Page 1


‫فهـــرســــت‬ ‫سياسى‪:‬‬

‫سال جديد و معضﻼت پيچيده افغانستان‬ ‫علم صلح براى نجات مردم و كشور‬

‫صحت‪:‬‬ ‫فلج مغزى‬

‫شعر و ادب‪:‬‬

‫كاروان ابريشم‬ ‫حرير خيال )ويژه شعر زنان شاعر افغانستان(‬

‫مطالب ديگر‪:‬‬

‫از بت شكنى مﻼعمر تا ‪...‬‬ ‫گزارش محفل عيد فطر‬ ‫معلومات درباره خطرات حريق در خانه‬ ‫معماى جدولى‬

‫صاحب امتياز‪ :‬جامعهء هزارهء ويكتوريا‬ ‫سردبير‪ :‬داكترحامد صابرى‬ ‫اديتور بخش انگليسى‪ :‬تميم مصلح‬ ‫ديزاين )صفحه آرايى(‪ :‬زهرا رضايى‬ ‫اعضاى شوراى مشورتى‪ :‬پوهاند داكتر‬ ‫عبدالرحمن سليم‪ ،‬رحيم اﷲ مومندوال‪ ،‬تميم‬ ‫مصلح‪ ،‬حنيف رحيمى‪ ،‬مطيع اﷲ بختانى‪ ،‬كبير‬ ‫دريابى‪ ،‬ضميره شريفى‪ ،‬شكيﻼ نصير‬ ‫با سپاس فراوان از همكارى‪ :‬غيور غفورى‪،‬‬ ‫احمد فيصل صمدى‪ ،‬شعيب اكبرى‪ ،‬الحاج غﻼم‬ ‫محى الدين وهاب‪ ،‬مريم اميرزاده‬ ‫همكاران مجله در شهرهاى ديگر‪ :‬كريم حكمت‪،‬‬ ‫نسيم گلزارى‪ ،‬قادر على‪ ،‬صمد صميم‬ ‫‪www.bamyan.org.au‬‬ ‫‪Monthly publication of the‬‬ ‫‪Association of Hazaras in Victoria‬‬ ‫‪Chief Editor:‬‬ ‫‪Dr. Hamed Saberi‬‬ ‫‪Designer: Zahra Rezaei‬‬ ‫‪1 Lightwood Rd‬‬ ‫‪Springvale, Vic, 3171‬‬ ‫‪PO Box 7268, Dandenong,‬‬ ‫‪Vic, 3175‬‬ ‫‪arman@bamyan.org.au‬‬

‫‪٣‬‬


‫از بتشكنى مﻼعمر تا فتواى پيشمرگههاى منافع ايران‬

‫وقتى مجسمههاى بودا كه نشانههاى از عظمت تاريخى‬ ‫و زيستگاه كهن بشر در باميان استند به فرمان مﻼعمر‬ ‫انفجار داده شد‪ ،‬اين اقدام از سوى عربها‪ ،‬پاكستانىها و‬ ‫تروريستهاى خارجى همكار با طالبان بصورت گسترده‬ ‫استقبال شد‪ .‬هرچند شمارى از اعضاى گروه‬ ‫طالبان با اين امر مخالف بودند‪ ،‬اما به دليل‬ ‫اينكه مﻼعمر از مﻼهاى پاكستان و‬ ‫عرب دستور را دريافت كرده‬ ‫و خودش نيز معتقد به‬ ‫نابودى مجسمههاى بودا‬ ‫بود فتواى نابودى‬ ‫اين بناى باشكوه‬ ‫تاريخى را صادر‬ ‫كرد‪.‬‬

‫بودا مﻼعمر‬ ‫تخريب مجسمههاى‬ ‫را چهرهى بتشكن در مساجد و مدارس تندروان اسﻼمى‬ ‫در كشورهاى مختلف از جمله پاكستان و عربستان معرفى‬ ‫كرد‪ .‬شيخ محمود اعﻼء روحانى نابيناى عربستان‪ ،‬جماعت‬ ‫اسﻼمى پاكستان و جريان هاى سلفى از تخريب مجسمه‬ ‫هاى بودا استقبال كرده و حتى مﻼعمر را مورد پرسش قرار‬ ‫دادند كه چرا در تخريب اين مجسمهها تاخير كرده است؟‬

‫وحيد مژده در كتاب »افغانستان و پنجسال سلطهء طالبان«‬ ‫مىنويسد كه مﻼعمر در پاسخ به اين پرسش مﻼهاى‬ ‫سلفى‪ ،‬دستور داد تا صد رأس گاو را به عنوان كفاره در‬ ‫تاخير تخريب مجسمههاى بودا ذبح كرده و ميان فقرا و‬ ‫ايتام در سراسر افغانستان توزيع كنند‪ .‬در حالى كه تخريب‬ ‫مسجمههاى بودا در باميان اعتراض بودايىها در سراسر‬ ‫جهان را به همراه داشت‪ ،‬ذبح صد راس گاو در كفاره تاخير‬ ‫اين تخريب نيز‪ ،‬خشم هندوها كه گاو يكى از نمادهاى‬ ‫مقدس آنان است را برانگيخت‪.‬‬ ‫ً‬ ‫براساس روايت اين كتاب‪ ،‬بعدا مشخص شد كه پول قيمت‬ ‫گاوها را »الرشيد ترست« يك موسسه پاكستانى پرداخته‬ ‫است كه در واقع بيانگر يك بازى سياسى در عقب اين‬ ‫سناريوى سياه مىباشد‪.‬‬

‫اين مقدمه را به دليلى نوشتم كه شباهت زيادى ميان آن‬ ‫اتفاق تلخ ‪٢٠‬سال قبل كه قامت بلند بوداى باميان را به زمين‬ ‫ريخت و فتواهاى اخير در مورد يك جشنواره فرهنگى در‬ ‫باميان صادر شده است وجود دارد‪.‬‬

‫شباهت اين دو اتفاق‬ ‫مهمترين‬ ‫فتواى مﻼعمر مبنى‬ ‫اين است كه اگر‬ ‫بر تخريب مجسمههاى بودا در عربستان و‬ ‫پاكستان استقبال شد‪ ،‬فتواى شوراى علماى شيعه در‬ ‫باميان و عيساحيسنى مزارى در قم و مشهد و تهران استقبال‬ ‫شده و از آنجا انعام دريافت مى كنند‪ .‬مﻼ عمر براى تخريب‬ ‫مجسمههاى بودا كه عظمت تاريخى و شكوه فرهنگى باميان بود‬ ‫فتوا صادر كرد‪ ،‬عيسا حسينى مزارى و شوراى علماى شيعه براى‬ ‫حذف موسيقى بومى و جشنواره فرهنگى مردم كه هيچ ربطى به‬ ‫هيچ مذهبى ندارد فتوا صادر كرده اند‪.‬‬

‫نخستين جشنوارهء دمبوره قرار است به تاريخ ‪ ١٦‬و ‪ ١٧‬ماه‬ ‫سرطان همراه با برگزارى نمايشگاه صنايع دستى‪ ،‬اجرا و نمايش‬ ‫هنرهاى متنوع فولكلوريك محلى در باميان برگزار گردد‪ .‬در‬ ‫اين جشنواره از صفدر توكلى دمبورهنواز مشهور و پرطرفدار‬ ‫افغانستان بزرگداشت مىشود و همچنان دمبوره نوازان ديگر‬ ‫مانند سيدانور آزاد‪ ،‬على درياب‪ ،‬سيد داوود يكاولنگى و‬ ‫ميرچمن سلطانى براى اشتراك كنندگان مىنوازند‪.‬‬ ‫در حالى كه يك هفته به برگزارى اين جشنواره باقى مانده‬ ‫است‪ ،‬گروههاى متحجر و مرتجع دينى از جمله شوراى علما‪،‬‬ ‫مركز دينى رسالت‪ ،‬مركز دينى تبيان و شمارى از چهرههاى ضد‬ ‫فرهنگ و آزادىهاى مردم‪ ،‬جشنواره را‬ ‫محكوم و تهديد كرده اند‪.‬‬

‫شوراى علماى شيعه‪ ،‬مركز دينى رسالت و عيسا حسينى مزارى‬ ‫برگزارى جشن دمبوره را خﻼف ارزشهاى دينى و ميهنى‬ ‫خوانده و آنرا موجب گسترش فحشا و لهو و لعب دانسته اند‪.‬‬ ‫دمبوره آله موسيقى و يكى از نمادهاى برجسته فرهنگ و تمدن‬ ‫بومى مردم افغانستان است كه بيشترين طرفداران در وﻻيات‬ ‫مركزى افغانستان دارد‪ .‬در اجنداى جشنوارهء دمبوره در باميان‬ ‫هيچگونه برنامهى كه خﻼف ارزشهاى مردم پنداشته شود‬ ‫وجود ندارد‪ ،‬اما مﻼهاى مرتجع‪ ،‬با ديدهدرايى تمام و با مبنا‬ ‫قراردادن روايتهاى مضحك تﻼش دارند خوشى و شادمانى‬ ‫كه گمشدهء هميشگى مردم است را از آنان گرفته و طرفداران‬ ‫موسيقى و فرهنگ را با شﻼق ستمگر دين و مذهب سركوب‬ ‫كنند‪ .‬شوراى علماى شيعه باميان براى زدن مهر تاييد به ادعاى‬ ‫شان كه موسيقى ابتذال است و جشنوارهء دمبوره خﻼف دين‬

‫‪٤‬‬


‫است متوسل شده است به يك حديث منسوب به پيامبر‬ ‫اسﻼم كه گفته است‪» :‬از شنيدن و گوش دادن غنا و موسيقى‬ ‫پرهيز نماييد‪ ،‬زيرا آنها در قلب نفاق را مى روياند چنانچه‬ ‫آب سبزه را مى روياند‪ «.‬بگذريم از اينكه اين حديث‬ ‫حقيقت است يا خير و اگر حقيقت است چقدر با منطق‬ ‫و شعور انسانى همخوانى دارد‪ ،‬چون يكى از ويژگى هاى‬ ‫انسان ديندار و مخصوصاً كسانى كه از دكان دين نان‬ ‫مىخورند اين است كه هر هجوسرايى را بنام دين و مذهب‬ ‫به مردم مىقبوﻻنند‪.‬‬

‫حسينى مزارى با آن همه القاب سرخ و سبزى كه حاصل خدمت‬ ‫در دستگاه جاسوسى وﻻيت فقيه است نمىداند كه برگزارى يك‬ ‫جشنوارهء فرهنگى در باميان چه ربطى به برگزارى مراسم فاتحه‬ ‫يك قوماندان در كابل دارد؟‬

‫مﻼهاى مرتجعى مانند حسينى مزارى و نهادهاى مزدبگيرى‬ ‫مانند شوراهاى علما بجاى پرداختن به روشنگرى و گسترش‬ ‫آموزههاى انسانى ميان مردم‪ ،‬بى هيچ بهانه و با توجيه رفتارهاى‬ ‫زشت شان در قالب احاديث و روايات قرونوسطايى تﻼشهاى‬ ‫مداومى را براى حذف خوشى و آرامش از زندگى پر از مشقت‬ ‫مردم كرده اند‪.‬‬

‫اگر ديروز طالبان قامت استوار و بلند شهمامه و صلصال را‬ ‫بنام ارزشهاى به تاريخ پيوسته و بدست آوردن دل مراكز‬ ‫همين جماعت جاهل كه بخودشان حق مىدهند مناسبتهاى‬ ‫شيطانى پاكستان و عربستان به رگبار بستند‪ ،‬اكنون جمعى‬ ‫مانند تجليل از سالروز مرگ خمينى‪،‬‬ ‫از مﻼها كه منافع شان از قم‪،‬‬ ‫روز قدس و دهها مناسبتى را كه‬ ‫تهران و بيت رهبرى خامنه اى‬ ‫در اجنداى جشنواره ى دمبوره در باميان‬ ‫هيچ ربطى به مردم و فرهنگ اين‬ ‫نمادهاى‬ ‫تأمين مىشود قرار است‬ ‫هيچگونه برنامه ى كه خﻼف ارزش هاى‬ ‫سرزمين ندارند با شأن و شكوه‬ ‫مردم‬ ‫تمدن‬ ‫ديگرى از فرهنگ و‬ ‫برگزار كنند‪ ،‬در مورد برگزارى‬ ‫مردم پنداشته شود وجود ندارد‪ ،‬اما مﻼهاى‬ ‫را كه بهانههاى دلخوشى و‬ ‫مرتجع‪ ،‬با ديده درايى تمام و با مبنا قراردادن جشنوارههاى فرهنگى كه چيزى‬ ‫همين‬ ‫آرامش است نابود كنند‪ .‬به‬ ‫جز يك لحظه شادى و آرامش‬ ‫سبب هيچ تفاوتى ميان مﻼعمر كه روايت هاى مضحك تﻼش دارند خوشى‬ ‫براى مردم ندارد‪ ،‬حاضر است هزار‬ ‫دستور نابودى قامتهاى بلند بودا و شادمانى كه گمشده ى هميشگى مردم‬ ‫حديث و روايت مردمآزارى سر‬ ‫را صادر كرد و باعث شادمانى در است را از آنان گرفته و طرفداران موسيقى‬ ‫داده و اسباب دلخوشى مﻼهاى قم‬ ‫عربستان و پاكستان شد و شوراى و فرهنگ را با شﻼق ستمگر دين و مذهب‬ ‫و مشهد را فراهم كنند‪.‬‬ ‫علماى باميان و سيدعيسا حسينى سركوب كنند‪.‬‬ ‫اگر مردم برپايى جشنوارهء دمبوره‬ ‫مزارى كه از قم دستور مىگيرند‬ ‫را بر محفل سالروز مرگ خمينى و‬ ‫وجود ندارد‪.‬‬ ‫تجليل از روز قدس ترجيح مىدهند‬ ‫در يك كﻼم‪ ،‬من باور دارم كه‬ ‫حق دارند؛ همانگونه كه شما بخود حق مىدهيد با پوشش‬ ‫هردو گروه مرتجع‪ ،‬ضد آزادى‪ ،‬ضد انسانيت و نمادهاى‬ ‫جامههاى رنگين آخندى براى اهداف ايران شعار داده و به دستور‬ ‫از جهالت قرونوسطايى استند كه گروه دومى به شيوه‬ ‫مﻼهاى قم‪ ،‬مردم را امر و نهى كنيد‪.‬‬ ‫متفاوتتر و با لباس جديدتر‪ ،‬گناه و ثواب خريد و فروش‬ ‫اگر نمادهاى تقدس برخى از مﻼها و مراكز تبليغى آنان مردم‬ ‫مىكنند‪.‬‬ ‫را بسوى كشتن‪ ،‬نفرت و جهالت سوق مىدهند‪ ،‬نمادها و‬ ‫حسينى مزارى در اعﻼميهاش كه از مشهد ايران صادر شده با‬ ‫جشنوارههاى فرهنگى و بومى خوشى‪ ،‬لبخند‪ ،‬آرامش و همدلى‬ ‫تكيه بر يك حديث منسوب به پيامبراسﻼم خود را مأمور به‬ ‫را ميان مردم ترويج مىكند‪.‬‬ ‫امر و نهى كردن مردم خوانده و جشنوارهء دمبوره را محفل‬ ‫فضولى نكنيد؛ بگذاريد همانگونه كه شما در ﻻك جهالت‬ ‫لهو و لعب كه باعث گسترش فساد ميان جوانان مىشود‬ ‫خود گرفتاريد‪ ،‬مردم هم در روشنايى مدنيت‪ ،‬دانايى و خرد به‬ ‫دانسته است‪ .‬او همچنان گفته است كه روزهاى برگزارى‬ ‫خوشىها و شادمانىهاى شان برسند!‬ ‫اين جشنواره مصادف است با كشته شدن سيدحسين انورى‬ ‫از قوماندانهاى دوران جهاد كه برگزارى جشنواره منجر به‬ ‫توهين به مقام شامخ ايشان خواهد شد‪.‬‬

‫مختار وفايى‬

‫‪٥‬‬


‫دربارهء زمان‬ ‫زمان از مفاهيم ماندگار در عقﻼنيت بشر است‪ .‬هيچگاه نبوده كه روح‬ ‫بشر همنشينى با زمان را حس نكرده باشد‪ .‬عقﻼنيت بشر به زمان به عنوان‬ ‫سيﻼن يك رودخانه به جلو نگريسته است‪ .‬از قديم اﻻيام در تمدن هاى‬ ‫كهن باستان از جمله مصر }هفت هزار سال{‪ ،‬فلسطين } ده هزار سال{‬ ‫سومر}پنج هزار سال{ بابل }وارث تمدن سومر{ تمدن يونان باستان و‬ ‫چين و هند و خراسان و فارس در ميان دانشمندان و فﻼسفه و رياضى‬ ‫دانان مسألهء زمان مطرح بوده است‪ .‬دهريون قديم به زمان توجه خاصى‬ ‫داشتند كه به صورت دايره ها برگشت هايى دارد و در همان حال به جلو‬ ‫كشيده مى شود‪.‬دهريون مى گفتند كه ما را دهر‪ -‬زمانه به وجود آورده و‬ ‫با خود مى برد و نابود مى سازد‪.‬‬ ‫فيلسوفان و متكلمين و رياضى دانها و فزيك دانان هر كدام به صورت‬ ‫هاى متفاوت از زمان سخن گفته اند‪ .‬ارسطو در تعريف زمان گفته‬ ‫است‪»:‬زمان مقدار حركت است«‪ .‬براى ارسطو اصل واقعيت حركت است‪.‬‬ ‫حركت امر متصل فاقد اجزاى واقعى است‪ .‬ولى اين نقد بر ارسطو وارد‬ ‫است كه وقتى مى گويم حركت در بطن آن مفهوم زمان حاضر است‪ .‬هر‬ ‫صفتى كه شما به حركت قايل شويد در مورد زمان نيز صادق است‪ .‬اگر‬ ‫شما گفتيد كه حركت يك امر متصل است زمان نيز يك كش متصل است‪.‬‬ ‫از سوى ديگر حركت شىء هميشه مكانى و زمانى است‪.‬‬ ‫تعريف ارسطوئى زمان ناقص و سطحى است‪ .‬كانت آلمانى سعى كرده‬ ‫است از طريق استدﻻل منطقى نشان دهد كه زمان و فضا دو كليت هستند‬ ‫كه اشكال حركت فكر مىباشند‪ .‬كانت با اين پرسش كه زمان چيست؟‬ ‫سعى دارد با تحليل زمان به گذشته و آينده و حال ثابت سازد كه زمان‬ ‫شكل فكر است نه واقعيت مادى بيرون از فكر‪ .‬او مى گويد از زمان چه‬ ‫مى فهميم؟ گذشته وجود ندارد‪ .‬آينده هنوز باز نشده است‪ ،‬پس وجود‬ ‫ندارد‪ .‬باقى مىماند زمان حال‪ .‬اما زمان حال جريان لغزنده به سوى‬ ‫گذشته است پس وجود ندارد‪.‬‬

‫محمدعثمان صديقى‬ ‫حال پرسش اين است كه اگر گذشته گذشته و برنمى گردد و اگر آينده‬ ‫هنوز باز نشده و حال به سوى گذشته مى لغزد‪ ،‬پس چه وجود دارد؟ شايد‬ ‫شما بگويد ما حال را حس مى كنيم‪ .‬پس زمان جارى است‪ .‬ولى حال‬ ‫گذشته مى شود‪ .‬حال لحظه ى لغزنده به سوى گذشته در دل نيستى است‪.‬‬ ‫ما در تحليل زمان پيوسته به گذشته مى رسيم‪ .‬گذشته وجود ندارد‪.‬‬ ‫اسحاق نيوتن با اعﻼم اين كه قوه ها روى ذرات پراكنده پراكنده عالم عمل‬ ‫مى كنند براى نخستين بار گفت كه عمل قوه ها باﻻى ذرات ماده مستلزم‬ ‫زمان است‪ .‬زمان نيوتن زمان رياضى انتزاعى يعنى زمان مطلق است‪ .‬در‬ ‫انديشهء رياضى نيوتنى زمان مطلق است و بر همه مشاهده كنندگان به‬ ‫صورت يكسان ثابت مى گذرد‪ .‬فضاى نيوتنى نيز فضاى مطلق است‪.‬‬ ‫اين دو هر يك جدا از هم از طبيعت شان استمرار دارند مستقل از اشياء‬ ‫فزيكى‪ .‬زبان نيوتن در مورد زمان و فضا بسيار انتزاعى است‪ .‬امروزه هر‬ ‫چند ما بر اساس دانش نسبيت خاص و عام زمان را نسبى در نظر داريم كه‬ ‫با هندسه فضاى سه بعدى وحدت يافته تا تشكيل دهد فضا‪ -‬زمان چهار‬ ‫بعدى را‪ ،‬ولى با اين وجود وقتى كه در رياضى و فزيك سخن بر سر عبور‬ ‫زمان است باز نگاه ما دربارهء زمان عميقاً انتزاعى است‪ .‬زيرا عبور زمان‬ ‫چيزى است كه ساعت هاى پيشرفته اتمى آن را اندازه نمى كند بلكه مدت‬ ‫زمان}فاصله كه شىء از جاى به جاى ديگر حركت مى كند كه يك شعاع‬ ‫حركت است{ را با دقت اندازه مى كند‪.‬‬ ‫انشتاين زمان مطلق و فضاى مطلق نيوتنى را رها كرد و در عوض با يك‬ ‫جست عقﻼنى‪ ،‬فضا و زمان را در يك مفهوم مركب فضا‪ -‬زمان وحدت داد‬ ‫و به ما آموخت كه جايى كه فضا منبسط شود زمان گسترش مى يابد و اين‬ ‫كه على رغم وحدت فضا‪ -‬زمان اين دو با هم نياميخته اند بلكه هر كدام‬ ‫گذشتهء ثابت خود را دارند كه شما نمى توانيد آن را تغيير بدهيد‪ .‬انشتاين‬

‫‪٦‬‬


‫انقﻼب جديدى را در فهم مفاهيم فضا و زمان در داخل دنياى علم‬ ‫فزيك به وجود آورد و راه را باز گذاشت كه آيندگان دربارهء زمان‬ ‫بيشتر تحقيق كنيد‪ .‬او در اواخر عمر پربارش با توجه به عبور‬ ‫اندازه گيرى نمى دهد به عبور زمان‬ ‫زمان كه تن به‬ ‫سيﻼن يك دست يكسان نگريست‬ ‫به مثابهء‬ ‫اجزاى واقعى است‪ .‬تقسيم زمان‬ ‫كه فاقد‬ ‫و آينده و حال يك تقسيم بندى‬ ‫به گذشته‬ ‫سيكالوجيك از يك جريان كه‬ ‫ذهنى‬ ‫فاقد چنين اجزاى است‪،‬‬ ‫مىباشد‪.‬‬ ‫با توجه به عبور زمان كه‬ ‫ساعت هاى اتمى مان آنرا اندازه‬ ‫كرده نمى تواند ولى روح مان‬ ‫عبور زمان را حس مى نمايد‬ ‫مدرك هستيم كه وقتى كه‬ ‫سخن از عبور زمان است‬ ‫ما بيشتر توجه را به مفهوم‬ ‫زمان متمركز ساخته ايم‬ ‫نه به تير زمان سايكالوجى‬ ‫كه زمان در آن به گذشته‬ ‫و آينده و حال منقسم مى‬ ‫شود‪ .‬در فزيك و رياضى‬ ‫تجربى استدﻻلى بيشتر سخن‬ ‫بر سر اندازه گيرىهاى فضا‪-‬‬ ‫زمان است‪ .‬اين اندازه گيرى ها بر‬ ‫واحد ثانيه و خط افقى زمان است كه چون‬ ‫پايهء‬ ‫نيك بنگرى اختراع عقل مجرد رياضى است‪ .‬ولى چون به عبور‬ ‫زمان توجه داريم اين جا ما با خود مفهوم زمان رو به رو هستيم‪.‬‬ ‫زمان چيست؟ چه چيزى عبور مى كند؟ آيا زمان ظرف است كه‬ ‫شكل هندسى خاصى دارد؟ آيا زمان از اتم هاى ماده ساخته شده‬ ‫است؟ آيا زمان اجزاى واقعى گذشته و آينده و حال دارد؟ عبور‬ ‫زمان كه از فهم علمى ما بيرون است به ما اشاره دارد كه زمان در‬ ‫طبيعت اش يكسان يك كش يك سيﻼن متصل فاقد اجزاى عينى‬ ‫است‪.‬‬ ‫روح ما در مواجهه با عبور زمان حس مى كند كه زمان يك سيﻼن‬ ‫ثابت است‪ .‬هر چيز كه همنشين عبور زمان است ثابت در عبور يك‬ ‫دست زمان به زندگى ادامه مى دهد‪ .‬از سوى ديگر وقتى ما توجه را‬ ‫به خود مفهوم زمان متمركز سازيم زمان خواهى نخواهى در جلوه‬ ‫مطلق مى نمايد‪ .‬زيرا روح آن را هميشه يك كش ثابت مى يابد نه‬ ‫منقسم به گذشته و آينده و حال‪ .‬گذشته و آينده و حال برمى گردد‬ ‫به تير زمان سيكالوجى كه در آن عبور زمان كه فاقد اجزا است به‬ ‫گذشته و آينده و حال منقسم مى شود‪ .‬آيا تقسيم زمان به سه جز امر‬ ‫واقعى است يا يك تقسيم بندى ذهنى از يك جريان كه فاقد اجزاى‬ ‫آن چنانى است؟ چطور عقل مجرد رياضى سيﻼن ثابت را به اجزاى‬ ‫ذهنى منقسم مى سازد؟‬

‫‪٧‬‬

‫ما مى دانيم وقتى سرگرم و خوش و مشغول هستيم مث ً‬ ‫ﻼ با دوست‬ ‫همدل و هم نفس مﻼقى مى شويم دو ساعت سخن و گفتگو به‬ ‫نظر ما دو دقيقه مى آيد و برعكس وقتى ناراحت خاطر و دل واپس‬ ‫هستيم دو دقيقه به نظر ما دو ساعت مى نمايد و همچنين ما مى‬ ‫دانيم كه زمان باﻻى كسى كه بيدار است و آن كه خواب است به‬ ‫صورت هاى متفاوت مى گذرد‪ .‬در اين جا تجربه خودم را از زمان‬ ‫مى آورم‪ .‬روزى با قطار به مقصدى حركت مى كردم‪ .‬خيلى خسته‬ ‫بودم‪ .‬براى رسيدن به منزلگاه بايد قطار دو ساعت با سرعت ‪١٢٠‬‬ ‫كيلومتر فى ثانيه حركت مى كرد تا به منزلگاه مى رسيدم‪ .‬خواب بر‬ ‫من غلبه كرد‪ .‬هم همه اى در گوشم رسيد‪ .‬بيدار كه شدم مشاهده‬ ‫كردم هواى بيرون گرگ و ميش شده‪ .‬باورم نمى شد‪.‬‬

‫فكر مى كردم خواب مى بينم‪ .‬ولى بيدار بودم و از شيشه بغل كه به‬ ‫بيرون نگريستم قطار در ايستگاه گاسفورد متوقف شده بود و مردمان‬ ‫پياده مى شدند‪ .‬يك ايستگاه بعد من به منزلگاه مى رسيدم‪ .‬خيلى تعجب‬ ‫كردم كه هنوز پلك ها را به هم نزدم و بيدار شدم كه هوا گرگ و ميش‬ ‫شده و به دم در منزلگاه در ايستگاه بعدى بايد پياده شوم‪.‬‬ ‫چيزى كه در مورد زمان بسيار عجيب است اين است كه زمان يك كش‬ ‫عبور است كه تيرهاى متفاوت دارد‪ .‬تير ترموديناميك زمان}مسيرى كه‬ ‫عالم فزيكى توسعه پيدا مى كند{‪ ،‬تير سيكالوجى زمان}تير كه زمان‬ ‫در انديشه به گذشته و آينده و حال منقسم مى شود{ تير بيالوجيكى‬ ‫زمان}تير كه سير تكاملى موجودات بيالوجيكى به آن مربوط است{ و‬ ‫تير زمان تاريخى كه سيﻼن حيات تكامل بشر را مى نمايد‪ .‬و تير زمان‬ ‫شخصى }زمان به صورت شخصى باﻻى مشاهده كنندگان مى گذرد كه‬ ‫آن ها بر مدت زمانى دو حادثه اى كه در فضا رخ داده است‪ ،‬اختﻼف‬ ‫اندازه گيرى دارند‪ {.‬و سرانجام تير خاطرات يعنى تير كه تمام زمان‬ ‫گذشته در آن حاضر است‪ .‬اين ها همه تيرهاى زمان هستند كه در جاده‬ ‫هاى شان از هم ديگر متفاوت هستند ولى چون به عنوان يك جريان‬ ‫عبور زمان مد نظر گرفته شوند همه اشكال گذر زمان به عبور ثابت آن‬ ‫بر مى گردند‪.‬‬ ‫در فيزيك كوانتوم زمان به اجزاء كوچكتر و كوچكتر كوانتومى منقسم‬ ‫مى شود ولى ثابت ماكس پﻼنك آلمانى به شما اجازه نمى دهد كه‬ ‫زمان و بنابراين موجودات بنيادى را بيشتر و بيشتر كوچك تر منقسم‬ ‫نمايد‪ .‬زيرا در آن صورت همه چيزها در پرده ابهام فرو مى روند‪ .‬حرف‬ ‫فزيك كوانتوم كه به جهان ما تحت اتم با موجودات ريز خرد و كوچك‬ ‫سروكار دارد به ما مى آموزد كه موجودات كوانتوم را نمى توان كوچكتر‬ ‫منقسم نمود‪ .‬يك موجود كوانتوم انرژى و سايز ثابت دارد كه شما نمى‬ ‫توانيد آن را كوچكتر تقسيم كنيد‪.‬‬ ‫گذشتهء زمان و همچنين فضا هميشه ثابت است‪ .‬شما نمى توانيد گذشته‬ ‫زمان و فضا را تغيير دهيد‪ .‬دانش ما از جهان و تاريخ ريشه دارد در‬ ‫بستر فضا و زمان‪ .‬ولى فضا و زمان هيچ شكل هندسى ندارند‪ .‬فضاى‬ ‫انشتاينى فضاى ميدان دار است كه در سه مسير در ميدان هاى محلى آن‬ ‫انرژى ذخيره شده است‪ .‬در نسبيت خاص و عام از فضا ميدان دار سه‬ ‫بعدى سخن گفته مى شود‪ ،‬نه از فضا به عنوان يك مفهوم جامع‪ .‬انشتاين‬ ‫صميمانه اعتراف كرده است كه دربارهء مفهوم فضا هيچ نمى فهمد‪ .‬و‬ ‫در عوض از فضاى ميدان دار سخن مى گويد‪.‬‬ ‫با اين وجود‪ ،‬در نسبيت عام}تئورى جاذبه{ وقتى كه ما با عالم فشرده‬ ‫در خود كه توپ كوچك آتش داغ داغ است كه سايز صفر دارد رو‬ ‫به رو مى شويم آنجا با چيزى‪ -‬روشنى سروكار داريم كه آن جا فضا‬ ‫و زمان و حركت به صورت ساده وجود ندارد‪ .‬يعنى آنجا كه مبداء‬ ‫است جلوه اى است ﻻزمان و ﻻمكان‪ .‬آتش هست و يا نور و يا جاذبه‬ ‫درخشان ثابت يكسان كه آن امر مكانى و زمانى نيست‪ .‬ولى چون از‬ ‫خود در خود خروج نمايد پرده فضا‪ -‬زمان همبافته هموار مى شود و‬ ‫ماده و انرژى سيﻼن پيدا مى كند و نور منتشر مى شود‪.‬‬ ‫خلقت فضا‪ -‬زمان در نسبيت خاص حادثه ساز است كه مانند ساير‬ ‫حوادث عالم نيست‪ .‬دانش علمى جهان معاصر روى فضا و زمان متمركز‬ ‫شده است زيرا ريشهء تمام دانش و آگاهى و علم ما بستر معمائى فضا‬ ‫زمان است‪ .‬تا ما طبيعت فضا و به ويژه طبيعت زمان را نشناسيم جهان را‬ ‫در قيافهء اصلى آن نخواهيم شناخت‪.‬‬


‫سال جديد و معضﻼت پيچيدهء افغانستان‬ ‫در سالى كه گذشت مردم رنجديدهء وطن ما افغانستان انتظار آن را داشتند‬ ‫كه در قدم اول دولت سهامى وحدت ملى به وعده هاى داده شده عمل‬ ‫كنند كه عبارت بود از تأمين و ايجاد صلح و امنيت سراسرى و جلوگيرى‬ ‫از فسادى كه دامنهء آن روز به روز گسترده تر مى شود‪ ،‬ايجاد زمينهء‬ ‫كار براى جوانان تحصيل يافته و جلوگيرى از مهاجرت آنها به ممالك‬ ‫اروپايى )كه باعث آن مى گردد كه اكثريت آنها با فاميل هاىشان به‬ ‫مقصد نرسيده و با روبرو شدن با حوادث ناگوار مختلف مانند غرق شدن‬ ‫در بحرها و ماندن در عقب سرحدات ممالك اروپايى در زمستان سرد‬ ‫و دوبارهء از ممالك مذكور اخراج شوند( و جلوگيرى از فقر و بدبختى‬ ‫مردم كه نسبت جنگ ها از مناطق سكونت اصلى شان بيجا شده اند‪.‬اما‬ ‫متأسفانه قرارى كه مﻼحظه مى شود دامنهء جنگ ها و حمﻼت انتحارى و‬ ‫انفجارات روز به روز گسترده تر شده و دولت با وجود آنكه كمك هاى‬ ‫سرشار از جانب ممالك غربى آمريكا و ناتو و ساير ممالك به افغانستان‬ ‫سرازير مى شود كمك هاى مذكور را غرض تقويهء اردوى ملى و‬ ‫پوليس ملى با سﻼح و مهمات مدرن و طيارات عصرى مصرف نمى كند‬ ‫و حتى سﻼح و مهمات مورد احتياج مبرم اردو و پوليس و موادغذايى‬ ‫آنها توسط مفسدين كه در مقامات باﻻى ارگانهاى مذكور قرار دارند‬ ‫حيف و ميل گرديده باﻻى مخالفين دولت و طالبان به فروش رسانيده‬ ‫مى شود و با شهداى آن و فاميل هاى شان طورى كه ﻻزم است كمك‬ ‫صورت نگرفته و حتى جنازه هاى شان روزها در ميادين جنگ و يا ميدان‬ ‫هاى هوايى باقى مانده‪ ،‬به عوض انتقال جنازه ها توسط هلى كوپترهاى‬ ‫نظامى به محﻼت مربوطه شان‪ ،‬زورمندان‪ ،‬قاچاقبران مواد مخدر و معادن‬ ‫افغانستان توسط طيارات مذكور انتقال مىگردند‪ .‬چنانچه يك تن از تحليل‬ ‫گران سياسى افغانستان محترم داكتر كبير رنجبر از كابل چنين ابراز نظر‬ ‫نموده اند‪:‬‬ ‫»در مورد اينكه به چه ترتيب براى سربازان غذاى كافى وجود ندارد‪،‬‬ ‫سﻼح و مهمات آنها به دشمن فروخته مىشود‪ ،‬علت اساسى آن اين‬ ‫است كه در ولسوالى ها و مناطق محلى افغانستان و همچنان در قطعات‬ ‫پوليس افراد و اشخاصى وجود دارند كه مربوط به تيم عبداله عبداله و‬ ‫حزب جمعيت اسﻼمى است كه آنها حتى تحصيﻼت ابتدايى هم ندارند‬ ‫و در اين مدت چهارده سال مانند عطامحمدنور در مناطق مذكور قوماندان‬ ‫قطعات مى باشند‪ .‬اين ها هستند كه هر نوع سوءاستفاده در آن مناطق مى‬ ‫كنند كه اين اعمال آنها سبب شده تا قواى پوليس وارد به كمبود سﻼح و‬ ‫مهمات و حتى غذاى كافى مواجه شوند‪ .‬اما در قسمت فساد در اردو و‬ ‫قواى مسلح بايد گفت كه در زمان حامد كرزى اكثر قوماندانان در اردو‬ ‫به مشمول بسم اله محمدى كه به حيث وزير دفاع بود حيف و ميل هاى‬ ‫متعددى را مرتكب شدند كه حتى براى آنها خاصتاً بسم اله محمدى كه‬ ‫مليونها دالر را در وزارت دفاع حيف و ميل و اختﻼس نموده بودند دوسيه‬ ‫هاى ترتيب و بايد دوسيه هاى مذكور در محاكم به صورت جدى تعقيب‬ ‫و براى متخلفين مجازات قانونى داده مى شد اما متأسفانه در زمان كرزى‬ ‫دوسيه هاى مرتب آنها مورد بررسى قرار نگرفته و همچنان مسكوت‬ ‫گذاشته شد همچنان در حكومت اشرف غنى نيز مانند دورهء كرزى در‬ ‫قسمت بررسى و محاكمه آنها هيچ اقدامى صورت نگرفت و اين عوامل‬ ‫سبب تشويق هرچه بيشتر ساير استفاده جويان در اردو ملى و وزارت‬ ‫دفاع و مداخله گرديده است‪«.‬‬ ‫در مورد فساد ادارى بايد يادآورى كرد كه دولت سهامى وحدت ملى‬ ‫تا حال به هيچ وجه نتواسته اند بخاطر بى اتفاقى هاى صريح و جدى‬ ‫شان باﻻى تقسيم چوكى هاى دولتى و گفتن كلمات و حرف نادرست‬ ‫و درشت عليه يكديگر از گسترش فساد جلوگيرى كنند‪ .‬فساد ادارى‬ ‫در تمام ادارات دولتى‪ ،‬سارنواى و قوهء قضائيه و محاكم مربوطه آن كه‬

‫سهيل عزيزى‬ ‫مراجع اصلى جلوگيرى از گسترش فساد و تعقيب و مجازات مفسدين‬ ‫و مختلسين مى باشد رو به گسترش بوده است‪ .‬اين همه عوامل باعث‬ ‫گرديده كه ثبات سياسى در افغانستان شكننده گردد و اقتصاد مملكت‬ ‫به ورشكستگىهاى زياد مواجه شده و اين امر عامل عمدهء فرار‬ ‫سرمايه گذارى هرچه بيشتر چه سرمايه گذارى خصوصى و چه سرمايه‬ ‫گذارىهاى خارجى گرديده و سرمايه داران به سرعت سرمايه هاى‬ ‫شان را به خارج مملكت انتقال و دروازه هاى فابريكه هاى محدودى‬ ‫كه وجود داشت براى كارگران مسدود و تعداد بيكاران و بى روزگاران‬ ‫افزايش يابد‪.‬‬ ‫چنانچه داوود مرادى مسؤول مركز مطالعات افغانستان در اين مورد مى‬ ‫گويد‪»:‬امسال در حكومت وحدت ملى دست آوردهاى آنچنانى وجود‬ ‫نداشت و فرصت هاى زيادى را در قسمت اصﻼحات در عرصه هاى‬ ‫گوناگون از دست داد‪ .‬در عرصهء امنيتى هم دست آورد مهم افغانستان‬ ‫اين بود كه وﻻيات مهم ستراتيژيك در اختيار نيروهاى امنيتى باقى ماند‪،‬‬ ‫حاﻻ افغان ها با بيم و اميد به استقبال سال ‪ ١٣٩٦‬خورشيدى مى روند‪.‬‬ ‫دولت گفته اين بار با سياست تهاجمى ابتكار عمل را به دست خواهند‬ ‫گرفت اما چشم انداز آينده‪ ،‬چندان روشن نيست‪«.‬‬ ‫يكى از وعده هاى اصلى حكومت سهامى وحدت ملى آن بود كه بايد‬ ‫در انتخابات آينده تقلب صورت نگرفته و انتخابات ولسى جرگه و‬ ‫شوراهاى وسوالى ها و باﻻخره انتخابات رياست جمهورى بدون تقلب‬ ‫و به صورت شفاف برگزار گردد‪ .‬همچنين توزيع تذكره هاى الكترونيكى‬ ‫و آوردن اصﻼحات در كميسيون هاى انتخاباتى و همچنان دعوت لويه‬ ‫جرگه عنعنوى براى آوردن تغييرات در قانون اساسى و تبديل نظام‬ ‫رياستى به نظام پارلمانى كه صدر اعظم در پهلوى رئيس جمهور بايد‬ ‫باشد‪ .‬در حالى كه تا حال به هيچ كدام از وعده هاى مذكور به صورت‬ ‫قطعى عمل نشده‪ ،‬گرچه رئيس و اعضاى كميسيون هاى انتخاباتى از‬ ‫جانب رئيس جمهور تعيين گرديده و بايد آنها به صورت جدى كارهاى‬ ‫شان را مطابق قانون به پيش مى بردند و زمينه را براى انتخابات كه از دو‬ ‫سال به اين طرف معلق مانده فراهم كنند‪ .‬پارلمان افغانستان كه متشكل‬ ‫از دزدان و قاچاقبران و نماينده مافياى مواد مخدر و معادن افغانستان‬ ‫مىباشند به صورت غيرقانونى از سنبله ‪ ١٣٩٤‬به اين طرف به اساس‬ ‫فرمان رئيس جمهور خﻼف قانون اساسى افغانستان ادامه مى دهد و اين‬ ‫موضوع مشكﻼت عديده را در آوردن اصﻼحات در قوانين و كنترول‬ ‫قانونى امور مربوط به اجرائيات دولت و صدها مسائل حياتى افغانستان‬ ‫به وجود آورده است اما نسبت موجوديت مشكﻼت بودجوى و يك‬ ‫سلسله كارشكنى هاى سران حكومت سهامى وحدت ملى نتوانستند كه‬ ‫به كارشان آغاز نمايند‪ .‬همچنان تذكره هاى الكترونيكى نسبت همين‬ ‫اختﻼفات و بهانه گيرى رئيس جمهور و رئيس اجرايى تا حال توزيع‬ ‫نشده اما در اين اواخر به اساس فرمان رئيس جمهور كه در تذكرهء‬ ‫الكترونيكى مليت افغان و ذكر نام اقوام مختلف تصويب و امضا شده اما‬ ‫باز هم طورى كه مﻼحظه مى شود توزيع آن در آيندهء چندان نزديك‪،‬‬ ‫روشن به نظر نمى آيد‪.‬‬ ‫نكتهء ديگرى كه ذكر آن در اينجا خالى از مفاد نخواهد بود بى اتفاقى‬ ‫هاى سران حكومت سهامى وحدت ملى از يك طرف و بيانيه ها و‬ ‫صحبت هاى غير مسؤوﻻنه سران احزاب مخالف خاصت ًا اعضاى حزب‬ ‫جمعيت اسﻼمى و شوراى نظار در مناسبت هاى مختلف مى باشد‬ ‫در حالى كه در شرايط حاد فعلى همه با يك نظر واحد و به صورت‬ ‫متحدانه در قسمت تأمين صلح و امنيت و جلوگيرى از مداخﻼت‬ ‫دول مداخله گر پاكستان‪ ،‬ايران و روسيه عمل و اقدام نمايند غرض به‬

‫‪٨‬‬


‫دست آوردن منافع از دست رفته شان به اين صحبت ها دست زده و‬ ‫اين همه تشنجات را به نفع دشمن دامن مى زنند‪ .‬چنانچه يونس قانونى‬ ‫به نمايندگى ياز حزب جمعيت به تاريخ ‪ ٣٠‬جنورى ‪ ١١ ٢٠١٧-‬جدى‬ ‫‪ ١٣٩٥‬در گردهمآيى طرفداران تغيير نظام رياستى به پارلمانى صحبت‬ ‫مى نمود چنين گفت‪»- :‬افغانستان در آستانهء تغيير قانون اساسى قرار‬ ‫دارد و اين يك ضرورت ملى است‪ .‬ما نهادهاى تعريف شده در قانون‬ ‫اساسى داريم‪ ،‬قوهء قضائيهء مستقل‪ ،‬قوهء مقننهء مستقل‪ ،‬كميسيون مستقل‬ ‫انتخابات‪ ،‬كميسيون هاى مستقل حقوق بشرى‪ ،‬كميسيون مستقل نظارت‬ ‫بر قانون اساسى‪.‬‬ ‫بياييد يك بار لغت استقﻼل يا مستقل را تعريف كنيم‪ .‬كدام يكى از اين‬ ‫نهادها مستقل از تصميم گيرى رياست جمهورى عمل مى كند؟ در اين‬ ‫نهادها به جز لغت مستقل هيچ نشانه از استقﻼل ديده نمى شود‪.‬‬ ‫براى رسيدن به نظام پارلمانى افغانستان بايد از مرحله اى بگذرد كه در‬ ‫نتيجهء آن ساختار سياسى افغانستان از نظام رياستى به سيستم مختلط‬ ‫رياست يك صدراعظم داشته باشد تغيير كند‪ .‬تﻼش هاى طرفداران تغيير‬ ‫نظام افغانستان از رياستى به پارلمانى مى گويند ساختار سياسى جديد‬ ‫نتوانسته قدرت عادﻻنه را توزيع كند شدت گرفت‪.‬‬ ‫فوزيه كوفى نمايندهء مجلس نمايندگان و رئيس جريان سياسى»موج‬ ‫تحول« كه گفتمان سياسى افغانستان را برگزار كرده مى گويد كه جمعيت‬ ‫افغانستان به لحاظ زبانى‪ ،‬مذهبى و قومى بسيار متنوع و سرزمين و مناطق‬ ‫مختلف آن هم به لحاظ جغرافيايى از هم متفاوت است‪ .‬در چنين سرزمين‬ ‫و جامعه تقسيم عادﻻنه قدرت براى همهء اقوام كشور تنها در چهارچوب‬ ‫نظام پارلمانى قابل تحقق است‪ .‬تمركز قدرت در دست رياست جمهور‬ ‫باعث شده كه همهء رهبران سياسى افغانستان به فكر به دست آوردن‬ ‫كرسى با همديگر كشمكش كنند‪ ،‬هر روزى كه مى گذرد بحث تعديل‬ ‫قانون اساسى به فراموشى سپرده مى شود تا دو سال ديگر انتخابات‬ ‫رياست جمهورى خواهيم داشت و براى پايان دادن به انتخابات بحرانى‬ ‫بايد پاسخ قناعت بخش داشته باشيم‪«.‬‬ ‫قرارى كه مﻼحظه مى شود قانونى و فوزيه كوفى مطالب بسيار خوب و‬ ‫سرنوشت ساز را كه بايد صدفيصد عملى مى شد و يا بايد عملى گردد‬ ‫مطرح نموده اند اما سوال اساسى كه در اينجا مطرح مى شود اين است كه‬ ‫بايد از جناب قانونى و محترمه فوزيه كوفى سوال گردد كه كى ها و كدام‬ ‫مقامات باعث گرديده اند كه جلو چنين اصﻼحات گرفته شده و به وقت‬ ‫و زمان آن عملى نگردد؟ علت اساسى اين تأخير در چى و در كجاست؟‬

‫جواب اين سوال كام ً‬ ‫ﻼ واضح و آشكار‬ ‫است زيرا عوامل و كسانى كه باعث اين‬ ‫همه تأخير و تعلل گرديده است و دست‬ ‫به دست دولت سهامى وحدت ملى داده‬ ‫و با آن ها در قسمت استفاده جويى هاى‬ ‫شان به منافع گروهى و شخصى شان كمك‬ ‫نموده همين قانونى عزيز و خواهر محترم‬ ‫فوزيه جان كوفى و تيم هاى مافيايى و‬ ‫قاچاق برشان مى باشد‪ ،‬چنانچه در گزارش‬ ‫تحقيقى و عينى كه از جانب گروه هاى‬ ‫تعيين شده مؤسسات بين المللى صادر شده‬ ‫و از نزديك از محﻼت معادن بدخشان و‬ ‫پنجشير )معادن ﻻجورد‪ ،‬زمرد و ديگر سنگ‬ ‫هاى قيمتى( ديدن به عمل آورده اند معلوم‬ ‫مى شود كه مافياى قاچاق معادن افغانستان‬ ‫چه در پنجشير و چه در بدخشان و تخار‬ ‫همين مافياى جمعيت اسﻼمى و شوراى‬ ‫نظار »قانونى‪ ،‬بسم اله محمدى وزير سابق‬

‫‪٩‬‬

‫دفاع‪ ،‬ضيا مسعود‪ ،‬ولى مسعود و فاميل مارشال فهيم و‪ «...‬در پنجشير‬ ‫و برادران فوزيه كوفى و ساير متحدين شان و همچنان قوماندانان‬ ‫جمعيت اسﻼمى و طالبان در بدخشان مى باشند كه معادن افغانستان را‬ ‫به صورت غيرقانونى استخراج و به خارج قاچاق نموده و از آن مبالغ‬ ‫هنگفت دالرى را به دست مى آورند و به هيچ صورت نمى خواهند‬ ‫اصﻼحات در قانون اساسى افغانستان آمده و پارلمان به صورت قانونى‬ ‫انتخاب و راه براى داير شدن لويه جرگه غرض تغيير آوردن در قانون‬ ‫اساسى يعنى تغيير نظام رياستى به پارلمانى بوجود آيد‪ ،‬چنانچه مافياى‬ ‫دولتى هم در اين راه با آنها همكار و همراه است يعنى آن ها نمى‬ ‫خواهند كه منافع غيرقانونى كه از اين راه به دست آورده و به دست‬ ‫مى آورند جلوگيرى گردد‪ .‬پس نمى دانم به چه اساس و به كدام روى‬ ‫به صورت بى شرمانه خاك را به چشم مردم و ملت افغانستان زده و‬ ‫چنين صحبت هايى مى نمايند كه كام ً‬ ‫ﻼ غلط و عارى‬ ‫از حقيقت مى باشد‪.‬‬ ‫همچنان با در نظر داشت اين مطالب و ساير موضوعات مربوط به‬ ‫فساد ادارى گسترده در ادارات افغانستان و قاچاق مواد مخدر و معادن‬ ‫باارزش و جنگﻼت افغانستان تحليلگر سياسى داكتر اتمر از كابل مى‬ ‫گويند كه اتحاديه اروپا سمينار سه هفته اى را در مورد جلوگيرى‬ ‫از فساد و قاچاق مواد مخدر و معادن و جنگﻼت افغانستان در كابل‬ ‫داير نموده كه الى هفته اول ماه مى ‪ ٢٠١٧‬ادامه دارد و اين اتحاديه از‬ ‫حكومت افغانستان خواسته است كه از قاچاق و زرع مواد مخدر و‬ ‫خاصتاً قاچاق معادن بزرگ افغانستان جلوگيرى نموده و فساد ادارى‬ ‫را جدا ً كنترول نمايد‪ .‬اما طورى كه ميدانم دولت سهامى وحدت ملى‬ ‫كام ً‬ ‫ﻼ در اين راه ناكام است زيرا در اين قضيه يعنى قاچاق مواد مخدر‬ ‫و معادن افغانستان در بدخشان و پنجشير و قطع جنگﻼت دركنر و‬ ‫نورستان و قاچاق آن به پاكستان‪ ،‬وكﻼى شوراى ملى‪ ،‬اركان دولتى‪،‬‬ ‫قوماندانان محلى و زورمندان كه اكثريت آنها مربوط به سران جمعيت‬ ‫اسﻼمى و شوراى نظار هستند مانند قانونى‪ ،‬بسم اله محمدى‪ ،‬فوزيه‬ ‫كوفى و برادران و اقوام نزديكش با افراد مسلح شان و ساير قوماندانان‬ ‫و زورمندان« و مافياى مواد مخدر كه متشكل از همين اشخاص و‬ ‫طالبان مى باشند دست باﻻ داشته زيرا قاچاق مواد مخدر و معادن‬ ‫ﻻجورد‪ ،‬فيروزه و زمرد و جنگل هاى افغانستان و خارج ساختن آن‬ ‫از سرحدات افغانستان كارگروپ هاى مافيايى است كه از اين مدرك‬ ‫سرمايه هاى هنگفتى را در خارج از افغانستان ذخيره نموده و به قوت‬ ‫سرمايه هاى مذكور اين كار را انجام داده و بدون كدام موانع‬ ‫به پيش مى برند‪.‬‬


‫فلج مغزى‬ ‫‪ -١‬زمان جنينى‪ :‬عللى كه موجب مىشوند‬ ‫مغز به درستى تشكيل نشده و از رشد مطلوب‬ ‫برخوردار نباشد‪.‬‬ ‫‪ -٢‬هنگام تولد‪ :‬عللى كه هنگام تولد باعث‬ ‫مىشوند آكسيجن كافى به مغز نوزاد نرسيده‬ ‫و همين امر آسيبهاى غيرقابل جبرانى به مغز‬ ‫نوزاد وارد آورد‪.‬‬ ‫‪ -٣‬بعد از تولد‪ :‬عللى مانند خونريزى مغزى‬ ‫يا عفونتهاى مغزى‪ ،‬در زمانى كه مغز كودك‬ ‫بسيار آسيب پذير است و موجب ايجاد ضايعه‬ ‫در مغز شوند‪.‬‬ ‫تقسيم بندى ديگرى براى مبتﻼيان به اين بيمارى‬ ‫وجود دارد كه بر اساس عضوهاى درگير انجام‬ ‫مىشود و عبارتند از؛‬ ‫فلج مغزى مجموعهاى از بيمارىهايى است‬ ‫كه به علت آسيب به مغز‪ ،‬موجب مشكﻼت‬ ‫حركتى جدى و ادراكى در فرد مىشود‪ .‬برخى‬ ‫اطبا هر آسيب به سيستم عصبى مركز در دو يا‬ ‫پنج سال اول زندگى كودك را فلج مغزى مى‬ ‫نامند به شرط آنكه اين آسيب به مرور زمان‬ ‫بدتر نشود‪.‬‬

‫در استراليا در هر پانزده ساعت يك‬ ‫كودك مصاب به فلج مغزى تولد ميشود‪.‬‬ ‫در واقع فلج مغزى عام ترين معيوبيت در‬ ‫كودكان استراليايى است‪ .‬تعداد مصابين‬ ‫به فلج مغزى در استراليا تقريب ًا سى و‬ ‫چهار هزار نفر و در جهان تقريب ًا هفده‬ ‫مليون نفر است‪.‬‬ ‫مهمترين نشانهء بيمارى فلج مغزى حالت يا‬ ‫وضعيت بدن غيرعادى و حركت غيرنارمل اندام‬ ‫و اعضاى بدند در دوران كودكى است‪ .‬فلج‬ ‫مغزى در افراد مختلف داراى شدت متفاوت‬ ‫است‪ .‬در برخى نوزادان ضايعه مغزى به حدى‬ ‫شديد است كه نوزاد مدت كوتاه پس از تولد‬ ‫فوت مىكند‪ .‬در برخى از مبتﻼيان هم به قدرى‬ ‫خفيف است كه در حقيقت نياز به هيچ اقدامى‬ ‫ندارد‪ .‬كه تعداد اين نوع از مبتﻼيان هم بسيار‬ ‫اندك است‪.‬‬

‫بيشتر افراد مصاب به فلج مغزى‪ ،‬بين اين دو‬ ‫طيف قرار دارند و كسانى را شامل مىشود كه‬ ‫در اثر اين بيمارى دچار شخ شدگى و عدم‬ ‫انعطاف عضﻼت مىشوند‪ ،‬با انجام حركاتى مثل‬ ‫راه رفتن‪ ،‬دويدن يا حتى انجام كارهاى ظريف‬ ‫مثل گرفتن قلم در دست يا باز و بسته كردن‬ ‫دكمههاى لباس مشكل داشته و داراى حركاتى‬ ‫غيرارادى هستند‪ .‬عﻼوتاً اين بيماران عموما‬ ‫داراى ضعفهاى حسى و ادراكى نيز مىباشند‪.‬‬ ‫اسيب مغزى در بيماران مصاب به فلج مغزى‪،‬‬ ‫آسيب دائمى بوده و قابل عﻼج نيست اما هرچه‬ ‫زودتر اين بيمارى تشخيص داده و براى درمان‬ ‫آن اقدام شود‪ ،‬چانس بهبود وضعيت بيمار‬ ‫بيشتر است‪.‬‬ ‫روند رشد كودكان مبتﻼ به فلج مغزى نسبت به‬ ‫كودكان عادى آهسته تر است و آنها و ديرتر از‬ ‫كودكان عادى‪ ،‬مهارتهاى حركتى مثل غلتيدن‪،‬‬ ‫نشستن و ‪ ...‬ياد ميگيرند‪ .‬همچنين مشكﻼت‬ ‫يادگيرى‪ ،‬ادراكى و هوشى‪ ،‬گفتارى و زبانى‪،‬‬ ‫بينايى و شنوايى از جمله مشكﻼتى است كه در‬ ‫پى ضايعهء مغزى در فرد مصاب ديده مىشوند‪.‬‬ ‫ضايعهء فلج مغزى در زمانهاى مختلف زندگى‬ ‫بيمار ممكن است به وجود آمده باشد كه بر‬ ‫همين اساس به سه دسته تقسيم مىشود؛‬

‫ منو پلژى‪ :‬در اين نوع فلج‪ ،‬فقط يك عضو‬‫كودك و معموﻻ يك دست درگير مىشود‪.‬‬ ‫ همى پلژى‪ :‬در اين نوع فلج مغزى‪ ،‬يك طرف‬‫بدن درگير است و عموما دست بيشتر از پا‬ ‫درگير مىشود‪.‬‬ ‫ كوادرى پلژى‪ :‬در اين نوع فلج مغزِى‪ ،‬هر‬‫چهار اندام كودك درگير مىشود‪.‬‬ ‫ داى پلژى‪ :‬در اين نوع‪ ،‬هر چهار اندام كودك‬‫درگير مىشود اما درگيرى پاها)اندامهاى‬ ‫تحتانى( شديدتر از دستها است‪.‬‬ ‫ ترى پلژى‪ :‬نوعى از فلج مغزى است كه سه‬‫اندام كودك را درگير مىكند و عموما به صورت‬ ‫دو دست و يك پا اتفاق مىافتد‪.‬‬

‫حفظ صحت مغز‪:‬‬ ‫حال كه صحبت از بيمارى فلج مغزى شد خوب‬ ‫است كه تذكر داده شود كه حفظ صحت مغز‬ ‫به خصوص با افزايش سن به همان اندازه حفظ‬ ‫سﻼمت كلى بدن اهميت دارد‪ .‬توجه به نكات‬ ‫زير ميتواند به حفظ سﻼمت مغز كمك كند‪.‬‬ ‫از سگرت كشيدن يا مصرف مواد مخدر و‬ ‫داروهاى غيرمجاز كه باﻻى مغز تأثير نامطلوب‬ ‫دارد خوددارى كنيد‪.‬‬

‫‪١٠‬‬


‫بهطور منظم‬ ‫ورزش كنيد و به‬ ‫قدر كافى بخوابيد‪.‬‬ ‫بياموزيد كه‬ ‫چگونه استرس را‬ ‫كاهش دهيد‪.‬‬ ‫اگر متوجه تغيير قابلتوجه در حافظه يا كاركرد مغزتان‬ ‫شديد‪ ،‬با داكترتان صحبت كنيد‪.‬‬ ‫داروهايى كه به علل مختلف براى شما تجويز شده‬ ‫است‪ ،‬به خصوص اگر با هم مصرف شوند‪ ،‬ممكن است‬ ‫بر كاركرد جسمى و ذهنى شما تأثير بگذارند‪ .‬بنابراين در‬ ‫مورد همهء داروهاى تان به داكترتان اطﻼع دهيد‪.‬‬ ‫از لحاظ جسمى و اجتماعى فعال بمانيد‪ ،‬و از تنها ماندن‬ ‫در خانه اجتناب كنيد‪.‬‬

‫چند نكته راجع به مغز انسان‪:‬‬ ‫مغز انسان از شبكهء به هم پيوستهء سلولهاى عصبى است‬ ‫كه تقريباً يك كيلو وزن دارد و تمام فرآيندهاى ذهنى ما به‬ ‫شمول ادراك و حافظه كنترول ميكند‪ .‬اين حجرات عصبى‬ ‫كه نورون ناميده ميشوند سلولهاى مخصوصى هستند كه‬ ‫پيامهاى الكتروكيمياوى را )از طريق »شكاف سيناپسى«(‬ ‫به ساير نورونها مىفرستد و بنابراين الگوهايى را بوجود‬ ‫مىآورد كه ما از آن به عنوان »ذهن« نام مىبريم‪ .‬انجام‬ ‫وظايف پيچيدهء مغز انسان نيازمند ‪ ١٠٠‬مليارد نورون‬ ‫است كه از طريق تريليونها سيناپس با يكديكر اتصال‬ ‫دارند و حتى از كمپيوترهاى ساخت دست بشر نيز پيچيده‬ ‫تر است‪.‬‬ ‫يك نورون منفرد ممكن است در يك لحظه واحد با‬ ‫هزاران نورون ديگر در ارتباط باشد‪ .‬عﻼوتاً‪ ،‬به ازاى هر‬ ‫نورون ‪ ١٠‬تا ‪» ٥٠‬سلول گليال« وجود دارد كه حمايت‬ ‫ساختمانى‪ ،‬محافظت‪ ،‬تأمين منابع و كارهاى ديگر را براى‬ ‫نورونها انجام مىدهند‪.‬‬

‫‪WANTED‬‬ ‫‪Tracey KNIGHT‬‬ ‫‪DATE OF BIRTH: 5 October, 1975‬‬ ‫‪HEIGHT: 160cm‬‬ ‫‪BUILD: Solid‬‬ ‫‪EYES: Brown‬‬ ‫‪Brown‬‬

‫‪HAIR:‬‬

‫‪COMPLEXION: Fair‬‬ ‫‪Tracey KNIGHT is wanted by police in rela on to an‬‬ ‫‪alleged the that occurred during late December 2016‬‬ ‫‪and early January 2017 in Box Hill.‬‬ ‫‪Five warrants have been issued for the arrest of the‬‬ ‫‪41-year-old.‬‬ ‫‪KNIGHT is known to frequent the Ringwood, Box Hill, and‬‬ ‫‪CBD areas.‬‬ ‫)‪(Reference number: WTD1184‬‬ ‫!‪If you know something, say something‬‬ ‫‪Report informa on confiden ally online at www.‬‬ ‫‪crimestoppersvic.com.au‬‬ ‫‪or call Crime Stoppers on 1800 333 000.‬‬ ‫)‪(Reference number: CSV 2053‬‬

‫‪١١‬‬


‫مرحوم استاد قاسم افغان‬ ‫هنرمند موسيقى سابق افغانستان‬ ‫استاد قاسم افغان ولد استاد‪ -‬ستارجو‪ -‬كه فطرتاً عاشق شيداى وطن بود‪،‬‬ ‫موسيقى را تا سن پانزده سالگى نزد پدر خود آموخت و بعد از آن نزد‬ ‫استادان ديگر داخلى و خارجى به تعليم موسيقى اشتغال ورزيد و به سن‬ ‫بيست سالگى به دربار اعلى حضرت امير عبدالرحمن خان شامل وظيفه‬ ‫شد و در سن بيست ويك سالگى به حضور سردار نصراﷲ خان نايب‬ ‫السلطنت مقرر و در بيست و پنج سالگى شهرت وى زياد شد و به دربار‬ ‫اعليحضرت امير حبيب اله خان شهيد به حيث بهترين خواننده موقع‬ ‫يافت و به اثر تشويق و قدردانى هاى امير موصوف به فكر ايجاد طرزها‬ ‫و آهنگ هاى جديد افتاد و طرزها و آهنگ هاى نو و كمپوزهاى بى مانند‬ ‫و بى سابقه ساخت كه تا امروز مورد پسند و تحستن همگان است و اكثر‬ ‫خوانندگان وطن از همان طرزها و آهنگ هاى بكر و تازه ى استاد مذكور‬ ‫كه موسيقى افغانى را از موسيقى هندى جدا نموده)و به نام طرزهاى جديد‬ ‫استاد قاسم معروف است( پيروى مىكنند‪ ،‬زيرا موسيقى دانان و خوانندگان‬ ‫كشور شاگردان وى مى باشند‪ .‬در زمان اعليحضرت امان اﷲ خان غازى‬ ‫محصل استقﻼل استاد موسيقى وطن و خواننده ى منحصر به فرد به دربار‪،‬‬ ‫عز تقرر حاصل نمود و به گرفتن نشانه هاى طﻼ و الماس به نام )مسرت(‬ ‫و )يادگار استقﻼل وطن( افتخار حاصل نمود‪ .‬پس از آن كه اعليحضرت‬ ‫محمدنادرشاه به تخت سلطنت جلوس نمود‪ ،‬استاد را مورد نوازش و‬ ‫لطف شاهانه قرار داد و به صفت استاد موسيقى و خوانندهء دربار خود‬ ‫سرافراز فرمود‪ .‬بعد از شهادت اعليحضرت موصوف استاد مذكور به دربار‬ ‫اعليحضرت محمدظاهرشاه مثل سابق به صفت استاد موسيقى و بهترين‬ ‫خواننده شناخته شد و به اخذ نشان طﻼيى)خدمت( مفتخر گرديد‪ .‬استاد‬ ‫بزرگ سخن سرايان وطن ما ملك الشعراء )قارى عبداﷲ( در وصف‬ ‫خواندن شيرين استاد سحر و جادو بيان قاسم افغان سروده است‪:‬‬ ‫امشب به لحن تازه چو قاسم صدا كشيد‬ ‫صوتى عجيب ز حنجره ى جان فزا كشيد‬ ‫بى پرده باز پردهء عشاق مى زند‬ ‫دلكش ترانه پنجه اش از دلربا كشيد‬ ‫الحق كه استاد ملك الشعراء در توصيف آواز دلنواز و روح پرور استاد‬ ‫قاسم افغان داد سخن داده‪ ،‬آهنگ و اصواتى مانند او را تصوير و تفسير‬ ‫نموده است‪.‬‬ ‫مرحوم شايق جمال قصه كرده‪ :‬روزى كه امير حبيب اﷲ مراسم جشن‬ ‫استقﻼل افغانستان را در ميدان مقابل منار علم و جهل بر پا نمود‪ ،‬استاد‬ ‫قاسم در اثناى خواندن اشعار آزادى و استقﻼل وطن اين دو بيت محلى را‬ ‫با ندبه و تأثر خواند‪:‬‬ ‫مه قربانت شوم نارنج دستى‬ ‫بگويد زنده ام هر جا كه هستى‬ ‫نه خود آيى نه نامه فرستى‬ ‫مگر كافر شدى بت مى پرستى‬ ‫بعضى از ناظرين و حاضرين هدف و منظور استاد مذكور را فهميدند كه‬ ‫شعر را به ياد شاه محبوبش اعلى حضرت امان اﷲ خان غازى خواند‪.‬‬ ‫در اين اثنا حبيب اﷲ گلكانى نيز موضوع را فهميد و به تشدد به استاد‬ ‫قاسم خطاب كرد كه خليفه باز امان اﷲ خان را نخواهى ديد‪ ،‬استاد مذكور‬ ‫مرتج ً‬ ‫ﻼ گفت‪ :‬امير صاحب! خدا مهربان است كه باز ديدارش نصيبم شود‬ ‫و اضافه كرد‪:‬‬

‫امير صاحب من نمك حرام و بى وفا نيستم‪ .‬اعليحضرت امان اﷲ خان‬ ‫غازى محصل استقﻼل افغانستان را چون جان خود دوست دارم‪ ،‬زيرا‬ ‫نوكر و نمك خورش بودم‪ .‬اكنون كه خداى پاك و مهربان شما را پادشاه‬ ‫ساخته به شما هم وفادار و امرتان را اطاعت خواهم نمود‪ .‬حبيب اﷲ به‬ ‫حضار گفت كه راستى خليفه قاسم مرد صادق‪ ،‬وطن دوست و دﻻور و با‬ ‫وفاست كه امان اﷲ خان را عوض اين كه چون بى مسلكان و چاپلوسان‬ ‫به پيش من بدگويى كند‪ ،‬صفت نمود و بعد از ختم ساز و آواز‪ ،‬كلكانى‬ ‫مذكور ده هزار افغانى به استاد قاسم اعطا نمود‪ .‬به ويژه شايق جمال قصه‬ ‫كرد كه در محفل عروسى سرور انگيز و بى مثال)نورالسراج( همشيره‬ ‫واﻻگهر و محبت مظهر اعليحضرت امان اﷲ خان غازى با حسن جان كه‬ ‫من حضور داشتم حين اجراى مراسم)آهسته برو( و )آئينه مصحف( استاد‬ ‫بزرگ موسيقى)قاسم افغان( شنيده! )تصنيف( آهسته برو به آهنگ دلنشين‬ ‫و دلپذير كه مصداق اين بيت صائب تبريزى‪:‬‬ ‫از پرده ى نغمه مطرب دستانش را كشيد‬ ‫دام پسرى شكار بروى دعوا كشيد‬ ‫دلهاى سامعين و ناظرين را اسير و آب ساخت و اشك شوق و شادى از‬ ‫ديده هاى همه فرو مى ريخت‪ ،‬چند بند از نشيده تصنيف موصوف براى‬ ‫خوانندگان عﻼقه مند نگاشته مى شود‪.‬‬ ‫اين شادى تو به شاه واﻻ تبريك‬ ‫بر مادر شاه و بى بى ما تبريك‬ ‫چون بر قد داماد و عروسش بيند‬ ‫خوش مى رسد از عالم باﻻ تبريك‬ ‫آهسته برو ماه مان آهسته برو‬ ‫كى سرو به قامت رساى تو رسد‬ ‫كى ماه بروى خوشنماى تو رسد‬ ‫دنبال تو مى روند خوبان جهان‬ ‫آهسته برو كه گل به پاى تو رسد‬ ‫آهسته برو‪ -‬ماه مان آهسته برو‬ ‫هر چند كه ازدواج نيكو باشد‬ ‫اما به كسى كه آدمى خو باشد‬ ‫شوهر نشود پير زمن باور كن‬ ‫خانم چو برابر دل او باشد‬

‫‪١٢‬‬


‫آهسته برو‪ -‬ماه مان آهسته برو‬ ‫امشب چه شبى شب مرادست امشب‬ ‫هر گوشه صداى اتحاد است امشب‬ ‫شاه با بنواز شائق غمزده را‬ ‫بروجه حسن دل تو شاد است امشب‬ ‫آهسته برو‪ -‬ماه مان آهسته برو‬ ‫در همان شب حنا و عروسى با شكوه و ميمنت مانوس موصوف در‬ ‫شش خانواده مسكونه كابل محافل عروسى و حنابندان بر پا بود‪.‬‬ ‫حسب اﻻمر اعليحضرت امان اﷲ خان غازى شش نفر شاه مذكور با‬ ‫عروسان در محفل شاهانه عروسى نورالسراج و حسن جان حضور‬ ‫بهم رسانيدند‪ ،‬شاهان مذكور پهلوى حسن جان و عروسشان موصوف‬ ‫پهلوى عروس ماه سيماى نامدار و نازنين)نورالسراج( نشستند و به هر‬ ‫يك شان يك‪ ،‬يك دست دريشى و لباس فاخر پرند با زيورات قيمتى‬ ‫اعطا شد و پس از طى مراسم شب حنا با كمال سرور و شادمانى و‬ ‫اظهار شكران و امتنان از الطاف و نوازش اعليحضرت غازى به خانهء‬ ‫خويش رفتند‪.‬‬ ‫پس از جنگ استقﻼل افغانستان وقتى كه)دابس( به كابل آمد راجع‬ ‫به شناسايى استقﻼل افغانستان با حكومت وقت مذاكره داشت و هنوز‬ ‫معاهده امضا نشده بود كه در يكى از دعوت هاى رسمى‪ ،‬دابس از استاد‬ ‫قاسم سوال كرد كه شما به كدام آﻻت موسيقى بيشتر بيشتر مهارت‬ ‫داريد؟ استاد گفت به همه‪ .‬دابس گفت به پيانو هم؟ استاد گفت‪ :‬آرى‪.‬‬ ‫باز دابس پرسيد كه آيا از طرز موسيقى افغانى كه خود شما ترتيب كرده‬ ‫ايد به من ياد داده مى تواند؟ استاد گفت‪ ،‬بلى‪ ،‬اما به شرطى همه نغمه‬ ‫ها را كه من به يك سمت پرده ى پيانو شروع مى كنم شما طرف دگر‬ ‫آن را عيناً بزنيد‪ .‬دابس قبول كرد و استاد فرزانه ترانه استقﻼل افغانستان‬ ‫را شروع كرد‪ .‬صداى ترانه موصوف در فضاى قصر طنين انداز گرديد و‬ ‫استاد به صداى رسا و گيراى نرم خود به خواندن آغاز كرد‪.‬‬ ‫مكتب ماست جاى استقﻼل‬ ‫سبق ما هواى استقﻼل‬ ‫در اين حال آواز كف زدن هاى ممتد مدعوين به شدت بلند شد و‬ ‫دابس از اين كه خودش به دست خود ترانهء استقﻼل افغانستان را‬ ‫نواخت به نزاكت مسأله و موضوع ملتفت شد ولى نتوانست از ادامه‬ ‫ى آن خوددارى نمايد‪ .‬هكذا استاد قاسم در محفلى كه قرار بود پيمان‬ ‫استقﻼل وطن عزيز افغانستان بسته شود و دابس سر معارضه داشت‬ ‫همين كه واپس در محفل وارد شد استاد مذكور با همان غرور ملى كه‬ ‫مخصوص او و ساير افغانان است اوﻻً بدون تأمل اين بيت را در جريان‬ ‫نواختن آﻻت موسيقى خواند‪:‬‬ ‫ميزند چشم كبود تو به مژگان ناخن‬ ‫ترسم اى شوخ ميان من و تو جنگ شود‬ ‫و آن را چنان شوريده و مست خواند كه مايه‪ ،‬شكفتن و استعجاب‬ ‫دابس گرديد و بى اختيار به احترام استاد برخاست‪ .‬همچنان استاد قاسم‬ ‫اين شعر مرحوم استاد)مستغنى( را با آب و تاب و طنطنه و غرور ملى و‬ ‫افغانى خواند كه باعث استعجاب و وجد و هيجان همهء حضار گرديد‪:‬‬

‫‪١٣‬‬

‫ناز دارد بى سر و سامانيم‬ ‫بحر در بر قطره ى طوفانيم‬ ‫آسمان سير است سرگردانيم‬ ‫مشكل هر كار شد آسانيم‬ ‫گر ندانى غيرت افغانيم‬ ‫چون به ميدان آمدى ميدانيم‬ ‫هكذا شايق گفت‪ :‬استاد قاسم به معيت و هم ركابى اعليحضرت امير امان‬ ‫اﷲ خان غازى به زيارت خرقه مبارك سرور كاينات )ص( »كندهار مشرف‬ ‫شدند شاه‪ ،‬گريبان مبارك خرقه را زيارت مى كرد و استاد قاسم از حسن‬ ‫اتفاق دامن مبارك خرقه را به دست گرفته‪ ،‬بوسيد و بر ديده ماليد و فى‬ ‫البديهه اين بيت را خواند‪:‬‬ ‫گردى شوم و گوشهء دامان تو گيرم‬ ‫گر بخت به فرياد رسد داد من اين است‬ ‫در تجليل مراسم نوروز در باغ بابر‪ ،‬اعليحضرت شهيد محمد نادر خان به‬ ‫عرض تشويق ارباب زراعت در تاﻻر شمالى باغ نزول اجﻼل نموده بود‪.‬‬ ‫پاره هاى نازك ابر در آسمان هويدا و خورشيد ميتابيد‪ ،‬باد بهارى مى وزيد‬ ‫و دهقانان مراسم نوروزى ايفا مى كردند‪ .‬استاد قاسم دست باز برد و لب‬ ‫به آواز‪ ،‬و اين قطعه متعدى )رح( را به نوا در آورد‪:‬‬ ‫ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند‬ ‫تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى‬ ‫همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار‬ ‫شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى‬ ‫منظرهء دلفريب و پر زيب بهار و نزهت گه كم نظير باغ بابر‪ ،‬شيوايى‪،‬‬ ‫شيرينى و گيرايى آواز استاد موصوف چنان به هم آميخت كه ناظرين‬ ‫و سامعين را مست و مدهوش و مجذوب نمود‪ .‬تا صدايش فسون اثر‬ ‫ميگشت از آدم عمر رفته بر ميگشت‪ .‬اين كه اعليحضرت محمد نادرشاه به‬ ‫تخت شاهى جلوس مى نمود استاد قاسم اين ابيات را خواند كه به ريكارد‬ ‫ثبت و بعدا ً از راديو كابل نشر گرديد‪:‬‬ ‫باز نسيم سحر جانب بستان رسيد‬ ‫مژده به بلبل گل به گلستان رسيد‬ ‫قاتل اعداى دين خادم شرع مبين‬ ‫شاه ستوده صفات نادر افغان رسيد‬ ‫مردم كابل زمين خرم و شاد و خوش اند‬ ‫روشنى چشم ما شاه محمودخان رسيد‬ ‫ﻻيق مدح و ثناست صدر سياست مدار‬ ‫فاتح ميدان جنگ شاه وليخان رسيد‬ ‫روز بيست و دو سنبله ‪ ١٣٣٥‬شمسى استاد قاسم افغان وفات نمود‪.‬‬ ‫خداوند مغرف كند‪ .‬در موقع تشييع جنازه و فاتحه خوانى مرحوم‬ ‫صدراعظم معاونين صدارت وزرا‪ ،‬رؤسا‪ ،‬شعرا‪ ،‬ادبا‪ ،‬نويسندگان‪ ،‬معاريف‬ ‫و معززين شهر و ساير عﻼقمندان حضور بهم رسانيده بودند‪ .‬بعد ازتدفين‬ ‫مرحوم‪ ،‬راديو كابل راجع به شخصيت و استادى وى در عالم موسيقى و‬ ‫ريكاردهاى او و هكذا در مورد خدمات طوﻻنى و‬ ‫وطندوستى اش شرح مبسوطى را نشر نمود‪.‬‬

‫رحيم مومندوال‬


١٤


١٥


‫رئيس جمهور‬ ‫افغانستان‬ ‫و‬ ‫ايفاى وظيفه در‬ ‫بخش قونسلى‬ ‫اسﻼم هرگونه تعصبات جاهﻼنه را مردود شمرده و نفرت خود را نسبت‬ ‫آن اعﻼم داشته و ارشاد فرموده تا از اين پديده ناجايز اجتناب به عمل‬ ‫آيد‪.‬‬ ‫پيامبر گرامى اسﻼم)ص( مى فرمايد‪:‬‬ ‫از ما نيست كسى كه به سوى تعصب دعوت مى كند و از ما نيست‬ ‫كسى كه به خاطر تعصب مى جنگد و از ما نيست كسى كه با تعصب‬ ‫مى ميرد‪.‬‬ ‫زمانى كه قوم گرائى كه شاخه اى از تعصب است در بطن انسان و‬ ‫جامعه نفوذ مى كند‪ ،‬موجب انفصال از اهداف عالى اسﻼمى و حاكميت‬ ‫انارشيزم در اجتماع مى گردد‪ .‬آنانيكه به مرض مزمن تعصب مبتﻼ اند‬ ‫با مرور زمان اين ريشهء سرطانى در ضمير و وجدانشان رشد و نمو‬ ‫نموده و به مرگ قطعى شان مى انجامد‪ .‬يكى از پديده شوم و خﻼف‬ ‫ارزش هاى انسانى و اخﻼقى همانا موضوع قوم گرائى‪ ،‬سمت گرائى و‬ ‫تعصب زبانى است كه متأسفانه در طى سال هاى ماضى باﻻى مردمان‬ ‫كشور عزيز ما افغانستان تعميل شده است‪ ،‬و به وضوح مشاهده مى‬ ‫گردد كه اين گروپ انسان ها ميان خود‪ ،‬قوم خود و ديگران ديوار آشنا‬ ‫و بيگانه را ايجاد كرده اند و در همهء امور نزدشان‪ ،‬ارجحيت آشنا نسبت‬ ‫به بيگانه در اولويت قرار داشته و در مقاطع مختلف زمانى مصرانه از آن‬ ‫دفاع مى نمايد و حتى آماده قربانى در اين راه نامقدس شان هستند و‬ ‫اين مصيبت بزرگ براى جوامع بشرى گرديده است‪.‬‬ ‫قبل از اينكه به اصل مطلب اشاره شود‪ ،‬متوقع است كه نگارنده اين‬ ‫مضمون به قوم ستيزى و يا تعصب گرائى متهم نگردد چون رسالت‬ ‫انسانى هر فرد جامعه است كه به منظور اصﻼح جامعه‪ ،‬نقد سالم و‬ ‫مشوره مفيد ارائه بدهد‪.‬‬

‫با تأسف كه در طول چهاردههء اخير در جغرافياى افغانستان موازى با‬ ‫تحميل حكومت هاى مزدور‪ ،‬غارت‪ ،‬قتلهاى دسته جمعى‪ ،‬اختناق و‬ ‫ملك الطوايفى‪ ،‬تعصبات بى مفهوم نيز در وجود گروه هاى متعصب‬ ‫قوت و آن ها را از اهداف ملى شان كه شايستهء يك افغان واقعى‬ ‫باشد‪ ،‬منحرف ساخته و به مسير جاه طلبى و غرور كاذب سوق داده‬ ‫است چنانچه تقررى ها و انتصاب اشخاص بى سواد‪ ،‬قوم پرست و‬ ‫استفاده جو در پست هاى كليدى و مهم دولتى و حكومتى مى باشد كه‬ ‫در نتيجه روحيه ى اعتماد وحدت ملى را صدمه بزرگ زده و عرضهء‬ ‫خدمات ملكى را به صفر تقريب داده است‪ .‬اين شيوه مغاير عقايد دينى‪،‬‬ ‫فرهنگى‪ ،‬ملى‪ ،‬رسوم و عنعنات كشور بوده و ضربه محكم بر پيكر اتحاد‬ ‫و همبستگى اقوام مختلف افغانستان وارد نموده است‪.‬‬ ‫اما با تأسف زياد مقامات متعصب حكومت‪ ،‬قوم گرائى و عصبيت را‬ ‫جزء زندگى و بقاى خويش دانسته و عده اى از افراد و اشخاص كه يك‬ ‫روز هم درس ديپلماسى نخوانده اند و اص ً‬ ‫ﻼ از ديپلماسى و ديپلمات‬ ‫بودن هيچ آگاهى ندارند‪ ،‬از بيرون وزارت خارجه آورده شده و مستقيماً‬ ‫به صفت ديپلمات به سفارت هاى افغانستان مقرر گرديدهاند كه حتى‬ ‫براى يك روز هم در وزارت خارجه كار نكرده اند و نه وزارت خارجه‬ ‫را ديده اند‪ .‬بنابراين‪ ،‬اين مقررىهاى غير اصولى و خﻼف قانون اساسى‬ ‫افغانستان‪ ،‬جفاى بزرگ به ملت افغان و افغانستان عزيز است‪ ،‬چنانكه‬ ‫آقاى اشرف غنى رئيس جمهور افغانستان چندى قبل از بى بندوبارى‬ ‫و بى كفايتى هاى منصوبين و مامورين وزارتهاى داخله و خارجه كه‬ ‫هر دو وزارت به تيم عبداﷲ عبداﷲ»شوراى نظار و جمعيت اسﻼمى«‬ ‫تعلق دارند انتقاد كرده چنين اظهار نموده‪ :‬كه در سفارت هاى افغانستان‬ ‫افراد و اشخاص مقرر شده اند كه به زبان انگليسى قطعاً تكلم كرده نمى‬ ‫توانند و با چهار نفر از ديپلمات ها در يكى از سفارت هاى افغانستان‬ ‫به تماس شده و هيچكدام از آنها به زبان انگليسى حرف زده نمى‬ ‫توانستند‪.‬‬ ‫نگارنده به حرف هاى آقاى اشرف غنى رئيس جمهور افغانستان‬ ‫مهر تاييد گذاشته و حقيقت مى داند كه در مربوطات وزارت هاى‬ ‫داخله و خارجه كشور بى بند و بارى و بيروكراسى و ناكارگى مطلق‬ ‫حكمفرماست‪.‬‬ ‫طور مثال‪ :‬رياست پاسپورت وزارت داخله افغانستان‪ ،‬تاريخ تولد نواسه‬ ‫ام عبدالرحمن غفورى را نظر به مﻼحظهى تذكره نفوسى وى در اثناى‬ ‫تبديلى سال هجرى شمسى به سال ميﻼدى درست تثبيت نتوانسته‪،‬‬ ‫عمرش را نسبت به سن حقيقى اش تقريباً»‪٩‬ماه« كﻼن تر تحرير داشته‬ ‫است كه اين كار براى نواسه ام دردسر‪ ،‬رنج و پرابلم بزرگى ايجاد كرده‬ ‫است‪.‬‬ ‫در اين اواخر موصوف ذريعه ى درخواست به خاطر اصﻼح تاريخ‬ ‫تولدش را از وزارت مهاجرت كشور آستراليا تقاضا مى نمايد‪ ،‬وزارت‬ ‫مهاجرت كشور زيباى آستراليا ذريعه ى نامه جداگانه خواستار اصﻼح‬ ‫در پاسپورت وى به رؤيت تذكره نفوسى از مرجع مربوطه مى شود‪.‬‬

‫غيور غفورى‬

‫‪١٦‬‬


‫بنابراين موضوع منحيث ارتباط ذريعه ى تيلفون از جانب محترم قونسل‬ ‫صاحب سفارت افغانستان مقيم آستراليا طالب هدايت شده‪.‬‬ ‫قونسل صاحب سفارت رهنمايى نيك نموده چنين فرموده اند‪ :‬تبديلى‬ ‫سن اگر به »ماه« باشد اجراأت مى كنم و اگر تبديلى به سال باشد قابل‬ ‫اجراأت نيست لطف ًا شما ورقهء درخواستى ترتيب نموده با اسناد ارسالى‬ ‫وزارت مهاجرت‪ ،‬اصل پاسپورت‪ ،‬ترجمهء تذكره نفوسى كه در آستراليا‬ ‫ترجمه شده باشد‪ ،‬بيست و پنج دالر حوالهء پولى و پاكت هاى پوستى‬ ‫دو طرفه را نيز مطالبه مى كند كه به هدايت جناب قونسل صاحب لبيك‬ ‫گفته مى شود‪.‬‬ ‫متقاضى تقريب ًا مدت ده يوم بعد از ارسال اسناد متذكره بار ديگر با‬ ‫قونسل صاحب تماس تيلفونى مى گيرد‪ .‬جناب قونسل صاحب مى‬ ‫گويد‪ :‬اجراأت كار شما ممكن نيست زيرا موضوع از صﻼحيت ما‬ ‫باﻻ بوده تبديلى تاريخ تولد و اصﻼح سن از صﻼحيت رئيس جمهور‬ ‫افغانستان مى باشد‪.‬‬ ‫نگارنده باز هم خواهش نموده با اظهار آرزومندى از جناب قونسل‬ ‫صاحب متوقع مى شود كه او را در قسمت اجراأت بعدى كارش‬ ‫راهنمائى نمايند كه چه اقدام نمايد‪ .‬جناب قونسل صاحب مىفرمايد‪:‬‬ ‫اگر با يكى از مقامات وزارت خارجه شناخت داشته باشيد از او كمك‬ ‫بخواهيد يعنى واسطه و وسيله براى تان پيدا نمائيد‪ ،‬چنين راهنمائى‬ ‫قونسل صاحب به ذات خود باﻻتر از فساد ادارى مى باشد‪ .‬لطفاً آن‬ ‫قونسل به سواﻻت آتى متقاضى خدمات قونسلى جواب ارائه نمايد‪،‬‬ ‫‪ .١‬جناب قونسل صاحب‪ ،‬چرا در مرحلهء نخست مفاهمهء تيلفونى‬ ‫نگفتيد كه تبديل سن از صﻼحيت رئيس جمهور است؟‬ ‫‪ .٢‬جناب قونسل صاحب‪ ،‬در صورتىكه شما صﻼحيت اصﻼح پاسپورت‬ ‫را نداريد‪ ،‬پس چرا اسناد ارسالى وزارت مهاجرت‪ ،‬اصل پاسپورت‪،‬‬ ‫بيست و پنج دالر حوالهء پولى و ‪ ...‬مطالبه نموديد؟‬ ‫‪ .٣‬جناب محترم قونسل صاحب‪ ،‬شما رئيس جمهور را انحصارگر‬ ‫معرفى مىداريد‪ ،‬آيا اين حرف شما تخريبى نيست؟ پس چرا براى‬ ‫رئيس جمهور كلمات تخريبى استعمال مىنمايى‪ ،‬چنين حرف ها زيبنده‬ ‫قونسل يك دولت مى باشد؟‬ ‫‪ .٤‬جناب قونسل صاحب‪ ،‬به گفته شما همهء امورات اصﻼحى افغانستان‬ ‫مربوط به رئيس جمهور است‪ ،‬پس شما كه به صفت مأمور دولت در‬ ‫اين سفارت ايفاى وظيفه مى نمائيد‪ ،‬آيا وظيفه ى شما ايجاب نمىكرد به‬ ‫جاى اينكه اسناد نواسه ام را واپس اعاده مى نموديد‪ ،‬من حيث ارتباط و‬ ‫طى سلسله مراتب به مقامات وزارت خارجه و رياست جمهورى راجع‬ ‫مى ساختيد تا از طريق آنها مشكل ما حل و خاتمه مى يافت به قناعت‬ ‫ما مى پرداختيد‪ ،‬كه چنين نه شد؟‬ ‫‪ .٥‬جناب قونسل صاحب! خودت مى دانى كه نمايندهء حكومت وحدت‬ ‫ملى در كشور آستراليا‪ ،‬سفارت افغانستان مقيم آستراليا بوده كه طبعاً‬ ‫مراجعين و درخواست دهنده هاى افغان مسكونه اين كشور به همين‬ ‫مرجع اول شان مراجعه مى نمايند كه مشكﻼت مربوطه به خدمات‬ ‫قونسلى را از اين طريق مرفوع سازند‪ .‬در شرايط فعلى رسيدن به‬ ‫مقامات رياست جمهورى افغانستان‪ ،‬حتى به دهن دروازه ى ارگ آن‬ ‫مقام بعيد از امكانات است‪ .‬اميدوارم جناب قونسل صاحب اين مطلب‬ ‫را بپذيرد و قبول كند كه وظيفهء رئيس جمهور نيز از اين سفارت قابل‬ ‫اجرا مى باشد‪.‬‬

‫‪١٧‬‬

‫‪ .٦‬آقاى قونسل صاحب! محتواى درخواستى نواسه ام موضوع تغيير سن‬ ‫نبوده‪ ،‬بلكه اصﻼح اشتباه و غلطىهاى تقاضا گرديده است كه توسط‬ ‫رياست پاسپورت وزارت داخلهء حكومت وحدت ملى در تثبيت تاريخ‬ ‫تولدش صورت گرفته است‪ ،‬كه بايد از طريق بخش قونسلى شما با‬ ‫جرأت و صﻼحيت وظيفوى بدون هراس و محافظه كارى‪ ،‬دور از‬ ‫تعصبات سمتى و منطقوى‪ ،‬ايماناً و وجداناً انجام مى شد كه متأسفانه‬ ‫نشد‪.‬‬ ‫‪ .٧‬جناب محترم قونسل صاحب! ﻻزم است قبل از اشغال وظيفه‬ ‫از اصول‪ ،‬مقررات‪ ،‬طرزالعمل‪ ،‬لوايح و رهنمودهاى قونسلى مطلع‬ ‫مىگرديد‪.‬‬ ‫‪ .٨‬جناب قونسل صاحب! به فكر بندهء قاصر كه جناب محترم سفير‬ ‫صاحب سفارت راجع به درخواستى مورد بحث اطﻼعى نداشته‪ ،‬شايد‬ ‫قونسل صاحب از بعضى موضوعات او را به دور نگه داشته باشد‪ ،‬احياناً‬ ‫اگر مطلع مى بود شايد جلو كارشكنى هاى بى مورد را مى گرفت و‬ ‫نمى خواست كه وظيفه ى قونسل صاحب را به زبان مقاله ها بكشانند‪،‬‬ ‫چنانچه عوام الناس از قلب هاى پاك شان گفته اند‪»:‬بزرگان قلبهاى‬ ‫بزرگ دارند«‪.‬‬ ‫اى كاش در اين دهه اخير كه فرهنگ ديموكراسى و آزادى بيان به اوج‬ ‫خود رسيده است‪ ،‬گوش شنوا و چشم بينا مى داشتيم كه اشخاص با‬ ‫عزت‪ ،‬دانشمند و از افكار كسانىكه نبوغ و استعداد فكرى‪ ،‬علمى‪ ،‬هنرى‬ ‫و سياسى داشتند‪ ،‬پ در حكومت دارى خوب استفاده مى كرديم كه‬ ‫افغانستان عزيز به چنين حالت نمى رسيد و چنين حالت بد و بدبختى‬ ‫در جامعه باﻻى شان حاكم نمى بود‪.‬‬


‫كاروان ابريشم‬

‫با ياد و خاطرات‬ ‫زنده ياد رؤوف راصع‬

‫‪١٨‬‬


‫از وا بدا ﷲ ا صاری‬

‫‪١٩‬‬


٢٠


‫حرف طـرب انگيز‬ ‫هيـچ جـز يـاد تـو ‪ ،‬روياى دﻻويـزم نـيست‬

‫هيـچ جـز نـام تـو ‪ ،‬حـرف طـرب انگـيزم نـيست‬

‫عـشق مى ورزم و مى سـوزم و فـريـادم نـه!‬

‫دوست مى دارم و مى خـواهـم و پـرهـيزم نـيست‪.‬‬

‫نـور مى بـيـنم و مى رويـم و مى بـالم شـاد ‪،‬‬

‫شاخه مى گـستـرم و بـيـم ز پـائـيـزم نـيست‬

‫تـا به گـيتى دل ِ از مهـر تـو لبـريـزم هـست‬

‫كـار با هـستى ِ از دغـدغـه لـبريـزم نـيست‬

‫بخـت آن را كـه شـبى پـاك تـر از بـاد ِ سـحر‬

‫بـا تـو ‪ ،‬اى غـنچه نشكـفـته بـياميـزم نـيست‬

‫تـو بـه دادم بـرس اى عـشق ‪ ،‬كه با ايـن هـمه شـوق‬ ‫چـاره جـز آنكـه به آغـوش تـو بگـريـزم نـيست‬

‫به انتخاب مريم اميرزاده از بريزبن‬

‫عكس از‪pinterest.com :‬‬

‫‪٢١‬‬


‫ويژه شعر زنان شاعر افغانستان‬

‫‪٢٢‬‬


٢٣


‫گزارش‬

‫بمانند سالهاى گذشته »جامعهء هزارهء ويكتوريا« امسال نيز در ختم ماه رمضان محفل‬ ‫جشن و سرور به مناسبت عيد فطر برگزار نمود‪ .‬اين محفل شام يكشنبه دوم جوﻻى از‬ ‫ساعت شش و نيم تا ده و نيم در سالن ستايش برگزار گرديد و يكصدو پنجاه نفر از‬ ‫هموطنان عزيز در اين محفل اشتراك كردند‪ .‬در ابتداى محفل‪ ،‬مجرى برنامه خانم شكوفه‬ ‫محمدى اقاى گل احمد يعقوبى رييس انجمن را به ستيج دعوت كرد‪ .‬ايشان ضمن عرض‬ ‫تبريك عيد فطر و خوش آمديد به مهمانان‪ ،‬راجع به عيد فطر معلومات مختصر ارائه كرد‬ ‫و از صدها تن از هموطنان ما كه متأسفانه در جريان ماه رمضان‪ ،‬قربانى حمﻼت انتحارى‬ ‫و انفجارى دشمنان صلح و انسانيت شدند ياد كرد‪.‬‬ ‫بعد از سخنان اقاى يعقوبى‪ ،‬محترم جيم ممتى شهردار دندينانگ با مهمانان محفل سخن‬ ‫گفت و عيد را به آنها تبريك گفت‪ .‬آقاى ممتى از انجمن براى دعوت به محفل عيد تشكر‬ ‫كرد و با اشاره به اينكه او خود يك مهاجر است از بازار افغانها در دندينانگ و نقش مثبت‬ ‫هموطنان ما در جامعه به نيكى ياد كرد‪.‬‬ ‫بعد از سخنان شهردار دندينانگ‪ ،‬خانم شكيله نصير‪ ،‬يكى از شاعران خوش ذوق شهر‬ ‫ملبورن‪ ،‬سرودهء زيباى خود را دربارهء عيد و وطن قرائت كرد‪ .‬متن اين سروده در‬ ‫صفحهء حرير خيال ماهنامهء آرمان به نشر رسيده است‪.‬‬ ‫در ادامهء برنامه‪ ،‬امان اﷲ شفا يكى از هنرمندان هموطن ما در ملبورن چندين آهنگ زيباى‬ ‫وطنى را اجرا كرد‪ .‬بعد از اجراى زيبا و هنرمندانه امان جان؛ از مهمانان با غذاى لذيذ‬ ‫افغانى پذيرايى صورت گرفت‪.‬‬ ‫بعد از صرف شام‪ ،‬گروه اتن نوجوانان دختر و پسر با اجراى چند رقص زيبا و متنوع‪،‬‬ ‫مجلس را رونق خاص بخشيدند‪ .‬براى قدردانى از هنرنمايى اين نوجوانان هدايايى كه‬ ‫توسط خانم رابعه صفا تهيه شده بود به انها تقديم شد‪.‬‬

‫‪٢٤‬‬


‫در ادامهء برنامه‪ ،‬خانم عاقله قريشى سكرتر انجمن فرهنگى ادبى افغانهاى استراليا يك‬ ‫پارچه از سروده هاى زيباى شان در قالب شعر سفيد را به حاضران پيشكش نمود‪.‬‬ ‫سپس خيرعلى شهرستانى با نواى خوش دنبوره و صداى دلنواز خود؛ بر گرمى محفل‬ ‫بيش از پيش افزود‪.‬‬ ‫در بخش ديگر محفل خانم تمنا خاورى با طرح سه سوال تصويرى‪ ،‬معلومات عمومى‬ ‫حاضران در محفل را به چالش كشيد و با كسانى كه پاسخ درست ارائه كردند جوايزى‬ ‫اهدا نمود‪ .‬محفل عيد فطر با دو آهنگ زيباى ديگر توسط امان جان و صحبت هاى‬ ‫پايانى آقاى يعقوبى پايان يافت‪ .‬قابل تذكر است كه در جريان محفل عيد‪ ،‬حاضران‬ ‫در محفل به منظور كمك به هموطنان نيازمند ما در افغانستان‪ ،‬مبلغى پول براى يك‬ ‫صندوق خيريه هديه دادند‪.‬‬ ‫شايسته است از همهء كسانى كه در برگزارى محفل عيد‪ ،‬انجمن را يارى رساندند‬ ‫تقدير و قدردانى صورت گيرد‪ ،‬خاصتاً از‬ ‫محترم مصطفى صافى دايركتر ‪Paragon Business Group‬‬ ‫محترم سيد بلخى مالك ‪Quality Rugs & Furniture‬‬ ‫خانم رابعه صفا‬ ‫شهردارى دندينانگ‬ ‫كميسيون چند فرهنگى ويكتوريا‬ ‫‪Patterson-Chenny Toyota‬‬ ‫‪Infinity Property Group‬‬ ‫‪Sweda Migration Agents‬‬

‫‪٢٥‬‬


‫اتهام رسمى به روحانى ارشد كليساى كاتوليك استراليا‬

‫پوليس استراليا اعﻼم كرد؛ »جورج پل« كاردينال استراليايى و خزانه دار واتيكان به چندين جرم و تجاوز‬ ‫جنسى به كودكان متهم است‪.‬به نقل از خبرگزارى آسوشيتدپرس‪ ،‬كاردينال جرج پل‪ ،‬يكى از مشاوران‬ ‫ارشد پاپ فرانسيس‪ ،‬رهبران كاتوليك هاى جهان‪ ،‬اخيرا ً واتيكان را موقتا ترك كرده تا به اتهامات وارده‬ ‫به او از سوى پوليس استراليا رسيدگى كند‪ .‬مقام هاى استراليا جزئياتى از اتهامات عليه كاردينال جرج‬ ‫پل را اعﻼم نكرده اند اما گفته اند شكايتهاى متعددى از وى به عمل آمده است‬ ‫كاردينال جرج پل كه مشاور مالى ارشد پاپ فرانسيس است بايد روز ‪ ١٨‬جوﻻى در ملبورن براى‬ ‫پاسخگويى به اتهاماتش حضور يابد‪ .‬كاردينال پل در يك كنفرانس خبرى در واتيكان حاضر شد و‬ ‫گفت بيگناه است و اتهام هاى وارد شده به خود را يك »ترور شخصيتى بى رحمانه« از سوى رسانه ها‬ ‫خواند‪.‬‬

‫نتايج آخرين احصائيهء نفوس استراليا منتشر شد‬

‫نتايج احصائيهء نفوس استراليا در سال ‪ ٢٠١٦‬هفتهء قبل منتشر شد‬ ‫هرچند مليون ها نفر نتوانستند فرم هاى انترنتى مربوط را تكميل كنند‪.‬‬ ‫براساس نتايج اين احصائيهء نفوس ‪ ،‬جمعيت استراليا ‪ ٢٣‬مليون و ‪ ٤٠١‬هزار‬ ‫نفر تخمين زده شده است‪ .‬از نتايج قابل توجه اين احصائيهء نفوس‪ ،‬افزايش‬ ‫تعداد افرادى است كه از مذهب خاصى پيروى نمى كنند چراكه يك ثلث مردم‬ ‫استراليايى ها به مذهب ›نه‹ گفته اند‪.‬‬

‫عﻼوتاً حدود نيمى از شهروندان استراليا در خارج از اين كشور متولد شده اند و‬ ‫يا حداقل يكى از والدين آنها خارجى هستند‪.‬زبان انگليسى همچنان زبان بيش‬ ‫از ‪ ٧٥‬درصد از مردم استراليا است‪ ،‬در حالى كه ‪ ٣٠١‬نوع زبان مختلف در‬ ‫سراسر اين كشور محاوره مى شود‪.‬‬ ‫از نظر ساختار خانوادگى نيز ‪ ٤٤,٧‬درصد از زوج هاى استراليايى‬ ‫داراى فرزند‪ ٣٧,٨ ،‬درصد زوج ها بدون فرزند‪١٥,٨ ،‬‬ ‫درصد خانوارها يك نفره و ‪ ١,٧‬نيز ساير موارد را‬ ‫تشكيل مى دهند‪.‬‬

‫‪٢٦‬‬


‫عدنان سميع‪ ،‬درنقش يك آواز خوان افغان‬ ‫در اوايل سال ‪ ٢٠١٨‬ميﻼدى‪ ،‬عدنان سميع‪ ،‬آواز خوان و آهنگساز‬ ‫مشهور را در يك فلم عاشقانه‪ ،‬موزيكال و پر از ماجرا خواهيم ديد‪.‬‬ ‫عدنان كه اجدادش از هرات بودند در فلم هندى »افغان« در نقش يك آواز‬ ‫خوان افغان ظاهر ميشود كه بعد از مواجه شدن با مشكﻼت در كشورش‬ ‫افغانستان به هند ميرود و در آنجا اشكال مختلف عشق را مى يابد‪ .‬در اين‬ ‫فلم بازيگر اصلى آن كه آواز خوان است‪ ،‬در كشورى جنگزده كه افراط گرايان‬ ‫اسﻼمى‪ ،‬موسيقى را حرام ميدانند‪ ،‬رنج زيادى را متحمل ميشود‪ ،‬و مجبور‬ ‫ميشود راه هجرت را در پيش گيرد‪.‬‬ ‫عدنان سميع ميگويد خانواده اش از درباريان شاه امان اﷲ بوده است و‬ ‫پدر بزرگش جنرال آغا محفوظ جان‪ ،‬در آن دوره در وﻻيات مختلف‬ ‫افغانستان از جمله هرات‪ ،‬كندهار و بلخ نايب الحكومه بود‪ .‬او‬ ‫مى گويد زمانى كه حبيب اﷲ كلكانى قدرت را در افغانستان‬ ‫گرفت‪ ،‬پدربزرگش كشته شد و خانواده او به پشاور‬ ‫رفتند و در پاكستان ماندگار شدند‪.‬‬

‫تصويب ويزاهاى بيشتر براى ترجمانها و همكاران افغان نيروهاى امريكايى‬

‫كميتهء نيروهاى مسلح مجلس سناى امريكا روز چهارشنبه صدور چهار هزار ويزاى بيشتر را براى افغانهايى كه به حيث ترجمان يا كارمند حمايتى‬ ‫نيروهاى امريكايى كار كرده اند‪ ،‬تصويب كرد‪ .‬اين برنامه قب ً‬ ‫ﻼ در معرض تعطيلى قرار داشت‪.‬‬ ‫اين كميته مجلس سناى امريكا در نسخه جديد ساﻻنه »قانون اختيارات دفاع ملى« صدور ويزاهاى جديدى را براى همكاران افغان نيروهاى‬ ‫امريكايى شامل ساخته است‪ .‬اين قانون اولويتهاى بودجه سال مالى ‪ ٢٠١٨‬را براى وزارت دفاع تعيين مىكند كه حدود ‪ ٦٥٠‬مليارد دالر خواهد‬ ‫بود‪ .‬مجلس نمايندگان و سناى اياﻻت متحده امريكا فع َ‬ ‫ﻼ روى نسخههاى جداگانه قانونگذارى كار مىكنند كه بايد باهم مطابقت داشته باشند و پيش‬ ‫از آن كه به قانون تبديل شوند‪ ،‬بايد به تصويب هر دو اتاق كانگرس رسيده و رئيس جمهور دونالد ترامپ آن را امضا كند‪.‬‬ ‫برنامه ويزاى مهاجرتى خاص افغانها به آن افغانهايى كه با قبول خطرات جانى براى حكومت اياﻻت متحده امريكا كار كرده اند اين زمينه را‬ ‫مساعد مىسازد كه بعد از سپرى كردن بررسىهاى سخت به اياﻻت متحده امريكا مهاجرت كنند‪.‬‬

‫نقشهاى بومى روى اپرا هوس سدنى‬

‫تاﻻر اپراى سدنى با برگزارى يك نمايش ويژه قصد دارد از‬ ‫هنرهاى مردم بومى استراليا قدردانى كند‬ ‫در اين نمايش ويژه‪ ،‬طرحهاى برگرفته شده از آيينهاى‬ ‫بومى با استفاده از نورپردازى بر روى بناى ساختمان اپراى‬ ‫سدنى نقش پيدا مىكنند‪ .‬اين نمايش هر شب بعد از غروب‬ ‫آفتاب به مدت هفت دقيقه برگزار مىشود‬ ‫نمايش نور تاﻻر اپراى سدنى »بادو گيلى« نام دارد‪ ،‬كه در‬ ‫زبان مردم گاديگال به معنى »آب نور« است‪ .‬مردم گاديگال‬ ‫سكنه قديمى منطقهاى هستند كه تاﻻر اپراى سدنى در آن‬ ‫بنا شده‪.‬‬ ‫لوئيز هرون‪ ،‬مدير اپرا هوس سدنى‪ ،‬هدف از برگزارى‬ ‫اين نمايشگاه را آشنا كردن مردم با هنرملل اوليه خواند‪.‬‬ ‫او گفت‪» :‬خيلىها به اندازهاى كه دوست داريم با هنرهاى‬ ‫بومى آشنا نيستند‪«.‬‬

‫‪٢٧‬‬


‫معلومات دربارهء‬

‫خطرات حريق در خانه‬ ‫در ايالت ويكتوريا هر سال به طور اوسط سه هزار واقعهء حريق در خانه رخ مى دهد كه بيشتر اين واقعات قابل‬ ‫پيشگيرى است‪ .‬معلومات مندرج در اين صفحه از كتاب »ايمنى از خطرات حريق در خانه« كه توسط ‪ MFB‬منتشر‬ ‫شده اقتباس گرديده و دربارهء راه هاى پيشگيرى از خطرات حريق در اتاق خواب‪ ،‬بخارى و سامان هاى برقى است‪.‬‬ ‫به صورت عموم خطر حريق در شب كه شما خوابيده ايد بيشتر است بخاطرى كه وقتى مى خوابيد‪ ،‬حس بويايى تان‬ ‫درست كار نمى كند‪ .‬بنابراين اگر زنگ خطر تشخيص دود نداشته باشيد ممكن است در صورت حريق‪ ،‬از خواب‬ ‫بيدار نشويد و يا بسيار ناوقت متوجه حريق بشويد‪ .‬معلومات مندرج در اين صفحه به شما كمك ميكند با استفاده از‬ ‫سامان هايى مثل زنگ خطر تشخيص دود خطرات حريق در اتاق خواب را به حداقل ممكنم برسانيد‪.‬‬ ‫زنگ خطر تشخيص دود بايد در مكانى خارج از جاى خواب نصب شود و زنگهاى اضافى نيز بايد در داخل هر اتاق‬ ‫خواب جايى كه هر كسى با درب بسته مى خوابد نصب شود‪.‬‬ ‫راجع به وسايل گرمايى به ياد داشته باشيد كه قبل از خارج شدن از خانه يا استراحت در شب‪ ،‬همهء بخارى هاى‬ ‫قابل حمل را خاموش كنيد‪.‬‬

‫عﻼوتاً وسايل برقى خطر حريق را بيشتر ميكنند‪ .‬هميشه در وقت استفاده از سامان هاى برقى به طرزالعمل آنها دقت‬ ‫كنيد‪ .‬به ياد داشته باشيد كه استفاده از لوازم الكتريكى آسيب ديده مى تواند منجر به آتش سوزى شود‪ .‬فقط از سامان‬ ‫هاى برقى كه به خوبى كار مى كنند و سالم هستند استفاده كنيد‪.‬‬

‫‪٢٨‬‬


٢٩


‫از لباس سفيد تا لباس سفيد‬ ‫آنروز كه خداوند مرا آفريد هوا طوفانى و زمين عصبانى و آسمان نيز‬ ‫سر خصومت و ستيزه با من گرفت‪ .‬وقتى بدنيا آمدم مادرم گريست‬ ‫و پدرم نگاه تنفر آميز كرد‪ .‬نميدانيستم چرا كودكى ام را با حقارت و‬ ‫توهين پشت سر گذاشتم‪ .‬آنگاه كمى بزرگ شدم اولين نشانه تفكيك‬ ‫من نسبت به همسن و ساﻻنم چادرى بود كه برسرم كشيدند‪ .‬از آن‬ ‫روز به بعد محصور و زندانى شدم‪ ،‬زندان در خودم و محصور درخانه‬ ‫و بيگانه و دور از جامعه و محيط‪ ،‬براى من دانستن ظاهرى واژه )زن(‬ ‫كافى بود‪ .‬من زن هستم و جنسيتم با ديگران كامﻼ فرق دارد‪ .‬من بايد‬ ‫جلوى چشمانم را بيبينم‪ .‬نه كمى جلوتر و نه عقب تر نه راست و نه‬ ‫چپ‪ ،‬رفتار و گفتار و نشست و برخاستم بايد مهندسى شده باشد‪.‬‬ ‫مادر و پدر و برادرها و كاكاها و ماما ها و‪ . ‬همه بايد گوشم را بكشند‬ ‫و چهار چشمى دنبالم كنند؛ تا اگر پا از پا خطا كردم طوفان خشم و‬ ‫نفرت بر سر و صورتم ريخته و خورد و خميرم كنند‪ .‬بنابراين بايد‬ ‫خيلى محتاط باشم تا زندگى آنها را در اقيانوس كثافت و لجن آلوده‬ ‫نكنم‪.‬‬ ‫من زنم‪ ،‬از نگاه مردها ناقص العقل و مكار‪ ،‬بار دوش و زنجير ننگ و‬ ‫در نهايت موجود بى مصرف‪ ،‬نه هويتى از جنس خودشان و نه كدام‬ ‫مشتركات ديگر‪.‬‬ ‫از خانه و خانواده گوش آويزه هاى زياد دارم‪ .‬زن را خدا گوش و‬ ‫چشم و زبان ندهد و گرنه عالم را به جهنم و ويرانه تبديل مى كند‪.‬‬ ‫زن بايد در خانه بنشيند و كار كند‪ .‬نبايد درس بخواند و گرنه جادو‬ ‫گر مى شود‪ .‬شايستگى و عزت زن در فرهنگ و اجتماع نياكان من اين‬ ‫است كه با لباس سفيد در خانه در آييم و بالباس سفيد از خانه بر آييم؛‬ ‫لباس اول به معنى ومفهوم لباس عروسى يعنى زيباترين لباس زندگى و‬ ‫قشنگترين و شيرين ترين و پرخاطره ترين روز زندگى يك زن‪ ،‬لباس‬ ‫سفيد دوم يعنى لباس گور كه همان كفن است‪ ،‬هست‪ .‬از لباس سفيد تا‬ ‫لباس سفيد كل تفسير زندگى من است‪.‬‬

‫پس من كى هستم؟ چرا در يك هويت بى هويتى و در يك طبيعت‬ ‫سراپا مرموز و مجهول نفس مى كشم‪ .‬چرا هميشه ديگران)مردها(‬ ‫تعيين كننده سرنوشت من هستند؟‬ ‫در حاليكه فطرتم‪ ،‬سرشتم و قلب خونين و اندوهگينم هر لحظه صدايم‬ ‫مى كند و از توانايى ها و شكيبايى ها و از لطف و مهربانى هايم‬ ‫ميگويد‪ .‬تحمل روانى و روحى كه من در برابر مشكﻼت و سختى ها‬ ‫دارم‪ ،‬نه قابل اغماض و چشم پوشى است و نه به سادگى مى توان به‬ ‫تحليلش گرفت‪ ،‬چرا كه من با مشكﻼت و معضﻼت زاده شدم‪ ،‬بزرگ‬ ‫شدم‪ ،‬تغذيه شدم‪ ،‬نفس كشيدم و طعم تلخ و زهراگين تحقير و توهين‬ ‫را با مويرگها و شريان ها و روح و جانم چشيدم و لمس كردم‪ .‬هر‬ ‫چند انتظار و چشم اميد به همچون چيزها نداشتم و از من بعنوان بستر‬ ‫آرامش مرد و سمبول محبت و عاطفه و احساس تعريف شده بود‪ .‬ولى‬ ‫سرنوشت‪ ،‬قصهء مرا برعكس نوشت و بمن فقط آموخت تا دندان‬ ‫روى جگر بگذارم و بگويم هرچه مى شود بگذار بشود‪.‬‬ ‫ديگر انتظارات و توقعاتم به جاى عشق و محبت به مجموعه از‬ ‫خشونت و تعصبات تبديل شده است‪ .‬من با آنها خو و انس گرفته ام‬ ‫و عادت كرده ام و اگر روزى چرخش روزگار كوزه ى برسر سياهم‬ ‫نشكند تصور مى كنم كه چيزى گم كرده و يا مريض شده ام‪ .‬گاهى‬ ‫اگر بكوى تفكر سركى مى كشم فقط تفاوت خود را با حيوانات ديگر‬ ‫در اين مى بينم كه من حرف شنو و سخن فهم هستم و گاه گاهى اگر‬ ‫ارباب زندگى لبخندى برلب داشت سخن گفته و تبسم مى كنم‪ .‬اين‬ ‫هنر من‪ ،‬مرا از حيوانات ديگر متمايز مى كند‪.‬‬ ‫پس اى خداى عشق و زندگى و زيبايى كاش آن روز كه مرد را‬ ‫آفريدى عﻼوه برنعمت هاى ديگر از نعمت عشق و محبت و صداقت‬ ‫نيز بهره مندش مى كردى‪.‬‬

‫على رهگذر‬

‫‪٣٠‬‬


‫علم صلح براى نجات مردم و كشور‬ ‫عبدالرحمن رحيمى‬ ‫تجاوز اشغال و تروريزم پديده هاى شوم ويرانگران جهانيست كه‬ ‫افغانستان در خط اول و مقدم مبارزه با آن قرار داشته و قربانى هاى‬ ‫زيادى را در اين مسير متحمل گرديده است‪.‬‬ ‫تراكم گروه هاى دهشت افگن و نيروهاى تحميلى بيگانه‪ ،‬ثبات‬ ‫منطقه را به چالش كشيده و همه روزه از مردم بى دفاع افغانستان‬ ‫قربانى مىگيرد‪ ،‬حمﻼت پى هم انفجارى و انتحارى تروريستان در‬ ‫نقاط مزدحم در بين مردم ملكى و افزايش نفرت و انزجار مردم‬ ‫از چنين اعمال مغاير با اسﻼم و ضد كرامت و آرامش بشرى‪ ،‬نياز‬ ‫زمان را به صلح و آرامش بيش از هر وقت ديگرى ضرور و حتمى‬ ‫ساخته‪ ،‬دولت و ملت را در امر نابودى گروه هاى دهشت افگن‬ ‫از يكسو و ختم و جنگ و نابودى بدمعاشان و اوباشان چور و‬ ‫چپاولگر قدرت طلب در كشور از ديگر ملزم به جديت و اقدامات‬ ‫عملى مى نمايد‪ .‬اما از سوى هم گسترش روز افزون تحركات اين‬ ‫گروه ها كه وجود منطقه را تب آلود ساخته‪ ،‬نياز و ارزيابىهاى‬ ‫مجددى را در امر مبارزه با اين خطر بيشتر از پيش مطرح مى سازد‬ ‫كه بايد به آن پرداخته شود‪.‬‬ ‫تحميل اين چنين وضع طاقت فرسا باﻻى مردم افغانستان بيشتر‬ ‫از اين قابل قبول نبوده‪ ،‬بنا ًء ايجاب مى نمايد تا براى ختم جنگ‬ ‫و جلوگيرى از خطرات و تهديدات روز افزون تروريزم در منطقه‬ ‫اقدامات عملى روى دست گرفته شود‪ .‬ناامنى و بى ثباتى اوضاع به‬

‫‪٣١‬‬

‫وسيلهء حضور گروه هاى دهشت افگن خارجى به نحو گروه‬ ‫هاى مسلح مخالف را نيز در مسير فعاليتهاى خصمانه عليه‬ ‫دولت و مردم قرار داده و زمينه هاى گفتگو و تفاهم بين اﻻفغانى‬ ‫را به چالش كشيده و به نحو بستر جوﻻن فعاليت اين گروه هاى‬ ‫را گسترش بخشيده است‪.‬‬ ‫بنا ًء با درك همين حقيقت ايجاب مىنمايد كه هم در مبارزه عليه‬ ‫تروريزم و دهشت افگنى قرار گرفت و هم براى نجات مردم‬ ‫كشور از حيطه ى تأثيرات مخرب جانبى گروههاى بيگانه‪ ،‬علم‬ ‫صلح را نيز بر دوش كشيد تا آن عده مخالفان مسلح را كه دست‬ ‫به اسلحه برده و عليه مردم و كشورش قرار گرفته اند راه صلح‬ ‫و آشتى‪ ،‬اين نياز انسانى و اسﻼمى را در پيش گيرند‪ .‬تجارب به‬ ‫كرات ثابت ساخته است كه مخالفان مسلح قادر به سقوط نظامى‬ ‫كه به اراده و انتخابات ملت مسلمان بنا يافته است‪ ،‬نبوده‪ ،‬صرفاً‬ ‫با ايجاد مزاحمت ها‪ ،‬اگر از يك طرف عليه فعاليتهاى انكشافى‬ ‫و بشرخواهانه قرار گرفته‪ ،‬فرصت هاى زندگى صلح آميز را از‬ ‫دست مردم خارج مىسازد‪ ،‬از طرفى هم با چنين ضديت زوال‬ ‫قطعى خود را نيز رقم زده اند‪.‬‬


‫با فيسبوكى ها‬

‫‪Gholam Sakhi Ehsani‬‬ ‫اصول سياست ورزى‬ ‫عرصهء سياست؛ عرصهء تعامل‪ ،‬مذاكره‪ ،‬گفتگو‪ ،‬تفاهم‪ ،‬منطق‪،‬‬ ‫عقﻼنيت‪ ،‬خردورزى‪ ،‬اعتدال‪ ،‬مصالحه و در نهايت بهره گيرى‬ ‫از راهبرد برد‪ -‬برد است‪ ،‬نه عرصهء لجاجت‪ ،‬انحصار طلبى‪،‬‬ ‫بازى با احساسات‪ ،‬تماميت خواهى‪ ،‬مطلق پندارى و پيروى از‬ ‫راهبرد برد و باخت‪ .‬بديهى است كه در عرصهء سياست‪ ،‬به هر‬ ‫ميزان از قدرت تعامل و همگرايى با ديگر جريانهاى سياسى‪،‬‬ ‫گروه هاى اجتماعى و طرفهاى قدرت برخوردار باشيد؛ به‬ ‫همان ميزان از توانائيها و ظرفيتهاى آنان در راستاى دستيابى‬ ‫به اهداف و تأمين منافع خود بهره مند خواهيد شد‪ .‬پس سعى‬ ‫كنيم تا در عرصهء سياست‪ ،‬مذاكره كنندگان‪ ،‬تعامل گرايان و‬ ‫همگرايان خوب باشيم و همواره منافع خود را در همسوى با‬ ‫منافع جمعى جستجو كنيم‪ .‬در كل هدف ما برقرارى عدالت‬ ‫اجتماعى‪ ،‬رفع تبعيض سيستماتيك و اجراى توسعهء متوازن‬ ‫است‪ ،‬اما با استفاده از ابزارهاى معقول‪ ،‬كم هزينه و به رسميت‬ ‫شناختن حقوق ديگران‪.‬‬

‫‪Salem Hassani‬‬ ‫ما و مو‬ ‫عجب ملتى هستيم؛ ايمان ما به مويى بند است‪ .‬موى مبارك را‬ ‫زيارتگاه مى سازيم‪ .‬معيارهاى دينى و بى دينى ما هم به مويى‬ ‫بند است‪ ،‬عفاف و عزت زن را با مو متر مى كنيم‪ .‬برخى چون‬ ‫طالبان ريش مردان را براى دين دارى متر مى كنند و برخى‬ ‫تراشيدن آن را نشانهء روشنفكرى مى دانند‬ ‫ما ك ً‬ ‫ﻼ به گفته يك تعبير عاميانه‪ » :‬سر موى راه مى رويم«؛ حتى‬ ‫»پل صراط« را با مو توصيف مى كنيم‪.‬‬ ‫و اين امر از آنجا ناشى مى شود كه زاويهء ديد ما به اندازهء »مو«‬ ‫تنگ و ضيق است‪ .‬انديشهء مليمترى زندگى را بر ما تنگ ساخته‬ ‫است‪ .‬عينك تنگ نگاه ما به جهان‪ ،‬ما را در حصار پندارهاى‬ ‫مكروسكوپى ما زندانى ساخته است‪.‬‬ ‫جهان ما اص ً‬ ‫ﻼ زيبا نيست؛ جهان سياه و سفيد‪ ،‬جهان ضيق و‬ ‫زجر آور‪ .‬جهان مو مانند؛ پيچ در پيچ و هميشه پريشان و آشفته‪.‬‬ ‫ژوليده و پر از شپش هاى خرافات‪.‬‬

‫‪٣٢‬‬


‫‪٣٣‬‬

‫‪Abdulshaheed Saqeb‬‬

‫قاعدهء طﻼيي‬ ‫يك مبارزه ءرهايي بخش به »روش« به همان اندازه اهميت مي دهد كه به »هدف« ارج مي گذارد‪ .‬يا به‬ ‫تعبير ديگر‪ :‬اهداف متعالي‪ ،‬روش هاي متناسب با خود را مي طلبد‪ .‬عدم تناسب ميان روش و هدف‪ ،‬به‬ ‫اين مي ماند كه از طريق ايجاد حكومت مﻼعمري به دنبال نهادينه سازي دموكراسي باشيم!‬ ‫»هدف‪ ،‬وسيله را توجيه نمي كند«‪ .‬بسيار اتفاق افتاده است كه روش هاي اشتباه و غلط‪ ،‬حتا قداست يك‬ ‫داعيه را زير سوال برده و باعث افتادن كنشگران از چشم مردم و شكست اخﻼقي شان در افكار عمومي‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫ماركسيسم ‪ -‬استالينيسم اهداف بلندپروازانه اي در سر داشت و خود را مدافع حقوق كارگران و پاسدار‬ ‫عدالت اجتماعي مي خواند‪ ،‬اما آنچه باعث شكستش شد روش هاي خشونت بارش در برخورد با‬ ‫دگرانديشان و روشنفكران و فضاي اختناق و استبدادي بود كه در اتحاد جماهير شوروي بيداد مي كرد‪.‬‬ ‫به همين خاطر مي گويم كه در كنار هدف‪ ،‬مواظب روش هاي مان نيز باشيم!‬

‫‪Hayat Rahimi‬‬

‫آيا توني ابت دوباره قصد نخست وزير شدن را دارد؟‬ ‫نخست وزير سابق استراليا از سوي چند تن از نمايندگان پارلمان در حزب ليبرال بخاطر انتقادات وي از‬ ‫سياست هاي دولت به رهبري ترنبل مورد نكوهش قرار گرفته است‪ .‬آقاي ابت دومين بار است كه به‬ ‫شدت از سياست هاي حزب اش انتقاد كرده و افزوده است كه حزب كارگر در انتخابات بعدي پيروز‬ ‫خواهد شد‪ .‬نمايندگان حزب ليبرال مي گويند كه انتقادات ابت نه تنها سازنده نيستند‪ ،‬بلكه به اختﻼفات‬ ‫ميان نمايندگان حزب مذكور دامن مي زند‪.‬‬ ‫حال‪ ،‬سوالي كه مطرح مي شود آن است كه آيا ابت قصد انتقام جويي از ترنبل دارد؟ پاسخ هرچه باشد‬ ‫به نفع توني ابت نيست‪ .‬زيرا وي در زمان نخست وزيري اش در نزد همكاران اش محبوب نبود و گمان‬ ‫هم نمي رود كه با آمدن دوباره اش بتواند هم دل همكاران اش را دوباره بدست بياورد و هم محبوبيت اش‬ ‫در نزد رأي دهندگان را‪ .‬نتيجه ي نظر سنجي كه ديروز از سوي خبرگزاري فيرفاكس انجام شده نشان مي‬ ‫دهد كه بيشتر از هفتاد در صد از رأي دهندگان ترنبل را نسبت به ابت ترجيح مي دهند‪ .‬همچنان‪ ،‬نتيجه ي‬ ‫نظر سنجي از پنجاه و دو درصد ‪ %٥٢‬بر ‪ (%٤٨‬محبوبيت حزب كارگر نسبت به حزب حاكم در نزد رأي‬ ‫دهندگان حكايت دارد‪ .‬با اين حساب‪ ،‬در هر صورت حزب كارگر برنده ي انتخابات بعدي خواهد بود‪ .‬اين‬ ‫در حاليست كه تا برگزاري انتخابات زماني زيادي باقي مانده است‪.‬‬

‫سعادت غزنوى‬

‫محفل مشورتي رئيس جمهور باجوانان ونهادهاي مدني غرب كابل كه امشب درارگ رياست جمهوري‬ ‫داير شد‪ ،‬ابتكار جالب ومنطقي بود‪ .‬اميد وارم ازاين نوع تماسهاي مستقيم رئيس جمهور با مردم واين‬ ‫نسل فرهيخته وحساس‪ ،‬بيشتر شود تا فاصله ها وسوء تفاهمات بر طرف وزمينهء همكاري هاي متقابل‬ ‫مساعد گردد‪.‬‬ ‫انچه مهم است واقع بيني ودرك واقعيت هاي عيني حكومت‪ ،‬نسل جوان ومردم است كه ميتواند به يك‬ ‫جمع بندي مثبت دست يابند‪ .‬با نفرت پراكني وتخريب همديگر نه حكومت موفق خواهد بود ونه مردم‬ ‫ونسل جوان ‪.‬‬ ‫ايجاد فضاي تفاهم وتنش زدايي بستر مناسب براي دستيابي به همكاريها است ودر غير ان‪ ،‬اگرحكومت‬ ‫بخواهد بدون در نظر داشتن مفكوره ها ومطالبات نسل جوان ونهادهاي مدني ومردم به خواستهاي خود‬ ‫برسد كار مشكل خواهد بود واگر نسل جوان ونهادهاى مدني و‪ ...‬بدون توجه به واقعيت بنام حكومت‬ ‫وپذيرفتن پاليسيهاي ملي ان‪ ،‬با نفرت پراكني وايجادفضاي تشنج به مطالبات شان برسند‪ ،‬به نظرم كار‬ ‫دشوار خواهد بود‪ .‬راه وسط‪ ،‬همان است كه با دلسوزي وانتقاد سالم‪ ،‬بنا را بر حل مشكﻼت بگذارند كه‬ ‫بالج بازي‪ ،‬هيچ كس به مقصد نخواهد رسيد‪.‬‬


‫رهنمود كرايه نشينان براى‬ ‫صرفه جويى در مصرف انرژى‬ ‫برای اينکه رهنمودهای صرفه جويی در مصرف انرژی و آب‬ ‫را در خانه به کار ببريد ضرورت نيست که صاحب آن خانه‬ ‫باشيد‪ .‬نزديک به يک سوم از استراليائی ها در خانه های کرايه‬ ‫ای بود و باش دارند‪ ،‬و در حالی که برای تغيير دادن خانه کرايه‬ ‫ای محدوديت هايی وجود دارد‪ ،‬راه هايی هم هست که بتوان بل ها‬ ‫و اثر مضر بر محيط زندگی را کم کرد حتی اگر قادر به استفاده‬ ‫از صفحات خورشيدی و تانک های ذخيرهء آب باران نباشيد‪.‬‬ ‫درحقيقت‪ ،‬از قدم های مؤثری که می توانيد برای صرفه جويی در‬ ‫انرژی و آب برداريد اين است که در عادات روزانه خود تغيير‬ ‫اندکی بدهيد بدون آنکه برای شما اصﻼً مصارفی هم در برداشته‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫اگر شما خانه ای را برای مدت کوتاه و يا طوﻻنی کرايه کرده‬ ‫باشيد‪ ،‬بسيار چيزهای ساده و با مصارف کم وجود دارند که می‬ ‫توانيد با استفاده از آنها مصرف انرژی و آب خود را کاهش دهيد‬ ‫و صد ها دالر هم در هر سال صرفه جويی کنيد بدون آنکه شيوهء‬ ‫زندگی راحت خودتان را قربانی کنيد‪.‬‬

‫مفکوره هايی برای صرفه جويی در مصرف انرژی‬ ‫استفاده مؤثر از انرژی به صورت عموم راجع به اين است که‬ ‫برای انجام يک کار معين‪ ،‬در عين اينکه برای شما راحت و‬ ‫مناسب هم باشد‪ ،‬کمتر انرژی مصرف کنيد‪ .‬اين قدم های عملی را‬ ‫برداريد تا مصرف انرژی خانوار و بل هايتان را کم کنيد‪.‬‬

‫• از سامان ها و وسايلی استفاده کنيد که از انرژی بطور مؤثر‬ ‫استفاده می نمايند‪ .‬سامان ها و وسايل خانگی ‪ ٣٠‬فيصد از مصرف‬ ‫انرژی خانه شما را در بر می گيرند‪ ،‬بنا بر اين‪ ،‬نوع سامانی که‬ ‫از آن استفاده می کنيد تفاوت هنگفتی در مصرف انرژی و بل های‬ ‫شما خواهد داشت‪ .‬اگر شما می خواهيد سامان نو خريداری کنيد‪،‬‬ ‫نوعی را بخريد که بطور مؤثر از انرژی استفاده می کند‪ .‬به‬ ‫برچسب درجه بندی )‪ (Energy Rating Label‬آن از لحاظ‬ ‫مصرف انرژی که روی سامان است توجه کنيد تا بدانيد تا چه حد‬ ‫در مصرف انرژی کارائی دارد–هرچه تعداد ستاره ها بيشتر باشد‬ ‫صرفه جويی شما در مصرف انرژی و پولی که بابت آن می دهيد‬ ‫بيشتر خواهد بود‪.‬‬ ‫• کنترول شرايط آب و هوايی تان‪ .‬قريب به ‪ ٤٠‬فيصد از مصرف‬ ‫انرژی خانه برای گرم کردن و خنک کردن است‪ .‬در زمستان‪،‬‬ ‫تنظيم ترموستات بخاری خانه را بين ‪ ١٨‬تا ‪ ٢٠‬درجه سانتی گراد‬ ‫)سلسيوس( در نظر بگيريد‪ .‬در تابستان‪ ،‬کوشش کنيد که ترموستات‬ ‫دستگاه خنک کننده را روی ‪ ٢٥‬تا ‪ ٢٧‬درجه سانتی گراد )سلسيوس(‬ ‫بگذاريد‪ .‬بسته به اينکه ترموستات يک درجه باﻻ )و يا پائين( تنظيم‬ ‫شود‪ ،‬به اندازه ‪ ٥‬تا ‪ ١٠‬فيصد در مصارف انرژی خانه تان برای‬ ‫خنک کردن و يا گرم کردن مؤثر می باشد‪ .‬وقتی کولر و يا دستگاه‬ ‫بخاری روش است دروازهء اتاق هايی که از آن ها استفاده نمی کنيد‬ ‫را ببنديد و درز و شکاف ها را بپوشانيد‪.‬‬ ‫• ترک ها و شکاف ها را مسدود کنيد‪ .‬با جلوگيری از نشت‬ ‫هوای گرم يا سرد به بيرون خانه‪ ،‬می توانيد تا ‪ ٢٥‬فيصد از بل‬ ‫های انرژی خود کم کنيد‪ .‬کوشش کنيد از خريطه های باريک و‬ ‫بلند )مار مانند( که از شن انباشته شده استفاده کنيد تا مانع شويد‬

‫‪٣٤‬‬


‫از زير دروازه ها يا کلکين ها‪ ،‬شکاف های بين تخته های‬ ‫کف اتاق ها‪ ،‬و همچنين تخته های چوبی پايين ديوارها هوا به‬ ‫بيرون و درون نشت کند‪ .‬اگر خواستيد نشتی هوا را با مسدود‬ ‫کردن شکاف ها بر طرف کنيد اول توافق صاحبخانه خود را‬ ‫بخواهيد‪.‬‬ ‫• کارايی کلکين ها را بهتر کنيد‪ .‬با استفاده از پرده ها و پوش‬ ‫های کلکين ها با حفظ هوای آرام در حد فاصل بين کلکين‬ ‫)شيشه( و پرده يا پوشش کلکين )‪ ( blinds‬از تلف شدن‬ ‫حرات مانع شويد‪ .‬زمستان ها وقتی هوا آفتابی است می توانيد‬ ‫پرده ها را کنار بزنيد تا آفتاب به درون بتابد و آنجا را گرم کند‬ ‫و پيش از تاريک شدن آنها را دو باره سرجای خود بکشيد‪.‬‬ ‫همين طور خوب است که در هنگام گرمای شديد هوا در‬ ‫تابستان ها‪ ،‬پرده ها را در عين گرمای روز ببنديد‪.‬‬ ‫• بجای استفاده از دستگاه خنک کننده مثل کولر خوب است‬ ‫از بادپکه استفاده شود‪ .‬بادپکه های سقفی يا پايه دارد هر‬ ‫ساعت فقط يک سنت انرژی مصرف می کنند و اگر آن ها‬ ‫را با دستگاه های خنک کننده کولر مقايسه کنيد‪ ،‬بسيار کمتر‬ ‫باعث ايجاد گازهای گرمخانه ای می شوند‪ .‬بادپکه باعث می‬ ‫شود هوا به جريان بيفتد و می توان از آن برای مؤثرتر کردن‬ ‫دستگاه های خنک کننده و يا پخش هوای گرم )بخاری( استفاده‬ ‫کرد و کارايی بخاری را در زمستان بيشتر نمود‪.‬‬ ‫• گروپ های معمولی برای روشنايی را با گروپ های کم‬ ‫مصرف عوض کنيد‪ .‬قريب به ‪ ١٢‬فيصد از مصرف انرژی‬ ‫خانه برای روشنايی است‪ .‬با استفاده از گروپ های کم‬ ‫مصرف برای روشنايی و استفادهء مؤثر از روشنايی می‬ ‫توانيد مصارف روشنايی خانه خود را به نصف تقليل دهيد‪.‬‬ ‫عوض کردن گروپ های معمولی قديمی با گروپ های فشرده‬ ‫فلورسنت )‪ ( CFLs‬يا گروپ های ديود ‪(diodes (LEDs‬‬ ‫يکی از راه های مؤثر برای صرفه جويی در مصارف انرژی‬ ‫است‪ .‬مصرف گروپ های فلورسنت ‪ CFLs‬قريب به ‪٢٠‬‬ ‫فيصد از گروپ های معمولی است و بين ‪ ٤‬تا ‪ ١٠‬برابر آنها‬ ‫دوام دارند‪.‬‬

‫‪٣٥‬‬

‫• برق دستگاه ها در حال انتظار )‪ .(Standby‬بسياری از‬ ‫سامان ها و دستگاه های برقی مانند تيلفون‪ ،‬چارجرها‪ ،‬دستگاه‬ ‫های بازی‪ ،‬داش های مايکروويو و استريوها وقتی هم که مورد‬ ‫استفاده نيستند باز هم برق مصرف می کنند‪ .‬اين برق مصرفی‬ ‫وقتی که دستگاه ها در حال انتظار )‪ (Standby‬هستند ‪١٠‬‬ ‫فيصد از مصارف برق خانه شما را در بر می گيرند‪ .‬اگر وقتی‬ ‫از سامان ها و دستگاه ها استفاده نمی کنيد آن ها را در محل‬ ‫ساکت برق در ديوار گل کنيد هم در مصرف انرژی و هم در‬ ‫پول خود صرفه جويی می کنيد‪ .‬اگر اين سامان ها و دستگاه ها‬ ‫يک چراغ ُخرد و يا ساعت دارند بنا بر اين برق مصرف می‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫• يخچال ها و فريزرها‪ :‬حد درست حرارت يخچال شما بايد بين‬ ‫‪ ٣‬تا ‪ ٥‬درجه سانتی گراد )سلسيوس( باشد‪ .‬يا برای فريزرها‬ ‫اين رقم بين منفی ‪ ١٥‬و منفی ‪ ١٨‬درجه سانتی گراد )سلسيوس(‬ ‫می باشد‪ .‬برای هر درجه حرارتی که سرد شوند‪ ٥ ،‬فيصد به‬ ‫مصرف آن ها عﻼوه می شود‪ .‬برای اينکه کارايی يخچال و‬ ‫فريزر خود را بيشتر کنيد‪ ،‬اگر در درون آنها يخ جمع شده آن ها‬ ‫را خارج کنيد و بين چيزهايی که در فريزر می گذاريد ‪ ٥‬تا ‪٨‬‬ ‫سانتی متر فاصله قائل شويد تا تهويه به درستی صورت گيرد‪.‬‬ ‫اگر يخچال اضافی در خانه داريد‪ ،‬وقتی از آن استفاده کنيد که‬ ‫بدان ضرورت داشته باشيد‪.‬‬ ‫• شستن و خشک کردن کاﻻ‪ :‬وقتی از ماشين کاﻻشويی استفاده‬ ‫می کنيد‪ ،‬اگر از آب سرد‪ ،‬و کمترين سيکل )دوران( ممکن آن‬ ‫استفاده کنيد ‪ ،‬ميزان آب را هم برحسب مقدار کاﻻ تنظيم کرده و‬ ‫صبر کنيد تا اينکه به قدر کافی کاﻻ برای شستن جمع شود‪ ،‬در‬ ‫مصرف انرژی و آب صرفه جويی می شود‪ .‬لباس ها را روی‬ ‫بند انداخته و خشک کنيد نه اينکه از دستگاه خشک کنندۀ لباس‬ ‫استفاده کنيد —روی بند خشک کردن خرجی ندارد‪.‬‬


‫معماى جدولى ماه جوﻻى‬

‫افقـــــــى‪:‬‬ ‫‪١‬ـ يك كشور عربى ‪ -‬زيستن ‪ -‬در انتخابات زياد رخ داد‪.‬‬ ‫‪٢‬ـ اسلوب‪ -‬كميته ‪ -‬بزرگتر ‪ -‬رفيق عبا‪.‬‬ ‫‪٣‬ـ چيز بى سر ‪ -‬جدايى ناميمون ‪ -‬يكنوع رنگ ‪ -‬تار‪.‬‬ ‫‪٤‬ـ كلمه شرطى ‪ -‬از آنطرف بيجا نيست ‪ -‬درخت انگور‪ -‬تقريباً‬ ‫هركس ميخواند‪.‬‬ ‫‪٥‬ـ از ولسوالى هاى غزنى‪ -‬فروزان‪ -‬از نامهاى خداوند‪.‬‬ ‫‪٦‬ـ روزى رسان‪ -‬عضو مهم بدن‪ -‬از وﻻيات كشور‪.‬‬ ‫‪٧‬ـ جوى آهنى‪ -‬زنان بيشتر پيرو آنند‪.‬‬ ‫‪٨‬ـ ستيشن وطنى‪ -‬كمپيوتر بدن‪ -‬آخر نيست‪ -‬يك نصف ‪ ٢٤‬ساعت‪.‬‬ ‫‪٩‬ـ چيز‪ -‬از شاهان مقتدرفارس‪ -‬پول جاپان‪.‬‬ ‫‪١٠‬ـ ياد داشت‪ -‬جوان و دلير‪ -‬از پهلوانان وقت رستم‪ -‬از جزاير‬ ‫نزديك آستراليا‪.‬‬ ‫‪١١‬ـ كشور افريقايى‪ -‬هم دشت هم گسترده را گويند‪ -‬از آنطرف‬ ‫بيهوده‪.‬‬ ‫‪١٢‬ـ آنجا نان مى پزند)عاميانه(‪ -‬شير عربى‪ -‬قدرتمند‪.‬‬ ‫‪١٣‬ـ اين ولسوالى در بغﻼن است‪ -‬از آنطرف سﻼم غربى‪ -‬پوشيده مى‬ ‫شود‪.‬‬

‫طرح كننده‪ :.‬حنيف رهياب رحيمى‬

‫عمودى‪:‬‬ ‫‪١‬ـ لقب بابا طاهر‪ -‬شهرى در اياﻻت متحده امريكا‪.‬‬ ‫‪٢‬ـ شكل زندگى‪ -‬هيچ غم ندارد‪.‬‬ ‫‪٣‬ـ نوعى خوردنى‪ -‬دريچه‪ -‬صاعقه‪.‬‬ ‫‪٤‬ـ جاى برگزارى محافل و عروسى ها ‪ -‬آبى عاميانه‪.‬‬ ‫‪٥‬ـ قلعه پشتو‪ -‬خزنده‪ -‬افسونگر‪ -‬اصطﻼح كركتى‪.‬‬ ‫‪٦‬ـ ضد و لج‪ -‬شهر بسيار نا آرام عربى‪.‬‬ ‫‪٧‬ـ تخلص يكى از شاهان سلجوقى كه نامش عﻼوالدين بود‪ -‬ميوه‬ ‫خوشمزه‪.‬‬ ‫‪٨‬ـ توان‪ -‬يكنوع ميوه‪ -‬فرنيچر‪.‬‬ ‫‪٩‬ـ در آثار موﻻناى بلخ از آن زياد ياد شده‪ -‬قصه‪ ‬شيرين‪.‬‬ ‫‪١٠‬ـ ديوانگى و مستى هوا‪ -‬ساعى‪.‬‬ ‫‪١١‬ـ خوب‪ -‬حرفى از الفبا ‪ -‬رفيق تﻼش‪.‬‬ ‫‪١٢‬ـ گفته كه شاه جهانم‪ -‬همراه هاى‪.‬‬ ‫‪١٣‬ـ يك حرف در دو خانه‪ -‬دلير و با شهامت‪ -‬فيته‪.‬‬ ‫‪١٤‬ـ شير ماست و پنير‪ -...‬از آبادى خبرى نيست‪.‬‬ ‫‪١٥‬ـ از نامهاى قديم كشور ما‪ -‬اينها حدود ‪ ٩٠٠‬سال قبل امپراطورى‬ ‫عظيمى تشكيل داده بودند‪.‬‬

‫پاسخ معماى جدولى ماه جون‬ ‫ياد داشت‪ :‬چون در مورد اينكه معماى جدولى در ميان خوانندگان مجله عﻼقمند‬ ‫دارد يا نه؟ مطمئن نبوديم‪ ،‬در يكى دو شماره تهيه و نشر نگرديد‪ .‬دوست عاليقدر‬ ‫محترم انصارى صاحب و عده ديگر دوستان با عﻼقمندى خواهان نشر آن شدند‬ ‫كه با قبول خواهش دوستان معماى جدولى منبعد در هر شماره به نشر خواهد‬ ‫رسيد‪ .‬در مورد آسان و يا مشكل ساختن آن‪ ،‬كوشش بعمل آمد تا نظر عزيزان را‬ ‫مراعات نماييم از همه دوستان كه عﻼقمند هستند سپاسگذاريم‪.‬‬

‫‪٣٦‬‬


‫طنز‬

‫در يك روز گرم و آفتابى در منطقه كشمش آباد كه حاصﻼت زحمات يك‬ ‫ساله دهاقين همه آماده جمع آورى يا به اصطﻼح ِخرمن ها سرخ بود‪ ،‬عده‬ ‫بيشمارى از مردم كار و زندگى شانرا رها كرده در ميدانى عمومى دهكده‬ ‫جمع شده بودند‪ .‬ضرور بود كه باهم جمع مى شدند زيرا موضوع مهمى‬ ‫كه از هيچ طريق بين شان حل نشده بود‪ ،‬در ميان بود و دامنه اختﻼفات با‬ ‫گذشت هر روز و هر فصل و هر سال بيشتر و بيشتر شده مى رفت‪.‬‬ ‫عده اى با خود چترى يعنى سايبان آورده بودند‪ ،‬تعدادى هم پكه و كﻼه‬ ‫آفتاب گير و بعضى ها هم دست خالى آمده بودند‪ .‬رهبران شان درطرف‬ ‫ديگر ميدانى زير َچ َپرى هاى از قبل ساخته شده باﻻى چوكى ها نشسته‬ ‫بودند‪ ،‬كسى چاى مى نوشيد و عده اى نوشابه هاى سرد و شيرين‪،‬‬ ‫طرفداران شانرا نظاره مى كردند كه با چه شور و شعف و احساسات ملى‬ ‫بيرق هاى جمعيت و گروه مربوط شانرا در دست دارند و با چه نفرت و‬ ‫انزجار بسوى گروپ هاى طرف مقابل مى بينند و دندان مى خايند‪.‬‬ ‫موضوع ﻻينحل بين اين مردم كه تعداد شان به چند هزار مى رسيد‪ ،‬ثابت‬ ‫ساختن اين بود كه آفتاب خوب و مفيد است يا سايه؟ باد بهتر است يا‬ ‫باران؟ اين موضوع مردم منطقه را به چندين گروپ منقسم ساخته بود و‬ ‫اعضاى هر گروپ با منطقى پنداشتن طرز تفكر خاص خود و رهبران‬ ‫شان‪ ،‬ديگران را مﻼمت مى كردند‪ .‬سرحد اين مبارزه حتى به خصومت و‬ ‫دشمنى ميان افراد مبدل شده بود‪ ،‬هرقدر اين خصومت ها بيشتر مى شد‪،‬‬ ‫رهبران شان دهل و سرناى پيروزى شانرا بلند تر مى نواختند و زيادتر مى‬ ‫پنديدند‪.‬‬ ‫لحظاتى بعد بلندگو ها بكار افتاد و رهبران به جاهاى رهبرى شان نشستند‪،‬‬ ‫محفل آغاز شد‪ ،‬امروز بايد موضوع مورد اختﻼف حل مى شد و دامن اين‬ ‫خونريزى و خرابكارى چندين ساله‪ ،‬برچيده مى شد‪.‬‬ ‫در ابتدا بزدل شاه آفتاب پرست رهبر گروه طرفدار ايديالوژى آفتاب با‬ ‫چهره آفتاب سوخته و دودى اش باﻻى ستيژ آمد و بيانيه اش را چنين ايراد‬ ‫نمود‪:‬‬ ‫ برادر ها اگر آفتاب نباشد انسانها از سردى مى ُمرند‪،‬‬‫ كشت و زراعت حاصل نمى دهد‪،‬‬‫ همه جا را تاريكى فرا مى گيره‪،‬‬‫ بنا ًء آفتاب است كه زندگى را با خود مى آوره‪ ...‬زنده باد آفتاب زندگى‬‫بخش‪...‬‬ ‫و بيانات اين رهبر با چيغ ها و شعارهاى آفتابى بدرقه شد و رهبر در‬ ‫حاليكه بخاطر گرمى هوا و بيانيه غالمغالى اش حلق و گلويش خشك شده‬ ‫بود پيش ازينكه در روى ستيژ ضعف كند‪ ،‬بجايش تشريف برد‪.‬‬ ‫اينبار نوبت به سر مبه خان خشكك رهبر گروه سايه پرستان رسيد‪.‬‬ ‫موصوف كه يك شخص ميانه سال سفيد چهره بود‪ ،‬در حاليكه زمين و‬ ‫زمان از گرمى جوش مى خورد‪ ،‬جاكت پشمى بل به تن و عينك هاى‬ ‫دودى را بر چشم گذاشته و با جنباندن دست براى هوادارانش چنين گفت‪:‬‬ ‫‪ -‬دوستان و عزيزان‪ ،‬سايه از هر لحاظ بهتر استه‪،‬‬

‫حنيف رهياب رحيمى‬

‫‪٣٧‬‬

‫ سايه زاده آفتاب استه‪،‬‬‫ اگر سايه نباشد از دست گرمى آفتاب سوزان‪ ،‬تخم انسان و حيوان ده توبره‬‫ميشه‪،‬‬ ‫ سايه و آنهم در زير درخت بيد و لب جوى‪ ،‬حتى در بهشت به ما مسلمانان‬‫وعده داده شده‪ .‬اين بزرگترين خوبى سايه استه‪.‬‬ ‫ آفتاب از بس زننده و گرم و آزار دهنده استه‪ ،‬مردم از آفتاب سوزان در‬‫صحراى محشر ترسانده شده استند‪.‬‬ ‫بعد به بهانه اينكه آفتاب گرم و سوزان دل و دماغش را جوشان ساخته‪ ،‬بيانيه‬ ‫اش را خاتمه بخشيد و بجايش نشست‪.‬‬ ‫رهبر گروه خاكباد آقاى جفنگ پران ناف گير بمجرد باﻻ شدن روى ستيژ‪ ،‬از‬ ‫نبود باد شكايت كرد و طى بيانيه‪ ‬عالمانه اى كه با چك چك هاى هوادارانش‬ ‫بدرقه مى شد افزود‪:‬‬ ‫ اگر باد نباشد‪ ،‬چگونه خرمن هاى حاصﻼت خود را باد كنيم و گندم را از‬‫كاه جدا كنيم ؟‬ ‫ اگر باد نباشد‪ ،‬مطمئن باشيد كه پشه و مگس و ديگر حشرات‪ ،‬از راه پرخانه‬‫بينى به مغزهاى تان حمله ور شده گنس وگول و كل و كوثر تان مى سازد‪.‬‬ ‫ باد است كه بد بويى هاى ماحول مال را به دور دست ها مى بره و هوا ره‬‫پاك مى كنه‪...‬‬ ‫اين رهبر از هر نوع باد كه به دهنش آمد‪ ،‬توصيف كرد و با رها كردن يك‬ ‫عاروق بد بو در فضا‪ ،‬بيانيه اش را خاتمه بخشيد‪.‬‬ ‫رهبر چهارمى‪ ،‬قاقروى پوقانه يى رهبر گروه باران و برف بود‪ .‬موصوف در‬ ‫مورد خوبى هاى باران و برف آنقدر گفت كه همه را از اشتراك در محفل‬ ‫پشيمان ساخت‪.‬‬ ‫هنوز بيانات اين نابغه هواشناسى ادامه داشت‪ ،‬كه به افتخار اين تجمع رهبران‬ ‫دانا در زير يك آسمان‪ ،‬آب و هوا هم همدلى اش را نشان داد و در شور‬ ‫خوردنى آفتاب آهسته آهسته گم شد و باد قوت گرفت‪ .‬در طول دقايق‬ ‫كوتاهى ابرهاى سياه و ضخيم آسمان را پوشانيد و ناگهان باران با شدت و‬ ‫تندى عجيبى به باريدن آغاذ نمود‪.‬‬ ‫تظاهرات مدنى دهاقين از اثر اين تغييرات وضعيت جوى آسمان‪ ،‬تار و مار‬ ‫شد‪ .‬اعضا و رهبران احزاب كه تا اين لحظه از تغييرات خوش به نظر مى‬ ‫رسيدند و آنرا براى فرموده هاى شان شاهد مى گرفتند‪ ،‬دفعتاً اوضاع را‬ ‫ناگوار پنداشته پا بفرار گذاشتند و دهاقين هم بسوى كشتزارهاى شان به دوش‬ ‫پرداختند‪.‬‬ ‫اما پس از چند لحظه‪ ،‬نتيجه اين شد كه رهبران بخير و عافيت حتى بدون‬ ‫اينكه لباسها و بدن مبارك شان تر شود به خانه هاى شان رسيدند و اما وقتى‬ ‫دهاقين به مزارع شان برگشتند‪ ،‬باد و باران و سيل‪ ،‬همه دست بدست هم داده‪،‬‬ ‫تمامى حاصﻼت را كه براى جمع آورى آماده ساخته شده بود‪ ،‬از بيخ و بن‬ ‫روبيده و ُشفتُر نموده بود‪.‬‬ ‫اما اختﻼفات عميق و بنيادى هم در بين اهالى هنوز ﻻينحل است‪) .‬پايان(‬


Social vs Bureaucratic Leadership

Lao Tzu, the founder of Taoism, states that “a leader is best when people barely know he exists, when his work is done, his aim fulfilled, they will say: we did it ourselves.” This conception of leadership is partly based around the idea of collective effort, shared responsibility and a sense of ownership of decisions and outcomes on the part of all involved. It is, in other words, social leadership, the true and genuine leadership shown by humans towards their fellows through mutual aid. Bureaucratic leadership, on the other hand, is centered around the patronizing ideas of administrating from top, or ‘leading’ from the front, on the pretext of some form of superiority or another. No State leadership is an exception to this dictatorial principle.Yet leadership need not be at all about glorification, grandeur and spectacles. It needs to be about collective mutual aid, bringing all together and moving forward as a mass. In our day to day lives we often see such forms of social, natural and mutual leadership shown by ordinary people.

Readers’ Views

“Arman” invites readers to express and share their views and ideas by sending in their opinion piece to the following email address: tameem-h-moslih2014@hotmail.com.au Opinion pieces should be no more than 350-400 words. The issue for the August edition is:

“What is the most pressing issues facing our youths?”

٣٨


State Community Languages Schools Conference 2017

A different language is a different vision of life (Federico Fellini) By Zakia Hassan The State Community Languages Schools Conference 2017 was held on 1st July this year at Story Hall, RMIT University by the Victorian Multicultural Commission (VMC). The main aim of this program is to support and encourage the language schools in their ongoing commitment in promoting cultural diversity in Victoria. The nominated participants from Andesha Language School were Mr. Neamatullah , Mrs Rabia Safa and Mrs Zakia Hassan. There were a number of speeches delivered by the following speakers: • Stefan Romaniw (Executive Director, Community Languages Australia) • Inta Peulich MP ( State Opposition Parliamentary Security for Multicultural Affairs) • Tassos Douvartzides (Chairman, Australian Federation of Ethnic Schools Associations) • Helen Kapalos (Chairperson, Victorian Multicultural Commission) • Jill Morgan AM (CEO, Multicultural Arts Victoria) In all the speeches delivered by State Government representatives, the shared concern was about how to encourage the young generation to keep their native language(s) as a precious heritage and identity-marker in the community. Such conservation was identified as valuable in developing social cohesion and mutual respect in a multicultural society.

VMC is advocating independently for migrants who have language problems.Victorians are invited to participate in the Cultural Diversity Week celebrated each year in March. The week-long celebration coincides with the United Nations Day for the elimination of Racial Discrimination. The Community Languages Schools are invited to hold conversation based on four key questions: 1. What defines an Australian? 2. What unites Australia? 3. How are you making a personal difference? 4. One word that you believe best describes Australia? Check out the Facebook/ Instagram pages to see what others have thought: fb.com/jointheconversationaus/ jointheconversationaus or visit www.mywordcts.com

٣٩


In the case of Finsbury Park, Muslims injured by a white man are not “worthy” of attention because they do not serve Trump’s larger project of the demonization of Muslims, refugees and immigrants: an indistinguishable human mass in the eyes of the US president. Nor do they serve the interests of portraying white Christian Europe (and, by association, white Christian America) as the bastion of all that is decent and good. An immediate tweet or public statement by Trump condemning the terrorism in London would have served an important purpose: it would have forced many in the United States (and beyond) to address the fact that the systemic use of violence in the service of a political or ideological aim is not confined to Muslims. It would also force many to consider what we mean, precisely, when we point at the “Other” and talk about their “cultures of violence”. If in doubt, ask the families of the hundreds of thousands of innocent Iraqi civilians killed in the aftermath of the 2003 US invasion if they have any doubt that US violence was systemic or political in nature, or that US indifference to their plight symbolized the embrace of violence. Ask the citizens of Nicaragua, Colombia and El Salvador who suffered at the hands of

٤٠

death squads backed by the US. Ask anyone who lived in Britain in the 1970s and 80s when the IRA campaigns were in full swing. Ask Muslim women imprisoned in Serbian rape camps. Ask those who lived under the brutality of European colonialism. Ask Holocaust survivors. Ask African Americans terrorized by the very white, very Christian and very organized KKK. And, in case I am accused of whataboutism – deflecting criticism of X by talking about the crimes of Y – let us remind ourselves that pointing out double standards in how we react to (and report on) similar crimes is not a justification for any of those crimes. It’s about hypocrisy, stones and glass houses. It’s also an exercise in encouraging intellectual consistency: a supposed hallmark of the enlightened society about which many in Europe and the US regularly pontificate to the rest of the world. So, rather than condemn Trump’s Twitter feed, let us embrace it for the ethical, intellectual and political barometer that it is. Let us welcome his Twitter rants and silences for making us confront what he could have said, and what we should say. Christian Christensen (The Guardian, 21st, June, 2017)


TRUMP’S SILENCE AFTER THE LONDON MOSQUE ATTACK SPEAKS VOLUMES WHEN something terrible happens in the world, we turn to those we respect to hear sage words of advice. To give us level-headed analyses. To blow away the fog of bias and provide a sense of clarity. These individuals act as our moral, ethical and intellectual compasses. And, just as we have those in our lives who show us the right direction, we have the

inverse: those who, without fail, manage to show us the wrong direction. The trick, of course, is to be able to find out who these people are, recognize their ineptitude and bigotry for what it is … and then do the opposite. Donald Trump didn’t send out a tweet after the terrorist attack in Finsbury Park in London that killed one and injured many more. His silence after this attack was markedly different from his immediate, fevered tweeting after numerous other terrorist attacks in Europe – and that matters. For Trump, it’s clear that this wasn’t the right kind of attacker and these weren’t the right kind of victims. Decades ago, Edward Herman and Noam Chomsky coined the term “worthy and unworthy victims” to differentiate between those whose suffering benefits a particular ideological or political agenda, and those whose suffering does not.

٤١


On Childhood and Children “To me nothing in the world is as precious as a genuine smile, especially from a child.” (Jalaluddin Balkhi) “In every real man a child is hidden that wants to play.” (Nietzsche) “There can be no keener revelation of a society’s soul than the way in which it treats its children.” (Nelson Mandela) “There are only two lasting bequests we can hope to give our children. One of these is roots, the other, wings.” (Goethe) “Hold childhood in reverence, and do not be in any hurry to judge it for good or ill.” (Rousseau) “Children do not constitute anyone’s property: they are neither the property of their parents nor even of society. They belong only to their own future freedom.” (Bakunin) “Childhood is a complex dialectical process characterized by periodicity, (and) unevenness in the development of different functions.” (Vygotsky) Source: http://www.azquotes.com

٤٢


Arman176 soft  
Arman176 soft