید‪ ،‬آنچه او می‌گوید را بشنوید نه‬ ‫آنچه دوست دارید را‪ .‬کار آسانی نیست اما‬ ‫می‌توانید با گرفتن توضیح بیشتر حرف‌هایش‬ ‫را رمزگشایی کنید‪ .‬پس اگر متوجه موضوعی‬ ‫نشده‌اید‪ ،‬براساس سابقه ذهنی یا انتظارتان آنها‬ ‫را تفسیر نکنید‪ ،‬بلکه از او بخواهید موضوع‬ ‫را بازتر کند و منظور یا خواسته دقیقش را به‬


‫‪102‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫لباس عجیب لیدی گاگا در نمایشگاه مد لباس و رسانه‬ ‫لیدی گاگا خواننده مبتذل ‪ 27‬ساله هالیوودی بار دیگر با حضور در مراسم نمایشگاه مد‬ ‫لباس و رسانه نیویورک همه نگاهها را متوجه خود ساخت‪ .‬او با مدل موهای عجیب و‬ ‫مدل لباس مسخره و عجیبش بار دیگر شگفتی آفرید و همه را مبهوت خود ساخت‪.‬‬ ‫او این بار بر خالف همیشه آرایش کمی داشت و یک عینک آفتابی مشکی با فریم گرد‬ ‫چشمهای او را کامال پوشانده بود‪.‬‬ ‫او که اخیرا به دلیل‬ ‫آسیب دیدگی از ناحیه‬ ‫کمر زیر تیغ جراحان‬


‫‪101‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫هالیوودی محسوب میشود‪ .‬گفته میشود او درآمدی روزانه ‪ 32‬هزار پوندی دارد که مبلغ‬ ‫بسیار قابل توجهی است‬ ‫این خواننده ‪ 24‬ساله انگلیسی به دلیل انتشار آلبومش با نام ‪ 21‬در سال ‪ 2011‬به شهرت‬ ‫جهانی رسید‪ .‬این آلبوم در سن ‪ 21‬سالگی ادل و بعد از جدایی وی از دوست پسرش‬ ‫ساخته شد و تا کنون ‪ 26‬میلیون کپی از آن در دنیا به فروش رسیده است‪ .‬ماه گذشته‬ ‫میالدی نیز این آلبوم عنوان اولین آلبوم دیجیتال که موفق به فروش ‪ 3‬میلیون نسخه ای‬ ‫شده است کسب کرد‪ » .‬ادل » صاحب چندین کارخانه بزرگ تجاری است و عمده‬ ‫ثروتش را از راه تجارت جهانی به دست آورده است‬

‫صحبت های بریتنی اسپیرز درمورد معشوق جدیدش!‬ ‫جنیفر لوپز در حال ورزش کردن‬ ‫جنیفر لوپز خواننده وهنرپیشه معروف هالیوودی به خاطر تناسب اندام‪ ،‬زیبایی چهره‬ ‫وطراوت و شادابی پوستش در سن ‪ 44‬سالگی شهرت فراوانی دارد‪ .‬شاید راز جوانی وی‬ ‫در ورزش کردن مرتب و روزانه او نهفته است‪ .‬جینفر لوپز که این روزها به شدت درگیر‬ ‫تصویر برداری پروژه سینمایی پسر همسایه است در اولین روز غیر کاری اش مشغول‬ ‫ورزش شد‪ .‬او درحالیکه تمام ابزار و وسایل مورد نیاز ورزش کردن را در اختیار داشت به‬ ‫دویدن در پارک نزدیک اقامتگاهش پرداخت‪.‬‬ ‫جینفر لوپز ستاره هالیوودی درحالی شکار عکاسان خبری شد که در حال گوش کردن به‬ ‫موسیقی میدوید‪ .‬او کامال بدون آرایش و درحالیکه موهایش را به سادگی باالی سرش‬ ‫جمع کرده بود مشغول ورزش بود‪.‬به گزارش پارس ناز گفته میشود ورزش مورد عالقه وی‬ ‫ایروبیک است و در هر فرصتی حرکات هوازی این ورزش پر تحرک را انجام میدهد‪ .‬او‬ ‫اخیرا اجرای بسیار زیبایی در جشنواره اهدای جایزه معتبر گرمی داشت که هواداران را‬ ‫بسیار به وجد آورد‪.‬‬

‫بریتنی اسپیرز ‪ ۳۱‬ساله با دوست پسر جدید خود دیوید الکادو قرار میگذارد‪ ،‬دقیقا ‪۹‬‬ ‫ماه پس از جدایی از نامزد سابقش جیسون تراویک‪ .‬به هر حال به نظر می رسد او از قبل‬ ‫خوشحالتر است! او همچنین برای داشتن فرزندان بیشتر اعالم امادگی کرده است و گفته‬ ‫دوست دارد در آینده فرزندان بیشتری داشته باشد‪ .‬بریتنی در یکی از مصاحبه های خود در‬ ‫برنامه سرگرمی در تلوزیون گفته بود که چرا اینگونه عاشق دیوید است‪:‬‬ ‫” من عاشق شدم! من دوست دارم این واقعیت را بگویم که او (دیوید) بسیار خیره کننده‬ ‫است او یک انسان ساده و بی شیله پیله است! من او را میپرستم او پرشور و واقعا شوخ و‬ ‫خوش خنده است و این واقعیت است که پرشوری و سر مستی او به من تسری پیدا کرده‬ ‫است‪”.‬‬ ‫به نظر می رسد او الهام بخش خالقیت و احساس بریتنی در آلبوم جدیدش بوده است‪.‬‬ ‫بریتنی چنین می گوید که او از نظر قلبی و روحی کمک و یاری کرده است‪ .‬او به اینکه‬ ‫دوست دارد از دیوید نیز بچه دار شود را کتمان نکرد اما گفت که فکر نمی کند بخواهد‬ ‫بار دیگر ازدواج کند! با توجه به عشق و عالقه ای که بین آنها شکل گرفته به نظر باید‬ ‫بزودی شاهد ازدواج آنها باشیم و منتظر خوردن زنگ عروسی آنها باشیم! بریتنی و دیوید‬ ‫خود را از طریق دوستان مشترک پیدا کرده بودن و با هم آشنا شده بودند‪.‬‬


‫و‬ ‫ستارگان‬ ‫‪100‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫ســــــــــینما‬

‫در شهرشان بسیار شوکه شدند و آن دو نیز به هوادران و عکاسان دست تکان داده و لبخند‬ ‫می زدند‪.‬‬ ‫آنجلینا جولی مدتی برای فیلم برداری فیلم جدیدش به نام "نشکسته" در استرالیا و در‬ ‫کوئینزلند به سر می برد کهدر آخر ژانویه به انتها رسید‪.‬‬ ‫با پایان یافتن فیلمبرداری فیلم‪ ،‬روز چهارشنبه آنجلینا جولی‪ ،‬برد پیت و شش فرزندشان‬ ‫استرالیا را ترک کردند و بعد از یک پرواز طوالنی به فرودگاه لس آنجلس رسیدند‪.‬‬

‫وقتی جاستین بیبر تصمیم میگیرد پدر شود‬ ‫‪" :‬جاستین بیبر" خواننده نوجوان و پر حاشیه هالیوودی که این روزها به دلیل اقدامات‬ ‫مجرمانه اش سوژه رسانه هاست با معرفی عشق جدید زندگی اش دوباره خبرساز شد‪ .‬او‬ ‫رسما" اعالم کرد با یک دختر ‪ 17‬ساله به نام " کاترین گزدا " در رابطه است ‪ .‬این دختر‬ ‫یک خواننده و رقاص است که طبق اخبار رسانه های معتبر از اوایل سال جاری میالدی با‬ ‫جاستین ‪ 19‬ساله رابطه دارد‪.‬‬ ‫جاستین بیبر در این رابطه میگوید ‪ :‬همه چیز در مورد این عشق خیلی سریع پیش می رود‬ ‫تا جایی که قصد دارم از این دختر یک فرزند داشته باشم‪ .‬این زوج نوجوان همزمان با‬ ‫دستگیری جاستین در سال جدید میالدی با هم دوست شده اند و تمام تالش های کاترین‬ ‫برای آرام کردن جاستین در این مدت بی نتیجه بوده است و به گفته برخی منابع نزدیک‬ ‫این رابطه کوتاه مدت فراز و نشیب های زیادی داشته است که عمده علت آن رفتارهای‬ ‫ناشایست جاستین بیبر کانادایی است‪.‬‬

‫ادل پر درآمدترین خواننده هالیوودی شد‬ ‫اگرچه فعالیت ادل به عنوان یک خواننده در طی چند سال اخیر در سایه وظایف مادری‬ ‫او قرار گرفته است و او بسیار کم کار بوده اما او همچنان محبوب ترین و پر درآمدترین‬ ‫خواننده هالیوودی محسوب میشود‪.‬‬ ‫حدود ‪ 3‬سال از زمان انتشار آلبومی که باعث شهرت جهانی ادل شده است میگذرد‪ .‬اگرچه‬ ‫فعالیت ادل به عنوان یک خواننده در طی چند سال اخیر در سایه وظایف مادری او قرار‬ ‫گرفته است و او بسیار کم کار بوده اما او همچنان محبوب ترین و پر درآمدترین خواننده‬


‫‪99‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫اعتراف به الکلی بودن نمی کرد شغل خود را از دست می داد‪.‬‬ ‫الیزابت در ‪ 24‬ژانویه در برنامه صب بخیر امریکا ‪ ABC‬در برابر سئوال همکارش جورج‬ ‫استفانوپولوس که آیا شما الکلی هستید؟ گفت بله من الکلی هستم این مسئله مدتها طول‬ ‫کشید تا من باالخره پذیرفتم که الکلی هستم و بالفاصله اقدام به ترک اعتیاد گرفتم‪.‬‬ ‫الیزابت ‪ 50‬ساله که گزارشگر با سابقه برنامه ‪ 20/20‬است صاحب دو فرزند ‪7‬و ‪ 11‬ساله‬ ‫و همسر ‪ 54‬ساله است و خود میگوید پسرم با جمله ای مرا بخود آورد و گفت آب میوه‬ ‫مادرم شراب است!‬

‫جورج کلونی‪ ،‬مت دیمون و همسرش در جشنواره فیلم برلین ‪2014‬‬ ‫درام جنگ جهانی «مردان تاریخی» به کارگردانی «جورج کلونی» و بازی «کیت‬ ‫بالنشت» و«مت دیمون» که قرار بود پیش از پایان امسال اکران شود‪ ،‬با درخواست کلونی‬ ‫و تهیه کننده این فیلم با هدف صرف وقت بیشتر برای جلوه های بصری در سه ماه ابتدایی‬ ‫سال ‪ 2014‬اکران خواهد شد‪.‬‬

‫بازیگر سرشناسی که از زنانش حسابی کتک می خورد!‬ ‫راجر مور بازیگر بریتانیایی كه چند بار در نقش جیمزباند مامور مخفی ملكه برصحنه‬ ‫سینما ظاهر شده گفته است كه در جریان دو ازدواج اول خود از زنانش كتك می خورده‬ ‫است‪.‬‬ ‫راجر مور كه امروز ‪ 84‬سال دارد در جریان برنامه تلویزیونی "مورگانز الیف استوریز"‬ ‫گفت كه در ازدواج نخستش با استین دورن وان قهرمان پاتیناژ اوقات خشونت باری را‬ ‫متحمل شده است‪.‬‬ ‫او افزود‪ :‬استین مرا كتك می زد‪ ،‬به صورتم چنگ می كشید و هرچه را دم دستش بود به‬ ‫سویم پرتاب می كرد‪ .‬یكبار یك قوری چای نقره را به سویم پرتاب كرد كه اگر سرم را‬ ‫كنار نكشیده بودم احتماال امروز در اینجا حضور نداشتم‪.‬‬

‫مامور ‪ 007‬خاطرنشان كرد‪ :‬هر بار به خانه مادرم می رفتم او با دیدن جراحات من وحشت‬ ‫می كرد‪ .‬استین حتی یك بار كه پزشك مشغول مداوای من بودم به سویم حمله كرد و مرا‬ ‫جلوی چشم دكتر كتك زد‪.‬‬

‫شام رمانتیک آنجلینا جولی و برد پیت‬

‫ادامه در صفحه بعد‪...‬‬

‫مور در سال ‪ 1953‬از استین دورن وان جدا شد و این بار تصمیم گرفت به جای یك‬ ‫ورزشكار با یك هنرمند ازدواج كند بلكه دیگر كتك نخورد‪ .‬اما مامور مخفی ملكه از این‬ ‫لحاظ شانس نداشت‪.‬‬ ‫جیمز باند سینما این بار با دوروتی اسكوئیرز خواننده ازدواج كرد‪ .‬اما دوروتی هم دست‬ ‫بزن داشت و هر از چندی راجر مور را از كتك بی نصیب نمی گذاشت‪.‬‬ ‫به گفته مامور ‪ 007‬دوروتی دارای شخصیت فوق العاده ای بود ‪ .‬یك بار ضمن كتك زدن‬ ‫من یك گیتار را برداشت و روی سرم خرد كرد‪.‬‬ ‫مور كه عالوه بر نقش باند در سریال جاسوسی و مهیج " مامور ما سنت" نیز بازی‬ ‫كرده در طول زندگی اش چهار بار ازدواج كرد‪ .‬امروز دو همسر اول او كه كتكش‬ ‫می زدند از دنیا رفته اند‪ .‬اما مامور مخفی ملكه نگفت كه آیا از دو همسر بعدی‬ ‫اش هم كتك می خورده است یا خیر‪.‬‬

‫این زوج مشهور هالیوودی در رستورانی در سواحل ایرالین ‪ ،‬کوئینزلند یک شام‬ ‫دریایی صرف کردند‬ ‫آنجلینا جولی و برد پیت با داشتن شش فرزند و دو شغل موفق و امور انسان دوستانه‪ ،‬به‬ ‫ندرت وقتی برای صرف یک شام رمانتیک در رستوران دارند ولی آنها روز سه شنبه در‬ ‫استرالیا یک استثنا قائل شدند‪.‬‬ ‫این زوج مشهور هالیوودی در رستورانی در سواحل ایرالین ‪ ،‬کوئینزلند یک شام دریایی‬ ‫صرف کردند‪ .‬این زوج ‪ 38‬و ‪ 50‬ساله ساله با لباس های ساده خود‪ ،‬هنگام رسیدن به‬ ‫رستوران بیشتر شبیه دو نوجوان عاشق بودند‪.‬‬ ‫هنگامی که آن دو از اتومبیل سفید رنگی پیدا شدند‪ ،‬بسیاری از هوادران از دیدن این زوج‬


‫و‬ ‫ستارگان‬ ‫‪98‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫ســــــــــینما‬ ‫گاردش مارتین کریستی ‪ 40‬ساله سرانجام‬ ‫سبب شد تا آنها از هم جدا شوند‪.‬‬ ‫• مارتین دراوایل سال ‪ 2012‬بادی گارد‬ ‫هایدی بود که بمرور به روابطی پنهانی مبدل‬ ‫شد‪ ،‬و در اواخر سال ‪ 2012‬هایدی از‬ ‫شوهرش سیل ‪ Seal‬جدا شد و خیلی زود‬ ‫شب و روزش را با مارتین گذراند‪ ،‬ولی‬ ‫به گفته اطرافیان هیچگاه مارتین بعنوان‬ ‫یک معشوق و یا دوست پسر واقعی با‬ ‫هایدی همراه نبود‪ ،‬چون هایدی او را در‬ ‫مراسم رسمی‪ ،‬در شب های اهدای جوایز‬ ‫و ردکارپت نمی برد و همین کم کم گوشه‬ ‫و کنایه های رسانه ها را بدنبال داشت و‬ ‫عاقبت هایدی بکلی از مارتین جدا شد‬ ‫گرچه می گویند گوشه های تاریکی از‬ ‫زندگی مارتین اخیرا رو شده و پای زنی در‬ ‫میان بوده است‬

‫رابرت دنیرو‪ :‬با گریس خوشبختم‬ ‫رابرت دنیرو بازیگر ‪ 70‬ساله سینما‪ ،‬خیلی‬ ‫کم درباره زندگی خصوصی خود حرف‬ ‫میزند ولی هفته قبل این طلسم شکسته شد‪.‬‬ ‫رابرت در سال ‪ 1997‬که با گریس هالی‬ ‫تاور ازدواج کرد و هیچگاه چنین زندگی پر‬ ‫از سعادت و عشقی را پیش بینی نمی کرد‪.‬‬ ‫گریس ‪ 58‬ساله می گوید احترام متقابل و‬ ‫صداقت بهترین اصل زندگی ماست‪.‬‬ ‫هفته قبل درسندانس فیلم مستند زندگی‬ ‫دنیرو با نام ‪Remembering the‬‬ ‫‪ Artist Robert Deniro‬به نمایش‬ ‫درآمد که بسیار مورد استقبال قرار گرفت‬ ‫و برای اولین بار همه بسوی زندگی دنیرو‬ ‫رفتند‪.‬‬

‫مدانا می خواهد پسرخوانده اش‬ ‫را به میدان بیاورد‬ ‫با مخالفت شدید شوهر سابق مدانا‪ ،‬گای‬ ‫ریچی‪ ،‬با فعالیت هنری پسرشان «روکو»‪،‬‬ ‫مدانا پسرخوانده اش را وارد عرصه هنرکرد‪.‬‬ ‫• مدانا ضمن اینکه خود مخالف فعالیت‬ ‫هنری دخترش لوردس است و او را در‬ ‫دنیای فشن غرق کرده‪ ،‬دو سال پیش کوشید‬ ‫روکو پسرش را در کنسرت هایش روی‬ ‫صحنه بیاورد و در دوکنسرت هم با او‬ ‫همراه شد ولی بدلیل گریز پسرش ازمدرسه و‬ ‫تغییر اخالق اش‪ ،‬گای ریچی پدرش بکلی‬ ‫با این فعالیت ها مخالفت کرد و مدانا هفته‬ ‫قبل که پسرخوانده خود دیوید ‪ 8‬ساله را‬ ‫به مراسم گرامی آورد و با او روی صحنه‬ ‫رفت‪ ،‬درواقع او را بجای روکو به صحنه‬ ‫هنر کشید‪.‬‬

‫دو عاشق نامدار‪ ،‬دیگر حاشایی‬ ‫ندارند!‬ ‫عشق شان پن و شارلیزترون دو‬ ‫سوپراستارنامدار‪ ،‬از مرزمعمولی خود‬ ‫گذشت و به یک رابطه ‪ 24‬ساعته مبدل‬ ‫شد‪.‬‬ ‫شان پن بعد از جدایی از رابین رایت همسر‬ ‫دیرین خود‪ ،‬با وجود چند رابطه گذرا‪ ،‬با‬ ‫هیچ زنی بطور جدی وارد رابطه نشد ولی‬ ‫این بار برای او عشق شارلیز جدی تر از‬ ‫این حرفهاست‪ .‬شارلیز قبال گفته بود تا‬ ‫بطور جدی به مردی دل نبندد و برنامه ای‬ ‫در پیش نداشته باشد‪ ،‬او را به پسرخوانده‬ ‫خود جکسون معرفی نمی کند ودیدیم که‬ ‫جکسون وشان را بهم معرفی کرد‪ ،‬ایندو‬ ‫اینک بهم وابسته اند‪ ،‬شان اینک به خانه‬ ‫شارلیز نقل مکان کرده‪.‬‬

‫هایدی کلوم از بادی گارد و‬ ‫دوست پسرش جدا شد‬ ‫گوشه وکنارهای مطبوعات درباره رابطه‬ ‫هایدی کلوم سوپرمدل ‪ 45‬ساله و بادی‬

‫گزارشگر معروف ‪ 20/20‬اعتراف‬ ‫کرد الکلی است‬ ‫اگر الیزابت ورگاس گزارشگر ‪ABC‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

97


‫‪96‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫كردم ‪ .‬هيوا مشكوك نگاهم كرد گفت ‪ - :‬در‬ ‫اتاق چرا قفل بود ؟! بدون اينكه خودم و ببازم‬ ‫شونم و باال انداختم و گفتم ‪ - :‬همينطوري ‪.‬‬ ‫چيزي شده ؟ هيوا سركي توي اتاق كشيد ‪ .‬تازه‬ ‫يادم افتاد كه لباساي آراد روي شوفاژه ‪ .‬جلوي‬ ‫نگاهش وايسادم و گفتم ‪ - :‬چيزي شده ؟ هيوا‬ ‫متعجب گفت ‪ - :‬چرا اينجوري ميكني ؟ برو كنار‬ ‫بيام تو ‪ .‬ميومد تو بدبخت ميشدم ‪ .‬گفتم ‪ - :‬هيوا‬ ‫تو برو االن ميام پايين ‪ .‬سريع در و روش بستم و‬ ‫بهش تكيه دادم ‪ .‬صداي هيوا رو شنيدم كه از‬ ‫پشت در گفت ‪ - :‬ديوونه شدي امروز ؟ باشه زود‬ ‫بيا پايين ‪ .‬بابا تا ‪ 2 - 1‬ساعت ديگه ميرسه خونه‬ ‫‪ .‬نگاهم به سمت آراد كه حاال به در تكيه داده بود‬ ‫افتاد ‪ .‬با نگراني گفتم ‪ - :‬چجوري از اينجا‬ ‫ببرمت بيرون ؟! آراد به سمت لباساش رفت ‪.‬‬ ‫برداشتشون گرمكنش و در آورد ‪ .‬نگاهم و‬ ‫چرخوندم و پشتم و بهش كردم ‪ .‬هم زمان گفتم ‪:‬‬ ‫ آراد ! ميشه مراعات كني يكم ؟! همينجور كه‬‫لباس تنش ميكرد گفت ‪ - :‬ديشب خودت اينارو‬ ‫تنم كردي ‪ .‬يادت رفته ؟! صادقانه گفتم ‪ - :‬بله‬ ‫ولي من نگاهت نميكردم ! با لحني شيطون گفت‬ ‫‪ - :‬از حفظ تنم ميكردي ؟ انتظار داري باور كنم‬ ‫؟! ‪ -‬آراد ! ميشه بس كني ‪ .‬االن بگو چجوري‬ ‫ميخواي از اين خونه بري بيرون ؟! ‪ -‬به راحتي‬ ‫بانو ! غصه نخور ‪ .‬به سمتش برگشتم ‪ .‬لباسش و‬ ‫پوشيده بود ‪ .‬گرمكن بابا رو روي تختم انداخت و‬ ‫گفت ‪ - :‬برو پايين سرشون و گرم كن من از در‬ ‫ميرم بيرون ‪ - .‬تنهايي گفتي ؟ ‪ -‬چاره ي ديگه‬ ‫اي نداري بانو ‪ .‬وقتي پسر مياري تو اتاقت بايد‬ ‫فكر اينجاهاشم بكني ‪ .‬قيافش شيطون شده بود‬ ‫دوباره ‪ .‬با اخم به سمتش رفتم و مشتي به بازوش‬ ‫كوبيدم گفتم ‪ - :‬ديشب اگه ولت ميكردم اونجا‬ ‫ميمردي ‪ .‬مجبور بودم ميفهمي ؟ خنديد و گفت ‪:‬‬ ‫ بانو خشن ميشود ‪ .‬وقتي قيافه ي نگران و‬‫ترسيده ي من و ديد گفت ‪ - :‬برو پايين بانو ‪.‬‬ ‫معمولي باش ‪ .‬مثل هميشه ‪ .‬منم آروم ميام پايين‬ ‫باشه ؟! با نگراني گفتم ‪ - :‬باشه ‪ .‬راه ديگه اي‬ ‫نداريم ‪ .‬موهام و مرتب كردم و به سمت در رفتيم‬ ‫‪ .‬جلوتر و از آراد قدم بر ميداشتم ‪ .‬صداي هيوا و‬ ‫ماه بانو از آشپزخونه ميومد ‪ .‬نفس عميق كشيدم ‪.‬‬ ‫نگاهي به آراد انداختم كه پايين پله ها وايساده بود‬ ‫و بهم اشاره ميكرد برم تو و نترسم ‪ .‬وارد آشپزخونه‬ ‫شدم ‪ .‬ماه بانو با ديدنم گفت ‪ - :‬صبح بخير‪ .‬بيا‬ ‫صبحانت و بخور ‪ .‬صورت هيوا و ماه بانو دقيقا‬ ‫رو به جايي بود كه آراد بايد رد ميشد ‪ .‬با من من‬ ‫و دستپاچگي گفتم ‪ - :‬ماه بانو از تو بخچال برام‬ ‫خامه مياري ؟ ماه بانو با تعجب گفت ‪ - :‬تو كه‬ ‫خامه دوست نداري ‪ - .‬دلم خواست امروز بخورم‬ ‫‪ .‬تنها چيزي كه به ذهنم رسيد همين بود ‪ .‬نميدونم‬ ‫اونام متوجه نگرانيم شدن يا نه ‪ .‬ولي به هر بدبختي‬ ‫كه بود هيوا رو هم دنبال چاي ريختن فرستادم و‬ ‫سريع به آراد عالمت دادم كه رد شه ‪ .‬اونم با‬ ‫قدماي بلند از جلوي آشپزخونه گذشت و بيرون‬ ‫رفت ‪ .‬با رفتن آراد قلبم آروم گرفت ‪ .‬هيوا و ماه‬ ‫بانو هنوزم با نگاهي مشكوك بهم خيره شده بودن‬ ‫ولي من به حالت طبيعي برگشته بودم ‪ .‬ديشب‬ ‫جنجالي ترين شب زندگيم بود ! با حضور آراد ! با‬ ‫گرماي بودنش ! لبخند از روي لبم كنار نميرفت ‪.‬‬ ‫چه اهميتي داشت هيوا و ماه بانو مشكوك بهم‬ ‫خيره بشن ؟! يا اينكه چه كاري درسته و چه كاري‬ ‫غلط ؟! مهم اين بود كه ديشب شب خوبي بود ‪.‬‬ ‫ بابت ديشب بازم ازت معذرت ميخوام ‪ .‬واقعا‬‫نميدونستم سپيده ميخواد آراد و با خودش بياره ‪.‬‬ ‫وگرنه ازت نميخواستم بياي ‪ .‬همينجوري كه به‬

‫دستم خيره شده بودم گفتم ‪ - :‬اين چه حرفيه ؟‬ ‫احتياج به عذر خواهي نيست حسام ‪ .‬با عذر‬ ‫خواهي حسام و پيش كشيدن دوباره ي قضيه ي‬ ‫مهموني دوباره همه چيز جلوي چشمم جون گرفت‬ ‫‪ .‬رقص سپيده و آراد ‪ . . .‬دست تو دست همديگه‬ ‫وارد سالن شدنشون ‪ . . .‬لحن حرف زدن و‬ ‫خودموني بودن سپيده ‪ . . .‬چقدر راحت كنار‬ ‫اومده بودم باهاش ! چقدر احمق بودم كه ديشب‬ ‫انقدر راحت بخشيده بودمش ‪ . . .‬چقدر ساده‬ ‫بودم ‪ . . .‬چقدر صادقانه براي حالش دل سوزونده‬ ‫بودم و اون ‪ . . .‬صداي حسام افكارم و به هم‬ ‫ريخت ‪ - :‬الو ‪ . . .‬هورام ! هنوز پشت خطي ؟‬ ‫افكارم و از آراد و رفتاراش گرفتم گفتم ‪ - :‬آره ‪.‬‬ ‫‪ . .‬چي گفتي ؟ ‪ -‬ميگم دلم ميخواد ببينمت ‪ .‬يه‬ ‫جوري هم ديشب و جبران كنم ‪ .‬اصال نتونستم‬ ‫حتي باهات حرف بزنم ‪ - .‬خب ‪ . . .‬خب ‪. . .‬‬ ‫كي ؟! خنده توي صداش پر شد ‪ . . .‬با سر خوشي‬ ‫گفت ‪ - :‬يعني موافقي ؟ مياي بيرون ؟ با اكراه‬ ‫گفتم ‪ - :‬آخه بيرون ‪ . . .‬نذاشت حرفم كامل بشه‬ ‫سريع گفت ‪ - :‬ميدونم ‪ . . .‬تو از بيرون و محيطاي‬ ‫شلوغ خوشت نمياد ‪ . . .‬قول ميدم ديگه همچين‬ ‫جاهاي پا نذاريم ‪ .‬ميبيني ؟ داريم كم كم همديگه‬ ‫رو ميشناسيم ‪ . . .‬االن بيشتر با روحياتت آشنا‬ ‫شدم ‪ .‬چرا وقتي حسام حرف ميزد اون حسي كه با‬ ‫آراد داشتم و ندارم ؟ شايد به خاطر ت ُِن صداشه !‬ ‫خاطر ‪ . . .‬افكارم و پس زدم ‪ . . .‬اين‬ ‫شايدم به‬ ‫ِ‬ ‫فكراي مسخره چيه هورام ؟! بس كن ‪ . . .‬تو هيچ‬ ‫احساسي به اون نداري ‪ .‬بدون اينكه فكر كنم‬ ‫سريع گفتم ‪ - :‬آره ‪ . . .‬منم دوست دارم تورو‬ ‫بيشتر بشناسم حسام ‪ .‬حسام ذوق كرد ‪ - .‬پس يه‬ ‫برنامه جور ميكنم بهت خبر ميدم ‪ .‬امشب شيفت‬ ‫نيستم ‪ .‬به آرومي گفتم ‪ - :‬باشه ‪ - .‬پس خبرت‬ ‫ميكنم ‪ .‬فعال ‪ .‬با قطع شدن تماس صداي آراد‬ ‫توي سرم پيچيد ‪ .‬ميگفت دلش نميخواد من با‬ ‫حسام رفت و آمد كنم ‪ .‬نه اون ‪ . . .‬نه هيچ مرد‬ ‫ديگه اي ‪ .‬دستام ُشل شد ‪ .‬اون با سپيده بود ‪. . .‬‬ ‫حتي توضيحي بهم در اين مورد نداده بود ! "‬ ‫هورام ! مگه تو كي هستي كه اون بهت توضيح بده‬ ‫؟ چرا احساساتي فكر ميكني ؟ " چقدر زود خام‬ ‫رفتاراش شدم ‪ . . .‬ياد ديشب افتادم ‪ . . .‬اينكه‬ ‫چقدر بهم نزديك شده بود ‪ .‬اينكه ازم فرصت‬ ‫خواسته بود ‪ . . .‬براي چي ؟ كه بيشتر با دختراي‬ ‫ديگه جلوم مانور بده ؟ از حرص و عصبانيت پر‬ ‫شده بودم ‪ .‬از اينكه انقدر ساده بودم و سريع كوتاه‬ ‫ميومدم در مقابلش ! دلم ميخواست همه ي‬ ‫اتفاقاي ديشب و از ذهنم پاك كنم ‪ .‬دلم ميخواست‬ ‫حماقتام و از بين ببرم ‪ .‬من توي اتاقم راه داده‬ ‫بودمش ‪ . . .‬من ريسك كرده بودم ‪ . . .‬من به‬ ‫خاطرش زير بارون رفتم ‪ . . .‬احساس آدمايي رو‬ ‫داشتم كه ازشون سوء استفاده شده ‪ . . .‬هر وقت‬ ‫ميديدمش زبونم قفل ميشد ‪ . . .‬كافي بود حرف‬ ‫بزنه تا كال يادم بره ازش دلخورم ! ‪ . . .‬وقتي خيره‬ ‫نگاهم ميكرد حتي خودمم فراموش ميكردم ‪. . .‬‬ ‫كالفه دستي به صورتم كشيدم ‪ . . .‬نه ! ديگه بسه‬ ‫! ديگه اين همه احمق بودن بسه ! ***** ‪-‬‬ ‫احوال بانوي خودمون ؟ رو به راهي هورام خانوم‬ ‫؟ سعي كردم خونسرد نشون بدم ‪ .‬سرد و جدي‬ ‫جوابش و دادم ‪ - :‬خوبم ممنون ‪ .‬پشت خط يكم‬ ‫مكث كرد ‪ .‬بعد با لحني مشكوك گفت ‪ - :‬چي‬ ‫شده بانو ؟ با ما قهري ؟ حال و احوال نميپرسي ؟‬ ‫داشتم از اين لحن خونسردش عصبي ميشدم ‪. . .‬‬ ‫يه جوري رفتار ميكرد كه باعث شد از كوره در برم‬ ‫‪ .‬با لحني كه چندان خوش آيند نبود گفتم ‪- :‬‬ ‫صبح ديدمت ! صحيح و سالم بودي ‪ . . .‬ديگه‬

‫براي چي بايد حالت و بپرسم ؟ سوتي كشيد و‬ ‫گفت ‪ - :‬بانو باز جوش آورديا ! داري َسر ميري‬ ‫! ‪ -‬كاري داشتي ؟ جدي شد گفت ‪ - :‬ميشه‬ ‫بپرسم از صبح تا حاال از بنده چه خطايي سر زده‬ ‫كه سزاوار خشم شمام ؟ ‪ -‬يعني خودت نميدوني‬ ‫؟ نفس عميق كشيد ‪ .‬كالفگي رو حس ميكردم از‬ ‫حاالتش ‪ .‬ولي كوتاه نيومدم ‪ . . .‬گفت ‪ - :‬نخير‬ ‫من نميدونم ميشه ملتفتم كني ؟! دلم نميخواست‬ ‫بهش بگم ‪ . . .‬نميدونم اين چه حسي بود ‪ . . .‬ولي‬ ‫دلم ميخواست سكوت كنم ! ‪ -‬مهم نيست ! ‪-‬‬ ‫هورام ! داري عصبيم ميكني ! چي شده ؟ تو تا‬ ‫صبح خوب بودي ! گوشيم بوق زد نگاهي به‬ ‫صفحش كردم ‪ .‬حسام اومده بود پشت خطم ‪.‬‬ ‫سريع به آراد گفتم ‪ - :‬پشت خطي دارم فعال ‪. . .‬‬

‫‪ .‬با شنيدن صداي عصبانيش احساس خوبي بهم‬ ‫دست داد ‪ .‬گفتم ‪ - :‬چرا ميپرسي ؟ مگه من از تو‬ ‫اينجور چيزا رو ميپرسم ؟ صداي نفس كشيدنش‬ ‫توي گوشي ميپيچيد ‪ . . .‬دوباره داشتم بي قرار‬ ‫ميشدم گفت ‪ - :‬هورام نگي چه مرگته پا ميشم‬ ‫ميام اونجاها ! بترس از اون زماني كه كنترلم و از‬ ‫دست بدم ! ‪ -‬از چي داري ميترسونيم ؟ تو فقط‬ ‫بلدي بياي اينجا و گولم بزني ! فقط همين ! ‪-‬‬ ‫آخه گل بانو من كي تورو گول زدم ؟! لحن‬ ‫مهربونش آتيشم زد ‪ .‬احساساتي كه سعي ميكردم‬ ‫توي نطفه خفه كنم يهو سر باز كرد ‪ .‬گفتم ‪- :‬‬ ‫اينجوري صدام نكن ‪ .‬خوشم نمياد ! نگفتم كه با‬ ‫اينجور صدا زدن بي تاب ميشم ‪ ،‬داغون ميشم ‪،‬‬ ‫قلبم پر تپش ميشه ! لحنش آروم شده بود گفت ‪:‬‬

‫عصبي گفت ‪ - :‬جواب بده منتظر ميمونم ! شونه‬ ‫اي باال انداختم و بدون گفتن كلمه اي آراد و‬ ‫گذاشتم پشت خط و به حسام جواب دادم ‪ - .‬الو‬ ‫‪ . . .‬حسام ‪ - .‬سالم ‪ .‬اومدم پشت خطت ؟ ‪ -‬آره‬ ‫‪ .‬چيزي شده ؟ ‪ -‬نه چيز خاصي نشده ‪ .‬اگه كاري‬ ‫داري بهش برس من بعدا بهت زنگ ميزنم ‪ .‬ياد‬ ‫آراد افتادم كه پشت خط منتظر بود ‪ .‬ولي از قصد‬ ‫گفتم ‪ - :‬نه كار مهمي ندارم ‪ .‬بگو ‪ - .‬راستش‬ ‫امشب ميخوام ببرمت يه جايي ‪ .‬ساعت ‪ 8‬ميتوني‬ ‫آماده باشي ؟ ‪ 8 -‬؟ نميدونم ‪ . . .‬بذار به هيوا‬ ‫بگم ‪ - ! . . .‬نگران اجازه نباش ‪ .‬خودم زنگ‬ ‫ميزنم به بابات ميگم ‪ .‬باشه ؟ ناسالمتي من‬ ‫دكترتم ! خنديد ‪ .‬منم لبخندي نشست روي لبم ‪.‬‬ ‫گفتم ‪ - :‬باشه ‪ .‬چي از اين بهتر ؟ منتظرتم ‪.‬‬ ‫گوشي و قطع كردم ‪ .‬اسم آراد هنوز روي صفحه‬ ‫بود ‪ .‬نفس عميقي كشيدم و دكمه ي ‪ hold‬رو‬ ‫زدم ‪ .‬گفتم ‪ - :‬خب ميشنوم ! ‪ -‬كي بود كه ‪10‬‬ ‫دقيقه جواب دادن بهش طول كشيد ؟! عصبي بود‬

‫ پس چي صدات كنم بانو ؟ تو بانويي ديگه ‪.‬‬‫مگه نيستي ؟ انگار از قصد روي بانو تاكيد‬ ‫بيشتري ميكرد ‪ .‬ميدونست داره كالفم ميكنه !‬ ‫گفتم ‪ - :‬همين االنم داري گولم ميزني ‪ . . .‬داري‬ ‫يه كاري ميكني كه عصبانيتم و فراموش كنم ‪. . .‬‬ ‫داري كاري ميكني كه نامرديات يادم برم ! ‪ -‬بانو‬ ‫! ‪ . . .‬بانو جان ! ‪ . . .‬اين حرفا چيه ؟! تو از‬ ‫عصبانيتت بگو ‪ .‬اصال خودت و خالي كن ‪ .‬خودم‬ ‫دربست همه ي غمات و ميخرم ‪ .‬فقط ارزون‬ ‫حساب كن مشتري شيم ! ‪ -‬ببين ! همش داري‬ ‫مسخرم ميكني ! همش ميخواي عصبيم كني ! من‬ ‫فقط برات سرگرميم ‪ . . .‬اصال هورام كيه ؟ مگه‬ ‫چقدر حال هورام مهمه ؟ همينقدر كه تو چند‬ ‫ساعت باهاش سرگرم بشي بسه ! مگه غير از اينه ؟‬ ‫ هورام ‪ .‬معلومه چته ؟ بابا درست بگو منم‬‫بفهمم ‪ . . .‬مگه تو قرار نشد به من فرصت بدي ؟‬ ‫پس اين حرفا ديگه چيه ؟ چرا انقدر ازم دلخوري‬ ‫؟ ‪ -‬تو ديشب عمدا حواسم و پرت كردي ‪. . .‬‬

‫ادامه دارد‪...‬‬


‫‪95‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫خ (‪)57‬‬ ‫انوی سر‬ ‫ب‬ ‫منظورش چي بود ؟! اينكه ميخواست ببوستم و‬ ‫نبوسيد ؟! چون پاكم ؟! چون حيفم ؟! يا چون‬ ‫زشتم ؟!‬ ‫احساس بدي پيدا كردم ‪ .‬ولي به روي خودم‬ ‫نياوردم ‪ .‬گفتم ‪:‬‬ ‫ بهتره بخوابي ‪ .‬تو مريضي ‪ .‬استراحت بهترت‬‫ميكنه ‪.‬‬ ‫نفس عميقي كشيد ‪ .‬انگار ميخواست يه غمي رو‬ ‫از روي سينش پس بزنه ‪ .‬شايدم من اشتباه فكر‬ ‫ميكردم ‪ .‬گفت ‪:‬‬ ‫ تو كجا ميخوابي ؟‬‫ روي زمين ‪.‬‬‫ كمرت درد ميگيره ‪.‬‬‫ من راحتم ‪ .‬تو بخواب ‪.‬‬‫ تو رو تختت بخواب ‪ .‬من رو زمين ميخوابم ‪.‬‬‫ آراد ! راحت باش ‪ .‬چيزيم نميشه ‪.‬‬‫آراد دو دل و پر شك و ترديد دراز كشيد ‪ .‬هنوز‬ ‫گوشه ي تخت يكم جاي خالي بود ‪ .‬نگاهم و‬ ‫بهش دوختم ‪ .‬گفت ‪:‬‬ ‫ ميتوني اينجا بخوابي ‪ .‬فكر كنم جات بشه ‪.‬‬‫اينجوري خيالمم راحت تره ‪.‬‬ ‫ميترسيدم ‪ .‬خجالت ميكشيدم ‪ .‬كلي احساساي در‬ ‫هم و برهم داشتم كه بيشترياشون برام آشنا نبود ‪.‬‬ ‫گفتم ‪:‬‬ ‫ روي زمين ميخوابم ‪.‬‬‫آراد خودش و بيشتر كنار كشيد و گفت ‪:‬‬ ‫ بخواب هورام ‪.‬‬‫خودش زودتر چشماش و بست ‪ .‬شايد ميخواست‬ ‫مطمئنم كنه كه تماسي در كار نيست ‪ .‬مگه همين‬ ‫چند دقيقه ي پيش ‪ . . .‬افكارم و پس زدم ‪.‬‬ ‫انقدر بهش فكر نكن ‪ .‬شايد منظورش اون نبوده‬ ‫‪ .‬منحرف نباش !‬ ‫بي اراده كنارش دراز كشيدم ‪ .‬بوي آراد و گرماي‬ ‫حضورش قلبم و بيشتر به تپش مينداخت ‪ .‬چند تا‬ ‫نفس عميق كشيدم ‪ .‬پتوم و از پايين تخت برداشتم‬ ‫و روي خودم كشيدم ‪ .‬تا جايي كه ميشد خودم و‬ ‫گوشه ي تخت جمع كردم تا تماسي باهاش نداشته‬ ‫باشم ‪ .‬آرادم حسابي خودش و به ديوار چسبونده‬ ‫بود تا من راحت باشم ‪.‬‬ ‫پلكام و رو هم گذاشتم ‪ .‬بايد سعي ميكردم بخوابم‬ ‫‪ .‬چشمام پر از خواب بود ولي شرايط غير عاديم‬ ‫خواب و از سرم پرونده بود ‪.‬‬ ‫صداي آروم آراد و شنيدم ‪:‬‬ ‫ راستي فكر نكن كه نفهميدم لباسام عوض شده‬‫ها !‬ ‫همينجور كه پشتم بهش بود لبم و به دندون گرفتم‬ ‫‪ .‬ديدي آبروت رفت هورام خانوم ! جوابي بهش‬ ‫ندادم ‪ .‬تا شايد فكر كنه خيلي سريع خوابم برده ‪.‬‬ ‫اينجوري كمتر خجالت ميكشيدم ‪ .‬دوباره صداش‬ ‫و شنيدم ‪:‬‬ ‫ مرسي بانو ‪ .‬براي همه چي ‪ .‬شب بخير ‪.‬‬‫براي همه چي ؟! يعني براي لباسا ؟! انگار به خير‬ ‫گذشته بود ‪ .‬خودش كه راضي بود ‪ .‬من ديگه براي‬ ‫چي بايد با خودم و احساساتم كلنجار برم ؟!‬ ‫پلكام و بستم ‪ .‬انگار شب بخير آراد مثل داروي‬

‫خواب بود ‪ .‬چون خيلي سريع‬ ‫خوابم برد‬ ‫___________________‬ ‫دستم و روي صورتم كشيدم ‪.‬‬ ‫غلت زدم تو جام ‪ .‬سرم يه جاي‬ ‫گرم و نرم قرار گرفت ‪ .‬با خيال‬ ‫راحت دوباره داشت خوابم ميبرد‬ ‫كه صداي خنده هاي ريزي رو‬ ‫شنيدم ‪ .‬اخمام و تو هم كشيدم ‪.‬‬ ‫اين ديگه صداي كي بود ؟! فكر‬ ‫كردم اشتباه شنيدم ‪ .‬ولي دوباره‬ ‫يكي ريز ريز كنار گوشم خنديد ‪.‬‬ ‫هر كار ميكردم پلكام باز نميشد‬ ‫‪ .‬خيلي خوابم ميومد ‪ .‬دلم‬ ‫ميخواست بيخيال كنجكاوي در‬ ‫مورد اين صداي خنده بشم ولي‬ ‫نميشد ‪ .‬به سختي پلكام و از هم‬ ‫باز كردم ‪ .‬نگاهم به گرمكن سرمه‬ ‫اي رنگ افتاد ‪ .‬اخمام و تو هم‬ ‫كشيدم تا يكم بيشتر تمركز كنم ‪.‬‬ ‫اين ديگه چيه ؟! دستم و جلو‬ ‫بردم و بي هوا لمسش كردم ‪.‬‬ ‫صدايي كه تا اون لحظه ريز‬ ‫ميخنديد حاال خنده هاش‬ ‫واضح تر شده بود ‪ .‬نگاهم و‬ ‫باال آوردم ‪ .‬با ديدن صورت‬ ‫آراد توي چند سانتيم‬ ‫لبخندي بي اختيار روي لبم‬ ‫نشست ‪ .‬نميدونم توي اين‬ ‫لبخند مست و َم َل ِ‬ ‫نگ من‬ ‫چي بود كه بدتر به خنده‬ ‫انداختش ‪ .‬همينجوري‬ ‫با تبسم بعد از خواب‬ ‫داشتم نگاهش ميكردم كه انگار‬ ‫توي يه لحظه خواب از سرم پريد‬ ‫‪ .‬يهو ازش فاصله گرفتم و تقريبا‬ ‫خودم و پرت كردم اون طرف تخت كه كم مونده‬ ‫بود بيفتم پايين ‪ .‬خنده اش بيشتر شد ‪ .‬تازه به‬ ‫خودم اومده بودم ‪ .‬من تو بغل اين چيكار ميكردم‬ ‫؟! ديدم ديشب هي اصرار ميكنه رو تخت بخوابما‬ ‫‪ .‬همش نقشه بود ؟! آراد با همون خنده اي كه‬ ‫روي لبش جا خوش كرده بود گفت ‪ - :‬سالم ‪.‬‬ ‫صبح بخير ‪ .‬روي تخت نيم خيز شدم ‪ .‬دستي به‬ ‫موهام كشيدم و دستپاچه گفتم ‪ - :‬سالم ‪ .‬هنوزم‬ ‫خنده روي لباش بود ‪ .‬دستش و زير سرش گذاشته‬ ‫بود و نگاهم ميكرد ‪ .‬انگار سر حال تر شده بود ‪.‬‬ ‫ديگه آثار تب توي چهرش معلوم نبود ‪ .‬دستپاچه‬ ‫گفتم ‪ - :‬به چي ميخندي ؟! همينجوري كه سعي‬ ‫ميكرد خنده اش و مهار كنه به آرومي گفت ‪- :‬‬ ‫فكر كنم اگه ديشب روي زمين ميخوابيدم بيشتر‬ ‫در امان بودم ! گنگ و پر از سوال بهش خيره شدم‬ ‫گفت ‪ - :‬از بس كه ديشب لگد خوردم فكر كنم‬ ‫كل تنم كبود شده االن ‪ .‬سرم و پايين انداختم و با‬ ‫شرمندگي گفتم ‪ - :‬خيلي بد خوابيدم ؟! ببخشيد‬

‫‪ - .‬خواهش ميكنم بانو ‪ .‬نگاهش كردم ‪.‬‬ ‫خيلي سرحال بود ‪ .‬نه خبري از غم ديشبش بود ‪.‬‬ ‫نه خبري از اخم و عصبانيت ‪ .‬لبخندي بي اراده‬ ‫روي لبم نشست ‪ .‬دستگيره ي در اتاقم چند بار‬ ‫باال و پايين شد ‪ .‬با وحشت برگشتم و بهش خيره‬ ‫شدم ‪ .‬بعد چند تا تقه به در خورد و صداي هيوا‬ ‫بلند شد ‪ - :‬هورام ‪ . . .‬زنده اي ؟ چرا در اتاقت‬ ‫قفله ؟ ميدوني ساعت چنده ؟ پاشو ‪ . . .‬جوابي‬ ‫ندادم ‪ .‬هراسون به آراد خيره شدم ‪ .‬اونم به من‬ ‫خيره بود ‪ .‬منتظر بود من بهش بگم چيكار كنه و‬ ‫اونم انجام بده ‪ .‬ولي من مثل ماست منتظر يه‬ ‫امداد غيبي بودم ‪ .‬ديشب فكر اينجارو نكرده‬ ‫بودم ! حاال چطوري بايد از جلوي چشماي هيوا‬ ‫و ماه بانو آراد و ميفرستادم كه بره ؟ هيوا دوباره‬ ‫به در زد و گفت ‪ - :‬هورام ‪ . . .‬بيداري ؟ جواب‬ ‫بده نگرانت شدم ‪ .‬از جام بلند شدم ‪ .‬چند تا قدم‬ ‫تو اتاقم برداشتم و بعد پشت در رفتم ‪ .‬از همون‬ ‫جا گفتم ‪ - :‬هيوا بيدارم ‪ .‬االن ميام پايين ‪ .‬پشتم‬ ‫و چسبوندم به در و رو به آراد با اشاره گفتم ‪- :‬‬

‫چيكار كنيم‬ ‫باال انداخت ‪.‬‬ ‫؟! شونه‬ ‫پوفي كردم ‪ .‬چقدر خونسرد بود ! دوباره‬ ‫هيوا گفت ‪ - :‬در و باز كن ببينمت ‪ .‬اين در چرا‬ ‫قفله ؟ به سمت تخت رفتم ‪ .‬دست آراد و گرفتم‬ ‫و بلندش كردم ‪ .‬با كشيده شدن دستش آخ گفت‬ ‫كه سريع جلوي دهنش و گرفتم ‪ .‬تو همون حالت‬ ‫كه دور خودم ميچرخيدم و دنبال يه جايي ميگشتم‬ ‫تا آراد و قايمش كنم گفتم ‪ - :‬صبر كن هيوا ‪.‬‬ ‫االن باز ميكنم ‪ .‬هيوا غر غر كنان گفت ‪ - :‬بدو‬ ‫باز كن ديگه ‪ .‬داري چيكار ميكني ؟ به سمت‬ ‫كمد لباسام رفتم ‪ .‬ولي انقدر كوچيك بود كه‬ ‫جاش نميشد ‪ .‬آخه من توي يه اتاق ‪ 12‬متري‬ ‫چجوري ميتونستم يه پسر با اين قد و قامت و قايم‬ ‫كنم ؟! استرس به دلم چنگ ميزد ‪ .‬آراد نگهم‬ ‫داشت و اشاره به پشت در كرد ‪ .‬بعد زمزمه وار‬ ‫گفت ‪ - :‬ميرم پشت در ‪ .‬فقط نذار بياد تو ‪ .‬سر‬ ‫تكون دادم ‪ .‬آراد پشت در قايم شد ‪ .‬چند تا‬ ‫نفس عميق كشيدم كه آروم شم بعد در و باز‬

‫ادامه در صفحه بعد‬


‫‪94‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫رفت پشت در‪..‬‬ ‫صدای ‪ 2‬نفر و می شنیدم ‪..‬با اینکه صدای‬ ‫موتورخونه زیاد بود ولی اون دو نفر دقیقا کنار‬ ‫الونک ایستاده بودن و به همین خاطر صداشون تا‬ ‫حدودی شنیده می شد‪..‬‬ ‫از جا بلند شدم و به طرف آنیل رفتم‪..‬کنارش‬ ‫ایستادم‪..‬دستشو حصار بین من و خودش قرار‬ ‫داد و انگشتشو به نشونه ی سکوت روی بینیش‬ ‫گذاشت‪..‬‬ ‫گوشم به در الونگ بود واون صدایی که برام خیلی‬ ‫خیلی آشنا بود‪..‬‬ ‫صدای پدرم‪..‬و اون کسی هم که داشت باهاش‬ ‫صحبت می کرد کسی نبود جز‪ ،‬بنیامین‪........‬‬ ‫‪-‬تو به دوستت خبر بده این اطراف باشه شاید‬‫خبری شد!‪..‬‬ ‫‪-‬باشه عموجان حتما!‪ ..‬شما خودتونو نگران‬‫نکنید‪ ،‬همه چیزو بسپرید به من!‪..‬‬ ‫‪-‬مگه می تونم نگران نباشم بنیامین؟‪ ..‬سوگل‬‫جگرگوشمه‪..‬درسته که از کارش عصبانیم و از سر‬ ‫عصبانیت یه چیزی میگم ولی دخترمه دلم داره‬ ‫اتیش می گیره که مبادا بالیی سرش اومده باشه!‪..‬‬ ‫‪-‬من مطمئنم حال سوگل خوبه‪..‬از روی لجبازی‬‫یه کاری کرده ولی خیلی زود بر می گرده خونه!‪..‬‬ ‫‪-‬با اینکه خیلی دوسش دارم ولی همین که‬‫برگرده بالیی به سرش میارم که روزی صد بار از‬ ‫کرده ش پشیمون بشه‪..‬نشونش میدم که با ابروی‬ ‫خانواده ش نباید بازی کنه‪..‬‬ ‫دیگه صدایی نشنیدم‪..‬تموم مدت نگاهه آنیل رو‬ ‫صورتم سنگینی می کرد‪..‬‬ ‫با اینکه حرفای پدرم برام تازگی نداشت ولی بازم‬ ‫دلمو می سوزوند‪..‬‬ ‫با این حالم می تونستم درکش کنم که چی داره‬ ‫می کشه ولی بازم می دیدم پای سرنوشتم وسطه‬ ‫که همین پدرم با عالقه و افکار غیرمنطقیش می‬ ‫خواد اون رو به بازی بگیره!‪..‬‬ ‫آنیل با دست به گوشه ی آلونک اشاره کرد‪..‬‬ ‫همراهش رفتم‪..‬‬ ‫اروم و شمرده گفت‪:‬همونطور که حدس می زدم‬ ‫بنیامین ادماشو اطراف اینجا میذاره ولی انگار‬ ‫هنوز نرسیدن‪..‬‬ ‫گلوم خشک بود و از درون بال بال می زدم واسه‬ ‫یه قطره اب‪ ،‬ولی به روی خودم نیاوردم و گفتم‪ :‬با‬ ‫این اوصاف چطور می تونیم بریم بیرون؟!‪..‬‬ ‫موبایلشو در اورد و شماره گرفت‪..‬‬ ‫همون موقع یاد ماشینش افتادم‪..‬وقتی رسیدیم‬ ‫دیدم که جلوی خونه ی عزیزجون پارکش کرد ولی‬ ‫وقتی از اونجا اومدیم بیرون دیگه نبود‪..‬‬ ‫راستی ماشینت کجاست؟‪..‬‬‫همونطور که آهسته قدم بر می داشت و حواسش به‬ ‫گوشیش بود جوابمو داد‪ :‬گفتم بیان ببرنش االن‬ ‫اینجا نیست همون موقع که رسیدیم بردنش!‪..‬‬ ‫خواستم بپرسم کیا بردنش که ظاهرا تماس برقرار‬ ‫شد و تو گوشی گفت‪ :‬الو‪..‬سالم مجید جان‪....‬‬ ‫می تونی ماشینو بیاری؟‪....‬اره اره‪ ....‬االن می‬ ‫تونی؟‪....‬خیلی خوب بیا پشت اصطبل ِ قدیمی‪،‬‬ ‫من اونجا منتظرتم‪....‬دمت گرم داداش‪ ،‬یاعلی!‪..‬‬ ‫گوشی رو جلوم تکون داد‪ :‬اینم از این‪..‬قضیه ی‬

‫‪ -‬چرا زودتر نگفتی دختر داری هالک میشی‪..‬‬‫بیا اینجا یه شیر آب هست‪..‬‬

‫ماشینم حل شد!‪..‬‬ ‫ اما آخه چطور انقدر زود؟!‪......‬‬‫‪-‬مجید راننده ی عمارت ِ‪..‬ماشینو دادم اون‬‫برد‪ ،‬االن یکی از ماشینا رو میاره پشت اصطبل!‪..‬‬ ‫ولی بابام و بنیامین اون بیرونن‪...............‬‬‫‪ -‬اینجا موندنمون فایده ای نداره تا ادمای‬‫بنیامین نرسیدن باید خودمونو برسونیم ده اونجا‬ ‫جامون امن تره‪........‬‬ ‫رفت سمت در و گفت‪:‬هر وقت اشاره کردم بیا‬ ‫بیرون‪..‬حواست باشه!‪..‬‬ ‫از الونک بیرون رفت‪..‬ولی درو کامل باز گذاشت‪..‬‬ ‫رو به روم بیرون الونک بود‪..‬کمی اطرافو پایید‪..‬‬ ‫انگار کسی اونجا نبود‪..‬‬ ‫از همونجا با دست بهم اشاره کرد که می تونم بیام‬ ‫بیرون‪....‬‬ ‫با احتیاط کنارش ایستادم‪..‬‬ ‫‪ -‬بنیامین همین االن رفت پایین ده‪ ،‬دارن این‬‫اطراف دنبالت می گردن‪ ،‬تا اینجا هم اومدن واسه‬ ‫همین‪..‬‬ ‫این اصطبلی که میگی کدوم طرفه؟!‪..‬‬‫‪-‬دور نیست فقط باید یه نفس بدویی‪..‬می تونی‬‫از پسش بر بیای؟‪..‬‬ ‫سرمو تکون دادم‪..‬مجبور بودم‪..‬‬ ‫خدایا گلوم بدجور داره می سوزه‪..‬ولی حاضر‬ ‫نشدم چیزی به آنیل بگم‪..‬شاید واسه اینکه‬ ‫فرصتی نبود‪..‬از ترس اینکه دیده بشیم از خیر اب‬ ‫خوردنمم گذشتم!‪..‬‬ ‫آنیل جلو بود ومن پشت سرش‪..‬راهو بلد نبودم و‬ ‫اون نشونم می داد‪..‬‬ ‫وای خدا دارم از نفس میافتم‪..‬زبونم خشک شده‬ ‫بود و چسبیده بود به سقم‪..‬لبام می سوختن‪..‬واسه‬ ‫یه قطره آب هالک بودم!‪..‬‬ ‫مسیرشم بدجور بود‪..‬اولش سرباالیی بود و از‬ ‫اونطرفم یه شیب ِ تند‪....‬چون جاده ش خاکی‬ ‫و سنگالخی بود پاچه های شلوارم تا زیر زانوم‬ ‫خاکی شده بود‪..‬خدایا ببین تو چه مصیبتی گیر‬ ‫افتادم!‪..‬‬ ‫همین که رسیدیم پشت اصطبل هر دو نفس زنان‬ ‫ایستادیم‪..‬دیگه جون نداشتم قدم از قدم بردارم‬ ‫چه برسه که بخوام بدوم‪..‬‬ ‫آنیل که صورتش خیس عرق بود دستاشو به کمرش‬ ‫زد و برگشت سمتم‪..‬انگار تازه متوجه حال خرابم‬ ‫شده بود که دستاش از کمرش افتادن و با چند گام‬ ‫بلند خودشو بهم رسوند‪..‬‬ ‫‪ -‬خوبی تو؟‪..‬‬‫سرمو تکون دادم‪..‬یعنی نه دارم می میرم‪..‬‬ ‫دید لبام خشکه با اون حالی هم که من داشتم‬ ‫کامال معلوم بود به چی نیاز دارم‪..‬‬

‫نشسته بودم رو یه کنده چوب که خواستم دستمو‬ ‫بهش بگیرم پاشم ولی نمی دونم کی تو این وامونده‬ ‫میخ کرده بود همین که تو عالم بی خیالی دستمو‬ ‫محکم گذاشتم روش میخ کف دستم فرو رفت ولی‬ ‫چون سرش بود فقط یه زخم سطحی ایجاد کرد‪..‬‬ ‫با اون یکی دستم روشو محکم گرفتم و فقط یه‬ ‫(آخ) ِ ریز از ته گلوم بیرون اومد‪..‬‬ ‫آنیل که داشت شیر آب و باز می کرد متوجه من‬ ‫نشد و صدامم انقدر بلند نبود که بتونه بشنوه‪..‬‬ ‫جلوی شیر که ایستادم دید دستمو چسبیدم‪..‬خم‬ ‫شدم سمت شیر ِ آب ولی چون کوتاه بود نمی‬ ‫تونستم با دهن اب بخورم‪..‬‬ ‫‪ -‬با دستت چکار کردی؟!‪..‬‬‫داشت می خندید‪..‬و من داشتم با حسرت به آبی‬ ‫که از شیر بیرون می اومد نگاه می کردم‪..‬‬ ‫نمی دونم میخ کجا بود به کنده‪ ،‬که دستمو برید‪..‬‬‫با همون لحن شوخش گفت‪ :‬خدا بعدی رو بخیر‬ ‫کنه!‪..‬ببینم دستتو‪.....‬‬ ‫*********************************‬ ‫*********‬ ‫نشونش ندادم و فورا دستمو گرفتم زیر شیر‪..‬وای‬ ‫خــدا داره خــون میاد‪..‬اون یکی دستمم خونی بود‬ ‫و از این حالت چندشم شده بود‪..‬‬ ‫هرچی دستمو می گرفتم زیر آب بازم ازش خون می‬ ‫اومد‪..‬حاال چجوری با این دست آب بخورم؟!‪..‬‬ ‫عزا گرفته بودم واسه ش که دیدم آنیل دستشو‬ ‫گرفت جلوم‪..‬منم همونطور خم شده بودم و‬ ‫دستمم ثابت زیر شیر آب بود‪..‬‬ ‫مشت بزرگ و مردونه ش رو پر از آب کرد و‬ ‫در کمال تعجب گرفت جلوی صورتم‪....‬از‬ ‫اینکارش قلبم لرزید‪..‬نگاهمو از روی دستش تا‬ ‫روی صورتش باال کشیدم‪....‬خم شده بود سمتم و‬ ‫نگاهه خندون و پر از شیطنتش توی چشمام بود‪..‬‬ ‫دید مات و مبهوت دارم نگاهش می کنم با چشم‬ ‫و ابرو به دستش که از آب پر بود اشاره کرد و با‬ ‫همون شیطنتی که تو صداش حس می کردم گفت‪:‬‬ ‫پس چرا معطلی؟مگه تشنه ت نبود؟!‪....‬‬ ‫واقعا فکر می کرد من اینکارو می کنم؟!‪..‬‬ ‫یا شاید واقعا داشت باهام شوخی می کرد؟!‪..‬‬ ‫ناخودآ گاه اخمامو کشیدم تو هم و سرمو کنار‬ ‫کشیدم‪ :‬نه ممنون‪.......‬‬ ‫بازم کم نیاورد و کنار نکشید‪..‬دقیقا با همون لحن‬ ‫قبلی جوابمو داد‪ :‬تعارف می کنی؟‪..‬یه مشت اب‬ ‫که بیشتر نیست‪ ،‬مهمون من!‪..‬‬ ‫پس داشت مسخره م می کرد!‪..‬‬ ‫دستمو از زیر شیر کشیدم و پشتمو بهش کردم‪،‬‬ ‫خواستم برم سمت همون کنده که استین مانتومو‬ ‫گرفت و نگهم داشت!‪..‬خیسی دستش به مانتوم‬ ‫سرایت کرد و از خنکی اون با بازوم‪ ،‬تنم مورمور‬ ‫شد!‪..‬‬ ‫‪-‬خیلی خب داشتم شوخی می کردم!‪.........‬‬‫حاال برگرد!‪..‬‬ ‫برنگشتم و با ضرب استین مانتومو از تو دستش‬

‫بیرون کشیدم‪..‬با ‪ 2‬قدم بلند راهمو سد کرد‪..‬‬ ‫به قدری قد بلند و چهارشونه بود که حتی نمی‬ ‫تونستم جلومو ببینم‪..‬‬ ‫سرم پایین بود‪..‬با اینکه قلبم تند می زد ولی نمی‬ ‫خواستم نگاهش کنم!‪..‬‬ ‫‪-‬معذرت بخوام حله؟!‪....‬‬‫نمی دونستم چرا فقط در مقابل آنیل این همه‬ ‫سماجت نشون می دادم؟؟!!‪..‬چیزی که واقعا از‬ ‫من بعید بود!‪..‬‬ ‫دیدم داره دستشو میاره سمت چونه م که سرمو‬ ‫عقب کشیدم و یک قدم ازش فاصله گرفتم‪..‬‬ ‫زل زدم تو چشمای خندونش و گفتم‪ :‬چکار می‬ ‫کنی؟!‪.........‬‬ ‫محو چشمام بود‪..‬و با همون نگاه زبونمو بند‬ ‫اورد‪..‬‬ ‫صدای بوق ماشین از پشت سر هردومون رو در جا‬ ‫پروند!‪..‬یه ماشین مدل باالی مشکی درست پشت‬ ‫سر آنیل پارک شده بود‪..‬‬ ‫راننده خواست پیاده شه که آنیل بهش اشاره کرد‬ ‫همونجا بمونه!‪..‬‬ ‫نفسشو عمیق بیرون داد و گفت‪ :‬تا کسی توجهش‬ ‫بهمون جلب نشده راه بیافت‪..‬‬ ‫و در عقبو برام باز کرد‪..‬‬ ‫ماشین راه افتاد‪..‬و من هنوزم ضربان قلبمو‬ ‫احساس می کردم!‪..‬‬ ‫لحظه ای نگاهش از جلوی چشمام محو نمی‬ ‫شد‪..‬‬ ‫کنارم بود و من جرات نگاه کردن بهش رو‬ ‫نداشتم!‪..‬‬ ‫********************************‬ ‫ماشین جلوی یه در بزرگ آهنی ایستاد‪..‬‬ ‫راننده ‪ 2‬بار پشت سرهم بوق زد تا اینکه در توسط‬ ‫پیرمردی گوژپشت از هم باز شد‪..‬‬ ‫از همونجا نمای ساختمون کامال پیدا بود‪..‬انقدر‬ ‫بزرگ‪ ،‬که به عمارت بیشتر شبیه بود تا یه ویالی‬ ‫معمولی!‪..‬‬ ‫راننده جلوی عمارت نگه داشت و یکی از خدمه‬ ‫ها که با لباس فرم اونجا ایستاده بود به طرف‬ ‫ماشین دوید و در سمت آنیل رو باز کرد‪..‬‬ ‫همراه آنیل پیاده شدم‪..‬‬ ‫رو به روم عمارتی قرار داشت که هرچند قدیمی‪،‬‬ ‫ولی واقعا زیبا و چشمگیر بود‪ ..‬سالهایی که به‬ ‫خودش دیده بود هم چیزی از استقامتش کم‬ ‫نکرده بود‪....‬‬ ‫من اینجا غریب بودم و واقعا هم احساس غریبی‬ ‫می کردم‪..‬‬ ‫آنیل کنارم بود‪ ..‬و نگاهه من به زنی که با عجله از‬ ‫پله ها پایین می اومد‪..‬‬ ‫صداشو زیر گوشم شنیدم‪..‬‬ ‫‪ -‬هر وقت حس کردی که اینجا راحت نیستی‬‫فقط کافیه بهم بگی!‪..‬‬ ‫خواستم برگردم سمتش و جوابشو بدم‪ ،‬که اون زن‬ ‫با رویی گشاده بهمون رسید و دستاشو ازهم باز‬ ‫کرد و آنیل و توی آغوشش گرفت‪..‬‬ ‫ادامه دارد‪...‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

93

Roza Fox

Javanan Toronto would love to hear your stories about life in our city they may be in Farsi or English. Each week we will print new stories allowing us and you to keep in contact. Please send your stories to info@javanan.ca Attention Roza We look forward to interacting with our readers

r o f s axion m T t t e r s a t I ou ar kli 5Y p c e e r h PC


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

92

and when you make mistakes you can’t collect those benefits.” 3) List of tax-related life events. – “People forget about things they do during the year,” says GreeneLewis. “But seemingly mundane events like donations of household goods to charitable organizations, summer camp for the kids, and even your job search can have tax implications.” Having a list can better prepare those who plan to itemize their deductions this year. 4) Your 2013 Tax Return. Your 2013 tax return can be a helpful comparison once you’ve filed your 2014 tax return. If there is a large disparity between the two and you haven’t experienced a major life change, you may want to double check your math.

By now, you probably have all of your necessary tax documents somewhere in your inbox or around the house. And if you are anticipating a refund, may want to start doing your taxes as soon as possible. But before you settle in to your war room and get your tax filing on, it might be helpful to run through a checklist of everything you need. Mistakes on your tax forms can be costly, and you don’t want to miss a single deduction or credit. L isa Greene-Lewis, CPA and T urbo Tax Blog Editor, offered a handy checklist of items you s hould have at the ready as you file. 1) Organized Tax Forms. “One thing I always suggest is to organize your documents,” says Greene-Lewis. “I keep a single folder for all my tax documents; and as I receive my W2-s, 1099s and any other tax-related receipts, I file them away for safe keeping until I have everything I need.” 2) Social Security Numbers. While you may have your social security

number committed to memory, you should also have the correct social security numbers for your spouse and/or any dependents. “One of the top mistakes on tax

returns is incorrect social security numbers, particularly in regards to dependents,” says GreeneLewis. “Numerous tax credits and deductions are tied to dependents,

5) New home paperwork. If you bought a home, you’ll need to have your 1098 form on hand along with closing statement for your purchase. “The closing statement should include property taxes and points paid if they are not already indicated on the 1098 form,” Greene-Lewis says.


‫‪91‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫به بزرگیت قسم بگو که چی دارم می شنوم؟!‪..‬‬

‫مادرمه‪..‬‬

‫حض ورشو کنارم احساس کردم ولی نگاهه من‬ ‫مات دیوارک چوبی بود‪..‬‬ ‫سردم بود‪..‬‬ ‫خد ایا طاقتشو ندارم‪ ،‬چرا خالصم نمی کنی؟‪..‬‬ ‫دارم از ته دل میگم بسه چرا تمومش نمی کنی؟‪..‬‬ ‫اخه چطور باور کنم؟‪..‬‬ ‫چطور حرفاشو باور کنم؟‪..‬‬ ‫نه‪..‬‬ ‫اون داره دروغ میگه‪..‬این حقیقت نداره‪..‬راضیه‬ ‫مادر منه‪..‬من کسی رو به اسم ریحانه نمی شناسم‪..‬‬ ‫بابام‪..‬اون‪.............‬‬

‫ولی هنوزم نگاه های سردش پیش چشمام بود‪..‬‬ ‫اگه مادرم بود پس اون محبت مادرانه ای که با‬ ‫جون و دل نثار نگین می کرد‪ ،‬واسه ی من کجا‬ ‫بو د؟!‪..‬چرا تو خونه فقط با من بد رفتار می‬ ‫کرد؟‪..‬درست مثل دشمنش بهم نگاه می کرد‪...‬‬ ‫با نسترن هم از وقتی فهمید با من خوبه سرد شد‪..‬‬ ‫همه ی اون رفتارا به خاطر من بود؟!‪......‬‬

‫‪ -‬سوگل‪..‬سوگل خواهش می کنم اروم باش‪..‬‬‫نفس بکش‪..‬نفس بکش و سعی کن اروم باشی‪..‬‬ ‫سوگل صدامو می شنـــوی؟!‪..‬‬

‫یه دفعه کنترلمو از دست دادم و با همون صدای‬ ‫خفه ای که حنجره م رو اتیش می زد جیغ کشیدم‪:‬‬ ‫چرا داری باورهامو بهم می ریزی؟!‪..‬اون مادرمه‪..‬‬ ‫بگ و که دروغ گفتی‪..‬بگو که با تموم بی مهری‬ ‫هاش بازم مادرمه‪..‬بگو که این همه سال خودمو‬ ‫شکنجه ندادم که اخرش یکی پیدا شه و بهم بگه‬ ‫مادرت یکی دیگه ست‪..‬بگو‪..‬تو رو خدا بگـــو!‪..‬‬ ‫*********************************‬ ‫*******‬

‫هق زدم‪..‬زمزمه هام نامفهوم بودند‪..‬هق می زدم و‬ ‫زیر لب چیزی رو زمزمه می کردم‪..‬اینکه دروغه‪..‬‬ ‫حقیقت نداره‪........‬‬ ‫چش مام باز بود و گریه می کردم‪..‬آنیل رو کنارم‬ ‫می دیدم‪..‬دیدم که چند بار دستشو پیش اورد تا‬ ‫بغلم کنه ولی هر بار با خشونت خاصی عقب می‬ ‫کش ید‪..‬حتی دستمو هم نگرفت‪..‬تقالهاشو می‬ ‫دیدم‪..‬واسه اروم کردنم‪..‬واسه دست زدن بهم‪....‬‬ ‫نف ساش هنوز نامنظم بود که از کنارم بلند شد و‬ ‫سرشو با هر دو دستش گرفت‪..‬‬

‫جلوم زانو زد‪..‬دستاشو اورد باال و تا جلوی صورتم‬ ‫گر فت‪..‬ولی مشتشون کرد‪..‬اونم داشت گریه می‬ ‫کرد ولی مردونه‪..‬بی صدا‪..‬‬ ‫‪-‬سوگل تو رو به علی‪..‬تو رو به قرآن گریه نکن‪..‬‬‫اصال من غلط کردم‪ ،‬بسه تمومش کن این اشکا‬ ‫رو‪....‬‬

‫‪ -‬بس کن سوگل خواهش می کنم‪..‬دیگه گریه‬‫نکن‪..‬‬ ‫ولی من میون گریه گفتم‪ :‬تو داری دروغ میگی‪..‬‬ ‫داری دروغ میگی مگه نه؟‪..‬راضیه مادره منه‪..‬اون‬

‫صورتمو با دستام پوشوندم وسرمو انقدر خم کردم‬ ‫تا به زانوهام برسه‪..‬‬ ‫صداشو می شنیدم‪ :‬سوگل اونا اون بیرونن‪ ،‬بذار‬ ‫حرفامو بزنم‪..‬به خدا خودمم دیگه طاقتشو ندارم‬

‫‪..‬خیلی وقته این درد تو این سینه ست و می خوام‬ ‫بگم ولی نمی تونم‪..‬بذار بگم سوگل‪..‬خودت و منو‬ ‫عذاب نده‪..‬‬ ‫انقدر گریه کردم که از اون فقط هق هقای ریزی ته‬ ‫گلوم مونده بود‪..‬‬ ‫آن یل با صدای دورگه ای از بغض گفت‪ :‬سرتو‬ ‫بلند کن‪..‬‬ ‫مط یعانه سر بلند کردم‪..‬دستمال سفیدی جلوی‬ ‫صو رتم گرفته بود‪..‬بدون اینکه تشکر کنم ازش‬ ‫گرفتم‪..‬‬ ‫عص بی بودم‪..‬با این وجود دستام می لرزید‪..‬اون‬ ‫دستمال ِ نرم رو محکم روی پوستم می کشیدم‪..‬‬ ‫حالم دست خودم نبود‪..‬‬ ‫یه دفعه دستمال از تو دستم کشیده شد‪..‬مات و‬ ‫مب هوت نگاهش کردم‪..‬صورتم رو به باال بود‪..‬‬ ‫چش مام قفل ِ چشماش‪....‬خم شد رو صورتم‬ ‫و دستشو باال اورد‪..‬دستمالو اروم پای چشمام‬ ‫کشید‪..‬‬ ‫قب ال انقدر فشار داده بودم که حتم داشتم قرمز‬ ‫شده‪....‬چشمام فقط اون چشمای لرزون و خیس‬ ‫رو می دید‪..‬بدون هیچ تماسی با صورتم اشکامو‬ ‫پاک می کرد‪..‬‬ ‫لب اش تکون خوردن‪ :‬خیلی حرفا رو نمی شه‬ ‫گف ت‪..‬خیلیاش توی دلت می مونه‪..‬می خوای‬ ‫بگی ولی نمی تونی‪..‬می ترسی که از گفتنش خیلی‬ ‫زو د پشیمون بشی و این پشیمونی بعدش واسه‬ ‫ت هیچ سودی نداشته باشه‪..‬اون زمان به خودت‬ ‫بیای و ببینی همه چیزتو از دست دادی‪..‬همه ی‬ ‫هستیتو‪..‬همه ی اون چیزی رو که یه روزی دنیات‬ ‫می دونستی‪....‬این خودش ته ِ جهنمه واسه ت‪....‬‬ ‫دس تشو عقب کشید‪..‬لباش خندید‪..‬چال روی‬ ‫گو نه هاش دوباره خیلی زود نظرمو جلب کرد‪..‬‬ ‫فهمید که دارم نگاهش می کنم‪..‬و صداشو که با‬ ‫وجود اون بغض هنوزم می تونست شیطون باشه‬ ‫رو شنیدم‪ :‬نمی خوام اسیر بمونم زیر اون بارون‬ ‫چش مات‪..‬تو بگو چجوری رد شم از میون ابر ِ‬ ‫اخمات؟!‪..‬‬ ‫اخمام ناخودآ گاه از هم باز شد‪..‬واقعا اخم کرده‬ ‫بودم؟!‪..‬‬ ‫نگاهمو که ازش گرفتم باز یاد حرفاش افتادم‪..‬باز‬ ‫نگاهم بارونی شد‪..‬فهمید که هوای باریدن به سرم‬ ‫زده که کنارم نشست و گفت‪ :‬من همه چیزو برات‬ ‫می گم‪..‬فقط می خوام که اروم باشی‪..‬اگرم نمی‬ ‫خوای بشنوی و امادگیشو نداری بهم بگو تا‪......‬‬ ‫ نـه‪..‬‬‫نگاهم کرد‪..‬‬ ‫بدون اینکه جواب نگاهشو بدم انگشتامو تو هم‬ ‫گره زدم و گفتم‪ :‬می خوام همه چیزو بدونم‪..‬هر‬ ‫چی که هستو باید بدونم‪....‬‬ ‫سک وت کرد‪..‬بعد از چند لحظه که برای من به‬ ‫عمری گذشت گفت‪ :‬خیلی خب‪..‬این حق تو ِ که‬ ‫بدونی‪..‬چه از زبون من چه هر کس دیگه ای که‬ ‫حقیقتو می دونه‪....‬‬ ‫مک ث کوتاهی کرد و ادامه داد‪ :‬پدرت و ریحانه‬ ‫عاشق هم بودن‪..‬ریحانه تک دختر حاج اقا مودت‬ ‫بو د‪..‬ولی اون زمان حاج اقا به خاطر گذشته ی‬ ‫پد رت‪ ،‬هیچ وقت حاضر نمیشه به این ازدواج‬ ‫رض ایت بده‪..‬پدرت هم به اجبار خانواده ش با‬

‫راضیه ازدواج می کنه‪..‬‬ ‫بعد از به دنیا اومدن نسترن‪ ،‬پدرت با اولین دیدار‬ ‫با زم یاد گذشته ش میافته‪..‬عشقی که به ریحانه‬ ‫داشته هنوزم بعد اون سال ها توی قلبش زنده بوده‬ ‫و ریحانه هم هنوز همون حس رو به پدرت داشته‪..‬‬ ‫گرچه اونم یه ازدواج ناموفق می کنه و شوهرش ‪6‬‬ ‫ماه بعد از ازدواجشون تو یه تصادف کشته میشه‪..‬‬ ‫ریحانه سعی می کنه پدرتو از خودش دور کنه چون‬ ‫زن و بچه داشته و اینو حق اونا نمی دونسته که‬ ‫بخ واد نیما رو به دست بیاره‪..‬ولی پدرت واقعا‬ ‫عاشق ریحانه بوده و دست از سر اون بر نمی داره‪..‬‬ ‫ریحانه تو خونه ی جدا یا همون خونه ی همسر‬ ‫سابقش زندگی می کرده و یه شب دست بر قضا به‬ ‫خونه ش دزد می زنه‪ ،‬اونم تنها کاری که می تونه‬ ‫بکنه این بوده که به نیما زنگ بزنه‪..‬‬ ‫نیما پلیسو خبر می کنه و خودشو سریع می رسونه‬ ‫اونجا ولی دزد که یکی از اراذل همون محل بوده‬ ‫با سر وصدایی که ریحانه راه میندازه‪ ،‬فرار می کنه‬ ‫و دست پلیس بهش نمی رسه‪..‬پدرت پاشو می کنه‬ ‫تو یه کفش که باید با من ازدواج کنی چون وقتی‬ ‫مال من بشی کسی نمی تونه با نظر بد بهت نگاه‬ ‫کن ه‪..‬ظاهرا پدرت سر این مسائل خیلی حساس‬ ‫بوده و ریحانه رو حسابی الی منگنه میذاره‪..‬‬ ‫ری حانه اولش قبول نمی کرده‪..‬ولی پدرت دست‬ ‫به هرکاری می زنه تا اونو راضیش می کنه‪..‬بعد از‬ ‫عقد پدرت همه چیزو به راضیه میگه اونم قشقرق‬ ‫به پا می کنه‪..‬بهش میگه که شک داشته ولی باور‬ ‫نمی کرده که نیما اینکارو بکنه‪..‬ظاهرا یکی دوبار‬ ‫تعقیبش می کنه و تا حدودی سر از ماجرا در میاره‬ ‫ولی بازم سکوت می کنه!‪..‬‬ ‫پدرت تصمیم می گیره از راضیه جدا بشه اینو به‬ ‫خودشم میگه ولی راضیه زیر بار نمیره‪..‬اون موقع‬ ‫ریحانه باردار بوده‪..‬‬ ‫بعد از به دنیا اومدن تو دقیقا ‪ 3‬ماه بعد خبر می‬ ‫رس ه که حال حاج اقا بد شده‪..‬ظاهرا بهش خبر‬ ‫رسوندن که ریحانه چکار کرده حاال از کجا؟‪....‬‬ ‫شا ید خودتم متوجه شده باشی که کار کی‬ ‫بوده!‪........‬‬ ‫چشمامو بستم و سرمو تکون دادم‪..‬حتما مادرم‪..‬یا‬ ‫به قول آنیل راضیه!‪..‬‬ ‫چقدر سکوت اجباری سخته خدایا‪....‬‬ ‫اینکه برای دونستن حقایق مهم زندگیت فقط باید‬ ‫شنونده باشی‪..‬واقعا سخته!‪..‬‬ ‫‪ -‬ریحانه تو رو میذاره پیش پدرت و میگه که‬‫باید یکی دو روز بره شمال تا خانواده شو ببینه‪..‬‬ ‫پدرت هم می خواد باهاش باشه ولی راضیه سخت‬ ‫مر یض بوده‪..‬ریحانه مجبورش می کنه بمونه و‬ ‫خودش تنهایی راهی سفر میشه‪..‬‬ ‫شاید بشه گفت تقدیر‪..‬سرنوشت‪..‬یا هر چیزی که‬ ‫بشه این اتفاق رو به قسمت ربطش داد‪..‬‬ ‫دست بر قضا تو مسیر اتوبوس دچار سانحه میشه‬ ‫و اتیش می گیره‪..‬تموم سرنشینانش توی اتیش‬ ‫سوزی کشته میشن که همه فکر می کنن ریحانه هم‬ ‫با اونا بوده‪..‬ولی ریحانه با اینکه اسمش تو لیست‬ ‫مس افراست بین راه پیاده میشه و با تاکسی میره‬ ‫روستا‪..‬چون ماشین بین راه خراب میشه و اونم که‬ ‫با وجود شنیدن حال خراب حاج اقا دل تو دلش‬ ‫نبوده زودتر برسه تصمیم می گیره بقیه ی راهو با‬ ‫تاکسی طی کنه!‪..‬‬ ‫‪----------------------- -‬‬‫‪------------‬‬‫یه دفعه ساکت شد‪....‬سریع از کنارم بلند شد و‬

‫ادامه دارد صفحه ‪94‬‬


‫‪90‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫رمان‬ ‫قسمت ‪23‬‬ ‫سر مو زیر انداختم‪..‬باید یه چیزی می گفتم‪..‬و‬ ‫همونی که تو دلم بود رو به زبون اوردم‪....‬‬ ‫زمزمه کردم‪ :‬نمی تونم‪..‬متاسفم‪..‬‬ ‫بد ون مکث گفت‪ :‬می تونی‪..‬باید بتونی‪..‬ببین‪،‬‬ ‫تنها جایی که برات مونده همینجاست ولی دیدی‬ ‫که پیدات کردن‪..‬دیگه کجا رو داری که مخفی‬ ‫بشی؟!‪..‬‬ ‫تو حال خودم بودم‪..‬بی جون‪..‬بدون هیچ روحی‪..‬‬ ‫خالیه خالی‪..‬انگار که واقعا حرفاشو نمی شنوم‪..‬‬ ‫اصرارشو واسه اطمینان کردن نمی بینم‪..‬دگرگونی‬ ‫صداش رو حس نمی کنم‪..‬‬ ‫کامال ازخود بی خود شده بودم‪.......‬‬ ‫ مخفی نمیشم!‪......‬‬‫صد اش در عین متعجب بودن‪ ،‬عصبی هم بود‪:‬‬ ‫منظورت چیه؟!‪..‬‬ ‫هنوز سرم پایین بود‪..‬‬ ‫برمی گردم‪....‬‬‫از رو زمین بلند شدم و راه افتادم‪....‬نمی دونستم‬ ‫دارم چکار می کنم‪..‬انگار که داشتم توی خواب‬ ‫قد م بر می داشتم‪..‬بدون اینکه بدونم مقصدم‬ ‫کج است‪..‬فقط می خواستم برم‪..‬بدون هیچ‬ ‫هدفی!‪..‬‬ ‫صد ای قدماشو شنیدم‪..‬دوید سمتم و راهمو سد‬ ‫کرد‪..‬سعی داشت داد نزنه ولی اروم هم نبود‪..‬‬ ‫‪ -‬می فهمی چی میگی؟‪..‬می خوای دستی دستی‬‫خودتو بدبخت کنی که چی بشه؟!‪..‬‬ ‫بغض داشتم‪..‬صورتم خیس بود‪..‬جلومو گرفته بود‬ ‫نم ی ذاشت رد شم‪..‬سرمو بلند کردم‪..‬رو به روم‬ ‫نف س زنان ایستاده بود و صورتش از عصبانیت‬ ‫سرخ شده بود‪..‬‬ ‫نگاهه اشک الودمو که دید نفسای بریده ش رو‬ ‫عمیق بیرون داد‪..‬نگاهشو از تو چشمام گرفت‪..‬‬ ‫ من هر کجا که برم اونا پیدام می کنن‪..‬انگار‬‫که واقعا نفرین شده ام‪..‬همیشه باید تو اتیشی که‬ ‫سرنوشت واسه م خواسته دست و پا بزنم‪..‬من حق‬ ‫اعتراض ندارم‪..‬‬ ‫به هق هق افتادم‪..‬چند نفری که از کنارمون رد‬ ‫شدند با تعجب بهمون نگاه کردند‪..‬‬ ‫صد اشو نرم کنار گوشم شنیدم‪ :‬خیلی خب آروم‬ ‫باش‪ ..‬اینجا نمی تونیم حرف بزنیم بریم یه جای‬ ‫خلوت‪..‬‬ ‫با همون حال خرابم‪ ،‬خواستم از کنارش رد شم‬ ‫ولی اون بی هوا بازومو از روی مانتو توی چنگ‬ ‫گر فت‪..‬نباید اینکارو می کرد‪..‬به چه حقی بهم‬ ‫دست می زد؟!‪..‬‬ ‫شنیدم که زیر لب غرید‪ :‬نمی خوام که اینجوری‬ ‫بشه‪..‬سوگل‪ ،‬منو وادار به انجام کاری که دوست‬ ‫ندارم نکـن‪..‬دیگه بسه‪ ،‬تو حرفاتو زدی بذار منم‬

‫حر فامو بزنم بعد هرکار که خواستی بکن هیچ بود و من خان زاده‪ ،‬کسی جرات ِ یه همچین کاری‬ ‫کس م نیست که جلوتو بگیره‪..‬حتی من‪ .........‬رو نداشت‪..‬ولی خب‪..‬زمان خودش پدرم دشمن‬ ‫زیاد داشت و اینو همه می دونستن‪....‬هیچ کس‬ ‫پس راه بیافت‪......‬‬ ‫نف همید که کی اینکارو کرد‪....‬و درست فردای‬ ‫با زومو رها کرد‪..‬با دستش به پشت موتورخونه همون شب یه زن و مرد جوون منو پیدا می کنن‪..‬‬ ‫اشاره کرد‪..‬بدون اینکه بخوام و یا بدونم که چی زی ر پل تو یکی از پارکای تهران‪..‬وقتی صدای‬ ‫می خواد بشه دنبالش راه افتادم‪..‬من جلو بودم و گریه مو می شنون نظرشون به زیر پل جلب میشه‬ ‫و‪..........‬‬ ‫اون پشت سرم می اومد‪..‬‬ ‫پشت موتورخونه یه الونک چوبی بود‪..‬درشو باز‬ ‫سرشو بلند کرد‪..‬به صورتش دست کشید و نفس‬ ‫کرد و کنار ایستاد تا برم تو‪..‬‬ ‫حقیقتا تردید داشتم‪..‬و با همون تردید نیم نگاهی عم یق کشید‪..‬همون پوزخند روی لباش بود‪..‬‬ ‫صداش پر از غم شد‪..‬محوش شده بودم‪..‬‬ ‫بهش انداختم‪..‬متوجه ترسم شده بود‪..‬‬ ‫با سرش به داخل اشاره کرد‪ :‬برو تو‪ ،‬قرار نیست و اون بدون اینکه بهم نگاه کنه ادامه داد‪ :‬همراهه‬ ‫من یه نامه توی سبد پیدا می کنن‪..‬همون ماجرای‬ ‫بخورمت‪..‬‬ ‫کلیشه ای فقر و نداری و ‪..‬که پدر و مادر بچه‬ ‫گونه هام رنگ گرفت‪..‬گوشه ی لبمو که گزیدم و مج بور میشن اونو بذارن سر راه و‪..‬بقیه شم که‬ ‫صورتمو ازش گرفتم خندید‪..‬از کنارم رد شد ولی مشخصه!‪....‬‬ ‫درو با دستش نگه داشت‪..‬منتظر من بود‪......‬‬ ‫‪-‬ممکنه همین االن پدرت و بنیامین این اطراف پو زخند صداداری زد و اینبار نگاهم کرد‪ :‬من‬‫باشن‪..‬اینجا نمی تونن پیدات کنن‪ ،‬باال غیرتن بیا پس ر یه خان بودم‪..‬بر سر دشمنی دزیده میشم و‬ ‫به این بهونه منو سر راه میذارن‪..‬جالبه نه؟‪..‬با یه‬ ‫تو و شر درست نکن دختر خوب‪........‬‬ ‫به اطرافم نگاه کردم‪....‬با اینکه تا چند دقیقه پیش دشمنی‪ ،‬به خاطر یه کینه سالهای سال با اسمی که‬ ‫قصد داشتم با پاهای خودم برم اونجا ولی حاال مال خودم نبود بزرگ میشم و هویتمو که از اول‬ ‫که حالتم نسبت به قبل طبیعی تر شده بود‪ ،‬می هم نمی دونستم چیه رو فراموش می کنم‪..‬‬ ‫دی دم هنوزم از رو به رو شدن باهاشون وحشت شاید عجیب باشه ولی من فقط ‪ 2‬ساله که فهمیدم‬ ‫کی م و گذشته م چی بوده‪..‬ادمایی که تو گذشته‬ ‫زده ام‪....‬‬ ‫ی بدون من بودن چی شدن؟‪..‬االن کجان؟‪..‬اصال‬ ‫رفتم تو و آنیل درو محکم بست‪..‬نگاهمو یه دور هنوزم به من فکر می کنن؟‪..‬اون موقع که فهمیدم‪،‬‬ ‫اط راف الونک چرخوندم‪..‬فقط چندتا جعبه ی تموم این سواالتو توی ذهنم داشتم و فقط دنبال‬ ‫چوبی ردیف کنارهم دور تا دور اونجا چیده شده یه جواب می گشتم‪..‬یه جواب منطقی!‪..‬‬ ‫با اسم آنیل مودت بزرگ شدم‪..‬تو خانواده ی حاج‬ ‫بود‪..‬‬ ‫آن یل روی یکی از اونها نشست‪..‬رو به روش اقا مودت‪..‬کسی منو به چشم یه بچه ی سرراهی‬ ‫در ست اونطرف الونک نشستم‪..‬با اینکه فضای نگاه نمی کرد‪..‬هیچ کسم این موضوع رو به روم‬ ‫داخلش خیلی کم بود ولی بازم از مردی که برای نمی اورد ‪..‬همه به جز‪ ،‬مادر آروین‪..............‬‬ ‫من مثل یه کالف پیچیده بود و رو به روم نشسته لبخند تلخی زد‪ :‬یا به قول معروف زنداییم!‪.......‬‬ ‫بود فاصله می گرفتم‪..‬‬ ‫با اون نگاهه نافذ و لبخند خیره کننده‪ ،‬یعنی هر سرشو زیر انداخت‪..‬کمی به جلو خم شد و به اون‬ ‫کس دیگه ای هم که جای من بود دقیقا همین یه تیکه چوب‪ ،‬توی دستش خیره شد‪..‬‬ ‫می دیدم که لباشو روی هم فشار میده‪..‬حتما بغض‬ ‫حس بهش دست می داد؟!‪..‬احساس شرم؟!‪..‬‬ ‫من چی دارم میگم؟!‪..‬حتی فکرکردن ِ بهشم داشت و ترسش از شکستن اون بود‪..‬‬ ‫** ******************************‬ ‫باعث می شد گر بگیرم‪..‬‬ ‫**********‬ ‫بی مقدمه گفت‪ :‬اسم اصلی من علیرضاست‪..‬‬ ‫علیرضا سلطانی‪،‬پسرمحمدرضا خان ِ سلطانی‪....‬‬ ‫تو ده سال آباد به دنیا اومدم‪..‬ولی هیچ وقت‬ ‫‪ -‬تا اینجای قضیه رو خالصه گفتم‪..‬حتی‬‫قسمت نشد اونجا زندگی کنم!‪.......‬‬ ‫دوست ندارم به گذشته برگردم و به اون لحظات‬ ‫پو زخند غمگینی زد‪..‬به بند چرمی که به مچش فک ر کنم‪..‬ولی خواستم برای تو بگم‪..‬چون باید‬ ‫بد ونی‪..‬اینکه بتونی اتفاقاتی که می خوام برات‬ ‫بسته بود نگاه می کرد‪..‬‬ ‫‪ -‬یه طفل ‪ 10‬روزه تو یه شب بارونی دزدیده تعریف کنمو تا حدودی درک کنی‪..‬‬‫میشه‪..‬از تو خونه ی محمدرضا خان‪..‬پدرم خان‬

‫مک ث کرد‪..‬با لبخند نگاهم کرد و گفت‪ :‬یه‬ ‫چیزی هم که هست اینه که من خودم دوست دارم‬ ‫عل یرضا صدام کنن ولی خب‪..‬تو خانواده همه‬ ‫منو به آنیل می شناسن نه علیرضا!‪..‬این برای اونا‬ ‫قا بل هضمه‪......‬اسمی که روی من گذاشتن رو‬ ‫مادربزرگم یعنی حاج خانم انتخاب کرده‪..‬یه اسم‬ ‫ترکی‪..‬اصل و نصب حاج خانمم بر می گرده به‬ ‫همین قضیه‪..‬‬ ‫لب خندش کمرنگ شد‪..‬خیره تو چشمام با لحن‬ ‫اروم و در عین حال محزونی ادامه داد‪ :‬شاید پیش‬ ‫خودت بگی این ماجرا چه ربطی به من داره!‪..‬ولی‬ ‫ربط داره سوگل‪..‬خیلی هم ربط داره‪..‬این دقیقا‬ ‫همون رازی ِ که باید بهت می گفتم و دنبال زمان‬ ‫مناسب واسه مطرح کردنش می گشتم‪......‬‬ ‫صداش می لرزید‪..‬لباشو با سر زبونش خیس کرد‪:‬‬ ‫ببین سوگل‪..‬در حقیقت‪..‬اون‪..‬چطور بگم‪........‬‬ ‫سک وت کرد‪..‬نگاهشو از توی چشمای متعجبم‬ ‫گرفت‪..‬به پشت گردنش دست کشید و به دیوار‬ ‫الونک تکیه داد‪..‬‬ ‫به از لحظاتی سکوت‪ ،‬که جونمو به لبم رسوند‬ ‫گفت‪ :‬اون زن و مردی که منو پیدا کردن‪ ،‬اونا‪..‬‬ ‫اونا در واقع پدر و مادر تو بودن!‪..‬‬ ‫دهنم از چیزی که می شنیدم باز موند‪..‬دیگه کارم‬ ‫حتی از تعجبم گذشته بود‪..‬‬ ‫م ـ ‪ ..‬منظورت چیه؟!‪..‬بابا نیما و مامان‬‫راضیه؟!‪..‬تو مطمئنی؟!‪......‬‬ ‫سر شو تکون داد‪ :‬نـه‪..‬چطور بگم؟درسته پدرت‬ ‫نیماست ولی مادرت‪..‬اون‪..‬راستش‪.....‬‬ ‫خدایا چی می خواد بگه؟!‪..‬‬ ‫حلقم داشت می سوخت‪ ،‬خشک ِ خشک بود‪..‬‬ ‫هم ه ی وجودم شده بود چشم و فقط لباشو می‬ ‫دیدم که لرزون و مضطرب تکون می خورن‪......‬‬ ‫مر دد بدون اینکه نگام کنه اون تیکه چوب رو‬ ‫توی دستش فشار داد و گفت‪ :‬اسم مادرت ریحانه‬ ‫ست ‪..‬ریحانه مودت‪......‬راضیه مادر واقعی تو‬ ‫نی ست‪...........‬و محکم و کشیده نفسشو بیرون‬ ‫داد و اون تیکه چوب رو از وسط شکست!‪..‬‬ ‫ولی همراه اون چوب انگار این جسم و قلب من‬ ‫بود که خرد شد‪..‬همه ی هستیم در هم شکست‪..‬‬ ‫توی همین چند ثانیه!‪....‬‬ ‫احساس می کردم نفسم به سختی باال میاد‪..‬شوک‬ ‫بز رگی بود برام‪..‬مرتب تصویر مادرم توی ذهنم‬ ‫تداعی می شد‪..‬‬ ‫نگ اههای سردش به من‪..‬اینکه هیچ وقت بهم‬ ‫نگ فت دخترم‪..‬همیشه یا اسممو صدا می زد یا‬ ‫این و اون خطابم می کرد‪.....‬خدایا‪..‬خدایا تو رو‬


‫‪89‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫دهند و در هر دو صورت احساس تنهایی می‬ ‫کنند‪ .‬صحبت کردن سبب می شود طرفین‬ ‫در ازدواج مجدد تعادلی ظریف میان جدایی‬ ‫و با هم بودن ایجاد کنند ‪.‬‬ ‫در این نوع ازدواج بخصوص وقتی فرزندانی‬ ‫هم حضور دارند به دلیل تفاوت ها و‬ ‫اختالف هایی که وجود دارد باید از طریق‬ ‫صحبت کردن مشکالت را حل کنیم و‬ ‫اختالفات را​ امکان خلق یک رابطه بدانیم‬ ‫و تفاوت هایی را که نمی توانیم تغییر‬ ‫دهیم‪ ،‬باید تحمل کنیم و بیاموزیم در زمان‪،‬‬ ‫جا‪ ،‬منابع‪ ،‬روابط‪ ،‬اهداف و مسئولیت ها‬ ‫شریک شویم‪.‬‬ ‫نکته مهم این است که در نظر داشته باشیم‬ ‫زمانی که دو فرد متفاوت به عنوان زن و مرد‬ ‫یا دو خانوار مجزا با یکدیگر ترکیب می‬ ‫شوند‪ ،‬ابتدا چه اتفاقی می افتد‪ .‬هم خانه‬ ‫شدن یک آغاز است‪ .‬این کار به اعضای‬ ‫خانواده ناتنی اجازه می دهد خود را با‬ ‫تفاوت ها سازگار کنند‪ ،‬به این ترتیب که‬ ‫یاد بگیریم در زندگی روزانه خود «برای‬ ‫یکدیگر جا باز کنیم‪».‬‬ ‫رهنمودهای زیر را به​کار​گیرید‬ ‫پدر و مادرها از همان ابتدا باید قوانینی‬ ‫برای خانه تعیین کنند که خودشان درباره آن‬ ‫توافق داشته باشند و سپس‪ ،‬این قوانین را‬ ‫برای بچه ها توضیح دهند‪.‬‬ ‫حرفتان را بزنید‪ .‬شما به عنوان پدر یا مادر‬ ‫جدید باید درباره رفتاری​ که دوست ندارید‬ ‫اطرافیان با شما داشته باشند​​صحبت کنید‪.‬‬ ‫اگر ناراحتی های کوچک جمع و به کوهی‬ ‫تبدیل شود‪ ،‬برای هیچ کس مفید نیست و‬ ‫به شما حس قربانی بودن و مثل قربانی عمل‬ ‫کردن می دهد‪.‬‬ ‫توانایی ارتباط صادقانه مهارت بسیار با‬ ‫ارزشی است‪ .‬در روابط​ هیچ جایگزینی برای‬ ‫بیان افکار وجود ندارد؛ بویژه در روابط‬ ‫خانواده های ناتنی‪.‬‬ ‫در تربیت فرزندان همسرتان ثابت قدم و‬ ‫قابل اعتماد باشید‪ .‬این کار به بچه ها پیام‬ ‫می دهد که به اندازه کافی به آنها توجه‬ ‫دارید‪.‬‬ ‫وقتی اشتباه می کنید‪ ،‬بپذیرید و معذرت‬ ‫خواهی کنید‪ .‬این کار باعث می شود الگوی‬ ‫خوبی برای بچه ها باشید و بیانگر آن است‬ ‫که واقعا به احساساتشان توجه می کنید‪.‬‬ ‫اگر فرزندی شما را طرد کرد یا رفتار بدی‬ ‫داشت دلگیر نشوید‪ .‬این نوع رفتار به خاطر‬ ‫شما نیست‪ ،‬بلکه به خاطر موقعیت است‪.‬‬ ‫سعی کنید رفتار منفی یک فرزند ناتنی را به‬ ‫دل نگیرید؛ بویژه این رفتار اگر بالفاصله‬ ‫بعد از دیدار با والد دیگر بروز پیدا کند‪.‬‬ ‫مسائل و احساسات خود را پنهان نکنید و‬ ‫اجازه بدهید فرزند ناتنی تان درباره خودش‬ ‫با شما صحبت کند‪.‬‬ ‫در صورت مشاجره همسرتان با فرزندش‬ ‫بی طرف بمانید و با در نظر گرفتن هر دو‬ ‫طرف‪ ،‬آرامش را برقرار سازید‪.‬‬ ‫به یاد داشته باشید بچه ها بچه هستند و‬ ‫بزرگساالن مسئولند که رابطه موثری با بچه‬ ‫ها برقرار کنند نه بالعکس‪.‬‬ ‫اگر مادرخوانده هستید‪ ،‬به یاد بسپارید‬ ‫اگر فرزند ناتنی دارید‪ ،‬تفاوت ها را بپذیرید‬ ‫و به آنها احترام بگذارید‪.‬‬

‫قبل از آن که سوءتفاهم ها به صورت‬ ‫آتشفشان در آید و به مشکالت بزرگ تر‬ ‫تبدیل شود‪ ،‬درباره مسائل به صورت شفاف‬ ‫صحبت کنید‪.‬‬ ‫در نظر داشته باشید شما فقط می توانید‬ ‫رفتار خود را کنترل کنید‪ .‬وقتی اطرافیان‬ ‫کنترل خود را از دست می دهند نباید مانند‬ ‫آنان عمل کنید‪.‬‬ ‫سعی نکنید مانند قربانی رفتار کنید‪ .‬همیشه‬ ‫نقش فعال داشته باشید و منفعل عمل‬ ‫نکنید‪.‬‬ ‫به جای آن که فکر کنید فرزند همسرتان را‬ ‫دوست دارید یا نه‪ ،‬نسبت به وی منصف‬ ‫باشید‪.‬‬ ‫از پدر به عنوان واسطه استفاده نکنید‪ .‬با‬ ‫فرزند ناتنی به صورت مستقیم صحبت و‬ ‫مشکل را حل کنید‪.‬‬ ‫سعی کنید کمی عقب بکشید‪ .‬عقب کشیدن‬ ‫به فرزند همسرتان فرصت می دهد که از‬ ‫اضطراب ناشی از ازدواج مجدد والد رها‬ ‫شود‪.‬‬ ‫ساختگی رفتار نکنید‪ .‬بچه ها و حتی‬ ‫همسرتان خیلی زود دروغ و ساختگی بودن‬ ‫رفتار شما را تشخیص می دهند‪.‬‬ ‫درک کنید‪ ،‬به علت نبود رابطه خونی بین‬ ‫مادر و فرزند ناتنی‪ ،‬روابط باید در طول‬ ‫زمان و با دقت ایجاد‬ ‫شود و شکل بگیرد‪.‬‬ ‫اگر زن و شوهر کارآمدی نباشید‪ ،‬پدر و‬ ‫مادر مفیدی هم نخواهید بود‪.‬‬ ‫مطمئن باشید بهترین مهارت یک مادر‬ ‫با فرزند همسرش‪ ،‬داشتن صبر و پختگی‬ ‫است‪.‬‬ ‫اگر پدرخوانده هستید بخوانید‬ ‫موفقیت ازدواج مجدد تا حدود زیادی‬ ‫به این بستگی دارد که رابطه با فرزندان‬ ‫همسرتان را چگونه سامان دهید و پیش‬ ‫ببرید‪.‬یکی از مهم ترین مهارت هایی که‬ ‫الزم است داشته باشید‪ ،‬این است که با‬ ‫وجود بی عالقگی‪ ،‬کج خلقی و بی اعتنایی‬ ‫فرزند ناتنی‪ ،‬ارتباط را همواره حفظ کنید‪.‬‬ ‫هدف شما به عنوان پدرخوانده درباره همسر‬ ‫و فرزند وی‪ ،‬ایجاد تعادل و به حداقل‬ ‫رساندن آسیب هاست‪.‬‬ ‫بدانید که ناتنی بودن نوعی مانع محسوب‬ ‫می شود‪ .‬مشکلی که فرزند با پدرناتنی دارد‪،‬‬ ‫مانعی است که او بر سر راه دسترسی به‬ ‫مادرشان ایجاد می کند‪.‬‬ ‫پدرخوانده بودن پختگی زیادی می طلبد که‬ ‫یک بخش آن‪ ،‬داشتن مناعت طبع است‪.‬‬ ‫گاه الزم است فرزندان را به حال خود‬ ‫بگذارید تا شایستگی شما را در قبال خود‬ ‫ارزیابی کنند‪.‬‬ ‫به گونه ای رفتار کنید که هیچ خطری را‬ ‫متوجه فرزندان ناتنی نسازید‪.‬‬ ‫گوش دادن‪ ،‬به خاطر سپردن‪ ،‬تشویق کردن‪،‬‬ ‫تشکر کردن و بغل کردن فقط نمونه ای از‬ ‫حرمت گذاری های کوچکی است که نشان‬ ‫می دهد به آنان توجه دارید‪.‬‬ ‫بسیاری از خانواده هایی که فرزندناتنی‬ ‫دارند‪ ،‬می توانند زندگی آرامی داشته باشند‪،‬‬ ‫ولی این مهم تنها با تالش‪ ،‬درک‪،‬‬ ‫تحمل‪ ،‬ارتباط و خویشتنداری‬ ‫فراوان میسر است‪/.‬‬


‫‪88‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫کی​گفته بخت‪ ،‬فقط بخت اوله؟!‬ ‫ازدواج نقش مهمی در زندگی‬ ‫هر فر ​د دارد‪ ،‬چرا که با ازدواج‪،‬‬ ‫زن یا مرد وارد مرحله جدیدی‬ ‫از زندگی می‌شوند اما زمانی‬ ‫که صحبت از ازدواج دوم پیش‬ ‫می‌آید‪ ،‬هر شخصی بنا به موقعیت‬ ‫و نگرش خود‪ ،‬این مقوله را تعبیر‬ ‫و تفسیر می‌کند‪ .‬افراد در رابطه با‬ ‫ازدواج دوم نگرش خاص خود را‬ ‫دارند که بی‌ارتباط با تجربه‌ها و‬ ‫موقعیت‌هایشان نیست‪.‬‬

‫ازدواج دوم نیز مانند اغلب پدیده ها تیغ دو‬ ‫لبه ای است که اگر بدرستی انجام بشود‪،‬‬ ‫نتایج سازنده ای دارد و اگر بدون حساب‬ ‫و کتاب باشد‪ ،‬پیامدهای ناگواری خواهد‬ ‫داشت‪ .‬آنچه مهم است توجه به این نکته‬ ‫اساسی است که ازدواج دوم‪ ،‬ویژگی ها و‬ ‫محدودیت های خاص خود را دارد و الزمه‬ ‫پایداری آن‪ ،‬توجه به بعضی نکات است که‬ ‫در ذیل به آن خواهیم پرداخت ‪.‬‬ ‫چرایی ازدواج دوم‬ ‫یکی از انگیزه هایی که می تواند در اقدام‬ ‫به ازدواج دوم موثر باشد‪ ،‬ناتوانی در اتکا به‬ ‫خود برای اداره و گذران یک زندگی است‪.‬‬ ‫در واقع زنان و مردانی که بدون وجود و‬ ‫حضور همسر تحمل وضع موجود برایشان‬ ‫مشکل است و توانایی تطابق خود را با‬ ‫تنهایی ندارند‪ ،‬سریع تر به ازدواج دوم اقدام‬ ‫می کنند‪ .‬وابستگی عاطفی و روانی به جنس‬ ‫مخالف به نحوی که شخص بعد از طالق یا‬ ‫فوت همسر ناتوان از تحمل تنهایی موجود‬ ‫باشد‪ ،‬از دالیل بسیار مهم ازدواج دوم است‪.‬‬ ‫معموال افراد به دنبال از دست دادن همسر به‬ ‫صورت طبیعی تا مدتی قادر به سازگاری با‬ ‫وضع​ موجود نیستند‪ ،‬اما برخی زنان و مردان‬ ‫بالفاصله اقدام به ازدواج دوم می کنند که‬ ‫باعث مشکالتی در زندگی آنها خواهد شد‪.‬‬ ‫از دیگر انگیزه های اقدام به ازدواج دوم‬ ‫نیاز جنسی است‪ .‬فردی که همسر خود را از‬ ‫دست می دهد و زندگی مجردگونه را آغاز‬ ‫می کند‪ ،‬نظم گذشته رفتار جنسی اش را از‬ ‫دست می دهد‪ .‬محرومیت و ناکامی جنسی‬ ‫یکی از اموری است که الزم می شود فرد در‬ ‫مواجهه با تنهایی با آن کنار بیاید و خود را با‬ ‫آن سازگار کند​ چرا که نیاز جنسی فرد گاهی‬ ‫باعث می شود وی بدون محاسبه و فقط به‬ ‫منظور رفع نیاز خود اقدام به ازدواج دوم​‬ ‫کند و این تصمیم مشکالت بسیاری را بعد‬ ‫از ازدواج برایش ایجاد خواهد کرد‪.‬‬

‫ترمیم رابطه‪ ،‬بعد از مرگ همسر‬ ‫از دست دادن همسر‪ ،‬تنش زیادی در زندگی‬ ‫همسر بازمانده ایجاد می کند‪ .‬او پس از‬ ‫مدتی بشدت احساس تنهایی می کند و در‬ ‫اینجاست که افراد حامی می توانند مانع‬ ‫احساس انزوای او شوند‪ .‬پس الزم است‬ ‫فرد مصیبت دیده به ترمیم رابطه های خود‬ ‫بپردازد‪ .‬اولین رابطه ای که باید ترمیم شود‪،‬‬ ‫رابطه ای است که به انسان از همه نزدیک‬ ‫تر بوده است‪ .‬بعد از سال ها زندگی مشترک‪،‬‬ ‫دو همسر به علت وابستگی و رابطه متقابل‪،‬‬ ‫به هویتی مشترک دست می یابند و مرگ‬ ‫یکی از آنها خأل بزرگی برای دیگری ایجاد‬ ‫می کند‪.‬‬ ‫دومین رابطه ای که باید ترمیم شود‪ ،‬دوست‬ ‫داشتن دیگران است‪ .‬همسر مصیبت دیده‬ ‫می تواند با خانواده اش ارتباط متعادل و‬ ‫موثر برقرار نماید‪ ،‬با دوستان خود رفت و‬ ‫آمد کند و حتی با ارائه کمک های داوطلبانه‬ ‫به غریبه ها به آنان نیز یاری برساند‪.‬‬ ‫سومین رابطه ای که باید ترمیم شود این‬ ‫است که فرد پس از فوت همسر باید سعی‬ ‫کند انرژی الزم را برای حفظ روابط گذشته‬ ‫صرف کند‪ .‬اغلب افراد پس از فوت همسر‬ ‫به طور طبیعی عالقه خود را به دنیای بیرون‬ ‫از خود از دست می دهند و این بی عالقگی‬ ‫می تواند اطرافیان را از تالش برای آغاز‬ ‫رابطه یا حتی ادامه رابطه بازدارد‪.‬‬ ‫فردی که همسر خود را از دست می دهد‪،‬‬ ‫باید توجه کند که بعد از فوت همسر‬ ‫مصاحبت با فرزندان نمی تواند به تنهایی‬ ‫همه نیازهای عاطفی او را برآورده سازد‪.‬‬ ‫والد تنها باید خود را وادار سازد که از خانه‬ ‫خارج شود و با دیگران معاشرت کند‪ ،‬حتی‬ ‫اگر غم و اندوه مانع این کار شود‪ .‬او باید‬ ‫کارهای الزم را برای حفظ روابط فعال​ با‬ ‫دیگران انجام دهد تا به انزوای اجتماعی‬ ‫دچار نشود‪.‬‬ ‫وابستگی زیاد​ مانعی برای ازدواج دوم‬ ‫یکی از مواردی که می تواند مانعی بزرگ‬ ‫بر سر راه ازدواج دوم باشد‪ ،‬وابستگی بیش‬ ‫از اندازه ای است که در برخی موارد میان‬ ‫فرزندان و یکی از والدین بویژه مادر ایجاد‬ ‫می شود‪ .‬بعضی وابستگی های بیش از‬ ‫اندازه والد و فرزند‪ ،‬پس از جدایی یا مرگ‬ ‫همسر روی می دهد‪ .‬این نوع وابستگی‬ ‫ها‪ ،‬به واسطه کمبودهایی است که فرزند به‬ ‫علت نبود یکی از والدین تجربه کرده است‪.‬‬ ‫همچنین در بعضی موارد یکی از والدین‬ ‫سعی می کند با تالش بیشتر جای خالی پدر‬ ‫یا مادر را پر کند‪ ،‬به همین علت‪ ،‬نوعی‬ ‫وابستگی بیش از اندازه میان والد و فرزند‬ ‫ایجاد می شود‪.‬‬ ‫فرزند وابسته به جای تکیه بر توانایی خود به‬ ‫پدر یا مادر وابستگی نامتعارف پیدا می کند‬ ‫و همین مساله مانع رشد توانمندی فرزند می‬

‫شود و در ادامه وابستگی اش بیشتر می شود‪.‬‬ ‫مسلما وابستگی والد و فرزند طبیعی است‬ ‫و در میان تمامی موجودات وجود دارد‪،‬‬ ‫اما در بعضی موارد این وابستگی ها بیش‬ ‫از حد معمول است و همین امر باعث می‬ ‫شود چنانچه یکی از والدین شرایط مناسبی‬ ‫برایش فراهم گردد تا اقدام به ازدواج دوم‬ ‫کند‪ ،‬قادر به انجام چنین کاری نباشد‪.‬‬ ‫واقعیت های ازدواج‬ ‫دوم‬ ‫اول این که درک کنید‬ ‫زن و مرد برای تغییر‬ ‫خصوصیات‪ ،‬ارزش‬ ‫ها یا عادت های‬ ‫طرف مقابل ازدواج‬ ‫نمی کنند‪ .‬اینها جنبه‬ ‫های تقریبا الیتغیر‬ ‫شخصیت هر فرد است‬ ‫که نیازمند احترام‪،‬‬ ‫پذیرش و تحمل است‪.‬‬ ‫اگر برای تغییر طرف‬ ‫مقابلتان اصرار کنید‪،‬‬ ‫این موضعگیری را‬ ‫طرد کردن تلقی می‬ ‫کنند‪ .‬دوم این که‬ ‫بپذیرید در هر ازدواجی‬ ‫بعضی خصوصیات‪،‬‬ ‫ارزش ها و عادت‬ ‫های طرفین هماهنگ‬ ‫نیست‪ .‬واقعیت این‬ ‫است که دو نفر همیشه‬ ‫با هم فرق دارند‪.‬‬ ‫این ناهماهنگی ها‬ ‫گاهی باعث برخورد‬ ‫بی دلیل می شود​ و‬ ‫اصطکاک ناشی از این‬ ‫ناسازگاری بر رابطه‬ ‫تاثیر می گذارد‪ .‬اگر‬ ‫فرزندی هم از هر یک‬ ‫از دو طرف در این‬ ‫میان باشد‪ ،‬برخورد ها‬ ‫شدیدتر خواهد شد‪.‬‬ ‫سوم قبول کنید که‬ ‫در ازدواج دوم برای‬ ‫حل اختالف بر سر‬ ‫فرزندان‪ ،‬تفاوت ها‬ ‫را درک کنید‪ .‬آن گاه‬ ‫با مذاکره به توافقی‬ ‫دست پیدا کنید که هر‬ ‫دو آن را قبول دارید‪.‬‬ ‫ازدواج مجدد همراه با فرزندان تغییری‬ ‫چالش بر انگیز​ خواهد بود چرا که غریبه‬ ‫بودن اعضای جدید سبب بروز ناآرامی می‬ ‫شود‪ .‬ازدواج مجدد بخصوص زمانی که‬ ‫فرزندانی در میان باشند‪ ،‬مانند بسیاری از‬ ‫تغییرات زندگی اگر اصولی در آن رعایت‬

‫نشود‪ ،‬مشکل ساز خواهد شد‪ .‬برای مادر و‬ ‫پدر ناتنی‪ ،‬زندگی خانوادگی بعد از ازدواج‬ ‫مجدد شاید آن گونه نباشد که آرزویش را‬ ‫داشته اند‪ .‬در ازدواج دوم افراد باید درباره‬ ‫یکدیگر بیاموزند و با هم کنار آیند‪.‬‬ ‫متعادل رفتار کنید‬ ‫در ازدواج مجدد برای حفاظت از رابطه‬ ‫محبت آمیز‪ ،‬افراد باید چنان با هم پیوند‬

‫داشته باشند که در وجوه مشترک مهم با هم‬ ‫سهیم باشند و نیز جدایی کافی از هم داشته‬ ‫باشند تا فردیت خود را محفوظ نگه دارند‪.‬‬ ‫اگر زوجین بیش از حد با هم باشند‪ ،‬ممکن‬ ‫است دیگر زمان و مکانی برای خودشان‬ ‫باقی نماند‪ .‬اگر هم بیش از حد جدا باشند‪،‬‬ ‫تماس و زمان با هم بودن را از دست می‬


‫‪87‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫بحث حقوق شهروندی در گرو تعریف کلمات‬ ‫"مردم" و " ملت" است‪" .‬مردم" یعنی افرادی‬ ‫که در یک کشور زندگی می کنند اما "ملت"‬ ‫یعنی افراد تشکیل دهنده یک کشور که "هدفی‬ ‫واحد" را دنبال میکنند‪ .‬بنابراین حقوق‬ ‫شهروندی زمانی معنا پیدا میکند که صحبت از‬ ‫ملت باشد نه مردم‪ .‬به عبارت دیگر اگر فردی‬ ‫خود را جزء ملت یک کشور بداند که هدفشان‬ ‫ساختن و آبادانی آن کشور است‪ ،‬طبیعت ًا خود را‬ ‫ملزم میداند که حقوق شهروندی را رعایت کند‪.‬‬ ‫حقوقی که بخشی از آن مربوط به خود میشود و‬ ‫بخشی مربوط به دیگران‪ .‬در کشورهای جهان‬ ‫سوم‪ ،‬عموم ًا مردم با حقوق اصلی و بدیهی‬ ‫خود ناآشنا هستند و در معدود موارد آشنایی‬ ‫هم رغبتی به رعایت آن ندارند‪ .‬اگر بپذیریم‬ ‫هر کس که در یک اجتماع زندگی میکند‪،‬‬ ‫یک شهروند است‪ ،‬باید قبول کنیم که حقوقی‬ ‫متقابل وجود دارد که همگان ملزم به رعایت آن‬ ‫هستند‪ .‬حقوق شهروندی دامنه وسیعی از مسائل‬ ‫همچون حق برخورداری از محیط زیست سالم‪،‬‬ ‫بهداشت‪ ،‬امکانات پزشکی گرفته تا رعایت‬ ‫احترام شهروندان‪ ،‬حفظ عزت نفس و کرامت‬ ‫انسانی‪ ،‬اجتناب از توهین‪ ،‬افترا و تهمت و‬ ‫غیره را شامل می شود‪ .‬در کشورهای جهان‬ ‫سوم معمو ً‬ ‫ال اینگونه حقوق فاقد جایگاه در بین‬ ‫عامه هستند و به عنوان نمونه به متهم مانند یک‬ ‫مجرم نگاه میشود مگر اینکه خالفش ثابت‬ ‫شود‪ .‬در کشورهای جهان سوم به ملیت ها‪،‬‬ ‫قومیت ها‪ ،‬نژادها و طرفداران سایر ادیان بعض ًا‬ ‫احترام گذارده نمی شود‪.‬‬ ‫‪ -7‬عدم مطالعه کافی و بی عالقگی به‬ ‫فعالیتهای فرهنگی‬ ‫بهبود سطح زندگی در کشورها ارتباط مستقیم‬ ‫با ارتقای سطح آگاهی مردم آنها دارد و سطح‬ ‫آ گاهی جز با مطالعه بدست نخواهد آمد‪ .‬طبق‬ ‫آمار سرانه مطالعه کتاب در کشورهای جهان‬ ‫اول اختالف بسیاری نسبت به کشورهای جهان‬ ‫سوم دارد‪ .‬اهمیت کتاب و کتاب خوانی و تاثیر‬ ‫آن در همه جنبه های زندگی چیزی نیست که‬ ‫بتوان آنرا نادیده گرفت‪ .‬مردم کشورهای جهان‬ ‫سوم عالقه چندانی به خواندن کتاب و مطالعه‬ ‫ندارند و بیشتر مایلند فعالیتهایی را انجام دهند‬ ‫که با ذهن درگیر نباشد‪ .‬کشوری که مردمش‬ ‫کتاب نمی خوانند‪ ،‬به تئاتر و سینما و موزه نمی‬ ‫روند‪ ،‬برای آشنایی با فرهنگ دیگران مسافرت‬ ‫نمی روند‪ ،‬دچار نوعی بن بست فکری و رکود‬ ‫ذهنی میشوند که از طریق یک نسل به نسل‬ ‫آینده منتقل خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ -8‬نبود تفکر انتقادی‬ ‫یکی از مشکالت مهم مردم کشورهای جهان‬ ‫سوم این است که معمو ً‬ ‫ال آنچه را که می شنوند‬ ‫یا می خوانند بدون بررسی‪ ،‬تحقیق و تفکر‬ ‫می پذیرند و از این طریق گاهی شستشوی‬ ‫مغزی میشوند‪ .‬تفکر انتقادی یعنی هر آنچه‬ ‫که از طریق رسانه ها یا دیگران میشنوید را‬ ‫تا زمانیکه با مطالعه و تفکر به صحت آن پی‬ ‫نبرده اید نپذیرید‪ .‬به عنوان مثال اگر در برنامه‬ ‫ای تلویزیونی تبلیغ یک داروی الغری را می‬ ‫بینید ابتدا در موردش تحقیق کنید و سپس آنرا‬ ‫بخرید یا اگر در مورد واقعه ای تاریخی مطلبی‬ ‫را می خوانید برای پی بردن به اعتبارش به منابع‬ ‫مختلف مراجعه کنید‪.‬‬ ‫‪ -9‬فقدان عزت نفس‬ ‫وقتی مردمی خودشان احترامی برای خود قائل‬

‫نباشند‪ ،‬چگونه میتوانند انتظار داشته باشند که‬ ‫دیگران به آنها احترام بگذارند؟ عزت نفس‬ ‫و احترام به خود‪ ،‬زمانی شکل می گیرد که‬ ‫کسی به کرامات انسانی خویش واقف شده‬ ‫باشد و در واقع‪ ،‬الیق احترام باشد‪ ،‬نه طالب‬ ‫آن‪ .‬احترام و عزت انسانی به زور بدست نمی‬ ‫آید و هر کس باید شایستگی اش را در خود‬ ‫ایجاد کند‪ .‬مردمی که در عین نیازمندی برای‬ ‫دریافت کاالی رایگان هجوم می آورند‪ ،‬در‬ ‫صفوف سینماهای رایگان ایجاد بی نظمی و‬ ‫درگیری میکنند‪ ،‬برای گرفتن نذورات هجوم‬ ‫می آورند و به دنبال اتومبیل مقامهای دولتی‬ ‫می دوند‪ ،‬نیازمند آموزشند که بیاموزند هیچ‬ ‫چیز در دنیا مهم تر از حفظ کرامات انسانی و‬ ‫عزت نفس نیست که انسان بخواهد بخاطرش‬ ‫احترام خود را قربانی کند‪ -10 .‬قدرت پرستی‬ ‫و مقام دوستی برای مردم جهان سوم بدست‬ ‫آوردن ُپست‪ ،‬مقام و قدرت و از دست دادن‬ ‫آن گاهی از مرگ نیز تلخ تر است‪ .‬به همین‬ ‫دلیل است که وقتی کسی به مقامی می رسد‬ ‫و جایگاهی پیدا میکند دیگر به هیچ عنوان‬ ‫حاضر نیست از آن دل بکند‪ .‬البته حضور افراد‬ ‫در جایگاهی که شایسته اش هستند بسیار مفید‬ ‫است اما یادتان باشد که اگر ُپست و مقامی‬ ‫به شما داده شد که از عهده اش بر نمی آیید‬ ‫حتما استعفا دهید چون این یعنی "شرافت‪".‬‬ ‫برخی هم فکر می کنند قدرت ارثیه فامیلی‬ ‫آنهاست که تا جان دارند باید از این ارثیه به هر‬ ‫قیمت محافظت کنند‪ .‬خط آخر‪ :‬جهان سوم‬ ‫محصول یک تفکر است‪ ،‬تفکری که در الیه‬ ‫های مختلف یک جامعه ریشه دوانه و بصورت‬ ‫یک فرهنگ درآمده است‪ .‬تک تک افراد در‬ ‫پیدایش این دسته بندی ها موثرند و هر کس‬ ‫باید برای رسیدن به سطح زندگی باالتر‪ ،‬وظیفه‬ ‫و نقش خود را ایفا کند‪ .‬اگر کسی به کشورش‬ ‫تعلق خاطر داشته باشد و احساس وطن دوستی‬ ‫کند هیچگاه حاضر نخواهد شد در جامعه‬ ‫ایجاد ناهنجاری کند‪ ،‬اگر واقعا کسی افراد‬ ‫دیگر را هموطن خود بحساب آورد هیچگاه‬ ‫حاضر نخواهد شد آنها را فریب دهد‪ ،‬دروغ‬ ‫بگوید‪ ،‬تهمت بزند‪ ،‬غیبت کند‪ ،‬آزار جسمانی‬ ‫و روانی برساند‪ ،‬اگر کسی واقع ًا بدنبال ساختن‬ ‫کشورش باشد هیچگاه منافع خود را به منافع‬ ‫جمع ترجیح نمی دهد و منافع جمع را قربانی‬ ‫مصالح خود نمی کند‪ ،‬هرگز مال کسی را نمی‬ ‫دزدد‪ ،‬اختالس نمی کند‪ ،‬رشوه نمی گیرد‪ ،‬فساد‬ ‫نمی کند‪ ،‬اگر کسی به مردم کشورش عشق‬ ‫بورزد‪ ،‬هرگز به آنها فحاشی نمی کند و آسیب‬ ‫نمیزند‪ .‬اگر فردی واقع ًا خود را مسئول بداند‪،‬‬ ‫هیچگاه زباله و آب دهان به بیرون پرتاب نمی‬ ‫کند‪ ،‬خوب رانندگی میکند‪ ،‬قوانین را رعایت‬ ‫میکند و در آبادانی کشورش مشارکت میکند‪.‬‬ ‫اگر کسی حس نوع دوستی داشته باشد و‬ ‫قلبش برای همنوعش بتپد‪ ،‬دیگر به معشوقه‬ ‫اش خیانت نمی کند‪ ،‬از او سوء استفاده نمی‬ ‫کند‪ ،‬صادقانه رفتار میکند و سعی نمیکند او‬ ‫را فریب دهد‪ ،‬رابطه با دیگران را زرنگی نمی‬ ‫داند و با احساس او بازی نمی کند‪ .‬همه باید‬ ‫بدانند که ما در رابطه با یک سری "انسان"‬ ‫هستیم‪ .‬انسانهایی که هموطن‪ ،‬هم خون‪ ،‬هم‬ ‫آیین‪ ،‬برادر‪ ،‬خواهر‪ ،‬و همشهری ما هستند‪ .‬پس‬ ‫چرا تا این حد دروغ‪ ،‬ریا‪ ،‬فریبکاری و منفعت‬ ‫طلبی؟! و چرا همه به جان هم افتاده اند؟؟!‬


‫‪86‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫‪10‬‬

‫موضوعی که یک کشور را قطع ًا تبدیل‬ ‫به جهان سوم خواهد کرد‬ ‫جهان اول‪ ،‬دوم و سوم بیشتر از‬ ‫اینکه مربوط به پیشرفت تکنولوژی‬ ‫و سطح رفاه مردم باشد‪ ،‬مفاهمی‬ ‫هستند که با نوع تفکر‪ ،‬فرهنگ و‬ ‫رفتار یک ملت و سیستم حکومتی‬ ‫یک کشور گره خورده اند‪ .‬بطور‬ ‫کل این تقسیم بندی محصول‬ ‫برآیند تفکرات‪ ،‬عملکردها و جهان‬ ‫بینی های همه افراد یک جامعه‬ ‫محسوب میشود که نهایت ًا سبب‬ ‫میگردد کشوری در یکی از این‬ ‫دسته بندی ها قرار بگیرد‪ .‬پر واضح‬ ‫است که تک تک انسانها نقش بسیار‬ ‫مهمی در شکل گیری این دسته‬ ‫بندی ایفا میکنند‪.‬‬ ‫اما در میان انبوهی از مسائل که‬ ‫در شکل گیری یک کشور جهان‬ ‫سومی تاثیر دارند‪ ،‬در این بخش به‬ ‫‪ 10‬مورد اصلی آنها اشاره میکنیم‪:‬‬ ‫‪ -1‬عدم صداقت رفتاری و احساسی‬ ‫یکی از بارزترین عواملی که می تواند در جهان‬ ‫سومی بودن یک ملت‪ ،‬تعیین کننده باشد‪،‬‬ ‫نداشتن صداقت رفتاری و احساسی در ابعاد‬ ‫گوناگون است‪ .‬مصادیق صداقت رفتاری و‬ ‫احساسی به وضوح در تعامالت روزمره مردم‬ ‫قابل مشاهده و تشخیص است‪:‬‬ ‫در یک کشور جهان سوم‪:‬‬ ‫مردم براحتی به یکدیگر دروغ می گویند و‬‫دروغ پردازی جزء ثابت زندگی روزمره شان‬ ‫است‪.‬‬ ‫کارمندان در محیط کار سعی در تخریب‬‫موقعیت هم دارند و فضای اختالف افکنی و‬ ‫زیرآب زنی بیداد میکند‪.‬‬ ‫دوستی ها اغلب شکننده‪ ،‬همراه با بی وفایی‪،‬‬‫خیانت‪ ،‬تزویر و بر اساس منفعت طلبی است‪.‬‬ ‫در روابط عاشقانه کمتر صداقت و بیشتر‬‫خیانت وجود دارد و دو طرف بیشتر سعی در‬ ‫سوءاستفاده مالی و جنسی و گونه ای داد و ستد‬ ‫دارند تا برقراری یک رابطه آرامش بخش بر‬ ‫پایه محبت‪.‬‬ ‫شرکت های تجاری بجای ارتقای سطح‬‫کیفی خدمات و محصوالت خود‪ ،‬مدام سعی‬ ‫در تخریب رقبایشان دارند‪.‬‬ ‫فروشندگان به مشتریان به عنوان یک شکار‬‫نگاه میکنند و نهایت تالش خود را میکنند تا‬ ‫در کمال بی رحمی آنها را فریب داده‪ ،‬منافع‬ ‫نامشروع کسب کرده‪ ،‬محصوالت بی کیفیت را‬

‫با کیفیت جا زده و به باالترین قیمت و با سودی‬ ‫نامتعارف به فروش برسانند‪.‬‬ ‫چاپلوسی در بین مردم غوغا میکند و هر کس‬‫برای رسیدن به منافع شخصی حاضر است هر‬ ‫سخن نادرستی را درست جلوه دهد‪.‬‬ ‫افراد فقط زمانی خطا نمی کنند که بدانند‬‫کسی آنها را مشاهده میکند‪ ،‬در غیر این صورت‬ ‫از انجام آن هیچ ترسی ندارند‪.‬‬ ‫مسابقات تجمل گرایی و فخر فروشی و‬‫جمع آوری حریصانه ثروت به هر قیمت‪ ،‬برای‬ ‫ارضای غرایز شخصی‪ ،‬مرکز ثقل تفکرات‬ ‫بیشتر انسانها است‪.‬‬ ‫اگر کسی قدرت داشته باشد‪ ،‬چه اقتصادی‪،‬‬‫چه سیاسی‪ ،‬یا به مراکز قدرت و ثروت متصل‬ ‫باشد‪ ،‬از سوء استفاده از آن دریغ نخواهد کرد‪.‬‬ ‫همه از دیگران انتظار رعایت رفتار درست‬‫و اصالح خطاهایشان را دارند ولی هیچکس‬ ‫از خودش شروع نمیکند‪ .‬توقعات و انتظارات‬ ‫بیشتر یکطرفه هستند‪.‬‬ ‫‪-‬مردم چیزی را می گویند که به آن باور ندارند‬

‫و قولی میدهند که می دانند نمی توانند به آن‬ ‫عمل کنند‪.‬‬ ‫ظاهر و باطن انسانها دو چیز کام ً‬‫ال متفاوت‬ ‫است‪ .‬مردم آنچیزی نیستند که نشان می دهند‪.‬‬ ‫اکثر ًا در نقش های جعلی و ساختگی فرو رفته‬ ‫اند و ِ‬ ‫خود واقعی شان را در پستویی پنهان کرده‬ ‫اند‪.‬‬ ‫انسانها از موفقیت دیگران غمگین و از‬‫شکست آنها خوشحال می شوند‪.‬‬ ‫ مردم تمایل زیادی به شخصیت پرستی و‬‫بت سازی از افراد دارند‪ .‬یا کسی را به عرش‬ ‫میرسانند که تا حد پرستش او پیش میروند و‬ ‫یا فردی را به فرش میرسانند و از شخصیت و‬ ‫هویتش چیزی باقی نمی گذارند و در مجموع‬ ‫با سیستم "صفر یا یک" دیگران را می سنجند‪.‬‬ ‫‪ -2‬عدم رعایت نظافت‬ ‫نظافت بعنوان یکی از مؤلفه های فرهنگی یک‬ ‫ملت‪ ،‬بیانگر سطح آگاهی افراد از اهمیت محیط‬ ‫زیست‪ ،‬زیبایی شهر‪ ،‬سالمت و بهداشت عمومی‬ ‫است‪ .‬آنچیزی که به لحاظ ظاهر و در نگاه اول‬

‫میتواند نشان دهد که یک کشور در دسته بندی‬ ‫جهان سوم قرار میگیرد‪ ،‬عدم پاکیزگی شهر‪،‬‬ ‫سطح معابر‪ ،‬گذرگاه ها‪ ،‬خیابانها و همچنین‬ ‫نوع لباس پوشیدن و بهداشت فردی افراد‬ ‫است‪ .‬در یک کشور جهان سوم مردم براحتی‬ ‫زباله های خود را از ماشین به بیرون پرتاب‬ ‫میکنند‪ ،‬در تفریح گاه ها‪ ،‬پارکها‪ ،‬جنگلها‪،‬‬ ‫سواحل و کوهستان بدون مالحظه بازماندهای‬ ‫خود را بدون جمع آوری رها میکنند‪ ،‬در معابر‬ ‫آب دهان به بیرون پرتاب میکنند‪ ،‬و حتی در‬ ‫رعایت بهداشت شخصی مانند مسواک زدن‪،‬‬ ‫استحمام‪ ،‬استفاده از خوش بو کننده های بدن‬ ‫و پوشیدن لباس پاکیزه و مناسب نیز مشکالت‬ ‫فراوان دارند‪.‬‬ ‫‪ -3‬فرهنگ پایین رانندگی‬ ‫قانونمنداری یکی از ارکان کشورهای جهان‬ ‫اول محسوب میشود و واضحترین نمود‬ ‫قانونمداری را میتوان در نحوه رانندگی در این‬ ‫کشورها مشاهده کرد‪ .‬در مقابل‪ ،‬در کشورهای‬ ‫جهان سوم ساختارشکنانه ترین رفتارها در بین‬

‫رانندگان بطور روزمره و بصورت مکرر دیده‬ ‫میشود‪ .‬طوری که اگر فردی از یک کشور جهان‬ ‫اول به یک کشور جهان سوم سفر کند اولین‬ ‫چیزی که بنظرش بسیار عجیب و غیر طبیعی‬ ‫خواهد رسید همین نحوه رانندگی در آن کشور‬ ‫است‪ .‬در یک کشور جهان سوم‪ ،‬هر کس‬ ‫قوانین رانندگی مخصوص بخودش را دارد و‬ ‫بی نظمی و قانون گریزی موج میزند‪ .‬هر کس‬ ‫خیابان و بزرگراه را ملک شخصی و متعلق به‬ ‫خود میداند که دیگران هیچ گونه حقی برای‬ ‫استفاده از آن ندارند و اگر هم دارند همیشه‬ ‫اولویت با خود اوست‪.‬‬ ‫‪ -4‬ناتوانی در تحمل عقاید مخالف‬ ‫از مشخصه های یک ذهن فرهیخته آن است‬ ‫که در عین مخالفت با عقیده ای‪ ،‬به آن احترام‬ ‫بگذارد‪ .‬البته منظور از "هر عقیده" طبیعت ًا‬ ‫عقایدی نیست که جان و مال و سرنوشت‬ ‫مردم را به خطر بیاندازد‪ .‬در کشورهای جهان‬ ‫سوم اکثر مردم سعی دارند عقاید خود را به‬ ‫دیگران تحمیل کنند و نه تنها حاضر نیستند به‬

‫عقاید مخالف خود احترام بگذارند‪ ،‬بلکه با هر‬ ‫قیمتی و با هر ابزاری از جمله توهین‪ ،‬تهمت و‬ ‫آسیبهای فیزیکی سعی در سرکوب آنها دارند‪.‬‬ ‫در این گونه کشورها آستانه تحمل برای شنیدن‬ ‫و یا پذیرش عقاید مخالف بسیار پایین است‪.‬‬ ‫مردم در اینگونه کشورها تصورشان این است‬ ‫که "نپذیرفتن عقیده" مترادف است با "بی‬ ‫احترامی‪ ".‬در صورتی که باید دانست می توان‬ ‫با عقیده کسی مخالف بود ولی در عین حال به‬ ‫وی احترام نیز گذاشت‪ .‬افراد کشورهای جهان‬ ‫اول ممکن است مخالف یک عقیده باشند‪،‬‬ ‫ولی هرگز به صاحب آن عقیده بی احترامی‬ ‫نکرده و در عین حال کسی را نیز مجبور به‬ ‫پذیرش عقاید خود نمی کنند‪.‬‬ ‫‪ -5‬عدم رعایت حریم خصوصی و دخالت در‬ ‫زندگی شخصی‬ ‫اصل بر این است که هر فردی حق دارد در‬ ‫زندگی خود یک سری اسرار داشته باشد که‬ ‫فقط خودش از آن باخبر است و دیگران حق‬ ‫کنکاش‪ ،‬کنجکاوی و ورود به این مسائل را‬

‫ندارد‪ .‬زندگی شخصی افراد در چارچوب یک‬ ‫قانون کلی تعریف می شود‪" :‬تا زمانی که به‬ ‫دیگران آسیبی نمی رساند‪ ،‬هر شخص حق دارد‬ ‫همانگونه که دوست دارد زندگی کند‪ ،‬لباس‬ ‫بپوشد‪ ،‬موسیقی گوش دهد‪ ،‬مسافرت برود‪ ،‬غذا‬ ‫بخورد‪ ،‬مهمانی برود‪ ،‬شاد باشد و تفریح کند‪".‬‬ ‫در کشورهای جهان سوم یکی از تفریحات‬ ‫مردم َس َر ک کشیدن به زندگی خصوصی افراد‬ ‫و انواع دخالت های بیجا و قضاوت های‬ ‫نادرست است که در بسیاری از موارد باعث‬ ‫صدمه دیدن شخص قربانی از جهات گوناگون‬ ‫می شود‪ .‬برخی نیز با کنجکاوی در زندگی‬ ‫شخصی افراد و مطلع شدن از آن اسرار سوژه ای‬ ‫برای غیبت و سخن چینی پیدا میکنند که در‬ ‫هر صورت عملی زشت و غیر انسانی محسوب‬ ‫میشود‪ .‬اصو ً‬ ‫ال سبک زندگی هر کس در زمینه‬ ‫های مختلف به خود آن شخص مربوط میشود‬ ‫مگر اینکه آسیبی فاحش به کل بدنه جامعه‬ ‫درمیان باشد‪.‬‬ ‫‪ -6‬عدم رعایت حقوق شهروندی‬


‫‪85‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫ايتاليايي‪ 28 ،‬ساله‪ 18 ،‬گل زده در ‪ 21‬بازي‬ ‫‪ -6‬زالتان ايبراهيموويچ‪ ،‬پاري‌سن‌ژرمن‬ ‫فرانسه‪ ،‬سوئدي‪ 32 ،‬ساله‪ 18 ،‬گل زده در‬ ‫‪ 22‬بازي‬ ‫‪ -7‬ميشي باتشوي‪ ،‬استاندارد ليژ بلژيک‪،‬‬ ‫بلژيکي‪ 20 ،‬ساله‪ 17 ،‬گل زده در ‪ 25‬بازي‬ ‫‪ -8‬سرخيو آ گوئرو‪ ‌،‬منچسترسيتي انگليس‪،‬‬ ‫‌آرژانتيني‪ 25 ،‬ساله‪ 15 ،‬گل زده در ‪ 17‬بازي‬ ‫‪ -9‬دنيل استوريج‪ ،‬ليورپول انگليس‪،‬‬ ‫انگليسي‪ 24 ،‬ساله‪ 15 ،‬گل زده در ‪ 17‬بازي‬

‫تازه‌ترين فهرست گلزنان برتر قاره اروپا اعالم‬ ‫شد‬ ‫مهاجم اروگوئه‌اي ليورپول همچنان‬ ‫جدي‌ترين گزينه آقاي گلي قاره اروپا‬ ‫محسوب مي‌شود‪.‬‬ ‫با انجام مسابقات هفته اخير ليگ‌هاي‬ ‫اروپاي غربي‪ ،‬لوييس سوارز با رکورد ‪23‬‬ ‫گل زده در ‪ 20‬بازي‪ ،‬همچنان در رده نخست‬ ‫فهرست ‪ 10‬گلزن برتر اروپا قرار دارد‪.‬‬ ‫به گزارش فارس‪ ،‬پس از وي کريستيانو‬ ‫رونالدو‪ ‌،‬مهاجم پرتغالي رئال با ‪ 22‬گل زده‬ ‫در ‪ 20‬بازي در رده دوم است‪.‬‬ ‫پله سوم نيز از آن آلفرد فين‌بوگاسن‪ ‌،‬مهاجم‬ ‫ايسلندي هرن‌ون هلند است که ‪ 21‬گل زده‬ ‫در ‪ 19‬بازي در کارنامه دارد‪.‬‬ ‫فهرست ‪ 10‬گلزن برتر قاره به اين شرح است‪:‬‬ ‫‪ -1‬لوييس سوارز‪ ،‬ليورپول‪ ،‬اروگوئه‌اي‪،‬‬ ‫‪ 23‬گل زده در ‪ 20‬بازي‬

‫‪ -2‬کريستيانو رونالدو‪ ،‬رئال مادريد اسپانيا‪،‬‬ ‫پرتغالي‪ 29 ،‬ساله‪ 22 ،‬گل زده در ‪ 20‬بازي‬ ‫‪ -3‬آلفرد فين‌بوگاسن‪ ،‬هرن‌ون هلند‪،‬‬ ‫ايسلندي‪ 24 ،‬ساله‪ 21 ،‬گل زده در ‪ 19‬بازي‬ ‫‪ -4‬ديگو کاستا‪ ،‬آتلتيکومادريد اسپانيا‪،‬‬ ‫اسپانيايي‪ 24 ،‬ساله‪ 20 ،‬گل زده در ‪23‬‬ ‫بازي‬ ‫‪ -5‬گرازيانو پله‪ ،‬فاينورد رتردام هلند‪،‬‬

‫‪ -10‬جوزپه روسي ‌‪ ،‬فيورنتينا ايتاليا‪،‬‬ ‫ايتاليايي‪ 26 ،‬ساله‪ 14 ،‬گل زده در ‪ 18‬بازي‬

‫باتصميم دايي از‬

‫تعطيالت‌سرخ‌پوشان‌کاسته‌شد‬

‫تصميم علي دايي تعطيلي تمرينات‬ ‫پرسپوليس از دو روز به يک روز تغيير کرد‪.‬‬ ‫به نقل از فارس‪ ،‬پس از بازي پرسپوليس و‬ ‫فجر شيراز که منجر به تساوي يک بر يک‬ ‫دو تيم شد‪ ،‬علي دايي اعالم کرد که تمرينات‬ ‫پرسپوليس دو روز تعطيل است اما پس از‬ ‫جلسه‌اي با کادر فني امروز به قرمزپوشان‬ ‫اعالم کرد که تعطيالت دو روزه به يک روز‬ ‫تغيير کرده است و پرسپوليسي‌ها فقط ‪22‬‬ ‫بهمن يعني روز سه‌شنبه تعطيل هستند و از‬ ‫روز چهارشنبه بايد تمرينات خود را دنبال‬ ‫کنند‪.‬‬


‫‪84‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫اخــــــــــبار‬ ‫ورزشــــــــــی‬


‫‪83‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫بازيکن را بپردازد از همين رو اداره ماليات‬ ‫اخطاريه اي را به دست اين بازيکن رسانده‬ ‫است‪.‬‬ ‫اين بازيکن سابق استقالل که هنوز مطالبات‬ ‫خود را از استقاللي‌ها دريافت نکرده حاال‬ ‫بايد ماليات آن را هم بپردازد که وي را دچار‬ ‫مشکل کرده است‪.‬‬ ‫اين بازيکن صبح امروز به اداره ماليات رفت‬ ‫و به حکم صادره اعتراض کرد‪.‬‬ ‫قرار است طي روز‌هاي آينده به اعتراض‬ ‫مالياتي اين بازيکن رسيدگي شود‪.‬‬

‫کفاشيان‪ :‬کي‌روش اولويت اول ما‬ ‫خواهد بود‬ ‫رييس فدراسيون فوتبال گفت‪:‬گاهي‬ ‫فضاسازي ها عليه بازيکنان ناعادالنه است‪.‬‬ ‫به نقل از پايگاه وزارت ورزش و جوانان‪،‬علي‬ ‫کفاشيان درباره وضعيت کارلوس کي روش‬ ‫پس از جام جهاني عنوان کرد‪ :‬بعد از بازي‬ ‫هاي جام جهاني خيلي دير است که دنبال‬ ‫مربي بگرديم‪ ،‬اگر کي روش تمايل داشته‬ ‫باشد و بر سر هزينه ها و دستيارانش به‬ ‫تفاهم برسيم اولويت اول ما‪ ،‬او خواهد بود‬ ‫و اگرتفاهمي حاصل نشود با استفاده از‬ ‫تجربيات او و شناختي که از فوتبال ايران‬ ‫دارد کمک خواهد کرد تا بهترين گزينه را‬ ‫انتخاب کنيم‪.‬‬ ‫وي از تعهد فدراسيون نسبت به دوباشگاه‬ ‫استقالل و پرسپوليس گفت‪ :‬تمام کساني‬ ‫که در اين ‪ 2‬باشگاه فعاليت مي کنند بايد‬ ‫مسووليت هاي خود را مديريت کرده و وقت‬ ‫بگذارند‪ .‬فدراسيون نيز در قبال هزينه ها و‬ ‫باقي موارد بر تعهد خودپايبند است اما کميته‬ ‫انضباطي با کساني که تهديد به ترک تيم و يا‬ ‫هرتهديد ديگري مي کنند به شدت برخورد‬ ‫خواهدکرد‪ .‬در اين مقطع دو باشگاه پرطرفدار‬ ‫ما به خاطر ساختار خود مشکالت مالي داشته‬ ‫اند اما اين ساختار به طور حتم تغيير خواهد‬ ‫کرد وما و وزارت ورزش و جوانان به مديرت‬ ‫آن ها کمک مي کنيم تا از منابع قاوني هزينه‬ ‫خود را تامين کنند‪.‬‬ ‫رئيس فدراسيون فوتبال از جو سازي عليه‬ ‫بازيکنان فوتبال گاليه کرد‪ :‬گاهي اين‬ ‫فضاسازي ها ناعادالنه است‪ .‬در خصوص‬ ‫دستمزد آن ها نبايد با بي انصافي قضاوت‬ ‫نکنيم‪.‬‬ ‫او در ادامه و در خصوص استفاده ملي پوشان‬ ‫از توپ هاي جام جهاني ‪ 2014‬گفت‪ :‬براي‬ ‫استفاده از توپ هايي که در جام جهاني‬ ‫استفاده مي شود به فيفا درخواست داديم‬

‫که به زودي در اختيار تيم ملي فوتيال قرار‬ ‫خواهد گرفت‪.‬‬ ‫رئيس فدراسيون فوتبال در پايان پيامي به‬ ‫جامعه ورزش براي حضور پرشور در راه‬ ‫پيمايي ‪22‬بهمن امسال داد‪ :‬بيست و دو‬ ‫بهمن يکي از محورهاي انقالب است و عزم‬ ‫و اراده مردم را به استکبار جهاني نشان مي‬ ‫دهد‪ .‬ملت ما به طور حتم امسال کوبنده تر از‬ ‫هميشه در صحنه ظاهر مي شوند چراکه تجربه‬ ‫سي و پنج ساله نشان مي دهد مردم ما دربرابر‬ ‫ظلم و فشارمستحکم تر خواهند شد‪.‬‬

‫برهاني جايزه خود را به مؤسسه‬ ‫خيريه اهدا کرد‬

‫مهاجم تيم فوتبال استقالل اين عنوان را به‬ ‫يک موسسه خيريه اهدا کرد‪.‬‬ ‫استقالل روز گذشته در ديدار مقابل سايپا به‬ ‫پيروزي دو بر صفر رسيد‪.‬‬

‫تکذ يب ‌حضو ر هد ا يتي ‌د ر‬ ‫راس‌هيات‌مديره‌پرسپوليس‬ ‫حضور حسين هدايتي به عنوان رييس هيات‬ ‫مديره باشگاه پرسپوليس تکذيب شد‪.‬‬ ‫مازيار ناظمي با رد خبر منتشر شده مبني‬ ‫بر حضور حسين هدايتي به عنوان رييس‬ ‫جديد هيات مديره باشگاه پرسپوليس اظهار‬ ‫کرد‪ :‬هدايتي نه با شخص وزير و نه با فرد‬

‫مهاجم تيم فوتبال استقالل جايزه بهترين‬ ‫بازيکن ديدار مقابل سايپا را به يک مؤسسه‬ ‫خيريه اهدا کرد‪.‬‬ ‫به نقل از سايت رسمي باشگاه استقالل‪ ،‬آرش‬ ‫برهاني مهاجم اين تيم که در جدال روز گذشته‬

‫طالب‌لودرآستانهممنوع‌الخروجي!‬ ‫وحيد طالب‌لو به دليل عدم دريافت مطالبات‬ ‫و همچنين عدم پرداخت ماليات آن در خطر‬ ‫ممنوع‌الخروجي قرار دارد‪.‬‬ ‫وحيد طالب‌لو بعد از جدايي از باشگاه‬ ‫استقالل هنوز از استقاللي ها مطالباتي دارد‬ ‫که پرداخت نشده است‪.‬‬ ‫به گزارش فارس‪ ،‬از آنجا که ظاهرا در قرارداد‬ ‫اين بازيکن با باشگاه استقالل آمده بود‬ ‫که اين باشگاه بايد مقداري از ماليات اين‬

‫مقابل سايپا موفق شده‪ ،‬با به ثمر رساندن‬ ‫صدمين گل خود با پيراهن استقالل و البته‬ ‫ارسال يک پاس گل‪ ،‬عنوان بهترين بازيکن‬ ‫فني ميدان را از نگاه سازمان ليگ حرفه اي‬ ‫فوتبال کشور به خود اختصاص دهد‪.‬‬

‫ديگري جلسه‌اي نداشته است‪ .‬همان طور‬ ‫که در بيانيه قبلي اعالم شده‪ ،‬موضع وزارت‬ ‫ورزش و جوانان اين است که هيات مديره دو‬ ‫باشگاه استقالل و پرسپوليس تا پايان فصل‬ ‫به کارشان ادامه مي‌دهند‪.‬‬ ‫به نقل از ايسنا‪ ،‬مديرکل روابط عمومي وزارت‬ ‫ورزش و جوانان با بيان اينکه وزارتخانه بناي‬ ‫تغيير در اين دو باشگاه را ندارد‪ ،‬تصريح کرد‪:‬‬ ‫همان طور که قبال اعالم کرديم وزارت ورزش‬ ‫هيچ تصميمي براي تغيير در مديريت و هيات‬ ‫مديره دو باشگاه استقالل و پرسپوليس ندارد‬ ‫و اعضاي فعلي تا پايان فصل به کارشان ادامه‬ ‫مي‌دهند‪.‬‬

‫ادامه در صفحه ‪>>> 85‬‬


‫‪82‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫اخــــــــــبار‬ ‫ورزشــــــــــی‬ ‫نوير‪:‬آلمان مدعي قهرماني در‬ ‫جام جهاني است‬ ‫سنگربان تيم ملي آلمان از ژرمن‌ها به عنوان‬ ‫يکي از مدعيان اصلي قهرماني جام جهاني‬ ‫ياد کرد‪.‬‬ ‫مانوئل نوير‪ ،‬سنگربان ‪ 27‬ساله باواريايي‌ها که‬ ‫فصل گذشته يکي از تاثيرگذارترين بازيکنان‬ ‫بايرن‌مونيخ در کسب سه‌گانه قهرماني بود در‬ ‫مورد حضورش در تيم منتخب جهان به سايت‬

‫فيفا گفت‪ :‬وقتي بازيکني نوجوان هستي‪،‬‬ ‫مي‌خواهي تبديل به فوتباليستي حرفه‌اي بشوي‬ ‫و پله‌هاي ترقي را يکي‌يکي طي کني‪ .‬گام‬ ‫بعدي پوشيدن پيراهن تيم ملي کشورت است‬ ‫و دوست داري در اين مورد هم به باالترين‬ ‫سطح برسي‪ .‬باالتر از اين اهداف هم قرار‬ ‫گرفتن در تيم منتخب سال فيفا و انتخاب‬ ‫شدن به عنوان بهترين دروازه‌بان است‪ .‬واقعا‬ ‫از اين بابت خوشحالم‪.‬‬ ‫به نقل از تسنيم‪ ،‬دروازه‌بان سرخپوشان مونيخ‬ ‫در مورد موفقيت فصل گذشته اين تيم که تا‬ ‫اين‌جاي کار در فصل جاري هم ادامه دارد‪،‬‬ ‫اظهار داشت‪ :‬ما تيم فوق‌العاده‌اي داريم که‬ ‫بازيکنان تراز اولي هم در آن توپ مي‌زنند‬ ‫ولي در نهايت تنها ‪ 3‬بازيکن از بايرن در‬ ‫تيم منتخب جهان جاي گرفتند‪ .‬اگر ما فصل‬ ‫گذشته به موفقيت رسيديم و در حال حاضر‬ ‫هم در اين جايگاه هستيم حاصل يک فرآيند‬ ‫طوالني‌مدت است‪ .‬البته اين دليل بر اين‬ ‫نيست که ما پيش از اين بد بازي مي‌کرديم‪.‬‬ ‫ما فصل گذشته سه‌گانه قهرماني آلمان و اروپا‬ ‫را فتح کرديم و در کنارش سوپرجام اروپا‬ ‫و جام باشگاه‌هاي جهان را هم از آن خود‬ ‫کرديم‪.‬‬ ‫اين دروازه‌بان ‪ 27‬ساله تصريح کرد‪:‬‬ ‫بايرن‌مونيخ فصل گذشته خيلي خوبي بازي‬

‫کرد‪ .‬بورسيا دورتموند هم فوتبال فوق‌العاده‌اي‬ ‫ارائه داد و نشان داديم که فوتبال آلمان در‬ ‫سال‌هاي اخير متحول شده است‪ .‬حاال ما با‬ ‫تيم ملي آلمان در رقابت‌هاي جام جهاني نشان‬ ‫خواهيم داد که قادر به شکست دادن تيم‌هاي‬ ‫ديگر هستيم و با اعتماد به نفس الزم پا به‬ ‫اين تورنمنت خواهيم گذاشت‪.‬‬ ‫نوير در خصوص هم‌گروهي‌هاي آلمان‬ ‫(غنا‪ ،‬پرتغال و آمريکا) گفت‪ :‬ما در گروه‬ ‫خيلي دشوراي قرار داريم و به اين موضوع‬ ‫آ گاه هستيم ولي مي‌توانيم رقباي خود را در‬ ‫مشت‌مان بگيريم و شکست‌شان دهيم‪ .‬تيم‌هاي‬

‫اخير يوپ هاينکس يکي از تاثيرگذارترين‬ ‫مربي‌ان دوران حرفه‌اي‌ام بود که زيرنظر او‬ ‫‪ 2‬سال کار کردم‪ .‬او مربي با تجربه‌اي بود‬ ‫که هدايت تيم‌هاي زيادي را هم بر عهده‬ ‫داشته است‪ .‬من از هاينکس چيزهاي زيادي‬ ‫آموختم و در کنار او از مريبان ديگرم هم‬ ‫چيزهاي مهمي آموختم‪ .‬به نظرم يوپ شايسته‬ ‫اين بود که به عنوان بهترين مربي سال فيفا‬ ‫انتخاب شود‪.‬‬ ‫سنگربان سرخپوشان مونيخ در پاسخ به‬ ‫اين پرسش که «گلي هست که در دوران‬ ‫حرفه‌اي‌ات خورده باشي و هنوز هم از‬ ‫يادآوري‌اش ناراحت بشوي؟» گفت‪ :‬به نظرم‬ ‫منظور شما گلي است که ‪ 2‬سال پيش از‬ ‫ديديه دروگبا در فينال ليگ قهرمانان اروپا‬ ‫در مونيخ خوردم‪ .‬اگر ضربه سر او نبود شايد‬ ‫ما به قهرماني ليگ قهرمانان اروپا ‪ 2012‬هم‬ ‫مي‌رسيديم‪.‬‬ ‫دروازه‌بان تيم ملي آلمان با ابزار اميدواري از‬ ‫اينکه جام جهاني ‪ 2014‬برزيل سال ژرمن‌ها‬ ‫خواهد بود‪ ،‬خاطرنشان کرد‪ :‬آلمان يکي از‬ ‫مدعيان اصلي قهرماني در برزيل است چون‬ ‫ما هميشه در اين تورنمنت خيلي خوب عمل‬ ‫کرده‌ايم‪ .‬تيم‌هاي آمريکاي جنوبي که برزيل‬ ‫سرآمدشان است نيز مدعي هستند‪ .‬به نظرم‬ ‫اروگوئه در اين دوره شگفتي‌ساز خواهد شد‪.‬‬ ‫آرژانتين هم از شانس بااليي برخوردار است‪.‬‬

‫غنا‪ ،‬پرتغال و آمريکا حريفان ناشناخته‌اي‬ ‫نيستند و ما پيش از اين حداقل يک‌بار با‬ ‫آنها بازي کرده‌ايم و به سبک بازي‌شان آشنا‬ ‫هستيم‪ .‬ما با آماده‌سازي مناسب عملکرد‬ ‫خوبي خواهيم داشت‪.‬‬ ‫وي در پاسخ به اين پرسش که «چرا آلمان‬ ‫اين همه دروازه‌بان خوب دارد؟» گفت‪:‬‬ ‫دروازه‌بانان در آلمان خيلي خوب تمرين‬ ‫داده مي‌شوند‪ .‬ما هيچ‌گاه در درون دروازه‬ ‫تنها يک گزينه خوب نداشته‌ايم‪ .‬ما در بيشتر‬ ‫مواقع ‪ 2،3‬يا حتي ‪ 4‬سنگربان خوب به طور‬ ‫همزمان داشته‌ايم‪ .‬اين خود مزيتي است که ما‬ ‫هميشه در آلمان داشته‌ايم و اميدوارم به نوبه‬ ‫خود باقي بماند‪.‬‬ ‫دروازه‌بان بايرن در خصوص بهترين‬ ‫دروازه‌بان تمامي ادوار تاريخ فوتبال‬ ‫خاطرنشان کرد‪ :‬واقعا سخت است که‬ ‫بخواهي بهترين دروازه‌بان تمامي ادوار تاريخ‬ ‫فوتبال را انتخاب کرد ولي الگوي من در‬ ‫دوران جواني‌ام ادوين فن‌در سار بود چون‬ ‫او دروازه‌بان خيلي مدرني بود و او بود که به‬ ‫متحول شدن دروازه‌باني روز دنيا کمک کرد‪.‬‬ ‫ي‬ ‫نوير ‪ 27‬ساله در خصوص تاثيرگذارترين مرب ‌‬ ‫دوران حرفه‌اي‌اش تاکيد کرد‪ :‬در سال‌هاي‬

‫اعالم حمايت مسئوالن استان قم از‬ ‫باشگاه صبا‬ ‫مسئوالن استان قم در اطالعيه‌اي حمايت‬ ‫خود را از باشگاه صبا اعالم کردند‪.‬‬ ‫به نقل از سايت باشگاه صبا‪ ،‬در پي درج‬

‫بعضي از اخبار و گزارشات از وضعيت‬ ‫باشگاه فرهنگي ورزشي صباي قم در خصوص‬ ‫عدم پرداخت به موقع مطالبات بازيکنان و‬ ‫کادر فني تيم فوتبال صباي قم و عدم توجه‬ ‫مسئولين به اين تيم‪ ،‬روابط عمومي باشگاه‬ ‫فرهنگي ورزشي صباي قم ضمن تکذيب اين‬ ‫گونه اخبار اقدام به ارائه وضعيت موجود اين‬ ‫باشگاه در سايت‌ها و رسانه‌هاي مربوطه کرد‪.‬‬ ‫با توجه به وضعيت جابجايي مسئولين و‬ ‫مديران استان و تاخير در پرداخت قسمتي از‬ ‫مطالبات تعدادي از بازيکنان و کادر فني در‬ ‫جلسات متعدد با حجت‌االسالم والمسلمين‬ ‫صالحي‌منش استاندار قم و معاونين مربوطه‪،‬‬ ‫مشکالت و موانع موجود به سمع و نظر‬ ‫اين عزيزان رسيده و مقامات مربوطه ضمن‬ ‫حمايت و پشتيباني از باشگاه صباي قم به‬ ‫عنوان نماد و الگوي ورزش حرفه‌اي استان‬ ‫اعالم کردند که هرگونه کمک و مساعدتي‬ ‫که در اين زمينه الزم است‪ ،‬توسط مديران‬ ‫استان ارائه خواهد شد‪ ،‬لذا اين باشگاه با‬ ‫تشکيل جلسه و کارگروه کميته فني و بررسي‬ ‫اوضاع اقتصادي گزارش کاملي ارائه تا در‬ ‫جلسه آينده هيئت مديره بحث‪ ،‬تبادل نظر و‬ ‫تصميم‌گيري شود‪.‬‬ ‫بنابراين باشگاه صباي قم ضمن تقدير و‬ ‫تشکر از استاندار‪ ،‬معاونين سياسي امنيتي‪،‬‬ ‫برنامه‌ريزي و اداري مالي استانداري اعالم‬ ‫کرد که بدنبال حمايت اين عزيزان از اهداف‬ ‫باشگاه‪ ،‬عوامل و کادر اجرايي باشگاه اين‬ ‫پشتيباني را ارج نهاده و تا پايان راه همراه‬ ‫آنان خواهند بود‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

81


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

80


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

79


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

78


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

77


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

76


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

75


‫‪74‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫دالیل مورمور‬ ‫شدن و گزگز کردن‬ ‫دست و پا‬

‫زونا‪ ،‬لوپوس‪ ،‬آرتریت روماتوئید‪ ،‬رماتیسم‬ ‫مفصلی‪ ،‬دیابت‪ ،‬پشت سر گذاشتن سکته‬ ‫ناقص‪ ،‬اختالالت دارویی یا هورمونی مثل‬ ‫ناهماهنگی و بخصوص کم‌کاری تیروئید‬ ‫و‪ ...‬نیز به کرخ‌شدگی و سوزن‌سوزن شدن پا‌ها‬ ‫و دست‌ها می‌انجامد‪ .‬معاینه پزشکی و انجام‬

‫افزایش سطح برخی ویتامین‌ها یا پروتئین‌های‬ ‫مورد نیاز بدن‪ ،‬بخصوص ویتامین‌های گروه‬ ‫‪ .B‬مثال افزایش ویتامین ‪ B۶‬یا کمبود‬ ‫ویتامین ‪ B۱۲‬از سطح مورد نیاز بدن‪ ،‬موجب‬ ‫بروز گزگز و مورمور می‌شود‪.‬‬

‫بروز یا حتی افزایش بسیاری از مشکالت‬ ‫خودمان می‌شویم‪.‬‬ ‫نرمش‌های اصولی موضعی‪ ،‬ورزش‌های سبک‬ ‫روزانه یا حداقل یک روزدرمیان‪ ،‬حفظ تعادل‬ ‫وزن براساس جنس و سن‪ ،‬پیروی از رژیم‬

‫احساس‌هایی چون خواب‌رفتگی‪،‬‬ ‫مورمور‪ ،‬گزگز کردن‪ ،‬سوزن‌سوزن‬ ‫شدن یا کرخ‌شدگی منشأ و دالیل‬ ‫متعددی دارد‪ .‬برای رفع این‬ ‫حاالت نیز ابتدا باید دلیل اصلی‬ ‫را یافت‪ .‬اگر شما هم جزو کسانی‬ ‫هستید که گاهی دست یا پایتان‬ ‫مورمور می‌شود یا گزگز می‌کند‪،‬‬ ‫خواندن آگاهی‌های پی‌آمده‬ ‫مفید خواهد بود‪.‬‬ ‫قرار گرفتن طوالنی در حالتی‬ ‫خاص سبب وارد آمدن فشار به‬ ‫عضالت‪ ،‬عصب‌ها یا عروق ناحیه‬ ‫تحت فشار می‌شود‪ .‬مثال اگر زمانی‬ ‫طوالنی روی دو پا بنشینید‪ ،‬خون‬ ‫کافی به عروق نمی‌رسد و عالوه بر‬ ‫بی‌حسی یا خواب‌رفتگی عضالت‪،‬‬ ‫مغز برای جلوگیری از آسیب‬ ‫بیشتر‪ ،‬پیام‌هایی چون گزگز‪،‬‬ ‫مورمور‌شدن یا حتی خارش را‬ ‫منتشر می‌کند تا با تغییر حالت‪،‬‬ ‫خطر رفع شود‪.‬‬

‫مشورت با ارتوپد درباره طریقه درست نشستن‪،‬‬ ‫خوابیدن‪ ،‬راه رفتن‪ ،‬ایستادن و‪ ...‬مفید است‪.‬‬ ‫یادتان باشد حتی نشستن روی کیف پولی که‬ ‫در جیب پشت شلوارتان می‌گذارید‪ ،‬فشار‬ ‫بر عضالت‪ ،‬رگ‌ها و اعصاب آن ناحیه را‬ ‫تشدید می‌کند‪ .‬در معرض سرمای مداوم قرار‬ ‫گرفتن نیز باعث گزگز می‌شود‪.‬‬ ‫عادت به انجام برخی اعمال یا تداوم بعضی‬ ‫شغل‌ها در بروز و افزایش این حاالت اثر‬ ‫دارند‪ .‬مثال عادت به تایپ مداوم و سریع‬ ‫پیامک در درازمدت سبب گزگز کردن سر‬ ‫انگشت‌ها می‌شود‪.‬‬ ‫کار در سرما‪ ،‬شغل‌های ایستاده یا در وضع‬ ‫خاص‪ ،‬نوشتن مداوم‪ ،‬تایپ‪ ،‬خیاطی و‬ ‫سوزن‌دوزی‪ ،‬قالب‌بافی و مانند این‌ها‪ ،‬حتی‬ ‫ارتباطات کاری با بعضی سموم و مواد الکلی‬ ‫از جمله شغل‌هایی است که مورمور شدگی‬ ‫بخش‌هایی از دست یا پا را در پی خواهد‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫امراض کلیوی و کبدی‪ ،‬سندرم‌های‬ ‫فیبرومیالژی‪ ،‬تونل‌کارپ‪ ،‬ضعف و درگیری‬ ‫و فلج اعصاب‪ ،‬التهاب‌های مزمن دست و‬ ‫پا‪ ،‬نوروپاتی و کم‌توان شدن یا پیری بدن‪،‬‬ ‫کم‌تحرکی‪ ،‬ابتال به بیماری‌هایی مثل ایدز‪،‬‬

‫آزمایش‌های خونی‪ ،‬عصبی یا هورمونی به‬ ‫کشف دلیل اصلی ناشی از این عارضه کمک‬ ‫می‌کند‪.‬‬ ‫برخی مواقع گزگز کردن و مورمور شدن‪،‬‬ ‫هشداری است به شما برای اعالم کاهش یا‬

‫خوردن‪ ،‬نیاز هر روزه ماست اما بسیاری از‬ ‫ما‪ ،‬زمان و وقت مناسبی برای یادگیری چطور‬ ‫خوردن‪ ،‬چه خوردن‪ ،‬چه وقت خوردن‪،‬‬ ‫چندوقت به چند وقت خوردن و‪ ...‬صرف‬ ‫نمی‌کنیم تا بدانیم روزانه به چه موادی‬ ‫نیازمندیم و با این ناآ گاهی‌ها‪ ،‬خودمان مسبب‬

‫غذایی صحیح‪ ،‬خوردن میوه و سبزیجات‬ ‫همراه یا در میان وعده‌های روزانه‪ ،‬انجام‬ ‫آزمایش‌های اندازه‌گیری سطوح ویتامینی‬ ‫و هورمونی بدن و‪ ...‬در درمان یا‬ ‫کاهش این حاالت مفید است‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

73


‫‪72‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫خانم هایی که‬ ‫اعتماد به نفس‬ ‫ندارند بخوانند‬

‫اعتماد به نفس مسئله ای است‬ ‫که باید از دوران کودکی به آن‬ ‫توجه داشت‪ .‬بخاطر اینکه بسیاری‬ ‫از مساول شخصیتی از دوران‬ ‫کودکی شروع به شکل گیری‬ ‫می کند‪ .‬متاسفانه بسیاری از زنان‬ ‫با مسئله ی کمبود اعتماد به نفس‬ ‫مواجه اند ‪ ،‬در این مطلب به‬ ‫بررسی راهکار هایی برای حل این‬ ‫موضوع می پردازیم‪.‬‬ ‫ما با این اسلحه به دنیا نمی آییم بلکه باید خود‬ ‫درصدد دستیابی به آن باشیم‪ .‬هر کسی همیشه‬ ‫این سالح را در دست ندارد و تنها با صحبت‬ ‫کردن نمی توان آن را به دست آورد‪ .‬بله از «‬ ‫اعتماد به نفس » صحبت می کنم ما خانم ها‬ ‫برای افزایش اعتماد به نفس در وجودمان با‬ ‫دشواری خاصی روبرو هستیم‪ .‬اولین دلیل این‬ ‫دشواری این است که ما خانم ها به صورتی‬ ‫غریزی بیشتر از آنکه به خود توجه کنیم‪ ،‬بر‬ ‫مسایل اطرافیان متمرکز می شویم و طبیعی‬ ‫است که زمان کمتری برای پیشرفت و ارتقاء‬ ‫اعتماد به نفس در وجود خود می یابیم‪ .‬دلیل‬ ‫دیگر این که دختران حتی از ابتدای تاریخ‪،‬‬ ‫بیش از آنکه به داشتن جسارت و اعتماد به‬ ‫نفس تشویق شوند‪ .‬به بی ارادگی و انفعال‬ ‫ترغیب می شده اند‪.‬‬ ‫اما همه روزه هنگامی که تلویزیون را روشن‬ ‫می کنیم و یا شروع به خواندن روزنامه می‬ ‫کنیم‪ .‬با حجم وسیعی از اطالعات و اخبار‬ ‫در مورد خانم های موفق و با اعتماد به نفس‬ ‫باال برخورد می کنیم ‪ .‬چگونه این خانم ها به‬ ‫خودباوری رسیده اند؟ چطور آنها با وجود‬ ‫همه سختی ها و مشکالت موجود‪ ،‬به سعی و‬ ‫تالش خود ادامه داده اند؟‬ ‫اگر از آنها در مورد اعتماد به نفس شان‬ ‫بپرسید‪ ،‬حتم ًا چنین فرمولی به شما ارایه می‬ ‫دهند‪:‬‬

‫_ مسئولیتی را بر عهده بگیرید‬ ‫این نکته اولین و مهمترین جزء فرمول اعتماد‬ ‫به نفس است شما و تنها خود شما می توانید‬ ‫در زندگی خود تحولی به وجود آورید‪.‬‬ ‫اگر منتظرید که موقعیت خوبی به شما‬ ‫پیشنهاد شود‪ .‬الزم است زمان زیادی را صبر‬ ‫کنید‪ .‬این نکته را بدانید مسیری که شما را به‬ ‫قله اعتماد به نفس می رساند همان جاده ای‬ ‫است که خود قدم در آن نهاده اید و مطمئن ًا‬ ‫شخص دیگری نمی تواند شما را به قله‬ ‫برساند‪.‬‬ ‫تجربه های جدیدی را در زندگی امتحان کنید‬ ‫هر چیز جدید و نوینی را امتحان کنید در‬ ‫کالسی که در زمینه آن آشنایی چندانی ندارید‪،‬‬ ‫شرکت کنید‪.‬‬ ‫امتحان و آزمایش توانایی ها و قابلیت ها در‬ ‫حیطه ای جدید‪ ،‬راهی شگفت انگیز برای‬ ‫آموختن اعتماد و اتکا بر خویش است‪.‬‬ ‫ابتدا طرح یک عمل را بریزید و سپس آن را‬ ‫به انجام رسانید‬ ‫یک زمینه خاص برای پیشرفت شخصی و‬ ‫حرفه ای خود انتخاب کنید و از قبل اقداماتی‬ ‫را که برای دستیابی به آن الزم است‪ ،‬مرحله‬ ‫بندی کنید و برای هر مرحله زمان خاصی را‬ ‫در نظر بگیرید‪ .‬اکنون وقت آن رسیده است‬ ‫که هر مرحله ای را براساس طرحی که از قبل‬ ‫پیش بینی شده ‪ ،‬بدون هیچ عذر و بهانه ای‬ ‫به پایان برسانید‪.‬‬ ‫هر قدم کوچکی در انجام این مراحل‪ ،‬گام‬ ‫بزرگی است به سوی اعتماد به نفس شما!‬ ‫_ در انجام کارهایتان پافشاری کنید‬ ‫زمانی که در میدان چالشی جدید قرار می‬ ‫گیرید مقاومت به خرج دهید‪ .‬اعتماد به نفس‬ ‫واقعی از این اعتماد ناشی می شود که شما می‬ ‫توانید با اتکا بر توان خویش و بدون در نظر‬ ‫گرفتن نتیجه کار با سعی و تالش عملی را‬ ‫انجام دهید و با جسارت تمام آن را به پایان‬ ‫رسانید‪.‬‬ ‫اگر زمانی که اعتماد به نفس انجام کاری را‬ ‫دارید‪ ،‬مسئولیت انجام آن عمل را به تعویق‬ ‫بیندازید‪ ،‬هرگز آن را انجام نخواهید داد ؛‬ ‫اما در حیطه علم روان شناسی‪ ،‬به این نتیجه‬ ‫رسیده ایم که تغییر رفتار سبب ایجاد تغییراتی‬ ‫در احساسات انسان می شود‪ .‬بنابراین اگر‬ ‫عهده دار انجام کاری می شوید و آن را با‬ ‫اعتماد به نفس صوری و ظاهری‬ ‫انجام می دهید‪ ،‬مطمئن باشید احساس اعتماد‬ ‫به نفس واقعی در درونتان ریشه می دواند‪.‬‬

‫از انسان های موفق کمک بخواهید‬ ‫آیا شخص قابل اعتمادی را می شناسید‬ ‫که بتواند یکی پس از دیگری مسئولیت‬ ‫کارهای جدید و همراه با ریسک را عهده دار‬ ‫شود؟ ببینید که او چطور این کار را انجام‬ ‫می دهد! به خود جرئت دهید و با این گونه‬ ‫افراد مالقات کنید و دریابید که چطور آنها‬ ‫مسئولیت های خطیر را برعهده می گیرند‪.‬‬ ‫انسان های مطمئن به خود از کمک کردن به‬ ‫افراد خوشحال می شوند و از این طریق تالش‬

‫ها و تشویق هایی را که سبب شده امروز به‬ ‫چنین موقعیتی برسند تداعی می کنند‪.‬‬ ‫اگر فکر می کنید به ورزشکاری موفق غبطه‬ ‫می خورید و یا اگر در مورد زنی که در شصت‬ ‫سالگی به دانشگاه پزشکی راه یافته است در‬ ‫روزنامه مطلبی خوانده اید و آهی آرزومندانه‬ ‫کشیده اید ‪ ،‬بدانید که همین جا و همین حاال‬ ‫فرمول اعتماد به نفس را در دست دارید‪.‬‬


‫‪71‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫زندان و بازگرداندن به هند پس از دوره‬ ‫حبس ‪ ,‬محکوم نمود‪.‬‬ ‫کارگر بعدی (شاه میاه) به جرم معاونت در‬ ‫تجاوز به کودک به ‪ 18‬ماه زندان و سپس ‪4‬‬ ‫سال و نیم تحت نظر بودن محکوم شد‪.‬‬

‫دستگیری سارقی که بعد از سرقت زنان را‬ ‫مورد آزار و اذیت قرار می‌داد‬ ‫مأموران آگاهی موفق به دستگیری سارق و‬ ‫زورگیری شدند که بعد از سرقت منازل زنان‬ ‫تنها در خانه‪ ،‬آنها را مورد آزار و اذیت قرار‬ ‫می‌داد‪.‬‬ ‫به گزارش خبرنگار حوادث خبرگزاری‬ ‫فارس‪ ،‬در ساعت ‪ 20‬روز هشتم آبان سال‬ ‫‪ ،92‬یک خانم جوان به همراه همسرش به‬ ‫کالنتری ‪ 144‬جوادیه تهرانپارس مراجعه‬ ‫و عنوان داشت‪ :‬مرد جوانی حدودا ‪30‬‬ ‫ساله‪ ،‬با تهدید چاقو وارد خانه شد و پس‬ ‫از سرقت طال و جواهرات‪ ،‬وجوه نقد و ‪...‬‬ ‫داخل خانه‪ ،‬خودرو متعلق به همسرم را نیز‬ ‫از داخل پارکینگ سرقت کرد و از محل‬ ‫متواری شد‪.‬‬ ‫با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع سرقت‬ ‫به عنف و به دستور شعبه چهاردهم بازپرسی‬ ‫دادسرای ناحیه ‪ 4‬تهران‪ ،‬پرونده جهت‬ ‫رسیدگی در اختیار پایگاه چهارم پلیس‬ ‫آ گاهی تهران بزرگ قرار گرفت‪.‬‬ ‫اظهارات شاکی‬ ‫شاکی پس از حضور در پایگاه چهارم پلیس‬ ‫آ گاهی‪ ،‬در اظهاراتش به کارآگاهان گفت‪:‬‬ ‫در حال باز کردن درب ورودی خانه بودم که‬ ‫ناگهان یک آقای حدودا ‪ 30‬ساله‪ ،‬جلوی‬ ‫دهانم را گرفت و با تهدید چاقو داخل خانه‬ ‫شد و مرا تهدید کرد تا سر و صدا نکنم؛‬ ‫پس از سرقت گوشواره طال‪ ،‬دوربین‪ ،‬لب‬ ‫تاپ‪ 600 ،‬هزار تومان وجه نقد و‪،...‬‬ ‫سوئیچ خودرو پراید همسرم را برداشت و‬ ‫ماشین را از داخل پارکینگ سرقت و از‬ ‫محل متواری شد‪.‬‬ ‫شناسایی هویت متهم پرونده‬ ‫در آذرماه سال جاری (‪ )1392‬عوامل‬ ‫تجسس ویژه کالنتری ‪ 144‬تهرانپارس‬ ‫اطالع پیدا کردند که یکی از مجرمین سابقه‬ ‫دار منطقه خاک سفید به نام مهدی که‬ ‫اعتیاد به موادمخدر داشته و شغل مشخصی‬ ‫هم ندارد‪ ،‬با یک دستگاه خودرو پراید در‬ ‫حال تردد در محدوده شرق تهران است‪.‬‬ ‫مشخصات خودرو پراید بررسی و مأموران‬ ‫تجسس ویژه اطالع پیدا کردند که دستور‬

‫توقیف خودرو در سیستم جامع پلیس ثبت‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫مأموران تجسس ویژه کالنتری ‪ 144‬با‬ ‫اطالع از مسروقه بودن خودرو پراید‪ ،‬محل‬ ‫تردد مهدی در منطقه جوادیه تهرانپارس را‬ ‫تحت مراقبت قرار داده تا در ساعت ‪13‬‬ ‫پنجم آذرماه‪ ،‬مهدی با مشاهده مأمورین‬ ‫قصد متواری شدن از دست آنها را داشت که‬ ‫طی یک تعقیب و گریز و به علت عدم توجه‬ ‫به دستور ایست‪ ،‬مأمورین اقدام به تیراندازی‬ ‫به سمت خودرو کرده اما مهدی همچنان‬ ‫تالش داشت تا از دست آنها متواری شود که‬ ‫نهایتا با توجه به شلیک چندین تیر هوایی از‬ ‫سوی مأمورین و عدم توجه به دستور ایست‪،‬‬ ‫مهدی از ناحیه پای راست مورد هدف گلوله‬ ‫قرار گرفته و دستگیر می‌شود‪.‬‬ ‫با انتقال متهم به پایگاه چهارم پلیس‬ ‫آ گاهی‪ ،‬وی در اظهاراتش به کارآگاهان‬ ‫عنوان داشت که خودرو را یکی از دوستانش‬ ‫به نام مسعود‪.‬د (متولد ‪ )1367‬به وی‬ ‫تحویل داده؛ با معرفی مسعود‪.‬د به عنوان‬ ‫سارق به عنف منزل و خودرو‪ ،‬وی به‬ ‫عنوان یکی از مجرمین سابقه دار در زمینه‬ ‫موادمخدر‪ ،‬زورگیری‪ ،‬سرقت موتورسیکلت‪،‬‬ ‫سرقت داخل خودرو و ‪ ...‬مورد شناسایی‬ ‫قرار گرفت‪.‬‬ ‫شاکی نیز پس از مشاهده تصویر متهم‪ ،‬وی‬ ‫را به صورت کامل و دقیق مورد شناسایی‬ ‫قرار داد‪.‬‬ ‫شناسایی متهم در شهرستان باب��‬

‫با شناسایی مسعود به عنوان متهم اصلی‬ ‫پرونده‪ ،‬دستور شناسایی و دستگیری وی‬ ‫در سیستم جامع پلیس ثبت و پس از مدتی‬ ‫کارآگاهان پایگاه چهارم آگاهی اطالع پیدا‬ ‫کردند که مسعود به اتهام ده‌ها فقره سرقت‬ ‫داخل خودرو توسط پلیس آگاهی شهرستان‬ ‫بابل دستگیر و به زندان منتقل شده است‪.‬‬ ‫بالفاصله هماهنگی‌های الزم انجام و متهم‬ ‫جهت انجام تحقیقات به پایگاه چهارم‬ ‫پلیس آگاهی تهران بزرگ منتقل شد‪.‬‬ ‫اعتراف به سرقت‌های به عنف منازل و آزار‬ ‫و اذیت زنان‬ ‫با آغاز تحقیقات از متهم‪ ،‬مسعود صراحتا‬ ‫به سرقت به عنف از منزل شاکیه و همچنین‬ ‫سرقت‌های مشابه اعتراف کرد؛ متهم در‬ ‫ادامه اعترافاتش عنوان داشت که در چندین‬ ‫فقره از سرقت هایش و با وجود سرقت‬ ‫اموال باارزش داخل خانه‌ها‪،‬‬


‫‪70‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫کنار هم باشند‪.‬‬ ‫مادر مقتول که هویتش فاش نشده‪ ،‬در این‬ ‫باره‪ ،‬نظری نداده است‪.‬‬ ‫دادستان گفته شب حادثه‪ ،‬آچانتیارا در خانه‬ ‫مادرش مهمانی ای برای دوستانش ترتیب‬ ‫داده‪ ،‬در حال پذیرایی از آنها بود که پدرش‬ ‫سر رسید‪ .‬کلی با همسر سابقش درگیر شد‬ ‫و هنگام بگومگو و جر و بحث‪ ،‬یک گلوله‬ ‫هوایی شلیک کرد‪ ،‬غافل از این که دخترش‬ ‫در طبقه باال و در اتاق خوابش مخفی شده‬ ‫است‪ .‬گلوله به باالتنه دختر نوجوان اصابت‬ ‫کرد‪ .‬وقتی پلیس به صحنه جرم رسید‪ ،‬او‬ ‫هنوز زنده بود اما در بیمارستان فوت شد‪.‬‬ ‫علوم اجتماعی هنگامی که در دانشکده‬ ‫پژوهش های اجتماعی حضور داشته است‬ ‫ساعت ‪ 11‬صبح به تشنج قلبی دچار شد‬ ‫و مسئوالن این دانشگاه از ورود آمبوالنس‬ ‫به دانشگاه جلوگیری کرده اند و بعد از دو‬ ‫ساعت به آمبوالنس اجازه ورود داده اند که‬ ‫دیگر کار از کار گذشته بود‪.‬‬

‫شلیک به دختر ‪ 11‬ساله در مهمانی‬ ‫قاضی پرونده با مرخصی مردی آمریکایی‬ ‫از زندان که به قتل دخترش متهم شده و‬ ‫قصد داشت در مراسم تشییع جنازه دخترش‬ ‫شرکت کند‪ ،‬موافقت نکرد‪.‬‬ ‫این مرد ـ که متهم است دختر یازده ساله‬ ‫خود را به ضرب گلوله کشته ـ درخواست‬ ‫مرخصی کوتاه مدت کرده بود تا در مراسم‬ ‫خاکسپاری دخترش شرکت کند اما قاضی‬

‫پرونده درخواست دیندر کلی سی و چهار‬ ‫ساله را رد کرد‪ .‬او هنگام دعوا و درگیری با‬ ‫همسر خود‪ ،‬دخترش آچانتیارا را به ضرب‬ ‫گلوله به قتل رساند‪.‬‬ ‫وکیل مدافع متهم گفت قاضی با این‬ ‫درخواست موافقت نکرده و گفته است‪،‬‬ ‫حضور متهم در مراسم تشییع جنازه ممکن‬ ‫است به درگیری و بی نظمی منجر شود و‬ ‫برای متهم خطرناک است؛ چرا که ممکن‬ ‫است عده ای که از دست او خشمگین‬ ‫هستند‪ ،‬به او حمله ور شوند‪.‬‬ ‫وکیل مدافع کلی به خبرنگاران گفت‪:‬‬ ‫ما این درخواست را مطرح کردیم چون‬ ‫خانواده موکلم می خواستند او در این مراسم‬ ‫حضور داشته باشد‪ ،‬بخصوص مادر نوجوان‬ ‫درگذشته یعنی همسر سابق کلی‪ .‬آنها یک‬ ‫خانواده هستند و متحمل رنج زیادی شده‬ ‫اند و دوست دارند در این لحظات سخت‬

‫دادستان می گوید بحث پدر و مادر چند‬ ‫ساعت قبل از حادثه شروع شد‪ .‬مادر مقتول‬ ‫با همسر سابقش دعوا کرد که چرا سالح به‬ ‫خانه آورده در حالی که دخترشان‪ ،‬دوستانش‬ ‫را دعوت کرده و در خانه مهمانی برپاست‪.‬‬ ‫کلی آن زمان خانه را ترک کرد و ساعت سه‬ ‫صبح وقتی که به منزل بازگشت‪ ،‬به خاطر‬ ‫مصرف الکل‪ ،‬شرایط عادی نداشت‪.‬‬ ‫وقتی کلی به خانه بازگشت‪ ،‬بچه هایی که در‬ ‫طبقه پایین مشغول تماشای تلویزیون بودند‪،‬‬ ‫به او اجازه ورود دادند‪ .‬او ابتدا یک گلوله‬ ‫شلیک کرد‪ .‬مادر مقتول که در اتاقی در طبقه‬ ‫باال خواب بود‪ ،‬سریع پایین آمد و از کلی‬ ‫خواست هر چه سریع تر خانه را ترک کند اما‬ ‫مرد دو گلوله دیگر شلیک کرد که یکی از‬ ‫آنها به دخترش اصابت کرد‪.‬‬ ‫کلی سه بار سابقه خشونت خانگی در پرونده‬ ‫خود دارد که هر سه مورد در ارتباط با همسر‬ ‫سابق اوست‪ .‬این زن هر بار از پیگیری‬ ‫شکایت خود صرف نظر کرده بود‪.‬‬ ‫دادستان گفته است‪ :‬به نظر ما مسئوالن‬ ‫قضایی و پلیس‪ ،‬مسئول ماجرا هستند‪.‬‬ ‫متهم سه سابقه خشونت خانگی علیه همسر‬ ‫سابقش دارد که چون قربانی در دادگاه‬ ‫حاضر نشده‪ ،‬ثبت کیفری نشده است‪ .‬حاال‬ ‫در اقدامی فجیع و بی منطق دست به چنین‬ ‫کاری زده است‪ .‬باعث تعجب است که‬ ‫مادر مقتول درخواست کرده او در مراسم‬ ‫خاکسپاری دخترشان حضور داشته باشد‪.‬‬ ‫او باید در زندان بماند و باقی بازماندگان به‬ ‫این فکر کنند که چه چیزی باعث شده‪ ،‬این‬ ‫دختر نوجوان زیر خاک برود‪.‬‬

‫کلی که اتهام قتل را نپذیرفته‪ ،‬با وثیقه‬ ‫پانصد هزار دالری در زندان است و نمی‬ ‫تواند در مراسم خاکسپاری دخترش شرکت‬ ‫کند‬

‫بازداشت ‪ 3‬کارگر هندی به‬ ‫خاطر تجاوز به دختر ‪ 12‬ساله در‬ ‫انگلستان‬ ‫محمد حسین متجاوز به دختر ‪ 12‬ساله به ‪6‬‬ ‫سال و ‪ 8‬ماه زندان محکوم شد‬ ‫مأموران پلیس انگلستان سه مرد‬ ‫شیطان‌صفت را به جرم آزار و اذیت‬ ‫دختربچه ‪ 12‬ساله دستگیر کردند‪.‬‬ ‫طبق گزارش یورکشایر ایونینگ پست ‪:‬‬ ‫شامگاه سه‌شنبه ‪ 8‬بهمن ماه سال جاری‪ ،‬سه‬ ‫کارگر هندی سوار بر خودروی‌شان در حال‬ ‫رفتن به خانه بودند که ناگهان با دیدن ‪4‬‬ ‫دختربچه تنها ( دو نفر ‪ 12‬ساله ‪ ,‬یک نفر‬ ‫‪ 11‬و یک نفر دیگر ‪ 13‬ساله )در پارک‬ ‫یورکشر واقع در انگلستان توقف کردند‪.‬‬ ‫خلوتی شب و نبود والدین دختربچه‌های ‪11‬‬ ‫تا ‪13‬ساله‪ ،‬افکار شیطانی و سیاه را در ذهن‬ ‫پلید سه هندی ( محمد حسین ‪ ,‬شاه میاه ‪ ,‬و‬ ‫هریس ادین )پروراند‪.‬‬ ‫محمد حسین بالفاصله به یکی از‬ ‫دختربچه‌های ‪ 12‬ساله نزدیک شد و‬ ‫او را مورد آزار و اذیت قرار داد‪ ،‬سپس‬ ‫دوست دیگرش شاه میاه که یکی دیگر از‬ ‫دختربچه‌ها را گرفته بود ‪ ،‬با التماس‌های‬ ‫دختر نوجوان از اقدام پلیدش پشیمان شد‬ ‫اما با درخواست دوست شیطان صفتش‬ ‫محمد حسین از صحنه‌های آزار و اذیت‬ ‫عکسبرداری کرد‪.‬پس از نیم ساعت آزار‬ ‫و اذیت‪ ،‬مردان شیطانی با فریادهای‬ ‫کودکان از صحنه جرم گریختند و پلیس‬ ‫با تصویرداری و شناسایی هویت مردان‬ ‫شیطان‌صفت توسط دختربچه‌ها‪ ،‬ظرف ‪48‬‬ ‫ساعت آن‌ها را دستگیر کردند‪.‬‬ ‫طبق گزارش پلیس دو تبعه هندی ( محمد‬ ‫حسین و هریس ادین ) به طور غیر قانونی‬ ‫برای کار به انگلستان مهاجرت کرده بودند‪.‬‬ ‫دادگاه محمد حسین ‪ 28‬ساله را به جرم‬ ‫تجاوز به یک کودک به ‪ 6‬سال و‪ 8‬ماه‬ ‫حبس و برگرداندن به کشورش پس از اتمام‬ ‫محکومیت ‪ ,‬محکوم کرد ‪ .‬همچنین هریس‬ ‫ادین ‪ 30‬ساله به جرم اقدام به تجاوز و‬ ‫همکاری و معاونت در این کار به ‪ 12‬ماه‬


‫‪69‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫در فیلم‌های سینمایی نیز نمی‌توان چنین‬ ‫فقری را به تصویر کشید‪.‬شکوفه با لبخند‬ ‫پر از دردی که روی صورتش نمایان بود‪ ،‬به‬ ‫سختی نشست و مادرش با چادر سیاه رنگی‬ ‫که به سر داشت هنوز نگاه‌های دلسوزانه‌ای‬ ‫داشت‪.‬صدای بازیگوشی و شیطنت بچه‌ها‬ ‫از حیاط به گوش می‌رسید و شکوفه که تنها‬ ‫همدمش در این اتاق کوچک تلویزیون بود‬ ‫با خنده گفت‪ :‬ببخشید پسرهایم بازیگوش‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫تلخ‌ترین شب زندگی در شب یلدا‬ ‫‪ 9‬سال پیش یعنی زمانی که ‪ 14‬ساله بودم‪،‬‬ ‫حمید که در مغازه خیاطی کار می‌کرد‬ ‫به خواستگاری‌ام آمد و من در رؤیای‬ ‫خوشبختی پذیرفتم با وی ازدواج کنم‪.‬‬ ‫وقتی ازدواج کردم دیگر نتوانستم درس‬ ‫بخوانم و هنوز یک‌سالی نگذشته بود که‬ ‫پسرم محمدرضا به دنیا آمد‪.‬‬ ‫در خیابان بیسیم در محله خراسان خانه‌ای‬ ‫اجاره‌ای داشتیم و زندگی را می‌گذراندیم تا‬ ‫این‌که خدا پسر دیگری که چهار سال دارد‬ ‫به ما داد‪.‬شکوفه آهی کشید و ادامه داد‪:‬‬ ‫حمید مرد عصبانی‌ای بود و بعضی اوقات‬ ‫نیز مرا کتک می‌زد و همین اختالفاتمان‬ ‫باعث شد دو سال پیش به صورت توافقی از‬ ‫هم جدا شویم‪ .‬حمید خواست برای این‌که‬ ‫از بچه‌ها نگهداری کنم در همان خانه بمانم‬ ‫و خودش از خانه رفت‪ .‬از آن زمان به بعد‬ ‫سرکار می‌رفتم و حمید هم بعضی اوقات‬ ‫برای دیدن بچه‌ها می‌‌آمد تا این‌که قرار شد‬ ‫من با مرد دیگری ازدواج کنم‪.‬یکم دی ماه‬ ‫بود که حمید تصمیم گرفت برای جشن شب‬ ‫یلدا به خانه‌مان بیاید‪ ،‬همه چیز خوب بود و‬ ‫کلی میوه و تخمه خریدیم و با بچه‌ها خوش‬ ‫گذراندیم و حتی زمانی که همراه حمید برای‬ ‫خرید بیرون خانه بودیم درباره ازدواجم‬ ‫صحبت کردیم و وی با خوش‌رفتاری گفت‬ ‫حق داری ازدواج کنی و مخالفتی نکرد‪.‬‬ ‫برایم عجیب بود بعد از مراسم شب‬ ‫چله خواب سنگینی به چشمانم افتاد و‬ ‫می‌خواستم بخوابم‪ ،‬حمید که گاهی به‬ ‫خانه‌ام می‌آمد و در اتاق بچه‌ها می‌خوابید‬ ‫خواست با هم حرف بزنیم‪ .‬ساعت ‪3‬‬ ‫صبح بود که دیگر نتوانستم به حرف‌های‬ ‫حمید گوش بدهم به اتاقم رفتم و خوابیدم‪.‬‬ ‫نمی‌دانم چقدر در خواب بودم که ناگهان‬ ‫سوزشی را روی صورتم احساس کردم‬ ‫و از خواب پریدم‪ .‬حمید روبه‌رویم بود‪،‬‬ ‫فکر کردم آب جوش روی صورتم ریخته‬ ‫اما وقتی دیدم بالشم صدای سوختن و‬ ‫ذوب‌شدن می‌دهد یاد تهدیدهای اسیدپاشی‬ ‫حمید افتادم‪ .‬بارها شنیده بودم که هر وقت‬ ‫اسید روی بدن می‌ریزد باید خیلی زود با آب‬ ‫سرد شست‪.‬‬ ‫با عجله بلند شدم و می‌خواستم به سمت‬ ‫حمام بروم ولی حمید مانع رفتنم‌شد‪ ،‬در‬ ‫حالی که التماسش می‌کردم و با هم درگیر‬ ‫بودیم حمید را به عقب هل دادم که روی‬

‫زمین افتاد‪ ،‬به سرعت وارد حمام شدم و‬ ‫دست و صورتم را شستم؛ می‌سوختم و در‬ ‫حال گریه‌کردن پشت در حمام به حمید‬ ‫التماس می‌کردم با اورژانس تماس بگیرد‪.‬‬ ‫دقایقی بعد از حمام بیرون آمدم و دیدم‬ ‫حمید فرار کرده و صدای آژیر آمبوالنس‬ ‫اورژانس را شنیدم و فهمیدم حمید با‬ ‫آن‌ها تماس گرفته است‪.‬وقتی به بیمارستان‬ ‫رسیدم‪ ،‬چشم چپم نمی‌دید ابتدا تصمیم‬ ‫به تخلیه کردن چشمم گرفتند اما بعد از‬ ‫معاینات این کار را نکردند و بعد از چند‬ ‫روز توانستم کمی از بینایی چشم چپم را‬ ‫به‌دست بیاورم‪.‬شکوفه که بچه‌هایش وارد‬ ‫اتاق شده بودند‪ ،‬یکی از آن‌ها را در آغوش‬ ‫گرفت و گفت‪ :‬روزهای اول تنها خواهر‬ ‫کوچکترم به بیمارستان می‌آمد و مانع ورود‬

‫یکبار به بیمارستان آمد و گفت کمکم‬ ‫می‌کند اما دیگر خبری از وی ندارم‪.‬‬

‫قصاص می‌خواهم تا آخر عمرش در زندان‬ ‫باشد‪.‬‬

‫به خانه‌ات سر زدی؟‬ ‫بله‪ ،‬از این اتاق کوچک و دلگیر خسته‬ ‫شده‌ام و خواستم در خانه خودم باشم ولی‬ ‫وقتی با کلی زحمت به خانه‌ای که حمید‬ ‫برایم گرفته بود رفتم متوجه شدم وی همه‬ ‫اثاث و لوازم خانه‌ام را فروخته و خانه را‬ ‫تحویل داده است‪.‬‬

‫گفتی سرکار می‌رفتی؟‬ ‫بله‪ ،‬در مانتوفروشی کار می‌کردم‪.‬‬

‫خانواده حمید از این اسیدپاشی خبر دارند؟‬ ‫نه‪ ،‬چون حمید با خانواده‌اش اختالف‬ ‫داشت و با آن‌ها رفت و آمد نمی‌کرد‪.‬‬ ‫بچه‌هایت لحظه‌ اسیدپاشی کجا بودند؟‬

‫حرف آخر‪.‬‬ ‫می‌خواهم کمکم کنید تا صورت و دستانم‬ ‫بهتر شود‪ ،‬باور می‌کنید همه آینه‌ها را از‬ ‫خانه جمع کرده‌ام تا صورتم را نبینم‪ .‬هر‬ ‫شب کابوس می‌بینم و می‌ترسم رفتارم‬ ‫باعث ناراحتی بچه‌ها شود‪ ،‬من برای این‌که‬ ‫بچه‌هایم را بزرگ کنم باید سرکار بروم اما‬ ‫با این وضعیت نمی‌توانم‪.‬‬ ‫«امیرعلی» چهار سال بیشتر ندارد و تنها‬ ‫شاهد اسیدپاشی روی مادرش است‪.‬‬ ‫ترسیده بودی؟‬ ‫آره‪ .‬مامان خیلی گریه می‌کرد‪ ،‬ترسیده بودم‪.‬‬ ‫دیدی بابا حمید از کجا اسید آورد؟‬ ‫از باالی پشت‌بام‪.‬‬ ‫مامان کجا بود؟‬ ‫خواب بود که بابا روش اسید ریخت‪.‬‬

‫مادرم می‌شدم‪ ،‬گفته بودم تنها دست‌هایم‬ ‫سوخته اما بعد از دو هفته وقتی می‌خواستم‬ ‫از بیمارستان به خانه پدری‌ام بروم مادرم‬ ‫چهره سوخته‌ام را دید و به سر و صورتش‬ ‫کوبید‪.‬باور می‌کنید هیچ‌کس را ندارم و‬ ‫بخشی از هزینه‌های بیمارستان را تا حاال‬ ‫کمیته امداد پرداخت کرده‪ ،‬هزینه‌های‬ ‫بیمارستان و داروهایم خیلی زیاد است و‬ ‫کمیته امداد هم نمی‌تواند به من کمک‬ ‫کند و بعد از خدا از مردم کمک می‌خواهم‬ ‫دستانم را بگیرند تا بتوانم با امید بیشتری‬ ‫زندگی‌ام را ادامه بدهم تا شرمنده بچه‌هایم‬ ‫نباشم‪.‬‬ ‫صورت و دستانم سوخته و پزشکان هزینه‬ ‫‪ 60‬میلیون تومانی را برای جراحی‌هایم‬ ‫تخمین زده‌اند‪.‬‬ ‫آنقدر تنهایم که حتی هنوز نتوانسته‌ام به‬ ‫دادسرا بروم و شکایت کنم تا شوهر سابقم‬ ‫که زندگی‌ام را از من گرفته دستگیر کنند‪.‬‬ ‫شکوفه سکوت می‌کند‪ ،‬انگار دیگر حرفی‬ ‫ندارد‪.‬‬ ‫فکر می‌کردی یک روز قربانی اسیدپاشی‬ ‫شوی؟‬ ‫نه‪ ،‬حتی وقتی در روزنامه‌ها می‌خواندم‬ ‫باورش برایم سخت بود که کسی قربانی‬ ‫اسیدپاشی شده و هنوز هم باورش برایم‬ ‫سخت است که خودم یکی از آن‌ها شده‌ام‪.‬‬ ‫از حمید خبر داری؟‬

‫«محمدرضا» مدرسه بود اما «امیرعلی»‬ ‫همه صحنه اسیدپاشی را دیده است‪.‬‬ ‫رفتارشان با تو چطور است؟‬ ‫بچه‌هایم‪ ،‬فرشته‌های زندگی‌ام هستند و با‬ ‫این‌که صورتم سوخته با من مهربان‌تر از قبل‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫چرا از حمید جدا شدی؟‬ ‫بدرفتار و عصبی بود‪ ،‬کتکم می‌زد‪.‬‬ ‫گفتی چندبار هم تهدید به اسیدپاشی کرده‬ ‫بود؟‬ ‫بله‪ ،‬حتی یکبار با پنبه اسیدی بدنم را‬ ‫سوزاند و خواهرم را نیز تهدید به اسیدپاشی‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫اسید را از کجا آورده بود؟‬ ‫انگار از قبل روی پله‌های باالی ساختمان‬ ‫گذاشته بود و حتی یکبار از بچه‌ها خواستم‬ ‫ظرف اسید را دور بیندازند و آن‌ها هم این‬ ‫کار کردند اما حمید ظرف دیگری را هم‬ ‫پشت‌بام ساختمان جا‌سازی کرده بود‪.‬‬ ‫از قانون چه تقاضایی داری؟‬ ‫هنوز نتوانستم به دادسرا بروم چون‬ ‫می‌گویند خودم باید برای شکایت باشم‬ ‫ولی به خاطر این‌که از پوست پاهایم برای‬ ‫صورتم برداشته‌اند سخت می‌توانم راه بروم‬ ‫و می‌خواهم حمید دستگیر شود و به جای‬

‫بابا به تو حرفی نزد؟‬ ‫کتکم زد و از خانه بیرون انداخت‪ ،‬گریه‬ ‫می‌کردم که بابا حمید از خانه رفت و دکتر‬ ‫آمد‪.‬‬

‫عربستان‪ ,‬دختر دانشجو مرگ یک‬ ‫دانشجوی دختر بخاطر ممانعت از‬ ‫ورود امدادگران مرد‬ ‫جلوگیری مسئوالن دانشگاه «الملک‬ ‫سعود» عربستان از ورود «امدادگران مرد»‬ ‫به بخش دختران این دانشگاه موجب مرگ‬ ‫یک دانشجوی دختر عربستانی شد‪.‬‬ ‫به گزارش شبکه خبری «سی ان ان»‪،‬‬ ‫ممانعت مسئوالن دانشگاه « ملک سعود»‬ ‫عربستان از ورود «امدادگران مرد» به بخش‬ ‫دختران دانشگاه و تاخیر در جریان امداد‬ ‫رسانی موجب مرگ یک دختر دانشجوی‬ ‫عربستانی است‪.‬‬ ‫روزنامه عکاظ با گزارشی درباره این‬ ‫موضوع نوشت‪ :‬با وجود این که دختر‬ ‫دانشجو نیاز به امداد رسانی فوری داشته‬ ‫است به دلیل این که این دختر بدون پوشش‬ ‫بوده است مسئوالن دانشگاه نتوانستند به‬ ‫امدادگران مرد اجازه ورود بدهند‪.‬‬ ‫منابع روزنامه ای عربستان اعالم کرده اند‬ ‫که «آمنه باوزیر» دانشجوی کارشناسی ارشد‬


‫‪68‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫در چهارراه سیروس بازگشت‪.‬‬

‫خانه خاکستری ‪ :‬مهمان توطئه‬ ‫اسیدپاشی داشت‬ ‫مهمان شب یلدای مادر و کودکانش‪ ،‬شوهر‬ ‫سابق بود که توطئه‌ای برای اسیدپاشی‬ ‫داشت‪ .‬این مرد کینه‌جو وقتی شنید مادر‬ ‫بچه‌هایش خواستگار دارد سرنوشت شومی‬ ‫را برایش رقم زد‪.‬‬ ‫ساعت ‪ 8‬صبح یکشنبه یکم دی‌ماه سال‬ ‫جاری مردی در تماس با اورژانس خواست‬ ‫به داد زن جوانی که هدف حمله اسیدپاشی‬ ‫قرار گرفته است‪ ،‬برسد‪ .‬صبح زود بود که‬ ‫صدای آژیر آمبوالنس سکوت خیابان بیسیم‬ ‫منطقه خراسان تهران را شکست‪ .‬امدادگران‬ ‫وقتی مقابل در خانه‌ای قدیمی رسیدند‬

‫پسربچه‌ای که اشک می‌ریخت جلوی در‬ ‫ایستاده بود و با دیدن آمبوالنس مادرش‬ ‫را صدا زد‪ .‬امدادگران خود را به زن جوان‬ ‫که از سوختگی به خود می‌پیچید رساندند‬ ‫و در بین آه و ناله‌هایش پیکرش را داخل‬ ‫آمبوالنس انتقال دادند و با سرعت به سمت‬ ‫بیمارستان سوانح سوختگی شهید مطهری‬ ‫حرکت کردند‪« .‬شکوفه» ‪ 23‬ساله که قربانی‬ ‫اسیدپاشی پدر خشمگین بچه‌هایش شده‬ ‫بود زیر تیغ جراحی رفت و پس از پشت‌سر‬ ‫گذاشتن روزهای خیلی سخت به خانه بی‌آینه‬

‫شکوفه از این‌که کسی چهره سوخته‌اش‬ ‫را ببیند خجالت می‌کشد‪ ،‬همه دنیایش‬ ‫تلویزیون کوچکی است که پیش رویش روی‬ ‫یک میز چوبی قدیمی قرار دارد‬ ‫اینجا خانه‌ای قدیمی و بی‌آینه است‪.‬‬ ‫تصور این‌که در انتهای یک کوچه بسیار‬ ‫باریک دری باز می‌شود و پای در خانه‌ای‬ ‫می‌گذاری که هر لحظه امکان ریزش آن‬ ‫وجود دارد‪ ،‬سخت است‪ .‬ساختمان شماره‬ ‫‪ 4‬در کوچه‌ای بن‌بست و پرسکوت‪ ،‬تنها‬ ‫صدای بازی بچه‌ها از پشت در کرم رنگ‬ ‫به گوش می‌رسد‪ .‬پشت در پرده‌ای نارنجی‬ ‫رنگ به چشم می‌خورد‪ ،‬انگار در این ساعت‬ ‫تمدن از حرکت ایستاده است‪ .‬در زیرزمین‬

‫همین خانه قدیمی زنی سرنوشت غمباری‬ ‫دارد‪ ،‬پنج پله باید پایین رفت و با پشت‌سر‬ ‫گذاشتن سقفی کوتاه پای در اتاقی کوچک‬ ‫با دیوارهای گچی و بی‌رنگ گذاشت‪.‬‬ ‫شکوفه از این‌که کسی چهره سوخته‌اش را‬ ‫ببیند خجالت می‌کشد‪ ،‬این قربانی اسیدپاشی‬ ‫روی زمین خوابیده و به خاطر جراحی‌هایی‬ ‫که انجام داده سخت می‌تواند روی پاهایش‬ ‫بایستد‪ .‬همه دنیایش تلویزیون کوچکی‬ ‫بود که پیش رویش روی یک میز چوبی‬ ‫قدیمی قرار داشت‪.‬باورکردنی نیست حتی‬


‫‪67‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫بهرام خلیلی‪ ،‬رئیس پلیس شهرستان خدابنده‬ ‫با بیان این خبر گفت‪ :‬پس از اعترافات‬ ‫متهم‪ ،‬برای او قرار قانونی صادر شد و‬ ‫تحقیقات تکمیلی درخصوص این پرونده‬ ‫ادامه دارد‬

‫هدیه دردسرساز عروس مرموز به‬ ‫خواهرش‬ ‫پسر تبهکار که در نقش دختری دم بخت به‬ ‫فریب اینترنتی پسران دست می‌زد و از آنان‬ ‫کالهبرداری می‌کرد در خرید هدیه طالیی‬ ‫برای خواهرش گرفتار شد‪ .‬این شیاد به‬ ‫دوستان اینترنتی‌اش وعده ازدواج می‌داد تا‬ ‫بتواند آنها را شکار کند‪.‬‬

‫با شکایت پسر جوانی در دادسرای جرایم‬ ‫رایانه‌ای تهران و با دستور بازپرس شادابی‬ ‫از شعبه ‪ ۳۱‬حسابش بسته شده است‪.‬‬

‫من که به «مونا» اعتماد داشتم پول را به‬ ‫شماره کارتی که برایم پیامک کرده بود واریز‬ ‫کردم اما بعد از چند روز دختر جوان دیگر‬ ‫پاسخگوی تلفن‌هایم نبود و گوشی موبایلش‬ ‫را خاموش کرد‪.‬‬

‫«مهرداد» از شهر استهبان به تهران آمد و‬ ‫خود را در برابر پرونده کالهبرداری پسر‬ ‫جوانی دید و در پیگیری‌هایش پی برد‬ ‫پسر جوانی در دام فریبکاری دختر جوانی‬ ‫که قرار بود با هم ازدواج کنند گرفتار شده‬ ‫است و زمانی که دختر جوان از وی پول‬ ‫میلیونی خواسته است ‪۳‬میلیون تومان را‬ ‫از حسابش به حساب مرد طالفروش واریز‬ ‫کرده است‪.‬‬

‫مرد طالفروش وقتی ادعاهای پسر جوان‬ ‫را شنید در اظهاراتش گفت‪ :‬دختر و پدر‬ ‫پیرش از اهالی شهر استهبان هستند و آنها را‬ ‫می‌شناسم و فکر نکنم دختر جوان این کار‬ ‫را کرده باشد چون زمانی که پیش من بودند‬ ‫پدر پیر با پسرش در تهران تماس گرفت و‬ ‫دخترش به کسی زنگ نزد‪.‬‬

‫پسر فریب‌خورده که در دادسرای پایتخت‬ ‫حضور داشت به بازپرس پرونده گفت‪ :‬سال‬ ‫گذشته با دختر جوانی از طریق سایت‌های‬

‫با ادعاهای مرد طالفروش و پسر‬ ‫فریب‌خورده تیمی از ماموران پلیس به سراغ‬ ‫دختر و پدر پیرش در شهر استهبان رفتند‬

‫به گزارش شهروند‪ ،‬چندی پیش‪ ،‬دختر‬ ‫جوانی همراه پدر پیرش وارد مغازه‬ ‫طالفروشی در شهر استهبان شیراز شدند و‬ ‫پس از انتخاب سرویس طالی گرانقیمت‬ ‫پدر پیر با پرداخت ‪۴۰۰‬هزار تومان از‬ ‫مرد طالفروش خواست تا شماره کارت‬ ‫بانکی‌اش را در اختیار پسر جوانش که‬ ‫در تهران زندگی می‌کند قرار دهد تا وی‬ ‫‪۳‬میلیون و ‪۱۰۰‬هزار تومان دیگر را به‬ ‫حساب مرد طالفروش واریز کند‪.‬‬ ‫وقتی مرد طالفروش پذیرفت‪ ،‬پیرمرد در‬ ‫تماس تلفنی شماره کارت بانکی وی را در‬ ‫اختیار پسرش گذاشت و دقایقی بعد همه‬ ‫پول به حساب مرد طالفروش واریز شد و‬ ‫پدر و دختر جوان همراه با سرویس طال از‬ ‫مغازه خارج شدند بدون این‌که کسی بداند‬ ‫چه سرقتی رخ داده است‪.‬‬ ‫مرد طالفروش بعد از تعطیالت نوروزی‬ ‫وقتی برای برداشت پول به سراغ دستگاه‬ ‫خودپرداز بانک رفت‪ ،‬متوجه شد که‬ ‫حساب بانکی‌اش مسدود شده است‪.‬‬ ‫«مهرداد» وقتی موضوع مسدود شدن‬ ‫حسابش را از بانک پیگیری کرد دید که‬

‫اجتماعی آشنا و بعد از مدتی در تماس‌های‬ ‫اینترنتی و تلفنی به وی عالقه‌مند شدم و‬ ‫درحالی‌که تنها عکسش را دیده بودم به‬ ‫دختر جوان اعتماد کردم و به اندازه‌ای پیش‬ ‫رفتم که با هم قرار ازدواج گذاشتیم‪.‬‬ ‫وی افزود‪ :‬بعد از مدتی «مونا» در تماس‬ ‫تلفنی گفت که به پول نیاز دارد و خواست تا‬ ‫‪۳‬میلیون تومان به یک حساب واریز کنم‪.‬‬

‫و آنها را تحت بازجویی گرفتند‪ .‬در این‬ ‫شاخه از تحقیقات‪ ،‬پدر پیر در ادعاهایش‬ ‫به ماموران گفت‪ :‬من و دخترم سال‌هاست‬ ‫که در این شهر زندگی می‌کنیم و پسرم که در‬ ‫تهران کار می‌کند خواست تا برای خواهرش‬ ‫سرویس طال بخرم‪.‬‬ ‫وقتی به مغازه طالفروشی رفتیم و خواستیم‬ ‫سرویس طال را بخریم ب�� پسرم تماس گرفتم‬

‫و با دادن شماره کارت صاحب مغازه پول‬ ‫طالها را از طریق کارت به کارت پرداخت‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫پلیس در گام بعدی تحقیقات پسر جوان را‬ ‫در سر قرار مالقات ساختگی با پدر پیرش‬ ‫در تهران دستگیر کرد‪.‬‬ ‫«ناصر» که از بازداشت خود شوکه شده بود‬ ‫اصرار بر بی‌گناهی داشت و ادعا می‌کرد‬ ‫که در سناریوی خرید طال و انتقال پول‬ ‫نقشی نداشته و پول را یکی از دوستانش به‬ ‫حساب مرد طالفروش واریز کرده است‪.‬‬ ‫درحالی‌که «ناصر» خود را بی‌گناه‬ ‫می‌دانست ماموران پی بردند تلفن دختر‬ ‫فریبکار به نام «ناصر» است‪.‬‬ ‫ماموران بار دیگر پسر جوان را تحت‬ ‫بازجویی‌های فنی قرار دادند‪« .‬ناصر» وقتی‬ ‫مدارک و شواهد پلیس را پیش روی خود‬ ‫دید به ناچار لب به اعتراف گشود‪.‬‬ ‫«ناصر» در اعترافاتش گفت‪ :‬با ساختن‬ ‫یک صفحه با نام و عکس دختر در‬ ‫سایت‌های اجتماعی و همسریابی به دنبال‬ ‫طعمه‌هایم می‌گشتم و با تغییر صدا‪ ،‬معموال‬ ‫ارتباطم با طعمه‌هایم از طریق اینترنت‬ ‫و پیامک بود و بعد از اعتمادسازی به‬ ‫بهانه‌های مختلف از آنها درخواست پول‬ ‫می‌کردم‪.‬‬ ‫وی افزود‪ :‬بعد از این‌که پول خوبی از‬ ‫طعمه‌هایم به جیب می‌زدم گوشی موبایلم‬ ‫را خاموش می‌کردم و چون پول را معموال‬ ‫برای خرید کارت به کارت می‌کردند فکر‬ ‫نمی‌کردم پلیس بتواند ردی از من به دست‬ ‫بیاورد که تنها اشتباهم خرید طال برای‬ ‫خواهرم با حساب یکی از طعمه‌هایم بود که‬ ‫دستم رو شد‪ .‬بنا بر این گزارش‪ ،‬ردیابی‌ها‬ ‫برای شناسایی دیگر طعمه‌های پسر دخترنما‬ ‫ادامه دارد‪.‬‬


‫‪66‬‬

‫ح‬ ‫ا‬ ‫و دث‬ ‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫حوادث‬

‫س خانم از‬ ‫وحشت عرو ‌‬ ‫انتقامگیری‌های زن نامریی‬

‫عروس خانم وقتی به خانه بخت رفت‪ ،‬تصور‬ ‫نمی‌کرد در دام انتقام‌گیری وحشت‌آور یک زن‬ ‫ناشناس گرفتار خواهد شد‪.‬‬ ‫زوج جوانی با مراجعه به دادسرایی در تهران‪،‬‬ ‫خواستار ردیابی ناشناسی شدند که مدتی است‬ ‫آسایش آنان را با تهدیدهای عجیب و غریبش به‬ ‫خطر انداخته است‪.‬‬ ‫تازه عروس ‪ ۲۲‬ساله که بسیار نگران به نظر‬ ‫می‌رسید‪ ،‬به بازپرس گفت‪ :‬چند ماه پیش ازدواج‬ ‫کردیم و به‌تازگی در منطقه‌ای نزدیک تهران‬ ‫خانه‌ای اجاره کردیم‪ ،‬هنوز ‪ ۲‬ماه از زندگی‬ ‫مشترکمان نمی‌گذشت که ناشناسی که مشخص‬ ‫نبود زن است یا مرد به تلفن خانه زنگ می‌زد‬ ‫و با صدایی ترسناک تهدید می‌کرد که مرا‬ ‫خواهد کشت‪ ،‬ابتدا اهمیتی نمی‌دادم و ماجرا‬ ‫را برای همسرم بازگو نمی‌کردم تا این‌که این‬ ‫تماس‌ها بیشتر شد و صداهای پشت تلفن مرا‬ ‫بسیار ترساند و شب‌ها کابوس‌های بدی در‬ ‫خواب می‌دیدم‪ .‬ماجرای مزاحمت‌های تلفنی‬ ‫را به همسرم گفتم و وی با پیگیری تماس‌ها و‬ ‫شکایت‌ از مزاحم تلفنی فهمید که تماس‌گیرنده‬ ‫از چندین تلفن همگانی تهران‪ ،‬کرج و شهریار‬ ‫برای مزاحمت استفاده می‌کند و ردیابی وی‬ ‫به دلیل پراکندگی جغرافیایی و استفاده از‬ ‫کیوسک‌های مختلف امکان‌پذیر نیست‪ .‬این زن‬ ‫در ادامه افزود‪ :‬چند روزی از مزاحمت‌ها خبری‬ ‫نشد تا این‌که از ‪۱۰‬روز پیش همان ناشناس به‬ ‫شماره موبایلم نیز زنگ زد و تهدیدهایش به‬ ‫حدی آزاردهنده شده بودند که مجبور شدم چند‬ ‫روزی را برای رهایی از تهدیدها به خانه پدر‬ ‫و مادرم پناه ببرم‪ .‬وقتی از آنجا به خانه برگشتم‬ ‫و وارد شدم با صحنه هولناکی روبه‌رو شدم‪.‬‬ ‫خروس و مرغی که در حیاط داشتیم‪ ،‬سرشان‬ ‫بریده شده بود و وسط پذیرایی افتاده بود و کاغذ‬ ‫مچاله‌شده‌ای نیز کنارشان افتاده بود که نوشته بود‬ ‫تو و شوهرت هم مثل این خروس و مرغ کشته‬ ‫خواهید شد و هیچ راه فراری نخواهید داشت و‬ ‫این پایان راه زندگی شماست‪ .‬با ادعاهای این‬ ‫زوج‪ ،‬بازپرس به تیمی از پلیس ماموریت داد‬ ‫تا با انجام تعقیب و مراقبت‌های شبانه‌روزی‪،‬‬ ‫عامل مزاحمت‌ها را ردیابی کنند که براین‬ ‫اساس تیمی ویژه برای شناسایی وی وارد عمل‬ ‫شدند‪ .‬ماموران یک هفته به کمین نشستند تا‬ ‫این‌که ساعت ‪ ۱۰‬صبح‪ ،‬مرد ناشناسی که قصد‬ ‫وارد شدن به خانه زوج جوان را داشت‪ ،‬زیر‬ ‫نظر گرفتند و پس از چندین دقیقه هنگامی که‬ ‫در حال خارج شدن از آنجا بود وی را دستگیر‬ ‫کردند و در بازرسی از خانه با جسد گربه‌ای که‬ ‫شکمش پاره شده بود روبه‌رو شدند‪ .‬این مرد که‬ ‫خود را «احمد» معرفی می‌کرد در بازجویی‌ها‬ ‫ادعا کرد برای نخستین‌بار است که دست به این‬ ‫کار زده است و از سوی زن ناشناسی اجیر شده‬

‫که جسد گربه را به داخل این خانه بیندازد‪.‬‬ ‫وی در ادامه بازجویی‌ها گفت‪ :‬امروز زن جوان‬ ‫به من زنگ زد و گفت که در مقابل انجام این‬ ‫کار به من ‪‌۵۰۰‬هزار تومان پول می‌دهد‪ ،‬سپس‬ ‫کلید خانه و کیسه سیاه رنگی را با یک پیک‬ ‫موتوری برایم فرستاد و من نیز آن را در خانه‌ای‬ ‫که آدرسش را داده بود گذاشتم‪ .‬با ادعاهای ضد‬ ‫و نقیض این مرد‪ ‌،‬ماموران در شاخه دیگری از‬ ‫تحقیقات با ردیابی سوابق احمد متوجه شدند‪،‬‬ ‫وی یکی از تبهکاران قدیمی است که بارها به‬ ‫خاطر جرایم مختلف و برهم زدن نظم جامعه‬

‫روانه زندان شده است‪ .‬براین اساس‪ ،‬دوباره‬ ‫وی تحت بازجویی قرار گرفت و هنگامی که با‬ ‫شواهد و قراین پلیسی روبه‌رو شد‪ ،‬لب به اعتراف‬ ‫گشود و گفت‪ :‬چند هفته پیش زنی جوان به من‬ ‫زنگ زد و خود را از نزدیکان یکی از دوستانم‬ ‫که در زندان با هم آشنا شده بودیم‪ ،‬معرفی کرد‪.‬‬ ‫سپس از من خواست تا در ازای پول به خانه این‬ ‫زوج بروم و خروس و مرغ‌ها را بکشم و وسط‬ ‫پذیرایی بیندازم و برای هر بار ‪ ۵ ۰۰‬هزار تومان‬ ‫به حسابم می‌ریخت و هر وقت می‌پرسیدم دلیل‬ ‫این کارهایش چیست‪ ،‬جواب می‌داد به تو ربطی‬ ‫ندارد! وی در پاسخ به سوال ماموران که آیا محل‬ ‫زندگی یا مخفیگاه زن ناشناس را می‌شناسد‪ ،‬ادعا‬ ‫کرد که تاکنون وی را ندیده است و دستورات‬ ‫تلفنی به وی صادر می‌شد‪ .‬با بازداشت شدن‬ ‫تبهکار اجیر شده مزاحمت‌های تلفنی دوباره‬ ‫توسط صدای نامفهوم آغاز شد و تجسس‌های‬ ‫پلیس برای شناسایی وی بی‌نتیجه ماند تا این‌که‬ ‫صداهای ضبط‌شده برای مشخص شدن نوع صدا‬ ‫به اداره تشخیص صدای پلیس آگاهی ارسال‬ ‫شد و تالش کارآگاهان پس از چند روز آنالیز به‬ ‫وسیله دستگاه‌های رایانه‌ای نشان داد که صدا‬ ‫متعلق به یک زن است‪ .‬با به دست آمدن این‬ ‫سرنخ‪ ،‬زوج جوان به اداره پلیس احضار شدند‬ ‫و صدای بازیافت شده برای آنان پخش شد که‬ ‫مرد جوان با شنیدن صدا ادعا کرد که این زن را‬ ‫می‌شناسد‪ .‬وی به پلیس گفت‪ :‬این زن آزیتا نام‬

‫دارد و چند سالی با وی ارتباط داشته است و ‪۲‬‬ ‫سال پیش قرار بر ازدواج داشته‌اند‪ ،‬ولی به خاطر‬ ‫اختالفاتی که خانواده‌هایشان داشتند از ازدواج‬ ‫منصرف شده‌اند و از آن زمان دیگر خبری از‬ ‫وی ندارد‪ .‬به این ترتیب با راهنمایی مرد جوان‬ ‫کارآگاهان موفق شدند آزیتا را دستگیر کنند و‬ ‫در بازرسی از خانه‌اش رایانه‌ای را که از طریق‬ ‫آن اقدام به تغییر صداها کرده بود‪ ،‬کشف کردند‪.‬‬ ‫آزیتا که فکر نمی‌کرد از سوی پلیس دستگیر‬ ‫شود در بازجویی‌ها گفت‪ :‬من میالد را از ‪۴‬‬ ‫سال پیش می‌شناسم و تا ‪ ۲‬سال پیش قرار بود‬ ‫با هم ازدواج کنیم که نشد‪ ،‬البته اصرار من به‬ ‫ازدواج بیشتر از میالد بود و وی برای رفع کردن‬ ‫اختالفات خانواده‌هایمان کاری انجام نداد و‬ ‫خیلی زود مرا فراموش کرد‪ .‬وی حتی پیامک‌ها‬ ‫و تلفن‌هایم را جواب نمی‌داد و رفتارهایش مرا‬ ‫به شدت ناراحت و غمگین کرده بود تا این‌که‬ ‫تصمیم گرفتم هرگاه وی ازدواج کند زندگی را‬ ‫برایش تبدیل به جهنم کنم‪.‬وی در ادامه افزود‪ :‬آن‬ ‫قدر انتظار کشیدم تا این‌که میالد ازدواج کرد و‬ ‫پس از اجاره‌خانه‌ای نقشه‌ام را به اجرا گذاشتم‬ ‫و از طریق یکی از تبهکاران که در ساخت کلید‬ ‫یدک و بازکردن قفل باتجربه بود‪ ،‬موفق به تهیه‬ ‫کلید خانه میالد شدم‪ .‬سپس با اجیر کردن‬ ‫تبهکار دیگری از وی می‌خواستم تا دستوراتم‬ ‫را به اجرا بگذارد و برای هر کارش ‪ ۵۰۰‬هزار‬ ‫تومان پول می‌دادم‪ .‬زن شیاد افزود‪ :‬برای این‌که‬ ‫میالد مرا نشناسد با استفاده از یک برنامه‬ ‫رایانه‌ای صدایم را تغییر می‌دادم و گاهی اوقات‬ ‫صدای ضبط‌شده‌ام را از تلفن‌های همگانی برای‬ ‫همسرش پخش می‌کردم و با فرستادن اجساد‬ ‫حیوانات به خانه آنان قصد داشتم از این طریق‬ ‫کینه این چند سال را جبران کنم‪ .‬بنا بر این‬ ‫گزارش باتوجه به اعترافات این زن کینه‌جو‪،‬‬ ‫تحقیقات از وی به پایان رسید و با گذشت‬ ‫نکردن زوج جوان پرونده برای صدور حکم به‬ ‫دادگاه فرستاده شد‪.‬‬

‫انتقام‌جویی مرگبار پس از آزادی‬ ‫از زندان‬ ‫خواستگار سمج وقتی با شکایت خانواده‬ ‫دختر مورد عالقه‌اش به زندان افتاد‪ ،‬یک‬ ‫نقشه انتقام‌جویی طرح کرد و پس از آزادی‬ ‫از زندان آن را به‌اجرا گذاشت‪.‬‬ ‫هفتم بهمن‌ماه امسال مأموران پلیس‬ ‫شهرستان خدابنده در استان زنجان در جریان‬ ‫درگیری خونینی در یکی از محله‌های این‬ ‫شهر قرار گرفتند‪ .‬وقتی آنها در محل حاضر‬ ‫شدند‪ ،‬معلوم شد که مرد ‪28‬ساله‌ای در‬ ‫جریان این درگیری مرد ‪30‬ساله‌ای را به‬ ‫ضرب گلوله مجروح‌کرده و قصد فرار داشته‬ ‫که در محاصره مردم گرفتار شده است‪.‬‬ ‫با دستگیری عامل تیراندازی‪ ،‬مرد مجروح به‬ ‫بیمارستان انتقال یافت اما شدت جراحات‬ ‫وی به حدی بود که در بین راه جانش را‬ ‫از دست داد‪ .‬عامل جنایت نیز وقتی تحت‬ ‫بازجویی قرار گرفت با اعتراف به قتل مرد‬ ‫جوان گفت‪ :‬مدتی بود که به دختری که از‬ ‫اقوام مقتول بود عالقه داشتم اما جواب رد‬ ‫شنیدم‪ .‬من دست‌بردار نبودم و چندین بار سد‬ ‫راه دختر جوان شدم و درخواستم را تکرار‬ ‫کردم اما آنها از من به اتهام ایجاد مزاحمت‬ ‫شکایت کردند و من به زندان افتادم‪.‬‬ ‫عامل جنایت ادامه داد‪ :‬دادگاه ‪‌9‬ماه حبس‬ ‫برایم برید و زمانی که در زندان بودم‪ ،‬یک‬ ‫لحظه هم فکر انتقام‌جویی از ذهنم خارج‬ ‫نشد‪ .‬وقتی آزاد شدم‪ ،‬یک قبضه کلت کمری‬ ‫خریدم و به سراغ مقتول که از اقوام دختر‬ ‫مورد عالقه‌ام بود و احساس می‌کردم که وی‬ ‫باعث شکست عشقی من شده‪ ،‬رفتم و در‬ ‫جریان درگیری به او شلیک کردم‪.‬سرهنگ‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

65


‫‪64‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫چرا باید با‬ ‫همسرمان رابطه‬ ‫جنسی داشته‬ ‫باشیم؟!‬

‫می‌دانید برقراری روابط زناشویی‬ ‫با همسر می‌تواند چه آثار مثبتی‬ ‫بر سالمت جسمی زوج‌ها داشته‬ ‫باشد؟ حتما شما هم با خودتان فکر‬ ‫کرده‌اید مکانیسم فعالیت جنسی‬ ‫بدن تنها برای تولیدمثل نیست‬ ‫و مسلما بعد از رابطه با همسرتان‬ ‫تغییرات مثبتی را در خودتان یا او‬ ‫حس کرده‌اید‪...‬‬

‫پزشکان ‪ 12‬فایده طبی را برای این رابطه‬ ‫برشمرده‌اند ‪:‬‬ ‫کاهش استرس‬ ‫محققان اسکاتلندی ‪ 24‬زن و ‪ 22‬مرد را در‬ ‫شرایط پراسترس‪ -‬مثل سخنرانی در جمع یا‬ ‫حل مسایل ریاضی در حضور دیگران‪ -‬قرار‬ ‫دادند و فشارخون آنها را اندازه‌گیری کردند‪.‬‬ ‫نتیجه جالبی به دست آمد؛ افرادی که به‬ ‫تازگی با همسرشان روابط زناشویی داشتند‪،‬‬ ‫در موقعیت استرس‌زا برخورد سالم‌تری نشان‬ ‫‌دادند‪ .‬مطالعه دیگری نشان داد فشارخون‬ ‫دیاستولی (عدد دومی که دستگاه فشارسنج‬ ‫به ما نشان می‌دهد) افراد متاهلی که با همسر‬ ‫خود زندگی می‌‌کنند و روابط زناشویی منظمی‬ ‫دارند‪ ،‬از فشارخون افرادی که با همسرشان‬ ‫رابطه زناشویی ندارند‪ ،‬پایین‌تر است‪ .‬نتایج‬ ‫یک تحقیق جالب دیگر هم ثابت کرده‬ ‫زنانی که همسرانشان مرتب آنها را در آغوش‬ ‫میگیرند‪ ،‬فشارخون سالم‌تری دارند‪.‬‬ ‫افزایش ایمنی‬ ‫محققان دانشگاه ویلکس با ثبت چگونگی‬ ‫رابطه زناشویی ‪ 112‬همسر و بررسی میزان‬ ‫تولید بزاق در آنها دریافتند رابطه با همسر‬ ‫(‪ 2‬بار یا بیشتر در طول هفته)‪ ،‬باعث‬ ‫افزایش سطوح آنتی‌بادی ایمونوگلوبین ‪A‬‬ ‫در بدن می‌شود‪ .‬این پادتن در پیشگیری از‬ ‫سرماخوردگی و برخی عفونت‌ها نقش مهمی‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫کاهش وزن‬ ‫هر ‪ 30‬دقیقه روابط زناشویی با همسر‪ ،‬باعث‬ ‫مصرف ‪ 85‬کیلوکالری انرژی در بدن می‌شود‬ ‫و البد می‌دانید که سوزاندن کالری مترادف‬ ‫است با کاهش وزن‪.‬‬ ‫سالمت قلب‬

‫تحقیق ‪ 20‬ساله دانشمندان انگلیسی نشان‬ ‫داده مردانی که در طول هفته ‪ 2‬بار یا بیشتر‬ ‫با همسرشان روابط زناشویی دارند‪ ،‬نسبت به‬ ‫مردانی که کمتر از ‪ 1‬بار در ماه چنین روابطی‬ ‫را با همسرشان برقرار می‌كنند‪ ،‬کمتر گرفتار‬ ‫حمله‌های مرگبار قلبی می‌شوند‪ .‬این محققان‬ ‫باور عمومی تاثیر سوء رابطه زناشویی بر‬ ‫احتمال سکته قلبی را رد می‌کنند‪.‬‬ ‫افزایش اعتماد به‌نفس‬ ‫محققان دانشگاه تگزاس می‌گویند رابطه‬ ‫زناشویی تاثیر بسزایی بر اعتماد به‌نفس و‬ ‫احساس رضایت از خویشتن دارد‪ .‬البته این‬ ‫یافته به معنی لزوم داشتن روابط زناشویی‬ ‫برای افزایش اعتماد به‌نفس نیست اما اگر‬ ‫فردی از نظر اعتماد به‌نفس مشکلی نداشته‬ ‫باشد‪ ،‬سالمت رابطه زناشویی‬ ‫او با همسرش تاثیر مثبتی‬ ‫بر ارتقای اعتماد به‌نفسش‬ ‫خواهد داشت‪.‬‬ ‫افزایش صمیمیت‬ ‫برقراری روابط زناشویی و‬ ‫رسیدن به اوج لذت جنسی‪،‬‬ ‫سطح هورمون اکسی‌توسین –‬ ‫که به هورمون محبت مشهور‬ ‫است‪ -‬را افزایش می‌دهد‪.‬‬ ‫به این ترتیب همسران بعد‬ ‫از رابطه زناشویی احساس‬ ‫صمیمیت و اعتماد بیشتری‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫خواهند‬ ‫به‌هم‬ ‫تحقیقات انجام شده روی‬ ‫‪ 59‬زن نشان داده که سطح‬ ‫هورمون اکسی‌توسین آنها‬ ‫بعد از در آغوش گرفته‌شدن به‬ ‫وسیله همسرشان افزایش یافته‬ ‫است‪ .‬سطح اکسی‌توسین بدن‬ ‫فرد با حس سخاوتمندی او‬ ‫هم رابطه مستقیمی دارد‪.‬‬ ‫کاهش درد‬ ‫هورمون محبت یا اکسی‌توسین‬ ‫سطح اندورفین‌های (مواد‬ ‫ضددرد طبیعی بدن) بدن‬ ‫را افزایش می‌دهد‪ .‬پس‬ ‫اگر گرفتار سردرد‪ ،‬آرتریت‬ ‫روماتویید یا «نشانگان‬ ‫پیش قاعدگی» (‪)PMS‬‬ ‫هستید‪ ،‬می‌توانید تاثیر روابط‬ ‫زناشویی با همسرتان را بر‬ ‫درد ناشی از این مشکالت‬ ‫درک کنید‪ .‬محققان برای‬ ‫اثبات ادعای خود از ‪48‬‬ ‫نفر خواستند اکسی‌توسین‬ ‫را استنشاق کنند‪ ،‬سپس‬ ‫انگشت دست آنها را مجروح‬ ‫کردند و دریافتند که حضور‬ ‫اکسی‌توسین حس درد را تا‬ ‫‪ 50‬درصد کاهش می‌دهد‪.‬‬ ‫کاهش خطر سرطان پروستات‬ ‫محققان ثابت کرده‌اند مردان‬ ‫جوانی که بیش از ‪ 21‬بار‬ ‫انزال در ماه دارند‪ ،‬نسبت‬

‫به مردانی که ‪ 4-7‬بار در ماه انزال دارند‪،‬‬ ‫با احتمال کمتری دچار سرطان پروستات‬ ‫می‌شوند‪.‬‬ ‫تقویت عضالت قاعده لگن‬ ‫انقباض عضالت قاعده لگن زنان هنگام‬ ‫برقراری روابط زناشویی احساس رضایت‬ ‫بیشتری به آنها می‌دهد و این انقباض‌ها برای‬ ‫تقویت عضالت این ناحیه و پیشگیری از‬ ‫بی‌اختیاری ادرار موثر است‪.‬‬ ‫کاهش خطر سرطان پستان‬ ‫تحقیقات نشان داده‌اند‪ ،‬روابط زناشویی در‬ ‫زنانی که تابه‌حال تجربه زایمان نداشته‌اند‪،‬‬ ‫خطر ابتال به سرطان پستان را کاهش می‌دهد‪.‬‬ ‫خواب عمیق‌تر‬

‫اکسی‌توسین ترشح‌شده بعد از روابط‬ ‫زناشویی‪ ،‬باعث القای خواب می‌شود‪ .‬از‬ ‫طرفی خواب راحت‪ ،‬آسوده و کافی آثار‬ ‫بسزایی بر سالمت عمومی بدن دارد از جمله‬ ‫وزن مناسب و میزان سالم فشارخون‪.‬‬ ‫سالمت پوست‬ ‫رابطه زناشویی ضمن افزایش گردش خون در‬ ‫بدن باعث بهبود اکسیژن‌رسانی به سلول‌های‬ ‫پوست می‌شود و درنتیجه به پوست ظاهری‬ ‫درخشان می‌بخشد‪ .‬حتما خودتان متوجه این‬ ‫تغییر بعد از رابطه با همسرتان شده‌اید‪ .‬در‬ ‫ضمن رابطه زناشویی با اثر افزایشی خود بر‬ ‫میزان کالژن‪ ،‬ایجاد لکه‌ بر پوست و افتادگی‬ ‫آن را کاهش می‌دهد‪.‬‬


‫‪63‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫دوست دارند و سعی می کنند با راضی نگه‬ ‫داشتنشان‪ ،‬از دستشان ندهند‪.‬‬ ‫آرایشگر جوان سالن آرایش باکالس باالی‬ ‫شهر به افاده ی مشتری های جدید اشاره‬ ‫می کند و با این که سه چهارسال است که‬ ‫آرایشگر است اما هنوز وقتی یک مشتری‬ ‫جدید می آید‪ ،‬اضطراب راضی کردن مشتری‬ ‫تا لحظه ی آخر با اوست‪ .‬خصوصا این که‬ ‫فرد دارد برای هر کاری پول زیادی می دهد‬ ‫و باید دقت هم باال رود‪.‬‬ ‫او می گوید‪« :‬مشتری ثابت ها کارشان راحت‬ ‫تر است‪ .‬هم با مدل و جنس مویشان آشنایی‬ ‫داریم هم سلیقه شان دستمان آمده است‪ .‬حتی‬ ‫اگر مدلی باب طبعشان نباشد به آرایشگر‬ ‫اعتماد می کنند و اذیتمان نمی کنند‪».‬‬

‫مدل ها اکثرا از آن طرف آب می آید‬ ‫برای هر کاری‪ ،‬بروز شدن اطالعات و‬ ‫دانش اهمیت بسیار زیادی دارد‪ .‬در صنف‬ ‫آرایشگری نیز به خاطر رقابت هایی که وجود‬ ‫دارد و مدل هایی که هر روز بروز می شوند‪،‬‬ ‫این رفرش اطالعات ضروی است‪.‬‬ ‫به گفته آرایشگرهای باتجربه و این کاره‪ ،‬مدل‬ ‫هایی جدید اکثرا از طریق ژورنال هایی که‬ ‫از کشورهای دیگر می آیند ارائه می شود‪.‬‬ ‫یک سری اساتید آرایشگری نیز هستند که‬ ‫برای یاد گرفتن مدل های جدید به خارج از‬ ‫کشور سفر می کنند و وقتی یاد گرفتند‪ ،‬برای‬ ‫داخلی ها کالس می گذارند و آن ها را آموزش‬ ‫می دهند‪.‬‬ ‫ثابتی‪ ،‬مدیر یکی از سالن های آرایش بر لزوم‬

‫این به روز شدن اطالعات تاکید زیادی دارد‪.‬‬ ‫می گوید‪« :‬مدل های مو مرتب عوض می‬ ‫شوند‪ .‬یک روز صاف مد می شود و یک روز‬ ‫فر؛ یک روز کوتاه یک روز بلند‪ .‬در هر دو‬ ‫حالت هم مدل های مختلفی وجود دارد که‬ ‫باید آموزش دیده باشیم‪».‬‬ ‫در کل‪ ،‬کوتاهی مو در آرایشگاه های باکالس‬ ‫از ‪ 50‬هزارتومان شروع می شود و این مدل‬ ‫اگر محیرالعقول تر باشد‪ 30 - 20 ،‬هزار‬ ‫تومان به این مبلغ اضافه می شود‪ .‬این در‬ ‫حالیست که نرخ تعرفه اعالم شده هفت ‪-‬‬ ‫هشت هزارتومان بیشتر نیست‪.‬‬ ‫در آرایشگاه های جدید‪ ،‬دستگاه های صاف‬ ‫کردن و فر کردن مو در انواع مختلف وجود‬ ‫دارد‪ .‬این تغییر حالت مو هم ‪ 150‬هزارتومان‬

‫برای مشتری آب می خورد‪.‬‬ ‫چیزی که جدیدا بین آقایان مرسوم‬ ‫شده کراتینه کردن مو برای تقویت‬ ‫است‪ .‬این دارو خودش به خودی‬ ‫خود گران است و هفتصد میل آن‬ ‫‪ 400‬هزار تومان قیمت دارد که‬ ‫قیمت باالی ماده نشان دهنده این‬ ‫است که کراتینه کردن مو‪ ،‬جزو گران‬ ‫ترین کارهاییست که روی موی‬ ‫آقایان انجام می شود‪.‬‬ ‫ماسک مو و ماسک صورت هم‬ ‫از آن دسته چیزهاییست که برای‬ ‫شادابی پوست و مو‪ ،‬طرفداران‬ ‫خاص خود را دارد‪.‬‬ ‫آرایش داماد و اصل اساسی «بکشید‬ ‫و خوشگلم کنید»!‬ ‫آن وقت ها عروس به لباس عروسی‬ ‫و آرایشش معروف بود و همه معتقد‬ ‫بودند هر چه برای زیباتر کردن‬ ‫عروس خرج کنند‪ ،‬پول دور نریخته‬ ‫اند‪ .‬امروز این خرج برای دامادها هم‬ ‫می شود و اتفاقا در میدان رقابت‪،‬‬ ‫هزینه ای که برای آرایش و پیرایش‬ ‫داماد پرداخت می شود چیزی کمتر‬ ‫از عروس ندارد‪.‬‬ ‫در سالن های آنچنانی‪ ،‬آرایش داماد‬ ‫از ‪ 500‬هزار تومان شروع می شود‬ ‫و گاهی تا یک میلیون و پانصد‬ ‫هزارتومان هم می رسد‪ .‬شاید اگر‬ ‫عکس قبل و بعد آرایش داماد را‬ ‫با هم مقایسه کنیم تغییر زیادی به‬ ‫نظرمان نیاید اما به هر حال عملیات‬ ‫اصالح‪ ،‬گریم و ترمیم روی او انجام‬ ‫می شود تا داماد هم در زیبایی چیزی از‬ ‫عروسش نداشته باشد‪.‬‬ ‫دامادهایی که این هزینه را متحمل می شوند‬ ‫از اصل اساسی «بکشید و خوشگلم کنید»‬ ‫پیروی می کنند و حاضرند هرکاری انجام‬ ‫دهند و هر هزینه ای را بپردازند تا با قبلشان‬ ‫فرق کنند‪ .‬دیگر گذشت آن دوره که مرد را با‬ ‫سبیل کلفت می شناختند و پوست زبر؛ دوره‪،‬‬ ‫دوره ی صورت صاف هاست و ابروتمیزها‪.‬‬ ‫مردها هم برای زیبایی ظاهر خرج می کنند و‬ ‫دلشان می خواهد با قبلشان فرق داشته باشند‪.‬‬ ‫این که این تغییر تا چه حد درست است و تا‬ ‫چه حد مورد تایید جامعه و فرهنگ ماست‪،‬‬ ‫چیزی است که باید روی آن مطالعه‬ ‫جدی کرد‪.‬‬


‫‪62‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫سرایت اصل « بکش و خوشگلم کن » به آقایان !‬ ‫دیگر گذشت آن دوره که مرد‬ ‫را با سبیل کلفت می شناختند و‬ ‫پوست زبر؛ دوره‪ ،‬دوره صورت‬ ‫صاف‌هاست و ابرو تمیزها !‬

‫یک سالن ‪ 70 - 60‬متریست در یکی از‬ ‫گران ترین محله های باالشهر‪ .‬آینه های‬ ‫بزرگ و قدی و میزهای آن چنانی و نور‬ ‫پردازی قشنگ و ماهرانه‪ ،‬اولین چیزیست که‬ ‫نظر هر مراجعه کننده ای را به خود جلب می‬ ‫کند‪.‬‬ ‫سالن‪ ،‬قسمت های مختلفی دارد ولی چیزی‬ ‫که در ظاهر و آن اول دیده می شود‪ ،‬پنج شش‬ ‫صندلی مجهز است که هر کدام جلوی یک‬ ‫آینه و میز آرایشگاه چیده شده اند و آماده‬ ‫اند تا عملیات و ماموریت خاص خودشان را‬ ‫روی مشتری انجام دهند‪.‬‬ ‫انتهای سالن‪ ،‬پشت یک پارتیشن‪ ،‬دو صندلی‬ ‫مخصوص شستن مو قرار دارد که به روشویی‬ ‫بزرگ با شیر شلنگ دار بلندی وصل شده‬ ‫است‪ .‬کمی آن طرف ترش هم یک صندلیست‬ ‫که گویا برای مانیکور و پدیکور و اصالح‬ ‫ناخن تعبیه شده است‪.‬‬ ‫خیلی سال است که سلمانی های قدیمی که‬

‫نهایتا کارشان را با یک قیچی و شانه و ماشین‬ ‫ریش تراش انجام می دادند‪ ،‬تبدیل شده اند به‬ ‫سالن های بزرگ پیرایش‪.‬‬ ‫توی این سالن ها هر چیزی پیدا می شود؛‬ ‫از همان ریش تراش و قیچی و شانه ی ساده‬ ‫بگیر تا ابزار عجیب و غریب رنگ و مش و‬

‫صاف و فر کردن مو‪.‬‬ ‫مدیر سالن مردی میانسال و جا افتاده است‪.‬‬ ‫سال ها آرایشگری در محالت مختلف‬ ‫تهران را تجربه کرده و امروز وقتش است که‬

‫( بخوانید درباره یکی از آرایشگاه های مردانه باالشهر ! )‬

‫از تجربه این سال ها‪ ،‬در این سالن مجهز و‬ ‫باکالس باالی شهر استفاده کند‪.‬‬ ‫پنج شش آرایشگر و یکی دو تا نیروی‬ ‫خدماتی زیر دستش کار می کنند و البته‬ ‫خودش به غیر از مدیریت سالن و نظارت‬ ‫روی کار آرایشگرها‪ ،‬بعضی کارها را روی‬

‫مشتری انجام می دهد‪.‬‬ ‫معضلی به نام ابروی پرپشت!‬ ‫به گزارش روزنامه خبر؛ اگر در قدیم برداشتن‬ ‫و مدل دادن به ابرو خاص خانم ها آن هم‬ ‫خانم های سن باالتر و متاهل بود‪ ،‬االن‬ ‫این اتفاق در بین آقایان خصوصا پسرهای‬ ‫جوان مرسوم شده است‪ .‬تا آنجا که در برخی‬ ‫آرایشگاه های مردانه‪ ،‬ژورنالی برای مدل ابرو‬ ‫تهیه شده و در اختیار مشتری قرار داده می‬ ‫شود و حتی خود آرایشگر‪ ،‬بنا به شرایط چهره‬ ‫و رنگ پوست و فاصله ی چشم ابرو و سن و‬ ‫فاکتورهای دیگر‪ ،‬مدل برای برداشتن و تمیز‬ ‫کردن ابرو پیشنهاد می دهد‪.‬‬ ‫آنها هم که دلشان نمی خواهد به ابروها‬ ‫دست ببرند‪ ،‬به کوتاه کردنش بسنده می کنند‬ ‫که این کار از ده هزارتومان شروع می شود‬ ‫و در بعضی موارد به بیست سی هزار تومان‬ ‫هم می رسد‪ .‬برداشتن موی روی گوش که از‬ ‫قدیم بوده و امروز با دستگاه انجام می شود‬ ‫هم یکی دیگر از کارهای جزئی است که در‬ ‫آرایشگاه ها با گرفتن مبلغی حول و حوش‬ ‫پنج تا ده هزار تومان انجام می شود‪.‬‬ ‫دست های زیبا‪ ،‬دست های زشت‬ ‫زمانه عوض شده‪ .‬اگر آن وقت ها مرد را با‬ ‫دست زمخت و پینه بسته اش میشناختند و‬ ‫زبری دست مرد بود که میزان کار و تالشش‬ ‫را نشان می داد‪ ،‬امروز آن دست ها دیگر‬ ‫طرفدار ندارد‪.‬‬ ‫امروز فقط خانم ها نیستند که روی دست‬ ‫ها‪ ،‬پاها و ناخن هایشان حساسند و هستند‬ ‫آقایانی که حتی برای گرفتن ناخن و مرتب‬ ‫کردنشان به آرایشگاه مراجعه می کنند‪.‬‬

‫قسمت مخصوص مانیکور و پدیکور‪ ،‬همیشه‬ ‫مشتری دارد و در آن ناخن های دست و پا‬ ‫ترمیم می شوند‪.‬‬ ‫هزینه زیبا کردن ناخن های دست و پا از‬ ‫بیست هزار تومان شروع می شود و هر چه‬ ‫بخواهی ناخن های مرتب تری داشته باشی‬ ‫این هزینه باالتر هم می رود‪.‬‬ ‫مش مو؛ همچنان در صدر‬ ‫موی سفید‪ ،‬بالیی است که دیر یا زود سر همه‬ ‫می آید‪ .‬تارهای سفیدی که البالی موهای‬ ‫سیاه خودشان را نشان می دهند و عمری که‬ ‫گذشته است را به رخ می کشند‪.‬‬ ‫این سفیدی و این تارموهای خودنما می‬ ‫توانند بهانه ای باشند برای زیباتر شدن‪ .‬به‬ ‫گفته ی آرایشگری که تخصصش در زمینه‬ ‫رنگ و مش موست‪ ،‬کسانی که سن باالتری‬ ‫دارند و خودشان موی سفید پیدا کرده اند‪،‬‬ ‫بیشتر مشتری مش و رنگ مو می شوند‪.‬‬ ‫پوشاندن سفیدی مو با رنگ ویا منظم کردن‬ ‫و پراکندن سفیدی مو با مش‪ ،‬کاریست که در‬ ‫این قسمت انجام می شود‪.‬‬ ‫این مورد در آرایشگاه های مجهزتر انجام می‬ ‫شود و در سالن های پیرایش مردانه ی وسط‬ ‫و یا پایین شهر دیده نمی شود‪ .‬رنگ مو از‬ ‫‪ 50‬هزارتومان شروع می شود و این نرخ بسته‬ ‫به نوع رنگ و میزان بلندی مو متفاوت است‪.‬‬ ‫مش هم تعرفه ی خودش را دارد و آن هم از‬ ‫هفتاد هزارتومان به باالست‪.‬‬ ‫کار و کاسبی کساد به خاطر پدیده «کچلی»‬ ‫ریزش مو و کچلی در مردان این روزها نه‬ ‫فقط خود آنها و خانواده هایشان‪ ،‬که صنف‬ ‫آرایشگرها را هم نگران کرده است‪ .‬رجبی‪،‬‬ ‫یکی از آرایشگرهای این سالن پیرایش می‬ ‫گوید «چیزی که این روزها کار و کاسبی را‬ ‫کساد کرده یا تغییر داده است‪ ،‬مشکالت‬ ‫ریزش موی جوانان است‪ .‬ریزش مو در جوان‬ ‫ها خیلی زیاد شده و دیگر نمی شود هر مدلی‬ ‫روی موها پیاده کرد‪.‬ریشه ضعیف مو دست‬ ‫آرایشگر را بسته است و این اتفاق موجب‬ ‫شده که کمی مشتری ها ریزش پیدا کنند‪».‬‬ ‫اما یک سالن مجهز و باکالس‪ ،‬از هر‬ ‫تهدیدی یک فرصت می سازد‪ .‬اکثر آرایشگاه‬ ‫های مردانه که در این سطح کار می کنند‪،‬‬ ‫این اتفاق یعنی ریزش مو را نیز به فرصتی‬ ‫برای پول درآوردن تبدیل می کنند‪ .‬استفاده‬ ‫از داروهای تقویت ریشه ی مو و تبلیغات‬ ‫در این زمینه‪ ،‬بخش عمده ای از فعالیت ها‬ ‫در آرایشگاه مردانه را تشکیل می دهد و به‬ ‫گفته صاحب آرایشگاه‪ ،‬مورد اقبال هم قرار‬ ‫گرفته است‪.‬‬ ‫مزیت مشتری های ثابت‬ ‫شاید هیچ چیز به اندازه یک مشتری ثابت‬ ‫برای آرایشگرها جذاب نباشد‪ .‬این مشتری‬ ‫های ثابت سلیقه های کشف شده ای دارند‬ ‫و برای راضی کردنشان نباید انرژی خاصی‬ ‫صرف کرد‪ .‬آرایشگرها این مشتری ها را‬


‫‪61‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫گاهی وقت ها‬ ‫سکوت کن و چیزی‬ ‫نگو!‬

‫برای داشتن روابط خوب و شایسته‬ ‫با دیگران‪ ،‬الزم است تا نکاتی را‬ ‫یاد بگیریم که برخی از آنها را‬ ‫می توان به کسب مهارتی مهم و‬ ‫ارزشمند تشبیه کرد‬

‫بسیاری از ما در ارتباط با دنیای اطراف و‬ ‫ادم هایی که هر یک به نوعی با انها در رابطه‬ ‫هستیم‪ ،‬دچار اشتباه و تصورات غلطی می‬ ‫شویم که بر نحوه روابط ما اثر می گذارند‪.‬‬ ‫یکی از ویژگیهای شایع در میان اغلب مردم‬ ‫این است که وقتی با حرف‪ ،‬سخن و حتی‬ ‫عملی روبرو می شوند‪ ،‬بالفاصله به شرح و‬ ‫تفسیر آن می پردازند آن هم به گونه ای که‬ ‫خودشان فکر می کنند و می خواهند که فکر‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫تفسیر سخن دیگران را می توان به عنوان‬ ‫حرکتی زشت و مخرب یاد کرد که نه تنها‬ ‫موجب بی احترامی و عدم عالقه دیگران می‬ ‫شود‪ ،‬بلکه انرژی زیادی هم از انسان می گیرد‬ ‫و تاثیر منفی بر انسان دارد‪.‬‬ ‫برخی از افراد در گفتگو با طرف مقابل‪ ،‬او‬ ‫را وادار به عجله می کنند و یا میان حرف او‬ ‫می روند و بعضا به اتمام جمله طرف مقابل‬ ‫می پردازند‪ .‬این رفتار تاثیر منفی بر افراد می‬ ‫گذارد و احساس بدی برای آنها ایجاد می‬ ‫کند‪.‬‬ ‫به خاطر داشته باشید که هر انسانی موظف‬ ‫است که مراقب افکار خودش باشد و به‬ ‫حرف ها و سخنان اطرافیانش هم اهمیت‬ ‫دهد و مراقب باشد تا به شرح و تفسیر‬ ‫حرف سایرین نپردازد و فرصت این کار را‬ ‫به خودشان واگذار کند‪ .‬این رفتار‪ ،‬متاسفانه‬ ‫در میان اغلب مردم‪ ،‬شایع است و دو طرف‬ ‫صحبت را در شرایطی قرار می دهد تا به‬ ‫سرعت فکر کنند و به سرعت سخن گویند و‬

‫به این ترتیب هر دوی آنها‪ ،‬با حالتی عصبی‬ ‫و سرخورده روبرو می شوند‪ .‬این اقدام گه گاه‬ ‫موجب بروز اختالف و تنش میان افراد می‬ ‫شود چرا که همه در برابر کسی که به حرف‬ ‫هیچ کس گوش نمی کند‪ ،‬مقاومت می کنند‪.‬‬ ‫باید از کسانی که دچار چنین رفتاری هستند‬ ‫این سوال پرسیده شود که چطور می توانید‬ ‫وقتی بی وقفه صحبت می کنید‪ ،‬شنونده‬ ‫خوبی هم باشید؟ این بدان معناست که برخی‬ ‫از افراد‪ ،‬فرصت خوب گوش دادن را از خود‬ ‫می گیرند و فرصت سخن گفتن را هم از‬ ‫طرف مقابل می گیرند‪ .‬بهتر است این افراد به‬ ‫این موضوع فکر کنند که نباید حرف دیگران‬ ‫را قطع کنند‪ .‬این یک تمرین ساده است که‬ ‫بتوانید به محض متوجه شدن این موضوع که‬ ‫حرف دیگران را قطع کرده اید‪ ،‬عمل خود را‬ ‫متوقف کنید و دست نگه دارید‪.‬‬ ‫آن زمان متوجه خواهید شد که این کار‪،‬‬ ‫چیزی بیشتر از یک عادت ساده که قادر به‬ ‫دیدنش شده اید‪ ،‬نیست‪ .‬این یک خبر خوب‬ ‫و خوشایند است ‪ ،‬چرا که آنچه باید انجام‬ ‫دهید همین است که به محض فراموش کردن‬ ‫به خودتان یادآوری کنید‪ .‬صبور باشید و‬ ‫تحمل کنید و به دیگران این اجازه را بدهید‬ ‫که حرفشان را کامل بزنند و خودشان آنطور‬ ‫که الزم است به توضیح و تفسیر کالم خویش‬ ‫بپردازند و هر چه دوست دارند را بازگو کنند‪.‬‬ ‫در این صورت متوجه خواهید شد که در‬ ‫ارتباط با مردم‪ ،‬زندگی شما و شخصیت شما‬ ‫رشد می کند‪ .‬این یک عمل ساده و کوچک‬ ‫است اما همین عمل ساده در زمان برقراری‬ ‫ارتباط با دیگران‪ ،‬موجب آرامش و راحتی‬ ‫شما و القاء احساسی مثبت به طرف مقابلتان‬ ‫می شود‪.‬‬ ‫وقتی یاد بگیریم که به دیگران گوش دهیم و‬ ‫کالمشان را تشریح نکنیم‪ ،‬ضربان قلب ما‬ ‫کاهش می یابد و از هم نشینی و گفتگو با‬ ‫دیگران‪ ،‬لذت خواهیم برد‪ .‬پس بهتر است به‬ ‫حفظ آرامش تان بیندیشید و از گفتگوهای‬ ‫دو نفره لذت ببرید‬ ‫اغلب افراد از اینکه حس کنند کسی به انها‬ ‫گوش می دهد و صدایشان شنیده می شود و‬ ‫البته تفسیری غیر از آنچه مورد نظرشان بوده‪،‬‬ ‫از کالم و سخن آنها نمی شود‪ ،‬احساس مثبت‬ ‫و آرامی پیدا می کنند‪ .‬وقتی یاد بگیریم که‬ ‫به دیگران گوش دهیم و کالمشان را تشریح‬ ‫نکنیم‪ ،‬ضربان قلب ما کاهش می یابد و از‬

‫هم نشینی و گفتگو با دیگران‪ ،‬لذت خواهیم‬ ‫برد‪ .‬پس بهتر است به حفظ آرامش تان‬ ‫بیندیشید و از گفتگوهای دو نفره لذت ببرید‬ ‫و بدانید این یک راه حل ساده و آسان‪ ،‬برای‬

‫آرامش و دوست داشتن مردم است و دوست‬ ‫داشتن مردم‪ ،‬پدیده ای ارزشمند و واالست که‬ ‫دستاوردهای زیادی را برای شما به ارمغان‬ ‫می آورد‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

60


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

59


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

58


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

57


‫‪56‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫کوچک داشت‪ ،‬مرا برای آشپزی و پذیرایی از‬ ‫مشتریان استخدام کرد‪ ،‬حقوقم آنقدر بودکه‬ ‫فقط هزینه یک اتاق مشترک می شد‪ ،‬بعد از‬ ‫‪ 6‬ماه پیشنهاد کردم شبها درهمان رستوران‬ ‫بخوابم‪ ،‬احمد رضایت داد‪ ،‬بشرط اینکه‬ ‫بساط صبحانه را هم براه اندازم‪ ،‬من با سلیقه‬ ‫خاص خودم‪ ،‬چنان برای صبحانه برنامه ریزی‬ ‫کردم‪ ،‬که هر روز از ساعت ‪ 7‬تا ‪ 10‬صبح‪،‬‬ ‫توی رستوران و حتی بیرون آن جای نشستن‬ ‫نبود‪.‬‬ ‫احمد حاضر نمی شد بمن دستمزد کافی بدهد‪،‬‬ ‫من بدنبال راه حلی برای خروج از ترکیه رفتم‪،‬‬ ‫بهترین راه پناهندگی بود‪ ،‬با کسب اطالعات‬ ‫کافی و راه های عاقالنه‪ ،‬بعنوان پناهنده‬ ‫پرونده ای گشودم‪ ،‬ولی بمن گفتند یک سالی‬ ‫باید صبر کنم‪ ،‬من هم گله ای نداشتم‪ ،‬در‬ ‫یک کلیسا کاری گرفتم‪ ،‬در آنجا کلی پناهنده‬ ‫و آواره ایرانی و افغانی آمده بود‪ ،‬که برایشان‬ ‫غذا می پختم و خودم هم ساکن همانجا بودم‪،‬‬ ‫روزها و شبهای سختی بود‪ ،‬گاه از خستگی‬ ‫سر کار خوابم می برد‪،‬ولی مقاومت می کردم‪،‬‬ ‫در این میان گاه به گاه به مادرم زنگ میزدم‬ ‫و هر دو پشت تلفن زار میزدیم‪ ،‬به مادرم قول‬ ‫دادم‪ ،‬بمجرد جابجا شدن ترتیب سفرش را‬ ‫میدهم‪ ،‬می گفت ترا بخدا مرا از این خانه‬ ‫نجات بده‪ ،‬در این خانه هیچکس جنس زن‬ ‫و دختر را قبول ندارد‪ ،‬انگار من در این خانه‬ ‫غریبه هستم‪ ،‬خصوصا بعد از ماجرای تو‪ ،‬من‬ ‫گناهکار اصلی شناخته شده ام‪ ،‬بجزسرکوفت‬ ‫و نیش زبان‪ ،‬حرف دیگری نمی شنوم‪،‬‬ ‫انگار من مادر این بچه ها نیستم‪ .‬از همان‬

‫دستمزد اندک خود‪ ،‬پس اندازی تهیه دیدم‬ ‫و توسط مسافری برای مادرم فرستادم‪ ،‬انقدر‬ ‫خوشحال شده بود که مرتب تشکر می کرد‬ ‫و می گفت بعد از ‪ 20‬سال این اولین پولی‬ ‫است که بدست من رسیده است!‬ ‫بعد از دو سال از این شهر به آن شهر‪ ،‬از این‬ ‫کشور به آن کشوررفتن‪ ،‬در اتاق های تاریک‬ ‫با چند زن و دختر همراه شدن‪ ،‬سرانجام به‬ ‫سانفرانسیسکو رسیدم‪ ،‬به شهری که هیچ آشنا‬ ‫و دوست و فامیلی نداشتم‪ ،‬در یک ساختمان‬ ‫قدیمی‪ ،‬درون یک اتاق کوچک نیمه‬ ‫تاریک‪ ،‬با یک دختر روسی هم خانه شدم‪.‬‬ ‫سوفی همان هفته اول‪ ،‬در روز ‪ 5‬ساعت مرا‬ ‫از اتاق بیرون میکرد‪ .‬تا با دوست پسرش‬ ‫خوش باشد‪ ،‬من هم می ترسیدم با او بجنگم‪،‬‬ ‫چون فکر می کردم‪ ،‬هر نوع درگیری سبب‬ ‫دیپورت من خواهد شد‪.‬‬ ‫من از همان ماه های اول ورود‪ ،‬به کالس‬ ‫زبان و بعد هم دو سه کالس تخصصی دیگر‬ ‫رفتم‪ ،‬تقریبا از ساعت ‪7‬ونیم صبح تا ‪8‬ونیم‬ ‫شب‪ ،‬درس می خواندم‪« ،‬سوشیال ورکر» من‬ ‫نیز وقتی این تالش را می دید‪ ،‬کمکم کرد تا‬ ‫همه هزینه هایم تامین شود‪ ،‬یکسال ونیم بعد‬ ‫که من آمادگی ورود به دانشگاه را پیدا کردم‪،‬‬ ‫باز هم او مرا یاری داد‪ ،‬تا بدون هیچگونه‬ ‫نگرانی مالی وارد دانشگاه بشوم‪ .‬گرچه من‬ ‫یک کار نیمه وقت پیدا کردم‪ ،‬درست مثل‬ ‫یک ماشین شده بودم‪ ،‬با هیچکس دوستی و‬ ‫رابطه نداشتم‪ ،‬همه زندگیم در دانشگاه‪ ،‬کار و‬ ‫بعد هم بیهوش روی تخت یک اتاق مستقل‬ ‫تازه می گذشت‪.‬‬

‫در تمام این سالها‪ ،‬مادرم را فراموش نکردم‪،‬‬ ‫مرتب با او در تماس بودم‪ ،‬به او امید می‬ ‫دادم‪ ،‬او می گفت درخانه‪ ،‬هیچکس حتی‬ ‫نامی از من نمی برد و من می گفتم نیازی‬ ‫ندارم‪ ،‬من در مسیری حرکت می کنم که‬ ‫بزودی به وجودم افتخار می کنی‪.‬‬ ‫من درسال ‪ ،2002‬در دوره تخصصی خود‬ ‫با راسل اهل کانادا آشنا شدم‪ ،‬یک استاد‬ ‫دانشگاه بود‪ ،‬که می گفت عاشق من شده‪،‬‬ ‫رفتار وکردار و منش وتالش و چهره معصوم‬ ‫من‪ ،‬او را بشدت تحت تاثیر قرار داده است‪،‬‬ ‫بعد هم با راسل ازدواج کردم و با هم یک‬ ‫کلینیک بزرگ پزشکی در یک نقطه خوب‬ ‫سانفرانسیسکو دایر کردیم و من یکروز خود‬ ‫را درخانه ای دیدم‪ ،‬که همیشه درخواب می‬ ‫دیدم‪ .‬من و راسل صاحب ‪ 3‬فرزند شدیم‪،‬‬ ‫احساس می کردم زندگیم در ایده ال ترین‬ ‫شرایط خود قرار دارد‪.‬‬ ‫همانطور که به مادرم قول داده بودم‪ ،‬برای او‬ ‫اقدام کردم‪ .‬مادر می گفت بدون اجازه پدر‪،‬‬ ‫امکان تهیه گذرنامه و سفر ندارد‪ ،‬من بعد از‬ ‫سالها زهره را پیدا کردم‪ ،‬همان دختری که‬ ‫آتشپاره بود و برای من گذرنامه گرفت‪ ،‬زهره‬

‫صمیمانه خوشحال شد و گفت در آستانه‬ ‫خروج از ایران است‪ .‬ماجرای مادرم را گفتم‪،‬‬ ‫قول داد چاره ای بیاندیشد‪ .‬که بعد از ‪20‬‬ ‫روز تلفن زد و گفت تلفنی با پدرم حرف زده‬ ‫و گفته مادرش برای زایمان او باید به ترکیه‬ ‫برود‪ ،‬نیاز به یک همراه ودوست دارد‪ ،‬حاضر‬ ‫به پرداخت همه هزینه مادرم می باشد و او‬ ‫را با یک چمدان سوقات هم بر می گرداند‪.‬‬ ‫پدرم که گویا در آستانه ازدواج با همسر سوم‬ ‫خود بود‪ ،‬خیلی راحت رضایت داده و مادرم‬ ‫راهی ترکیه شد‪.‬‬ ‫من در مدت دو ماه‪ ،‬مادرم را به سانفرانسیسکو‬ ‫آوردم‪ ،‬وقتی در فرودگاه او را به آغوش کشیدم‬ ‫احساس کردم امن ترین آغوش دنیا را یافته‬ ‫ام‪ .‬یک هفته بعد تصاویر جانداری از خانه و‬ ‫زندگی‪ ،‬شوهر و بچه ها و مادرم را برای کامی‬ ‫ایمیل کردم و توضیح دادم‪ ،‬ما به سر و سامان‬ ‫رسیدیم‪ ،‬امیدوارم روزی شما هم برسید‪ .‬کامی‬ ‫و نامی و کمال و پدرم خیلی سعی کردند با‬ ‫جمالت مهربانانه و احترام آمیز‪ ،‬مرا بخود‬ ‫جلب کنند‪ ،‬ولی من دیگر نگاهی‬ ‫به پشت سرم ندارم‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

55


‫‪54‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫سرگذشت واقعی‌‬

‫من دیگر نگاهی به پشت سر ندارم‬ ‫سال ‪ 1990‬بود‪ ،‬من تازه دبیرستان‬ ‫را تمام کرده و در یک شرکت‬ ‫کوچک کاری گرفته بودم‪19 ،‬‬ ‫ساله پرانرژی و پرامیدی بودم‪ .‬با‬ ‫اولین حقوقم برای همه اعضای‬ ‫خانواده هدیه خریدم‪ ،‬برای پدر‬ ‫ومادر و ‪ 4‬برادرم‪ .‬همه شرایط‬ ‫مالی خوبی داشتند‪ ،‬خصوصا‬ ‫برادرهایم برخالف من‪ ،‬از کمک‬ ‫های بیدریغ مالی پدر بهره می‬ ‫بردند‪ ،‬هر کدام با سرمایه پدر‪،‬‬ ‫رستوران‪ ،‬بوتیک وکارخانه‬ ‫کوچکی راه انداخته بودند‪ ،‬هر‬ ‫کدام با کمک پدر‪ ،‬خانه ای‬ ‫خریده بودند‪ .‬بهمین جهت وقتی‬ ‫من آن هدایا را که با همه قلبم‬ ‫خریده بودم‪ ،‬به آنها می دادم‪،‬‬ ‫پوزخندی می زدند و می گفتند‬ ‫ما چیزی الزم نداشتیم‪ ،‬چرا برای‬ ‫خودت پس انداز نکردی؟‬

‫من از ‪10‬سالگی به سعید همسایه خواهرم‬ ‫کشش داشتم‪ ،‬او هم همیشه مرا زیرچشمی‬ ‫نگاه می کرد‪ .‬دو سه بار هم در گوشم‬ ‫حرفهایی زد‪ .‬در ‪ 16‬سالگی که او ‪ 20‬ساله‬ ‫بود‪ ،‬اولین زمزمه عاشقانه را در گوش هم‬ ‫رها کردیم ووقتی من سر کار رفتم او گفت‬ ‫بزودی به خواستگاریم می آید در همان زمان‬ ‫دو سه بار با هم به سینما رفتیم‪ ،‬یک بار در‬ ‫جشن تولدش من با یک هدیه قشنگ شرکت‬ ‫کردم‪ ،‬تا یکروز خبر داد که برادر کوچکترم‬ ‫کامی مزاحم خواهرش شده وخواسته بزور او‬ ‫را سوار اتومبیل اش کند‪.‬‬ ‫من برای اینکه جلوی فاجعه بعدی را بگیرم‪ ،‬به‬ ‫مادرم گفتم که من و سعید همدیگر را دوست‬ ‫داریم‪.‬او همین روزها برای خواستگاری می‬ ‫آید‪ .‬مادرم استقبال کرد‪ ،‬چون سعید را از‬ ‫بچگی می شناخت‪ .‬می گفت کاش پسرهای‬ ‫من هم چون سعید مودب و اهل درس‪ ،‬اهل‬ ‫خانواده و نجیب بودند‪ .‬راز من همان شب در‬ ‫خانه فاش شد‪ ،‬پدرم ابتدا روی خوش نشان‬ ‫داد‪ ،‬چون پدر مادر سعید را می شناخت‪ ،‬می‬ ‫گفت خانواده محترمی هستند‪ ،‬ولی ساعت‬ ‫‪ 10‬شب‪ ،‬خانه ما طوفانی شد‪ ،‬چون کامی‬ ‫فریاد برآوردکه اینها خانواده فاسدی هستند‪،‬‬ ‫سعید بدرد خواهر من نمی خورد‪.‬‬

‫بدنبال او نامی و کمال هم با کامی همصدا‬ ‫شدند و گفتند ما قلم این چنین جوان هایی را‬ ‫در آستانه درخانه می شکنیم‪ .‬من ناچار شدم‬ ‫ماجرای خواهر سعید را برای مادرم بازگو‬ ‫کنم‪ ،‬پدرم فردا باخبر شد‪ ،‬کامی فرداشب در‬ ‫حال حمله بمن‪ ،‬به پدر گفت این دختره دو‬ ‫سال است دنبال من است‪ ،‬من چون اعتنایی‬ ‫نکردم‪ ،‬گفتم نامزد دارم‪ ،‬این قصه را برای من‬ ‫ساخته است‪.‬‬ ‫هرچه بود‪ ،‬جلوی خواستگاری سعید بسته‬ ‫شد‪ ،‬ما همچنان به دیدار هم میرفتیم‪ ،‬درست‬ ‫در آستانه نوروز‪ ،‬با هم به سینما رفته بودیم‪،‬‬ ‫که نامی برادر بزرگم در سینما بود‪ .‬او تلفنی‬ ‫کامی را خبر کرد و در پایان فیلم‪ ،‬آنها به جان‬ ‫من و سعید افتادند‪ ،‬ما را چنان کتک زدند‪،‬‬ ‫که من تقریبا درون اتومبیل نامی نیمه بیهوش‬ ‫شدم و چند نفر سعید زخمی را هم از آنجا‬ ‫دور کردند‪ ،‬این رویداد مرا چنان دچار اندوه‬ ‫کرد‪،‬که دیگر توان سر کار رفتن نداشتم و‬ ‫خانه نشین شدم‪.‬‬ ‫بعد از یک هفته تلفنی با سعید حرف زدم‪،‬‬ ‫گفت بیا بیرون‪ ،‬میرویم یک جایی ازدواج‬ ‫می کنیم‪ ،‬برای خود یک زندگی می سازیم‬ ‫و دور خانواده را خط می کشیم‪ ،‬گفتم نمی‬ ‫خواهم آبروی خانواده برود‪ ،‬گفت اگر به‬ ‫حرفم گوش نکنی‪ ،‬مرا نخواهی دید‪ ،‬گفتم‬ ‫یعنی عشق من و تو تا همین مرز ارزش دارد؟‬ ‫گفت من تحمل این برخوردها را ندارم‪ ،‬از‬ ‫اینها گذشته من خیلی زود کامی را زیر چرخ‬ ‫های اتومبیل خود له می کنم‪.‬‬ ‫این تهدید مرا لرزاند‪ ،‬برای اینکه با سعید‬ ‫آخرین حرفهایم را بزنم‪ ،‬از خانه بیرون آمدم‪،‬‬ ‫کامی خیلی مخفیانه مرا دنبال کرده بود‪،‬‬ ‫درست در لحظه برخورد با سعید گریبان مرا‬ ‫گرفت‪ ،‬در همان لحظه هم دوستان سعید‬ ‫برسر کامی ریختند و او را تا مرز بیهوشی‬ ‫کتک زدند وفریادها و التماس های من هم‬ ‫اثری نداشت‪ .‬درواقع آن روز‪ ،‬روز پایان عشق‬ ‫من بود‪ ،‬چون دیگر هیچ پیوندی باقی نماند‪.‬‬ ‫آن شب برادرانم مرا از خانه بیرون کردند و‬ ‫گفتند تو ننگ خانواده ما هستی‪ ،‬برو خودت‬ ‫را بکش‪ ،‬ولی به این خانه برنگرد‪ ،‬ما اصال‬ ‫خواهری نداریم‪ .‬من دل شکسته به خانه‬ ‫خاله ام رفتم‪ ،‬خاله مهری بسیار زن مهربان و‬ ‫دلسوزی بود‪ ،‬ولی احساس میکردم جای من‬ ‫در آن خانه نیست‪ ،‬یک کار تازه پیدا کردم‬ ‫و با یک دختر مشهدی هم اتاق شدم‪ .‬زهره‬ ‫دختر خوبی بود و در ضمن بسیار زرنگ‬ ‫وهمه فن حریف‪.‬‬ ‫با توصیه و کمک او‪ ،‬گذرنامه گرفتم‪ ،‬البته‬ ‫مشکالتی داشت‪ ،‬چون موافقت نامه پدر‬ ‫می خواستند‪ ،‬که زهره عمویش را با یک‬ ‫شناسنامه قالبی با من فرستاد و من با گذرنامه‬ ‫و با راهنمایی زهره راهی استانبول شدم‪،‬‬ ‫در آنجا احمد دایی زهره ‪ ،‬یک رستوران‬

‫ادامه در صفحهٔ ‪۵۶‬‬


‫‪53‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫عالیم سنگ های‬ ‫ادراری را بدانید‬

‫بطور کلی سنگهای کلیه ابتدا در‬ ‫کلیه ساخته می شوند و بعد به‬ ‫قسمتهای پائین تر مثل مثانه می‬ ‫روند‪.‬‬ ‫_______________________‬ ‫ابتال به آنچه با عنوان «سنگ ادرار»‬ ‫شناخته می‌شود در واقع ناشی از دالیلی‬ ‫چند است؛ از جمله نوع تغذیه و بخصوص‬ ‫میزان تصفیه آب از امالح گچی و آهکی‬ ‫و مانند آن‪ .‬در این نوشتار عالئم ابتال به‬ ‫سنگهای ادراری گردآوری شده تا در صورت‬ ‫احساس درد‪ ،‬مشخصات آن را بدانید‪ .‬البته‬ ‫به خاطر بسپارید هیچ گاه دانسته‌هایی که‬ ‫با خواندن یک مقاله نصیب فرد می‌شود به‬ ‫پای تشخیص یک پزشک متخصص و آگاه‬ ‫نمی‌رسد و در هر زمینه مربوط به سالمت‪،‬‬ ‫بهترین راه معاینه این افراد است‪.‬‬ ‫نوعی از سنگهای ادرای در مثانه ظهور‬ ‫می‌کند‪.‬‬ ‫عالیم سنگ مثانه‪:‬‬ ‫ درد در باالی آلت‬‫ بیرنگی ادرار‬‫‪ -‬کم کم خارح شدن ادرار و تیر کشیدن در‬

‫مجرای ادرار‬ ‫ دربعضی موارد بند آمدن ادرار‬‫توجه کنید مصرف زیاد گوشت و ترشی‬ ‫باعث افزایش اسید اوریک خون می شود‬ ‫همچنین مصرف زیاد قرص های کلسیم‪،‬‬ ‫شکستگی استخوان و مصرف زیاد لبنیات‬ ‫باعت ایجاد سنگ می شود حال اگر رنگ‬ ‫سنگ زرد و کدر بود سنگ کلیه و اگر رنگ‬

‫سفید داشت سنگ‬ ‫مثانه می باشد‪.‬‬ ‫تشخیص ساده برای‬ ‫فهمی��ن نوع سنگ‬ ‫اگر درد در پشت‬ ‫کلیه تا رانها داشتید‬ ‫مانند درد زایمان‬ ‫می ماند سنگ کلیه‬ ‫و اگر‬ ‫سوزش‬ ‫در‬ ‫مجاری‬ ‫تناسلی و‬ ‫احساس‬ ‫دفع ادرار مکرر داشتید احتمال‬ ‫سنگ مثانه می باشد‪.‬‬ ‫نوع دیگری از سنگها در کلیه‬ ‫ظهور پیدا می‌کنند‪.‬‬ ‫عالئم سنگ کلیه‪:‬‬ ‫بطور کلی سنگهای کلیه ابتدا‬ ‫در کلیه ساخته می شوند و بعد‬ ‫به قسمتهای پائین تر مثل مثانه‬ ‫می روند‪ .‬عالئم و نشانه های‬ ‫سنگ کلیه بر حسب محل آن‬ ‫با هم فرق دارد‪ .‬گاهی سنگها‬ ‫کوچکند و تا زمانی که داخل‬ ‫کلیه هستند هیچ عالمتی ایجاد‬ ‫نمی کنند‪ .‬گاهی این سنگها در‬ ‫هنگام خروج از کلیه در مسیر‬ ‫ایجاد انسداد می کنند و می‬

‫توانند باعث درد پهلو‪ ،‬عفونتهای عود کننده‬ ‫یا ادرار خونی دائم شوند‪.‬‬ ‫وقتی سنگها از کلیه خارج شده و وارد‬ ‫حالب می شوند‪ ،‬دردهای تیزی ایجاد می‬ ‫کنند که در پهلوست‪ ،‬ولی درد معموال به‬ ‫اطراف پهلو و نواحی شکم تیر می کشد‪.‬‬ ‫ممکن است با تهوع و استفراغ توأم شود‪.‬‬ ‫دردها به صورت متناوب است یعنی بعد از‬ ‫یک دوره شدید یک زمان آرامش وجود‬ ‫دارد‪ .‬وقتی که سنگ به طرف پایین تر‬ ‫حرکت می کند دردها به قسمتهای پایین‬ ‫تر مثل کشاله ران تیر می کشد‪ .‬این افراد‬ ‫معموال تب ندارند‪ ،‬مگر اینکه عفونت هم‬ ‫داشته باشند‪.‬‬ ‫سختی ادرار‪ ،‬بیرون آمدن شن از مجرای‬ ‫ادرار‪ ،‬درد کمر و پایین کمر از عالئم سنگ‬ ‫کلیه می باشد‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

52


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

51


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

50


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

49


‫‪48‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫پاسخ زنانه به‬ ‫پرسش های‬ ‫مردانه‬

‫در زندگی زناشویی همیشه دو‬ ‫طرف پرسش هایی از یکدیگر‬ ‫دارند اما خیلی از آنها را نمی‬ ‫پرسند و یا احساسشان را به یکدیگر‬ ‫بیان نمی کنند‪...‬‬

‫در زندگی زناشویی همیشه دو طرف پرسش‬ ‫هایی از یکدیگر دارند اما خیلی از آنها را‬ ‫نمی پرسند و یا احساسشان را به یکدیگر بیان‬ ‫نمی کنند‪ .‬از طرفی اکثر مردان به موضوعات‬ ‫محدود می اندیشند اما در زندگی زناشویی‬ ‫کلی نگر هستندو از کناب جزییات به راحتی‬ ‫می گذرند‪ .‬آنان اگر هم پرسش داشته باشند‪،‬‬ ‫یا نمی پرسند یا کمتر می پرسند‪ .‬از این رو‬ ‫خانم ها نمی دانند که احساس شوهرشان در‬ ‫مورد موضوع های مختلف چیست؟ برای‬ ‫مثال خانومی به آرایشگاه می رود و رنگ‬ ‫موی خود را تغییر می دهد‪ ،‬شاید همسرش‬ ‫به او می گوید‪« ،‬چقدر عوض شدی» اما‬ ‫احساس قلبی اش را نمی گوید و یا نمی داند‬ ‫چگونه ابراز کند‪ ،‬به همین خاطر «زن» می‬ ‫ماند که احساس شوهرش در رابطه با آن‬ ‫موضوع خاص چیست؟ چندی پیش یک تیم‬ ‫تحقیقاتی توانست به جواب این مهم دست‬ ‫یابد و طی یک مدت زمانی‪ ،‬احساسات آقایان‬ ‫را نسبت به رفتار‪ ،‬کردار و چهره همسرشان‬ ‫بپرسید‪ ،‬بخوانید‪ ،‬جالب است‪.‬‬ ‫مردان چه احساسی راجع به جراحی بینی‬ ‫دارند‪.‬‬ ‫ خانم ها‪ ،‬اگر به همسرتان گفتید که می‬‫خواهم بینی ام را عمل کنم و او مشکلی با‬ ‫بینی صورت شما نداشت‪ ،‬این کار را رها‬ ‫کنید‪ .‬چرا خطر کاری در مورد موضوعی را‬ ‫می پذیرید که مرد شما به آن تقریبا راضی‬ ‫است و مشکلی ندارد؟ اگر همسرتان با وزن‬ ‫شما مشکلی ندارد‪ ،‬چرا این همه کاهش‬ ‫وزن؟ البته اگر به خاطر سالمتی تان رژیم می‬ ‫گیرید‪ ،‬اشکالی ندارد‪.‬‬ ‫آیا مردان زنان چاق را دوست دارند یا الغر؟‬ ‫ هر مردی برای یک نوع زن وجود دارد‪.‬‬‫مردانی هستند که زنان بزرگ جثه دوست‬ ‫دارند و مردانی هستند که زنانی نحیف و‬ ‫کوچک دوست دارند‪ .‬برخی مردان بین این‬ ‫دو سایز را می پسندند‪ .‬مهم نیست چه اندازه‬ ‫ای هستید‪ ،‬مهم این است که یک جایی یک‬ ‫مردی برای شما وجود دارد و شما جفت او‬ ‫برای ازدواج هستید‪.‬‬ ‫مردان در مورد زنانی که چاق می شوند چه‬ ‫احساسی دارند؟‬ ‫ مردی که عاشق شماست‪ ،‬بی دلیل عاشق‬‫شما نیست‪ .‬همانطور که مردانه خودشان شکم‬ ‫می آوردند و چاق می شوند‪ ،‬مطمئنا چاقی شما‬ ‫را درک می کنند و البته متوجه می شوند که‬

‫دیگر شبیه روزهای اول آشنایی نیستید‪ .‬اگر‬ ‫این اضافه وزن در حدود ‪ 5‬یا ‪ 10‬کیلوگرم‬ ‫باشد‪ ،‬مشکلی نیست‪ ،‬می توانید همچنان‬ ‫متناسب و خوش اندام جلوه کنید‪ .‬اگر مردتان‬ ‫کوته نظر باشد‪ ،‬با این قضیه کنار نمی آید و‬ ‫گذشته را فراموش نمی کند‪ .‬اما اگر مردی آن‬ ‫را درک کند‪ ،‬چند کیلو افزایش وزن مسئله‬ ‫مهمی نیست‪ .‬شما همچنان تالش می کنید که‬ ‫خوب به نظر بیایید و همین خوب است‪.‬‬ ‫در طول مدت نامزدی‪ ،‬آیا یک زن باید برای‬ ‫یک آقا هدیه ای بخرد؟‬ ‫ اگر‪ ،‬در یک رابطه متعهدانه و طوالنی مدت‬‫هستید‪ ،‬اشکالی ندارد‪ ،‬در غیر اینصورت او‬ ‫فکر می کند می خواهید او را به‬ ‫دام بیندازید و حتما در ازای این‬ ‫هدیه از او انتظالری دارید‪ .‬منتظر‬ ‫بمانید و صبر کنید ببینید‪ ،‬ابتدا او‬ ‫چه هدیه ای برای شما می گیرد‪.‬‬ ‫اجازه دهید او مرد باشد و هدیه‬ ‫بخرد‪ .‬مردان واقعی برای زنانی‬ ‫که دوست دارند‪ ،‬هدیه می خرند‪.‬‬ ‫توجه کنید‪ :‬به خاطر هدیه ای که‬ ‫از او دریافت می کنید‪ ،‬تشکر‬ ‫کنید‪ .‬یک هدیه‪ ،‬فقط هدیه‬ ‫است‪ .‬هیچ نشانه ای به همراه‬ ‫خود ندارد‪ .‬او با خرید هدیه‬ ‫نشان مید هد که احساس واقعی‬ ‫اش نسبت به شما چگونه است‪.‬‬ ‫آیا مردان دوست دارند همسرشان‬ ‫کفش های پاشنه بلند به پا کنند‬ ‫یا کوتاه؟‬ ‫ پاشنه بلند به نظرمان جذاب تر‬‫است‪ .‬نمی دانم چطور یک مرد‬ ‫ممکن است از کفش ورزشی‬ ‫خوشش بیاید! چون کفش پاشنه‬ ‫بلند‪ ،‬خانمی شما را بیشتر نشان‬ ‫می دهد‪.‬‬ ‫مردان در مورد زنانی که از آنان‬ ‫تقاضای پول می کنند‪ ،‬چه‬ ‫احساسی دارند؟‬ ‫ در ابتدا و آغاز رابطه‪ ،‬هرگز‬‫این کار را نکنید اما اگر در یک‬ ‫رابطه انحصاری یعنی شما و او‬ ‫به تنهایی هستید‪ ،‬از او بخواهید‬ ‫و ببینید چه واکنشی نشان می‬ ‫دهد‪ .‬بگویید‪« :‬واقعا تحت‬ ‫فشارم‪ .‬خجالت می کشم بگویم‪،‬‬ ‫اما واقعا به کمک تو احتیاج‬ ‫دارم‪ .‬می توانی چند صد هزار تومان به من‬ ‫قرض بدهی به محض اینکه بتوانم آن را برمی‬ ‫گردانم‪ ».‬اغلب مردان‪ ،‬اگر واقعا به شما‬ ‫اهمیت بدهند‪ ،‬در صورت داشتن پول آن را‬ ‫خواهند داد و فکر بدی نمی کنند‪.‬‬ ‫آیا مردان به زنان شان در کار و شغل شان‬ ‫کمک می کنند؟‬ ‫ بدون شک‪ .‬اگر با مردی طرف هستید که‬‫در زندگی خودش بالتکلیف است و نمی داند‬ ‫چه کسی است‪ ،‬چه کاره است و چقدر درآمد‬ ‫دارد‪ ،‬درخواست کمک از او مسخره است‪،‬‬ ‫چون خودش در رسیدن به اهدافش مشکل‬ ‫دارد و زمانی برای کمک به شما نخواهد‬ ‫داشت اما اگر در شیوه مردانگی اش مشکل‬ ‫نداشته باشد‪ ،‬حتما می تواند به شما کمک‬ ‫کند‪.‬‬

‫آیا مردان به خرید کردن عالقه دارند؟‬ ‫ اگر شما مردان را وادار کنید‪ ،‬این کار را‬‫می کنند چون تنها راهی است که می توانند‬ ‫زمانی را با شما باشند اما کار مورد عالقه شان‬ ‫نیست‪ .‬خیلی به ندرت مردانی را می بینید‬ ‫که به جراحی ها سرک بکشند‪ ،‬پیراهن را‬ ‫مقابل سینه خود بگیرند و امتحان کنند که آیا‬ ‫رنگ آبی بهتر است یا رنگ سبز‪ .‬وقتی برای‬ ‫خرید می روند که می دانند دقیقا به دنبال چه‬ ‫هستنتدو با همان هم از مغازه بیرون می آیند‬ ‫به ندرت غیر از این اتفاق می افتد‪ .‬حسی که‬ ‫مردان در مورد خرید دارند این است‪ ،‬وارد‬ ‫شوند و سریع خرید کنند‪.‬‬

‫زندگی زناشویی ‪,‬مدت نامزدی‪ ,‬احساس‬ ‫شوهر‬ ‫مردان در مورد روشی که یک زن‪ ،‬خانه داری‬ ‫می کند‪ ،‬چه احساسی دارند؟‬ ‫ مردان تحمل زنان شلخته را ندارند‪ .‬فکر‬‫می کنید وقتی دوستان به منزل ما می آیند‪،‬‬ ‫می خواهیم یک خانه به هم ریخته و نامرتب‬ ‫به آنان نشان دهیم؟ یا وقتی از مادرمان‬ ‫دعوت کنیم که به خانه ما بیاید روی یک‬ ‫کاناپه کثیف و نامرتب بنشینید؟ فکر نمی‬ ‫کنم‪ .‬شکل و وضعیت خانه در واقع انعکاس‬ ‫ماهیت شماست‪ .‬مردم وقتی وارد منزل می‬ ‫شوند‪ ،‬نمی گویند‪« :‬آن آقا‪ ،‬خانه را کثیف‬ ‫نگه می دارد‪ ».‬می گویند‪« :‬آن خانم‪ ،‬خانه را‬ ‫کثیف نگه داشته است‪».‬‬ ‫مهم نیست جامعه چه تغییری کرده است و‬

‫مردان چه مسئولیت هایی را در خانه پذیرفته‬ ‫اند‪ ،‬اساس انتظار مردم‪ ،‬تمیز نگه داشتن منزل‬ ‫از جانب خانم آن خانه است‪ .‬ما مردان خیلی‬ ‫با هم متفاوت نیستیم‪ .‬وقتی شمع روشن می‬ ‫کنید‪ ،‬گل می چینید‪ ،‬ظرف نقره و چینی روی‬ ‫میز قرار می دهید و مرد وقتی وارد یک خانه‬ ‫تمیز می شویم آن محیط را خیلی دوست‬ ‫داریم‪ .‬اگر هر دو کار می کنیم و شما فرصت‬ ‫کار کردن و تمیز نگه داشتن خانه را ندارید‪،‬‬ ‫با پرداخت کمی پول نقد به یک کارگر خانه‪،‬‬ ‫آن را تمیز می کنیم اما خانه نباید کثیف باشد‪.‬‬ ‫مردان چه احساسی راجعت به غیبت کردن‬ ‫دارند؟‬ ‫ ما از غیبت متنفریم اما می دانیم که نمی‬‫توانیم جلوی آن را بگیریم‪ .‬بیشتر به دلیل‬ ‫حفظ حریم خصوصی خود از آن متنفریم‬ ‫چون یک مرد مطمئن است که اگر شما و‬ ‫دوستانتان با هم در مورد دیگران صحبت می‬ ‫کنید‪ ،‬بعدا دوستان شما روزی در مورد شما‬ ‫و او نیز صحبت خواهند کرد‪ .‬این موضوع‬ ‫را حتما دفعه بعد که دور هم جمع شدید‪ ،‬به‬ ‫خاطر بسپارید‪.‬‬ ‫مردان چه احساسی در مورد زنانی دارند که‬ ‫رانندگی بلد هستند؟‬ ‫ االن قرن بیست و یکم است و اغلب مردان‬‫با این موضوع مشکل ندارند اما هنوز مردان‬ ‫قدیمی وجود دارند که فکر می کنند زنان باید‬ ‫رانندگی را به جنس مخالف بسپارند‪ .‬نمی‬ ‫دانم آنان در چه غاری زندگی می کنند‪.‬‬ ‫آیا عالقه یک خانم به ورزش‪ ،‬مهم است؟‬ ‫ نه‪ ،‬برخی‪ ،‬ورزش های آرام را ترجیح می‬‫دهند و عده ای به ورزش های هیجان انگیز‬ ‫عالقه دارند‪ .‬اگر ورزش مورد عالقه تان با‬ ‫همسرتان یکسان نیست‪ ،‬به دنبال ورزش‬ ‫دیگری بروید‪.‬‬ ‫عالمت بین المللی مردان در این مورد که‬ ‫«دیگر بیشتر از این به حرفت گوش نمی‬ ‫دهم» چیست؟‬ ‫ اگر بالفاصله پس از سوال‪ ،‬جواب شنیدید‪،‬‬‫بدانید اصال گوش نکرده است‪ .‬وقتی توجه‬ ‫می کند‪ ،‬مشکل را حل می کند و یا راه حلی‬ ‫برای موضوعی که مطرح می کنید‪ ،‬پیشنهاد‬ ‫می دهد و اگر شما همچنان پس از پاسخ او‬ ‫به حرف زدن ادامه بدهید‪ ،‬دیگر بیشتر از آن‬ ‫به حرفتان گوش نمی کند‪.‬‬ ‫آیا مردان زنانی را که در آشپزی مهارت دارند‬ ‫بیشتر از زنانی که اینگونه نیستند‪ ،‬دوست‬ ‫دارند؟‬ ‫ امروزه‪« ،‬من اصال چیزی نمی پزم» مشکل‬‫بزرگی شده است‪ .‬اگر خیلی زیبا باشید و‬ ‫آشپزی بلد نباشید‪ ،‬کمی از آن چشم پوشی می‬ ‫کنیم اما اگر ازدواج کردیم و مثل روزهای‬ ‫اول زیبا و مرتب نباشید و بعد آشپزی هم‬ ‫نکنید‪ ،‬چه می شود؟ خیلی زیاده خواه هستیدو‬ ‫حمیات هم می خواهید‪ .‬مردان به زنانی که می‬ ‫توانند آشپزی کنند‪ ،‬احترام می گذارند‪.‬‬ ‫آیا برای یک مرد مهم است که زنش کار‬ ‫نکند؟‬ ‫ نه‪ ،‬اصال‪ .‬البته این روزها ضرورت است که‬‫شوهر و زن هر دو با هم کار کنند تا مایحتاج‬ ‫زندگی را تامین کنند‪ .‬اما اگر مردی در مقام‬ ‫تامین خواسته های خانواده اش باشد‪ ،‬مشکلی‬ ‫با کار نکردن خانم ندارد‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

47


52

Thursday February 14, 2008

Tel: 905-889-2526

No. 706 / February , 13, 2014 Fax: 905-889-3897 - 647.521.9591 1386 òíùG Tel: 416.512.9874

25 úHñzXñ46 K

òüBPñèAô qôo QHuBñì úG

K ñ Y q G B ó Î Üz

QuA òüA lý×ì oBývG òüpíO àü .kõy îÞ ÿpãük lýøAõg|þì úÞ Ao ÿoBÞ 4 Bíy qA ïAlÞ pø úÞ ok ú^ ô ërñì ok ú^ ,lølG ïBXðA óBPüApG óBOpvíø .lýølG ôA úG ô úPyõð nÒBÞ ÿôo ,óôpýG løkþ | ì QùW ÜzÎ úG ,ókpÞ {øAõg :îùì úPßð óBüpW ØÚõO IWõì ókAk oõPuk ô ókpÞ pìA ô .kõyþ | ì ÜzÎ ókpÞ }qAõð ô ókpÞ wíè :îXñK óBGq

ÿqoô ÜzÎ úýèôA óBGq ,}qAõð úÞ þðBvÞ ÿApG .kpýâ|þíð Ao }qAõð ÿBW ÿrý^ aýø ,QuA àü BG lðAõOþ | ì ûly oAkú|düpW RBuBvcA þìBíO ô Roõ¾ ô pu }qAõð àü BG ô ïpâ }õÒ@ .kõy ÙpÆpG Quk >.QuA JBhPðA àü ÜzÎ úÞ lýyBG úPyAk úWõO< ópÚ ÿoBíýG òüpPâorG úÏìBW ok ÜzÎ kõHíÞ ,äñW :îýñýGþ | ì Bì ú»íø Ao {OApSA ô ûly úPgBñy ô îzg ô óBðAõWõð ok údéuA qA ûkB×PuA ,IüphO ô ûkAõðBg ok ÜzÎ oõÃc ïlÎ úXýPð úíø xpO .lñyBGþ | ì úÏìBW ok pãülßü qA ûtüô úG ô ûkpÞ òüpíO Ao óBGq 5 òüA .>QuA àü ïAlÞ õO úýèôA óBGq< úÞ lýñÞ ëAõu ÿpýâõéW îøB×Oõu ô RoôlÞ qA pìA òüA òPvðAk óBGq lýXíO ô ØüpÏO úÞ QuA òßíì .lñÞþ | ì ,Qìlg ô }qAõð ô lyBG Bíy ÿApG ÜzÎ úýèôA .lyBG úPyAk Ao QýíøA ïõu ô ïôk úWok úWõO ô lüqõìBýG rýð kõg ÿBøú|`G úG Ao óBGq 5 òüA ÁBg úÚç | Î BùðBGq òüA qA àü ïAlÞ úG Bùð@ úÞ lýñÞ .lñølýì óBzð

þðBíùì úG îø BG Bü ô ókpÞ ûBãð óõürüõéO ô òPvzð ,ÿôoû|kBýK .lü@þ | íð JBvc úG lý×ì QÚô òPÖo Ao ólýuõG ô òPÖpâ }õÒ@ok ,óAoõPuo úG òPÖo .lýñÞ JBvc lý×ì QÚô ôrW lýðAõOþ | ì úülø QÖBüok :ïõu óBGq

ô Qvýð îùì úülø QíýÚ úÞ lýyBG úPyAk úWõO lñÞþ | ì ÿoô@kBü Àhy úÞ QuA ókAk úülø w×ð .lükõG }pßÖ úG Bü ô lýøkþ | ì QýíøA ôA úG Bíy úÞ ókAk wüôpu ô ókpÞ Qìlg :ïoBù^ óBGq òPÖpâ Bü ô

úðõâpø Bü ô ërñì ÿBøoBÞ ok àíÞ êTì þüBøoBÞ RBícq úÞ kpÞ óAõOþ | ì úÞ ÿoBÞ Bü ô þPìlg

‫ تمرکز روی هدف و پیشرفت‬،‫بهبود افسردگی‬ ‫بهبودی روابط زناشویی و اجتماعی‬ .......... :‫تلفن رزرو جا‬ 905-508-6668

þOç | íW ô RBíéÞ qA ûkB×PuA .ókpÞ ÿkoô@ kBü ô ,... úßñüA qA îèBdyõg þéýg ,ïoArãuBLu :lñðBì ,...îPvø õO BG úßñüA qA îñßýì þPhHyõg xBvcA lðôAlg qA ,...ÿkpÞ òyôo Apì þâlðq õO olÛ^ ,...koô@ òì þâlðq ok Ao õO úÞ ïoArãuBLu ô ërñì ûpìqôo ÿBøoBÞ ok þPc ô ,...þPvø BHüq ÿspðA ó@ ókpÞ óBýG ô òvc àü ókpÞ AlýK óôpýG .koô@þ | ì Bíy ërñì ô ëk úG Ao þùèA lý×ì QÚô òPyAnâ :ïôk óBGq

úWõO Ao qôo ok þÛüBÚk úÞ QuA oõËñì òülG òüA Ao pãülíø ÿBùPuk .lýyBG úPyAk pãülßü úG êìBÞ îø oBñÞ .lýñÞ ûBãð pãülßü ÿBùíz^ ok ô úPÖpâ

,pPÞk ÿBÚ@ :lýupK òì qA þ¿hy êHÚ ÿlñ^ ?lü@þ | ì ÜzÎ pu þüç | G ú^ ZAôkqA qA lÏG ?Qvý^ óBOoõËñì :ïlýupK óBzüA qA àýPðBìo ô ÜzÎ luoþ | ì pËð úG úÞ oõÇñüA :Q×â qApGA ô ólzð pýãèk îø qA ô ókõG kBy ô ókõG ëBì úíø ô úíø ,ókpÞ pãülßü úG úÚç | Î ô ÜzÎ ZAôkqA úßñüA Ädì úG ô QuA ZAôkqA qA êHÚ .lðõyþ | ì õdì úíø ,lükpÞ pø ô kõG ûkpÞ ZAôkqA oBG 3 úÞ Àhy òüA kõG ûlýìBXðA ëõÇG ëBu 6 BO ëBu 2 qA ïAlÞ !lñßð ZAôkqA pãük úÞ kõG úPÖpâ îýí¿O úÞ ly úWõPì óBzüA ûoôBzì úvéW lñ^ qA lÏG úÞ .QuA úPÖpãð kBü qõñø Ao ÿqoôÜ | zÎ óBGq ÐÚAô ok .kõyþ | íð úPgõì@ ÿAú|uolì aýø ok ô olK þPc Ao RBuBvcA óBýG ô RBuBvcA óBGq .lðqõì@þ | íð Bì úG rýð okBì ô okBì ô olK ûløBzì BG ákõÞ Bøä | ñøpÖ úíø ok úÞ kqõì@þ | ì Ao þüBørý^ pãülßü BG Bùð@ oBPÖo ô lñyBG ÈéÒ ÿBùyqõì@ ÐÚAô ok QuA òßíì þâlðq ok Àhy QümA ô oAq@ UÎBG .lñyBG ôA þÎBíPWA ô þ¾õ¿g pø ok ô òu pø ok ÜzÎ óBGq 5 Bü ô }ôo 5 òüA pOï|pâ ú»ÇGAo úÞ lñÞ àíÞ Bíy úG lðAõOþ | ì óBìq kõWõG ûkAõðBg Èýdì ok Ao ÿpO|úðBÛyBÎ ô .lüoô@ ô þüõW òvc( ÜüõzO ô lýXíO :ëôA óBGq )þüõâ òvc

ókpÞ ØüpÏO Àhy ÿBøþ | üBHüq ô Bøþ | Gõg qA

www.drtaebi.com ‫جلسه مدیتیشن در ریچموند هیل‬ ‫کاهش استرس‬ ‫ بهبود دلهره و تشویش‬،‫دستیابی به آرامش‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

45


‫‪44‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫افزایش سایز سینه در خانمها بدون جراحی‬ ‫خوشبختانه عالوه بر جراحی‪ ،‬راه‬ ‫های سالمتر دیگری نیز برای تغییر‬ ‫شکل و بزرگ کردن سایز سینه‬ ‫وجود دارد‪ .‬در این مقاله می‬ ‫خواهیم شما را با این روش ها که‬ ‫از استفاده از کِ رم های مخصوص و‬ ‫قرص کمک گرفته است تا ورزش‬ ‫های ویژه‪ ،‬بیشتر آشنا کنیم‪ .‬پس‬ ‫اگر می خواهید باال تنه ای جذاب‬ ‫و گیرا داشته باشید‪ ،‬این مقاله را با‬ ‫دقت مطالعه کنید‪.‬‬ ‫قرص های مخصوص بزرگ کردن سینه‬ ‫خوشبختانه عالوه بر جراحی‪ ،‬راه های سالمتر‬ ‫دیگری نیز برای تغییر شکل و بزرگ کردن‬ ‫سایز سینه وجود دارد‪ .‬در این مقاله می‬ ‫خواهیم شما را با این روش ها که از استفاده‬ ‫از ِکرم های مخصوص و قرص کمک گرفته‬ ‫است تا ورزش های ویژه‪ ،‬بیشتر آشنا کنیم‪.‬‬ ‫پس اگر می خواهید باال تنه ای جذاب و‬ ‫گیرا داشته باشید‪ ،‬این مقاله را با دقت‬ ‫مطالعه کنید‪ .‬قرص های مخصوص بزرگ‬ ‫کردن سینه این قرص ها معمو ً‬ ‫ال حاوی‬ ‫مجموعه ای از ترکیبات گیاهی هستند‪ .‬این‬ ‫ترکیبات معمو ً‬ ‫ال شامل شنبلیله‪ ،‬نخل اره ای‪،‬‬ ‫سیب زمینی وحشی مکزیکی‪ ،‬رازیانه‪ ،‬دانگ‬ ‫کوای‪ ،‬دامیانا و بوته خار شوک می باشد‪.‬‬ ‫ترکیبات گیاهی قرص های مخصوص بزرگ‬ ‫کردن اندازه سینه در بدن دقیق ًا واکنشی مثل‬ ‫آنچه حین بلوغ اتفاق می افتد و بافت سینه‬ ‫ی خانم ها شروع به رشد میکند‪ ،‬ایجاد می‬ ‫کند‪ .‬این گیاهان استروژن گیاهی به بدن می‬ ‫رسانند که با ایجاد تغییرات هورمونی‪ ،‬رشد‬ ‫بافت های ظریف سینه را از درون افزایش می‬ ‫دهد‪ .‬استروژن گیاهی فراورده ای طبیعی است‬ ‫و کام ً‬ ‫ال سالم و بی خطر است‪.‬‬ ‫البته گرفتن نتیجه ی دلخواه از این طریق‬ ‫ممکن است طول بکشد‪ .‬خانم هایی که سینه‬ ‫هایی کوچک تا متوسط دارند‪ ،‬زمانیکه از‬ ‫این قرص ها استفاده کنند‪ ،‬تقریب ًا دو ماه طول‬ ‫می کشد تا به نتیجه ی دلخواه خود دست‬ ‫یابند‪ .‬برخی خانم ها به خاطر مشاهده ی‬ ‫تاثیرات مثبتی که این قرص ها بر سالمتیشان‬ ‫داشته است‪ ،‬حتی پس از گرفتن نتیجه نیز‬ ‫مصرف این قرص ها را متوقف نمی کنند‪.‬‬ ‫داروهای گیاهی‪ ،‬مثل قرص های بزرگ کردن‬ ‫سینه‪ ،‬نسبت به جراحی سینه مزایای زیادی‬ ‫دارد‪ :‬کم هزینه تر هستند‪ ،‬برای سالمتی بی‬ ‫خطرند‪ ،‬و عوارض جانبی نیز ندارند‪.‬‬ ‫ِک ِرم ها و لوسیون های مخصوص بزرگ‬ ‫کردن سینه‬

‫این روش وقتی به تنهایی استفاده شود‪،‬‬ ‫آنچنان موثر نیست‪ .‬اما اگر استفاده از آن با‬ ‫ورزش و قرص های مخصوص ترکیب شود‪،‬‬ ‫نتایجی عالی به دست خواهد آمد‪.‬‬ ‫کرم های مخصوص بزرگ کردن سینه نیز‬ ‫تقریب ًا مانند قرص عمل میکنند‪ .‬این کرم ها‬ ‫حاوی ترکیبی از مواد گیاهی با مواد شیمیایی‬ ‫مالیم است که رشد سلول های چربی درون‬ ‫سینه را بدون زیاد کردن رشد سلول های‬ ‫چربی سایر نقاط بدن‪ ،‬افزایش میدهد‪.‬‬ ‫این کرم ها تاثیرات آرایشی دیگری نیز دارند‪،‬‬ ‫و سینه ها را سفت تر و صاف تر می کنند‪،‬‬ ‫و فرم و شکل سینه ها را بسیار مطلوب می‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫ورزش های مخصوص بزرگ کردن سینه‬ ‫ورزش های مخصوص بزرگ کردن سینه‬ ‫احتما ً‬ ‫ال ارزان ترین و طبیعی ترین روش برای‬ ‫افزایش رشد سینه است اما نیاز به توجه و‬ ‫دقت فراوان دارد‪.‬‬ ‫یکی از متداول ترین این ورزش ها‪ ،‬حرکت‬ ‫“پوش آپ” می باشد که در اینجا روش‬

‫صحیح انجام آن را برای شما توضیح می‬ ‫دهیم‪:‬‬ ‫روی یک سطح صاف‪ ،‬به روی شکم بخوابید‪.‬‬ ‫زانوهایتان را خم کرده و قوزک پاهایتان را به‬ ‫صورت ضربدری روی هم قرار دهید‪.‬‬ ‫حال درحالیکه کف دست هایتان با شانه ها‬ ‫در یک خط قرار گرفته است‪ ،‬آرنج هایتان‬ ‫را خم کنید‪.‬‬ ‫با حفظ تعادل بر روی کف دستها و آرنج‪،‬‬ ‫بدنتان را از زمین بلند کنید—به صورتیکه‬ ‫قوزک پاها هنوز حالت ضربدری را حفظ‬ ‫کرده باشد‪ .‬در این حالت شما وزن زیادی را‬ ‫بلند نمی کنید‪ .‬به هیچ وجه هنگام بلند کردن‬ ‫بدن از روی زمین آرنج هایتان را صاف نکنید‬ ‫چون ممکن است به مفصلهایتان صدمه وارد‬ ‫کند‪.‬‬ ‫به آرامی کل بدنتان را پایین آورید‪ ،‬اما روی‬ ‫زمین نخوابید‪ .‬باید زاویه را تاجایی کم کنید‬ ‫که بازوهایتان به موازات زمین درآید‪.‬‬ ‫باید این حرکت را ‪ 10‬مرتبه انجام دهید‪ ،‬و‬ ‫هرچه جلوتر می رویت تعداد این دفعات را‬

‫بیشتر کنید‪.‬‬ ‫هنگام انجام ورزش های مخصوص بزرگ‬ ‫کردن سینه نیز باید مثل سایر ورزش ها لباس‬ ‫ورزشی پوشید و حرکات را روی یک سطح‬ ‫صاف و راحت انجام داد‪ .‬این حرکات اگر‬ ‫بدون توجه انجام شوند ممکن است باعث‬ ‫فشار و درد عضالت شود‪ ،‬پس اگر مشکل‬ ‫جسمانی دارید‪ ،‬حتم ًا قبل از شروع با پزشک‬ ‫خود مشورت کنید‪ .‬دقت کنید که حین انجام‬ ‫تمرینات به خود فشار نیاورید و اگر احساس‬ ‫ناراحتی کردید‪ ،‬حرکت را متوقف کنید‪ .‬این‬ ‫حرکات باید به صورت روزانه یا حداقل دو‬ ‫یا سه بار در هفته انجام شوند‪ .‬انجام این‬ ‫حرکات باعث می شود که سینه هایتان فرم‬ ‫زیبا و ِگرد به خود بگیرند و همچنین عضالت‬ ‫پشتتان را نیز تقویت می کنند‪.‬‬ ‫می توانید همراه با انجام این تمرینات‬ ‫ورزشی از کرم ها و قرص های مخصوص‬ ‫بزرگ کردن سینه نیز استفاده کنید تا نتیجه‬ ‫ی بهتری عایدتان شود‪.‬‬


‫‪43‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫محمد‬ ‫رحیمیان‬

‫سرمایه گذاری با‬ ‫شرایطی که داریم‬ ‫میسر است‬ ‫بی شک همه مردم دوست دارند‬ ‫که سرمایه گذاری همراه با ضمانت‬ ‫طبق مفاد قراردادشان داشته‬ ‫باشند‪ .‬این اطمینان را فقط با توجه‬ ‫به ریسک پذیری و عالقمندی و‬ ‫همچنین طرح های متنوع‪ ،‬می‬ ‫توان در انواع و اقسام سرمایه‬ ‫گذاریهای ثبت شده پس انداز‬ ‫بازنشستگی (‪ )RRSP‬و همچنین‬ ‫پس انداز معاف از مالیات (‪)TFSA‬‬ ‫و همچنین غیر ثبت شده (‪ )RSP‬به‬ ‫خوبی یافت و انتخاب کرد‪.‬‬ ‫از ابتدای ژانویه سال ‪ ،2009‬افراد‬ ‫کانادایی انتخاب جدید دیگری‬ ‫در سرمایه گذاری پیدا کردند‪.‬‬ ‫به عبارتی حق انتخاب در سرمایه‬ ‫گذاری بدون پرداخت مالیات‪.‬‬ ‫این حق انتخاب به نام ‪Tax Free‬‬ ‫‪)Saving Account (TFSA‬‬ ‫خوانده می شود‪.‬‬

‫در ‪ TFSA‬این امکان وجود دارد که بدون‬ ‫پرداخت مالیات سرمایه گذاری کنید و از‬ ‫مزایای برداشت از حساب فوق در هر مقطع‬ ‫زمانی مورد نیاز بهره مند شوید‪ .‬شما می‬ ‫توانید پس اندازی با حدود مورد نظرتان‬ ‫طبق قرارداد داشته باشید و در زمان مورد‬ ‫نیاز جهت خرید اتومبیل و بازسازی خانه‬ ‫و یا هزینه مسافرت صرف کنید‪ ،‬بدون آنکه‬ ‫مالیاتی پرداخت کنید‪ .‬هر فرد کانادایی بالغ‬ ‫که ‪ 18‬سال و یا بیشتر دارد و قادر و مجاز‬ ‫است می تواند حساب ‪ TFSA‬باز کند‪.‬‬ ‫حساب ‪ TFSA‬برخالف صندوق پس انداز‬ ‫بازنشستگی ‪ RRSP‬و همچنین صندوق‬ ‫پس انداز تحصیلی ‪ RESP‬ضمن کمک به‬ ‫همه اقشار جامعه بدون محدودیت و شرط و‬ ‫شروط عمل می کند‪.‬‬ ‫سهم مشارکت در حساب ‪ TFSA‬برای هر‬

‫فرد‪ ،‬باالی سن ‪ 18‬سال کانادایی‪ ،‬با ارائه‬ ‫شماره کارت اجتماعی (‪5000 )SIN‬‬ ‫دالردر سال می باشد‪ .‬یکی از مزایای خوب‬ ‫این حساب‪ ،‬ضمن معافیت مالیاتی‪ ،‬عدم‬ ‫شرط و شروط در مقدار مشارکت حساب فوق‬ ‫است‪ .‬به عبارت دیگر مشارکت در صندوق‬ ‫فوق می تواند به هر مقدار ممکنه تا سقف‬ ‫‪ 5000‬دالر برای هر نفر باشد‪ .‬و در صورتی‬ ‫که فرد بخواهد می تواند به هر مقدار تا سقف‬ ‫مبلغ فوق سرمایه گذاری کرده و مابقی آن را‬ ‫به آینده انتقال دهد‪ .‬مشارکت در حساب‬ ‫‪ TFSA‬می تواند فرصتی باشد برای آن دسته‬ ‫از افرادی که محدودیتی در استفاده از ‪RRSP‬‬ ‫شان دارند‪ .‬به عنوان مثال افرادی هستند که‬ ‫واجد شرایط برای مشارکت ‪ RRSP‬نیستند‪.‬‬ ‫(افراد تازه وارد و افراد با حداکثر استفاده از‬ ‫حساب ‪ . )RRSP‬یکی دیگر از امکانات‬ ‫حساب فوق این است که هر فرد باالی ‪18‬‬ ‫سال می تواند چندین حساب ‪ TFSA‬افتتاح‬ ‫نماید‪ ،‬البته مادامی که جمع آن در سال از‬ ‫سقف حداکثر مشارکت باالتر نشود که این‬ ‫مبلغ در سال ‪ ،2013‬و‪ 201 4‬مبلغ ‪5500‬‬ ‫دالر خواهد بود‪.‬‬ ‫همیشه در نظر داشته باشید روزهای‬ ‫بازنشستگی از ما فاصله چندانی ندارند و‬ ‫در آن روزها استطاعت مالی مهمترین فکر‬ ‫هر سالمندی محسوب می شود‪ .‬بازنشستگی‬ ‫حادثه مهمی در چرخش زندگی فرد است‪.‬‬ ‫افراد باید قادر به پذیرفتن این اندیشه بشوند‬ ‫که می‌توانند بطور موفق و با سربلندی به‬ ‫عنوان یک فرد کامل بدون آنکه شغل داشته‬ ‫باشند به زندگی ادامه دهند‪ .‬بطوری که‬ ‫بازنشستگی امکان تصمیم‌گیری گسترده‌تری‬ ‫در مورد زندگی شخصی فراهم می‌آورد‪ .‬اگر‬ ‫این تصمیمات خوب اتخاذ شوند‪ ،‬فرد ‪،‬‬ ‫سازمان و جامعه در مجموع منتفع می‌شوند‪.‬‬ ‫امروز به فکر فردا باشیم‪.‬‬ ‫*مطالب این مقاالت صرفن در جهت اطالع‬ ‫رسانی می باشد و به هیچ عنوان جایگزین‬ ‫مشاوره با متخصصین مربوطه نمی شود‪*.‬‬ ‫پرسش های خود را در زمینه طرح و برنامه‬ ‫ریزی مالی و سرمایه گذاری و بیمه های‬ ‫مختلف از طریق ایمیل ‪news@insufin.‬‬ ‫‪ com‬و یا با شماره تلفن ‪-370-0011‬‬ ‫‪ 905‬تماس بگیرید ‪.‬‬ ‫شما عالقمندان رادیو می توانید شنونده‬ ‫برنامه رادیویی بیمه‪ ،‬سه شنبه در میان‪ ،‬از‬ ‫ساعت ‪ 9‬تا ‪ 10‬صبح از رادیو صدای ایران‬ ‫و نیز درهر لحظه با یک کلیک‪ ،‬بیننده‬ ‫برنامه های تلویزیونی ما ازکانال شبکه‬ ‫تلویزیونی شرکت بیمه ‪www.youtube.‬‬ ‫‪ com/sherkatbimeh‬باشید ‪ * .‬و یا‬ ‫با الیک کردن آدرس اینترنتی ما در فیس‬ ‫بوک ‪https://www.facebook.com/‬‬ ‫‪ Insufin‬از آخرین فعالیت های شرکت ما‬ ‫مطلع شوید‪.‬‬ ‫* محمد رحیمیان کارشناس ارشد بیمه و‬ ‫سرمایه گذاری و عضو رسمی مشاورین‬ ‫متخصص بیمه و امور مالی کانادا به شماره‬ ‫ثبت‪ 2065817 :‬است ‪*.‬‬


‫‪42‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫تاریخ روز ولنتاین‬ ‫ ولنتاین ‪ 2014‬و‬‫سپندارمذگان‬

‫روز ولنتاين ‪ 25‬بهمن (‪ 14‬فوریه )‬ ‫تقريبا يکي از مناسبت‌هايي است‬ ‫که در سراسر جهان طرفداران‬ ‫خودش را دارد‪ ،‬چرا که عشق و‬ ‫دوست داشتن موهبتي جهاني‬ ‫است‪،‬و عشاق روز ولنتاین را با‬ ‫هدیه دادن به یکدیگر جشن می‬ ‫گیرند‪.‬‬

‫گفته می شود که در ایران باستان‪،‬نیز بیست‬ ‫قرن پیش از میالد روزی موسوم به روز عشق‬ ‫بوده است‪ .‬این روز در تقویم جدید ایرانی‬ ‫دقیقا مصادف است با ‪ 29‬بهمن‪ ،‬یعنی تنها‬ ‫‪ 4‬روز پس از ولنتاین غربی است‪ .‬این روز‬ ‫«سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫* عشق یك جوشش كور است و پیوندی از‬ ‫سر نابینایی‬ ‫اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی‬ ‫بصیرت روشن و زالل‬ ‫* عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هر چه‬

‫دارای صفات و حاالت و مظاهر مشتركی‬ ‫است‬ ‫اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای‬ ‫خاص خویش دارد و از روح رنگ می‌گیرد‬ ‫و چون روح‌ها بر خالف غریزه‌ها هر كدام‬ ‫رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه‬ ‫خویش را دارد می‌توان گفت‪ :‬كه به شماره هر‬ ‫روحی ‪ ،‬دوست داشتنی هست‬ ‫*عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر‬ ‫فصل‌ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد‬ ‫اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و‬ ‫مزاج زندگی می‌كند و بر آشیانه بلندش روز و‬ ‫روزگار را دستی نیست‬

‫محسوس را بگونه‌ای دیگر می‌بیند‬ ‫* عشق طوفانی و متالطم و بوقلمون صفت‬ ‫است‬ ‫اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و‬ ‫سرشار از نجابت‬ ‫*عشق با دوری و نزدیكی در نوسان است‪.‬‬ ‫اگر دوری بطول انجامد ضعیف می‌شود‪ ،‬اگر‬ ‫تماس دوام یابد به ابتذال می‌كشد و تنها با‬ ‫بیم و امید و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و‬ ‫نیرومند می‌ماند‬ ‫اما دوست داشتن با این حاالت نا آشنا است‪،‬‬ ‫دنیایش دنیای دیگری است‬ ‫* عشق جوششی یكجانبه است‪ .‬به معشوق‬

‫یكدیگر را می‌توانند دید و در اینجا است كه‬ ‫گاه‪ ،‬پس جرقه زدن عشق‪ ،‬عاشق و معشوق‬ ‫كه در چهره هم می‌نگرند‪ ،‬احساس می‌كنند‬ ‫كه هم را نمی‌شناسند و بیگانگی و نا آشنایی‬ ‫پس از عشق درد كوچكی نیست‬ ‫اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می‌بندد‬ ‫و در زیر نور سبز می‌شود و رشد می‌كند و‬ ‫ازین رو است كه همواره پس از آشنایی پدید‬ ‫می‌آید و در حقیقت در آغاز دو روح خطوط‬ ‫آشنایی را در سیما و نگاه یكدیگر می‌خوانند‬ ‫و پس از آشنا شدن است كه خودمانی می‌شوند‬ ‫دو روح‪ ،‬نه دو نفر‪ ،‬كه ممكن است دو نفر با‬ ‫هم در عین رو در بایستی‌ها احساس خودمانی‬ ‫بودن كنند و این حالت بقدری ظریف و فرار‬ ‫است كه بسادگی از زیر دست احساس و فهم‬ ‫می‌گریزد و سپس طعم خویشاوندی و بوی‬ ‫خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و‬ ‫رفتار و آهنگ كالم یكدیگر احساس می‌شود‬ ‫و از این منزل است كه ناگهان‪ ،‬خودبخود‪،‬‬ ‫دو همسفر به چشم می‌بینند كه به پهن‌دشت‬ ‫بی كرانه مهربانی رسیده‌اند و آسمان صاف‬ ‫و بی لك دوست داشتن بر باالی سرشان‬ ‫خیمه گسترده است و افق‌های روشن و پاك‬ ‫و صمیمی ایمان در برابرشان باز می‌شود و‬ ‫نسیمی نرم و لطیف همچون روح یك معبد‬ ‫متروك كه در محراب پنهانی آن‪ ،‬خیال راهبی‬ ‫بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود‬ ‫نیایش مناره تنها و غریب آنرا بلرزه می‌آورد‬ ‫دوست داشتن هر لحظه پیام الهام‌های تازه‬ ‫آسمانهای دیگر و سرزمین‌های دیگر و عطر‬ ‫گلهای مرموز و جانبخش بوستان‌های دیگر‬ ‫را بهمراه دارد و خود را‪ ،‬به مهر و عشوه ای‬ ‫بازیگر و شیرین و شوخ هر لحظه‪ ،‬بر سر و‬ ‫روی این دو میزند‬

‫از غریزه سر زند بی ارزش است‬ ‫دوست داشتن از روح طلوع می‌كند و تا هر‬ ‫جا كه یك روح ارتفاع دارد ‪ ،‬دوست داشتن‬ ‫نیز هنگام با او اوج می‌گیرد‬ ‫* عشق در غالب دل‌ها‪ ،‬در شكل‌ها و‬ ‫رنگ‌های تقریبا مشابهی متجلی می‌شود و‬

‫* عشق‪ ،‬در هر رنگی و سطحی‪ ،‬با زیبایی‬ ‫محسوس‪ ،‬در نهان یا آشكار رابطه دارد‪.‬‬ ‫چنانچه شوپنهاور می‌گوید‪ :‬شما بیست سال‬ ‫سن بر سن معشوقتان بیفزائید‪ ،‬آنگاه تاثیر‬ ‫مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه كنید‬ ‫اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و‬ ‫گیج وجذب زیبایی‌های روح كه زیبایی‌های‬

‫نمی‌اندیشد كه كیست یك خود جوششی ذاتی‬ ‫است و از ین رو همیشه اشتباه می‌كند و در‬ ‫انتخاب بسختی می‌لغزد و یا همواره یكجانبه‬ ‫می‌ماند و گاه‪ ،‬میان دو بیگانه نا‌همانند‪،‬‬ ‫عشقی جرقه می‌زند و چون در تاریكی است‬ ‫و یكدیگر را نمی‌بینند‪ ،‬پس از انفجار این‬ ‫صاعقه است كه در پرتو رو شنایی آن‪ ،‬چهره‬

‫*عشق‪ ،‬جنون است و جنون چیزی جز خرابی‬ ‫و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست‬ ‫اما دوست داشتن‪ ،‬در اوج معراجش‪ ،‬از سر‬ ‫حد عقل فراتر می‌رود و فهمیدن و اندیشیدن‬ ‫را نیز از زمین می‌كند و با خود به قله بلند‬ ‫اشراق می‌برد‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

41


‫‪40‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫تصمیم صحیح بگیرید‪،‬نه تصمیم کبری‬ ‫تصمیم‌گیری درست اهمیت‬ ‫بسیاری در نزیک شدن به موفقیت‬ ‫دارد‪ .‬در این مقاله با معرفی ‪۷‬‬ ‫مرحله سعی بر آن است تا راه‬ ‫درست تصمیم‌گیری را بیان کنیم‪.‬‬ ‫بدون شک فرآیند تصمیم‌گیری با‬ ‫تمرین بسیار و کسب دانش و تجربه‬ ‫امکان پذیر است‬

‫داستان تصمیم کبری از آن داستان‌هایی است‬ ‫که در دوران دبستان در کتاب فارسی خیلی‬ ‫از ماها بوده‪ .‬کبری که کتابش رو زیردرختی‬ ‫در حیاط گذاشته است‪ ،‬هرروز تصمیمش برای‬ ‫برداشتن کتاب را به تاخیر می‌اندازد‪ .‬تا این‌که‬ ‫وقتی باالخره این تصمیم را عملی می‌کند‪،‬‬ ‫متوجه می‌شود که دیر شده است و باران باریده‬ ‫و کتاب خیس شده است‪ .‬او نتوانست تصمیم‬ ‫درستی بگیرد تا پشیمان نشود…‬ ‫ما هر روزه با چند راهی‌هایی مواجه می‌شویم‬ ‫که مجبوریم یک راه را انتخاب کنیم‪ .‬اینکه‬ ‫کدام راه را انتخاب کنیم تا به نتیجه‌ی مطلوبی‬ ‫برسیم‪ ،‬بستگی به نوع تصمیم گیری ما دارد‪.‬‬ ‫بنابراین تصمیم‌گیری درست اهمیت بسیاری‬ ‫در نزیک شدن به موفقیت دارد‪ .‬در این مقاله با‬ ‫معرفی ‪ ۷‬مرحله سعی بر آن است تا راه درست‬ ‫تصمیم‌گیری را بیان کنیم‪ .‬بدون شک فرآیند‬ ‫تصمیم‌گیری با تمرین بسیار و کسب دانش و‬ ‫تجربه امکان پذیر است‪.‬‬ ‫تعیین مهلت‬ ‫در مقابل تصمیم‌گیری‪ ،‬تردید و دو‌دلی است‬ ‫که به کائنات اجازه می‌دهیم تا به جای ما‬ ‫تصمیم بگیرد و آنچه را که می‌توانستیم به کام‬ ‫خود تغییر دهیم را برخالفش برای ما رغم‬ ‫زند‪ .‬بنابراین باید برای هر تصمیم مهمی یک‬ ‫ضرب‌االجلی قرار دهیم‪ ،‬یک زمان مشخص‬ ‫برای تصمیم‌گیری تا کاری را که از خودمان‬ ‫بر‌می‌آید تا دیر نشده خودمان انجامش دهیم‪.‬‬ ‫کشف حقایق و کسب دانش‬ ‫تصمیم‌گیری آگاهانه بهتر از پرتاب کردن تیر‬ ‫در تاریکی است! بنابراین کشف حقایق دنیای‬ ‫پیرامون و کسب دانش برای پرتاب بهتر تیر یا‬ ‫به عبارتی منجر شدن تصمیم‌گیری به موفقیت‪،‬‬ ‫الزم و راه‌گشا می‌باشد‪.‬‬ ‫هنگامی که در مرحله‌ی تحقیق در مورد یک‬ ‫تصمیم هستید‪ ،‬ممکن است مجبور شوید‬ ‫تحقیق را از سر بگیرید و این عمل را بار‌ها‬ ‫تکرار کنید‪ .‬هنگامی که زیاد بر جزئیات‬ ‫حقایق متمرکز شدید‪ ،‬حقیقت یابی را متوقف‬ ‫کنید‪ .‬چرا که قرار نیست تا ابد شما در مرحله‬ ‫تصمیم‌گیری بمانید و به مرحله عملیاتی و‬

‫اجرای طرح نرسید‪ .‬ریز شدن بیش از حد در‬ ‫جزئیات‪ ،‬شما را بیشتر به نقطه آغاز برمیگرداند‬ ‫و عمال از تصمیم گیری خسته می‌شوید‪.‬‬ ‫جمع آوری ورودی‌های مرتبط‬ ‫برای آنکه تصمیم شما اجرایی شود‪ ،‬اگر نیاز به‬ ‫افراد دیگری دارید‪ ،‬شما باید از چشم انداز آن‌ها‬

‫برای تصمیم‌گیری بهترتان‪ ،‬مطلع باشید‪ .‬اگر از‬ ‫این مرحله صرف نظر کنید‪ ،‬آن افراد خود را‬ ‫صاحب نظر در تصمیم‌گیری نمی‌بینند و نتیجه‬ ‫آن خروجی قابل قبولی نخواهد داشت‪ .‬بنابراین‬ ‫سایر افراد را به عنوان دیگر ورودی‌های فرآیند‬ ‫تصمیم‌گیری درست انتخاب کنید و از نظرات‬

‫آن‌ها بهره‌مند شوید‪ .‬همچنین ممکن است از‬ ‫سایر افراد برای عملی کردن تصمیمتان استفاده‬ ‫نمایید‪ .‬شما برای آنکه خروجی تصمیمتان‬ ‫درست اجرا شود‪ ،‬باید از روند اجرایی افراد‬ ‫آ گاه شوید تا خللی در اجرای تصمیم ایجاد‬ ‫نگردد‪.‬‬ ‫مصمم شدن‬ ‫یک تصمیم به همه‌ی بحث‌ها و همچنین بررسی‬ ‫دیگر احتماالت برای انجام یک اقدام پایان‬ ‫می‌دهد‪ .‬اگر تصمیمی را گرفتید‪ ،‬باید برای‬ ‫اجرای آن مصمم شوید‪.‬در غیر این صورت‬ ‫تصمیم شما یک تصمیم واقعی نخواهد بود‪.‬‬ ‫بیان دلیل‬ ‫در مرحله ‪ ۳‬افرادی را در انجام تصمیم درگیر‬ ‫کردیم‪ .‬آن‌ها تمایل دارند تا بدانند شما چرا‬ ‫این تصمیم را انتخاب کردید؟ با وجود اینکه‬ ‫گزینه‌های دیگری نیز برای انتخاب وجود‬ ‫داشته است‪ .‬بیان دلیل انتخاب تصمیم‪ ،‬دیگران‬ ‫را برای تولید خروجی بهتر یاری می‌کند‪ .‬چرا‬ ‫که دید واضح و شفافی نسبت به تصمیم شما‬ ‫پیدا می‌کنند‪ .‬همچنین بیان دلیل برای دیگران‪،‬‬ ‫افکار شما را متمرکز و هدف شما را روشن‬ ‫می‌کند و خود عاملی برای انگیزه گرفتن است‪.‬‬ ‫فرضیات و حدسیات جدید‪ ،‬ممنوع!‬ ‫وقتی که تصمیمی را گرفتید‪ ،‬اما‪ ،‬اگر و سوال‬ ‫جایگاهی ندارد‪.‬نه به اما و اگر و سواالت خود‬ ‫پاسخ دهید نه دیگران‪ .‬تا وقتی که نتیجه‌ی‬ ‫خروجی تصمیم‌گیری خود را ندیده‌اید‪،‬‬ ‫حدسیات و فرضیات را کنار بگذارید‪ .‬چون‬ ‫اگر این کار را نکنید‪ ،‬باعث دودلی و تردید‬ ‫در شما می‌شود و تصمیم شما بی‌نتیجه خواهد‬ ‫ماند‪.‬‬ ‫قسمت شیرین تصمیم‌گیری‪ :‬مشاهده نتیجه‬ ‫پس از گذراندن مراحل تصمیم‌گیری و اجرای‬ ‫تصمیم خود(به تنهایی یا با تیمتان) وقت‬ ‫آن است که نتیجه نهایی را مشاهده کنید‪.‬اگر‬ ‫نتیجه نهایی آنچه که توقع داشته‌اید هست‪،‬‬ ‫پس تبریک! شما موفق شدید‪ .‬اگر نتیجه باب‬ ‫میلتان نیست‪ ،‬کامتان را تلخ نکنید‪ ،‬لبخندی‬ ‫بزنید و مرحله ‪ ۸‬را مطالعه نمایید‪.‬‬ ‫بررسی مجدد تصمیم‬ ‫هیچ‌وقت شکست پایان راه نیست‪.‬شکست‬ ‫مقدمه پیروزی است‪.‬آن چه که شما به عنوان‬ ‫خروجی تصمیم‌گیری خود گرفته‌اید‪ ،‬با اینکه‬ ‫نتیجه مورد انتظار شما نبوده‪ ،‬اما یک تجربه‬ ‫است‪.‬کسب تجربه آسان نیست‪ .‬شما هم آن‬ ‫را به سختی بدست آورده‌اید‪.‬پس از تجربه‬ ‫کسب کرده‌ی خود استفاده کنید و به مرحله‬ ‫‪ ۱‬باز‌گردید تا با انرژی و تجربه بیشتر‪ ،‬فرآیند‬ ‫تصمیم‌گیری را از سر بگیرید تا به موفقیت‬ ‫برسید‪.‬‬ ‫آنچه که در باال ذکر شد‪ ،‬با نگاه گیرا و متمایز‬ ‫شما‪ ،‬میتواند به تصمیم‌گیری‌های کاری(پروژه‪،‬‬ ‫کارآفرینی و…)‪ ،‬درسی(مطالعه‪ ،‬ارتقای معدل‬ ‫و…) و حتی زندگی( ازدواج و…) تعمیم داده‬ ‫شود‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

39


‫‪38‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫اختالف سن معکوس ازدواج ‪ ،‬هر روز بیشتر از دیروز ( گفتگو با برخی دخترانی که با پسرانی کوچکتر از خودشان ازدواج کرده اند )‬ ‫گفتگو با برخی دخترانی که با‬ ‫پسرانی کوچکتر از خودشان‬ ‫ازدواج کرده اند ! آیا راضی اند ؟‬

‫گذشت آن روزهایی که خواستگارهای دختران‬ ‫خانه‪ ،‬پسرانی بودند که سنشان گاه بیش از یکی‬ ‫دو دهه از سن دخترها بیشتر بود‪ ،‬این روزها‬ ‫آمار سازمان ثبت احوال خبر از پدیده جدیدی‬ ‫به نام سن ازدواج معکوس می دهد که در انها‬ ‫سن دامادها از سن عروس کمتر است‪ ،‬بدعتی‬ ‫که هر کس نظری در باره اش دارد‪.‬‬ ‫در سالهای نه چندان دور اگر پسر فالنی با‬ ‫دختری بزرگتر از خودش ازدواج کرده است ‪،‬‬ ‫این اتفاق تا مدتها ورد زبان فامیل و دست و‬ ‫اشنا می شد و همه در هر جا که بودند‪ ،‬سخن‬ ‫از این اختالف معکوس سن عروس و داماد‬ ‫حرف می زدند اما این روزها دیگر از این‬ ‫خبرها نیست و همه ما در میان اعضای خانواده‬ ‫و فامیل دوست و اشنا بسیار داریم پسرهایی‬ ‫که با دختران بزرگتر از خود ازدواج کرده اند‪.‬‬ ‫براساس آخرین آمارهای ثبت ازدواج در کشور‪،‬‬ ‫در سال ‪ 91‬براساس آمار واصله ‪ 829‬هزار و‬ ‫‪ 968‬مورد ازدواج صورت گرفته است که در‬ ‫‪ 89/3‬درصد از این ازدواج‌ها زوج بزرگ‌تر‬ ‫از زوجه یا همسن بوده‌اند و در ‪ 10/7‬درصد‬ ‫معادل ‪ 89‬هزار و ‪ 59‬مورد زوجه بزرگ‌تر از‬ ‫زوج بوده است‪ .‬در ماجرای روند معکوس سن‬ ‫ازدواج اما نظرهای مختلفی مطرح می شود‬ ‫و برخی این اتفاق را مثبت و باعث افزایش‬ ‫ازدواج و تشکیل خانواده می دانند و برخی‬ ‫دیگر ازدواج با دختر بزرگتر را پدیده ناهنجاری‬ ‫می دانند که به مشکالت و پیامدهای نامطلوب‬ ‫می انجامد‪ .‬در میان این اظهار نظرهای متفاوت‬ ‫اما تجربه های کسانی که خود تجربه این سبک‬ ‫از ازدواج را داشته اند‪ ،‬بیشتر می تواند وصف‬ ‫الحال این پدیده نو را بیان کند‪.‬‬ ‫از ازدواج با اختالف سنی معکوس راضی ام‬ ‫نازنین ‪ 32‬سال دارد و دو سال پیش با امیر که سه‬ ‫سال از او کوچکتر است ‪ ،‬ازدواج کرده ‪ ،‬وقتی‬ ‫از نازنین درباره تجربه زندگی مشترک با مردی‬ ‫که از او کوچکتر است می پرسیم‪ ،‬می گوید‪:‬‬ ‫من پیش از آشنایی با همسرم خواستگارهای‬ ‫زیادی داشتم که همه از من بزرگ تر بودند اما‬ ‫هیچ کدامشان نتوانستند‪ ،‬احساس امینتی که‬ ‫انتظارش را داشتم را به من بدهند‪ .‬سالها از پس‬ ‫هم گذشت تا اینکه با همسرم آشنا شدم‪ .‬نازنین‬ ‫ادامه می دهد‪ :‬شاید باورتان نشود امیر با اینکه‬ ‫از نظر سنی سه سال از من کوچکتر بود‪ ،‬اما‬ ‫رفتارش و منشش به اندازه ای جا افتاده بود که‬ ‫من احساس می کردم از من بزرگتر است‪ .‬او به‬ ‫دلیل نوع تربیت خانوادگی ‪ ،‬جا افتاده و بزرگتر‬ ‫از سنش به نظر می رسید و به همین دلیل هم‬ ‫بود که پیشنهاد ازدواجش را پذیرفتم و با اینکه‬ ‫دو سال از زندگی مشترکمان می گذرد‪ ،‬به هیچ‬ ‫عنوان از انتخابم پیشمان نیستم‪.‬‬ ‫وی ادامه اظهار می کند‪ :‬االن که به‬ ‫خواستگارهای پیشینم نگاه می کنم‪ ،‬می بینم‬

‫در سال ‪ 91‬براساس آمار واصله ‪ 829‬هزار و‬ ‫‪ 968‬مورد ازدواج صورت گرفته است که در‬ ‫‪ 89/3‬درصد از این ازدواج‌ها زوج بزرگ‌تر‬ ‫از زوجه یا همسن بوده‌اند و در ‪ 10/7‬درصد‬ ‫معادل ‪ 89‬هزار و ‪ 59‬مورد زوجه بزرگ‌تر از‬ ‫زوج بوده است‪ .‬در ماجرای روند معکوس سن‬ ‫ازدواج اما نظرهای مختلفی مطرح می شود‬ ‫و برخی این اتفاق را مثبت و باعث افزایش‬ ‫ازدواج و تشکیل خانواده می دانند و برخی‬ ‫دیگر ازدواج با دختر بزرگتر را پدیده ناهنجاری‬ ‫می دانند که به مشکالت و پیامدهای نامطلوب‬ ‫می انجامد‬

‫که اگر قرار بود تنها به دلیل اختالف سنی با‬ ‫امیر ازدواج نکنم ‪ ،‬مجبور می شدم با مردی‬ ‫که از همه نظر با او تفاهم دارم ازدواج نکرده‬ ‫و درعوض با مردی که شاید معایب بسیاری از‬ ‫نظر من داشت و تنها از لحاظ سنی با از من‬ ‫برگتر بود را به عنوان همسر انتخاب می کردم‪.‬‬ ‫شاید باورتان نشود امیر با اینکه از نظر سنی سه‬ ‫سال از من کوچکتر بود‪ ،‬اما رفتارش و منشش‬ ‫به اندازه ای جا افتاده بود که من احساس می‬ ‫کردم از من بزرگتر است‪ .‬او به دلیل نوع تربیت‬ ‫خانوادگی ‪ ،‬جا افتاده و بزرگتر از سنش به نظر‬ ‫می رسید و به همین دلیل هم بود که پیشنهاد‬ ‫ازدواجش را پذیرفتم و با اینکه دو سال از‬ ‫زندگی مشترکمان می گذرد‪ ،‬به هیچ عنوان از‬ ‫انتخابم پیشمان نیستم‬

‫انتخاب هم احترام گذاشتند و در نهایت ما پای‬ ‫سفره عقد نشستیم‪.‬‬ ‫وی در خصوص اینکه ازدواج با پسر کوچکتر‬ ‫موفقیت آمیز است یا نه تاکید می کند‪ :‬این نوع‬ ‫ازدواج ها نیاز به دقت و توجه بیشتری دارد‬ ‫و مشاوران خانواده و ازدواج در این زمینه می‬ ‫تواند کمک های زیادی به زوجین کنند‪ ،‬خود ما‬ ‫پیش از ازدواج به دفتر مشاوره ازدواج مراجعه‬ ‫کردیم و در جلسات مشاوره متوجه شدیم که‬ ‫شباهت هایمان بسیار بیشتر از اختاالفاتمان‬ ‫است و می توانیم زندگی مشترک موفقی را‬ ‫آغاز کنیم‪ ،‬خود مشاور پس از جلسات به ما‬ ‫گفت شباهت هایتان به اندازه ای است که حتی‬ ‫اگر همسرم هشت سال هم از من بزرگتر بود‪،‬‬ ‫اشکالی نداشت‪.‬‬

‫رسانه ها برای سن معکوس ازدواج فرهنگسازی‬ ‫کنند‬

‫بزرگی به رفتار است نه به سن‬ ‫مریم ‪ .‬ب ‪ 29‬ساله هخم ازدیگر دخترانی است‬ ‫که با پسری که ‪ 4‬سال از او کوچکتر ازدواج‬ ‫کرده است‪ .‬زمانی که از دلیل این انتخابش می‬ ‫پرسیم می گوید‪ :‬خب با باال رفتن سن ‪ ،‬تعداد‬ ‫خواستگارهای من هم کم شد و به تبع گزینه‬ ‫های مناسب هم در میانشان کم تر می شد تا‬ ‫اینکه با با پیشنهاد ازدواج همسرم روبرو شدم او‬ ‫با اینکه چهار سال از من کوچکتر بود اما خیلی‬ ‫بزرگتر از سنش به نظر می رسید چه در ظاهر و‬ ‫چه در رفتارهایش‪.‬‬ ‫مریم ادامه می هد‪ :‬خانواده ام زمانی که با این‬ ‫اختالف سنی موجه شدند در ابتدا موضع گرفتند‬ ‫و با این ازدواج مخالفت کردند اما زمانی که با‬ ‫رفتار و خلقیات همسرم اشنا شدند‪ ،‬آنها هم به‬

‫خانواده شوهرم هنوز هم بزرگتر بودن مرا هضم‬ ‫نکرده اند‬ ‫لیال ‪ .‬ک ‪ 36‬ساله هم از دیگر دخترانی است که‬ ‫با پسری پنج سال بزرگ تر از خودش ازدواج‬ ‫کرده است زمانی که از تجربه ازدواج می پرسم‬ ‫می گوید‪ :‬من و همسرم با عالقه با هم ازدواج‬ ‫کردیم و هیچ کداممان مشکلی بر سر مسئله سنی‬ ‫سوالمان نداشتیم اما خانواده او از همان ابتدا با‬ ‫ازدواج ما مخالف بودند اما ما به رغم مخالفت‬ ‫خانواده همسرم با هم ازدواج کردیم‪.‬‬ ‫لیال ادامه می دهد‪ :‬با اینکه سالها از ازدواجمان‬ ‫می گذرد و خودمان هیچ مشکلی در زندگیمان‬ ‫نداریم اما هنوز هم که هنوز است خانواده‬ ‫شوهرم از اینکه من از پسرشان بزرگ تر هستم‬ ‫ناراحتند و این ناراحتی را ابراز می کنند‪.‬‬ ‫براساس آخرین آمارهای ثبت ازدواج در کشور‪،‬‬

‫با توجه به اظهارنظرهای مخالفی که از سوی‬ ‫برخی از رواشناسان و کارشناسان خانواده در‬ ‫خصوص رابطه معکوس سن ازدواج بیان می‬ ‫شود اما آمارها نشان از افزایش روز افزون این‬ ‫پدیده اجتماعی دارد و از طرف دیگر با در نظر‬ ‫گرفتن اینکه برخی اوقات دختران میان تجرد‬ ‫قطعی و ازدواج با پسری که از آنها کوچکتر‬ ‫است مجبور به انتخاب می شوند‪ ،‬ازدواج با‬ ‫پسر کوچکتر شاید مناسب تر از تا همیشه مجرد‬ ‫ماندن به نظر برسد‪ .‬در این میان رسانه ها و‬ ‫نهاد های سیاست گذار با فرهنگ سازی برای‬ ‫قبول چنین ازدوج هایی در میان خاواده های‬ ‫ایرانی هم می تواند باعث افزایش تعداد ازدواج‬ ‫ها شوند و هم زندگی زوج هایی را که رابطه‬ ‫سنی معکوس دارند در میان خانواده ها و‬ ‫اذهان عمومی مردم آسان تر کنند‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

37


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

36


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

35


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

34


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

33


‫‪32‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫این زنان میل‬ ‫جنسی همسرشان‬ ‫را کم می کنند‬

‫بسیاری از زوجهای جوان به دلیل‬ ‫عدم آشنایی و در پاره ای از‬ ‫موارد نبود آگاهی کافی درباره‬ ‫نحوه برخورد با روابط عاطفی و‬ ‫زناشویی بین همسران ‪ ،‬با مشکالتی‬ ‫مواجه هستند‪ ،‬که متاسفانه این‬ ‫مشکالت در برخی از موارد تبدیل‬ ‫به بحران های خانوادگی می‬ ‫گرد که آثار آن در معضالتی‬ ‫همچون افزایش آمار طالق در‬ ‫جامعه ‪ ،‬تنوع طلبی جنسی و‪....‬‬

‫قابل مشاهده می باشد ‪ .‬سیمرغ با هدف‬ ‫پیش گیری از ایجاد این گونه مشکالت و‬ ‫با احترام به حریم خانواده ‪ ،‬جهت افزایش‬ ‫دانایی زوجهای جوان و کمک به بهبود‬ ‫واستحکام روابط همسران اقدام به تهیه و‬ ‫ارائه مطلب زیر نموده است‬ ‫رفتار ها و تمایالت جنسی هر فرد با فرد‬ ‫دیگر متفاوت است‪ .‬اما برخی از رفتار ها‬ ‫هست که برای اکثر افراد جامعه زننده است‬ ‫و باعث سرد شدن مرد و یا زن در رابطه‬ ‫جنسی می شود‪ .‬در این مطلب به شما ‪۱۰‬‬ ‫مورد از مهم ترین این رفتار ها را معرفی می‬ ‫کنیم که با رعایت کردن آنها می توانید رابطه‬ ‫ی جنسی خود را تقویت کنید‪.‬‬ ‫‪ - 1‬زن هایی که مثل پلیس های ترافیک‬ ‫عمل می کنند‬ ‫یعنی زنهایی که حین عمل جنسی از مردشان‬ ‫می خواهند کاری را انجام دهد‪ .‬مث ً‬ ‫ال می‬ ‫گویند‪ ،‬لباسم را آرام دربیار‪ ،‬حاال گردنبندمو‬ ‫دربیار‪ ،‬نه نه نه اینقدر تند‪ ،‬با دستت موهامو‬ ‫نوازش کن‪ ،‬و و و…‪ .‬بله خیلی از خانم ها‬ ‫هستند که موقع رابطه جنسی چنین رفتاری‬ ‫دارند‪ .‬در تحقیقاتی که ما انجام دادیم مردها‬ ‫واقع ًا از این رفتار متنفر بودند‪ .‬البته ابراز‬ ‫احساستان درمورد رابطه جنسی بااینکه مثل‬ ‫یک پلیس ترافیک دستور بدهید‪ ،‬خیلی‬ ‫فرق می کند‪.‬‬ ‫‪ - 2‬زنهایی که در بستر‪ ،‬بی تحرک هستند‬ ‫(واکنش نمی دهند)‬ ‫کام ً‬ ‫ال واضح است که این کدام دسته از خانم‬ ‫ها می باشند‪ .‬خیلی از زنها هستند که فقط‬ ‫در تختخواب دراز می کشند و بقیه کارها‬ ‫مسئولیتش با مرد است‪ .‬قدیم عرف به این‬ ‫شکل بوده است اما امروز اص ً‬ ‫ال برای هیچ‬ ‫مردی قابل قبول نیست‪ .‬مردها دوست دارند‬ ‫خانمشان به آنها واکنش دهد‪ .‬این مهمترین‬ ‫شکایتی بود که در این تحقیقات مردها از‬ ‫خانم هایشان داشتند‪.‬‬ ‫‪ - 3‬زنهایی که به خودشان نمی رسند‬

‫این مسئله بیشتر مربوط به خانم های متاهل‬ ‫است‪ .‬خیلی از ما اینطور هستیم‪ .‬بعد از‬ ‫ازدواج چندان به خودمان رسیدگی نمی‬ ‫کنیم‪ .‬چند نفر از شما تا به حال این جمله‬ ‫به ذهنتان خطور کرده که “االن دیگر زنش‬ ‫هستم الزم نیست تحت تاثیرش بگذارم‪”.‬؟‬ ‫مطمئن باشید نظر مردها چیز دیگری است‪.‬‬ ‫در این تحقیقات‪ ،‬مردها از زنهایی که‬ ‫خودشان را ول کرده و دیگر رسیدگی های‬ ‫الزم را به خودشان نمی کنند‪ ،‬بدگویی می‬ ‫کردند‪ .‬مث ً‬ ‫ال اصالح نکردن بدن‪ ،‬درست‬ ‫نکردن موها‪ ،‬پوشیدن لباسهای زیر پاره‪،‬‬ ‫بوی بد دهان‪ ،‬رسیدگی نکردن به ناخن‬ ‫ها و از این قبیل‪ .‬پس کمی برای خودتان‬ ‫وقت بگذارید و همیشه خودتان را مرتب و‬ ‫سرحال نگه دارید‪.‬‬ ‫‪ - 4‬زنهایی که مداوم از خودشان و بدنشان‬ ‫بدگویی می کنند‬ ‫باید یاد بگیرید که جسمتان را دوست داشته‬ ‫باشید‪ .‬این شوهرتان را خیلی تحریک می‬ ‫کند‪ .‬آنها از اینکه بخواهید مدام در مورد‬ ‫نواقص و اشکاالتتان غر بزنید خسته می‬ ‫شوند‪ - 5 .‬زنهایی که فقط به وضعیت‬ ‫مادی مرد توجه دارند‬ ‫میدانم که خیلی از شما ممکن است بگویید‬ ‫که این آخرین چیزی است که به ذهنتان‬ ‫خطور می کند‪ .‬اما خیلی از زنها هم هستند‬ ‫که فقط به خاطر پول مرد با او همخوابه می‬ ‫شوند‪ .‬مردها واقع ًا از این رفتار متنفر هستند‬ ‫و مطمئن ًا حق هم دارند‪ .‬این خیلی سنگدالنه‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ - 6‬زنهایی که در مورد دوست پسرهای‬ ‫قبلیشان حرف می زنند‬ ‫این مسئله برای مردها بسیار ناراحت کننده‬ ‫است و آیا می توانید حق را به آنها ندهید؟‬ ‫خواهش ًا تاریخچه روابط خودتان را با‬ ‫مردهای دیگر برای خودتان نگه دارید‪.‬‬ ‫اگر شما هم جای او بودید‪ ،‬مطمئن ًا دوست‬ ‫نداشتید بایستید و او از دوست دخترهایش‬ ‫برایتان تعریف کند‪.‬‬ ‫‪ - 7‬زنهایی که لباس زیر های زیبا نمی‬ ‫پوشند‬ ‫مردها اص ً‬ ‫ال شبیه هم نیستند و سلیقه آنها در‬ ‫لباس زیر هم شبیه به هم نیست‪ .‬همه چیز‬ ‫به سلیقه مرد شما بستگی دارد‪ .‬پس با خود‬ ‫او در این باره صحبت کنید و ببینید او چه‬ ‫دوست دارد‪ .‬طبق تحقیقات‪ ،‬لباس زیر نقش‬ ‫بسیار مهمی در تحریک مردها دارد‪.‬‬ ‫‪ - 8‬زنهایی که خیلی در بستر حرف می زنند‬ ‫این مسئله کمی برای من عجیب بود‬ ‫چون اص ً‬ ‫ال نمی توانم به ذهنم راه بدهم‬ ‫که ممکن است فکر کنید‪ ،‬صحبت کردن‬ ‫درمورد پرداخت قبض ها می تواند باعث‬ ‫تحریک همسرتان در تخت شود‪ .‬اما خیلی‬ ‫افراد هستند که این رفتار را دارند و خیلی‬ ‫از مردها این را بعنوان یکی از مهمترین‬ ‫رفتارهایی که تحریک جنسی آنها را متوقف‬ ‫می کند‪ ،‬گزارش کرده اند‪.‬‬ ‫‪ - 9‬زنهایی که تظاهر می کنند‬ ‫مطمئنم همه ما یکی دو بار هم که شده‬ ‫اینکار را انجام داده ایم‪ .‬در برخی از مراحل‬ ‫زندگی برای اینکه مردمان فکر نکند اشکالی‬ ‫دارد‪ ،‬نقش بازی کرده ایم‪ .‬اما برای او بهتر‬ ‫است که به او حقیقت را بگویید و بگویید‬

‫که فع ً‬ ‫ال حال و حوصله رابطه جنسی ندارید‬ ‫تا اینکه بخواهید برایش تظاهر کنید‪ .‬خیلی‬ ‫اوقات زنها آنقدر فکر و خیال در سرشان‬ ‫است که نمی توانند روی آن موضوع تمرکز‬ ‫کنند و حوصله رابطه جنسی ندارند و بنابر‬ ‫تحقیقات اکثر مردها می توانند این مشکل‬ ‫شما را بپذیرند‪ .‬پس دفعه بعدی که حوصله‬ ‫رابطه جنسی نداشتید‪ ،‬به جای نقش بازی‬ ‫کردن حقیقت را به همسرتان بگویید‪.‬‬ ‫‪ - 10‬زنهایی که هیچوقت شروع کننده‬ ‫رابطه جنسی نیستند‬ ‫این رفتار هم از جمله رفتارهایی است که‬ ‫قدیم کام ً‬ ‫ال طبیعی بوده است‪ .‬قدیم این‬ ‫مردها بودند که همیشه باید رابطه جنسی را‬ ‫شروع می کردند و اولین حرکات را انجام‬ ‫می دادند اما در این دنیای جدید‪ ،‬همه چیز‬ ‫فرق کرده است‪ .‬مردهای ما دوست دارند‬

‫که هر از گاهی هم خانمشان شروع کننده‬ ‫باشد‪ .‬اینکار برای خیلی از خانم ها سخت‬ ‫است چون از آن اول تصورشان این بوده‬ ‫که نباید خودشان را پایین بکشند و پیشقدم‬ ‫شوند‪ .‬اما من این اطمینان را به شما می دهم‬ ‫که بااینکار نه تنها خودتان را کوچک نمی‬ ‫کنید‪ ،‬بلکه همسرتان را هم به ادامه رابطه‬ ‫بیشتر تحریک می کنید‪.‬‬ ‫همانطور که قب ً‬ ‫ال گفتیم مردها خیلی با هم‬ ‫تفاوت دارند‪ .‬این شما هستید که باید‬ ‫روحیات آنها را شناخته و ببینید کدامیک از‬ ‫این خصوصیات شعله تحریک جنسی آنها‬ ‫را خاموش می کند‪ .‬در این زمینه با خود او‬ ‫حرف بزنید و از جوابی که ممکن است به‬ ‫شما بدهد اص ً‬ ‫ال ناراحت نشوید‪ .‬فقط سعی‬ ‫کنید که خودتان را اصالح کرده و برای‬ ‫بهبود رابطه تان بکوشید‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

31


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

30


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

29


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

28


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

27


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

26


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

25


‫‪24‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫خشکی دهان بیماری است؟‬ ‫خشکی دهان یک بیماری است‬ ‫که معموال از کاهش تولید بزاق‬ ‫بوجود می آید فرد دارای‬ ‫خشکی دهان به سختی صحبت‬ ‫می کنند و ممکن است منجر به‬ ‫سوء تغذیه در او شود خشکی‬ ‫دهان در اثر ( مشکالت عصبی‪،‬‬ ‫ناراحتی‪ ،‬تحت استرس بودن‪ ،‬کم‬ ‫آبی بدن یا مصرف برخی داروها‬ ‫) می باشد‪ .‬بسیاری از افراد مسن‬ ‫خشکی دهان دارند و آن یک‬ ‫بخش طبیعی مربوط به سن نیست‬ ‫خشکی دهان روی ‪ 10‬درصد از‬ ‫مردم تاثیر می گذارد و در زنان‬ ‫بیشتر از مردان است‪.‬‬

‫چرا بزاق مهم است‬ ‫بزاق به مرطوب نگه داشتن دهان‪ ،‬محافظت‬ ‫دندان ها از پوسیدگی‪ ،‬التیام زخم ها در دهان‬ ‫شما کمک می کند و مانع از عفونت دهان‬ ‫توسط باکتری ها‪ ،‬ویروس ها و قارچ ها می‬ ‫شود‪.‬‬ ‫بزاق به هضم غذا کمک می کند و در حس‬ ‫چشایی‪ ،‬جویدن و بلع نیز نقش دارد‪ .‬بزاق مانع‬ ‫خشکی دهان در فرد می شود‪.‬‬ ‫خشکی دهان می تواند ناراحت کننده باشد‬ ‫بعضی از مردم متوجه احساس خشکی ‪ ،‬سوزش‬ ‫در دهان و یا مشکل به هنگام غذا خوردن در‬ ‫گلو دارند ممکن است در اثر خشکی بیش از‬ ‫حد‪ ،‬مشکل بلع و خفگی رخ دهد همچنین‪،‬‬ ‫افراد مبتال به خشکی دهان ممکن است زخم‬ ‫دهان‪ ،‬لب ترک خورده و خشک‪ ،‬زبان خشن‬ ‫داشته باشند‪ .‬زمانی که غدد بزاقی دهان به‬ ‫درستی کار نکند بزاق تولید نمی شود به این‬ ‫دلیل خشکی دهان ممکن است وجود داشته‬ ‫باشد و بزاق به اندازه کافی برای سالم نگه‬ ‫داشتن دهان وجود ندارد‪.‬‬ ‫عالئم خشکی دهان‬ ‫این عالئم شامل ( خشکی در دهان‪ ،‬ضخامت‬ ‫بزاق‪ ،‬زخم ها و یا شکاف پوست گوشه دهان‪،‬‬ ‫لبهای ترک خورده‪ ،‬بوی بد دهان‪ ،‬مشکل‬ ‫در صحبت کردن و بلع‪ ،‬گلو درد‪ ،‬تغییر حس‬ ‫طعم‪ ،‬عفونت قارچی در دهان‪ ،‬افزایش پالک‪،‬‬ ‫بیماری پوسیدگی دندان و لثه ) می باشد‪.‬‬ ‫دالیلی که غدد بزاقی بدرستی کار نمی کند‬ ‫بیشتر از ‪ 400‬نوع دارو می تواند باعث شود‬ ‫غدد بزاقی بزاق کمتر تولید کند به عنوان مثال‬

‫دارو برای ( بی اختیاری ادرار‪ ،‬آلرژی ها‪،‬‬ ‫داروهای ادرارآور‪ ،‬ضد التهاب غیر استروئیدی‪،‬‬ ‫فشار خون باال و افسردگی ) اغلب باعث ایجاد‬ ‫دهان خشک می شود‬ ‫برخی از بیماری ها مانند ( دیابت‪ ،‬شوگرن (‬ ‫بیماری خود ایمنی ) سبب کاهش بزاق می‬ ‫شوند‪.‬‬ ‫سندرم شوگرن هم می تواند به خودی خود و یا‬ ‫با یکی از بیماری های خود ایمنی مثل آرتریت‬ ‫روماتوئید و یا لوپوس رخ دهد‪ .‬این بیماری‬ ‫سبب کاهش تولید بزاق و اشک می شود و می‬ ‫تواند در هر سنی رخ دهد‪.‬‬ ‫درمان سرطان می تواند روی غدد بزاقی تاثیر‬ ‫بگذارد‪.‬‬ ‫پرتو درمانی سر و گردن می تواند سبب کاهش‬ ‫و یا عدم تولید بزاق شود‪.‬‬ ‫شیمی درمانی ممکن است سبب شود تا غدد‬ ‫بزاقی بزاق ضخیم تری تولید کند و باعث‬ ‫داشتن دهانی خشک و چسبناک شود‪.‬‬ ‫علل دیگر خشکی دهان شامل ( تنفس تند‬ ‫و سریع‪ ،‬اختالل پانیک‪ ،‬آلکالوز تنفسی‪،‬‬ ‫کتواسیدوز دیابتی‪ ،‬آمبولی ریه‪ ،‬سپسیس‪،‬‬

‫اگر شما خشکی دهان دارید باید دندانهای خود‬ ‫را سالم نگه دارید بزاق به حفاظت دندان از‬ ‫پوسیدگی کمک می کند اما بدون بزاق ممکن‬ ‫است شما با احتمال بیشتری به پوسیدگی دندان‬ ‫و یا عفونت های دیگر در دهان مبتال شوید‪.‬‬ ‫دندان های خود را با مسواک فوق العاده نرم‬ ‫و بعد از هر وعده غذا و هنگام خواب مسواک‬ ‫بزنید می توانید موی مسواک خود را با آب‬ ‫گرم نرم کنید‪.‬‬ ‫جویدن آدامس می تواند به تحریک جریان بزاق‬ ‫کمک کند اما قند موجود در آدامس و یا آب‬ ‫نبات برای دندان ها مناسب نیست‪.‬‬ ‫درمان های دیگر شامل داروهایی که به افزایش‬ ‫جریان بزاق مانند پیلوکارپین ( ‪) Salagen‬‬ ‫و سویملین ( ‪ ) Evoxac‬کمک می کند از‬ ‫مصرف این داروها در افراد مبتال به آسم یا‬ ‫گلوکوم اجتناب شود‪.‬‬ ‫از خوردن غذاهای شیرین و چسبنده اجتناب‬ ‫کنید اگر خوردید بالفاصله پس از آن مسواک‬ ‫بزنید‪.‬‬

‫پنومونی‪ ،‬بیماری فیبروز کیستیک‪ ،‬اورژانس‬ ‫های قلب ) می باشد‪.‬‬ ‫درمان خشکی دهان‬ ‫درمان دهان خشک بستگی به علت آن دارد‪.‬‬

‫اگر شما فکر می کنید خشکی دهان دارید به‬ ‫دندانپزشک و یا پزشک مراجعه کنید او می‬ ‫تواند علت خشکی دهان شما را تعیین کند اگر‬ ‫عارضه خشکی دهان با دارو باشد پزشک شما‬ ‫ممکن است داروهای شما را تغییر و یا دوز آن‬ ‫تنظیم کند‪.‬‬

‫ممکن است استفاده از بزاق مصنوعی برای‬ ‫مرطوب نگه داشتن دهان الزم شود‪.‬‬ ‫توتون و تنباکو یا الکل سبب خشکی دهان می‬ ‫شود‪.‬‬ ‫همیشه از خمیر دندان دارای فلوراید استفاده‬ ‫کنید‪.‬‬ ‫فرد باید آب بیشتری در طول روز مصرف کند‪.‬‬ ‫هر روز به آرامی از نخ دندان استفاده کنید‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

23


‫‪22‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫داستان واقعی ولنتاین‬ ‫چند سالي که ‪ 25‬بهمن (‪ 14‬فوريه) روز‬ ‫ولنتاين و خريد گل و عروسک ‪ ،‬شکالت و …‬ ‫در کشورمان باب شده است ‪ .‬اکثر جوان ها‬ ‫بدون اطالع از اينکه اصال اين ولنتاين خوردني‬ ‫يا پوشيدني است‪ ،‬فقط مي دانند که بايد براي‬ ‫کساني که دوست دارند هديه بخرند و با اين‬ ‫کار بر عالقه خود به آن فرد تاکيد ورزند ‪.‬‬

‫اگر روزهاي اخير به مغازه هاي شهرمان سري‬ ‫زده باشيد ‪ ،‬مملو از جعبه هاي خوشگل کادويي‬ ‫‪ ،‬عروسک ‪ ،‬شکالت و انواع و اقسام هداياي‬ ‫گول زننده ست ‪ .‬خالصه غوغايي شده در اين‬ ‫شهر شلوغ‪.‬‬ ‫انتخاب روزي به عنوان روز دوستي و عشق در‬ ‫سال کار بسيار قشنگي است ‪.‬بهانه اي است که‬ ‫ما بتوانيم يکبار ديگر عالقه خود را به کسي که‬ ‫دوستش داريم نشان دهيم که عروسک و گل و‬ ‫کادو همه بهانه عشق هستند ‪.‬‬ ‫حاال اصال جريان اين ولنتاين چيست ؟ از کجا‬ ‫شروع شده ؟‬ ‫داستان ولنتاين از اين قرار است ‪:‬‬ ‫در قرن سوم ميالدي که مطابق مي شود با اوايل‬ ‫امپراطوري ساساني در ايران ‪،‬‬ ‫در روم باستان فرمانروايي بوده‬ ‫است به نام کلوديوس دوم ‪.‬‬ ‫کلوديوس ‪ ،‬عقايد عجيبي داشت‬ ‫‪ ،‬از جمله اينکه سربازي خوب‬ ‫خواهد جنگيد که مجرد باشد ؛‬ ‫از اين رو ازدواج را براي سربازان‬ ‫امپراطوري روم قد غن مي کند‪.‬‬ ‫کلوديوس به قدري بي رحم و‬ ‫فرمانش به اندازه اي قاطع بود که‬ ‫هيچ کس جرات کمک به ازدواج‬ ‫سربازان نداشت ‪ .‬اما کشيشي به‬ ‫نام والنتيوس ( همان ولنتاين‬ ‫خودمان ) ‪ ،‬مخفيانه عقد سربازان‬ ‫رومي را با دختران محبوبشان‬ ‫جاري مي کرد ‪ .‬کلوديوس دوم‬ ‫از اين جريان خبر دار مي شود و‬ ‫دستور مي دهد که ولنتاين را به زندان بياندازند‬ ‫‪ .‬ولنتاين در زندان عاشق دختر زندان بان مي‬ ‫شود ‪ .‬سرانجام کشيش به جرم جاري کردن عقد‬ ‫عشاق با قلبي عاشق اعدام مي شود ‪. . .‬‬ ‫بنابراين او را به عنوان فدايي و شهيد راه عشق‬ ‫مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود‬ ‫براي عشق !‬ ‫اما متاسفانه مردم برگزاري جشنها و مناسبتهاي‬ ‫بيگانه را نشانه تمدن و فخر مي دانند ‪ .‬همه‬ ‫اسم ولنتاين را شنيده اند و مراسم آن را مانند‬ ‫ساير بيگانگان بجا مي آورند ولي تا به حال اسم‬ ‫"سپندار مذگان " به گوششان هم نخورده است ‪.‬‬ ‫حاال همانطور که داستان ولنتاين را با دقت‬ ‫مطالعه کرديد داستان " سپندار مذگان" را با‬ ‫دقت بيشتري بخوانيد ‪:‬‬

‫در ايران باستان‪ ،‬نه چون روميان از سه قرن پس‬ ‫از ميالد‪ ،‬که از بيست قرن پيش از ميالد‪ ،‬روزي‬ ‫موسوم به روز عشق بوده است‪ .‬در تقويم جديد‬ ‫ايراني دقيقا مصادف است با ‪ ۲۹‬بهمن‪ ،‬يعني‬ ‫تنها ‪ ۳‬روز پس از روز ولنتاين فرنگي‪ .‬اين روز‬ ‫«سپندارمذگان» يا «اسفندارمذگان» نام داشته‬ ‫است‪.‬‬ ‫در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب‬ ‫مي‌‌کردند و عالوه بر اينکه ماه ها اسم داشتند‪،‬‬ ‫هريک از روزهاي ماه نيز يک نام داشتند‪.‬‬ ‫به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»‪ ،‬روز‬ ‫دوم‪ ،‬روز بهمن ( سالمت‪ ،‬انديشه) که نخستين‬ ‫صفت خداوند است‪ ،‬روز سوم ارديبهشت يعني‬ ‫«بهترين راستي و پاکي» که باز از صفات‬ ‫خداوند است‪ ،‬روز چهارم شهريور يعني «شاهي‬ ‫و فرمانروايي آرماني» که خاص خداوند است و‬ ‫روز پنجم «سپندارمذ» بوده است‪ ".‬سپندار مذ"‬ ‫لقب ملي زمين است‪ .‬يعني گستراننده‪ ،‬مقدس‪،‬‬ ‫فروتن‪ .‬زمين نماد عشق است چون با فروتني‪،‬‬ ‫تواضع و گذشت به همه عشق مي‌‌ورزد‪ .‬زشت‬ ‫و زيبا را به يک چشم مي‌‌نگرد و همه را چون‬ ‫مادري در دامان پر مهر خود امان مي‌‌دهد‪ .‬به‬ ‫همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان‬ ‫را به‌عنوان نماد عشق مي‌‌پنداشتند‪ .‬در هر ماه‪،‬‬

‫يک بار‪ ،‬نام روز و ماه يکي مي‌‌شده است که‬ ‫در همان روز که نامش با نام ماه مقارن مي‌‌شد‪،‬‬ ‫جشني ترتيب مي‌‌دادند متناسب با نام آن روز و‬ ‫ماه‪ .‬مث ً‬ ‫ال شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت‬ ‫و که در ماه مهر‪« ،‬مهرگان» لقب مي‌‌گرفت‪.‬‬ ‫همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندار‬ ‫مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم‬ ‫اسفندار مذ نام داشت‪ ،‬جشني با همين عنوان‬ ‫مي‌‌گرفتند‪.‬‬ ‫سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق‬ ‫است که هر دو در کنار هم معنا پيدا مي‌‌کردند‪.‬‬ ‫در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه‬ ‫مي‌‌دادند‪ .‬مردان نيز زنان و دختران را بر تخت‬ ‫شاهي نشانده‪ ،‬به آنها هديه داده و از آنها‬ ‫اطاعت مي‌‌کردند‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

21


‫‪20‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫اولین راه حل‪،‬هیچگاه تنها راه حل نیست‬ ‫خالقیت یا آفرینندگی‪ ،‬مهم ترین‬ ‫و اساسی ترین قابلیت و توانایی‬ ‫انسان و بنیادی ترین عامل ایجاد‬ ‫ارزش است که در همه ی ابعاد‬ ‫و جوانب زندگی وی نقش کام ً‬ ‫ال‬ ‫حیاتی ایفا می نماید‬

‫کلیه ی علوم‪ ،‬فناوری ها ‪،‬صنایع ‪،‬ابداعات‬ ‫‪،‬اختراعات ‪ ،‬هنرها ‪ ،‬ادبیات ‪ ،‬معماری و‬ ‫به طور کلی اساس انواع تمدن ها‪ ،‬از ابتدا‬ ‫تاکنون و کلیه ی دستاوردهای بشری جلوه‬ ‫های گوناگون خالقیت و نوآوری است ‪ .‬تمدن‬ ‫انسانی و زندگی وی بدون خالقیت نمی‌تواند‬ ‫امکان پذیر باشد‪.‬‬ ‫خالقیت چیست؟‬ ‫یك فكر یا ایدة جدید كه تركیبی از ایده های‬ ‫قدیمی است را‪ ،‬خالقیت گویند‪ .‬به طور کلی‬ ‫داشتن توانایی ساخت ایده های نو‪ .‬خالقیت‬ ‫یعنی كنار هم قرار دادن افكار و ایده هایی كه‬ ‫تا قبل از این پنداشته می شد به یكدیگر ربطی‬ ‫ندارند‪ .‬این توانایی شماست كه افكار مختلف‬ ‫را با یكدیگر تركیب كنید و یك ایده نو كه مفید‬ ‫هم هست‪ ،‬بوجود آورید‪.‬‬ ‫خالقیت به معنی اختراع یك چیز كام ً‬ ‫ال جدید‬ ‫نیست‪ ،‬بلكه بوجود آوردن یك سری ارتباطات‬ ‫همسو است‪ .‬الزم نیست كه حتم ًا یك فرد خاص‬ ‫باشید تا خالق باشید هر كسی می تواند خالق‬ ‫باشد‪ .‬این مهم نیست كه شما كی هستید‪ ،‬مهم‬ ‫این است كه چگونه عمل می كنید‪ .‬تنها چیزی‬ ‫كه احتیاج دارید این است كه برای مشكل‬ ‫خود چندین راه حل پیدا كنید‪ ،‬نه این كه خود‬ ‫را به اولین راه حلی كه به نظرتان می رسد یا‬ ‫از همه ساده تر است‪ ،‬محدود كنید‪ .‬به خود‬ ‫اجازه بدهید كه سر زنده كنجكاو و انعطاف‬ ‫پذیر باشید‪ .‬افراد خالق خیال‌پردازی دارند‪،‬‬ ‫رویاهای خود را بهتر به خاطر می‌آورند‪ ،‬و یك‬ ‫چیز مشترك در همه آنها وجود دارد و آن عشق‬ ‫به كاری است كه انجام می دهند‪.‬‬ ‫یکی سبز و یکی زرد‬ ‫شاید اولین سۆالی که بعد مطرح شدن بحث‬ ‫خالقیت و ویژگی های انسان های خالق به‬ ‫وجود می آید‪ ،‬این باشد که به رغم اینکه تقریب ًا‬ ‫تمام انسان ها دارای دو قوه تفکر و تعقل‬ ‫هستند‪ ،‬چرا عده ای خالق و سرشار از ایده‬ ‫های نو و بدیع هستند و گروهی دیگر‪ ،‬بیابان‬ ‫لم یزرعی هستند‪ ،‬خالی از هر گونه نسیمی که‬ ‫اندکی بوی تمایل برای کارهای جدید‪ ،‬نو‪،‬‬ ‫متنوع و متفاوت از گذشته را دارد؟‬ ‫هر وقت‪ ،‬رفتاری خالقانه از خود نشان می‌دهیم‬ ‫بیش از هر زمان دیگر احساس سرزندگی‬ ‫می‌کنیم‪ .‬هیجان یک نقاش از طرح خالقانه‌اش‬ ‫یا دانشمند از ابتکارش در تولید فناوری جدید‬

‫را در نظر بگیرید‪.‬احساس آرامشی که از یک‬ ‫کار خالقانه به ما دست می دهد‪ ،‬بی انتهاست‬ ‫پاره ای از این دالیل عبارتند از ‪:‬‬ ‫* گمان اینکه مسئله تنها یک راه حل درست‬ ‫دارد‬ ‫* سعی بر اینکه همیشه منطقی باشیم‬ ‫* طاعت بی چون و چرا از قوانین‬ ‫* ترس از ابهامات و عالقه به مشخص بودن‬ ‫همه چیز‬ ‫* اصرار بر اینکه همیشه عملی فکر کنیم‬ ‫* ترس از شکست و پرهیز از انجام کارهای‬ ‫مخاطره انگیز‬ ‫* عدم تفریح و سرگرمی‬ ‫* تخصص پیدا کردن تنها در یک کار‬ ‫* ترس از احمق جلوه داده شدن توسط دیگران‬ ‫* اعتقاد نداشتن به اینکه می توانیم خالق‬ ‫باشیم‬ ‫و شاید مهمترین دلیل خالق نبودن ما‪ ،‬محافظه‬ ‫کار بودن محیط و جامعه پیرامون است که هر‬ ‫تغییری را به سختی می پذیرند‪ ،‬به بیان دیگر باز‬ ‫خورد های منفی قبلی که هر شخص در هنگام‬

‫بروز اولین خالقیت هایش از دیگران دریافت‬ ‫کرده‪ ،‬راه را برای شکوفا شدن ذهن‪ ،‬در آینده‬ ‫خواهد بست‪.‬‬ ‫خالق بشویم که چه بشود؟‬ ‫حال که خالق نیستیم و از طرفی کسی هم‬ ‫ایده های خالقانه ما را تحویل نمی گیرد‪ ،‬چه‬ ‫اصراری است که خالق بشویم؟ اصال خالقیت‬ ‫چه امتیازاتی برای ما دارد؟ ویژگی افراد خالق‬ ‫چیست؟‬ ‫برای پاسخ به این سوال در ابتدا باید گفت‪:‬‬ ‫هیچ چیز به اندازه خالقیت به کامل بودن‬ ‫زندگی انسان کمک نمی‌کند‪ .‬خالقیت‪ ،‬ارتباطی‬ ‫مستقیم با روح و روان و شادمانی فرد و سالمت‬ ‫جسم او دارد‪ .‬هر وقت‪ ،‬رفتاری خالقانه از‬ ‫خود نشان می‌دهیم بیش از هر زمان دیگر‬ ‫احساس سرزندگی می‌کنیم‪ .‬هیجان یک نقاش‬ ‫از طرح خالقانه‌اش یا دانشمند از ابتکارش در‬ ‫تولید فناوری جدید را در نظر بگیرید‪.‬احساس‬ ‫آرامشی که از یک کار خالقانه به ما دست می‬ ‫دهد‪ ،‬بی انتهاست‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

19


‫‪18‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫امتحان مهم دارید‪ ،‬بنابراین دچار اضطراب‬ ‫می‌شوید همین مسئله سبب می‌شود تا در این‬ ‫مدت درس خواندن را جدی بگیرید‪ .‬این‬ ‫اضطراب پس از امتحان از بین می‌رود و‬ ‫در واقع نقش سازنده‌ای را در درس خواندن‬ ‫فرد ایفا می‌کند‪ .‬اضطراب سازنده درباره‬ ‫امتحان راهنمایی و رانندگی جهت به‌دست‬ ‫آوردن گواهینامه نیز صدق می‌کند‪ .‬اضطراب‬ ‫سازنده نوعی اضطراب است که باعث‬ ‫می‌شود فرد به فکر حل مشکل خود باشد و‬ ‫پس از پشت‌سر‌گذاشتن مشکل اضطراب نیز‬ ‫به‌طور طبیعی رفع می‌شود‪ .‬نوعی از اضطراب‬ ‫نیز وجود دارد که همیشگی است و از بین‬ ‫نمی‌رود و تنها گاهی کاهش می‌یابد و در‬ ‫اغلب اوقات زیاد می‌شود‪.‬‬ ‫اضطراب دائمی فرد را مدام دچار نگرانی‬ ‫می‌کند به‌عنوان مثال فرد زمانی که بیرون از‬ ‫خانه است تصور می‌کند مضطرب است بعد‬ ‫به خانه بازمی‌گردد تا قدری آرامش پیدا کند‬ ‫یا به خانه دوستش می‌رود تا قدری آرام شود‪،‬‬ ‫این اضطراب نوعی استرس است که فرد را‬ ‫حتی یک لحظه رها نمی‌کند‪ .‬در این زمان‬ ‫است که به‌دلیل دائمی شدن اضطراب باید‬ ‫به فکر درمان افتاد‪ .‬مانند همین مثال‌ها را‬ ‫درباره افسردگی نیز می‌توان ارائه کرد‪ .‬برای‬ ‫درمان افسردگی عالوه بر راه‌های مختلف‬ ‫بالینی و طبی که پیشنهاد شده است‪ ،‬راه‌های‬ ‫کامال طبیعی و بی‌خطر و سودمند نیز درنظر‬ ‫گرفته شده است‪ ،‬عالوه بر این تحقیقات‬ ‫زیادی درباره تأثیر ورزش بر افسردگی انجام‬

‫گرفته است‪.‬‬ ‫بر مبنای تحقیقات اخیر محققان نروژی‪،‬‬ ‫عالئم افسردگی در افرادی که هر روز به‌طور‬ ‫متوسط در اوقات فراغت خود به ورزش‬ ‫می‌پردازند کمتر دیده می‌شود‪ .‬به‌گفته‬ ‫محققان نروژی‪ ،‬فعالیت ورزشی‌ای که به‌طور‬ ‫مقطعی‪ ،‬متناوب و غیرمتوالی انجام شود تأثیر‬ ‫چندانی بر کاهش افسردگی در افراد نخواهد‬ ‫داشت‪ .‬البته ورزش انفرادی تأثیر چندانی در‬ ‫شادابی و کاهش میزان افسردگی افراد ندارد‬ ‫و ورزش جمعی به‌دلیل حضور فرد در جمع و‬ ‫احساس همراهی و همدلی می‌تواند در کاهش‬ ‫افسردگی افراد یا جلوگیری از پدیدارشدن‬ ‫عالئم بیماری مؤثر باشد‪ .‬گفته می‌شود‬ ‫تمرینات ورزشی و داشتن روابط اجتماعی به‬ ‫بهداشت ذهنی ما کمک می‌کند‪.‬‬ ‫مدت‌هاست که فعالیت بدنی به‌عنوان راهی‬ ‫برای کسب تناسب اندام و درمان فشار خون‪،‬‬ ‫دیابت‪ ،‬چاقی و دیگر بیماری‌ها هواداران‬ ‫خود را دارد‪ .‬با این حال نتیجه تحقیقات‬ ‫اخیر سبب شده است تا بسیاری از کارشناسان‬ ‫پزشکی به این نتیجه برسند که فعالیت جسمی‬ ‫می‌تواند سبب تخفیف نشانه‌های برخی‬ ‫اختالالت روانی مثل اضطراب و افسردگی‬ ‫شود‪ .‬ورزش صحیح به بدن کمک می‌کند‬ ‫تا در کنترل سیستم عصبی‪ ،‬به‌دست آوردن‬ ‫اعتماد‌به نفس‪ ،‬کارکردن و تصمیم‌گیری‬ ‫صحیح در شرایط بحرانی موفق‌تر عمل کند‪.‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

17


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

16


‫‪15‬‬

‫‪No. 706 / February , 13, 2014‬‬ ‫‪Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591‬‬

‫ترس از مراجعه‬ ‫به روانشناس‪،‬‬ ‫علت دائمی‌شدن‬ ‫افسردگی‬

‫افسردگی برای افرادی که در‬ ‫شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند‬ ‫آنقدر عادی شده که حتی به آن‬ ‫فکر نمی‌کنند و از سوی دیگر نه‬ ‫به پزشک مراجعه می‌کنند و نه‬ ‫در صدد عالج آن هستند؛ چرا که‬ ‫می‌ترسند آشنایان و دوستان آنها‬ ‫را روانی بپندارند‪.‬‬

‫آنها افزوده می‌شود‪ .‬اضطراب و استرس‬ ‫زمانی که مداوم می‌شود به‌صورت ناخودآ گاه‬ ‫تبدیل به افسردگی می‌شود‪ .‬اغلب ما به‌دلیل‬ ‫بی‌اطالعی از افسردگی خود به روانشناس‬ ‫مراجعه نمی‌کنیم‪.‬‬ ‫در پاره‌ای از مواقع نیز این تصور غلط‬ ‫که حتما بیماران دارای مشکل روانی به‬ ‫پزشک مراجعه می‌کنند ما را از رفتن پیش‬ ‫روانشناس باز‌می‌دارد‪ .‬به‌گفته دکتر پرویز‬ ‫روزبیانی‪ ،‬متخصص روانشناسی بالینی آنقدر‬ ‫ما با مشکالتمان کلنجار می‌رویم تا تبدیل به‬ ‫مشکالت اساسی شوند و زمانی که در مقابل‬ ‫ناراحتی خود احساس ناتوانی می‌کنیم به فکر‬ ‫معالجه می‌افتیم اما در همین زمان هم برای‬ ‫بیماری خود بهانه می‌تراشیم و تالش می‌کنیم‬ ‫مشکالت را خود ریشه‌یابی کنیم و به‌نوعی به‬ ‫‌خوددرمانی بپردازیم اما بعد از مدتی متوجه‬ ‫می‌شویم که خوددرمانی نه‌تنها مشکل را حل‬ ‫نکرده بلکه بر ناراحتی‌ها و اضطرابمان نیز‬ ‫افزوده بنابراین تصمیم می‌گیریم که برای‬ ‫معالجه به روانشناس مراجعه کنیم‪ .‬طبق‬ ‫دیدگاه صاحب‌نظران و کارشناسان در کل‬ ‫‪2‬نوع اضطراب وجود دارد؛‬ ‫‪ - 1‬سازنده و ‪ - 2‬دائمی که این دو نیز‬ ‫دارای تعاریفی متفاوت هستند یکی را‬ ‫سازنده و دیگری را مخرب نام نهاده‌اند‪ .‬برای‬ ‫پی بردن به این دو نوع اضطراب یک مثال‬ ‫را باید مدنظر قرار داد فرض کنید ‪2‬روز دیگر‬ ‫قرار است در کنکور شرکت کنید یا یک‬

‫ادامه در صفحه ‪18‬‬

‫زندگی شتابان شهری در محیطی مملو از‬ ‫آلودگی‌های هوایی و صوتی از شهروندان‬ ‫موجوداتی مانند روبات ساخته است‪،‬‬ ‫موجوداتی که دائم در استرس دیر رسیدن به‬ ‫محیط کار و قرار مالقات خود به‌سر می‌برند‬ ‫و اگر هم جوان‌تر باشند و اهل دانشگاه و‬ ‫درس‪ ،‬استرس امتحان نیز به اضطراب‌های‬

‫‪13‬‬


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

14


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

13


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

12


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

11


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

10


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

9


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

8


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

7


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

6


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

5


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

6 4


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

3


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

2


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

1


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

B


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

A


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

IV


No. 706 / February , 13, 2014 Tel: 416.512.9874 - 647.521.9591

III



706