Page 1

‫به نام خداوند جان و خرد‬

‫از کتاب تا آزادی بیان‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬ ‫سخنران ها‪:‬‬ ‫استاد رهنورد زریاب‬ ‫خانم منیژه باختری‬ ‫استاد پرتو نادری‬ ‫گفتگوگردان‪:‬‬ ‫محمد یاسین نگاه‬


‫استفاده و اقتباس از نوشته های این کتاب با ذکر منبع مجاز است‪.‬‬ ‫این کتاب رایگان نیست اما به منظور ترغیب به کتابخوانی در حال‬ ‫حاضر به طور رایگان در اختیار خواننده قرار گرفته است‪.‬‬ ‫نظرات مطرح شده در این کتاب الزاما خواست و مشی آرمان شهر‬ ‫نیست‪.‬‬ ‫آدرس‪ :‬افغانستان‪ ،‬کابل‪ ،‬بهارستان‪ ،‬کوچه قصابی‪ ،‬کوچه پنجم‪،‬‬ ‫خانه ‪ ،195‬دفتر آرمان شهرشماره های تماس‪/ 0775321697 :‬‬ ‫‪0787195212‬‬ ‫ایمیل‪armanshahrfoundation.openasia@gmail.com :‬‬

‫شناسنامه‪:‬‬ ‫از کتاب تا آزادی بیان‬ ‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی (گفتگوی ‪)18‬‬ ‫آزادی بیان و مسوولیت مدنی‪ -‬مرز میان این دو چیست؟‬ ‫(گفتگوی ‪)26‬‬ ‫کتاب و کتابخوانی (مقاله ای از کامران فانی)‬ ‫گردآوری‪ ،‬ویرایش و انتشار‪ :‬بنیاد آرمان شهر‬ ‫طراحی و برگ آرایی‪ :‬روح االمین امینی‬ ‫چاپ اول‪ :‬پاییز ‪1389‬‬ ‫شماره گان‪1000 :‬‬ ‫حق چاپ محفوظ و مخصوص ناشر است‪.‬‬ ‫این کتاب با حمایت مالی اتحادیه اروپا منتشر شده است‪ .‬بخشی‬ ‫از مصرف مالی چاپ این کتاب را سفارت فرانسه در کابل و بنیاد‬ ‫انستیتیوت جامعه باز افغانستان تأمین کرده اند‪ .‬مسئولیت انتشار‬ ‫کتاب به عهده بنیاد آرمان شهر و مسئولیت محتوای مطالب به‬ ‫عهده نویسنده یا نویسندگان است و به هیچ وجه نمی تواند بازتاب‬ ‫مواضع نهادهای تمویل کننده محسوب شود‪.‬‬


‫كتاب‪ ،‬كتابت‪ ،‬كتاب خواني‬ ‫محمد ياسين نگاه‪ ،‬گرداننده و رييس جلسه‪:‬‬ ‫نخست از همه تشريف آوري همه دوستان را در اين‬ ‫جلسه كه بحثي است پيرامون كتاب‪ ،‬كتابت‪ ،‬كتابخواني‬ ‫در پيوند به ساير گفتگوهاي ماهواري‏كه بنياد آرمان‏شهر‬ ‫‪5‬‬ ‫در همين مكان در چهارشنبه‏هاي اخير هر ماه داير‬ ‫مي‏كند‪ ،‬خوش آمديد مي‏گويم‪ .‬اميدواريم بحث امروز‬ ‫دريچه‏ها و روزنه‏هايي به روي اين جامعه‏اي كه تا نا‬ ‫معلوم سواليه ها در ابعاد مختلف به رويش ايستاده است‪،‬‬ ‫بگشايد و بتوانيم به چند پرسشي‏كه به نوعي ربط دارد‬ ‫با بحران‏هايي‏كه كشور ما را از جهات مختلف تهديد‬ ‫مي‏كند‪ ،‬پاسخ بيابيم‪.‬‬ ‫بنياد آرمان شهر در پيوند به‏اين گفتگوها‪ ،‬نهادي است‬ ‫كه در زمينه‏ي جامعه مدني‪ ،‬حقوق بشر‪ ،‬دموكراسي‪،‬‬ ‫عدالت انتقالي‪ ،‬تساوي حقوق مرد و زن و تمام مفاهيم‬ ‫و مقوالت ديگري‏كه به نوعي با قضاياي افغانستان ربط‬ ‫دارد و دريافت راه حل‏هايي كه ما را از بن بست‏ها و‬ ‫بحران‏هايي كه ما امروز با آن رو به‏رو هستيم نجات‬ ‫دهد‪ ،‬كار مي‏كند‪ .‬همچنان نشست‏هاي هفته واری زير‬ ‫نام جامعه‏شناسي سياسي در بنياد آرمان شهر هر آدينه‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫روز پس از چاشت‏ها ميان جمعي از جواناني‏كه جدا‬ ‫از دانشجو بودن‪ ،‬دغدغه‏ و شعور سياسي‪ ،‬اجتماعي و‬ ‫اقتصادي دارند‪ ،‬داير مي‏شود كه جوانان گرد هم آمده‬ ‫به مفاهيم و مقوالت جامعه‏شناسي سياسي مي‏پردازند و‬ ‫همچنان برنامه‏هاي ديگر‪.‬‬ ‫امروز در حالي‏كه ما از يك طرف گرد هم آمديم تا‬ ‫بحران انديشه‪ ،‬انديشيدن و بحران توليد را در افغانستان‬ ‫به بررسي بگيريم‪ ،‬از سوي ديگر با دريغ و درد مي‏بينيم‬ ‫كه جامعه‏ي ما متأسفانه يك جامعه‏ي خردستيز است‪.‬‬ ‫هر از گاهي كه دشمنان این سرزمين و خرد دريابند كه‬ ‫انساني در يكي از زاويه‏هاي اين جغرافيا قدرت انديشيدن‪،‬‬ ‫قدرت فكر كردن و قدرت توليد را دارد‪ ،‬آرامش خود‬ ‫را از دست داده و جهت دريافت راه‏هايي مي‏گردند تا‬ ‫آن عده كساني‏كه به نوعي جامعه‏ي ما را به فكر كردن‬ ‫‪ 6‬وا مي‏دارند‪ ،‬از سر راه بردارند‪ .‬با دريغ و درد نمي‏دانم‬ ‫اين سرنوشت جامعه‏ي ما است يا اين سرنوشت را براي‬ ‫جامعه‏ي ما نوشته‏اند و يا هم تنبلي و بي‏تفاوتي ما باعث‬ ‫نوشتن نا آگاهانه‏ي سرنوشت شده است‪.‬‬ ‫خوش‏بختانه ما امروز در جمعي از استادان معظم خود‬ ‫چون استاد رهنورد زرياب‪ ،‬نويسنده و پژوهشگري‪‎‬كه از‬ ‫هر جهت در شرايط كنوني افغانستان ارزش بلند بااليي‬ ‫هستند با خود داريم‪ .‬بحث امروز ما پيرامون كتاب‪ ،‬كتابت‬ ‫و كتاب خواني در جامعه‏ي ما است و استاد زرياب يكي‬ ‫از نمونه‏هاي بارز از نوشتن و انديشيدن و توليد متن در‬ ‫جامعه‏ي افغانستان هستند‪ .‬همين گونه خانم منيژه باختري‬ ‫استاد دانشگاه كابل و استاد پرتو نادري شاعر‪ ،‬نويسنده و‬ ‫پژوهشگر خوب كشور مان را با خود داريم‪.‬‬ ‫شناخت از جمله مقوالت مسأله ساز و بحث آفريني است‬ ‫كه در طول تاريخ بشريت تعريف واحدي از خود بيرون‬ ‫نداده است و اين بر مي‏گردد به تحوالتي‏كه هر لحظه در‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫درون جهان‏هاي معرفت شناسي هر انسان اتفاق مي‏افتد‪.‬‬ ‫انسان به هر اندازه‏اي كه به شناخت‏هاي متعالي دست‬ ‫يازد‪ ،‬به همان‏اندازه مدارج بلند انساني را از آن خويش‬ ‫مي‏سازد‪ .‬به قول دكتر علي شريعتي انسان موجودي است‬ ‫پيوسته در حال شدن و اين شدن زماني امكان دارد كه‬ ‫انسان تالش نمايد تا نزديك ترين خويشاوندي‏ها را با‬ ‫شناخت‏هاي ممكن برقرار و تأمين نمايد و تمام اين‬ ‫شناخت‏ها در وحله‏ي نخست از معرفت بر مي‏خيزد‪ .‬اين‬ ‫كه چگونه ما مي‏توانيم به جهان معرفت‏هاي بزرگ دست‬ ‫يازيم‪ ،‬راه‏هاي فراواني وجود دارد و يكي از اين راه‏ها‬ ‫بدون شك انديشيدن و در خود رفتن است و اين نيز‬ ‫روشن است‏كه انديشيدن بدون كاوش و پژوهش امكان‬ ‫ندارد‪ .‬پس براي حل شدن در انديشيدن و در خود رفتن‬ ‫بايست دست به مطالعه و كنكاش زد‪ .‬بزرگ‏ترين بحراني‬ ‫كه امروز افغانستان با آن درگير است‪ ،‬بحران انديشيدن ‪7‬‬ ‫است‪ .‬ما كمتر فكر مي‏كنيم به انديشيدن و كمتر فكر‬ ‫مي‏كنيم به راه‏هاي رفتن به سوي انديشيدن‪ .‬نسل جوان‬ ‫افغانستان كه بدون سرنوشت سياسي‪ ،‬اجتماعي‪ ،‬اقتصادي‬ ‫و فرهنگي جامعه به دست اين نسل رقم مي‏خورد‪ ،‬نيز به‬ ‫نحوي دچار بحران انديشيدن‏اند‪ .‬امروز گرد آمديم تا با‬ ‫هم بنشينيم و نقش كتاب‪ ،‬كتابت و كتاب خواني را از‬ ‫جهات مختلف در كشور به بررسي بگيريم‪.‬‬

‫استاد رهنورد زرياب‪:‬‬

‫سالم صمينانه‏يي به شما تقديم مي‏كنم‪ .‬از بنياد آرمان‬ ‫شهر بايد فراوان سپاسگذار بود كه مجالس و محافلي از‬ ‫اين گونه را سازمان مي‏دهد و جوانان را گرد هم مي‏آورد‬ ‫تا با هم به تبادل انديشه بپردازند و انديشه‏هاي شان بال‬ ‫و پر يابد‪.‬‬ ‫من سخنراني طويلي ندارم فقط چند نكته‏اي را مي‏خواهم با‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫شما در ميان گذارم و بعد آرزومند و مشتاق اين هستم كه‬ ‫سخنان و انديشه‏هاي شما را كه نسل جوان اين سرزمين‬ ‫هستيد‪ ،‬بشنوم‪.‬‬ ‫صنعت چاپ در افغانستان در زمان پادشاهي امير شير علي‬ ‫خان يعني در حدود سال هاي ‪ 1870‬و ‪ 1873‬بنياد گذاري‬ ‫شد‪ .‬صد سال پس از اين تاريخ يعني در سال ‪ 1356‬هجري‬ ‫خورشيدي شادروان محمد حسين نايل كار بسيار سودمند‬ ‫و ارزنده اش يعني فهرست كتب چاپي دري را نشر كرد‪.‬‬ ‫در اين فهرست مي‏بينيم كه در درازاي يك صده در‬ ‫افغانستان ‪ 1268‬عنوان كتاب به چاپ رسيد‪.‬‬ ‫نايل خود مي‏گويد كه نتوانسته است به شماري از‬ ‫كتاب‏هاي چاپي دست يابد و گمانش اين است كه شايد‬ ‫شمار كتاب‏هاي چاپي به زبان دري در اين صد سال به‬ ‫‪ 2000‬برسد‪ .‬اگر اين گمانه‏ي نايل را بپذيريم‪ ،‬مي‏توان‬ ‫‪ 8‬گفت كه در درازاي يك صده يعني تا سال ‪ 1356‬هجري‬ ‫خورشيدي در افغانستان در حدود ‪ 2000‬كتاب و رساله به‬ ‫زبان دري به چاپ رسيده بودند‪ .‬به سخن ديگر مي‏توان‬ ‫گفت كه به صورت ميانگين هر سال تنها ‪ 20‬كتاب و‬ ‫رساله‏ي چاپي در زبان دري داشته‏ايم‪ .‬همين آمار ساده‬ ‫نشان مي‏دهد كه ما در عرصه‏ي چاپ كتاب چه اندازه‬ ‫نادار و ناتوان بوده‏ايم‪ .‬بگذريم از اين كه نايل در كتابش‬ ‫رساله‏هايي چون‪ :‬سومين راپور انجمن رهنماي خانواده‪،‬‬ ‫نشريه فوق العاده روز معلم‪ ،‬اليحه‏ي كار وزارت فوايد‬ ‫عامه‪ ،‬بيانيه‏ي سردار محمد داود و مانند اين ها را نيز‬ ‫گنجانيده است‪ .‬روشن است كه اين دو هزار كتاب و‬ ‫رساله در درازاي يك صد سال به هيچ روي پاسخگوي‬ ‫نيازهاي كشور نمي‏توانستند بود‪ .‬از همين رو ما همواره‬ ‫وارد كننده كتاب نيز بوده‏ايم‪ .‬در آغاز كتاب‏هاي مورد‬ ‫نياز از شهرهاي بمبيي و كلكته و پسانتر از پشاور وارد‬ ‫مي‏شدند‪ .‬در ميان اين كتاب ها مي‏شود از چاپ هاي‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫غير انتقادي آثار كالسيك چون ديوان حافظ‪ ،‬مثنوي‬ ‫خداوندگار بلخ‪ ،‬گلستان سعدي‪ ،‬ديوان شمس‪ ،‬منطق‏الطير‬ ‫عطار و فرهنگ‏هايي چون رياض اللغات و منتخب اللغات‬ ‫و چراغ هدايت و نيز كتاب‏هايي چون نجما شيرازي‪،‬‬ ‫چهل طوطي‪ ،‬چهار درويش و مانند اين‏ها را نام برد‪ .‬در‬ ‫اين زمان بازار معروف كتاب فروشي كابل‪ ،‬بازار كتاب‬ ‫بود‪ .‬در دهه‏ي بيست هجري خورشيدي در دوره نخست‬ ‫وزيري سپه ساالر شاه محمود خان كتاب‏هاي چاپ ايران‬ ‫به بازار كابل راه يافتند‪ .‬از آن پس ما عمدت ًا وارد كننده‏ي‬ ‫كتاب از ايران بوده ايم‪ .‬فكر مي‏كنم نخستين كتاب‬ ‫فروشي‏اي كه به كار فروش كتاب‏هاي چاپ ايران دست‬ ‫يازيد‪ ،‬كتاب فروشي يزدان پرست بود كه در جاده‏ي‬ ‫واليت كابل موقعيت داشت‪.‬‬ ‫از دهه‏ي بيست تاكنون فرايند كتاب خواني در افغانستان‬ ‫فراز و فرودهایی داشته است‪ .‬نخستين دور رونق كتاب ‪9‬‬ ‫خواني را مي‏توان در نيمه‏ي دوم دهه‏ي بيست يعني در‬ ‫دوره‏ي هفتم شوراي ملي سراغ كرد‪ .‬در اين دوره جوانان‬ ‫و روشن‏فكران كشور به ويژه در پايتخت با شور و شوق‬ ‫به كتاب خواني روي آوردند و نيازهاي شان را با همان‬ ‫كتاب‏ها و مجله‏هاي چاپ ايران برآورده مي‏ساختند‪.‬‬ ‫دور دوم رونق كتاب خواني را مي‏شود در دهه‏ي چهل‬ ‫هجري خورشيدي كه غالب ًا به نام دوره‏ي دموكراسي ياد‬ ‫مي‏شود‪ ،‬يافت‪ .‬در اين دوره كتاب‏هاي ادبي و سياسي دل‬ ‫بسته‏گان بسيار داشتند‪ .‬اين دل بستگي به اندازه‏اي بود‬ ‫كه شماري از جوانان روزها و شب‏ها مي‏نشستند و از‬ ‫كتاب‏هاي كمياب با دست نسخه برداري مي‏كردند‪ .‬زيرا‬ ‫در آن زمان دستگاه‏هاي كاپي به افغانستان نيامده بود‪.‬‬ ‫دور سوم رونق كتاب خواني‪ ،‬دهه‏ي شصت و به ويژه‬ ‫نيمه‏ي دوم آن است‪ .‬در اين دوره هر چند مرز ايران‬ ‫رسم ًا مسدود بود اما كتاب به صورت قاچاق به كشور‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫وارد مي‏شد و به دست خوانندگان مي‏رسيد‪ .‬از سوي‬ ‫ديگر در اين دوره در داخل كشور نيز از سوي نهادهاي‬ ‫گوناگون چون انجمن نويسندگان‪ ،‬اتحاديه هنرمندان‪،‬‬ ‫سازمان جوانان و مانند اين‏ها كتاب هاي زيادي به چاپ‬ ‫مي‏رسيدند‪ .‬چنان‏كه تنها انجمن نويسندگان افغانستان تا‬ ‫پايان دهه‏ي شصت بيشتر از ‪ 200‬كتاب در عرصه‏ي‬ ‫ادبيات به چاپ رسانيد و نيز در همين دهه بود كه براي‬ ‫نخستين بار در افغانستان شاهنامه‏ي فردوسي بزرگ‪،‬‬ ‫تاريخ بيهقي‪ ،‬مثنوي خداوندگار بلخ و گزيده‏اي از ديوان‬ ‫شمس به چاپ رسيدند‪ .‬گذشته از اين كتاب‏های ديگري‬ ‫نيز به بازار مي‏آمدند كه از سوي انتشارات پراگرس و‬ ‫رادوگا به زبان دري در مسكو چاپ مي‏شدند‪.‬‬ ‫در اين دوره رويكرد به آثار كالسيك حوزه‏ي فرهنگي‬ ‫خود مان و نيز آثار كالسيك‏هاي جهان چشمگير بود‪.‬‬ ‫‪ 10‬به گونه‏ي مثال مي‏شود از غزليات بيدل ياد كرد كه سال‬ ‫ها مي‏شد در انبار وزارت معارف خاك مي‏خورد و كسي‬ ‫به آن توجهي نداشت‪ .‬اين كتاب در اين دوره بازار سياه‬ ‫پيدا كرد و هر جلد آن تا ‪ 3500‬و ‪ 4000‬افغاني به فروش‬ ‫مي‏‪‎‬رسيد‪.‬‬ ‫بايد يادآوري كرد كه در باره فرايند كتاب و كتاب‬ ‫خواني در هر سه دوره‏ي ياد شده آماري در دست نداريم‪.‬‬ ‫يعني نمي‏دانيم كه در اين دوره هر سال چه تعداد كتاب‬ ‫در كشور به چاپ مي‏رسيدند و از كدام كشورها وارد‬ ‫مي‏شدند و شمار كتاب خوانان چند بود؟ در اين زمينه‬ ‫تنها مي‏شود به مشاهدات و خاطرات شخصي اتكا كرد‪.‬‬ ‫و اما وضعيت كنوني پديده‏ي كتاب و كتاب خواني در‬ ‫كشور چگونه است؟‬ ‫افغانستان امروز سرزمين جوانان و نوجوانان است‪ .‬اكثريت‬ ‫جمعيت كشور ما را امروز جوانان و نوجوانان مي‏سازند‪ .‬با‬ ‫نظرداشت همين نكته به عقيده‏ي من مي‏شود گفت كه در‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫كشور ما كار كتاب و كتاب خواني زار و بي‏سر و سامان‬ ‫است‪ .‬هرچند باز هم مي‏شود گفت كه ما آماري در دست‬ ‫نداريم تا بر بنياد آن بدانيم كه هر سال و هر ماه چه شمار‬ ‫كتاب در كشور به چاپ مي‏رسد و چه شمار كتاب به‬ ‫كشور وارد مي‏شود و چه تعداد كتاب فروخته مي‏شوند‬ ‫و چه تعداد خواننده چه كتاب هايي را مي‏خوانند‪ .‬با اين‬ ‫هم با نگاهي به پيرامون مان در مي‏يابيم كه شمار كتاب‬ ‫خوانان با نظرداشت جمعيت كشور بسيار اندك است و‬ ‫اين در حالي است كه پديده‏ي فرهنگ در مجموع به‬ ‫حاشيه‏ي جامعه رانده شده است و چيزي كه مي‏شود گفت‬ ‫شبه فرهنگ است كه جاي آن را گرفته است‪ .‬شايد شما‬ ‫با من هم نوا باشيد كه اگر بگويم امروز سياست‏هاي‬ ‫غربي به ويژه سياست‏هاي اضالع متحده امريكا بر تار و‬ ‫پود جامعه‏ي ما چيره شده‏اند و همين سياست‏ها هستند كه‬ ‫سرنوشت فرهنگ و انديشه را در سرزمين ما رقم مي‏زنند ‪11‬‬ ‫و تعيين مي‏كنند‪ .‬به عنوان يك اصل مي‏خواهم بگويم كه‬ ‫غرب از پخش انديشه‏هاي جدي در ميان جوانان سخت‬ ‫هراس دارد‪ .‬اين اصل نه تنها در كشوري چون افغانستان‬ ‫صادق است‪ ،‬بل در درون كشورهاي غربي نيز صدق‬ ‫مي‏كند‪ .‬ببينيم كه چرا اينطور هست؟‬ ‫قيام جوانان و دانشجويان در سال ‪ 1968‬ميالدي در فرانسه‬ ‫غرب را به سختي تكان داد‪ .‬اين قيام به اندازه‏اي نيرومند‬ ‫بود كه نزديك بود افسر جنگ آزموده‏اي چون جنرال‬ ‫دوگول را ناگزير سازد از فرانسه فرار كند‪ .‬اين جنبش‬ ‫و اين قيام فرو نشانده شد و اما دستگاه اقتصادي سياسي‬ ‫غرب اين درس را آموخت كه نبايد چنين قيامي و چنين‬ ‫جنبشي تكرار شود‪ .‬در نتيجه دستگاه سياسي‪ -‬اقتصادي‬ ‫غرب در صدد برآمد كه جوانان را به پديده‏هاي بي‏خطر‬ ‫مصروف و مشغول نگاه كند و اين پديده‏ها را بسيار زود‬ ‫دريافت‪ .‬سكس‪ ،‬ورزش‏ها و به ويژه فوتبال و موسيقي‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫پاپ‪ .‬و امروز در غرب همين پديده‏ها بر اذهان جوانان‬ ‫فرمانروايي دارند و از روي آوردن جوانان به انديشه‏هاي‬ ‫جدي جلوگيري مي‏كنند‪ .‬ما امروز در افغانستان رد پاي‬ ‫چنين سياست‏ها را مي‏توانيم بشناسيم و تشخيص بدهيم‪.‬‬ ‫اوضاع كنوني كشور به‏گونه‏اي است كه راه يافتن به‬ ‫نهادهاي خارجي يا وابسته به نهادهاي خارجي آرمان‬ ‫بسياري از جوانان كشور است و اين نهادهاي خارجي نه‬ ‫به داشته‏هاي فرهنگي ارزش مي‏گذارند و نه به انديشه‏هاي‬ ‫ژرف و جدي‪ .‬اين نهادها به جوانان مطيع و سر به‏راهي‬ ‫نياز دارند كه برنامه‏هاي اين نهادها را بر زمينه‏ي عمل‬ ‫درست پياده كنند‪ .‬ناتواني دولت در جلب و جذب‬ ‫جوانان شايد فرايند سازمان داده شده‪‎‬اي باشد از سوي‬ ‫سياست‏گران غربي بر كشور ما‪ .‬جوانان براي راه يافتن به‬ ‫اين نهادها به دو مهارت نياز دارند‪ .‬يكي كاربرد كامپيوتر‬ ‫‪ 12‬و ديگر آشنايي با زبان انگليسي‪ .‬پس بي‏جهت نيست كه‬ ‫اگر امروز شما سري به كتاب فروشي‏هاي شهر بزنيد‪ ،‬با‬ ‫انبوهي از فرهنگ هاي زبان انگلسي و نيز با شمار زيادي‬ ‫كتاب در زمينه كاربرد كامپيوتر رو به رو مي‏شويد و در‬ ‫مي‏يابيد كه همين كتاب‏ها بيشترين خريدار را دارند‪ .‬در‬ ‫نتيجه كم تر جواني را سراغ مي‏توانيد كرد كه شاهنامه ي‬ ‫فردوسي بخواند يا فيه ما فيه را ورق بزند يا به دنبال تاريخ‬ ‫بيهقي بگردد و يا كتاب‏هاي گونترگراس‪ ،‬هانريش بل‪،‬‬ ‫گارسيا ماركز‪ ،‬دريدا و ميشل فوكو را بخواند‪ .‬از سوي‬ ‫ديگر رسانه‏هاي همه گير ما مث ً‬ ‫ال رسانه‏هاي تصويري‬ ‫ما چه برنامه‏هاي انديشه ساز و انديشه بر انگيزي براي‬ ‫جوانان ما دارند؟‬ ‫به باور من اين وضعيت نابسامان بخشي از سياست‏هاي‬ ‫جهاني است كه بايد در كشور ما پياده شود‪ .‬گردانندگان‬ ‫اين سياست‏ها در عرصه‏ي عمل‪ ،‬يا عناصر صادر شده از‬ ‫غرب هستند يا هم كساني كه چشم بسته همه چيز را‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫پذيرفته‏اند و مطابق نسخه‏هاي داده شده كار مي‏كنند‪ .‬من‬ ‫بدين باور هستم كه اوضاع دل آزار و نابسامان كنوني‬ ‫پديده‏ي كتاب و كتاب خواني را بايد در ماهيت همين‬ ‫سياست‏ها جستجو كرد‪ .‬آگاهي و خود آگاهي جوانان ما‬ ‫مي‏تواند پادزهري باشد براي خنثا ساختن اين سياست‏ها‬ ‫در افغانستان‪.‬‬

‫خانم منيژه باختري‪:‬‬

‫براي همه دوستان فرهنگي و ستوده و نستوه كه اينجا‬ ‫تشريف آورده‏اند سالم و محبت تقديم مي‏كنم‪ .‬از يك‬ ‫سو خوش‏حال هستم كه از طريق اين تربيون با شما ارتباط‬ ‫مي‏گيرم و از سوي ديگر از جسارت و گستاخي‏اي كه‬ ‫امروز در كنار دو استاد ظاهر مي‏شوم معذرت مي‏خواهم‪.‬‬ ‫استاد زرياب بحث خيلي ريشه‏‏اي‪ ،‬فلسفي و عميق در‬ ‫اين ارتباط داشتند كه من مي‏خواهم از يك دريچه‏ي ‪13‬‬ ‫ديگر وارد اين بحث شوم و رويكرد ديگري كه طبع ًا‬ ‫برداشت‏ها و باور خودم را بازتاب مي‏دهد در ارتباط به‬ ‫مسأله كتاب‪ ،‬نويسندگان و كتاب خواني داشته باشم‪ .‬البته‬ ‫دوستان آرمان شهر خواستند تا من در جريان صحبت‏هاي‬ ‫خود نگاه و نظر فشرده‏اي داشته باشم در ارتباط به مسايل‬ ‫كتاب خواني و وضعيت كتاب خواني در دانشگاه كابل‬ ‫كه البته در اخير به صورت فشرده‏اي در اين مورد بحث‬ ‫خواهم كرد‪ .‬هر گاه قرار باشد كه تنها در مورد دانشگاه‬ ‫صحبت كنم به نظر من دانشگاه يك پديده‏ي مجرد‬ ‫از جامعه نيست و طبع ًا از وضعيت فرهنگي و از تمام‬ ‫ساختارهايي كه در افغانستان وجود دارد‪ ،‬متاثر است‪.‬‬ ‫بن ًا نمي‏شود مسأله‏ي كتابت و كتاب خواني را تنها در‬ ‫ساحه‏ي دانشگاه مطرح بسازم‪.‬‬ ‫به نظر من به خاطر شناسايي دقيق دشواري‏هايي كه در‬ ‫اين عرصه وجود دارد‪ ،‬نخست جايگاه نويسندگان‪ ،‬كتاب‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫خوانان و بازار كتاب را در افغانستان بايد بررسي كرد‪.‬‬ ‫اصو ًال در افغانستان نويسنده به كدام افراد اطالق مي‏شود‪،‬‬ ‫كي‏ها نويسنده هستند‪ ،‬آيا نويسندگي در افغانستان به‬ ‫عنوان يك حرفه شناخته شده يا خير؟ اين يك مسأله‏ي‬ ‫بسيار مهمي است كه مي‏تواند شناخت دقيق تري نسبت‬ ‫به اين وضعيت به ما ارايه كند‪ .‬ما مي‏بينيم كه در افغانستان‬ ‫متأسفانه تعريف دقيقي از نويسنده وجود ندارد‪ .‬نويسنده‬ ‫كسي است كه با استفاده از فرصت‏هاي اضافي‏اي كه‬ ‫براي استراحت‪ ،‬غذا خوردن و به سر بردن با اعضاي‬ ‫خانواده‏اش است بايد استفاده كند و به كار نويسندگي‬ ‫بپردازد‪ .‬هيچ فردي در افغانستان از طريق نويسندگي و‬ ‫نوشتن پولي به دست نياورده و نويسندگي به حيث كار‬ ‫توليدي شناخته نشده است‪ .‬البته منظورم از كار توليدي‬ ‫كاري است كه از آن مزد و پول به دست مي‏آيد در‬ ‫‪ 14‬حالي‏كه ما مي‏بينيم از نويسندگي در افغانستان پول و مزد‬ ‫آنچناني‏كه بتواند وضعيت زندگي يك فرد را تغير دهد‬ ‫و ضروريات و نيازهاي زندگي‏اش را تأمين كند به دست‬ ‫نمي‏آيد‪ .‬بنابراین‪ ،‬اين معضله‏ي بسيار عميقي است كه‬ ‫افراد و شهروندان كمتر عالقمند مي‏شوند به نويسندگي‬ ‫بپردازند‪.‬‬ ‫عالوه بر اين دشواري ديگري كه مي‏خواهم به آن اشاره‬ ‫كنم اين است كه حاال با قبول تمام مشكالت وقتي كه‬ ‫نويسندگان به يك مقام و جايگاهي مي‏رسند‪ ،‬بعد از به‬ ‫دست آوردن شهرت و موقف كم‏تر كوشش مي‏كنند به‬ ‫بلند بردن دانش خود و موقف و موقعيتي را كه در آغاز‬ ‫به دست آورده‏اند در همان حد باقي مي‏ماند و تالش و‬ ‫كوشش بيشتر به خاطر به دست آوردن معلومات بيشتر و‬ ‫آگاهي بيشتر نمي‏كنند‪ .‬از طرف ديگر چندي آفريده‏هاي‬ ‫نويسندگان خيلي كم است و به هيچ صورت قابل مقايسه‬ ‫با نويسندگاني كه در ساير كشور ها زندگي مي‏كنند‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫نيست‪ .‬البته اين هم عوامل مختلفي دارد‪ ،‬زمينه‏هاي كار‬ ‫براي نويسندگان ما مساعد نيست اما به هر حال وقتي كه‬ ‫ما يك نويسنده افغانستان را فرض ًا با يك نويسنده ايران‬ ‫مقايسه مي‏كنيم يا يك تاريخ نويس افغان را با يك تاريخ‬ ‫نويس آمريكا مقايسه مي‏كنيم‪ ،‬متوجه مي‏شويم كه تفاوت‬ ‫خيلي عمده و كلي ميان آثار و چندي آفريده‏هاي اين‬ ‫نويسندگان وجود دارد‪ .‬همچنان تعبير ديگري كه مردم‬ ‫افغانستان از نويسندگي دارند اين است كه نويسنده‏ها يا‬ ‫داستان مي‏نويسند و ي‏ا هم شعر مي‏سرايند‪ .‬در حالي كه‬ ‫نويسندگي ابعاد وسيعي دارد‪ .‬در بخش تاريخ‪ ،‬فلسفه‪ ،‬علوم‬ ‫سياسي و در تمام عرصه‏ها افراد مي‏توانند به نويسندگي‬ ‫بپردازند اما متأسفانه نويسنده فقط به كسي اطالق مي‏شود‬ ‫و افرادي به خود اجازه مي‏دهند به نويسندگي بپردازند كه‬ ‫يا شاعراند و يا هم داستان مي‏نويسند‪.‬‬ ‫را‬ ‫شعري‬ ‫يا‬ ‫و‬ ‫مطلبي‬ ‫هر نويسنده و هر شاعر وقتي كه‬ ‫‪15‬‬ ‫مي‏نويسد‪ ،‬به مخاطب نياز دارد‪ .‬اصو ًال وجود نويسنده‬ ‫بدون مخاطب نمي‏تواند ارزشي داشته باشد‪ .‬پس مخاطبين‬ ‫يك جز عمده يا يك حلقه‏ي بسيار مهمي از اين زنجير‬ ‫و تسلسل هستند كه كار نويسنده‏ها را تكميل مي‏سازند و‬ ‫يكي از شاخصه‏هايي كه در بلند بردن ظرفيت نويسندگان‬ ‫كمك مي‏كند‪ ،‬پويا گري و جستجوگري مخاطبين است‪.‬‬ ‫هر قدر مخاطبين بهتري داشته باشيم به همان اندازه‬ ‫مي‏توانيم نويسندگان بهتري داشته باشيم‪ .‬وجود مخاطبين‬ ‫زياد مي‏تواند نويسندگان زياد و انگيزه‏هاي نويسندگي را‬ ‫در يك كشور به‏وجود بياورد‪.‬‬ ‫مهم ترين عواملي كه ما مخاطبين روشن و جستجو گر‬ ‫نداريم اين است كه در افغانستان متأسفانه اكثريت مردم‬ ‫بي‏سواد هستند و كساني هم كه سواد دارند سوادشان در‬ ‫حد و اندازه‏اي نيست كه مخاطب خيلي خوبي باشند‪.‬‬ ‫متأسفانه در افغانستان سواد به خطي اطالق مي‏شود كه‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫روي آن خواندن و نوشتن حد اقل قرار دارد‪ .‬در جامعه‏ي‬ ‫ما سواد در درجه‏ي پايين خود قرار دارد‪ .‬كساني كه‬ ‫بي‏سواد اند را در يك طرف خط قرار مي‏دهيم و كساني‬ ‫هم كه سواد دارند متأسفانه سواد شان در حدي نيست كه‬ ‫عالقمندي بيشتري به‏كتاب و كتاب خواني داشته باشند‪.‬‬ ‫نكته‏اي كه از ديدگاه من خيلي مهم است فكر مي‏كنم‬ ‫مظاهر تكنولوژي پيدايي انترنت‪ ،‬به وجود آمدن‬ ‫رسانه‏هاي برقي‪ ،‬رسانه‏هاي ديداري و شنيداري باعث‬ ‫شده‏اند تا مخاطبين و مردم كمتر به رسانه‏هاي چاپي و‬ ‫از جمله به كتاب‏ها رجوع كنند‪ .‬البته اين مشكلي نيست‬ ‫كه در سطح افغانستان مطرح شود‪ ،‬بل مشكلي است كه‬ ‫امروز در تمام جهان روي آن بحث مي‏شود كه مخاطبين‬ ‫گيرنده‏هاي رسانه‏هاي چاپي وكتاب‏ها را سايت‏هاي‬ ‫انترنتي‪ ،‬بازي‏هاي كامپيوتري و چيزهاي ديگري از اين‬ ‫‪ 16‬دست بلعيده است‪ .‬اين واقع ًا چيزي است كه در عمل ما‬ ‫آن را مشاهده مي‏كنيم‪ .‬قسمت عمده‏ي مصروفيت جوانان‬ ‫را امروز انترنت و بازي‏هاي كامپيوتري مي‏سازد‪ .‬صرف‬ ‫نظر از مزايا و ويژگي‏هاي انترنت‪ .‬هر گاه‏ما بخواهيم‬ ‫از انترنت به شكل مثبت استفاده كنيم‪ ،‬يقين ًا مي‏توانيم‬ ‫نيازهاي خواندن خود را در انترنت هم تأمين كنيم اما‬ ‫متأسفانه رويكرد جوانان ما از انترنت رويكرد مصرفي‬ ‫است‪ ،‬رويكرد علمي و دانشي نيست كه ما بگوييم از‬ ‫ديدگاه علم و دانش به انترنت مي‏پردازند‪ ،‬بلكه به‏عنوان‬ ‫يك پديده مصرفي از انترنت و وسايل ديگر استفاده‬ ‫مي‏كنند‪ .‬در مورد برنامه‏هايي كه رسانه‏ها توليد مي‏كنند‬ ‫و قسمتي از وقت مخاطبين را مي‏گيرند‪ ،‬استاد قب ً‬ ‫ال‬ ‫صحبت كردند‪ .‬فقط مي‏خواهم بگويم كه امروز ما در‬ ‫عصر دوم رسانه‏ها به سر مي‏بريم و به تعبيري اين عصر را‬ ‫عصر انفجار اطالعات مي‏نامند و در حقيقت عصر انفجار‬ ‫اطالعات با مزايا و ويژگي‏هايي هم كه دارد چيزهايي‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫را هم از انسان گرفته‪ .‬انسان در اين عصر اطالعات كم‬ ‫و بيش درمانده و سرگردان است كه از بين گزينه‏هاي‬ ‫مختلفي كه مظاهر تكنالوژي و جهاني‏شدن امروز برايش‬ ‫تقديم مي‏كند كدام را انتخاب كند‪.‬‬ ‫درباره دشواري‏هاي اقتصادي و جنگ‏هاي سال‏هاي اخير‬ ‫در افغانستان مي‏خواهم بگويم دشواري اقتصادي باعث‬ ‫اين مي‏شود تا تنش‏هاي رواني بي‏شماري در وجود افراد‬ ‫به ميان بيايد و مشكالت اقتصادي باعث اين مي‏شود كه‬ ‫افراد فرصت بيشتر و وقت زياد تري براي كتاب خواندن‬ ‫نداشته باشند‪ .‬طبع ًا فردي‏كه دچار مشكالت اقتصادي‬ ‫است بايد از تمام فرصت‪‎‬ها و از تمام زمينه‏ها به خاطر به‬ ‫دست آوردن پول و امتياز استفاده كند و در اين صورت‬ ‫وقت كافي و وقتي‏كه با آرامش رواني به مطالعه بپردازد‬ ‫براي گيرنده‏ي امروز كمتر وجود دارد‪ .‬از طرف ديگر‬ ‫عدم تسلط و رواج فرهنگ روشن‏گري و جستجوگري در ‪17‬‬ ‫ميان با سوادان جامعه باعث اين مي‏شود تا جمعيت‏هايي‬ ‫شكل نگيرند‪ .‬در اين‏جا منظورم از جمعيت‏ها پيدايي يك‬ ‫حوزه‏ي عمومي‏اي است كه براي نخستين بار انديشمندان‬ ‫مكتب فرانكفورت طرح كردند‪ .‬امروز ما مي‏بينيم كه از‬ ‫دموكراسي صحبت مي‏شود اما دموكراسي‏‏اي كه پيش‬ ‫زمينه‏ي آن يك حوزه‏ی عمومي باشد‪ ،‬نمي‏تواند شكل‬ ‫گيرد‪ .‬يعني براي برپايي يك نظام دموكراتيك ما به يك‬ ‫حوزه‏ي عمومي نياز داريم و متأسفانه عمده ترين مشكل‬ ‫و دشواري شكل نگرفتن حوزه‏ي عمومي در افغانستان‬ ‫است‪ .‬حاال در هر سطحي كه باشد در ميان جوانان وجود‬ ‫ندارد‪ ،‬در ميان نسل اول وجود ندارد‪ ،‬در ميان زنان به‬ ‫عنوان يك قشر آسيب پذيري وجود ندارد‪ .‬چنين حوزه‏ي‬ ‫عمومي‏اي كه افراد با هم نشسته و به تبادل نظر بپردازند و‬ ‫افكار را رد و بدل بسازند‪.‬‬ ‫از ديد ديگر اگر به مسأله‏ي كتاب و چاپ بپردازيم باز هم‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫مي‏بينيم كه مشكالت بي‏شماري در اين عرصه وجود دارد‪.‬‬ ‫با در نظرداشت قانون اساسي و قانون رسانه‏هاي افغانستان‬ ‫تمام شهروندان افغانستان مي‏توانند به چاپ و نشر كتاب‏ها‬ ‫پرداخته و دست به تأسيس رسانه‏ها بزنند بدون ارايه قبلي‬ ‫به مقامات دولتي‪ .‬اين‏ها امتيازات و ويژگي‏هايي‏اند كه‬ ‫امروز قانون به ما داده است كه متأسفانه در دوره‏هاي‬ ‫گذشته‏ي سياسي ما از چنين خوشبختي برخوردار نبوديم‬ ‫و امروز اين قوانين براي ما اين راه را ميسر مي‏سازد تا‬ ‫بدون اين كه با سانسور رو به رو باشيم‪ ،‬انديشه‏ها‪ ،‬گفته‏ها‬ ‫و پندارهاي خود را چه از طريق رسانه‏ها و چه از طريق‬ ‫كتاب‏ها در اختيار مردم قرار دهيم‪ .‬فع ً‬ ‫ال برنامه‏هاي مختلف‬ ‫كمپيوتري‏اي هم وجود دارد كه كار چاپ و ديزاين را‬ ‫آسان‏تر ساخته و مردم مي‏توانند به سهولت به چاپ كتاب‬ ‫بپردازند‪ .‬البته اگر از يك سو ويژگي خوبي را در بر‬ ‫‪ 18‬دارد يعني تمام افراد مي‏توانند با استفاده از اين برنامه و‬ ‫با استفاده از سهولت‏هاي چاپ كه در افغانستان وجود‬ ‫دارد‪ ،‬كتاب‏هايي را به نشر برسانند اما از طرف ديگر به‬ ‫نظر من يك مقدار مشكالت و تنش‏هايي را در وضعيت‬ ‫فرهنگي در افغانستان به وجود آورده چون آزادي چاپ‬ ‫و نشر و موجوديت برنامه‏هاي بي‏شمار كامپيوتري كه‬ ‫امروز جوانان و اكثر مردم با آن آشنااند‪ ،‬اين زمينه‏ها را‬ ‫مساعد ساخته تا بعضي نوشته‏هاي بي‏سر و پايي به نام اثر‬ ‫ادبي يا اثر هنري و يا هم اثر پژوهشي امكان چاپ پيدا‬ ‫كند و كساني كه اين امكان را در اختيار دارند به عنوان‬ ‫نويسنده‪ ،‬شاعر و پژوهشگر در جامعه مطرح شوند‪ .‬يعني‬ ‫اگر از يك سو مزيت‏هايي دارد از سوي ديگر آزادي‏ها‬ ‫و سهولت‏ها مخصوص ًا در جامعه‏اي مثل افغانستان كه‬ ‫جامعه‏ي در حال گذار است و مردم آشنايي دقيق با اين‬ ‫پديده‏ها ندارند‪ ،‬چنين وضعيت‏هاي نا هنجار و نا به ساماني‬ ‫را به وجود مي‏آورد‪.‬‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫به نظر من مسأله ديگري كه در اين عرصه مي‏توانيم مطرح‬ ‫كنيم‪ ،‬نبود منتقدين جدي است كه با رويكرد جدي و‬ ‫علمي با كتاب‏ها برخورد كنند‪ .‬در اكثر كشورهاي جهان‬ ‫كتابي‏كه به نشر مي‏رسد بعد از نشر منتقدين به نقد آن‬ ‫مي‏پردازند و از زاويه‏هاي مختلفي تماشا مي‏كنند كه اين‬ ‫كتاب داراي كدام برتري‏ها و داراي كدام نواقص است‪.‬‬ ‫در حالي كه در افغانستان كتاب‏ها به نشر مي‏رسد اما هيچ‬ ‫كسي از نشر آن آگاهي پيدا نمي‏كند و كتابي بدون‬ ‫اين‏كه معرفي شود و كتابي كه نقد روي آن صورت‬ ‫نگيرد به هيچ صورت نمي‏تواند در ميان مردم جا باز كند‪.‬‬ ‫حاال ما در قدم نخست منتقد نداريم و در قدم دوم منقدين‬ ‫اندكي كه داريم با رويكردهاي علمي به مسايل نه اين‬ ‫كه نديده‪ ،‬بلكه پندارها و ذهنيت‏هاي خيلي شخصي خود‬ ‫را در مورد كتاب ابراز مي‏دارند‪ .‬باز هم اگر پيشتر برويم‬ ‫مي‏بينيم كه نبود ناشرين مسلكي هم مي‏تواند دليلي شود ‪19‬‬ ‫بر اين‏كه در افغانستان كتابي به نشر نمي‏رسد‪.‬‬ ‫در مورد دانشگاه بايد گفت كه دانشگاه جايي نيست كه‬ ‫تنها در آن آموزش صورت گيرد‪ .‬توليد فكر‪ ،‬تشكل‬ ‫افكار و سمت‏دهي افكار يكي از كارهايي است كه بايد‬ ‫از طريق دانشگاه و دانشگاهيان صورت گيرد‪ .‬متأسفانه‬ ‫دانشگاه‏هاي افغانستان امروز از اين نگاه فلج اند و كار‬ ‫شايسته و بايسته‏اي كه باید در اين عرصه انجام دهند‪،‬‬ ‫نمي‏دهند‪ .‬دانشگاه‏ها تبديل شده‏اند به مكتبي كه فقط به‬ ‫جزوه‏ی درسي و یادداشت‏هاي درسي محدود شده است‪.‬‬ ‫در اين قسمت هم مي‏توانيم تقصير را متوجه استادان و‬ ‫متوجه دانشجويان بسازيم‪ .‬اين‏جا يك مسأله‏ي دو بعدي‬ ‫است‪ .‬نمي‏شود ما يك سوي مسأله را مطرح كنيم‪ .‬از يك‬ ‫طرف استادان در دانشگاه‏هاي افغانستان متأسفانه به معيارها‬ ‫و ارزش نامه‏هاي علمي و اكادميكي‏كه امروز براي يك‬ ‫استاد دانشگاه نياز است‪ ،‬مجهز و آراسته نيستند‪ .‬استادان از‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫دانش و سواد كمي برخورداراند كه من هم مي‏توانم يكي‬ ‫از آن‏ها باشم‪ .‬در مجموع قشر دانشگاهي افغانستان از سواد‬ ‫و دانش كمتري برخوردار هستند‪ .‬اسم كسي را نمي‏برم‬ ‫اما مي‏توانم مثال دهم استاداني را كه در طول ده سال حتا‬ ‫يك كتاب تازه نخوانده‏اند‪ .‬تمام دانش آنان بر مي‏گردد‬ ‫به همان مطالعات و اندوخته‏هايي كه در دوران تحصيلي‬ ‫خود داشته‏اند و بعد از آن دوره به هيچ صورت اين‏ها‬ ‫كوشش نكرده‏اند به اندوخته‏هاي علمي خود بيافزايند و‬ ‫فكر كردند كه دانش در همين‏جا ختم شده است‪ .‬وقتي‬ ‫كه خود استاد عالقمند كتاب‏خواني نيست‪ ،‬استادي كه‬ ‫خود با نويسندگان آشنايي ندارد‪ ،‬چگونه ممكن است كه‬ ‫دانشجويان را به طرف كتابت و كتاب‏خواني سوق دهد؟‬ ‫اص ً‬ ‫ال چنين چيزي ممكن نيست‪.‬‬

‫‪ 20‬استاد پرتو نادري‪:‬‬

‫بنام آن صمد بي‏چگونه‏ي يكتا‬ ‫كه كرد كون و مكان را به حرف كن پيدا‬ ‫دانشجويان عزيز سالم بر شما باد!‬ ‫فقط چند نكته‏ي پراكنده است كه مي‏خواهم خدمت شما‬ ‫به عرض برسانم‪.‬‬ ‫خداوند انسان را آفريد با تاج كرمنا كه به تعبيري اين‬ ‫تاج همانا خرد انسان است و تا حال انسان هر چيزي‏كه‬ ‫دارد در نتيجه‏ي تجربه و خرد خود دارد‪ .‬انسان‏ها آنگاه‬ ‫كه به نام‏گذاري اشياي ماحول و محيط خود آغار كردند‬ ‫و به هر چيز به بر اساس تعميم نا مي‏گذاشتند‪ ،‬در حقيقت‬ ‫نخستين شعرها به‏وجود آمد‪ .‬درياها هميشه جاري بود‬ ‫و اما وقتي كه براي اين موجود جاري و طوفاني نام‬ ‫دريا گذاشته شد‪ ،‬ديگر حاال دريا از يك واقعيت بيروني‬ ‫به‏درون ذهن انسان‏ها آمد و انسان‏ها بدين گونه طبيعت‬ ‫ذهني نيز ايجاد كردند‪ .‬چيزهايي در ذهن خود آفريدند‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫و بعد خواستند براي اين مفاهيم جامه‏ي مادي بدهند و‬ ‫آن زمان است كه حرف ايجاد مي‏شود و آن زمان است‬ ‫كه كلمه ايجاد مي‏شود‪ .‬هر كلمه يك مفهومی‏است كه‬ ‫بر اساس تعميم‏به وجود مي‏آيد و وقتي‏كه شما كلمه‏اي‬ ‫را روي تخته مي‏نويسيد‪ ،‬در حقيقت تجسم مادي به آن‬ ‫مفهوم مي‏بخشيد‪ .‬وقتي‏كه ما روي تخته مي‏نويسيم «‬ ‫درخت » پيش چشم ما هيأتي زنده مي‏شود و ما در باره‏ي‬ ‫درخت دوباره تصور مي‏كنيم‪.‬‬ ‫بدين گونه انسان بر اساس داشتن زبان نه تنها روابط ميان‬ ‫خود را ايجاد كرد‪ ،‬بلكه تا حال هر آن چيزي‏كه دارد‬ ‫مي‏توانيم بگوييم ادامه‏ي زبان است‪ .‬زبان محملي است كه‬ ‫تمام معنويت انسان را در بر مي‏گيرد و اين را از نسلي‬ ‫به نسلي انتقال مي‏دهد‪ .‬البته در گذشته فقط كتاب بوده‬ ‫كه به وسيله‏ی آن دانش يك نسل به نسل ديگر انتقال‬ ‫پيدا مي‏كرد‪.‬‬ ‫‪21‬‬ ‫معمو ًال انسان‏ها دو نوع دانش دارند‪ .‬يكي دانش مستقيم‬ ‫كه انسان در اثر تجربه‪‎‬ي شخصي خود به دست مي‏آورد‬ ‫و يكي دانش غير مستقيم يا تیوريك كه انسان‏ها از‬ ‫كتاب‏ها فرا مي‏گيرند‪ .‬اين نكته را بايد متوجه بود آن‬ ‫چيزي‏كه براي ما از كتاب‏ها به دست مي‏آيد دانش‬ ‫غير مستقيم و تیوريك است اما براي كسي كه آن را‬ ‫تجربه كرده يك دانش مستقيم است‪ .‬دانشمندي كه براي‬ ‫نخستین بار در اثر حرارت دادن پوتاشيم پرمنگنات گاز‬ ‫آكسيجن را استحصال كرد‪ ،‬يك دانش مستقيم است ولي‬ ‫وقتي دانشجويان در دانشكده‏ها و البراتوارها اين تجربه‬ ‫را انجام مي‏دهند در حقيقت يك دانش غير مستقيم به‬ ‫دانش مستقيم تبديل مي‏شود‪ .‬از اين نقطه نظر ما نيازمند به‬ ‫مطالعه‏ي كتاب هستيم‪ .‬بايد برويم و ببينيم‪ .‬اين كتاب‏ها‬ ‫در حقيقت جهان‏هاي گسترده و متفاوتي‏اند كه ما با آن‏ها‬ ‫آشنا مي‏شويم‪ .‬اما اين‏كه چقدر كتاب بايد خواند؟ بايد‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫به حد كافي كتاب خواند‪ .‬و اما آيا اين اختيار هميشه در‬ ‫دست ما هست يا نه؟ به نظر من اين اختيار هميشه در‬ ‫دست ما نيست‪ .‬اندازه‏‪‎‬ي كتاب خواني ما را زندگي تعيين‬ ‫مي‏كند‪ .‬من شخص ًا يكي از كم خوان ترين آدم‏ها در اين‬ ‫سال‏هاي اخير هستم‪ .‬به گفته‏ي احمد شاملو‪ « :‬اگر غم‬ ‫نان بگذارد » و فكر مي‏كنم اكثر كسان ديگر هم همين‬ ‫گونه‏اند‪.‬‬ ‫گاهي به صورت ذهني تصور مي‏كنم كه سطح مطالعه در‬ ‫اين سال‏ها بسیار پايين آمده‪ .‬شايد سطح مطالعه‏ي خودم‬ ‫پايين آمده حتا ميزان آفرينش‏هاي هنري و ادبي در ميان‬ ‫نويسندگان ما پايين آمده است‪ .‬شايد به دليل اين‏كه‬ ‫لحظه‏هاي كافي براي فرو رفتن در خويشتن خويش‬ ‫ندارند و آفرينش از اين چيز آغاز مي‏شود‪.‬‬ ‫عقيده‏اي وجود دارد و من جايي خواندم كه آن را نسبت‬ ‫‪ 22‬داده بودند به ابو الفضل بيهقي كه‪ « :‬هر چيزي را بايد‬ ‫يك بار خواند و يا هر كتابي به يك بار خواندن مي‏ارزد»‪.‬‬ ‫و من فكر مي‏كنم در روزگاري كه ما زندگي مي‏كنيم‬ ‫آيا مي‏توان با همين ديد به كتاب نگاه كرد؟ فع ً‬ ‫ال عصر‬ ‫انفجار مطبوعات است‪ .‬همه‏ي كتاب ها را همگان مطالعه‬ ‫مي‏كنند‪ .‬مطالعه‏ي كتاب وابسته به اين است كه تخصص‪،‬‬ ‫ذوق و سليقه‏ي شخصي انسان چي مي‏گويد و اال امكان پذير‬ ‫نيست‪ .‬من متيقین هستم هر كدام شما وقتي در خانه‏هاي‬ ‫تان در برابر قفسه‏هاي كتاب‏هاي تان قرار مي‏گيريد‪ ،‬آن‬ ‫زمان مي‏بينيد كه كتاب‏هايي را چند سال پيش خريده‏ايد‬ ‫اما هنوز فرصت مطالعه‏ي آن نبوده و بعد كتاب‏ها را هم‬ ‫به صورت شتاب زده گرفته ورق مي‏زنيد و باز به جايش‬ ‫مي‏گذاريد‪ .‬گويا زندگي نمي‏گذارد آدم هميشه مصروف‬ ‫مطالعه باشد ولي تشخيص كتاب براي خواندن يك امر‬ ‫بسيار مهم است‪ .‬امروز هنر كتاب نخواندن مطرح است‪.‬‬ ‫چه را بايد نخواند؛ نه اين كه همه چيز را خواند‪ .‬بايد اين‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫شمع وجود داشته باشد كه چه‏كتابي را بايد خواند‪ .‬گاهي‬ ‫خواندن كتاب به اساس نويسندگان آن تعيين مي‏شود و‬ ‫يا به اساس بنگاه‏هاي نشراتي با اعتبار و يا هم به اساس‬ ‫تخصص شخصي انسان‏ها‪ .‬زماني در افغانستان جوانان همه‬ ‫چيزي را كه به دست شان مي‏آمد مي‏خواندند‪ .‬بسياري‬ ‫افراد به داشتن دانش دايره المعارفي عالقه داشتند‪ .‬خوش‬ ‫داشتند در باره‏ی اقتصاد هم چيزي بفهمند‪ ،‬دوست داشتند‬ ‫در باره‏ی سياست و حقوق هم چيزي بفهمند و هم‬ ‫دوست داشتند يگان شعر هم بنويسند و در باره‏ی شعر‬ ‫هم چيزهايي بگويند‪ .‬ولي امروزه جهان به طرف تخصص‬ ‫پيش مي‏رود‪ ،‬پر خوان ترين انسان دانشمند ترين انسان‬ ‫نيست و دانشمند ترين انسان پر خوان ترين انسان نيست‪.‬‬ ‫بدون ابتكار فردي در يك همكاري ملي و جهاني دانشمند‬ ‫كسي نمي‏شود‪ .‬به حافظه سپردن و پس دوباره از حافظه‬ ‫بيرون دادن و آن را تكرار كردن دانشمند بودن نيست‪23 .‬‬ ‫دانشمند قدرت تعميم دارد و دانشمند آدم مي‏شناسد براي‬ ‫آن كه تغيير دهد‪ .‬ما براي اين مي‏خوانيم تا نخست خود‬ ‫را و بعد محيط خود را تغيير دهيم‪ .‬در غير آن اگر بخوانيم‬ ‫و تكرار كنيم به نظر من كار بسيار سودمندي نخواهد‬ ‫بود‪ .‬هدف از خواندن اين است كه ما ببينيم در جهان‬ ‫چه تفكري وجود دارد و اين تفكر چقدر مي‏تواند براي‬ ‫ما سودمند باشد‪ .‬بسياري كسان در مطالعه‏ي خود عالقه‬ ‫دارند تا كتاب را بيشتر به حافظه بسپارند‪ .‬بسياري كسان‬ ‫عالقه دارند تا بدانند خط اصلي تفكر در كتاب چیست و‬ ‫كتاب عمدت ًا چه پيامي را ارايه مي‏كند كه به نظر من اين‬ ‫مسأله در مطالعه بسيار زياد مهم است تا اين‏كه ما سطر‬ ‫هاي كتاب را به حافظه بسپاريم‪.‬‬ ‫در افغانستان بسياري كسان هم به خاطري كه خواب‬ ‫شان بيايد شبانه كتاب مي‏خوانند و كسي كه با اين هدف‬ ‫شروع مي‏كند به كتاب خواني اص ً‬ ‫ال هيچ هدفي ندارد‪ .‬در‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫حالي‏كه اين قصه از شهيد بلخي است كه روزي كسي‬ ‫آمد و ايشان مصروف كتاب خواندن بودند گفت‪ :‬خواجه‬ ‫تنها نشسته است؟‬ ‫خواجه گفت‪ :‬حاال تنها شدم كه تو آمدي‪.‬‬ ‫يعني كتاب هم صحبت انسان است‪ .‬هر كتاب مي‏تواند‬ ‫روزنه‏اي باشد به سوي سرزمين‏ها و جهان‏هاي نا شناخته‏ي‬ ‫ما همان‏گونه كه در مورد تعريف شعر چنين مي‏گويند كه‬ ‫شعر سفري است به سرزمين‏هاي ناشناخته‪ .‬پيشتر اين‏جا‬ ‫بحث شد كه در چه دوره‏هايي در افغانستان سطح مطالعه‬ ‫بلند بوده‪ .‬بلي در اين دوره‏ها در افغانستان سطح مطالعه‬ ‫بسيار بلند بوده‪ .‬در دوران مشروطيت‪ ،‬در دوران صدارت‬ ‫شاه محمود خان‪ ،‬در دهه‏ي دموكراسي و در دهه‏ي ‪.60‬‬ ‫اگر شما نگاهی داشته باشید هميشه در اين‏جا نوعي‬ ‫از آرمان گرايي وجود داشت‪ .‬هميشه جنبشي از فكر‬ ‫‪ 24‬و انديشه وجود داشت‪ .‬چه در دوران مشروطيت و چه‬ ‫در دوران صدارت شاه محمود خان كه احزاب سياسي‬ ‫به‏وجود آمد‪ ،‬مطبوعات آزاد ب ‏ه وجود آمد‪ ،‬شخصيت‏ها‬ ‫و روشنفكران مي‏نوشتند‪ ،‬مي‏خواندند و بحث و مناظره‬ ‫مي‏كردند و به همين گونه در دهه‏ي دموكراسي‪ .‬ولي‬ ‫هيچ وقتي در ميان ما اصول منظم مطالعه وجود نداشته‬ ‫و آن اصول منظم به اين معنا كه هيچ وقتي ما مشخص‬ ‫نكرديم كه چه را در چه وقت بايد بخوانيم؟ از كدام پله‏ها‬ ‫بايد باال برويم؟ هر چيز پيش ما آمد خوانديم و انرژي‬ ‫ما بيشتر مصرف شد‪ .‬خودم شخص ًا كتاب‏هايي را كه بايد‬ ‫در دروان بسيار جواني مي‏خواندم‪ ،‬بسيار ناوقت خواندم و‬ ‫مسأله‏ي ديگر اين است كه كم‏تر انسان خوش‏بخت بوده‬ ‫كه كسي پيدا شده و برايش گفته اين كتاب را بخوان‬ ‫يا آن كتاب را نخوان‪ .‬بزرگترين معظله يا مشكلي‏كه در‬ ‫افغانستان ميان نسل‏هاي فرهنگي و سياسيون اين كشور‬ ‫وجود داشته‪ ،‬هيچ وقتي يك تفاهم نبوده‪ .‬كسي‏كه چند‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫سال بزرگ تر از كس ديگري بوده و موهايش هم سفيد‬ ‫شده و كسي هم برايش گفته استاد‪ ،‬بعد او به پاييني‏ها به‬ ‫نظري ديده كه خيلي هم يك نظر ناخوش آيند‪ .‬مي‏خواهم‬ ‫بگويم صحبت كردن در برابر شما برايم خيلي دشوار‬ ‫است همان‏گونه كه سرايش شعر يك تعداد جوانان مرا‬ ‫هميشه به عقب مي‏راند‪ .‬وقتي كه مي‏بينيم يك جوان‬ ‫بيست ساله چقدر شعر خوب مي‏گويد‪ .‬در گذشته همين‬ ‫گونه بوده‪ .‬هيچ گونه همكاري در ميان نسل‏هاي مختلف‬ ‫فرهنگي ما نبوده‪ .‬حتا مي‏توانم اين را در مورد خود بگويم‬ ‫كه هيچ كسي نبود و هيچ كسي را به خاطر ندارم كه‬ ‫گفته باشد اين كتاب را بگير و بخوان؛ بعد شما به راه‏هاي‬ ‫مختلف مي‏رويد تا سر انجام راه خود را پيدا مي‏كنيد و‬ ‫اين چه‏قدر وقت گير است و زندگي چقدر كوتاه‪ .‬انبوهي‬ ‫كتاب‏ها ولي زمان بسيار كم‪.‬‬ ‫ً‬ ‫افغانستان‬ ‫در‬ ‫ال‬ ‫اص‬ ‫عامه‬ ‫‏هاي‬ ‫فرهنگ رفتن به كتابخانه‬ ‫‪25‬‬ ‫وجود ندارد‪ .‬در گذشته‏ها هم هيچ رونقي نداشت‪ .‬فقط‬ ‫اوقاتي كه باران مي‏باريد همه مي‏رفتند به كتابخانه تا‬ ‫باران بگذرد و يا هم روزهاي زمستان به خاطري كه‬ ‫كتابخانه‏ي عامه بخاري داشت افراد به خاطر گرم كردن‬ ‫شان به آن جا مي‏رفتند و يا هم در تابستان به خاطر نجات‬ ‫از گرمي به كتاب خانه مي‏رفتند‪ .‬اين فرهنگ هيچ وقتي‬ ‫وجود نداشته به دليل اين كه شايد كسان وقت نداشتند و‬ ‫ديگر اين كه يك زماني تبادله ميان جوانان وجود داشت‬ ‫و يك تعداد كساني هم كه توان داشتند خودشان كتاب‬ ‫مي‏خريدند‪ .‬حاال شايد هم اين تبادله نباشد و شايد هم‬ ‫وضع زندگي به‏گونه‏اي است كه هر كس نمي‏تواند كتاب‬ ‫دل‏خواه خود را بخرد و فرصت هم نيست‪ .‬شما فقط بعد‬ ‫از ساعت ‪ 4‬كه مي‏توانيد به كتابخانه برويد و مطالعه كنيد‬ ‫و بعد چگونه به خانه مي‏رسيد؟‬ ‫ً‬ ‫اين دشواري‏هايي است كه ما فعال با آن رو‏به‏رو هستيم‪.‬‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫در مورد فرصت‏هايي كه فع ً‬ ‫ال براي چاپ كتاب به دست‬ ‫آمده مي‏خواهم بگويم من در يكي از گزارش‏هايي كه‬ ‫سال ‪ 1357‬در مجله ژوندون پس از پيروزي كودتاي ثور‬ ‫چاپ شده بود‪ ،‬حاال نمي‏دانم نويسنده آن كي بود‪ ،‬نوشته‬ ‫بود كه پس از سال ‪ 1873‬تا كودتاي ثور از كتاب‏هاي‬ ‫آفرينشي و ادبي‪ ،‬نه گزارش‏ها و بيانيه‏ها و راپور‏ها‪ ،‬پنجاه‬ ‫عنوان كتاب در افغانستان چاپ شده بود و اين بدين‬ ‫مفهوم است كه در هر دو سال يك كتاب چاپ شده بود‪.‬‬ ‫در زبان اوزبيكي بعد از آن فقط در سال‏هاي حاكميت‬ ‫مجاهدين و يا دوران حاكميت دوستم در شمال ديوان‬ ‫امير علي شير نواني چاپ شده بود‪ .‬يعني اين يك فاجعه‬ ‫است براي يك مملكت‪ .‬شاعر و نويسنده با مخاطب خود‬ ‫زنده است همان مثلث ادبي‪ ،‬منتقد ادبي و خواننده ادبي‬ ‫است كه وضعيت ادبي را به وجود مي‏آورد حاال ما فرض‬ ‫‪ 26‬كنيم كه نويسنده داريم ولي كسي نيست كه اين آثار را‬ ‫بررسي كند و هم ديگر رغبتي به خواندن آن ندارد و اين‬ ‫همه مشكالتي‏اند كه با آن دست و گريبان هستيم ولي‬ ‫مي‏خواهم بگويم من از وضعيت شعر خيلي‏ها خوشبين‬ ‫هستم‪ .‬در وجود تعدادي از جوان‏ها چنان جوانه‏هايي از‬ ‫استعداد و توانايي را مي‏بينم كه اميدوارم بستر مناسبي‬ ‫براي رشد آن‏ها فراهم شود تا در آينده شاعران بزرگ‬ ‫اين سرزمين باشند و از همين حاال معلوم مي‏شود كه‬ ‫اين‏ها چه‏قدر با توانايي كار مي‏كنند و چقدر شعر خوب‬ ‫مي‏سرايند‪.‬‬ ‫طوري‏كه قب ً‬ ‫ال يادآوري كردم افراد دو نوع مطالعه دارند‪.‬‬ ‫يك تعداد افراد مطالعه افقي مي‏كنند و زياد دوست دارند‬ ‫بگويند اين‏قدر كتاب خوانده‏ام و يك تعداد كسان مطالعه‬ ‫عمومي دارند كه در حقيقت مطالعه عمودي دريافت‬ ‫تفكر است و مطالعه افقي اين است كه ما فقط كتاب‬ ‫خوانديم و بهتر است اين شيوه انتخاب شود كه چقدر از‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫كتاب دريافت شود و چقدر كتاب در شما تأثير به جا‬ ‫بگذارد و چقدر تفكر شما را بر انگيزد كه اين يك امر‬ ‫بسيار زياد مهم است‪ .‬اگر براي سرگرمي يا تفنن باشد به‬ ‫نظر من بهتر است آدم وقت خود را ضايع نسازد‪.‬‬ ‫بحثي‏كه امروز زير نام بازار آزاد در مجتمع جامعه مدني‬ ‫افغانستان راه اندازي شده بود‪ ،‬كساني از بازار آزاد دفاع‬ ‫مي‏كردند و كساني هم مي‏گفتند نظام اقتصادي مختلط‬ ‫براي ما بهتر است‪ .‬گاه گاهي فكر مي‏كنم كه نشود همين‬ ‫پايين آمدن سطح مطالعه و بي‏توجهي به فرهنگ و اين‬ ‫چيز‏ها به بازار آزاد ارتباط داشته باشد‪ .‬براي من بسيار‬ ‫تعجب آور است كه زماني كه من در پشاور پاكستان‬ ‫بودم‪ ،‬جواناني بودند كه رپيه رپيه خود را جمع مي‏كردند‬ ‫و كتاب‏هاي خود را به چاپ مي‏رسانند‪ .‬به مراتب ميزان‬ ‫چاپ كتاب در پشاور باالتر و باالتر از ميزان چاپي بود‬ ‫كه فع ً‬ ‫ال در كابل است ولي حاال همان آدم در جايي كار ‪27‬‬ ‫مي‏كند و مث ً‬ ‫ال ‪ 800‬دالر معاش مي‏گيرد اما كتاب خود‬ ‫را چاپ نمي‏كند‪ .‬اين معظله به يك بررسي روانشناسي‬ ‫اجتماعي نيازمند است كه چرا چنين است‪ .‬آن جا چي‬ ‫بود و اينجا چيست؟‬ ‫من فكر مي‏كنم حاال آرمان وجود ندارد و گاهي هم‬ ‫فكر مي‏كنم يك انديشه‏اي كه براي دور نما باشد در‬ ‫ميان جوانان شايد كم شده باشد‪ .‬بسياري‏ها مدينه‏هاي‬ ‫فاضله‏ي خود را از دست دادند‪ ،‬بسياري‏ها قهرمان‏هاي‬ ‫ذهني خود را از دست دادند و در يك سردرگمي هستند‪.‬‬ ‫فقط چيزي كه چاپ مي‏شود شعر است‪ .‬در گذشته اين‬ ‫جنبش‏هاي فكري‪ ،‬جنبش‏هاي مطالعه و جنبش‏هاي تحقيق‬ ‫و جنبش‏هاي كار را به وجود آورده است‪ .‬نويسنده‏هاي‬ ‫بزرگ و محققين ما وقتي مقاله مي‏نويسند كه آن ها‬ ‫را كنفرانسي وظيفه بدهد‪ .‬وضعيت همين گونه است و‬ ‫من اميدوارم اين وضعيت تغيير كند‪ .‬در آخر مي‏خواهم‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫بگويم كه ضرب المثل مشهور روسي است و من اين را‬ ‫از زبان يكي از دوستانم شنيده‏ام كه مي‏گويد‪ :‬هر كسي‬ ‫در زندگي خود بايد نهالي بنشاند‪ ،‬خانه‏اي آباد كند و‬ ‫كتابي بايد بنويسد‪.‬‬

‫بخش پرسش و پاسخ‬ ‫يك تن از اشتراك كننده‏ها‪:‬‬

‫مي‏خواهم از استاد زرياب بپرسم كه آيا در بخش ساختن‬ ‫فرهنگ و رفتن به فرهنگ‏سازي نقش روشن‏فكران فع ً‬ ‫ال‬ ‫چيست و از طرف ديگر فقر اقتصادي‏اي كه مردم دارد آيا‬ ‫اين درست است كه نويسندگان و روشن‏فكران به دليل‬ ‫عدم موجوديت زمينه‏ي مناسب زندگي مردم به سياست‬ ‫‪ 28‬روي آوردند و خصوص ًا ارتباط روشن‏فكران به اين كه‬ ‫استاد پرتو نادري مطرح كردند كه بعض ًا مث ً‬ ‫ال معاش هم‬ ‫دارند و كتاب‏هاي خود را چاپ نمي‏كنند‪ .‬آيا نداشتن‬ ‫مخاطب هم باعث اين نمي‏شود تا بعضي روشن‏فكران و‬ ‫نويسنده‏ها روي بياورند به سياست و روي آوردن اين‏ها‬ ‫به سياست چه‏مشكلي دارد و يا هم روي نياوردن شان؟‬

‫خير اهلل آزاد ( دانشجوي سال چهارم دانشكده‏ی‬ ‫فلسفه و جامعه‏شناسي دانشگاه كابل)‪:‬‬ ‫به باور سخنران‏های عزيز آنچه كه ما به آن نام مي‏گذاريم‬ ‫آثار و آفريده‏هاي علمي‪ ،‬فرهنگي و هنري افغانستان‪،‬‬ ‫خصوص ًا بخش كتاب و فراورده‏هاي چاپي چقدر از‬ ‫ديدگاه شما اين‏ها با معيار‏هاي علمي برابراند؟‬ ‫من به عنوان جواني كه كم كم با كتاب سر و كار‬ ‫دارم‪ ،‬آنچه كه در سال‏هاي اخير در افغانستان از چاپ بر‬ ‫آمده اص ً‬ ‫ال نمي‏شود گفت كيفيت دارد‪ .‬شما وقتي كتابي‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫را مي‏خوانيد و در افغانستان چاپ شده‪ ،‬نويسنده‏ي آن‬ ‫هم به گفته‏ي خودش صاحب اسم و رسمي است ولي‬ ‫در هر صفحه‏اي از كتاب‪ ،‬شما ده تا پانزده اشتباه را‬ ‫مي‏بينيد‪ .‬مشكالت اماليي دارد‪ ،‬مشكالت انشايي دارد و‬ ‫حتا نويسنده‏ي عزيز اين زحمت را به خودش نمي‏دهد‬ ‫كه يك بار كتابش را نمونه خواني كند و بعد باعث اين‬ ‫مي‏شود مردم به كتاب‏هايي كه در افغانستان چاپ مي‏شود‬ ‫كم عالقه شوند‪ .‬اين‏ها همه بر عالوه اين‏كه باالي كتاب‬ ‫خوان تاثير دارد‪ ،‬تاثير اقتصادي هم دارد‪ .‬اين سيستم‬ ‫باعث مي‏شود كه بعد از اين كتابي را كه نويسنده‏ي افغان‬ ‫مي‏نويسد كسي نمي‏خرد و باعث ركود بازار كتاب در‬ ‫افغانستان مي‏شود‪.‬‬

‫مريم حسيني از راديو دري صدا و سيماي ايران‪:‬‬

‫در كنار اين‏كه دولت با مشكالت زيادي رو به‏رو ‪29‬‬ ‫است‪ ،‬من فكر مي‏كنم رسالت به عهده‏ي نهادهاي ادبي‬ ‫و فرهنگي است كه در عرصه‏ي اعتالي فرهنگ نقش‬ ‫بگيرند و پرسش من مشخص ًا از آقاي نادري است كه‬ ‫ايشان مسووليت يك نهاد ادبي و فرهنگي را به عهده‬ ‫دارد‪ ،‬نهادهاي ادبي و فرهنگي چقدر توانسته‏اند در فراهم‬ ‫آوري بستر براي تبادل انديشه و فرهنگ كتاب خواني و‬ ‫مطالعه سهم بگيرند؟‬

‫استاد رهنورد زرياب‪:‬‬

‫به‏عنوان طرح مسأله بايد خاطرنشان كنم كه پديده‏هاي‬ ‫اجتماعي غالب ًا يك عامل يا انگيزه نمي‏داشته باشند‪.‬‬ ‫پديده‏هاي اجتماعي انگيزه‏ها و عوامل مركب دارند‬ ‫يعني مجموعه‏اي از عوامل و انگيزه‏ها باعث پديد آمدن‬ ‫يك پديده‏ي اجتماعي يا يك وضعيت خاص اجتماعي‬ ‫مي‏شود‪.‬‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫مشكالتي كه جوانان با آن رو به‏رو هستند يك مشكل‬ ‫نه‪ ،‬بلكه مجموعه‏اي از مشكالت است‪ .‬پايين بودن سطح‬ ‫فرهنگ در كشور‪ ،‬توجه نداشتن دولت به امر فرهنگ‪،‬‬ ‫پايين بودن سطح زندگي مردم از جمله جوانان‪ ،‬نبود‬ ‫كارهاي مناسب براي جوانان همه‏ي اين‏ها مجموعه‏‏اي از‬ ‫انگيزه‏ها و عواملي‏اند كه جوانان ما را در برابر كوهي از‬ ‫دشواري‏ها و مشكالت قرار داده است‪ .‬شخص ًا من بدين‬ ‫باور هستم كه جوانان ما در هيچ دوره‏‏اي به اندازه‏ي امروز‬ ‫با مشكالت و دشواري‏ها رو به‏رو نبوده اند‪ .‬به گونه‏ي مثال‬ ‫خود من هنگامي كه از دانشگاه كابل فارغ شدم‪ ،‬بالفاصله‬ ‫بدون هيچ گونه درنگي وزارت اطالعات و فرهنگ وقت‬ ‫برايم كار داد‪ .‬در آن زمان معاشم ‪ 1700‬افغاني بود اما‬ ‫با همين معاش زندگي به خوبي جلو مي‏رفت‪ ،‬زندگي‬ ‫به خوبي اداره مي‏شد و يك انسان مي‏توانست با همين‬ ‫‪ 30‬پول زندگي كند‪ .‬يعني نوعي تعادل ميان عايد و مصرف‬ ‫كارمند دولت وجود داشت‪ .‬بگذريم از اين‏كه در آن زمان‬ ‫دولت خود را مكلف احساس مي‏كرد تا براي كارمندان‬ ‫خود بيمه‏ي صحي داشته باشد‪ ،‬براي كارمندان خود مواد‬ ‫ارتزاقي را به قيمت بسيار ناچيز به فروش برساند‪ .‬اما در‬ ‫حال حاضر با مقوله‏هايي چون بازار آزاد و اقتصاد بازار‬ ‫دولت تمامي مكلفيت‏ها را از گردن خود به دور انداخته‬ ‫و در حال حاضر ما دقيق ًا نمي‏فهميم وظيفه‏ي دولت در‬ ‫افغانستان چيست؟‬ ‫زماني نخست وزير فرانسه در يك سخنراني خود گفت‪:‬‬ ‫بازار به سويي حركت مي‏كند اما بازار كور است‪.‬‬ ‫نمي‏داند به كدام سو حركت مي‏كند‪ .‬دولت بايد چشم‬ ‫بازار باشد‪ ،‬دولت بايد بازار را اداره و مراقبت كند و‬ ‫ايشان گفتند‪ :‬دولت فرانسه خود را مكلف و مسوول‬ ‫مي‏داند كه به حيث چشم بازار كار كند و بازار را به‬ ‫يك سمت درست هدايت كند‪ .‬در افغانستان متأسفانه‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫بسياري از مقوله‏ها نادرست شناخته شده‪ .‬به همين صورت‬ ‫مقوله‏ي بازار يا اقتصاد بازار هم در افغانستان درست‬ ‫شناخته نشده‪ .‬به گونه‏ي مثال شما اگر امروز در آلمان‬ ‫بخواهيد يك فروشگاه كوچك ساسچ فروشي باز كنيد‪،‬‬ ‫ناگزير هستيد حد اقل ده ورق قانون را امضا كرده و‬ ‫پابند به آن باشيد و ناگزير هستيد همين ده ورق قانون‬ ‫را رعايت كنيد‪ .‬در غير آن شما با مراقبت‏هاي دايمي‏اي‬ ‫كه از بازار صورت مي‏گيرد با جريمه‏هاي سنگيني رو‬ ‫به‏رو مي‏شويد‪ .‬در افغانستان مقوله‏ي اقتصاد بازار آمده‬ ‫اما شرايط و اوضاعي كه اقتصاد بازار ايجاب مي‏كند‪،‬‬ ‫به وجود نيامده‪ .‬به ترتيبي‏كه ميان همه پديده هايي‏كه‬ ‫به افغانستان وارد شده تضاد وجود دارد‪ .‬به گونه‏ي مثال‪:‬‬ ‫تلفون همراه در افغانستان به وجود آمده و تقريب ًا بيشتر‬ ‫مردم يك تلفون همراه در جيب دارند‪ .‬اما فرهنگ تلفون‬ ‫همراه در افغانستان نيامده‪ .‬روزي در مسجد براي فاتحه ‪31‬‬ ‫رفته بودم‪ .‬تلفون شخصي كه به فاتحه آمده بود زنگ زد‬ ‫و اين آقا تلفون را برداشته و با طرف به گفتگو پرداخت‬ ‫و ناگهان به خنده آغاز كرد‪ .‬مثلي كه طرف نمي‏دانست‬ ‫اين آدم در مجلس فاتحه است و قرآن خوانده مي‏شود‪.‬‬ ‫نتيجه اين است كه ما وقتي به مجلسي مي‏رويم فرهنگ‬ ‫تلفون همراه حكم مي‏كند كه بايد تلفون همراه خود را‬ ‫خاموش كنيم‪ .‬نمونه‏ي ديگر اين كه بهترين و آخرين‬ ‫مدل موترها در افغانستان آمده اما فرهنگ رانندگي در‬ ‫افغانستان نيامده‪ .‬يعني ميان پديده‏ي مادي و پديده‏هاي‬ ‫معنوي همراه با اين پديده تضاد و تناقض وجود دارد‪ .‬ما‬ ‫فقط پديده‏هاي مادي يعني بخشي از پديده‏هاي وارداتي‬ ‫را پذيرفته‏ايم اما بخش ديگري كه مكمل اين پديده‬ ‫است‪ ،‬ناديده‏گرفته‏ايم‪ .‬به همين ترتيب امروز دولت اعالم‬ ‫مي‏كند كه در برابر جواناني‏كه از دانشگاه فارغ مي‏شوند‪،‬‬ ‫مسووليتي براي جذب شان ندارد‪ .‬اين در كشوري نظير‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫آلمان و يا فرانسه شايد درست باشد اما در افغانستاني‏كه‬ ‫بازار كار وجود ندارد‪ ،‬نهادهايي كه براي روشن‏فكران و‬ ‫فارغان كار توليد مي‏كنند‪ ،‬وجود ندارد‪ .‬آيا باز هم دولت‬ ‫حق دارد به ما اعالم كند كه دولت ديگر مسووليت‬ ‫ندارد براي جوانان فارغ از دانشگاه كار ايجاد كند و يا‬ ‫هم اين‏ها را به كار بگمارد‪ .‬از سوي ديگر وزير دارایی‬ ‫افغانستان اعالم مي‏كند كه ما مي‏خواستيم معاش كارمندان‬ ‫دولت را بلند ببريم اما دوستان جهاني ما و به طور مثال‬ ‫بانك جهاني مخالفت كرد و نخواست معاش كارمندان‬ ‫دولت افغانستان بلند برود‪ .‬معناي اين سخن‏ها اين است‬ ‫كه از يك سو دولت افغانستان آزادي الزم را در پيشبرد‬ ‫سياست‏هاي اقتصادي‪ -‬اجتماعي خود ندارد و از سوي‬ ‫ديگر مقوله‏ي اقتصاد بازار در افغانستان دقيق ًا و درست‬ ‫درك نشده‪.‬‬ ‫‪ 32‬به هر صورت با نظرداشت اين مقدمه مي‏خواهم بگويم‬ ‫براي سوال دوست ما يك جواب چارچوب شده وجود‬ ‫ندراد كه ما فورا ً به جواب دوست ما بگوييم كه راه حل‬ ‫اين است‪ .‬راه حل در بهبود وضعيت عمومي اجتماعي‪-‬‬ ‫اقتصادي افغانستان نهفته است و مشكلي كه شما به‬ ‫آن اشاره مي‏كنيد‪ ،‬مشكل وضعيت عمومي اقتصادي‪-‬‬ ‫اجتماعي افغانستان است‪ .‬مشكلي است كه تا وضعيت‬ ‫اجتماعي‪ -‬اقتصادي افغانستان در مجموع حل نشود و‬ ‫وضعيت اجتماعي‪ -‬اقتصادي در مجموع بهبود نيابد‪ ،‬ما‬ ‫نمي‏توانيم چنين مشكل ويژه را با يك جواب خاص و‬ ‫يگانه حل كنيم‪ .‬در اين صورت مي‏شود بگوييم جوانان‬ ‫به حيث نيرو‏هاي تعيين كننده وضعيت در افغانستان‬ ‫مي‏توانند عمل كنند‪.‬‬ ‫طوري‏كه در فرجام سخنان خود گفتم آگاهي و خود‬ ‫آگاهي مي‏تواند پاد زهري باشد براي مبارزه با زهرهاي‬ ‫كشنده‏ي كنوني‏كه در وضعيت اجتماعي‪ -‬اقتصادي ما‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫وجود دارد‪ .‬ما بايد اين پادزهر را پيدا كنيم‪ .‬هر كدام ما و‬ ‫تك تك شما بايد بكوشيد كه اين پادزهر را پيدا كنيد تا‬ ‫با اين پادزهر زهرهاي هولناك موجود در وضعيت كنوني‬ ‫اجتماعي‪ -‬اقتصادي افغانستان را خنثا كرده بتوانيم‪.‬‬

‫خانم منيژه باختري‪:‬‬

‫به نظر من پاسخ همه پرسش‏ها تا اندازه‏يي داده شد اما در‬ ‫مورد اين كه آيا روشنفكران مي‏توانند در تغبير وضعيت‬ ‫ادبي‪ ،‬فرهنگي و روشن‏گري افغانستان سهم داشته باشند‬ ‫يقين ًا روشنفكران و دگرانديشان افغانستان مي‏توانند‬ ‫وضعيت نا به‏سامان افغانستان را تغير دهند‪ .‬البته با به‬ ‫وجود آوردن يك سياست‏گذاري خيلي عميق و بنيادين‬ ‫فرهنگي در سطح كشور مي‏توانند اين دشواري را حل‬ ‫كنند‪ .‬اما هرگاه فقط از يك نويسنده و يا از يك نهاد‬ ‫فرهنگي اين توقع را داشته باشيم كه بتوانند به تنهايي ‪33‬‬ ‫يا به صورت مجرد به حل اين قضيه بپردازند‪ ،‬به هيچ‬ ‫صورت ممكن نيست‪ .‬قسمي‏كه استاد زرياب گفتند‪ ،‬با‬ ‫تغير وضعيت و با تغير در ساختارهاي اجتماعي‪ -‬اقتصادي‬ ‫و فرهنگي افغانستان ما مي‏توانيم در كل تغیيراتي را به‬ ‫وجود بياوريم و اما كاري را كه روشن‏فكرا در كوتاه‬ ‫مدت مي‏توانند انجام دهند‪ ،‬چاپ و نشر انديشه‏هاي شان از‬ ‫طريق رسانه‏ها است و يا هم راه گذاري و راه اندازي اين‬ ‫چنيني كه امروز شما در آن قرار داريد‪ ،‬اين خود مي‏تواند‬ ‫در تغير و روشن ساختن ذهنيت‏ها سهم داشته باشد‪.‬‬ ‫در مورد چاپ كتاب‏هايي كه با كيفيت پايين در افغانستان‬ ‫به چاپ مي‏رسند و رغبت خواننده را بر نمي‏انگيزد بايد‬ ‫گفت كه من شخص ًا اين را قبول دارم‪ .‬متأسفانه وضع‬ ‫چاپ كتاب در افغانستان خيلي ناقص است‪ .‬اصو ًال‬ ‫به خاطر چاپ و كيفيت بهتر ما به ويراستاران خوب‬ ‫ضرورت داريم‪ .‬كسي به نام ويراستار در افغانستان وجود‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫ندارد و يا حد اقل گفته مي‏توانيم كه كار ويراستاري به‬ ‫عنوان يك كار اساسي‏اي كه مي‏تواند يك اثر را تكميل‬ ‫كند‪ ،‬اص ً‬ ‫ال به وجود نيامده و از طرف ديگر نويسندگان‬ ‫هم به نقش ويراستار اص ً‬ ‫ال هيچ گونه ارزشي نمي‏دهند‪.‬‬ ‫ممكن كسي در رشته‏هاي ساينس و يا فيزيك نظريه‏هاي‬ ‫خيلي خوبي داشته باشد اما ما نمي‏توانيم از اين شخص‬ ‫توقع داشته باشيم كه تمام اصول و نكته‏هاي ظريفي كه‬ ‫در نويسندگي وجود دارد را هم بلد باشد‪ .‬حاال اين كار‬ ‫ويراستار است و ويراستار مي‏تواند با رفع اشتباهات اثر را‬ ‫قابل خواندن بسازد‪.‬‬

‫استاد پرتو نادري‪:‬‬

‫در يك وضعيت كلي نمي‏توانيم انتظار داشته باشيم كه‬ ‫مث ً‬ ‫ال فالن نهاد ادبي مي‏تواند يك جنبش مطالعه و تحقيق‬ ‫‪ 34‬را در كشور به وجود بياورد‪ .‬وضعيت در مجموع وضعيت‬ ‫ناگواری است‪ .‬خودم در موسسه‏اي كار مي‏كنم كه به‬ ‫نام مجتمع جامعه‏ی مدني افغانستان است‪ .‬از حدود دو‬ ‫سال است كه ما يك كتابخانه داريم كه حدود ‪1500‬‬ ‫جلد كتاب به زبان‏هاي فارسي دري و هم چنان به زبان‬ ‫انگليسي وجود دارد و همچنين يك مركز خدمات انترنتي‬ ‫داريم‪ .‬تمام دانشجويان و شاگردان مکاتب مي‏توانند با‬ ‫آوردن يك سند‪ ،‬عضويت كتاب خانه را حاصل كرده و‬ ‫از مركز خدمات انترنتي به صورت رايگان استفاده كنند‪.‬‬ ‫ولي تجربه نشان مي‏دهد كه هر هفته به مركز خدمات‬ ‫انترنتي ما حدود ‪ 90‬تن از شاگردان و يا افراد ديگر به‬ ‫خاطر كار مي‏آيند‬ ‫و از انترنت استفاده مي‏كنند ولي در هفته كم و بيش ‪10‬‬ ‫نفر براي گرفتن كتاب مي‏آيند‪.‬‬ ‫طوري‏كه پيشتر بحث شد عوامل مختلفي دست به دست‬ ‫هم داده كه متأسفانه يك چنين وضعيتي را به وجود‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫آورده‪ .‬حتما كساني‏هم كه به مركز انترنت مي‏آيند براي‬ ‫فرستادن نامه‪ ،‬تماس گرفتن با دوستان و يا هم براي‬ ‫مشاهده از يك سايت به آنجا مي‏آيند‪ .‬ولي به كتاب خانه‬ ‫مراجعه بسيار كم است‪ .‬به نظر من شايد يك دليلش اين‬ ‫است كه جوانان مي‏بينند چيزي به نام فرهنگ در كشور‬ ‫شان بسيار به حاشيه رانده شده است‪.‬‬ ‫يك چيز ديگر را مي‏خواهم بگويم كه من شخص ًا حتا‬ ‫در زمان حاكميت مجادين در افغانستان موجوديت خود‬ ‫را به عنوان يك شاعر حس مي‏كردم ولي فع ً‬ ‫ال حس‬ ‫نمي‏كنم‪ .‬من حاال مسوول يك بخش هستم و بيشتر از‬ ‫اين عنوان مردم مرا مي‏شناسند‪ .‬تمام كساني كه دست‬ ‫اندركار نويسندگي‏اند (كساني كه آفرينش ادبي دارند‬ ‫) به حاشيه رانده شده‏اند‪ .‬فرهنگ در حاشيه است و از‬ ‫اين نقطه نظر يك جوان مي‏بيند كه ديگر خواندن شصت‬ ‫هزار بيت شاهنامه‏ي فردوسي برايش دالر نمي‏آورد و ‪35‬‬ ‫در عوض شصت هزار كلمه انگليسي را اگر به حافظه‬ ‫بسپارد ماهانه ‪ 800‬دالر حقوق مي‏گيرد و از اين نقطه نظر‬ ‫حاال آن ارماني كه در دراز مدت بايد چگونه باشد به آن‬ ‫نمي‏انديشد او فقط به امروز فكر مي‏كند و بس‪.‬‬

‫سهراب دانشجوي سال چهارم دانشگاه پولي تخنيك‬ ‫كابل‪:‬‬ ‫پرسش من متوجه خانم منيژه باختری است و آن اين‏كه‬ ‫چطور مي‏توانيم جايگاه ادب و مسايل ساينسي را ميان‬ ‫جوانان مشخص سازيم‪ .‬به قول يك رياضي‏دان مشهور‬ ‫آلماني يك رياضي‏دان وقتي كامل است كه تا اندازه‏اي‬ ‫هم شاعر باشد و اين خود جايگاه ادب را معلوم مي‏كند‪.‬‬

‫ربانی‏بزرگمهر‪:‬‬

‫آيا جعل و دست برد در آثار تاريخي و ادبي رغبت‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫كساني كه عالقمند مطالعه هستند را كم نمي‏سازد؟‬

‫استاد زرياب‪:‬‬

‫پرسشی كه در مورد روشن‏فكر مطرح شد پرسش‬ ‫جالبي است‪ .‬اين كه ما يك سره كار كنيم كه ما در‬ ‫افغانستان روشن‏فكر نداريم‪ ،‬فكر مي‏كنم تا اندازه‏‏اي دور‬ ‫از انصاف باشد‪ .‬آيا ما مير محمد صديق فرهنگ را با آن‬ ‫اثر بسيار گرانبهايش يعني افغانستان در پنج قرن اخير‬ ‫نمي‏توانيم يك روشن‏فكر بگوييم؟ چنان‏كه اشاره كردند‬ ‫روشن‏فكران يا مولد فكر هستند‪ ،‬يا مروج فكر و يا‬ ‫مصرف كننده فكر هستند‪ .‬روشن‏فكر مولد‪ ،‬مولد انديشه‬ ‫نه تنها در كشور عقب مانده‏اي چون افغانستان مي‏تواند‬ ‫اندك باشد‪ ،‬بل در سطح جهان امروز هم انديشه گر و‬ ‫روشن‏فكر مولد انديشه اندك است‪ .‬وقتي ما مي‏بينيم كه‬ ‫‪ 36‬ميشل فوكو و ژاك دريدا خودشان را پيروان و شاگردان‬ ‫نيچه و الهام گرفته از انديشه‏هاي نيچه مي‏دانند و فوكو‬ ‫صريح ًا مي‏نويسد كه من فلسفه را از نيچه آموختم‪ ،‬در‬ ‫اين صورت ما چگونه مي‏توانيم دعواي توليد انديشه را‬ ‫در افغانستان داشته باشيم‪ .‬اما اگر اين بخش بندي يا اين‬ ‫تصنيف را در مورد روشن‏فكر و مقوله ي روشن‏فكر‬ ‫بپذيريم كه ايجادگر انديشه و مروج انديشه و مصرف‬ ‫كننده انديشه است‪ ،‬ما به يقين در افغانستان مروج انديشه‬ ‫داريم و داشته‏ايم و مصرف كننده‏ي انديشه هم داريم و‬ ‫داشته‏ايم‪.‬‬ ‫و اما در مورد پرسشي كه چرا نهادهاي عظيم اقتصادي‬ ‫مي‏توانند نقش قاطع داشته باشند مي‏خواهم بگويم كه‬ ‫هرچند عوامل و پديده‏هاي اجتماعي‪ ،‬عوامل مركب‬ ‫دارند‪ ،‬اما در پاره‏اي از موارد يكي از عوامل مي‏تواند‬ ‫عامل عمده و تعيين كننده به شمار برود و يا شناخته شود‬ ‫و من به اين باور هستم كه امروز نهادها و انحصارات و‬


‫کتاب‪ ،‬کتابت‪ ،‬کتاب خوانی‬

‫سرمايه‏هاي چند مليتي در جهان عواملي از عوامل بسيار‬ ‫اثرگذار و تعيين كننده در وضعيت عمومي اقتصادي‪،‬‬ ‫اجتماعي و فرهنگي جهان است‪.‬‬ ‫كساني‏كه با تلويزيون‏هاي هند به گونه‏ي مثال آشنايي‬ ‫دارند مي‏بينند كه در بسياري از اين تلويزيون‏ها همان‬ ‫سياست‏هايي به كار مي‏رود كه من قب ً‬ ‫ال در سخنان خود‬ ‫به آن اشاره كردم‪ .‬آيا اين يك تصادف است؟ من‬ ‫مي‏گويم نه! تصادف نيست‪ .‬اين تلويزيون‏ها به نحوي از‬ ‫انحا از سوي انحصارات بزرگ و سرمايه‏هاي غول پيكر‬ ‫داخل و خارج هند تمويل مي‏شوند و شما انتظار داشته‬ ‫باشيد كه در آينده‏ي نزديك در افغانستان هم ما چنين‬ ‫رسانه‏هايي خواهيم داشت و احتما ًال همين حاال هم داريم‬ ‫كه به گونه‏اي از گونه‏ها با سرمايه‏ها و انحصارات بزرگ‬ ‫جهان تمويل مي‏شوند و تمويل خواهند شد و همان نقشي‬ ‫را بازي خواهند كرد در اين كشور كه آن انحصارات و ‪37‬‬ ‫آن سرمايه‏هاي بزرگ مي‏خواهند‪.‬‬ ‫و اما در مورد اين كه موالنا به كجا تعلق دارد‪ .‬بنده‬ ‫مي‏خواهم بگويم كه بزرگان گذشته ي ما به هيچ كشور‬ ‫كنوني با اين محدوده‏هاي سياسي تعلق ندارند‪ .‬اين بزرگان‬ ‫به يك حوزه‏ي فرهنگي بسيار پر شكوه تعلق داشته اند‬ ‫كه از قسطنطنيه آغاز مي‪‎‬‏شد و تا بنگله ديش امروز ادامه‬ ‫مي‏يابد‪ .‬ما امروز بيدل را نمي‏توانيم بگوييم كه هندوستاني‬ ‫است‪ .‬ما امروز موالنا‪ ،‬خداوندگار بلخ را نمي‏توانيم بگوييم‬ ‫افغانستاني است‪ ،‬ما امروز نظامي قصه پرداز را نمي‏توانيم‬ ‫بگوييم كه آذربايجاني است‪ ،‬ما امروز لسان الغيب حافظ‬ ‫را نمي‏توانيم بگوييم ايراني است‪ .‬اين‏ها و بزرگان همانند‬ ‫اين‏ها به يك حوزه‏ي فرهنگي تعلق داشتند و به همين‬ ‫حوزه‏ي فرهنگي هنوز هم تعلق دارند‪.‬‬


‫خانم منيژه باختري‪:‬‬

‫يك نكته‏اي كه استاد زرياب هم به آن اشاره كردند من‬ ‫هم يك اشاره‏ي كوتاه مي‏كنم كه فع ً‬ ‫ال ما به نام روشن‏فكر‬ ‫و يا با ويژگي‏هايي كه براي يك روشن‏فكر بر شماريم‬ ‫ي را در افغانستان نداريم‪ ،‬من زياد موافق نيستم‪ .‬به نظر‬ ‫كس ‏‬ ‫من يك مقدار دور از انصاف است كه ما ادعا كنيم هيچ‬ ‫روشن‏فكري در افغانستان نبوده و فع ً‬ ‫ال‌هم نيست‪.‬‬ ‫در مورد اين كه ما گفتيم نويسندگان ما بيشتر سياست‏زده‬ ‫شده‏اند‪ ،‬سياست زدگي جزیي از زندگي حساب مي‏شود‪.‬‬ ‫هيچ كسي نمي‏تواند سياست زده نباشد‪ ،‬هر انسان‪ ،‬هر‬ ‫فردي‪ ،‬خواه نويسنده و يا خواه يك شهروند عادي نمي‏تواند‬ ‫به دور از فضاي كاذبي كه در ذهنش وجود دارد‪ ،‬زندگي‬ ‫كند‪ .‬طبع ًا اين فضاي كاذبي كه واترلب مطرح مي‏كند‬ ‫و متاثر از محيط پيراموني‪ ،‬از فرهنگ‪ ،‬از سياست‪ ،‬از‬ ‫‪ 38‬اقتصاد و از اجتماع است نمي‏تواند باالي ذهنيت يك‬ ‫نويسنده اثر نداشته باشد‪ .‬پس يك مقداري هر نويسنده و‬ ‫هر شهروند و هر انساني سياست‏زده مي‏باشد اما اين كه تا‬ ‫چه مقدار و تا چه حدي اين متفاوت است‪ .‬هر گاه ما تمام‬ ‫نويسنده‏ها را در داخل افغانستان متهم بسازيم كه به شكل‬ ‫منفي سياست زده هستند و تربيون‏هايي براي كشور‏هاي‬ ‫خارجي‏اند‪ ،‬به نظر من داوري نزديك به انصاف نداشته‬ ‫باشيم‪ .‬شايد چنين چيز هايي وجود داشته باشد اما به هر‬ ‫حال ما نويسندگان و شاعران خيلي وارسته و آزاده‏يي‬ ‫داشته‏ايم كه مي‏شود باالي انديشه‏هاي شان و باالي موضع‬ ‫گيري‏هايي كه داشته‏اند‪ ،‬افتخار كنيم‪ .‬مث ً‬ ‫ال موضع‏گيري‏اي‬ ‫كه استاد زرياب در همين چند ماه اخير داشته مي‏تواند‬ ‫مايه افتخار براي تمام فارسي زبان‏ها باشد‪ .‬در حقيقت‬ ‫با همين موضع گيري‏هاي استاد زرياب بود كه دولت‬ ‫با اين مسأله كوتاه آمد‪ .‬هر گاه استاد زرياب و شخص‬ ‫توان‏مندي مثل استاد وجود نمي‏داشت در اين مورد موضع‬


‫گيري مشخص نمي‏كرد‪ ،‬فكر كنيد كه وضعيت خيلي بد‬ ‫تري بود‪ .‬آيا شما اين گام را به عنوان يك گامي براي‬ ‫روشن‏نگري و روشن‏فكري نمي‏نگريد؟ اين چيزي است‬ ‫كه ما بايد به آن اعتراف كنيم‪.‬‬

‫استاد پرتو نادري‪:‬‬

‫به نحوي به تمام پرسش‏ها پاسخ ارايه شد و فقط مي‏خواهم‬ ‫يك جمله را بگويم و آن اين كه كسي مخالفت با زبان‬ ‫انگليسي‏ندارد و همان‏گونه با كمپيوتر‪ .‬چيزي را كه ما‬ ‫تهاجم فرهنگي مي‏ناميم در غرب به نام جهاني‏شدن ياد‬ ‫مي‏شود‪ .‬به هر حال ما چه بخواهيم و چه نخواهيم اين زبان‬ ‫در حال گسترش است و طبق پيش بيني يونيسكو بسياري‬ ‫زبان‏ها شايد بميرند‪ .‬سخن بر سر اين است كه در تالش‬ ‫در اين جهت بايد ادامه داشته باشد كه از يك نوع از خود‬ ‫بيگانگي فرهنگي سر دچار نشويم‪ .‬خيلي خوب است كه ‪39‬‬ ‫يك جوان انگليسي مي‏آموزد اما در پهلوي آن بايد به‬ ‫تاريخ و فرهنگ سرزمين خود هم عالقه داشته باشد ولي‬ ‫اينجا اين مسأله معكوس است‪.‬‬ ‫مي‏خواهم مثالي را بيان كنم‪ .‬بسياري از دانشمندان افغان از‬ ‫ايران به كابل آمدند ولي چون اين‏ها انگليسي نمي‏فهميدند‬ ‫بعد از يك مدت زماني تالش و كاريابي دوباره به ايران‬ ‫بر گشتند‪ .‬ولي يك تعداد جوانان و دوستاني كه از‬ ‫پاكستان آمدند‪ ،‬اين‏ها فقط انگليسي و كمپيوتر مي‏فهمند‬ ‫و حاال خيلي هم موقعيت‏هاي خوبي دارند و خيلي هم‬ ‫اطالعات نادرست را به ارگان‏هاي مربوط ملل متحد و‬ ‫ديگر جاها ارايه مي‏كنند چون از تاريخ و فرهنگ كشور‬ ‫چيزي نمي‏فهمند‪ .‬تالش ما اين بايد باشد كه از اين به بعد‬ ‫زندگي فرهنگي نبايد در نسل جوان فراموش شود كه در‬ ‫نهايت مي‏تواند بسيار زياد فاجعه بار باشد‪.‬‬ ‫در پاسخ به آقاي بزرگمهر بايد گفت كه بلي جعل‬


‫هميشه در تاريخ ما وجود داشته‪ ،‬ما تاريخ نويسان جعال‬ ‫بسيار زيادي داشتيم ولي براي اين كه جعل آن‏ها افشا‬ ‫شود‪ ،‬بايد مطالعه كرد وگرنه آن آقا باز هم جعل مي‏كند‪.‬‬ ‫ما مي‏توانيم جعال را به وسیله چراغ مطالعه و دانش خود‬ ‫پيدا كنيم‪.‬‬ ‫در مورد اين‏كه چگونه مي‏شود مطالعه را گسترش داد‬ ‫مي‏خواهم بگويم كه با وجود اين كه از دوره‏هاي قبلي‬ ‫ياد آوري كرديم‪ ،‬در افغانستان هيچ وقتي سطح مطالعه‬ ‫چشم گير نبوده‪ .‬شما يك كشوري را در همسايگي داريد‬ ‫به نام پاكستان كه هميشه به يك نگاه بسيار به طرف‬ ‫آن ديده مي‏شود‪ .‬مي‏خواهم بگويم ميزان مطالعه و دست‬ ‫كم ميزان روزنامه خواني آن‏قدر در پاكستان مروج است‬ ‫كه در ايران هم نيست‪ .‬حتا تبنگي پاكستاني هم روزانه‬ ‫يك نشريه مي‏خرد و مي‏خواند چيزي كه در افغانستان‬ ‫‪ 40‬وجود ندارد و اين بحثي كه امروز راه اندازي شده خودش‬ ‫مي‏تواند سر آغاز ايجاد يك جنبش و تفكر براي مطالعه‬ ‫است‪.‬‬ ‫به هر حال من اميدوارم اين حركت‏هايي كه آغاز شده به‬ ‫ثمر برسد و يك بار ديگر جنبش مطالعه‪ ،‬كتاب خواني‬ ‫و آفرينش‏هاي ادبي در كشور ما رونق بيشتر پيدا كند و‬ ‫من متيقین هستم كه ما از يك سابقه درخشان فرهنگي‬ ‫برخوردار هستيم‪ .‬وضعيت ناگوار سياسي‪ -‬اجتماعي ما را‬ ‫به اين حالت افگنده و اميدواريم از اين دوره ي بحراني‬ ‫بگذريم‪.‬‬

‫مجری برنامه‪:‬‬

‫نور ديده‬

‫تاج سر‬ ‫خدا نگهدار‬


‫آزادی بیان و مسوولیت‬ ‫مدنی‪ -‬مرز میان این دو‬ ‫چیست؟‬ ‫سخنران‏ها‪:‬‬ ‫استاد رهنورد زریاب (نویسنده)‬ ‫آقای قسیم اخگر (مدیر مسوول روزنامه‏ی ‪8‬‬ ‫صبح و فعال حقوق بشر)‬ ‫گفتگوگردان‪:‬‬ ‫محمد یاسین نگاه‬


‫آزادی بیان و مسوولیت مدنی‪ -‬مرز میان‬ ‫این دو چیست؟‬ ‫گفتگو گردان جلسه‪ ،‬آقای محمد یاسین نگاه‪:‬‬

‫با توجه به وضعیتی‏که ما در آن قرار داریم و با توجه‬ ‫به حمایت جهانی‏که افغانستان در قبال دموکراسی‪ ،‬در‬ ‫قبال عدالت انتقالی‪ ،‬در قبال رفاه اجتماعی‪ ،‬در قبال‬ ‫رفتن به طرف یک جامعه‏ی مطلوب و باالخره گذار از‬ ‫‪43‬‬ ‫مرحله‏ی بحران و جنگی که در آن قرار داریم می شود‬ ‫و این دوستی‏هایی که هر روز تنگ تر می‏شود و این‬ ‫نشست‏هایی‏که از نشست بن تا آخرین نشست پاریس‬ ‫و آوردن میلیاردها دالر به صورت سر سام آور‪ ،‬کمک‬ ‫های‪ 50‬میلیارد دالری برای افغانستان و آمدن هیأت‏های‬ ‫حقیقت یاب به افغانستان که عمق بحران را در افغانستان‬ ‫به بررسی بگیرند و افغانستان را به‏سوی صلح‪ ،‬عدالت و‬ ‫دموکراسی فرا بخوانند‪.‬‬ ‫با این همه ما سخاوت‏مندانه از یک سو با تمام شعار‬ ‫های بشر دوستانه‏ی جهانی اعالم هم صدایی می‏کنیم‪ .‬از‬ ‫آزادی بیان که یکی از بدنه ها و یکی از ماده های اساسی‬ ‫اعالمیه‏ی جهانی حقوق بشر است‪ ،‬بدون هیچ مالحظه‏ای‬ ‫و بدون هیچ خط کشی‏ای حمایت می‏کنیم و از جانب‬ ‫دیگر برای تأمین عدالت اجتماعی و یا برای شکار یک‬ ‫تعداد افراد باز هم رییس جمهور حکم اعدام ‪ 50‬نفر را‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫صادر می‏کند‪ .‬تناقض‏های موجود در پالیسی دولت‪ ،‬در‬ ‫استراتیژی دولت از کابل پایتخت دولت‪ ،‬شهر دموکراسی‬ ‫و انتحار ساخته‪ .‬اعدام بی‏موقع‪ ،‬عفو بی‏موقع و امضا کردن‬ ‫نا خوانده پیامد هایی دارد که ما امروز نتایج نا خوشایند‬ ‫آ ‏ن را به چشم می‏بینیم‪.‬‬ ‫در چنین شرایطی ما گرد آمدیم برای آزادی بیان در‬ ‫افغانستان‪ ،‬برای مسوولیت‏های مدنی در افغانستان‪ ،‬برای‬ ‫ارتقای شعور اجتماعی و سیاسی شهروندان افغانستان‬ ‫فکر می‏کنیم و با هم صحبت می‏کنیم‪ .‬کابل جایی‏که‬ ‫در هر خیابانش صد ها روایت نا خوانده و نا تمام پابرجا‬ ‫است‪ .‬کابل شهری‏که از یک سو بر طبل دموکراسی‪،‬‬ ‫آزادی بیان‪ ،‬رفاه اجتماعی‪ ،‬رفتن به سوی یک جامعه‏ی‬ ‫دموکراتیک نواخته می‏شود و از سوی دیگر در فاصله‏ی‬ ‫پنج کیلو متری شاهراه مرکزی کابل طالبان مسلح انتظار‬ ‫‪ 44‬ورود به کابل را دارند‪ .‬ما در کابل از یک سو برای‬ ‫آزادی بیان صحبت می‏کنیم‪ ،‬در قندهار دختری به جرم‬ ‫مکتب رفتن چشم‏های خود را از دست می‏دهد‪ .‬ما در‬ ‫کابل به عنوان نخبگان این جامعه به مسوولیت‏های مدنی‬ ‫خود فکر می‏کنیم‪ ،‬دختر ‪9‬ساله ای در تخار طبق عرف‬ ‫و عنعنات موجود در جامعه تن به ازدواج با مرد ‪ 64‬ساله‬ ‫می‏دهد‪ .‬ما در چنین جامعه‏ای زندگی می‏کنیم و این یک‬ ‫واقعیت است‪.‬‬ ‫پس نسلی‏که یک سر و گردن دغدغه‏ی بیشتر دارد‪ .‬فهم‬ ‫بیشتر دارد و دردش درد فردی نیست‪ ،‬برای یک روح‬ ‫جمعی و برای یک دریافت جمعی فکر می‏کند رسالتش‬ ‫چیست؟‬ ‫رسالت این خواهد بود که این انسجام‏های کوچک را دست‬ ‫کم نگیریم‪ ،‬به آن احترام بگذاریم و چنین فرصت‏هایی‬ ‫را مغتنم و مبارک بشماریم و بیاییم ببینیم‏که به این درد‬ ‫های الیتناهی‏که در افغانستان است چند نمونه‏ی آن را‬


‫آزادی بیان و مسوولیت مدنی ‪ -‬مرز میان این دو چیست؟‬

‫می‏توانیم درمان کنیم‪ .‬هر چند می‏دانیم که از یک طرف‬ ‫اگر کسانی‏که در جستجوی صلح در افغانستان هستند‬ ‫و کسانی که آگاه امور هستند‪ ،‬کسانی‏که صادقانه گام‬ ‫راستین بر می‏دارند برای ساختن افغانستانی که فردایش‬ ‫مملو از صلح‪ ،‬آزادی و آبادی باشد‪ ،‬گروه کثیر دیگری‬ ‫هستند که برای نابودی وضعیت موجود‪ ،‬برای مرگ‬ ‫دموکراسی هر چند کاذبی‏که در افغانستان است‪ ،‬برای‬ ‫حذف این آزادی بیان هر چند توأم با شعار‪ ،‬با تمام این‬ ‫همه نا امیدی ها و این همه بی‏سامانی ها اند‪.‬‬ ‫ما امیدوار هستیم که از فرصت موجود استفاده شود‪ ،‬باید‬ ‫نسبت به این فرصت خوشبین بود و جهت تغییر وضعیت‬ ‫باید از آن استفاده کرد‪ .‬این فرصت را با تمام بدی هایش‬ ‫هفت سال پیش نداشتیم‪ .‬این آزادی‏ای که امروز هر چند‬ ‫با استبداد مدرن عجین شده را هفت سال پیش نداشتیم‪،‬‬ ‫این نهادهای مدنی و احزاب سیاسی‏‏ را سال‏های پیش ‪45‬‬ ‫نداشتیم و اگر بودند بسیار کم و پنهان‪ ،‬این رسانه‏های‬ ‫همگانی خصوصی‪ ،‬تصویری‪ ،‬چاپی و شنیداری که امروز‬ ‫است با تمام مشکالتی‏که دارند را ما نداشتیم‪ .‬ما امروز‬ ‫برای افشاسازی کسانی‏که چون شب فکر می‏کنند‪ ،‬برای‬ ‫افشا سازی کسانی‏که برای حذف فرصت های ایجاد شده‬ ‫فکر می‏کنند‪ ،‬برای کسانی‏که می‏خواهند از آدرس جنگ‪،‬‬ ‫ترور‪ ،‬استبداد و بحران آفرینی به ثروت‪ ،‬قدرت‪ ،‬قانون و‬ ‫شرف برسند‪ ،‬وسایلی در دست داریم‏که در گذشته چنین‬ ‫چیزی امکان نداشت‪ .‬بنابر‏این‪ ،‬باید خیلی محتاطانه نسبت‬ ‫به وضعیت آگاه بود و این فرصت ها را هم غنیمت‬ ‫بشماریم‪.‬‬

‫استاد رهنورد زریاب‪:‬‬

‫روشن‏فکران ما امروز بیش از هر چیز دیگر به‏ اندیشه و‬ ‫تفکر نیاز دارند‪ .‬سوگ‏مندانه وضعیت فرهنگی اجتماعی‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫ما بگونه‏ای است که عنصر اندیشه و تفکر زیر گرد و‬ ‫غبار نابسامانی ها پنهان مانده‪ .‬ما باید بیاندیشیم چون‬ ‫بدون اندیشیدن به جایی نخواهیم رسید‪.‬‬ ‫تاریخ و سیر اندیشه در باختر زمین پس از سده‏های‬ ‫میانه بسیار غنی و شورانگیز بوده است‪ .‬شما می‏دانید‬ ‫که چشم‏گیرترین ویژگی سده‏های میانه در باختر زمین‬ ‫تسلط و چیرگی بی‏چون و چرای دین بر زندگی و هستی‬ ‫آدمیان بود‪ .‬بدین معنا که همه روابط و ارزش ها را‬ ‫کلیسا تعیین می‏کرد و همگان جهان و جامعه را از چشم‬ ‫انداز مسیحیت می‏نگریستند‪ .‬آن هم مسیحیتی که ارباب‬ ‫کلیسا آموزش می‏دادند‪ .‬زیرا در درازای این سده‏ها کتاب‬ ‫مقدس به زبان التین بود و مردمان باختر زمین این زبان‬ ‫را نمی‏دانستند‪ ،‬بلند‏ترین و جلیل ترین دانش آن روزگار‬ ‫االهیات بود که ملکه‏ی علوم خوانده می‏شد‪.‬‬ ‫‪ 46‬اما در میان سده های چهاردهم میالدی دگرگونی در‬ ‫اوضاع پدیدار گشت و این دگرگونی را نخست سرزمین‬ ‫ایتالیا تجربه کرد‪ .‬بدین‏معنا که در این سرزمین در کنار‬ ‫مطالعه و آموزش االهیات تمایلی به مطالعه و آموزش‬ ‫ادبیات‏انسانی نیز به میان‏آمد‪ .‬منظور از ادبیات انسانی آن‬ ‫پدیده‏های فکری و ادبی‏ای بودند که به دست آدمیان‬ ‫آفریده شده بودند و از علوم الهی و االهیات که سرشت‬ ‫غیر بشری داشتند جدا و دگرگون بودند‪ .‬این ادبیات‬ ‫انسانی را می‏شد در یونان و روم باستان سراغ کرد از‬ ‫همین هنگام است که جنبشی در باختر زمین چهره‬ ‫می‏نمایاند و شکل می‏گیرد که ما این جنبش را اومانیسم‬ ‫می‏نامیم و می‏شود گفت که جنبش اومانیسم در واقع‬ ‫آغاز تمامی دگرگونی ها و نو آوری ها در زمینه‏های‬ ‫اندیشه و فکر در باختر زمین بوده است‪ .‬مصطلح اومانیسم‬ ‫را در زبان فارسی نخست انسان دوستی ترجمه کرده اند‬ ‫که بدیل خوبی برای اومانیسم نبود‪ .‬بعدها که آشنایی‬


‫آزادی بیان و مسوولیت مدنی ‪ -‬مرز میان این دو چیست؟‬

‫با محتوای اومانیسم افزایش یافت‪ ،‬در برابر آن بدیل‬ ‫انسان‏گرایی را بکار برده اند‪ .‬این بدیل هر چند نسبت به‬ ‫مقوله‏ی انسان دوستی بهتر و گویا تر بود‪ ،‬ولی با آن هم‬ ‫کلیت بار معنایی اومانیسم را با خودش نداشت‪ .‬در چند‬ ‫سال اخیر‪ ،‬در برابر واژه‏ی اومانیسم بدیل انسان‏باوری به‬ ‫کار می‏رود که بسی رساتر و گویاتر است و تا اندازه‏ی‬ ‫زیادی محتوای مقوله‏ی اومانیسم را در خود دارد‪ .‬تأکید‬ ‫من بر جنبش اومانیسم در باختر زمین از آن رو است‏که‬ ‫همین جنبش اومانیسم بود که توجه و اندیشه‏ی مردمان‬ ‫باختر زمین را از آن جهان و مسایل آن جهانی به این‬ ‫جهان و مسایل این جهانی کشانید و انسان باختر زمین را‬ ‫که در غبار احکام و ارزش‏های فرود آمده از جهان دیگر‬ ‫گم شده بود از میان این غبار بیرون کشید‪ .‬این گرد و‬ ‫غبار سده های میانه را از چهره‏اش سترد و به او هویت‬ ‫دیگر و ارزش و جایگاه دگرگونی بخشید و در فرجام ‪47‬‬ ‫هم در گوش انسان باختر زمین اصل ارزنده و سنگین‬ ‫معنایی را زمزمه کرد و گفت‪ :‬ای آدمی! تو هستی که‬ ‫پس از این در این جهان به داوری می‏نشینی و این تو‬ ‫هستی که پس از این در هر زمینه‏ای تصمیم می‏گیری‪.‬‬ ‫جنبش اومانیسم نخست در گستره‏ی ادبیات آغاز شد و‬ ‫آرام‪ ،‬آرام زمینه‏های دیگر اندیشه و تخیل آدمیان را نیز‬ ‫فرا گرفت و سرانجام از میان همین جنبش بود که عصر‬ ‫رنسانس یا زایش دوباره سر بر آورد و باختر زمین را‬ ‫تکان داد‪ .‬واژه‏ی رنسانس واژه‏ای است فرانسوی که دقیق ًا‬ ‫زایش دوباره یا تولد دوباره معنا می‏دهد‪ .‬یعنی زایش یا‬ ‫تولد دوباره‏ی اروپا‪.‬‬ ‫به باور من رنسانس در واقع بازگشت باختر زمین به اصل‬ ‫خودش است‪ .‬یعنی به اصل اروپایی خودش زیرا سده‏های‬ ‫درازی می‏شد که اروپا از اصل خودش به دور مانده بود‬ ‫و یک نگرش و جهان‏بینی غیر اروپایی‪ ،‬یک نگرش‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫و جهان بینی سامی(مسیحیت) بر ذهن و زندگی انسان‬ ‫اروپایی چیره و مسلط شده بود و گستردگی و سنگینی‬ ‫این سلطه و چیرگی به اندازه‏ای بود که انسان باختر زمین‬ ‫غنای اندیشه و شکوه فرهنگی یونان و روم باستان را یک‬ ‫سره به‏ فراموشی سپرده بود و این غنای اندیشه و شکوه‬ ‫فرهنگی را گاه گاهی تنها با مقوله‏ی مبهم و نفرت انگیز‬ ‫دوره‏ی الهاد و خدا نشناسی تفسیر و تعبیر می‏کرد و بیاد‬ ‫می‏آورد‪.‬‬ ‫اصل رنسانس یا زایش دوباره‪ ،‬انسان باختر زمین را از‬ ‫چنبره‏ی جهان‏‏بینی سامی بیرون کشید و او را به جایگاه‬ ‫نخستین‏اش‪ ،‬به اصل اروپایی‏اش باز آورد و روزنه‏ها را به‬ ‫سوی گذشته‏های درخشان و تابناک در برابر چشم‏های‬ ‫او گشود‪ .‬بدین گونه انسان باختر زمین از این روزنه‏ها‬ ‫بزرگان اندیشه را از یونان باستان دید و آواز سخن‬ ‫‪ 48‬آفرینان روم کهن را شنید‪ .‬پس از این‪ ،‬تاریخ باختر‬ ‫زمین زنجیره‏ی رویدادهایی است که یکی با دیگری‬ ‫گره خورده است و هر یک از این رویدادها پله‏های‬ ‫نردبانی را می‏سازد که باختر زمین تا امروز از آن باال‬ ‫رفته است‪ .‬این رویداد‏ها را غالب ًا با نام‪‎‬هایی چون‪ :‬دوره‏ی‬ ‫اکتشافات دریایی و جغرافیایی‪ ،‬دوره‏‪‎‬ی یافته‏های علمی‪،‬‬ ‫دوره‏ی اصالحات مذهبی‪ ،‬عصر روشنگری یا خرد باوری‪،‬‬ ‫عصر انقالب‏های سیاسی و عصر انقالب‏های صنعتی یاد‬ ‫کرده‏اند‪.‬‬ ‫با در نظر داشت همین دوره‏ها می‏شود گفت که یک ویژ‬ ‫گی‏ای که تاریخ خاور زمین ما به ویژه تاریخ حوزه‏ی‬ ‫فرهنگی ما را از تاریخ باختر زمین متمایز و جدا می‏سازد‪،‬‬ ‫همین است که خاور زمین ما و حوزه‏ی فرهنگی ما هیچ‬ ‫یک از این دوره ها را تجربه نکرده است‪ .‬و اگر امروز‬ ‫ما می‏بینیم که برخی از دیدگاه‏ها‪ ،‬اندیشه‏ها و برخی از‬ ‫تجربه‏های آمده از باختر زمین و در کشور ما نهادینه‬


‫آزادی بیان و مسوولیت مدنی ‪ -‬مرز میان این دو چیست؟‬

‫نمی‏شوند‪ ،‬شاید با بررسی عمیق و گسترده‏ی این دوره ها‬ ‫مسأله تا اندازه‏ای فهمیده شود‪.‬‬ ‫به هر صورت موضوع بحث ما «آزادی بیان» از میان‬ ‫همین زنجیره‏ی رویدادهای باختر زمین‏که نام بردم‬ ‫بیرون آمده‏است‪ .‬بدین معنا که از میان این همه رویدادها‬ ‫چهره‏ی موجودی را می‏بینیم که نمایان گشته است‪ .‬این‬ ‫موجود ‪ individual‬نامیده شد‪ .‬این موجود‪ ،‬این فرد‬ ‫فریاد بر آورد که «من می‏خواهم آزادانه بی‏هیچ گونه‬ ‫مانعی بیندیشم» باز فریاد بر آورد که «من آزادانه بی‏هیچ‬ ‫مانعی آسمانی و زمینی اندیشه‏های خودم را بیان می‏کنم»‪.‬‬ ‫این فریادهای موجود عصیان‏گر و این فرد سر انجام‬ ‫برای بار نخست در یک سند رسمی و دولتی یعنی در‬ ‫ماده‏های دهم و یازدهم اعالمیه‏ی حقوق بشر و شهروند‬ ‫در سال ‪ 1789‬میالدی از سوی مجلس موسسان فرانسه‬ ‫تصویب شد و باز تاب یافت‪ .‬ماده‏ی دهم این اعالمیه ‪49‬‬ ‫می‏گوید‪ «:‬هیچ کس نباید از بابت عقاید خودش‪ ،‬حتا‬ ‫عقاید دینی مورد تعرض قرار گیرد‪ ».‬و در ماده‏ی دهم‬ ‫این اعالمیه می‏خوانیم آزادی آگاهی از افکار و عقاید از‬ ‫گرانبها ترین حقوق نوع بشر است‪ .‬بنابر این‪ ،‬هر یک از‬ ‫افراد بشر هر چه می‏خواهند آزادانه بگویند‪ ،‬بنویسند و‬ ‫به چاپ برسانند‪ ».‬این آغاز به رسمیت شناختن آزادی‬ ‫اندیشه و آزادی بیان در باختر زمین بود که امروز یکی‬ ‫از ستون‏پایه‏های مدرنیته شناخته می‏شود‪ .‬مقوله‏ی آزادی‬ ‫نخستین مقوله از مقوله‏های سه گانه‏ای بوده است که تا‬ ‫امروز نماد دولت فرانسه را می‏سازد‪ .‬یعنی شعار «آزادی‪،‬‬ ‫برابری و برادری» باز هم این مقوله در سال‪ 1890‬میالدی‬ ‫در تابلوی بسیار پر آوازه‏ی دلکروا به‏ نام آزادی مردم‬ ‫را راهنمایی می‏کند بازتاب یافت‪ .‬این نکته را هم باید‬ ‫یاد آور شد که ‪13‬سال پیش از این تاریخ در اعالمیه‏ی‬ ‫آزادی امریکا نیز از حقوق طبیعی انسان سخن رفته بود‪.‬‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫در این‏جا می‏خواهم بگویم که در این زمان انسان باختر‬ ‫زمین چنین دست آورد بزرگی داشت و به‏ چنین آگاهی‬ ‫و پیروزی دست یافت‪ .‬اما در کشور ما اوضاع چگونه‬ ‫بود؟‬ ‫در این زمان تیمور شاه درانی فرزند احمد شاه درانی‬ ‫پادشاهی می‏کرد و در کنار جنگ‏ها و لشکرکشی‏های‬ ‫پراکنده سرگرم خوش گذرانی ها و تولید پسران سی و‬ ‫چهارگانه‏‏اش بود که پس از مرگ او این سرزمین را‬ ‫به‏خاک و خون کشیدند و پارچه‪ ،‬پارچه کردند‪ .‬در سال‬ ‫‪ 1789‬میالدی تیمور شاه برای جنگ با مرادبیگ خان‬ ‫پادشاه بخارا به سوی بلخ لشکر کشید‪.‬‬ ‫محتوای اعالمیه‏ی حقوق بشر و شهروند در درون مرز‬ ‫های فرانسه محدود نماند و به سراسر باختر زمین پخش‬ ‫و منتشر گشت‪ .‬سر انجام پس از ‪ 159‬سال به اصلی‬ ‫‪ 50‬جهان‏گیر و جهان‏شمول مبدل شد و در ماده‏های ‪ 18‬و‬ ‫‪ 19‬اعالمیه‏ی جهانی حقوق بشر باز تاب یافت و تسجیل‬ ‫شد‪ .‬ماده‏ی هجدهم این سند جهانی می‏گوید‪« :‬هر کس‬ ‫حق دارد که از آزادی فکر‪ ،‬وجدان و مذهب بهره‏مند‬ ‫شود‪ ».‬و در ماده‏ی ‪ 19‬آن آمده است‪« :‬هرکس حق‬ ‫آزادی عقیده و بیان دارد و این حق شامل آن است که‬ ‫از داشتن عقاید خودش ترس و اضطرابی نداشته‏باشد‪.‬‬ ‫مقوله‏ی آزادی آدمیان از همان آغاز پیدایی با پرسشی‬ ‫همراه بود و پیام آوران آزادی انسان چون ژانژاک روسو‪،‬‬ ‫منتیسکیو‪ ،‬استوارت میل و دیگران این پرسش را به میان‬ ‫کشیده بودند که آیا این آزادی حد و مرزی دارد؟ و اگر‬ ‫حد و مرزی دارد؛ این حد و مرز در کجاست و چگونه‬ ‫می‏شود این حد و مرز را باز شناخت؟‬ ‫طراحان اصل آزادی به این پرسش پاسخی داده بودند؛‬ ‫آنان گفته بودند‪ «:‬آزادی فرد در هر زمینه‏ای که باشد تا‬ ‫جایی ادامه و دامنه می‏یابد که آزادی دیگران را مخدوش‬


‫آزادی بیان و مسوولیت مدنی ‪ -‬مرز میان این دو چیست؟‬

‫نساخته و آسیب نرساند‪.‬‬ ‫این پاسخ هر چند از دیدگاه نظری می‏تواند درست به‬ ‫شمار آید اما در عرصه‏های عملی با دشواری‏هایی روبه‏رو‬ ‫می‏گردد‪ .‬از همین رو هم طراحان و نظریه‏پردازان اصل‬ ‫آزادی و هم نویسندگان اعالمیه‏ی حقوق بشر و شهروند‬ ‫در فرانسه به این پرسش پاسخ عملی تری پیدا کردند‪.‬‬ ‫بدین معنا که حد و مرز آزادی را به‏دست قانون سپردند‪.‬‬ ‫چنان‏که منتسکیو نوشت‪ « :‬آزادی عبارت از انجام دادن‬ ‫چیزهایی است‏که قانون آن‏ها را منع نکرده است‪ » .‬و‬ ‫ماده‏های دهم و یازدهم اعالمیه‏ی حقوق بشر و شهروند‬ ‫نیز تعیین حد و مرز آزادی عقیده و آزادی بیان را به‬ ‫قانون حوالت می‏دهند‪ .‬از همین‏جا است که در بسیاری‬ ‫از کشورهای باختر زمین در برابر آزادی‏های آدمیان‬ ‫محدودیت‏های قانونی به میان آمده است‪ .‬به گونه‏ی مثال‬ ‫در آلمان تبلیغات از گونه‏ی تبلیغات نازی‏‏ها را قانون ‪51‬‬ ‫ممنوع ساخته است‪ ،‬در فرانسه اهانت به پیروان ادیان‬ ‫مجاز نیست‪ .‬این محدودیت‏ها غالب ًا در عمل نادیده گرفته‬ ‫می‏شود‪ .‬چنان‏که ما ناظر به ظهور نازی‏های جدید در‬ ‫آلمان هستیم‪ .‬و نیز چند سال پیش بریژید باردو‪ ،‬ستاره‏ی‬ ‫سینمای فرانسه مسلمانان آن کشور را موش‏های صحرایی‬ ‫نامید و اعتراض مسلمانان را برانگیخت ولی هیچ‏جایی‬ ‫را نگرفت‪ .‬من پیش از این از دوره‏هایی سخن گفتم‏که‬ ‫باختر زمین پس از سده‏های میانه‪ ،‬این دوره ها را سپری‬ ‫کرده است و هر یکی از این‏ها اثرهای ژرفی در جوامع‬ ‫باختر زمین برجا گذاشته است‪ .‬به گونه‏ی مثال عصر‬ ‫اصالحات مذهبی نقش کلیسا را در جامعه محدود ساخت‬ ‫و جایگاه مذهب را در جامعه مشخص نمود‪ .‬عصر خرد‬ ‫باوری انسان باختر زمین را با اصل تساهل و مدارا آشنا‬ ‫ساخت و به او آموخت‏که قانون خواستگاه و بنیاد عقالنی‬ ‫دارد و احترام به قانون ثبات و آرامش را در جامعه به بار‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫می‏آورد‪ .‬و این را هم گفتم که حوزه‏ی ما این دوره‏ها‬ ‫را تجربه نکرده است‪ .‬از همین رو برخی از دیدگاه‏ها‪،‬‬ ‫اندیشه‏ها و تجربه‏های آمده از باختر زمین در این‏جا به‬ ‫آسانی نهادینه نمی‏شوند و نیز با دشواری‏هایی روبه‏رو‬ ‫می‏گردند‪ .‬به گونه‏ی مثال ما چند سال پیش قضیه‏ی میر‬ ‫حسین مهدوی را داشتیم و همین اکنون پرونده‏ی پرویز‬ ‫کام بخش در دادگاه در جریان است‪ .‬در هر دو رویداد‪،‬‬ ‫دیدگاه‏ها و انگیزه‏های مذهبی دخیل و اثر گذار بودند‪.‬‬ ‫به همین گونه چندی پیش گواه قضیه‏ی لطیف پدرام‬ ‫بودیم که گویا به امان اهلل اهانت کرده بود‪ .‬این رویداد‬ ‫هم خشم گروهی را برانگیخت‪ ،‬تا جایی‏که برای کشتن‬ ‫لطیف پدرام جایزه تعیین کردند‪ .‬این رویدادها روشن‬ ‫می‏سازند که در کشور ما آزادی‏های فرد اگر چه از‬ ‫دیدگاه قانون به رسمیت شناخته شده باشند‪ ،‬در عمل با‬ ‫‪ 52‬چالش‏های گوناگون فرهنگی‪ ،‬سیاسی و اجتماعی روبه‏رو‬ ‫خواهند بود و وجود این گونه چالش‏های جدی فرد را‬ ‫در این کشورها نا گزیر می‪‎‬سازد تا مصلحت‏ها را در‬ ‫نظر گیرد و به خود سانسوری تن در دهد‪ .‬اما مقوله‏ی‬ ‫مسوولیت‏های مدنی یک مقوله‏ی اخالقی است‪ .‬اگر یکی‬ ‫از این مسوولیت‏ها در قانون تسجیل شود از چارچوب‬ ‫مسوولیت‏های مدنی بیرون می‏گردد و رنگ و نواخت‬ ‫مکلفیت قانونی را می‏گیرد‪ .‬امروز تا جایی‏که من اطالع‬ ‫دارم پدیده‏ی مسئولیت‏های مدنی چندان محسوس و‬ ‫ملموس نیست‪ .‬تموج و حرکت‏های فرد را در آن جوامع‬ ‫قانون تعیین و مرز بندی می‏کند‪ .‬در بسیاری از موارد‬ ‫مسوولیت‏های مدنی در چارچوب قوانین جا داده شده‬ ‫و تبلور یافته است‪ .‬این در نهایت از آن رو است که‬ ‫هر چیزی‏که در قانون تسجیل می‏شود‪ ،‬سرشت مشخص‬ ‫پیدا می‏کند و برای خودش تعریف می‏یابد و از حالت‬ ‫انتظاری بیرون می‏شود‪ .‬در پایان بدین نکته باید اشارت‬


‫آزادی بیان و مسوولیت مدنی ‪ -‬مرز میان این دو چیست؟‬

‫کنم که پدیده‏ها و مقوله‏های آزادی اندیشه و آزادی بیان‬ ‫همانند بسیاری از پدیده‏ها و مقوله‏های دیگر از سوی‬ ‫اندیشه‏گران پسامدرن از دیدگاه انتقادی به‏بررسی گرفته‬ ‫شده‏اند‪ .‬این اندیشه‏گران از اوضاع باختر زمین نتایج و‬ ‫تفسیر‏های دگرگون به دست داده اند‪.‬‬

‫آقای قسیم اخگر‪:‬‬

‫من از حضار گرامی یک خواهش دارم و آن این‏که‬ ‫سخنرانی استاد زریاب را به عنوان متن بپذیرند و آنچه‬ ‫را که من خواهم گفت به‏عنوان حاشیه‪ .‬چون واقع ًا در‬ ‫این عرصه برای من حرفی باقی نمانده تا خدمت تان‬ ‫بیان کنم‪.‬‬ ‫آزادی اساسی ترین حق انسان است‪ .‬حقی‏که بسا از‬ ‫حقوق دیگر انسان دقیق ًا مربوط به آن می‏شود و موکول‬ ‫به تحقق یا داشتن حق آزادی‪ .‬وقتی در این عرصه از ‪53‬‬ ‫حقوق حرف می‏زنیم؛ مثل حقوق اخالقی مثل حق پدر‬ ‫بر فرزند یا زن به شوهر یا استاد به شاگرد نیست‪ ،‬بلکه‬ ‫خیلی وسیع‏تر و عمیق تر است‪ .‬حق در این عرصه به‬ ‫عنوان یک ضرورت وجودی است‪ .‬مثل طول‪ ،‬عرض و‬ ‫ضخامت بر یک شی‪ .‬هرگاه شما بتوانید قادر شوید طول‬ ‫را از یک شی حذف کنید؛ در واقع خود شی را از بین‬ ‫برده‏اید‪ .‬ضرورت ذاتی به‏این معنا است که هر گاه آزادی‬ ‫از انسان گرفته شود و انسان نتواند از این حق بهره‏مند‬ ‫باشد‪ ،‬در واقع نمی‏شود آ ‏ن را به مثابه‏ی یک انسان تعریف‬ ‫کنیم‪ .‬اص ً‬ ‫ال دیگر انسان نیست‪ .‬البته می‏تواند آدم باشد و‬ ‫گرسنه‏هم باشد‪ ،‬آدم باشد ولی مریض هم باشد‪ .‬اما آدمی‬ ‫که آزاد نیست‪ ،‬اصو ًال انسان نیست‪ .‬بنابراین‪ ،‬سلب حق‬ ‫آزادی سلب انسانیت است مثل حق حیات‪ .‬زمانی‏که حق‬ ‫حیات را از کسی بگیرید‪ ،‬دیگر آن انسان در واقع وجود‬ ‫ندارد‪.‬‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫فهم من این است که اساس ًا آزادی بیان را هم بدون آزادی‬ ‫فکر و آزادی اندیشه نمی‏شود فهمید‪ .‬البته در قانون‬ ‫اساسی و سایر قوانین هم آمده‏که وقتی از حق آزادی‬ ‫بیان حرف زده شده‪ ،‬بیان اندیشه است‪ ،‬بیان فکر است‬ ‫و همان‏طوری که آقای زریاب اشاره کردند؛ بدبختانه و‬ ‫متأسفانه در کشور ما فکر کردن به عنوان یک حق نه‬ ‫توسط حکومت‏ها و دولت‏ها به رسمیت شناخته شده و نه‬ ‫توسط اصناف و گروه‏های حاکم از مال تا غیر مال‪.‬‬ ‫شما فقط و فقط حق روایت فکر را دارید و نه فکر کردن‬ ‫را‪ .‬در این کشور اندیشیدن‪ ،‬فکر کردن و فهمیدن از‬ ‫دیر باز جرم بوده‪ .‬مرحوم غبار از قول قوماندان معروف‬ ‫دوره‏ی هاشم خان یعنی خواجه نعیم نقل می‏کند که ایشان‬ ‫گفتند‪« :‬نزدیکی‏های ایام عید بود و من لیستی را ترتیب‬ ‫دادم که باید نزد هاشم‏خان می‏بردم که امضا می‏کرد و‬ ‫‪ 54‬به اساس آن تعدادی از زندانیان باید آزاد می‏شدند‪ .‬من‬ ‫خودم حضور داشتم که هاشم‏خان دور نام شخصی که از‬ ‫هوفیان بود با قلم سرخ خط کشید‪ .‬من برایش گفتم‏که‬ ‫این یک شخص خوب‪ ،‬محترم و متنفذ است و در ضمن‬ ‫گنهکار هم نیست و باید آزاد شود‪ .‬هاشم‏خان برایم گفت‬ ‫نه! این آدم بسیار زیاد می‏فهمد و چون می‏فهمد باید در‬ ‫زندان باشد‪».‬‬ ‫اساس ًا آنچه که به این حوزه مربوط می‏شود‪ ،‬بدون گفتگو‬ ‫جرم بوده و نمونه‏ی آن‏را هم همه دیده‏اند و تازه ترین‬ ‫مورد آن قضیه‏ی آقای پرویز کام‏بخش است‪ .‬به هر حال‬ ‫بد‏بختانه وضعیت در افغانستان همین گونه بوده و هست‪.‬‬ ‫بعد دیگر قضیه این است که کشور ما یک جامعه‏ی‬ ‫قبیله‏ای است‪ .‬همان‏طوری که دقیق آقای زریاب اشاره‬ ‫کردند؛ زمانی می‏شود از حق آزادی بیان و سایر حقوق‬ ‫بشری صحبت کرد که پدیده‏ای به نام فرد شکل گرفته و‬ ‫وجود داشته باشد‪ .‬در افغانستان به خاطر دیر پایی مناسبات‬


‫آزادی بیان و مسوولیت مدنی ‪ -‬مرز میان این دو چیست؟‬

‫قبایلی متأسفانه فرد هنوز شکل نگرفته و وجود ندارد‪.‬‬ ‫این حرف‏های جدیدی که است هم من می‏دانم و هم شما‪.‬‬ ‫این منبعث از ضرورت‏های داخلی مردم و جامعه‏ی ما‬ ‫نبوده و در عقب آن جنبش وجود نداشته‪ ،‬بلکه نیاز دولت‬ ‫افغانستان بوده‏که در این محدوده‏ی مناسبات جهانی از‬ ‫حق زن و از آزادی حرف بزند و از قانون در حالی‏که‬ ‫عم ً‬ ‫ال زمام امور بیشتر به دست فتوا است و قانون اهمیت‬ ‫ندارد‪ .‬اگر از آزادی‏بیان هم حرف زده می‏شود‪ ،‬آزادی‬ ‫بیان در فهم و تعبیر دولت کنونی ما همانا آزادی‏بیان‬ ‫دیگ بخاری است که جناب آقای خرم آن را تصویر‬ ‫کرده اند‪ .‬آقای خرم گفتند که جامعه مثل دیگ بخار‬ ‫است‪ .‬اگر برای دیگ بخار منفذی وجود نداشته باشد‪،‬‬ ‫منفجر می‏شود و زمانی‏که منفجر شد ممکن است وزارت‬ ‫اطالعات و فرهنگ را هم تخریب کند‪.‬‬ ‫از‬ ‫جدا‬ ‫انسان‬ ‫اساسی‬ ‫به هر حال آزادی بیان یکی از حقوق‬ ‫‪55‬‬ ‫ضرورت‏های مصلحتی است‪ .‬در واقع انسانی‏که اندیشیده‬ ‫و فکر تولید کرده و می‏تواند فکر خود را بیان کند؛ باالتر‬ ‫از این در واقع با بیان فکر خود را می‏آفریند‪ ،‬خلق می‏کند‬ ‫و می‏سازد‪ .‬انسان با اثری که به وجود می‏آورد تولید‬ ‫می‏کند و در ضمن خود را نیز تولید می‏کند‪ .‬فردوسی با‬ ‫شاهنامه‏ی خود فردوسی می‏شود‪ ،‬اعظم رهنورد زریاب هم‬ ‫با گلنار و آیینه و سایر آثار خودش زریاب می‏شود‪ .‬اگر‬ ‫تمام آثار آقای زریاب را بگیرید؛ در واقع ایشان را از‬ ‫خودشان محروم کرده‏اید‪ .‬یعنی هر کتاب و هر نوشته‏ی‬ ‫ایشان پاره‏ای از هستی و وجود شان است و ضدیت با‬ ‫آزادی‏بیان در واقع ضدیت با بزرگترین استعداد و ظرفیت‬ ‫انسانی است‪ .‬حافظی‏ را که هیچ کس نشناسد‪ ،‬رهنوردی را‬ ‫هیچ کس نشناسد و نفهمد با من بی‏سواد مساوی است و‬ ‫هیچ تفاوتی هم ندارد‪ .‬در واقع انسان با بیان خودش متولد‬ ‫شده و خود را خلق می‏کند‪ .‬پس ضدیت با آزادی‏بیان در‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫واقع ضدیت با یکی از برجسته‏ترین خصوصیات انسانی‬ ‫است‪ .‬انسانی‏که خودش را می‏آورد‪ .‬البته ما متولد شده‏ایم‬ ‫ولی تولد ما یک تولد فزیکی و بیولوژیکی است‪.‬‬ ‫طوری‏که در روشن‏گری تعریف می‏شود انسان آزاد انسانی‬ ‫است که خود سازنده‏ی خودش است‪ .‬بی‏خود نیست که‬ ‫کانت می‏گوید‪« :‬جرأت فکر کردن داشته باش» جرأت‬ ‫اندیشیدن داشته باش و کامو می‏گوید من اعتراض می‏کنم‬ ‫پس هستم‪ ،‬من انتقاد می‏کنم پس هستم‪ .‬البته در جامعه‏ی‬ ‫ما که بنا‏ به دالیلی که قب ً‬ ‫ال گفتیم همه چیز مصلحتی‬ ‫است‪ .‬دموکراسی‏ای که برادر عزیز ما به آن دموکراسی‬ ‫انتحاری لقب دادند‪ ،‬این هم مصلحتی است‪ .‬آن‏هایی که‬ ‫دیروز طالب می‏فرستادند امروز آمدند و گفتند نوبت‬ ‫دموکراسی است‪ .‬کسانی که اصو ًال باور و اعتقاد به‬ ‫دموکراسی نداشتند بانی دموکراسی شدند‪ .‬بنابراین‪ ،‬در‬ ‫‪ 56‬واقع دفاع از آزادی بیان دفاع از هستی و هویت انسان‬ ‫است‪ .‬ما تولد بیولوژیک و وجود بیولوژیک داشتیم ولی‬ ‫آن‏طوری که اگزستانسیالیسم می‏گوید و آن گونه که‬ ‫سارتر مشخص ًا می‏گوید هویت ما چیز بیولوژیک نیست‪،‬‬ ‫بلکه باید خود ما آن را بسازیم‪ .‬سارتر معتقد است که‬ ‫وجود و هستی انسان را یا طبیعت و یا هم خدا آفریده اما‬ ‫ماهیت آن را خود انسان می‏تواند شکل بدهد و شکل‏دهی‬ ‫ماهیت آن هم صرف ًا با آزاد بودن آن میسر است و در‬ ‫بستر آزادی است که می‏تواند خود را شکل بدهد و خود‬ ‫را تعریف کند‪.‬‬ ‫در رابطه به مسوولیت مدنی حرف تازه‏ای ندارم چون همه‬ ‫را آقای زریاب گفتند‪ .‬فقط چیزی را که من می‏توانم‬ ‫بگویم این است که مسوولیت‏ مدنی فرض محض مسأله‏ای‬ ‫است که تعهداتی را که من داوطلبانه‪ ،‬آگاهانه‪ ،‬بدون جبر‬ ‫و بدون اکراه در سدد تحقق آن هستم؛ همین مسوولیت‬ ‫مدنی من است‪ .‬نکته این است همان‏طوری که توماس‏‬


‫آزادی بیان و مسوولیت مدنی ‪ -‬مرز میان این دو چیست؟‬

‫هابز می‏گفت برای این که من باشم و برای این‏که من‬ ‫زندگی کنم و این حق را داشته باشم و از حقوق انسانی‬ ‫خود بهره‏مند باشم‪ ،‬قسمتی از خواست و اراده‏ی خود را‬ ‫به چیزی به نام دولت داده‏ام تا اراده‏ی ما فرصتی برای‬ ‫تحقق داشته باشد‪ .‬ما در جامعه‏ای زندگی می‏کنیم که‬ ‫بهره‏مندی ما از حقوق انسانی‏ما موکول به این است که‬ ‫قسمتی از این حقوق را باید محدود بسازیم‪ .‬یعنی ما در‬ ‫مغاره‏ی کوه و در قله‏ی کوه نیستیم که به کلی آزاد‬ ‫باشیم‪ .‬اما بحث اساسی این است که چه مسایلی آزادی را‬ ‫محدود می‏سازد؟‬ ‫من اعتقاد و باور دارم که در اصل آزادی را جز خود‬ ‫آزادی هیچ چیزی نمی‏تواند مقید بسازد‪ .‬اگر حدودی‬ ‫وضع شده‪ ،‬اگر شرایطی وضع شده‪ ،‬دقیق ًا به خاطر‬ ‫بهره‏مندی بهتر و کامل و درست ما از آزادی است‪.‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬هیچ عامل بیرونی دیگری حق ندارد و نمی‏تواند ‪57‬‬ ‫آزادی را محدود بسازد‪ ،‬بلکه بر اساس خود معیار قرار‬ ‫دادن خود اصل حق آزادی همان‏طوری‏که اشاره شد باید‬ ‫بیان قانونی بیابد‪ .‬البته قانون مسأله‏ای است که درجامعه‏ی‬ ‫ما متأسفانه سابقه‏ی فقط و فقط مکتوب دارد و فع ً‬ ‫ال هم‬ ‫مکتوب است اما هیچ حرمتی ندارد‪ .‬ولی برای ما که‬ ‫حیات ما و هستی ما در بقای ما است‪ ،‬دقیق ًا موکول به‬ ‫دفاع از این حق نباید باشد‪ .‬طوری‏که آقای نگاه گفتند‬ ‫چیزی‏ به‏نام دموکراسی‪ ،‬حقوق بشر و بسیاری چیزها‬ ‫برای ما آمده بر مبنای مصلحت‏های جوامع دیگر آمده‪.‬‬ ‫متأسفانه از دیر باز به دلیل حاکمیت اقشار‪ ،‬اشراف و‬ ‫خانواده‏هایی‏که در افغانستان حکومت داشتند؛ تاریخ ما با‬ ‫رکود و سکون مواجه است‪.‬‬ ‫به هر حال اگر چیزی به‏نام دموکراسی آمده‪ ،‬قانون آمده‪،‬‬ ‫آزادی آمده‪ .‬مث ً‬ ‫ال انتخابات و نظایر آن؛ بر مبنای مصالحی‬ ‫است که کشورهای متروپول داشتند و دارند‪ .‬اما مشکل‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫اساسی این است که دستگاه دولتی ما به این مسأله هیچ‬ ‫باور و اعتقاد ندارد‪ .‬ولی باید با استفاده از همین زمینه‏ها‬ ‫و امکانات در جهت تحقق دموکراسی و حقوق انسانی‬ ‫راستین مبارزه کرد‪ .‬نه آزادی و نه هیچ ارزش انسانی‬ ‫دیگری مفت داده نمی‏شود‪ .‬این حرف سید جمال را‬ ‫باید بسیار جدی گرفت که « آزادی دادنی نیست‪ ،‬بلکه‬ ‫گرفتنی است‪ » .‬آزادی محصول خواست‪ ،‬اراده‪ ،‬نیت‬ ‫و مبارزه‏ی انسان است‪ .‬آنچه‏که به نام آزادی برای ما‬ ‫داده شود‪ ،‬هرچه که باشد آزادی نیست‪ .‬آزادی مثل بلوغ‬ ‫است‪ .‬بلوغ را هیچ کس و هیچ قدرتی به یک شخص‬ ‫هدیه کرده نمی‏تواند‪ .‬همان‏طوری‏که عقل را نمی‏توان به‬ ‫کسی داد‪ .‬البته علم را می‏شود‪ .‬داکتر می شود ساخت‪،‬‬ ‫می‏شود به کسی درس داد آموختاند و دکتورا داد‪ .‬ولی‬ ‫بسیاری از علما هستند که بی‏عقل اند‪ .‬چون عقل مسأله‏ی‬ ‫‪ 58‬دیگری است‪ .‬عقل را نمی‏شود داد‪ ،‬بلوغ را نمی‏شود داد و‬ ‫خیلی از خصایل انسانی دیگر را‪ ،‬بلکه باید آن را به وجود‬ ‫آورد‪ .‬این حرف مزخرفی است که می‏گویند ملت سازی‪.‬‬ ‫مث ً‬ ‫ال امریکا‪ ،‬انگلیس‪ ،‬فرانسه و‪ ...‬می‏آیند و ما را ملت‬ ‫می‏سازند‪ .‬تا زمانی‏که ما این نیت را نداشته باشیم‪ ،‬عزم و‬ ‫اراده‏ی ما در این راستا نباشد‪ ،‬به قول استاد سیاف «پدر‬ ‫کس هم نمی‏تواند ما را ملت بسازد‪ ».‬به جرأت می‏گویم‬ ‫که ملت سازی و دولت‏سازی مقوله‏های فاشیستی‏ای است‬ ‫مثل مجسمه سازی‪ ،‬وقتی شما می‏روید از کوه سنگ‬ ‫می‏گیرید‪ ،‬از سنگ نمی‏پرسید که به چه شکلی آن را‬ ‫در بیاورید‪ .‬حاال این‏ها آمده‏اند و می‏خواهند ما را ملت‬ ‫بسازند‪ .‬یعنی ما اشیای بی‏جانی هستیم و این‏ها می‏خواهند‬ ‫ما را بسازند‪ .‬قسمی که عبدالرحمن خان می‏خواست از‬ ‫ما ملت بسازد‪ .‬کشت‪ ،‬زد‪ ،‬زندانی کرد و نظایر آن اما‬ ‫بدبختانه با وجود ادعای مکرر زمام‏داران طی سالیان‬ ‫متمادی‪ ،‬ما ملت نشدیم و هنوز نیستیم‪ .‬این یک حرف‬


‫آزادی بیان و مسوولیت مدنی ‪ -‬مرز میان این دو چیست؟‬

‫اشتباه است که بگوییم ملت افغان‪ .‬چنین چیزی واقع ًا‬ ‫وجود ندارد‪ .‬یک جامعه‏ی متفرق و از هم گسسته هستیم‬ ‫و علت عمده‏ی آن تالش‏های کاذب امرا و زمام‏دارانی‬ ‫چون عبدالرحمن خان‪ ،‬نادر خان‪ ،‬ظاهر خان‪ ،‬سردار داود‬ ‫خان و‪ ...‬بوده که آقای کرزی در این روزها مصروف‬ ‫کشف مقبره‏ی ایشان است تا مرده‏ی ایشان را مجددا ً دفن‬ ‫کند‪ .‬بدا به‏حال کسانی که یک بار هم دفن نشده‏اند‪ .‬شما‬ ‫ببینید در شمالی قتلگاه‏‏های دسته جمعی کشف شد‪ ،‬در‬ ‫بدخشان هم کشف شد و در هرات و بعضی از والیات‬ ‫ف شد ولی از این میان فقط باید سردار بود تا‬ ‫دیگر کش ‏‬ ‫مرده‏ی شان دفن مجدد شود‪ .‬آدم های بی‏سری مثل من‬ ‫که حتم ًا بی‪‎‬‏پای هم هستند الیق این کار نیستند‪ .‬باید‬ ‫سردار بود تا باز هم مستحق شوید که پس از آن جنازه‏ات‬ ‫را با تقدیر‪ ،‬تحسین و اکرام ببرند و دفن کنند‪.‬‬ ‫ما‬ ‫‏که‬ ‫ه‬ ‫بود‬ ‫به هر حال نتیجه‏ی تالش‏های کاذب همین‬ ‫‪59‬‬ ‫تا هنوز واقع ًا ملت نیستیم‪ .‬ما می‏بینیم که طرز العمل‏ها‬ ‫و موضع‏گیری‏ها همه بر مبنای مناسبات و منافع قبیله و‬ ‫قبایل مشخص معین تنظیم شده و در راستای آن حرکت‬ ‫می‏شود‪ .‬بنابراین‪ ،‬تحقق آزادی‪ ،‬حقوق بشر‪ ،‬دموکراسی‬ ‫و قانونیت بسته به همت‪ ،‬خواست‪ ،‬اراده‪ ،‬عظم و نیت شما‬ ‫است و نه هیچ دولت دیگری‪ .‬برای‏ این‏که دولت ها به‬ ‫عنوان مظهر قدرت ماهیت ًا محافظه کار اند‪ .‬اما آنچه که‬ ‫می‏تواند برای یک دولت جهت داده و آن را وادار کند‬ ‫اراده‪ ،‬خواست و نیت مردم است و بدبختانه این چیزی‬ ‫است که مسکوت مانده است‪ .‬مردم ما در قبال خیلی از‬ ‫مسایل اصو ًال حساسیت خود را از دست داده‏اند‪ .‬خالصه‬ ‫این‏که همه چیز موکول به عزم و نیت شما و آزادی بیان‬ ‫است‪ .‬چون تأمین آزادی بیان به ما این حق را می‏دهد تا‬ ‫زبان به اعتراض بگشاییم و آن را تحقق ببخشیم‪ .‬وگرنه‬ ‫هیچ کسی در صدد تحقق آن نخواهد بود‪.‬‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫بخش پرسش و پاسخ‬ ‫حامد حبیب‪:‬‬

‫من دو پرسش دارم‪ ،‬پرسش اول من این است که وقتی‏که‬ ‫آقای اخگر از عدالت انتقالی صحبت کردند و به فرض‬ ‫ما می‏شنویم که بعضی از رهبران جهادی باید محاکمه‬ ‫شوند‪ .‬آیا به‏نظر شما رژیم آقای کرزی را در قتل‏عام‬ ‫مردم جوزجان‪ ،‬بغالن و‪ ...‬نمی توان مورد ماخذه قرار‬ ‫داد؟‬ ‫سوال دیگر این که آیا آزادی بیان در موقعی سلب می‬ ‫شود که ما بگویم دانشگاه؟‬

‫شایان‪ ،‬یکی از شهروندان کابل‪:‬‬

‫من امروز انتظار داشتم که چیزهای خوبی را بیاموزم ولی‬ ‫‪ 60‬متاسفانه با یک سلسله تناقض‏هایی روبرو شدم‪ .‬بزرگان به‬ ‫پرونده‏ی پرویز کام‏بخش اشاره کردند‪ ،‬من فکر می‏کنم‬ ‫اگر ما این را قبول کنیم که کاری را که پرویز کام‏بخش‬ ‫انجام داده آزادی‏بیان است چه به درد جامعه و به درد‬ ‫خودش می‏خورد که ما از او دفاع کنیم؟ کام‏بخش فقط‬ ‫یک عمل کرده اما نیاندیشیده‪ .‬من بیشتر صحبت‏های‬ ‫استاد اخگر را بدگویی یافتم تا آزادی بیان‪ .‬اگر قرار باشد‬ ‫ما یک شخص و یک زمینه را به باد انتقاد بگیریم و فکر‬ ‫کنیم که این یک حق قانونی ما است‪ ،‬پس غیبت بهترین‬ ‫نمونه و نشانه‏ی آزادی بیان است‪ .‬ما یکی آزادی بیان‬ ‫داریم و یکی بیان آزاد‪ .‬آزادی‏بیان یک مقوله‏ی حقوقی‬ ‫است که الزمه‏ی زندگی انسان است و بیان آزاد این‏که ما‬ ‫هر چه که دل مان خواست بگوییم و این را هیچ دادگاهی‬ ‫پرسان نکند‪ .‬زیرا آزادی‏بیان نقض می‏شود‪ .‬مسأله‏ی دیگر‬ ‫این‪‎‬که ما در این کشور مشکالتی داریم که باید زیاد کار‬ ‫کنیم‪ .‬وقتی‏که جوانان می‏روند لوحه‏ای را که روی آن‬


‫آزادی بیان و مسوولیت مدنی ‪ -‬مرز میان این دو چیست؟‬

‫اسم دانشگاه نوشته شده‪ ،‬بلند می‏کنند‪ .‬این در سرنوشت‬ ‫کشور چه تاثیری دارد؟‬

‫عبد المصور ظهور دانشجوی دانشگاه آموزش و‬ ‫پرورش‪:‬‬

‫پرسان من متوجه آقای اخگر است‪.‬‬ ‫امروز در کشور ما اگر به نقش تلویزیون‏ها و نشریه‏ها‬ ‫نگاهی داشته باشیم که به حق‪ ،‬مصداق آزادی‏بیان است‪.‬‬ ‫شمار کثیری از بیان‏ها برای توجیه کردن و روپوش‬ ‫کردن کارهای ناشایسته‏ی شان استفاده می‏کنند‪ .‬مثل‬ ‫کشمکش‏هایی که در بعضی نشریه‏ها (تلویزیون تمدن‬ ‫و امروز) کشور وجود دارد‪ .‬پرسش من این است که آیا‬ ‫چنین کشمکش‏ها مسبوق آزادی‏بیان و مسوولیت مدنی‬ ‫است؟‬

‫مجیب اهلل عشرتی دانشجوی دانشگاه کابل‪:‬‬

‫من یک پرسش از استاد زریاب دارم‪.‬‬ ‫در کشور ما همیشه دو جریان س ‏د راه جریان روشن‏فکری‬ ‫بوده یکی دولت های توتالیتر و دیگر علما و متنفذین‪.‬‬ ‫مث ً‬ ‫ال جریان روشن‏فکری محمود طرزی در زمان حبیب‬ ‫اهلل خان‪ ،‬سوال من این است که چه راه بیرون رفتی‬ ‫وجود دارد که روشن‏فکران بتوانند از این مشکالت از‬ ‫این معضله خالص شوند؟‬

‫محمد محسنی دانشجوی دانشگاه کابل‪:‬‬

‫با توجه به سخنان استاد زریاب که آزادی بیان‏را یک‬ ‫پدیده‏ی غربی و وارداتی مطرح کردند‪ .‬پرسش من این‬ ‫است که پیش زمینه‏های آزادی بیان را که خودمان‬ ‫بیافرینیم چیست؟‬

‫‪61‬‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫استاد رهنورد زریاب‪:‬‬

‫من فکر می‏کنم که هیچ گفتگویی بدون اندیشیدن‬ ‫نمی‏تواند ثمر بخش باشد‪ .‬مرحله‏ی آغازین گفتگوها‬ ‫اندیشیدن‏ها است‪ .‬بدون اندیشه امکان گفتگوی سودمند‬ ‫و ثمر بخش وجود ندارد‪ .‬وقتی که شما اندیشه‏ای نداشته‬ ‫باشید؛ با چه دست آوردی به گفتگو وارد می‏شوید‪ .‬وقتی‬ ‫طرف شما اندیشه‏ای نداشته باشد؛ با چه دست آوردی‬ ‫با شما روبرو می‏شود؟‪ .‬من فکر می‏کنم بدون اندیشه‬ ‫امکان گفتگو وجود ندارد‪ .‬اگر گفتگویی صورت گیرد‬ ‫گفتگوی کام ً‬ ‫ال ناقص و غیر سودمند خواهد بود‪ .‬مرحله‏ی‬ ‫آغازین‪ ،‬مرحله‏ی اندیشه است‪ .‬همان سان که دکارت با‬ ‫تمام مسایل به دیده‏ی شک نگریست‪ ،‬به این نتیجه رسید‬ ‫که «چون می‏اندیشم پس هستم‪ ».‬یعنی هستی آدمی را‬ ‫محصول اندیشه دانست‪ .‬هدف من از طرح مسأله‏ی آقای‬ ‫‪ 62‬لطیف پدرام این نبود که او چه گفته‪ .‬منظور من جایزه‬ ‫گذاشتن برای قتل لطیف پدرام بود‪ .‬این خود یک عمل‬ ‫کام ً‬ ‫ال غیر قانونی و غیر بشری است‪ .‬اما دولت افغانستان‬ ‫در برابر این حرکت کسانی‏که برای قتل پدرام جایزه‬ ‫گذاشتند‪ ،‬هیچ واکنشی نشان نداد‪ .‬در مورد بلند کردن‬ ‫لوحه‏ی دانشگاه کابل من به این عقیده هستم که این یک‬ ‫موضوع کوچک و فرعی نبوده‪ ،‬بلکه یک حرکت نمادین‬ ‫و سمبولیک بود برای درهم کوبیدن استبداد و ستم قومی‬ ‫در افغانستان‪ .‬اگر شما تاریخ معاصر افغانستان را به دقت‬ ‫بررسی کنید؛ می‏بینید که این تاریخ‪ ،‬تاریخی سرشار از‬ ‫ستم در حق اقوام ویژه‏ی افغانستان است‪ .‬به گونه‏ی مثال‬ ‫شما می‏فهمید که از سال ‪1308‬تا دهه‏ی ‪ 60‬هیچ کسی در‬ ‫افغانستان حق نداشت نام فیض محمد کاتب را به زبان‬ ‫بیاورد‪ .‬هیچ کس حق نداشت از کتاب برجسته‏ی کاتب‬ ‫یادی کند‪ .‬در نتیجه تاریخ گران بهای کاتب برای بیشتر‬ ‫از ‪ 30‬سال به فراموشی سپرده شد‪ .‬تنها در دهه‏ی ‪60‬‬


‫آزادی بیان و مسوولیت مدنی ‪ -‬مرز میان این دو چیست؟‬

‫است که نام کاتب یاد می‏شود‪ .‬همچنان بیهقی و‪ ...‬همه‏ی‬ ‫این‏ها داللت بر نوعی ستم قومی در این سر زمین دارد‪.‬‬ ‫اگر جوانان دانشگاه کابل لوحه‏ی دانشگاه را به سه زبان‬ ‫بر دروازه‏ی دانشگاه کابل می‏آویزند این مخالفتی است‬ ‫برای تغییر نام‏های جغرافیایی در افغانستان‪ .‬در این کشور‬ ‫جغرافیا‪ ،‬تاریخ و زبان‏ها را تغییر دادند‪ .‬آیا ما هنوز هم‬ ‫آرام بنشینیم و یک حرکت نمادین را هم بگویم فرعی‬ ‫است؟ آیا این را نادیده بگیریم به خاطری که طالبان به‬ ‫دروازه های کابل رسیده اند؟‬

‫استاد قسیم اخگر‪:‬‬

‫همان‏طور که همه می‏دانند منظور از عدالت انتقالی این‬ ‫است که اگر زمانی جرمی یا جنایتی رخ داده و بنا به‬ ‫دالیل گوناگون بررسی نشده حاال که زمان مساعد است‬ ‫دوباره این مسأله اجرا می‏شود‪ .‬حاال جنایت‏کاران جنگی ‪63‬‬ ‫و ضد بشری باید مورد محاکمه قرار گیرند‪ .‬در خود‬ ‫این طرح هیچ استثنایی وجود ندارد که کی باید باشد‬ ‫یا نباشد؟ قضیه این است که تمام کسانی‏که در جریان‬ ‫جنگ‏ها مرتکب جنایات جنگی یا جنایات ضد بشری‬ ‫شده‏اند در حضور مردم باید پاسخ‏گو باشند تا به جزای‬ ‫اعمال شان برسند‪ .‬مسأله‏ی کام بخش را من در پهلوی‬ ‫اسد اهلل سروری جنایت کار قصاب مردم کابل مطرح‬ ‫کردم‪ .‬آقای کام‏بخش کاری که کرده جسته گریخته‬ ‫این است که اوراقی را از یک سایت انترنتی گرفته و‬ ‫به کسانی نشان داده او ًال ده‏ها تارنمای انترنیتی و صد ها‬ ‫اعتراض وجود دارد‪ .‬حاال هر چیزی‏که باشد شما انصاف‬ ‫کنید که کار کام‏بخش با کار اسد اهلل سروری می‏تواند‬ ‫مقایسه شود‪ .‬مسأله‏ی دیگر واقع ًا معلوم نیست کاری را‬ ‫که کام‏بخش کرده مبتنی به کدام ماده‏ی قانون جرم‬ ‫شمرده می‏شود؟‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫در مورد کار رسانه‏ها باید گفت که متاسفانه در این رابطه‬ ‫هم میکانیسم خاص قانونی وجود ندارد‪ .‬در این تقصیر به‬ ‫عهده‏ی کسی نیست‪ .‬وقتی قانون رسانه‏ها میکانیسمی را‬ ‫پیش بینی کرده‏بود و این میکانیسم شورای عالی رسانه‏ها‬ ‫بود‪ .‬ولی می‏شد از آن طریق به این چنین قضایا رسیدگی‬ ‫کرد‪ .‬اما تا هنوز هم‏چنین چیزی نداریم این مربوط به‬ ‫دولت می‏شود نه مربوط به ما‪ .‬در این مسایل به دلیل‬ ‫فقدان رسیدگی قانون این چنین قضایا زیاد رخ می‏دهد‪.‬‬ ‫مسأله‏ی دانشگاه که دوست ما مطرح کردند‪ .‬شما انصاف‬ ‫داشته باشید که تقصیر این اعتراضات به گردن کیست‪.‬‬ ‫به گردن من یا به‏گردن این دانشجویانی که اعتراض‬ ‫می‏کنند یا به گردن حکومت؟ حاال اگر مسأله به قول‬ ‫شما یک مسأله ی غیر عمده این قدر عمده می‏شود‪،‬‬ ‫مقصر کیست؟‬ ‫‪ 64‬این واقعیت را نیز توجه داشته باشید که مسأله بر سر دو‬ ‫کلمه نیست‪ ،‬دو واژه نیست‪ ،‬این مسأله‏ی بسیار عمده‬ ‫است‪ .‬زبان فقط و فقط وسیله‏ی تفاهم نیست‪ .‬بلکه در‬ ‫هر واژه شما یک تاریخ را می‏توانید ببینید‪ .‬برخی کسان‬ ‫ولو به غلط ولی در اثر عمل کرد‏های فاشیستی‪ ،‬نژاد پر‬ ‫ستانه و قبیلوی احساس خطر می‏کنند‪ .‬این یک نقطه‏ی‬ ‫آغاز و یک تالش است برای انجام خیلی از مسایل و در‬ ‫نهایت سلب هویت ما‪ .‬بدین ملحوظ اگر این یک مسأله‏ی‬ ‫غیر عمده هم باشد تقصیرش نه به گردن من است نه به‬ ‫گردن دانشجویانی است که تظاهرات کردند؛ بلکه به‬ ‫عهده‏ی شخص رییس جمهور است که این مسأله را به‬ ‫روز مبادا گذاشتند‪ .‬مسایل دیگری نیز وجود دارد که‬ ‫عم ً‬ ‫ال نمی‏خواهند حل کنند‪.‬‬

‫گفتگو گردان‪:‬‬

‫از تشریف آوری همه‏ی مهمانان و به خصوص سخنران‏های‬


‫آزادی بیان و مسوولیت مدنی ‪ -‬مرز میان این دو چیست؟‬

‫گرامی صمیمانه سپاس‏گذاری می‏کنیم‪ .‬در ضمن از مرکز‬ ‫فرهنگی فرانسه در کابل به خاطر در اختیار قرار دادن‬ ‫این سالون به طور رایگان و همچنان کارمندان این مرکز‬ ‫اظهار قدردانی و سپاس می‏کنیم‪.‬‬ ‫نور‬

‫دیده‬

‫تاج سر‬ ‫خدا نگهدار‬

‫‪65‬‬


‫كتاب و كتابخواني‬ ‫از مجله ي گفتگو شماره‪7‬‬

‫اشاره‪:‬‬ ‫همان طوری که با مطالعه این جزوه متوجه شدید‬ ‫یک بخش مهم آن اختصاص یافته به مسأله کتاب و‬ ‫کتابخوانی‪ .‬مقاله ای را که مطالعه خواهید کرد به قلم‬ ‫کامران فانی نویسنده ایرانی در مورد وضعیت کتاب‬ ‫کتابخوانی و کتابداری در ایران نوشته شده است و از ‪67‬‬ ‫آن جایی که چنین تجربه هایی شاید بتواند برای بهبود‬ ‫وضعیت کتاب و کتابخوانی در افغانستان نیز راهگشا‬ ‫باشد در این جزوه نیز گنجانده شده است‪.‬‬

‫كامران فاني‪:‬‬

‫كتاب حافظه‌ي يك قوم است و جايگاه اين حافظه در‬ ‫كتابخانه است‪ .‬بنابراين‪ ،‬براي كتابخانه داشتن‪ ،‬نخست بايد‬ ‫كتاب داشت‪ .‬نقش كتابخانه با نقش كتاب همبستگي دارد‪.‬‬ ‫و شأن كتابخانه را نيز شأن كتاب تعيين مي‌كند‪ .‬جوامع‬ ‫را مي‌توان به دو گروه جوامع شفاهي و كتبي تقسيم‬ ‫كرد‪ .‬جوامع شفاهي‪ ،‬آن‌هايي هستند كه دست‌يابي به‬ ‫اطالعات در آن‌ها از طريق شفاهي است؛ مخزن اطالعات‬ ‫در اين جوامع‪ ،‬حافظه‌ي فرد است‪ .‬در جوامع كتبي‪ ،‬مخزن‬ ‫اطالعات و دست‌يابي به آن‌ها از طريق مواد مكتوب‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫است‪ .‬در واقع تمدن به يك معنا از زماني آغاز مي‌شود‬ ‫كه اين حافظه‌ي قومي جامعه و مجموع دانستني‌هاي آن‬ ‫به نوعي مكتوب و مضبوط مي‌شود‪ .‬جوامعي بوده‌اند كه به‬ ‫مسأله مكتوب كردن مجموعه‌ي دانستني‌ها و معارف خود‬ ‫توجه بسيار مي‌كردند‪ ،‬جوامع ديگر اين نياز را احساس‬ ‫نمي‌كرده‌اند‪ .‬قصد در اين‌جا‪ ،‬ارزش‌گذاري و داوري‬ ‫بين اين دو نوع جامعه نيست؛ يعني اين كه يكي داراي‬ ‫فرهنگي غني‌تر از ديگري باشد‪ .‬ايران پيش از اسالم‪،‬‬ ‫درست در نقطه‌ي مقابل جامعه‌ي يونان‪ ،‬جامعه‌ي شفاهي‬ ‫بوده است‪ .‬جامعه‌ي ايراني پيش از اسالم فرهنگ بسيار‬ ‫برجسته‌اي داشته و مورد احترام يونانيان بوده است‪ .‬ولي‬ ‫اين جامعه با نوع كتبي اطالعات كاري نداشته و ارزش را‬ ‫در نوع زنده‌ي اطالعات كه همان شكل شفاهي آن باشد‬ ‫مي‌دانسته است‪ .‬در كتاب كوروش نامه‌ي گزنوفون كه‬ ‫‪ 68‬البته كتابي است تا حدي افسانه‌اي از كورش نقل شده‬ ‫كه خطاب به يونانيان‪ ،‬مي‌گويد كه شما دو ايراد اصلي‬ ‫داريد‪ ،‬يكي اين‌كه كار نمي‌كنيد و به عوض كار كردن‬ ‫هر روز در يك بازارچه اجتماع مي‌كنيد و حرف مي‌زنيد‬ ‫و دوم اين‌كه بدتر از حرف زدن‪ ،‬اين حرف‌ها را هم به‬ ‫صورت نوشته در مي‌آوريد‪ .‬نتيجه اين كه دروغ‌هايي كه‬ ‫مي‌گوييد براي هميشه باقي مي‌ماند‪ .‬پس از اسالمي شدن‬ ‫جامعه‌ي ايران‪ ،‬تحول عمده‌اي در اين زمينه‪ ،‬يعني در‬ ‫زمينه‌ي كتبي شدن جامعه پيش آمد‪ .‬جامعه‌ي ما به شدت‬ ‫جامعه‌اي كتبي و كتابي شد و به اين معنا مركز يكي از‬ ‫دو تمدن بزرگ كتبي‌اي شد كه پيش از تمدن امروزي‬ ‫غرب وجود داشتند‪ .‬تمدن اسالمي و تمدن رومي‪.‬‬ ‫قصد من اين‌جا ياد آوري اين گذشته‌ي پرشكوه كه متاسفانه‬ ‫گاه تا مرز فراموش كردن وضع حال به آن مي‌باليم نيست!‬ ‫فقط به يك مثال معروف اشاره كنم‪ .‬نويسنده‌اي داريم به‬ ‫نام ياقوت حموي كه مورخ و جغرافي‌دان بود‪ ،‬و درست‬


‫کتاب و کتاب خوانی‬

‫در آغاز حمله‌ي مغول در خراسان به سر مي‌برد‪ .‬ياقوت‬ ‫مي‌نويسد زماني كه در مرو بودم گاه مي‌شد تا دويست‬ ‫جلد كتاب از كتابخانه‌ها به امانت مي‌گرفتم و كتاب‌ها‬ ‫را مي‌توانستم در منزل نگاه دارم و از آن‌ها استفاده كنم‪.‬‬ ‫يادمان نرود كه ياقوت حموي سياح بود و نه ساكن مرو‪.‬‬ ‫به عبارت ديگر كتابخانه ها در مرو به شخص گذرنده‌اي‬ ‫تا دويست كتاب به امانت مي‌دادند و همين يك مثال‬ ‫براي نشان دادن وسعت و عمومي بودن كتابخانه‌ها شايد‬ ‫كفايت كند‪ .‬چند ماه پس از رفتن ياقوت از مرو حمله‬ ‫مغول آغاز مي‌شود‪ .‬اكثر اين كتابخانه‌ها از بين مي‌رود‪.‬‬ ‫شايد اشتباه نباشد اگر آغاز انحطاط در تمدن ايراني را‬ ‫حمله مغول بدانيم‪ .‬البته اين انحطاط در آغاز بسيار كند‬ ‫آهنگ بوده و هر چند به دوران امروزي نزديك تر‬ ‫مي‌شويم اين انحطاط آهنگ سريع تري مي‌يابد‪ .‬در دوران‬ ‫صفوي با يك نوع احيا‪ Renaissance‬مواجه هستيم؛ ‪69‬‬ ‫ولي گويي اين احيا توان تغيير مسير انحطاط را ندارد‬ ‫و به دنبال آن در قرن دوازدهم و سيزدهم اين انحطاط‬ ‫ادامه پيدا مي‌كند‪ .‬در قرن سيزدهم به هيچ كتابخانه‌ي‬ ‫بزرگي بر نمي‌خوريم و احتما ًال جز كتابخانه‌ي آستان‬ ‫قدس هيچ كتابخانه‌اي امروز در ايران نيست كه سابقه‌اش‬ ‫از يك صد و پنجاه يا دوصد سال بيشتر باشد‪ .‬در اوايل‬ ‫دوره‌ي ناصر الدين شاه به خصوص با ورود صنعت چاپ‬ ‫و باال رفتن توليد كتاب در ايران به كتابخانه هم توجه‬ ‫مي‌شود و كتابخانه‌هايي در ايران درست مي‌شود كه‬ ‫قديم ترين آن كتابخانه‌ي دارالفنون است كه مي‌توان‬ ‫آن را نياي كتابخانه‌ي ملي ايران دانست‪ .‬كتابخانه‌ي‬ ‫دارالفنون به كتابخانه‌ي معارف و سپس به كتابخانه‌ي‬ ‫ملي تبديل مي‌شود‪ .‬كتابخانه‌ي دارالفنون در عين حال‬ ‫اولين كتابخانه‌ي دانشگاهي و تخصصي نيز هست‪ .‬سپس‬ ‫اولين كتابخانه‌ي عمومي را داريم كه كتابخانه‌ي بلديه‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫شهر تهران است كه در اوايل دوران رضا شاه‪ ،‬يعني در‬ ‫سال‪ 1304‬ساخته مي‌شود‪ .‬بعد از تاسيسي دانشگاه تهران‪،‬‬ ‫كتابخانه مي‌شود‪ .‬به اين معنا جدي گرفتن نهاد كتابخانه‬ ‫در ايران را مي‌توان همين آغاز قرن حاضر به حساب‬ ‫آورد‪ .‬تاسيس كتابخانه‌هاي عمومي از طريق قانون به‬ ‫عهده شهرداري‌ها گذاشته مي‌شود و مي‌دانيم كه اولين‬ ‫كتابخانه‌هاي عمومي شهرستان‌ها نيز در رشت و در تبريز‬ ‫توسط شهرداري‌ها تاسيس شد‪ .‬رشد كتابخانه‌هاي عمومي‬ ‫البته بسيار كند بود‪ .‬كتابخانه‌ي بلديه‌ي تهران در ‪ 1302‬و‬ ‫دومين كتابخانه عمومي كه كتابخانه‌ي پارك شهر باشد‬ ‫در سال ‪ 1340‬تاسيس شد‪ .‬در آبان سال ‪ 1342‬تاسيس و‬ ‫نگهداري كتابخانه‌هاي عمومي بر اساس مصوبه‌ي وزارت‬ ‫كشور به «سازمان‌هاي كتابخانه‌هاي عمومي شهرداري‬ ‫تهران» واگذار مي‌شود‪ .‬در آذر ماه همان سال اين سازمان‬ ‫‪ 70‬به بوديجه‌ي يكصد و پنجاه هزار تومان تاسيس شد و در‬ ‫‪ 29‬دي سال بعدي قانون تاسيس كتابخانه‌هاي عمومي در‬ ‫سطح شهرهاي كشور به تصويب مجلس رسيد‪ .‬بر اساس‬ ‫اولين ماده‌ي اين قانون تاسيس كتابخانه‌هاي عمومي در‬ ‫سطح شهرهاي كشور به تصويب مجلس رسيد‪ .‬بر اساس‬ ‫اولين ماده‌ي اين قانون شهرداري‌ها موظف شدند ساليانه‬ ‫‪ %1/5‬از در آمد خود را به تاسيس و اداره‌ي كتابخانه‌هاي‬ ‫عمومي و خريد كتاب اختصاص دهند‪ .‬به دنبال تصويب‬ ‫اين قانون در هر شهر انجمني به نام انجمن كتابخانه‌هاي‬ ‫عمومي تشكيل شد و براي اداره و ايجاد هماهنگي بين‬ ‫آن‌ها‪ ،‬هيأت امناي كتابخانه‌هاي عمومي كشور تشكيل‬ ‫شد كه رياست آن را وزير فرهنگ و هنر وقت به عهده‬ ‫داشت و پنج عضو ديگر به پيشنهاد وي انتخاب مي‌شدند‪.‬‬ ‫در سال ‪ 1352‬با تصويب تبصره‌ي ‪ 22‬ماده‌ي واحد قانون‬ ‫بودجه‪ ،‬كمك‪ 5/1‬در صدي شهرداري‌ها به كتابخانه‌هاي‬ ‫عمومي قطع شد و كليه امور مالي و اداري كتابخانه‌ها‬


‫کتاب و کتاب خوانی‬

‫بعهده‌ي وزارت فرهنگ و هنر گذاشته شد‪ .‬حال آن كه‬ ‫در تمامي كشورهاي پسشرفته‌ي جهان تاسيس و تامين‬ ‫كتابخانه‌هاي عمومي جزو وظايف شهرداري هاست چرا‬ ‫كه اين كار جزو خدماتي به حساب مي‌آيد كه هر شهر در‬ ‫اختيار شهروندان خود قرار مي‌دهد؛ خدمتي است فرهنگي‬ ‫كه در كنار ساير خدمات شهري به ساكنين آن يعني‬ ‫پرداخت كنندگان ماليات داده شود‪ .‬باري‪ ،‬هيأت امنای‬ ‫كتابخانه‌هاي عمومي كشور در سال ‪ 1361‬به «اداره‌ي‬ ‫كل كتابخانه‌هاي عمومي كشور» تغيير نام يافت‪ ،‬اما از‬ ‫سال‪ 1368‬بار ديگر تحت همان عنوان سابق به فعاليت‬ ‫خود ادامه داد‪.‬‬ ‫امروز كتابخانه‌هاي موجود در كشور را به كتابخانه‌هاي‬ ‫عمومي‪ ،‬كتابخانه‌هاي مدارس‪ ،‬كتابخانه‌هاي تخصصي و‬ ‫دانشگاهي مي‌توان تقسيم كرد‪ .‬البته كتابخانه‌هاي شخصي‬ ‫هم هست كه به نظرم مبحثي است جداگانه‪ .‬در اين‌جا به ‪71‬‬ ‫ترتيب اهميتي كه براي اين انواع قايلم و توضيح آن را‬ ‫خواهم داد‪ ،‬از كتابخانه‌ي ملي كه به مظهر فرهنگ كشور‬ ‫و مهم ترين كتابخانه و جلوه گر اعتبار آن است‪ ،‬سخن‬ ‫خواهم گفت‪ .‬در ضمن به حرفه‌ي كتابداري و انجمن‬ ‫كتابداران اشاره خواهم كرد‪.‬‬ ‫كتابخانه‌هاي مدارس‬ ‫با توجه به رابطه‌ي كتابخانه با كتاب و رواج عادت‬ ‫مطالعه‪ ،‬كتابخانه‌هاي مدارس در درجه‌ي اول اهميت قرار‬ ‫دارند‪ .‬براي پرورش عادت‪ ،‬مطالعه در جامعه بايد اين‬ ‫كار از همان آغاز آشنايي كودك با خواندن صورت‬ ‫ي شخصي كه خود‬ ‫بگيريد‪ .‬نظر به نادر بودن كتابخانه‌ها ‌‬ ‫مولود رواج نداشتن عادت كتابخواني در جامعه است‪،‬‬ ‫اهميت كتابخانه‌هاي مدارس در ترويج كتابخواني در‬ ‫كشور ما به مراتب بيشتر احساس مي‌شود‪ .‬در واقع براي‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫اكثريت قريب به اتفاق افراد جامعه آشنايي با كتاب در‬ ‫كودكي فقط از طريق كتابخانه مدرس ممكن است‪ .‬و‬ ‫اغراق نيست اگر بگويم كه منشأ تمامي مشكالت ما در‬ ‫زمينه‌ي نشر كتاب و ترويج كتابخواني در جامعه را بايد‬ ‫در همين جايگاه كتاب در نظام آموزشي مان جستجو‬ ‫كنيم‪ .‬مي‌گويم مشكل كتاب و مشكل نشر‪ ،‬زيرا تا زماني‬ ‫كه ما عادت به مطالعه نداشته باشيم‪ ،‬تا زماني كه خواننده‬ ‫كتاب نداشته باشيم‪ ،‬هر كاري بكنيم مساله نشر كتاب‬ ‫همواره با مشكل روبرو خواهد بود‪ .‬عادت كتابخواني را‬ ‫بايد در دوران كودكي پرورش داد‪ .‬و اين كار فقط و‬ ‫فقط از عهده ي مدراس بر مي‌آيد‪ .‬به اين صورت كه‬ ‫كتاب و كتابخانه در مدارس بايد بخشي از نظام آموزشي‬ ‫ما باشد‪ .‬كتاب نبايد امري تفتني و يا موضوعي خارج‬ ‫از مجموعه‌ي دروس به حساب آيد‪ ،‬بايد جزو دروس‬ ‫‪ 72‬دانش‌آموزان باشد‪ .‬درسي كه مانند ساير دروس تكاليفي‬ ‫دارد و نمره‌اي به آن تعلق مي‌گيرد‪ .‬كتاب خواندن نبايد‬ ‫امري كمك آموزشي به شمار آيد‪ ،‬بايد بخشي از آموزش‬ ‫را تشكيل دهد‪ .‬اگر آموزش و پرورش ما با ادغام امر‬ ‫كتابخواني در نظام آموزشي همراه شود‪ ،‬كتابخواني به‬ ‫صورت عادتي در زندگي در خواهد آمد‪ .‬البته اين برنامه‌اي‬ ‫است دراز مدت و نتايج آن را بعد از بيست الي سي سال‬ ‫يعني يك نسل پس از آن كه چنين برنامه‌اي آغاز شد‪،‬‬ ‫مشاهده خواهيم كرد‪ .‬يعني پس از گذشت يك نسل در‬ ‫تعداد كتابخوانان جامعه‌ي ما واقع ًا تغييري چشمگير روي‬ ‫خواهد داد‪ .‬متاسفانه كتابخانه و كتابخواني در مدراس ما‬ ‫تقريب ًا ناديده گرفته مي‌شود‪ .‬اسفبار‌ترين كتابخانه‌هاي ما‪،‬‬ ‫كتابخانه‌هاي مدارس هستند‪ .‬هيچ قانوني براي تاسيس‬ ‫آن‌ها وجود ندارد و هيچ كجا نيز اين موضوع جدي گرفته‬ ‫نشده است‪ .‬اگر در مدرسه‌اي كتابخانه‌اي مي‌يابيم‪ ،‬وجود‬ ‫آن را بايد مديون عالقه‌ي مدير آن مدرسه و اهميتي‬


‫کتاب و کتاب خوانی‬

‫كه او خود به اين امر مي‌دهد‪ ،‬بدانيم‪ .‬بسياري از مدارس‬ ‫كتابخانه ندارند و اگر هم داشته باشند‪ ،‬كتابخانه‌ جزيي از‬ ‫بخش زنده و فعال مدرسه و نظام آموزشي نيست‪ .‬روشن‬ ‫است كه نظام آموزشي ما با مشكالت بسياري روبرو‬ ‫است‪ .‬انفجار جمعيتي كه كشور شاهد آن است باعث‬ ‫شده كه براي بر آوردن نياز‌هاي اوليه و امور واجب نيز با‬ ‫مشكل روبرو باشيم و احساس درماندگي كنيم‪ .‬به همين‬ ‫علت اميد زيادي ندارم كه به امر كتابخانه‌هاي مدارس‪ ،‬با‬ ‫وجود اهميت زيادش توجه شود‪ .‬مي‌دانيم كه مدارس ما‬ ‫مشكل فضا دارند‪ ،‬مي‌دانيم كه مدارس ما مشكالت كادر‬ ‫آموزشي دارند‪ ،‬اما به هر حال بايد از جايي شروع كرد‪.‬‬ ‫مساله‌ فوق العاده جدي است و بايد به طريقي راه حلي‬ ‫براي آن پيدا كرد‪ .‬مي‌توان با كتابخانه‌هاي خيلي كوچك‬ ‫و تعداد قليلي كتاب كار تاسيس كتابخانه‌ي مدرسه را‬ ‫شروع كرد و سپس به تبع امكانات آن را گسترش داد‪73 .‬‬ ‫آن چه مهم است اين مساله است كه كتاب و رجوع به‬ ‫كتابخانه جز الينفك نظام آموزشي بشود‪ .‬اولين‪ ،‬مدارسي‬ ‫كه در ايران تاسيس شدند‪ ،‬همگي كتابخانه‌ها به زايده‌اي‬ ‫تبديل شد و زماني كه مدرسه به فضاي بيشتري نياز پيدا‬ ‫كرد‪ ،‬كتاب هايشان را به كتابخانه‌هاي عموي منتقل‬ ‫كردند‪ .‬پس راه حل فقط در ايجاد كتابخانه در مدارس‬ ‫نيست‪ ،‬بلكه در ترغيب دانش‌آموز به استفاده از كتاب‬ ‫براي يافتن پاسخ به بخشي از پرسش‌هاي خود است‪.‬‬ ‫تفاوت بين جوامع شفاهي و كتبي كه پيش از اين به‬ ‫آن اشاره شد در همين شيوه‌ي پاسخ‌يابي است‪ .‬در جوامع‬ ‫شفاهي عادت بر اين است كه افراد پاسخ پرسش‌ها را‬ ‫از افراد ديگري مي‌گيرند و حال آن‌كه در جوامع كتبي‬ ‫براي يافتن پاسخ به كتاب رجوع مي‌كنند‪ .‬عادت به پاسخ‬ ‫يابي كتبي است كه بايد به وجود بيايد‪ .‬بايد از همان‬ ‫دوران كودكي كتاب وسيله‌ي پاسخ يابي شود و نياز به‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫آن به صورت ضرورتي اجتماعي در آيد‪.‬‬ ‫كتابخانه‌هاي عمومي‬ ‫كتاخانه‌هاي عمومي در مرتبه‌ي دوم اهميت قرار مي‌گيرند‪.‬‬ ‫فراموش نكنيم كه براي اكثريت كساني كه دبيرستان را‬ ‫به پايان مي‌برند‪ ،‬تماس با مراكز آموزشي به پايان مي‌رسد‬ ‫و براي بسياري كتابخانه‌هاي عمومي‪ ،‬ميزان رجوع به‬ ‫آن‌ها و انواع خدماتي كه در اختيار مي‌گذارند و‪ ...‬نمود‬ ‫روشني از سطح فرهنگ در يك كشور است‪ .‬زماني‌كه به‬ ‫كتابخانه‌هاي عمومي موجود در ايران توجه مي‌كنيم‪ ،‬رقم‬ ‫آن‌ها در نگاه اول چندان پايين تر از رقمي كه بايد باشد‪،‬‬ ‫نيست‪ .‬اما اين رقم را بايد با توجه به فقدان عظيمي كه در‬ ‫حوزه‌ي كتابخانه‌هاي مدارس داريم‪ ،‬تصحيح كنيم‪ .‬اگر‬ ‫فرض ًا گفته مي‌شود كه براي هر ده هزار نفر فرد باسواد‬ ‫‪ 74‬شهري بايد يك كتابخانه در شهر وجود داشته باشد‪ ،‬اين‬ ‫رقم با اين فرض محاسبه مي‌شود كه در هر مدرسه‌اي و‬ ‫به خصوص در هر دبيرستاني يك كتابخانه وجود دارد‪.‬‬ ‫حال آن‌كه همان طوركه گفتيم كم‌تر مدرسه‌اي در‬ ‫ايران كتابخانه دارد‪ .‬در واقع باركتابخانه‌هاي مدارس نيز‬ ‫بر دوش كتابخانه‌هاي عمومي است‪ .‬با اين همه مشكل‬ ‫اصلي كتابخانه‌هاي عمومي در كشور‪ ،‬انبار كتاب است و‬ ‫نه كتابخانه‪ .‬يعني جايي است كه در آن‌ها كتاب موجود‬ ‫است‪ ،‬اما دست رسي به آن بسيار مشكل‪ .‬كتابي كه دست‬ ‫رسي به آن مشكل است‪ ،‬فرق چنداني با نبود كتاب ندار‪.‬‬ ‫هر كتابخانه براي موفق بودن به چند ركن عمده نياز‬ ‫دارد‪ .‬اول مجموعه‌ي كتاب‌هاي موجود در كتابخانه است‪.‬‬ ‫اين مجموعه بايد متوازن باشد به اين معنا كه پاسخگوي‬ ‫نياز عموم مراجعه كنندگان باشد و تخصصي نباشد‪ .‬ركن‬ ‫دوم خدمات كتابخانه به مراجعه كنندگان به كتابخانه‬ ‫است‪ .‬موفقيت يك كتابخانه در اين زمينه‪ ،‬بستگي تام‬


‫کتاب و کتاب خوانی‬

‫به كتابداران دارد كه بايد با علم و فن كتابداري آشنا‬ ‫باشند‪ .‬يعني عالوه بر اين كه به كتاب عالقمند هستند‬ ‫بايد از حداقل معلومات علمي در كتابداري نيز آگاه‬ ‫باشند‪ .‬مشكل كتابخانه هاي عمومي ما در اين است كه‬ ‫كارمندان آن معمو ًال كتابدار نيستند‪ ،‬در نتيجه نمي‌توانند‬ ‫آن خدمات الزم را ارايه دهند‪ .‬و فراموش نكنيم كه به‬ ‫دليل فقر كتابخانه‌هاي مدارس‪ ،‬افرادي كه به كتابخانه‌هاي‬ ‫عمومي رجوع مي‌كنند‪ ،‬پيش از اين به هيچ كتابخانه‌اي‬ ‫مراجعه نكرده‌اند‪ .‬كتابداري كه در كتابخانه‌ي عمومي كار‬ ‫مي‌كند وظيفه‌ي آشنا كردن مراجعه كننده به كتابخانه را‬ ‫نيز بر عهده دارد‪ .‬در واقع كتابداران ما بايد بيش از این‬ ‫پاسخگو باشند؛ بايد وظيفه‌ي راهنمايي و ارشاد مراجعه‬ ‫كننده را هم بر عهده گيرند‪ .‬ركن سوم در كتابخانه‪،‬‬ ‫نوع مجموعه‌ي كتاب‌هاي موجود در آن است‪ .‬كتاب‌هاي‬ ‫موجود در يك كتابخانه نقش عمده‌اي در جلب افراد به ‪75‬‬ ‫كتابخانه‌ها دارد‪ .‬اگر مجموعه‌ي يك كتابخانه‪ ،‬مجموعه‌ي‬ ‫مرده و راكدي باشد‪ ،‬طبيعي است كه حتا مراجعه‬ ‫كننده‌ي عالقمند را هم دلسرد مي‌كند‪ .‬در اين زمينه نيز‬ ‫متاسفانه كتابخانه‌هاي عمومي ما بسيار ضعيف هستند و‬ ‫مجموعه‌هاي موجود در آن‌ها به هيچ عنوان پاسخگوي نياز‬ ‫مراجعه كنندگان نيستند‪ .‬و دليل اصلي اين مساله را نيز‬ ‫بايد در تصور انتخاب كنندگان كتاب‌ها از كتاب مناسب‬ ‫جستجو كرد‪ .‬صرف نظر از ديدگاه‌ها و سليقه‌هاي خاص‬ ‫مشكل مهم ديگري نيز هميشه مانع انتخاب كتاب‌هاي‬ ‫مناسب براي كتابخانه‌هاي عمومي‪ ،‬كتاب خوب همان‬ ‫كتاب جدي و سنگين است‪ .‬بنابراين‪ ،‬به محض اين كه‬ ‫استاد دانشگا يا محقق مشهوري كتابي مي‌نوشت‪ ،‬آن را‬ ‫براي كتابخانه‌هاي عمومي بر مي‌گزيدند‪ .‬نتيجه اين كه‬ ‫مجموعه‌ي كتاب‌هاي موجود در كتابخانه‌هاي عمومي‬ ‫براي مراجعه كننده‌ي معمولي كتاب‌هاي ثقيل و دور از‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫فهم و غير جذاب بود‪ .‬و مراجعه كنند به درستي احساس‬ ‫مي‌كرد كه كتاب‌هاي اين كتابخانه براي او نيست‪ .‬به‬ ‫عنوان مثال در كتابخانه‌اي عمومي چه بسيار به كتاب‌هاي‬ ‫عربي بر مي‌خوريم كه مخاطبين بسيار نادري دارند‪ .‬در‬ ‫تمام دنيا بيشترين تعداد كتاب‌هايی كه از كتابخانه‌هاي‬ ‫عمومي به امانت گرفته مي‌شود‪ ،‬كتاب‌هاي داستاني است‪.‬‬ ‫بعد از آن نوبت به كتاب‌هاي مربوط به هنر و سينما‬ ‫و غيره و سپس به كتاب‌هاي اجتماعي و علوم انساني‬ ‫مي‌رسد كه به زبان ساده نوشته شده‌اند‪ .‬و اين‌ها درست‬ ‫ضعيف ترين بخش كتابخانه‌هاي ما را تشكيل مي‌دهند‪.‬‬ ‫ما هميشه در انتخاب رمان و داستان براي كتابخانه‌هاي‬ ‫عمومي مشكل داشته‌ايم‪ .‬يعني جذاب ترين بخش‬ ‫كتابخانه‌هاي عمومي‪ ،‬ضعيف ترين بخش آن در كشور‬ ‫ما بوده است‪ .‬البته در چند سال اخير تغييرات و تحوالتي‬ ‫‪ 76‬در اين زمينه به چشم مي‌خورد و به نظر مي‌رسد مسئولين‬ ‫انتخاب كتاب تصميم گرفته‌اند مجموعه‌ي موجود را از‬ ‫آن حالت مردگي بيرون بياورند‪ .‬در كنار اين عوامل‬ ‫بايد به عموامل كمي نيز اشاره كرد كه از آن جمله‌اند‬ ‫تعداد نازل كتاب در كتابخانه‌ها كه رقمي است زير چهار‬ ‫ميليون مجلد براي كل ايران‪ ،‬بودجه‌ي نسبت ًا قليلي كه به‬ ‫خريد كتاب اختصاص دارد‪ ،‬ضعف خدمات جنبي مانند‬ ‫امكانات فتوكاپي و غيره و باالخره ساختمان كتابخانه‌ها‬ ‫كه اكثرا ً براي اين منظور ساخته نشده‌اند‪ .‬به تخصيص‬ ‫بودجه بيشتري به خريد كتاب براي كتابخانه‌هاي عمومي‪،‬‬ ‫دولت مي‌تواند هم كتابخانه‌هاي عمومي را فعال كند و هم‬ ‫نشر كشور را از بحراني كه دچار آن است نجات بخشد‪ .‬با‬ ‫توجه به قيمت روز افزون كتاب يك چنين تصميمي هر‬ ‫روز عاجل تر مي‌شود‪ .‬در اين حوزه البته اصل وظيفه به‬ ‫عهده‌ي شهرداري‌ها است‪ ،‬اما مردم نيز مي‌توانند با تشكيل‬ ‫انجمن‌هاي كتابخانه در شهر‌ها و شهرستان‌ها در اين جهت‬


‫کتاب و کتاب خوانی‬

‫بكوشند و به انتظار دولت بنشينند‪ .‬از كارهاي مثبتي كه‬ ‫در زمينه‌ي جلب افراد به كتابخانه‌ها در اين سال‌ها انجام‬ ‫شده‪ ،‬جاي دادن كتابخانه در دل مجموعه‌هاي فرهنگي‬ ‫است كه خدمات متنوع در اختيار مراجعه كنندگان‬ ‫مي‌گذارند و از اين طريق بر جذابيت كتابخانه مي‌افزايند‪.‬‬ ‫در اين زمينه تجربه‌ي كتابخانه‌هاي كانون پرورش فكري‬ ‫كودكان و نوجوانان كه اولين كتابخانه‌هايی بودند كه‬ ‫در كنار مراكزي تاسيس شدند كه فعاليت‌هاي فرهنگي‬ ‫متنوعي داشت‪ ،‬بسيار سودمند بوده است‪ .‬در سال‌هاي‬ ‫اول بعد از انقالب نيز تجربه‌ي موفق ديگري را شاهد‬ ‫بوديم و آن تاسيس كتابخانه در مساجد و تكايا بود كه‬ ‫در جلب عامه‌ي مردم به كتابخواني بسيار مؤثر بود‪ ،‬اما‬ ‫گمان مي‌كنم به علت اين كه كتابخانه‌ها آرام آرام به‬ ‫كتابخانه‌هاي تخصصي مذهبي تبديل شد‪ ،‬جذابيتش را‬ ‫براي عموم تا حدي از دست داد و افت مراجعه كننده ‪77‬‬ ‫برخي از دست اندركاران را در اين زمينه دلسرد كرد‪.‬‬ ‫در مجموع براي رونق گرفتن كتابخانه‌هاي عمومي بايد‬ ‫ديد ما نسبت به كتاب تغيير كند‪ .‬كتاب براي ما به نوعي‬ ‫حافظ امور غريب و باطني بوده است؛ كتاب با روال عادي‬ ‫زندگي ما سرو كار نداشته است‪ .‬ما سنت معماري ديرپايی‬ ‫داريم‪ ،‬صنايع دستي بسيار غني‌اي داريم‪ ،‬اما كمترين اثري‬ ‫از اين سنت در كتاب‌هاي ما ديده مي‌شود‪.‬‬ ‫آن‌كه از منابع مالي نسبت ًا خوبي برخوردار است‪ ،‬ضعيف‬ ‫ترين كتابخانه‌ي دانشگاهي ايران را دارد‪ .‬به هر صورت‬ ‫در مقام مقايسه با ساير كتابخانه‌ها‪ ،‬يعني كتابخانه‌هاي‬ ‫عمومي و مدراس‪ ،‬كتابخانه‌هاي دانشگاهي از وضع‬ ‫بهتري برخوردارند و دليل آن نيز از جمله واجب الوجود‬ ‫بودن آن‌ها و نيز مراجعه كنندگان آن‌ها است كه به‬ ‫نياز خود به كتاب آگاهي دارند‪ .‬اما اگر در مقام مقايسه‬ ‫با ساير كشورها برآييم آن وقت است كه به وضع‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫اسف انگيز كتابخانه‌هاي دانشگاهي مان پي مي‌بريم‪.‬‬ ‫براي نوع خدمات و نيز مجموعه سازي كتابخانه‌هاي‬ ‫دانشگاهي استانداردهاي بين المللي شناخته شده و تدوين‬ ‫شده‌اي وجود دارد‪ .‬هر كتابخانه دانشگاهي‪ ،‬به تناسب‬ ‫تعداد دانشجو‪ ،‬رشته تحصيلي و مقطع تحصيلي موظف‬ ‫به حفظ استانداردهاي شناخته شده است‪ .‬كتابخانه‌هاي‬ ‫دانشگاهي ما بسيار فقير‌اند‪ .‬داليل متعددي براي اين مساله‬ ‫وجود دارد‪ ،‬يكي عدم مشاركت و همكاري استادان و‬ ‫پژوهشگران با مسئوولين كتابخانه‌ها است براي درست‬ ‫كردن مجموعه‌ها‪ .‬براي جلب مشاركت اين افراد بايد راه‬ ‫حل يافت‪ .‬ديگر مشكل مالي روز افزون است براي خريد‬ ‫كتاب و به خصوص مجالت خارجي‪ .‬در اين زمينه بهترين‬ ‫راه حل به وجود آوردن مراكز اطالعاتي براي كتاب‌ها و‬ ‫نشريات موجد در كتابخانه‌هاي دانشكده‌ها و دانشگاه‌هاي‬ ‫‪ 78‬مختلف است‪ .‬از اين طريق او ًال هر كسي به كل كتاب‌ها‬ ‫و مجالت موجود دست رسي پيدا مي‌كند و ثاني ًا از چند‬ ‫بار خريده شدن يك نشريه جلوگيري مي‌شود و بودجه‌ي‬ ‫آن براي خريد مجالت جديد به كار مي‌رود‪.‬‬ ‫كتابخانه‌ي ملي‬ ‫كتابخانه‌اي كه در هر كشوري مظهر فرهنگ و تمدن‬ ‫آن كشور است‪ ،‬كتابخانه‌ي ملي است‪ .‬بي جهت نيست‬ ‫كه تمامي كشورها مي‌كوشند بهترين كتابخانه‌ي ملي را‬ ‫بسازند‪ .‬از اين نظر وضع ما در ايران فوق العاده اسفبار‬ ‫است‪ .‬ما شايد يكي از نادر كشورها در جهان باشيم كه‬ ‫علي‌رغم فرهنگ بسيار با شكوه و پر بار گذشته‌اش از‬ ‫كتابخانه‌ي ملي آن به هيچ وجه شايستگي آن فرهنگ را‬ ‫ندارد‪ .‬وظيفه‌ي كتابخانه‌ي ملي در هر كشوري اين است‬ ‫كه مجموعه‌ي تمام كتاب‌ها و اطالعاتي كه راجع به آن‬ ‫كشور و فرهنگ و تمدن آن وجود دارد گردآوري كند‪.‬‬ ‫و در كنار آن مجموعه‌ي سنجيده‌اي از معارف بشري را‬


‫کتاب و کتاب خوانی‬

‫نيز فراهم آورد‪ .‬در ايران وظيفه‌ي اول بسيار مهم است‪.‬‬ ‫كتابخانه‌ي ملي ما بايد جلوه گر چند هزار سال فرهنگ‬ ‫و تمدن باشد كه ابدا ً چنين نيست‪ .‬براي اين كار بايد‬ ‫مجموعه‌ي كاملي از كتاب‌هاي فارسي و عربي را تدارك‬ ‫ببينيم و مجموعه‌ي كاملي را بايد از كتاب‌هايی كه به‬ ‫زبان‌هاي مختلف راجع به ايران نوشته شده است‪ .‬عالوه‬ ‫بر اين كتاب خانه‌ي ملي بايد نمونه و الگويي باشد از يك‬ ‫كتابخانه‌ي امروزي و مدرن مركز شبكه‌ي كتابخانه‌هاي‬ ‫كشور باشد و به يك معنا مادر كتابخانه‌هاي كشور باشد‬ ‫و اين‌ها را زير چتر و پوشش معنوي خود قرار دهد‪.‬‬ ‫يعني عالوه بر اين كه وظيفه‌ي خود را انجام مي‌دهد‬ ‫به ساير كتابخانه‌ها نيز خدمات بدهد و سطح كارشان‬ ‫را باال ببرد‪ .‬در كنار تمام اين‌ها و همان طور كه در‬ ‫ساير كشورها شاهد آن هستيم‪ ،‬كتابخانه‌ي ملي همراه با‬ ‫كتاب مجموعه‌ي ميراث فرهنگي كشور را نيز بايد در بر ‪79‬‬ ‫گيرد كتابخانه‌ي ملي قديمي ايران در كنار موزه‌ي ايران‬ ‫باستان قرار داشت و هر دو در يك مجموعه قرار داشتند‪.‬‬ ‫اين كار نياز به يك برنامه ريزي جدي از جانب دولت‬ ‫دارد‪ .‬بدون يك كتابخانه‌ي ملي كه شايسته‌ي ايران باشد‬ ‫نمي‌توانيم انتظار داشته باشيم كه ساير كتابخانه‌هاي ما‬ ‫نيز كاركرد شايسته‌اي داشته باشند‪ .‬خوشبختانه چهار سال‬ ‫پيش اساسنامه‌ي كتابخانه‌ي ملي جديد در مجلس شوراي‬ ‫اسالمي تصويب شد و تاسيس و ساخت آن به دولت ابالغ‬ ‫گرديد‪ .‬اما كار بسيار كند پيش مي‌رود‪ .‬اميدوارم كه اين‬ ‫كار با جديت پي‌گيري شود و كتابخانه‌ي ملي شايسته ای‬ ‫به وجود بيايد‪.‬‬ ‫بحثي كه بايد به عنوان مكمل بحث كتابخانه از آن‬ ‫صحبت شود و مورد توجه قرار گيرد‪ ،‬بحث كتابداري‬ ‫است‪ .‬كتابخانه مجموعه‌ي بسته‌اي است كه كليد آن در‬ ‫دست كتابداران است‪ .‬كاري كه كتابدار انجام مي‌دهد‬


‫از کتاب تا آزادی بیان‬

‫گشودن و در دست‌رس قرار دادن اين مجموعه‌ي بسته‬ ‫است‪ .‬نقش كتابدار در جوامع مدرن بسيار بيش از نقش‬ ‫كتابدار در جوامع سنتي است‪ .‬درست است كه در گذشته‬ ‫كتابداران بسيار برجسته و بزرگي داشته‌ايم‪ ،‬اما در گذشته‬ ‫مراجعه كننده به كتابخانه خود اهل كتاب و خواهان و‬ ‫جستجو گر كتاب بود و به همين دليل نيز در نهايت‬ ‫خود راه دسترسي به كتاب را مي‌يافت‪ .‬عالوه براين‪،‬‬ ‫در گذشته دامنه‌ي نشر محدود تر و در نتيجه مجموعه‌ها‬ ‫كوچك تر بوده است‪ .‬حال آن‌كه امروز با اين انفجار‬ ‫اطالعات و گستردگي حوزه‌ي نشر و تنوع كتاب‌ها كمتر‬ ‫كسي جز از طريق راهنما مي‌تواند به كتاب در كتابخانه‬ ‫دسترسي پيدا كند‪ .‬از اين روست كه كتابدار رفته رفته‬ ‫نقشي حياتي پيدا مي‌كند و قاعدت ًا بايد منزلت اجتماعي‬ ‫او رفيع تر از گذشته باشد‪ .‬اما در ايران اين چنين نيست‪،‬‬ ‫‪ 80‬چرا كه براي ما كتابدار در وجود دو نفر خالصه مي‌شود‪،‬‬ ‫يكي آن كه پشت ميز امانت كتاب نشسته و از او كتاب‬ ‫به امانت مي‌گيريم و ديگري آن كه در داخل مخزن‬ ‫كتابخانه است و وظيفه‌ي انبارداري را به عهده دارد‪ .‬حال‬ ‫آن كه اين هر دو بدون وجود كتابدار اصلي كه هزاران‬ ‫جلد كتاب و ميليون‌ها اطالعي را كه در داخل اين كتاب‌ها‬ ‫هستند سامان و سازمان مي‌دهد‪ ،‬اصو ًال نقشي ندارند‪ .‬اما‬ ‫مراجعه كننده ابدا ً با اين كتابدار روبرو نمي‌شود و در‬ ‫نتيجه از نقش و اهميت اساسي كاري كه انجام مي‌دهد‬ ‫بي اطالع است و به همين جهات نيز براي او ارزشي قايل‬ ‫نمي‌شود و اين بي جلوگي كار به خود كتابدار هم سرايت‬ ‫مي‌كند و او نيز پس از چندي كار خود را بي‌اهميت‬ ‫مي‌شمارد‪ .‬كتابداري در ايران علم جديدي است اما در‬ ‫مقايسه با بسيار رشته‌هاي ديگر از پيشرفته ترين علوم‬ ‫به شمار مي‌رود‪ .‬در تجربه‌ي تاسيس كتابخانه‌ي ملي كه‬ ‫پيش از انقالب آغاز شد و در آن يك صد و پنجاه‬


‫کتاب و کتاب خوانی‬

‫كتابدار از تمام جهان شركت داشتند‪ ،‬هم كتابداران ايراني‬ ‫دريافتند و هم كتابداران خارجي معترف شدند كه ايرانيان‬ ‫از سطح دانش كافي براي راه اندازي اين پروژه بدون‬ ‫كمك ساير كتابداران برخوردارند‪ .‬دانشكده‌ي كتابداري‬ ‫در ايران در سال ‪ 1345‬تاسيس شده بود و در سال‬ ‫‪1348‬مركز خدمات كتابداري به عنوان بخشي از وزارت‬ ‫خانه‌ي جديدالتاسيس علوم كه در همين سال‪ 48‬به وجود‬ ‫آمد‪ ،‬كارهاي اصلي براي سازماندهي كتاب‌هاي فارسي و‬ ‫عربي انجام شد‪ ،‬يعني از نظر طبقه بندي و موضوع دادن‬ ‫و تنظيم قواعد فهرست نويسي و رده بندي و غيره زمينه‌‬ ‫كام ً‬ ‫ال آماده گرديد‪ .‬در نتيجه هسته‌ي اوليه كتابداري‬ ‫فراهم آمد‪ ،‬كارهاي اصلي براي سازماندهي كتاب‌هاي‬ ‫فارسي و عربي انجام شد‪ ،‬يعني از نظر طبقه بندي و‬ ‫موضوع دادن و تنظيم قواعد فهرست نويسي و رده بندي‬ ‫و غيره زمينه كام ً‬ ‫ال آماده گرديد‪ .‬در نتيجه هسته‌ي اوليه ‪81‬‬ ‫كتابداري در ايران بوجود آمد كه به علم كتابداري جديد‬ ‫آشنا بود و كارش را بر اساس صحيحي پي‌ريزي و آغاز‬ ‫كرده بود‪ .‬اما تصور عمومي جامعه نسبت به كتابدار و‬ ‫كتاب همواره مانع از اين بوده است كه كار تخصصي‬ ‫كتابداران را به ديد حرمت بنگرند‪ .‬عامل ديگري نيز كه‬ ‫باعث شده كتابداري مقام و منزلت شايسته‌ي خود را در‬ ‫جامعه به دست نياورد‪ ،‬پراكندگي كتابداران است كه در‬ ‫موسسات كار مي‌كنند و اين موسسات براي كتاب و‬ ‫كتابداري ارزش ثانوي و حاشيه‌اي قايل هستند‪ .‬به همين‬ ‫جهت كتابداران به صرافت تاسيس جامعه‌ي صنفي خود‬ ‫بر آمدند تا از حقوق خود دفاع كنند و خود و كارشان‬ ‫را به جامعه بشناسانند‪ .‬انجمن كتابداران كه در حدود‬ ‫‪ 1000‬عضو داشت در سال ‪ 1347‬تاسيس شد و مجله‌اي‬ ‫به نام نامه انجمن كتابداران به طور منظم منتشر مي‌كرد و‬ ‫فعاليت‌هاي متعددي در برقرار دوره‌هاي آموزشي‪ ،‬آشنا‬


‫كردن اعضا با مسايل حقوقي و پيشرفت‌هاي بين الملللي‬ ‫در زمينه‌ي كتابداري و اطالع رساني‪ ،‬انتشار كتاب در‬ ‫زمينه‌ي كتابداري و غيره داشت‪ .‬متاسفانه بعد از انقالب‬ ‫اين انجمن منحل شد و عليرغم جهد و كوشش جدي براي‬ ‫راه اندازي دوباره‌ي آن اين كار ممكن نشد‪ .‬حيف! چرا‬ ‫كه يك چنين انجمني مي‌تواند به كار كتابخانه‌هاي ايران‬ ‫نوعي هماهنگي و انسجام ببخشد‪ ،‬يعني امري‌كه سخت‬ ‫بدان نيازمنديم‪ .‬البته تاسيس انجمن اختيار به افرادي دارد‬ ‫كه بخشي از اوقات فراغت خود را در اين راه صرف‬ ‫كنند و از خود گذشتگي الزم را براي اين كار داشته‬ ‫باشند‪ .‬اميدوارم كه در ميان نسل جوان كتابداران افرادي‬ ‫از اين دست پيدا شوند تا اين مهم را به انجام برسانند‪.‬‬ ‫‪82‬‬

از کتاب تا آزادی بیان  

از مجموعه جزوه های بنیاد آرمان شهر

Read more
Read more
Similar to
Popular now
Just for you