Page 1

‫به نام خداوند جان و خرد‬

‫سیاست نامه‬ ‫‪11-10‬‬

‫فدرالیسم و دموکراسی‬


‫استفاده و اقتباس از نوشته های این کتاب با ذکر منبع مجاز است‪.‬‬ ‫این کتاب رایگان نیست اما به منظور ترغیب به کتابخوانی در حال حاضر به طور رایگان در اختیار خواننده قرار‬ ‫گرفته است‪.‬‬ ‫نظرات مطرح شده در این کتاب الزاما خواست و مشی آرمان شهر نیست‪.‬‬ ‫شماره های تماس‪0787195212 / 0775321697 :‬‬ ‫ایمیل‪:‬‬ ‫‪armanshahrfoundation.openasia@gmail.com‬‬

‫وبسایت‪:‬‬

‫‪http://armanshahropenasia.wordpress.com/‬‬

‫فدرالیسم و دموکراسی‬ ‫سیاست نامه ‪11-10‬‬ ‫به کوشش سید جواد دروازیان و گیسو جهانگیری با همکاری شورانگیز داداشی‬ ‫ویرایش‪ :‬خلیل رستم خانی و شورانگیز داداشی‬ ‫طراحی و برگ آرایی‪ :‬روح االمین امینی‬ ‫حروف نگاری‪ :‬کبیر احمد نشاط‬ ‫چاپ اول‪ 1390 :‬خورشیدی‬ ‫انتشار‪ :‬آرمان شهر‬ ‫چاپ خانه‪ :‬مطبعه مسلکی افغان‬ ‫کابل‪ -‬افغانستان‬ ‫این نشریه با حمایت مالی اتحادیه اروپا و جامعه باز افغانستان منتشر شده است‪ .‬مسئولیت انتشار این‬ ‫نشریه به عهده بنیاد آرمان شهر و مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسنده یا نویسندگان است و‬ ‫به هیچ وجه نمی تواند بازتاب مواضع نهادهای فوق محسوب شود‪.‬‬


‫فهرست‬ ‫بخش اول‪ :‬نظام متمرکز یا فدرالیسم؟‬

‫دموکراسی به عنوان یک ارزش جهان شمول‪ ،‬آمارتیا سن‬

‫اتفاق نظر جامع و فراگير در مورد هويت ملي پيش نياز اساسي نظام دموكراتيك است‪ ،‬دکتر محمدامین‬

‫احمدی‬

‫موانع و چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‪ ،‬پروفسور دکتر محمد طاهر هاشمی‬

‫فدرالیسم راهی برای ایجاد تفاهم ملی و مشارکت شهروندان در تصمیم گیری‏های جمهوری‪ ،‬عبدالطیف‬

‫پدرام‬

‫بخش دوم‪ :‬مقدمه ای بر فدرالیسم‪ ،‬روالند شتورم و پترا تسیمرمان شتاینهارت‬ ‫فصل اول‪ :‬مبانی تئوریک و سیستماتیک‬ ‫‪ 1‬ـ ‪ 1‬نظام فدرال‪ ،‬نظام کنفدرال‬

‫‪ 1‬ـ ‪ 2‬دالیل اصلی جهت تصدیق فدرالیسم – فدرالیسم و دموکراسی‬ ‫‪ 1‬ـ ‪ 3‬اشکال فدرالیسم‪:‬‬

‫‪ 1‬ـ ‪ 4‬سوبسیدیاریتی (خوداتکایی)‪ ،‬همبستگی و رقابت‬

‫فصل دوم‪ :‬نهادهای فدرالیسم‬

‫‪ 2‬ـ ‪ 1‬قوانین اساسی‪ -‬سیاست مربوط به قانون اساسی‬ ‫‪ 2‬ـ ‪ 2‬تقسیم اختیارات و سیاست در سطوح مختلف‬


‫‪ 2‬ـ ‪ 3‬مشارکت دولت‌های عضو در قانون‌گذاری فدرال؛ مجالس ایالتی و مکانیزم حل اختالف‬ ‫‪ 2‬ـ ‪ 4‬اهمیت پارلمان‌های ایالتی در فدرالیسم اجرایی‬ ‫‪ 2‬ـ ‪ 5‬جایگاه شهرها در نظام‌های فدرال‬

‫فصل سوم‪ :‬نظام مالی در فدرالیسم‬

‫فصل چهارم‪ :‬اراده سیاسی در فدرالیسم‬

‫‪ 4‬ـ ‪ 1‬مکانیسم‌ (ساز و کار)های دموکراسی مستقیم‬ ‫‪ 4‬ـ ‪ 2‬سیستمهای حکومتی و انتخاباتی‬

‫‪ 4‬ـ ‪ 3‬رقابت احزاب و تشکیل حکومت‬ ‫‪ 4‬ـ ‪ 4‬مسیر حرفه ای سیاسی‬

‫فصل پنجم‪ :‬فدرالیسم در معرض انتقاد‬ ‫‪ 5‬ـ ‪ 1‬مشکالت فدرالیسم آلمان‬

‫‪ 5‬ـ ‪ 2‬کمیته مشترک دو مجلس برای رفورم نظام فدرالی‬ ‫‪ 5‬ـ ‪ 3‬چشم انداز‬

‫فصل ششم‪ :‬تمرکززدایی‪ ،‬گزینه‌ای برای فدرالیسم در اروپا؟‬

‫‪ 6‬ـ ‪ 1‬علل و عوامل تمرکززدایی‬ ‫‪ 6‬ـ ‪ 2‬اشکال تمرکززدایی‬

‫‪ 6‬ـ ‪ 3‬فرآیند تمرکززدایی در اروپا‬ ‫‪ 6‬ـ ‪ 3‬ـ ‪ 1‬بریتانیای متحد‬ ‫‪ 6‬ـ ‪ 3‬ـ ‪ 2‬فرانسه‬

‫‪ 6‬ـ ‪ 3‬ـ ‪ 3‬لهستان‬

‫‪ 6‬ـ ‪ 3‬ـ ‪ 4‬جمهوری چک‬ ‫‪ 6‬ـ ‪ 4‬نتیجه گیری‬


‫پیشگفتار‬ ‫دولت عالی ترین مظهر رابطه قدرت و حاکمیتی است که در همه جوامع وجود داشته‬ ‫است‪ .‬مهم ترین وجه حاکمیت دولت‪ ،‬وضع و اجرای قوانین در جامعه است‪ .‬دولت در‬ ‫هر جامعه ای مظهر مصلحت عمومی است و گرچه وجوه اخالقی‪ ،‬مذهبی و اقتصادی دارد‬ ‫اما اساسا موسسه ای اخالقی‪ ،‬مذهبی و اقتصادی نیست و کارویژه های متفاوتی دارد از‬ ‫جمله حفظ نظم و امنیت‪ ،‬حراست از حقوق طبیعی افراد جامعه‪ ،‬ایجاد و حفظ همبستگی‬ ‫اجتماعی‪ ،‬تامین حداقل رفاه و آسایش و جز آن‪ .‬دولت ها می توانند دارای ساختارهای‬ ‫متمرکز‪ ،‬نیمه متمرکز و غیر متمرکز باشند‪ .‬اما آنچه روشن است امروزه در آغاز‬ ‫سده بیست و یکم میالدی چنین به نظر می رسد که دموکراسی به عنوان نظام سیاسی‬ ‫بالمنازعه در حال گسترش در سراسر جهان باشد‪ .‬در دولت‌های متمرکز‪ ،‬وظایف از باال‬ ‫به پایین ابالغ می‌شوند‪ .‬این به تنهایی راجع به تطابق شیوه انجام امور با شئون دموکراسی‬ ‫در حکومت‌های غیرمتمرکز‪ ،‬مطلبی را بیان نمی‌کند‪ .‬برخالف تقسیم وظایف از طریق‬ ‫تمرکززدایی اداری در حکومت‌های متمرکز‪ ،‬سیاست در سطوح مختلف در سیستم‌های‬ ‫فدرالی‪ ،‬یک رابطه تعاون و همکاری بین نهادهای آن (شهرها‪ ،‬بخشها‪ ،‬و‪ )...‬بوده که‬ ‫نمایندگانش در انتخابات تعیین می‌شوند و می‌بایستی از تصمیم گیری‌های خود در مقابل‬ ‫سطح سیاسی‌ای که نمایندگیش را بر عهده دارند‪ ،‬دفاع کرده و آن تصمیمات را مدلل‬ ‫سازند‪ .‬هنگامی که سطوح مختلف دولتی در حکومت‌های متمرکز ریشه در کارکرد‬ ‫بهتر اداری دارند‪ ،‬در حکومت‌های فدرالی این سطوح عالوه بر خصیصه فوق ریشه در‬ ‫اصول دموکراسی نیز دارند ‪.‬‬


‫پيش‌گفتار‬

‫بنیاد آرمان شهر شماره های ‪ 11-10‬فصلنامه سیاست نامه را به موضوع دموکراسی و‬ ‫فدرالیسم اختصاص داده است تا با مطرح نمودن این موضوع امکان بحث و بررسی شیوه‬ ‫های مختلف دولت داری و سیستم های حکومتی در میان نخبگان و در عرصه عمومی‬ ‫گسترده تر شود‪.‬‬

‫مطالبی که در پیش رو دارید در دو بخش تنظیم شده است‪ :‬بخش اول شامل یک‬ ‫مقاله از آمارتیا سن و ‪ 3‬مصاحبه از مدافعان و مخالفان نظام های متمرکز و فدرالی در‬ ‫افغانستان است‪ .‬بخش دوم نیز در برگیرنده باز نشر کتاب «مقدمه ای بر فدرالیسم» از‬ ‫روالند شتورم و پترا تسیمرمان شتاینهارت است‪.‬‬

‫اولین مقاله از بخش اول مقاله ای است از آمارتیا سن با عنوان «دموکراسی به مثابه‌ی‬ ‫یک ارزش جهان‌شمول»‪ .‬وی در این مقاله می نویسد‪ :‬در میان انواع پیشرفت‌ها و‬ ‫تحوالتی که در قرن بیستم رخ داده است‪ ،‬بدون شک‪ ،‬ظهور دموکراسی مهم‌ترین آن‌ها‬ ‫است‪ .‬دشواری‌هایی را که بر سر راه جهان‌شمول بودن دموکراسی موجود است‪ ،‬انکار‬ ‫نمی‌کنم‪ .‬این دشواری‌ها به صورت‌های گوناگون ظاهر شده‪ ،‬و از زاویه‌های گوناگون‬ ‫وارد ‌می‌شوند‪ .‬وی در ادامه به دو چالش مهم اقتصادی و فرهنگی که برخی در مقابل‬ ‫دموکراسی مطرح می کنند پرداخته و در مقابل این ادعا که سیستم‌های غیر دموکراتیک‬ ‫از لحاظ رشد اقتصادی سودآوری بیشتری دارند‪ ،‬می نویسد‪ :‬هیچ مدرک قانع کننده‌ای‬ ‫وجود ندارد که نشان دهد حکومت‌های استبدادی و نقض حقوق سیاسی و مدنی به رشد‬ ‫اقتصادی کمک می‌رسانند‪ .‬وی نحوه مواجه دولت های دموکراتیک با بالیای طبیعی‬ ‫را عاملی بازدارنده در وقوع این بالیا دانسته و می افزاید‪ :‬جلوگیری از بروز قحطی‪،‬‬ ‫اگر تالش جدی در این زمینه انجام بشود‪ ،‬آسان است‪ .‬یک دولت دموکراتیک‪ ،‬که با‬ ‫انتخابات و انتقادات از سوی احزاب مخالف و مطبوعات مستقل روبرو باشد چاره‌ای جز‬ ‫دست زدن به تالش جدی در جلوگیری از این گونه بالیا ندارد‪ .‬بحث دیگری که در‬ ‫راستای تناقض‌های بنیادین منطقه‌ای مطرح می‌شود که به شرایط اقتصادی مربوط نیست‪،‬‬ ‫بلکه به تفاوت‌های فرهنگی برمی‌گردد‪ .‬شاید یکی از مشهورترین این ادعاها در ارتباط‬ ‫با مواردی باشد که تحت عنوان «ارزش‌های آسیایی» شناخته می‌شود‪ .‬چنین ادعا شده‬ ‫است که آسیایی‌ها بنا به سنت‌های خود به نظم دیکتاتوری بیش از آزادی‌های سیاسی‬ ‫بها می‌دهند‪ ،‬و بر همین اساس‪ ،‬شیوه‌ی دموکراسی در این کشورها به طور قطع با تردید‬ ‫بیشتری ارزیابی می‌شود‪ .‬وی با بیان نمونه هایی از ایران قدیم و هند نیز به رد این گونه‬ ‫‪6‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫ادعاها می پردازد‪.‬‬

‫او در ادامه تالش می کند تا به شماری از موضوعات مربوط به ادعای جهان شمول‬ ‫بودن ارزش دموکراسی بپردازد‪ .‬ارزش دموکراسی شامل اهمیت ذاتی دموکراسی در‬ ‫زندگی بشر و نقش «کاربردی» آن در ایجاد انگیزه‌های سیاسی و عملکرد سازنده‌اش‬ ‫در شکل‌گیری ارزش‌ها (و در درک از نیروی وادارنده و واقع‌گرایانه ادعاهای مبتنی بر‬ ‫نیاز‪ ،‬حق‪ ،‬و مسئولیت) می شود‪ .‬این کیفیت‌های شایسته‪ ،‬شاخصه‌های منطقه‌ای نیستند‪.‬‬ ‫همچنان که هواداری از نظم و استبداد شاخصه‌ای منطقه‌ای نیست‪.‬‬

‫دکتر محمد امین احمدی‪ ،‬دارای دکترای فلسفه و حکمت اسالمی‪،‬عضو کمیسیون‬ ‫مستقل نظارت بر تطبیق قانون اساسی و استاد دانشگاه ابن سینا‪ .‬می گوید‪ :‬دموكراسي‬ ‫براي كشور ما يك نياز و يك ضرورت است‪ .‬براي اين كه مشكالت گونه‪-‬گون‬ ‫داريم‪ ،‬اگر بخواهيم به عدالت برسيم‪ ،‬در ابعاد مختلف آن جز از راه دموكراسي‪ ،‬از راه‬ ‫نظام سياسي ديگري به دست نمي آيد‪ .‬اواتفاق نظر جامع و فراگير در مورد هويت ملي‬ ‫را پيش نياز اساسي نظام دموكراتيك دانسته و می افزاید‪ :‬ما هنوز در آغاز راه هستيم‬ ‫و در يك دوره ي گذار‪ .‬دوره اي كه ما درگير مبارزه اي بسيار نفس گير و سخت‬ ‫هستيم با عواملي كه اساس ًا نظام مبتني بر دموكراسي‪ ،‬آراي مردم و مفاهيمي مثل عدالت‪،‬‬ ‫عدالت قضايي‪ ،‬عدالت توزيعي‪ ،‬عدالت اجتماعي و عدالت جبراني و تامين حقوق همه‬ ‫ي مردم از جمله حقوق اقوام افغانستان ناموجودند‪ .‬دولتي كه ما در يك نظام نسبت ًا آزاد‬ ‫و دموكراتيك به وجود آورديم‪ ،‬هنوز آن اقتدار الزم را در چارچوب يك سازوكار‬ ‫دموكراتيك و عادالنه به دست نياورده است‪.‬‬ ‫وی با اشاره به نقش نخبگان سیاسی کشور می گوید‪ :‬نخبگان سياسي افغانستان مي‬ ‫توانند در مديريت روند دموكراسي نقش داشته باشند‪ .‬در كشورهايي که حضور طبقه‬ ‫ي متوسط و احزاب سياسي فراگير و ملي ضعیف باشد‪ .‬نخبگان مي توانند نقش بازي‬ ‫كنند‪ .‬نخبگان سياسي افغانستان با بازيگري اي كه در عرصه ي قدرت انجام مي دهند‪،‬‬ ‫مي توانند روند دموكراتيزاسيون را به سمت و سوي ثبات و نهادينه شدن به پيش ببرند‪.‬‬ ‫اما چيزي كه مسلم است اين است كه حكومت كام ً‬ ‫ال متمركز جواب گو نيست‪ ،‬اداره‬ ‫ي سالم و موثر به وجود نمي آورد‪ ،‬رقابت سالم را ميان واليات شكل نمي دهد‪ ،‬و ميزان‬ ‫مشارکت و مسئووليت پذيري مردم را نيز كاهش مي دهد‪ .‬ما بايد ميان دو مدل انتخاب‬ ‫كنيم يا نيمه متمركز يا فدراليسم‪ .‬هيچ كدام اين ها تابو نيست‪ ،‬نه فدراليسم تابو است و‬ ‫‪7‬‬


‫پيش‌گفتار‬

‫نه شبه فدراليسم‪.‬‬

‫پروفسور دکتر محمد طاهر هاشمی‪ ،‬استاد حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل و عضو‬ ‫سابق کمیسیون تدقیق قانون اساسی ‪ ،‬در مصاحبه ای با عنوان چالش های دموکراسی‬ ‫و فدرالیسم در افغانستان و با اشاره به جنبش مشروطه خواهی هسته اصلی این مبارزات‬ ‫را مبارزه علیه استبداد و کسب استقالل و آزادی دانسته و می گوید در آن زمان‬ ‫دموکراسی مطرح نبوده است‪ .‬امروز با وجودی که رژیم استبدادی وجود ندارد و رژیم‬ ‫موجود کماکان به تعهدات بین المللی و قانون اساسی پایبند است و برخی الگوهای نظام‬ ‫دموکراتیک را در جامعه پیاده ساخته است‪ ،‬اما بنا بر عدم رشد سیاسی نمی‌توانیم از این‬ ‫آزادی‌ها درست استفاده کنیم‪ .‬رژیم سیاسی که اساس ًا دموکراتیک بنا شده بود به بیراهه‬ ‫رفت‪ .‬امروز نه احزاب سیاسی به وجود آمده و نه جامعه مدنی؛ هنوز فعالیت‌های سیاسی‬ ‫شکل ملی به خود نگرفته است‪ .‬احزاب سیاسی ما نام نهاد هستند‪.‬‬ ‫او در پاسخ به سئوالی در باره نوع نظام سیاسی مناسب برای افعانستان امروز می‬ ‫گوید‪ :‬ما امروز در افغانستان به سوسیال دموکراسی نیاز داریم که بیشتر جانب سیاسی‬ ‫و اجتماعی را در نظر می گیرد و با رد گزینه فدرالیسم برای افغانستان در شرایط فعلی‬ ‫می گوید‪ :‬آنچه فع ً‬ ‫ال تضمین تحقق دموکراسی در سطح ملی و اشتراک گسترده ملت در‬ ‫تطبیق حاکمیت ملی می‌گردد‪ ،‬داشتن حکومت مرکزی نیرومند‪ ،‬قاطع و دموکراتیک‬ ‫است که تکیه بر حاکمیت ملی‪ ،‬حاکمیت قانون و روش‌های دموکراتیک داشته و زمینه‬ ‫را برای تحقق آرزومندی هایی مساعد بسازد که فدرالیست ها به آن توجه دارند‪.‬‬

‫لطیف پدرام‪ ،‬نمایند مردم بدخشان در مجلس نمایندگان و رهبر کنگره ملی افغانستان‬ ‫و استاد دانشگاه نیز با اشاره به سابقه مبارزات سیاسی از دوران مشروطه خواهی می‬ ‫گوید‪ :‬دو موضوع برای مشروطه خواهان رجحان داشته است ‪«:‬معارف و قانون»‪.‬‬ ‫او در زمینه موانع تحقق دموکراسی می گوید‪ :‬تنها الیمان (بن‏مایه)‏های سیاسی و‬ ‫اقتصادی کافی نیست بلکه زمینه‏های بسیار وسیع تر بحث دموکراسی مطرح است که‬ ‫ما با مقاومت‏های بسیار جدی در زمینه‏های مختلف برای تحقق دموکراسی حداقل در‬ ‫افغانستان مواجه هستیم‪ .‬مسأله‏ی آزادی و دموکراسی بر می‏گردد‪ ،‬به آزادی روح‪ .‬از‬ ‫منظر جامعه شناختی نیز در اروپا طبقات اجتماعی وجود داشت؛ حداقل این است که‬ ‫مفهومی به نام بورژوازی و مبارزه طبقاتی وجود داشت‪ .‬ما در شرق مبارزه طبقاتی نداریم‬ ‫مبارزه اجتماعی داریم‪ .‬تفاوت مبارزه طبقاتی با مبارزه اجتماعی این است که در آن‏جا‬ ‫‪8‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫طبقات دارا و ندار با هم در مبارزه هستند اما مبارزه اجتماعی در شرق‪ ،‬مبارزه آحاد مردم‬ ‫با ساختاری به نام دولت است‪ .‬زمینه‏های دموکراسی به این دالیل و هم به این دلیل که‬ ‫شاه همیشه محور مشروعیت بوده است‪ ،‬نه خود نهاد سلطنت و نه نهاد دین؛ این‏ها مانع‬ ‫رشد تفکر سیاسی در این جغرافیا شده است‪ .‬او به عنوان یکی از مدافعان نظام فدرالی‬ ‫در پاسخ به این سئوال که چرا فدرالیسم راهی برای دموکراتیزه شدن و رسیدن به صلح‬ ‫است؟ می گوید‪ :‬نخست افغانستان یک کشور چند قومی است که ساختار آن همیشه‬ ‫استبدادی بوده است حتی اگر رییس جمهور در قدرت بوده باشد‪ .‬دوم سطح رشد نا‬ ‫متوازن والیات متفاوت افغانستان‪ ،‬شمال‪ ،‬جنوب شرق و غرب‪ .‬سوم فروپاشی اجتماعی‬ ‫که فراتر از مسایل قومی‪ ،‬حق شهروندی است که اگر بخواهیم این وضعیت را پشت‬ ‫سر بگذاریم و به ‏باز سازی‪ ،‬عدالت‪ ،‬صلح و پیشرفت برسیم و به سطوح اجتماعی و‬ ‫خواست‏های متفاوت ایاالت و شهر‏ها پاسخ بدهیم ما راهی نداریم جز این‏که نظام فدرال‬ ‫را برگزینیم‪ .‬وی در پاسخ به انتقاداتی که فدرالیسم را راهی برای تجزیه افغانستان عنوان‬ ‫می کنند گفت‪ :‬تجربه تاریخی نشان داده است در هر جایی که عدالت ملی یا اجتماعی‬ ‫وجود نداشته باشد‪ ،‬تجزیه به وجود می‏آید‪ .‬دلیل این‏که بلنگالدیش از پاکستان جدا شد‬ ‫این بود که پاکستانی‏ها قانون فدرال را خوب رعایت نکردند‪ .‬فدرالیسم هم راهی برای‬ ‫ایجاد تفاهم ملی در افغانستان است و هم راهی است برای مشارکت شهروندان در تصمیم‬ ‫گیری‏های جمهوری‪.‬‬ ‫در بخش دوم نیز همانگونه که پیشتر اشاره شد مباحث مفصلی در زمینه نظام فدرالی‬ ‫مطرح شده است‪ .‬فصل اول این بخش اختصاص دارد به مبانی تئوریک و سیستماتیک‬ ‫فدرالیسم که در آن آمده است‪ :‬کوچک‌ترین مخرج مشترک و وجه اشتراک نظام‌های‬ ‫فدرالی برقراری ویژگی های زیر است‪ -1 :‬تقسیم کشور به مناطق ارضی مختلف‬ ‫(ایاالت) ‪ -2‬شرکت و مداخله ایاالت مذکور در سیاست دولت فدرال ‪ -3‬استقالل مالی‬ ‫ایاالت‪ ،‬تا بدین وسیله آنها هم قادر به انجام امور و وظایف خود بوده و هم جهت تصمیم‬ ‫گیری‌های مختلف اقتدار خویش را حفظ کنند و دالیل اصلی جهت تصدیق فدرالیسم‬ ‫– فدرالیسم و دموکراسی ‪ 6‬خصیصه مختلف عنوان شده است که عبارتند از‪ :‬اتیک‬ ‫(اخالق)‪ ،‬دموکراسی‪ ،‬جغرافیا‪ ،‬تاریخ‪ ،‬اقتصاد و اخالق اجتماعی‪ .‬یک دلیل بسیار مهم‬ ‫دیگر مبتنی بر مردمی بودن سیستم فدرالی‪ ،‬توانایی بالقوه (پتانسیل) آن در حل تشنجات‬ ‫میان ملیت‌های مختلف و یا گروه‌های اجتماعی گوناگون است‪.‬‬

‫‪9‬‬


‫پيش‌گفتار‬

‫فصل دوم به معرفی نهادهای فدرالیسم می پردازد‪ .‬فدرالیسم به مثابه یک اصل‬ ‫سازماندهی دولتی‪ ،‬دارای انواع و اشکال گوناگونی است‪ .‬به همین دلیل در سیستم‌های‬ ‫دولتی فدرال‪ ،‬در خصایص اداری آنها نیز به همان گونه تنوع به چشم می‌خورد‪ .‬این‬ ‫فصل از زوایای متفاوت (برای سهولت در مقایسه) به بررسی نقش قانون اساسی و‬ ‫سیاست قانون اساسی درمجالس دوم‪ ،‬همچنین به تقسیم اختیارات بین دولت فدرال و‬ ‫ایاالت‪ ،‬سیاست در سطوح مختلف که ناشی از جمله فوق است و اهمیت پارلمان‌های‬ ‫ایاالتی میپردازد‪ .‬در کنار آن به اهمیت ویژه کمون‌ها (شهرها‪ ،‬شهرستانها و بخشها) در‬ ‫فدرالیسم اشاره می‌گردد‪.‬‬

‫فصل سوم اختصاص دارد به نظام مالی در فدرالیسم‪ .‬پیش شرط الزم جهت پیشبرد‬ ‫سیاست مستقل از جانب دولت‌های عضو در سیستم‌های سیاسی فدرال‪ ،‬برخورداری از‬ ‫یک بنیه مالی کافی است‪ .‬این امر میتواند از طریق داشتن منابع مالیاتی تضمین شود‪.‬‬ ‫البته یک خودکفایی کامل برای دولت های عضو از طریق وضع مالیات‪ ،‬در هیچ نمونه‬ ‫فدرالی به چشم نمیخورد‪ .‬همه دولت‌های عضو محتاج کمک دولت فدرال هستند‪ .‬اما‬ ‫مقدار این کمکها‪ ،‬شیوه رسمی و طرز اداره آنها‪ ،‬دارای اشکال بسیار گوناگونی است‪ .‬از‬ ‫لحاظ فرانمایی و وضوح سیاسی و اطالق حق دخل و خرج مستقل و آزاد‪ ،‬سلب اجازه‬ ‫صرف هزینه مستقل و اجازه وضع مالیات‪ ،‬دولت های عضو بدون مشکل نیست‪.‬‬ ‫تئوریسین‌های اقتصادی فدرالیسم‪ ،‬این امر را یک تخطی میدانند که باعث توجیه سوال‬ ‫زیر می‌شود‪ :‬آیا نظام‌های فدرالی که به دولت‌های عضو خود امکان آنرا نمی‌دهند که‬ ‫از طریق یک سیاست مستقل مالیاتی به منابع الزم دستیابی پیدا کنند‪ ،‬اصأل مستحق نام‬ ‫فدرالیسم هستند؟‬

‫شکل گیری اراده سیاسی موضوعی است که مطالب فصل چهارم این بخش را در‬ ‫برمی گیرد‪ .‬در کشورهای فدرال روند شکل گیری اراده سیاسی در مقایسه با کشورهای‬ ‫دارای نظام متمرکز‪ ،‬پیچیده و بغرنج‌تر است‪ .‬اوأل در دسته اول‪ ،‬اتباع کشور این امکان را‬ ‫دارند برای سطح قانونگذاری دیگری (ایالتی) نیز نمایندگان خود را انتخاب کرده و در‬ ‫برخی از این کشورها مردم حتا حق تصمیم گیری مستقیم در مورد قوانین را دارا هستند‪.‬‬ ‫دوم‪ ،‬نظام فدرالی مستلزم همکاری و انجام وظیفه مشترک بین دولت فدرال و دولت‌های‬ ‫عضواست‪ .‬روند شکل گیری اراده سیاسی عبارت است از‪ :‬انتخابات و سیستم حکومتی‬ ‫در سطح ایالتی‪ ،‬رقابت احزاب‪ ،‬تشکیل حکومت و شرکت مردم در آن و همچنین‬ ‫‪10‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫ویژگی‌های حرفهی سیاستمداری در فدرالیسم‪.‬‬

‫فصل پنجم با عنوان فدرالیسم در معرض انتقاد عموما انتقاداتی را که به فدرالیسم آلمان‬ ‫وارد می شود را مطرح می سازد‪ .‬فدرالیسم موجود در آلمان همراه خصائص امروزی‬ ‫خود در معرض انتقاد قرار گرفته است‪ .‬در این فصل به مشکالت تشخیص داده شده‬ ‫در فدرالیسم آلمانی به همراه راه حل‌های پیشنهادی مربوطه از جانب طرف‌های مختلف‬ ‫پرداخته و به نتیجه مباحثات و پیشنهادات از جانب کمیسیون ناموفق دو مجلس برای‬ ‫مدرنیزه کردن نظام فدرالی در دسامبر ‪ 2004‬اشاره می‌گردد‪ .‬پیشنهادات این کمیسیون‬ ‫ناموفق توضیح داده شده تا از این طریق نطفه‌های احتماال مثبت نهفته شده در این‬ ‫پیشنهادات را شناخت و نتایج حاصل از این مباحث را ارزیابی کرد که آیا برخی از‬ ‫این پیشنهادات در جهت اصالح فدرالیسم آلمان در آیندهای نه چندان دور عملی خواهد‬ ‫شد یا خیر؟‬ ‫فصل ششم این بخش نیز به مساله تمرکز زدایی به عنوان گزینه ای برای فدرالیسم در‬ ‫اروپا پرداخته است‪ .‬در اروپا نیز مانند سایر نقاط جهان بیشتر کشورها دارای سیستم‌های‬ ‫حکومتی متمرکز و غیر فدرال هستند‪ .‬در این میان جمهوری فدرال آلمان‪ ،‬اتریش‪،‬‬ ‫بلژیک و سویس با نظام فدرالی خود از قاعده مستثنی هستند‪ .‬اما هم‌زمان با انتقاد از‬ ‫سیستم سیاسی فدرالی آلمان‪ ،‬در کشورهایی که سنتأ دارای سیستم متمرکز هستند‬ ‫گرایش‌ها تمرکززدایی مشاهده می‌گردد‪ .‬در این کشورها به نظام‌های فدرالی بعضآ به‬ ‫عنوان سرمشق نگریسته می‌شود‪ .‬البته تمرکززدایی الزام ًا به فدرالیسم ختم نخواهد شد‪.‬‬ ‫در این فصل به طور نمونه به پروسهی تمرکززدایی در برخی از این کشورها پرداخته‬ ‫و سعی شده تا بار دیگر تفاوت‌های میان دو سیستم فدرالی و غیرمتمرکز آشکارشود‪.‬‬ ‫در پایان امیدواریم مجموعه مباحثی که در سیاست نامه ها مطرح می شود راه خود را‬ ‫به محافل علمی و آکادمیک کشور باز نموده و به تعمیق هرچه بیشتر این مفاهیم در‬ ‫عرصه دانشگاهی و عمومی جامعه منجر شود‪.‬‬

‫‪11‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫دموکراسی به مثابه‌ی یک ارزش جهان‌شمول‬

‫‪1‬‬

‫نویسنده‪ :‬آمارتیاسن‬

‫در تابستان ‪ ،1997‬یکی از معتبرترین روزنامه‌های ژاپن‬ ‫از من پرسید مهم‌ترین واقعه‌ی قرن بیستم چه بوده است‪ .‬این‬ ‫پرسش‪ ،‬از آن جایی که مسایل حساس و با اهمیت بسیاری‬ ‫در صد ساله‌ی اخیر به وقوع پیوسته است‌‪ ،‬می‌توانست‬ ‫ذهن را عمیقا به فکر فرو ببرد‪ .‬در طول این صد ساله‪،‬‬ ‫امپراتوری‌های اروپایی‪ ،‬به ویژه امپراتوری‌های انگلیس و‬ ‫فرانسه که سده‌ی نوزده را زیر سلطه‌ی خود گرفته بودند‪،‬‬ ‫روی کار آمدند و خاتمه یافتند‪ .‬شاهد دو جنگ جهانی‬ ‫بودیم‪ .‬ظهور و سقوط فاشیسم و نازیسم را ناظر بودیم‪ .‬ظهور‬ ‫کمونیسم و نیز سقوط آن (در اتحاد جماهیر شوروی) و‬ ‫تغییرات بنیادینش (در چین) در طول همین قرن اتفاق‬ ‫افتاد‪ .‬جابه‌جایی تسلط اقتصادی غرب به نفع یک توازن‬ ‫تازه‌ی اقتصادی که سهم بیشتری از قدرت را در دست ژاپن‬ ‫و شرق و آسیای جنوبی می‌نهد نیز دیدیم‪ .‬هر چند که آن‬ ‫منطقه از جهان نیز در حال حاضر دچار دشواری‌های مالی و‬ ‫اقتصادی است‪ ،‬اما این دشواری‌ها به معنای انکار جابه‌جایی‬ ‫توازن اقتصاد جهانی‪ ،‬که چندین دهه قبل به وقوع پیوسته‬ ‫است (در مورد ژاپن‪ ،‬از نود سال پیش) نیست‪ .‬صد سا ِل‬ ‫گذشته‪ ،‬از بابت وقوع اتفاق های با ارزش هیچ کم ندارد‪.‬‬ ‫با این همه‪ ،‬در میان انواع پیشرفت‌ها و تحوالتی که در‬ ‫‪ -1‬این مقاله را از منبع زیر برگرفته ایم‪:‬‬

‫‪http://poletik.blogfa.com/post-39.aspx‬‬

‫تصحیحات ضروری را در سطح حداقل انجام داده ایم‪ .‬مسؤولیت این‬ ‫تصحیحات به عهده ویراستار آرمان شهر است‬

‫‪13‬‬

‫‪Amartya Sen‬‬

‫ آمارتیا سن‪ ،‬برنده‌ی جایزه‬‫نوبل اقتصادی در ‪ ،1998‬رییس‬ ‫ترینیتی کالج کمبریج‪ ،‬و استاد‬ ‫دانشگاه المونت‪ ،‬پروفسور‬ ‫امریتوس {بازنشسته} دانشگاه‌‬ ‫هاروارد است‪ .‬مقاله‌ی ذیل‪،‬‬ ‫بر اساس نکاتی که او در‬ ‫سخنرانی خود در فوریه ‪1999‬‬ ‫در کنفرانس دهلی نو در مورد‬ ‫«تشکیل یک جنبش جهانی‬ ‫برای دموکراسی» ایراد کرده‬ ‫است‪ -‬که با همکاری موسسه‌ی‬ ‫حمایت ملی از دموکراسی‪،‬‬ ‫کنفدراسیون صنعت هند‪ ،‬و‬ ‫مرکز تحقیقات برای مقررات‬ ‫در دهلی نو برگزار شد‪ -‬به‬ ‫نگارش درآمده است‪ .‬این مقاله‬ ‫به مطالبی اشاره می‌کند که با‬ ‫تفصیل بیشتر در کتاب وی‬ ‫«رشد به معنای آزادی» توضیح‬ ‫داده شده است‪.‬‬


‫دموکراسی به عنوان یک ارزش جهان شمول‬

‫قرن بیستم رخ داده است‪ ،‬در انتخاب عظیم‌ترین این وقایع دچار ذره‌ای تردید نشدم‪ :‬بدون‬ ‫شک‪ ،‬ظهور دموکراسی مهم‌ترین آن‌ها است‪ .‬باید اضافه کنم که دیگر اتفاق ها نیز از‬ ‫اهمیت بسیار برخوردار بوده‌اند‪ ،‬اما من بر این عقیده‌ام که در آینده‌ی دور‪ ،‬زمانی که‬ ‫مردم به گذشته‌ می‌نگرند و آن چه در این قرن رخ داده مد نظر قرار می‌دهند‪ ،‬خواهند‬ ‫دید که در نظر گرفتن ظهور و شکل‌گیری دموکراسی به عنوان برترین شیوه‌ی اداره‌ی‬ ‫قدرت‪ ،‬متمایز از دیگر اتفاق ها‪ ،‬بسیار دشوار خواهد بود‪.‬‬ ‫فراموش‌نمی‌کنیم که ایده‌ی دموکراسی ریشه در فرهنگ یونان قدیم دارد؛ و بیش از‬ ‫دو هزار سال از عمر آن‌می‌گذرد‪ .‬در مناطق دیگر هم‪ ،‬از جمله هند‪ ،‬تالش‌هایی تدریجی‬ ‫در راه دموکراتیزه کردن صورت گرفته بود‪ 2.‬اما فقط در یونان قدیم بود که اندیشه‌ی‬ ‫دموکراسی‪ ،‬پیش از آن که در هم بشکند و جای خود را به انواع مستبدتر و محدودتری‬ ‫از حکومت بدهد‪ ،‬نه تنها شکل گرفت‪ ،‬بلکه عمال (هر چند در چارچوبی محدود) به‬ ‫مرحله‌ی اجرا گذاشته شد‪ .‬جز در یونان آن زمان‪ ،‬نوع دیگری از دموکراسی در هیچ‬ ‫جای دیگر جهان موجود نبود‪.‬‬ ‫و سپس‪ ،‬دیر زمانی کشید تا دموکراسی‪ ،‬به این صورت که م‌ا می‌شناسیم‪ ،‬پدیدار شود‪.‬‬ ‫این ظهور تدریجی و اعجازگونه‪ ،‬به عنوان یک سیستم کارآمد اداره‌ی کشور‪ ،‬از امضای‬ ‫معاهده‌ی مگنا کارتا در ‪ 1215‬تا انقالب فرانسه و امریکای شمالی در قرن نوزدهم‪ ،‬با از‬ ‫سر گذراندن تحوالت بسیار رشد پیدا کرد و به هر تقدیر‪ ،‬در طول قرن بیستم بود که‬ ‫ایده‌ی دموکراسی به عنوان ساختار «عادی» اداره‌ی کشور‪ -‬که هر ملتی‪ ،‬چه در اروپا و‬ ‫چه در امریکا‪ ،‬آسیا یا افریقا‪ ،‬الیق آن است ‪ -‬پذیرفته شد‪.‬‬ ‫ایده‌ی دموکراسی‪ ،‬به عنوان مسئولیتی جهانی‪ ،‬نوپا و در ذات خود پدیده‌‌ای است متعلق‬ ‫به قرن بیستم‪ .‬انقالبیونی که اختیارات شاه انگلستان را‪ ،‬مطابق معاهده‌ی مگنا کارتا‪،‬‬ ‫محدود کردند نیاز به دموکراسی را نیازی کامال منطقه‌ای ارزیابی کردند‪ .‬در مقابل‪،‬‬ ‫مبارزان استقالل‌طلب امریکایی و انقالبیون فرانسه توانستند به درک عمیق از نیاز به‬ ‫دموکراسی به عنوان سیستمی فراگیر کمک چشمگیر کنند‪ .‬با وجود این‪ ،‬آن دسته از‬ ‫درخواست‌های آنان که قابل وصول بود نیز کام ً‬ ‫ال منطقه‌ای باقی ماند و عمال در میان دو‬ ‫منتهی‌الیه آتالنتیک شمالی محصور شد و رشد آن بر بستر ویژه‌ی اقتصادی‪ ،‬اجتماعی‪ ،‬و‬ ‫تاریخچه‌ی سیاسی این ناحیه صورت گرفت‪.‬‬ ‫‪ -2‬در رمان الدوس‌هاکسلی‪« ،‬نکته در برابر نکته»‪ ،‬این برای شوهری خیانتکار کافی بود تا به همسرش بگوید که‬ ‫به لندن می رود تا در زمینه‌ی دموکراسی در هند کهن در کتابخانه‌ی موزه‌ی بریتانیا مطالعه کند‪ ،‬در حالی که در‬ ‫واقع او به لندن می‌رفت تا با معشوقه‌اش مالقات کند‪.‬‬

‫‪14‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫در طول قرن نوزدهم‪ ،‬برای نظریه‌پردازان دموکراسی بسیار عادی بود که در بحث‌های‬ ‫خود از «آمادگی برای دموکراسی» در این یا آن کشور سخن برانند‪ .‬این شیوه‌ی‬ ‫تفکر تنها در قرن بیستم‪ ،‬و در زمانی که دریافتند اصو ًال طرح این نکته به این صورت‬ ‫اشتباه است‪ ،‬تغییر کرد‪ :‬هیچ کشوری نباید دارای شرایط مناسب برای دموکراسی باشد‪،‬‬ ‫برای بلکه‌ می‌بایست در پروسه‌ی استقرار دموکراسی دارای شرایط مناسب شود‪ .‬این در‬ ‫واقع یک تغییر با اهمیت‪ ،‬و به معنای گسترش دامنه‌های دموکراسی برای دربرگرفتن‬ ‫میلیاردها نفر از مردم‪ ،‬با تاریخ و فرهنگ و شرایط اقتصادی گوناگون است‪.‬‬ ‫همچنین‪ ،‬در همین قرن بود که باالخره این دریافت حاصل شد که «برخورداری از‬ ‫امتیازات مدنی» برای همه‌ی بزرگ ساالن به معنای «همه» است‪ ،‬نه فقط همه‌ی مردان‪،‬‬ ‫بلکه همه‌ی زنان نیز‪ .‬در ژانویه‌ی امسال‪ ،‬وقتی این شانس را یافتم تا با روت دریفوس‪،‬‬ ‫زنی بی‌نظیر که رییس جمهوری سویس است‪ ،‬مالقات کنم‪ ،‬یادم آمد که تا همین ربع‬ ‫قرن پیش زنان سویس حق رأی دادن نیز نداشتند‪ .‬ما سرانجام به جایگاهی رسیدیم که‬ ‫دریافتیم جهان شمولی یک ارزش را‪ ،‬مانند بخشایش‪ ،‬نمی‌توان با توسل به زور‌ فراگیر‬ ‫ساخت‪.‬‬ ‫دشواری‌هایی را که بر سر راه جهان‌شمول بودن دموکراسی موجود است‪ ،‬انکار‬ ‫نمی‌کنم‪ .‬این دشواری‌ها به صورت‌های گوناگون ظاهر شده‪ ،‬و از زاویه‌های گوناگون‬ ‫وارد ‌می‌شوند‪ .‬در واقع‪ ،‬بخشی از موضوع این مقاله به همین واقعیت اشاره دارد‪ .‬من‬ ‫‌می‌بایست ادعای جهان شمولیت دموکراسی را به مثابه‌ی یک ارزش مطرح کنم و‬ ‫اختالفاتی را که در این خصوص موجود است‪ ،‬به چالش بکشم‪ .‬اما پیش از آن‪ ،‬الزم‬ ‫است به این قایل باشیم که دموکراسی‪ ،‬در جهان امروز از باورهای حاکم است‪.‬‬ ‫در هر عصر و هر شرایط سیاسی‪ ،‬باور قدرتمندی وجود دارد که مانند یک قانون‬ ‫عمومی‪ ،‬با قدرتی خیره‌کننده جلب احترام می‌کند؛ مثل نظمی که در تنظیم کامپیوتر‬ ‫«پیش فرض» محسوب می‌شود‪ ،‬و این گونه قانون‌ها «درست» تلقی می‌شوند‪ ،‬مگر آن‬ ‫که ادعایشان با دقت تحلیل شده و انکار شود‪ .‬با آن که دموکراسی هنوز در همه جای‬ ‫جهان پذیرفته نشده است و اجرا ‌نمی‌شود‪ ،‬راهبری حکومت به شیوه‌ی دموکراسی به‬ ‫درجه‌ای از اعتبار رسیده که در افکار عمومی‪ ،‬عموم ًا «درست» ارزیابی می‌شود‪ .‬در حال‬ ‫ت کسانی که مایلند دموکراسی را به لجن بکشند تا از آن میان‬ ‫حاضر‪ ،‬احتمال موفقی ‌‬ ‫بهانه‌ای برای به مخالفت برخواستن با آن دست و پا کنند‪ ،‬بسیار اندک است‪.‬‬ ‫این یک تحول تاریخی است‪ .‬تا همین چندی پیش‪ ،‬کسانی که به هواداری از رواج‬

‫‪15‬‬


‫دموکراسی به عنوان یک ارزش جهان شمول‬

‫دموکراسی در آسیا و افریقا سخن می‌گفتند‪ ،‬خطر هجوم مخالفان را به جان می‌خریدند‪.‬‬ ‫با آن که هنوز شواهد زیادی در دست است که کسانی با قاطعیت و صراحت‪ ،‬نیاز به‬ ‫دموکراسی را نفی می‌کنند‪ ،‬باید در نظر داشته باشیم که افکار عمومی از آنچه که در‬ ‫قرن پیش باور داشت‪ ،‬فاصله گرفته و متحول شده است‪ .‬نیازی نیست که هر بار از نو‬ ‫ظرفیت این یا آن کشور (افریقای جنوبی‪ ،‬کامبوج‪ ،‬یا شیلی) برای کسب دموکراسی را‬ ‫به ثبوت برسانیم (پرسشی که در مباحثات قرن نوزدهم معتبر بود)؛ حاال ما این ظرفیت‬ ‫را به طور کامل و یک‌بار برای همیشه می‌پذیریم‪ .‬شناختن دموکراسی به عنوان سیستم‬ ‫جهانی مثبت‪ ،‬که در مسیر پذیرفته شدن به عنوان ارزشی جهان‌شمول پیش می‌رود‪ ،‬یک‬ ‫انقالب بزرگ در شیوه‌ی تفکر و از بزرگ‌ترین دست آورده‌ای قرن بیستم به شمار‬ ‫می‌آید‪ .‬از یک چنین جایگاهی است که باید به پرسش دموکراسی به عنوان ارزش‬ ‫جهان‌شمول پرداخت‪.‬‬

‫تجربه‌ی هند‬

‫عملکرد دموکراسی تا چه اندازه خوب بوده است؟ در همان حال که کسی نقش‬ ‫دموکراسی را‪ ،‬مثال در ایاالت متحده‌ی امریکا یا انگلستان و یا فرانسه زیر سوال‌ نمی‌برد‪،‬‬ ‫در کشورهای فقیر جهان‪ ،‬تأثیر مثبت دموکراسی هنوز محل گفت‌وگو است‪ .‬این مقاله‬ ‫جای پرداختن به جزییات تاریخی و بررسی آمار نیست‪ ،‬اما می‌خواهم این ادعا را مطرح‬ ‫کنم که دموکراسی‪ ،‬به اندازه‌ی کافی عملکرد مثبت داشته است‪.‬‬ ‫نباید از نظر دور داشت که هند یکی از بزرگ‌ترین میدان‌های این مباحثه بوده است‪.‬‬ ‫بریتانیا‪ ،‬با ممانعت از استقالل هند‪ ،‬در واقع تردید خود را در قبال قابلیت مردم هند برای‬ ‫اداره‌ی امور کشور خویش اعالم داشت‪ .‬واقعیت این است که در همان سالی که هند به‬ ‫استقالل دست یافت‪ ،‬یعنی در سال ‪ ،1947‬این کشور دستخوش آشوب بود‪ .‬دولتی داشت‬ ‫بی‌تجربه‪ ،‬مسئله‌ی جدایی‌طلبی هنوز جا نیفتاده بود‪ ،‬مرزبندی‌های سیاسیش نامشخص بود‪،‬‬ ‫و خشونت‌های منطقه‌ای گسترده و ناآرامی اجتماعی نیز به تمام این‌ها افزوده شده بود‪.‬‬ ‫امید بستن به آینده‌ی هند به عنوان کشوری یکپارچه و با ساختاری دموکراتیک بسیار‬ ‫دشوار بود‪ .‬با وجود این‪ ،‬پس از گذشت تنها نیم قرن‪ ،‬کشوری با ساختار دموکراتیک‬ ‫در برابر ما قد برافراشته است که با در نظر گرفتن پستی‌ها و بلندی‌هایی که پشت سر‬ ‫گذاشته است‪ ،‬می‌توان گفت عملکردی قابل تحسین داشته است‪ .‬اختالفات سیاسی‪ ،‬به‬ ‫طور گسترده‌ای در چارچوب قانون اساسی کنترل شدند و دولت‌ها بر اساس انتخابات‬

‫‪16‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫و قوانین مجلس به قدرت رسیدند و از قدرت افتادند‪ .‬هندوستان‪ ،‬که مجموعه‌ای از‬ ‫تفاوت‌های دور از ذهن و زیان بار و نازیبا است‪ ،‬توانست در سیستم دموکراسی به‬ ‫طور غیرمنتظره‌ای به عنوان یک واحد دموکراتیک عملکرد مثبت داشته باشد‪ .‬ناگفته‬ ‫نماند که این کشور بر اساس همین دموکراسی کارآمد است که به انسجام ضروری‬ ‫دست یافته است‪ .‬عالوه بر تمام این‌ها‪ ،‬چالش دشواری را در ارتباط با تعداد معتنابهی‬ ‫از زبان‌های رایج و شماری از مذاهب گوناگون از سر گذرانده است‪ .‬اقلیت‌های مذهبی‬ ‫و قومی البته در برابر استثمار سیاستمداران قبیله‌ای آسیب پذیرند و بارها از همین‬ ‫طریق مورد سوء استفاده قرار گرفته‌اند (از جمله در همین چند ماهه‌ی اخیر) و باعث‬ ‫بروز ناآرامی‌های عظیم شده‌اند‪ .‬اما این واقعیت که آشوب‌های منطقه‌ای مایه‌ی بروز‬ ‫خشونت‌های قبیله‌ای می‌شود و ابراز انزجار از چنین آشوب‌هایی از جانب همه‌ی مردم‬ ‫در تمام نقاط کشور‪ ،‬خود به تنهایی دلیلی است بر آن که یک بافت دموکراتیک‪ ،‬چون‬ ‫مانعی در برابر سودجویی‌هایی که تفکر قبیله‌ای از طریق دسته‌بندی‌های منفرد می‌ایستد‪.‬‬ ‫این اندازه هماهنگی افکار عمومی‪ ،‬برای ادامه‌ی حیات و رشد کشوری با این درجه از‬ ‫گوناگونیـ یعنی کشوری که نه تنها سرزمین اکثریت ملت هندو‪ ،‬بلکه سومین کشور‬ ‫بزرگ مسلمان و خانه‌ی میلیون‌ها مسیحی و بودایی و نیز اکثریت سیک‌های جهان و‬ ‫پارسیان و جین‌ها نیز هست ـ مسئله‌ای بسیار با اهمیت است‪.‬‬

‫دموکراسی و رشد اقتصادی‬

‫معموال چنین ادعا می‌شود که سیستم‌های غیر دموکراتیک از لحاظ رشد اقتصادی‬ ‫سودآوری بیشتری دارند‪ .‬این باور که بر اساس رهنمون‌های لی کوان یو‪ ،‬رهبر و رییس‬ ‫جمهوری سابق سنگاپور شکل گرفته است‪ ،‬گاهی تحت نام «نظریه‌ی لی» نیز شناخته‬ ‫می‌شود‪ .‬البته او حق دارد وقتی می‌گوید که شماری از دولت‌های استبدادی نظیر کره‬ ‫جنوبی‪ ،‬کشور خودش سنگاپور‪ ،‬و چین (بعد از اصالحات)‪ ،‬در مقایسه با بسیاری از‬ ‫کشورهایی که حکومت مرکزی‌شان با استبداد کمتری حکمرانی می‌کرده است‪ ،‬نظیر‬ ‫هند‪ ،‬جاماییکا‪ ،‬و ُکستاریکا‪ ،‬رشد اقتصادی بیشتری را نشان داده‌اند‪ .‬نظریه‌ی لی‪ ،‬به هر‬ ‫تقدیر‪ ،‬بر اساس تجربه‌ای منفرد شکل گرفته است و به جای آن که از آمار منتج از‬ ‫آزمایش‌های معمول و همگانی در طیفی وسیع و در دسترس استفاده کند‪ ،‬از اطالعات‬ ‫گزینشی و موردهای مشخص برای رسیدن به این نتیجه گیری سود جسته است‪ .‬یک‬ ‫نتیجه‌گیری عمومی از این جنس‪‌،‬نمی‌بایست بر اطالعات گزیده و محدود بنا شود‪ .‬برای‬

‫‪17‬‬


‫دموکراسی به عنوان یک ارزش جهان شمول‬

‫مثال‪ ،‬م‌ا نمی‌توانیم رشد اقتصادی باالی سنگاپور و چین را برای «اثبات قطعی» این که‬ ‫دولت مستبد در ترویج رشد اقتصادی موثر است مالک قرار دهیم‪ .‬و در همین مسیر‪‌،‬‬ ‫نمی‌توانیم بگوییم که بوتسوانا‪ ،‬که دهه‌هاست با ساختار دموکراسی اداره می‌شود‪ ،‬و‬ ‫بهترین رکورد رشد اقتصادی در افریقا و در واقع بهترین رکورد رشد اقتصادی را در‬ ‫جهان داشته‪ ،‬شاهد صادق برتری دموکراسی بر استبداد است‪ .‬ما نیاز به مطالعات تجربی‬ ‫سیستماتیک بیشتری برای حمایت از این ادعا و یا ادعای مخالف آن داریم‪.‬‬ ‫در واقع هیچ مدرک قانع کننده‌ای وجود ندارد که نشان دهد حکومت‌های استبدادی و‬ ‫نقض حقوق سیاسی و مدنی به رشد اقتصادی کمک می‌رسانند‪ .‬حتی تصویر کلی‌ای که‬ ‫آمار به دست می‌دهند اجازه‌ی چنین برداشتی ر‌ا نمی‌دهد‪ .‬مطالعات تجربی سیستماتیک‬ ‫(مثال تحقیقاتی که رابرت بارو و یا آدام زوارسکی انجام داده‌اند) پشتوانه‌ی معتبری برای‬ ‫ادعای وجود تناقض میان حقوق سیاسی و عملکرد اقتصادی‪ ،‬نیست‪ 3.‬به نظر می‌آید‬ ‫وجود چنین ارتباط مستقیمی به شرایط متعدد دیگری وابسته باشد‪ .‬زیرا در حالی که‬ ‫برخی از تحقیقات آماری از یک ارتباط منفی ضعیف خبر می‌دهند‪ ،‬آمار دیگر از یک‬ ‫رابطه‌ی مثبت قوی میان دموکراسی و رشد اقتصادی حکایت دارند‪ .‬اگر تمام مطالعات‬ ‫تطبیقی همراه با هم مورد بررسی قرار بگیرند‪ ،‬این نظریه که ارتباط مستقیمی میان رشد‬ ‫اقتصادی و شکل حکومت در هیچ یک از این دو مسیر موجود نیست‪ ،‬معقول به نظر‬ ‫می‌رسد؛ ضمن این که دموکراسی و آزادی‌های سیاسی مباحث بسیار مهمی هستند و این‬ ‫‪4‬‬ ‫اهمیت در هر حال‪ ،‬دست نخورده باقی می‌ماند‪.‬‬ ‫این پرسش همچنان به یک مسئله‌ی بسیار اساسی یعنی روش تحقیق اقتصادی نیز‬ ‫می‌پردازد‪ .‬ما نباید تنها به ارتباط آماری نظر داشته باشیم‪ ،‬بلکه باید فرایند معمول را‬ ‫که در رشد و گسترش اقتصادی دخیل است نیز مورد تحقیق و وارسی قرار دهیم‪.‬‬ ‫قراردادهای اقتصادی و شرایطی که به موفقیت‌های اقتصادی در کشورهای آسیای‬ ‫شرقی منتهی شده‌اند تا به حال به خوبی شناخته شده‌اند‪ .‬در همان حال که مطالعات تجربی‬ ‫گوناگون بر دالیل گوناگون انگشت گذاشته‌اند‪ ،‬تا به حال آمار وسیعی به دست آمده که‬ ‫بر این نظر توافق دارد که شماری از “مقررات مفید” وجود دارند که در بین آنان‪ ،‬فضای‬ ‫باز رقابتی‪ ،‬استفاده از بازارهای جهانی‪ ،‬کنترل بخش غیردولتی بر شرایط سرمایه گذاری‪،‬‬ ‫صادرات‪ ،‬میزان باالی باسوادی و آموزش‪ ،‬اصالحات ارضی موفق‪ ،‬و دیگر امتیازات‬ ‫‪3- Adam Przeworski et al., Sustainable Democracy (Cambridge: Cambridge University Press, 1995); Robert J. Bar‬‬‫)‪ro, Getting It Right: Markets and Choices in a Free Society (Cambridge, Mass.: MIT Press, 1996‬‬

‫‪ -4‬من مدارک تجربی و ارتباط های سببی را مشروح در کتابم به نام «توسعه به مثابه آزادی» بررسی کرده ام‪،‬‬ ‫نشر ‪Knopf، 1999‬‬

‫‪18‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫اجتماعی که امکان همکاری و دخالت در روند گسترش اقتصادی را به دست می‌دهد‬ ‫در رشد اقتصادی بسیار مؤثر ارزیابی می‌شود‪ .‬هیچ دلیلی وجود ندارد که بگوییم که هر‬ ‫یک از این مقررات در شرایط دموکراسی کامل‌تر‪ ،‬کاربرد نخواهند داشت و می‌بایست‬ ‫حتما توسط زور و با فشار قدرت استبدادی‪ ،‬همچنان که در کره جنوبی و سنگاپور و‬ ‫چین اتفاق افتاد‪ ،‬همراه باشند‪ .‬برعکس‪ ،‬شواهد بسیاری هست که نشان می‌دهد آنچه در‬ ‫واقع برای ایجاد امکان رشد هر چه سریع‌تر اقتصاد ضروری است شرایط مسالمت‌آمیزتر‬ ‫اقتصادی است و نه یک سیستم خشن سیاسی‪.‬‬ ‫برای تکمیل این بررسی‪ ،‬ناچار باید ورای مرزهای رشد اقتصادی برویم و ضروریات‬ ‫رشد اقتصادی را آزمایش کنیم؛ به‌ ویژه‪ ،‬نیاز به امنیت اقتصادی و اجتماعی را‪ .‬در این‬ ‫صورت‪ ،‬از یک سو‪ ،‬باید به ارتباط حقوق سیاسی و مدنی نظر بیندازیم‪ ،‬و از سوی دیگر‪،‬‬ ‫به روش‌های مقابله با بدبیاری‌های عظیم اقتصادی توجه کنیم‪ .‬حقوق سیاسی و مدنی به‬ ‫مردم امکان می‌دهد که با قدرت کامل توجه الزم را به نیازهای عمومی و ضرورت‬ ‫عملکرد مناسب اجتماعی بکشانند‪.‬‬ ‫پاسخ دولت‌ها به واقعیت دشواری‌هایی که مردم با آن روبرو می‌شوند معموال وابسته‬ ‫به میزان فشاری است که بر دولت‌ها وارد می‌شود‪ .‬اجرای عملی حقوق سیاسی (نظیر‬ ‫رأی‌گیری‪ ،‬انتقاد‪ ،‬اعتراض‪ ،‬و نظایر آن) می‌تواند در روند کارکرد یک دولت و‬ ‫انگیزه‌های سیاسی آن کارکرد تغییر چشمگیر ایجاد کند‪.‬‬ ‫من در موقعیت‌های دیگری‪ ،‬در مورد این واقعیت غیرقابل کتمان ـ که در تاریخ‬ ‫فاجعه‌بار قحطی‌های جهان‪ ،‬هیچ قحطی عظیمی در کشورهای مستقل‪ ،‬و دارای ساختار‬ ‫دموکراتیک‪ ،‬که دارای مطبوعاتی به نسبت آزاد بوده‌اند‪ ،‬اتفاق نیفتاده است ـ بسیار‬ ‫سخن گفته‌ام‪ 5.‬هر چه بگردیم‌‪ ،‬نمی‌توانیم هیچ نمونه‌ای مستثنی بر این قاعده بیابیم‪:‬‬ ‫قحطی‌های اخیر در اتیوپی‪ ،‬سومالی و یا دیگر کشورهای تحت سلطه‌ی دیکتاتوری؛‬ ‫‪ -5‬نگاه کنید به نوشته های من‪:‬‬

‫‪“Development: Which Way Now?” Economic Journal 93 (December 1983); Resources, Values, and Development‬‬ ‫‪(Cambridge, Mass.: Harvard University Press, 1984); and my “Rationality and Social Choice,” presidential address‬‬ ‫‪to the American Economic Association, published in American Economic Review in March 1995.‬‬

‫نیز نگاه کنید به‪:‬‬

‫‪Jean Dr’eze and Amartya Sen, Hunger and Public Action (Oxford: Clarendon Press, 1987); Frances D’Souza, ed.,‬‬ ‫‪Starving in Silence: A Report on Famine and Censorship (London: Article 19 International Centre on Censorship,‬‬ ‫‪1990); Human Rights Watch, Indivisible Human Rights: The Relationship between Political and Civil Rights to Sur‬‬‫‪vival, Subsistence and Poverty (New York: Human Rights Watch, 1992); and International Federation of Red Cross‬‬ ‫)‪and Red Crescent Societies, World Disaster Report 1994 (Geneva: Red Cross, 1994‬‬

‫‪19‬‬


‫دموکراسی به عنوان یک ارزش جهان شمول‬

‫قحطی‌های اتحاد جماهیر شوروی در ‪1930‬؛ قحطی چین در ‪ 1958‬تا ‪ 61‬همراه با شکست‬ ‫«جهش عظیم به پیش»؛ و یا حتی پیش از آن‪ ،‬قحطی‌های ایرلند و هند در زمان تسلط‬ ‫بیگانگان‪ .‬چین‪ ،‬با وجود آن که در بسیاری موارد دارای شرایط اقتصادی بهتری از هند‬ ‫بوده است‪( ،‬برخالف هند) دچار قحطی شد‪ ،‬آن هم بزرگ‌ترین قحطی ثبت شده در‬ ‫تاریخ‪ :‬نزدیک به ‪ 30‬میلیون نفر در قحطی ‪ 1958‬تا ‪ 61‬از دست رفتند؛ و این در حالی‬ ‫بود که قوانین نارسای دولتی تا سه سال پس از آن همچنان اصالح نشده باقی ماند‪ .‬این‬ ‫مقررات بدون بازبینی برجای ماندند‪ ،‬زیرا هیچ حزب مخالف‪ ،‬هیچ رسانه‌ی آزاد‪ ،‬یا‬ ‫انتخابات با حضور احزاب متعدد وجود نداشت‪ .‬همین نبود چالش است که به قوانینی‬ ‫عمیقا نارسا اجازه می‌دهد با وجود کشتار ساالنه‌ی مردم‪ ،‬برجای باقی بمانند‪ .‬عین این‬ ‫سخنان را می‌توان در رابطه با دو قحطی زمان حاضر‪ ،‬که هم‌اکنون در کره‌ی شمالی و‬ ‫سودان واقع می‌شوند‪ ،‬تکرار کرد‪.‬‬ ‫قحطی‌ها معمو ًال در زمره بالهای طبیعی به شمار می‌آیند و منتقدان برای ساده گرفتن‬ ‫آن به اشاره‌ای گذرا به این چنین نکته‌هایی اکتفا می‌کنند‪ :‬سیل‌هایی که در دوران‬ ‫«جهش عظیم به پیش» جاری شدند‪ ،‬خشکسالی در اتیوپی‪ ،‬یا از میان رفتن محصوالت‬ ‫کشاورزی در کره شمالی‪ .‬با وجود این‪ ،‬بسیاری کشورها با مشکالتی مشابه یا بدتر‪،‬‬ ‫موفق می‌شوند دچار قحطی نشوند‪ ،‬زیرا یک دولت مسئول قادر است با دخالت خود از‬ ‫گسترش گرسنگی ممانعت کند‪ .‬از آنجا که قربانیان قحطی همواره اقشار کم درآمد‬ ‫جوامع هستند‪ ،‬می‌توان با ایجاد کار و درآمد (مث ً‬ ‫ال از راه برنامه‌های تولید شغل) که‬ ‫دسترسی به غذا را برای افراد بی‌بضاعت ممکن می‌سازد‪ ،‬از گسترش مرگ و میر‬ ‫جلوگیری کرد‪ .‬حتی فقیرترین کشورهایی که با ساختار دموکراسی اداره می‌شوند و با‬ ‫خشکسالی‌های وحشتناک یا سیل و یا دیگر بالیای طبیعی روبرو شده‌اند ( ‪ 1973‬در هند‪،‬‬ ‫و یا زیمبابوه و بوتسوانا در اوایل ‪ )1980‬قادر بوده‌اند تا مردم خود را بدون در افتادن به‬ ‫کام قحطی‪ ،‬تغذیه کنند‪.‬‬ ‫جلوگیری از بروز قحطی‪ ،‬اگر تالش جدی در این زمینه انجام بشود‪ ،‬آسان است‪.‬‬ ‫یک دولت دموکراتیک‪ ،‬که با انتخابات و انتقادات از سوی احزاب مخالف و مطبوعات‬ ‫مستقل روبرو باشد چاره‌ای جز دست زدن به تالش جدی در جلوگیری از این گونه بالیا‬ ‫ندارد‪ .‬عجیب نیست که هند تحت سلطه‌ی بریتانیا دچار قحطی می‌شد (آخرین قحطی‪،‬‬ ‫که من در کودکی شاهد آن بودم‪ ،‬در ‪ 1943‬اتفاق افتاد؛ چهار سال پیش از استقالل) و‬ ‫پس از دست‌یابی به استقالل‪ ،‬قحطی‌ها ناگهان و همراه با استقرار دموکراسی چند حزبی‬ ‫و مطبوعات آزاد ناپدید شدند‪.‬‬ ‫‪20‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫من این بحث‌ها را در جاهای دیگر هم مطرح کرده‌ام‪ ،‬به ویژه در کارهای مشترک‬ ‫خود با ژان درِز؛ بنابراین در اینجا از توضیح‌ بیشتر خودداری می‌کنم‪ 6.‬آنچه اکنون باید‬ ‫در نظر گرفته شود‪ ،‬این است که قحطی فقط یکی از بالیایی است که دموکراسی قادر‬ ‫است آن را تحت کنترل بگیرد؛ و از زوایای بی‌شمار‪ ،‬آسان‌ترین مسئله‌ای است که‬ ‫می‌تواند تحلیل شود‪ .‬تاثیر و نقش مثبت حقوق سیاسی و مدنی در جلوگیری از فجایع‬ ‫اقتصادی و اجتماعی نیز روشن است‪ .‬وقتی کارها درست پیش می‌روند و همه چیز‬ ‫آن طور که باید خوب به نظر می‌آید‪ ،‬نقش کارکردی دموکراسی شاید زیاد ضروری‬ ‫ننماید‪ .‬اما وقتی اوضاع خراب است‪ ،‬به هر دلیلی‪ ،‬پیش زمینه‌های سیاسی که اداره‌ی امور‬ ‫به طریق دموکراسی و با راهکارهای عملی ارائه می‌دهد دارای اهمیتی غیرقابل انکار‬ ‫می‌شود‪.‬‬ ‫به باور من‪ ،‬این درس بسیار حایز اهمیتی است‪ .‬بسیاری از مشاورین اقتصادی استفاده‬ ‫از انگیزه‌های اقتصادی (که سیستم بازار در دسترس می‌گذارد) را توصیه می‌کنند و‬ ‫در همان حال‪ ،‬انگیزه‌های سیاسی را (که سیستم دموکراسی می‌تواند تأمین کند) از‬ ‫نظر می‌اندازند‪ .‬این روش به عدم توازن عمیق در معیارهای بنیادین منتهی می‌شود‪ .‬عدم‬ ‫حضور دموکراسی به عنوان نیروی حمایت‌گر و محافظ‪ ،‬در کشوری که شانس آن را‬ ‫دارد که بدبیاری بزرگی را از سر نگذراند و در زمانی که کارها به خوبی و به آرامی‬ ‫پیش می‌روند‪ ،‬ممکن است زیاد به چشم نیاید‪ .‬با وجود این‪ ،‬خطرهای ناشی از عدم امنیت‬ ‫که از تغییر و تحوالت اقتصادی و یا دیگر شرایط عدم ثبات‪ ،‬و یا از نارسایی‌های اصالح‬ ‫نشده در قوانین جاری ناشی می‌شود‪ ،‬ممکن است که در واقع پشت دیواری که شبهه‌ی‬ ‫یک «موقعیت سالم» را القا می‌کند اسیر مانده باشد‪.‬‬ ‫مشکالت اخیر در شرق و آسیای جنوب شرقی ضررهای ناشی از ساختار حکومتی‬ ‫غیر دموکراتیک را نیز‪ ،‬در میان دیگر چیزها‪ ،‬برمال کرد‪ .‬این مسئله از دو زاویه‌ی بسیار‬ ‫با اهمیت قابل بررسی است‪ .‬اول‪ ،‬گسترش بحران‌های اقتصادی در بعضی از این نواحی‬ ‫(که شامل کره جنوبی‪ ،‬تایلند‪ ،‬و اندونزی می‌شود) بستگی نزدیک با عدم شفافیت در‬ ‫امر تجارت‪ ،‬و به‌خصوص در عدم حضور فعال بخش عمومی در وارسی جابه‌جایی‌های‬ ‫مالی داشته است‪ .‬نبودِ یک تریبون دموکراتیک و کارآمد از عوامل اصلی این شکست‬ ‫به شمار می‌رود‪ .‬دوم‪ ،‬پس از آن که بحران‌های مالی به یک تورم عمومی اقتصادی‬ ‫منجر شد ‪ ،‬نیروی حمایت‌گر و محافظی که سیستم دموکراسی ارائه می‌کند ـ شبیه همان‬ ‫نیرویی که در کشورهای دموکراتیک از قحطی جلوگیری می‌کند ـ در کشوری مثل‬ ‫‪6- Dr’eze and Sen, Hunger and Public Action‬‬

‫‪21‬‬


‫دموکراسی به عنوان یک ارزش جهان شمول‬

‫اندونزی غیبت بسیار محسوسی داشت؛ کسانی که دارایی خود را از دست دادند مرجعی‬ ‫برای شکایت نداشتند‪.‬‬ ‫افت تولیدات خالص ملی‪ ،‬مث ً‬ ‫ال‪ ،‬ده درصد‪ ،‬ممکن است به نظر چندان زیاد نیاید‬ ‫به‌خصوص اگر در دوره‌ای اتفاق بیفتد که نرخ رشد در طول دهه‌های متمادی ساالنه از‬ ‫پنج تا ده درصد بوده است‪ ،‬و در عین حال‪ ،‬همان مقدار کاهش‪ ،‬در صورتی که بار این‬ ‫بحران‪ ،‬به طور گسترده تقسیم نشده باشد و فقط بر شانه‌های کسانی نظیر افراد بیکار‬ ‫و قشر بی بضاعت و افراد بیکار که از لحاظ موقعیت اقتصادی ضعیف اند و کمتر از‬ ‫دیگران توانایی از سر گذراندن چنین مشکالتی را دارند‪ ،‬بیفتد‪ ،‬می‌تواند در زندگی‬ ‫میلیون‌ها نفر تأثیر مخرب و خانمان برانداز داشته باشد‪ .‬تهی دستان اندونزی شاید در‬ ‫زمانی که اوضاع کشور روز به روز بهتر می‌شد غیبت دموکراسی را حس نکرده باشند‪،‬‬ ‫اما واقعیت آن بود که آنان در چاله‌ای افتاده بودند و چون بحران اقتصادی گسترش‬ ‫پیدا کرد‪ ،‬جز صدایی خفه و محو از ایشان به گوش کسی نرسید‪ .‬وقتی نقش حمایت‌گر‬ ‫دموکراسی بیش از همیشه مورد نیاز است‪ ،‬غیبتش بیش از همیشه به چشم می‌آید‪.‬‬

‫کاربردهای دموکراسی‬

‫تا اینجای این مقاله اجازه دادم موضوع به وسیله‌ی منتقدین دموکراسی تعیین شود‪ ،‬به‬ ‫خصوص منتقدین اقتصادی‪ .‬دوباره به این انتقادها برخواهم گشت و به ویژه به موضوع‬ ‫منتقدین فرهنگی دموکراسی خواهم پرداخت؛ اما االن وقت آن است که به تحلیل‌های‬ ‫مثبت از آن چه دموکراسی قادر به انجام آن است بپردازم و ریشه‌ی این ادعای خود را‬ ‫مبنی بر وجود «دموکراسی به مثابه یک ارزش جهان‌شمول» دنبال کنم‪.‬‬ ‫معنای دقیق دموکراسی چیست؟ دموکراسی را‌نمی‌بایست با حکومت اکثریت یکی‬ ‫بدانیم‪ .‬دموکراسی تقاضاهای دشواری با خود دارد که رأی دادن و احترام به نتیجه‌ی‬ ‫انتخابات از جدی‌ترین و اصولی‌ترین آن‌هاست‪ ،‬و بالفاصله پس از آن‪ ،‬ایجاد امکان‬ ‫مباحثات آزاد و پخش بدون سانسور اخبار و امکان نظردهی‪ .‬حتی انتخابات نیز اگر در‬ ‫شرایطی صورت گیرد که رقبای انتخاباتی از امکانات مساوی برای عرضه‌ی موضوعات‬ ‫مورد نظر خود بهره نداشته باشند‪ ،‬یا اگر رأی‌دهندگان از آزادی دست‌یابی به اخبار‬ ‫محروم باشند و قادر نباشند نظرگاه‌های انتخاب شوندگان را در مقایسه با یکدیگر‬ ‫مالحظه کنند‪ ،‬می‌تواند عمیقا فاسد باشد‪ .‬دموکراسی سیستمی بسیار پرتوقع است؛ یک‬ ‫موقعیت مکانیکی نیست (مثل حکومت اکثریت) که در انزوا ب ‌ه وجود بیاید‪.‬‬

‫‪22‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫اگر از این زاویه بنگریم‪ ،‬امتیازهای دموکراسی و ادعای جهان‌شمول بودن ارزش‬ ‫آن‪ ،‬می‌تواند با کیفیت‌های مجزایی که با عملکرد آن بر اساس رواداری هم‌خوانی‬ ‫دارد‪ ،‬مربوط شود‪ .‬در واقع‪ ،‬ما می‌توانیم سه شیوه‌ی متفاوت از هم را مشخص کنیم که‬ ‫از طریق آن دموکراسی زندگی شهروندان یک سیستم را بهبود می‌بخشد‪ :‬اول آن که‬ ‫آزادی سیاسی بخشی از آزادی بشر است‪ ،‬و به عمل در آوردن حقوق مدنی و سیاسی از‬ ‫لوازم یک زندگی خوب برای فرد به عنوان یک انسان اجتماعی است‪ .‬شراکت در امور‬ ‫اجتماعی و سیاسی در زندگی بشر و سالمت او ارزش بنیادین دارد‪ .‬محرومیت از شرکت‬ ‫در حیات سیاسی جامعه محرومیتی عظیم به شمار می‌رود‪.‬‬ ‫دوم‪ ،‬همان‌طور که مطرح کردم (در ابراز مخالفت با این ادعا که دموکراسی با‬ ‫رشد اقتصادی در تناقض است)‪ ،‬دموکراسی دارای «ارزش اجرایی» در افزایش امکان‬ ‫شنیده شدن حرف مردم (هنگامی که مسایل خود را برای جلب دقت عوامل سیاسی‬ ‫ابراز یا از آن پشتیبانی می‌کنند) است‪ .‬این امر شامل تقاضاهای اقتصادی نیز می‌شود‪.‬‬ ‫سومین مورد که باید بیش از این شکافته شود‪ ،‬این است که اجرای دموکراسی به‬ ‫شهروندان امکان می‌دهد که از یکدیگر بیاموزند و به جامعه کمک می‌کند که ارزش‌ها‬ ‫و اولویت‌های خود را برگزیند و شکل دهد‪ .‬حتی ایده‌ی «نیازها»‪ ،‬از جمله درک‬ ‫درست از «نیازهای اقتصادی»‪ ،‬به مباحثات اجتماعی و داد و ستد اطالعات‪ ،‬نظرگاه‌ها‪،‬‬ ‫و تحلیل‌های گوناگون نیاز دارد‪ .‬در این مسیر‪ ،‬دموکراسی عالوه بر ارزش‌های بنیادین‬ ‫آن برای زندگی شهروندان و اهمیت کاربردی آن برای تصمیمات سیاسی‪ ،‬دارای‬ ‫اهمیت سازنده است‪ .‬ادعای دموکراسی به عنوان ارزشی جهان‌شمول می‌باید از گوناگونی‬ ‫کیفیت‌های دموکراسی غافل نماند‪.‬‬ ‫برای تجسم ـ حتی برای درک ـ آن چه «نیاز» به شمار می‌آید‪ ،‬از جمله «نیازهای‬ ‫اقتصادی»‪ ،‬نیازمند به اجرا درآمدن حقوق مدنی و سیاسی هستیم‪ .‬یک درک درست از‬ ‫آن چه نیاز اقتصادی به شمار می‌آید ـ معنایی که در خود دارد و فشار بازدارنده‌ای که‬ ‫اعمال می‌کند ـ ممکن است به بحث و گفت‌وگو نیاز داشته باشد‪ .‬حقوق سیاسی و مدنی‪،‬‬ ‫به‌خصوص آن دسته که به تأمین بحث‌های آزاد و جدل و انتقاد و ابراز رأی مخالف‬ ‫وابسته است (به این معنا که زمینه‌ی بحث و تبادل نظر آزاد‪ ،‬مجاز باشد یا خیر) دارای‬ ‫اهمیت بسیار بنیادینی در روند ایجاد زمینه‌های انتخاب بر اساس اطالعات و اندیشه‌ی‬ ‫کافی است‪.‬‬ ‫در واقع‪ ،‬گستره و تأثیر گفت‌وگوی آشکار در ارزیابی مشکالت اجتماعی و سیاسی‬

‫‪23‬‬


‫دموکراسی به عنوان یک ارزش جهان شمول‬

‫به میزان الزم در نظر گرفته‌ نمی‌شود‪ .‬برای مثال‪ ،‬مباحثاتی که عموم مردم در آن شرکت‬ ‫می‌جویند‪ ،‬نقش بسیار مهمی در کاهش زاد و ولد دارد؛ که از مشکالت عمده‌ی شماری‬ ‫از کشورهای در حال توسعه به شمار می‌رود‪ .‬شواهد مهمی در دست است که افت قابل‬ ‫توجهی را در میزان زاد و ولد در مناطقی از هندوستان نشان می‌دهد که نرخ با سوادی‬ ‫در آن‌ها باالست و بحث‌های اجتماعی در آنجا رایج بوده است‪ .‬این شواهد حاکی از آن‬ ‫است که مباحثات مردم در زمینه‌ی زیان‌های پرشماری فرزندان بر سرنوشت کل جامعه‪،‬‬ ‫و به ویژه بر سرنوشت زنان جوان‪ ،‬در این کاهش مؤثر بوده است‪ .‬اگر تصویری از یک‬ ‫خانواده‌ی خوشبخت که در دنیای مدرن به صورت خانواده‌ای کوچک و کم جمعیت‬ ‫نشان داده می‌شود در میان مناطقی از هند‪ ،‬نظیر کراال یا تامیل نادو‪ ،‬پذیرفته شده است‪،‬‬ ‫بی شک مباحثات و گفت‌وگوهای عمومی زیادی صورت گرفته است تا این تصویر‬ ‫شکل بگیرد و جای خود را در میان مردم باز کند‪ .‬در حال حاضر‪ ،‬نرخ زاد و ولد در‬ ‫کراال ‪( 1/7‬شبیه به آنچه در بریتانیا و فرانسه مشاهده می‌شود و بسیار پایین‌تر از چین‬ ‫که ‪ )1/9‬است‪ ،‬و این میزان کاهش با اعمال زور به دست نیامده؛ بلکه تنها با رواج‬ ‫ارزش‌های تازه ـ فرایندی که در آن مباحثات اجتماعی و سیاسی نقش مهمی ایفا کرد‬ ‫ـ حاصل شده است‪ .‬میزان باالی باسوادی در منطقه‌ی کراال (این میزان باالتر از هر یک‬ ‫از استان‌های چین است)‪ ،‬به ویژه در میان زنان‪ ،‬کمک شایانی به درگرفتن این مباحثات‬ ‫در زمینه‌های اجتماعی و سیاسی کرده است‪.‬‬ ‫شوربختی‌ها و محرومیت‌ها می‌توانند به اشکال گوناگون درآیند‪ .‬برخی از آن‌ها‬ ‫کمتر‪ ،‬و برخی بیشتر از دیگر انواع‪ ،‬قابل درمان با راهکارهای اجتماعی‌اند‪ .‬مجموعه‌ی‬ ‫شوربختی‌هایی که بشر با آن دست به گریبان است‪ ،‬معیار درستی برای تشخیص “نیازها”‬ ‫نیست‪ .‬برای مثال‪ ،‬بسیار چیزها هستند که شاید از ارزش زیادی برخوردار باشند و‬ ‫چنین به نظر بیاید که چنانچه به دست آمدنشان ممکن می‌بود‪ ،‬در زمره‌ی نیازها قرار‬ ‫می‌گرفتند‪ .‬حتی امکان دارد ما طلب جاودانگی نیز بکنیم‪ ،‬همچنان که سه هزار سال‬ ‫پیش از این‪ ،‬مایترییی‪ ،‬آن ذهن بی‌نظیر پرسش‌گر‪ ،‬در اُناپانیشاد در گفت‌وگوی مشهور‬ ‫خویش با یانوالکیا‪ ،‬به زبان آورد‪ .‬اما ما جاودانگی را «نیاز» به حساب‌نمی‌آوریم‪ ،‬زیرا به‬ ‫روشنی می‌دانیم که ممکن نیست‪ .‬دریافت ما از نیاز مربوط می‌شود به برداشتی که ما از‬ ‫محرومیت‌هایی که بنا به طبیعتشان قابل پیشگیری‌اند‪ ،‬داریم؛ و درک ما از آن چه در این‬ ‫زمینه می‌توان انجام داد‪ .‬در شکل گیری این درک و باور از ممکن بودن (به‌خصوص‪،‬‬ ‫واقع‌گرایی اجتماعی)‪ ،‬مباحثات عمومی مردم نقش بسیار با اهمیتی ایفا می‌کند‪ .‬حقوق‬ ‫سیاسی‪ ،‬از جمله آزادی بیان و حق پرسشگری‪ ،‬نه تنها در شکل دادن واکنش اجتماعی به‬ ‫‪24‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫نیازهای اقتصادی بنیادین مؤثر هستند‪ ،‬بلکه خود در دریافت عمومی از نیازهای اقتصادی‬ ‫نیز نقشی بنیادین بر عهده دارند‪.‬‬

‫جهانی بودن ارزش‌ها‬

‫اگر تحلیل باال درست باشد‪ ،‬ادعای ارزشمند بودن دموکراسی‪ ،‬تنها بر یک امتیاز واحد‬ ‫استوار نیست؛ بلکه مسئله‌ی کثرت قابلیت‌ها مطرح است‪ ،‬از جمله‪ ،‬در وهله‌ی نخست‪،‬‬ ‫اهمیت ذاتی شراکت در امور سیاسی و آزادی برای زندگی بشر؛ دوم‪ ،‬اهمیت کاربردی‬ ‫دموکراسی در پاسخگو دانستن و مسئول شمردن دولت؛ سوم‪ ،‬نقش کاربردی دموکراسی‬ ‫در شکل گیری ارزش‌ها و درک عمومی از نیازها‪ ،‬حقوق‪ ،‬و مسئولیت‌ها‪ .‬با توجه به‬ ‫این موارد‪ ،‬اکنون می‌توانیم به پرسش مهیج این مقاله بپردازیم‪ ،‬یعنی مسئله‌ی نگاه به‬ ‫دموکراسی به عنوان یک ارزش جهان‌شمول‪.‬‬ ‫در بحث پیرامون این ادعا‪ ،‬گاهی مطرح می‌شود که همگان لزوم ًا با این اعتبار از پیش‬ ‫تعیین شده موافق نیستند‪ ،‬به‌خصوص وقتی که با دیگر چیزهایی که توجه و پایبندی ما‬ ‫را می‌طلبند مقایسه می‌شود‪ .‬کام ً‬ ‫ال درست است و مخالفتی با این نظر نیست‪ .‬این عدم‬ ‫مخالفت‪ ،‬در نظر بعضی‌ها‪ ،‬به عنوان دلیل کافی برای ارزش جهان‌شمول به شمار نیامدن‬ ‫دموکراسی محسوب می‌شود‪.‬‬ ‫روشن است که در وهله‌ی نخست باید به یک پرسش راهبردی بپردازیم‪ :‬ارزش جهانی‬ ‫یعنی چه؟ برای اینکه ارزشی جهان‌شمول محسوب شود‪ ،‬باید نظر موافق همگان را جلب‬ ‫کرده باشد؟ اگر واقع ًا چنین چیزی الزم باشد‪ ،‬در آن صورت‪ ،‬هیچ ارزشی جهان‌شمول‬ ‫نخواهد بود‪ .‬من هیچ ارزشی را‌نمی‌شناسم – حتی مادرانگی را (در اینجا من مادر عزیز‬ ‫خودم را در نظر دارم) – که هیچ کس با آن مخالفتی نداشته باشد‪ .‬در اینجا می‌خواهم‬ ‫از این نظر دفاع کنم که برای آن که ارزشی جهان‌شمول باشد‪ ،‬نیاز به موافقت همگان‬ ‫نیست‪ .‬برعکس‪ ،‬ادعای یک ارزش جهان‌شمول آن است که در سراسر جهان‪ ،‬مردم‬ ‫دلیلی برای ارزشمند دانستن آن داشته باشند‪.‬‬ ‫زمانی که ماهاتما گاندی ارزش جهان‌شمول عدم خشونت را مطرح کرد‪ ،‬منظور او‬ ‫این نبود که مردم در همه جای جهان از این روش پیروی می‌کنند‪ ،‬بلکه او می‌گفت‬ ‫که جهانیان دلیل محکمی برای ارزشمند بودن آن دارند‪ .‬به همین شکل‪ ،‬وقتی که‬ ‫رابیندرانات تاگور مطرح کرد که «آزادی اندیشه» یک ارزش جهانی است‪ ،‬منظور او‬ ‫این نبود که این ادعا را همگان قبول دارند‪ ،‬بلکه همگان دلیل کافی دارند تا این ادعا‬ ‫‪25‬‬


‫دموکراسی به عنوان یک ارزش جهان شمول‬

‫را بپذیرند‪ .‬او در کشف و عرضه و گسترش آن دلیل کوشش فراوانی کرد‪ 7.‬با درک‬ ‫این نکات‪ ،‬هر ادعایی مبنی بر جهانی بودن یک ارزش‪ ،‬باید با دالیل مخالف نیز همراه‬ ‫باشد؛ یا مشخصا‪ ،‬روشن کند که آیا جهانیان دلیلی برای اهمیت ندادن یا عدم توافق با‬ ‫آن ارزش دارند‪ ،‬یا خیر‪ .‬همه‌ی ادعاهای مبنی بر جهان‌شمول بودن یک ارزش‪ ،‬و نه فقط‬ ‫دموکراسی‪ ،‬چنین پیش فرضی را در خود نهفته دارند‪.‬‬ ‫به باور من‪ ،‬با در نظر گرفتن این پیش فرض غالبا پنهان بود که بزرگ‌ترین تحول در‬ ‫دریافت عمومی از دموکراسی در قرن بیستم به وجود آمد‪ .‬هنگامی که دموکراسی برای‬ ‫کشوری که از آن محروم است‪ ،‬در نظر گرفته می‌شود‪ ،‬کشوری که در واقع مردمش‬ ‫هنوز شانس آن را نداشته‌اند که دموکراسی را عمال در زندگی اجتماعی خود تجربه‬ ‫کنند‪ ،‬چنین تصور می‌شود که به محض این که دموکراسی در زندگی اجتماعی آن‌ها‬ ‫واقعیت پیدا کند‪ ،‬به این ارزش قایل خواهند شد‪ .‬در قرن نوزدهم چنین فرضی به سادگی‬ ‫شکل نمی‌گرفت‪ .‬اما این قضاوت‪ ،‬که چنین برخوردی را در مردم کامال طبیعی ارزیابی‬ ‫می‌کند‪( ،‬آن چه من قبال به آن تحت عنوان حالت «پیش فرض» اشاره کردم) در طول‬ ‫قرن بیستم تغییر چشم‌گیری کرده است‪.‬‬ ‫به این نیز باید توجه شود که این تغییر‪ ،‬تا حد زیادی‪ ،‬بر اساس مشاهده‌ی تاریخچه‌ی‬ ‫قرن بیستم صورت گرفته است‪ .‬در مسیر گسترش دموکراسی‪ ،‬معتقدان به آن نیز افزایش‬ ‫یافته و کم نشده‌اند‪ .‬اگر از اروپا و امریکا شروع کنیم‪ ،‬دموکراسی به عنوان یک سیستم‬ ‫به ساحل‌های دوردستی راه برده است و در آنجاها با اشتیاق همکاری و قبول روبرو شده‬ ‫است‪ .‬از این گذشته‪ ،‬از میان برداشته شدن هر دموکراسی مستقر‪ ،‬با اعتراضات گسترده‌ای‬ ‫همراه بوده است‪ .‬هرچند این اعتراضات در غالب مواقع با شدت و خشونت سرکوب شده‌‬ ‫است‪ ،‬اما بسیاری از مردم هم آماده بوده‌اند که از جان خود برای بازگرداندن دموکراسی‬ ‫مایه بگذارند‪.‬‬ ‫کسانی که جایگاه دموکراسی به عنوان یک ارزش جهان‌شمول را قبول ندارند و‬ ‫علیه آن وارد بحث می‌شوند‪ ،‬دالیل خود را نه بر اساس غیبت اتفاق نظر‪ ،‬بلکه بر اساس‬ ‫تناقض‌های منطقه‌ای بنا می‌کنند‪ .‬این به اصطالح تناقض‌ها‪ ،‬گاه مربوط به فقر بعضی از‬ ‫ملت‌ها می‌شود‪ .‬بر اساس این بحث‪ ،‬مردم تهی دست‪ ،‬که حق هم دارند‪ ،‬به نان بیشتر‬ ‫‪ -7‬نگاه کنید به نوشته من‪:‬‬ ‫‪“Tagore and His India,” New York Review of Books, 26 June 1997‬‬

‫‪26‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫عالقمندند تا دموکراسی‪ .‬این بحث تکراری‪ ،‬از دو نقطه نظر کامال متفاوت‪ ،‬گمراه کننده‬ ‫است‪.‬‬ ‫نخست‪ ،‬همان‌طور که در باال گفته شد‪ ،‬نقش حمایت‌گر دموکراسی ممکن است برای‬ ‫تهی دستان‪ ،‬به‌ویژه‪ ،‬دارای اهمیت باشد‪ .‬مسلم است که این در مورد قربانیان بالقوه‌ی‬ ‫قحطی که با گرسنگی مرگبار روبرو خواهند بود‪ ،‬صادق است‪ .‬همچنان‪ ،‬در مورد کسانی‬ ‫که با دست خالی از نردبان پیشرفت اقتصادی در دوران بحران مالی به پایین پرتاب‬ ‫شده‌اند نیز صادق است‪ .‬مردمی که نیازمندی اقتصادی دارند‪ ،‬به یک بلندگوی سیاسی نیز‬ ‫نیاز دارند‪ .‬دموکراسی گونه‌ای تجمل نیست که صبر کند و همراه دیگر موفقیت‌های‬ ‫عمومی وارد شود‪.‬‬ ‫دوم این که شواهد اندکی در دست است که مردم تهیدست‪ ،‬اگر حق انتخاب داشته‬ ‫باشند‪ ،‬ترجیح بدهند که دست رد بر سینه‌ی دموکراسی بگذارند‪ .‬بد نیست به خاطر‬ ‫بیاوریم که یکی از دولت‌های گذشته‌ی هند‪ ،‬در میانه‌ی سال‌های ‪ 1970‬کوشید که‬ ‫بحث مشابهی را پیش بکشد تا آنچه را مدعی شده بود «شرایط اضطراری» (و لذا مستلزم‬ ‫سرکوب حقوق سیاسی و مدنی) است‪ ،‬بر حق جلوه بدهد‪.‬با اعالم انتخابات از طرف آن‬ ‫دولت‪ ،‬رأی دهندگان بر سر این موضوع خاص به دو گروه تقسیم شدند‪ .‬در آن انتخابات‬ ‫سرنوشت ساز‪ ،‬که به طور عمده زیر همین عنوان به کارزار پرداخته بود‪ ،‬سرکوب حقوق‬ ‫بنیادین سیاسی و مدنی قاطعانه رد شد‪ ،‬و رأی دهندگان هند ـ که از تهی‌دست‌ترین مردم‬ ‫جهان هستند ـ نشان دادند که اعتراضشان به محرومیت از حقوق و آزادی‌های بنیادین‬ ‫کمتر از اعتراضشان به محرومیت اقتصادی نیست‪.‬‬ ‫هر آزمون و پژوهشی که در ارتباط با نظریه‌ی اهمیت ندادن تهی دستان به حقوق‬ ‫مدنی و سیاسی انجام گرفته است‪ ،‬عکس این مدعا را اثبات کرده است‪ .‬با مشاهده‌ی‬ ‫مبارزات اجتماعی در راه آزادی‌های دموکراتیک در کره جنوبی‪ ،‬تایلند‪ ،‬بنگالدش‪،‬‬ ‫پاکستان‪ ،‬برمه‪ ،‬اندونزی‪ ،‬و مناطق دیگر آسیا‪ ،‬می‌توان به نتیجه گیری‌های مشابهی‬ ‫دست یافت‪ .‬در همین راستا‪ ،‬در همان حال که افریقا به طور گسترده‌ای از آزادی‌های‬ ‫سیاسی منع شده است‪ ،‬در این منطقه نیز‪ ،‬هر زمان که شرایط اجازه داده است‪ ،‬جنبش‌ها‬ ‫و تظاهراتی در اعتراض به این محرومیت به راه افتاده است‪.‬‬

‫بحث از نقطه نظر تفاوت‌های فرهنگی‬

‫بحث دیگری هم هست که در راستای تناقض‌های بنیادین منطقه‌ای مطرح می‌شود‬ ‫‪27‬‬


‫دموکراسی به عنوان یک ارزش جهان شمول‬

‫که به شرایط اقتصادی مربوط نیست‪ ،‬بلکه به تفاوت‌های فرهنگی برمی‌گردد‪ .‬شاید‬ ‫یکی از مشهورترین این ادعاها در ارتباط با مواردی باشد که تحت عنوان «ارزش‌های‬ ‫آسیایی» شناخته می‌شود‪ .‬چنین ادعا شده است که آسیایی‌ها بنا به سنت‌های خود به نظم‬ ‫دیکتاتوری بیش از آزادی‌های سیاسی بها می‌دهند‪ ،‬و بر همین اساس‪ ،‬شیوه‌ی دموکراسی‬ ‫در این کشورها به طور قطع با تردید بیشتری ارزیابی می‌شود‪ .‬من در این باره در‬ ‫سخنرانی خود در ‪ Morganthau Memorial Lecture‬در‪Carnegie Council‬‬ ‫‪8‬‬ ‫تحت عنوان ارزش‌های اخالقی و روابط بین‌المللی‪ ،‬به تفصیل سخن رانده‌ام‪.‬‬ ‫یافتن یک اساس واقعی برای این گونه ادعاهای روشنفکرانه در تاریخ فرهنگ آسیا‬ ‫بسیار دشوار است؛ به‌خصوص اگر ما به سنت‌های قدیم هند نگاهی بیندازیم‪ ،‬یا آسیای‬ ‫میانه‪ ،‬و یا ایران‪ ،‬و یا دیگر مناطق آسیا‪ .‬برای مثال‪ ،‬یکی از قدیمی‌ترین و قاطعانه‌ترین‬ ‫بیانیه‌ها در رواداری تکثر فرهنگی و مسئولیت دولت در حفاظت از حقوق اقلیت‌ها‪ ،‬در‬ ‫کتیبه‌های امپراتور هند آشوکا در قرن سوم پیش از میالد یافت می‌شود‪.‬‬ ‫آسیا منطقه‌ای بسیار وسیع است و ‪ 60‬درصد از جمعیت جهان را در خود جای داده‬ ‫است‪ .‬عمومیت دادن نظریه‌ای به جمعیتی چنین عظیم‪ ،‬کار آسانی نیست‪ .‬گاهی این‬ ‫حامیان «ارزش‌های آسیایی» تنها به آسیای شرقی به عنوان منطقه‌ای که این بحث با‬ ‫شرایط آن سازگاری دارد‪ ،‬نظر انداخته‌اند‪ .‬تئوری عمومی تضاد غرب با آسیا معموال‬ ‫فقط به مناطق شرق تایلند توجه می‌کند‪ ،‬حتی با وجود این که ادعای بلندپروازانه هم‬ ‫وجود دارد که می‌گوید دیگر مناطق آسیا با غرب دارای «مشابهت»‌اند‪ .‬لی کوان یو‪،‬‬ ‫کسی که به خاطر صراحتش در بیان (و برای به کالم در آوردن عالمانه‌ی آنچه در این‬ ‫ادبیات گره در گره به ناچار در پرده‌ی ابهام پیچیده شده است)‪ ،‬مشخصا در پیوند با‬ ‫«تفاوت اساسی میان درک غرب از جامعه و دولت با درک آسیای شرقی از این مقوله»‬ ‫می‌گوید‪« :‬وقتی می‌گویم مردم آسیای شرقی‪ ،‬منظورم کره‪ ،‬ژاپن‪ ،‬چین‪ ،‬ویتنام‪ ،‬است‪،‬‬ ‫جدا از آسیای جنوب شرقی‪ ،‬که مجموعه‌ای است مخلوط از چینیان و هندی‌ها؛ هر چند‬ ‫‪9‬‬ ‫که فرهنگ هند خود بر ارزش‌های مشابهی تأکید دارد‪».‬‬ ‫حتی آسیای میانه‪ ،‬به تنهایی‪ ،‬به شکل چشمگیری دارای گوناگونی است‪ ،‬با‬ ‫تفاوت‌هایی که نه تنها در میان مردم ژاپن‪ ،‬کره‪ ،‬و دیگر کشورهای آن منطقه‪ ،‬بلکه در‬ ‫میان هر کدام از آن کشورها به تنهایی یافت می‌شود‪ .‬کنفوسیوس‪ ،‬نویسنده‌ای است که‬ ‫‪8- Amartya Sen, “Human Rights and Asian Values,” Morgenthau Memorial Lecture (New York: Carnegie Council‬‬ ‫‪on Ethics and International Affairs, 1997), published in a shortened form in The New Republic, 14-21 July 1997‬‬ ‫‪9- Fareed Zakaria, “Culture is Destiny: A Conversation with Lee Kuan Yew,” Foreign Affairs 73 (March-April 1994):‬‬ ‫‪113‬‬

‫‪28‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫نظراتش به عنوان باورهای مردم‪ ،‬در ترجمان ارزش‌های آسیایی نقل می‌شود‪ ،‬ولی او تنها‬ ‫روشنفکری نیست که به عقایدش در میان مردم این کشورها اقتدا می‌شود (در ژاپن‪،‬‬ ‫چین‪ ،‬و کره برای مثال‪ ،‬سنت‌های بودایی بسیار کهن و فراگیری وجود دارند‪ ،‬که یک‬ ‫هزاره و نیم با قدرت رواج داشته‌اند‪ ،‬و عالوه بر آن جریان‌های دیگر فکری تأثیرگذاری‬ ‫هم نظیر حضور چشمگیر مسیحیت هم در این میان هستند)‪ .‬هیچ هماهنگی همگانی در‬ ‫ستایش استبداد و ترجیح آن بر آزادی در این فرهنگ‌ها موجود نیست‪.‬‬ ‫از این گذشته‪ ،‬حتی خود کنفوسیوس نیز اطاعت چشم و گوش بسته از حکومت‬ ‫را تبلیغ‌ نمی‌کند‪ .‬وقتی که زیلو از او می‌پرسد «چگونه به شاهزاده خدمت باید کرد‪»،‬‬ ‫کنفوسیوس در جواب می‌گوید (در بیانی که سانسورگران حکومت‌های استبدادی‬ ‫محتمل است که بخواهند در آن غور کنند)‪« ،‬به او حقیقت را بگو حتی اگر خاطر‬ ‫او را خوش نیاید‪ 10».‬کنفوسیوس مخالف راهکارهای عملی احتیاط و تدبیر نیست‪ ،‬اما‬ ‫از تشویق به مبارزه با حکومت‌های فاسد نیز سر باز ‌نمی‌زند (حتی اگر الزم باشد‪ ،‬با‬ ‫به‌کارگیری تدبیر الزم)‪« :‬وقتی که روش [نیک] در کشور حکم‌فرما است‪ ،‬با قاطعیت‬ ‫سخن بگو و با قاطعیت عمل کن‪ .‬وقتی که حکومت از راه راست منحرف شد‪ ،‬با قاطعیت‬ ‫‪11‬‬ ‫عمل کن و به نرمی سخن بگو‪».‬‬ ‫فراموش نکنیم که اشاره‌ی صریح کنفوسیوس به این واقعیت است که دو ستونی‬ ‫که پایه‌ی کاخ ارزش‌های آسیایی بر آن استوار است‪ ،‬وفاداری به خانواده و اطاعت از‬ ‫دولت است‪ ،‬و این دو ارزش در تضادی آشکار با یکدیگرند‪ .‬بسیاری از حامیان و مبلغان‬ ‫قدرت «ارزش‌های آسیایی» نقش دولت را ادامه‌ی نقش خانواده می‌دانند؛ اما همچنان‬ ‫که کنفوسیوس اشاره می‌کند‪ ،‬این دو می‌توانند با هم در تضاد باشند‪ .‬فرماندار «شی» به‬ ‫کنفوسیوس گفت‪« ،‬در میان مردم من‪ ،‬مردی هست که در صداقتش هیچ خدشه وارد‬ ‫نیست‪ :‬وقتی که پدرش گوسفندی را دزدید‪ ،‬از پدر کناره گرفت‪ ».‬کنفوسیوس در‬ ‫جواب گفت‪« :‬در میان مردم من‪ ،‬مردمان با صداقت‪ ،‬به گونه‌ای دیگر عمل می‌کنند‪،‬‬ ‫پدران سپر حایل پسران می‌شوند‪ ،‬و پسران سپر حایل پدران و در این کار صداقتی‬ ‫‪12‬‬ ‫بی‌شبهه موجود است‪».‬‬ ‫یک ترجمان فراگیر از ارز‌ش‌های آسیایی که این ارزش‌ها را در تضادی خصمانه با‬ ‫دموکراسی و حقوق سیاسی می‌داند‪ ،‬در برابر تحلیل انتقادی بسیار شکننده است‪ .‬گمان‬ ‫‪10- The Analects of Confucius, Simon Leys, trans. (New York: Norton, 1997), 14.22, 70‬‬ ‫‪11- The Analects of Confucius, 14.3, 66‬‬ ‫‪12- The Analects of Confucius, 13.18, 63‬‬

‫‪29‬‬


‫دموکراسی به عنوان یک ارزش جهان شمول‬

‫می‌کنم که نباید زیاد نسبت به عدم پشتوانه‌ی علمی در خصوص این باورها موشکاف‬ ‫باشم‪ ،‬زیرا مطرح کنندگان این ادعا نه پژوهشگر‪ ،‬بلکه رهبر سیاسی بوده‌اند‪ ،‬و در غالب‬ ‫مواقع‪ ،‬سخنگوی رسمی و یا غیر رسمی دولت‌های استبدادی‪ .‬با وجود این‪ ،‬جالب است‬ ‫که ببینیم درهمان حال که ما پژوهشگران می‌توانیم در ارتباط با کنش سیاسی ناکارآمد‬ ‫باشیم‪ ،‬سیاستمداران عمل‌گرا نیز می‌توانند در برابر مسایلی که بر اساس دانش و پژوهش‬ ‫تحلیل می‌شوند‪ ،‬ناکارآمد باشند‪.‬‬ ‫البته دست یافتن به نوشته‌هایی با طبیعت استبدادی در چارچوب سنت آسیایی کار‬ ‫دشواری نیست‪ .‬اما باید در نظر داشت که یافتن چنین متن‌هایی در ادبیات کالسیک‬ ‫غرب هم به آسانی ممکن است‪ :‬کافی است که شخص نگاهی به نوشته‌های افالطون و‬ ‫آکوئیناس بیندازد تا دریابد وفاداری به نظم استبدادی تنها مختص سلیقه‌ی آسیایی نیست‪.‬‬ ‫انکار حقانیت دموکراسی به عنوان یک ارزش جهانی به دلیل حضور تعدادی متون‬ ‫آسیایی در تقدیر نظم و قانون‪ ،‬مانند آن است که حقانیت دموکراسی را به عنوان شکل‬ ‫طبیعی حکومت در اروپا و امریکای امروز‪ ،‬به دلیل نوشته‌های افالطون و آکوئیناس‬ ‫(حتی اگر به بخش عظیم ادبیات قرون وسطی در حمایت از انکیزیسیون توجه نکنیم)‬ ‫انکار کنیم‪.‬‬ ‫با توجه به تجربه‌ی مبارزات سیاسی دوران معاصر‪ ،‬به‌خصوص در شرق میانه‪ ،‬اسالم‬ ‫غالبا با چهره‌ای که از اساس با آزادی‌های فردی رفتاری خصمانه و بی‌تحمل دارد‪،‬‬ ‫تصویر شده است‪ .‬اما حضور تفاوت‌ها و گوناگونی‌ها در میان سنت‌ها‪ ،‬در مورد اسالم‬ ‫هم صدق می‌کند‪ .‬در هند‪ ،‬اکبر شاه‪ ،‬و بیشتر امپراتوران مغول‪( ،‬به استثنای اورانگاذب)‬ ‫مثال‌های مناسبی از رواداری مذهبی و سیاسی در اندیشه و عمل به دست می‌دهند‪.‬‬ ‫امپراتوران ترکیه معموال بیشتر از همتاهای اروپایی خود رواداری به کار می‌بستند‪.‬‬ ‫نمونه‌های زیادی میان حکمرانان قاهره و بغداد نیز یافت می‌شود‪ .‬به‌خصوص در قرن‬ ‫دوازدهم‪ ،‬دانشمند بزرگ یهود‪ ،‬میامونیدز‪ ،‬ناچار شد از یک اروپای متعصب (جایی‬ ‫که در آن به دنیا آمده بود‪ ،‬و در آن یهودیان مورد تعقیب و آزار بودند)‪ ،‬به امنیت و‬ ‫رواداری و مدنیت قاهره و حمایت سلطان صالح‌الدین بگریزد‪.‬‬ ‫گوناگونگی از ویژگی‌های اغلب فرهنگ‌های جهان است‪ .‬مدنیت غرب نیز از این‬ ‫قاعده مستثنی نیست‪ .‬به‌کارگیری دموکراسی که در غرب جدید قبول عام یافته است‪،‬‬ ‫در کلیت خود نتیجه‌ی توافقی است که پس از دوران روشنگری و انقالب صنعتی‪ ،‬و به‬ ‫ویژه در حوالی قرن اخیر‪ ،‬به وقوع پیوست‪ .‬اگر از این روند‪ ،‬این نتیجه را بیرون بکشیم‬

‫‪30‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫که غرب ـ در طول یک هزاره ـ به دموکراسی وفادار و معتقد بوده است‪ ،‬و سپس‪،‬‬ ‫فرهنگ‌های غیرغربی را در تقابل با آن قرار بدهیم (و هر یک را در کلیت آن و به‬ ‫شکل توده‌ای بی شکل در نظر بگیریم) اشتباه بزرگی مرتکب شده‌ایم‪ .‬این تمایل به ساده‬ ‫گیری نه تنها در نوشته‌های برخی از سخنگویان دولت در آسیا‪ ،‬بلکه در تئوری‌های‬ ‫بعضی از بهترین اندیشمندان غرب نیز به چشم می‌خورد‪.‬‬ ‫برای نمونه از میان نوشته‌های یکی اندیشمندان معتبر که آثارش از بسیاری زوایای‬ ‫دیگر‪ ،‬اهمیتی خیره کننده دارد‪ ،‬اجازه بدهید از تز ساموئل ‌هانتینگتون در برخورد‬ ‫تمدن‌ها مثال بیاورم‪ ،‬آنجا که گوناگونی در میانه‌ی هر فرهنگ‪ ،‬توجهی خارج از اندازه‬ ‫به خود جلب می‌کند‪ .‬مطالعات او به این نتیجه‌ی روشن می‌رسد که «حس هویت فردی‬ ‫و سنتی مبنی بر آزادی و حقوق» می‌تواند در غرب یافت شود که «در میان جوامع مدنی‪،‬‬ ‫فرهنگی بی‌مانند را داراست‪ 13».‬هانتینگتون همچنین مطرح می‌کند که «مشخصه‌های‬ ‫اصلی غرب که این فرهنگ را از دیگر فرهنگ‌ها متمایز می‌دارد‪ ،‬قدیم‌تر از مدرنیسم‬ ‫‪14‬‬ ‫غرب است‪ ».‬در نظر وی‪« ،‬غرب‪ ،‬زمان درازی پیش از آن که مدرن باشد‪ ،‬غرب بود‪».‬‬ ‫این تز است که ـ چنان که پیش‌تر هم در سخنان خود اشاره کردم ـ که در برابر آزمون‬ ‫تاریخی شکننده است و تاب‌نمی‌آورد‪.‬‬ ‫با هر تالشی که یک سخنگوی دولتی آسیایی برای در تقابل قرار دادن آنچه‬ ‫“ارزش‌های آسیایی” نامیده می‌شود با آنچه گفته می‌شود که غربی است‪ ،‬کرده ‪ ،‬به نظر‬ ‫می‌آید از جانب یک روشنفکر غربی هم تالشی صورت گرفته است تا همان تقابل را‬ ‫از جانب غرب مطرح کند‪ .‬اما با وجود آن که هر کش و واکش آسیایی با یک کش‬ ‫و واکش غربی همراه شده است‪ ،‬هر دوی این‌ها با هم قادر نبوده‌اند ادعای دموکراسی‬ ‫مبنی بر ارزشی جهانی بودن را مغبون سازند‪.‬‬

‫ضرورت این بحث‬

‫من کوشیده‌ام تا به شماری از موضوعات مربوط به این ادعای دموکراسی مبنی‬ ‫بر ارزش جهانی بودن بپردازم‪ .‬ارزش دموکراسی شامل اهمیت ذاتی دموکراسی در‬ ‫زندگی بشر نیز می‌شود‪ ،‬و نقش «کاربردی» آن در ایجاد انگیزه‌های سیاسی و عملکرد‬ ‫‪13- Samuel P. Huntington, The Clash of Civilizations and the Remaking of World Order (New York: Simon and‬‬ ‫‪Schuster, 1996), 71‬‬ ‫‪14- Huntington, The Clash of Civilizations, 69‬‬

‫‪31‬‬


‫دموکراسی به عنوان یک ارزش جهان شمول‬

‫سازنده‌اش در شکل‌گیری ارزش‌ها (و در درک از نیروی وادارنده و واقع‌گرایانه ادعاهای‬ ‫مبتنی بر نیاز‪ ،‬حق‪ ،‬و مسئولیت‪ ).‬این کیفیت‌های شایسته‪ ،‬شاخصه‌های منطقه‌ای نیستند‪.‬‬ ‫همچنان که هواداری از نظم و استبداد شاخصه‌ای منطقه‌ای نیست‪ .‬گوناگونگی ارزش‌ها به‬ ‫نظر می‌آید که شاخصه‌ی بیشتر فرهنگ‌های اصلی‪ ،‬اگر نه همه‌ی آن‌ها‪ ،‬باشد‪ .‬جدل‌های‬ ‫درون ـ فرهنگی‪ ،‬نه راه ما را برای انتخاب‌هایی که امروز انجام می‌دهیم می‌بندد و نه‬ ‫محدودیت عمیقی بر این انتخاب‌ها روا می‌دارد‪.‬‬ ‫این انتخاب‌ها باید در امروز و در اکنون انجام شوند‪ ،‬با توجه به نقش‌های عملی و‬ ‫مؤثر دموکراسی‪ ،‬که مسئله‌ی دموکراسی در دنیای معاصر به آن‌ها وابسته است‪ .‬من‬ ‫این‌گونه مطرح کرده‌ام که مسئله‌ی دموکراسی از قدرت برخوردار است و به هیچ عنوان‬ ‫در محدوده‌ی منطقه‌ی خاص محصور‌نمی‌ماند‪ .‬فشار وارده از ادعای دموکراسی مبنی بر‬ ‫ارزشی جهانی بودن‪ ،‬در وهله‌ی اول‪ ،‬در این قدرت نهفته است‪ .‬بحث باید در آن حوزه‬ ‫دربگیرد‪ .‬این مسئله با به میان کشیدن تابوهای فرهنگی و تعصبات مدنی که گمان‬ ‫می‌کنیم در گذشته‌ی تاریخی ما بروز کرده است‪ ،‬از میدان به در‌نمی‌رود‪.‬‬

‫‪32‬‬


‫اتفاق نظر جامع در مورد هويت ملي؛ پيش نياز‬ ‫اساسي نظام دموكراتيك‬

‫مصاحبه با دکتر محمد امین احمدی‬

‫موانع و مناسبات اجتماعي باز دارنده در مقابل تحقق‬ ‫دموكراسي در افغانستان کدام اند؟‬ ‫به اعتقاد من پاسخ به اين سوال دشوار است باید نسبت‬ ‫به عوامل گوناگون اجتماعي‪ ،‬فرهنگي‪ ،‬اقتصادي‪ ،‬سياسي و‬ ‫روانشناسي اجتماعي مردم افغانستان شناخت و اطالع دقيق‬ ‫داشته باشيم تا بتوانيم به اين سؤال به دقت پاسخ دهيم؛‬ ‫اگر اساس ًا جواب دقيق دادن در علوم انساني ميسر باشد‪ .‬به‬ ‫چند عامل اشاره مي‌كنمکه شايد موانع تحقق دموكراسي در‬ ‫كشورمان بوده باشد‪:‬‬ ‫اول‪ ،‬عدم ثبات سياسي‪ :‬تاريخ گذشته‌ي افغانستان را اگر‬ ‫مورد مطالعه قرار دهيم‪ ،‬مي‌بينيم كه تاريخ معاصر افغانستان‬ ‫متشکل از رويداد‌هايی است كه باعث بي ثباتي شديد در‬ ‫كشور شده است‪ .‬گردش و چرخش قدرت در افغانستان‬ ‫اكثرا ً توأم با خون ريزي و تغييرهاي آني و بسيار شديد‬ ‫بوده است‪ .‬بر همين اساس‪ ،‬اولين حرکت اصالحی بعد‬ ‫از چند سال با يك شورش نسبت ًا عمومي مواجه مي‌شود و‬ ‫از اساس دگرگون مي‌شود و اين اصالحات براي چیزی‬ ‫بیش از سه دهه متوقف مي‌ماند‪ .‬اصالحات دوم در دهه‬ ‫دموكراسي (‪)1343-1353‬شروع مي‌شود و كوشش‬ ‫مي‌شود كه نظام سلطنتي را به نظام پادشاهي مشروطه تبديل‬ ‫کند‪ .‬باز هم به يك سلسله نزاع ها و كشمكش هاي داخلي‬ ‫فرسایشی فروکاسته شده سبب تشكيل حكومت هاي‬ ‫ضعيف و نا پايدار مي شود‪ .‬در نهايت دوسيه ي اين جريان‬

‫‪33‬‬

‫‪Mohammad Amin Ahmadi‬‬

‫دکترای فلسفه و حکمت‬ ‫اسالمی‪ ،‬عضو کمیسیون‬ ‫مستقل نظارت بر تطبیق قانون‬ ‫اساسی و استاد دانشگاه ابن‬ ‫سینا‪ .‬دکتر احمدی دارای ‪5‬‬ ‫جلد کتاب و ‪ 20‬مقاله است‬


‫اتفاق نظر جامع در مورد هويت ملي؛ پيش نياز اساسي نظام دموكراتيك‬

‫هم با یک کودتا برچیده شده و بعد از چند سال در نتيجه‌ي از ميان رفتن نهاد هاي‬ ‫اساسي قدرت در کشور‪ ،‬با يك كودتاي خونين مواجه مي شويم‪ .‬اين كودتا فاصله‌ي‬ ‫كشور ما را با اصالحات دموكراتيك و مدني بسيار دور مي‌سازد و مردم ما را وارد فاز‬ ‫جنگ‌هاي سه دهه‌ي اخير (جنگ های سی ساله) می کند‪ .‬بنابراين‪ ،‬اولين عامل‪ ،‬بي‌ثباتي‬ ‫سياسي شديدي است كه ما در تاريخ سياسي افغانستان داريم و مي‌دانيد كه اصالحات‬ ‫دموكراتيك يك روند مدني و تدريجي است كه كشور‌هاي ديگر در طول زمان تجربه‬ ‫كرده اند؛ يك شبه به آن نرسيده اند‪ .‬متاسفانه ما از داشتن تاريخ با ثبات محروم بوده ايم‪.‬‬ ‫عامل دوم‪ ،‬توسعه نیافتگی‪ :‬معمو ًال كارشناسان توسعه و دموكراتيزاسيون به آن اشاره‬ ‫مي كنند‪ .‬عواملي چون توسعه نيافتگي اقتصادي و فرهنگي كشور‪ ،‬ميزان پايين بودن‬ ‫سطح سواد و آموزش عمومي و به وجود نیامدن طبقه‌ي متوسط قدرتمند و نبود جامعه‌ي‬ ‫مدني فعال و موجودیت فرهنگ سياسي قبيله اي يا قبيله ساالر هر یک مي تواند مانع‬ ‫نهادينه شدن يا پديد نيامدن دموكراسي باشند‪.‬‬ ‫عامل سوم‪ ،‬هويت منازعه‪ :‬يعني دركشور ما هنوز هم يك هويت ملي كه بر نماد هاي‬ ‫اساسي آن توافق عام وجود داشته باشد‪ ،‬شكل نگرفته است‪ .‬مي دانيم كه دموكراسي در‬ ‫آنجا شكل مي گيرد كه در مورد ملت‪ ،‬عناصر و مولفه هاي اساسي كه يك قوم يا مردم‬ ‫يك سرزمين را ملت مي سازد‪ ،‬اختالف اساسي وجود نداشته باشد و مردم آن سرزمين‬ ‫دچار نزاع هاي ممتد هويتي نباشند‪ .‬در فضايي كه نزاع هاي ممتد هويتي و رقابت هاي‬ ‫منفي هويتي وجود دارد‪ ،‬دموكراسي سياسي به سختي به وجود می آید‪ .‬داشتن اتفاق نظر‬ ‫نسبت ًا جامع و فراگير در مورد هويت ملي پيش نياز اساسي نظام دموكراتيك است‪ .‬ين‬ ‫پيش نياز اساسي نظام دموكراتيك دركشور و در تاريخ گذشته ي ما به آن صورتي كه‬ ‫الزم است‪ ،‬شكل نگرفته است‪ .‬البته اختالف و نزاع بر سر هويت در كشور ما دوگانه‬ ‫عمل مي كند‪ .‬از يك جهت مي تواند مانع تحقق دموكراسي شود‪ ،‬از جهت ديگر اگر‬ ‫بخواهيم بر اين نزاع فايق آييم‪ ،‬راه حل آن استقرار يك نظام دموكراتيك است‪ .‬چون‬ ‫راه حل فايق آمدن بر نزاع هويتي استقرار يك نظام دموكراتيك است‪ ،‬با تعريفي كه‬ ‫ما در يك نظام دموكراتيك از حقوق مردم و از حقوق شهروندان و اقوام افغانستان به‬ ‫دست مي دهيم‪ ،‬هويت منازعه يا هويت هاي اتنيكي و قومي مي تواند شتاب دهنده ي‬ ‫دموكراسي هم باشد‪ .‬دراين جا فقط نقش منفي آن را مطرح كردم‪.‬‬ ‫آنچه شما مطرح فرموديد بيشتر تمركز به گذشته داشت‪ .‬در طي سال هاي اخير‬ ‫آيا همان عوامل در جریان بوده اند و يا مسايل ديگري نيز به آن افزوده شده است؟‬

‫‪34‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫تقريب ًا همان عوامل هنوز هم وجود دارند‪ ،‬عوامل ديگري كه مي توانند عوامل كمك‬ ‫كننده ي دموكراسي باشند‪ ،‬خوب شكل نگرفته اند‪ .‬يكي از این عواملي که می تواند‬ ‫دموكراسي را پايدار سازد‪ ،‬به وجود آمدن حزب به معناي جديد و مدرن آن است که‬ ‫هنوز به وجود نیامده است‪ .‬فقدان این عوامل خود مانع نهادینه شدن دموکراسی است‪.‬‬ ‫عالوه بر اين‪ ،‬حضور نيروهاي نظامي بين المللي در اوضاع فعلي كشور افزوده شده و‬ ‫تاحدي مشكالتي را بر سر راه دموكراسي ايجاد مي كند‪.‬البته حضور جامعه ي جهاني‪،‬‬ ‫جامعه ي بين المللي هم كمك كننده به دموكراسي است‪ ،‬دموكراسي را در كشور هايی‬ ‫مثل افغانستان به پيش مي برد‪ ،‬اما اگر درست مديريت نشود‪ ،‬اگر به اذهان عامه در‬ ‫اين خصوص اطالع رساني دقيق صورت نگيرد و اگر روابط ميان نيروهاي بين المللي و‬ ‫دولت ملي درست مديريت نشود يعني بر مبناي همكاري نباشد و تلقي عامه از حضور‬ ‫نيروهاي بين المللي به جاي همكاري اشغال باشد و یا چنين وانمود شود كه دولت ملي‬ ‫از صالحيت هاي الزمي كه درچارچوب حقوق بين الملل باید داشته باشد‪ ،‬برخوردار‬ ‫نیست‪ ،‬در اين صورت خود این حضور به دلیل این که مشروعیت نظام دموکراتیک را‬ ‫در اذهان عامه تضعیف می کند‪ ،‬سد راه دموكراسي می شود‪ .‬در واقع هم هويت منازعه‬ ‫و هم حضور جامعه ي بين المللي نقش دو گانه دارند‪.‬‬ ‫اگر تعبيري از عدالت اجتماعي در افغانستان داشته باشيد چه خواهد بود؟‬ ‫مفهوم اساسي عدالت برابري شهروندان است‪ ،‬در حقوق اساسی و در دسترسی به‬ ‫امتيازها و فرصت ها‪ .‬مفهوم عدالت حيطه هاي وسيعي را شامل مي شود‪ :‬عدالت قضايي‬ ‫به مفهوم حق دست رسي به سيستم داد رسي عادالنه؛ عدالت توزيعي‪ ،‬در بخش توزيع‬ ‫ثروت عمومي و تأمین رفاه و خدمات اجتماعی برای همۀ شهروندان و دست رسي به‬ ‫فرصت هاي اقتصادي؛ عدالت در توزيع قدرت سياسي به مفهوم تضمین حقوق سياسي و‬ ‫مدني برابر براي همۀ شهروندان‪ .‬از نوع ديگر عدالت هم مي توانيم نام ببريم و آن عدالت‬ ‫جبراني است‪ .‬در حقيقت به لحاظ ظلم و ستم تاريخی‪ ،‬نابرابري هايی شكل گرفته و‬ ‫پاره اي از مردم تحت تاثير ستم تاريخي‪ ،‬دست شان از فرصت های برابر كوتاه شده‬ ‫و در يك موقعيت نا برابر با ديگران در مسابقه ي زندگي قرار گرفته اند‪ .‬برای جبران‬ ‫این بی عدالتی‪ ،‬عدالت جبراني را بايد تطبيق كرد تا كساني كه تحت ظلم و ستم تاريخي‬ ‫دچار عقب ماندگي گردیده اند‪ ،‬بتوانند خود را با ديگران در دست رسي به فرصت های‬ ‫زندگي برابر كنند‪.‬‬

‫‪35‬‬


‫اتفاق نظر جامع در مورد هويت ملي؛ پيش نياز اساسي نظام دموكراتيك‬

‫در دموكراسي نوين‪ ،‬مهم تنها برگزاری انتخابات نیست‪ ،‬تا بر اساس انتخابات‪ ،‬آرای‬ ‫اكثريت را هرکسی به دست آورد و قدرت سياسي را برای دورۀ معیني به دست گیرد‪.‬‬ ‫در دموكراسي مدرن عالوه بر جا به جايي مسالمت آميز قدرت‪ ،‬تحقق عدالت نیز مهم‬ ‫است‪ ،‬توزيع برابر فرصت ها و امتيازات هم مهم است‪ .‬در واقع نوعي تامين رفاه اجتماعي‬ ‫و همگاني براي شهروندان نیز از وظایف دولت منتخب به شمار می آید‪ .‬دست رسي‬ ‫به عدالت قضايي و عدالت سياسي و عدالت جبراني فع ً‬ ‫ال از لوازم يك نظام مبتني بر‬ ‫دموكراسي به حساب مي آيد‪.‬‬ ‫بر اساس همين تعريف ها دموكراسي تا چه حد در كشور تامين شده است؟‬ ‫ما هنوز در آغاز راه هستيم و در يك دوره ي گذار‪ .‬دوره اي كه ما درگير مبارزه‬ ‫ي بسيار نفس گير و سخت هستيم با عواملي كه اساس ًا نظام مبتني بر دموكراسي‪ ،‬آراي‬ ‫مردم و مفاهيمي را كه بر شمردم مثل عدالت‪ ،‬عدالت قضايي‪ ،‬عدالت توزيعي‪ ،‬عدالت‬ ‫اجتماعي و عدالت جبراني و تامين حقوق همه ي مردم از جمله حقوق اقوام افغانستان‬ ‫را قبول ندارند‪ .‬در كشور نيروهايي داريم كه نمي خواهند نظامي با اين ويژگي ها و‬ ‫مختصات شكل بگيرد و به وجود بيايد‪ .‬بدتر از همه‪ ،‬مسئولیت فجایع تاریخی و رنج های‬ ‫بی شماری را که انسان های گوشت و پوست و خون دار این مرز و بوم کشیده اند‪،‬‬ ‫متوجه خود مردم افغانستان به عنوان یک جامعه و نوع نگاه و منش سیاسی‪ ،‬فرهنگی و‬ ‫اخالقی شان نمی دانند‪ .‬این وضعیت سبب شده است که ما ضعف اخالقی و بی عملی‬ ‫خود را تحت پوشش مداخلۀ دیگران بپوشانیم و به نقد عمیق و جدی فرهنگ خود‬ ‫از جمله در عرصۀ سیاست که به تجربۀ تاریخی‪ ،‬فاجعه به بار آورده است نپردازیم و‬ ‫حتی چرخۀ خطرناک و پیاپی خشونت عریان و بی رحم را تبرئه و بعض ًا تقدیس کنیم‪.‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬ما درگير مبارزه اي سخت و نفس گير هستيم‪ .‬نيروهايی هم كه بتوانند چنين‬ ‫نظامي را بسازند‪ ،‬از انسجام دروني و از يك برنامه ي سياسي و استراتيژي واضح و‬ ‫روشن بر خوردار نيستند‪ .‬دولتي كه ما در يك نظام نسبت ًا آزاد و دموكراتيك به وجود‬ ‫آورديم‪ ،‬هنوز آن اقتدار الزم را در چارچوب يك سازوكار دموكراتيك و عادالنه به‬ ‫دست نياورده است‪ .‬دولت ما جزء دولت‌هايی به حساب مي آيد كه اصطالح ًا دولت‬ ‫های ضعيف نامیده می شوند‪ .‬با وجود اين معضله هاي مهم چندان توقع نداريم كه به آن‬ ‫مراحل عالي عدالت رسيده باشيم‪ .‬به عبارت ديگر‪ ،‬اگر بخواهيم براي مثال عدالت قضايي‬ ‫را تطبيق كنيم‪ ،‬صرف به اين نمي شود كه رييس جمهوري کشور يا رييس دادگاه عالي‬

‫‪36‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫بگويد كه ما مي خواهيم همه ي مردم افغانستان به عدالت دست رسي داشته باشند‪ .‬صرف‬ ‫به گفتار نمي شود به عدالت رسيد‪ ،‬بايد اين نظام را به وجود آورد‪ .‬به وجود آوردن‬ ‫سيستم يا دستگاه قضايي كه بتواند عدالت را تامين كند يا سیاستی كه بتواند در قسمت‬ ‫تحقق عدالت قضايي كمك كند‪ ،‬يا دستگاه دادستاني براي رسيدن مردم به عدالت كمك‬ ‫كند‪ ،‬نیازمند سيستم كارا و شفاف و نيروي ماهر و كار آزموده و داراي اخالق حرفه‬ ‫اي است‪ .‬اين نيروي الزم را در كشور خود يا نداريم و يا اگر داريم در چارچوب يك‬ ‫سيستم شفاف و عادالنه آن نيروهايی كه مي توانند به اين دستگاه خدمت كنند‪ ،‬جذب‬ ‫نشده اند‪ .‬چون يك كار طوالني و دراز مدت است‪ .‬كاري است كه با برنامه مي شود به‬ ‫آن رسيد‪ .‬برنامه ي مشخص در مدت زمان پنج سالو ده سال‪ .‬در كمتر از آن نمي توانيم‬ ‫به آن دست رسي پيدا كنيم‪.‬‬ ‫با توجه به تعبيرهاي هاي گوناگوني كه از دموكراسي وجود دارد‪ ،‬مثل دموكراسي‬ ‫ليبرال و سوسيال دموكراسي‪ ،‬شما بيشتر طرفدار كدام مدل برای افغانستان هستيد ؟‬ ‫این مدل ها تعريف خاص خود را دارند‪ .‬مث ً‬ ‫ال ليبرال دموكراسي وقتي كه در مقابل‬ ‫سوسيال دموكراسي استعمال می شود‪ ،‬بيشتر معطوف به اين مساله است كه آزادي هاي‬ ‫اقتصادي و فردی بر اجرای برنامه هاي رفاه اجتماعي اولویت دارد‪ .‬تقسيم بندي هايي‬ ‫كه صاحبنظران در مورد دموكراسي كرده اند‪ ،‬از وجوه گوناگون صورت گرفته كه‬ ‫يك وجه آن سياست هاي اقتصادي است‪ .‬يعني سياست هاي اقتصادي توزيعي كه در‬ ‫يك دموكراسي صورت مي گيرد‪ ،‬چه گونه باشد‪.‬آيا اولويت و رجحان آن آزادي هاي‬ ‫اقتصادي و اصول بازار آزاد باشد‪ ،‬فرصت هاي اقتصادي مبتني بر فعالیت و ابتکارشخصي‬ ‫شهروندان باشد و يا اين كه يك سلسله برنامه هاي رفاه اجتماعي را به اجرا بگذارد و به‬ ‫این منظور مالیات بیشتري از صاحبان کار و سرمایه بگیرد‪ .‬در این صورت طبيعت ًا بهره‬ ‫مندی از فرصت های اقتصادی صرف ًا تابع مطلق فعاليت و ابتكار شخصي شهروندان به‬ ‫شمار نمی آیند‪ .‬البته این تفاوت ها‪ ،‬تفاوت هاي عمده و اساسي در دموکراسی ايجاد‬ ‫نمي كنند‪ .‬در كشور ما نیز مطابق تعریفی که پيشتر از عدالت به دست دادیم‪ ،‬ضمن اين‬ ‫كه بر اساس قانون اساسی به آزادي هاي اقتصادي وفادار باشيم‪ ،‬فعاليت هاي اقتصادي بر‬ ‫مبناي ابتکار و خالقیت شخصي شهروندان را تشویق و حمایت کنیم‪ ،‬در عين حال يك‬ ‫سلسله برنامه هاي سوسيال هم داشته باشيم؛ يعني دموكراسي اجتماعي وجود داشته باشد‪.‬‬ ‫در دموكراسي اجتماعي شديدا ً به تامين عدالت در بخش هاي مختلف مث ً‬ ‫ال در قسمت‬

‫‪37‬‬


‫اتفاق نظر جامع در مورد هويت ملي؛ پيش نياز اساسي نظام دموكراتيك‬

‫حقوق زنان‪ ،‬حقوق اطفال‪ ،‬حقوق اقوام و اقليت ها‪ ،‬حقوق كارمندان و كارگران و طبقات‬ ‫مختلف جامعه و تامين حداقل سطح زندگي براي همه تأکید می شود‪.‬‬ ‫هويت نظام فعلي ما چيست‪ ،‬آيا دموكراسي براي ما يك نياز است؟‬ ‫پيش تر هم گفتم كه دموكراسي براي كشور ما يك نياز و يك ضرورت است‪ .‬براي‬ ‫اين كه مشكالت گونه گون داريم‪ ،‬اگر بخواهيم به عدالت برسيم‪ ،‬در ابعاد مختلف آن‬ ‫جز از راه دموكراسي‪ ،‬از راه نظام سياسي ديگري به دست نمي آيد‪ .‬ما نياز داريم كه يك‬ ‫ملت شويم‪ .‬يعني بر هويت منازعه فائق آییم‪ ،‬ملت شدن افغانستان بر اساس مدلي ممكن‬ ‫است كه آن مدل را جز يك نظام مبتني بر دموكراسي نمي تواند تامين كند‪ .‬يعني مدل‬ ‫جايگزين نداريم كه بر اساس آن بتوانيم هويت هاي منازعه را خاتمه دهيم‪ .‬ما به ثبات‬ ‫احتياج داريم‪ .‬به خصوص ثبات سياسي‪ .‬ثبات سياسي هم در چارچوب يك نظام اقتدار‬ ‫گرا شكل نمي گيرد‪ .‬ما رژيم هاي اقتدار گراي زيادي را تجربه كرديم كه در تجربه‬ ‫آن‌ها ثبات به كشور نيامد‪ .‬ما به دموكراسي احتياج داريم‪.‬‬ ‫آيا امكان تجربه‌ي دموكراتيك را داريم؟‬ ‫عواملي است كه به تحقق نظام دموكراسي در كشور ما كمك مي كند‪ 1 .‬ـ نيروهاي‬ ‫سياسي افغانستان به خصوص اقوام افغانستان در مجموع نياز به اين دارند كه به يك توافق‬ ‫و اجماع ملي بر سر مولفه هاي اساسي اي كه ساختار قدرت را در افغانستان تشكيل مي‬ ‫دهد و هويت ملي افغانستان را بسازد‪ ،‬دست پيدا كنند‪ .‬اين اتفاق نظر جز در چارچوب‬ ‫يك نظام دموكراتيك و مبتني بر قانون اساسي ميسر نيست‪ .‬بنابراين‪ ،‬حس نياز خود‬ ‫پشتوانه اي است كه به تحقق دموكراسي در افغانستان كمك مي كند‪ -2 .‬نخبگان سياسي‬ ‫افغانستان مي توانند در مديريت روند دموكراسي نقش داشته باشند‪ .‬اين را كارشناساني‬ ‫كه در مورد دموكراسي سازي (دموكراتيزاسيون) كار كرده اند‪ ،‬اذعان كرده اند كه ما‬ ‫نمي توانيم بگوييم كه دموكراسي بر اساس يك الگو و روش در كشور ها نهادينه مي‬ ‫شود‪ .‬در كشورهايي حضور طبقه ي متوسط و احزاب سياسي فراگير و ملي مي تواند‬ ‫دموكراسي را نهادينه سازد‪ .‬اما در کشوری مانند افغانستان كه در خالء احزاب سياسي به‬ ‫سر مي برد و طبقه ي متوسط قدرت مند هم وجود ندارد‪ ،‬نخبگان مي توانند نقش بازي‬ ‫كنند‪ .‬نخبگان سياسي افغانستان با بازيگري اي كه در عرصه ي قدرت انجام مي دهند‪،‬‬ ‫مي توانند روند دموكراتيزاسيون را به سمت و سوي ثبات و نهادينه شدن به پيش ببرند‪.‬‬ ‫‪38‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫درست است كه گاهي وقت ها بحث هاي دل آزاري شكل مي گيردکه براي عموم مردم‬ ‫چندان خوشايند نيست‪ .‬اما از درون اين نزاع ها و كشمكش هاي عمدت ًا سياسي بدون‬ ‫خشونت‪ ،‬به سمت و سوي دموكراسي پيش مي رويم‪ .‬پس نخبگان نزاع ها و كشمكش‬ ‫هاي سياسي را مديريت مي كنند و نزاع ها به خشونت نمي انجامد و سر انجام به توافق‬ ‫سياسي مي انجامد‪ .‬اين خود به تقويت دموكراسي در كشور ما کمک می کند‪ -3 .‬به‬ ‫وجود آمدن رسانه هاي آزاد و جامعه ي مدني نسبت ًا فعال كه در ساحه حمايت جامعه ي‬ ‫جهاني ميسر شده خودش از عواملي است كه به ثبات و نهادينه شدن دموكراسي كمك‬ ‫مي كند‪ -4 .‬حضور جامعه ي جهاني‪ .‬دموكراسي هايی مانند افغانستان عمدت ًا بر پايه ي‬ ‫حمايت هاي بين المللي شكل گرفته و شكل مي گيرد‪ .‬اين كه افغانستان امروز عمدت ًا‬ ‫مورد توجه جهان واقع شده است و حمايت هاي گسترده اي از روند سياسي جديد در‬ ‫افغانستان صورت مي گيرد‪ ،‬براي مردم افغانستان و براي نهادينه شدن دموكراسي در‬ ‫افغانستان يك فرصت است‪.‬‬ ‫رابطه ي دموكراسي با ساختار نظام سياسي چيست؟‬ ‫دموكراسي مولفه هايی دارد‪ ،‬يكي از عناصر و مولفه هاي اساسي دموكراسي مشاركت‬ ‫سياسي مردم است‪ .‬مشاركت سياسي از طريق برگزاري انتخابات آزاد‪ ،‬عادالنه و سراسري‬ ‫است‪ .‬پنج مولفه الزم است كه يك انتخابات آزاد و عادالنه و منصفانه به حساب بيايد‪ .‬از‬ ‫طريق انتخابات عمدت ًا دموكراسي تمثيل مي شود‪ ،‬در كنار آن حكومت داري سالم‪ ،‬قوه‬ ‫قضاييه ي سالم‪ ،‬يا دست رسي به عدالت و‪ ...‬عناصري به شمار مي روند كه دموكراسي‬ ‫را تكميل مي كنند‪ .‬بدون اين عناصر و انتخابات آزاد و عادالنه‌اي كه به صورت‬ ‫منظم در فواصل زماني منظم برگزار شود و تمام اجزاء و عناصر قدرت و حاكميت از‬ ‫طريق انتخابات تعيين شودسیستم دموکراسی موثر نخواهد بود‪ . ,‬اصل ديگري كه در‬ ‫دموكراسي مهم است تفكيك و كنترول قوا است‪ .‬بدون تفكيك قوا باز هم ما نظام‬ ‫دموكراتيك نخواهيم داشت‪ .‬اما اين دو اصل‪ ،‬بن مايه ي اصلي نظام دموكراتيك را‬ ‫تشكيل مي دهندو مي توانند در چارچوب اشكال گوناگون به اجرا در آیند‪ :‬در چارچوب‬ ‫نظام رياستي‪ ،‬پارلماني يا در چارچوب يك نظام مختلط از پارلماني و رياستي‪ .‬اما پرسش‬ ‫شما اين جا است كه كدام يكي از اين اشكال بهتر مي‌تواند تمثيل كننده ي دموكراسي‬ ‫باشد و يا در كشوري مانند افغانستان كه هنوز دموكراسي در آن به ثبات نرسيده است‬ ‫و نهادينه نشده كدام يكي از اين اشكال بهتر مي تواند كشور را به دموكراسي برساند و‬

‫‪39‬‬


‫اتفاق نظر جامع در مورد هويت ملي؛ پيش نياز اساسي نظام دموكراتيك‬

‫دموكراسي را با ثبات بسازد؟ يعني هم موجب نهادينه شدن دموكراسي شود و هم اين‬ ‫كه مشاركت وسيع و فراگير مردم را تمثيل كند‪.‬‬ ‫اول‪ ،‬نظام پارلماني در دنيا دموكراتيك تر است نسبت به نظام رياستي؛ دوم‪ ،‬نظام‬ ‫پارلماني وقتي كشوري تازه قدم در مسير جاده دموكراسي گذاشته‪ ،‬بهتر توانسته است‬ ‫دموكراسي را در كشور پايدار سازد و احزاب سياسي فراگير و ملي در چارچوب نظام‬ ‫پارلماني بهتر توانسته اند شكل گيرند‪ .‬بر اساس مطالعه اي كه در مورد كشورهاي‬ ‫اروپاي شرقي صورت گرفته‪ ،‬در اين كشورها وقتي از بلوك سوسياليسم جدا شدند‬ ‫كشورهايی که نظام رياستي را انتخاب كرده اند‪ ،‬هنوز به دموكراسي پايدار نرسيده اند‬ ‫و به سمت و سوي اقتدارگرايي بيشتر حركت كرده اند‪ .‬اما كشورهايی كه نظام هاي‬ ‫پارلماني را برگزيده اند آن ها به دموكراسي هاي پايدار دست يافته اند و از اقتدارگرايي‬ ‫فاصله گرفته اند‪ .‬پس نظام پارلماني بهتر مي تواند سبب نهادينه شدن دموكراسي و پايدار‬ ‫شدن آن گردد‪ .‬سوم‪ ،‬نظام پارلماني سبب مي شود كه احزاب سياسي كالن در كشور‬ ‫شكل گيرد و نهادينه شود‪ .‬چهارم‪ ،‬نظام پارلماني به مشاركت وسيع اليه هاي گوناگون‬ ‫مردم در قدرت مي انجامد‪ .‬در سايه ي نظام پارلماني ما شاهد به وجود آمدن كانون قدرت‬ ‫بر محور فرد يا گروه خاص نخواهيم بود‪ .‬طبيعت ًا اگر قدرت بر محور فرد شكل بگيرد‪،‬‬ ‫ممكن است ماهيت تباري و قبيله اي پيدا كند يا به سمت و سوي توتاليتاريسم حركت‬ ‫كند‪ .‬تنها مشكلي كه در كشور خود داريم اين است كه نظام پارلماني در كشوري كه‬ ‫احزاب سياسي قدرت مند در آن وجود نداشته باشد و ساختار قدرت در چارچوب احزاب‬ ‫نظام پيدا نكرده باشد سبب مي شود كه حكومت ها و دولت هاي بسيار نا پايدار‪ ،‬مقطعي‬ ‫و زود گذر و ضعيف شكل گيرند‪ .‬روزي اگر مطمئن شويم كه مي توانيم در چارچوب‬ ‫يك نظام پارلماني كار كنيم و توافق هاي سياسي موثر و كار آيي را به وجود بياوريم‪،‬‬ ‫بر سر تشكيل دولت حداقل در يك دوره ي تقنيني توافق به وجود بيايد كه با بي ثباتي‬ ‫شديدي در عرصه ي حكومتداري مواجه نشويم‪ ،‬اين نظام بهترين گزينه است‪ .‬در غير‬ ‫آن از ريسك بسيار بااليي در افغانستان بر خورد دار است‪.‬‬ ‫از طرف ديگر شاهد طرح نظامی به صورت عمودي و يا غير متمركز (فدرال)‬ ‫هستيم‪.‬‬ ‫در نظام هاي غير متمركز يا فدرال هم قدرت را وقتي توزيع مي كنيم‪ ،‬ممكن است‬ ‫انواع و اقسام گوناگوني داشته باشد‪ ،‬يكي از مشكالتي كه معمو ًال در توزيع قدرت وجود‬

‫‪40‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫دارد توزيع قدرت ميان مركز و اطراف است‪ .‬منازعه اقوام داريم‪ ،‬منازعه ي مركز و‬ ‫اطراف داريم‪ .‬اين انواع منازعه است‪ .‬براي حل اين گونه منازعات حتا منازعه ي اقوام‬ ‫يكي از مدل هايی كه توصيه مي شود توزيع قدرت ميان مركز و اطراف است‪ .‬و براي‬ ‫گريز از متمركز شدن قدرت در دست يك فرد يا مركز يكي از گزينه هايی كه پيشنهاد‬ ‫مي شود فدراليسم است‪ .‬فدراليسم هم با نظام رياستي سازگار است و هم با نظام پارلماني‪.‬‬ ‫با هيچ كدام منافاتي ندارد؛ يعني يك بحث جدا گانه است‪ .‬آيا دولت بسيط داشته باشيم‬ ‫يا مركب؟ آيا صالحيت ها در مركز متمركز باشد و يا اين كه ميان مركز و واليات‬ ‫توزيع شود‪ .‬يا اين كه راه سوم هم وجود دارد كه نه فدراليسم باشد و نه دولت كام ً‬ ‫ال‬ ‫متمركز یعنی حكومت هاي محلي ما در چارچوب يك نظام نيمه متمركز از صالحيت‬ ‫هاي بيشتري بر خورد دار باشند‪ .‬مث ً‬ ‫ال در كنار اين كه شهرداري ها انتخابي است‪ ،‬شوراي‬ ‫ولسوالي ها انتخابي است‪ ،‬شوراي قريه ها و شوراي واليتي‪ ،‬اين شورا ها هم از بعضي‬ ‫صالحيت هاي تقنيني در محدوده ي واليت شان بر خوردار شوند‪ ،‬قسمتی از ماليات‬ ‫محلي را در سطح واليت خود تصويب كنند‪ ،‬بعضي برنامه هاي انكشافي و توسعه اي و‬ ‫آموزشي را همان جا تصويب كنند‪ .‬صرف نقش مشورتي نداشته باشند‪ .‬به حيث مقام‬ ‫مسئول‪ ،‬حكومت مركزي واليت در برابر آن ها مسئول باشد‪ .‬می شود از طريق دادن‬ ‫بعضي صالحيت ها دایرۀ حكومت هاي محلي را توسعه داد‪ .‬چيزي كه مسلم است اين‬ ‫است كه حكومت كام ً‬ ‫ال متمركز جواب گو نيست‪ ،‬اداره ي سالم و موثر به وجود نمي‬ ‫آورد‪ ،‬رقابت سالم را ميان واليات شكل نمي دهد‪ ،‬و ميزان مسئووليت پذيري مردم‬ ‫را نيز كاهش مي دهد‪ .‬ميزان مشاركت مردم را هم در تعيين سرنوشت شان و برنامه‬ ‫ريزي زندگي بهتر را براي خودشان و منطقه و محيط شان كم تر مي‌سازد‪ .‬بنابراين‪ ،‬قدر‬ ‫مسلم اين است كه نظام متمركز جوابگو نيست‪ .‬ما بايد ميان دو مدل انتخاب كنيم‪ :‬يا‬ ‫نيمه متمركز يا فدراليسم‪ .‬هيچ كدام اين ها تابو نيست‪ ،‬نه فدراليسم تابو است و نه شبه‬ ‫فدراليسم‪ .‬هيچ مشكلي را براي افغانستان ايجاد نمي كند‪ .‬البته در صورتي كه حكومت‬ ‫هاي محلي كه در چارچوب نظام فدرال شكل مي گيرند‪ ،‬كام ً‬ ‫ال به اصول قانون اساسي و‬ ‫حقوق بشر‪ ،‬حقوق همه مردم افغانستان و اقوام گوناگوني كه در هر ايالت ساكن هستند‬ ‫و یا ساکن می شوند‪ ،‬پايبند و وفادار باشند‪ .‬اگر نه‪ ،‬اگر حكومت هاي فدرالي تشكيل‬ ‫شود‪ ،‬هر ايالت به دلخواه خود عمل كند و به اصول اساسي قانون اساسي و حقوق اساسي‬ ‫مردم وفادار نباشد‪ ،‬به سمت و سوي تبار گرايي و قومي شدن شديد حركت كند‪ ،‬به ضرر‬ ‫افغانستان است‪ .‬اما اگر در چارچوب اصول و مقررات‪ ،‬اصول قانون اساسي و ارزش هاي‬ ‫حقوق بشري باشد‪ ،‬فكر مي كنم نه فدراليسم تابو است و نه حكومت هاي محلي كه در‬ ‫‪41‬‬


‫اتفاق نظر جامع در مورد هويت ملي؛ پيش نياز اساسي نظام دموكراتيك‬

‫چارچوب يك نظام متمركز داراي صالحيت هاي بيشتري باشد‪ .‬حكومت هاي محلي كه‬ ‫صالحيت هاي بيشتر داشته باشند‪ ،‬از آن نظامي نيمه متمركز مي شود تعبير كرد‪ .‬اگر اين‬ ‫نظام را سازمان بدهيم در چارچوب قانون اساسي جديد هم قابل اعمال است‪ .‬حتا نيازی‬ ‫به اصالح قانون اساسي هم در اين زمينه نيست‪.‬‬ ‫شما قب ً‬ ‫ال تاكيدتان به مساله ي انتخابات بود‪ ،‬دركشوري كه مردم از ابتدايي ترين‬ ‫حقوق شان محروم هستند‪ ،‬مثل حق داشتن سرپناه‪ ،‬انتخابات چه قدر مي تواند مفيد‬ ‫فايده چنين جوامعي باشد‪ .‬اين را به خاطري مطرح كردم كه چندين انتخابات را پشت‬ ‫سر گذاشته ايم ولي هيچ گاه از فایده و ضرر آن ها از خود نپرسيديم؟‬ ‫در اساس باید دید نقش دموكراسي در يك كشور چيست؟ ما از دموكراسي چه‬ ‫توقعي داريم؛ از انتخابات چه توقع و انتظاری داريم؟ مهم ترين انتظاري كه از انتخابات‬ ‫مي شود داشت‪ ،‬اين است كه ما بتوانيم روش مسالمت آميزی براي کنترل‪ ،‬تغییر و‬ ‫پاسخگو ساختن قدرت داشته باشيم‪ .‬يكي از معضله هاي انسان ها در طول تاريخ اين‬ ‫بوده است كه راه مسالمت آميزی براي کنترل قدرت‪ ،‬تغییر و پاسخگو ساختن آن‬ ‫نداشته اند‪ .‬معمو ًال تغییر قدرت با خون ريزي و بي ثباتي همراه بوده است‪ .‬پس يكي‬ ‫از كاركردهاي مهم انتخابات و دموكراسي اين است كه راهي است براي شكل گيري‬ ‫مسالمت آميز قدرت و كنترل آن‪ .‬ما از راه انتخابات مي توانيم حكومت غير مسئول يا‬ ‫غير دلخواه خود را تغيير دهيم‪ .‬حكومت پاسخگو و مسئول در برابر مردم طبيعت ًا كوشش‬ ‫مي كند آرزوهاي مردم را بر آورده سازد‪ .‬انتخابی بودن حکومت و داشتن شورای ملی‬ ‫منتخب در کشور ما اين نتيجه را داشته است که تا حدودی حكومت پاسخگو باشد‪.‬‬ ‫فرض كنيم اگر انتخابات را نمي داشتيم و قدرت انتخاب را مردم نمي داشتند‪ ،‬آيا مردم‬ ‫مي توانستند وزيري را ملزم به پاسخگويي كنند‪ ،‬يا رييس جمهور را ملزم به پاسخگويي‬ ‫سازند؟ نه! اين ها تغييراتی اساسي است كه رخ داده است‪ ،‬مهم اين است كه پايدار شود‪.‬‬ ‫حاال چرا ما نتوانستيم از طريق انتخابات حكومت هاي كارآ و موثری را شكل دهيم‬ ‫و رييس جمهوري كه انتخاب شده نتوانسته حكومت كارآ و موثری را تشكيل دهد و‬ ‫آن حكومت سطح خدمات اجتماعي را باال ببرد و ميزاني از كار و رونق اقتصادي را در‬ ‫جامعه ايجاد كند‪ ،‬از طريق درآمد هاي عمومي كه به دست مي آيد براي مردم سرپناه‬ ‫بسازد و مسكن بسازد؟ مي دانيد كه دست رسي به اين اهداف او ًال در بسياري از كشورها‬ ‫هيچ گاه به نقطه ي مطلوب نرسيده است‪ ،‬دوم اين كه ما در آغاز راه هستيم‪ ،‬عايدات‬

‫‪42‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫ملي مان چندان باال نيست‪ ،‬حكومت هايی كه تا هنوز شكل گرفته غير كارآ و غير موثر‬ ‫بوده اند‪ .‬فساد اداري دامن گير مردم و حكومت است‪ .‬مجموعه ي اين عوامل باعث شده‬ ‫كه سطح ارائه خدمات اجتماعي در كشور ما باال نباشد‪ .‬اما اين مشكالت سبب نمي شود‬ ‫كه اصل انتخاباتی بودن حکومت و شورا را زير سوال ببريم‪ .‬چون انتخابات فرصتي است‬ ‫که در اختيار مردم قرار مي گيرد‪ .‬میان این كه مردم اين فرصت انتخاب كردن را داشته‬ ‫باشند يا نداشته باشند‪ ،‬اگر بخواهیم انتخاب کنیم مشخص است كدام يك به نفع شان‬ ‫است؟ معلوم است كه فرصت انتخاب كردن بيشتر به نفع مردم است‪.‬‬ ‫قانون اساسي امروزي ما داراي چه مزايا و نواقصي است؟‬ ‫در مورد قانون اساسي چند مساله را مي شود گفت‪ :‬قانون اساسي جديد افغانستان‬ ‫محصول توافق نخبگان افغانستان است‪ .‬و این توافق با توجه به چند عامل صورت گرفته‬ ‫است‪:‬‬ ‫‪ -1‬هويت منازعه‪ :‬بر سر تعريف واحد از هويت ملي‪ ،‬گفتگوهايی وجود داشته و دارد‪.‬‬ ‫در اين قانون اساسي به نحوي كوشش شده است كه براي اين هويت منازعه راه حلي پيدا‬ ‫شود‪ .‬در چارچوب اين قانون اساسی راه حلي برای این موضوع ارايه شده است‪ .‬مطابق‬ ‫این راه حل ساختار قدرت به خصوص به لحاظ مشارکت اقوام‪ ،‬ساختار قدرت باید به‬ ‫گونه اي شكل بگيرد كه در آن مشاركت تمام اقوام و شهروندان افغانستان تامين شود‪.‬‬ ‫بنابراين‪ ،‬از يك سو هويت ملي طوري تعريف شده است كه رضايت خاطر همه اقوام‬ ‫افغانستان جلب شود‪ .‬از سوي ديگر كوشش شده است كه حضور و مشاركت تمام مردم‬ ‫و اقوام افغانستان در ساختار قدرت تامين شود‪ .‬اين يك بعد قانون اساسي است كه تا‬ ‫حدي برخاسته از نزاع هويت است‪.‬‬ ‫‪ .2‬قانون اساسي حاصل جمع ميان ارزش هاي سنتي و مدرن است؛ حقوق بشر‪ ،‬حقوق‬ ‫شهروندي‪ ،‬دموكراسي و‪ ...‬ارزش های مدرن است و اما ارزش هاي ديني جامعه ارزش‬ ‫هاي سنتي مردم است‪ .‬موازنه ي قدرت در تاسيس قانون اساسي جديد به نحوي بود كه‬ ‫ميان اين دو بايد نوعي تركيب ونوعی سازگاري به وجود بيايد‪ .‬لذا كوشش شده است‬ ‫كه اين سازگاري شكل گيرد‪ .‬بعد سوم‪ :‬در اين قانون اساسي كوشش شده است كه نظام‬ ‫دموكراتيك باشد و حقوق اساسي شهروندان رعايت شود؛ كوشش شده است تفكيك‬ ‫قوا در اين نظام به وجود بيايد‪ .‬نظارت و كنترول پارلماني نسبت ًا قوي و موثر بر قوۀ‬ ‫مجریه وجود داشته باشد و نهادهای اساسی دولت جمهوری اسالمی افغانستان مستقیم ًا یا‬

‫‪43‬‬


‫اتفاق نظر جامع در مورد هويت ملي؛ پيش نياز اساسي نظام دموكراتيك‬

‫غیر مستقیم انتخابي باشند‪ .‬در مجموع قانون اساسي جديد با توجه به ويژگي هايی كه بر‬ ‫شمردم يك نظام دموكراتيك را تمثيل مي كند‪ .‬از اين لحاظ مي شود گفت كه ما قانون‬ ‫اساسي چندان بدي نداريم‪.‬‬ ‫باوجود این‪ ،‬موضوعی که باید در مورد آن بیشتر تأمل کرد این است که در این‬ ‫قانون اساسی يك نظام تقريب ًا نيمه رياستي پيش بيني شده و اين نظام با توجه به تجربه‬ ‫ي چندين ساله اي كه داريم اندک اندک مورد سوال و تردید قرار می گیرد‪ .‬این نظام‬ ‫تا چه اندازه مي تواند كارا و فعال واقع شود‪ ،‬تا چه اندازه مي تواند به توزيع قدرت در‬ ‫سطوح مختلف بيانجامد‪ ،‬تا چه اندازه مي تواند مشاركت همه مردم را در همه نواحي‬ ‫تامين كند؟ تا چه اندازه مانع حركت نظام ما به سمت و سوي توتاليتاريسم می گردد ؟‬ ‫پیش از این توضیح دادیم در صورتي مي توانيم گزينه ي نظام پارلماني را پيشنهاد كنيم‬ ‫كه خطر گرفتار شدن به حکومت های بی ثبات از میان رفته باشد‪.‬‬ ‫يكي از ويژگي هاي قانون خوب اين است كه از تصويب قوانين بد جلوگيري‬ ‫كند‪ ،‬در این چند سال دو قانون تصويب شد كه بسيار نزاع بر انگيخت‪ ،‬قانون احوال‬ ‫شخصيه اهل تشيع و قانون عفو (قانون مصالحه ملی‪ ،‬عفو عمومی و ثبات ملی)‪ .‬چرابا‬ ‫اين قانون اساسي نمی شد جلوی تصويب چنين قوانينی را گرفت؟‬ ‫ قانون عفو به اشخاص بر خالف اصول عدالت و قانون اساسي و بر خالف دادرسي‬‫عادالنه كه به همه مردم داده شده‪ ،‬مصونيتي را براي شخص و اشخاصي در مورد حق‬ ‫مردم داده و این ‪ ،‬برخالف اصول قانون اساسي است‪ .‬در قانون اساسي سازوكارهايي‬ ‫پيش بيني شده است كه مانع از تصويب قوانين بد شود يا قوانين بد را ملغا اعالم كند‪.‬‬ ‫منتها اين سازوكارها به نظر مي رسد خوب تطبيق نمي شوند‪.‬‬ ‫يكي از چيزهايی كه درقانون اساسي ما وجود دارد‪ ،‬ايجاد سازگاري و جمع بين ارزش‬ ‫هاي سنتي و ارزش هاي مدرن است‪ .‬جمع بين ارزش هاي سنتي و مدرن سبب شده است‬ ‫كه پاره اي از احكام و مواد قانون اساسي ما داراي ابهام و به چند شكل قابل تفسير باشد‪.‬‬ ‫اين مسئله با توجه به ساختار فرهنگی جامعه ي افغانستان به آسانی قابل حل نيست‪ .‬در‬ ‫يك مباحثۀ حقوقی دراز مدت ميان ارگان هاي گوناگوني كه در خود نظام وجود دارد‪،‬‬ ‫مثل شورا‪ ،‬قوه قضايیه‪ ،‬حكومت‪ ،‬جامعه مدني يا نهاد هاي مدني فعال در زمینۀ دفاع از‬ ‫حقوق بشر‪ ،‬كميسيون مستقل نظارت بر تطبيق قانون اساسي‪ ،‬اين موارد قابل اصالح‪،‬‬ ‫تعديل و ممكن است‪ .‬اين اصالح می تواند در حد ارایۀ تفسيرهاي موسع و سازگار با‬

‫‪44‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫حقوق و موازین حقوقی مدرن از قانون اساسي باشد‪.‬‬ ‫يك نكته ديگر در مورد تاثيراتي است كه قانون اساسي از قوانين گذشته داشته‬ ‫است‪ .‬در قانون اساسي تاثيراتي از قانون اساسي دهه دموكراسي ديده مي شود‪ ،‬اما به‬ ‫طور خاص از قانون اساسي حزب دموكراتيك به عنوان يك مرحله ي تاريخي كم تر‬ ‫به مشاهده ميرسد‪ .‬دليل آن چیست؟‬ ‫درست است كه قانون اساسي جديد بعضي از ساختار ها را از قانون اساسي ‪1343‬‬ ‫گرفته است اما نسبت به آن تغييرات بسيار اساسي و عمده نیز به وجود آورده است‪.‬‬ ‫قانون اساسي را كه در دوره ي حكومت هاي حزب دموكراتيك منتشر شده‪ ،‬نمي شود‬ ‫به عنوان قانون اساسي به رسمیت شناخت‪ ،‬بلکه بيشتر به يك مرام نامه حزبي شبیه است‪.‬‬ ‫البته در این مورد قانون اساسی حكومت داكتر نجيب خصوص ًا با تعدیل ‪ 1369‬آن که به‬ ‫منظور مشي مصالحه ي ملي آن را تدوين و به تصويب رسانیده بود یک استثنا است‪ .‬متن‬ ‫بسيار خوبي است‪ .‬مواد بسيار خوبي دارد و اگر در آن زمان نیروهای سیاسی و اطراف‬ ‫در گیر از فرصتي که براي مصالحه ملی به كمك سازمان ملل متحد فراهم آمده بود‬ ‫بهره می بردند‪ ،‬این متن با مقداری اصالحات مي توانست مبنای یک نظام آزاد و مبتني‬ ‫بر آراء مردم را تشكيل بدهد‪ .‬آن قانون اساسي‪ ،‬به لحاظ متن و محتوا قانون اساسي بسيار‬ ‫متناسبي است‪ .‬البته با قانون اساسي جديد خيلي نزديك است‪ .‬اين دو قرابت هاي زيادي‬ ‫دارند‪ .‬اما در بعضي موارد‪ ،‬از جمله در بازتاب دادن نشانه ها و نمادهای ملی متعادل تر‬ ‫و کمتر تحت تأثیر نمادپردازی هژمونیک است‪.‬‬

‫‪45‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫مصاحبه با پروفسور دکتر محمد طاهر هاشمی‬

‫عده ای براین باورند که آزادی‪ ،‬دموکراسی‪ ،‬دولت و‬ ‫حکومت دغدغه‌های جنبش مشروطیت در افغانستان بوده‬ ‫است‪ ،‬نظر شما در این زمینه چیست؟‬ ‫در دوره امیر حبیب اهلل خان با وجودی که افغانستان‬ ‫تحت حمایت انگلستان بود یک سلسله جنبش‌هایی آغاز‬ ‫شد که از طرف درباریها شروع به فعالیت کردند و تا آنجا‬ ‫که گفته می‌شود شاهزاده امان اهلل خان در آنها سهم بارز‬ ‫داشت‪ .‬افغانستان از یک طرف تحت حمایت انگلیس‌ها بود‬ ‫و از طرف دیگر رژیم سیاسی افغانستان با وجودی وابستگی‪،‬‬ ‫یک رژیم استبدادی بود‪ .‬هر وقتی که استبداد اوج بگیرد‬ ‫و مردم دیگر درست تنفس کرده نتوانند‪ ،‬مردم با وجود‬ ‫تمام خطرهایی که مواجه می‌شوند جنبش‌ها را به وجود‬ ‫می‌آورند‪ .‬جنبش مشروطه خواهان هم حاصل تحوالتی بود‬ ‫که در ذهن افراد داخل نظام مرکب از ‪ 300‬نفر به وجود‬ ‫آمد و امان اهلل خان با این‌ها همکاری می‌کرد‪ .‬این افراد در‬ ‫یک حزب مخفی‪ 1‬توانستند یک سلسله کارهای را انجام‬ ‫دهند‪ .‬ولی به زودی قساوت رژیم استبدادی دامن گیرشان‬ ‫شد و یک تعدادشان اعدام شدند و به شهادت رسیدند‪ .‬اما‬ ‫مسأله اساسی این است که جنبش مشروطه خواهان با تقلید‬ ‫از جوان‌های ترک به نام «اخوان افغان» به وجود آمد و‬ ‫هسته یک سلسله مبارزات سیاسی را علیه استبداد به وجود‬ ‫‪ -1‬از این حرکت به نام «جمعیت سری ملی» نیز یاد شده و نشان حزبی آن‬ ‫قرآن و شمشیر بود‪ .‬رهبر این جمعیت مولوی محمد واصف قندهاری بود که‬ ‫او نیز به اعدام محکوم شد‪.‬‬

‫‪47‬‬

‫‪Mohammad Tahir Hashmi‬‬

‫استاد حقوق و علوم سیاسی‬ ‫دانشگاه کابل‪ ،‬استاد در‬ ‫انستیتوت دیپلوماسی وزارت‬ ‫امور خارجه‪ ،‬عضو سابق‬ ‫کمیسیون تدقیق قانون اساسی‪،‬‬ ‫مشاور سابق وزیر امور خارجه‬ ‫و معارف و عضو اتحادیه علوم‬ ‫سیاسی و اکادمی دینی امریکا‪.‬‬ ‫نویسنده رساله ای زیر عنوان‪:‬‬ ‫«به سوی دموکراسی‪ :‬قانون‬ ‫اساسی و نظام سیاسی نوین‬ ‫افغانستان»‪.‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫آورد‪.‬‬ ‫بعد از مرگ حبیب اهلل خان‪ ،‬که امان اهلل خان قدرت سیاسی را به عهده می‌گیرد‪ ،‬فکر‬ ‫می‌کند که یک کشور بدون استقالل و آزادی به مسایل داخلی نمی‌تواند بپردازد؛ به‬ ‫ملحوظ که در رژیم‌های استعماری دولت‌ها به فرمایش قوه استعمار گر عمل می کنند‪.‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬دموکراسی در در چنین نظام‌هایی گنجایش ندارد‪ .‬مشروطه خواهان دروازه را‬ ‫بر روی مبارزات بعدی باز کردند‪ .‬رژیم‌هایی که بعد از اغتشاش در افغانستان (دوره‬ ‫حبیب اهلل کلکانی)‪ ،‬به وجود آمدند‪ ،‬نیز استبدادی بودند و تکیه بر عناصری می‌کردند‬ ‫که رژیم آن‌ها را پایدار بسازد‪ .‬بنابراین‪ ،‬رژیم نادر شاه هم یک رژیم استبدادی بود‪ .‬در‬ ‫قانون اساسی عصر نادر شاه جایی برای امتیاز و حقوق مردم وجود ندارد‪ .‬و اگر تذکری‬ ‫در این مورد رفته است در قالب یک رژیم ماهیت ًا استبدادی است‪ .‬رژیم‌های استبدادی‬ ‫با وجودی که برخی وعده‌ها را از طریق قانون و قانون اساسی می‌کنند ولی ماهیت‬ ‫رژیمشان ایجاب نمی‌کند و اجازه نمی‌دهد که به تحوالت دموکراتیک و یا حقوق و‬ ‫امتیازات مردم احترام بگذارند‪ .‬بعدا ً رژیم اعلیحضرت ظاهر شاه هم به همین منوال دوام‬ ‫کرد‪ .‬معهذا‪ ،‬یک سلسله جنبش‌هایی که به وجود آمدند قلع و قمع و افراد مبارز هم تار‬ ‫و مار شدند‪.‬‬ ‫باالخره در دهه آخر رژیم شاهی ظاهر خان اولین قانون اساسی نسبی دموکراتیک در‬ ‫سال ‪ )1964(1343‬به تصویب رسید‪ .‬این قانون اساسی بنا بر یک سلسله تضادهایی که‬ ‫در میان فامیل سلطنتی به وجود آمد به خصوص بین سردار ولی داماد پادشاه و داودخان‪،‬‬ ‫سبب شد که جنبش‌های مردمی زاییده شود‪ .‬داوود خان به این عقیده بود که یک رژیم‬ ‫جمهوری در افغانستان استوار شود که خودش ریاست جمهوری را به عهده داشته باشد‪.‬‬ ‫چنانچه کودتای او هم بر همین اساس سازمان دهی شد‪ .‬با وجودی که رژیم جمهوری‬ ‫تاسیس گردید اما نتوانست یک رژیم دموکراتیک را به وجود بیاورد‪ .‬داوود خان در‬ ‫عین حال فامیل سلطنتی را (بنابر خصومتهای شخصی و فامیلی که داشتند) از قدرت‬ ‫سیاسی مقامات ریاست عالی و وزارت به دور نگه داشت‪.‬‬ ‫قانون اساسی دوره اعلیحضرت ظاهرشاه‪ ،‬یک قانون اساسی دموکراتیک بود اما در‬ ‫اساس و ماهیت با رژیم سیاسی دموکراتیک در تضاد بود‪ .‬رژیم سیاسی افغانستان قبل‬ ‫از جمهوریت یک رژیم سلطنتی میراثی بود‪ .‬رژیم سلطنتی میراثی مبتنی بر قدرت فردی‬ ‫است و قدرت فردی با حقوق و امتیازات فردی اصو ًال و ماهیت ًا در تضاد است‪ .‬یکی از‬ ‫دالیلی که قانون اساسی ‪ 1343‬نتوانست در ساختار نظام و در جامعه تحول بنیادی ایجاد‬

‫‪48‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫کند همین خصوصیت و ماهیت رژیم استبدادی بود‪ .‬به طور نمونه یکی از مسایلی که در‬ ‫قانون اساسی جدید جای داده شده بود تاسیس احزاب سیاسی بود‪ .‬اما دلیل این که احزاب‬ ‫سیاسی نتوانستند صبغه احزاب ملی را به خود بگیرند‪ ،‬و ما تا امروز در فقدان احزاب‬ ‫سیاسی به سر می‌بریم‪ ،‬عدم توشیح قانون احزاب از طرف پادشاه بود‪ .‬منافع پادشاهی‬ ‫و سلطنت با آزادی‌های دموکراتیک و فعالیت‌های احزاب سیاسی همخوانی نداشت‪..‬‬ ‫احزاب سیاسی ممکن بود علیه رژیم شاهی جنبش‌هایی را به وجود بیاورند‪ .‬بدین لحاظ‬ ‫قانون احزاب سیاسی وضع شد اما هیچ گاهی شاه آن را توشیح نکرد و دموکراسی‬ ‫نتوانست جایگاه خود را در این خاک پیدا کند‪.‬‬ ‫آقای صباح الدین کشکی کتابی دارد به نام «دهه قانون اساسی» که به اساس آن‬ ‫می‌توان ادعا کرد که به تاسی از قانون اساسی یک سلسله تحوالت دموکراتیک به‬ ‫وجود آمد‪ .‬جامعه در آن زمان نیازمند تحوالت عمیق و گستردهای بود که میتوانست با‬ ‫فعالیت‌های احزاب زمینه را برای جامعه سیاسی امروزی مساعد بسازد و یا این که زمینه‬ ‫را به گونه‌ای مهیا سازد که ما به دام منجالب امروزی نیفتیم‪ .‬زمانی که داوود خان کودتا‬ ‫کرد و قدرت سیاسی را تصاحب نمود از لحاظ نیروی کاری و ایدئولوژی هدفمند کمبود‬ ‫داشت‪ ،‬و خود را به دامن خلقی‌ها و پرچمی‌ها یا چپی‌ها انداخت‪ .‬چپی‌های افغانستان فاقد‬ ‫صداقتی بودند که باید در همکاری و همسویی با داوود خان میداشتند‪ .‬بدین اساس داوود‬ ‫خان و رژیم او را به حیث تخته پرش به طرف یک رژیم کمونیستی فکر می کردند‪.‬‬ ‫چنانچه همین کار را کردند‪ .‬وقتی داوود خان از آن‌ها روگرداند آن‌ها آمادگی کودتا را‬ ‫گرفتند و کودتای خونینی را به راه انداختند که داوود خان با فامیلش به شهادت رسیدند‪.‬‬ ‫با وجود سعی و تالش‌ها دموکراسی به وجود نیامد و یک رژیم دست نشانده و مزدور‬ ‫از طرف روس‌ها تاسیس شد بر پایه عقاید یک تعداد معدودی که ممکن است تعدادشان‬ ‫از ده هزار نفر تجاوز نمی‌کرد (کسانی که واقع ًا مارکسیست لنینیست بودند تعدادشان‬ ‫هنوز کمتر بود)‪ .‬یک تعداد کسانی که در رژیم مارکسیستی جذب این رژیم شدند به‬ ‫خاطر گرفتن مناصب و مقامات بود‪ .‬و این باعث شد که ما باز به طرف یک رژیم‬ ‫استبدادی ظاهرا ً مردمی رفتیم‪ .‬این باعث یک انقطاعی شد در تحوالتی که مشروطه‬ ‫خواهان اساس گزاری کردند و این رژیم‌های استبدادی مانع این تحوالت به طرف مثبت‬ ‫آن شدند‪ .‬باالخره تا به امروز ما نتوانستیم یک رژیم دموکراتیک و مردمی را به وجود‬ ‫بیاوریم‪ .‬رژیم‌هایی که به وجود می‌آید با وجودی که به منافع ملی‪ ،‬دموکراسی و ‪...‬‬ ‫استناد می‌گردد‪ ،‬ولی در واقعیت عمال این رژیم‌ها به دموکراسی هم عقیده ندارند و راه‬ ‫کار و ُط ُرقی را که استفاده می‌کنند نه تنها ما را از دموکراسی دور می‌سازد‪ ،‬بلکه یک‬ ‫‪49‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫بار دیگر به دام دیکتاتوری استبدادی دیگر می‌اندازد‪.‬‬ ‫چه عوامل داخلی و مردمی باعث شد تحوالت دموکراتیک به نتیجه نرسد؟‬ ‫تحوالتی که جنبش مشروطه خواهان را به وجود آورد حاصل آگاهی مردمی نبود‬ ‫بلکه زاده روشنفکران مربوط به دربار بود‪ .‬مردم افغانستان که همیشه تحت یک سیستم‬ ‫درباری زندگی کردند‪ ،‬مجال‪ ،‬توانایی یا ترس و هراسی که به آن‌ها مستولی بود به ایشان‬ ‫اجازه نمی‌داد و یا توانایی آن را نداشتند که این جنبش‌ها را به صورت دموکراتیک‬ ‫تعقیب کنند‪ .‬به طور نمونه استبداد عبدالرحمان در تاریخ افغانستان بسیار شهرت دارد‪.‬‬ ‫دوره حبیب اهلل خان هم معلوم است که رژیم استبدادی بود؛ امان اهلل خان هم به دلیلی‬ ‫حمایت مردمی داشت اول استقالل افغانستان را حاصل نمود‪ .‬گرفتن استقالل افغانستان‬ ‫یک نوید بسیار خوبی بود‪ .‬امان اهلل خان تحوالت دیگری آورد یا در نظر داشت‬ ‫که بیاورد‪ ،‬متاسفانه اشتباهی را مرتکب شد که جامعه و ذهنیت جامعه افغانستان و‬ ‫تاریکی‌های آن را درک نکرده بود‪.‬‬ ‫کارهایی که آنها انجام می‌دادند در اروپا تازه رواج شده بود ولی ایشان می‌خواست‬ ‫افغانستان را در صف کشورهای اروپایی قرار دهد‪ .‬حتم ًا قدرت کسانی را که مخالف‬ ‫آزادی‌های اروپایی بودند نتوانست حدس بزند‪ .‬به همین خاطر قانون اساسی مدرن و‬ ‫خوبی را که تدوین و به وسیله لویه جرگه به تصویب رسانید باالخره با مخالفت‬ ‫«مال»هایی که در مشرقی مظاهره کردند مجبور گردید که یک بخشی از مواد آن را یا‬ ‫تعدیل کند و یا ملغی قرار دهد‪ .‬ولی در پهلوی آن مداخالت خارجی هم نقش روشنی‬ ‫در این مخالفت‌ها داشت‪ .‬مردم ما مبارزات سیاسی را بلد نبودند‪ ،‬به این خاطر دنبال این‬ ‫جنبش نرفتند‪ ،‬جنبش هم به بیراهه کشانیده شد‪ .‬انگلیس‌ها هم مداخالتی کردند که‬ ‫امان اهلل خان را روز به روز از لحاظ دینی و مذهبی بد جلوه دادند‪ .‬شما نیز می‌دانید که‬ ‫هزارها قطعه عکس ملکه ثریا که با لباس آزادتر در مجامع و محافل بین المللی ظاهر‬ ‫شده بود‪ ،‬چاپ و در مناطق سرحدی پخش شد‪ .‬این نه تنها جلو مبارزات سیاسی امان اهلل‬ ‫خان را می‌گرفت‪ ،‬بلکه خودش را در نظر مردم نا مطلوب معرفی می‌کرد‪ .‬بنابراین‪ ،‬مردم‬ ‫در تحوالت آزادی خواهانه نقش بارزی نداشته‌اند‪ .‬به این دلیل که نه تجربه داشتند‪ ،‬نه‬ ‫توانایی آن را داشتند‪ ،‬فرهنگ سیاسی و سواد کافی هم وجود نداشت‪ .‬به مجرد همین که‬ ‫مردم از زبان مخالفین دولت می‌شنیدند آن را قبول می‌کردند ولی فکر نمیکردند که این‬ ‫تحوالت برای جامعه چه قدر در آینده مفید واقع خواهد شد‪.‬‬

‫‪50‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫اگر همزمان به دیکتاتورهای دیگر در منطقه نگاه کنیم‪ ،‬تا حدودی اصالحات‬ ‫دیکتاتوری در ترکیه (آتاترک) و ایران (رضا خان) توانستند نظام‌های قبیله‌ای را در‬ ‫هم بشکنند و شورش‌های مخالفین را سر جا بنشانند‪ ،‬تفاوت آن‌ها با افغانستان چه بود؟‬ ‫باید اذعان نمود که ملت ترکیه و ملت ایران از فرهنگ سیاسی بهتری بر خوردار بودند‬ ‫و آمادگی بیشتری برای پذیرش اصالحات داشتند‪ .‬ضمن ًا هردو دیکتاتور یعنی آتاترک‬ ‫و رضا خان کارهای چشمگیری را در جهت ارضای خواسته‌ها و جلب توجه ملت‌های‬ ‫خود انجام داده بودند‪ .‬آتاترک به حیث یک نابغه نظامی‪ ،‬یک رهبر کاریزماتیک‪،‬‬ ‫رفورم‌های بزرگی را چون ارتقای سطح حیاتی و تغییر نظام اجتماعی به سیستم اروپایی‬ ‫و در پهلوی آن تدوین قوانین مدنی‪ ،‬تجارت و قانون جزا را تدوین و عملی نمود‪ .‬ترکیه‬ ‫را از سنت گرایی بیرون آورد‪ .‬گرچه اصالحات آتاترک بیشتر به پیروی از غرب بود‬ ‫ولی بنای رفورم‌های عمده در دولت داری از طرف جامعه ترک به اشتیاق تمام مورد‬ ‫استقبال قرار گرفت‪.‬‬ ‫به همین ترتیب رژیم‌های ایران و ترکیه دارای پایه‌های اداری و نظامی محکم بوده و‬ ‫رژیم دیکتاتوری خود را به یک رژیم دیکتاتور منوره و قابل پذیرش مردم به نمایش‬ ‫گذاشته بودند‪.‬‬ ‫در حالی که در افغانستان‪ ،‬رژیم شاهی امان اهلل خان تازه به آزادی پا گذاشته‪ ،‬پایه‌های‬ ‫دولت استحکام پیدا نکرده بود‪ ،‬که مداخله خارجی‌ها در جهت از پا در آوردن آن بی‬ ‫درنگ و به شدت جریان داشت‪ .‬قوای نظامی به گونه‌ای که دولت را از گزند یک جامعه‬ ‫با فرهنگ سیاسی نوپا و مداخالت خارجی در امان نگهدارد به وجود نیامده بود‪ .‬لهذا‬ ‫عوامل مخالفت با رژیم جدید افغانستان و رفورم‌هایی که مطابق به ذهنیت مردم نبود‪،‬‬ ‫بیشتر دامن زده شد تا آن که رژیم در مجموع با همه ریفورم ها از میان برداشته شد‪.‬‬ ‫اگر به امروز نگاهی داشته باشیم‪ ،‬موانع تحقق دموکراسی چیست؟ چه قدر وضعیت‬ ‫اجتماعی ما با دوره مشروطه خواهان فرق کرده است؟‬ ‫اگر قرار باشد مقایسه‌ای بین این دو دوره داشته باشیم‪ ،‬باید اذعان نماییم که تفاوت‌های‬ ‫زیادی در میان است‪ .‬علت این است که در افغانستان بنابر موجودیت رژیم‌های استبدادی‬ ‫و سلطنتی مبارزات سیاسی این کشور قدغن بود و صورت نمی‌گرفت‪ .‬با وجودی که‬ ‫دوره اعلیحضرت ظاهر شاه را یک دوره طالیی می‌نامند اما از نگاه سیاسی آزادی وجود‬ ‫نداشت‪ .‬اظهار مخالفت علیه فامیل شاهی و مداخله در امور سیاسی مجاز نبود و سرنوشت‬ ‫‪51‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫بسی افراد و روشنفکران به زندان و شکنجه می کشانید‪ .‬یک دو باری که محرکات سیاسی‬ ‫سر بر آوردند‪ ،‬به شکل فجیعانه سرکوب شدند‪ .‬امروز در مبارزه سیاسی هنوز ممارست‬ ‫و تمرین نداریم‪ .‬اگر این ممارست وجود می‌داشت در آن دوره احزاب سیاسی تاسیس‬ ‫می‌توانستیم و جامعه‌ی ما می‌توانست آن‌ها را تحمل کند و یا بپذیرد‪ ،‬امروز ما جریان‌ها‬ ‫و رهبران سیاسی ورزیده می‌داشتیم‪ .‬چنانچه در آن دوره نخبگانی چون محمودی و غبار‬ ‫تبارز کردند اما به شدت سرکوب شدند؛ به این دلیل که جامعه‌ی ما از فعالیت‪ ،‬توانایی‬ ‫و فهم آن فعالیت‌ها بی بهره بود‪ .‬آقای محمودی در زندان وفات کرد و آقای غبار هم‬ ‫با تعهدی که به دولت سپرد از فعالیت‌های سیاسی گوشه گرفت‪ .‬امروز با وجودی که‬ ‫رژیم استبدادی وجود ندارد و رژیم موجود کماکان به تعهدات بین المللی و قانون اساسی‬ ‫پابند است و برخی الگوهای نظام دموکراتیک را در جامعه پیاده ساخته است‪ ،‬اما از این‬ ‫آزادی‌ها بنا بر عدم رشد سیاسی درست نمی‌توانیم استفاده کنیم‪ .‬رژیم سیاسی که اساس ًا‬ ‫دموکراتیک بنا شده بود به بیراهه رفت‪ .‬امروز نه احزاب سیاسی به وجود آمده اند و نه‬ ‫جامعه مدنی؛ هنوز فعالیت‌های سیاسی شکل ملی به خود نگرفته است‪ .‬احزاب سیاسی ما‬ ‫نام نهاد هستند‪ .‬بیشتر از ‪100‬حزب سیاسی ثبت شده است‪ .‬اما این احزاب بیشتر بر اساس‬ ‫ملحوظات قومی‪ ،‬مذهبی و سیاسی تاسیس شده است‪ .‬ایجاب می‌کند که احزاب سیاسی‬ ‫بیشتر کار کنند‪ .‬رژیم سیاسی هم از این فرصت استفاده نادرست خود را کرده و هر روز‬ ‫خالف قانون اساسی عمل می‌کند و هر روز جامعه افغانستان به طرف قهقرا پیش می‌رود‪.‬‬ ‫به این مفهوم که بنا بر عدم موجودیت احزاب سیاسی متشکل و منسجم و عدم پابندی‬ ‫دولت به قانون اساسی‪ ،‬حاکمیت قانون مفهوم خود را باخته و رژیم تدریج ًا به بی بندو‬ ‫باری مواجه شده و بیشتر راه قهقرایی را می‌پیماید‪.‬‬ ‫از جانب دیگرامروز مداخله خارجی ما را به سمتی کشیده است که به جای آن که‬ ‫ما بتوانیم جنبش‌های سیاسی سالم ملی را به وجود بیاوریم‪ ،‬شاهد افتراقات در جامعه خود‬ ‫هستیم‪.‬‬ ‫اگر نگاهی به آموزش و پرورش داشته باشیم‪ ،‬چرا در زمان مشروطه خواهان با‬ ‫وجودی که مکاتب بسیار محدودتر از امروز بود‪ ،‬مکاتب نقش بارزی در تقویت‬ ‫جنبش مشروطیت داشتند‪ .‬اما امروز مکاتب و دانشگاه‌های زیادی اعم از خصوصی و‬ ‫دولتی وجود دارد ‪ ،‬چرا آن خیزش و جوشش‌های فکری‪ -‬سیاسی در این‌ها نیست؟‬ ‫تعداد مکاتب و دانشگاه‌ها برای باسواد ساختن مسأله خوبی است‪ .‬اما رشد سیاسی‬

‫‪52‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫جدا از تعلیماتی است که در مکاتب و دانشگاه‌ها تعلیم داده می‌شود‪ .‬رشد سیاسی از‬ ‫ممارست و تمرین سیاسی به وجود می‌آید هنوز این ترس و هراس موجود است که ما‬ ‫نباید خالف دولت صحبت کنیم‪ .‬در پهلوی آن افتراق قومی و قبیله‌ای سبب شده است‬ ‫که هر کس اگر در مکتب یا دانشگاه می‌رود تنها باید مکتب بخواند و پس به خانه‬ ‫برود‪ .‬در کشور ذهن منفعلی موجود است که هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد‪ .‬یا حالتی که‬ ‫خود آن‌ها نمی‌دانند دنبال چه چیزی هستند‪ .‬فکر می‌کنم که امروز سواد باز هم بسیار‬ ‫مهم است‪ ،‬همچنان با وجودی که مردم ما از لحاظ شعور سیاسی عم ً‬ ‫ال در برابر ظلم و‬ ‫استبداد قرار گرفته اما شرایط نا گوار آن‌ها را سیاست زده ساخته‪ .‬اگر شما بخواهید یک‬ ‫حزب سیاسی تاسیس کنید‪ ،‬جز کسانی که از قوم یا مذهب و یا زبان و سمت و سوی‬ ‫شما هستند کسی دیگر دنبال شما نمی‌آید‪ .‬حتا افتراق‌ها بیشتر و در الیه‌های جامعه و‬ ‫اقوام نفوذ نموده است‪ .‬باید اذعان نمود که افتراقات قومی‪ ،‬مذهبی و سمتی به صورت‬ ‫همیشگی در جامعه‌ی ما وجود داشته است‪ ،‬اما این افتراقات در مواجه به دشمن مشترک‬ ‫جای خود را به اتحاد ملی گذاشته است‪ .‬در جامعه امروزی ما حتا قبیله ها و اقوام با‬ ‫افتراق روبرو شده است‪ .‬در پهلوی آن شما می‌بینید که دست‌های خارجی به شدت دست‬ ‫اندر کار هستند‪ ..‬شما امروز با بحران اعتماد مواجه هستید‪ ،‬شما نمی‌توانید همه مسایل را‬ ‫با یک نفر در میان بگذارید به خاطر این که شما نمی‌دانید او کیست؟ ما امروز در تفکر‬ ‫قبیله‌ای و قومی در گیر هستیم و این تفکر ایجاب می‌کند تا با گذشت زمانی سعی و‬ ‫تالش نماییم تا تفکر ملی جایگزین تفکر قبیله‌ای گردد‪ .‬با ایجاد چنین تفکر ملی است‬ ‫که زمینه برای احزاب سیاسی فراگیر ملی مساعد می‌گردد‪.‬‬ ‫آیا امروز دموکراسی برای جامعه ما یک نیاز است؟‬ ‫در این شک نیست که رژیم‌های دموکراتیک نیاز جوامع مختلف از جمله جوامع‬ ‫عقب مانده و در حال رشد است‪ .‬به خاطر این که ما بدون اشتراک مردم و اشتراک‬ ‫جامعه در مسایل سیاسی نمی‌توانیم رژیم‌های دمکراسی را به وجود بیاوریم‪ .‬بنابراین‪،‬‬ ‫دموکراسی نه تنها نیاز یک جامعه بلکه ضرورت رژیم‌ها و جوامع امروزی است‪.‬‬ ‫دموکراسی حکومت‌های مردمی‪ ،‬مبتنی بر خواست مردم و آرزوی مردم است‪ .‬انسان‌ها‬ ‫به حیث موجودهای سیاسی خواستار آن هستند‪ .‬اما این نیازمندی با نیاز مندی کشورهای‬ ‫غربی متفاوت است‪ .‬ما از طریق تدوین قانون اساسی یک رژیم سیاسی و دموکراسی را‬ ‫مطابق به این تعریف که حکومت مردم از طرف مردم‪ ،‬برای مردم و از طر یق موسسات‬

‫‪53‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫سیاسی به وجود آوردیم؛ ولی جامعه ما هنوز آماده پذیرش و استفاده از آزادی‌های‬ ‫دموکراتیک نشده است‪ .‬بنابراین‪ ،‬دموکراسی کشورهای غربی‪ ،‬در افغانستان باید مطابق‬ ‫به شرایط عیار ساخته شود‪ .‬به این مفهوم که دموکراسی را جامعه خود به صورت تطبیقی‬ ‫و طبق شرایط خود تغییر دهیم‪ .‬به گونه مثال انتخابات‪ ،‬باوجودی که یکی از پایه‌های‬ ‫دموکراسی است‪ ،‬ما نتوانستیم آن را به گونه‌ای که دموکراسی را برای ما به ارمغان‬ ‫بیاورد مدیریت یا تطبیق نماییم‪.‬‬ ‫تفاوت بحث شما با کسانی که درباره کمونیسم می‌گفتند «ما کمونیسم افغانی‬ ‫می‌خواهیم» چیست؟ تجربه نشان داده است که کمونیست‌های افغانی نه کمونیسم را‬ ‫توانستند اهلی بسازند و نه آن را با واقعیت‌های اجتماعی تطبیق دادند‪.‬‬ ‫باید ملتفت بود که هیچ رژیم سیاسی و یا یک ایدئولوژی بدون سازش با شرایط‬ ‫اجتماعی قابلیت تطبیق را نخواهد داشت و هر گاه به صورت اجباری و با زور و فشار‬ ‫مورد تطبیق قرار گیرد‪ ،‬به زودی به شکست و ناکامی مواجه می‌شود‪.‬‬ ‫عدم موفقیت کمونیست‌ها در افغانستان از یک طرف‪ ،‬عدم موجودیت زمینه‌های‬ ‫مناسب اجتماعی و از جانب دیگر زیاده روی‌ها و عدم تعقل کمونیست‌ها به خصوص‬ ‫ضدیت آنان با عقاید اسالمی که در جامعه از احترام و حرمت زیاد بر خوردار بود‪،‬‬ ‫پنداشته می‌شود‪ .‬عقیده اسالمی در تار و پود جامعه اسالمی افغانستان نفوذ داشته و هیچ‬ ‫ایدئولوژی به هر شکل و شمایل و ماهیت آن نمی‌تواند جاگزین آن گردد‪ .‬در پهلوی‬ ‫آن کمونیست‌ها نه جامعه افغانی را درک کرده بودند و نه از ایدئولوژی مارکسیستی‬ ‫فهم درستی داشتند‪ .‬سرعت در تطبیق این ایدئولوژی در جامعه افغانی بدون در نظر داشت‬ ‫زمینه‌های تطبیقی آن متدرج ًا شرایط خیزش‌های اجتماعی و جهاد اسالمی را مهیا ساخت‪.‬‬ ‫در اوضاع کنونی دموکراسی به حیث یک سیستم و طرز حکومت نه تنها مخالف‬ ‫عقاید اسالمی نیست بلکه زمینه‌های مساعدی را برای اشتراک مردم در قدرت سیاسی‬ ‫مهیا می‌سازد‪ .‬دموکراسی با اسالم منافات ندارد مگر این که توجیهات نادرست از‬ ‫دموکراسی صورت گیرد و یا درک درست از دموکراسی نداشته باشیم‪ .‬این شکی نیست‬ ‫که بنابر عدم موجودیت شرایط مناسب تطبیق دموکراسی هم به چالش‌های روبرو است‪.‬‬ ‫از این جهت تطبیق آن باید با درایت و تدبیر و با در نظر داشت رشد فرهنگ سیاسی‬ ‫جامعه صورت گیرد‪ .‬اما چون هدف دموکراسی حاکمیت ملی و مشارکت مردم در‬ ‫قدرت سیاسی است‪ .‬بن ًا تکیه به پرنسیپ های دموکراتیک موجب شکوفایی جامعه در‬

‫‪54‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫ابعاد مختلف گردیده و سعادت اجتماعی را به بار می‌آورد‪.‬‬ ‫هویت رژیم جدید چیست؛ آیا دموکراتیک است؟‬ ‫قانون اساسی افغانستان یک رژیم دموکراتیک را بنیان گزاری کرده است‪ .‬در تدوین‬ ‫قانون اساسی و در کنفرانس بن جامعه غرب بود که زمینه را مساعد ساخت که کسانی‬ ‫که تا یک روز پیش از لوله تفنگ صحبت می‌کردند‪ ،‬یک روز بعد به میز مذاکره‬ ‫بنشینند‪ .‬جامعه بین المللی در تعیین عناصر زیر بنایی این رژیم دست قوی داشتند‪ .‬یکی‬ ‫از نتایج کنفرانس بن تدوین یک قانون اساسی بود‪ .‬این قانون اساسی باید بر پایه اراده‬ ‫مردم و نهادهای سیاسی دموکراتیک بنیان گذاری می شد‪ .‬به همین دلیل کمیسیون‬ ‫قانون اساسی تاسیس شد و قانون اساسی را تدوین کرد که بنیاد آن دموکراتیک بود‬ ‫ولی در صورتی با شرایط اجتماعی ما تطابق می‌کرد که یک حکومت قوی و مردمی به‬ ‫وجود می‌آمد‪ .‬هنگامی که رژیم سیاسی افغانستان در قانون اساسی تعیین می‌گردید‪ ،‬یک‬ ‫جلسه در حضور جناب آقای کرزی دایر گردید‪ .‬در این جلسه پرسش رییس جمهور‬ ‫این بود که در میان رژیم پارلمانی و ریاستی کدام یکی برای افغانستان مناسب‌تر است؟‬ ‫اعضای جلسه هریک نظر خود را دادند‪ ،‬وقتی نوبت به من رسید‪ ،‬از ایشان پرسیدم که ما‬ ‫کدام یکی این رژیم‌ها را می‌توانیم به درستی تطبیق کنیم؟ برای این که رژیم پارلمانی‬ ‫و ریاستی در انگلستان و امریکا نتیجه خوب داده است‪ .‬کشورهای دیگری از این‌ها‬ ‫پیروی کرده اند‪ .‬در بعضی جاها نتیجه خوب گرفته‌اند و در برخی کشورها نتیجه بد‪.‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬ما باید ببینیم که شرایط اجتماعی ما و سطح دانش اجتماعی‪ ،‬و فرهنگ سیاسی‬ ‫ما در کدام حد است‪ .‬بعد ما به این نتیجه رسیدیم که در افغانستان باید از خوبی‌های‬ ‫پارلمانی و ریاستی استفاده نموده و یک رژیم مختلط را به وجود بیاوریم که مبتنی بر‬ ‫اساسات دموکراتیک باشد‪ .‬بر این اساس پارلمان‪ ،‬قوه اجرائیه و قوه قضاییه در قانون‬ ‫اساسی تسجیل گردید‪ .‬آزادی‌های سیاسی و اجتماعی در قانون اساسی تضمین شده‬ ‫است‪ .‬همه این‌ها نوید این را می‌دهد که ما باید یک نظام دموکراتیک داشته باشیم‪ .‬اما‪،‬‬ ‫جامعه افغانستان یک جامعه متالشی و بعد از جنگ بود‪ .‬همه در فکر نان بودند تا در‬ ‫فکر سیاست‪ .‬معهذا از حکومت فعلی افغانستان در نه سال قبل به خوبی استقبال کردند‪،‬‬ ‫مشکالت و ورشکستگی‌های اقتصادی عاملی مهمی در راه تطبیق دموکراسی به حساب‬ ‫می‌آید‪ .‬زیرا دو مشکلی که در طول تاریخ از آن رنج برده‌ایم‪ ،‬یکی ضعف اقتصادی بوده‬ ‫و دیگری ضعف امنیتی‪ .‬این دو را کشورهای خارجی برای ما مهیا ساختند‪ .‬تنها مشکلی‬

‫‪55‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫که ماند این بود که دولت باید مطابق اساساتی که در قانون اساسی گنجانیده شده است‪،‬‬ ‫عمل می‌نمود‪ ،‬تا یک رژیم سیاسی دموکراتیک در شرایط افغانستان به وجود می‌آمد‪،‬‬ ‫اما این کار صورت نگرفت‪ ،‬و هر روز از عناصر دموکراسی دورتر شدیم‪ .‬امروز جامعه‬ ‫افغانستان در حالت متالشی شدن است‪ .‬دولت فعلی افغانستان بر مبنای مسایل قومی و‬ ‫قبیله‌ای عمل نموده و یک دولت جمهوری اولگارشیک قومی را به وجود آورده است‪.‬‬ ‫قدرت متمرکز به دولت و رهبران قومی‪ ،‬یعنی رهبرانی که به معنای واقعی رهبران قومی‬ ‫نیستند تعلق دارد‪ .‬این‌ها اسم ًا رهبریت قومی را به خود نسبت می‌دهند‪ .‬تا بتوانند قدرت‬ ‫سیاسی را تقسیم کنند‪.‬‬ ‫در رژیم امروز جای کی‌ها خالیست؟ مردم یا نخبگان و یا هردو؟‬ ‫شعار اول این رژیم شایسته ساالری بود‪ .‬امروز بر همه کس ارزش داده می‌شود اما نه‬ ‫به شایسته‌ها‪ .‬رژیم فعلی افغانستان از اول قدم‌هایی به سوی اختالف‌های قومی‪ ،‬دینی و‬ ‫مذهبی برداشت‪ .‬امروز مانند همیشه اقوام گونا گون در افغانستان وجود دارد‪ ،‬که باید‬ ‫اصو ًال حقوق مساوی داشته باشند‪ ،‬ولی دولت این‌ها را مقابل هم قرار داده است‪ .‬تقسیم‬ ‫وزارت‌ها در میان اقوام در واقعیت یک سنگ بنایی برای آینده گذاشته است که اقوام‬ ‫به تناسب قوت و تعداد قدرت سیاسی را تصاحب می‌کنند‪ .‬این عمل را مشارکت ملی‬ ‫می‌نامند‪ .‬اگر از مشارکت صحبت می‌کنیم‪ ،‬پارلمان بهترین محل برای مشارکت ملی و‬ ‫مردمی است‪ .‬اما حکومت ارگانی است که مسئوولیت مسایل اجرایی را به دوش دارد و‬ ‫وظایف اجرایی بر اساس شایستگی برای نخبگان داده می‌شود‪ .‬در حالی که امروز همه‬ ‫مسایل بر پایه ارتباطات استوار است‪ .‬ارتباطاتی که همه پست‌های مهم بر اساس آن‬ ‫توزیع می‌گردد‪ .‬درشرایط کنونی یکی از اشکاالت اساسی ما فساد اداری است و فساد‬ ‫اداری ناشی از این واقعیت است که اداره ملی را سیاسی‪ -‬قومی ساختند‪ .‬زمانی که اداره‬ ‫از مداخالت سیاسی مبرا گردد اداره سالم و موثر به وجود خواهد آمد‪.‬‬ ‫امروز در جهان مدل‌های گونا گونی از دموکراسی را بشر شناسایی و تجربه کرده‬ ‫است‪ ،‬برای افغانستان شما طرفدار کدام مدل هستید و کدام مدل با شرایط افغانستان‬ ‫مناسب‌تر است؟ شما هم اشاره کردید که دولت را با یک تعداد نخبه نمی‌توان ساخت‬ ‫بلکه مشارکت مردمی باید وجود داشته باشد‪.‬‬ ‫نخست ما به یک حکومت مقتدر و قوی ضرورت داریم‪ .‬از اول چرا رژیم ریاستی‬ ‫‪56‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫انتخاب شد‪ .‬به این دلیل که در رژیم ریاستی قوه اجراییه حایز اهمیت بیشتر است‪.‬‬ ‫حاالتی که در افغانستان دیده می‌شد ایجاب می‌کرد که جامعه افغانستان از این منجالب‬ ‫و افتراق خارج شده و به طرف یگانگی ملی راه گشا شود‪ .‬اگر دولت به حیث یک‬ ‫قدرت مرکزی تبارز می‌کرد‪ ،‬ممکن بود که زمینه برای بسیار مسایل دیگر مساعد‬ ‫گردد‪ .‬با توجه به این مسأله در افغانستان به یک دموکراسی سوسیال که بیشتر جانب‬ ‫سیاسی و اجتماعی را در نظر می‌گیرد‪ ،‬ضرورت داریم‪ .‬اگر دولت افغانستان می‌خواست‬ ‫بر پایه یک سوسیال دموکراسی حرکت کند‪ ،‬با قدرت و امکاناتی که در دست داشت‪،‬‬ ‫می‌توانست که در جهت بهبود زندگی اجتماعی مردم‪ ،‬زندگی اقتصادی و فرهنگی مردم‬ ‫کارهایی را انجام دهد‪.‬‬ ‫در غرب هم وقتی دموکراسی لیبرال به وجود آمد‪ ،‬توانایی این را نداشت که معضالت‬ ‫اجتماعی را در جامعه حل کند‪ .‬بعد از این که دموکراسی‌های سوسیالیستی به وجود آمد‪،‬‬ ‫اثرات آن باالی غرب به شکل توجه به رفاه همگانی تبارز کرد‪ .‬انتقاد سوسیالیست‌ها‬ ‫این بود که دموکراسی سیاسی کافی نیست‪ .‬شما باید متوجه وضعیت مردم باشید‪،‬‬ ‫مکاتب و درمانگاه‌ها درست شود‪ ،‬و در کلیت به رفاه اجتماعی پرداخته شود‪ .‬این انتقاد‬ ‫سوسیالیست‌ها سبب شده که دولت‌ها متوجه خالء های سیاسی شوند‪ .‬این‌ها به خاطری‬ ‫که فلسفه سیاسی‌شان به مشکل مواجه نشوند‪ ،‬خواستند به نام سوسیال دموکراسی تحوالتی‬ ‫بیاورند‪ .‬تحوالت بسیار خوبی که جوامع را از متمسک شدن به دموکراسی سیاسی محض‬ ‫بیرون آوردند‪ .‬یعنی توجه به طرف طبقات و اقشار مردمی که از لحاظ اجتماعی و‬ ‫اقتصادی مشکالتی داشتند‪ .‬قانون اساسی امروز افغانستان برای دولت وظایفی در همه‬ ‫عرصه‌ها اعم از سیاست‪ ،‬اقتصاد‪ ،‬فرهنگ‪ ،‬آموزش و غیره تعیین نموده است‪ .‬اگر دولت‬ ‫به این‌ها رسیدگی کند‪ ،‬دموکراسی اجتماعی به وجود می‌آید‪ .‬متاسفانه در افغانستان این‬ ‫پهلو فراموش شده است و توجه بیشتر به دموکراسی سیاسی شده است‪ .‬این به هیچ وجه‬ ‫کافی نیست به این دلیل که هنوز مردم ما رشد ذهنی و فکری ندارند که مفهوم استفاده‬ ‫از دموکراسی سیاسی را بدانند‪ .‬به خاطر این که بتوانید این جامعه را رشد و انکشاف‬ ‫بدهید باید از لحاظ فرهنگی و اقتصادی کار کنید تا این که جامعه به یک سطح رشد‬ ‫فکری باالتر برود و دموکراسی سیاسی را هضم کند‪ .‬اگر این کار می‌شد‪ ،‬دولت امروز‬ ‫فاقد حمایت مردمی نمی‌بود‪.‬‬ ‫با توجه به همین بحثتان در تصویب قانون اساسی شما حضور داشتید و نظام امروزی‬

‫‪57‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫لیبرال دموکراسی است‪ .‬یکی از اصول نظام لیبرال آزادی اقتصادی است؛ چرا در آن‬ ‫زمان مطرح نشد؟‬ ‫من کتابی نوشتم زیر عنوان دموکراسی و نظام نوین افغانستان‪ ،‬در آن تمام انتقادهای‬ ‫خود را درج نمودم به خاطر این که مورد پرسشی قرار نگیرم که پاسخی برای آن نداشته‬ ‫باشم‪ .‬من تمام این‌ها را در آن زمان بحث کردم‪ .‬به طور نمونه زمانی که از بازار آزاد‬ ‫به حیث نظام اقتصادی افغانستان صحبت می‌شد‪ ،‬من موافق بازار آزاد نبودم‪ .‬به این دلیل‬ ‫که بازار آزاد زمینه‌هایی می‌خواهد که ما آن را نداریم‪ .‬به خصوص که سطح رشد فکری‬ ‫تاجر ما به حدی نیست که این بازار را تحمل و تفسیر کند‪ .‬در حضور وزیر اقتصاد‬ ‫وقت که آقای محمد امین فرهنگ بود‪ ،‬گفتم که اقتصاد بازار در افغانستان ممکن است‬ ‫که به زودی نتایج دل خواه را ندهد و هرج و مرج اقتصادی به وجود بیاورد‪ .‬او گفت‪:‬‬ ‫پیشنهاد شما چیست؟‬ ‫گفتم‪ :‬اقتصاد رهبری شده‪ .‬او گفت‪ :‬این‌ها مفاهیم سوسیالیستی است و امروز گنجایش‬ ‫ندارد‪ .‬پاسخ دادم اگر آن را نمی‌خواهید‪ ،‬اقتصاد مختلط‪ ،‬ارشادی یا حمایتی‪ .‬او به سادگی‬ ‫گفت‪ :‬وقت این حرف‌ها گذشته است و حاال اقتصاد آزاد مطرح است‪ .‬بحث‌های ما در‬ ‫این مورد شنیده نشد‪ .‬در پهلوی دو مجلس شورا یک مجلس اقتصادی و اجتماعی پیشنهاد‬ ‫کردم‪ .‬مجلس اقتصادی و اجتماعی وظیفه‌اش رسیدگی به مسایل اقتصادی و اجتماعی بود‬ ‫که باید دولت انجام می‌داد‪ .‬به طور نمونه در فرانسه‪ ،‬جاپان و ایتالیا شورای اقتصادی و‬ ‫اجتماعی وجود دارد‪ ،‬البته نه به سطح پارلمان اما یکی از موسسه‌های بسیار معتبر شناخته‬ ‫می‌شود‪ .‬در آن کشورهاکسبه کار‪ ،‬تجار و غیره نمایندگی دارند‪ .‬در افغانستان یک امر‬ ‫ضروری پنداشته می‌شود‪ ،‬چون اعضای لویه جرگه به آن آشنایی نداشتند‪ ،‬این بحث‬ ‫تاثیری نداشت‪ .‬شاید به این دلیل که کسانی در این جا بودند اهل حقوق و علوم سیاسی‬ ‫نبودند‪ ،‬درک نمی‌توانستند و یا به دلیل ملحوظات عدیده ای که وجود داشت قبول‬ ‫نمی‌کردند‪ .‬در همان زمان من مقدمه‌ای برای قانون اساسی نوشتم (به این دلیل که مقدمه‬ ‫فعلی مقدمه نیست بل یک هدف نامه است)‪ .‬در یک کمیسیون ‪ 30‬نفری ‪ 25‬نفر آن را‬ ‫تایید کردند‪ .‬پنج نفر دیگر آن را بنابر ملحوظات معلوم و مشخص رد کردند‪ .‬باالخره‬ ‫کمیسیون دیگری انتخاب شد که با هم صحبت کنیم‪ ،‬اما هیچ گاهی جلسه نگرفتند‪.‬‬ ‫من در آن مقدمه تمام اقوام افغانستان را در یک خط مساوی قرار داده بودم‪ ،‬بنا بر این‬ ‫که در تمام دوره‌های جنگ در یک صف ایستاد شده‌اند‪ ،‬امروز باید سهم مساوی در‬ ‫امتیازها و در حقوق داشته باشند‪ .‬اما رد شد‪.‬‬

‫‪58‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫مسأله دیگری که سال‌ها است که ما به آن درگیر هستیم‪ ،‬جنگ است‪ .‬به خصوص‬ ‫در‪ 50‬سال اخیر هر نظام سیاسی که روی کار آمده است این مشکل را نتوانست حل‬ ‫کند‪ .‬عوامل داخلی این جنگ‌ها چه بوده است‪ .‬در پهلوی مداخالت خارجی چه قدر‬ ‫این عوامل در درون جامعه جایگاه داشت؟‬ ‫اولین مشکل ما معضالت داخلی است‪ .‬کمبودهای داخلی زمینه ساز مداخالت خارجی‬ ‫و جنگ شد‪ .‬زمانی که روس‌ها به این جا آمدند به اساس درخواست یک گروه بسیار‬ ‫کوچکی از منورین لگام گسیخته افغانستان که پیرو مارکسیسم‪ -‬لنینیسم شده بودند‪،‬‬ ‫بدون این که شرایط جامعه را خوب درک کنند و تحلیلی داشته باشند‪ ،‬و بعد از آن دست‬ ‫به کار شوند‪ ،‬آن‌ها در افغانستان قدرت سیاسی را غصب کردند‪ .‬یک تعداد قابل مالحظه‬ ‫ای از روشنفکران افغانستان را به زندان بردند و سر به نیست کردند‪ .‬این خود زمینه‬ ‫را مساعد ساخت که جامعه افغانستان در برابر دولت قیام نماید‪ .‬دست‌های خارجی و‬ ‫ضعف‌های داخلی موجب گردید تا تنظیم‌ها به وجود آمد‪ ،‬احزاب به وجود آمد که همه‬ ‫به هدف بیرون کردن قوای شوروی از افغانستان دست به کار شدند‪ .‬به یاد داشته باشید‬ ‫که جهاد مردم افغانستان به خوبی استقبال شد‪ .‬در سطح جهان قابل افتخار هم بود‪ .‬ولی‬ ‫بعدها دیده شد که وقتی روس‌ها بیرون شدند‪ ،‬جنگ قدرت شروع شد‪ ،‬همان تنظیم‌هایی‬ ‫که در یک صف جنگ می‌کردند در مقابل روس‌ها‪ ،‬در برابر هم اسلحه کشیدند و به‬ ‫کمک قدرت‌های خارجی آمدند کابل و والیت‌ها را ویران ساختند‪ .‬تا امروز اشتیاق‬ ‫قدرت طلبی نزد شان باقی است‪ .‬اینجا است که جنگ در واقعیت قومی و تنظیمی به‬ ‫منظور کسب قدرت بود‪ .‬برای این که هر قوم یک تنظیمی داشت که از منافع آن‌ها‬ ‫دفاع می‌کرد‪ .‬حفظ منافع یک قوم تخریب منافع قوم دیگر بود‪ .‬تا حدی که جنگ از‬ ‫اداره خودمان بیرون شد و به دست پاکستان‪ ،‬ایران‪ ،‬عربستان و بعضی کشورهای دیگر‬ ‫افتاد‪ .‬در پهلوی آن مردم ما تفکر ملی نداشتند که به جنگ «نه» بگویند‪ .‬تا زمانی که‬ ‫جهان غرب بر اساس منافعی که در منطقه دارد و بر اساس آن ایدآلی که می‌گویند‬ ‫تروریست‌ها را در هر جایی که باشند تعقیب می کنیم‪ ،‬خواستند که زمینه را برای‬ ‫پیشرفت‌های استراتیژیک خود مساعد سازند‪ .‬این اهداف ایجاب می‌کرد که در افغانستان‬ ‫یک حکومت دموکراتیک عرض وجود نماید‪.‬‬ ‫اگر ما بگوییم جنگ‌های داخلی حاصل درون جامعه بوده است و هرکس به هر نامی‬ ‫جنگیده یا معامله کرده‪ ،‬حاصل چنین جامعه‌ای است‪ ،‬کدام جنبه‌های زندگی ما جنگ‬

‫‪59‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫آفرین بوده است؟‬ ‫در این شکی نیست که هر چه در یک جامعه رخ می‌دهد‪ ،‬محصول طرز تفکر مردم‬ ‫آن است‪ ،‬رشد ذهنی و فرهنگی جامعه و گذشته آن‌ها است‪ .‬مسایل قومی در کشور به‬ ‫خوبی رشد نموده که هرکس می‌خواهد در بازی‌های قدرت طلبی برنده باشد‪ .‬لهذا باید‬ ‫بجنگند و مسلح باشند و در مقابل اقوام دیگر توانایی برخورد را داشته باشند‪ .‬هر گاهی‬ ‫که این افتراق‌ها را دولت فعلی می‌توانست حل کند‪ ،‬که بسیار ساده بود‪ ،‬بر عکس آن‬ ‫ها دامن زده شد‪ .‬اگر فرض کنیم که شما عین حقوق و امتیازهای مرا دارید‪ ،‬و اگر‬ ‫شما قبول کنید که همان امتیاز شما را من دارم‪ ،‬دیگر چیزی برای جنگیدن و اختالف‬ ‫باقی نمی‌ماند‪ .‬یکی از وظایف اساسی دولت فعلی این بود که حاکمیت قانون را عملی‬ ‫می‌کرد‪.‬‬ ‫اگر باز به قانون اساسی برگردیم‪ ،‬این قانون تضاد قومی را نتوانست حل کند‪ ،‬مسأله‬ ‫جنگ را و حتا مسأله ریاست جمهوری و پارلمان را نتوانست حل کند‪ .‬یکی از ویژگی‬ ‫های قوانین خوب این است که از تصویب قوانین بد جلوگیری کند‪ .‬اما قوانین بسیار‬ ‫بد تصویب شد مثل قانون عفو‪ ،‬قانون احوال شخصیه اهل تشیع و غیره‪ .‬همه به اساس‬ ‫همین قانون اساسی تصویب شدند‪ .‬چه قدر می‌توانیم از دموکراتیک و کامل بودن‬ ‫این قانون دفاع کنیم؟‬ ‫قانون اساسی و مواد قانون اساسی به جز یک سلسله مفاهیم و اصطالحات چیزی‬ ‫دیگری نیست‪ .‬این مواد ناشی از ضرورت و شرایط جامعه باید باشد‪ .‬اما به ذات خود‬ ‫مفاهیم بی جان و بی روح هستند‪ ،‬آن را چه کسانی صاحب روح و جان می‌سازند؟ ما‬ ‫هستیم که آن را باید تطبیق کنیم‪ .‬وظیفه عمده دولت تطبیق قانون است‪ .‬بدون در نظر‬ ‫داشت ملحوظات دیگر‪ .‬دولت افغانستان از روز اول به قانون اساسی پشت پا زد و آن را‬ ‫تطبیق نکرد‪ .‬به جای حاکمیت قانون زور آزمایی‌ها مطرح شد‪ .‬از این خاطر گفتیم که‬ ‫قانون باالی افراد عادی تطبیق می‌شود ولی باالی دیگران تطبیق نمی‌شود‪ .‬به این اساس‬ ‫از قانون اساسی شکایت نکنیم‪ .‬هیچ متن مکملی در جهان وجود ندارد که بشر آن را‬ ‫نوشته باشد‪ .‬قانون اساسی افغانستان هم خالء های زیادی دارد‪ .‬به این قانون اساسی بعد از‬ ‫تصویب دست بردهایی زده شد‪ .‬زمانی که لویه جرگه آن را تصویب کرد در کمیسیون‬ ‫تفاهم لویه جرگه تغییراتی در آن وارد شد‪ .‬به طور نمونه در قانون اساسی آمده بود‪:‬‬ ‫«کسی که نامزد وزارت است‪ ،‬تنها باید تابعیت افغانستان را داشته باشد» این اصل ماده‬

‫‪60‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫بود‪ .‬اما در کمیسیون تفاهم بنابر ملحوظات قومی و قبیله ای به آن زیاد کردند که‬ ‫هرگاه نامزد وزارت دارای دو تابعیت باشد‪ ،‬در مورد آن‌ها شورای ملی تصمیم می‌گیرد‪.‬‬ ‫نقص آن در این جا است که اول صالحیت قانون اساسی را که وضع اصول است به یک‬ ‫ارگان پایین‌تر از قانون اساسی می‌دهند‪ .‬دوم این که تبعیض به وجود می‌آورند‪ .‬در ماده‬ ‫دیگر گفته شده است که تبعیض در میان اتباع افغانستان ممنوع است‪ .‬حاال این جا وقتی‬ ‫دو نفر از خارج می‌آیند و هر دوی شان تابعیت امریکایی و اروپایی دارد‪ .‬چرا یکی از‬ ‫این‌ها را شورا قبول کند و دیگری را قبول نکند‪.‬؛ این تبعیض صریح است‪ .‬در حالی که‬ ‫در متن اولی قانون اساسی به صراحت آمده است که که کاندیدای وزارت باید دارای‬ ‫یک تابعیت باشد‪ .‬اما امروز دیده می‌شود که برخی از این‌ها سه تابعیت دارند‪ .‬اعضای‬ ‫پارلمان نیز باید یک تابعیت داشته باشند و یا ده سال پیش تابعیت گرفته باشند‪ .‬امروز‬ ‫می‌بینیم که با یک پاسپورت خارجی در پارلمان ما می‌نشینند‪.‬‬ ‫مساله دیگر‪ ،‬تضاد بین ارزش‌های حقوق بشری و ارزش‌های دینی است‪ .‬ماده‌های‬ ‫اول و دوم دولت را مکلف به رعایت ارزش‌های دینی می‌داند و مواد ‪ 7‬و ‪ 8‬دولت را‬ ‫مکلف به رعایت کنوانسیون‌ها و اعالمیه جهانی حقوق بشرمی داند‪ .‬این جا ما تضاد‬ ‫عمده را می‌بینیم‪ ،‬چرا به این موضوع توجه نشد‪ ،‬این هم یک خالء دیگر نیست؟‬ ‫در این مورد هم در آن جا بحث شد‪ .‬در ماده دوم گفته شده است که دولت افغانستان‬ ‫منشور ملل متحد را احترام می‌کند و اعالمیه جهانی حقوق بشر را رعایت می‌کند‪ .‬من‬ ‫گفتم این مفاهیم بی جا استعمال شده است‪« .‬رعایت» به جای «احترام» باشد و احترام به‬ ‫جای رعایت‪ .‬به این دلیل که افغانستان عضو ملل متحد است و آن را امضا کرده است‪.‬‬ ‫افغانستان عضو ملل متحد است‪ .‬بنابراین‪ ،‬باید منشور آن را رعایت کند و اعالمیه جهانی‬ ‫حقوق بشر را احترام بگذارد‪ .‬چون اعالمیه جهانی حقوق بشر الزامی نیست‪ ،‬احترام آن در‬ ‫حدودی که مناقض قواعد و دساتیر دینی واقع نشود ممکن است‪ .‬این را اصالح نکردند‪.‬‬ ‫دو هفته بعد یک پروفسور خارجی آمد گفت همین دو مفهوم بی جا استعمال شده است‪.‬‬ ‫همه گفتند پیشنهاد خوب است و همه آن راپذیرفتند اما در ماده هفتم متوجه نشدند دو‬ ‫باره تکرار شده است‪ .‬اعالمیه جهانی حقوق بشر را بسیاری از کشورهای عربی هم امضا‬ ‫کرده‌اند با همین قید که رعایت آن الزامی نیست‪.‬‬ ‫آن گونه‌ای که می‌گویند قانون اساسی تناقض‌های زیادی دارد‪ ،‬ندارد‪ .‬به قول دانشمند‬ ‫اسپانیایی در صورت ضرورت می‌توان در یک پیاله شکسته هم آب نوشید‪ .‬ما قانون‬

‫‪61‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫اساسی مکمل نداریم و نمی‌توانیم مثل امریکا و اروپا یک قانون اساسی مکمل و {با‬ ‫معیارهای حقوق بشری} داشته باشیم‪ .‬اما می‌توانستیم از این قانون به حیث قدم اول‬ ‫برای بیرون رفت از مشکالت استفاده کنیم‪ .‬بعد از بررسی اشکاالت آن را اصالح کنیم‪.‬‬ ‫امروز قانون اساسی چرا نتوانست مشکالت میان پارلمان‪ ،‬قضا و دادستانی را حل بسازد‪.‬‬ ‫بزرگ‌ترین دانشمندان حقوق هم این را نخواهند نتوانست به صورت عادالنه حل بسازند‪.‬‬ ‫این به خاطر این است که ما مسایل حقوقی و سیاسی رابا هم مزج می‌نماییم‪ .‬مسأله‌ی‬ ‫انتخابات با وجودی که پهلوی سیاسی دارد اما بیشتر موضوع حقوقی بود‪ .‬کمیسیون‬ ‫انتخابات پای دادستانی را کشاند‪ .‬آن‌ها هم تحقیق خود را شروع کردند‪ .‬از طرف دیگر‬ ‫به اشاره دولت فعال شد‪ .‬در حالی که تقلب‌های زیادی در انتخابات گذشته {ریاست‬ ‫جمهوری} صورت گرفته بود اما دادستانی هیچ واکنشی نشان نداد‪ .‬امروز به دلیلی فعال‬ ‫شد که مداخله سیاسی دولت عملی می‌شود‪ .‬پس ما هنوز این پرنسیپ ها را نپذیرفتیم که‬ ‫آنچه در قانون اساسی است مطابق آن عمل کنیم‪ ،‬وقتی خالء قانون اساسی پیدا شد آن‬ ‫را حل کنیم‪ .‬ما می‌خواهیم آرزوهای ما زیر نام قانون اساسی اجرا شود‪.‬‬ ‫در فلسفه سیاسی بحث این است که اگر ساختارها عادالنه باشد و قوانین بر مبنای‬ ‫عدالت باشد‪ ،‬بدترین آدم‌ها نمی‌توانند از قانون به آن حد سرپیچی کنند‪ .‬این را به‬ ‫عنوان یک تفاوت اساسی دموکراسی با رژیم‌های دیگر مطرح می‌کنند‪ .‬متاسفانه با‬ ‫توجه به بحث‌هایی که شد این ساختار کار آمد نداشته است‪.‬‬ ‫پس باز هم می‌خواهیم به این نکته تاکید کنم که ما خودمان آمادگی پذیرش این‬ ‫ساختار را نداشتیم‪ .‬هرگاه خود ما آمادگی می‌داشتیم وخود را از جدال قومی خالص‬ ‫می‌کردیم به یقین ما حکومت بهتر از این می‌داشتیم‪.‬‬ ‫به همین خاطر عده ای نظام فدرال و شبه فدرال را مطرح کردند‪ .‬این‌ها گفتند چون‬ ‫افغانستان کشور چند پارچه است‪ ،‬بنابراین‪ ،‬رژیم‌های مرکزی تجربه خوبی در طول‬ ‫تاریخ نداشته‌اند‪ .‬اول چرا این خواسته را مطرح کردند و چرا به خواسته آن‌ها توجه‬ ‫نشد؟‬ ‫در واقعیت و نهایت تمام موسسه‌های سیاسی‪ ،‬تمام دستورهای قانون اساسی و قوانینی‬ ‫که وضع می‌شود‪ ،‬منبع اصلی و اساسی آن جامعه کشور و مردم هستند‪ .‬شما نمی‌توانید‬ ‫یک رژیم سیاسی را که در یک کشور دیگر نتیجه خوب داشته در افغانستان تطبیق‬ ‫‪62‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫کنید‪ ،‬به این دلیل که زمینه‌هایی که در کشور دیگری وجود داشته در افغانستان آن‬ ‫زمینه‌ها مساعد نبوده است‪ .‬پیش‌تر هم گفتیم که همین آگاهی مردم و رشد فرهنگ‬ ‫سیاسی همه زمینه‌هایی است که شما را موفق یا نا موفق می‌سازد‪ .‬به همین خاطر گفته‬ ‫شد که یک رژیم قوی که بتواند به شکل دیکتاتوری تطبیق کند تا این که از مشکالت‬ ‫اجتماعی خود بگذریم و به راه دموکراسی قدم بگذاریم‪ .‬چون ما این کار را نتوانستیم‬ ‫زمینه برای فلج شدن و سقوط محتوم رژیم مساعد شده است‪ .‬شکل حکومت الیگارشی‬ ‫در قالب اقوام و رهبران قومی نشانه این سقوط است‪.‬‬ ‫چه زمینه‌های فدرالیسم در کشورهای دیگر بود که در افغانستان نبود؟‬ ‫آنچه برای تشکیل رژیم‌های فدرال در سطح اکادمیک بحث می‌کنند همین مسایلی‬ ‫است که افغانستان دارد‪ .‬یعنی برای تاسیس یک نظام فدرالی قسمت‌های مختلف یک‬ ‫کشور از لحاظ اقتصادی در یک توازن نباشند‪ ،‬از لحاظ اجتماعی نا متجانس باشند‪ ،‬از‬ ‫لحاظ نظامی ضعفی داشته باشند‪ .‬این‌ها باعث می‌شوند که کشورها با هم در یک اتحاد‬ ‫فدرالی یک جا شوند‪ ،‬ضعفا با قوی‌ها مشترک کار می‌کنند و یا از لحاظ نظامی هر‬ ‫کدام از همدیگر دفاع می‌نمایند‪ ،‬به عبارت دیگر کشورهایی که پایه‌های یک دولت‬ ‫مستقل را نمی‌توانند داشته باشند دولت کنفدرال یا فدرال را می‌سازند‪ .‬اما در افغانستان‬ ‫درست است که این مشکالت وجود دارد و باید نظام فدرال در این جا ایجاد شود‪ ،‬اما‬ ‫شما می‌بینید که از یک طرف از لحاظ تاریخی فدرالیسم در کشورهای عقب مانده نتیجه‬ ‫خوبی نداده است‪ .‬مثل نایجریا‪ ،‬اندونیزیا‪ ،‬حتا در هند ‪ ...‬در نایجریا مسأله فدرالیسم از‬ ‫بین رفت‪ .‬به این خاطر که در شرایطی نبودند که فدرالیسم بتواند دوام پیدا نماید‪ .‬در‬ ‫اندونیزیا این سیستم کام ً‬ ‫ال متروک قرار گرفت‪ .‬حتا دانشمند انگلیسی به نام السکی‬ ‫می‌گوید که فدرالیسم از خواست‌های نهفته‌ی کشورهای استعماری است‪ .‬به گونه‌ای‬ ‫که با تشکیل فدرالیسم کشورها را به پارچه‌ها منقسم و از قدرت دولت بکاهند‪ .‬من این‬ ‫سخن را تایید یا رد نمی‌کنم‪ .‬اما فدرالیسم در کشورهای پیشرفته مثل امریکا‪ ،‬آلمان و‬ ‫کانادا نتیجه خوب داده است‪ . .‬این به خاطری بوده است که‪ :‬این کشورها حایز شرایط‬ ‫فدرالیسم هستند‪ ،‬و از جانبی در این کشورها فرهنگ ملی یا خواست ملی باالتر از‬ ‫خواست‌های ایالتی است‪ .‬دولت مرکزی هم باید قوی بوده تا توازن را میان ایاالت و‬ ‫دولت مرکزی حفظ بتواند‪ ،‬از لحاظ اقتصادی دولت مرکزی انکشاف متوازن اقتصادی‬ ‫را تضمین می‌کند‪ .‬بین ایاالت تفاوت و تبعیضی وجود ندارد‪ .‬به طور نمونه برخی ایاالت‬

‫‪63‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫پیشرفته و برخی عقب مانده هستند‪ ،‬دولت مرکزی مسئول توزیع عواید ملی به صورت‬ ‫متوازن است‪ .‬در افغانستان اول دولت مرکزی قوی وجود ندارد که بتواند عواید ملی‬ ‫را علی السویه و متوازن تقسیم کند‪ .‬دولت مرکزی ضعیف سبب می‌شود که دولت‌های‬ ‫ایالتی قوی باشند‪ .‬دولت‌های ایالتی با کسب قدرت احساس استقالل طلبی پیدا می‌کنند‪.‬‬ ‫در افغانستان مسایل قومی ممکن است جنگ‌های قومی را میان دو ایالت به وجود بیاورد‪.‬‬ ‫و این ممکن است که هر کدام این دو ایالت برای حصول پیروزی به قدرت‌های خارجی‬ ‫متوسل شوند که این امر موجب از هم پاشی فدرالیسم می‌گردد‪.‬‬ ‫در پایان باید گفت در شرایط کنونی که افغانستان آماده پذیرش فدرالیسم نیست‪،‬‬ ‫نباید کشور را در برابر یک آزمایش غیر عملی قرار دهیم‪ .‬در اوضاع فعلی ممکن است‬ ‫هیچ سیستمی نتواند بهتر از سیستم واحد مرکزی حالل مشکالت ما باشد‪ .‬آنچه شرایط‬ ‫فعلی افغانستان متقاضی آن است‪ ،‬این است که به سیستم واحد مرکزی تا هنگامی باید‬ ‫دوام داد که چنان تحوالتی در زمینه عرض وجود نماید که صالحیت‌های بیشتری را به‬ ‫والیات تفویض نموده و مشارکت مردم را بهتر در امور سیاسی‪ -‬اداری تامین بداریم‪.‬‬ ‫آنچه فع ً‬ ‫ال تضمین تحقق دموکراسی در سطح ملی و اشتراک گسترده ملت در تطبیق‬ ‫حاکمیت ملی می‌گردد‪ ،‬داشتن حکومت مرکزی نیرومند‪ ،‬قاطع و دموکراتیک است که‬ ‫تکیه بر حاکمیت ملی‪ ،‬حاکمیت قانون و روش‌های دموکراتیک داشته و زمینه را برای‬ ‫تحقق آرزومندی هایی مساعد بسازد که فدرالیست ها به آن توجه دارند‪.‬‬

‫‪64‬‬


‫فدرالیسم راهی برای ایجاد تفاهم ملی و مشارکت‬ ‫شهروندان در تصمیم گیری‏های جمهوری‬

‫مصاحبه با عبدالطیف پدرام‬

‫موانع و مناسبات اجتماعي باز دارنده ي تحقق‬ ‫دموكراسي در افغانستان چه بوده است؟ و عوامل داخلی‬ ‫آن چه بود؟‬ ‫قاسم خان لغمانی‪ ،‬در پاسخ به پرسشی که استاد حبیبی‬ ‫در مقاله «اخوان افغان اول» بیان داشته در جریده مساوات‬ ‫(‪ )1346‬تصریح می‏نماید‪ :‬بسیاری از اعضای حزب (که‬ ‫احتما ًال همان حزب سری ملی بوده) درک وسیعی از‬ ‫«دموکراسی» نداشته اند‪ .‬دو موضوع برای مشروطه‬ ‫خواهان رجحان داشته است ‪« :‬معارف و قانون»‪.‬‬ ‫ذیل دو مفهوم «وسیع» معارف و قانون برای استقرار‬ ‫سیستم شاهی مشروطه‪ ،‬نفی استبداد و بر قراری حکومت‬ ‫قانون‪ ،‬تشکیل شورای ملی‪ ،‬کسب و اشاعه‏ی دانش‏های‬ ‫جدید‪ ،‬ایجاد و توسعه رسانه‏های همگانی‪ ،‬تامین عدالت‬ ‫اجتماعی‪ ،‬حفظ و دفاع از حقوق مردم‪ ،‬وحدت ملی‪ ،‬استقالل‬ ‫ملی در چارچوب یک دولت ملی‪ ،‬تاکید به عمل آمده‬ ‫است‪ .‬محمد حسین پنجابی‪ ،‬از اساتید مکتب حبیبیه‪ ،‬مولف‬ ‫کتاب «انقالب افغانستان» و عضو جنبش مشروطه خواهان‬ ‫اول می‏نویسد‪ :‬یکی از مهم ترین اهداف این جنبش ایجاد‬ ‫اصالحات در افغانستان با رویکرد به ایران و ترکیه بود‪-‬‬ ‫در واقع رویکرد به‏تحوالت مدرن‪ .‬داکتر عبدالغنی هندی‬ ‫رییس اول مشروطه بر ایجاد اصالحات به‏ سبک هندی‬ ‫تاکید می‏کرد‪ ،‬و به درستی اساسات اقتصاد سیاسی مدرن‬ ‫و ضرورت پارلمان ‏را می‏دانست و تبلیغ می‏کرد‪ .‬داکتر‬

‫‪65‬‬

‫‪Abdul Latif Pedram‬‬

‫لطیف پدرام سیاست‌ مدار‪،‬‬ ‫نویسنده‪ ،‬شاعر و روزنامه‌نگار‪.‬‬ ‫رهبر حزب کنگره ملی‬ ‫افغانستان و عضو مجلس‬ ‫نمایندگان (نماینده بدخشان)‬ ‫است‪ .‬لطیف پدرام دو بار‬ ‫نامزد ریاست جمهوری شده‬ ‫است‪ .‬که در هر دو انتخابات‬ ‫با طرح فدرالی شدن افغانستان‬ ‫برای حل مسأله‏ی ملی‪ ،‬به‬ ‫رسمیت شناختن خط دیورند‬ ‫به وسیله دولت افغانستان‪،‬‬ ‫همکاری های منطقه ای به‬ ‫جای روابط استراتیژیک با‬ ‫قدرت های بزرگ‪ ،‬اقتصاد‬ ‫بازار اجتماعی به جای اقتصاد‬ ‫بازار آزاد برای بیرون رفت از‬ ‫بحران در کشور را پیشنهاد‬ ‫کرده است‪.‬‬ ‫او در رشته های ادبیات و‬ ‫فلسفه در ایران و فرانسه درس‬ ‫خوانده است‪.‬‬


‫فدرالیسم راهی برای ایجاد تفاهم ملی و مشارکت شهروندان در تصمیم گیری‏های جمهوری‬

‫عبدالغنی در باره ضرورت قانون اساسی مشروطه تحقیق می‏کرد و به صراحت می‏گفت‬ ‫ما به جای حکومت استبدادی به یک سیستم قانونی پارلمانی نیازمند هستیم‪.‬استاد حبیبی‬ ‫نام رسمی جنبش مشروطه خواهی را «اخوان افغان» قید کرده است‪ .‬مولوی حسین‬ ‫پنجابی گفته است‪ :‬نام این جنبش «جان نثاران اسالم» بوده است‪ .‬میر سید قاسم خان بر‬ ‫«جمعیت مشروطه خواهان» تاکید می‏کند‪ .‬فیض محمد کاتب هزاره «جماعت مشروطه‬ ‫خواهان» را به عنوان اسم رسمی جنبش به کار می‏برد‪ .‬بنابر نوشته حسین پنجابی «جان‬ ‫نثاران اسالم» بر هر دو گروه مشروطه‏خواهان هندی و افغانی اطالق می‏شده است‪.‬‬ ‫تشکیالت شان به کلی مخفی بوده و ‪ ،‬در دسته‏های ده نفری‪ ،‬با ریاست رییس دسته‏ها‬ ‫تنظیم می‏شده است‪ .‬کما این‏که اگر سید جمال بر شکل‏دهی افکار این جنبش موثر‬ ‫باشد‪ ،‬خود رییس یکی از لیژیونرهای ماسونی بوده است‪ .‬روی هم رفته مشروطه خواهی‬ ‫حرکت اجتماعی‪ ،‬سیاسی سازمان یافته ای به خاطر ایجاد افغانستان مدرن بود‪ .‬تحوالت‬ ‫مصر‪ ،‬ترکیه و ایران در تشدید و تحریک این جریان اثر انکار ناپذیر داشت‪ .‬رسانه‏های‬ ‫نوشتاری اعم از انگلیسی‪ ،‬فارسی و ترکی در افغانستان و آسیای مرکزی‪ ،‬افکار آزادی‬ ‫خواهی و تجدد طلبی را منعکس می‏کرده‏اند‪ .‬افغانستانی‏ها با عالقمندی این رسانه‏ها را به‬ ‫‏دست می‏آورده و می‏خوانده‏اند‪.‬‬ ‫میر غالم محمد غبار‪ ،‬و با توجه به غبار‪ ،‬استاد دکتر لطیف ناظمی (ادیب‪ ،‬شاعر و‬ ‫دانشمند معروف افغانستانی) آنها را به در باریان‪ ،‬غالم بچگان و دربار‪ ،‬علما و روشنفکران‬ ‫خارج دربار تقسیم می‏کند‪ ،‬که در نهایت هدف آن‏ها مقید کردن افغانستان به قانون‪ ،‬با‬ ‫عبور از نظام سیاسی استبدادی وخود کامه بود‪ .‬نهادهایی مانند‪ ،‬شورای ملی‪ ،‬قانون اساسی‪،‬‬ ‫تفکیک واقعی قوا‪ ،‬سمت گیری به سوی تجدد و عبور از مرزهای جامعه سنتی‪ ،‬گسترش‬ ‫معارف‪ ،‬پدیده‏ها و مفاهیم ارجمند برای مشروطه خواهان بوده‏اند‪.‬‬ ‫اگر حرف هگل را بپذیریم‪ ،‬که تجدد در نهایت تکامل روح به‏سوی آزادی است‪ ،‬این‬ ‫تکامل‪ ،‬به‏طور واقعی در جنبش مشروطه شکل نگرفت‪ ،‬و باز اگر این تکامل به‏نحوی‬ ‫نیازمند اقتدارهایی مثل سلطه بورژوازی غرب‪ ،‬اصالح مذهبی روشنگری و انقالب‏هایی‬ ‫مثل انقالب کبیر فرانسه باشد‪ ،‬افغانستان به کلی فاقد آن‏ها بود‪ .‬شاه جوان‪ ،‬واقع ٌا به قانون‬ ‫و ارزش‏های دموکراتیک باور داشت (آن‏ها را می‏شناخت) یا چیزهایی دیده و شنیده‬ ‫و خوانده بود‪ .‬رخدادهای بعدی‪ ،‬سمت گیری تحوالت‪ ،‬اختالفات مشروطه خواهان‪،‬‬ ‫پیشنهاد‏های شاه امان‏اهلل‪ ،‬اقدامات او در نظامنامه نویسی‪ ،‬تنظیم مالیات و ساختار قدرت‬ ‫بود‪.‬‬

‫‪66‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫وی در بهترین صورت می خواست قانون‪ ،‬مجلس‪ ،‬مشروطه‪ ،‬پارلمان و تفکیک قوا‬ ‫همه ابزارهایی دردست او باشند برای ایجاد حکومتی که باز از شاه فرمان ببرد یعنی ایجاد‬ ‫دیکتاتوری با استفاده ابزاری از «قانون»‪ .‬هدف شاه تمرکز قدرت در دست خودش‬ ‫بود‪ .‬آن چه در سال‏های پسین حرکت‏های او دیده‏اند حرکت به‏سوی دیکتاتوری و خود‬ ‫کامگی بود‪ .‬در لویه جرگه سال ‪ ،1928‬او نتوانست خواست واقعی‏اش را دایر بر این‏که‬ ‫«ثریا» (همسرش) ملکه رسمی و رحمت اهلل (فرزندش) ولیعهد او باشد‪ ،‬پنهان کند‪ .‬میل‬ ‫به‏خودکامگی‪ ،‬عدم اعتماد به نفس (به قول فرهنگ)‪ ،‬تصمیم برای لغو همه اصالحات و‬ ‫منع آموزش زنان برای بیست سال‪ ،‬شروع فروپاشی این نهضت و دست آوردهای آن‬ ‫دوره بود‪ .‬هم چنین این نکته شروع بی باوری روشنفکران و همرا‏هانش به شاه امان اهلل‬ ‫بود‪ .‬در قانون اساسی‪ ،‬شاه‪ ،‬همان شاه مستبد مترقی‪ ،‬فعال مایشأ و غیر مسوول شناخته‬ ‫شده بود‪ .‬عبدالرحمن لودین (کبریت) در لویه جرگه پغمان آشکارا به ‏امان اهلل خان‬ ‫هشدار می‏دهد و اعتراض می‏کند‪ :‬می‏خواهی شاه باشی یا صدراعظم؟ یکی را انتخاب‬ ‫کن‪ .‬شاه می‏گوید‪ .‬می‏خواهم هردو باشم‪ ،‬هم شاه ‪ ،‬هم صدراعظم و هم پسرم ولیعهد من‬ ‫باشد‪ .‬بی‏باوری روشنفکران به شاه‪ ،‬نارضایی مردم شمالی از وضع مالیات سنگین‪ ،‬روی‬ ‫بر تافتن علما و روحانیون از شاه‪ ،‬بی‏اعتنایی او نسبت به سرنوشت حرکت‏های اسالمی‬ ‫بخارا و مهاجرین آن حرکت‏ها‪ ،‬درگیری داخلی و خانوادگی‪ ،‬مخالفت خانواده نادرخان‬ ‫با او و گسترش فساد در همه سطوح‪ ،‬فردی‪ ،‬اجتماعی و اخالقی‪ ،‬زمینه‏های شکست‬ ‫او و کوشش های روشنفکران عاشق ترقی و آزادی را به سرعت فراهم کردند‪ .‬این‬ ‫مخالفت‏ها‪ ،‬آخر کار‪ ،‬به دو قیام عمده علیه شاه امان اهلل منجر شدند‪ ،‬قیام‏هایی‏که کارش‬ ‫را یکسره ساختند‪ :‬قیام مردم منگل در جنوب در سال ‪ 1926‬و قیام حبیب اهلل خان‬ ‫کلکانی‪ ،‬عیاری از خراسان‪. 1928 ،‬‬ ‫در حال حاضر موانع عدم تحقق دموکراسی در این جغرافیا چیست؟‬ ‫این مسأله یکی از بحث‏های ‏ ُفرمالیته است‪ .‬عدم انکشاف یافتگی‪ ،‬نبودن سواد و‬ ‫دانش‪ ،‬عدم رشد کافی اقتصادی و اجتماعی مسایلی هستند که به ‏طور معمول در همه‬ ‫سواالتی که در این باب مطرح می‏شود می‏شنویم‪ .‬اما اگر فلسفی‏تر و جامعه شناختی‏تر به‬ ‫این موضوع نگاه کنیم‪ ،‬به‏نظر من چیزی فراتر از این‏ها است که یک کشور یا پیشرفته‬ ‫است یا نیست؟ مثال سطح درآمد یک کشور چه قدر است؟ درآمد در یک سال چه‬ ‫قدر است؟ ولی تنها این‏ها هم نیست که بگوییم مبتنی بر این داده‏ها امکان پیشرفت‬

‫‪67‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫در این کشور هست یا نیست؟ به‏طور نمونه رشد اقتصادی و توسعه را در نظر بگیریم‪.‬‬ ‫وقتی از «رشد» می‏گوییم جنبه‏های ک ّمی پیشرفت اقتصادی مطرح است ولی زمانی که‬ ‫از «توسعه» می‏گوییم جنبه‏های افقی پیشرفت اقتصادی مطرح است‪ .‬چه در زمینه توسعه‬ ‫اقتصادی و چه در زمینه رشد‪ ،‬در کشورهایی مثل عربستان سعودی‪ ،‬امارات متحده عربی‪،‬‬ ‫یمن و‪ ...‬در آمد سرانه باال است‪ ،‬از نظر اقتصادی پیشرفته هستند‪ ،‬از نظر ترانسپورتی هم‬ ‫رشد کرده‏اند‪ ،‬برق و آب هم دارند‪ ،‬مکتب‪ ،‬مدرسه و دانشگاه هم دارند‪ ،‬سطح تحصیالت‬ ‫باال است‪ .‬این پارادوکس را چه‏گونه می‏توانیم پاسخ بدهیم؟ این کشورها هم اقتصاد‬ ‫دارند‪ ،‬هم پول دارند‪ ،‬فقر هم ندارند‪ ،‬اشتغال هم دارند ولی دموکراسی ندارند‪ .‬پس نتیجه‏ی‬ ‫حداقلی‏ای‏که از این نکته کوچک می‏خواهم بگیرم این است که دموکراسی الزام ًا وابسته‬ ‫به‏پیشرفت اقتصادی نیست‪ .‬ممکن است شما یک کشور خیلی عقب مانده هم داشته‬ ‫باشید ولی بن‏مایه‏های (الیمان) دموکراسی هم در آن قوی باشد‪ .‬این را به خاطر این گفتم‬ ‫که برگردیم به آن پاسخ فلسفی و جامعه شناختی که به‏این مسأله داریم‪.‬‬ ‫هگل سخن جالبی در زمینه جوامع شرقی دارد‪ .‬او می‏گوید مسأله‏ی آزادی و دموکراسی‬ ‫بر می‏گردد‪ ،‬به آزادی روح‪ .‬خدایگان و بندهنام یک کتاب معروف هگل است‪ .‬هگل‬ ‫می‏گوید که حداقل در یونان دو ساخت را قبول کردیم‪ ،‬ساخت خدایگان یک طرف‬ ‫است‪ ،‬ساخت بندگان طرف دیگر است‪ .‬در شرق ما خدایگان‏ را قبول داریم که در محور‬ ‫شاه می‏چرخد ولی بندگان ‏را قبول نداریم‪ .‬یعنی کام ً‬ ‫ال یک طرف قضیه منتفی است‪.‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬در این مسیر روح آزادانه شکل نمی‏گیرد‪ .‬اگر یکی از آنها‏را قبول داشته باشیم‪،‬‬ ‫استبداد مطلق است‪ .‬شاید منظور هگل اشاره به اساطیر یونان‪ ،‬باشد‪ ،‬با آن که خدا هستند‬ ‫اما روش‏های آن‏ها مثل انسان است‪.‬‬ ‫بحث جامعه شناختی این است که در اروپا طبقات اجتماعی وجود داشت؛ حداقل‬ ‫این است که مفهومی به نام بورژوازی و مبارزه طبقاتی وجود داشت‪ .‬ما در شرق مبارزه‬ ‫طبقاتی نداریم‪ ،‬مبارزه اجتماعی داریم‪ .‬تفاوت مبارزه طبقاتی با مبارزه اجتماعی این است‬ ‫که در آن‏جا طبقات دارا و ندار با هم در مبارزه هستند؛ مث ً‬ ‫ال در اروپا به قول مارکس‬ ‫فئودال‏ها و دهقان‏ها هستند‪ ،‬در سرمایه داری هم طبقه کارگر داریم‪ ،‬هم بورژوازی‬ ‫داریم‪ .‬اما مبارزه اجتماعی در شرق‪ ،‬مبارزه آحاد مردم با ساختاری به نام دولت است‪ .‬به‬ ‫دلیل نبودن منابع آبی در شرق‪ ،‬دولت هم بر پایه ساختارهای جغرافیایی و سیستم آبیاری‬ ‫شکل می‏گیرد‪..‬‬ ‫سه متفکری که در این زمینه صحبت می‏کنند یکی کارل مارکس است که «شیوه‬

‫‪68‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫تولید آسیایی» را مطرح می‏کند‪ .‬دوم ویتفوگل است که استبداد شرقی را مطرح می‏کند‪.‬‬ ‫دانشمند دیگری مشخص تر می‏گوید «کشاورزی آبی»‪« ،‬استبداد آبی»‪« ،‬حکومت‬ ‫آبی» و مجموعه این کلمات و کانسپت‏ها را به کار می‏برد‪ .‬چون در این‏جا آب مسأله‬ ‫ای مهم بوده است‪ .‬دولت در ساختار اداره امور این آبیاری مداخله می کرده است‪ .‬این‬ ‫یکی از زمینه‏ها بوده است برای شکل گیری استبداد‪ .‬بنابراین‪ ،‬در شرق طبقه نداشتیم‪،‬‬ ‫چون بورژوازی شکل نگرفت‪ .‬اما مبارزه اجتماعی داشتیم که مبارزه مردم با دولت بوده‬ ‫است‪ .‬اساس این مبارزه بر زمینه آبیاری استوار بود‪ .‬یعنی مسأله آب مسأله مهمی بوده‬ ‫که زمینه ساز استبداد بوده است‪ .‬با چنین وضعیتی امکان حرکت به سوی دموکراسی را‬ ‫ندارید‪ .‬چون زمینه‏های فکری آن وجود ندارد‪.‬‬ ‫اما بحث دیگری آقای جواد طباطبایی در کتاب «انحطاط تفکر سیاسی در ایران»‬ ‫دارد‪ .‬او می‏گوید که ساختار کلیسا در غرب به‏صورت ساختار دولت تقلیل پیدا کرد‪.‬‬ ‫درست است که فرمان‏های پاپ مهم بوده‏اند‪ ،‬ولی پاپ به دلیل حضور نهادی به نام کلیسا‬ ‫مهم بود‪ .‬اص ً‬ ‫ال خود پاپ مهم نبوده است‪ .‬با آن که ممکن است با فرمان پاپ آدم‏ها را‬ ‫می‏سوزاندند و یا می‏کشتند‪ ،‬اما پاپ مشروعیت خود را از ساختار کلیسا می‏گرفت‪ ،‬یعنی‬ ‫هیرارشی کلیسا بود که به پاپ اهمیت می‏داد‪ .‬باز می‏گوید که این مسأله‏ای که در غرب‬ ‫شکل گرفت‪ ،‬در شرق شکل نگرفت‪ .‬حتا می‏گوید اگر از متن تمدن اسالمی هم قرار‬ ‫‏بود بر بنیاد یک تفکر اسالمی یک ساختار قدرت به وجود بیاید و یا بر عکس تفکر‬ ‫اسالمی به‏صورت ساختار سیاسی تقلیل پیدا کند و یا متحول شود‪ ،‬باز ما امکان گذار‬ ‫به دموکراسی را داشتیم‪ .‬اما این هم نشد‪ .‬محور همه‏ی تحوالت در شرق شاه است‪ .‬در‬ ‫غرب کلیسا و هیرارشی تفکر مسیحی برای شخصی به‏نام پاپ مشروعیت می‏بخشید‪ .‬اما‬ ‫در شرق اسالم به‏ شاه مشروعیت نمی‏بخشید‪ ،‬شاه به اسالم مشروعیت می‏بخشید‪ .‬یعنی هر‬ ‫کاری که شاه می‏کند مشروع است‪ .‬شرعی چیزی است که شاه می‏کند‪ ،‬نه چون اسالم‬ ‫تجویز کرده است‪ .‬شاه بر پایه اسالم عمل کرده و کار شاه شرعی است‪ .‬چون شاه تصمیم‬ ‫گرفته عمل بکند‪ ،‬کار شاه اسالمی و شرعی است‪ .‬بنابراین‪ ،‬این نهاد شکل نگرفت حتا‬ ‫تفکر کالنی به نام اسالم اثر گذار نبود برای این‏که خود این نهاد مهم باشد‪ .‬شاه مهم بود‪.‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬بحث شاهنشاهی هم در ایران مطرح می‏شود‪ .‬به گفته یکی از پژوهشگران این‬ ‫دوره‪ ،‬نظام شاهنشاهی در این منطقه اصل است‪ .‬یعنی شاه در راس است‪ .‬وقتی شاه شاهان‬ ‫است به این معنا است که شاه یک کشور نیست یعنی شاه امپراتوری‏های متعدد‪ .‬این شاه‬ ‫شاهان هم به امپراتوری‏ها مشروعیت می‏بخشد و هم به دین مشروعیت می‏بخشد‪ .‬یک‬ ‫شاه معنوی به‏معنویت هم مشروعیت می‏بخشد‪ ،‬شاه مسلمان به اسالم مشروعیت می‏بخشد؛‬ ‫‪69‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫اما این در غرب بر عکس است‪.‬‬ ‫می‏خواهم بحثم را جمع کنم‪ :‬زمینه‏های دموکراسی به این دالیل و هم به دالیل نبودن‬ ‫طبقات و هم به این دلیل که شاه همیشه محور مشروعیت بوده است‪ ،‬نه خود نهاد سلطنت‬ ‫و نه نهاد دین؛ این‏ها مانع رشد تفکر سیاسی در این جغرافیا شده است‪ .‬اگر به زبان‬ ‫آقای داریوش شایگان به‏کار ببریم‪ ،‬در کتاب «بت‏های زمینی و خاطره ازلی»؛ می‏گوید‬ ‫خاطره ما خاطره‏ی معطوف ب ‏ه قیامت است‪ .‬یعنی برای ما اصل این است‪ .‬سروش هم‬ ‫می‏گوید که برای ما مسلمان‏ها دنیا یک کاروان سرا است‪ .‬در عرفان هم همین است‪ .‬حتا‬ ‫در بحث شاهزاده بلخی هم دارید‪ .‬کسی می‏آید می‏گوید که این‏جا کجا است؟ می‏گوید‬ ‫این‏جا قصر شاهی است‪ ،‬می‏گوید پیش از تو این‏جا که بود؟ شاهزاده می‏گوید پیش از‬ ‫من پدرم‪ ،‬پیش از او پدر بزرگم‪ ...‬پس وقتی که پیش از تو ده نفر دیگر این‏جا زندگی‬ ‫کرده است‪ ،‬معنایش این است که این‏جا کاروان سرا است!‬ ‫فکر سروش این است که وقتی جهان کاروان سرا است‪ ،‬در کاروان سرا آدم کار‬ ‫نمی‏کند‪ ،‬شب می‏خوابد و فردا می‏رود‪ .‬بنابر این‪ ،‬در این‏جا نه کاری برای دموکراسی‬ ‫می‏شود و نه کاری برای سیاست‪ .‬در یک جایی‏که شب می‏خوابید و فردا می‏روید سرمایه‬ ‫گذاری نمی‏کنید‪.‬‬ ‫از هر زاویه‏ای که به این مسأله نگاه می‏کنید به این نتیجه می‏رسیم که این زمین و‬ ‫شوره‏زار برای رشد دموکراسی به دالیل بسیاری مساعد نیست‪ .‬و رشد اقتصادی هم هیچ‬ ‫کمکی به دموکراسی نمی‏کند‪.‬‬ ‫شما راجع به اراده صحبت نمی‏کنید‪ ،‬یعنی تنها ثروت نیست که دموکراسی زایده‬ ‫آن باشد؟‬ ‫بحث اراده هم مهم است‪ .‬این مسأله هم مهم است که اراده و عقالنیت در مدرنیته‬ ‫مطرح می‏شود‪ .‬یکی عقالنیت نیاز است و یکی اراده‏ای که این عقالنیت را تحقق‬ ‫ببخشد‪ .‬شما هر قدر عقل داشته باشید ولی اراده‏ای برای تحقق عقالنیت نداشته باشید‪،‬‬ ‫عقل تحقق پیدا نمی‏کند‪ .‬البته عقل در جلوه‏های مختلف آن‪ :‬یک جلوه آن دموکراسی‬ ‫است‪ ،‬یک جلوه آن اقتصادی است‪ ،‬یک جلوه آن حقوق بشر است‪ ،‬و هر چیز دیگر‪.‬‬ ‫برای متحقق کردن عقل به اراده نیاز دارید‪ ،‬برای اراده ای که خوب کار کند به عقل‬ ‫نیاز دارید‪ .‬متاسفانه عقالنیت وجود نداشت که اراده را بسیج کند‪ .‬بنابراین‪ ،‬مجموعه این‬ ‫الیمان‏ها است که پیشرفت دموکراسی را ب‏ا مشکل مواجه می‏سازد‪ .‬مسایل دیگری چون‬ ‫‪70‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫دموکراسی‪ ،‬قبیله و ساختار مسایل عرضی است‪.‬‬ ‫شاید اص ً‬ ‫ال انسان دچار یک توهم باشد‪ ،‬یا آماج حمله حرف‏های امروز از نوع‬ ‫رسانه‏ای باشد؛ یعنی گفتمان سیاسی قدرتمندان جهان این توهم را ایجاد می‏کند که‬ ‫آدم این پرسش را در رابطه با افغانستان مطرح کند‪ .‬در جمهوری‪‎‬های آسیایی شوروی‬ ‫سابق بحثی دارند؛ می‏گویند ما در دوره فئودالیته قرار داریم‪ ،‬بنابراین‪ ،‬یک توهمی‬ ‫بیش نیست که یک شبه به دموکراسی برسیم‪ .‬دموکراسی فقط رای دادن نیست‪،‬‬ ‫پس شاید این پرسش از بیخ و بن به گونه‏ای درست نیست‪ .‬اما بحث دیگری که مایل‬ ‫هستیم ادامه دهیم مسأله عدالت است‪ .‬اگر ما نمی‏توانیم در رویا به دموکراسی شبیه‬ ‫دموکراسی‏های رایجی که در کشورهای غربی است نیم نگاهی داشته باشیم و آرزوی‬ ‫آن ‏را بپرورانیم آیا زمینه‏های الزم در این جغرافیا برای اشکالی از عدالت‪ ،‬تقسیم‬ ‫ثروت‪ ،‬تقسیم عادالنه نان‪ ،‬تقسیم امکانات و غیره را نمی‏توانیم در سر بپرورانیم؟‬ ‫دموکراسی در همین کشوری‏که ما در آن هستیم با‏مشکالت متعددی مواجه است و‬ ‫مسایل مختلفی وجود دارد که در مبحث دموکراسی به آن بپردازیم‪ .‬می‏خواهم به همان‬ ‫سخن هگل استناد کنم که «آزادی در روح است»‪ .‬ممکن است که شما در زندان باشید‬ ‫ولی آزاد باشید‪ .‬آن روحیه‏ای است که شما دارید‪ .‬در یک جامعه مدرن ممکن است‬ ‫کسی آزاد نباشد نه از نظر تکنیک رفتار‪ ،‬برخورد اجتماعی‪ ،‬روابط با خانواده‪ .‬می‏خواهم‬ ‫بگویم که تنها الیمان(بن‏مایه)‏های سیاسی و اقتصادی کافی نیست بلکه زمینه‏های بسیار‬ ‫وسیع تر بحث دموکراسی مطرح است؛ ما با مقاومت‏های بسیار جدی در زمینه‏های‬ ‫مختلف برای تحقق دموکراسی حداقل در افغانستان مواجه هستیم‪ .‬شما می‏توانید قیاس‬ ‫کنید که کشور‏های دیگر از نظر ساختاری‪ ،‬دینی و مذهبی‪ ،‬سطح رشد اجتماعی یا حوزه‬ ‫جغرافیایی‪ ،‬آسیایی بودن و یا غربی بودن مثل ما هستند‪ .‬مثل بنگالدیش‪ ،‬ایران و هر‬ ‫جایی دیگر‪.‬‬ ‫اما بر می‏گردیم به بحث عدالت؛ عدالت یکی از بحث‏های مهم در تفکر دینی ما‬ ‫هم هست؛ چه در تشیع و چه در تسنن به خصوص در تشیع که یکی از بحث‏های مهم‬ ‫است‪ ،‬جزء بحث‏های اصولی است؛ عرضی نیست‪ .‬مثل معاد‪ ،‬نبوت و‪ ...‬است‪ .‬و این‏که‬ ‫ما به عدالت نرسیدیم‪ .‬من یک کتاب بسیار قدیمی از آقای طبری حداقل ‪ 15‬سال پیش‬ ‫خوانده بودم‪ .‬بحث آقای طبری این است که‪ :‬بحث عدالت ایدنومیک را مطرح می‏کند‪.‬‬ ‫او می‏گوید مسأله‏ی عدالت از دغدغه‏های اولی بشری است‪ .‬اما بحث‏هایی که در دوران‬

‫‪71‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫مدرنیته داریم که آیا عدالت با آزادی سازگار است یا نیست؟ این پرسش اساسی است‪.‬‬ ‫همین آدم‏هایی که نظریاتشان را خوانده‏اید‪ ،‬مثل هایک‪ ،‬می‏گویند که بحث آزادی و‬ ‫عدالت دو بحث کام ً‬ ‫ال متفاوت هستند‪ .‬بعضی از این‏ها بر این اعتقاد هستند که عدالت‬ ‫و آزادی را نمی‏شود با هم جمع کرد‪ .‬عدالت در جایی شما را محدود می‏کند و آزادی‬ ‫امکانات بی‏پایان در اختیار شما قرار می‏دهد‪ .‬بنابراین‪ ،‬نمی‏شود شما همزمان هم از‬ ‫عدالت و هم از آزادی صحبت کنید‪ .‬بحث عدالت در تفکر مارکسیستی بحث مهمی‬ ‫است‪ .‬طبیعت ًا از بحث آزادی مهم‏تر است‪ .‬به این خاطر که پایه است‪ .‬هم در ادیان و هم‬ ‫در مارکسیسم این بحث مهم است‪ .‬مسأله عدالت از نظر مورد توجه قرار گرفتن هم در‬ ‫مارکسیسم و هم در ادیان یک بحث جدی است‪ .‬اگر عدالت وجود نداشته باشد به‏همان‬ ‫سخن شاملو‪« :‬شکم امروز را به نان فردا نمی‏توان سیر کرد‪ ».‬وقتی نان‪ ،‬خانه‪ ،‬آسایش‬ ‫و‪ ...‬ندارید‪ ،‬آزادی به چه دردتان می‏خورد‪ .‬وقتی مارکس می‏گوید آزادی از طرح‏های‬ ‫بورژوازی است معنای سخنش همین است‪ .‬شما هر روز می‏توانید صحبت کنید ولی شب‬ ‫پناه‏گاه ندارید‪ .‬کدام یکی مهم‏تر است؟ سارتر می‏گوید که اگر همه حرف‏های دنیا را‬ ‫جمع کنید به اندازه مرگ یک آدم از گرسنگی برای من اهمیت ندارد‪ .‬وقتی شما نان‬ ‫و آب و خانه ندارید‪ ،‬از صبح تا بیگاه می‏توانید حرف بزنید و حرف‏های بسیار آزادی‬ ‫خواهانه هم بزنید؛ مشکل واقعی شما را حل نمی‏کند‪ .‬برای تامین عدالت ما نیازمند این‬ ‫هستیم که یک سیستم متمرکز کار کند‪ .‬این سیستم متمرکز در جامعه شناسی دولت‬ ‫نام دارد‪ .‬معنای ساده دولت «قهر سازمان یافته» است‪ .‬عدالت با یک قهر سازمان یافته‬ ‫می‏تواند تحقق پیدا کند‪ .‬بحث‏های مارکسیستی‪ ،‬اصالحات عرضی‪ ،‬مسأله بیمه‪ ،‬توزیع‬ ‫عادالنه ثروت‪ ،‬حقوق در برابر کار و‪ ...‬برای این‏که این قهر سازمان یافته است و نام آن‬ ‫دولت است باید مداخله کند‪ .‬مداخله دولت آزادی را سلب می‏کند‪ .‬یعنی شما بسیاری‬ ‫از اختیار‏های خود را به وسیله دولت از دست می‏دهید‪ .‬این‏جا بر می‏گردد به حد معین‬ ‫آزادی و حد معینی از عدالت‪ .‬آن بحث سارتر هم همین است که ما بسیاری از کارها‬ ‫را می‏توانیم انجام دهیم؛ ولی دیگری ما را محدود می‏کند‪ .‬این‏جا سارتر کلمه دوزخ را‬ ‫به کار می‏برد‪« :‬دیگری برای من دوزخ است چون مرا محدود می‏کند‪ ».‬این دیگری‬ ‫دو معنا دارد یکی از نظر اخالقی شما را محدود می‏کند به عنوان یک فرد‪ ،‬یک سری‬ ‫آزادی‏های شما را از شما می‏گیرد‪ .‬چه به‏صورت یک قرار داد اجتماعی و چه به‏صورت‬ ‫یک عرف‪ .‬یک جای دیگر شما را قانون محدود می‏کند و یک جای دیگر عرف شما‬ ‫را محدود می‏کند‪ .‬یک بار دیگر آدم‏هایی که روبروی شما هستند محدودتان می‏سازند‪.‬‬ ‫یعنی حس می‏کنید کاری که انجام داده‏اید که جمع دوست ندارد‪ .‬قانونی هم وجود‬ ‫‪72‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫ندارد‪ ،‬فرمانی هم وجود ندارد‪ ،‬بنابراین‪ ،‬ما مجبوریم به‏حد معینی از آزادی و عدالت قانع‬ ‫شویم چون در اختیار کامل ما نیست‪ .‬طی سال‏های اخیر هایک که شما هم خوانده‏اید‬ ‫صریح می‏گوید‪« :‬فقط احمق‏ها از عدالت صحبت می‏کنند» و بحث عدالت بحث ابلهان‬ ‫است‪ .‬آزادی‏های فردی این‏جا مطرح است که یک آدم تا کجا می‏تواند منافع خود را‬ ‫تامین کند‪ .‬این منافع هم بازار را تامین می‏کند‪ ،‬هم دولت را می‏سازد و هم حق را تعیین‬ ‫می‏کند‪ .‬این آدمی که آزاد است خودش بیشتر می‏داند که چه طور منافع خود را تامین‬ ‫کند تا دستگاه دولت‪ .‬این بحث در بحث حقوق بشر آقای جوادی آملی (یکی از مراجع‬ ‫تقلید در ایران)هم هست‪ .‬یک بحث پارادوکسیکال است‪ .‬وقتی ما آدم‏ها را نمی‏شناسیم‬ ‫چه طور حق برای آن‏ها تعیین می‏کنیم؟ این آدم‏ها را فقط خداوند حق دارد برای شان‬ ‫تعیین حق کند‪.‬‬ ‫ولی به‏هر حال فکر من این است که در کشورهایی مثل ما مسأله‏ی عدالت اساسی‬ ‫است‪ .‬بدون این‏که ما بخواهیم آزادی را نفی کنیم‪ .‬اگر آزادی به این معنا باشد که نظام و‬ ‫سیستم هیچ نوع مسئولیتی در برابر شهروندان‪ ،‬برای تحصیل و آموزش ندارد این عدالت‬ ‫را با خطر مواجه می‏سازد‪ .‬آقای آمارتیا سن در اقتصاد همین مسأله را مطرح می‏کند‪ .‬اما‬ ‫بدون تردید یک بحث فلسفی پارادوکسیکال است‪ .‬من به شما می‏گویم که شما این قدر‬ ‫حق دارید‪ ،‬و این‏ها وجود دارد‪ .‬این‏جا است که بحث انتخاب مطرح می‏شود و به شما‬ ‫گفته می‏شود تا این‏جا حق دارید‪ .‬برای این‏که عدالت را فرد نمی‏تواند تامین کند‪ .‬چون‬ ‫در توان فرد تامین عدالت نیست‪ .‬تامین عدالت کار یک سازمان است‪.‬‬ ‫کشوری که ما در باره‏ی آن صحبت می‏کنیم کشوری است که تفاوت‏هایی فاحش‬ ‫در سطح زندگی در آن وجود دارد‪ ،‬اکثریت مردم در فقر مطلق زندگی می‏کنند‬ ‫بدون دست‏رسی به امکانات اولیه یعنی آب‪ ،‬نان‪ ،‬امنیت‪ ،‬بهداشت و تحصیالت‪ .‬یعنی‬ ‫از ردیف بسیاری از حقوق که در صد سال گذشته زیر عنوان حقوق اولیه انسانی از‬ ‫آن یاد می‏شود‪.‬‬ ‫برای نظم دادن به یک اجتماع عدالت مهم است‪ .‬برای تطبیق عدالت به سازمان نیاز‬ ‫است‪ .‬حاال این سازمان می‏تواند دولت باشد یا سازمان ملی باشد‪ ،‬هم سازمان و هم‬ ‫سازمان‏ده ‪ .‬یعنی باید در ارگان‏هایی که در حال حاضر تامین می‏کنند‪ ،‬تجدید نظر کنیم‪.‬‬ ‫این عدالت می‏تواند به وسیله اخالقیات‪ ،‬نهادهای مدنی‪ ،‬از طریق آموزش‏ها هم تامین‬ ‫شود‪ .‬یعنی وقتی در یک آموزه مسیحی یاد می‏گیرید (البته از نظر اسالم منفی است)‬

‫‪73‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫وقتی کسی به شما سیلی می‏زند حتم ًا نمی‏شود به او سیلی بزنید می‏توانید یک گونه دیگر‬ ‫به آن پاسخ دهید؛ به نظر من یک توصیه اخالقی است‪ .‬بحث آمارتیا سن در اقتصاد این‬ ‫را مطرح می‏کند‪ .‬یعنی هیچ بخشی از تامین عدالت الزام ندارد که قوه قهریه پشت‏ سر‬ ‫آن باشد‪ .‬بر می‏گردد به انسان بودن انسان‏ها‪ .‬یعنی شما چه قدر در رابطه با فقر همسایه‬ ‫تان‪ ،‬نسبت به بی سواد بودن همسایه تان حساس هستید؟ همیشه الزام آور نیست که‬ ‫یک دستگاه قهریه برای تامین عدالت عمل کند با آن‏که در کشورهایی مثل ما الزم‬ ‫است‪ .‬اما بعضی‏ها از طریق آموزش و مطالعه کردن انسان‏ها‪ ،‬تربیت آدم‏ها‪ ،‬بلند بردن‬ ‫سطح آگاهی وجدانی آدم‏ها هم آزادی را می‏توان اجرا کرد و هم عدالت را‪ .‬یعنی این‬ ‫طور نیست که هیچ راه حلی وجود ندارد‪ .‬آن‏جا که می‏گویند عدالت و آزادی جمع‬ ‫نمی‏شود‪ ،‬از یک طرف عدالت را نگاه می‏کنند و دادخواهی را که مردم نان و آب داشته‬ ‫باشند‪ ،‬به آموزش و پرورش شان رسیدگی شود و از طرف دیگر می‏گویند که ابتکار‬ ‫فردی مهم است که دولت باید به آن مجال دهد‪ .‬یک ذهن قدرتمند می‏خواهد بازرگان‬ ‫باشد‪ ،‬شما نباید جلو آن‏را بگیرید‪ ،‬چه قدر سود دارد نباید جلو آن‏را بگیرید‪ .‬این به این‬ ‫دلیل است که دو کانسپت آزادی و عدالت خواهی را در برابر هم قرار می‏دهد‪ .‬از این‬ ‫بابت اگر به مسأله‏ی عدالت و آزادی نگاه کنید‪ ،‬به این جمع نمی‏رسید‪ .‬یا باید به نفع‬ ‫عدالت برسیم و یا به نفع آزادی برسیم‪ .‬ولی اگر ما با توجه به تحوالت مدرن ببینیم که‬ ‫چه نهادهای دیگری می‏توانند کمک کنند برای تحقق عدالت‪ ،‬همزمان با این‏که آزادی‬ ‫مخدوش نشود‪ ،‬به نهادهایی مثل نظریه هابرماس در باره جامعه مدنی می‏رسیم و در کنار‬ ‫دولت؛ ما حد وسط تامین آزادی و عدالت را نمی‏توانیم نگاه کنیم‪ .‬بسته به این است که‬ ‫درک ما از مسأله‏ی آزادی و عدالت چیست؟ اگر قطع ًا شما از یک طرف عدالت را با‬ ‫قوه قهریه قرار دهید؛ با قوه قهریه که دولت باشد و طرف دیگر آزادی‏های فردی را‬ ‫قرار دهید مسلم ًا این‏ها در تناقض قرار می‏گیرند‪ .‬بنابراین‪ ،‬باید المان سوم را مطرح کنیم‬ ‫که به همان‏جامعه مدنی و تربیت‏های اخالقی و همان بحث عدالتی که آقای آمارتیا‬ ‫سن مطرح می‏کند‪ ،‬می‏رسیم‪ .‬او در کتاب «اخالق و اقتصاد» می‏گوید‪ :‬اخالق یک بحث‬ ‫ارزشی است‪ .‬شما چه طور درکنار مفهوم دولت و سیاست یک تلفیق می‏خواهید وارد‬ ‫کنید؟ شاید از این طریق می‏‏توانیم به آزادی و عدالت برسیم‪.‬‬ ‫با توجه به همین دو بحثی که داشتید؛ به خصوص بحث اول تان که گفتید روح شرق‬ ‫استبداد زده است و شاهان همه کاره بوده‏اند؛ آیا امروز دموکراسی را به عنوان یک‬ ‫نیاز می‏توانیم مطرح کنیم؟‬ ‫‪74‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫ـ بدون تردید؛ باز هم در کتاب «خیال»‪ ،‬سارتربحث‏اش این است که انسان بدون‬ ‫رویاهایش نمی‏تواند زندگی کند‪ .‬حتا فرض کنید که مفهوم عدالت و آزادی مفاهیم‬ ‫دست نیافتنی باشند‪ ،‬ولی طرح هر دو مسأله به‏عنوان یک فرضیه (کاری ندارم به عنوان‬ ‫یک فرضیه علمی و یا اجتماعی) آن‏را مطرح می‏کند‪ .‬این کمک می‏کند برای این‏که‬ ‫ما آرام آرام بتوانیم بر بی‏عدالتی چیره شویم‪ .‬شاید ما به آزادی کامل یا عدالت کامل‬ ‫نرسیم‪ ،‬ولی خود این آرمان‏ها کمک می‏کند که جلو استبداد و بی‏عدالتی را بگیرند‪ .‬در‬ ‫واقع به‏عنوان یک پروژه و یک گام به‏پیش بروند‪ .‬بسیاری از آرزوهایی که بشریت‬ ‫دارد؛ ممکن است تحقق ناپذیر باشد‪ .‬مث ً‬ ‫ال تصورات و خیاالت شاعرانه و گزاره‏های یک‬ ‫شاعر یا یک منطقی الزامی نیست که دفعت ًا تطبیق شود ولی خیالی ترین پروژه‏ها جامعه‬ ‫را از حرکتی رو به‏قهقرا و افتادن در کام استبداد در امان نگاه می‏دارد‪ .‬همین که شما‬ ‫می‏گویید عدالت باشد و تامین شود‪ ،‬جلوی بخشی از بی‏عدالتی را می‏گیرد‪ .‬شاید صد‬ ‫در صد نتوانید آن را تامین کنید‪ .‬می‏شود آزادی فردی تامین شود که مهم ترین واژه‬ ‫دموکراسی است‪ .‬از نظر فردی آزادی اص ً‬ ‫ال معنا ندارد‪ .‬ولی در پهلوی آن قرارداد هم‬ ‫دارید‪ .‬در این حال به این کانسپت هم آشنا هستید‪ .‬ولی فکر این‏که آزادی تحقق پیدا‬ ‫کند؛ حتا اگر آزادی صددرصد تحقق پیدا نکند باز آزادی را یک گام به پیش می‏اندازد‪.‬‬ ‫سارتر می‏گوید قصه‏ها‪ ،‬افسانه‏ها و شعر‏ها جامعه را به پیش می‏برد‪ .‬حداقل جلو برخی از‬ ‫استبداد و بی‏عدالتی را می‏گیرد‪ .‬اگر غیر از این باشد دیگر چیزی به نام انسان نمی‏ماند‪.‬‬ ‫من هیچ وقت از نظر فلسفی به این باور نیستم که ما تا صد سال دیگر حتا به‏یک عدالت‬ ‫کامل‪ ،‬سراسری و جهانی می‏رسیم‪ .‬اما باورم این است که این خیال ما را کمک می‏کند‬ ‫که چند گام به‏پیش برویم‪ .‬در افغانستان هم می‏خواهم بگویم با همه چالش‏هایی که‬ ‫مطرح کرده‏ام نمی‏شود برای دموکراسی مبارزه نکرد‪ .‬حتا اگر تحقق دموکراسی در‬ ‫افغانستان امکان ناپذیر باشد؛ باز می‏گویم برای تحقق دموکراسی باید مبارزه کرد‪.‬‬ ‫ما الیه‏های مختلفی از بی‏عدالتی در افغانستان داریم‪ .‬فاحش ترین آن فرق داراها‬ ‫و ندارها است‪ .‬شکل دوم آن تفاوت‏های زیادی است که از یک محله به یک محله‬ ‫وجود دارد‪ .‬یک شکل دیگر بی‏عدالتی در افغانستان تفاوت‏های امکاناتی گروه‏های‬ ‫مختلفی از اقوام مختلف با مذاهب و زبان‏ها و فرهنگ‏های مختلف است ؛ که به نظر‬ ‫می‏آید خود را در تفاوت‏های بین اقوام تجلی داده‏اند‪ .‬با این‏که در میان اقوام نقاط‬ ‫مشترک زیادی هم وجود دارد‪ .‬یعنی ممکن است که سران یک قوم قدرت سیاسی را‬ ‫داشته باشند اما مردم آن تفاوت زیادی با گروه‏های قومی دیگر نداشته باشند‪ .‬بحث‬ ‫‪75‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫اقلیت و اکثریت در زمان ما ناجور است‪ .‬گیرم من در کشوری زندگی می‏کنم که‬ ‫یک اقلیت محدود باشم‪ ،‬چه گناهی کردم که نباید امکانات مساوی با کسی ‏که مث ً‬ ‫ال‬ ‫چند برابر جمعیت من هست داشته باشم؟‬ ‫بدون تردید وقتی مفهوم شهروندی مطرح می‏شود دقیق محتوا یا مصداق شهروندی‬ ‫همین بحث است‪ .‬در بحث شهروندی بحث اقوام مطرح نیست‪ ،‬بحث طبقات مطرح‬ ‫نیست؛ بحث شهروندی یا شهروند جمهوری مطرح است‪ .‬به سخن افالطون چه قدر‬ ‫حقوق مساوی با هرکس دیگر دارند؟ بحث شهروندی‪ ،‬طبقات‪ ،‬اقلیت و اکثریت را‬ ‫بر نمی‏تابد‪ .‬وقتی حقوق شهروندی مطرح می‏شود آن بحث‏ها منتفی است‪ .‬وقتی بحث‬ ‫شهروندی را در پهلوی بحث رعیت می‏گذاریم‪ .‬شهروندان دارای حقوق مساوی هستند‪،‬‬ ‫صرف نظر از وابستگی طبقاتی‪ ،‬وابستگی قومی و وابستگی زبانی؛ این‏ها به عنوان‬ ‫انسان؛ شهروندان جمهوری با هم مساوی هستند‪ .‬هم از نظر حقوق مدنی‪ ،‬حقوق سیاسی‬ ‫و حقوق اجتماعی‪ .‬حقوق سیاسی که حقوق لیبرال دموکراسی است‪ .‬حقوق مدنی و‬ ‫اجتماعی حقوق دموکراتیک است‪ .‬ب ‏ه هر حال چه در معنای لیبرال دموکراسی و سوسیال‬ ‫دموکراسی حق شهروندی‪ ،‬حق مساوی است‪ .‬منتها تفاوت این است که در لیبرال‬ ‫دموکراسی چهار عنصر است که به ‏بحث عدالت بر می‏گردد‪ ،‬به ‏آن توجه نمی‏شود‪.‬‬ ‫حقوق مدنی و سیاسی برجسته می‏شود و به حقوق اقتصادی اجتماعی توجه نمی‏شود‪ .‬این‬ ‫تفاوت‏های ظریف لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی است‪.‬‬ ‫بحث شهروندی هم روشن است‪ .‬تساوی حقوق شهروندی هم یکی از آرمان‏های ما‬ ‫است‪ .‬و آن‏را باید در قانون بتوانیم تسجیل‏کنیم‪ .‬ولی در هیچ جای مسأله‏ی تسجیل در‬ ‫قانون الزاما به معنای عمل به‏قانون نیست‪ .‬یعنی ممکن است شما قانون را بنویسید به‬ ‫عنوان یک اثر مکتوب ولی تطبیق نشود‪ .‬از نظر تعاریف امروزی حق‏های زیادی وجود‬ ‫دارد‪ .‬وقتی حق مکتوب نشود و قانون‏مند نشود و در قانون تجلی پیدا نکند‪ ،‬حق نیست‪.‬‬ ‫حق امروز چیزی است که در قانون به‏صورت مکتوب متجلی می‏شود‪ .‬اگر نشد این‬ ‫حق نیست‪ ،‬و وجود خارجی ندارد‪ .‬برای این‏که شما نمی‏توانید به اساس توهم کسی را‬ ‫محاکمه کنید‪ .‬حق در قانون آمده‪ ،‬مکتوب شده و تادیب آن صورت گرفته است‪ .‬بعد‬ ‫دادگاه شما را می‏برد محاکمه می‏کند که به حقی تعرض کرده‏اید‪.‬‬ ‫در باره‏ی تفکیک قوا هم که به عنوان یکی از پیش شرط‏های تحقق دموکراسی‬ ‫است‪ ،‬آدم‏هایی مثل مونتسکیو‪ ،‬نویسنده‏ها و فدرالیست‏های مثل مدیسیون می‏گویند که‬ ‫تفکیک قوا یک بحث صوری است؛ وقتی می‏گوییم قوه قضاییه‪ ،‬مقننه و اجراییه داریم‬

‫‪76‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫یک تفکیک صوری است‪ .‬تفکیک قوا حتا اگر در قانون هم بیاید و قانون‏مند شود‪،‬‬ ‫در صورتی‏که زمینه‏های تطبیق در بیرون این مبحث وجود نداشته باشد‪ ،‬به‏هیچ وجه‬ ‫عملی نمی‏شود‪ .‬یعنی باید میکانیزه باشد‪ .‬این تفکیک قوا یک چیز صوری است‪ .‬مث ً‬ ‫ال‬ ‫قوه قضاییه‪ ،‬مجریه و اجراییه‪ .‬ما در همین پارلمان خودمان می‏بینیم‪ .‬وقتی حکومت به‬ ‫قانون‏گذار و مجلس اهمیت نمی‏گذارد‪ ،‬تفکیک معنا ندارد‪ ،‬ما فقط در قانون تفکیک قوا‬ ‫را پذیرفتیم‪ .‬وقتی تفکیک قوا مشارکت مردم را تمثیل نمی‏کند معنا ندارد‪ .‬در این‏ جا‬ ‫تفکیک قوا‪ ،‬بحث مشارکت مردم‪ ،‬نقش مردم و شهروندان مطرح است‪ .‬یعنی تفکیک‬ ‫قوا مشارکت مردم را در تصمیم گیری بر می‏تابد یا نمی‏تابد؟ اگر بر نتابید تفکیک قوا‬ ‫یک تفکیک صوری و شکلی است؛ به دردی نمی‏خورد‪ .‬مگر این‏که مابه ازای تفکیک‬ ‫قوا در بیرون هم عمل کند‪ .‬بنابراین‪ ،‬مثال معنای قوه مقننه افغانستان چیست؟ به معنای‬ ‫تفکیک قوا نیست که قوه مقننه افغانستان با تصورات خودش قانون وضع کند‪ .‬ما در‬ ‫بحث پارلمان داریم‪ ،‬قانون‏گذاری نظارت بر اجراآت حکومت و نمایندگی خوب است‪.‬‬ ‫معنای نمایندگی خوب این است که قوه مقننه خواسته‏های مردم را جمع می‏کند و‬ ‫به‏حیث یک حق تصویب می‏کند و قانون‏مند می‏سازد‪ .‬شما تفکیک قوا داشته باشید و‬ ‫این حق را نشناسید‪ .‬به‏طور مثال در بدخشان دانشجویان می‏خواهند رسما در کنار اسم‬ ‫پوهنتون دانشگاه هم بنویسید‪ .‬در کشوری که حداقل دو زبان رسمی است‪ .‬وقتی این‬ ‫حق را در قوه مقننه نتوانید بدهید‪ ،‬قوه مقننه تبدیل به یک تفکیک قوای صوری می‏شود‪.‬‬ ‫باز مسأله بر می‏گردد به‏مشارکت مردم‪ .‬یعنی قوه مقننه کارش این است که خواست‬ ‫مردم را قانونمند بسازد‪.‬‬ ‫در قانون اساسی مردم افغانستان «اتباع» هستند؛ یعنی چه؟‬ ‫ما سه مفهوم داریم‪ .‬شهروند‪ ،‬تبعه و رعیت‪ .‬رعیت همان است که از باال در باره‏اش‬ ‫تصمیم گرفته می‏شود؛ هیچ صالحیت تصمیم گیری از خود ندارد‪ .‬بالفاصله بعد از کلمه‬ ‫رعیت ارباب تداعی می‏شود‪ .‬ما اتباع داریم‪ ،‬یعنی تابعین یک کشور‪ .‬تبعه چیزی است‬ ‫که در قانون شهروندی بیان می‏شود‪ .‬تبعه این است که شما کارت هویت دارید‪ ،‬متعلق‬ ‫به فالن کشور هستید‪ ،‬این معنای تابعیت است‪ .‬این تابعیت الزام ًا حق شهروندی را بر‬ ‫نمی‏تابد‪ .‬شما زمان عبدالرحمان خان و ظاهر شاه هم تابعیت داشتید ولی در آن زمان‬ ‫مفهوم شهروندی نداشتید‪.‬‬

‫‪77‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫شما فکر می‏کنید مشکل زبانی مشکل یک تفکر سیاسی است؟‬ ‫مسأله زبان بیانگر تفکر سیاسی است‪ .‬ناهنجاری‏های فلسفی‪ ،‬اجتماعی و اقتصادی در‬ ‫زبان متبلور می‏شود‪ .‬وقتی شما یک واژه را استفاده می‏کنید یک مفهوم پشت سر آن‬ ‫نهفته است‪ .‬برای همین مسأله‏ی زبان مهم است‪ .‬وقتی که در لویه جرگه قانون اساسی‬ ‫مطرح شد که زبان چیست؟ یکی از نمایندگان گفت‪ :‬زبان وسیله‏ای برای گفتگو است‪.‬‬ ‫مث ً‬ ‫ال من آب می‏خواهم‪ ،‬کسی دیگر به جای آب برای من خربوزه نیاورد‪ .‬درک این‬ ‫آدم از زبان همین بود‪ .‬وقتی که گفته می‏شود «استبداد»‪ ،‬پشت آن یک مفهوم است‪،‬‬ ‫وقتی شهروند می‏گوییم‪ ،‬وقتی رعیت و‪ ...‬پشت سر همه این ها مفاهیمی نهفته است‪.‬‬ ‫برای همین به قول هایدگر زبان هویت است‪ .‬یا خانه‏ی وجود است‪ .‬برای همین زبان‬ ‫مهم است‪ .‬مث ً‬ ‫ال سرود ملی‪ .‬کدام سرود ملی؛ شما با ده تا زبان می‏توانید سرود ملی تان‬ ‫‏را بخوانید‪ .‬هیچ اشکالی هم ندارد‪ .‬در آلمان هم می‏توانید به چند زبان سرود ملی تان‏را‬ ‫بخوانید‪ .‬هیچ کسی انتقاد هم نمی‏کند‪ .‬ولی در افغانستان سرود ملی حتم ًا باید پشتو باشد‪.‬‬ ‫با وجود اهمیت طرح این موضوعات‪ ،‬چرا آنها در میان ما کم اهمیت هستند؟‬ ‫برای این اهمیت ندارد که ما نمی‏دانیم‪ .‬در همان بحث دموکراسی هم بحث نخبگان‬ ‫هست‪ ،‬دموکراسی نخبگان هم داریم‪ .‬وقتی دموکراسی می‏گوییم انواع دموکراسی‏ها‬ ‫داریم؛ دموکراسی نخبگان‪ ،‬دموکراسی تکامل گرایانه و‪ ...‬هر یکی از این مفاهیم به نوعی‬ ‫از تلقی یک جامعه نسبت به این مسأله است‪ .‬سه مفهوم دموکراسی‪ ،‬نخبگان‪ ،‬جمهوری‬ ‫خواهانه یا تکاملی‪ ،‬مشارکتی حد‏اقل در دو کانسپت چپ و راست قابل تعدیل است‪ .‬هر‬ ‫چه شما به‏طرف دموکراسی مشارکتی و جمهوری خواهانه بر می‏گردید به طرف چپ‬ ‫متمایل می‏شوید‪ .‬و برعکس با تاکید بر سیستم نخبه گرایانه به‏طرف راست متمایل‬ ‫می‏شوید‪ .‬همه این‏ها زمینه فکری دارد‪ .‬وقتی آدمی با شما صحبت می‏کند و می‏گوید‬ ‫طرفدار دموکراسی نخبه گرایانه هست‪ ،‬بالفاصله در ذهن شما تداعی می‏شود که لیبرال‬ ‫دموکرات است‪ .‬ولی یک کس دیگر می‏گوید که طرفدار دمکراسی جمهوری خواهانه‬ ‫است‪ .‬معنایش این است که چپ است‪ ،‬یا مارکسیست است‪ ،‬یا فرانکفورتی است و یا‬ ‫ریولیسیونی است‪ .‬شما وقتی می‏گویید در افغانستان نخبگان تصمیم می‏گیرند‪ .‬کام ً‬ ‫ال‬ ‫مبتنی بر تفکر های لیبرال دموکراسی است‪.‬‬ ‫اگر امروز لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی را در افغانستان‪ ،‬مطرح کنیم‪ ،‬با‬ ‫‪78‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫کدام یکی بهتر می‏شود جامعه را مدیریت کرد؟‬ ‫یکی این است که با کدام یکی بهتر می‏توانیم مدیریت کنیم و یکی دیگر این است‬ ‫که کدام یکی درست است؟ این دو کادر قابل تفکیک هست‪ .‬من به حیث یک آدم‬ ‫چپ اعتقادم این است که ما به دموکراسی جمهوری خواهانه باید اتکا کنیم‪ .‬برای این‏که‬ ‫مردم در همه زمان تصمیم می‏گیرند‪ .‬طرف دیگر دموکراسی نخبه گرایانه است که یک‬ ‫عده نخبگان برای مردم تصمیم می‏گیرند‪.‬‬ ‫وقتی نخبگان یک کشور می‏گویند که زبان اهمیت ندارد‪ ،‬چه اهمیتی دارد که راجع‬ ‫به سرنوشت خودشان تصمیم بگیرند؟‬ ‫در این‏جا دو کار می‏کنند‪ .‬شما این گونه می‏گویید که در یک جامعه‏ای قتل کردن‬ ‫معمول است به این دلیل که روزانه مردم آدم می‏کشند‪ .‬و یک کار غیر اخالقی انجام‬ ‫می‏دهند‪ ،‬شما نمی‏توانید بگویید که کشتن درست است‪ .‬شما می‏گویید عرف این است‬ ‫و باید با این عرف این گونه مبارزه کرد‪ .‬ولی این مذموم است‪.‬‬ ‫بحث من این است که دموکراسی مشارکتی یا دموکراسی مردم گرایانه یا دموکراسی‬ ‫مشارکتی عادالنه و درست است‪ .‬ممکن است در افغانستان با این نوع دموکراسی به‏خاطر‬ ‫عدم آگاهی مشکل داشته باشیم‪ .‬شاید ما در یک مقطع نیاز داشته باشیم که نخبگان‬ ‫تصمیم بگیرند ولی خود نخبگان هم قابل تعریف است‪ .‬ولی تصمیم گیری نخبگان به‬ ‫هیچ عنوان به این معنا نیست که شما یک ارزش ذاتی را منتفی کنید‪ .‬یعنی می‏شود در‬ ‫صورتی که ‪ 90‬در صد مردم افغانستان تصمیم دارند که آدم بکشند به این دلیل شما‬ ‫بگویید مردم نمی‏دانند و باید یک تعداد نخبگان تصمیم بگیرند؛ اما بحث این است که در‬ ‫ساختار‏های خودش به آن پرداخت‪ .‬یعنی یک اصل عادالنه را نمی‏توانید به دلیل نبودن‬ ‫ظرف آن منتفی سازید‪ .‬می‏شود گفت چرا زمینه‏ای برای دموکراسی وجود ندارد؛ چرا‬ ‫هیچ گاه ما حق نداریم در باره‏ی دموکراسی گپ بزنیم‪ .‬ما می‏گوییم که دموکراسی یک‬ ‫توزیع ذاتی است و درست است‪ .‬این را ما تایید می‏کنیم و برای آن مبارزه می‏کنیم ولی‬ ‫راه های تحقق آن این است‪.‬‬ ‫اکثریت مردم امریکا به خاطر تاریخ خودشان در دو صد سال گذشته‏ اعتقاد دارند‬ ‫که مردم باید مسلح باشند و هر کسی در خانه‏ی خود یک تفنگ داشته باشد‪ .‬در‬ ‫ضمن جامعه شناس‏ها ثابت کرده اند به خاطر این‏که مردم مسلح هستند تعداد قتل ها‬ ‫‪79‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫در امریکا نسبت به‏ کشورهای اروپایی بیشتر است‪ .‬این یک اختالف جدی است در‬ ‫جامعه‏ی امریکا بین اقلتیی که مخالف آن هستند و اکثریتی که می‏گویند باید مسلح‬ ‫باشند‪ .‬بعد می‏شود با معیاری گفت؛ در امریکا از نظر دموکراسی مشارکتی به خاطر‬ ‫سیستم فدرالیستی‏اش فضاهای دموکراتیک حضور مردم بیشتر است تا در یک کشور‬ ‫سیستم مرکزی مثل فرانسه که حتا بازار اقتصادی آن تا بیست سال پیش کام ً‬ ‫ال از مرکز‬ ‫یعنی از پاریس اداره می‏شد‪ .‬یعنی اگر از جنوب فرانسه ماهی می‏گرفتید ماهی اول‬ ‫می‏رفت به پاریس و بعد از آن‏جا دو باره تقسیم می‏شد‪ .‬اما روزی که ملت فرانسه یا‬ ‫نخبگان فرانسه تصمیم گرفت که به عنوان یک ارزش دموکراتیک این باید لغو شود‪،‬‬ ‫یک دست آورد فکری و وجدانی بود‪ .‬حتا اگر فرانسه آن دموکراسی مشارکتی را‬ ‫نداشت در آن برهه تاریخی پا فراتر از آن گذاشت‪.‬‬ ‫کانت یک مفهوم دارد زیر عنوان «حکم تنجیزی»؛ در هر سه کتاب نقد خرد ناب‪،‬‬ ‫نقد خرد عملی و نقد قضاوت کانت به آن اشاره نموده است‪ .‬او می‏گوید که یک کانالی‬ ‫است‪ ،‬ارزش‏هایی است‪ ،‬که فی حد ذات مذموم‏اند‪ ،‬ولی درست است که این ارزش در‬ ‫یک برهه تاریخ پسندیده باشد‪ .‬مثال کشتن فرزندان نو‏جوان یا جوان مردمان نیل در کنار‬ ‫رودخانه نیل برای بارور شدن دریای نیل‪ .‬این بحث را بابک احمدی هم دارد‪ .‬یا مث ً‬ ‫ال آدم‬ ‫خواری در فالن منطقه امریکا‪ .‬شاید این آدم هایی که پسر بچه یا دختر بچه را در کنار‬ ‫رود نیل قربانی می‏کردند خیال می‏کردند که کارشان برای بارور سازی رود نیل‪ ،‬برای‬ ‫خدمت اجتماعی‪ ،‬برای کشاورزی است و در نتیجه این‏که مردم در کناره‏های رود نیل‬ ‫سیراب شوند‪ ،‬نان پیدا کنند‪ ،‬فوق العاده بوده و الزم بوده است‪ .‬چون آن‏ها از این بابت‬ ‫نگاه نمی‏کردند که یک آدم آدمی را قربانی می‏کند‪ ،‬جنایت می‏کند‪ .‬فکر می‏کردند که‬ ‫با قربانی کردن یک آدم یک جماعت کالن‏را نجات می‏دهند‪ .‬این از نظر اعتقادات شان‬ ‫و کار روزانه شان در آن زمان درست بود‪ .‬اما زمانی که ما از بیرون نگاه می‏کنیم یک‬ ‫کار غیر اخالقی است‪ .‬این در آن زمان هم غیر اخالقی بوده است‪ ،‬حال هم غیر اخالقی‬ ‫است و سال‏های بعد هم غیر اخالقی خواهد بود‪ .‬این بحث را به خاطر این مطرح می‏کنم‬ ‫که وقتی می‏گوییم دموکراسی مشارکتی و مردم ساالرانه مطرح می‏کنند‪ ،‬از این بابت‬ ‫مطرح نمی‏کنند که آیا این دموکراسی قابل تطبیق است یا نیست؟ بل از این بابت که‬ ‫آن را به حیث یک ارزش وضع می‏کنید یا نه؟ ما به حیث یک ارزش اول این را وضع‬ ‫می‏کنیم‪ .‬و می‏گویم که از نظر ارزشی هر چه آحاد مختلف مردم در تصمیم گیری‏ها‬ ‫مشارکت کنند‪ ،‬یا نکنند؟ بهترین نوع دموکراسی این است که مردم مشارکت کنند‪.‬‬ ‫اما این که مردم در افغانستان می‏توانند مشارکت کنند یا نه این سوال دیگری است‪.‬‬ ‫‪80‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫این‏جا است که مسأله‏ی دموکراسی نخبه گراها و غیر نخبه گراها مطرح می‏شود‪ .‬وقتی‬ ‫می‏گوییم مردم توانایی انتخاب را ندارند روشنفکران این کار را انجام دهند‪.‬‬ ‫اگر امروز در افغانستان تحلیل کنیم‪ ،‬الاقل چهار پروژه سیاسی که عالقمندان زیادی‬ ‫دارد‪ ،‬مطرح است‪ .‬گروه اول بحث شان این است که یک سیستم دیکتاتوری داشته‬ ‫باشیم که نوک حمله‏اش مسأله‏ی انکشاف و توسعه باشد‪ .‬یعنی ‪ 90‬در صد مردم بی‬ ‫سواد هستند‪ ،‬باید یک دیکتاتوری مثل رضا خان داشته باشیم‪ .‬این یک مرحله‏ی‬ ‫الزم است که ما احتیاج داریم‪ .‬در انتخابات گذشته نامزدهایی بودند که روی توسعه‬ ‫اقتصادی و اجتماعیتاکید می ورزند‪ .‬پروژه دوم که حاکم است‪ .‬ه در دوران اوج‬ ‫لیبرالیسم در امریکا شکل گرفت و بحث شان این بود‪ ،‬این‏جا غرب وحشی است‬ ‫بگذارید بازار خودش تصمیم بگیرد‪ .‬لزومی ندارد که ما مدیریتی فراتر از مینیمال‬ ‫دولتی انجام دهیم‪ .‬دموکراسی هم محدود به این بود که ما باید رای بدهیم‪ .‬می‏بینیم که‬ ‫این سیستم در کشوری که ‪ 30‬سال جنگ و نابسامانی به خود دیده پاسخ نمی‏دهد‪ ،‬فقر‬ ‫شدید است‪ ،‬مردم دسته دسته می‏میرند به خاطر نبو ِد بهداشت‪ .‬مکتب می‏روند اما چون‬ ‫امنیت نیست فرزندان شان‏را از مکتب جمع می‏کنند‪ ،‬ازدواج‏های زیر سن رایج است‪...‬‬ ‫پروژه سوم مطرح می‏کند که ما ادامه بدهیم تمرین اولیه دموکراسی را‪ ،‬جامعه مدنی‬ ‫داشته باشیم‪ ،‬انتخابات داشته باشیم‪ ،‬اختالفی نیز وجود دارد که ما سیستم صدارت‬ ‫داشته باشیم یا ریاست‪ .‬پروژه چهارم فدرالیسم را مطرح می‏کند‪ .‬فدرالیست‏ها که شما‬ ‫یکی از نمایندگان پرصدای آن هستید‪ ،‬مطرح می‏کنند که به خاطر شناخت و تحلیلی‬ ‫که از معضالت جامعه‏ی افغانستان دارند‪ ،‬همراه با فدرالیسم مسأله‏ی عدالت اجتماعی و‬ ‫مسأله‏ی امکان مشارکت بیشتر مردم در مناطق مختلف افغانستان حل خواهد شد‪ .‬این‬ ‫زمینه‏ی مناسبی است برای قطع رابطه با چند دهه بحران‪.‬‬ ‫در پروژه اول باید بگویم که با این پروژه من شخص ًا از بیخ و بن مخالفم‪ .‬پروژه رضا‬ ‫خان و اتاترک پروژه اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم بود‪ .‬اصطالح دیکتاتور صالح‬ ‫را همه ما می‏دانیم‪ :‬یک دیکتاتور بیاید و اصالحاتی را به وجود بیاورد‪ .‬من در مبانی‬ ‫می‏گویم که شما آمدید دیکتاتوری را تجویز کردید‪ .‬به قول سروش دموکراسی حد‬ ‫وسط ندارد‪ ،‬یا دموکراسی هست یا نیست‪ .‬بعد آمدید گفتید که ما یک دیکتاتور صالح‬ ‫داریم که جامعه را به زور و تازیانه به پیش ببرد (متاسفانه این را یک جایی شریعتی‬ ‫هم می‏گوید)‪ .‬شما اول در مسایل اجتماعی‪ ،‬علوم انسانی و ارزش‏ها که یک طرفه تعیین‬

‫‪81‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫نمی‏کنید‪ .‬این ریاضی نیست که دو بر عالوه دو چهار شود‪ .‬یک چیزی را شما ارزش‬ ‫می‏دهید که دو سوم جامعه آ ‏ن را به حیث یک ارزش قبول کند‪ .‬مثل آزادی فردی‪ .‬در‬ ‫جامعه سنتی مثل افغانستان هیچ گاه آزادی فردی در تفکر حداقل یک عده از علمای ما‬ ‫از تفکر دینی‪ ،‬آزادی فردی معنایی ندارد‪ .‬آزادی‏ همان چیزی است که در دین به وسیله‬ ‫قاضی یا همان شارع تعریف شده است‪ .‬در یک کشوری مثل افغانستان وقتی حق را به‬ ‫کسی دادید‪ ،‬و پذیرفتید که یک دیکتاتور صالح این‏جامعه را به پیش براند اول نمی‏دانید‬ ‫که این‏جامعه‏ی به پیش چه معنا دارد‪ ،‬ارزشی که باید دفاع شود چیست؟ چون بر سر‬ ‫ارزش‏ها هم اختالف وجود دارد‪ .‬تنها کاری که باقی می‏ماند این است که استبداد را تایید‬ ‫می‏کنید‪ .‬در افغانستان چند نفر روشنفکر است؟ مجموعه ی انتلکتوئل های شما ‪ 4‬صد‬ ‫هزار بیشتر نیست‪ .‬در این میان حداکثر ‪ 10‬نفر روشنفکر دارید‪ .‬در این وضعیت وقتی‬ ‫به سوی انتخابات می‏روید‪ ،‬طالبان می‏برند‪ .‬این‏جا یک دیکتاتور صالح که آقای مال عمر‬ ‫باشد حق دارد این‏جامعه را به پیش ببرد‪ .‬وقتی شما می‏گویید دیکتاتور صالح جامعه را‬ ‫به پیش ببرد؛ عرضه جامعه را که شما تایین نمی‏کنید‪ .‬آن دیکتاتور صالح تعیین می‏کند‪،‬‬ ‫این دیکتاتور صالح که می‏تواند باشد؟ آقای مالعمر‪ ،‬من و یا هر کس دیگر‪ .‬بنابراین‪،‬‬ ‫این به لحاظ تئوریک بحث بسیار نادرستی است‪ .‬نمی‏شود به لحاظ تئوریک گفت که ما‬ ‫به دیکتاتوری نیاز داریم؟ چه طور می‏شود روشنفکر بگوید که ما دیکتاتوری نیاز داریم‬ ‫ولی دیکتاتوری رضا خانی؟‬ ‫دوم‪ -‬وقتی رضا خان این را مطرح می‏کرد‪ ،‬زمانی بود که کسی در ایران نمی‏فهمید‬ ‫که فدرالیسم چیست‪ .‬روش‏های دیگر اداره مطرح نبود‪ .‬مردم دموکراسی را نمی‏شناختند‪،‬‬ ‫ساختار‏های دیگر قدرت را مردم نمی‏شناختند‪ ،‬خیال می‏کردند که تنها دو راه وجود دارد‬ ‫شاه و الغیر‪ .‬ما راه‏های دیگری داریم؛ هیچ نیازی نداریم که راه کار رضاخانی را در‬ ‫این‏جا تطبیق کنیم‪ .‬ما از طریق جامعه‏ی مدنی‪ ،‬روابط بین المللی‪ ،‬حضور نخبگان‪ ،‬حداقل‬ ‫پیشرفت‏هایی که طی یک قرن داریم‪ ،‬می‏توانیم راه‏های دیگری را پی‏گیری کنیم که‬ ‫نیازمند به گذار از دیکتاتوری نباشیم‪ .‬چون این دیکتاتوری ممکن است در اختیار هر‬ ‫کسی قرار گیرد‪ .‬فردا نمی‏توانید با آن مبارزه کنید‪.‬‬ ‫مسأله‏ی صدارتی بودن یا ریاستی بودن بسیار مهم نیست‪ .‬هر چند صدارتی یک مقدار‬ ‫قدرت را میان رییس جمهور و صدر اعظم تقسیم می‏کند اما تجربه‏های مشابهی وجود‬ ‫دارد در کشورهای مختلف که اگر ساختار را دموکراتیک بسازید با یک رژیم ریاستی‬ ‫نمی‏توانید ساختار دموکراتیک داشته باشید‪ .‬این برمی‏گردد به قانون اساسی‪ ،‬تقسیم‬ ‫قدرت و توزیع قدرت‪ .‬شما می‏توانید صدراعظمی یا ریاست جمهوری هم داشته باشید‪،‬‬ ‫‪82‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫صدر اعظم هم داشته باشید ولی دیکتاتوری هم داشته باشید‪ .‬این هم کافی نیست‪ .‬شما در‬ ‫یک رژیم صدارتی نیز نمی‏توانید رژیم دموکراتیک داشته باشید‪.‬‬ ‫پروژه‏ی سوم ناتوانی است که این ساختار حتا در معنای نیولیبرال هم یک ساختار‬ ‫کامال تعریف شده نیست‪ .‬امروز ما به یک دولت خودویران گر روبرو هستیم‪ .‬یعنی هم‬ ‫از نظر جامعه شناسی دولت ها هم علم سیاست و علوم سیاسی چهار فورم یا ساختار‏ دولت‬ ‫داریم‪ .‬دولت‏های رو به‏دوام‪ ،‬دولت‏هایی که ظرفیت‏های ادامه دادن خود را دارند؛ یعنی‬ ‫می‏شود کمک شان کرد که ادامه پیدا کنند‪ .‬اصطالح دیگری داریم به نام دولت‏های‬ ‫خودویران گر‪ ،‬دولت‏هایی که هر قدر سعی کنید کمک شان کنید‪ ،‬نمی‏توانند خود را‬ ‫کمک کنند‪ .‬به دلیل ساختار غیر دوام دار‪ .‬ساختار گرایی معنایش این است که شما‬ ‫هیچ چیزی را نمی‏توانید به تنهایی در باره‏ی آن داوری کنید‪ .‬یعنی یک جز در کنار جز‬ ‫دیگر قابل دوام است‪ .‬دولتی که ما در آن هستیم خودویران گر است‪ .‬جامعه‏ی جهانی‬ ‫در اختیارش است‪ ،‬حاال به هر نیتی ‪ 40‬کشور در این‏جا وجود دارد‪ ،‬ولی نمی‏تواند‬ ‫خود را کنترول کند‪ .‬بنابراین‪ ،‬هیچ کاری به این دولت‏ها نمی‏شود کرد‪ .‬به خاطر این‬ ‫خودویران گر است که تئوری‏های خود را از بیرون گرفت‪ ،‬که این‏جا قابل تطبیق‬ ‫نیست‪ .‬ولی آدم‏های آن‏را نداشته است‪ .‬شما نمی‏توانید دموکراسی را بدون آدم دموکرات‬ ‫تطبیق کنید‪ .‬چه طور می‏شود دموکراسی را بدون دموکرات تطبیق کرد؟ اسالم را بدون‬ ‫مسلمان نمی‏شود تطبیق کرد‪ .‬شما مجموعه‏ای از آدم‏ها دارید که دموکرات نیستند‪ .‬شما‬ ‫آماری که دارید از مقام‏های باال که جامعه را سمت و سو بدهند‪ ،‬آمار فساد‪ ،‬رشوت و‬ ‫قاچاق مواد مخدر و اختالس است‪ .‬با این آدم‏ها چه طور می‏شود حتا لیبرال دموکراسی‬ ‫را تطبیق کنید؟ ساختار این دولت نا کام است‪.‬‬ ‫وقتی‏که در باره افغانستان صحبت می‏کنیم‪ ،‬کشوری که ارتش بیگانه‪ ،‬سرباز های‬ ‫بیگانه دست آزاد دارند‪ ،‬یعنی تصمیم‏ها جای دیگری گرفته می‏شود‪ ،‬هیچ ربطی نه به‬ ‫دولت دارد و نه به مردم افغانستان‪ .‬که به‏طور عادی به آن اشغال می‏گویند‪ .‬در کشوری‬ ‫که در ده سال گذشته ارتش بیگانه‏ی چند ملیتی تقدیرش را رقم می‏زند‪ ،‬آیا کل این‬ ‫مباحث میان خالی به نظر نمی‏آید؟‬ ‫بلی؛ با این ساختار دموکراسی تطبیق نمی‏شود‪ .‬چون هیچ زمینه‏ای نداریم‪ ،‬دموکراسی‬ ‫تنها آزادی نیست عدالت هم هست‪ .‬اما در یک کشور اشغال شده نه آزادی تطبیق‬ ‫می‏شود و نه عدالت‪ .‬اوال دلیل منطقی که خود اشغال خالف عدالت است‪ .‬از نظر مفهومی‬

‫‪83‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫اشغال خالف دموکراسی و اراده جمعی است‪ .‬شما از هگل بپرسید‪ ،‬ساده به شما جواب‬ ‫می‏دهد که اشغال و عدالت با هم جور در نمی‏آید‪ ،‬حتا اشغال‏گر دموکراسی هم ایجاد‬ ‫کند‪ .‬چون نفس کار غیر دموکراتیک است‪ .‬اشغال ممکن است کمی هم دموکراتیک‬ ‫باشد‪ ،‬ولی اشغال است‪ .‬اشغالگری خشونت است‪.‬‬ ‫اما بحث فدرال به سه دلیل‪ :‬اول حق شهروندی در آن تامین می‏شود‪ ،‬دوم مسأله‏ی اقوام‬ ‫حل می‏شود‪ ،‬سه مشارکت جمهوری خواهانه مردم در قدرت تامین می‏شود‪ .‬ما در عصری‬ ‫که سلطه یک جانبه امپریالیسم هست‪ ،‬من می‏خواهم در بدخشان یک جامعه‏ی با سیستم‬ ‫اقتصادی کار اجتماعی ایجاد کنم و با عدالت کار کنم‪.‬‬ ‫یکی از واقعیت‏های افغانستان این است که مناطق رشد نا متناسب با هم دارد‪ ،‬یعنی‬ ‫صد سال از هم تفاوت دارند‪ .‬مث ً‬ ‫ال شهری مثل هرات با شهری مثل خوست‪ ،‬تفاوت‬ ‫فاحش دارد‪ ،‬پل‏خمری با لغمان تفاوت زیادی دارد‪ .‬پس باید پاسخ‏های مناسب هر‬ ‫جایی را داشته باشیم‪ .‬فکر می کنم در یک جایی تشویق مردم به مکتب رفتن باید‬ ‫ال هرات این نیاز وجود ندارد‪ .‬یا مث ً‬ ‫اساس کار باشد‪ ،‬در یک جایی دیگر مث ً‬ ‫ال در‬ ‫هرات باید خوابگاه دانشجویی برای دختران ساخته شود‪ .‬مث ً‬ ‫ال در بدخشان جوانان‬ ‫از این رنجیده‏اند که ما چرا دانشگاه نداریم‪ ،‬ولی در یک جایی دیگر می‏گویند ما‬ ‫چرا دانشگاه داریم؟ این‏ها سکته‏هایی است که وجود دارد‪ .‬این یک واقعیت است‬ ‫که افغانستان یک کشور چند پاره است‪ .‬چون فرصتی برای دولت ملت سازی برای‬ ‫افغانستان به دالیلی نشد‪ ،‬امروز نمی‏توانیم وانمود کنیم که در اواخر قرن نوزدهم‬ ‫هستیم‪ .‬فکر می کنم شما در جایی نوشته بودید که یک منطقه نمی‏تواند صد سال صبر‬ ‫کند که منطقه دیگر به جای امروزی آن برسد‪ .‬این یک بی‏عدالتی است ‪.‬آیا رویکرد‬ ‫شما این است که بهترین زمینه سازی برای رسیدن به دموکراسی فدرالیسم است به‬ ‫شکل افغانستانی آن؟ چون هیچ مدل مشخص و معینی وجود ندارد که ما آن‏ را برای‬ ‫همه‏ی این کشور تطبیق کنیم‪.‬‬ ‫همان گونه که در تجربه ی فاشیسم در آلمان پس از جنگ جهانی دوم مطرح شد‪،‬‬ ‫چه گونه می‏شود قدرت را به حدی تقسیم کرد و مردم را در تصمیم گیری‏ها شریک‬ ‫ساخت که دیگر خودکامه‏ای سر برندارد؟ امریکایی‏ها برای پایان دادن به‏جنگ داخلی‬ ‫شان آن را تجویز کردند‪ ،‬چون اختالف به‏حدی وسیع بود که یک دولت مرکزی نمی‬ ‫توانست آن‏را رهبری کند‪ .‬کانادایی‏ها تفاوت داشتند؛ با این‏که تعداد فرانسوی زبان‏ها‬

‫‪84‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫شان کم بودند اما میل جمعی برای دموکراتیزه کردن جامعه شان موجود بود‪ .‬گفتند‬ ‫که کسی‏که زبان دیگری صحبت می‏کند باید از حقوق مساوی برخوردار باشد‪ .‬برای‬ ‫همین قانون دو زبانی ایجاد شد‪ .‬سویس به دالیل اقتصادی می‏خواست یک واحد بماند‬ ‫و برای چهار زبان سعی کردند که گسستی در میان شان به وجود نیاید‪ .‬فرانسوی‏ها که‬ ‫به فدرالیسم روی نیاوردند کوشش کردند با غیر متمرکز ساختن سیستم شان به خاطر‬ ‫میل شان به دموکراتیک کردن پاسخ بدهند به‏والیت‏هاشان‪ .‬پس پروژه‏ای که شما‬ ‫مطرح می‏کنید پاسخی به این دغدغه است؟‬ ‫نخست از لحاظ نظری به این نکته توجه کنیم که ساختار سیستم‏های متمرکز مرکزی‬ ‫که همه چیز از باال اداره می‏شود‪ ،‬نه در تالقان‪ ،‬نه هلمند و نه هیچ جای دیگر موضوعیت‬ ‫ندارد‪ .‬برای همین در سراسر جهان نام رژیم‏ها چه فدرال باشد یا غیر فدرال گرایش‬ ‫به‏طرف دموکراتیک کردن از طریق توزیع قدرت وجود دارد‪ .‬چه کشورهای فدرال‬ ‫هست مثل آلمان و چه کشورهای غیر فدرال مثل جمهوری فرانسه‪ .‬روند گرایش مسلط‬ ‫به این طرف است که آحاد مردم در تصمیم گیری‏ها مشارکت کنند و مناطقی هم در‬ ‫قدرت سهیم باشند و ایاالتی هم تصمیم بگیرند‪ .‬این در واقع دیالکتیک فدرالیسم در‬ ‫سراسر جهان است‪ .‬می‏تواند جمهوری فدرال هم نباشد مثل ایاالت متحده امریکا‪ ،‬مثل‬ ‫جمهوری مردم هند‪ ،‬جمهوری اسالمی پاکستان؛ هر سه کشور فدرالی هستند‪ ،‬این‏جا‬ ‫مسأله ساختار است‪ .‬اما ضرورتی که در افغانستان مطرح می‏کنیم که این کشور به‏صورت‬ ‫فدرال اداره شود‪ ،‬چرا فدرالیسم راهی برای دموکراتیزه شدن و پایان دادن به جنگ‬ ‫است؟ به همان دالیلی هست که شما بخشی را در سوال‏ها تان مطرح کردید‪.‬‬ ‫افغانستان نخست یک کشور چند قومی است که ما از طریق فدرالیسم به اختالف‬ ‫آن‏ها پایان دهیم‪ .‬کشوری هست که ساختار آن همیشه استبدادی بوده است حتی اگر‬ ‫رییس جمهور در قدرت بوده باشد و رییس جمهور مثل شاه فرمان می‏رانده است‪.‬‬ ‫دوم سطح رشد نا متوازن والیات متفاوت افغانستان‪ ،‬شمال‪ ،‬جنوب شرق و غرب‪ .‬بعد‬ ‫فروپاشی اجتماعی که فراتر از مسایل قومی‪ ،‬حق شهروندی است که خود این عنصر‬ ‫ی است که کشورها را به فدرالیسم می‏کشاند‪ .‬یا بعضی فدرال‏ها در‬ ‫هم یکی از دالیل ‏‬ ‫زمان اشغال به وجود می‏آید‪ .‬وقتی یک اشغال گر می‏رود یک ساختار می‏شکند‪ .‬بنا به‬ ‫دالیل زیادی اگر بخواهیم این وضعیت را پشت سر بگذاریم و به‏باز سازی گذار کنیم‪،‬‬ ‫عدالت‪ ،‬صلح و پیشرفت و پاسخ دادن به سطوح اجتماعی و خواست‏های متفاوت ایاالت‬ ‫و شهر‏ها‪ ،‬ما راهی نداریم جز این‏که نظام فدرال را برگزینیم‪ .‬بعض ًا می‏گویند وحدت‬

‫‪85‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫در عین کثرت و کثرت در عین وحدت‪ .‬یعنی هم می‏توانید با یک حکومت مرکزی‪،‬‬ ‫توحید و یگانگی را نگاه کنید و هم از طرف دیگر به خواست‏های متفاوت مردم هم نگاه‬ ‫کنید‪ .‬اگر گرایش به نوعی وحدت مهار نشود‪ ،‬کار به لجام گسیختگی و اتومیزه شدن‬ ‫می‏کشد‪ .‬اگر وحدت گرایی از طریق فدرالیسم و کثرت گرایی ایجاد نشود به استبداد‬ ‫می‏رسد‪ .‬فدرالیسم همین کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت است‪ .‬از یک‬ ‫طرف ما تکثر را قبول داریم ولی در عین حال بعضی نهادهایی وجود دارد که جامعه‬ ‫را از فروپاشی حفظ می‏کند‪ ،‬مثل نهاد وزارت دفاع‪ ،‬نهاد پول مرکزی‪ ،‬خزانه داری کل‬ ‫کشور‪ ،‬نشر پول واحد‪ ،‬سیاست خارجی واحد‪ ...‬آن بن‏مایه‏هایی هستند که توحید را بر‬ ‫می‏تابد و کثرت گرایی را تا حدی محدود می‏سازد‪.‬‬ ‫افغانستان از هر لحاظی آماده است برای این‏که ما به طرف یک ساختار فدرال گذار‬ ‫کنیم‪ .‬فدرالیسم نوعی از ساختار نظام سیاسی است‪ .‬ربطی به تفکر دینی‪ ،‬ایدئولوژیک یا‬ ‫هیچ دین و ایدئولوژی دیگر ندارد‪ .‬یک نوع مدیریت است که شما کشور را چگونه‬ ‫مدیریت کنید‪ .‬همان گونه که شما در سوال تان اشاره کردید‪ ،‬می‏گوییم که سطح رشد‬ ‫متفاوت داریم‪ ،‬در بدخشان مردم مبارزه می‏کنند‪ ،‬تالش می‏کنند و نبرد می‏کنند که‬ ‫دانشگاه داشته باشند‪ .‬ولی در یک والیت دیگر نبرد می‏کنند و آدم می‏کشند که دانشگاه‬ ‫نداشته باشند‪ .‬یک جایی دغدغه این است که چرا مکتب ندارند‪ ،‬اما یک جای دیگر‬ ‫این است که چرا مکتب وجود دارد‪ .‬یک جایی مردم دوست دارند برنامه‏های تلویزیونی‬ ‫داشته باشند‪ ،‬فیلم داشته باشند‪ ،‬سینما ببینند‪ ،‬تجارب جهانی را نگاه کنند ولی یک جای‬ ‫دیگر دوست ندارند‪ .‬این تفاوت‏ها‪ ،‬تفاوت‏های قرون است‪ ،‬سده‏ها است‪ .‬به زبان دیگر‬ ‫تفاوت‏های تمدنی است‪ .‬بین هرات‪ ،‬بدخشان و خوست‪ ،‬ولسوالی سنگین‪ ،‬شهر پل خمری‬ ‫‪ ،‬میان شبرغان و پکتیکا چگونه می‏خواهید جمع کنید؟ مردم در این مناطق خواست‏های‬ ‫شان از هم متفاوت است‪ .‬ممکن است یک یا دو خواست یکی باشد اما بقیه خواست‏ها‬ ‫بسیار با هم متفاوت‏اند‪ .‬بنابراین‪ ،‬این وضعیت ایجاب می‏کند که ما بتوانیم پاسخ دیگر‬ ‫ارائه کنیم‪ ،‬برای پاسخ گفتن به این وضعیت اگر ساختار دولت را تغییر ندهیم‪ ،‬دیگر‬ ‫نمی‏توانیم به آن برسیم‪ .‬برای همین ما بارها گفته‏ایم که اگر آقای کرزی هم نباشد و‬ ‫عوض او لطیف پدرام در این ساختار باشد شاید یک مقدار بهتر یا بدتر کار کند‪ ،‬ولی‬ ‫همه نظام را نمی‏تواند تغییر دهد‪ .‬چون این میکانیسم برای یک حرکت دموکراتیک‬ ‫مجال نمی‏دهد‪ .‬بحث افراد هم به تنهایی نیست‪ ،‬این سیستم دست و پاگیر است‪.‬‬

‫‪86‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫کسانی که مخالف فدرالیسم هستند‪ ،‬یا مخالف نیستند اما می‏گویند که افغانستان‬ ‫آمادگی این شکل مدیریت را ندارد از دو زاویه این بحث را مطرح می‏کنند‪ .‬عده‏ای بر‬ ‫این اعتقاد هستند که فدرالیسم زمینه را برای تجزیه در افغانستان مهیا می‏کند‪ ،‬به همین‬ ‫دلیل با آن مخالف هستند‪ .‬به این دلیل که به این واحدی که نام آن افغانستان است‪،‬‬ ‫دلبستگی دارند‪ .‬عده‏ای دیگر هستند که می گویند دولت ملت ساخته نشده است؛‬ ‫عرق ملی ندارند‪ .‬عرق ملی در افغانستان ضعیف است در مقایسه با بسیاری از کشور‬ ‫ها‪ .‬اگر با پاکستان مقایسه کنید پاکستانی‏ها در مقابل هند متحد هستند‪ ،‬چون یک کار‬ ‫ایدئولوژیک مفصل در این زمینه صورت گرفت‪ .‬در فقدان یک دشمن خارجی متحد‬ ‫سیستمی که بسیاری از دولت‏ها از آن استفاده می‏کنند‪ ،‬از‏جمله کشور امریکا‪ ،‬همیشه‬ ‫باید با یک دشمن خارجی بجنگند برای این‏که بتواند وحدت داخلی خود را نگهدارند‪.‬‬ ‫افغانستان کدام نشانه‏های وحدت ملی را دارد که دل بستگی مردمانش را برای این‬ ‫واحد جغرافیایی تنظیم کند؟ پاسخ شما به این دو مسأله چیست؟‬ ‫فدرالیسم در یک سیستم‪ ،‬هیچ ربطی به این ندارد که این کشور از نظر اقتصادی‬ ‫در کدام حد است و در کدام حد نیست‪ .‬پیشتر گفتم ربط می‏گیرد به آن ساختارها‪،‬‬ ‫رشد متفاوت‪ ،‬فرهنگ‏های متفاوت‪ ،‬نبود بازار ملی و‪ ...‬وقتی که فدرالیست‏های امریکا‬ ‫مقاالت فدرالیسم را نوشتند قرن ‪ 18‬بود‪ ،‬بعد از استقالل امریکا‪ ،‬آن‏کشور نه برق داشت‪،‬‬ ‫نه جاده داشت‪ ،‬نه تمدن داشت و نه اخالق داشت‪ .‬در سرتاسر امریکا سرخ پوستان‏را قتل‬ ‫عام کردند‪ .‬واقع ًا وحشی بودند‪ .‬آن زمان امریکا با این زمان ما از نظر رشد اقتصادی‬ ‫بسیار متفاوت است‪ .‬ما امروز سه صد سال از آن روز امریکا جلو هستیم‪ .‬امروز ما ‪400‬‬ ‫سال متمدن تر از آن زمان هستیم‪ .‬چه طور می‏شود که امریکای قرن ‪ 18‬با افغانستان قرن‬ ‫بیست و یکم مقایسه شود از نظر پیشرفت؟ پس مسأل ‏ه پیشرفت و عقب رفت ربطی به‬ ‫فدرالیسم ندارد‪ .‬بعد جاهای دیگر از آن استفاده کردند‪ .‬و قدرت میان مناطق‪ ،‬قوم‏ها و‬ ‫شهروندان‪ ،‬فرهنگ زبانی تقسیم شد‪ .‬هند هم زمانی که فدرال شد زیاد پیشرفته تر از ما‬ ‫نبود‪ .‬پاکستانی‏ها هم زیاد از ما پیشرفته تر نیستند‪ .‬این بحث کام ً‬ ‫ال منتفی است‪.‬‬ ‫در باره‏ی تجزیه‪ ،‬تجربه تاریخی نشان داده است که در هر جایی که عدالت ملی یا‬ ‫اجتماعی وجود نداشته باشد‪ ،‬تجزیه به وجود می‏آید‪ .‬دلیل این‏که بنگالدیش از پاکستان‬ ‫جدا شد این بود که پاکستانی‏ها قانون فدرال را خوب رعایت نکردند‪ .‬در نتیجه پاکستان‬ ‫شرقی جدا شد‪ .‬وقتی که سه سال پیش در پاکستان بحث تاکید مجدد بر رعایت قوانین‬ ‫فدرال شد‪ ،‬برای آن تجربه‏ی تلخ بنگالدیش بود‪ .‬چون ممکن بود که بلوچ‏ها نیز جدایی‬

‫‪87‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫خواهی کنند‪ .‬برای این‏که حق اقتصادی شان که منبع نفت است رعایت نمی‏شود‪ .‬یعنی‬ ‫اگر یک جایی پاکستان قرار باشد تجزیه شود به دلیل نقض سیستم یا قانون فدرال است‪.‬‬ ‫باز هم در باره‏ی پاکستان نیز مفصل نگاشته شده است که چرا بنگالدیش از پاکستان‬ ‫جدا شد؟ مختصرش این است که برای این‏که قوانین فدرال را نقض کرد‪.‬‬ ‫نمونه چک‏سلواکی و شوروی سابق نیز هیچ ربطی به فدرالیسم نداشت‪ .‬آن‏ها یک تعداد‬ ‫کشورهای متمرکزی بودند که یک تعداد ایاالت را جمع کرده بودند چون فدرالیسم‬ ‫نبود و یک حکومت مرکزی بود فرو پاشید‪ .‬باز در باره‏ی چک‏سلواکی و شوروی نیز‬ ‫کارهای زیادی شده است‪ .‬علت فروپاشی آن‏ها نظام فدرال نبود‪ ،‬عدم نظام فدرال بود‪.‬‬ ‫اگر از نظر تاریخی و تئوریک نگاه کنیم بعد از انقالب کبیر فرانسه سال ‪ 1889‬فدرالیسم‬ ‫به‏معنای تئوریک مطرح شده است‪ .‬بحث دولت‪ -‬ملت از یک طرف مسأله‏ی اقتدار‬ ‫دولت‏ها را به چالش کشاند‪ .‬حاال بحثی که در افغانستان خیلی‏ها می‏کنند‪ ،‬این است‬ ‫که دولت‪ -‬ملت معنا ندارد و حاکمیت ملی معنا ندارد‪ ،‬می‏شود رفت و آورد‪ .‬این بحث‬ ‫هم از لحاظ تئوریک و هم از لحاظ اخالقی اشتباه است‪ .‬چرا بحث دولت‪ -‬ملت شدن‬ ‫و تضعیف دولت ‪ -‬ملت‏ها روی هم رفته تاثیر ندارد‪ .‬کجای جهان دولت‪ -‬ملت‏هایی‬ ‫که تضعیف شده‏اند امریکا را تضعیف کرده‏اند‪ .‬این تئوری کجا امریکا را ضعیف کرده‬ ‫است‪ ،‬نه تنها ضعیف نکرده است بلکه به یک کشور اشغالگر تبدیل کرده است‪ .‬این هم‬ ‫بحث غلطی است که استعمارگران مطرح می‏کنند که در عصر جهانی شدن حاکمیت ملی‬ ‫معنا ندارد‪ .‬حاکمیت ملی برای افغانستان معنا ندارد ولی برای امریکا معنا دارد!؟ ما یک‬ ‫شهروند امریکایی را وقتی جنایت می‏کند نمی‏توانیم زندان کنیم ولی اگر ما یک جایی‬ ‫اشتباه کنیم به گوانتانامو می‏برندمان! چرا این پروژه‏ی دولت شهر روی امریکایی‏ها‬ ‫تاثیر ندارد؟ باز به قول فوکو مسأله‏ی قدرت است‪ .‬هیچ یکی از کانسپت‏ها بر امریکا‬ ‫تاثیر نداشت‪ .‬نه به تمامیت ارضی آن‏ها می‏شود تجاوز کرد‪ ،‬نه به حاکمیت شان می‏شود‬ ‫تعرض کرد‪ ،‬نه دادگاه بین المللی جزایی بر آن‏ها اثر دارد‪ ،‬نه سازمان ملل و نه شورای‬ ‫امنیت‪ .‬به قول ادوارد سعید مربوط به ما است‪ .‬چون جهانی شدن دولت‪ -‬ملت‏ها در شرق‬ ‫افغانستان‪ ،‬ایران‪ ...‬دیگر مهم نیست‪ .‬این بحث اشتباهی است‪.‬‬ ‫اصو ًال با بحث تضعیف دولت ملت‏ها نباید به صورت مجرد برخورد کرد‪ .‬باید دید که‬ ‫آیا واقع ًا بحث جهانی است؟ ما به‏حیث کشوری به نام افغانستان چه قدر می‏توانیم امریکا‬ ‫را کنترول کنیم؟ اگر این حق جهانی است و در پروسه جهانی شدن چنین حقی برای‬ ‫ملت‏ها و کشورها ایجاد شده است در عین حال حق متقابل را باید داشته باشیم‪ .‬حاکمیت‬ ‫ملی تضعیف می‏شود ولی در کشورهای فقیر‪.‬‬ ‫‪88‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫در عین حال بحث دولت‪ -‬ملت‏ها به لحاظ تئوریک اغتشاشی را ایجاد کرده و بعضی‬ ‫جاها حاکمیت را تضعیف کرده است ولی همزمان یادمان نرود که محلی گرایی هم‬ ‫به‏عنوان یک پدیده بسیار جدی در سطح جهانی مطرح است‪ .‬ما یک طرف جهانی شدن را‬ ‫داریم ولی در عین حال استقالل خواهی محالت را در اسپانیا‪ ،‬ایتالیا‪ ،‬افغانستان‪ ،‬انگلستان‪،‬‬ ‫سودان‪ ،‬پاکستان و همه‏جا می‏بینیم‪ .‬پنجابی‏ها تصمیم می‏گیرند‪ .‬سندی‏ها بعد از پنجابی‏ها‬ ‫تصمیم می‏گیرند‪ .‬قوم درجه یک مستبد در پاکستان پنجابی‏ها هستند‪ .‬آن هم به دلیل این‬ ‫ساختار یک مقدار کنترول شده است‪ .‬در پاکستان پشتون‏ها هم تصمیم گیرنده نیستند‪.‬‬ ‫اگر فدرال نمی‏بود باز هم تجزیه می‏شد‪ .‬بار‏ها گفته‏ایم که فراتر از مسأله‏ی اقوام و حل‬ ‫خواسته‏های اقوام مختلف مهم‏تر از همه‏ی این‏ها برای من به‏حیث یک آدم دموکرات‬ ‫مسأله‏ی حق شهروندی است‪ .‬بارها به این مسأله تاکید کردیم که افغانستان حتا اگر‬ ‫یک کشور تک قومی هم باشد‪ ،‬باز الزمه‏ی آن این است که به صورت فدرال اداره‬ ‫شود‪ .‬به‏طور نمونه هزاره‏ها یک قوم هستند‪ ،‬که مذهب شان هم اثنا عشری است‪ .‬ولی‬ ‫در همین محالت برای تعیین این یا آن والی نزاع قومی وجود دارد‪ .‬چون از بیرون یک‬ ‫کسی را که فالن مقام والی تعیین می‏کند یک مقام دیگر به آن مخالفت می‏کند‪ .‬به‏طور‬ ‫نمونه پنجشیر مربوط به پروان بود‪ .‬امروز میان پروان و پنجشیر اختالف درون گروهی‬ ‫وجود دارد‪ .‬به این دلیل که پروانی‏ها و مردم شمالی فکر می‏کنند که پنجشیری‏ها حق‬ ‫آن‏ها را غصب کرده‏اند‪ .‬به قول معروف دند شمالی‪ 1‬مرکز مقاومت بوده است ولی‬ ‫بیشترین امتیاز را ولسوالی پنجشیر سابق گرفته است‪ .‬حتا در داخل یک قوم اختالف‬ ‫جدی به حدی است که وقتی ما در مجلس با آن روبرو شدیم شمالی‏ها به آقای قانونی‬ ‫به عنوان یک پنجشیری رای ندادند‪ .‬این نبود که او پشتون بود‪ ،‬یا هزاره یا کسی دیگر‪،‬‬ ‫یک تاجیک بود‪ .‬ولی اگر شمالی بتواند رییس و والی خود را انتخاب کند ممکن بود‬ ‫منتخب مردم شمالی یک آدمی از پنجشیر‪ ،‬کابل‪ ،‬کاپیسا یا پروان یا بدخشان یا قندهار‬ ‫می‏بود‪ .‬بنابراین‪ ،‬مسأله‏ی فدرالیسم به تنهایی پاسخی به مسایل قومی نیست‪ .‬پاسخی به‬ ‫حقوق شهروندی هم هست‪ .‬حتا پاسخ به اختالف‏های درون گروهی یک قوم واحد‬ ‫است‪ .‬من می‏گویم اگر افغانستان تنها کشور پشتون‏ها باشد باید فدرال شود‪ .‬برای این‏که‬ ‫یک مجموعه‏ای به نام هیأت وزرا نمی‏تواند مشکل این مملکت را حل کند‪ .‬اولین مسأله‬ ‫مسأله‏ی قضایی است‪ .‬من به زندان پل‏چرخی رفتم و از زندانی‏ها دیدار کردم‪ .‬ده سال‬ ‫می‏شود که پرونده‏ها بررسی نشده است‪ .‬شما فرض کنید که به جای افغانستان هند را‬ ‫بگذاریم‪ .‬شما یک دیوان عالی و قاضی القضات داشته باشید‪ .‬پنج میلیون دوسیه و یا ‪600‬‬ ‫‪ -1‬بخشی از شمال کابل و والیت های پروان و کاپیسا را به نام دند شمالی یاد می کنند‪.‬‬

‫‪89‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫میلیون پرونده را چه گونه می‏توانید حل کنید؟ نتیجه این است که هزار‏ها نفر در پل‬ ‫چرخی پرونده شان حل نمی‏شود‪ .‬برای این‏که یک رییس دادگاه وجود دارد که عمر‬ ‫حضرت نوح را هم برایش بدهید نمی‏تواند ‪ 5000‬پرونده را در ‪ 365‬روز بررسی کند‪.‬‬ ‫همین گونه کادر سازی‪ ،‬مراجعین‪ ،‬شکایت‏های مردم‪ .‬یک شخص از درواز به کابل ده‬ ‫تا پانزده روز مسافرت می‏کند‪ .‬برای یک پرونده سه ماه می‏گذرد ولی نوبت پرونده‏اش‬ ‫نمی‏رسد‪ .‬چون فرصت نیست‪ .‬اگر ما یک قاضی القضات محلی در ایالت داشته باشیم از‬ ‫‪ 34‬والیت که به کابل مراجعه نمی‏کنند‪.‬‬ ‫شما می گویید فدرالیسمی ‏که مطرح می‏کنید برای پایان دادن به بحران قدرت‬ ‫است‪ .‬در حالی که در کشوری هستید که به‏طور سنتی تنها یک قوم خود را قوم برتر‬ ‫یا حاکم می‏داند‪ .‬آن ها کماکان کادر فکری‏ شان این است که منتخب هستند و باید‬ ‫در قدرت باشند‪ .‬در این صورت اگر شما نتوانید با آن‏ها وارد مذاکره شوید یا آن‏ها‬ ‫نپذیرند‪ ،‬چه گونه می‏توانید زمینه‏های فدرالیسم را بریزید؟‬ ‫ببینید تصور من و کنگره ملی و فدرالیست‏های دیگر در افغانستان این است که‬ ‫فدرالیسم راه حل و پاسخ مناسب در مراحل مختلف و رشد اقتصادی‪ -‬اجتماعی و فرهنگی‬ ‫می‏شود‪ .‬ما فدرالیسم را به خاطر هیچ قوم خاصی مطرح نکردیم‪ .‬ما به خاطر تحقق عدالت‬ ‫برای همه اقوام و شهروندان جمهوری مطرح کردیم‪ .‬مناطق جنوب اآلن درگیر جنگ‬ ‫است‪ .‬این نبوده است که همه‏ی مردم و همه پشتون‏ها در جنوب عالقمند به جنگ‬ ‫اند‪ .‬متاسفانه ساختار قدرت در افغانستان به گونه‏ای بوده است که خود اقوام مورد سوء‬ ‫استفاده قرار گرفته‏اند‪ .‬یعنی یک تعداد آدم‏ها به‏خاطر منافع خودشان اقوام را معلق‬ ‫کرده‏اند‪ .‬مناطق پشتون نشین بسیار فقیرتر و به‏همین دلیل عقب مانده تر از دیگر جاها‬ ‫هستند‪ ،‬به همین دلیل در آن‏جا جنگ بیشتر بوده است‪ .‬این نبوده است که حکام شان‬ ‫برای مردم پشتون خدمات زیادی داشته‏اند‪ .‬برای بروکراسی و برای ایده قدرت و سرباز‬ ‫گیری آمده‏اند‪ .‬بخشی از نخبگان و طبقات باالی خودشان هم مطرح می‏کنند‪ .‬اآلن در‬ ‫مناطق جنوب غرب فقیر ترین مردم در زابل پشتون‏ها اند‪ .‬و این در کادر مبارزه طبقاتی‬ ‫مطرح می‏شود‪ .‬اگر این گونه نگاه کنیم گروه ستم‏گر و ستم کش پشتون و غیر پشتون‬ ‫فرق نمی‏کند‪ .‬گروه حاکم قدرتمند است که بر اقوام دیگر ستم می‏کند‪ .‬ستم ملی و ستم‬ ‫طبقاتی به همین معنا است‪ .‬یک‏بار شما در کادر یک قوم بر دیگر اقوام ستم می‏کنید‬ ‫و در عین حال از نظر طبقاتی محروم ترین آدم هم هستید‪ .‬االن وضعیت پشتون‏ها در‬

‫‪90‬‬


‫سياست‌نامه‬

‫بسیاری جهات همین گونه است‪ .‬این نیست که همه آن‏ها ثروتمند هستند‪ .‬بسیاری جاها‬ ‫مکتب ندارند‪ ،‬مدرسه ندارند‪ ،‬در مناطق قبایلی زندگی می‏کنند‪ .‬عقب مانده تر هستند‪.‬‬ ‫معنایش این است که حکام شان کار نکردند‪ .‬ولی از قدرت استفاده کردند که مواضع‬ ‫خود را تحکیم ببخشند‪ .‬به اعتقاد من فدرالیسم راه نجات پشتون‏ها هم هست‪ .‬نمی‏شود‬ ‫شما در داخل یک جنگ منافع تان‏را تامین کنید‪ .‬ختم جنگ به نفع پشتون‏ها است‪.‬‬ ‫مناطق شان رشد می‏کند‪ ،‬امنیت تامین می‏شود‪ .‬یک تعدادشان شهری می‏شوند‪ ،‬پیشرفت‬ ‫می‏کنند‪ .‬برای همین فدرالیسمی که ما مطرح می‏کنیم قومی نیست‪ .‬راه حل اساسی برای‬ ‫همه اقوام است‪ .‬ما برای این مسأله به طریق اوال نیازمند گفتگو با پشتون‏ها هستیم‪ .‬ما‬ ‫نمی‏خواهیم که فدرالیسم را با سر نیزه تطبیق کنیم‪ .‬ما نیازمندیم که با اقوام پشتون‪ ،‬با‬ ‫نخبگان پشتون گفتگو کنیم‪ .‬من به این سخن هانا آرنت که می‏گوید «سیاست عرصه‬ ‫اقناع است» اعتقاد دارم‪ .‬پیشتر گفتم که دیکتاتوری را به هیچ صورت تجویز نمی‏کنم؛‬ ‫حتا برای تطبیق نظام فدرال که من فکر می‏کنم اساسی ترین راه حل برای افغانستان‬ ‫است‪ .‬بسیار مایل هستیم که با تفاهم هم برویم به سوی فدرالیسم‪ .‬باید قانع بسازیم که‬ ‫راه حل و کمکی برای مردم است‪.‬‬ ‫شما می‏فرمایید که بدون فدرالیسم انسجام ملی ایجاد نمی‏شود‪ .‬آیا فدرالیسم تنها‬ ‫ضمانتی است که وحدت ملی را در افغانستان ایجاد کند؟‬ ‫من می‏گویم که هم راهی برای ایجاد تفاهم ملی در افغانستان است و هم راهی برای‬ ‫مشارکت شهروندان در تصمیم گیری‏های جمهوری‪.‬‬ ‫ البته این سیستمی که شما مطرح می‏کنید جذاب است‪،‬اما یک کشوری را که‬‫مرزهای مشخص و مردمان مشخص ندارد‪ ،‬نظام فدرال را با واقعیت این کشور چگونه‬ ‫تعریف می کنید؟ به طور مشخص مرز شرقی افغانستان کجاست؟‬ ‫ـ مسلم ًا از نظر حقوقی اآلن نمی‏توانید بدون مرز کشور را تعریف کنید‪ .‬خود مفهوم‬ ‫کشور یک کانسپت ذهنی است‪ .‬شما نمی‏توانید بگویید افغانستان فقط این‏جا کشور شما‬ ‫است‪ .‬چرا پاکستان کشور شما نیست‪ ،‬چرا امریکا کشور شما نیست؟ شما یک قرار‬ ‫داد دارید وضع می‏کنید‪ ،‬یک مفهوم را می‏خواهید چارچوب برایش تعیین کنید‪ .‬برای‬ ‫این‏که اسمش یک جایی باشد که سرزمین شما است‪ .‬برای همین بدون مرز ممکن نیست‬ ‫و تاکید ما این است که این معضل را با پاکستان حل کنیم‪ ،‬تا یک بخشی از تعریف‬ ‫عمومی کشور را که ناقص است حل کنیم‪.‬‬

‫‪91‬‬


‫چالش های دموکراسی و فدرالیسم در افغانستان‬

‫پیشتر در نقد دولت جدید گفتید که یکی از مشکالتش این است که مدیران آن‬ ‫کارا نیستند‪ ،‬آیا آن ظرفیت‏ها و کادر های الزم را در نظام فدرال دارید یا نه؟‬ ‫اوال چرا دولت ایجاد می‏کنند‪ .‬معنی دولت از دید فلسفی و جامعه شناختی چیست؟‬ ‫به قول هابرماس عالی ترین شکل روابط است‪ .‬یعنی روابط عمومی یک جایی متبلور‬ ‫می‏‏شود که نام آن دولت است‪ .‬دولت جزئیات دارد‪ ،‬ساختار دارد و حکومت دارد که‬ ‫دستگاه اجرایی دولت است‪ .‬یعنی دولت اقتدار خود را در حکومت تامین می‏کند‪ .‬بعد‬ ‫یک چیزی دارد به نام قوه مقننه‪ ،‬قوه قضاییه‪ .‬چرا این را ساختیم؟ برای این‏که نمی‏توانیم‬ ‫به تنهایی جامعه را مدیریت کنیم‪ .‬قرار داد می‏کنیم‪ .‬شما برای زندگی اجتماعی قرار داد‬ ‫را باید وضع کنید‪ .‬بدون قرار داد نمی‏توانید کار بکنید‪ .‬هر قدر جامعه پیچیده تر می‏شود‬ ‫و رشد می‏کند‪ ،‬باید ساختار مدیریت هم تغییر کند‪ .‬شما در مدرسه درس می‏دادید‪ ،‬یک‬ ‫تخته کار داشتید و گچ سفید‪ .‬اما امروز دیگر با آن نمی‏شود‪ .‬مجبور هستید کمپیوتر‬ ‫داشته باشید‪ .‬یک بار دو علم را درس می‏دادید امروز صد علم را درس می‏دهید‪ .‬تمام‬ ‫قرون وسطا منطق‪ ،‬ریاضی و فیزیک درس می‏دادند‪ .‬اما این تقسیم شد‪ .‬هر قدر جامعه‬ ‫متحول می‏شود سقف مدیریت باید کوتاه تر شود‪ .‬سازمانی که مدیریت باید داشته باشد‪،‬‬ ‫باید متحول شود‪ .‬چون سطح خواست‏ها متفاوت است‪ .‬بنابراین‪ ،‬کشوری مثل افغانستان را‬ ‫با سطوح متفاوت تقاضایی که وجود دارد و نیازهایی که وجود دارد‪ 24 ،‬وزارت یا ‪24‬‬ ‫وزیر نمی‏توانند مدیریت کنند‪ .‬معنای تعویض قدرت همین است‪.‬‬

‫‪92‬‬


http://www.tedbiir.com/farsi/ktabxane/Bucherpdf/FederalismS.pdf


-


(Subsidiarity) (subsidium ferre)


"

"


III C 1987 MADISON/HAMILTON/JAY 5


.2003 BERG/GRASS 2003 BERG/GRASS 6 :SKALNIK LEFF,


GRAF VITZTHUM/MACK


SAUNDERS KAHN, 2002,

; MOMMSEN, 1999


12

BENZ, 2003; F

:EBD


14

NZZ 27.10.2003,

15

AGRANOFF, 1999,

16

TRALTON, 1965


: 17

STURM, 2001, F36

18

SCHARPF/REISSERT/SCHNABEL1976 72 :SCHARPF, 1988


-

-

) "particularism"


" (

19

HESSE 1962


-

20

-

EBD:


HTTP:/ / WWW.KMK.ORG/ SCHUL/ HOME.HTM : 03.01.2005


(cooperation)

10.01.2004 SPIEGEL


24

TARR 2001


25

JUN 2004


http://www.kmk.org http://www.uni-tuebingen.de/ezff http://www.forumfed.org Agranoff, Robert, Intergovernmental Relations and the Management of Asymmetry in Spain, in Agronoff, Robert (Hrsg.), Accomodating Diversity: Asymmetry in federal States, BadenBaden: Nomos Verlagsgesellschaft, 1999, S. 94-117 Benz, Arthur, Fรถderalismus und Demokratie. Eine Untersuchung zum Zusammenwirken zweier Verfassungsprinzipien, in: polis, 57, 2003, S. 1-33


-

-


27

BÖCKENFÖRDE 1998,


-


[...]


2001 LEONARDY


LEHMBRUCH


2003 BENZ


HTTP://WWW.BUND.DE/VERWALTUNGINDEUTSCHLAND/BUND/DIEBUNDESVERW ALTUNGTHEMATISCH6375.HTM


.


-

.


.


. RUSSEL

. SCH_TTEMEYER/STURM

SCH_TTEMEYER/STURM SCH_TTEMEYER/STURM,

HOUSE OF LORDS RUSSEK HAAS

.


(Union)

HAAS

: RIESCHER


SINCLAIR .


(dezentral) .

St채nderat .


RIESCHER SINCLAIR


ADAMSKI KROPP/STURM LEHMBRUCH


-


. .

: http://www.bverfg.de/entscheidungen/fs20050126_2bvf000103.html


MIELKE/REUTE


.

MIELKE/REUTE JUN


) "Hartz4

Hartz4

.

HARTZ4 .

:


" konnexität

KONNEXITÄT .

"

FAZ "

"

FAZ


BGB1 I HTTP://DIP.BUNDESTAG.DE/GESTA/15/D034.PDF. "

"

:GESTA :


:

OATES/ INTERNATIONAL INSTITUTE OF OATE HANS J_RGENS, 2001 MANAGEMENT 1977 OLSON, 1969


-

-

-

-

...

61

OECD, 2002


: Goods and Services Tax Sales Tax ...

62

SCHULTZE, 2004,


63

FELD, 2004,

64

EBD,


. "

(Konnexit채t)

.

KREUDER, 1997 66

CONLAN/RIGGLE/SCHWARTZ, 1995


(Canada Health and Social Transfer(CHST))

(Equalization Payments)

.

67

STURM, 1989,

69

SCHULTZE, 2004, 203, OECD,2001, 81 CONLAN, 1998

70


Topology -

-

Wohlstandsstaat)

71

FELD, 2004, 42


72

TELFORD, 2003


/ OECD

:

: :

: 73

OECD, 2003, 82

:

1.74 : :


: :

: : OECD


HTTP://DIP.BUNDESTAG.DE/GESTA/14/B107/.PDF


(St채ndemehr)

SCHILLER/MITTENDORF (HRSG.), . ERNE

PEHLE


...

REHMET,


Konkordanzsystem

"

SVP SVP

FDP

CVP

79

LINDER, 1999, 221

SP CVP


II WINFRIED STEFFANI

.


... ......

MAURICE DUVERGER


."primaries"

("convention" \ "caucus")

. "


"

SCHUTZE 1997

80

"


-


GRANDE, 2002, HRBEK (HRSG), 2004


89 90

SALMORE/SALMORE, 1993, HAMM/MONCRIEF, 1999, 159 SCHULTZE, 1982, 135


"

-


"

91

DECKER/BLUMENTHAL, 2002, JEFFERY/HOUGH, 2001, 108


"

92

LEHMBRUCH, 1998, 181


"

"

"

" " "

93

LEHMBRUCH, 1998, 82

"


"

"


94 95

SCH_TTEMEYER/STURM, 2005 BORCHERT/STOLZ, 2003, 157


96 97

STOLZ, 2003, 228 EBD, 243


-


98

BUßJÄGER, 2004 FAZ

BDI


BENZ,2003, BORCHARD/ MARGEDANT (HRSG.), 2004, DECKER, 2004A, DECKER, 2004B


:


-

-


" " "

"

THAYSEN, 2004A HRBEK, 2003, 9


" "

"

" "

"

LEONARDY (HRSG.), 2002


106

STURM/PEHLE, 2005


FISCHER, 2000 BAYERN 108

EUGH, 1998 FFH

RÖDIGER VORWERK, 1998 & ZIMMERMANN STEINHART,2003


110

HAGEL_KEN, 2000 HTTP://WWW.BFN.DE/03/030303.HTM


"

"

"

DE/SITE/INHALT/DE

"

HTTP://WWW 30


"

"

THYSEN, 2004B


: DE/SITE/INHALT/DE

HTTP://WWW3


-

-

-

LEONARDY, 137 2001 .DE/SITE/INHALT/DE

HTTP://WWW30


-

" "


:


" " "

"

:

"


"

" "

"

" "

" (...)

...

-

-

-

" "

119

DIE ZEIT, 22.12.2004, 4 SCHARPF, 1994, 44 121 ZAHARIADES, 1999 120


"

"

"

".

"

" DARNSTÄDT, 2003

HERBEK/EPPLER (HRSG.), 2003, 143 146 DIE ZEIT, 22.12.2002, 4

MATTHIAS GEIS


"

"

-

"

125 126

"

LEHMBRUCH, 2002, DWCKER, 2004B, JUN, 2004 TSEBLIS, 1990


"

"


HILZ, 153 2004 BAGDANOR (2001) T_BINGEN


STURM/PEHLE, 2005 AXT, 2000 132

BRUSIS, 2002


Ancien Regim

133

STURM, 2004, 193198 STURM, 2004 135 NEUMANN/UTERWEDDE, 1997, 14F 134


"tutelle"

136

GARSZTECKI, 2001


(Devolution)


" "

137

JEOFFRY/PALMER, 2000, 327 STURM, 1981, 151FF


BOGDANOR, 164 2001 140 141

STURM, 2004, 184 EBD, 183


" "

"

"


: Home Rule

Sturm, 2004: 185.193 142

JEFFRY/PALMER, 2000, 326F


x

x

Sturm 2003: 137


-

143

THE GUARDIAN (NORTHEAST ), 05.11.2004, 7


"conseil regional"

"tutelle"

NEUMANN/ UTERWEDDE, 1997, UTERWEDDE, 170 2000


kommune region

(region)

"

146 147

"

NEUMANN/UTERWEDDE, 1997, 42 NEUMANN/UTERWEDDW, 1997, 47

department


"

"

poitou-charentes

-

148

-

UTERWEDDE, 2000, 160 "CONGRES"


(region)

Konnexit채t

HTTP://WWW.CONSEILCONSTITUTIONELL.FR/TEXTES/CONSTIL.PDF


"

"

UTERWEDDE,2003 153

LIBERATION, SARKOZY , 03.06.2003 UTERWEDDE,2002 ZIMMERMANN STEINHART,2004


"vote bloquee"

region

regional region

"VOTE BLOQUEE"


(paradox) (proximite) (egalite) -

157

PERRIN, 2003 DAVEZIES, 2003, 32 159 ZIMMERMANN STEINHART, 2004 158


"

wojwod

160

VAN EECKHOUT, 2004 GARSZTECKI, 2001 162 GARSZTECKI, 2003 163 BOKAJLO, 2000, 343 161

"


164

GARSZTECKI, 2004, 264

(ACQUIS COMMUNAUTAIRE) HTTP://EUROPA.EU.INT/SCADPLUS/LEG/DE/CIG/G4000B.HTM


NUTS-

166

GARSZTECKI, 2001, 318 NOMENCLATURE DES UNITES TERRITORIALES STATISTIQUES NUTS (EUROSTAT)

NUTS

NUTS

HTTP://WWW.EUROPA.EU.INT/COMM/REGIONALPOLICY/FUNDS/PRORD/GUIDE/G U111DE.HTM NUTS HTTP://EUROPA.EU.INT/COMM/EUROSTAT/RAMON/NUTS/OVERVIEW MAPS EN.CFM?LIST=NUTS 168 GARSZTECKI, 2004


-

-

"

169 170

BOKAJLO, 2000, 347 BRUSIS, 2002, 544

"


:

:

:

:

-

. .

171

GARSZTECKI, 2003


:

-.

172

ILLNER, 2002 BRIZOVA/MARYSKA, 2001, 319 174 WEISS, 2001 & 2003 175 BRUSIS, 2002, 547 173


(kraje)

"

"

HRICH/LARISCHOVA, 2000,359


(ODS)

178

HRICH/LARISCHOVA, 2000, 362 WEISS, 2003, 306 180 BRIZOVA, 2002, 414 181 WEISS, 2001 182 WEISS, 2003 179


NUTS NUTS

183 184

WEISS, 2003 HRICH/LARISCHOVA, 2000


:

x

: :

) xx (


xxx

x

direct rule) (de jure)

xx

xxx


Chapter 5: Critique of federalism

5.1. Problems of federalism in Germany

5.2. Joint committee of the two houses of parliaments to reform the federal system 5.3. Perspective

Chapter 6: Decentralising, an option for federalism in Europe? 6.1. Reasons for and factors of the centralisation 6.2. Problems of decentralisation

6.3. Process of decentralisation in Europe 6.3.1. Great Britain 6.3.2. France

6.3.3. Poland

6.3.4. Czech Republic 6.4. Conclusion


Table of Contents Section I: Centralism or federalism? • Democracy as a universal value

Amartya Sen

• Pervasive unanimity on national identity is a basic prerequisite for a democratic system Dr. Mohammad Amin Ahmadi • Challenges and obstacles to democracy and federalism in Afghanistan

Prof. Dr. Mohammad Taher Hashemi

• Federalism, a way for creation of national understanding and citizen participation in the republic’s decisions Abdul Latif Pedram Section II: An Introduction to federalism Roland Sturm & Petra Zimmermann Steinhardt

Chapter 1: Theoretical and systematic foundations 1.1 Federal system, confederal system

1.2 Principal reasons for asserting federalism – federalism and democracy 1.3 Problems of federalism

1.4 Subsidiarity, solidarity and competition Chapter 2: Institutions of federalism

2.1. Basic laws – constitutional policy

2.2. Division of powers and policy on various levels

2.3. Participation of member states in federal legislation: State parliaments and dispute settlement mechanism 2.4. Significance of state parliaments for executive federalism 2.5. Status of cities in federal systems

Chapter 3: Financial system under federalism

Chapter 4: Political willpower under federalism 4.1. Mechanisms of direct democracy

4.2. Government systems and elections

4.3 Competition of political parties and government forming 4.4 Course of political career


Federalism and Democracy Politis asia: 10-11 Compiled: Guissou Jahangiri & Jawad Darwaziyan with the cooperation of Shourangiz Dadashi Edited: Khalil Rostamkhani & Shourangiz Dadashi Published: Armanshahr Foundation Layout & Cover Design: Rooholamin Amini Typesetting: Kabir Ahmad Neshat First Edition: 2011 Print run: 1,000 Printing press: Matba’e Maslaki Afghanistan, Kabul, Afghanistan All rights reserved for the publisher This book has been produced with the financial assistance of the European Union and Open Society Afghanistan. The publication of this book is the responsibility of Armanshahr Foundation and the contents are the responsibility of the writers and can under no circumstances be regarded as reflecting the position of the above -mentioned institutions. Email: armanshahrfoundation.openasia@gmail.com Website: http://armanshahropenasia.wordpress.com Phone: +93(0)787195212/(0)775321697


Politis Asia 10-11

فدرالیسم و دموکراسی  

انتشارات آرمان شهر

Read more
Read more
Similar to
Popular now
Just for you