Page 1

‫به نام خداوند جان و خرد‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬ ‫سخنران ها‪:‬‬

‫آقاي خالد خسرو (روزنامه نگار)‬ ‫آقاي مسعود قیام (روزنامه نگار)‬ ‫قیس دهزاد (معاون آرمان شهر)‬ ‫گفتگوگردان‪:‬‬

‫حبیبه صادقی‬


‫استفاده و اقتباس از نوشته های این کتاب با ذکر منبع مجاز است‪.‬‬ ‫این کتاب رایگان نیست اما به منظور ترغیب به کتابخوانی در حال‬ ‫حاضر به طور رایگان در اختیار خواننده قرار گرفته است‪.‬‬ ‫نظرات مطرح شده در این کتاب الزاما خواست و مشی آرمان شهر‬ ‫نیست‪.‬‬ ‫شماره های تماس‪0787195212 / 0775321697 :‬‬ ‫ایمیل‪armanshahrfoundation.openasia@gmail.com :‬‬

‫شناسنامه‪:‬‬ ‫جوانان‪ ،‬جهانی میان بیم و تردید (گفتگوی ‪)15 -13‬‬ ‫گردآوری‪ ،‬ویرایش و انتشار‪ :‬بنیاد آرمان شهر‬ ‫طرح جلد و برگ آرایی‪ :‬روح االمین امینی‬ ‫تایپ‪ :‬کبیر احمد نشاط‬ ‫چاپ اول‪ :‬زمستان ‪1389‬‬ ‫شماره گان‪1000 :‬‬ ‫حق چاپ محفوظ و مخصوص ناشر است‪.‬‬ ‫اين كتاب با حمايت مالي اتحاديه اروپا و انستیتوت جامعه باز‬ ‫افغانستان منتشر شده است‪ .‬مسؤوليت انتشار كتاب به عهده بنياد آرمان‬ ‫شهر و مسؤوليت محتواي مطالب به عهده نويسنده يا نويسندگان است‬ ‫و به هيچ وجه نمي‌تواند بازتاب دیدگاه نهادهای نامبرده محسوب‬ ‫شود‪.‬‬


‫خالد خسرو‬

‫اصو ًال سنت روشنفكري و سنت توليد دانش در افغانستان‬ ‫مبتني بر تیوري‏هايي بوده كه محصول هوش جامعه‏ي ما‬ ‫و محصول مناسبات سياسي‪ ،‬اقتصادي و فرهنگي جامعه‬ ‫ي ما نيست به همين خاطر وقتي اين تیوري‏ها مي‏آيند‬ ‫بيشتر به عنوان يك دانش انتزاعي كه ما نمي‏توانيم‬ ‫درك كنيم و وقتي در جستجوي مصداق‏هاي مادي‬ ‫آن مي‏شويم در جامعه‏ي خود پيدا كرده نمي توانيم‪ .‬به‬ ‫همين خاطر بزرگترين ضربه‏اي كه روشنفكر در سي‬ ‫سال گذشته خورده همين بوده است‪ .‬ما ماركسيسم را‬ ‫داشتيم‪ ،‬ماركسيسمي كه بزرگترين ركن آن را حد اقل‬ ‫در تعبير اورتودوكس از ماركسيسم طبقه كارگر بوده‬ ‫كه ما با يك کارخانه‏ی جنگلك مي خواستيم پلورتاليا‬ ‫را در افغانستان حاكم بسازيم‪ .‬يا انواع ايدیولوژي‏هايي‬ ‫كه در افغانستان آمده‪ ،‬مجموعي از تیوري‏هايي بوده كه‬ ‫مصداق اجتماعي نداشته يا حد اقل تیوري‏هايي بوده اند‬ ‫كه در حد نخبگان شهري كه ارتباط مستقيم با توده‏ها و‬ ‫با مردم نداشتند مطرح مي‏شده و به همين خاطر مجموعي‬ ‫از حرف‏هايي كه مي زدند‪ ،‬نمي‏توانستند تبديل به‬ ‫ماديت اجتماعي شوند و يا ساختار‏هاي سخت اقتصادي‬ ‫و اجتماعي افغانستان را تغيير دهند‪.‬‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫البته قبل از همه مي‏خواهم از بنياد آرمان شهر اظهار‬ ‫سپاسگذاري كنم به اين خاطر كه مجموع گفتگوهايي را‬ ‫كه اين بنياد راه اندازي نموده‪ ،‬فرصتي است براي گفتگو‪،‬‬ ‫خرد گرايي و شكيبايي در جامعه‏اي كه سالها با خشونت‬ ‫مواجه بوده؛ جنگ‏ها را پشت سر گذاشته و حتا مجموع‬ ‫مباحث روشن‏فكري آن پر از اقتدار گرايي‪ ،‬مونولوگ و‬ ‫پر از سلطه و سركوب بوده‪.‬‬ ‫محور سخن من تحليل بينا متني يا ادغام مطالعات جامعه‬ ‫شناختي و گفتمان دانايي وضعيت فرهنگي جوانان است‪.‬‬ ‫تحليل ساختار و محتواي دانايي جوانان شهر نشيني كه‬ ‫زير تاثير دنياي جديد قرار دارند‪.‬‬ ‫در اين تحليل اصالت‪ ،‬خود انگيختگي و خالقيت را در‬ ‫اعتقادات‪ ،‬رفتار و روابط اجتماعي و فرهنگي جوانان‬ ‫جستجو مي‏كنيم و ارزش اين تحليل در اين است كه‬ ‫در روند توسعه ي افغانستان ما نياز داريم كه نيرو‏هاي‬ ‫‪ 6‬تاثير گذار و متحول كننده اصلي را از منظر محتوا و‬ ‫معناي تحوالت اجتماعي بشناسيم و بدانيم كه اين نيرو‏ها‬ ‫به اساس كدام پرنسيپ‏ها‪ ،‬ارزش‏ها و ساختار‏هاي دانايي‬ ‫مي‏خواهند جامعه و فرهنگ خود را بسازند‪ .‬دو نكته‬ ‫آسيب شناسانه در مطالعه ي فرهنگ و گفتمان دانايي‬ ‫و ديد جوانان مهم است كه من اين دو نكته را به عنوان‬ ‫دو محور اصلي تحليل و سخنان خود برگزيده ام‪ .‬اين‬ ‫دو نكته مي تواند ما را در شناسايي بخشي از هستي و‬ ‫كردار جوانان شهر نشين افغانستان در چارچوب مناسبات‬ ‫اجتماعي و فرهنگي حاكم كمك كند‪ .‬اين دو نكته‬ ‫عبارت از فروپاشي گفتمان‏ها و الگو‏هاي زندگي و دوم‬ ‫انفعال در برابر اقتدار گرايي نهاد‏ها به ويژه دانشگاه و‬ ‫غيره نهاد‏هاي توليد دانش است‪.‬‬ ‫شايد فروپاشي الگو‏هاي زندگي يك مقدار دور از ذهن‬ ‫باشد ولي منظورم از گفتمان الگو‏هاي زندگي‪ ،‬مجموعه‏اي‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫از نظام ديد و محتواي زندگي است كه جوانان نسبت به‬ ‫زندگي‪ ،‬هستي و جهان خود در شهر‏هاي امروز دارند‪.‬‬ ‫آن‏هم در شرايطي كه شهر‏ها خاستگاه اصلي توسعه و‬ ‫مدرنيته به حساب مي‏آيند‪ .‬پس سياست زندگي محتواي‬ ‫اين توسعه و مدرنيته را تعيين مي‏كند‪ .‬سياست زندگي‬ ‫يعني چگونگي روش و اعتقاد شما نسبت به زندگي‬ ‫است‪.‬‬ ‫مي‏خواهم بر گردم به تاريخ ‪ 20‬الي ‪ 30‬ساله روشنفكري‬ ‫و تحوالت اجتماعي‪ .‬مث ً‬ ‫ال شما اگر در دهه‏ي چهل و پنجاه‬ ‫كه اين سال‏ها اوج جريان‏هاي روشنفكري و تحوالت‬ ‫اجتماعي در افغانستان بود‪ ،‬صرف نظر از فاكتور‏ها و‬ ‫بازيگراني كه در اين عرصه و تحوالت دخيل بودند‪ ،‬تب‬ ‫و تاب عجيبي به خاطر اين كه خود مردم داخل تحوالت‬ ‫اجتماعي شوند‪ ،‬بيانيه بنويسند‪ ،‬كتاب نوشته كنند‪ ،‬سخنراني‬ ‫كنند و تالش كنند دست‏آورد‏هاي مدرن را در رابطه به‬ ‫تحوالت اجتماعي و به ويژه در حوزه ي علوم اجتماعي و ‪7‬‬ ‫علوم سياسي داخل تحوالت اجتماعي بسازند‪ .‬ديده مي‏شود‬ ‫كه در اين سال‏ها حزب سازي‏ها جريان دارد‪ ،‬گروه‏هاي‬ ‫مدني ساخته مي‏شود‪ ،‬گروه‏هاي سياسي ساخته مي‏شود و‬ ‫اين گروه‏ها و احزاب تالش مي‏كنند بر اساس معيار‏ها‬ ‫و اصول مدرن يك زندگي سياسي شهروندان را داخل‬ ‫تصميم گيري كنند و عليه حكومت اعتراض كنند كه‬ ‫اين بيشتر نوعي از مسووليت پذيري شهروندي را در اين‬ ‫زمان نشان مي‏داد كه آن‏ها نسبت به سرنوشت سياسي‪،‬‬ ‫اقتصادي و اجتماعي كشور خود بي تفاوت نيستند و تالش‬ ‫مي‏كنند به عنوان عوامل تاثير گزار و يا به عنوان عوامل‬ ‫تحول آور مسووليت پذير باشند و اين چيزي است كه‬ ‫شما در زندگي مدرن مي‏بينيد‪ .‬يعني شهروندان يك جامعه‬ ‫احساس مسووليت پذيري را نسبت به زندگي اجتماعي و‬ ‫سياسي خود داشته باشند كه اين چيز‏ها در دهه‏هاي چهل‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫و پنجاه به وضاحت در قالب گروه‏هاي چپ و راست‬ ‫ديده مي‏شد‪ .‬ولي متاسفانه بعد از اين سال‏ها كه به وجود‬ ‫آورنده‏ي جريان‏های خونين و از جمله حكومت‏هاي‬ ‫توتاليتر در افغانستان بود و بخش عمده‏ي اين حكومت‪‎‬ها‬ ‫به وسيله روشنفكران مشروعيت بخشيده شد و به فكر من‬ ‫نتيجه روش‏شناسي و ايدیولوژي غلط روشن‏فكران اين‬ ‫جامعه بود‪ .‬اما بعد از آن سر خوردگي عجيبي نسبت به‬ ‫مسايل سياسي و اجتماعي و مشاركت در مسايل اجتماعي‬ ‫و سياسي كه بخش اصلي وظايف شهروندي در جامعه‏ي‬ ‫امروز است‪ ،‬ديده مي‏شود كه حاصل بسيار خطرناكي‬ ‫دارد‪ .‬بر عالوه‏‏ی اين‏كه يك سرخوردگي عجيبي نسبت‬ ‫به مسايل سياسي و اجتماعي به وجود آمده‪ ،‬نوعي بي‬ ‫تفاوتي بسيار بزرگ‪ ،‬بي تفاوتي‪‎‬اي كه حتا بعضي وقت‏ها‬ ‫در حد تنفر به‏وجود آمده است‪.‬‬ ‫شما وقتي مسايل روشن‏فكري را مطرح مي‏كنيد‪ ،‬وقتي‬ ‫‪ 8‬مسايل احزاب سياسي را مطرح مي‏كنيد و وقتي مث ً‬ ‫ال‬ ‫گروهي از مردم را به يك اعتراض مدني و يك حركت‬ ‫مدني دعوت مي‪‎‬كنيد‪ ،‬چيزي كه مي‏تواند دولت‏هاي خود‬ ‫كامه را و دولت‏هايي كه توسط اليگارشي‏هاي فاسد‪،‬‬ ‫اليگارشي‏هاي سياسي‪ ،‬اليگارشي‏هاي اقتصادي‪ ،‬اين‪‎‬ها را‬ ‫مي تواند از فساد باز دارد‪ ،‬از اين كه بتواند يك حكومت‬ ‫را به طرف يك‏گروه محدود ببرد‪ ،‬به طرف يك اليگارشي‬ ‫ببرد‪ ،‬تنها همين اعتراض مدني است اما وقتي شما‬ ‫مي‏خواهيد يك كار مدني انجام دهيد اميد اين‏ را نداريد‬ ‫كه مخاطب خود را داشته باشيد‪ ،‬كسي را داشته باشيد كه‬ ‫دورتان جمع كنيد و يا يك حركت سياسي انجام دهيد‪.‬‬ ‫به همين خاطر ديده مي‏شود كه دولت به سادگي هر‬ ‫كاري كه بخواهد انجام مي‏دهد‪ .‬يعني اين‏كه يك تفكر‬ ‫ي این است كه قدرت و دولت در ذات خود فاسد‬ ‫اصل ‏‬ ‫است‪ ،‬قدرت در ذات خود سوء استفاده طلب است و به‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫طرف انحصار گرايي مي‏رود‪ .‬تنها با موعظه‏هاي اخالقي‬ ‫و تنها توسط نصيحت كردن‪ ،‬انتقاد و‪ ...‬نمي شود فساد و‬ ‫خود كامگي دولت مهار شود‪ ،‬بلكه بايد خود شهروندان‬ ‫در قالب جامعه مدني يعني موثر ترين ساختار‏هايي كه‬ ‫مردم مي‏توانند به وسيله ي آن دولت‏ها را كنترول كنند‬ ‫و سياست‏مداراني كه مسووليت‏هاي خود را ادا نمي كنند‪،‬‬ ‫آن‏ها را زير فشار قرار دهند و در چارچوب راه كار‏هاي‬ ‫انتخابات‪ ،‬آن‏ها را از قدرت كنار بزنند‪ .‬يعني دموكراسي‬ ‫تنها حق انتخاب نيست‪ ،‬بلكه اين است كه شهروندان بايد‬ ‫اراده و توانمندي اين را داشته باشند كه سياست‏مداران‬ ‫فاسد خود را هم كنار زده بتوانند‪ .‬اما اين سرخوردگي‏یي‬ ‫كه بعد از مسايل سياسي و اجتماعي در افغانستان پديدار‬ ‫شده‪ ،‬دو مسأله را حداقل ضربه زده است‪ .‬يكي فرهنگ‬ ‫سياسي را و دوم فرهنگ روشن‏فكري يا فرهنگ خود‬ ‫آگاهي و خود مختاري شهروندي در افغانستان را‪ .‬به طور‬ ‫مثال روشن‏فكران ما كتاب نمي‏خوانند‪ ،‬نوشته نمي‏كنند‪9 ،‬‬ ‫مباحثه نمي‏كنند و دور هم جمع نمي‏شوند كه اين روند‬ ‫در ميان استادان دانشگاه هم جريان دارد‪.‬‬ ‫شما براي نخستین بار كميدي تاريخ را مي‏بينيد كه در‬ ‫بين دانشگاه يك كشور استاد عالقه به كتاب خواني‬ ‫ندارد‪ ،‬شما براي نخستین بار فانتيزي بسيار مضحك تاريخ‬ ‫را خواهيد ديد كه دانشجوي يك كشور‪ ،‬چه در سطح‬ ‫دكترا و چه در سطح كارشناسي ارشد و در هر سطحي‬ ‫كه است‪ ،‬نوشته نمي كند‪ .‬شما براي نخستین بار كميدي‬ ‫تاريخ را خواهيد ديد كه يك پسر دانشجوي سال چهارم‬ ‫دانشكده‏ي ادبيات درست امال و انشا نمی‏داند‪ .‬و اين‬ ‫تجربه‏یي است كه من خودم در دانشگاه ديده ام‪ .‬اين‬ ‫حداقل دو ضربه بزرگي است كه اين سر خوردگي را‬ ‫به دليل اشتباه فاحش و شكست روش‏شناسي و تیوريك‬ ‫روشن‏فكران در دهه‏هاي چهل و پنجاه بوده و ما حاال‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫اين سرخوردگي را مي‏بينيم‪ .‬چيزي كه به جوان‏ها ضربه‬ ‫مي‏زند اين است كه آن‏ها را در دام مصرف گرايي مبتذل‬ ‫و انزوا طلبي سياسي‪ ،‬اجتماعي‪ ،‬تابعيت از ساختار‏هاي‬ ‫اقتدار گرايي قومي و غير دموكراتيك افتاده اند كه اين‏ها‬ ‫به نظرم محصول اين سرخوردگي در داخل افغانستان‬ ‫است‪ .‬منظورم از مصرف گرايي مبتذل اين است‏كه اگر‬ ‫شما امروز به طرف شهر نو و جاهايي كه جوانان قدرت‬ ‫خريد را دارند‪ ،‬چون مصرف در اثر قدرت خريد به وجود‬ ‫مي آيد‪ ،‬برويد و ببينيد‪ ،‬تنها محور تفكر تمام جواناني‏كه‬ ‫در همين وضعيت سرخوردگي قرار دارند‪ ،‬لباس است‪،‬‬ ‫سكس است و معاش است كه اين‏ها خصوصيت يك‬ ‫جامعه‏یي است كه خواهان اين نيست وارد يك حوزه‬ ‫ي عمومي شود‪ .‬يعني نمي خواهد در مسايل اجتماعي و‬ ‫سياسي دخالت كند‪ .‬فكرشان تنها به آن چيز‏هايي است‬ ‫كه بايد مصرف كنند‪ ،‬به چيز‏هايي است كه حسرت‬ ‫‪ 10‬آن را در سال‏هاي جنگ خورده اند‪ .‬فقر و نداشتن هيچ‬ ‫چيز ولي از طرف ديگر مصرف گرايي نوعي از هويت‬ ‫جديدي براي جوانان است‪ .‬مث ً‬ ‫ال كسي براي خودش يك‬ ‫لباس جديد خريداري مي‏كند در حقيقت با اين لباس‬ ‫براي خود يك هويت جديد خلق مي‏كند‪ .‬هويت جديدي‬ ‫كه در درون يك نظام آموزشي بايد ساخته مي‏شد‪ ،‬تامين‬ ‫مي‏شد و در درون يك نظام سياسي به آن داده مي‏شد‪.‬‬ ‫مسووليت يك شهروند تنها مصرف كردن نيست‪ ،‬در‬ ‫كنار اين كه شما كسي هستيد كه به عنوان مصرف‬ ‫كننده‏ی يك سيستم اقتصادي سرمايه داري هستيد‪ ،‬يك‬ ‫سلسله مسووليت‏هايي هم داريد‪ .‬ولي وقتي تمام الگوي‬ ‫ذهني شما سينما‪ ،‬سكس و لباس مي‏شود در اينجا است‬ ‫كه به صورت خودکار‪ ،‬كاري مي شود به جاي اين كه‬ ‫شما مسووليت‏هاي خود را حد اقل انجام دهيد‪ ،‬نمي‬ ‫دهيد‪ .‬به همين خاطر ميليون‏ها دالر در افغانستان حيف‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫و ميل مي‏شود‪ ،‬سرك ساخته نمي‏شود‪ ،‬شفاخانه‏ها ساخته‬ ‫نمي‏شود و مسووليت اين را دولت به دوش نداشته‪ ،‬بلكه‬ ‫اين مسئوليت بي‏كفايتي شهروندي عام است‪ .‬بي كفايتي‬ ‫مردمي است كه سال‏ها تحقير شده اند‪ ،‬سال‏ها از آن‏ها‬ ‫سوء استفاده شده ولي باز هم صداي خود را نمي‏كشند‪.‬‬ ‫مسوول تمام نا بساماني‏هاي دولت‪ ،‬سياست‏مداران فاسد‬ ‫نه‪ ،‬بلكه مشكل اصلي در درون مردمي است كه سپاه بي‬ ‫مزد اين گونه سياستمداران مي‏شوند‪ .‬و دليل عمده‏ اين‬ ‫است كه آنتن‏هاي سياسي و اجتماعي مردم پایين كشيده‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫سياست‏مداران مي‏توانند به سادگي جنگ‏هاي قومي را در‬ ‫افغانستان به راه بيندازند و ما هستيم كه سالح مي‏گيريم‪.‬‬ ‫يك وزير و يا يك ریيس به همكاري ما ميليون‏ها دالر را‬ ‫از افغانستان خارج مي‏كند‪ .‬ما در درون سلسله‏یي از فساد‬ ‫قرار داريم كه هر كدام ما سهمي در اين دستگاه داريم‬ ‫و هيچ كس عليه اين گونه سياست اليگارشيی مافيايي ‪11‬‬ ‫صداي خود را به عنوان اعتراض بلند نمي‏كند‪ .‬به خاطر‬ ‫اين كه وظيفه‏ي ما اين است كه معاش بگيريم و برويم‬ ‫از مغازه يك دست دريشي لوكس براي خود بخريم‪ .‬با‬ ‫ریيس خود در فالن پروژه شريك شده و پول بگيريم و‬ ‫بعد برويم موتر پرادو براي خود بخريم‪ .‬اين است تفكر‬ ‫مصرف‏گرايي مبتذل و مسووليت تمام نا بساماني‏ها را ما‬ ‫به دوش داريم‪.‬‬ ‫در آلمان نمي‏توان اين‏طور كار‏ها را انجام داد به اين‬ ‫دليل كه بر عالوه‏ی اين كه سيستم دارند‪ ،‬شهرونداني هم‬ ‫دارند كه مي‏دانند اگر اين وضعيت ادامه پيدا كند‪ ،‬منجر‬ ‫به فروپاشي اقتصادي‪ ،‬اجتماعي و سياسي آن‏ها مي‏شود‪.‬‬ ‫ما به اين خاطر دچار فروپاشي اقتصادي و سياسي هستيم‬ ‫كه تمام شهروندان افغانستان در اين فروپاشي دست‬ ‫دارند‪ .‬به قول مشهور ایمیل زاوال كه گفته بود « من‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫متهم مي كنم» مي‏خواهم بگويم كه من متهم مي‏كنم‬ ‫كه ما در فساد‪ ،‬قوم گرايي و جنگ دست داريم‪ .‬ما در‬ ‫ويراني كشور خود دست‏داريم‪ .‬به اين دليل كه در برابر‬ ‫مسووليت‏هاي اجتماعي و سياسي خود جواب‏گو نيستيم و‬ ‫به همین دليل است‏كه منافع و مصالح اقتصادي ما تأمين‬ ‫مي شود‪.‬‬ ‫چيزي كه مصرف گرايي مبتذل در جامعه‏ي ما به بار‬ ‫آورده اين است كه خالقيت را از شهروند گرفته و او را‬ ‫به مجموعه‏یي از عوامل مصرف كننده‏یي كه با او بيگانه‬ ‫است‪ ،‬تبديل كرده است‪.‬‬ ‫مشكل عمده‏یي كه جوانان در شرايط فعلي با آن رو به‏رو‬ ‫هستند این است كه بايد اين وضعيت تغيير كند‪ ،‬تابعيت‬ ‫از اتوريته يا اقتدارگرايي و نهاد‏هاي سنتی عامل آن‬ ‫است‪ .‬مث ً‬ ‫ال شما در يك جامعه سنتي مثل افغانستان زندگي‬ ‫مي‏كنيد كه همه چيز شما تعيين شده است‪ .‬حتا ذوق ادبي‪،‬‬ ‫‪ 12‬جنسي و اقتصادي شما تعيين شده است‪ .‬جامعه‪‎‬یي با اين‬ ‫خصوصيات‪ ،‬هر نوع واكنش انتقادي را سركوب مي‏كند‪،‬‬ ‫ترد مي‏كند و از بين مي‏برد‪ .‬براي اين جامعه مهم نيست‬ ‫كه شما با اعتقادات و نظام ارزشي و گفتمان‏هايي كه در‬ ‫آن موجود است هم نظر هستيد يا خير‪ .‬مهم اين‏است كه‬ ‫شما به لحاظ اجتماعي وفاداري تان را اعالم كنيد‪ .‬ولو در‬ ‫حوزه‏ی خصوصي هر كاري كه دل‏تان مي‏خواهد انجام‬ ‫دهيد كه حاصل اين وضعيت به وجود آمدن ريا كاري و‬ ‫روان گسيختگيی نهادينه در جامعه است‪ .‬به اين معنا كه‬ ‫اولين مشکلي را كه خلق مي‏كند‪ ،‬شما را از مسووليت‏هاي‬ ‫اخالقي تان در برابر جامعه‪ ،‬تبريه مي‏كند‪.‬‬ ‫ن آخر تنها جوانان مي‏توانند به اين وضعيت‬ ‫به‏عنوان سخ ‏‬ ‫با مقاومت‪ ،‬اعتراض و دانش خاتمه دهند‪ .‬يعني مقاومت‬ ‫و اعتراض ما آگاهانه باشد‪ .‬در هيچ گوشه‏ی دنيا محافظه‬ ‫كاري حاضر به تحول نيست‪ .‬اگر انقالب دانشجويي‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫سال‏هاي‪ 1960‬تا ‪ 1968‬در فرانسه نمي‏بود‪ ،‬نظام آموزشي‬ ‫فرانسه تغيير نمي‏كرد و در كشور‏هاي ديگر هم همين‬ ‫طور‪ .‬به اين حرف يقين بايد داشت كه در افغانستان نه با‬ ‫حسن نيت آقاي كرزي‪ ،‬نه با حسن نيت ریيس دانشگاه و‬ ‫نه با حسن نيت پوهندوي‏ها و پوهنوال‪،‬‏ها سيستم دانشگاه‬ ‫تغيير نمي‏كند‪ .‬تا زماني كه ما همين گونه هستيم‪ ،‬سيستم‬ ‫هم همين‏طور خواهد بود‪ .‬با اين جمله‏ي شايد جاودانه‏ي‬ ‫كارل ماركس مي‏خواهم به سخنانم خاتمه دهم كه گفته‬ ‫است‪ « :‬هر آن‏چيزي كه سخت است با هجوم نو گرايي‬ ‫دود مي‏شود و به هوا بلند مي‏شود‪».‬‬

‫‪13‬‬


‫خالد خسرو‬

‫يك فورمول عمومي براي مبارزات وجود دارد كه عبارت‬ ‫است از هدف و دليل و براي آغاز مبارزه‪ .‬بايد حد اقل‬ ‫دو هدف و پنج دليل وجود داشته باشد‪ .‬بياييد اين داليل‬ ‫و اهداف را در يابيم و بدانيم كه در كدام قسمت كار ما‬ ‫جوانان تناقض وجود دارد‪.‬‬ ‫به‏گونه‏ي مثال وقتي شخصي مي‏خواهد جنگ كند با دو‬ ‫هدف جنگ مي‏كند‪ .‬يكي شكستاندن مطلق دشمن و دوم ‪15‬‬ ‫اين‏كه زير فشار گرفتن تا اندازه‏یي كه دشمن متقاعد به‬ ‫مذاكره و سرانجام مغلوب شود‪ .‬عمدت ًا مبارزات به پنج‬ ‫دليل صورت مي‏گيرد‪ .‬برتري جويي‏هاي قومي‪ ،‬جنگ‬ ‫روي منابع طبيعي‪ ،‬ايدیولوژي‪ ،‬دين و اشغال سرزمين‏ها‬ ‫كه اين‏ها مثال‏هايي اند براي جنگ اما مبارزه‏یي كه ما‬ ‫جوانان مي‏كنيم براي سنت شكني و ايجاد روند جديد كه‬ ‫آقاي خسرو در آخر صحبت‏هاي شان از آن يادآوري‬ ‫كردند‪ ،‬كدام داليل و كدام اهداف را دنبال مي‏كنيم‪ ،‬آيا‬ ‫مي‏خواهند در روند تغيير مطلق ايجاد كنند و يا مي‏خواهند‬ ‫سنت را متقاعد به گفتگو با نظريات جديد خود كنند؟‬ ‫مجيب مهرداد دانشجوي سال چهارم دانشكده ادبيات‬ ‫دانشگاه كابل‪:‬‬ ‫بحث‏هاي جالبي را دوستان مطرح كردند‪ .‬با همين مثالي‏كه‬ ‫آقاي قيام گفتند مي‏خواهم آغاز كنم كه مث ً‬ ‫ال برنامه‏ي‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫(ستاره‏ي افغان) و اين كه واقع ًا تلويزيون طلوع چقدر‬ ‫توانسته در روند تحوالت فكري يا باالخره سازمان دادن‬ ‫تفكر جوانان يا بسيج ساختن جوانان در مسير مسايلي كه‬ ‫مربوط مي‏شود به حيات سياسي و اجتماعي ما توانا باشد‪.‬‬ ‫سوال خود را اين طور طرح مي‏كنم كه چقدر نيت‬ ‫وجود دارد و نيتي كه رسانه‏ها در قبال مسايل سياسي و‬ ‫اجتماعي دارند در برنامه‏هاي آن‏ها بازتاب پيدا مي‏كند‪.‬‬ ‫ما بايد مشكالت را اولويت گذاري كنيم‪ .‬به طور مثال‬ ‫برنامه‏ي ستاره‏ي افغان را ببينيم؛ من معتقد به اين هستم‬ ‫كه هر باري كه برنامه‏ي ستاره‏ی افغان شروع مي‏شود‪،‬‬ ‫براي مدت يك ماه و يا دو ماه ذهنيت عامه فقط و‬ ‫فقط متمركز است به اين برنامه‪ .‬آيا در افغانستان و در‬ ‫شرايطي كه ما زندگي مي‏كنيم و با بحران‏هاي عميق‬ ‫سياسي و اقتصادي‏یي كه ما داريم‪ ،‬واقع ًا براي ما الزم‬ ‫است؟ و آيا براي رسانه‏ها اجنداي ديگر وجود ندارد و‬ ‫‪ 16‬آيا براي مردم كار‏هاي ديگري وجود ندارد؟ اين خود‬ ‫روشن مي‏سازد كه رسانه‏ها در جستجوي بازار هستند تا‬ ‫اين كه مصالح ملي را در نظر بگيرند‪ .‬چيز‏هايي كه واقع ًا‬ ‫به حيات ما جوانان به درد بخور باشد‪ ،‬ندارند‪.‬‬ ‫در شرايطي‏كه جوان‏ دانشگاه سكوت كرده‪ ،‬چرا از‬ ‫دانشگاه صدايي بر نمي‏خيزد در برابر اين نا امني‏یي كه‬ ‫تا دانشگاه و داخل كابل رسيده است؟ در مقابل فقر‬ ‫گسترده اي كه وجود دارد چرا سكوت وجود دارد؟ يكي‬ ‫از داليل اين است كه رسانه‏هاي ما متاسفانه اين سكوت‬ ‫را با راه اندازي برنامه‏هاي تخدير كننده توجيه مي‏كنند‬ ‫كه من حق دارم اين برنامه‏ها را در اين وضعيت تخدير‬ ‫كنم‪.‬‬ ‫مسعود قيام‪:‬‬ ‫نخست اين‏كه تنها برنامه‏ي آرتيستيك مثل ستاره‏ي افغان‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫در تلويزيون وجود ندارد و برنامه‏هاي ديگري هم وجود‬ ‫دارد‪ .‬اما چرا فكر جوانان به اين برنامه و با مشخصاتي كه‬ ‫دارد متمركز مي‏شود؟‬ ‫بحثي را كه آقاي مهرداد مطرح كردند مبحثی نهايت مهم‬ ‫و بزرگ است و در اين موارد حرف زدن و فكر كردن‬ ‫به صورت مستقيم ممكن نه‪ ،‬بلكه از حاشيه‏ها آغاز كردن‬ ‫است كه حتا مي‏شود گام‏هاي اوليه را در برنامه‏هاي هنري‬ ‫گذاشت كه تغيير جدي با تكامل فكري جوانان عميق‬ ‫وارد گردد‪.‬‬ ‫با اين كه ازدواج مشكل عمده ي جوانان در مقايسه با‬ ‫كار‪ ،‬فقر و كم سوادي نيست اما باز هم در رده‏هاي پايين‬ ‫از مشكالتي است كه در مرحله‏ي سوم و يا بعض ًا چهارم‬ ‫زندگي انسان اتفاق مي‏افتد‪ .‬در مجموع گفته مي‏شود كه‬ ‫فكر در مورد دوست داشتن و ازدواج كردن قبل از تالش‬ ‫براي تحصيل است‪ .‬اما در جوامع متمدن كه مشخصه‏ي‬ ‫آن فرد گرايي است و توجه و عالقمندي براي تشكيل ‪17‬‬ ‫خانواده‏ها كم است‪ ،‬در مرحله‏ي چهارم ازدواج صورت‬ ‫مي‏گیرد مرحله‏یي كه در افغانستان تحصيل در آن بيشتر‬ ‫ترجيح داده مي‏شود‪.‬‬ ‫مشكل اصلي ازدواج اين است كه ما در ميان نياز و سنت‬ ‫در حالت تعليق هستيم و دست و پنجه نرم مي‏كنيم‪ .‬زماني‬ ‫شرايط ازدواج ميسر است كه فرد بحران هويت خود‬ ‫را حل كرده باشد‪ .‬يعني به سواالتي كه كي هستم و‬ ‫موقعيت فعلي ام در كجا است؟ پاسخ داده بتواند؛ آن‬ ‫وقت است كه تصميم به دوست داشتن و زندگي كردن‬ ‫با جنس مخالف خود مي‏گيرد‪ .‬اما در افغانستان بسياري‬ ‫از جوانان‏را مي‏بينيم كه شخصيت شان به بحران هويت‬ ‫مواجه است بخاطري كه ازدواج در مرحله ي سوم صورت‬ ‫مي‏گيرد و آغاز به زندگي مشترك مي‏كنند‪ .‬به اين خاطر‬ ‫است كه هميشه خود را حقير و مواجه با بحران هويت‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫مي‏دانند و زندگي كساني همواره در مخاطره است كه‬ ‫خود را حقير تر از شريك زندگي خود فكر مي‏كنند‪.‬‬ ‫كم معلومات داشتن در مورد مسايل جنسي به صورت‬ ‫مستقيم با ازدواج رابطه دارد‪ .‬مثل معروف انگليسي است‬ ‫كه مي گويد‪.sex is hard to talk but easy to do :‬‬ ‫بيشتر در افغانستان صحبت كردن در مورد مسايل جنسي‬ ‫جرم است نه عم ً‬ ‫ال و اين به خاطري كه اطالعات وجود‬ ‫ندارد و صحبت در مورد مسايل جنسي شرم پنداشته‬ ‫مي‏شود در حالي كه مسايل جنسي جزیي از تحصيالت‬ ‫يك جوان بايد باشد‪ .‬يك انسان وقتي كه به مرحله‏ي‬ ‫جواني مي‏رسد بايد تمام معلوماتي كه در مورد مسايل‬ ‫جنسي الزم است‪ ،‬داشته باشد‪.‬‬ ‫من عالقمند اين هستم كه بحث را به داخل تاالر بكشانم‬ ‫و اطالعات و ديدگاه جوانان را در اين مورد بدانم‪.‬‬ ‫فهم شما در مورد مسايل جنسي در چه حد است؟ و آيا‬ ‫‪ 18‬فكر مي‏كنيد كه دانايي در اين باره تا اين حد براي راه‬ ‫اندازي زندگي مشترك كافي است؟‬ ‫بحث كردن در مورد مسايل جنسي از طريق آگاهي‬ ‫مسلكي ممكن است‪ .‬بحثي كه امروز در كوچه‏ها و در‬ ‫محافل شخصي مي‏شود‪ ،‬بايد در صنف‏ها شامل كاريكولم‬ ‫درسي شود‪.‬‬ ‫در مورد شرايط ازدواج بايد گفت كه در نخست تعيين‬ ‫هويت است و كشيدن شخص از بحران هويت تا اندازه‏ي‬ ‫زيادي كمك مي‏كند تا شخص آماده به ازدوج شود‪ .‬دو‬ ‫هدف به صورت عموم در ازدواج شناسايي مي‏شود كه‬ ‫عبارتند از هدف فردي و هدف اجتماعي‪.‬‬ ‫هدف اجتماعي ازدواج عبارت از توليد مثل‪ ،‬حفظ قوم و‬ ‫هويت است و اهداف ديگري هم شايد وجود داشته باشد‪.‬‬ ‫هدف فردي ازدواج عبارت از دوست داشتن‪ ،‬عالقمند‬ ‫بودن براي تشكيل خانواده و پاسخ دادن به غرايض جنسي‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫است‪ .‬اما دليل ازدواج يا خواست شخص است و يا هم‬ ‫مجبوريت و بيشتر ازدواج‏هايي كه در افغانستان صورت‬ ‫مي‏گيرند‪ ،‬به دليل مجبوريت است‪ .‬به گونه‏ي مثال يا مادر‬ ‫فرد مريض است و او مجبور است براي انجام امور خانه‬ ‫ازدواج كند و يا هم به دنبال پاسخ يافتن به غرايض جنسي‬ ‫خود است‪ .‬كم‏تر اوقات اين اتفاق مي‏افتد كه شخص به‬ ‫دليل دوست داشتن و عالقمند بودن به تشكيل خانواده‬ ‫دست به ازدواج بزند‪ .‬تفاوت عمد ‏ه ميان شرق و غرب در‬ ‫اين زمينه وجود دارد اين‏است كه غربي‏ها كمتر متمايل‬ ‫به تشكيل خانواده هستند و فرد گرايي به شدت جوامع‬ ‫شان را تهديد مي‏كند‪ .‬اما در شرق تشكيل خانواده تهديد‬ ‫بزرگي است براي اقتصاد‪ .‬توليد مثل به سرعت بسيار‬ ‫زياد‪.‬‬ ‫افغانستان در شرايط خاص خود قرار دارد كه هم‏زمان با‬ ‫مجبوريت‏ها و ممانعت‏هاي سنتي و مشكالتي كه ناشي‬ ‫از سنت براي ازدواج وجود دارد اين است كه گفتگوي ‪19‬‬ ‫مستقيم و رابطه‏یي ميان دو فردي كه مي‏خواهند ازدواج‬ ‫كنند‪ ،‬وجود ندارد و به همين دليل بيشتر اوقات خانواده‏ها‬ ‫مواجه با مشكالتي اند كه مي‏توانيم اين مشكالت را‬ ‫مشكالت نهفته بدانيم‪ .‬سنت يك خوبي دارد و يك بدي‪.‬‬ ‫بدي سنت در افغانستان اين است است‏كه بيشتر اوقات‬ ‫افراد ترجيح مي‏دهند تا ازدواج شان به اساس مشوره و‬ ‫پيشنهاد والدين صورت گيرد و خوبي آن اين است كه‬ ‫خانواده پايدار است‪ .‬براي تجزيه خوبي‏ها و نقايص سنت‬ ‫در افغانستان بايد فكر مشترك و معين به وجود بيايد‪ .‬به‬ ‫صورت فردي مبارزه با اين مسايل ناممكن است‪ .‬شما‬ ‫مي‏بينيد كه مبارزه از طريق رسانه‏ها و كاري را كه ما‬ ‫مي‏كنيم به صورت مشخص در برنامه‏‪‎‬ي دهليز‏ها‪ ،‬عوارض‬ ‫جانبي آن بيشتر از سود آن است‪ .‬بخاطري كه اكثر‬ ‫اوقات كشيدن مشكالت خانوادگي در رسانه‏ها باعث‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫اين مي‏شود كه تقليد به وجود بيايد و بازتاب بدي در‬ ‫ذهن بيننده بگذارد‪ .‬به نظر من در كل رسانه‏يي ساختن‬ ‫يك مشكل جدي اجتماعي در نخست كار درستي نيست‪.‬‬ ‫بايد با مشكل جدي اجتماعي كه عبارت از ازدواج است‪،‬‬ ‫ضرورت به برخورد تخصصي و برخوردي كه عمدت ًا‬ ‫برخاسته از اجتماع و خود جوش باشد الزم است‪ .‬اين‬ ‫برخورد از طريق راه اندازي همچون مباحث ممكن است‬ ‫كه هر فرد فكر خود را در اين زمينه با ديگران شريك‬ ‫سازد و با اشتراك فكر بتوانند تا اندازه‏ي زياد سنت‏هاي‬ ‫درست و نادرست را تجزيه كند‪.‬‬ ‫صحبت كردن و آگاهي يافتن در باره‏ي مسايل جنسي‬ ‫در افغانستان شرم پنداشته مي‏شود و به نظر بنده اين حالت‬ ‫ناشي از حقارت فكري افراد اين جامعه است و بس‪.‬‬ ‫درحالی که نه در اسالم و نه در هيچ ادبيات و فرهنگي‬ ‫صحبت كردن در اين باره شرم پنداشته نمي شود‪.‬‬ ‫‪ 20‬آگاهي در باره‏ي اين مسايل تا اندازه‏ي زيادي جوانان را‬ ‫كمك خواهد كرد كه روابط خود را با يكديگر تنظيم‬ ‫نمايند‪ .‬محراق توجه‏ي رابطه ميان يك دختر و يك پسر در‬ ‫افغانستان عمدت ًا مسايل جنسي است‪ .‬ما رابطه‏هاي زيادي‬ ‫مانند همكار بودن‪ ،‬هم صنف بودن‪ ،‬شريك تجارت بودن‬ ‫و شريك فكر بودن را نمي‏شناسيم و عمدت ًا نهايت رابطه‬ ‫يك دختر با يك پسر به تمايالت جنسي مي‏انجامد و اين‬ ‫همه به خاطر كم آگاهي از مسايل جنسي است‪ .‬به اين‬ ‫اساس باال بردن سطح آگاهي جوانان در اين زمينه يك‬ ‫اصل بسيار مهم است اما فراموش نبايد كرد كه طبيعت ًا‬ ‫تمايل پسر و دختر در نهايت به مسايل جنسي است‪ .‬ولي‬ ‫در جوامع متمدن نبايد چنين باشد كه فقط فكر‏ها متمركز‬ ‫به مسايل جنسي باشد‪ .‬در افغانستاني كه برقراري رابطه‏ي‬ ‫جنسي به صورت نامشروع گناه بزرگي به حساب مي‏آيد‬ ‫و در تمام جوامع همين‏طور است‪ ،‬به صورت شخصي‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫برخورد دو فرد يا چند فرد گناه پنداشته نمي‏شود اما به‬ ‫صورت اجتماعي يك گناه بسيار عظيم پنداشته مي‏شود‬ ‫و اين بدين معنا است كه ما وارد يك فساد زير زميني‬ ‫هستيم‪ .‬فسادي كه در افغانستان حاكم است‪ ،‬فسادي است‬ ‫كه در طبقه‏ي زيرين جامعه جريان دارد و اين نوع فساد‬ ‫به زودي افراد جامعه را با كوچك ترين اشتباه شان از‬ ‫خود مي‏راند و جامعه را كوچك مي‏سازد‪ .‬چنين جوامعی‬ ‫خاصيت پذيرش ندارند و كوچك ترين اشتباه جنسي‬ ‫يك فرد باعث مي‏شود كه از جامعه رانده شده و بعد از‬ ‫گذشت چند وقت به يك شخص حرفه اي تبديل شود‪.‬‬ ‫بدون شك كم‏سوادي در مورد ديگر مسايل وجود دارد و‬ ‫بي جا نيست كه در مسايل جنسي هم وجود داشته باشد‪.‬‬ ‫اما مشخصه‏ي كم سوادي‪ ،‬كم آگاهي در مورد مسايل‬ ‫جنسي شرما گين بودن جوانان است كه بايد راه حل آنها‬ ‫جستجو شود كه چگونه مي‏توان به مردم آگاهي داد‪ .‬آيا‬ ‫با اضافه كردن يك مضمون خاص در اين مورد در يكي ‪21‬‬ ‫از مراحل تحصيل و يا با راه اندازي مباحث از طريق‬ ‫رسانه‏ها مي‏توان اين كار را كرد؟ آيا كدام راه كم‏تر‬ ‫عارضه‏ی جانبي دارد؟‬ ‫در اين مورد بايد بحث شود‪ ،‬سوال شود و مخالفت نظر‬ ‫به وجود بيايد تا راه حل درست تري به وجود بيايد‪.‬‬ ‫مثال‏هاي زيادي دارم كه بايد براي تان بگويم اما چون‬ ‫خودم يك جوان این‏کشور هستم از صحبت كردن در‬ ‫اين مورد شرم دارم‪.‬‬


‫مسعود قيام‪:‬‬

‫سيد قيس دهزاد‪ ،‬معاون و مسوول ارتباطات بنياد آرمان‬ ‫شهر‪:‬‬ ‫رسيده ايم من و نوبتم به آخر خط‬ ‫نگاه دار‪ ،‬جوانان بگو سوار شوند‬ ‫(اخوان ثالث)‬ ‫صحبت كردن در رابطه به جوانان خصوص ًا در جامعه‏یي‬ ‫‪23‬‬ ‫كه هيچ چيز براي جوانان نداده است‪ .‬و در ادوار مختلف‬ ‫تاريخ پر از فراز و نشیب اين جغرافياي قاتل بيشترين و‬ ‫بزرگترین قرباني را جوانان داده‪ ،‬و هرگز جوانان اين مرز‬ ‫و بوم مثل سايرين عافیت طلب در ساحل‏هاي محفوظ‬ ‫ننشستند و نگذاشتند كه جامعه و اين خاك جوالنگاه‬ ‫خفاشان و تبه كاران سیه رو قرار گيرد‪ ،‬پيوسته و هميشه‬ ‫قرباني‏هاي بسيار بزرگي را چه از لحاظ روحي و رواني و‬ ‫چه از لحاظ اقتصادي داده اند‪.‬‬ ‫به طور نمونه تنها در جریان جهاد و مقاومت ‪ %80‬يك‬ ‫ميليون شهید اين خاك را جوانان تشكيل داده بودند‪ .‬هر‬ ‫موقعي دولت و پارلمان در مورد جوانان تصميم مي‏گيرد‪،‬‬ ‫اولين كاري كه مي‏كنند در عصر فعلي در جامعه‏یي كه‬ ‫اكثريت نفوسش را جوانان تشكيل مي‏دهند‪ ،‬وزارت‬ ‫جوانان را منحل اعالم مي‏كند‪ .‬به جاي اين كه وزارت‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫سرحدات و قبايل با بودجه‏ي هنگفتي كه مي‏گيرد منحل‬ ‫شود و به جاي اين كه وزارت حج و اوقاف منحل اعالن‬ ‫شود كه فقط وظيفه‏ي شان اين است كه سال يك بار‬ ‫افراد را به حج بفرستند‪ ،‬وزارت جوانان را منحل اعالن‬ ‫می كنند‪ ،‬بسیار جاي تأسف است‪ .‬واقع ًا انگشت انتقاد‬ ‫بايد سر خود جهان بلند شود و سر خود اين جامعه بلند‬ ‫شود‪ .‬من فكر مي‏كنم جنگ‏هاي خانمان سوز و ويران‬ ‫گر تأثيرات خاص خود را در تمام عرصه‏هاي اجتماعي و‬ ‫غير اجتماعي داشته‪ .‬همان قسمي كه مهاجرت‏ها را به بار‬ ‫آورد و همان قسمي كه خانواده‏ها و جوانان اين مرز و‬ ‫بوم را مجبور ساخت تا در دامن ذلت بار هجرت به خاطر‬ ‫بقاي خود‪ ،‬به كشور‏هاي همسايه و بيگانه پناه ببرند و‬ ‫تمام هستي فرهنگي‪ ،‬اقتصادي مادي و معنوي اين جامعه‬ ‫را به باد فنا بسپارند‪ .‬بعد از روي كار آمدن دولت موقت‬ ‫و انتقالي با وعده‏ها و وعيد‏هاي رنگارنگ و گوناگون‪،‬‬ ‫‪ 24‬فاميل‏ها و هم‏شهري‏هاي ما و به خصوص جوانان ما به‬ ‫عودت به كشور شان باز پس خوانده شدند و باز يك‬ ‫بار ديگر جوانان ما دست‏خوش شعار‏هاي دروغين و‬ ‫فريب‏هاي دولت و سياست‪‎‬مداران قرار گرفتند‪ .‬جوانان‬ ‫و خانواده‏هاي افغان با دنيايي از اميد و رويا در حالتي‬ ‫به كشورشان باز مي‏گردند كه نه امنيت دارند‪ ،‬نه اشتغال‬ ‫دارند‪ ،‬نه نظام آموزش و پرورش استندرد و حسابي دارند‪،‬‬ ‫نه اقتصاد دارند‪ ،‬نه آرامش دارند‪ ،‬نه رفاه دارند و نه تفريح‬ ‫دارند‪ .‬به نظر من موضوع بي كاري يكي از موضوعات‬ ‫بسيار تكان دهنده و مهلك اين جامعه محسوب مي شود‪.‬‬ ‫در جامعه‪‎‬اي كه بيشترين نفوس آن را جوانان تشكيل‬ ‫مي‏دهند‪ ،‬به اساس آخرين آمار‪ ،‬يك ميليون جوان اين‬ ‫كشور معتاد به مواد مخدر هستند‪ .‬حدود چهار ميليون نفر‬ ‫بي كار و بي سرنوشت اند‪ .‬بعد با اين جو ناسازگار و با‬ ‫مشكالتي كه ما با نظام آموزش و پرورش كشور داريم‪.‬‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫در صورتي كه در عصر حاضر متخصصين نظام آموزش‬ ‫و پرورش سيستم تدريسي گفتگو و شاگرد محوري را‬ ‫پيشنهاد مي‏كنند اما ما هنوز هم سيستم يك قرن گذشته‬ ‫را تعقيب مي‏كنيم و استادان ما به اساس يادداشت‏هاي‬ ‫چندين سال قبل خود به تدريس شاگردان مي‏پردازند‪.‬‬ ‫مشكالتي كه در دانشگاه‏ها وجود دارد به واقعيت امر‬ ‫خيلي تكان دهنده است كه از جمله مي‏توان قرار ذيل‬ ‫نام برد‪:‬‬ ‫‪ .1‬نبود مواد درسي كافي‪،‬‬ ‫‪ .2‬عدم موجوديت آموزگاران درست‪،‬‬ ‫‪ .3‬روابط خيلي عميق غير اخالقي در دانشگاه‏ها‪.‬‬ ‫عده‏ي زيادي از شهروندان ما نمي‏توانند مشكالت خود را‬ ‫بيان كنند اما من كه با اكثريت آن‏ها تماس دارم مي‏دانم‬ ‫كه مشكالت خيلي جديي در دانشگاه‏هاي ما وجود دارد‪.‬‬ ‫به طور مثال براي نمره گرفتن از يك خانم تقاضا مي‏شود‬ ‫تا رابطه ي خود را مشخص كند‪ .‬استادي كه چه در دين ‪25‬‬ ‫اسالم و چه در ديگر اديان لقب پدر معنوي را دارد‪ ،‬اما‬ ‫همين پدر معنوي از شاگرد خود كه يك خانم باشد‪،‬‬ ‫مي‏گويد شما روابط تان را مشخص كنيد تا من براي تان‬ ‫نمره بدهم و شما كامياب شويد‪.‬‬ ‫فساد‪ ،‬بي‏عدالتي‪ ،‬ظلم و وحشت تا كجا و به چه پيمانه و‬ ‫بعد سكوت تا چه پيمانه؟ سازش تا چه پيمانه و معامله‬ ‫تا چه پيمانه؟‬ ‫روابط ديگري كه در دانشگاه وجود دارد‪ ،‬تعداد زيادي از‬ ‫دانشجويان را مي‏شناسم به خاطر اين كه ديدگاه سياسي‬ ‫شان با استاد موافق نبوده و مشكالت سياسي داشتند علن ًا‬ ‫ناكام شده اند‪ .‬اص ً‬ ‫ال چانس ديگري براي شان داده نشده‬ ‫و اين به خاطري كه مث ً‬ ‫ال يك جوان در فالن حزب‬ ‫دموكرات عضويت دارد و استادي كه از آن‏ها امتحان‬ ‫مي‏گيرد عضويت حزب ديگري را دارد و فقط به خاطر‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫روابط سياسي شان شاگرد را ناكام مي‏كند‪.‬‬ ‫از كدام مشكل بايد يادآوري كرد؟ فقر‪ ،‬بي‏سوادي‪ ،‬نا‬ ‫امني و بي‏عدالتي‪ .‬همه اين‏ها دست به‏دست هم داده و‬ ‫سرنوشت جوانان اين مرز و بوم را به باد فنا مي‏دهند‪ .‬من‬ ‫ايمان دارم كه زندگي اكثريت مردم در كابل به دليل‬ ‫اجبار است و اگر هم به دليل عشق است‪ ،‬قابل تأسف‬ ‫است كه عده‏ي زيادي به فرا گرفتن زبان انگليسي و‬ ‫كامپيوتر رجوع كرده اند‪ .‬من مخالف اين اصل نيستم‪.‬‬ ‫كسب علم و دانش بر هر زن و مرد فرض است اما به‬ ‫نتيجه‏ي ديگری رسيده ام كه همه مردم به اين باور شده‬ ‫اند كه وقتي ما انگليسي و كمپيوتر را ياد بگيريم‪ ،‬از‬ ‫معضله‏یي به‏نام بي كاري‏و مشكل اقتصادي نجات پيدا‬ ‫مي‏كنيم‪ .‬اص ً‬ ‫ال جامعه‏ي ما مافيايي شده و اين براي من‬ ‫ً‬ ‫خيلي دردناك است و اصال تحمل پذير نيست‪.‬‬ ‫چنان‏چه همه در جريان هستيد و همه نيك مي‏دانيد كه‬ ‫‪ 26‬مهاجرت‏ها تأثيرات خاص خود را روي زندگي افغان‏ها‬ ‫داشته‪ ،‬عده‏ي زيادي در خارج از افغانستان از آزادي‏هاي‬ ‫نسبيي برخوردار بودند‪ .‬خانم‏ها مي‏توانستند آزادانه درس‬ ‫بخوانند و عده‏یي هم توان اين را داشتند كه فرزندان شان‬ ‫را به دانشگاه بفرستند‪ ،‬درس بخوانند و تجارب بيشتري‬ ‫كسب كنند و به تخصص دست پيدا كنند‪ .‬اما وقتي‬ ‫بسياري از اين افراد با فريب دوباره به افغانستان باز‬ ‫خوانده شدند هيچ مديريتي در راستاي زندگي و خدمات‬ ‫اجتماعي شان از طرف دولت وجود نداشته و برعكس‬ ‫تمام مشكالت ياد شده دست به دست هم داده و زمينه‏ي‬ ‫فرار استعداد‏ها را فراهم مي‏نمايد‪ .‬براي امروز من با باور‬ ‫كامل گفته مي‏توانم كه بيشتر جوانان و روشن‏فكران ما‬ ‫به جاي اين كه براي آبادي و بازسازي كشور كار كنند‪،‬‬ ‫در صدد فرار از كشور هستند‪ .‬اين درست است كه انتقاد‬ ‫زياد باالي شهروندان كشور وجود دارد‪ .‬درست است كه‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫وظيفه وجداني و ايماني شهروندان است كه منتقد باشند و‬ ‫در روند اجتماعي و سرنوشت شان سهيم باشند‪ .‬اما با كمال‬ ‫تأسف ميزان بي‏سوادي در افغانستان به حدي بلند است‬ ‫كه نبايد هم توقع زيادي از شهروندان داشت‪ .‬برعكس آن‬ ‫عده‏یي كه روشن‏فكر اند و مي‏دانند و در نهاد‏هاي مدني و‬ ‫رسانه‏ها فعاليت دارند‪ ،‬بايد خيلي رسالت‏مند گام بردارند‪.‬‬ ‫از بعد ديگر من دقيق به خاطر دارم كه در يكي از سلسله‬ ‫گفتگو‏هاي آزاد بنياد آرمان شهر در رابطه به اين كه‬ ‫«آيا دانشگاه‏هاي افغانستان ظرفيت پرورش نبخگان‬ ‫جامعه را دارد يا خير؟» آقاي سيد عسكر موسوي نكته‬ ‫ي تكان دهنده و سوال بر انگيزي را بيان نموده و گفتند‬ ‫«ما در افغانستان نه دانشگاه داريم و نه دانشجو» به نظر‬ ‫من حرف‏هاي آقاي موسوي جز اين نيست كه به حدي‬ ‫ميزان تحصيالت در دانشگاه‏ها و به حدي روند و سيستم‬ ‫تدريسي ما پايين است كه اص ً‬ ‫ال نمي‏توانيم با استندارد‏هاي‬ ‫بين المللي مقايسه كنيم‪ .‬وقتي دولت مي‏فهمد كه اين‏قدر ‪27‬‬ ‫مشكل وجود دارد چه راهكاري و اقدامي كرده اند‬ ‫جز تغيير و تبديل وزرا و مشاورين و وقتي آن‏ها هم‬ ‫تبديل مي‏شوند به يك مدت طوالني ضرورت است تا‬ ‫وزير جديد سيستم خود را پياده كرده‪ ،‬فاميل خود را در‬ ‫كنارش بياورد و طبل خودش را بنوازد كه همه‏ي اين‏ها‬ ‫مايه يأس و نا اميدي است و به نظر من اين مشكالت‬ ‫زندگي را در جامعه‏يی به نام افغانستان تبديل به مرگ‬ ‫تدريجي مي‏كند‪.‬‬ ‫نكته‏ي جالب اين است كه هر وقتي كه در رابطه به‬ ‫سرنوشت اين كشور تصميم گيري مي‏شود‪ ،‬لويه جرگه‏ها‬ ‫داير مي‏شود و تصاميم ملي گرفته مي‏شود‪ ،‬به نظر شما‬ ‫چقدر جوانان در تصميم گيري‏ها حضور دارند؟ هميشه‬ ‫تصاميم را موسفيدان قبيله‪ ،‬قوم‪ ،‬نژاد و طبقه مي‏گيرند‪.‬‬ ‫حتا نظر جوانان را نمي‏پرسند و به نظر آن‏ها احترام‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫قايل نيستند‪ .‬ما در واقع در يك جامعه‏ي قبايلي زندگي‬ ‫مي‏كنيم‪ .‬هرچه رييس قبيله تصميم گرفت ما بايد از آن‬ ‫اطاعت كنيم‪ .‬كجاست روشن‪‎‬فكر ما‪ ،‬كجاست فعال ما و‬ ‫كجاست جوان ما كه باالخره روي اين مسايل صحبت‬ ‫كرده و راه حل آن را در يابند‪.‬‬ ‫وقتي وزارت جوانان منحل اعالن مي‏شود‪ ،‬حد اقل پرسيده‬ ‫شود كه اگر بنا باشد از نظر كيفيت بررسي كنيد‪ ،‬امروز‬ ‫وزارت داخله براي ما چه كرده است؟ آيا امنيت ما را‬ ‫تأمين توانسته؟ يا وزارت شهر سازي چه كار كرده؟ سيل‬ ‫آسا همه شهروندان ما به خاطر نداشتن سرپناه‪ ،‬مشكالت‬ ‫اقتصادي‪ ،‬بي كاري و نا امني دوباره به طرف كشور‏هاي‬ ‫خارج و همسايه بر مي‏گردند‪ .‬چرا اين وزارت‏ها منحل‬ ‫اعالن نمي‏شود و بر عكس در جامعه‏ي جوانی مثل‬ ‫افغانستان وزارت جوانان را منحل مي‏كنند‪.‬‬ ‫در رابطه به تأثير مهاجرت‏ها مي‏خواهم بگويم كه متاسفانه‬ ‫‪ 28‬تعداد زيادي از هموطنان ما با خانم‏هاي پاكستاني‪ ،‬ايراني‪،‬‬ ‫غربي و اروپايي ازدواج كرده اند و اين‏ها وقتي دوباره به‬ ‫افغانستان برگشتند‪ ،‬با جامعه‏ي سنتي و خانواده‏هاي سنتي‬ ‫طرف شدند كه تعداد زياد شان دست به خودكشي و خود‬ ‫سوزي زدند‪ .‬گرچه آمار دقيقي وجود ندارد كه چقدر از‬ ‫هموطنان ما با خانم‏هاي خارجي ازدواج كرده اند‪ ،‬ولي‬ ‫مطمين هستم كه تعداد زيادی از اين خانم‏ها و خانواده‏ها‬ ‫وقتي در جامعه‏ي مسدود‪ ،‬سنتي و بسته‏اي مثل افغانستان‬ ‫قرار مي‏گيرند‪ ،‬دست به خودكشي و خودسودي مي‏زنند‪.‬‬ ‫طبق آخرين آمار ارايه شده در هر ‪ 500‬ازدواج در‬ ‫افغانستان ‪ 45‬تای آن‏ها منجر به خودكشي و خودسوزي‬ ‫مي‏شود‪ .‬براي اين‏كه شما نا اميد نشويد بگذاريد آماري را‬ ‫كه روي دست دارم‪ ،‬خدمت تان ارايه كنم‪.‬‬ ‫نفوس افغانستان در جوالي سال ‪ 2007‬سي و دو ميليون‬ ‫تخمين زده شده است‪ .‬حد اكثر طول عمر از ‪ 43‬الي ‪44‬‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫سال مي‏باشد و اكثر شهروندان افغانستان به خاطر جنگ‪،‬‬ ‫فقر‪ ،‬عدم موجوديت خدمات صحي و عوامل ديگري كه‬ ‫وجود دارد بيشتر از اين عمر ندارند‪ .‬سن متوسط ‪ 17‬الي‬ ‫‪ 18‬سال است‪ 48 .‬در صد نفوس اين جامعه را جوانان‬ ‫زير سن ‪14‬سال تشكيل مي‏دهند‪ 49 .‬در صد نفوس ما‬ ‫را زنان تشكيل داده و ‪ 51‬در صد را مردان و به نظر من‬ ‫اولين كشوري در سطح جهان است كه نفوس خانم‏ها‬ ‫پايين است و من فكر مي‏كنم كه اين آمار واقع ًا قابل‬ ‫تأمل و دقت است‪ .‬نظر به آماري كه از طرف سازمان‬ ‫ملل در سال ‪ 2003‬ارايه شد‪ 53 ،‬در صد نفوس افغانستان‬ ‫زير خط فقر زندگي مي‏كنند‪ .‬تنها ‪ 14‬در صد زنان با‬ ‫سواد اند‪ .‬تعداد افراد كم سواد در افغانستان به ‪ 43‬در صد‬ ‫مي‏رسد‪ .‬هشت ميليون بي‏سواد داريم‪ 40 .‬در صد كاهش‬ ‫در ميزان عودت كننده‏ها از ماه سپتمبر سال جاري به اين‬ ‫طرف صورت گرفته و علت اين كاهش نبود امكانات‪،‬‬ ‫مشكالت امنيتي‪ ،‬بي‏كاري‪ ،‬فقر‪ ،‬در به‏دري و بي اعتمادي ‪29‬‬ ‫است‪ .‬در سال ‪ 2005‬سه صد هزار خانواده و در سال ‪2006‬‬ ‫يك صد هزار خانواده دوباره به كشور عودت كرده اند‪.‬‬ ‫طي پنج سال گذشته حد اقل چهل ميليون دالر تنها به‬ ‫خانواده‏هاي غريب از طرف مجامع بين المللي كمك شده‬ ‫است‪ .‬از سال گذشته به اين طرف ‪ 29‬باب مكتب به آتش‬ ‫كشيده شده و از سال گذشته به اين طرف ‪ 28‬در صد‬ ‫كاهش در ميزان دانش آموزان صورت گرفته است‪ .‬حد‬ ‫اقل ‪ 35‬نفر آموزگار شهيد و بيش از ‪ 17‬نفر زخمي داده‬ ‫ايم و به نظر من سكوت در مقابل اين وضعيت ننگين و‬ ‫مرگ بار است‪ .‬اين كه چه بايد كرد‪ ،‬فكر مي‪‎‬كنم همه‬ ‫مي‏دانيد‪.‬‬ ‫در جامعه‏اي مثل افغانستان و با مشكالتي كه دست و‬ ‫پنجه نرم مي‏كنيم‪ ،‬سكتور‏هاي خصوصي خيلي پيش‬ ‫رفته اند‪ .‬خواست من اين است كه بياييد بستر سازي و‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫زمينه سازي كنيم‪ .‬منحيث جوانان و منحيث كساني كه‬ ‫درد داريد‪ ،‬رسالت داريد و احساس داريد تعالي ترقي و‬ ‫فرهنگ خود و جامعه‏ي خود را باال ببريد‪ .‬شما به مرور‬ ‫زمان با سكتور‏هاي خصوصي رقابت سالم كنيد و نگذاريد‬ ‫اين سكتور‏ها در جامعه‏ي تان نفوذ كنند‪ .‬شما در جامعه‏اي‬ ‫مثل افغانستان كه ميزان استرس به اوج خود رسيده نياز به‬ ‫برنامه‏هاي تفريحي داريد‪ .‬در كشوري كه شما تفريحگاه‬ ‫سالم نداريد‪ ،‬برنامه‏ي تلويزيوني سالم نداريد و اگر كسي‬ ‫هم بلند مي‏شود و برنامه‏ي تلويزيوني خوب‪ ،‬برنامه ريزي‬ ‫شده و استراتيژيك را مانند آقاي نجيب روشن آماده‬ ‫مي‏كند‪ ،‬همه بلند مي‏شوند و بيرونش مي اندازند‪ .‬پس‬ ‫چگونه از سكتور‏هاي خصوصي شكايت كنيم؟ وظيفه‬ ‫سكتور‏هاي خصوصي در آوردن پول است‪ .‬چنانچه قب ً‬ ‫ال‬ ‫ياد آوري كردم جامعه‏ي ما به طرف مافيايي شدن در‬ ‫حرکت است‪ .‬در كل بياييد با ظرفيت سازي‪ ،‬زمينه سازي‬ ‫‪ 30‬و توانايي كار كنيد و زمينه‏ي رقابت‏هاي سالم را ايجاد‬ ‫كنيد و خود تان از خود چيزي داشته باشيد‪.‬‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫سيد قيس دهزاد‪ ،‬معاون و مسوول ارتباطات‬ ‫بنياد آرمان شهر‪:‬‬

‫رسيده ايم من و نوبتم به آخر خط‬ ‫نگاه دار‪ ،‬جوانان بگو سوار شوند‬ ‫(اخوان ثالث)‬ ‫صحبت كردن در رابطه به جوانان خصوص ًا در جامعه‏یي‬ ‫كه هيچ چيز براي جوانان نداده است‪ .‬و در ادوار مختلف‬ ‫تاريخ پر از فراز و نشیب اين جغرافياي قاتل بيشترين و‬ ‫بزرگترین قرباني را جوانان داده‪ ،‬و هرگز جوانان اين مرز ‪31‬‬ ‫و بوم مثل سايرين عافیت طلب در ساحل‏هاي محفوظ‬ ‫ننشستند و نگذاشتند كه جامعه و اين خاك جوالنگاه‬ ‫خفاشان و تبه كاران سیه رو قرار گيرد‪ ،‬پيوسته و هميشه‬ ‫قرباني‏هاي بسيار بزرگي را چه از لحاظ روحي و رواني و‬ ‫چه از لحاظ اقتصادي داده اند‪.‬‬ ‫به طور نمونه تنها در جریان جهاد و مقاومت ‪ %80‬يك‬ ‫ميليون شهید اين خاك را جوانان تشكيل داده بودند‪ .‬هر‬ ‫موقعي دولت و پارلمان در مورد جوانان تصميم مي‏گيرد‪،‬‬ ‫اولين كاري كه مي‏كنند در عصر فعلي در جامعه‏یي كه‬ ‫اكثريت نفوسش را جوانان تشكيل مي‏دهند‪ ،‬وزارت‬ ‫جوانان را منحل اعالم مي‏كند‪ .‬به جاي اين كه وزارت‬ ‫سرحدات و قبايل با بودجه‏ي هنگفتي كه مي‏گيرد منحل‬ ‫شود و به جاي اين كه وزارت حج و اوقاف منحل اعالن‬ ‫شود كه فقط وظيفه‏ي شان اين است كه سال يك بار‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫افراد را به حج بفرستند‪ ،‬وزارت جوانان را منحل اعالن‬ ‫می كنند‪ ،‬بسیار جاي تأسف است‪ .‬واقع ًا انگشت انتقاد‬ ‫بايد سر خود جهان بلند شود و سر خود اين جامعه بلند‬ ‫شود‪ .‬من فكر مي‏كنم جنگ‏هاي خانمان سوز و ويران‬ ‫گر تأثيرات خاص خود را در تمام عرصه‏هاي اجتماعي و‬ ‫غير اجتماعي داشته‪ .‬همان قسمي كه مهاجرت‏ها را به بار‬ ‫آورد و همان قسمي كه خانواده‏ها و جوانان اين مرز و‬ ‫بوم را مجبور ساخت تا در دامن ذلت بار هجرت به خاطر‬ ‫بقاي خود‪ ،‬به كشور‏هاي همسايه و بيگانه پناه ببرند و‬ ‫تمام هستي فرهنگي‪ ،‬اقتصادي مادي و معنوي اين جامعه‬ ‫را به باد فنا بسپارند‪ .‬بعد از روي كار آمدن دولت موقت‬ ‫و انتقالي با وعده‏ها و وعيد‏هاي رنگارنگ و گوناگون‪،‬‬ ‫فاميل‏ها و هم‏شهري‏هاي ما و به خصوص جوانان ما به‬ ‫عودت به كشور شان باز پس خوانده شدند و باز يك‬ ‫بار ديگر جوانان ما دست‏خوش شعار‏هاي دروغين و‬ ‫‪ 32‬فريب‏هاي دولت و سياست‪‎‬مداران قرار گرفتند‪ .‬جوانان‬ ‫و خانواده‏هاي افغان با دنيايي از اميد و رويا در حالتي‬ ‫به كشورشان باز مي‏گردند كه نه امنيت دارند‪ ،‬نه اشتغال‬ ‫دارند‪ ،‬نه نظام آموزش و پرورش استندرد و حسابي دارند‪،‬‬ ‫نه اقتصاد دارند‪ ،‬نه آرامش دارند‪ ،‬نه رفاه دارند و نه تفريح‬ ‫دارند‪ .‬به نظر من موضوع بي كاري يكي از موضوعات‬ ‫بسيار تكان دهنده و مهلك اين جامعه محسوب مي شود‪.‬‬ ‫در جامعه‪‎‬اي كه بيشترين نفوس آن را جوانان تشكيل‬ ‫مي‏دهند‪ ،‬به اساس آخرين آمار‪ ،‬يك ميليون جوان اين‬ ‫كشور معتاد به مواد مخدر هستند‪ .‬حدود چهار ميليون نفر‬ ‫بي كار و بي سرنوشت اند‪ .‬بعد با اين جو ناسازگار و با‬ ‫مشكالتي كه ما با نظام آموزش و پرورش كشور داريم‪.‬‬ ‫در صورتي كه در عصر حاضر متخصصين نظام آموزش‬ ‫و پرورش سيستم تدريسي گفتگو و شاگرد محوري را‬ ‫پيشنهاد مي‏كنند اما ما هنوز هم سيستم يك قرن گذشته‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫را تعقيب مي‏كنيم و استادان ما به اساس يادداشت‏هاي‬ ‫چندين سال قبل خود به تدريس شاگردان مي‏پردازند‪.‬‬ ‫مشكالتي كه در دانشگاه‏ها وجود دارد به واقعيت امر‬ ‫خيلي تكان دهنده است كه از جمله مي‏توان قرار ذيل‬ ‫نام برد‪:‬‬ ‫‪ .1‬نبود مواد درسي كافي‪،‬‬ ‫‪ .2‬عدم موجوديت آموزگاران درست‪،‬‬ ‫‪ .3‬روابط خيلي عميق غير اخالقي در دانشگاه‏ها‪.‬‬ ‫عده‏ي زيادي از شهروندان ما نمي‏توانند مشكالت خود را‬ ‫بيان كنند اما من كه با اكثريت آن‏ها تماس دارم مي‏دانم‬ ‫كه مشكالت خيلي جديي در دانشگاه‏هاي ما وجود دارد‪.‬‬ ‫به طور مثال براي نمره گرفتن از يك خانم تقاضا مي‏شود‬ ‫تا رابطه ي خود را مشخص كند‪ .‬استادي كه چه در دين‬ ‫اسالم و چه در ديگر اديان لقب پدر معنوي را دارد‪ ،‬اما‬ ‫همين پدر معنوي از شاگرد خود كه يك خانم باشد‪،‬‬ ‫مي‏گويد شما روابط تان را مشخص كنيد تا من براي تان ‪33‬‬ ‫نمره بدهم و شما كامياب شويد‪.‬‬ ‫فساد‪ ،‬بي‏عدالتي‪ ،‬ظلم و وحشت تا كجا و به چه پيمانه و‬ ‫بعد سكوت تا چه پيمانه؟ سازش تا چه پيمانه و معامله‬ ‫تا چه پيمانه؟‬ ‫روابط ديگري كه در دانشگاه وجود دارد‪ ،‬تعداد زيادي از‬ ‫دانشجويان را مي‏شناسم به خاطر اين كه ديدگاه سياسي‬ ‫شان با استاد موافق نبوده و مشكالت سياسي داشتند علن ًا‬ ‫ناكام شده اند‪ .‬اص ً‬ ‫ال چانس ديگري براي شان داده نشده‬ ‫و اين به خاطري كه مث ً‬ ‫ال يك جوان در فالن حزب‬ ‫دموكرات عضويت دارد و استادي كه از آن‏ها امتحان‬ ‫مي‏گيرد عضويت حزب ديگري را دارد و فقط به خاطر‬ ‫روابط سياسي شان شاگرد را ناكام مي‏كند‪.‬‬ ‫از كدام مشكل بايد يادآوري كرد؟ فقر‪ ،‬بي‏سوادي‪ ،‬نا‬ ‫امني و بي‏عدالتي‪ .‬همه اين‏ها دست به‏دست هم داده و‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫سرنوشت جوانان اين مرز و بوم را به باد فنا مي‏دهند‪ .‬من‬ ‫ايمان دارم كه زندگي اكثريت مردم در كابل به دليل‬ ‫اجبار است و اگر هم به دليل عشق است‪ ،‬قابل تأسف‬ ‫است كه عده‏ي زيادي به فرا گرفتن زبان انگليسي و‬ ‫كامپيوتر رجوع كرده اند‪ .‬من مخالف اين اصل نيستم‪.‬‬ ‫كسب علم و دانش بر هر زن و مرد فرض است اما به‬ ‫نتيجه‏ي ديگری رسيده ام كه همه مردم به اين باور شده‬ ‫اند كه وقتي ما انگليسي و كمپيوتر را ياد بگيريم‪ ،‬از‬ ‫معضله‏یي به‏نام بي كاري‏و مشكل اقتصادي نجات پيدا‬ ‫مي‏كنيم‪ .‬اص ً‬ ‫ال جامعه‏ي ما مافيايي شده و اين براي من‬ ‫خيلي دردناك است و اص ً‬ ‫ال تحمل پذير نيست‪.‬‬ ‫چنان‏چه همه در جريان هستيد و همه نيك مي‏دانيد كه‬ ‫مهاجرت‏ها تأثيرات خاص خود را روي زندگي افغان‏ها‬ ‫داشته‪ ،‬عده‏ي زيادي در خارج از افغانستان از آزادي‏هاي‬ ‫نسبيي برخوردار بودند‪ .‬خانم‏ها مي‏توانستند آزادانه درس‬ ‫‪ 34‬بخوانند و عده‏یي هم توان اين را داشتند كه فرزندان شان‬ ‫را به دانشگاه بفرستند‪ ،‬درس بخوانند و تجارب بيشتري‬ ‫كسب كنند و به تخصص دست پيدا كنند‪ .‬اما وقتي‬ ‫بسياري از اين افراد با فريب دوباره به افغانستان باز‬ ‫خوانده شدند هيچ مديريتي در راستاي زندگي و خدمات‬ ‫اجتماعي شان از طرف دولت وجود نداشته و برعكس‬ ‫تمام مشكالت ياد شده دست به دست هم داده و زمينه‏ي‬ ‫فرار استعداد‏ها را فراهم مي‏نمايد‪ .‬براي امروز من با باور‬ ‫كامل گفته مي‏توانم كه بيشتر جوانان و روشن‏فكران ما‬ ‫به جاي اين كه براي آبادي و بازسازي كشور كار كنند‪،‬‬ ‫در صدد فرار از كشور هستند‪ .‬اين درست است كه انتقاد‬ ‫زياد باالي شهروندان كشور وجود دارد‪ .‬درست است كه‬ ‫وظيفه وجداني و ايماني شهروندان است كه منتقد باشند و‬ ‫در روند اجتماعي و سرنوشت شان سهيم باشند‪ .‬اما با كمال‬ ‫تأسف ميزان بي‏سوادي در افغانستان به حدي بلند است‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫كه نبايد هم توقع زيادي از شهروندان داشت‪ .‬برعكس آن‬ ‫عده‏یي كه روشن‏فكر اند و مي‏دانند و در نهاد‏هاي مدني و‬ ‫رسانه‏ها فعاليت دارند‪ ،‬بايد خيلي رسالت‏مند گام بردارند‪.‬‬ ‫از بعد ديگر من دقيق به خاطر دارم كه در يكي از سلسله‬ ‫گفتگو‏هاي آزاد بنياد آرمان شهر در رابطه به اين كه‬ ‫«آيا دانشگاه‏هاي افغانستان ظرفيت پرورش نبخگان‬ ‫جامعه را دارد يا خير؟» آقاي سيد عسكر موسوي نكته‬ ‫ي تكان دهنده و سوال بر انگيزي را بيان نموده و گفتند‬ ‫«ما در افغانستان نه دانشگاه داريم و نه دانشجو» به نظر‬ ‫من حرف‏هاي آقاي موسوي جز اين نيست كه به حدي‬ ‫ميزان تحصيالت در دانشگاه‏ها و به حدي روند و سيستم‬ ‫تدريسي ما پايين است كه اص ً‬ ‫ال نمي‏توانيم با استندارد‏هاي‬ ‫بين المللي مقايسه كنيم‪ .‬وقتي دولت مي‏فهمد كه اين‏قدر‬ ‫مشكل وجود دارد چه راهكاري و اقدامي كرده اند‬ ‫جز تغيير و تبديل وزرا و مشاورين و وقتي آن‏ها هم‬ ‫تبديل مي‏شوند به يك مدت طوالني ضرورت است تا ‪35‬‬ ‫وزير جديد سيستم خود را پياده كرده‪ ،‬فاميل خود را در‬ ‫كنارش بياورد و طبل خودش را بنوازد كه همه‏ي اين‏ها‬ ‫مايه يأس و نا اميدي است و به نظر من اين مشكالت‬ ‫زندگي را در جامعه‏يی به نام افغانستان تبديل به مرگ‬ ‫تدريجي مي‏كند‪.‬‬ ‫نكته‏ي جالب اين است كه هر وقتي كه در رابطه به‬ ‫سرنوشت اين كشور تصميم گيري مي‏شود‪ ،‬لويه جرگه‏ها‬ ‫داير مي‏شود و تصاميم ملي گرفته مي‏شود‪ ،‬به نظر شما‬ ‫چقدر جوانان در تصميم گيري‏ها حضور دارند؟ هميشه‬ ‫تصاميم را موسفيدان قبيله‪ ،‬قوم‪ ،‬نژاد و طبقه مي‏گيرند‪.‬‬ ‫حتا نظر جوانان را نمي‏پرسند و به نظر آن‏ها احترام‬ ‫قايل نيستند‪ .‬ما در واقع در يك جامعه‏ي قبايلي زندگي‬ ‫مي‏كنيم‪ .‬هرچه رييس قبيله تصميم گرفت ما بايد از آن‬ ‫اطاعت كنيم‪ .‬كجاست روشن‪‎‬فكر ما‪ ،‬كجاست فعال ما و‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫كجاست جوان ما كه باالخره روي اين مسايل صحبت‬ ‫كرده و راه حل آن را در يابند‪.‬‬ ‫وقتي وزارت جوانان منحل اعالن مي‏شود‪ ،‬حد اقل پرسيده‬ ‫شود كه اگر بنا باشد از نظر كيفيت بررسي كنيد‪ ،‬امروز‬ ‫وزارت داخله براي ما چه كرده است؟ آيا امنيت ما را‬ ‫تأمين توانسته؟ يا وزارت شهر سازي چه كار كرده؟ سيل‬ ‫آسا همه شهروندان ما به خاطر نداشتن سرپناه‪ ،‬مشكالت‬ ‫اقتصادي‪ ،‬بي كاري و نا امني دوباره به طرف كشور‏هاي‬ ‫خارج و همسايه بر مي‏گردند‪ .‬چرا اين وزارت‏ها منحل‬ ‫اعالن نمي‏شود و بر عكس در جامعه‏ي جوانی مثل‬ ‫افغانستان وزارت جوانان را منحل مي‏كنند‪.‬‬ ‫در رابطه به تأثير مهاجرت‏ها مي‏خواهم بگويم كه متاسفانه‬ ‫تعداد زيادي از هموطنان ما با خانم‏هاي پاكستاني‪ ،‬ايراني‪،‬‬ ‫غربي و اروپايي ازدواج كرده اند و اين‏ها وقتي دوباره به‬ ‫افغانستان برگشتند‪ ،‬با جامعه‏ي سنتي و خانواده‏هاي سنتي‬ ‫‪ 36‬طرف شدند كه تعداد زياد شان دست به خودكشي و خود‬ ‫سوزي زدند‪ .‬گرچه آمار دقيقي وجود ندارد كه چقدر از‬ ‫هموطنان ما با خانم‏هاي خارجي ازدواج كرده اند‪ ،‬ولي‬ ‫مطمين هستم كه تعداد زيادی از اين خانم‏ها و خانواده‏ها‬ ‫وقتي در جامعه‏ي مسدود‪ ،‬سنتي و بسته‏اي مثل افغانستان‬ ‫قرار مي‏گيرند‪ ،‬دست به خودكشي و خودسودي مي‏زنند‪.‬‬ ‫طبق آخرين آمار ارايه شده در هر ‪ 500‬ازدواج در‬ ‫افغانستان ‪ 45‬تای آن‏ها منجر به خودكشي و خودسوزي‬ ‫مي‏شود‪ .‬براي اين‏كه شما نا اميد نشويد بگذاريد آماري را‬ ‫كه روي دست دارم‪ ،‬خدمت تان ارايه كنم‪.‬‬ ‫نفوس افغانستان در جوالي سال ‪ 2007‬سي و دو ميليون‬ ‫تخمين زده شده است‪ .‬حد اكثر طول عمر از ‪ 43‬الي ‪44‬‬ ‫سال مي‏باشد و اكثر شهروندان افغانستان به خاطر جنگ‪،‬‬ ‫فقر‪ ،‬عدم موجوديت خدمات صحي و عوامل ديگري كه‬ ‫وجود دارد بيشتر از اين عمر ندارند‪ .‬سن متوسط ‪ 17‬الي‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫‪ 18‬سال است‪ 48 .‬در صد نفوس اين جامعه را جوانان‬ ‫زير سن ‪14‬سال تشكيل مي‏دهند‪ 49 .‬در صد نفوس ما‬ ‫را زنان تشكيل داده و ‪ 51‬در صد را مردان و به نظر من‬ ‫اولين كشوري در سطح جهان است كه نفوس خانم‏ها‬ ‫پايين است و من فكر مي‏كنم كه اين آمار واقع ًا قابل‬ ‫تأمل و دقت است‪ .‬نظر به آماري كه از طرف سازمان‬ ‫ملل در سال ‪ 2003‬ارايه شد‪ 53 ،‬در صد نفوس افغانستان‬ ‫زير خط فقر زندگي مي‏كنند‪ .‬تنها ‪ 14‬در صد زنان با‬ ‫سواد اند‪ .‬تعداد افراد كم سواد در افغانستان به ‪ 43‬در صد‬ ‫مي‏رسد‪ .‬هشت ميليون بي‏سواد داريم‪ 40 .‬در صد كاهش‬ ‫در ميزان عودت كننده‏ها از ماه سپتمبر سال جاري به اين‬ ‫طرف صورت گرفته و علت اين كاهش نبود امكانات‪،‬‬ ‫مشكالت امنيتي‪ ،‬بي‏كاري‪ ،‬فقر‪ ،‬در به‏دري و بي اعتمادي‬ ‫است‪ .‬در سال ‪ 2005‬سه صد هزار خانواده و در سال ‪2006‬‬ ‫يك صد هزار خانواده دوباره به كشور عودت كرده اند‪.‬‬ ‫طي پنج سال گذشته حد اقل چهل ميليون دالر تنها به ‪37‬‬ ‫خانواده‏هاي غريب از طرف مجامع بين المللي كمك شده‬ ‫است‪ .‬از سال گذشته به اين طرف ‪ 29‬باب مكتب به آتش‬ ‫كشيده شده و از سال گذشته به اين طرف ‪ 28‬در صد‬ ‫كاهش در ميزان دانش آموزان صورت گرفته است‪ .‬حد‬ ‫اقل ‪ 35‬نفر آموزگار شهيد و بيش از ‪ 17‬نفر زخمي داده‬ ‫ايم و به نظر من سكوت در مقابل اين وضعيت ننگين و‬ ‫مرگ بار است‪ .‬اين كه چه بايد كرد‪ ،‬فكر مي‪‎‬كنم همه‬ ‫مي‏دانيد‪.‬‬ ‫در جامعه‏اي مثل افغانستان و با مشكالتي كه دست و‬ ‫پنجه نرم مي‏كنيم‪ ،‬سكتور‏هاي خصوصي خيلي پيش‬ ‫رفته اند‪ .‬خواست من اين است كه بياييد بستر سازي و‬ ‫زمينه سازي كنيم‪ .‬منحيث جوانان و منحيث كساني كه‬ ‫درد داريد‪ ،‬رسالت داريد و احساس داريد تعالي ترقي و‬ ‫فرهنگ خود و جامعه‏ي خود را باال ببريد‪ .‬شما به مرور‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫زمان با سكتور‏هاي خصوصي رقابت سالم كنيد و نگذاريد‬ ‫اين سكتور‏ها در جامعه‏ي تان نفوذ كنند‪ .‬شما در جامعه‏اي‬ ‫مثل افغانستان كه ميزان استرس به اوج خود رسيده نياز به‬ ‫برنامه‏هاي تفريحي داريد‪ .‬در كشوري كه شما تفريحگاه‬ ‫سالم نداريد‪ ،‬برنامه‏ي تلويزيوني سالم نداريد و اگر كسي‬ ‫هم بلند مي‏شود و برنامه‏ي تلويزيوني خوب‪ ،‬برنامه ريزي‬ ‫شده و استراتيژيك را مانند آقاي نجيب روشن آماده‬ ‫مي‏كند‪ ،‬همه بلند مي‏شوند و بيرونش مي اندازند‪ .‬پس‬ ‫چگونه از سكتور‏هاي خصوصي شكايت كنيم؟ وظيفه‬ ‫سكتور‏هاي خصوصي در آوردن پول است‪ .‬چنانچه قب ً‬ ‫ال‬ ‫ياد آوري كردم جامعه‏ي ما به طرف مافيايي شدن در‬ ‫حرکت است‪ .‬در كل بياييد با ظرفيت سازي‪ ،‬زمينه سازي‬ ‫و توانايي كار كنيد و زمينه‏ي رقابت‏هاي سالم را ايجاد‬ ‫كنيد و خود تان از خود چيزي داشته باشيد‪.‬‬ ‫‪38‬‬


‫بخش پرسش و پاسخ‬

‫غالم حضرت حسيني باران‪:‬‬ ‫در ابتدا مي‏خواهم از مسوولين بنياد آرمان شهر‬ ‫سپاس‏گذاری كنم كه برنامه‏هايي را روي مسايل داغ‬ ‫جامعه راه اندازي مي‏كنند و خوشحال هستم كه براي‬ ‫اولين بار مي‏بينم خود جوانان روي مشكالت شان و‬ ‫راه‏هاي بيرون رفت از اين مشكالت حرف مي‏زنند‪.‬‬ ‫خواهش من از جواناني كه مي‏آيند اين‏جا صحبت‬ ‫مي‏كنند و جواناني كه در اين جلسات شركت مي‏كنند‬ ‫اين است كه متاسفانه خيلي پراگنده به موضوعات‬ ‫مي‏پردازند‪ .‬من در آخر صحبت‏هاي آقاي خسرو رسيدم‬ ‫و به نظر من موضوعي را كه جناب ايشان بيان كردند‪،‬‬ ‫براي من موضوع بسيار عميق و جانداري بود كه ايشان‬ ‫اين موضوع را ريشه‏یي مطرح كردند كه اص ً‬ ‫ال ما جوانان‬ ‫مصرفي هستيم‪ .‬چه از لحاظ كاال و چه از لحاظ فكري و‬ ‫اين بسيار وحشتناك و خطرناك است و همه جوانان بايد‬ ‫اين را احساس كرده و خود را درك كنند‪.‬‬ ‫خواهش من اين است كه اگر چنين موضوعاتي مطرح‬ ‫مي‏شود و بسيار خوب است كه خود جوانان گرد هم جمع‬ ‫شده و روي موضوعات و مشكالتي كه فرا راه آن‏ها در‬ ‫عرصه‏هاي مختلف قرار دارد حرف بزنند و جواناني هم‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫كه مي‏آيند بايد با پشتوانه‏ي بسيار دقيق و نو‪ ،‬نه ‏مانند‬ ‫استادان دانشگاه كه به قول آقاي خسرو سي سال است‬ ‫كه درس مي‏دهند و سي سال است كه مطالعه نمي‏كنند‪،‬‬ ‫جوانان ما اين مشكل را نداشته باشند‪.‬‬ ‫مسعود قيام‪:‬‬ ‫مي‏خواهم يك نكته را بيان كنم و آن اين‏كه در آغاز‬ ‫تذكر دادم حاال که گرد هم آمده ايم‪ ،‬بياييد مسأله را بر‬ ‫اساس ویژگی‏های جامعه‏ی خود مطرح كنيم‪ .‬هر چيزي‬ ‫را كه مطالعه می‏كنيم يا از منابع ايراني است و يا هم از‬ ‫منابع غربي كه ترجمه شده است و ترجمه‏ي آن هم از‬ ‫ما نيست‪ .‬و متاسفانه كساني كه در مورد مسايل جنسيت‬ ‫اطالعات دارند‪ ،‬همه از مقاالت و كتاب‏هاي ايراني است‬ ‫كه تناقضات زيادي با فرهنگ و ساختار اجتماعي کشور‬ ‫ما دارد‪ .‬بحث در مورد مسايل تخصصي در هم‏چون محافل‬ ‫‪ 40‬ما را به بن‏بست مي‏كشاند‪ .‬به این خاطر كه هيچ کدام ما‬ ‫متخصص مسايل جنسيتي نيستيم و تمام ما با اين مشكل‬ ‫به خاطري مواجه هستيم كه كم آگاهي داريم كه اين‬ ‫كم آگاهي ما باعث شده ما در اين محل گرد هم بياييم‬ ‫و در مورد اين مسايل صحبت كنيم‪ .‬بدون شك داشتن‬ ‫اطالعات از هر منبع براي افراد چيز مهمي است‪ .‬اما مطرح‬ ‫كردن آن در اجتماع تا اندازه‏ي زياد كارساز نخواهد‬ ‫بود‪.‬‬ ‫ديانا ثاقب‪:‬‬ ‫آقاي مسعود قيام در صحبت‏هاي خود اشاره كردند كه‬ ‫مسأله ي سنت يك خوبي دارد و يك بدي‪ .‬ايشان گفتند‬ ‫كه ازدواج در جوامع غربي طرد شده و يا گسترده نيست‬ ‫و فردگرايي موجود است ولي در جامعه‏ي ما با توجه به‬ ‫اين كه ما به سمت ازدواج روي مي‏آوريم‪ ،‬اين خوبي را‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫دارد كه ما از فرد گرايي بيرون مي‏آييم‪ .‬مي‏خواهم از‬ ‫ايشان بپرسم كه آيا به نظر شما در خانواده‏هاي ما فرد‬ ‫گرايي موجود نيست‪ ،‬واقع ًا ازدواج باعث اين مي‏شود كه‬ ‫فردگرايي فراموش شود؟ شما كجا خانواده اي را سراغ‬ ‫داريد كه از فرد گرايي به جمع گرايي كشيده شده باشد؟‬ ‫كجا نظر خانم خانواده شنيده مي‪‎‬شود؟ كجا نظر فرزندان‬ ‫شنيده مي‪‎‬شود؟ آيا جز پدر خانواده‪ ،‬ساالر ديگري در‬ ‫خانواده هست؟ آيا جز برادر خانواده‪ ،‬ساالر ديگري در‬ ‫خانواده هست؟ چطور مي‏توانيم با اين قاطعيت بگوييم كه‬ ‫ازدواج فرد گرايي را به جمع گرايي مي‏كشاند؟‬ ‫سوال دوم اين كه شما گفتيد سنت يك خوبي دارد و‬ ‫يك بدي‪ .‬من مي‏خواهم بگويم خوبي سنت چيست؟ به‬ ‫قول شما خوبي سنت اين است كه خانواده‏ها پايدار هستند‬ ‫و بدي اش را حاال فراموش كنيم‪ .‬طبق آماري كه آقاي‬ ‫قيس دهزاد ارايه كردند‪ ،‬من نمي‏دانم اين آمار تا چه‬ ‫اندازه صحت دارد ولي به هر حال آماري است كه ايشان ‪41‬‬ ‫ارايه كردند كه از هر ‪ 500‬ازدواج ‪ 45‬تای آن منجر به‬ ‫خود سوزي و خود كشي مي‏شود‪ .‬آيا پايداري ازدواج‬ ‫اين است؟ ازدواجي كه ما مجبور هستيم تا آخر عمر هر‬ ‫باليي كه به سر ما مي‏آيد تحمل كنيم و اين فقط به خاطر‬ ‫عنعنات و سنت‏هاي نا پسند و نا درستي كه وجود دارد‪.‬‬ ‫به خاطر جلوگيري از بدنامي‪ ،‬به خاطر خانواد و به خاطر‬ ‫فرزند‪ .‬آيا اسم اين‏را مي‏شود پايداري ازدواج گذاشت؟‬ ‫اسم زندگي‏هاي اجباري را پايداري مي‏گذاريد؟‬ ‫مسعود قيام‪:‬‬ ‫مطمين ًا بيشتر ازدواج‏ها در افغانستان تفاهمي نه‪ ،‬بلكه‬ ‫تحكمي است‪ .‬اما اصل استحكام و پايداري زندگي در‬ ‫افغانستان‪ ،‬به خاطر سنتي كه وجود دارد و كم بودن آمار‬ ‫طالق‏ها چيز بسيار روشن و واضح است كه افغانستان از‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫جمله كشور‏هايي است كه كم ترين آمار طالق در آن‬ ‫وجود دارد‪ .‬خانواده‏ها در افغانستان مستحكم اند اما توأم‬ ‫با مشكالت‪.‬‬ ‫ديانا ثاقب‪:‬‬ ‫آيا رشد كردن يك طفل در خانواده‏ي كه پدر و مادر و‬ ‫فاميل در اوج تشنجات با هم زندگي مي‏كنند‪ ،‬خوب است‬ ‫و يا اين كه فرزند با يكي از والدين زندگي كند؟ شما‬ ‫افتخار نكنيد كه در كشور ما طالق وجود ندارد‪ .‬واقع ًا بايد‬ ‫شرمساري ما باشد كه در كشور ما مردان دوبار‪ ،‬سه بار و‬ ‫چهار بار ازدواج مي كنند ولي زنان هستند كه چوب اين‬ ‫حماقت را مي‏خورند‪.‬‬ ‫مسعود قيام‪:‬‬ ‫در آغاز مي‏خواهم اين بحث را خاتمه دهم كه ساختار‬ ‫‪ 42‬اجتماعي افغانستان قسمي نيست كه طالق‏ها به موفقيت‬ ‫بيانجامد‪ .‬يعني خانواده‏ها و فرزندان مصوون شوند‪ ،‬بلكه‬ ‫در افغانستان ساختار اجتماعي قسمي است كه زماني‏كه‬ ‫خانم طالق شد‪ ،‬با هزار مشكل ديگري مواجه مي‏شود‪.‬‬ ‫اين‏جا غرب نيست‏كه خانم طالق شده بتواند به زندگي‬ ‫عادي خود ادامه‏دهد‪ .‬اما توأم با مشكل بودن و مستحكم‬ ‫بودن خانواده بحث جدا است‪.‬‬ ‫به‏جواب سوال نخست تان بايد گفت كه در غرب افراد به‬ ‫شدت به خاطر كم عالقه بودن شان به تشكيل خانواده به‬ ‫فردگرايي مواجه به‏اين معنا هستند كه آن‏ها تنها زندگي‬ ‫مي‏كنند‪ .‬در افغانستان خانواده‏ها به وجود مي‏آيد اما ممكن‬ ‫ساالر خانواده يك مرد باشد اما تنها نيستند‪.‬‬ ‫وحيد فروغ (دانش آموز ليسه اماني و عضو پارلمان‬ ‫جوان)‪:‬‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫سخن‏رانان محترم در مورد مشكالت جامعه و جوانان‬ ‫حرف‏هايي داشتند و بعضي از ايشان درباره مقلد بودن‬ ‫جوانان حرف‏هايي داشتند‪ .‬ولي به‏نظر من مشكل ترين‬ ‫كاري كه جامعه‏ي فعلي ما با آن مواجه است‪ ،‬اين است‬ ‫كه نيروي فكري ما كم است و نيروي فكريي كه در‬ ‫جامعه‏ي ما وجود دارد‪ ،‬نيروي فكري مقلد است كه اين‬ ‫خطرناك ترين مشكلي است كه گريبان گير جامعه‏ي ما‬ ‫است‪ .‬اگر هزاران جوان ما مقلد اعمال و لباس باشد ولي‬ ‫يك نفر از متفكرين ما اگر مقلد افكار باشد جامعه را به‬ ‫بي‏راهه مي‏كشاند‪ .‬پيشتر يكي از دوستان ما از مشكالت‬ ‫جوانان يادآوري كردند كه به نظر من حد اقل مشكالت‬ ‫را بيان كردند اگر نه مشكالت ما بيشتر از آن است و اين‬ ‫به خاطري است كه ثقافت جامعه و نظام ما فرق دارد كه‬ ‫اين وظيفه‏ي نيروي فكري و خبرگان مان است كه بايد‬ ‫با آن مبارزه كنند‪ .‬خالصه مشكل عمده‏اي كه داريم اين‬ ‫است كه نيروي فكري ما مقلد افكار است و اين را نبايد ‪43‬‬ ‫باالي جوانان بار كنند كه مث ً‬ ‫ال چرا لباست اين‏طور است‬ ‫و غيره‪ .‬هر گاه برنامه‏اي كه مطابق افكار ما است و يا به‬ ‫اين معنا است كه به رشد فكري ما ضرر ندارد‪ ،‬براي ما‬ ‫مهم نيست كه فع ً‬ ‫ال روي اين مسايل بحث كنيم‪.‬‬ ‫خالد خسرو‪:‬‬ ‫اگر درست درك كرده باشم شما باالي متفكران و‬ ‫روشن‏فكران ما اعتراض داشتيد كه فيصدي كمي از‬ ‫ايشان مقلد افكار هستند كه احتما ًال خودم هم يكي از‬ ‫ايشان هستم‪.‬‬ ‫برداشت ما از تقليد بسيار سطحي است به خاطري كه‬ ‫نظام فكريي كه مفهوم تقليد را در مناسبات اقتصادي و‬ ‫اجتماعي توضيح بدهد‪ ،‬وجود ندارد‪ .‬ما فقط تقليدي در‬ ‫مورد ماركسيزم داشتيم در از خود بيگانگيی با محصولي‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫كه ما از خود توليد مي‏كنيم كه البته آن‏هم مفهوم آن‏ را‬ ‫نمي‏رساند ولي كمي نزديك است و همچنان تقليد در‬ ‫ادبيات كه يك مقدار توضيح داده شده كه بيشتر عكاسي‬ ‫از روي طبيعت است در نقاشي و يا در ادبيات كالسيك‬ ‫كه برداشت عين از شي و اين مسايل است‪.‬‬ ‫چيزي را كه من مي‏خواهم براي تان بگويم اين است‬ ‫كه تقليد نوعي از هستي شناسيي است كه جوامع را از‬ ‫خالقيت باز مي‪‎‬دارد‪ .‬قسمي كه قب ً‬ ‫ال اشاره كردم؛ روان‬ ‫تقليد گر رواني است كه به آن خو كرده و هرگز به فكر‬ ‫تكامل آن نيست‪ .‬مث ً‬ ‫ال اگر از يك معمار افغاني بخواهد‬ ‫براي تان خانه‏اي بسازد‪ ،‬همان طرحي را استفاده مي‏كند‬ ‫كه سي سال قبل استفاده مي‏شد و يا اگر بخواهد خوب‬ ‫تر انجام دهد شايد از طرح‏هايي كه در ايران و پاكستان‬ ‫ديده‪ ،‬استفاده می‏كند‪.‬‬ ‫ما نظام سياسيي به نام دموكراسي داريم اما اين نه مال ما‬ ‫‪ 44‬است و نه ما در باره‏ي آن فكر کردیم‪ .‬به جاي اين‏كه‬ ‫اين نظام را نقد كرده و تكامل دهيم‪ ،‬به مسخره مي‏گيريم‪.‬‬ ‫هرچيزي كه در جامعه‏ي ما مي آيد‪ ،‬به عوض اين كه آن‬ ‫را از خود بسازيم‪ ،‬تكامل دهيم و از آن بهره ببريم‪ ،‬شروع‬ ‫مي‏كنيم به مسخره گرفتن آن و اين بدترين خصوصيت‬ ‫است‪ .‬چون ذهني كه در درون ما است‪ ،‬ذهن پرخاش‬ ‫گر و تقليد گر است‪ .‬من با اين مخالف هستم كه ما‬ ‫چون در باره انديشه‏هاي فيلسوف‏هاي خارجي صحبت‬ ‫مي‏كنيم‪ ،‬از خود بيگانگي است‪ .‬به خاطري‏كه وقتي ما‬ ‫از كامپيوترهاي امروزي و مخصوص ًا پروگرام‏هايي كه‬ ‫مايكروسافت عرضه مي‏دارد كه انديشه‏هاي بيل گيتس‬ ‫و گروه او است‪ ،‬با كمال افتخار از آن استفاده مي‏كنيم‬ ‫و با همان نام خارجي شان ياد مي‏كنيم‪ .‬اما وقتي نام يك‬ ‫فيلسوف را مي‏گيريم به ما بر مي‏خورد‪.‬‬ ‫مسأله‏اي كه در دنياي امروز قرار داريم‪ ،‬مسأله‏یي است‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫كه شما به عنوان يك انسان هر چيزي كه در دسترس‬ ‫تان قرار دارد‪ ،‬بايد بهبودي را در وضعيت زندگي تان به‬ ‫بار بياورد‪ .‬مث ً‬ ‫ال وقتي شما به مذهب باور داريد‪ ،‬به مدرنيته‬ ‫باور داريد و يا وقتي به كمونيزم باور داريد‪ ،‬مهم اين‏است‬ ‫كه اين باور شما بهبودي در وضعيت زندگي‏تان به وجود‬ ‫بياورد‪ .‬من نه مخالف خانواده هستم و نه موافق آن‪ .‬من‬ ‫از اين آيينه به آن نگاه مي‏كنم كه خانواده كجاي مشكلم‬ ‫را حل مي‏كند؟ بدون ترديد در خانواده‏اي كه پدر فاميل‬ ‫كار مي‏كند و هشت نفر نان مي‏خورند‪ ،‬كشنده‏ي اقتصاد‬ ‫است‪ ،‬محيط زيست را از بين مي‏برد و سرنوشت را از بين‬ ‫مي‏برد‪ .‬ولي اگر به اين فكر كنيم كه چي طوري مي‏توانيم‬ ‫خانواده‏یي داشته باشيم كه هم منطبق با نياز‏هاي اقتصادي‬ ‫و هم منطبق با ظرفيت‏هاي زمين باشد؟ رابطه‏اي كه ما با‬ ‫هر آن چيزي برقرار مي‏كنيم‪ ،‬بايد از دو منظر باشد‪ .‬يكي‬ ‫اين‏كه چه‏قدر در زندگي ما بهبود مي‏آورد‪ .‬دوم اين‏كه ما‬ ‫به چه شكل مي‏توانیم آن را تكامل و پيشرفت داده و از ‪45‬‬ ‫آن به نفع زندگي خود استفاده كنيم‪.‬‬ ‫مسعود قيام‪:‬‬ ‫برداشت ما از تقليد و ابتكار در بسياري اوقات نادرست‬ ‫است‪ .‬استفاده از هر دو يعني تقليد و ابتكار در شرايط‬ ‫خاص خودش ممكن است‪ .‬وقتي ماركس مي‏گويد «‬ ‫مذهب افيون ملت‏ها است» اين نظر در يك زمان خاص‬ ‫همان جامعه به وجود آمد كه مذهب ممكن جامعه‏ي‬ ‫شان را تهديد مي‏كرد‪ .‬امادر افغانستاني كه مذهب سال‏ها‬ ‫سبب حفظ هويت و وحدت شده‪ ،‬اين نظريه بايد تقليد‬ ‫نشود‪ .‬تقليد عبارت از به وجود آمدن پديده‏ها و نظريه‏ها‬ ‫در جوامع به اساس نياز‏هاي همان جامعه است‪ .‬هر زمان‬ ‫نظريه يا پديده‏یي در يك جامعه به وجود مي‏آيد‪ ،‬حتم ًا‬ ‫نيازي به آن وجود دارد‪ .‬اما متاسفانه در افغانستان بعضي‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫اوقات كور كورانه و بدون اين كه نيازي در جامعه وجود‬ ‫داشته باشد به ورود پديده و يا نظريه‏ي جديد‪ ،‬نظريات‬ ‫داخل مي‏شود و تصور مي‏شود كه اين نظريات‪ ،‬پديده‏ها‬ ‫و مدل‏ها اگر در كشور‏هاي غربي كارا بوده‪ ،‬حتم ًا در‬ ‫افغانستان هم كارا است‪ .‬اما استفاده از تقليد و ابتكار‪ ،‬هر‬ ‫دو ممكن و كار معمولي است در دنيا‪ .‬به شدت مخالف‬ ‫تقليد بودن هم نادرست است و به شدت ابتكار را كنار‬ ‫گذاشتن هم نادرست است‪.‬‬ ‫مرغونه صفي دانشجوی دانشگاه طب كابل‪:‬‬ ‫طوري كه آقايان در البالي صحبت‏هاي شان گفتند؛‬ ‫خواهش من از جوانان اين است كه همه يك‏جا شده و‬ ‫جنبشي را بر پا كرده فرياد بكشيد و كسي كه در مقابل‬ ‫شما قرار دارد و با ايشان مشكل داريد‪ ،‬بايد گوش باز‬ ‫داشته‪ ،‬سواالت شما را بشنود و به آن پاسخ بدهد‪ .‬كيست‬ ‫‪ 46‬كه در اين جامعه سوال ما را با گوش باز مي‏شنود و به‬ ‫آن پاسخ مي‏دهد؟‬ ‫در اين مورد شعري دارم كه خدمت تان عرض مي دارم‪:‬‬ ‫فرياد من به گوش خدا هم نمي‏رسد‬ ‫از سستي و فضولي دنيا دلم گرفت‬ ‫صبحي ز پشت شام سياهم نمي‏رسد‬ ‫يك روشني به تيره نگاهم نمي‏رسد‬ ‫هرگز به چخت ناله و آهم نمي‏رسد‬ ‫بيهوده مي‏رود بنگر كاروان عمر‬ ‫در شام تيره پرتو ماهم نمي‏رسد‬ ‫فرياد دل به گوش فلك چند سر دهم؟‬ ‫تا عرش دور بار هماهم نمي‏رسد‬ ‫خشك است باغ روحم خدايا نمي‏فرست‬ ‫اشكي براي درد و گناهم نمي‏رسد‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫غوغاي دل خموش بود بهتر است اين‬ ‫زيرا به گوش هوش صدا هم نمي‏رسد‬ ‫تا كي ز دست جمع كران شكوه سر دهم؟‬ ‫فرياد من به گوش خدا هم نمي‏رسد‬ ‫استاد يما‪:‬‬ ‫تشكر از بنياد آرمان شهر كه برنامه‏هايي از اين دست را‬ ‫راه اندازي مي‏كند‪.‬‬ ‫يك توضيح مختصر دارم اين‏كه هر پروگرام استراتيژي‬ ‫خاص خود را دارد‪ .‬به نظر من اگر استراتيژي از قبل‬ ‫تعيين شده داشته باشيد‪ ،‬مشكل زودتر حل خواهد‬ ‫شد‪ .‬شما اين‏جا به عنوان دانشمندان نه‪ ،‬بلكه به عنوان‬ ‫روشن‏فكران حرف مي‏زنيد‪ .‬اصل وظيفه ي روشن‏فكر‬ ‫خلق كردن آرمان است‪ .‬ما اگر از اين ديدگاه ببينيم‪،‬‬ ‫مسايل تان درست است ما و شما در هر لحظه تاختن به‬ ‫استاد دانشگاه‪ ،‬تاختن به كتاب‪ ،‬تاختن به بزرگ‏ساالن و ‪47‬‬ ‫قرار دادن جوان در سن ‪ 14‬ساله گي‪.‬‬ ‫خواست من‏اين است كه شما در پرداختن به اين مسايل‪،‬‬ ‫منحيث يك روشن‏فكر آرمان خلق كنيد‪ .‬بسيار عالقه‬ ‫داشتم از سريال‏هايي كه ضد آرمان گرايي است و در‬ ‫تمام تلويزيون‏ها پخش مي‏شود ياد مي‏شد‪.‬‬ ‫برداشت‏هايي را كه آقاي خالد خسرو از روشن‏فكران‬ ‫دارند‪ ،‬نه تنها با ايشان موافق نيستم بلكه ايشان برداشت‬ ‫بسيار خرابي از روشنفكران سي‏سال اخير ما دارند‪ .‬من‬ ‫از شما خواهش مي‏كنم به جاي عالم و متخصص اين‏جا‬ ‫حرف نزنيد‪ .‬اما به جاي روشن‏فكر شما كوشش كنيد‬ ‫آرمان خلق كنيد‪.‬‬ ‫سيد قيس دهزاد‪:‬‬ ‫اصل اساسي و هدف اصلي بنياد آرمان شهر از برگزاري‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫سلسله گفتگو‏هاي آزاد تحت شعار «گفتگو پلي ميان‬ ‫نخبگان و شهروندان» جز اين‏نيست كه دوستان‪،‬‬ ‫روشن‏فكران و نخبگان اين جامعه را تشويق و تحريك‬ ‫كند كه بيشتر فعال باشند و گام بردارند و اين سقفي هم‬ ‫كه در اين جا ايجاد شده به خاطري است كه ديدگاه‏ها‬ ‫و نظريات مختلف همه گرد هم جمع شده و به تبادل‬ ‫افكار و تجارب بپردازند كه به نظر من يك گام خيلي‬ ‫سازنده و مثمر محسوب مي‏شود‪ .‬اما در رابطه اين كه‬ ‫ما تاخت و تاز مي‪‎‬كنيم به استادان‪ ،‬به چند دليل موافق‬ ‫نيستم‪ .‬يك نمونه‏يی كه توسط يكي از استادان دانشكده‏ي‬ ‫جامعه شناسي برايم گفته شده و من شخص ًا از كتابخانه‏ي‬ ‫اين دانشكده ديدن كردم‪ ،‬در كتابخانه‏ي دانشكده‏ي‬ ‫جامعه شناسي ‪ 56‬جلد كتاب وجود دارد‪ .‬براي اين‏كه‬ ‫ما فرهنگ كتاب خواني را در ميان خود استادان راه‬ ‫اندازي كنيم‪ ،‬توسط دوستاني كه داشتيم تالش كرديم و‬ ‫‪ 48‬بعد از يك ماه مذاكره و گفتگو ما قادر به اين نشديم‬ ‫كه اين فرهنگ را در ميان خود استادان راه اندازي كنيم‪.‬‬ ‫لهذا ساير حرف‏هايي كه در رابطه به استادان زده مي‏شود‬ ‫نظر به منابع و شواهدي كه موجود است و مشكالتي‬ ‫كه دانشجويان دارند و براي ما منحيث جوان انعكاس‬ ‫مي‏دهند است و اين حقايقي است كه نمي‏شود از آن‬ ‫چشم پوشي كرد و اين وظيفه‏ي ما است كه مشكالت‬ ‫جوانان را برنامه‏ي كه مي‏گوييم جوانان جهاني ميان بيم‬ ‫و ترديد كه بدون شك همين طور است‪ ،‬بايد انعكاس‬ ‫دهيم و با توجه به نظريه‏ها‪ ،‬تجارب و داشته‏هاي شما بايد‬ ‫براي يافتن راه حل‏هاي آن گام برداشته و كار كنيم‪ .‬از‬ ‫بعد ديگر هدف اين برنامه‏ها اين است كه همه را متوجه‬ ‫مشكالت بسازند تا اين كه دوستان وقتي اين برنامه را‬ ‫مي‏بينند بعدا ً روي اين مشكالت فكر كرده و براي رفع نا‬ ‫بساماني‏ها‪ ،‬بي‏عدالتي‏ها و بيسوادي‏ها و در مجموع همه‏ي‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫مشكالت دامن گير جوانان گام بردارند‪.‬‬ ‫خالد خسرو‪:‬‬ ‫بدون ترديد بخشي از انتقادات من نسبت به روشن‏فكران‬ ‫دهه‏هاي سي و چهل اين است كه طوري كه قب ً‬ ‫ال به‬ ‫صراحت اشاره كردم‪ ،‬محصول كار ايشان حكومت‏های‬ ‫تمامیت‏خواه و رژيم‏هاي چپ و راست است‪ .‬البته ‏جاي‬ ‫آن نيست كه اين مباحث را دنبال كنيم‪ .‬من طرف‏دار اين‬ ‫هستم كه درباره مسايلی از جمله روشن‏فكران‪ ،‬گذشته‏ي‬ ‫روشن‏فكري و خصوص ًا گفتمان روشن‏فكري و تراژيدي‬ ‫روشن‏فكري بحث‏هايي صورت بگيرد‪ .‬البته نه در حدي‬ ‫كه ديگران را تهديد كنيم و بگوييم كه شما صالحيت‬ ‫داريد يا خير كه به نظر من اين راه‏حل نيست‪ .‬راه‏حل‬ ‫دموكراتيك اين است‏كه نظريات تمام افراد را بشنويم‪.‬‬ ‫به فكر من اين يك نظر پدر ساالرانه و اقتدارگرايانه‬ ‫است كه فكر كنيم ديگران صالحيت دارند يا ندارند‪.‬‬ ‫اين‏جا بحث صالحيت نه‪ ،‬بلكه بحث مفاهيم است‪ .‬ما ‪49‬‬ ‫وقتي مفاهيم را مطرح مي‏كنيم‪ ،‬بدون ترديد بهترين‬ ‫راه دموكراتيك آن ديالوگ است‪ .‬ولو من غلط باشم‬ ‫يا درست باشم و يا هم نباشم‪ .‬چون مث ً‬ ‫ال من معتقد به‬ ‫اين هستم كه در زماني‏كه روشن‏فكران دهه‏ي سي و‬ ‫چهل صحبت از روشن‏فكري مي‏كردند در همان زمان‬ ‫در صحن دانشگاه كابل افراد يكديگر را به چاقو مي‏زدند‪،‬‬ ‫يكديگر را ترور مي‏كردند‪ .‬در همان زماني كه ما صحبت‬ ‫از آرمان‏هاي روشن‏فكري مي‏كرديم‪ ،‬همين روشن‏فکران‬ ‫ما پوليگون‏ها ساختند و شكنجه كردند‪ .‬چه در زمان جهاد‬ ‫و چه در زمان رژيم‏هاي چپ در افغانستان‪ .‬نظر من اين‬ ‫است كه وقتي ما نقد مي‏كنيم بدون ترديد نقد تقدير‬ ‫كسي و يا تملق از كسي نيست‪ .‬نقد يعني اين‏كه شما با‬ ‫تمام بزرگواريي كه داريد‪ ،‬اين مشكل را هم داريد‪ .‬و اين‬ ‫باعث مي‏شود در جامعه‏ي ما كه هميشه فكر مي‏کنیم سن‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫و سال ميزان دانش و علم را تعيين مي‏كند‪ ،‬بر انگيزاننده‬ ‫باشد و روان‏شناسي آن براي ما قابل درك است‪.‬‬ ‫به‏عنوان سخن آخر من معتقد به ديالوگ دموكراتيك‬ ‫هستم نه در سطح تهديد و كلي گويي‪ ،‬بلكه در سطح‬ ‫نوشتار و گفتار و نه به عنوان مونولوگ‪ ،‬بلكه به عنوان‬ ‫ديالوگ دو طرفه و به عنوان گفتمان‪ .‬گفتمان به معني‬ ‫اين كه مجموعي از مباحثي كه در باره‏ی روشن‏فكري‬ ‫دامن مي‏زنيد‪ ،‬تعريف مي‏كنيد‪ ،‬نقد مي‏كنيد‪ ،‬پارادايم‬ ‫خلق مي‏كنيد و حتا آرمان خلق مي‏كنيد‪ .‬بدون ترديد‬ ‫روشن‏فكر آرمان گرا است‪ .‬اما اين هم حق روشن‏فكر‬ ‫است كه يك آرمان را تائيد كند بدون اين كه يك‬ ‫آرمان خلق كند‪.‬‬ ‫گرداننده جلسه‪:‬‬ ‫از تشريف آوري تمام مهمانان و سخنرانان تشكر مي‬ ‫‪ 50‬كنيم كه وقت شان را در خدمت ما قرار داده و در برنامه‬ ‫ي ما حضور به هم رسانيدند و از همكاري مركز فرهنگي‬ ‫فرانسه در كابل جهانی سپاس و امتنان مي‏كنيم كه با در‬ ‫اختيار قرار دادن این سالون به طور مجاني ما را ياري‬ ‫رساندند و از دوستاني كه در بخش تخنيكي با ما همكاري‬ ‫كردند هم اظهار سپاس مي‏نماييم‪.‬‬ ‫نور ديده‬ ‫تاج سر‬ ‫خدا نگهدار‬


‫ناهنجاري هاي اجتماعي و رواني جوانان‬ ‫سخنران ها‪:‬‬

‫آقاي خليل الرحمن خليل (استاد دانشكده‌ي روانشناسي و‬ ‫علوم تربيتي دانشگاه کابل)‬ ‫داكتر مسعود كابلي (معالج امراض رواني و اعصاب و‬ ‫عضو بخش رواني و عصبي شفاخانه ي علي آباد)‬ ‫قیس دهزاد (معاون آرمان شهر)‬ ‫رییس جلسه‪:‬‬

‫اجمل بلوچ زاده (مسوول برنامه‌هاي آموزشي بنياد‬ ‫آرمان شهر)‬ ‫گفتگوگردان‪:‬‬

‫محمد ياسين نگاه (ليسانس دانشكده زبان و ادبيات‬ ‫فارسي‪ ،‬عضو هيأت مديره‌ي كاشانه‌ي نويسندگان‪،‬‬ ‫شاعر و نويسنده)‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫اجمل بلوچ زاده‪:‬‬

‫بنام خداوند جان و خرد‬ ‫كزين برتر انديشه برنگذرد‬ ‫تشريف آوري همه مهمانان عزيز را به پانزدهمين دور‬ ‫«گفتگو پلي ميان نخبگان و شهروندان» تحت عنوان «‬ ‫ناهنجاري‌هاي اجتماعي و رواني جوانان» خوش آمديد‬ ‫مي‌گويم‪ .‬هدف از سلسله گفتگو‌هاي بنياد آرمان شهر‬ ‫‪53‬‬ ‫طرح پرسش هایی در اذهان شهروندان در مورد مسایل‬ ‫مهم و حیاتی کشور مي‌باشد‪ .‬به اميد هر چه كنجكاو تر‬ ‫شدن و به جستجوي پاسخ‌ها رفتن‪.‬‬ ‫بنياد آرمان شهر اعتقاد دارد كه پايه‌هاي استوار و با ثبات‬ ‫اين كشور را نيروجمع نشده و پراكنده‌ي جوانان افغانستان‬ ‫تشكيل مي‌دهد‪ .‬جواناني كه امروز در يأس‪ ،‬نا اميدي و‬ ‫در نوعی ابهام و گم گشتگي به سر مي‌برند‪ .‬جواناني‬ ‫كه بيشتر به فكر بهبود بخشيدن وضع اقتصادي خويش‬ ‫هستند تا سامان دادن به اقتصاد وطن شان‪ .‬مشكالت‬ ‫اقتصادي جوانان باعث مي‌گردد تا ترك تحصيل نمايند و‬ ‫يا در ختم تحصيل دست به مشاغلي بزنند كه با رشته‌‌شان‬ ‫مطابقت ندارد‪ .‬اين يك نوع فشار رواني است كه بر هر‬ ‫انسان تاثير گذار است‪ .‬طبيعت ًا عكس العمل اين چنين‬ ‫فشارها را در سالمتي خود انسان و تاثير متقابل آن را‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫در جامعه و اجتماع خودمان مي‌بينيم و متوجه مي شويم‬ ‫كه چه قدر جوانان به نفس خود بي‌اعتماد مي‌شوند‪ ،‬چقدر‬ ‫خود را محروم مي‌دانند‪ ،‬تا چه حد خود را بي‌مسووليت‬ ‫در مقابل مردم‪ ،‬وطن و فاميل خود مي‌دانند‪ .‬چه تعداد‬ ‫كثيري توقع كوچ كردن و مهاجرت از كشور را در ذهن‬ ‫خود مهندسي مي‌كنند‪ .‬شايد دليل آن كم سوادي‪ ،‬نداشتن‬ ‫يك مشاور دلسوز‪ ،‬آرزوهاي جواني‪ ،‬غرور و يا عوامل‬ ‫ديگري كه خود را محور همه تصميم‌ها مي‌دانند‪ ،‬باشد‪.‬‬ ‫جواني كه به فكر ترميم و بازسازي فرهنگ كشورش‬ ‫نباشد‪ ،‬جواني كه بر زخم ديگران مرحم محبت آگاهانه و‬ ‫صميميت نگذارد‪ ،‬نه تنها به ديگران ياري نمي‌رساند‪ ،‬كه‬ ‫شايد به خود هم آسيب برساند‪.‬‬ ‫در فقدان يك فرهنگ سازي ملي‪ ،‬دست خوش فقيرترين‬ ‫اشكال فرهنگ‌هاي بيگانه مي‌شويم و از بهترين‬ ‫دستاورد‌هاي جهاني به دور نگاه داشته مي‌شويم‪.‬‬ ‫‪ 54‬اما مسأله تنها به فرهنگ‌هاي كم ارزش و بي‌محتواي‬ ‫وارداتي محدود نمي‌شود‪ ،‬بلكه سرنوشت ساختاري‬ ‫كشورمان در دست خودمان نيست‪ .‬نظام عدلي و قضايي‬ ‫ما به دست ايتاليايي‌ها است‪ .‬سياست گذاري و نظام‬ ‫اقتصادي مان را افراطي ترين سرمايه‌داران جهان به نفع‬ ‫خود رقم مي‌زنند و فقرا را فقيرتر و محتاج تر مي‌سازند‪.‬‬ ‫نقشه‌هاي ساختماني شهر ما را از پشاور پاكستان و دوبي‬ ‫مي‌آورند كه به فرهنگ ما نمي‌خواند‪ .‬بيماران از ناچاري‬ ‫در كشورهاي همسايه در به در مي‌شوند‪ .‬چون زمينه‌ي‬ ‫زندگي آبرومند را براي شهروندان خود ميسر نمي‌كنند‬ ‫هر روز نشسته‌ايم تا اين و آن كشور همسايه را به خاطر‬ ‫اخراج مهاجرين غير قانوني توهين و تحقير كنيم و در‬ ‫ميان اين آشفته بازار‪ :‬تفرقه بين زبان‌ها و اقوام را چند نفر‬ ‫ناآگاه و پر غرض دامن مي‌زنند تا نباشد كه دست‌هاي‬ ‫ما يكي شوند‪.‬‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫كدام دانشجوي ‍‍ژورناليزم‪ ،‬حقوق‪ ،‬اقتصاد‪ ،‬مهندسي و‬ ‫كدام دانشجوي طب بلند شده اعتراض و دغدغه‌هاي خود‬ ‫را نسبت به مسلك و آينده‌ي خود و هم نوع‌هاي خود‬ ‫بيان مي‌كند؟‬ ‫اين قدر خود را فراموش كردن‪ ،‬از خود بيگانه شدن و‬ ‫خود را در حاشيه‌ي جاده‌ها قراردادن تا چه وقت؟‬ ‫از همين جا است كه خودمان ظالم را رشد مي‌دهيم زيرا‬ ‫مظلوم واقع مي‌شويم‪ .‬هيچ ظالمي وجود ندارد‪ ،‬مگر آن كه‬ ‫خود را مظلوم قرار دهيم و ظالم را متولد کنیم‪ .‬شايد اين‬ ‫مشكالت منشأ خانوادگي هم داشته باشد‪ .‬خانواده‪ ،‬جامعه‪،‬‬ ‫سياست و فرهنگ حلقات به هم پيوسته ای در يك دايره‬ ‫هستند‪ .‬فضاي نامساعد‪ ،‬فقدان امنيت‪ ،‬كمبود امكانات‬ ‫اقتصادي‪ ،‬امكانات تحصيلي پر كيفيت‪ ،‬عدم احترام‬ ‫متقابل ميان نظريات جوانان و بزرگساالن خود باعث‬ ‫ايجاد سرخوردگي‌هاي اجتماعي و رواني مي‌گردد‪.‬‬ ‫قصه‪ ،‬قصه يك فرد نيست قصه يك جمع‪ ،‬مردم و يك ‪55‬‬ ‫ديار است‪.‬‬ ‫سه دهه جنگ زير بناهاي ما را از بين برده و مانع ترقي و‬ ‫انكشاف ما شده است كه ناگواري ديگري مثل افسردگي‬ ‫جمعي را به ميراث گذاشته است‪ .‬شايد دليل اصلي آن‬ ‫عدم اميد به آينده باشد زيرا وعده‌هاي موجود پاسخ به‬ ‫آينده راه ندارند‪ .‬نياز‌هاي اوليه مثل غذا‪ ،‬آب‪ ،‬دسترسي به‬ ‫امكانات پزشكي و مسكن تا به حال تأمين نشده است‪.‬‬ ‫ما در جهاني زندگي مي‌كنيم كه از چند هزار سال پيش‬ ‫تغييرات زيادي را به خود ديده و كرامت انساني را عمده‬ ‫ساخته است‪.‬‬ ‫نياز به آموزش و پرورش با كيفيت‪ ،‬تفريح‪ ،‬سرگرمي‪،‬‬ ‫ورزش‪ ،‬پارك‪ ،‬كتابخانه‌هاي مجهز‪ ،‬استادان با سواد‪،‬‬ ‫دانش آموزان با جرأت و بيدار‪ ،‬خوابگاه‌هاي مناسب‬ ‫دانشجويي‪ ،‬سينما‪ ،‬موسيقي‪ ،‬محل‌هايي براي جمع شدن و‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫تبادل افكار‪ ،‬اشتغال و حق انتخاب شغل‪ ،‬آزادي‪ ،‬برابري‪،‬‬ ‫عدالت اجتماعي‪ ،‬حق سفر‪ ،‬حق در آرامش بودن‪،‬‬ ‫نترسيدن از گفتن حق‪ ،‬تامين و تعيين سرنوشت خود‬ ‫و جمع‪ ،‬روابط آرام و منطقي و عادالنه در خانواده‪ ،‬حق‬ ‫گزينش همسر‪ ،‬حق كنترول بر بدن‪ ،‬حق داشتن محيط‬ ‫زيست سالم‪ ،‬حق گشت و گذار در محل‌هاي مناسب‬ ‫و نترسيدن‪ ،‬حق انتخاب سياسي بر پايه‌ي آگاهي‪ ،‬حق‬ ‫باور داشتن به زنان و مرداني كه خود را نماينده‌ي مردم‬ ‫مي‌دانند‪ ،‬حق خواستن اين كه دولت پاسخ گو باشد‪ ،‬حق‬ ‫اين كه براي انجام كوچك ترين كار رشوه گرفته نشود‬ ‫و شفافيت در ادارات دولتي ما وجود داشته باشد‪ ،‬حق اين‬ ‫كه كشوري قانونمند و قانونمدار داشته باشيم‪ ،‬حق اين كه‬ ‫بيگانگان حاكم مطلق نباشند‪ ،‬حق اين كه شهر ما كابل با‬ ‫سيم‌هاي خار دار شبيه پايگاه‌هاي نظامي نباشد‪ ،‬حق اين‬ ‫كه در زمستان هر روز ده‌ها تن از سرما نمیرند‪ ،‬حق اين‬ ‫‪ 56‬كه پسر بچه‌هاي پنج ساله را اسپندي نبينيم‪ ،‬بيوه زنان و‬ ‫اطفال را زير چادري آبي در وسط خيابان‌ها كه دست‌هاي‬ ‫لطيف و كوچك خود را به سوي مهمان‌هاي خارجي دراز‬ ‫مي‌كنند‪ ،‬نبينيم‪.‬‬ ‫بلي اين‌ها حق ما است‪ .‬حق اين كه شب را با دلهره به‬ ‫صبح نرسانيم‪ ،‬حق اين كه خود بتوانيم مثل هر انسان آزاد‬ ‫ديگر روياي زندگي بهتر به خاطر وجود امكانات واقعي‬ ‫در سر بپرورانيم‪ ،‬عاشق باشيم‪ ،‬عاشق شويم‪ ،‬و عاشقانه‬ ‫زندگي كنيم‪.‬‬ ‫مي‌شود در تخت خوابمان بميريم‬ ‫سر نهاده بر بالش تمييز‬ ‫ميان دوستي دوستانمان‬ ‫مي‌شود مرد‬ ‫باري‪،‬‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫با دستهاي مان بر روي سينه‬ ‫صاف و پريده رنگ‬ ‫بي زخم و‬ ‫زنجير و‬ ‫درفش و‬ ‫طومار‬ ‫سليم و سالمت مي‌شود مرد‬ ‫بي هيچ نشا نه‌اي بر دنده‌ها‬ ‫بي‌هيچ سوراخي بر لباس‌ها‬ ‫مي‌شود مرد‬ ‫سر نهاده بر بالش سفيد‪ ،‬بر مالفه‌هاي كتان‬ ‫نه سردي و سختي‪ ،‬سنگي بر زير گونه‌ها‬ ‫دست در دست عزيزان‬ ‫در حلقه طبيبان‬ ‫و پرستاران دلتنگ و دل نگران براي تو‬ ‫رهاي رها‬ ‫تنها‬ ‫بدرود بي بازگشت‬ ‫بي اعتنا به تاريخ‬ ‫و گذاردن جهان به همان گونه‌اي كه هست‬ ‫بر قوتي‪،‬شاعر فلسطيني مرگ را هم با آزادي و آسايش‬ ‫مي‌طلبد‪.‬‬ ‫چون اين آرامش و امنيت را در زند گي و اين مواهب را‬ ‫نداريم چه پير و چه جوان‪ ،‬چه زن و چه مرد‪ ،‬طبيعت ًا به‬ ‫طور جمعي دچار افسردگي هستيم‪.‬‬ ‫اين تنها افسردگي فردی ما نيست و پاسخش را تنها‬ ‫در به داكتر مراجعه كردن و قرص شادي بخش بلعيدن‬ ‫نمي‌يابيم‪.‬‬ ‫مجموعه‌اي را كه در فوق عرض كردم پاسخ‌هاي سياسي‬

‫‪57‬‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫و سياست گذاري هاي آگاهانه و دلسوزانه ملي و وطن‬ ‫دوستانه‪ ،‬مسوول و صادقانه مي‌طلبد‪.‬‬ ‫بحران سياسي كشور ما‪ ،‬عدم استقالل ما‪ ،‬حضور ده‌ها‬ ‫هزار نيروي مسلح بيگانه به نام‌هاي پيمان‌ها و به بهانه‌ي‬ ‫ياري رساني مزاحي بيش نيست‪ .‬اگر مسلح به آگاهي‬ ‫نباشيم‪ ،‬در زمان تنهايي‪ ،‬در پشت درهاي بسته‌ي خانه‌هاي‬ ‫خود فكر مي‌كنيم كه چقدر دل گرفته‪ ،‬ناتوان و شكست‬ ‫خورده‌ايم و چه بخت سياهي داريم!‬ ‫و اما اگر مسلح به آگاهي و دانش باشيم شايد بفهميم‬ ‫كه سر نخ قضيه در كجا است و داروي آن در تغييرات‬ ‫بزرگ و نوآوري در نظام سياسي و اجتماعي ما نهفته‬ ‫است‪.‬‬ ‫به طور واقعي اگر كمر همت براي ايجاد زمينه‌هاي‬ ‫الزم براي تساوي و عدم تبعيض ميان دو عنصر تشكيل‬ ‫دهنده‌ي كشورمان يعني زنان و مردان ايجاد نكنيم‪ ،‬از‬ ‫‪ 58‬ظرفيت خود براي بهتر شدن و تغيير استفاده نمي‌بريم به‬ ‫طور واقعي‪ ،‬دوستان عزيز من! هم نسل‌هاي من! جوانان‬ ‫محترم كه آينده ساز هستيد‪ ،‬طلسم را نمي‌توانيم بشكنيم‪.‬‬ ‫اين مسأله يعني تبعيض‪ ،‬نهادينه شده كه در ابعاد ديگر‬ ‫نسبت به اقوام مختلف هم روا داشته مي‌شود‪ ،‬در كشورمان‪،‬‬ ‫اين كه جامعه‌ي مرد ساالر حقيقت ًا اعتقاد به اين كه زنان و‬ ‫مردان‪ ،‬دختران و پسران‪ ،‬زن و شوهر‪ ،‬فرزند دختر و فرزند‬ ‫پسر اين قوم و آن قوم حق تساوي را ندارند به نظر ما‬ ‫كليدي است‪ .‬ما اين توهم را نداريم كه يك شبه مي‌توان‬ ‫شرايط را دگرگون كرد‪ .‬از يك سو مورد هجوم مفاهيم و‬ ‫ابزار فكري جديد مث ً‬ ‫ال (قوانين بين المللي‪ ،‬ذهنيت حقوق‬ ‫بشر‪ ،‬برنامه‌هايي براي رفع خشونت در خانواده و سهميه ي‬ ‫خاص به زنان و اقوام براي مشاركت سياسي و غيره) قرار‬ ‫گرفته‌ايم كه ناخودآگاه با يك دست مي‌خواهيم همه اين‬ ‫ها را به بهانه‌ي اين كه وارداتي هستند و خارجي‪ ،‬مردود‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫بشماريم‪ .‬به جاي همنشيني با اين دست آورد‌هاي جهاني‬ ‫كه نتيجه و حاصل يك خرد جمعي و يك دغدغه‌ي‬ ‫فرامليتي است و حاصل فداكاري‌ها و مبارزات الاقل چند‬ ‫صد سال اخير‪ .‬مجموعه‌اي از افراد گمنام كه براي حقوق‬ ‫ضعفا مبارزه كرده‌اند فكر مي‌كنيم مي‌توانيم به سادگي‬ ‫آن‌ها را ناديده بگيريم‪ .‬اما به خاطر اين كه اين مفاهيم و‬ ‫تمرين‌ها براي همزيستي عادالنه افراد زير يك سقف ملي‬ ‫همزمان با توپ و تانك و دخالت بيگانگان پس از سقوط‬ ‫طالبان كه خود نيز از جنس استعمار بودند وارد فضاي‬ ‫عمومي ما گشته‌اند‪ ،‬به غلط مي‌پنداريم كه مفاهيمي چون‬ ‫آزادي‪ ،‬مساوات و عدل از همان قماش زشت و هولناك‬ ‫جنگ افزارهاي نظامي هستند كه بر فراز سر ما آرامش‬ ‫ما را به هم مي‌زنند‪.‬‬ ‫نه دوستان!‬ ‫خوبي‌ها و ترقي جهان هم از آن ما هستند‪ .‬اگر صادقانه به‬ ‫خود نگاه كنيم الاقل از دوران مشروطه‪ ،‬پدران و مادران ‪59‬‬ ‫ما هر كدام به نوبه‌ي خود براي مساوات‪ ،‬عدالت و ترقي‬ ‫در صد سال گذشته در كشورمان با وجود مقاومت ارتجاع‬ ‫و محافظه كاري كساني كه هر نوع تغيير‪ ،‬موقعيت ميراثي‬ ‫آن ها را مورد تهديد قرار مي‌داد‪ ،‬با فداكاري و خوش‬ ‫فكري خود را عيان ساخته بودند‪.‬‬ ‫بديهي است كه اين مجموعه نتوانسته است بر سياهي‬ ‫چيره شود و يكي از داليل آن جنگی است كه در تاريخ‬ ‫هر كشور سكته ايجاد كرده‪ ،‬ارتجاع را تقويت مي‌بخشد و‬ ‫موجب رشد كوتاه بينان مي‌شود كه تنها مي‌دانند بر طبل‬ ‫جنگ و نابودي بكوبند و آينده جامعه را كور سازند‪.‬‬ ‫اگر بخواهيم همت‌هاي پراكنده‌ي امروز را جمع كنيم‬ ‫و قدم در راه خوش فكران بگذاريم‪ ،‬شايد پاسخ هاي‬ ‫مناسب را براي ناهنجاري‌هاي رواني و اجتماعي جوانان‬ ‫يعني آينده سازان اين مرز و بوم بيابيم‪.‬‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫يادمان باشد كه آن بزرگوار آسيايي به ما آموخت كه ‪:‬‬ ‫«ما سرزمين خود را از پدران مان به ميراث نبرده‌ايم بلكه‬ ‫از فرزندان مان امانت گرفته‌ايم‪».‬‬

‫‪60‬‬


‫گفتگو گردان جلسه‪ ،‬محمد ياسين نگاه‪:‬‬

‫نسل من!‬ ‫روایت‌ها چه قدر بدون روایت آغاز می‌شوند‪ .‬هراز‬ ‫گاهی که کلمات را واداری تا جمله شوند‪ .‬برای تفسیر‬ ‫و تبیین حکایت نسلی که زادگاهش دود و آتش است‪،‬‬ ‫آموزش‌های ابتدایی‌اش جنگ و تفنگ‪ ،‬ثروت‌اش فقر‪،‬‬ ‫بی اعتمادی‪ ،‬مهاجرت‪ ،‬و تعریفي که از زندگی دارد این‬ ‫گونه خواهد بود‪ :‬کاش از نیامدن‌ها نیامده بودم‪ ،‬تا این‬ ‫گونه آمدن و این زیستن را نمی‌زیستم‪ .‬روایت این نسل‬ ‫دشوارتر از آن است که بیان شود‪ .‬نسل جنگ‪ ،‬نسل فقر‪،‬‬ ‫نسل خشونت و سیاهی‪ ،‬نسلي‌ که هویت و ارزش‌هایش‬ ‫در بحران خالصه می‌شود‪ .‬نسل من در خانواده که تربیت‬ ‫گاه آغازین‌اش است خشونت و تفوق طلبی را آموخته و‬ ‫در مدرسه و دانشگاه و جامعه زد و بندهای زبانی‪ ،‬قومی‪،‬‬ ‫دینی‪ ،‬تباری‪ ،‬بی عدالتی‪ ،‬سنت گرایی‪ ،‬پارتی بازی و‪...‬‬ ‫را با تمام وجود خویش لمس و تجربه کرده است‪ .‬نسل‬ ‫من نسلي که محکوم به سیاه و سفید دیدن هست‪ ،‬اجازه‬ ‫ندارد اندیشه‌ها را‪ ،‬قضاوت‌ها را‪ ،‬دیدها را رنگین کمان‬ ‫ببیند‪ .‬و یا نسلی که سیاست کردن و سیاسی شدن برایش‬ ‫گناهیست بزرگ و نابخشودنی‪ .‬چنان که در دانشگاه‬ ‫حکم می‌شود سیاسی شدن و سیاست کردن ممنوع‪ ،‬و‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫آقای رییس جمهورمی گویند‪« :‬جوانای خوب سیاست‬ ‫نمی‌کنن» نسل من نمی‌داند که از کجا و چگونه آغاز به‬ ‫اندیشدن و کار نماید‪ .‬از ناامنی‌هایي که هر روز کشورش‬ ‫را تهدید می‌نماید‪ ،‬از بی سوادی که مخاطبان در نهایت‬ ‫فراوانی دارد‪ ،‬از ابر فقری که تمام ارزش‌های انسانی و‬ ‫اخالقی را می‌بلعد‪ ،‬از نیرنگ‌های پر از رنگ زمام داران‬ ‫امور‪ ،‬از ترویج اقتصاد بازار آزاد که با گذشت هر روز‬ ‫یک سطر از کتاب انسانیت را بر می‌دارد و یا از انتحارو‬ ‫انفجار و‪...‬؟ پس برای آن که این نسل مسیر واقعی‬ ‫خویش را دریابد‪ .‬و رسالت های ایمانی و وجدانی خود‬ ‫را بشناسد‪ ،‬و در آینده شاهد یک جامعه‌ی انسانی باشیم‬ ‫که در آن آزادی‪ ،‬برابری‪ ،‬عدالت اجتماعی‪ ،‬رفاه عامه‪،‬‬ ‫هم دیگر پذیری و هم دیگرفهمی و‪ ...‬به معنای واقعی‬ ‫کلمه حضور داشته باشد‪ .‬پس بایست زمینه‌های آموزشی‬ ‫و پرورشی را برای این نسل ایجاد کرد‪ .‬در غیر آن‪ ،‬این‬ ‫‪ 62‬قربانی دادن‌ها و قربانی گرفتن‌ها ادامه خواهند داشت‪،‬‬ ‫و نسل‌های پس از نسل من نیز قربانی این جغرافیای‬ ‫قاتل خواهند شد‪ .‬چون همان طوری که همگان می‌دانند‪،‬‬ ‫داشتن فردای روشن و شفاف مستلزم چگونگی امروز‬ ‫است‪ .‬بنابراین فرضیه‪ ،‬اگر خواستار فردایي هستیم که‬ ‫در آن تمام ارزش‌های انسانی و دموکراتیک وجود داشته‬ ‫باشد‪ ،‬و مردم رنج دیده و بال کشیده افغانستان دیگر‬ ‫با کلماتی به نام جنگ و خشونت و فقر اص ً‬ ‫ال آشنایی‬ ‫نداشته باشند‪ ،‬باید این نسل را جدی گرفت و زمینه‌ها‬ ‫را جهت اشتغال سیاسی‪ ،‬اقتصادی‪ ،‬فرهنگی‪ ،‬اجتماعی و‬ ‫مدنی مساعد ساخت‪ .‬در غیر آن‪ ،‬همان طوری که در باال‬ ‫تذکر دادیم‪ ،‬باز هم صفحات سیاه تاریخ از راست به چپ‬ ‫ورق خواهد خورد‪ .‬و ما باز هم شاهد حضور همیشگی‬ ‫شب خواهیم بود‪.‬‬


‫استاد خليل الرحمن خليل‪:‬‬

‫تشكر از بنياد آرمان شهر كه زمينه‌ي این گفتگو و بحث‬ ‫را فراهم كرده و به حضور تك تك شما عرض سالم و‬ ‫ادب دارم‪.‬‬ ‫طوري كه همه‌ي شما در جريان هستيد‪ ،‬گفتگوي امروزي‬ ‫مان پيرامون ناهنجاري‌هاي اجتماعي و رواني جوانان‬ ‫است‪ .‬پيش از اين كه وارد نكته‌ي اساسي بحث خود شوم‪،‬‬ ‫ضرورت مي‌دانم تا در قدم نخست صنف جوان را از ساير‬ ‫صنوف تشخيص دهم‪ .‬شما مي‌دانيد كه نخستين سنگ‬ ‫تهداب زندگي يك انسان از لحظه‌ي تشكيل نطفه ساخته‬ ‫مي‌شود‪ .‬بحث ما پيرامون آن نخواهد بود كه در تمام‬ ‫دوره‌هاي حيات چه قبل و چه بعد از تولد صحبت كنيم‪،‬‬ ‫تنها مي‌خواهم بگويم بعد از اين كه انسان پا به عرصه‌ي‬ ‫حيات گذاشت‪ ،‬مجموع حيات انسان‌ها بعد از تولد به‬ ‫چندين صنف مشخص تقسيم مي‌شود‪ .‬همزمان با اين كه‬ ‫طفل از رحم مادر پا به عرصه‌ي حيات مي‌گذارد‪ ،‬دوران‬ ‫طفوليت و يا كودكي آغاز مي‌شود‪ .‬از نظر كنوانسيون‬ ‫ملي حقوق طفل‪ ،‬طفل و يا كودك به كسي گفته مي‌شود‬ ‫كه زير سن ‪ 18‬سال قرار داشته باشد و از نظر قانون‬ ‫اسالمي كودك به كسي گفته مي‌شود كه زير ‪ 9‬سال‬ ‫قمري از جنس دختر و زير ‪ 14‬سال قمري از جنس مرد‬ ‫قرار داشته باشد و از نظر علم روان شناسي و جامعه شناسي‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫از لحظه‌ي تولد الي سن ‪ 18‬ساله گي دوران كودكي و‬ ‫طفوليت است‪ .‬از يك ديد مبتني بر نظريات تعدادي از‬ ‫علماي عرصه ي جامعه شناسي صنف نوجوان مجزا از‬ ‫صف جوان است‪ .‬دوركيم يكي از بزرگان جامعه شناسي‬ ‫آغاز صنف نوجواني را در انسان ها در جنس پسر ‪12‬‬ ‫سال و در جنس دختر ‪ 11‬سال مي داند‪ .‬علم روان شناسي‬ ‫آغاز نوجواني را در جنس دختر ‪ 12‬سال و در جنس پسر‬ ‫‪ 14‬سال مي داند و من هم با اتكا به آراي علماي روان‬ ‫شناسي آغاز دوران نوجواني را در جنس دختر ‪ 14‬سال و‬ ‫در جنس پسر ‪ 16‬سال مي دانم‪.‬‬ ‫اين فصل با انقالب دروني و با تحول بزرگ هورموني‬ ‫با فرد به وجود مي آيد و مي توان گفت اين انقالب‬ ‫سرنوشت ساز در هر دو جنس با شيوه ي متفاوت با ظاهر‬ ‫شدن خصوصيت هاي ثانوي آغاز راه مي كند‪.‬‬ ‫اكثر علماي جامعه شناسي و روان شناسي سن بلوغ را ‪18‬‬ ‫‪ 64‬سال تعيين كرده و به آن اتفاق نظر دارند زيرا شما مي‬ ‫دانيد كه با رسيدن به سن ‪ 18‬ساله گي تحوالت هورموني‬ ‫و ظاهري در فرد به وجود مي آيد‪ .‬يعني مسووليت از آن‬ ‫نقطه خيلي جدي تر و سنگين تر آغاز راه مي كند‪.‬‬ ‫روشن و هويدا است كه سابقه ي انحراف‪ ،‬جرايم و‬ ‫ناهنجاري را مي توان تا سپيده دم تاريخ عقب برد‪ .‬از آن‬ ‫زمان كه آدم و حوا مرتكب خوردن ميوه ي منع شده مي‬ ‫شوند و قتل هابيل به وسيله ي برادرش صورت مي گيرد‪،‬‬ ‫ناهنجاري ها آغاز راه مي كند و جرم در عرصه ي جامعه‬ ‫ي انساني ره مي گشايد‪.‬‬ ‫آن چه به باور من نهايت مهم است اين خواهد بود تا‬ ‫بيان كنيم كه داليل موجه و مشخص ناهنجاري ها چي‬ ‫است؟‬ ‫در قسمت بروز ناهنجاري ها‪ ،‬انحرافات و كج روي ها‬ ‫در جوامع انساني چند ديد گاه وجود دارد‪ .‬يك ديدگاه‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫اين تهمت را بر محيط مي گذارد‪ ،‬يك ديدگاه اين تهمت‬ ‫را بر جامعه مي گذارد و ديدگاه ديگر اين پديده و اين‬ ‫مشكل را به وراثت ربط مي دهد‪ .‬جامعه شناسان عرصه‬ ‫ي روان شناسي در رأس آن فرويد‪ ،‬منشأ اكثر ناهنجاري‬ ‫ها را در جامعه انساني به دوش وراثت و ناهنجاري هاي‬ ‫كروموزومي مي گذارند و دوركيم جامعه شناس بزرگ‬ ‫اين پديده و اين مشكل را به جامعه ربط مي‌دهد‪ .‬بياييد‬ ‫دقيق ًا ناهنجاري هاي امروزي اي كه در جامعه‌ي ما راه‬ ‫پيدا كرده و همه روزه نه تنها گريبان گير فرد فرد جوانان‬ ‫ما‪ ،‬بلكه بزرگساالن ما است را به بر رسي بگيريم‪.‬‬ ‫به باور من آن چه كه در جامعه ي ما ناهنجار ساز‪ ،‬بحران‬ ‫آور و مولد جرم است‪ ،‬ناشي از نابرابري هاي موجود در‬ ‫جامعه ي امروزي افغانستان است‪.‬‬ ‫شما به صورت مشخص مي دانيد ناهنجار به آن فردي‬ ‫گفته مي شود كه برخالف معيارها و ارزش هاي پذيرفته‬ ‫شده ي يك جامعه عمل كند‪ .‬اما در برابر ناهنجاری يا ‪65‬‬ ‫غيرعادي ما اصطالح ديگري داريم به نام هنجار‪ .‬يعني‬ ‫هنجارمند به گفتار‪ ،‬كردار و عكس العمل هايي گفته مي‬ ‫شود كه مطابق با معيارها و ارزش هاي ثابت يك جامعه‬ ‫عمل شود‪ .‬پس داليلي كه در جوامعي مثل افغانستان‬ ‫بحران ناهنجاري شكل مي گيرد‪ ،‬آمار جرايم به سرعت‬ ‫باال مي رود‪ ،‬نابرابري ها توليد مي شود و آشوب هاي‬ ‫خشونت آميزي حتا به سطح خانواده ها سر مي كشد در‬ ‫كجا است؟‬ ‫به صورت كوتاه و فشرده مي خواهم بيان كنم كه آشوب‬ ‫هاي بزرگ عرصه ي اجتماعي به صورت مشخص اين‬ ‫خواهد بود‪ :‬سرقت‪ ،‬روسپي گري‪ ،‬خشونت‪ ،‬خودكشي و‬ ‫طالق‪ .‬اين پنج عامل عمده و اساسي كه پايه هاي نيرومند‬ ‫هر جامعه اي را با مشكل رو به رو ساخته و زندگي‬ ‫مسالمت آميز هر انسان را دچار آشوب ساخته عوامل‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫بس فراواني در چگونگي شكل گيري هر يك از اين ها‬ ‫دخالت دارد‪ .‬شما مي دانيد در چگونگي ظهور يك پديده‬ ‫يا در تحقق يك مسأله‪ ،‬چهار شرط اساسي وجود دارد‪ .‬در‬ ‫قدم نخست شرط اساسي آن عبارت است از علت‪ ،‬شرط‬ ‫دوم آن عامل‪ ،‬شرط سوم عبارت است از انگيزه و شرط‬ ‫چهارمي آن عبارت است از شرط‪ .‬وقتي كه اين چهار‬ ‫عامل در مسير زندگي انسان‪ ،‬در نابساماني هاي اجتماعي‬ ‫با هم دست مي دهند‪ ،‬فرد را مستقيم ًا به عنوان يك كج‬ ‫رفتار و يا به عنوان يك مجرم باالفعل تقديم جامعه مي‬ ‫كنند‪.‬‬ ‫بحران هاي ناشي از عدم توازن‪ ،‬عدم تعادل و تأخير در‬ ‫جامعه ي افغاني موجب آن شده تا بحران ها‪ ،‬ناهنجاري‬ ‫ها و كج رفتاري ها شكل بگيرند‪ .‬يگانه چيزي كه بزرگ‬ ‫ترين بحران را در جامعه ي انساني به وجود مي آورد‪،‬‬ ‫عبارت از تغيير و تحول فرهنگي اي است كه آن ًا به‬ ‫‪ 66‬سراغ جوامع در حال گذار مي رسد‪ .‬جوامع در حال گذار‬ ‫توان آن را ندارند تا به صورت فوري و آني وارد معركه‬ ‫و ساخت و سازهاي اساسي شوند‪ ،‬بلكه زمان مي طلبد‬ ‫و ضرورت به فرصت دارند‪ .‬ما در اكثر موارد بدون‬ ‫آگاهي و بدون پيش بيني نسبت به وضعيت خواستيم‬ ‫وارد ميدان شويم پس به اين اساس اين معضل و اين‬ ‫مشكالت سرانجام طوري دگرگوني ها را ايجاد كرده كه‬ ‫تا افراد جايگاه خود را در جامعه پيدا كرده نتوانند‪ .‬در اين‬ ‫باره عوامل متعددي را يادآور شدم و از جمله پنج عامل‬ ‫عمده و اساسي كه بحران هاي بس مهلك و كشنده را‬ ‫براي انسان ها به ارمغان مي آورد‪ .‬به يقين اگر بخواهيم‬ ‫هر يك از اين ها را ريشه يابي كنيم وقت زيادي را در‬ ‫بر خواهد گرد‪.‬‬


‫داكتر مسعود‪:‬‬

‫جواني در حدود ‪ 20‬سالگي ( پايان نوجواني) آغاز و در‬ ‫‪ 40‬سالگي (شروع بزرگ سالي) ختم مي شود‪ .‬جواني‬ ‫مشخص است با اوج گيري رشد‪ ،‬قبول نقش هاي اجتماعي‬ ‫عمده و تكامل نقش بزرگ سالي و ساختار زندگي‪ .‬ورود‬ ‫موفقيت آميز به جواني تابع حل شدن رضايت بخش‬ ‫بحران هاي كودكي و نوجواني است‪.‬‬ ‫در اواخر نوجواني شخص خانه پدري را مي خواهد ترك‬ ‫كرده و به طور مستقل عمل نمايد‪ .‬روابط با جنس مقابل‬ ‫اهميت بيشتري پيدا كرده و جستجو براي صميميت و‬ ‫معاشرت بيشتر مي گردد‪ .‬دوره ي جواني در شروع‪ ،‬در‬ ‫بر گيرنده ي انواعي از اتفاقات مهم است مانند فراغت از‬ ‫مكتب‪ ،‬ورود به دانشگاه و ترك خانه‪.‬‬ ‫سال هاي ‪ 20‬عمر به طور عمده صرف جستجو براي انتخاب‬ ‫شغل‪ ،‬ازدواج و يا روابط ديگر و نيز قبول مسووليت در‬ ‫زمينه هاي گوناگون مي گردد‪ .‬معهذا انتخاب هايي كه در‬ ‫اواخر جواني و اوايل سال هاي ‪ 20‬عمر صورت مي گيرد‪،‬‬ ‫در بهترين شرايط هم آزمايش است‪ .‬جوانان معمو ًال چنين‬ ‫شروع اشتباهي دارند‪.‬‬ ‫در مرحله ي جواني امكانات شغلي‪ ،‬ازدواج و ساير روابط‬ ‫صميمي جستجو مي گردد‪ .‬براي اكثر جوانان انتخاب‬ ‫همسر و شروع زندگي خانوادگي از اهميت فوق العاده‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫برخوردار است‪.‬‬ ‫در حدود ‪ 30‬سالگي جوان ها نياز دارند زندگي را جدي‬ ‫تر بگيرند‪ .‬بسياري از جوانان در اين سن از خود مي‬ ‫پرسند كه اين واقع ًا همان زندگي است كه آنان طالبش‬ ‫هستند‪ .‬دانيل لونسين اين دوره ارزيابي دوباره را انتقال‬ ‫ناميده است‪ .‬جواناني كه احساس مي كنند زندگي شان‬ ‫به خوبي مي گذرد‪ ،‬تعهدات خود را مورد تأكيد قرار‬ ‫داده و از اين دوره انتقالي آسان مي گذرند‪ .‬معهذا عده‌اي‬ ‫ديگر ممكن است بحران عمده‌اي را تجربه كنند كه با‬ ‫مسايل زناشويي‪ ،‬تغيير شغل و عاليم رواني نظير اضطراب‬ ‫و افسردگي ظاهر مي‌شود‪.‬‬ ‫در اواخر دهه سوم و اوايل دهه چهارم جوان ها استعدادها‪،‬‬ ‫آرزوها‪ ،‬تمايالت و عاليق تازه ای در خود پيدا مي كنند‪.‬‬ ‫اين آگاهي ممكن است سرخوردگي و افسردگي ايجاد‬ ‫كرده و يا برعكس احساس تازه از خود يا با ارزيابي واقع‬ ‫‪ 68‬گرايانه نقاط ضعف و قوت فرد را به ارمغان آورد‪.‬‬ ‫علل آسيب پذيري‪:‬‬ ‫از گذشته هاي دور مشاهده شده است كه برخي از افراد‬ ‫با وجود شرايط بسيار خراب دوران كودكي به جوانان‬ ‫راضي‪ ،‬هماهنگ با جامعه و سازنده تبديل شوند‪ .‬گاهي‬ ‫اين افراد را بسيار آسيب پذير ناميده اند‪ .‬مطالعات طوالني‬ ‫اخيرا ً به عواملي كه ممكن است آنان را در مقابل نتايج‬ ‫منفي محافظت كند‪ ،‬تمركز نموده است‪ .‬سازگاري‬ ‫خوب جواني با وجود كودكي پر خطر‪ ،‬با هوش باال‪،‬‬ ‫فقدان مسايل رفتاري كودكي‪ ،‬وجود اصول و ساختار در‬ ‫خانواده كه شخص در آن بزرگ شده است و حمايت‬ ‫هاي اجتماعي خوب بستگي نشان مي دهد‪ .‬در جواني‬ ‫توانايي فرار از نا ماليمات‪ ،‬رابطه ي مثبت هم با عوامل‬ ‫شخصيتي نظير توانايي تسلط بر اضطراب و هم حمايت‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫هاي اجتماعي قوي دارد‪.‬‬ ‫شغل‪:‬‬ ‫طبقه اجتماعي‪ ،‬جنس و نژاد در انتخاب و به دست آوردن‬ ‫شغل اهميت دارد‪ .‬كارگران غير ماهر مستقيم ًا از مكتب‬ ‫وارد بازار مي گردند‪ ،‬كارگان ماهر و افراد حرفه اي پس‬ ‫از اتمام كورس ها و تحصيالت حرفه اي وارد نيروي‬ ‫كار مي شوند‪ .‬تطابق سالم به كار امكان خالقيت‪ ،‬روابط‬ ‫رضايت بخش با همكاران‪ ،‬غرور و پيشرفت و افزايش‬ ‫احترام به نفس را فراهم مي كند‪ .‬رضايت شغلي فقط‬ ‫بستگي به پاداش مادي آن ندارد‪ ،‬برعكس ناسازگاري‬ ‫شغلي ممكن است به عدم رضايت از خود و شغل‪ ،‬عدم‬ ‫احساس امنيت‪ ،‬كاهش احترام به نفس‪ ،‬خشم و بيزاري از‬ ‫كار منجر مي گردد‪ .‬عاليم نا رضايتي شغلي عبارت اند‬ ‫از تعويض مكرر شغل‪ ،‬غيابت‪ ،‬اشتباهات شغلي‪ ،‬سانحه‬ ‫پذيري و حتي خراب كاري‪.‬‬ ‫‪69‬‬ ‫افراد مربوط به اقليت هاي نژادي به علت پايين بودن طبقه‬ ‫اجتماعي امكانات محدود براي مشاغل رضايت بخش و‬ ‫پر درآمد دارند‪ .‬اغلب آن ها با اميد موفقيت شروع به كار‬ ‫مي كنند و بعدها از تالش خود نتيجه نگرفته و مأيوس‬ ‫مي شوند‪.‬‬ ‫بي كاري‪:‬‬ ‫تاثير بي كاري فراتر از فقدان درآمد مي باشد‪ .‬تاوان‬ ‫رواني و جسمي ناشي از آن هنگفت است‪ .‬ميزان بروز‬ ‫اعتياد به مواد مخدر‪ ،‬الكول و دخانيات‪ ،‬ديگر كشي‪ ،‬خود‬ ‫كشي‪ ،‬خشونت و بيماري رواني با بيكاري افزايش مي‬ ‫يابد‪ .‬هسته ي مركزي هويت شخص كه غالب ًا به حرفه‌ي‬ ‫او بسته است با از دست دادن شغل چه با اخراج‪ ،‬كهولت‬ ‫يا تقاعد به شدت آسيب مي بيند‪.‬‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫ازدواج‪:‬‬ ‫كانون خانواده اول وسيله اي است براي صميميت‬ ‫هميشگي‪ ،‬دوم فرهنگ و بر آورده شدن نيازهاي بين‬ ‫فردي‪.‬‬ ‫در ازدواج ارزش زيادي به ثبات زناشويي‪ ،‬عشق و‬ ‫شادماني داده مي شود‪ .‬هر چند اكثر مردم براي عشق‬ ‫و محبت ازدواج مي كنند‪ ،‬نمي توان پيش بيني كرد كه‬ ‫چه كسي با چه كسي ازدواج خواهد كرد و كدام زوج‬ ‫ها با موفقيت همراه خواهند بود‪ .‬اكثر مردم با افرادی‬ ‫از گروه اجتماعي‪ ،‬اقتصادي خود و از محله و منطقه ي‬ ‫خود ازدواج مي كنند‪ .‬ازدواج در عين حال به فشارهاي‬ ‫اجتماعي و خانوادگي بستگي دارد‪.‬‬ ‫ديويد ريد كه به مطالعه عوامل موثر در زناشويي توام‬ ‫با خوشبختي و سازگاري هيجاني در ازدواج پرداخته‬ ‫است نوشته است‪ :‬اكثر مطالعات با هم توافق دارند كه‬ ‫‪ 70‬شادكامي در ازدواج تلويح ًا شادماني در روابط كلي را مي‬ ‫رساند‪ .‬معهذا آن هايي كه ازدواج خود را بسيار رضايت‬ ‫بخش گزارش مي كنند‪ ،‬بيشتر به توصيف روابط خود‬ ‫مي پردازند و آن هايي كه ازدواج ناشادي دارند‪ ،‬بر منابع‬ ‫بيروني اضطراب تأكيد مي ورزند‪.‬‬ ‫در هيچ يكی از اين پژوهش ها مشاهده ي عيني رفتار‬ ‫واقعي در كار نبوده است‪ .‬در روابطي كه ارضاي نيازها‬ ‫سنجيده مي شوند‪ ،‬پژوهشگران در چگونگي رسيدن به‬ ‫سازگاري هيجاني عقيده ي قطعي ابراز نمي كنند‪.‬‬ ‫طرفداري از مكالمه و رويارويي كالمي به عنوان اجزاي‬ ‫مهم در سازش هيجاني در ازدواج به صورت رسم در‬ ‫آمده است‪ .‬طرفداران اين ديدگاه تبليغ مي كنند كه‬ ‫شفاف بودن‪ ،‬بيشتر حرف زدن‪ ،‬حساسيت بيشتر نسبت به‬ ‫احساس ها‪ ،‬شخصي سازي نهادهاي زباني و باز نگه داشتن‬ ‫در مكالمه‪ ،‬تمام ًا در حصول شادماني سهيم اند‪ .‬برخي از‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫مطالعات با اين ديدگاه موافق اند معهذا برخي از مطالعات‬ ‫گزارش كرده اند كه مكالمه مي تواند روابط را آشفته‬ ‫سازد‪ .‬به خصوص وقتي به حمله كالمي مفرد تأكيد مي‬ ‫شود‪ .‬شفافيت كامل نيز مي تواند ويرانگر باشد‪ ،‬ممكن‬ ‫است يك عدم تحمل پنهاني نسبت به صنف يا ناتواني‬ ‫درك دقيق قدرت هيجاني همسر در كار بوده باشد‪ .‬در‬ ‫اين چنين رابطه طرف حراف تبديل به مهاجم بهتر مي‬ ‫گردد كه هميشه برنده است‪ .‬به اين ترتيب تعارض هرگز‬ ‫به خوبي مورد مدارا واقع نشده و مشاجره ها به منبع دايم‬ ‫درماندگي تبديل مي شود‪.‬‬ ‫ًرابطه ي كلي بين شادماني و ثبات وجود دارد‪ .‬در اكثر‬ ‫روابط نوع موفقيت قبل از ارضا كلي وجود دارد‪ .‬در‬ ‫مجموع اين بدان معني است كه هر شوهري نياز دارد‬ ‫قبل از اين كه نگراني شكننده در مورد هم نشيني و‬ ‫دوستي پيش آيد در عمل كرد نقش خود توفيق يابد‪ .‬اين‬ ‫موضوع به خصوص در خانواده هاي محرم كه در آن بقا ‪71‬‬ ‫به مراتب بيشتر از لذت اهميت دارد صدق مي كند‪ .‬به‬ ‫عالوه رضايت را نبايد با لذت اشتباه كرد‪ ،‬چون رضايت‬ ‫ممكن است بيشتر شامل هم نشيني توأم با ابراز خصومت‬ ‫باشد تا رفاقتي صلح آميز‪.‬‬ ‫هر چند ازدواج پيوند هميشگي تلقي مي شود‪ ،‬اعتمادهاي‬ ‫ناموفق در اكثر جوامع مكن است از هم بگسلد‪ .‬علي رغم‬ ‫آن بسياري از ازدواج ها كه به جدايي و طالق ختم نمي‬ ‫شود‪ ،‬دچار آشفتگي اند‪.‬‬ ‫وقتي خانوده از پدر كالن و مادر كالن‪ ،‬پدر و مادر‪،‬‬ ‫كودكان و ساير بستگان كه زير يك سقف زندگي‬ ‫مي كنند‪ ،‬تشكيل يافته باشد‪ ،‬كمك براي حل مسايل‬ ‫زناشويي ممكن است از يك عضو خانواده گسترده كه با‬ ‫يكي يا هر دو طرف تفاهم دار‪ ،‬اخذ شود‪ .‬معهذا خانواده‬ ‫متراكم و گسترده در زمان هاي اخير كمك مثل سابق‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫كرده نمي توانند‪.‬‬ ‫همين طور مذهب نيز زماني نقش مهم تري از امروز در‬ ‫حفظ ثبات خانوادگي داشت‪ .‬رهبران مذهبي عاقل و آگاه‬ ‫براي مشوره خوب هستند‪ .‬اما با وسعت سابق مردم به نزد‬ ‫آنان نمي روند كه اين خود بازتاب نزول مذهبي براي‬ ‫گروه هاي عمده ای از جمعيت است‪.‬‬ ‫در سابق هم خانواده ي بزرگ و هم مذهب نه تنها‬ ‫رهنمايي كننده ي زوج درمانده بودند‪ ،‬بلكه از طريق فشار‬ ‫اجتماعي كه بر طرفين وارد مي گرديد‪ ،‬مانع گسستگي‬ ‫پيوند ازدواج مي گرديدند‪ .‬با ضعيف شدن فشارهاي‬ ‫خانوادگي‪ ،‬مذهبي و اجتماعي‪ ،‬روش هاي قانوني براي‬ ‫جدايي آسان شده و طالق گسترش مي يابد‪ .‬به طور هم‬ ‫زمان نياز براي خدمات رسمي مشوره دهي و ازدواج به‬ ‫وجود مي آيد‪.‬‬ ‫‪ 72‬طالق‪:‬‬ ‫طالق بحران عمده در جواني و بزرگ سالي است‪ .‬انسان‬ ‫ها غالب ًا با سرعت متفاوت رشد و نمو و تغيير مي كنند‪.‬‬ ‫ممكن است همسر متوجه شود كه طرف مقابل همان‬ ‫كسي نيست كه در هنگام ازدواج بود‪ ،‬در واقع‪ ،‬هر‬ ‫دو تغيير و تكامل يافته اند‪ ،‬نه لزوم ًا در جهت مكمل‪،‬‬ ‫غالب ًا يكي از طرفين شخص سومي را به خاطر از بين‬ ‫رفتن عواطف سرزنش كرده و از توجه به نقش خود در‬ ‫مسايل زناشويي سر باز مي زند‪ .‬به نظر مي رسد برخي از‬ ‫وجوه تباهي وضعيت زنا شويي و طالق به كيفيات خاص‬ ‫زندگي ميان سالي مربوط اند‪.‬‬ ‫پرخاشگري‪:‬‬ ‫در درجه اول نوع رفتار اجتماعي آموخته شده تلقي مي‬ ‫شود‪ .‬رفتاري كه تقريب ًا به همان طريق ساير فعاليت ها‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫كسب شده و حفظ مي شود‪.‬‬ ‫به نظر باندورا‪ ،‬نه انگيزه هاي فطري معطوف به خشونت‪ ،‬و‬ ‫نه سابقه ي پرخاشگري ناشي از ناكامي ريشه پرخاشگري‬ ‫انسان نيست‪ ،‬انسان ها يك ديگر خود را مورد حمله قرار‬ ‫مي دهند چون از تجربيات گذشته واكنش هاي پرخاش‬ ‫گري را ياد گرفته اند‪ .‬براي انجام اعمال پرخاشگري‬ ‫انتظار پاداش هاي گوناگون داشته يا به دست مي آورند‪،‬‬ ‫و يا شرايط اجتماعي و محيطي خاص آن ها مستقيم ًا به‬ ‫طرف پرخاشگري سوق مي دهد‪ .‬برعكس فرضيه هاي‬ ‫غريزي و سايق ( نمايش روانشناسي نياز كه ارگانيزم‬ ‫را به جستجوي هدف وا مي دارد)‪ ،‬ديدگاه ياد گيري‬ ‫اجتماعي پرخاشگري را به يك يا چند علت احتمالي‬ ‫نسبت نمي دهد‪ .‬طبق اين فرضيه ريشه هاي چنين رفتاري‬ ‫حدود متغير دارد‪ ،‬از تجربيات گذشته پرخاشگري گرفته‬ ‫تا يادگيري و انواع گوناگون از عوامل موقتي خارجي‬ ‫مث ً‬ ‫ال در زمان جنگ سربازان براي كشتن دشمنان مدال ‪73‬‬ ‫مي گيرند و ورزشكاران حرفه اي براي رقابت هاي‬ ‫پرخاشگرانه خود از مزاياي مادي و تعريف و تمجيد‬ ‫وسيع برخوردار مي گردند‪.‬‬ ‫تعداد فزاينده‌اي از پژوهشگران بر اين عقيده اند كه در‬ ‫گروهي از افراد كه پرخاشگري مزمن نشان مي دهند‪،‬‬ ‫ريشه ي رفتار پرخاشگرانه آسيب مغزي عضوي واقعي‬ ‫است‪ .‬اين ديدگاه گسترش نظريه اي است كه پرخاشگري‬ ‫را يك رفتار اجتماعي آموخته شده مي شمارد‪ ،‬چون‬ ‫افرادي كه مورد آزار بدني شديد قرار گرفته اند‪ ،‬ممكن‬ ‫است متحمل عارضه ي عصبي ثانوي شده باشند كه از‬ ‫نظر بيولوژيك آن ها را مستعد پرخاشگري مي سازد‪.‬‬ ‫در سال ‪ 1386‬دولتي لويس گزارش داد هر زنداني محكوم‬ ‫به مرگ كه به وسيله ي گروه پژوهشگران او مورد‬ ‫مطالعه قرار گرفته سابقه ي صدمه مغزي داشته كه غالب ًا‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫توسط والدين خشن وارد شده و عامل بسياري ويرانگري‬ ‫ها بوده است‪.‬‬

‫‪74‬‬


‫پرسش و پاسخ‪:‬‬

‫محمد ياسين نگاه‪:‬‬ ‫پرسش من طوري است كه اگر برويم دنبال راه حل هاي‬ ‫عوامل پنج گانه كه اين عوامل باعث مي شود تا بحران‬ ‫هاي اجتماعي خلق شود‪ .‬راه حل اين عوامل را شما به‬ ‫عنوان متخصص امور و يكي از كساني كه در اين حوزه‬ ‫تدريس مي كنيد در چي مي دانيد؟‬ ‫استاد خليل الرحمن‪:‬‬ ‫در قدم اول ضرورت بر اين است كه ما اساس ًا هر‬ ‫موضوعي را بايد عامل شناسي كنيم‪ .‬داليل مشخصي كه‬ ‫چنين ناهنجاري ها‪ ،‬بحران‪ ،‬انحرافات و كج روي ها را به‬ ‫وجود مي آورد چه بايد باشد‪ .‬وقتي عامل شناسايي شد‪ ،‬به‬ ‫سادگي راه هاي حل آن جستجو مي‌شود‪ .‬اما تا آن زماني‬ ‫كه عامل اساسي و عمده روشن و شفاف نشود‪ ،‬نمي توان‬ ‫راه حل مشخصي را در پيرامون آن جستجو كرد‪ .‬مشكلي‬ ‫كه وجود دارد را مي توان به خانواده ها ارتباط داد و‬ ‫مشكالت ديگر را هم بر نابرابري ها و عدم توازن در‬ ‫جامعه و به همين شكل مسأله ي ايجاد تغيير ناهمگون در‬ ‫سطح جامعه كه به باور من اين چيزها عواملی اساسي اند‪.‬‬ ‫وقتي نابرابري‪ ،‬بي كاري و فقر در يك جامعه به وجود‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫بيايد‪ ،‬بحران ايجاد مي كند‪ .‬ضرورت است تا ما براي از‬ ‫بين بردن فقر كاري انجام دهيم و براي ايجاد شغل زمينه‬ ‫هاي سالمي را فراهم كنيم و براي بي كاري راه حل‬ ‫معقولي بايد جستجو كنيم كه رفتن به طرف ايجاد كار‪،‬‬ ‫ايجاد اعتماد در ميان جوامع و به خصوص نسل جوان‬ ‫است تا ما نسل جوان را با اعتماد به آن جا بكشانيم‪ .‬يعني‬ ‫زمينه را براي تربيه ي سالم افراد فراهم كنيم تا اين ها‬ ‫متكي به خود شوند‪ ،‬بتوانند وارد كارزار شده و بتوانند‬ ‫خوب تر براي كار يابي و يافتن شغل اقدام كنند‬ ‫ناهيد باقي كارمند وزارت امور خارجه‪:‬‬ ‫در نخست مي خواهم پرسش خود را با استاد مسعود در‬ ‫ميان بگذارم‪ .‬اول اين كه آن چه را شما در مورد ازدواج‬ ‫مطرح كرديد‪ ،‬برگرفته از جامعه ي خود ما بود و يا‬ ‫بيشتر هوايي مطرح مي شد‪ .‬دوم اين كه مي خواهم بدانم‬ ‫‪ 76‬آيا توليد مثل يا فرزند به چه اندازه در استحكام ازدواج‬ ‫نقش دارد‪.‬‬ ‫مجيب مهرداد دانشجوي دانشكده ي ادبيات دانشگاه‬ ‫كابل‪:‬‬ ‫البته ياد كردن از تئوري هاي فورمولي دانشمندان‬ ‫روانشناسي ديگر مسأله ي بعدي است‪ .‬ما بايد برای اين‬ ‫تئوري ها در جامعه ي خود مصداق پيدا كنيم‪ ،‬اين تئوري‬ ‫ها را عيني بسازيم‪ .‬من به عنوان جواني كه در افغانستان‬ ‫زندگي مي كنم بحران هاي اجتماعي من هم دارم‪ .‬چند‬ ‫نكته اي را كه من يادداشت كرده ام و در صحبت هاي‬ ‫سخنرانان مان نبوده‪ ،‬فكر مي كنم مسايل بسيار ساده و‬ ‫پيش پا افتاده اي است كه اثرات عميقی باالي روح و‬ ‫روان مان داشته‪ .‬مث ً‬ ‫ال ما در شهر زندگي مي كنيم‪ ،‬در‬ ‫شهري كه از يك طرف فضاي تفريحي نداريم و از‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫طرف ديگر احساس محروميت مي كنيم‪ .‬بدون وجود‬ ‫ساختار شهري‪ .‬مث ً‬ ‫ال در جاده هاي ما زيبايي در چينش‬ ‫اشيا وجود ندارد‪ ،‬تعريفي در اشيا وجود ندارد و بي نظمي‬ ‫اي كه وجود دارد آيا نمي تواند باالي روان ما تأثير‬ ‫داشته باشد؟ در مورد آلودگي هاي صوتي‪ ،‬مث ً‬ ‫ال ما چقدر‬ ‫متضرر هستيم از اين صداها و همچنان از آلودگي هاي‬ ‫محيط زيست‪ ،‬فقر كه تاجايي به آن اشاره شد‪ ،‬نداشتن‬ ‫حق تفريح‪ .‬شايد در اكثر موارد زمينه ي تفريح وجود‬ ‫داشته باشد اما مث ً‬ ‫ال خانم هاي جوان حق تفريح كردن‬ ‫ندارند كه اين ناشي مي شود از ساختار هاي قبيلوي كه‬ ‫خشونت زا است‪ .‬نداشتن حق انتخاب‪ ،‬مسأله ي اشتغال‪،‬‬ ‫ازدواج‪ ،‬محروميت هاي جنسي كه اين ها همه تنش زا‬ ‫هستند‪ .‬اين ها مسايلي بودند كه من به عنوان جواني كه‬ ‫در افغانستان زندگي مي كنم‪ ،‬فكر مي كنم خيلي مهم اند‬ ‫كه هر كدام از اين ها بايد ريشه يابي شوند و بر محور‬ ‫اين ها و بر محور جوانان بايد سامان داده شود تا اين كه ‪77‬‬ ‫مث ً‬ ‫ال ما سراغ تئوري ها برويم‪.‬‬ ‫ذكي فاضل عضو كاشانه ي نويسندگان‪:‬‬ ‫مي خواهم از استاد خليل بپرسم كه آيا موقعيت هاي‬ ‫سياسي و اجتماعي جوانان در روند ناهنجاري هاي آنان‬ ‫نقشي دارد يا خير؟‬ ‫حليم سروش‪:‬‬ ‫مي خواهم روي چگونگي برگزاري اين چنين برنامه‬ ‫ها در افغانستان صحبتي داشته باشم‪ .‬در افغانستان تمام‬ ‫بينش ها و واكنش هاي ما معضل ساز است‪ .‬ما فقط ياد‬ ‫گرفته‌ايم و مد شده كه از جمله مي توان گفت جلسات‬ ‫اين چنيني در جاهاي ديگر برگزار مي شود و بايد در‬ ‫افغانستان هم برگزار شود‪ .‬مث ً‬ ‫ال بنياد آرمان شهر است كه‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫شعار «گفتگو پلي ميان نخبگان و شهروندان» را دارد‬ ‫و من اميدوار هستم كه واقع ًا در راستاي اين شعار به‬ ‫پيش برود يعني اين طور نشود كه براي مطرح ساختن‬ ‫يك تيپ خاص و براي دست يابي به اهداف يك تعداد‬ ‫محدود اكتفا كند‪ .‬مث ً‬ ‫ال آقاي نگاه خود گرداننده ي جلسه‬ ‫اند و چندين بار است كه ايشان از سخنرانان برنامه سوال‬ ‫مي كنند و دوستان ديگري هم كه اين جا تشريف دارند‪،‬‬ ‫مشخص اند كه كي بايد سوال كند و چه بايد بگويد‪.‬‬ ‫ما تنها ياد گرفته ايم كه فقط نقد كنيم و بس‪ .‬به گونه‬ ‫ي مثال عنوان بحث امروز آسيب شناسي رواني جوانان‬ ‫افغاني است ولي ما مي آييم و ليبراليزم را مطرح مي‬ ‫كنيم‪ ،‬در باره اقتصاد بازار صحبت مي كنيم و غيره‪ .‬به هر‬ ‫حال از استاد خليل سوالي دارم‪ .‬ايشان از انحراف صحبت‬ ‫كردند‪ .‬مي خواهم بدانم منظورشان از انحراف چيست؟‬ ‫سوال دوم من متوجه داكتر مسعود مي شود كه ايشان در‬ ‫‪ 78‬مورد ازدواج صحبت كردند‪ .‬به نظر من خود ازدواج در‬ ‫افغانستان از جمله ي معضالت است‪ ،‬ازدواج در حقيقت‬ ‫پناهگاه و گريزي است به خاطر دست نيافتن جوانان به‬ ‫ارضاي مشكل جنسي شان‪ .‬آيا چنين نيست؟‬ ‫ياسين نگاه‪:‬‬ ‫قبل از اين كه سوال بعدي را بگيريم مي خواهم به آقاي‬ ‫حليم سروش اين نكته را يادآوري كنم كه من به عنوان‬ ‫گفتگو گردان در اين جلسه شركت كرده ام نه به عنوان‬ ‫گرداننده كه اين دو از هم تفاوت دارند‪ .‬من به عنوان‬ ‫گفتگو گردان حق پرسيدن دارم‪ .‬دوم اشاره كرديد در‬ ‫باب اين مسأله كه بحث ناهنجاري اجتماعي و رواني‬ ‫جوانان است و مسأله ي بازار آزاد و غيره چرا در اين‬ ‫بحث جا داده شده كه اين ها همه در نوشته هاي من بود‬ ‫و من مي توانم به صراحت بگويم آن قدر اين ها با هم‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫رابطه ي نزديك دارند كه نمي توانم از هم جدا كنم‪.‬‬ ‫اقتصاد بازار آمده و با اخالقيات من به عنوان يك جوان‬ ‫مبارزه مي كند‪ ،‬اقتصاد بازار از من يك ماشين مي سازد‪.‬‬ ‫شما تصور كنيد زماني كه اخالقيات از يك جامعه رخت‬ ‫بست‪ ،‬كسي به آدميت و انسانيت اهميت قايل نشد‪ ،‬به‬ ‫تمام ارزش ها چه هويت‪ ،‬چه فرهنگ و چه آزادي به‬ ‫عنوان ماشين و ابزار هاي روزمره نگاه كرد؛ پس شما از‬ ‫يك جامعه ي سالم چه تعريفي داريد؟ جامعه اي كه در‬ ‫آن رفاه‪ ،‬آرامش‪ ،‬عدالت و برابري دزديده شده و اعتماد‪،‬‬ ‫تحمل‪ ،‬تساهل و گفتگو و خالصه هيچ چيزي باقي نمانده‬ ‫و نگاه هاي ما به تمام قضايا منفي است‪ .‬شما به عنوان‬ ‫مدير مسوول يك هفته نامه‪ ،‬به جاي اين كه بگوييد‬ ‫ممنون و سپاس از بنياد آرمان شهر كه در افغانستاني كه‬ ‫‪ 34‬واليت دارد؛ نظر به شناخت و رابطه اي كه با بيشتر‬ ‫واليات دارم‪.‬در هيچ يك از اين واليات چنين برنامه‌اي‬ ‫نيست‪ ،‬چنين برنامه هايي را راه اندازي مي كند‪ ،‬به منفي ‪79‬‬ ‫بافي مي پردازيد‪ .‬اين خيلي بي انصافي است كه ما به‬ ‫جاي اين كه از اين بنياد تشكر كنيم‪ ،‬مي گوييم كه از‬ ‫فالن كس نبايد شخصيت ساخت‪ .‬نگاه و يا ديگران به‬ ‫شخصيت سازي نيازي ندارند‪ .‬آناني كه دارای ظرفيت‬ ‫باشند به نظر من باال مي آييند‪ .‬اين جامعه خيلي كاذب‬ ‫است بي شخصيت ها معمو ًال شخصيت مي شوند‪ .‬در اين‬ ‫جامعه شخصيت ها هميشه در انزوا قرار گرفته‪ ،‬رانده شده‬ ‫و در حاشيه قرار مي گيرند‪ .‬مانند قسيم اخگر كه حنجره‬ ‫ي بلند‌ آزادي بود‪ ،‬بعد از شش سال امروز با روزنامه ي‬ ‫هشت صبح خاموش ساخته شده و مانند سايرين يك‬ ‫روزنامه نگار معمولي مي شود‪.‬‬ ‫داكتر مسعود كابلي‪:‬‬ ‫اول اين كه انسان هاي افغانستان با انسان هاي ديگر كره‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫ي زمين كدام تفاوتي ندارند چون در باره ي هرچيزي كه‬ ‫صحبت مي شود‪ ،‬دوباره پرسيده مي شود كه در افغانستان‬ ‫چطور؟ قب ً‬ ‫ال روي ازدواج صحبت كردم و گفتم كه تنها‬ ‫در جوامع محروم مثل افغانستان اغلب همسر يا شوهر‬ ‫تأكيد بر نقش عملكرد خود دارد تا به هم زيستي‪ ،‬هم‬ ‫نشيني و دوستي‪.‬‬ ‫در مورد سوال دوست ديگر ما كه در مورد ارضاي جنسي‬ ‫پرسيدند بايد گفت كه اول ما بايد ارضا و لذت را تعريف‬ ‫كنيم‪ .‬افرادي هستند كه تنها به خاطر ارضا زندگي مي‬ ‫كنند‪ .‬مث ً‬ ‫ال زن و شوهر در يك خصومت دوامدار به سر‬ ‫مي برند اما به خاطر ارضاي جنسي شان به آن ادامه مي‬ ‫دهند كه در اين نوع زندگي لذتي وجود ندارد‪ .‬در مورد‬ ‫علل ازدواج بايد گفت كه يكي از نيازهاي جنسي هيجان‬ ‫است كه هيجان خود داراي تعريف بزرگي است كه تمام‬ ‫رفتارهاي احساسي انسان را شامل مي شود‪ .‬همچنان در‬ ‫‪ 80‬مورد توليد مثل بايد گفت كه طفل خود يكي از اساسي‬ ‫ترين پايه هاي زندگي زناشويي است اما طفلي كه مريض‬ ‫و معيوب است‪ ،‬اين چنين اطفال بار دوش فاميل اند و‬ ‫اين باعث تشديد خصومت ميان زن و شوهر گرديده و‬ ‫درماندگي را در آن ها به وجود مي آورد‪.‬‬ ‫به جواب سوال دوست ما كه در مورد محروميت هاي‬ ‫تفريحي و بي نظمي در شهر پرسيدند بايد گفت اين ها‬ ‫همه علل خشونت اند‪ .‬ولي همه نيك مي دانيد آيا هواي‬ ‫آلوده و غيره برابر است با معضله ي بي كاري‪ ،‬طالق‪،‬‬ ‫ازدواج و غيره؟ قسمي كه هر شخص وقتي جوان مي شود‬ ‫معمو ًال به ازدواج فكر مي كند؟‬ ‫استاد خليل‪:‬‬ ‫بايد اين را پذيرفت كه هر صنف خاص داراي مشكالت‬ ‫خاص خود است‪ .‬ناهنجاري ها در افغانستان يقين ًا عوامل‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫و مشكالت خاص خود را دارد‪ .‬ناهنجاري هاي جوانان در‬ ‫افغانستان اگر درست به بحث و بررسي گرفته شود‪ ،‬شما‬ ‫مي دانيد كه به چگونگي پيوند خانواده‪ ،‬چگونگي شكل‬ ‫گيري نظام سياسي و اجتماعي بستگي نزديك دارد‪ .‬ما‬ ‫مشكالتي را در سطح نظام خانوادگي داريم و از آن جايي‬ ‫كه مثل پيوند زناشويي‪ .‬زماني كه اين پيوند به صورت‬ ‫سالم‪ ،‬اساسي و آگاهانه صورت نگرفته و ازدواج از طريق‬ ‫اكراه و اجبار به خاطر به دست آوردن پول زمينه سازي‬ ‫مي شود‪ ،‬انجام آن را شما مي دانيد كه طالق‪ ،‬بحران ها‬ ‫و ناهنجاري هاي بعدي است كه به جامعه تقديم مي شود‬ ‫و اگر طفلي هم از اين پيوند به دنيا مي آيد‪ ،‬انتظاري‬ ‫كه جامعه از او دارد‪ ،‬چه خواهد بود؟ يعني چگونگي‬ ‫تشكيل نظام خانواده‪ ،‬فقدان خانواده و خشونت در خانواده‬ ‫از جمله ناهنجاري هاي بسيار جدي اي در جامعه ي ما‬ ‫است‪ .‬اما اين ناهنجاري ها از كجا ناشي مي شود؟ يگانه‬ ‫عامل عمده و اساسي ناهنجاري ها در افغانستان جنگ ‪81‬‬ ‫است‪ .‬مسلم ًا تحفه اي كه جنگ تقديم جوامع انساني مي‬ ‫كند‪ ،‬ويرانگري‪ ،‬نابودي و پريشاني است‪ .‬اما آن چه كه‬ ‫ضرورت است افغان ها بدانند‪ ،‬از خود گذشتگي‪ ،‬فداكاري‬ ‫و درس و تعليم است‪.‬‬ ‫در بحثي كه تعدادي از جاپاني ها حضور داشتند‪ ،‬از يكي‬ ‫از ايشان پرسيدم چگونه جاپان توانست به سرعت تام‬ ‫به تكنالوژي فوق العاده در جهان دست رسي پيدا كند‪،‬‬ ‫گفت‪ :‬روي آوردن تك تك جاپاني ها به تعليم و تربيه‪.‬‬ ‫من پرسيدم كه چطور؟ در جواب گفت‪ :‬هر كس به قدر‬ ‫توان خود برنج‪ ،‬گندم و يا جو به معلم داده و فرزندان‬ ‫شان را براي تعليم و تربيه نزد او مي فرستاد‪ .‬ما دو مشكل‬ ‫عمده و اساسي را در جامعه ي خود داريم‪ ،‬از يك طرف‬ ‫جنگ و از جانب ديگر بي سوادي و جهل مطلق و عامل‬ ‫ديگري را كه مي توان يادآوري كرد‪ ،‬فقر و بي كاري‬


‫انتشارات آرمان شهر‬

‫است‪ .‬اين سه عامل اساس ًا بحران را به وجود آورده و‬ ‫اين ناهنجاري هاي جدي اي است كه دامنگير مخصوص ًا‬ ‫نيروي جوان ما است‪ .‬چون هيچ جامعه اي نمي تواند‬ ‫بدون نيروي جوان‪ ،‬يعني نيروي بشري و قواي فكري به‬ ‫جايي برسد‪.‬‬ ‫دوست ديگر ما از تئوري فرويد و دوركيم يادآور شدند‬ ‫بايد گفت كه البته ضرورت آن است كه بايد روي آن‬ ‫بحث شود و با آن هم بايد ضرورت هاي جدي جامعه ي‬ ‫خود ما به بحث گرفته شود‪ .‬من اين را مي پذيرم چون‬ ‫اساس ًا اگر ما خواسته باشيم يك معضل را به صورت‬ ‫بنيادي آن شناسايي كنيم و عوامل و داليل مشخص و‬ ‫روشن آن را پيدا كنيم‪ ،‬ناگزير به دو سو بايد مراجعه‬ ‫كنيم‪ .‬يا بايد برويم به سوي اجتماع و يا محيط و يا هم‬ ‫برويم به سوي وراثت و مسايل امكانات كروموزومي‪ .‬كه‬ ‫به يقين اين دو موضوعات بسيار عمده و اساسي است‪ .‬در‬ ‫‪ 82‬جامعه ي افغاني مشكالتي كه وجود دارد‪ ،‬ناشي از بحران‬ ‫هاي اجتماعي است و اين بحران هاي اجتماعي بر مي‬ ‫گردند به دو عاملي كه قب ً‬ ‫ال يادآور شدم‪.‬‬ ‫دوست ديگر ما راجع به ناهنجاري هاي اجتماعي و‬ ‫رواني و نقش اين دو در زندگي پرسيدند‪ .‬كه بايد گفت‬ ‫هنجارها در افغانستان سه قسم است‪ .‬هنجارهاي ديني‪،‬‬ ‫هنجارهاي رسمي و هنجارهاي سنتي‪ .‬اين سه هنجاري‬ ‫را كه ذكر كردم‪ ،‬زماني كه در مسير سالم تنظيم كرده‬ ‫نشود‪ ،‬به ناهنجاري تبديل مي شود‪ .‬من مي پذيرم اگر‬ ‫برداشت سالم از دين صورت نگيرد و اگر اساسات و‬ ‫ارزش هاي ديني به صورت سالم به جامعه تفهيم نشود‪،‬‬ ‫در جامعه ناهنجاري را توليد مي كند‪ .‬طوري كه شما در‬ ‫افغانستان شاهد آن هستيد و من هم اين را قبول دارم كه‬ ‫اگر از دين برداشت و افاده سالم صورت نگيرد و در‬ ‫قسمت فهم و تسهيل سازي شرايط ديني راهكارهاي سالم‬


‫جوانان‪ ،‬جهاني ميان بيم و ترديد‬

‫و موثر صورت نگيرد‪ ،‬بحران زا است‪.‬‬ ‫دوست ديگر ما پرسيدند كه ناهنجاري هاي جوانان افغاني‬ ‫با جوانان كشورهاي ديگر چه رابطه اي دارد؟‬ ‫به نحوي با هم ارتباط دارند اما از يك نگاه ارتباط ندارد‬ ‫و آن از ديدي كه عامل آن چه بايد باشد‪ ،‬است‪ .‬شما‬ ‫مي دانيد كه عمده ترين عامل در ناهنجاري هاي جامعه‬ ‫ي افغاني جنگ‪ ،‬دوم بي سوادي و عامل سوم آن فقر‬ ‫و بي كاري است‪ .‬اگر از اين ديد نگاه كنيم‪ ،‬به نحوي‬ ‫ناهنجاري هاي جامعه ي افغاني مجزا از ناهنجاري هاي‬ ‫ساير جوامع است اما اگر از نظر آسيب شناسي به صورت‬ ‫عموم مبتني بر آراي دور كيم بحث كنيم‪ ،‬شباهت هايي‬ ‫وجود دارد‪ .‬مث ً‬ ‫ال مشكل طالق چه در افغانستان و چه در‬ ‫ساير جوامع وجود دارد‪ ،‬مسأله خودكشي و اعتياد هم در‬ ‫افغانستان وجود دارد و هم در ساير كشورها‪.‬‬ ‫دوست ديگر ما كه كمي آزرده هم به نظر مي رسيد‬ ‫پرسيدند كه منظور از انحراف چيست؟‬ ‫‪83‬‬ ‫ما يكي هنجار داريم و ديگري ناهنجار‪ .‬هر حركتي كه‬ ‫به صورت سالم تنظيم شده باشد و حركت‪ ،‬كردار و‬ ‫عكس العمل ها مطابق معيارهاي پذيرفته شده ي جامعه‬ ‫تنظيم شود‪ ،‬بهنجار ياد مي گردد و هر حركتي كه مطابق‬ ‫به ارزش ها و معيارهاي ثابت يك جامعه اعمال و انجام‬ ‫نشود‪ ،‬نا بهنجار ياد ویا ناسازگار و ناهمنوا ياد مي شود‪.‬‬ ‫هر گاه ناهنجاری‪ ،‬نا همسويي و ناهمگوني به صورت‬ ‫دوامدار ادامه پيدا كند‪ ،‬تبديل به انحراف مي شود‪ .‬يعني‬ ‫هر حركتي كه مخالف قوانين پذيرفته شده و مخالف‬ ‫ارزش هاي اخالقي يك جامعه اعمال شود‪ ،‬عبارت از‬ ‫انحراف است‪.‬‬

جوانان یک دهه در بیم و تردید  

کتاب آرمانشهر

Read more
Read more
Similar to
Popular now
Just for you