Page 1

‫بي‌نام تو نامه كي كنم باز‬

‫فهرست‬

‫سرمقاله‪2 /‬‬

‫باران‬ ‫پس از شهادت‪4 /‬‬ ‫ندايي براي جهانيان‪ /‬گفت‌وگو با خانم يزدانپناه‪6 /‬‬ ‫قدر غدير‪ /‬محمد طاهري‪10 /‬‬ ‫شماره‌ي ‪ - 18‬زمستان ‪1388‬‬ ‫نشريه‌ي داخلي مجتمع فرهنگي‪ ،‬آموزشي عالمه طباطبايي‬ ‫ويژه‌ي اولياي دانش‌آموزان‬

‫زير نظر مديريت مجتمع‬

‫مدير واحد نشريات و سرد‌‌بير‪ :‬حمید‌ رضا حضرتی‬ ‫مشاور امور هنری‪ :‬سید‌ مصطفی کشفی‬ ‫مشاوران سرد‌‌بير‪‌‌:‬مجيد‌‌الد‌‌ين‌ طباطبايي‌راد‌‌‪ -‬سيد‌‌ابراهيم‌هاشم‌زاد‌‌ه‬ ‫مدير هنري‪ :‬محمدرضا ساختمانگر‬ ‫طراحی و صفحه‌آرايي‪ :‬مهد‌‌ي پاك‌گهر‬ ‫امور گرافيكي‪ :‬محمد‌مهد‌ي نصيري‬

‫روان‌شناسي‬ ‫افسردگي انتخاب است نه بيماري‪ /‬علي پژوهنده‪12 /‬‬ ‫خانواده و نقش آن در تربيت ديني فرزندان‪ /‬مريم خرسندي‪14 /‬‬ ‫اضطراب چيست؟ ‪18‬‬ ‫انتخاب چاقي‪ /‬علي پژوهنده‪22 /‬‬ ‫چاقي و كاهش زمان ديدن تلويزيون‪24 /‬‬

‫بخش ويژه حافظ‬ ‫حافظ؛ شاعري معترض‪ /‬گفت‌وگو با ضياء موحد‪28 /‬‬ ‫شهد شعر فارسي‪ /‬گفت‌وگو با دكتر عبدالرضا سيف‪33 /‬‬ ‫موسيقي دراشعار حافظ‪ /‬حميد عسگري‪37 /‬‬ ‫سه تصحيح متأخر بر ديوان حافظ‪ /‬حميدرضا حضرتي‪40 /‬‬ ‫حافظ و نوجواني‪ /‬عبدالوهاب فيروزي‪42 /‬‬

‫عمومي‬ ‫پل‌ها و نه ديوارها‪ /‬در مسير رابطه‪ /‬مجيدالدين طباطبايي‌راد‪46 /‬‬ ‫نامي و نگاهي‪ /‬سيدمصطفي كشفي‪48 /‬‬ ‫تكنولوژي روز‪50 /‬‬ ‫ايران ما در ديار ديگر‪ /‬محمدحسن حدادي‪52 /‬‬ ‫پاكسازي‪54 /‬‬

‫گزارش داخلي‬ ‫مطالب دريافت شده بازگرد‌ اند‌ ه نمی­‌شود‌ ‪.‬‬ ‫آزاد است‪.‬‬ ‫«انديشه خانواده» د‌ ر انتخاب و ویرایش مطالب رسید‌ ه ‌‌‬

‫نشانی د‌ فتر نشریه‪ :‬تهران‪ -‬بزرگراه نيايش‌غربي‬ ‫بزرگراه آبشناسان‪ -‬بعد از چهارراه سردار جنگل‪ -‬ابتداي كوي طور‬ ‫خيابان شعرا‪ -‬مجتمع فرهنگي‪ ،‬آموزشي عالمه طباطبايي (ره)‬ ‫طبقه‌ي چهارم‪ -‬تلفن‪44838321 :‬‬ ‫‪E-mail:khanevadeh@atcce.com‬‬ ‫‪www.atcce.com‬‬

‫بوي خوش موفقيت‪ /‬گفت‌وگو با خشايار خسروي‪56 /‬‬ ‫تاريخ الكترونيكي مجتمع‪ /‬عادل طالبي‪62 /‬‬ ‫مدرسه‌ي بدون مرز‪ /‬گزارشي از بازديد فرانسوي‌ها و دانماركي‌ها‪66 /‬‬ ‫انجمن اوليا و مربيان‪70 /‬‬ ‫ميرداماد به جام جم رسيد‪77 /‬‬ ‫سرودي كه ماندگار شد‪79 /‬‬


‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫سخن آغازين‬

‫ياد ايام‬

‫حميدرضا حضرتي‬

‫براي بعضي از روزهاي س��ال نام‌هايي تعيين ش��ده است اين روزها همچون ايستگاه‌هايي در مسير زندگي يادآوري مي‌كنند كه عمر در گذر‬ ‫است و البته گاهي انتقال يك فرهنگ با نامگذاري ايام روي مي‌دهد‪.‬‬ ‫خاتمه‌ي ايام پاييز و ش��روع زمس��تان كه بلندترين ش��ب سال اس��ت در فرهنگ و ادبيات ما بسيار مورد توجه بوده است‪ .‬اين شب به يادمان‬ ‫مي‌آورد كه موظفيم تا فرهنگي را به فرزندانمان منتقل كنيم‪ .‬فرهنگي كه در تاريكي اين ش��ب س��رد و طوالني س��خن از گرماي با هم بودن و‬ ‫روش��نايي «اميد» دارد‪ .‬فال حافظ بخش جدايي‌ناپذير مراس��م اين ش��ب است و اتفاقا روزي كه به نام اين شاعر بلندآوازه نامگذاري شده نيز در‬ ‫فصل پاييز اس��ت‪ .‬ديوان حافظ كه از ديرباز بر روي طاقچه‌ي خانه‌ي هر ايراني افتخار همنش��يني با كتاب آس��ماني را دارد در اين شب رازهايي‬ ‫را به مردم مي‌گويد‪.‬‬ ‫مناس��بت مهم ديگري كه در پاييز خودنمايي مي‌كند روز كتاب و كتابخواني اس��ت‪ .‬گذش��ته از اهميت كتاب اين وجه نيز قابل توجه اس��ت‬ ‫كه نامگذاري اين روز به منظور بزرگداشت مرحوم عالمه طباطبايي (ره) است‪ .‬او كه بركت نامش موجب توفيقات اين مجتمع است‪ .‬اما ديگر‬ ‫مناسبتي كه در آستانه‌ي آن هستيم ايام محرم است‪.‬‬ ‫در مراس��مي كه به منظور بزرگداش��ت عالمه طباطبايي توس��ط مجتمع برگزار شد (‪ 24‬آبان‌ماه سال ‪ )1383‬شعري از مرحوم عالمه توسط‬ ‫فرزند ارشد ايشان (جناب مهندس عبدالباقي طباطبايي) قرائت شد كه تاثير قابل توجهي بر مخاطبين داشت‪.‬‬ ‫غزل معروف «كيش مهر» اثري ماندگار از عالمه است كه در عين رواني تقريبا تمام كلمات آن فارسي است و تسلط او را بر ادبيات مي‌رساند‪.‬‬ ‫با اين حال اهميت اين تضمين زيبا و به خصوص عجين شدن ابيات حافظ با واقعه‌ي عاشورا كه با هنرمندي تمام توسط خالق الميزان صورت‬ ‫گرفته شگفت‌انگيز است‪.‬‬ ‫گف��ت آن ش��اه ش��هیدان که بال ش��د س��ویم ب��ا همی��ن قافل��ه‌ام راه فن��ا می‌پوی��م‬ ‫دس��ت هم��ت ز س��راب دو جهان می‌ش��ویم ش��ور یعق��وب کن��ان یوس��ف خ��ود می‌جویم‬ ‫که کمان ش��د ز غمش قامت چون شمش��ادم‬ ‫گف��ت ه��ر چن��د عطش‪ ،‬کن��ده ب��ن و بنیادم زی��ر شمش��یرم و در دام ب�لا افت��ادم‬ ‫ه��دف تی��رم و چ��ون فاخت��ه پ��ر بگش��ادم «ف��اش می گوی��م و از گفته‌ي خود دلش��ادم‬ ‫بن��ده‌ي عش��قم و از ه��ر دو جه��ان آزادم»‬ ‫م��ن ب��ه می��دان ب�لا روز ازل ب��ودم ط��اق کش��ته‌ي ی��ارم و ب��ا هس��تی او بس��ته وث��اق‬ ‫��ن دل رفت��ه کج��ا و کج��ا دش��ت ع��راق «طایر گلش��ن قدس��م چ��ه دهم ش��رح فراق‬ ‫َم ِ‬ ‫ک��ه در ای��ن دامگ��ه حادث��ه چ��ون افت��ادم»‬ ‫ت��ا در ای��ن ب��زم بتابی��د م��ه طلع��ت ی��ار م��ن کن��م خ��ون دل و ی��ار کن��د تی��ر نث��ار‬ ‫پ��رده بدری��ده و س��رگرم ب��ه دی��دار ن��گار «نیس��ت ب��ر ل��وح دل��م جر ال��ف قام��ت یار‬ ‫چ��ه کن��م ح��رف دگر ی��اد ن��داد اس��تادم»‬ ‫تش��نه‌ي وص��ل وی ام آتش دل کارم س��اخت ش��ربت مرگ هم��ی خواهم و جان��م بگداخت‬ ‫از چ��ه از کوی تو ام دس��ت قض��ا دور انداخت «کوک��ب بخ��ت م��را هی��چ منجم نش��ناخت‬ ‫ی��ا رب از م��ادر گیت��ی به چ��ه طال��ع زادم»‬ ‫لوحه‌ي س��ینه‌ي من گر ش��کند س��م س��تور ور س��رم س��یر کند ش��هر به ش��هر از ره دور‬ ‫ب��اک نبود كه مرا نیس��ت به جز عش��ق حضور «س��ایه‌ي طوب��ی و غلم��ان و قص��ور و قدحور‬ ‫ب��ه هوای س��ر ک��وی تو برف��ت از ی��ادم»‬


‫بخش ويژه حافظ‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪3‬‬

‫بخــش اول‬

‫بـاران‬

‫پس از شهادت‪4 /‬‬ ‫ندايي براي جهانيان‪ /‬گفت‌وگو با خانم يزدان‌پناه‪6 /‬‬ ‫قدر غدير‪ /‬محمد طاهري‪10 /‬‬


‫باران‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪4‬‬

‫‪....‬اين شهيدان دو كار كردند امروز ‪:‬‬ ‫از كودك حس�ين (ع) گرفته تا برادرش‪،‬‬ ‫و از خودش ت�ا غالمش‪ ،‬و از آن قاري قرآن‬ ‫ت�ا آن معلم اطفال كوفه‪ ،‬تا آن مؤذن‪ ،‬تا آن‬ ‫مرد خويشاوند يا بيگانه‪ ،‬و تا آن مرد اشرافي‬ ‫و بزرگ و باحيثي�ت در جامعه خود و تا آن‬ ‫مرد عاري از هم�ه فخرهاي اجتماعي‪ ،‬همه‬ ‫برادرانه در برابر شهادت ايستادند تا به همه‬ ‫مردان‪ ،‬زنان‪ ،‬كودكان و همه پيران و جوانان‬ ‫هميشه تاريخ بياموزند كه‪:‬‬ ‫بايد چگونه زندگي كنند ؛ اگر مي‌توانند‬ ‫و چگونه بميرند ؛ اگر نمي‌توانند !‬ ‫اين شهيدان كار ديگري نيز كردند‪:‬‬ ‫ش�هادت دادن�د ‪ :‬با خون خوي�ش ‪ ،‬نه با‬ ‫كلمه!‬ ‫در محكم�ه تاريخ انس�ان‪ ،‬هر ك�دام به‬ ‫نمايندگي صنف خودش�ان‪ ،‬شهادت دادند‬ ‫كه ‪:‬‬ ‫در نظام واحد حاكم بر تاريخ بشري؛ نظامي‬ ‫كه سياست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر‬ ‫را‪ ،‬و فلسفه و انديشه را و احساس را و اخالق‬ ‫را و بش�ريت را همه را ابزار دست مي‌كند تا‬ ‫انسان‌ها را قرباني مطامع خود كند و از همه‬

‫چي�ز پايگاهي براي حكوم�ت ظلم و جور و‬ ‫جنايت بسازد ؛‬ ‫يك حاكم اس�ت بر همه تاريخ‪ ،‬يك ظالم‬ ‫اس�ت كه ب�ر تاريخ حكوم�ت مي‌كند‪ ،‬يك‬ ‫جالد اس�ت كه ش�هيد مي‌كن�د و در طول‬ ‫تاري�خ‪ ،‬فرزندان بس�ياري قرباني اين جالد‬ ‫ش�ده‌اند‪ ،‬و زنان بسياري در زير تازيانه‌هاي‬ ‫اين جالد حاكم بر تاريخ‪ ،‬خاموش شده‌اند‪ ،‬و‬ ‫به قيمت خون‌هاي بسيار‪ ،‬آخور آباد كرده‌اند‬ ‫و گرس�نگي‌ها و بردگي‌ها و قت�ل عام‌هاي‬ ‫بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است‪،‬‬ ‫از مردان و از قهرمانان و از غالمان و معلمان‪،‬‬ ‫در همه زمان‌ها و همه نسل‌ها‪.‬‬ ‫و اكنون حس�ين (ع) با همه هس�تي‌اش‬ ‫آمده است تا در محكمه تاريخ‪ ،‬در كنار فرات‬ ‫شهادت بدهد‪:‬‬ ‫ش�هادت بدهد به س�ود هم�ه مظلومان‬ ‫تاريخ !‬ ‫شهادت بدهد به نفع محكومان اين جالد‬ ‫حاكم بر تاريخ !‬ ‫شهادت بدهد كه چگونه اين جالد ضحاك‪،‬‬ ‫مغز جوانان را در طول تاريخ مي‌خورده است‪:‬‬ ‫با علي اكبر (ع) شهادت بدهد!‬

‫ت و در‬ ‫و ش�هادت بدهد كه در نظام جناي ‌‬ ‫نظام‌هاي جنايت چگونه قهرمانان مي‌مردند‬ ‫‪ :‬با خودش شهادت بدهد!‬ ‫و ش�هادت بده�د ك�ه در نظ�ام حاكم بر‬ ‫تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب‬ ‫مي‌كردند و ملعبه حرمسراها مي‌بودند يا اگر‬ ‫آزاد مي‌ماندند بايد قافله‌دار اسيران باشند و‬ ‫بازمانده شهيدان‪ :‬با زينبش!‬ ‫و ش�هادت بدهد ك�ه در نظام ظلم و جور‬ ‫و جناي�ت‪ ،‬جالد جائر بر كودكان ش�يرخوار‬ ‫تاري�خ نيز رحم نمي‌كرده اس�ت ‪ :‬با كودك‬ ‫شيرخوارش!‬ ‫و حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است‬ ‫تا در محكمه جنايت تاريخ ب ‌ه س�ود كساني‬ ‫كه هرگز ش�هادتي به سودشان نبوده است‬ ‫و خام�وش و ب�ي دفاع مي‌مردند‪ ،‬ش�هادت‬ ‫بدهد‪.‬‬ ‫م�ا از وقت�ي ك�ه‪ ،‬به‌گفته جالل «س�نت‬ ‫شهادت را فراموش كرده‌ايم‪ ،‬و به مقبره‌داري‬ ‫ش�هيدان پرداخته‌ايم‪ ،‬مرگ س�ياه را ناچار‬ ‫گ�ردن نهاده‌ايم» و از هنگام�ي كه به جاي‬ ‫شيعه علي (ع) بودن و از هنگامي كه به‌جاي‬ ‫شيعه حسين (ع) بودن و شيعه زينب (س)‬

‫پس از شهادت‬

‫برگرفته از سخنراني پس از شهادت‪ -‬دكتر علي شريعتي‬


‫باران‬ ‫بودن‪ ،‬يعني «پيرو شهيدان بودن»‪« ،‬زنان و‬ ‫مردان ما» عزادار شهيدان شده‌اند و بس‪ ،‬در‬ ‫عزاي هميشگي مانده‌ايم!‬ ‫اين كه حس�ين (ع) فرياد مي‌زند پس از‬ ‫اي�ن كه همه عزيزانش را در خون مي‌بيند و‬ ‫جز دش�من و كينه توز و غارتگر در برابرش‬ ‫نمي‌بيند فرياد مي‌زند كه «آيا كسي هست‬ ‫كه مرا ياري كند و انتقام كشد؟»‬ ‫«هل من ناصر ينصرني؟»‬ ‫مگر نمي داند كه كس�ي نيس�ت كه او را‬ ‫ياري كند ؟ اين سؤال‪‌،‬سؤال از تاريخ فرداي‬ ‫بشري است و اين پرسش از آينده است و از‬ ‫همه ماست و اين سؤال انتظار حسين (ع) را‬ ‫از عاشقانش بيان مي‌كند و دعوت شهادت او‬ ‫را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و‬ ‫عظمت قايلند اعالم مي‌نمايد‪.‬‬ ‫اما اين دعوت را‪ ،‬اين انتظار ياري از او را‪،‬‬ ‫اين پيام حسين (ع) را كه «شيعه مي‌خواهد»‬ ‫و در هر عصري و هر نسلي‪ ،‬شيعه مي‌طلبد‬ ‫ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم‬ ‫گفتيم كه حسين (ع) اشك مي‌خواهد‪ .‬ضجه‬ ‫مي‌خواهد و دگر هي�چ‪ ،‬پيام ديگري ندارد‪.‬‬ ‫مرده اس�ت و عزادار مي‌خواهد‪ ،‬نه ش�اهد‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬ ‫ش�هيد حاضر در همه جا و همه وقت اس�ت‬ ‫که «پيرو» می خواهد‪.‬‬ ‫اگر يك خون پيام نداشته باشد‪ ،‬در تاريخ‬ ‫گنگ مي‌ماند و اگر يك خون پيام خويش را‬ ‫به همه نس�ل‌ها نگذارد‪ ،‬جالد‪ ،‬شهيد را در‬ ‫حص�ار يك عصر و يك زمان محبوس كرده‬ ‫اس�ت‪ .‬اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز‬ ‫نگوي�د‪ ،‬كربال در تاريخ مي‌ماند‪ ،‬و كس�اني‬ ‫ك�ه به اي�ن پي�ام نيازمندن�د از آن محروم‬ ‫مي‌مانند‪ ،‬و كس�اني كه با خ�ون خويش‪ ،‬با‬ ‫همه نس�ل‌ها س�خن مي‌گويند‪ ،‬سخنشان‬ ‫را كس�ي نمي‌ش�نود‪ .‬اين اس�ت كه رسالت‬ ‫زينب سنگين و دشوار است‪ .‬رسالت زينب‬ ‫پيامي است به همه انسان‌ها‪ ،‬به همه كساني‬ ‫كه بر مرگ حس�ين(ع) مي‌گريند و به همه‬ ‫كساني كه در آستانه حسين سر به خضوع‬ ‫و ايمان فرود آورده‌اند‪ ،‬و به همه كساني كه‬ ‫پيام حس�ين(ع) را كه «زندگي هيچ نيست‬ ‫جز عقيده و جهاد» معترفند؛ پيام زينب به‬ ‫آن‌هاست كه‪:‬‬ ‫«اي همه! اي هركه با اين خاندان پيوند و‬ ‫پيم�ان داري‪ ،‬و اي هركس كه به پيام محمد‬ ‫مؤمني‪ ،‬خود بيندي�ش‪ ،‬انتخاب كن! در هر‬

‫عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه‬ ‫آمده‌اي‪ ،‬پيام شهيدان كربال را بشنو‪ ،‬بشنو‬ ‫كه گفته‌اند‪:‬‬ ‫كس�اني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه‬ ‫مي‌توانند خوب بميرند‪.‬‬ ‫بگو اي همه كس�اني كه ب�ه پيام توحيد‪،‬‬ ‫ب�ه پيام قرآن‪ ،‬و به راه علي (ع) و خاندان او‬ ‫معتقديد‪ ،‬خاندان ما پيامشان به شما‪ ،‬اي همه‬ ‫كساني كه پس از ما مي‌آييد‪ ،‬اين است كه‪:‬‬ ‫اي�ن خانداني اس�ت كه ه�م هنر خوب‬ ‫زندگی کردن را می‌آم�وزد و هم هنر خوب‬ ‫م�ردن را ! زيرا هركس آن‌چنان مي‌ميرد كه‬ ‫زندگي مي‌كند‪.‬‬ ‫و پيام اوست به همه بشريت كه اگر دين‬ ‫داريد‪« ،‬دين» و اگر نداريد «حريت» آزادگي‬ ‫بش�ر مس�ؤوليتي بر دوش شما نهاده است‬ ‫كه به عنوان يك انس�ان ديندار‪ ،‬يا انسان‬ ‫آزاده‪ ،‬ش�اهد زم�ان خود و ش�هيد حق و‬ ‫باطلي كه در عصر خود درگير است‪ ،‬باشيد‬ ‫كه ش�هيدان ما ناظرند‪ ،‬آگاهند‪ ،‬زنده‌اند و‬ ‫هميشه حاضرند و نمونه عمل‌اند و الگوي‌اند‬ ‫و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت‬ ‫انسان‌اند !»‬

‫‪5‬‬


‫باران‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪6‬‬

‫گفت‌وگو با خانم يزدان‌پناه‪ ،‬پژوهشگر و مترجم قرآن به زبان انگليسي‬

‫قرآن‪ ،‬ندايي براي جهانيان‬

‫در حال��ي به منزل و دفت��ر كار خانم يزدان‌پناه‬ ‫رس��يديم كه در حال جس��ت‌وجو در اينترنت بود‪.‬‬ ‫نشستيم تا كارشان را تمام كردند‪.‬‬ ‫خانم يزدان‌پناه كه با زحمات شبانه‌روزي توفيق‬ ‫ترجمه‌ي قرآن كريم به زبان انگليسي را داشته‌اند و‬ ‫اين ترجمه را به تاييد اساتيد فني همچون بهاءالدين‬ ‫خرمشاهي رسانده‌اند مي‌خواهيم كه از فعاليت‌هاي‬ ‫اخيرش��ان و از موانعي كه در كارها برايشان وجود‬ ‫دارد صحبت كنند‪.‬‬ ‫‪‬‬ ‫من از يازده‌سالگي معلم قرآن بودم‪ ،‬كه يادم است‬ ‫كه يازده سالم كه بود‪ ،‬ما را مي‌بردند روستاها براي‬ ‫تبليغ در ماه رمضان‌ها‪ .‬سال‌هاي حدود ‪ 55‬بار اول‬ ‫روزها‪ ،‬كتابي كه مي‌خوانديم و عصرها بعد از افطار‪،‬‬ ‫(عمم جزء)‬ ‫قرآن درس مي‌داديم‪ .‬به روش مكتبي‬ ‫ّ‬ ‫درس مي‌داديم‪ .‬س��وادآموزي را قبل از آمدن امام‬ ‫در سال ‪ ،57‬من به همراه دختر خانم آقاي خميني‬ ‫(كه نويسنده بودند و به رحمت خدا رفتند) به همراه‬ ‫عروس امام فاطمه خانم طباطبايي (كه آمده بودند‬ ‫منزلي براي امام تهيه كنند در همان دوران انقالب)‬ ‫به روس��تاها مي‌رفتيم و زنان و پيرزنان روستايي را‬ ‫جمع مي‌كرديم و به همراه خواندن و نوشتن‪ ،‬قرآن‬ ‫هم ياد مي‌داديم (سر كالس‌ها هم شعارهاي انقالبي‬ ‫و مرگ بر شاه مي‌داديم)‪.‬‬

‫امام كه آمدند ايران‪ ،‬وقتي مي‌خواس��تند به قم‬ ‫بيايند‪ ،‬م��ن كارم پذيرايي و راهنمايي مهمان‌هاي‬ ‫خارجي انقالب بود كه به ديدن امام مي‌آمدند‪ .‬من‬ ‫به اتاق امام هم مي‌رفتم و همراه آقاي انصاري‪ ،‬موقع‬ ‫ورود امام آن‌جا بوديم‪ .‬عكسي هم از من با امام در‬ ‫آن‌جا گرفته بودند كه خيلي خوشحال شدم‪.‬‬ ‫يادم هس��ت يك روز ام��ام جلوي در كه آمدند‪،‬‬ ‫ميله‌هاي��ي را ك��ه براي جلوگي��ري از هجوم مردم‬ ‫نصب كرده بودند ديدند عصباني شدند و پرسيدند‬ ‫اين‌ه��ا را براي چ��ه نصب كرده‌اي��د؟ گفتند براي‬ ‫حفاظت از شما! با عصبانيت گفتند يك روز همين‬ ‫ميله‌ه��ا را مي‌ان��دازم گردنتان! حاال مردم را از من‬ ‫جدا مي‌كنيد؟‬ ‫غذايي كه امام مي‌خوردن��د‪ ،‬باقيمانده‌اش را به‬ ‫عن��وان تبرك مي‌آوردند براي مردم‪ .‬يك روز آقاي‬ ‫انصاري براي من آوردند‪ .‬من آن موقع ‪ 13-14‬سالم‬ ‫ب��ود! گفتم آقاي انصاري من ت��ه مانده نمي‌خورم!‬ ‫گفتند ك��ه خانم يزدان‌پناه ببرم بيرون‪ ،‬س��ر يك‬ ‫دانه برنجش آدم مي‌كش��ند‪ ،‬بعد شما نمي‌خوريد؟‬ ‫كه من آن‌جا خوردم‪.‬‬ ‫وقتي امام به تهران برگشتند‪ ،‬ما هم از بيت امام‬ ‫جدا شديم و من ازدواج كردم و رفتم كرمانشاه و در‬ ‫مدرسه‌ي راه دانش آن‌جا كالس‌هاي قرآن داشتم‪،‬‬ ‫كه ديگر از روي كتاب درسي شده بود‪ .‬اوايل انقالب‬

‫خ��وب بود‪ ،‬ولي به تدريج قرآن كم‌رنگ ش��د‪ .‬من‬ ‫احساس كردم روش خوب نيست!‬ ‫س��ال ‪ 70‬كه ته��ران آمدي��م‪ ،‬كالس‌هاي زبان‬ ‫انگليسي كانون راه افتاده بود‪ .‬رفتم سر كالس‌هاي‬ ‫كانون و كيش و ديدم كه به همراه زبان انگليسي‪،‬‬ ‫فرهنگ غرب را با كتاب و فيلم به مغز بچه‌ها تزريق‬ ‫مي‌كنند‪ .‬من آن‌جا تكان خوردم‪ .‬آن زمان مدرسه‌ي‬ ‫روشنگر هم درس مي‌دادم‪ .‬با خودم گفتم اين روش‬ ‫آموزش قرآن هم بايد تغيير بكند‪ .‬متاسفانه اگرچه‬ ‫جامعه داشت سپري هم در مقابل درست مي‌كرد‪،‬‬ ‫ول��ي آموزش و پرورش هم ب��ا قرآن راه نمي‌آمد و‬ ‫مي‌ترسيد‪ .‬همين االن هم مي‌ترسند‪ .‬نمونه‌اش خانم‬ ‫دكتري كه گفتم! وقتي قرآن مي‌گويد ش��ياطين‪،‬‬ ‫اين‌جا آدم مي‌فهمد كه شياطين هم خود ماييم هم‬ ‫بقيه! همه از قرآن طوري جلوگيري مي‌كنند‪.‬‬ ‫االن در حدود چهار ماه اس��ت كه افتادم در اين‬ ‫كار كه ش��فا را در قرآن تحقي��ق كنم‪ .‬چون برايم‬ ‫واقع��ا غيرقابل فهم بود كه ش��فا چيس��ت؟ و چرا‬ ‫ذكر قرآن شفاست‪ .‬شروع كردم به كار كردن روي‬ ‫پروژه‌ي شفا‪ .‬خوب شفا را بايد عملي هم مي‌ديدم‪،‬‬ ‫يعني شفا را با تجربه‪ ،‬با آزمون و خطا مي‌فهميدم‬ ‫كه ش��فا را چه كار كنم؟ چون هر چيزي در قرآن‬ ‫برنامه‌ريزي شده است‪ .‬هفته‌اي يك بار در شبكه‌ي‬ ‫جام‌جم برنامه داش��تيم كه خانم دكتري آن‌جا بود‬


‫باران‬ ‫نماز صبح نخوانده‪ ،‬دو برابر ثواب دارد!‬ ‫من تا اين س��ن نشده است كه بچه‌هايم را براي‬ ‫نماز صبح بيدار كنم‪ .‬چهار تا بچه هم دارم‪ .‬اما نماز‬ ‫اول وقتش��ان ترك نشده‪ .‬البته تا اين ساعت ترك‬ ‫نش��ده شايد از اين ساعت به بعد خدا اين نعمت را‬ ‫از آن‌ها بگيرد‪.‬‬ ‫م��ا در اين خانه نمي‌گوييم كس��ي نماز بخواند‪.‬‬ ‫به كس��ي نمي‌گوييم چادر س��ر كن��د‪ .‬اصال اين‌ها‬ ‫گفتن ندارد! بگو يعني نكن! حاال من مي‌خواس��تم‬ ‫لغ��ت كذب را از ق��رآن برايتان پي��دا كنم‪ ،‬كذبي‬ ‫كه هم��ان دروغ عادي عادي خودمان اس��ت! (به‬ ‫لپ‌تاپشان رجوع مي‌كنند) ش��ايد بيشترين لغتي‬

‫نداريم‪ ،‬در نظر عامه‪ ،‬دروغ در آن‌جا كاري زش��ت‬ ‫اس��ت‪ .‬از نظر ادب به بچه مي گويند كه دروغ نگو‪،‬‬ ‫نه از نظر مذهبي! ما رويكردمان را بايد به فرهنگ‬ ‫خان��واده عوض كنيم‪ .‬بيايي��م فرهنگ را بر مبناي‬ ‫باال بردن فرهنگ در خانه بگذاريم‪ ،‬كه دروغ كاري‬ ‫بي‌ادبانه است‪ ،‬حاال شايد بگوييم كه مثال گناه هم‬ ‫نداشته باشد‪ .‬ولي وقتي از ديد قرآني نگاه مي‌كنيم‪،‬‬ ‫مي‌بينيم مادر خودش تا حاال پنجاه‌هزار دروغ گفته!‬ ‫اين پدر همه‌ي وجودش دروغ است!‬ ‫من جان و زندگيم را روي قرآن گذاشته‌ام‪ ،‬ولي‬ ‫نمي‌آيم حساس��يتم را جايي اعالم كنم كه خداي‬ ‫ناك��رده همانند س��نگي كه به دي��واري مي‌زني به‬

‫كه در قرآن اس��ت‪ ،‬كذب اس��ت! ‪ 220‬مورد بدون‬ ‫تكرار در آيه‪ ،‬كلمه كذب آمده اس��ت‪ .‬وقتي دروغ‬ ‫را كه گناه كبيره اس��ت اين همه مرتكب مي‌شويم‬ ‫خوب بچه‌ها از ما روي‌گردان مي‌شوند‪ .‬اين بچه اگر‬ ‫بهش بگويم بلند ش��و نماز بخوان‪ ،‬اگر بگويد مامان‬ ‫خودت خوانده‌اي؟ بيايم دروغ بگويم كه آره! بگويم‬ ‫كه نه! مي‌گويد كه خوب خودت هم نخوانده‌اي‪ ،‬چه‬ ‫كار به من داريد؟!‬ ‫اصال آن‌قدر روي اين قضيه تأكيد شده است كه‬ ‫براي من عجيب اس��ت كه اين‌همه روي آن تأكيد‬ ‫شده‪ ،‬خمس‪ ،‬زكات و ساير احكام هم در قرآن آمده‪،‬‬ ‫ولي روي دروغ اين‌همه تأكيد شده است!‬ ‫حاال بياييم بگوييم چرا بچه ما روحيه‌اش به طرف‬ ‫غرب است؟ فقط يك موردش را بگويم كه اين ‪220‬‬ ‫مورد را در غرب اج��را مي‌كنند! دروغ نمي‌گويند!‬ ‫عاميانه‌اش را مي‌گويم! به سياست‌هايش��ان كاري‬

‫خ��ودم برگردد‪ .‬من اين‌جا اين را مي‌خواهم بگويم‪:‬‬ ‫«بچه‌هاي ما بايد آمادگي داشته باشند‪ ،‬براي حتي‬ ‫خوان��دن يك آيه! وقتي يك بچه مي‌خواهد كالس‬ ‫ورزش ب��رود‪ ،‬چقدر وقت مي‌گذارد تا ورزش مورد‬ ‫عالق��ه و باش��گاه و س��الن مناس��ب و مربي خوب‬ ‫انتخ��اب كند‪ .‬وقتي ما همي��ن علي آقاي خودمان‬ ‫را مي‌خواس��تيم دبيرستان ثبت‌نام كنيم‪ ،‬چقدر به‬ ‫مدارس رفتيم و آزمون داد و مصاحبه شد تا باالخره‬ ‫دبيرس��تان عالمه طباطباي��ي را انتخاب كرديم و‬ ‫ايشان پذيرفته شد‪.‬‬ ‫آيا ما به بچه‌هايم��ان آمادگي‪ ،‬آزادي امتحان و‬ ‫تجربه را مي‌دهيم كه وارد قرآن بش��ود يا نه؟ علنا‬ ‫مي‌خواهيم از اول وارد قرآن ش��ود و قرآن بخواند‪.‬‬ ‫وقتي اين‌كارها را نمي‌كنيم‪ ،‬نتيجه برعكس مي‌شود‬ ‫و مي‌شود آتش زير خاكستر!‬ ‫اين‌جاست كه – خداي ناكرده‪ -‬ضددين پرورش‬

‫‪7‬‬

‫ترجمه‌ي خانم يزدان‌پناه از قرآن به زبان انگليسي‬

‫متخصص سرطان كه آشنا شديم و كشيده شديم به‬ ‫اتاق‌هاي عمل‪ .‬در اتاق عمل كسي مرا نمي‌ديد‪ .‬من‬ ‫هم (مثل پرسنل) يك لباس اتاق عمل پوشيده بودم‬ ‫و صورتم هم پوشيده بود و مثل يكي از پرسنل آن‌جا‬ ‫بودم و صحبت مي‌كرديم‪ ،‬ولي كس��ي نمي‌دانست‬ ‫كه پروژه‌ي من چيست‪ .‬آن‌جا فيلم‌برداري مي‌كردم‬ ‫و عك��س مي‌گرفتم و فوري موبايل را روي لپ‌تاپم‬ ‫خالي مي‌كردم و س��ي‌دي مي‌ك��ردم و به دكترها‬ ‫مي‌دادم و آن‌ها هم استقبال مي‌كردند‪ .‬ولي وقتي از‬ ‫اتاق عمل بيرون مي‌آمديم‪ ،‬اگر من را در اين لباس‬ ‫(مانتو و مقنعه و چادر) مي‌ديدند‪ ،‬يا به عنوان يك‬ ‫قرآن‌پژوه‪ ،‬انگار يك سپرفلزي ميان من و آن‌ها قرار‬ ‫مي‌گرفت‪ .‬خانم دكتري كه من ‪ 8-9‬جلسه در اتاق‬ ‫عمل با ايشان بودم‪ ،‬امروز كه من از ايشان خواهش‬ ‫ك��ردم كه اين كارهايي را ك��ه تاكنون با هم انجام‬ ‫داده‌ايم‪ ،‬تيتروار برايم بنويسند‪ ،‬پرسيدند چرا؟ گفتم‬ ‫براي پروژهش ش��فا در قرآن مي‌خواهم‪ .‬متاسفانه‬ ‫ايشان به شدت امتناع كرد‪.‬‬ ‫خيل��ي برايم عجيب بود! البته من به اين موارد‬ ‫ع��ادت دارم‪ .‬در اتاق عمل كه اين قرآن انگليس��ي‬ ‫را نش��ان دادم و گفتم كه اين ترجمه را من انجام‬ ‫داده‌ام‪ ،‬مورد پذيرش آن‌ها بودم ولي چون مني بودم‬ ‫كه در انگلستان درس خوانده بودم و مني بودم كه‬ ‫انگليس��ي خوب صحبت مي‌كردم و مني بودم كه‬ ‫اينترن��ت خوب كار مي‌كردم! ولي وقتي من بيرون‬ ‫مي‌آمدم‪ ،‬م��ن يك چادري بودم! كس��ي بودم كه‬ ‫(نماينده) هم��ان صداي قرآن كه در مجلس ختم‬ ‫مي‌گذارند‪ .‬خيلي راحت امروز به من جواب رد دادند‪.‬‬ ‫بخشي از اين موضع‌گيري‌ها تقصير خود ماست‪.‬‬ ‫ما وقتي در مراس��م ختممان قرآن مي‌گذاريم‪،‬‬ ‫ط��رف با آن روحي��ه‪ ،‬با آن دي��دگاه مي‌آيد‪ .‬مرده‬ ‫را مي‌بين��د و تالط��م فكري دارد و ق��رآن خوانده‬ ‫مي‌ش��ود‪ .‬االن هر كجا قرآن خوانده ش��ود‪ ،‬ياد آن‬ ‫لحظه مي‌افتد‪ .‬واقعيتي است‪.‬‬ ‫م��ن در ش��روع كار ترجم��ه‌ي ق��رآن از آقاي‬ ‫خرمشاهي خواستم موافقت كنند كه آيه‌هاي مربوط‬ ‫به عذاب را توضيح ندهيم ايش��ان پرس��يدند چرا؟‬ ‫گفتم‪ :‬آيه‌ي عذاب در قرآن براي سه چهار نفر است‪،‬‬ ‫كه آن‌هايي كه مي‌توانيم مثال بزنيم هيتلر اس��ت‪،‬‬ ‫صدام اس��ت‪ ،‬چنگيزخان است و همين سه چهارتا‬ ‫كه به رحمت خدا رفته‌اند و االن ما يك چنين كسي‬ ‫را در جامعه‌ي عادي خودمان نداريم‪ .‬پس نگذاريم‬ ‫قرآن خراب ش��ود! ايشان از ‪ 12‬سال پيش تا االن‬ ‫هميشه در بعضي از بحث‌هايشان اين را مي‌گويند‬ ‫كه ما ديگر آيه‌ي عذاب را توضيح نمي‌دهيم‪.‬‬ ‫آيه‌ي عذاب براي بچه‌اي اس��ت كه پاك كن را‬ ‫برداش��ته؟ آيه‌ي عذاب مال بچه‌اي اس��ت كه نماز‬ ‫صبحش را نمي‌خواند؟ كس��ي آمد كس��ي را براي‬ ‫نماز صبح بيدار كند‪ ،‬ش��يطان كمكش كرد و گفت‬ ‫سريع‌تر او را براي نماز صبح بيدار كن! گفت‪ :‬شيطان‬ ‫تو چرا؟ گفت‪ :‬اگر بلند ش��ود و افسوس بخورد كه‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬


‫باران‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪8‬‬

‫پيدا مي‌كند و حاال هنگامي كه اين جنبش شروع‬ ‫مي‌شود ما واكنش را داريم؟ مي‌دانيم چطور بايد‬ ‫ب��ا اين‌ها برخورد كنيم كه خداي نكرده آن‌ها باز‬ ‫ب��ه بمب اتم تبديل نش��وند؟ ببينيد ما تا حاال با‬ ‫بمب‌ه��اي معمولي س��روكار داش��ته‌ايم و تجربه‬ ‫مي‌كردي��م‪ ،‬ولي جامع��ه ما االن واقع��ا در حال‬ ‫تبديل ش��دن به يك بمب اتم اس��ت! اين را چه‬ ‫كار مي‌كنيم؟‬ ‫اين برخوردها كه براي ما عادي است و هميشه‬ ‫با ما مي‌ش��ود‪ .‬يك روز صبح ساعت ‪ ،9-7‬جام‌جم‬ ‫ش��بكه‌ي چهار برنامه‌ي «يك صبح نوراني» برنامه‬ ‫داش��تم‪ .‬اولش كه از در رفتيم تو‪ ،‬جام‌جمي‌ها كه‬ ‫خيلي ريلكس هستند خيلي راحت هستند‪ ،‬ديدم‬ ‫آقاي��ان و خانم‌ها مي‌گويند و مي‌خندند و صبحانه‬ ‫ميل مي‌كنند و كس��ي اهميتي به من نداد! بعد از‬ ‫يك ساعتي كه در برنامه صحبت كردم‪ ،‬ديدم همه‬ ‫دم در س��الن ريخته‌اند و س��ؤال دارن��د‪ .‬من برايم‬ ‫عجيب بود‪ ،‬گفتم چرا االن؟ صبح كه من يك ساعت‬ ‫حرف‌هايتان را‬ ‫اين‌جا بي‌كار ب��ودم! گفتند‬ ‫باز باشد مردم‬ ‫ش��نيديم! حرف كه‬ ‫اج��ازه ورود‬ ‫ب��ه خودش��ان‬ ‫حرف بسته‬ ‫مي‌دهند! وقتي‬

‫باش��د‪ ،‬مردم هم س��پر قوي‌تري جلوي خودش��ان‬ ‫مي‌گيرند‪ .‬خودش��ان براي خودش��ان سپر درست‬ ‫مي‌كنند‪.‬‬ ‫حاال‪ ،‬اين‌جا صحبت تربيت در خانواده‌ها است و‬ ‫من مي‌خواهم اين را خدمتتان بگويم كه خانواده‌ها‬ ‫دارند از احس��ان به والدين ه��م مي‌گذرند‪ ،‬خيلي‬ ‫راحت! و نمي‌دانند چه كار دارند مي‌كنند و من دلم‬ ‫براي اين مي‌سوزد! خداوند به حضرت محمد(ص)‬ ‫در آيه‌ي ‪ 67‬سوره‌ي مائده مي‌گويد كه اگر بالغت‬ ‫نداري كار را انجام نداده‌اي!‬ ‫اين نعمت را پدر و مادرها از خودش��ان نگيرند‪.‬‬ ‫بچ��ه بايد ياد بگي��رد كه به والدين احس��ان كند‪.‬‬ ‫البته ب��ه صورت نصيحت نه! چون نصيحت كاربرد‬ ‫ندارد و اثر عكس مي‌گذارد‪ .‬پريروز پيش يك دكتر‬ ‫داروساز بودم كه درباره‌ي داروها تحقيقي كرده بود‬ ‫و كتابي نوش��ته بود‪ .‬من مي‌خواستم شفا در قرآن‬ ‫كه مطرح مي‌شود‪ ،‬خداي ناكرده با دارونما عوضي‬ ‫گرفته نشود‪.‬‬ ‫او ي��ك دارونم��ا را به مريض‌ه��ا داده بود و ‪80‬‬ ‫درصد مريض‌ها خوب شده بودند و به من مي‌گفت‬ ‫كار ش��ما يك دارونما اس��ت! و من مي‌گفتم نخير!‬ ‫ما اعتقاد داريم كه قرآن واقعا ش��فا اس��ت! البته ما‬ ‫اعتقاد داريم و اين هم بد اس��ت كه با اعتقاد ‪100‬‬ ‫درص��د بروي��م دنبال يك تحقيق‪ ،‬ول��ي خوب! باز‬ ‫حاال! من بعضي وقت‌ها اين را به ذهن خودم اعالم‬ ‫مي‌كن��م كه خيلي روي اين نكته تكيه نكنم! چون‬ ‫من نمي‌خواهم تعصبي برخورد كنم!‬ ‫سال ‪ 1374‬در مدرسه روشنگر بود كه من معلم‬ ‫دين��ي و قرآن بودم و بچه‌ها را هر كاري مي‌كرديم‬ ‫درس ديني و ق��رآن را نمي‌خواندند! مي‌دانيد چه‬ ‫كار كردم؟ س��ر كالس هر كسي از چيزي صحبت‬ ‫مي‌كرد‪ ،‬البته اين را بگويم كه داخل مدرسه خيلي‬ ‫ش��يك مي‌گش��تيم كه بچه‌ها خيلي ف��رار نكنند!‬ ‫حداقل اين را فهميده بوديم كه بايد ظاهرمان خوب‬ ‫باش��د‪ .‬مدرسه‌ي دخترانه هم بود و عادي بود‪ .‬يك‬ ‫روز آمدم پاي تخته‪ ،‬قرآن را به انگليس��ي برايشان‬ ‫نوش��تم‪ ،‬ديدم گوش‌هايش��ان تيز شد و برايشان‬ ‫عجيب ش��د! گفتند خانم ش��ما انگليسي بلديد؟‬ ‫گفتم آره يك مقداري! گفتم حاال سر كالس من‬ ‫هر كس مي‌خواهد بنشيند و هر كس بلد نيست‬ ‫برود حياط بازي كند! همه نشستند! خيلي جالب‬ ‫ب��ود! وقتي اين را ديدم گفتم جلس��ه‌ي بعد هر‬ ‫كس يك آيه را به انگليسي برگرداند‪ ،‬كاري هم‬ ‫ندارم غلط باشد يا درست‪ ،‬نمره‌اش را مي‌دهم‪.‬‬ ‫نمره‌ي ترم اول ‪ .20‬جلسه‌ي بعد همه يك آيه‬ ‫به انگليس��ي آوردند‪ .‬دعوايشان نكردم كه چرا‬ ‫اين‌ط��ور معني كرده‌ايد يا اش��تباه‬ ‫اس��ت! كالس غلغله شد! جرقه‬ ‫اين ق��رآن هم آن‌جا‬

‫زده شد‪.‬‬ ‫بگذاريد معبودش را حتي اگر شده به اشتباه‬ ‫خودش انتخاب كند‪ ،‬خورش��يد ك��ه افول كند‬ ‫همانند ابراهيم‪ ،‬ماه را مي‌پرس��تد‪ .‬مي‌گويد من‬ ‫مي‌خواهم اين را بپرس��تم‪ .‬در آيه‌ي ‪ 33‬سوره‌ي‬ ‫بقره وقتي كه انسان را مي‌آفريند‪ ،‬مالئكه اعتراض‬ ‫مي‌كردن��د‪ .‬عاميانه‌اش اين اس��ت ك��ه مالئك‬ ‫موجودات مجردي هس��تند كه فكر ندارند‪ .‬پس‬ ‫اعتراض چيس��ت؟ اعت��راض از فكر مي‌آيد‪ .‬پس‬ ‫فكر دارد كه اعتراض مي‌كند كه اين چيست كه‬ ‫خلق مي‌كن��ي؟ اين خون مي‌ريزد! گفت چيزي‬ ‫را كه من مي‌دانم ش��ما نمي‌دانيد! پس انس��ان‬ ‫قبال ه��م آمده ب��ود و خون مي‌ريخ��ت! خيلي‬ ‫زيباس��ت! ما اين‌ها را «كدامش را» براي بچه‌ها‬ ‫تعريف كرده‌ايم؟‬ ‫ما ياد نگرفتيم از اولياي مدرسه تشكر كنيم‪ .‬من‬ ‫مي‌ديدم بندگان خدا همه كاري مي‌كنند براي اين‬ ‫بچه‌هاي��ي كه دكتر و مهن��دس تحويل اين جامعه‬ ‫مي‌دهن��د! بعد‪ ،‬بچه ‪ 20‬كه مي‌ش��ود مي‌گويد ‪20‬‬ ‫گرفتم! صفر كه مي‌شود مي‌گويد صفر بهم دادند‪.‬‬ ‫پدر و مادر مي‌گويند پول دادم بچه‌ام را فرستادم‬ ‫مدرسه وظيفه‌شان است! خيلي حرف زشتي است‪.‬‬ ‫من چيزهاي زيادي در اين مدارس ديده‌ام‪ .‬بچه‌ي‬ ‫آخر من هم ديگر از مدرسه درآمده كه االن شجاع‬ ‫شده‌ام‪.‬‬ ‫معلم‌هاي ما مي‌ترس��ند به بچ��ه بگويند آزادند‬ ‫چي��زي را تحقي��ق كند‪ ،‬نكند خ��داي نكرده يك‬ ‫گمراهي پيدا كند‪.‬‬ ‫ب��ه بچه بايد ي��ك جايي بدهن��د كه پرواز‬ ‫كن��د‪ .‬بگذارند همه چيز برايش افول كند‪.‬‬ ‫ح��اال البته آن‌قدر فضا را در خانه‌ها باز‬ ‫مي‌گذارند كه بچه شكم پر‬ ‫و سير مي‌شود و ديني را‬ ‫ك��ه بايد ب��ا آزمون و‬ ‫ياد‬ ‫خط��ا‬


‫باران‬ ‫بگيرد‪ ،‬ياد نمي‌گيرد و بي‌هدف مي‌ش��ود‪ .‬يعني به‬ ‫ج��اي فضا دادن به بچه‪ ،‬ب��اج مي‌دهند‪ .‬طوري كه‬ ‫بچه‪ ،‬زيرآب پدر و مادر را هم مي‌زند!‬ ‫چرا دانش��گاه‌هاي خارج خيلي راحت بچه‌هاي‬ ‫م��ا را مي‌پذيرند؟ چون درس‌خوان هس��تند‪ ،‬ولي‬ ‫ب��ه چه قيمت��ي؟ مي‌خواهم بگويم اگ��ر بچه‌ي ما‬ ‫درس��خوان شده‪ ،‬چه چيزي را در قبالش داده‌ايم؟‬ ‫پدر و مادرها چرا اين چيزها را نمي‌دانند؟ آيا براي‬ ‫بچه‌هايش��ان‪ ،‬جاي��ي در حد دوس��تان و لپ‌تاپ و‬ ‫بازي‌هاي كامپيوتري بچه‌ش��ان گذاش��ته‌اند؟ اين‬ ‫بچه‌اي كه تولد دوس��تش م��ي‌رود‪ ،‬آيا تولد پدر و‬ ‫مادرش يادش است؟ روز مادر را بايد آن‌قدر يادآوري‬ ‫كنند كه بچه‌ها يادشان باشد!‬ ‫قصه‌هاي قرآني خيلي قشنگ است! داستاني دارد‬ ‫كه موس��ي (كه عده‌اي به داليلي مي‌گويند موسي‬ ‫پيامبر نيست) با شخص ديگري (كه مي‌گويند خضر‬ ‫است) همراه مي‌شود‪ .‬شرط اين همراهي اين است‬ ‫كه هر چه ديد س��ؤال نكند‪ .‬آن شخص كودكي را‬ ‫مي‌كش��د و موس��ي اعتراض مي‌كند! باز ديواري را‬ ‫خراب مي‌كند‪ ،‬كه موسي اعتراض مي‌كند و كشتي‬ ‫را سوراخ مي‌كند‪ ،‬كه موسي براي بار سوم اعتراض‬ ‫مي‌كند و آن ش��خص مي‌گويد ديگر نمي‌تواني مرا‬ ‫همراه��ي كني و داليل كارهايش را مي‌گويد‪ .‬حاال‬ ‫من اين را مي‌خواهم بگويم كه (به داستانش كاري‬ ‫ندارم چون داس��تان مفصلي است و تفسير خاصي‬ ‫دارد) با اين‌كه به او گفته مي‌ش��ود كه حق س��ؤال‬ ‫ندارد‪ ،‬باز هم سؤال مي‌كند! خيلي زيباست! مالئكه‬ ‫به آفرينش انسان اعتراض مي‌كنند و از خدا سؤال‬ ‫مي‌كنند! بينديش در مقابل خدا مي‌توانيم سؤال‬ ‫كنيم‪ ،‬چطور در مقابل بنده‌ي خدا نمي‌توان‬ ‫سؤال كرد؟‬ ‫از ي��ك لح��اظ خداون��د وقتي‬ ‫در آيه‌ي ‪ 29‬س��وره‌ي بقره‬ ‫مي‌گوي��د‪ :‬م��ن از روح‬ ‫خودم در‬ ‫آن‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬ ‫دمي��دم! وقتي مي‌گويد من از رگ گردن به ش��ما‬ ‫نزديك‌ترم‪ ،‬يعني چه؟ وقتي مي‌گويد اس��ماء را به‬ ‫آدم آموختم‪ ،‬يعني تمام صفاتي را كه خودش دارد‬ ‫به ما داده است! حال اين اسماء رحمان و رحيم و‬ ‫غفور و‪ ...‬است‪ .‬مي‌گويد و اعفوا و اصفحوا‪ !...‬ببخش‬ ‫و بگ��ذر! و اصفحوا يعن��ي چيزي هم در دلت باقي‬ ‫نماند! ولي خدا نكند كس��ي به م��ا چيزي بگويد‪،‬‬ ‫بعد از ‪ 15‬س��ال‪ ،‬روز جش��ن عروسي‌اش جوابش‬ ‫را مي‌دهيم!‬ ‫واغفوا و اصفحوا‪ ...‬يعني رها كن! وقتي مي‌بيني‬ ‫با تو نيس��ت‪ ،‬با تو جور نيس��ت رها كن‪ ،‬روابطت را‬ ‫ك��م كن‪ .‬از ابولهب كه بدتر نبود كه! فالن روز چه‬ ‫به ما گف��ت! بگذر! حاال بچه هم بدي كند‪ ،‬باز هم‬ ‫براي��ش خ��رج مي‌كنند‪ ،‬باز هم زندگي‌ش��ان را به‬ ‫پايش مي‌ريزند‪ .‬بچه‌اي كه وظيفه‌اش است به پدر‬ ‫و مادر محبت كند! حاال وظيفه پدر و مادر هم بوده‬ ‫ك��ه يادش بدهد! در ق��رآن داريم كه ياد بدهيد به‬ ‫فرزندانتان‪ ،‬ولي وظيفه‌هاي فرزند در قرآن‪ ،‬نسبت‬ ‫به پدر و مادر خيلي بيشتر است!‬ ‫من اين ترجمه قرآن را درست كردم و بردم پيش‬ ‫وزي��ر علوم و وزير آم��وزش و پرورش وقت‪ ،‬به من‬ ‫تقديرنامه مي‌دادند‪ .‬ولي من تقديرنامه نمي‌خواستم‪،‬‬ ‫مي‌خواستم روش عوض شود تا بچه عاشق شود! اگر‬ ‫بچه مي‌خواهد زبان انگليس��ي ياد بگيرد‪ ،‬به همراه‬ ‫قرآن ياد بگيرد‪ .‬هر جايي كه من سدي مي‌ديدم به‬ ‫نوعي دور مي‌زدم‪ .‬وقتي سال ‪ 78‬ترجمه جزء سي‌ام‬ ‫من چاپ شد‪ ،‬به تمام كشورهاي خارجي فرستادم‪.‬‬ ‫جس��ت‌وجو مي‌كردم اساتيدي كه در يك دانشگاه‬ ‫خارجي‪ ،‬ايراني‌ها را بد ندانند پيدا مي‌كردم و سريعا‬ ‫به او نامه مي‌نوشتم‪ .‬آن وقت‌ها اينترنت و اين‌ها هم‬ ‫كه نبود‪ .‬يادم مي‌آيد كه يك روز همه‌ي پولي را كه‬ ‫جمع كرده بودم و صدهزار تومان بود‪ ،‬براي ارسال‬ ‫چهار بس��ته كتاب دادم‪ ،‬كه پولي براي برگشتن به‬ ‫خانه نداشتم‪ .‬يادم است آن روز از پستخانه تا خانه‬ ‫گريه كردم! دروغ چرا؟‬ ‫خسته شده بودم! ياد فيلم از كرخه تا راين افتاده‬ ‫بودم كه در كليس��ا فرياد مي‌زد‪ ،‬چرا من؟ من هم‬ ‫فرياد مي‌زدم كه چرا من؟ با آقاي خرمش��اهي هم‬ ‫قرارداد بسته بوديم و ايشان خودشان ويراستاري‬ ‫كتاب را قبول نمي‌كرد و چند ويراس��تار معرفي‬ ‫كرده بود‪ .‬يك روز وارد اتاق شدم و ديدم يكي از‬ ‫اين ويرستارها سيگار مي‌كشد! گفتم خدايا بايد‬ ‫چنين كسي روي قرآن من كار كند؟ خيلي تالش‬ ‫كرديم و زجر كشيديم تا آقاي خرمشاهي قبول‬ ‫كرد‪ .‬بعد آقاي فوالدوند را پيدا كرديم‪ ،‬در س��ال‬ ‫‪ .76‬بعد اين‌ها دوتا ويراستار حافظ قرآن در لندن‬ ‫پيدا كردند كه آن‌ها را به ايران كشاندند كه بعد‬ ‫هم در پرس‌تي‌وي استخدام شدند‪ .‬تالشي كه‬ ‫كردم اگر بدانيد! حتي طوري شده بود كه خواب‬ ‫در خواب هم‬ ‫انگليسي مي‌ديدم و‬

‫انگليسي صحبت مي‌كردم‪ .‬تا اين‌كه سال ‪ 80‬از بيت‬ ‫رهبري صدا كردند كه تعدادي مهمان مهم دعوت‬ ‫كرده‌اند‪ ،‬كه دوتا پرفسور هم بينشان بود‪ ،‬كه رفتيم‬ ‫آن‌ها را آورديم به من��زل‪ .‬گفتند مي‌توانيم اين‌جا‬ ‫بمانيم و هتل نرويم‪ ،‬كه گفتم بله! بعد آشنا شديم‬ ‫و طوري شد كه اين‌ها كه برگشتند‪ ،‬االن كتاب من‬ ‫را در آن‌جا تدريس مي‌كنند‪.‬‬ ‫االن در دانش��كده‌ي فلس��فه تگ��زاس ي��ك‬ ‫‪( Preface‬ديباچه‪ ،‬پيش‌گفتار) برايم فرس��تاده‬ ‫ك��ه نام كتاب من در آن‌جا آمده‪ .‬ايش��ان به من‬ ‫گفت‪ ،‬من ش��ما را معرفي مي‌كنم به اس�لاميك‬ ‫كالج لندن‪ .‬بعد من در كالج اسالمي لندن مشغول‬ ‫به تحصيل شدم‪.‬‬ ‫قرآن‪ ،‬دايره‌المعارف علوم نيس��ت! قرآن فقط از‬ ‫ه��ر چيزي مثالي آورده اس��ت و يك تلنگري زده‬ ‫است‪ .‬وقتي خدا مي‌گويد خانه عنكبوت سست‌ترين‬ ‫خانه‌هاست‪ ،‬ما اين را كجا بايد استفاده كنيم‪ .‬االن‬ ‫لباس‌هاي آتش‌نش��اني درس��ت كرده‌اند از همين‬ ‫خانه عنكبوتي كه مي‌گوييم سس��ت اس��ت‪ ،‬بسيار‬ ‫مقاوم اس��ت! آيا اين سس��ت اس��ت؟ نه! اين خانه‬ ‫سست است! حاال تو بيا علم‌هاي‬ ‫بو د ن��ش‬ ‫را ياد بگير!‬ ‫ديگ��رش‬

‫‪9‬‬


‫باران‬ ‫بخش ويژه حافظ‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪10‬‬

‫قدر غدير‬ ‫محمد علي طاهري‬

‫انوار هدایت الهی همواره در حال تابش است و تنها‬ ‫دل‌های مش��تاق و مستعد‪ ،‬پذیرای آن هستند‪ .‬در این‬ ‫میان کسانی که مستعدتر از دیگران به روی آن آغوش‬ ‫گشوده‪ ،‬با آمادگی و طلبی زایدالوصف‪ ،‬رنگ الهی به خود‬ ‫می‌گیرند‪« ،‬اولیای الهی» نام می‌یابند‪ .‬اولیای الهی‪ ،‬گل‬ ‫سرسبد وجودند‪ .‬خالق بشر که خواهان رشد و کمال هر‬ ‫انسان است‪ ،‬برای به ظهور رسیدن چنین افرادی هستی‬ ‫را آفرید؛ برای متجلی شدن زیباترین تجلیات‪.‬‬ ‫آن‌ها مانند انسان‌های دیگر روزی به دنیا می‌آیند و‬ ‫روز دیگر می‌روند؛ اما احوال و رفتار و گفتارشان همواره‬ ‫راهنمای رش��د و تعالی خواهد ب��ود‪ .‬بنابراین‪ ،‬اولیای‬ ‫الهی«عالئم‌الطریق» هستند؛ عالئمی برای رهسپاری‬ ‫در مسیر کمال‪ .‬آن‌ها بزرگترین معلمان معرفت هستند؛‬ ‫معلمانی که خود به درک حقیقت رسیده‌اند و می‌توانند‬ ‫به سوی خدا هدایت کنند‪.‬‬ ‫و به عبارت دیگر‪ ،‬آن‌ها فاتحان قله کمال هس��تند؛‬ ‫فاتحان و «بلد راه»‪ .‬به همین دلیل‪ ،‬همه انس��ان‌های‬ ‫کمال‌طلب‪ ،‬کوهنوردانی بر ش��مرده می‌شوند که برای‬ ‫صعود‪ ،‬به یاری و کمک این فاتحان راه‌شناس نیازمندند‪.‬‬ ‫ش��اید برای پیمودن مسیر هر کوهی نیازی به بلد راه‬ ‫نباش��د؛ اما رفتن به فراز کوه��ی عظیم که گردنه‌ها و‬ ‫پرتگاه‌های آن ناشناخته است‪ ،‬بلدی می‌خواهد که به‬ ‫سالمت به مقصد برساند‪ .‬باید به این بلد متوسل شد تا‬ ‫بتوان به مقصود رسید‪ .‬باید چشم دل را به قله دوخت‬ ‫ی مزد و منت‬ ‫و به اشارات او توجه داشت‪ .‬اولیای الهی ب ‌‬ ‫این نقش الهی را ایفا می‌کنند و نه به سوی خود؛ بلکه‬ ‫به سوی خدا هدایت می‌کنند‪.‬‬ ‫ب��ا ای��ن همه‪ ،‬تأثیر وج��ود اولیای اله��ی بر حیات‬ ‫انسان‌های حقیقت‌جو و کمال‌طلب به همین‌جا ختم‬ ‫نمی‌ش��ود و راز وجود پر خیر آن‌ها را باید در دنیای پر‬ ‫رمز و راز عش��ق جس��تجو کرد‪ .‬هیچ‌یک از ما انسان‌ها‬ ‫نمی‌توانیم خداوند را چنان که هست بشناسیم و درک‬ ‫کنیم و درست به همین دلیل‪ ،‬نمی‌توانیم به خودی خود‪،‬‬ ‫عاش��ق او شویم‪ .‬اما در صورتی که با عطف به تجلیات‬ ‫الهی‪ ،‬از عطف به خود رهایی یابیم‪ ،‬به درک عشق او به‬ ‫خود دست خواهیم یافت و به نسبتی که این عشق را‬ ‫درک کنیم‪ ،‬عاشق او خواهیم شد‪.‬‬ ‫انسان از بدو تولد عاشق خویش است و تا زمانی که‬

‫دچار این خودشیفتگی است‪ ،‬عشق او به دیگری‪ ،‬جلوه‌ای‬ ‫از عشق به خودش خواهد بود‪ .‬زیرا در این حالت‪ ،‬او دچار‬ ‫عشقی عقالنی است و بر اساس سودجویی عقل‪ ،‬برای‬ ‫منفعت خويش معشوق را می‌طلبد‪ .‬اما به محض این که‬ ‫عشق حقیقی به هر یک از تجلیات الهی در دل او خانه‬ ‫کند‪ ،‬این خانه از وجود خودش خالی خواهد ش��د و از‬ ‫آنجا که رمز ورود به حریم عشق الهی‪ ،‬گذشتن از خویش‬ ‫است‪ ،‬در این مرحله‪ ،‬به درک این حقیقت می‌رسد که‬ ‫خداوند عاشق اوست و به این ترتیب‪ ،‬به نسبتی که این‬ ‫عشق را بچشد‪ ،‬عاشق او خواهد شد‪.‬‬ ‫از میان تجلیات حق که در سطحی عام و به عنوان‬ ‫آفریدگان آفریدگار مهربان همگی در خور عشق هستند‪،‬‬ ‫بعضی بیش از س��ایرین و ب��ه بهترین وجه جلوه‌گری‬ ‫می‌کنند و ش��اخص می‌ش��وند‪ .‬بهتری��ن جلوه‌گری‪،‬‬ ‫جلوه‌گری به کمال اس��ت و از آنجا که گل‌های وجود‬ ‫اولیای الهی جلوه‌گاه خارق‌العاده معرفت و کمال است‪،‬‬ ‫سیر در گلزار هستی‪ ،‬دل را به سوی آن‌ها می‌کشاند و‬ ‫از این رهگذر‪ ،‬تجربه عشق الهی به بهترین وجه میسر‬ ‫می‌شود‪.‬‬ ‫دل سپاری به ولی خدا دل را به سوی او سوق می‌دهد‬ ‫و رهسپاری در راه او را تضمین می‌کند‪ .‬اما صد دریغ از‬ ‫آن که کسی دچار نا آگاهی باشد و خود را آگاه بداند؛‬ ‫عشق حقیقی را نچشیده باشد و خود را عاشق بداند و‬ ‫بدون رهرویی راهنمایی خبره‪ ،‬راهی در پیش بگیرد و‬ ‫آن را راه خدا بداند! در این صورت است که گل وجود‬ ‫ولی پشت غبار جهل پنهان می‌شود و داس به دستان‬ ‫بر صحنه می‌مانند‪.‬‬ ‫امروز ماییم که در ادعای خداپرستی‪ ،‬عشق به اولیایی‬ ‫چ��ون عل��ی (ع) را گواه می‌آوریم و ع��زم کوهنوردی‬ ‫می‌کنیم‪ .‬اما باید مراقب باش��یم ک��ه دچار جهل ابن‬ ‫ملجم نش��ویم‪ .‬نادان ب��ودن یک خطر اس��ت و تأثیر‬ ‫جمعی آن هزاران خطر‪ .‬گمراهی و رهرویی ش��یطان‬ ‫یک مش��کل است و گمراهی و توهم در راه خدا بودن‪،‬‬ ‫هزاران مشکل!‬ ‫مگر نه این که ابن ملجم‌ها خداپرستان نادانی هستند‬ ‫که به نام حق در مقابل حق ایس��تاده‪ ،‬به نام خدا‪ ،‬راه‬ ‫خدا را می‌بندند و احساس رستگاری می‌کنند؟ مگر نه‬ ‫این که حاضرند حتی جان خود را دراین راه فدا کنند؟‬

‫مگر آن‌ها مدعیان حقیقت و قربانی حماقت نیستند؟‬ ‫چگونه می‌توان از این حماقت رهایی داشت؟ شاید باید‬ ‫ابن ملجم بودن را شناخت!‬ ‫ابن ملجم‌ها به نام حق و با چشمانی بسته در برابر‬ ‫شکل‌گیری هر جریان حق‌طلبانه‌ای می‌ایستند و آن را‬ ‫متوقف می‌کنند؛ ابن ملجم‌ها به نام دفاع از حق‪ ،‬در برابر‬ ‫هر نهضت شکل گرفته بر حقی نیز قد علم می‌کنند و‬ ‫با به انحراف کشیدن‪ ،‬آن را از معرفت تهی کرده‪ ،‬تنها‬ ‫جس��دی برجای می گذارند‪ .‬زیرا آن‌ها درسی از اولیا‬ ‫نیاموخته‌اند و خبری از علی‌ها ندارند‪.‬‬ ‫ابن ملجم‌ه��ا از موال علی (ع) و از گنجینه معرفت‬ ‫او‪ ،‬تنه��ا جنگ‌آوری آن ولی خ��دا را در افق نگاه باقی‬ ‫می‌گذارند و بی آن که مرام او را بشناسند و زنده نگاه‬ ‫دارند‪ ،‬تنها از این می‌گویند که توانست در قلعه خیبر را‬ ‫بشکند‪ .‬آن‌ها از کفر ستیزی او فقط برق شمشیرش را‬ ‫به خاطر می‌سپارند و بی آنکه تفکر و معرفتی که پشت‬ ‫ذوالفقار بود‪ ،‬بشناسند‪ ،‬چرخش ذوالفقار در دستان او را‬ ‫به رخ عالم می‌کشند و رمز موحد بودن او را به دست‬ ‫فراموشی می‌سپارند‪.‬‬ ‫انسان امروز به دلیل فقدان معرفت و دوری از کمال‬ ‫الهی‪ ،‬در رنج و عذاب است و چنان که باید‪ ،‬طعمی از‬ ‫شیرینی و حالوت حضور خدا و درک حقیقت نمی‌چشد‪.‬‬ ‫او نیازمند هدایت است و گاهی راهی می‌جوید و نمی‌یابد‪.‬‬ ‫زیرا ابن ملجم‌های تاریخ‪ ،‬پیا ‌م اولیای خدا را به شهادت‬ ‫رسانده‌اند‪ .‬زیرا رمز کمال علی (ع) پنهان است‪.‬‬ ‫باید از ابن ملجم بودن پرهیز کرد؛ باید با موال علی(ع)‬ ‫آشنا شد؛ باید به حریم عشق راه یافت و باید حرمت خون‬ ‫مبارک آن حضرت را که در پایداری بر حق و حقیقت‬ ‫به زمین ریخته ش��د‪ ،‬نگاه داشت و چنان که او و همه‬ ‫اولیای الهی دعوت کرده‌اند‪ ،‬تنها خدا را دید؛ تنها خدا را‬ ‫خواند و تنها از او یاری خواست! باید از غیر خدا رهایی‬ ‫جست و آزادگی کرد!‬ ‫آنگاه باید انتخاب راه ابر انس��ان‌های معرفت طلب‬ ‫تاریخ کمال بش��ری را جش��ن گرفت؛ جشنی که اجر‬ ‫نهادن به مرش��دان راه تعالی است! عید غدیر‪ ،‬بهانه‌ای‬ ‫برای چنین جشنی است؛ جشن معرفت‌جویی؛ جشن‬ ‫بیعت با اولیای خدا و جشن عزیمت به سوی مقصدی‬ ‫که این قاصدان الهی طلبیدند!‬ ‫‪http://www.interuniversalfans.com‬‬


‫باران ويژه حافظ‬ ‫بخش‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪11‬‬

‫بخــش دوم‬

‫روان‌شناسي‬

‫افسردگي انتخاب است نه بيماري‪ /‬علي پژوهنده‪12 /‬‬ ‫خانواده و نقش آن در تربيت ديني فرزندان‪ /‬مريم خرسندي‪14 /‬‬ ‫اضطراب چيست؟ ‪18‬‬ ‫انتخاب چاقي‪ /‬علي پژوهنده‪22 /‬‬ ‫چاقي و كاهش زمان ديدن تلويزيون‪24 /‬‬


‫روان‌شناسي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪12‬‬

‫افسردگی انتخاب است نه بیماری‬ ‫دكتر علي پژوهنده (روان شناس تربيتي)‬

‫بدون شك‬ ‫ا فس��ر د گی‬ ‫درد مشترك‬ ‫انسان معاصر‬ ‫است‪.‬سازمان‬ ‫بهد ا ش��ت‬ ‫جهان��ی پیش‬ ‫بینی كرده است‬ ‫ك��ه تا ‪ ۲۰‬س��ال‬ ‫دیگر م��ردم بیش‬ ‫از هر بیماری دیگری‬ ‫به اختالالت روانی مبتال‬ ‫مي‌شوند و در سال‌های آینده‬ ‫افسردگی بزرگ ترین بار اقتصادی‬ ‫و اجتماع��ی برای جوام��ع مختلف در‬ ‫جهان خواهد بود‪.‬‬ ‫طب��ق آمارهای این س��ازمان‪ ،‬در حال حاضر‬ ‫‪ ۴۵۰‬میلیون نفر به صورت مستقیم با اختالالت‬ ‫روانی یا معلولیت‌های ذهنی درگیرند كه بیشتر‬ ‫آن‌ها در كشورهای جهان سوم زندگی مي‌كنند‪.‬‬ ‫این آمارها نشان مي‌دهد كه بار افسردگی احتماال‬ ‫افزایش خواهد یافت تا جایی كه در سال ‪۲۰۳۰‬‬ ‫این بیماری در مقایسه با همه بیماری‌های دیگر‬ ‫كه انس��ان با آن مواجه اس��ت‪ ،‬ب��زرگ ترین بار‬ ‫بهداشتی در جهان خواهد بود‪.‬منظور از بار تعداد‬ ‫سال‌هایی است كه از عمر مفید فرد به دلیل ابتال‬ ‫به افسردگی كاسته مي‌شود‪ .‬به گفته كارشناسان‬ ‫این بیم��اری را مي‌توانیم ی��ك اپیدمي‌خاموش‬ ‫بنامیم‪ ،‬چون با این كه بیشتر اوقات در فرد ردیابی‬

‫انسان و انتخاب‌های او را‬ ‫مي‌توان به یك خودرو و‬ ‫رفتارهای او را به چهارچرخ‬ ‫خودرو تشبیه كرد‪ ۲.‬چرخ جلو‬ ‫به طور مستقیم تحت اختیار‬ ‫انسان است و ‪ ۲‬چرخ عقب‬ ‫غیرمستقیم در اختیار اوست‪۲.‬‬ ‫چرخ جلو فكر و عمل ما و ‪۲‬‬ ‫چرخ عقب احساس و كاركرد‬ ‫بدنی است‬

‫مي‌ش��ود‪ ،‬آمار ابتال به آن‬ ‫رو به افزایش اس��ت‪.‬حتما‬ ‫بارها و بارها مطالبی از این‬ ‫دست و درباره افزایش آمار‬ ‫افسردگی در كشورمان نیز‬ ‫خوانده‌اید‪ .‬هرچند تاكنون‬ ‫چندین بار درباره افسردگی‪،‬‬ ‫عل��ل ایج��اد این بیم��اری و‬ ‫راه‌ه��ای درم��ان و راهكارهای‬ ‫مقابله با آن گزارش تهیه كرده‌ایم‪،‬‬ ‫ام��ا این دفعه مي‌خواهی��م از زاویه‬ ‫جدیدی به این معضل نگاهی بیندازیم‪.‬‬ ‫در میان نظریه‌های مختلف روان شناسی‪،‬‬ ‫نظریه انتخاب كه «ویلیام گالسر» روان شناس‬ ‫مطرح آمریكایی آن را برای نخس��تین بار مطرح‬ ‫كرد‪ ،‬طرفداران بسیاری پیدا كرده است‪ .‬برای ورود‬ ‫به بحث افسردگی ابتدا الزم است درباره این نظریه‬ ‫كمي بیشتر بدانیم‪.‬‬ ‫نظریه انتخاب‬ ‫در گذشته رویكردهای روان‌شناسی موثر در‬ ‫درمان مشكالت ارتباطی به چند نظریه كه تمام‬ ‫توجه آن به گذش��ته معطوف مي‌ش��د‪ ،‬محدود‬ ‫ب��ود‪ .‬این نظریه‌ها گذش��ته را ب��ه عنوان عامل‬ ‫تاثیرگ��ذار در رفتاره��ای كنونی مطرح مي‌كند‬ ‫كه مش��هورترین آن‌ها نظریه روان كاوی است‪.‬‬ ‫این نظریه بر تاثیر اولین تعامالت نوزاد با پدر و‬ ‫مادر تاكید بسیاری دارد و نقش عقده‌های روانی‬ ‫را بر رفتارهای آدمي محرز مي‌شمارد‪.‬‬


‫روان‌شناسي‬ ‫دكتر علی پژوهنده روان ش��ناس و مش��اور با‬ ‫این توضیح در تعری��ف نظریه انتخاب مي‌گوید‪:‬‬ ‫نظریات بعدی بر تاثیر رفتارهای آدمي‌در ش��كل‬ ‫گیری مشكالت وی صحه مي‌گذاشت و همچنان‬ ‫گذش��ته فرد را مالك قرار مي‌داد‪ .‬اما در تئوری‬ ‫انتخاب ك��ه زیرمجموعه نظریه‌های وجودگرایی‬ ‫است‪ ،‬گذشته فقط در شكل گیری وضعیت كنونی‬ ‫ما دخیل اس��ت و درحال حاضر تاثیری ندارد‪.‬به‬ ‫عبارتی انسان اسیر گذشته خود نیست و هر لحظه‬ ‫مي‌تواند برخالف گذش��ته خود دست به انتخاب‬ ‫بزند‪ ،‬انتخاب هر رفتاری از س��وی انسان در این‬ ‫تئوری یك اصل است و تمامي‌رفتارهای انسان اعم‬ ‫از پس��ند و ناپسند به طور مستقیم به انتخاب او‬ ‫برمي‌گردد‪.‬دامنه این نظریه فقط در حوزه مسائل‬ ‫روانی باقی نمانده است و در چندین حوزه از جمله‬ ‫رابطه بین معلم و محصل‪ ،‬بین زن و شوهر‪ ،‬بین‬ ‫مدیر و كارمندان و والدین و فرزندان كاربرد دارد‪.‬به‬ ‫عنوان مثال در مدیریت راهبردی‪ ،‬رئیس مي‌تواند‬ ‫با استفاده از فرضیه انتخاب كارآیی كارمندانش را‬ ‫باال ببرد‪.‬براساس این نظریه تمام مشكالت روان‬ ‫شناختی ریش��ه در ارتباطات دارد‪.‬به عبارتی اگر‬ ‫فردی دچار افسردگی مزمن‪ ،‬وسواس‪ ،‬اختالالت‬ ‫اضطرابی و غیره ش��ده است‪ ،‬ریشه آن را باید در‬ ‫ارتباطات ناكارآم��د وی با افراد مهم زندگی اش‬ ‫جست وجو كرد‪.‬‬ ‫علت افسردگی‬ ‫و درمان از طريق نظريه انتخاب‬ ‫اول باید به ‪ ۵‬نیاز اساسی انسان طبق نظریه‬ ‫انتخاب اش��اره كنیم‪ .‬نیاز به آزادی‪ ،‬نیاز به بقا‪،‬‬ ‫س��رگرمی‪ ،‬عش��ق و تعل��ق و نیاز ب��ه قدرت و‬ ‫احساس ارزشمندی ‪ ۵‬نیاز اساسی انسان است‬ ‫كه مثل ‪ ۵‬سیلندر یك خودرو‪ ،‬او را به حركت‬ ‫درمي‌آورد‪ .‬فرد مبتال به افس��ردگی كسی است‬ ‫ك��ه یك��ی از نیازهایش به طور جدی آس��یب‬ ‫دی��ده و درصدد رف��ع آن برنیامده اس��ت‪.‬این‬ ‫ارتباط معیوب طی س��ال‌ها ب��ه دیگر نیازهای‬ ‫او لطم��ه مي‌زن��د و اندك‌ان��دك از همه جهت‬ ‫آسیب مي‌بیند‪ .‬افسردگی در دیگر رویكردهای‬ ‫روان شناس��ی یك بیماری است‪ ،‬اما در نظریه‬ ‫انتخاب یك رفتار كلی تلقی مي‌شود‪.‬در نظریه‬ ‫انتخ��اب در واقع بیماری وج��ود ندارد و فقط‬ ‫ضایع��ات مغ��زی و ژنتیكی بیماری محس��وب‬ ‫مي‌ش��ود و بقیه اختالالت روان��ی را رفتارهای‬ ‫انتخاب ش��ده از س��وی فرد به شمار مي‌آوریم‪.‬‬ ‫افسردگی‪ ،‬رفتاری اس��ت كه فرد برای ارضای‬ ‫نیازهایی كه نتوانس��ته اس��ت به نحو صحیحی‬ ‫آن‌ها را برآورده كند‪ ،‬به آن متوس��ل مي‌شود و‬ ‫نه یك بیماری كه عارض مي‌ش��ود و از بیرون‬ ‫كسی باید آن را درمان كند‪.‬‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬ ‫انتخاب افسردگی‪ ،‬چرا؟‬ ‫آیا مي‌توانید دستتان را روی آتش ببرید بدون‬ ‫این كه بسوزد؟ این امر غیرممكن است‪.‬حال دقت‬ ‫كنید كه فكر و عمل فرد افسرده توسط خود او‬ ‫انتخاب شده است‪.‬یعنی او افكار منفی را انتخاب‬ ‫و ب��ه آن‌ها فكر مي‌كند و در عمل انگیزه اش را‬ ‫برای كارهای روزانه و امور زندگی خود از دست‬ ‫مي‌دهد‪ .‬دس��ت بردن روی آتش و فكر كردن به‬ ‫آن انتخابی اس��ت‪ .‬همانند داشتن افكار منفی و‬ ‫بی‌تحركی‪ ،‬ازدس��ت دادن انگیزه‪.‬بنابراین فكر و‬ ‫عمل دس��ت خود ماست و احساس و نتیجه كه‬ ‫همان سوزش دس��ت و درد است‪ ،‬در اختیار ما‬ ‫نیست‪.‬هم اكنون بیشتر روان شناسان معتقدند‬ ‫افس��ردگی ناش��ی از كاهش میزان سرتونین یا‬ ‫دوپامین اس��ت‪.‬اما طبق نظریه انتخاب‪ ،‬كاهش‬ ‫میزان این دو هورمون و احس��اس بد ناش��ی از‬ ‫افس��ردگی‪ ،‬معلول است و سرنخ افسردگی و از‬ ‫طرف��ی كنترل فكر و عمل ك��ه كامال اختیاری‬ ‫است‪ ،‬دس��ت خود انسان مي‌باش��د‪.‬بنابراین در‬ ‫مواجهه با فرد افس��رده ابتدا به ‪ ۵‬نیاز اساسی او‬ ‫مراجعه مي‌كنیم تا ببینیم در كدام نیازها دچار‬ ‫مش��كل شده است و سپس آموزش مي‌بیند كه‬ ‫فكر و عمل خ��ود را كنترل كند‪.‬در واقع نظریه‬ ‫انتخاب یك نظریه آموزشی است و نه درمانی‪.‬‬ ‫مولفه‌های افسردگی‬ ‫انس��ان و انتخاب‌ه��ای او را مي‌ت��وان به یك‬ ‫خ��ودرو و رفتارهای او را ب��ه چهارچرخ خودرو‬ ‫تش��بیه كرد‪ ۲.‬چرخ جلو به طور مستقیم تحت‬ ‫اختیار انس��ان است و ‪ ۲‬چرخ عقب غیرمستقیم‬ ‫در اختیار اوس��ت‪ ۲.‬چ��رخ جلو فكر و عمل ما و‬ ‫‪ ۲‬چرخ عقب احس��اس و كاركرد بدنی است‪.‬ما‬ ‫به یك فرد افس��رده توصیه مي‌كنیم روزی ‪۱۵‬‬ ‫دقیقه پیاده روی تند انجام دهد‪.‬یعنی یك فكر‬ ‫و عمل مثبت را جایگزین فكر و عمل منفی كند‪،‬‬ ‫ب��ی گمان پس از چند روز احس��اس و كاركرد‬ ‫ب��دن به تبع فكر و عمل مثبت وی بهتر خواهد‬ ‫ش��د‪.‬طبق تحقیقات افراد افسرده باور نادرستی‬ ‫تحت عنوان خودشكستگی دارند به این معنا كه‬ ‫دائم شكست‌های خود را مرور مي‌كنند و یا پیش‬ ‫از انجام هر عملی خود را شكست خورده فرض‬ ‫مي‌كنند‪.‬تغییر این تفكر به بهبودی افس��ردگی‬ ‫كمك شایانی مي‌كند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬عادت مخرب‬ ‫آیا مي‌توان تصور كرد بدون تغییر در ش��رایط‬ ‫محیط��ی و عوام��ل آزاردهنده بیرون��ی و فقط با‬ ‫تكی��ه بر تغییر تفكر و عمل با افس��ردگی مقابله‬ ‫كرد‪.‬پاسخ دكتر پژوهنده این است‪ :‬اگر بتوانیم ‪۷‬‬ ‫عادت مخ��رب را از زنجیره روابط خود با دیگران‬

‫ح��ذف كنیم‪ ،‬مي‌توانیم ش��رایط محیطی را برای‬ ‫رفع افس��ردگی آماده كنیم‪.‬انتقاد كردن‪ ،‬سرزنش‬ ‫كردن‪ ،‬نق زدن‪ ،‬ش��كایت ك��ردن‪ ،‬تهدید كردن‪،‬‬ ‫تنبی��ه كردن و ب��اج دادن برای كنت��رل دیگران‬ ‫برای این اس��ت كه بتوانیم به ش��یوه نادرس��تی‬ ‫نیازهایمان را برآورده كنیم‪ .‬طبیعی اس��ت كه با‬ ‫این عادات ناپس��ند‪ ،‬دیگران از فرد افسرده فاصله‬ ‫بگیرند‪ .‬بعضی اوقات هم فرد افسرده‪ ،‬افسردگی را‬ ‫انتخاب مي‌كند تا محیط اطرافش را به میل خود‬ ‫ببیند‪ .‬فرد افسرده برای جلب توجه‪ ،‬برآورده كردن‬ ‫نیازهای پنج گانه بدون هیچ تالش��ی و رهایی از‬ ‫قید و بندهایی كه در زندگی وجود دارد‪ ،‬افسردگی‬ ‫را انتخاب مي‌كند زیرا به ش��كل موقتی نیازهای‬ ‫خود را برآورده مي‌بیند‪ .‬بنابراین افسردگی‪ ،‬بیماری‬ ‫نیس��ت بلكه انتخاب است‪ ،‬شاید پیش آمده است‬ ‫كه كس��ی به ش��ما بگوید افسرده شده ای و شما‬ ‫هس��تید كه باید انتخاب كنید كه افسرده هستید‬ ‫یا خیر و این پرسش و پاسخ به خوبی نشان دهنده‬ ‫این اس��ت كه انتخاب ما چه نقش مهمي‌دارد‪ .‬به‬ ‫این ترتیب در فرضیه انتخاب تاكید بر آن است كه‬ ‫تمام اختالالت روانی ریشه در مشكالت ارتباطی‬ ‫دارد و ریشه تمام مشكالت ارتباطی در فرد است‬ ‫و نه محیط بیرونی‪.‬همه ما یاد گرفته‌ایم مسائل و‬ ‫مش��كالت را به دیگران نسبت دهیم تا خودمان‪.‬و‬ ‫این نظریه رد تمامي‌باورهای نادرس��تی است كه‬ ‫درباره تاثیر ش��رایط محیطی و غیره بر جس��م و‬ ‫روح خود داریم‪.‬طبق نظریه‌های موسوم به كنترل‬ ‫بیرونی كه در ذهن همه جا افتاده اس��ت‪ ،‬محیط‪،‬‬ ‫گذش��ته و دیگران مس��ئول بس��یاری از اتفاقات‬ ‫زندگ��ی ما هس��تند و به این ترتیب مس��ئولیت‬ ‫رفتاره��ا و اتفاقات زندگ��ی را از روی دوش خود‬ ‫برمي‌داریم‪.‬مث�لا مي‌گوییم م��ن را عصبانی كرد‪،‬‬ ‫من را افس��رده كرد‪ ،‬هیچ وقت نمي‌گوییم خودم‬ ‫را عصبانی كردم‪ ،‬خودم را افس��رده كردم زیرا در‬ ‫این صورت باید مسئولیت اتفاقات و رفتارهایمان را‬ ‫بپذیریم‪.‬فردی كه دچار افسردگی شده بهتر است‬ ‫بگوید افسرده ش��ده ام تا بگوید خودم را افسرده‬ ‫كرده ام؛ زیرا در غیر این صورت كسی به او توجهی‬ ‫نمي‌كن��د و نفعی از افس��ردگی خود نمي‌برد‪.‬فرد‬ ‫افسرده در واقع توجه و حمایت دیگران یا آزادی‬ ‫بیشتری مي‌خواهد و در صورتی كه بپذیرد خودش‬ ‫مایه افسردگی اش شده است‪ ،‬دیگر بیمار نیست و‬ ‫دیگران مي‌توانند بگویند مي‌توانی تصمیم بگیری‬ ‫كه افس��رده نباش��ی‪.‬این رویكرد ن��ه فقط درباره‬ ‫افس��ردگی بلكه درباره بیماری‌های مزمنی مثل‬ ‫اس��كیزوفرنی صادق و درمان آن از طریق فرضیه‬ ‫انتخاب اثبات ش��ده اس��ت‪ ،‬بنابراین فرد افسرده‬ ‫بای��د انتخاب كند كه رفتارهای نادرس��ت خود را‬ ‫كنار بگذارد و فكر خود را عوض كند و به زندگی‬ ‫عادی برگردد‪.‬‬

‫‪13‬‬


‫روان‌شناسي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪14‬‬

‫خانواده و نقش آن‬ ‫در تربيت ديني فرزندان‬ ‫مريم خورسندي ‪ /‬کارشناس پژوهشي دانشگاه تربيت معلم‬

‫مقدمه‬ ‫در تربيت اخالقي‪ ،‬تربيت ديني از جايگاه رفيعي‬ ‫برخوردار است‪ .‬تحقيقات انجام شده نشان مي‌دهد‬ ‫که تربيت ديني توس��ط خانواده‌ها نقش اساسي در‬ ‫س�لامت روان و سازگاري اجتماعي دارد‪ .‬همچنين‬ ‫پژوهش‌ها مويد اين مطلب است که مذهب مي‌تواند‬ ‫خويشتن داري را که عنصر اساسي در تربيت است‬ ‫افزاي��ش ده��د و در اين ميان خان��واده مي‌تواند به‬ ‫عن��وان اصلي ترين و اساس��ي تري��ن عنصر تربيت‬ ‫ديني تلقي شود‪.‬‬ ‫براي اينکه بتوان تعريفي از تربيت ديني بدست‬ ‫آورد نخس��ت بايد به تبيين معن��اي تربيت و دين‬ ‫پرداخت‪:‬‬ ‫تربيت عبارت اس��ت از ‪« :‬فراهم آوردن زمينه‌ها‬ ‫و عوام��ل به فعليت رس��اندن يا ش��کوفا س��اختن‬ ‫استعدادهاي شخص در جهت رشد و تکامل اختياري‬ ‫او به سوي هدف‌هاي مطلوب «دين در لغت به معناي‬ ‫ج��زا‪ ،‬اطاعت و قه��ر و غلبه‪،‬عادت‪،‬خضوع و پيروي‬ ‫است و در اصطالح عبارت است از «مجموعه عقايد‪،‬‬ ‫اخالق‪،‬قواني��ن و مقرراتي که براي اداره امور جامعه‬ ‫انساني و پرورش آن‌ها بکار گرفته مي‌شود‪».‬‬ ‫بنابراين مي‌توان گف��ت‪ :‬تربيت ديني فرايندي‬ ‫اس��ت دوس��ويه ميان مربي و متربي که ضمن آن‬ ‫مرب��ي با بهره گي��ري از مجموع��ه عقايد‪،‬قوانين و‬ ‫مق��ررات ديني ت�لاش مي‌کند تا ش��رايطي فراهم‬ ‫آورد که متربي آزادانه در جهت رش��د و ش��کوفايي‬

‫استعدادهاي خود گام برداشته‪ ،‬به سوي هدف‌هاي‬ ‫مطلوب رهنمون گردد‪.‬‬ ‫هدف از تربيت ديني آن اس��ت که مربي چه در‬ ‫مقام معلم و چه در مقام والدين شور و شوق فطري‬ ‫کودک را نسبت به جالل و جمال الهي پرورش دهد‬ ‫و از رهگ��ذرآن فضايل اخالقي را به ملکات اخالقي‬ ‫مبدل سازد‪.‬‬ ‫اهميت تربيت اخالقي و ديني‬ ‫‪ -1‬بايد توجه داشته باشيم که تمام دستورهاي‬ ‫اخالقي و ديني زير بناي فطري دارند‪ ،‬زيرا آنچه به‬ ‫عنوان دس��تور الهي در قران آمده است و يا پيامبر‬ ‫بزرگوار (ص) به آن اش��اره کرده اس��ت همه و همه‬ ‫بر اس��اس نيازمندي‌هاي فطري و طبيعي انس��ان‬ ‫تنظيم گرديده است نه آن که برنامه‌هاي اخالقي و‬ ‫ديني به افراد تحميل شده باشد‪ ،‬چنان که پزشک‬ ‫حاذق نسخه‌ي طبي خود را بر اساس نيازمندي‌هاي‬ ‫جسمي‌و رواني بيمار تنظيم مي‌نمايد‪ .‬روي اين اصل‬ ‫افرادي که به نوع��ي در انجام برنامه‌هاي اخالقي و‬ ‫ديني تعلل و سستي مي‌نمايند در حقيقت به سالمت‬ ‫جسم و روان خويش زيان و صدمه وارد مي‌کنند‪.‬‬ ‫‪ -2‬در اهمي��ت پرورش ديني و اخالقي کودکان‬ ‫همين بس که در پرت��و آن‪ ،‬همه‌ي نيازمندي‌هاي‬ ‫فط��ري و طبيعي کودکان به وس��يله تقويت حس‬ ‫اخالقي و ديني تقويت مي‌گردند‪ .‬در نتيجه کودکان‬ ‫به تدريج افرادي س��الم و تندرست و از نظر روحي‬

‫و رواني‪،‬ش��اداب و با نش��اط و به دور از اضطراب و‬ ‫تشويش بار خواهند آمد‪.‬‬ ‫‪ -3‬مطالع��ه‌ي آيات قران اين واقعيت را آش��کار‬ ‫مي‌س��ازد که کل موجودات آس��ماني و زميني به‬ ‫طفيل وجود انسان آفريده شده اند‪ .‬آفرينش زمين‬ ‫و آس��مان و همه‌ي موجودات ب��ه دليل خليفه اهلل‬ ‫بودن انس��ان بوده است و پر واضح است که هدف‪،‬‬ ‫انساني متعالي و رشد يافته است و باز روشن است‬ ‫که شايستگي‌هاي افراد جز در پرتو تربيت اخالقي‬ ‫و ديني امکان پذير نمي‌شود‪.‬‬ ‫‪ -4‬اگر رش��د و تقويت ح��س اخالقي و ديني را‬ ‫از جامعه انس��اني حذف کنيم‪ ،‬جامعه‌ي انساني به‬ ‫جامع��ه‌ي حيواني تبديل ش��ده و اصول اخالقي و‬ ‫انساني جايگاه خود را به درنده خويي خواهد داد و‬ ‫از ملکات اخالقي‪ ،‬عواطف انساني‪،‬بشر دوستي‪ ،‬تعاون‬ ‫و همکاري نام و نشاني بر جاي نخواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ -5‬انس��اني که با تعاليم ديني و اخالقي پرورش‬ ‫مي‌يابد‪ ،‬رشد و تعالي همه جانبه خواهد داشت يعني‬ ‫انسان تربيت شده‌ي اسالمي‌همانند نور‪ ،‬عالوه بر اين‬ ‫که خودش داراي روش��نايي و نور است به ديگران‬ ‫نيز نور و روشنايي مي‌بخشد‪ ،‬در حالي که در دنياي‬ ‫غرب‪ ،‬عواطف و فضائل انس��اني روز به روز کم رنگ‬ ‫تر مي‌گ��ردد و از همين جهت کانون خانواده‌ها در‬ ‫حال تزلزل و از هم پاشيدگي است‪.‬‬ ‫تربي��ت ديني همچون س��اير جنبه‌هاي تربيت‬ ‫مانند تربيت جس��ماني‪،‬ذهني‪،‬اخالقي و‪...‬فرايندي‬


‫روان‌شناسي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫اس��ت دو س��ويه که بايد آموخته و فرا گرفته شود‪.‬‬ ‫يادگيري در تربيت ديني داراي دو بعد ش��ناختي و‬ ‫رفتاري اس��ت که خانواده‌ها بايد در هر بعد وظايف‬ ‫خاصي را بکار گيرند‪.‬‬

‫پ��در و مادر و اجداد اس��ت که از راه نطفه انتقال‬ ‫مي‌ياب��د‪ .‬پ��در متدين‪ ،‬بخش��نده و خوش خلق‪،‬‬ ‫روحيه‌ي دين داري و بخشندگي و خوش خلقي‬ ‫را به فرزندان خود انتقال مي‌دهد‪.‬‬

‫‪ -1‬بعد شناختي‌‪:‬‬ ‫خانواده نخس��ت بايد به کودک انديش��يدن را‬ ‫بياموزد و بعد آموزش را از آشنايي کودک با طبيعت‬ ‫آغاز کند‪ .‬بدين معنا که درباره نظم و زيبايي سخن‬ ‫بگويد‪ ،‬س��پس رابطه طبيعت را با خدا تبيين کند‪،‬‬ ‫به تدريج که کودک رشد مي‌کند مي‌توان مفاهيم‬ ‫دين��ي را به او آموخت‪ .‬بايد به کودک آموخت که‬ ‫تصور خداوند در هر حالت و هر ش��کل بايد همراه‬ ‫تقديس و تکريم باشد‪ .‬بايد مراقب بود تا والدين و‬ ‫ساير اعضا ي خانواده بي جهت نام مقدس خدا را به‬ ‫زبان نياورند که اين کار قداست نام خدا را کم رنگ‬ ‫مي‌کند و فرزندان نيز به تبعيت از خانواده‪ ،‬به طور‬ ‫مکرر و بي‌جهت نام خدا را به زبان مي‌آورند‪.‬‬

‫‪ –2‬محيط‬ ‫غرض از محيط مجموعه‌ي عوامل و ش��رايطي‬ ‫اس��ت ک��ه فرد در آن رش��د و نمو پي��دا کرده و‬ ‫زندگي مي‌کند‪ .‬که اين عوامل به دو دسته تقسيم‬ ‫مي‌شوند يک دسته عوامل انساني و دسته‌ي ديگر‬ ‫عوامل غير انساني‪.‬‬

‫‪ –2‬بعد رفتاري‬ ‫مربي در خان��واده چه در جايگاه پدر و مادر و‬ ‫چه در جايگاه خواهر و برادر بايد سعي کند تا در‬ ‫کودک فضايل اخالقي ب��ه ملکات اخالقي مبدل‬ ‫گردد‪ .‬برخي از فالس��فه معتقدند که بايد فضايل‬ ‫اخالقي چنان در روح آدمي‌رس��وخ کند که حتي‬ ‫در خ��واب هم ب��ه عمل خالف نينديش��د و اين‬ ‫ممکن نيس��ت مگر اينکه عادات نيک از کودکي‬ ‫در وي پ��رورش يابد‪.‬به همين جهت تربيت را فن‬ ‫تش��کيل عادات دانس��ته اند‪.‬يکي از راه‌هايي که‬ ‫کودک مي‌تواند به وس��يله آن داراي عاداتي نيک‬ ‫و رفتاري پس��نديده گردد داشتن الگوي مناسب‬ ‫است که بهترين الگو براي کودک خانواده مي‌باشد‪.‬‬ ‫غزالي مي‌گويد ‪ :‬کودک امانتي است در دست پدر‬ ‫و م��ادر و دل پاک او مانندگوهري اس��ت نفيس‬ ‫و نق��ش پذير چون م��وم و از همه نقش‌ها خالي‬ ‫است و چون زميني پاک است که هر تخم که در‬ ‫وي افکني‪ ،‬برويد اگرتخم خير افکني در سعادت‬ ‫دين و دنيا شريک باشد و اگر بر خالف اين باشد‪،‬‬ ‫بدبخت ش��ود و پدر و م��ادر در هرچه بر وي رود‬ ‫شريک باشند‪.‬‬ ‫اگرچه محيط پيرامون آدمي جامعه‪ ،‬فرهنگ‪،‬‬ ‫حکومت و به خصوص مدرس��ه تأثير بس��زائي در‬ ‫تربي��ت ديني‪ ،‬اخالق��ي و رفتاري کودک دارد اما‬ ‫خانواده از جايگاه ويژه اي برخوردار است و فرزندان‬ ‫از سال‌هاي نخس��تين زندگي خود از طريق الگو‬ ‫پذيري به‌يادگيري مي‌پردازند‪.‬‬ ‫عوامل موثر برتربيت ديني و اخالقي‪:‬‬ ‫‪ -1‬وراثت‬ ‫منظور ارث بردن فرزند از صفات و ويژگي‌هاي‬

‫‪ –3‬نقش دوستان کودک‬ ‫کودک يک موجود اجتماعي اس��ت و احتياج‬ ‫به انس و الفت دارد و نيازمند بازي‌هاي دوس��تانه‬ ‫اس��ت‪ .‬يکي از نيازهاي طبيعي کودک موانست و‬ ‫مجالس��ت به هم س��ن و سال خود است و پدران‬ ‫و م��ادران نيز هرگ��ز نمي‌توانند نقش همبازي را‬ ‫براي فرزند ايفا کنند‪ .‬کودکان بر اساس عالقه‌اي‬

‫آنچه پدر و مادر مي‌گويند و بدان‬ ‫عمل مي‌کنند براي کودک به‬ ‫منزله حجت تلقي شده و از اعتبار‬ ‫خاصي برخوردار است‪ .‬همخواني‬ ‫کردار و گفتار تائيدي است بر‬ ‫آنچه والدين‪ ،‬کودک خود را به آن‬ ‫تر غيب مي‌کنند عدم هماهنگي‬ ‫ميان قول و فعل ايشان نه تنها‬ ‫نصايح آنان را بي اعتبار مي‌سازد‪،‬‬ ‫بلکه موجب مي‌شود تا شخصيت‬ ‫پدر و مادر نزد فرزند کم رنگ و‬ ‫بي رونق شده و در موارد ديگر نيز‬ ‫خود را ملزم به اطالعت از پدر و‬ ‫مادر نبيند‬

‫که به‌يکديگر دارند رفتار و کردارشان در همديگر‬ ‫موثر است‪.‬‬ ‫‪ -4‬نقش والدين در تربيت ديني و اخالقي‬ ‫کودکان به طور فطري خداشناس هستند و از نظر‬ ‫اخالقي همه‌ي روحيات خوب را دارا هستند روي اين‬ ‫اص��ل پدران و مادران به جاي آنکه دين و اخالق را‬ ‫به فرزندان خود تحميل کنند‪ ،‬بکوشند امور فطري‬ ‫کودکان خود را بارور سازند‪.‬‬ ‫شيوه‌هاي آموزش اخالقي و ديني‪:‬‬ ‫‪ -1‬الگوهاي عملي‬ ‫فرزن��دان نيازمندند پدر و مادر خود را در محيط‬ ‫خانوادگي به عنوان يک الگو از نظر اخالقي و ديني‬ ‫ببينند‪.‬‬ ‫‪ -2‬ک�ودکان را باطعم و لذت عبادت آش�نا‬ ‫سازيم‪.‬‬ ‫ه��ر چيزي طعم و لذت��ي دارد گاه طعم و لذت‬

‫م��ادي و گاه معن��وي‪ ،‬والدين س��عي مي‌کنند که‬ ‫جذبه و شوق مناجات و رازو نياز را با خدا به خوبي‬ ‫به کودکان انتقال دهندو کودکان را از لذات معنوي‬ ‫بهره مند سازند‪.‬‬ ‫‪ –3‬تقويت بنيه‌ي اعتقادي در فرزندان‬ ‫در جلسات آموزش خانواده سوالي که زياد مطرح‬ ‫است اين است که کودکان اعم از دختر و پسر وقتي‬ ‫در آس��تانه‌ي بلوغ و يا نوجوان��ي قرار مي‌گيرند در‬ ‫انج��ام فرائض ديني ابراز سس��تي و تعلل مي‌کنند‪.‬‬ ‫در خانواده‌هاي بسيار متدين هم اين مشکل وجود‬ ‫دارد‪ .‬اعتق��اد برا ين اس��ت که کودکان در س��نين‬ ‫کودکي بر اس��اس حس تقليد با اصل نماز خواندن‬ ‫آشنا مي‌گردند‪.‬‬ ‫ب��راي اينکه الگو پذيري فرزن��دان از والدين در‬ ‫خانواده به نحواحسن صورت گيرد مهمترين عامل‬

‫‪15‬‬


‫روان‌شناسي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪16‬‬

‫يک��ي بودن کردار و گفتار اس��ت‪ .‬آنچه پدر و مادر‬ ‫مي‌گوين��د و بدان عمل مي‌کنند ب��راي کودک به‬ ‫منزله حجت تلقي شده و از اعتبار خاصي برخوردار‬ ‫است‪ .‬همخواني کردار و گفتار تائيدي است بر آنچه‬ ‫والدين‪ ،‬کودک خود را به آن تر غيب مي‌کنند عدم‬ ‫هماهنگ��ي ميان قول و فعل ايش��ان نه تنها نصايح‬ ‫آنان را بي‌اعتبار مي‌س��ازد‪ ،‬بلکه موجب مي‌شود تا‬ ‫ش��خصيت پدر و مادر نزد فرزند کم رنگ و بي‌رونق‬ ‫شده و در موارد ديگر نيز خود را ملزم به اطالعت از‬ ‫پدر و مادر نبيند‪ .‬توصيه‌هاي کالمي و به بيان ديگر‬ ‫پند و اندرز ش��يوه اي است که اگر با رعايت نکردن‬ ‫نکات روان شناختي همچون حفظ احترام مخاطب‪،‬‬ ‫پرهيز از تکرار و توضيح بيش از حد‪ ،‬بهره گرفتن از‬ ‫استدالل و توجيه منطقي انجام شود‪ ،‬تاثير بسزايي‬ ‫خواهد داشت اما با اين وجود عمل‪ ،‬مرتبه‌اي باالتر‬ ‫را دارا است براي مثال ما به عنوان مربي مي‌توانيم‬ ‫به کودکان بياموزيم که چرا و چگونه بايد در حفظ‬ ‫بهداشت محيط زندگي خود بکوشيم و چه وظايفي‬ ‫در اين زمينه داريم‪ .‬اما هرگاه بر روي زمين آشغالي‬ ‫ديديم خو دمان آنرا برداريم و در سطل زباله بيندازيم‬ ‫تأثير بيشتري خواهد داشت زيرا اوال او را با وظايف‬ ‫خود آش��نا کرده‌ايم و ثانيا متوجه خواهد ش��د که‬ ‫کار براي همه حتي مربي نه تنها وظيفه است بلکه‬ ‫افتخار است‪.‬‬

‫مراقبت‌هاي الزم در تربيت ديني فرزندان‪:‬‬ ‫‪ -1‬پاسخ درست به سواالت‬ ‫درک و فهم کودک نسبت به مسائل مذهبي بسيار‬ ‫محدود است و به همين علت او دائما در زمينه‌هاي‬ ‫گوناگون به س��وال و پرس��ش مي‌پ��ردازد تا دامنه‬ ‫اطالعات خود را وس��يع تر سازد آن چه مهم است‬ ‫دادن پاس��خ به سواالت است که بايد درست و قانع‬ ‫کننده باشد موفقيت در اين امر بسته به آن است که‬ ‫والدين و مربيان‪ ،‬خود اعتقادات و اطالعات روشني‬ ‫داشته باشند و به آنچه که مي‌گويند مومن باشند‪.‬‬ ‫‪ -2‬جلوگيري از بدآموزي‬ ‫والدي��ن و مربي��ان بايد اعتقاد ب��ه خدا‪ ،‬مذهب‬ ‫و تعالي��م آنرا به گون��ه‌اي در کودک پديد آورند که‬ ‫روح مذهب در آنان به صورتي صحيح استوار گردد‪.‬‬ ‫هم چنين مباحث آموخته ش��ده به صورتي باشند‬ ‫که ک��ودک در حال و آينده آن‌ها را منافي باحق و‬ ‫حقيقت نيابد‪.‬‬ ‫‪ -3‬ايجاد عادات مذهبي‬ ‫زندگي خود و خانواده خود را مذهبي کنيد آنچنان‬ ‫که رفتار و گفتار‪ ،‬رفت و آمدها‪،‬معاشرت‌ها‪،‬و‬ ‫موضع‌گيري‌ها همه رنگ مذهب داشته‬ ‫باشند‪ .‬روح خير خواهي نسبت به همنوع‬ ‫را درخود زنده و متجلي سازيد تا کودک‬ ‫از آن درس بياموزد و در تمام آن‌ها به‬

‫ط��ور م��داوم عمل کنيد تا در ش��ما و فرزندتان به‬ ‫صورت عادت در آيد‪.‬‬ ‫‪ – 4‬خستگي جسمي‌و ذهني‬ ‫در اعمال مذهبي ظرفيت جسماني‪،‬رواني‪،‬فکري‬ ‫و عاطف��ي کودک را در نظر بگيريم و ببينيم تا چه‬ ‫حد آمادگي پذيرش و عمل دارد‪ .‬مثال ازکودک هفت‬ ‫ساله خود انتظار نداشته باشيد که او پا به پاي شما‬ ‫در راهپيمايي‌ها شرکت کند و چون شما شعار دهد‬ ‫او کودک است و خسته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ -5‬هشدار‬ ‫منظورهش��داري اس��ت به والدين و مربيان که‬ ‫بر اثر بي توجهي‪ ،‬س��هل ان��گاري موقعيتي را براي‬ ‫ک��ودکان و دانش آموزان پديد مي‌آورند که آنان در‬ ‫آينده با دشواري‌هايي مواجه خواهند شد مثال برخي‬ ‫از مربيا ن و والدين مسئله اي را به غلط به کودکان‬ ‫الق��ا مي‌کنند بدان گمان که در آينده پس از‬ ‫بزرگ ش��دن کودکان آن را‬ ‫اصالح نمايند و اينان روزي‬ ‫به خود مي‌آين��د که کار از‬ ‫کار گذشته است و در امر‬ ‫تربيت با صدها دشواري‬ ‫مواجه شده اند‪.‬‬


‫روان‌شناسي‬ ‫‪-6‬رمز از دست دادن عقايد‬ ‫والدي��ن و مربيان عالقمن��د به پرورش مذهبي‬ ‫فرزندان الزم اس��ت به موارد زير هم توجه داش��ته‬ ‫باشندو رمز ترک عقايد و ال مذهبي فرزندشان را در‬ ‫تو‌جو کنند‪:‬‬ ‫اين زمينه‌ها جس ‌‬ ‫ ع��دم آگاه��ي و معرفت نس��بت به مس��ائل‬‫مذهبي‪.‬‬ ‫ وجود تناقض در رفتار و کردار در گفتار و عمل‬‫والدين و مربيان‪.‬‬ ‫ اعمال روش‌هاي خش��ک و بس��ته در آموزش‬‫مذهبي و در خواست کورکورانه و بي قيد و شرط‪.‬‬ ‫ وجود افسانه و خرافات و موهومات و شبهات به‬‫اسم مذهب که سبب بد نام کردن مذهب مي‌شود‪.‬‬ ‫ عدم ايجاد رابطه بين دين و دانش و حتي اصرار‬‫به متضاد نشان دادن اين دو موضوع‪.‬‬ ‫ تحميل تعاليم مذهبي بدون در نظر داش��تن‬‫ي و رواني فرزند‪.‬‬ ‫ظرفيت جسم ‌‬ ‫ عدم استدالل منطقي در اين باره که وجودش‬‫براي دفاع از کيان عقيدتي هر کس ضروري است‪.‬‬ ‫ وج��ود تفاوت بين آنچه از لحاظ تعاليم مطرح‬‫مي‌ش��ود و عمل آن در اجتماع و مسئوالن مذهبي‬ ‫جامعه‪.‬‬ ‫‪ -7‬توجه به امانتداري‬ ‫در هم��ه ح��ال فرام��وش نکنيم که ما‬ ‫فرزندان امانتي هستند‬ ‫امانت دار خدا هستيم‬ ‫از طرف خدا در دست‬ ‫م��ا ‪ .‬م��ا در برابر اين‬ ‫امان��ت مس��ئوليم و‬ ‫بايد حساب پس‬ ‫دهي��م‪ .‬ب��ا‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬ ‫رمصيب��ت دو چن��دان خواهد بود وقت��ي که ما نه‬ ‫براي خود فکري کرده باش��يم نه براي فرزندانمان‪.‬‬ ‫بي اعتنايي يا سهل انگاري در انجام وظيفه عقوبت‬ ‫آفرين است‪.‬‬ ‫‪ -8‬در اين راه از چه کسي مدد بگيريم؟‬ ‫در تربيت فرزندان و دانش آموزان و ساختن و به‬ ‫عمل آوردنشان بايد از نيروهايي استفاده کرد‪ .‬نخست‬ ‫با يد از همت و عزم و اراده‌ي خود مدد جس��ت که‬ ‫جدا به تربيت فرزند همت گماريم وبکوش��يم او را‬ ‫بس��ازيم و ب��ه عمل آوريم‪ .‬ثاني��ا از آن‌ها که آگاه و‬ ‫صاحب نظرند مدد بجوئيم که آگاهي‌ها و اطالعات‬ ‫را در اي��ن زمينه در اختيار ما بگذارند‪ .‬هم چنين از‬ ‫فرصت‌هايي که در اجتماع وجود دارد و از امکاناتي‬ ‫ک��ه دولت و دس��تگاه‌هاي آموزش��ي در اختيار ما‬ ‫مي‌گذارند بايد به نفع سازندگي و اصالح فرزندمان‬ ‫استفاده کنيم‪.‬‬ ‫نتيجه گيري‪:‬‬ ‫بنابراين خانواده بايد تالش کند که آموخته‌هاي‬ ‫مذهبي کودکان با تجارب و احساسات خوشايندي‬ ‫شکل بگيرد‪ .‬س��عه صدر‪ ،‬ابراز احساس خرسندي و‬ ‫روحيه رضايتمندي‪،‬گرايش به اين احساسات مذهبي‬ ‫را براي کودکان گوارا مي‌سازد‪ .‬مشاهده رفتار اطرافيان‬ ‫(ب��ه خصوص والدين) انگي��زه اي قوي و غني براي‬ ‫يادگيري و آموزش فرزندان اس��ت‪ .‬وقتي که کودک‬ ‫نسبت به رفتار و نحوه حرکات و حرف زدن والدين‬ ‫و اطرافيان کنجکاو مي‌ش��ود بايد توجه داش��ت که‬ ‫کنجکاوي بي‌هدف و بي‌نتيجه نيست بلکه متضمن‬ ‫الگوگيري و مشارکت فعاالنه او به صورت‬ ‫تجربه اي جديد در فرازهاي حساس‬ ‫زندگي است‪ .‬مهيا کردن چنين‬ ‫فضايي ب��ه خصوص اگر‬ ‫همراه با مشارکت فعال‬ ‫کودکان و نوجوانان‬ ‫و همس��االن آنان‬ ‫باشد برايشان بسيار‬ ‫دلنش��ين و دلپذير است‬

‫و همي��ن امر ب��ه تدريج گرايش به ام��ور مذهبي و‬ ‫روحي��ه اجتماعي را در آنان تقويت مي‌کند‪ .‬بديهي‬ ‫اس��ت هر قدر الگو محبوبتر باش��د يادسپاري رفتار‬ ‫آس��ان تر مي‌گردد‪ .‬پدر و مادر و اعضاي خانواده اگر‬ ‫توجه داش��ته باشند که در خانه‪ ،‬سفر‪،‬در ميهماني و‬ ‫يا در حين انجام کار و به طور کلي در هر موقعيتي‬ ‫به اصول و احکام ديني پايبند باشند و به آن اهميت‬ ‫دهند‪ ،‬در تلقي و نگرش فرزندان نس��بت به فرايض‬ ‫ديني تأثير مضاعف خواهد داش��ت‪.‬آداب و عبادات‬ ‫مذهبي چون پاس��خي به عاليترين نيازهاي معنوي‬ ‫اس��ت اگر به طور طبيعي و ب��ا جلب رضايت قلبي‬ ‫ارائه شود احساس خوشايند را در آنان بر مي‌انگيزد‬ ‫و متربي آن را به راحتي جذب مي‌کند چرا که عواطف‬ ‫و احساس��ات مهمترين نقش را در تکوين‪ ،‬رش��د و‬ ‫پرورش شخصيت جوان و نوجوان دارند‪ .‬بديهي است‬ ‫زماني که کودکان و نوجوانان در معرض يادگيري و‬ ‫آموزش احکام و عبادات قرار دارند الزم اس��ت براي‬ ‫اين موضوع زمينه س��ازي شود تا همراه با آموزش‪،‬‬ ‫احساس خوشايند در او ايجاد گردد و به اين ترتيب‬ ‫نتيجه اي مطلوب به بار آورددر اينصورت‬ ‫تقويت چنين گرايش فطري نيز بسيار‬ ‫آس��ان و طبيعي خواهد بود‪ .‬کسب‬ ‫عادت‌ه��ا و رفتارهاي مذهبي بيش‬ ‫از آنک��ه متاثر از اندرزها و س��خنان‬ ‫والدين باشد معلول پذيرش رفتار‪،‬‬ ‫عواطف و احساسات مرتبط و همراه‬ ‫با مهر و محبت آنان است‪.‬‬ ‫بجاس��ت که خانواده‌ها با الهام از‬ ‫فرهنگ غني اسالم و احکام و تعاليم‬ ‫آن به تربيت صحيح فرزندان بپردازند‬ ‫و اين جز از طريق عمل صالح و تادب‬ ‫ب��ه آداب ش��ريعت و پرهيز از عوامل‬ ‫غفلت‌زا ميسر نخواهد شد‪.‬‬ ‫فهرست منابع و مأخذ‪:‬‬

‫‪ -1‬ساالري فر‪ ،‬محمد رضا (‪ –)1385‬نظام‬ ‫خانواده در اسالم – تهران – نشر‌هاجر‪.‬‬ ‫‪ -2‬فلس��في‪ ،‬محمد تقي – حديث تربيت –‬ ‫روزنامه نگاه – ارديبهشت ‪.87‬‬ ‫‪ -3‬قنبر نژاد‪ ،‬سلمان – مراقبت‌هاي ديني –‬ ‫مجله پيوند – فروردين و ارديبهش��ت ‪ – 87‬نشر‬ ‫انجمن و اوليا‪.‬‬ ‫‪ -4‬ملک��ي‪ ،‬حس��ن (‪ –)1384‬تعلي��م و‬ ‫تربيت اس�لامي‌( رويکردکالن نگر) – تهران‬ ‫– نشر عابد‪.‬‬

‫‪17‬‬


‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫روان‌شناسي‬

‫‪18‬‬

‫اضطراب چيست‬ ‫و چگونه با آن‬ ‫برخورد كنيم؟‬ ‫همه‌ي انسان‌ها اضطراب را در زندگى خود تجربه می‌کنند و طبیعى است‬ ‫که مردم هن��گام مواجهه با موقعیت‌ه��اى تهدیدکننده و تنش‌زا مضطرب‬ ‫می‌ش��وند‪ ،‬اما احساس اضطراب شدید و مزمن در غیاب علت واضح‪،‬‬ ‫امرى غیرعادى اس��ت‪ .‬اضطراب شامل احس��اس عدم اطمینان‪،‬‬ ‫درماندگ��ى و برانگیختگ��ى فیزیولوژیکى اس��ت‪ .‬به‌طور کلى‬ ‫اضطراب یک احس��اس منتشر‪ ،‬بس��یار ناخوشایند و اغلب‬ ‫مبهم دلواپسى است که با یک یا چند حس جسمى مانند‬ ‫احساس خالى شدن سر دل‪ ،‬تنگى قفسه سینه‪ ،‬طپش‬ ‫قلب‪ ،‬تعریق‪ ،‬س��ردرد و غیره همراه اس��ت‪ .‬بررسی‌ها‬ ‫نش��ان می‌دهد که اضط��راب در مرده��ا‪ ،‬طبقات‬ ‫اقتصادى مرفه و جوانان کمتر است و در زنان‪ ،‬افراد‬ ‫کم‌درآمد و سالمندان بیشتر شایع می‌باشد‪.‬‬ ‫عالیم اضطراب‪:‬‬ ‫عصبى بودن‪ ،‬آرام و قرار نداش��تن‪ ،‬تنش‪،‬‬ ‫احساس خس��تگى‪ ،‬س��رگیجه‪ ،‬تکرر ادرار‪،‬‬ ‫طپش قلب‪ ،‬بی‌حال��ى‪ ،‬تنگى نفس‪ ،‬تعریق‪،‬‬ ‫لرزش‪ ،‬نگرانى و دلهره‪ ،‬بی‌خوابى‪ ،‬اشکال در‬ ‫تمرکز حواس‪ ،‬گوش به زنگ بودن‬ ‫بس��یارى از کودکان هنگام قرارگیرى در‬ ‫وضعیت جدید مثل روبرو شدن با افراد‬ ‫جدید‪ ،‬احساس اضطراب کرده‬ ‫و به‌طور خجالت‌آورى‬ ‫ب��ه م��ادر و پدر‪،‬‬ ‫افراد فامیل و یا‬


‫روان‌شناسي‬ ‫وابس��تگان به اصطالح «آویزان» می‌شوند‪ .‬معموالً‬ ‫والدین می‌توانند آن‌ها را تشویق به خروج از «منطقه‬ ‫امن» بکنن��د‪ .‬هر چند بعضى از کودکان در مقابل‬ ‫این ش��رایط مقاومت ک��رده و آن‌ها را نمی‌پذیرند‪.‬‬ ‫به‌منظ��ور کمک به ک��ودکان در این موقعیت باید‬ ‫صبر و حوصله کافى داشت به‌طوریکه آن‌ها احساس‬ ‫اعتماد به نفس کافى جهت مقابله با مسائلى که به‬ ‫نظرشان مشکل مى آید‪ ،‬راکسب کنند‪ .‬بسیارى از‬ ‫والدین از این احس��اس کودکانشان آگاه نیستند تا‬ ‫روزى ک��ه آنان به مش��کلى برخورد می‌کنند مثل‬ ‫روز رفتن به مدرس��ه و… منشاء این اضطراب در‬ ‫کودکان ناش��ناخته می‌باشد‪ .‬اغلب ترکیبى از یک‬ ‫ترس ناشناخته و فقدان کنترل همراه با یک طبیعت‬ ‫ناشى از شرم و خجالت زمینه‌ي بسیارى از اضطراب‬ ‫کودکان را تشکیل می‌دهد‪ .‬بسیارى از شکایت‌هاى‬ ‫کودکان در دوران ابتدائى مدرسه همچون درد معده‬ ‫یا سوزش سر دل و یا دردهاى پراکنده دیگر‪ ،‬ناشى از‬ ‫وجود یک اضطراب نهفته در کودکان است که وجود‬ ‫اختالف در خانواده و نگرانى در پدر و مادر می‌تواند‬ ‫از علل آن باشد که این نگرانى مستقیماً به کودک‬ ‫انتقال یافته و با این شکایات بروز مى کند‪.‬‬ ‫ش��ایع‌ترین اختالالت اضطرابى در کودکان و‬ ‫نوجوانان عبارتند از‪:‬‬ ‫ اضط��راب جدای��ى ‪Separation‬‬‫‪Anxiety‬‬ ‫ اضطراب امتحان ‪Exam Anxiety‬ـ ترس‬‫از مدرسه (‪)School Phobia‬‬ ‫اضطراب اجتماعى ‪Social Anxiety‬‬ ‫عوامل موثردر اضطراب نوجوانان‬ ‫و مقابله با آن‪:‬‬ ‫سرچشمه بس��یاری از ناراحتی‌های ظاهرا ً غیر‬ ‫منطق��ی نوجوانان اضطرابی اس��ت ک��ه از عوامل‬ ‫گوناگون از جمله عوامل زیر ناشی می شود‪ :‬تغییرات‬ ‫جسمانی از قبیل نگرانی از دیررسی بلوغ به خصوص‬ ‫در پسرها‪ ،‬نگرانی از زود رسی بلوغ به خصوص در‬ ‫دخترها‪ ،‬ترس و احساس خجالت از تغییر جسمانی‬ ‫و رنج ناشی از عدم پذیرش تغییرات جسمانی‪ ،‬عدم‬ ‫پذیرش از جانب همساالن‪ ،‬مستقل شدن‪ ،‬بروز رفتار‬ ‫پرخاشگرانه‪ ،‬غیر منطقی بودن‪ ،‬نداشتن مهارت‌های‬ ‫الزم برای زندگی‪ ،‬تمایالت جنس��ی و آشفتگی در‬ ‫نقش‪ .‬در اینجا به طور مختصر بعضی از این عوامل‬ ‫مورد بررسی قرار می گیرند‪:‬‬ ‫نحوه رویارویی با رنج ناشی‬ ‫از تغییرات جسمانی‪:‬‬ ‫تغییرات ناشی از دوران بلوغ را نوجوان بتدریج‬ ‫می پذی��رد‪ .‬علت اصلی نگران��ی در مورد نکات‬ ‫دیگ��ری همچون زودرس��ی و دیررس��ی بلوغ و‬ ‫احساس خجالت در مواجهه با تغییرات جسمانی‪،‬‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬ ‫عدم آگاهی‪ ،‬آگاهی ناقص یا محدود و یا اطالعات‬ ‫نادرس��ت نوج��وان در زمینه‌های مختلف بلوغ و‬ ‫تغییرات جسمانی ناشی از آن است‪ ،‬که بهترین‬ ‫راه پیش��گیری نیز فراهم آوردن آگاهی و بینش‬ ‫دقیق‪ ،‬صحیح و به موقع است‪ .‬والدین باید قبل از‬ ‫پیدایش عالیم ثانویه بلوغ فرد را بطور مناسب و با‬ ‫مراعات شئون اخالقی‪ ،‬در جریان مسائلی از جمله‬ ‫سن بلوغ‪ ،‬عوامل موثر در پیدایش بلوغ و تغییرات‬ ‫جسمانی و آثار روانی آن بگذارند‪ .‬والدین و مربیان‬ ‫با فراهم آوردن جوی آزاد و سالم باید این امکان‬ ‫را به نوجوان بدهد که سواالت‪ ،‬افکار‪ ،‬احساسات‬ ‫و احیان��اً نگرانی‌های خ��ود را صادقانه مطرح و‬ ‫جواب‌های مناسب دریافت کند و نباید بگذارند‬ ‫تا نوجوانان برای یافتن پاسخ سواالت خود کسانی‬ ‫که صالحیت ندارند از جمله همس��االن مراجعه‬ ‫و دچار انحراف و اضطراب ش��ود‪ .‬در مواردی که‬ ‫نوجوان نمی تواند مس��ائل را حضوری با والدین‬ ‫مطرح کند‪ ،‬باید مربیان و اولیای مطلع و متعهد‬ ‫مدرسه در حد مجاز نوجوان را راهنمایی کنند و‬ ‫با ارائه کتاب‌های مناسب و بحث‌های مفید‪ ،‬زمینه‬ ‫بدست آوردن اطالعات سالم را فراهم آورند‪.‬‬ ‫رویارویی با اضطراب ناشی از عدم پذیرش‬ ‫از جانب همساالن‪:‬‬ ‫نتایج پژوهش��ی نش��ان داده است که ناامنی‪،‬‬ ‫وابس��تگی ش��دید و ناس��الم نوجوان به والدین‪،‬‬ ‫ناتوانی یا نداش��تن مهارت‌ه��ای الزم در برقرار‬ ‫کردن روابط عاطفی‪ ،‬اجتماعی و اخالقی س��الم‪،‬‬ ‫تف��اوت در فرهنگ خانواده‌ه��ا و بخصوص عدم‬ ‫پذیرش ارزش‌ها و آداب و رسوم گوناگون‪ ،‬موجب‬ ‫اضطراب بسیاری از نوجوانان می شود‪ .‬برای اینکه‬ ‫نوجوانی که تجربه‌های ذکر شده را نداشته است‬ ‫دچار اضطراب شدید نشود و یا اضطراب او ادامه‬ ‫پیدا نکند اقدامات زیر مفید است‪:‬‬ ‫ والدین باید گرایش فرزند خود به همساالن‬‫را بدرستی درک کنند‪ ،‬زیرا این یک نیاز طبیعی‬ ‫است که بخواهد مورد توجه و حمایت همساالن‬ ‫قرار گیرد‪.‬‬ ‫ والدین با نوجوان در مورد گزینش دوس��ت‬‫تواف��ق نمایند ت��ا دچار تعارض نش��ود و پنهان‬ ‫کاری نیز نکند‪.‬‬ ‫ باید س��عی کنند به طور منطقی با نوجوان‬‫روبرو شوند و در وقت مناسب‪ ،‬با گفتگوی مالیم‬ ‫و استدالل‪ ،‬او را متوجه نتایج نامطلوب بعضی از‬ ‫معاشرت‌ها کنند‪.‬‬ ‫ والدین و مربیان برای دوستان نوجوان باید‬‫اعتبار و احترام قایل باشند‪.‬‬ ‫ والدی��ن و مربی��ان و… باید در همه مواقع‬‫بخصوص در برابر همساالن‪ ،‬احترام و شخصیت‬ ‫نوجوان را حفظ کنند‪.‬‬

‫رویارویی با اضطراب ناشی از دوگانگی و‬ ‫ترس از مستقل شدن‪:‬‬ ‫یکی از عمومی ترین نیازهای نوجوان کس��ب‬ ‫استقالل از افراد خانواده و دیگران است‪ .‬مطالعات‬ ‫نش��ان داده که اضطراب در کسانی بیشتر دیده‬ ‫می ش��ود که دچار ناامنی شدید‪ ،‬عدم اعتماد به‬ ‫نفس‪ ،‬وابستگی ناسالم به والدین بخصوص مادر‬ ‫هس��تند‪ .‬کسب استقالل در بسیاری از نوجوانان‬ ‫اضط��راب ایجاد می کند‪ .‬از جمل��ه حاالتی که‬ ‫در زمینه مس��تقل ش��دن دیده می شود‪ ،‬تضاد‬ ‫و دوگانگی اس��ت‪ ،‬یعنی نوجوان در حالیکه می‬ ‫خواهد و می داند که باید مستقل شود از استقالل‬ ‫نیز می ترس��د‪ .‬برای جلوگیری از این دوگانگی‬ ‫والدین بای��د وضعیتی فرآهم آورند تا نوجوان با‬ ‫بدست آوردن اعتماد بنفس‪ ،‬امنیت روانی و جرات‬ ‫تجربه کردن‪ ،‬بتدریج درصدد کس��ب اس��تقالل‬ ‫برآیند‪ .‬یکی از دالیل اساس��ی در اضطراب ناشی‬ ‫از مستقل ش��دن‪ ،‬عدم آگاهی از وضعیتی است‬ ‫ک��ه نوجوان بعد از مس��تقل ش��دن پیدا خواهد‬ ‫کرد‪ .‬به نوجوان باید مس��ئولیت و فرصت داد که‬ ‫در بس��یاری از امور مربوط به خود اظهار عقیده‬ ‫کنند و تصمیم بگیرند‪ ،‬ولو اینکه اش��تباه کنند‪.‬‬ ‫و نباید نوجوانان را به خاطر اشتباهاتش��ان مورد‬ ‫تنبی��ه یا تحقیر ق��رار داد بلکه باید به آن‌ها این‬ ‫فلس��فه را آموخ��ت که زندگی سراس��ر تالش و‬ ‫مبارزه اس��ت و آن‌ها می توانند از خطاهای خود‬ ‫درس‌ه��ای مفید بیاموزند‪ .‬در نی��از نوجوانان به‬ ‫کس��ب استقالل تفاوت‌های فردی وجود دارد به‬ ‫همین دلیل نباید آن‌ها را مقایس��ه مالمت آمیز‬ ‫کرد زیرا گاهی باعث دلسردی‪ ،‬احساس نا امنی‬ ‫و اضطراب می شود‪.‬‬

‫‪19‬‬


‫روان‌شناسي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪20‬‬

‫موقعیت‌هاى خاص همچ��ون ترس از حیوانات‪،‬‬ ‫طوفان‪ ،‬بلن��دى‪ ،‬جراحت‪ ،‬خون و مرگ اجتناب‬ ‫می‌کند‪ .‬در این موارد خود فرد متوجه افراطى و‬ ‫غیرمنطقى بودن ترس خویش است‪.‬‬ ‫‪ -4‬ترس از مکان‌هاى باز‬ ‫(‪:)Agorophobia‬‬ ‫اف��راد مبتال به این اختالل از وارد ش��دن به‬ ‫موقعیت‌هاى ناآش��نا هراس دارند‪ .‬مث ً‬ ‫ال از رفتن‬ ‫ب��ه فضاى ب��از‪ ،‬مس��افرت و حض��ور در ازدحام‬ ‫امتن��اع می‌کنند‪ .‬این افراد از ترک کردن محیط‬ ‫منزل دچار ترس ش��دید هس��تند‪ .‬این اختالل‬ ‫در نوجوانى ش��روع می‌ش��ود و معموالً این افراد‬ ‫تجرب��ه‌ي اضطراب جدای��ى را در دوران کودکى‬ ‫داشته‌اند‪.‬‬ ‫رویارویی با اضطراب ناشی از بروز رفتار‬ ‫پرخاشگرانه‪:‬‬ ‫یکی از خصوصیات بعضی از نوجوانان مخالفت‬ ‫با افراد مختلف در خانه و خارج از آن اس��ت که‬ ‫گاه بصورت پرخاشگری کالمی یا غیر کالمی بروز‬ ‫می کند‪ .‬عدم توانایی در کنترل رفتار پرخاشگرانه‬ ‫باعث اضطراب بس��یاری از نوجوانان است‪ .‬بطور‬ ‫خالصه باال بردن میزان مقاومت و تحمل کودک‬ ‫در برابر ناکامی و سختی‌ها‪ ،‬ارضاء صحیح نیازهای‬ ‫ک��ودک‪ ،‬ایجاد امنی��ت روانی و بوج��ود آوردن‬ ‫الگوهای رفتار مناس��ب می تواند در پیش��گیری‬ ‫رفتار پرخاش��گرانه موثر باش��د‪ .‬اگر این اقدامات‬ ‫بموقع انجام نش��ود بای��د در زمان حال امکاناتی‬ ‫فراهم آوریم که نوجوان کمتر پرخاشگری کند و‬ ‫با اضطراب کمتری روبه رو شود‪ .‬توصیه‌های زیر‬ ‫در این زمینه مفید است‪:‬‬ ‫ والدین و دیگران باید تا حد ممکن از امر و‬‫نهی‌ه��ای زیاد‪ ،‬بی مورد و غیر اصولی خودداری‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫ از ایجاد ممنوعیت و محدودیت‌های بی مورد‬‫که مغایر با نیاز نوجوان به کسب آزادی و استقالل‬ ‫است خود داری کرد‪.‬‬ ‫ ب��ا تقویت روحیه نوجوان بخصوص تکیه بر‬‫مهارت‌ها و توانایی‌های مثبت او‪ ،‬باید روش‌های‬ ‫مناسب مواجهه با ناکامی را به او آموخت‪.‬‬ ‫ به نوجوان باید آموخت که در مقابله با خشم‬‫به جای اینکه بدون تفکر خش��می کنترل نشده‬ ‫اب��راز دارند منطقی برخورد کنند و بدون توهین‬ ‫و تحقی��ر به دیگران اب��راز وجود کنند و عواطف‬ ‫خود را بیان کنند‪.‬‬ ‫ بای��د به او فهماند که نحوه برخورد دیگران‬‫با او تا حدی نتیجه رفتار خود اوست‪.‬‬ ‫‪ -‬در برابر پرخاشگری نوجوان نباید از تنبیه یا‬

‫تحقیر استفاده کرد‪ ،‬زیرا این رفتارها خود باعث‬ ‫تشدید پرخاشگری می شوند بهتر است به عمل‬ ‫پرخاشگرانه او‪ ،‬پاسخ نداد‪ ،‬منتها باید به نوجوان‬ ‫فهماند که بی اعتنایی ظاهری به پرخاشگری او‬ ‫حمل بر تائید یا قبول آن نیست‪.‬‬ ‫اضط��راب انواع مختلف و متنوعى دارد که هر‬ ‫ف��ردى ممکن اس��ت به یک یا چن��د نوع از این‬ ‫اختالالت مبتال باشد‪:‬‬ ‫‪ -1‬اختلال اضط�راب فراگیر یا منتش�ر‬ ‫(‪:)Generalized Anxiety Disorder‬‬ ‫ترکیب��ى از عالئم زیر در ای��ن اختالل وجود‬ ‫دارد‪:‬طپش قلب‪ ،‬تنگى نفس‪ ،‬اسهال‪ ،‬بی‌اشتهایى‪،‬‬ ‫سستى‪ ،‬سرگیجه‪ ،‬تعریق‪ ،‬بی‌خوابى‪ ،‬تکرر ادرار‪،‬‬ ‫لرزش‪ ،‬فقدان آرامش‪ ،‬مرطوب بودن کف دست‪،‬‬ ‫احس��اس گرفتگى گلو‪ ،‬نگرانى نسبت به آینده‪،‬‬ ‫گوش به زنگ بودن نسبت به محیط‪ .‬در اضطراب‬ ‫فراگیر خطر واقعى وجود ندارد‪.‬‬ ‫‪ -2‬اختالل هراس (‪:)Panic Disorder‬‬ ‫این افراد دچار حم�لات اضطرابى پیش‌بینى‬ ‫نش��ده‌اى می‌ش��وند که ممکن است ظرف چند‬ ‫ثانیه تا چند ساعت و حتى چند روز نوسان کند‪.‬‬ ‫مبتالیان به این اختالل می‌ترسند مبادا بمیرند‪،‬‬ ‫دیوانه شوند یا بی‌اختیار دست به کارهایى بزنند‬ ‫و یا عالئم روانى ـ حسى غیرمعمول نشان دهند‪.‬‬ ‫سایر عالئم اختالل‬ ‫‪ -3‬اضطراب فراگیر‪:‬‬ ‫ ترس‌ه��اى اختصاصى یا س��اده (‪Simple‬‬‫‪)Phobia‬شایعترین نوع ترس است‪ .‬در خانم‌ها‬ ‫بیشتر وجود دارد‪ .‬یک نوع ترس غیرمنطقى است‬ ‫که طى آن فرد از مواجهه با اش��یاء‪ ،‬فعالیت‌ها و‬

‫‪ -5‬تر س‌ه�اى اجتماع�ى ( ‪Social‬‬ ‫‪:)Phobia‬‬ ‫ای��ن نوع ترس از اواخر دوران کودکى یا اوائل‬ ‫نوجوانى ش��روع می‌ش��ود‪ .‬این افراد در مواجهه‬ ‫با دیگران احساس شرمس��ارى می‌کنند‪ ،‬نگران‬ ‫هس��تند که دست‌ها و صدایش��ان نلرزد و سرخ‬ ‫نش��ود‪ .‬معموالً از صحبت ک��ردن و غذا خوردن‬ ‫در حضور جمع‪ ،‬ابراز وجود کردن‪ ،‬انتقاد کردن‪،‬‬ ‫اظهارنظر کردن و اشتباه کردن می‌ترسند‪.‬‬ ‫‪ -6‬اختلال وس�واس (‪Obsessive-‬‬ ‫‪:)compulsive Disorder‬‬ ‫عبارت اس��ت از وسواس شدن افکار یا اعمال‬ ‫غیر ارادى‪ ،‬تکرارى و غیرمنطقى که فرد برخالف‬ ‫می��ل خ��ود آن را تک��رار می‌کند‪ .‬ای��ن بیمارى‬ ‫می‌تواند به‌صورت وسواس فکرى‪ ،‬وسواس عملى‬ ‫و یا وس��واس فکرى و عملى توام با هم باشد‪ .‬در‬ ‫وسواس فکرى‪ ،‬فرد نمی‌تواند فکرى را از ذهنش‬ ‫خارج کند (مثل افکار پرخاش��گرى یا جنسی)‪،‬‬ ‫یعنى یک فکر‪ ،‬عقیده‪ ،‬احس��اس مزاحم و تکرار‬ ‫ش��ونده وجود دارد‪ .‬در وسواس عملى فرد براى‬ ‫اج��راى تکرارى عملى خاص یا سلس��له اعمالى‬ ‫خاص احساس اجبار می‌کند مثل شستن مکرر‬ ‫دس��ت‌ها‪ .‬فکر وسواسى موجب افزایش اضطراب‬ ‫ش��خص می‌گ��ردد درحالی‌که عمل وسواس��ى‬ ‫اضطراب شخص را کاهش می‌دهد‪.‬‬ ‫‪ -7‬اختلال اس�ترس پ�س از س�انحه‬ ‫(‪PTSD: Post Troumatic Stress‬‬ ‫‪:)Disorder‬‬ ‫این اختالل قب ً‬ ‫ال «سندرم موج انفجار» نامیده‬ ‫می‌ش��د‪ .‬معموالً با یک اس��ترس شدید هیجانى‬ ‫که شدت آن می‌تواند براى هرکس آسیب‌رسان‬ ‫باش��د همراه اس��ت از قبیل جنگ‪ ،‬بال یا سوانح‬


‫روان‌شناسي‬ ‫طبیعى مثل زلزله‪ ،‬مورد حمله یا تجاوز به عنف‬ ‫واقع ش��دن و تصادفات شدید‪ .‬اضطراب می‌تواند‬ ‫ناش��ى از یک وضعیت روحیـاجتماعى‪ ،‬فیزیکى‪،‬‬ ‫زیست‌ش��ناختى‪ ،‬اختالالت طبى‪ ،‬اثرات جانبى‬ ‫داروها و یا ترکیبى از این موارد باش��د‪ .‬هنر یک‬ ‫پزش��ک در این اس��ت که اضطراب ش��ما را در‬ ‫مجموعه‌اى از این عوامل تش��خیص و راهنمایى‬ ‫کند‪.‬‬ ‫اضطراب‬ ‫اضط��راب می‌توان��د ناش��ى از ی��ک وضعیت‬ ‫روحیـاجتماع��ى‪ ،‬فیزیک��ى‪ ،‬زیست‌ش��ناختى‪،‬‬ ‫اختالالت طبى‪ ،‬اثرات جانبى داروها و یا ترکیبى‬ ‫از این موارد باشد‪ .‬هنر یک پزشک در این است‬ ‫که اضطراب شما را در مجموعه‌اى از این عوامل‬ ‫تشخیص و راهنمایى کند‪.‬‬ ‫فاکتورهاى روانى ـ اجتماعى‪:‬‬ ‫حاالت درونى فرد و انگیزه‌هاى ناخودآگاه‬ ‫ ناتوانى فرد در مقابله با فش��ارهاى محیطى‬‫مانند کار‪ ،‬ازدواج و مبادالت بازرگانى‬ ‫ احساس جدایى یا طرد شدن‬‫ احساس فقدان یا از دست دادن حمایت‌هاى‬‫عاطف��ى مثل مرگ همس��رـ تغیی��رات ناگهانى‬ ‫محیطى ی��ا حوادث غیرمنتظ��ره و خطرناک از‬ ‫قبیل‪:‬‬ ‫* حوادث طبیعى مثل زلزله‬ ‫* استرس ناشى از یک بیمارى طبى‬ ‫* استرس ناشى از داروها‬ ‫* اس��ترس ناش��ى از مصرف مواد مخدر مثل‬ ‫کوکایین‬ ‫ یادگی��رى در منزل و محیط مثل یادگیرى‬‫اضطراب‌ها و ترس‌هاى والدین‬ ‫ افکار و عقاید غیرمنطقى‪ ،‬غلط و اغراق‌آمیز‬‫در مورد خطرات موجود در موقعیت‌ها مثل‬ ‫اضط��راب امتحان که هم��راه با افکار و عقاید‬ ‫غلوآمیز می‌باشد‪.‬‬ ‫عوامل جسمانى و زیست‌شناختى‪:‬‬ ‫ژنتی��ک اضط��راب اغلب از زم��ان کودکى و‬ ‫طفولیت ش��روع می‌ش��ود‪ .‬بنابراین تش��خیص‬ ‫عالئم زود هنگام این اختالالت از اهمیت خاص‬ ‫کلینیکى برخوردار است‪ .‬مطالعات در این زمینه‬ ‫روى دو قلوهایى که پدر و مادر مضطرب داشتند‬ ‫ش��روع ش��ده و ثابت شده اس��ت که اختالالت‬ ‫اضطرابى به ش��دت در فرزندان دوقلوى والدین‬ ‫مصط��رب‪ ،‬حتى آنانک��ه در محیط‌هاى مختلف‬ ‫بزرگ شده‌اند‪ ،‬بیشتر است‪ .‬در این زمینه ژن‌هاى‬ ‫مخصوصى که واس��طه‌هاى شیمیایى مجزایى را‬ ‫تولید می‌کنند ش��ناخته ش��ده اس��ت‪ .‬ـ فعل و‬ ‫انفعاالت شیمیاى مغز‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬ ‫علل طبى و اثرات داروها‪:‬‬ ‫ن��واع و اقس��ام بیماری‌هاى طب��ى می‌توانند‬ ‫عالئمى ش��بیه عالئم اختالالت اضطرابى ایجاد‬ ‫کنند‪ .‬ـ اثرات مصرف داروهاى روانگردان و مواد‬ ‫مخ��درـ پ��رکارى تیروئید‪ ،‬ک��م‌کارى تیروئید و‬ ‫کمب��ود ویتامین ب‪١٢‬ـ وجود غده‌اى در غده‌ي‬ ‫ف��وق کلیوى به‌ن��ام فئوکروموس��تیوم‪ ،‬هورمون‬ ‫اپینفری��ن (‪ )Epinephrin‬تولی��د می‌کنن��د‬ ‫ک��ه می‌تواند موجب عالئ��م اضطرابى به‌صورت‬ ‫حمله‌اى شود‪ .‬ـ برخى ضایعه‌هاى مغزى عالئمى‬ ‫ایجاد می‌کنند که ش��بیه عالئم اختالل وسواس‬ ‫عملى است‪ .‬ـ بی‌نظمي‌هاى قلبى عالئم جسمى‬ ‫اختالل هراس (پانیک) را ایجاد می‌کند‪ .‬ـ کمبود‬ ‫قند خون (هیپوگلسیمی) می‌تواند عالئمى شبیه‬ ‫عالئم اختالل اضطرابى تولید کند‪ .‬ـ و بس��یارى‬ ‫موارد دیگر‪.‬‬ ‫***ارتباط اضطراب با بیماری‌های دیگر‬ ‫اضطراب و کاهش قند خون‪:‬‬ ‫کاهش قن��د خون در هر ش��رایطى با عالئم‬ ‫اضط��راب هماهنگى‬

‫کا م��ل‬ ‫دارد‪ .‬یعن��ى‬ ‫در هر اضطراب قند‬ ‫خ��ون کاهش پیدا می‌کند‬ ‫و ای��ن مطلب��ى اس��ت که‬ ‫تحقیقات جدید را به‌سوى خود‬ ‫منعطف کرده است‪ .‬این واقعیت ما‬ ‫را به این مهم راهنمایى مى کند که‬ ‫شاید با کنترل قند خون بتوان عالئم‬ ‫اضطراب را در افراد کاهش داد‪ .‬در‬ ‫بعضى از موارد اضطراب بدون‬ ‫نیاز به درگیرى پزش��ک‬ ‫در این ماجرا می‌تواند‬ ‫درم��ان گ��ردد‪ .‬این‬ ‫م��وارد اضط��راب‬ ‫طبیع��ى نام دارند که‬ ‫طى آن اضطراب به خوبى‬ ‫توس��ط بیم��ار کنترل ش��ده و‬ ‫برطرف می‌ش��ود مثل ترس ناشى از‬ ‫امتحان نهایى و یا ترس ناش��ى از مصاحبه‪.‬‬ ‫در چنین شرایطى استرس می‌تواند توسط اعمال‬ ‫و روش‌هاى زیر تحت کنترل درآید‪:‬ـ صحبت با‬ ‫ش��خص مورد اعتمادـ روش‌هاى ایجاد تمرکزـ‬ ‫حم��ام گرفتن طوالنىـ اس��تراحت در یک اتاق‬ ‫تاریک ورزش‌هاى تنفس عمیق‬

‫درمان دارویى‬ ‫در گذشته داروهایى از خانواده‌ي بنزودیازپان‌ها‬ ‫مانن��د دیازپام (والی��وم)‪ ،‬آلپ��رازوالم (زانکس)‪،‬‬ ‫لورازپام (آتیوان) و باسپیرون در درمان اختالالت‬ ‫اضطرابى مورد اس��تفاده قرار می‌گرفت‪ .‬در حال‬ ‫حاضر اس��تفاده از داروهاى ضدافسردگى مانند‬ ‫‪Sertaline (Zoloft)، Paroxctine (Paxil)،‬‬ ‫‪ )Fluxetin (Prozac‬و ‪Venlafaxine‬کاربرد‬ ‫بیش��ترى دارد‪ .‬تجوی��ز داروهاى ض��د اضطراب‬ ‫یک پدیده مش��خص در تمام دنیا است‪ .‬تخمین‬ ‫زده می‌ش��ود که بین ‪ ١٠‬ت��ا ‪٢٠‬درصد از مردم‬ ‫در نیمک��ره غرب��ى تقریباً به‌طور مرت��ب از این‬ ‫داروها استفاده می‌کنند‪ .‬طبق اظهار نظر رسمى‬ ‫‪(FDA‬س��ازمان غذا و دارویى آمریکا) در س��ال‬ ‫‪ ،١٩٧٨‬ده میلیون آمریکایى از داروهاى دس��ته‬ ‫بنزودیازپین‌ه��ا اس��تفاده می‌کرده‌ان��د‪ .‬عده‌اى‬ ‫معتقدن��د که ای��ن آرام‌بخش‌ها روش مؤثر و کم‬ ‫هزینه‌اى در مقایس��ه با سایر طرق درمانى است‪.‬‬ ‫ع��ده‌اى نیز بر اثرات مؤثر درمان‌هاى غیردارویى‬ ‫تأکید دارند‪.‬‬

‫درمان غیردارویى‬ ‫درمان غیردارویى‬ ‫ش��امل تکنیک‌ه��اى‬ ‫متعددى می‌باش��د‪ .‬در‬ ‫تمام این روش‌ها به بیمار‬ ‫آموزش‌هاى کالسیک کسب‬ ‫آرام��ش ی��اد داده می‌ش��ود و‬ ‫بدین‌وسیلهبدنخودبهمقابله‌يمؤثر‬ ‫شزا برمى‌خیزد‪.‬‬ ‫و مستقیم با عوامل تن ‌‬ ‫ـ تن‌آرامى یا آرام‌سازى (‪Relaxation‬‬ ‫ـ تن‌آرامى یا آرام‌س��ازى ـ مواجه‌س��ازى‬ ‫(‪)exposure‬ـ غرقه‌س��ازى (‪)Flooding‬‬ ‫ـ حساس��یت‌زدایی((‪Desensitization‬ـ‬ ‫سرمشق‌دهى‪.‬‬

‫منبع‪ :‬سايت پزشكان بدون مرز‬ ‫ارسال توسط‪ :‬مريم قندهاري‪ /‬مادر دانش‌آموز محمدامين‬ ‫رياضي‪ /‬پايه‌ي سوم راهنمايي‪ /‬واحد آبشناسان‬

‫‪21‬‬


‫روان‌شناسي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪22‬‬

‫انتخاب چاقی‬ ‫دكتر علي پژوهنده‪ /‬مشاور و روان‌شناس‬

‫بس��یاری از م��ردم که دچار اضاف��ه وزن هس��تند و از این وضعیت‬ ‫ناخش��نودند‪ ،‬برای درمان این مش��کل به روش‌های مختلفی متوسل و‬ ‫گاه‪ ،‬متحمل هزینه‌های هنگفتی نیز مي‌شوند‪ .‬روش‌هایی همچون رژیم‬ ‫درمانی‪ ،‬دارو درمانی‪ ،‬جراحی‪ ،‬ماساژ درمانی و‪ ...‬که البته هیچکدام بدون‬ ‫عوارض نیست و برخی مي‌تواند منجر به بروز اختالالت شدید در دستگاه‬ ‫گوارش و در پاره‌ای موارد مرگ نیز بشود‪ .‬در تمامي این روش‌ها‪ ،‬پیامي‬ ‫نهفته است و آن این که «لطفا مرا درمان کنید!» و یا «کلید حل مشکل‬ ‫من در دستان شماست!» این پیام روان شناسی کنترل بیرونی است که‬ ‫روان شناس��ی حاکم بر ذهن و روح اکثریت انسان‌هاست‪ .‬روان‌شناسی‬ ‫کنترل بیرونی‪ ،‬بدین معناست که علت تمامي‌مشکالت من در بیرون از‬ ‫من اس��ت و من نقش چندانی در بروز حاالت هیجانی‪ ،‬افکار و در یک‬ ‫واژه سرنوشت خود ندارم‪ .‬انسان‌هایی که مي‌شناسم چون والدین‪ ،‬اعضاء‬ ‫خانواده‪ ،‬دوس��تان‪ ،‬معلمان دوره تحصیل و‪ ...‬مقصر و مسبب بسیاری از‬ ‫مشکالت من هستند‪ .‬گذشته من سرشار از درد و رنج بوده و این گذشته‬ ‫من بوده که باعث وضعیت فعلی من شده و چون گذشته‪ ،‬گذشته‪ ،‬پس‬ ‫دیگر کاری از من برنمي‌آید و من اسیر او هستم!‬ ‫البته روان‌شناسی کنترل بیرونی‪ ،‬سربازانی نیز دارد که نیزه به دست در‬ ‫خدمت او ایستانده‌اند و هر کدام در شرایطی دست به کار مي‌شوند‪ .‬این‬ ‫ویلی��ام گالس��ر‪-‬مبدع واقعیت‬ ‫س��ربازان که دکتر‬ ‫آنچه در این مقاله مي‌نویسم‬ ‫درمانی و کسی که‬ ‫از اوس��ت‪ -‬آن‌ه��ا را هف��ت‬ ‫هم��ه وام گرفته‬ ‫ع��ادت مخ��رب رابطه‬

‫مي‌نامد كه عبارتند از‪ :‬عیب جویی (انتقاد)‪ ،‬س��رزنش‪ ،‬ش��کوه و گالیه‪،‬‬ ‫نق زدن و غرغر‪ ،‬تهدید‪ ،‬تنبیه و باج یا رش��وه دادن برای تحت کنترل‬ ‫گرفتن دیگران‪.‬‬ ‫وقت��ی ما از این هفت عادت برای کنترل دیگران اس��تفاده مي‌کنیم‪،‬‬ ‫در واقع مي‌خواهیم علت مش��کالت مان را فرافکنی کنیم و با حمله به‬ ‫دیگ��ری یا باج دادن به او‪ ،‬وی را متقاعد کنیم که دس��ت از رفتارهایی‬ ‫که ما نمي‌پس��ندیم و به گمان ما ریشه بدبختی ما همان‌هاست بردارد‪،‬‬ ‫ک��ه البته هرگز موفق نمي‌ش��ویم‪ .‬اگر هر یک از خوانندگان این مطلب‬ ‫برای لحظه‌ای به این بیاندیشند که آیا تا کنون توانسته‌اند کسی را –جز‬ ‫خود‪ -‬کنترل کنند درخواهند یافت که هرگز چنین نبوده است و همواره‬ ‫دیگران‪ ،‬خود انتخاب مي‌کنند که به خواسته‌های ما عمل کنند یا خیر‪.‬‬ ‫دلیل این انتخاب نیز ارضاء یکی از پنج نیاز اساسی شان بوده است که‬ ‫عبارتند از‪ :‬آزادی‪ ،‬قدرت و ارزشمندی‪ ،‬بقاء‪ ،‬سرگرمي‌و عشق‪.‬‬ ‫ای��ن مطال��ب را همین جا نگه داریم و برویم س��راغ مش��کلی به نام‬ ‫چاقی‪.‬‬ ‫اگر شما جزو افرادی هستید که اضافه وزن دارند و برای درمان آن به‬ ‫یکی یا چند روش از روش‌های ذکر شده در ابتدای مقاله‪ ،‬روی آورده و‬ ‫آن‌ها را تجربه كرده‌اند‪ ،‬احتماال بدین مطلب نیز اذعان خواهید داش��ت‬ ‫که تنها تا زمانی که خودتان مي‌خواس��تید و مطابق دس��تور پزشک یا‬ ‫کارشناس تغذیه عمل كرده‌اید‪ ،‬کاهش وزن داشته‌اید و همین که خسته‬ ‫و یا دچار مشکالت جسمي و عوارض آن روش مي‌شدید‪ ،‬دوباره به همان‬ ‫وزن قبلی و یا ش��اید بیشتر از آن باز‬ ‫مي‌گش��تید‪ .‬این بدان علت است که‬ ‫تمامي روش‌ه��ای درمان چاقی‪ ،‬از‬ ‫کنترل بیرونی استفاده مي‌کنند‬ ‫و کنترل بیرونی به جز در‬ ‫مع��دودی موارد‪ ،‬موثر‬ ‫نیس��ت‪ .‬در تمام��ي‬


‫روان‌شناسي‬ ‫ای��ن روش‌ها‪ ،‬ش��ما خود را ب��ه یک متخصص‬ ‫یا کارش��ناس تغذیه یا جراح دس��تگاه گوارش‬ ‫مي‌س��پارید و نقش خ��ود را نادیده مي‌گیرید‪.‬‬ ‫البت��ه منکر نقش عل��م تغذیه و رژیم درمانی و‬ ‫س��ایر علوم وابسته به پزشکی در درمان چاقی‬ ‫نمي‌شویم‪ ،‬بلکه بر اساس نظر متخصصان همین‬ ‫علوم مي‌گوییم كه بیش��ترین عامل تاثیر گذار‬ ‫ب��ر تداوم کاه��ش وزن‪ ،‬انتخاب‌های افراد پس‬ ‫از گرفت��ن رژیم‪ ،‬یا انجام عمل جراحی اس��ت‪.‬‬ ‫بس��یاری از افراد چاق‪ ،‬بدون برنامه مي‌خورند‪،‬‬ ‫بدون دلیل مي‌نوش��ند و ب��دون انگیزه زندگی‬ ‫مي‌کنند‪.‬‬ ‫مطاب��ق نظ��ر واقعی��ت درمان��ی‪ ،‬ریش��ه‬ ‫تمامي‌مش��کالت پای��دار و دامن��ه دار روان‬ ‫ش��ناختی‪ ،‬یک ارتباط مش��کل دار است‪ .‬شاید‬ ‫تعجب کنید که چاقی را داخل مشکالت روان‬ ‫ش��ناختی جای داده‌ایم‪ ،‬اما واقعیت این اس��ت‬ ‫که جز این نیست‪ .‬البته ریشه ژنتیکی چاقی را‬ ‫فرام��وش نکرده‌ایم‪ .‬در ژنتیک افراد چاق تعداد‬ ‫س��لول‌های چربی ثبت شده اس��ت‪ ،‬اما حجم‬ ‫این س��لول‌ها و این که تا چه اندازه رشد کنند‬ ‫را عوام��ل محیطی همچ��ون تغذیه‪ ،‬تحرک و‬ ‫محرک‌های دیگر تعیین مي‌كنند که همه این‬ ‫عوامل به دس��ت خود فرد قابل تغییرند‪ .‬حتما‬ ‫شما نیز همچون بسیاری از مراجعان ما به این‬ ‫موضوع توجه كرده‌اید که هنگام استرس‪ ،‬بیشتر‪،‬‬ ‫سریع‌تر و نجویده تر غذا مي‌خورید‪ .‬حال تصور‬ ‫کنی��د اگ��ر در طول روز مکررا دچار اس��ترس‬ ‫ش��وید‪ ،‬به این معنا که مهارت کنترل استرس‬ ‫را نیاموخته باشید‪ ،‬یا اگر مرتبا با اطرافیان خود‬ ‫درگیر بحث و جدل ش��وید‪ ،‬چه اتفاقی خواهد‬ ‫افتاد؟ شما شروع خواهید کرد به خوردن مقدار‬ ‫بیش��تر و بیشتری غذا و بخش عمده‌ای از این‬ ‫غذا فراتر از نیاز بدن ش��ما برای مصرف انرژی‬ ‫خواهد بود‪ .‬نتیجه کامال روش��ن است‪ .‬هر گاه‬ ‫میزان جذب انرژی بیش��تر از میزان مصرف آن‬ ‫باشد‪ ،‬نتیجه چاقی است‪.‬‬ ‫در نظریه انتخاب‪ ،‬به جای این که مستقیما‬ ‫به خود مساله اضافه وزن افراد پرداخته شود‪ ،‬به‬ ‫بررسی روابط ناکارآمد و مشکل داری که منجر‬ ‫به افزایش مصرف غذا مي‌شود توجه مي‌گردد‪.‬‬ ‫تجارب بالینی نویس��نده در ای��ن زمینه بیانگر‬ ‫آن اس��ت که هنگامي‌که توجه افراد از کنترل‬ ‫افراد پیرامون ش��ان برداش��ته و ب��ه رفتارهای‬ ‫خود آن‌ها معطوف مي‌گردد‪ ،‬احس��اس کنترل‬ ‫بیش��تری مي‌کنند و زندگی بیش��تر از گذشته‬ ‫دارای اتفاقات خوش��ایند و دوس��ت داشتنی‪،‬‬ ‫ادراک خواهد شد‪ .‬همان گونه که بیان کردیم‪،‬‬ ‫ما هیچ ک��س را در این دنیا نمي‌توانیم کنترل‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬ ‫کنی��م و تالش در این زمینه‪ ،‬تالش��ی بیهوده‬ ‫و آب در‌ هاون کوبیدن اس��ت‪ .‬م��ا تنها زمانی‬ ‫مي‌توانیم به خواس��ته خود برسیم که دیگران‬ ‫متقاعد ش��وند که خواسته ما خواسته آنان نیز‬ ‫هست و راه رس��یدن به چنین وضعیتی‪ ،‬آشنا‬ ‫ش��دن با نیمرخ نیازهای خود و دیگران است‪.‬‬ ‫منظ��ور از نیم��رخ نیازها‪ ،‬آن اس��ت که بدانیم‬ ‫میزان هر یک از پنج نیاز گفته ش��ده (آزادی‪،‬‬ ‫قدرت و ارزشمندی‪ ،‬بقاء‪ ،‬سرگرمي‌و عشق) در‬ ‫فرد دیگر چقدر اس��ت و تا چه اندازه ارضاء آن‬ ‫برایش مهم است‪ .‬برای مثال‪ ،‬هنگامي‌که همسر‬ ‫م��ن نیاز به آزادی فراوان��ی دارد و من نیز نیاز‬ ‫ب��ه قدرت زی��ادی دارم در صورتی که با نظریه‬ ‫انتخاب آش��نا نباشم به احتمال زیاد با او دچار‬ ‫مشکالت فراوانی خواهم شد‪ ،‬زیرا من سعی در‬ ‫کنترل او دارم و او سعی در فرار از هر گونه تعهد‬ ‫و چارچوبی که او را محدود سازد‪ .‬اما اگر من از‬ ‫این مساله آگاه باشم‪ ،‬هرگز به صورت مستقیم‬ ‫س��عی در اعمال کنترل بر او نخواهم داش��ت و‬ ‫در عوض تالش خواهم کرد از آزادی او حمایت‬ ‫كرده و با گفت‌وگوی سازنده او را در تعیین‬ ‫میزان آزادی دلخواهش یاری كنم و آن را‬ ‫به رسمیت بشناسم‪ .‬حمایت و گفت و گو‪،‬‬ ‫دو ت��ا از هفت عادت مفیدی اس��ت که به‬ ‫بهبود ارتباطات ما با دیگران کمک فراوانی‬ ‫خواه��د کرد‪ .‬اگر بخواهی��د مي‌توانم بقیه‬ ‫ای��ن عادات را هم نام ببرم‪ ،‬اما پیش از آن‬ ‫مي‌خواه��م از ظاهر این واژه‌ها عبور کنید‬ ‫و خیلی سرسری و سریع از آن‌ها نگذرید‪،‬‬ ‫همان‌طوری که از هفت عادت مخرب این‬ ‫گونه نگذشتید‪.‬‬ ‫پنج عادت دیگر عبارتند از‪ :‬تش��ویق‪،‬‬ ‫احترام‪ ،‬حمایت‪ ،‬اعتماد و گوش سپردن‪.‬‬ ‫اگ��ر بخواهی��م عادات مخرب و س��ازنده‬ ‫را به چیزی تش��بیه کنیم ش��اید بتوانیم‬ ‫هف��ت ع��ادت اول را همچون هف��ت تبر تیز‬ ‫و هف��ت عادت دوم را همچ��ون مواد تقویتی‬ ‫و مفید برای رش��د یک درخ��ت تصور كنيم‪.‬‬ ‫بدین ترتیب رابطه خود را با دیگران به همان‬ ‫درخت تش��بیه كرده‌ایم‪ .‬افرادی که به صورت‬ ‫عادت گونه از انتقاد‪ ،‬س��رزنش‪ ،‬تهدید‪ ،‬تنبیه‬ ‫(فیزیکی و روان��ی مثل قهر و کم توجهی و‪...‬‬ ‫)‪ ،‬غرغر‪ ،‬ش��کوه و گالیه و باج دادن اس��تفاده‬ ‫مي‌کنند در واقع همچون کسی هستند که به‬ ‫نوبت از هفت تبر بس��یار تیز برای ضربه زدن‬ ‫ب��ه درخت رابطه خود بهره مي‌جویند و آنگاه‬ ‫که یکی کند ش��د دیگری را برداشته به جان‬ ‫این درخت مي‌افتند‪ .‬ش��گفت‌آور‪ ،‬تعجب این‬ ‫گونه افراد از افتادن این درخت است‪ .‬چرا که‬

‫مي‌پندارند هیچ کار ب��دی انجام نداده‌اند که‬ ‫مس��تحق قطع ارتباطشان باشد! ممکن است‬ ‫ای��ن گونه مردم‪ ،‬گاهی از برخی عادات مثبت‬ ‫نیز استفاده کرده باشند‪ ،‬اما ضربات تبر بسیار‬ ‫س��ریعتر و کاری ت��ر از کوده��ای تقویتی اثر‬ ‫مي‌کنند و در میان بهت و ناباوری آنان‪ ،‬دیر یا‬ ‫زود این درخت مي‌افتد‪ ،‬که گاه به شکل قطع‬ ‫کامل ارتباط اس��ت و گاه تنها به ش��کل سرد‬ ‫شدن رابطه ‪-‬و درباره زوجین به شکل طالق‬ ‫روانی‪ -‬رخ مي‌نماید‪ .‬شاید بگویید این مطالب‬ ‫در م��ورد همه اف��راد چه چاق و چه الغر‪ ،‬چه‬ ‫بیمار و چه سالم‪ ،‬چه متاهل و چه مجرد‪ ،‬چه‬ ‫معلم و چه شاگرد‪ ،‬چه مدیر و چه کارمند و‪...‬‬ ‫صادق اس��ت و تنها مربوط به چاق‌ها نیست‪.‬‬ ‫با ش��ما موافقم‪ ،‬اما روی سخن من با کسانی‬ ‫اس��ت که برای کنترل وزن به هر دری زده‌اند‬ ‫و کلید الغر ش��دن خود را در دستان دیگران‬ ‫مي‌بینند‪ .‬در فرصت‌های دیگر به س��ایر اقشار‬ ‫جامعه نیز خواهیم پرداخت‪ ،‬زیرا نظریه انتخاب‬ ‫تنها یک چارچوب کلی نگاه کردن به زندگی‬

‫را در اختیار ما قرار مي‌دهد که به وسیله آشنا‬ ‫ش��دن با آن در هر نقشی که باشیم مي‌توانیم‬ ‫موث��ر عمل کنی��م‪ ،‬بدون این ک��ه دیگران را‬ ‫مجبور به کاری کنیم‪ .‬اعتقاد ما بر این اس��ت‬ ‫که هنگامي‌که در کنار یک رژیم غذایی خوب‪،‬‬ ‫بتوانی��م ارتباطات خود را با افراد مهم زندگی‬ ‫مان بهبود ببخشیم‪ ،‬کاهش وزن پایدار بدون‬ ‫عوارض و دلنشینی خواهیم داشت‪ .‬این مطلب‬ ‫یک ادعای بی‌اساس و بی‌مدرک نیست‪ ،‬بلکه‬ ‫پژوهش‌هایی در این زمینه مؤید آن اس��ت و‬ ‫نویس��نده نیز در گروه‌های کاهش وزن همراه‬ ‫ب��ا متخصصین تغذیه و رژی��م درمانی و با به‬ ‫کارگی��ری نظریه انتخاب‪ ،‬این مطلب را اثبات‬ ‫کرده است‪.‬‬

‫‪23‬‬


‫‌شناسي‬ ‫ويژه حافظ‬ ‫بخش روان‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪24‬‬

‫چاقي و کاهش مدت زمان‬ ‫تماشای تلویزیون‬

‫بنا به دس��تاورد جدید علم��ی کاهش مدت زمان‬ ‫تماشای تلویزیون‪ ،‬به بالغین کمک می‌کند تا کالری‬ ‫بیشتری بسوزانند‪.‬‬ ‫براس��اس گزارش منتشرش��ده در شماره آخر ماه‬ ‫دسامبر سال ‪ 2009‬در مجله «آرشیو پزشکی داخلی»‪،‬‬ ‫افراد بالغی که از وس��یله قطع الکترونیکی تلویزیون‬ ‫استفاده کردند و ‪ 50‬درصد مدت زمان تماشای آن را‬ ‫کاهش دادند‪ ،‬اگرچه تغییری در دریافت کالری‌شا ن‬ ‫ایجاد نشد ولی انرژی بیشتری از دست دادند‪.‬‬ ‫گزارش‌های مختلف نش��ان می‌دهند مدت زمان‬ ‫متوس��ط تماش��ای تلویزیون در افراد بالغ تقریباً به‬ ‫طور روزانه ‪ 5‬س��اعت است که با خطر فزاینده چاقی‬ ‫همراه‌است‪ .‬تالش‌های‬ ‫زی��ادی روی تغیی��ر‬ ‫رژیم غذایی و تحرک‬ ‫جسمی افراد برای‬ ‫جلوگیری از چاقی‬ ‫و کاه��ش آن‬ ‫صورت می‌گیرد‪.‬‬ ‫ام��ا در روش‬ ‫ه��ای جدیدتر به‬ ‫کاهش رفتارهای‬ ‫نشس��تنی مانند‬ ‫تماشای تلویزیون‬ ‫افراد پرداخته شده‪.‬‬ ‫به این ترتیب نه‬ ‫تنه��ا ب��ا کاهش‬ ‫م��دت زم��ان‬ ‫تماشایتلویزیون‬ ‫فرصت بیشتری‬ ‫ب��رای کاره��ای‬ ‫فعال‌ت��ر فراهم‬ ‫می‌ش��ود بلک��ه‬ ‫این ام��ر می‌تواند‬ ‫از محرومیت مزمن‬ ‫خ��واب که بالق��وه با‬ ‫چاقی مرتبط اس��ت نیز‬ ‫بکاهد‪.‬‬ ‫جنیف��ر آت��ن در دانش��کده‬ ‫پزشکی دانشگاه استانفورد در پالوآلتو‬ ‫کالیفرنیا و همکارانش دست به آزمایش‬ ‫کنترل‌ش��ده‌ای زدند که ‪ 36‬فرد بالغ با شاخص توده‬ ‫بدنی ‪ 25‬تا ‪ 50‬در آن ش��رکت داش��تند‪ .‬آزمودنی‌ها‬

‫گ��زارش کرده بودند که روزانه حداقل س��ه س��اعت‬ ‫تلویزیون تماش��ا می‌کنن��د‪ .‬در فاصله ژانویه تا ژوییه‬ ‫‪ 2008‬کلیه شرکت کنندگان مطالعه تحت یک دوره‬ ‫سه‌هفته‌ای مشاهده قرار گرفتند که مدت زمان تماشای‬ ‫تلویزیون آن‌ها به طور روزانه ارزیابی می‌شد‪ .‬سپس ‪20‬‬ ‫نفر از آن‌ها به طور تصادفی اتنخاب شدند و به آن‌ها‬ ‫یک وسیله الکترونیک داده شد که هروقت مدت زمان‬ ‫تماشای تلویزیون به ‪ 50‬درصد میزان معمول هفتگی‬ ‫می‌رس��ید تلویزیون خودبه‌خود خاموش می‌شد‪16 .‬‬ ‫نفر باقیمانده در گروه کنترل قرار گرفتند و این وسیله‬ ‫به آن‌ها داده نشد‪.‬‬ ‫میزان تحرک جسمی همه ‪ 36‬نفر با استفاده از یک‬ ‫بازوبند اندازه‌گیری‌شد‪.‬‬ ‫یافته‌ها نشان‌داد کسانی که به دستگاه قطع خودکار‬ ‫تلویزیون مجهز بودند به طور روزانه ‪ 119‬کالری بیشتر‬ ‫سوزاندند‪ .‬اما در گروه کنترل آزمودنی‌ها به طور روزانه‬ ‫‪ 95‬کالری کمتر از حد معمول خود سوزاندند‪ .‬به عبارت‬ ‫دیگر تعادل انرژی یعنی مقایس��ه کالری مصرفی به‬ ‫کالری سوزانده‌شده در گروه آزمایش‪ ،‬منفی و در گروه‬ ‫کنترل مثبت بود‪ .‬به این معنا که گروه آزمایش به طور‬ ‫متوسط ‪ 244‬کالری کمتر و گروه کنترل ‪ 57‬کالری‬ ‫بیشتر از آن‌چه روزانه سوزاندند مصرف کردند‪.‬‬ ‫به عبارت ساده‌تر کاهش تماشای تلویزیون در گروه‬ ‫آزمایش موجب افزایش مصرف انرژی یا سوختن کالری‬ ‫قابل توجهی شد ولی دریافت انرژی اگرچه در هر دو‬ ‫گروه کاهش یافت ولی از نظر آماری معنی‌دار نبود‪.‬‬ ‫نتای��ج مطالعه هیچ تغیی��ری در میزان خواب‬ ‫آزمودنی‌ها در هر دو گروه نشان نداد‪.‬‬ ‫نویسندگان در توضیح بیشتر یافته‌های خود‬ ‫می‌گویند‪ :‬یک گزارش آزمایشی دیگر نیز نشان‬ ‫می‌دهد که تغییرات رفتاری کوچک اما مداوم‬ ‫و دراز م��دت می‌توان��د در توضیح همه‌گیری‬ ‫چاقی کمک کند‪ .‬برآورد شده‌است که ترکیب‬ ‫افزایش در سوزاندن انرژی و کاهش دریافت‬ ‫آن ب��ه میزان ‪ 100‬کال��ری در روز می‌تواند‬ ‫از افزای��ش تدریج��ی وزن در بیش��تر افراد‬ ‫جلوگیری کند‪.‬‬ ‫پژوه��ش پیش��ین در مورد ک��ودکان نیز‬ ‫نش��ان‌داده‌بود که کاهش تماشای تلویزیون باعث‬ ‫کاهش دریافت کالری می‌ش��ود اما س��وختن آن را‬ ‫افزایش نمی‌دهد و در نتیجه تغییر مشابهی در تعادل‬ ‫انرژی ایجاد می‌کند اما با مکانیزمی متفاوت‪ .‬چرا که‬ ‫در مطالعه حاضر دریافت کالری آزمودنی‌ها تغییری‬

‫نکرد اما سوختن آن افزایش یافت‪.‬‬ ‫به نظر نویس��ندگان پاس��خ ک��ودکان به کاهش‬ ‫رفتارهای نشس��تنی مانند تماشای تلویزیون ممکن‬ ‫است با پاسخ بالغین متفاوت باشد‪.‬‬ ‫پژوهشگران از این مطالعه به عنوان اولین مطالعه‌ای‬ ‫ی��اد می‌کنند که به اندازه‌گی��ری اثرات کاهش مدت‬ ‫زمان تماشای تلویزیون به طور آزمایشی پرداخته‌است‪.‬‬ ‫پیشنهاد آن‌ها این است که کاهش تماشای تلویزیون‬ ‫باید به عنوان یک روش کاهش چاقی و پیشگیری از‬ ‫آن در افراد بالغ مورد کاوش بیشتر قرارگیرد‪.‬‬ ‫یافته این تحقیق نش��ان می‌دهد که کمتر تماشا‬ ‫کردن تلویزیون موجب می‌شود افراد به کارهای متفاوت‬ ‫دیگری بپردازند که احتماالً با تحرک بیشتر همراه است‬ ‫و این امر خود به خود مصرف انرژی و سوزاندن کالری را‬ ‫در بدن فرد افزایش می‌دهد‪ .‬طبیعی است که این فرایند‬ ‫در درازمدت به صورتی آرام و مطمئن منجر به کاهش‬ ‫وزن و یا جلوگیری از افزایش وزن خواهدشد‪.‬‬ ‫حاضر ش��یوه‌های‬ ‫درحال‬ ‫مختل��ف‬ ‫مبارزه‬ ‫ب��ا‬

‫چاقی عمدتاً‬ ‫روی رژیم غذایی‪ ،‬تحرک جس��مانی زیاد‪ ،‬و‬ ‫عمل جراحی متمرکز هستند‪ .‬این تحقیق و یافته‬ ‫حاص��ل از آن می‌تواند مقدمه رویکردی جدید در‬ ‫این حوزه تلقی شده و تالش‌هایی را با مبنای علمی‬ ‫پایه‌ریزی نماید‪.‬‬


‫بخش ويژه حافظ‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪25‬‬

‫بخـش سوم‬

‫بخش ويژه‬

‫حـافظ‬

‫حافظ؛ شاعري معترض‪ /‬گفت‌وگو با ضياء موحد‪28 /‬‬ ‫شهد شعر فارسي‪ /‬گفت‌وگو با دكتر عبدالرضا سيف‪33 /‬‬ ‫موسيقي دراشعار حافظ‪ /‬حميد عسگري‪37 /‬‬ ‫سه تصحيح متأخر بر ديوان حافظ ‪ /‬حميدرضا حضرتي‪40 /‬‬ ‫حافظ و نوجواني‪ /‬عبدالوهاب فيروزي‪42 /‬‬


‫شماره ‪18‬‬

‫‪26‬‬

‫پاييز ‪1388‬بخش ويژه‬

‫حـافظ‬ ‫گفت‌وگوهايي با‪:‬‬

‫دكتر سيد ضيا موحد‬ ‫دكتر عبدالرضا سيف‬ ‫و مقاالتي از‪:‬‬ ‫دكتر حميد عسگري‬ ‫حميدرضا حضرتي‬ ‫عبدالوهاب فيروزي‬

‫بخش ويژه حافظ‬


‫بخش ويژه حافظ‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪27‬‬


‫ويژه‬ ‫بخش حافظ‬ ‫بخش ويژه‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬ ‫‪ 28‬دكتر سيد ضيا موحد‪ ،‬استاد فلسفه و ادب‪:‬‬

‫حافظ؛ شاعري معترض‬ ‫دكتر سيدضياء موحدمحمدي فيلسوف‪ ،‬منطق‌دان‪ ،‬شاعر و مترجم معاصر ايراني‪ ،‬به سال ‪ 1321‬در اصفهان ديده به‌جهان گشود‪ .‬وي‬ ‫پس از به‌پايان رساندن تحصيالت ابتدائي و متوسطه در همان شهر براي ادامه‌‌ي تحصيل در رشته‌ي فيزيك‪ ،‬وارد دانشگاه تهران شده و‬ ‫تحصيالت خود را تا اخذ مدرك كارشناسي ارشد از همان دانشگاه در سال ‪ 1348‬ادامه داد‪ .‬پس از چند سالي وقفه‪ ،‬او براي ادامه تحصيل‬ ‫در رشته كتاب‌داري به يونيورسيتي كالج لندن واقع در انگلستان سفر كرد؛ اما در همانجا بود كه متوجه شد چندان عالقه‌اي به خواندن‬ ‫اين رشته ندارد‪ .‬بنابراين با ِر ديگر به جهان نظريه‌پردازي‌ها و انديشيدن به پرسش‌هاي بزرگ بازگشت‪ .‬اما اين‌بار پرسش‌هاي او از چنان‬ ‫ژرفا و وسعتي برخوردار بودند كه تنها يك دانش مي‌توانست روزنه‌ي اميدي براي پاسخ باشد‪ ،‬دانشي كه انديشيدن را مي‌آموخت و گويا‬ ‫مي‌توانست درباره هر چيزي «بپرسد»؛ اين دانش كه او خود بعدا از آن به گمشده‌اش تعبير كرد «فلسفه» بود‪.‬‬ ‫در س�ال ‪ 1360‬ضياء موحد با اخذ درجه‌ي دكتري در رش�ته‌ي فلس�فه تحصيالت خود را كامل كرد‪ .‬اما براي او پايان دوران تحصيل‪،‬‬ ‫نه‌تنها پايان انديشيدن و آموختن نبود‪ ،‬بلكه آغاز راهي شد كه بعدها از او پژوهشگري ژرف‌نگر‪ ،‬روش‌مند و دردآشنا ساخت‪ .‬عالوه بر‬ ‫اساسي پژوهش در آثارش‪ ،‬تنوع و تعدد موضوعات مورد مطالعه‌ي او نيز غبطه‌برانگيز است‪ .‬آن‌چنان‬ ‫تأكيد و وسواس او بر رعايت قواعد‬ ‫ِ‬ ‫كه وي توانسته است به موضوعاتي هم‌چون فلسفه و تاريخ منطق‪ ،‬فلسفه علم‪ ،‬فلسفه تحليلي‪ ،‬فلسفه زبان‪ ،‬معناشناسي‪ ،‬نقد و نظريه‬ ‫ادبي‪ ،‬چيستي شعر و‪ ...‬بپردازد؛ و در عين‌حال در هر يك از اين حوزه‌ها نوشتارها و ترجمه‌هايي ارزشمند فراهم آورد‪.‬‬ ‫گفت‌وگو‪ :‬حميد رضا حضرتي‬ ‫عكس‌ها‪ :‬محمد رضا ساختمانگر‬


‫بخش ويژه حافظ‬ ‫اهمي�ت ادبي�ات كه�ن اي�ران براي‬ ‫دانش‌آموزان دوره‌ي راهنمايي و دبيرستان‬ ‫تا چه حد است و به خصوص حافظ در اين‬ ‫بين چه جايگاهي دارد؟‬ ‫شما مي‌دانيد ما در ايران يك انجمني داريم به‬ ‫نام انجمن دوستداران حافظ؟ و مي‌دانيد كه اين‬ ‫انجمن در شهرهاي مختلف شعبه دارد و اعضاي‬ ‫اين انجمن فعال هستند و براي خودشان برنامه‬ ‫دارند؟ من هم خيلي با كوشش اين را فهميدم‪.‬‬ ‫به طور اتفاقي از بابل مرا دعوت كردند كه يك‬ ‫جلسه برايشان در مورد حافظ صحبت كنم‪ .‬ديدم‬ ‫مردم بابل يك ‪ NGO‬درست كرده‌اند كه سال‬ ‫به س��ال يك همايش بزرگ دارند و يك مهمان‬ ‫دع��وت مي‌كنند و در پنج‌ش��نبه‌ي آخر هر ماه‬ ‫يك همايش دارند كه دور هم جمع مي‌شوند و‬ ‫معموال يكي از استادان محلي برايشان صحبت‬ ‫مي‌كند‪ .‬به همين هم قناعت نمي‌كردند و وقتي‬ ‫شما يك سخنراني مي‌كردي فرداي آن روز يك‬ ‫جمع محدودتري جمع مي‌ش��دند و برنامه‌شان‬ ‫پرسش و پاس��خ بود و سؤال‌هاي دقيق‌تري كه‬ ‫وقتش در آن همايش نيست مطرح مي‌شد‪ .‬من‬ ‫در همانجا ديدم باز دو ‪ NGO‬ديگر هست كه‬ ‫به جوان‌ها مي‌رسند و سعي مي‌كنند جوان‌ها را‬ ‫به كارهاي ورزش��ي به خصوص عالقمند كنند‪،‬‬ ‫ك��ه اين در جامعه‌اي كه اعتي��اد بيداد مي‌كند‬ ‫خيلي مهم است‪.‬‬ ‫يعني مردم دارند به داد خودش��ان مي‌رسند‪.‬‬ ‫كاري ك��ه در مورد حافظ در آموزش و پرورش‬ ‫انجام نمي‌ش��ود خود م��ردم انجام مي‌دهند‪ .‬به‬ ‫طوري ك��ه كم‌اهميت‌ترينش همين جلس��ات‬ ‫رس��مي و دولتي اس��ت ك��ه در م��ورد حافظ‬ ‫مي‌گذارن��د‪ .‬ب��راي اين‌ك��ه اي��ن مجام��ع يك‬ ‫س��مينارهاي كم‌اهميتي اس��ت كه يك سري‬ ‫اف��راد محدود دعوت مي‌ش��وند و مگر يك نفر‬ ‫چق��در مي‌تواند در ي��ك موضوع حرف بزند؟ از‬ ‫خود من چندين سال خواسته شده كه در مورد‬ ‫سعدي حرف بزنم‪ ،‬اما از يك جايي به بعد ديگر‬ ‫نپذيرفتم‪ .‬گفتم من هر ساله كه در مورد سعدي‬ ‫حرف تازه ن��دارم‪ .‬نيروهاي جوان‌تر را بخواهيد‬ ‫صحبت كنند‪.‬‬ ‫اما در مورد حافظ‬ ‫اي��ن خيلي س��ؤال عجيبي اس��ت كه از من‬ ‫مي‌كنيد چون جوابش خيلي س��اده نيست‪ .‬من‬ ‫ب��ه ياد دارم كه س��ال‌ها پيش رفتم در اصفهان‬ ‫پيش يك اديبي كه سن و سالي داشت و استاد‬ ‫دانشگاه بود و بازنشسته شده بود‪ .‬از من پرسيد‬ ‫كه تو چند ساله‌اي؟ گفتم كه ديگر نزديك چهل‬ ‫ساله هستم‪ .‬گفت خوب حاال ديگر وقت حافظ‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬ ‫خواندن براي تو اس��ت‪ .‬يعني آن‌ها گمانش��ان‬ ‫اين بود كه براي درك حافظ بايد گذاش��ت كه‬ ‫يك كمي سن بگذرد‪ .‬يك معيارهايي قديمي‌ها‬ ‫داش��تند‪ .‬ولي امروز جوان‌ها‪ ،‬خيلي جلوتر از ما‬ ‫هستند‪ .‬من در سن بيست‌سالگي بعيد مي‌دانم‬ ‫كه به خوبي بسياري از جوان‌هاي بيست‌ساله‌ي‬ ‫ام��روز در مجم��وع ب��ودم‪ .‬با وج��ود اين‌كه در‬ ‫خانواده‌اي اهل علم به دنيا آمده بودم و از همان‬ ‫ابتدا به ادبيات عالقه داش��تم و همان وقت هم‬ ‫حافظ را مي‌خواندم و شاعران خيلي دشوارتر از‬ ‫آن را مي‌خواندم‪.‬‬ ‫خوان��دن حافظ دو وجه دارد‪ .‬يكي وجه ادبي‬ ‫ك��ه روي زبان‪ ،‬قدرت‌ها و تكنيك‌هاي حافظ و‬ ‫ش��عر گفتن تكيه مي‌كنيم‪ ،‬كه اين‌ها چيزهاي‬ ‫بي‌خطري است‪ .‬مي‌شود تدريس كرد‪ .‬اما يكي‬ ‫ه��م راجع‌به محتوا و مضامي��ن حافظ مي‌توان‬ ‫صحبت كرد‪.‬‬ ‫اين يكي از س��ؤال‌هاي مهم تاريخي اس��ت‬ ‫ك��ه من دارم و نمي‌دانم جواب��ش چه مي‌تواند‬ ‫باشد‪ ،‬هر چند يك جواب‌هايي به آن داده شده‪.‬‬

‫شعر حافظ ترجمه‌اش تقريبا‬ ‫ممتنع است‪ .‬من تعجب مي‌كنم‬ ‫كه مي‌گويند حافظ بر روي‬ ‫گوته تاثير گذاشته‪ .‬به چه دليل‬ ‫بوده‪ .‬چون‌كه ترجمه‌اي كه از‬ ‫اشعار حافظ هست و گوته به آن‬ ‫ترجمه دسترسي داشته واقعا‬ ‫مغلوط است‪ .‬البته ديوان شرقي‬ ‫گوته را اروپايي‌ها كار ضعيف‬ ‫گوته مي‌دانند كه هيچ‌وقت در‬ ‫حد «فاوست» نيست‬ ‫و اين‌ها اصال‬ ‫نمي‌دانند و‬ ‫مي‌گويند مربوط‬ ‫به دوره‌ي ضعف‬ ‫گوته است‬

‫فاصله‌ي س��عدي و حافظ حدود سي الي چهل‬ ‫سال است‪ .‬حافظ حدود بيست و پنج سال بعد‬ ‫از س��عدي به دنيا آمده‪ .‬تا بيايد ش��اعر بش��ود‬ ‫هم فرض كنيم‪ ،‬بيس��ت سال گذشته‪ .‬چون در‬ ‫جواني‌اش هم مس��لما يك چنين آدمي ش��اعر‬ ‫ب��وده‪ ،‬ام��ا از نظر مضموني اين دو تا از زمين تا‬ ‫آسمان فرق دارند‪ .‬نمي‌گويم مضامين مشترك‬ ‫ندارن��د‪ ،‬بلكه از نظر تكيه و فضاي كلي از زمين‬ ‫تا آسمان فرق مي‌كنند‪.‬‬ ‫س��عدي آدمي است شاد‪ .‬صحرا برو‪ -‬شعرش‬ ‫پر از صحراست‪ -‬ش��عر عاشقانه‪ ،‬ادبيات روشن‪،‬‬ ‫ادبيات اهل تس��اهل و مدارا‪ .‬در فرانس��ه وقتي‬ ‫سعدي را كشف كردند گفتند اين شاعر دوره‌ي‬ ‫روشنگري اس��ت و خيلي از كارهاي سعدي در‬ ‫فرانس��ه ترجمه ش��د و چه اس��تقبالي از آن‌ها‬ ‫ش��د! و در دفترچه يادداشت انقالبيون آن زمان‬ ‫داستان‌هاي گلستان پيدا شد‪ .‬اين داستان‌ها در‬ ‫كتاب «از سعدي تا آراگون» اثر «جواد حديدي»‬ ‫هست‪ .‬كه آن‌جا تاثير ادبيات ايران بر فرانسه را‬ ‫خواسته بررسي كند و گفته كه سعدي در فرانسه‬ ‫چه طور معرفي ش��د و مثال اين‌كه س��ه نسل از‬ ‫يك خانواده اسم بچه‌هايشان را سعدي گذاشتند‪،‬‬ ‫ك��ه يك��ي از آن‌ها هم‬ ‫رئيس‌جمهور ش��د‪.‬‬ ‫م��ا‬ ‫يعن��ي‬ ‫رئيس‌جمه��وري‬ ‫د ر فر ا نس��ه‬ ‫داري��م به نام‬ ‫«س��عدي‬

‫‪29‬‬


‫ويژه‬ ‫بخش حافظ‬ ‫بخش ويژه‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪30‬‬

‫كارنو»‪.‬‬ ‫خوب سعدي يك شاعر است‪ ،‬اما مي‌رسيم به‬ ‫حافظ‪ .‬در تمام كليات سعدي يك بيت مثل اين‬ ‫ابيات حافظ نيست‪:‬‬ ‫«داني كه چنگ و عود چه تقرير مي‌كنند‬ ‫پنهان خوريد باده كه تعزير مي‌كنند»‬ ‫«بود آيا كه در ميكده‌ها بگشايند؟‬ ‫گره از كار فروبسته‌ي ما بگشايند؟»‬ ‫«در آستين مرقع پياله پنهان كن‬ ‫كه همچو چشم صراحي زمانه خونريز است»‬ ‫آن همه طعنه و تعريض به شيخ و زاهد و شاه‬ ‫نيس��ت‪ .‬س��عدي نصيحت كرده و خيلي در زمان‬ ‫خودش گردن كلفتي كرده‪ .‬اما پرسش جالب اين‬ ‫اس��ت كه زمان س��عدي تقريبا تمامش در دوران‬ ‫حكمراني مغول‌ها گذشت و زمان حافظ تقريبا در‬ ‫زمان حكومت خود ايراني‌ها گذشت‪ 14 .‬سال آن در‬ ‫زمان شيخ ابواسحاق بود‪ ،‬بيست و چند سال در زمان‬ ‫ش��اه شجاع بود‪ ،‬چهار سال هم امير مبارزالدين و‬ ‫اين‌ها بودند‪ .‬چه طور است كه سعدي فضاي شعرش‬ ‫آن‌چنان است‪ ،‬اما فضاي شعر حافظ اين است؟‬ ‫اين يك سوال جديد است و شما نگاه مي‌كنيد‬ ‫و مي‌بينيد كه شعر حافظ‪ ،‬امروز كاربردي است‪.‬‬ ‫به قول يكي‪ ،‬ما در كودكي با گلس��تان فارس��ي‬ ‫ياد مي‌گيريم‪ ،‬در جواني با غزلياتش عشق‌ورزي‬ ‫مي‌كني��م و وقتي س��نمان باال م��ي‌رود تازه به‬ ‫گلس��تان برمي‌گرديم كه ببيني��م اين تجربيات‬ ‫چه هس��تند و در اين مرحله معلوم مي‌شود كه‬ ‫اين‌كه مي‌گويند تناقض در آثار سعدي مشاهده‬ ‫مي‌شود موضوعش چيست؟ بعضي از واقعيت‌ها‬ ‫را مي‌بينيم كه امروز هم در زندگي ما وجود دارد‪.‬‬ ‫اما در نهايت مي‌بينيم كه شعر حافظ امروزي‌تر‬ ‫اس��ت‪ .‬تو گويي كه حافظ‪ ،‬ش��اعر امروز ماست‪.‬‬ ‫بنابراين اگر كس��ي بخواهد امروز حافظ را درس‬ ‫بدهد‪ ،‬الزمه‌اش اين اس��ت كه دوباره برگردد به‬ ‫تاري��خ‪ .‬راجع‌به تاريخ زمان حافظ صحبت كند و‬ ‫بگويد اين چه دوره‌اي بود‪ .‬البته خيلي ش��اعران‬ ‫ديگر زم��ان حافظ بودند كه مدح س�لاطين را‬ ‫مي‌گفتند‪ ،‬اما هم ‌هي‌شان رفتند‪.‬‬ ‫حاف��ظ اين نب��ود‪ .‬حافظ يك آدم��ي بود كه‬ ‫اعتراض��ش را ك��رد‪ ،‬ب��ه خانقاه‌ه��ا سركش��يد‪.‬‬ ‫مقدس‌ب��ازي در ني��اورد‪ .‬يك ازادمنش��ي و يك‬ ‫ن��ه گفتن به وضع زمان‪ ،‬از خود به جا گذاش��ت‬ ‫كه‪« ،‬اين» نش��د‪ .‬اين وضع نمي‌شود‪ .‬اين به درد‬ ‫نمي‌خورد‪ .‬جلوي اين وضع ايستاد و اين است كه‬ ‫هنوز هس��ت‪ .‬بزرگي حافظ كه شاعر ملي ماست‬ ‫در اين است كه آن نه‌اي كه او گفت هنوز هست‪.‬‬ ‫م��ا هنوز همان نه را مي‌گوييم‪« .‬نه بزرگ حافظ‬ ‫به اوضاع زمان!»‬ ‫حافظ هم در پايان بعضي شعرهايش‪،‬‬

‫از بعضي افراد اسم آورده است‪ .‬اين مدح به‬ ‫حساب نمي‌آيد؟‬ ‫هر آدمي يك مش��كالتي دارد‪ .‬حافظ مقرري‬ ‫مي‌گرفته‪ .‬خيلي مشهور بوده‪ .‬مورد عالقه‌ي مردم‬ ‫بوده‪ .‬ش��اعران معموال اين‌ط��ور بوده‌اند كه يك‬ ‫يارانه‌اي از دولت به آن‌ها داده مي‌شد و اين است‬ ‫كه حافظ گاهي از بعضي‌ها اسم مي‌آورد و معموال‬ ‫هم مدح‌ها را در بيت بعد از تغزل مي‌گذارد‪ .‬معلوم‬ ‫است كه ناچار بوده‪ .‬اما اگر از كسي بدش مي‌آمده‬ ‫حسش معلوم مي‌شود‪ .‬وقتي مي‌گويد «محتسب»‬ ‫يعن��ي «امير مبارزالدين» «اهريمن» يعني مثال‬ ‫«ش��اه محمود»‪ .‬معلوم است‪ .‬منتها چون شاعر‬ ‫اس��ت نمي‌خواهد شعرش را مصرفي بكند‪ .‬شعر‬ ‫سياسي بگويد كه به اصطالح تاريخ مصرف دارد‪.‬‬ ‫حتي آن‌جا كه مي‌گويد‪:‬‬ ‫«راستي خاتم فيروزه‌ي بو اسحاقي‬ ‫خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود»‬ ‫گفته مي‌شود كه «فيروزه‌ي بواسحاقي» يك‬ ‫اسم خاص اس��ت‪ .‬حافظ خداوند فرم و سبك و‬ ‫طرز حرف زدن جامع اس��ت ك��ه محدود نكند‪،‬‬ ‫شعرهايش را‪ .‬حتي خودش يكجا مي‌گويد كه‪...‬‬ ‫[معموال ديوان اين مرد پيش��م هس��ت] معموال‬ ‫نديده‌ام زياد كسي روي اين تمركز كند‪.‬‬ ‫دعا گوي غريبان جهانم‬ ‫و ادعوا بالتواتر و التوالي‬ ‫به هر منزل كه روي آرد خدا را‬ ‫نگه دارش به لطف اليزالي‬ ‫تو مي‌بايد كه باشي ورنه سهل است‬ ‫زيان مايه‌ي جا ّهي و مالي‬ ‫كجا يابد وصال چون تو شاهي‬ ‫من بدنا ِم رن ِد الاُبالي‬ ‫خدا داند كه حافظ را غرض نيست‬ ‫و عِلم اهلل َحسبي مِن سوالي‬ ‫معلوم است كه راجع به يك شخص خاص است‬ ‫كه ظاهرا از پيش حافظ و از شيراز رفته است‪.‬‬ ‫شاه شجاع هشت سال با برادرش شاه محمود‬ ‫در جنگ و جدال بوده و باالخره دو س��ال ش��اه‬ ‫محمود مي‌آيد و شيراز را مي‌گيرد‪( .‬به تصرف در‬ ‫مي‌آورد) و بيداد مي‌كند‪ ،‬از خشكه مقدس‌بازي‬ ‫و اذي��ت كردن مردم‪ .‬من احتم��ال مي‌دهم كه‬ ‫حاف��ظ در اين غزل‪ ،‬مثل اين اس��ت كه منتظر‬ ‫است كه او برگردد‪.‬‬ ‫يك چنين نكته‌هايي در ديوان حافظ اس��ت‬ ‫ك��ه بعضي از آن‌ها را دكتر غني در «تاريخ عصر‬ ‫حافظ» گفته و مشخص كرده‪ .‬مي‌شود فهميد‪ ،‬اما‬ ‫جوري مي‌گويد كه آدم مي‌تواند تعميمش بدهد‪.‬‬ ‫اين نقطه‌ي اوج بين گفتن و نگفتن است‪ .‬به اين‬ ‫روش حرفش را مي‌زند‪.‬‬ ‫نظر جنابعالي در مورد اين‌كه بسياري‬

‫از اين توانمندي‌هاي حافظ به دليل ارتباط‬ ‫تنگاتنگش با قرآن بوده چيست؟‬ ‫مس��لم است‪ .‬نزديك‌ترين چيزي كه از حافظ‬ ‫نوش��ته ش��ده‪ ،‬همين مقدمه ي «گلندام» است‬ ‫ب��ه ديوان حاف��ظ كه او حافظ را مي ش��ناخته‪.‬‬ ‫«گلن��دام» از كتاب‌هايي نام مي‌برد كه يكي‌اش‬ ‫«شرح كشاف» است‪ ،‬كه اصال تفسير است‪ .‬يكي‬ ‫كتاب «مطالع‌االنوار» است‪ .‬كه يكي از مشكل‌ترين‬ ‫و مهم‌ترين كتاب‌هاي منطق است‪ .‬كه حافظ اين‬ ‫كتاب را يا درس مي‌داده يا مي‌خوانده و دو كتاب‬ ‫ديگر اس��م برده شده كه يكي «مصباح» است و‬ ‫هر دو در عربيت و ادبيت هستند‪ .‬چون حافظ در‬ ‫عربي خيلي قوي اس��ت‪ .‬يعني شعر عربي‌اش به‬ ‫تصديق شاعران عرب قوي است‪ .‬به ادبيات ايران‬ ‫هم مسلط بوده‪ .‬بدون ترديد تمام شاعران ايران‬ ‫را به خوبي مي‌شناخته‪ .‬دليل داريم‪ .‬دويست مورد‬ ‫ردپاي سعدي وجود دارد‪ .‬بعضا عين مصرع بعضي‬ ‫شاعران به خصوص سعدي و حتي انوري را آورده‪.‬‬ ‫«نگر تا حلقه‌ي اقبال ناممكن بجنباني» از انوري‬ ‫اس��ت‪ .‬البته اين كار آن روز متداول بوده‪ .‬امروز‬ ‫هم در ادبيات جهان وجود دارد‪ .‬مثال در شعرهاي‬ ‫«اليوت»‪ ،‬خيلي ارجاع به كارهاي ديگران هست‪.‬‬ ‫اما او مي‌دانسته كه اين ارجاعات را اهل فرهنگ‬ ‫مي‌دانند‪ .‬با اين پيش‌فرض مي‌گفته‪.‬‬ ‫نظر شما در مورد انتقادات و اتهاماتي كه‬ ‫«كسروي» به حافظ وارد مي‌كند چيست؟‬ ‫كسروي اشتباه مي‌كند‪ .‬كسروي القائاتي دارد‬ ‫كه به واقع مي‌خواهد به واسطه‌ي آن‌ها يك دين‬ ‫بياورد‪ .‬براي آن‌كه آن دين را جا بياندازد مي‌خواهد‬ ‫همه چيز را جارو كند و از بين ببرد‪ .‬با تاريخ اين‬ ‫كار را نمي‌شود كرد‪ .‬شعر كه اصال‪ .‬او اصال آدمي‬ ‫نيست كه از شعر خوشش بيايد‪ .‬او اصال نمي‌فهمد‬ ‫كه شعر يك چيز زيباست و بايد از آن لذت ببري‪.‬‬ ‫اصال اينجور نگاه كردن به ادبيات احمقانه‌است‪.‬‬ ‫آن كار كس��روي كار پرتي بوده‪ .‬به اين نكته هم‬ ‫بايد توجه كرد كه بعضي مسائل مربوط به زمان‬ ‫هستند‪ .‬حافظ اشعري بوده و بسياري عقايد مثل‬ ‫اين‌ك��ه «رضا به داده بده وز جبين گره بگش��ا»‬ ‫از عقايد اش��عريان بوده‪ .‬با وج��ود اين «فلك را‬ ‫سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم» هم دارد‪.‬‬ ‫«چ��رخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد» هم دارد‪.‬‬ ‫اين تناقضات در كار هر ش��اعري هس��ت‪ .‬اصال‬ ‫كدام آدمي هس��ت كه بي‌تناقض باشد كه حاال‬ ‫گريب��ان حافظ را بگيريم‪ .‬ما وقتي با حافظ روبه‬ ‫رو مي‌شويم‪ ،‬بايد ببينيم كه اين يك آدمي است‬ ‫كه از زبان يك ش��ييءهنري ساخته‪ .‬من و شما‬ ‫زبان را به كار مي‌بريم و مصرف مي‌كنيم بنابراين‬ ‫جمالتي را كه مي‌گوييم معني‌اش را كه فهميديم‬


‫بخش ويژه حافظ‬ ‫آن جمله كارش تمام است‪ ،‬ولي شما شعر حافظ‬ ‫را مي‌فهميد و هزار بار مي‌خوانيد‪ .‬تمام نمي‌شود‪.‬‬ ‫اين چيس��ت كه تمام نمي‌شود؟ اين چيست كه‬ ‫در ذهن ادامه پيدا مي‌كند؟ اين‌ها داستان ديگري‬ ‫است‪ .‬اين چيزها را كسروي نمي‌فهمد‪ .‬اين چيزها‬ ‫را كسروي حالي‌اش نيست!‬ ‫جاي�گاه حاف�ظ در ادبي�ات جه�ان‬ ‫كجاست؟‬ ‫آخرين ش��اعري كه در خارج از كشور امكان‬ ‫شناختنش آنچنان كه بايد وجود دارد حافظ است‪.‬‬ ‫براي اين حرف دليل دارم‪ .‬فيتز جرالد «انگليسي»‬ ‫ك��ه اش��عار خي��ام را ترجمه ك��رده‪ ،‬اصال تيپ‬ ‫شخصيتي‌اش حافظي و خيامي است‪ .‬مي‌خواسته‬ ‫اشعار حافظ را هم ترجمه كند‪ ،‬اما يك جا اعالم‬

‫مي‌كند كه نمي‌شود‪ ،‬چون اين خداوند موسيقي‬ ‫است‪)He is a God of music( .‬‬ ‫شعر حافظ ترجمه‌اش تقريبا ممتنع است‪ .‬من‬ ‫تعجب مي‌كنم كه مي‌گويند حافظ بر روي گوته‬ ‫تاثير گذاشته‪ .‬به چه دليل بوده‪ .‬چون‌كه ترجمه‌اي‬ ‫كه از اش��عار حافظ هس��ت و گوته به آن ترجمه‬ ‫دسترس��ي داشته واقعا مغلوط است‪ .‬البته ديوان‬ ‫شرقي گوته را اروپايي‌ها كار ضعيف گوته مي‌دانند‬ ‫كه هيچ‌وقت در حد «فاوست» نيست و اين‌ها اصال‬ ‫نمي‌دانند و مي‌گويند مربوط به دوره‌ي ضعف گوته‬ ‫است‪ .‬يا امرسون كه شعر حافظ را در امريكا ترجمه‬ ‫كرده بود‪ ،‬مخاطبانش گفته بودند كه‪ :‬گل و بلبل‬ ‫ديگر براي ما بس است‪ .‬و از اين كار استقبال نشده‬ ‫بود‪ .‬البته در مورد سعدي هم توجه داشته باشيد‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬ ‫كه گلستان و بوستان مورد استقبال قرار گرفت‪.‬‬ ‫آن هم داستان‌هايش‪ .‬براي اين‌كه غزليات سعدي‬ ‫هم وقتي ترجمه شود همين‌جور است‪ .‬البته اين‬ ‫اواخ��ر يك عده‌اي تالش كرده‌اند كه باالخره اين‬ ‫طلس��م حافظ را براي خودشان بشكنند‪ .‬خيلي‬ ‫اظهار ارادت مي‌كنند به حافظ‪.‬‬ ‫«روبرت بالي» شاعر امريكايي است كه آمده‬ ‫بود اينجا كه من ايشان را معرفي هم كردم‪ ،‬چون‬ ‫متوجه ش��دم اين نيروي پشتوانه‌ي آن «كلمن‬ ‫باكس» اس��ت كه مولوي را ترجمه كرده و س��ر‬ ‫زبان‌ها افتاده‪ .‬خود «روبرت بالي» هم شاعر است‪.‬‬ ‫شاعر متوسط مشهوري است‪ .‬معموال شاعرهاي‬ ‫متوس��ط در ايران مثل فريدون مشيري و حميد‬ ‫مصدق مخاطبان بيشتري دارند و عام مي‌شوند‪،‬‬ ‫در موس��يقي هم همين‌طور است‪ .‬در هر صورت‬

‫چ��ون من «روبرت ب�لاي» را در يك روزنامه‌اي‬ ‫معرفي ك��رده بودم‪ ،‬وقتي به اي��ران آمد به من‬ ‫تلف��ن كردند كه مي‌خواهد مرا ببيند‪ .‬وقتي آمد‬ ‫به او گفتم من در حد اطالعاتم براي هر شاعري‬ ‫در اروپ��ا مي‌توانم يك نظيري در ايران پيدا كنم‬ ‫و تنها ش��اعري كه نمي‌شود برايش نظيري پيدا‬ ‫كرد‪ ،‬مولوي است‪« .‬كلمن باكس» گفت من هم‬ ‫همين‌جور فك��ر مي‌كنم و «روبرت بالي» گفت‬ ‫من فكر مي‌كنم حافظ هم همين‌جور باش��د‪ .‬كه‬ ‫اين براي من جالب بود‪ .‬بعدها شنيدم كه بيست‬ ‫غزل از حافظ را هم ترجمه كرده و حتي خودش‬ ‫غزل مي‌گفت‪ ،‬كه خيلي عجيب است‪ ،‬براي اين‌كه‬ ‫آن‌ها قافيه ندارند‪ ،‬رديف ندارند‪ ،‬ولي خوب يك‬ ‫جوري يك چيزهايي مي‌سرايد و مي‌گويد اين‌ها‬ ‫غزل است و آن‌جا هم يك چنان استقبال خوبي‬

‫اما پرسش جالب اين است كه‬ ‫زمان سعدي تقريبا تمامش در‬ ‫دوران حكمراني مغول‌ها گذشت‬ ‫و زمان حافظ تقريبا در زمان‬ ‫حكومت خود ايراني‌ها گذشت‪.‬‬ ‫‪ 14‬سال آن در زمان شيخ‬ ‫ابواسحاق بود‪ ،‬بيست و چند سال‬ ‫در زمان شاه شجاع بود‪ ،‬چهار‬ ‫سال هم امير مبارزالدين و اين‌ها‬ ‫بودند‪ .‬چه طور است كه سعدي‬ ‫فضاي شعرش آن‌چنان است‪ ،‬اما‬ ‫فضاي شعر حافظ اين است؟‬

‫از اين كارش نشده و جدي گرفته نشده‪ ،‬گفته‌اند‬ ‫براي يك آدم هفتاد ساله اين تنفس‌ها بد نيست‪.‬‬ ‫در واقع من كمي هم پشيمان شدم‪ ،‬چون ديدم در‬ ‫مقاله‌اي كه نوشته‌ام يك مقدار زيادي از او تعريف‬ ‫كرده‌ام و شناختم كم بوده‪ .‬البته بعد فهميدم كه‬ ‫با طايفه‌ي عرفاني الهي و خانقاهي «نوربخش»ها‬ ‫در ارتباط بوده و تحت تاثير آن‌ها بوده‪.‬‬ ‫آي�ا حافظ در زمان خ�ودش از لحاظ‬ ‫اجتماعي ساختارشكن بوده؟‬ ‫براي اصطالح ساختارش��كن امروز تعابير جديدي‬ ‫مطرح مي‌شود كه بهتر است اين را كنار بگذاريم‪ .‬اما‬ ‫اگر بپرسيد معترض بوده‪ ،‬خواهم گفت بله‪ .‬واقعا حافظ‬ ‫معترض بوده‪ ،‬همان‌طور كه عبيد زاكاني معترض بوده‪.‬‬

‫‪31‬‬


‫ويژه‬ ‫بخش حافظ‬ ‫بخش ويژه‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪32‬‬

‫بعد در «اخالق االشراف» پدر درآورده‪ .‬اين اثر عبيد را‬ ‫بايد بخوانيد‪ .‬اصال آبرو براي افراد زمان خودش نگذاشته‪.‬‬ ‫بوده‌اند كساني كه مثل حافظ معترض بوده‌اند‪ ،‬اما اين‬ ‫قدرت ش��عري را نداشته‌اند‪ .‬مگر خيام معترض نبوده؟‬ ‫حافظ خيلي چيزهايي دارد كه نزديك به زمان ماست‪.‬‬ ‫البته يك دوره‌اي داشت دور مي‌شد‪ ،‬اما بعدا برگشت‪.‬‬ ‫مثال پنجاه س��ال بعد از مشروطه اين‌كه پنهان خوريد‬ ‫باده كه تعزير مي‌كنند‪ ،‬خيلي نمي‌فهميدند كه تعزير‬ ‫يعني چه و به جاي اين كلمه «تكفير» گذاشته بودند‪.‬‬ ‫در صورتي كه حافظ آن‌قدر فقه مي‌دانس��ته كه بداند‬ ‫براي ش��راب خوردن تكفير نمي‌كنند‪ ،‬تعزير مي‌كنند‪.‬‬ ‫دوباره يادآوري شد كه تعزيري وجود دارد‪.‬‬ ‫خوب معلوم اس��ت كه اين شعرها وقتي ترجمه‬ ‫شود به يك زبان اروپايي خيلي‌هايش ديگر معني‬ ‫نمي‌دهد‪ ،‬فقط زيبايي‌هاي عجيب و غريبي كه در‬ ‫شعر حافظ هس��ت مي‌ماند‪ .‬بله به هر حال حافظ‬ ‫معترض بوده‪ .‬مثال خيلي بيشتر از سعدي‪.‬‬ ‫سعدي هم به وضع موجود شديد معترض است‪.‬‬ ‫ام��ا باالخره ان��درزي مي‌دهد‪ ،‬نصيحت��ي مي‌كند‪،‬‬ ‫شيطنت‌هايي مي‌كند‪ ،‬صحرايي دوست دارد برود‪ ،‬آدم‬

‫رند دنيا گشته‌اي است كه به خصوص فارغ‌التحصيل‬ ‫مدرسه‌ي نظاميه است‪ .‬در مدرسه‌ي نظاميه‪ ،‬در واقع‬ ‫خطيب تربيت مي‌كردند‪[ .‬مثل حوزه‌ي علميه‌ي قم‬ ‫بوده]‪ .‬اين خودش خيلي مهم بوده كه در آن مدرسه‬ ‫و با آن تعليمات يك چنين فردي مي‌آيد كه عاشق‬ ‫زبان فارسي بوده و بعد از فردوسي يك پايه‌ي ديگر‬ ‫زبان فارسي است‪ .‬اين خيلي مهم است‪ ،‬ولي حافظ‬ ‫از ريشه زده و اصوال چيز ديگري است‪.‬‬ ‫آيا شناساندن حافظ براي دانش‌آموزان‬ ‫ما آن‌طور كه هست ممكن است‪ ،‬يا مثال بايد‬ ‫صبر كنيم تا آن‌ها چهل‌ساله شوند و بعد بيايند‬ ‫حافظ بخوانند؟‬ ‫انگليس��ي‌ها هم ملك‌الش��عرا دارن��د‪ ،‬ولي نه‬ ‫ملك‌الشعرايي كه مجبور باشد مدح شاه را بگويد‪،‬‬ ‫در مراسم يك چيزهايي مي‌گويند و تازه هنوز شغل‬ ‫خوبي هم نيست‪ .‬آن طور كه من فهميدم‪ ،‬در واقع‬ ‫يك عنوان اس��ت و پولي هم به آن‌ها نمي‌دهند‪.‬‬

‫دوره‌ي قبل يك كسي بوده به نام «آندرو موشن»‬ ‫كه مقاله‌ي مفصلي نوشته بود كه اين چه وضعي‬ ‫است كه نسل جديد پيدا كرده است؟ نسل قديم‬ ‫كه ما بوديم در هر مناسبتي هر كس يك شعري‬ ‫مي‌خواند‪ -‬انگليسي‌ها هم خيلي اهل شعرند‪ -‬اما‬ ‫نسل جديد اصال شعر بلد نيست‪ .‬سيستم آموزشي‬ ‫بايد درست شود تا شعر وارد مدارس شود و بچه‌ها‬ ‫ش��عر حفظ كنند‪ .‬منظورش هم همان شعرهاي‬ ‫كالسيك‪ ،‬مثل شكسپير و اين‌ها بود‪.‬‬ ‫االن در ايران هم خيلي‌ها كه قبال درس خوانده‌اند‬ ‫[نس��ل قبل]‪ ،‬خيلي شعر از حافظ و سعدي و‪ ...‬از‬ ‫حفظ هستند‪ .‬االن هم همان كار را مي‌كنند‪ .‬شهر‬ ‫كتاب يك س��ال كالس‌هاي سعدي برگزار كرد و‬ ‫جايزه گذاشته براي كساني كه بخشي از ديباچه‌ي‬ ‫گلستان سعدي را حفظ كنند‪.‬‬ ‫من هم با اين كار موافقم و نمي‌گويم كه بچه‌ها‬ ‫بايد تا آن وقت [چهل س��الگي] صبر كنند‪ .‬اصال‬ ‫الزم نيست معني‌اش را هم خيلي بفهمند‪ .‬همان‬ ‫زيبايي شعر مي‌بردشان‪.‬‬ ‫در صحبت‌هايتان خيام و حافظ را با هم‬

‫من به ياد دارم كه سال‌ها پيش‬ ‫رفتم در اصفهان پيش يك اديبي‬ ‫كه سن و سالي داشت و استاد‬ ‫دانشگاه بود و بازنشسته شده‬ ‫بود‪ .‬از من پرسيد كه تو چند‬ ‫ساله‌اي؟ گفتم كه ديگر نزديك‬ ‫چهل ساله هستم‪ .‬گفت خوب‬ ‫حاال ديگر وقت حافظ خواندن‬ ‫براي تو است‪ .‬يعني آن‌ها‬ ‫گمانشان اين بود كه براي درك‬ ‫حافظ بايد گذاشت كه يك كمي‬ ‫سن بگذرد‬

‫گفتيد‪ .‬مقايس�ه‌ي اين دو از نظر شما چگونه‬ ‫است؟‬ ‫خيام از نظر تفكر و راديكال بودن‪ ،‬ديگر اصال‬ ‫نظي��رش نداري��م‪ .‬او را بعضي‌ها كه خيلي دنبال‬ ‫ش��عر ناب هستند مي‌گويند‪ ،‬اصال باالتر از خيام‬ ‫نداريم‪ .‬آخر ده سيزده ُرباعي هم كه بيشتر نگفته‪.‬‬ ‫جامعيت حافظ را به عنوان يك ش��اعر غزلسراي‬ ‫تمام عيار كه ندارد‪ ،‬اما از نظر افكار بي‌نظير است‪.‬‬ ‫مثال در دوره‌ي «ويكتوري��ا» كه اين‌ها را «فيتز‬ ‫جرالد» ترجمه كرد و به يك مجله‌ي معتبر داد‪،‬‬ ‫حاضر به چاپش نشدند‪ .‬گفتند ما جرات چاپش را‬ ‫نداريم‪ .‬جلوتر بود‪ .‬خيام از هر نظر‪ ،‬قرن بيستمي‬ ‫بود‪ .‬اصال خارج از قرن بود‪ .‬هرچه جلوتر مي‌رويم‬ ‫بيش��تر متوجه مي‌شويم كه چه موضوع عجيبي‬ ‫است‪ .‬او به جايي رسيده كه رد شدن از آن اصوال‬ ‫ممكن نيست‪ .‬همه‌ي مرزها را شكسته و پي‌كارش‬ ‫رفته‪ .‬چيز عجيب و غريبي است!‬ ‫در ادبي�ات معاص�ر بين ش�اعراني كه‬ ‫تاكنون مطرح شده‌اند به نظر شما كدامشان‬ ‫ماندگار مي‌شوند؟‬

‫نيما به اعتبار پايه‌گذاري ش��عر جديد حتما‬ ‫ماندگار است‪ .‬شاملو به اعتبار ادامه و اعتاليش‬ ‫حتما مي‌ماند‪ ،‬اگرچه ممكن است كمتر خوانده‬ ‫شود‪ .‬فروغ فرخزاد مي‌ماند‪ ،‬ولي يك مشت حس‬ ‫و آنيت و خالقيت خاصي در آن هست كه جذب‬ ‫مي‌كند‪ ،‬س��هراب سپهري شعرش لطافت‌هايي‬ ‫دارد ك��ه خيلي‌ها از اين نوع كارها خوشش��ان‬ ‫مي‌آيد‪ .‬اين‌ها را مطمئنا مي‌توان گفت‪ .‬بقيه از‬ ‫هر كدامشان شعرهايي مي‌ماند‪ .‬مثال از شعرهاي‬ ‫«منوچهر آتشي» يك مجموعه شعرهاي خوب‬ ‫مي‌توان در آورد‪ .‬از آثار «بيژن جاللي» مي‌توان‬ ‫ي��ك مجموعه‌اي در آورد كه خيلي ش��عرهاي‬ ‫خوبي باشد و «آزاد» مثال همين‌طور‪...‬‬ ‫ي��ك كتابي اخيرا چاپ ش��د با عنوان «صد‬ ‫و يك ش��عر ماندگار»‪ ،‬كه از اول ش��عر فارسي‬ ‫تا زمان ما را در برگرفته اس��ت‪ .‬من نمي‌گويم‬ ‫همه‌ي انتخاب‌هايش را قبول دارم‪ .‬قديمي‌ها را‬ ‫درست انتخاب كرده‪ ،‬اما جديدي‌ها را يك كمي‬ ‫اغراق كرده‪ ،‬من بودم نمي‌گذاشتم‪.‬‬


‫بخش ويژه حافظ‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫دكتر عبدالرضا سيف‪ ،‬استاد‬ ‫ادبيات دانشگاه تهران‪:‬‬ ‫گفت‌وگو‪ :‬ابراهيم‌هاشم‌زاده و محسن حاجي‌بابايي‬ ‫عكس‌ها‪ :‬مهدي پاك‌گهر‬

‫آقاي دكتر عبدالرضا س�يف‪ ،‬دانشيار‬ ‫گروه زبان و ادبيات فارس�ي در دانشگاه‬ ‫تهران هستند‪ .‬ايشان مقاالت پژوهشي‬ ‫فراواني طي سال‌هاي ‪ 1368‬تا ‪ 1384‬در‬ ‫مجله دانشكده ادبيات به چاپ رسانده‌اند‬ ‫كه «سيماي مس�يح در مثنوي مولوي»‪،‬‬ ‫«وجوه بالغت در دو قصيده‌ي ناصر خسرو»‬ ‫و «روشنفكران و ادبيات مشروطه» عنوان‬ ‫تعدادي از آن‌ها مي‌باشد‪.‬‬ ‫آقاي دكتر س�يف طرح‌هاي پژوهشي‬ ‫فراوان�ي را به انجام رس�انده‌اند و مولف‬ ‫چندين كتاب نيز هستند‪ .‬ايشان از سال‬ ‫‪ 1385‬مديركلي آموزشي دانشگاه تهران‬ ‫را عهده دارند‪.‬‬ ‫امكان مصاحبه با آقاي دكتر سيف (كه‬ ‫مديريت دفتر رييس دانش�گاه تهران را‬ ‫نيز عهده‌دار هستند) توسط پدر محترم‬ ‫دانش‌آموز محسن حاجي‌بابايي فراهم شد‬ ‫كه خود اين دانش‌آموز نيز در اين مصاحبه‬ ‫ما را همراهي كردند‪.‬‬

‫َش ِ‬ ‫هد شعر فارسي‬

‫آي�ا تاريخ دقيق�ي از والدت و محل‬ ‫تولد او در دسترس هست؟ آيا به طور قطع‬ ‫مي‌توان گفت حافظ اهل شيراز است؟‬ ‫در مورد حافظ تذكره‌يا زندگي نامه اي وجود‬ ‫ندارد و بيش��تر احتماالت است و شايد بهترين‬ ‫كاري هم كه انجام شده كار دكتر عبدالحسين‬ ‫رزين‌ك��وب يعن��ي از «كوچه‌ي رندان» باش��د‬ ‫و در آن كت��اب هم آقاي دكت��ر به طور دقيق‬ ‫اعالم نمي‌كنند‪ .‬مثال گفته مي‌ش��ود سال‌هاي‬ ‫بي��ن ‪ 720‬ت��ا ‪ 725‬و در محل تولد حافظ هم‬ ‫حرف‌ها فراوان اس��ت‪ .‬مثال‪ ،‬گفته مي‌ش��ود كه‬ ‫پدرش ش��يرازي بوده و مادرش اصفهاني‪ ،‬يا در‬ ‫اصفهان متولد مي‌ش��ود و بعد به شيراز مي‌آيد‪.‬‬ ‫ولي هنوز به اطالعات دقيقي نرسيده‌ايم و گويا‬ ‫زندگي حافظ مانن��د حال حافظ در پرده‌اي از‬ ‫ابهام اس��ت كه موجب مي‌شود شيريني حافظ‬ ‫را هم در زندگاني و هم در شعر و هم در احوال‬ ‫حافظ داشته باشيم‪.‬‬ ‫اوض�اع اجتماعي زمان حافظ چگونه‬

‫اس�ت كه وقتي اجتماع شيراز را توصيف‬ ‫مي‌كند مي‌گويد‪:‬‬ ‫واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي‌كنند‬ ‫چون به خلوت مي‌روند آن كار ديگر مي‌كنند‬ ‫يا وقتي كه به س�توه مي‌آيد و خطاب به‬ ‫خودش مي‌گويد‪:‬‬ ‫سخنداني و خوشخواني نمي‌ورزند در شيراز‬ ‫بيا حافظ كه تا خود را به ُملك ديگر اندازيم!‬ ‫يعني اين قدر ريا و زهد فروش�ي و قدر‬ ‫نشناسي در شيراز زياد بوده؟‬ ‫عصر حافظ دوره اصالح شده‌ي مغول است‪ .‬در‬ ‫روزگار سعدي هالكو هست‪ ،‬ولي در روزگار حافظ‬ ‫جانشينان او هستند و آن‌ها در امور شيراز هم دخالت‬ ‫مي‌كردند و شيراز نمي‌توانست مستقل بماند‪ .‬دوران‬ ‫خوش حافظ‪ ،‬دوران ابو اس��حاق هست‪ .‬ابواسحاق‬ ‫توس��ط امير مبارز الدين س��رنگون مي‌شود و امير‬ ‫مبارزالدين فردي است متعصب و ظاهرش با باطن‬ ‫او كامال متفاوت است و شاه شجاع پسر امير مبارز‬ ‫الدين به جايي مي‌رس��د كه پدر را مي‌كشد‪ ،‬چون‬ ‫اس��تدالل مي‌كند كه پدر من اهل ريا كاري و اهل‬

‫‪33‬‬


‫ويژه‬ ‫بخش حافظ‬ ‫بخش ويژه‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪34‬‬

‫تظاهر بود‪ ،‬كه حافظ از شاه شجاع تعريف مي‌كند‪،‬‬ ‫البته زبان حافظ زبان طنز است و با طنز خيام فرق‬ ‫مي‌كند‪ .‬خيام استاد طنز فلسفي است و حافظ استاد‬ ‫طنز ادبي است و حافظ اصول عرفاني خود را دارد‬ ‫و در كالم حافظ هميشه به شيخ و واعظ و صوفي‬ ‫انتقاد شده و فقط يك اصطالح دارد كه حافظ خيلي‬ ‫دوست دارد‪ ،‬كه آن هم واژه‌ي «رند» است اما نه آن‬ ‫رندي كه در كالم سعدي هست‪ .‬يعني حافظ وقتي‬ ‫كلمه‌ي رند را به كار مي‌گيرد‪ ،‬بيشتر بر جنبه‌هاي‬ ‫يك دل بودن و ساده بودن تأكيد دارد‪.‬‬ ‫بررس�ي جه�ان بين�ي و ايدئولوژي‬ ‫حافظ (مطابق با اش�عار او) برخي محققان‬ ‫براي اش�عار حافظ ‪ 2‬بازه‌ي زماني متفاوت‬ ‫قائ�ل مي‌ش�وند‪ ،‬يعني گفته مي‌ش�ود كه‬ ‫حافظ در دوران جواني خوش گذران بوده‬ ‫و تمامي‌اشعاري كه بر مي و ساقي و معشوق‬ ‫مشتمل هس�ت‪ ،‬مربوط به دوره‌ي جواني‬ ‫حافظ مي‌شود‪ ،‬مانند اين شعر‪:‬‬ ‫عاشق و رند و نظر بازم و مي‌گويم فاش‬ ‫تا بداني كه به چندين هنر آراسته‌ام!‬ ‫و تمام اش�عاري كه مش�تمل ب�ر پند و‬ ‫حكم�ت و اندرز وعظ هس�تند‪ ،‬مربوط به‬ ‫دوران كهنسالي است‪ .‬مانند اين شعر‪:‬‬ ‫نصيحتي كنمت بشنو و بهانه مگير‬ ‫ناصح مشفق بگويدت بپذير‬ ‫هر آنچه‬ ‫ِ‬ ‫الي آخر‬ ‫آيا اين تقس�يم بندي درس�ت‬ ‫است؟‬ ‫نه! اصال تقسيم بندي‌ها مانند‬ ‫ح��ال و اح��وال حافظ و محل‬ ‫تولد او ممكن نيست‪ .‬هر وقت‬ ‫سال دقيق و محل تولد حافظ‬ ‫را گفتند‪ ،‬آن وقت مي‌شود اين‬ ‫تقسيم بندي‌ها را انجام داد‬ ‫و اي��ن هم كه روي غزل‬

‫بسنجيم اشتباه است و بهترين كار را هم عالمه‬ ‫طباطباي��ي كرده كه غزل‌ها را تقس��يم بندي‬ ‫مي‌كند و مراحل را بازگو مي‌كند و مي‌گويد مثال‬ ‫اين غزل براي ان حال عرفاني است‪ .‬ولي بيشتر‬ ‫افرادي كه مي‌نويسند‪ ،‬فقط به ظاهر اشعار حافظ‬ ‫توجه مي‌كنند و از باطن آن آگاه نيستند و بايد‬ ‫مراح��ل عرفاني را درك كنيم تا قصد نوش��تن‬ ‫كنيم كه «اي مگس عرصه‌ي سيمرغ نه جوالنگه‬ ‫توست»‪ .‬يعني سيمرغي مانند حافظ را نمي‌تواند‬ ‫يك پشه‌يا مگسي درك كند و اين كه مي‌گويند‬ ‫كه در دوره‌ي جواني عيش و نوش داشت‪ ،‬چون‬ ‫با زبان حافظ آشنا نيستند‪ .‬اصال زبان طنز است‪،‬‬ ‫مثال در آن غزل مي‌گويد‪:‬‬ ‫در كوي نيك نامي ما را گذر ندادند‬ ‫گر تو نمي‌پسندي تغيير كن قضا را‬ ‫خوب اصال امكان تغيير قضا نيس��ت و حرف‬ ‫حافظ اين نيس��ت كه انسان بايد چشم بسته و‬ ‫گوش بسته باشد‪ .‬اصال جهان بيني حافظ يك‬ ‫جهان بيني كامل و جامع اس��ت و «اصل نظام‬ ‫جه��ان بيني حافظ بر ق��رآن قرار گرفته‪ .‬قرآن‬ ‫نظ��ام خلقت را احس��ن مي‌داند» لق��د خلقنا‬ ‫االنسان في احسن‌التقويم و حافظ هم همين را‬ ‫مي‌گويد‪ .‬يعني حرف حافظ اين است كه عالم بر‬ ‫زيبايي است و در جايي ديگر مي‌گويد‪:‬‬ ‫كمال سر محبت ببين نه نقص گناه‬ ‫كه هر كه بي هنر افتد نظر به عيب كند‬ ‫خداوند انس��ان را بر مبناي محبت آفريد و‬ ‫حاال نقص كه در شعر آمده كجاست؟‬ ‫نقص آن خاكي بودن مي‌باشد و‬ ‫در مص��رع دوم «بي هنر» به‬ ‫شيطان اشاره دارد و اشاره‬ ‫به اين كه ش��يطان خاكي‬ ‫ب��و د ن‬

‫انس��ان را دي��د و حرف��ش اين ب��ود‪ :‬خلقتني‬ ‫م��ن الن��ار و خلق ُه م��ن طي��ن و‪ ...‬حافظ هم‬ ‫جهان‌بين��ي‌اش جهان بيني زيبا بيني اس��ت و‬ ‫خودش هم مي‌گويد‪:‬‬ ‫منم كه شهره‌ي شهرم به عشق ورزيدن‬ ‫منم كه ديده نيالوده‌ام به بد ديدن‬ ‫ديده نيال��ودن به بد ديدن يعني چه؟ يعني‬ ‫هم��ه‌ي اين‌ها زيبايي خداس��ت‪ ،‬همه‌ي اين‌ها‬ ‫تجلي خداست‪ ،‬يا آنجا كه مي‌گويد‪:‬‬ ‫ما در پياله عكس ُرخ يار ديده‌ايم‬ ‫اي بي خبر ز لذت شُ ربِ مدام ما‬ ‫آن وقت مي‌گويند پياله‌ي شراب؟ چگونه در‬ ‫پياله‌ي شراب عكس رخ يار ديدي؟ آنجا حافظ‬ ‫مي‌گويد‪ :‬اوال لذت شراب مدام‪ ،‬شرب مدام ايهام‬ ‫دارد‪ .‬يعني شراب پيوسته‪ ،‬كدام شراب پيوسته‬ ‫است؟ «شراب عشق الهي»‬ ‫بيشتر عيب تفسيرهايي كه بر حافظ نوشته‬ ‫ش��ده اين است كه نيامده‌اند حافظ را با حافظ‬ ‫تعبير كنند و فقط عشق را شنيدند و مراتب آن‬ ‫را درك نكردند و اصال عشق مباني‌اش كجاست؟‬ ‫نفس است‪ .‬حافظ مي‌گويد‪:‬‬ ‫اال يا ايها الساقي ادر كاسا وناولها‬ ‫كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل‌ها‬ ‫ك��ه خود حافظ مي‌گويد دي��وان من ديوان‬ ‫عشق و ش��رح مشكالت عشق اس��ت‪ .‬ديدگاه‬ ‫حافظ با ديدگاه مولوي متفاوت اس��ت‪ .‬مولوي‬ ‫مي‌گويد‪:‬‬ ‫عشق از اول سركش و خوني بود‬ ‫تا گريزد هر كه بيروني بود‬ ‫اما حافظ مي‌گويد عش��ق از آغاز راحت‪ ،‬ولي‬ ‫پايانش س��خت است‪ .‬عش��ق هم مراحلي دارد‪.‬‬ ‫حاف��ظ مي‌خواهد آن مراح��ل را توصيف كند‪:‬‬ ‫عشق اصغر‪ ،‬عشق اوسط‪ ،‬عشق اكبر‪ .‬حاال حافظ‬

‫حافظ هنرش جمع بين سعدي و‬ ‫مولوي است‪ .‬مثال سعدي غزل‌هاي‬ ‫عاشقانه و مولوي غزل‌هاي عارفانه‌اي‬ ‫دارد‪ ،‬ولي غزل‌هاي حافظ جمع بين‬ ‫اين دو است‪ .‬غزل‌هاي حافظ عاشقانه‬ ‫عارفانه است و اين هنر حافظ است و‬ ‫من مي‌گويم حافظ مثل زنبور عسل‬ ‫است‪ ،‬چرا؟ چون از سعدي‪ ،‬مولوي‪،‬‬ ‫عطار‪ ،‬خواجوي كرماني از تمام اين‬ ‫ُگل‌ها استفاده مي‌كند‪ ،‬ولي آخر‬ ‫ُگل تحويل نمي‌دهد‪ ،‬عسل‬ ‫تحويل مي‌دهد!‬


‫بخش ويژه حافظ‬ ‫مي‌گويد‪ ،‬عش��ق اكبر كدام است؟ عشق خدا به‬ ‫انسان‪ .‬من جهان بيني حافظ را ارجاع مي‌دهم به‬ ‫يك غزل‪ ،‬كه زياد هم به آن توجهي نمي‌كنند‪:‬‬ ‫حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست‬ ‫باده پيش آر كه اسباب جهان اين همه نيست‬ ‫اين جا اگر باده را شراب انگوري بگيريم‪ ،‬كه‬ ‫اسباب دنيوي است‪ .‬ولي اين جا باده‌ي معرفت‬ ‫است‪ ،‬باده‌ي شناخت اس��ت‪ .‬حاال حافظ به ما‬ ‫مي‌گويد‪:‬‬ ‫پنج روزي كه در اين مرحله مهلت داري‬ ‫خوش بياساي زماني‪ ،‬كه زمان اين همه نيست‬ ‫خود آسودن يعني خوش ديدن‪ ،‬يعني بينش‬ ‫پيامب��ر! مي‌گويند لحظه اي تفكر از ‪ 70‬س��ال‬ ‫عبادت بهتر است‪ .‬اين جا خوش بودن به معناي‬ ‫عيش و نوش نيس��ت‪ .‬حافظ خيلي خوش بين‬ ‫است و در جايي ديگر مي‌گويد‪:‬‬ ‫منت سدره و طوبي ز پي سايه مكش‬ ‫كه چو خوش بنگري اي سرو روان اين همه نيست‬ ‫منت س��دره و طوبي كجاست؟ بهشت است‬ ‫و بع��د مي‌گويد كه چو خ��وش بنگري‪ .‬خوش‬ ‫نگريستن يعني چه؟يعني دقيق شدن‪ .‬حاال اين‬ ‫س��رو روان كيست؟ انساني كه در حال حركت‬ ‫اس��ت‪ .‬اي��ن نكته در مورد جه��ان بيني حافظ‬ ‫خيلي مهم است‪.‬‬ ‫از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است‬ ‫غرض اين است وگرنه دل و جان اين همه نيست‬ ‫دل هم��ان معن��ي قل��ب و ش��رف‪ ،‬صحبت‬ ‫جانان‪ ،‬افتخار همنشيني با خدا‪ ،‬يعني لقاءاهلل‪،‬‬ ‫يعن��ي دل و جان را فقط براي لقاء اهلل مي‌داند‪.‬‬ ‫غزل‌هاي جهان‌بيني حافظ بس��يار زياد است و‬ ‫نگاه حافظ نگاه آزاد منشي و آزاد انديشي است‪.‬‬ ‫اما حافظ مرز و حد دارد‪ .‬چه كساني نمي‌توانند‬ ‫وارد شوند‪:‬‬ ‫تا نگردي آشنا زين پرده رازي نشنويي‬ ‫گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش‬ ‫ش�ما در ش�عر حافظ طوري صحبت‬ ‫كردي�د كه كامال عرفاني اس�ت‪ ،‬از طرفي‬ ‫هم كس�اني تفس�يرهايي بر ش�عر حافظ‬ ‫نوشته‌اند و استدالل‌هايي هم كرده‌اند‪ ،‬مثل‬ ‫كسروي و اصوال حافظ را ضد دين معرفي‬ ‫مي‌كنند! از طرفي خيلي‌ها ش�عر حافظ را‬ ‫به آيينه ربط مي‌دهند و مقصودش�ان اين‬ ‫اس�ت كه در واقع هر كس حافظ را از ديد‬ ‫خودش تفس�ير مي‌كند! البته‪ ،‬طرف ديگر‬ ‫هم استناداتي دارند حاال اين تا چه اندازه‬ ‫درست است؟‬ ‫ح��اال من اين را با خ��ود ابيات حافظ جواب‬ ‫مي‌دهم حافظ مي‌گويد‪:‬‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪35‬‬

‫حافظم در مجلسي‪ُ ،‬دردي كشم در محفلي‬ ‫خلق صنعت مي‌كنم‬ ‫بنگر اين شوخي كه چون با ِ‬ ‫مي‌گوي��د‪ :‬گروه��ي من را حاف��ظ و گروهي‬ ‫اهل عيش و ش��راب مي‌كند و ببين كه چگونه‬ ‫ب��ا مرم ش��وخي مي‌كنم‪ ،‬كه ما را به‌ياد ش��عر‬ ‫مولوي مي‌اندازد‪:‬‬ ‫هركسي از ظن خود شد يار من‬ ‫از درون من نجست اسرار من‬ ‫اس��اتيد ما هم دو دسته هس��تند‪ .‬عده‌اي‬ ‫مانند دكتر اس�لامي ندوشن و خسرو فرشيد‬ ‫فر بزرگاني كه اشعار را به چند دسته تقسيم‬ ‫كرده‌اند‪ ،‬مث�لا مي‌گويند‪ :‬اين غزل‌ها عرفاني‬ ‫اس��ت‪ ،‬ديگري زميني و ديگري آس��ماني و‬ ‫ديگري غزليات و اشعاري هستند كه بينا بيني‬ ‫هستند! زماني بحث با دكتر اسالمي مي‌شد كه‬ ‫ايشان عقيده داشتند حافظ اهل عيش و نوش‬ ‫و ش��راب و‪ ...‬بوده‪ ،‬يعني هم آدم غير ديني و‬ ‫هم آدم ديني از لحاظ عرفاني‪ .‬به ايشان گفتيم‬ ‫كه شما در مورد «آگاتا كريستي» چه نظري‬ ‫داريد كه خالق پوآرو و مس��ائل جنايي است!‬ ‫ما گفتيم يعني اين آدم هم قاتل بوده اس��ت‪.‬‬ ‫گفتند‪ :‬نه! اين به ذات ايش��ان و نبوغ ايشان‬ ‫باز مي‌گ��ردد! اما ما گفتيم نه! پس اين گونه‬ ‫در مورد حافظ نمي‌ت��وان قضاوت كرد‪ .‬خود‬ ‫حافظ مي‌گويد‪« :‬شعر حافظ همه بيت الغزل‬ ‫معرفت است»‪ .‬همه نشان مي‌دهد كه حافظ‬ ‫تأكيد بر يك يا ‪ 2‬ش��عر ندارد و از اس��تادي‬ ‫زبان اس��تفاده كرده و زيبايي كالم را آورده تا‬ ‫از اش��عاري كه به نظر ما خيلي خيلي زميني‬ ‫مي‌آيد معاني بلندي بگيريد‪ ،‬همان كاري كه‬ ‫مرح��وم زرين‌كوب م��ي‌آورد در نقش برآب‪.‬‬ ‫عشق‬ ‫مثال دكتر اس�لامي مي‌گويد‪ :‬اين غزل‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫زميني است‪:‬‬

‫مدامم مست مي‌دارد نسيم جعد گيسويت‬ ‫خرابم مي‌كند هر دم فريب چشم جادويت‬ ‫همي��ن ج��ا ‪ 2‬كلمه اول نش��ان مي‌دهد كه‬ ‫تصوري است غلط مدامم مست مي‌دارد‪ ،‬اين جا‬ ‫مدام هم معني شراب و معني دوم پيوسته دارد‬ ‫كه در همان جا مي‌گويد‪ :‬نسيم جعدگيسويت‪،‬‬ ‫اگر عشق زميني باش��د‪ ،‬عشق زميني مقطعي‬ ‫است و حافظ مي‌گويد هميشه من مست هستم‬ ‫و مست هميشگي جز شراب الهي نيست و اين‬ ‫شرابي است كه انسان را هميشه مست خداوند‬ ‫مي‌كند و در بيت دوم خرابم مي‌كند‪ .‬اين خرابي‬ ‫هميش��گي‪ ،‬كدام خرابي‌اش هميشگي باشد؟ و‬ ‫هر شراب مستي و دوره‌ي مستي خود را دارد و‬ ‫هميشگي نيست و آن خرابي‪ ،‬يعني در هر لحظه‬ ‫شرابي به جز شراب الهي وجود ندارد‪.‬‬ ‫حافظ هنرش جمع بين سعدي و مولوي است‪.‬‬ ‫مثال سعدي غزل‌هاي عاشقانه و مولوي غزل‌هاي‬ ‫عارفان��ه‌اي دارد‪ ،‬ولي غزل‌هاي حافظ جمع بين‬ ‫اين دو است‪ .‬غزل‌هاي حافظ عاشقانه عارفانه است‬ ‫و اين هنر حافظ است و من مي‌گويم حافظ مثل‬ ‫زنبور عس��ل است‪ ،‬چرا؟ چون از سعدي‪ ،‬مولوي‪،‬‬ ‫عطار‪ ،‬خواجوي كرماني از تمام اين ُگل‌ها استفاده‬ ‫مي‌كن��د‪ ،‬ولي آخر ُگل تحويل نمي‌دهد‪ ،‬عس��ل‬ ‫تحويل مي‌دهد! ش��عر حافظ عسل شعر فارسي‬ ‫اس��ت و اين عس��ل دوام دارد و پر معني است و‬ ‫تنوع حافظ مانند آيات قرآن است و هميشه تازه‬ ‫است و ويژگي‌هايي است كه در قرآن است و از آن‬ ‫مي‌گيرد و موضوع اش��عارش را از قرآن مي‌گيرد‪.‬‬ ‫آي��ا مي‌توانيم بگوييم غزل‌ه��اي حافظ تاريخي‬ ‫يا عارفانه اس��ت يا عاشقانه است؟ همه‌ي اين‌ها‬ ‫هس��تند‪ .‬اما غزل‌هاي حافظ‪ ،‬غزل‌هاي انس��اني‬ ‫«من» خودش گذشته‬ ‫اس��ت‪ ،‬يعني حافظ از آن ِ‬ ‫است و من حافظ‪ ،‬من انساني و قرآني است! من‬


‫ويژه‬ ‫بخش حافظ‬ ‫بخش ويژه‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪36‬‬

‫اجتماعي حافظ نيس��ت‪ ،‬چون حافظ ماندگار به‬ ‫خاطر من انس��اني است‪ ،‬پس نمي‌توانيم بگوييم‬ ‫آنجايي كه از مي س��خن مي‌گويد‪ ،‬حافظ شراب‬ ‫خور است و آنجايي كه از غير دنيا سخن مي‌گويد‪،‬‬ ‫عارف است‪ .‬نه حافظ يكرنگ است‪.‬‬ ‫مذهب حافظ‪ :‬در مواقعي كه از اساتيد‬ ‫ادبيات در مورد مذهب حافظ سخن به ميان‬ ‫آورده مي‌ش�ود‪ ،‬گفت�ه مي‌ش�ود كه كامال‬ ‫مش�خص نيست‪ .‬اما در عصر حافظ بيشتر‬ ‫جوام�ع ايران اهل س�نت بودند و احتمال‬ ‫م�ي‌رود كه حافظ س�ني مذهب باش�د‪ .‬از‬ ‫طرفي وقتي اس�تاد محي�ط طباطبايي در‬ ‫كتاب�ش در مورد مذه�ب مي‌گويد‪ ،‬اضافه‬ ‫مي‌كن�د كه اصلا چه اص�راري بر مذهب‬ ‫اوس�ت‪ ،‬اصل موض�وع مضمون اش�عار او‬ ‫هستند‪ .‬و خرم‌ش�اهي در مقدمه‌اي كه بر‬ ‫ديوان حافظ نوشته‌اند گفتند كه حافظ يك‬ ‫شافعي دوس�تار اهل بيت است‪ .‬از طرفي‬ ‫برخي ديگر به اشعاري از جمله‪:‬‬

‫حرف حافظ اين نيست كه‬ ‫انسان بايد چشم بسته‬ ‫و گوش بسته باشد‪ .‬اصال‬ ‫جهان بيني حافظ يك‬ ‫جهان بيني كامل و جامع‬ ‫است و «اصل نظام جهان‬ ‫بيني حافظ بر قرآن قرار‬ ‫گرفته‪ .‬قرآن نظام خلقت‬ ‫را احسن مي‌داند»‬

‫َمردي‪ِ ،‬ز َكنَنده‌ي در خيبر پُرس‬ ‫اسرار َك َرم ِز خواجه‌ي منبر پُرس‬ ‫گر تشنه فيض حق به صدقي حافظ‬ ‫سرچشمه‌ي آن ِز ساقي كوثر پرس‬ ‫يا وقتي مي‌گويد‪:‬‬ ‫حافظ اگر قدم زني در ره خاندان به صدق‬ ‫بدرقه‌ي رهت شود‪ ،‬همت شحنه‌ي نجف‬ ‫كه اش�اره به امام علي (ع) دارد و يا در‬ ‫بيت زير كه اشاره به امام حسين دارد‪:‬‬ ‫رندان تشنه لب را‪ ،‬آبي نمي‌دهد َكس‬ ‫گويي ولي شناسان رفتند از اين واليت‬ ‫در زلف چون كمندش اي دل مپيچ كآن‌جا‬ ‫سرها بريده بيني بي‌جرم و بي‌جنايت‬ ‫اشاره مي‌كنند و مي‌گويند حافظ شيعه‬ ‫است نظر شما در اين مورد چيست؟‬ ‫آقاي خرم‌شاهي كه مي‌گويند شافعي است‪.‬‬ ‫اس��تناد مي‌كند به «از ش��افعي نپرسند امثال‬ ‫اين مس��ائل»‪ .‬ولي اسم آوردن دليل بر مذهب‬ ‫او نيست‪ .‬من زماني مقاله‌اي نوشتم‪ ،‬براي جواب‬ ‫به دكتر اسالمي ندوشن‪ ،‬درباره‌ي باد و استناد‬

‫كردم كه اصال يار حافظ مانند باد است‪ ،‬مي‌وزد‬ ‫و ديده نمي‌شود‪ .‬همان عزل‪:‬‬ ‫اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي‬ ‫دل‪ ،‬بي تو‪ ،‬به جان آمد! وقت است كه باز آيي‬ ‫نشان مي‌دهد كه اعتقاد حافظ به امام زمان‬ ‫صريح است‪ ،‬تا آن‌جا كه مي‌پرسد‪:‬‬ ‫يا رب به كه شايد گفت اين نكته كه در عالَم‬ ‫رخساره به كس ننمود آن شاهد هر جايي‬ ‫ببينيد اين اعتقاد ش��يعه اس��ت‪ ،‬يعني زيبا‬ ‫رويي كه همه جا هس��ت‪ ،‬اما نمي‌شناس��دش‪.‬‬ ‫يا در هم��ان بيتي كه نام امام زمان را مي‌آورد‬ ‫و مي‌گويد‪:‬‬

‫كجاست صوفي دجال فعل ملحد شكل؟‬ ‫بگو بسوز كه مهدي دين پناه رسيد‬ ‫حاف��ظ اعتقادش را در لفظ نمي‌آورد‪ ،‬اعتقاد‬ ‫شيعه بودنش را در مضامين مي‌آورد همان جور‬ ‫كه عالمه طباطبايي و شهيد مطهري مي‌گويند‬ ‫كه با توجه به‌يكسري افكار است كه حافظ شيعه‬ ‫اس��ت‪ .‬يا مثال درباره‌ي فردوسي‪ ،‬دكتر زرياب‬ ‫خويي مي‌گويد با بيت زير‪:‬‬ ‫به بينندگان آفريننده را‬ ‫نبيني! مرنجان دو بيننده را‬ ‫اع�لام مي‌كند و اثبات مي‌كند كه فردوس��ي‬ ‫ش��يعه اس��ت! چرا؟ چون فردوسي در اين بيت‬ ‫مي‌گوي��د نه در دنيا و ن��ه در آخرت خدا ديده‬ ‫نمي‌ش��ود و ش��يعه هم همين اعتق��اد را دارد‪.‬‬ ‫ولي بقيه فرقه‌هاي اهل س��نت اعتقاد دارند كه‬ ‫خداوند ديده مي‌ش��ود‪ .‬حافظ هم همين اعتقاد‬ ‫را دارد ك��ه خدا در آخرت ديده نمي‌ش��ود‪ .‬در‬ ‫افكار حافظ تفكر ش��يعه م��وج مي‌زند‪ .‬در مورد‬ ‫ش��يراز‪ ،‬نه! درست است كه غلبه بر اميران است‬ ‫و سني مذهب است‪ .‬بله عده‌اي مي‌گويند تشيع‬ ‫صفويه‪ ،‬يعني از زمان صفويه ايران شيعه شد‪ ،‬نه‬ ‫اين غلط است‪ .‬سرزمين‌هاي ايران از همان آغاز‪،‬‬ ‫يعني همان س��ال ‪ 65‬هجري كه مختار َعلَم باال‬ ‫مي‌كند! مگر ابراهيم فرمانده‌اش نيست؟ (ابراهيم‬ ‫فرزند مالك‌اشتر)‪ .‬هشت هزار ايراني در ركاب او‬ ‫مي‌جنگند‪ ،‬به خون‌خواهي امام حس��ين (ع) و‬ ‫خيلي از ش��هرهاي ما از سده‌هاي دوم شيعه‌اند!‬ ‫بله اميران و فرماندهان شايد سني مذهب باشند‪،‬‬ ‫حتي امام محمد غزالي از او مي‌پرس��ند‪ :‬تو آخر‬ ‫مذهب خود را مشخص نكردي! جواب مي‌دهد‪:‬‬ ‫بله‪ ،‬بنده تا زماني كه مثل شما مقلد بودم حنفي‬ ‫بودم‪ ،‬اما از زماني كه به اجتهاد رسيدم فهميدم‬ ‫كه بايد به عقل مراجعه كنم‪ ،‬همان‌طور كه كتاب‬ ‫سنت و اجماع كه براي اهل سنت است‪ ،‬كه شيعه‬ ‫عقل را هم به آن اضافه مي‌كند‪.‬‬ ‫هر كس�ي در زندگي كال به يك بيت‬ ‫حافظ يا غزل حافظ خيلي عالقه دارد و با‬ ‫آن مأنوس اس�ت‪ ،‬حال ب�ا توجه به اين‌كه‬ ‫ش�ما صاحب نظر هستيد‪ ،‬از شما خواهش‬ ‫مي‌كنم به نظر خودتان يكي از آن ابياتي را‬ ‫كه خيلي دوست داريد براي ما بخوانيد‪.‬‬ ‫البته من همه‌ي غزل‌ها و شعرهاي حافظ را‬ ‫زياد دوست دارم‪ ،‬ولي اين به نظر خيلي جذاب‬ ‫و قشنگ است و بيشتر به دلم مي‌نشيند‪:‬‬ ‫دال بسوز كه سوز تو كارها بكند‬ ‫نيا ِز نيم شبي‪ ،‬دفع صد بال بكند‬ ‫*متن كامل اين مصاحبه را مي‌توانيد در سايت مجتمع بخوانيد‬


‫بخش ويژه حافظ‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪37‬‬

‫موسيقي‬ ‫در‬ ‫اشعار حافظ‬ ‫دكتر حميد عسگري‬

‫مدير مركز هنرهاي آوايي و نمايشي مجتمع‬

‫حاف��ظ در معم��اري س��خن پارس��ي چنان‬ ‫اس��تادانه عناصري همچون شوريدگي عاشقانه‪،‬‬ ‫حيرت عارفانه‪ ،‬صالبت حکيمانه و رندي عالمانه‬ ‫را دره��م آميخته که س��حرانگيز کالمش از هر‬ ‫نظرگاه‪ ،‬جلوه‌ي ويژه‌اي پيدا کرده اس��ت‪ ،‬وشايد‬ ‫همين شخصيت انديشگي چند بُعدي اوست که‬ ‫رنگين کماني از عاليق و ساليق را ساکن آسمان‬ ‫الجوردي خيال منظوم او كرده است‪.‬‬ ‫التف��ات حافظ به موس��يقي فق��ط به خاطر‬ ‫آمي��زش تاريخي و پيوند ش��گفت‌انگيز ش��عر با‬ ‫موس��يقي نبوده است‪ ،‬بلکه از آنجا که موسيقي‬ ‫هن��ري حکيمان��ه و حکمتي هنرمندانه اس��ت‪،‬‬ ‫بديهي است که به گستردگي در زالل کالم حافظ‬ ‫م��وج بزن��د و از ارکان دانش و بينش او در بناي‬ ‫چهلستون غزل پارسي محسوب گردد‪.‬‬ ‫اي��ن مختصر تالش��ي براي بررس��ي حضور‬ ‫موس��يقي در ذه��ن زيب��اي حافظ اس��ت ودر‬ ‫س��ه محور عرضه مي‌گردد‪ :‬ال��ف) تجلي دانش‬

‫موس��يقي ب) کارب��رد اصطالح��ات موس��يقي‬ ‫ج) موسيقي شعر‬ ‫الف) دانش موسيقي درافکار حافظ‬ ‫‪ )1‬برخي معتقدند که گزينش تخلص «حافظ»‬ ‫نش��انگر قران ِز بَر خواندن او مي‌باش��د‪ ،‬گو اين‌که‬ ‫صوت خوش او – که بارها خود از آن ياد کرده است‬ ‫– مقام تالوت‌گري او را تثبيت مي‌كند‪ ،‬اما اجراي‬ ‫چه��ارده روايت متفاوت يقينا با آگاهي از امکانات‬ ‫دس��تگاه‌هاي موس��يقي بوده اس��ت‪ .‬در فرهنگ‬ ‫غياث اللغات برابر واژه حافظ‪ ،‬چنين نوش��ته است‪:‬‬ ‫«فارس��يان به معناي مطرب و ق ّوال آرند»‪ ،‬و شايد‬ ‫همين مسئله و برخي شواهد تاريخي ديگر‪ ،‬دکتر‬ ‫باستاني پاريزي را بر آن داشته است که بر شهرت‬ ‫موس��يقي دان��ي و خوانندگي حافظ اص��رار ورزد‪.‬‬ ‫محمد رضايي نيزمي‌گويد‪« :‬در روزگار زندگي حافظ‬ ‫شيرازي‪ ،‬كساني كه موسيقي مي‌دانسته‌اند و همراه‬ ‫با نواختن سازهاي موسيقي‪ ،‬به صورت في البداهه‬


‫ويژه‬ ‫بخش حافظ‬ ‫بخش ويژه‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪38‬‬

‫ش��عر مي‌س��رودند و براي هم��گان مي‌خوانده‌اند‌‪،‬‬ ‫«حافظ» لقب داشتند و حافظ شيرازي نيز عالوه بر‬ ‫اين‌كه شعر خوب مي‌سرود‪ ،‬يك موسيقي‌دان بود‪».‬‬ ‫اين محقق عقيده دارد که ‪ 99‬درصد اشعار حافظ با‬ ‫موسيقي ارتباط دارند‪ .‬پس مي‌توان نتيجه گرفت‬ ‫که دانش موس��يقي در افکار حاف��ظ هم در روند‬ ‫آفرينش يک شعر موثر بوده و هم در نحوه‌ي بيان‬ ‫و عرضه‌ي دلپذير تر آن‪ .‬البته حافظ موسيقي‌دان‪،‬‬ ‫تا کنون براي ما ناش��ناخته مانده اس��ت‪ ،‬اما تبلور‬ ‫دانش موسيقي در اشعاري که سروده چنان است‬ ‫که به واس��طه‌ي آن‌ها مي‌توان از س��ويي ديگر راه‬ ‫به س��مت دنياي موسيقيايي او گشود‪ ،‬و اين هدف‬ ‫اصلي مقاله‌ي حاضر است‪.‬‬

‫دلم ز پرده برون شد کجايي اي مطرب‬ ‫بنال هان که از اين پرده کار ما به نواست‬ ‫تا به قول و غزلش ساز و نوايي بکنيم‬ ‫نواي مجلس ما را چو برکشد مطرب‬ ‫گهي عراق زند گاهي اصفهان گيرد‬ ‫‪ )2‬ذکر نام سازهايي چون دف‪ ،‬چنگ‪ ،‬رباب‪،‬‬ ‫عود‪ ،‬ناي‪ ،‬طبل‪ ،‬ناقوس‪ ،‬کرنا و‪...‬‬ ‫مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم‬ ‫در کار چنگ و بربط و آواز ني کنم‬ ‫نبود چنگ و رباب و نبيد و عود که بود‬ ‫گل وجود من آغشته‌ي گالب و نبيد‬ ‫من که شب‌ها ره تقوي زده‌ام با دف و چنگ‬ ‫اين زمان سر به ره آرم چه حکايت باشد‬ ‫(قاسم طالب زاده معتقد است که حافظ بيش‬ ‫از هفتاد واژه موس��يقايي را در موارد گوناگون به‬ ‫کار برده است‪).‬‬ ‫ج) موسيقي اشعار حافظ‬ ‫موسيقي شعر مقوله‌ي نسبتا جديدي در ادبيات‬ ‫فارس��ي است و ش��ايد امروزه قدري آگاهانه‌تر به‬ ‫اي��ن مبحث مي‌نگرند‪ ،‬اما خيال موزون ش��اعران‬ ‫در فص��ول مختل��ف تاريخ ادبيات هم��واره کالم‬ ‫ش��ان را لبريز از اين صنعت ظريف كرده اس��ت‪.‬‬ ‫موضوع موسيقي شعر نخستين بار از سوي استاد‬ ‫شفيعي كدكني مورد تحقيق عميق واقع گرديد‪.‬‬ ‫ايش��ان موسيقي ش��عر را به چهار مبحث تقسيم‬ ‫كردند‪ :‬الف) موسيقي بيروني(وزن عروضي)‪ ،‬ب)‬ ‫موس��يقي كناري(قافيه و رديف)‪ ،‬ج) موس��يقي‬ ‫دروني(همخواني مصوت‌ه��ا و صامت‌ها و‪ ،) ...‬د)‬ ‫موسيقي معنوي (هماهنگي‌هاي دروني يک مصراع‬ ‫يا چند مصراع‪ ،‬همانند مراعات نظير‪ ،‬تضاد و‪)...‬‬

‫ب) اصطالحات موسيقي در اشعار حافظ‬ ‫کارب��رد گس��ترده‌ي اصطالحات موس��يقي و‬ ‫نام س��ازها در زب��ان حافظ‪ ،‬نش��انه‌ي موزيکال‬ ‫ب��ودن ذهن مترنم اوس��ت! و فق��ط از حکيمي‬ ‫موسيقي‌شناس انتظار مي‌رود‪:‬‬ ‫‪ )1‬کاربرد فراگير اصطالحاتي همچون‪ :‬پرده‪،‬‬ ‫بم‪ ،‬زير‪ ،‬دستان‪ ،‬نغمه‪ ،‬نوا‪ ،‬قول‪ ،‬مقام‪ ،‬راه‪ ،‬فرود‪،‬‬ ‫ضرب‪ ،‬اصفهان‪ ،‬عراق و‪...‬‬ ‫مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد‬ ‫نقش هر پرده که زد راه به جايي دارد‬

‫‪ )1‬موسيقي بيروني(وزن عروضي)‬ ‫مقوله‌ي وزن يا ريتم (ضرباهنگ) بيانگر پيوند‬ ‫ديرينه‌ي ش��عر و موسيقي است‪ .‬به نظر مي‌رسد‬ ‫که گاهي شعرا تحت تاثير ريتم موجود در طبيعت‬ ‫پيرامون آدمي‌بوده‌اند‪ ،‬و گاه موس��يقي‌دان‌ها به‬ ‫تبعيت از وزن عروضي ريتم متناسب را يافته‌اند‪.‬‬ ‫در ه��ر صورت در هم تنيدگي اين دو مقوله اين‬ ‫نظريه را پيش مي‌آورد که ش��اعر و موسيقي‌دان‬ ‫موفق بايد به هر دو تسلط داشته باشد‪.‬‬ ‫يکي از رازهاي دل‌نشيني اشعار حافظ انتخاب‬ ‫وزن عروضي متناس��ب مي‌باش��د که از شناخت‬ ‫عمي��ق او از مقول��ه‌ي ريت��م در موس��يقي خبر‬ ‫مي‌ده��د‪ .‬براي نمونه‪ ،‬به کاربرد ريتم‌هايي مانند‬

‫‪ 6/8‬اشاره مي‌نماييم که طبيعتي غالبا شادي آور‬ ‫دارند‪ ،‬و در شعر نيز با اوزان ضربي مانند مفتعلن‬ ‫مفاعلن منطبق مي‌باشند‪:‬‬ ‫حافظ خلوت نشين دوش به ميخانه شد‬ ‫از سر پيمان گذشت بر سر پيمانه شد‬ ‫سرو چمان من چرا ميل چمن نمي‌کند‬ ‫همدم گل نمي‌شود ياد سمن نمي‌کند‬ ‫طره‌ي مشکساي تو‬ ‫تاب بنفشه مي‌دهد ّ‬ ‫پرده‌ي غنچه مي‌درد خنده‌ي دلگشاي تو‬ ‫البته ريتم ‪ 6/8‬هميش��ه ش��ادي آور نيس��ت‬ ‫و چنانچه اصطالحا س��نگين اج��را گردد‪ ،‬حتي‬ ‫مي‌تواند تاثيري کامال معکوس بدهد‪ ،‬مانند وزن‬ ‫عروضي فاعالت��ن‪ ،‬فعالتن‪ ،‬فعالت��ن‪ ،‬فع لن (با‬ ‫ترکيبات متنوع آن)‪:‬‬ ‫من که از آتش دل چون خُ م مي در جوشم‬ ‫مهر بر لب زده خون مي‌خورم و خاموشم‬ ‫بلبلي خون دلي خورد و ُگلي حاصل کرد‬ ‫باد غيرت بصدش خار پريشان دل کرد‬ ‫سينه‌ام زآتش دل در غم جانانه بسوخت‬ ‫آتشي بود در اين خانه که کاشانه بسوخت‬ ‫(بحث درباره اوزان اشعار حافظ ‪ -‬و يا حداقل‬ ‫رايج ترين آن‌ها‪ -‬مفصل است و فرصتي جداگانه‬ ‫مي‌طلبد که اميدوارم در آينده فراهم گردد!)‬ ‫‪ )2‬موسيقي كناري(قافيه و رديف)‬ ‫قافي��ه و ردي��ف ک��ه در پايان ابي��ات ظاهر‬ ‫مي‌ش��وند‪ ،‬همانن��د فرود (کادان��س) در انتهاي‬ ‫جمالت يک قطعه موس��يقي مي‌باشند که باعث‬ ‫ايجاد نقطه‌اي براي انس��جام يک فکر مي‌گردند‬ ‫و در عين ح��ال درنگي مي‌آفرينند که به نوعي‬ ‫به آماده س��ازي ذهن براي شنيدن ابيات بعدي‬ ‫کمک مي‌كند‪ .‬تازگي‪ ،‬غير منتظره بودن و پيوند‬ ‫بديع کادانس‌ها‪ ،‬قوافي و رديف‌ها‪ ،‬اتحاد معنايي‬ ‫کل اث��ر را در زمين��ه ذهن بکر هنرمند ش��کوفا‬ ‫مي‌سازند‪.‬‬ ‫براي مثال در اين غزل‪:‬‬ ‫ساقي به نور باده برافروز جام ما‬ ‫مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما‬ ‫قافيه‌ها و رديف چنين مي‌باشند‪ :‬جام ما‪ ،‬کام‬ ‫م��ا‪ ،‬مدام ما‪ ،‬خرام ما‪ ،‬دوام ما‪ ،‬حرام ما‪ ،‬زمام ما‪،‬‬ ‫پيام ما‪ ،‬نام ما‪ ،‬دام ما‪ ،‬قوام ما‪ .‬که آشکارا‪ ،‬زيبايي‬ ‫پيون��د معنايي بين خود اي��ن کلمات‪ ،‬منجر به‬ ‫ساخت سي و سه پلي از مفهوم روي رود خروشان‬ ‫معاني اين غزل مي‌گردد‪.‬‬ ‫در موسيقي فرود‌هاي متفاوتي ديده مي‌شود‪،‬‬ ‫همانن��د‪ :‬ناقص‪ ،‬فريبنده و تام‪ .‬به همين صورت‬ ‫در ش��عر نيز گاهي معناي رديف در بيت آخر با‬


‫بخش ويژه حافظ‬ ‫ابي��ات قبلي و همچنين ابيات موقوف المعاني با‬ ‫ساير ابيات متفاوت است‪.‬‬ ‫دل و دينم شد و دلبر به مالمت برخاست‬ ‫گفت با ما منشين کز تو سالمت برخاست‬ ‫در اين غزل واژه‌ي «برخاست» رديف گرفته‬ ‫ش��ده اس��ت‪ ،‬اما تکرار يکنواختي ندارد و معاني‬ ‫رنگارنگي از آن در ذهن نقش مي‌بندد‪ ،‬همانند‪:‬‬ ‫پرداخت‪ ،‬رخت بر بست‪ ،‬بلند شد‪ ،‬وزيد‪ ،‬برپا شد‪،‬‬ ‫ابراز وجود کرد و آغاز شد‪ ،‬که در نتيجه به عميق‬ ‫تر ش��دن اليه‌هاي مفهوم��ي تابلوي واژگاني هر‬ ‫مصراع و در نتيجه کل غزل مي‌انجامد‪.‬‬ ‫‪ )3‬موسيقي دروني‬ ‫(همخواني مصوت‌ها و صامت‌ها‪ ،‬و‪) ...‬‬ ‫موسيقي دروني جلوه‌هاي گوناگوني دارد که‬ ‫در اين مجال فقط به‌يکي از رايج ترين اقسام آن‬ ‫يعني موسيقي حروف (آواها) اشاره مي‌كنيم‪.‬‬ ‫موس��يقي حروف (آواها)‪ ،‬حس��ي است که به‬ ‫نوعي از شنيدن آن‌ها ايجاد مي‌شود و به عبارت‬ ‫ديگ��ر اصطالحا به نوع صدا دهي يک حرف(آوا)‬ ‫گفته مي‌شود که در شباهت با رخدادهاي محيط‬ ‫صوتي پيرامون ما‪ ،‬رنگ مي‌پذيرد و ش��خصيت‬ ‫مي‌يابد و مانند صفت‪ ،‬جانش��ين اسم شده نقش‬ ‫او را مي‌پذي��رد‪ ،‬براي مثال‪ ،‬زبان‌شناس��ان آواي‬ ‫«ش» را از آواه��اي سايش��ي مي‌دانند و آنرا به‬ ‫ري��زش آب با فش��ار از س��وراخي تنگ تش��بيه‬ ‫مي‌کنند که خود موجب ايجاد آرامش مي‌گردد‪.‬‬ ‫به اين جهت موس��يقي ح��رف (آواي) «ش» بار‬ ‫گرم و عاطفي دارد‪.‬‬ ‫به موس��يقي آواي «ش» ک��ه در ذهن حافظ‬ ‫پژواکي گرم داشته است گوش فرا دهيم‪:‬‬ ‫اي همه شکل تو مطبوع و همه جاي تو خوش‬ ‫دلم از عشوه شيرين شکر خاي تو خوش‬ ‫رسم عاشق کشي و شيوه‌ي شهر آشوبي‬ ‫جامه‌اي بود که بر قامت او دوخته بود‬ ‫ب��ه موس��يقي آواي «خ» و خصوص��ا ترکيب‬ ‫آن ب��ا «آ» ‪ -‬که هجاي «خ��ا»‪ ،‬معکوس «آخ»‪،‬‬ ‫را مي‌س��ازد ‪ -‬و ب��ه ايجاد نوعي آه و افس��وس‬ ‫مي‌انجامد گوش کنيم‪:‬‬ ‫خيال خال تو با خود به خاک خواهم برد‬ ‫که تا ِز خال تو خاکم شود عبيرآميز!‬ ‫به موس��يقي آواي «ق» ک��ه تداعي کننده‌ي‬ ‫نوعي سرو صدا و شلوغي است دقت کنيم‪:‬‬ ‫طاق و رواق مدرسه و قيل و قال علم‬ ‫در راه جام و ساقي َمه رو نهاده‌ايم‬ ‫به موسيقي آواي «م» که کسالت بارانه‪ ،‬تمام‬ ‫بيت را به باتالقي فرو مي‌برد گوش فرا دهيم‪:‬‬ ‫نه من ز بي عملي در جهان ملولم و بس‬ ‫مالمت علما هم ز علم بي عمل است‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬ ‫‪ )4‬موسيقي معنوي‬ ‫(هماهنگي‌هاي دروني)‬ ‫هارموني (هماهنگ��ي) دروني يک يا چند مصراع‬ ‫مي‌باشد که بر تقارن‌ها و تضادها بنا شده است‪ .‬نمودي‬ ‫از موسيقي معنوي را مي‌توان در صنايع معنوي شعر‬ ‫همانند مراعات نظير‪ ،‬ايهام‪ ،‬تضاد و‪ ...‬يافت‪.‬‬ ‫لعل سيراب به خون تشنه لب يار من است‬ ‫وز پي ديدن او دادن جان کار من است‬ ‫از يک س��و تضادي که بين «س��يراب» و «به‬ ‫خون تشنه» وجود دارد و از سوي ديگر تناسبي‬ ‫که عنصر رنگ در لعل و خون ايجاد كرده است‪،‬‬ ‫حس بديعي پديد آورده و موجب آفرينش زيبايي‬ ‫گرديده است‪.‬‬ ‫دره دادجو فهرستي از تعابير زيبا و بديع‬ ‫دکتر ّ‬ ‫حافظ را دسته بندي نموده است که به دو نمونه‬ ‫اشاره مي‌کنيم‪:‬‬ ‫نداي عشق تو ديشب در اندرون دادند‬ ‫فضاي سينه‌ي حافظ هنوز پر ز صداست‬ ‫ فضاي س��ينه حافظ پر مي‌ش��ود‪ ،‬بارها‪ ،‬از‬‫صداي دوست‪:‬‬ ‫ جم��ع ترکيبات زيبا و بديع‪ :‬ش��اه وش‪ ،‬ماه‬‫رخ و زهره جبين‪:‬‬ ‫رخ زهره جبين‬ ‫يارب آن شاه ِ‬ ‫وش ما ُه ِ‬ ‫در يکتاي که و گوهر يکدانه کيست؟‬ ‫ّ‬ ‫هنر موهبتي الهي اس��ت که الهام گونه از خيال و‬ ‫ذهن آدمي مي‌گذرد و هنر مند کس��ي است که قادر‬ ‫به تصوير کردن مکاشفات اين عروج روحي با ابزارهاي‬ ‫بياني خاص مي‌باشد‪ .‬اقسام هنر و قالب‌هاي گوناگون‪،‬‬ ‫صورت‌هايي هستند که ماهيت يکساني دارند! از اين‬ ‫روي گونه‌هاي مختلف هنري از انتزاعي ترينشان مانند‬ ‫موس��يقي گرفته تا ساير هنرها همانند نقاشي‪ ،‬شعر‬ ‫و‪ ...‬در روند آفرينش��ي مشابهي بوجود مي‌آيند‪ .‬پس‬ ‫شگفت‌آور نيست که در تاريخ هنر تاثير و تاثر تئوريک و‬ ‫متديک هنر‌ها بر يکديگر بسيار آشکار باشد‪( .‬مثال واژه‬ ‫رنگ آميزي از نقاشي به موسيقي و شعر راه پيدا كرده و‬ ‫واژ‌هي‌هارموني از موسيقي به نقاشي و شعر و‪ ) ...‬به ويژه‬ ‫هنگامي‌که صاحب هنر‪ ،‬آشنا به هنرهاي گوناگون باشد‪،‬‬ ‫بدون ش��ک درک اثر او بدون تحليل زواياي مختلف‬ ‫ممکن نيس��ت و اين مطلب در مورد حافظ به عنوان‬ ‫يک شاعر موسيقي‌دان واقعيت دارد‪.‬‬ ‫عبور آهنگين از ساحت خيال منظوم حافظ‪،‬‬ ‫معان��ي را رقص��ان‪ ،‬ذهن را مترن��م و لحظه‌ها را‬ ‫م��وزون مي‌گرداند‪ ،‬پس‪ ،‬لحظه‌هاتان هميش��ه‬ ‫طربناک باد!‬ ‫منابع‪:‬‬ ‫ ديوان حافظ‪ ،‬به تدوين دکتر سليم نيساري‪.‬‬‫ موسيقي شعر‪ ،‬نوشته‌ي دکتر شفيعي کدکني‬‫ ذهن و زبان حافظ‪ ،‬نوشته‌ي بهاءالدين خرمشاهي‬‫دره دادجو‪.‬‬ ‫ موسيقي شعر حافظ‪ ،‬نوشته‌ي دکتر ّ‬‫‪ -‬پيوند شعر و موسيقي آوازي‪ ،‬نوشته‌ي حسين دهلوي‬

‫‪39‬‬


‫ويژه‬ ‫بخش حافظ‬ ‫بخش ويژه‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪40‬‬

‫دو صفحه از كتاب احمد شاملو‬

‫سه تصحيح متأخر بر ديوان حافظ‬ ‫حميدرضا حضرتي‬

‫ديوان‌هاي حافظ‬ ‫تا پيش از گس��ترش صنعت چاپ‪ ،‬بازنويس��ي‬ ‫خط��ي دي��وان حافظ ني��ز مانند س��اير كتب با‬ ‫خطاهايي طبيعي همراه بوده است‪ .‬به طوري كه‬ ‫در عص��ر حاضر براي دي��وان حافظ و ديگر كتب‬ ‫ش��بيه به آن تصحيح و مصحح‪ ،‬تعريف و معرفي‬ ‫ش��ده اس��ت‪ .‬در بين ديوان‌هاي موجود تصحيح‬ ‫زنده‌ي��ادان غن��ي‪ ،‬قزويني و خلخال��ي و‪ ...‬تعدد‬ ‫طبع و معروفيت بيشتري داشته‌اند‪ .‬ادبيات و به‬ ‫خصوص حافظ پش��توانه‌ي قوي فرهنگي ماست‬ ‫و با گس��ترش پذيرش شعر نو ارتباط با ادبيات و‬ ‫ش��عر كهن ايران قابل توجه اس��ت‪ .‬در اين راستا‬ ‫س��ه نگرش جديد و امروزي از اشعار حافظ مورد‬ ‫بررسي قرار مي‌گيرد‪.‬‬ ‫حافظ شيراز (احمد شاملو)‬ ‫احمد ش��املو تصحيحي بر ديوان حافظ دارد‬ ‫كه از اهمي��ت ويژه‌اي برخوردار اس��ت‪ .‬نكته‌اي‬ ‫كه در تصحيح ش��املو قابل توجه اس��ت ارتباط‬ ‫منطقي قوي‌تر بين ترتيب ابيات اس��ت‪ .‬از آن‌جا‬ ‫ك��ه به تعبير خود حافظ ابيات او همه بيت‌الغزل‬ ‫معرفت هس��تند و عموما معناي كامل و مستقلي‬ ‫دارن��د ترتيب ابيات در يك غ��زل در ديوان‌هاي‬ ‫مختلف متنوع اس��ت‪ .‬ش��املو در مقدمه‌اش اين‬ ‫ارتباطات منطقي را به شكل قابل قبولي توضيح‬

‫داده اس��ت‪ .‬ويژگي ديگر تصحيح شاملو بر حافظ‬ ‫رعايت قواعد نقطه‌گذاري در بين ابيات و نوشتن‬ ‫هر مصرع در يك سطر مستقل است‪ .‬از آن‌جا كه‬ ‫س��خن گفتن در مورد احمد شاملو راحت نيست‬ ‫به توصيف تغيير معنايي كاملي كه با عوض شدن‬ ‫تنها يك حرف ايجاد مي‌ش��ود بس��نده مي‌گردد‪.‬‬ ‫مقطع غزل معروفي از حافظ در اكثر ديوان‌ها به‬ ‫اين صورت آمده است‪:‬‬ ‫«عشقت رسد به فرياد گر خود به سان حافظ‬ ‫قرآن ِز بَر بخواني در چارده روايت»‬ ‫اين بيت مع��روف‪ ،‬يادآوري مي‌كند كه ادبيات‬ ‫فارسي عمدتا نشأت گرفته از كتاب آسماني‪ ،‬قرآن‬ ‫كريم است و طبيعي است كه از بين شاعران آن‌كه‬ ‫تمام اين كتاب را از بر باشد توفيق بيشتري نصيبش‬ ‫خواهد شد‪ .‬اين بيت عالوه بر اين يادآوري مي‌كند‬ ‫كه قرآن روايت‌هاي مختلفي دارد كه حافظ‪ ،‬حافظ‬ ‫تمام آن‌هاست‪ .‬اما آن‌چه در تصحيح شاملو (و البته‬ ‫پس از او س��ايه) به چشم مي‌خورد تغيير كلمه‌ي‬ ‫«گر» در مصرع اول به «ور» است‪.‬‬ ‫«عشقت رسد به فرياد ور خود به سان حافظ‬ ‫قرآن ز بر بخواني در چهارده روايت»‬ ‫اين تعبير‪ ،‬مس��ابقه‌ي بين طريقت و شريعت‬ ‫را ك��ه س��ابقه‌اي ج��دي در ادبيات م��ا دارد پي‬ ‫مي‌گيرد‪ ،‬هر چن��د تعبير قبلي را به هيچ عنوان‬ ‫نفي نمي‌كند و چه بسا آن را مقدمه‌اي براي اين‬

‫جاي��گاه مي‌داند‪ .‬كما اين‌ك��ه در جاي ديگري از‬ ‫حافظ مي‌شنويم‪:‬‬ ‫گرچه وصالش نه به كوشش دهند‬ ‫آن‌قدر اي دل كه تواني بكوش!‬ ‫شاملو كه بس��ياري از شاعران تاريخ ادبيات‬ ‫ايران را زير سؤال مي‌برد و براي آن‌ها و شعرشان‬ ‫ارزش چنداني قائل نيس��ت به طوري كه حتي‬ ‫حكيم ابوالقاس��م فردوس��ي را «داستانس��را»‬ ‫مي‌نامد تا نام ش��اعر بر روي او نگذاشته باشد‪.‬‬ ‫با اين حال مقدمه‌اش در حافظ ش��يراز دفاعي‬ ‫تمام و كمال و توصيف ارزنده‌اي از حافظ است‬ ‫كه با وجود غرور هميشگي او تواضعي نهفته در‬ ‫اين كالمش اس��تنباط مي‌شود و مگر نه اين‌كه‬ ‫«تواضع ز گردن فرازان نكوست»‪ .‬در بخشي از‬ ‫اين مقدمه مي‌خوانيم «به درستي كيست اين‬ ‫م��رد عجيب كه‪ ،‬با اي��ن همه‪ ،‬حتي در خانه‌ي‬ ‫قشري‌ترين مردم اين ديار نيز كتابش را با قرآن‬ ‫و مثن��وي در يك تاقچه مي‌نهن��د‪ ،‬بي‌طهارت‬ ‫دس��ت به س��ويش نمي‌برند و چون به دس��ت‬ ‫گرفتند همچون كتاب آس��ماني مي‌بوسند و به‬ ‫پيش��اني مي‌گذارند‪ ،‬سروش غيبش مي‌دانند و‬ ‫سرنوش��ت اعمال و افعال خود را با اعتماد تمام‬ ‫بدو مي‌سپارند؟‬ ‫«كيس��ت اين كافر كه چنين به حرمت در‬ ‫صف پيغمبران و اولياء‌اللهش مي‌شناسند؟»‬


‫بخش ويژه حافظ‬

‫دو‬ ‫صفحه از ك‬ ‫تاب هوشن‬

‫تخصي��ص داده و اين مصرع را نيز به صورت‬ ‫تفكيك ش��ده و شبيه اش��عار نو آورده است‪.‬‬ ‫اين‌كه اقدام كيارستمي تا چه حد درست است‬ ‫و ي��ا تا چه حد ممكن اس��ت از اقبال عمومي‬ ‫برخوردار گردد‪ ،‬امري اس��ت جدا كه احتماال‬ ‫الزم است گذر زمان را ببيند‪ ،‬اما آن‌چه مسلم‬ ‫است‪ ،‬نوين بودن اين رويكرد است‪.‬‬ ‫او در صفحه‌ي نخست اين كتاب از قول آرتور‬ ‫رمبو نوشته است «بايد مطلقا مدرن بود» اگرچه‬ ‫بهاءالدين خرمش��اهي در مقدمه‌اي كه بر اين‬ ‫كتاب نوشته كيارستمي را به عنوان يك عكاس‬ ‫شناخته و اين كار او را از نظر زاويه‌ي ديد جديد‬

‫و نورپردازي متفاوت بديع دانسته و به هر حال‬ ‫كل آن را تاييد كرده اما اين امر مانع از نقدهاي‬ ‫جدي و متعدد بر اين روايت نشده است‪ .‬البته‬ ‫ممكن است بعضي از اين نقدها صرفا به دليل‬ ‫ش��اعر يا اديب نبودن كيارستمي باشد چرا كه‬ ‫معموال انتظار عموم اين اس��ت كه يك فرد در‬ ‫يك زمينه‌ي خاص هنري يا فني تخصص داشته‬ ‫باش��د و اگر در زمينه‌ي ديگري اظهارنظر كند‬ ‫حتي ممكن اس��ت زمينه‌ي قبلي نيز به خطر‬ ‫بيفتد‪ .‬چنانچه در مورد سهراب سپهري گفته‬ ‫ش��د ش��اعران مي‌گويند نقاش خوبي است و‬ ‫نقاش‌ها معتقدند شاعر بهتري است‪.‬‬

‫دو صفحه از كتاب عباس كيارستمي‬

‫حافظ به روايت عباس كيارستمي‬ ‫در چند سال اخير عالوه بر افرادي همچون‬ ‫احمد شاملو و هوشنگ ابتهاج كه رسما شاعر‬ ‫محس��وب مي‌ش��وند ديگراني نيز به اين كار‬ ‫مبادرت كرده‌اند كه ش��ايد عجيب‌ترين آن‌ها‪،‬‬ ‫كار عباس كيارس��تمي فيلمساز و كارگردان‬ ‫آث��اري از جمله «زير درختان زيتون»‪« ،‬طعم‬ ‫گيالس»‪« ،‬كلوز آپ» و‪ ...‬باش��د‪ .‬كيارستمي‬ ‫در تصحيح خود از ديوان حافظ‪ ،‬رويكرد واقعا‬ ‫جدي��د دارد‪ .‬او ه��ر صفحه را ب��ه يك مصرع‬

‫‪41‬‬

‫گ ابتهاج‬

‫حافظ به سعي سايه‬ ‫هوشنگ ابتهاج (با تخلص سايه) از جمله‌ي‬ ‫معدود ش��اعران معاصر است كه ُمصر بر زنده‬ ‫نگهداشتن شعله‌ي غزل است‪ .‬ابتهاج بي‌شك‬ ‫در كنار ش��اعراني همچون محمدعلي بهمني‬ ‫و بهبهان��ي نق��ش قابل توجه��ي در اين امر‬ ‫دارد‪ .‬ب��ه همين دليل تصحي��ح او بر غزليات‬ ‫حافظ از اهميت ويژه‌اي برخوردار است‪ .‬شايد‬ ‫اولي��ن ويژگي چش��مگير تصحيح او بر ديوان‬ ‫حافظ طراحي س��اده و البته بس��يار شكيل و‬ ‫به اصطالح ش��يك آن باش��د‪ .‬طرح روي جلد‬ ‫آن ك��ه تلفيقي از درخت و ش��مع در فضايي‬ ‫مشكي و كامال خلوت است‪ ،‬با عبارت «حافظ‬ ‫به سعي سايه» اثر هنرمندي است كه خود را‬ ‫«يارتا ياران» معرفي مي‌كند‪ .‬نام غريب «يارتا‬ ‫ياران» بر روي آثار نفيس ديگري از جمله رمان‬ ‫بي‌بديل فارسي «كليدر» به عنوان طراح جلد‬ ‫نيز به چشم مي‌خورد‪ ،‬آوردن هر غزل در يك‬ ‫صفحه‌ي مجزا وسوسه‌ي فال گرفتن را در اين‬ ‫ديوان افزايش داده است و از ديگر ويژگي‌هاي‬ ‫آن خط نسخ است كه امكان روان خواندن اين‬ ‫اشعار آسماني را افزايش مي‌دهد‪.‬‬ ‫در اش��عار فارس��ي‪ ،‬ابيات فراواني به چشم‬ ‫مي‌خورن��د ك��ه تماما يا يك مص��راع از آن‌ها‬ ‫ب��ه زبان عربي اس��ت‪ .‬اين تلفي��ق زبان‌ها در‬ ‫ادبيات نوعي صنعت محس��وب مي‌ش��ود كه‬ ‫آن‌را تلميع مي‌گوين��د‪ .‬در غزليات حافظ نيز‬ ‫چنين اش��عاري كم نيس��تند‪ .‬بخش عمده‌اي‬ ‫از اين اش��عار در «حافظ به س��عي سايه» به‬ ‫صورت شعري ترجمه شده‌اند و جالب اين‌كه‬ ‫اين ترجمه‌هاي موزون و دقيق اثر استاد دكتر‬ ‫محمدرضا شفيعي كدكني است‪.‬‬ ‫اال يا ايهاالساقي ادر كاسا وناولها‬ ‫به گردش آر جامي را و ما را ده تو اي ساقي‬ ‫سال ٌم فيه حتي مطلع الفجر‬ ‫سالم است و سالمت تا سحرگاه‬ ‫من َج َّرب المجرب حلت به الندامه‬ ‫آن را سزد ندامت كو آزموده‌اي را‪ ،‬از نو بيازمايد‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬


‫ويژه‬ ‫بخش حافظ‬ ‫بخش ويژه‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪42‬‬

‫حافظ و نوجواني‬ ‫عبدالوهاب فيروزي‬

‫مشاور روان‌شناسي مجتمع‬

‫مقبره‌ي قديمي حافظ‬

‫بيست سالي است كه در گفت‌وگوي مشاوره‌اي‬ ‫با نوجوانان اين مرز و بوم به دنبال كليدهاي رمز‬ ‫ذه��ن ظريف و پرپيچ و خ��م نوجوانانم‪ .‬منظورم‬ ‫نوجوان امروزي است‪« .‬نوجواني» محصول دنياي‬ ‫امروز است و اشاره‌اي به دگرگوني‌هاي بسيار سريع‬ ‫و فاصله‌ي نسل‌ها دارد‪ .‬مهم‌ترين حرف مشترك‬ ‫همه نوجواناني كه تا به حال با آن‌ها به گفت‌وگو‬ ‫نشسته‌ام و بسيار از آن‌ها آموخته‌ام‪ ،‬اين است كه‬ ‫«م��ا را درك نمي‌كنند» و جالب‌تر اين‌كه والدين‬ ‫و مربيان هم مي‌گويند‪« :‬از كارهاي اين‌ها سر در‬ ‫نمي‌آوريم»!‬ ‫اين‌ه��ا ب��ه ما مي‌گوين��د كه نس��لي جديد با‬ ‫ويژگي‌هاي كامال جديد متولد شده‌اند و به سرعت‬ ‫در حال گس��ترش‌اند‪ :‬نافرماني‌ها‪ ،‬عصيانگري‌ها‪،‬‬ ‫تماي��ل ب��ه رفتاره��اي خ�لاف عرف خان��واده و‬ ‫جامع��ه (نه خالف اخالق!) معترض و ناش��كيبا و‬ ‫ب��ا تماي��ل زياد به تنها ماندن و دور از دس��ترس‬ ‫والدين ماندن در عين وابس��ته به والدين بودن و‬

‫نيازمند كمك‌هاي همه‌جانبه‌ي آن‌ها البته بدون‬ ‫قدرشناسي كافي و‪ ...‬آيا اين موجود همان كودك‬ ‫مهربان و مطيع و سازگارهمين والدين است؟ چه‬ ‫اتفاقي افتاده؟ اين سؤال همگاني والدين و مربياني‬ ‫است كه با نوجوان امروزي سر و كار دارند‪.‬‬ ‫«تحقي��ق در احواالت نوجوان��ي كه در دنياي‬ ‫امروز دوره نوجوان��ي‌اش را مي‌گذارند!!» طبيعي‬ ‫اس��ت كه در ايران اين پروژه هنوز متولد نش��ده‬ ‫باشد! اين بحث بسيار پيچيده و ظريف و همه‌جانبه‬ ‫ج��ذاب اس��ت‪ ،‬ول��ي در اين مق��ال نمي‌گنجد و‬ ‫من س��عي كرده‌ام در يك دوره پنج جلس��ه‌اي با‬ ‫عنوان «نوج��وان امروز» به معرف��ي اين موجود‬ ‫جديدالظهور و عجيب و جالب بپردازم‪.‬‬ ‫ام��ا اين‌ها چ��ه ربطي به حاف��ظ دارد؟ حافظ‬ ‫ك��ه در دنياي امروز زندگي نك��رده و در زمان و‬ ‫عصر حافظ هم نوجواني معنايي واقعي نداش��ته‪،‬‬ ‫پ��س چه ربطي مي��ان آموزه‌ها و زندگي حافظ با‬ ‫دنياي پر رمز و راز نوجوانان امروزي وجود دارد؟‬

‫اگر بزرگان و حافظ پژوهان گرانقدر اجازه بدهند‬ ‫ب��ا احتي��اط تمام‪‌،‬كش��في را كه در اين س��ال‌ها‬ ‫هم‌نشيني و همراهي با نوجوانان و خوشه چيني‬ ‫در باغس��تان شكوهمند حافظ نصيبم شده است‪،‬‬ ‫با شما فرهيختگان در ميان بگذارم‪.‬‬ ‫بل��ه! من ب��ه اين نتيجه رس��يدم ك��ه حافظ‬ ‫مش��ابهت‌هاي بس��ياري با نوجوانان امروزي دارد‬ ‫(البته اگر تلقي‌ها و برداشت‌هاي منفي موجود در‬ ‫بزرگساالن نوجوان ناشناس را كنار بگذاريم)‪ .‬اينك‬ ‫با هم س��ري به دنياي شورانگيز حافظ مي‌زنيم و‬ ‫هم‌زباني‌ه��ا و همدلي‌هاي حاف��ظ را با نوجوانان‬ ‫امروزي به تماشا مي‌شينيم‪:‬‬

‫نياز تغيير مداوم‬ ‫و شجاعت تجربه‌هاي نو‬ ‫نوجوان��ان از وضع موج��ود ناراضي‌اند‪ .‬در هر‬ ‫موقعيتي كه باشند مي‌خواهند تغييرش بدهند و‬ ‫وارد عرصه‌هاي جديدتر بش��وند‪ .‬آن‌ها به گذشته‬


‫بخش ويژه حافظ‬ ‫نگاه نمي‌كنند‪ ،‬بلكه نگاهش��ان را به دور دست‌ها‬ ‫مي‌دوزن��د و افق‌هاي جديد را مي‌كاوند و صدايي‬ ‫مي‌ش��نوند كه آن‌ه��ا را به حركت و تغيير دعوت‬ ‫مي‌كند‪:‬‬ ‫مرا در منزل جانان چه امن و عيش چون هر دم‬ ‫جرس فرياد مي‌دارد كه بربنديد محمل‌ها‬ ‫مجذوب جذابيت‌هاي دنياي جديد و جسارت‬ ‫گذشتن از مرز هنجارها‬ ‫من از آن حسن روزافزون كه يوسف داشت‪ ،‬دانستم‬ ‫كه عشق از پرده‌ي عصمت‪ ،‬برون آرد زليخا را‬ ‫زاهد خلوت‌نشين دوش به ميخانه شد‬ ‫سر پيمانه شد‬ ‫از سر پيمان گذشت‪ ،‬با َ‬ ‫اعتراض به نابساماني‌ها در روابط انساني و شوق‬ ‫تغييري همه‌جانبه‪:‬‬ ‫بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم‬ ‫فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم‬

‫سفر به دنياي ناشناخته‌ها‬ ‫نوجوان��ان همچون عارف��ان تمايلي عجيب و‬ ‫دروني و جس��ورانه به ترك دنياي مألوف و تجربه‬ ‫فضاهاي جديد و ناشناخته را دارند‪ ،‬به حدي كه‬ ‫گاه��ي حاضرند امنيت زندگي فردي را در مقابل‬ ‫هيجان كشف‌هاي جديد قرباني كنند‪:‬‬ ‫شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين حايل‬ ‫كجا دانند حال ما سبكباران ساحل‌ها‬ ‫قرار و خواب ز حافظ طمع مدار اي دوست‬ ‫قرار چيست‪ ،‬صبوري كدام و خواب كجا؟‬ ‫چش��م و دل نوجوان در اين سفر به هم‌ساالن‬ ‫و همدردان است‬ ‫سخن درست بگويم نمي‌توانم ديد‬ ‫كه مي‌خورند حريفان و من نظاره كنم!‬ ‫بيزاري از ريا‬ ‫نوجوانان به دنبال دنياي سرش��ار از صداقت و‬ ‫روراستي‌اند و از پنهان‌كاري بيزارند‬ ‫آتش زرق و ريا خرمن دين خواهد سوخت‬ ‫حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو‬ ‫دلم ز صومعه بگرفت و خرقه‌ي سالوس‬ ‫كجاست دير مغان و شراب ناب كجا؟‬ ‫فراري از نصايح تكراري و بدون عمل!‬ ‫عنان به ميكده خواهيم تاخت زين مجلس‬ ‫كه وعظ بي‌عمالن واجب است نشنيدن‬ ‫من دوستدار روي خوش و موي دلكشم‬ ‫مدهوش چشم مست و مي صاف بي‌غشم‬ ‫ارتباط شخصي و عاشقانه با خداوند‬ ‫نوجوانان نمي‌توانند با خداي رس��مي و عادتي‬ ‫والدين و بزرگترها راز و نياز شخصي و دورني داشته‬ ‫باشند و نمي‌خواهند كه مقدسات بزرگترها را ناديده‬ ‫بگيرند‪ ،‬بلك��ه مي‌خواهند دركي جديد و ارتباطي‬ ‫درست و مشخص از خداي خود پيدا كنند‪:‬‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬ ‫به هر نظر بت ما جلوه مي‌كند ليكن‬ ‫كس اين كرشمه نبيند كه من همي نگرم‬ ‫بي��زاري و تعجب نوجوان��ان از نمازگزاران كه‬ ‫خودپس��ندي و تكبري روزاف��زون دارند‪ .‬چرا كه‬ ‫معتقدن��د عبادت خداوند‪ ،‬الزمه‌اش رس��يدن به‬ ‫تواضع و فروتني است‪.‬‬ ‫زاهد و عجب و نماز و من و مستي و نياز‬ ‫تا خدا را ز ميان با كه عنايت باشد‬ ‫نشان اهل خدا عاشقي‌ست با خود دار‬ ‫كه در مشايخ شهر اين نشان نمي‌بينم!‬

‫تمايل به متفاوت بودن‬ ‫نوجوان��ان نمي‌دانن��د چ��ه مي‌خواهند‪ ،‬فقط‬ ‫مي‌دانند ك��ه چه نمي‌خواهن��د و تمايلي دروني‬ ‫ب��ه متفاوت ب��ودن با ديگران‪ ،‬به وي��ژه والدين و‬ ‫بزرگترها دارند‪ ،‬علت برخي رفتارهاي ناهنجار (به‬ ‫نظر بزرگترها) آن‌ها بي‌ادبي نيست‪ ،‬بلكه نيازشان‬ ‫به زيستن از نوعي ديگر است‪:‬‬ ‫در كوي نيكنامي ما را گذر ندادند‬ ‫گر تو نمي‌پسندي تغيير ده قضا را‬ ‫در شأن من به ُدرد كشي ظن بد مبر‬ ‫كآلوده گشت خرقه ولي پاكدامنم!‬ ‫نوجواني و جواني واقعا دوران عجيبي است‬ ‫حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظر باز‬ ‫بس‪« ،‬طور عجب»‪ ،‬الزم ايام شباب است‬ ‫احساس غربت و نياز به همدلي همدالن همراه‬ ‫همه شب درين اميدم كه نسيم صبحگاهي‬ ‫به پيام آشنايي بنوازد آشنا را‬ ‫با صبا افتان و خيزان مي‌روم تا كوي دوست‬ ‫وز رفيقان ره استمداد همت مي‌كنم!‬ ‫در تنهايي‌هاي خود از خداوند و نيروهاي غيبي‬ ‫او راهنمايي و كمك مي‌خواهد‪ ،‬چرا كه در بحراني‬ ‫عجيب گرفتار آمده است‪:‬‬ ‫همتم بدرقه‌ي راه كن اي طاير قدس‬ ‫كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم‬ ‫براي آرام شدن و رهايي از بحران دروني‪ ،‬تمايل‬ ‫فراوان��ي به گروه همراه��ان و همفكران دارد و از‬ ‫جمع بزرگساالن كناره مي‌گيرد‪.‬‬ ‫از صبا هر دم مشام جان ما خوش مي‌شود‬ ‫آري آري طيب انفاس هواداران خوش است‬ ‫اشتياق شورانگيز‬ ‫نوجوان��ان ش��ور و هيج��ان توصيف‌ناپذيري‬ ‫براي حضور در عرصه‌ه��اي جديد دارند و براي‬ ‫هدف��ي كه از ج��ان و دل بپذيرند‪ ،‬جان‌فش��اني‬ ‫هم مي‌كنند‪ ،‬ولي ب��راي اهدافي كه ديگران‪ ،‬به‬ ‫ويژه والدين براي آن‌ها ترسيم مي‌كنند‪ ،‬رغبتي‬

‫نش��ان نمي‌دهند و همه را به تعجب و ش��گفتي‬ ‫مي‌كشانند‪.‬‬ ‫چه مستي است ندانم كه رو به ما آورد‬ ‫كه بود ساقي و اين باده از كجا آورد؟‬ ‫جان به رغبت مي‌سپارد جان‪ ،‬به چشم مست يار‬ ‫گرچه ُهشياران ندادند اختيار خود به كس‬ ‫درك نشدن و احساس تنهايي‬ ‫در نظر بازي ما بي‌خبران حيران‌اند‬ ‫من چنين‌ام كه نمودم دگر ايشان دانند‬ ‫ز آشفتگي حال من آگاه كي شود‬ ‫آن را كه دل نگشت گرفتار اين كمند‬ ‫از دس��ت رفتن امنيت گذش��ته و گرفتار رنج‬ ‫هجران و نياز شديد به توجهي مهرآميز‬ ‫مي‌سوزم از فراقت روي از جفا بگردان‬ ‫هجران بالي ما شد يارب بال بگردان!‬ ‫سفر ش��گفت‌انگيز از دنياي كودكي به دنياي‬ ‫شورانگيز بحران‌زاي جديد و قدم نهادني جسورانه‬ ‫در راهي بي‌بازگشت‪ ،‬به اشارت الگوهاي جديد و‬ ‫دلبري‌هاي جاذبانه‌ي آن دنيا‪.‬‬ ‫من از َو َرع‪ ،‬مي و مطرب نديدمي زين پيش‬ ‫هواي مغ بچگانم‪ ،‬در اين و آن انداخت!‬ ‫به عزم تو به سحر گفتم استخاره كنم‬ ‫بهار توبه شكن مي‌رسد‪ ،‬چه چاره كنم؟‬ ‫به عزم تو به نهادم قدح ز كف صدبار‬ ‫ولي كرشمه‌ي ساقي نمي‌كند تقصير!‬ ‫نوج��وان در اين س��فر اس��تدالل‌طلبانه خود‪،‬‬ ‫نگران رنجيده خاطر شدن والدين عزيزتر از جان‬ ‫خود نيز هست‪.‬‬ ‫حافظ نه غالمي‌ست كه از خواجه گريزد‬ ‫صلحي كن و بازآ كه خرابم ز عتابت‬ ‫نوجوانان مي‌خواهند با فاصله گرفتن از دنياهاي‬ ‫مرسوم و خلق دنياهاي جديد به خالقيت دروني‬ ‫خود ميدان بدهند و احساس آزادي كنند و دوست‬ ‫دارند توسط بزرگترها پذيرفته شوند‪.‬‬ ‫عيب حافظ گو مگو واعظ‪ ،‬كه رفت از خانقاه‬ ‫پاي آزادي چه بندي گر به جايي رفت‪ ،‬رفت‬ ‫نوجوان��ان در اين مس��ير عجيب خ��ود هرگز‬ ‫نمي‌خواهند به سنت‌ها و ارزش‌ها بي‌احترامي كنند‬ ‫و يا از مرز اخالق و جوانمردي پاي فراتر نهند‪.‬‬ ‫فرض ايزد بگذاريم و به كس بد نكنيم‬ ‫آن‌چه گويند روا نيست‪ ،‬نگوييم رواست‬ ‫نوجوانان الگوپرداز و قهرمان‌پروراند‬ ‫خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق‬ ‫دريا دلي بجوي‪ ،‬دليري‪ ،‬سر آمدن‬

‫‪43‬‬


‫ويژه‬ ‫بخش حافظ‬ ‫بخش ويژه‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪44‬‬ ‫‪44‬‬

‫نوجوانان در صدد پيوند دادن لذت‌هاي زميني و‬ ‫لذت‌هاي آسماني‌اند‪ .‬از هر لذت كه معناي انساني‬ ‫و عظمت درون��ي او را تقويت نكند‪ ،‬گريزان‌اند و‬ ‫از ه��ر ادعاي معنوي كه به آن‌ه��ا لذت و اعتبار‬ ‫و عظم��ت ببخش��د‪ ،‬فراري‌ان��د‪ .‬ه��ر دو را با هم‬ ‫مي‌خواهند‪ ،‬كه هر دو منشا واحدي دارند‪.‬‬ ‫فردا شراب كوثر و حور از براي ماست‬ ‫امروز نيز ساقي مهروي و جام مي‬ ‫ِز ميوه‌هاي بهشتي چه ذوق دريابد‬ ‫هر آن‌كه سيب ز نخدان شاهدي نگزيد!‬ ‫نوجوان��ان نگاهي جديد و بس��يار عاش��قانه و‬ ‫زيبا به خداوند دارند و دوس��ت دارند كه به جاي‬ ‫انديشيدن به عذاب و خشم الهي به لطف و كرم و‬ ‫فيض و بخشش كريمانه او دل ببندند و خطاهاي‬ ‫خ��ود را به دري��اي مهر و عطوفت او بش��ويند و‬ ‫پاكيزه‌تر شوند‪:‬‬ ‫نقل هر جور كه از خُ لق كريمت كردند‬ ‫قول صاحب غرضان است‪ ،‬تو آن‌ها نكني‬ ‫لطف خدا بيشتر از جرم ماست‬ ‫نكته سربسته چه داني‪ ،‬خموش‬ ‫نصيب ماست بهشت اي خداشناس برو‬ ‫كه مستحق كرامت‪ ،‬گناهكاران‌اند‬ ‫نوجوان��ان در اين گ��ذار ناخواس��ته و دروني‬ ‫آسيب‌ها مي‌بينند و رنج‌ها مي‌برند و نياز شديدي‬ ‫ب��ه آرامش دروني دارن��د و بارها و بارها در درون‬ ‫پ��ر از غوغاي خ��ود از خداوند و خداجويان طلب‬ ‫آرامش مي‌كنند‪:‬‬ ‫اي آفتاب خوبان‪ ،‬مي‌جوشد اندرونم‬ ‫يك ساعتم بگنجان در سايه‌ي عنايت‬ ‫كجا روم‪ ،‬چه كنم‪ ،‬چاره از كجا جويم؟‬ ‫كه گشته‌ام ز غم وجور روزگار‪ ،‬ملول‬ ‫نوجوان��ان در تعج��ب و ش��گفتي‌اند ك��ه چرا‬ ‫بزرگتره��ا وضع درون��ي او را در نمي‌يابند و براي‬ ‫آرامش درون آن‌ه��ا كاري نمي‌كنند‪ .‬اين صداي‬ ‫پنه��ان هر نوجواني‌س��ت كه به اي��ن عرصه گام‬ ‫نهاده است‬

‫ز سامانم نمي‌پرسي‪ ،‬نمي‌دانم چه سر داري‬ ‫به درمانم نمي‌كوشي‪ ،‬مگر دردم نمي‌داني؟‬

‫رازي كه بر غير نگفتيم و نگوييم‬ ‫با دوست بگوييم كه او محرم راز است‬

‫نوجوان عاشق و شيفته سفر و تجربه‌هاي جديد‬ ‫اس��ت‪ ،‬ولي نمي‌داند چ��ه راه پرخطري در پيش‬ ‫دارد‪ .‬جاذبه‌هاي اين مس��ير او را از ديدن موانع و‬ ‫گرفتاري‌هاي اين راه باز مي‌دارد‪.‬‬ ‫چو عاشق مي‌شدم‪ ،‬گفتم كه بردم گوهر مقصود‬ ‫ندانستم كه اين دريا‪ ،‬چه موج خون‌فشان دارد‬

‫از ويژگي‌هاي نوجوانان غرقه شدن در خياالت‬ ‫و آرزوهاي بزرگ است‪ .‬هر چند اين خيال‌پردازي‬ ‫مي‌تواند به خالقيت‌هاي نوجوان ميدان بدهد‪ ،‬ولي‬ ‫اگر درس��ت مديريت نش��ود و امكان بروز نيابد‪،‬‬ ‫دردسرهاي بزرگي ايجاد مي‌كند‪ .‬ولي نوجوان را‬ ‫چاره‌اي جز خيال‌پردازي و آرزوپردازي نيست‪.‬‬ ‫نخفته‌ام ز خيالي كه مي‌پزد دل من‬ ‫خمار صد شبه دارم‪ ،‬شرابخانه كجاست؟‬ ‫خيال حوصله بحر مي‌پزد هيهات‬ ‫چه‌هاست در سر اين قطره‌ي محال‌انديش‬

‫شيفته و عاشق شادماني‌ست‪ ،‬در جست‌وجوي‬ ‫انسان‌هايي شاد و شادمان و راحت و آرام است و‬ ‫در شادماني دروني خود عظمت خداوند را احساس‬ ‫مي‌كند و از غم‌گريزان است و از فضاهاي خشك‬ ‫و بي‌طراوات فراري‌ست‪.‬‬ ‫چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد‬ ‫ما به اميد غمت‪ ،‬خاطر شادي طلبيم‬ ‫خشك شد بيخ طرب‪ ،‬راه خرابات كجاست‬ ‫تا در آن آب و هوا‪ ،‬نشو و نمايي بكنيم‬ ‫نوجوانان دين و اخالق را همراه با ش��ادماني و‬ ‫نشاط و هيجان مي‌خواهند‪.‬‬ ‫عبوس زهد به وجه خمار بنشيند‬ ‫مريد خرقه ُدردي‌كشان خوش‌خويم‬ ‫نوجوان ناگفته‌هاي بسيار دارد و در جست‌وجوي‬ ‫مح��رم رازي‌س��ت كه در آرامش خي��ال بگويد و‬ ‫بشنود و آرام شود‪.‬‬ ‫كجاست هم‌نفسي تا به شرح عرضه دهم‬ ‫كه دل چه مي‌كشد از روزگار هجرانش‬ ‫يارب كجاست محرم رازي كه يك زمان‬ ‫دل شرح آن دهد كه چه گفت و چه‌ها شنيد‬ ‫چون بزرگترها خوب گوش نمي‌دهند و دنياي‬ ‫پرتالطم نوجوان را به رس��ميت نمي‌شناسند و بر‬ ‫نمي‌تابن��د و به نصيحت و س��رزنش مي‌پردازند‪،‬‬ ‫پس نوجوانان هم تصميم مي‌گيرند با آن‌ها حرف‬ ‫نزنند و به جمع دوستان و ياران شنوا و همراهشان‬ ‫پناه ببرند‪.‬‬

‫همه نوجوانان نياز ش��ديدي به حمايت و توجه‬ ‫والدين و بزرگترها دارند‪ ،‬هر چند به زبان نياورند‪.‬‬ ‫آن كيست كز روي َك َرم با ما وفا داري كند‬ ‫برجاي بدكاري چو من يكدم نكوكاري كند‬ ‫هر چن��د دعوي اس��تدالل دارن��د‪ ،‬ولي براي‬ ‫پيشرفت و خالقيت به حمايت‌هاي پنهاني والدين‬ ‫و بزرگترها شديدا نياز دارند‪.‬‬ ‫مي‌شكفتم ز طرب زان كه چو ُگل بر لب جوي‬ ‫بر سرم سايه آن َسر ِو َسهي باال بود‬ ‫نوجوان��ان هر چند به زبان قدرداني نمي‌كنند‪،‬‬ ‫ولي در حركات و زبان بي‌زبان خود‪ ،‬حمايت‌هاي‬ ‫حساب شده والدين را عامل اساسي مقاومت خود‬ ‫در مقابل مسيرهاي انحرافي مي‌دانند‪ .‬چون مهر‬ ‫و عطوف��ت والدين لذت حضور خداوند مهربان را‬ ‫در جان و دل مي‌نشاند و چنين است كه با حفظ‬ ‫اس��تقالل خود با پيون��دي دروني به منبع انرژي‬ ‫والدين كه پيوندي بي‌چون با منبع عشق و انرژي‬ ‫اله��ي دارد‪ ،‬از جاذبه‌هاي منفي به زيبايي معنوي‬ ‫كشيده مي‌شوند‪.‬‬ ‫مرا در خانه سروي هست كاندر سايه‌ي قدش‬ ‫فراغ از سرو بستاني و شمشاد چمن‌دارم‬ ‫گرم صد لشكر از خوبان به قصد دل كمين سازند‬ ‫بحمداهلل و المن ُه بتي لشكرشكن دارم!‬


‫بخش ويژه حافظ‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪45‬‬

‫بخـش چهارم‬

‫عمومـي‬

‫پل‌ها و نه ديوارها‪ /‬در مسير رابطه‪ /‬مجيدالدين طباطبايي‌راد‪46 /‬‬ ‫نامي و نگاهي‪ /‬سيدمصطفي كشفي‪48 /‬‬ ‫تكنولوژي روز‪50 /‬‬ ‫ايران ما در ديار ديگر‪ /‬محمدحسن حدادي‪52 /‬‬ ‫پاكسازي‪54 /‬‬


‫عمومي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪ 46‬پل‌ها‪ ،‬نه ديوارها‬

‫در مسير رابطه‬ ‫مجيدالدين طباطبايي‌راد‬

‫دير زماني اس��ت كه انس��ان ب��راي اينكه به‬ ‫زندگي خود رن��گ و بوي تازه‌اي دهد به ايجاد‬ ‫ارتباط ب��ا همنوعان خود پرداخته اس��ت‪ .‬نوع‬ ‫ارتباط بشر در طول تاريخ دچار تغيير شده و از‬ ‫شكل اوليه خود خارج گرديده است‪.‬‬ ‫در دوران اولي��ه زندگي بش��ر‪ ،‬ارتباط جنبه‬ ‫ديداري و ش��نيداري داش��ت و از طريق لمس‬ ‫كردن با ماليمت و خشونت‪ ،‬حركات چهره‪ ،‬ايما‬ ‫و اشاره و گزينش ابتدايي اصوات گنگ از فردي‬ ‫به فرد ديگر منتقل مي‌ش��ده است و افراد سهم‬ ‫موثرتري در مبادله اطالعات داشته‌اند‪.‬‬ ‫زب��ان ش��فاهي عام��ل نگهدارن��ده و انتقال‬ ‫دهنده ارزش‌ه��ا‪ ،‬نگرش‌ها و باورها بود‪ ،‬از آنجا‬ ‫كه اين ش��يوه رس��انه‌اي مبادل��ه اطالعات به‬ ‫عل��ت محدوديت زماني و مكاني نمي‌توانس��ت‬ ‫اطالعات را ت��ا محله‌هاي مجاور يا منزلگاه‌هاي‬ ‫دوردس��ت برساند و پاس��خگوي نيازهاي اوليه‬ ‫جامعه ابتدايي باشد‪ .‬بعد از صد هزار سال زبان‬ ‫نوش��تاري جايگزين زبان شفاهي شد‪ .‬با اختراع‬ ‫خط تصويري و سپس كتاب صوتي‪ ،‬نوع شناخت‬ ‫بش��ر از خود و جهان پيرامونش تغيير كرد و به‬ ‫موازات آن توسعه علم و ترقي صنايع و افزايش‬

‫ميزان پراكندگي آن‪ ،‬نياز به مبادله اطالعات در‬ ‫فاصله‌هاي بسيار دور افزايش يافت‪ .‬اين ارتباط‬ ‫ابتدا توسط دوندگان چاالك و با اسب‌هاي تندرو‬ ‫و كبوتران نامه بر انجام مي‌گرفت‪ .‬به اين ترتيب‬ ‫انسان به ياري خط توانست برمكان و زمان غلبه‬ ‫كند و با انس��ان‌هايي كه هرگ��ز آن‌ها را نديده‬ ‫اس��ت‪ ،‬به مبادله اطالع��ات بپردازد و پلي ميان‬ ‫گذشته و حال برقرار كند‪.‬‬ ‫اختراع چاپ در قرن شانزدهم انقالبي عظيم‬ ‫در روند انتقال اطالعات و تحولي گس��ترده در‬ ‫فرهنگ نوش��تاري پديد آورد و ارتباط ش��كل‬ ‫تازه‌اي به خود گرفت و آموزش از انحصار اشراف‬ ‫خارج و به صورت همگاني و توده‌اي درآمد‪.‬‬ ‫با اختراع برق و سپس تلگراف و امكان مخابره‬ ‫پيام‌ها از طريق سيم‪ ،‬انسان شاهد تحوالتي گرديد‬ ‫كه نزديك تر ش��دن فاصله‌ها را بشارت مي‌داد‪.‬‬ ‫اختراع راديو‪ ،‬زنجيرهاي وابس��تگي اطالعات را‬ ‫به رش��ته‌هاي س��يمي‌از هم گسست و اطالعات‬ ‫به آزادي تقريباً كاملي رسيد؛ پس از آن اختراع‬ ‫تلويزي��ون و روي كارآمدن ماهواره باعث كاهش‬ ‫فاصله‌ها و تبديل جهان به دهكده‌اي شد كه همه‬ ‫از احوال و اخبار مربوط به يكديگر آگاه هستند‪.‬‬

‫توس��عه وس��ايل ارتباطي و اطالع رساني به‬ ‫ميزان زيادي از اهميت فاصله جغرافيايي ميان‬ ‫افراد بش��ر كاسته اس��ت‪ .‬انسان‌هاي عصر ما در‬ ‫دهكده ب��زرگ جهاني زندگي مي‌كنند‪ .‬در اين‬ ‫دهك��ده جهاني اف��راد به س��هولت از رويدادها‬ ‫آگاه مي‌ش��وند‪ .‬اكنون به كمك ابزار ارتباطي و‬ ‫اطالع رس��اني زمان معناي ديگري يافته است‪.‬‬ ‫در دني��اي امروز ما‪ ،‬برنده كس��ي اس��ت كه به‬ ‫بيش��ترين اطالعات در حداقل زمان دسترسي‬ ‫داشته باشد‪.‬‬ ‫«مارشال مك لوهان» استاد معروف ارتباطات‬ ‫ب��اور دارد كه ما در دنيايي زندگي مي‌كنيم كه‬ ‫وس��ايل ارتباطي‪ ،‬آن را براي ما س��اخته‌اند‪ .‬به‬ ‫اعتقاد او وسايل ارتباطي‪ ،‬رابطه و نسبت حواس‬ ‫ما را با يكديگ��ر برهم زده و فرهنگ ديگري را‬ ‫با خود به ارمغان آورده‌اند‪ .‬به نظر او بش��ر بايد‬ ‫محيط تكنولوژي عصر حاضر را بهتر بشناس��د‬ ‫تا بتواند نس��بت به جنبه‌هاي مثبت و منفي آن‬ ‫معرفت بيشتري كسب كند‪.‬‬ ‫در نگاهي اجمالي‪ ،‬ارتباط را مي‌توان جرياني‬ ‫چند طرفه دانس��ت كه ط��ي آن دو يا چند نفر‬ ‫به تبادل افكار‪ ،‬نظريات‪ ،‬احساس��ات و حقايقي‬


‫عمومي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪47‬‬

‫مي‌پردازند و از طريق به كار بردن پيام‌هايي كه‬ ‫معنايش براي تمام آن‌ها يكسان است به انجام‬ ‫اين امر مبادرت مي‌ورزن��د‪ .‬هنگامي‌كه ارتباط‬ ‫را كوش��ش آگاهانه فرس��تنده پيام براي سهيم‬ ‫س��اختن گيرن��ده در اطالعات‪ ،‬عقاي��د و طرز‬ ‫فكرهايش مي‌دانيم‪ ،‬مس��ئله تفاهم و هماهنگي‬ ‫فرستنده و گيرنده اهميت اصلي و اساسي خود‬ ‫را به دس��ت مي‌آورد‪ .‬هرگون��ه انتقال پيام بين‬ ‫فرس��تنده از يك طرف و گيرنده از طرف ديگر‬ ‫ارتباط محسوب مي‌ش��ود‪ ،‬چه فرستنده انسان‬ ‫باشد و چه دستگاهي مكانيكي!‬ ‫ارس��طو‪ ،‬فيلس��وف معروف‪ ،‬هدف ارتباط را‬ ‫جس��ت‌وجو براي دس��ت يافتن به كليه وسايل‬ ‫و امكان��ات موجود براي ترغيب و اقناع ديگران‬ ‫مي‌دان��د‪ .‬به اين صورت كه برقرار كننده ارتباط‬ ‫بايد از هر راه و وسيله‌اي كه امكان داشته باشد‪،‬‬ ‫طرف مقابل ارتباط يا مخاطب خود را تحت نفوذ‬ ‫در آورده و نظر و عقيده خود را به او بقبوالند‪.‬‬ ‫ارتباطات خود ي��ك فراگرد يا جريان مداوم‬ ‫اس��ت‪ .‬فراگرد بودن ارتباط��ات خود مبين اين‬ ‫نكته است كه ارتباطات پديده‌اي پويا و مبتني‬ ‫ب��ر تغييرات يا دگرگوني‌هاس��ت‪ .‬اين فراگرد بر‬

‫پويايي رابطه ميان انس��ان‌ها اس��توار است‪ .‬در‬ ‫ارتباطات ميان دو طرف پيام رد و بدل مي‌شود‪.‬‬ ‫پيام به آنچه نوش��ته و يا آنچه گفته مي‌ش��ود‪،‬‬ ‫اطالق مي‌گردد‪.‬‬ ‫پيام به نوشتار و گفتار خاتمه نمي‌يابد‪ .‬بخش‬ ‫عظيم��ي‌از پيام‌هايي كه مي��ان مردمان مبادله‬ ‫مي‌شوند‪ ،‬در كسوت نوشتار و گفتار در نمي‌آيند‪،‬‬ ‫بلكه بيشتر اعمالي هستند كه انجام مي‌شوند و‬ ‫حركاتي مي‌باشند كه از آنان سر مي‌زند‪ .‬رفتارها‪،‬‬ ‫طرز لباس پوشيدن‪ ،‬بلندي و كوتاهي موي سر‪،‬‬ ‫نوع وسيله‌ي نقليه‌اي كه استفاده مي‌كنند‪ ،‬همه‬ ‫و همه پيامي است كه از فردي به ديگري منتقل‬ ‫مي‌ش��ود و به او تفهيم مي‌كند كه طرف مقابل‬ ‫چگون��ه آدمي‌اس��ت‪ ،‬چگونه مي‌انديش��د و چه‬ ‫احساس��ي دارد‪ .‬پيام چيزي اس��ت كه مي‌تواند‬ ‫معني خاصي را در ديگري بر انگيزد‪.‬‬ ‫به س��خني ديگر‪ ،‬ارتباط عبارتست از جريان‬ ‫پوياي��ي ك��ه در آن تب��ادل اطالع��ات صورت‬ ‫مي‌گيرد‪ .‬اين جريان مي‌تواند چهره به چهره يا‬ ‫رو در رو باشد كه آن را ارتباط مستقيم يا ميان‬ ‫فردي مي‌نامند‪ .‬در اين نوع ارتباط شخص پيام‬ ‫دهنده يا پيام گيرنده با يكديگر تماس دارند و به‬

‫همين جهت پيام دهنده و پيام گيرنده مي‌توانند‬ ‫به نوبت نقش خود را تغيير دهند و هر كدام به‬ ‫جاي ديگري ايفاي نقش كنند‪.‬‬ ‫نكته آخر اينكه‪ ،‬يكي از عمده ترين پيامدهاي‬ ‫فراگ��رد ارتباطي‪ ،‬رس��يدن به يك تصميم ويژه‬ ‫اس��ت‪ .‬غالباً ما به اين دليل ب��ا ديگران ارتباط‬ ‫برقرار مي‌كنيم كه به ما كمك كنند تا به تصميم‬ ‫درست تر و بهتري در موردي خاصي دسترسي‬ ‫پيدا كنيم و يا بتوانيم رفتار خود را با آن موضوع‬ ‫خ��اص هماهنگ كرده‪ ،‬تنظيم كنيم‪ .‬در س��اير‬ ‫م��وارد ارتباطات كمك مي‌كند تا تصميماتي را‬ ‫ك��ه بر ما اثر دارند درك كرده و خود را با آن‌ها‬ ‫سازش دهيم‪ .‬اما اين مورد به ما كمك مي‌كند‬ ‫تا در ش��رايط خاص‪ ،‬درست‌ترين تصميم اتخاذ‬ ‫ش��ود و هماهنگي الزم‪ ،‬با شرايط ويژه به وجود‬ ‫آمده صورت گيرد‪.‬‬ ‫منابع‪:‬‬ ‫افخم اقدمي‪ ،‬روزنامه رسالت‪87/10/8 ،‬‬ ‫سميه طيبي‪ ،‬روزنامه اعتماد‪87/11/11 ،‬‬ ‫حميد نوچه ناسار‪ ،‬آموزش تلويزيون‪ ،‬پرشين‬ ‫بالگ‪87/11/13 ،‬‬


‫عمومي‬ ‫بخش ويژه حافظ‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪48‬‬ ‫‪48‬‬

‫سيدمصطفي كشفي‬


‫عموميويژه حافظ‬ ‫بخش‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪49‬‬

‫بهترين مطلب را انتخاب كنيد‬ ‫‪0912 -7387827‬‬


‫عمومي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪50‬‬

‫آشپزخانه يا سينماي خانگي‬ ‫دو محقق از دانشگاه کیو در ژاپن‪،‬‬ ‫مایکروف��ری را طراح��ی کرده‌اند که‬ ‫می‌تواند سپری کردن لحظات انتظار‬ ‫آن هم با طعم گرس��نگی را با دعوت‬ ‫ش��ما به ديدن کليپ‌ه��ای يوتيوب‬ ‫آسان‌تر کند‪ .‬این مایکروفر که به یک‬ ‫عدد صفحه نمايش��گر ‪ 10.4‬اينچی‬ ‫و يک جفت اس��پيکر مجهز است‪ ،‬با‬ ‫دریافت مدت زمانی‌که شما برای طبخ‬ ‫غذا انتخاب می کنيد با کمک یک سيستم مک به سایت يوتیوب متصل می‌شود و کلیپی معادل‬ ‫با مدت زمان پخت غذایتان را انتخاب کرده و پخش می‌کند‪ .‬البته ضرورتا نیازی به اس��تفاده از‬ ‫سیستم مک نیست و آن را به کامپیوترهای ویندوزی هم می‌توانید وصل کنید‪ .‬فعال طرح اولیه‬ ‫اين مایکروفر توسط اين دو طراح ژاپنی ارائه شده و هنوز از قیمت و یا زمان توليد انبوه آن خبری‬ ‫در دسترس نيست‪ .‬اما مایکروفر هم مایکروفرهای امروزی!‬

‫تكنولوژي روز‬

‫لپ‌تاپ يا صندلي اتوبوس‬

‫نظرت��ان در مورد لپ ت��اپ های ضد ضربه‬ ‫جدید ‪ Thinkpad‬چیس��ت؟ کامپیوتر های‬ ‫جدید آنقدر محکم بوده اند که این شرکت در‬ ‫یک حرکت تبلیغاتی آنها را به عنوان صندلی‬ ‫درون تع��دادی اتوبوس نصب کرده و از بازدید‬ ‫کنندگان می خواهد که از آنها به عنوان صندلی‬ ‫اس��تفاده کنند‪ .‬آنها در عین حال می توانند با‬ ‫صندلی کن��اری (منظورم لپ تاپ اس��ت) به‬ ‫گش��ت و گ��ذار در وب بپردازن��د‪ .‬هدف این‬ ‫حرکت تبلیغاتی این بوده که نشان دهد سری‬ ‫جدی��د لپ تاپ های لنوو بس��یار مقاوم اند و‬ ‫دارای امکانات امنیتی منحصر به فردی می باشند امکاناتی مانند بدنه تمام فلزی‪ ،‬هارد ضد شوک‬ ‫و کی پد ضد آب‪ .‬چه جایی بهتر از یک صندلی اتوبوس برای نشان دادن آن؟ این اتوبوس ها هم‬ ‫اکنون در آلمان مش��غول س��رویس دهی به مشتریان خود هستند‪ .‬البته من نمی دانم آدم وقتی‬ ‫روی کیبرد و ترک پد یک لپ تاپ زنده می نشیند چه احساسی پیدا می کند!‬

‫ظاهرا شما بيداريد‬ ‫با یک چرت کوتاه در صف شیر و یا هنگام‬ ‫انتظار برای رسیدن اتوبوس چطورید؟ کمی‬ ‫وسوس��ه کننده به نظر می رسد! این گجت‬ ‫هم دقیقا برای همین کار طراحی شده است‪،‬‬ ‫تا در هر جا که خواس��تید بتوانید به صورت‬ ‫ایس��تاده کمی بخوابید ‪ -‬و البته کس��ی هم‬ ‫متوجه خواب بودن شما نشود‪.‬‬ ‫این تخ��ت خ��واب عمودی ب��ه گونه‌ای‬ ‫طراحی شده است که پایه‌هایش در هر سطح‬ ‫مشبکی (از جمله دریچه های تهویه تونل‌ها‬

‫كوچك‌ترين هندي‌كم هاردديسك‌دار‬ ‫جی وی س��ی که از تولیدکنندگان عمده دوربین های فیلمبرداری به ش��مار می‌رود‪ ،‬در‬ ‫سری دوربین های ‪ Everio‬به سمت کیفیت بهتر‪ ،‬حجم کمتر و همچنین بهره وری بیشتر‬ ‫پیش می رود‪ .‬این دوربین کوچک هم از همین خانواده اس��ت‪ .‬جی وی س��ی در اين مدل‬ ‫(‪ ،)GZ-HD620‬یک هارددیسک ‪ 120‬گیگابایتی جای داده است‪ .‬همچنین لنز ‪ HD‬این‬ ‫دوربین که محصول ش��رکت کونیکا اس��ت امکان زوم اپتیکال تا ‪ 30x‬را دارد‪ .‬این در حالی‬ ‫اس��ت که وزن این دوربین با وجود هارددیس��ک‪ ،‬لنز و بدنه اش‪ ،‬تنها ‪ 270‬گرم و ابعاد این‬ ‫دوربین ‪ 115×36×53‬میلی متر است‪ .‬با همین ابعاد کوچک توانسته عنوان کوچکترین دوربین‬ ‫هندي‌كم هارددیسک دار از آن خود کند‪ .‬از دیگر قابلیت های این دوربین کوچک می توان به فيلمبرداری با کیفیت ‪ ،1080p‬ال سی دی ‪ 2,7‬اینچی‪ ،‬کارت خوان‬ ‫‪ ،microSDHC/SD‬پش��تیبانی از فرمت های ‪ 4-MPEG‬و ‪ 264.H‬و همچنین صدای دالبی اش��اره کرد‪ .‬ضمن اینکه باید خروجی ‪HDMI، Component‬‬ ‫و‪ AV‬را هم به این قابلیت ها اضافه کرد‪ .‬بر روی حافظه ‪ 120‬گیگابایتی هارددیسک این دوربین می توان تا ‪ 11‬ساعت با باالترین کیفیت (‪ )24Mbps‬و تا ‪50‬‬ ‫ساعت با کمترین کیفیت آن (‪ )5Mbps‬تصویربرداری کرد‪ .‬این دوربین ‪ 9‬دسامبر با قیمتی حدود ‪ 1000‬دالر در بازار ژاپن عرضه شده است‪.‬‬


‫عمومي‬

‫‪Technology‬‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫دوچرخه دو حالته‬

‫یک طراح خوش ذوق آلمانی موفق به تهیه طرح اولیه دوچرخه‌ای با دو حالت حرکت شد‪ .‬نام اين‬ ‫دوچرخه ‪ Zweistil‬اس��ت که تنظيم آن با توجه به وزن دوچرخه س��وار و تغییر ارتفاع دسته در دو‬ ‫وضعيت باال و پایین امکان حرکت را مهیا مي‌سازد‪ .‬دوچرخه سوار مي‌تواند براي حرکت در مکان‌هایی‬ ‫که تردد و ترافیک خودروها زياد است و یا در شرایطی که نیاز به پیمودن مسيري نسبتا طوالني بدون‬

‫داشتن توقف براي دیدن مناظر دارد ارتفاع دوچرخه خود را تنظيم کند‪ .‬تغییر بين دو وضعيت مذکور‬ ‫در حين حرکت امکانپذير بوده و نیاز به توقف دوچرخه سوار ندارد‪ .‬این دوچرخه می تواند پیشنهاد‬ ‫خوبي باشد براي کسانیکه نياز دارند در طول روز مسافت طوالني را بپیمایند‪.‬‬

‫ساعت بدون ساعت‬

‫و زیر زمین‌ها) چفت ش��ده و به راحتی وزن‬ ‫شما را تحمل می‌کند‪ .‬از تجهیزات همراه این‬ ‫تخت خواب می توان به یک هدفون نویزگیر‪،‬‬ ‫عینک آفتابی و چتر متصل به تخت که نیازی‬ ‫به اس��تفاده از دس��ت ندارد‪ ،‬اشاره کرد که‬ ‫همگی درون ی��ک چمدان کوچک قرار می‬ ‫گیرند‪ .‬البته چم��دان هم همانند یک کیف‬ ‫اداری به این مجموعه متصل شده و در کنار‬ ‫دست شما قرار می‌گیرد‪ ،‬تا ظاهر کامال موجه‬ ‫یک آدم بیدار را برای‌تان بازسازی کند‪.‬‬

‫اگر نارنجی خوان باش��ید‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫س��اعت بدون س��اعت را به‬ ‫ی��اد می آورید‪ ،‬این س��اعت‬ ‫با اس��تفاده از چهار ‪Seven‬‬ ‫‪ Segment‬و ن��ور ‪LED‬‬ ‫منتشره از آن ها‪ ،‬زمان را به‬ ‫شما نشان می دهد‪.‬‬ ‫ه��م اکنون این س��اعت‬ ‫با بدنه ای از جنس اس��تیل‬ ‫شمشیر سامورایی به مرحله‬ ‫تولید رس��یده و با قیمت ‪15‬‬ ‫دالر به فروش می رسد‪ .‬حال‬ ‫که فرصت خري��د آن وجود‬ ‫دارد‪ ،‬اگر آن را داشته باشيد دوستانتان چه عکس العملی نشان خواهند داد؟‬

‫تبديل وب‌كم به اسكنر سه‌بعدي‬

‫آقای ‪ ،Qi Pan‬يکی از محققين دانشگاه کمبريج با تعریف فرايندی هوشمند‬ ‫به نام ‪ ProForma‬توانست از یک وب کم معمولی اسکنری سه بعدی بسازد‪.‬‬ ‫آقای پن در تش��ريح فرايند نرم افزاری این سيستم می گويد‪ ،‬در مرحله اول از‬ ‫هر جس��می که در مقابل لنز دوربين وب کم قرار می گیرد یک مدل نس��بی سه‬ ‫بعدی تهيه می شود‪ .‬این مدل سه بعدی از تعريف نقاط مختلف از بدنه جسم که‬ ‫در مقابل لنز دوربين قرار گرفته است ساخته می شود و ابری از نقاط را به وجود‬ ‫می آورد‪ .‬سپس این نقاط به یک تابع که بر پایه اصول هندسه فضايی نوشته شده‬ ‫اس��ت وارد ش��ده و پس از پردازش‪ ،‬تصويری س��ه بعدی از جسم ایجاد می کند‪.‬‬ ‫این پروژه که برای آقای پن یک س��ال و نيم زمان برده اس��ت‪ ،‬می تواند در زمینه‬ ‫معرفی کاالهای تجاری و مدل س��ازی های سه بعدی در صنعت تحولی عظیم به‬ ‫وجود آورد‪ .‬به گفته وی‪ ،‬اين نرم افزار به زودی به همراه یک نس��خه اولیه تحت‬ ‫لینوکس‪ ،‬جهت دانلود و تست در اختیار کاربران قرار خواهد گرفت‪.‬‬

‫‪51‬‬


‫عمومي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪52‬‬ ‫‪52‬‬

‫ایران ما در دیار دگر‬ ‫دکتر محمد حسن حدادی‬ ‫مسئول روابط بين‌الملل مجتمع‬

‫در کتاب‌ها آمده‪ :‬کش��میر معروف اس��ت به‬ ‫بهش��ت روی زمین‪ .‬در مورد کش��میر یکی از‬ ‫شعرای هندی‪ ،‬ش��عری بدین مضمون سروده‬ ‫است‪:‬‬ ‫اگر فردوس بر روی زمین است‬ ‫همین است و همین است و همین است‬ ‫ايال��ت جام��و و كش��مير در ش��مالي ترين‬ ‫منطق��ه‌ي هند و در فاصله شش��صد و چهل و‬ ‫هفت كيلومتري ش��مال دهلي واقع شده است‪.‬‬ ‫این ایالت‪ ،‬در ش��مال با کش��ور چین‪ ،‬در شرق‬ ‫با س��رزمین تبت‪ ،‬در جنوب با ایالت هیماچال‬ ‫پرادش‪ ،‬و در غرب با کش��ور پاکستان هم مرز‬ ‫اس��ت‪ .‬اين منطقه‌اي است به وسعت دويست‬ ‫و بيس��ت و دو هزار كيلومتر مربع و ده ميليون‬ ‫و هفتصد هزار جمعي��ت كه از این عده‪ ،‬هفت‬ ‫ميليون و پانصد و چهل هزار نفر آن مسلمانند و‬ ‫شيعه مذهب و مابقی ادیان‪ ،‬بر طبق آمار رسمي‪:‬‬ ‫‌‪ 32/24‬در صد هندوان و ‪ 2/23‬در صد سیک‌ها‬ ‫و ‪ 1/16‬بودائیان و ‪ 0/14‬را مس��یحیان تشکیل‬ ‫می‌دهند‪ .‬مرکز این ایالت در فصل تابستان شهر‬ ‫سرینگر ودر زمستان شهر جامو و زبان رسمي‬ ‫آن‪ ،‬اردو است‪ .‬مردم این ایالت عالوه بر اردو به‬ ‫زبان‌های دوگری‪ ،‬کش��میری‪ ،‬پنجابی‪ ،‬لداخی‪،‬‬ ‫پهاری‪ ،‬دادری‪ ،‬پلتی‪ ،‬گجری و هندی نیز تکلم‬ ‫می‌کنند‪.‬‬

‫حفاری‌های انجام ش��ده و ش��واهد به دست‬ ‫آمده‌ی باس��تانی حاکی از وجود زندگی در این‬ ‫س��رزمین از ‪ 2500‬سال قبل از میالد است‪ .‬در‬ ‫قرن س��وم قبل از میالد آشوکا امپراتور سلسله‬ ‫ی موریا‪ ،‬آیین بودا را به این سرزمین آورد و به‬ ‫ترویج آن پرداخت‪ .‬در اوایل قرن ششم میالدی‬ ‫تاتارها کش��میر را به تصرف خود درآوردند‪ .‬در‬ ‫س��ال ‪ 530‬میالدی وادی کشمیر آزادی خود‬ ‫را ب��از یافت‪ ،‬اما خیلی س��ریع امپراتوری هندو‬ ‫مذهب اوج جین و سپس سلسله ویکرام آدیتیا‬ ‫تس��لط خود را بر این س��رزمین گس��تردند‪ .‬با‬ ‫انحطاط سلس��له مذکور ‪ ،‬حکام محلی اداره ی‬ ‫کشمیر را به دست گرفتند‪ .‬در قرون سیزدهم و‬ ‫چهاردهم‪ ،‬دين اسالم به وادی کشمیر راه یافت‬ ‫و به سرعت‪ ،‬در اقصی نقاط این سرزمین پراکنده‬ ‫گردي��د‪ .‬در ‪ 1753‬می�لادی بود که دروازه ی‬ ‫کش��میر بر «میر سید علی همدانی» و یارانش‬ ‫گشوده شد و با توجه به مشتركات و قرابت‌هاي‬ ‫فرهنگ��ي‪ ،‬اجتماعي و نژادي که به وجود آمد‪،‬‬ ‫كشمير از آن پس به «ايران صغير» مشهور شد‪.‬‬ ‫سيد علي همداني‪،‬‬ ‫به همت بزرگاني مانند مير ّ‬ ‫آث��ار فرهنگ و تمدن اس�لامي‌ايران جايگاهي‬ ‫رفيع در اين سرزمين دارد‪ .‬عارف بزرگ و نامي‪،‬‬ ‫ميرسيدعلي همداني با بيش از هفتصد هنرمند‬ ‫ايراني در دوره‌ي تيموري از ايران‬

‫به كشمير رفت و به عنوان مهم‌ترين عامل رشد‬ ‫و گس��ترش صنايع دستي (به طور نمونه شال‬ ‫کش��میری‪ ،‬فرش و زعفران) و هنرهاي بومي‬ ‫ايران در اين منطقه و نيز دين اس�لام شناخته‬ ‫ش��ده است‪ .‬مزار ميرسيدعلي همداني در شهر‬ ‫س��رينگر قرار دارد و محل عبادت و نذر و نياز‬ ‫مريدان و مسلمانان منطقه است‪.‬‬ ‫منطقه كش��مير به لحاظ شرايط ويژه‌ي آب‬ ‫و هواي��ي‪ ،‬داراي اهميت ويژه‌اي اس��ت كه در‬ ‫ص��ورت اس��تقرار صلح و امني��ت‪ ،‬جذاب‌ترين‬ ‫نقطه گردش��گري ش��به ق��اره هند (و ش��ايد‬ ‫جهان) به حساب مي‌آيد زيبايي‌هاي طبيعي و‬ ‫حاصل‌خيزي اين سرزمين به گونه‌اي است كه‬ ‫به «بهشت روي زمين» معروف است و بارها در‬ ‫ادبيات فارسي و اردو اين عبارت آمده است‪.‬‬ ‫امروزه عليرغم گذشت قرن‌ها و دوري مردم‬ ‫كشمير از ايران‪ ،‬هنوز روح آداب و رسوم و نژاد‬ ‫مردم منطقه سرشار از خصوصيات ايراني است‬ ‫و در دورتري��ن نقاط اي��ن ايالت نام و ياد ايران‬ ‫مشهود است و در يك عبارت‪ :‬عشق به ايران و‬ ‫انقالب اسالمي در نهاد جامعه‌ي هند ريشه‌اي‬ ‫عميق دارد‪.‬‬ ‫فرهنگ ايران در ميان مردم منطقه كشمير‬ ‫داراي موقعيت��ي مناس��ب و اهميت��ي ويژه در‬ ‫روابط ايران و هند اس��ت و عالوه بر تقويت اين‬


‫عمومي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪53‬‬

‫روابط‪ ،‬تقویت اس��تمرار حض��ور ميراث تمدن‬ ‫اسالمي‌ايران در س��اختار فرهنگي جامعه هند‬ ‫را نیز به دنبال دارد‪.‬‬ ‫آقاي پروفسور قريشي استاد دانشگاه کشمیر‬ ‫چنین مي‌نویس��د‪ :‬در تاريخ‪ ،‬كش��مير را ايران‬ ‫صغير ناميدند و امروز هم مشاهده مي‌كنيم كه‬ ‫فرزندان ما‪ ،‬غذاهاي ما‪ ،‬كوچه‌ها و خيابان‌هاي‬ ‫م��ا و اداره‌هاي م��ا غالبا نام‌ه��اي ايراني دارند‬ ‫و خدمتي كه زبان و ادب فارس��ي به كش��مير‬ ‫كرده اس��ت قابل توصيف نيست‪ .‬همچنان كه‬ ‫از گذش��ته‌ي دور كش��مير را «اي��ران صغير»‬ ‫گفته‌اند‪ ،‬بي‌جهت نيس��ت‪ ،‬حت��ي گياهان اين‬ ‫س��رزمين ش��بيه درختان و گياهاني است كه‬ ‫در اي��ران وجود دارد‪ .‬خصوص��اً درخت چنار و‬ ‫س��رو كه درخت ملي ايرانيان است‪ ،‬همان‌گونه‬ ‫در كش��مير مي‌رويد و مي‌بالد كه در سرزمين‬ ‫ايران‪ ،‬چنين است‪.‬‬ ‫کشمیری‌ها به ايران عشق مي‌ورزند و محبت‬ ‫بس��يار دارند‪ .‬ولی در بعض��ی از صفحات تاریخ‬ ‫مي‌خوانیم که از گذش��ته‌هاي دور نويسندگان‬ ‫و ش��اعران و هنرمندان ايراني نی��ز در آرزوي‬ ‫س��فر به آن س��رزمين زيباي فرهنگ دوست و‬ ‫هن��ر پرور بوده‌اند كه اين بيت حافظ نیز تایید‬ ‫کننده مطلب است‪:‬‬ ‫به شعر حافظ شيراز مي‌گويند و مي‌رقصند‬ ‫سيه چشمان كشميري و تركان سمرقندي‬

‫يا صائب تبريزي كه از شاعران سبك هندي‬ ‫است مي‌گويد‪:‬‬ ‫مي‌كنم از سر برون صائب هواي خُ لد را‬ ‫بخت اگر از ساكنان كوي كشميرم كند‬ ‫و يا ُعرفي شيرازي كه در هند سكونت داشته‬ ‫است‪ ،‬مي‌گويد‪:‬‬ ‫هر سوخته جاني كه به كشمير درآيد‬ ‫گو مرغ كباب است كه با بال و پر آيد‬ ‫آق��اي پروفس��ور خورش��يد عل��ي‪ ،‬رئي��س‬ ‫دانش��كده‌هاي علوم انساني دانش��گاه كشمير‬ ‫مي‌گوی��د‪« :‬من كش��ميري هس��تم‪ ،‬ولي زبان‬ ‫فارس��ي را كمابيش متوجه مي‌ش��وم و اين به‬ ‫خاطر عش��ق و محبت و عالقه خاصي است كه‬ ‫ش��خصاً به زبان فارسي و مردم ايران دارم‪ ،‬و از‬ ‫اينكه زبان فارسي را به درستي نمي‌دانم‪ ،‬خود‬ ‫را معلول مي‌بينم‪ .‬بس��ياري از مردم بي س��واد‬ ‫اهل كش��مير معناي بسياري از لغات فارسي را‬ ‫مي‌فهمند‪ .‬به خاطر اين‌كه از گذشته‌هاي بسيار‬ ‫دور‪ ،‬زبان فارس��ي در روح و جان كشميري‌ها‬ ‫وجود داش��ته اس��ت‪ .‬به طور مثال‪ :‬چشم‪ ،‬راه‪،‬‬ ‫پيش��اني و غي��ره‪ .‬با هر كش��ميري كه مالقات‬ ‫مي‌كنيد‪ ،‬اگر بگوييد چش��م ما روشن ـ دل ما‬ ‫ش��اد‪ ،‬به خوبي منظور ش��ما را مي‌فهمد‪ .‬زبان‬ ‫فارس��ي چندين قرن زبان ما ب��وده و از طرف‬ ‫شمال به كشمير آمده نه از طرف جنوب [يعني‬ ‫هند كه كشمير را اشغال كرده است]‪ .‬به همين‬

‫علت است كه فرهنگ ما و ايران بسيار نزديك‬ ‫است‪ .‬ميرس��يد علي همداني هديه‌اي از ايران‬ ‫كودكي ما بزرگان‬ ‫به كش��مير اس��ت‪ .‬در زمان‬ ‫ِ‬ ‫مي‌گفتند كه اگر مي‌خواهي ش��اه بش��وي برو‬ ‫گلستان و بوستان سعدي را بخوان‪ .‬كشميريان‬ ‫قسمتي از ايرانيان‌اند‪ .‬ما مشتركات زيادي با هم‬ ‫داري��م‪ ،‬لباس‪ ،‬فرهنگ‪ ،‬چهره‌هاي ما و طبيعت‬ ‫ما و نوع فكر كردن ما با مردم س��رزمين ايران‬ ‫مشترك است‪ .‬كشمير پيرو شما ايرانيان است‪.‬‬ ‫ما كتاب‌هاي زيادي درباره‌ي ايران و زبان و ادب‬ ‫فارسي نوشته‌ايم و نويسندگاني مانند بابا داود‬ ‫خاكي‪ ،‬شيخ الهور صفي و غيره داشته‌ايم‪».‬‬ ‫اما آن‌چه بيش از هرچيز در جهان پرآشوب‬ ‫كنوني مي‌تواند دل‌هاي مردمان همه‌ي جهان‬ ‫را‪ ،‬از ه��ر فرهنگ و از هر ن��ژاد و با هر مذهب‬ ‫و هر دلبس��تگي‪ ،‬به‌يكديگر نزديك كند و آن‌ها‬ ‫را به س��ر يك سفره بنش��اند و دستشان را در‬ ‫دس��تان يكديگر قرار ده��د و دل‌هاي آن‌ها را‬ ‫به‌يكديگ��ر پيوند زند‪ ،‬فرهنگ اس��ت‪ .‬بيش از‬ ‫همه‌ي فرهنگ‌ها‪ ،‬فرهنگ‌هاي مبتني بر اديان‬ ‫آس��ماني هستند كه مي‌توانند پيام آور دوستي‬ ‫انس��ان‌ها و موجب پيوند بين دل‌هاي مردمان‬ ‫همه‌ي جهان باشند كه زير گنبد نيلي آسمان‬ ‫بلند ما به‌يك زبان س��خن مي‌گويند و آن زبان‬ ‫هم‌دالنه‌ي انس��ان دوس��تي و مه��رورزي بين‬ ‫مردمان است‪.‬‬


‫عمومي‬ ‫بخش ويژه حافظ‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪54‬‬

‫پاكسازي‬

‫توصيه‌هايي براي حفظ آرامش‬ ‫با اين طرز‬ ‫فكر ش�ما دو پيام‬ ‫ب�ه ذه�ن و زندگي‬ ‫خود مخابره مي‌كنيد‪:‬‬

‫آيا اين عادت در شما هست كه‬ ‫اشياء غيرقابل استفاده را در انباري و‬ ‫پس�توهاي خانه نگه داري�د‪ ،‬با اين فكر‬ ‫كه «كس�ي چ�ه مي‌داند‪ ،‬ش�ايد روزي به‬ ‫كار آيد»‪.‬‬

‫آي�ا عادت داريد پ�ول و درآمدتان‬ ‫را جمع كنيد و از آن استفاده نكنيد‪ .‬زيرا‬ ‫فكر مي‌كنيد‪ ،‬ممكن است در آينده به آن‬ ‫نياز داشته باشيد؟‬

‫بيهوده‬ ‫مش�غو ليد ‪،‬‬ ‫جذب‬ ‫ج�ا ي خا ل�ي ب�ر ا ي‬ ‫موقعيت‌هاي جديد در زندگي‌تان نداريد‪.‬‬ ‫ضروري اس�ت كه «خوب‌ها» و «خوبي‌ها»‬ ‫در خانه و زندگي‌تان جاري باشد‪.‬‬

‫و در درون خود‪...‬؟ آيا اين اعتياد را‬ ‫هم داريد كه انتقادها‪ ،‬رنجش‌ها‪ ،‬ناراحتي‌ها‪،‬‬ ‫ترس‌ها و‪ ...‬را در دل نگه داريد؟‬

‫هم�ه‌ي وس�ايل و چيزهاي�ي را كه‬ ‫مدت‌هاس�ت از آن استفاده اي نكرده‌ايد‪،‬‬ ‫دور بريزيد‪.‬‬

‫ب�راي جذب اش�ياء و اف�كار جديد‬ ‫در زندگي خود‪ ،‬ضروري اس�ت كه به فكر‬ ‫ايج�اد فضاها و مكان‌هاي خالي در خانه و‬ ‫ذهن خود باشيد‪.‬‬

‫چيزهايي را كه انبار كرده‌ايد‪ ،‬زندگي‬ ‫شما را ساكن نكرده‪...‬‬

‫آيا ش�ما ع�ادت كرده‌ايد كه لباس‪،‬‬ ‫كف�ش‪ ،‬مبلمان‪ ،‬قاش�ق‪ ،‬چن�گال و ديگر‬ ‫وس�ايل منزل را كه مدت‌هاس�ت از آن‌ها‬ ‫استفاده نكرده‌ايد‪ ،‬باز هم نگه داريد؟‬

‫لطف� ٌا اين كار را نكنيد‪ ،‬چون در آن‬ ‫صورت شما در جهت مخالف جريان زندگي‬ ‫سعادتمندانه به پيش خواهيد رفت!‬

‫پس بايد افكار بي‌فايده و انديشه‌هاي‬ ‫مزاحم�ي را كه در ذه�ن و زندگي تان جا‬ ‫خوش كرده‌ان�د بيرون بريزيد‪ ،‬تا راه براي‬ ‫جذب سعادت و خوشبختي باز شود‪.‬‬ ‫خانه و ذهن شلوغ و پر‪ ،‬نيروي منفي‬ ‫ايجاد مي‌كنند كه مانع نزديك شدن شما‬ ‫به آرزوهايتان مي‌شود‪.‬‬ ‫ت�ا زماني كه (چه در مس�ايل مادي‬ ‫و چه معنوي) به هيجان‌ها و انديش�ه‌هاي‬

‫پسكشوها‪،‬كمدها‪،‬دفتركار‪،‬پاركينگ‌ها‬ ‫و همه جاي خانه را پاكسازي كنيد‪.‬‬

‫رفت�ار عادت�ي انب�ار كردن اش�ياء‬ ‫اضافي‪ ،‬دس�ت و پ�اي ش�ما را در زندگي‬ ‫مي‌بندد‪.‬‬

‫‪ ...‬بلك�ه آن رفتار‪ ،‬عادتي اس�ت كه‬ ‫اين س�كون را در زندگي شما پديد آورده‬ ‫است‪.‬‬ ‫زماني كه اين‌گونه افكار را در درون‬ ‫خود نگه مي‌داريم‪ ،‬گويا امكان جذب آنان‬ ‫را در زندگي خود فراهم كرده‌ايم و امكان‬ ‫رهايي از آن‌ها را نداريم‪.‬‬

‫ما معتقد مي‌ش�ويم كه ممكن است‬ ‫در آينده كمبودهايي وجود داشته باشد و‬ ‫باور مي‌كنيم كه نمي‌توانيم نيازهاي زندگي‬ ‫خود را تامين كنيم!‬

‫‪ ...‬اين‌ك�ه ب�ه آينده و‬ ‫فرداي خود اعتماد نداريد و‪....‬‬

‫‪ ....‬اين فكر كه چيزهاي جديد و خوب‬ ‫در انتظار شما نيستند!‬

‫به خاطر همين‪ ،‬شما به ذخيره كردن‬ ‫چيزه�ا و افكار قديم�ي و بيهوده در انبار‬ ‫ذهن و انبار خانه‌هايتان مجبور مي‌شويد‪.‬‬

‫برقص‪ ،‬آنچنان كه گويي هيچ كس تو را‬ ‫تماشا نمي‌كند!‬ ‫عاشق باش آنچنان كه گويي هيچ وقت‬ ‫در عشق شكست نخورده‌اي‪.‬‬ ‫بخ�وان‪ ،‬آنچن�ان كه گوي�ي هيچ كس‬ ‫صداي تو را نمي‌شنود!‬

‫زندگي كن‪ ،‬آنچنان كه گويي بهشت در‬ ‫همين دنيا وجود دارد‪.‬‬ ‫خ�ودت را از چيزهايي كه جذابيت‬ ‫و درخش�ش خود را از دست داده‌اند‪ ،‬رها‬ ‫كن‪.‬‬

‫اج�ازه بده چيزه�ا و افكار جديد به‬ ‫زندگي و درونت وارد شوند‪.‬‬ ‫و به خاطر همين‪ ،‬بعد از خواندن‪ ،‬اين‬ ‫متن آن را نگه ندار‪!! ...‬‬ ‫آن را در زندگي‌ات جاري كن‪.‬‬

‫به اميد رس�يدن هر چه زودتر شما‬ ‫به سعادت و صفا‬ ‫آمين‬


‫بخش ويژه حافظ‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪55‬‬

‫بخـش پنجم‬

‫گزارش‬ ‫داخلي‬

‫بوي خوش موفقيت‪ /‬گفت‌وگو با خشايار خسروي‪56 /‬‬ ‫تاريخ الكترونيكي مجتمع‪ /‬عادل طالبي‪62 /‬‬ ‫مدرسه‌ي بدون مرز‪ /‬گزارشي از بازديد فرانسوي‌ها و دانماركي‌ها‪66 /‬‬ ‫انجمن اوليا و مربيان‪70 /‬‬ ‫ميرداماد به جام جم رسيد‪77 /‬‬ ‫سرودي كه ماندگار شد‪79 /‬‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪56‬‬

‫بوي خوش موفقيت‬

‫گفت‌وگو با خانواده خشايار خسروي‪ ،‬دارنده تنها مدال طالي رياضي تيم المپياد علمي ايران در سال ‪2009‬‬ ‫كسب مدال طالي جهاني در المپياد رياضي محصول عواملي متعدد است‪ .‬به طوري‌كه بررسي هيچ‌كدام به منزله‌ي كمرنگ‬ ‫شدن ديگر عوامل نيست‪ .‬يكي از اين عوامل نقش خانواده است‪ .‬به همين دليل از خانواده‌ي محترم خشايار خسروي دارنده‌ي‬ ‫مدال طالي جهاني در رياضيات دعوت كرديم تا طي مصاحبه‌اي ديدگاه‌ها و تجربياتشان را به عنوان يك خانواده‌ي موفق در‬ ‫اختيار ديگر خانواده‌هاي گرامي قرار دهند‪ .‬اين دعوت خوشبختانه با روي باز پذيرفته شد‪ .‬اين مصاحبه روز شنبه ‪88/8/23‬‬ ‫با خشايار خسروي‪ ،‬مادر ايشان (سركار خانم فريبا جعفرزاده‪ -‬دكتر داروساز) و پدر خشايار (جناب آقاي عليرضا خسروي‪-‬‬ ‫مهندس برق) در دفتر نشريات مجتمع انجام شد‪.‬‬ ‫شما چقدر اين موفقيت را مهم مي‌دانيد‬ ‫و عوام�ل موث�ر در اين موفقيت از نظر ش�ما‬ ‫چيست؟‬ ‫مادر خشايار‪ :‬مشخصا كار مهمي بوده است‪ ،‬ولي‬ ‫چطور به اين نتيجه رس��يده است‪ ،‬خيلي نمي‌شود‬ ‫بگوييد علتش چيس��ت‪ .‬شايد مشخص نباشد‪ ،‬ولي‬ ‫چيزي كه مسلم است پيگيري‪ ،‬تالش‪ ،‬خودباوري و‬ ‫اعتماد به نفسي كه خشايار داشته‪ ،‬بسيار مهم بوده‬

‫مســابقات بین المـللی‬ ‫المپـــیادریـاضــی‬

‫تاریخچه‬ ‫س��ال ‪ 1959‬میالدی (‪ 1338‬هجری شمس��ی)‬ ‫بخارست پایتخت کشور رومانی میزبان ‪ 6‬کشور اروپای‬ ‫شرقی (بلوک شرق) به عنوان نخستین برگزار کننده‬ ‫المپیاد ریاضی بود‪ .‬کشورهای مجارستان‪ ،‬چکسلواکی‪،‬‬ ‫لهس��تان‪ ،‬اتحاد جماهیر شوروی‪ ،‬بلغارستان و آلمان‬ ‫شرقی با مجموع ‪ 52‬دانش آموز در این دوره از مسابقات‬ ‫شرکت کردند‪ .‬چهار سال بعد کشور یوگسالوی و در‬ ‫س��ال بعد از آن مغولستان به این مسابقات پیوستند‪.‬‬ ‫در سال ‪ 1965‬میالدی فنالند نخستین کشور اروپای‬ ‫غربی بود که به این مسابقات ملحق شد‪ .‬در سال ‪1967‬‬ ‫میالدی کشورهای انگلستان‪ ،‬سوئد‪ ،‬فرانسه و ایتالیا‪،‬‬ ‫در سال ‪ 1969‬کش��ورهای باژیک و اتریش‪ ،‬در سال‬

‫اس��ت‪ .‬كاري كه من به شخصه انجام دادم اين‌طور‬ ‫بود كه‪ ،‬هر جايي كه مشكلي وجود داشت مي‌گفتم‬ ‫تو تالش خودت را كرده‌اي‪ ،‬حاال اگر نشد هم اشكالي‬ ‫ندارد‪ ،‬يعني اصال خشايار را تحت فشار نمي‌گذاشتيم‬ ‫كه استرس��ي داشته باشد‪ .‬خشايار با يك آرامش و‬ ‫خودباوري و پش��تكار به جل��و رفت‪ .‬خيلي زحمت‬ ‫كشيد و عالقه داشت‪ .‬فكر مي‌كنم اگر كسي عالقه‬ ‫به درس نداشته باشد و فقط بخواهد كه مدال طال‬ ‫‪ 1974‬آمریکا و در سال ‪ 1977‬الجزایر (به عنوان اولین‬ ‫کشور مسلمان) به عضویت این مسابقات درآمدند‪ .‬در‬ ‫سال ‪ 1987‬جمهوری اسالمی ایران برای اولین بار در‬ ‫بیس��ت و هشتمین دوره المپیاد ریاضی که در کشور‬ ‫کوبا برگزار شد ش��رکت نمود‪ .‬هدف اولیه مسابقات‪،‬‬ ‫تشویق جوانان به مطالعه ریاضی و کشف استعدادهای‬ ‫درخشان دانش آموزان است (ناگفته نماند که تا قبل از‬ ‫فروریزی نظام سوسیالیستی در کشورهای بلوک شرق‪،‬‬ ‫این مس��ابقات‪ ،‬صحنه نوعی رقابت بین بلوک شرق و‬ ‫غرب نیز بوده اس��ت)‪ .‬کشورهای بلوک شرق بصورت‬ ‫حرفه‌ای با المپیاد برخورد داشته‌اند‪ ،‬لیکن پس از تغییر‬ ‫نظام‌های سیاسی در این کشورها‪ ،‬امروزه جنبه علمی‬ ‫بیشتر مورد توجه است‪.‬‬

‫بياورد‪ ،‬نمي‌تواند موفق باشد‪ .‬بايستي اينقدر عالقه‬ ‫وجود داشته باشد كه شخص بخواهد شب و روزش‬ ‫را با درس بگذراند‪ .‬خشايار اين‌طور كار كرده‪ .‬وقتي‬ ‫ما عيد به مس��افرت مي‌رفتيم‪ ،‬خش��ايار هميش��ه‬ ‫كتاب‌هاي��ش همراهش بود و در طول مس��افرت و‬ ‫حت��ي در مهماني هم قس��متي از وقتش را صرف‬ ‫درس خواندن مي‌كرد‪ .‬نه اين‌كه تنها انگيزه از درس‬ ‫خواندن مدال طال باش��د‪ .‬خشايار از درس خواندن‬ ‫چگونگی برگزاری مسابقات‬ ‫المپیاد بین المللی ریاضی‬ ‫بعد از مراسم افتتاحیه با حضور مقامات فرهنگی‬ ‫کش��ور برگزار کننده‪ ،‬سرپرستان و دانش آموزان‪،‬‬ ‫مس��ابقات آغاز می گردد‪ .‬مسابقات عمدتاً طی ‪2‬‬ ‫روز و با طرح ‪ 3‬مس��أله در هر روز به مدت ‪ 5‬تا ‪6‬‬ ‫س��اعت برگزار می شود‪ .‬قبل از برگزاری امتحان‪،‬‬ ‫مس��ائل به رویت هیات‌های سرپرستی رسیده و‬ ‫آن‌ها نیز نظرات خ��ود را اظهار می‌دارند‪ .‬ترجمه‬ ‫صورت مسائل به عهده سرپرستان و تصحیح اوراق‬ ‫به عهده مصححینی از بین کشورهای برگزار کننده‬ ‫تعیین می‌ش��وند‪ ،‬و در نهایت با بحث و بررسی بر‬ ‫روی پاسخ مسائل توسط هیات ژوری و سرپرستان‬


‫گزارش داخلي‬

‫لذت مي‌برد و از مسيري كه در آن قرار گرفته بود‪ .‬با اين وجود‪ ،‬اين آرامش را هم در كنار خانواده‬ ‫داشت‪ .‬خانواده‌ها در ايران خيلي فشار مي‌آورند‪ .‬اصال در هر كاري مداخله مي‌كنند‪ .‬ما اصال اين‌طور‬ ‫نبوديم‪ .‬مثال زماني كه در كشور آلمان بود‪ ،‬وقتي كه تلفني صحبت مي‌كرديم خود خشايار تعريف‬ ‫مي‌كرد كه‪« :‬در امتحان خطر از بيخ‌گوشم رد شد و يا نزديك بود اشتباه جواب بدم!» ولي باز هم‬ ‫جواب من به خشايار يك چيز بود كه‪ ،‬حاال اشكالي نداره هر چه شد‪ ،‬شده است!‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪57‬‬

‫شما از كي احتمال داديد كه شايد مدال جهاني بياورد؟‬ ‫مادر خشايار‪ :‬خشايار بين شش نفري كه قرار بود براي المپياد جهاني بروند نفر ششم بود‪ ،‬به‬ ‫خاطر همين احتمال كمي براي اين مساله قائل بودم‪ .‬ولي بعد از اين‌كه به آلمان رفت‪،‬‬ ‫همين‌طور كه امتحان‌ها را پشت سر مي‌گذاشت و مي‌گفت كه خوب از پس امتحان‌ها‬ ‫برآمده‪ ،‬ما هم احتمال اين را مي‌داديم كه بتواند مدال كسب كند‪.‬‬ ‫طبيعتا براي شما خيلي هيجان‌انگيز بوده كه فرزندتان كه در المپياد‬ ‫كشوري نفر ششم شده‪ ،‬در المپياد جهاني تنها كسي بود كه توانست مدال‬ ‫طالي جهاني را براي ايران كسب كند‪.‬‬ ‫مادر خشايار‪ :‬بله! چون ما بعيد مي‌دانستيم كه خشايار بتواند طال بگيرد و يا‬ ‫اگر خوشبين مي‌بوديم به اين فكر مي‌كرديم كه هر شش نفر مدال طال بگيرند‪.‬‬ ‫پ�در خش�ايار‪ :‬من فكر مي‌كنم چيز مهمي ك��ه در دوران تحصيالت‪ ،‬يعني از‬ ‫ابتدايي تا به االن موثر بوده‪ ،‬پشتكار خود خشايار بود‪ .‬ما هيچ‌وقت ُم ّصر نمي‌شديم‬ ‫كه مثال بگوييم درس بخوان‪ ،‬درس نخوان‪ ،‬يا اين‌كه تأكيد ما اين باشد كه حتما و‬ ‫حتما بايد درس بخواني‪ .‬من و همسرم هر دو شاغل هستيم‪ .‬در اين ده يازده سال‪،‬‬ ‫خيلي وقت‌ها پيش آمده كه من با ش��وخي با خش��ايار برخورد كردم و گفتم كه چرا‬ ‫اين‌قدر درس مي‌خواني‪ ،‬بلند شو برويم بيرون‪ ،‬كمي هم تفريح كنيم‪ .‬تنها علتي كه‬ ‫من مي‌بينم عالقه و پشتكار خود خشايار بوده و فقط و فقط همين‪ .‬ما در طول اين‬ ‫ده يازده س��ال يك معلم خصوصي برايش نگرفتيم‪ .‬معموال اين‌طور است كه وقتي‬ ‫بچه‌ها وارد دانشگاه مي‌شوند‪ ،‬يك مقدار سست مي‌شوند بعد آرام‌آرام شروع به درس‬ ‫خواندن مي‌كنند‪ .‬يادم است آن زماني كه ما درس مي‌خوانديم‪ ،‬فقط دو سه شب قبل‬ ‫از امتحان درس مي‌خوانديم‪ .‬حاال كه كمي بهتر شده‪ ،‬زمان هم كمي بيشتر از دو سه‬ ‫شب شده است‪ .‬ولي ما هر زمان كه از سر كار به خانه مي‌آييم‪ ،‬خشايار را مي‌ببينيم‬ ‫كه پشت ميزش نشسته و مشغول درس خواندن است‪ .‬اين پشتكار است‪.‬‬ ‫مي‌گويند «بچه‌هاي ما آن‌طوري كه ما مي‌خواهيم نمي‌ش�وند‪ .‬آن‌طوري‬ ‫كه ما هس�تيم مي‌ش�وند‪ ».‬يعني اگر خشايار مدال طال مي‌گيرد‪ ،‬شماها اين‌طور‬ ‫هس�تيد‪ .‬جايگاه پدر و مادر خش�ايار نيز در حد مدال طالي جهاني اس�ت‪ .‬البته‬ ‫ممكن اس�ت گاهي شرايط براي بروز اين جايگاه مناسب نباشد‪ .‬حاال فرض كنيد‬ ‫كه با يك فرزندي مواجه بوديد كه خيلي عالقه به درس نداشت و كمي شيطنت و‬ ‫بازيگوشي داشت و به چيزهاي جنبي مثل تلويزيون و‪ ...‬عالقه‌ي بيشتري داشت‪.‬‬ ‫در آن شرايط شما چه مي‌كرديد؟‬ ‫مادر خشايار‪ :‬مگر مي‌شود آدم خودش يك چيزي باشد و بخواهد فرزندش چيز ديگري‬ ‫بش��ود‪ .‬اگر خودت آن هوش و اس��تعداد را نداري يا نمي‌دانم پشت كار نداري‪ ،‬نمي‌تواني به‬ ‫هر تیم‪ ،‬امتیاز ش��رکت کنندگان مشخص می‌شود‪.‬‬ ‫در مراس��م اختتامیه اعالم رتبه‌ها به ترتیب از انتها‬ ‫ت��ا ابتدای جدول و متناس��ب با تع��داد مدال‌های‬ ‫طال‪ ،‬نقره و برنز دریافتی ش��رکت کنندگان صورت‬ ‫می‌گیرد‪ .‬ارتباط هیات‌های علمی (سرپرس��تان) با‬ ‫یکدیگ��ر و تماس‌های بعدی آنان و انتقال تجربیات‬ ‫و آش��نایی دانش‌آموزان با یکدیگر‪ ،‬خارج از هرگونه‬ ‫دسته بندی‌های سیاسی و تقسیمات جغرافیایی از‬ ‫ثمرات خوب این گردهمایی‌هاست‪ .‬در پایان مراسم‪،‬‬ ‫کشور میزبان س��ال بعد‪ ،‬از کلیه شرکت کنندگان‬ ‫رسماً دعوت بعمل می آورد‪ .‬مرسوم است هر کشور‬ ‫که خواستار ش��رکت و اعزام تیم ملی ریاضی خود‬ ‫به اینگونه مس��ابقات است می بایست در سال اول‬

‫تنها اقدام به اعزام ناظر به این مس��ابقات بنماید‪ .‬به‬ ‫کشورهایی که طی چند دوره شرکت مرتباً کمترین‬ ‫امتیاز را کس��ب کنند اخطار داده می‌ش��ود‪ .‬اجرای‬ ‫بازدیده��ای دس��ته‌جمعی و برنامه‌های تفریحی –‬ ‫هنری از دیگر اموری اس��ت ک��ه در پایان این نوع‬ ‫مسابقات مرسوم است‪.‬‬ ‫جایزه‌ي فیلدز یا نشان فیلدز‬ ‫(ب��ه انگلیس��ی‪ )Fields Medal :‬جایزه‌ای‬ ‫است که هر چهار سال یکبار به ابتکار ریاضی‌دان‬ ‫کانادایی جان چارلز فیلد در جریان کنگره اتحادیه‬ ‫جهانی ریاضی��ات به ریاضی‌دانان جوان (کمتر از‬ ‫چهل سال) که کار ارزنده‌ای در ریاضی انجام داده‬

‫باشند‪ ،‬داده می‌شود‪ .‬جایزه فیلدز به طور رسمی‬ ‫از س��ال ‪ ۱۹۵۴‬اهدا می‌شود‪ .‬این جایزه را «نوبل‬ ‫ریاضیات» می‌خوانند[‪( ]۱‬گفتنی است جایزه نوبل‬ ‫در رشته ریاضی اهدا نمی‌شود)‪ .‬این جایزه در واقع‬ ‫یک مدال (یا سکه) به همراه ‪ ۱۵,۰۰۰‬دالر کانادا‬ ‫است‪ .‬س��که از طال ساخته شده‌است که روی ان‬ ‫تصویر نیم‌رخ ارشمیدس حکاکی شده‌است‪.‬نکته‌ي‬ ‫مهم درباره‌ي این جایزه این است که این جایزه به‬ ‫افراد زیر چهل سال اعطا می‌شود که کشف مهمی‬ ‫در ریاضیات کرده باشند‪.‬‬ ‫این م��دال برای اولین بار به دو دانش��مند‬ ‫ریاضی��دان الرس آلفُ��رس و جس��ه داگالس‬ ‫داده شد‪.‬‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪58‬‬

‫فرزندت چيزي بگويي‪ .‬مثال خودت سيگار مي‌كشي‪،‬‬ ‫به فرزندت مي‌گويي سيگار نكش‪ .‬يعني همان چيزي‬ ‫كه ش��ما مي‌فرماييد‪ .‬باالخره بايستي يك زمينه‌اي‬ ‫در خانواده باش��د كه بچه به يك س��متي برود‪ .‬ما‬ ‫آدم‌ه��اي مصممي در كار هس��تيم‪ ،‬براي هدفمان‬ ‫تالش مي‌كنيم‪ ،‬بي‌تفاوت نيستيم‪ ،‬هدفمند زندگي‬ ‫مي‌كنيم‪ .‬شايد اين تاثيري باشد كه خشايار گرفته‬ ‫اس��ت‪ .‬ولي ح��اال پدر و مادري كه خودش��ان اصال‬ ‫به دنبال درس نبوده‌اند و برايش��ان هم درس مهم‬ ‫نبوده‪ ،‬ولي به خاطر جو جامعه و چشم و هم‌چشمي‬ ‫مي‌خواهند كه فرزندش��ان به يكباره دكتر بشود يا‬ ‫حتما دانشگاه ش��ريف قبول شود‪ .‬خُ ب! شايد بچه‬

‫دانشجوي سال آخر مهندسي شيمي دانشگاه تهران‬ ‫اس��ت‪ ،‬به موس��يقي عالقه دارد‪ .‬من هيچ مساله‌اي‬ ‫نمي‌بينم كه اگر درس��ش تمام ش��د ب��رود دنبال‬ ‫موسيقي‪ .‬در طول زندگي هم دقيقا همين‌طور بوده‪،‬‬ ‫درس را عامل معرفت چرا‪ ،‬ولي عامل خوش��بختي‬ ‫يا پيروزي قلم��داد نمي‌كرديم‪ .‬ما گفتيم هر كاري‬ ‫را كه دوس��ت داريد انجام بدهيد‪ .‬حاال ش��رايط به‬ ‫صورتي بوده كه به دنبال درس رفتند‪ ،‬كه ما خيلي‬ ‫خوشحال هستيم‪.‬‬ ‫مادر خشايار‪ :‬من فكر مي‌كنم چيزي كه خيلي‬ ‫مهم است اين است كه رضايت آدم‌ها به چه چيزي‬ ‫باش��د‪ ،‬يعني حاال يك بچه‌اي اصال درس را دوست‬

‫مس��ائل رياضي به من مي‌داد تا حل كنم كه باعث‬ ‫ش��د من كم‌كم به رياضي عالقمند شوم‪ .‬در همين‬ ‫سال سوم اتفاقي كه افتاد اين بود كه من خيلي به‬ ‫رياضي عالقه پيدا كردم‪ ،‬به شكلي كه كتاب خودم‬ ‫را تمام كرده بودم و مي‌نشستم كتاب‌هاي سال‌هاي‬ ‫باالتر را مي‌خواندم‪ .‬معلممان هم كه مي‌ديد من واقعا‬ ‫درس‌هاي كالس را بلدم‪ ،‬مساله‌هاي ديگري به من‬ ‫مي‌داد‪ .‬وقتي وارد دبيرستان شدم خيلي زود متوجه‬ ‫شدم كه المپياد چيست‪ .‬تا قبل از اين هيچ اطالعي‬ ‫از المپياد نداشتم‪ .‬وقتي كه فهميدم المپياد چيست‪،‬‬ ‫كمي در كالس‌هاي المپي��اد بودم و واقعا فهميدم‬ ‫چيز خيلي جالبي است كه باعث شد من به المپياد‬

‫عكس يادگاري خشايار با دوستانش در فرودگاه‬

‫خيل��ي از خصوصيات پدر و م��ادر را مي‌بيند كه از‬ ‫آن‌ها تأسي مي‌كند و نتيجه فقط اين‌كه پدر و مادر‬ ‫چه مي‌خواهند‪ ،‬مطمئنا نمي‌شود‪.‬‬

‫ندارد‪ ،‬خيلي هم تيزهوش است‪ ،‬ولي درس را دوست‬ ‫ندارد و پدر و مادر هم مي‌دانند كه فرزندشان چقدر‬ ‫باهوش است‪ ،‬ولي بايد بگردند و استعداد فرزندشان‬ ‫را پيدا كنند‪ .‬ببيند فرزندش��ان به چه چيزي عالقه‬ ‫دارد‪.‬‬

‫عالقمند شدم‪ .‬ولي نمي‌دانم چطور مي‌توانم توصيف‬ ‫كنم كه به چه چيز آن عالقمند شدم‪.‬‬ ‫به خاطر همين رفتم دنبالش‪ .‬اوايل اوضاعي كه‬ ‫داشتم شايد خيلي عالي نبود‪ ،‬ولي كم‌كم سعي كردم‬ ‫با تالش و پشتكار‪ ،‬خودم را باال بكشم‪ .‬شايد آن روزها‬ ‫فكر نمي‌كردم به اين‌جا برسم‪.‬‬

‫اگر فرزند ش�ما به جاي درس خواندن‬ ‫وق�ت خ�ود را پ�اي تلويزي�ون و كامپيوت�ر‬ ‫مي‌گذران�د‪ ،‬آن‌وقت چ�ه راه�كاري را پيش‬ ‫مي‌گرفتيد؟‬ ‫مادر خش�ايار‪ :‬فكر نمي‌كنم كاري بشود انجام‬ ‫داد‪ .‬فرزندتان خودش بايد بخواهد‪ .‬از بيرون نمي‌شود‬ ‫به او فشار آورد‪ .‬البته خشايار در خانواده‌ي ما اين‌طور‬ ‫نبوده كه فقط درس بخواند‪ ،‬خشايار مهماني مي‌رفت‪،‬‬ ‫دوست‌هاي زيادي داشته‪ ،‬گردش و سينما مي‌رفته‪.‬‬ ‫تفريحاتش را داشته است‪ .‬براي چيزهاي ديگر وقت‬ ‫مي‌گذاشت و فقط درس نبود‪ .‬به عبارتي هر چيزي‬ ‫در جاي خودش بود‪.‬‬ ‫پدر خشايار‪ :‬استعداد فقط درس نيست‪ ،‬شايد‬ ‫در كار ديگري مس��تعد باش��ند‪ .‬پسر بزرگ من كه‬

‫حاال خشايار به ما بگويد كه به چه چيز‬ ‫رياض�ي عالق�ه دارد‪ .‬مثال مش�تق‪ ،‬انتگرال و‬ ‫چندتا فرمول چه جذابيتي دارد كه شما به آن‬ ‫عالقمند شدي؟‬ ‫خشايار‪ :‬در دوره‌ي دبستان كه بودم‪ ،‬رياضي براي‬ ‫من درس خيلي ويژه‌اي نس��بت به درس‌هاي ديگر‬ ‫نبود‪ .‬در دوره‌ي راهنمايي هم رياضي من هميش��ه‬ ‫خ��وب بود‪ ،‬ولي اين‌طور نبود كه فكر كنم چقدر به‬ ‫رياضي عالقمند هس��تم‪ .‬سال سوم راهنمايي يكي‬ ‫از معلمانمان (آقاي ميرزايي) مي‌دانست كه من در‬ ‫رياضي اس��تعداد دارم‪ ،‬سعي مي‌كرد به نحوي من‬ ‫را تشويق كند كه به اين سمت بروم‪ .‬مثال يكسري‬

‫كلمه‌اي كه خانم دكتر در مورد خشايار‬ ‫اشاره كردند خودباوري بود‪ .‬راجع‌به خودباوري‬ ‫بيشتر بشنويم‪.‬‬ ‫مادر خشايار‪ :‬نمي‌توانم بگويم! هر چه كه هست‬ ‫با يادگيري اس��ت‪ .‬شايد يك سري چيزها با ژنتيك‬ ‫باشد‪ ،‬من نمي‌دانم‪ .‬يعني فكر مي‌كنم وقتي آدم به‬ ‫دنيا مي‌آيد يك سري خصوصيات دارد حاال خشايار‬ ‫حتما اين را داشته‪ .‬از بچگي آدم خاصي بوده‪ ،‬ولي‬ ‫در در م��ورد خودب��اوري من نمي‌دان��م ما چه كار‬ ‫كرديم‪ .‬توقع زيادي نداشتن‪ ،‬استرس ندادن‪ ،‬اميدن‬ ‫دادن‪ ،‬كار ما در اين حد بوده است‪ .‬گاهي من نگران‬


‫گزارش داخلي‬ ‫مي‌شدم و به خشايار مي‌گفتم حاال المپياد را كه تو به‬ ‫آن چسبيده‌اي و بقيه‌ي درس‌ها را ول كرده‌اي اگر‬ ‫اين نشود از دانشگاه هم مي‌ماني‪ .‬به اين قضيه هم‬ ‫فكر كن‪ .‬ولي مي‌گفت نه‪ ،‬من مي‌توانم‪ ،‬يك‌جوري‬ ‫با اطمينان مي‌گفت‪ .‬ما اصال مي‌خواستيم منصرفش‬ ‫كنيم از ش��ركت در المپي��اد‪ .‬كما اين‌كه يكبار هم‬ ‫پدرش همان سال‌هاي اول آمده بود مدرسه‪ ،‬يكي از‬ ‫معلم‌ها گفته بود‪« :‬خشايار خيلي هم استعداد نداره و‬ ‫ادامه دادنش هم فايده نداره‪ ».‬من خيلي نگران شدم‬ ‫و گفتم نكند واقعا اين‌طور باشد و خشايار دچار توهم‬ ‫و خودشيفتگي شده باشد‪.‬‬ ‫آن موقع چه شد كه شما باالخره كوتاه‬ ‫آمديد‪ .‬آيا واقعا اتفاقي افتاد كه شما باور كرديد‬ ‫كه اين توهم نيس�ت‪ ،‬يا اين‌كه توكل كرديد و‬ ‫رها كرديد و گفتيد كه ان‌شاءا‪ ...‬كه نيست‪.‬‬ ‫مادر خش�ايار‪ :‬م��ن اين‌قدر ان��رژي مثبت در‬ ‫خش��ايار مي‌ديدم كه باور كردم‪ .‬من فكر مي‌كردم‬ ‫حتما هست و به او اعتماد كردم‪.‬‬ ‫پدر خشايار‪ :‬يك داستاني هم من تعريف كنم‬ ‫درباره‌ي انرژي مثبت دادن و خودباوري و پشتكار‬ ‫داشتن‪ .‬به هر حال ما هم يك مقداري از رياضيات‬ ‫اطالع داريم‪ .‬در امتحانات دوره‌ي جهاني‪ ،‬خشايار‬ ‫براي من توضيح داده و برداش��ت من اين بود كه‬ ‫ش��ش تا سؤال بود و نه س��اعت هم وقت داشتند‪.‬‬ ‫سؤال پنجم يا ششم‪ ،‬سؤال خيلي مشكلي بود‪ .‬من‬ ‫خودم هر چقدر صورت س��ؤال رو مي‌خواندم اصل‬ ‫مساله را متوجه نمي‌شوم‪ .‬برادر من هم فوق‌ليسانس‬ ‫دانش��كده‌ي فني هست‪ ،‬از سؤال اول تا آخر را كه‬ ‫خوند گفت فقط سؤال‌ها را مي‌خوانم‪ .‬برادرم رياضي‬ ‫قديم خوانده بود‪ .‬خش��ايار ابتدا نتوانسته بود اين‬ ‫مس��اله را حل كند‪ .‬رفته بود كه مساله‌ي بعدي را‬ ‫حل كند و باز هم نتوانسته بود آن را هم كامل حل‬ ‫كند‪ .‬وقتي آن مساله را تا حدي حل كرد‪ ،‬نگاه كرد‬ ‫ديد فقط ده دقيقه وقت مانده‪.‬‬ ‫خش�ايار‪ :‬اين‌ط��ور بود كه معموال س��ؤال‌ها به‬ ‫ترتيب س��خت مي‌شد‪ .‬سؤال يك خيلي ساده بود‪،‬‬ ‫م��ن در مدت يك س��اعت حلش كردم‪ .‬س��ؤال دو‬ ‫به نظر مي‌آمد كه خيلي س��ؤال پيچيده‌اي نباشد‪،‬‬ ‫م��ن حدودا دو س��اعت روي آن فكر كردم‪ .‬به هيچ‬ ‫نتيجه‌اي نرسيدم‪ .‬بعد گفتم خب بروم سراغ سؤال‬ ‫س��وم‪ .‬يك كارهاي خيلي جزئ��ي در همان ابتداي‬ ‫حل انجام دادم كه حدودا ‪ 40‬تا ‪ 45‬دقيقه از وقتم‬ ‫را گرفت‪ .‬بقيه‌اش را هم روي سؤال دوم فكر كردم‪.‬‬ ‫شروع كردم نتايجم را نوشتم‪ ،‬بعد حدودا ‪ 40‬تا ‪45‬‬ ‫دقيقه وقت داشتم‪ 20 .‬دقيقه‌ي اول به هيچ نتيجه‌اي‬ ‫نرسيدم‪ .‬بعد به ساعت نگاه كردم حدودا ‪ 20‬دقيقه‬ ‫مانده بود كه يك راه خيلي پيچيده به ذهنم رسيد‪.‬‬ ‫گفتم حتما جواب مي‌دهد‪ ،‬ولي خيلي پيچيده بود‪.‬‬ ‫احتمال داشت حتي در محاسبات اشتباه كنم‪ .‬بعد‬ ‫شروع كردم به نوشتن‪ .‬در حين نوشتن بود كه يكباره‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬ ‫حكمي كه مساله داشت را نگاه كردم‪ ،‬گفتم اين يعني‬ ‫چه؟ يك لحظه فكر كردم و يك جرقه در ذهنم زده‬ ‫ش��د كه نسبت به معادالت ديگر خيلي سريع‌تر به‬ ‫جواب مي‌رسيد‪ .‬بعد ساعت را نگاه كردم‪ ،‬ديدم چهار‬ ‫ساعت و بيست دقيقه از امتحان گذشته بود و حدودا‬ ‫ده دقيقه وقت داشتم‪ .‬گفتم احتماال اين محاسبات‬ ‫به آخرش هم نمي‌رس��د‪ .‬تصميم گرفتم سعي كنم‬ ‫ب��ا همين روش حلش كن��م‪ .‬چيزي كه اتفاق افتاد‬ ‫اين بود كه در مدت دو دقيقه همين ايده به جواب‬ ‫رس��يد و هفت هش��ت دقيقه‌اي كه فرصت داشتم‪،‬‬ ‫دائما اس��ترس داش��تم كه خب حاال كه حل كردم‬ ‫بتوانم بنويسمش‪ .‬و تقريبا يك دقيقه از وقت مانده‬ ‫بود كه نوش��تن من تمام ش��د‪ .‬از سؤال سه هم كه‬ ‫وسط امتحان يك چيزهاي نصفه و نيمه‌اي برايش‬ ‫نوشته بودم يك نمره‌ي خوبي گرفتم‪ .‬از هفت نمره‬

‫مي‌ش��ود‪ .‬من گفتم‪ :‬آقاي كريمي اگر مي‌شود من‬ ‫مي‌خواهم رياضي بروم‪ .‬آقاي كريمي نگاه عميقي به‬ ‫م��ن كرد و گفتند مطمئني كه مي‌تواني در رياضي‬ ‫موفق بش��وي؟ گفتم بله‪ .‬گفتند باش��د‪ .‬من اسمت‬ ‫را در رياض��ي مي‌نويس��م‪ ،‬ولي بايد درس بخواني و‬ ‫تالش كني‪ .‬كه بعد وارد رياضي شدم و وقتي آقاي‬ ‫كريم��ي تالش من را ديدند‪ ،‬فكر كردند كه ش��ايد‬ ‫اش��تباه نكرده باش��ند‪ .‬آقاي كريمي انعطاف خيلي‬ ‫قشنگي به خرج دادند‪.‬‬ ‫يك نكته‌اي كه خانم دكتر فرمودند اين‬ ‫بود كه يك جاهايي نگران خشايار بودند‪ .‬شايد‬ ‫در المپياد آن چيزي را كه مي‌خواهد به دست‬ ‫نياورد و كنكورش را هم باخته باشد‪ .‬چقدر اين‬ ‫نگراني براي شما پيش آمد؟‬

‫استعداد فقط درس نيست‪ ،‬شايد‬ ‫در كار ديگري مستعد باشند‪ .‬پسر‬ ‫بزرگ من كه دانشجوي سال آخر‬ ‫مهندسي شيمي دانشگاه تهران‬ ‫است‪ ،‬به موسيقي عالقه دارد‪ .‬من‬ ‫هيچ مساله‌اي نمي‌بينم كه اگر درسش‬ ‫تمام شد برود دنبال موسيقي‪ .‬در‬ ‫طول زندگي هم دقيقا همين‌طور بوده‪،‬‬ ‫درس را عامل معرفت‬ ‫چرا‪ ،‬ولي عامل‬ ‫خوشبختييا‬ ‫پيروزي قلمداد‬ ‫نمي‌كرديم‬ ‫دو گرفتم كه نمره‌ي كمي نيست‪ .‬چيزي كه خيلي‬ ‫مهم اس��ت اين است كه بايد آرامش داشته باشي و‬ ‫دستپاچه نشوي‪ .‬بعد سعي كني اگه احساس مي‌كني‬ ‫اين مسيرش اشتباه است جلو نروي تا ببيني بن‌بست‬ ‫است و بعد برگردي‪ .‬بايد سعي كني همان اول مسير‬ ‫را درست انتخاب كني‪.‬‬ ‫سال اولي كه رفتي المپياد‪ ،‬بين فيزيك‬ ‫و رياضي ترديدي نداشتي؟‬ ‫خش�ايار‪ :‬بين كامپيوتر و رياضي ترديد داشتم‪.‬‬ ‫اين‌ط��ور بود كه اول بچه‌ه��اي رياضي و كامپيوتر‬ ‫جدا ش��دند‪ ،‬بعد آن‌هايي كه به داليلي در رشته‌ي‬ ‫كامپيوت��ر و رياضي نتوانس��تند بروند؛ به رش��ته‌ي‬ ‫فيزيك رفتند‪ .‬كه البته االن سيس��تم عوض شده و‬ ‫يكسري مي‌روند رياضي يك‌سري مي‌روند فيزيك‪،‬‬ ‫ولي آن س��ال اين‌طور بود و من هم كامپيوتر و هم‬ ‫رياضي قبول شده بودم و نمي‌دانستم كدام رشته را‬ ‫انتخاب كنم‪ .‬وقتي تابستان مي‌خواستم ثبت‌نام كنم‬ ‫آقاي كريمي گفتند‪ :‬خب خشايار تو براي كامپيوتر‬ ‫انتخاب ش��دي و كالس‌هايت هم از اين روز شروع‬

‫مادر خشايار‪ :‬خشايار خودش تصميم مي‌گيرد‬ ‫و اين‌قدر در تصميمش محكم است كه من مطمئن‬ ‫مي‌شوم‪ .‬حتي اگر غلط هم باشد‪ ،‬خودش بايد به يك‬ ‫نتيجه‌اي برسد و ما صبوري مي‌كنيم‪ .‬اگر هم نشد‬ ‫فاجعه‌اي نيست‪ .‬چون من اين حق تصميم‌گيري را‬ ‫براي خودش قائل هستم و فكر مي‌كنم خشايار آدمي‬ ‫است كه مي‌تواند خودش تصميم بگيرد‪.‬‬ ‫خشايار‪ :‬اين بچه‌ها بعد از اين كنكور دارند‪ ،‬شايد‬ ‫نتايج بچه‌هاي ادونس سال ما كه در كنكور شركت‬ ‫كردند را ببينيد‪ ،‬كامال مش��خص شود‪ .‬يعني واقعا‬ ‫اگر نگاه كنيد‪ ،‬بچه‌هاي��ي كه در مجتمع رتبه‌هاي‬ ‫خيلي خوبي آوردند و رشته‌هاي خيلي خوبي قبول‬ ‫شدند‪ ،‬خيلي‌هايشان جزو المپيادي‌ها بودند‪ .‬يعني‬ ‫المپيادي‌ها جزو بچه‌هاي تاپ بودند‪ .‬چون با روش‬ ‫درس��ت درس خواندن در المپياد آشنا مي‌شوند و‬ ‫حداقلش اين اس��ت كه يك ش��اخه‌ي تخصصي را‬ ‫خيلي خوب ياد مي‌گيرند‪.‬‬ ‫مادر خش�ايار‪ :‬شايد اين شركت در كالس‌هاي‬ ‫ادونس المپياد خودش يك خودباوري به وجود بياورد‬ ‫در بچه‌ه��ا‪ .‬طوري كه فكر كنند با بقيه فرق دارند‪،‬‬

‫‪59‬‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪60‬‬ ‫مادر خش�ايار‪ :‬خشايار بين ش�ش نفري كه قرار‬ ‫بود براي المپياد جهاني بروند نفر ششم بود‪ ،‬به‬ ‫خاطر همين احتمال كمي براي اين مس�اله‬ ‫قائل بودم‪ .‬ول�ي بعد از اين‌كه به آلمان‬ ‫رفت‪ ،‬همين‌طور ك�ه امتحان‌ها را‬ ‫پشتسرمي‌گذاشتومي‌گفت‬ ‫كه خوب از پس امتحان‌ها‬ ‫برآمده‪ ،‬ما هم احتمال‬ ‫اين را مي‌داديم كه‬ ‫بتوان�د مدال‬ ‫كسب كند‬

‫اين‌ها بهتر از بقيه هس��تند و اين‌ها گلچين ش��ده‬ ‫هستند‪ .‬به همين خاطر اعتماد به نفس بچه‌ها باالتر‬ ‫مي‌رود و در نتيجه مي‌توانند موفق‌تر باشند‪.‬‬ ‫در ادونس چه اتفاقي مي‌افتد؟‬ ‫خش�ايار‪ :‬فقط بحث ادونس نيست‪ .‬در المپياد‬ ‫چيزي كه هست اين است كه بچه‌ها ياد مي‌گيرند‬ ‫فكر كنند‪ .‬مثال در المپياد رياضي به ش��ما يكسري‬ ‫اطالعات مي‌دهند و بعد يك مساله مي‌گذارند جلوي‬ ‫ش��ما و مي‌گويند اين مساله را حل كن‪ .‬حاال خب‬ ‫اوال راه‌هاي زيادي براي حلش هست‪ .‬بعد هم گاهي‬ ‫اوقات اين‌طور است كه براي حل اين مساله بايد چند‬ ‫تا قضيه را بگذاري كنار هم و يك چيز جديد استنتاج‬ ‫كني‪ ،‬بعد بيايي از آن در حل اين مساله‌ها استفاده‬ ‫كني‪ .‬معموال بچه‌ها بايد سعي كنند اطالعاتي را كه‬ ‫دارند يك‌جوري كنار هم بگذارند كه حتي اطالعات‬ ‫جديد توليد كنند‪ .‬در نهايت بچه‌ها ياد مي‌گيرند كه‬ ‫چطور فكر كنند و مسائل زندگي را هم بهتر مي‌توانند‬ ‫حل كنند‪ .‬در دانشگاه هم بچه‌هاي المپيادي كامال‬ ‫مشخص هس��تند‪ .‬وقتي كه دانشجويي زياد سؤال‬ ‫مي‌پرسد‪ ،‬استاد به ش��وخي مي‌گويد‪ :‬تو المپيادي‬ ‫هستي؟ امان از دست اين المپيادي‌ها‪ .‬ولي واقعيت‬ ‫اين است كه المپيادي‌ها اين‌طوري هستند‪.‬‬ ‫خشايار خسروي قرار است برود خارج‬ ‫از كشور يا در ايران بماند؟‬ ‫خش�ايار‪ :‬خيلي‌ه��ا به من مي‌گفتن��د كه چرا‬ ‫مي‌خواه��ي ايران بماني‪ .‬م��ن نكات مثبت و منفي‬

‫خارج رفتن را بررسي كردم‪ .‬اولين چيزي كه مثبت‬ ‫بود اين بود كه در زمينه‌ي آموزش آنجا بهتر هستند‪،‬‬ ‫بعد گفتم يكسري مشكالت هم هست‪ ،‬مثل مشكل‬ ‫تنهايي‪ ،‬دوري از خانواده‪ ،‬زبان و خيلي چيزها‪ .‬اين‌ها‬ ‫را گذاشتم كنار هم و بعد سعي كردم با چند نفري‬ ‫كه خودش��ان رفته بودند و ش��رايط من را داشتند‬ ‫صحبت كردم‪ .‬يكسري مي‌گفتند ما به شرايط عادت‬ ‫كرديم و يكسري هم مي‌گفتند خيلي سخت است‬ ‫و به محض اين‌كه درسمان تموم بشود برمي‌گرديم‪.‬‬ ‫مث�لا پيام بنازاده ك��ه از ايران رفت قبل از رفتنش‬ ‫خيلي هيجان داش��ت و سعي مي‌كرد هر چه زودتر‬ ‫برود‪ ،‬ولي بعد از يكسال كه با هم صحبت مي‌كرديم‬ ‫مي‌گفت‪ :‬اين شرايط برايش خيلي سخت است و به‬ ‫محض اين‌كه درس��ش تمام بشود برمي‌گردد‪ .‬حاال‬ ‫ب��ا وجود اين‌كه عمويش هم آنجا بود‪ .‬حاال نقطه‌ي‬ ‫مقابلش هم يكسري افراد هستند‪ .‬مثال فكر كنم آرش‬ ‫دليجاني بود كه مي‌گفت‪ :‬شايد ديگر اصال برنگردم‬ ‫ايران‪ .‬مي‌گفت با مشكل روحي و رواني مي‌توانم كنار‬ ‫بيايم‪ .‬خيلي سختم نيست‪.‬‬ ‫بعد وقتي كه با بچه‌هايي كه در دانش��گاه شريف‬ ‫درس مي‌خوانند صحبت كردم‪ ،‬اين‌طور متوجه شدم‬ ‫كه براي فوق‌ليس��انس اگر بخواهي ب��روي خارج از‬ ‫كشور خيلي سخت نيست‪ .‬در دوره‌ي ليسانس شما‬ ‫مي‌تواني وابستگي كه به خانواده داري را به مرور زمان‬ ‫كم كني و بعد اگر بخواهي بروي ديگر خيلي سخت‬ ‫نيست‪ .‬گفتم كه در اين چهار سال يكسري مهارت‌هاي‬ ‫زندگي به دست مي‌آورم كه اگر بروم آن‌طرف‪ ،‬چون‬ ‫اين توانايي را ندارم‪ ،‬ممكن است يكسري ضربه‌هاي‬

‫روحي سختي بخورم‪ .‬به همين خاطر اين تصميم را‬ ‫گرفت��م‪ .‬فكر كردم كه م��ن در آموزش تا حد خوبي‬ ‫موفق مي‌شوم‪ ،‬شايد اگر االن بروم موفق‌تر بشوم‪ .‬ولي‬ ‫نكته‌اي كه هست اين است كه آن مسائل روحي اينقدر‬ ‫ضربه‌ي شديد به آدم مي‌زند كه اصال اين آموزش در‬ ‫مقابلش فايده ندارد‪.‬‬ ‫در ح�ال حاض�ر ب�ا مدرس�ه همكاري‬ ‫مي‌كني؟‬ ‫خشايار‪ :‬بله‪ .‬يك روز در هفته‪.‬‬ ‫اگر مدرس�ه كار بيش�تري بخواهد و به‬ ‫درست هم لطمه نزند‪ ،‬آمادگي اين را داري كه‬ ‫بيايي و درس بدهي؟‬ ‫خش�ايار‪ :‬من به شخصه كار تدريس را دوست‬ ‫دارم‪ ،‬ولي اگر وقتم اجازه بدهد‪ .‬مثال مدرسه به من‬ ‫يك پيشنهاد ديگر هم داده بود‪ ،‬ولي مشكل اين‌جا‬ ‫ب��ود كه من وقتم نمي‌خورد‪ .‬دوس��ت دارم در كنار‬ ‫درسم تدريس داشته باشم و جنبه‌ي مالي قضيه هم‬ ‫برايم اهميتي ندارد‪ .‬شايد به خاطر اين‌كه مي‌خواهم‬ ‫مقداري آن حال و هواي المپياد برايم مرور ش��ود و‬ ‫بودن با بچه‌ها برايم لذت‌بخش اس��ت‪ .‬فكر مي‌كنم‬ ‫فقط همين باشد‪.‬‬ ‫مدرس�ه عالم�ه طباطبايي را دوس�ت‬ ‫داري؟‬ ‫خشايار‪ :‬من به يك نتيجه‌ي خيلي خوب رسيدم‪.‬‬ ‫مدرس��ه خيلي كمك كرد‪ .‬واقعيت اين اس��ت كه‬ ‫مدرسه امكاناتي كه به بچه‌ها مي‌دهد‪ ،‬خيلي خوب‬


‫گزارش داخلي‬ ‫است‪ .‬اگر مدرس��ه‌ي ديگري بودم نمي‌توانم بگويم‬ ‫حتما به اين نتيجه مي‌رسيدم‪ ،‬ولي اين‌جا شد‪.‬‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫چ�ه س�ؤالي باي�د مي‌پرس�يديم ك�ه‬ ‫نپرسيديم؟‬ ‫خشايار‪ :‬نمي‌دانم‪ .‬ولي گذشته از تالش و پشتكار‬ ‫و خودباوري‪ ،‬تاثير آرامش و مس��ائل روحي در من‬ ‫خيلي زياد اس��ت‪ .‬مثال اگر س��ر جلسه‌ي امتحاني‬

‫زيادند‪ ،‬من اس��م چند نف��ر را مي‌برم‪ .‬آقايان دكتر‬ ‫علي‌پور‪ ،‬وكيلي‪ ،‬اميني‪ ،‬حميدي‪ ،‬جهاني‪ ،‬ثقفيان‪.‬‬ ‫بعد از مس��ئولين مدرسه‪ ،‬از آقاي جهانديده‪ ،‬آقاي‬ ‫الدني و از هيات محترم موسس آقايان توفيق‌حق و‬ ‫مستوفي تشكر مي‌كنم‪ .‬چون واقعا اين‌كه من به اين‬ ‫نتيجه برسم‪ ،‬يك سري عوامل بودند و مديريت قوي‬ ‫مي‌خواست كه بتواند اين معلم‌ها و برنامه‌ريزي‌ها را‬ ‫انجام بدهد‪ ،‬تا اين نتيجه حاصل بشود‪ .‬كه مجتمع‬ ‫واقعا در همه‌ي اين زمينه‌ها موفق بوده‪.‬‬

‫آرام��ش نداش��تم‪ ،‬آن امتحان را خ��راب مي‌كردم‬ ‫و ب��ه نظ��ر من تاثيرش واقعا بيش��تر از آن س��طح‬ ‫علمي اس��ت كه هر فرد دارد‪ .‬مثال من اين مشكل‬ ‫را داش��تم كه يكي دوتا امتح��ان اول را زياد خوب‬ ‫ندادم‪ .‬بعدش با مادرم صحبت كردم و ايشان سعي‬ ‫كردند با صحبت‌هايشان به من دلگرمي دادند و آن‬ ‫صحبت‌ها واقعا باعث شد در امتحان‌هاي بعدي خيلي‬ ‫راحت‌تر عمل كنم و به نتيجه‌ي دلخواه برسم‪ .‬حاال‬ ‫اين گذشت و گذشت تا امتحانات جهاني كه به من‬ ‫خيلي كمك كرد‪ .‬من آنجا سعي مي‌كردم با آرامش‬

‫الزم است براي مدرسه‌ات انجام بده‪ .‬من فكر مي‌كنم‬ ‫قدرشناسي‪ ،‬الزمه‌ي موفقيت است‪.‬‬ ‫پدر خشايار‪ :‬ما واقعا ممنونيم از اين مجموعه و‬ ‫واقعا ممنونيم‪ .‬خدا به شما توفيق بدهد‪ ،‬چون واقعا‬ ‫به هيچ طريقي نمي‌ش��ود از شما تشكر كرد‪ .‬يعني‬ ‫واقعا زبان از بيان اين‌ها قاصر است‪ .‬واقعا ممنونيم از‬ ‫شما و تمام كساني كه اين چهار سال براي خشايار‬ ‫زحمت كش��يدند و واقعا زحمات اصلي گردن شما‬ ‫بوده و ما ممنونيم از شما‪.‬‬

‫موسيقي كار مي‌كني؟‬ ‫خشايار‪ :‬دو سالي كالس ويلون رفتم و پيشرفت‬ ‫خوب��ي هم داش��تم‪ ،‬ولي ب��ه خاطر المپي��اد كنار‬ ‫گذاشتم‪.‬‬ ‫مادر خشايار‪ :‬البته االن گيتار مي‌زند و صداي‬ ‫خوبي هم دارد‪.‬‬ ‫به جز موسيقي به چه تفريحات جنبي‬ ‫مي‌پردازي؟‬ ‫اگ��ر فرصت كنم س��عي مي‌كنم يك وقتي براي‬ ‫كتاب خوندن بگذارم‪ .‬مثال رمان بخونم‪ .‬آخرين رماني‬ ‫هم كه خوندم خيلي خوش��م اوم��د‪ ،‬رمان تاريخي‬ ‫«جن��گ و صلح» بود‪ .‬و كال دوس��ت دارم اطالعات‬ ‫عموميم را باال ببرم‪.‬‬

‫بهترين مطلب را انتخاب كنيد‬ ‫‪0912 -7387827‬‬

‫استقبال دانش‌آموزان و كاركنان مجتمع‬ ‫از خشايار در فرودگاه امام خميي‬

‫وقتي كه اعالم كردند خشايار اين مدال‬ ‫رو گرفته چه اتفاقاتي بعد از اين ماجرا افتاد‪ .‬و‬ ‫چطور شما با خبر شديد؟‬ ‫مادر خش�ايار‪ :‬وقتي كه خشايار در آلمان بود‪،‬‬ ‫هر روز با او صحبت مي‌كردم‪ .‬بعد خودش گفت‪ :‬به‬ ‫احتمال زياد مدال مي‌گيرم‪ .‬بعد از مدرسه زنگ زدند‬ ‫و اين مدال را تبريك گفتند‪.‬‬ ‫يعني آقاي كريمي تالشي كه مي‌كنند و وقتي‬ ‫كه مي‌گذارند باعث مي‌ش��ود كه معلم‌ها درس را‬ ‫ب��ه خوبي به بچه‌ها منتقل كنند و بچه‌ها را خيلي‬ ‫كوشا بار مي‌آورند‪ .‬مثال بچه‌ها مي‌روند پيش ايشان‬ ‫و مي‌گويند در زمينه‌ي فيزيك من اين مش��كل را‬ ‫دارم‪ ،‬يا در زمينه‌ي روحي و رواني اين مش��كل را‬ ‫دارم و آقاي كريمي مي‌گويند‪ :‬بيا بنشين صحبت‬ ‫كنيم‪ ،‬ببينيم مشكل چيست‪ ،‬شايد بتوانيم رفعش‬ ‫كني��م‪ .‬و واقع��ا از هر جهت اگر از ايش��ان كمك‬ ‫بخواهي��د‪ ،‬حتما كمكتان مي‌كنن��د‪ .‬مي‌خواهم از‬ ‫معلم‌ه��اي ديگري هم تش��كر كنم‪ .‬معلم‌ها خيلي‬

‫سؤاالت را جواب بدهم‪ .‬در واقع يكي از عوامل موثر‬ ‫موفقيت من آرامش من بوده‪.‬‬ ‫پدر خشايار‪ :‬خش��ايار با يك شكسته‌نفسي با‬ ‫اين مدال طالي جهاني برخورد مي‌كند‪ .‬وقتي كه‬ ‫خشايار مدال طالي كشوري را گرفت من در امريكا‬ ‫پيش برادرم بودم كه همسرم با من تماس گرفت و‬ ‫گفت كه خش��ايار طالي كشوري گرفته‪ .‬برادرم از‬ ‫اين بابت خيلي خوشحال شده بود و گفت‪ :‬در اين‬ ‫جامعه يعني امريكا كه هس��تيم بايد هر چيزي كه‬ ‫هستيم را بگوييم‪ .‬اعالم كنيم كه چه موفقيت‌هايي‬ ‫كسب كرده‌ايم‪ .‬مي‌گفت اگر اين‌ها را نگويي نشانه‌ي‬ ‫ضعف توس��ت‪ .‬اگر اين‌ها را نگويي طرف مقابل از‬ ‫كج��ا بايد بداند ك��ه تو چه كاري انج��ام داده‌اي‪.‬‬ ‫خش��ايار خودش عنوان كرد كه م��ن وقتي مدال‬ ‫طالي دنيا را گرفتم‪ ،‬نيم‌ساعت اول خيلي خوشحال‬ ‫بودم‪ ،‬بعد همه چيز برايم عادي شد‪.‬‬ ‫مادر خشايار‪ :‬ما مي‌خواهيم تشكر كنيم‪ .‬چون‬ ‫اگ��ر اين مدرس��ه نبود‪ ،‬معلوم نبود كه خش��ايار به‬ ‫اين نتيجه مي‌رس��يد‪ .‬من از او س��ؤال مي‌كردم كه‬ ‫مدرسه‌ات براي شما زحمت كشيده يا نه؟ خشايار‬ ‫ج��واب مي‌داد بله‪ .‬به او مي‌گفتم پس هر كاري كه‬

‫‪61‬‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪62‬‬

‫تاريخ الكترونيكي مجتمع‬

‫عادل طالبي‬

‫طراح و تحليل‌گر سامانه‌هاي رايانه‌اي مجتمع‬

‫‪C‬‬ ‫‪C‬‬ ‫‪E‬‬ ‫‪.‬‬ ‫‪C‬‬ ‫‪O‬‬ ‫‪M‬‬ ‫‪C C E. C O M‬‬

‫از من خواسته شده درباره‌ي سايت مجتمع بنويسم‬ ‫و از ديد طراح و بر نامه نويس س��ايت آن را معرفي‬ ‫کنم‪ .‬به نظرم کاري است سخت‪.‬اول از آن جهت که‬ ‫تشريح کاري که ناقص است (يا الاقل تا حدود زيادي‬ ‫کامل نيست) کاري است دشوار‪ .‬از ديگر سو‪ ،‬سخت‬ ‫است‪،‬از آن روي که اين سايت نه کار بنده‪ ،‬که محصول‬ ‫يک کار جمعي بوده که با توانايي‌هاي محدود بنده‬ ‫به شکل ظاهري فعلي درآمده است و بايد همه آنها‬ ‫بگويند و بنويسند از آنچه انجام داده اند‪ .‬در ابتدا براي‬ ‫معرفي سايت مجتمع قصد داشتم آنچه را که داريم‬ ‫بيان کنم‪.‬اما بعد‪،‬منصرف شدم و تصميم گرفتم اين‬ ‫نوشته را به سه بخش تقسيم کنم‪ :‬چه مي خواستيم‪،‬‬ ‫چه داريم‪ ،‬چه خواهيم داشت‪ .‬تاريخچه‌اي از شروع‬ ‫کار سايت مجتمع را نيز در ابتدا خواهم آورد تا سير‬ ‫تکاملي سايت را با هم مرور کرده باشيم‪ .‬در پايان نيز‬ ‫مروري خواهيم داش��ت بر سير تکامل نمايه‌ي وب‬ ‫سايت مجتمع فرهنگي آموزشي عالمه طباطبايي‪.‬‬

‫چرا ‪atcce‬؟‬ ‫براي ثبت دامنه (‪ )Domain‬س��ايت مجتمع از‬ ‫بهمن ‪ 1383‬اقدامات الزم ش��روع شد‪ .‬در آن زمان‬ ‫به دنبال دامنه‌هاي مختلفي بوديم‪ .‬اما مش��کلي که‬ ‫در انتخاب دامنه وجود داش��ت اين بود که اوال اکثر‬ ‫دامنه‌هاي شروع شونده با عبارت «عالمه» قبال توسط‬ ‫مراکز مختلف ثبت ش��ده ب��ود (به خصوص اين که‬ ‫اسامي شروع شونده با عالمه مانند عالمه اميني ‪،‬عالمه‬ ‫طباطبايي ‪،‬عالمه حلي ‪ ،‬عالمه جعفري و‪ ...‬و موسسات‬

‫و مراکزي که از اين نام‌هاي با مسمي استفاده مي کنند‬ ‫بس��يار زيادند)‪ .‬از سوي ديگر ثبت دامنه با تاکيد بر‬ ‫بخش طباطبايي نيز چندان منطقي به نظر نمي رسيد‪.‬‬ ‫زيرا در تايپ انگليسي عبارت «طباطبايي»‪ ،‬حالت‌هاي‬ ‫مختلفي چون ‪Tabatabayee ،Tabatabaaei ،‬‬ ‫‪ Tabatabayi‬و‪ ...‬مورد اس��تفاده قرار مي گيرد که‬ ‫به خصوص هجي ي��ا ‪ spelling‬آن نيز در مواردي‬ ‫که قرار است به صورت تلفني اطالع داده شود بسيار‬ ‫دشوار مي نمايد‪ .‬تصور کنيد پشت تلفن يک نفر بايد‬ ‫اين عبارت را براي ش��ما بخواند ‪ :‬تي – اي – بي –‬ ‫اي – تي – اي – بي – اي – واي – ايي – ايي (‪...‬‬ ‫کمي طوالني و ثبت آن نيز مش��کل است)‪ .‬از سوي‬ ‫ديگر عالقه داشتيم تمامي دامنه‌هاي ختم شونده به‬ ‫‪ .com‬و ‪ .org‬و ‪ .net‬راهمزم��ان خريداري نماييم‪.‬‬ ‫اسامي بسيار زيادي جست و جو شدند و در نهايت‬ ‫بر روي حروف اختصاري نام انگليس��ي مجتمع که‬ ‫عبارت است از ‪:‬‬ ‫‪Allameh tabatabaei Complex of‬‬ ‫‪ cultural and Educational units‬اتفاق نظر‬ ‫حاصل ش��د و هيات موسس اجازه ثبت دامنه‌هاي‬ ‫‪ www.atcce.com‬و ‪ www.atcce.net‬و‬ ‫‪ www.atcce.org‬را به نام موسسه فرهنگي ادب‬ ‫و دانش (مجتمع فرهنگي آموزشي عالمه طباطبايي)‬ ‫صادر نمودند‪.‬‬ ‫در ابتدا يک سايت ساده (در واقع ابتدايي) در حد‬ ‫معرفي مجتمع و هيات موسس و معاونت‌هاي آموزشي‬ ‫بعنوان آغاز راه بر روي سايت قرار گرفت‪ .‬اين سايت به‬

‫دليل مشغله‌هاي زياد کاري و در واقع کم بودن اهميت‬ ‫سايت (چه از بعد فرهنگ عمومي استفاده از اينترنت‬ ‫در س��ال ‪ 1383‬و چه از نظر برنامه‌هاي مجتمع در‬ ‫حال توسعه) تقريبا ناديده گرفته شد‪ .‬از سال ‪1385‬‬ ‫به تدريج و با کاهش يافتن حجم برنامه‌هاي توسعه‬ ‫واحد‌هاي آموزشي مجتمع ‪ ،‬اعضاي هيات موسس‬ ‫فرصت بيشتري براي بررسي امور جانبي يافتند و با‬ ‫توجه به ارتقاء فرهنگ عمومي استفاده از اينترنت در‬ ‫کشور (طبق برآورد‌ها‪ ،‬در سال ‪ 1383‬حدود ‪ 5‬ميليون‬ ‫نفر ارتباط اينترنتي داشتند و در سال ‪ 1387‬نزديک‬ ‫به ‪ 20‬ميليون نفر امکان استفاده مستقيم از اينترنت‬ ‫را در کشور دارند )‪ ،‬طراحي سايت به شکلي مناسب‪،‬‬ ‫در دستور کار قرار گرفت‪ .‬تغييراتي در چارت سازماني‬ ‫مجتمع موجب شد هدايت و نظارت بر روند اجرايي‬ ‫سايت اينترنتي مجتمع زير نظر مديريت مجتمع و‬ ‫هيات موسس قرار گيرد (قبال سايت اينترنتي مجتمع‬ ‫متولي کامال مشخصي نداشت ) و به اين ترتيب امکان‬ ‫رشد سايت بيش از پيش فراهم شد‪.‬‬ ‫با آغاز سال ‪ 1385‬سايت مجتمع به تدريج وارد‬ ‫چرخهاطالعاتيمجتمعشد‪.‬معرفيواحدها‪،‬مديريت‌ها‪،‬‬ ‫امکانات واحدها ‪،‬آلبوم تصاوير و ارايه نتايج آزمون‌هاي‬ ‫هماهنگ مجتمع ‪،‬به تدريج به سايت اضافه شد‪.‬‬ ‫در تابستان ‪، 1386‬تصميم به ايجاد تغييرات کلي‬ ‫و در واقع طراحي س��ايت از ابتدا گرفته شد‪.‬نتيجه‬ ‫حدود سه ماه کار مداوم‪ ،‬همرامي همکاران در بخش‬ ‫پشتيباني‪،‬مسوول گرافيک مجتمع‪ ،‬همکاران عزيز در‬ ‫بخش نشريه مجتمع و توجه خاص هيات موسس به‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬ ‫بوجود آمدند نياز به ارايه اطالعات بيش��تر و به روز‪،‬‬ ‫نياز به دريافت کارنامه نتايج آزمون‌ها توسط دانش‬ ‫آموزان‪ ،‬نياز به ارايه بانک سواالت نياز به ايجاد ارتباط‬ ‫دو سويه براي اطالع رساني به تمامي دانش آموزان‬ ‫و کس��اني که به سايت مجتمع مراجعه مي کنند و‬ ‫نيازهايي که هر روز بر آن‌ها اضافه مي شود‪.‬‬

‫سايت‪ ،‬در نهايت به طراحي فعلي سايت منجر شد‪.‬‬ ‫در طراحي جديد‪ ،‬يک ‪ CMS‬کامل براي سايت‬ ‫در داخل مجتمع آناليز‪ ،‬طراحي برنامه نويسي و پياده‬ ‫سازي شد‪ .‬براي اجراي صفحات از ‪ ASP‬استفاده شد‬ ‫و بانک اطالعاتي س��ايت نيز بسته به محل استفاده‬ ‫‪ SQL Server‬يا ‪ Access‬اس��ت‪ .‬بعنوان مثال در‬ ‫بخش «کمک درسي» به دليل سادگي و کم حجم‬ ‫بودن اطالعات ‪،‬از ‪ Access‬اس��تفاده ش��ده اس��ت‬ ‫اما در بخش‌هاي ديگر از ‪ SQL Server‬اس��تفاده‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫بسياري از امکانات سايت زمان بسيار زيادي براي‬ ‫طراحي و کد نويس��ي يه خود اختص��اص داده اند‪.‬‬ ‫امکان ثبت کاربران و اپراتورها امکان ارتباط سايت با‬ ‫نرم افزار ويژه مجتمع که کارنامه‌هاي دانش آموزان‬ ‫پس از آزمون‌ها بر روي س��ايت قرار گيرد‪ ،‬دارا بودن‬ ‫رمز ويژه والدين و توان مندي‌هاي بسيار زياد ديگر‪ ،‬از‬ ‫امکاناتي هستند که در سايت لحاظ شده اند‪.‬‬

‫چه داريم؟‬ ‫در ح��ال حاض��ر س��ايت مجتمع با يک س��رور‬ ‫اختصاصي در پارک فناوري پرديس از نوع ‪ Xeon‬و با‬ ‫بيش از‪ 72‬گيگابايت فضاي‌هارد ديسک روزانه حداقل‬ ‫ب��ه ‪ 4500‬نفر (در مواقع پيک کاري مانند نزديکي‬ ‫آمتحانات‪ ،‬روزانه بيش از ‪ 11000‬نفر بازديدکننده)‬ ‫از سايت مجتمع (به خصوص از بخش بانک سواالت)‬ ‫اس��تفاده مي کنند‪ .‬آمار تحليلي مراجعات س��ايت‬ ‫بصورت گزارش مس��تقل آماده ش��ده است که در‬ ‫شماره‌هاي آينده به اطالع خواهد رسيد‪ .‬رتبه‌يا ‪Rank‬‬

‫چه مي خواستيم؟‬ ‫در واقع در آغاز يک پروژه جديد‪ ،‬هنگام ش��روع‬ ‫کار‪ ،‬افقي وسيع ترسيم مي شود‪ .‬در اين دورنما‪ ،‬در‬ ‫آن دور دست‌ها‪ ،‬قله‌هاي فراوان با خورشيدي زيبا در‬ ‫حال طلوع ديده مي ش��ود رودهاي پر آب به سوي‬ ‫آينده جريان دارند و قايق شروع کنندگان کار بر روي‬ ‫امواج با س��رعت مسير خود را مي جويد و به پيش‬ ‫مي رود‪ .‬شور و نشاط را در تمام اجزاي کار موج مي‬ ‫زند و همه فقط انتهاي افق را مي نگرند‪ .‬اما س��ايت‬ ‫مجتمع اين گونه نبود!‪.‬‬ ‫س��ايت مجتمع قرار بود کلبه اي باش��د کوچک‬ ‫ب��راي معرفي مجتمع يا چيزي در همين حد عمال‬ ‫ثبت سايت در سال ‪ 1383‬حتي يک صفحه معرفي‬ ‫از آنچه قرار است انجام شود در دست نبود و تنها به‬ ‫عنوان يک آينده نگري سفارش ثبت دامنه داده شد‬ ‫تا بعدا بر روي آن کار ش��ود‪ .‬در واقع در هنگام ثبت‬ ‫سايت بيشتر به عنوان يک آينده نگري سفارش ثبت‬ ‫دامنه داده ش��د تا بعدا روي آن کار شود‪ .‬به عبارتي‬ ‫ديگر‪ ،‬هنگام ثبت دامنه‌ها‪ ،‬بيشتر به عنوان يک آدرس‬ ‫براي ثبت در پايين برگه‌هاي مجتمع به آن نگاه مي‬ ‫شد و احيانا پست الکترونيکي که مجتمع مي توانست‬ ‫داشته باشد‪ .‬سايت براي مجتمع‪ ،‬يک کارت ويزيت‬ ‫الکتروني��ک بود‪ .‬يک صفحه س��اده که آدرس تمام‬ ‫واحدهاي مجتمع را در آن قرار دهيم‪.‬‬ ‫ام��ا به تدريج اين نگاه تغيير کرد نيازهاي جديد‬

‫سايت مجتمع در گوگل به رتبه ‪ 5‬ارتقاء يافته است‪.‬‬ ‫هنگام جست و جوي سايت مجتمع عالمه طباطبايي‬ ‫در مورتورهاي جست و جو‪ .‬در هر عبارتي که در سايت‬ ‫موجود است‪ ،‬و عنوان يک مطلب باشد‪ ،‬اگر جستجو‬ ‫کنيد حتما وب سايت مجتمع يکي از ‪ 10‬پيشنهاد‬ ‫اول گوگل و س��اير موتور‌هاي معتبر جستجو است‪.‬‬ ‫س��ايت مجتمع در شش زبان زنده دنيا در دسترس‬ ‫قرار دارد‪ .‬سايت مجتمع جزو ‪ 1000‬سايت برتر ايران‬ ‫(طبق آمار سايت معتبر ‪ )Alexa‬قرار دارد‪.‬‬ ‫ثبت نام آزمون‌هاي ورودي مجتمع به صورت کامل‬ ‫از طريق وب سايت مجتمع انجام مي شود‪ .‬در گذشته‬ ‫که اين کار به صورت دستي انجام مي شود‪ .‬والدين‬ ‫دانش آموز حداقل سه بار پيش از ثبت نام به مجتمع‬ ‫مراجعه مي نمودند که شامل مراجعه جهت تحويل‬ ‫مدارک و ثبت نام مراجعه جهت شرکت در جلسات‬ ‫توجيهي و مراجعه جهت دريافت کارت ش��رکت در‬ ‫آزمون ورودي بود‪ .‬در آزمون ورودي پايه اول راهنمايي‬ ‫و پايه اول دبيرستان‪ ،‬در دو سال اخير فقط شاهد يک‬ ‫بار مراجعه دانش آموز و والدين جهت شرکت در آزمون‬ ‫ورودي بوديم که اين به معناي صرفه جويي بيشتر در‬ ‫هزينه‌هاي زماني‪ ،‬مصرف سوخت‪ ،‬ترافيک و‪ ...‬است‪.‬‬ ‫مراجعه دانش اموزان و والدين‪ ،‬به‌يکبار مراجعه جهت‬ ‫تحويل مدارک و دريافت کارت ش��رکت در آزمون و‬ ‫ش��رکت در جلس��ه توجيهي محدود شده است (به‬ ‫دليل ثبت نام اينترنتي‪ ،‬قبال کارت چاپ و آماده شده‬ ‫است)‪ .‬با يک مقايسه کوچک مي توان متوجه شد که‬

‫در دو سال اخير فقط با پيشرو بودن مجتمع در امر‬ ‫الکتروني��ک کردن روند ثبت نام‪ ،‬حداقل از ‪ 30‬هزار‬ ‫س��فر درون شهري کاسته شده است‪ .‬اطالعاتي که‬ ‫والدين هنگام مراجعه حضوري پر مي کردند حدود‬ ‫‪ 7‬برگه بوده است که با ثبت نام اينترنتي به سه برگه‬ ‫تقليل يافته است که اين خود‪ ،‬به معني صرفه جويي‬ ‫حدود ‪ 50‬هزار برگ کاغذ سفيد است‪ .‬با احتساب زمان‬ ‫صرفه جويي شده براي سه نفر( دانش آموز والدين)‬ ‫در کاهش تعداد مراجعات و مجتمع از ‪ 3‬بار به‌يک بار‬ ‫بيش از ‪ 200‬هزار ساعت صرفه جويي در زمان براي‬ ‫بيش از ‪ 14‬هزار متقاضي ثبت نام در دوس��ال اخير‬ ‫قابل محاسبه است‪.‬‬ ‫انواع اطالعيه‌ها و بروشورهاي چاپي تا حد امکان‬ ‫کاه��ش يافته و اطالعيه‌ها و موفقيت‌ها و‪ ..‬از طريق‬ ‫س��ايت اعالم مي شوند که صرفه جويي‌هاي بسيار‬ ‫زيادي را در مصرف کاغذ به دنبال داشته است‪.‬‬ ‫بعنوان مثالي ديگر‪‌CD ،‬ها يا برنامه‌هايي قبال به‬

‫‪W‬‬ ‫‪W‬‬ ‫‪W.‬‬ ‫‪A‬‬ ‫‪T‬‬ ‫‪W W W. A T‬‬

‫دانش آموزان ارايه مي شد که به تدريج شروع به حذف‬ ‫اين موارد و ارايه آن‌ها به صورت اينترنتي نموده ايم‪.‬‬ ‫آخرين نمونه‪ ،‬ارايه نمونه سواالت آزمون‌هاي ‪ICDL‬‬ ‫وآزمون‌هاي جامع بر روي سايت مجتمع است‪.‬تمامي‬ ‫اين موارد به اين معني اس��ت که س��ايت اينترنتي‬ ‫مجتمع فرهنگي آموزشي عالمه طباطبايي در حال‬ ‫حاضر در راستاي فعاليت سبز و حفظ محيط زيست‬ ‫در حد توان خويش قدم بر مي دارد‪.‬‬ ‫برخالف بسياري سايت‌هاي مشابه که براي استفاده‬ ‫از مطالب و نمونه سواالت آنها بايد عضو باشيد يا فقط‬ ‫به دانش آموزان و اعضاي خاص‪ ،‬خدمات ارائه مي کنند‪،‬‬ ‫وب سايت مجتمع ارايه انواع نمونه سواالت و آزمون‌ها بر‬ ‫روي سايت را نه تنها براي دانش آموزان مجتمع بلکه‬ ‫براي تمامي دانش آموزان و بازديد کنندگان س��ايت‬ ‫بصورت نامحدود و رايگان و بدون نياز به عضويت فراهم‬ ‫کرده اس��ت که اين‪ ،‬يکي از نقاط قوت سايت مجتمع‬ ‫است و نشان از سياست باز فرهنگي مجتمع در عرصه‬ ‫آموزش دارد‪ .‬از سوي ديگر‪ ،‬آرشيو نسبتا کاملي از تمام‬ ‫نشريات مجتمع در طول تمام اين سال‌ها(از سال ‪1374‬‬ ‫تاکنون) نيز به سايت مجتمع منتقل شده است که عالوه‬ ‫بر اينکه‌ي��ادگاري از فعاليت‌هاي مجتمع در تمام اين‬ ‫سال‌ها است‪ ،‬بسياري از موفقيت‌هاي گذشته مجتمع‬ ‫را مي توانيد در آنها مشاهده و مطالعه نماييد‪.‬‬

‫چه خواهيم داشت؟‬ ‫آنچه هم اکنون داريم حداقلي است که توانسته‬ ‫بهترين مطلب را انتخاب كنيد‬ ‫‪0912 -7387827‬‬

‫‪63‬‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪64‬‬

‫اي��م با امکانات موجود به خصوص با کمبود وقت و‬ ‫حجم باالي کارها در واحد رايانه مجتمع فراهم آوريم‪.‬‬ ‫مهترين سياست سايت در آينده نزديک‪ ،‬تشکيل کار‬ ‫گروه‌هاي علمي دانش آموزي توسط دانش اموزان با‬ ‫همراهي گروه‌هاي آموزشي مجتمع است‪ .‬برآورد مي‬ ‫کنيم با توجه به امکانات موجود و حمايت همه جانبه‬ ‫هيات موس��س از سايت اينترنتي مجتمع به‌يکي از‬ ‫بهترين سايت‌هاي اينترنتي در سطح مدارس تبديل‬ ‫شويم‪ .‬در اينجا از همه دانش آموزان و اولياي گرامي‬ ‫که امکان همکاري با سايت مجتمع را دارند دعوت به‬ ‫همکاري مي کنيم به خصوص در واحد‌هاي مختلف‬ ‫مايليم انجمن‌هاي علمي داشته باشيم‪ .‬مثال انجمن‬ ‫رياضي واحد آبشناس��ان‪ 1‬ي��ا انجمن فيزيک واحد‬ ‫دکت��ر فاطمي و‪ ...‬و امکان رقابت بين اين انجمن‌ها‬ ‫وجود داش��ته باش��د و گروه‌هاي مختلف بتوانند از‬ ‫مطالب علمي و آموزش��ي هم ديگر استفاده نمايند‪.‬‬ ‫انجمن فيزيک‪ ،‬انجمن نج��وم‪ ،‬انجمن علوم رايانه‪،‬‬ ‫انجمن شيمي‪ ،‬گروه زبان و‪ ...‬همه گي از برنامه‌هاي‬ ‫آتي سايت مجتمع است‪ .‬از تمامي دانش آموزاني که‬ ‫عالقمند به شرکت در اين طرح‌ها هستند دعوت مي‬ ‫کنيم با هماهنگي با مسووالن پايه خود با واحد رايانه‬ ‫مجتمع در تماس باشند تا در تشکل گروه‌هاي علمي‬ ‫دانش آموزي مجتمع سهيم باشيم‪.‬‬

‫مرور خاطرات‬ ‫وب سايت‪« ،‬موجودي» زنده و پويا است‪ .‬زنده بودن‬ ‫سايت به مراجعه بازديدکنندگان است‪ .‬بازديدکنندگان‬ ‫نياز به اطالعات دارند و نيازمندي‌هاي آنها دائما تغيير‬ ‫مي کند‪ .‬مديران و مسئولين و بهره برداران سايت بايد‬ ‫دائما و با چشماني تيزبين در حال رديابي اين نياز‌ها و‬ ‫برآورده کردن آنها باشند‪ .‬به همين منظور‪ ،‬سايت‌ها‬ ‫همواره در حال تغيير هستند‪ .‬وب سايت مجتمع نيز از‬ ‫اين قائده مستثني نيست‪ .‬بد ندانستيم‪ ،‬مروري داشته‬ ‫باشيم بر خاطراتمان از نمايه‌هاي مختلف سايت (واژه‬ ‫نمايه معادلي براي ‪ Tenplate‬است)‪.‬‬ ‫وب سايت مجتمع‪ ،‬سايتي بود که در سال ‪،1383‬‬ ‫روزانه ‪ 10‬بازديدکننده را به خود جذب مي کرد (که‬ ‫احتم��اال‪ ،‬حداقل ‪ 9‬نفر آن خود ما بوديم!)‪ ،‬در حال‬ ‫حاضر روزانه حداقل ‪ 4000‬بازديدکننده داريم‪ .‬اين‬ ‫آمار مش��خصا توس��ط ‪ Google‬و ‪ Alexa‬تهيه و‬ ‫تاييد مي‏شوند و اسناد آن عالوه بر موجود بودن‪ ،‬در‬ ‫گزارش قبلي ارائه هم شده اند!‪ .‬در دوره آزمون ورودي‬ ‫و اعالم نتايج و نزديکي‌هاي امتحانات‪ ،‬بيش از ‪ 11‬هزار‬ ‫بازديدکننده روزانه نيز امري کامال عادي است‪.‬‬ ‫سايت مجتمع فرهنگي آموزشي عالمه طباطبايي‪،‬‬ ‫از ‪ 19‬ژوئن ‪ 2004‬در سايت گوگل‪ ،‬فهرست شد‪ .‬در‬ ‫طول حدود يک سال و نيم‪ ،‬طرح‌هاي مختلفي آزموده‬ ‫شد که هيچ کدام جذابيت الزم را نداشتند‪ .‬اولين طرح‬ ‫نسبتا قابل قبول سايت مجتمع‪ ،‬در تاريخ ‪ 18‬دسامبر‬ ‫‪ 2005‬مشاهده شد‪( :‬شكل شماره‌ي ‪)1‬‬ ‫در آن روز‪ ،‬هيچ خبري از راهنمايي واحد آبشناسان‬

‫شكل شماره‌ي ‪1‬‬

‫شكل شماره‌ي ‪2‬‬

‫شكل شماره‌ي ‪3‬‬


‫گزارش داخلي‬ ‫و واحد آبشناس��ان ‪ 2‬نبود‪ .‬واحد مالصدرا نيز «قرار‬ ‫ب��ود» که فع��ال ش��ود‪ .‬در فوري��ه ‪ ،2006‬با فعال‬ ‫ش��دن واحد‌هاي مالصدرا‪ ،‬آبشناسان ‪ 2‬و راهنمايي‬ ‫آبشناسان‪ ،‬طرح جديدي بر روي سايت قرار گرفت‪.‬‬ ‫هنوز رويکرد س��ايت مجتم��ع‪ ،‬معرفي مديران و به‬ ‫صورت مح��دود‪ ،‬واحد‌هاي آموزش��ي مجتمع بود‪:‬‬ ‫(شكل شماره‌ي ‪)2‬‬ ‫از آگوس��ت ‪ ،2007‬به تدريج بار خبري س��ايت‬ ‫مجتمع افزايش يافت‪ .‬با باال رفتن تعداد بازديدکنندگان‬ ‫روانه تا حدود ‪ 500‬نفر در روز‪ ،‬سايت مجتمع به تدريج‬ ‫هويت «منبع خبر رساني الکترونيک» خود را پيدا‬ ‫مي کرد‪ .‬اطالعيه‌هاي مجتمع بر روي س��ايت قرار‬ ‫مي گرفت و اخبار نيز از اين طريق اعالم مي ش��د‪.‬‬ ‫به تدريج در تمام س��ربرگ‌هاي رسمي و نامه‌ها‪ ،‬نام‬ ‫سايت مجتمع به عنوان منبع رسمي اطالع رساني‬ ‫درج مي‌شد‪.‬‬ ‫س��ايت سوم مجتمع‪ ،‬با رويکرد ارائه خدمات به‬ ‫بازديدکنندگان مانند بخ��ش دانش آموزي (ويژه‬ ‫دانش آموزان) براي دريافت کارنامه‌هاي آزمونهاي‬ ‫برگ��زار ش��ده‪ ،‬نمونه س��واالت و آلب��وم تصاوير‪،‬‬ ‫موفقيت‌ها و افتخارات و‪ ...‬با هدف «معرفي مجتمع‪،‬‬ ‫توانمندي‌ها و امکانات» طراحي و پياده سازي شد‪.‬‬ ‫در اين طرح‪ ،‬بخش «بانک سواالت» به شدت مورد‬ ‫استقبال قرار گرفت به شکلي که در آن زمان روزانه‬ ‫ت��ا ‪ 1500‬نف��ر از اين بخش ديدن مي کردند‪ .‬اين‬ ‫بخش‪ ،‬با توجه به پربار بودن‪ ،‬باعث شد تا ميانگين‬ ‫مش��اهده صفحات سايت که قبال تا ‪ 2.5‬صفحه به‬ ‫ازاي ه��ر بازديدکننده بود‪ ،‬ب��ه حدود ‪ 6.8‬صفحه‬ ‫برسد‪ .‬همچنين به طور متوسط بيش از ‪ 30‬درصد‬ ‫بازديدکنندگان سايت‪ ،‬در طول هر ماه‪ ،‬حداقل دو‬ ‫بار به سايت مجتمع مراجعه مي کردند که اين باعث‬ ‫افزايش اعتبار سايت در موتورهاي جستجو شد به‬ ‫شکلي که رتبه‌يا ‪ Rank‬معادل ‪ 4‬از ‪ 10‬را در سايت‬ ‫گوگل دارا شديم که اعتبار بسيار قابل توجهي بود‪.‬‬ ‫اين طرح‪ ،‬از ‪ 20‬نوامبر ‪ 2007‬در س��ايت مجتمع‬ ‫قابل دسترسي بود‪( :‬شكل شماره‌ي ‪)3‬‬ ‫در ‪ 15‬مهرماه ‪ ،1387‬س��ايت مجتمع با مد نظر‬ ‫قرار دادن نظرات بازديدکنندگان سايت و بخش‌هاي‬ ‫مرتبط آن‪ ،‬مجددا طراحي و پياده سازي شد‪ .‬در اين‬ ‫طرح با توجه به افزايش زياد بازديدکنندگان سايت‪،‬‬ ‫مالحضات فني به ش��دت مورد توجه قرار گرفت و‬ ‫سعي شد اشکال سايت قبلي مبني بر «شلوغ بودن‬ ‫صفحات» و «عدم امکان جستجو ويافتن مطلب مورد‬ ‫نظر» برطرف شود‪( :‬شكل شماره‌ي ‪)4‬‬ ‫و در نهايت‪ ،‬با همکاري واحد پژوهش مجتمع و‬ ‫ش��خص آقاي محمد حيدريان‪ ،‬طراح و ژورناليست‬ ‫مطرح کشور و برنده جوايز متعدد خبرنگاري‪ ،‬طرح‬ ‫جديد وب سايت مجتمع طراحي و از دي‌ماه ‪1388‬‬ ‫فعال شد‪ .‬نمايه فعلي سايت مجتمع را در انتهاي مقاله‬ ‫مشاهده مي‌نماييد‪( .‬شكل شماره‌ي ‪)5‬‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪65‬‬

‫شكل شماره‌ي ‪4‬‬

‫شكل شماره‌ي ‪5‬‬ ‫بهترين مطلب را انتخاب كنيد‬ ‫‪0912 -7387827‬‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪66‬‬

‫مدرسه‌ي بدون مرز‬ ‫بازديد فرانسوي‌ها از مجتمع‬ ‫يكي از فعاليت‌هاي واحد پژوهش مجتمع عالمه‬ ‫طباطبايي در زمينه‌ي ارتباطات بين‌الملل است‪.‬‬ ‫از جمله اقدامات اين بخش كه به مرحله‌ي عملي‬ ‫رسيده‪ ،‬ارتباط با مدرسه‌ي فرانسوي‌ها در تهران‬ ‫است‪ .‬مكان اين مدرسه در خيابان دكتر شريعتي‬ ‫و در فضاي معروف به باغ س��فارت انگلستان واقع‬ ‫است‪ ،‬به طوري كه مي‌توان مدرسه‌ي فرانسوي‌ها‬ ‫را مستاجر باغ سفارت انگلستان دانست‪ .‬در زمينه‬ ‫مدرس��ه‌داري‪ ،‬مجتمع عالمه طباطبايي در ايران‬ ‫از مراكز مطرح است‪ ،‬به طوري كه مي‌توان گفت‬ ‫بزرگترين مركز آموزشي خصوصي در سطح كشور‬ ‫اس��ت (با صرف‌نظر از مدارس سما كه وابسته به‬ ‫دانش��گاه آزاد هستند و از اين رو كامال خصوصي‬ ‫محسوب نمي‌شوند)‪ .‬عالوه بر آن به لحاظ كيفيت‬ ‫آموزش��ي نيز جايگاه غيرقابل انكاري در س��طح‬ ‫مدارس كش��ور به اين مجتمع اختصاص دارد‪ .‬با‬ ‫اين توضيح‪ ،‬رقابتي جدي در س��طح كشور براي‬ ‫مجتم��ع وجود ن��دارد‪ .‬با اين حال معلوم اس��ت‬ ‫ك��ه هر مجموع��ه‌اي اگر بخواهد ك��ه درجا بزند‬

‫ب��ه تدريج اف��ول خواهد كرد‪ .‬بنابراي��ن ارتباط با‬ ‫مدارس فرانس��ويان يكي از اقداماتي است كه به‬ ‫منظور يافتن الگوهاي ديگر مدرسه‌داري صورت‬ ‫مي‌گيرد‪.‬‬ ‫اولين ق��رار بازدي��د همكاران مجتم��ع از اين‬ ‫مدرسه به دليل عدم هماهنگي قبلي با وزارت امور‬ ‫خارجه ناكام ماند در نتيجه اولين صحبتي هم كه‬ ‫با مس��ئولين آن مدرس��ه انجام شد زماني بود كه‬ ‫آن‌ها مهمان مجتم��ع عالمه طباطبايي بودند‪ .‬در‬ ‫اين جلسه سه نفر از كاركنان مدرسه‌ي فرانسوي‌ها‬ ‫حاضر بودند‪ .‬آقاي دوش��ت (مدير مدرس��ه)‪ ،‬آقاي‬ ‫فابيان (دبير زبان انگليس��ي) و آقاي شارتان (دبير‬ ‫رياض��ي)‪ .‬به جز اين‌ها آقاي ژيل��ون كه از فعاالن‬ ‫فرهنگي س��فارت فرانسه در ايران است نيز حضور‬ ‫داشت‪ .‬فرد ديگري كه حلقه‌ي اصلي ارتباط ما بود‪،‬‬ ‫آقاي كريمي گودرزي‪ ،‬مترجم گروه بود‪ .‬البته انصافا‬ ‫جناب كريمي بسيار فراتر از يك مترجم و شخصيتي‬ ‫فرهنگي به معني واقعي كلمه بود‪.‬‬ ‫به رس��م مهمان‌ن��وازي عم��ده‌ي مباحث اين‬ ‫جلسه برمبناي خواست آن‌ها جهت داده شده به‬

‫طوري‌كه بيشتر آن‌ها به كسب اطالعات در مورد‬ ‫مدرس��ه‌داري در اي��ران و به طور خاص جايگاه و‬ ‫روش كاري مجتمع عالمه طباطبايي پرس��يدند‪.‬‬ ‫البته نحوه‌ي پرس��ش‌ها و برخورد آن‌ها‪ ،‬طبيعتا‬ ‫ما را نيز از ش��ناخت آن‌ها بي‌نصيب نمي‌گذاشت‪.‬‬ ‫از نگاه و رفتارش��ان دريافت مي‌شد كه با چيزي‬ ‫فرات��ر از تصورش��ان مواج��ه هس��تند‪ .‬از اين كه‬ ‫احس��اس مي‌كرديم تصور آن‌ها را از مدرس��ه در‬ ‫ايران باال مي‌بريم‪ ،‬خوشحال بوديم‪ .‬دراين جلسه‬ ‫جن��اب مهندس مس��توفي عضو محت��رم هيات‬ ‫موس��س كه خود از حاميان اصلي واحد پژوهش‬ ‫و روابط بين‌الملل هس��تند‪ ،‬حضور داش��تند و با‬ ‫ارائه‌ي اطالعاتي از تاسيس مجتمع تا به امروز كه‬ ‫‪ 10‬واحد آموزش��ي پسرانه را عهده‌دار هستند به‬ ‫پرسش‌هاي زيادي كه مي‌توانست طرح شود پاسخ‬ ‫دادند و توضيحات جامعي از روش‌هاي آموزش��ي‬ ‫و فرهنگ��ي مجتمع عالمه طباطبايي را به همراه‬ ‫چگونگي توسعه فضاي استاندارد آموزشي به طور‬ ‫دقيق بيان نمودند كه در پايان صحبت‌هاي ايشان‬ ‫ميهمانان فرانس��وي از نقش تاثيرگذار ايش��ان و‬


‫گزارش داخلي‬ ‫اهدافي كه ترسيم نمودند تحليل نموده و به ويژه‬ ‫ساختمان بسيار زيبايي كه توسط آقاي مستوفي‬ ‫مديريت شده تحسن كردند‪.‬‬ ‫در ادامه با نمايش فيلم و مجموعه اساليدهايي‬ ‫كه توس��ط جناب دكتر حدادي به زبان انگليسي‬ ‫تهيه ش��ده بود‪ ،‬در معرفي اجمالي مجتمع تاثير‬ ‫به س��زايي داشت و آن‌ها متوجه شدند كه آن‌چه‬ ‫مي‌بينند‪ ،‬س��قف كار ما نيس��ت‪ .‬دي��دار از واحد‬ ‫نش��ريات و هم‌صحبتي اس��تاد كش��في از جمله‬ ‫م��واردي بود كه بعيد اس��ت به اي��ن زودي‌ها از‬ ‫ي��اد آن‌ها ب��رود‪ .‬ياد بودي كه نوش��تند گواه اين‬ ‫تصور است‪.‬‬ ‫از جمل��ه م��وارد قاب��ل توجه اين ب��ود كه در‬ ‫ابتداي صحبت آقاي روشت اشاره كردند كه بين‬ ‫مسائل فرهنگي و مس��ائل سياسي‪ ،‬فرق اساسي‬ ‫قائل هستند‪ .‬آن‌ها معتقد بودند كه صرفا مشغول‬ ‫كار فرهنگي هس��تند و گفتند كه روابط فرهنگي‬ ‫موجود بين دو كشور ايران و فرانسه طي ساليان‬ ‫طوالني ش��كل گرفته است و ادامه دارد‪ ،‬هر چند‬ ‫روابط سياس��ي در دوره‌هاي متفاوتي دستخوش‬ ‫افت و خيزهايي شده است‪.‬‬ ‫براي ما جالب بود كه معترف هستند ايران در‬ ‫زمينه‌ي پرورش دانش‌آموزان المپيادي از فرانسه‬ ‫موفق‌تر است و مي‌گويند براي آن‌ها آموزش علوم‬ ‫به طور عام براي همه‌ي دانش‌آموزان و مردم و نه‬ ‫تنها دانش‌آموزان مستعد مهم‌تر بوده و طبيعتا در‬ ‫اين زمينه فعاليت‌هاي بسيار موثري داشته‌اند‪.‬‬ ‫توضيح مي‌دهند كه از وضع آموزش و پرورش‬ ‫فعلي فرانسه راضي نيستند و مي‌گويند كه سيستم‬ ‫آن در حال بازنگري اس��ت‪ .‬طوالني شدن دوره‌ي‬ ‫بازنگري را به «دس��ت درخمير» تعبير مي‌كنند‪.‬‬ ‫اش��اره مي‌كنند كه در حال حاضر حدود ‪25‬هزار‬ ‫نفر در ايران مشغول آموختن زبان فرانسه هستند‬ ‫و بيش از نيمي از آن‌ها متاسفانه در يك چارچوب‬ ‫غيرآكادميك و موسس��ات ن��ه چندان متخصص‬ ‫آموزش مي‌بينند و حدود ‪ 4500‬تا ‪ 5000‬نفر نيز‬ ‫هستند كه در دانشگاه‌ها به تحصيل رشته‌ي زبان‬ ‫فرانسه (در ‪ 17‬دپارتمان موجود) مشغولند‪.‬‬ ‫بخش فرهنگي سفارت فرانسه در سال ‪2008‬‬ ‫س��ي دوره‌ي آموزش��ي براي ح��دود ‪ 250‬نفر از‬ ‫كس��اني كه مي‌خواهند مدرس زبان فرانس��ه در‬ ‫ايران باش��ند برگزار كرده است‪ .‬معتقدند كه اين‬ ‫آمار اگرچه درخور و قابل توجه اس��ت‪ ،‬اما كافي‬ ‫نيست و هنوز الزم است در اين زمينه فعاليت‌هاي‬ ‫بيش��تري صورت گيرد‪ .‬در اين راستا ابراز تمايل‬ ‫مي‌كنن��د كه اين چنين پروژه‌هايي را در مجتمع‬ ‫عالم��ه طباطبايي نيز اجرا كنند‪ .‬آن‌ها كار كردن‬ ‫در ايران را رضايت‌بخش مي‌دانند‪ ،‬چرا كه ايرانيان‬ ‫خودشان دوست دارند و عالقمند هستند كه كارها‬ ‫خوب و اصولي پيش برود‪.‬‬ ‫از آن‌ج��ا كه فعاليت مجتمع عالمه طباطبايي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬ ‫در حوزه‌ي علوم انساني نيست و بيشتر به آموزش‬ ‫عل��وم مي‌پردازد‪ ،‬آن‌ها وعده مي‌دهند كه يكي از‬ ‫اس��اتيد دانشگاه‌هاي فرانس��ه كه مدرس آموزش‬ ‫عل��وم و ب��ه تعبير ما مدرس تربيت معلم اس��ت‪،‬‬ ‫در ي��ك دوره‌ي پن��ج روزه به تهران بيايد و براي‬ ‫دبيران مجتمع عالم��ه طباطبايي كه به تدريس‬ ‫علوم (رياضي‪ ،‬فيزيك‪ ،‬ش��يمي‪ ،‬زيست‌شناس��ي‪،‬‬ ‫زمين‌شناسي و علوم راهنمايي) مشغولند‪ ،‬كارگاه‬ ‫آموزشي برگزار كند‪.‬‬ ‫هزين��ه‌ي بليط رفت و برگش��ت اين اس��تاد‪،‬‬ ‫حق‌الزحمه‌ي ايشان و هزينه‌ي مربوط به دوره‌ي‬ ‫اقام��ت و همچنين هماهنگي‌ه��اي الزم با دولت‬ ‫فرانس��ه و نيز وزارت امورخارج��ه‌ي ايران را كال‬ ‫فرانس��وي‌ها متقبل مي‌ش��وند و آن‌چ��ه براي ما‬

‫براي اين بازديد تعيين شده‌اند‪ .‬هماهنگي‌ها توسط‬ ‫آن‌ه��ا صورت گرفته و تقريبا بدون دردس��ر وارد‬ ‫مي‌شويم‪ .‬چند دقيقه‌اي در اتاق انتظار مي‌نشينيم‬ ‫تا مدير دبيرس��تان‪ ،‬جناب روشت به استقبال ما‬ ‫مي‌آي��د‪ .‬ابتدا ب��ا ما طي مي‌كند ك��ه قبول دارد‬ ‫بناي ساختمانش��ان چندان مناس��ب نيست و با‬ ‫لحني ش��وخ‌طبعانه مي‌گويند‪« :‬ما مثل شما قصر‬ ‫نداريم»‪ .‬تاييد مي‌ش��ود كه واقعا در مقابل فضاي‬ ‫مدرس��ه‌ي ما تحت تاثير ق��رار گرفته‌اند‪ .‬معموال‬ ‫تصور كش��ورهاي پيشرفته از ما‪ ،‬بسيار پايين‌تر از‬ ‫واقعيت اس��ت و ما خوشحاليم كه اين تصور را با‬ ‫اقتدار اصالح كرده‌ايم‪.‬‬ ‫آقاي رحمتي كه دانش‌آموخته‌ي زبان فرانسه‬ ‫است ناظم مدرس��ه‌ي فرانسوي‌هاست و براي ما‬

‫‪67‬‬

‫بازديد مسئوالن مدرسه فرانسوي از مجتمع عالمه طباطبايي‬

‫مي‌ماند‪ ،‬تنها هماهنگ ش��دن با وزارت آموزش و‬ ‫پرورش ايران اس��ت‪ .‬هر چند نمي‌توان گفت اين‬ ‫توافق براي آن‌ها منفعتي ندارد‪ ،‬اما مس��لم است‬ ‫كه براي ما فرصت مغتنمي است‪.‬‬ ‫در پاي��ان اين بازديد مقرر ش��د‪ ،‬در يك عصر‬ ‫پنج‌شنبه كه مدرسه‌ي فرانسوي‌ها تعطيل است‪،‬‬ ‫گروهي ازهمكارانشان بمانند و ما بتوانيم مهمان‬ ‫آن‌ها باشيم‪ ،‬تا هم با فضاي مدرسه‌ي آن‌ها آشنا‬ ‫شويم و هم در اين فضا سؤاالتي كه برايمان پيش‬ ‫مي‌آيد را به همراه سؤاالت معمول خود بپرسيم‪.‬‬ ‫ديدار بازگشت‬ ‫روز پنج‌شنبه ‪ 88/2/31‬ساعت چهار بعدازظهر‪.‬‬ ‫آقاي��ان ح��دادي‪ ،‬ايرج��ي‪ ،‬كريمي‪ ،‬پيش��نماز و‬ ‫حضرتي پنج نفري هستند كه به تشخيص مجتمع‬

‫نقش مترجم را دارد‪ .‬بسياري از توضيحاتي كه ما‬ ‫مي‌خواهيم را مي‌داند و چون اصوال ايراني اس��ت‬ ‫و به لحاظ س��ني نيز نزديك به ماس��ت‪ ،‬ارتباط‬ ‫راحتي ايجاد مي‌ش��ود‪ .‬فضاي كتابخانه‌ي مدرسه‬ ‫براي برگزاري جلسه پيش‌بيني شده است‪ .‬مجالت‬ ‫مختلف و متعددي در قفسه‌هاي مخصوص‪ ،‬توجه‬ ‫ما را جلب مي‌كنند‪.‬‬ ‫حاال كه س��اختمان مدرسه‌شان قديمي است‬ ‫و خيلي امكان ش��يك بودن را ندارد‪ ،‬پس بسيار‬ ‫ش��اد و پرطراوت سروس��امان داده شده است‪ .‬به‬ ‫طوري كه فضاي كتابخانه نيز از خش��كي رسمي‬ ‫بودن افراطي خارج است‪ .‬مدير دبيرستان و دبير‬ ‫رياضي كه قبال به مجتمع ما آمده بودند‪ ،‬در اين‬ ‫جمع حاضرند‪ .‬ابتدا تصور مي‌كنيم او نيز مي‌تواند‬ ‫در بخش مترجمي كمك كند و حتي پيش خود‬

‫بهترين مطلب را انتخاب كنيد‬ ‫‪0912 -7387827‬‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪68‬‬

‫مي‌گوييم با وجود او شايد بدون ناظم مدرسه هم‬ ‫كار پيش مي‌رفت‪ ،‬اما به زودي متوجه مي‌ش��ويم‬ ‫كه آقاي معمارزاده بزرگ ش��ده‌ي ايران نيست و‬ ‫تنها در حد سالم و احوالپرسي مختصر با لهجه و‬ ‫خجالت مي‌تواند فارسي صحبت كند‪ .‬به جز اين‌ها‬ ‫س��ه نفر ديگر نيز در جمع م��ا حاضرند كه يكي‬ ‫دبير فيزيك و دو نفر دبير ادبيات هستند‪ .‬اگرچه‬

‫معلمين دانماركي در واحد كارگرشمالي‬

‫انتخاب دبيران ممكن است طبق برنامه‌ي تدوين‬ ‫ش��ده‌اي نباش��د‪ ،‬اما حضور يك دبير ورزش و دو‬ ‫دبير ادبيات در جمع پنج نفر نشان از اهميت اين‬ ‫دروس براي فرانسويان (بر خالف ما) دارد‪.‬‬ ‫از توضيح��ات آن‌ه��ا معلوم مي‌ش��ود كه اين‬ ‫تص��ور ب��ي‌راه نيس��ت‪ 27 .‬رش��ته‌ي ورزش در‬ ‫مدارس فرانس��ويان آموزش داده مي‌شود‪ ،‬كه در‬ ‫ه��ر دوره‌ي تحصيلي بعضي از آن‌ها در دس��تور‬ ‫كار اس��ت‪ .‬تأكيد مي‌كنند كه مدرسه‌شان كامال‬ ‫مطابق با مدارس داير در خود فرانس��ه است و به‬ ‫اين ترتيب در تمام مدارس فرانسه اين ‪ 27‬رشته‬ ‫آموزش داده مي‌شوند‪.‬‬ ‫هنگامي كه از اهميت ادبيات مي‌پرسيم معلوم‬ ‫مي‌ش��ود كه نس��بت متخصصان ادبيات در جمع‬ ‫آن‌ها بيش از دو پنجم است‪ .‬چرا كه مدير مدرسه‬ ‫يعني آقاي روشت نيز خود قبال دبير ادبيات بوده!‬ ‫ادبيات كالسيك و ادبيات نو‪ ،‬توسط دو دبير مجزا‬

‫تدريس مي‌ش��ود و جالب اس��ت كه تأكيد بر كار‬ ‫علمي در امر آموزش براي درس ادبيات آن‌ها نيز‬ ‫جدي اس��ت‪ .‬تصور آموزش عملي درس ادبيات‪،‬‬ ‫س��خت به نظر مي‌رس��د‪ .‬اما آن‌ها خيلي ساده و‬ ‫با لحن��ي كه به بديهيات اش��اره دارد مي‌گويند‪:‬‬ ‫ك��ه با تئاتر و نمايش آموزش ادبيات را نيز عملي‬ ‫مي‌كنند‪.‬‬ ‫مدرس��ه‌ي فرانس��وي‌ها در تهران كمتر‬ ‫از س��يصد دانش‌آموز دارد‪ ،‬ك��ه بعضا تابع‬ ‫كشورهاي فرانسوي زبان غير از خود فرانسه‬ ‫(مثل سويس) هس��تند‪ .‬حدود ‪ 100‬نفر از‬ ‫آن‌ها در دوره‌هاي پيش‌دبستاني و ابتدايي‪،‬‬ ‫حدود ‪ 90‬نفر در دوره‌ي راهنمايي و حدود‬ ‫‪ 80‬نفر در دوره‌ي دبيرس��تان مش��غول به‬ ‫تحصيل هس��تند‪ .‬ده نفر از معلمان مدرسه‬ ‫ازكش��ور فرانس��ه به ايران اعزام ش��ده‌اند و‬ ‫بقي��ه‌ي معلمي��ن را ايرانياني ك��ه به زبان‬ ‫فرانسه تسلط دارند‪ ،‬تشكيل مي‌دهند‪.‬‬ ‫از جمله تفاوت‌هاي ش��گفت‌انگيزي كه‬ ‫بين سيستم آموزش و پرورش فرانسه با ما‬ ‫وجود دارد‪ ،‬يكي اين اس��ت كه دبير ادبيات‬ ‫آن‌ها ‪ 35‬س��اعت در هفته موظف است در‬ ‫مدرسه باشد‪ ،‬اما از اين مدت فقط ‪ 18‬ساعت‬ ‫را تدريس مي‌كند و ‪ 17‬ساعت ديگر را بايد‬ ‫در محيط مدرس��ه به مطالعه و برنامه‌ريزي‬ ‫براي آموزش بپردازد! عالوه بر اين سيستم‬ ‫بازرس��ي از يك معلم فرانس��وي نيز جالب‬ ‫است‪ .‬يك معلم سه بار در هر سال از طرف‬ ‫اداره‌ي آموزش و پرورش مورد ارزيابي قرار‬ ‫مي‌گيرد‪ .‬چنانچه در اين ارزيابي‌ها عملكرد‬ ‫دبيري در يك زمينه نامناس��ب تش��خيص‬ ‫داده ش��ود به كالس و كارگاه‌هاي آموزشي‬ ‫در زمينه‌ي مورد نظر معرفي مي‌ش��ود‪ .‬اين‬ ‫كالس‌ها عالوه بر درس مربوطه براي تعليم‬ ‫نحوه‌ي آموزشي‪ ،‬نحوه‌ي ارتباط معلم با دانش‌آموز‪،‬‬ ‫روش‌هاي كالس‌داري و‪ ...‬نيز داير هستند‪.‬‬ ‫اين‌ه��ا در حالي اس��ت كه ابت��داي كار براي‬ ‫استخدام شغل معلمي مسير دشوار و پيچيده‌اي‬ ‫تعريف ش��ده است‪ .‬به طوري كه افرد پس از اخذ‬ ‫مدرك كارشناس��ي الزم است دوره‌هايي را براي‬ ‫معلم��ي بگذرانند و در انته��اي دوره در آزموني‬ ‫سراس��ري در سطح كشور ش��ركت كنند‪ .‬با اين‬ ‫ح��ال مي‌گويند كه به لح��اظ جايگاه اجتماعي و‬ ‫اقتصادي‪ ،‬ش��غل معلمي در فرانسه در سال‌هاي‬ ‫اخير افت داشته و به سطح متوسط جامعه نزديك‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫بعضي از كتاب‌هاي درسي مدارس فرانسويان‬ ‫نيز مورد بررس��ي قرار گرفت كه به لحاظ حجم و‬ ‫سرفصل‌ها تفاوت چندان فاحشي با كتب درسي ما‬ ‫نداشت‪ ،‬اما كيفيت چاپ و كاغذ آن‌ها قابل قياس‬ ‫نبود‪ .‬ضمن اين‌كه نظم منطقي بين سرفصل‌هاي‬

‫مختلف و نيز درج شواهد عيني از زندگي روزمره‬ ‫در س��رفصل‌هاي مختل��ف كتب درس��ي‪ ،‬برتري‬ ‫قاطعي نس��بت به كتب ما را مي‌رس��اند‪ .‬ملموس‬ ‫بودن مباحث‪ ،‬مش��هود بود و اين‌كه معلوم است‬ ‫اين كتاب براي همراهي با آموزش عملي طراحي‬ ‫شده‪ .‬پس از بازديد قسمت‌هاي مختلف مدرسه‪،‬‬ ‫اين ذهنيت كه حتي براي دوره‌ي ابتدايي اهميت‬ ‫كار عملي بسيار باالست تقويت شد‪.‬‬ ‫در پايان مدير مدرس��ه فرانس��وي‌ها در پاسخ‬ ‫به اين س��ؤال كه شما در مجموعه ايراني‌ها را در‬ ‫يك جمله چگونه توصيف مي‌كنيد‪ ،‬گفت‪« :‬اجازه‬ ‫مي‌خواه��م كه به جاي يك جمله‪ ،‬اين توصيف را‬ ‫در چند كلمه بگويم‪ :‬مهمان‌نواز‪ ،‬كنجكاو‪ ،‬هيجاني‬ ‫و پرانرژي‪ ،‬خواهان پيشرفت و به شدت عالقمند‬ ‫به آينده!»‬ ‫دانماركي‌ها در‬ ‫دبيرستان واحد كارگرشمالي‬ ‫اقدام ديگري كه در راس��تاي ارتباط با مدارس‬ ‫خ��ارج از كش��ور ص��ورت گرفت بازدي��د هياتي‬ ‫دانماركي از دبيرستان واحد كارگرشمالي بود‪ .‬اين‬ ‫دعوت بنا به تصميم مدير محترم اداره‌ي آموزش‬ ‫و پ��رورش منطقه‌ي ‪ 6‬ص��ورت گرفت تا طي آن‬ ‫هيات اعزامي از دانمارك با چند مدرسه‌ي موفق‬ ‫در تهران آشنا شوند‪.‬‬ ‫اين ديدار روز دوشنبه ‪ 20‬مهرماه ‪ 1388‬صورت‬ ‫گرفت و ش��ش نماينده از س��ه مركز آموزشي در‬ ‫كشور دانمارك در آن حضور داشتند‪.‬‬ ‫يكي از اين مراك��ز آموزش‪ ،‬دانش‌آموزان را از‬ ‫دوره‌ي ابتداي��ي ت��ا ورود به دانش��گاه و دو مركز‬ ‫ديگر آموزش��ي در مقاطع راهنمايي و دبيرستان‬ ‫را عهده‌دار هستند‪.‬‬ ‫آقاي پ��اول فلمينگ‪ ،‬مدير كال��ج بين‌المللي‬ ‫بازرگان��ي آبرنا؛ خانم كارن م��اري هوگارد‪ ،‬مدير‬ ‫مدرس��ه مركزي هوروپ‪ ،‬آقاي س��ورن لورينگ‪،‬‬ ‫معاون مدرس��ه؛ خانم بنته آندرس��ن‪ ،‬دبير؛ آقاي‬ ‫كارستن هاوربرگ‪ ،‬دبير و آقاي هيثم غيث‪ ،‬دبير‬ ‫اعض��اي گ��روه دانماركي بازديد كنن��ده از واحد‬ ‫كارگر مجتمع بودند ك��ه به همراه آقاي محمود‬ ‫هاش��مي‌زاده و معاونش��ان از آم��وزش و پرورش‬ ‫منطقه ‪ 6‬همراهي مي‌ش��دند و خانم باستاني هم‬ ‫مس��ئول برنامه بازديد اين گروه آنان را در بازديد‬ ‫از اين واحد همراهي مي‌كرد‪ .‬آقاي دكتر حدادي‬ ‫مدي��ر روابط بين‌الملل مجتمع نيز به همراه آقاي‬ ‫موسوي مدير واحد و همكارانشان از طرف مجتمع‬ ‫اين گروه را در بازديد از مدرس��ه همراهي كردند‪.‬‬ ‫انتخ��اب واح��د كارگ��ر از ميان م��دارس متعدد‬ ‫منطقه‌ي ‪ 6‬از سوي آموزش و پرورش براي انجام‬ ‫اين بازديد نش��ان از جايگاه ب��االي اين واحد در‬ ‫سطح تهران دارد‪.‬‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪69‬‬

‫گزارش تصويري از بازديد كاركنان مجتمع از مدرسه فرانسوي‌ها در تهران‬ ‫بهترين مطلب را انتخاب كنيد‬ ‫‪0912 -7387827‬‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫معرفي انجمن اوليا و مربيان‬ ‫آمارگيري‌ها نش��ان داده است كه ميانگين تحصيالت اولياي محترمي‬ ‫كه فرزند آن‌ها در يكي از مدارس عالمه طباطبايي مش��غول به تحصيل‬ ‫هس��تند در حد كارشناسي ارشد (فوق‌ليسانس) است‪ .‬با توجه به اين‌كه‬ ‫قريب به س��ه هزار دانش‌آموز در مقاطع راهنمايي و دبيرس��تان در اين‬ ‫مجتمع آموزش مي‌بينند حدود ش��ش هزار نف��ر اولياي آن‌ها ظرفيت و‬ ‫پتانسيل قابل توجهي است كه مجتمع خود را مكلف مي‌داند از اين نعمت‬ ‫عظيم نهايت اس��تفاده را بكند‪ .‬از اين روس��ت كه اگر جلس��ات انتخابات‬ ‫انجم��ن اوليا و مربيان براي بعضي مدارس صرفا اجراي يكي از ابالغيه‌ها‬ ‫و دس��تورالعمل‌هاي ادارات آموزش و پرورش اس��ت ب��راي مجتمع اين‬ ‫جلسات يك فرصت است‪.‬‬ ‫اعضاي محترم هيات موسس و مدير مجتمع با وجود مشغله‌هاي فراوان‬ ‫با جديت تمام برنامه‌هاي كاري خود را به گونه‌اي تنظيم نمودند كه در تمام‬ ‫اين جلسات كه بيش از ده روز تمام به طول انجاميد حاضر باشند و از حضور‬ ‫در فضاي پر انرژي اولياي عزيزي كه آن‌ها نيز منطقا به سبب بينش صحيح‬ ‫و مسئوليت‌پذيرانه‌ي خود در جلسات مربوط به واحد آموزشي فرزند خود‬ ‫حاضر مي‌شوند و بخشي از وقت گرانبهاي خود را براي اين جلسات اختصاص‬ ‫مي‌دهند‪ ،‬استفاده كنند‪ .‬يكي از تفاوت‌هاي جلسات امسال با سال‌هاي پيش‬ ‫برپايي نمايش��گاه كتابي در حاشيه‌ي مراسم بود كه اولياي گرامي پس از‬ ‫پايان راي‌گيري در مسير خروج از سالن از اين كتاب‌ها بازديد نموده و در‬ ‫صورت تمايل بعضي از آن‌ها را خريداري مي‌كردند‪ .‬موضوع عمومي كتب اين‬ ‫نمايشگاه تعليم و تربيت و تاثير و نحوه‌ي ورود خانواده‌ها به مسائل آموزشي‬ ‫فرزندان در رده‌ي سني نوجواني بود‪ .‬آقاي پرهام لطفي‪ -‬مسئول كتابخانه‌ي‬ ‫مشترك و بزرگ دو واحد آموزشي دبيرستان و مركز پيش‌دانشگاهي واحد‬

‫آبشناسان ‪ -1‬مسئوليت اجراي اين نمايشگاه را عهده دارد‪.‬‬ ‫تقريبا در تمام جلس��ات عالوه بر مدير واحد آموزش��ي يكي از اعضاي‬ ‫محترم هيات موسس و يا مدير محترم مجتمع ضمن خوشامدگويي نكاتي‬ ‫در زمينه‌ي ذهنيت مثبت خود نسبت به انجمن‌هاي اوليا و مربيان ايراد‬ ‫كردند‪ .‬از نكات جالب توجه اين صحبت‌ها سخنان آقاي مهندس مستوفي‬ ‫عضو هيات موس��س مجتمع بود كه ب��راي تأكيد بر اهميت انجمن اوليا‬ ‫و مربيان عنوان كردند ورود خود ايش��ان به كار مدرس��ه‌داري و حوزه‌ي‬ ‫آم��وزش و پرورش از عضويت در يك چنين انجمني آغاز ش��ده اس��ت‪.‬‬ ‫هنگامي كه فرزند ايش��ان (جناب س��روش مس��توفي كه در حال حاضر‬ ‫معاونت واحد پش��تيباني را عهده‌دار هس��تند) براي تحصيل در دوره‌ي‬ ‫راهنمايي در تنها واحد آموزشي عالمه طباطبايي ثبت‌نام مي‌كنند آقاي‬ ‫مس��توفي عضو انجمن اوليا و مربيان اين مدرس��ه شده و با ورودشان به‬ ‫سياس��تگزاري‌هاي مدرسه گرايش و عالقه‌اي روز افزون به اين شاخه‌ي‬ ‫كاري پيدا مي‌كنند‪.‬‬ ‫حض��ور رس��مي دبيرس��تان‌هاي دخترانه‌ي عالم��ه طباطبايي (واحد‬ ‫يوس��ف‌آباد و واح��د مرزداران) نيز از جمله نكات برجس��ته‌ي جلس��ات‬ ‫جاري بود‪.‬‬ ‫نماي��ش نماهنگي چند دقيقه‌اي از فعاليت‌ها و موفقيت‌هاي هر واحد‬ ‫آموزش��ي نيز از بخش‌هاي جديد اين جلس��ات بود كه به منزله‌ي ارائه‌ي‬ ‫گزارش عملكردي براي اولياي محترم تلقي مي‌شود‪ .‬در پايان اين مراسم‬ ‫نظرات حضار محترم طي فرم‌هاي ارائه شده به منظور ارتقاي برنامه‌هاي‬ ‫مجتمع در جلس��ات بعدي جمع‌آوري شد كه ان‌ش��اءا‪ ...‬منجر به بهبود‬ ‫مستمر فعاليت‌هاي مجتمع عالمه طباطبايي خواهد شد‪.‬‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫دبيرستان واحد كارگرشمالي‬ ‫نام‪ :‬محمد يمني‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬سامي و علي‬

‫نام‪ :‬ناهيد درودي آهي‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬آرمان تقي‌زاده‬

‫نام‪ :‬سيدحسين صادقي‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬سيدعماد‬

‫نام‪ :‬حسن كلهر‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬كوشا‬

‫دبيرستان واحد دكتر فاطمي‬ ‫نام‪ :‬عبدالرضا قائمي‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬امين‬

‫نام‪ :‬مهرداد جوادي‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬ميالد و نيما‬

‫نام‪ :‬ناهيد آل‌علي‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬اشكان كريمي‬

‫نام‪ :‬محمد روشني‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬اميررضا‬

‫نام‪ :‬سيداسداله احمدي‌نژاد‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬سيداميد‬

‫نام‪ :‬مرتضي خبوك‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬محمدرضا‬

‫نام‪ :‬داريوش كاووسي‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬پوريا‬

‫نام‪ :‬بيژن حسني فخرآبادي‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬پوريا‬

‫نام‪ :‬مهرداد خوش‌خط‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬پارسا‬

‫نام‪ :‬افسانه شمشكي‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬سينا زهتابي‬

‫‪71‬‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪72‬‬

‫دبيرستان واحد آبشناسان ‪1‬‬ ‫نام‪ :‬عليرضا حسينيان‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬پوريا‬

‫نام‪ :‬ناصر رهبر‬ ‫تحصيالت‪ :‬پزشك متخصص‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬مهيار‬

‫دبيرستان واحد آبشناسان ‪2‬‬ ‫نام‪ :‬زهرا رضايي‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬سينا فهيمي‬

‫نام‪ :‬غالمرضا گلشن‌دوست‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬سامان‬

‫نام‪ :‬محمد نجيمي‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬ارشيا‬

‫نام‪ :‬حجت‌اله مرادي‌پور‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬مهراد‬

‫نام‪ :‬سوسن رحيمي‌بقا‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬عرفان محمدي‌گوهر‬

‫نام‪ :‬طالب زارع‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬رضا‬

‫نام‪ :‬كاظم ناظر‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬سام‬

‫نام‪ :‬محمدرضا محمودزاده‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬احمد‬

‫نام‪ :‬شهريار مؤيدي‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬دارا‬

‫نام‪ :‬محمد نيك‌زاد‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬آرمين‬

‫نام‪ :‬مصطفي اكبريان‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬اميراردالن‬

‫نام‪ :‬مريم قشقايي‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬شايان پوراعظمي‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫پيش‌دانشگاهي واحد آبشناسان‬ ‫نام‪ :‬محمدكاظم رفوئي‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬كسري‬

‫نام‪ :‬ميرجواد اسدي شهير‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬هومن‬

‫دبيرستان واحد مالصدرا‬ ‫نام‪ :‬فرزانه فرزاد نيا‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬مجتبي معزي‬

‫نام‪ :‬روح‌اله عظيمي‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬امين‬

‫نام‪ :‬هنگامه نعمتي‌نيا‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬اميرحسين صفري‬

‫نام‪ :‬مصطفي اميدي‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬محمدامين‬

‫نام‪ :‬ناصر عليخان پاكباز‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬مهربد‬

‫نام‪ :‬سياوش ابوالفتحي‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬اميرحسين‬

‫نام‪ :‬تقي سعيدي‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬علي‬

‫نام‪ :‬حسن عليپور‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬كياوش‬

‫نام‪ :‬محمد صاحب‌الزماني‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬احمدعلي‬

‫نام‪ :‬احمد غالمي‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬آرش‬

‫نام‪ :‬مژگان كوشا‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬پدرام كريمي‌گودرزي‬

‫نام‪ :‬محمدعلي خادمي‌جهرمي‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬فوائد‬

‫‪73‬‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪74‬‬

‫دبيرستان واحد ميرداماد‬

‫دبيرستان دخترانه انديشه عالمه طباطبايي‬

‫نام‪ :‬پريسا اندامي‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬پويا صديق‬

‫نام‪ :‬آزيتا صفايي‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬بيتا غديري‬

‫نام‪ :‬علي بهزدادي‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬اميرحسين‬

‫نام‪ :‬محمد يادگاري‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬مرضيه‬

‫نام‪ :‬شهال جليلوند‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬محمد هاشمي‬

‫نام‪ :‬افسانه طهراني‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬غزال اكرمي‬

‫نام‪ :‬يعقوب مصباح‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬آرين‬

‫نام‪ :‬زهرا حسين‌زاده‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬سيده فاطمه خاتمي‬

‫نام‪ :‬محمد محمدي‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬آرش‬

‫نام‪ :‬اصغر محمودي‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬هليا محمودي‬

‫نام‪ :‬سيدابوالقاسم رضايي‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬حميدرضا‬

‫نام‪ :‬فرحناز دواني‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬فريد و نويد احمدي شانديز‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫دبيرستان دخترانه بهپويان عالمه طباطبايي‬ ‫نام‪ :‬مجيد عميدپور‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬ياسمن‬

‫نام‪ :‬زهرا فرهادي‌پور‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬فاطمه نوبخت‬

‫نام‪ :‬رويا فخرايي‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬آذين آريان‌نژاد‬

‫نام‪ :‬اياز قرباني‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬پرنيان‬

‫نام‪ :‬فريده ذهبي‌زاده‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ديپلم‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬نشاط صفارزاده‬

‫مدرسه راهنمايي واحد آبشناسان‬ ‫نام‪ :‬محمدرضا معماريان‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬حسين‬

‫نام‪ :‬آناهيتا جاهدي‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬شايان بكتاش‬

‫نام‪ :‬زهرا ناظمي‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬علي اسدي‬

‫نام‪ :‬فريبا اخضري‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬پويا صميمي‬

‫نام‪ :‬عباس اسكندري‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ديپلم‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬اميررضا‬

‫نام‪ :‬داود خاني‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬نيلوفر‬

‫نام‪ :‬تورج مسجدي‌زاده‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬واال‬

‫نام‪ :‬رضا رحماني‬ ‫تحصيالت‪ :‬ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬مائده‬

‫نام‪ :‬خسرو روزبياني‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬علي‬

‫‪75‬‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪76‬‬

‫مدرسه راهنمايي واحد ميرداماد‬ ‫نام‪ :‬محسن كريمي‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬پايا‬

‫نام‪ :‬زهره هژبري‌نوبري‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬آرمان مستوفي‬

‫نام‪ :‬يوسف نوري‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬محمدباقر‬

‫نام‪ :‬محمدحسين ترابي‌زاده‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬اميررضا‬

‫نام‪ :‬حسن ميرميرانپور‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬آريانا‬

‫نام‪ :‬حميد هنرپيشه‬ ‫تحصيالت‪ :‬دكترا‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬آريا‬

‫نام‪ :‬طيبه كرمي‬ ‫تحصيالت‪ :‬فوق‌ليسانس‬ ‫ولي دانش‌آموز‪ :‬طاها كوالني‬

‫اهداف و وظايف انجمن اوليا ومربيان‬ ‫واحدهاي آموزشي‬

‫مدرسه مهم‌ترين نهاد اجتماعي‪ ،‬تربيتي وآموزشي‪ ،‬و اصلي‌ترين ركن تعليم‬ ‫وتربيت است كه به منظور تربيت صحيح دانش آموزان درابعاد ديني‪ ،‬اخالفي‪،‬‬ ‫علمي‪ ،‬آموزش��ي‪ ،‬اجتماعي و كش��ف استعدادها وهدايت و رشد متوازن روحي‬ ‫و معنوي و جس��ماني آنان برابر ضوابط وزارت آموزش وپرورش تأسيس و اداره‬ ‫مي‌ش��ود‪ .‬اين نهاد با همكاري كليه ي كاركنان و با مش��اركت دانش آموزان و‬ ‫اولياي آنان زير نظر مدير مدرسه اداره مي‌شود‪.‬‬ ‫اركان مدرسه‬ ‫‪ -1‬مدير مدرسه‪ -2 ،‬شوراي مدرسه‪ -3 ،‬انجمن اوليا و مربيان‪،‬‬ ‫‪ -4‬شوراي معلمان‪ -5 ،‬شوراي دانش‌آموزان‬ ‫انجمن اوليا ومربيان‬ ‫انجمن اوليا ومربيان هر مدرسه هيأت منتخبي است از اولياي دانش آموزان‬ ‫و مربيان همان مدرس��ه كه با تفاهم و صميميت م به منظور تقويت همكاري‬ ‫و مش��اركت اولياي دانش‌آموزان جهت كمك ب��ه ارتقاي كيفيت فعاليت‌هاي‬ ‫آموزش‌وپرورش و گس��ترش ارتباط خانه ومدرس��ه‪ ،‬برطبق مقررات و ضوابط‬ ‫وزارت آموزش‌وپرورش انجام وظيفه مي‌نمايد‪.‬‬ ‫الف– ترتيب اعضا‬ ‫‪ -1‬مدير مدرسه‪ -2 ،‬يكي از معاونين و انتخاب مدير‪ -3‌،‬نماينده ي شوراي‬ ‫معلمان‪ -4 ،‬معاون پرورش��ي يا يكي ازمربيان امور تربيتي‪ ،‬و در صورت نبود‬ ‫مربي‪ ،‬يكي از معلمان آگاه به مس��ائل تربيتي به انتخاب مدير‪ -5 ،‬برگزيدگان‬ ‫اولياي دانش آموزان‬ ‫تبصره‌ي‪ :1‬تعداد اولياي دانش‌آمو زان و نحوي انتخاب آنان جهت عضويت‬ ‫درانجمن و چگونگي وزمان تشكيل جلسات برابرماده‌ي ‪ 19‬آيين نامه‌ي انجمن‬ ‫مركزي اوليا ومربيان خواهد بود‪( .‬دربند‪ 20‬ش��رح وظايف‪ ،‬به آن اش��اره ش��ده‬ ‫است)‪.‬‬ ‫تبصره‌ي‪ :2‬درصورت لزوم‪ ،‬مدير مدرسه مي‌تواند ازنماينده‌ي شوراي دانش‬ ‫آموزان و برحس��ب موارد از افراد ذي‌ربط و صاحب‌نظر براي شركت درجلسات‬ ‫انجمن دعوت كند‪.‬‬ ‫ب‪ -‬شرح وظايف انجمن اوليا و مربيان آموزشگاه‬ ‫‪-1‬تأمي��ن مش��اركت فكري‪ ،‬فرهنگي‪ ،‬عاطفي و آموزش��ي اولي��ا و تقويت‪،‬‬ ‫هماهنگي و همسويي تربيتي و آموزشي خانه و مدرسه‪-2 ،‬جلب همكاري اولياي‬ ‫دانش‌آموزان جهت مشاركت و كمك و ارتقاي كيفيت فعاليت‌هاي مربوط و ارائه‌ي‬ ‫پيش نهادهاي الزم به مدير مدرسه‪ -3 ،‬مشاوره و برنامه‌ريزي درجهت تحقق‬ ‫هرچه بهتر اهداف انجمن‪ -4 ،‬همكاري و مشاركت با شوراي معلمان در برگزاري‬ ‫كالس‌هاي فوق برنامه‪ -5 ،‬برنامه‌ريزي و تصميم‌گيري جهت تش��كيل جلسات‬ ‫آموزش خانواده‪ -6 ،‬همكاري و مش��اركت بامدير مدرسه دراجراي فعاليت‌هاي‬ ‫پرورش��ي‪ ،‬برگزاري اردوهاي دانش آموزي و بازديد از مراكز علمي‪ ،‬آموزش��ي‬ ‫وفرهنگ��ي‪ -7 ،‬تالش و همكاري براي جلب مش��اركت اولي��اي دانش آموزان‪،‬‬ ‫صاحبان َِحرف‪ ،‬افراد خير ومؤسسات خيريه درتأمين امكانات مورد نياز و بهبود‬ ‫اداره‌ي امور مدرسه‪ -8 ،‬تهيه ي برنامه‌ي بهداشتي و پزشكي با مشاوره‌ي افراد‬ ‫آگاه‪ ،‬و كمك به مراقبان بهداشت ونظارت براجراي آن درمدرسه‬ ‫‪ -9‬همكاري مشاركت درباره‌ي چگونگي قدرداني از كاركنان‪ ،‬اولياي دانش‬ ‫آموزان و اعضاي شوراهاي مدرسه با رعايت ضوابط ومقررات مربوطه‪ -10 ،‬برنامه‬ ‫ريزي و تشكيل جلس��ات عمومي‌اولياي دانش‌آموزان‪ -11 ،‬نظارت برچگونگي‬ ‫اخذ كمك‌هاي مردمي‌با رعايت قوانين و مقررات مربوطه‪ -12 ،‬تشكيل شوراي‬ ‫مالي مدرسه با عضويت مدير مدرسه‪ ،‬رئيس انجمن ونماينده‌ي شوراي معلمان‬ ‫دراولين جلسه‌ي انجمن‪ -13 ،‬مشاركت دراجراي برنامه‌هاي كارآموزي هنرجويان‬ ‫در هنرستان‌ها‪ -14 ،‬نظارت برنحوي هزينه‌ي وجوه حاصل از كمك‌هاي مردمي‪،‬‬ ‫خدمات فوق برنامه‪ ،‬سرانه ي دانش‌آموزان وكمك‌هاي شوراهاي آموزش‌وپرورش‬ ‫از طريق شوراي مالي و مطابقت موارد هزينه با برنامه‌هاي مصوب شوراي مدرسه‪،‬‬ ‫‪ -15‬بررس��ي و اتخاذ تصميم نس��بت به سرويس رفت وبرگشت‪ -16 ،‬انتخاب‬ ‫نماينده براي شركت در شواري مدرسه‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫از ميرداماد تا جام‌جم‬

‫یکی از اتفاقات رخ داده در س��ال جاری که‬ ‫برای بخشی از خانواده مجتمع مهم و تاثیرگذار‬ ‫بوده است جابجایی دبیرستان واحد میرداماد‬ ‫بود‪ .‬برای اطالع از چگونگی و چرایی این مساله‬ ‫از مدیراین واحد جناب آقای تمیمي درخواست‬ ‫وقت مالقات و گفتگو کردیم که ایشان با روی‬ ‫باز استقبال کردند و آنچه که مي‌خوانیم حاصل‬ ‫این نشست صمیمانه است‪.‬‬ ‫در ابتدا از ایش��ان خواستیم از دالیل تغییر‬ ‫محل قدیمي‌مدرسه در خیابان میرداماد بگویند‪.‬‬ ‫آقای تمیمي‌در پاسخ اظهار داشتند‪:‬‬ ‫همانگونه که مي‌دانید واحد میرداماد در سال‬ ‫تحصیلی ‪ 85-86‬با س��امانه ‪ 137‬و واحد رفع‬ ‫خالف‌های ساختمانی ش��هرداری وارد چالش‬ ‫ش��د که در نهایت به تخریب فضای آموزش��ی‬ ‫ساخته شده در حیاط واحد که شامل ‪ 6‬کالس و‬ ‫نمازخانه و بخش فرهنگی و کتابخانه بود تخریب‬ ‫شد و پس از تخریب هم مدیریت مدرسه جابجا‬ ‫شد و این مسئولیت به من واگذار گردید‪ .‬در آن‬ ‫هنگام که من با یک کادر جدید وارد مدرس��ه‬ ‫شدم ما فضای خیلی کمي‌داشتیم که شامل ‪5‬‬

‫کالس و ‪ 5‬اتاق اداری در یک طبقه بود و امکان‬ ‫افزایش یک کالس را هم نداش��تیم‪ .‬آنقدر این‬ ‫کمبود فضای آموزشی برای ما مشکل ساز شده‬ ‫بود که سایت کامپیوتر ما داخل یک کانکس در‬ ‫حیاط مدرسه راه اندازی شده بود‪ .‬شهرداری هم‬ ‫به هیچ عنوان با ساخته شدن کالس در حیاط‬ ‫مدرسه موافقت نمي‌کرد‪ .‬آن ساختمان بالغ بر‬ ‫‪ 1500‬متر زمین داشت که بیش ازدوبرابر زمین‬ ‫ساختمان فعلی اس��ت ولی فضای ساختمان و‬ ‫فضای آموزش��ی آنجا خیلی کمتر از اینجا بود‪.‬‬ ‫ما هم به دلیل اینکه دانش‌آموزانمان وارد دوره‬ ‫پیش دانش��گاهی مي‌ش��دند و باید دانش‌آموز‬ ‫کالس اول مي‌گرفتیم کالس‌هایمان بیش از ‪5‬‬ ‫کالس مي‌شد بنابراین الزام داشتیم که از آنجا‬ ‫جابجا شویم‪ .‬این مهمترین الزام ما بود‪.‬‬ ‫دلیل دیگری که البته اهمیت کمتری داشت‬ ‫ای��ن بود که به مرور آنجا تن��ش و عدم تفاهم‬ ‫کهنه ای بین مدرس��ه و همسایگان ایجاد شده‬ ‫ب��ود ووجود داش��ت و روابط ما با همس��ایگان‬ ‫صمیمانه نبود‪ .‬هرچند در دوسالی که من آنجا‬ ‫ب��ودم با همکاری معاونان محترم بچه‌ها خیلی‬

‫کنترل مي‌شدند تا سروصدایی ایجاد نکنند ولی‬ ‫چندنفر از همس��ایگان بودند که هیچگاه از در‬ ‫صلح و آش��تی با ما در نیامدند و با کوچکترین‬ ‫صدایی که از بچه‌ه��ا در مي‌آمد زنگ مي‌زدند‬ ‫و ناراحتی پیش مي‌آمد‪ .‬گفتیم این وضعیت را‬ ‫تمام کنیم که جابجا شدیم و تمام شد‪.‬‬ ‫از ايش��ان درب��اره‌ي احتم��ال تغيي��ر نام‬ ‫واحد س��ؤال كرديم ك��ه گفتند‪ :‬هنوز هم نام‬ ‫واحد میرداماد اس��ت ولی مي‌ش��ود نام واحد‬ ‫«پ��ارک‌وی» ی��ا واحد «جام‌ج��م» را برایش‬ ‫انتخاب کرد که با مس��ماتر باشد‪ .‬حسابداری‬ ‫نامه‌های��ی را که به م��ا مي‌زند با عنوان واحد‬ ‫«جام‌جم» است ولی باید مصوب شود‪.‬‬ ‫آقاي تميمي در مورد مزاياي ساختمان جديد‬ ‫هم اضافه كرد‪ :‬ساختمانی داریم در سه طبقه که‬ ‫طبقات اول و دوم هرکدام چهار کالس مناسب‬ ‫دارند و هرکدام چهار دفتر را هم شامل مي‌شوند‬ ‫ک��ه در طبقه اول دفترروابط عمومي و معاونت‬ ‫اجرایی و دفترمعاونت فرهنگی و دو دفتر برای‬ ‫مس��ئوالن آموزش پیش دانشگاهی و مسئول‬ ‫آموزش پایه‌های دوم و س��وم اس��ت‪ .‬در طبقه‬

‫‪77‬‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪78‬‬

‫دوم هم دفتر مدیریت و دفترمسئول کامپیوتر‬ ‫و اتاق تکثیر و دفتر مس��ئول آموزش پایه اول‬ ‫قرار دارد‪ .‬طبقه زیر همکف هم شامل نمازخانه‪،‬‬ ‫آبدارخانه‪ ،‬سرایداری‪ ،‬موتورخانه‪ ،‬دفتر دبیران‪،‬‬ ‫سایت کامپیوتر‪ ،‬آزمایشگاه‪ ،‬سرویس بهداشتی و‬ ‫انباری است‪ .‬بوفه هم داخل حیاط قرار دارد‪.‬‬ ‫تقریبا ش��رایط شرایط مناسبی است‪ .‬در هر‬ ‫طبقه هم کریدوری در وس��ط ساختمان واقع‬ ‫ش��ده که فضای خوبی اس��ت که دانش‌آموزان‬ ‫در هنگام تردد و در زنگ‌های تفریح و روزهای‬ ‫بارانی م توانند در آنجا سرکنند‪ .‬کالس‌ها کامال‬ ‫در دید معاونین است و بر آن اشراف دارند‪ .‬نور‬ ‫کالس‌ها بسیار خوب است‪ .‬سیستم گرمایش را‬

‫مکان بهترین مکان است‪ .‬البته امکان تردد با‬ ‫مترو برای برخی دانش‌آموزان در س��اختمان‬ ‫قبلی ب��ود که در اینجا وجود ندارد‪ .‬مش��کل‬ ‫پارک ماش��ین و تردد س��رویس‌ها هم وجود‬ ‫دارد که با رعایت رانندگان و کنترل مناسبی‬ ‫که مس��ئول سرویسمان اقای رجبی مي‌کنند‬ ‫مشکلی نداشته‌ایم‪.‬‬ ‫این ساختمان قبال دبیرستان ديگري بوده‬ ‫که ‪ 60‬دانش‌آموز داشته و یک سال هم خالی‬ ‫بوده اس��ت وبا اینکه تع��داد دانش‌آموزان ما‬ ‫حدود ‪ 4‬برابر آن‌هاست همسایگان از ما راضی‬ ‫تر هستند‪ .‬دلیل جابجایی آن‌ها سنگینی اجاره‬ ‫بها و فضای مورد نیاز کمتر بوده است‪.‬‬

‫گرفت��ه بودیم تا می��زان تغییرات مش��خص‬ ‫مي‌ش��د‪ .‬دیواره��ای داخلی جابج��ا و اتاق‌ها‬ ‫بزرگ ش��ده و کانال‌کشی کولر کل ساختمان‬ ‫مجددا انجام شده است‪[ .‬مالک این ساختمان‬ ‫ولی دانش‌آموز ما در واحد راهنمایی میرداماد‬ ‫بوده و با توافق ایش��ان و موافقت ضمنی برای‬ ‫تمدید قرارداد در س��ال‌های آتی این کارهای‬ ‫ساختمانی صورت گرفته است‪].‬‬ ‫آقاي تميمي در م��ورد موفقيت‌هاي اخير‬ ‫اين واحد هم افزود‪ :‬س��ال گذشته تیم سرود‬ ‫میرداماد رتبه اول کشوری را بدست آورد که‬ ‫برای اولین بار این در مجتمع اتفاق مي‌افتد‪.‬‬ ‫در بخ��ش نرم‌اف��زاری هم ما خیل��ی تغییر‬

‫هنوز فصل س��رما فرانرسیده که امتحان کنیم‬ ‫ولی سیستم سرمایشی اش کامال خوب بوده و‬ ‫در تابس��تان گذشته ما مش��کلی نداشتیم‪ .‬این‬ ‫فضای فیریکی مناسب باعث بهتر شدن شرایط‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫برای ورزش دانش‌آموزان هم با ورزش��گاه‬ ‫فج��ر واقع در ابتدای بزرگ��راه نیایش قرارداد‬ ‫داریم‪ .‬خانواده‌ها خیلی به ما اطمینان کردند‬ ‫و این جابجایی را از ما پذیرفتند‪ .‬البته ما هم‬ ‫ب��ا دالیل متقن پیش رفتی��م و با یک فرمول‬ ‫میان��ه ریاضی و آم��ار این م��کان را انتخاب‬ ‫کردیم که نس��بت به س��رجمع دانش‌آموزان‬ ‫ما بهترین مکان اس��ت و از نظر برآیند فاصله‬ ‫منزل تا مدرس��ه مجموع دانش‌آموزان ما این‬

‫مدير واحد ميرداماد درب��اره‌ي اجاره‌بهاي‬ ‫س��اختمان جديد هم گف��ت‪ :‬اجاره بهای این‬ ‫ملک نسبت به ساختمان قبلی افزایش جزئی‬ ‫داش��ته ولی بار مالی ای��ن جابجایی به خاطر‬ ‫تغییرو تبدیل ساختمان جهت بهسازی فضای‬ ‫آموزشی برای مجتمع سنگین بوده و بيش از‬ ‫‪ 45‬میلیون تومان برای این امر هزینه ش��ده‬ ‫اس��ت‪ .‬فضای اولیه اینجا یک فضای مسکونی‬ ‫بود و با حال حاضر بسیار تفاوت داشت‪ .‬بطور‬ ‫مثال راه پله س��اختمان در بیرون ساختمان‬ ‫قرارد اش��ت و برای رف��ت و آمد دانش‌آموزان‬ ‫ایم��ن نب��ود و جلوی آن دیوارکش��ی ش��ده‪.‬‬ ‫س��تون‌های س��اختمان هم مقاوم‌سازی شده‬ ‫اس��ت‪ .‬کاش ما عکس��ی از داخل س��اختمان‬

‫داش��ته‌ایم‪ .‬م��ا بع��د از دورانی که به واس��طه‬ ‫مش��کالت فضای آموزش��ی پیش دانشگاهی و‬ ‫سوم نداش��تیم امس��ال پس از دوسال کالس‬ ‫پیش دانش��گاهی داریم‪ .‬انتق��ال آقای جلوه از‬ ‫واحد کارگر را هم به فال نیک مي‌گیریم و ایشان‬ ‫ه��م خیلی جدی با بچه‌های م��ا کار مي‌کنند‪.‬‬ ‫[دبیرهایمان هم با مساعدت آقای جهاندیده و‬ ‫محمودی دبیرهای خوبی هستند‪ ].‬بچه‌هایمان‬ ‫هم خیلی فعال کار مي‌کنند و حتی در تابستان‬ ‫برایشان کالس تقویتی گذاشته ایم‪ .‬خیلی قویتر‬ ‫ش��ده ایم‪ .‬در بخش پایه هم دبیران و مش��اور‬ ‫خوبی داریم‪ .‬آقای برزویی برای پایه اول مشاور‬ ‫بسیار توانمندی هس��تند‪ .‬خیلی امیدواریم که‬ ‫نتیجه خوبی بگیریم‪.‬‬


‫گزارش داخلي‬

‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪79‬‬

‫هم‌آوايي در اوج‬

‫سـرودي كه ماندگار شد‬

‫با تاسيس و شروع به كار «واحد هنرهاي آوايي‬ ‫و نمايشي» با مديريت آقاي دكتر حميد عسگري‬ ‫در مجتمع عالمه طباطبايي رش��د چشمگيري‬ ‫در فعاليت‌هاي هنري دانش‌آموزان در زمينه‌ي‬ ‫سرود دانش‌آموزي ايجاد شد‪ .‬به طوري‌كه جايگاه‬ ‫سرودهاي دانش‌آموزي مدارس عالمه طباطبايي‬ ‫در آم��وزش و پرورش كل كش��ور معتبر و قابل‬ ‫توجه است‪ .‬اين موضوع با در نظر گرفتن مراسم‬ ‫گلبانگ سرود دانش‌آموزي كه هر سال در تاالر‬ ‫بزرگ كشور برگزار مي‌گردد و بي‌شك بزرگترين‬ ‫مراسم اجراي سرود دانش‌آموزي در ايران است‬

‫طبيعي و در خور افتخار است‪.‬‬ ‫گروه س��رود دانش‌آموزي دبيرس��تان واحد‬ ‫ميردام��اد در س��ال تحصيلي گذش��ته پس از‬ ‫كس��ب مقام اول منطقه‌ي ‪ 3‬آموزش و پرورش‬ ‫ش��هر تهران و راه‌يابي ب��ه مرحله‌ي بعدي اين‬ ‫مسابقات در سطح شهر تهران همچنان جايگاه‬ ‫نخست خود را حفظ كرد و به عنوان نماينده‌اي‬ ‫از استان تهران در مسابقات سرود كشوري كه از‬ ‫هفدهم تا بيست‌ويكم سال جاري در شهرستان‬ ‫نيشابور برگزار شد شركت كرد‪ .‬اين گروه در اين‬ ‫مسابقات دو سرود اجرا نمود كه عنوان يكي از‬

‫آن‌ها «اشك ذوالجناح» از مجموعه سرودهاي‬ ‫«اواي مدرس��ه» و مرب��وط به س��احت مقدس‬ ‫حضرت سيدالشهدا عليه‌السالم بود‪ .‬عنوان سرود‬ ‫دوم «بوي بهار» بود كه بر اساس غزلي از مولوي‬ ‫به آهنگ‌س��ازي همكار گرامي‌مان جناب دكتر‬ ‫عسگري آماده شده بود‪.‬‬ ‫خوش��بختانه اين س��رود در بين گروه‌هاي‬ ‫شركت كننده توانس��ت به عنوان آثار برگزيده‬ ‫انتخاب شود و به اين ترتيب مقام اول كشوري‬ ‫نيز به گروه سرود دانش‌آموزان دبيرستان عالمه‬ ‫طباطبايي واحد ميرداماد تعلق گرفت‪.‬‬

‫بهترين مطلب را انتخاب كنيد‬ ‫‪0912 -7387827‬‬


‫شماره ‪ 18‬پاييز ‪1388‬‬

‫‪80‬‬

‫گزارش داخلي‬

انديشه خانواده شماره 18  

andishe khanevadeh shomare 18 89/06/27

Read more
Read more
Similar to
Popular now
Just for you