Issuu on Google+

‫اﻋﻼﻣﻴﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲ‬

‫ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ‬

‫ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ )‪(3‬‬

‫زﺣﻤﺘﻜﺸﺎن ﻛﺮدﺳﺘﺎن‬ ‫ﻣﺼﻮب ﻛﻨﮕﺮه دوازدﻫﻢ )ﻛﻨﮕﺮه رﻓﺮم(‬ ‫ﺗﻴﺮﻣﺎه ‪ -1387‬ژوﺋﻦ‪2008‬‬

‫ ل اول‬

‫)‪(5‬‬

‫اول   ‪١٣٨٩‬‬

‫ر ‪:‬‬

‫اﻃﻼﻋﻴﻪ ﻛﻤﻴﺘﻪ ﻣﺮﻛﺰي ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ ﺑﺮاي دﻓﺎع از ﻛﺴﺒﻪ و ﺑﺎزارﻳﺎن در ﺑﺮاﺑﺮ ﻓﺸﺎرﻫﺎي رژﻳﻢ‬ ‫مردم مبارز کـردسـتـان‪ ،‬سـازمـانـھـای‬

‫اند‪ .‬در بخشی از اﯾن موارد پس از چنـد‬

‫بازارﯾان و کسبه‬

‫ســيــاســی وآزادﯾــخــواھــان اﯾــران و‬

‫روز بستن مغازه‪ ،‬دوباره اجازه باز کـردن‬

‫حـمـاﯾــت ھـمــه‬

‫کــــــــــــــــردســــــــــــــــتــــــــــــــــان!‬

‫آن را به صاحبـانشـان داده انـد ‪.‬مـردم‬

‫جانبه ای صورت‬

‫اعتصاب عمومی ‪ ٢٣‬اردﯾـبـھـشـت در‬

‫برای مقابـلـه بـا اﯾـن زورگـوﯾـی رژﯾـم‬

‫گـــــــــيـــــــــرد‪.‬‬

‫ھمه شھرھای کردستان ﯾکی از شيوه‬

‫بالفاصله پس از بازشدن اﯾن مغازه ھـا‬

‫ما ضمن محکوم‬

‫ھای متمدنـانـه و مـؤثـر اعـتـراض بـه‬

‫برای خرﯾد و به منظور جبـران خسـارت‬

‫نمودن اﯾـن نـوع‬

‫جمھوری اسالمی بود ‪ .‬ھمـانـطـورﯾـکـه‬

‫وارده به آنھا مراجعه نمـوده تـا فـروش‬

‫فشــــارھــــا‬

‫از‬

‫کلمه پيشمرگ ﯾکی از نامھای آشنا و محبوب در پيشتر نيـز چـه از طـرﯾـق تـلـوﯾـزﯾـون‬ ‫ميان مردم کردستان است ‪ .‬پيشمرگ کومه له نيز آسوسات و چه در مصاحبه مسـؤلـيـن‬

‫آنھا باال رود و از اﯾن طرﯾق ھمبستگـی‬

‫سوی نيروی انـتـظـامـی و ارگـانـھـای‬

‫خود را بيان کـنـنـد ‪ .‬ﯾـا مـغـازه داران و‬

‫اطالعاتی و امنيتی‪ ،‬از ھـمـه مـردم و‬

‫اتحادﯾه ھای اصناف بـه دفـاع از آنـھـا‬

‫نيروھای سياسی کردسـتـان و اﯾـران‬ ‫خواستارﯾم که وسيعاً بئ پشتيبانی از‬

‫ھمبستگـی بـزرگـی در مـيـان مـردم‬

‫اﯾن مردم بپردازند ‪ .‬از جـانـب خـود بـه‬

‫است‪ .‬اما با وجود اﯾـنـھـا روال بسـتـن‬

‫رژﯾم ھشدار ميدھيم که اگر اﯾـن نـوع‬

‫محل کسب و تھدﯾد بازارﯾـان و مـغـازه‬

‫فشارھا خاتمه نيابد‪ ،‬مردم کـردسـتـان‬

‫داران ادامه دارد و ضروری است که اﯾن‬

‫در ابعاد وسيعتر به مقابله ميپـردازنـد و‬

‫روش زورگوﯾانه رژﯾم در ابعاد وسيعتری‬

‫به دفاع از ھمشھرﯾان خود برميخيزند‪.‬‬

‫اﻃﻼﻋﻴﻪ ﻛﻤﻴﺘﻪ ﻣﺮﻛﺰي ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ‬

‫ﮔﺮاﻣﻲ ﺑﺎد ‪ 31‬ﺧﺮداد روز ﭘﻴﺸﻤﺮگ‬ ‫ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ‬

‫به دليل خصوصيات بارزی که در طی بيش از سـه کومه لـه ھشـدار داده بـودﯾـم‪ ،‬رژﯾـم‬ ‫دھه از خود نشان داده است‪ ،‬نه تـنـھـا در مـيـان اسالمی اﯾران در فکر انتـقـامـگـيـری از‬ ‫مردم کردستان‪ ،‬بلکه در سطح اﯾران نيز از آوازه و مردم کردستان و به خصوص کسـبـه و‬ ‫محبوبيت خاصی برخوردار است‪ .‬روز ‪ ٣١‬خرداد روز بــــازارﯾــــان شــــھــــرھــــا اســــت ‪.‬‬ ‫شھادت رفيق سعيد معـيـنـی اسـت کـه تـوسـط در روزھای اخيـر در اکـثـر شـھـرھـای‬ ‫کميته مرکزی کومه له به عـنـوان روز پـيـشـمـرگ کردستان مواردی مشاھده شـده کـه‬ ‫کومه له نامگذاری شد‪.‬‬ ‫دکان ومـحـل کسـب مـغـازه داران را‬ ‫سعيد معينی ﯾکی از زندانيان مقاوم در شکنجـه بسته اند و آنھا را صراحتاً تھدﯾـد کـرده‬ ‫گاھھای رژﯾم پھـلـوی بـود و در مـيـان زنـدانـيـان‬ ‫سياسی آن دوره به دليل مقاومت سـرسـخـتـانـه‬

‫مورد مقابله قـرار گـيـرد و از مـردم و‬

‫ﺑﻴﺎﻧﻴﻪ ي ﺧﺎﻧﻮاده ﺷﻬﺪاي ‪ 19‬اردﻳﺒﻬﺸﺖ‬

‫اش نام در کرده بود‪ .‬در فاصله کوتاھی کـه رفـيـق‬ ‫سعيد برای ﯾک مأمورﯾت تشکيالتی در کـردسـتـان‬ ‫عراق بود‪ ،‬محبوب پيشمرگان اﯾن دﯾار نيز شد‪.‬‬

‫بــرخــاســتــه انــد‪ .‬اﯾــنــھــا نشــان از‬

‫اﯾن جھان را برای ھمگانش به قدر نياز‬

‫اکنون که سی و دو سال از ﯾورش سـرکـوبـگـران‬

‫کورد ‪:‬بيانيه ای به نام خانواده ھای‬

‫جا ھست و نان نيز‪.‬‬

‫تأسف ھنوز جسد اﯾن جان‬ ‫نھاﯾت‬ ‫ّ‬ ‫باختگان اعدامی به خانوادهھاﯾشان‬

‫جمھوری اسالمی به کردستان ميگذرد و مقاومـت‬

‫شھيدان ‪ ١٩‬اردﯾبھشت ماه‪ ،‬روز‬

‫پس دﯾگر چه جای اندﯾشهی کشتن‪،‬‬

‫داده نشده است‪.‬‬

‫مسلحانه مردم کردستان به رھـبـری کـومـه لـه‪،‬‬

‫گذشته در سطح شھر سنندج پخش‬

‫کوفتن و اعدام کردن؟!‬

‫ما از اﯾن گذر تمامی وجدانھای بيدار‪،‬‬

‫توانست تداوم جنبش کردستان در برابر استبداد را‬

‫شده است که متن آن ذﯾال آمده‬

‫بھانهی اﯾن سطور اجرای حکم اعدام‬

‫نھادھای حقوق بشر و انسانھای‬

‫تضمين کـنـد ‪ .‬بـه حـق در عـرض اﯾـن ‪ ٣٢‬سـال‬

‫است ‪:‬‬

‫پيشمرگان کومـه لـه ﯾـاد و خـاطـره فـداکـاری و‬

‫کشتن‬ ‫ِ‬ ‫ِانسانيت است!‬ ‫ما خانوادهھای‬

‫با مردم و زحمتکشان‪ ،‬گرامی داشته و حـمـاسـه‬

‫راه آزادی از‬ ‫سياسی و جان باختگان ِ‬ ‫َاعماق وجود خود باور دارﯾم که با ناله‬

‫بخشيده اند‪ .‬لذا ‪ ٣١‬خرداد روز گراميداشت خاطـره‬

‫و رنجِ ھر انسانی وجود ِانسانيت‬ ‫اعدام ھر انسانی‬ ‫مینالد و با مرگ و‬ ‫ِ‬

‫شھامت سعيد معينی را ھزاران بار در سختـتـرﯾـن‬ ‫نبردھا‪ ،‬در صداقت و راستگوﯾی و ارتباط صميمـانـه‬ ‫مقاومـت وی را ابـعـادی سـراسـری و جـاودانـه‬ ‫سعيد و سعيدھا است‪ .‬روز ارج گذاری به روش و‬

‫اتحادﯾه ی خانواده ھای فعاالن دربند‬

‫ھر‬

‫انسانی‪،‬‬

‫متمدن صلح دوست و آزادی خواه را‬ ‫ّ‬ ‫مورد خطاب قرار میدھيم و صميمانه‬

‫مرگ‬

‫از‬ ‫اعدام‬

‫شدگان‬

‫آنان‬

‫میخواھيم‬

‫مجامع‬

‫و‬ ‫با‬

‫احساس‬

‫بينالمللی‬ ‫ھمدلی‪،‬‬

‫ھمياری و نوعدوستی خود کمک‬ ‫ھمتی بلند و انسانی در‬ ‫نماﯾند تا‬ ‫ّ‬ ‫راستای لغو فرامين مرگ را آغاز نموده‬ ‫و اجماعی جھانی در راه نفی ِاعدام‬ ‫سياسی و غيرسياسی اﯾجاد کنيم‪.‬‬

‫سياستی است که پيشمرگ کومه له را به عنصـر‬

‫در اﯾن جھان نامراد خود ھمهی‬

‫قابل اعتماد و قابل اتکای مردم کردسـتـان تـبـدﯾـل‬

‫انسانيت میميرد‪ .‬ما خانوادهی بزرگ‬

‫نابود و برچيده باد جراﯾم سياسی‬

‫نمود ‪ .‬روز تأکيد بر استقالل نيـروی سـتـمـدﯾـدگـان‬

‫زندانيان سياسی و ِاعدامی با جھان‬ ‫قلب مغموم خود به اﯾن فھم عميق‬

‫و زندان سياسی‪.‬‬

‫گراميداشت نيروﯾی است که امـر خـود را تـنـھـا‬

‫کردستان در برابر زورگوﯾان و تجاوز گران اسـت‪ .‬روز‬

‫نابود و برچيده باد ھرگونه احـکـام‬

‫رسيدهاﯾم که اُميد و تالش ِانسان‬ ‫برای بيان بودن و سھم خواھی خود از‬

‫و کشتن انسانھا و جانھای پاکی‬

‫اعدام‪ ،‬سنگسار و‪....‬‬

‫چون‪» :‬شھيدان راه آزادی‪ ،‬شيرﯾن‬

‫آگاھی گرفتن و ارتقای سـيـاسـی خـود و مـردم‬

‫زندگی را ھيچ فرمان مرگ و بندی قادر‬

‫علم ھولی‪ ،‬مھدی اسالميان‪ ،‬علی‬

‫برچيده باد ِاستبداد و خودکامگی‪،‬‬ ‫خشونت و شکنجه‪.‬‬

‫کردستان را شـرط اصـلـی گسـتـرش مـقـاومـت‬

‫به کشتناش نيست و ھم اﯾن که‬

‫حيدرﯾان‪،‬‬

‫فرھاد‬

‫پيش به سوی آزادی بـی قـيـد و‬

‫رسيدن به آزادی‪ ،‬صلح و عشق را‬

‫وکيلی« در روز ‪ ١٩/٢/٨٩‬در بيدادگاه‬

‫مرگِ ھيچ انسانی راھگشا نبوده و‬

‫استبداد و خودکامگی و به دور از ھر‬

‫زنده و جاوﯾد بـاد خـاطـرهی جـان‬

‫نيست‪ .‬و باور دارﯾم که زﯾر و زبر خاک‬

‫گونه امکان دفاع حقوقی است و در‬

‫باختگان و اعداميان راه آزادی‬

‫جنگيدن در برابر تجاوزگران تـعـرﯾـف نـکـرد‪ ،‬بـلـکـه‬

‫فرزاد‬

‫کمانگر‬

‫و‬

‫شرط ھمهی زندانيان سياسی‪.‬‬


‫ ل اول‬ ‫اداﻣﻪ ﺳﺮﻣﻘﺎﻟﻪ ‪:‬‬

‫ر ‪:‬‬

‫امسال در شراﯾطی روز پيشمرگ کومه له را‬ ‫ارج می نھيم که مبارزات سياسی و مـدنـی‬ ‫مردم اﯾران و کردستان وارد دوره نوﯾنی شـده‬ ‫است ‪ .‬ما شاھد ماھھا اعتراض مـردمـی در‬ ‫خيابانھای شھرھای بزرگ و شاھد اعتـصـاب‬ ‫عمومی وسيع و سراسری مردم کـردسـتـان‬ ‫بوده اﯾم‪ .‬قطعاً ما در دوره ای قرار دارﯾـم کـه‬ ‫توازن ميان مـبـارزه سـيـاسـی و مـقـاومـت‬ ‫نظامی تغييراتی جدی نموده اسـت‪ ،‬امـا بـا‬ ‫ھمه اﯾنھا در کشوری دﯾکتاتـورزده و در زﯾـر‬ ‫سلطه ميليتارﯾزم جمھوری اسالمـی‪ ،‬مـردم‬ ‫کردستان نه ميتوانند از سنت پـيـشـمـرگـانـه‬ ‫دست بردارند و نه درسـت اسـت کـه خـط‬ ‫بطالن بر نقش مقاومت مسلحانه بـکـشـنـد‪.‬‬ ‫بالعکس حفظ نيروی پيشمرگ و مدرن نمودن‬ ‫آن از اھم وظاﯾف ما در دوره آتی نيز خـواھـد‬ ‫بود‪ .‬تا وقتيکه آزادی فـعـالـيـت سـيـاسـی و‬

‫دﻳﺎﻟﻮگ‬

‫در ادامه درگيری ھا ميان‬ ‫ارتش ترکيه و گرﯾالھای حزب‬ ‫کارگران کردستان بيش از ‪٢٠‬‬ ‫نظامی ترک کشته و زخمی‬ ‫شدند‪.‬‬ ‫به گزارش خبرگزاری روﯾترز‪،‬‬ ‫صبح روز شنبه ‪ ١٩‬ژوئن)‪٢٩‬‬ ‫خرداد( نيروھای حزب کارگران‬ ‫کردستان به ﯾک پاﯾگاه نظامی‬ ‫ارتش ترکيه در نزدﯾکی شھر‬ ‫شمدﯾنان حمله کرده و بر اثر‬ ‫بروز اﯾن درگيری دست کم ‪٨‬‬ ‫سرباز ترکيه کشته و ‪ ١٤‬تن‬ ‫دﯾگر زخمی شدند‪.‬‬ ‫به دنبال اﯾن حمله ارتش ترکيه‬ ‫با استقرار شمار زﯾادی از‬ ‫نيروھای خود در مرزھای اﯾن‬ ‫کشور با عراق و پشتيبانی‬ ‫جنگندهھای ‪ F16‬و چند فروند‬ ‫ھلی کوپتر به مواضع احتمالی‬ ‫گرﯾالھای کرد در منطقه مرزی‬ ‫خواکورک حمله کرده و اﯾن‬ ‫مناطق را به شدت بمباران‬

‫ﺗﻬﺎﺟﻤﻲ دﻳﮕﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﻣﺮدم ﻛﺮدﺳﺘﺎن‬ ‫نمودند‪.‬به گفته خبرگزاری‬ ‫پيامنير اﯾن حمالت تاکنون‬ ‫تالفات جانی به دنبال نداشته‬ ‫است‪.‬‬ ‫از سوی دﯾگر آژانس فرات از‬ ‫ادامه درگيری ھا ميان ارتش‬ ‫ترکيه و نيروھای مدافع خلق‬ ‫‪ HPG‬در شمدﯾنان و افزاﯾش‬ ‫تلفات ارتش ترکيه در ساعات‬ ‫گذشته خبر می دھد‪.‬پس از‬ ‫اعالم آتش بس ﯾک طرفه از‬ ‫سوی ‪ ،KCK‬ارتش ترکيه بارھا‬ ‫به مواضع اﯾن نيروھا حمله ور‬ ‫شده و بر اثر آن شمار زﯾادی از‬ ‫گرﯾالھای کرد جان خود را از‬ ‫دست دادند‪.‬‬ ‫به دنبال آنکه عبدﷲ اوجاالن‬ ‫رھبر دربند اﯾن حزاب از تالش‬ ‫انجام‬ ‫برای‬ ‫خود‬ ‫ھای‬

‫اول   ‪١٣٨٩‬‬

‫گفتگوھای صلح به دليل عدم‬ ‫توجه دولت ترکيه به فراخوان‬ ‫وی دست کشيد‪ ،‬حزب‬ ‫کارگران کردستان نيز آتش بس‬ ‫ﯾک طرفه خود را لغو نمود‪ ،‬که‬ ‫اﯾن موضوع تشدﯾد درگيری ھا‬ ‫را طی ﯾک ماه گذشته به‬ ‫دنبال داشته است‪.‬‬ ‫اما موضوعی که اﯾن قضـيـه را‬ ‫غامض ميکند ھمزمانی ھجـوم‬ ‫نيروھای سپاه پاسداران اﯾـران‬ ‫و اﯾن تھاجم نيروھای تـرک بـه‬ ‫کردستان آست آنھم به بھـانـه‬ ‫حضور نيروھای پيشمـرگ ‪ .‬اﯾـن‬ ‫در حــالــيــســت کــه نــيــروی‬ ‫پــيــشــمــرگ بــه گســتــردگــی‬ ‫کردستان وجود دارنـد و چـون‬ ‫ھر کردی ﯾک پيشمرگ اسـت‬ ‫و گستره جغرافياﯾی کردستـان‬ ‫خيـلـی وسـيـع تـر از رشـتـه‬ ‫��وھھای قندﯾل است‬

‫حزبی مقدور نـيـسـت‪ ،‬حضـور ﯾـک نـيـروی‬ ‫نظامی مردمی ﯾکی از ارکـان بـرای حـفـظ‬ ‫توازن سياسی در ميان ما و دشمـن اسـت‪.‬‬ ‫پيشمرگ کومه له آن نيروﯾـی اسـت کـه در‬ ‫صورت کاھش و فروکش رﯾـتـم مسـلـحـانـه‪،‬‬ ‫توانسته است در سـازمـانـدھـی‪ ،‬آگـاھـی‬ ‫بخشـی و گسـتـرش مـبـارزه تـبـلـيـغـی و‬ ‫سياسی نقش اﯾفا نماﯾد ‪ .‬ما حـفـظ نـيـروی‬ ‫پيشمرگ و حق مقابـلـه نـظـامـی در بـرابـر‬ ‫ﯾورشگری جمھوری اسالمی را برای خـود و‬ ‫مردم کردستان محفوظ ميدارﯾم‪.‬‬

‫ﮔﺮاﻣﻲ ﺑﺎد ﻳﺎد و ﺧﺎﻃﺮه ﺷﻬﺪاي‬ ‫ﭘﻴﺸﻤﺮگ ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ‬ ‫ﺳﻼم ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮاده ﻫﻤﻪ ﺷﻬﺪاي‬

‫اوﺟﺎﻻن ‪ :‬اواﺧﺮ اﻳﻦ ﻣﺎه ﺗﻼش ﺑﺮاي ﻣﺬاﻛﺮه ﺑﺎ دوﻟﺖ ﺗﺮﻛﻴﻪ را ﻣﺘﻮﻗﻒ ﻣﻴﻜﻨﻢ؟!‬ ‫عبدوﷲ اوجاالن رھبر زندانی‬ ‫حزب کارگران کردستان ترکيه‬ ‫)پ‪ .‬ک‪ .‬ک( اعالم کرد که در‬ ‫اواخر ماه ميالدی جاری‬ ‫تالشھای خود برای مذاکره با‬ ‫دولت ترکيه را متوقف ميکند‪.‬‬ ‫در مصاحبه ای با روزنامه ترکی‬ ‫بوسيله‬ ‫)ئوزگورپولتيک( که‬ ‫وکيل اوجاالن صورت گرفت‪ ،‬وی‬ ‫گفته است که‪ :‬ادامه روند‬

‫مذاکره با دولت ترکيه ھيچ‬ ‫معناﯾی ندارد‪ .‬وی ھمچنين‬ ‫گفته است که از ‪ ٣١‬ماه مه‬ ‫‪ ٢٠١٠‬از گفتگو دست ميکشد‬ ‫بدﯾن دليل که طرف مقابل‬ ‫)طرف مذاکره کننده ترک(‬ ‫وجود خارجی ندارد‪.‬‬ ‫پيرامون اتخاذ مواضع دور آتی‬ ‫حزبش‪ ،‬اوجاالن گفت‪ :‬از اﯾن‬ ‫تارﯾخ به بعد مسئوليت به‬

‫اﻋﺘﺮاض رﺋﻴﺲ ﭘﺎرﻟﻤﺎن ﻛﻮردﺳﺘﺎن ﺑﻪ رژﻳﻢ اﻳﺮان در ﺳﺎﻟﮕﺮد ﻣﺮگ ﺧﻤﻴﻨﻲ‬

‫ﭘﻴﺸﻤﺮگ‬ ‫ﺳﻼم ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭘﻴﺸﻤﺮﮔﺎن ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ و ﻫﻤﻪ‬ ‫آﻧﺎﻧﻲ ﻛﻪ روزي در ﺻﻔﻮف ﭘﻴﺸﻤﺮگ‬ ‫ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ ﺑﻮده اﻧﺪ‬ ‫ﭘﻴﺮوز ﺑﺎد ﻣﺒﺎرزه ﻣﺮدم ﻛﺮدﺳﺘﺎن‬ ‫ﺑﺮاي رﻫﺎﻳﻲ و آزادي‬ ‫ﺳﺮﻧﮕﻮن ﺑﺎد رژﻳﻢ ﺟﻤﻬﻮري اﺳﻼﻣﻲ‪،‬‬ ‫ﻛﻤﻴﺘﻪ ي ﻣﺮﻛﺰي ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ زﺣﻤﺘﻜﺸﺎن‬ ‫ﻛﺮدﺳﺘﺎن‬ ‫‪ 29‬ﺧﺮداد ‪ 1389‬ﺑﺮاﺑﺮ ﺑﺎ ‪ 19‬ژوﺋﻦ‬ ‫‪2010‬‬

‫عھده رھبران "پ‪ .‬ک‪ .‬ک" و‬ ‫"حزب آشتی و دمکراسی"‬ ‫است‪.‬‬ ‫اﯾن رھبر زندانی که از سال‬ ‫‪ ١٩٩٩‬تا کنون در زندن ترکيه‬ ‫بسر ميبرد‪ ،‬خاطر نشان‬ ‫ساخت که توقف تالش برای‬ ‫مذاکرات به معنای فراخوان به‬ ‫از سر گيری جنگ مسلحانه‬ ‫نيست‪.‬‬

‫‪ - PNA‬دکـــتـــر کـــمـــال‬ ‫کرکوکی‪ ،‬رئيس پارلمـان‬ ‫کوردستان‪ ،‬در مـراسـم‬ ‫سالگرد مرگ خميـنـی‪،‬‬ ‫بــنــيــانــگــذار جــمــھــوری‬ ‫اسالمی کـه از سـوی‬ ‫کنـسـولـگـری اﯾـران در‬ ‫ھــولــيــر بــرگــزارشــد‪،‬‬ ‫حمالت توپخـانـهای اﯾـن‬ ‫کشــور بــه مــنــاطــق‬ ‫مســکــونــی و غــيــر‬ ‫نظاميان منـاطـق مـرزی‬ ‫اقليم کوردستـان را بـه‬ ‫شدت محکوم کرد‪.‬‬

‫در اين مراسم که در تاالر‬ ‫"پيشوا" در ھولير برگزار شد‪،‬‬ ‫رئيس پارلمان اقليم کوردستان‬ ‫با اشاره به حمالت توپخانهای‬ ‫جمھوری اسالمی به مناطق‬ ‫مسکونی و غير نظامی اقليم‬ ‫کوردستان اظھار داشت‪ " :‬کی‬ ‫عدالت است‪ ،‬دولتی که امروز‬ ‫قدرت دارد به مردم غير‬ ‫نظامی و بیدفاع حمله کند؟‬ ‫کجای اين کار عدالت اسالمی‬ ‫است که نوجوان ‪ ١٧‬سالهی‬ ‫بیگناھی توسط حمالت‬ ‫توپخانهای ايران شھيد گردد‪".‬‬ ‫رئيس پارلمان کوردستان با‬

‫در سالگرد مرگ اﯾت ﷲ‬ ‫خمينی در مراسمی که به‬ ‫ھمين مناسبت بر سر آرامگاه‬ ‫خمينی در روز ‪ ١۴‬خردادماه‬ ‫برگزارشد‪ ،‬تنشھای قدرت به‬ ‫وضوح خود را نماﯾان ساخت‪.‬‬ ‫در اﯾن مراسم حسن خمينی‬ ‫نوه اﯾت ﷲ خمينی برای‬ ‫سخنرانی به جاﯾگاه رفت و با‬ ‫طرحی از پيش اماده شده‪ ،‬از‬ ‫جانب اوباش خامنه ای با‬ ‫شعار و حتی اھانت و‬ ‫بيحرمتی شدﯾد روبرو شد که‬

‫دعوت جمھوری اسالمی‬ ‫ايران به برقراری روابط‬ ‫دوستانه بر اساس احترام‬ ‫متقابل تصريح کرد که ھيچ‬ ‫بھانهای برای حمالت‬ ‫توپخانهھای جمھوری اسالمی‬ ‫به مردم غير نظامی و بیدفاع‬ ‫مناطق مرزی اقليم کوردستان‬ ‫در نيمهھای شب و آواره‬ ‫کردن مردم اين مناطق وجود‬ ‫ندارد‪ .‬وی افزود در سالروز‬ ‫درگذشت بنيانگذار جمھوری‬ ‫اسالمی از مقامات ايرانی‬ ‫میخواھيم که با تجديد نظر‬ ‫در رفتار خويش‪ ،‬به جای‬ ‫بمباران مردم مرزنشين از‬ ‫آنھا پشتيبانی کنند‪.‬‬ ‫کرکوکی در ادامهی سخنان‬ ‫خود افزود‪ ،‬عامالن ايجاد تنش‬ ‫در مناطق مرزی خدمتی به‬ ‫حقوق ملت کورد و مصالح‬ ‫ملی کوردستان نمیکنند‪.‬وی‬ ‫اين عوامل را مخرب اوضاع‬ ‫اقليم کوردستان قلمداد کرد و‬ ‫افزود ما ھر دو عمل بمباران‬ ‫مناطق مرزی اقليم کوردستان‬ ‫و ايجاد تنش در اين مناطق را‬

‫به شدت محکوم میکنيم‪.‬‬ ‫رئيس پارلمان کوردستان در‬ ‫بخش ديگری از سخنان خود‬ ‫حمالت توپخانهای ايران به‬ ‫مناطق مرزی و مسکونی اقليم‬ ‫کوردستان را نقض آشکار‬ ‫حريمھا از سوی جمھوری‬ ‫اسالمی خواند و گفت‪ " :‬از‬ ‫مقامات جمھوری اسالمی‬ ‫ايران و کسانی که خود را‬ ‫پيروخمينی و طرفدار استقرار‬ ‫عدالت میدانند میخواھيم که‬

‫ﺗﻨﮕﺘﺮ ﺷﺪن داﻳﺮه ﺧﻮدﻳﻬﺎي رژﻳﻢ اﺳﻼﻣﻲ و ﺷﻜﺎف در‬ ‫ﺻﻒ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪ ﻛﺎران!‬

‫به ھمين دليل حسن خمينی‬ ‫قادر به ادامه سخنرانی خود‬ ‫نشد‪ .‬جالب اﯾنجاست که خود‬ ‫خامنه ای در مراسم حضور‬ ‫داشت و با سکوتی مرگبار چه‬ ‫در زمان ھجوم و شعاردادنھا و‬ ‫چه بعد از آن که به عنوان‬ ‫سخنران در جاﯾگاه قرار گرفت‪،‬‬ ‫از کنار اﯾن موضوع‬

‫گذشت‪ .‬دامنه اﯾن ماجرا به‬ ‫نماﯾندگان مجلس نيز کشيده‬ ‫شد تا جاﯾی که علی مطھری‬ ‫نماﯾنده مجلس از تھران در اﯾن‬ ‫باره موضع گرفت و تناقضات و‬ ‫اختالفات درون محافظه کاران‬ ‫ھم وارد مرحله ی تازه ای‬ ‫شد‪.‬‬

‫ھرچه زودتر اين حمالت را‬ ‫متوقف سازند و از دولت‬ ‫فدرال عراق میخواھيم که به‬ ‫مسئوليت خويش در قبال اقليم‬ ‫کوردستان به عنوان بخشی از‬ ‫عراق عمل نمايد و از دولت‬ ‫اقليم کوردستان میخواھيم که‬ ‫ھرچه زودتر به کمک‬ ‫آوارگان و حادثه ديدگان بشتابد‬ ‫و جھت حل اين مسأله با‬ ‫جمھوری اسالمی ايران تالش‬ ‫نمايند‪".‬‬


‫ ل اول‬ ‫در ﺻﺤﻨﻪ ﺳﻴﺎﺳﻲ اﻳﺮان‬

‫ر ‪:‬‬

‫دﻳﺎﻟﻮگ‬

‫کومه له ھمانند ھر حزب و‬ ‫جريان چپ و انقالبی و دمکرات‪،‬‬ ‫برای سرنگونی رژيم جمھوری‬ ‫اسالمی و استقرار يک نظام‬ ‫جمھوری دمکراتيک‪ ،‬فدراتيو و‬

‫ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻫـﺮ‬ ‫ﺣﺰب و ﺟﺮﻳﺎن ﭼﭗ و‬ ‫اﻧﻘﻼﺑﻲ و دﻣﻜـﺮات‪،‬‬ ‫ﺑﺮاي ﺳﺮﻧﮕﻮﻧﻲ رژﻳـﻢ‬

‫بود‪ .‬اگرچه كومه له در يك حزب‬ ‫سياسی سراسری شركت نخواھد‬ ‫كرد اما تقويت جريان دمکرات و‬ ‫سوسياليستی در ايران را جزيی از‬

‫ﺟﻤﻬﻮري اﺳﻼﻣﻲ و ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ ﺑﻪ ﻋﻨـﻮان‬ ‫اﺳﺘﻘﺮار ﻳﻚ ﻧـﻈـﺎم ﻳﻚ ﺟﺮﻳﺎن ﭼﭗ و‬ ‫ﺟﻤﻬﻮري دﻣﻜﺮاﺗﻴﻚ‪ ،‬ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲ‬

‫ﺑـﻪ‬

‫ﻓﺪراﺗﻴﻮ و ﭘﻠﻮراﻟﻴﺴﺘﻲ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺟـﺮﻳـﺎن‬ ‫در اﻳﺮان ﻣﺒﺎرزه ﻣـﻲ ﭼﭗ‬

‫ﻛﻨﺪ‪.‬‬

‫اﻳـﺮان‬

‫ﻋﻼﻗﻤﻨﺪ اﺳـﺖ‬

‫پلوراليستی در ايران مبارزه می‬ ‫کند‪ .‬کومه له به حمايت و شرکت‬ ‫فعاالنه از مبارزات آزاديخواھی‬ ‫عليه رژيم اسالمی کماکان ادامه‬ ‫خواھد داد‪ .‬از ھر حرکت و مبارزه‬ ‫توده ھای مردم و جنبشھای‬ ‫اجتماعی‪ ،‬کارگران‪ ،‬زنان‪ ،‬خلقھای‬ ‫روشنفکران‪،‬‬ ‫ستم‪،‬‬ ‫تحت‬ ‫دانشجويان‪ ،‬اقليت ھای اجتماعی و‬ ‫جوانان پشتيبانی کرده و برای‬ ‫تقويت جنبش آنان تالش خواھد‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫کومه له به عنوان يک‬ ‫جريان چپ و سوسياليستی به‬ ‫سرنوشت جريان چپ در ايران‬ ‫عالقمند است و خواھان بيشترين‬ ‫ھمكاری و ھماھنگی با آنان خواھد‬

‫اﮔﺮﭼﻪ ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ در‬ ‫ﻳﻚ‬

‫در‬

‫ﺣﺰب‬

‫ﺳﻴﺎﺳﻲ‬

‫ﺳﺮاﺳﺮي ﺷﺮﻛﺖ ﻧﺨﻮاﻫﺪ‬ ‫ﻛﺮد اﻣﺎ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺟﺮﻳﺎن‬ ‫دﻣﻜﺮات و ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲ‬ ‫در اﻳﺮان را ﺟﺰﻳﻲ از‬

‫و‬

‫ﺧﻮاﻫﺎن ﺑﻴﺸﺘﺮﻳـﻦ‬ ‫ﻫﻤﻜﺎري و ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﻲ‬ ‫ﺑﺎ آﻧﺎن ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد‪.‬‬ ‫وظايف خود می داند و حضور‬ ‫فعال سياسی در معادالت سياسی‬ ‫ايران را امر خود می داند‪.‬‬ ‫ما در ايران برای تقويت‬ ‫مبارزات سراسری عليه جمھوری‬ ‫اسالمی‪ ،‬معتقد به تشكيل جبھه‬ ‫دمكراتيک مردمی ھستيم‪ .‬گردآمدن‬ ‫وسيعترين نيروھای طرفدار‬

‫ﻣﻌﺎدﻻت ﺳﻴﺎﺳﻲ اﻳﺮان را‬ ‫اﻣﺮ ﺧﻮد ﻣﻲ داﻧﺪ‪.‬‬

‫ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ‬ ‫ورود‬

‫ﺑﻪ‬

‫ﻫﺮ‬

‫اﺋﺘﻼف‬

‫ﺳﺮاﺳﺮي در اﻳﺮان را‬ ‫ﻣﺸﺮوط ﺑﺮ ﺑﻪ رﺳﻤﻴﺖ‬ ‫ﺷﻨﺎﺧﺘﻦ ﺣﻘﻮق ﻣﻠﻲ ﻣﺮدم‬ ‫ﻛﺮدﺳﺘﺎن و دﻓﺎع از‬ ‫ﻣﺒﺎرزات دﻣﻜﺮاﺗﻴﻚ و‬ ‫آزادﻳﺨﻮاﻫﺎﻧﻪ آﻧﺎن ﻣﻲ‬ ‫داﻧﺪ‪.‬‬ ‫خواھی‪ ،‬كارگران‪ ،‬زنان‪ ،‬خلقھای‬ ‫تحت ستم و دانشجويان و‬ ‫روشنفكران بخشی از وظايف كومه‬ ‫له خواھد بود‪.‬‬ ‫كومه له ھمچنين ورود به‬ ‫ھر ائتالف سراسری در ايران را‬ ‫مشروط بر به رسميت شناختن‬ ‫حقوق ملی مردم كردستان و دفاع‬ ‫از مبارزات دمکراتيک و‬ ‫آزاديخواھانه آنان می داند‪.‬‬ ‫جنبش کارگری ايرانحاکميت‬ ‫ضدمردمی‬ ‫و‬ ‫ضدکارگری‬ ‫جمھوری اسالمی‪ ،‬با سرکوب‬ ‫گيری‬ ‫بازپس‬ ‫کارگران‪،‬‬ ‫دستاوردھای قيام بھمن‪ ،‬تحميل يک‬ ‫قانون کار ضدکارگری‪ ،‬دستگيری‬

‫خانواده ھای کارگری ممکن‬ ‫گرديده است‪ .‬اما جنبش کارگری‬ ‫ايران با گذشت زمان بيش از پيش‬

‫سوی بخشی از جريانات چپ‪،‬‬ ‫جنبش کارگری به عنوان ابزاری‬ ‫در مجادالت درونی احزاب درآمده‬ ‫و توان‪ ،‬ظرفيت و جايگاه واقعی‬ ‫جنبش کارگری در نظر گرفته‬ ‫نشده است‪.‬‬ ‫زحمتکشان‬ ‫له‬ ‫کومه‬ ‫کردستان از جنبش کارگری ايران‬ ‫و جنبش سنديکايی آنان‪ ،‬از‬ ‫مطالبات کارگران برای افزايش‬ ‫دستمزد و حق تشکيل سنديکا و‬ ‫اتحاديه و ھرگونه تشکل کارگری‬ ‫حمايت می کند‪ .‬کومه له در عين‬

‫ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ زﺣﻤﺘﻜﺸﺎن ﻛﺮدﺳﺘﺎن از ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺎرﮔـﺮي‬ ‫اﻳﺮان و ﺟﻨﺒﺶ ﺳﻨﺪﻳﻜﺎﻳﻲ آﻧﺎن‪ ،‬از ﻣـﻄـﺎﻟـﺒـﺎت‬ ‫ﻛﺎرﮔﺮان ﺑﺮاي اﻓﺰاﻳﺶ دﺳﺘﻤﺰد و ﺣﻖ ﺗﺸـﻜـﻴـﻞ‬ ‫ﺳﻨﺪﻳﻜﺎ و اﺗﺤﺎدﻳﻪ و ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﺗﺸﻜﻞ ﻛﺎرﮔﺮي ﺣﻤﺎﻳﺖ‬ ‫ﻣﻲ ﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫به جنبش بلوغ يافته مستقل‬ ‫کارگری تبديل شده است‪.‬‬ ‫طی سالھای اخير خيزش‬

‫حال در پی آن خواھد بود که‬ ‫رابطه مستقيمی با اين جنبش و‬

‫ﺷﻨﺎﺧﺘﻦ ﻇﺮﻓﻴﺖ و ﭘﺘﺎﻧﺴﻴﻞ واﻗﻌﻲ ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺎرﮔـﺮي‬ ‫وﻗﺮاردادن آن در ﺟﺎﻳﮕﺎه ﻣﺒـﺎرزات ﺳـﺮاﺳـﺮي‬ ‫ﺳﺮﻧﮕﻮﻧﻲ ﺧﻮاﻫﻲ در اﻳﺮان ﺷﺮط ﻻزم اﺗـﺨـﺎذ‬ ‫ﺗﺎﻛﺘﻴﻚ ﺻﺤﻴﺢ ﺳﻴﺎﺳﻲ اﺳﺖ‪.‬‬ ‫مجدد جنبش سنديکايی در ايران با‬ ‫فعاليت مجدد سنديکای کارگران‬ ‫شرکت واحد تھران و حومه و‬

‫رھبران آن در رشته ھای گوناگون‬ ‫برقرار نمايد‪.‬‬ ‫ايجاد‪ ،‬تقويت و تحکيم پيوند‬

‫اﻳﺠﺎد‪ ،‬ﺗﻘﻮﻳﺖ و ﺗﺤﻜﻴﻢ ﭘﻴﻮﻧﺪ‬ ‫ﻣﺒﺎرزاﺗﻲ ﻣﻴﺎن ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺮدﺳﺘﺎن و ﺟﻨﺒﺶ‬

‫ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ در دو دﻫﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺷﺎﻫﺪ ﻛﺎرﮔﺮي را وﻇﻴﻔﻪ ﺧﻮد ﻣﻲ داﻧﻴﻢ و در‬ ‫ﺑﻮده اﻳﻢ ﻛﻪ از ﺳﻮي ﺑﺨﺸﻲ از ﺟﺮﻳﺎﻧﺎت ﻋﻴﻦ ﺣﺎل ﻣﻌﺘﻘﺪﻳﻢ‪ ،‬ﺿﺮوري اﺳﺖ ﻛﻪ‬ ‫ﭼﭗ‪ ،‬ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺎرﮔﺮي ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اﺑﺰاري در ﻛﺎرﮔﺮان و ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺎرﮔﺮي ﺑﻪ دﻓﺎع از‬ ‫ﻣﺠﺎدﻻت دروﻧﻲ اﺣﺰاب درآﻣﺪه و ﺗﻮان‪ ،‬ﺧﻮاﺳﺖ رﻫﺎﻳﻲ ﻣﻠﻲ ﻛﺮدﺳﺘﺎن ﺑﺮﺧﻴﺰﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻇﺮﻓﻴﺖ و ﺟﺎﻳﮕﺎه واﻗﻌﻲ ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺎرﮔﺮي‬ ‫در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﺪه اﺳﺖ‪.‬‬

‫وﻇﺎﻳﻒ ﺧﻮد ﻣﻲ داﻧﺪ و‬ ‫ﺣﻀﻮر ﻓﻌﺎل ﺳﻴﺎﺳﻲ در‬

‫اول   ‪١٣٨٩‬‬

‫سرنگونی می تواند به جنبش‬ ‫سراسری توان و ظرفيت ھای‬ ‫نوينی ببخشد‪ .‬در اين ميان تقويت‬ ‫جنبش ھای اجتماعی دمکراسی‬

‫ھای وسيع رھبران کارگران و‬ ‫شکنجه و اعدام آنان‪ ،‬حمله به‬ ‫اجتماعات کارگری‪ ،‬ممانعت از‬ ‫ايجاد تشکلھای مستقل کارگری و‬ ‫تحميل دشوارترين زندگی بر‬

‫کارگران‬ ‫سنديکای‬ ‫ھمچنين‬ ‫نيشکرھفت تپه‪ ،‬اوج و تواننوينی‬ ‫يافته است ‪ .‬شناختن ظرفيت و‬ ‫پتانسيل واقعی جنبش کارگری‬ ‫وقراردادن آن در جايگاه مبارزات‬ ‫سراسری سرنگونی خواھی در‬ ‫ايران شرط الزم اتخاذ تاکتيک‬ ‫صحيح سياسی است‪ .‬متاسفانه در‬ ‫دو دھه گذشته شاھد بوده ايم که از‬

‫مبارزاتی ميان جنبش کردستان و‬ ‫جنبش کارگری را وظيفه خود می‬ ‫دانيم و در عين حال معتقديم‪،‬‬ ‫ضروری است که کارگران و‬

‫جنبش کارگری به دفاع از‬ ‫خواست رھايی ملی کردستان‬ ‫برخيزند‪.‬‬

‫اداﻣﻪ دارد‬


‫ر ‪:‬‬

‫ ل اول‬ ‫ﻣﺎده ‪:(21‬‬

‫اﻋﻼﻣﻴﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲ ”ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ“ ﻣﺼﻮب ﻣﺎرس‬

‫بند‪: (١‬‬ ‫ھرکس حق دارد درحکـومـت‬ ‫کشور خـود‪ ،‬خـواه بـهطـور‬ ‫واسـطـه‬ ‫مستقيم و خواه به‬ ‫ٔ‬ ‫نمـاﯾـنـدهگـانـی کـه آزادانـه‬ ‫انتخاب شوند مشارکت کنـد‪.‬‬ ‫بند ‪:(٢‬‬ ‫ھرکس حق دسـترسـی ِ‬ ‫ﯾکسان به خدمات عـمـومـی‬ ‫در کشورش را دارد‪.‬‬ ‫بند‪: (٣‬‬ ‫اراده مــردم بــاﯾــد اســاس‬ ‫ٔ‬ ‫قدرت حکومت بـاشـد؛ اﯾـن‬ ‫اراده باﯾد از طرﯾق انتـخـابـات‬ ‫ادواری و سالمی ابراز شـود‬

‫ـﻖ‬ ‫ـﺲ ﺣـ‬ ‫ـﺮﻛـ‬ ‫ﻫـ‬ ‫دﺳﺖ رﺳﻲ ِ ﻳﻜﺴﺎن‬ ‫ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺎت ﻋﻤﻮﻣﻲ‬ ‫در ﻛﺸـﻮرش‬

‫دﻳﺎﻟﻮگ‬

‫را‬

‫دارد‬

‫‪1948‬‬ ‫بند‪:(٣‬‬

‫بند‪: (٢‬‬

‫ھرکس که کار میکند حـق‬ ‫دارد تــا از دســتمـــزدی‬ ‫منصفـانـه و رضـاﯾـتبـخـش‬ ‫برخوردار گـردد آنگـونـه کـه‬ ‫کننده زندگـی خـود و‬ ‫تامين‬ ‫ٔ‬ ‫خــانــواده وی بــه طــرﯾــقــی‬ ‫شاﯾسته منزلت اجتـمـاعـی‬ ‫ٔ‬ ‫باشد و درصورت لزوم با دﯾگر‬ ‫شيوهھای حماﯾت اجتماعی‬ ‫تکميل شود‪.‬‬

‫مادران و کودکان حق دارند از‬ ‫مراقبتھا و کمکھای وﯾـژه‬ ‫ھــمــه‬ ‫بــرخــوردار شــونــد‪.‬‬ ‫ٔ‬ ‫ثـمـره ازدواج‬ ‫کودکان خـواه‬ ‫ٔ‬ ‫ثـمـره روابـط‬ ‫باشند و خـواه‬ ‫ٔ‬ ‫خارج از ازدواج باشند باﯾـد از‬ ‫حــمــاﯾــتھــای اجــتــمــاعــی‬ ‫ﯾکسان بھرهمند شوند‪.‬‬

‫بند‪:(۴‬‬ ‫ھرکس حق دارد اتحادﯾـهای‬ ‫برای حماﯾت از منـافـع خـود‬ ‫تشکيل دھد و ﯾا در چـنـيـن‬ ‫اتحادﯾهھاﯾی عضو شود‪.‬‬

‫ﻣﺎده ‪:(24‬‬ ‫ھرکس حق استراحت کردن‬ ‫و فراغت و نيز تحدﯾد ساعات‬

‫ﻣﺎده ‪:(26‬‬ ‫بند‪: (١‬‬ ‫ھرکس حق تـحـصـيـل دارد‪.‬‬ ‫تحصـيـل الاقـل در مـراحـل‬ ‫ابتداﯾی و پاﯾه بـاﯾـد راﯾـگـان‬ ‫باشد ‪ .‬تحصيالت ابتداﯾی باﯾد‬ ‫اجباری باشـد ‪ .‬آمـوزشھـای‬ ‫فــنــی و حــرفــهای بــاﯾــد‬ ‫دردسترس عموم قرار گيرد و‬ ‫آموزش عالی باﯾد برای ھمه‬ ‫و بــراســاس شــاﯾســتگــی‬

‫اراده ﻣﺮدم ﺑﺎﻳﺪ اﺳﺎس ﻗﺪرت ﺣﻜﻮﻣـﺖ‬ ‫ﺑﺎﺷﺪ؛ اﻳﻦ اراده ﺑﺎﻳﺪ از ﻃﺮﻳﻖ اﻧﺘﺨﺎﺑـﺎت‬

‫که با حق رای ھـمـگـانـی و‬ ‫ﯾکسان و با استفاده از رای‬ ‫مــخـــفـــی ﯾـــا روشھـــای‬ ‫رایگيری آزاد برگزار شود‪.‬‬

‫بند‪:(١‬‬

‫ﻣﺎده ‪:(27‬‬

‫ﻫﺮﻛﺲ ﺣﻖ دارد از ﺳﻄﺢ ﻣﻌﻴﺸﺘﻲ ﻛﺎﻓﻲ‬ ‫ﺑﺮاي ﺳﻼﻣﺘﻲ و رﻓﺎه ﺧﻮد و ﺧﺎﻧﻮاده اش‬ ‫از ﻗﺒﻴﻞ ﺧﻮراك‪ ،‬ﭘﻮﺷﺎك‪ ،‬ﻣﺴـﻜـﻦ و‬ ‫ﻣﺮاﻗﺒﺖﻫﺎي ﭘﺰﺷﻜﻲ و ﺧﺪﻣﺎت اﺟﺘﻤﺎﻋـﻲ‬ ‫ﺿﺮوري ﺑﻬﺮه ﻣﻨﺪ ﮔﺮدد و ﺣﻖ دارد ﺑـﻪ‬ ‫ﻫﻨﮕﺎم ﺑﻴﻜﺎري‪ ،‬ﺑﻴﻤﺎري‪ ،‬از ﻛﺎراﻓﺘﺎده ﮔﻲ‪،‬‬ ‫ﺑﻴﻮهﮔﻲ و ﺳﺎﻟﺨﻮردهﮔﻲ ﻳﺎ ﻓﻘﺪان وﺳﻴﻠـ‪B‬ﻪ‬ ‫اﻣﺮار ﻣﻌﺎش و ﮔﺬران زﻧﺪﮔﻲ ﻛﻪ ﺧﺎرج از‬ ‫اﺧﺘﻴﺎر وي اﺳﺖ ﺗﺎﻣﻴﻦ ﮔﺮدد‪.‬‬ ‫بند ‪:(١‬‬

‫ﻫﻤﮕﺎﻧﻲ و ﻳﻜﺴﺎن و ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از راي‬

‫ﻣﺎده ‪:(22‬‬

‫ﻣﺨﻔﻲ ﻳﺎ روش ﻫﺎي راي ﮔـﻴـﺮي آزاد‬

‫بند‪:(٢‬‬

‫ھرکس بهعنـوان عضـوی از‬ ‫جامعه حـق بـرخـورداری از‬ ‫امنيت اجتمـاعـی را دارد و‬ ‫مــجــاز اســت تــا از طــرﯾــق‬ ‫تــــالشھــــای مــــلـــــی‬ ‫وھمکاریھای بيـنالـمـلـلـی‬ ‫مطابق با تشکيالت و منـابـع‬ ‫ھر کشور حقوق اقـتـصـادی‪،‬‬ ‫اجتماعی و فرھنگی را کـه‬ ‫آزادانـه‬ ‫الزمه منزلت و رشـد‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫شخصيت اوست را عـمـلـی‬ ‫کند‪.‬‬

‫ﺑﺮﮔﺰار ﺷﻮد‪.‬‬

‫ﻣﺎده ‪: (23‬‬ ‫بند‪: (١‬‬ ‫ھــرکــس حــق کــارکــردن‪،‬‬ ‫آزادانــه شــغــل‪،‬‬ ‫انــتــخــاب‬ ‫ٔ‬ ‫بـــرخـــورداری از شـــراﯾـــط‬ ‫منصفانه و رضاﯾتبخش برای‬ ‫کار و برخورداری از حـمـاﯾـت‬ ‫دولت در برابر بيکاری را دارد‪.‬‬ ‫بند‪:(٢‬‬ ‫ھرکـس بـدون ھـيـچگـونـه‬ ‫تبعيض حق بـھـرهمـنـدی از‬ ‫دستمزدی ﯾکسان در بـرابـر‬ ‫کار ﯾکسان را دارد‪.‬‬

‫کــار در حــد مــعــقــول و‬ ‫برخورداری ازتعطيالت ادواری‬ ‫با درﯾافت دستمزد را دارد‪.‬‬

‫ﻣﺎده ‪:(25‬‬ ‫بند‪: (١‬‬ ‫ھرکس حق دارد از سـطـح‬ ‫مــعــيــشــتــی کــافــی بــرای‬ ‫ســالمــتــی و رفــاه خــود و‬ ‫خانوادهاش از قبيل خـوراک‪،‬‬ ‫پـــوشـــاک‪ ،‬مســـکـــن و‬ ‫مــراقــبــتھــای پــزشــکــی و‬ ‫خدمات اجتـمـاعـی ضـروری‬ ‫بھره مند گردد و حق دارد به‬ ‫ھنگام بيکاری‪ ،‬بـيـمـاری‪ ،‬از‬ ‫کارافـتـادهگـی‪ ،‬بـيـوهگـی و‬ ‫سـالــخــوردهگـی ﯾــا فــقــدان‬ ‫وسيله امرار معاش و گـذران‬ ‫ٔ‬ ‫زندهگی که خارج از اخـتـيـار‬ ‫وی است تامين گردد‪.‬‬

‫دردسترس باشد‪.‬‬

‫آموزش باﯾد در جـھـت رشـد‬ ‫کامل شخصيت انسـانـی و‬ ‫تقوﯾت احترام به حقوق بشر‬ ‫و آزادیھای اساسی باشد‪.‬‬ ‫باﯾد تفاھم‪ ،‬مـدارا و مـودت‬ ‫ميان تمامی ملل‪ ،‬گروهھـای‬ ‫نژادی و مذھـبـی را ارتـقـاء‬ ‫داده و فعاليتھای سـازمـان‬ ‫مــلــل مــتــحــد در جــھــت‬ ‫پاسداری از صلح را تسـرﯾـع‬ ‫بخشد‪.‬‬

‫ﻫﺮﻛﺲ در ﻗـﺒـﺎل‬ ‫ﺟﺎﻣﻌﻪ اي ﻛﻪ در آن‬ ‫رﺷﺪ آزاداﻧـﻪ و‬ ‫ﻛﺎﻣﻞ ﺷﺨﺼﻴﺖ وي‬ ‫ﻣﻤﻜـﻦ‬

‫ﺑـﺎﺷـﺪ‬

‫وﻇﻴﻔﻪاي دارد‪.‬‬

‫بند‪:(٣‬‬ ‫والــدﯾــن در گــزﯾــنــش نــوع‬ ‫آموزش فـرزنـدانشـان حـق‬ ‫تقدم دارند‪.‬‬

‫ھرکس در قبال جـامـعـهای‬ ‫که در آن رشد آزادانه و کامل‬ ‫شخصيت وی ممکن بـاشـد‬ ‫وظيفهای دارد‪.‬‬ ‫بند‪:(٢‬‬

‫ھرکس حق دارد از مـنـافـع‬ ‫معنوی و مادی ھر مـحـصـول‬ ‫علمی‪ ،‬ادبی ﯾا ھـنـری کـه‬ ‫آورنـده آن اسـت‬ ‫خود پدﯾـد‬ ‫ٔ‬ ‫استفاده کند‪.‬‬

‫بند‪: (٢‬‬

‫نــظــمــی اجــتــمــاعــی ﯾــا‬ ‫بينالمللی را دارد که در آن‬ ‫حقـوق و آزادیھـای مـورد‬ ‫اشاره در اﯾن اعالميه بهطـور‬ ‫کامل قابل اجرا باشد‪.‬‬

‫ﻣﺎده ‪:( 29‬‬

‫ھرکس حق دارد در حـيـات‬ ‫فرھنگی جامعـه مشـارکـت‬ ‫کند و از ھنر و پيشرفتھـای‬ ‫علمی و فواﯾد آن بـھـرهمـنـد‬ ‫شود‪.‬‬

‫ادواري و ﺳﺎﻟﻤﻲ اﺑﺮاز ﺷﻮد ﻛﻪ ﺑﺎ ﺣﻖ راي‬

‫اول   ‪١٣٨٩‬‬

‫ﻣﺎده ‪:(28‬‬ ‫ھرکس حـق بـرخـورداری از‬

‫برای اجـرای اﯾـن حـقـوق‪،‬‬ ‫ھرکس فقط بـاﯾـد در بـرابـر‬ ‫محدودﯾتھاﯾی قرار گيرد که‬ ‫توسط قانون صرفاً بـه ھـدف‬ ‫تامين شناساﯾی و‬ ‫احــتـــرام بـــه حـــقـــوق و‬ ‫آزادیھای دﯾگران و بـرآوردن‬ ‫مقتضيات منصفـانـه اخـالق‪،‬‬ ‫نظم عمومی و رفاه ھمگانی‬ ‫درﯾک جـامـعـه دمـکـراتـيـک‬ ‫تعيين میشود‪.‬‬ ‫بند‪: (٣‬‬ ‫اﯾن حقوق و آزادیھا در ھيچ‬ ‫موردی نباﯾد خالف اھـداف و‬ ‫اصول سازمان مـلـل مـتـحـد‬ ‫باشد‪.‬‬

‫ﻣﺎده ‪: (30‬‬ ‫ھيچﯾک از مفاد اﯾن اعـالمـيـه‬ ‫نباﯾد به گونهای تفسيـر شـود‬ ‫کــه بــرای دولــت‪ ،‬گــروه ﯾــا‬ ‫شخصی حقی قائل شود کـه‬ ‫بهموجب آن بتواند به اقـدامـی‬ ‫در جھت پاﯾمال کردن ھرﯾک از‬ ‫حــقــوق و آزادیھــای مــورد‬ ‫اشاره در اﯾن اعالمـيـه دسـت‬ ‫ﯾازد‪.‬‬


‫ر ‪:‬‬

‫ ل اول‬

‫اول   ‪١٣٨٩‬‬

‫دﻳﺎﻟﻮگ‬

‫‪03‬‬ ‫‪6‬‬ ‫'‬ ‫‪%‬‬ ‫‪/‬‬ ‫‪7‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪.‬‬ ‫‪$‬‬ ‫)(‬ ‫*‬ ‫‪+‬‬ ‫‪7‬‬ ‫‪23‬‬ ‫‪05‬‬ ‫ا‬ ‫‪  8‬د ﯾد او  ‪4‬گ   ر  ‪(78)  ,- ,-‬‬ ‫رفيق سعيد معينی که در ميان‬

‫می برند‪ .‬مدت چند ماه خانواده‬

‫روحيه آزادﯾخواھی و حق طلبی‬

‫و شکنجه و فشار جسمی و‬

‫وی ﯾکی از اولين بنيانگذارانش و‬

‫خانواده و بستگان و نزدﯾکانش‬

‫اش ھيچ گونه خبر و اطالعی از‬

‫سعيد‬

‫نموده‬

‫و‬

‫روانی اﯾن رفيق جانباخته آنچنان‬

‫بود و نيز اولين پيشمرگش‪،‬‬

‫به"خانه " مشھور بود‪ ،‬در سال‬

‫وی نداشتند تا اﯾنکه با پادرميانی‬

‫دورنمای‬

‫ترسيمی‬

‫اش‬

‫را‬

‫به باورھا و آرمانھاﯾش اﯾمان‬

‫عليرغم افت و خيز و فرازو نشيب‬

‫‪ ١٣٣٠‬شمسی برابر با ‪١٩۵١‬‬

‫تالش دکتر "مصطفی اعلم" که از‬

‫مخدوش‬

‫کدر‬

‫بلکه‬

‫داشت و وفادار بود‪ ،‬که در زمانی‬

‫ھای فراوان و عبور از کوره راھھا‬

‫ميالدی در شھر مھاباد در خانواده‬

‫خوﯾشان خانواده معينی بود و در‬

‫ھمانگونه که سنت انقالبيون‬

‫اندک تبدﯾل به رھبری توانا گردﯾد‬

‫و پرتگاھھای عيان و نھان‪ ،‬ترفند و‬

‫ا مبارز و انقالبی چشم به جھان‬

‫تھران سکونت‬

‫و‬

‫راه‬

‫تحقق‬

‫حيله ھای رنگ وارنگ دشمنان‬

‫گشود‪ .‬پدرش ميرزا محمدامين در‬

‫داشت‪،‬از وضع‬

‫آرمانھاﯾش‬

‫ورای‬

‫برای در ھم شکستنش‪ ،‬آن نھال‬

‫گرما گرم جنگ دوم جھانی با‬

‫رفيق‬

‫سعيد‬

‫و‬

‫مکان‬

‫قالب محفل انقالبی دانشجوﯾی‬

‫اولين تشکيالت سياسی محصول‬

‫مطلع‬

‫می‬

‫شتافت و مرزھای‬

‫و حتی حزبی را پشت سر نھاده‬

‫آن دوران ﯾعنی"کومه له ژ‪ .‬کاف "‬

‫گردند‪.‬‬

‫ساختگی‬

‫در‬

‫و به جنبشی عظيم اجتماعی در‬

‫ھمکاری نموده و عضو آن جرﯾان‬

‫با عدم وجود‬

‫نوردﯾد تا سر انجام‬

‫کردستان مبدل گشته است‪ .‬آن‬

‫جمھوری‬

‫ھيچ مدرک و‬

‫با شناخت محيط‬

‫ھم با ھمراھی الﯾه ھای مختلف‬

‫کردستان به سال ‪ ١٣٢۴‬در‬

‫ادله‬

‫در‬

‫و‬

‫مھاباد با توجه به توانائيھا و لياقت‬

‫اعمال‬

‫ميشود‪ .‬با‬

‫تشکيل‬

‫ای‬

‫تزلزل‬ ‫و‬

‫اﯾجاد‬

‫نماﯾد‬

‫در‬

‫زمان‬

‫پيرامون‬

‫را‬

‫خود‬

‫نوﯾن‬

‫باخروج از کردستان شرقی و‬

‫و‬

‫مبارزاتی‪ ،‬وجود جو‬

‫رسيدن به پيشمرگان "اتحادﯾه‬

‫سرزمينش داشت‪،‬به عنوان وزﯾر‬

‫زندان ‪ ،‬بعد از‬

‫و‬

‫امنيتی‬

‫اسم‬

‫کشور انتخاب شد‪.‬‬

‫سه سال و‬

‫حاکم‪،‬‬

‫و‬

‫تعھدی‬

‫به‬

‫که‬

‫مردم‬

‫و‬

‫اولوﯾتھای‬

‫جامعه کردستان‪.‬‬

‫شکنجه‬

‫فضای‬

‫لزوم‬

‫تحمل‬

‫آمادگی برای آغاز‬

‫می گزﯾند‪ .‬از آنجا که ملت کرد در‬

‫و‬

‫دور جدﯾد مبارزه‪،‬‬

‫خانه خودش ھم بيگانه محسوب‬

‫در‬

‫واگذار‬

‫ميشود‪،‬‬

‫دشمن‬

‫سوی‬

‫اشغالگر حاکم بر اﯾن خانه‪ ،‬در‬

‫رفيق شھيد سعيد معينی در‬ ‫چنين محيط و خانواده ای در کنار‬

‫شکنجه‬

‫دو برادر دﯾگرش سليمان معينی‬

‫زندان‪،‬‬

‫و عبدﷲ معينی متولد شد و‬

‫شھرﯾورماه‬

‫مأمورﯾت‬ ‫شده‬

‫نشو نما ﯾافت‪ .‬که ھر دو از‬ ‫مبارزان و انقالبيون صفوف حزب‬

‫شمسی‬

‫دمکرات بودند‪.‬‬

‫زندان آزاد می‬

‫احزاب و جرﯾانات‬

‫از‬

‫در‬

‫سعيد‬

‫معينی‬

‫ابتداﯾی را در دبستان"سعدی"‬ ‫مھاباد‬

‫به‬

‫پاﯾان‬

‫‪١٣٥٦‬‬

‫از‬

‫سال‬

‫تحصيالت‬

‫شود‪ .‬بعد‬ ‫مدتی‬

‫ميھنی‬

‫"ماموستا قادر" را برای خود بر‬

‫نيم‬

‫دوره‬

‫کردستان"‪،‬‬

‫در‬

‫و‬

‫واقع‬

‫تشکيالت‪،‬اھميت‬

‫اﯾن بخش نيز از تعقيب و آزار‬

‫از‬

‫موضوع و ارتباط با‬

‫کشتن دست بردار نيست‪ ،‬در‬ ‫حين انجام مأمورﯾتی ھمراه با‬ ‫ميھنی‬

‫ھم‬

‫کوتاه‬

‫پيمان‬

‫کردستان‬

‫جنوبی‪،‬‬

‫" اتحادﯾه‬

‫پيشمرگان‬ ‫کردستان" در‬

‫ھای‬

‫نزدﯾکی‬

‫رساند‪ .‬دوران‬

‫دوباره به ادامه تحصيل پرداخته و‬

‫وفادار و صادق است‪ ،‬از کوره‬

‫"خانه" را روانه اﯾن بخش از‬

‫شھرک" ماوه ت" واقع در شمال‬

‫متوسطه را نيز در مدرسه "محمد‬

‫با خاتمه موفقيت آميز دانشگاه‪،‬‬

‫ستم حاکمان ستم پيشه پخته‬

‫کردستان اشغالی نمود‪.‬‬

‫شھر سليمانيه‪ ،‬در ﯾک در گيری‬

‫رضا شاه" در رشته رﯾاضی طی‬ ‫نمود‪ .‬با قبولی در کنکور رشته‬ ‫آمار دانشگاه تھران‪ ،‬وارد مرحله‬ ‫ای دﯾگر از حيات خود شد‪.‬‬ ‫در دانشگاه تھران با مجموعه ای‬ ‫از جوانان انقالبی چپ که ھسته‬ ‫ی اوليه تشکيل "کومه له" بود‪،‬‬ ‫ھمراه و ھم رأی می شود و با‬ ‫توجه به پيش زمينه خانوادگی‬ ‫ای که داشت‪ ،‬وارد عرصه فعاليت‬ ‫سياسی مخفی می گردد‪.‬‬ ‫بعد از مدتی نيرو ھای امنيتی‬ ‫رزﯾم ستم شاھی)ساواک( به‬ ‫وی مشکوک شده و اورا تحت‬ ‫نظر می گيرند‪ .‬نھاﯾتاً دربھار سال‬ ‫‪١٣٥٣‬شمسی در پارک دانشجو‬ ‫از سوی ساواک بازداشت می‬ ‫شود‪ .‬بعد از ھجوم به خانه و‬

‫ﻋﻠﻴﺮﻏﻢ اﻓﺖ و ﺧﻴﺰ و ﻓﺮازو ﻧﺸﻴﺐ ﻫﺎي ﻓﺮاوان و‬ ‫ﻋﺒﻮر از ﻛﻮره راﻫﻬﺎ و ﭘﺮﺗﮕﺎﻫﻬﺎي ﻋﻴﺎن و ﻧـﻬـﺎن‪،‬‬ ‫ﺗﺮﻓﻨﺪ و ﺣﻴﻠﻪ ﻫﺎي رﻧﮓ وارﻧﮓ دﺷﻤﻨﺎن ﺑﺮاي در‬

‫و‬

‫تحميلی‬

‫‪٣١/٣/١٣٥٧‬‬

‫نابرابر‬

‫در‬

‫مطابق‬

‫روز‬ ‫با‬

‫‪ ٢١/٦/١٩٧٨‬از سوی نيروھای‬ ‫رژﯾم بعث عراق‪ ،‬ھمراه با ﯾکی از‬ ‫پيشمرگانه‬

‫اتحادﯾه‬

‫ميھنی‬

‫کردستان به شھادت ميرسند‪.‬‬ ‫ﯾادشان گرامی و راھشان پر‬ ‫رھرو باد‪.‬‬

‫ﻫﻢ ﺷﻜﺴﺘﻨﺶ‪ ،‬آن ﻧﻬﺎل ﻗﺎﻟﺐ ﻣﺤﻔﻞ اﻧـﻘـﻼﺑـﻲ‬ ‫داﻧﺸﺠﻮﻳﻲ و ﺣﺘﻲ ﺣﺰﺑﻲ را ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻧـﻬـﺎده و‬ ‫اﻣﺮوزه ﺑﻪ ﺟﻨﺒﺸﻲ ﻋﻈﻴﻢ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ در ﻛﺮدﺳﺘـﺎن‬ ‫ﻣﺒﺪل ﮔﺸﺘﻪ اﺳﺖ‪.‬‬

‫ﺳﺎﻳﺖ‬ ‫”ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ‬

‫محل زندگيش و کنترل و بازرسی‬ ‫کامل‪ ،‬عليرغم اﯾنکه ھيچ مدرک و‬

‫به مھاباد بر می گردد‪.‬‬

‫تر و آبدﯾده تر‪ ،‬گام به مرحله ی‬

‫امروز‬

‫سنخی بدست نمی آورند‪ ،‬با اﯾن‬

‫زندان‪ ،‬شکنجه و خفقان پليسی‬

‫نوﯾن مبارزه گذاشت‪ .‬باوجود صغر‬

‫دوسال از جانباختن رفيق سعيد‬

‫وجود رفيق خانه را ھمراه خود‬

‫رژﯾم پھلوی نتوانست ذره ای در‬

‫سن و تحمل طوالنی مدت زندان‬

‫معينی‪ ،‬محفلی دانشجوﯾی که‬

‫بعد‬

‫ازگذشت‬

‫سی‬

‫و‬

‫زﺣﻤﺘﻜﺸﺎن‬ ‫ﻛﺮدﺳﺘﺎن“‬ ‫‪http://www.komala.net/‬‬


‫ ل اول‬

‫ميگوﯾند‪ :‬حق گرفتنی است نـه‬

‫ر ‪:‬‬

‫اول   ‪١٣٨٩‬‬

‫دﻳﺎﻟﻮگ‬

‫در مبارزه با رژﯾم حاکم بر اﯾرانف‬

‫دادنــی‪ .‬ھــر چــيــزی ھــم کــه‬

‫بخ خود خـوری ھـم روی آورده‬

‫گــرفــتــنــی بــاشــد‪ ،‬مســتــلــزم‬

‫است و غير از زبـان زور ھـيـچ‬

‫پرداخت ھزﯾنه ای اسـت ‪ .‬حـال‬

‫زبانی را نمی فـھـمـد‪ ،‬نـيـروی‬

‫اﯾن گرفتن چه چيزی بـاشـد تـا‬

‫پيشمرگ‪ ،‬آمادگی و تجھـيـز آن‬

‫برای گرفتنش قيمتی مـنـاسـب‬

‫بخشی از عرصه مبارزه مشروع‬

‫ھزﯾنه نمود؟ ھـر مـلـتـی بـرای‬

‫ملت کرد مـحـسـوب مـيـشـود‪.‬‬

‫حـقـه ی خـود‬

‫حتی اگرچه در شراﯾط کـنـونـی‬

‫باالترﯾن قيمتھا که ھمـانـا جـان‬

‫منطقه و کـردسـتـان و بـرخـی‬

‫عــزﯾــزانــش اســت را پــرداخــت‬

‫مالحظات شاﯾد نـاتـوان از اﯾـن‬

‫مينماﯾد ‪ .‬به مـعـنـی دﯾـگـر آﯾـا‬

‫نيرو در زمينه ای خاص استفاده‬

‫ميتوان ارزشی باالتر از جـان و‬

‫نــمــود‪ .‬امــا انســجــام و حــفــظ‬

‫حــق حــيــات آدمــی مــتــصــور‬

‫آمادگی اﯾن نيروی آگاه دفـاعـی‬

‫شد؟آمادگی‪ ،‬به ميدان آمـدن و‬

‫با در نظر داشتن تحوالت آﯾـنـده‬

‫درکف دست گذاشتن بـاالتـرﯾـن‬

‫در منطقه‪ ،‬ﯾـکـی از مـلـزومـات‬

‫کسب حقوق‬

‫شراﯾطی نيز اﯾن ملت ھـمـواره‬

‫خودش‪ ،‬برای حفظ مـوجـودﯾـت‬

‫له عليرغم تبليغات مسـمـوم و‬

‫حياتی است ‪ .‬اﯾن امری نيسـت‬

‫به آرمانھای انسانی‪،‬آنھم بـدون‬

‫مورد ھـجـوم در عـرصـه ھـای‬

‫فيزﯾکی اش ناگزﯾر به پناه بـردن‬

‫فــرﯾــبــکــارانــه رژﯾــم جــمــھــوری‬

‫که به صالحدﯾد اﯾن ﯾا آن حزب و‬

‫ھيـچ چشـم داشـت و " امـيـد‬

‫گوناگون بوده است‪ .‬از زنـدان و‬

‫بــه ابــزاری بــرای دفــاع از آن‬

‫اسالمی اﯾران عليه کـومـه لـه‪،‬‬

‫سازمان بستگی داشته بـاشـد‬

‫رحمت و بيم عذابی " را در کدام‬

‫تبعيد و شکنجه و اعدام گرفـتـه‬

‫موجودﯾت گردﯾد و اﯾنچنين شـد‬

‫به معنای احساس امـنـيـت در‬

‫بلکه نيـازی عـمـومـی و مـورد‬

‫که در دور نوﯾن مبارزه ملت کـرد‬

‫صورت عدم مقامت و تسـلـيـم‬

‫مطالبه مردم کردستان است‪.‬‬

‫برای بقا و تالش بـرای احـقـاق‬

‫شدن به کومه له بود‪.‬‬

‫قاموس سوداگرانه ای مـيـتـوان‬

‫تـا لشــکـر کشـی نـظــامـی و‬

‫صورت "پيشمرگه" متولد شد‪.‬‬

‫در تــرازوی ارزش گــزارﯾــھــای‬

‫بمبارن ھواﯾـی بـا سـالحـھـای‬

‫حزب ما نيز بـا درک صـحـيـح و‬

‫سرماﯾه و اھداء آن در راه نـيـل‬

‫اما در خاتمه بر خـالف آنـچـه‬

‫حقوق پاﯾمال شده اش‪ ،‬اقشـار‬

‫رزمــــنــــدگــــی‪،‬‬

‫فــــداکــــاری‪،‬‬

‫که برخی عافيت طـلـبـان و ﯾـا‬

‫و الﯾه ھای مخـتـلـف مـردم بـه‬

‫ازخــودگــذشــتــگــی‪ ،‬پــاکــی‪،‬‬

‫مزدوران رژﯾم مدعـی انـد‪ ،‬اگـر‬

‫ميدان آمدنـد ‪ .‬مـبـارزه طـوالنـی‬ ‫مدت بود و عرصه ھای گوناگـون‬ ‫داشت‪ ،‬زندگی نيز در جرﯾان بود‬ ‫و باﯾد اﯾن روند بـه روال عـادی‬ ‫خودش ادامه می ﯾافت از اﯾـن‬ ‫در قــالــب جــرﯾــانــات مــخــتــلــف‬ ‫سياسی بازوی مسلح جنـبـش‬ ‫کردستان اﯾجاد گردﯾـد و بـدﯾـن‬

‫قردادی سنجيد؟‬

‫کشتـار جـمـعـی‪ ،‬مـيـکـروبـی‪،‬‬

‫شناختی که با زﯾر نظر گـرفـتـن‬

‫طبق نرمی در تمـامـی جـوامـع‬

‫شيمياﯾی و غيره ‪ .‬و تازه اﯾـنـھـا‬

‫افعال حاکمان کسب کرده بـود‪،‬‬

‫صــداقــت‪ ،‬عشــق بــه مــردم‪،‬‬

‫مبارزه ای فـعـال و زنـده و در‬

‫انسانی در طول قرون و اعصـار‬

‫گــذشــتــه از ســيــاســت ھــا و‬

‫ھمراه با ساﯾرجرﯾانات سياسی‬

‫آگــاھــی‪ ،‬دلســوزی‪ ،‬کــابــوس‬

‫کنارو مکمل آن نيروی پيشمـرگ‬

‫مـخـتـلـف‪ ،‬ھـر مـجـمـوعـه ای‬

‫ترفندھای سياسی و فرھنـگـی‬

‫موجود به سازماندھی مـردمـی‬

‫دشمن‪ ،‬ضامـن امـنـيـت مـردم‬

‫کردستان وجود نداشـت‪ ،‬بـدون‬

‫انسانی جامعـه و مـوقـعـيـتـی‬

‫تالش و سرماﯾـه گـذاری بـرای‬

‫پرداخت که برای دفاع از خـود و‬

‫و ‪ ...‬مشخصه ھای بارز و عينی‬

‫شک اوضاع کردستان به گـونـه‬

‫جغرافياﯾی خاص و تعرﯾف شـده‬

‫ھزم وحل نمودن ملی‪ ،‬ھوﯾتی‪،‬‬

‫حقوقشان به ميدان آمده بودند‪.‬‬

‫"پيشمرگ کومه لـه " بـودنـد و‬

‫ای دﯾگر بود و در واقع اگر امـروز‬

‫برای خود داشته اند‪ .‬حفظ اﯾـن‬

‫فرھنگی‪ ،‬سياسی‪ ،‬آﯾـيـنـی و‬

‫ﯾکی از افتخارات و سنتھاﯾی که‬

‫پيشمرگ کومه له نماد تمـامـی‬

‫رژﯾم اسالمی ناچار شده اسـت‬

‫موقعيت و در زمـانـيـکـی اﯾـن‬

‫غيره ميباشد که بـرای اثـبـات‬

‫کومه له در کـارنـامـه درخشـان‬

‫خصائلی بـود کـه ھـر انسـان‬

‫واقعيت جنـبـش کـردسـتـان را‬

‫منافع و موقعيت‪ ،‬مـورد تـھـدﯾـد‬

‫ھر مورد از آنھا‪ ،‬اسناد و مـدارک‬

‫خــود دارد‪ ،‬تشــکــيــل نــيــروی‬

‫آزاده‪ ،‬شرافتمند و شرﯾـفـی بـر‬

‫عليرغـم کـتـمـان ھـای مـکـرر‬

‫قرار گرفته و ﯾـا حـتـی پـاﯾـمـال‬

‫بسياری موجود است‪.‬‬

‫پيشمرگ و ھمزمـان بـا آن بـه‬

‫آنھا می بالد‪ .‬حضور" پيشـمـرگ‬

‫بپذﯾرد‪ ،‬وﯾا مطرح شدن مـوضـوع‬

‫شده است‪ ،‬آن جامعه برای بـاز‬

‫بعـد از قـيـام ‪ ۵٧‬در اﯾـران و‬

‫ميدان کشيدن نيمی از نـيـروی‬

‫کومه له " در سـالـھـای‬

‫دھـه‬

‫کردستان در مجامع و نھـادھـای‬

‫پس گيری و حفظ و حراست آن‬

‫ھجـوم قـوای چـنـدگـانـه رژﯾـم‬

‫انسانی جامعه ﯾعنی زنـان بـود‬

‫شصت در ميان مردم و عـجـيـن‬

‫جھانی مدﯾون مبارزه بـی امـان‬

‫امکانات و تواناﯾی خـود را بـکـار‬

‫جمھوری اسالمی اﯾـران‪ ،‬بـرای‬

‫که در عـرصـه ھـای گـونـاگـون‬

‫شدن با آنان‪ ،‬چنان سرماﯾه ای‬

‫پــيــشــمــرگــان کــردســتــان و از‬

‫گرفته است‪ .‬تا اﯾنجا کـار امـری‬ ‫کامال ً معقول طبيعی و منطـقـی‬

‫باز پس گـيـری دسـتـآوردھـای‬

‫مبارزه و از آن جمله پيشمرگ و‬

‫برای طيف کومه له فراھم نمـود‬

‫آنجمله پيشمـرگـان کـومـه لـه‬

‫قيام‪ ،‬مردم کردسـتـان از زن و‬

‫مشارکت در مبارزه و مـقـاومـت‬

‫که امروزه بعد از گذشت دھـھـا‬

‫است‪ .‬عزت و منزلت ملـت کـرد‬

‫است‪.���‬

‫مرد‪ ،‬پير و جـوان بـدون تـمـاﯾـز‬

‫مسلحانه بود‪.‬‬

‫ســال از آن زمــان بــاوجــود‬

‫در سطح جھان مـرھـون قـطـره‬

‫در سرزميـنـی کـه کـردسـتـان‬

‫برای حفظ آن دسـتـآوردھـا بـه‬

‫در مدت زمانی اندک "پيشـمـرگ‬

‫انشــقــاقــات مــخــتــلــف در اﯾــن‬

‫قطره خون و عرق فرزندانمان در‬

‫ناميده ميشود‪ ،‬حال چگونگی و‬

‫ميدان آمـدنـد کـه بـا بـمـب و‬

‫کومه له " به چنان نيروﯾی مبدل‬

‫جرﯾان‪ ،‬ھنوز به آن اندوختـه ھـا‬

‫کوھھای کردستان‪ ،‬استقامت و‬

‫علل آن‪ ،‬بحث وﯾـژه و مـفـصـل‬

‫خمپاره و اعدام و خون و آتش و‬

‫شــد کــه در عــيــن صــالبــت و‬

‫ميبالند و آز آن تغذﯾه ميکنـنـد ‪ .‬و‬

‫پاﯾداری عزﯾزانمان در زنـدانـھـای‬

‫رزمندگی و تسليم ناپـذﯾـری در‬

‫اﯾن امر ) کسب آن سـرمـاﯾـه و‬

‫دشمن و حماﯾت‪ ،‬پشتيبانـی و‬

‫ميدان نبرد و مـقـابـل دشـمـن‪،‬‬

‫اعتبار مـعـنـوی و اجـتـمـاعـی(‬

‫مبارزات پيگيرانه مردم کردستان‬

‫مورد اعتمادترﯾن و تکيه گـاھـی‬

‫ميسر نبود مگر با حضور آکتيو و‬

‫است‪.‬‬

‫مطمئن برای مـردم کـردسـتـان‬

‫زنده پيشـمـرگ کـومـه لـه بـه‬

‫بود ‪ .‬تا جائيکه ھر ھرجا نامی از‬

‫عنوان نيروی دفـاعـی و بـازوی‬

‫" پيـشـمـرگ کـومـه لـه " بـود‬

‫مسلح جنبش حق طلبانه مردم‬

‫ھمزمان با احسـاس آرامـش و‬

‫کردستان‪.‬‬

‫اطمينـان خـاطـر مـيـان مـردم‪،‬‬

‫ھر چند درﯾچـه ھـای نـوﯾـنـی‬

‫نيروھای دشمـن مسـتـأصـل و‬

‫بسوی مـبـارزه گشـوده شـده‬

‫درمانده شده و ذبونانه بـه طـور‬

‫است و عرصه ھای مـخـتـلـفـی‬

‫واقعی درھم می رﯾختند با اﯾـن‬

‫فراھـم گشـتـه اسـت ‪ .‬امـا در‬

‫خود را ميطلبد که ما نيز آنرا بـه‬

‫آوراگــی از ســوی رژﯾــم روبــرو‬

‫تفاصيل جالب اﯾـنـجـا بـود کـه‬

‫مقابل دشمنـی کـه بـه ھـيـچ‬

‫فرصتی مناسب موکل ميکنـيـم‪.‬‬

‫شدند و اﯾن بود عيدی گـرفـتـن‬

‫نيروھـای دشـمـن بـه مـحـض‬

‫صراطی مستقيم نيـسـت و از‬

‫اما به ھر حال به چـنـد بـخـش‬

‫مردم کردستان در بھار آزادی از‬

‫کســـب آگـــاھـــی از حضـــور‬

‫منطق و دﯾالوگ بوﯾی نـبـرده و‬

‫مجزا تقسيم شده است و امـر‬

‫دستان خـون چـکـان حـاکـمـان‬

‫"پيشمرگ کومه له" از مقاومـت‬

‫ھر روز حلقه خود را تنگ و تنـگ‬

‫واقع و مـوقـعـيـت عـيـنـی اﯾـن‬

‫جدﯾد!‬

‫پرھيز نموده و خود را تسـلـيـم‬

‫تر ميکند و حتی امروز ميبيـنـيـم‬

‫است ‪ .‬در چـنـيـن مـوقـعـيـت و‬

‫ملت کرد ھم عليرغم خـواسـت‬

‫مينمودند ‪ .‬ﯾعنی پيشمرگ کومه‬

‫با گسترش و اﯾجاد ابعاد تازه ای‬


‫ر ‪:‬‬

‫ ل اول‬

‫احمدينژاد پديدهي غريب و ھم‬ ‫ھنگام آشنايي است‪ .‬رفتار او در‬

‫اول   ‪١٣٨٩‬‬

‫دﻳﺎﻟﻮگ‬

‫احمدينژاد با گروھي از رھبران‬

‫اﻇﻬﺎر ﻧﻈﺮ ﻳﻚ روزﻧﺎﻣﻪ اﻓﻐﺎﻧﻲ ‪:‬‬

‫اپوزيسيون فرق چنداني نيست‪.‬‬

‫چشم بسيار کسان يادآور برخورد‬

‫در روشنفکري ايراني ھم نوعي‬

‫ﭘﺪﻳﺪهي اﺣﻤﺪيﻧﮋاد!‬

‫خشن و توھينآميز يک جوانک‬ ‫بسيجي تفنگ به دست در برابر‬ ‫شھروندان محترمي است که‬ ‫چنان تحقير ميشوند که ديگر‬ ‫جھان‬

‫را‬

‫جايي که ياوه ميگويد و در عين‬ ‫غير جدي بودن‪ ،‬سخت جدي‬ ‫ميشود‪ .‬در وجود چپ افراطي‬

‫ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ از‪ :‬روزﻧﺎﻣﻪ ي ‪ 8‬ﺻﺒﺢ ﭼﺎپ اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن‬

‫نميفھمند‪ .‬شان‬

‫احمدينژاديسم وجود دارد‪ ،‬آن‬

‫ايران‪ ،‬از ديرباز احمدينژادي رخنه‬

‫درس دين ميدھد‪ .‬پيش لوطي‬ ‫ھم عنتربازي ميکند‪.‬‬ ‫احمدينژاد ترکيبي از رذالت و‬ ‫سادهلوحي است‪ .‬او مجموعهاي‬ ‫از بدترين خصلتھاي فرھنگي ما‬ ‫را در خود جمع کرده‪ ،‬به اين‬ ‫جھت‬

‫خودماني‬

‫بسي‬

‫جلوه‬

‫ميکند‪ :‬دروغ ميگويد و اي بسا‬ ‫ميکند‪،‬‬

‫صادقانه‪ .‬غلو‬

‫زرنگ‬

‫است و تصور ميکند ھر جا کم‬ ‫آوردي‪ ،‬ميتواني از زرنگيات‬ ‫مايه بگذاري و جبران کني‪ ..‬در‬ ‫وجود ھمهي ما قدري احمدينژاد‬ ‫وجود دارد و درست اين آن‬ ‫بخشي‬

‫است‬

‫وقتي‬

‫که‬

‫با‬

‫آزردگي از عقبماندگيمان حرف‬ ‫از‬

‫ميزنيم‪،‬‬

‫آن‬

‫ابراز‬

‫نفرت‬

‫ميکنيم‪.‬اما آن ھنگام نيز که الف‬ ‫اجتماعيشان‪ ،‬ارج فرھنگيشان‬

‫ايمان و تکنيک را به نمايش‬

‫ميزنيم و خودشيفتهايم‪ ،‬باز اين‬

‫بر تن او بردرند تا تکهاي به قصد‬

‫کرده است منھاي مذھب‪ ،‬يا با‬

‫و منش و سليقهيشان لگدکوب‬

‫بگذارند‪ .‬در ابتدا تکنيک در خدمت‬

‫وجه احمدينژادي وجود ماست‬

‫تبرک به چنگ آورند‪ .‬آن زمان که‬

‫مذھبي که گفتار و مناسک‬

‫زندگي‬

‫ايمان بود‪ .‬در مورد احمدينژاد‪،‬‬

‫مييابد‪ .‬احمدينژاد‬

‫از دستيابي به انرژي ھستهاي‬

‫ديگري دارد‪ .‬افسران لوسآنجلس‬

‫آشپزخانه‬

‫ھمگي مقداري احمدينژاد در‬

‫به‬

‫ميشود‪،‬‬

‫که‬

‫نمود‬

‫خصوصيشان تجاوز ميشود‪ ،‬و‬

‫ايمان‬

‫دستگاه تبليغاتي مدام از در و‬

‫امري‬

‫سخن‬

‫ديوار جار ميزند که بايد شکرگزار‬

‫تکنيکي‬

‫باشند که در کشورشان اين‬

‫است‪ .‬او‬

‫ھا‬

‫»معجزهي‬

‫ھزارهي‬

‫سوم« رخ‬

‫رمالي‬

‫داده است‪ .‬احمدينژاد حاشيه را‬

‫که‬

‫خود‬

‫است‬ ‫ﭘﻮﭘﻮﻟﻴﺴﻢ‬ ‫ﻧﻴﺮوي‬ ‫ﻛﻪ‬ ‫اﻳﻦ‬ ‫ﺑﺮاي‬ ‫‪.‬‬ ‫داﻧﻴﻢ‬ ‫ﻧﻤﻲ‬ ‫تعطيل‬ ‫داکتر‪-‬‬

‫بسيج ميکند تا مرکز قدرت را‬ ‫تقويت کند‪ ،‬مردم مستمند را به‬ ‫دنبال ماشين خود ميدواند و‬

‫در‬

‫او‬

‫آنان ميدوند‪ ،‬در حالي که به‬

‫جن و اتوم‪،‬‬

‫عابران ديگر تنه ميزنند و ھياھو‬

‫معجزه‬

‫و گرد و خاک ميکنند‪ .‬محمود‬

‫سانتريفوژ‪،‬‬

‫احمدينژاد از تبار آن سالطيني‬

‫معراج‬

‫است که مدام در حال جھاد‬

‫موشک‬

‫بودهاند‪ .‬او خزانهي مرکز را تھي‬

‫کنار‬

‫ذھن‬

‫و‬

‫در راي اﺣﻤﺪي ﻧﮋاد ﻳﻚ ﻣﻴﻠﻴﻮن ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ‪،‬‬

‫ھم‬

‫ميکند‪ ،‬تا سرحدات را نه آباد‪،‬‬

‫رديف‬

‫بلکه از نو تصرف کند و به حلقهي‬ ‫ارادت درآورد‪ .‬او مھندس نظام‬

‫احمدينژاد‬

‫است‪ ،‬اما نه از آن مھندساني که‬

‫به ھمه درس‬

‫در ابتداي حکومت اسالمي در‬

‫ميدھد‪ .‬او‬

‫خدمت‬

‫مالھا‬

‫درآمدند‬

‫ﻓﺎﺷﻴﺴﺘﻲ دﻳﻨﻲ را ﻧﺎدﻳﺪه ﻧﮕﻴﺮﻳﻢ‪ ،‬ﻻزم اﺳﺖ‬

‫و ﻫﻤﻪي ﺗﺤﻠﻴﻞﻫﺎ را ﺑﺮ ﺗﻘﻠﺐ و ﻛﻮدﺗﺎ ﺑﻨﺎ ﻧﻜﻨﻴﻢ‪.‬‬

‫شدهاند‪.‬‬

‫سازندگي کنند و معجزهي پيوند‬

‫و‬

‫دانشگاهھا‬

‫مھندس‬

‫تا‬

‫گفت‪،‬‬

‫ﺗﻘﻠﺒﻲ ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺘﻪ‪ ،‬ﻛﻪ اﺑﻌﺎد آن را‬ ‫حق بود مكتب‬

‫شده است‪.‬‬

‫ختم‬

‫در‬

‫روزگار‬

‫ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ رﻳﺸﻪ ي اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻓﺎﺷﻴﺴﻢ دﻳﻨﻲ را‬

‫است‪ ...‬در مجلس آخوندي ھم‬

‫ميشدند‪ ،‬حق‬

‫ھنوز از انتقاد از دولت به انتقاد از‬

‫بود بر سر در‬

‫از‬

‫و‬

‫آموزش‬

‫است‪ ،‬اما کرامت دارد‪..‬به موضوع‬ ‫نفرت اش که مينگرد‪ ،‬ميپندارد‬ ‫مبعوث شده است تا او را از‬ ‫ضاللت نجات دھد‪.‬‬ ‫احمدينژاد‬

‫نمايندهي‬

‫سنتي‬

‫است جھشکرده به مدرنيت‪ .‬او‬ ‫مظھر عقبماندگي مدرن ما و‬ ‫مدرنيت عقبماندهي ماست‪ .‬او‬ ‫ورشکستگي‬

‫فرھنگ‬

‫است‪.‬‬ ‫احمدينژاد نشان فقدان جديت‬ ‫ماست‪ .‬آن زمان که در قم گفت‪،‬‬ ‫ھالهي نور او را دربرگرفته‪ ،‬حق‬ ‫بود که حجج اسالم اين حجت را‬ ‫جدي گيرند‪ ،‬عمامه بر زمين‬ ‫کوبند‪ ،‬سينه چاک کنند و لباس‬

‫جامعه‬

‫نرسيدهاند‬

‫ھمدستيھا‬

‫و‬

‫و ھمسوييھاي‬

‫پرورش‬

‫دولت و جامعه غافلاند ‪ .‬اکنون‬

‫مينوشتند‬

‫ھمه چيز با تقلب و کودتا توضيح‬

‫»اين‬

‫داده ميشود ‪ .‬تقلبي‬

‫خرابشده‬

‫صورت‬

‫تا‬

‫گرفته‪ ،‬که ابعاد آن را نميدانيم‪.‬‬

‫اطالع‬

‫ثانوي‬

‫براي اين که نيروي پوپوليسم‬

‫تعطيل‬

‫است«‬

‫ناديده‬

‫ديني‬

‫فاشيستي‬

‫را‬

‫و آموزگاران از‬

‫نگيريم‪،‬‬

‫شرم رو نھان‬

‫تحليلھا را بر تقلب و کودتا بنا‬

‫ميکردند‪.‬‬

‫الزم‬

‫نکنيم ‪ .‬راي‬ ‫از‬

‫طرفداران او نيز‬

‫تحقير ميکند‪ .‬سرشار از نفرت‬

‫اعالم‬

‫اسالمي ايران است‪ ،‬جنبهاي که‬

‫ماست‪.‬‬

‫تحقير شدهاي است که خود‬

‫احمدينژاد‬ ‫جنبهي‬

‫نشاندھندهي‬ ‫»مردمي « جمھوري‬

‫اکثر منتقدان آن نميبينند‪ ،‬زيرا‬

‫احمدينژاد‬

‫ﺟﺪي ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ ‪.‬‬

‫درون خود دارند‪.‬‬

‫ھمواليتيھاي ما ھستند‪ .‬ميان‬

‫ميليون‬ ‫ريشهي‬

‫ھم‬

‫است‬

‫ھمهي‬

‫احمدينژاد‬ ‫باشد‪،‬‬

‫اجتماعي‬

‫ديني را جدي بگيريم ‪.‬‬

‫يک‬

‫بايستي‬ ‫فاشيسم‬


‫ ل اول‬

‫ر ‪:‬‬

‫دﻳﺎﻟﻮگ‬

‫اول   ‪١٣٨٩‬‬

‫‪http://dialog.vcp.ir‬‬

‫ ‪8@ 86‬د‪>C‬ن ‪8@ < A‬د ا‪;5‬؟‬

‫‪...‬و سرزمين من و نيشتمان‬ ‫من در ميان مه عظيمي‬ ‫گمش كرده اند بي آنكه‬ ‫كره‬ ‫از‬ ‫جايي‬ ‫جغرافيايي‪،‬انگشتي آن را‬ ‫كه»اين‬ ‫كند‬ ‫نشانه‬ ‫كردستان«است‪.‬سرزمين من‬ ‫محدوده مرزھايي است كه‬ ‫سيمھاي خاردار شناسنامه‬ ‫اش شده اند سرزميني كه بر‬ ‫ھيچ دوربيني لبخند نزده‬ ‫است ‪.‬سرزمين كردھاي بي‬ ‫كردستان‪...‬‬ ‫آه‪...‬مگر كردستان من چه‬ ‫كرده است كه امتداد نامش‬ ‫از رنج به رنج به گستره اي از‬ ‫زخمھايي مي رسد كه‬ ‫زخمي ترين زخمھايند‪،‬كه‬ ‫دامنه اش بمبستاني از‬ ‫آخرين اختراعات زرادخانه‬ ‫ھاست ‪،‬كه در مزرعه ھايش‬ ‫ھزاران مين چشم براه تيغه‬ ‫ھاي داس كشاورزيست كه‬ ‫نان از خدا خواسته است‪.‬‬ ‫مگر كردستان من چه كرده‬ ‫است كه خانه خانه اش‬ ‫چشم براه كسي است كه‬ ‫ھرگز نمي آيد كه ديوار‬ ‫ديوارش شناسنامه اي از‬ ‫كساني است كه ھرگز‬ ‫نيامدند و قاب شدند و آب‬ ‫شدند كه اتاق اتاقش خاطره‬ ‫اي از بمب و موشك و خمپاره‬ ‫دارد كه خشت خشتش بر زير‬ ‫پوتينھايي كه مشكوك بوده‬ ‫اند ترك برداشته است كه‬ ‫روستا به روستايش انفال را‬

‫آورد‬ ‫مگر كردستان من چه كرده‬ ‫است كه بر تپه تپه اش ميني‬

‫براي آبروي تاريخ آفريده اند‬ ‫كه شھر به شھرش "حلبچه‬ ‫به‬ ‫سرزمين‬ ‫و‬ ‫"شدند‬ ‫كه‬ ‫كردستان‬ ‫سرزمينش‬ ‫وطن به وطنش‪...‬‬ ‫مگر كردستان من چه كرده‬ ‫است كه تنبور به تنبورش از‬ ‫صداي گلوله ھايي از چھار‬ ‫طرف نامعلوم«چمر«نواختند‬ ‫و »وي«كردند كه سنتور به‬ ‫ھجوم‬ ‫از‬ ‫سنتورش‬ ‫تركشھايي از چھار طرف‬ ‫معلوم مرثيه سرودند كه‬ ‫دھل به دھلش گريستند و‬ ‫تنبك به تنبكش بر سر زدند و‬ ‫»چوپي« ھايش بر زخمھايي‬ ‫بسته شدند تا خون را بند‬

‫روييده است تا بر پاھاي‬ ‫كوچك كودكي چوپان بوسه‬ ‫بزند يا گامھاي زمخت مرد‬ ‫كشاورزي را گاز بگيرد يا‬ ‫دست نوازش بر سر دختركي‬ ‫بكشد كه از سر چشمه آب‬ ‫مي آورد كه بر دشت به‬ ‫دشتش بمبھاي خوشه اي‬ ‫خوشه كرده اند تا روزي‬ ‫اي‬ ‫بھانه‬ ‫آلومينيومھايش‬ ‫بر‬ ‫تركيدن‬ ‫براي‬ ‫دستھاي»سوران«و»ھيوا«‬ ‫باشد تا بسوزاند و كور‬ ‫كند‪،‬كه درخت به درختش‬ ‫در‬ ‫تا‬ ‫شدند‬ ‫شيميايي‬ ‫فستيوال گاز سوز كردن تمام‬ ‫ماشينھا‪،‬درختان ھم گاز دار‬

‫كوچه ھاي بازيش در اسارت‬

‫مي كنند‬ ‫مگر كردستان من چه كرده‬ ‫است كه ھيچ ناني بر ساج‬ ‫ھيچ خانه اي تا آخر نماند و‬ ‫نان نشد تا قرباني لگد‬ ‫سربازي بشود كه زبانش را‬ ‫نمي فھميديم كه ھيچ راھي‬ ‫تا انتھايش پيموده نشد تا در‬ ‫رويش ايستھاي بازرسي‬ ‫ھمسايه ھايمان ھزار راه‬ ‫نرفته را برگرديم كه ھيچ‬ ‫توپي از خط دروازهي بچه ھا‬ ‫نگذشت كه توپھايي از جنس‬ ‫آھن و نفرت تمام دروازه و‬ ‫دروازه بان را پودر كرده بودند‬ ‫كه ھيچ دبستاني خبراز آمدن‬ ‫آن مرد در باران ندادند كه‬

‫شھوت ناكردستانان ثابت‬ ‫كنند كه»الك پشتھا ھم پرواز‬ ‫در‬ ‫كنند« و‬ ‫مي‬

‫باران گلوله تمام آمدنھا را‬ ‫مسدود كرده بود كه ھيچ‬ ‫برابر‬ ‫در‬ ‫آموزي‬ ‫دانش‬

‫جليل آزادﯾخواه‬

‫شوند تا آدمھا را بسوزاند و‬ ‫آنگاه حلبچه يعني»شھري‬ ‫براي شرمندگي انسانھا«‬ ‫مگر كردستان من چه كرده‬ ‫تازه‬ ‫دختران‬ ‫كه‬ ‫است‬ ‫لچكھاي‬ ‫بر‬ ‫عروسش‬ ‫عروسيشان بسته مي شوند‬ ‫حجلهي‬ ‫تا‬ ‫گروگان‬ ‫و‬ ‫مردانشان را در كوھھاي‬ ‫بومي سرزمينشان بر بومي‬ ‫نبودگان نشان دھند و نشان‬ ‫و‬ ‫دھند‬ ‫نمي‬ ‫ھمراه»كورپه«ھاي چند روزه‬ ‫شان مھمان گورھاي دسته‬ ‫جمعي مي شوند كه مادران‬ ‫"روله‬ ‫»سروين«پريشانش‬ ‫رو" كنان فرزندان مردهشان‬ ‫را در حياط خانه چال مي‬ ‫كنند تا گريه كنند بر گورھايي‬ ‫كه ھمين نزديكيست كه‬ ‫پدران»چوخه ورانک«پوشش‬ ‫بازارھاي شھر را تا خياطي‬ ‫ھميشه شلوغ طي كنند تا‬ ‫پيراھني از آه و سياه‬ ‫سفارش دھند كه كودكان‬

‫پروازشان»آوازھاي سرزمين‬ ‫مادري«شان را بلند بلند گريه‬

‫سئوال»علم بھتر است يا‬ ‫ثروت«ننوشت علم‪،‬ننوشت‬ ‫ھمه‬ ‫تا‬ ‫ثروت‬ ‫بنويسند‪»:‬آرامش«‬ ‫مگر كردستان من چه كرده‬ ‫است كه دوستش ندارند كه‬ ‫احترامش نمي گذارند كه‬ ‫عزيزش نمي دارند كه در‬ ‫آغوشش نمي كشند كه‬ ‫كه‬ ‫كنند‬ ‫نمي‬ ‫باورش‬ ‫كردستانش نمي خوانند‪...‬‬

‫ ‪8@ 86‬د‪>C‬ن ‪8@ < A‬د ا‪;5‬؟؟‬


DIALOG NO : 5